سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



درسهایی از سوره اعراف


سوره اعراف هفتمین سوره قرآن كریم در ترتیب مصحف موجود و یكی از سوره هائی است كه با پاره ای از حروف مقطعه، یعنی " المص" آغاز شده است، و جز سه سوره" ن"، "ق" و "ص" سوره ای قبل از آن نازل نشده كه آغاز آن دارای حروف مقطعه باشد.

موضوع و محور اساسی سوره اعراف عبارت از انذار و هشداری است كه متخلفین را بیمناك می سازد، یعنی كسانی را بیم می دهد كه با غیر خدا طرح دوستی می بندند، و غیر خدا را به سرپرستی از خویش برمی گزینند، و در مقام تكذیب آیات الهی برمی آیند، و در طاعت الهی استكبار می ورزند، و خدا را به دست فراموشی می سپارند، و نعمتهای او را سپاس نمی دارند.

مقاصد و ویژگی های سوره اعراف :

آیات سوره اعراف در سوی مقاصد و اهداف خود- با بیان عظمت قرآن، و شكوه هدایت و رهنمودها و قدرت استدلال آن در توضیح دعوت الهی ، و انذار و تهدید مخالفین به وسیله قرآن- ترتیب یافته است.

آنگاه اهداف دعوت الهی- در مكه- در آن مطرح شده كه عبارت از توضیح و گزارش رسالت اسلام، و بیان اصول و مبانی این دعوت است، این اصول و مبانی عبارتند از:

- توحید در عبادت و تشریع و قانونگذاری.

- توضیح و تشریح بعث و جزاء در روز قیامت.

- گزارشی از وحی و رسالت به صورت كلی یعنی نبوت عامه.

- گزارشی درباره رسالت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت خاص، یعنی نبوت خاصه.

این سوره در روش عرضه این حقایق دو سبك و اسلوب را در پیش گرفته است: یكی اسلوب یادآوری نعمت، و دیگری اسلوب تهدید نسبت به عذاب و انتقام الهی.

بررسی اجمالی عناصر سوره اعراف:

سوره اعراف با ما از عظمت و شكوه قرآن گفتگو می كند، و ما را به پیروی از آن بر می انگیزد، و از مخالفت با آن برحذر می دارد، و به كارهائی تشویق می كند كه كفه ترازوی اعمال نیك ما را در روز قیامت گران سنگ و ارجمند می سازد، و آنرا در این سوره با طلیعه ای آغاز می كند كه باید آنرا" برائت استهلال" و یا عنوان و تابلوئی برشمرد كه محتوای سوره را زیر پوشش قرار داده و این محتوا را ارائه می نماید.

خداوند متعال در آغاز سوره اعراف می فرماید:

" المص. كِتابٌ اُنزِلَ اِلیكَ فَلا یكُن فِی صَدرِكَ حَرَجٌ مِّنهُ لِتُنذِرَ بِه وََ ذِكری لِلمُؤمِنینَ. اِتَّبِِعوا ما اُنزِلَ اِلیكُم مِن رَبِّكُم وَ لا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ اَولیاءَ قَلیلاً ما تَذَكَّرُونَ.- ( اعراف:1-3)

كتابی است كه بر تو نازل شد، پس نباید در دل تو نسبت به آن تردید و یا دشواری وجود داشته باشد تا به وسیله آن بیم دهی و برای مومنان تذكر و پندی باشد. از آنچه از سوی پروردگارتان برای شما نازل شده است پیروی كنید و جز او از اولیاء دیگر پیروی نكنید، كه شما كمتر پند می گیرید.

داستان آدم:

داستان آدم درسوره بقره یاد شده ؛ اما سوره اعراف حلقه هایی از این داستان را تكمیل كرده و یادآور شده است كه خداوند آدم ابوالبشر( علیه السلام) را آفرید و به ملائكه فرمان داد- برای اظهار فضل و برتری آدم و اعلام شأن و مقام والای او- در برابرش سجده نموده و خاكساری و تواضع خود را نشان دهند؛ لكن این دستور وقتی صادر شده بود كه قبلاً ملائكه از حكمت آفرینش آدم با خدا سؤالی مطرح ساخته بودند، چرا كه می دیدند در آفرینش آدم آمیزه شهوت وغضب به كار رفته و از رهگذر این دو غریزه تبار او دست اندركار فساد و خونریزی می گردند.

نعمت لباس و پوشاك:

سوره اعراف از نعمتهای الهی نسبت به فرزندان آدم سخن می گوید كه از جمله آنها نعمت لباس و پوشاكی است كه انسان با استفاده از آن اندام و اعضاء ناخوش آیند خود را می پوشاند و خویشتن را نیز با همین لباس می آراید.

