سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

روزه چشم و گوش


قال الصادق عليه السلام

اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.


امام صادق عليه السلام فرمود:


آنگاه كه روزه مى ‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم
روزه‏ دار باشند.«يعنى از گناهان پرهيز كند.»


الكافى ج 4 ص 87، ح 1









- نظرات (0)

ممشمول

قرآن و برخورد با والدین

در آیات و روایات بارها تأکید شده است که به پدر و مادر احترام بگذارید، و از آنها اطاعت و به آنها نیکی کنید. از جمله خداوند در سوره لقمان فرمود: «به انسان وصیت مى‏كنیم كه در مورد پدر و مادرش به نیكى رفتار بكند، مخصوصاً در مورد مادرش كه چند ماهى او را حمل مى‏كند و شكر نسبت به مادر و خداوند را فراموش نكنید.» (لقمان/ 14)

در ادامه تنها مورد استثناء را بیان می‌کند: «وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِى مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِى الدُّنْیَا مَعْرُوفاً» (لقمان/15)

مضمون آیه این است که اگر پدر و مادر شما مشرک بودند و خواستند شما را مشرک بکنند، از آن‌ها اطاعت نکن. ولی در همین مورد هم می‌فرماید «در دنیا با آن‏ها مصاحبت پسندیده داشته باشید.»

بنابراین حتی اگر پدر و مادر مشرک باشند و تلاش بکنند انسان را از جاده توحید خارج بکنند، انسان حق بد رفتاری و قطع رحم ندارد و لازم است با آن‌ها با محبت و نیکی رفتار بکند.

از امام صادق (علیه السلام) حکایت شده است: (کافی، ج 5، ص 132، ح 1) «خداوند در مورد سه چیز اجازه ترك نداده است؛ اداى امانت، وفاى به عهد و نیكى به والدین»

اگر پدر و مادر از صله رحم یا خدمت فرزند استقبال نمی‌کنند یا رویشان را بر می‌گردانند، باید علت ناراحتی پدر و مادر را بیابند و برطرف بکنند.

در هر صورت حق قطع رحم، ترک احسان یا توهین به پدر و مادر را ندارند ، حتی اگر خود پدر و مادر خواهان ترک رابطه باشند.

بله! ممکن است پدر و مادر عصبانی باشند ناراحت بشوند یا مشکلی اخلاقی، عقیدتی، جسمی، روانی داشته باشند، اما هیچ کدام دلیل نمی‌شود که فرزند وظیفه خودش را انجام ندهد.

 

نکات آیه :

1. بعضی از مفسران (تفسیر المنار، ج 8، ص 185، تفسیر نمونه، ج 6، ص 34) می‌گویند: این که خداوند فرمود «بالوالدین» و نفرموده «الى والدین» برای این است که فرزندان خودشان بروند و به آن‌ها احسان بکنند، نه این که کسی را بفرستند تا کارهایشان را انجام بدهد.

یکی از آثار بی‌حرمتی به پدر و مادر گرفتار شدن به عذاب الهی است: «والذی قال لوالدیه افٍ لكما اتعد اننی ان اخرج و قد خلت القرون من قبلی و هما یستغیثان الله ویلك ءامن ان وعدالله حق فیقول ما هذا الا ساطیر الاولین»

2. طبیعت پدر و مادر این است که از رفت و آمد فرزند خشنود شوند. حال اگر از دیدن فرزند آزرده شدند، حتماً مشکلی یا سوء تفاهمی عامل آن شده است و فرزند با حل مشکل یا رفع سوء تفاهم باید آنان را مسیر طبیعی برگرداند.

در هر صورت اگر پدر و مادر از دیدار فرزند ناراحت شدند، مصداق نیکی این خواهد بود که مشکل را برطرف سازد و ارتباط را به روند طبیعی باز گرداند.

 

یکی از آثار مهم احترام و نیکی کردن به پدر و مادر

غفران الهی

خداوند در سوره اسراء بعد از آنکه دستور می‌دهد که نسبت به پدر و مادر نیکی و احترام و خضوع داشته باشید بعد از آن می‌فرماید: «رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا» (اسراء 25)

«پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود دارید آگاه‏تر است. اگر شایسته باشید، قطعاً او آمرزنده توبه‏كنندگان است.»

اگر پدر و مادر شما مشرک بودند و خواستند شما را مشرک بکنند، از آن‌ها اطاعت نکن. ولی در همین مورد هم می‌فرماید «در دنیا با آن‏ها مصاحبت پسندیده داشته باشید»

و یکی از آثار بی‌حرمتی به پدر و مادر گرفتار شدن به عذاب الهی است:

«وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَّكُمَا أَتَعِدَانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِن قَبْلِی وَهُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (احقاف 17)

این آیه در مورد فرزند بی ایمان و حق نشناسی است که مورد عاق والدین واقع شده است و به پدر و مادر اف گفته و می‌گوید: «آیا به من وعده می‌دهید كه من در روز قیامت مبعوث می‌شوم در حالی كه قبل از من هم اقوامی بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند.»

این پدر و مادر مۆمن در مقابل این فرزند تسلیم نمی‌شوند آنها فریاد می زنند و خدا را به یاری می‌طلبند که وای بر تو ای فرزند! ایمان بیاور که وعده خدا حق است . اما او همچنان لجاجت می‌کند و در مقابل پدر و مادر می‌گوید اینها چیزی جز افسانه‌های پیشین نیست.

از این آیه معلوم می‌شود این فرزند کاملاً به پدر و مادر بی احترامی کرده و به حرف پدر و مادر گوش نداده بلکه حتی آنها را مسخره هم کرده است و سرانجام کار چنین افرادی را در آیه بعد روشن می‌کند و می‌فرماید: أُوْلَئِكَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ (احقاف 18)

آنها کسانی هستند که عذاب الهی در باره آنها حتمی است و همراه با اقوام کافر از جن و انس که قبل از آنها بوده ، گرفتار مجازات دردناک می‌شوند و اهل دوزخ‌اند. (تفسیر نمونه ج 21، ص 337)


منابع:

کتاب شبنم مهر محمد علی رضایی اصفهانی

محمد رضا هفتنانیان- مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه


- نظرات (0)

تیزبین کور

یه" کلمه‌ای قرآنی و پرکاربرد می‌باشد که در فارسی می‌توانیم آن را معادل نشانه بدانیم اما تأثیراتی که توجه و تفکر درباره آیات به ما گوشزد شده، به حدی وسیع است که تفکر فراوان درباره آن سزاوار است.

در اینجا می‌خواهیم اندکی درباره معنای لغوی و منظور قرآن از این کلمه بیندیشیم.

