سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

صفت ربانی قیوم

قرآن

به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ به نقل از سایت اسلام کوئست نت، در این سایت پرسش و پاسخ اسلامی، پس از بیان سؤال در مورد صفت قیوم برای خداوند، به شرح و توضیح مفصل معنای این صفت با ذکر شواهدی از آیات قرآن پرداخته است که در ذیل آورده می‌شود.

صفت قیوم در سه آیه[۱] قرآن کریم برای خدای متعال آمده است. این صفت در هر سه آیه بعد از صفت حی ذکر شده است: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم».
کلمه «قیوم» صیغه مبالغه‌ای برای کلمه «قائم» بوده، و در لغت به معنای قیام کننده به امور خلق و تدبیر عالم در جمیع احوال است.[۲] ویژگی «قیوم بودن» و یا «قیام بر هر چیز» به معناى درست کردن و حفظ و تدبیر و تربیت و مراقبت و قدرت بر آن است، همه این معانى از قیام استفاده می‌‏شود؛ چون قیام به معناى ایستادن است، و عادتاً بین ایستادن و مسلط شدن بر کار ملازمه وجود دارد؛ از این‌رو از کلمه «قیوم» همه این معانى استفاده می‌‏شود.[۳]
خداى تعالى در قرآن کریم، اصل قیام به امور خلق خود را براى خود اثبات نموده است. آن‌جا که می‌فرماید: «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ».[۴] در این آیه، به اصل قیام پرداخته شده و مبالغه‌ای در مورد آن مشاهده نمی‌شود، اما از آن‌جا که خداوند، مبدأ هستى بوده، و وجود هر چیز و اوصاف و آثارش از ناحیه او آغاز می‌‏شود، و هیچ مبدئى براى هیچ موجودى نیست، مگر آن‌که آن مبدأ هم به خدا منتهى می‌شود، پس او قائم بر هر چیز و از هر جهت بوده، و در حقیقت خدای تعالی معناى واقعی و تامّ و تمام کلمه «قائم» است؛ یعنى قیامش آمیخته با خلل و سستى نیست، و هیچ موجودى به غیر از خدا چنین قیامى ندارد، مگر این‌که به گونه‌ای قیام او منتهى به خدا و به اذن خدا است، پس خداى تعالى هر چه قیام دارد قیامى خالص است - نه قیامى آمیخته با ضعف و سستى- و غیر خدا به جز این چاره‌‌اى ندارد که باید به اذن او و به وسیله او قائم باشد.
گفتنی است، اسم قیوم اصل و جامع تمامى اسماى اضافى خدا است و منظور از اسماى اضافى اسمائى است که به وجهى بر معانى خارج از ذات دلالت می‌‏کند؛ مانند اسم خالق، رازق، مبدء، معید، محیى و...؛ چرا که اگر خدا، آفریدگار و روزی‌‏رسان و مبدأ هستى و بازگرداننده انسان‌ها در معاد و زنده کننده و میراننده و آمرزنده و رحیم و ودود است، به این جهت است که قیوم است؛[۵] به همین دلیل قیوم به وجودى گفته می‌‏شود که قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به اوست.
نکته دیگر آن‌که روشن است که قیام به معناى ایستادن است و در گفت‌وگوهاى روزمره به هیئت مخصوصى گفته می‌شود که مثلاً انسان را به حالت عمودى بر زمین نشان می‌دهد، و از آن‌جا که این معنا درباره خداوند - که از جسم و صفات جسمانى منزه است - مفهومى ندارد، به معناى انجام کار خلقت و تدبیر و نگه‌دارى است؛ زیرا هنگامى که انسان می‌خواهد کارى را انجام دهد برمی‌خیزد. آرى او است که همه موجودات جهان را آفریده، و تدبیر و نگه‌دارى و تربیت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچ‌گونه وقفه قیام به این امور دارد.
به عبارت دیگر، خدای متعال قیوم است؛ یعنی قائم بذات خود بوده و قوام هستى تمامى موجودات و هر کمالی که در ممکنات دیده می‌شود، بازگشت آن به قیومیت او است؛ زیرا که ممکن در مرتبه ذات، فاقد هر کمال و فضیلتى است و فقر ذاتى دارد که از خود هیچ ندارد. و قول خدای تعالى که فرمود: «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»،[۶] اشاره به همان فقر ذاتى است.[۷]
به بیان روشن‌تر خداوند قیّوم است؛ یعنی قائم به خویش است و دیگران هم قائم به او هستند؛ او در اصل وجود خود نیازى به دیگران ندارد و تمام موجودات عالم در وجود و پایدارى خود به او نیازمند هستند. هر چیزى که موجود می‌شود و هر موجودى که کمال و آثارى دارد، از فیض او بهره‌‏مند است، و گرنه در کتم عدم باقى می‌ماند.
گفتنی است که اگر برخی از مفسران معنای قیوم را محدود کرده و آن‌را به دائم الوجود، قیام کننده به تدبیر امور مخلوقات، عالم به امور و ... تفسیر کرده‌اند،[۸] در واقع تمام آنان اشاره به یکى از مصداق‌هاى «قیوم» کرده‌اند، در حالی‌که مفهوم «قیوم» گسترده بوده و همه آنها را شامل می‌‏شود؛ زیرا همان‌گونه که گفتیم «قیوم» به معناى کسى است که قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به او هستند.
شایان توجه است که کلمه «قیّوم» صفت فعل است؛ یعنى چه این جهان و موجودات آن باشند یا نباشند خداوند متصف به صفت «حى» است، ولى اتصاف خداوند به صفت «قیوم» در صورتى است که موجودات عالم باشند و از فیض او بهره‌‏مند شوند؛ مانند صفت خالق، رازق و... .[۹]
البته برخی از مفسران معتقدند که قیوم، صفت ذاتى خداوند است که ذهن انسان از احتیاج و ناپایدارى ممکنات، آن‌را انتزاع و اثبات می‌نماید.[۱۰]
با این توضیحات باید گفت؛ چون ممکنات از خود هستى و قوامى ندارند و نیازمند به اجزا و علل ترکیبى می‌باشند، پس قائم به ذات خود نیستند، نه در اصل هستى و نه در ترکیبات از اجزا و صورت‌ها و مواد، و نه در وضع و حال و اطوارى که هستند؛ لذا هستى و قیام و دوام آنها باید از ذات و به ذات قیومى باشد که به خود قائم است.
منابع:
[۱]. بقره، ۲۵۵، آل عمران، ۲، طه، ۱۱۱.
[۲]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏۱۲، ص ۵۰۴، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
[۳]. طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق.
[۴]. رعد، ۳۳.
[۵]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰- ۳۳۱ و نیز، ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۲۶۴، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
[۶]. فاطر، ۱۵.
[۷]. ر. ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۷، ص ۷، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق؛ بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏۲، ص ۳۸۶، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ش؛‏ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۸]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیر عاملی، احمد، ج ‏۲، ص ۳۰۸، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏۲، ص ۶۲۸، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش
[۹]. کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳.
[۱۰]. طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، ج ‏۲، ص ۲۰۱، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، ۱۳۶۲ش.


- نظرات (0)

حرامیت شراب دراسلام

شراب

خداوند در آیه ۴۳ سوره مبارکه «نساء» به بیان شرایط پاکی و طهارت در نماز و نهی از نماز خواندن در حالت مستی پرداخته و روش‌های طهارت با آب و خاک را بیان می‌کند.

متن آیه

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَأَنْتُمْ سُکَرَى حَتَّى تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إلَّا عَابِرِى سَبِیلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُواْ وَإِنْ کُنْتُمْ مَّرْضَى‏ أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنْکُمْ مِّنَ الْغَآئِطِ أَوْ لَمَسْتُمْ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً

ترجمه

اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا آنکه بدانید چه مى‏‌گویید. و نیز در حال جنابت نزدیک (مکان) نماز، (مسجد) نشوید، مگر به طور عبورى (و بى‏‌توقّف) تا اینکه غسل کنید. و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکى از شما از جاى گودى (کنایه از قضاى حاجت) آمد، یا تماسى (و آمیزش جنسى) با زنان داشتید و (در این موارد) آب نیافتید، پس بر زمین (و خاک) پاک و دل‌پسندى تیمّم کنید، (دو کف دست بر خاک زنید) آنگاه صورت و دست‏‌هایتان را مسح کنید، همانا خداوند، بخشنده و آمرزنده است.

نکته‌ها

چون تحریم شراب، در صدر اسلام به صورت تدریجى انجام گرفت. ابتدا شراب به عنوان نوشابه نامطلوب معرّفى شد؛ «ومن الثمرات النخیل و الاعناب تتّخذون منه سَکراً و رزقاً حسنا» سپس این آیه نازل شد و نماز در حال مستى را نهى کرد، آنگاه زیان آن را بیش از منافعش دانست، «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما اکبر من نفعهما» سپس از مصرف آن به عنوان عنصرى پلید و شیطانى نهى شد. «انّما الخمر و المیسر... رجس من عمل الشیطان»

در روایات آمده که از نماز در حالت خواب آلودگى و کسالت و سنگینى پرهیز کنید. آیات دیگر نیز، نماز از روى کسالت را از نشانه‏‌هاى منافقان دانسته است.