اعتدال و میانه روی در زینت و خود آرائی:

" یا بَنی آدَمَ خُذُوا زِینَتَكُم عِندَ كُلِّ مَسجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشرَبُوا وَ لا تَسرِفُوا اِنَّهُ لا یحِبُّ المُسرِفینَ"( اعراف:31)

ای فرزندان آدم زینت و مایه های آراستن خویش را در ورود به هر پرستشگاهی با خود برگیرید و بخورید و بیاشامید، و از حد اعتدال فراتر نروید كه خداوند فزون جویان متجاوز از توزان و اعتدال را دوست نمی دارد.

در این آیه سهولت و روانی و آسانی شریعت و قوانین اسلام جلب نظر می كند؛ چرا كه اسلام انسانها را به نظافت فرمان میدهد و آنها را به خودآرائی و آراستگی فرا می خواند، و به تمتع و بهره گیری از نعمت های مطبوع و دلچسب تشویق می كند.


- نظرات (0)

قله قرآن را می شناسید؟

سوره بقره

سوره بقره در مدینه نازل شده و «286» آیه دارد. علت نامگذارى این سوره به «بقره» داستانى است در مورد گاو بنى اسرائیل که در آیات 67 تا 73 آمده است. این سوره که طولانى ترین سوره هاى قرآن مجید است، مسلماً یک جا نازل نشده، بلکه در فواصل مختلف، و به مناسبت ها و نیازهاى گوناگون جامعه اسلامى، در مدینه نازل گردیده است. ولى با این حال جامعیت آن از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست.

فضیلت سوره بقره

به نظر می رسد فضیلت و برتری این سوره به خاطر جامعیت آن و افضل بودن آیة الکرسى به جهت محتواى توحیدى خاص آن باشد. و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند؛ چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است.

برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.

همچنین از امام سجاد (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) چنین نقل شده است: کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندى نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمى شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد. (محمد بن مسعود، التفسیر، ج 1، ص 25)
گفتنی است ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
اتفاقاً هر فضیلتى که درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده، تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد. به عنوان نمونه در فضیلت سوره «نور» مى خوانیم هر کس بر آن مداومت کند، خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به «زنا» حفظ مى کند. این به خاطر آن است که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد؛ دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زنا کار.
بدیهى است، اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانواده اى پیاده شود، آن جامعه و خانواده آلوده به زنا نخواهد شد. درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدمه اى براى اندیشه و عمل باشد. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 57 ٓ 60)       

محتویات سوره بقره:

سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست. این سوره از سه بخش تشكیل شده است: در بخش نخست اهمیت و جایگاه ایمان و بندگى خدا در زندگى انسان بیان مى گردد. بخش دوم به سرگذشت قوم بنى اسرائیل اختصاص دارد و در آن پیامدهاى ذلت بار مخالفت این قوم با خدا و پیامبران بیان شده و تلاش هاى آن ها در شكست دادن پیامبر اسلام خنثی مى گردد. سومین بخش سوره نیز به معرفى دین توحیدى اسلام مى پردازد و بسیارى از احكام و مقررات دینى را همراه با معارف اعتقادى و اخلاقى اسلام بیان مى كند.

کدام سوره و کدام آیه، قلّه قرآن اعلام شده اند؟

در متون روایی، «سوره بقره» به ویژه فراز «آیة الکرسی»، قُلّه قرآن معرفی شده است. (سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 196) در این جا به ذکر چند نمونه از این روایات بسنده می شود:

ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.

1 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «هر چیزى قلّه اى دارد و قلّه قرآن، سوره بقره است. در این سوره، آیه اى است که سَرور آیات قرآن است و آن، آیة الکرسى است». (ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 157)
2 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «براى هر چیزى قله ای است و قله قرآن، سوره بقره می باشد». (ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص 285)
3 امام صادق (علیه السلام): «براى هر چیزی قله اى هست و قله قرآن آیة الکرسى است، هر کسی یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری هاى آخرت را از او بگرداند، آسان ترین ناگوارى دنیا فقر و آسان ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن را می خوانم». (عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 136)
در همین راستا می توان گفت که برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.
بنابراین، از جهت قله بودن بین سوره ها؛ سور بقره قله قرآن است و از جهت قله بودن آیات؛ آیة الکرسی .


- نظرات (0)

هدهد سخنگو در قرآن

كشف سر نخ هایی از ارتباطات كلامی پرندگان

در سوره نمل آیاتی راجع به سخن گفتن هدهد با سلیمان نبی (علیه السلام) وجود دارد و امروزه دانشمندان سرنخ هایی از ارتباطات كلامی شبیه انسان مابین پرندگان یافته اند و بدون شك هنوز بشر در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است.


