سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نقش گام های شیطان در زندگی ما


یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (بقره ـ 168)

اى مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاكیزه است بخورید و از گام‏هاى (وسوسه انگیز) شیطان، پیروى نكنید. به راستى كه او دشمن آشكار شماست.

 

گام هاى شیطان!

در آیات گذشته نكوهش شدیدى از شرك و بت پرستى شده بود، یكى از انواع شرك این است كه انسان غیر خدا را قانون گذار بداند، و نظام تشریع و حلال و حرام را در اختیار او قرار دهد.

آیه مورد بحث، این عمل را یك كار شیطانی معرفى كرده، مى‏فرماید: " اى مردم از آنچه در زمین است حلال و پاكیزه بخورید" (یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً).

" و از گام هاى شیطان پیروى نكنید، كه او دشمن آشكار شما است" (وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ).

قابل توجه اینكه خطاب هایى كه در قرآن مربوط به استفاده از غذاها است كم نیست، و معمولاً با دو قید " حلال " و " طیب " همراه است.

" حلال " چیزى است كه ممنوعیتى نداشته باشد، و " طیب " به چیزهاى پاكیزه گفته مى‏شود كه موافق طبع سالم انسانى است، نقطه مقابل" خبیث" كه طبع آدمى از آن تنفر دارد.

"خطوات" جمع "خطوة" (بر وزن قربه) به معنى گام و قدم است و خطوات شیطان گام هایى است كه شیطان براى وصول به هدف خود و اغواء مردم بر مى‏دارد.

جمله "لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ" در پنج مورد از قرآن مجید به چشم مى‏خورد كه دو مورد آن در مورد استفاده از غذاها و روزی هاى الهى است، و در واقع به انسان ها هشدار مى‏دهد كه این نعمت هاى حلال را در غیر مورد مصرف نكنند، و این نعمت هاى الهى را وسیله‏اى براى اطاعت و بندگى قرار دهند نه طغیان و فساد در ارض.

در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمودند: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است

پیروى از این گام هاى شیطان در حقیقت همان چیزى است كه در آیات دیگر قرآن به دنبال دستور استفاده از غذاهاى حلال ذكر شده است مانند كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ:" از روزی هاى الهى بخورید و بنوشید، اما فتنه و فساد در زمین به راه نیندازید" (بقره- 60).

و مانند كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ" از روزی هاى پاكیزه‏اى كه به شما ارزانى داشته‏ایم بخورید، اما در آن طغیان و سركشى ننمائید"  (طه- 81).

خلاصه اینكه این مواهب و امكانات باید نیرویى بر اطاعت باشد، نه وسیله‏اى براى گناه.

جمله إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ كه متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است براى این است كه تمام نیروهاى انسان را براى مبارزه با این دشمن بزرگ و آشكار بسیج كند.

غذای حرام
نکته مهم این آیه:

همانطور که در بالا اشاره کردیم اسلام، همواره مردم را به بهره ‏بردن از نعمت‏هاى پاك و حلالِ خداوند، سفارش نموده و با هرگونه رهبانیّت و زهد بی جا مبارزه مى‏نماید. لذا هم خوردنى‏هاى ناسالم را از شیطان مى‏داند «إِنَّمَا الْخَمْرُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ» (مائده، 90) و هم نخوردن‏ نابجا را گام شیطان مى‏داند «كُلُواوَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» زیرا در برخى از نقل‏هاى تاریخى آمده است كه بعضى از طوائف عرب، قسمتى از زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام كرده بودند و گاهى نیز این تحریم‏ها را به خداوند نسبت مى‏دادند. آیه نازل شد تا رفع ابهام شود.

اسلام، به زندگى مادّى انسان توجّه كامل دارد و در رأس آنها نیازهاى غذایى است كه در این مورد، ده ها آیه و صدها حدیث آمده است.

یكى از وظایف انبیاء نیز بیان خوردنى‏ها و آشامیدنى‏هاى حلال و حرام براى مردم است.

معمولاً قرآن در كنار اجازه مصرف، شرطى را بیان كرده است. مثلًا در اینجا مى‏فرماید: «كُلُوا»، «حَلالًا طَیِّباً» همچنین مى‏فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» ، «وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» (بقره، 60)

بخورید و بیاشامید ولى در زمین فساد نكنید.

در آیه دیگر مى‏فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (اعراف، 31)

بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید.

و در جاى دیگر مى‏فرماید: «فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا» (حج، 28)

بخورید و اطعام كنید.

" حلال" چیزى است كه ممنوعیتى نداشته باشد، و" طیب" به چیزهاى پاكیزه گفته مى‏شود كه موافق طبع سالم انسانى است، نقطه مقابل" خبیث" كه طبع آدمى از آن تنفر دارد

در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمودند: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است.

 

پیام‏های آیه:

شرط اساسى در مصرف، دو چیز است: حلال بودن، پاكیزه و دل‏پسند بودن. «كُلُوا»، «حَلالًا طَیِّباً»

2ـ اسلام با بعضى ریاضت‏ها مخالف است. «كُلُوا»

3ـ بهره‏گیرى از محرّمات و چیزهاى پلید و ناپاك، پیروى كردن از شیطان است. «كُلُوا» «حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

4ـ نیازهاى طبیعى بشر، زمینه‏اى براى انحراف و تسلّط شیطان است. باید ضمن‏ تأمین نیاز، به لغزش‏هاى آن توجّه داشت. «كُلُوا» «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ»

5ـ شیطان، انسان را قدم به قدم منحرف مى‏كند. باید از همان قدم اوّل مواظبت كرد. «خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

6ـ شیطان براى انحراف مردم، از راه هاى گوناگونى وارد مى‏شود. «خُطُواتِ»

7ـ وادار نمودن مردم به استفاده از حرام‏ها و بازداشتن آنان از نعمت‏هاى حلال، نمودى از دشمنى آشكار شیطان است. «كُلُوا» «حَلالًا طَیِّباً» «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»


منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

معرفی آیات نیکی به والدین !


والدین

 

در این نوشتار ما فقط به بعضی نكات كه نشان ‌دهنده اهمیت احسان به پدر و مادر است (با استناد به آیات قرآن) اشاره می‌كنیم:

1ـ نیكی به پدر و مادر در كنار توحید:

«لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره بقره، آیه 83)

«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره نساء، آیه 36)

«أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره انعام، آیه 151)

«وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره اسراء، آیه 23)

«یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ» (سوره نعمان، آیه 14،13)

از این آیات معلوم می‌شود كه عقوق والدین بعد از شرك به خدا در شمار بزرگترین گناهان و یا خود این از بزرگترین آنها است و از آن طرف هم معلوم می‌شود كه واجب‌ترین واجب‌ها احسان به پدر و مادر است. ( المیزان، ج 7)

 

2ـ احترام انبیاء نسبت به پدر و مادرشان:

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء می‌آموزیم، خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ» (سوره مریم، آیه 14) و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» (سوره مریم، آیه 32) «خداوند مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است

خدا به آنچه در دلهای شما است از خود شما آگاهتر است اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هركه را با نیت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشید

3ـ سفارش به همه انسانها نسبت به تمام والدین:

در آیات قرآن به انسان‌ها سفارش شده است كه نسبت به پدر و مادر احترام و احسان كنند و نگفته است كه ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام كنید «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً» (سوره عنكبوت،‌آیه 8)

و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به والدین مسلمان ندارد بلكه هر كس كه پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام.

 

4ـ سفارش به فرزندان شده نه والدین:

در قرآن آیات زیادی تأكید بر رعایت حقوق پدر و مادر آمده است امّا به والدین نسبت به فرزندان سفارش كمتر می‌شود مگر در مورد نهی از كشتن فرزندان كه یك عادت شوم و زشت در عصر جاهلیت بود.

 

نیکی به والدین

5ـ شكر والدین هم ردیف شكر خدا:

«أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ» (سوره لقمان، آیه 14) (به او توصیه كردم) كه برای من و پدر و مادرش شكر به جا آور» همان طور كه ملاحظه می‌شود در این آیه خداوند و شكر والدین در یك ردیف قرار گرفته‌اند، لذا امام رضا ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: خدا امر فرموده به شكرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر كسی والدین را شكر نكند خدا را هم نمی‌كند. (محمّدی ری‌شهری، میزان الحكمه)

6ـ تواضع و فروتنی نسبت به آنها آشكار باشد:

آیه «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ» (سوره اسراء،‌آیه 24) در رابطه با تواضع و فروتنی نسبت به پدر و مادر است. جناح به معنای پر و بال گستران است كه كنایه از مبالعه در تواضع و خضوع زیانی و عملی است مثل جوجه‌ای كه بال و پر خود را باز می‌كند تا مهر و محبت مادر را تحریك كند و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد از این‌كه در این آیه جناح مقید به «ذُل» شده استفاده می‌شود كه انسان باید در معاشرت و گفتگو با پدر و مادرش طوری رفتار كند كه پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس كنند و بفهمند كه او خود را در برابر آنها خوار می‌كند و نسبت به ایشان محبت و مهر دارد. (المیزان،ج 13)

 

غفران الهی نتیجه احترام به والدین

خداوند در سوره اسراء بعد از آنكه دستور می‌دهد كه نسبت به پدر و مادر نیكی و احترام و خضوع داشته باشید می‌فرماید: «رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَلِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّ بِینَ غَفُوراً »(اسراء/ 25 )

«خدا به آنچه در دلهای شما است از خود شما آگاهتر است اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هركه را با نیت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشید.»

