سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چراخداانتقام میگیرد

قیامت

در مورد آیات 42-41 سوره مبارکه زخرف ؛

1- چرا خداوند می خواهد انتقام بگیرد؟

2- خداوند چگونه از آنها انتقام می گیرد؟

3- آیا وجود مولا علی (علیه السلام) و همسرش و حسنین (علیه السلام) و به طور کلی اهل بیت علیهم السلام مانع عذاب نمی شود (آیه 41)؟

4- در مورد آیه 42 این که گفته شده اگر زنده بمانی، آن عذاب را به تو نشان می دهیم، چه نوع عذابی است، عذاب دنیایی یا عذاب اخروی؟

 

پاسخ سوال 1 و 2: فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُم مُّنتَقِمُونَ

(41) أَوْ نُرِیَنَّكَ الَّذِی وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِم مُّقْتَدِرُونَ (42)

41- پس اگر ما تو را [از دنیا] ببریم، قطعاً از آنان انتقام مى‏كشیم،

42- یا [اگر] آنچه را به آنان وعده داده‏ایم به تو نشان دهیم حتماً ما بر آنان قدرت داریم.

درآیات مورد بحث، روی سخن را، به پیامبر گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله کرده، این گروه را شدیداً تهدید و پیامبر صلی الله و علیه وآله را تسلی و آرامش خاطر می‌بخشد می‌فرماید: هرگاه تو را از میان آنها ببریم، حتما از آنها انتقام خواهیم گرفت و مجازاتشان می‌کنیم! (فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ)

منظور از بردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از میان آن قوم، خواه وفات پیامبر صلی الله و علیه وآله باشد و یا هجرت او از مکه به مدینه، در هر حال اشاره به این است که اگر تو هم شاهد و ناظر نباشی، و آنها به راه خود همچنان ادامه دهند ، ما شدیداً آنها را مجازات می‌کنیم، چرا که انتقام در اصل به معنی مجازات و کیفر دادن است، هر چند از آیات متعدد دیگری که در همین معنی در قرآن نازل شده ، استفاده می‌شود که منظور از بردن پیامبر صلی الله و علیه وآله وفات او است، چنان که در آیه 46 سوره یونس آمده است: وَإِمَّا نُرِیَنَّكَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّكَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ : و اگر پاره‏اى از آنچه را كه به آنان وعده مى‏دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم [در هر دو صورت‏] بازگشتشان به سوى ماست. سپس خدا بر آنچه مى‏كنند گواه است.

همین معنی در سوره رعد آیه 40، و سوره غافر آیه 77 نیز آمده است.‌(تفسیر نمونه، ج 21، ص 70)

منظور از بردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از میان آن قوم، خواه وفات پیامبر صلی الله و علیه وآله باشد و یا هجرت او از مکه به مدینه

اهل بیت مانع کدام عذاب ها می شوند؟

عذاب هایی که وجود پیامبر بر طبق آیه 33 سوره انفال، یعنی: وَمَا كَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

مانع آن است و یا وجود بندگان پاک خداوند مانند امیر مومنان و حضرت زهرا (علیها السلام) و فرزندان آنها (علیهم السلام) مانع آن می شود ، عذاب استیصال است یعنی عذابی که همه آنها را ریشه کن کرده و به یکباره از میان بردارد و منظور عذاب های فردی و یا عذاب در مقیاس کوچک که نتیجه اعمال زشت و گناهان آنها است نمی باشد.

 

نشان دادن عذاب به پیامبر

آیه 46 سوره یونس بیانگر آیه 42 سوره است و می فرماید: وَإِمَّا نُرِیَنَّكَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّكَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ

اگر پاره‏اى از آنچه را كه به آنان وعده مى‏دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم [در هر دو صورت‏] بازگشتشان به سوى ماست. سپس خدا بر آنچه مى‏كنند گواه است.

این آیه دلالت دارد که منظور از عذاب، عذاب دنیوی در زمان حیات و زنده بودن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است


- نظرات (0)

عملی با 700برابر پاداش


انفاق

قرآن در سوره بقره - آیات 266 - 261 - چهار تمثیل را مطرح کرده که هر یک برای خود پیام خاصی دارد.

در تشبیه نخست

مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

/ مَثَل [صدقاتِ‏] كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند همانند دانه‏اى است كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه‏اى صد دانه باشد و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى‏كند، و خداوند گشایشگر داناست.

انفاق انسان را به بذری تشبیه می کند که به 700 دانه تبدیل می گردد.

در تشبیه دوم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُۆْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صدقه‏هاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنید، مانند كسى كه مالش را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‏كند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَلِ او همچون مَثَلِ سنگ خارایى است كه بر روى آن، خاكى [نشسته‏] است، و رگبارى به آن رسیده و آن [سنگ‏] را سخت و صاف بر جاى نهاده است. آنان [ریاكاران‏] نیز از آنچه به دست آورده‏اند، بهره‏اى نمى‏برند و خداوند، گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

- انفاق ریاکاران و کسانی را که پس از انفاق منت می گذارند یا آزار می رسانند به بذری تشبیه می کند که بر قطعه سنگی که روی آن خاک نازکی باشد ، بذر بر آن افشانده شود سپس باران درشت ببارد خاک و بذر را بشوید.

در تشبیه سوم

وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

و مَثَل [صدقات‏] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته‏اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است‏]، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.

- انفاق افراد بااخلاص را به باغی تشبیه می کند که در نقطه بلندی قرار گیرد و باران درشت به آن برسد و میوه خود را دو چندان دهد.

اسلام انفاق را به هر صورتی نمی پذیرد و تنها به انفاقی پاداش می دهد که انگیزه آن خدا باشد و طبعا کاری که برای خدا باشد باید از هر نوع پیرایه ای پیراسته باشد مثلا هرگاه بینوایی را کمک کرد و منت بر او نگذارد یا او را آزار و اذیت نکرد زیرا در این صورت، عمل قداست خود را از دست داده و فاقد پاداش خواهد بود

در تشبیه چهارم

أَیَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

آیا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر آنها نهرها روان است، و براى او در آن [باغ‏] از هر گونه میوه‏اى [فراهم‏] باشد، و در حالى كه او را پیرى رسیده و فرزندانى خردسال دارد، [ناگهان‏] گردبادى آتشین بر آن [باغ‏] زند و [باغ یكسر] بسوزد؟ این گونه، خداوند آیات [خود] را براى شما روشن مى‏گرداند، باشد كه شما بیندیشید.

- بار دیگر انفاق ریاکاران و گروه منت گذار و آزار رسان پس از انفاق را به باغی تشبیه می کند که از هر میوه ای در آن موجود است اما ناگاه باد سوزاننده ای به آن برخورد کند و بسوزد.

این تشبیهات چهارگانه که همگی بر محور انفاق دور می زند ، جنبه تربیتی دارد و علاوه بر انفاق، راه و رسم آن را می آموزد و در صورت عدم تمکن از انفاق، شیوه برخورد با فقیر را تذکر می دهد و بر اخلاص در عمل و نیت و دوری از ریا و منت و آزار تأکید می شود.

انفاق
بیان یک شبهه و پاسخ به آن

خداوند در آیه اول – آیه 261 بقره – انسان انفاق گر را به دانه تشبیه می کند ولی از نظر تحلیل حقیقت به شکل دیگر است. به این صورت که انسان انفاق گر، بسان کشاورز است که دانه می کارد.

از سوی دیگر انفاق این انسان، بسان دانه است که کشاورز آن را در دل زمین پنهان می کند و سرانجام این که همان طور که دانه به 700 دانه تبدیل می شود انفاق انسان نیز ده ها برابر می گردد اما ممکن است سوال شود اگر واقعیت تمثیل همین است که در سه بخش آمده ، پس چرا قرآن خود شخص انفاق گر را به دانه تشبیه می کند در حالی که شخص باید به زارع و انفاق به دانه تشبیه شود؟

پاسخ این سوال این است که عمل هر انسانی پرتوی از وجود اوست مثلاً ایمان مۆمن و کفر کافر، نمونه روحیات اوست و عمل هرچه توسعه پیدا کند تو گویی ذات انسان گسترش یافته است. بنابراین هر دو تشبیه صحیح است خواه منفق را به دانه تشبیه کنیم یا عمل او را، تو گویی ذات و عمل دو رو از یک سکه اند که گاهی به آن ذات گفته می شود و احیاناً عمل.

ممکن است در این مورد وجه دیگری نیز باشد و آن این که افراد نیکوکار بر اثر فزونی اعمال نیک، مجسمه انفاق باشند که واقعیت جز نیکی و احسان ندارند لذا تشبیه شخص به دانه ، بسان تشبیه انفاق به دانه است.

 

خداوند انفاق را به شرط ها و شروط ها می پذیرد

در حالی که انفاق و کمک به افتادگان و بینوایان عمل نیکی است اما اسلام انفاق را به هر صورتی نمی پذیرد و تنها به انفاقی پاداش می دهد که انگیزه آن خدا باشد و طبعاً کاری که برای خدا باشد باید از هر نوع پیرایه ای پیراسته باشد مثلاً هرگاه بینوایی را کمک کرد و منت بر او نگذارد یا او را آزار و اذیت نکرد زیرا در این صورت، عمل قداست خود را از دست داده و فاقد پاداش خواهد بود.

