سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

علاّمه مجلسى از شیخ بزرگوار و ثقه، صدوق(ره)، روایت كرده است كه در دوران شدت و غلبه بیمارى حضرت زهرا(علیهاالسلام)، زنان مهاجران و انصار به عیادت ایشان رفتند، و جویاى احوال ایشان شدند و پرسیدند: در این حال بیمارى، چگونه سر مى‏كنید؟ حضرت بدین‏گونه پاسخ گفت: «به خدا سوگند! روزگارم سر مى‏شود و حالم به گونه‏اى است كه از دنیاى شما ناخشنود و از مردان شما خشمگین و ناراحتم ... «لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُون»(مائده:80) و بد چیزى است آنچه كه نفوسشان مقدّم داشته؛ چرا كه موجب خشم و غضب الهى شده و در عذاب جاودانه‏اند.

... واى بر آنها! چگونه خلافت را از پایگاه استوار رسالت و پایه‏هاى محكم نبوّت و محل نزول وحى امین و انسان آگاه به امر دین و دنیا منحرف كرده، دور ساختند؛«أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِین»(زمر: 15) آگاه باشید كه این همان زیان و خسران آشكار است.

در امر شفّاف‏سازى سیاسى و بازشناسى حق خلافت، حضرت زهرا(علیهاالسلام) هر محملى را براى این ادعا برمى‏گزیند تا بتواند از تحریف و انحرافى كه به وسیله حكومت تازه روى كار آمده پرده برداشته، اتمام حجّت نماید و مسئولیت خود را در یارى دین و كیان و مركزیت آن یعنى حضرت على(علیه‏السلام) ادا نماید و این مسئله را در خطبه «فدك» در مسجد و خطبه «عیادت» تصریح نموده، بدون ابهام و پیچیدگى، نظریاتش را بیان مى‏كند.

... پس اى كاش بینى مردمى كه «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا» (كهف: 104) مى‏پندارند كار نیك انجام مى‏دهند، به خاك مالیده شود. «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لایَشْعُرُون»(بقره: 12)؛ آگاه باشید كه آنان تبهكارند و خود نمى‏فهمند. «أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لایَهِدِّیَ إِلاَّ أَن یُهْدى فَمَا لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُون»(یونس: 35)؛ آیا آن كس كه به درستى و راستى هدایت مى‏كند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن كس كه خود هدایت نیافته باشد؟ پس شما را چه شده است؟ چگونه قضاوت مى‏كنید؟

حضرت موسى بن جعفر علیهما‏السلام نیز پس از آن كه هارون‏الرشید اصرار كرد كه «فدك» را از او بپذیرد، فرمود: من آن را از تو نمى‏گیرم، مگر با تمام حدود و مرزهایش. هارون‏الرشید پرسید: حدودش چیست؟ فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم آفریقیّه، حد چهارم كناره دریا از خزر تا ارمنیّه. هارون گفت: دیگر چیزى براى ما باقى نماند. حضرت فرمود: من به تو گفتم كه اگر حدودش را مشخص سازم، تو پس نخواهى داد.

سوگند به خداوندگارت كه شتر این فتنه آبستن شده، به همین زودى خواهد زایید و شما قدح خونین و سمّ مهلك آن را خواهید دوشید. در آن هنگام «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُون»(جاثیه: 27) یاوه‏سرایان و تبهكاران زیان خواهند دید، و آیندگان پیامد سنّت‏هاى گذشتگان را خواهند دید و در آن هنگام، به خاطر رضایت خاطر جمعى، خود را آماده فتنه و آشوب كنید و به شمشیرى برّان و هرج و مرج فراگیر و خودكامگى ستمگران نوید دهید! سهمیه‏هایتان را اندك خواهند داد و محصولات كشاورزى‏تان را خود درو خواهند كرد. واى بر شما! كه در آن هنگام در چه شرایطى به سر مى‏برید! دل‏هایتان كور گشته‏اند. آیا ما شما را الزام و اجبار نماییم، در حالى كه خود اكراه دارید؟ «فَعُمِّیَتْ عَلَیْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَ أَنتُمْ لَهَا كَارِهُون.»(هود: 28)1

حضرت زهرا (س)

حضرت زهرا(علیهاالسلام) با اصرار و پافشارى نسبت به «فدك»، هدفش آن بود كه زمینه را براى حضرت على(علیه‏السلام) در مطالبه حق پایمال شده‏اش آماده سازد و در واقع، «فدك» و خلافت با یكدیگر همراه و در یك مسیر قرار گرفته بودند؛ چنان ‏كه بعدها كلمه «فدك» عنوان بزرگ‏ترى پیدا كرد كه منحصر به یك سرزمین مزروعى كه در زمان رسول خدا محدود و معیّن بود، نمى‏شد، بلكه موضوع فدك هم‎پاى خلافت و تمام دفترچه و پرونده اسلام شد.

ابن ابى الحدید و طبرى از عمر بن خطّاب روایتى آورده‏اند كه متضمّن این موضع‏گیرى نسبت به حضرت على (علیه‏السلام) و حضرت زهرا(علیهاالسلام) مى‏باشد. عمر بن خطّاب به ابن عبّاس مى‏گوید: «آیا مى‏دانید كه چه چیز باعث شد پس از محمد، قومتان(قریش) توجهى به شما نكنند؟ آنان از این كه نبوّت و خلافت در شما جمع شود و بدین‏وسیله، بر قوم خود فخر و مباهات كنید خوششان نمى‏آمد. بنابراین، قریش براى خود فكرى كرد و به نتیجه رسید.»2

سوگند به خداوندگارت كه شتر این فتنه آبستن شده، به همین زودى خواهد زایید و شما قدح خونین و سمّ مهلك آن را خواهید دوشید. در آن هنگام «یَخْسَرُ الْمُبْطِلُون»(جاثیه: 27) یاوه‏سرایان و تبهكاران زیان خواهند دید، و آیندگان پیامد سنّت‏هاى گذشتگان را خواهند دید و در آن هنگام، به خاطر رضایت خاطر جمعى، خود را آماده فتنه و آشوب كنید و به شمشیرى برّان و هرج و مرج فراگیر و خودكامگى ستمگران نوید دهید! سهمیه‏هایتان را اندك خواهند داد و محصولات كشاورزى‏تان را خود درو خواهند كرد.

