سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دوشرط اصلی دردعا

آیه 98 سوره یوسف

" قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ". یعقوب (علیه السلام) در این جمله فرمود: بزودى برایتان استغفار مى‏كنم.

فرزندان یعقوب افتادند، دست به دامن پدر زدند و گفتند پدرجان از خدا بخواه كه گناهان و خطاهاى ما را ببخشد چرا كه ما گناهكار و خطاكار بودیم. اما پدر درخواست آنان را به تأخیر انداختند، با رجوع به تفاسیر این آیه، به نکات قابل تأملی رسیدیدم که توجه بدان خالی از لطف نیست.

 

علت به تأخیر انداختن دعا

در تفسیر نمونه علامه طباطبایی برای این امر دو دلیل را ذکر کرده و می فرمایند: علت اینكه استغفار براى فرزندان را تاخیر انداخت شاید این باشد كه تا نعمت خدا با دیدار یوسف تكمیل گشته دلش به تمام معنا خوشحال گردد، و قهراً تمامى آثار شوم فراق از دلش زایل شود، آنگاه استغفار كند، و در بعضى اخبار هم آمده كه تاخیر انداخت تا وقتى كه در آن وقت دعا مستجاب مى‏شود.(تفسیر المیزان/ج11/ص336)

 

دو شرط اساسی در دعا

این آیه دو شرط اساسی دعا را در بر دارد:

اوّلاً، در موضوع دعا زمینه موجود باشد، تا درخواست و طلب به مورد و به صلاح صورت بگیرد.

و ثانیاً، حال قلبى و معنوى دع کننده مساعد و موافق دعا و توجّه باشد، نه محجوب و گرفته و آلوده.

و چون این دو شرط موجود شد: از لحاظ نتیجه جاى تردیدى نخواهد بود، زیرا هرگز إمساك و بخلى در طرف پروردگار متعال متصوّر نباشد، و او ذاتاً رحمان و رحیم است. (تفسیر روشن، ج‏12، ص: 102)

رسول خدا (صلی الله علیه) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آن گاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند

اوقات مناسب جهت راز و نیاز

علامه طباطبایی در بحث روایی، روایات موجود در ذیل این آیه را بیان می دارند که در این روایت آنچه مورد توجه است ساعات و زمان مناسب برای دعا است.

در" فقیه" به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه در ذیل گفتار یعقوب به فرزندانش، كه فرمود:" سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" فرموده: استغفار را تاخیر انداخت تا شب جمعه فرا رسد.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست. و در الدر المنثور است كه ابن جریر و ابى الشیخ، از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه) روایت كرده‏اند كه فرمود: اینكه برادرم یعقوب به فرزندان خود گفت:

" بزودى برایتان از پروردگارم طلب مغفرت مى‏كنم" منظورش این بود كه شب جمعه فرا رسد.

و در كافى به سند خود از فضل بن ابى قره از امام صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: " رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده: بهترین وقتى كه مى‏توانید در آن وقت دعا كنید و از خدا حاجت بطلبید وقت سحر است، آنگاه این آیه را تلاوت فرمود كه: یعقوب به فرزندان خود گفت: " سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی" و منظورش این بود كه در وقت سحر طلب مغفرت كند.

مۆلف: در این معنى روایات دیگرى نیز هست از جمله الدر المنثور از ابى الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت كرده كه شخصى از آن جناب پرسید : چرا یعقوب استغفار را تاخیر انداخت؟ فرمود: تاخیر انداخت تا هنگام سحر فرا برسد، چون دعاى سحر مستجاب است. (ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 346)

به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

یک آیه و سیزده پیام

علاوه بر موارد ذکر شده، این آیه کوتاه قرآنی سیزده پیام را در دل خود جای داده است که در تفسیر نور اینگونه بیان شده است:

1) ظلم، مایه‏ى ذلّت است. روزى كه برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عكس شد.

2) براى آمرزش گناهان، توسّل به اولیاى خداوند جایز است. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

3) دعاى پدر تأثیر ویژه‏اى دارد. «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا»

4) براى توبه هیچ گاه دیر نیست. «اسْتَغْفِرْ لَنا»

5) اعتراف به گناه و خطا زمینه آمرزش است. «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ»

6) براى دعا، ساعات خاصّى اولویّت دارد. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

7) دعاى پدر در حقّ فرزندان، اثر خاصّى دارد. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

8) پدر نباید كینه‏توز باشد و لغزش فرزندان را در دل نگهدارد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

9) به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنید. هنگامى كه گفتند: «إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

10) گناهكار را به مغفرت الهى امیدوار كنیم. «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

11) در استجابت دعا و توسّل به اولیاى الهى صبور باشیم. «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»

12) حضرت یعقوب از حقّ خویش گذشت و براى حقّ الهى وعده دعا به فرزندان داد. «أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی»

13) لطف خداوند، شامل بزرگ‏ترین گناه و گناهكاران نیز مى‏شود. «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» با اینكه دو نفر از پیامبران الهى مورد آزار و اذیّت چندین ساله قرار گرفته‏اند، باز امید بخشایش از او مى‏رود. (تفسیر نور، ج‏6، ص: 159)

 

هزاران بار استغفار كردم

                             دوباره جرم خود تكرار كردم

           تو گفتی من غفورم، من هم اینك

                           به جرم خویشتن اقرار كردم

برو ای آتش دوزخ كناری

                       كه من رو بر در غفار كردم

دوباره عفو كن یا رب اگر چه

                         من از این توبه ها بسیار كردم

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار

منابع :

1) تفسیر نور، ج‏6

2) ترجمه المیزان، ج‏11

3) تفسیر روشن، ج‏12

 



- نظرات (0)

هم سویی و هم جهتی احساسات و اعتقادات

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ ( بقره ـ 165)

و بعضى از مردم كسانى هستند كه معبودهایى غیر از خداوند براى خود برمى‏گزینند و آنها را همچون دوست داشتن خدا، دوست مى‏دارند. امّا آنان كه ایمان دارند، عشقشان به خدا (از عشق مشركان به معبودهاشان) شدیدتر است و آنها كه (با پرستش بت به خود) ستم كردند، هنگامى كه عذاب خدا را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمام نیروها، تنها به دست خداست و او داراى عذاب شدید است.

در آیات قبل سخن از دلائل وجود خدا و اثبات یگانگى او از طریق نظام آفرینش بود، و در آیه و چند آیه بعد مورد بحث روى سخن متوجه كسانى است كه از این دلائل روشن و قاطع چشم پوشیده و در راه شرك و بت‏پرستى و تعدد خدایان گام نهاده‏اند، سخن از كسانى است كه در مقابل این معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى‏ورزند، عشقى كه تنها شایسته خداوند است كه منبع همه كمالات و بخشنده همه نعمتها است.

نخست مى‏گوید:" بعضى از مردم معبودهایى غیر خدا براى خود انتخاب مى‏كنند" (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً) «1».

نه فقط بتها را معبود خود انتخاب كرده‏اند بلكه" آن چنان به آنها عشق مى‏ورزند كه گویى به خدا عشق مى‏ورزند" (یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ).

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مراد از «دون اللَّه» و «انداد» در این آیه، بت‏ها نیستند، بلكه مراد پیشوایان ستمكار و گمراهند كه مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند

" اما كسانى كه ایمان به خدا آورده‏اند عشق و علاقه بیشترى به او دارند" (وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ).

چرا كه آنها مردمى اندیشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاك او را كه منبع‏ همه كمالات است رها نمى‏كنند، هر میل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچیز است، اصلاً آنها غیر او را شایسته عشق و محبت نمى‏بینند، جز به خاطر او و در راه او كار نمى‏كنند، در دریاى بیكران عشق خدا آن چنان غوطه‏ورند كه على‏ وار مى‏گویند:

فهبنى صبرت على عذابك فكیف اصبر على فراقك!:

" گیرم كه بر عذاب تو صبر كنم اما با فراق و دورى تو چكنم" (قسمتی از دعای کمیل)

اساساً عشق حقیقى همیشه متوجه نوعى از كمال است، انسان هرگز عاشق عدم و كمبودها نمى‏شود، بلكه همواره دنبال هستى و كمال مى‏گردد و به همین دلیل آن كس كه هستى و كمالش از همه برتر است از همه كس به عشق ورزیدن سزاوارتر مى‏باشد.