انسان انفاقگر، به سان کشاورز است که دانه می کارد. از سوی دیگر انفاق این انسان، بسان دانه است که کشاورز آن را در دل زمین پنهان می کند و سرانجام این که همان طور که دانه به 700 دانه تبدیل می شود انفاق انسان نیز ده ها برابر می گردد

اصولاً انفاق به افراد همراه با منت و آزار، سبب شکست روحی و تحقیر طرف می شود و در این صورت اگر هم لقمه نانی به او داده شود در برابر سرمایه روحی او از دستش ستانده شده است زیرا این فرد آنچنان احساس حقارت در خود می کند که این لقمه نان جبران آن کوچکی را نمی کند لذا در آیه 262 بقره می فرماید: " الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ

كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، سپس در پىِ آنچه انفاق كرده‏اند، منّت و آزارى روا نمى‏دارند، پاداش آنان برایشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نمى‏شوند. "

این آیه ناظر به آداب انفاق توانگران است که باید عمل نیک آنان پیراسته از منت و آزار باشد.

آیه بعدی ناظر به آداب گروهی است که از آن ها درخواست کمک می شود ولی توانایی کمک ندارند، وظیفه این گروه چیز دیگری است و آن این که با زبان خوش، سائلان را رد کنند و از آن ها معذرت و پوزش بخواهند، چنان که می فرماید: "قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِّن صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَآ أَذًى وَاللّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ

گفتارى پسندیده [در برابر نیازمندان‏] و گذشت [از اصرار و تندىِ آنان‏] بهتر از صدقه‏اى است كه آزارى به دنبال آن باشد، و خداوند بى‏نیاز بردبار است.


- نظرات (0)

یک رویداد مهم قرآنی در 27 رجب


رجب
معنای نزول

اصل نزول به معناى فرود آمدن است، چنان که در مفردات و مصباح و اقرب گفته شده است.

عبارت راغب چنین است: «النّزول فى الاصل: هو انحطاط من علوّ» در باره باران آمده: "أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ" [واقعة، 69] . آیا شما آن را از ابر فرود آورده‏اید یا ما فرود آورندگانیم؟

"رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ ..." [مائده، 114] . خدایا به ما از آسمان مائده‏اى فرود آور.

"وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ" [حدید، 25] .

"وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ ..." [زمر، 6  ]

"یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ ..." [اعراف، 26] .

می دانیم که آهن در سنگ ها است، انعام ثمانیه در زمین‏اند، لباس از زمین تهیّه می شود و رسول در عالم ما است پس علت آمدن «انزال» در اینها چیست؟

به نظر می آید که جواب همه اینها در "وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ" [حجر، 21]، باشد. در این آیه به هر چیز انزال اطلاق شده و چون تدبیر همه از جانب خداوند است اطلاق انزال بر همه صحیح است.

همچنین می شود گفت: ذرّات آهن در اشعّه کیهانى و گازهاى هوا و غیره است و از آسمان به زمین می بارد .

"نزل": (بضمّ ن، ز): آنچه براى میهمان آماده شده تا بر آن نازل شود، چنان که در قاموس گوید: آن را منزل نیز گفته‏اند.

راغب گوید: "النّزل : ما یعدّ للنّازل من الزّاد" . "إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا". [کهف، 107] به اهل ایمان و عمل جنّات فردوس منزل یا مهیّا شده است.

"وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ". "فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ". "وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ" [واقعة، 92- 94] . امّا اگر از مکذّبین و گمراهان باشد پس براى اوست آماده شده‏اى از آب جوشان و انداخته شدن بآتش بزرگ "إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ نُزُلًا" [کهف، 102] .

نزلة : یکبار نازل شدن "وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏" [نجم، 13] . در یک نزول دیگر او را دیده است .

"منزل": (بصیغه مفعول) مصدر میمى و اسم مفعول است "وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً ..." [مۆمنون، 29] بگو پروردگارا مرا از کشتى فرود آور فرود آوردن مبارکى و در آیه " أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ" [آل عمران، 124] ، اسم مفعول است.

امام موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: «بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُحَمَّداً ص رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ فِی سَبْعٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ رَجَبٍ فَمَنْ صَامَ ذَلِکَ الْیَوْمَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ صِیَامَ سِتِّینَ شَهْراً» خداوند متعال حضرت محمد صلی الله علیه و آ له را در بیست و هفت رجب به پیامبری مبعوث ساخت؛ هر کس این روز را روزه بدارد خداوند متعال پاداش روزه شصت ماه را برای او منظور می‌گرداند

(تنزّل): در صحاح، قاموس و اقرب آن را نزول با مهلت و تأنى گفته است "وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطِینُ " ... [شعراء، 210] . قرآن را شیاطین نازل نکرده‏اند می شود مهلت و تدریج را از آیه "اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ" [طلاق، 12] فهمید که نزول امر تدریجى است.

درباره نازل شدن قرآن باید گفت که در بعضى از آیات از آن تعبیر به" انزال" و در بعضى تعبیر به " تنزیل" شده است، و از پاره‏اى متون لغت استفاده مى‏شود که " تنزیل" معمولاً در جایى گفته مى‏شود که چیزى تدریجاً نازل گردد، ولى" انزال" مفهوم وسیع ترى دارد که نزول دفعى را نیز شامل مى‏گردد . این تفاوت تعبیر که در آیات قرآن آمده مى‏تواند اشاره به دو نزول فوق باشد. [تفسیر نمونه، ج‏27، ص: 182]

 

نزول اول آیات قرآن کریم در نزول تدریجی

در بیست هفتمین روز ماه رجب، غار حرا شاهد رخدادی بزرگ و بی نظیر بود. فرشته وحی بر قلب آخرین فرستاده حق نازل شد و اولین آیات کتاب خدا را برای او قرائت کرد که هان ای رسول خدا بخوان!

امام موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: «بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُحَمَّداً ص رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ فِی سَبْعٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ رَجَبٍ فَمَنْ صَامَ ذَلِکَ الْیَوْمَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ صِیَامَ سِتِّینَ شَهْراً» خداوند متعال حضرت محمد صلی الله علیه و آ له را در بیست و هفت رجب به پیامبری مبعوث ساخت؛ هر کس این روز را روزه بدارد خداوند متعال پاداش روزه شصت ماه را برای او منظور می‌گرداند. (کافی 4/149 حدیث دوم. حدیث اول این باب هم که صحیح السند است دارای همین مضمون می‌باشد.)

بیشتر مفسّرین بر این عقیده اند که پنج آیه اول سوره علق، اوّلین آیات نازل شده قرآن کریم هستند و اوّلین روزی که جبرئیل علیه‌السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آمد؛ بیست و هفتم ماه رجب بود. (مجمع‌البیان 10/780)

نزول
علل نزول قرآن به صورت تدریجی

در دوران حیات پیامبر (صلی الله و علیه وآله) هرگاه پیش آمدی رخ می داد یا مسلمانان با مشکلی رو به رو می شدند ، در ارتباط با آن پیش آمد یا برای رفع آن مشکل یا احیاناً پاسخ به پرسش های مطرح شده، مجموعه ای از آیات یا سوره ای نازل می شد. این مناسبت ها یا پیش آمدها را اصطلاحاً اسباب نزول یا شأن نزول می نامند که دانستن آن ها برای فهم دقیق بسیاری از آیات ضروری است.

بنابراین قرآن در طول 23 سال در پیش از هجرت و پس از آن در مناسبت های مختلف و پیش آمدهای گوناگون به طور تدریجی نازل شده است.

این نزول که گاهی، آیه آیه و گاهی در قالب یک سوره، بوده، تا آخرین سال حیات پیامبر (صلی الله و علیه وآله) ادامه داشته است. سپس همه آیات گردآوری شده و به صورت مجموعه کتاب “قرآن”‌ درآمده است.

این نحوه نزول، از ویژگی های قرآن است و آن را از دیگر کتب آسمانی جدا می سازد. زیرا صحف ابراهیم و الواح موسی (علیه السلام) یکجا نازل شد و همین امر موجب عیب جویی مشرکان گردید.

قرآن می فرماید: «کسانی که کفر ورزیده اند و گفتند چرا قرآن یکجا بر او نازل نگردیده ؟» در جواب آنها آمده: «این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیله آن استوار گردانیم، (از این رو) آن را به تدریج بر تو خواندیم» (فرقان، 32)

در جای دیگر می فرماید: « قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به تدریج نازل کردیم» (اسراء، 106)

در باره نازل شدن قرآن باید گفت که در بعضى از آیات از آن تعبیر به" انزال" و در بعضى تعبیر به" تنزیل" شده است، و از پاره‏اى از متون لغت استفاده مى‏شود که" تنزیل" معمولا در جایى گفته مى‏شود که چیزى تدریجا نازل گردد، ولى" انزال" مفهوم وسیعترى دارد که نزول دفعى را نیز شامل مى‏گردد . این تفاوت تعبیر که در آیات قرآن آمده مى‏تواند اشاره به دو نزول فوق باشد

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه به نکات ارزشمندی اشاره داشته و می فرماید: ”‌ آیه با صرف نظر از سیاق آن تمامی معارف قرآنی را شامل می شود . این معارف در نزد خدا در قالب الفاظ و عبارات بوده که جز به تدریج در فهم بشر نمی گنجد، لذا باید به تدریج که خاصیت این عالم است نازل گردد تا مردم به آسانی بتوانند آنرا تعقل کرده و حفظش نمایند و بر این حساب آیه شریفه، همان معنایی را می رساند که آیه « إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فی‏ أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیم‏ » ( زخرف، 3 و 4) در مقام بیان آن است. حکمت نزول تدریجی و تفریق قرآن، مقارن شدن علم و عمل به قرآن و تمامیت یافتن( رشد و به بلوغ رسیدن استعداد مردم ) در تلقی آن است.

