سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

درخت طوبی کجاست

باری، درخت طوبی و سدرة المنتهی که خدای بخشاینده نهالش را نشاند، همان دوستی و ولایت امیر مؤمنان و خاندان او علیهم السلام است که مدار و قلب تمام خوبی‌ها و شایستگی‌ها است. بهتر بگویم؛ حقیقت و جوهره صفات پسندیده و بایدهای خداوندگار، محبت آل محمد علیهم السلام است؛ همان‌گونه که اساس تمام زشتی‌ها و ناآراستگی‌ها، بدخواهی و کینه‌توزی با آن خاندان پاک است. نماز و حج و هر پرستشی، با ولایت، پذیرفته و معراج مؤمن است. جان و مال را به رسم هدیه به حضرت دوست پیشکش کردن و هر گذشتی با قلبی لبریز از عشق به فاطمه زهرا و زادگان پاکش آدمی را به فراتر از آسمان‌ها پرواز و در بهشت آشیانش دهد. خداشناسی و یکتاباوری که ره‌آورد انبیا و کتاب‌های آسمانی است، از شاخه‌های بالنده امامت است.2 هر جوینده‌ای تنها با دوستی آن پاکان و پیروی از آنان، به مقصد و مقصود خود نایل آید و این بخشش و هدیه آسمانی و سترگ، سنگر سخت و قلعه نفوذناپذیری است که از هر باطل و آسیبی نگاه دارنده خواهد بود.

مردی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با گروهی بر آن حضرت میهمان شدند و سؤال کردند: درخت طوبی کجا است؟ فرمود: در فردوس، در سرای من. دیگری همان را پرسید؛ پاسخ آمد: در بهشت، در منزل امیر مؤمنان، علی(ع)، گفتند: چند لحظه پیش، همین را پرسیدیم: پاسخ دادی: در خانه من و اینک فرمودی: در خانه علی! پاسخ داد: سرای من و علی یک جا است.3

طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند

واپسین و برترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، به دخترش، حضرت فاطمه سلام الله علیها چنین گزارش داد: «در شب معراج، به درخت سدرة المنتهی رسیدم. روی آن نوشته بود: «براستی من پروردگار یکتا هستم که جز من خدایی نیست. محمد برگزیده آفریدگانم است. وی را به وزیرش تأیید و یاری رسانم». از جبرئیل سؤال کردم: «وزیر و جانشینم کیست؟» گفت: «علی بن ابی طالب علیه السلام» ... از آنجا گذشتم...، تا آنکه در فردوس فرود آمدم و درخت طوبی را دیدم که ریشه و تنه آن، در سرای علی علیه السلام بود. در بهشت، کاخ و کاشانه‌ای نیست، جز آنکه شاخه‌ای از درخت طوبی در آن هست».4

آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است».5

محبت و دلباختگی آخرین و کامل‌ترین نهال هستی، حضرت حجّت علیه السلام را حضرت حق، در دلهای پاک اهل ایمان کشت تا با صادق‌ترین و راسخ‌ترین عقیده‌ها و برترین کردارها آبیاری و درختی تناور گردد. ریشه و تنه آن درخت مبارک، آنچنان محکم و پابرجاست که هرگز قد خم نکند. هیچ تند بادی شاخه‌های بی‌شمارش را که به عدد شیعیان است، نلرزاند و نشکند، و هر برگی از آن، به پهنای اقیانوس‌ها گسترده که تمامت یاورمندان و پیروانش را در سایه و چتر حمایت خود گیرد.6

بلندای درخت طوبی و سدرة المنتهی، آسمان‌ها را بشکافد و تا «قاب قوسین أو أدنی» خودنمایی کند؛ بدین سبب، دست یازیدن و چنگ در انداختن به آن، فرشیان را به عرش رساند و بدان جا فرودشان آرد و در برزخ و رستاخیز، از نسیم و طراوتش شادمان باشند و در سایه‌اش بیاسایند.

امام صادق علیه السلام، در تفسیر آیه شریفه «ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السّماء؛ آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!»7 فرمود: «مقصود، نبی اکرم و پیشوایان پس از او هستند که اصل ثابت و پا بر جا دارند، و مقصود از «فرعها» ولایت آن سروران است که باید به آن گردن نهاد و پذیرفت».8

محمد بن سلیمان از امام صادق علیه السلام، درباره تفسیر آیه شریفه «عند سدرة المنتهی»9 پرسید؛ امام این آیه شریفه را خواند: «الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء»10 سپس فرمود: «رسول خدا، بُن و ریشه، امیر مؤمنان، تنه، حضرت فاطمه فرع و پیشوایانی از دودمانشان شاخه‌ها و پیروان آنان، برگ‌های آن درختند». سلیمان پرسید: فدایت شوم! نام‌گذاری آن درخت به «سدرةالمنتهی» به چه اشاره دارد؟ فرمود: «به خدا سوگند! دین، به آن پایان می‌پذیرد. کسی که از آن بهره‌ای نگیرد، اهل ایمان و از پیروان ما نیست».11

پروردگار حکیم، درخت محبت آل طه علیهم السلام را به دست خویش در فردوس و قلب سعادتمندان نشاند و به احسانش آبیاری کرد، تا با باورهای راست و رفتار نیک ما بهاری شود و شکوفه محمدی زند و آنک از بحبوحه رساخیز و فردوس سر فرازند و مؤمنان در گستره سایه‌بانش بیاسایند و آرام گیرند؛ به شاخه‌هایش در آویزند و در جمع عرشیان گام گذارند.

بهشت و دوزخ، اکنون برپا است و شب معراج، مهم‌ترین رسولان صلی الله علیه و آله آنجا سیر کرد و نعمت‌ها و کیفرهایش را از دیدگان عزیزش گذراند.12 و اینها همگی تجسم و بازتاب روان و رفتار آدمیان در این سرا است.

جنگل، جاده، درخت

آنچه قرآن کریم و روایات روشنگر، برای تشویق و بیم بندگان، در این گستره در وصف آن گزارش دهند، همه در این جهان خاکی، بذرافشانی و تحفه‌اش از اینجا فرستاده شود، تا در واپسین جهان برویَد و به یکدیگر بپیوندد و بوستانی دل‌انگیز و قصرهایی سر به فلک کشیده با جوی‌هایی لبریز از آب و شیر روان بسازد و همدمی عرشیان و هزاران احسان دیگر که چشمی هرگز ندیده و زبان و قلمی را یارای ترسیمش نباشد، به ارمغان آرد و دشمنی با آل علی علیهم السلام نیز آتش دوزخ و درخت زقّوم و کیفرهای گوناگون گردد که نهیب و بیم آن وصف‌ناپذیر است و در خردها نگنجد.

با غواصی در روایاتِ گزارش شده در این باره که پاره‌ای از آنها از پیش رویمان گذشت، می‌توان گفت: «درخت طوبی و سدرة المنتهی در بهشت تندیس دلدادگی و حقیقت ولایت و سرسپاری بر آستان نور افروز جهان، حضرت مهدی علیه السلام و نیاکان پاکش است که اساس هر پاکی و خوبی است و در عمق دل‌های رستگاران و پیراستگان، ریشه‌ای استوار دوانده و شاخ و برگش تا افلاک رسد و میوه خدا پرستی و فروتنی، ره‌آوردش خواهد بود.

امام صادق علیه السلام فرمود: «طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند. پرسیدند: طوبی چیست؟ فرمود: درختی است در بهشت که در خانه علی بن ابی طالب علیه السلام ریشه دوانیده است. مؤمنی نیست جز آنکه در سرای او، شاخه‌ای از شاخه‌های آن درخت هست.13

در زیارت حضرت ولی عصر علیه السلام با این نام مبارک، درود می‌فرستیم: «درود بر تو ای بیننده درخت طوبی و سدرة المنتهی!»14

این نام با توجه به آنچه نگاشتیم ـ پرده از آن برمی‌دارد که آن حضرت با دیدگان عین‌اللّهی خویش بر تمام هستی، از دل خاک تا فراتر از افلاک، بر درخت طوبی و سدرة المنتهی که در آسمان هفتم جای دارد،15 ناظرند و آن حجت خدا، به محبت در قلب و جان مردمان و یاوران خود، آگاه و دانا است. بنابراین، دورویی و صداقت در پیش او نهان نماند.

خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: «و کذلک نُری إبراهیم ملکوت السماوات والأرض و لیکون من الموقنین؛16 و این چنین، ملکوت آسمان‌ها و زمین و حکومت مطلقه خداوند بر آنها را به ابراهیم نشان دادیم؛ [تا به آن استدلال کند،] و اهل یقین گردد»، فرمود: «برای حضرت ابراهیم، حجاب‌های هفتگانه آسمان‌ها و زمین کنار رفت تا فراتر از عرش را نگریست و برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز چنین شد و من می‌نگرم به صاحب شما و پیشوایان پس از او که برای همه آنها چنین است».17 و در جای دیگر فرمود: «ما هر کسی را ببینیم، حقیقت ایمان، یا دورویی‌اش را می‌یابیم و پیروان ما با نام و نشان خود و نیاکانش نوشته شده است».18

امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: «ما دیدگان خدا در میان آفریدگان اوییم [یعنی چیزی از چشم ما پنهان نیست].19

آری آن ذخیره الهی، دیده خداوند است و از آنچه در دل خاک تا افلاک باشد، همه در محضر اوست؛ از این رو امام رضا علیه السلام فرمان می‌داد برای حضرتش از خدا چنین دعا کنند: «بارالها! از دیده بینایت که به اذن تو می‌نگرد و گواه بر بندگان تو است، هر بلا و مصیبتی را دور ساز».20

رسول عربان، موعود، ش 109

. امام باقر(ع): طوبی درختی است در فردوس که حضرت پروردگار به دست خود آن را نشانده است. تفسیر برهان، ج 2، ص 293، ح 10.