معنای اصلی آیه، همان علامت و نشانه است، معانى دیگر این کلمه همگی به همین معناى اصلى باز می‌گردد.

به قسمتى از كلمات قرآن كه از محلّى آغاز و به مقطعى ختم می شود آیه گوئیم ؛ زیرا كه آن از نشانه‏هاى خداوند است و بشر از آوردن نظیر آن عاجز می باشد.

موجودات عالم را از آن جهت آیات اللَّه می گوئیم كه نشانه‏هاى وجود خدا و صفات او هستند. آیه در قرآن به معنای معجزه و نشانه مهم نیز به کار رفته است.(1)

به طور کلی می‌توان گفت که آیه با عبرت در ارتباط است. آیه چیزی است که پس از عبور از ظاهرش باید به عمق آن رسید و معنای اصلی را کشف کرد. مثلاً دنبال هم شدن روز و شب در نظر خدا آیه است. در سوره بقره این "آیه" در کنار برخی آیه‌های دیگر ذکر شده است:

إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (2)

در اینجا خدا کسانی را وصف فرموده است که عقل خود را به کار می‌بندند. آنان کسانی هستند که از این امور نشانه و علامت و عبرت می‌گیرند:

خلق آسمانها و زمین – دنبال شدن شب و روز – کشتی که در دریا به نفع مردم در جریان است – آب بارانی که از آسمان فرود می‌آید و زمین مرده را زنده می‌کند – جنبندگان زمین – وزیدن بادها – ابرهای معلق میان آسمان و زمین.

مسأله آیه، به حدی بزرگ و مهم است که خدا حتی به دسته بندی آیه‌ها هم اقدام کرده است. برخی آیات را مرتبط با اهل تفکر، برخی را مرتبط با اهل علم، برخی را مرتبط با اهل یقین و ... معرفی می‌کند. (برای فهم این موضوع تفکر در آیات سوره روم سودمند است.)

از نظر قرآن کسانی که عقل خود را به کار انداخته باشند، این قدرت را پیدا می‌کنند که به این امور توجه کنند و از آنها به یاد خدا بیفتند

آیه‌های درونی و آیه‌های بیرونی

اما اگر کسی نخواهد از دنیای بیرون از خودش درس بگیرد، باز هم نشانه‌های فراوانی در درون خودش نهاده شده است. خدا در قرآن به ما از نشانه‌های موجود در آفاق(یعنی کرانه های بزرگ هستی) و نشانه‌های موجود در انفس(یعنی در درون خود ما) خبر داده است:

به زودی نشان خواهیمشان داد آیاتمان را در افق ها و در خودشان تا اینکه بدانند که او حق است ، این آیه در سوره فصلت قرار دارد:

سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ (3)

 

توجه به نشانه‌ها در مقابل عبور کورمآبانه از کنار آن

به همین مثال های آیه، از سوره بقره باز می‌گردیم.

کدام یک از ماست که هزاران شب و روز از عمر او نگذشته باشد؟ هیچ نسیم یا بادی به صورتش نخورده باشد؟ زنده شدن گیاهان در بهار را ندیده باشد؟... همه این امور در نظر ما ساده و بدیهی است.

شاید ابلهانه بنماید که در عمق شب و روز بیندیشیم. اگر کسی را مشغول تفکر در شب و روز ببنیم، ممکن است به او بخندیم یا نسبت حماقت بدهیم در حالیکه قرآن نگاهی کاملاً برعکس به این قضیه دارد. از نظر قرآن کسانی که عقل خود را به کار انداخته باشند، این قدرت را پیدا می‌کنند که به این امور توجه کنند و از آنها به یاد خدا بیفتند.

توکل
علمی که به خدا نزدیک می‌کند، علمی که از خدا دور می‌کند

تا اینجا واضح شد که توجه به طبیعت بیرونی و طبیعت درونی، ما را به یاد خدا نزدیک می‌کند.

در میان مردم عده‌ای هستند که با صرف وقت در کسب علوم تجربی، در راه شناخت طبیعت دقیق و ریزبین می‌شوند. بسیاری از این دانشمندان، هرچه داناتر می‌شوند، تحیرشان نسبت به پیچیدگی و نظم بی‌منتهای عالم بیشتر می‌شود و حالت خشوع نسبت به خدا پیدا می‌کنند؛ اما عده‌ای از دانشمندان، تنها به کسب اصطلاحات و یافتن دلایل سطحی و کشف قوانین می‌پردازند و در این مرحله باقی می‌مانند و نگاه درونشان راهی به سوی باطن عالم و یاد خدا پیدا نمی‌کند.

آمد و شد روز و شب، وزش بادها، حرکت کشتی ها و زنده شدن گیاهان در بهار، آنها را تنها به یاد حرکت وضعی کره زمین و اختلاف درجه حرارت و قانون ارشمیدس و قوانین زیست شناسی می‌اندازد و برای هر امری به دنبال یک قانون تجربی می‌گردند.

 

تیزبینانی که کور هستند

در مقابل آنها، موحدان نه تنها هیچ یک از قوانین قطعی علوم را انکار نمی‌کنند، بلکه از همه آنها به یاد خدا می‌افتند و به حساب و کتاب داشتن عالم و به یاد مرگ و به یاد حقیقت داشتن آخرت و نابود نشدن اعمال خیر و شر خود.

خدا در سوره فرقان این افراد را با این بیان ستوده است: آنانکه هرگاه به یاد نشانه‌های خدا انداخته شوند، در برابر آن به حالت کوری و کری نمی‌افتند:  وَ الَّذینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً (4) یعنی قرآن به ما می‌گوید که بسیاری از مردم در مواجهه با آیه‌های الهی کور و کر هستند.

 

نشانه‌هایی که خدا از درون خودمان به خودمان نشان می‌دهد

از آیه 53 سوره فصلت آموختیم که همه نشانه‌های خدا در بیرون ما نیستند؛ بلکه بعضی از نشانه‌ها را هم خدا در درون خود ما قرار می‌دهد(آیات انفسی):

سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ

یعنی اتفاقاتی در جسم و روحیه خود بر اثر زمان مشاهده می‌کنیم که حقانیت خدا برای ما عملاً ثابت می‌شود. بنابراین اگر انسان لجوجی نباشیم، حتما با گذشت زمان، نشانه‌های الهی را در درون و بیرون خود مشاهده خواهیم کرد.

