سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏كند

کار خیر

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم.

در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم.


لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ(آل عمران ـ 113)
اهل كتاب همه یكسان نیستند، طایفه‏اى از آنها (به طاعت خدا) ایستاده، آیات الهى را در دل شب تلاوت مى‏ كنند و سر به سجده مى‏ نهند.


نکات آیه:

این آیه و آیه بعد، صفات خوب گروهى از اهل كتاب را بیان مى ‏دارد كه عبارت است از قیام به اطاعت خدا، تلاوت كتاب آسمانى، سجده، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كارهاى خیر. شاید همین اعمال، بیانگر «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ» در آیه قبل باشد.
همان گونه كه تلاوت قرآن براى مسلمین به همراه اقامه نماز مورد ستایش الهى است، تلاوت كتب آسمانى، همراه با عبادت و سجده براى اهل كتاب نیز مورد ستایش است.

«یَتْلُونَ»، «یَسْجُدُونَ» خداوند در این آیه به ارزش علم، عمل، تداوم، نشاط و عشق و جهت داشتن اشاره كرده است.

با كلمه «یَتْلُونَ» به علم، با كلمه «یَسْجُدُونَ» به عمل، با عبارت «آناءَ اللَّیْلِ» به تداوم و با كلمه «قائِمَةٌ» به عشق و نشاط و با عبارت «آیاتِ اللَّهِ» به جهت اشاره كرده است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
2ـ یكى از راه هاى جذب و دعوت دیگران، اقرار و اعتراف به كمالاتِ آنان است. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
3ـ عبادت، نیاز به همّت، جدّیت، عشق و آمادگى دارد. «أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
4ـ تلاوت آیات خدا و سجده‏ هاى شبانه، موجب ستایش خداوندى است. «یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ»
5ـ تلاوت آیات الهى و سجده به درگاه او، قیام به امر الهى است. «قائِمَةٌ یَتْلُونَ»
 شب و بالاخص سحر، بهترین وقت براى مناجات است. «آناءَ اللَّیْلِ»
7ـ عالى‏ ترین حالات عبادت، سجده است. «وَ هُمْ یَسْجُدُونَ»

قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند

یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 114)

وَمَا یَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلَن یُكْفَرُوْهُ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 115)
آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و در كارهاى خیر شتاب مى ‏ورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند. و آنچه از خیر انجام دهند، هرگز درباره آن ناسپاسى نبینند و خداوند به (حال) پرهیزكاران داناست.

 

نکات آیه:

همان گونه كه در سوره‏ى بقره آیه 3، در كنار ایمان، نماز مطرح شده است، «الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ» در این آیه نیز در كنار ایمان، امر به معروف و نهى از منكر آمده است.

«یُوْمِنُونَ»، «یَأْمُرُونَ» شیوه‏ى قرآن آن است كه امر به معروف را قبل از نهى از منكر مى ‏آورد. آرى، اگر درهاى معروف باز شود، راه منكر بسته مى‏ شود.

ازدواج آسان، جلو فحشا را مى ‏گیرد. نماز، انسان را از فحشا و منكر باز مى‏ دارد. اشتغالِ صحیح مى ‏تواند مانع فسادهاى اجتماعى گردد. شخصیّت دادن به افراد، آنان را از سقوط به ابتذال باز مى‏ دارد.
صالحان كسانى هستند كه همگان آرزوى ملحق شدن به آنان را دارند: «وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ» (شعراء، 83) و هر مسلمانى در هر روز، پنج مرتبه به آنان سلام مى‏كند. «السلام علینا و على عباد الله الصالحین»

در بینش الهى، هیچ عمل صالحى ضایع نمى ‏شود. «فَلَنْ یُكْفَرُوهُ» البتّه چنان كه در قرآن مى ‏خوانیم: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(مائده، 27) شرط قبولى، ایمان و تقواست، لذا در اینجا مى ‏فرماید: ما خود مى‏ شناسیم كه متّقین چه كسانیند كه باید عملشان مورد قبول واقع شود.

ایمان

نظر صاحب تفسیر هدایت دربارۀ این آیه:

این آیه، آن نظر قشرى منتسب به اسلام را نفى مى‏ كند كه بنابر آن هر كس شهادت كلامى به مسلمان بودن بدهد، مسلمان و بهشتى است و هر كس چنین نكند از اهل دوزخ است هرگز ...

خدا پیش از گفته ‏ها به كردارها و اعمال نگاه مى‏ كند.

پیام ‏های آیه:

1ـ امر به معروف و نهى از منكر، در ادیان دیگر نیز مطرح بوده است. «أَهْلِ الْكِتابِ»، «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»
2ـ سجده ‏هاى سحر باید همراه با امر و نهى در روز باشد. «یَسْجُدُونَ»، «یَأْمُرُونَ»
3ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏ كند. «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ»
4ـ سبقت و سرعت صالحان در نیكى ‏ها، موسمى نیست دائمى است. «یُسارِعُونَ»
5ـ افراد صالح، كسانى هستند كه با نشاط و شتاب، به سراغ هر كار خیرى مى ‏روند، نه فقط بعضى از كارها. «الْخَیْراتِ»
6ـ ایمان، عبادت، تلاوت، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كار خیر انسان را در زمره صالحان مى ‏برد. «أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ»


تفسیر اجمالی دو آیه: روح حق‏ جویى اسلام‏

لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ ...
به دنبال مذمت هاى شدیدى كه در آیات گذشته از قوم یهود به عمل آمد، قرآن در این آیه براى رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته، و اعلام این حقیقت كه همه آنها را نمى ‏توان با یك چشم نگاه كرد مى ‏گوید:
"اهل كتاب همه یكسان نیستند، و در برابر افراد تبه‏كار، كسانى در میان آنها یافت مى ‏شوند كه در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند و پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت مى‏ كنند، و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى ‏افتند، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، و به وظیفه امر به معروف و نهى از منكر قیام مى ‏كنند، و در كارهاى نیك بر یكدیگر سبقت مى ‏گیرند، و بالآخره آنها از افراد صالح و با ایمان هستند".