2. امام صادق(ع): ما بنیاد هر خیر و خوبی هستیم و هر خیری از فروع ماست، و از آن خوبی‌ها یکتاپرستی، نماز و روزه و ... است. بحارالأنوار، ج 24، ص 304، کتاب الامامت، باب 66، إنّهم علیهم السلام، الصلاة و... ، ح 15.

3. بحارالأنوار، ج 8، ص 196، کتاب العدل، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 185.

4. همان، ج 18، ص 408، تاریخ نبینا(ص)، باب 3، اثبات المعراج، ح 118: إنّی أنا الله لا إله إلّا أنا وحدی، محمد صفوتی أیدته بوزیره و نصرته بوزیره فقلت لجبرئیل: «و من وزیره» فقال: «علی بن ابی طالب...»

فلمّا دخلت الجنة رأیت شجرة طوبی اصلها فی دار علی و ما فی الجنة قصر و لا منزل إلّا فیها فتر منها.

5. بحارالأنوار، ج 27، ص 129، کتاب الامامـ[، باب 4، ثواب حبهم، ح 119.

6. رسول خدا صلی الله علیه و آله در ترسیم درخت سدرة المنتهی فرمود: «... فإذا روقـ[ منها تظل امّـ[ من الامم؛ هر برگی از آن می‌تواند بر امّتی سایه افکند»، تفسیر برهان، ج 4، ص 248، ح 4.

7. سوره ابراهیم (14)، آیه 24.

8. بحارالأنوار، ج 24، ص 141، کتاب الامامـة، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 8.

9. سوره نجم (53)، آیه 14. نزد سدرة المنتهی.

10. سورة ابراهیم (14)، آیة 24. آیا ندیدی چگونه خداوند کلمة طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!

11. بحارالأنوار، ج 24، ص 139، کتاب الامامـ[، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 5.

12. أبا صلت هروی به امام رضا علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله! به من بگو آیا بهشت و دوزخ اینک آفریده شده؟ فرمود: آری، رسول خدا صلی الله علیه و آله در شبی که به معراج رفت، به فردوس داخل شد و آتش را دید. گفتم گروهی برآنند که بهشت و دوزخ، هنوز پدید نیامده است. امام فرمود: آنان از ما نیستند و ما از آنها نیستیم. هر کس خلقت بهشت و جهنم را منکر شود، بر ما و نبی اکرم صلی الله علیه و آله دروغ بسته است. بحارالأنوار، ج 8، ص 119، کتاب العدل و الجهاد، باب 22، الجنـة و نعیمها، ح 6 و ص 848، ح 69 و در روایتی دیگر چنین آمده: خداوند مهربان شبی که رسولش را به معراج برد به او فرمود: ای محمد صلی الله علیه و آله! درود مرا به امتت برسان و به آنها بگو فردوس آبش گواراست و خاکش پاکیزه، نرم و سفید، ذکر سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلّا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوّـ[ إلّا بالله آن را کشت می‌کند پس فرمان ده امّتت را که بسیار بکارند...! بحارالأنوار، ج 18، ص 335، تاریخ نبینا صلی الله علیه و آله، باب 3، اثبات المعراج، ح 36.

13. تفسیر صافی، ج 3، ص 70.

14. السلام علیک یا ناظر شجرة طوبی و سدرة المنتهی! مفاتیح الجنان، ص 868.

15. بحارالأنوار، ج 8، ص 133، کتاب العدل و الجهاد، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 40.

16. سوره انعام (6)، آیه 75.

17. تفسیر برهان، ج 1، ص 531، ح 2.

18. بحارالأنوار، ج 26، ص 241، کتاب الامامـ[، باب 5، جوامع المناقبهم...، ح 5.

19. بحارالانوار، ج 26، کتاب الامامة، باب 5، جوامع المناقبهم...، ص 246، ح 13.

20. مفاتیح الجنان، ص 895.

 


- نظرات (1)

غفلت تا کی

غفلت

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حدید/16)

آیا براى اهل ایمان، وقت آن نرسیده كه دل هایشان براى یاد خدا و قرآنى كه نازل شده ، نرم و فروتن شود؟ و مانند كسانى نباشند كه پیش از این، كتاب آسمانى به آنان داده شده بود، آنگاه روزگار [سرگرمى در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهاى دور و دراز] بر آنان طولانى گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند.

پیام آیه در یک کلام

آیه 16 سوره حدید در یک کلام، هشدار به آن دسته از مۆمنین است که قساوت، دل‏هایشان را گرفته و به آنها اجازه نمی‌دهد در مقابل یاد خدا خاشع شوند.

این آیه به آنها توصیه می‌کند فرصت را غنیمت شمرده و با متوجه ساختن قلب هایشان به خدا و مشغول کردن به یاد او به این غفلت و قساوت پایان دهند.

شرح آیه

كلمه «یَأْنِ» از ریشه‌ی «أنى» به معناى رسیدن وقت چیزی است. «خشوع»، آن حالتی است كه قلب آدمى در پی مشاهده‌ی عظمتى به خود مى‏گیرد و هر چیز که خدا را به یاد آدمى بیندازد «ذكر خدا» است و منظور از «ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» قرآن است.

آیه شریفه مى‏فرماید: خاصیت یاد خدا چنین است كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند.

برخی از مفسرین مراد از «ذكر خدا» و «آن حقى كه نازل شده» را یکی دانسته و معتقدند مراد از هر دو، قرآن کریم است و بردن نام قرآن با این دو وصف، برای اشاره به این است كه هر یك از این دو وصفِ قرآن، كافى است كه مۆمن را به خشوع وا دارد.

اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

این آیه به شکل تلویحی، مۆمنینی که به دلیل قساوت قلب در مقابل ذکر خدا خاشع نمی‌شوند و حقى هم كه از ناحیه او نازل شده قلب هایشان را نرم نمى‏كند را سرزنش کرده و در آخر، حال ایشان را به حال اهل كتاب تشبیه مى‏كند كه كتاب خدا بر آنان نازل شد؛ ولی در اثر آرزوهاى طولانى دل هایشان دچار قساوت گردید.

خداوند متعال با عبارت «وَ لَا یَكُونُواْ كاَلَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلُ ...» به این حقیقت اشاره کرده که دل هاى مسلمانان همانند دل هاى اهل كتاب دچار قساوت شده، و چون قلب قاسى در مقابل حق خشوع، تأثر و انعطاف ندارد، از مسیر بندگی خدا خارج شده و با بى‏باكى مرتكب گناه و فسق مى‏شود. برای همین در آیه‌ی شریفه بعد از «فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» فرمود : «وَ كَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ» و این یعنی نتیجه‌ی قساوت قلب خروج از بندگی خداست.

از تعبیر «لِلَّذینَ آمَنُوا» پیداست که آیه شریفه درباره‌ی کسانی سخن می‌گوید که ایمان آورده‌اند؛ اما به دلیل بی‌توجهی و سهل انگاری در رعایت احکام و دستورات الهی به گناه گرویده و به آن سرگرم شدند و این اشتغال به گناه سبب شده که روح آنها کم کم تاریک شده و گرد گناه بر قلب آنها بنشیند؛ «رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُون‏» مطففین/14: گناهانى كه همواره مرتكب شده‏اند بر دل‏هایشان چرك و زنگار بسته است.

خداوند متعال به این عده که پیش از این، توفیق ایمان آوردن نصیبشان شده بود و اکنون به دلیل ضعف ایمان و اشتغال به گناهان دچار قساوت قلب و نافرمانی خداوند شده‌اند؛ با لحنی دلسوزانه و مشتاق به بازگشت آنها می‌فرماید: آیا وقت آن نشده که دست از گناه و نافرمانی کشیده و به مسیر بندگی خدا و بهره مندی از مواهب و الطاف او برگردید؟!

خاصیت یاد خدا چنین است، كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند

و در یک جمله: غفلت و بی‌خبرى تا كى؟!

آیه‌ای بیدار کننده

این آیه از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت ، انسان مستعد را به یکباره بیدار می‌کند.

برای همین در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده‏اى را مى‏بینیم كه با شنیدن این آیه چنان تكان خورده اند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع کرده و حتى برخی در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند ؛ نمونه‌ای از این افراد فُضیل بن عیاض است.

«فُضیل» كه در كتب رجال به عنوان یكى از راویان موثق از امام صادق (علیه السلام) و از زاهدان معروف از او یاد شده و نوشته‌اند که در پایان عمر در جوار كعبه مى‏زیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت؛ در آغاز كار، راهزن خطرناكى بود كه همه‌ی مردم از او وحشت داشتند.

روزی از نزدیكى یك آبادى مى‏گذشت که دختركى را دید و نسبت به او علاقمند شد. عشق سوزان دخترك فضیل را وادار كرد كه شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتى كه شده به وصال او نائل آید. هنگامی كه او قصد ورود به خانه آن دختر را داشت در یكى از خانه‏هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسید: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ... این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده‌ی فضیل نشست، درد و سوزى در درون دل احساس كرد، تكان عجیبى خورد، اندكى در فكر رفت:

این كیست كه سخن مى‏گوید؟ و این پیام را به چه كسى مى‏دهد؟ به من مى‏گوید: اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

ناگهان صداى فضیل بلند شد و پیوسته مى‏گفت: بلى واللَّه قد آن، بلى واللَّه قد آن! یعنی به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است!