مطابق روایات، در هنگام ظهور حضرت‌، نشانه‌های بیرونی و نشانه‌های درونی به حدی برای مردم پیدا می‌شود که برای کسانی که حق طلب باشند جای شکی باقی نمی‌گذارد

سوال خدا از ما

در انتهای این آیه، خدا یک سۆال را از پیامبر پرسیده است که مطابق قانون "به در بگو تا دیوار بشنود" مخاطب این سوال خود ما هستیم:

آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیزی دیدنی است؟

پاسخ این سوال را زمانی می‌توانیم بدهیم که به نشانه‌ها توجه کنیم و از کنار امور کوچک و بزرگ، به سادگی نگذریم، مگر آنکه متوجه نشانه‌ بودن آنها بشویم. اگر اشیاء را به صورت صرف همان اشیاء‌ ببینیم، در نگاه خود دچار کوتاه بینی و سرسری عبور کردن شده‌ایم. این نحوه نگاه به عالم، میان انسان های مومن و کافر و حتی حیوانات مشترک است.

بنابراین پاسخ سوال خدا از ما این است: چرا کافی است.‌ پروردگارا تو در همه چیز، دیدنی هستی و به قول باباطاهر:

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم                   به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت              نشان روی زیبای تو بینم

 

طلوع مجدد این آیه با ظهور خورشید دوازدهم

در روایات آمده که قرآن همانند خورشید و ماه در جریان است، یعنی هر روز و شب حرف نو و مصداق نویی پیدا می‌کند(5) این طلوع هر چند روزانه درباره کل قرآن رخ می‌دهد، به شکل ویژه‌ای در هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام درباره آیه فوق نیز رخ خواهد داد.(6)

مطابق روایات، در هنگام ظهور حضرت‌، نشانه‌های بیرونی و نشانه‌های درونی به حدی برای مردم پیدا می‌شود که برای کسانی که حق طلب باشند جای شکی باقی نمی‌گذارد.

 

پی نوشت ها:

1. قاموس قرآن ذیل ماده آیه

2. سوره بقره، آیه 164

3. سوره فصلت، آیه 53

4. سوره فرقان، آیه 73

5. وسائل الشیعه، ج27، ص196

6. کافی،‌ج8، ص166و381

روح الله رستگار صفت


- نظرات (0)

بهترین روزه

قال اميرالمومنين عليه السلام

صوم القلب خير من صيام اللسان

و صوم اللسان خير من صيام البطن.


امام على عليه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است

 و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.


غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80



- نظرات (1)

لذت سحر

لذت اشک مناجات سحر، مشهود است
حال آشفته دل از دیده تر مشهود است


منتی نِه ز کرم، دست زمین خورده بگیر
همه جا سایه لطف تو به سر مشهود است

راه خود را سحری جانب ما مایل کن
دست خالیِ گدا وقت گذر مشهود است


حال و روز من هجران زده دیدن دارد
حال دل سوخته از آه جگر مشهود است

هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
بین خاکسترِ پروانه هنر مشهود است


هر که فانی نشود جام بقایش ندهند
مردیِ مرد به هنگام خطر مشهود است


من و تنهایی در قبر خودم می دانم
اوج بیچارگیم وقت سفر مشهود است



- نظرات (2)

وفای به عهد نوع

وفای به عهد و پیمان که یکی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوک با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه سالک الی الله باشد.

در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده که برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

 

وفای به عهد در قرآن

وفای به عهد علامت ایمان

قرآن مجید یکی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید:

«وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ1 ؛ مؤمنان آنها هستند که امانت ها و عهد خود را مراعات می کنند.

نشانه نیکوکاران:

در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیکوکار دانسته و می فرماید:

«... الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...». 2؛ ... نیکوکاران کسانی هستند که به عهد خود (هنگامی که عهد بستند) وفا می کنند... .

 

اسماعیل صادق الوعد:

دراهمیت وفای به عهد همین بس که خدای متعال آنگاه که می خواهد از حضرت اسماعیل(ع) به عظمت نام ببرد وفای به عهد را به عنوان یکی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید:

«وَ اذْکرْ فِی الْکتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا3 ؛ در کتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد کن که او در وعده هایش صادق، و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آنکه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوّت و رسالت می آورد، گویی که صدق وعد پایه نبوّت است. به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیادسفارش کرده و می فرماید:

«... أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً4  ؛ ... به عهد (خود) وفا کنید که از عهد سؤال می شود.

 

اهمیت وفای به عهد در روایات

در روایات نیز به وفای به عهد و پیمان توصیه زیادی شده است که توجه شما را به پاره ای از آن روایات جلب می کنیم.

وفای به عهد از ویژگی های مؤمنان:

رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیف اذا وعد.5 ؛ آن کس که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید به وعده خود وفا کند.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود:

ان الوفاء بالعهد من علامات اهل الدین.6 ؛ وفای به عهد از نشانه های مردم متدیّن است.

در حدیث دیگری رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

لا دین لمن لا عهد له.7 ؛ کسی که پای بند به پیمان خود نباشد دین ندارد.

خلف وعده، علامت نفاق:

در حدیثی از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمود:

آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث کذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.8 ؛ نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شکنی، و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است

هشام بن سالم می گوید: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

وعده المؤمن اخاه نذرٌ لا کفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ و لمقته تعرض و ذلک قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عندالله انتقولوا ما لا تفعلون؟»9

وعده ای که مؤمن به برادر دینی خود می دهدنوعی نذر است که وفا کردن به آن لازم است جز اینکه کفاره ندارد و هر کس از وعده ای که داده است تخلّف کند با خدا مخالفت کرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است که قرآن می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟». 

مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود که در دین مقدس اسلام مورد کمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یکدیگر سلب اعتماد خواهندکرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود
خشم خدا

خلف وعده، موجب خشم خدا است

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ در فرمان خود به مالک اشتر فرمود:

إیاک...ان تعدهم فتتبع موعدک بخلفک... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قالالله تعالی «کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»... .10

بپرهیز از اینکه به مردم وعده بدهی و تخلّف کنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنانکه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است که بگویید چیزی را که به آن عمل نمی کنید»... .

وفای به عهد از حقوق ایمانی است:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: المؤمن اخوا المؤمن عینه و دلیله لایخونه ولایظلمه و لا یغشه و لا یعده عده فیخلفه.11 مؤمن برادر مؤمن و مانند چشمو راهنمای اوست، به او خیانت نمی کند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمیدهد و به او وعده ای نمی دهد که تخلّف کند.

 

تذکر لازم

همان گونه که از آیات و روایات استفاده می شود مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود که در دین مقدس اسلام مورد کمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یکدیگر سلب اعتماد خواهندکرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدربه وفای به عهد اهمیت می دهد که حتی در مورد دشمن و کسی که از نظر عقیده و مسلک و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ثلاثٌلم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر و الفاجر والوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا اوفاجرین.12

سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانتدر مورد هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار، و وفای به عهد درباره هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار، و نیکی به پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یابدکار.