پرنده

هدهد از سلسله جانوران، شاخه طنابداران، رده پرندگان، راسته سبز قباسانان، تیره هدهدیان، سرده Upupa و با نام علمی Upupa epops می باشد. زیستگاه این پرنده در آسیا، اروپا، شمال آفریقا، آفریقای جنوب صحرا و ماداگاسکار است. پرندگان مانند سایر حیوانات در حالات مختلف، صداهاى گوناگونى از خود ظاهر مى سازند كه با دقت و بررسى، مى توان از نوع صدا به وضع حالات آن ها پى برد كه كدام صدا مربوط به حالات خشم است؟ كدام رضایت؟ و ... ولى آیات قرآن ظاهراً مطلبى بیش از این را بیان مى كند، چرا كه بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزى است كه مطالب دقیق ترى در آن منعكس است، یعنی بحث از تفاهم و گفتگوى آن ها با یك انسان، گرچه این معنى براى بعضى عجیب مى آید، اما امروزه سرنخ هایی از وجود ارتباطات كلامی مابین پرندگان كشف شده است.
به طوری كه قبلا تصور می شد تركیب اصوات بی معنی باهم برای ایجاد سیگنال های معنی دار منحصر به انسان ها بوده اما یك مطالعه جدید علمی در سال های اخیر نشان داده است كه نوعی از پرندگان با نام با نام علمی Pomatostomus ruficeps نیز قادر به برقراری این نوع ارتباط می باشند و بشر هنوز در مبتدی ترین مرحله شناخت این علم است و اینجاست كه مفاهیم قرآنی درباره علم«منطق الطیر» سلیمان نبی (علیه السلام) و علم ائمه معصومین (علیهم  السلام) به زبان تمام موجودات عالم نمود پیدا می كند.  

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «پدرم از جدم به من خبر داد كه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) دستور فرموده است شش حیوان را كسی نكشد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، وركاك (مرغی كه گنجشك را شكار میكند)، هدهد و پرستو.

آیه قرآنی

«وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ* لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ* فَمَكَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ* إِنِّی وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن كُلِّ شَیْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ* وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ*»....  (سوره نمل/ آیات 20-24).
«و جویاى (حال) پرندگان شد و گفت مرا چه شده است كه هدهد را نمى بینم یا شاید از غایبان است* قطعا او را به عذابى سخت عذاب مى كنم یا سرش را مى برم مگر آنكه دلیلى روشن براى من بیاورد* پس دیرى نپایید كه (هدهد آمد و) گفت: از چیزى آگاهى یافتم كه از آن آگاهى نیافته اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده ام* من (آن جا) زنى را یافتم كه بر آن ها سلطنت مى كرد و از هر چیزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت* او و قومش را چنین یافتم كه به جاى خدا به خورشید سجده مى كنند و شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه (راست) باز داشته بود در نتیجه (به حق) راه نیافته بودند*»...

آشنایی سلیمان نبی (علیه السلام) با زبان پرندگان

در آیه 16 سوره «نمل» مى خوانیم: «سلیمان گفت: اى مردم! به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده» (وَ قالَ یا أَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ)، در آیه فوق و آیاتى كه بعد از این آیه در داستان «هدهد» و «سلیمان» آمده، صریحاً اشاره به نطق پرندگان و میزانى از درك و شعور براى آن ها شده است.
بى شك پرندگان مانند سایر حیوانات در حالات مختلف، صداهاى گوناگونى از خود ظاهر مى سازند كه با دقت و بررسى، مى توان از نوع صدا به وضع حالات آن ها پى برد كه كدام صدا مربوط به حالات خشم است؟ و كدام رضایت؟ كدام صدا دلیل بر گرسنگى است؟ و كدام نشانه تمنا؟ با كدام صدا بچه هاى خود را فرا مى خواند؟ و با كدام صدا آن ها را از بروز حادثه وحشتناكى خبر مى دهد؟ این قسمت از صداى پرندگان مورد هیچ گونه شك و تردید نبوده و همه كم و بیش با آن آشنا هستیم.
ولى آیات قرآن ظاهراً مطلبى بیش از این را بیان مى كند، چرا كه بحث از سخن گفتن آنان به نحو مرموزى است كه مطالب دقیق ترى در آن منعكس است. یعنی بحث از تفاهم و گفتگوى آن ها با یك انسان. گرچه این معنى براى بعضى عجیب مى آید، اما با توجه به مطالب مختلفى كه دانشمندان در كتاب ها و مقالات علمی مختلف نوشته اند مطلب عجیبى نیست.
ما از هوش حیوانات، مخصوصاً پرندگان (به خصوص كلاغ  به عنوان یكی از باهوش ترین جانوران كه قبلا در یادداشتی از آن سخن رانده ایم) مطالبى عجیب سراغ داریم. بعضى از آن ها چنان مهارتى در ساختن خانه و لانه دارند كه گاه از مهندسین ما پیشى مى گیرند. بعضى از پرندگان چنان اطلاعاتى از وضع نوزادان آینده خود و نیازها و مشكلات آن ها دارند و چنان دقیقاً براى حل آن ها عمل مى كنند كه براى همه ما اعجاب انگیز است. پیش بینى آن ها درباره وضع هوا و آگاهى آن ها از زلزله ها قبل از وقوع آن و حتى پیش از آن كه زلزله سنج هاى ما خفیف ترین لرزش ها را ثبت كنند، معروف است. بعلاوه آگاهى «پرندگان مهاجر» از وضع راه ها كه گاه فاصله میان قطب شمال و جنوب را طى مى كنند و همه و همه جاى تعجبی نمی گذارد كه آن ها تكلم مخصوصى نیز داشته باشند و بتوانند با كسى كه از الفباى كلام آن ها آگاه است، سخن گویند.