«غائط» یعنى مکان گود. چون در قدیم گودال‏‌هایى براى قضاى حاجت فراهم مى‏‌کردند، غائط کنایه از رفتن براى تخلّى است.
امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: «صَعید»، موضع بلندى است که آب از آنجا جارى شود.

امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: مقصود از «لامستم» جماع است، ولى خداوند ستّار است و ستر را دوست دارد.

پیام‌ها

مقام نماز به حدى رفیع است که شراب‌خوار نباید به آن نزدیک شود. «لاتقربوا الصلوة و انتم سُکارى»

در نماز، تنها اذکار و حرکات کافى نیست، توجّه و شعور لازم است. «حتى‏‌تعلموا...»

عبادات نا آگاهانه، بى‏‌ارزش است، گرچه تکلیف را ساقط مى‏‌کند. «حتى تعلموا ما تقولون»

در مسجد، نباید با حالت جنابت وارد شد. «ولا جنبا...»

در غسل، شستن تمام بدن لازم است. چون در آیه نام عضو خاصّى برده نشده است. «تغتسلوا»

احتمال خطر و ضرر، یا تکلیف را از انسان برمى‏‌دارد و یا سبب تخفیف تکلیف مى‏‌شود. «و ان کنتم مرضى... فتیمّموا»

در تعبیرات و گفتار، باید ادب را رعایت کرد. (تعبیر برگشت از گودى براى قضاى حاجت و لمس زنان، کنایه از آمیزش جنسى است وگرنه تنها لمس سبب وضو نمى‏‌شود.) «من الغائط او لامستم النار»

احکام خدا، ترخیص دارد ولى تعطیل ندارد. اگر آب نبود، باید تیمم کرد. «فلم تجدوا ماءً فتیمّموا»

شرط ارتباط با خدا از طریق نماز، طهارت و پاکى است، وضو یا تیمّم. «فلم‏تجدوا ماء فتیمّموا»

تیمّم باید بر خاک پاک باشد. «صعیداً طیّباً»

تخفیف احکام، نمودى از رحمت و مغفرت الهى است. «فلم‏تجدوا ماءً فتیمّموا... غفوراً رحیماً»

تفسیر نور


- نظرات (0)

الواح و ده فرمان حضرت موسی

قران

قرآن سراسر اعجاز در زندگی مادی و معنوی است. اگر ما آن را با معرفت تلاوت کنیم، حتماً اثرات آن را خواهیم دید. برای آگاهی و فهم بهتر و بیشتر آیات قرآن کریم هر شب تفسیر آیاتی از این معجزه الهی را برای شما آماده می‌کنیم.
اعراف، نام دیگرش «المص» هفتمین سوره قرآن است که مکی و دارای ۲۰۶ آیه است. در فضیلت این سوره مبارکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: هر کس سوره «اعراف» را قرائت کند خداوند بین او و ابلیس پرده‌ای بیفکند تا از شر ابلیس در امان بماند، او در زمره کسانی است که حضرت آدم علیه السلام در بهشت او را زیارت می‌کند و در بهشت به تعداد همه یهودیان و مسیحیان به او درجات داده خواهد شد.

امام صادق علیه السلام فرموده است: هر که این سوره را در هر ماه یک بار قرائت کند، در روز قیامت از جمله کسانی است که هیچ خوف و ترسی و هیچ حزن و اندوهی ندارد و هر کس در روز‌های جمعه این سوره را بخواند، در زمره کسانی است که خداوند از آن‌ها حسابرسی نمی‌کند، بدانید در آن آیات محکمی است؛ پس آن را فرو نگذارید، زیرا آن‌ها در روز قیامت به سود قاریان خود شهادت می‌دهند. در روایتی دیگر از ایشان رسیده است: «قرائت کننده سوره اعراف در روز قیامت از کسانی است که ایمن هستند»


قَالَ یَا مُوسَى إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِی وَبِکَلَامِی فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ ﴿۱۴۴﴾
فرمود: اى موسى تو را با رسالت‌ها و با سخن گفتنم [با تو]بر مردم [روزگار]برگزیدم پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش (۱۴۴)
وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ ﴿۱۴۵﴾
و در الواح [تورات]براى او در هر موردى پندى و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم پس [فرمودیم]آن را به جد و جهد بگیر و قوم خود را وادار کن که بهترین آن را فرا گیرند به زودى سراى نافرمانان را به شما مى ‏نمایانم (۱۴۵)

تفسیر:

سرانجام در آن میعادگاه بزرگ، خداوند، شرایع و قوانین آئین خود را بر موسى (علیه السلام) نازل کرد.

نخست به او فرمود: اى موسى! من ترا بر مردم برگزیدم، و رسالات خود را به تو دادم، و ترا به موهبت سخن گفتن با خودم نائل کردم (قالموسى انى اصفیتک على الناس برسالاتى و بکلامى).

اکنون که چنین است آنچه را به تو دستور داده ام بگیر و در برابر این همه موهبت، از شکرگزاران باش (فخذ ما آتیتک و کن من الشاکرین).

آیا از این آیه استفاده مى شود که تکلم با خدا از امتیازات مخصوص موسى (علیه السلام) در میان پیامبران بود؟
یعنى تو را از میان پیامبران براى این کار برگزیدم؟
حق این است که آیه فوق در صدد اثبات چنین مطلبى نیست، بلکه به قرینه ذکر رسالات، که همه پیامبران دارا بودند، هدف آیه بیان دو امتیاز بزرگ موسى (علیه السلام) بر توده مردم است، یکى دریافت رسالات خدا، و دیگرى گفتگوى با پروردگار که هر دو مقام رهبرى او را در میان امت خویش تثبیت میکرد.

سپس اضافه میکند که در الواحى که بر موسى (علیه السلام) نازل کردیم، از هر موضوعى پند و اندرز کافى و شرح و بیان مسائل مورد نیاز در امور دین و دنیا و فرد و اجتماع براى او نوشتیم (و کتبنا له فى الالواح من کل شى ء. موعظة و تفصیلا لکل شى ء).
سپس به او دستور دادیم که با نهایت جدیت و قوت اراده این فرمان‌ها را برگیر (فخذ‌ها بقوة)؛ و به قوم خود نیز فرمان ده که بهترین آن‌ها را انتخاب کنند (و أ. مر قومک یاخذوا باحسنها)؛ و نیز به آن‌ها اخطار کن که مخالفت با این فرمان‌ها و فرار از زیر بار مسئولیت‌ها و وظائف، نتیجه دردناکى دارد، و پایانش دوزخ است و به زودى جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهیم داد (ساریکم دار الفاسقین).

نکته‌ها

در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:

ظاهر آیه این است که خداوندالواحى بر موسى (علیه السلام) نازل کرد که شرایع و قوانین تورات در آن نوشته شده بود، نه اینکه الواحى در دست موسى (علیه السلام) بود و فرمان خدا این دستورات در آن منعکس گردید، اما اینکه این الواح چگونه بوده؟ و از چه جنس و ماده اى؟ در قرآن، بحثى از آن به میان نیامده، تنها کلمه الواح به طور سربسته آمده است، و این کلمه جمع لوح است، که در اصل از ماده لاح یلوح به معنى ظاهر شدن و درخشیدن گرفته شده و، چون با نوشتن بر روى یک صفحه، مطالب آشکار مى گردد و مى درخشد، به صفحه اى که بر آن چیزى مى نویسند لوح مى گویند ولى در روایات و گفتار مفسران احتمالات گوناگونى پیرامون کیفیت و جنس این لوح آمده است، که، چون هیچکدام جنبه قطعى نداشت از ذکر آن‌ها خوددارى شد.

از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که خداوند با موسى (علیه السلام) سخن گفت:، سخن گفتن خدا با موسى (علیه السلام) از این طریق بوده است که امواج صوتى را در فضا یا اجسام مى آفرید، گاهى این امواج صوتى از لابلاى شجره وادى ایمن، و گاهى در کوه طور به گوش موسى میرسید، و اینکه بعضى از افرادى که جمود بر الفاظ دارند پنداشته اند اینگونه آیات دلیل بر تجسم خدا است، بسیار بى اساس است.
البته شک نیست که این کلام چنان بوده است که موسى (علیه السلام) با شنیدن آن، شک نداشت که از طرف خداوند و براى سخن گفتن با او است، این علم براى موسى (علیه السلام) یا از طریق وحى و الهام حاصل شده بود و یا از قرائن دیگر.

