سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چه كسانی در قیامت بیشترین حسرت را می خورند

قیامت

حسرت هایی چون حسرت احترام و تكریم پدر و مادری كه دیگری در میان ما نیستند و یا حسرت و اندوهی كه بعد از یك امتحان سخت به سراغ ما می آید كه چرا از قبل آمادگی های لازم را كسب نكردم و اكنون با شكستی بزرگ مواجه شدم. و یا حسرت بیداری در دل شب و راز و نیاز با خداوند كه روزی به سراغ آدمی می آید چنانچه مولوی می گوید:

جمله شب می رسد از حق خطاب

خیز غنیمت شمر ای بی‌نوا

ور نه پس مرگ تو حسرت خوری

چونک شود جان تو از تن جدا

 

در آیات الهی به برخی از حسرت هایی كه افراد با آنها در دنیا و یا آخرت دست و پنجه نرم می كنند اشاره شده است كه از جمله آنها:

1) حسرت داشتن همنشین خوب در دنیا:

(اى واى، كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم.) (الفرقان: 28)

دوست در زندگی انسان تأثیر بسیاری داشته و نقش مهمی را بازی می کند به همین دلیل اسلام تأکید فراوانی روی شناخت دوست و همنشین دارد.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: سه چیز از نشانه های مۆمن است: 1-توحید و علم به خدا 2-علم او به کسانی که آنها را دوست دارد 3-علم او به کسانی که با آنها دشمن است. 

ما در این قسمت، به خصوصیات همنشین خوب و بد، اشاره خواهیم نمود و افرادی را که همنشینی با آنها از نظر اسلام مذموم است، متذکر خواهیم شد.

امام صادق علیه السلام: اِنَّ مِن اَعظَمِ النّاسِ حَسرَهً یَومَ القِیامَهِ، مَن وَصفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ اِلَى غَیرِه؛پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد

همنشین خوب چه کسی است؟

درباره همنشین خوب، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) معیارهایی را معرفی می فرماید:

ایشان در پاسخ به این سۆال که همنشین خوب کیست؟ معیارهای زیر را بیان می دارند:

1. دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد.

یعنی دوست خوب کسی است که شما با دیدن او، خدا را به یاد آرید؛ یعنی این که رنگ خدایی داشته باشد.

خدا به پیامبرش چنین می فرماید:

«ولا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداوه والعشی یریدون وجهه»

یعنی: از دور خدا پراکنده مکن (ترک معاشرت مکن) با کسانی که به هر صبح و شام، خدا را خالصانه عبادت می کنند.

و در مقابل می فرماید: «واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوة و العشی یریدون وجهه» یعنی: با کسانی باش که هر صبحگاه و شامگاه، خدا را خالصانه عبادت می کنند.

معاشرت با افرادی که انسان با دیدن آنها یاد خدا می افتد، مایه پیرایش انسان از زشتی ها است.

چون انسان در مقابل چنین افرادی، اجازه گناه و معصیت به خود نمی دهد.

2. گفتارش بر علم شما بیافزاید.

معاشرت با عالم، از معاشرت های بسیار ممدوح، و مورد تأکید اسلام است. معاشرت با عالم، در درجه اول، انسان را از ضررهایی که همنشینی با نادان دربر دارد، مصون می دارد و علاوه بر این، مایه آشنایی انسان با علم و ادب است.

امام علی(علیه السلام) در نامه ای به مالک اشتر می نویسد: با دانشمندان زیاد به گفتگو بنشین و با اندیشمندان بسیار به بحث بپرداز.

و امام موسی بن جعفر(علیه السلام) به نقل از پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید: از علما سۆال کن، با حکما آمد و شد داشته باش و با فقرا مجالست نما.

3. عملش، آخرت را به یاد شما آرد.

سومین معیاری که در حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده، این است که، می باید با کسی همنشین شد که به واسطه ترس از دوزخ و قیامت، خود را به گناه نمی آلاید؛ و همین امر باعث می شود که انسان با دیدن او و ترسی که از قیامت در وجودش می باشد به یاد آخرت و قیامت افتد. یاد قیامت مهمترین عاملی است که انسان را از گناه باز می دارد.