در آئین مقدس اسلام وفای به عهدیکی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیر مسلمان، که برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی که دراین باره رسیده است می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید:

إِلاَّالَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکمْشَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْعَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ.14 ؛ مگرکسانی از مشرکان که با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نکرده اندو با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدّتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد.

رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

المسلمون اخوه تتکافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم.15

ارزش خون مسلمانان با یکدیگر برابر است و امانی که کوچکترین فرد آنها می دهدبرای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشکل و فشرده اند.

به هر حال، پای بند بودن به تعهّدات (با دوست و دشمن) از مهمترین پایه های نظام اجتماعی بشر است که باید انسان به وعده خود وفا کند و وفای به عهد تا آن حد از نظر اسلام اهمیت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

أقربکم منی غدا فی الموقف أصدقکم للحدیث وآداکم للامانه و اوفاکم بالعهد.17

نزدیکترین افراد روز قیامت نسبت به من کسانی هستند که در سخن راستگوتر، در ادای امانت کوشاتر و در عهد و پیمان از یکدیگر با وفاتر باشند.

 

ارزیابی قدرت هنگام تعهد

به خاطر اهمیت فوق العاده ای که وفای به عهد دارد در تعلیمات اسلامی آمده است هر کس بخواهد به دیگری وعده ای بدهد باید در موقع دادن تعهّد، قدرت خود را ارزیابی کند که آیا می تواند به وعده ای که می دهد وفا کند یا نه و درصورتی که توانایی ندارد وعده ندهد.

امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود:

لا تعد بما تعجز عن الوفاء.18 ؛  چیزی را که از وفا کردن به آن عاجزی وعده مکن.

و فرمود:

لا تعدن عده لا تثق من نفسک بإنجازها.19 ؛ چیزی را که یقین به وفای آن نداری وعده مده.


 [1] . مؤمنون / 8، معارج / 32.

[2] . بقره / 177.

[3] . مریم / 54.

[4] . اسراء / 34.

[5] . اصول کافی، ج 2 / ص 364، حدیث 2.

[6] . سفینه البحار، ج 2 / ص 675.

[7] . بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 72 / ص 96.

[8] . المستطرف، ج 1/ ص 198.

[9] . اصول کافی، ج 2 / ص 364، حدیث 1.

[10] . نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

[11] . اصول کافی، ج 2 / ص 166، حدیث 3.

[12] . اصول کافی، چاپ اسلامیه، ج 2 / ص 162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 72 / ص 92.  [14] . توبه / 4.

[15] . وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.

 [17] . همان، ج 72، ص 94؛ تحف العقول، ص 32.

[18] . فهرست غرر، ص 407، شماره 10177.

[19] . همان، شماره 10297. 

 


- نظرات (0)

باوفاترین مردم از نگاه قران


پیمان

خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را باوفاترین می شمارد و می‌فرماید:

«وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست». (توبه: 111)

خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد:

«فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی‌کند».(بقره: 80)

آن گاه بندگان مۆمن خود را نیز به وفاداری و پایبندی به تعهدات شان فرا می‌خواند و از نقض عهد و بی وفایی بازمی دارد. خداوند در آیه ای با بیان نشانه های خردمندان حق جو بیش از هر چیز، وفای به عهد و پیمان را گوشزد می‌کند:

«الَّذینَ یُوفُونَ به عهدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آن‌ها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند». (رعد: 20)

خداوند حکیم، در آیه دیگری، وفاداری به هر پیمانی را از مۆمنان می‌خواهد و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها وفا کنید». (مائده: 1)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز وفای به عهد را از شرایط اساسی ایمان می‌داند و حضرت امیر علیه‌السلام نیز در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره می‌کند و آن را مهم‌ترین و عمومی‌ترین قانون اجتماع می شمارد:

اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه‌ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست.

تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پایبند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند.

پیمان شکنی را نکوهش می‌کنند و از پیمان‌های توخالی برخی پدران و مادران ناراحت می‌شوند. در عین حال، کودکان با این احساس، رشد می‌کنند.

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند: یَجِبُ عَلی الْمُۆْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند

به خاطر فطری بودن این اصل در جامعه انسانی، نقض عهد و پیمان شکنی از رذایل اخلاقی شمرده می‌شود و ضربات شکننده و جبران ناپذیری بر شخصیت و انسانیت فرد، وارد می‌سازد و در صحنه های سیاسی، هیچ چیز رسواتر از پیمان شکنی نیست.

تنها ملتی عزیز است که به تعهدات خود عمل کنند و آن‌ها را محترم بشمارند.

قرآن مجید، دستور می‌دهد تا به عهد و پیمان خود پیوسته وفادار باشیم و بدانیم که در برابر خدا مسئولیم. وَ به عهدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ. (انعام: 152) به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.

و نیز می‌فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً. (اسراء: 34) به پیمان‌های خود وفادار باشید زیرا از پیمان‌ها سۆال خواهد شد.

و در آیه دیگری هم آمده است: «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛آنان (مۆمنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مۆمنون: 8)

این سه آیه جایگاه پیمان را در قرآن روشن می‌سازد و اهمیت ویژه آن را بیان می‌کند. نادیده گرفتن پیمان‌ها، جز خودخواهی و بی اعتنایی به حقوق دیگران و سبک شمردن شخصیت آن‌ها علتی ندارد و افراد خودخواه و پیمان شکن از دید پیامبر اکرم نکوهش شده‌اند. چنان که ایشان فرموده است: «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست».

 

وفای به عهد
رعایت پیمان‌ها حتی در برابر دشمنان

وفای به عهد، تنها در محدوده روابط داخلی مسلمانان خلاصه نمی‌شود، بلکه مسلمانان موظفند در برابر بیگانگان، کافران و دشمنان نیز به تعهدات خود پای بند باشند.

قرآن مجید، بزرگ‌ترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان می‌داند. آنجا که می‌فرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا. (مائده: 82) یهود و مشرکان را لجوج‌ترین دشمن نسبت به افراد با ایمان می‌یابی.

همین قرآن، هر زمان که پای پیمان به میان می‌آید، دستور می‌دهد که مسلمانان پیمان‌های خود را حتی با این گروه‌ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند. در آیه ای می‌فرماید: إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین. مگر با آنان که در نزدیکی مسجدالحرام پیمان بستید تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد. (توبه: 7)

با توجه به نکوهشی که قرآن درباره پیمان شکنان می‌کند، می‌توان از نظر اسلام در این باره به خوبی باخبر شد. برای مثال، در این آیه آمده است: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. (توبه: 12) اگر آنان پیمان‌های خود را شکستند و در آیین شما طعن زدند، سران کفر را بکشید. برای آنان پیمانی نیست. شاید آنان بپرهیزند.

