سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چه کسی کافرمیمیرد

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ (بقره ـ 161) خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ (بقره ـ 162)

همانا كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها خواهد بود. (آنان براى) همیشه در آن (لعنت و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى‏مانند، نه از عذابِ آنان كاسته مى‏شود و نه مهلت داده مى‏شوند.

 

آنها كه كافر مى‏میرند

در آیات گذشته، نتیجه كتمان حق را دیدیم، آیات مورد بحث در تكمیل آن ، اشاره به افراد كافرى مى‏كند كه به لجاجت و كتمان و كفر و تكذیب حق تا هنگام مرگ ادامه مى‏دهند، نخست مى‏گوید:

" كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود" (إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ).

این گروه نیز همانند كتمان كنندگان حق گرفتار لعن خدا و فرشتگان و مردم مى‏شوند، با این تفاوت كه چون تا آخر عمر بر كفر، اصرار ورزیده‏اند ، طبعاً راه بازگشتى بر ایشان باقى نمى‏ماند.

سپس اضافه مى‏كند:" آنها جاودانه در این لعنت الهى و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود، بى آنكه عذاب خدا از آنها تخفیف یابد و یا مهلت و تاخیرى به آنها داده شود" (خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ).

با توجه به اینكه سعادت و بدبختى جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوخته‏هایى است كه از این جهان با خود مى‏بریم، این حقیقت آشكار مى‏شود، زیرا كسى كه بال و پر خود را با آتش كفر و دشمنى با حق سوخته مسلما در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در" دركات دوزخ" حتمى است، و چون عالم دیگر جاى تحصیل وسیله نیست براى همیشه در چنین وضعى خواهد ماند

نكته‏ها:

1- آیات متعددى از قرآن این نكته را روشن مى‏سازد كه هر كس در حال كفر و دشمنى با حق از دنیا برود، هیچ گونه راه نجاتى براى او نیست، و باید هم چنین باشد، زیرا با توجه به اینكه سعادت و بدبختى جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوخته‏هایى است كه از این جهان با خود مى‏بریم، این حقیقت آشكار مى‏شود، زیرا كسى كه بال و پر خود را با آتش كفر و دشمنى با حق سوخته ، مسلماً در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در" دركات دوزخ" حتمى است، و چون عالم دیگر جاى تحصیل وسیله نیست براى همیشه در چنین وضعى خواهد ماند.

این موضوع درست به آن مى‏ماند كه انسان بر اثر شهوترانی ها و هوس بازی ها از روى علم و عمد، چشم هاى خود را از دست بدهد و تا پایان عمر مجبور شود، نابینا بماند.

بدیهى است این سرنوشت مخصوص كافرانى است كه از روى علم و عمد راه كفر و دشمنى با حق را بپیمایند.

 

مگر لعن خدا كافى نیست؟

در آیه فوق علاوه بر لعن خداوند، لعن همه لعن كنندگان نیز نثار افرادى شده بود كه حق را كتمان مى‏كنند، در اینجا این سوال پیش مى‏آید كه مگر لعن خدا به تنهایى كافى نیست؟

پاسخ این سوال روشن است، زیرا این در واقع یك نوع تاكید و ابراز تنفر و بیزارى همه جهانیان از افرادى است كه مرتكب چنین گناه بزرگى مى‏شوند.

یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است. حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»، حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»، نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید

یک سوال دیگر اینکه در آیه، لعنت همه‏ى مردم بر كفّار مطرح شده است، ولى ناگفته پیداست كه بعضى از مردم، خودشان كافر یا دوست كافرند، پس لعنت همه مردم در آیه به چه معنا مى‏باشد؟

پاسخ: لعنت، در دنیا و آخرت مطرح است. كسانى كه در دنیا دوست كفّار یا خود كافرند، در آخرت لعنت خواهند شد. «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف، 38) یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است.

حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (یوسف، 101) حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (بقره، 132) نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید.

 

پیام‏های آیه:

1ـ اصرار بر كفر و در حال كفر مردن، دورى ابدى انسان را از رحمت الهى به دنبال دارد. «ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ» ، «عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ»

2ـ آنچه مهم است، پایان عمر انسان است كه آیا با ایمان مى‏میرد یا بى‏ایمان. «ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ»

3ـ تخفیف كیفر یا تأخیر آن، مربوط به دنیاست. در قیامت نه تخفیف است و نه تأخیر. «لا یُخَفَّفُ» ، «لا هُمْ یُنْظَرُونَ»


کافر

اصرار بر كفر و در حال كفر مردن، دورى ابدى انسان را از رحمت الهى به دنبال دارد و مهم پایان عمر انسان است كه آیا با ایمان مى‏میرد یا بى‏ایمان. یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است.

حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (یوسف، 101) حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (بقره، 132) نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید.


- نظرات (0)

مصلحان جهان را در خانواده باید تربیت کرد


امر به معروف و نهی از منکر

وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلىَ الخْیرْ وَ یَأْمُرُونَ بِالمْعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(104)

و باید از میان شما گروهی باشند که مردم را به سوی کار خیر دعوت نمایند و به کار نیک امر کنند و از کار زشت باز دارند و آنها همان رستگارانند.

بین شما مردم اهل دین

سزد مردمان را همی بر صلاح

کنند امر بر کار نیک و دگر

همانا که این مردمان مفلحند

کسانی که هستند داناترین

نمایند دعوت به خیر و فلاح

بدارند  از کار  بد بر حذر

که اینگونه اندر جهان مصلحند «منظوم امید مجد »

متأسفانه یکی از باورهای ما این است که امر به معروف و نهی از منکر برای گروه خاصی است که کارت در دست داشته و در خیابان در برابر ناهنجاری ها تذکر دهند، اما این تصور غلط است و باید اصلاح شود چرا که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه تک تک افراد است.

 

امر به معروف و نهی از منکر در حوزه اعتقاد

امر به معروف و نهی از منکر در امور خانواده از اهمیت بسزایی دارد، در برخی آیات و با نگرش سبک زندگی نمونه‌هایی مشاهده می گردد که اعضای خانواده در حوزه مسائل اعتقادی امر به معروف یا نهی از منکر می نمایند؛ از جمله ابراهیم علیه السلام موحدی بود که فقط خدا را پرستید و به علت بت پرستی عموی خود آذر را مورد سرزنش قرار داد و به او چنین گفت: آیا این بتهاى بى‏ارزش و موجودات بى‏جان را خدایان خود انتخاب كرده‏اى؟! بدون شك من، تو و جمعیت پیروان و هم مسلكان تو را در گمراهى آشكارى مى‏بینم: وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّی أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (انعام: 74)

چه گمراهى از این آشكارتر كه انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد، و موجود بى‏جان و بى‏شعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشكلات خود را از آنها بخواهد (مکارم شیرازی، 1374، ج‏5، ص: 302 و 303)

حضرت یعقوب علیه السلام برای فرزندانش برخی صفات ذات اقدس احدیت را توصیف و یادآوری می کند: زمانی که برادران، برادر یوسف را نیز می خواستند تا با خود برای گرفتن آذوقه به مصر ببرند: قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ [یعقوب] گفت آیا همان گونه كه شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم بر او امین سازم پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانترین مهربانان

حضرت ابراهیم علیه السلام به سرنوشت فرزندان و نوادگانش نیز بسیار اهمیت داده ، لذا به آنها وصیت می کند که تا آخرین لحظه عمر تسلیم اوامر الهی باشند: وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی لَكُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (بقره: 132)؛ ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان [آیین] سفارش كردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند] اى پسران من خداوند براى شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.

ابراهیم علیه السلام پس از طی آزمایش های سنگین به مقام امامت رسید و از خدا درخواست نمود تا در ذریه اش نیز امامانی قرار دهد که خداوند ذریه ناصالحش را استثناء کرد: وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (بقره:124)؛ چون ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم [ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور] فرمود پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد.

خداوند در آیاتی دیگر به پذیرش دعای ابراهیم علیه السلام اینگونه اشاره کرده است: وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ (عنكبوت: 27)؛ اسحاق و یعقوب را به او عطا كردیم و در میان فرزندانش پیامبری و كتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعاً او در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.

و درباره اینکه عهد الهی به ظالمان نمی رسد با صراحت ذکر می کند که تعدادی از ذریه ابراهیم علیه السلام ایمان نیاورده و به جهنم می روند: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَیْنَاهُم مُّلْكًا عَظِیمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا (نساء: 54-55)؛ بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده رشك مى‏ورزند در حقیقت ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم و به آنان ملكى بزرگ بخشیدیم، پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند و برخى از ایشان از او روى برتافتند و [براى آنان] دوزخ پرشراره بس است.

حضرت ابراهیم

ابراهیم علیه السلام قبل از رسیدن به مقام امامت نیز در حق فرزندان خود دعا کرده و به درگاه خدا عرضه می دارد: رَّبَّنَا إِنِّی أَسْكَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْكُرُونَ (ابراهیم 37)؛ پروردگارا من [یكی از] فرزندانم را در دره‏ای بی‏كشت نزد خانه محترم تو سكونت دادم پروردگارا تا نماز را به پا دارند پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده باشد كه سپاسگزاری كنند.

در جای دیگر می گوید: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَیْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِیزُ الحَكِیمُ (بقره 128 – 129)؛ پروردگارا ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى كه تویى توبه‏پذیر مهربان؛ پروردگارا در میان آنان فرستاده‏اى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد و پاكیزه‏شان كند زیرا كه تو خود شكست ‏ناپذیر حكیمى.

همچنین پس از حمد الهی، اقامه نماز فرزندان را از خداوند می طلبد: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْكِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاء ربِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء (ابراهیم 39-40)؛ سپاس خدای را كه با وجود سالخوردگی اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. به راستی پروردگار من شنونده دعاست پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز پروردگارا و دعای مرا بپذیر.

از سایر نکات اعتقادی می توان به مباحثی اشاره کرد که حضرت یعقوب علیه السلام برای فرزندانش برخی صفات ذات اقدس احدیت را توصیف و یادآوری می کند:

زمانی که برادران، برادر یوسف را نیز می خواستند تا با خود برای گرفتن آذوقه به مصر ببرند: قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (یوسف: 64) [یعقوب] گفت آیا همان گونه كه شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم بر او امین سازم پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانترین مهربانان.