آشنایی ائمه معصومین (علیهم السلام) با زبان پرندگان و تمامی جانوران

در بسیاری از روایات ائمه اطهار (علیهم السلام) خود را آگاه به زبان پرندگان دانسته و آن را از جانب خداوند معرفی نموده اند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه امیرالمومنین (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر» «خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا» (تفسیر نمونه، جلد 15، ص449).

حدیثی از امام موسی كاظم (علیه السلام)

یکی از مشهورترین روایات در این زمینه ماجرای صحبت کردن امام کاظم (علیه السلام) با کبوتران می باشد. «علی بن ابوحمزه ثمالی» می گوید: «روزی یکی از دوستان امام کاظم (علیه السلام) به دیدار آن حضرت آمد و حضرت را به میهمانی در منزل خود دعوت کرد. امام (علیه السلام) دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه او حرکت کرد تا به منزل او رسید. میزبان تختی را مهیّا نمود و امام کاظم (علیه السلام) بر آن تخت نشست. چون صاحب منزل برای آوردن غذا رفت، حضرت متوجه شد که یک جفت کبوتر زیر تخت در حال صحبت با یکدیگر می باشند.

 در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه امیرالمومنین (علیه السلام) به ابن عباس فرمود: «اِنَّ اللّهَ عَلَّمَنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ کَما عَلَّمَ سُلَیْمانَ ابْنِ داوُدَ، وَ مَنْطِقَ کُلِّ دابَّة فِى بَرٍّ أَوْ بَحْر»«خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همان گونه که به سلیمان بن داود آموخت و سخن گفتن هر جنبنده اى را در خشکى و دریا» (تفسیر نمونه، جلد 15، ص449).

وقتی صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرت آمد، امام (علیه السلام) را در حال خنده و تبسم مشاهده کرد، از روی تعجب گفت: «یابن رسول اللّه، این تبسم برای چیست؟» حضرت فرمودند: «برای این جفت کبوتری است که زیر تخت مشغول شوخی و بازی هستند. کبوتر نر به همسر خود می گوید: «ای انیس و مونس من، ای عروس زیبای من، قسم به خداوند یکتا، بر روی زمین موجودی محبوب تر و زیباتر از تو نزد من نیست مگر این شخصیتی که روی تخت نشسته است». صاحب منزل با تعجب عرضه داشت: «آیا شما زبان حیوانات و سخن گفتن کبوتران را می دانید؟ امام (علیه السلام) فرمودند: «بلی، ما اهل بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را می دانیم و بلکه تمام علوم اوّلین و آخرین به ما داده شده است» (بحارالانوار، ج 41، ص56).

نهی از كشتن شش جانور در اسلام كه هُدهُد یكی از آن هاست

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «پدرم از جدم به من خبر داد كه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) دستور فرموده است شش حیوان را كسی نكشد: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، وركاك(مرغی كه گنجشك را شكار میكند)، هدهد و پرستو.
اما زنبور عسل برای آن كه غذای پاكیزه می خورد و غذای پاكیزه از خود بجای می گذارد و آن همان است كه خدای عزوجل به او وحی كرد با اینكه نه از جن بوده و نه از انس، اما مورچه برای این كه در زمان سلیمان بن داود سال قحطی شد و مردم از شهر بیرون آمده دست بر دعا برداشتند و از خدا باران خواستند كه ناگاه دیدند مورچه ای بر دو پای ایستاده و دست ها را بسوی آسمان بلند كرده و می گوید بارالها ما مورچه گان نیز از آفریدگان تو هستیم و از فضل تو بی نیاز نیستیم روزی ما را از نزد خود برسان و ما را به كیفر گناهان بی خردان از فرزندان آدم گرفتار مكن، سلیمان به مردم فرمود به خانه های خود بازگردید كه خداوند به واسطه دعای دیگران به شما باران خواهد فرستاد.
 و اما قورباغه برای آن كه چون آتش برای سوزاندن ابراهیم برافروخته شد همه حشرات زمین به خداوند شكایت نمودند و اجازه خواستند كه آب بر آن آتش بریزند و خدای عزوجل به هیچ یك از آنان اجازه نفرمود مگر به قورباغه كه در راه انجام این وظیفه دو سوم از پیكر او سوخت و یك سوم اش باقی ماند.
و اما هدهد برای این كه راهنمای سلیمان بود به كشور بلقیس و اما وركاك برای این كه او یك ماه راهنمای آدم بود از نواحی سراندیب تا حوالی جده و اما پرستو برای اینكه از شدت تاثر بر ستم هایی كه بر ما خاندان شد همیشه در فضا سرگردان است و تسبیح اش خواندن سوره «الحمدلله رب العالمین» است متوجه نیستید كه ولاالضالین می گوید؟» (الخصال، ج 2، ص 326).