در آیه دیگر با شدت هرچه تمام‌تر دستور می‌دهد که با پیمان شکنان نبرد کنید؛ چنان که می‌فرماید: «أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ؛ چرا با گروه پیمان شکن نبرد نمی‌کنید». (توبه: 13)

در اهمیت حفظ پیمان، همین بس که اگر در میدان نبرد، فردی از دشمن بخواهد از منطق اسلام آگاه شود، آن گاه درباره گرایش به اسلام تصمیم بگیرد، به حکم قرآن، باید به او امان داد و پیمان بست تا سخن خدا و منطق قرآن را به خوبی بشنود.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند

هرگاه بخواهد به اردوگاه خود بازگردد، باید او را با کمال احترام به آنجا بازگرداند و این حقیقت در این آیه به خوبی منعکس شده است: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ. (توبه: 6) هرگاه مشرکی امان بخواهد تا سخن خدا را بشنود، به او امان بده تا کلام الهی را گوش کند، آن گاه او را به جایگاه خود باز گردان.

 

عمل به وعده های اخلاقی

گروهی از مردم به پیمان‌های رسمی اهمیت ویژه ای می‌دهند، ولی به وعده های اخلاقی خود چندان احترامی نمی‌گذارند. وعده کردن و عمل نکردن نزد آنان جرم و گناهی شمرده نمی‌شود، در صورتی که بی اعتنایی به چنین وعده های دوستانه ای، هر چند جرم به شمار نیاید، از نظر اصول اخلاقی اسلام بسیار نکوهیده است.

این رفتار نوعی کم شخصیتی و بی اعتنایی به دیگران به شمار می‌آید. پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

«مَنْ کان یُۆمِنُ باللّه والیومِ الآخِرِ فَلَیْفِ اِذا وَعَد. آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد، باید به وعده های خود وفادار باشد

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند:

«یَجِبُ عَلی الْمُۆْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند».

متأسفانه پیمان شکنی و خلف وعده، امروزه در زندگی بسیاری از مردم به ویژه صنعت کاران به وفور دیده می‌شود. البته گروهی هم به خاطر خودشیرینی چیزی را متعهد می‌شوند که توانایی اجرای آن را ندارند. این گروه، غافلند که وعده های خارج از توانایی، از شخصیت انسان می‌کاهد و او را یک فرد غیراصولی و بی مبنا معرفی می‌کند.


منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .

منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .

منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .


- نظرات (0)

کلاه شرعی حرام را حلال نمیکند


رشوه

مثلا کسی که می خواهد به قصد دریافت بهره (سود یا نزول) پول خود را به دیگری قرض دهد می بیند که این دریافت سود از نظر شرعی حرام است و ممنوں بنابراین می آید با ترفندی به نام معامله صوری با این پندار که که چنین خرید و فروشی از نظر شرعی حلال است و مشروع دست به یک خرید و فروش غیر واقعی می زند و با این روشی که به آن کلاه شرعی می گویند به هدفی که در پی آن بود دست می یابد.

بی شک رفتارهایی از این دست که با نام شرع در بین مردم رایج است دارای بار معنایی موهن و طنزآلودی است که خواسته و ناخواسته بخشی از احکام شرع مقدس اسلام را به تمسخر می گیرد.

ضرورت صیانت از عزت و استحکام احکام شرع مقدس اسلام ما را بر آن داشت تا به تبیین دقیق این مقوله پرداخته و دیدگاه شرع را نسبت به این پدیده روشن کنیم.

مثلا کسی که می خواهد به قصد دریافت بهره (سود یا نزول) پول خود را به دیگری قرض دهد می بیند که این دریافت سود از نظر شرعی حرام است و ممنوں بنابراین می آید با ترفندی به نام معامله صوری با این پندار که که چنین خرید و فروشی از نظر شرعی حلال است و مشروع دست به یک خرید و فروش غیر واقعی می زند و با این روشی که به آن کلاه شرعی می گویند به هدفی که در پی آن بود دست می یابد

در شرع مقدس

هر چند چنین اصطلاحی با چنین بار معنایی تمسخرآمیزی خواستگاه شرعی ندارد اما می توان به کمک آموزه های دینی بحثی را در عرض آن مطرح کرد تا شنونده به سستی و بی پایه گی آن اصطلاح و قدرت و صلابت این بحث پی ببرد. این بحث تحت عنوان «راهکار شرعی» طرح می شود که بعید نیست همین عنوان به دست دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه تبدیل به آن اصطلاح موهن شده باشد.

 

راهکار شرعی

تصویر و تمثال در فقه و شرع

گاهی انجام کاری با صورت و شرایط خاصی از نظر شرعی ممنوع اعلام می شود؛ اما می توان با تغییر صورت و شرایط غیر مُجاز به صورت و شرایط دیگری که مُجازند، هدف نهایی از آن کار را تامین کرد که این کار بازی با شرع یا همان کلاه شرعی نیست بلکه ترک راه غیر مجاز و حرکت در مسیری است که شرع مقدس اسلام آن را مُجاز دانسته است. مثالی ساده: زن و مرد نامحرمی قصد دارند تا با هم یک زندگی زناشوئی را آغاز کرده و در کنار هم زندگی مشترکی مانند سایر مردم جامعه داشته باشند. اما شرع مقدس، وجود آن رابطه را به صرف داشتن رضایت طرفینی مجاز نمی داند ولی برای رسیدن به آن هدف، راهکاری مجاز ارائه کرده که آن اجرای صیغه عقد نکاح است.

مثال تخصصی: فردی قصد دارد منزل مسکونی خود را در ازای 5 میلیون تومان پول نقدی که به عنوان قرض می گیرد به ماهی 100 هزار تومان اجاره دهد. چنین معامله ای از نظر شرعی قرض ربوی بوده و حرام است.

راهکار شرعی برای رسیدن به هدف و آلوده نشدن به حرام: مالک منزل خود را در ازای 100 هزار تومان به عنوان اجاره بها در اختیار مستأجر قرار می دهد و نیز در ضمنِ این قرارداد اجاره، شرط می کند که مستأجر مبلغ 5 میلیون تومان نیز به او قرض بدهد. چنین معامله ای شرعا صحیح بوده و هیچ حرامی در آن رخ نداده است.

فرق این دو صورت: در اولی شرطِ اجاره در ضمنِ قرض بوده که این ربا است و حرام؛ ولی در دومی شرطِ قرض در ضمنِ اجاره بوده که این کاملا جایز است و حلال. 