و زمانی که دو پسرش را از دست داد باز به خدا پناه برد: قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (یوسف: 86)؛ گفت من شكایت غم و اندوه خود را پیش خدا مى‏برم و از [عنایت] خدا چیزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانید.

در این دو آیه یعقوب علیه السلام به صفاتی از قبیل رحمت و حافظ بودن پروردگار اشاره کرده است که هر کدام جای بحث فراوانی در مباحث اعتقادی و کلامی دارند.

از خانواده های متعالی از غیر پیامبران در قرآن به توصیه های لقمان حکیم به فرزندش می توان اشاره کرد که بیانگر شیوه های تعامل پدر با فرزندان می باشد و در واقع گونه ای از سبک زندگی و شیوه زیست را در حوزه اعتقاد می آموزد که کسی را برای خدا شریک قائل نشود: وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان: 13)؛ [یاد كن] هنگامی را كه لقمان به پسر خویش در حالی كه وی او را اندرز می‏داد گفت ای پسرك من به خدا شرك میاور كه به راستی شرك ستمی بزرگ است.

حضرت ابراهیم علیه السلام به سرنوشت فرزندان و نوادگانش نیز بسیار اهمیت داده و لذا به آنها وصیت می کند که تا آخرین لحظه عمر تسلیم اوامر الهی باشند: وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی لَكُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ ؛ ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان [آیین] سفارش كردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند] اى پسران من خداوند براى شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید

امر به معروف در حوزه رفتار

در قرآن سخن از «اسماعیل صادق الوعد» به میان آمده كه خانواده خود را به نماز امر می كرد: وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا وَكَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا (مریم:54 و 55)؛ و در این کتاب از اسماعیل یاد کن،  زیرا که او درست وعده و فرستاده ای پیامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فمان می داد و همواره نزد پروردگارش پسندیده [رفتار] بود.

توصیه های لقمان حکیم به فرزندش حوزه رفتار نیز قابل تأمّل است: یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِن در ْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان: 17)؛ ای پسرك من نماز را برپا دار و به كار پسندیده وادار و از كار ناپسند باز دار و بر آسیبی كه بر تو وارد آمده است‏ شكیبا باش این [حاكی] از عزم [و اراده تو در] امور است.

لقمان حتی به نحوه راه رفتن فرزندش نیز توجه دارد: وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَاقْصِدْ فِی مَشْیِكَ

 وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (لقمان: 18-19)؛ و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمی‏دارد. در راه‏رفتن خود میانه‏رو باش و صدایت را آهسته‏ساز كه بدترین آوازها بانگ خران است.


- نظرات (0)

غفلت تا کی

سوال از خدا

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حدید/16)

آیا براى اهل ایمان، وقت آن نرسیده كه دل هایشان براى یاد خدا و قرآنى كه نازل شده ، نرم و فروتن شود؟ و مانند كسانى نباشند كه پیش از این، كتاب آسمانى به آنان داده شده بود، آنگاه روزگار [سرگرمى در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهاى دور و دراز] بر آنان طولانى گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند.

پیام آیه در یک کلام

آیه 16 سوره حدید در یک کلام، هشدار به آن دسته از مۆمنین است که قساوت، دل‏هایشان را گرفته و به آنها اجازه نمی‌دهد در مقابل یاد خدا خاشع شوند.

این آیه به آنها توصیه می‌کند فرصت را غنیمت شمرده و با متوجه ساختن قلب هایشان به خدا و مشغول کردن به یاد او به این غفلت و قساوت پایان دهند.

شرح آیه

كلمه «یَأْنِ» از ریشه‌ی «أنى» به معناى رسیدن وقت چیزی است. «خشوع»، آن حالتی است كه قلب آدمى در پی مشاهده‌ی عظمتى به خود مى‏گیرد و هر چیز که خدا را به یاد آدمى بیندازد «ذكر خدا» است و منظور از «ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» قرآن است.

آیه شریفه مى‏فرماید: خاصیت یاد خدا چنین است كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند.

برخی از مفسرین مراد از «ذكر خدا» و «آن حقى كه نازل شده» را یکی دانسته و معتقدند مراد از هر دو، قرآن کریم است و بردن نام قرآن با این دو وصف، برای اشاره به این است كه هر یك از این دو وصفِ قرآن، كافى است كه مۆمن را به خشوع وا دارد.

اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

این آیه به شکل تلویحی، مۆمنینی که به دلیل قساوت قلب در مقابل ذکر خدا خاشع نمی‌شوند و حقى هم كه از ناحیه او نازل شده قلب هایشان را نرم نمى‏كند را سرزنش کرده و در آخر، حال ایشان را به حال اهل كتاب تشبیه مى‏كند كه كتاب خدا بر آنان نازل شد؛ ولی در اثر آرزوهاى طولانى دل هایشان دچار قساوت گردید.

خداوند متعال با عبارت «وَ لَا یَكُونُواْ كاَلَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلُ ...» به این حقیقت اشاره کرده که دل هاى مسلمانان همانند دل هاى اهل كتاب دچار قساوت شده، و چون قلب قاسى در مقابل حق خشوع، تأثر و انعطاف ندارد، از مسیر بندگی خدا خارج شده و با بى‏باكى مرتكب گناه و فسق مى‏شود. برای همین در آیه‌ی شریفه بعد از «فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» فرمود : «وَ كَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ» و این یعنی نتیجه‌ی قساوت قلب خروج از بندگی خداست.

از تعبیر «لِلَّذینَ آمَنُوا» پیداست که آیه شریفه درباره‌ی کسانی سخن می‌گوید که ایمان آورده‌اند؛ اما به دلیل بی‌توجهی و سهل انگاری در رعایت احکام و دستورات الهی به گناه گرویده و به آن سرگرم شدند و این اشتغال به گناه سبب شده که روح آنها کم کم تاریک شده و گرد گناه بر قلب آنها بنشیند؛ «رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُون‏» مطففین/14: گناهانى كه همواره مرتكب شده‏اند بر دل‏هایشان چرك و زنگار بسته است.

خداوند متعال به این عده که پیش از این، توفیق ایمان آوردن نصیبشان شده بود و اکنون به دلیل ضعف ایمان و اشتغال به گناهان دچار قساوت قلب و نافرمانی خداوند شده‌اند؛ با لحنی دلسوزانه و مشتاق به بازگشت آنها می‌فرماید: آیا وقت آن نشده که دست از گناه و نافرمانی کشیده و به مسیر بندگی خدا و بهره مندی از مواهب و الطاف او برگردید؟!

خاصیت یاد خدا چنین است، كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند

و در یک جمله: غفلت و بی‌خبرى تا كى؟!

غفلت

آیه‌ای بیدار کننده

این آیه از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت ، انسان مستعد را به یکباره بیدار می‌کند.

برای همین در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده‏اى را مى‏بینیم كه با شنیدن این آیه چنان تكان خورده اند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع کرده و حتى برخی در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند ؛ نمونه‌ای از این افراد فُضیل بن عیاض است.

«فُضیل» كه در كتب رجال به عنوان یكى از راویان موثق از امام صادق (علیه السلام) و از زاهدان معروف از او یاد شده و نوشته‌اند که در پایان عمر در جوار كعبه مى‏زیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت؛ در آغاز كار، راهزن خطرناكى بود كه همه‌ی مردم از او وحشت داشتند.

روزی از نزدیكى یك آبادى مى‏گذشت که دختركى را دید و نسبت به او علاقمند شد. عشق سوزان دخترك فضیل را وادار كرد كه شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتى كه شده به وصال او نائل آید. هنگامی كه او قصد ورود به خانه آن دختر را داشت در یكى از خانه‏هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسید: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ... این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده‌ی فضیل نشست، درد و سوزى در درون دل احساس كرد، تكان عجیبى خورد، اندكى در فكر رفت:

این كیست كه سخن مى‏گوید؟ و این پیام را به چه كسى مى‏دهد؟ به من مى‏گوید: اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

ناگهان صداى فضیل بلند شد و پیوسته مى‏گفت: بلى واللَّه قد آن، بلى واللَّه قد آن! یعنی به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است!

آیه 16 سوره حدید از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت انسان مستعد را به یک باره بیدار می‌کند

او تصمیم نهایى خودش را گرفت و با یك جهش برق ‏آسا از صف اشقیاء بیرون پرید و در صفوف سعادتمندان جاى گرفت؛ به عقب برگشت و از دیوار یا بام فرود آمد و به خرابه‏اى وارد شد كه جمعى از كاروانیان آنجا بودند و براى حركت به سوى مقصدى با یكدیگر مشورت مى‏كردند. به یکدیگر مى‏گفتند: فضیل و دار و دسته او در راهند. اگر برویم راه را بر ما مى‏بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد!

فضیل تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد و گفت چه بد مردى هستم! این چه شقاوت است كه به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمده‏ام و قومى مسلمان از بیم من به كنج این خرابه گریخته‏اند! روى به سوى آسمان كرد و با دلى توبه‏ كار این سخنان را بر زبان جارى ساخت:

اللهم انى تبت الیك و جعلت توبتى الیك جوار بیتك الحرام! یعنی خداوندا! من به سوى تو بازگشتم و توبه‌ی خود را این قرار مى‏دهم كه پیوسته در جوار خانه تو باشم.

خدایا از بدكارى خود در رنجم و از ناكسى در فغان! درد مرا درمان كن! اى درمان كننده‌ی همه‌ی دردها! و اى پاك و منزه از همه‌ی عیب ها! اى بى‏نیاز از خدمت من! و اى بى‏نقصان از خیانت من! مرا به رحمتت ببخشاى و مرا كه اسیر بند هواى خویشم از این بند رهایى بخش!

خداوند متعال نیز دعاى او را مستجاب كرد و به او عنایت ها فرمود. فضیل از همان جا بازگشت و به سوى مكه آمد. سال ها در مجاورت خانه خدا زندگی کرد و از جمله اولیاء گشت.

منبع:

در نگارش این مقاله از تفسیر المیزان و نیز تفسیر نمونه استفاده شده‌ است.‌


- نظرات (0)

تابلوهایی برای دیوار زندگی

بخشش

تو هر خونه ای وارد میشی, میبینی که تابلوهای متفاوتی رو به دیوارها نصب کردن, یه خونه پره از تابلوهای طبیعت مثل گل و منظره و درخت و سبزه, یه خونه دیگه عکس های خودشون رو به دیوارها زدن و خونه بعدی شاید اصلاً هیچ تابلویی نداشته باشه.