كوتاه سخن اینكه همانطور كه آیه فوق مى‏گوید: عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بت پرستان به معبودهاى پنداریشان ریشه‏دارتر و عمیق تر و شدیدتر است.

چرا چنین نباشد آیا كسى كه واقعیتى را دریافته و به آن عشق مى‏ورزد با كسى كه گرفتار خرافه و تخیل است مى‏تواند یكسان باشد؟ عشق مۆمنان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مى‏گیرد اما عشق كافران از جهل و خرافه و خیال!.

ریشه‏ى محبّت، كمال دوستى و جمال دوستى است. مۆمنان تمام كمالات و جمال‏ها را در خداوند مى‏بینند، لذا بیشترین عشق را به او ابراز مى‏دارند

و باز به همین دلیل عشق نخست به هیچ وجه متزلزل نمى‏گردد ولى عشق مشركان ثبات و دوامى ندارد.

ریشه‏ى محبّت، كمال دوستى و جمال دوستى است. مۆمنان تمام كمالات و جمال‏ها را در خداوند مى‏بینند، لذا بیشترین عشق را به او ابراز مى‏دارند. عشق و محبّت مۆمنین، بر اساس شایستگى و لیاقت معشوق است و هرگز به سردى و خاموشى نمى‏گراید. امّا عشق مشركان، بر اساس خیال و جهل و تقلید و هوس‏هاى بیهوده است.

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: مراد از «دون اللَّه» و «انداد» در این آیه، بت‏ها نیستند، بلكه مراد پیشوایان ستمكار و گمراهند كه مردم آنان را همچون خداوند دوست دارند. (كافى، ج 1، ص 374)

(از جهت ادبى نیز كلمه «هم» در «یُحِبُّونَهُمْ»، براى انسان بكار مى‏رود، نه اشیاء)

 

پیام‏های آیه:

1ـ پرستش و محبّت غیر خدا، ممنوع است. «یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ»

2ـ احساسات باید در رابطه با اعتقادات باشد. «الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»

3ـ برخى از مردم تا وقتى پرده‏ها كنار نرود و قیامت را مشاهده نكنند، به پوچى و بیهودگى راه و فكر خویش پى نمى‏برند. «وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ»

4ـ قدرت در جذب نیرو مۆثر است. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» پس جذب غیر او نشوید.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

گرفتارجهنم های گناه نشو

چه کنیم که در جهنم های گناه گرفتار نشویم؟

همه ی گناهان هم جهنم دنیایی دارد و هم جهنم آخرتی. اولین چیزی که همه ی ما باید به آن دقت داشته باشیم تجسم اعمال است.

در سوره ی زلزال داریم که اعمال ما یک ظاهر دارد و یک باطن. در سوره ی کهف آیه ی چهل ونه داریم که شما باطن اعمال خود را در قیامت می بینید.

در مورد یکی از اسامی روز قیامت داریم که قیامت روزی است که همه ی باطن ها آشکار می شود. پس این عمل یک باطنی دارد و یک روزی من چه بخواهم و چه نخواهم این باطن را خواهم دید. مهم این است که بدانیم شروع باطن بینی ما از کجا است؟

 

شروع باطن بینی اجباری!

در سوره ی قاف داریم که به محض اینکه مرگ به سراغ آدمی می آید پرده های حجاب کنار می رود. اصلاً به این دنیا عالم حجاب می گویند بخاطر اینکه بین من و باطن اعمال یک پرده ای وجود دارد ونمی بینم.

ظاهر گناه لذت دارد، شیرین، قشنگ، جذاب و خوشمزه است. گاهی اوقات ارزان و در دسترس است. طاعت و ثواب هزینه دارد ، سخت است. گاهی اوقات گران است. وقت می خواهد و تکلیف است.

اگر من به ظاهر عمل نگاه کنم از نماز فرار می کنم. از حجاب و حلال خوری فرار می کنم. اگر به ظاهر عمل نگاه کنم به گناه رغبت و میل دارم و حتی به دنبال آن می روم. وقتی که مرگ می آید پرده کنار می رود ولی آن موقع دیگر فایده ای ندارد.

اگر بعد از خوردن آب من بفهمم که مسموم است دیگر فایده ای ندارد ، لذا در آیه ی نود و نه سوره ی مومنون می فرماید: تا در عالم برزخ پرده برای انسانها کنار می رود این فریاد را می زنند: خدایا من را باز گردان الان فهمیدم که جریان چیست ؛ آن نماز صبحی که برای من خیلی سخت بود، حجابی که در تابستان خیلی سخت بود. آن روزه ای که در تابستان خیلی سخت بود.

پس دراولین قدم، چشم های خود را به باطن اعمال باز کنیم. چگونه؟ با دین. قرآن و عترت حجاب زدا است. قرآن می فرماید: هر که مال حرام بخورد گویی آتش می خورد. هرکسی غیبت کند گوشت مرده می خورد. قرآن می فرماید: دوست دارید گوشت مرده بخورید؟

تک تک آیات و روایات نشان دهنده ی باطن اعمال است. امیرالمومنین در خطبه ی متقین می فرمایند: مؤمنین مثل کسانی هستند که همین جا بهشت را می بینند. آن را کجا می بینند؟ پشت اعمال و عبادات سخت.

هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: مؤمنین کسانی هستند که الان آتش را در اینجا می بینند. چطور اگر الان یک لیوان داغ در اینجا باشد ما به بچه می گوییم دست نزن داغ است. اگر لیوان گناه هم باشد می فرمایند که داغ است ، خود و خانواده های خود را از آتش حفظ کنید.

بنابراین قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است .

امروز نگاه کردن به نامحرم برای زن ها و مردها جذابیت دارد. هر کاری هم بکنیم جذابیت دارد. نگاه کردن به صحنه های مستهجن جذابیت دارد و همه آن را می فهمند. اما باطن آن مهم است.

اگر یک نفر بگوید یک تصویر مستهجن اینجا گذاشته اند، هر چشمی به آن نگاه کند خودبخود یک تیری از آن به چشم او شلیک می شود ، آیا کسی به آن نگاه خواهد کرد؟

در روایت داریم که هر کس به نامحرم نگاه کند در روز قیامت میله های آتشین به چشم او می رود.

بنابراین باز هم تکرار می کنیم که هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم.

جهنم
چه کنیم که باطن اعمال برای ما محسوس شود؟

بالاترین جهنم ها در یک کلمه وجه اشتراک دارد. بالاترین جهنم دنیا ناآرامی، اضطراب و ترس است. اگر من بخواهم یک خبر دروغی را به شما بگویم و یا شما یک خبر دروغی را به من بگویید آیا یک استرس به سراغ ما نمی آید؟ همین جهنم است. جهنم قیامت آتش است. جهنم دنیا، استرس، ناآرامی و سوء ظن است. مثلاً اگر کسی ربا بخورد، گویی آتش می خورد. این مربوط به جهنم آخرت است. جهنم دنیا استرس، ناآرامی، ترس، اضطراب، افسردگی، تشویش خاطر، سوء ظن و ناکامی است. همه ی اینها زیر مجموعه ی ناآرامی است. بهشت دنیا آرامش است. امیدواری است. حسن ظن و خوشرویی است. احساس موفقیت و رضایت است. اما در جهنم دنیا همیشه احساس نارضایتی وجود دارد. همیشه فرد طلبکار است. اینها جهنم ها و بهشت های دنیا و جهنم و بهشت آخرت است. اگر چشم ما باز شود تصمیم ما عوض خواهد شد. انتخاب ما عوض خواهد شد. ما عاقل هستیم و خدا به ما عقل داده است. عقل هم برای تشخیص خوب و بد است. اما اگر نگاه ما ظاهری باشد دیگر به باطن توجه نمی کنیم.

قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است

برای اینکه در جهنم گناهان نیفتیم، با عینک دین چشم خود را باز کنیم. بپرسیم از بشارت های دین که باطن بهشت را به ما نشان می دهد و از انذارهای دین که باطن جهنم را به ما نشان می دهد بهره مند شویم.

در واقع وزارت بهداشت و درمان می گوید به توصیه های بهداشتی ما و به هشدارهای بهداشتی ما توجه کنید.

چه خوب است که ما نیز به توصیه های بهشتی قرآن و به هشدارهای جهنمی قرآن توجه کنیم ؛ هم خودمان توجه کنیم و هم به دیگران توجه بدهیم.

در امر به معروف و نهی از منکر دعوا نکنید. فقط به آن عزیز بگوییم این راهی که تو در حال رفتن هستی این است . اگر می دانی این است، پس برو. این را فقط به شما گفتم که بدانید. بهشت نیز این است.

به باطن اعمال با عینک دین توجه کنیم. به سراغ باطن اعمال برویم. به سراغ بشارت ها و انذارهای پیامبر برویم. اگر پیامبر گفته اند به سراغ لقمه ی حرام نرویم، نرویم. لذا اگر انسان باطن ثواب را ببیند به طرف آن می دود .

منابع:

بیانات حجت الاسلام ماندگاری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)

خطاب مستقل قرآن به زنان و مردان درباره حفظ عفت

حجاب

حجاب بانوان مسلمان که نمادی از هویت جامعه دینی آنان را تشکیل می‌دهد به عنوان سنگر مستحکمی می‌ماند که راه هرگونه بی‌بندباری را در محیط اجتماعی و فرهنگی اسلامی می‌بندد.

دشمنان اسلام نیز به خوبی به اهمیت جایگاه حجاب قائل هستند، نگاهی به نوشته‌ها و سخنرانی برخی از افراد شاخص آنها این امر را به خوبی نشان می‌دهد.

به طور مثال «جیمز لادن» خبرنگار رادیو ملی آمریکا با خوشحالی اعلام کرد «اکنون در ایران انواعی از موسیقی که قبلاً با مخالفت شدید روبرو بود، عمومیت یافته و زن‌ها حجاب را تعدیل می‌کنند و کت‌های آنان کوتاه و کوتاهتر می‌شود.»

یا «میشل هوئیلیک» نویسنده اسلام‌ستیز فرانسوی می‌گوید «جنگ بر ضد اسلام‌گرایی، با کشتار فایده‌ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می‌توان به پیروزی دست یافت، پس به جای بمب، دامن‌های کوتاه بر سر مسلمانان فرو ریخت.»، همچنین «مستر همفر» جاسوس سابق انگلیس می‌گوید: «یکی از نقاط قوت مسلمین، حجاب زنان است، پس به هر وسیله‌ای که شده باید زن مسلمان را از حجاب اسلام خارج کرد و بی‌حجابی را رواج داد.»

 

حجاب در قرآن چه جایگاهی دارد؟

قرآن، کتاب آسمانی ما مسلمان، خود را تبیین کننده همه چیز نامیده است: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ»، موضوع قرآن هدایت انسان به سوی بالاترین قله‌های کمال است، بنابراین آنچه برای رشد در تمام زمینه‌های مادی و معنوی است در قرآن آمده است، البته استخراج این گنجینه عظیم معارف از قرآن در حوزه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم‌السلام است که روایات سنت و احادیث آنها توضیح دهنده آن است؛ زیرا قرآن کریم به منزله قانون اساسی دین اسلام است و همه جزئیات به طور صریح نیامده و نیازمند مفسر و مبین است که پیامبر و اهل بیت می‌باشند، مثلاً اصل نماز و زکات در متن قرآن آمده، ولی کیفیت و شرایط آن نیامده است، یا در داستان انبیاء بسیاری از جزئیات ذکر نشده و گاهی هم بیان اصل داستان را به پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم سپرده است.

«میشل هوئیلیک» نویسنده اسلام‌ستیز فرانسوی می‌گوید «جنگ بر ضد اسلام‌گرایی، با کشتار فایده‌ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می‌توان به پیروزی دست یافت، پس به جای بمب، دامن‌های کوتاه بر سر مسلمانان فرو ریخت.»، همچنین «مستر همفر» جاسوس سابق انگلیس می‌گوید: «یکی از نقاط قوت مسلمین، حجاب زنان است، پس به هر وسیله‌ای که شده باید زن مسلمان را از حجاب اسلام خارج کرد و بی‌حجابی را رواج داد»

اما با کمال تعجب می‌بینیم در زمینه عفت و حجاب در متن قرآن علاوه بر تحریم زنا و فحشا و پرداختن مفصل به عفت و تجلیل از مقام حضرت یوسف علیه‌السلام و تمجید از حضرت مریم علیهاالسلام و معرفی او به عنوان بانویی عفیف، به مطالبی پرداخته که گاهی بسیار جزئی بوده است، این در حالی که عادت قرآن مجید این نیست که به جزئیات قصه‌ها بپردازد، پس معلوم می‌شود موضوع حجاب و عفاف در نگاه قرآن در حدبالایی قرار دارد که در متن قرآن به آن توجه شده است، می خواهد بگوید مسئله حیا به خصوص در میان زنان باید چنان حاکم باشد که حتی در نحوه راه رفتن ظهور پیدا کند.

چرا بیشترین تأکید روی پوشش زنان است؟ چرا به حجاب چشم آقایان در قرآن بیشتر تاکید شده است؟

قرآن کریم با خطاب مستقل به زنان و مردان درباره عفت فرمان صادر کرده است و جالب اینجاست که قرآن قبل از زنان، به مردان هشدار داده و با خطاب مستقل فرموده است: «قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»؛ «به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند»، سپس با خطاب مستقل سراغ زنان رفته و می‌فرماید: «وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ»؛ «و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند».

چه بسا می‌توان گفت جهت مقدم داشتن مردان در این خطابه‌ها، این باشد که آنها با چشم چرانی خود موجب تشویق زنان، به عرضه خود می‌شوند. تأکید بیشتر روی پوشش زنان حاکی از اهمیت آنها و اشاره به وجود امتیازات بیشتر زنان از انواع جمال‌ها و زیبایی‌هاست که خداوند به آنها ارزانی داشته و طبعاً مردان را نیازمند آنها کرده است، از این رو حفاظت آنها را لازم شمرده است.

 

حجاب بر اساس تفاوت‌های ساختاری زن و مرد شکل گرفت

آن چیزی که عمومی است و پای زنان و دختران و پسران را می‌گیرد، عفاف و پوشیده داری است و حجاب یکی از زیر مجموعه‌های عفاف است. مرد و زن همگی مکلف به رعایت عفاف هستند، اما شکل حجاب فقط از برای بانوان است، چرا که تمام وجودشان از زیبایی‌ها ترکیب یافته است، لذا می‌بینید سرمایه دارانی که می‌خواهند کالای خود را تبلیغ کنند، از تصاویر و ماکت‌های بی‌پوشش زنان استفاده می‌کنند و اگر یک وقتی هم تصویر و ماکت مردان برای زیبایی اندام، عرضه می‌شود، برای تبلیغات ورزشی است.

حجاب

عفاف از کمالات عمومی هر انسانی است، عفت در نگاه کردن، در سخن گفتن، در راه رفتن و حرکات و سکنات و نوع پوشیدن مطرح است، تا آنجا که وقتی شما به غذا خوردن کسی نگاه نمی‌کنید، ادب و عفاف را رعایت کرده‌اید.

دختر حضرت شعیب علیه‌السلام، سراغ موسی که در شهر آنها به عنوان جوان غریبه‌ای حضور داشت، آمد که پدر شما را احضار کرده است. قرآن می‌گوید، آن دختر با کمال عفاف و حیا راه می‌رفت، جالب اینکه موسی (علیه السلام) به او گفت «صحیح نیست که تو پیشاپیش من و در مقابل دیدگانم به عنوان راهنما راه بروی، من جلو می‌افتم و تو از پشت سر، مرا راهنمایی کن»، اینها عفاف در راه رفتن است.

