سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

از کجا بفهمیم کی حق میگه

اسراف

در آیات بسیاری از قرآن کریم درباره مفهوم حق و اهل حق سخن گفته شده است.

تنها خود واژه «الحق» بیش از صد بار در آیات قرآن کریم تکرار شده است.

البته این واژه دارای معانی و اطلاقات گوناگونی است و گاهی در معنای حقوقی و در مقابل تکلیف بکار می ‌رود و گاهی در معنای درست و در برابر باطل که نباید میان آنها خلط کرد.
بحث ما در این نوشته درباره حق به معنای حقوقیش نیست، درباره حق به معنای درستی – در برابر باطل- بحث می ‌کنیم. اساساً حق، اسمی از اسمای حسنای خدای متعال است.  اسلام دین حق است و به فرموده قرآن کریم این کتاب آسمانی، کتاب حقیقت است.

حق از جانب خداست و بر اساس آن آسمان و زمین را آفریده است. قرآن چنان حق محور است که حتی داستان های خود را بر محور حق استوار می ‌سازد. 
اکنون بحث ما این است که با توجه به محوریت مفهوم حق – در برابر باطل- از نگاه قرآن چه راه‌ هایی برای شناخت حقیقت وجود دارد.

چگونه ما می توانیم بفهمیم که چیزی، فردی و یا جریانی بر اساس حق است یا مسیر باطل را می ‌پیماید؟

طبیعی است که بحثی به این کلانی را نمی ‌توان حتی در حد ذکر مطالب اصلی در یک مقاله کوتاه بیان کرد اما حداقل به برخی از نکات مطلب اشاره می ‌کنیم.
اولین نکته استفاده از ابزار شناخت است. از دیدگاه قرآن مجید انسان برای شناخت هر چیز و از جمله حق و حقیقت، از ابزارهای واقع نمایی برخوردار است.
مثلاً قرآن کریم در آیه ذیل به یکی از این منابع اشاره می ‌کند:
قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا تُغْنِی الآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لاَّ یُوْمِنُونَ

بگو بنگرید كه در آسمان ها و زمین چیست و[لى] نشانه ‏ها و هشدارها گروهى را كه ایمان نمى‏ آورند سود نمى‏ بخشد. (101، یونس)

تأمل عقلانی (نظر) در مسائل مختلف یکی از ابزاری است که ما می ‌توانیم از آن برای شناخت حق و باطل بودن افراد و مسائل استفاده کنیم.

گویا مقصود از نظر در کلمه «انظروا» تامل کنید باشد نه نگاه کنید خالی، چرا که نگاه با چشم به تنهایی تأثیری در تحقق مقصود آیه ندارد.

مطالعه تاریخ تا حد زیادی به انسان کمک می ‌کند تا بتواند با عبرت گرفتن از حوادث گذشته راهی به حقیقت و درستی اوضاع و جریان های معاصر خویش بازیابد

علاوه بر تأمل در آسمان و زمین، تأمل در تاریخ و احوال گذشتگان که در چند آیه مورد توجه قرار گرفته است باید مورد توجه قرار گیرد:
قُلْ سِیرُواْ فِی الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ 
بگو: «در زمین بگردید، آن گاه بنگرید كه فرجام تكذیب‏ كنندگان چگونه بوده است؟»  (11، انعام)

در مورد تاریخ امام امیرالمومنین (علیه السلام) به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می ‌فرمایند: من گرچه عمر همه پیشینیان رو نداشتم اما در احوال و اعمال آنان تامل و مطالعه کرده‌ام:
«فقد نظرت فی اعمالهم و فکرت فی اخبارهم و سرت فی اثارهم حتی عدت کاحدهم بل کانی بما انتهی الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الی اخرهم.» 
طبیعی است که مطالعه تاریخ تا حد زیادی به انسان کمک می ‌کند تا بتواند با عبرت گرفتن از حوادث گذشته راهی به حقیقت و درستی اوضاع و جریان های معاصر خویش بازیابد.
آیه دیگری که در قرآن کریم به معیارهای شناخت اشاره کرده این آیه است:
«وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»:

و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چیزى نمى ‏دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد باشد كه سپاسگزارى كنید.(78، نحل)

ادراکات حسی (سمع و بصر) و از همه مهم تر عقل و قوه تحلیل(افئدة) وسایل شناخت ما از واقعیت و حقیقت هستند. اینکه بفهمم چیزی آب است یا سراب با ادراکات حسی میسر است. تمام علوم تجربی بر اساس آزمایش های مکرر حسی و نتیجه گیری عقلی به سامان رسیده است و امروزه حقیقت بسیاری از مطالب و پوچی مطالب دیگر را برای ما به ارمغان آورده است. معارف برهانی و ریاضی بخش دیگری از یافته ‌های بشر است که توسط عقل بدست آمده است.
لکن علاوه بر عقل و احساس، قرآن کریم به منبع سومی برای شناخت حق و باطل اشاره می‌ کند: 
«یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَیُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‏] تشخیص [حقّ از باطل‏] قرار مى ‏دهد و گناهانتان را از شما مى‏ زداید و شما را مى‏ آمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است. (29، انفال)

رعایت کردن تقوای الهی، سبب می ‌شود تا خدا به بنده خودش نیروی معنوی خاصی به نام فرقان بدهد. فرقان چیزی است که میان حق و باطل فرق می‌ گزارد. اگر تقوا نباشد ممکن است انسان با تشخیص عقلی خود به حقیقت یک چیز برسد اما در هنگام مشابهت آن با باطل نتواند اصل و بدل را از هم تشخیص بدهد. 
از دیگر آیاتی که برای شناخت حق می ‌توانیم از آنها بهره ببریم، آیاتی است که به ارائه اوصاف حق می ‌پردازد که به یک نمونه اشاره می ‌کنم:
مثلاً طبق آیه ذیل یکی از ویژگی های حق، سودمندی پایانی آن است: 
«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الأَرْضِ»