- نظرات (0)

اصلاح باورهای خرافی با طرح مسائل طبیعی

چشم زخم

اهداف قرآن از طرح مسائل طبیعی

قرآن، زمانی بر پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) نازل شد که توده های سهمگین و ابرهای تاریک و بر افکار بشر سایه افکنده بود؛ انسان ها در میان باورهای خرافی فراوانی متحیر و سرگردان بودند.
خدایان بسیاری معبود انسان بودند و اقوام مختلف هر یک بر پای بتی بوسه می زدند. هیچ تمدنی از آلودکی شرک نبود، مظاهر و عناصر طبیعی در جایگاه خویش قرار نداشتند. قرآن می بایست به تصحیح باورها پرداخته، غل و زنجیرهای خرافی را از پای بشر بگسلد. نشان دادن جایگاه حقیقی عناصر و مظاهر طبیعی و سوق دادن انسان به سمت حقیقت و توجه دادن او به خدای حقیقی و بهره گرفتن از مظاهر طبیعی برای اثبات حقایق غیر محسوس و متعالی بر عهده قرآن بود.
نگاهی به آیات قرآن، بیانگر آن است که قرآن از پرداختن به پدیده های طبیعی اهدافی چند را تعقیب کرده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

اثبات خالق و صانع متعال

بی شک یکی از اهداف قرآن، راهنمایی بشر به خداوند متعال و توجه دادن او به پروردگار بزرگ عالم هستی است. قرآن برای اینکه خداوند را به انسان نشان دهد و عقربه دل او را در جهت خدا نگاه دارد، به چگونگی آفرینش موجودات و انواع آفریده ها پرداخته و سترگی حکمت هایی را که خدا در آفرینش به کار برده است، به او یادآور شده تا انگیزه ای باشد برای شکرگزاری و حق شناسی.
«إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَفِی خَلْقِكُمْ وَمَا یبُثُّ مِن دَابَّةٍ آیاتٌ لِّقَوْمٍ یوقِنُونَ»؛«به راستى در آسمان ها و زمین براى مؤمنان نشانه هایى است و در آفرینش خودتان و آن چه از [انواع] جنبنده[ها] پراكنده مى گرداند، براى مردمى كه یقین دارند نشانه هایى است».(1)
علامه طباطبایی می نویسد: «نشانه هر چیز علامت آن است که بر آن دلالت و به آن اشاره می کند و معنای آیه این است که در وجود آسمان ها و زمین، جهاتی وجود دارد که دلالت می کند خداوند متعال خالق آن هاست؛ زیرا آسمان ها و زمین ذاتاً نیازمند صانعی هستند که آن ها را به وجود آورد... و نیز در وجود انسان ها و همه جنبندگان از این جهت که مخلوق اند، نشانه هایی [بر این مطلب] وجود دارد».(2)

اثبات توحید و ربوبیت مطلقه خداوند بر همه هستی

قرآن، زمانی بر پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) نازل شد که توده های سهمگین و ابرهای تاریک و بر افکار بشر سایه افکنده بود؛ انسان ها در میان باورهای خرافی فراوانی متحیر و سرگردان بودند

به هنگام نزول قرآن، شرک عالم را فرا گرفته بود و دشمنان اسلام در عین پذیرش خلقت آسمان ها و زمین توسط خداوند، ربوبیت الله بر تمام هستی را منکر می شدند. اگر از آن ها می پرسیدند خالق آسمان ها و زمین کیست؟ بی درنگ می گفتند: الله، ولی در عین حال برای او در پرستش شریک قائل می شدند و تدبیر عالم را به دست موجودات دیگر می دانستند.(3)
قرآن از راه های مختلفی کوشیده است بشر را به پرستش خدای یکتا سوق دهد و بند خرافات را از وی بگسلد. بسیاری از آیات تکوینی در قرآن چنین هدفی را دنبال می کنند. از جمله اینکه می فرماید: «أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِی وَجَعَلَ بَینَ الْبَحْرَینِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یعْلَمُونَ»؛ «[آیا شریكانى كه مى پندارند بهتر است] یا آن كس كه زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن كوه ها را [مانند لنگر] قرار داد و میان دو دریا برزخى گذاشت آیا معبودى با خداست [نه] بلكه بیشترشان نمى دانند».(4)