از تعبیر من کل شى ء. موعظة چنین استفاده مى شود که همه مواعظ و اندرز‌ها و مسائل لازم در الواح موسى (علیه السلام) نبود، زیرا میگوید از هر چیزى، اندرزى براى او نوشتیم، و این به خاطر آن است که آئین موسى (علیه السلام) آخرین آئین و شخص ‍ موسى (علیه السلام) خاتم انبیاء نبود، و مسلما در آن زمان به مقدار استعداد مردم، احکام الهى نازل گشت، ولى هنگامى که مردم جهان به آخرین مرحله از تعلیمات انبیاء رسیدند، آخرین دستور که شامل همه نیازمندیهاى مادى و معنوى مردم بود نازل گردید؛ و از اینجا روشن میشود اینکه در بعضى از روایات در زمینه ترجیح مقام على (علیه السلام) بر مقام موسى (علیه السلام) آمده است که على (علیه السلام) آگاه به همه قرآن بود و در قرآن بیان همه چیز آمده است (نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء) در حالى که در تورات بخشى از این مسائل آمده، طبق همین مطلب است.

اینکه در آیه بالا میخوانیم بهترین این دستورات را بگیرند نه به این معنى است که در میان آنها، بد و خوب بوده است و آن‌ها وظیفه داشته اند خوب‌ها را بگیرند و بد‌ها را رها کنند، و یا خوب و خوبتر داشته، و موظف بوده اند تنها خوبتر‌ها را انتخاب نمایند، بلکه گاهى کلمه افعل تفضیل به معنى صفت مشبهه مى آید و آیه مورد بحث ظاهرا از این قبیل است، یعنى احسن به معنى حسن است، اشاره به اینکه جمیع این دستورات حسن است و نیک.
این احتمال نیز در آیه فوق وجود دارد که وافعل تفضیل بوده باشد، اشاره به اینکه در میان این دستورات، امورى مجاز شمرده شده است (همانند قصاص) و امورى از آن بهتر معرفى شده (همانند عفو و گذشت) یعنى به پیروانت بگو که تا میتوانند آنچه بهتر است انتخاب کنند، فى المثل عفو را بر قصاص (جز در موارد خاص) ترجیح دهند.

در مورد جمله ساریکم دار الفاسقین (بزودى خانه فاسقان را به شما نشان مى دهم) ظاهر این است که منظور از آن، دوزخ میباشد، که قرارگاه کسانى است که از اطاعت فرمان خدا و انجام وظائف خویش خارج شده اند.
این احتمال را نیز بعضى از مفسران داده اند که منظور این است که اگر با این دستورات مخالفت کنید به همان سرنوشتى گرفتار خواهید شد که قوم فرعون و فاسقان و گنهکاران دیگر، به آن گرفتار شده اند، و سرزمین شما تبدیل به دار فاسقان خواهد شد.

تفسیر آیات ۱۴۴-۱۴۵ سوره اعراف


- نظرات (0)

تضمین بهشت

تضمین بهشت

﴿الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون ﴾[1]آنان كسانى هستند كه پیمان خدا را [كه توحید و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [با دلایل عقلى و علمى و براهین منطقى با عدم وفاى به آن ] مى شكنند و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن فرمان داده است [مانند پیوند با پیامبران و كتاب هاى آسمانى و اهل بیت طاهرین و خویشان ] قطع مى نمایند و در زمین تباهى و فساد بر پا مى كنند، آنانند كه زیانكارند.

گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد

انسان ها در مواجۀ با پیمان های خداوند دو گروه می شوند: گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد. عهدهای خداوند برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان ارائه شده است.

خداوند پیمان های خود را از طریق علمی که به انبیاء داده است و یا نازل کردن کتب الهی ارائه می دهد. قبول و عمل کردن به این پیمان ها، مصداق وفاداری به آن است و همچنین عدم قبول و عمل نکردن به آن ها مصداق نقض پیمان ها است.

مفسرین بزرگ قرآن بر اساس آیات و روایات پیمان های خداوند را در چند مصداق بیان کرده اند. ربوبیت خداوند یکی از حقایق و عهدهایی است که به تمام انسان ها ارائه شده است. در قرآن مجید ربوبیت خداوند به طور صریح بیان شده که به نوعی ابطال تمام بت ها، ربّ ها و فرهنگ های باطل است. ربوبیت این نکته را بیان می کند که مالک در تمام عوالم هستی، یکتاست و او پرورش دهنده چه در عالم تکوین و چه در مسائل پرورش حقیقی است. ربّ یعنی وجود مقدسی که مالک، مدبر، پرورش دهنده و متصرف است.

انواع تربیت های خداوند

تربیت و پرورش دادن خداوند دو نوع است: نوع اول پرورش و تربیت تکوینی است. نطفه در صلب تولید می شود و انتقال به رحم پیدا می کند. پروردگار عالم در پشت آن سه تاریکی و ظلمت (تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی بچه دان)[2] صورتگری کرده است و علقه را مضغه و مضغه را به استخوان بندی تبدیل کرده و بعد بر استخوان ها گوشت رویانده و زمانی که آماده حیات شد، روح به آن دمیده است. [3]

این نوع پرورش تکوینی در انسان، حیوانات و جمادات توسط رب یکتا صورت می گیرد.

نوع دوم پرورش و تربیت تشریعی است. زمانی که انسان به سن تکلیف می رسد، تربیت تشریعی خداوند آغاز می شود. یعنی انسان مکلف به اموری می شود که باعث پرورش و تربیت اوست. پروردگار عالم بهترین و صحیح ترین روش تربیت را برای انسان ارائه داده است. تمام مکاتبی که در مقابل خداوند به وجود آمده دارای عیب و نقص اند و در طول حیات انسان کاربرد واقعی ندارند. پیروی از روش های تربیتی تشریعی خداوند، باعث هدایت انسان و پیروی از مکاتب دیگر، باعث ضلالت و گمراهی انسان می شود که این امر را تجربه زندگی بشر نیز ثابت کرده است. [4]

اگر انسان‌ها درست عمل می‌کردند، بستر فساد در جوامع ایجاد نمی‌شد

على بن ابى حمزه می گوید: دوستى داشتم كه از نویسندگان دفاتر بنى امیه بود، به من گفت: از حضرت صادق براى من اجازه بگیر تا خدمت آن جناب مشرف شوم. من براى او اذن حضور گرفتم، هنگامى كه به محضر امام رسید، سلام كرد و نشست، سپس گفت: فدایت گردم من در دیوان بنى امیه به شغل كتابت مشغول بودم، و از این راه ثروت انبوهى به دست آورده ام، فعلاً از چنین درآمدى چشم پوشیده ام.

امام صادق فرمود: اگر بنى امیه كسى را براى كتابت امورشان نمی یافتند و مأمورى را براى جمع كردن مالیات پیدا نمی كردند و كسى نبود كه به سودشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، قدرت بر سلب حق ما اهل بیت را نداشتند. اگر همه مردم آنان را ترك می نمودند، و با آنچه داشتند رها می شدند، به جز اندك مالى كه در اختیارشان بود، چیزی نداشتند. به طور قطع با کمبود نیرو و ثروت  در میان  امت کاری از دستشان برنمی آمد.

كاتب بنی امیه به آن حضرت گفت: از آنچه که به آن گرفتار شده ام راه نجاتى هست؟ حضرت فرمود: اگر تو را براى رسیدن به ساحل نجات راهنمایى كنم می پذیرى؟ عرضه داشت: آرى می پذیرم. فرمود: از آنچه از این طریق حقوق گرفته شده و در اختیار دارى جدا شو، چنانچه صاحب اموال را می شناسى به آنان برگردان، و اگر نمی شناسى همه آن ها را در راه خدا صدقه بده، در صورت انجام این كار، من بهشت را براى تو ضمانت می كنم.

على بن ابی حمزه می گوید: جوان كاتب مدتى طولانى سر به زیر انداخت، سپس به حضرت گفت: فدایت شوم انجام می دهم.[5]

اگر انسان ها از طاغوت ها فرمان نمی بردند و خدا را رب خود قرار می دادند، جهان اسلام به فساد کشیده نمی شد و خون ها ریخته نمی شد. خداوند در آیۀ عهد[6] ، از میان تمام اسماء خود، فقط اسم «رب» را ذکر می کند و این خود دلیلی بر اهمیت ارائه ربوبیت است.

پی نوشت:
[1]. بقره (2) : 27.
[2]. مؤلف : «خداوند در سوره زمر ، آیه شش بیان کرده که نطفه در پشت سه تاریکی پنهان است و این یکی از معجزات قرآن است که مطلبی را بیان کرده که در آن زمان کسی از آن اطلاع نداشته است. «یَخْلُقُكُمْ فی بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاث »، شما را در شكم هاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى دیگر در میان تاریكى هاى سه گانه [شكم و رحم و مشیمه ] به وجود آورد.»
[3]. مؤمنون (22) : 14.
[4]. یونس (10) : 32.
[5]. کافی : 5/106؛ وافی : 17/153.
[6]. أعراف (7) : 172.