اما در کنار این تابلوها یه قاب های طلایی و زیبا هم وجود داره که فکر می کنم با نصب کردنش تو خونه ها و اینکه آدم هر روز اونها رو ببینه, خیلی میتونه به زندگی پر تلاطم امروز ما آدم ها کمک کنه و بهمون انرژی بده تا در مسیر زندگی کم نیاریم و بتونیم با استقامت بیشتری این مسیر رو طی کنیم.

این قاب های طلایی و ارزشمند هستند که میتونن نقشه زندگی رو به ما نشون بدن و در شب های سرد و تاریک زندگی که هیچ کسی پیدا نمیشه دست ما رو بگیره و به ما کمک کنه این تابلوها, با مهربانی و عطوفت خاصی می گویند:

(وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ: و [بدانید] این است راه راست من؛ پس، از آن پیروی کنید. و از راه‌ها[ی دیگر] که شما را از راه وی پراکنده می‌سازد پیروی مکنید. این‌هاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.( الأنعام:  153)

در طول تاریخ هم آدم هایی که تو خونه هاشون این تابلوها وجود داشته, آدم هایی بودن پر از صفا و دوستی و مهربانی, که زندگی با تمام سختی هاش هرگز نتونسته ذره ای از نشاط و شادابی اونها کم کنه و لحظه ای هم ناامید و سرگردان نشدن که خدایا من باید الان چکاری رو انجام بدم؟ چون در ثانیه ثانیه زندگی با این قاب ها که گاهی بر روی دیوار خونه هاشون نصب بوده و گاهی بر دیوار قلبشون جا گرفته بوده, میدونستن که باید چه طور با پستی و بلندی های زندگی کنار بیان و اونها رو با امنیت کامل و سرعت مجاز رد کنن.

1)تابلوی گذشت

(وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ: و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یكدل مى‏گردد.( فصلت:  34)

بزرگواری و کرامت به عنوان یک خصیصه انسانی، زیباترین جلوه های اخلاقی را ترسیم می کنه. این مسئله در مناسبات اجتماعی ، بویژه در زندگی مشترک، حضور موثر و نافذی دارد. زن و شوهر بیش از هر مجموعه انسانی دیگر باید نسبت به هم روحیه بزرگ منشی داشته باشند. یکی از نشانه های بزرگ منشی و کرامت، عفو و گذشت و مدارا نسبت به هم است.

هرگاه در انجام عمل، محاسبات مادّی نادیده گرفته نشود و محرّك وی برای عمل، انتظار عوض مادّی از فردی یا اجتماعی باشد، در این صورت باید این عمل را یك نوع معامله و معاوضه نامید و شخص را یك فرد معامله‌گر شمرد

بله گذشت! اگر این تابلو را سرلوحه ی زندگی هایمان قراردهیم قطعاً بسیاری از مشکلات خانواده حل خواهد شد.

آموزه های اخلاقی اسلام، مدارا در اجتماع و محیط خانواده را توصیه می كند و همسران را به ایجاد فضایی آرام و به دور از تنش دعوت می کند. زن و یا شوهر با چشم پوشی از خطای همسر به نوعی شخصیت خویش را تکریم می كنند و رشد می دهند.

 

2)تابلوی تلاش

(وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‏:و از رحمت اوست كه براى شما شب و روز را قرار داد تا در شب آرامش گیرید و تا (در روز به كسب و كار) از فضل و بخشش او جستجو نمایید، و شاید سپاس‏گزارید.)( القصص :73)

 

3)تابلوی آرامش 

(الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ: همان كسانى كه ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد)(. الرعد:  28)

یاد خدا را از زندگی هایمان پاک نکنیم؛ تا می توانیم معنویت و یاد خدا را در زندگی های خود ساری و جاری کنیم، اگر می خواهیم آرامش داشته باشیم.

ایمان

4)تابلوی خوشبختی

(والَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ أُوْلَـئِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ: و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند و به آخرت یقین دارند. آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارشان برخوردارند و آن‌ها همان رستگارانند.))(بقره 4و5)

بله دوست عزیزم! اگر خواهان خوشبختی واقعی هستیم حواسمون به این چند نکته باشد:

ایمان به آنچه بر ما نازل شده نه اینکه فقط بگوییم مسلمانیم و از زیر اعمالی که نشاندهنده ی ایمان واقعی ما است شانه خالی کنیم و حرف هایی بزنیم و اعمالی را مرتکب شویم که ایمان و مسلمانی ما را زیر سۆال ببرد ؛ " روزه مال 1400 سال قبل بوده نه الان، کجای قرآن گفته حجاب و حجاب مال اعراب بی سواد بوده و..."

به آخرت یقین داشته باشیم و بدانیم اعمال ما بالاخره روزی حساب و کتاب می شوند؛ "کی گفته قیامتی هست" را از گوش هایمان بیرون کنیم.

 

5)تابلوی موفقیت

(وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ: و از نعمت پروردگار خویش [با مردم‏] سخن گوى)(ضحی 11)

بیان موفقیت ها و پیروزی ها ، اثرات معجزه آسایی در زندگی دارد و بر روح و جان خود انسان نیز اثر آرام بخشى مى گذارد. یادآورى موفقیت ها  سبب مى شود كه انسان كمبودها را كمتر احساس كند، از بیماری ها شكوه نكند ، چرا كه بر سلامت اعضاء دیگر خود شكرگزار است، بخاطر از دست دادن چیزى جزع و فزع ننماید چرا كه بقیه امكانات خود را بازگو مى كند. 

 

6)تابلوی ثروت

(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً, یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً , وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً: و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است.[تا] بر شما از آسمان بارانِ پی در پی فرست و شما را به اموال و پسران، یاری کند، و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد.( 10تا12:نوح)

بسیاری از مشکلات بشر به سبب گناهان است. استغفار و توبه موجب می شود تا انسان به مسیر درست بازگردد و خود را سرزنش کند که مسیر نادرستی را پیموده است. از این رو در آیات قرآنی استغفار به عنوان عامل مهم در دفع و رفع بلا و جلب نعمت معرفی شده است.

از جمله کارکردهای استغفار افزایش رزق است که در آیات آمده و امیرمۆمومنان علی(علیه السلام) نیز درباره آن می فرماید: الاستغفار یزید فی الرزق؛ استغفار روزی را زیاد می کند.(بحارالانوار ، ج37 ، ص 13)

امام صادق (علیه السلام) برای «استغفار» چنین تأثیری را بیان کرده است: «زمانی که روزی شما کاستی گرفت و اندک شد، رو به استغفار و طلب توبه کنید که پروردگار متعال ، خود این راه را برابر ما گشوده و فرموده است:

یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا :

[تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.

و شما را به اموال و پسران، یارى كند، و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد.»(بحارالانوار، ج78، ص201. نوح، آیه 11 و 12)

 

7)تابلوی ازخودگذشتگی

((وَیُۆْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ: و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود نیازمند باشند و آنان که از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.)(حشر9)

به آخرت یقین داشته باشیم و بدانیم اعمال ما بالاخره روزی حساب و کتاب می شوند؛ کی گفته قیامتی هست را از گوش هایمان بیرون کنیم

مقصود از ایثار و ازخودگذشتگی این است كه انسان كاری را بدون «چشم‌داشت» و انتظار عوض از فرد یا جامعه انجام دهد، در برابر آن كاری كه جنبه معامله و معاوضه دارد و شخص به منظور كسب منافع مادّی زیر بار عمل می‌رود.

فرض كنید مردی است كه از مشاهده مناظر رقّت بار بینوایان و یتیمان، سخت رنج می‌برد و یا از كمك به این گروه خوشحال و شادمان می‌گردد، هرگاه همین فرد بدون ریا و تظاهر، قسمتی از زندگی خود را كه از آن نیز بی‌نیاز نباشد در اختیار این گروه بگذارد، در این موقع این عمل را «ایثار» و از خودگذشتگی می‌نامند؛ درست است كه این كار او را از ضربات شكننده وجدان آزاد می‌سازد و به زندگی او نشاط و شادی می‌بخشد، امّا چون او در این كار محرّك مادّی و سود دنیوی ندارد و حسّ مقابله و معاوضه او را بر این كار وادار نساخته است، از این نظر یك چنین كاری از نظر عقل و شرع، عملی شایسته و یك نوع فداكاری شمرده می‌شود.

به عبارت دیگر: در قضاوت و داوری خود كه آیا كدام عمل ایثار و ازخودگذشتگی است، باید انگیزه‌ها را در نظر گرفت. كارهای عاطفی انسانی كه گاهی از آن به ایثار و ازخودگذشتگی و جانبازی تعبیر می‌آورند، فعّالیّت هایی است كه در آن حساب و كتابی مطرح نباشد و شخص هنگام عمل، هیچ نوع سود مادّی را در نظر نگیرد و انگیزه‌های كاری در درون او نهفته و در اعماق قلب او لانه گزیند و بدون تشویق و تقدیر، بدون تظاهر و ریا، بدون انتظار نفع و سود از فردی یا جامعه‌ای، آن را انجام دهد.

ولی هرگاه در انجام عمل، محاسبات مادّی نادیده گرفته نشود و محرّك وی برای عمل، انتظار عوض مادّی از فردی یا اجتماعی باشد، در این صورت باید این عمل را یك نوع معامله و معاوضه نامید و شخص را یك فرد معامله‌گر شمرد.

منابع:

پاسخ به پرسش های مذهبی،تالیف آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سبحانی



- نظرات (0)

اسباب نزول

اسباب النزول چیست؟

اکثر آیات قرآن بدون آن که به حادثه خاصی مربوط باشند نازل شده اند؛ یعنی شأن نزول خاصّی نداشته اند. ولی پاره‌ای دیگر دارای سبب نزول یا شأن نزولی هستند.

گاهی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) پرسشی می کردند و در جواب، آیه یا آیاتی نازل می شد، و زمانی حادثه ای پیش می آمد یا صدور حکمی ضرورت می یافت و بدین جهت آیه ای از قرآن فرود می آمد. این حادثه یا لزوم حکم یا سئوال را «شأن نزول» یا «سبب نزول» می گویند که به طور کلّی و به حالت جمع «اسباب‏ نزول‏» نامیده می شود.

 

اقسام اسباب نزول

1. اسباب نزول متعدد و نازل واحد: در معنای سبب نزول گفتیم که گاه جریانی پیش می آمد که سبب نزول یک یا چند آیه می شد. و گاهی هم خود این سبب در بیشتر مکان ها یا در مورد بیشتر افراد و موارد تکرار می گشت. این وضع را تعدّد اسباب وحی و نازل واحد می نامند.