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء می‌آموزیم، خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ» و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» «خداوند مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است »

گرفتار شدن به عذاب الهی نتیجه بی‌حرمتی به والدین

«وَ الَّذِى قَالَ لِوَلِدَیْهِ أُفٍ لَّكُمَا أَ تَعِدَانِنى أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِن قَبْلى وَ هُمَا یَستَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَك ءَامِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلا أَسطِیرُ الأَوَّلِینَ »(احقاف 17)

این آیه در مورد فرزند بی ایمان و حق نشناسی است كه مورد عاق والدین واقع شده است و به پدر و مادر اف گفته و می‌گوید: «آیا به من وعده می‌دهید كه من در روز قیامت مبعوث می‌شوم در حالی كه قبل از من هم اقوامی بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند

این پدر و مادر مۆمن در مقابل این فرزند تسلیم نمی‌شوند آنها فریاد می زنند و خدا را به یاری می‌طلبند كه وای بر تو ای فرزند ایمان بیاور كه وعده خدا حق است اما او همچنان لجاجت می‌كند و در مقابل پدر و مادر می‌گوید اینها چیزی جز افسانه‌های پیشین نیست.

از این آیه معلوم می‌شود این فرزند كاملا به پدر و مادر بی احترامی كرده و به حرف پدر و مادر گوش نداده بلكه حتی آنها را مسخره هم كرده است سرانجام كار چنین افرادی را در آیه بعد روشن می‌كند و می‌فرماید: أُوْلَئِكَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ (احقاف 18)

آنها كسانی هستند كه عذاب الهی درباره آنها حتمی است و همراه با اقوام كافر از جن و انس كه قبلا از آنها بوده گرفتار مجازات دردناك می‌شوند و اهل دوزخ‌اند. (تفسیر نمونه)

منابع:

محمد رضا هفتنانیان- مركز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه



- نظرات (0)

پدرتان را به نام صدا نزنید!


مشورت با فرزندان

گرچه عواطف انسانی و مساله حق شناسی به تنهائی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسائلی که عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آنرا به وضوح در میابد، سکوت روا نمیدارد. بلکه به عنوان تاکید در این گونه مواردهم دستورات لازم را صادر می کند. در مورد احترام والدین آنقدر تاکید کرده است که در کمتر مساله دیده می شود.

به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می کنیم:

الف) در چهار سوره از قرآن مجید نیکی به والدین بلافاصله بعد از مساله توحید قرار گرفته است، این هم ردیف بودن دو مساله بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای والدین احترام قائل است.

در سوره بقره آیه 83 می خوانیم. (لا تعبدون الاالله و باالوالدین احسانا)

در سوره نسا آیه 36 می خوانیم. (وعبدواالله ولا تشرکوا به شیئا و باالولدین احسانا)

در سوره انعام آیه 151 می خوانیم. (الا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا)

در سوره اسراء آیه 23 می خوانیم. (وقضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا)

ب) اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات صریحا توصیه میکنند که حتی به والدین اگر چه کافر باشند رعایت احترامشان لازم است. (سوره لقمان آیه 15)

ج)شکرگذاری در برابر والدین در قرآن مجید در برابر در ردیف شکرگذاری بر نعمتهای خدا قرار داده است، این دلیل بر عمق و وسعت حقوق والدین است. (سوره لقمان آیه 14)

در قرآن حتی کمتر بی احترامی را بر والدین که (اف) است، اجازه نداده است. (احقاف آیه 17)

 

اگر والدین با فرزند تندی کردند، فرزندان حق کوچکترین توهین را ندارد

آیه 23 سوره اسراء:

«وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا.»

«پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو

مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد و حضرت پدر را خواست. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و غنی بودم به فرزندم کمک می کردم، اما امروز که او صاحب ثروت شده به من کمک نمی کند. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) گریست و به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک؛ تو و دارایی ات از آن پدرت هستید

پیام های آیه

خدمت و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحدان واقعی است: (أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

احسان به والدین، افزون بر آن که یک وظیفه انسانی است، واجب شرعی است: (َقضَی رَبُّکَ ... وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

در احسان به والدین، مسلمان بودن آن ها شرط نیست: (بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

سعی کنیم نیکی به پدر و مادر را بی واسظه و به دست خود انجام دهیم: (بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا)

پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم: (یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ)

هم احسان در عمل لازم است، هم سخن زیبا در گفتار: (َبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ... قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا)

در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است؛ یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو: (وقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا)

آیه 24 سوره اسراء:

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا.»

«و از روی مهربانی و لطف، بال تواضع خویش را برای آنان فرود آور و بگو، پروردگارا، بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند

 

پیام های آیه

- فرزند در هر موقعیتی که هست باید متواضع باشد و کمالات خود را به رخ والدین نکشد: (واخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ)

- تواضع در برابر والدین باید از روی مهر و محبت باشد، نه تظاهر و ریا: (وَاخْفِضْ لَهُمَا ...من الرَّحْمَةِ)

- در دوران حیات و پس ازمرگ والدین، باید برای آنان از خدا طلب رحمت کرد: (وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا)

- رحمت الهی، جبران زحمات تربیتی والدین است. (رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی) (گویا ادای حق آنان از عهده فرزند خارج است و تنها رحمت خداوند می تواند زحمات آنان را جبران کند)

- رنج ها و سختی های دوران کودکی و خردسالی را که والدین تحمل کرده اند از یاد نبریم: (کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا)

 

حق پدر بر فرزند:

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) در پاسخ به سوال از حق پدر بر فرزندش فرمود: او را به اسم صدا نزند، پیش از او راه نرود، پیش از او ننشیند و برایش دشنام نخرد (کافی 21595).

 

فرزند و دارائی او از آن پدر اوست:

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم): به مردی که از پدر خود نزد آن حضرت به شکایت آمه بود فرمود: تو و داراییت از آن پدرت هستید (کنزالعمال 45932).

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) مردی به ایشان عرض کرد: من برای خود مال و عیالی دارم و پدرم نیز برای خودش مال و عیالی دارد و حالا می خواهد اموال من را بگیرد، فرمود: هم خودت و هم اموالت از آن پدرت هستید (کنزالعمال 45941).

نیکی به والدین
نیکی به پدر و مادر هرچند بد باشند:

امام باقر (علیه السلام) فرموده است: سه چیز است که خداوند عز و جل در باره هیچ یک از آنها اجازه مخالفت نداده است. برگرداندن امانت به ساحبش نیک باشد یا بد، وفای به عهد نیک یا بد، و نیکی به اطاعت از پدر و مادر، نیک باشد یا بد (بحارالانوار 745615).

امام رضا (علیه السلام) فرموده است: نیکی به اطاعت از پدر و مادر واجب است اگر چه مشرک باشد. ولی در معصیت خالق از آنان نباید اطاعت کرد (بحارالانوار 747255).

امام صادق (علیه السلام) به مردی که پدرش از مخالفان (شیعه) بود فرمود: با آنان خوشرفتاری کن همانگونه که با مسلمانان دوستار ما خوشرفتاری می کنی (بحارالانوار 745614).

 

بالاترین حقی که والدین بر فرزند خود دارد حق اطاعت است:

امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: حق پدر بر فرزند این است که در هرچیزی جز در معصیت خداوند، او را اطاعت کند (نهج البلاغه حکمت 3990 ترجمه محمد بهشتی).

این حکم اختصاص به شریعت آسمانی، یعنی اسلامی ندارد، بلکه در تمام شرایع آسمانی به آن تاکید شده است. قرآن مجید احسان به والدین را جزء پیمانهای وظایف بنی اسرائیل شمرده است: (یاد آورید) زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید (بقره 83). یعنی منظور این است که در تمام شرایع آسمانی نیکی به پدر و مادر را جزء واجبات یعنی همردیف اطاعت از خود گفته است خداوند بخشنده مهربان و پیامبرخاتمین (صلی الله و علیه وآله و سلم).

و در حدیث دیگری فرموده است: هر کس زیارت کند قبر پدر و مادرش را در روز جمعه یا در شب آن یا قبری یکی از پدر و مادر را، برایش حج نیکویی نوشته می شود (مقام پدر و مادر ص 72).

 

محبوبترین کارها نزد خداوند:

به نقل از ابن مسعود: پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) در پاسخ به سوال (من) از محبوبترین کارها نزد خداوند متعال فرمود: نماز به وقت، عرض کردم: سپس چه؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر (اترغیب والترهیب 33141).

پیامبر خدا فرمود به مردی که نزد ایشان آمد و عرض کرد: آمده ام تا با شما بر حجرت دست بیعت دهم، اما وقتی می آمدم پدر و مادرم گریه می کردن، فرمود: نزد آنان برگرد و آنها را خوشحال و خندان ساز همانگونه که (با آمدنت) گریانشان کردی (الترغیب والتهذیب 33155).

امام رضا (علیه السلام) فرموده اند: خداوند عز وجل ... سپاسگذاری از خود و پدر و مادر را فرمان داده است، پس هرکی که از پدر و مادرش سپاسگذاری نکند، از خداوند متعال سپاسگذاری نکرده است.

رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) در پاسخ به سوال از حق پدر بر فرزندش فرمود: او را به اسم صدا نزند، پیش از او راه نرود، پیش از او ننشیند و برایش دشنام نخرد

احسان به والدین در روایات

- پاداش نگاه به والدین از روی محبت، حج مقبول است؛ رضایت آن دو؛ رضای الاهی و خشم آنان خشم خداست؛ احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: هرگز به آنان «اُف» نگو، خیره نگاه مکن، دست به روی آنان بلند مکن، جلوتر از آنان راه مرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آن که از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن. [تفسیر نور الثقلین]

- مردی مادرش را به دوش گرفته، دور خانه خدا طواف می داد، پیامبر را در همان حال دید، پرسید: آیا حق مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتی حق یکی از رنج های دوران بارداری و زایمان او را ادا نکرده ای. [تفسیر نمونه]

- از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله و سلم) سوال شد: آیا پس از مرگ هم راهی برای احسان به والدین هست؟ فرمود: آری، با نماز خواندن برای آنان، استغفار برایشان، وفا به تعهداتشان، پرداخت بدهی هایشان و احترام به دوستانشان. [تفسیر مجمع البیان]

- مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد و حضرت پدر را خواست. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و غنی بودم به فرزندم کمک می کردم، اما امروز که او صاحب ثروت شده به من کمک نمی کند. رسول خدا (صلی الله و علیه وآله و سلم) گریست و به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک؛ تو و دارایی ات از آن پدرت هستید. [تفسیر فرقان]

- در حدیث آمده است: حتی اگر والدین به فرزند خود تندی کردند، فرزند بگوید: خدا شما را ببخشد. این همان «قول کریم» است. [کافی، جلد 2، صفحه 157]

- وقتی قرآن از رنجاندن سائل بیگانه نهی می کند: «امّا السائل فلا تنهر»[سوره ضحی، آیه 10]، تکلیف پدر و مادر روشن است: «فلا تنهرهما».



