سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حد و حدود حجاب چیست؟

چادر

آرایش در مقابل نامحرم نوعی «تبرّج» محسوب شده و از نظر شرع جایز نیست.

تبرّج از مصدر بروج (ظهور و بروز) و به معنای خود آرایی و خود نمایی است.

تبرّج جاهلیت به زنان اختصاص ندارد، همان‏ طور كه حمیت جاهلیّت - كه در سوره فتح مطرح شده است - به مردان اختصاص ندارد.

انسان ذاتاً و به‏ طور طبیعی تشنه خودنمایی نزد دیگران است. حال اگر سوال شود كه چرا در سوره احزاب فقط زنان از تبرّج نهی شده‏اند نه مردان؟

پاسخ آن روشن است؛ زیرا مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند.
همزمان با طلوع خورشید اسلام از افق تاریك عربستان، در جامعه عرب - كم ‏و بیش مانند دیگر جوامع بشری آن روزگار - زن ابزاری برای خوش‏ گذرانی و وسیله‏ای برای ارضای تمایلات غریزی و شهوانی مرد بود و بی‏بند و باری و هرج ‏و مرج در روابط جنسی بیداد می‏ كرد و به ‏طور كلی كانون خانواده از پایه و اساس محكمی برخوردار نبود.

این‏ ها و مسائل بسیار دیگر، باعث شده بود كه جایگاه زن در افكار عمومی جامعه به‏ خصوص مردان از حد یك انسان كامل به یك حیوان و حتی پست ‏تر از آن تنزّل یابد.

 

تبرّج حرام است

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود.

«تبرج» یعنی اینکه مرد و یا زن خود را به شکلی بیاراید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و در آنها حالت هیجانی ایجاد کند.

آرایش زنان به گونه‌ای که چیزی به صورت خود بیفزایند مانند استفاده از لوازم آرایش نوعی تبرج است و موجب جلب توجه می ‌شود و این کار از نظر شرع مجاز نیست.

در هر حال هر نوع ظاهر شدن مقابل نامحرم به گونه‌ای که احساسات او را برانگیخته و جلب توجه کند، از نظر شرع جایز نیست.

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود

تبرّج مردان!

اینان نیز اگر از موقعیت ‏های فرهنگی و اجتماعی مناسبی برخوردار بودند، هرگز خود را به این شكل و شمایل درنمی‏آوردند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

ارزش و اهمیت حجاب در قرآن

یا آنان را به جواهرات اصلی، چون یاقوت و مرجان تشبیه می‏كند كه جواهر فروشان، در پوششی مخصوص قرار می‏ دهند تا همچون جواهرات بدلی به آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرند و از قدر و ارزش و اهمیت آنها كاسته نشود: فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

بنابراین، حجاب، كمال و وقار زن بوده و نشانگر ارزش و اصالت وی می‏ باشد و باید کوشید که این اصالت باقی بماند و با تبرّج و خودنمایی آن را خراب نکنیم.

خداوند پاداش عظیم و بی‏كرانی را برای زنان تقوا پیشه و پاكدامن مقرر داشته است.

مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند

حدّ و حدود حجاب

حتی در مورد حجاب نیز حد و حدود و عرف تعیین شده است و نباید نوع حجاب به گونه‌ای باشد که محرک هیجانات، عواطف و احساسات نامحرم باشد.

حجاب نباید به گونه‌ای باشد که قیافه فرد را متفاوت کرده و جاذبه ایجاد کند.

چنانچه مردان نیز لباس ‌های عجیب پوشیده، به گونه‌ای که جلب توجه کرده و آرامش جامعه را برهم زند و افراد با دید تحقیر به فرد بنگرند، این نوع لباس پوشیدن برای مردان نیز تبرّج بوده و حرام است. 


منابع:


راه بهشت؛ برگرفته از؛ ماهنامه گلستان قرآن

بیانات حجت‌الاسلام سیدرضا موسوی



- نظرات (0)

2 آفت هستی سوز

غرور

برتری ‌جویی و تکبر از رذایل اخلاقی است.

تکبر حالتی در نفس است که انسان خود را برتر از دیگران می ‌بیند و موجبات خودپسندی وی را فراهم می‌ آورد.

همین حالت نفسانی، عامل مهم در رفتارهای نابهنجار فرد در جامعه است که از جمله آنها می‌ توان به نقد ناپذیری، تندخویی، استکبارورزی، عصبانیت، درگیری، اهانت، دشنام و مانند آن اشاره کرد.


علل و عوامل تکبر و برتری ‌جویی

حالت نفسانی تکبر و برتری ‌جویی نسبت به دیگران هر چند که بستر طبیعی در ذات انسانی دارد، ولی علل و عواملی این مسئله را تشدید می‌کند.

از آیات قرآنی به دست می ‌آید که بسترهای فکری، فرهنگی، طبقاتی و اجتماعی در ایجاد این حالت در نفس نقش اساسی دارد.

به عنوان نمونه خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد.

اینکه شخص در یک خانواده اشرافی به دنیا می‌آید و در آن رشد می ‌کند گاه به این توهم باطل می ‌رسد که همگان برده زرخرید اویند و باید مطیع محض او باشند.

فراهم شدن همه امکانات و اطاعت بی ‌چون و چرا از او از سوی دیگران به ویژه خدمه و کارگزاران موجب می‌شود که شخص به این باور برسد که از نظر نفسی نیز، او برتر از دیگران است. پس از نظر فکری و فهم و شعور نیز برتر است و باید همگان نظرات او را بپذیرند.

خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد

طبقه اجتماعی از یک سو و برخورداری از امکانات و فراوانی مال و فرزند از سوی دیگر، زمینه تکبر و غرور را در افراد موجب می‌شود و این حالت را در اشخاص برمی‌انگیزد.

خداوند در آیاتی از جمله آیه 10 سوره هود و آیات 32 تا 35 سوره کهف و آیات 50 و 51 سوره فصلت به این عامل یعنی برخورداری از امکانات اشاره می‌ کند و می‌ فرماید که چگونه ثروت موجب می ‌شود که شخص گمان کند که او از هرگونه بدی و نقص به دور است و چون از فقر مادی رهایی یافته است، هیچ‌گونه فقری ندارد و این دیگران هستند که به سبب فقر مادی در همه گونه فقر دست و پا می‌زنند.

از دیگر عوامل تهییج و برانگیختن روحیه تکبر می‌ توان به علم اشاره کرد. برخی از افراد به علم خود می ‌بالند و موفقیت ‌های خود را به خود نسبت می‌ دهند و می‌ گویند که این علم آنهاست که آنان را در عرصه ‌های گوناگون چون اقتصاد و مدیریت موفق کرده است و فارغ از یاد خدا و آخرت شده و فراموش می ‌کنند که وقتی به دنیا آمدند هیچ نمی ‌دانستند و در ناتوانی و نادانی به سر می ‌بردند و خداوند ایشان را دانا و توانا ساخت و همان خدا به چیزی کوچک، آنان را ناتوان و نادان می‌ سازد و یا در سر پیری این امکانات و نعمت ها را از آنها می ‌گیرد.

خداوند این عامل را به عنوان یکی از متغیرات و عوامل تکبر انسان در آیاتی از جمله 76 تا 78 سوره قصص مطرح می ‌کند؛ زیرا قارون غره به علم خود شد و گمان برد که دارایی و ثروتی که به دست آورده ناشی از علم اقتصاد او بوده است و همین موجب شد که تکبر و علو کند.

 

شیطان

متکبر، منکر یقین است

خداوند در آیه 14 سوره نمل می ‌فرماید که یکی از عوامل انکار یقین از سوی برخی افراد، علو و برتری‌ جویی است. به این معنا که شخص با آنکه به موضوع و مسئله‌ای یقین قطعی و برهانی دارد و از نظر اندیشه‌ای جزم دارد ولی در مقام عمل به انکار آن می‌پردازد؛ زیرا عمل به علم خود را مانع برتری ‌جویی یا ظلم می ‌بیند، پس با انکار یقین می ‌کوشد تا کار خودش را توجیه کرده و به علو و ظلم بپردازد.

عوامل دیگری چون شیطان و وسوسه‌هایش (نساء، آیات 36 تا 38)، غفلت از یاد خدا(اعراف، آیه 146)، نژاد پرستی (اسراء، آیه 61؛ ص، آیات 75 و 76) و مانند آن از دیگر عوامل تأثیرگذار در ایجاد و اظهار این حالت در انسان است که در آیات قرآن به آن ها اشاره شده است.

هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند

داشتن کمبود، ریشه ی تکبر است

بعضى داراى کمبودهایى هستند. این کمبودها، ممکن است جنبه جسمانى داشته باشد یا عاطفى و روحانى، و یا حتى جنبه خیالى و پندارى، مثلا کسى از نقص عضو یا فقر مالى یا عدم اصالت خانوادگى رنج مى برد یا در زندگى گرفتار شکست از رقبا شده و یا موقعیت اجتماعى لازم را پیدا نکرده، و یا خیال مى کند گرفتار شکست و عقب ماندگى شده است. واکنش افراد در برابر این کمبودها دو گونه است: «واکنش مثبت» و «واکنش منفى».

منظور از واکنش مثبت آن است که این کمبودها گر چه موقتاً شخصیت او را جریحه دار کند، ولى به دنبال آن بسیج عمومى در وجود او اعلام میگردد، تمام قدرت و نیروى ابتکار خود را به کار مى گیرد و براى جبران این شکست یا آن کمبود، بپا مى خیزد .

«صورت دوم» واکنش منفى است و آن اینکه به خاطر شکست و کمبود، روحیه خود را به کلى از دست دهد و در خود احساس شکست نماید، و این امر تدریجاً به صورت عقده اى در آید و همچون خوره به جان او افتد، این بدترین واکنش در مقابل ناکامی ها و کمبودها است.

اینجاست که گاهى انسان براى جبران این حالت به خیالات و پندارها روى مى آورد، خود را موجودى برتر و بزرگتر از دیگران مى شمرد، تافته اى جدابافته، و شخصیّتى ممتاز، و انسانى پر ارزش که جامعه هنوز نتوانسته است او را بشناسد، تصور مى کند! باد به غبغب مى اندازد، قیافه و ژشت متکبّرانه به خود مى گیرد، نسبت به دیگران بى اعتنا مى شود، و چون افراد دیگر حاضر نیستند او را به این صورت تحویل بگیرند کم کم به انزوا کشیده مى شود.

در حدیثى این حقیقت در یک عبارت بسیار کوتاه و پر معنى منعکس شده است. امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

«هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند»! (اصول کافى، جلد 2، ص 313، حدیث 17)

در حدیث دیگرى که همین معنى یا معنى و سیع ترى را بازگو مى کند از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:

«کبر و غرور در انسان هاى شرور و بد از هر گروه و جمعیتى است.» (اصول کافى، جلد 2، ص 309، حدیث 2)

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

دو آفت هستی سوز

در حقیقت از نظر قرآن دو آفت هستی سوز، برتری ‌جویی و تبهکاری است، چنان که در آیات پیش از این، رهاورد شوم برتری‌ جویی و برتری‌ طلبی در داستان عبرت ‌انگیز فرعون و هامان و نیز قارون به روشنی ترسیم شده و اینک هشدار می ‌دهد که ما سرای جاودانه آخرت و پاداش پرشکوه آن را برای کسانی قرار می‌ دهیم که نه در اندیشه خود بزرگ ‌بینی و برتری ‌جویی باشند و نه در پی تبهکاری و فساد.

