سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خانه‌هایی که فرقی با گورستان ندارند!


قرآن

در میان اماکن دو مکان برای تلاوت قرآن شرافت بیشتری دارد؛ «خانه» و «مسجد». پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در این باره فرمود: «خانه‌های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و آنها را گورستان نسازید همانگونه که یهودیان و مسیحیان چنین کردند و خانه‌های خویش را از عبادت تهی ساختند.

هر خانه‌ای که در آن قرآن زیاد تلاوت شود خیر و برکت آن افزون گردد و اهل آن در وسعت قرار می‌گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می‌کند ، آنگونه که ستارگان بر اهل دنیا نور می‌دهند.»(اصول کافی، ج 2، ص 446)

از کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) چنین استفاده می‌شود منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست.

كسی كه اهل قرآن نیست و با آن انس ندارد دل مُرده است و خانه او گورستان است.

بنابراین همه مسلمانان این گفتار پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آویزه گوش كنند و خانه‎ها را با ترك تلاوت قرآن تاریك نكنند. بلكه خانه‎ها را با تلاوت آن روشن بسازند. خود و خانواده، كوچه و محل زندگی را هم نورانی كنند.

حضرت می‎فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی‎شود بلكه اهل آسمان هم از نورافشانی چنین خانه‎ای بهره می‎برند. همان‎طور كه ستاره‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت می‎شود برای اهل آسمانها چشمگیر است و آنها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می‎گیرند.

خانه‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می‎یابد.

شایسته است در خانه‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود

چرا تلاوت در خانه فضیلت دارد؟

1. دوری از ریا: عبادت در خلوت، به دور از تظاهر و خودنمایی است و معمولاً با اخلاص همراه است. به این جهت كمتر آلوده به ریا می‎شود. از این رو كسی كه ترسی از ریا و وسوسه‎های شیطانی دارد ،بهتر است قرآن را در خلوت و خانه تلاوت كند.

2. تأثیر در فرزندان: تلاوت قرآن در خانه‎ها در سایر افراد خانواده اثر دارد. پدر و مادری كه خواندن قرآن جزو برنامه زندگیشان باشد، فرزندانشان هم به فراگیری و خواندن قرآن علاقمند می‎شوند. حتی فراتر از خانه، در همسایگان نیز تأثیر زیادی دارد.

3. اثر اجتماعی آن: اگر صدای قرآن در همه یا اكثر خانه‎ها طنین‎انداز شود و صبح و شام صدای روح‎نواز آن از هر كوی و برزن شنیده شود، در قلب انسان های مشتاق اثر می‎گذارد، روح و روان ها را منقلب می‎كند و زمینه‎ساز حضور قرآن در عرصه اجتماعی می‎شود. آنگاه انسانها به خود آمده، قرآن را برنامه زندگی خود قرار می‎دهند و كاستی های خود را با آن برطرف می‌سازند و قرآن در جامعه تجسّم عینی می‎یابد.

امام علی
خانه خود را با برکت کنیم

روایتی از امیرالمومنین علی(علیه السلام ) است که ایشان می فرمایند: «ان البیت الذی لا یقرا فیه القرآن و لا یذکرالله عزوجل ؛ خانه‌ای که در آن قرآن تلاوت شود، خانه‌ای که در آن ذکر خدا باشد «فیه تقل برکته» این خانه، خانه بابرکتی می شود ، «و تهجره الملائکه »در آن خانه ملائکه رفت و آمد می کنند، « تحضره الشیاطین » شیاطین در آن خانه نمی توانند قدم بگذارند، «و یضئی لاهل السماء»این خانه برای اهل آسمان می درخشد «کما تضیعی کواکب لاهل الارض»

همانطور که ما شبها نگاه می کنیم می بینیم که بعضی از ستارگان بسیار درخشان است ، خانه ای که در آن قرآن خوانده شود برای ملائکه هم درخشان است ؛ ظاهرش کاه و گل است ولی باطن این خانه نورانیت قرآن است .

 

خانه ای که در آن قرآن تلاوت نمی شود، این گونه است

بعضی اوقات می بینیم زندگیمان گره خورده است، رزق و روزی برای ما نمی آید یکی از علت های آن این است که ما صله رحم نمی کنیم، به فامیل ها سر نمی زنیم، احترام فامیل را نگه نمی داریم .

یکی از علت های دیگر آن این است به کتاب خدا و اهل خدا اهمیت نمی دهیم .

منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست

دیگر علت های آن این است که ما در منزلمان ذکر و یاد خدا را بها نمی دهیم. در محفلی که یاد و ذکر خداوند نباشد ملائکه نمی آیند «تهجروه الملائکة»، « تحضره الشیاطین » در منزلی که نام و یاد خدا و ذکر خدا نیست زن و شوهر بداخلاق هستند و فرزندان بد تحویل جامعه می دهند و اختلاف دامنگیر اهل خانه می شود .

 

حقی که قرآن بر گردن ما دارد

قرآن‌هایی که در منازل، مساجد و اماکن متبرک وجود دارد هر کدام حقی به گردن مسلمانان دارد، ادای حقوق آنها، باز کردن، نگاه کردن و قرائت آنها است.

در همه خانه‌ها معمولاً یک جلد قرآن وجود دارد، عده‌ای از خانم‌های خانه‌دار سلیقه به خرج می‌دهند و آن را در جاهای پارچه‌ای و تمیز قرار می‌دهند و در جای بلندی دور از دسترس کودکان قرار می‌دهند. این کار پسندیده‌ای است، اما این کار ادای حق قرآن نیست بلکه رعایت حق قرآن، قرائت آن است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود.

ما اگر بخواهیم شاداب زندگی کنیم ، اگر بخواهیم خوب زندگی کنیم باید به دستورات اسلامی بها و ارزش دهیم. اینها مایه خوشبختی و سرافرازی ماست امیدواریم که نورانیت قرآن بر همه دلها بتابد و گره ها باز شود


- نظرات (0)

منظور از «أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی»(مائده/3) چیست

امامت

در این آیه چند نکته وجود دارد : اول اینکه خدا می فرماید «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن» امروز کفار از دین شما مأیوس شدند. منظور سران کفر است و در روایت هم داریم: فرماندهان شیطان در روز غدیر از ابلیس تبری جستند، زیرا همه وعده های او نقش برآب شده بود.

در ادامه آیه می فرماید«الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُم وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً» که خود این سه نکته است؛ اکمال دین، اتمام نعمت و دین مورد رضایت خدا قرار گرفت.

برای اینکه نعمت ولایت امام شناخته بشود از داستان حضرت ابراهیم شروع می کنیم. خدا می فرماید «وَ كَذلِكَ نُری إِبْراهیمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنین»(انعام/75) ما این گونه ملکوت آسمان ها و زمین را بر ابراهیم ارائه کردیم. همه موجودات عالم دارای باطن و ملکوتی هستند که داریم «بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ء»(یس/83) یعنی ملکوت عالم در دست خداست و تدبیر عالم ملک از آنجاست لذا در شب قدر تقدیر عالم در ملکوت واقع می شود و همه آنها را به امضای حضرت می رسانند که او هم اما ملکوت است و هم امام عالم ملک.

در ادامه خدا می فرماید : «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ الَّیْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هَاذَا رَبىّ‏ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الافِلِین» که این ظاهرا سیر خود حضرت ابراهیم است گرچه می خواهد تعلیم سیر و سلوک به دیگران هم بکند. می گوید: شب تاریک شد و در ظلمت شب ستاره ای را از دور دید و گفت که این پروردگار من است و وقتی ستاره غروب کرد، گفت که من خدای غروب کننده را دوست ندارم. چیزی که غروب دارد نمی شود به آن دل بست.

یک تعبیر می تواند این باشد که حضرت ابراهیم به ستاره پرست ها یا خورشید پرست ها درس می داد، که من هم قبول دارم که ما در ظلمات هستیم و نیاز به نور رَب داریم. حتی اگر در این عالم ملک، نور خورشید و ستاره نباشد ما در تاریکی محض هستیم. ولی خورشید و ستاره نمی توانند رَّب ما باشند و ما را هدایت کنند و باید متوجه رب واقعی شد.

در قیامت فرد می گوید: خدایا من در دنیا چشم داشتم چرا چشم را از من گرفتی؟ ندا می آید که «قَالَ كَذَالِكَ أَتَتْكَ ءَایَاتُنَا فَنَسِیتهََا وَ كَذَالِكَ الْیَوْمَ تُنسى» یعنی آیات ما رو به تو آوردند ولی تو از این آیات غفلت کردی و امروز هم تو مورد توجه نیستی

اما تعبیر دیگری هم می شود داشت آن هم این است که ابراهیم(علیه السلام) می خواست تعلیم کند که سیر ما فقط در این عالم مُلک نیست که با ستاره و خورشید بشود همراه شد و در ضمن آنها غروب دارند. خدا باید خورشید و ماه و ستاره ای خلق کرده باشد که همه عوالم را نورانی کند و با آن نور در همه عوالم باید سلوک داشت و غروب نداشته باشد. و باید به سمت ماه و ستاره ای برویم که غروب ندارند. آن نور هم در قرآن معرفی شده است: «و الشمس و ضحیها و القمر اذا تلاها» که خورشید نبی اکرم است و پرتوی این خورشید، دین نبی اکرم است که عالم را روشن می کند. قمری که تلو و دنباله او می آید و نور آنرا به عالم می تاباند و دین او را منعکس می کند وجود مقدس امیرالمومنین(علیه السلام) است.

در آیات دیگر هم همین معنا هست که «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُون»(نجم/16) که علامات ما ائمه هستیم و نجم وجود مقدس نبی اکرم است.