بنابر این، گاهی ممکن است تعدّد اسباب نزول اقتضای تعدد نزول را نماید، اگر چه آیه یا آیات نازل شده واحد باشد. مثلا برخی گفته اند سورهء حمد در دو نوبت نازل شد، یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه. لذا می بینیم که در این مورد تعدّد اسباب و تعدد نزول وجود داشته، ولی نازل واحد بوده است.

2. سبب نزول واحد و نازل متعدّد: ممکن است نازل متعدد باشد و سبب نزول واحد. چنان که ام سلمه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: ای رسول خدا! نمی شنوم که خدا در خصوص هجرت یادی از زنان کرده باشد؟! خدای تعالی این آیه را نازل فرمود: «خداوند، درخواست آنها را پذیرفت (و فرمود:) من عمل هیچ عمل‏ کننده ‏اى از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه ‏هاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را مى ‏بخشم و آنها را در باغ هاى بهشتى، که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مى ‏کنم. این پاداشى است از طرف خداوند و بهترین پاداش ها نزد پروردگار است». (آل عمران، 195)

به طور کلی سببی که نزول آیه یا آیاتی را ایجاب می کند، چنین نیست که مفهوم و مدلول قرآنی آن مقیّد و مختصّ به همان مورد خاصّ باشد، بلکه حکم و مفهوم آن به موارد مشابه آن نیز تعمیم و سرایت داده می‌شود

خدای سبحان در این معنا آیه دیگری نیز نازل فرموده است: «به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه ‏دار و زنان روزه‏ دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى ‏کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است». (احزاب، 35)

به این ترتیب سبب نزول که همان پرسش ام سلمه است واحد است و نزول به صورت متعدّد یعنی دو آیه ی مزبور از دو سوره ی آل عمران و احزاب است.

3. سبب نزول، خاص و نازل واحد با لفظ خاص؛ یعنی آیه ای که نازل شده، هم لفظ آن و هم سبب نزول آن خاص است؛ مانند آیهء «تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» که در مورد ابولهب نازل گردید، و جهت سبب آن بوده و با لفظ خاص نازل شده است.

بر اساس مطالبی که ذکر شد؛ اگر روایاتی نقل شود که مثلا بگوید آیه: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏»، به این سبب نازل شده، و روایات دیگری نقل شود که بگوید آیه مذکور به سبب دیگری نازل گردیده است، نباید گفت تعارضی در کار است؛ زیرا ممکن است نزول این آیه در مورد زیادتر از یک سبب بوده است. جریان در باب تعدّد اسباب نزول و نازل واحد این گونه است.

نزول

همچنین اگر روایات در مورد آیه ای از آیات به لحاظ سببی اختلاف داشته باشد؛ زیرا همان طور که گفتیم ممکن است نازل متعدد و سبب نزول واحد باشد. و جایز است که سببی برای نزول آیه ای نقل شود و مقصود از آن تفسیر باشد. به خصوص که عادت صحابه و پیامبر و تابعین این بود که وقتی یکی از آنان می گفت این آیه در فلان مورد نازل شده، مرادش آن بود که آیهء مورد نظر متضمّن این حکم است، نه آن که این حکم سبب نزول آن آیه است.

در پایان تذکر این نکته ضروری است که به طور کلی سببی که نزول آیه یا آیاتی را ایجاب می کند، چنین نیست که مفهوم و مدلول قرآنی آن مقیّد و مختصّ به همان مورد خاصّ باشد، بلکه حکم و مفهوم آن به موارد مشابه آن نیز تعمیم و سرایت داده می‌شود.

 

اولین کتاب اسباب نزول آیات قرآن کریم را چه کسی نوشته است؟

بحث اسباب نزول؛ همزمان با نگارش محورهای مختلف تاریخ و همزمان با نزول قرآن، مطرح گردید و سپس به‌صورت نوشته در آمد. البته با این ویژگی که اسباب نزول، ضمن بحث‌های تفسیری و به ‌شکل پراکنده و نقل روایت مطرح می‌شد، و به دوره‌های بعد منتقل می‌گردید.

محدّثان در کتاب‌های حدیثی خود و مفسّران در تفاسیر خود از آن بهره‌مند شدند و دانشمندان از قرن نخست، آثاری را به آن اختصاص دادند. در دو قرن اول، تألیفات با عنوان «نزول القرآن» یا «تنزیل القرآن»، نام برده می‌شد. از قرن سوم، نام «اسباب النزول» نیز اضافه گردیده است.

ابن ندیم –نویسنده ی الفهرست- نخستین مجموعه ی اسباب النزول را از ابن عباس با نام «نزول القرآن» به روایت عکرمه (104 ق) و ضحاک (105 ق) دانسته است.

گاهی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) پرسشی می کردند و در جواب، آیه یا آیاتی نازل می شد، و زمانی حادثه ای پیش می آمد یا صدور حکمی ضرورت می یافت و بدین جهت آیه ای از قرآن فرود می آمد. این حادثه یا لزوم حکم یا سئوال را «شأن نزول» یا «سبب نزول» می گویند که به طور کلّی و به حالت جمع «اسباب‏ نزول‏» نامیده می شود

در قرن دوم قمری، یک اثر چاپ شده و دو اثر، تنها با ذکر نام به جای مانده است، که تألیف محمد بن مسلم بن شهاب الزهری (124 ق) با عنوان «تنزیل القرآن الکریم بمکة و المدینة» اولین اثر موجود است و به همراه کتاب «الناسخ و المنسوخ»‌، انتشار یافته است.

البته ممکن است این کتاب، جمع آوری نظرات و نقل‌های ابن شهاب زهری در باب اسباب النزول باشد و خود او چنین کتابی ننوشته باشد. به علاوه، برخی در استناد این کتاب به زهری اشکال گرفته‌اند.

در سدهء سوم و چهارم، از پنج عنوان تألیف، تنها ذکر نامی به جای مانده است. اسباب النزول، علی بن عبد اللّه بن جعفر مدینی (161 - 234 ق) نخستین و قدیمی‌ترین نگارش به صورت مستقل با این نام است، ولی به دست ما نرسیده است. در سده ی پنجم، «اسباب‏ النزول»‌ ابوالحسن علی بن احمد واحدی نیشابوری (468 ق) از مهم ترین و مشهورترین کتاب در علم اسباب نزول است، که چاپ هم شده است.

واحدی نیشابوری، اسباب النزول را به شیوه روایی از آیه ی «بسم الله الرّحمن الرّحیم» سوره حمد تا انتهای قرآن پی گرفته و ذیل هر آیه سبب و شأن نزول آن‌را از راویان مختلف نقل نموده است، همچنین آیاتی را که در شأن حضرت امام علی (علیه السلام) نازل شده ذکر کرده است. (تفسیر و تفاسیر شیعه، ص 125) البته اسباب النزول واحدی شامل تمامی آیات قرآن نیست و تنها شأن نزول آیاتی را که توانسته جمع آوری کند و یا برای او روایتی نقل شده بود را آورده است.

از مجموع سور قرآن، راجع به 82 سوره، 883 مورد سبب نزول نقل کرده است. و دربردارنده اکثر روایات از پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و دیدگاه های صحابه و تابعین می باشد.

بنابراین، مشهورترین کتاب در این‌باره «اسباب النزول» واحدی نیشابوری است که انتشار یافته است.


- نظرات (0)

خانواده موفق ازنظرقران


خوشبختی را در خانواده بیابید

فلسفه تشکیل خانواده

چرا اسلام به تشکیل خانواده بها می دهد؟

کلید گشایش این سؤال در قرآن است. طبق آیات الهی، انسان ها طوری آفریده شده اند که جفت خواهی به سرشت و آفرینش آنها برمی گردد. خداوند در سوره نبا آیه 8 چنین می فرماید:« وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا ؛ ما شما را جفت جفت آفریدیم. » بنا بر این زن و مرد کامل کننده یکدیگرند و با وجود هر یک، دیگری به کمال رسیده و در کنار هم به آرامش می رسند.

در سوره روم آیه 21 می فرماید: «و از نشانه های او این که از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت] برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.»

از دیدگاه قرآن اصولاً خلقت موجودات و از جمله انسان ها به صورت زوج است که به حسب فطرت در پی یافتن مکمل و نیمه دیگر خود می باشند تا به آرامش، کمال و مودتی که خداوند وعده داده است برسند و خاصه در وجود انسان زمینه ای از مودت و رحمت وجود دارد که تجلی گاه آن فقط محیط خانواده است.

درحقیقت خانواده تنها محیطی برای ارضای نیاز ها وتوالد و تناسل نیست بلکه نهادی است که اهداف والاتر و بالاتری را در برنامه جامع خود دارد.

 

مهمترین رکن جامعه چیست ؟

خانواده مهم ترین خشت بنای اجتماع است و اگرخانواده سالم، متعالی و استوار باشد می توان به داشتن جامعه ای سالم، متعالی و استوار امیدوار بود. خانواده رکن طبیعی و اساس اجتماع و واحد بنیادی جامعه اسلامی است و درحفظ و گسترش قدرت ملی نقش مؤثری ایفا می کند.

در بسیاری از خانواده ها عموماً و در خانواده های موفق اسلامی پدران و مادران و فرزندان نسبت به یکدیگر فداکاری می کنند و همگی مانند یک روح اند در چند بدن و مظهر وحدت اند نه کثرت.

در یک خانواده موفق قرآنی در واقع پدر و مادر هسته مرکزی و کانون خانواده هستند که در راس هرم قرار دارند و فرزندان در گرد این کانون می باشند.

ابن سینا بیان می کند اساس توفیق هر خانواده بر چهار رکن بنا شده است : «آرامش و سکون، عشق، رحمت و اخلاق»

خانواده در نگاه قرآن نه مرد سالار است، نه زن سالار و نه فرزند سالار؛ بلکه جایگاه مودت، رحمت و تفاهم سالاری است. در این محیط سالم، درستی، صداقت، عدالت و سعادت آموزش داده می شود و خلأروحی هر یک توسط دیگری پر می شود و به وحدت رسیدن و فنا در یکدیگر را می آموزند و این همان چیزی است که هماهنگ با خلقت و آفرینش زن و مرد است.

 

معیار خانواده موفق از منظر قرآن

خانواده موفق یعنی تپیدن یک قلب در سینه همه اعضای آن، یعنی روحی مشترک در چندین کالبد که باعث می شود همگام و همراه یکدیگر به سمت کمال ره بپیمایند.