لذا با توجه به شرایط و تفاوت‌های ساختاری زن و مرد که خدای تعالی ترتیب داده است، در قانون شریعت و زندگی، مقررات پوشش و حجاب را خاص آنها کرده است.

 

اندازه خمار به یک و نیم متر می‌رسد 

در آیه 31 سوره نور واژه «بخمرهن» به چه معناست؟

یک حکم دیگر حجاب آن است که زنان باید روسری‌های خود را بر روی سینه‌های خود بیفکنند: «وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ»، جیوب جمع جیب و به معنی یقه پیراهن است که از آن  تعبیر به گریبان می‌شود.

زنان قبل از نزول این آیه، دامنه روسری‌های خود را به شانه‌ها یا پشت می‌انداختند و زیر گلو و قسمتی از سینه آنها دیده می‌شد، این آیه فرمود «باید این قسمت‌ها با روسری پوشیده شود»، لازم به ذکر است که خمار روسری امروزی نیست، بلکه شاید دو یا سه برابر روسری‌های امروزی است که از آن به «چهار قد» تعبیر می‌شود که ابعاد آن حداقل حدود 1.5 متر است.

 

خطالب حجاب در آیه 59 سوره احزاب به تمام زنان مسلمان است

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُۆْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»، این آیه در بیانی جامع به طور صریح که شامل همسران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و کل زنان است، دستور حفظ حجاب ذکر شده است، قرآن دستور می‌دهد که به زنان و دخترانت و به زنان مسلمان بگو که پوشش‌های خود را بر خود بپیچند، پس مفروض این است که همه جلباب یا همان چادر را دارند، فقط آن را به خود نزدیک کنند، آنگاه فرمود که این کار باعث می‌شود، آنها به عفت شناخته شوند و توسط هرزگان مورد آزار قرار نگیرند.

آن چیزی که عمومی است و پای زنان و دختران و پسران را می‌گیرد، عفاف و پوشیده داری است و حجاب یکی از زیر مجموعه‌های عفاف است، مرد و زن همگی مکلف به رعایت عفاف هستند، اما شکل حجاب فقط از برای بانوان است، چرا که تمام وجودشان از زیبایی‌ها ترکیب یافته است، لذا می‌بینید سرمایه دارانی که می‌خواهند کالای خود را تبلیغ کنند، از تصاویر و ماکت‌های بی‌پوشش زنان استفاده می‌کنند و اگر یک وقتی هم تصویر و ماکت مردان برای زیبایی اندام، عرضه می‌شود، برای تبلیغات ورزشی است

پوشش برای زن مسلمان امری مسلم است

منظور از «جلباب»  چیست؟

برای آن چند معنی گفته‌اند:

الف ـ ملحفه، چادر و پارچه بزرگی که از روسری بسیار بلندتر است و سروگردن و سینه‌ها را می‌پوشاند.

ب ـ مقنعه و روسری

ج ـ پیراهن گشاد و معنای معروف آن روسری بسیار بزرگ است که از چادر کوچک‌تر است.

«یدنین» یعنی این چادر را به خود بچسبانند که اگر آزاد و رها باشد باد آن را بالا و پایین می‌کند و نمی‌تواند گردن و بدن شخص را بپوشاند، نکته‌ای که در اینجا باید لحاظ شود، اینکه فرمود چادرهایشان را به خود بپیچند یا به خود نزدیک کنند.

در اینجا نفرمود چادر یا روسری داشته باشند، این تعبیر نشان می‌دهد پارچه و پوشش برای زن مسلمان امری مسلم و مفروغ عنه است و این آیه در نحوه پوشیدن آن است که طوری خود را در آن مخفی کند که زمینه برای آزار از بین برود.

 صحبت های مفسر بزرگ جناب آقای بهرام پور


- نظرات (0)

خداهم مسخره می کند

در قرآن عبارتی به کار رفته است که مفهوم آن نیاز به توضیح دارد، و آن اینکه خداوند منافقان را به باد تمسخر و استهزاء می گیرد:

«اللَّه یستهزئُ بهم...»(بقره، آیه 15)

درمورد این آیه شریفه كه خدا آنان را مسخره مى كند، دیدگاهها متفاوت است:

1. كیفر تمسخر آنان

بعضى معتقدند كه خدا آنان را به سبب تمسخرشان كیفر مى كند، و از این كیفر، با اصطلاح «استهزا» یاد شده است؛ چرا كه در فرهنگ عرب، جزاى هر عملى را به همان نام ذكر مى كنند. در قرآن نیز آمده است كه:

«وَ جَزاؤُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلَها ...»1

و كیفر بدى، مانند آن، بدى خواهد بود...

این سخن، بى ربط نیست، چراكه كیفر وقتى عادلانه باشد، بد نیست؛ امّا عنوان آن در اینجا مانند خود گناه، واژه «بد» است.

در روز رستاخیز، هنگامى كه منافقان وارد دوزخ مى شوند و درمیان شعله هاى سوزان آتش قرار مى گیرند و راه نجاتى نمى یابند، بناگاه درى به سوى بهشت براى آنان گشوده مى شود و آنان بدان سو هجوم مى برند؛ امّا با نزدیك شدن به آن، در بسته مى شود؛ آنگاه در دیگرى نمایان مى شود و باز هم پس از هجوم آنان، بسته مى شود؛ و همینطور خداوند آنان را به مسخره مى گیرد

آیه شریفه زیر نیز بسان آیه گذشته، كیفر «عقوبت» را همان «عقوبت» نامیده است:

وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ...»2

اگر عقوبت كردید، همانگونه كه عقوبت شده اید، [عنصر متجاوز را] به عقوبت برسانید...

در اشعار عرب نیز نظیر این مورد، بسیار آمده است.

2. نكوهش منافقان

خدا آنان را براى این كارشان نكوهش مى كند. در فرهنگ عرب نیز بسیار اتّفاق مى افتد كه واژه اى را بجاى واژه دیگر كه از جهت معنى به آن نزدیك است، بكار مى برند.

3. عذاب و نابودى آنان

ابن عبّاس مى گوید:

معناى آیه شریفه این است كه خدا به منافقان نعمت مى دهد و آنان مى پندارند كه این نعمت و بخشایش، پاداش كردار آنان است؛ درحالیكه خداوند تنها به این جهت به آنان نعمت مى بخشد كه در كردار ظالمانه و زشت خود بمانند و درنتیجه به نگونسارى دنیا و عذاب آخرت گرفتار آیند. آرى؛ از این رو به این نعمت دهى تمسخر گفته شده است كه ظاهر آن نعمت، و حقیقت آن كشاندن منافقان به نابودى و كیفرى است كه با عملكرد زشت خویش درخور آن شده اند.

4. در این جهان بسان مردم باایمان امّا ...

خداوند منافقان را به دلیل اظهار ایمان در این جهان، در مقررّات ارث، نكاح، دفن و مشابه آن، همردیف مسلمانان قرار داده است امّا به سبب نفاق و كفر درونى، در جهان دیگر، آنان را همانند كفرگرایان عذاب خواهد كرد؛ و این دو شیوه برخورد با آنان در دنیا و آخرت بسان تمسخر آنان است.

5. در دوزخ ...

ابن عبّاس مى گوید:

در روز رستاخیز، هنگامى كه منافقان وارد دوزخ مى شوند و درمیان شعله هاى سوزان آتش قرار مى گیرند و راه نجاتى نمى یابند، بناگاه درى به سوى بهشت براى آنان گشوده مى شود و آنان بدان سو هجوم مى برند؛ امّا با نزدیك شدن به آن، در بسته مى شود؛ آنگاه در دیگرى نمایان مى شود و باز هم پس از هجوم آنان، بسته مى شود؛ و همینطور خداوند آنان را به مسخره مى گیرد و مردم باایمان به آنان مى خندند. قرآن مى فرماید:

«فَالْیَوْمَ الَّذینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفّارِ یَضْحَكُونَ.»3

امّا امروز مؤمنان هستند كه به كافران مى خندند.