- نظرات (0)

احسان کردن به این گروه را جدی بگیرید!!

به نظر می‌آید مشهورترین توصیه‌ای که شنیده باشیم، همانا نیکی کردن به والدین باشد.

این توصیه،‌ البته ریشه‌ای قرآنی دارد و در آیه 15 لقمان و 8 عنکبوت به آن توصیه شده است:

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (عنکبوت 8)

بخشی از ترجمه آیه 15 سوره لقمان چنین است:

اگر پدر و مادر کوشیدند که آنچه را که به آن علم نداری، شریک من کنی از آن دو اطاعت نکن و به خوبی در دنیا با آنها معاشرت کن.

اندکی راجع به کلمات موجود در این آیه توضیح می‌دهیم:

وَصَّیْنَا:

توصیه کردیم. این کلمه به معنای سفارش های کم اهمیت نیست زیرا خدا سفارش های مهم را هم با همین کلمه بیان کرده است.

حُسْناً:

خوبی به همراه زیبایی، حسن نامیده می‌شود. به عبارت دیگر متناسب سخن گفتن و رفتار کردن حسن است.

إِنْ جاهَداکَ:

اگر آن دو بکوشند. از ریشه مجاهده به معنای کوشیدن و پیگیر جدّی بودن.

ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ:

آن چیزهایی که به آن علم نداری یعنی درستی آن را نمی‌فهمی فقط تحت جوّ والدین یا جامعه انجامش می‌دهی.

 

هشداری برای مطیعان

این آیات شامل چند بخش است و در ابتدا توصیه به احسان به والدین شده است.

در اینجا می‌خواهیم تمرکز خود را بر بخش دوم همین آیات معطوف کنیم که در حقیقت نوعی هشدار در نحوه اطاعت از والدین است.

قرآن به ما هشدار می‌دهد که مراقب خطر والدین نیز باشیم. این خطر حتمی نیست اما ممکن است برخی والدین به طور جدی همت کنند تا ما گفتار و رفتاری مشرکانه صورت دهیم.

جمله "من مأمورم و معذور" فقط برای دلخوشی دنیا کاربرد دارد و در آخرت ما در مقابل دستورات نادرست فرمانروایان و بزرگان خود نیز مسئول هستیم و در دنیا موظفیم از دستورهای حرام یا نابخردانه حتی الامکان سرپیچی کنیم تا شریک ظلم ظالمان نباشیم زیرا در قیامت هم ظالمان مسئولند و هم کسانی که فرمانبردار ظالمان بوده‌اند

به عبارت دیگر در کنار توصیه به احسان، قرآن به ما بیدارباشی می‌دهد که نیکی کردن را با اطاعت بی‌چون و چرا اشتباه نگیریم.

گاه والدین به رسوماتی خو گرفته که هیچ مبنای عقلی و شرعی ندارد و ما را هم به همان دعوت می‌کنند یا برخی عقاید قومی یا فرقه‌ای را که هیچ مبنای درستی ندارد به خورد ما می‌دهند. ممکن است به ناحق با کسی دشمنی کنند و از ما هم بخواهند چنین کنیم یا ما را به اصرار به مسافرت یا تحصیلاتی بفرستند که می‌دانیم برای ما بی‌فایده است یا برگه‌ای را امضاء کنیم که خودمان به نادرستی آن علم داریم و همه اینها مثال هایی برای "ما لیس لک به علم" است.

در ارتباط این دو آیه مطالب زیادی فهمیده می‌شود که برخی از آنها عبارتند از:

1-      توصیه اصلی قرآن احسان به والدین است نه اطاعت بی‌چون و چرا از والدین.

2-      خدا دوست دارد رفتار ما با والدین متناسب و زیبا بوده و به تعبیر قرآن "حُسن" باشد.

3-      دامنه شرک بسیار وسیع تر از بت‌پرستی است بلکه مصادیق بسیاری دارد.

4-      خدا از ما می‌خواهد به کارهایی که می‌کنیم و به دستورهایی که اطاعت می‌کنیم علم داشته باشیم یعنی درستی آن را بدانیم و بتوانیم در مقابل خدا مسئولیت آن را بپذیریم.

5-      به طور کلی قبل از اطاعت کردن از هر کسی باید دقت کنیم که این کار از روی فهم و با بینش به درستی فرمان ها باشد.

6-      ممکن است والدین تلاش جدی برای شرک ما کنند، بنابراین اطاعت بی‌چون و چرا در همه موارد، کار خطرناکی است.

7-       اطاعت نکردن در امور شرک آمیز، به معنای بی‌حرمتی نیست. باید همواره به والدین احسان کرد و به شکل پسندیده با آنها معاشرت کرد.

8-      عده‌ای از فرزندان ممکن است در سهل انگاری ها و تنبلی‌ها و بی‌مسئولیتی‌های خود، این آیه قرآن را ابزار دست خود قرار دهند.

خطر سوء استفاده از آیات قرآن همیشه و همه‌جا بوده و هست.

9-      اگر پدر و مادر هستیم بدانیم که این خطر برای ما بسیار است که با دستورهای نابخردانه خود سبب مشرک شدن فرزندان شویم.

10-   ممکن است تنها یک قسمت از آیات قرآنی مشهور شده باشد، بنابراین لازم است آیاتی را که می‌شنویم به صورت کامل از قرآن پیدا کنیم و بخوانیم.

در کنار توصیه به احسان، قرآن به ما بیدارباشی می‌دهد که نیکی کردن را با اطاعت بی‌چون و چرا اشتباه نگیریم

قبل از هر گونه اطاعت کردن باید مبنای آن را در نظر بگیریم

دقت در نحوه اطاعت کردن، فقط مختص به والدین نیست. خدا بسیار حساس است که حتی بزرگان فامیل و قوم به خاطر سن و سالشان یا به خاطر ارج و احترامشان به شکل کورکورانه اطاعت نشوند.

قرآن درباره حال برخی ناسپاسان فرموده است که در حال عذاب الهی می‌گویند: ما از رۆسا و بزرگانمان اطاعت کردیم، در نتیجه گمراهمان کردند. (احزاب، 67)

از قرآن می‌آموزیم که اطاعت فقط مختص خدا و رسول و جانشینان رسول است؛ یعنی اطاعت های ما از هر کس که باشد، باید بر محور خدا و رسول بوده و نباید خلاف حق باشد.

از اینجا می‌فهمیم که جمله "من مأمورم و معذور" فقط برای دلخوشی دنیا کاربرد دارد و در آخرت ما در مقابل دستورات نادرست فرمانروایان و بزرگان خود نیز مسئول هستیم و در دنیا موظفیم از دستورهای حرام یا نابخردانه حتی الامکان سرپیچی کنیم تا شریک ظلم ظالمان نباشیم زیرا در قیامت هم ظالمان مسئولند و هم کسانی که فرمانبردار ظالمان بوده‌اند.

 

اطاعت نکردن به معنای خشونت نیست

برای اطاعت نکردن از ظلم، نیاز به بی‌ادبی یا خشونت نیست، بلکه باید برنامه ریزی و تفکر کنیم که به زیباترین وجهی خود را از خطر شرک دور نگه داریم؛ زیرا قرآن به ما آموخته است که به بهترین وجه بدی‌ها را از خود دور کنیم:

ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُون(سوره مومنون، آیه 96)

بنابراین نحوه سرپیچی کردن از دستورهای ظالمانه نیازمند فهم درست و دین شناسی است. مثلاً درباره والدین باید همواره مراقب حُسن رفتار و گفتار باشیم.

در عرصه جامعه گاه نیازمند به دوری کردن از مناصب هستیم و گاه نیازمند به سکوت معترضانه و برای فهم و فقاهت در این باره منبع عظیمی از گفتار و کردار اهل بیت در اختیار داریم که نحوه زندگی در دوران ظالمانه را به ما آموزش داده‌اند.


- نظرات (0)

نماز بی ولایت بی نمازیست

حرم امام حسین علیه السلام

زهد و دنیاگریزی

زهد بی میلی طبیعی نسبت به امور دنیوی نیست، بلکه بی میلی روحی یا عقلی یا قلبی نسبت به اشیائی است که مورد تمایل و رغبت طبع و نفس است، با این هدف که مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب که مافوق مشتهیات نفسانی دنیوی است، حاصل شود؛ خواه آن امور از مشتهیات نفسانی اخروی باشد و یا اساسا از نوع مشتهیات نفسانی نباشد، بلکه از نوع فضائل اخلاقی باشد، از قبیل: عزت، شرافت، کرامت، آزادی، و یا از نوع معارف معنوی و الهی باشد، مانند: ذکر خداوند، محبت الهی، و تقرب به ذات اقدس خداوندی.