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»

و به این ترتیب قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند.
وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُكْفَرُوهُ

این آیه در حقیقت مكمل آیات قبل است، و مى‏ فرماید: "این دسته از اهل كتاب در برابر اعمال نیكى كه انجام مى‏ دهند پاداش شایسته خواهند داشت"، یعنى هر چند در گذشته مرتكب خلاف هایى شده باشند اكنون كه در روش خود تجدید نظر به عمل آورده‏اند و در صف متقین و پرهیزگاران قرار گرفته‏اند، نتیجه اعمال نیك خود را خواهند دید و هرگز از خدا، ناسپاسى نمى ‏بینند!.
وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ با اینكه خداوند به همه چیز آگاهى دارد. در این جمله فرموده است: "خداوند از پرهیزكاران آگاه است" گویا این تعبیر اشاره به آن است كه افراد پرهیزگار با اینكه غالباً در اقلیت هستند، و مخصوصاً در میان یهودیان معاصر پیامبر اقلیت ضعیفى را تشكیل مى ‏دادند و طبعاً باید چنین افراد قلیلى به چشم نیایند، اما از دیده تیزبین علم و دانش بى پایان پروردگار هرگز مخفى نمى ‏مانند و خداوند از آنها آگاه است و اعمال نیك آنها، كم باشد یا زیاد، هرگز ضایع نمى ‏شود.


بحث لغوی:

"آناء" در اصل جمع "انا" (بر وزن وفا) و "انا" (بر وزن غنا) به معنى اوقات است.
به كار بردن كلمه "كفر" در آیه در برابر "شكر" است، زیرا شكر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و كفر و كفران به معنى انكار آن است یعنى خداوند هیچ گاه اعمال نیك آنها را نادیده نخواهد گرفت.
یسارعون: مسارعه در آیات قرآن ظاهراً براى كثرت و مبالغه است و به معنى بسیار شتاب كردن مى‏باشد.


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1


- نظرات (0)

اگر به دنبال آرامش هستی بخوان!

توکل

چندی پیش از یك دانشمند مسیحی اروپایی مقاله‌ای خواندم كه زندگی خود را شرح داده بود كه:
تحصیلات عالیه‌ی آن چنانی داشتم و در مشاغل مهمّی مشغول به كار بودم، تا آنكه حادثه‌ای پیش آمد و بیچاره‌ام كرد، طوری كه از كارم بركنار شدم و غصّه و غم مرا فرا گرفت، آن گونه كه شب ها خوابم نمی‌ برد و كارم داشت به جنون می‌ كشید تا روزی با یك مرد پخته‌ی با تجربه و دنیا دیده‌ای صحبت كردم، او به من گفت: تنها راه علاج بیماری تو این است كه باید بروی مدّتی در میان اعراب مسلمان صحرانشین زندگی كنی. 
این پیشنهاد در نظرم مطلب نامعقولی آمد كه یعنی چه؟! من، یك فرد تحصیل كرده‌ی شهری، بروم میان مردمی بیابانی و عاری از سواد بمانم؟! امّا او روی این حرف خود پافشاری كرد و من دیدم چاره‌ای جز پذیرفتن ندارم و به یك منطقه‌ی آفریقایی رفتم و با گروهی از اعراب چادرنشین مسلمان آشنا شدم و بنای زندگی با آنها را تا یك مدّت طولانی گذاشتم و طبیعی است كه زندگی با آنها، در ابتدا برای من بسیار دشوار بود، اصلاً فرهنگشان با فرهنگ من سازگار نبود، ولی چون چاره‌ای نداشتم، میان همان چادرهای سیاهشان ماندم، روی زمین می ‌خوابیدم و با كمال تعجّب می ‌دیدم اینها در زندگی بسیار ساده‌شان اصلاً غصّه و غمی ندارند و با آسایش و آرامش روحی عجیبی زندگی می‌ كنند، حوادث ناگواری پیش می ‌آمد، ولی همه‌اش می ‌گفتند: ما شاءَ اللهُ كانَ؛ این جمله ورد زبانشان بود كه: آنچه خدا خواسته، خواهد شد. اَلْمُقَدَّرُ كائِنٌ؛ آنچه مقدّر شده، باید بشود. 
پی بردم كه تنها همین اعتقاد به خدا و تقدیر خدا رمز آسایش و آرامش روحی اینهاست.

هفت سال بین آنها زندگی كردم و به راستی آدم شدم و مسلمان گشتم. اعتقاد به مقدّرات حكیمانه‌ی خدا پیدا كرده و آرام شدم و كتابی هم درباره‌ی پیامبر اسلام(صلی الله علیه  و اله و سلم) نوشتم. اكنون كه 17سال از آن جریان می‌ گذرد من یك زندگی آرام، خالی از غصّه و غم دارم. 
لذا قرآن می ‌فرماید:
((وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوْمِنُونَ)) ؛«انسان های با ایمان، باید متوكّل بر خدا باشند [تا هم سعادت آخرتشان تأمین گردد و هم دنیایشان به آسایش و آرامش بگذرد.]»
آیه‌ی بعد می‌فرماید:
(( قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ((؛«[به كافران و منافقان] بگو: آیا شما درباره‌ی ما جز یكی از دو نیكی انتظار دارید [یا بر شما پیروز می ‌شویم و یا شربت شهادت می‌ نوشیم] ولی ما، درباره‌ی شما انتظار داریم یا عذابی از طرف خداوند [در آن جهان] و یا به دست ما [در این جهان] به شما برسد. حال كه چنین است شما انتظار بكشید، ما هم با شما منتظریم.»

خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد

تدبیر در کنار تقدیر و توکل

اعتقاد به مقدّرات هرگز به معنای دست بر دست گذاشتن و به امید تقدیر نشستن نیست؛ زیرا همین آموزه های قرآنی که این گونه بر توحید افعالی و تقدیر امور سخن به میان آورده بر اصل تدبیر و حرکت انسانی تاکید می کند و انسان را به اقداماتی در جهت تحقق بخشیدن به تقدیر الهی و یا تغییر در برخی از مقدرات که آن نیز تحت اذن و سنت الهی خواهد بود و اگر بخواهد تاثیرگذار باشد می بایست به مشیت الهی انجام گیرد، دعوت می کند.