[همو كه‏] از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه ‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند، و سیل، كفى بلند روى خود برداشت، و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا كالایى، در آتش مى‏ گدازند هم نظیر آن كفى بر مى‏ آید. خداوند، حق و باطل را چنین مَثَل مى ‏زند. اما كف، بیرون افتاده از میان مى ‏رود، ولى آنچه به مردم سود مى‏ رساند در زمین [باقى‏] مى‏ ماند. (17، رعد)

تأمل عقلانی (نظر) در مسائل مختلف یکی از ابزاری است که ما می ‌توانیم از آن برای شناخت حق و باطل بودن افراد و مسائل استفاده کنیم

اما برای بررسی دیدگاه قرآن کریم درباره حق، نباید تنها به آیات مربوط به حق توجه کرد بلکه نکته دیگر اینست که از باب مقابله بین حق و باطل، ما می ‌توانیم برای کشف حقیقت از مطالبی که در قرآن کریم پیرامون باطل نیز آمده است، برای شناختن حقیقت استفاده کنیم:
مثالی ذکر می ‌کنم: 

از دیدگاه قرآن کریم تمام خدایان غیر الله از حقیقت بی ‌بهره هستند و باطل خوانده می ‌شوند.
«ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ» 
این [ها همه‏] دلیل آن است كه خدا خود حق است و غیر از او هر چه را كه مى‏خوانند باطل است، و خدا همان بلندمرتبه بزرگ است. (30، لقمان)

از این رو خداوند اهل شرك را اهل باطل معرفی می كند و در آیات 7 و 8 سوره انفال خبر از میان رفتن باطل در نهایت می دهد كه همان بطلان شرك و كفر می باشد. بنابراین هر فرد یا جریانی که در مسیر توحید حرکت کند، مسیر حقیقت را طی می ‌کند و هر کس یا هر جریان که مسیر شرک و کفر را بپیماید خواسته یا ناخواسته در راه باطل قدم می‌ گذارد.
امیدواریم که این مختصر برای جویندگان حق و حقیقت مفید باشد.


- نظرات (0)

معجونی برای رفع خیلی از مشکلات

مشکل

اختلافشان زیاد نبود، اما همان اندک نیز همچون فلفل، بلای زندگی نوپایشان شده بود. غبار جنجال بر سر امور کوچک و کم اهمیت، فضای زندگی شان را تیره کرده بود. دعوا و بگو مگو، کار روزمره شان بود.
یکبار بر سرِ دیدار فامیل، بار دیگر بر سر اینکه با چه کسی به سفر بروند. گاهی بر سر بدگمانی و سوء ظن. برخی اوقات بر سر برنامه تلویزیون و حتی دیدگاه سیاسی.

برای علیرضا مزه و طعم غذا اصلا اهمیتی نداشت، اما مدتی بود که به آن هم گیر می‌داد. یک بار به خاطر خوش نمک بودن غذا اوقات تلخی به پا کرد که همسایه ها هم به سر و صدای بلندش اعتراض کردند. هر چیز کوچک و پیش پا افتاده‌ای قدرت ایجاد جرقه برای روشن کردن آتش نبردی بی انتها را داشت.
هرچند مدت زیادی از آغاز زندگی شان نگذشته بود اما یک خاطره زیبا هم برای هم نیافریدند که با یاد آن دلگرم شوند و زندگی را شیرین کنند. حسابی به چهره زندگی جوانشان پنجه افکنده و چهره آن را زشت و بد منظر کرده بودند.
کلافگی و سردرگمی گریبان هر دو را گرفته بود؛ هم کفر یکدیگر را در آورده بودند، هم نمی توانستند از کارهایشان دست بر دارند. شاید نمی ‌دانستند درد از کجاست. شاید هم درمان را نیاموخته بودند. هرچه بود، تحمل آن وضع برایشان ناگوار و رنج آور بود.
به پیشنهاد یک دوست، مشاوری آگاه را برگزیدند و برای مشکل گشایی از زندگی شان به او مراجعه کردند.
مشاور به حرف‌ هایشان خوب گوش می ‌داد. معلوم بود که مشاوری کار کشته بود. بدون شنیدن حرف ‌های دو طرف، لب به سخن نگشود. اجازه داد تا هر دو هر چه در درون دارند را به او نشان دهند تا بتواند با کمکشان بهترین راهکار را برگزیند.

بعد از شنیدن سخنان هر دو نسخه‌ای برای هر یک از آن ‌ها پیچید. اما برای هر کدام به صورت جداگانه. به همین دلیل آن ‌ها را تک به تک به داخل اتاق فرا خواند و راهکارش را بیان کرد.

همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد

اما یک دغدغه خاطر برای آن دو باقی مانده بود. علیرضا که مثل همسرش از اوضاع زندگی شان ناراضی بود دل به دریا زد و پرسید:
ناسازگاری ‌های ما از یک روز و دو روز پیش شروع نشده. این قصه، سر دراز دارد. با عمل کردن به دستور العمل ‌های شما وضعمان سامان می‌ یابد، اما حکایت ناخوشی ‌های ما چه می‌ شود؟ ما هر دو در تمام طول زندگی از رنجاندن یکدیگر کوتاهی نکرده‌ایم. سرنوشت این زخم زبان‌ ها و کدورت ‌ها چه می ‌شود؟
مشاور که هر دو را افرادی با اطلاع و نگران نسبت به زندگی و آینده‌شان می ‌دید، لبخند زیبایی زد و تنها یک جمله گفت: «با خوبی‌، بدی ‌هایتان را بشویید.»
این جمله کوتاه، آغاز زندگی جدیدی را برای علیرضا و همسرش نوید داد؛ زندگی که در آن عشق و صمیمیت جایگزین نفرت و کدورت شد و خاطرات تلخ گذشته را از خاطر این زوج جوان زدود. علیرضا و همسرش امید از دست رفته را باز یافتند. مدت زیادی از آن کدورت ها فاصله نگرفته بودند. اما مهربانی‌ها و خوبی‌ها به خوبی جواب داده بود. هرکس آنها را می ‌دید گمان نمی‌ کرد که تا چند روز قبل، همسایه ‌هایشان هم از آن‌ ها شاکی بودند. «خوبی» کار خودش را کرده بود.
همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد.
برای هر لکه ای که روی لباس می ‌نشیند، حلّال و پاک کننده‌ای وجود دارد که برای زدودن آن، باید از حلّال مناسبش استفاده نمود. البته آن حلاّل هم نباید خود لکه زایی کند.
این همان معجونی است که بابا طاهر از آن به محبت یاد می‌کند؛ معجونی برای زدودن خارها.
و این همان نور امیدی است که خداوند به انسان می‌ نمایاند؛

إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ حسنات و کارهای نیکو، آثار سیئات و کارهای ناپسند را با خود می برند. (هود، 114) 

همان امید بخش ترین آیه‌ای که حضرت امیر علیه السلام به یاران خویش معرفی می‌ کرد.
در میان حسنات، ستون خیمه، نماز است. برای رفع غبار خطاها، بهترین راه، نماز است. پس، از آن استعانت بجویید.


- نظرات (0)

چراغی که در مواقع گرفتاری روشن می شود

 بہترین عبادت کیا ہے؟

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیلی بر وجود خداوند متعال بیان کنید. حضرت فرمودند: آیا هنگامی که کشتی دچار موج دریا شده، در حال سفر با آن بوده‌ای؟ گفت: آری. آنگاه پرسیدند: آیا در آن لحظه، قلب تو به جایی متوجه شد، ناله و دعا کردی؟ گفت: آری. حضرت فرمودند: خداوند همان کسی است که در آن لحظه به آن متوجه شدی.(تفسیر کبیر/ ج 17/ ص 67)

فطرت خدا آشنا

قرآن کریم انسان را دارای فطرتی خدا خواه و خداشناس معرفی می‌کند؛ «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (روم/ 30) تا فطرت او بیدار است، وی خداگرا و خداجوست، و همه ی هستی و دارایی ‌هایش را از او می ‌داند؛ لیکن گاهی بر اثر غفلت از حقیقت خویشتن، به اسباب مادی دل می ‌بندد و در نتیجه، از پروردگارش غافل می ‌گردد و در این صورت، اگر به سختی و مصیبتیگرفتار شود، ناامید و مضطرب خواهد شد؛ «وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ یَوُوسًا» (اسراء/ 83)

بنابراین، انسان دو حال دارد: فطری و عادی؛ بر اساس هوشیاری فطری، چه در آسایش و رفاه، چه در سختی و بلا، دل سوی خدا دارد و بر پایه ی غفلت از فطرت، به نعمت ‌های دنیوی مثل مال و جاه و فرزندان سرگرم است، لیکن حوادث تلخ می ‌تواند او را از خواب غفلت بیدار کرده و با خدای خویش آشنا سازد؛ «وَإِذَا مَسَّكُمُ الْضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ» (اسراء/ 67) و نیز «وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ» (یونس/ 12؛ المیزان/ ج 13/ ص 186)

پس نتیجه اینکه انسان دارای فطرتی خداجوست، لیکن گاهی هنگام رفاه و آسایش از خداوند غافل می ‌شود، ولی زمان گرفتاری و ابتلا هوشیار می ‌گردد و یگانه موجودی را صدا می ‌زند که توان بر طرف کردن مشکلاتش را دارد و برای سهولت دستیابی به اهدافش، وعده ی اطاعت و شکرگزاریمی ‌دهد؛ «لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ » (انعام/ 63)

پیدایش چنین ارتکازی در انسان‌ها مبتنی بر رفتار اجتماعی آنهاست که برای تأمین نیازهای خویش اقدام به معامله می‌ کنند و چیزی می‌ دهند و در مقابلش چیز دیگری می‌ ستانند.

بدین جهت، در ارتباط با خداوند سبحان نیز چنین عمل می‌ کنند، در حالی که ساحت مقدسّش منزه از احتیاج است.

توسل و رویکرد انسان به خدای سبحان، هر چند در حالت اضطرار و بیچارگی باشد، دلیل روشنی بر وجود فطرت خداجو و خداگرای اوست، گرچه پس از رسیدن به ساحل امن و رهایی از مصائب دوباره ناسپاسی می‌ کند؛ «ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ». (انعام/ 63؛ المیزان/ ج 7/ ص 137)

انسان دارای فطرتی خداجوست، لیکن گاهی هنگام رفاه و آسایش از خداوند غافل می ‌شود، ولی زمان گرفتاری و ابتلا هوشیار می ‌گردد و یگانه موجودی را صدا می ‌زند که توان بر طرف کردن مشکلاتش را دارد و برای سهولت دستیابی به اهدافش، وعده ی اطاعت و شکرگزاری می ‌دهد؛ «لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ »

شکوفایی فطرت به هنگام خطر

«هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِی الْفُلْكِ وَجَرَیْنَ بِهِم بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» (یونس/ 22)

او كسى است كه شما را در خشكى و دریا مى ‏گرداند تا وقتى كه در كشتی ها باشید و آنها با بادى خوش آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادى سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین كنند كه در محاصره افتاده‏اند در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏ خوانند كه اگر ما را از این [ورطه] بر هانى قطعاً از سپاسگزاران خواهیم شد.