بهره گیری از راهکارهای ممکن برای حرکت در مسیر شرعی امریست معقول و مقبول اما به بازی گرفتن احکام با نام موهن کلاه شرعی امریست نامشروع و این کار در حقیقت کلاهی است که شیطان یا نفس اماره بر سر انسان می گذارد تا او را به اسم شرع و تقدس وارد کوره جهنم کند

امام خمینی (ره) این فقیه نامدار عصر حاضر در کتاب وزین تحریر الوسیله در بحث ربا می نویسد: «و أما التخلص منه فغیر جائز بوجه من وجوه الحیل» (1) استفاده از هر گونه حقه و یا کلاه شرعی برای فرار از ربا جایز نمی باشد. یعنی هیچ کلاه شرعی ایی نمی تواند حرام خدا را حلال کند و تنها باید از راهکارهای واقعی شرعی برای رسیدن به اغراضی که داریم استفاده کنیم.

از مقام معظم رهبری پرسیده اند: آیا راهى براى فرار از ربا در معاملات بانكى وجود دارد؟ ایشان پاسخ داده اند: راه حل، استفاده از عقود شرعى با رعایت كامل شرایط آنهاست. (2)

استفاده از هر گونه حقه و یا کلاه شرعی برای فرار از ربا جایز نمی باشد. یعنی هیچ کلاه شرعی ایی نمی تواند حرام خدا را حلال کند و تنها باید از راهکارهای واقعی شرعی برای رسیدن به اغراضی که داریم استفاده کنیم

پس بهره گیری از راهکارهای ممکن برای حرکت در مسیر شرعی امریست معقول و مقبول اما به بازی گرفتن احکام با نام موهن کلاه شرعی امریست نامشروع و این کار در حقیقت کلاهی است که شیطان یا نفس اماره بر سر انسان می گذارد تا او را به اسم شرع و تقدس وارد کوره جهنم کند.

در اینجا دقت در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را با نا کارآمدی کلاه شرعی در تعویض حرام به حلال آشنا می کند. آن حضرت فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِی بَیْنَكُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ»؛ من تنها بر اساس همین ادله محکمه پسندی که خداوند معین کرده است؛ یعنی شهود و قَسم، بین شما داوری می کنم. «وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ » برخی از شما زبانی گویاتر دارید و می توانید با زبان بازی و کلاه شرعی رأی دادگاه را به نفع خود بگردانید.«فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً»؛ پس اگر کسی چنین کرد و از راه بازی با کلمات و سند سازی و مانند آن توانست با رأی دادگاه عدل اسلامی، بخشی از مال دیگری را به ناحق تصاحب کند بر سر خود کلاه شرعی نگذارد و با خود نگوید که چون دادگاه اسلامی به نفع من رأی داده است پس این مال برای من حلال است؛ زیرا «فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ»؛ آن بخشی که دادگاه عدل اسلامی به اختصاص داد در حقیقت قطعه ای از آتش جهنم است که او گرفته و با خود می برد. (3)

 

خلاصه:

اگر در راه رسیدن به اهدافی که داریم با منع شرعی روبرو شدیم به کلی آن مسیر را به فراموشی سپرده و با سوال از متخصصین و عالمان دینی راهی را جستجو می کنیم که گذر از آن را شرع اجازه داده باشد. تلاش نکنیم تا به اسم شرع و تقدس، احکام شرعی را به بازی بگیریم و سعی در گذر از همان راه ممنوع را داشته باشیم.

 

پی نوشت ها:

1. تحریر الوسیلة ج‏1 ص539 م7

2. اجوبه الاستفتائات س 1788

3. الکافی ج7 ص414



- نظرات (0)

2 گروه مومن واقعی

معارفی از جز 10 قرآن


خمس کے متعلق اھل سنت کی دلیل
آیه خمس

آیه 41 سوره انفال آیه ای است که پرداخت خمس را بر مکلفین واجب می کند.

در آغاز آیه مى‏فرماید: بدانید هر گونه غنیمتى نصیب شما مى‏شود یك پنجم آن، از آن خدا و پیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى باشد (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ).

و بعد براى تاكید اضافه مى كند: كه اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود نازل كردیم ، ایمان آورده اید باید به این دستور عمل كنید و در برابر آن تسلیم باشید (إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا).

از این تعبیر روشن می شود مۆمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات ، مخصوصاً دستورات مالى تسلیم باشد و تبعیضى در میان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد.[1]

یکی از راویان به نام سَماعه از امام کاظم علیه السلام درباره خمس سوال می کند که خمس به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟

امام علیه السلام در پاسخ می فرماید: فِی كُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ كَثِیرٍ [2] ؛هر منفعتی که افراد به دست می آورند چه کم باشد؛ چه زیاد یک پنجم آن برای صاحبان خمس است. منتهی پرداخت آن بر اساس دیگر روایات تا یکسال می تواند به تعویق بیفتد (بنا به نظر برخی مراجع تقلید، سالی یکبار) که اگر چیزی از آن باقی ماند پرداخت شود.[3]

 

تغییر نعمت به دست کیست؟

آیه 53 نعمتی که در دست مردم است را داده خدا دانسته (نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ )؛ اما تغییر آن به کاستی، تبدیل به نقمت و مانند آن را به دست مردم می داند؛ همان مردمی که این نعمت را در اختیارشان بود(یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ).

علامه طباطبایی (ره) از این آیه شریفه، قاعده ای برای نزول نعمت و سلب آن و یا تبدیلش به نقمت و عذاب به دست آورده که خلاصه اش این است:

فرود نعمت بر انسانها بستگی به زمینه روحی و نفسانی آنها دارد. اگر این استعداد و زمینه، مناسبِ نزول نعمت بود، نعمت بر آنها نازل می شود و اگر تغییر کرد و آن زمینه، تبدیل به زمینه نزول عذاب شد؛ آن نعمت رخت بربسته و عذاب و نقمت جایگزین آن می شود. [4]

هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (إِنْ نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(طَعَنُوا فِی دِینِكُم) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر)

بنابراین نعمتی را که خداوند متعال روزیمان کرده است تا وقتی در دست ماست که لیاقت آن را داشته باشیم؛ اما اگر با دست خود، آن لیاقت را تغییر داده و نسبت به آن نعمت، بی لیاقت شدیم؛ نعمت می رود و عذابی که اکنون لایق آن شده ایم ، جایگزین آن می شود.

 

بدترین ها نزد خدا

آیه 55، بدترین و بى ارزش ترین موجودات زنده این جهان را معرفى كرده مى فرماید: بدترین جنبندگانِ نزد خدا، كسانى هستند كه راه كفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ وجه ایمان نمى آورند(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ).