پس زاهد یعنی کسی که توجهش از مادیات به عنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته، عبور کرده، متوجه مسائل اخروی و فضائل اخلاقی و معنوی شده است. بی رغبتی زاهد، بی رغبتی در ناحیه اندیشه و آمال و ایده و آرزوست، نه بی رغبتی در ناحیه طبیعت.1

امام حسین (علیه السلام) هم از نظر اندیشه، در بالاترین سطح زهد قرار داشت، و هم از نظر رفتاری.

 

دنیا در دیدگاه امام حسین (علیه السلام)

اساس زهد را بی میلی به دنیا تشکیل می دهد، و بی میلی به دنیا آن گاه صورت صحیحی می یابد که اندیشه و دید انسان درباره دنیا درست و واقعی باشد. حضرت اباعبدالله (علیه السلام) دنیا را این گونه معرّفی می کند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ الدُّنْیا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وَ زَوالٍ مُتَصَرِّفَةً بِاَهْلِها حالاً بَعْدَ حالٍ، فَالْمَغْرُورُ مَنْ غَرَّتْهُ وَالشَّقِیُّ مَنْ فَتَنَتْهُ، فَلا تَغُرَّنَّکُمْ هذِهِ الدُّنْیا فَاِنَّها تَقْطَعُ رَجاءَ مَنْ رَکَنَ اِلَیْها وَ تُخَیِّبُ طَمَعَ مَنْ طَمَعَ فیها؛2 سپاس خدایی را که دنیا را آفرید و آن را سرای فناپذیر و رو به زوال قرار داد؛ دنیایی که صاحبانش را از حالی به حالی دگرگون می کند. پس خودباخته، آن کسی است که دنیا او را بفریبد و تیره بخت و شقاوتمند کسی است که دنیا او را شگفت زده سازد.

[ای مردم!] دنیا شما را نفریبد؛ زیرا دنیا امید هر کس را که بر آن تکیه کند، به یأس تبدیل می کند و طمع هر کس را که در آن طمع ورزد، بی نتیجه می گذارد.»

نه تنها نماز بی ولایت بی نمازی است، و حج و زکات، بی امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی دوستی و محبت علی(علیه‌السلام) بی زهدی است و در نوع خود یک حقه‌بازی است.

در جملات فوق، دنیا فناپذیر دانسته شده و آنچه از آن به عنوان مذموم یاد شده، دلبستگی به دنیاست.

سید الشهداء (علیه السلام) در سخن دیگر، علاوه بر ناپایداری دنیا، آن را وسیله امتحان و آزمایش افراد دانسته، می فرماید: «عِبادَاللّهِ اِتَّقُواللّهَ وَ کُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَرٍ، فَاِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ لاَِحَدٍ اَوْ بَقِیَ عَلَیْها اَحَدٌ، کانَتِ الاَْنْبِیاءُ اَحَقَّ بِالْبَقاءِ، وَاَوْلی بِالرِّضی وَاَرْضی بِالْقَضاءِ. غَیْرُ اَنَّ اللهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ وَ خَلَقَ اَهْلَها لِلْفَناءِ فَجَدیدُها بالٍ، وَ نَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُکفَهِرٌّ، وَالْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ وَالدّارُ قَلْعَةٌ فَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی3؛ بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود دنیا برای کسی باقی بماند و یا یک فرد [برای همیشه] در دنیا بماند، پیامبران برای بقاء سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوش آیندتر بود.

جز آنکه خداوند دنیا را وسیله آزمایش، و مردم را برای فانی شدن آفرید. پس تازه هایش کهنه و نعمتهایش زائل و شادی آن مبدل به غم می شود، و خانه زودگذر و کوتاه مدت است. پس [برای آخرت] توشه ای برگیرید که بهترین توشه تقواست.»

 

برخورد با زهدگریزان و دنیازدگان

امام حسین علیه السلام

در اندیشه بلند حضرت اباعبدالله (علیه السلام) تنها زهد و دنیاگریزی، در زاهد شدن کافی نیست، بلکه با دنیازدگان و زهدستیزان نیز باید برخورد کرد و سکوت در مقابل آنها روا نیست. و این مسئولیت، امروزه دوچندان برای کسانی مطرح است که داعیه هدایت جامعه را به عهده دارند، و امام حسین (علیه السلام) را در این کار الگوی خویش می دانند.

یکی از سرمایه داران مدینه، خانه بسیار مجللی ساخت و از امام حسین (علیه السلام) دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده، برای او دعا کند. وقتی امام (علیه السلام) وارد خانه بسیار وسیع و اشرافی او شد، اظهار داشت: «أَخْرَبْتَ دارَکَ، وَعَمَّرْتَ دارَ غَیْرِکَ، غَرَّکَ مَنْ فِی الاَْرْضِ، وَ مَقَتَکَ مَنْ فِی السَّماءِ؛4 خانه (آخرت )خویش را ویران کردی، و خانه بیگانه را آباد ساختی. اهل زمین تو را گرامی خواهند داشت و اهل آسمان دشمنت خواهند بود.»

و همچنین نقل شده که امام حسین (علیه السلام) روزی در کوچه های مدینه قدم می زد که خانه باشکوه یکی از دنیاپرستان و زهدستیزان را دید و اظهار داشت: «رَفَعَ الطّینَ وَ وَضَعَ الدّینَ؛5 [صاحب این خانه] گِل را بر هم انباشت و [دیوارها را بالا برد]، ولی دین را پست کرد.»

یکی از سرمایه داران مدینه، خانه بسیار مجللی ساخت و از امام حسین (علیه السلام) دعوت کرد تا از نزدیک خانه او را تماشا کرده، برای او دعا کند. وقتی امام (علیه السلام) وارد خانه بسیار وسیع و اشرافی او شد، اظهار داشت: خانه (آخرت) خویش را ویران کردی، و خانه بیگانه را آباد ساختی. اهل زمین تو را گرامی خواهند داشت و اهل آسمان دشمنت خواهند بود.

زهد بی ولایت

نکته دیگری که درباره زهد در اندیشه ژرف و عمیق حسین بن علی (علیه السلام) به آن توجه شده و برای آن نقش
اصحاب امام حسین علیه السلام

محوری و کلیدی قائل شده است، پذیرش ولایت و امامت ائمه اطهار علیهم السلام مخصوصا امیرمؤمنان (علیه السلام) نه تنها نماز بی ولایت بی نمازی است، و حج و زکات، بی امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی دوستی و محبت علی (علیه السلام) بی زهدی است و در نوع خود یک حقه بازی است.

می باشد. آن حضرت فرمود: «اِنَّ دَفْعَ الزّاهِدِ الْعابِدِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ عَلَی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لَیَصیرُ کَشُعْلَةِ نارٍ فی یَوْمٍ عاصِفٍ، وَتَصیرُ سائِرُ اَعْمالِ الدّافِعِ لِفَضْلِ عَلِیٍّ (علیه السلام) کَالْحَلْفاءِ وَ اِنِ امْتَلاَءَتْ مِنْهُ الصَّحاری وَاشْتَعَلَتْ فیها تِلْکَ النّارُ وَ تَخْشاها تِلْکَ الرّیحُ حَتّی تَأْتی عَلَیْها کُلِّها فَلا تَبْقی لَها باقِیَةً؛6 به راستی زاهد عابدی که برتری و فضیلت علی (علیه السلام) بر تمامی انسانها پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله را دفع می کند، [دفع کردن او] چونان شعله آتشی در روز طوفانی می شود [که هستی او را به آتش کشیده] و بقیه اعمال او را (هر چند فراوان باشد) مانند علفهای خشک بیابان می گرداند، هرچند سراسر بیابان را پر کرده باشد. آن گاه شعله آتش در آن زبانه کشد و باد وزیدن گیرد تا همه آن علف ها را فرا گیرد و هیچ چیزی از آن باقی نماند.»

این جملات می رساند که نه تنها نماز بی ولایت بی نمازی است، و حج و زکات، بی امامت غیر مقبول و ...، بلکه زهد بی دوستی و محبت علی(علیه‌السلام) بی زهدی است و در نوع خود یک حقه‌بازی است.

زهد واقعی و ترک دنیا این است که در کلام و مرام امام حسین (علیه السلام) دیده می شود، نه آنچه غارنشینان، خرقه پوشان، جامعه گریزان، و گوشه نشینان دارند.

تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّا فی هَواکا  وَاَیْتَمْتُ الْعِیالَ لِکَیْ اَراکا      وَلَوْ قَطَّعْتَنی فِی الْحُبِّ اِرْبا  لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلی سَواکا 7

«مردم را تماما به هوای تو ترک گفتم، و [راضی شدم] فرزندانم یتیم گردند تا تو را ملاقات کنم.

اگر مرا در راه عشق [خود] قطعه قطعه کنی، دلم [ذره ای] به سوی غیر تو تمایل پیدا نمی کند.»

 

1. ر. ک: سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، ص 211.

2. بحارالانوار، ج 45، ص 5؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 249.

3. تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین(علیه‌السلام)، ص 215.

4. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467، ح 4013؛ فرهنگ سخنان امام حسین (علیه السلام) ، ص 321.

5. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 467.

6. تفسیر امام حسن عسکری(علیه‌السلام)، ص 89، ح 47؛ فرهنگ سخنان امام حسین(علیه‌السلام)، ص 111.

7. سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله ، ص 365. 

 


- نظرات (0)

مشکی رنگ بزرگی


چادر
اهمیت پوشش برای دختران و زنان

در اهمیت ستر و پوشش (حجاب) همین بس که احکام جزئی نماز - با همه اهمیتی که دارد - در قرآن کریم بیان نشده و همه تاکید قرآن بر اصل وجوب نماز، به پا داشتن و اوقات آن است؛ اما حدود ستر و پوشش (حجاب) زنان در قرآن کریم بیان شده است. این امر نشانگر اهتمام شارع مقدس بر حجاب و پوشش دختران و بانوان است.