آیه 16 سوره حدید از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت انسان مستعد را به یک باره بیدار می‌کند

او تصمیم نهایى خودش را گرفت و با یك جهش برق ‏آسا از صف اشقیاء بیرون پرید و در صفوف سعادتمندان جاى گرفت؛ به عقب برگشت و از دیوار یا بام فرود آمد و به خرابه‏اى وارد شد كه جمعى از كاروانیان آنجا بودند و براى حركت به سوى مقصدى با یكدیگر مشورت مى‏كردند. به یکدیگر مى‏گفتند: فضیل و دار و دسته او در راهند. اگر برویم راه را بر ما مى‏بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد!

فضیل تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد و گفت چه بد مردى هستم! این چه شقاوت است كه به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمده‏ام و قومى مسلمان از بیم من به كنج این خرابه گریخته‏اند! روى به سوى آسمان كرد و با دلى توبه‏ كار این سخنان را بر زبان جارى ساخت:

اللهم انى تبت الیك و جعلت توبتى الیك جوار بیتك الحرام! یعنی خداوندا! من به سوى تو بازگشتم و توبه‌ی خود را این قرار مى‏دهم كه پیوسته در جوار خانه تو باشم.

خدایا از بدكارى خود در رنجم و از ناكسى در فغان! درد مرا درمان كن! اى درمان كننده‌ی همه‌ی دردها! و اى پاك و منزه از همه‌ی عیب ها! اى بى‏نیاز از خدمت من! و اى بى‏نقصان از خیانت من! مرا به رحمتت ببخشاى و مرا كه اسیر بند هواى خویشم از این بند رهایى بخش!

خداوند متعال نیز دعاى او را مستجاب كرد و به او عنایت ها فرمود. فضیل از همان جا بازگشت و به سوى مكه آمد. سال ها در مجاورت خانه خدا زندگی کرد و از جمله اولیاء گشت


- نظرات (0)

فضایل و اثار قرآن مجید

تلاوت

قرآن کریم کتاب ارزشمندی است که آیات آن راهگشای بشر در زندگی دنیا و آخرت است، کتابی که گاه در کنج عزلت قرار گرفته و با وجود آثار قابل توجه دنیوی و اخروی آن مورد غفلت قرار می گیرد. آثاری که اگر خواننده از آن مطلع گردد لاجرم تلاوت روزانه قرآن را پیشه خود خواهد ساخت.

از این رو در این مقاله سعی داریم به بخشی از این آثار اشاره کنیم. باروری ایمان، تخفیف گناهان، درمان بیماری های روحی و روانی، عمر با بركت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع غم و اندوه، پیمودن درجات كمال و ترقی از جمله پاداش های تلاوت قرآن است.

 

كفاره گناهان

انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است. قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

 

بارور شدن ایمان

امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است (غررالحكم و دررالكلم ص 263)؛ یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

 

گفتگو با خداوند

برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و هم كلامی بهتر، كه آن قرائت قرآن است.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: هركه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

 

منور شدن منازل

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد ، به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خانه‌هایتان را با تلاوت ‌قرآن نورانى كنید و آن‌ها را همچون یهود و نصارا ـ كه نماز و عبادت را در خانه‌ها تعطیل كرده، تنها در كنیسه و كلیسا انجام مى‌دهند ـ به گورستان تبدیل نكنید.

هنگامى‌كه در خانه‌اى زیاد قرآن خوانده شود، خیر و بركت آن فزونى یابد و اهل خانه مدت‌ها از آن لذت خواهند برد و همانگونه كه ستارگان براى زمینیان مى‌درخشند، [این خانه] نیز براى آسمانیان مى‌درخشد.»(بحارالانوار، ج‌89، ص‌204)

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است كه فرمود: هر كس قرآن را از رو بخواند، از چشم خویش بهره‏مند خواهد شد و عذاب پدر و مادر او را تخفیف مى‏دهند اگر چه كافر باشند

زدودن زنگار از قلب

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن. (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924)

قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم ، هلاكت حتی به سراغمان می آید كه یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

 

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت

كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610) انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هرگونه گناه و آلودگی دور می دارند ، در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیبشان می شود.

 

قدرت عظیم

قرآن قدرت و نیروی عظیمی است برای كسی كه آن را دوست بدارد و بنا و ساختمان محكمی است كه پایه های آن منهدم نمی گردد .

قرآن قدرتی است كه پیروان و یارانش شكست ناپذیرند و دریایی است كه اعماقش را نمی توان درك نمود.

 

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتى فتنه‏ها همانند پاره‏هاى شب تار به شما روى آورند بر شما باد به قرآن ؛ زیرا قرآن شفیعى است كه از دیگران شفاعت مى‏كند و شاهدى است كه خداى تعالى او را تصدیق مى‏كند و هر كس او را جلوى خود قرار دهد او را به بهشت مى‏برد و هر كس او را پشت سر خود قرار دهد او را به جهنم سوق مى‏دهد و او بهترین راهنما به بهترین راههاست و هر كس از قرآن گفت، راست گفت و مۆمن شد و هر كس به قرآن حكم كند عدالت كرده و هر كس به قرآن تمسك كند اجر برده است. (آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی)، 243)  

 

سعادت‌مندى

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) مى‌فرماید: «اگر زندگى سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارتِ شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینى در روز سبكى اعمال را مى‌خواهى، پس قرآن را مطالعه كن، چرا كه قرآن یادآور خداى رحمان و حافظ از شیطان و عامل برترى در ترازوى اعمال است».(میزان الحكمه، ج‌8، ص‌74)

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند

استجابت دعا

امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود: «هر كس قرآن بخواند ـ بلافاصله یا با كمى تأخیر ـ دعایش مستجاب خواهد ‌شد». (بحارالانوار، ج‌89، ص‌204 )

سكونى از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پرسیدند: بهترین مردم كیانند؟ فرمود: كسى كه فرود آید و كوچ كند. گفتند: او چه كسى است اى رسول خدا؟ فرمود: آن كس كه قرائت قرآن را آغاز كند و آن را به پایان برساند. چنین كسى نزد خدا یك دعاى مستجاب خواهد داشت. (ثواب الأعمال، ترجمه انصارى،199)

 

غفران گناهانِ پدر و مادر و افزایش نور چشم

از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود: هر كس قرآن را از رو بخواند، از چشم خویش بهره‏مند خواهد شد و عذاب پدر و مادر او را تخفیف مى‏دهند اگر چه كافر باشند. (پاداش نیكی ها و كیفر گناهان، ترجمه ثواب الأعمال،268) 

البته در پایان کلام لازم به ذکر است که به نظر می‌رسد كه قرائت به معنای خواندن مطلق است، ولی تلاوت به معنای خواندنی خاص است كه شخص، آیات و یا سوره‌های قرآنی را پشت سر ‌هم می‌خواند.

«راغب اصفهانی» بر این باور است كه تلاوت افزون بر ویژگی خواندن پیاپی و پشت سر ‌هم ، از ویژگی دیگری نیز برخوردار است كه عبارت از تدبر در آیات و معانی آن . بنابراین هر نوع قرائتی را نمی‌توان تلاوت نامید. (مفردات راغب، ص167، ذیل ماده تلو و نیز نگاه كنید كشاف‌ اصطلاحات الفنون و العلوم، ج1 ص505، ذیل مدخل التلاوه)

از این رو خواندن قرآن به همراه تدبر در آیات است که می تواند برکات و آثار خاص خویش را به همراه داشته باشد


- نظرات (0)

درخت زقوم چیست


شیطان

جزء بیستم و سوم قرآن کریم که از آیه 28 سوره مبارکه یس آغاز و به آیه 31 سوره مبارکه زمر ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

بهانه ای برای کمک نکردن

در کمک به نیازمندان و انفاق به مستمندان منطق بسیار عوامانه ای وجود دارد که از سوی افراد خود خواه و خسیس مطرح می شود که وقتی به آن‌ها گفته می شود: از آنچه خدا به شما روزی کرده است در راه او انفاق کنید (وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ)؛ پاسخ می دهند: آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا می‌خواست او را سیر می‌کرد؟! (أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ)

معنای این حرف این است که اگر فلانی فقیر است لابد کاری کرده که خدا می خواهد فقیر بماند و اگر ما غنی هستیم لابد عملی انجام داده ایم که مشمول لطف خدا شده ایم؛ بنابراین نه فقر آن‌ها و نه غنای ما هیچ‌کدام بی حکمت نیست!!

غافل از اینکه جهان میدان آزمایش و امتحان است، خداوند یکی را با تنگدستی آزمایش می کند و دیگری را با غنا و ثروت و گاه یک انسان را در دو زمان با هر دو امتحان می کند که آیا به هنگام فقر امانت و مناعت طبع و مراتب شکرگزاری را به  جا می آورد؟ یا همه را زیر پا می گذارد؟[1]

و اگر آنچه آنها می گویند درست است دیگر دلیل نداشت که خداوند در آیات متعدد دستور به انفاق دهد (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم)[2] و در مقابل کسانی که انفاق در راه خدا را ترک کرده اند را به شدت تهدید کرده و به آن‌ها وعده عذاب دهد: [ای رسول ما] کسانی را که طلا و نقره می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند، به عذاب دردناکی بشارت ده (وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ)[3].