و پیداست كه حزب حاكم بر تمام حقوق سیاسى بنى هاشم دست گذارده، تمام امتیازات مادى و معنوى آنان را لغو ساخته بود و نسبت به اموال نیز بنى‏هاشم را از فدك و میراث و خمس(سهم ذوى‎القربى) محروم ساخته، آنان را مانند دیگر مردم به شمار آوردند. بنى‏هاشم و در رأس آنان، على ابن ابى‏طالب (علیه‏السلام) نمى‏توانستند خود نسبت به مطالبه حقوق مغضوب خود اقدامى كنند. حضرت زهرا (علیهاالسلام) رأسا اقدام به مطالبه حق خود و دیگر افراد بنى‏هاشم نمود. حضرت زهرا(علیهاالسلام) با اصرار و پافشارى نسبت به «فدك»، هدفش آن بود كه زمینه را براى حضرت على(علیه‏السلام) در مطالبه حق پایمال شده‏اش آماده سازد و در واقع، «فدك» و خلافت با یكدیگر همراه و در یك مسیر قرار گرفته بودند؛ 

در دوران شدت و غلبه بیمارى حضرت زهرا(علیهاالسلام)، زنان مهاجران و انصار به عیادت ایشان رفتند، و جویاى احوال ایشان شدند و پرسیدند: در این حال بیمارى، چگونه سر مى‏كنید؟ حضرت بدین‏گونه پاسخ گفت: «به خدا سوگند! روزگارم سر مى‏شود و حالم به گونه‏اى است كه از دنیاى شما ناخشنود و از مردان شما خشمگین و ناراحتم ...
حضرت زهرا(س)

عمر بن خطّاب به ابن عبّاس مى‏گوید: «آیا مى‏دانید كه چه چیز باعث شد پس از محمد، قومتان (قریش) توجهى به شما نكنند؟ آنان از این كه نبوّت و خلافت در شما جمع شود و بدین‏وسیله، بر قوم خود فخر و مباهات كنید خوششان نمى‏آمد. بنابراین، قریش براى خود فكرى كرد و به نتیجه رسید.»

چنان ‏كه بعدها كلمه «فدك» عنوان بزرگ‏ترى پیدا كرد كه منحصر به یك سرزمین مزروعى كه در زمان رسول خدا محدود و معیّن بود، نمى‏شد، بلكه موضوع فدك هم‎پاى خلافت و تمام دفترچه و پرونده اسلام شد. دلیل بر این مطلب آن كه ائمّه اطهار(علیهم‏السلام) هنگام تحدید و تعیین مرزهاى «فدك»، آن را منحصر به آن روستا و مزرعه نكردند، بلكه ـ مثلاً ـ امیرالمؤمنین على علیه‏السلام آن را در زمان خود، به این عبارت تحدید نمود: «یك مرز فدك كوه اُحد است و مرز دیگرش عریش مصر، حدّ دیگر كناره دریا و مرز دیگر دومة‏الجندل» كه اینها حدود تقریبى جهان اسلام در آن دوران بودند و حضرت موسى بن جعفر علیهما‏السلام نیز پس از آن كه هارون‏الرشید اصرار كرد كه «فدك» را از او بپذیرد، فرمود: من آن را از تو نمى‏گیرم، مگر با تمام حدود و مرزهایش. هارون‏الرشید پرسید: حدودش چیست؟ فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم آفریقیّه، حد چهارم كناره دریا از خزر تا ارمنیّه. هارون گفت: دیگر چیزى براى ما باقى نماند. حضرت فرمود: من به تو گفتم كه اگر حدودش را مشخص سازم، تو پس نخواهى داد.

از این‏رو، در امر شفّاف‏سازى سیاسى و بازشناسى حق خلافت، حضرت زهرا علیهاالسلام هر محملى را براى این ادعا برمى‌‏گزیند تا بتواند از تحریف و انحرافى كه به وسیله حكومت تازه روى كار آمده پرده برداشته، اتمام حجّت نماید و مسئولیت خود را در یارى دین و كیان و مركزیت آن یعنى حضرت على علیه‏السلام ادا نماید و این مسئله را در خطبه «فدك» در مسجد و خطبه «عیادت» تصریح نموده، بدون ابهام و پیچیدگى، نظریاتش را بیان مى‏كند و استحكام این كلام را در استناد پى در پى به آیات قرآن كریم پى‏ریزى مى‏نماید و فصاحت و بلاغت و شیرینى بیان، روانى عبارت، نیرومندى استدلال و انسجام در گفتار، آوردن انواع و اقسام استعارات و كنایات، والایى سطح مطلب، تمركز نسبت به اصل هدف و در عین حال، تنوّع مباحث با پیچیدگى با آیات خدا، سخنش را جاودان و كلامش را درخشان و نبوغ و بینشش را پیش از پیش اظهار مى‏دارد.

 

1- محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج 8، ص 109ـ 112.

2- ابن ابى الحدید، پیشین، ج 12، ص 53 / طبرى، پیشین، ج 5، ص 31.

 


- نظرات (0)

کوثر، دنیایی از اسرار را در درون دارد!

حضرت فاطمه

نوروز امسال مصادف است با سالروز ایامی که دیگر زمین و زمینیان صدای نفس های مادرانه ی فاطمه (سلام الله علیها) را نمی شنوند. چقدر تصورش سخت است چه برسد به فهمیدنش.
می خواستم فاطمیه ی امسال را کمی متفاوت تجربه کنم. برای تصور بهتر، برای فهمیدن بیشتر. فکر کردم باید به سراغ کسی رفت که دختر عزیز پیامبرمان را خوبِ خوب بشناسد. چه کسی بهتر از خدایی که کوثرش نامید؟ 
نگاه دوباره ای به سوره ی کوثر، شاید حال فاطمیه مان را عوض کند. اما از سوره ی کوثر سخن گفتن، کار ساده ای نیست. لحن قاطع و عبارات کوتاهش، بیش از هر چیز خبر از رازهای مگو می دهد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان‏

إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ...  
ما به تو كوثر [خیر و بركت فراوان‏] عطا كردیم

فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ
 پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن

إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
(و بدان) دشمن تو قطعاً بریده ‏نسل و بى ‏عقب است.
همه ی سوره، همین بود. اما همه ی آن فقط خطاب به پیامبر رحمت(صلی الله و علیه وآله) است. این سوره هیچ حرف مستقیمی با دیگران ندارد. گویا نامه ای است فقط برای رسول مهربانی ها؛ که خدا از سر لطفش ما را هم از آن با خبر کرده.
اول، سخن از یک اعطای ویژه می کند. با تأکیدِ پر ابهت "انّا" شروع می شود. بعد با "اعطیناک" هم منت هدیه ی ربانی را یادآوری می کند و هم اشاره دارد که این اعطایی اختصاصی است برای تو؛ پیامبر خاتمِ من. و با واژه ی بی نظیر "کوثر" دنیایی از اسرار به روی حبیبش می گشاید.
کوثر بی نظیر است چون واژه ای است که فقط یک بار در قرآن آمده و این نکته، بی همتایی حضرت ام ابیها (سلام الله علیها) را به خوبی تداعی می کند.
کوثر معنای کثرت دارد اما آن را خیر کثیر معنا کرده اند. پس خیر و نیکی در خودِ واژه گنجانده است.

چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام زهرا نامیده شد؟ فرمود: براى آن كه وقتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در محراب عبادت (به نماز) مى ایستاد، نورش براى اهل آسمان مى درخشید، همان طورى كه نور ستارگان براى اهل زمین مى درخشد

کوثر یعنی چه؟

کوثر همان عطیه ناب و فوق العاده ای است که باید شکرانه ی خیلی بزرگی برایش آورد. آیه ی دوم، یعنی درست قلب سوره، بیان شکرانه ی اعطای کوثر است: فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَر.
پس نماز بخوان برای پروردگارت. بعد از اعلام اعطای یک موهبت بی بدیل، امر به نماز می کند. نماز برای خدا. پس شاید بی راه نباشد اگر بگوییم تنها راه شکرگزاری واقعی برای بزرگ ترین و خاص ترین نعمت های خدا، نماز است.

ارتباط و اتصال گوهر ناب رسول خدا (صلی الله و علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با نماز، همین جا دقیقاً در مرکز سوره ی کوثر به ظهور می رسد.


جلوه هایی از نماز فاطمه (سلام الله علیها)

*گفت: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام زهرا نامیده شد؟
فرمود: براى آن كه وقتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در محراب عبادت (به نماز) مى ایستاد، نورش براى اهل آسمان مى درخشید، همان طورى كه نور ستارگان براى اهل زمین مى درخشد. (بحارالانوار، ج 43، ص 12)
*امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: در دنیا كسى عابدتر از حضرت فاطمه علیهاالسلام نبود. آن قدر به عبادت مى ایستاد تا پاهایش ورم مى كرد. (بحارالانوار، ج 43، ص 61)
*لحظات آخر عمر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بود چند لحظه اى به اذان مغرب باقى مانده بود، نزدیك بود كه وقت نماز فرا برسد.

فاطمه علیهاالسلام به اسماء بنت عمیس فرمود: عطر مرا بیاور تا خود را خوشبو سازم ، و آن لباس را كه با آن نماز مى خوانم بیاور، سپس وضو گرفت ، و در این هنگام كه مى خواست نماز بخواند، حالش منقلب شد، سرش را به زمین نهاد، به اسماء گفت : كنار سرم بنشین ، هنگامى كه وقت نماز فرا رسید، مرا بلند كن تا نمازم را بخوانم، اگر برخاستم كه چیزى نیست و اگر برنخاستم شخصى را نزد على بفرست، تا خبر فوت مرا به او بدهد.
اسماء مى گوید: وقت نماز فرا رسید، گفتم: الصلاة یا بنت رسول الله؛ اى دختر رسول خدا! وقت نماز است.
جوابى نشنیدم، ناگاه متوجه شدم كه حضرت زهرا علیهاالسلام از دنیا رفته است.

کوثر بی نظیر است چون واژه ای است که فقط یک بار در قرآن آمده و این نکته، بی همتایی حضرت ام ابیها (سلام الله علیها) را به خوبی تداعی می کند

انگار در منظر حضرت کوثر (سلام الله علیها)، اهمیت نماز به عنوان پرچم اتصال با خدا، یک طرف است و اهمیت همه ی کارهای دیگر، طرف دیگر.

شاید درست تر باشد که بگوییم نماز یعنی روح خشوع و بندگی در برابر معبود یکتا، در تمام زندگی او جاریست. خوشا آنان که دائم در نمازند...
در ادامه ی دستوری که خدا برای شکرانه ی اعطای کوثر به رسول خود داد، فرمود: وانحر. یک معنای آن، نحر کردن یا همان قربانی کردن شتر است اما معنای دیگری نیز در روایات بیان شده که باز در ارتباط با نماز است.

از على بن ابىطالب روایت كرده‏اند كه فرموده وقتى این سوره بر رسول خدا (صلی الله و علیه وآلخ) نازل شد، از جبرئیل پرسید: این"نحیرة" كه خداى عزوجل مرا بدان مامور فرموده چیست؟ گفت: منظور نحیرة نیست، بلكه خداى تعالى مامورت كرده وقتى مى ‏خواهى احرام نماز ببندى دستهایت را بلند كنى؛ هم در تكبیرة الاحرام و هم در هنگام ركوع رفتن و هم در موقع سر از ركوع برداشتن، كه این نماز ما و نماز فرشتگانى است كه در هفت آسمان هستند، و براى هر چیزى زینتى است، و زینت نماز دست بلند كردن در هر تكبیر است. 
ربط زیبای نعمت کوثر با نماز، نکته ی مهمی را برای ما دارد: در راه فاطمی شدن و برای این که به کوثر پیامبر سلام الله علیهما کمی شبیه تر شویم، ارتباط عجیب حضرت ایشان با نماز، یک کلید طلایی است. می شود تلاش کنیم تا نمازهایمان کمی شبیه نماز حضرت مادرمان شود. کمی مهمتر، کمی عاشقانه تر.