 

جایگاه حجاب در اسلام

اصل حجاب به عنوان یکی از دستورات اسلامی از صدر اسلام تاکنون امری مسلم بوده و انکار اصل حجاب اگر به انکار قرآن یا پیامبر باز گردد موجب خروج از دین می‌شود. (نک: امام خمینی، استفتائات، ج‌3، ص 253؛ مکارم شیرازی، ناصر، استفتائات جدید، ج‌2، ص 348)

حدود ستر و پوشش (حجاب) زنان در قرآن کریم بیان شده است. این امر نشانگر اهتمام شارع مقدس بر حجاب و پوشش دختران و بانوان است

حجاب مقابل همه نامحرم‌ها

حجاب در مقابل هر نامحرمی لازم و واجب است و هیچ فرقی بین نامحرمان نسبت به یک خانم وجود ندارد. از این رو افراد بیگانه برای یک زن که آن‌ها را نمی‌شناسد از لحاظ حجاب، تفاوتی با برادر شوهر یا پسر خاله و یا پسر عمو ندارند و همه در یک حد نامحرم هستند.

بنابراین حجاب ناقص در برابر پسر خاله، پسر عمو، برادر شوهر و ... به خاطر آنکه از دوران کودکی با هم بزرگ شده‌اند یا به جهت ارتباط فامیلی وجه شرعی ندارد و حکمش مثل دیگر نامحرم‌هاست همچنان که حجاب ناقص زن عمو در برابر برادر زاده شوهرش به این دلیل که زن عمو او را از هنگام تولد در آغوش می‌گرفته یا او را مثل فرزند خودش تربیت کرده فاقد توجیه شرعی است.

 

محدوده حجاب

رعایت ستر و پوشش برای بانوان در مقابل نامحرمان واجب است و تمام بدن و موهای زن باید پوشیده باشد.

اگر صورت و دست‌ها بدون آرایش باشند ظاهر کردن آن‌ها اشکالی ندارد.

برخی از بانوان محترم گمان می‌کنند که چون پوشانیدن روی پا تا مچ در نماز (اگر نامحرمی وجود ندارد) واجب نیست پس می‌توانند در برابر نامحرم نیز بدون پوشش پا ظاهر شوند اما این اشتباه است و ظاهر ساختن پاها تا مچ در برابر نامحرم حرام است.

حجاب در مقابل هر نامحرمی لازم و واجب است و هیچ فرقی بین نامحرمان نسبت به یک خانم وجود ندارد. از این رو افراد بیگانه برای یک زن که آن‌ها را نمی‌شناسد از لحاظ حجاب، تفاوتی با برادر شوهر یا پسر خاله و یا پسر عمو ندارند و همه در یک حد نامحرم هستند

آشکار ساختن دست‌ها بیش از مچ دست در برابر نامحرم حرام است و ساعد بانوان نباید در معرض دید نامحرم قرار گیرد.

گردی صورت که مجاز است پوشیده نباشد شامل گردن نمی‌شود و لذا ظاهر ساختن گردن برای نامحرم حرام است.

پوشانیدن بدن باید به گونه‌ای باشد که حجم بدن و برآمدگی‌های بدن زن را بپوشاند، بنابراین ظاهر کردن لباس‌های تنگ و چسبان در مقابل نامحرم از لحاظ شرعی حرام است.

نمایان کردن آرایش صورت و دست‌ها و به طور کلی هر چیزی که آرایش محسوب شود در مقابل نامحرمان جایز نیست.

شایان ذکر است که پوشیدن هر چیزی که باعث خودنمایی و تهییج و تحریک نامحرم شود جایز نیست هرچند تمام بدن و موها را پوشانده باشد. این نوع پوشش گاهی با تنگ بودن یا کوتاه بودن لباس و گاهی با رنگ خاص و مهیج آن یا مدل بسیار خاص و نا معمول و یا دیگر موارد تحقق می‌یابد.

از نظر شرعی هر لباسی که شرایط گفته شده در بالا را داشته باشد برای حجاب کافی است. یعنی اولاً تمام بدن و موها غیر از صورت و دو دست تا مچ را بپوشاند و ثانیاً مهیج، محرک، تنگ و چسبان نباشد و برآمدگی‌های بدن را بپوشاند. این گونه لباس برای حجاب کافی است اما به نظر علمای دین، چادر مشکی که در ایران و کشورهای عربی معمول است بهترین نوع حجاب و در واقع حجاب برتر است و دلیلش این است که چادر با رنگ سیاهی که دارد هیچ‌گاه باعث جلب توجه نامحرم نمی‌شود و علاوه از آن، حالت چسبنده ندارد و تمام بدن را هم می‌پوشاند

مقام معظم رهبری می‌فرماید: پوشیدن چیزی که از جهت رنگ یا شکل و یا نحوه پوشیدن باعث جلب توجه اجنبی شود و موجب فساد و ارتکاب حرام گردد، جایز نیست. (مقام معظم رهبری، اجوبه الاستفتائات، ص 305)

 

نوع حجاب از منظر اسلام و حجاب برتر

از نظر شرعی هر لباسی که شرایط گفته شده در بالا را داشته باشد برای حجاب کافی است. یعنی اولاً تمام بدن و موها غیر از صورت و دو دست تا مچ را بپوشاند و ثانیاً مهیج، محرک، تنگ و چسبان نباشد و برآمدگی‌های بدن را بپوشاند. این گونه لباس برای حجاب کافی است اما به نظر علمای دین، چادر مشکی که در ایران و کشورهای عربی معمول است بهترین نوع حجاب و در واقع حجاب برتر است و دلیلش این است که چادر با رنگ سیاهی که دارد هیچ‌گاه باعث جلب توجه نامحرم نمی‌شود و علاوه بر آن، حالت چسبنده ندارد و تمام بدن را هم می‌پوشاند.

در این باره حضرت امام خمینی (ره) می‌فرماید: زن باید تمام بدن را- به استثناء دست‌ها تا مچ و صورت- از مرد نامحرم بپوشاند، و در حجاب لباس خاصّی معتبر نیست، اگر چه پوشیدن چادر بهتر است و از لباسهائی که جلب توجّه نامحرم کند اجتناب شود. (امام خمینی، استفتائات ج 3، ص 253)

در قرآن کریم، فایده و فلسفه پوشش زنان،‌ محفوظ ماندن از آزارها و مزاحمت جنسی مردان معرفی شده است.[احزاب 59] هم‌چنین رعایت حریم جنسی میان زن و مرد به عنوان عامل رشد و تعالی بیان شده است یعنی پوشش و کنترل نگاه موجب حفظ سلامت جنسی انسان شده او را رشد و ارتقاء می‌دهد

همچنان که حجاب برای بانوان واجب است، چشم پوشی از نامحرم نیز بر مردان واجب است.

قرآن کریم، لباس را وسیله‌ای می‌داند که اندام‌های انسان به ویژه اندام جنسی را از دیدگان دیگران مستور می‌دارد. قرآن برهنگی را زشت و ناروا می‌داند و از همین روست که می‌فرماید: «ای انسان‌ها مراقب باشید که همان‌گونه شیطان لباس پدر و مادرتان آدم و حوا را ربود و آن دو را برهنه کرد شما را نفریبد( و لباس تقوا را از  شما نرباید)[اعراف 27].»

فلسفه لباس و پوشش آنچنان که ایشان تصور کرده‌اند نمایاندن لباس و ارائه زیبایی‌های لباس نیست. در قرآن کریم، فایده و فلسفه پوشش زنان،‌ محفوظ ماندن از آزارها و مزاحمت جنسی مردان معرفی شده است.[احزاب 59] هم‌چنین رعایت حریم جنسی میان زن و مرد به عنوان عامل رشد و تعالی بیان شده است یعنی پوشش و کنترل نگاه موجب حفظ سلامت جنسی انسان شده او را رشد و ارتقاء می‌دهد[4نور30].

البته لباس، کارکردهای دیگری از قبیل پوشاندن بدن در برابر سرما و آفتاب و آسیب‌های طبیعت نیز داراست. قرآن کریم در یکی از آیات خود لباس انسان را به پر پرندگان تشبیه کرده است[اعراف 26] که برخی از مفسران این را به معنای عاملی برای پوشاندن بدن تفسیر کرده و برخی دیگر گفته‌اند لباس موجب زیبایی انسان نیز می‌شود . اما این زیبایی بدین معناست که با پوشیده ماندن اندام‌ها به ویژه اندام‌های جنسی، انسان ظاهری مناسب و زیبا پیدا می‌کند .

در اسلام نمایاندن و جلوه دادن لباس مورد نظر نیست و لباس نمایی هدف نیست.

 

حجاب
چادر و رنگ مشکی

بعضی در اظهارات خود بیان کرده‌اند که رنگ مشکی نشانه تکبر است اما باید این نکته را یادآوری کرد که رنگ مشکی رنگ عظمت و بزرگی و شکوه و جلال است و این با تکبر و خود را بزرگ و برتر دیدن متفاوت است. نکته دیگر این که اتفاقاً در سختی از حضرت علی (ع) آمده است که چند خصلت در مردان وجود دارد که در زنان ضدّ آن‌ها مطلوب است، از جمله آن‌ها تواضع در مردان است که در زنان تکبر در برابر نامحرم مطلوب است. بنابراین بر فرض اگر رنگ مشکی پوشش زنان در مقابل نامحرم نشانه تکبر و عدم تواضع در برابر نامحرم باشد، مورد تأیید دین است. البته تکبر در اینجا معنای عامّ تکبر را ندارد مقصود این است که زن در برابر نامحرم خود را کنار بکشد، صمیمی نشود و به نامحرم راه نفوذ ندهد تا زمینه انحراف اخلاقی و جنسی پدید نیاید. 