در این خانواده، وحدت، هماهنگی و انسجام اهمیت بسیار دارد، تفرقه جایی ندارد و کار ها با شور و مشورت سرانجام می گیرند.برای داشتن یک کانون گرم و موفق باید قدم اول را درست برداریم و آن انتخاب همسر با ملاک های اسلامی است که مهم ترین آنها، ایمان و باورهای صحیح، حسن خلق، تقوا و سلامت جسمی و روانی است. در این صورت است که می توان به داشتن خانواده ای موفق امیدوار بود.

ابن سینا بیان می کند اساس توفیق هر خانواده بر چهار رکن بنا شده است : «آرامش و سکون، عشق، رحمت و اخلاق» .

از این رو خانواده هایی که سنگ زیربنای زندگی خود را بر پایه ارکان یاد شده بگذارند موفق محسوب می شوند.

رشد معنوی در خانواده موفق

خانواده

از دیگر ویژگی های خانواده موفق این است که از عواطف و اخلاق و دیانت اشباع شده و بستری گردیده باشد برای رشد معنوی اعضای آن، زمینه ای برای بروز پاکی و عدالت هم در بین اعضای خود و هم در سطح اجتماع خواهد شد.

در خانواده موفق زن و مرد تعهداتی را که نسبت به یکدیگر و مسئولیتی که در قبال فرزندان دارند، همواره در نظر می گیرند به همین دلیل آنها در تربیت فرزندان سالم و صالح حداکثر تلاش را می نمایند و با هر گونه امکاناتی سازگار می باشند.

در خانواده ایده آل با ویژگی هایی روبه رو می شویم که همه حکایت از یکی شدن آرزوها، خواسته ها و حتی رؤیاهای زوجین دارد. بر تحکیم روابط بین یکدیگر تاکید می ورزند و برای حفظ آن از نفوذ و مداخله نگرش های مخرب و زیان آور دوری می کنند.

یک زوج موفق، علاوه بر این که می توانند احساسات و عواطف خود را بیان کنند می توانند هنگام بروز موارد تنش زا، بر رفتارهای خود تسلط داشته و با شیوه ای صحیح اختلاف ها را برطرف و تضاد ها را حل کنند و آرامش را به خانه باز گردانده و محیطی مناسب برای پرورش و تکامل یکدیگر و فرزندان خود فراهم سازند.

انعطاف پذیری، گذشت و قدردانی از زحمات یکدیگر، از دیگر مشخصه های بارز این خانواده هاست. به طور کلی معیارهای قوام و پایداری یک زندگی و به تبع آن، توفیق در زندگی مشترک را می توان در شش اصل خلاصه کرد:

نخست اصل « تفاوت میان زن و مرد»، چرا که اطلاع از کم و کیف این تفاوت ها راهگشای زندگی است و خوشبختی تمام اعضای این کانون مقدس را تامین می کند. در پرتو همین دریافت، احترام به آنها که پدید آورنده اصل دوم است دیده می شود و اصل یاد شده « تعاون در خانواده » می باشد، بخصوص آن که در پی خود «گذشت و ایثار» که اصل سوم است، نیز وجود داشته باشد.

همچنین در مثلث مذکور « تفاوت، تعاون و گذشت » نقش اساسی در« تفاهم » به عنوان اصل چهارم و اساسی بین اعضای این جامعه کوچک و ایجاد «توازن» (اصل پنجم) در زندگی خانوادگی دارد. از این رو، هر خانواده با گذر از این مراحل است که در می یابد«تبادل اندیشه» به عنوان اصل ششم در توفیق خانواده چه تاثیر عظیمی در بهبود روابط خانوادگی دارد.»

در یک خانواده مطلوب و موفق اسلامی سلسله مراتب به خوبی رعایت می شود؛ پدر و مادر اقتدار ویژه ای دارند و فرزندان در نوجوانی و حتی میانسالی احترام خاصی برای والدین قائلند.

بین زن و شوهر نیز احترام و اقتدار شوهر پذیرفته شده و زن در مواردی می پذیرد که مرد تصمیم نهایی را بر عهده داشته باشد. در منظومه زن و شوهری، وظایف به خوبی انجام می شود و مودت و رحمت بین زن و شوهر برقرار و نیازهای عاطفی دو طرف مورد توجه است. والدین با شور و شوق به وظایف خود عمل می کنند و بر ارزش وظایف خود آگاهند.

در خانواده قرآنی التزام به تقوا و اجتناب از گناهانی مانند موسیقی و آواز خوانی حرام، شراب خواری، غیبت و تهمت و رذایل اخلاقی مانند تکبر و حسد، مورد توافق همه اعضا می باشد. البته ممکن است لغزش هایی صورت گیرد، ولی بنای افراد بر رعایت تقوا است

رعایت حدود بر روی خط اعتدال

در یک خانواده موفق حدود حجاب، روابط با نامحرمان و حدود در داخل خانه رعایت می شود. البته همه قیود باید بر اساس منطق و متعادل باشد وهرگونه افراط در اجرای حدود از سوی مرد در خانواده نه تنها به تعادل روحی و روانی اعضای خانواده کمک نمی کند، بلکه آسیب های جدی به آنان وارد می سازد و موجب رفتار نا بهنجار و عدم سلامت روانی آنها می شود.

در خانواده قرآنی التزام به تقوا و اجتناب از گناهانی مانند موسیقی و آواز خوانی حرام، شراب خواری، غیبت و تهمت و رذایل اخلاقی مانند تکبر و حسد، مورد توافق همه اعضا می باشد. البته ممکن است لغزش هایی صورت گیرد، ولی بنای افراد بر رعایت تقوا است.

حقوق افراد مورد توجه و اصل بر عدالت است. به روابط با خویشاوندان، بویژه والدین زن و شوهر، توجه می شود و تعامل و حمایت اجتماعی بین خویشاوندان ارزش به شمار می رود. خانواده موفق از نظر اسلام از هر مشکل و اختلافی مصون نیست، ولی در اختلاف ها حریم ها شکسته نمی شود و افراد پس از فرو نشستن هیجانات، به دنبال حل مشکل و حتی اصلاح و جبران ضعف ها و رفتارهای نامناسب خود هستند. افزون بر این، باورهای دینی پایدار، عدالت محوری و مدارا سه مفهوم مرکزی خانواده مطلوب و موفق از دیدگاه اسلام است.

ائمه ، نمونه ای از خانواده موفق می باشند !

سیره خانوادگی ائمه(علیهم السلام) نمونه کامل یک خانواده موفق و مطلوب اسلامی است. در این خانواده ها رابطه عاطفی بسیار عمیق است به گونه ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) عشق و محبت خود را نسبت به حضرت علی(علیه السلام) در سخن با سلمان ابراز می دارد.

خانواده

امامان معصوم(علیهم السلام) برای همسران خود شخصیت و اعتبار قائل بودند ،دراموراقتصادی، استقلال نظر آنها را ارج می نهادند.درامورمعنوی ازآن ها کمک می گرفتند . دربرخورد با فرزندانشان محبت، احترام، بازی با آنان، پذیرش آنان، آزادی و در عین حال نظارت برآنان، رعایت اعتدال بین آنها، دوری از تنبیه و سرزنش وبه طورکلی نرمی ومدارا با آنان را اصل قرارمی دادند.» و نیز باید گفت خانواده موفق خانواده ای است که در همه جوانب مثبت و موفقیت آمیز، از رشدی متعادل و هماهنگ برخوردار باشد و از افراط وتفریط خودداری کند.

نتیجه گیری

برای داشتن خانواده ای موفق، باید فصل اول را درست آغاز کرد با انتخاب همسری شایسته و واجد معیارهای قرآنی، آنچه در فصلی اتفاق می افتد بر فصل بعدی اثر می گذارد. باید تلاش کنیم فصل های اولیه را بسازیم تا فصل های بعدی تقویت شوند.


- نظرات (0)

اولویت دینداری خانواده

در همه ادیان الهی، خانواده از مقدس ترین کانون های بشری است که در آن انسان ها در کنار یکدیگر کامل می شوند.

مهم‏ترین عامل در تربیت دینی، خانواده است. در خانواده، ساختار و چارچوب دینی فرزندان شکل می‏گیرد. روایت معروف پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) بیانگر نقش خانواده در شکل‏دهی به شخصیت دینی فرزندان دارد:

«همه فرزندان براساس فطرت پاک الهی متولد می‏شوند و تربیت خانواده است که فرزند را یهودی یا نصرانی می‏گرداند.»

هر چه خانواده نسبت به مسائل دینی مقیدتر باشند، محصول و برایند تربیتی آنان هم از پای‏بندی بیشتری برخوردار می‏باشند. ارزش‏های دینی از طریق خانواده به فرزندان منتقل می‏شود.

مهاجمان فرهنگی در ارزیابی‏های خود به این نتیجه رسیده‏اند که اگر قرار است جامعه را از نظر فرهنگی استحاله و دگرگون کنند، باید خانواده را به نابودی بکشانند. «الوین تافلر» در کتاب «موج سوم» می‏گوید: «برای گسترش فرهنگ غرب باید احساس گناه در مقابل کارهای ناپسند را در بین نوجوانان از بین برد و برای موفقیت در این مسئله باید خانواده‏ها را به نابودی کشاند.»  

به عنوان مثال کسانی که در عرصه اقتصاد و سیاست بی‌انصافی می‌کنند، می‌شود حدس زد در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اند.. .

قدیم‌ها وقتی کسی می‌خواست از خودش دفاع کند، می‌گفت: «من سرِ سفره بابام بزرگ شده‌ام» یعنی من دارای خانواده اصیل هستم و یک نجابتی دارم که هر کار بدی را انجام نمی‌دهم.

یکی از ویژگی‌های اخلاق سکولار، فردی خوب شدن است. در حالی که «فردی خوب شدن» ثمره کمی دارد، باید خانوادگی خوب بشویم. خوب شدن‌ در اسلام، خانوادگی است

در خانواده‌ای که مادر جلوی بچه‌ها به پدر خانواده احترام لازم را نگذارد، معمولاً بچه‌ها هم به پدرشان احترام لازم را نمی‌گذارند. اگر مادر همیشه جلوی بچه‌ به پدر احترام بگذارد، این بچه به طور خودکار به پدرش احترام خواهد گذاشت. از سوی دیگر اگر پدر جلوی بچه‌ها راحت دلِ مادرِ خانواده را بشکند، بچه‌ها هم راحت دلشان می‌آید که این مادر را اذیت کنند. و الا اگر پدر خانواده لااقل جلوی بچه‌ها دلِ مادرِ خانه را نشکند و به او محبت کند، بچه‌ها هم دلشان نمی‌آید دل مادرشان را بشکنند. در این صورت اهرم تربیت در خانه این خواهد بود که مادر به بچه‌اش بگوید: «من دوست ندارم فلان کار را انجام دهی» همین کافی خواهد بود که بچه به دنبال آن کارِ بد نرود.