- نظرات (0)

لغزش ها و خطاهای دیگران را چه کنیم

توبه

خداوند در آیات بسیاری بر ارزشمندی عفو و گذشت, تأکید کرده است و از صاحبان حق خواسته است که بر خلاف حق و حقوق خویش از باب انسانیت از خطا و اشتباه دیگری درگذرند و رفتار نا درست دیگران را نادیده بگیرند.
خداوند در قرآن کریمش می فرماید: وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (فصلت، 34) هرگز نیکی و بدی در جهان, یکسان نیست؛ همیشه بدی خلق را به بهترین عمل (که نیکی است) پاداش ده.
انسان در اثر عفو و گذشت به آرامش خاصی دست می یابد که نمی توان آن را از راهی دیگر کسب کرد؛ از این رو بزرگان دین گفته اند که در عفو و گذشت لذتی است که در انتقام نیست.
کسی که از خطای دیگری می گذرد, رحمت و مهر الهی را به سوی خویش جلب می کند. وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ (نور، 22) با خلق, عفو و صفح پیشه کنند و از بدی ها در گذرند آیا دوست نمی دارید که خدا هم در حق شما مغفرت و احسان فرماید؟ و الله غفور الرحیم که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

هدف و فلسفه ای که قرآن برای گذشت و عفو مردم از یکدیگر بیان می کند، عبارت از دستیابی بندگان به تقوا و پرهیزگاری است.

اگر به این فلسفه ای که قرآن برای عفو و گذشت مردم بیان می کند توجه دقیق و تأمل کامل شود به خوبی روشن می شود که یکی از کارکردهایی که انسان همواره به عنوان مومن به آن توجه دارد دست یابی به تقواست که از این راه به دست می آید؛ زیرا تقوا مهم ترین ابزار دستیابی انسان به بسیاری از کمالات انسانی و حتی دست یابی به مقام عبودیت ربوبی و ربوبیت عبودی است.

تقوا مهم ترین ابزار دستیابی انسان به بسیاری از کمالات انسانی و حتی دست یابی به مقام عبودیت ربوبی و ربوبیت عبودی است

آداب عفو

قرآن اموری را به عنوان آداب عفو و گذشت مطرح می کند که برای دستیابی به مقام تقوا بسیار موثر است. از جمله این آداب می توان به ترک سرزنش خطاکار و مدارا با او (بقره آیه ۱۰۹ و مائده آیه ۱۳ وتغابن آیه۱۴) بخشایش و پوشاندن خطا و عدم طرح آن حتی به شکل کنایه و رمزی (نساء آیه ۹۹ و تغابن آیه۱۴و یوسف آیه۸۸ تا ۹۲) ترک درگیری و اعراض از آن به ویژه با جاهلان (اعراف آیه ۱۹۹ و زخرف آیه ۸۹) اشاره کرد.

عفو و گذشت باید همواره به شیوه ای باشد که موجبات تحقیر و خواری و ذلت عفو شونده را در پی نداشته باشد.

این مسئله به ویژه در برخی از موارد، خطایی بسیار مهم و اساسی است.  از جمله عفو و گذشت از خویشان و خانواده که باید همراه با زیبایی و نیکی باشد. (حجر آیه۸۵)، چنین عفوی از ارزش و جایگاه بسیار بلندی برخوردار است.

هر چند که از نظر قر آن همه اشکال عفو امری پسندیده و ارزشی و نیکو است. (بقره آیه ۱۷۸ و ۲۳۷ و ۲۸۰ و نحل آیه ۱۲۶ و آل عمران آیه ۱۵۲)

عفو و گذشت آثار شگرفی در حوزه دفع و رفع بلا نیز داشته باشد. این مطلب را می توان از آیات ۱۲۶ سوره نحل و نیز ۳۰ سوره شورا به دست آورد

آثار عفو

افزون بر این که عفو موجب دستیابی شخص به مقام متقین می شود همچنین موجب می شود تا شخص به چیزهای دیگری نیز برسد. از جمله آن که از محبت خاص خداوند بهره مند می شود (آل عمران آیه ۱۳۴ و مائده آیه ۱۳) و زمینه دوستی وی با خلق فراهم می آید (فصلت آیه۳۴) همچنین از گذشت الهی (نساء آیه۱۴۹) و دریافت سلام خاص خداوند (فرقان آیه ۶۳ تا ۷۵) و رحمت کریمانه وی (نور آیه ۲۲ و تغابن آیه ۱۴) نیز بهره مند می گردد.

شخص با عفو و گذشت به مقام صابران (نحل آیه۱۲۶) و نیکوکاران و محسنان (آل عمران آیه ۱۳۴) و متقین (همان و نساء آیه ۱۲۸ و بقره آیه ۱۸۷ و ۲۳۷) دست می یابد.

به نظر می رسد که عفو و گذشت آثار شگرفی در حوزه دفع و رفع بلا نیز داشته باشد. این مطلب را می توان از آیات ۱۲۶ سوره نحل و نیز ۳۰ سوره شورا به دست آورد.

خداوند در آیه ۴۵ سوره مائده عفو جانی را عاملی مهم برای کفاره گناهان شخص می شمارد که خود بیانگر تاثیر آن در رفع بلاست؛ زیرا بسیاری از بلاها ریشه در گناهان دارد. اگر گناهان شخص تکفیر شود بلاها نیز از او و خانواده اش دفع می شود و یا رفع می گردد.

 

پی نوشت ها:
(1) سوره فصلت / 34
(3) سوره نور / 22
(4) نهج البلاغه /حکمت /52
(5) سوره تغابن /14
(6) سوره بقره /280
(7) سوره ی بقره / 178
(8) سوره ی فصلت / 34


- نظرات (0)

غصب فدک حاصل بی تقوایی است

فدک

در این نوشته کوتاه به شرح یکی از فقرات خطبه نورانی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می‌پردازیم، امید است که در این ایام سوگواری مورد توجه و استفاده محبان ایشان قرار گیرد.

«فاتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون و اطیعوا الله فیما امرکم به و ما نهاکم عنه»

پس ای مردم حریم خدا را نگه دارید آن طوری که حق خداست و آن گونه زندگی کنید که نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید و خدا را اطاعت کنید در آنچه شما را به آن امر فرموده و آنچه شما را از آن بازداشته است.

عبارتی را که برای خوانندگان محترم نقل کردم بخشی از خطبه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها است که آن را در جمع مهاجرین و انصار ایراد فرمودند.

درباره خطبه حضرت زهرا (علیهاالسلام) از چند جهت می‌توان بحث کرد: یکی بحث سندی است که اسناد این خطبه شریف چطور است و چه اختلافاتی در نقل ها و نسخه‌های مختلف آن وجود دارد.