- نظرات (0)

راه مقابله با برنامه‌های دشمنان دین

بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
امشب می‌خواهم در مورد تحرکات دشمن و اینکه جواب این تحرکات، در مقابل این تحرکات سدی که جلوی این سیل می‌تواند باشد بگویم. دشمن اول می‌خواهد راه خدا را ببندد. می‌خواهد مثلاً امام خمینی نباشد، شاه باشد. می‌خواهد جمهوری اسلامی نباشد، اصلاً می‌خواهد سر به تن جمهوری اسلامی نباشد. هدف اول این... نه. اگر نتوانست بگوید: نه و نشد، می‌گوید: پس راه را کج کنیم. اول می‌گوید: «يَصُدُّونَ‏ عَنْ سَبِيلِ اللَّه‏» (اعراف/45) یعنی راه خدا را ببندید، بعد می‌گوید: اگر نتوانستید راه خدا را ببندید، «وَ يَبْغُونَها عِوَجا» (اعراف/45) کجش کنید.
1- بدعت‌گذاری و تفسیر نادرست قرآن
راه‌هایی که دشمن دنبال می‌کند این است: بدعت، یک چیزی که جزء دین نیست، جزء دین می‌آورند. ما الآن به چیزهایی عقیده داریم، به آن باور داریم حال آنکه قصه از بیخ کشک است. مثلاً می‌گویند: سیزده نحس است، از بن دروغ است. حضرت علی سیزده رجب به دنیا آمد. اینجا هم می‌گویند: عطسه کردی صبر کن! از بن دروغ است. حدیث داریم عطسه کردید عجله کنید. یک چیزی که جزء دین نیست، جزء دین قرار می‌دهیم. خیلی از نذرها که می‌کنیم. نمی‌دانیم چه کسی چشم کرده، یک تخم مرغ برمی‌دارند، با زغال خط خطی می‌کنند. در شهر شما هم هست؟ بعد تخم مرغ را به دیوار می‌زنند. خیلی کارها، همین عزاداری‌هایی که بی وقت طبل می‌زنند یا طبل‌هایی که صدایش آزار دهنده است. این جزء دین ما آمده است. داریم امام زمان وقتی بیاید می‌گویند: ایشان دین تازه آورده چون بسیاری از کارهای ما را می‌گوید: جزء دین نیست. بدعت!
تهمت؛ به چهره‌های پاک تهمت می‌زنند. تفسیر به رأی، یک چیزی را تفسیر به رأی می‌کنند. فرق بین تدبر و تفسیر به رأی هم بگویم. تدبّر یعنی از چاه آب بکش، یعنی فکر کن در این کلمه، از این آیه چه درمی‌آید. تفسیر به رأی یعنی چاه آب ندارد که شما آبش را بکشی. از بیرون آب در چاه بریز. گاهی از این آیه چیزی درمی‌آید، گاهی از آیه چیزی در نمی‌آید، شما سلیقه خودت را به قرآن تزریق می‌کنی. تفسیر به رأی این است. گاهی ذوقیات قاطی می‌شود. روضه ابالفضل می‌خواند با قرآن، چطور؟ «فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ» (قیامت/7) وقتی تیر خورد به چشم ابالفضل، برق از چشم ابالفضل پرید. «وَ خَسَفَ الْقَمَرُ» (قیامت/8) قمر بنی هاشم پایین افتاد. امام حسین آمد برادرش را در بغل گرفت «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (قیامت/9) اصلاً این آیه‌ها برای ابالفضل و امام حسین نیست. یک چیزی را به چیزی می‌چسبانیم. یا می‌گوید: ماه رمضان بخور تا سپیده، سپیده صبح که شد دیگر سحری ممنوع! «وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَض‏» (بقره/187) خط ابیض یعنی خط سفید، یعنی همین که ریش سفید شد دیگر گناه نکن. در جوانی می‌خواهی گناه کنی بکن اما همین که خط ابیض یعنی خط سفید آمد، همین که موهایت سفید شد دیگر گناه نکن. این برای سفیدی فجر است نه سفیدی ریش!
قالتاق هم زیاد است. یک کسی در تهران پیدا شد و متأسفانه مدتی هم همکار ما بود در نهضت سواد آموزی، بیست سی سال پیش، ایشان گفت: من از قرآن یک چیزهایی می‌فهمم و ده بیست تا موبایل گرفت و شماره‌های موبایل را به افرادی داد و بیشتر زن‌ها بودند. من او را می‌شناختم، حقه باز بود. یک روز به دخترم گفتم: به این زنگ بزن و بگو: من استخاره می‌خواهم. آنوقت می‌گوید: قرآن را باز کن. باز کردم، سمت راست سطر اول را بخوان، خواندم «اقْتَرَبَ‏ لِلنَّاسِ‏ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ » (انبیاء/1) صفحه مقابل آیه آخر را بخوان. آیه اول سمت راست و آیه آخر سمت چپ، دخترم برایش خواند و گفت: شما ازدواجت تأخیر می‌افتد. بعد هم ازدواج کردی سالها بچه‌دار نمی‌شوی. حالا این دختر من که زنگ زد 27 سال پیش ازدواج کرده و بچه‌هایش هم از دانشگاه فارغ التحصیل شدند. این می‌گفت: ازدواجت تأخیر می‌افتد و بچه‌دار نمی‌شوی. همان ماه اول هم بچه‌دار شد. او را دیدم و گفتم: یک لقمه نان می‌خواهی بخوری چرا با دین خدا بازی می‌کنی؟ اگر دست شما در دست عالم و این جلسات مذهبی نباشد، هرکسی یک گوشه‌ای را برمی‌دارد و می‌رود. جلسات این است.
جعل حدیث؛ حدیث جعلی و دروغی، ما خیلی چیزهایمان دروغ است. علامه امینی در الغدیر می‌فرماید: چهارصد هزار حدیث دروغی داریم. بنابراین وجود این جلسه‌ها آدم احساس می‌کند چقدر لازم است. حوزه‌های علمیه چقدر لازم است. فکر نکنید روزگار آخوندی و دین و حوزه تمام شده است. هرچه هوا داغتر شود ارزش آب بیشتر معلوم می‌شود. هرچه جسارت به اسلام بیشتر بکنند نیاز به مطهری‌ها و بهشتی‌ها بیشتر است. اگر پسری دارید، دختری دارید که به درس علاقه دارد، اگر علاقه ندارد با زور نمی‌شود. علاقه ندارد و دوست ندارد، بعضی از آخوندهای ما بچه‌هایشان آخوندی را دوست ندارند. با اینکه می‌داند پدرش آخوند است، دوست ندارد. ندارد که هیچ، اگر علاقه به طلبه شدن دارد، اگر پسری دختری را دید که علاقه دارد، او را هل بدهید بیاید طلبه شود. ما در تبلیغ خیلی عقب هستیم. ما صدها، اگر نگویم هزارها مورد داریم که امام جمعه ندارد. قاضی نداریم. گاهی زندانی‌ها مدت‌ها در زندان می‌مانند، قاضی که وقت بدهد و اینها را قضاوت کند نیست. اسلام شناس و مفسر نداریم. فقیه نداریم، ما ششصد فرمانداری اگر داشته باشیم، هر شهری یک مجتهد می‌خواهیم، باید ششصد مجتهد بخواهیم، نداریم. اگر می‌توانید بسم الله بیایید طلبه شوید.
2- القای شبهات در فضای مجازی
چه دارم می‌گویم؟ می‌خواهم تهاجم‌ها را بگویم و بعد بگویم: متوجه خطر شوید جوابش چیست؟ جعل حدیث، القای شبهه، به خصوص از طریق اینترنت و ماهواره، الآن دیگر همه خدا همه اموات را رحمت کند. مادرم به پدرم گفت: حاجی، بازاری بود یک تلفن بگیر. گفت: من تلفن بگیرم برای زنم، غیرت دارم. خانه‌ام را به همه خانه‌ها سوراخ کنم! هر ساعتی زنم خواست با هر خانه‌ای حرف بزند؟ جایش خالی است ببیند نه خانه‌ها به هم سوراخ شده، کشورها به هم سوراخ شده است. کانادا ساعت هشت یک مطلبی می‌شود، هشت و دو دقیقه دهات‌های ایران، شهرهای ایران هم می‌فهمند. یکوقتی آنها می‌گفتند: خانه ما به خانه‌ها سوراخ می‌شود، دنیا به هم سوراخ شده است. القای شبهه می‌کنند. حتی بین مذهبی‌ها! یک جوانی در همین شهر شما آمد و گفت: بهتر نبود که مثلاً علما وارد سیاست نمی‌شدند، شأن‌شان محفوظ بود و محترم بودند. گاهی وظیفه داد زدن است و سکوت حرام است. اگر کسی منکری را ببیند و داد نزند حدیث می‌گوید: این مرده است منتهی مرده عمودی است. مرده‌ها در قبرستان افقی هستند. این مرده عمودی است. راه می‌رود ولی بی خاصیت است. امر به معروف واجب است، نهی از منکر واجب است، می‌خواهم سنگین باشم یعنی چه.