 

عهدی که با او بسته ایم

در آیات متعدد قرآن کریم سخن از عهدی رفته است میان ما بندگان و خدای متعال؛ مانند این آیه که می فرماید: شما به عهدتان وفا کنید تا من هم به عهد خود وفا کنم (وَأَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ )[4]؛ اما این عهد چیست و مفاد آن کدام است ؟!

سوالی است که پاسخ آن را می‌توان در آیات 60 و 61 سوره یس مشاهده کرد.

در این آیات، متن عهده نامه یاد شده آمده که دربردارنده دو بند اساسی است :

بند اول آن، عبادت نکردن شیطان است (أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ) و بند دوم آن عبادت کردن خداوند یکتای متعال (أَنِ اعْبُدُونی).

جهان میدان آزمایش و امتحان است، خداوند یکی را با تنگدستی آزمایش می کند و دیگری را با غنا و ثروت و گاه یک انسان را در دو زمان با هر دو امتحان می کند که آیا به هنگام فقر امانت و مناعت طبع و مراتب شکرگزاری را به جا می آورد؟ یا همه را زیر پا می گذارد؟

باید دقت کرد که در این آیه انسان‌ها از عبادت شیطان نهی شده اند ؛ منظور از عبادت کردن شیطان، اطاعت او در وسوسه ها و دستورهایی است که از او صادر می شود [5]؛ بنابراین «شیطان را عبادت نکنید»؛ یعنی از وسوسه های شیطان پیروی نکنید؛ زیرا اطاعت از غیر خداوند و کسانی که خداوند دستور به اطاعت از آن‌ها داده است [6] ممنوع است.

 

پیروان شیطان عاقل نیستند

در روایتی امام صادق علیه السلام در تعریف عقل فرمود: عقل آن چیزی است که خداوند رحمان با آن عبادت می شود و بهشت با آن به دست می آید (مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ)[7] و چون مسیر عبادتِ خدا، غیر از مسیر عبادت و پیروی از شیطان است؛ بنابراین آنکه خدا را عبادت نکرد و پیرو شیطان بود ، از عقل بهره ای نبرد و عاقل نیست.

در آیه 130 بقره، قرآن کریم کسانی که از عبادت و بندگی خدا رویگردان شدند را سفیه می خواند: وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ: کسی جز افرادی که خود را به سبک مغزی افکنده اند ، از آئین پاک ابراهیم روی گردان نخواهد شد.

با توجه به آن روایت و این آیه روشن می شود که چرا خداوند متعال در نهی پیروی از شیطان در آیه 62 سوره یس بعد از آنکه دلیل می آورد که او افراد زیادی از شما را گمراه کرد (وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِیرًا) می فرماید: پس چرا عقلتان را به کار نمی گیرید؟ (أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ)

که این آیه نیز هم سو با مطالب گذشته، پیروی از شیطان را کاری غیر عاقلانه خوانده، برای همین کسانی که از وسوسه های او پیروی می کنند را به تعقل و به کارگیری از نعمت عقل دعوت می نماید.

تشبیه شکوفه های آن گیاه جهنمی به سرهای شیاطین برای بیان نهایت زشتی و چهره تنفرآمیز آن است، زیرا انسان از چیزی که متنفر باشد ، در ذهن خود برای آن قیافه ای زشت و وحشتناک ترسیم می کند و به هر چه علاقه مند است برای آن قیافه ای زیبا و دوست داشتنی

شجره زقوم چه درختی است؟

سخن درباره «شجره زقوم» در قرآن کریم بعد از بیان نعمت‌های بهشتی از آیه 62 سوره مبارکه صافات شروع می شود که می فرماید: آیا این نعمت‌های جاویدان و لذت بخش که بهشتیان را با آن پذیرایی می کنند ، بهتر است یا درخت نفرت انگیز زقوم؟! (أَذَلِكَ خَیْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ)

«شجره» همیشه به معنی درخت نیست گاه به معنی گیاه نیز می آید و قرائن نشان می دهد که منظور از آن در اینجا، گیاه است. [8] اما «زقوم»؛

در کتاب لسان العرب آمده است: این ماده در اصل به معنی بلعیدن است. سپس می افزاید : هنگامی که این آیه نازل شد ابوجهل گفت: چنین درختی در سرزمین ما نمی روید؛ چه کسی از شما معنی زقوم را می داند؟

در آنجا مردی بود از آفریقا؛ او گفت: زقوم در زبان ما آفریقائیان به معنی «كره و خرما» است. ابوجهل برای تمسخر صدا زد: کنیز! مقداری خرما و کره بیاور تا زقوم کنیم! آنها می خوردند و مسخره می کردند و می گفتند: محمد صلی الله علیه وآله در آخرت، ما را به اینها می ترساند! قرآن نازل شد و پاسخ دندان شکنی به آن‌ها داد [9] که در آیات بعد می‌خوانیم.

در روایتی امام صادق علیه السلام در تعریف عقل فرمود: عقل آن چیزی است که خداوند رحمان با آن عبادت می شود و بهشت با آن به دست می آید (مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ)و چون مسیر عبادتِ خدا، غیر از مسیر عبادت و پیروی از شیطان است؛ بنابراین آنکه خدا را عبادت نکرد و پیرو شیطان بود ، از عقل بهره ای نبرد و عاقل نیست

در آیات بعد، قرآن کریم به برخی ویژگی‌های این گیاه می پردازد که آن‌ها مایه عذاب و رنج بودن آن برای ظالمان است (إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِینَ).

سپس می‌افزاید: آن درختی است که از قعر جهنم می روید (إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ) و بعد می فرماید: شکوفه آن مانند سرهای شیاطین است (طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُۆُوسُ الشَّیَاطِینِ).

تشبیه شکوفه های آن گیاه جهنمی به سرهای شیاطین برای بیان نهایت زشتی و چهره تنفرآمیز آن است، زیرا انسان از چیزی که متنفر باشد ، در ذهن خود برای آن قیافه ای زشت و وحشتناک ترسیم می کند و به هر چه علاقه مند است برای آن قیافه ای زیبا و دوست داشتنی.

برای همین در عکس‌هایی که مردم برای فرشتگان می کشند زیباترین چهره ها را ترسیم می کنند و برای شیاطین و دیوان بدترین چهره ها را، در حالی که نه فرشته را دیده اند و نه دیو را.

در تعبیرات روزمره نیز بسیار دیده می شود که می گویند: فلان کس مانند جن است؛ یا قیافه اش مثل دیو است! این‌ها همه تشبیهاتی است بر اساس تصورات ذهنی انسان‌ها از مفاهیم مختلف که ادبیات قرآن هم در بیش‌تر موارد منطبق با همین ادبیات عامیانه است. [10]

آخرین نکته ای که در این آیات درباره گیاه زقوم بیان شده است پرشدن شکم ظالمان مغرور از آن است (فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِۆُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ).  

 

پی نوشت ها:

1.   آیات 15 و 16 سوره فجر به همین موضوع پرداخته است.

2.   254/ بقره

3.   34/ توبه

4.   40/ بقره

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 17/102

6.    59/ نساء

7.   کافی 1/11

8.   تفسیر نمونه 19/70

9.   لسان العرب 12/269

10.  ر.ک به تفسیر نمونه 19/72



در جهنم، درخت تلخ و اتشینی به نام(زقوم) وجود دارد که غذای دورزخیان است و مانند مس اتش و گداخته شده، در شکم کنهکاران می جوشد. که پس از خوردن ان، از ابی که بسیار تلخ و اتشین است می نوشند که اب از درون، انها را تکه تکه می نماید. و همینطور ابهای بسیار داغ و کثیف و چرکین دیگری نیز، جرعه جرعه به حلق انها ریخته می شود. (منبع: کتاب عذاب های جهنمی)


- نظرات (0)

پاداش 2 برابری چندعمل


صبر

قرآن کریم در آیات خود ویژه گی هایی را معرفی می کند که هر فردی با داشتن آنها پاداش و ثواب دوبرابر را ازآن خود خواهد کرد.

أُوْلَئِكَ یُۆْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا وَیَدْرَۆُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ : آنانند كه به [پاس‏] آنكه صبر كردند و [براى آنكه‏] بدى را با نیكى دفع مى‏نمایند و از آنچه روزى‏شان داده‏ایم انفاق مى‏كنند، دو بار پاداش خواهند یافت.

و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند و مى‏گویند: «كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست. سلام بر شما، جویاى [مصاحبت‏] نادانان نیستیم.» (54-55 قصص)

صبر و ویژگی های صابرین

صبر در مشکلات                 

عبد الله بن مسعود می‌گوید: روزی من و پنج نفر (یا گروه) دیگر از اصحاب به محضر مبارک رسول الله (صلی الله علیه وآله) رسیدیم درحالی که گرسنگی شدیدی بر ما حاکم شده بود و مدت چهار ماه جز آب و شیر و برگ درخت چیز دیگر نخورده بودیم.

عرض کردیم: یا رسول الله، جانمان به لب رسیده تا کی باید گرسنگی را تحمل کنیم. حضرت فرمودند: فکر این نباشید که روزی بخواهید در ناز و نعمت زندگی کنید، بلکه باید صبر داشته باشید و خدا را شکر کنید. حالا در زمان صدر اسلام با آن همه اذیت های قریش و سختی هایی که به آنها وارد می‌شد، چطور تحمل می‌کردند؟ آیا جز این است که یک نیروی الهی مدد رسان آنان بوده است؟!