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

اهل تجمل و تجمل ‌پرستی است و بیشترین هزینه را برای آن می‌ کند و چشم و هم‌ چشمی، او را کور کرده و اجازه نمی ‌دهد تا کسی بالاتر و برتر از او باشد. از هرگونه نقد و انتقاد گریزان است و فکر و رای و عملش را برترین و بهترین می ‌داند.

خود را چنان برتر می ‌بینند که در همه جا می‌ کوشند تا از حق و قانون بگریزند و قانون را دور بزنند و اگر نتوانستند، با قلدری آن را برای خود مجاز قرار دهند.

منابع:

سایت آیت الله مکارم شیرازی

روزنامه کیهان، مطلب علی جواهر دهی


- نظرات (0)

دو چیز که معیار امتیاز امّت‏ هاست

امر به معروف

در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد و همچنین مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس.

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران ـ 110)
شما بهترین امتى هستید كه براى مردم پدیدار شده‏اید به كار پسندیده فرمان مى ‏دهید و از كار ناپسند باز مى ‏دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل كتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود برخى از آنان مومنند و[لى] بیشترشان نافرمانند.

 

باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق‏

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ...

در این آیه بار دیگر مسئله امر به معروف و نهى از منكر و ایمان به خدا مطرح شده است، و همانطور كه در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان یك وظیفه عمومى و همگانى ذكر مى ‏كند، در حالى كه آیه گذشته یك مرحله خاص از آن را به عنوان یك وظیفه خصوصى و واجب كفایى بیان كرده است، كه شرح آن را مبسوطا ذكر كردیم.
نكته جالب توجه اینكه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین "امتى" معرفى شده كه براى خدمت به جامعه انسانى بسیج گردیده است، و دلیلبهترین امت بودن آنها این ذكر شده كه "امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند و ایمان به خدا دارند" و این خود مى‏ رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممكن نیست، و ضمناً از آن استفاده مى‏ شود كه این دو وظیفه بزرگ با وسعتى كه در اسلام دارد در آئین هاى پیشین نبوده است.
اما چرا این امت بهترین امت ها باید باشد آن نیز روشن است زیرا آن ها داراى آخرین ادیان آسمانى هستند و آخرین دین روى حساب تكامل، كامل ترین آنها است.
در آیه فوق به دو نكته دیگر باید توجه نمود، نخست اینكه "كنتم" (بودید) به صورت فعل ماضى ذكر شده یعنى شما در گذشته بهترین امت بودید.

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام

درباره مفهوم این جمله گرچه مفسران احتمالات زیادى داده‏اند ولى بیشتر به نظر مى ‏رسد كه تعبیر به فعل ماضى براى تأكید است و نظیر آن در قرآن مجید فراوان است كه موضوعات مسلم در شكل فعل ماضى ذكر مى ‏شود و آن را یك واقعیت انجام یافته معرفى مى ‏كند.                        
دیگر اینكه در اینجا امر به معروف و نهى از منكر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده و این نشانه اهمیت و عظمت این دو فریضه بزرگ الهى است، به علاوه انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى ‏باشد و ضامن اجرا عملاً بر خود قانون مقدم است.
از همه گذشته اگر این دو وظیفه اجرا نگردد، ریشه ‏هاى ایمان در دل ها نیز سست مى‏ گردد و پایه‏ هاى آن فرو مى ‏ریزد، و به همین جهات بر ایمان مقدم داشته شده است.
از این بیان نیز روشن مى ‏شود مسلمانان تا زمانى یك "امت ممتاز" محسوب مى‏ گردند كه دعوت به سوى نیكی ها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند، و آن روز كه این دو وظیفه فراموش شد، نه بهترین امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود.
ضمناً باید توجه داشت كه مخاطب در این آیه عموم مسلمانان هستند، همانطور كه سایر خطابات قرآن چنین است، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند كه مخصوص مهاجران یا مسلمانان نخستین باشد هیچ گونه دلیلى ندارد.
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ.
سپس اشاره مى ‏كند كه مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ كس قابل انكار نیست، بنابراین "اگر اهل كتاب (یهود و نصارى) ایمان بیاورند به سود خودشان است، اما متأسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصب هاى جاهلانه زده‏اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته‏اند در حالى كه اكثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده" و حتى بشاراتى كه درباره پیامبر در كتب آنها بوده، نادیده انگاشته و بر كفر و عصبیت خود همچنان باقى مانده‏اند.

شیطان

بحث روایی:

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام. (كافى 5 ص 59)
بحث لغوی: 
فاسقون: فسق در اصل به معنى خارج شدن است كافر را فاسق گویند كه از دین خارج شده، گناهكار را فاسق گویند كه از مقدارى از عمل دینى خارج شده است.


پیام‏های آیه:

1ـ بهترین امّت بودن با شعار نیست، با ایمان و امر به معروف و نهى از منكر است. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ ...»

امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»

2ـ در امّتِ ساكت و ترسو خیرى نیست. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
3ـ امر به معروف و نهى از منكر به قدرى مهم است كه انجام آن معیار امتیاز امّت ‏هاست. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
4ـ امر به معروف و نهى از منكر، در صورتى محقّق مى‏ شود كه مسلمانان به شكل یك امّت باشند، یعنى حاكمیّت داشته باشند. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
5ـ مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشرى هستند. «أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»
6ـ سفارش به خوبى ‏ها بدون مبارزه با فساد، كم نتیجه است. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»

7ـ هر یك از افراد امّت باید امر به معروف و نهى از منكر كند. (یك دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف و نهى از منكر رئیس جمهور را دارد) «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
8ـ در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
9ـ مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس. «تَأْمُرُونَ»
10ـ امر به معروف، مقدّم بر نهى از منكر است. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
11ـ امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»                        
12ـ خداوند اهل كتاب را به اسلام دعوت مى‏ كند. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
13ـ اسلام، ناسخ تمام ادیان است. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
14ـ انسان، در انتخاب راه آزاد است. «مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ»


منابع: 
تفسیر نمونه ،ج 3
تفسیر نور ،ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
کافی، ج 5


- نظرات (0)

گناه برخی مضاعف است

چرا گناه بعضی از افراد از جمله بزرگان  ، مضاعف است؟

«یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً ؛ اى همسران پیامبر! هر كس از شما كار زشت (و گناهى) آشكار مرتكب شود، عذابش دو چندان خواهد بود و این(كار) براى خدا آسان است.» (احزاب 30)

آیاتى كه با زنان پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) سخن مى‏گوید، از طریق مقام رسالت است نه آن كه مستقیماً به خود آنان خطاب و وحى شود ، بر خلاف حضرت مریم كه به خودش خطاب مى‏شد : «یا مَرْیَمُ»  (آل عمران، 42 43)

گناهان دو دسته‏اند : كبیره و صغیره . سرچشمه‏ى این تقسیم ، آیه مباركه‏ى «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ ؛ اگر شما از گناهان بزرگ دورى كنید ما سیّئات و گناهان كوچك شما را مى‏بخشیم .» (نساء، 31) است ، لكن در مواردى گناه صغیره حكم گناه كبیره پیدا مى‏كند ، نظیر گناه در زمان خاص مانند ماه رمضان كه جرم و مجازات آن بیشتر می باشد ، یا گناه در مكان خاص ، تكرار گناه و اصرار بر آن ، گناه همراه با شادى ، گناهِ آشكارا و گناهِ افراد برجسته و الگو نظیر همسران پیامبر ؛ به هر حال مسائل جنبى مى‏تواند در گناه و كیفر آن اثر بگذارد .

گر چه آیات 30 و 31 سوره احزاب پیرامون همسران پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) سخن مى‏گوید كه اگر اطاعت خدا كنند پاداشى مضاعف دارند ، و اگر گناه آشكارى مرتكب شوند كیفر آنان نیز مضاعف خواهد شد ، ولى از آنجا كه ملاك و معیار اصلى همان داشتن مقام و شخصیت و موقعیت اجتماعى است ، این حكم درباره افراد دیگر كه موقعیتى در جامعه دارند نیز صادق می باشد .

چرا که این گونه افراد تنها متعلق به خویشتن نیستند ، بلكه وجود آنها داراى دو بعد است، بعدى تعلق به خودشان دارد ، و بعدى تعلق به جامعه ، و برنامه زندگى آنها مى‏تواند جمعى را هدایت یا عده‏اى را گمراه كند. بنا بر این اعمال‏ آنها دو اثر دارد؛ یك اثر فردى و دیگر اثر اجتماعى، و از این لحاظ هر یك داراى پاداش و كیفرى می باشد .

در روایات آمده است كه گناه بزرگان، حساب دیگرى دارد، حتّى اگر از انبیا یك «ترك اولى‏» سر زند تنبیه مى‏شوند . در حدیثى معروف آمده است : «یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد ؛ هفتاد گناه جاهل بخشیده مى‏شود، قبل از آن كه یك گناه عالم بخشیده شود.» (كافى، ج 1، ص 47)

در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه: « توبه عالم در بعضى از مراحل پذیرفته نخواهد شد ، سپس به این آیه شریفه استناد فرمود ؛ " إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ : توبه تنها براى كسانى است كه از روى جهل و نادانى كار بدى انجام مى‏دهند"»

هر کس به انداززه توانمندی و معرفتش بازخواست خواهد شد

همواره رابطه نزدیكى میان سطح علم و معرفت با پاداش و كیفر است ، همانگونه كه در بعضى از احادیث اسلامى مى‏خوانیم: «ان الثواب على قدر العقل: پاداش به اندازه عقل و آگاهى انسان است.» (اصول كافى ، ج اول ، صفحه 9 ، كتاب العقل و الجهل) در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) آمده است: ‏«انما یداق اللَّه العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فى الدنیا :خداوند در روز قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه به آنها در دنیا داده دقت و سختگیرى مى‏كند .» (اصول كافى ، ج اول ، صفحه 9 ، كتاب العقل و الجهل)

بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

حتى در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه : « توبه عالم در بعضى از مراحل پذیرفته نخواهد شد ، سپس به این آیه شریفه استناد فرمود ؛ " إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ : توبه تنها براى كسانى است كه از روى جهل و نادانى كار بدى انجام مى‏دهند/"» (سوره نساء آیه 17) (اصول كافى ، جلد اول ، صفحه 38 ، باب لزوم الحجة على العالم)

از اینجا روشن مى‏شود كه ممكن است مفهوم" مضاعف" یا " مرتین" در اینجا افزایش ثواب و عقاب باشد ، گاه دو برابر و گاه بیشتر، درست همانند اعدادى كه جنبه " تكثیر" دارد بخصوص اینكه " راغب" در" مفردات" در معنى‏ "ضعف" مى‏گوید: «ضاعفته ضممت الیه مثله فصاعدا : آن را مضاعف ساختم یعنى همانندش و یا بیشتر و چند برابر آن افزودم.» (دقت كنید)

روایتى كه در بالا در باره تفاوت گناه عالم و جاهل تا هفتاد برابر ذكر كردیم گواه دیگرى بر این مدعا است .