در روایاتی که پوشش سیاه مکروه شمرده شده است چندین چیز استثناء شده است، بر اساس روایات در کلاه، عمامه، کفش و کساء رنگ مشکی مکروه نیست و کساء، امروزه همان عبا و لباس رو برای آقایان و چادر یا مانتو و یا دیگر لباس‌های رو برای خانم‌ها محسوب می‌شود

مکروه بودن رنگ سیاه

مکروه بودن رنگ سیاه که در روایات آمده است: اولاً اختصاص به مردان دارد و شامل زنان نمی‌شود  چنان که بسیاری از فقیهان شیعه به این نکته اشاره کرده‌اند.[ر.ک به: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج 8، ص 235.]ثانیاً بر فرض که رنگ سیاه برای همگان مکروه باشد، در روایاتی که پوشش سیاه مکروه شمرده شده است چندین چیز استثناء شده است، بر اساس روایات در کلاه، عمامه، کفش و کساء رنگ مشکی مکروه نیست و کساء، امروزه همان عبا و لباس رو برای آقایان و چادر یا مانتو و یا دیگر لباس‌های رو برای خانم‌ها محسوب می‌شود.


- نظرات (0)

تمسخرهسر

فراموش نکنیم که همه افراد انسانی اعم از كوچك و بزرگ، روستایی و شهری، بی سواد و تحصیل كرده، فقیر و غنی و زن و مرد دارای شخصیت هستند، زیرا هر كس بالفعل كمالاتی دارد و در عین حال می كوشد تا فضیلت های دیگری را به دست آورد.

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نقل كردند كه آن حضرت درباره انسان ها فرمودند: انسان ها همانند معادن گران بها و ارزشمند هستند بنابراین تمام افراد انسانی دارای ارزش و شخصیت هستند و هرگز هیچ انسانی نباید تحقیر شود.

پروردگار متعال در آیه 70 سوره اسرا به صورت های گوناگون كرامت و شرافت انسان را بازگو كرده و می فرماید: فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشكی و دریا بر نشاندیم و از چیزهای پاكیزه روزی شان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان خویش برتری بخشیدیم.

بدون تردید انسان ها نیازمند حفظ شخصیت خویش هستند و همه افراد دوست دارند رفتار و كردارشان مورد تایید دیگران قرار گیرد چرا كه تایید شدن از سوی دیگران به آدمی جان تازه ای می بخشد. اما نكته بسیار ظریف و حساسی كه نوعا از آن غفلت داریم این است كه تمامیت وجودی هر فرد وابسته به شخصیت اوست؛ یعنی اگر شخصیت فردی لطمه ببیند همه هستی خود را از دست می دهد و اگر چه از نظر ظاهری همانند دیگر افراد زنده راه می رود و سخن می گوید، ولی پویایی، تحرك و ابداع در او مشاهده نخواهد شد، زیرا چنین انسانی موجودیت خود را از دست داده است.

بنابراین برای توسعه و گسترش فعالیت ها و تلاش ها نخست باید شخصیت انسان ها را محفوظ داشت، چرا كه عدم توجه به این نكته مهم ضایعات جبران ناپذیری به اجتماع وارد می كند.

یكی از مسائل زیربنایی و بسیار حساس كه رعایت آن در زندگی خانوادگی لازم و ضروری به نظر می رسد، حفظ شخصیت زن و مرد توسط یكدیگر است. زن و مرد به خاطر استحكام خانواده هر دو موظف هستند حرمت یكدیگر را حفظ كنند و هرگز رو در روی یكدیگر قرار نگیرند، زیرا دشواری های خانوادگی وقتی آغاز می گردد كه زن و مرد در برابر یكدیگر ایستاده و پرده حرمت از میان آنان برداشته شود. بدیهی است كه این كار بسیار ظریف و دقیق است و هنرمندی و هوشمندی لازم دارد.

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نقل كردند كه آن حضرت درباره انسان ها فرمودند: انسان ها همانند معادن گران بها و ارزشمند هستند بنابر این تمام افراد انسانی دارای ارزش و شخصیت هستند و هرگز هیچ انسانی نباید تحقیر شود

در زندگی خانوادگی نیز ارتباط بین زن و مرد باید به گونه ای تنظیم شود كه ضمن وجود صمیمیت و صفا شخصیت طرفین حفظ گردد برای وصول به این هدف زن و مرد هر دو موظف هستند از انجام هر گونه رفتاری كه آنان را رو در رو قرار می دهد، به طور جدی اجتناب نمایند. در این زمینه توجه به نكات زیر مفید و سازنده به نظر می رسد:

یكی از مسائل خطیری كه در برخی از خانواده ها رواج دارد، مراء و جدال زن و مرد با یكدیگر است. گاه زن و شوهر درباره موضوع بسیار كوچكی ساعت ها بگو مگو می كنند، كه كمترین زیان و ضرر این گونه برخوردها این است كه صفا و صمیمیت خانوادگی لطمه می بیند و بذر دشمنی و كینه توزی در دل هر دوی آنان كاشته می شود.

عامل دیگری كه كینه توزی را در دل ها می كارد، انتقادهای كوبنده و تحقیر كننده و گاهاً همراه با چاشنی مسخره کردن است. در مواردی مرد همسرش را می كوبد و متقابلا زن هم شوهرش را شدیدا مورد انتقاد و تمسخر قرار می دهد. بدیهی است در این گونه موارد در درجه اول حرمت و شخصیت طرفین از بین می رود و در درجه دوم روحیه لجبازی در زن و مرد به وجود می آید.

نا گفته نماند كه منظور این نیست كه زن و مرد در برابر خطاها و اشتباهات یكدیگر بی تفاوت و ساكت باشند، بلكه هدف این است كه انتقاد زن و مرد از یكدیگر باید طوری انجام بگیرد كه شخصیت طرف مقابل پایمال نگردد و این یک واقعیت است كه شخص انتقاد كننده در درجه اول، كمالات و فضایل انتقاد شونده را مورد تایید و پذیرش قرار بدهد و پس از آن از عملی كه انجام داده، سوال نماید.

در نتیجه ارتباط زن و مرد در محیط خانوادگی نیز باید ضمن برخورداری از صفا و صمیمیت، توام با احترام و تكریم باشد. زن و مرد باید نام یكدیگر را با احترام بر زبان آورند و از به كار بردن كلماتی كه دلالت بر توهین و اهانت می كند جدا خودداری نمایند و به خاطر داشته باشیم كه نام یك شخص برای او شیرین ترین و مهم ترین كلمه ها در كلیه زبان هاست.

این ها در حالی است که بر اساس تعالیم دین اسلام، تحقیر و تمسخر هیچ انسانی جایز نیست.

از نگاه قرآن تفاوت نمی‌کند که فرد مورد تحقیر و تمسخر فامیل خود انسان، یا فامیل همسر و یا دیگران باشند. قرآن کریم در نهی تحقیر و تمسخر دیگران می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»؛[ حجرات، 11] اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیب‌جویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستم‌گرند!

انتقاد زن و مرد از یكدیگر باید طوری انجام بگیرد كه شخصیت طرف مقابل پایمال نگردد و این یک واقعیت است كه شخص انتقاد كننده در درجه اول، كمالات و فضایل انتقاد شونده را مورد تایید و پذیرش قرار بدهد و پس از آن از عملی كه انجام داده، سوال نماید

مخاطب این آیه همه مومنان‌اند، اعم از مردان و زنان، این آیه در مقام بیان یکی از آداب معاشرت است و آن این ‌که اهل ایمان یکدیگر را به مسخره نگیرند و در گفت‌وگو و رفتار همدیگر را سبک نشمارند و استهزاء ننمایند، و همواره در نظر داشته باشند امکان دارد که آن شخصی که او را مسخره نموده و سبک شمرده اند در واقع و نزد پروردگار بهتر و گرامی‌تر باشد.

 

بهترین معاشرت با همسر

علاوه بر این‌که تمسخر همسر جایز نیست، اساساً در آموزه‌های دینی توصیه شده است که با همسرانتان به بهترین روش معاشرت داشته باشید: «... وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا »؛[ نساء، 19] و با آنان (زنان) به نیکویى رفتار کنید. و اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمى‌‏آید، در حالى‌که خدا خیر کثیرى در آن نهاده باشد.

بنابر این، تمسخر و تحقیر همسر با این توصیه قرآنی همخوانی ندارد، و اصولاً چنین رفتاری با آرامشی که دلیل اصلی ازدواج است منافات دارد:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون»؛[ روم، 21] از نشانه‌‏هاى قدرت او است که همسرانى از جنس خودتان برایتان آفرید تا به آنها آرام گیرید و در میانتان دوستى و مهربانى به وجود آورد، به راستی که این عبرتى است، براى آنان ‌که مى‌‏اندیشند.



- نظرات (0)

جاهلیت مدرن

وارد واگن های مترو که میشی انگار وارد یه دنیای دیگه ای شدی!! دختر بچه های کم سن و سال که جوانی و شادابی خود را با یک لایه ی بسیار ضخیم از لوازم آرایش پوشانده اند. مگر این ها چند سال دارن؟!!

با بعضی هایشان که سر صحبت را باز می کنی یا در رفتارها و عملکردهایشان دقت می کنی، می بینی که رنج سنی بین 13-25 ساله هستند! اوج جوانی و زیبایی خدادادی اما صد حیف که خود ، این زیبایی خدادادی را کنار گذاشته اند و با پودرها و دیگر لوازم آرایشی خود را بزک کرده اند.

بدتر از آن اینکه با این کار نه تنها زیباییشان بیشتر نشده بلکه بعضی از آنها شبیه به دلقک ها و عروسک های مصنوعی ای شده اند برای بهره برداری بیشتر مردان هرزه از آنها.

همین چند روز پیش بود در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بودم که دیدم یک خانم جوان با یک آرایش آن چنانی و لباس بدن نما در کنار خیابان ایستاده بود و منتظر تاکسی بود.