 

باید شکرخدا بجا آورید

باید شکرخدا بجا آوریم.شکر برای بدست آوردن چیزی که خیلی ارزش دارد.

پیامبر در بیانی می‌فرماید: در مقابل این سختی ها، رضای خداوند نصیب شما می‌شود، نتیجه اسلام، بهشت است.

در تاریخ، حالات مصعب بن عمیر را بخوانید، او یک شخصیت پر توان، پر تحمل ورنج کشیده است. تنها روحانی زمان حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بود. او چقدر پیغمبر خدا را یاری کرد. پیامبر اکرم به جهت امر تبلیغ او را اهل علم تربیت کرده بودند فلذا هر گاه پیغمبر اسلام مردم را بسوی اسلام دعوت می‌کرد، به مصعب می‌فرمود: برو این ها را راهنمایی و نصیحت کن و مصعب نیز با تعهد بالایی که داشت وظیفه را انجام می‌داد. بعضی اوقات مصعب را تهدید می‌کردند، اما او می‌گفت: بیایید تا چند جمله ای از آیات قرآن را برایتان بخوانم. بیایید تا آیات انشراح را بخوانم. آن گاه تلاوت می‌کرد «اَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَک» 

این بزرگواران با استقامتی که داشتند اسلام را عزت داده و سر بلند کردند. خود پیغمبر اسلام (صلی الله علیه وآله) روحیه و صبر عظیمی داشتند ، خیمه به خیمه به اعراب سر می‌زد و به آنها می‌فرمود: آیا دلتان نمی خواهد مسلمان شوید؟ بیایید به سوی خداوند تا رستگار شوید. آن حضرت در این رابطه چقدر رنج می کشید.

کسانی هستند که در عبادت و اطاعت و فرمانبرداری خدا و پرهیز از گناهان صبر می‌کنند. کسانی که دنبال رزق و روزی حلال هستند و در خرج کردن و مصرف نیز متعادلند و همیشه فضیلت علم را بر همه چیز مقدم می‌دارند اینها رستگار شده و نجات یافته اند

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: من قرآن و دیگر کتب آسمانی را که بر پیغمبران پیشین نازل شده قرائت کردم و نیافتم کسی وارد بهشت شود جز صابران و خداوند نعمت صبر را بر ما مرحمت فرماید.

معلوم می‌شود پاداش صبر دو برابر است یعنی خداوند علاوه بر پاداشی که در برابر اصل فضیلت عمل می‌دهد، یک پاداش هم در مقابل صبری که داشته، می‌دهد.

عبدالله بن مسعود می‌گوید: عرض کردیم یا رسول الله صابران کدامند؟

فرمودند: کسانی هستند که در عبادت و اطاعت و فرمانبرداری خدا و پرهیز از گناهان صبر می‌کنند.

کسانی که دنبال رزق و روزی حلال هستند و در خرج کردن و مصرف نیز متعادلند و همیشه فضیلت علم را بر همه چیز مقدم می‌دارند اینها رستگار شده و نجات یافته اند.

ای ابن مسعود، صابران دارای خشوع و فروتنی و وقار و آرامش و اهل تفکر و نرم خویی و عدالتند. آنچه را که می‌دانند ، به دیگران یاد می‌دهند و عبرت می‌گیرند.

دور اندیشند و متقی و نیکوکار و خود را در راه خدا به عسر و حرج می‌اندازند و دوستی و دشمنی آنها فقط برای رضای خداست.

امانت را ادا نموده و عادلند و در حکم کردن نیز عدالت را رعایت می‌کنند. اگر چیزی را خبر دارند شهادت می‌دهند و با اهل حق همکاری دارند. جلوی گناه کار را می‌گیرند و از کسی که به آنها ظلم کرده، گذشت می‌کنند.

ای ابن مسعود صابران کسانی هستند که اگر به بلائی مبتلا شوند، صبورند؛ اگر چیزی به آنها اعطا شود، خدا را شکر می‌گویند.

زمانی که حکم کنند عدالت را پیش می‌گیرند، وقتی حرف می‌زنند، راستگو هستند.

اگر قول می‌دهند یا عهدی می‌بندند، وفا دارند، اگر گناهی از آنها سر بزند، استغفار می‌کنند و هرگاه خدمت و احسانی کنند، خوشحال می‌شوند

«... وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ؛... و چون نادانان آنها را (به گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند آنها سلام (سخنى مسالمت‏آمیز و دور از خشونت) گویند.» (سوره فرقان آیه 63) 

«... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا ؛... و چون به لغو و بیهوده‏اى عبور كنند بى‏اعتنا و بزرگوارانه مى‏گذرند.» (سوره فرقان آیه 72) 

هر کس این اوصاف را داشته باشد، دارای سجایای اخلاقی است و از صابران است.  

«وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا ؛ و آنان كه شب را در برابر پروردگارشان در حالى كه سجده كننده و ایستاده‏اند به روز مى‏آورند.» (سوره فرقان آیه 64)

ای ابن مسعود، قسم به خدائی که مرا به حق مبعوث کرد اینها صابران هستند.

صبر

بدی را با خوبی پاسخ دادن

و آن گونه‌اند که سخنان زشت و ناپسندی را که از کفرگرایان می‌شنوند، به سخنان نیکو و پسندیده پاسخ می‌گویند.

به باور پاره‌ای منظور این است که: آنان گفتار و کردار ناپسند را با گفتار و عملکرد پسندیده پاسخ می‌دهند و دفع می‌کنند.

و به باور پاره‌ای دیگر نادانی مردم نادان را با بردباری دفع می‌کنند.

و از ششمین امام نور نیز آورده‌اند که: اینان اذیت و آزار مردم نادان را با حلم و بردباری و مهر ومدارا از خود دور می‌سازند.

 

انفاق کردن از مال ها

بسیاری از انسان ها گمان می کنند که انفاق فقط به نفع کسی است که مورد انفاق قرار می گیرد در حالیکه بیشترین سود شامل حال کسی می شود که انفاق می کند.

انسان با گذشت از آنچه در اختیار اوست و به آن علاقمند است در حقیقت از صفات رذیله چون حسادت، طمع و... فاصله می گیرد و به خداوند بی نیاز نزدیکتر می شود و می آموزد که بهترین چیزهایی را که در اختیار دارد را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار دیگران قرار دهد و این نکته روح خداجویی را در انسان بیدار می کند و انسان را از دلبستگی به دنیا دور می کند. بنابراین انفاق مایه رشد و سعادت آدمی است.

از موارد دیگری که در مورد اهمیت انفاق می توان بیان کرد تأکید فراوان قرآن روی این مسأله است. در آیات زیادی از قرآن به مسأله انفاق سفارش شده است برای مثال در آیه 261 سوره بقره ذکر مسأله انفاق بعد از معاد شاید به این دلیل باشد که یکی از مهمترین اسباب نجات در قیامت انفاق و بخشش است.

صابران دارای خشوع و فروتنی و وقار و آرامش و اهل تفکر و نرم خویی و عدالتند. آنچه را که می‌دانند به دیگران یاد می‌دهند و عبرت می‌گیرند. دور اندیشند و متقی و نیکو کارند وخود را در راه خدا به عسر و حرج می‌اندازند و دوستی و دشمنی آنها فقط برای رضای خداست. امانت را ادا نموده و عادلند و در حکم کردن نیز عدالت را رعایت می‌کنند. اگر چیزی را خبر دارند شهادت می‌دهند وبا اهل حق همکاری دارند. جلوی گناه کار را می‌گیرند و از کسی که به آنها ظلم کرده، گذشت می‌کنند

دوری جستن از سخنان لغو وبیهوده

نهی از سخن لغو و بیهوده

خداوند متعال، اسباب و عوامل دست یابی به علم و دانش و رسیدن به قله های پر ارج دانایی و آگاهی را در اختیار انسان قرار داده و کلام را یکی از راه های انتقال دانش و فضیلت برشمرده است.

پروردگار حکیم، انسان را از گفتاری که هیچ سود و بهره ای برای او ندارد، بر حذر می دارد و در قرآن کریم، آدمیان را از بیهوده گویی نهی می کند، به گونه ای که شنیدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمی از کمال می شمارد و دوری از بیهوده گویی را نشانه کرامت انسان می داند و می فرماید:

وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ (قصص: 55)

و چون سخن لغوى (مانند مسخره و فحش و غیبت و هتاكى) بشنوند، از آن روى برتابند و (با زبان حال) گویند: عمل‏هاى ما از آن ما و عمل‏هاى شما از آن شما، سلام بر شما، ما نادان‏ها را (به دوستى و رفاقت) نمى‏طلبیم.

این گونه افراد، به سخنان بیهوده و گزاف گوش نمی دهند و ارزش وقت خود و دیگران را به خوبی می دانند و در برابر آن احساس مسئولیت می کنند. اینان از عمر گرانمایه و فرصت های زندگی بهترین استفاده ها را می برند تا حسرت و پشیمانی دامن گیرشان نشود.

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

                     شطح و طامات به بازار خرافات بریم


- نظرات (0)

پاداش 2 برابردربرابر2برابرعذاب

معارفی ازجز 22 قران

پاداش دو برابر در مقابل عذاب دو برابر

خداوند متعال در اولین آیه از این جزء (آیه 31) به زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وعده پاداشی مضاعف در برابر عمل صالح می دهد: هر کس از شما در برابر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله خضوع و اطاعت کند و عمل صالحی بجا آورد پاداش او را دو چندان خواهیم داد (وَمَن یَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّۆْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ).