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیلی بر وجود خداوند متعال بیان کنید. حضرت فرمودند: آیا هنگامی که کشتی دچار موج دریا شده، در حال سفر با آن بوده‌ای؟ گفت: آری. آنگاه پرسیدند: آیا در آن لحظه، قلب تو به جایی متوجه شد، ناله و دعا کردی؟ گفت: آری. حضرت فرمودند: خداوند همان کسی است که در آن لحظه به آن متوجه شدی. (تفسیر کبیر/ ج 17/ ص 67)

 

عالم ذرّ و پیمان فطرت

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى» (اعراف/ 172)

خداوند در آیه ی فوق سخن از پیمانی می‌ آورد که به طور سربسته از فرزندان آدم گرفته شده، اما این که این پیمان چگونه بوده است، توضیحی درباره ی جزئیّات آن در متن آیه نیامده است، لیکن مفسران با اتّکا به روایات فراوان، نظرات مختلفی را بیان کرده‌اند که از همه مهم تر دو نظر است:

1- هنگامی که آدم آفریده شد، فرزندان آینده ی او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتی بیرون آمدند (و طبق بعضی از روایات این ذرات از کل آدم بیرون آمدند)، آن‌ها دارای عقل و شعور کافی برای شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند.

در این هنگام از طرف خداوند به آن‌ ها خطاب شد: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ »؛ آیا پروردگار شما نیستم؟ همگی در پاسخ گفتند: «قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا»؛ آری! بر این حقیقت همگی گواهیم.

سپس همه ی این ذرات به صلب آدم علیه السلام (یا به گل آدم) بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذرّ» و این پیمان را «پیمان ألست» می ‌نامند. بنابراین، پیمان مزبور یک پیمان تشریعی و قرارداد خود آگاه میان انسان‌ ها و پروردگارشان بوده است.

توسل و رویکرد انسان به خدای سبحان، هر چند در حالت اضطرار و بیچارگی باشد، دلیل روشنی بر وجود فطرت خداجو و خداگرای اوست، گرچه پس از رسیدن به ساحل امن و رهایی از مصائب دوباره ناسپاسی می‌ کند؛ «ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ»

2- منظور از این عالم و این پیمان، همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است؛ به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آن‌ ها داده است. هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حسّ درون ذاتی به ودیعه گذارده شده، هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه.

بنابراین، همه ی افراد بشر دارای روح توحید ی اند و سۆالی که خداوند از آن ‌ها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخ آن ‌ها نیز به همین زبان است.

گفتنی است که تفسیر اوّل دارای اشکالاتی است که بدان‌ ها اشاره می ‌کنیم:

الف- در متن آیات سخن از خارج شدن ذرات از پشت فرزندان آدم است، نه خود آدم؛ «مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ»، در حالی که تفسیر اول از خود آدم یا از گل آدم سخن می‌ گوید.

ب- اگر این پیمان با خود آگاهی کافی و عقل و شعور گرفته شده، چگونه همگان آن را فراموش کرده‌اند و هیچ کس آن را به خاطر نمی ‌آورد؟

ج- هدف از چنین پیمانی چه بوده است؟ اگر هدف این بوده که پیمان گزاران با یادآوری آن در راه حق قدم بر دارند و جز راه خداشناسی نپویند، باید گفت: چنین هدفی به هیچ وجه از این پیمان به دست نمی ‌آید. زیرا همه آن را فراموش کرده‌اند.

بنابراین، تفسیر دوم مناسب ‌تر است که منظور از این سۆال و جواب یک پیمان فطری بوده است که الآن هم هرکس در درون جان خود آثار آن را می ‌یابد؛ «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا». (روم/ 30؛ نمونه/ ج 7/ ص 6)

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم ج 1 ـ اکبر دهقان

تفسیر کبیر/ ج 17

تفسیر المیزان/ ج 7


- نظرات (0)

مراقبت های شخصی برای در امان ماندن از حوادث ناگهانی و تلخ

نشانی

یکی از رفتارهای کودکانه که در دوران کودکی بسیار شایع است این است که اگر کودک مرتکب اشتباهی شود این اشتباه خویش را به گردن دیگری انداخته و شخص و یا حتی چیز دیگری را به عنوان عامل این اشتباه معرفی می کند. این خصیصه صرفاً به دوران کودکی انسان خلاصه نمی شود و گاه تا آخر عمر با انسان است ولی با چهره ای متفاوت
گاه در وادی امر اتفاقاتی در زندگی انسان رخ می دهد که دامنه اختیار آن از دست انسان خارج است و آدمی کوچکترین نقشی در آن ندارد مانند بلاهای کوچک و بزرگی که گه گاه در اقصی نقاط جهان به وقوع می پیوندد مانند زلزله، خشکسالی، سیل و ... آیا تمامی اینها اثر وضعی طبیعت بوده و انسان در وقوع آن نقشی ندارد و یا ما نیز در اثرات تخریبی آن شریکیم و به تعبیری سنگ اول را به دست خودمان پرتاب کرده ایم؟  
انسان در این میان چه کاره است؟ آیا در اتفاقات و رویدادهای که در زندگی رخ می دهد فردی غیر از خود او مقصر است؟ و یا دست دیگری صفحات زندگی ما را رقم می زند؟ علت مصائب و دشواری هایی که به آدمی می رسد چیست؟
خداوند در آیه 30سوره شوری می فرماید: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍ «و هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى در مى‏گذرد.»
كلمه "مصیبت" به معناى هر ناملایمتى است كه به انسان برسد، گویى از راه دور به‏ قصد آدمى حركت كرده تا به او رسیده است و مراد از جمله "فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ" گناهان و زشتى‏ ها است.