رکود مساجد؛ مسجدها راکد است. اینجا عرض کنم، پیامم از مقام معظم رهبری است. تمام مساجدی که پیشنمازش پیر است و نمی‌تواند با نسل نو ارتباط برقرار کند، کنار این عالم پیر یک طلبه خوش سلیقه جوان باشد. نماز را آن پیر بخواند و سؤال و جواب و عیادت مریض و تشکر از شاگرد اول‌ها و ارتباطات برای طلبه جوان باشد. ما باید با هم اداره کنیم. خدا در قرآن به پیغمبر می‌گوید: مسجدالحرام را با هم اقتدا کنید، یک پیر و یک جوان، پیر کیست؟ حضرت ابراهیم صد ساله، جوانش کیه؟ اسماعیل سیزده ساله، می‌گوید: «طَهَّرا» یعنی صد ساله و سیزده ساله با هم مسجد را تمیز کنید. «طَهِّرا بَيْتِي‏» (بقره/125) لذا گاهی هم یک مسجد بزرگ را به پیرمرد می‌دهیم، آدم خوبی است بحث خوبی و بدی نیست. بحث این است که نمی‌تواند. باید از اوضاع خبر داشته باشد، شبهات جدید را بداند. باید این هم اداره شود. یعنی به اندازه‌ای که یک معلم و دبیر حقوق می‌گیرد، طلبه باید باسواد باشد. بالای ده سال درس خوانده باشد. بعد از دیپلم بالای ده سال درس خوانده باشد و دوره‌هایی را دیده باشد. با یک شبهه طرف می‌افتد. شما الآن حزب اللهی‌های این شهر هستید. من یک شبهه می‌کنم سی ثانیه ببینم چه کسی حواب می‌دهد؟ آقا چرا اسلام گفته: دست دزد را قطع کن؟ حالا یک بدبختی فقیر بود یک سکه و قالیچه دزدید. شما آخوندها می‌گویید: چهار انگشت او را قطع کن، این تا آخر عمر کنار زنش خجالت می‌کشد، پیش بچه‌اش، کسی دخترش را نمی‌گیرد و به پسرش زن نمی‌دهند. این قوانین خشن برای چیست؟ این شبهه در اینترنت می‌آید و آدم می‌ماند. از آن طرف هم مسجد ما وا رفته است، اسلام شناسش پیر شده، جوان‌های ما آماده باش نیستند و شبهه می‌آید. شبهه مثل تیغ است، یک تیغ در پای کسی برود ولو پهلوان هم باشد دیگر نمی‌تواند راه برود. همینطور که تیغ در پا می‌رود، تیغ شبهه به مخ می‌رود و بدبین می‌شویم. باید این شبهه‌ها را دقت کنیم. این جلسات برای ماه رمضان و محرم نیست. من نمی‌دانم چه کسی گفته: تبلیغ برای رمضان و محرم است. تبلیغ یعنی آشنایی با اسلام، دفاع از حمله‌هایی که به اسلام می‌شود. پاسخ به سؤالات، این همیشه باید.. البته رونق ماه رمضان بخاطر ماه عبادت و ماه قرآن، محرم بخاطر خون امام حسین و اصحابش، این فرصت‌های استثنایی است، باید از آن فرصت‌ها استفاده کرد.
بله یک شماره تلفن هر مسلمانی باید داشته باشد. به دخترها و پسرها بگویید یک شماره تلفن از یک اسلام شناس داشته باشند. بله، الو سلام علیکم، آقا چرا اسلام دست دزد را قطع می‌کند؟ جواب... کسی هست جوابش را بلد باشد. [یکی از حضار] چی... برای اینکه عبرت بگیرند. یعنی من بی دست باشم برای اینکه شما عبرت بگیری؟ نه جواب نیست. دزد مشخص شود و نتواند دزدی کند. راه دیگری برای این کار نبود. آقازاده‌ی کوچولو بگوید ببینم. بلند بگو... [حضار] می گوید: سخت بگیریم تا باقی‌ها آدم شوند، مثل همان عبرتی که آقا فرمود. خیلی خوب... اجازه بدهید خودم بگویم. اسلام نگفته: هرکس دزدی کرد دستش را قطع کن. اگر هرکس یک قلم دزدی کند دستش را قطع کنیم، نصف ما بی دست هستیم. کدامیک از شما چیزی کش نرفتید؟ این خنده یعنی آره... بالاخره بچه بودم، بزرگ بودم، فهمیدم و نفهمیدم، شیطان بوده، شهوت بوده، یک چیزی کش رفتیم. من خودم بچه بودم، دهات‌های کاشان می‌رفتم میوه می‌خوردم و فرار می‌کردم. چرا این کار را می‌کردم؟ می‌گفتم: هنوز پانزده ساله نشدم. خیلی میوه دزدی خوردم. پانزده سالگی طلبه شدیم دیدیم نوشته: کسانی که مال مردم را خوردند، باید صاحبش را راضی کنند گرچه در کودکی باشد. رفتیم درخت‌هایی که می‌شناختیم گفتیم: ما از این درخت میوه خوردیم و فرار کردیم. پول را بگیر و حلال کن. اکثراً نگرفتند و تک و تایی هم پول را گرفتند و فرار کردند. 26 شرط دارد. هرکس دزدی کرد، شاید از دو میلیون دزد یکی دستش قطع شود. از این 26 شرط سه شرط را بگویم. دزدی را دستش را قطع می‌کنند که دیوار خراب کند. از درون مسجد چیزی را برداشت رفت دزدی نیست. دزد هست می‌گیرند و زندانی هم می‌کنند اما دستش را قطع نمی کنند. چون قفل نکشیده و آمده به مسجد یک چیزی را برداشته و فرار کرده است. از بازار، تیمچه، خیابان، حمام، پادگان، حسینیه، دانشگاه، از هرکدام از اینها چیزی برداشت رفت، تا دیوار خراب نکرده و قفل نشکسته دستش را قطع نمی‌کنند. دوم اینکه دو تا شاهد عادل هم باید ببینند. تو اگر عادل هستی و می‌بینی دارد قفل می‌کشد، تو چه عادلی هستی؟ نهی از منکر کن. داد بزن! آنجایی که دزد قفل می‌کشد و دو تا عادل هم نگاهش می‌کنند، این یعنی چه؟ یعنی دزد اسلحه دارد و جامعه هم خفقان است و جرأت نهی از منکر نیست. سوم اینکه اگر دزد را گرفتند، گفت: آیه «وَ السَّارِقُ‏ وَ السَّارِقَة» (مائده/38) اگر به گوشش نرسیده دستش را قطع نمی‌کنند. باید حکم خدا به گوشش رسیده باشد. 26 شرط دارد ولی شما باید کجا این را یاد بگیرید، جزء جلسات تبلیغی، کلاس، عزاداری. منتظر آموزش و پرورش نباشید. تعلیمات دینی یک ذره ممکن است اثر کند، معارف دانشگاه یک مقدار ممکن است اثر کند. اگر بچه‌هایتان می‌خواهید دین داشته باشند، باید خرجش کنید. مسجدهای ما پیرمردها با یک جوان شریک شوند. رو دروایسی نداریم.
من از حضرت آقای جعفری خیلی خوشم آمد. آمد در نماز جمعه گفت: هرکسی یک بازنشستگی دارد، من هم پیر شدم و بازنشسته هستم. من الآن محافظ دارم نه بخاطر اینکه تروریست است. ترور الحمدلله نیست. حرف‌ها یادم می‌رود و هی می‌گویم: من این را گفتم و نگفتم؟ این با من است که حرف‌هایم یادم نرود. آدم به جایی اینطور می‌رسد. امام یکبار فرمود: خدا حافظه را از من گرفت یک ربع ساعت فکر کردم و یادم رفت اسم من روح الله است. اگر امام گوینده نبود می‌گفتیم: نمی‌شود. دیگر آدم اسم خودش را یادش نمی‌رود. ولی نه، امام فرمود: من اسم خودم را یادم رفت. آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی از علمای درجه یک مشهد بود. یک روز رفت درس بدهد، روی منبر نشست و هی نگاه کرد، پایین آمد و گفت: تمام علمم پرید. هیچی برای گفتن ندارم. یک آیت الله بود، امام امام بود. بنابراین یک جلساتی باید باشد نه مراسم، افتتاحیه و اختتامیه و سمینار و اینها همه دم طاووس است و جلال و جبروت است، هیچی درونش نیست. طاووس هم گوشتش حرام است و هم تخمش حرام است ولی خوب بخاطر دمش... این جلال و جبروت است.
3- برنامه‌ریزی برای پاسخ‌گویی به شبهات
واقعاً یک جلسات جدی باید باشد. خود فضلای منطقه دور هم جمع شوند، هفته‌ای یک روز، دو روز، بگویند: آخرین شبهه را چه کسی شنیده جوابش چیست؟ تعزیه خوان‌ها... اینجا تعزیه هم هست؟ هست؟ تقریباً... تعزیه خوان‌ها شب عاشورا تمرین می‌کنند. چه کسی شمر شود، چه کسی ابالفضل شود. تمرین می‌کنند. ما طلبه‌ها هم باید تمرین کنیم. اگر چنین شبهه‌ای بود جوابش چیست؟ هم طلبه‌ها باید مجهز شوند، درسهای حوزه لازم است اما کافی نیست. درسهای حوزه را باید خوب خواند ولی کافی نیست. یک جمعی باید دلشان به حال نسل نو بسوزد. گاهی آدم یک چیزهایی از بچه‌ها می‌بیند از درون می‌سوزد. یک بچه کوچولو شاید قد این آقازاده باشد. بلند شوید بایستید. شاید قد این بود. بفرمایید. آمد گفت: آقای قرائتی این گچی که پای تخته می‌نویسی، ته گچ را به من بده! گفتم: ته گچ را برای چه می‌خواهی؟ گفت: چون با نوکش قرآن نوشتی این گچ تبرک شده است. آن گچی که نوکش قرآن نوشته است تهش را هم می‌خواهم من داشته باشم. هرچه به این بچه نگاه کردم و گفتم: این در دانشگاه بوده! در حوزه بوده، والله بخدا من 55 سال است آخوند هستم، این حرف‌ها نه در دانشگاه هست و نه در حوزه! فطرت پاک. بچه‌ها گل هستند ولی ما اینقدر که به کفش‌شان می‌رسیم، به مغزشان نمی‌رسیم. اگر کفش بخریم به هر قیمتی جیغ نمی‌کشیم اما اگر گفتیم: این کتاب مطهری هفتاد تا شبهه را جواب می‌دهد، چند است؟ هفت هزار تومان، هفت هزار تومان؟ هو... کفش می‌خریم چهل هزار تومان، کتاب بخریم... یعنی برای پا چهل تومان خرج می‌کنیم، برای مخ خرج نمی‌کنیم.