نزول آیات قرآنی به تدریج و بند بند و سوره سوره و آیه آیه، به خاطر تمامیت یافتن استعداد مردم در تلقی معارف اصلی و اعتقادی و احکام فرعی و عملی آن است و به مقتضای مصالحی است که برای بشر در نظر بوده و آن این است که علم قرآن با عمل به آن مقارن باشد و طبع بشر از گرفتن معارف و احکام آن زده نشود، معارفش را یکی پس از دیگری درک نماید تا به سرنوشت تورات دچار نشود که به خاطر اینکه یکباره نازل شد یهود از تلقی آن سر باز زد و تا خدا کوه را بر سرشان معلق نکرد حاضر به قبول آن نشدند».( طباطبایی، محمد حسین ، ترجمه المیزان، ج 13، ص 305 و 306,)

همچنین از قرآن استنباط می شود حکمت تدریجی بودن نزول قرآن آن است که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و مسلمانان احساس کنند که همواره مورد عنایت خاص پروردگار قرار دارند و پیوسته رابطه آنان با حق تعالی استوار است. این تداوم وحی و نزول آیات موجبات دلگرمی و تثبیت آنان را فراهم می سازد.»( معرفت ،محمدهادی ، علوم قرآنی، ص 60-61,)

پس از نزول آیات در زمان ها و در مناسبت های مختلف، در قالب سوره ها گردآوری شده و به صورت مجموعه کتاب “قرآن”‌ درآمده است. تعداد آیات هر سوره یک امر توقیفی است و از کوچکترین سوره، (کوثر شامل بر سه آیه) تا بزرگترین آنها، (بقره شامل بر 286 آیه) با دستور خاص پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) انجام گرفته و همچنان بدون دخل و تصرف تاکنون باقی است و در این امر سرّی نهفته است که مربوط به اعجاز قرآن و تناسب آیات است.( علوم قرآنی، پیشین، ص 111)


- نظرات (0)

کاسب ها این 5 کاررانکنید


کاسب

یکی از مسائل و گرفتاری‌های ما به ویژه در معاملات و کسب‌هایمان این است که سعی می‌کنیم برای رسیدن به هدفمان از خدا و پیغمبر و دین مایه بگذاریم اما باز فراموش می‌کنیم که بزرگان دینی ما درمذمت این کار چه گفته‌اند!

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در خصوص این که در کسب و تجارت از چه کارهایی باید پرهیز کرد، فرمودند: "کسی که خرید و فروش می‏‌کند باید از پنج کار دوری ورزد وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در موقع فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحارالأنوار: 103 / 95 / 18 منتخب میزان‌الحکمة: 88"

در روایاتی از امام علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) پیامدهای قسم (جلاله) یادکردن در معامله را متذکر می‌شویم: امام علی علیه‏‌السلام به بازار می‏‌آمد و در جایگاه خود می‏‌ایستاد و می‏‌فرمود: "درود بر شما ای بازاریان، از خدا بترسید و سوگند مخورید؛ زیرا سوگند خوردن کالا را رونق می‏‌دهد و برکت را می‏‌برد تاجر نابکار است مگر آن که به حق بستاند و بدهد."(کنزالعمال: 10043 منتخب میزان‌الحکمة: 90)

آن حضرت همچنین فرمودند: " ای جماعت دلاّل! کمتر سوگند خورید که این کار کالا را به فروش می‏‌رساند و سود (حقیقی) را می‏‌برد (الکافی: 5 / 162 / 2 منتخب میزان‌الحکمة: 90)".

امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره می‌فرمایند: "خداوند تبارک و تعالی از کسی که با قسم و سوگند خوردن کالای خود را به فروش رساند نفرت دارد."(أمالی الصدوق: 390 / 6 منتخب میزان الحکمة: 92)

در ادامه به بررسی ربا و قسم خوردن و تدلیس می پردازیم:

 

ربا چیست؟

ربا یکی از مصادیق جنگ با خدا کردن است.

ربا در لغت به معنای اضافه (زیاده، افزایش) است. عالمان لغت شناس ربا را چنین معنا كرده‌اند:

راوندی: اصل ربا زیاده است و ربا زیاده بر سرمایه است از جنس آن یا متماثل آن جنس. (فقه القرآن ج 2، ص:45)

راغب اصفهانی در مفردات آورده است: ربا زیاده بر سرمایه است اما در شرع به زیادتی خاص اختصاص دارد. (المفردات فی غریب القرآن، ص: 340)

در قاموس القرآن هم در ذیل ماده ربو آمده است: زیادت. طبرسى ذیل آیه 275 بقره فرموده اصل ربا به معنى زیادت است گویند «ربا یربو» یعنى زیاد شد .

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است

در اقرب الموارد آمده «ربا المال یربو ربوا و رباء: زاد و نما» یعنى مال زیاد شد و نمو كرد. راغب زیادت و بالا آمدن گفته است..... و معامله ربوى را از آن ربا گفته‏اند كه در آن زیادت هست‏. (قاموس قرآن، ج‏3، ص: 49)

و علامه مصطفوی هم در تحقیق این کلمه آورده است: اصل واحد در این کلمه انتفاخ و بالا آمدن همراه زیادت است بدین معنا که شی فی ذاته بالا می آید و سپس برای آن فضل و زیادی حاصل می شود. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏4، ص: 35)

در اصطلاح فقه اسلامى به اضافه خاصی گفته می‌شود كه در مبادله‌ی دو كالای مانند هم، كه كیلی یا وزنی هستند و یا در قرار داد قرض هر نوع كالا كه بدان ملتزم و پایبند می‌شوند، اخذ مى‌شود.

مفصل ترین جایی که در قرآن به ربا پرداخته شده سوره بقره آیات 275 تا 279 می باشد که ترجمه این آیات به این قرار است:

كسانى كه ربا مى‏خورند رفتار و كردارشان مانند شخص جن زده و فریب خورده شیطان است و چون ربا خوران خوب و بد را تمیز نمى‏دهند، مى‏گویند خرید و فروش هم مثل ربا است، با اینكه خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده پس، بطور كلى هر كس موعظه‏اى از ناحیه پروردگارش دریافت بكند، و در اثر آن موعظه، از معصیت خدا دست بردارد، گناهى كه قبلا كرده بود حكم گناه بعد از موعظه را ندارد، و امر آن به دست خدا است اما اگر باز هم آن عمل نهى شده راتكراركند، چنین كسانى اهل آتش و در آن جاودانند.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد.

هان! اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید، و آن زیادى مال را كه در اثر ربا به دست آمده رها كنید، اگر داراى ایمانید.

حال اگر نكنید باید بدانید كه در حقیقت اعلان جنگ با خدا و رسول كرده‏اید، و اگر توبه كنید اصل سرمایه‏تان حلال است، نه ظلم كرده‏اید و نه به شما ظلمى شده است‏.

عذاب

علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می فرماید: خداى سبحان در این آیات در امر رباخوارى، شدتى به كار برده كه در باره هیچ یك از فروع دین این شدت را به كار نبرده است مگر یك مورد كه سخت‏گیرى در آن نظیر سخت‏گیرى در امر ربا است، و آن این است كه: "مسلمانان، دشمنان دین را بر خود حاكم سازند"، و اما بقیه گناهان كبیره هر چند قرآن كریم مخالفت خود را با آنها اعلام نموده و در امر آنها سخت‏گیرى هم كرده، و لیكن لحن كلام خدا ملایم‏تر از مساله ربا و حكومت دادن دشمنان خدا بر جامعه اسلامى است و حتى لحن قرآن در مورد " زنا" و " شرب خمر" و " قمار" و " ظلم" و گناهانى بزرگتر از این، چون كشتن افراد بى‏گناه، ملایمتر از این دو گناه است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«آکل الربا لا یخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان»

یعنی رباخوار از دنیا بیرون نمی رود مگر این که به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد.

و در روایت دیگر برای مجسم ساختن حال رباخواران شکمباره که تنها به فکر منافع خویشند و ثروتشان وبال آنها خواهد شد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین نقل شده که فرمود: «هنگامی که به معراج رفتم دسته ای را دیدم به حدی شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت می کردند برخیزند و راه روند، برای آنان ممکن نبود، و پی در پی به زمین می خوردند، از جبرئیل سۆال کردم، اینها چه افرادی هستند؟ جرمشان چیست؟ جواب داد: اینها رباخواران هستند.(تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 291)

 

قسم نخورید!

از دیدگاه اسلام، سوگند یاد کردن عملی ناپسند بوده و اجتناب از آن بسیار مطلوب و پسندیده می‌باشد، اما متفاوت بودن حالات انسان به هنگام سوگند یاد کردن از یک سو و انگیزه‌های مختلف جهت قسم خوردن از سوی دیگر، موجب برخورد متفاوت قرآن کریم با انواع سوگندها شده است به بیانی واضح‌تر، خداوند متعال در قرآن کریم آیه 224 از سوره بقره مسلمین را از هر نوع سوگندی حتی به منظور نیکی و تقوی و اصلاح بین مردم برحذر داشته و سپس در آیه 225 از همان سوره با تقسیم سوگندها به سوگند لغو و سوگند جدّی، سوگند لغو را فاقد اثر جزایی و فقهی و سوگند جدی را موضوع احکام فقهی و اثرات وضعی قرار داده است.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد

در قرآن کریم می خوانیم:  وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ (القلم/10)

و از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است اطاعت مکن

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد.