در آیه بعد قدری بیشتر درباره آنها توضیح داده و یک ویژگی بارز آنها را بیان می کند که آن عهدشکنی و پایبند نبودن به هیچ عهد و پیمانی است (یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی كُلِّ مَرَّةٍ). اینها کسانی اند که نه از خدا شرم دارند و نه از مخالفت فرمان او پرهیز می کنند و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا می نمایند (وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ).

هر چند این آیات درباره یهودیان مدینه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و پرده از ماهیت پلید آنها بر می دارد[5]؛ اما این به معنای حصر این معنا در آنها نیست؛ بلکه بیان قاعده و قانون کلی است برای هر کس که رفتاری اینگونه دارد تا بداند و دیگران بشناسند که چنین کسی بدترین خلایق نزد خداوند است.

دفاع مقدس
حد توان نظامی در قرآن

به دستور آیه 60، توان نظامی مسلمانان در جامعه اسلامی باید به حدی باشد که دشمن و هر کس که خیال دست اندازی به حیطه نظام اسلامی را دارد به هراس اندازد(

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ ) و نتواند حتی خیال تهاجم به آب و خاک نظام اسلامی را هم در سر بپروراند.

از این آیه استفاده می شود که نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاح ها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آنکه بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاح ها لزوماً به معنای به کارگیری آنها نیست. یعنی می توان گفت: داشتن از هر نوع ، ولی استفاده تنها از تسلیحاتی که با قوانین نبرد در اسلام سازگار است.

 

دو گروه از مومنان واقعی

آیه 74 به بیان دو گروه از مومنان واقعی می پردازد :

گروه اول کسانی اند که ایمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ).

گروه دوم کسانی اند که گروه اول را پناه دادند و یارى كردند (وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ).

هر چند این آیه درباره مهاجرین و انصار در صدر اسلام است؛ اما روشن است که این آیه نیز مانند اکثر آیات قرآن کریم پیامی جامع و کلی دارد که با بیان نمونه، در پی تعلیم و تعمیم آن در جامعه اسلامی و تمام دورانهاست.

نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاحها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آن بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاحها لزوما به معنای به کارگیری آنها نیست

وفاداری بر سر پیمان تا به کی؟

آیه 7 سوره مبارکه توبه به قانونی درباره سرآمدی زمان وفاداری به عهد و پیمان اشاره دارد. در این قانون آمده است که شما تا زمانی بر سر پیمان بمانید که طرف مقابل هم بر سر پیمان ایستاده(فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ) و این وفاداری به عهد و قرارداد از لوازم تقواى دینى است به همین جهت علت دستور بالا را چنین بیان می کند: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ [6] ، اما اگر طرف مقابل پیمان شکست و تعهداتی که دوطرف موظف به رعایت آن بودند را نادیده گرفت ، شما هم تمام آنچه موظف به رعایت آن بودید را نادیده بگیرید.

 

جایی که اَیمان ملاک است نه اِیمان

اَیمان یعنی عهد و پیمان و معنای ایمان هم روشن است. آیه 12 درباره عهد شکنی کسانی است که با مسلمانان عهد و پیمان دارند که می فرماید: هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (وَإِن نَّكَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(وَطَعَنُواْ فِی دِینِكُمْ) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ).

بعد بلافاصله دلیل این نبرد و پیکار را بیان کرده می فرماید: چون عهد و پیمان برای آنها كمترین ارزشى ندارد. (إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ) درست است كه آنها با شما پیمان ترك مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان با نقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا ارزش و اعتباری جدی نخواهد داشت.

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 7/172

2.   کافی 1/545/حدیث 11

3.   «خمس» دارای احکام خاص خود است که در کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید به شکل مفصل توضیح داده شده است.

4.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 9/101

5.   همان، ص 111

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 9/157


- نظرات (0)

کلاه شرعی ممنوع

معارفی از جز 9 قران


نفاق
تنبیه، مکر، رفاه و بعد عذاب

وقتی مردمی به دین الهی و پیروی از رهبران دینی بی اعتنایی می کنند ، خداوند آنها را به ناملایماتی گرفتار می کند تا به راه برگشته و به درگاهش تضرع كنند (أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ )؛ اما اگر بیدار نشدند و بر کج روی اصرار ورزیدند ، نوبت به اجرای قانون مکر است که آن مهر نهادن بر دل هاى آنان به وسیله قساوت و اعراض از حق و علاقمند شدن به شهوات مادى و شیفتگى در برابر زیبائی هاى دنیوى است (فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ).[1]

بعد از این مرحله نوبت به اجرای قانون سوم یعنى استدراج می رسد. در این مرحله، خداوند متعال انواع گرفتاری و ناراحتى هاى آنان را بر طرف ساخته، ایشان را غرق در رفاه می کند (ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ) و بدین وسیله آنها را روز به روز؛ بلكه ساعت به ساعت به عذاب خود نزدیكتر مى کند تا در نهایت در حالى كه در مهد امن و سلامت آرمیده و به وسایل دفاعى كه در اختیارشان بود ، مغرور گشته و از اینكه پیشامدى كار آنها را به هلاكت و زوال بكشاند غافل و خاطر جمع بودند تمام آنها را به طور ناگهانى و بدون اینكه احتمالش را هم بدهند به هلاکت می رساند(فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لَا یَشْعُرُون).[2]

 

ایمان و تقوای جمعی برکات را نازل می کند

آیه 96 دارای دو پیام مهم است:

1. اگر مردم به خداوند متعال ایمان آورده و تقوا پیشه كنند (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْا) باران و برف، هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مى بارد؛ هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده و در نتیجه غلات و میوه‏ها فراوان مى شود[3] و هر چه که به این امور بستگی دارد رشد چشمگیر و مطلوبی پیدا می کند و این یعنی گشایش برکات آسمان و زمین (لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ).

2. بازشدن درهای بركت‏ در اثر ایمان و تقواى جمعی است، نه ایمان یكی دو نفر و یا جمعیتی اندک(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ)؛ چون در این صورت، كفر و فسقِ آن اکثری، باز كار خود را کرده و اثر مخرب خود را می گذارد.

به زبان ساده باید دید کدام یک به دیگری می چربد؛ وزنه هر کدام که در سطح عمومی سنگین تر بود، تأثیر همان در جامعه دیده می شود.

در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند

سزای خودخواهی

موضوع آیه 146 افراد متکبر و خودخواه است که ابتدا به سزای آنها در دنیا اشاره کرده و بعد سه ویژگی بارز آنها را بیان می کند و در آخر، ریشه این انحراف و دلیل عقوبت آنها را روشن می سازد.