یک کسی به امام صادق گفت: عمامه شما چقدر است؟ گفت: مثلاً هزار دینار، هزار درهم! گفت: اسراف نیست؟ آدم‌های فضول هستند. اسراف نیست؟ امام فرمود: داماد شدی؟ گفت: بله، گفت: چقدر مهریه دادی؟ گفت: هزار درهم، گفت: تو هزار درهم خرج پست‌ترین عضوت کردی، من هزار درهم خرج بهترین عضوم کردم! حالا ما می‌خواهیم ده هزار تومان کتاب بخریم جیغ می‌زنیم. پنجاه هزار تومان، صد هزار تومان، کمتر یا بیشتر کفش می‌خریم. یک مقداری به فکر نسل نو باشیم. اینها امانت هستند. در این جلسات باید جواب داده شود. چه گفتم؟ بدعت، تهمت، تفسیر به رأی، حدیث جعلی، القای شبهه، رکود مساجد.
4- تضعیف مرجعیت دینی
کنار زدن اهل‌بیت، خلیفه دوم گفت: هیچکس حق ندارد از پیغمبر حدیث نقل کند. صد سال نقل حدیث از پیغمبر ممنوع بود. فقط هرکس دین دارد قرآن بخواند. خدا رحمت کنید شهید علامه امینی را، می‌گفت: من تنهایی نمی‌گذرم، حضرت علی می‌خواهد بگذرد، بگذرد. حضرت زهرا بگذرد. من نمی‌گذرم! گفتند: چرا؟ گفت: من یک طلبه هستم، عبدالحسین امینی، صد سال از حدیث محروم شدم. کنار زدن اهل بیت،
تحقیر مرجعیت! چرا پولمان را به آخوندها می‌دهیم؟ برو بده به آخوندی که دوستش داری. کسی گفته: پولت را به کدام آخوند بده! آقا شما خمس را باید بدهی، زکات را هم باید بدهی، منتهی آخوندی را که قبول داری به او بده. همان مرجعی که خودت انتخاب کردی. دکان نیست، وظیفه است. بگو: خودم می‌دهم، خودت نفس داری. بنده مرجعی دارم شب بیست و سوم که شب سال مالی من است، حساب می‌کنم اگر زیاد آورده باشم به مرجعم می‌دهم. خانه مرجعم رفتم، گفت: مگر خودت فقیر سراغ نداری؟ گفتم: خیلی. گفت: خودت بده. گفتم: نمی‌دهم. می‌خواهم شما بدهید. من اگر فقیر خواستم از جیب خودم می‌دهم. گفت: چرا؟ گفتم: من نفس دارم، ممکن است از این سید خوشم بیاید، بدهم. از آن سید بدم بیاید به او ندهم. آنوقت خمس فدای نفس من شده است. شما نفس نداری، هوس نداری، هرکس را تشخیص می‌دهی بین خودت و خدا بده. من اگر فقیر دیدم خودم می‌دهم. مردم باید دستشان در دست مجتهد عادل بی هوس باشد که امام زمان فرمود: وقتی من نیستم فقیه عادل بی هوس، تحقیر مرجعیت!
الآن درباره عراق بحث نخست وزیری است. امروز نخست وزیر عراق آمد گفت: چون مرجعیت فرموده: اینهایی که قبلاً نخست وزیر بودند خودشان را کاندیدا نکنند، من به فتوای مرجعیت خودم را کاندیدا نمی‌کنم. ما یک کشور اینطوری می‌خواهیم. شیر نفت را ببندید. حرف‌های امام در آخرهای زمان شاه است. شیر نفت را ببندید، بستند. کمر اقتصادی شاه شکسته شد. سربازها از سربازخانه‌ها فرار کنند. فرار کردند و کمر نظامی شاه شکسته شد. با دو تا فتوا کمر شاه را می‌شکنند. این حزب‌ها نمی‌توانند پیاز را کیلویی یک قران ارزان کنند، سیاسیون ما نمی‌توانند پیاز را کیلویی یک قران ارزان کنند. ولی فتوای امام است که هشت سال جوان‌ها را جبهه می‌فرستد بدون اضافه کار. الآن به یک نفر می‌گویی: عطسه کن، می‌گوید: اضافه کار! می‌گویی: سرفه کن، می‌گوید: اضافه کار! مرجعیت نباشد مرده شور هم بخواهد مرده بشوید محاسبات اقتصادی می‌کند و می‌گوید: اگر مرده چاق است کیلویی می‌شوید. اگر مرده بلند است متری می‌شوید. اگر مرده بچه است عددی می‌شوید. یک فتوا می‌خواهیم که جبهه را با نشاط پر کند. تضعیف مرجعیت! ما نمی‌خواهیم بگوییم همه عادل هستند. ببخشید... ما نمی‌خواهیم بگوییم: همه معصوم هستند ولی ضریب خطا در آنها خیلی کم است.
یک کسی از من پرسید: آیا مراجع اشتباه نمی‌کنند؟ گفتم: چرا. ممکن است اشتباه کنند. خیلی از مراجع فتوایشان عوض می‌شود. ولایت فقیه اشتباه نمی‌کند؟ احتمال اشتباه در ایشان هم هست. پس چرا به ما می‌گویید: اطاعت مطلقه یعنی هرچه آقا گفت. او هم یک نفر است مثل ما اشتباه می‌کند. گفتم: بله، ما اشتباه می‌کنیم و او هم اشتباه می‌کند، منتهی اشتباه ما چند درصد است و اشتباه او... دکتر هم ممکن است اشتباه کند و یک قرص اشتباه بدهد، اما چند درصد قرص‌ها اشتباه است. در صد نسخه ممکن است یک قرص اشتباه بدهد، من در بین صد کلمه، سی تا اشتباه است. ضریب اشتباهش کمتر است وگرنه ما دنبال معصوم نیستیم. تضعیف مرجعیت!
5- ترویج منکرات و نهی از معروف‌ها
نهی از معروف، آقا نمی‌خواهد این کار را بکنید، نمی‌خواهد این کار را بکنید. خیلی دخترها می‌خواهند حجاب داشته باشند، پدر و مادر می‌گویند: نه، پسر می‌خواهد مسجد برود پدرش می‌گوید: نمی‌خواهد مسجد بروی، همین‌جا نمازت را بخوان. نهی از معروف، بهانه تراشی؛ چرا چنین است؟ چرا چنان است؟ من نمی‌دانم چطور به هرکس رسید تسلیم هستیم، به دین که رسید تسلیم نیستیم. شما در تاریخ دکترها، یک بیمار روی کره زمین سراغ دارید که وقتی دکتر می‌روید، دکتر نسخه می‌دهد، بگوید: آقا این قرص چرا گرد است؟ این دراز است، این لوزی است، این بیضی است، این قهوه‌ای است، این زرد است، این نارنجی است؟ چرا این قرص را یکی بخورم، دو تا بخورم، قبل از غذا و بعد از غذا؟ یک چرا می‌گویید برای اینکه آقا دکتر است و ده سال درس خوانده است. دیپلم را همه دارند. بعد از دیپلم آقای دکتر ده سال درس خوانده و پزشک شده است. ما بخاطر ده سال درس خواندن هرچه گفت گوش می‌دهیم. به خدا که می‌رسیم می‌گوییم: چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا نماز مغرب سه رکعت است؟ چرا نماز ظهر را یواش می‌خوانیم؟ چرا نماز مغرب را بلند بخوانیم؟ هرچه چرا هست اینجاست. مگر ما سوادی داریم؟ چرا برگ انار باریک است؟ چرا برگ انگور پهن است؟ نمی‌دانیم چرا. ما چه چیزی بلد هستیم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: همه مردم کره زمین یک ذره سواد دارند. آیه‌اش این است: «وَ ما أُوتِيتُمْ‏ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/85) بهانه تراشی و چرا، چراهایی که می‌گوییم.
می‌گفتند: قبله چرا عوض شد؟ به تو چه. خدا تا حالا گفته: از این طرف نماز بخوانید، بعد گفتند: از آن طرف نماز بخوانید. می‌خواهد شما را امتحان کند.
6- گسترش سرگرمی‌های ناسالم در جامعه
سرگرمی‌های ناسالم! «وَ مِنَ‏ النَّاسِ‏ مَنْ‏ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيث‏» (لقمان/6) خیلی برنامه‌های رادیو و تلویزیون و خیلی از درسهایی که می‌خوانیم لغو است. درسهایی می‌خوانیم که در دانشگاه و دبیرستان و حتی در حوزه، یک درسهایی می‌خوانیم که مورد نیاز نیست. سرگرمی‌های به نظر خودمان علمی! مطرح کردن مسائل فرعی؛ گاهی یک مسائل فرعی را مطرح می‌کنیم که از مسائل اصلی بمانیم.