پس گویی حضرت ابراهیم دارد تعلیم می دهد که ما در هر عالمی که باشیم نیاز به نور رب داریم که هدایت ما با این نور است و این نور البته در قالب خورشید و ستاره و ... تمثل پیدا می کند و در عوالم دیگر هم تمثل دیگری دارند. پس اگر ایشان رویت در ملکوت داشته از این نور بهره برده است زیرا همان طور که دیدن در این عالم علاوه بر چشم، نور هم می خواهد ، در باطن عالم هم همین طور است که هم چشمی می خواهد که ملکوت عالم را ببیند و هم نوری می خواهد ملکوت را روشن کند. یعنی خورشیدی که نورش از سنخ عالم ملکوت است و ملکوت عالم را روشن می کند و آن نور نبی اکرم و ائمه معصومین است. حضرت ابراهیم هم گویی خودش می خواست از طریق این نور به عرش برود. و با همین نور هم رسید. مشاهده عالم ملکوت با این نور ممکن است.لذا جابربن یزید جوفی که از اصحاب سر است به امام صادق(علیه السلام) گفت: چطور خداوند ملکوت را به حضرت ابراهیم ارائه کرد و ما اهل ملک، ملکوت را ببینیم؟ امام اشاره به آسمان کردند و سقف کنار رفت و فرمود: «کذلک» یعنی همینطور. این شأن امام است.

در قرآن داریم که خدا به حضرت آدم گفت که به زمین هبوط کنید من هدایتی را برای شما می فرستم، اگر به این هدایت رو بیاورید، شقی نمی شوید و اگر از آن روی برگرداندید دچار سختی در زندگی می شوید. تا آیات می رسد به اینکه کسانی که از آیات ما اعراض کردند، «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی»(طه/124) یعنی در محشر هم کور می آیند.

بعد سوال می شود که «قَالَ رَبّ‏ لِمَ حَشَرْتَنىِ أَعْمَى‏ وَ قَدْ كُنتُ بَصِیرًا» چرا مرا کور محشور کردی؟ که روایت می فرماید که هم قلبش کور است و نمی تواند باطن عالم را ببیند و هم چشمش کور است و نمی تواند ظواهر را ببیند. پس در قیامت فرد می گوید: خدایا من در دنیا چشم داشتم چرا چشم را از من گرفتی؟ ندا می آید که «قَالَ كَذَالِكَ أَتَتْكَ ءَایَاتُنَا فَنَسِیتهَا وَ كَذَالِكَ الْیَوْمَ تُنسى» یعنی آیات ما رو به تو آوردند ولی تو از این آیات غفلت کردی و امروز هم تو مورد توجه نیستی. گویی همین چشمی که به انسان داده شده برای توجه به همین آیات است و آیات در روایات به ائمه تفسیر شده است. و اگر این توجه برود چشم و نور و ... همه برداشته می شود. پس امام نوری است که ما با آن می توانیم در همه عوالم سیر کنیم.

نورالهی در بیوتی آمده است که بیت نبی اکرم اصل آن است و فروع آن بیت انبیاء و ائمه هستند. حتی بیوت انبیاء به ولایت تفسیر شده است

ادای حق نعمت بزرگ امام به چیست؟

ساده ترین سطح آن، حرف گوش کردن است. این شروع وادی است که اگر آن امام است، او را به امامت قبول کند و او را واجب الطاعة بداند و دنبال آن حرکت کند.

استقامت در مسیر ولایت کردن مهم است. پس هم اقرار و هم استقامت کنند که «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ كُنْتُمْ تُوعَدُون»(فصلت/30) پس نعمتی که خدا به ما داده حقیقتا این نعمت است. اینکه در سوره رحمان مرتب می گوید «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبان» حضرت می گویند بزرگترین آلاء و نعمت ها ما هستیم.

پس نورالهی در بیوتی آمده است که بیت نبی اکرم اصل آن است و فروع آن بیت انبیاء و ائمه هستند. حتی بیوت انبیاء به ولایت تفسیر شده است. در قرآن حضرت نوح به خدا فرمود «رَبِّ اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُۆْمِنا»(نوح/28) خدایا مرا بیامرز، پدر و مادرم را بیامرز و هرکس با ایمان وارد بیت من شد او را هم بیامرز. خب این کدام بیت است؟ در کافی دارد حضرت فرمودند «هی الولایة» کسی که وارد ولایت بشود، وارد بیت انبیاء شده است. در ادامه روایت، آیه تطهیر را معنا کرده اند که «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْت»(احزاب/33) که اهل البیت ما و ولایت ماست. هر کس وارد محیط ولایت بشود وارد بیت نبی اکرم شده است.



- نظرات (0)

لزوم تقویت کاربرد گرافیک در خدمت قرآن کریم


بسم الله

هر چه بیشتر پیش می رویم، می فهمیم که امروزه برای ترویج قرآن کریم به همه ابزارهای سالم و سازنده نیاز داریم.

در این قاعده که درنگ می کنیم، می بینیم ابزار بسیار قدرتمندی به نام «گرافیک» بر زمین مانده و به خوبی از آن برای انتشار آموزه های قرآن کریم و رساندن پیام آن به ایرانیان و جهانیان، بهره برداری نشده است.

 

چرا چنین است؟

واقعاً چرا باید چنین باشد و چرا از این فن روز و ابزار کارآمد که به زبان جهانی سخن می گوید، برای معرفی هر چه بیشتر قرآن کریم و آموزه های آن بهره نمی بریم؟

 

گرافیک و خدمتی که می تواند به قرآن کریم بکند

اشتباه نشود! در قرآن کریم، به طور مستقیم به کلمه گرافیک اشاره نفرموده است؛ اما مگر گرافیک چیزی غیر از «پیام، مفهوم، رنگ، طرح و نور» است؟ این ها عناصر اصلی هنر گرافیک است که در قرآن کریم به این عناصر، عنایت خاص شده است.

برای مثال، رنگ یکی از عناصری است که قرآن درباره آن سخن ها دارد.

استفاده هر چه بیشتر از هنر گرافیک، می تواند تأثیرات فراوانی بر مخاطبان داشته باشد؛ همان گونه که در انتقال سایر مباحث و نکات موثر واقع شده است و حیف است که برای انتقال آموزه های قرآن، کمتر از آن استفاده می شود.

چند ماهی است که شهرداری تهران به وجه بسیار زیبنده و جالبی، با طرح های گرافیکی قوی و در خور تحسین، اقدام به معرفی آیه هایی از قرآن و توضیح پیام و مضمون آن آیه ها کرده است. کاری که تاکنون به این صورت و وسعت انجام نشده بود و البته، استفاده از گرافیک مناسب و طرح های گویا و اثرگذار در کنار ترجمه ساده و مثال های خواندنی، کشش خوب و مناسبی به این آثار داده است.

مردم هر روز در مترو، به تابلوهایی نگاه می کنند که آیه ای را نوشته، به سادگی ترجمه کرده، مثالی ساده اما زیبا آورده و با طرحی گرافیکی بسیار مناسب و قوی، پیام را در گوشه دل و ذهن قرآن خالی بود و الان، خالی نیست؛ اما به شدت کم است.

رنگ سبز از رنگ‌های شادی‌آور و از نشانه‌های پروردگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرد، این طبیعت سرسبز و زیبا و مسرّت بخش را برای او آفرید و نهایت و پیوستگی و ارتباط و نظم در کل این مجموعه هست و بین تک تک اجزای این مجموعه هماهنگی وجود دارد که بر وجود خالق و مدبّر یگانه و حکیم دلالت می‌کند

اهالی فن و هنر گرافیک، زمانی کمبود را حس می کنند که بخواهند در باره قرآن و موضوع های قرآنی، طرح های گرافیکی متعددی را جلوی چشمان خود ببینند و زمانی که اقدام می کنند می فهمند که در این باره حقیقتاً کم کاری شده است. این جاست که ترغیب می شوند چنین متونی را بنویسند و سعی کنند اهالی گرافیک را بیش از پیش به وادی انتقال آموزه های قرآن با استفاده از گرافیک بخوانند.

 

رنگ سبز در قرآن کریم

رنگ سبز زیباترین رنگی است که ده بار در قرآن مطرح شده و در چند آیه به بساط بهشتیان و لباس‌های ابریشمی و حریرهای سبز رنگ آنان اشاره شده است. همچنین رنگ گیاهان سبز هم چند بار در قرآن تکرار شده است.

سبز، انتقال دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است. نماد رویش، حیات و زندگی است. رنگ سبز در نظر روان‌شناسان آرامش‌بخش ترین رنگ‌ها و نشانه حیات، رویش و جاودانگی است (نساجی زوّاره، اسماعیل، رنگ سبز، رنگ تعلق، آرامش، درس‌هایی از مکتب اسلام، س48، ش8، ص2).

راه و رسم ساقدوش داشتن در جشن عروسی

سبزرنگ صبر، شکیبایی، بردباری و پایداری است. تقویت کننده و محرّک چشم، آرامش بخش و استراحت دهنده است.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: سه چیز نور چشم را زیاد می‌کند [و در روایتی دیگر سه چیز غم و اندوه را از دل بیرون می‌کند] نگاه به سبزه، نگاه به آب روان و نگاه به صورت زیبا. (مجلسی، بحارالانوار، ج 104، ص 45، ح10)

رنگ سبز از آمیختن دو رنگ زرد و آبی به دست می‌آید و رنگ وسط و متعادل است؛ نه مانند زرد اثر محرک و هیجان‌آور دارد، نه مثل آبی مسکّن و غیر‌فعال و سرد است. این رنگ گویای ثبات عقیده و خودشناسی است (لوثر، روان‌شناسی رنگ‌ها، ص 83).

سبز نماد ایمان و کمال و رنگ بهشتی است و چون در رنگ سبز ایمان و اطمینان مشهود است، نزد مسلمانان رنگ مقدس شمرده می‌شود و مردم میان این رنگ و پیامبراکرم و اهل‌بیت طاهرین و اولادشان (علیه السلام) ارتباط برقرار می‌کنند (ابوطالبی، مفاهیم نمادین رنگ‌ها، ص 125).