نشان دادن عظمت، قدرت، حکمت، علم و رحمت الهی

نظام متقن و پیچیده طبیعت شاهد صادقی است بر عظمت خالق متعال و علم بی پایان قدرت سترگ او. قوانین دقیق حاکم بر هستی و سازگاری آن ها با زندگی بشر، گویای حکمت و رحمت الهی است؛ ولی انس بشر با طبیعت و تکراری و روزمره بودن حوادث طبیعی باعث غفلت و فراموشی انسان می شود. یکی از اهداف قرآن بیدار ساختن انسان از خواب غفلت است.
قرآن همیشه حوادث روزمره را طرح می کند و انسان را به تأمل در آن ها وا می دارد و همه این پدیده ها را آیات و نشانه ها معرفی می کند: «تَبَارَكَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِیرًا وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا»؛ «[فرخنده و] بزرگوار است آن كسى كه در آسمان برج هایى نهاد و در آن چراغ و ماهى نوربخش قرار داد و اوست كسى كه براى هر كس كه بخواهد عبرت گیرد یا بخواهد سپاسگزارى نماید، شب و روز را جانشین یكدیگر گردانید».(5)

ردّ اتهام فرزند داشتن خداوند

انتساب فرزند به خداوند، از نقطه های اوج ظلم بشری به ساحت خداوندی است. یهودیان عزیر را فرزند خدا می خواندند و گاه آن را به فرزند معنوی نه حقیقی توجیه می کردند. مسیحیان به فرزند بودن حقیقی عیسی مسیح معتقد شدند و آن پیامبر بزرگ الهی را ناخواسته و بدون رضایت خود او، فرزند خدا دانسته، به الوهیت او سر سپردند. عرب های جاهلی نیز فرزندان بسیاری برای خداوند قائل بودند. آنان ملائکه را دختران خدا فرض می کردند.
قرآن برای ردّ این اتهام، به پدیده های طبیعی استدلال می فرماید: «بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى یكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَیءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ»؛ «پدیدآورنده آسمان ها و زمین است چگونه او را فرزندى باشد، در صورتى كه براى او همسرى نبوده و هر چیزى را آفریده و اوست كه به هر چیزى داناست».(6)
زمخشری در تفسیر این آیه می نویسد: « ابطال فرزند داشتن خداوند در این آیه به سه راه اثبات می شود:
1. آفریننده آسمان ها و زمین که اجسام بزرگی هستند با توصیف به فرزند داشتن سازگار نیست؛ زیرا فرزند داشتن از صفات اجسام است، نه خالق اجسام.
2. ولادت در بین دو زوج هم جنس اتفاق می افتد و خداوند برتر است از داشتن هم جنس؛ پس همسری متجانس با او نیست؛ پس فرزند هم نخواهد داشت.
3. چون خداوند خالق همه موجودات است، بی نیاز از فرزند است».(7)

اثبات معاد و حیات دوباره

در مسیحیت، استفاده از نعمت های خدادادی در طبیعت ناروا معرفی شده و مردم به ترک استفاده از مواهب طبیعت دعوت شده اند. در جاهلیت نیز مردم بر اثر پیروی از پدران خویش به خرافاتی دچار شده بودند که بهره وری از طبیعت را بر خود حرام کرده بودند

مسئله معاد و زندگی دوباره و حشر و نشر انسان از مسائل پیچیده ای است که همواره در طول تاریخ ذهن بشر را به خود مشغول داشتهاست. وجود روز واپسین از مسائل غیبی است که قرآن سعی در اثبات آن دارد. قرآن یکی از اهداف مهم خود را توجه انسان به حیات دوباره قرار داده و از راه های مختلف کوشیده است بین انسان و عمل او در دنیا از سویی و بین نتیجه در روز واپسین از طرف دیگر ارتباط برقرار کند: «ذَلِكَ جَزَآؤُهُم بِأَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِآیاتِنَا وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِیدًا أَوَلَمْ یرَوْاْ أَنَّ اللّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَن یخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لاَّ رَیبَ فِیهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إَلاَّ كُفُورًا»؛ «جزاى آن ها این است چرا كه آیات ما را انكار كردند و گفتند آیا وقتى ما استخوان و خاك شدیم [باز] در آفرینشى جدید برانگیخته خواهیم شد آیا ندانستند كه خدایى كه آسمان ها و زمین را آفریده تواناست كه مانند آنان را بیافریند و [همان خداست كه] برایشان زمانى مقرر فرموده كه در آن هیچ شكى نیست و[لى] ستمگران جز انكار [چیزى را] نپذیرفتند».(8)