هر ماشینی با هر مدلی که رد می شد فرقی نداشت یک بی ان و آخرین مدل یا یک پیکان دهه شصت، هر کدام از آنها برایش یک نیش ترمزی می زدند که این خانم را همراهی کنند!

خوشبختانه این دفعه این خانم سوار هیچ کدام از آن ها نشد و در آخر که این وضعیت صف کشیدن ماشین ها را برای سوار شدنش دید، از آن جایی که ذاتش پاک بود و صد شکر که هنوز آلودگی، قلبش را کاملاً تیره نکرده بود به سمت ایستگاه اتوبوس آمد و با خود زمزمه می کرد که: خراب بشه این ایران که امنیت نداره!!

تلفنش زنگ زد. از مکالمه ای که می کرد متوجه شدم که متأهل است (حلقه هم دستش بود). تا اومدم به خودم بیام و باهاش حرف بزنم اتوبوس مورد مقصد او آمد و سوار شد و رفت و فرصت نشد به او بگویم:

دوست عزیزم! این امنیتی که شما الان مد نظرت هست را خودت باید برای خودت ایجاد کنی!

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ....(31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

اگر کمی بیشتر با قرآن و اهل بیت مأنوس تر باشی، امنیتی خواهی داشت که هیچ کسی نخواهد توانست آن را از تو بگیرد:

در آیات و روایات آمده که برای هر چیزی مستی و سکری است. انسان ها همانگونه که با شراب دچار مستی می شوند، یا به سبب ترس از مرگ دچار این حالت می گردند، [سوره ق، آیه 19] یا دنیازدگی، ایشان را مست می کند[سوره حجر، آیه72] همچنین برخی از اوقات چشمانشان می شود و همانند آدم هایی افسون شده می گردد.[سوره حجر، آیه15]   

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد.

دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد.

خواهر زیبا سرشتم! مگر نه آن است که قرآن فرموده:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ (احزاب / 59)

اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مۆمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند.

وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ (نور/31)

و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعاً از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند(البته در برابر نامحرم).

چه شده که مرام و روش جاهلیت دوباره با ما همراه شده و این بار این جاهلیت را با نام مدرنیته بودن و شیک شدن و امروزی بودن با خود همراه کرده ایم؟!!

این خلخال هایی که به پا می بندیم و در محافل عمومی با افتخار با آن راه می رویم، راه رفتن های همراه با عشوه و کرشمه، رفتارهای ناشایست در خیابان، آرایش هایی که شاید حتی خیلی از آنها جایش حتی در عروسی های زنانه هم نباشد و... این ها نشانه ی جاهلیت و بدبختی ما نیست؟!!

چه شده فرهنگ حاکم بر آن روزگار که منش زن جاهلی را به هنگام حضور در اجتماع ترسیم می کند و زمینه نزول آیه شده است را بار دیگر به دوش خود حمل می کنیم!! (برخی از زنان عرب، خلخال به پا می کردند و برای اینکه بفهمانند خلخال به پا دارند پای خود را محکم به زمین می کوبیدند، آیه آنان را از این عمل نهی می کند.)

این مستی چشمان که امنیت را از آدم ها می رباید، شاید به سبب چشمان مست آفرین جنس مخالفی باشد و شاید به تار مو و زلف زنی اتفاق بیفتد. دوست عزیزم! حجاب من و تو، مانع بازدارنده ای است که آدمی را از مست آفرینان در امان نگه می دارد

وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ ( نور / 31 )

و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد.

بر این اساس و با توجه به سیاق آیه، برخی از مفسران از این آیه یک قاعده کلی استنباط کرده اند و آن این که: نهی از پا به زمین کوبیدن، بیانگر نهی از هر چیزی است که توجه نامحرم را جلب کند و نگاه ها را برانگیزد و زمینه فساد درست کند. [جواد، فاضل، 3، 288]  

پیامبر (صلوات اللَّه علیه) در تفسیر جمله‏ى «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» در آیه "وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ...." (31 نور) فرمود: خداوند آن دسته از زنان را كه صورت و موى خود را براى شوهر آرایش نكنند و یا تقاضاى شوهر را نپذیرند، لعنت كرده است. (تفسیر نور الثقلین)

لازم نیست با صدای بلند پاسخ دهید، فقط در درون خود، برای خود پاسخی داشته باشید که آیا بهتر نیست این جذابیت ها و خودنمایی های خود را و این لوازم آرایش هایی که تبلیغات زیادی دارند و فروش آن از مترو گرفته تا فلان خیابان معروف فروش عطر و لوازم آرایش! در محیط خانه و خانواده برای همسران خود به کار گیریم تا کانون زندگی خود را گرم تر کرده و آتش برای زندگی دیگران نباشیم؟!!

این نکته را نیز فراموش نکنیم که اگر برای زندگی ای خواسته یا ناخواسته هیزم آتشی باشیم، مطمئن باشیم با دست خود خندق آتش خانه و زندگی خود را کنده ایم! مطمئن باشید و شک نکنید!!


- نظرات (0)

قاری قران جهنمی


آیا از تهجد و شب زنده داری شمر و یارانش شنیده اید؟ آیا از نماز شب خواندن های ابن ملجم و طلحه و زبیر شنیده اید؟ آیا در کتب تاریخی، چیزی از پینه بستن پیشانی خوارج از فرط نماز شب و عبادت شنیده اید؟ آیا از نماز شب شریح قاضی و امثال او شنیده اید؟ حتما شنیده اید و حتما می دانید که هیچ کدام عاقبت به خیر نشدند، چرا؟

دوستان! به صرف نماز شب خواندن و یا ادعای آن، قرآن را صوت زیبا تنها خواندن و تأمل نکردن بر معنای آن، نماز را در مساجد در صف اول خواندن ، معیار حق، درستی و خوبی افراد نمی شود!

مگر می شود کسی از تحت ولایت الله و ولایت کسانی که خدا نصب کرده خارج باشد؛ و رستگار شود؟ مگر می شود کسی ولیّ را نشناسد و به او معتقد نباشد اما به آن فضائل و ثواب ها برسد؟ مگر می شود کسی که حقیقت وجود و باطنش غریو ولایت گریزی و ولایت ستیزی سر می دهد؛ به آن کمالات و درجات نائل آید؟

هرگز آنکه از ولایت محوری و حقیقت ولایت مداری بهره ای ندارد، به آن درجات نمی رسد! هرگز کسی که در مدار و خط و روش و اهداف ولایت نیست، به آن مرحله و کمال دست نمی یابد! هرگز نماز شب، بی ولایت نماز شب نیست!

کسی که از مدار ولایت الله و منصوبین او (ولایت خاص یا عام) خارج شود دیگر در ولایت الهی نیست لذا دیگر آن پاداش ها و درجات را هم ندارد.(سوره بقره /257) آن همه فضیلت و ثواب و درجه، از آن نماز شب خوانی است که در زندگی، مطیع اوامر خدا و تحت ولایت او و منصوبینش باشد و الاّ پشیزی ارزش ندارد.

عدم معرفت و جمود فکری خوارج، با وجود پیشانی پینه بسته شان از شدت نماز شب و عبادت ،دلیلی جز ولایت گریزی و گاهی ولایت ستیزی نداشت، حکم شریح قاضی به مبارزه و کشتن امام حسین و یارانش و مشروعیت بخشی به حکومت یزید هم بر اثر عدم رسوخ اعتقاد به ولایت در افکار او بود؛ و داستان شمر و طلحه و زبیر و امثال آنها تا زمان ما نیز این گونه است.  

مقصود امیرالمومنین (علیه السلام) از شك، آن شك و تردیدى است كه خوارج در امامت امام وقت داشتند كه خود اساس تعلیم عبادات و كیفیّت انجام آنها است، كه آگاهى بدان ركنى از اركان دین مى‏باشد و شك و تردید در آن باعث عدم استفاده از آن و شكّ در بسیارى از نیازمندی ها از قبیل علم توحید و اسرار عبادات و كیفیّت سلوك و اطاعت پروردگار است

نماز بی ولای او، عبادتی است بی وضو                 به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند

الا مس ها که در گرد و غبارید                به اکسیر ولایت دل سپارید

طلا آن وقت طلای ناب گردد                 که در حُرم ولایت آب گردد

نماز بی ولایت بی نمازیست                تعبد نیست نوعی حقه بازیست

ولایت چیست درخون غوطه خوردن        کلید سینه بر مولا سپردن

حسین ابن علی در خون شنا کرد           مرا با این حقیقت آشنا کرد

ولایت بی بلا معنا ندارد                        نجف بی کربلا معنا ندارد

«مرحوم آقاسی»

با توجه به نکاتی که عرض شد حکایت زیر تصدیق کننده خواهد بود:

یک چهارم از شب گذشته بود که امیر مومنان علی(علیه السلام) از مسجد کوفه بیرون آمد و به سوی منزل رهسپار گردید. کمیل بن زیاد که از اصحاب خاص و مخلص آن حضرت بود، همراه آن حضرت حرکت می کرد، در راه به در خانه مردی رسیدند، صدای قرآن از خانه وی شنیدند او نیمه شب برخاسته بود و قرآن می خواند، علی (علیه السلام) و کمیل شنیدند او این آیه را با صدای دلنشین و پرسوز می خواند: «أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ ...؛ آیا کسی که در دل شب به اطاعت خدا و سجده و قیام به سر برد و از آخرت ترسان و به رحمت خدا امیدوار است، با کسی که با گناه و کفر زندگی می کند یکسان می باشد؟!» (سوره زمره/ 9)

کمیل در دل خود آهی کشید. صدای دلنشین قرآن، آن هم در دل شب و از لبان یک انسان شب زنده دار، او را به نشاط آورد، ولی چیزی نگفت. امام به کمیل توجه کرد و فرمود: «صدای دلنشین این شخص تو را نفریبد، این قاری قرآن، از اهل جهنم است که به زودی راز این مطلب را به تو خبر خواهم داد».