به سخن دیگر، هر گونه فعل و تاثیر فعلی بیرون از حاکمیت و حکومت و مشیت و ربوبیت و حکمت الهی نیست. پس اگر خداوند از انسان می خواهد که مثلا برای تغییر سرنوشت و تقدیر خود گامی بردارد،‌ این تغییر با فعل انسانی زمانی تحقق می یابد که مشیت الهی به آن تعلق گرفته باشد و به تعبیر قرآنی ماذون باشد.

جالب این که خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. (انفال، ایه ۵۳) پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد. (همان ؛ رعد، آیه ۱۱)

دگرگونی در سرنوشت فردی و اجتماعی و تغییر موقعیت بد به موقعیت مناسب و خوب نیازمند جزم و عزم عالی انسان است که به صراحت در این آیات بیان شده است.

خداوند در آیه ۵ سوره یونس از تقدیر حرکت ماه و قدر و اندازه داشتن منازل آن به عنوان زمینه ساز امکان برنامه ریزى براى زندگى و تدبیر شئون انسان سخن به میان می آورد. از این آیه دانسته می شود که اصولا برنامه ریزی و تدبیر در زندگی یک اصل مثبت و خواسته و اراده الهی است. پس همان خدایی که بر توحید افعالی و تقدیر در همه امور هستی از جمله امور زندگی انسانی سخن به میان آورده ، از انسان ها خواسته است تا تدبیر را با تقدیر همراه کنند.

حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است

بی برنامه نباشیم

انسان باید هماره بر اساس توکل و تقدیر الهی برنامه ریزی و تدبیر داشته باشد و این گونه نباشد که به توجیه تقدیر و توکل از تدبیر و حرکت و عزم در مقام عمل فرار کند. خداوند به پیامبرش(صلی الله و علیه وآله) فرمان می دهد که در هر کاری که تدبیر کرده و عزم نموده توکل را نیز داشته باشد؛ زیرا توکل به این معناست که اگر بخواهد این عزم فعلی تاثیر مثبت خود را بگذارد می بایست خداوند بخواهد تا فعل انجام گیرد و تاثیر خودش را داشته باشد.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

از نظر قرآن حتی برای تحقق معجزات می بایست انسان نیز حرکتی داشته باشد و این گونه نباشد که بخواهد دست روی دست بگذارد و هیچ کاری نکند. پیامبری که می خواهد معجزه داشته باشد باید عصای را به حرکت در آورد، دستی را به جیب خود فرود برد و در آورد، گلی را به شکل پرنده ای در آورد،‌ اشاره ای داشته باشد و حرکتی بکند. در آیاتی از قرآن به مجاهدان می فرماید شما در میادین نبرد آماده شوید تا در آن جا فرشتگان به کمک و امداد شما بیایند. (آل عمران، آیه ۱۲۵ و آیات دیگر)

بنابراین، حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است؛ ‌زیرا برای هیچ کس و هیچ چیزی تاثیر استقلالی قایل نمی شود هر چند که به ظاهر علت قریب و تام باشد؛‌زیرا این علت قریب و تام زمانی تاثیرگذار خواهد بود که تقدیر و اذن الهی به آن تعلق گرفته باشد و خداوند جلوی تاثیر علت را نگرفته باشد چنان که در باره آتش نمرودیان جلوی تاثیر آتش و علت قریب و تام را گرفت و با آن که آتش فروزان و سوزانی بود نمی سوزاند.

بر ماست که در زندگی فردی و اجتماعی تدبیر و برنامه ریزی داشته باشیم و هرگز به توجیه تقدیر و سرنوشت و قضا و قدر و توکل و مانند آن دست از کار نکشیم و برای آینده خود برنامه ای نداشته باشیم؛ بلکه باید برنامه ریزی و تدبیر در اصول زندگی ما حضور و حاکمیت داشته باشد و بدانیم که العبد یدبر و الله یقدر؛‌ انسان تدبیر می کند ولی آن چه تحقق خواهد یافت همان تقدیر الهی است که به حکمت است.


- نظرات (0)

تفاوت توکل ما با توکل اولیاء الهی

"توکل‌" در اصل از ماده "وکالت‌" به معنای انتخاب وکیل کردن است یعنی اعتماد و تکیه بر غیر کردن و او را نایب خود قرار دادن است‌. (مفردات الفاظ القرآن‌، الراغب اصفهانی‌، ص 882)

توکل

منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است و قدرت به حل هر مشکلی را دارد.

 

مراحل توکل

توکل دارای مراحلی است که به آن می پردازیم:

مرتبه اوّل توكّل عوامانه 

به این معنا که انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثّر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید.

عموم مردم به چنین توکّلی معتقدند.

نقل می ‌کنند شخصی آیۀ شریفۀ: «وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» را خواند و با خود گفت: با توجّه به این آیه و قولی که خداوند داده است، دیگر نیازی به کار کردن نیست و خدا برای من كافی است. به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند که خداوند غذائی برای او بفرستد و چون خبری از غذا نشد، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسید. كمی در مسجد خوابید و به علّت گرسنگی خوابش نبرد. در همین حین دو نفر برای غذا خوردن به مسجد آمدند، یكی از آنها به دیگری گفت: نمی ‌دانیم این آقایی كه خوابیده، غذا خورده است یا نه؟ دیگری گفت حالا كه خواب است، بگذار بخوابد. آن شخص دریافت که اکنون غذا را از دست می ‌دهد و برای اینکه به آن دو نفر بفهماند بیدار است، سرفه کرد.

آن دو نفر از بیداری او مطلع شدند و کمی غذا به وی دادند. وقتی كه مرد غذایش را خورد و از مسجد خارج شد، دید یکی از همسایگان مسجد فرزندش را چنین نصیحت می‌ کند که: «تو به خدا توکّل کن، خدا برای تو کافی است.»

وقتی این مطلب را شنید جلو رفت و گفت: «خدا برای انسان کافی است، امّا خود انسان هم باید یک سرفه بکند.» به این می‌ گویند: توکّل عوامانه،یعنی می‌ داند غذا را خداوند برای او فرستاده است. ولی سرفۀ خودش را هم در فیضی که به او رسیده است، موثّر می ‌داند و چون چنین عقیده‌ای دارد، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمی ‌رساند.

بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى...

 مرتبۀ دوّم؛ توکّل خواص

مرتبۀ دوّم توكّل؛ مربوط به خواص است. کسانی که سبب دیگری غیر از خدای تعالی نمی‌ بینند و هرچه فیض و رحمت در جهان هستی است، از ناحیۀ فیّاض مطلق می‌ دانند.

سلسلۀ اسباب و علل در نظر آنان جلوه‌ای ندارد و به مرحلۀ کاملی از توحید افعالی رسیده‌اند. 

«قرآن شریف در آیاتی این حقیقت را بیان می ‌فرماید. امّا درک واقعی آن برای همه مشکل است. می ‌فرماید: 
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» [1]
بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى ‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى ‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏ گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى.
و نیز در آیۀ دیگری می‌فرماید:
«وَوَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» [2]
و اگر خداوند تو را زیانى برساند آن را جز او برطرف كننده‏اى نیست، و اگر براى تو نیكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده‏اى نباشد، او خیر خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏ رساند و اوست كه بسیار آمرزنده و مهربان است.
و خوشا به حال آنانكه درک واقعی از این آیات دارند و به کمال توحید افعالی دست یافته‌اند. البته رسیدن به این مرتبه و دست‌یابی کامل به توحید افعالی، گاهی برای عموم مردم نیز رخ می ‌دهد و آن هنگامی است که در بن‌بست یا تنگنائی گرفتار آیند و هیچ فریادرسی نداشته باشند.

توکل عوامانه :انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید

«فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ» [3]
و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى ‏خوانند در حالى كه ایمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همین كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى‏ ورزند.
شخص موثّقی نقل می‌کرد رفیق پزشكی داشتم که منكر خدا بود. هر چه با او صحبت می‌كردم و برای او برهان اقامه می‌ کردم، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلایل علمی من در او اثرگذار نبود.

آن پزشک فرزند پسری داشت که دچار حادثه شد و تحت عمل‌‌‌ جراحی قرار گرفت. وقتی فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتیجه بودیم، ناگهان دیدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند، رفتم جلو و گفتم: كدام خدا؟ تو که منکر توحید بودی! گفت: دست از سرم بردار، بگذار بچّه‌ام را از خدا بگیرم. و تا وقتی فرزند او را بیرون آوردند، با خدا راز و نیاز می‌کرد و سلامتی فرزندش را از او می ‌طلبید.
 

مرتبۀ سوّم؛ توكّل أخصّ الخواص

مرتبۀ سوّم توكّل؛ توكّل أخصّ الخواص است. در این مرتبه، آدمی به مقام تسلیم و رضا در مقابل مقدّرات، اوامر و نواهی الهی می‌ رسد. به عبارت دیگر هم در امور تکوینی و هم در امور تشریعی و قوانین، تسلیم محض ارادۀ الهی می‌ شود. رسیدن به این مقام دشوار است و نیاز به تمرین و ممارست علمی و عملی دارد
امام صادق (علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خود و آن حضرت از قول امیرالمومنین(علیه السلام) نقل ‌فرموده‌اند:
«الْإِیمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» [4]
بنابر فرمایش مولای متقیّان حضرت علی (علیه السلام) ایمان دارای چهار ستون و یا چهار رکن است و بدون حتّی یکی از آن ارکان، ناقص می ‌شود.
رکن اوّل آن است که پناه انسان در زندگی خدای سبحان باشد و به هیچ موجود دیگری به غیر از او تکیه نکند.  
رکن دوّم اینکه آدمی امورات خود را به خداوند متعال واگذار نماید.
رکن سوّم، راضی ‌بودن انسان به مقدّرات الهی و پذیرش قضای خداوند است.
رکن چهارم آن است که بنده، تسلیم اوامر خدای تعالی باشد.  

و اینجاست که می توانیم تفاوت توکل خودمان با توکل اولیاء خدا را دریابیم، باشد که بکوشیم با حذف خود به مرتبه عالی توکل دست یابیم. 

پی نوشت ها:
1. آل‌عمران / 26.
2. یونس / 107.
3. العنکبوت / 65.
4. الكافی، ج 2، ص 47.    


منابع:

تلخیصی از درس اخلاق آیت الله مظاهری

سایت نهاد مقام معظم رهبری


- نظرات (0)

بیگانگان را مَحرم اسرار خویش قرار ندهیم

راز

ملاك دوستى و روابط صمیمانه‏ى مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد.

روابط صمیمى با دشمنِ توطئه‏گر، نشانه‏ى بى ‏عقلى است. برخورد با صفا با  افراد بى ‏صفا، كم عقلى است.

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ (آل عمران ـ 118)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از غیر خودتان [دوست و] همراز مگیرید [آنان] از هیچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمى‏ ورزند آرزو دارند كه در رنج بیفتید دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است و آنچه سینه ‏هایشان نهان مى ‏دارد بزرگتر است در حقیقت ما نشانه‏ها [ى دشمنى آنان] را براى شما بیان كردیم اگر تعقل كنید.


بیگانگان را محرم اسرار خود نسازید

این آیه به دنبال آیاتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بیان كرد، به یكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبیه لطیفى به مومنان هشدار داده است كه غیر از هم مسلكان خود براى خود، دوست و هم رازى انتخاب نكنند و بیگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. یعنى كفار شایستگى دوستى شما را ندارند و نباید آنان دوست و محرم اسرار شما باشند. كفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان كوتاهى نمى ‏كنند (لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالًا)
هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نیست كه به خاطر جدایى در مذهب و مسلك، آرزوى زحمت و زیان شما را در دل خود نپرورانند، بلكه پیوسته علاقه آنها این است كه شما در رنج و زحمت باشید. (وَدُّوا ما عَنِتُّمْ)