قرآن مجید عنایت ویژه‌ای به این رنگ دارد و در هفت مورد به سبزی گیاهان و روییدنی‌های سطح زمین اشاره کرده و این مسأله را نشانه‌ای برای اهل ایمان دانسته‌ است، از جمله:

«أَلَمْ تَرَأَنَّ‌اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ» (حج/ 63)؛ «آیا نظر نکرده‏اى که خدا از آسمان آبى فرو فرستاد، پس زمین سرسبز گردید؟ که خدا لطیف [و] آگاه است». قسمت اعظمی از کره زمین را پوشش گیاهان سبز پوشانده‌اند، از قبیل جنگل‌ها، مراتع و باغ‌ها. این رنگ اثر شگفتی در آرامش روان انسان و حیوانات دارد و در لسان روایات، نگاه کردن به سبزه‌زارها اندوه را بر طرف می‌کند.

خداوند طبیعت و گیاهان سرسبز را مظهر مسرّت و شادی معرفی می‌کند. «فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» (نمل/60)؛ «و به وسیله آن، باغ‏هایى زیبا و سرورانگیز رویاندیم».

راغب اصفهانی در تعریف بهجت آورده است: «البهجة حسن الون و ظهور السرور فیه»، بهجت زیبایی رنگ و آشکار شدن سرور و شادی در آن است.

با توجه به این‌که باغ‌ها سرسبزند و قرآن باغ‌های سرسبز را شادی‌بخش می‌داند، آیه می‌تواند به اثر شادی آفرین و اندوه‌زدایی رنگ سبز اشاره داشته باشد و گویای اعجاز علمی رنگ سبز در قرآن باشد. دکتر پاک نژاد نیز با اشاره به آیه مذکور، آن را مظهر اعجاز قرآن می‌داند .(پاک‌نژاد، همان، ج 5، 157)

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: سه چیز نور چشم را زیاد می‌کند [و در روایتی دیگر سه چیز غم و اندوه را از دل بیرون می‌کند] نگاه به سبزه، نگاه به آب روان و نگاه به صورت زیبا

رنگ سبز در فرهنگ قرآن، رنگ بهشت و بهشتیان است. قرآن سبزی لباس‌ها و فرش‌های بهشتی و روکش پشتی‌های آن را به زیبایی به تصویر می‌کشد. بهشت محل جاوید و خانه قرار و آرامش است، پس این آرامش از هر لحاظ برای آنان فراهم می‌باشد؛ حتی در نوع رنگ‌های به کار رفته در بهشت. به همین دلیل رنگ بهشت، لباس و تخت بهشتیان سبز است.

قرآن کریم در یک مورد، رنگ خود بهشت (مدهامتان در سوره الرحمن به معنای دو بهشتی است که در نهایت سرسبزی‌اند) و در دو مورد، رنگ لباس بهشتیان و در یک مورد، تکیه‌گاه آنان را سبز معرفی می‌کند.

«وَیَلْبَسُونَ ثِیَاباً خُضْراً مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ...»؛ (کهف/ 31)؛ «و لباس‏هایى سبز، از حریر نازک و ضخیم، مى‏پوشند».

«مُتُّکِئِینَ عَلَى‏ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ» (رحمان/ 76)؛ «در حالى که (بهشتیان) بر بالش‏هاى سبز و (فرش‏هاى) کم‏یابِ زیبا تکیه زده‏اند».

«عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ» (انسان/ 21)؛ «بر فرازشان لباس‏هاى سبز حریر نازک و حریر ضخیم است».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نیز با توجه به این آیات کریمه گاهی لباس سبز می‌پوشید. در روایت هست که ایشان از لباس سبز خوشش می‌آمد و قبای دیبای سبز رنگی داشت.

غزالی در احیاء العلوم می‌گوید:

«پیامبر از لباس سبز خوشش می‌آمد و قبایی از سندس داشت که هرگاه آن را می‌پوشید، رنگ سبز آن با سفیدی صورت ایشان زیبا بود» (طباطبایی، سنن‌النبی، ص 174).

رنگ سبز نماد حیات و جاودانگی ایمان و کمال است و این در بهشت به خوبی جلوه‌گر شده است. خدا در سوره مبارکه الرحمن، در آیه 64 می‌فرماید: «مُدْهَامَّتَانِ». ادهیام به معنای شدت رنگ سبز است، تا حدّی که مایل به سیاهی است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص125) و این از اوصاف دو بهشتی است که در سورة الرحمن بیان شده است. مکمّل رنگ سبز، قرمز است (پائولین، رنگ‌ها و تأثیرات درمانیشان، ص 105). خداوند در سورة یس، قرمزی آتش و سبزی درخت را کنار هم ذکر می‌کند.

قرآن کریم در یک مورد، رنگ خود بهشت (مدهامتان در سوره الرحمن به معنای دو بهشتی است که در نهایت سرسبزی‌اند) و در دو مورد، رنگ لباس بهشتیان و در یک مورد، تکیه‌گاه آنان را سبز معرفی می‌کند

«الَّذِی جَعَلَ لَکُم مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِنْهُ تُوقِدُونَ» (یس/80)؛ «(همان) کسى که براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) مى‏افروزید»

رنگ سبز از وفور نعمت و فراوانی سخن می‌گوید؛ همان گونه که حضرت یوسف هفت خوشة سبز را به هفت سال فراوانی نعمت تعبیر کرد. بهجت بخش بودن باغ‌های سرسبز که در آیه 60 سوره نمل آمد «حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» به این اثر رنگ سبز اشاره دارد که می‌تواند از اشاره‌های علمی قرآن یا شاید معجزات علمی قرآن باشد.

دکتر پاک‌نژاد بعد از نام بردن برخی از خواص رنگ سبز، مانند آرام‌بخشی، ایجاد حس توازن در همه جنبه‌های شخصیت انسان، بشّاش‌کننده سامانه عصبی، خنک کننده خون و درمانگر فشار خون بالا، می‌گوید تمام این آثار در آیه «حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» آمده است و در حدیث امام کاظم (علیه السلام) نیز که می‌فرماید سه چیز حزن و اندوه را از قلب می‌زداید، از سرسبزی، یاد شده است. (پاک‌نژاد، همان، ج5، ص157)

در مجموع از اشارات قرآن کریم و تحقیقات دانشمندان روشن می‌شود که رنگ سبز از رنگ‌های شادی‌آور و از نشانه‌های پروردگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرد، این طبیعت سرسبز و زیبا و مسرّت بخش را برای او آفرید و نهایت و پیوستگی و ارتباط و نظم در کل این مجموعه هست و بین تک تک اجزای این مجموعه هماهنگی وجود دارد که بر وجود خالق و مدبّر یگانه و حکیم دلالت می‌کند


- نظرات (0)

چه کسانی عاقبت بخیرهستند


قرائت همیشگی قرآن کریم از توصیه‌های مۆکد خداوند در این کتاب آسمانی و هادیان معصوم دین اسلام است؛ «فَاقْرَۆُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».

به نظر می‌رسد عمل به قرآن کریم فقط از راه شناخت آن میسر است و بدیهی است که این شناخت نیز منوط به انس روز افزون با آن است و این انس تحقق نمی‌یابد مگر با تلاوت آن در هر زمانی از شبانه روز که میسر باشد.

خداوند در سوره مومنون آیات 1 تا 11 صفات برجسته ای از رستگاران یا به همان زبان خودمان عاقب بخه خیرها را بیان می کند:

صفات برجسته مۆمنان

مى فرماید: مۆمنان رستگار شدند و به هدف نهائى خود در تمام ابعاد رسیدند (قد افلح المۆمنون).

افلح از ماده فلح و فلاح در اصل به معنى شکافتن و بریدن است سپس به هر نوع پیروزى و رسیدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است. در حقیقت افراد پیروزمند و رستگار و خوشبخت موانع را از سر راه بر مى دارند و راه خود را به سوى مقصد مى شکافند و پیش مى روند. البته فلاح و رستگارى معنى وسیعى دارد که هم پیروزی هاى مادى را شامل مى شود و هم معنوى را، و در مورد مۆمنان هر دو بعد منظور است.

پیروزى و رستگارى دنیوى در آن است که انسان آزاد و سربلند، عزیز و بى نیاز زندگى کند و این امور جز در سایه ایمان امکان پذیر نیست و رستگارى آخرت در این است که در جوار رحمت پروردگار، در میان نعمت هاى جاویدان، در کنار دوستان شایسته و پاک و در کمال عزت و سربلندى به سر برد.

 

نماز؛ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ

سپس به بیان این صفات پرداخته و قبل از هر چیز ، انگشت روى نماز مى گذارد و مى گوید: آنها کسانى هستند که در نمازشان خاشعند.

خاشعون از ماده خشوع به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى شود و آثارش در بدن ظاهر مى گردد.

نخستین ویژگى مۆمنان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت بر نماز شمرده است، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است. نماز برترین مکتب عالى تربیت است. نماز وسیله بیدارى روح و جان و بیمه کننده انسان در برابر گناهان است. خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبیها و نیکیها خواهد بود

در اینجا قرآن کریم اقامه صلوة ( خواندن نماز ) را نشانه مۆمنان نمى شمارد ، بلکه خشوع در نماز را از ویژگی هاى آنان مى شمرد، اشاره به اینکه نماز آنها الفاظ و حرکاتى بى روح و فاقد معنى نیست بلکه به هنگام نماز آنچنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا مى شود که از غیر او جدا مى گردند و به او مى پیوندند.

چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگار مى شوند که بر تمام ذرات وجودشان اثر مى گذارد، خود را ذره اى مى بینند در برابر وجودى بى پایان و قطره اى در برابر اقیانوسى بیکران.

لحظات نماز هر کدام براى او درسى است از خودسازى و تربیت انسانى و وسیله اى است براى تهذیب روح و جان.

 

وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ

دومین صفتى را که بعد از صفت خشوع براى مۆمنان بیان مى کند این است که: آنها از هر گونه لغو و بیهودگى روی گردانند.

در واقع تمام حرکات و خطوط زندگى آنان هدفى را دنبال مى کند، هدفى مفید و سازنده چرا که لغو به معنى کارهاى بى هدف و بدون نتیجه مفید است.