اگر پایه‌های تربیت را در خانه خراب کنیم، دینداری فردی هم درست نخواهد شد و اگر هم کسی علی‌رغم خانواده‌اش، آدم خوبی بشود، زیاد آدم خوبی نخواهد شد.

وقتی به شما می‌گویند آمریکایی‌ها هسته اولیه یک گروهی از تروریست‌ها را از یک شیرخوارگاه درست کردند، یعنی نوزادهای بی‌سرپرست را بردند و از بین آنها طلبه‌های منحرفی درست کردند که حاضر شوند مثل آب‌خوردن آدم‌کشی کنند، نشان می‌دهد که فقدان خانواده است که تروریست درست می‌کند.

 

اولین گام برای تربیت دینی

به عبارتی می توان گفت والدین از زمان انتخاب همسر، اولین گام را برای تربیت دینی فرزندان برمی‏دارند، چرا که پدر و مادر اولین عاملان تربیتی کودک هستند. والدین از زمان انتخاب همسر، اقدام به پایه‏ریزی شخصیت دینی و مذهبی فرزندان‏شان می‏کنند. اگر به حلال و حرام الهی پای‏بند و افراد دینداری باشند، می‏توانند فرزندان صالح و شایسته را تربیت کنند. رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) به این مهم اشاره دارند و می‏فرماید:

«ببینید نطفه خود را در چه محلی مستقر می‏کنید (و از قانون وراثت غافل مباشید! توجه کنید زمینه پاکی باشد تا فرزندان شما وارث صفات ناپسند نباشند).»

ازدواج

طبق روایات متعددی که در این زمینه وارد شده است، فرزندان شریف را باید در خاندان ریشه‏دار جستجو کرد. وراثت یکی از عوامل مهم تربیتی است که در دین هم مورد توجه قرار گرفته و بدان سفارش شده است. با خاندانی پیوند زناشویی ببندید که با فضیلت و دارای ریشه و اصیل باشند. رسول گرامی اسلام(صلی الله و علیه وآله) درباره انتخاب همسر فرمود:

«بپرهیز از «خضراء الدمن»! عرض شد: خضراء الدمن چیست؟ فرمود: زن زیبایی که از خاندان بد و پلید به وجود آمده است.»

همه ی این توجهاتی که در متون دینی حول محور خانواده و زن و مرد و انتخاب همسر دیده می شود، همه گواه این مطلب هستند که خانواده مهم ترین کانون دینی بوده و باید در ابتدا در این کار شود چرا که با درست شدن خانواده، همه چیز درست خواهد شد.

نتایج تحقیقات بیان می‏دارد والدینی که از زمان انتخاب همسر توجه به تربیت دینی فرزندان خود داشته و سعی کرده‏اند همسری را برگزینند که در آینده بتواند مربی خوب در تربیت دینی باشد و در همسرگزینی توجه به ملاک‏ها و معیارهای دینی داشته‏اند، نیز در مرحله انعقاد نطفه، دوران بارداری، دوران شیردهی و بقیه مراحل دیگر سعی کرده‏اند فرزندان خود را براساس آموزه‏های دینی تربیت کنند، محصول و بازدهی تربیتی اینها مصون از هر گونه آسیب در جامعه می‏باشند و کمترین تأثیرپذیری را از محیط اطراف دارند و کمتر مورد تهاجم فرهنگی قرار می‏گیرند.

توجه والدین آنها به امر تربیت دینی و اهتمام آنها در عمل به دستورهای تربیتی از آغاز تا انتها موجب ثبات و پایداری در دینداری گردیده، نه تنها تحت تأثیر تهاجمات فرهنگی قرار نمی‏گیرند، بلکه در جامعه نقش رهبری دینی را پایدار و ابقا می‏کنند و سعی می‏نمایند که دیگران را هم از آسیب‏های فرهنگی حفظ نمایند.

آن قدر عامل ریشه خانوادگی ارزش دارد که در عهدنامه امیر مۆمنان(علیه السلام) به مالک اشتر تصریح شده، به فرماندار مصر دستور می‏دهد: لازم است در حوزه اداری، همبستگی و پیوست تو با مردم مۆدب و با فضیلت باشد؛ مردمی که در خاندان‏های شریف به وجود آمده، با حُسن سابقه و نیکنامی زندگی کرده‏اند؛ کسانی که دارای رشادت، شجاعت، علم و سخاوت باشند. چنین مردمی کانون گرم و شاخه شجره نیکی و فضیلت هستند.

رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) به این مهم اشاره دارند و می‏فرماید: «ببینید نطفه خود را در چه محلی مستقر می‏کنید (و از قانون وراثت غافل مباشید! توجه کنید زمینه پاکی باشد تا فرزندان شما وارث صفات ناپسند نباشند)»

برای داشتن یک خانواده دیندار چه باید کرد؟

آیا اینکه در خانواده هر کسی به تنهایی آدم خوبی باشد، آن خانواده خوب یا دینداری است؟ پس این آیه کریمه قرآن چه می‌شود که می‌فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید و با هم صبر کنید و هم‌افزایی کنید (نیروهای خود را روی هم بگذارید)؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»(آل‌عمران/200) این فایده ندارد که هر کسی برای خودش آدم خوبی باشد، باید «باهمدیگر آدم‌های خوبی باشیم».

«با هم خوب بودن» عبارتی است که معمولاً برای ما ناآشناست چون اخلاقی که معمولاً به ما درس‌داده می‌شود اخلاق سکولار است. یکی از ویژگی‌های اخلاق سکولار، فردی خوب شدن است. در حالی که «فردی خوب شدن» ثمره کمی دارد، باید خانوادگی خوب بشویم. خوب شدن‌ در اسلام، خانوادگی است.

دین ما، هم خانوادگی شروع شده و هم خانوادگی حفظ شده است

ما یک خانواده سراغ داریم که جهان را تحت تأثیر قرار داده است. وقتی می‌خواهیم به آنها سلام بدهیم، در ابتدا به صورت خانوادگی به آنها سلام می‌دهیم و می‌گوییم: «السَّلَامُ‏ عَلَیْکُمْ‏ یَا أَهْلَ‏ بَیْتِ النُّبُوَّةِ» اصلاً این خانواده، پروژه دین ما را به صورت خانوادگی اجرا کردند، یعنی این خانواده آمدند و با هم، هم‌پیمان شدند و خانوادگی در راه دین فداکاری کردند. پدر، مادر، داماد، پسر و دختر همگی خودشان را در راه دین فدا کردند. دین ما، هم خانوادگی شروع شده و هم خانوادگی حفظ شده است. امام حسین علیه السلام با خانواده به کربلا میرود و….

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین.



مشاوره خانواده

اولویت در درست دینداری کردن، دیندار بودن جامعه است یا دیندار بودن فرد است؟

در واقع اولویت با هیچ‌ یک از این دو نیست، بلکه اولویت با دینداری خانواده است، چون هم فرد و هم جامعه اسیرِ خانواده هستند و برای اصلاحِ دینداری، سبک زندگی، کنترل هرزگی و … برای همه اینها باید اول خانواده درست شود. یعنی یک زن و شوهر باید تصمیم بگیرند با هم درست شوند و در این راه همدیگر را یاری کنند؛ همان‌طور که امیرالمۆمنین(علیه السلام) درباره حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرمود:

«ایشان بهترین یار و یاورِ من در طاعت خداوند است؛ نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ‏» (مناقب‌آل‌ابیطالب/3/356)


- نظرات (0)

4 گلوگاه فریب شیطان


شیطان
بنابراین شناخت این موقعیت های که گاه از آن غافلیم ضروری و لازم است. برخی از این گلوگاه های عبارت اند از:

 

1)‌ گذرگاه مرگ

لحظه جان دادن لحظه بسیار بحرانی است از این رو دشمن در همان دم حاضر شده می کوشد آدمی را از حریم دین بیرون کند تا سرانجام دست خالی روانه عالم برزخ شود فلسفه تلقین بر مرده نیز می تواند همین باشد.

ابلیس به همه یاران و زیر دستان خود مأمورت می دهد تا در دین کسانی که در حال جان دادن هستند وسوسه کنند و آنها را به شک اندازند پس شما (اطرافیان محتضر) شهادتین را به او تلقین کنید.(شیخ عباس قمی/سفینةالبحار/ج1/ص99)

برای آنکه هنگام مرگ بر همان باورهای درست پیشین باشید دو راهکار پیشنهاد می شود:

الف)باورهای درست را در دل و جان ریشه دواند تا با جان گره بخورد و با تندباد حوادث مانند مرگ سقوط نکند. برای این کار کمر همت را باید بست و افزون بر رابطه ولایی بااهل بیت علیهم السلام تسلیم محض خدا و سرسپرده او شد.

ب)یادآوری مرگ از دیگر راه‌هاست چنانچه در روایات آمده است پیامبر خدا (صلی الله علیه) فرمود: «زیاد یاد كنید درهم شكننده لذّتها را » معناى سخن پیامبر (صلوات الله علیه) آن است كه با یاد مرگ، لذّتها را تیره كنید تا اعتماد شما به لذّتهاى دنیا از بین برود. (مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبیه الخواطر/ 486 ) مردم! شما را به یاد آورى مرگ، سفارش مى‏كنم، از مرگ كمتر غفلت كنید، چگونه مرگ را فراموش مى‏كنید در حالى كه او شما را فراموش نمى‏كند؟و چگونه طمع مى‏ورزید در حالى كه به شما مهلت نمى‏دهد؟(نهج البلاغة / ترجمه دشتى/ 371 )  

  

2) احساس ناامنی در آمیزش

در اسلام  به ما سفارش شده است در حال آمیزش به یاد خدا باشیم تا وسوسه ای ما را نفریبد و همچنین حال و هوای دیگری جز همسر را در سر نداشته باشیم زیرا شیطان در حال آمیزش ممکن است از طریق نطفه سهمی از فرزند را نصیب خود کند.