و این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست ، در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دوبرابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ)

دلیل این حساب ویژه، موقعیت خاص و ویژه این افراد است که یک گناه آشکارِ آن‌ها در اصل دو گناه است: یکی همان گناه انجام شده و دیگری لطمه به آبروی اسلام.

روی همین اصل، کار خیری هم که انجام می دهند اگر کمک به آبروی اسلام و به نحوی تبلیغ دین باشد ، از دو ثواب برخوردار خواهد بود؛ چرا که آن یک کار در واقع دو کار بوده است. [1]

و این قانون اختصاصی به زنان پیغمبر صلی الله علیه وآله ندارد ، هر کس که رفتار او در پیوند با دین دیده می شود و در نوع نگاهِ مردم به دین مۆثر است همین قانون درباره او اجرا می شود.

شخصی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: إِنَّکُمْ أَهْلُ بَیْتٍ مَغْفُورٌ لَکُم؛ شما خاندانی هستید که خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده است.

امام در غضب شد و فرمود: ما سزاوارتریم که آنچه را خدا درباره همسران پیامبر اکرم جاری کرده در مورد ما جاری شود؛ نه چنان که تو می‌گویی. ما برای نیکوکارانمان دو پاداش و برای بدکارانمان دو کیفر و عذاب قائل هستیم. سپس دو آیه بالا را به عنوان شاهد تلاوت فرمود. [2]

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند

اظهار نظر در برابر حکم صریح الهی ممنوع!

آیه 36، بیانگر روح اسلام یعنی تسلیم است، آن هم تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان خدا. آیه می فرماید: آن هنگام که خدا و پیامبرش به کاری حکم کنند ، برای هیچ مرد و زن با ایمانی اختیاری نیست که آن را بپذیرد یا نه (وَمَا كَانَ لِمُۆْمِنٍ وَلَا مُۆْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ)؛ بلکه باید اراده خود را تابع اراده حق کند، همانگونه که سر تا پای وجودش وابسته به او است.

این درست مانند آن است که یک پزشک ماهر به بیمار بگوید این درمان در صورتی نتیجه اش رضایت بخش خواهد بود که تو در برابر دستورات پزشکی من، تسلیم محض باشی و از خودت اظهار نظری نکنی که این سخن، نهایت دلسوزی آن پزشک را نسبت به بیمار نشان می دهد. برای همین در پایان آیه می فرماید: کسی که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند گرفتار گمراهی آشکاری شده است (وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا).

 

صلوات خدا بر کسانی که او را یاد می کنند

آیات 41 و 42 به مۆمنین امر می کند فراوان خدا را یاد کنند و پیوسته تسبیح گوی او باشند (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا ، وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا).

سپس پاداش این کار را صلوات خدا ذکر می کند که اگر خدا را بسیار یاد کنند و او را صبح و شام تسبیح گویند ، خدا هم بسیار بر آنان درود می فرستد و غرق نورشان می کند و از ظلمت‌ها دورشان می سازد [3] (هُوَ الَّذِی یُصَلیّ‌ِ عَلَیْکُمْ وَ مَلَئکَتُهُ لِیُخْرِجَکمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلیَ النُّورِ).

علامه طباطبایی(ره) در معنای صلوات به خصوص صلوات خدا بر مۆمنین می نویسد:

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند.[4]

این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دو برابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‌ِ)

و این آیه شباهت زیادی با آیاتی دارد که یاد خدا یا همان نزول رحمت ویژه اوست را در گرو یاد کردن او از سوی مردم می داند؛ مانند آیه 152 سوره بقره که می فرماید: فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ؛ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.

 

تبعیتی که کار دست آدم می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [5] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند ، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن‌ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن‌ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کن‌اند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).

هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می‌توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن‌ها گفته می‌شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن‌ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی‌دانید. [6]

مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!

دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.

بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند؛ این‌ها یاران و پیروانی می خواهند تا آتش به یاران معرکه و گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن‌ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.

 

حرف حسابی

حرف حسابی زدن دستور آیه 70 سوره احزاب به تمام مۆمنان است که بعد از دستور به رعایت تقوا صادر شده است (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا).

«سدید» از ریشه «سدّ» به معنای معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است. [7] از این رو «قول سدید» عبارت است از کلامی که هم مطابق با واقع به اشد و هم لغو و بیهوده نباشد؛ بلکه مفید باشد و فایده اش هم مانند سخن‌چینی و امثال آن، غیر مشروع نباشد. [8]

بنابراین آیه به مۆمنان دستور می دهد به راستی آنچه می گویند مطمئن باشند و از سخن سستی که پایه و اساسی محکم و نیز دلیل محکمه پسندی ندارد پرهیز کنند؛ همچنین مراقب باشند سخنشان بیهوده و یا فساد برانگیز نباشد.

 

پی نوشت ها :

1.   ر.ک به تفسیر نمونه 17/283-286

2.   بحار الأنوار 22/ 175

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/329

4.   همان

5.   170/ بقره

6.   38/ اعراف

7.   تفسیر نمونه 17/447

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/347


- نظرات (0)

عامل فوری دررفع گرفتاری


بركت
سنت برکت

یکی دیگر از سنت‌های الهی، برکت است. بر اساس این سنت، آنچه ضامن سعادت جمع و رفاه واقعی و برکات اقتصادی جامعه است، تقواست: « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ»؛ « و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها می‌گشودیم».(1)

این یک سنت الهی است که افراد بی ایمان و آلوده گرفتار انواع واکنش‌ها در زندگی دنیایی خود خواهند شد و این وابسته به کسب و اکتساب اعمالی است که انسان انجام می‌دهد. فیض خداوند ممنوع و محدود نیست، همان طور که مجازات او به قوم و ملت معینی اختصاص ندارد. اگر انسان پاک و با ایمان باشد، به جای اینکه عذاب از آسمان و زمین فرا رسد، برکات از جمله امنیت و آسایش، مال و ثروت، علم و دانش و سلامتی از آسمان و زمین بر او می‌بارد. این انسان است که برکات را به بلاها تبدیل می‌کند: « لَئِنْ شَکَرْتُمْ َلأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»؛ « اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است».(2)

هر قوم و ملتی که در مسیر خدا گام بردارد و احسان و تقوا پیشه کند و در برابر نعمت‌های الهی شکرگزار باشد، خداوند آن‌ها از دریای بیکران رحمت خویش مستفیض کرده و نعمت‌های خود را بر آن‌ها ارزانی خواهد نمود.

قرآن پیوند روشنی میان مسائل معنوی و مادی برقرار می‌سازد و استغفار از گناه و بازگشت به سوی خدا را عامل تأخیر اجل و مایه آبادانی و خرمی و طراوت و سرسبزی و اضافه شدن نیرو معرفی کرده است : « قالَ یا قَوْمِ إِنّی لَکُمْ نَذیرٌ مُبینٌ * أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطیعُونِ  * یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی»؛ «گفت: ای قوم! من برای شما بیم دهنده آشکاری هستم که خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید؛ اگر چنین کنید، خدا گناهانتان را می‌آمرزد و تا زمان معینی شما را عمر می‌دهد».(3)

در آیه دیگری نیز در این باره می‌خوانیم:« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّارًا * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارًا * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهارًا»؛ «به آن‌ها گفتم: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغ‌های سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد».(4)

غوطه‌ور شدن افراد جامعه در بهره‌وری های مادی و غرق شدن در عیش و عشرت طلبی، موجب قطع ارتباطشان با غیب و خالق و غفلت از یاد او می‌شود و این از دید یک موحد، بزرگ‌ترین عذاب و هلاکت به شمار می‌آید و معیشت ضنک و مضیقه حیات است، نه نعمت و رفاه واقعی

استغفار از گناهان اثر فوری در رفع مصائب و گرفتاری‌ها و گشوده شدن در نعمت‌های آسمانی و زمینی دارد و می‌فهماند بین اصلاح جامعه انسانی و فساد آن و بین اوضاع عمومی جهان ارتباطی برقرار است و اگر جوامع بشری خود را اصلاح کنند، به زندگی پاکیزه و گوارایی می‌رسند. (5)

با اقامه دین و عمل به محتوای وحی، ارتباط غیب و شهود برقرار شده و نعم و برکات الهی بر جامعه نازل می‌شود. برعکس کفر و بی‌ایمانی سرچشمه عدم احساس مسئولیت، قانون شکنی و فراموش کردن ارزش‌های اخلاقی است. این امور سبب از میان رفتن نیروهای انسانی و اقتصادی و به هم خوردن تعادل اجتماعی و نهایتاً سقوط جامعه است.

برکت تنها ثروت مادی نیست. ثروت و امکانات مادی، زمانی خیر و برکت است که برای پیشبرد اهداف عالی انسانی و ارتقای جامعه به کار رود و انسانیت و اخلاق و عواطف را زنده کند، به گونه ای که در پرتو آن جامعه درستکار گردد و پیوندهای انسانی در میان آنان مستحکم شود؛ به طوری که امنیت واقعی جامعه را بپوشاند. اما اگر ثروت و رفاه به گونه ای جامعه را در خود غرق کند که به چیزی جز جمع آوری مال و برخورداری از رفاه بیشتر نیندیشد، جمع ثروت برکت نیست؛ بلکه پوچ و فاقد ارزش واقعی است. نتیجه این گونه رفاهی که معیار، تنها پول و مادیات است؛ چیزی جز آدم کشی و تضادهای اخلاقی و لجام گسیختگی و سلب اطمینان افراد جامعه نسبت به هم و شیوع بیماری‌های روانی نخواهد بود.