یکی بحث تاریخی است که این خطبه در چه فضایی و به چه انگیزه‌ای ایراد شده است؟ چه مسائل تاریخی صریحاً یا ضمناً در این خطبه مورد توجه و اشاره قرار گرفته است؟

جنبه دیگر، بحث های محتوایی و تحلیلی است. یعنی در این خطبه چه معارف و آموزه‌هایی مورد بحث قرار گرفته است، این آموزه‌ها آیا متخذ از قرآن و احادیث نبوی است یا اینکه کاملاً نو و بی سابقه می‌باشد و از این قبیل مباحث.

بحث ما در عبارتی که در آغاز نقل کردیم از جنبه سوم است. تعبیر نورانی مذکور یکی از محوری ترین تعالیم اسلامی را مورد توجه قرار می‌دهد. موضوعی که در ده‌ها آیه از کتاب آسمانی ما قرآن کریم است. بیش از صد مورد در قرآن کریم از مشتقات «تقوی» مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین در روایات پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام یکی از سفارشات همیشگی مردم، سفارش به تقوی و پرهیزگاری بوده است.

تقوی: اسم است از اتقاء و هر دو بمعنی خود محفوظ داشتن و پرهیز کردن است. راغب اصفهانی- لغت شناس معروف عربی- تعبیر خوبی دارد او می‌گوید: «تقوى آن است كه خود را از شى‌ء مخوف در وقایه و حفظ- قرار دهیم این حقیقت تقوى است سپس خوف را تقوى و تقوى را خوف گویند..

تقوی در عرف شرع به معنای حفظ خویشتن از آنچه به معصیت می‌کشاند، می‌باشد: و صار فی عرف الشرع حفظ النفس عمایۆثم.»[1] واژه «تقوى» در اصل وقوی است واو به تاء تبدیل شده است[2]

در روایت از امام امیرالمۆمنین (علیه السلام) داریم: لایقل عمل مع تقوی و کیف یقل ما یتقبل. حضرت با استفاده از آیه مذکور فرمودند: هیچ کار شایسته‌ای به همراه تقوی اندک نیست و چکونه کاری که قبول درگاه الهی است، اندک شمرده شود

در عبارتی که از خانم حضرت زهرا (علیها السلام) نقل کردیم حضرت مردم را به رعایت تقوای الهی دعوت می‌کنند و با بر حذر داشتن مردم از مرگ کافرانه، آنها را به رعایت فرامین خدا و انجام واجبات و ترک محرمات فرا می‌خوانند.

بخش اول فرمایش حضرت آیه 103 سوره مبارکه آل عمران است. حضرت زهرا (علیها السلام) در اینجا توجه مردم را به مفهومی جلب می‌کنند که از دیدگاه اسلام دارای فضایل و ارزش های فراوانی است: «من رزق تقی فقد رزق خیر الدنیا و الآخرة.»[3] کسی را که تقوی روزی شد، همانا خیر دنیا و آخرت روزی شده است.

برای درک فضیلت و جایگاه تقوی در اندیشه اسلامی همین بس که قرآن کریم، تقوی را راه رسیدن به رستگاری و فلاح است «و اتقوا الله لعلکم تفلحون»[4] و مگر نه اینکه همه انسانها به دنبال رسیدن به سعادت و خوشبختی هستند. خوشبختی از دیدگاه قرآن و اسلام چیزی است که بوسیله تقوی و رعایت ارزشهای الهی به دست می آید.

حضرت فاطمه (علیها السلام) در اینجا روی موضوعی دست می‌گذارند که به تعبیر همسر بزرگوارشان داروی بیماری قلوب و بصیرت کوری دل های ماست: «ان تقوی الله دواء داء قلوبکم و بصر عمی أفئدتکم..»[5] آری و مگر جز با شکستن و فراموش کردن تقوای الهی ممکن بود که مردم، ولایت جانشین پیامبر را رها کرده و به دیگری رو آوردند.

آیا جز با فراموشی تقوی ممکن بود که میراث فاطمه (علیهاالسلام)«فدک» را از او بستانند؟

تقوا

اما ببینیم مراد از «حق تقوی» که در آیه مورد اشاره حضرت آمده چه می‌باشد؟

مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه می‌فرماید: «قهرا حق التقوى عبارت خواهد شد از عبودیت خالص، عبودیتى كه مخلوط با انانیت و غفلت نباشد. ساده‏تر بگویم: عبارت خواهد شد از پرستش خداى تعالى فقط بدون اینكه مخلوط باشد با پرستش هواى خویش، و یا غفلت از مقام ربوبى و چنین پرستشى عبارت است از اطاعت بدون معصیت و شكر بدون كفران، و یا دائمى بدون فراموشى، و این حالت، همان اسلام حقیقى است البته درجه عالى از اسلام.

بنابراین، برگشت معناى جمله:" وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ" همانند این است كه فرموده باشد: این حالت را یعنى حق التقوى را هم چنان حفظ كنید تا مرگتان فرا رسد.»[6]به نظر می‌رسد که میان امر به تقوی و مرگ با اسلام ارتباطی باشد. یعنی هشداری که درمورد مرگ بر کفر داده شده به بی تقوایی ارتباط داشته باشد. از دیدگاه قرآن کریم، عاقبت گناه، تکذیب آیات الهی و تمسخر آن است که سبب کافر شدن گنهکار می شود. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِءُون»[7]

سپس سرانجام کسانی که کارهای بد کردند این شد که آیات خدا را دروغ انگاشتند و بدانها استهزا می‌کردند.

از دیگر آثاری که در قرآن مجید برای تقوی ذکر شده است اینکه تقوی ملاک ارزیابی مردم نزد خداوند متعال است که «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» [8]

حضرت زهرا (علیها السلام) در اینجا توجه مردم را به مفهومی جلب می‌کنند که از دیدگاه اسلام دارای فضایل و ارزشهای فراوانی است. «من رزق تقی فقد رزق خیر الدنیا و الآخرة.» کسی را که تقوی روزی شد، همانا خیر دنیا و آخرت روزی شده است

ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن بیافریدیم، و شما را شاخه‌ها و تیره‌ها کردیم تا یکدیگر را باز شناسید. هر آینه گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. همانا خدا دانا و آگاه است.

همچنین بر اساس آیات قرآن کریم، تقوی ملاک قبولی اعمال بندگان است «و اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین»[9]

و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی ای پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: «حتماً تو را خواهم كشت.» [هابیل] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.»

در روایت از امام امیرالمۆمنین (علیه السلام) داریم: لایقل عمل مع تقوی و کیف یقل ما یتقبل.[10] حضرت با استفاده از آیه مذکور فرمودند: هیچ کار شایسته‌ای به همراه تقوی اندک نیست و چگونه کاری که قبول درگاه الهی است، اندک شمرده شود.