لغو همانگونه که بعضى از مفسران بزرگ گفته اند هر گفتار و عملى است که فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد و تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه اى که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد را نیز شامل می شود.

در واقع مۆمنان آنچنان ساخته شده اند که نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و کارهاى بیهوده دست نمى زنند ، بلکه به تعبیر قرآن از آن معرض و رویگردانند.

زکات

زکات؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ

در آیه بعد به سومین صفت مۆمنان راستین که جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که زکات را انجام مى دهند.

زکات منحصراً به معنى زکات واجب نیست بلکه زکات هاى مستحب در شرع اسلام فراوان است، آنچه در مدینه نازل شد زکات واجب بود ولى زکات مستحب قبلاً نیز بوده است.

چهارمین ویژگى مۆمنان را مسأله پاکدامنى و عفت به طور کامل و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنین مى گوید: آنها کسانى هستند که فروج خویش را از بى عفتى حفظ مى کنند مگر نسبت به همسران و کنیزانشان که در بهره گیرى از آنها هیچ گونه ملامت و سرزنش ندارند.

از آنجا که غریزه جنسى سرکش ترین غرائز انسان است و خویشتن دارى در برابر آن نیاز به تقوى و پرهیزگارى فراوان و ایمان قوى و نیرومند دارد ، در آیه بعد بار دیگر روى همین مسأله تأکید کرده و مى گوید: هر کس غیر این طریق را ( جهت بهره گیرى جنسى ) طلب کند ، تجاوزگر است.

 

حفظ و اداى امانت؛ وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ

سپس به پنجمین و ششمین صفت برجسته مۆمنان اشاره کرده، مى گوید: آنها کسانى هستند که امانت ها و عهد خود را مراعات مى کنند. حفظ و اداى امانت - به معنى وسیع کلمه - و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مۆمنان است.

در مفهوم وسیع امانت، امانت هاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانت هاى مردم جمع است، نعمت هاى مختلف خدا هر یک امانتى از امانات او هستند، آئین حق، کتب آسمانى، دستورالعمل هاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پست ها و مقام ها، همه امانت هاى اویند که مۆمنان در حفظ و اداى حق آنها مى کوشند تا در حیاتند از آن پاسدارى مى کنند و به هنگام ترک دنیا آنها را به نسل هاى برومند آینده خود مى سپارند و چنین نسلى را براى پاسدارى آن تربیت مى کنند.

لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى شود بلکه افکار بیهوده و بى پایه اى که انسان را از یاد خدا غافل و از تفکر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى دارد همه در مفهوم لغو جمع است. در واقع مۆمنان آنچنان ساخته شده اند که نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و کارهاى بیهوده دست نمى زنند بلکه به تعبیر قرآن از آن معرض و رویگردانند

محافظت بر نمازها

بالاخره در نهمین آیه آخرین ویژگى مۆمنان را که محافظت بر نمازها است بیان کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که در حفظ نمازهاى خویش مى کوشند.

جالب اینکه: نخستین ویژگى مۆمنان را خشوع در نماز و آخرین صفت آنها را محافظت بر نماز شمرده است، از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گردد چرا که نماز مهمترین رابطه خلق و خالق است.

نماز برترین مکتب عالى تربیت است. نماز وسیله بیدارى روح و جان و بیمه کننده انسان در برابر گناهان است. خلاصه نماز هر گاه با آدابش انجام گیرد زمینه مطمئنى براى همه خوبی ها و نیکی ها خواهد بود.

 

معرفی رستگاران در سوره بقره

چند آیه نخستین سوره مبارکه بقره نیز ویژگی هایی از همین عاقبت به خیرها را بیان می کند :

الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛ (پرهیزکاران) آنها هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان می‏آورند، و نماز را بر پا می‏دارند و از تمام نعمت‌ها و مواهبی که به آنها روزی دادهایم انفاق می‏کنند . (3)

و الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ؛ آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده) ایمان می‏آورند و به رستاخیز یقین دارند. (4)

أُوْلَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ آنان را خداوند هدایت کرده، و آنها رستگارانند. (5)

در این آیات ایمان به غیب، بر پا داشتن نماز، انفاق از نعمت‌های خدادادی، ایمان به قرآن و کتب آسمانی پیشین و یقین به معاد و آخرت از ویژگی‌های متقین است و فقط آنها رستگار و عاقبت به خیر می‌شوند.


- نظرات (0)

خصیصه ای که خیر را خاکستر می کند


بت پرستی

قرآن حکیم در آیه 18 سوره ابراهیم می فرماید: مَّثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فىِ یَوْمٍ عَاصِفٍ لَّا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُواْ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ ذَالِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ ؛ مثَل اعمال کسانى که به خدا کافر شده‏اند چون خاکسترى است که در روزى طوفانى، بادى سخت بر آن بوزد. توان نگه‏داشتن آنچه را که به دست آورده‏اند ندارند. این است گمراهى بى‏انتها.

با توجه به فحوای آموزه های قرآنی، کارهای نیک کافران بر سه نوع است:

اول، کارهای نیکی که برای خدا انجام می دهند.

دوم، کارهای نیکی که برای تقرب به بت ها و خدایان دروغین انجام می دهند و انگیزه الهی ندارند.

سوم، کارهای نیکی که برای کسب شهرت و مقام انجام می دهند و در حقیقت هدف از کار ، این است که با کسب رضای مردم به مناصب عالی نائل شوند.

اما تمثیل قرآن چه فضایی را توصیف می کند :

فرض کنید کشاورزی مقداری خاکستر برای تقویت باغ در یک فضای باز فراهم آورده که به تدریج آن را در سطح باغ پخش کند. ناگهان تندبادی می وزد و تمام ذرات آن را در فضا پخش می کند و به هیچ قیمت نمی توان از پخش آن جلوگیری کرد. مسلماً چنین کشاورزی از این کار نتیجه ای نبرده و دست روی دست خواهد گذاشت.

قرآن درباره اعمال کافران خواه اعمالی که برای تقرب به معبودان دروغین انجام می شود یا کارهای خیری که برای کسب شهرت و پیشرفت در امور زندگی سر و صورت می دهند می فرماید: اعمال این گروه در پیشگاه خدا ، کوچکترین سودی ندارد ؛ مثل این گروه بسان خاکستری است که در فضای باز در مسیر تندباد قرار گیرد، همان طور که کشاورز از عمل پیشین خود سودی نمی برد ، این گروه نیز سودی نمی برند ؛ زیرا آنان کارهای خود را برای بت ها یا شهرت انجام داده اند و باید پاداش خود را از آن ها بگیرند ، نه از خدا که هرگز برای او حرکتی انجام نداده اند.

اعمال نیک کافرانی مانند مسیحیان و غیره که خدا را پذیرفته ولی شریعت را نپذیرفته اند ممکن است مایه تخفیف عذاب گردد. در برخی روایات استفاده می شود که کارهای نیک این نوع کافران بیهوده نیست چنان که خداوند می فرماید: "خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند"

دو شرط پذیرش عمل در اسلام

اما در مکتب تربیتی اسلام، پذیرش عمل دو شرط دارد: اول زیبایی عمل و کار و دوم زیبایی انگیزه. کارهای این گروه هر چند شرط نخست را داراست اما فاقد شرط دوم است. چه بسا بیمارستانی ساخته و به افراد عقب مانده کمک شود اما انگیزه سازنده آلوده باشد ؛ مثلاً بخواهد به واسطه این بیمارستان به مقامی برسد و شهرتی به هم بزند.

در نظر اسلام نیکوکار انسانی است که عمل او نیک و انگیزه اش نیک تر باشد ؛ یعنی کار را برای خدا انجام دهد و در آن کار هیچ نوع نیت مادی و کسب مقام و تقرب به فرد دیگر نباشد.

در مکتب های غربی که غالباً روح مادی دارد مقیاس در ستایش افراد، نیک بودن عمل است نه نیک بودن نیت، در حالی که در مکتب اسلام، علاوه بر نیک بودن عمل ، نیکی انگیزه نیز کاملاً مشهود است.

 

سلب حق بازسازی مسجدالحرام از مشرکان

در زمان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، مشرکان مکه مسجدالحرام را تعمیر و بازسازی می کردند ولی قرآن، عمل آنان را بی ارزش شمرد و حق بازسازی و تعمیر مساجد را از آنان سلب می کند و می گوید: "مَا کاَنَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلىَ أَنفُسِهِم بِالْکُفْرِ أُوْلَئکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَ فىِ النَّارِ هُمْ خَلِدُونَ ؛ مشرکان را نرسد که در حالى که به کفر خود اقرار مى‏کنند مسجدهاى خدا را عمارت کنند. اعمال آنها ناچیز شده و در آتش جاویدانند."

در این آیه حق تعمیر مسجدالحرام که از کارهای بسیار زیبای انسان است ، از آنان سلب شده و تصریح می کند که کفر آنان مایه حبط عمل و بی ارزش بودن کار زیبای آنان خواهد بود ؛ زیرا این کار به ظاهر زیباست ولی در درون نازیباست. اگر خانه خدا را تعمیر می کنند باید خدا را بپرستند نه مصنوع را.

قرآن درباره اعمال کافران خواه اعمالی که برای تقرب به معبودان دروغین انجام می شود یا کارهای خیری که برای کسب شهرت و پیشرفت در امور زندگی سر و صورت می دهند می فرماید: اعمال این گروه در پیشگاه خدا کوچکترین سودی ندارد مثل این گروه بسان خاکستری است که در فضای باز در مسیر تندباد قرار گیرد، همان طور که کشاورز از عمل پیشین خود سودی نمی برد این گروه نیز سودی نمی برند زیرا آنان کارهای خود را برای بت ها یا شهرت انجام داده اند و باید پاداش خود را از آن ها بگیرند نه از خدا که هرگز برای او حرکتی انجام نداده اند

لذا در آیه زیر، تعمیر مساجد خدا را حق کسانی دانسته که ایمان به خدا را با عمل صالح ضمیمه کنند و روح خداترسی و انگیزه الهی بر آن ها حکومت کند چنان که می فرماید: "إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ أَقَامَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتىَ الزَّکَوةَ وَ لَمْ یخَشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسىَ أُوْلَئکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ ؛ مسجدهاى خدا را کسانى عمارت مى‏کنند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏اند و نماز مى‏گزارند و زکات مى‏دهند و جز از خدا نمى ترسند. امید است که اینان از هدایت‏یافتگان باشند."