معناى جمله "وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ" این است كه خداوند بسیارى از همان گناهان و زشتى ‏هایتان را مى ‏بخشاید. خطاب در این آیه اجتماعى و متوجه به جامعه است، و مانند خطاب هاى دیگر منحل به خطاب هاى جزئى و به فرد فرد اجتماع نیست و لازمه‏اش این است كه مراد از مصیبت هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، و با، زلزله و امثال آن باشد.

پس مراد آیه این شد: مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه شما مى‏ شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏ شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان در مى ‏گذرد و شما را به جرم آن نمى ‏گیرد.
بله زمانی که انسان در میان امواج ناملایمات زندگی اسیر می شود و طوفان بلا و غم او را فرا می گیرد، زبان به گله و شکایت باز کرده و زمین و زمان را مسبب درد و رنج خویش می داند و در این میان از خود، فعل خود و نفس خود غافل است، غافل است از آیه ای که خداوند در آن آیه مقصر را جز خود انسان نمی داند و می گوید ای انسان به خودت بنگر آیا فرد دیگری جز خودت مسبب گرفتاری هایت است؟

رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است

مصائب شما از خود شما است!

این تصور براى بسیارى وجود دارد كه گمان مى كنند رابطه اعمال انسان با جزاى الهى همان رابطه قراردادى است كه شبیه آن در مورد قوانین دنیا و پاداش و كیفر آن وجود دارد، در حالى كه كه این ارتباط به یك نوع ارتباط تكوینى شبیه تر است تا ارتباط تشریعى و قراردادى.

به تعبیر دیگر پاداش كیفرها بیشتر بازتاب طبیعى و تكوینى اعمال انسانها است كه دامن آنها را مى گیرد.

بین اعمال آدمى و نظام عالم ارتباطى خاص برقرار است به طورى كه اگر جوامع بشرى عقائد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضاء دارد وفق دهند، خیرات به سویشان سرازیر و درهاى بركات بر رویشان باز مى ‏شود، و اگر در این دو مرحله به فساد بگرایند، زمین و آسمان هم تباه مى ‏شود، و زندگیشان را تباه مى ‏كند. در این زمینه روایات زیادى در منابع اسلامى وارد شده كه به گوشه از آن براى تكمیل این بحث اشاره مى كنیم .
1 - در یكى از خطبه هاى نهج البلاغه آمده است: ما كان قوم قط فى غض نعمة من عیش، فزال عنهم، الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس ‍ بظلام للعبید، و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم ، و تزول عنهم النعم، فزعوا الى ربهم بصدق من نیاتهم، و وله من قلوبهم ، لرد علیهم كل شارد، و اصلح لهم كل فاسد:
((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند.))

2 - در جامع الاخبار حدیث دیگرى از امیر مومنان على (علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: ان البلاء للظالم ادب، و للمو من امتحان، و للانبیاء درجة و للاولیاء كرامة.((بلاها براى ظالم تأدیب است، و براى مومنان امتحان، و براى پیامبران درجه، و براى اولیاء كرامت و مقام است.))

((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند))

مسلم این است که بیشترین شکل دهنده حوادث خارجی اعمالی است که از ما صادر می شود. به تعبیر دیگر میان اعمال ما و رخدادهای خارجی علقه و پیوند وجود دارد که بر اساس آن حوادث (اعم از حوادث خیر و شر) خلق می شوند.

بنابراین رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است.

هیچ گاه قرآن نمى گوید در برابر مصائب تسلیم باش، و در رفع مشكلات كوشش مكن، و تن به ظلم ها و ستم ها و بیماری ها بده، بلكه مى گوید: اگر با تمام تلاش و كوششى كه انجام دادى باز هم گرفتاری ها بر تو چیره شد، بدان گناهى كرده اى كه نتیجه و كفاره اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته ات بیندیش و از گناهانت استغفار كن و خویشتن را بساز و ضعف ها را اصلاح نما.

مصائبى كه دامنگیر انسان مى شود یك نوع مجازات الهى و هشدار است و اگر مى بینیم در بعضى از روایات این آیه بهترین آیه قرآن معرفى شده به خاطر همین آثار تربیتى مهم آن است و به خاطر سبك كردن بار انسان از سوى دیگر و زنده كردن نور امید و عشق پروردگار در قلب و جان او.

نیک و بد هر چه کنی بهر تو خوانی سازند / جز تو بر خوان بد و نیک تو مهمانی نیست
گنه از نفس تو می آید و شیطان بدنام/ جز تو بر نفس بد اندیش تو شیطانی نیست

 


- نظرات (0)

آدرس صاحب خانه

راه خدا

فرض نمایید از سوى یکى از عزیزانى که او را دوست داشته و او نیز شما را بسیار دوست دارد، به یک میهمانى که از جانب او تشکیل یافته دعوت شده‏اید، اما آدرس منزل او را بلد نیستید و نیازمند هستید که شخصى به شما آدرس دقیق منزل او، و بهترین طریقه و کوتاه‏ترین راه رسیدن به آن را به شما بگوید؛ به نظر شما بهترین کسى که مى‏تواند شما را در این خصوص شما را یارى نماید کیست؟

آیا بهتر نیست آدرس مذکور را از خود صاحب‏خانه تهیه نمود؟ و اساساً چه کسى بهتر و مطمئن‏ تر از او خواهد بود؟ یادآور مى‏شود که صاحب‏خانه قطعاً دوستدار حضور شما در محفل بر پا شده است و کاملاً به شما علاقه دارد.