وقتى که شما مى‏گویید و الله و بالله که این جنس را من این قدر خریده‏ام، یعنى من خدا را در گرو این حرف قرار مى‏دهم [و اگر دروغ باشد] یعنى خدا را در گرو این دروغ قرار مى‏دهم. این شوخى نیست. دروغ گفتن یک مطلب است، خدا را به گرو دروغ قرار دادن مطلب دیگرى است.

البته قسم شرعى، یعنى آن قسمى که احکام شرعى بر آن بار مى‏شود و تخلفش کفاره دارد، فقط قسم به اسم خداست. این قسمهاى دیگرى که ما مى‏خوریم قسم شرعى کفاره‏ دار و این طور چیزها نیست، ولى به هر حال بى‏احترامى هست. انسان به پیامبر قسم بخورد، به امام قسم بخورد، به هر کس که انسان قسم بخورد، گو اینکه آن معنا قسم شرعى نیست ولى بالاخره او را در گرو گذاشتن است و بى‏احترامى است. پس قسم اگر دروغ باشد، گناه اندر گناه است.

به عنوان مثال، قسم‌هایی که معمولاً از روی عادت برای امور عادی و کم‌ارزش، بر زبان جاری می‌گردند، در عین حال که نامطلوب و شایستة پرهیز هستند لغو و بی‌اعتبار شمرده شده و اسلام هیچ گونه عقوبتی را چه دنیوی و چه اخروی بر آن مترتب نمی‌سازد.

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است. (آیات 6 ـ 9 سورة نور) (در کتب فقهی، مواضع لزوم سوگند در حضور قاضی به تفصیل بیان شده است.)

 

قسم دروغ در روایات

یکی از گناهان کبیره ای که در روایات به آن تصریح شده، سوگند دروغ است. (شهید دستغیب، گناهان کبیره، انتشارات دفتر نشر اسلامی، 1376 ه ش، قم، ج 1، ص 300) امام باقر علیه السلام می فرماید: از قسم دروغ بترسید، که آبادی ها را خراب و گوینده را بی سامان می سازد. (همان، ص 301)

در روایتی درباره اثر سوگند دروغ آمده: سوگند دروغ و قطع رحم، آبادی ها را ویران و از اهلش خالی می کند و سبب قطع نسل می گردد. (همان)

 

تدلیس و پوشاندن عیب کالا

تدلیس چیست؟ تدلیس به معنای فریب دادن و پنهان کردن واقع است. پس هرگاه فروشنده کالایی، برای فریفتن خریدار، وصفی موهوم را به کالای خود نسبت دهد یا عیبی را که در آن است بپوشاند، در معامله تدلیس کرده است. بدین ترتیب در تدلیس نوعی تقلب و ریا وجود دارد و فرد فریبکار، بی اعتنا به شرافت شغلی و درستکاری متعارف، از اعتماد طرف معامله برای گول زدن او استفاده می کند.

 

تعریف و تبلیغ در موقع فروش

وقتی فروشنده می خواهد جنس خود را بفروشد،از آن جنس به حدی تعریف می کند که خریدار به آن رغبت پیدا کند و آن را بخرد که این کار از کارهایی است که از آن نهی شده است.

البته ممکن است گروهی بگویند : خوب تا فروشنده از جنس تعریف نکند ، خریدار چگونه بخرد؟

در پاسخ خواهیم گفت که توصیف کردن و معرفی جنس مشکلی ندارد ، نکته ای که از آن نهی شده ایم این است که از جنس به طور اغراق آمیز و غیر واقعی تعریف نکنیم.

 

بدگویی از کالا در موقع خرید آن

متأسفانه دیده می شود که فروشندگانی هستند که وقتی می خواهند جنسی را بفروشند بسیار از آن تعریف می کنند تا با قیمت بالاتری بفروشند اما اگر همان جنس را بخواهند از دیگری بخرند، برای آنکه قیمت کمتری بدهند و به قول کاسب ها تو سر مال بزنند ، از آن جنس بدگویی می کنند که این نیز جایز نیست.


- نظرات (0)

قسم هایی که قلب را تاریک می کنند


قسم خوردن

از جمله پرعتاب ترین آیات خدا نسبت به انسان ها که تنذیری را با لحنی هشداردهنده مطرح می کند ، آیاتی از سوره قلم است به ویژه آنجا که خداوند بی هیچ تعارفی این حکم روشن را صادر می کند که از هر فرومایه ای که بسیار سوگند می خورد پیروی مکنید.

معنای این آیه کاملا روشن است. اولاً کسی که بسیار سوگند می خورد انسان فرومایه ای است که می خواهد قسم خوردن به خدا را پوشش و پوستینی برای رفوی ضعف های اخلاقی خود قرار دهد و قسم به خدا را اعتبار و وجهه ای برای خود قرار دهد – در حالی که نمی تواند با پیشینه رفتاری و صدق گفتار خود این اعتبار را برای خود فراهم نماید .

در ثانی در جامعه اسلامی باید شرایطی فراهم شود تا با پیروی نکردن از این رویه، چنین افرادی در انزوای ارتباطی و اجتماعی قرار گیرند تا فرصتی برای احیا و ترمیم شخصیت خود بیابند و جامعه نیز در چتر این ناهنجاری بزرگ قرار نگیرد.

قرآن حکیم در آیات 10 تا 13 سوره قلم می فرماید: وَ لَا تُطِعْ کلُ‏َّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ * هَمَّازٍ مَّشَّاءِ بِنَمِیمٍ * مَّنَّاعٍ لِّلْخَیرِْ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ / عُتُلّ‏ِ بَعْدَ ذَالِکَ زَنِیمٍ * از هر فرومایه‏اى که بسیار سوگند مى‏خورد، پیروى مکن: عیب جویى که براى سخن‏چینى اینجا و آنجا مى‏رود، بازدارنده از خیر، متجاوز گناهکار. خشن‏مردى، ناشناخته نسب.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با اشاره به این که کلمه "حلاف" به معناى کسى است که بسیار سوگند مى‏خورد، و لازمه بسیار سوگند خوردن در هر امر مهم و غیر مهم و هر حق و باطل، این است که سوگند خورنده احترامى براى صاحب سوگند قائل نباشد، و چون سوگندها به نام خدا بوده، پس معلوم مى‏شود سوگند خورنده، عظمتى براى خداى عز و جل قائل نیست، و همین بس است براى رذلى او، و رذالت این صفت.

و کلمه "مهین" از مصدر مهانت یعنى حقارت است، و منظور از آن، حقارت رأى و کوتاهى فکر است. ولى بعضى‏ گفته‏اند: به معناى کسى است که بسیار شرارت کند. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: به معناى کذاب است.

اما کلمه"هماز" صیغه مبالغه از ماده"همز" است، و این ماده به معناى عیب‏جویى و طعنه زنى است، پس هماز یعنى بسیار عیب‏جو و طعنه‏زن. و بعضى‏ گفته‏اند:" همز" به معناى خصوص طعنه زدن با اشاره چشم است. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: به معناى غیبت کردن است.

زنیم کسى است که به لئامت و پستى مشهور باشد. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: کسى است که در شرارت علامتى داشته باشد، که با آن شناخته شود، و چون در محفلى سخن از شرارت رود، او قبل از هر شرورى دیگر به ذهن در آید، و این چند معنا همه به هم نزدیکند. پس این نه صفت رذیله، اوصافى است که خداى تعالى بعضى از دشمنان دین را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به اطاعت خود و مداهنه دعوت مى‏کردند توصیف کرده، و در حقیقت جامع همه رذائل است

و جمله ‏"مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ" به معناى سعایت و دو به هم زنى است، و"مشاء" به معناى نقل کننده سخنان مردمى به سوى مردمى دیگر، به منظور ایجاد فساد و تیرگى آن دو است، و "مناع خیر" به معناى کسى است که منع خیرش بسیار باشد، یا از همه مردم منع خیر مى‏کند، و یا نسبت به اهلش چنین است و نمى‏گذارد چیزى به آنان برسد.

و کلمه "معتدى" اسم فاعل از اعتداء است، که به معناى از حد گذراندن ظلم و بیداد است. و کلمه " أثیم" به معناى کسى است که اثم و گناه بسیار کند، به حدى که کار همیشگى و دایمی اش شود و از آن دست برندارد. و کلمه " اثم" به معناى عمل زشتى است که باعث شود آن چیزى که قرار است برسد دیرتر برسد.

و کلمه "عتل"- با ضمه عین و ضمه تاء و تشدید لام- به معناى اشتلم فارسى است، یعنى سخن خشن و درشت، ولى در آیه مورد بحث به شخص بداخلاق و جفاکار تفسیر شده، کسى که در راه باطل به سختى خصومت مى‏کند، و نیز به کسى تفسیر شده که خود بسیار مى‏خورد، و از خوردن دیگران جلوگیرى مى‏نماید، و نیز به کسى تفسیر شده که مردم را با بهانه‏گیریهاى خود به زندان و شکنجه مى‏کشاند.

کلمه "زنیم" به کسى گفته مى‏شود که اصل و نسبى نداشته باشد. بعضى گفته‏اند به معناى کسى است که از زنا متولد شده، و خود را به قومى ملحق کرده باشد، و در واقع از آن قوم و دودمان نباشد.