 

خدا پاداش اعمال را ضایع نمی کند

اگر در پایان آیه، هدایت یافتن این گروه را به صورت جزمی و قطعی نمی گوید به خاطر آن است که هدایت قطعی با پایان یافتن عمر، روشن می شود چه بسا همین گروه تحت تأثیر وسوسه های شیطانی قرار گرفته و از صراط مستقیم بیرون بروند ، قطعاً اعمال آنان نیز بسان خاکستر بیهوده خواهد بود.

آری اعمال نیک کافرانی مانند مسیحیان و غیره که خدا را پذیرفته ولی شریعت را نپذیرفته اند ، ممکن است مایه تخفیف عذاب گردد. در برخی روایات استفاده می شود که کارهای نیک این نوع کافران بیهوده نیست چنان که خداوند می فرماید: "خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند." 


منبع: خبرگزاری شبستان برگرفته از: مثل های آموزنده قران – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی – آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

هدیه‌ای با بدرقه هفتاد هزار ملك

سیماى سوره‏ى انعام‏

سوره انعام ششمین سوره  قرآن است ، عدد آیات آن صد و شصت و پنج و در نقلى صد و شصت و شش مى‏باشد و نیز قاریان شامى صد و شصت هفت گفته‏اند.

عدد كلمات آن : سه هزار و پنجاه و سه و عدد حروف آن دوازده هزار و چهار صد و بیست و دو است.

 همه‏ى آیاتش یك جا در مكّه و با تشریفات خاصّى نازل شده است. جبرئیل، این سوره را با بدرقه‏ى هفتاد هزار فرشته بر پیامبر خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نازل كرد.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید.

 

فضیلت سوره

1- (عیاشى- جلد اول) : حضرت صادق (علیه السّلام) فرمود: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك آن را  مشایعت و تعظیم نمودندچرا كه در هفتاد موضع این سوره، نام الهى مندرج است، و اگر مردم فضل قرائت این سوره را بدانند ، هرگز آن را  ترك  نمی كنند و همیشه به قرائت آن مشغولند.

2- از امام صادق (ع) نقل شده كه فرموده است: «هر گاه نقصانى به تو رسید كه از آن ترسیدی  سوره انعام را بخوان كه در این صورت دیگر آنچه مى‏ترسى به تو نخواهد رسید».         

عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى

3- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «هر كه از  خداوند حاجتى داشته باشد كه میخواهد بر آورده شود، چهار ركعت نماز (به دو سلام)  با فاتحه الكتاب و سوره انعام بخواند و بعد از آنكه از قرائت فارغ شد، بگوید:

یا كریم یا كریم یا كریم، یا عظیم یا عظیم یا عظیم، یا اعظم من كل عظیم یا سمیع الدعاء، یا من لا تغیره اللیالى و الایام. صل على محمد و آل محمد.

قرآن کریم

و ارحم ضعفى و فقرى و فاقتى و مسكنتى یا من رحم الشیخ یعقوب حین رد علیه یوسف قرة عینه. یا من رحم ایوب بعد طول بلائه. یا من رحم محمداً و من الیتم آواه و نصره على جبابرة قریش و طواغیتها و امكنه منهم. یا مغیث یا مغیث یا مغیث ....

به خدا قسم اگر این دعا را بخوانى و همه حوائج خود را از خدا بخواهى، به تو عطا مى‏كند». (ترجمه مجمع البیان ج 8)

4- در تفسیر برهان از حضرت رضا (علیه السّلام) روایت شده است: سوره انعام یك دفعه نازل شد و هفتاد هزار ملك مشیع آن و به تسبیح و تهلیل و تكبیر مشغول بودند. هر كه آن را قرائت كند آن ملائكه براى او تسبیح گویند تا قیامت. (برهان، ج 1)

5- ابن عباس نقل نموده: هر كه سوره انعام را هر شب بخواند روز قیامت از آمنین باشد و هرگز آتش جهنم به چشم نبیند.(مجمع البیان ج 2)

6- پیغمبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: هر كس سوره انعام را از اول سوره تا آخر آیة یَكْسِبُونَ قرائت كند خداوند چهل هزار فرشته را موكل گرداند كه ثواب عبادات خودشان را تا روز قیامت براى او بنویسند.

 

چرا این سوره  انعام (چارپایان) نامیده شد؟

سوره انعام هم، چون هر سوره دیگرى از قرآن نور توحید مى‏تاباند، و فروغ ایمان به خدا را در ضمیر انسان مى‏افكند، ولى چرا بدین نام، خوانده شد و مثلا نامهایى چون «الحى القیوم» یا «الصمد الاحد» یا «القدوس الاعلى» یا «الحمد و التسبیح» ندارد. و از میان همه نامها آن را به نام «انعام» خوانده‏اند.

در هیچ سوره‏اى به اندازه‏ى این سوره، كلمه‏ى «قُلْ» نیامده است. تكرار 44 بار این خطاب به پیامبر، شاید به خاطر آن است كه در این سوره، عقائد باطل و انحراف‏ها و توقّعات بى جاى مشركان بیان شده و لازم است قاطعیّت در كار باشد. این مطلب بیانگر آن است كه پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله)  مأمور است متن وحى را بى‏كم و كاست بگوید

 «چارپایان» در قرآن نماد بى‏خردى اند و انسان تصور می كند كه چنین موجوداتى نباید در حوزه ایمان و معرفت جایى داشته باشند، با وجود این خداوند این سوره را «انعام، چارپایان» نامید،  به این علت كه نظر ما را درباره انعام دگرگون كند و دریابیم كه اینها نیز از نعمتهاى پروردگارند، و براى ما ایجاد مسئولیتهایى مى‏كنند. (در آیات 138 تا 148)

در این مورد بعضی نیز گفته اند: چون مشركان جزیرة العرب به اعتقاد خود، بعضى چهارپایان را حلال و برخى را حرام مى‏دانستند، قرآن در مقام مبارزه با اینگونه خرافات و باورهاى غلط، از آیه‏ى 136 این سوره به بعد، احكامى را در مورد چهارپایان بیان مى‏دارد كه بدین جهت این سوره، «انعام» نام گرفته است.

 

انعام و بدعتهای عوام

قرآن

 عجیب است كه بعضى از این سوره، تنها به خواندن الفاظ آن قناعت مى‏كنند، و جلسات عریض و طویلى براى «ختم انعام» و حل مشكلات شخصى و خصوصى خود با تشریفات ویژه‏اى تشكیل مى‏دهند كه بنام جلسات ختم انعام نامیده مى‏شود، مسلما اگر در این جلسات به محتواى سوره دقت شود، نه تنها مشكلات شخصى، مشكلات عمومى مسلمانان نیز حل خواهد شد، اما افسوس كه بسیارى از مردم به قرآن به عنوان یك سلسله «اوراد» كه داراى خواص مرموز و ناشناخته است مى‏نگرند و جز به خواندن الفاظ آن نمى‏اندیشند، در حالى كه قرآن سراسر درس است و مكتب، برنامه است و بیدارى، رسالت است و آگاهى.(تفسیر نمونه ج5)

سید عبد الحسین طیب در تفسیر «اطیب البیان فی تفسیرالقرآن می نویسد: این ختم كه امروزه بین عوام متعارف شده و ادعیه ای كه در اواسط آن میخوانند آنچه فحص كردیم مدركى از اخبار بدست نیامد مثل بسیار از ختوم متعارفه بین عوام بلكه خواص مثل ختم أَمَّنْ یُجِیبُ یا بعدد اسم على یا فاطمه یا ابا الفضل، یا طلسمات یا صورت مهر نبوت یا باطل السحر یا ادعیه مجعوله از شیّادین و جادوگران و كتاب فروشان و امثال اینها و بدعتهاى زنانه كه قطعا از معصوم صادر نشده در قرآن مجید میفرماید:«فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَكْسِبُونَ»  معذرت میخواهم تكفیرم نكنید.  (اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏ ج 5)


منابع:

- تفسیر نور، ج 3

- تفسیر نور، ج 5

- تفسیر احسن الحدیث، ج 3

- تفسیر اثنی عشری، ج 3

- تفسیر هدایت، ج 3

- انوارالعرفان فی تفسیر القرآن، ج 12

- ترجمه مجمع البیان، ج 8

- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5


- نظرات (0)

سوره ای مشهوربه نام حضرت علی


واقعه

بخش‌های وسیعی از قرآن با وجود مقدس امام علی (علیه السلام) در ارتباط است. اما به طور مشخص ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند: «مَنْ قَرَأَ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ لَمْ یَرَ فِی الدُّنْیَا بُۆْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام) خَاصَّةً لَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ»؛[ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 117] هر کس در هر شب جمعه سوره واقعه را تلاوت کند، خداوند او را دوست خواهد داشت؛ او را در نزد همه مردم نیز محبوب خواهد ساخت؛ در دنیا بدبختى و تنگدستى و نادارى نمى‌‏بیند؛ آسیبى از آسیب‌هاى دنیا به او نمى‌‏رسد، و از همنشینان امیرمۆمنان (علیه السلام) خواهد بود.

این سوره مخصوص امیر مۆمنان (علیه السلام) است و هیچ کس با او در آن شریک نیست.

 

شأن نزول، علت نام‌گذاری و محتواى سوره واقعه چیست؟

یکم. سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد.