دشمن در کمین تفرقه و جدایی است تا صف مومنین را بشکند و به تدریج بین آنان نزاع و دشمنی ایجاد کند از این رو قرآن توصیه می کند به گونه ای با هم صحبت نکنید که بهانه دست دشمن بیفتد امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: شیطان می خواهد به اجتماع شما تفرقه بخشد و با تفرقه فتنه بسازد پس از فسادها و وسوسه هایش روی بگردانید

امروزه علم روان شناسی ژنتیک هم اثبات کرده است که حال و هوای زن و شوهر در حین انتقال نطفه در فرزندان موثر است و اگر آنان در حین آمیزش دچار اضطراب و تشویش و یا حتی حس گناه و فریب باشند در سرنوشت فرزندانشان موثر خواهد بود. امامان معصوم برای پاک شدن اندیشه آدمی به هنگام آمیزش از ما خواسته اند نطفه از لقمه حرام بسته نشود،با وضو باشیم و قبل از آن دو رکعت نماز گزاریم و برای سعادتمندی خود و فرزندانمان دعا کنیم.

3) خانه های بی فروغ

هر خانه ای که در آن یاد خدا و تلاوت آیاتش نباشد بی فروغ و خاموش است و محلی برای شیطان. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خانه‏اى كه در او شخص مسلمانى قرآن میخواند اهل آسمان آن خانه را بنگرند چنانچه اهل دنیا ستاره درخشان را در آسمان بنگرند. و نیز فرمود علیه السّلام: كه امیر المۆمنین علیه السّلام فرمود: خانه‏اى كه در آن قرآن خوانده شود و ذكر خداى عز و جل (و یاد او) در آن بشود، بركتش بسیار گردد، و فرشتگان در آن بیایند و شیاطین از آن دور شوند، و براى اهل آسمان مى‏درخشد چنانچه ستارگان براى اهل زمین مى‏درخشند، و خانه‏اى كه در آن‏قرآن خوانده نشود و ذكر خداى عز و جل در آن نشود بركتش كم شود، و فرشتگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر گردند. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏4/413)  

هر خانه ای که در آن یاد خدا و تلاوت آیاتش نباشد بی فروغ و خاموش است و محلی برای شیطان. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خانه‏اى كه در او شخص مسلمانى قرآن میخواند اهل آسمان آن خانه را بنگرند چنانچه اهل دنیا ستاره درخشان را در آسمان بنگرند

4) شکاف در صف های مومنین

دشمن در کمین تفرقه و جدایی است تا صف مومنین را بشکند و به تدریج بین آنان نزاع و دشمنی ایجاد کند از این رو قرآن توصیه می کند به گونه ای با هم صحبت نکنید که بهانه دست دشمن بیفتد امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: شیطان می خواهد به اجتماع شما تفرقه بخشد و با تفرقه فتنه بسازد پس از فسادها و وسوسه هایش روی بگردانید.( نهج البلاغه/خطبه 121) با برهم خوردن رابطه انسان با برادر ایمانی اش شیطان در گام بعدی با وسوسه نظر او را نسبت به برادرش بر می گرداند. در نگاه او نشست و برخاست، سکوت و همه رفتارهای برادر ایمانی اش معنا و مفهوم دیگری می یابد و بر اثر وسوسه دشمن چالش و ضعف هایی را می بیند که هیچ یک واقعیت ندارد و چیزی جز دسیسه شیطان نیست.

سخن آخر اینکه ما برای مبارزه و یا دفاع در برابر دشمنان بیرونی خود سازمان ها و نهادهایی را با امکانات و تجهیزات گوناگون و گسترده فراهم می آوریم نباید نسبت به این دشمن که اساس همه عداوت ها و خطرهاست بی اطلاع باشیم. چرا که خداوند فرمود: در حقیقت شیطان دشمن شماست شما نیز او را دشمن گیرید.(فاطر/6)


منابع:

1.کتاب اخلاق و تربیت اسلامی/دکتر نجارزادگان

2. أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ ج‏4

3. نهج البلاغة / ترجمه دشتى

4.مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبیه الخواطر


- نظرات (0)

دوستان شیطان

دوستان شیطان كسانی هستند كه فتنه و فتنه‌انگیزی را دوست دارند، از خونریزی و كشتار خوششان می‌آید، دیگران را برای جنگ و دعوا با مسلمانان تحریك می‌كنند.

آن‌ها تحت تأثیر وسوسه‌های شیاطین قرار می‌گیرند و به خاطر دوستی با آنان، با مۆمنان می‌جنگند: «وَإِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلَى أَوْلِیآئِهِمْ لِیجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ»؛ «و در خفا ‏شیطان‌ها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستیزه نمایند و اگر اطاعتشان كنید قطعاً شما هم مشركید».(1) قرآن برای این افراد ویژگی‌هایی را ذکر کرده است:

 

ترسو بودن

«إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیطَانُ یخَوِّفُ أَوْلِیاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّۆْمِنِینَ»؛ «در واقع این شیطان است كه دوستانش را مى‏ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید».(2)

نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند.»(3)

 

بی‌ایمانی و شرک

از دیگر نشانه‌های اولیای شیطان، بی‌ایمانی است؛ زیرا شیطان فقط بر افراد بی‌ایمان سلطه دارد: «یا بَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیكُم مِّنَ الْجَنَّةِ ینزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیرِیهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاء لِلَّذِینَ لاَ یۆْمِنُونَ»؛ «اى فرزندان آدم! زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان بركند تا عورت‌هایشان را بر آنان نمایان كند؛ در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آن‌ها را نمى‏بینید مى‏بینند، ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند».(4)

شیطان از خدا و یاد او خوف دارد؛ چرا که هر جا نام و یاد خداست، ملائک الهی حاضرند و با حضور ملائک، شیاطین جرأت حضور ندارند؛ بلکه شیطان فقط بر کسانی سلطه دارد که از او پیروی می‌کنند و او را سرپرست خود می‌گیرند و به خدا شرک می‌ورزند.

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «در خانه‌ات اذان بگو که همانا اذان شیطان را فراری می‌دهد».(5)

نشانه دوستان شیطان، ترس و وحشت است؛ زیرا اولیاءالله اهل خوف و ترس نیستند: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ»؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند»

در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است».(6)

 

سست بنیانی

ضعف و سستی و آسیب‌پذیری شاخصه مهم دیگر آن‌هاست: «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیوتِ لَبَیتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا یعْلَمُونَ»؛ «داستان كسانى كه غیر از خدا دوستانى اختیار كرده‏اند، همچون عنكبوت است كه خانه‏اى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مى‏دانستند، سست‏ترین خانه‏ها همان خانه عنكبوت است».(7)

اولیای شیطان به عنوان تکیه‌گاه‌هایی همچون لانه عنکبوت هستند؛ زیرا خانه باید دیوار، سقف، در و مواد مستحکمی داشته باشد؛ ولی خانه عنکبوت هیچ یک را ندارد. شیطان و اولیای او هم چنین هستند. قرآن به مسلمانان می‌آموزد که نه تنها از اولیای شیطان نباشند؛ بلکه با دوستان شیطان نیز مقابله کنند؛ چرا که آنان بسیار سست عنصر و ضعیف هستند: «الَّذِینَ آمَنُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ یقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیاء الشَّیطَانِ إِنَّ كَیدَ الشَّیطَانِ كَانَ ضَعِیفًا»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند در راه خدا كارزار مى‏كنند و كسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند؛ پس با یاران شیطان بجنگید كه نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است».(8)

در سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز آمده است که فرمود: «آیا شما را خبر ندهم از چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می‌شود، همان طور که مشرق از مغرب دور است؟ اصحاب گفتند: بفرمایید. فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمرش را می‌شکند و دوستی به خاطر خدا و کمک به عمل صالح، دنباله او را قطع می‌كند و استغفار رگ قلب او را پاره می‌کند و هر چیزی زکاتی دارد و زکات ابدان، روزه است»

آن‌هایی که راه کفر را در پیش گرفتند، از ولایت خدای تعالی خارج شده‌اند؛ در نتیجه دیگر مولایی ندارند و ولی آنان شیطان است و آن‌‌ها، اولیای شیطان.(9)

 

برادران شیطان

هنگامی که ارتباط با شیطان از حد متعارف فراتر برود و آن قدر تنگاتنگ و صمیمی بشود که به مرحله برادری برسد، شیطان آن‌ها را به عنوان برادران صمیمی خویش می‌پذیرد و این نهایت سقوط برای انسان است.

قرآن برادران شیطان را کسانی معرفی می‌کند که در خرج اموال و صرف دارایی خود حد و مرزی قائل نیستند و اهل اسراف و تبذیر هستند: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ وَكَانَ الشَّیطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ «و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگیرى كن] و ولخرجى و اسراف مكن؛ چرا كه اسرافكاران برادران شیطان‌هایند و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است».(10)

تعبیر به برادران شیطان یا به خاطر این است که اعمالشان هم‌ردیف و هماهنگ اعمال شیطان است که همچون برادرانی که یکسان عمل می‌کنند و یا اینکه قرین و همنشین شیطان در دوزخ‌اند.(11)

 

پی‌نوشت:

1.     انعام: 121.

2.     آل‌‌عمران: 175.

3.     یونس: 62.

4.     اعراف: 27.

5.     کافی، ج3، ص308.

6.     همان، ج4، ص62.

7.     عنکبوت: 41.

8.     نساء: 76.

9.     المیزان، ج4، ص 449.

10.   اسراء: 27 ـ 26.

11.   تفسیر نمونه، ج 12، ص 93.


- نظرات (0)

2 ثرشوم ترک 1وظیفه مهم

«امر به معروف و نهی از منکر» دو واجب از واجیات الهی در دین مبین اسلام هستند؛ این دو واجب جایگاه بسیار مهمی در این آیین و به خصوص مذهب تشیّع دارند و در لسان ائمه اطهار(علیهم‌السلام) مورد تاکید بسیاری قرار دارند.

اگر به احادیث معصومین(علیهم‌السلام) رجوع کنیم خواهیم دید آن بزرگواران به شدّت بر انجام این دو واجب در جامعه اسلامی تاکید می‌کردند و شیعیان خود را نسبت به انجام این دو واجب فرا می‌خواندند.