بدون تردید هیچ کسى بهتر از صاحب‏خانه، نمى‏تواند بهترین آدرس و کوتاه‏ ترین آدرس و بهترین طریقه‏ى رسیدن به منزل خویش را به مهمان عزیز خود داده و او را راهنما و یاور باشد.

حال اگر دسترسى به صاحب ‏خانه به هر دلیلى ممکن نباشد و ضمناً بدون در دست داشتن آدرس نیز پیدا کردن منزل او ممکن نباشد؛ چه باید کرد؟

از طرفى مى‏دانیم که عدم حضور در محفل مذکور بسیار خسارت ‏بار بوده و موجب محرومیت از دیدار عزیزان فراوان دیگرى [که مشتاق دیدار همه‏ى آن‏ها هستیم] خواهد بود و نیز لذت‏هاى مادى  و معنوى فراوانى را که صاحب‏خانه براى میهمانان خود تدارک دیده و به اصطلاح براى پذیرایى از آن‏ها سنگ تمام گذاشته را نیز از دست داده و موجب حسرت فراوان ما خواهد شد، چه باید کرد؟

از طرفى، باید رفت و از طرف دیگر آدرس منزل در اختیارمان نیست! حال در این صورت بهترین راه چیست؟ آیا اگر مطلع گردیم که یکى از افراد کاملاً معتمد و مورد وثوقِ صاحب ‏خانه که آدرس او را نیز بلد است جهت راهنمایى و هدایت  ما، از جانب او به سوى ما روان گشته و به همین قصد نزد ما آمده، چقدر خوشحال خواهیم شد؟ و آیا در این صورت چه وظیفه‏اى داریم؟

آیا معقول ‏ترین و بلکه تنها راه باقى مانده همین نیست که به نماینده‏ى موثق او اعتماد نموده و از آدرسى که او به ما داده تبعیت نماییم؟ و آیا در این صورت معقول و منطقى است که بگوییم: «ما خودمان مى‏گردیم و راه را پیدا مى‏کنیم؟!»

فرض بفرمایید در شهر بزرگى مانند تهران چنین اتفاقى افتاده و ما حتی نمی‏دانیم که محل زندگى او در شمال شهر تهران قرار دارد یا در جنوب و یا ... کدام خیابان؟ کدام کوچه؟ کدام پلاک؟ و... هیچ یک براى ما روشن نیست.

آن زیباى مهربان آدرس دقیق منزل خویش را از طریق نمایندگان تام‏الاختیار خویش یعنى پیامبران و امامان معصوم(علیه السلام) به گوش همه‏ى بندگانِ خواهان شرکت در این بزم عظیم، رسانده و آن‏ها را به شرکت در این «میهمانى ابدى» دعوت نموده است؛ و در این دعوت به آن‏ها گوشزد نموده است که: تنها راه رسیدن به او و شرکت در محفل او تبعیت از معصومین(علیه السلام) است

ضمناً مراسمى که براى آن دعوت شده‏ایم نیز همین «امشب» بوده و زمان زیادى براى جستجوى منزل در اختیار نداریم. عقل سلیم  چه مى‏گوید؟ آیا نمى‏گوید که بهترین کار آن است که:

با توجه به ضیق وقت، موثق بودن نماینده‏ى صاحب‏ خانه و خبره بودن او، پر پیچ و خم بودن راه، اهمیت حضور در مجلس مذکور و محرومیت‏هاى فراوان ناشى از عدم حضور، خود را به نماینده‏ى مذکور سپرده و از راهنمایى‏هاى او تبعیت نماییم؟ بدون تردید تنها راه باقى مانده و منطقى ‏ترین راه همین است و بس.

آرى عرصه‏ى هستى، عرصه‏ى حضور انسان‏هایى است که محبوب حضرت حق‏ تعالى بوده و آن عزیز چشم به راه، تمامى بندگان مصنوع خویش را جهت شرکت در بزم الهى و در جوار قدسش «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ» در بهشت برین «عِندَ جَنَّهِ المَاْوى» و در کنار دیگر اولیاى خویش دعوت نموده و آن ‏ها را به سوى خویش فرا خوانده است.

آنجا که فرمود:

فَفِرُّوا اِلَى اللهِ

«پس به سوى خداوند بگریزید»

و فرمود:

یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارْجِعِى اِلى رَبِّکِ ...

«اى نفس به اطمینان رسیده! به سوى پروردگارت بازگرد ...»

آرى آن یگانه‏ى بى‏همتا و آن مهربان بى‏بدیل تمامى شرایط حضور بندگان صالح و شایسته‏ى خویش را در بزم بزرگ رحمانى فراهم نموده است و کارت ‏هاى دعوت خویش [یعنى فطرت‏هاى پاک خدا جو که به همه‏ى بندگان خویش ارزانى داشته است] را به همه ارسال نموده و نمایندگان شایسته و مورد وثوق خویش یعنى انبیاء الهى و معصومین (علیهما السلام) را به سوى آن‏ها گسیل داشته، تمامى ابزار لازم جهت حرکت و جهت‏یابى [نظیر عقل، غرایز، جسم، روح، عمر، صحت، قدرت، دنیا و...] را به آن‏ ها مرحمت فرموده است.

بزمى بزرگ در «جَنَّهُ الخُلد» برایشان فراهم نموده و بندگان صالح خود را به پذیرایى با چیزهایى بشارت داده که تا آن زمان نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر دل احدى خطور نموده است!