دوم. این سوره همان‌گونه که از ظاهر آن پیدا است، و مفسران نیز تصریح کرده‌‌‏اند، در مکه بر رسول خدا(صلی الله و علیه وآله)نازل شد. البته بعضى گفته‌‏اند آیه 81 و 82 در مدینه نازل گردیده است. [ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏4، ص 455]

سوم. سوره واقعه از حوادث قیامت بحث می‌کند، اما چرا قرآن کریم از قیامت تعبیر به «واقعه» نمود؟

برای این‌که وقوع حادثه عبارت است از حدوث و پدید آمدن آن، و کلمه «واقعه» صفتى است که هر حادثه‌‏اى را با آن توصیف مى‏‌کنند؛ به عنوان مثال مى‏‌گویند واقعه‌‏اى رخ داده، یعنى حادثه‌‏اى به وجود آمد.

سوره واقعه در ردیف آن دسته از سوره‌هایی است که به صورت کلی برایش شأن نزولی بیان نشده است؛ چرا که از مسائل و حوادث عالم پس از مرگ، برزخ، قیامت و احوال نیکان و بدان گزارش می‌دهد

مراد از واقعه در آیه «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» واقعه قیامت است، و اگر در این‌جا به طور مطلق و بدون بیان آمده، بدین جهت بوده که بفهماند واقعه قیامت شناخته شده و معروف است که نیاز به ذکر موصوف ندارد؛ و به همین جهت است که گفته‌‏اند[ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بلاغی، محمد جواد، ج ‏9، ص 324] کلمه واقعه یکى از نام‌هاى قیامت است که قرآن این نام‌گذارى را کرده؛ مانند نام‏هاى «حاقة»، «قارعة» و «غاشیة» .[ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 115]

چهارم. سوره واقعه در مجموع از قیامت و ویژگی‌هاى آن سخن مى‌‏گوید، اما از یک نظر مى‏‌توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه کرد:

1. آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناک مقارن آن.

2. گروه‏بندى انسان‌ها در آن روز و تقسیمشان به «اصحاب الیمین»، «اصحاب الشمال» و «مقربان».

3. مقامات مقربان و انواع پاداش‌هاى آنان در بهشت.

4. شرح حال اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.

5. اصحاب الشمال و مجازات‌هاى آنها در دوزخ.

6. ذکر دلائل مختلفى پیرامون مسئله معاد از طریق بیان قدرت خداوند، خلقت انسان از نطفه ناچیز، تجلى حیات در گیاهان، نزول باران، و... .

7. ترسیمى از حالت احتضار و انتقال از این جهان به جهان دیگر که آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است.

8. نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و کیفر مۆمنان و کافران.[ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 193- 194]


- نظرات (0)

مسیحیان تا قیامت سروراند

سرنوشت حضرت مسیح (علیه السلام)

در قرآن مجید دو آیه راجع به سرنوشت و پایان كار حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است:

یكی آیه ی 55 از سوره ی آل عمران كه خداوند متعال می فرماید:

إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَیْنَكُمْ فِیمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

[یاد كن‏] هنگامى را كه خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏برم، و تو را از [آلایش‏] كسانى كه كفر ورزیده‏اند پاك مى‏گردانم، و تا روز رستاخیز، كسانى را كه از تو پیروى كرده‏اند، فوق كسانى كه كافر شده‏اند قرار خواهم داد آن گاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏كردید میان شما داورى خواهم كرد.

و دیگر آیات 157 ـ 158 از سوره ی نساء كه خداوند متعال می فرماید:(

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ ... بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ ...)

به موجب آیه ی اول (آیه ی 55، آل عمران) خداوند به عیسی فرمود: «من تو را برمی گیرم و به سوی خود، بالا می برم و تو را از كسانی كه كافر شدند، پاك می سازم...»

«توفّی» به معنای اخذ و دریافت به طور تمام و كمال است.[1]

«توفیتُ الشیء»، یعنی دریافت كردم و قبض كردم آن چیز را به طور كامل و به مرگ و موت، وفات می گویند؛ زیرا روح میّت به هنگام مردن، قبض واخذ می شود.[2]

توفّی در قرآن به دو گونه به كار رفته است:

الف) فرا گرفتن نفس از تن به هنگام خواب[3]

(وَ هُوَ الذی یَتَوفّاكُمْ باللیْلِ...)؛[4]

«او كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می گیرد...»

«توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم

ب) توفی به معنای میراندن، وفات دادن، قبض كردن روح،[5]

(ان الذین تَوفیهُمُ الملائكةُ)[6]

«كسانی كه فرشتگان (قبض روح) آن ها را گرفتند».

به مرگ وفات گفته می شود و توفی را به جای آن تعبیر می كنند؛ زیرا مرگ به معنای نابودی و فنا نیست بلكه یك نوع دریافت فرشتگان نسبت به روح انسان است كه روح را می گیرند و با خود به جهان دیگری می برند.[7]

پس به لحاظ این كه انسان هنگام مرگ از طرف خدا به كلی اخذ می شود. «توفی» را به جای موت و مرگ به كار می برند.

بعد از كاوشی كوتاه در رابطه با موارد كاربردی واژه ی «توفی» در قرآن، به سراغ این دیدگاه های متفاوتی كه درباره ی جمله ی (إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ) ارائه شده است می رویم:

 

مراد از توفّی عیسی (علیه السلام) چیست؟

1) بعضی از مفسران معتقدند كه مسیح كشته شده و خداوند تنها روح او را به آسمان برد؛ زیرا توفی را در معنای متبادر خود كه همان موت و مرگ باشد، به كار می برند «و رافِعك الی» را صعود و بالا بردن روح عیسی(علیه‌السلام) می دانند.[8]

2) «توفی» به معنای اخذ و گرفتن باشد؛ به این معنا كه من تو را برمی گیرم به این كه تو را زنده از زمین به آسمان بلند می سازم.[9]

بنابراین، تفسیر توفی یك نوع نجات و عروج [10]حضرت عیسی (علیه السلام) است كه خداوند او را به طور تمام و كمال گرفت تا این كه به او دست نیابند و مقصود از «رافعك الی» یعنی ترا به سوی كرامت و بزرگوار و عزت[11]خود بلند می گردانم كه كنایه از قرب معنوی آن حضرت نزد خدا می باشد؛ چون قرب مكانی برای خداوند تصور ندارد.[12]

این تفسیر معروف در میان مفسران است كه طبق آن حضرت مسیح (علیه السلام) كشته نشده و خداوند او را به آسمان برده است؛ اما كیفیت این اخذ و توفّی كه آیا به صورت خواب، آن حضرت را توفی نموده است و به سخن دیگر، روحانی بوده است یا توفی به صورت جسمانی؟ كه برخی روایات[13] رفع را جسمانی می گیرند. آیه ساكت است و از ظاهر آیه چگونگی اخذ عیسی (علیه السلام) و چگونگی رفع او، به دست نمی آید؛ گر چه به لحاظ این كه بدن عیسی و تكوین او، به نحو مخصوص و ممتازی بوده است؛ می توان گفت بعید نیست كه رفع او هم به نحو مخصوص و ممتازی باشد و با جسمانی بودن صعود سازگار باشد.[14]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است

نقد و تحلیل دو دیدگاه:

دو دیدگاه در رابطه با زنده بودن یا مرگ مسیح -علیه السلام- بیان گردید كه دیدگاه اول واژه ی «توفی» را به معنای مرگ و مردن گرفته و معتقدند كه حضرت عیسی(علیه السلام) طبق آیه شریفه «انی متوفیك» رحلت نموده است و زنده نیست و دلیل آن ها این بود كه متبادر از كلمه ی «توفی» وفات و مرگ است.

و حال آن كه گفتیم توفی به معنای دریافت و اخذ به طور كامل است و آیه ی شریفه، دلالتی بر مرگ عیسی(علیه السلام) ندارد .

دلیل دوّم این كه قرآن كریم در سوره ی نساء، آیه ی 157، ادّعای یهود مبنی بر كشته شدن عیسی را ردّ می كند و در آن جا می فرماید: [15] «این كه گفتند ما مسیح پسر مریم فرستاده ی خدا را كشتیم؛ در حالی كه او را نه كشتند و نه به دار آویختند و لیكن بر ایشان مشتبه شد».

پس این آیه ی شریفه (و ما قتلوه و ما صلبوه...) بیانگر این عقیده است كه عیسی (علیه السلام) كشته نشده و زنده است.[16]

به نظر مفسر گران قدر ـ علامه ی طباطبایی ـ توفّی در آیه ی شریفه به معنای گرفتن عیسی از دست دشمنانش است و دلالتی بر مرگ، به طور صریح ندارد؛ اما در همان حال، این قول كه آیه ی شریفه صراحت در اخذ و دریافت دارد را نمی پذیرند و دلالت آن را بر عروج حضرت عیسی-علیه السلام- می پذیرند؛ گر چه این را با ادله ای كه آورده اند، تقویت می نمایند و نظر ایشان هم موافق معروف و جمهور مفسرین است.

و از همین جا به این نتیجه می رسیم كه بین فقرات آیه ی مباركه ی 55 آل عمران كه توفی و رفع باشد و هم چنین آیه ی 158 سوره ی نساء(بل یرفعه الله الیه)، تعارضی نیست كه توفی به معنای اخذ و دریافت است و رفع و صعود هم یعنی رفع معنوی كه همان قرب و منزلت حضرت عیسی (علیه السلام) در نزد باری تعالی است.

 

پی نوشت ها:

[1] قرشی، سید علی اكبر، قاموس قرآن،ج 7، ص 231.

[2] طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص98.

[3] تفلیسی، ابولفضل حبیش بن ابراهیم، وجوه قرآن، ترجمه ی مهدی محقق، ص 56.

[4] انعام/60.

[5] خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج2، ص 2316.

[6] نسا/97.

[7] مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 85 .

[8] رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، صص 315 ـ 317؛ و نیز مراغی، مصطفی، تفسیر المراغی، ج 3، ص 169.

[9] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[10] هاشمی رفسنجانی، اكبر، تفسیر راهنما، ج2، ص457.

[11] طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 449

[12] هاشمی رفسنجانی، اكبر، همان، ج 2، ص 457

[13] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 335 تا 339(به نقل از قاموس القرآن، ج 5، ص 81)

[14] المصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن، ج7، ص11.