با ترسیم دیدگاههاى پنجگانه درمورد این آیه شریفه روشن شد كه منظور از اینكه خدا آنان را مسخره مى كند، چیست. گفتنى است كه تمامى این وجوه را مى توان در تفسیر آیاتى نظیر این آیه شریفه مدّ نظر قرار داد؛ ازجمله در آیاتى چون: «... وَ یَمْكُرُونَ وَ یَمْكُرُاللَّهُ ...»4 و یا «...یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ ...»5 كه هر دو درمورد منافقان نازل شده است.

«و یمدّهم فى طغیانهم یعمهون»

 

برگرفته از تفسیر مجمع البیان، طبرسی

.شوری/40

2.نحل/126

3.مطففین/34

4.انفال/30

5.نساء/134



- نظرات (0)

استهزای الهی سزای منافقان

ستهزاء به معنای «ریشخند و تمسخر نمودن»[1] است که در شماری از آیات قرآن کریم[2], از آن به عنوان یکی از اوصاف منافقین یاد شده است.

برخی, منافقان را با استناد به ایات نورانی قرآن, اینگونه توصیف می‌کنند؛

1- منافقان دائماً در حال فساد بوده و دارای روحیه امتیاز طلبی و خود برتربینی می‌باشند.

2- تحقیر مۆمنان، از شیوه‌های منافقان است؛ زیرا ایمان داشتن و تسلیم خدا بودن، در نظر منافقان سبک مغزی است.

3- ارشاد و دعوت اولیای خدا، در آنان بی‌اثر است.

4- تماس و ارتباط منافقان با مۆمنان، آشکار و علنی است ولی تماس آنان با کفّار یا سران و رهبران خود، سرّی و محرمانه، در نهان و خلوت صورت می‌گیرد. [3]  و .....

در آیه ی چهاردهم از سوره ی مبارکه ی بقره ، خداوند متعال استهزای مۆمنان از سوی منافقین را یادآور شده و در ادامه نیز, خداوند به حمایت از مۆمنان آمده و پاسخ مسخره ی آنان را با بیان «اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ» خودش می‌دهد.

به عبارت دیگر ، این خود خداست که برای گرفتن انتقام مۆمنان از منافقان، آنان را به باد تمسخر و استهزا می‌گیرد، تا دیگر نیازی نباشد مۆمنان، خود به نزاع و مشاجره با آنان برخیزند. [4]

با توجه به این نکته که تصور استهزاء از سوی خداوند متعال در معنای حقیقی و مصطلح آن؛ به دلیل منزه و مبرا بودن ذات الهی از هرگونه عیب و نقص و قبایح ، باطل و صحیح نمی‌باشد[5]؛ لذا به نظر می‌رسد همانگونه که برخی از صاحبنظران نیز بیان داشته‌اند ، باید مراد الهی را از این تعبیر در غیر معنای حقیقی آن جستجو کرد.

در این خصوص آراء و نظراتی بدین شرح بیان گردیده است:

1- کیفر و عذاب آنان به نام «استهزاء» نامیده شده است؛ روی این قاعده که در بین عرب جزاء و کیفر هر عملی را به نام همان عمل می‌خوانند ، نظیر آیه شریفه: «وَ جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُها» [6].[7]

منافقان چون اظهار ایمان می کردند خداوند آنان را در دنیا از نظر احکام شرعی مانند ارث و نکاح و دفن و احکام مشابه آنها در ردیف مسلمین قرار داده است ولی به علت نفاق و کفر درونی در آخرت مانند کفار عذابشان خواهد کرد و این دو نوع روش در دنیا و آخرت به منزله استهزاء آنان می باشد

2- استهزاء منافقان توسط مۆمنین و ملائکه در قیامت، و این عقوبتی است که خداوند برای آنها مقرر داشته ، چنانچه این معنی از آیه شریفه «فَالْیوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یضْحَكُونَ»[8] استفاده می شود و در مجمع البیان بر طبق این مضمون حدیثی از ابن عباس روایت شده که گفت: «به روى كفار در حالى كه در آتشند درى از بهشت باز می شود . پس ، از آتش شتابان به طرف آن می روند . وقتى رسیدند بر آنان بسته می شود و از موضع دیگر درى از بهشت باز می شود باز به طرف آن شتابان می روند و وقتى رسیدند بسته می شود، پس مۆمنان به آنان می خندند.»

3- مراد از استهزاء، استدراج است که خداوند آنان را مهلت می دهد تا معصیت و طغیان آنان زیاد شود و این در حالی است که آنان گمان می‌کنند خدا خیر آنان را خواسته و سپس به عذاب سخت گرفتار کند و بنابر این جملة «وَ یمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ» تفسیر و بیان آن است.

4- مراد از استهزاء الهی ، مکافات عمل آنها در دنیا می‌باشد که همین طور که این منافقان ، مۆمنان را استهزاء می کنند خداوند آنان را به استهزاء و سخره دیگران مبتلا و گرفتار خواهد نمود ؛ مانند ظلم که نتیجه آن در دنیا دامنگیر ظالم می‌شود و بالأخره دست مکافات گلوی او را به دست ظالم دیگر می فشارد و نسبتش به خداوند از جهت این است که تمام امور در تحت مشیت و اراده اوست. [9]

منافقان چون اظهار ایمان می کردند خداوند آنان را در دنیا از نظر احکام شرعی مانند ارث و نکاح و دفن و احکام مشابه آنها در ردیف مسلمین قرار داده است ، ولی به علت نفاق و کفر درونی در آخرت مانند کفار عذابشان خواهد کرد و این دو نوع روش در دنیا و آخرت به منزله استهزاء آنان می باشد.

در آیهء چهاردهم از سورهء مبارکهء بقره, خداوند متعال استهزای مومنان از سوی منافقین را یادآور شده و در ادامه نیز, خداوند به حمایت از مومنان آمده و پاسخ مسخرهء آنان را با بیان «اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ» خودش می‌دهد؛ به عبارت دیگر, این خود خداست که برای گرفتن انتقام مۆمنان از منافقان، آنان را به باد تمسخر و استهزا می‌گیرد، تا دیگر نیازی نباشد مۆمنان، خود به نزاع و مشاجره با آنان برخیزند

5- تمسخر الهی در آخرت ؛ ابن عباس می گوید: در حالی که منافقان در آتشند دری از بهشت بسوی آنان باز می شود ولی پس از آنکه اینان خود را به شتاب بدان در رسانند در بسته می شود, سپس در دیگر نمودار می گردد و باز پس از نزدیک شدن به آن بسته می شود و به همین ترتیب خدا آنان را مسخره می کند و مۆمنین می خندند و از این جهت آیه کریمه می‌گوید: «فَالْیوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یضْحَكُونَ».[10]

باتوجه به موارد یاد شده ، می توان اینگونه بیان داشت:

از آنجایی که کیفرهای الهی، متناسب با گناهان انسان است ، لذا سزای استهزاء و به سخره گرفتن مۆمنان و یا آیات الهی ، کیفری متناسب با همین عمل را در پی دارد و جزایی مانند همان عملی که انجام داده‌اند در انتظار آنان است.

همچنان‌که امام رضا علیه السلام در تفسیر این آیه فرموده است: «خداوند، اهل مكر و خدعه و استهزا نیست، لكن جزاى مكر و استهزاى آنان را مى‏دهد».[11]

 

پی نوشت ها:

[1]. الفراهیدى, خلیل بن احمد, كتاب العین‏, چاپ دوم, قم, انتشارات هجرت, 1410ه, ج‏4، ص75(ذیل ماده «هزء») ر.ک: ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏1، ص183(ذیل ماده «هزû)

[2]. البقره/14و 15و نیز: التوبه/64و65؛ النساء/140 و .....