سخن درباره آثار و جایگاه تقوی دراز است. این بحث را با روایتی به پایان می‌رسانم.

امام امیرالمۆمنین علیه السلام می‌فرماید: «اوصاکم بالتقوی و جعلها منتهی رضاه و حاجته من خلقه.»[11] خدا شما را به پرهیزکاری سفارش کرد و آن را نهایت خشنودی خود و خواسته‌اش از بندگان قرار داده است.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

 

پی نوشت ها:

[1] - مفردات/881

[2] - قاموس قرآن7/236

[3] -  از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله- کنزالعمال:5641 به نقل از میزان الحکمة

[4] - بقره 189- آل عمران130- آل عمران200

[5] - نهج البلاغة/ خطبه198.

[6] - المیزان3/569

[7] - روم10. ترجمه از مرحوم مجتبوی.

[8] - حجرات13.

[9] - مائده27 ترجمه از مرحوم فولادوند.

[10] - کافی2/75.

[11] - نهج البلاغة/خطبه183



- نظرات (0)

فاطمه(سلام الله علیها) با قرآن سخن می گوید

فدکیه

دوران پس از رحلت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) دورانی سخت برای خانواد ی ایشان بود. خلافتی که از ابتدای بعثت بارها و بارها مورد تأکید آن جناب قرار گرفته بود از صاحب اصلی اش غصبگردید و به دیگری سپرده شد.

حضرت علی (علیه السلام) مورد تحقیر صحابه واقع شد، درب منزلش را به آتش کشیده و بانوی خانه اش را به شهادت رسانیدند. اتفاقاتی که تاریخ خود گواه روشنی بر آن هاست.

در این میان فدک، باغی که رسول الله (صلی الله علیه و وآله) برای تنها دختر خویش به یادگار گذاشته بود، از وی گرفته شد و دردی دیگر را در سینۀ آن بانو وارد ساخت.

سکوت در برابر ظالم برای فرزند رسول بیش از این جائز نبود. در نتیجه چادر به سر کرده به همراه گروهی از زنان به سوی مسجد النبی(صلی الله علیه و آله)، جایی که غاصبان جمع شده بودند، روان شد و خطبه ای خواند که طنین آن هنوز در تاریخ شنیده می شود.

خطبه ای در اوج فصاحت و بلاغت که می توان با مطالعه ای دقیق؛ فشار سنگین و شرایط سختی را که حضرت در آن قرار داشت حس نمود.

استنادات قرآنی آن بانو در اثبات مدعای خویش، زیبایی های کلامشان را چند برابر ساخته و تأثیرگذاری اش را فزون تر می سازد. امری که در این مجال مورد بررسی قرار خواهد گرفت.


بخش اول کلام: شکر خداوند یکتا

"خدا را بر آنچه ارزانی داشت سپاسگزار و بر اندیشۀ نیکو که در دل نهاد شاکر ... ".
شکر و سپاس خداوندی اولین سخنی است که آن بانو با وجود تمامی سختی ها بر زبان می آورد. گواهی بر یگانگی خداوند و بیان برخی از نشانه های عظمت الهی در زمین کلماتی است که ایشان به زیباترین شکل ممکن در آغازین بخش کلام به کار برده است تا قدرت و شوکت عرش خداوندی را به یاد مخاطبان بیاورد. خداوندی که پیامبر را فرستاد تا آنان را نجات دهد و به سوی بهشت برین رهنمون سازد.


بخش دوم کلام: نبوت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)

"گواهی می دهم که پدرم، محمد، بنده و فرستادۀ اوست. پیش از آنکه او را بیافریند برگزیدش ... ".
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شرایطی مبعوث شد که هر کس بر کیش خویش بود. انحرافات جوامع را فراگرفته و ظلمت بر جهان مستولی شده بود.

ایشان با استفاده از آیۀ 24 سورۀ محمد ، قرآن را بهترین داور میان خود و ابوبکر دانسته و با بهره گیری از آیات 47/زمر و 78/غافر به آشکار گشتن حقایق در روز واپشین اشاره می نمایند. و در نهایت با نگریستن به روضۀ نبوی (صلی الله علیه و آله) دردلی آشکار با پدر کرده و نزد همسر خویش بازمی گردند

خداوند با نور محمد (صلی الله علیه و آله) جهان را روشنی بخشید و قلب ها را رام ساخت و ندای حق را در جهان پخش نمود. باشد که مردمان بشنوند و پذیرا باشند.
 

بخش سوم کلام: وظایف مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)

"شما بندگان خدا نگهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احکام، امانتداران خدا بر خویش و پیام آوران او به سوی امت ها هستید ... ".
مسلمانان با خدا و پیامبر پیمانی بسته اند. عهدی محکم و جاودان. آنان وظیفه دارند تا با چنگ زدن به قرآن مبین، راه را از چاه شناخته و طریق سعادت را در پیش گیرند.

کتابی که دلائلش روشن و لطایفش آشکار است و با قلبی سلیم می توان بهره ها از آن برد. ایشان در این بخش از کلام خویش به جایگاه والای ایمان اشاره کرده و حکمت قرار دادن برخی از احکام را بیان می سازد. سپس در بیان مذمت شرک به آیات 102 آل عمران  و 28 فاطر  اشاره می نماید.


بخش چهارم کلام: بیان جایگاه خود و همسرشان

"ای مردم! بدانید من فاطمه ام، و بابم محمد (صلی الله علیه و آله) است. آنچه در آغاز سخن بدان تفوّه کنم در انجام هم از آن سخن خواهم راند ... ".
چه زود فراموش کرده اند جایگاه خانم را. چه زود از یاد برده اند عنایاتی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر دخت خویش ارزانی می داشت و چه بد کردند در حق او و خانواده اش که مجبور شد بدیهیات را تذکر دهد.

ایشان پس از استناد به آیۀ 128 توبه  به اهل مدینه یادآوری می کند که آن پیامبری که برای شما فرستاده شد پدر من است و برادر پسر عموی من؛ نه برادر مردان شما.