خداوند در قرآن مجید می فرماید:

آیا (گناهکاران) گمان نمی کنند که در روز جزا برانگیخته خواهند شد. (مطفّفین، 4 و 5) 

دقت در این آیه شریفه به ما می فهماند که اگر انسان احتمال هم بدهد که قیامتی هست و در حد احتمال به یاد قیامت باشد، دست به گناه نمی زند.

خداوند درباره پیامبران خود می فرماید:

ما آنان را با موهبت ویژه‏اى كه یادآورى آن سراى بود خالص گردانیدیم (ص، 46)

اگر انسان دوستی را انتخاب نماید که با دیدنش به یاد آخرت افتاده و گناه ننماید، دوست کاملی را اختیار کرده است و از مسیر انسانی منحرف نخواهد شد.

از آنچه گذشت می توان علاوه بر خصوصیات دوست خوب، به آداب دوستی هم رسید، یعنی دوستی می باید بر سه محور: علم، یاد خدا و یاد قیامت استوار باشد.

به یک دوست واقعی فوراً نیازمندیم

2)حسرت پیروی از پیامبر اكرم:

و روزى است كه ستمكار دست هاى خود را مى‏گَزد [و] مى‏گوید: «اى كاش با پیامبر راهى برمى ‏گرفتم.( الفرقان : 27)

 

3)حسرت كافران در پیروزی بر مومنان كه هرگز به آن دست پیدا نمی كنند:

(بى‏گمان، كسانى كه كفر ورزیدند، اموال خود را خرج مى‏ كنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودى [همه‏] آن را خرج مى‏كنند، و آنگاه حسرتى بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب مى‏ شوند. و كسانى كه كفر ورزیدند، به سوى دوزخ گرد آورده خواهند شد.)( الأنفال : 36)

 

4)حسرت كوتاهی از انجام دستورات خداوند:

(تا آنكه [مبادا] كسى بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا كوتاهى ورزیدم؛ بى‏تردید من از ریشخند كنندگان بودم.)( الزمر: 56)

به همین جهت است كه خداوند متعال در آیه 39 از سوره مریم به همه مردم  نسبت به روز حسرت هشدار داده است و فرموده است:

(و آنان را از روز حسرت بیم ده، آنگاه كه داورى انجام گیرد، و حال آنكه آنها [اكنون‏] در غفلتند و سرِ ایمان آوردن ندارند.) (مریم : 39)

سومین معیاری که در حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده، این است که، می باید با کسی همنشین شد که به واسطه ترس از دوزخ و قیامت، خود را به گناه نمی آلاید؛ و همین امر باعث می شود که انسان با دیدن او و ترسی که از قیامت در وجودش می باشد به یاد آخرت و قیامت افتد. یاد قیامت مهمترین عاملی است که انسان را از گناه باز می دارد

اما در این میان و با وجود اینكه افراد فراوانی در قیامت غرق در حسرت و اندوه نسبت به گذشته خودشان هستند، حسرت عده ای زبانزد عام و خاص است، حسرتی كه سراسر وجود آنان را فرا گرفته است و با حسرت های دیگر به هیچ وجه قابل مقایسه نخواهد بود كه از جمله این افراد دو گروه هستند كه به آنها اشاره می شود:

1)كسی كه آخرت خود را برای دنیای دیگران بفروشد:

رسول الله صلی الله علیه و آله: پشیمان تر از همه مردم در روز قیامت، مردى است که آخرت خود را به دنیاى دیگرى فروخته است. (کنز العمال، ج 3، ص 510)

2)كسی از عدالت بگوید و خود عدالت را رعایت نكند:

امام صادق علیه السلام: پشیمان ترین شخص در روز قیامت، کسى است که براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد. (وسائل الشیعه، ج1، ص 295)

3)كسی كه مالی را به ناروا فراهم كرده است:

امام علی علیه السلام فرمود: روز قیامت بزرگترین افسوس،ُ افسوس مردی است که مالی را به ناروا گردآورده به دوزخ رود و آن مال را برای کسی به ارث گذارد که در طاعت خداوند سبحان خرجش نموده به بهشت رود. (نهج البلاغه حکمت 429)

به امید اینكه سبك و برنامه زندگی خود را به شیوه ای مدیریت كنیم كه هیچ گاه گرفتار حسرت و اندوه در زندگی نشویم و همیشه سربلند و پیروز باشیم.