آنها براى اینكه شما از مكنونات ضمیرشان آگاه نشوید و رازشان فاش نگردد، معمولاً در سخنان و رفتار خود مراقبت مى‏ كنند و با احتیاط و دقت حرف مى ‏زنند، ولى با وجود این، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است و گاه به طور ناخودآگاه سخنانى بر زبان مى ‏آورند كه مى ‏توان گفت همانند جرقه‏ای است از آتش پنهانى دل هاى آنها، و مى ‏توانید از آن، به ضمیر باطن آنان پى ‏ببرید (قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ).
این آیه حقیقتى را بیان مى ‏كند كه امیر مومنان علیه السلام در سخنان خود توضیح فرموده است، آنجا كه مى ‏فرماید: "ما اضمر احد شیئا الا ظهر فى صفحات وجهه او فلتات لسانه‏". "هیچ كس در ضمیر باطن، رازى را پنهان نمى ‏دارد، مگر اینكه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراكنده و خالى از توجه او آشكار مى‏ شود".
خلاصه اینكه خداوند بدین وسیله طریقه شناسایى باطن دشمنان را نشان داده و از ضمیر باطن و راز درونیشان خبر مى‏ دهد و مى‏ فرماید: آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان كرده‏اند، به مراتب از آنچه بر زبان مى ‏آورند بزرگ ‏تر است. (وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ).

كلمه‏ى «بِطانَةً» به لباس زیر گفته مى ‏شود كه به «بطن» و شكم مى ‏چسبد و مقابل آن "ظهارة" به معنى لباس روئین مى ‏باشد. این كلمه، كنایه از مَحرم اسرار است

سپس اضافه نموده: ما براى شما این آیات را بیان كردیم، كه اگر در آن تدبر كنید، به وسیله آن مى‏ توانید دوست خود را از دشمن تمیز دهید، و راه نجات را از شر دشمنان پیدا كنید (قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الْآیاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ).


ذکر یک نکته: 

حرف (لا) در جمله (لا تَتَّخِذُوا) ناهیه و معناى نهى حرمت است، و از اطلاق این آیه استفاده می شود: این حرمت براى همیشه یعنى تا روز قیامت خواهد بود. كلمه (بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ) یعنى كسی كه محرم راز و اسرار انسان باشد، بنابراین بر افراد مسلمان حرام است كه هر نوع شخص غیر مسلمان را از اسرار و رازهاى خویشتن آگاه نمایند و یا اینكه از روى صدق و صفا با آنان ایاب و ذهاب كنند.

افرادى كه در این زمان مرتكب این عمل ناپسند می شوند و چه بسا دیده می شود با غیر مسلمین حتى رفت و آمد خانوادگى دارند می توان گفت: از معناى این آیه شریفه و امثال آن مستخصر نیستند، و الا چگونه غیرت یك فرد مسلمان اجازه می دهد اهل خانه‏اش با بیگانگان مواجه شوند. چون ارواح عموم مومنین یكى است كه در میلیون ها قالب جاى گرفته است لذا خداى مهربان آنان را عموماً به یك خطاب مورد خطاب قرار داده و فرموده: (مِنْ دُونِكُمْ) نظیر آیه 60 سوره مباركه: نور كه می فرماید: (فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ)

بنا به قولى منظور از: أَنْفُسِكُمْ اهل یك خانه است.

در این جمله می خواهد بفرماید: اهل یك خانه همه یك نفس و یك جان می باشند، پس روح ایمان هم یكى است ولى در قالب ‏هاى متعددى قرار گرفته و ارواح غیر مومنین به طور كلى نسبت به ارواح مومنین بیگانه و اضداد می باشند.


دشمن براى ما چه آرزو مى ‏كند؟

اگر به واژه‏ى «ود» در قرآن بنگریم، آرزوهاى دشمنان را درباره خود در مى‏ یابیم:

1ـ او مى‏ خواهد ما از سلاح و سرمایه‏ى خود غافل باشیم. «وَدَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ» (نساء، 102)

2- او از ما سازش و نرمش مى ‏خواهد. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (قلم، 9)

3ـ او براى ما رنج و فشار و زحمت مى‏ خواهد. «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»

4- او براى ما ارتداد و بازگشت از دین را مى‏ خواهد. «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا» (بقره، 109)


بحث لغوی: 

1ـ كلمه‏ى «بِطانَةً» به لباس زیر گفته مى ‏شود كه به «بطن» و شكم مى ‏چسبد و مقابل آن "ظهارة" به معنى لباس روئین مى ‏باشد. این كلمه، كنایه از مَحرم اسرار است. 
2ـ كلمه‏ى «عنت» به معنى سختى و رنج، و كلمه‏ى «یألون» به معنى كوتاهى كردن در انجام كارى است.
3ـ "خبال" در اصل به معنى از بین رفتن چیزى است، غالباً به زیان هایى كه در عقل انسان اثر مى‏ گذارد، گفته مى ‏شود.
4ـ یألونكم: الو (بر وزن عقل) به معنى تقصیر و كوتاهى است.
5ـ عنتم: عنت (بر وزن اجل)، مشقت. عنتم: به مشقت افتادید.


پیام‏ های آیه:

1ـ بیگانگان را مَحرم اسرار خویش قرار ندهیم. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ» وجود مستشاران خارجى در كشورهاى اسلامى، ممنوع است.
2ـ راز دارى، یك وظیفه‏ى قطعى است. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ»
3ـ هر مسلمانى هم كه مصداق «دُونِكُمْ» باشد، نباید محرم اسرار قرار گیرد، زیرا در میان مسلمانان نیز افراد فتنه‏ جو و جاسوس، كم نیستند. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ ...»
4ـ ملاك دوستى و روابط صمیمانه‏ى مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ»
5ـ جامعه‏ى اسلامى، برتر از جامعه‏ى غیر اسلامى است. «دُونِكُمْ» به جاى «غیركم» نشان آن است كه غیر مسلمانان، دون و پائین اند. «مِنْ دُونِكُمْ»

بنا به قولى منظور از: أَنْفُسِكُمْ اهل یك خانه است. در این جمله می خواهد بفرماید: اهل یك خانه همه یك نفس و یك جان می باشند، پس روح ایمان هم یكى است ولى در قالب ‏هاى متعددى قرار گرفته و ارواح غیر مومنین به طور كلى نسبت به ارواح مومنین بیگانه و اضداد می باشند