تشویق به استفاده از طبیعت و بهره وری از آن

در مسیحیت، استفاده از نعمت های خدادادی در طبیعت ناروا معرفی شده و مردم به ترک استفاده از مواهب طبیعت دعوت شده اند. در جاهلیت نیز مردم بر اثر پیروی از پدران خویش به خرافاتی دچار شده بودند که بهره وری از طبیعت را بر خود حرام کرده بودند. آنان برخی حیوانات به نام های بحیره، سائبه، صلیه و حام را بر خود حرام کرده و نیز در زراعت و ثمره کشاورزی و باغداری خود، مواردی را غیرقابل استفاده می دانستند.
قرآن به همه آن ها دست ردّ زده و به طور کلی نعمت های خدادادی در طبیعت را با عنوان کلی «طیبات» نام نهاده و فرموده: چه کسی آن را به شما حرام کرده است؟... «مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِیلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ یفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ»؛ «خدا [چیزهاى ممنوعى از قبیل] بحیره و سائبه و وصیله و حام قرار نداده است، ولى كسانى كه كفر ورزیدند بر خدا دروغ مى بندند».(9)
بحیره به حیوانی می گفتند که پنج بار زاییده بود و پنجمین آن ها ماده و یا به روایتی نر بود که گوش آن حیوان را شکاف وسیعی می دادند و رهایش می کردند.
سائبه شتری بود که دوازده و به روایتی ده بچه می آورد که رها می گشت و هیچ کس مزاحم و سوار آن نمی شد.
وصیله گوسفندی بود که هفت بار زاییده بود یا به روایتی دوقلو آورده بود که کشتن و استفاده از گوشت این گوسفند را حرام می دانستند.
حام نیز به حیوان نری گفته می شد که از وجود او برای تلقیح حیوانات ماده استفاده می کردند و اگر ده بار از آن برای تلقیح استفاده می شد و هر بار فرزندی از نطفه او به وجود می آمد، آن را رها می کردند و کسی حق نداشت بر پشت آن سوار شود.(10)

پی نوشت ها:
1. جاثیه: 3 و 4.
2. المیزان، ج18، ص 157.
3. همان، ج14، ص 267.
4. نمل: 61.
5. فرقان: 61 و 62.
6. انعام: 101.
7. الکشاف، ج1، ص 181.
8. اسراء: 98 و 99.
9. مائده: 105.
10. تفسیر نمونه، ج5، ص 103.


- نظرات (0)

هم‌نشین فرشتگان شوید

پيامبر و فرشته

آیا راهی برای رسیدن به این آرزو هست؟

آیات نورانی قرآن، پاسخ این سؤال را مثبت می‌دانند، البته با ذکر شرایطی که در ذیل به بررسی آن‌ها می‌پردازیم:

شروط بهره مندی از امدادهای ملائکه:

1- ایمان

در جهان بینی الهی، زندگی انسان‌ها با جهان فرشتگان مرتبط است. ملائکه به فرمان خدا در خدمت مؤمنان قرار می‌گیرند و آنان را یاری می‌کنند. این مطلب از آیه‌ی 124 سوره‌ی آل عمران فهمیده می‌شود که می‌فرماید: «اِذ تَقولُ لِلمؤمنین ألَن یَکفِیَکُم أن یُمِدَّکُم رَبُّکُم به ثلاثه آلافٍ مِنَ الملائکهِ مُنزَلین» در آن هنگام که به مؤمنان می‌گفتی: آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار نفر از فرشت‌گان، که فرود می‌آیند یاری کند؟

البته خداوند متعال در ادامه‌ی آیات متذکر می‌گردد که توجه داشته باشید آمدن فرشتگان به یاری شما، تنها برای تشویق و بشارت و اطمینان خاطر و تقویت روحیه‌ی شماست، وگرنه پیروزی تنها از ناحیه‌ی خداوندی است که بر همه چیز قادر و در همه کار حکیم است.

2- صبر و تقوا

خدایتعالی در آیه‌ی 125 سوره‌ی آل عمران می‌فرماید: «بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ به خمسه آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ» البته اگر صبر و مقاومت کنید و تقوا داشته باشید، گرچه دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته‌ی مخصوص مدد می‌رساند.

چنانکه می‌بینیم در آیه‌ی قبل، برای مؤمنین وعده‌ی امداد سه هزار فرشته را فرمود، و در این آیه می‌فرماید اگر در ایمان خود پیش روید و به مراحل بالای صبر و تقوی برسید، پنج هزار فرشته را به یاریتان خواهم فرستاد. یعنی هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر.

3. استقامت بر اعتقادات

در آیه‌ی شریفه‌ی 30 از سوره‌ی فصلت می‌خوانیم: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُون» کسانی که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس بر سر گفته‌ی خود می‌ایستند و کم‌ترین انحرافی پیدا نمی‌کنند و آنچه لازمه‌ی آن است در عمل و گفتار نشان می‌دهند، فرشتگان الهی بر آن‌ها نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید.

چه تعبیر جامع و جالبی که در حقیقت همه نیکی‌ها و صفات برجسته را در بر دارد. نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن، سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن.

هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر

میوه درخت ایمان را برچینیم !