سپس در این راستا به بیان خواری و ذلت عربِ پیش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداخته و با بهره گیری از آیۀ 103 آل عمران نقش پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پرورش آنان را یادآور می شود. پیامبری که از همان ابتدای بعثت قدم در میدان مبارزه گذاشت و همان گونه که در آیۀ 46 مائده  آمده است تمام فتنه ها را خاموش ساخت و در طول این مراحل تنها امام علی(علیه السلام) همراه ایشان بوده و هیچ زمان قدم به عقب نگذاشت.


شهادت حضرت فاطمه (س)

بخش پنجم: اشاره به غصب خلافت

"در حالی که هنوز دو روزی از مرگ پیامبرتان نگذشته بود ... بهانۀ شما این بود که در سر، به پا نخاستنفتنه را می پرورانید". در حالی که در لشکریان شیطان درآمده و دچار فنته ای آشکار گشته اید: "أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرین‏". 

برای مبارزه با فتنه ها کتاب قرآن بهترین راهگشاست. در حالی که از آن دور گشتید و چون ستمگران عمل نمودید: "بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً" 
"وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ".  در این میان خاندان رسول (صلی الله علیه و آله) جز سکوت و شکیبایی چاره ای دیگر نداشتند و چرا که یاران رسول (صلی الله علیه و آله) همچون آیۀ 50 سورۀ مائده  رسم جاهلیت را در پیش گرفته و حکم خدا را به فراموشی سپردید.


بخش ششم: اثبات ارث بردن خود از پدر

"شما ای مسلمانان! آیا رواست که میراث پدرم به زور از من ستانده شود؟ ای پسر ابو قحافه! خدا گفته که تو از پدر ارث بری و میراث زِ من ببُری؟! ... ".

مگر فدک میراثی نبود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان پدر برای دختر خویش که من هستم باقی گذاشت؟! چرا و با چه دلیلی از شرع آن را از من ستاندید؟!

حضرت برای اثبات ادعای خویش در درستی ارث بردن از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دسته ای از آیات قرآن استناد می نمایند.

ابتدا با آوردن بخشی از آیات سورۀ مریم ، توجه مخاطبین را جلب کرده و سپس به آیات نمل/6 ، مریم/5 و 6 ، انفال/75 ، نساء/11  و بقره/180استناد می نمایند و می گوید: "آیا خداوند آیه ای در خصوص شما فرو فرستاده که پدرم از آنان خارج است؟! یا بر این نظرید که پیروان دو کیش ارث بَر یکدیگر نِیَند و من و پدرم هر یک به آیینی جدا سر نهاده ایم؟! ... ". سپس به آیات 67 سورۀ انعام  و 39 سورۀ هود  اشاره کرده و عذاب خدا را یادآور می شود.

به بیان خواری و ذلت عربِ پیش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداخته و با بهره گیری از آیۀ 103 آل عمران نقش پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پرورش آنان را یادآور می شود

بخش هفتم: مخاطب قرار دادن انصار

"ای جوانان! و ای بازوان توانمند ملت! و ای یاران اسلام! این سهل انگاری شما در ستاندنِ دادِ من از چیست؟ ... ".

مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاجعه ای پس گران برای این امت است که هر روز نیز بیش از پیش سختی اش نمایان خواهد شد. بلیه ای که قرآن از پیش بیانش کرده بود و به حکم آیۀ 144 سورۀ آل عمران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را بشری چون دیگران دانست.

ایشان با بیاناتی دلخراش سکوت مسلمین در برابر اتفاقات پیش آمده را مذمت نموده و با بیان آیۀ 13 سورۀ توبه آنان را به دادخواهی فرا می خواند. اما خود با اشاره به آیۀ 8 سورۀ ابراهیم، بی نتیجه بودن کلام خویش را اذعان می دارد. چرا که آنان به تن آسانی عادت کرده و ایمان خویش را فراموش ساخته اند.
حال که چنین است خلافت ارزانی خودتان باشد اما بدانید که آتش خشم الهی جانکاه است: "الَّتی‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَة"  و "وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏"  و در نهایت حقیقت روشن خواهد شد: "اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ إِنَّا عامِلُونَ*وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ" .
در این زمان ابوبکر شروع به سخن گفتن می کند تا قدری از هیجان وارد شده بر جمع بکاهد و به گمان خویش دلیل تراشی نماید. لکن حضرت به نیکویی جوابش را داده و بی پایه بودن سخنش را نشان می دهد و با استناد دوباره به آیات 6 سورۀ مریم و 16 سورۀ نمل حق خویش در ارث بردن از پدر را ثابت کرده و صبر جمیل برای خویش درخواست می کنند: "بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُون" .‏
ایشان با استفاده از آیۀ 24 سورۀ محمد ، قرآن را بهترین داور میان خود و ابوبکر دانسته و با بهره گیری از آیات 47/زمر  و 78/غافر  به آشکار گشتن حقایق در روز واپشین اشاره می نمایند. و در نهایت با نگریستن به روضۀ نبوی (صلی الله علیه و آله) دردلی آشکار با پدر کرده و نزد همسر خویش بازمی گردند.



- نظرات (0)

مباهله؛ جلوه ای از حضور حضرت زهرا (س) در عرصه سیاست

 

" نجران" بخش با صفایی؛ با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود.

پیامبراسلام(ص) در سالهای اول رسالت خود، به سران کشورهای جهان مکاتبه کرده و بدین وسیله آنها را به دین مبین اسلام دعوت نمودند. در این بین نامه ای نیز به اسقف نجران، نوشت و طی آن مسیحیان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود.

" به نام خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد پیامبرخدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان، به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید، اگر دعوت مرا نپذیرفتید(لااقل) باید به حکومت اسلامی مالیات(جزیه) بپردازید و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود."

نمایندگان پیامبراکرم، نامه ایشان را به اسقف مسیحیان نجران رساندند. وی پس از خواندن نامه، شورایی مرکب از شخصیتهای مذهبی و غیرمذهبی تشکیل داد که وارد مدینه شوند و از نزدیک با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کرده، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند.


دیدار نمایندگان نجران با پیامبراکرم(ص)

نمایندگان نجرانی پس از دیدار با پیامبر با ایشان به مباحثه و تبادل نظرات و افکار پرداختند. و در مورد حضرت مسیح و حضرت مریم و خدا به گفتگو نشستند، که در نهایت آنان به پیامبر(ص) گفتند: گفتگوهای شما ما را قانع نمی کند. در این هنگام حضرت جبرائیل نازل گردید، و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مامور کرد تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد.