غوطه‌ور شدن افراد جامعه در بهره‌وری های مادی و غرق شدن در عیش و عشرت طلبی، موجب قطع ارتباطشان با غیب و خالق و غفلت از یاد او می‌شود و این از دید یک موحد، بزرگ‌ترین عذاب و هلاکت به شمار می‌آید و معیشت ضنک و مضیقه حیات است، نه نعمت و رفاه واقعی.(6)

 

پی نوشت ها:

1. اعراف: 96.

2.  ابراهیم: 7.

3.  نوح: 4 ـ 2.

4. همان: 12 ـ 10.

5. المیزان، ج 39، ص 174.

6.  ر.ک: مهدوی، نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن، ص 249 و 250.


- نظرات (0)

علت اصلی گرفتاری ها

معارفی از جز 21 قران


زندگی خیالی، زندگی واقعی

قرآن کریم در آیه 64 سوره عنکبوت به دو ویژگی موجود در دنیا که عده ای را به خود مشغول کرده می پردازد و نسبت به آن هشدار می دهد که این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست (وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ).

«لهو» هر چیز و هر کار بیهوده ای است که انسان را از کار مهم و مفیدش باز داشته و به خود مشغول سازد.

یکی از مصادیق لهو، زندگی مادی دنیاست؛ برای اینکه آدمی را با زرق و برق فریبنده خود از زندگی باقی و دائمی باز داشته به خود مشغول و سرگرم می کند.

«لعب» کاری است دارای نظم و قانون؛ اما با هدفی خیالی مثل بازی‌های بچه‌ها که یکی شاه می شود و دیگری وزیر، این دستور می دهد و آن دستور می بَرد و دست آخر هم زیر همه چیز می زنند و به خانه می‌روند. [1]

زندگی دنیا منهای معنویت و دینداری، سرگرم شدن به خیالات واهی و زودگذر است؛ به خلاف زندگی آخرت، که انسان در آن عالم با کمالات واقعی که خود از راه ایمان و عمل صالح کسب کرده ، زندگی می‌کند و چون هر چه هست همه واقعیت است لعب و لهو در آن راه ندارد و این است معنای کلام الهی که می فرماید:وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ .

 

دعای خالصانه

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)[2]

برای چنین دعایی در آیه 65 سوره عنکبوت نمونه ای بیان شده است و آن هنگامه ایست که عده ای سوار بر کشتی، گرفتارِ طوفان و موج شده در آستانه ی غرق شدن که مرگ را به چشم می بینند و با تمام وجود احساسش می کنند ، دست به دعا برداشته و از عمق وجود خدا را می خوانند و از او می خواهند که آن‌ها را از این معرکه نجات دهد.

قرآن کریم مخلصانه بودن دعای آن‌ها را تأیید می کند (دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ) و خبر از اجابت آن می دهد (فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ).

از این نمونه قرآنی که در عصر ما نیز نظایر گوناگون دارد معلوم شود خلوص در دعا که یکی از شرایط؛ بلکه مهم‌ترین شرط اجابت آن است وقتی محقق می شود که فرد سهمی برای غیر خدا در اجابت خواسته اش قرار ندهد و تمام فکر و ذهنش متوجه آن توانای بی همتا باشد.

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)

ملات نرم زندگی

در پیوند ازدواج که خانواده ای تشکیل می شود و زن و مردی در کنار هم زندگی مشترک خود را آغاز می کنند؛ روحیه زبر مردانه از یک سو، امر و نهی های مدیریتی از سوی دیگر و تنش های برخاسته از اختلاف نظرها و سلیقه ها از سوی سوم، همه هجوم می آورند و این خانواده را در آستانه فروپاشی قرار می دهند؛ در این موقع ملات نرمی لازم است تا تمام ارکان را به هم پیوند دهد با قدرت در کنار هم نگه دارد.

آن ملاتِ نرم، عشق و مهربانی است که خداوند بین آن‌ها قرار داده است (وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ـ آیه 21/روم)؛ عشق و محبتی که کانون آن، بانوی خانه است و هنر عاطفی او در این عشق ورزی و ابراز محبت می تواند به دیگر اعضای خانواده درس عشق و محبت دهد تا دیگران هم در تقویت پیوند خانوادگی سهیم باشند.

 

گرفتاری های زندگی محصول کار ماست

قرآن کریم در آیه 36 سوره روم، نزول رحمت بر زندگی انسان‌ها را لطف الهی بیان کرده و آن را به خداوند متعال نسبت می دهد (أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً) اما وقتی نوبت به گرفتاری و مشکلات در زندگی می رسد ، منشأ آن را خود انسان معرفی می کند (وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ).

از این آیه به خوبی استفاده می شود که لااقل، بخشی از مصائب و گرفتاری‌هایی که دامان گیر انسان را می شود نتیجه اعمال و گناهان او است. [3]

همین معنا به شکلی گویاتر در چند آیه بعد (آیه 41) بیان شده است که می فرماید: فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند ، آشکار شده است (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ) و این تازه بازتاب بخشی از کارهای ناشایست آن‌هاست که به آن‌ها چشانده می شود و نه همه آن (لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا).

در یک کلام اینگونه آیات بیانگر این واقعیت‌اند که «فساد و اوضاع بد و نابسامان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد. به عبارت دیگر هرجا فسادی ظاهر شود بازتاب اعمال بد مردم است و در ضمن این واکنش، یک هدف تربیتی نیز دارد و آن چشاندن طعم تلخ نتیجه اَعمال به مردم است تا شاید به خود آیند و به مسیر بندگی بازگردند.

«فساد و اوضاع بد و نابسمان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد.

نه محتاج شکر و نه متضرر از کفر

خدای یکتایی که ما قبول داریم و به او معتقدیم ، بر اساس کلام خودش نه محتاج شکر و عبادت ماست و نه از کفران و بی دینی بندگانش متضرر می شود.

اگر به شکر، امر و از کفر نهی کرده است (اُشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ)[4] برای آن است که هر کس که کافر شود ، کفرش بر زیان خود او است و وبالش دامن خودش را خواهد گرفت (مَن كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ ـ 44/ روم). و هر کس شکرگزار او بود ، سودش به خودش برمی گردد (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ـ 12/لقمان)

بعد دلیل این دو امر را اینگونه می فرماید: خداوند هم غنی است و هم حمید (إِنَّ اللَّهَ غَنیٌّ حَمِیدٌ)؛ یعنی چون خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

برای همین در مقام دلداری به پیامبرش صلی الله علیه وآله که از بی ایمانی و کفر مردم بسیار ناراحت و غمگین می شد [5] فرمود: هرکس که کفر ورزید، کفرش تو را اندوهگین نسازد (وَمَن كَفَرَ فَلَا یَحْزُنكَ كُفْرُهُ ـ 23/ لقمان)

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه دوازدهم (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ) به نکته ظریف دیگری هم اشاره می کنند. ایشان می نویسند: اگر در شکر تعبیر به مضارع کرده که دلالت بر استمرار دارد و در کفر تعبیر به ماضی کرده که تنها یک بار را می رساند، برای این است که شکر وقتی نافع است که استمرار داشته به اشد؛ ولی کفر، یک بارش هم ضرر دارد. [6]

خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

ریشه تمام گناهان

آیه 14 سوره سجده که گزارشی از اوضاع بدِ تبهکاران در قیامت است؛ ریشه گرفتاری انسان به انواع عذاب‌ها را بی اعتنایی به آخرت بیان می دارد (فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا).

در لغت عرب «نسیان» به دو معناست : یکی فراموشی ذهنی و دیگری ترک عملی. [7]

علامه طباطبایی (ره) هم با عنایت به این مطلب، معنای نسیان در آیه را بی اعتنایی به قیامت معنا می کند. [8] یعنی ریشه تمام گناهان بی اعتنایی به قیامت است و اینکه روز حسابی در پیش است و باید در پیشگاه عادل بی همتا حساب پس داد.

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/149

2.   60/ غافر

3.   تفسیر نمونه 16/436

4.   152/ بقره

5.   6/ کهف، 3/ شعراء

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/215

7.   مقاییس اللغة، واژه «نسی»

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/ 253

امید پیشگر   


- نظرات (0)

آیه ای برای اهل تواضع

قرآن

می گویند در ایامی که شیخ بهایی رحمه الله برای زیارت حرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به نجف اشرف وارد شد، روزی در درس مولانا احمد مقدس اردبیلی حاضر شد. وی دید که مقدس اردبیلی به دلیل تواضع و فروتنی به گونه ای در میان شاگردان نشسته است کسی بین استاد و شاگرد فرق نمی گذارد و صدر مجلس از وجود ایشان خالی است.

شیخ بهایی از این همه تواضع و شکسته نفسی در شگفت شد. با اصرار و خواهش، استاد را آورد و در صدر مجلس نشانید. در این اثنا شنیدند کسی با صدای بلند، این آیه ی شریفه را می خواند:

تلک الدار الأخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا و العاقبه للمتقین

این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده ی برتری جویی در زمین و فساد را ندارند. و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است. 1

پس از پایان این آیه، هر چه گشتند، شخص گوینده را نیافتند. از شنیدن آیه، لرزه بر اندام مقدس اردبیلی افتاد و رنگش متغیر شد. گریه کنان و با ناراحتی برخاست و دوباره در میان شاگردان خود نشست و به درس و بحث مشغول شد. 2

 

تـــواضــع سر رفـعـــت انــــدازدت

 

تـکــبــــر بـــــه خــــــاک انـــدر انــدازدت

 

تواضع است دلیل رسیدن به کمال

 

سواره چون که به مقصد رسد پیاده شود

 

پی نوشت ها:

1- قصص، 83.