اصولاً سلسله مراتب اشخاص و تفاوت آن بر اثر موقعیت اجتماعى و الگو و اسوه بودن نیز ایجاب مى‏كند كه پاداش و كیفر الهى نیز به همین نسبت باشد .

در حدیثى از امام سجاد (علیه السلام) می خوانیم كه : « كسى به امام عرض كرد : انكم اهل بیت مغفور لكم : شما خانواده‏اى هستید كه خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده .»

امام در غضب شد و فرمود : « نحن احرى ان یجرى فینا ما اجرى اللَّه فى ازواج النبى (صلى اللَّه علیه و آله) من ان نكون كما تقول، انا نرى لمحسننا ضعفین من الاجر و لمسیئنا ضعفین من العذاب، ثم قرء الایتین : ما سزاوارتریم كه آنچه را خدا درباره همسران پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) جارى كرده در مورد ما جارى شود ، نه چنان كه تو مى‏گویى، ما براى نیكوكارانمان دو پاداش ، و براى بدكارانمان دو كیفر و عذاب قائل هستیم، سپس دو آیه 30 و 31 سوره احزاب را به عنوان شاهد تلاوت فرمودند .» ( مجمع البیان ، جلد 8 ، صفحه 354)

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) آمده است: ‏« انما یداق اللَّه العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فى الدنیا :خداوند در روز قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى كه به آنها در دنیا داده دقت و سختگیرى مى‏كند»

پیام‏های آیه:

قرآن

1ـ در كیفر و پاداش ، حَسَب و نسب اثرى ندارد و هر متخلّفى باید مجازات شود : «یا نِساءَ النَّبِیِّ» ...

2ـ همسرى پیامبر، مستلزم عصمت نیست : «مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ» (آرى در خانه پیامبر بودن ، انسان را بیمه نمى‏كند ، این مكتب است كه انسان را بیمه مى‏كند.)

3ـ حساب خلاف‏هاى علنى ، از گناهان پنهان جداست : «مُبَیِّنَةٍ»

4ـ عمل زشت به خودى خود ، كیفر به دنبال دارد : «یُضاعَفْ» و نفرمود: «نضاعف»

5ـ شدّت و ضعف كیفر و پاداش بر اساس آثار فردى و اجتماعى عمل است : «نِساءَ النَّبِیِّ ... ضِعْفَیْنِ»

6ـ كسانى كه چهره‏ى دینى و اجتماعى دارند و كارشان براى دیگران سرمشق است ، اگر گناه كنند ، كیفرشان بیش از دیگران خواهد بود : «نِساءَ النَّبِیِّ ... ضِعْفَیْنِ»

7ـ خانواده و بستگان مسئولان نظام اسلامى باید بدانند كه اگر مرتكب خلافى شدند ، نه تنها آزاد نمى‏شوند ، بلكه چند برابر دیگران مجازات خواهند دید : «یا نِساءَ النَّبِیِّ ... الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ»

8ـ اگر كیفر بستگان متخلّفِ یك مسئول چند برابر است ، كیفر خود مسئولِ متخلّف چه میزان است ؟ «نِساءَ النَّبِیِّ ... الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ» (قرآن در مورد كیفر تخلّف خود پیامبر مى‏فرماید : «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ ... لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ ؛ اگر سخن ناروایى را به ما نسبت دهد، رگ‏هاى گردن او را قطع مى‏كنیم.» (حاقّه ، 44 - 46)

9ـ كیفر متخلّفان بر خداوند آسان است : «عَلَى اللَّهِ یَسِیراً»


منابع:

1- تفسیر نور ، ج 9

2- تفسیر نمونه ، ج 17

3- مجمع البیان ، جلد 8

4- اصول كافى ، جلد 1

 


- نظرات (0)

توان دشمن را تحقیر كنید

یهود

یهود همیشه ذلیل است. گرچه گاهى سرنخ تبلیغات و اقتصاد و سیاست را به دست مى ‏گیرد، امّا از نظر كرامت و عزّت و محبوبیّت و امنیّت، بدترین جایگاه را دارد.

لَن یَضُرُّوكُمْ إِلاَّ أَذًى وَإِن یُقَاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ الأَدُبَارَ ثُمَّ لاَ یُنصَرُونَ (آل عمران ـ 111)
آنها (اهل كتاب) جز آزارى اندك، هرگز به شما زیانى نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند، به شما پشت كرده و بگریزند، آن گاه هیچ یارى نشوند.