6ـ اوّلین حركت و خطر دشمن، تهاجم فرهنگى است. دشمن در ضربه زدن به فكر و اندیشه كوتاهى نمى ‏كند. «لا یَأْلُونَكُمْ خَبالًا»
7ـ دشمنان با روش هاى گوناگون با ما برخورد مى ‏كنند:

1. فساد. «لا یَأْلُونَكُمْ خَبالًا» 2. فشار. «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» 3. نفاق. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»
8ـ دشمنان خود را بشناسید و هشیار باشید، آنان ذرّه‏اى در توطئه و فتنه علیه شما كوتاهى نمى‏ كنند. «لا یَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»
9ـ اوامر و نواهى الهى، دلیل و فلسفه دارد. اگر شما را از روابط صمیمانه با دشمنان نهى مى ‏كند، به خاطر آن است كه آنان در توطئه علیه شما كوتاهى نمى‏ كنند. «لا تَتَّخِذُوا»، «لا یَأْلُونَكُمْ»
10ـ از كوزه همان برون تراود كه در اوست. از دشمن انتظارى جز بغض و كینه نیست. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
11ـ دشمنان خود را از تبلیغات آنان بشناسید. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
12ـ روابط صمیمى با دشمنِ توطئه‏گر، نشانه‏ى بى ‏عقلى است. برخورد با صفا با افراد بى‏صفا، كم عقلى است. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»، «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
13ـ خداوند به درون همه آگاه است و نقشه‏ هاى دشمنان اسلام را افشا مى‏ كند. «وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»

14ـ دشمنان شما منافق هستند، ظاهر و باطنشان یكى نیست. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ»
15ـ خداوند با معرّفى روحیات دشمن، با شما اتمام حجّت كرده است. «قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ»
16ـ مومن بودن مسأله‏اى است و عاقل بودن مسأله دیگر، لذا در این آیه خداوند به مومنان مى ‏فرماید: كفّار را محرم اسرار خود قرار ندهید، اگر عقل دارید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)

خداوند به هیچ کس تضمینی نمی دهد!

عقد


گاهی جوانان عزیزی که تازه ازدواج کرده اند و درگیر مشکلات مالی می شوند و سنگینی بار مسئولیت را بر شانه های خود احساس می کنند، با کلافگی می پرسند مگر خداوند تضمین نکرده که پول ازدواج را می رساند مگر در قرآن نگفته که شما ازدواج کنید خداوند شما را بی نیاز می کند ،  پس چرا این همه فشار به ما می آید؟




در اینجا خوب است همه ما بدانیم که در هیچ یک از امور و شئون زندگی فردی و اجتماعی، خداوند متعال آیه‌ی تضمینی نفرستاده است، بلکه همه مشروط است؛ اگر شرایط محقق شد، او تضمین کرده است. چنان که در مراحل و حوادث زندگی نیز شاهدیم که هر رشد و پیشرفتی و حتی هر انحطاط و هلاکتی مشروط است به تحقق اسباب و علل آن.

نظام عالم تکوین حکیمانه است، پس نظام تشریع نیز حکیمانه است، و هر چیزی جایگاه، قدر (اندازه)ای دارد که مقدرات بر اساس آنها رقم می ‌خورد، از جمله رزق در امر ازدواج یا هر امر دیگری:

«وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»(آیه 2 و 3 / طلاق) ؛‌و از جایى كه حسابش را نمى ‏كند به او روزى مى‏ رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏. خدا فرمانش را به انجام‏ رساننده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرر كرده است .

تمام آن چه از رشد، کمال، سعادت، فلاح و امنیت دنیوی و اخروی، از نزد خدا در کلام وحی و احادیث اهل عصمت علیهم السلام تضمین شده است، مشروط و منوط است به معرفت، ایمان، اخلاص، عمل صالح، علم، بصیرت، کار، تلاش، مجاهدت، امید، توکل، توسل، تنفویض امر به الله جلّ جلاله و ... – تمام آن چه از جهالت، بدبختی، گمراهی، ناامیدی، ترس از آینده، گرفتاری و هلاکت دنیوی و اخروی نیز به صورت یقینی بیان شده است، مشروط و منوط است به کفر، شرک، نفاق، جهالت، معصیت، بی ‌بصیرتی، بی ‌نظمی، ناامیدی، حرص، طمع، پیروی از شیطان درون (نفس) و پیروی از شیاطین جنّ و انس بیرونی.

پس انسان اگر در صراط مستقیم گام برداشت و درست عمل کرد، به فضل الهی موفق می‌ شود و اگر منحرف شد و بد عمل کرد، خود را از شمول رحمت و فضل خارج کرده و متضرر و معذب می‌ گردد.

آیات بسیاری بر این معنا تصریح نموده است که از جمله دو آیه‌ی ذیل می‌باشد:

«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ» (المدثر، 38) ؛ هر كسى در گرو دستاورد خویش است.

حال "همه چیزش با من" یعنی چه؟! یعنی اگر پولش رسید، اخلاق و ایمان و نظم و عشق و محبت هم می ‌رسد؟ احساس مسئولیت و کار و تلاش هم می ‌رسد؟ گرمی و صمیمیت و وفا و غیرت هم می ‌رسد؟! اگر چنین بود که هر پولداری مومن و صالح نیز می ‌بود

«وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» (ابراهیم، 7)

و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نمایید قطعاً عذاب من سخت ‏خواهد بود.

 

همه چیزش با من، به ویژه در امر ازدواج یعنی چه؟!

آن قدر ازدواج را برای خود سخت کرده‌ایم که گمان می‌ کنیم همه چیز "پول" است! آن قدر شرایط اقتصادی بحرانی و گرانی حاکم است که گمان می‌ کنیم همه چیز زندگی، یعنی تأمین مالی معاش!

حال آیا کم هستند جوانانی مرفه و متمولی که به فاصله کمتر از یک سال از ازدواج، از هم جدا شده‌اند؟! آیا تمامی کمی ‌ها و کاستی ‌های زندگی از "پول" است و آیا رفع تمامی نواقص و نیازها با "پول" میسر است؟

بسیاری پول دارند، اما تعقل نمی ‌کنند - پول دارند، ولی فرهنگ ندارند – پول دارند، اما آداب و معاشرت بلد نیستند و اخلاق ندارند – پول دارند، ولی دین و ایمان ندارند – پول دارند، اما به خود و دیگران ظلم می‌ کنند – پول دارند، ولی جاهلند و ... .