[3]. ر.ک: قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏1، ص58و 59

[4]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, تفسیر جوامع الجامع, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏, ‏‏1377ش، ج‏1، ص22

[5]. ر.ک: الطوسى, محمد بن حسن, التبیان فى تفسیر القرآن‏, تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملى‏, بیروت‏, دار احیاء التراث العربى‏, بی‌تا، ج‏1، ص80 ؛ الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص841(ذیل ماده «هزۆ»)

[6]. شورى/40: در این آیه نیز جزاى «بدى»، «بدى» نامیده شده است. ونیز:نحل/126؛ آل عمران/47

[7]. الطبرسى, فضل بن حسن‏, مجمع البیان فى تفسیر القرآن,‏ تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغى‏‏, چاپ سوم‏, تهران‏, انتشارات ناصر خسرو, 1372ش‏, ج‏1، ص141؛ ر.ک: الطوسى, التبیان فى تفسیر القرآن‏, پیشین, ج‏1، ص80؛ ابوالفتوح رازى, حسین بن على, روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن, ‏تحقیق: محمد جعفر یاحقى- محمد مهدى ناصح, مشهد, بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏, 1408ه, ج‏1، صص 127و 126

[8]. المطففین/34

[9]. طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏1، صص 403و402

[10].الطبرسی, مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین, ج‏1، صص 142و141 ر.ک: الطوسی, التبیان فی تفسیر القرآن، پیشین, ج‏1، ص80؛ ابوالفتوح رازی, روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، پیشین, ج‏1، صص 127و 126؛ البغوى, حسین بن مسعود, معالم التنزیل فى تفسیر القرآن, تحقیق: عبدالرزاق المهدى, چاپ اول, بیروت, داراحیاء التراث العربى‏,‏ ‏1420ه‏، ج‏1، ص89؛ الراغب اصفهانى, المفردات فی غریب القرآن، پیشین, ص841 (ذیل ماده «هزۆ»)

[11]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج6, ص51

 


- نظرات (0)

حجت قرآن درنهج البلاغه

قرآن

حجیت قرآن كریم از جمله مسائلی است كه مورد اختلاف بسیاری از علما و اندیشمندان فرقه‏های اسلامی و غیر اسلامی بوده است. منظور از حجیت قرآن كریم آن است كه این كتاب آسمانی از هرجهت ‏برای همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد می‏توان بدان تكیه كرد و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد.

آیت‏الله خویی درباره حجیت ظواهر قرآن كریم كه برخی از علمای حدیث 1 بر آن اشكال وارد كرده‏اند، می‏نویسد: «ظواهر قرآن، حجیت و مدركیت دارد و ما می‏توانیم در موارد مختلف به معنای ظاهری آن تكیه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهیم و در گفتار و نظریات و استدلالهای خویش به آن تمسك جوییم; زیرا ظواهر قرآن برای عموم مردم، حجت و مدرك است.»2 وی سپس پنج دلیل را برای اثبات این موضوع مطرح می‏كند.

بدین ترتیب قرآن كریم از همه جهات برای بشر حجت است و دلیل محكمی برای او در پیشگاه حق تعالی است. این مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح دیده می‏شود. حضرت در خطبه 182 می‏فرماید: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علی خلقه اخذ علیه میثاقهم و آرتهن علیه انفسهم اتم نوره و اكمل به دینه: قرآن امر كننده و نهی كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولی - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن كامل كرد.

در این قسمت، توجه به جند نكته ضروری است:

اول

حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفی می‏كند. بدیهی است، از آنجا كه قرآن كریم معجزه اصلی است و شامل كلیه دستورات سعادت بخش برای بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. 3 از این رو اگر پیروان این كتاب آسمانی بدان عمل كنند، در آخرت نیز دلیلی بر اعمال خویش در پیشگاه حق تعالی خواهند داشت.

طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین می‏رساند كتابی كه قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار می‏گیرد، 13 بایستی كتابی منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد

دوم

خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كریم پیمان گرفت. ابن ابی الحدید در این باره می‏نویسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحید، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پیامبر اكرم‏صلی الله علیه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گیرنده میثاق از مكلفان است‏به تصدیق دعوتش و قبول قرآنی كه نازل گشت، بدین صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در این حال، آنكه مخالفت كند به خود زیان رسانده و تا ابد هلاك شده است.» 4

برخی دیگر از شارحان نهج البلاغه در ذیل این عبارت گفته‏اند كه خدا به واسطه نبی اكرم‏ از بندگانش پیمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.5

همچنین احتمال دارد مراد از آن، قضیه ذریه قبل از خلقت آدم‏علیه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. 6

تفسیر این عبارت، به هر صورتی كه باشد، مبین این مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذیرش قرآن - بعنوان كتابی الهی برای هدایت و سعادت بشری پیمان بسته‏اند، به طوری كه حضرت دقیقا بیان می‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به این امر قرار داد.

زمانی نفوس، مرهون رعایت‏حق تعالی و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگی در كتاب آمده - می‏شوند كه این كتاب از حجیت لازم برخوردار باشد.

سوم

این كتاب را كامل كننده دین مبین اسلام معرفی كرد. این گفته حضرت دقیقا گویای این است كه:

الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا.7

امروز دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را كه اسلام است، برایتان برگزیدم.

این مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجید زیربنای دین جاودانی اسلام است، پس لازم است از جامعیت، جاودانگی و حجیت‏برخوردار باشد.

امام علی‏علیه السلام در جایی دیگر فرموده است:

انا حجیج المارقین و خصیم الناكثین المرتابین و علی كتاب الله تعرض الامثال 8: من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شك كنندگان در دین دشمنی می‏كنم، كارهای مشتبه به حق، به قرآن عرضه می‏گردد.

قرآن امر كننده و نهی كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولی - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن كامل كرد

این عبارت تفسیرهای مختلفی دارد، علامه مجلسی می‏گوید:

احتمال دارد مراد از امثال، حجتها یا احادیث‏باشد، یعنی آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج می‏شود، باید به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و یا آنچه درباره عثمان به من استناد می‏دهند، باید بر كتاب خدا عرضه گردد. 9

ابن ابی الحدید و خویی مراد حضرت از این سخن را همان گفته خداوند می‏دانند كه فرمود:

هذان خصمان اختصموا فی ربهم.10 این دو گروه(مۆمن و كافر) كه در دین خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن یكدیگرند. 11

در شان نزول این آیه روایتی است از امام حسین‏علیه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر می‏گوید:

به امام‏علیه السلام گفتم: یا ابا عبدالله از قول خداوند در آیه «هذان خصمان اختصموا فی ربهم‏»به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنی امیه درباره خدای تعالی به خصم برخاستیم. ما گفتیم صدق الله و آنها كذب گفتند، پس ما روز قیامت دو خصم هستیم.12

روایاتی شبیه به همین مضامین كه دو خصم ذكر شده را امام علی‏علیه السلام و طرف مقابل را دشمنان وی معرفی كرده، در اخبار و روایات بسیار وارد شده است كه در اینجا مجال ذكر آن نیست.

درست است كه طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین می‏رساند كتابی كه قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار می‏گیرد، 13 بایستی كتابی منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.

امام علیه السلام در یكی از بیانات نورانی خویش صریحا به همین مطلب اشاره كرده، می‏فرماید:

و كفی بالكتاب حجیجا و حصیما14

قرآن برای بازخواست و داوری كفایت می‏كند.