پیام‏ های آیه:
1ـ روحیّه‏ها را باید تقویت كرد. «لَنْ یَضُرُّوكُمْ»
2ـ مسلمانان، در سایه‏ى ایمان بیمه هستند. «لَنْ یَضُرُّوكُمْ»
3ـ مخالفین شما براى نابودى شما تلاش مى‏ كنند، لكن تنها به گوشه‏اى از اهداف ایذایى خود مى ‏رسند. «إِلَّا أَذىً»
4ـ كسى كه ایمان ندارد، روحیّه‏ى مقاومت ندارد. «یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»
5ـ قرآن، فرار و ضعف اهل كتاب در برابر مسلمانان را پیشگویى مى‏ كند. «إِنْ یُقاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ»
6ـ كسانى پیروز مى ‏شوند و دشمن را فرارى مى ‏دهند كه در ایمان و امر به معروف ثابت قدم باشند. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»، «وَ إِنْ یُقاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»
7ـ فسق، زمینه‏ى ضعف در جبهه‏هاى جنگ است. «أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ»، «وَ إِنْ یُقاتِلُوكُمْ  یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»
8ـ توان دشمن را تحقیر كنید. «وَ إِنْ یُقاتِلُوكُمْ یُوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ»

ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ مَا ثُقِفُواْ إِلاَّ بِحَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَبَآوُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ الأَنبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ (آل عمران ـ 112)
(دشمنان شما به قدرى ترسو و زبون هستند كه) هر كجا یافت شوند، مُهر ذلّت بر آنها خورده است، مگر آنكه به ریسمان (امان) الهى چنگ زنند (و از انحراف و فسق دست برداشته، ایمان آورند) و با مردم پیوندى برقرار كنند. آنها گرفتار خشم خدا گشتند و مُهر بیچارگى بر آنها زده شد. این به خاطر آن بود كه به آیات خدا كفر مى ‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى ‏كشتند. این بدان سبب بود كه عصیان ورزیده و تجاوز مى‏ كردند.

و اینكه در آیات فوق خواندیم" ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ"" مهر ذلت بر آنها زده شده است" یك حكم تشریعى نیست آن چنان كه بعضى از مفسران گفته‏اند، بلكه یك فرمان تكوینى و حكم قاطع تاریخ است، كه هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق دیگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بین بردن رهبران نجات بشریت كوشش داشته باشند، داراى چنین سرنوشتى خواهند بود، مگر اینكه در وضع خود تجدید نظر كنند، و از این راه بازگردند

پیام ‏های آیه:

1ـ نتیجه‏ى كفر و پیامبر كشى، ذلّت و مسكنت است. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
2ـ یهود همیشه ذلیل است. گرچه گاهى سرنخ تبلیغات و اقتصاد و سیاست را به دست مى‏ گیرد، امّا از نظر كرامت و عزّت و محبوبیّت و امنیّت، بدترین جایگاه را دارد. (مثل افراد دزد و چاقوكشى كه ایجاد دلهره كرده و درآمدهاى كلانى به دست مى‏ آورند، ولى هرگز از جایگاه والایى برخوردار نیستند.) «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
3ـ روحیّه‏ى مومنان را با بیان وضع نكبت ‏بار مخالفان تقویت كنید. «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ»
4ـ رمز عزّت دو چیز است: ایمانى از درون به قدرت الهى، ارتباطات حسنه‏اى از بیرون با امّت‏ها و ملّت‏ها. «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ»
5ـ راه نجات یهود، یا ایمان آوردن به اسلام است «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ» یا عقد قرارداد با مسلمانان. «حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ» 6ـ عقیده، در عمل اثر دارد. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا یَكْفُرُونَ»
7ـ براى قوم یهود انبیاى متعدّدى آمدند. «النبیین»


تفسیر اجمالی دو آیه:

آیه 111 به مسلمانانى كه از طرف قوم كافر خود تحت فشار قرار گرفته بودند و آنها را به خاطر پذیرفتن اسلام نكوهش و احیاناً تهدید مى‏ كردند بشارت مى‏ دهد كه مخالفان هرگز نمى ‏توانند زیانى به آنان برسانند، و زیان آنها بسیار جزئى و كم اثر خواهد بود، و از بدگویى زبانى و مانند آن تجاوز نمى‏ كند.
این دو آیه در حقیقت متضمن چند پیشگویى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پیامبر اكرم عملى گردید:
1- اهل كتاب هیچ گاه نمى‏ توانند ضرر مهمى به مسلمانان برسانند، و زیان هاى آنها جزئى و زودگذر و دیر پاى است. 
2- هرگاه در جنگ با آنها روبرو شوند سرانجام شكست خواهند خورد و پیروزى نهایى از آن مسلمانان است و كسى به حمایت از آنان بر نخواهد خاست. 
3- آنها هیچ گاه روى پاى خود نمى‏ایستند، و همواره ذلیل و بیچاره خواهند بود، مگر اینكه در برنامه خود تجدید نظر كنند و راه خدا پیش گیرند یا به دیگران متوسل شوند و موقتاً از نیروى آنها استفاده كنند. 
طولى نكشید كه این سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله تحقق یافت، و مخصوصاً یهود حجاز (بنى قریظه و بنى نضیر و بنى قینقاع و یهود خیبر و بنى المصطلق) پس از تحریكات فراوان بر ضد اسلام، در میدان هاى مختلف جنگ با آنها روبرو شدند، و سرانجام همگى شكست ‏خورده و متوارى گشتند.


بحث لغوی:      

اذى: آزار. ناپسند این كلمه اسم و مصدر هر دو آمده است.
یولوكم: یعنى بر مى ‏گردانند. از تولیة كه یكى از معانى آن برگرداندن است.
الادبار: پشت‏ها. مفرد آن دبر (بر وزن شتر) به معنى پشت است مقابل رو.
ضربت: ضرب در اصل به معنى زدن است، به معنى حتمى شدن نیز به كار رود مراد از آن در اینجا حتمى شدن است.          
"ثقفوا" در اصل از ماده "ثقف" (بر وزن سقف) و "ثقافت" به معنى یافتن چیزى با مهارت است، و به هر چیزى كه انسان با دقت و مهارت به آن دست یابد گفته مى ‏شود. 
"باءوا" در اصل به معنى "مراجعت كردند، و منزل گرفتند" مى ‏باشد، و در اینجا كنایه از استحقاق پیدا كردن است.
"مسكنت" به معنى بیچارگى است، مخصوصاً بیچارگى شدید كه راه نجات از آن مشكل باشد، و در اصل از ماده "سكونت" گرفته شده زیرا افراد مسكین كسانى هستند كه بر اثر ضعف و نیاز قادر بر حركت و جنبشى از خود نمى‏ باشند.