- نظرات (0)

فلسفه تغییر قبله

تغییر قبله مسلمانان

سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كَانُواْ عَلَیْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ(بقره: ۱۴۲)؛ به زودى مردم كم‌خرد خواهند گفت چه چیز آنان را از قبله‏اى كه بر آن بودند، روی‌گردان كرد؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست! هر كه را خواهد به راه راست هدایت مى‏كند.
این آیه و چند آیه بعد، به یكى از تحولات مهم تاریخ اسلام كه موجى عظیم در میان مردم به وجود آورد، اشاره مى‏كند. پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) مدت سیزده سال پس از بعثت در مكه، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه، به امر خدا به سوى «بیت‌المقدس» نماز مى‏خواند، ولى بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مأمور شدند به سوى «كعبه» نماز بگذارند. در این‌كه مدت عبادت مسلمانان به سوى بیت‌المقدس در مدینه چند ماه بود، مفسران اختلاف نظر دارند؛ از هفت ماه تا هفده ماه ذكر كرده‏اند، ولى هر چه بود در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند؛ چرا كه بیت‌المقدس در اصل قبله یهود بود. آن‌ها به مسلمانان مى‏گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به سوى‏ قبله ما نماز مى‏خوانند، و این دلیل حقانیت ماست.
این گفت‌وگوها براى پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) و مسلمانان ناگوار بود. آن‌ها از یك سو مطیع فرمان خدا بودند و از سوى دیگر یهود مداوم به آنان طعنه‏ می‌زد؛ از همین رو پیامبر(صلی الله و علیه و آله) شب‌ها به اطراف آسمان مى‏نگریست، گویا در انتظار وحى الهى بود. مدتى از این انتظار گذشت تا این‌كه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالى كه پیامبر(صلی الله و علیه و آله) دو ركعت نماز ظهر را در مسجد «بنى‌سالم» به سوى بیت‌المقدس خوانده بود، جبرئیل مأمور شد بازوى پیامبر(صلی الله و علیه و آله) را بگیرد و روى او را به سوى كعبه بگرداند. 
«قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ»(بقره: ۱۴۴)؛ نگاه‏های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) می‌‏بینیم! اکنون تو را به سوی قبله‌‏ای که از آن خشنود باشی، باز می‏‌گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آن‌ها داده شده، به‌خوبی می‏دانند این فرمانِ حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده؛ (و در کتاب‌های خود خوانده‌‏اند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز می‏خواند و خداوند از اعمال آن‌ها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست.

قبله را از این جهت تغییر دادیم تا پیروان پیامبر(صلی الله و علیه و آله) را از كسانى كه به مخالفت او برمی‌خیزند، معلوم كنیم، مشخص می‌شود؛ زیرا مسلمانان تا هنگامى كه در مكّه اقامت داشتند، مأمور بودند به سوى بیت‌المقدس نماز بخوانند تا نسبت به مشركین مكّه كه به سوى كعبه متوجه بودند، امتیاز داشته باشند و وقتى كه نبى‌اكرم(صلی الله و علیه و آله) به مدینه هجرت فرمود، چون یهود كه در آن شهر اقامت داشتند به سوى بیت‌المقدس متوجه بودند؛ مسلمانان مأمور گردیدند كه به سوى كعبه توجه كنند تا نسبت به یهود امتیاز داشته باشند

یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه‌جویى و ایرادگیرى پرداختند. آن‌ها قبلاً مى‏گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستیم؛ چرا كه آن‌ها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند، اما همین كه دستور تغییر قبله از ناحیه خدا صادر شد، زبان به اعتراض گشودند؛ چنان‌كه قرآن در آیه مورد بحث مى‏گوید: «سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كانُوا عَلَیْها»؛ به زودى بعضى از سبك‌مغزان مردم مى‏گویند چه چیز آن‌ها (مسلمانان) را از قبله‏اى كه بر آن بودند برگردانید"؟