کمیل در حیرت و تعجب فرو رفت، از این رو که امام (علیه السلام) از فکر و نیّت او آگاه گشته و گواهی می دهد که آن قاری قرآن از اهل دوزخ است!!

مدتی از این جریان گذشت، تا این که ماجرای خوارج نهروان پیش آمد و آنها بر ضد علی (علیه السلام) اعلام جنگ کردند و در سرزمین نهروان، جنگ خونینی بین سپاه علی (علیه السلام) با سپاه خوارج درگرفت و همه خوارج ـ جز 9 نفر فراری ـ کشته شدند.

کمیل در جبهه همراه امیرالمومنین (علیه السلام) بود، امیرالمومنین (علیه السلام) در حالی که از شمشیرش خون می چکید، به کمیل رو کرد و فرمود: با من بیا سپس هر دو نفر به اتفاق هم کنار کشته ها و سرهای بریده که به زمین افتاده بود رفتند، علی (علیه السلام) سر شمشیرش را بر سر کشته ها می نهاد، تا این که نوک شمشیر را بر سر همان قاری قرآن نهاد و فرمود: ای کمیل أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ نَاء اللَّیْلِ ... این سر همان شخصی است که نیمه شب این آیه قرآن را می خواند و تو را مجذوب ساخته بود. کمیل امام را بوسید و از آرزوی جاهلانه خود استغفار کرد.( سفینه البحار، ج2، ص492ـ493)

عدم معرفت و جمود فکری خوارج، با وجود پیشانی پینه بسته شان از شدت نماز شب و عبادت دلیلی جز ولایت گریزی و گاهی ولایت ستیزی نداشت، حکم شریح قاضی به مبارزه و کشتن امام حسین و یارانش و مشروعیت بخشی به حکومت یزید هم بر اثر عدم رسوخ اعتقاد به ولایت در افکار او بود؛ و داستان شمر و طلحه و زبیر و امثال آنها تا زمان ما نیز بشرح ایضا

اینک به نهج البلاغه بنگریم:

امیرالمومنین (علیه السلام) شنید، مردی از خوارج «حَروُریّه» (منسوب به حروراء نزدیک نهروان) نماز شب خوانده و قرآن تلاوت می کند، فرمود: «نومٌ علی یقینٍ خیرٌ من صلاه فی شکِّ؛ خواب همراه یقین و ایمان، بهتر از نماز با شک است».( نهج البلاغه، حکمت 97) احتمال دارد که این گفته مربوط به همان قاری باشد که در جنگ نهروان به هلاکت رسید.

مقصود امیرالمومنین (علیه السلام) از شك، آن شك و تردیدى است كه خوارج در امامت امام وقت داشتند كه خود اساس تعلیم عبادات و كیفیّت انجام آنها است، كه آگاهى بدان ركنى از اركان دین مى‏باشد و شك و تردید در آن باعث عدم استفاده از آن و شكّ در بسیارى از نیازمندی ها از قبیل علم توحید و اسرار عبادات و كیفیّت سلوك و اطاعت پروردگار است.(ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم، ص 491)

در اینجا گویا مقصود امام این است که اگر این مرد به امامت من یقین داشت و در خواب به سر می برد بهتر از این بود که با شک و یا انکار در امامت من به نماز و قرآن بپردازد. واقعیت زندگى امت، گواه نیاز مبرم آن به كسى است كه امور آن را بگرداند و مسائل مختلفى را كه هوس ها و شهوات آن را از دین دور كرده اند اصلاح كند و از هـمـیـن رو به كسى نیازمند است كه در پرتو كتاب و سنت، امور آن را سامان دهد و با شخصیت بـزرگـوار و رفـتـار بـدون نـقص خود الگویى براى ایشان ترسیم كند و این كه در نفس پاك خود آمـادگى پرداختن به این وظایف را داشته باشد و چنین كسى جز از سوى خدا و تعیین او شناخته نـمـى شـود تـا در میان امت، آشفتگى ایجاد نشود.


- نظرات (0)

رهایی ازغروروتکبر

معنی واژه اخبات

واژه مخبتین از «خبت» گرفته شده است و در لغت به معنی خضوع و خشوع است [1] اما بین خضوع و اخبات خیلی تفاوت وجود دارد، درست است که دو کلمه مترادف هستند ولی معنایی که در اخبات است در خضوع نمی‌باشد، مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائماً در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائماً در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند.[2]

 

ویژگی های مخبتین از نظر قرآن

خداوند در آیه 34 و 35 حج از مخبتین یاد می‌کند «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ(34)».

الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِینَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَمْ وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوةِ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(35)».

در این آیه بعد از بیان مناسک حج از جمله قربانی کردن بیان می‏کند در برابر خدا تسلیم شوید و در ادامه مخبتین را بشارت می‌دهد و به معرفی و توصیف آن‏ها می‌پردازد و چهار ویژگی از آنان ذکر می‏کند:

1. هنگامی که نام خدا را می‌شنوند ، دل‌هایشان مملو از خوف می‌شود.

2. نسبت به آن مصائبی که به آنان می‏رسد ، صبور و شکیبا هستند.

3. برپادارندگان نمازند.

4. از آنچه خداوند روزیشان می‌کند انفاق می‌کنند.

ذکر واژه مخبتین بعد از حج، خود نشان دهنده اهمیت این واژه است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: تمام صفات مذکور در این آیه همه اش در حج می باشد.[3]

حج یکی از اعمال عبادی مسلمانان که مظهر عبودیت محض است انسان از تکبر و منیت خود دور شده و به خالق خود نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است».[4]

مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائما در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائما در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند

معنی مخبت در روایات

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز چنین آمده است: «إن عندنا رجلا یقال له كلیب، لا یجیئ عنكم شئ إلا قال: أنا أسلم، فسمیناه كلیب تسلیم، قال: فترحم علیه، ثم قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسكتنا، فقال: هو والله الاخبات، قول الله عز وجل: الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلى ربهم..»[5]

در این روایت که به ویژگی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام کلیب اشاره می‏کند، وی هیچ حدیثی از امامان علیهم السلام نمی‌شنید مگر اینکه می‌گفت: من در برابر او تسلیمم؛ لذا وی را کلیب تسلیم نامیدند.

امام در اینجا تسلیم را معنا کرده‏اند و فرموده‌اند تسلیم همان اخبات است و در ادامه امام علیه السلام آیه‏ای از قرآن را که به مخبتین وعده بهشت را می‌دهد قرائت می‌کند.

در این روایت امام صادق علیه السلام اخبات را تسلیم معنا می‌کنند. در آیه سوره حج نیز بعد از ذکر فَلَهُ أَسْلِمُوا به مخبتین بشارت می‌دهد. پس از ویژگی‌های بارز مخبتین یا به عبارت دیگر صفت بارز آنان تسلیم بودن آنان در برابر ذات حق می‌باشد.

حضرت ابراهیم
مقام تسلیم

اگر از مصادیق کسانی که تسلیم محض بودند بخواهیم یاد کنیم می‏توان از حضرت ابراهیم علیه السلام نام برد که وی مصداق بارز مسلم در برابر فرمان الهی بود، «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(127) رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ‏ لَكَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(128) [6] حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهاالسلام پس از بالا بردن پایه‌های خانه خدا از خداوند درخواست کردند که تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آن‏ها نیز امت مسلمانى بپاخیزد.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)»(سوره بقره) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

«وَ وَصىَ‏ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىِ‏ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)»( سوره بقره) وی هم خود تسلیم امر خداوند گردید و هم به فرزندان خود توصیه می‌نمود.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّۆْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ (106) وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُۆْمِنِینَ (111)»[7] زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب چنین دید که باید پسر خود را قربانی کند، برای پسر خود تعریف نمود، اسماعیل گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»، وی در این امتحان هم سربلند بیرون آمد و آنچه خداوند فرموده بود به انجام رسانید و تسلیم امر او شد.

امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است»

مقام تسلیم مقامی است والا و از مقام توکل و رضا هم گذر می‏کند، حضرت ابراهیم در اینجا از خود خواسته‌ای نداشت آنچه پروردگار عالمیان فرموده بود پذیرفت؛ زیرا در مقام تسلیم، عبد از خود خواسته‏اى ندارد و هر آنچه خدا امر کند می‌پذیرد، ولی در مقام توكل، شخص كارى را مى‏طلبد و چون خودش نمى‏تواند آن كار را به خوبى انجام دهد، وكیل مى‏گیرد و چون هیچ كسى بهتر از خدا كار را نمى‏داند و نمى‏تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكیل قرار دهد و بر او توكل كند. «وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»(سوره ابراهیم، آیه12)

در مقام رضا ، خواسته خدا اصل و خواسته بنده فرع است ولی مقام تسلیم، بنده از خود هیچ خواسته‌ای ندارد فقط گوش به فرمان خداست. لذا مقام تسلیم از این دو مقام والاتر می‏باشد.[8]

روایتی از امام صادق علیه السلام است که تا قلب کسی را پاک و مطهر نگرداند، مقام تسلیم را به وی عطا نخواهد نمود.[9]

 

نتیجه گیری:

از مطالبی که گذشت چنین می‏توان بیان داشت که مخبتین جزء عابدان و تسلیم شدگانند و بالاتر از متوکلان و راضی شدگان درگاه اویند.

 

پی نوشت ها:

[1] . فراهیدی، العین، ج‏4، ص:241

[2] . (برگرفته از فروق اللغه)

[3] . .(طباطبایی، المیزان، ج14، ص529)

[4] . (کلینی، کافی، ج4، ص198)

[5] . ( کلینی، کافی، ج1، ص390)

[6] . سوره بقره آیات 127-128

[7] . سوره صافات، آیات 102-111

[8] . ( جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 383).

[9] . ( کلینی، کافی، ج1، ص194)



- نظرات (0)