چنانکه خود فرموده است:

اَعْدَدْتُ لِعِبادىَ الصّالِحینَ ما لا عَینٌ رَاَتْ وَ لا اُذُنٌ سَمَِتْ وَ لا خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ

آرى، آن زیباى مهربان آدرس دقیق منزل خویش را از طریق نمایندگان تام ‏الاختیار خویش یعنى پیامبران و امامان معصوم (علیه السلام) به گوش همه‏ى بندگانِ خواهان شرکت در این بزم عظیم، رسانده و آن‏ها را به شرکت در این «میهمانى ابدى» دعوت نموده است؛ و در این دعوت به آن‏ ها گوشزد نموده است که:

تنها راه رسیدن به او و شرکت در محفل او، تبعیت از معصومین (علیه السلام) است.

و نیز فرموده است که:

بدون یارى آن‏ ها و تنها با بهره‏گیرى صِرف از عقل و دیگر داشته‏هاى خود، هرگز نمى‏توان در مجلس مذکور حضور به هم رسانده و از پذیرایى بى‏نظیر او برخوردار گشت و نیز فرمود که: زمان ضیق است و عمر انسان محدود و اندک، و باید شتافت و هرگونه تأخیر و تعلل در این مسیر موجب خسران عظیم و حسرت کثیر است.

عرصه‏ى هستى، عرصه‏ى حضور انسان‏هایى است که محبوب حضرت حق‏تعالى بوده و آن عزیز چشم به راه، تمامى بندگان مصنوع خویش را جهت شرکت در بزم الهى و در جوار قدسش «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ» در بهشت برین «عِندَ جَنَّهِ المَاْوى» و در کنار دیگر اولیاى خویش دعوت نموده و آن‏ها را به سوى خویش فرا خوانده است. آنجا که فرمود: فَفِرُّوا اِلَى اللهِ «پس به سوى خداوند بگریزید» و فرمود: یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارْجِعِى اِلى رَبِّکِ ... «اى نفس به اطمینان رسیده! به سوى پروردگارت بازگرد ...»

و اکنون اى انسان، اى عزیزِ حضرت رحمان، اى دعوت شده از جانب آن عاشق بندگان، همو که منتظر دیدار بندگان خویش بوده و چشم به راه ایشان است. چنانکه خود فرمود:

کَم اُطیلُ النَّظَرَ و اُحسِنُ الطَّلَبَ وَ القَومُ فى غَفلَهٍ لا یَرجِعونَ

«چقدر چشم به راه بدوزم و ـ بندگانم را ـ به زیبایى طلب نمایم؟!! در حالى که ایشان در غفلت فرو رفته و به سوى من بازنمى‏گردند.»

غفلت تا کى؟ چه زمانى به خود آمده و به سوى او بازگشتى زیبا [و توبه] نموده و جهت حضور در نزد او تلاش مى‏نمایى؟! مگر براى بیدار شدن و به خود آمدن، دیگر به چه چیزى نیاز است؟! مگر انذارها و بشارت ‏ هاى یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و نماینده‏ى معصوم خداوند (علیهم السلام) براى این بیدارى کافى نیست؟! تا به کى دستان معصومین (علیه السلام) که به قصد دست ‏گیرى و هدایت تو دراز شده است، باید منتظر بماند؟!

بدان که این قافله، رفتنى است چه من و تو همراه آن باشیم و چه آن را همراهى ننماییم. مگر تا چه زمانى فرصت داشته و عمر خواهیم نمود؟

اندکى به خود آى. چشمان خود را باز کن و ببین چه چیزى در انتظار توست و در صورت کوتاهى و غفلت و تنبلى چه چیزهایى را از دست خواهى داد؟ بیدار شو اى عزیز! بیدار، بیدار و بشتاب زیرا که شب نزدیک است و گرگان در کمین.

اللّهم نَبِّهْنا و انصُرْنا یا اَرحَمَ الرّاحمینَ.


منبع:

مجله راه قرآن، ش 33، نوشته اکبر فرحزادی


- نظرات (0)

چگونه فکر دیگران را بخوانیم

زبان

قرآن کریم علاوه بر معارف عمیق فلسفی و عرفانی و اخلاقی و اصول و مسائل کلی و احکام و شرایع دین، گاهی اوقات به یک عمل کوچک بسیار دقت کرده و آن را مورد عنایت خود قرار داده است.

مثلاً در آیه 18 سوره لقمان درباره راه رفتن نادرست و در آیه 25 قصص ادب راه رفتن  را بیان می کند.

(لقمان /18) وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف زن را دوست نمی‌دارد.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیَاء ..... (25/قصص)

پس یکی از آن دو زن در حالی که با حیا و وقار گام بر می‌داشت، نزد وی آمد.

آیا نوع راه رفتن انسان آن قدر مهم است؟ مگر راه رفتن ادب و آداب دارد؟ شاید کسی دلش پاک باشد اما طرز خاصی راه رود. ایرادی دارد؟ مگر همه چیز به دل نیست؟

ما برای پاسخ به این سوالات مهم نیاز به بیان مطالبی علمی داریم.

 

زبان بدن

همواره شکاف عمیقی بین آنچه که افراد می گویند و آنچه احساس می کنند وجود دارد اما هیچگاه حقیقت را به زبان نمی آورند هر چند که اصطلاحاً با زبان بی زبانی حرف می زنند.

مثلاً فردی به عنوان خریدار به فروشگاهی مراجعه کرده و پس از نیم ساعت پایین و بالا کردن اجناس و چانه زدن در نهایت چیزی از فروشنده نخریده و فروشنده با حالت مصنوعی هنگام خروج وی با صدایی گرفته می گوید: امیدواریم که باز شما را زیارت کنیم.