حضرت محمد

فلسفه تغییر قبله

صاحب تفسیر مجمع‌البیان در این‌باره می‌نویسد:
«در این‌كه اساساً به چه علت قبله مسلمانان از بیت‌المقدس به كعبه انتقال یافت، دو قول است:
1. تغییر قبله به واسطه تغییر مصلحتى بود كه فقط خداوند آن را می‌داند.
2. علت آن از گفتار خداوند که می‌فرماید: «لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ»‏ یعنى قبله را از این جهت تغییر دادیم تا پیروان پیامبر(صلی الله و علیه و آله) را از كسانى كه به مخالفت او برمی‌خیزند، معلوم كنیم، مشخص می‌شود؛ زیرا مسلمانان تا هنگامى كه در مكّه اقامت داشتند، مأمور بودند به سوى بیت‌المقدس نماز بخوانند تا نسبت به مشركین مكّه كه به سوى كعبه متوجه بودند، امتیاز داشته باشند و وقتى كه نبى‌اكرم(صلی الله و علیه و آله) به مدینه هجرت فرمود، چون یهود كه در آن شهر اقامت داشتند به سوى بیت‌المقدس متوجه بودند؛ مسلمانان مأمور گردیدند كه به سوى كعبه توجه كنند تا نسبت به یهود امتیاز داشته باشند». 
علامه طباطبایی نیز می‌نویسد:
«سخن كوتاه این‌كه جاى این معنا بود كه در سینه مومنین این توهم ایجاد شود كه وقتى بناى خداى تعالى بر این بود كه بالأخره كعبه را قبله مسلمانان كند، چرا از همان روز اول نكرد و گذاشت مدتى مسلمانان رو به بیت‌المقدس نماز بخوانند؟ لذا خداى‌تعالى براى دفع این توهم خاطرنشان كرد كه تشریع احكام، جز به خاطر مصالحى كه برگشتنش به تربیت و تكمیل مردم است، صورت نمى‏گیرد. منظور از تشریع احكام هم تربیت و تكمیل مردم است و هم جداسازى مومنین از غیر مومنین است، و هم مشخص كردن فرمانبران از عاصیان متمرد، و آن سببى كه باعث شد كه قبله یهودیان را مدتى قبله شما مسلمان‌ها قرار دهیم، عینا همین‏ها بود كه گفتیم. پس مراد به جمله: (إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ) این است كه ما خواستیم مشخص كنیم، چه كسى تو را پیروى مى‏كند؟ و چه كسى نمى‏كند؟».

در روایتی چنین آمده که حکم تغییر قبله در وسط نماز ابلاغ شد و نمازگزاران دو رکعت از نماز ظهر را به سوی بیت‌المقدس و دو رکعت بعدی را به سوی کعبه خواندند. تصور گردش در میانه نماز کمی دشوار به نظر می‌رسد؛ گرچه ممکن است تصور شود که گردش نود درجه‌ای و از موضعی به موضع دیگر بوده است

در تفسیر نمونه نیز آمده است: «جمله «قبلة ترضاها» (قبله‏اى كه از آن خشنود شوى) ممكن است این توهم را ایجاد كند كه این تغییر به خاطر خشنودى پیامبر(صلی الله و علیه و آله) صورت گرفت، ولى این توهم با توجه به این نكته از میان مى‏رود كه بیت‌المقدس، قبله موقت بود و پیامبر(صلی الله و علیه و آله) انتظار اعلام قبله نهایى را مى‏كشید كه با صدور فرمان آن، از یك سو زبان طعن یهود از مسلمانان قطع مى‏شد و از سوى دیگر موجبات علاقمندى بیشترى در مردم حجاز كه توجه خاصى به كعبه داشتند، براى پذیرش آئین اسلام فراهم مى‏ساخت. ضمن آن‌که اعلام قبله نخستین نیز این اثر را داشت كه اسلام را از این‌كه یك آئین نژادى باشد جدا كرد؛ افزون بر این‌که بر بت‌هاى بت‌پرستان كه‏ در کعبه قرار داشتند، خط بطلان کشیده بود». 



- نظرات (0)

سیمای زیانکاران در قرآن کریم

در دنباله آیه 17 از سوره هود كه سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم به میان آمده آورده، آیات مورد بحث سرنوشت منكران، و نشانه‌ها، و پایان و عاقبت كارشان را تشریح می‌كند خاسران و زیانکاران را معرفی می‌نماید.