[15] طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 3، ص 207

[16] خزائلی، محمد، اعلام قرآن، ص 471.


- نظرات (0)

مهلتی که هرگزداده نخواهدشد


گناه

قرآن حکیم در آیات 44 و 45 سوره ابراهیم می فرماید: «وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ نجُِّبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَکُم مِّن زَوَالٍ * وَ سَکَنتُمْ فىِ مَسَاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَ تَبَینَ‏ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَ ضَرَبْنَا لَکُمُ الْأَمْثَالَ »؛ و مردم را از روزى که عذاب الهى به سراغشان مى‏آید بترسان. آن روز که ظالمان مى‏گویند: پروردگارا! مدّت کوتاهى ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروى کنیم. امّا پاسخ مى‏شنوند: مگر قبلًا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایى براى شما نیست؟ آرى شما بودید که در منازل و کاخ هاى کسانى که به خویشتن ستم کردند، ساکن شدید و براى شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم و براى شما مثل ها از سرگذشت پیشینیان زدیم باز هم بیدار نشدید."

تاریخ بشر گواهی می دهد در روی زمین، ملت هایی می زیسته اند که از نظر شرایط و امکانات زندگی در حد بسیار بالایی بودند. آنان به جای این که در برابر این نعمت ها سپاسگذار باشند و هر نعمتی را در جای خود مصرف کنند از این نعمت ها سوء استفاده کرده و سرانجام عمری را به فساد و تبهکاری سپری می کنند.

قرآن در برخی از آیات نوع کیفرها را بیان می کند ؛ از آن جمله در آیه 40 سوره عنکبوت می فرماید: «فَکُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِبًا وَ مِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لَاکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»

این آیه از چهار نوع کیفر در جهان درباره ملت های عصیانگر گزارش می دهد و می فرماید: گروهی را سنگباران و گروهی را با صیحه آسمانی نابود کردیم. گروهی را زمین به کام خود فرو برد و گروهی را در دریا غرق کردیم.

آیاتی که بیانگر کیفربینی اقوام پیشین است فزون تر از آن است که در اینجا منعکس شود. اندیشه عبرت گیری از حوادث ایجاب می کرد که ملت های بعدی با چشم و گوش باز به تاریخ اقوام پیشین بنگرند و از آن ها درس عبرت بگیرند و از تبهکاری و فساد اجتناب ورزند اما متأسفانه بسیاری از ملت ها که غرق در فساد بودند ، از تاریخ درس عبرت نگرفته و به تبهکاری خود ادامه می دادند. آن گاه که عذاب الهی آن ها را در این جهان فراگرفت، دچار ندامت و پشیمانی مقطعی شدند و به راز و نیاز پرداخته و از خدا خواستند آنان را مهلت دیگری بدهد تا دعوت انبیاء را بپذیرند و گرد گناه نگردند.

این نوع اظهار ندامت و پشیمانی و درخواست مهلت برای قرار گرفتن در ردیف صالحان یک امر مقطعی است، یعنی شرایط زندگی حکم می کند که پشیمانی رخ دهد تا از این طریق نجات یابند ولی اگر شرایط دگرگون گردد و عذاب الهی به رحمت تبدیل شود افراد فرومایه به همان زندگی پیشین بازمی گردند و پیام های الهی را فراموش می کنند

این حقیقت در این آیه آمده است: "وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ نجُّبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ"

در چنین هنگامی، دو پاسخ به آن ها داده می شد: اول آن که مگر شما همان ها نبودید که برای قدرت و مکنت خود زوالی نمی اندیشیدید و سوگند یاد می کردید که بر اریکه قدرت و استمرار فساد باقی خواهید بود؟

دوم این که آیا شما نبودید که در خانه های ستمگران پیشین که به عذاب الهی هلاک شده بودند سکنی می گزیدید؟ چرا از این منازل و منازل خالی از صاحبان خویش عبرت نگرفتید؟

با توجه به این دو پاسخ محکم و استوار، خدا حال ملت های پسین را که عذاب الهی را دیدند و مهلت خواستند ولی پاسخ منفی شنیدند و سرانجام نابود شدند ، به احوال ملت های پیشین تشبیه می کند که آنان نیز در عین قدرت و مکنت، غرق فساد بودند و به هنگام نزول عذاب، خواهان مهلت شدند ولی پاسخ مثبت به آنان داده نشد.

در اینجا سوالی مطرح است: چرا به مهلت خواهی آنان پاسخ مثبت داده نشد در حالی که بر خدای رحیم شایسته بود به آنان مهلت دهد تا راه اصلاح را در پیش گیرند.

پاسخ این سوال روشن است. این نوع اظهار ندامت و پشیمانی و درخواست مهلت برای قرار گرفتن در ردیف صالحان یک امر مقطعی است، یعنی شرایط زندگی حکم می کند که پشیمانی رخ دهد تا از این طریق نجات یابند ولی اگر شرایط دگرگون گردد و عذاب الهی به رحمت تبدیل شود ، افراد فرومایه به همان زندگی پیشین بازمی گردند و پیام های الهی را فراموش می کنند.

حتی این گروه در آخرت نیز درخواست چنین مهلتی و به تعبیر بهتر تقاضای بازگشت به دنیا را مطرح می کنند ولی قرآن یادآور می شود که اگر این گروه گنهکار به زندگی دنیوی بازگردند باز از کارهای زشت خود دست برنمی دارند، چنان که در آیه 28 سوره انعام می فرماید: ".. وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ؛ اگر روزی به زندگی دنیوی بازگردند باز به آنچه که از آن نهی شده اند بازگشت می کنند و به آن ها دروغ می گویند".

 

خداوند خلف وعده نمی کند

و شیطان هنگامی که کار تمام می شود و می گوید : خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده باطل دادم و تخلف کردم . من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما نیز دعوت مرا پذیرفتید . بنابر این مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش کنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من !من نسبت به شرک شما درباره خود از قبل داشتید و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزارم و کافرم . مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند. ((سوره ابراهیم آیه 21 و 22))

مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می آید ، بترسان ! آن روز ظالمان می گویند : پروردگارا ! مدت کوتاهی به ما مهلت بده تا دعوت تو را بپذیرم و از پیامبران پیروی کنم .

اما پاسخ می شنوند که : مگر قبلا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست ؟!

آری شما بودید که در منازل کسانی به خویشتن ستم کردند ساکن شدید و برای شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم! و برای شما، مثلهائی از سرگذشت پیشینیان زدیم باز هم بیدار نشدید!

آنها نهایت مکر و نیرنگ خود را زدند و همه مکرها و توطئه ها یشان نزد خداوند آشکاراست هر چند مکرشان چنان باشد که کوهها را از جا بر کند.

پس گمان مبر که خدا وعده ای که به پیامبرانش داده است را تخلف کند چرا که خداوند قادر و انتقام گیرنده است .

در آن روز که این زمین به زمین دیگر ، و آسمانها به آسمانهای دیگری مبدل میشوند و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ، ظاهر می گردند. و در آن روز ، مجرمان را با غل و زنجیر می بینی که لباسهایشان از قطران ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال است و صورتشان را آتش می پوشاند. ((سوره ابراهیم آیه 44 تا 50))

منبع: خبر گزاری شبستان برگرفته از: مثل های آموزنده قران – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی – آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

همه چیز درباره آبرو

 

گل

روایات

1- بهترین مال

خیر المال ما وفی العرض؛(1) بهترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.

 

2- بردن آبرو، جنگ با خدا!

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول‌الله صلی‌الله علیه‌ واله، قال الله تبارک و تعالی، مَن اَهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی؛ (2)

امام صادق علیه‌السلام فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.

 

3- اهمیت حفظ آبرو

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال من قال فی مومن ما رَاَتْهُ عیناه و سمعته اُذناه فهو من الذین قال الله عز و جل "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا، لهم عذاب الیم"؛ (3)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس درباره مومن آنچه را دیدگانش دیده و گوش‌هایش شنیده بگوید از کسانی است که خداوند عزوجل درباره‌اشان فرموده است: همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی در میان مومنان آشکار شود، عذابی دردناک است.» (نور، 19)

 

4- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا

عن مفضل بن عمر قال قال لی ابوعبدالله علیه‌السلام من روی علی مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان؛ (4)

مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیه‌السلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی‌اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان می‌اندازد ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد.

 

5- عاقبت تحقیر مومن

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال مَن حقر مومنا مسکینا او غیر مسکین لم یزل الله عزوجل حاقراً له ماقتاً حتی یرجع عن محقرته ایاه؛ (5)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.

 

6- راه حفظ آبرو

قال علی علیه‌السلام مَن ضن بعرضه فلیدع المراء؛ (6)

هر کس می‌خواهد آبروی خود را حفظ کند، باید از جدال بپرهیزد.

 

7- حرمت آبروی مومن تا قیام قیامت

ایها الناس ان دِماءَکم و اعراضَکم علیکم حرامٌ الی آن تلقوا ربَکم؛ (7)

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت.

 

8- دستور به حفظ آبرو

فمن استطاع منکم ان یلقی الله تعالی و هو تقی الراحة من دماء المسلمین واموالهم سلیم اللسان من اعراضهم فلیفعل؛ (8)

هر کس می‌تواند خداوند را به گونه‌ای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد.

 

9- اثر حفظ آبرو در قیامت

عن النبی صلی‌الله علیه واله انه قال: من طلب لدنیا حلالا اِستعفافاً عن المسالة و سعیاً علی عیاله و تَعطُّفاً علی جاره لَقِیَ اللهَ و وجهُهُ کالقمر لیلةَ البدر؛ (9)

رسول اکرم صلی‌الله علیه واله فرموده است: کسیکه از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام می‌درخشد.

 

10-دعا برای محفوظ ماندن آبرو

اللهم صل علی محمد وآله و صُن وجهی بالیسار، و لا تَبتَذِل جاهی بالاِقتار؛ (10)

بار الها! آبروی مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستی سبک و خوار مگردان!