زمان شاه آیت الله مکارم و آیت الله سبحانی و مرحوم آیت الله خزعلی و آیت الله سعیدی و دانه درشت‌ها خوزستان می‌رفتند. بحث‌های انقلابی و مهم هم شب عاشورا می‌گذاشتند که جمعیت زیاد است. آقای خزعلی می‌گفت: از پله بالای منبر رفتم شب عاشورا حرف‌های جدی را بزنم. دیدم یک کسی آمد و گفت: آقا، مگر امشب، شب عاشورا نیست؟ گفتم: چرا، گفت: هوم... زد و زد و زد... گفتم: چه شده؟ گفت: همین پشت دیوار دارند عراق می‌خورند! من از منبر پایین آمدم و مچش را گرفتم و گفتم: ببینیم چه کسی عرق می‌خورد؟ دیدیم اصلاً کسی عرق نخورده است. به این یک پولی دادند که برو فیلم بازی کن و حواس آقای خزعلی را از مسائل اصلی پرت کن! خود ما هم این کارها را می‌کنیم. داریم مطالعه می‌کنیم، نوه ما می‌آید مزاحم می‌شود، انگشتر را در می‌آورم و آنجا پرت می‌کنم که تا می‌رود انگشتر را بردارد من یک چند ساعتی مطالعه کنم! سرگرمی‌ها، مشغول کردن سر کاری، تلویزیون هم متأسفانه همینطور است. خیلی از برنامه‌های آموزش و پرورش لغو است. خیلی از برنامه‌های دانشگاه لغو است. خیلی از اطلاعات لغو است. جدول‌های روزنامه خیلی لغو است. بعد نگاه می‌کنی دیپلم فلج است. هیچ مهارتی ندارد، لیسانس فلج و هیچ مهارتی ندارد. باید اینها در مسجدها گفته شود و باید جلوی اینها، باید دور افراد اسلام شناس را بگیرید و اینها را برای شما بگوید. مطرح کردن مسائل فرعی.
ترویج باطل، رقیب و شخصیت تراشی، تحقیر، مسلمان‌ها نمی‌فهمند، جنس ایرانی خوب نیست. مسلمان‌ها چه هستند، شما که حریف نمی‌شوید. بنی صدر خیلی بچه‌های بسیجی را تحقیر می‌کرد، خیلی. می‌گفت: اینها عوام هستند. شهید رجایی را تحقیر می‌کرد. خودش را خیلی روشن فکر می‌دانست. اینها نمونه تهاجم‌هایی است که به نسل ما می‌شود. امروز هم از طریق فضای مجازی و ماهواره و امکاناتی است که خودتان می‌دانید.1- باید این جلسات مذهبی تقویت شود. 2- تجار بودجه بگذارند. یک کسی بیاید بگوید: آقا من این پنج میلیون را می‌دهم پنج کلاس جدی، آموزش قرآن باید راه بیافتد. مدیر محترم حوزه استان کرمان هم اینجا تشریف دارند. همه طلبه‌ها آموزش قرآن را یاد بگیرند. ما مثلاً اگر هزار طلبه در استان شما داشته باشیم، این هزار تا قبل از تابستان می‌توانستند آموزش قرآن در شانزده ساعت، ما زمان شاه خودمان این کار را می‌کردیم، شانزده ساعته آموزش قرآن را یاد می‌گرفتیم، هرجا می‌رفتیم یک مشت بچه جمع می‌کردیم و تخته سیاه و آموزش قرآن. سال اول آموزش قرآن باشد. پاسخ به سؤالات باشد. جوان‌های فعال را شناسایی کنیم. بگوییم: آقا سی تا سؤال، ببینیم کدام‌هایش را جواب داری. ببینیم... چون علم یک چیزی است و بیان علم یک چیز دیگر، داشتن برنج یک مسأله است و پختن برنج یک چیز دیگر است. افرادی هستند برنج دارند و نمی‌توانند بپزند. مشکل پخت دارند. هم باید سواد داشته باشیم، یعنی من پارچه می‌توانم به شما بدهم ولی شما می‌توانی این پارچه را عمامه کنی؟ عمامه پیچیدن فن دارد. الآن گدایی روانشناسی می‌خواهد. یک گدا دم تالار عروسی می‌ایستد و همه خانم‌ها و آقایان، آرایش کرده با دسته گل و لبخند می‌روند، این هم جلوی تالار عروس می‌گوید: انشاءالله عروسی شما مبارک باشد، به من هم کمک کنید، دختر دم بخت دارم. کلی پول می‌گیرد، یک گدا نمی‌داند کجا بایستد، می‌رود جلوی دفتر طلاق می‌ایستد. او می‌گوید: برو گمشو. او می‌گوید: ننه‌ات بود، او می‌گوید: خفه شو، بابای تو بود. به هم زن و شوهر فحش می‌دهد، او می‌گوید: بده در راه رضای خدا! می‌گویند: تو دیگر برو گمشو! گدایی روانشناسی دارد. این الله اکبر ما پنج رقم صدا رویش است. اگر شب 22 بهمن باشد صوتش این است: الله اکبر! در راهپیمایی باشد می‌گوییم: الله اکبر! نماز باشد می‌گوییم: الله اکبر، تعجب کنیم می‌گوییم: الله اکبر! مکبر باشد می‌گوید: سمع الله لمن حمده الله اکبر! یعنی یک الله اکبر است و پنج رقم صدا رویش است. برای بی حوصله‌ها چطور حرف بزنیم. برای کم حوصله‌ها چطور حرف بزنیم. برای پر حوصله‌ها،
7- شیوه‌های متفاوت دعوت نسل نو
ما پنج رقم آدم داریم. یک مشت آدم داریم مثل توت شیرین، بسیجی‌ها، قد قامت الصلاة می‌آیند، جمعه، جماعت، جبهه، دم دست هستند. با یک قد قامت الصلاه می‌آیند. همه مردم توت نیستند، که با یک تکان بریزند. بعضی انار هستند. انار حلال زاده است اما با تکان نمی‌ریزد و باید دانه دانه بچینی. بعضی‌ها را می‌روی دانه دانه بچینی تیغ هم دارد. مثل گل، بعضی‌ها اصلاً دست بهش نمی‌رسد مثل نارگیلی، اصلاً نمی‌شود از درختش بالا رفت، مثل تیر لامپ صاف بالا رفته است. حالا رفتی دورش تار است، تارهایش را پس کردی پوستش سفت است، این پیر آدم در می‌آید ولی اگر حوصله کنی قلب سفیدی دارد، مواد قندی دارد.
بعضی آدم‌ها مثل گردو هستند، گردو پشت برگ پنهان می‌شود، چوب در سرش هم بزنی پایین نمی‌آید. یعنی ما پنج رقم آدم داریم. یکی را من می‌گویم و یکی را شما بگویید. توتی، دومی چه بود؟ انار، دیگر گلی، نارگیلی، گردویی، ما فقط متوجه توتی‌ها هستیم، در مسجد می‌رویم قد قامت الصلاه می‌گوییم، هرکس آمد الحمدلله و هرکس نیامد به درک! اینکه نشد. برنامه ریزی باید برای همه داشت. افرادی هستند قبلاً ذهن اینها را خراب کردند و باید یک راهی باز کرد که... مردم حلال زاده هستند منتهی باید فرمولش را یاد گرفت. با هرکسی باید یک طور صحبت کرد. من امشب این حرف‌ها را زدم برای اینکه بگویم تهاجم به سمت بردن عقاید نسل نو زیاد است. در و دیوار بسیج شدند اعتقادات مردم را کم کنند. اعتقادات که کم شد آسان است. قرآن می‌گوید: «فَخَلَفَ‏ مِنْ‏ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ» (مریم/59) بعد می‌گوید: «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ» اول نماز ضایع می‌شود و بعد دنبال شهوت می‌روند. یک کسی گفت: هواپیمای به این بزرگی را چطور می‌دزدند؟ یک کسی جواب داد و گفت: هواپیما تا پایین است بزرگ است و نمی‌شود دزدید، می‌گذارند در آسمان برود، کوچک که شد آنجا می‌دزدند. حالا نسل نو ما در معرض خطر است. من هم مسلمان‌تر از شما نیستم. همه ما برای نجات نسل نو مسئول هستیم و مهم‌ترین خطر، خطر ذهن است. آقای قرائتی بد از آب درآمد. باسمه تعالی به درک! یکی دیگر. ما نباید دینمان را از قرائتی بگیریم که اگر قرائتی چپه شد دین ما چپه شود. یک آقایی به جای «قل هو الله» می خواست سوره نوح را بخواند. سوره نوح هم یک صفحه و نیم است و اولش این است «بسم الله الرحمن الرحیم، إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً» ما نوح را برای پیغمبری فرستادیم. این آقایی که تصمیم گرفته بود به جای «قل هو الله» سوره نوح را بخواند، گفت: «غیر المغضوب علیهم و الضالین، بسم الله الرحمن الرحیم، انا ارسلنا نوحاً...» باقی‌اش را یادش رفت. «انا ارسلنا نوحاً، انا ارسلنا نوحاً، انا ارسلنا نوحاً» هی گفت بلکه یادش بیاید. یک نفر از عقب گفت: آقا نوح نمی‌رود یک پیغمبر دیگر! (خنده حضار) چرا گیر کردی؟ نوح نمی‌رود یکی دیگر. ما نباید دین را بگوییم از آقای فلانی که اگر فلانی خراب شد، دین ما خراب شود. دینمان را از عقل می‌گیریم، از وحی می‌گیریم، هرکس درون خط بود الحمدلله و هرکس از خط خارج شد خداحافظ! به نسل نو برسید و جایش هم ایجاد جلسات جدی است. حالا اگر کسی امروز وارد شهر شما شد، استانی که این همه شهید داده است. عاشورا یک چوب کبریت است، چوب کبریت، بعد عاشورا تمام می‌شود مثل چوب کبریت چند ثانیه خاموش می‌شود. مدیریت این است که چوب کبریت تا روشن شد وصل به گاز شود. گاز وصل به غذا شود، غذا وصل به انسان شود. انسان وصل به خدا شود و این چوب کبریت تا خدا پیش می‌رود. وگرنه خود چب کبریت را نگاه کنی دو سه ثانیه، کمتر و بیشتر خاموش می‌شود. به عاشورا و رمضان نمی‌شود تکیه کرد. اینها جرقه است باید از این جرقه‌ها، جریان ساخت.