وَ مَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ كذِباً أُولَئك یُعْرَضونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ الاَشهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِینَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلى الظالِمِینَ * چه كسى ستمكارتر است از آنها كه بر خدا افترا می‌بندند، آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می‌شوند و شاهدان (پیامبران و فرشتگان) می‌گویند اینان همانها هستند كه به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد!

الَّذِینَ یَصدُّونَ عَن سبِیلِ اللهِ وَ یَبْغُونهَا عِوَجاً وَ هُم بِالاَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ * همانها كه (مردم را) از راه خدا باز می‌دارند و راه حق را كج و معوج نشان می‌دهند و به سراى آخرت كافرند.

أُولَئك لَمْ یَكُونُوا مُعْجِزِینَ فى الاَرْضِ وَ مَا كانَ لهَُم مِّن دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ یُضاعَف لهَُمُ الْعَذَاب مَا كانُوا یَستَطِیعُونَ السمْعَ وَ مَا كانُوا یُبْصِرُونَ * آنها هیچگاه توانائى فرار در زمین ندارند و جز خدا دوستان و پشتیبانانی نمی‌یابند. عذاب خدا براى آنها مضاعف خواهد بود (چرا كه هم گمراه بودند و هم دیگران را به گمراهی كشاندند)، آنها هرگز توانائی شنیدن (حق را) نداشتند و حقایق را) نمی‌دیدند.

أُولَئك الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ ضلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفْترُونَ * آنان كسانی هستند كه سرمایه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند.

لا جَرَمَ أَنهُمْ فى الاَخِرَةِ هُمُ الاَخْسرُونَ * به همین دلیل آنها مسلما در سراى آخرت از همه زیانكارترند.

(آیات 18 – 22 سوره هود)

خاسرین همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

 

و من اظلم ممن افتری علی الله كذبا ... خداوند به پیامبر اکرم می‌فرماید: تو بدان جهت كه دارای بینه‌ای از ناحیه پروردگارت هستی، نمی‌توانی و ممكن نیست ظالم باشی، حاشا بر تو كه در دعوتت به خدای تعالی افتراء بسته باشی، برای این كه كسی به ساحت مقدس خداوند دروغ می‌بندد که از ستمكارترین ستمكاران است، و چنین و چنان وبالی در برابر دروغشان دارند.

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است. و معلوم است كه ظلم نسبت به هر كسی یك حكم ندارد، هر قدر آن طرف كه مورد ظلم ما واقع شده بزرگتر باشد، ظلم ما نیز به همان نسبت بزرگتر خواهد بود، تا آنجا كه به بزرگترین مقام یعنی به ساحت عظمت و كبریایی پروردگار منتهی شود كه افتراء و ظلم به او عظیم‌ترین ظلم خواهد بود. خداوند فرموده: این شما هستید كه با عقاید خرافی خود به خدا افتراء می‌بندید، برای او بدون هیچ علم و مدركی شریك اثبات می‌كنید، با این كه او " الله " است و هیچ معبودی جز او نیست و شما هستید كه از راه خدا جلوگیری می‌كنید. و معنای جمله این است كه، راهی كه شما پیش گرفته‌اید افتراء است، نه راه خدا، شما راه دیگری پیش گرفته و آن را سنت و روش زندگی خود كردید كه این خود دگرگون ساختن راه خداست، همان راهی كه فطرت و نبوت به سوی آن هدایت می‌كند، و شما به آخرت كفر ورزیده آن را نفی كردید، و این اثبات مبدا بدون معاد معنایش نسبت دادن لغو و عمل باطل به خدای تعالی است كه خود افترایی دیگر است. اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود. اعتقاد مشركین به غیر دین و سنت خدا و گرویدن به عقاید باطل در مساله مبدا و معاد و در زندگی دنیایی و اجتماعی غیر سنت الهی را سنت خود قرار دادن است و این - با این كه سنتی كه از ناحیه خدا آمده تنها سنت حق است و نزد خدا به جز دین حق هیچ سنتی نیست  افترایی است بر خدا ، كه به زودی در روزی كه بر پروردگارشان عرضه می‌شوند گواهان علیه آنان شهادت خواهند داد .