زمان هایی وجود دارد که سکوت محض، بدون گفتگویی و کلامی، دنیایی از مفهوم را به ما القاء کرده و دریافته ایم که همه چیز را در مورد آن وضعیت به خصوص می دانیم.

یک نگاه محبت آمیز، یک لبخند تلخ، لرزش زانوان و عضلات صورت هر کدام وضعیت ویژه ای را در ذهن تداعی کرده، ما را به حقیقتی انکار ناپذیر راهبر شده اند. به همه اینها پیام های غیر کلامی می گویند.

این پیام ها به گونه ای واضح و روشن ارائه می شوند که هر کس توان درک آنها را دارد و می تواند بدون دشواری محسوسی آنها را بفهمد.

تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست. هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غل غش دارند

ارتباطات چیست؟

ارتباطات به کلیه فعالیت های گفتاری، نوشتاری و کرداری اطلاق می شود که برای انتقال معنی و مفهوم از کسی به کسی یا از گروهی به گروهی دیگر و یا از کسی یا گروهی به توده وسیعی به کار گرفته می شود.

کردار یا حرکت بخشی از فرایند ارتباطات است در تفهیم و تفاهم و انتقال معنی و اثر گذاری بر دیگران، نقش ارزنده ای را ایفاء می کند.

 

علائم غیر کلامی

علائم غیر کلامی بهترین وسیله ارتباط با دیگران است و از صحت بالایی برخوردار است. این امر بستگی مستقیم به نوع عواطف و احساسات دارد. علائمی مربوط به چهره در ادای معانی مربوط به شادی، عشق، علاقه یا ترس، دلتنگی، عصبانیت، تنفر و انزجار.

 

فرستنده و گیرنده پیام

دریافت کننده پیام نیاز به ارتباط کلامی ندارد زیرا بدن شما با حرکت و علائم با او حرف می زند پس همیشه در ارتباطات بین فرستنده پیام و گیرنده آن ارتباط کلامی نیست بلکه 93% تأثیر غیر کلامی که شامل آوایی با ضریب و ریتم و فراز و نشیب کلام و حرکات چهره است، تأثیر مستقیم دارد.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند.

ارتباط با دیگران

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

صفات درونی انسان غالباً از لابلای اعمال کوچک و ساده آشکار می گردد، گاهی از یک حرکت کوچک، از بیان یک سرگذشت و داستان، از انجام عمل ساده، حتی از نوع راه رفتن و نشستن و خندیدن و غذا خوردن، پرده از روحیات افراد برداشته می شود و اسرار درونی اش آشکار می گردد.

از این جهت قرآن عنایت خاصی روی این عمل ساده نشان می دهد زیرا این عمل ساده (راه رفتن باتکبر) حاکی از یک بیماری روحی است که از ناحیه آن از خود نشان داده است و جوانه زده است.

دانشمندان به وجود معادن زیر زمینی طلا و نقره از رنگ خاک، دشت و کوه پی می برند، گاهی چند قطره آب آلوده در چشمه های یک منطقه، ما را به دریایی از نفت که در زیر زمین قرار دارد، رهبری می کند، از این جهت می توان گفت شیوه راه رفتن با تکبر، نشانه بیماری روحی غرور است که در درون انسان، لانه گزیده است و هرچه زودتر باید علاج شود.

 

زبان غیر کلامی در قرآن

قرآن مجید به کیفیت راه رفتن انسان، عنایت خاصی داشته است و اصرار دارد که راه رفتن ما باید توأم با تواضع  و میانه روی باشد.

لقمان به فرزند خود دستور می دهد که با غرور و تکبر راه مرو و نیز می گوید واقصد فی مشیک زیرا هر کاری و هر رفتاری نشان دهنده حالات درونی انسان است؛ چنانچه یا سلامت روح و روان او را به نمایش می گذارد و یا بیانگر بیماری های درونی اوست.

به بیانی دیگر حالات، رفتار، کردار، زبان غیر کلامی بدن است و بدون واسطه، اطلاعات درونی انسان را به دیگران مخابره می کند.

همه انسان ها از طریق پیام های غیر کلامی سر نخ های زیادی را به دیگران می دهند و همین باعث می شود جذب شما شوند و یا از شما دور شوند.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند

رفتار متکبرانه و مغرورانه باعث دفع دیگران می شود و مهمترین آسیبی که به انسان مغرور وارد می شود، به ارتباطات او با دیگران است. و این بدان معناست که دوستان او کم می شود و در نتیجه فرد تنها، از بسیاری از مواهب و نعمت های الهی محروم می ماند.

از طرف دیگر به زیبایی در آیه کریمه 25 قصص اشاره لطیفی به نوع راه رفتن دختران حضرت شعیب  دارد و با حیا  و وقار راه رفتن را ادب می شمارد. زیرا بیانگر عفاف و حیای درونی می باشد.

آری با راه رفتن شما با دیگران حرف می زنید. از نظر علم فیزیک شما سیگنال هایی به دیگران می فرستید که حامل پیام های مثبت و منفی است.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء (قصص/25)

پس یکی از آن دو زن در حالی که به با حیا و وقار گام بر می‌داشت نزد وی آمد.

در سوره فرقان نیز با لطافت خاصی نوع راه رفتن عباد الرحمن را مثال می زند و جزء خصوصیات هفتگانه مومن بر می شمارد.

وَعبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان /63)

و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می‌دهند.

پس تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست.

هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند، یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غلّ و غش دارند.

منابع:

تفسیر نور – حجة الاسلام و المسلمین قرائتی

ارتباطات غیر کلامی – دکتر علی اکبر فرهنگی


- نظرات (0)