بلبل

 

داستان‌ها

1- آبروی مومن

امیرمومنان علیه‌السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد، شخصی در آنجا بود به علی علیه‌السلام گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی‌علیه‌السلام به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سوال او به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده‌‌ام. زیرا اگر صبر کنم تا او سوال کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.» (11)

 

2- نمونه‌ای از شیوه رفتار حضرت رضا علیه‌السلام با مردم

یسع بن حمزه می‌گوید: در مجلس حضرت رضا علیه‌السلام بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سوال می‌کردند و از احکام حلال و حرام می‌پرسیدند و امام رضا علیه‌السلام پاسخ آنها را می‌داد، در این میان ناگهان مردم بلند قامت و گندمگونی وارد مجلس شد و سلام کرد و به امام هشتم علیه‌السلام عرض نمود: «من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمت‌هایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آن چه به من داده‌ای معادل آن، از جانب شما صدقه می‌دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.»

امام رضا علیه‌السلام به او فرمود: «بنشین، خدا به تو لطف کند.» سپس امام علیه‌السلام رو به مردم کرد و به پاسخ سوال‌های آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام علیه‌السلام به ما فرمود: «اجازه می‌دهید به خانه اندرون بروم؟» سلیمان عرض کرد: «خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است. » حضرت برخاست و وارد حجره‌ای شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» خراسانی برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام علیه‌السلام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: «این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تامین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.»

مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: «فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی، ولی چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟!»

امام رضا علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «مَخافةً اَن اَری ذلَ السوالِ فِی وَجهِهِ لِقَضایی حاجتَهُ؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم.» ¬(12)

 

3- آبروداری و بزرگواری امام حسین علیه‌السلام

مردی از مسلمانان مدینه به شخصی بدهكار شد و نتوانست قرض خود را ادا کند، از طرفی طلبکار اصرار داشت که او قرضش را بپردازد، آن مرد برای چاره‌جویی به حضور امام حسین علیه‌السلام آمد. هنوز سخنی نگفته بود که امام حسین علیه‌السلام دریافت او برای حاجتی آمده است. برای اینکه آبروی او حفظ شود، به او فرمود: «آبروی خود را از سوال و درخواست رویاروی  و مستقیم نگهدار، نیاز خود را در نامه‌‌ای بنویس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند، به تو خواهم داد.»

او در نامه‌ای نوشت: «ای ابا عبدالله! فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که طلبش را بگیرد، لطفا با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، به من مهلت دهد.»

امام حسین علیه‌السلام پس از خواندن نامه او، به منزل خود رفت و کیسه‌ای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود: «با پانصد دینار این پول، بدهکاری خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، به زندگی خود سرو سامان بده و جز به نزد سه نفر به هیچ کس حاجت خود را مگو: «1- مومن و دین دار؛ که دین نگهبان او است 2- جوانمرد؛ که به خاطر جوانمردی حیا می‌کند. 3- صاحب اصالت خانوادگی؛ که می‌داند تو به خاطر نیازت، دوست نداری آبروی خود را از دست بدهی، او شخصیت تو را حفظ می‌کند و حاجتت را روا می‌سازد. (13)

 

4- احترام به حقوق دیگران

حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمه‌الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی می‌شد. البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند. ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان می‌شدند و به دنبال طرف می‌فرستادند و از عذرخواهی می‌کردند و گاهی برای جلب محبت او، کمک‌های مالی نیز می‌نمودند، از این رو در میان شاگردان، این شوخی معروف شده بود که: «عصبانیت آیت الله بروجردی، مایه برکت است.»

گاه به این هم قناعت نمی‌کردند، روز بعد، هنگامی‌که بر منبر تدریس می‌نشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی می‌کردند. به این ترتیب می‌بینیم آن بزرگ مرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام می‌گذاشت و به حفظ آبروی آن‌ها توجه عمیق داشت، او از امام صادق علیه‌السلام آموخته بود که: «المومن اعظمُ حرمةً مِن الکعبة؛ (14) احترام مومن، از احترام کعبه، بالاتر است.» دراین باره به داستان زیر توجه کنید:

«آیت‌الله بروجردی در مسجد عشقعلی در قم كلاس درس "اصول فقه" داشتند. روزی یکی از فضلا به نام «شیخ علی چاپلقی» اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپلقی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد به گونه‌ای که آقا شیخ علی متاثر و منقلب شد که می‌خواست گریه کند. آن درس تمام شد. یکی از همراهان آیت‌الله بروجردی (15) می‌گوید: نماز مغرب را خوانده بودم که ناگاه خادم آقای بروجردی رحمه‌الله نزد من آمد و گفت: آقا بین در کتابخانه و اندرونی ایستاده و متاثر است و فرموده‌اند که بروید و به خوانساری بگویید تا بیاید. این جانب با عجله نماز عشاء را خواندم و به محضر آقا رسیدم. تا ایشان مرا دید به من فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک عالِم ربّانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم!»

عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مساله می‌گوید. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمی‌آید، من به ایشان اطلاع می‌دهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهند آمد.

صبح شد من رفتم حرم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما، منتظر من هستند. در خدمتشان به منزل آقا شیخ علی چاپلقی رفتیم. وقتی که آقای بروجردی رحمه‌الله، آقا شیخ علی را دید، می‌خواست دست او را ببوسد که او نگذاشت. آقا می‌فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و... .

آقا تکرار کردند: از من بگذرید، مرا عفو کنید. همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی، تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاص آیت‌الله بروجردی رحمه‌اله بودند.»‌(16)

 

5- برای آنکه آبرومند است!

از طلبه‌ای نقل شده که گفت: روزی به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج‌ میرزا علی قاضی (استاد عرفان علامه طباطبایی و خیلی از بزرگان) خم شده و مشغول جدا کردن کاهو می‌باشد، ولی بر خلاف معمول کاهوهای پلاسیده و خشن را بر می‌دارد. بعد از خرید، به دنبال او رفتم و علت این کار غیر عادی را سوال نمودم، مرحوم قاضی رحمه‌الله فرمودند: «آقا جان من! این مرد فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمی‌خواهم چیزی بلا عوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی‌دارم تا هم از ضرر او جلوگیری کرده و هم بدین وسیله کمکی به وی نموده باشم. در ضمن برای ما هم فرقی ندارد که کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا کاهوی پلاسیده و کلفت. (17)

آبرو

 

اشعار

مریز آبروی خویش

                                  آبی است آبرو که نباید به جوی باز             از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

 

طمع و آبرو

                         دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

                                    در عَرض درد ریختن آبرو خطاست             گیرم ز ابر دست طبیبان دوا چکد

محتشم کاشانی

نامه سیاه

                                    آبرو می‌رود ای ابر خطا پوش ببار              که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

نکات

1- از وظایف دینی پیروان قرآن شریف این است که همواره مراقب عزت خویش و عزت برادران ایمانی خود باشند، نه قدمی بردارند که مایه ذلت خودشان شود و نه به آبروی برادران دینی خود آسیب برسانند. این مطلب ضمن روایات متعددی از رسول اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم و ائمه طاهرین علهیم‌السلام خاطر نشان گردیده است. (18)

 

2- آبرو بسیار ارزش دارد و همه مردم در برابر آبروی یک «فرد» مسئولند و دفاع از آبرو و حیثیت، واجب است.

 

3- انفاق، علاوه بر انفاق مال و ثروت، شامل انفاق علم، آبرو و مقام نیز می‌شود و آبرو و شخصیت فقیر، با ارزش‌تر از حفظ شکم و شخص فقیر است.

 

4- از موارد حفظ  آبرو و شرف دیگران در اسلام می‌توان به این نكته اشاره كرد كه: برای اثبات زنا، چهار شاهد مقرر کرده است، و حتی اگر سه شاهد گواهی دهند، هر سه شلاق می‌خورند، ولی برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است.

 

5- نشانه همسر شایسته، رازداری، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیات اوست.

 

6- تقوا، هم عامل شناخت صحیح، هم مایه آبرو و حیثیت اجتماعی، و هم سبب مغفرت اخروی است.

 

7- اگر کسی مسئولیتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد، سرمایه، شخصیت، آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانکار خواهد بود.

 

8- بازار شایعات را داغ نکنیم و با نقل شنیده‌های بی‌اساس، آبرو و حقوق افراد را از بین نبریم.

 

9- آبروی زن و مرد مومن، محترم و لطمه زدن به آن گناه بزرگی است. (حفظ آبرو به زن یا مرد بودن ربطی ندارد.)

 

10- حساب شخصیت‌های مذهبی را از حساب خانواده و نزدیکان آنها جدا کنیم. چرا که در خانواده انبیا نیز، مسایل ضد اخلاقی همچون حسد و حیله میان فرزندان مطرح است.

 

1- وسائل الشیعة، ج 21، ص 557.

2- الکافی، ج 2، ص 351.

3- الکافی، ج 2، ص 357.

4- الکافی، ج 2، ص 358.

5- الکافی، ج 2، ص 351.

6- نهج‌البلاغة،ص 538.

7- تحف‌العقول، ص 30.

8- نهج‌البلاغة، ص 253.

9- مستدرک الوسائل، ج 13، ص 17.

10- الصحیفة السجادیة، ص 98.

11- وسائل الشیعة، ج 2 ص 118.

12- داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری ، ج 2، ص 60، سفینة‌البحار، ج 1، ص 418. انوار البهیه، ص 334.

13- داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری، ج 5، ص 239 به نقل از تحف ‌العقول ص 251.

14- بحارالانوار، ج 68 ص 16.

15- آیت‌اله سید مصطفی خوانساری.

16- داستان دوستان، ج 5، ص80.

17- مهر تابان، ص 20.

18- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، مرحوم فلسفی رحمه‌الله، ج3، ص 331.

  • گنجینه‌ی معارف، محمد رحمتی شهرضا

- نظرات (0)