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت، اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

اولئك یعرضون علی ربهم؛ "عرض" به معنای اظهار چیزی است تا طرف آن را ببیند و به موضع آن واقف گردد. در روز قیامت حجاب‌ها (ی مادیت و منیت و عادت و ملكات زشت ناشی از آنها و از غیر آنها ) كه در دنیا بین مشركین و پروردگارشان حائل شده بود، به وسیله ظهور آیات الهی كنار می‌رود و حق به طور صریح و بدون هیچ شاغلی كه آن را از یادها ببرد و انسان‌ها را مشغول به خود سازد روشن می‌گردد، و انسان‌ها حاضر می‌شوند، و چون این حضور، حضوری اضطراری خواهد بود كه خود انسان‌ها در آن دخالتی ندارند، لذا در آیه مورد بحث از این حضور تعبیر به "عرضه شدن انسان‌ها به پروردگارشان " كرد. پس در آن روز ملائكه موكل بر مشركین، آنان را می‌آورند و در موقفی قرار می‌دهند كه بین آنان و پروردگارشان هیچ حجابی حایل نباشد تا خدای تعالی بین آنان داوری كند.

و یقول الاشهاد هؤلاء الذین كذبوا علی ربهم؛ كلمه "اشهاد" جمع شهید (گواه) است، مانند كلمه "اشراف " كه جمع شریف است . بعضی گفته‌اند: جمع شاهد است، مانند اصحاب كه جمع صاحب است . مؤید آن آیه شریفه زیر است كه می‌فرماید: فكیف اذا جئنا من كل امه بشهید (26)؛ چه خواهند كرد روزی كه از هر امتی شهیدی بیاوریم. (سوره نساء، آیه 41 ) كه این آیه نیز از روزی خبر می‌دهد كه اشهاد قیام می‌كنند، پس اشهاد همان شهیدهای امت‌ها هستند، در نتیجه این كلمه جمع شهید است .

پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده و عذاب را علیه او مسجل كند.

در این كه شاهدان، فرشتگان الهى هستند؟ یا ماموران ضبط اعمال؟ و یا پیامبران؟ مفسران احتمالاتى داده‌اند، ولى با توجه به این كه در آیات دیگر قرآن، پیامبران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفى شده‌اند ظاهر این است كه در اینجا نیز منظور همان‌ها هستند و یا مفهوم وسیع‌ترى كه آنها و سایر شاهدان اعمال را در برگیرد.

شاهدان، در روز قیامت می‌گویند: اینها آن كسانی‌اند كه در دنیا به پروردگار خود دروغ بستند. این شهادتی است از آن گواهان علیه مشركین كه به خدای تعالی افتراء بستند كه در حقیقت از ناحیه شهادت اشهاد علیه آنان مسجل می‌شود كه آنان مفتری بودند؛ چون آنجا مکانی است که جز حق چیزی گفته نمی‌شود و كسی را نیز از گفتن حق و اعتراف و قبول حق چاره و مفری نیست .

الا لعنة الله علی الظالمین. الذین یصدون عن سبیل الله ... . این جمله تتمه كلام گواهان است؛ و این كلام گواهان كه خدای تعالی آن را حكایت كرده تثبیت دوری از رحمت خدا از ناحیه گواهان است برای ستمكاران و مسجل كردن عذاب است برای آنان، نه این كه نظیر لعنت و رحمت دنیایی، صرف نفرین و دعا و مانند لعنتی باشد كه در آیه آمده، زیرا دنیا دار عمل است و قیامت روز جزاء. پس هر لعنت و رحمتی كه در قیامت باشد بروز آن است نه لفظ و آرزوی ما. لعنت در قیامت، رساندن عذابی است به ایشان كه برایشان ذخیره شده، و رحمت در آن روز رساندن پاداش ذخیره شده است . پس اگر لاعنی در قیامت كسی را لعنت كند معنایش این است كه او را از رحمت مخصوص به مؤمنین طرد نموده عذاب را علیه او مسجل كند .

خدای تعالی سپس ظالمینی را كه مورد لعن گواهان بودند تفسیر كرده به: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره هم كافرون. 