که خود ملک عقبی کسی را سزد

که او از فساد و علو دم نزد

کسی را نکو گشت فرجام کار

که همواره او بود پرهیزکار

2- وقایع الایام، خیام، به نقل از تأثیر قرآن در جسم و جان، ص 302.

3- تفسیر «جوامع الجامع» ، ذیل همین آیه، به نقل از : نمونه، ج16، ص178.

4- نمونه، ج16، ص 179، به نقل از: مجمع البیان، ذیل همین آیه.


- نظرات (0)

دارایی مادرقیامت

معارفی ازجز 20 قرآن



گناه

قیامت و دارائی های ما

در قیامت دارائی های مردم که همه از جنس عقیده و عملند دو گونه است : یا حسنه و یا سیئه؛ یعنی یا خوب است یا بد. بد و خوبش را هم معیار عقل و نقل معین می کند؛ اگر موافق دستور و سفارش قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، خوب است و اگر با آن مخالف بود شکی در بدی آن نیست.

آیات 89 و 90 سوره مبارکه نمل به تأثیر این دارائی‌ها در قیامت می پردازد و از وضعیت صاحبانشان در آنجا خبر می دهد.

ابتدا می فرماید: کسانی که حسنه و کار نیکی در دنیا انجام می دهند ، اگر بتوانند آن را به صحنه قیامت بیاورند دو پاداش نقدِ بسیار مهم به آنها می دهیم: یکی پاداشی بهتر از آنچه آورده اند و دیگری در امان بودن از وحشت آن روز (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ).

در آیه بعد به دسته دوم می پردازد؛ آن‌ها که بد کردند و در این دنیا با توبه و انابه آن را نابود نکردند ، در آن سرا هم شفاعتی شامل حالشان نشد تا اثر بد آنچه کردند و به آن معتقد بودند را از بین ببرد.

این‌ها کسانی اند که به رو در آتش افکنده می شوند! (وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ ).

جزای آن‌ها نیز همان است که در دنیا انجام دادند. گناه باطنی دارد که آتش است [1] و عذاب؛ و در قیامت بی آنکه ذره ای بر آن افزوده شود تحویلِ فاعلِ آن می شود. برای همین فرمود: آیا جزائی جز آنچه عمل می کردید خواهید داشت؟! (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ).

 

دو شگرد همیشگی استعمارگران

آیه 4 سوره قصص به دو شگرد فرعون برای استعمار مردم اشاره می کند که چطور از آن‌ها بهره جست تا مردم را به بردگی خود بکشد و بر آن‌ها ظالمانه حکمرانی کند.

هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد

شگرد اولش ایجاد تفرقه بین مردم بود؛ یعنی همان سیاستِ شیطانیِ «تفرقه بنداز ، حکومت کن» (جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً).

فرعون مخصوصاً مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسیم کرد: «قبطیان» که بومیان آن سرزمین بودند و تمام وسایل رفاهی و کاخ‌ها و ثروت‌ها و پست‌های حکومت در اختیار آنان بود و «سبطیان» یعنی مهاجران بنی اسرائیل که به صورت بردگان و غلامان و کنیزان در چنگال آن‌ها گرفتار بودند.                       

شگرد دومش استضعاف یعنی به ضعف کشاندن بود. ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند.

فرعون اجازه نمی داد مردم با معارف تعالی بخش الهی آشنا شوند و در مقابل، آن‌ها را سرگرم پرستش بت کرده بود و به آن‌ها باورانده بود که او خدای اعلای آن‌هاست.

اگر امروز شاهد تحریم‌های متعدد از سوی مستکبران جهان نسبت به ایران اسلامی هستیم ، جای تعجب ندارد و پدیده ی جدیدی نیست. تحریم‌های اقتصادی و نظامی از یک سو و تلاش برای ابتذال فرهنگی از سوی دیگر و نیز دامن زدن به فرقه گرایی و نژاد پرستی و قوم گرایی های افراطی، همه در راستای همان سیاست‌های استکباری برای تسلط استعماری بر ایران اسلامی است.

در سطح جهانی نیز همین دو شگرد برای استعمار مسلمانان و کشورهای اسلامی کاملاً مشهود است؛ تفرقه انداختن بین مسلمانان و مانع تراشی برای اتحاد آن‌ها از یک طرف و نیز تلاش گسترده برای ضعیف نگه داشتن جوامع اسلامی در تمام عرصه ها از واقعیت های عصرماست .

بهشت و جهنم نور  و تاریکی
ملاک تشخیص هادیان الهی از هادیان شیطانی

از آیات 48 تا 50 به دست می آید که تنها راه هدایت راهی است که خداوند با آموزه های وحیانی در پیش روی انسان قرار می دهد و غیر از این، راه نیست؛ بیراهه ایست که باید و نبایدهایش برخاسته از هوای نفس است و جایی که انسان را می برد و به سوی آن سوق می دهد بیابان‌های گمراهی و سرگردانی است.

این آیات شریفه درباره کسانی است که هدایتگری کتاب‌های آسمانی مانند قرآن و تورات را نپذیرفته و هر دو را جادو خواندند و رسماً اعلام کردند که ما این کتاب‌های آسمانی را قبول نداریم (قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ).

پاسخی که به آن‌ها داده می شود این است که اگر راست می گویید و این دو را کتاب هدایت نمی دانیم ، شما از جانب خدا کتابی بیاورید که از این دو هادی تر باشد (فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا). از اینجا معلوم می شود اگر مکتب مدعی هدایتگری ظهور کرد؛ اما ارتباطی با خدا نداشت؛ از سوی او نبود و به سوی او دعوت نمی کرد از ریشه باطل است چون فرمود کتاب یعنی مکتبی از سوی خدا.

سپس ادامه می دهد که اگر این خواسته را اجابت نکردند و چنین کتابی را نیاوردند معلوم می شود به دنبال هواپرستی‌اند و نه خداپرستی (فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ) و روشن است کسی که هدایت الهی را وا نهد و از هوای نفس پیروی کند ، در گمراهی محض فرو خواهد رفت (مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ).

و این یعنی معارفی به واقع هدایتگرند که وحیانی باشند؛ نه نفسانی. هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد.

 

دفع بدی با خوبی

در آیه 54 وصفی از مردمان با ایمان را نقل می کند که فقط گزارش نیست ، بیان وصف برتر است برای تبعیت و پیروی در عمل. آن ویژگی برخاسته از ایمان واقعی دفع بدی مردم با خوبی است (وَیَدْرَۆُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ).

«درء» یعنی دفع و منظور از حسنه و سیئه در اینجا اخلاق نیک و بد است. [2] یعنی مۆمنان با گفتار نیکو، سخنان زشت را و با معروف، منکر را و با حلم، جهل جاهلان را و با محبت، عداوت و کینه توزی را و با پیوند دوستی و صله رحم، قطع پیوند را، پاسخ می گویند نه با بدی و این یک روش بسیار مۆثر در مبارزه با مفاسد اجتماعی و خانوادگی است که قرآن کریم روی آن تکیه کرده است.

ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند

در روایت می خوانیم: امام صادق علیه السلام به یکی از یارانشان به نام ابن جُندب فرمود:

یَا ابْنَ جُنْدَبٍ! صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ أَحْسِنْ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ سَلِّمْ عَلَی مَنْ سَبَّکَ وَ أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ؛ پسر جندب! با کسی که از تو بریده رابطه برقرار کن و به آن کس که از تو دریغ داشته عطا کن و با هر که با تو بد کرده ، خوبی کن و در جواب آن کس که دشنامت داده سلام کن و در حقّ کسی که با تو خصومت کرده انصاف ده و از [تقصیر] آن کس که بر تو ستم کرده گذشت کن. [3]

دو وصف که تمام گناهان در آن جمع‌اند

خداوند متعال در آیه 83 سوره قصص می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که نه خواهان برتری جویی در زمین اند و نه به دنبال فساد در آن (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا). یعنی نه تنها برتری جو و مفسد نیستند ، که قصد آن را نیز ندارند؛ چرا که قلبشان از این امور پاک و روحشان از این آلودگی‌ها منزه است.

در حقیقت آنچه سبب محرومیت انسان از مواهب سرای آخرت می شود همین دو امر است: برتری جویی و فساد در زمین که همه گناهان در آن جمع است؛ چرا که هر چه خدا از آن نهی کرده حتماً بر خلاف نظام آفرینش انسان و تکامل وجود او بوده؛ بنابراین ارتکاب آن، نظام زندگی او را بر هم زده و سبب فساد در زمین می شود.

تفسیر نمونه می نویسد: استعلاء (برتری جویی) خود یکی از مصادیق فساد در زمین است که برای اهمیت فوق العاده آن به شکل جداگانه مطرح شده است. [4]

پس آنچه راه رسیدن انسان به بهشت را هموار می کند این است که به دنبال برتری نسبت به دیگران و فساد نباشد حتی ذره ای و این روحیه اهل بهشت است که آیه به آن وعده می دهد.

 

پی نوشت ها:

1.   آیاتی مانند 10/ سوره نساء گویای این حقیقت‌اند.

2.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/55

3.   تحف العقول، ص 305

4.   تفسیر نمونه 16/178

 


- نظرات (0)