بعضى دیگر گفته‏اند: زنیم کسى است که به لئامت و پستى مشهور باشد. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: کسى است که در شرارت علامتى داشته باشد، که با آن شناخته شود، و چون در محفلى سخن از شرارت رود، او قبل از هر شرورى دیگر به ذهن در آید، و این چند معنا همه به هم نزدیکند. پس این نه صفت رذیله، اوصافى است که خداى تعالى بعضى از دشمنان دین را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به اطاعت خود و مداهنه دعوت مى‏کردند توصیف کرده، و در حقیقت جامع همه رذائل است.

از جمله پرعتاب ترین آیات خدا نسبت به انسان ها که تنذیری را با لحنی هشداردهنده مطرح می کند آیاتی از سوره قلم است به ویژه آنجا که خداوند بی هیچ تعارفی این حکم روشن را صادر می کند که از هر فرومایه ای که بسیار سوگند می خورد پیروی مکنید. معنای این آیه کاملا روشن است. اولا کسی که بسیار سوگند می خورد انسان فرومایه ای است که می خواهد قسم خوردن به خدا را پوشش و پوستینی برای رفوی ضعف های اخلاقی خود قرار دهد

"عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ" معنایش این است که شخص مورد نظر بعد از آن معایب و رذائلى که برایش ذکر کردیم ، عتل و زنیم هم نیز هست.

بعضى‏ از مفسرین گفته‏اند از تعبیر" بعد ذلک" فهمیده مى‏شود که دو صفت اخیر از سایر رذائلى که برایشان شمرد بدتر است. ظاهراً در این جمله اشاره‏اى است به اینکه شخص مورد نظر آن قدر داراى صفات خبیث است که دیگر جا ندارد در امر حق از او اطاعت شود، و بر فرض هم که از آن خبائث صرفنظر شود، وى فردى تندخو و خشن و بى‏اصل و نسب است که اصلاً نباید در جوامع بشرى به مثل او اعتنا شود، باید از هر جامعه‏اى طرد شود، و افراد جامعه نه به سخن او گوش دهند و نه در عملى پیروی اش کنند.

اما در تفسیر نمونه نیز آمده است: خداوند در اینجا چنان ترسیمى از مکذبان و صفات زشت و اخلاق رذیله آنها فرموده که شاید در سرتاسر قرآن شبیه و نظیر نداشته باشد، و به این ترتیب روشن مى‏سازد که مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) چگونه افرادى بوده‏اند، افرادى دروغگو، پست، عیب جو، سخن‏چین، متجاوز گنهکار، بى‏اصل و نسب، و به راستى از غیر چنین افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى‏رود


- نظرات (0)

دعایت کردم

امروز برایت اینگونه دعاکردم! خدایا !

بجز خودت به دیگری واگذارش نکن! تویی پروردگار او!

پس قرارده بی نیازی درنفسش ! یقین دردلش !

اخلاص درکردارش! روشنی دردیده اش! بصیرت درقلبش !

و روزى پر برکت در زندگیش...

آمین...



- نظرات (0)

نمونه ای روشن از عبادت

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ (بقره ـ 172)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از نعمت‏هاى پاكیزه‏اى كه به شما روزى داده‏ایم بخورید و شكر خدا را به جاى آورید. اگر فقط او را پرستش مى‏كنید.

 

طیبات و خبائث‏

از آنجا كه قرآن در مورد انحرافات ریشه‏دار از روش تاكید و تكرار در مثل های مختلف استفاده مى‏كند، در این آیات بار دیگر به مسأله تحریم بى‏دلیل پاره‏اى از غذاهاى حلال و سالم در عصر جاهلیت به وسیله مشركان باز مى‏گردد، منتهى روى سخن را در اینجا به مۆمنان مى‏كند در حالى كه در آیات گذشته روى سخن به همه مردم بود.

مى‏فرماید:" اى افراد با ایمان از نعمت هاى پاكیزه كه به شما روزى داده‏ایم بخورید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ).

" و شكر خدا را به جا آورید ، اگر او را مى‏پرستید" (وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ).

این نعمت هاى پاك و حلال كه ممنوعیتى ندارد و موافق طبع و فطرت سالم انسانى است براى شما آفریده شده است چرا از آن استفاده نكنید؟!

اینها به شما نیرویى مى‏بخشد تا بتوانید وظایف خود را انجام دهید بعلاوه شما را به یاد شكر پروردگار و پرستش او مى‏اندازد.

مقایسه این آیه با آیه " یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ  " (آیه 168 همین سوره) و ملاحظه تفاوت هاى این دو با هم، دو نكته لطیف را به ما مى‏فهماند:

در اینجا مى‏گوید : مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ (از غذاهاى پاكى كه به شما روزى دادیم ...) در حالى كه در آنجا مى‏گفت: مِمَّا فِی الْأَرْضِ (از آنچه در زمین است) این تفاوت گویا ، اشاره به این است كه نعمت هاى پاكیزه در اصل براى افراد با ایمان آفریده شده است، و افراد بى‏ایمان به بركت آنها روزى مى‏خورند، همانند آبى كه باغبان براى گلها در جوی ها جارى مى‏سازد ولى خارها و علف هرزه‏ها نیز از آن بهره مى‏گیرند! دیگر اینكه به مردم عادى مى‏گوید بخورید و از گام هاى شیطان پیروی نكنید، ولى به مۆمنان در آیه مورد بحث مى‏گوید:" بخورید و شكر خدا را بجا آورید . به عبارتی تنها به عدم سوء استفاده از این نعمت ها قناعت نمى‏كند، بلكه حسن استفاده را نیز شرط مى‏شمارد.

تكیه روى عنوان" طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشتهایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكرات كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت بپرهیزند

در حقیقت از مردم عادى تنها انتظار مى‏رود كه گناه نكنند ولى از افراد با ایمان انتظار دارد كه این نعمت ها را در بهترین راه مصرف كنند.

ضمناً ممكن است تكرار سفارش در مورد استفاده از غذاهاى پاك كه در آیات متعدد عنوان شده ، براى بعضى سۆال‏انگیز باشد اما اگر كمى به تاریخ زمان جاهلیت و آداب و رسوم خرافى آنها توجه كنیم و بدانیم كه آنها چگونه بدون دلیل نعمت هاى حلال را بر خود ممنوع مى‏ساختند و این عادت به طورى در آنها نفوذ كرده بود كه همچون وحى آسمانى تلقى مى‏شد و گاه آن را صریحاً به خدا نسبت مى‏دادند، نكته این تاكید روشن مى‏شود که قرآن مى‏خواهد این افكار خرافى را از این طریق به كلى از مغز آنها بیرون كند.

به علاوه تكیه روى عنوان " طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشت هایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكراتی كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت ، بپرهیزند.

شكر

نکات آیه:

1ـ از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه خداوند مى‏فرماید: من مردم را خلق مى‏كنم، امّا آنان غیر مرا مى‏پرستند. من به آنان روزى مى‏دهم، امّا آنان شكر دیگرى را مى‏نمایند. (تفسیر صافى)

قرآن، هرگاه بنا دارد انسان را از كارى منع كند، ابتدا راه هاى مباح آن را مطرح كرده و سپس موارد نهى را بیان مى‏كند ؛ چرا که می خواهد در آیات بعد، مردم را از یك‏ سرى خوردنى، منع و نهى كند، در این آیه راههاى حلال را بازگو نموده است.

شكر مراحلى دارد ؛ گاهى با زبان است و گاهى با عمل. شكر واقعى آن است كه نعمت‏ها در راهى مصرف شود كه خداوند مقرر نموده است.

هدف اصلى از آفرینش نعمت‏هاى طبیعى، مۆمنان هستند.

در سه آیه قبل فرمود: اى مردم! از آنچه در زمین است بخورید. در این آیه مى‏فرماید: اى مۆمنان! از نعمت‏هاى دلپسندى كه براى شما روزى كرده‏ام بخورید.

شاید در این اختلاف تعبیر، رمزى باشد و آن اینكه هدف اصلى، رزق رسانى به مۆمنان است، ولى دیگر مردم هم در كنار آنها بهره ‏مى‏برند ؛ همانگونه كه هدف اصلىِ باغبان از آبیارى، رشد گلها و درختانِ میوه است، علف‏هاى هرز و تیغ ها نیز به نوایى مى‏رسند.

شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قایل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

2ـ از هر كس توقّع خاصّى است. از مردم عادّى، توقّع آن است كه پس از خوردن، دنبال گناه و وسوسه‏هاى شیطان و فساد نروند «یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا» ، «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» (بقره، 168) ولى از اهل ایمان این توقّع است كه پس از خوردن، به دنبال عمل صالح و شكرگزارى باشند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا» و «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا» ، «وَ اعْمَلُوا صالِحاً») (مۆمنون، 51)

 

پیام‏های آیه:

1ـ خودسازى و زهد و تقوى، منافاتى با بهره‏گیرى از طیّبات ندارد. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ»

2ـ در مكتب اسلام، مادّیات مقدّمه‏ى معنویات است. «كُلُوا»، «وَ اشْكُرُوا»، «تَعْبُدُونَ»

3ـ اسلام در تغذیه، به بهداشت توجّه دارد. «طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ»

4ـ قبل از تأمین زندگى مردم و محبّت به آنان، توقّعى نداشته باشید. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا»

5ـ شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قائل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

6ـ شكر، نمونه روشن عبادت است. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ» ، «تَعْبُدُونَ»

7ـ شكر خداوند، واجب است. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ»

8ـ خداپرست، آنچه را خدا حلال شمرده، از پیش خود حرام نمى‏كند. «كُلُوا» ، «إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

خطر درکمین علما


نیکی

قرآن کریم در بیانی همراه با سرزنش، رفتار این عده را نکوهش کرده و در خطاب به آنها می‌فرماید:

«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

آیا مردم را به نیكى فرمان مى‏دهید و خود را فراموش مى‏كنید، با اینكه شما كتاب [خدا] را مى‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى‏اندیشید؟

هر چند زمینه‌ی نزول این آیه؛ علمای یهود بودند که قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بشارت ظهور آن حضرت را مى‏دادند و مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت مى‏كردند؛ امّا هنگام ظهور، خودشان ایمان نیاوردند؛ و یا به نزدیکان مسلمان شده‌ی خود می‌گفتند: بر ایمانی که به دست آورده‌اید استوار باشید؛ اما خود ایمان نمی‌آوردند[1]؛ ولی ما می‌دانیم زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند.

 

در این آیه منظور از «برّ» چیست؟

«برّ» در اصل به معنای صدق[2] و گسترش نیکی[3] است؛ هر چند برخی مفسرین در این آیه آن را به معانی خاصی؛ مانند پرداخت صدقه و ادای امانت[4] و یا پیروی از فرمان الهی[5] گرفته‌اند؛ اما به نظر می‌رسد تمام این معانی، مصادیقی هستند برای آن معنای اصلی و در آیه، کار نیک خاصی، منظور نیست؛ بلکه مراد، هر کار نیکی است که اینها مردم را به آن فرمان می‌دهند و خود، آن را انجام نمی‌دهند؛ خواه پرداخت صدقه باشد؛ خواه کار نیک دیگری.

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است

«نسیانِ» خود، به چه معناست؟

آیه شریفه در مقام سرزنش این گروه، عبارت «وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» را هم آورده است.

«نسیان» دو معنا دارد: یکی به معنای فراموشی ذهنی است و دیگری به معنای تَرک کردن.[6]

در این آیه، نسیان به معنای ترک کردن است.[7] «تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ»؛ یعنی خود را ترک می‌کنند؛ گویا زمانی که مشغول فرمان دادن به دیگران هستند خود نیز می‌بایست در جمع مخاطبان حاضر باشند تا بشنوند و به آن عمل کنند؛ اما آن جمع را ترک کرده و رفته‌اند و چون آنجا نبوده‌اند فرمان را نشنیده‌اند؛ پس خود را ملزم به انجام آن نمی‌دانند.

چه ارتباطی بین موضوع و به کارگیری عقل وجود دارد؟ چرا پس از سرزنش و توبیخ کسانی که دیگران را به نیکی دعوت می‌کنند؛ ولی خود عمل نمی‌کنند می‌فرماید: «أَ فَلَا تَعْقِلُونَ»: چرا از توان عقل و خِرَد، بهره نمی‌گیرید؟!

این معنا وقتی فهمیده می‌شود که به واکنش مردم در برابر چنین افرادی دقت کنیم. برای مثال، پزشک متخصص ریه و یا فوق تخصص دستگاه تنفسی را در نظر بگیرید که ساعت ها در رسانه، به تشریح بیماری های دستگاه تنفسی پرداخته و مردم را به استفاده از هوای پاک تشویق و از استعمال انواع سیگار و قلیان برحذر داشته است.

چندی بعد شما در خیابان و یا مکان دیگری با همین آقای دکتر مواجه می‌شوید و با کمال تعجب می‌بینید که پکهای عمیقی به سیگار زده و یا با ولع خاصی شلنگ قلیان را می‌مکد. واکنش شما چیست؟

از اینجا به بعد مردم دو گونه واکنش نشان داده و کار این پزشک را ارزیابی می‌کنند:

غفلت

اگر راست می‌گوید؛ پس چرا خود رعایت نمی‌کند و عده‌ای می‌گویند: اگر بد است؛ پس چرا خودش می‌کِشد؟! و اگر خوب است؛ پس چرا ما نکِشیم؟! دست آخر هم به این نتیجه می‌رسند که این کار بی‌ضرر است که اگر ضرر داشت خود دکتر مرتکب نمی‌شد و همین استدلال سبب می‌شود که آنها نیز همان کاری را که به واقع بد است را مرتکب شده و به عواقب شوم آن گرفتار شوند؛ آن هم به دلیل رفتار خلاف گفته‌ی جناب پزشک.

برخی روایات ما، ناظر به همین نوع بدرفتاری دانشمندان و برداشت های ناصواب مردم است که موجب می‌شود به جای کار نیک، کار بد در جامعه رواج یابد. در این روایات، سزای چنین دانشمندی از سخت ترین و دردناک ترین عذاب ها شمرده شده است:

امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ عَمِلَ بِغَیْرِهِ[8]

روز قیامت، سخت‏ترین مردم از لحاظ عذاب كسى است كه عدالتى را بستاید؛ ولی بر خلاف آن عمل كند.

امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود: إِنَّ النَّاسَ فِی الْحِكْمَةِ رَجُلَانِ فَرَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ صَدَّقَهَا بِفِعْلِهِ وَ رَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ ضَیَّعَهَا بِسُوءِ فِعْلِهِ فَشَتَّانَ بَیْنَهُمَا فَطُوبَى لِلْعُلَمَاءِ بِالْفِعْلِ وَ وَیْلٌ لِلْعُلَمَاءِ بِالْقَوْل[9]‏

مردم در موضوع حكمت دو گروه‌اند: عده‌ای كه آن را با دلیل محكم و به زیبایی می‌گویند و با كردار خودشان نیز آن را تأیید می‌کنند.

گروه دیگر کسانی‌اند كه آنها نیز حکمت را به خوبى بیان می‌کنند؛ ولى با كردار بدشان، آن را تباه مى‏سازند؛ چقدر فاصله این دو از هم زیاد است! پس خوشا به حال علماى با عمل و واى به حال علماى بی‌عملی که فقط حرف می‌زنند و تنها دیگران را به کار نیک دعوت می‌کنند.

نکته‌ای مهم:

در اینگونه روایات مراد از «علماء» تنها علمای دینی نیستند؛ بلکه هر کس که در مقام یک دانشمند یا داناتر از دیگران قرار گرفته و آنها را به انجام یا ترک کاری دعوت می‌کند ، مصداق چنین علمایی خواهد بود.

زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند 
چه بی عقل است که رعایت نمی‌کند واکنش دیگر، مخصوص قشر فهمیده و فرهیخته‌ی جامعه است (جدا از این که مدرک تحصیلی دارند یا نه). این عده با دیدن چنین صحنه‌ای، بی‌درنگ با خود می‌گویند: عجب آدم بی‌عقلی!! با اینکه می‌داند برایش ضرر دارد؛ ولی باز دارد می‌کِشد. یعنی آدم عاقل و خردمند کاری را که می‌داند مفید است ترک نمی‌کند و کاری را که خود می‌داند مضر است مرتکب نمی‌شود.

با این بیان، معنای عبارت «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» و این که چرا قرآن کریم پس از توبیخ این افراد به آنها می‌گوید: «چرا از توان عقل و خِرَد بهره نمی‌گیرید؟!» روشن می‌شود.

برای همین امیرمۆمنان علی علیه السلام که عقل محض است می‌فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَیْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا[10]

اى مردم! به خدا سوگند! من شما را به هیچ طاعتى تشویق نمى‏كنم؛ مگر آن که پیش از شما خودم آن را انجام مى‏دهم و از هیچ كار خلافى باز نمى‏دارم؛ مگر اینكه پیش از شما از آن دورى جسته‏ام.

در قرآن کریم عالم بی عمل بسان چهارپایی معرفی شده که با داشتن خرواری از علم، تنها حامل آنها است و در عمل خود بهره‌ای از آنها نمی‌برد.[11] که این آیه نیز ما را در فهم بهتر این رابطه کمک می‌کند.

نتیجه گیری :

بنابر آنچه گفته شد پیام آیه این می‌شود:

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است.

پی نوشت ها:

1.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215

2.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ب ر ر»

3.     المفردات ذیل ماده «ب ر ر»

4.     تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

5.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215 به نقل از قتادة

6.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ن س ی»

7.     التبیان، ج‏1، ص 199؛ تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

8.     كافی، ج‏2، ص300

9.     تحف العقول، ص 392

10.   نهج البلاغه خطبه 175

11.   سوره جمعه، آیه5


- نظرات (0)

امتیاز ویژه مومنان

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر یعنی نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

أَ وَ مَن كاَنَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشىِ بِهِ فىِ النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فىِ الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِّنها  كَذَالِكَ زُیِّنَ لِلْكَفِرِینَ مَا كاَنُواْ یَعْمَلُون

آیا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده كردیم و براى او نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند؛ مانند كسى است كه در تاریكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] قرار دارد و از آن بیرون شدنى نیست؟! این گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان‏] آنچه انجام مى‏دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى‏دهند نیكوست.]