فرمان الهی از این قرار بود:" فمن حاجک فیه من بعد ما جاء ک من العلم فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء کم و نساء نا و نساء کم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین."( آل عمران/61)

هرگاه بعد از علم و دانشی که(درباره مسیح) به تو رسیده،(باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:" بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

نمایندگان نجران از پیامبر وقت خواستند و قرار شد فردای آن روز به مباهله بروند.


رسول اکرم با چه کسانی به مباهله می رود؟

وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و نمایندگان نجران، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد.

اسقف مسیحی به نمایندگان نجران گفته بود در مراسم مباهله نگاه کنید، اگر محمد با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزی در بساط ندارد. پیامبراکرم(ص) به همراه حضرت علی، امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه علیهم السلام به سمت صحرا رفت. از آن سو نمایندگان نجران در حالی که اسقف آنها پیشاپیش حرکت می کرد به محل رسیدند. وقتی پیامبر را دید از همراهان، ایشان پرسید که به او گفتند: این پسرعمو و داماد او و محبوبترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی علیه السلام هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه علیها السلام است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است. به اسقف گفته شد که برای مباهله قدم پیش گذار.

اسقف گفت: نه، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرات اقدام می کند و می ترسم راستگو باشد من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای برکند، فوراً اینطور خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد مباهله نمائیم. زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند، و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند. نمایندگان نجران وقتی که دیدند پیامبراکرم(ص) نزدیکان و عزیزان خود را برای مباهله به همراه آورده است، دریافتند که رسول الله(ص) به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد، والا یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

 


انصراف از مباهله

هیات نمایندگی نجران با دیدن وضع یاد شده، وارد شور شده و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان "جزیه" ( مالیات سالانه) بپردازند  و در برابر آن، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبراکرم(ص) نیز رضایت خود را اعلام نموده و قضیه مباهله به اتمام رسید.

سپس پیامبراکرم(ص) فرمود: عذاب، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه و مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، و در آتشی که در بیابان برافروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران نیز کشیده می شد.

 


عظمت حضرت زهرا علیهاالسلام

درعربستان پیش از اسلام زن هیچ جایگاهی نداشت. زن به عنوان کنیزی که در خدمت مرد قرار می گرفت تا کارهای خانه اش را انجام دهد، ایفای وظیفه می نمود.

او در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره حق دخالت و اظهارنظر نداشت. در چنین شرایطی بود که اسلام ظهور نمود، دیگر به جنس انسان اهمیتی نمی داد بلکه انسانیت وی حائز اهمیت بود. زنان صاحب حق و حقوقی شدند و دیگر کمتر مورد ظلم قرار می گرفتند. در چنین شرایطی که دختران زنده به گور می شدند و برای زنان در جامعه هیچ شخصیتی قائل نبودند. حضرت زهرا علیهاالسلام پا به عرصه هستی نهاد و همگان از کارهای پیامبر(ص) نسبت به ایشان تعجب می نمودند. پیامبراکرم با آن مقام مادی و معنوی، خم شده و دستان دختر خود را می بوسید و به او احترام ویژه می گذاشت. البته خیلی ها به اشتباه تصور می کنند که ارزش حضرت به خاطر این بوده است که ایشان دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت بوده اند. حال آنکه باید در نظر داشت که ایشان شایستگی و ارزش آن را داشته که در این مسندها جای گرفته است.

با بررسی تاریخ روز مباهله پی می بریم که خود حضرت زهرا(س) آن قابلیت را داشته و از مقام والای معنوی برخوردار بودند که به همراه پیامبر(ص) به مباهله می روند. چرا که در درگاه الهی قرب داشته و دعا یا نفرین ایشان به استجابت می رسید.

مباهله با مسیحیان نجران کار ساده ای نبود که با هر زن و مرد عادی بتوان آن را به اجرا درآورد بلکه افراد شرکت کننده در مباهله باید به درجه ای از حق و یقین رسیده باشند که خدای  متعادل درخواست آنان را پاسخ گوید.

این که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مراسم مباهله شرکت داشته، حاکی از عظمت شخصیت ایشان می باشد.


سند آیه مباهله

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و علی علیهم السلام بودند.

برخی از مفسران اهل تسنن که در اقلیت هستند، کوشیده اند که ورود احادیث واقعه ی روز مباهله را در این زمینه که در عظمت اهل بیت علیهم السلام بوده است، انکار نمایند. ولی با مراجعه به مسانید و منابع اهل تسنن دیده می شود که بسیاری از آنان احادیثی ذکر نموده اند بنابر این نظر که قضیه تاریخی مباهله مربوط به پیامبراکرم، حضرت علی، حسنین و حضرت زهرا علیهم السلام می باشد.

برای اثبات این حرف، برخی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک ذکر می نماییم.

" قاضی نورالله شوشتری" در جلد سوم از کتاب نفیس" احقاق الحق" طبع جدید صحفه 46 چنین می گوید: " مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که " ابناء نا" در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و " نساء نا" اشاره به فاطمه علیهاالسلام و" انفسنا" اشاره به علی علیه السلام است.

سپس- در پاورقی کتاب مزبور- در حدود شصت  نفر از بزرگان اهل سنت ذکر شده اند که تصریح نموده اند آیه مباهله درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده است.

از جمله شخصیتهای سرشناسی که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

1. " مسلم بن حجاج نیشابوری" صاحب " صحیح" معروف که از کتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است. در جلد 7 صفحه 120.

2. " احمد بن حنبل" در کتاب " مسند" جلد1، صفحه 185.

3. " طبری" در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه، جلد سوم، صفحه 192.

4. " حاکم" در کتاب " مستدرک" جلد سوم، صفحه 150.

5. " حافظ ابونعیم اصفهانی" در کتاب " دلائل النبوة" صفحه 297.

6. " واحدی نیشابوری" در کتاب" اسباب النزول"، صفحه 74.

7. " فخر رازی" در تفسیر معروفش، جلد8، صفحه85.

8. " ابن اثیر" در کتاب " جامع الاصول"، جلد 9، صفحه 470.

9. " ابن جوزی" در " تذکرة الخواص" صفحه 17.

10. " طنطاوی" مفسر معروف در تفسیر" الجواهر" جلد دوم، صفحه 120.

11. " زمخشری" در تفسیر" کشاف" جلد1، صفحه 193.


منابع:

1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.

2- تفسیر نمونه، ذیل آیه مبارکه.


- نظرات (0)