تشابه آیات:

در جمله (ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا) قرآن مجید مى ‏گوید آنها در هر كجا یافت شوند مهر ذلت بر پیشانى آنها زده شده است! گرچه در آیات فوق تصریحى به نام یهود نشده اما با قرائنى كه در آیه و آیات سابق است و همچنین به قرینه آیه‏اى كه در سوره بقره آیه 61 وارد شده و مشابه این آیه است و در آن تصریح به نام یهود گردیده، استفاده مى ‏شود كه این جمله در اینجا نیز درباره یهود است.
البته در روایات هم آمده که، این آیه در مورد قوم یهود است كه به جهت نافرمانى حكم خدا و پیامبران، دچار غضب الهى گردیده و مُهر ذلّت و مسكنت بر آنان زده شد.

و اینكه در آیات فوق خواندیم" ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ"" مهر ذلت بر آنها زده شده است" یك حكم تشریعى نیست آن چنان كه بعضى از مفسران گفته‏اند، بلكه یك فرمان تكوینى و حكم قاطع تاریخ است، كه هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق دیگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بین بردن رهبران نجات بشریت كوشش داشته باشند، داراى چنین سرنوشتى خواهند بود، مگر اینكه در وضع خود تجدید نظر كنند، و از این راه بازگردند

از جمله گناهان آنان كشتن پیامبران بوده است كه طبق روایات، مراد از آن، كشتن با شمشیر نیست، بلكه افشاى اخبار و اسرار آنان بوده كه موجب سلطه‏ى قدرت ‏هاى ستمگر و قتل آنان مى‏ گردیده است. (كافى، ج 2، ص 371)


سرنوشت خطرناك یهود

تاریخ پر ماجراى یهود، آنچه را در آیات فوق گفته شد، كاملا تایید مى‏ كند، وضع كنونى آنها نیز گواه بر این حقیقت است، و اینكه در آیات فوق خواندیم" ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ"" مهر ذلت بر آنها زده شده است" یك حكم تشریعى نیست آن چنان كه بعضى از مفسران گفته‏اند، بلكه یك فرمان تكوینى و حكم قاطع تاریخ است، كه هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق دیگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بین بردن رهبران نجات بشریت كوشش داشته باشند، داراى چنین سرنوشتى خواهند بود، مگر اینكه در وضع خود تجدید نظر كنند، و از این راه بازگردند و یا با وابستگى‏هایى كه به دیگران پیدا مى‏ كنند چند روزى به حیات خود، ادامه دهند.

حوادثى كه این روزها در كشورهاى اسلامى مى ‏گذرد، و موضع- گیرى خاص صهیونیسم در برابر مسلمین و قرار گرفتن آنها در زیر چتر حمایت دیگران و عوامل گوناگونى كه موجودیت آنها را تهدید مى‏ كند، همگى شاهد گویاى واقعیتى است كه از این آیات استفاده مى ‏شود. شاید تجربیات تلخ گذشته، و حوادثى كه اخیراً مسیر تاریخ آنها را عوض كرده سبب شود كه در برنامه ‏هاى دیرین خود تجدید نظر كنند، و از در صلح و دوستى با اقوام دیگر درآیند، و زندگى مسالمت‏ آمیزى با دیگران بر اساس احترام به حقوق آنها، و رفع تجاوز از آنان داشته باشند.

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
كافى، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2



- نظرات (0)

سیاه نمایی با عینک دودی

خوش بینی

پیام جهانی رهبر معظم انقلاب اسلامی، اگر چه جوانان اروپا و آمریکای شمالی را خطاب کرده است، اما درس هایی مهم دارد برای همه ی جوانان.

به خصوص برای آن ‌هایی که سیری در قرآن کرده ‌اند یا دلبسته ی آیات خداوندی قرآنند، خیلی جذاب است که زمینه ‌های قرآنی دقیق پیام رهبرشان را بازبینی کنند.

بیانات رهبر فرزانه ی ما پشتوانه ی محکم قرآنی دارد و این مسئله را نه با پژوهش های گسترده، که با تأمل و دقتی کوتاه می توان دریافت.

تطبیق تعدادی از نکات این پیام اخیر را با آیات روشنگر قرآن مرور می کنیم:

 

حرف های مستقیم با قلب های زنده

آنچه که قرآن از رسالت رهبران الهیِ جامعه توصیف و تبیین می کند، ارائه ی الگوهایی است برای هدایت، در شرایط مختلف و با مخاطبان متفاوت.

برای رساندن پیام به گوش مخاطب، راه های زیادی هست؛ اما گاهی لازم است مستقیم و بی ‌واسطه حرف زد. مثل آن جا که خدا مستقیماً خطاب می کند: یا ایها الناس...!

شرایط این روزهای دنیا هم به گونه ‌ای پیچیده شد که رهبر معظم انقلاب ضروری دیدند که جوانان اروپایی را بی واسطه مورد خطاب قرار دهند: "حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار می دهم."

و فرمودند: "حسّ حقیقت‌ جویی را در قلب های شما (جوانان) زنده ‌تر و هوشیارتر می‌ یابم".