 

پیام آیه

آیه‌ی 122 سوره انعام در نگاه اول، مَثَلی است برای مۆمن و کافر؛ انسان بی‌ایمان به مانند مرده‌ای است که نه می داند و نه می تواند بد و خوبش را تشخیص داده از شر بگریزد و به سوی خیر بشتابد؛ اما کسی که توفیق ایمان نصیبش گشت و مۆمن شد شبیه به کالبدی است که روح در آن دمیده شده و او می‌تواند بفهمد و تشخیص دهد از شر فاصله بگیرد و به دنبال خیر خود باشد.

و نیز تشبیه مۆمن به کسی که در راه چراغ به دست دارد و در پرتو نور او می‌بیند، تشخیص می دهد و به درستی حرکت می کند؛ اما کافر بسان کسی است که غرق در تاریکی است؛ نه نوری دارد که با آن ببیند و نه راهی وجود دارد که بتواند از آن خارج شود.

بنابراین خداوند متعال در این آیه شریفه، کفر را به مرگ، ایمان را به زندگى، هدایت را به نور و گمراهی را تاریکی محض تشبیه كرده است. دلیل این تشبیه هم درک مادی اکثر انسان هاست.

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

هدف از بیان چنین مثال هایی

مردمی که با مادیات انس گرفته و به آن خو کرده اند،  فرقى بین مۆمن و كافر نمى‏بینند . در نگاه مادی این اکثریت، فرقی بین مۆمن و کافر وجود ندارد؛ هر دو می خورند و می خوابند و ازدواج می کنند و به مانند یکدیگر از دنیا بهره می برند. براى چنین مردمى معرفى مۆمن به اینكه او زنده به زندگى ایمانى است و داراى نورى است كه با آن نور راه را از چاه تشخیص می‌دهد و نیز معرفى كافر به اینكه او مرده به مرگ ضلالت است و در ظلمتى به سر مى‏برد كه راه خروجی از آن نیست، نیازمند به تشبیهاتى است كه حقیقت معناى مورد نظر را به افق فهم آنان نزدیك كند.

 

معنای دقیق تر برای آیه

این معنا گرچه حق است و صحیح؛ اما از ویژگی‌های قرآن این است که می توان در آن عمیق شد و به معانی دقیق تری دست پیدا کرد و از آن بهره برد.

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر؛ نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

علامه طباطبایی (ره) در شرح این معنا سخنی دارد که چکیده آن این است:

خداوند متعال در قرآن کریم به انسان‏هاى الهى حیات جاودانى را نسبت مى‏دهد كه با مردن سپرى نشده و پس از مرگ دنیایی نیز همچنان ادامه دار است.

در این نوع از زندگی رنج و فرسودگى، ذلت و شقاوت و سایر رذایل اخلاقی وجود ندارد و صاحبان آن، غرق در لطف پروردگار خود و خرسند به تقرب درگاه اویند. آنها جز خیر چیزى نمى‏بینند و جز با سعادت روبرو نمى‏شوند؛ سراسر در امنیت، همراه با شادی و لذت به سرمى‏برند.

این عده، چیزهایى را مى‏بینند و مى‏شنوند كه دیگران از دیدن و شنیدن آن محرومند؛ هرچند ظاهر اعمال و رفتارشان شبیه به مردم دیگر است.

ایمان

خاستگاه این برتری و امتیاز نمی تواند عامل مشترک بین ایشان و دیگر انسان ها باشد. ناگزیر در آنان منشأ دیگرى براى اینگونه اراده و شعور وجود دارد که دیگران از آن محرومند. این منشأ همان حیات ویژه ای است که به بندگان خاص الهی اعطا می شود. ایشان علاوه بر حیات گیاهی و حیات حیوانى که تمام موجودات زنده از آن برخوردارند حیات دیگرى دارند كه مردم كافر فاقد آن هستند و آن حیات ایمانی است.

همانگونه كه حیوانات در غذا خوردن و رشد کردن با گیاهان مشتركند ولی در حرکت کردن ارادی از آنها ممتازند؛ برای همین ما حکم می کنیم که حیوانات دارای حیات برترند چون آثار حیاتی برتر نسبت به گیاهان دارند.

همینگونه است نسبت بین انسان و حیوان؛ زیرا شاهدیم که از انسان آثار حیاتی به مراتب بالاتری نسبت به حیوان صادر می‌شود که از حیوان ساخته نیست مانند اندیشیدن.

با این دو مقایسه اکنون به راحتی می توان پذیرفت که بین کافر و مۆمن نیز فرقی از همین نوع وجود دارد؛ چراکه انسان های با ایمان چیزهایى را درك مى‏كنند كه درك آن از توان و طاقت دیگران بیرون است و آنها چیزهایى را اراده مى‏كنند كه دیگران از اراده كردن آن عاجزند.

به همین علت، قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیات ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این راه ورزیده اند، به آنها عنایت کرده است.

بنابراین اگر در آیه شریفه فرمود: براى مۆمن حیات و نورى است مجاز گویى نبوده؛ بلكه به راستى در مۆمن چنین حقیقت و واقعیتى وجود دارد كه در دیگران نیست و برای آثاری که دارد سزاوار است که نام حیات و زندگى بر آن گذاشته شود؛ حیاتی برتر از حیات گیاهی و حیوانی (که این دو در سطح امور مادی اند)؛ به نام حیات انسانی یا حیات ایمانی که در سطحی به مراتب بالاتر از عالم خاکی قرار دارد و آثاری متناسب با ماورای ماده از خود بروز می دهد.[1]

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

آیاتی که همسو با این معنا هستند

آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که با همین معنا هماهنگ بوده و در مقام بیان همین نوع حیات برای مۆمن و فقدان آن برای کافر هستند. آیات 97/ نحل، 36/ انعام، 179/ اعراف، 70/ یس نمونه ای از این آیات هستند که در تمام آنها زندگی مادی کافران نادیده انگاشته شده و به گونه ای درباره ی آنها سخن گفته که گویا مردگانی هستند که به ظاهر زنده هستند و در میان انسان ها زندگی می کنند زیرا می فرماید: با اینکه گوش دارند ولی نمی شنوند؛ با اینکه چشم دارند ولی نمی بینند و با آنکه عقل دارند ولی درک و فهم نداشته و اندیشه نمی کنند.

در مقابل برای مۆمنان از زندگی ویژه ای خبر می دهد که با وصف آن به طیبه، بر ممتاز بودن آن تأکید می کند.

 

معنای نور در این آیه

«نور» در این آیه به معناى علمى است كه زاییده ایمان است. شاهد این معنا روایتى است كه شیعه و سنى آن را از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل كرده‏اند كه فرمود:

«مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم‏»[2]

«هر كه عمل كند به آنچه به آن عالم است، خداوند علم آنچه را هم كه نمى‏داند روزیش نموده ، آنچه را هم كه نمى‏دانست به او یاد مى‏دهد.»

دلیل این سخن با توجه به معنای بیان شده این است که وقتى روح ایمان در دل كسى قرارگرفت، عقاید و اعمال او هم عوض شده به صورتى كه مناسب با ایمان باشد در مى‏آید، درست مانند فضایل و رذایل اخلاقی كه وقتى در نفس پیدا شدند اعمال انسان را هم متناسب با خود مى‏سازند.

 

پی نوشت ها:

1.     ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 337

2.     الفصول المختارة، ص 107



- نظرات (0)

چگونگی سیر شبانه حضرت رسول در شب بیست و هفتم رجب



شبی کاسمان مجلس افروز کرد

نخستین آیه سوره مبارکه اسراء، از جریان «اسراء» یعنی سیر دادن شبانه پیامبر صلی الله و علیه وآله از مسجدالحرام به مسجد اقصی (بیت المقدس) که مقدمه‌ای برای معراج بوده است سخن می‌گوید: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلیَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنرُیَهُ مِنْ ءَایَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر» منزّه و پاک است آن [خدایی] که شب هنگام، بنده اش [محمّد صلی الله علیه و آله و سلم] را از مسجدالحرام به مسجد اقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانه‌هایِ [عظمت و قدرت] خود را به او نشان دهیم یقیناً او شنوا و داناست. 


مشهور و معروف در میان دانشمندان اسلام این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که در مکه بودند در یک شب به قدرت الهی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی در بیت المقدس سفر کرده و از آنجا به آسمان‌ها صعود کردند و آثار عظمت خدا را در عوالم برتر مشاهده نمودند و همان شب به مکه بازگشتند.

و نیز مشهور و معروف و مطابق با ظاهر آیات این است که حضرت، این سیر زمینی و آسمانی را با جسم و روح انجام داد. (تفسیر نمونه ج 12 ص 11)

بنابر نقل برخی مفسرین این رویداد شگفت انگیز در ماه رجب سال دوازدهم بعثت به وقوع پیوست. (تفسیر اثنا عشری، ج7 ص 322) مرحوم ملا فتح الله کاشانی صاحب تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، مشهورترین قول در تاریخ این رویداد را شب بیست و هفتم رجب سال دوازدهم هجری می‌داند. «اکثر علما بر آنند که معراج در سال دوازدهم از مبعث بود و در ماه آن اختلاف کرده اند که ربیع‌الاول است یا ماه رمضان یا شوال یا ربیع‌الثانی و اشهر این‌ها شب بیست و هفتم رجب است.» (تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج5 ص 236)

 

معنای معراج

معراج یعنی نردبان، پلکان، آنچه به ‌وسیله آن بالا روند.(حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، ص 1138) به عبارتی بهتر، معراج یعنی سر به فلک کشیدن و از خاک سوی افلاک شدن است.