حال "همه چیزش با من" یعنی چه؟! یعنی اگر پولش رسید، اخلاق و ایمان و نظم و عشق و محبت هم می ‌رسد؟ احساس مسئولیت و کار و تلاش هم می ‌رسد؟ گرمی و صمیمیت و وفا و غیرت هم می ‌رسد؟! اگر چنین بود که هر پولداری مومن و صالح نیز می ‌بود.

دخل و خرج خانه

بله، همه چیز می ‌رسد، اما مشروط به آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، ایمان و توکل و توسل، تعقل و تدبر و بصیرت، کار و تلاش و جدیت. نیت و اهتمام و هدف.

ازدواج نیز از سایر مقوله‌های زندگی جدا و مستثنی نمی‌ باشد. خداوند متعال بسیار تأکید نموده که به خاطر ترس از "روزی" نه فرزند خود را بکشید (زنده به گور در قدیم، قتل اولاد یا سقط در عصر حاضر)؛ نه از فرزند داشتن بترسید، نه از ازدواج دوری گزینید. فرموده است که مگر "روزی ‌رسان" به خودتان شما هستید و مگر روزی آنان را شما می ‌دهید؟ کسی که گمان کند خودش رازق خود و همسر و اولادش می ‌باشد که مبتلا به شرک شده است:

«وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِیرًا» (الإسراء، 31)

و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مكشید ماییم كه به آنها و شما روزى مى‏ بخشیم آرى كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.

خداوند متعال نفرموده که ازدواج را از طریق غیر آن چه فرموده‌ام انجام دهید و او هر تشریفات و اسرافی را تضمین می ‌کند و یا زمینه هر کار غیر معقول یا حرامی را مهیا می ‌نماید

همچنین خوف و پرهیز از ازدواج برای ترس از رزق را نیز جایز ندانسته و فرموده است:

«وَأَنكِحُوا الْأَیَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن یَكُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (النّور، 32)

بى ‏همسران خود و غلامان و كنیزان درستكارتان را همسر دهید اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خویش بى ‏نیاز خواهد كرد و خدا گشایشگر داناست (۳۲)

*- خداوند متعال وعده داده که فقیر مؤمن و صالح را برای ازدواج مورد تفضل قرار می‌ دهد و برای این امر غنی می‌ نماید.

*- خداوند متعال نفرموده که ازدواج را از طریق غیر آن چه فرموده‌ام انجام دهید و او هر تشریفات و اسرافی را تضمین می‌ کند و یا زمینه هر کار غیر معقول یا حرامی را مهیا می‌ نماید. 

 

نتیجه:

1- اولاً ضمانت رزق به این معنا نیست که انسان دست روی دست بگذارد و به دنبال به دست آوردن روزی فعالیت نکند، چنانکه امیرالمومنین ‌(علیه السلام) می ‌فرمایند: «اطلبو الرزق فانه مضمون لطالبه»؛ (الارشاد، ج1، ص303) روزی را بجویید، زیرا برای جوینده آن ضمانت شده است.

و در کلام خدا آمده است که: «و تنه درخت خرما را به طرف خود بگیرد و بجنبان، تا بر تو خرمای تازه فرو ریزد.» (سوره مریم آیه 25)
یعنی خداوند در آن شرایط سخت حضرت مریم‌ (سلام الله علیها) که در حال وضع حمل بود به او می ‌فرماید: برای به دست آوردن روزیت درخت را تکان بده.
2- روزی خداوند برای موجودات ضمانت شده است،‌ به شرطی که مانعی در کار نباشد و عدالت اجتماعی برقرار باشد و عده‌ای از روی ظلم حق دیگران را پایمال نکرده باشند.


- نظرات (0)

متهم ردیف اول گمراهی جوانان!

استکبار

مستضعفان به مستكبران مى‏ گویند: وسوسه‏ هاى فریبكارانه شما در شب و روز (مایهگمراهى ما شد) هنگامى كه به ما دستور مى ‏دادید كه به خداوند كافر شویم و همتایانى براى او قرار دهیم.

این کلام الهی است که در سی و سومین آیه سوره سبأ روایت شده و شباهت زیادی با درد امروز جوانان غرب دارد. این سخن هر چند قدری دیر بر زبان جاری می ‌شود و مربوط به سرای آخرت است، اما حکایت از درد پنهانی است که هم ‌اکنون توسط مقام معظم رهبری هشدار داده شده است.

مردم در آن روز به زورگویان خواهند گفت که؛ درست است كه ما در پذیرش آزاد بودیم و مقصر و گنهکار، ولى شما هم به عنوان عامل فساد مسئولید و گنهکار، بلكه سنگ اول به دست ناپاک شما گذاشته شد، به خصوص این‌ که همواره از موضع قدرت با ما سخن مى ‏گفتید.

مستکبران نه تنها گمراهند بلکه مانع مستقیم رفتن دیگران هم هستند. از این روست که مبغوض خداوندند. خداوند ابراز تنفر خود از مستکبران را چنین بیان می‌ کند؛ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِینَ؛ [1] خداوند مستکبران را دوست ندارد. چراکه استكبار در برابر حق اولین نشانه بیگانگى از خداست.

خداوند در سوره فیل به کوچکی قدرت‌های بزرگ جهانی در برابر قدرت الهی اشاره نموده و هشدار داده است

منطق غلط

امروزه مستكبران غالباً براى فرار از حق و همچنین براى گمراه ساختن دیگران به تهمتی موذیانه متوسل مى‏ شوند و حتى در كتب جامعه‌ شناسی شكلی به اصطلاح علمى به آن داده‏اند؛ آن‌ها مذهب را زاییده جهل بشر و تفسیرهاى مذهبى را اسطوره‏ها مى‏نامند!