واقعاً هم با قلب های مرده و با گوش هایی که خودشان را به کری زده اند، نمی توان سخن گفت. خداوند به آخرین سفیر هدایتش فرمود: "إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ"[1] "مسلّما تو مردگان (كفر و عناد) را نتوانى شنواند و دعوت خود را به كران، در جایى كه پشت كرده و روی ‌گردانند نتوانى رساند."

این دعوت به پرسشگری، می تواند برگرفته از سه شیوه ی هدایتی و تربیتی قرآن باشد: 1- سوال از آگاهان: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ" "اگر نمى ‏دانید، از آگاهان بپرسید." 2- منشأ و منبع اخبار را دنبال کردن: " إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا.""اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید." 3- مراجعه به خویشتن و پرسیدن از خود: "فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِم‏

عینک های دودی

آقا در آغاز پیامشان اشاره می کنند به عینک های سیاهی که رسانه های غربی بر چشم مردمشان زده ‌اند و این گونه اسلام را وحشت انگیز و خطرناک و البته وارونه می بینند: "سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌ طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه می گردد... تلاش های زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد."

و این سابقه ی طولانی مخالفان حقیقت، به زمان انبیای الهی بر می گردد؛ مثل زمانی که موسی علیه السلام برای برآوردن ندای حق برخاسته بود و این به ضرر صاحبان زر و زور و تزویر بود.

یک راه برای شکستن موسی(علیه السلام)، این بود که مردم را از او و رسالتش بترسانند. در ذهن مردم از موسی دشمنی بتراشند که نه تنها معجزاتش جادوگری است، بلکه قرار است آسیب بزرگی به آن ها بزند!

مثل همیشه "تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سود جویی ‌های ستمگرانه بوده است."

قرآن از زبان سردمداران کاخ فرعون می ‌گوید: "قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلیمٌ* یُریدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَما ذا تَأْمُرُون"[2] "مهتران قوم فرعون گفتند: این جادوگرى است دانا. مى‏ خواهد شما را از سرزمینتان بیرون كند."

وقتی عینک دودی وارونه نما از چشمان کسی برداشته شود، تفاوت آنچه که می دیده با آنچه اکنون می بیند، انبوهی از سوال بر سرش می ریزد.

رهبر

از خود بپرسید...

بمباران اطلاعات غلط و دروغ های بزرگ، فرصتی برای فکر کردن به آدم نمی دهد. جوانان اروپایی و همه ی آن هایی که فقط به یک صدا –آن هم علیه اسلام و مسلمانان- گوش می دهند، باید برای فکر کردن و رها جستن، قدری به خود فرصت دهند. کمی تأمل، کمی تردید در شنیده ها و دیده های یکسویه و چند سوال:

"از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته ‌های دور باشد نه مسائل روز؟

چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری می شود؟...

پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌ های این سیاه ‌نمایی گسترده پرسش و کاوش کنید."

این دعوت به پرسشگری، می تواند برگرفته از سه شیوه ی هدایتی و تربیتی قرآن باشد:

1- سوال از آگاهان: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ"[3] "اگر نمى ‏دانید، از آگاهان بپرسید."

2- منشأ و منبع اخبار را دنبال کردن: " إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا."[4] "اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق كنید."

3- مراجعه به خویشتن و پرسیدن از خود: "فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِم‏"[5]

"از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس ‌افکنی و نفرت‌ پراکنی، این ‌بار با شدّتی بی ‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟

مگر چه معانی و ارزش هایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرت های بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویر سازی غلط از اسلام، تأمین می گردد؟"

با قلب های مرده و با گوش هایی که خودشان را به کری زده اند، نمی توان سخن گفت. خداوند به آخرین سفیر هدایتش فرمود: "إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ""مسلّما تو مردگان (كفر و عناد) را نتوانى شنواند و دعوت خود را به كران، در جایى كه پشت كرده و روی ‌گردانند نتوانى رساند"

قرآن؛ بدون پیش ‌داوری

"آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟" "أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآن"‏[6] "فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏"[7]

قرآن به عنوان ستون معرفتی اسلام و ثقل اکبر دین، بهترین و بی ‌شائبه ترین منبع شناخت اسلام است. بدون دیدن و خواندن قرآن، اسلام شناسی بی معناست؛ و بدون شناخت اسلام، پیش داوری و قضاوت درباره آن، بی منطقی است.

"در واکنش به سیل پیش داوری ‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی ‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء می کند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن می گریزانند و می ترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد....

با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی ‌الله‌ علیه‌ و آله ‌و ‌سلّم) آشنا شوید."

 

پلی از اندیشه و انصاف

از نظر رهبر عزیز انقلاب، میان اسلام ناب و جوانان اسیر در حصار رسانه ها، شکاف بزرگی پدید آمده که پر کردن آن به صورت فردی مقدور نیست اما راه گریز از این شکاف، بنای پلی است از اندیشه و انصاف.

محصور کردن خود در بند اندیشه های جهت دار دیگران، نوعی هلاکت داوطلبانه است. قرآن هشدار می دهد مبادا خود را به دست خویش به هلاکت اندازید: "وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ"[8]

"امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌ صورت فردی نمی تواند شکاف های ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما می تواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکاف ها بسازد."

 

پی نوشت ها:

[1] - نمل، 80

[2] - اعراف، 109-110

[3] - انبیاء، 7.

[4] - حجرات، 6.

[5] - انبیاء،64.

[6] - نساء، 82.

[7] - مزمل، 20.

[8] - بقره، 195.



- نظرات (0)