 

پی نوشت ها:

1علماى حدیث چنین عقیده دارند كه ظواهر قرآن حجیت ندارد; یعنى نمى‏توان از ظاهر آیات بدون تمسك به روایات رسیده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسید; لذا هرگونه تفسیرى بدون نقل و تمسك به روایات ممنوع شمرده مى‏شود. بنگرید به: الحدائق الناضرة فى احكام العترة‏الطاهرة، یوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35

2 بیان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 413

3 شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 10، ص‏116

4 همان منبع، ص 117

5 فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، ج‏3، ص 41

6 شرح نهج البلاغه، ص 117

7 مائده، 3

8 خطبه 74

9 المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207

10حج، 19

11 شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب لله هاشمى خویى، ج 5، ص 228

12 تفسیر نورالثقلین، حویزى، ج 3، ص 476

13برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را میزان و مقیاس قرار گرفتن قرآن كریم دانسته‏اند. بنگرید به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385

14 خطبه، 82

منبع: بررسی ادله جامعیت و جاودانگی قرآن کریم در نهج البلاغه: فاطمه نقیبی


- نظرات (0)

قران مایه رحمت است

سوال اول: چرا گنهكاران، از قرآن بهره نمی گیرند؟

اگر در استخر آبی، لاشه مرداری بیفتد، هر چه در آن استخر، آب وارد شود یا باران ببارد، بوی بد آن بیشتر می شود .

قرآن مایه رحمت است، اما در دلِ ناپاكِ كافران كه وارد شود، مایه خسارت آنان می گردد . (وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا ) (سوره اسراء ، آیه 82 )

زیرا لجاجت در قلب انسان ، مثل مردار در استخر است. هر آیه ای كه نازل می شود، افراد لجوج در برابر آن جبهه گرفته و از راه حق بیشتر منحرف می شوند و این بالاترین خسارت برای انسان است.

 

سوال دوم: در تفسیر تسنیم به مقام ثبوت قرآن و مقام اثبات آن اشاره شده است. تفاوت این دو مقام چیست؟

 

شرح پرسش

در تفسیر تسنیم، ج 1 ص 137 چنین آمده: «لزوم عرض سنت بر قرآن در مقام اثبات حجیت سنت است. از این رو همه اوصاف یاد شده قرآن از قبیل صیانت از تحریف، حجیت ظاهر و ...، ناظر به مقام اثبات قرآن کریم است و اختصاصى به مقام ثبوت آن ندارد».

فرق بین مقام اثبات قرآن کریم و مقامِ ثبوت آن چیست؟ و به طور کلّی آیا ما دسترسی به مقام ثبوت آن داریم؟ یا هر سخن و اندیشه‏ای که داشته باشیم تحت مقام اثبات آن واقع می‏شود؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا با مروری در تفسیر تسنیم، خلاصه نظریات مۆلف محترم را ارائه کرده و سپس در نتیجه گیری نهایی، به جواب این پرسش می پردازیم. برخی از نکات موجود در این بخش از تفسیر عبارت اند از:

1. سنت معصومین علیهم السلام، یکى از منابع علم تفسیر و اصول بررسى و تحقیق براى دست یابى به معارف قرآنى است.

اگر سنت معصومین (علیهم السلام) قابل جعل، و وضع نبود و مورد تحریف واقع نمى شد، نیازى به عرض بر قرآن مجید نبود

2. آنچه اولاً حجت است کلام خدا است و آنچه را که ثانیاً خداوند در قرآن حجت قرار داد؛ یعنى سنت معصومین (علیهم السلام)، مدیون حجیت قرآن است.

3. نمى توان اثبات کرد که قرآن، یعنى کلام خدا، بر حقیقت خلیفه تام الهى که او هم کلمه علیاى خدا است برترى دارد.

4. سنت هیچ پیامبرى، مباین، معارض و مخالف با متن کتاب آسمانى او نیست.

5. صیانت ابدى قرآن از گزند تحریف؛ زیرا کتاب محرف که خود از حجیت ساقط است نمى تواند معیار اعتبار چیز دیگر قرار گیرد.

6. امکان تحریف سنت از جهت سند یا دلالت؛ زیرا اگر سنت معصومین (علیهم السلام) قابل جعل، و وضع نبود و مورد تحریف واقع نمى شد، نیازى به عرض بر قرآن مجید نبود.

7. حجیت ظاهر قرآن؛ زیرا اگر قرآن غیر محرف قابل فهم عمومى و صالح براى تطبیق سنت با آن نبود، هرگز مدار اعتبار و حجیت سنت قرار نمى گرفت.

8. چون لزوم عرض سنت بر قرآن در مقام اثبات حجیت سنت است. از این رو همه اوصاف یاد شده قرآن از قبیل صیانت از تحریف، حجیت ظاهر و...، ناظر به مقام اثبات قرآن کریم است و اختصاصى به مقام ثبوت آن ندارد.

9. بنابراین، همه قرآن بدون مراجعه به سنت باید به عنوان میزان سنجش، روشن باشد و حجیت استقلالى نه انحصارى داشته باشد تا معروض علیه سنت قرار گیرد.

آنچه از عبارات فوق بر می آید آن است که قرآن و سنت گرچه هر دو بیانگر آموزه های دینی بوده و با این که نمی توان ارزش قرآن را بالاتر از معصومان (علیهم السلام) دانست، اما در هر حال، حجیت سنت مدیون حجیت قرآن بوده و سنت به دلیل آن که احتمال دستبرد و تحریف در آن وجود دارد، باید برای ارزیابی به قرآن عرضه شود.

در این راستا قرآن باید از گزند تحریف مصون باشد تا بتواند معیار مناسبی برای ارزشیابی قرار گیرد و نیز باید معنای ظاهری آن حجت باشد تا بتوان این مقایسه و ارزیابی را انجام داد.

برخی اشخاص معتقد بودند که به دلیل احتمال برداشت های نادرست از قرآن، گرچه این کتاب مقدس به خودی خود حجت بوده (مقام ثبوت) و می تواند مورد استفاده قرار گیرد، اما نمی توان از آن در مقام اثبات، موضوع دیگری را ثابت کرده و به عنوان نمونه، روایات و سنت را با استفاده از آن مورد ارزیابی قرار داده و صحت آن را ثابت کرد.

آنچه اولاً حجت است کلام خدا است و آنچه را که ثانیاً خداوند در قرآن حجت قرار داد؛ یعنى سنت معصومین (علیهم السلام)، مدیون حجیت قرآن است

این مفسر بزرگوار در رد این موضوع بیان می دارند که دلایلی که عرضه روایات بر قرآن را توصیه می کنند، نشانگر آن هستند که قرآن، علاوه بر حجیت ثبوتی، قابلیت اثبات دیگر متون را داشته و می توان اندیشه های مختلف را حتی با استفاده از معنای ظاهری قرآن، اثبات و یا رد کرد.

در این راستا باید دانست که عبارت "مقام ثبوت" در معانی متفاوتی به کار می رود، اما در ارتباط با آن معنایی که در این بخش از تفسیر تسنیم مد نظر است، باید گفت که اگر ما به "مقام ثبوت" یعنی درک خود قرآن دسترسی نداشته باشیم، نمی توانیم چیزی را در "مقام اثبات" با آن اثبات کنیم.

در نهایت به دو نکته توجه فرمایید:

1. حجیت ظاهر قرآن بدان معنا نیست که در هر عبارتی، بدون در نظر داشتن اصول کلی معنای اولیه آن را ملاک عمل قرار دهیم، بلکه معنای ظاهری، گاهی با استفاده از قرائن و نشانه های پیرامونی مشخص می شود و به عنوان نمونه نمی توان معنای "ید الله" را اثبات کننده وجود دستی مادی برای خدا دانست.

2. با وجود آنکه ظاهر قرآن برای ما حجت است، اما این کتاب مقدس، آکنده از رمز و رازهایی است که هرچه طهارت نفسانی انسان بیشتر باشد، درک بهتر و عمیق تری از آنها خواهد داشت.