آن سزایی که در همین دنیا در انتظار آنهاست «حق نفهمی» است که خداوند به دلیل اصرارشان بر سركشى و تكذیب آیات الهى ، آنها را به صورت موجودى انعطاف ناپذیر و غیر قابل نفوذ در برابر حق درمى‏آورد. برای همین، نخست مى فرماید: به زودى كسانى را كه در این دنیا، تكبر ورزیدند از آیات خود، منصرف مى سازیم (سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ).

سه ویژگی بارز آنها که سبب سلب توفیق می شود عبارت است از:

1. اگر تمام آیات و نشانه‏هاى الهى را هم ببینند، ایمان نخواهند ‏آورند (

وَإِن یَرَوْاْ كُلَّ آیَةٍ لاَّ یُۆْمِنُواْ بِهَا).

2. اگر راه راست را ببینند و مسیر درست به آنها ارائه شود؛ انتخاب نخواهند كرد (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لاَ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، آن راه را برای خود انتخاب مى‏كنند (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

در پایان، ریشه انحراف و یا دلیل سلب توفیقشان [4] را تکذیب آیات الهی و غفلت از آنها بیان می کند (ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِینَ).

بی تردید انسان با یك یا چند مرتبه تكذیب آیات الهى، مستحق چنین سلب توفیقى نمی شود و راه توبه و بازگشت به روى او مسدود نمی گردد؛ آنچه او را به این خاک سیاه می نشاند ادامه و اصرار او بر انکار آیات الهی است که سبب می شود حس تشخیص نیك و بد و راه راست و منحرف از او گرفته شود.

ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود

دو باوری که سبب نابودی اعمال می شود

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شدن تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود .

این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (وَالَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ)

این را هم باید یادآور شد که حبط عمل، نابودی عمل و در حقیقت، بى اجر کردن آن است در نتیجه چنین کسی که هم حسنات داشته و هم مرتکب سیئات شده، جز كیفر سیئات ، پاداش دیگرى نخواهد دید.[5]

 

رحمت های الهی
رحمت عمومی و خصوصی خداوند

رحمت عمومی و همه گیر خداوند هر موجودی را دربرگرفته و کسی و یا چیزی از آن مستثنی نیست؛ این نکته در آیه 156 به صراحت آمده است (وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ ).

بر این اساس هر چه كه بتوان كلمه شیء(چیز) را بر آن اطلاق كرد مصداقى از مصادیق رحمت عامه واسعه است؛ اما رحمت خصوصی و ویژه که علاوه بر آن رحمت عمومی است تنها عده ای را در بر می گیرد که در این آیه و آیه بعد ویژگیهایشان آمده است.

این رحمت خاص ، عطیه اى است كه خداوند آن را تنها به كسانى مى دهد كه تقوا پیشه مى كنند (یَتَّقُونَ)؛ زكات مى پردازند (یُۆْتُونَ الزَّكَوةَ) و به آیات الهی ایمان دارند (بآیَاتِنَا یُۆْمِنُون)

نعمتهایی مانند حیات طیب و زندگى نورانى در دنیا و جنت و رضوان در آخرت كه كفار و مجرمین به دلیل كفر و جرمشان از آن بی بهره اند و بهره آنان چیزى است در مقابل این رحمت مانند عذاب استیصال و زندگى نكبت بار در دنیا و آتش و رنجهای آن در آخرت.[6]

آنگاه در آیه بعد، صفت دیگرى ذکر می کند که در واقع توضیح دهنده آن صفات سه گانه است و آن پیروى از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ)، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صل یالله علیه وآله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود.[7]

به تعبیر دیگر آن صفات در کسی هویدا می شود که پیرو تمام و کمالِ رسول خدا ص باشد.

 

کلاه بر سر شرع، ممنوع

آیه 163 مربوط به صحنه دیگرى از تاریخ پرماجراى گروهی از بنى اسرائیل است كه در ساحل دریایى زندگى مى‏كردند (الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ) و از طرف خداوند به عنوان آزمایش، دستورى به آنها داده شد تا صید ماهى را در روز شنبه تعطیل كنند؛ اما آنها با آن دستور مخالفت كردند (إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ) و گرفتار عذاب عبرت آوری شدند.

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شده تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (الَّذِینَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا وَ لِقَاءِ الاَْخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ)

جالب اینکه در همان روزی که ماهی گرفتن برای اینها ممنوع و حرام بود ، ماهی ها روى آب آشكار مى شدند (إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً) و در غیر روز شنبه ماهی كمتری مى آمد و یا اصلا نمی آمد (وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ) و اینها مجبور بودند برای صید ماهی یا به اعماق پایین تر و یا فاصله دورتری از ساحل بروند.

اما اینکه چطور مرتکب گناه و نقض قانون الهی می شدند ، در میان مفسران گفتگو است.

از بعضى روایات چنین استفاده مى شود كه نخست دست به حیله به اصطلاح شرعى زدند و در كنار دریا، حوضچه هایى ترتیب دادند و راه آن را به دریا گشودند، روزهاى شنبه راه حوضچه ها را باز مى كردند و ماهیان فراوان همراه آب وارد آنها مى شدند؛ اما به هنگام غروب كه مى خواستند به دریا بازگردند راهشان را محكم مى بستند، سپس روز یكشنبه شروع به صید آنها مى كردند و مى گفتند: خداوند به ما دستور داده است صید ماهى نكنید؛ ما هم صید نكرده ایم؛ بلكه تنها آنها را در حوضچه ها محاصره کرده ایم.[8]

بعضى از مفسران گفته‏اند آنها روز شنبه قلاب ها را به دریا مى افكندند. روز بعد آنها را از دریا بیرون مى كشیدند و به این وسیله صید ماهى مى نمودند.

از بعضى از روایات دیگر برمى آید كه آنها بدون هیچ حیله اى با بى اعتنایى كامل روزهاى شنبه مشغول صید ماهى شدند.

که ممكن است همه این روایات صحیح باشد به این ترتیب كه در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه ، جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند.[9]

از این آیه و نوع برخورد خداوند متعال با شرکت کنندگان در این داستان به خوبی فهمیده می شود که به کارگیری هر شگردی که سبب دور زدن و ترک دستور خداوند متعال شود ، ممنوع است.

 

پی نوشت ها:

1.   43/ انعام

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/195

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 8/201

4.   علامه طباطبایی ره این بخش از آیه را بیان ریشه رذائل آنها و یا دلیل برخورد خداوند با این عده می داند. المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

6.   همان ص274

7.   ر.ک به تفسیر نمونه 6/395-296

8.   تفسیر برهان 2/42

9.   تفسیر نمونه، 6/418- 423


- نظرات (0)