بهشت و دوزخی را که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در سفر معراج مشاهده کرد، و کسانی را که در آن متنغم یا معذب دید، بهشت و دوزخ قیامت نبود، بلکه بهشت و دوزخ برزخی بود، زیرا طبق آیات قرآن، بهشت و دوزخ رستاخیز بعد از قیام قیامت و فراغت از حساب، نصیب نیکوکاران و بدکاران می‌شود

کیفیت و چگونگی معراج حضرت رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله)

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلیَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنرُیَهُ مِنْ ءَایَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر» منزّه و پاک است آن [خدایی] که شب هنگام، بنده اش [محمّد صلی الله علیه و آله و سلم] را از مسجدالحرام به مسجد اقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانه‌هایِ [عظمت و قدرت] خود را به او نشان دهیم یقیناً او شنوا و داناست.

پیش از اینکه به مسافرت آسمانی حضرت رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) و مشاهدات ایشان که از مسجدالاقصی شروع شد، بپردازیم، به ذکر مشخصات این سفر شبانه اعجاز‌آمیز با استناد به آیه اول از سوره اسراء می ‌پردازیم، آنگاه مشاهدات پیامبر (صلی الله وعلیه وآله) در لیلة المعراج و در کهکشان ها را عنوان می‌کنیم.

 

مشخصات این سفر اعجاز‌آمیز

1- کلمه «اسراء» نشان می‌دهد که این سفر شب هنگام واقع شد، زیرا «اسراء» در لغت عرب به معنی سفر شبانه است، در حالی که کلمه «سیر» به مسافرت در روز گفته می‌شود. (جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، ج 12، ص 8 تا 10)

2- کلمه لیلاً مفعول فیه است و بودنش در کلام، این معنا را افاده می‌کند که این سیر، همه‌اش در شب انجام گرفت؛ هم رفتنش و هم برگشتنش.( علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 13، ص 8) این سفر به طور کامل در یک شب واقع شد.

3- کلمه «عبد» نشان می‌دهد که این افتخار و اکرام به خاطر مقام عبودیت و بندگی رسول الله (صلی الله و علیه وآله) بود، چرا که بالاترین مقام برای انسان است که بنده راستین خدا باشد.

4- همچنین تعبیر به «عبد» نشان می‌دهد که این سفر در بیداری واقع شده و این سیر جسمانی بوده است نه روحانی، زیرا سیر روحانی معنی معقولی جز مسأله خواب یا حالتی شبیه به خواب ندارد، ولی کلمه عبد نشان می‌دهد که جسم و جان پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در این سفر شرکت داشته، منتها کسانی که نتوانستند این اعجاز را درست درک کنند، احتمال روحانی بودن را به عنوان توجیهی برای آیه ذکر کرده‌اند،‌در حالی که می‌دانیم اگر کسی به دیگری بگوید من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش این نیست که در عالم خواب یا خیال بوده یا تفکر اندیشه او به چنین سیری پرداخته است.

5- مراد از «مسجد الاقصی» به قرینه جمله «الذی بارکنا حوله» بیت‌المقدس است و کلمه «اقصی» از ماده «قصو» و این ماده به معنای دوری است، و اگر مسجد بیت‌المقدس را مسجد الاقصی نامیده، بدین جهت است که این مسجد نسبت به محل زندگی رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) و مخاطبینی که با او هستند از مسجد الحرام خیلی دور است، زیرا محل زندگی ایشان شهر مکه است که مسجد الحرام در همان‌جا است. (همان منبع، ج 13، ص 8)

6- هدف از این سیر، مشاهده آیات عظمت الهی بوده، همانگونه که دنباله این سیر در آسمان‌ها نیز به همین منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در پرتو مشاهده آیات و بینات، عظمت بیشتری یابد، و آمادگی فزون تری برای هدایت انسان‌ها پیدا کند، نه آنگونه که کوته فکران می‌پندارند که رسول‌الله (صلی الله و علیه وآله) به معراج رفت تا خدا را ببیند! به گمان اینکه خدا محلی در آسمان‌ها دارد!!

به هر حال رسول الله (صلی الله و علیه وآله) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرینش او نیز آگاه بود، «ولی شنیدن کی بود مانند دیدن»، در آیات سوره نجم که به دنباله این سفر، یعنی معراج در آسمانها اشاره می‌کند نیز می‌خوانیم «لقد رای من آیات ربه الکبری» او در این سفر آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد.

7- جمله «بارکنا حوله» بیانگر این مطلب است که مسجدالاقصی علاوه بر اینکه خود سرزمینی مقدس است، اطراف آن نیز سرزمین مبارک و پربرکتی است و این ممکن است اشاره به برکات ظاهری آن بوده باشد، چرا که می‌دانیم در منطقه‌ای سرسبز و خرم و مملو از درختان مقدس در طول تاریخ کانون پیامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحید وخداپرستی بوده است.

غار حرا

8- جمله «انه هوالسمیع البصیر» همان گونه که گفتیم اشاره به این است که بخشش این موهبت به پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بی‌حساب نبوده، بلکه به خاطر شایستگی‌هایی بوده که بر اثر گفتار و کردارش پیدا شد و خداوند از آن به خوبی آگاه است.

9- ضمناً کلمه «سبحان» دلیلی است بر اینکه این برنامه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) خود نشانه‌ای بر پاک و منزه بودن خداوند از هر عیب و نقص است.

10- کلمه «من» در «من آیاتنا» نشان می‌دهد که آیات عظمت خداوند، آنقدر زیاد است که رسول الله (صلی الله و علیه وآله) در این سفر پرعظمت تنها گوشه‌ای از آن رامشاهده کرده است.

 

نگاهی کوتاه به مشاهدات پیامبراسلام (صلی الله وعلیه وآله) در آسمان ها

از جمله ضروریات دین مقدس اسلام، معراج جسمانی حضرت ختمی مرتبت است که مطابق نص صریح قرآن مجید می‌باشد و در نخستین آیه از سوره اسراء و در سوره نجم به این مهم اشاره شده است و مورد اتفاق همه فرقه‌های اسلامی است.

طبق برخی از روایات معتبر، پیامبر(صلی الله وعلیه وآله) در اثناء راه به اتفاق جبرئیل در سرزمین مدینه نزول کرد و در آنجا نماز گذارد و نیز در مسجدالاقصی با حضور ارواح انبیای بزرگ مانند ابراهیم و موسی و عیسی نماز گذارد و امام جماعت پیامبر (صلی الله وعلیه وآله) بود، سپس از آنجا سفر آسمانی رسول الله (صلی الله وعلیه وآله) شروع شد و آسمان‌های هفتگانه را یکی پس از دیگری پیمود.

در هر آسمان با صحنه‌های تازه‌ای روبرو شد، با پیامبران و فرشتگان و در برخی از آسمان‌ها با دوزخ یا دوزخیان و در بعضی با بهشت و بهشتیان برخورد کرد، و پیامبر از هر یک از آنها خاطره‌های پرارزش و بسیار آموزنده در روح پاک خود ذخیره فرمود و عجائبی مشاهده کرد که هر کدام رمزی و سری از اسرار عالم هستی بود.

پس از بازگشت این ها را با صراحت، ولی با زبان کنایه و مثال، برای آگاهی امت در فرصت‌های مناسب شرح می‌داد، و برای تعلیم و تربیت از آن استفاده فراوان می‌نمود.

مراد از «مسجد الاقصی» به قرینه جمله «الذی بارکنا حوله» بیت‌المقدس است و کلمه «اقصی» از ماده «قصو» و این ماده به معنای دوری است، و اگر مسجد بیت‌المقدس را مسجد الاقصی نامیده، بدین جهت است که این مسجد نسبت به محل زندگی رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) و مخاطبینی که با او هستند از مسجد الحرام خیلی دور است، زیرا محل زندگی ایشان شهر مکه است که مسجد الحرام در همان‌جا است

این امر نشان می‌دهد که یکی از اهداف مهم این سفر آسمانی استفاده از نتایج عرفانی و تربیتی این مشاهدات گرانبها بود، و تعبیر پرمعنی قرآن «لَقَدْ رَأَى مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» در آیات مورد بحث، می‌تواند اشاره اجمالی و سربسته‌ای به همه امور باشد.

ذکر این نکته مهم است که بهشت و دوزخی را که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در سفر معراج مشاهده کرد، و کسانی را که در آن متنغم یا معذب دید، بهشت و دوزخ قیامت نبود، بلکه بهشت و دوزخ برزخی بود، زیرا طبق آیات قرآن، بهشت و دوزخ رستاخیز بعد از قیام قیامت و فراغت از حساب، نصیب نیکوکاران و بدکاران می‌شود.

از امور دیگری که پیغمبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در بهشت مشاهده کرد، نور دخترش حبیبه خدا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود. نور زهرا در هر عالمی به نوعی ظهور داشته است.

در لیله المعراج در بهشت برای رسول الله (صلی الله و علیه وآله) در ساق عرش طلوع کرد وقتی نظر فرمود، نور ائمه را دید، اولی نور علی (علیه السلام) بعد فاطمه تا برسد به حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه و در روایت است که فرمود مهدی (عج) را که وصی دوازدهم من است، دیدم مثل کوکب درّی است، و لذا برخی از بزرگان این حدیث را شاهد گرفته‌اند که حجة ‌بن الحسن عجل الله تعالی فرجه پس از اصحاب کساء از همه اهل بیت افضل است. (معراج، آیت ا… شهید دستغیب، ص 60)



- نظرات (0)