منبع :درس هایی ازقرآن استادگرامی قرایتی




- نظرات (0)

خلق شیطان

خلقت شیطان

بعضی ها می گویند اگه خداوند هدفش این است که انسان را هدایت کند، سپس پیامبران و قرآن کریم را فرستاد تا به وسیله آن ها انسان ها به اوج کمال برسد، پس چرا شیطان را خلق کرد؟

در این موضوع چند نکته عرض می کنیم:
اول اینکه خدا شیطان را خلق نکرد، بلکه شیطان، شیطان شد. خدا فرعون را خلق نکرد، فرعون خودش فرعون شد.  همین شیطان 6 هزار سال خدا را بندگی کرد. جزء مقربین درگاه خداوند و حتی معلم ملائکه بود. هم عابد بود و هم عالم. تنها چیزی که شیطان را شیطان کرد، سجده نکردن در مقابل آدم بود. از جنس جن بود و از ملائکه نبود وگرنه خدا را تمرد نمی کرد. خداوند در مورد ملائکه می فرماید: لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ : در سخن بر او پیشی نمی گیرند و به فرمان او کار می کنند

اما در مورد شیطان می فرماید: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا : و آنگاه که به فرشتگان گفتیم که آدم را سجده کنید ، همه جز ابلیس که ، از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند آیا شیطان و فرزندانش را به جای من به دوستی می گیرید ، حال آنکه دشمن شمایند . ظالمان بدچیزی را به جای خدا برگزیدند.

شیطان می گوید: قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ: من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل.

می گوید من از آدم بهتر هستم چرا که من را از آتش و انسان را از گل آفریدی. به نظر مردم بی مقدار ترین چیز خاک است.

خدا راجع به جن ها می فرماید: وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ : و جن (یا پدر اجنّه) را از شعله‏ اى سفید و سرخ و سیاه از آتش آفرید.
ما جن را از آتش خلق کردیم. ملائکه از نورند. پس شیطان از طایفه جن بود و از ملائکه نبود. پس نکته اول اینکه خلایق به واسطه اعمال بد خودشان تبدیل به بد می شوند. مثل شیطان و فرعون و یزید و صدام.

سوال دوم اینکه چرا خداوند به او مهلت داد؟
به شیطان گفته شد: قال انک من المنظرین: همانا تو از مهلت داده شدگانی و در سوره ص فرمود: الی وقت معلوم.  بین مفسرین بهترین تفسیر راجع به مهلت شیطان تا ظهور حضرت مهدی است. از امام معصوم سوال کردند چرا خداوند به شیطان مهلت داد؟ امام فرمود چون 6 هزار سال خدا را عبادت کرده بود، خداوند خواست پاداش 6 هزار سال عبادتش را بده. یک دعایش را مستجاب کرد.

وجود شیطان باعث رشد انسان می‌شود

در کل وجود شیطان برای رشد انسان موثر هست که دلایل آن را در ذیل توضیح می دهیم:

نکته اول این که استعدادهایی در وجود انسان نهفته است که اگر حریفی برای انسان نباشد این استعدادها بروز نمی کنند. مثلا اگر مریضی نبود، علم طب اینقدر پیشرفت نمی کرد. شما یک کشتی گیر را در نظر بگیرید. اگر حریف تمرینی نداشته باشد روز به روز این کشتی گیر ضعیف می شود. انسان هم همینطور است.

همین واکسن هپاتیت و آمفولانزا و ... اینها میکروب را به بدن انسان وارد می کنند . یعنی میکرب آمفولانزا وارد بدن ما می شود. اما خیلی قوی وارد نمی کنند که انسان مریض شود. بدن تا می بیند این میکروب وارد شد، پادزهرش را می سازد و ترشح می کند. و وقتی آمفولانزای شدیدی بخواهد وارد بدن شود، چون بدن از قبل آمادگی پیدا کرده با این ویروس مقابله می کند.

خدا هم شیطان را وارد بدن انسان کرد که انسان پادزهرش را بزند و دیگر هیچ شیطانی نتواند او را از راه به در کند. همان طور که می دانید شیطان فقط جن نیست. ما شیطان انسی هم داریم. آیه قرآن است که یدعو حزبه، شیطان هم برای خوش دسته و حزبی دارد که همه آن ها را فرا می خواند؛ و یکونو من اصحاب السعیر. همه سعیش را می کند که شما را جهنمی کند. هم لشکر جنی دارد و هم لشکر انسی.

شناخت نقاط ضعف

وسوسه های شیطان و هجوم او به انسان باعث می شود که انسان نقاط ضعف خودش را بشناسد. شما تا با یک کشتی گیر ماهر کشتی نگرفته باشی فکر می کنی همه را می توانی شکست دهی، اما وقتی کشتی میگیری و ضربه فنی می شوی تازه نقاط ضعف خودت را می شناسی.
در قرآن داریم؛ اخذناکم بالبأس و الضرّاء. یعنی با سختی ها بندگانم را تربیت می کنم، لعلکم یضرعون؛ تا اینکه غرورشان را بشکنند و من را صدا بزنند.


- نظرات (0)