استقامت همچون عمل صالح میوه درخت ایمان است ؛ زیرا ایمان هنگامی که عمق و نفوذ کافی پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد. در حقیقت آنچه ایمان را بارور می‌کند و به نتیجه می‌رساند، مقاومت است و گر نه چه بسا مؤمنانی که بد عاقبت شدند. خالق بودن خداوند را بسیاری قبول دارند ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان می‌آورند. مهم آن است که انسان در ربوبیت خداوند مقاومت کند. یعنی هیچ قانون و برنامه‌ای را از غیر خداوند نپذیرد.

مؤمنان مقاوم کسانی هستند که در ادوار مختلف زندگی بر گفته‌ی «ربنا الله» راسخ و محکمند و حتی با به خطر افتادن جان، مال، آبرو و منافع خود یا عزیزانشان از این عقیده دست برنداشته و ایمان و عقیده خود را فدای منافع دنیوی نمی‌کنند ، که البته این مهم در شرایط سخت و حوادث ناگوار زندگی بروز می‌کند و گر نه در حالت عادی که زندگی بر وفق مراد است، همه کس دم از ایمان و اعتقاد به توحید می‌زنند.

امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه در این زمینه می‌فرمایند:

و قد قُلتُم ربُنا الله فاستَقیموا علی کتاب و علی مِنهاجِ اَمرِهِ و عَلی الطریقه الصالحه مِن عبادته ثم لاتَمرَقوا منها و لا تَبتَدِعوا فیها و لا تُخالِفوا عَنها ؛شما گفتید پروردگار ما الله است. اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید. بر انجام دستورهای کتاب او، در راهی که فرمان داده و در طریق پرستش شایسته او استقامت به خرج دهید. از دایره فرمانش خارج نشوید. در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید. (خطبه 176).

از آنجا که آیه قید و شرطی ندارد می‌توان دائمی و مستمر بودن بشارت‌های فرشتگان را در دنیا و آخرت استنباط کرد. مضافاً اینکه کلمه تَتَنَزَلُ فعل مضارع بوده و دلالت بر استمرار دارد و همچنین در ادامه‌ی آیه، ملائکه می‌گویند ما دوستان و اولیاء شما در دنیا و آخرت هستیم و این دلیل بر آن است که مؤمنان این مژده‌ها را به هنگامی که در دنیا زنده‌اند از فرشتگان می‌شنوند اما نه بشارتی با زبان و الفاظ، بلکه بشارت‌هایی که مؤمنان با گوش جان می‌شنوند و در مشکلات و گرفتاری‌ها در اعماق دل احساس می‌کنند و آرامش می‌یابند.

این بشارت‌های فرشتگان الهی است که در روح و جان انسان‌های با ایمان و پر استقامت پرتو افکن می‌شود، در طوفان‌های سخت زندگی به آن‌ها نیرو و توان می‌بخشد و در پرتگاه‌ها و لغزشگاه‌ها به آن‌ها ثبات قدم می‌دهد.

فرشته

4. استغاثه به درگاه الهی

با توجه به آیه‌ی 9 سوره‌ی انفال، یکی دیگر از عواملی که ممکن است امداد ملائکه را در پی داشته باشد، تضرع و استغاثه به سوی خداوند است. «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفِین» زمانی که از شدت ناراحتی در میدان بدر به خدا پناه بردید و دست حاجت به سوی او دراز کردید و از وی تقاضای کمک کردید، در این هنگام خدا تقاضای شما را پذیرفت و فرمود من شما را با یک هزار نفر از فرشت‌گان که پشت سر هم فرود می‌آیند کمک و یاری می‌کنم ...

و نتیجه اینکه آنچه می‌تواند انسان را به هم‌نشینی ملائک رسانده و از یاری آنان بهره‌مند سازد، ایمان، صبر و تقوا، استقامت بر عقاید و استغاثه به پیشگاه خداوند است.

چنانکه می‌دانیم از اسماء مبارکه حضرت زهرا سلام الله علی‌ها محدِثه و محدَثه بود. به این معنی که هم ایشان با ملائکه سخن می‌گفتند و هم ملائکه با ایشان. شاید سرّ رسیدن حضرت به این مقام والا این است که ایشان تمام شروط مذکور را در حد اعلی داشتند. آن گاه که در سن کودکی، آزار و اذیت‌های قوم را بر پدر بزرگوارشان نظاره کرده و می‌دیدند که به جرم سر دادن ندای توحید، شکمبه گوسفند بر سر ایشان می‌ریختند، بر ایمان خود مقاوم‌تر شده و بدون کم‌ترین شکایتی پا به پای پدر، با گام‌هایی استوار در مسیر توحید قدم بر می‌داشتند.

و نیز آن هنگام که همسر گرامیشان را به زور به مسجد بردند علیرغم رنج و عذاب‌هایی که بر خود ایشان وارد آمد ذره‌ای در ایمان، استقامت و تقوای آن بزرگوار خلل ایجاد نگردید و از این رو در طول عمر هم‌نشین و هم صحبت ملائکه الهی بودند.

باشد که ما نیز بتوانیم ذره‌ای ره رو راه آن بانو باشیم.


- نظرات (0)