برای نمونه به چند مورد از این احادیث اشاره می‌کنیم:

1. پیامبر اکرم (صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله) فرمودند: «هر كس «امر به معروف و نهى از منكر» را انجام دهد، جانشین خدا در زمین و جانشین رسول اوست در میان امت».[ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 179]

2. امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمودند: «تمام کارهای نیک، حتی جهاد در راه خدا در برابر «امر به معروف و نهی از منکر» چون قطره‌ی آبی است در برابر دریای پهناور».[ نهج البلاغه، حکمت374] هم‌چنین در حدیث دیگری فرمودند: «قوام شریعت به «امر به معروف و نهى از منكر» و بر پاداشتن حدود [الهى] است».[ غرر الحكم، حدیث 6817]

حضرت در این دو روایت بیان می‌کنند که ارزش و جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» از تمام واجبات الهی بالاتر، بلکه مانند قطره در مقابل دریاست که به زیبایی گویای ارزش و اهمیت این فریضه الهی است.

3. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر فریضه‌ی بزرگ الهی است که همه‌ی واجبات با آن، برپا می‌شود و به وسیله‌ی آن، امنیت برقرار می‌گردد، کسب و کار مردم حلال و حقوق افراد تأمین می‌شود و در سایه‌ی آن آبادانی می‌آید و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها سامان پیدا می‌کند».[ وسائل الشیعه ، ج 11، باب اول ، حدیث 6، ص 395]

در این روایت، حضرت به زیبایی می‌فرمایند تمام واجبات الهی به انجام این فریضه مهم بستگی دارد و اگر این مورد رعایت نشود، دیگر واجبات نیز انجام نخواهد شد.

اگر در جامعه‌ای «امر به معروف» ترک شود، دو اثر شوم در پی خواهد داشت، یکی این‌که بَدان و اشرار جامعه بر مردم مسلط شده و زمام امور را به دست خواهند گرفت؛ دیگری این‎که خوبان جامعه نیز هر چه دعا کنند، دعایشان مستجاب نمی‌شود

4. امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «پیامبر خدا(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله) فرمود: خداوند (عزوجل) از مومن ضعیفى كه دین ندارد نفرت دارد.

عرض شد: مومنى كه دین ندارد كیست؟ فرمود: كسى كه نهى از منكر نمی‌كند».[ الكافی، ج5، ص59]

در این روایت، حضرت می‌فرماید «امر به معروف و نهی از منکر» این قدر مهم است که انجام ندادن آن، به معنای عدم دین و ایمان است؛ یعنی کسی که این فریضه را انجام ندهد، اصلاً دین و ایمان ندارد و لو این‌که سایر واجبات را به خوبی انجام داده باشد.

این فریضه مهم الهی آن‌قدر مهم و حیاتی است که ترک آن علاوه بر این‌که دین انسان را از بین می‌برد، دارای آثار شومی برای جامعه است؛ امیرالمومنین (علیه‌السلام) در وصیت خود به امام حسن (علیه‌السلام) در این باره فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که افراد شرور و بدکار جامعه بر شما مسلط می‌شوند و آن‌گاه هر چه دعا کنید به اجابت نرسد».[ نهج البلاغه، نامه‌ی 47]

در این حدیث حضرت می‌فرمایند اگر در جامعه‌ای «امر به معروف» ترک شود، دو اثر شوم در پی خواهد داشت، یکی این‌که بَدان و اشرار جامعه بر مردم مسلط شده و زمام امور را به دست خواهند گرفت؛ دیگر این‎که خوبان جامعه نیز هر چه دعا کنند، دعایشان مستجاب نمی‌شود. 

 

ویژگی های اهل ایمان

قرآن کریم عمل به دو اصل حیاتی امر به معروف و نهی از منکر را از ویژگی های اهل ایمان می داند : " وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ، مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند. آنان همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می کنند.

 

زنان از این امر مستثی نیستند

از دیدگاه قرآن زنان نیز همچون مردان وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند و حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز در تمامی زندگی به ویژه پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) با عمل به آن نقش مهمی در دفاع از حریم اسلام و شیعه داشتند، قسمتی از سبک زندگی اولین شهید امر به معروف و نهی از منکر را مرور می کنیم: 

بر اساس پژوهش های انجام شده در سیره حضرت زهرا (سلام الله علیها)، ایشان برای نهی از منکر از شیوه های 5 گانه ای بهره برده اند که عبارتند از:

استدلال به آیات قرآنی، استدلال‌های عقلانی، قهر و سکوت، تهدید و هشدار، افشاگری ( که عبدالکریم پاک ‌نیا در مجله فرهنگ کوثر شماره 69 به خوبی آن را تشریح می کند)

در شیوه استدلال به قرآن برای نمونه ایشان فرموده اند :"وای بر دوستان دنیا! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود بماند و خلافت بر پایه‌های نبوت بچرخد؛ چرا که آنان خلافت را از خانه‌ای که جبرئیل نازل می‌شد، به جای دیگر بردند و حق را از علی(علیه السلام) که به مسائل دین و سیاست آگاه بود، گرفتند". سپس حضرت آیاتی از سوره‌های اعراف، زمر، رعد، کهف و ... را قرائت فرمود.

 

مشکلات خانواده ریشه در این امر دارد

در زندگی امروز مردم و جامعه بسیاری از مشکلات خانواده‌ها در زندگی ریشه در عدم شناخت آن‌ها نسبت به خوبی و نیکی در مقابل گناه و بدی دارد.

از آنجا که خانواده اولین محیطی است که منشِ فرزندان در آن شکل می‌گیرد، و والدین اولین مربیانی هستند که قادرند فرزندان خویش را با صفات نیکو آشنا سازند، و با رفتار خویش آن‌ها را در ترک گناهان یاری دهند.

مومن
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

گاهی زن و مرد فکر می‌کنند نیازهای اعضای خانواده منحصر در خوراک، پوشاک، یا جایی برای زندگی است، و از نیازهای دیگرشان غافل هستند. بعضی وقت‌ها تشخیص خوبی‌ها از بدی‌ها مشکل است و شناساندن این دو مفهوم، برای فرزندان برعهده‌ی والدین است. تغذیه‌ی روح و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح، مهم‌تر از سلامتی بدن است.

در سوره‌ی تحریم، آیه 6 چنین می‌خوانیم:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَه علیها مَلائِکَه غِلاظٌ شِدادٌ لا یعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یفْعَلُونَ ما یۆْمَرُونَ».

در این آیه شریفه خداوند توجه انسان را به خود و خانواده‌اش جلب می‌نماید و تأکید می‌کند که نه تنها مسئول نگهداری خویشتن از گناه است، بلکه سزاوار است خانواده‌اش را نیز از ارتکاب گناه نجات دهد، چرا که اگر آن‌ها را به حال خود رها کند خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش می روند وظیفه والدین است که آن‌ها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنند.

فردی از امام‌ صادق(علیه السلام) پرسید: چگونه زن و فرزند را از آتش دوزخ حفظ کنم؟ ایشان فرمود: آن‌ها را امر کن به آنچه که خدا امر کرده، و نهی‌ کن از آنچه خدا نهی کرده، اگر اطاعتت کردند که تو ایشان را حفظ کرده‌ای، و به وظیفه‌ات عمل نموده‌ای، و اگر نافرمانی‌ کردند خودشان گنهکارند، تو آنچه را بر عهده داشته‌ای ادا کرده‌ای. (کافی، ج 5، ص 62 )

به عنوان نمونه یکی از راه‌های نجات اعضای خانواده سفارش عملی به نمازی است که خود باعث جلوگیری از ارتکاب گناه است. در بخشی از سوره طه آیه 132 چنین می‌خوانیم:

«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاه وَ اصْطَبِرْ علی‌ها...».

و خانواده خود را به نماز دستور ده و خود نیز بر انجام آن شکیبا و پر استقامت باش. چرا که این نماز برای تو و خاندانت مایه پاکی و صفای قلب و تقویت روح و دوام یاد خداست.

شایسته است در این سفارش والدین در خواندن نماز بر فرزندان خویش سبقت بگیرند، تا فرزندان لذت یاد الهی را در زندگی پدر و مادر تجربه کنند.

 

سخت گیری ممنوع!

بعضی از والدین در امر به معروف و نهی از منکر چنان سخت‌گیری می‌کنند به قولی به مرگ می‌گیرند که به تب راضی شود. بدون این که طرف مقابل را از نظر فکری آماده سازند می‌گویند: این کار را انجام بده چون من می‌گویم، یا فلان عمل را ترک کن و انجام نده چون ما آن را انجام نمی‌دهیم. این راه درست امر به نیکی و جلوگیری از کار ناشایست نیست، که دلیل انجام نیکی یا ترک گناهی منحصر در فرمان والدین باشد.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر فریضه‌ی بزرگ الهی است که همه‌ی واجبات با آن، برپا می‌شود و به وسیله‌ی آن، امنیت برقرار می‌گردد، کسب و کار مردم حلال و حقوق افراد تامین می‌شود و در سایه‌ی آن آبادانی می‌آید و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها سامان پیدا می‌کند»

سنت الهی تبیین شده در قرآن به گونه دیگری است: این که برای امر به کاری فقط به فرمان‌دادن اکتفا نمی‌کند بلکه به بیان فایده آن برای انسان نیز می‌پردازد.

در سوره احزاب، آیه 59 چنین می‌خوانیم:

«یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُۆْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یعْرَفْنَ فَلا یۆْذَینَ».

بگو: جلباب ها [روسری‌های بلند] خود را بر خویش فرو افکنند. این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آن‌ها سر زده توبه کنند.

در این توصیه هدف شارع مقدس این است که زنان مسلمان در پوشیدن حجاب سهل انگار و بی‌اعتنا نباشند، و در عین داشتن حجاب آن چنان بی‌پروا نباشند که غالباً قسمت‌هایی از بدن‌های آنان نمایان شود و این کار، توجه افراد هرزه را به آن‌ها جلب می‌کند.

جالب اینکه خداوند در این آیه شریفه برای جلوگیری از ارتکاب گناه تنها به نهی اکتفا نمی‌کند، بلکه به بیان ضررهای آن گناه برای فرد نیز می‌پردازد.

در بسیاری از آیات قرآن برای تشویق انسان‌ها به انجام کاری نیک و ترک گناه، به پاداش برخی از کارهای نیک و جزای گناهان اشاره شده است. خوب است والدین نیز از این کتاب گرانسنگ الهی الگو گرفته و برای کارهای نیک فرزندان پاداشی متناسب با عمل او در نظر بگیرند.

البته این اِعمال پاداش هم نباید به افراط کشیده شود که در این صورت فرزند شرطی شده و با قطع جایزه حتی عمل واجبی چون نماز را نیز ترک می‌کند.


- نظرات (0)