آن‌ها از این طریق در انحراف افکار عمومی از توجه به مسائل دینی می‌کوشند، اما با مذاهب خرافى و ساختگى هرگز جنگ و ستیز ندارند، مخالفت آن ‌ها تنها با مذاهب راستین است كه افكار انسان‌ ها را بیدار مى‏ كند و زنجیرهاى استعمار را در هم مى ‏شكند و سد راه مستكبران و استعمارگران است.

قرآن کریم این نقشه شوم را چنین افشا می ‌کند: وَإِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ [2] و هنگامى كه به آن ‌ها گفته شود پروردگار شما چه چیز نازل كرده است؟ در پاسخ مى ‏گویند: (این‌ ها وحى الهى نیست) همان افسانه‏ هاى دروغین پیشینیان است.

اما چنین نیست که آن‌ها رها شده باشند. قطعاً آنان نیز به سرنوشت پیشینیان خود دچار می‌ شوند، چرا که این اولین بار نیست كه مستكبران به رهبران الهى تهمت مى ‏زنند و وحى آسمانى را اساطیر مى‏ شمارند، بلكه «کسانى كه قبل از آن ‌ها بودند نیز از این گونه توطئه‏ها داشتند، ولى خداوند به سراغ شالوده زندگیشان رفت و از اساس آن را ویران نمود و سقف از بالا بر سرشان فرود آمد» و غیر از عذاب دنیا،در روز رستاخیز نیز خدا آن‌ ها را رسوا خواهد ساخت. [3]

البته پنداشته نشود که موقعیت طاغیان این زمانه با مستکبران آن زمان متفاوت است و در جایگاه برتری قرار دارند، بلکه موقعیت پیشینیان نیز موقعیتی ممتاز بود چنانچه قرآن می فرماید: در چیزهایى به آنان امكانات داده بودیم كه به شما در آنها [چنان] امكاناتى نداده‏ایم و براى آنان گوش و دیده‏ها و دل هایى [نیرومندتر از شما] قرار داده بودیم و[لى] چون به نشانه‏ هاى خدا انكار ورزیدند [نه] گوششان و نه دیدگانشان و نه دلهایشان به هیچ وجه به دردشان نخورد، [4] و نتیجه آن بود که توان مقابله با خدا را نداشتند.

خداوند موضع‌ گیری محکمی نسبت به مستکبران اتخاذ نموده و آخرین بیانیه خود را چنین صادر می‌کند: «إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ؛ شما به ‌طور مسلم عذاب دردناك الهى را خواهید چشید»

خداوند در سوره فیل به کوچکی قدرت‌های بزرگ جهانی در برابر قدرت الهی اشاره نموده و هشدار داده است.

اینکه مستكبران، مردان الهى را به خاطر نو آوری ‌ها و حركت بر ضد مسیر جامعه‏ هاى فاسد و همچنین نشان دادن خارق عادات متهم به سحر و یا جنون كنند تا در افكار مردم ساده ‏دل، نفوذ كنند و آن‌ ها را از گرد پیامبران پراكنده سازند نیز تنها به زمان ما اختصاص ندارد، بلکه برای آن قدمتی طولانی می‌ توان یافت.

مسحور و دیوانه خطاب کردن موسی نبی علی نبینا و اله و علیه السلام،[5] نمونه روشنی از این دست اهانت ‌هاست.

حتی تهمت و ناسزا و قتل و اعدامی که امروزه متوجه مخالفان منافع نامشروع زورگوهاست نیز به زمان ما اختصاص ندارد تا جایی که واکنش پیامبرانی چون موسی نبی را هم در پی داشته است؛ «وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ؛[6] من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏برم از این كه مرا ـ متهم یا ـ سنگسار كنید.»

تازیانه الهى آماده است و به‌ زودی بر گرده مستكبران و ظالمان فرود خواهد آمد

تفاوت معیارها

آنچه مطابق دیدگاه مستکبران امروز به شخصیت انسان ارزش می ‌دهد شهرت، قدرت، پول، ماشین‌های لوکس، خانه ‌های آنچنانی و حتی رنگ پوست است؛ اما مطابق دستورات دینی نه‌ تنها این معیارها تخطئه شده و ملاکی برای برتری به شمار نیامده است بلکه در مقابل، تقوا و اخلاق حسنه و خدا جویی ملاک برتری انسان‌ ها دانسته شده است.

انتقادی که مستکبران به افراد پیرامون پیامبران و صنف مومنان داشتند ناشی از این تفاوت دیدگاه بود. آن‌ ها می ‌گفتند: «قَالُوا أَنُوْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ؛ [7] گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالى كه افراد پست و بى ‏ارزش از تو پیروى كرده‏اند؟» اما خداوند این ملاک ‌های پوشالی مستکبران را زیر سوال می‌ برد و از اهمیت آن می‌ کاهد؛ «وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِی تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَى؛ [8] چنین نیست كه اموال و اولادتان شما را نزد ما مقرّب سازد.»

اینکه خداوند ملاک ‌هایی مطابق میل آن‌ها بر نمی‌گزیند خود عاملی است که خشم آن ‌ها را بر می ‌انگیزاند. حال اگر خداوند سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار داده باشد كه اراده برتری ‌جویی در زمین و فساد را ندارند [9] و همین دو عامل (برتری‌ جویی و فساد كه همه گناهان در آن دو جمع‌اند) را سبب محرومیت انسان از مواهب سراى آخرت معرفی کند بر شدت ناراحتی آن ‌ها افزوده خواهد شد.

خداوند موضع‌ گیری محکمی نسبت به مستکبران اتخاذ نموده و آخرین بیانیه خود را چنین صادر می‌کند: «إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ؛ [10] شما به ‌طور مسلم عذاب دردناك الهى را خواهید چشید.»

خلاصه، تازیانه الهى آماده است و به‌ زودی بر گرده مستكبران و ظالمان فرود خواهد آمد.

 

پی نوشت ها:

[1]. نحل / 23

[2]. نحل / 24

[3]. نحل / 26 و 27

[4]. احقاف / 26

[5]. اسراء / 101

[6] دخان / 20

[7]. شعراء / 111

[8]. سبأ / 37

[9]. قصص / 83

[10]. صافات / 38



- نظرات (0)