پرسش های مهم پاسخ های كوتاه، حجت الاسلام محسن قرائتی

 


- نظرات (0)

آیا زینت اهل بیت(علیهم‎السلام) هستیم؟

یكی دیگر از مهمترین انتظارات امام صادق(علیه‎السلام) از شیعیانش این است كه از نظر رفتار، به دنبال انجام كارهای نیك و شایسته باشند و از نظر اخلاقی برخوردار از اوصاف نیك و پسندیده، و قرین اخلاق زیبای اسلامی باشند. حضرت بر این انتظار سخت پای فشرده و با بیان‎های مختلفی آن را ابراز فرموده است، در یك جا می‎فرماید:

«شیعتنا اهل الهدی و اهل التقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفر(1)؛ شیعیان ما اهل هدایت و تقوا، اهل خیر و نیكی و اهل ایمان و پیروزی و موفقیت می‎باشند. در جای دیگر فرمود: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر كسی كه عفت شكم را داشته باشد (و از خوردن حرام دوری نماید) و برای خدا عمل كند و امید ثواب از او داشته باشد و (تنها) از عقاب او ترس داشته باشد.»(2)

و گاه با بررسی بازتاب اعمال نیك شیعیان و اخلاق برجسته آنها در جامعه، انتظار خویش را با تأكید بیشتری از پیروان خود اعلام می‎دارد، از جمله می‎فرماید: «به هر كس كه پیرو ما است و به گفته‎های ما گوش فرا می‎دهد سلام مرا ابلاغ كن، و (بگو) من همه شما (شیعیان) را به تقوا، پرهیزكاری در دین، و تلاش و كوشش در راه خدا، و راستگویی و امانتداری، و سجده طولانی، و نیكو همسایه‎داری ...، سفارش می‎كنم، زیرا هرگاه كسی از شما به این سفارشات من عمل كند مردم می‎گویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان می‎شوم و سایر مردم نیز می‎گویند: این است روش ادب و تربیت امام صادق(علیه‎السلام): ولی اگر برخلاف این (روش صادقانه و مورد انتظار) بودید، من از عملكرد شما غمگین و شرمنده می‎گردم!! و مردم نیز (با ناراحتی) خواهند گفت: این هم اثر تربیتی امام صادق(علیه‎السلام)!! (و این هم شیعه امام صادق(علیه‎السلام).»(3)

به هر كس كه پیرو ما است و به گفته‎های ما گوش فرا می‎دهد سلام مرا ابلاغ كن، و (بگو) من همه شما(شیعیان) را به تقوا، پرهیزكاری در دین، و تلاش و كوشش در راه خدا، و راستگویی و امانتداری، و سجده طولانی، و نیكو همسایه‎داری ...، سفارش می‎كنم، زیرا هرگاه كسی از شما به این سفارشات من عمل كند مردم می‎گویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان می‎شوم.

بیاییم با اعمال و رفتارمان باعث شرمندگی امامان خود نشویم و آبرو و عظمت آنها را حفظ كنیم.

امام صادق(علیه‎السلام) در جای دیگری از شیعیان درخواست می‎كند كه: «كونوا لنا زینا ولا تكونوا علینا شیناً، قولوا للناس حسنا واحفظوا السنتكم و كفوا عن الفضول و قبح القول(4)؛ (شیعیان) زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیكو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ كنید و از زیاده‎روی و زشت‎گویی بازدارید.

یكی از شیعیان حضرت به نام «شقرانی» از تقسیم بیت المال توسط خلیفه وقت «منصور دوانیقی» محروم ماند، در كنار خانه خلیفه منتظر فرصت بود تا با شفاعت و وساطت كسی حق خود را بگیرد، حضرت صادق(علیه‎السلام) سهم او را گرفت و به وی داد آنگاه فرمود: ای شقرانی اعمال نیك از همه نیكو است، ولی از تو نیكوتر است چون به ما نسبت داری (و شیعه ما هستی) و كارهای زشت از همه زشت است ولی از تو زشت‎تر است(چون كه به ما نسبت داری).»(5)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: (شیعیان) زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیكو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ كنید و از زیاده‎روی و زشت‎گویی بازدارید.

لازم به یادآوری است كه شقرانی از خدمتگزاران پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) بود و عمر طولانی كرده بود و تا زمان امام صادق(علیه‎السلام) زنده بود، ولی گرفتار مشروب بود، لذا امام صادق (علیه‎السلام) به او تذكر داد كه تو با دیگران تفاوت داری، تو به ما اهل بیت نسبت داری لذا احترام این مقام و موقعیت را حفظ كن، چرا كه شیعه باید اهل عمل نیك، ورع و پرهیزكاری باشد، چنان كه امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: «احق الناس بالورع آل محمد و شیعتهم، كی تقتدی الرعیه بهم(6)؛ سزاوارترین مردم به تقوا و دوری از حرام، آل محمد(صلی الله علیه و آله) و شیعیان آنها هستند، تا سایر مردم نیز به آنان تأسی نمایند.

در این زمینه امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: «كونوا دعاة الناس بغیر السنتكم لیرو امنكم الورع و الاجتهاد و الصلاة و الخیر فان ذلك داعیه(7)، مردم را با غیر زبان خود به كارهای نیك دعوت كنید، تا آنان از شما تقوا و ورع و تلاش و كوشش در نماز و كارهای خیر ببینند، و این راه(عمل) جاذبه بیشتری دارد (و بهتر مردم را به سوی نیكی‎ها جذب می‎كند.)»



پی‎نوشت‎ها:

1- اصول كافی، ج2، ص 233 .

2- صفات الشیعه، ص 49 .

3- وسائل الشیعه، ج 8، ص 389 .

4- ابوالفضل طبری، مشكوة الانوار، ص 173 .

5- شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 708 / مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 236 .

6- سفینة البحار، ج 2، ص 643 .

7- اصول كافی، ج 2، ص 78 / سفینة البحار، ج 2، ص 643 .



- نظرات (0)

توجه به قرآن و تلاوت آن

قرآن

قرآن به عنوان كتاب هدایت الهی برای انسان، همه ساحت‎های مادی و معنوی او را در برمی‎گیرد. تمام قلمروهای زندگی ظاهری و باطنی فردی و اجتماعی اخلاقی و حقوقی دنیایی و آخرتی و جز آن از آغاز آفرینش و مبدأشناسی تا مسیر و برنامه زندگی و سر منزل نهایی، همه مورد توجه تشریع و تبیین الهی است بدین جهت یكی از انتظارات مهم امام صادق(علیه‎السلام) از شیعیان این است كه به این كتاب الهی و گنجینه بی پایان معارف الهی و عهدنامه میان خدا و انسان بیشتر توجه كند، لذا فرمود: قرآن عهدنامه‎ای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است كه به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت كند.»(1) قطعاً مراد خواندن تنها نیست، باید خواندن توأم با اندیشه و تفكر، و عمل همراه باشد،

امام صادق(علیه السلام) فرمود: قرآن عهدنامه‎ای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است كه به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت كند.

 چنان كه امام قرآن ناطق حضرت صادق(علیه‎السلام) فرمود:

«بر شما باد به (تلاوت و مراجعه) قرآن. پس هر آیه‎ای یافتید كه كسانی قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات یافته‎اند، شما نیز به آن عمل كنید(تا نجات یابید) و هر آیه‎ای را مشاهده كردید كه بیانگر هلاكت پیشینیان است شما هم از آن پرهیز كنید.»(2)

و درباره آثار و بركات قرآن خواندن فرمود: «خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت شود و یا خدای عزوجل شود بركتش فراوان، و ملائكه در آن حضور می‎یابند و شیاطین از آن دور می‎شوند، و برای اهل آسمان روشن دیده می‎شود چنان كه كواكب برای زمینیان نورانی دیده می‎شود و خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت نشود و خدای بزرگ یاد نشود بركتش كم و ملائكه از آن فاصله می‎گیرند و شیاطین در آن حضور می‎یابند.

بر شما باد به  قرآن. پس هر آیه‎ای یافتید كه كسانی قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات یافته‎اند، شما نیز به آن عمل كنید و هر آیه‎ای را مشاهده كردید كه بیانگر هلاكت پیشینیان است شما هم از آن پرهیز كنید.

آنچه گفته شد و ناگفته‎های زیاد، انتظاراتی است كه امام صادق(علیه‎السلام) از شیعیان خویش دارند. باشد كه چنین باشیم.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- اصول كافی، ج 2، ص 609 .

2- بحارالانوار، ج 92، ص 94.


- نظرات (0)