آیه فوق صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان می‌كند:

نخست می‌گوید: آنها كسانی هستند كه مردم را با انواع وسائل از راه خدا باز می‌دارند. این كار یا از طریق القاء شبهه، و زمانى از طریق تهدید، و گاهى تطمیع، و مانند آن، صورت می‌گیرد كه هدف همه آنها یكى است و آن بازداشتن از راه خدا است.

دیگر این كه آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقیم الهى را كج و معوج نشان دهند. یعنى با انواع تحریف‌ها كم و زیاد كردن، تفسیر به راى و مخفى ساختن حقایق چنان می‌كنند كه این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه‌گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند، و افراد حق طلب جاده اصلى را پیدا نكنند .

و سومین خصوصیت این كه آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند . و عدم ایمانشان به معاد سرچشمه سایر انحرافات و تبهكاری‌هاى آنان می‌شود چرا كه ایمان به آن دادگاه بزرگ و عالم وسیع بعد از مرگ، روح و جان را تربیت می‌كند.

جالب این كه تمام این مسائل در مفهوم ظلم جمع است زیرا مفهوم وسیع این كلمه هر گونه انحراف و تغییر موضع واقعى اشیاء و اعمال و صفات و عقائد را شامل می‌شود. پس این ستمكاران چه این كه معتقد به صانعی باشند ولی دین فطرت را كه همان اسلام است رها كرده به سنت تحریف شده و منحرف كننده‌ای گرویده باشند، و چه این كه اصلا به صانعی معتقد نباشند و از آنهایی باشند كه می‌گویند: " جز این زندگی دنیا زندگانی دیگری نیست و ما را جز روزگار كسی نمی‌میراند" در هر حال ستمكار و مفتری بر خدا هستند و به خدا دروغ بسته‌اند .

منظور از افترای كذب بر خدای سبحان، توصیف خدای تعالی است به صفتی كه در او نیست، و یا نسبت دادن چیزی به ناحق، و یا بدون علم و مدرك به اوست. و افتراء از روشن‌ترین مصادیق ظلم و گناه است.

اولئك لم یكونوا معجزین فی الارض و ما كان لهم من دون الله من اولیاء ... كلمه "اولئك، آنان" اشاره است به آن كسانی كه بر خدای تعالی افتراء بسته بودند؛ كه در دو آیه قبل اوصافشان ذكر شد. مقامی كه آیه شریفه دارد دلالت می‌كند بر این كه منظور خدای تعالی كه فرمود: " آنان در زمین خدای را عاجز نمی‌كنند"، این است كه در زندگی مادی و زمینی خود نمی‌توانند به صرف خارج شدن از زی بندگی او را به ستوه بیاورند، پس اگر با دست زدن به افتراء، دروغ به خدای تعالی می‌بندند، و اگر راه خدا را به روی مردم سد می‌كنند، و اگر آن راه را كج و معوج می‌خواهند همه اینها بدان جهت نیست كه قدرت عاریتی آنان بر قدرت خدای سبحان فایق آمده، كه توانستند چنین كارهایی بكنند، و نیز برای آن نیست كه مشیت آنان بر مشیت خدای سبحان پیشی گرفته، و باز برای آن نیست كه آنان از تحت ولایت خدای تعالی بیرون آمده در ولایت كس دیگر داخل شده‌اند، و غیر خدا را ولی خود گرفته‌اند كه یا بتها باشند و یا اسباب ظاهری كه دل بدان بسته‌اند، زیرا خود خدای تعالی فرموده: و ما كان لهم من دون الله من اولیاء . پس نه قدرتشان بر قدرت خدای عزیز غالب آمده و نه شركایی كه برای خود گرفته و آنها را اولیای خود نامیده‌اند و در حقیقت ولایتی دارند و مدبر امور آنهایند، و نه آن اولیاء خیالی، آنها را به این كارهای ناروا یعنی بغی و ظلم واداشته‌اند، بلكه مدبر امورشان خدای تعالی است و اوست كه امر آنان را تدبیر می‌كند و در برابر سوء نیات و اعمال زشتشان كه سرانجامش سوء عذاب است كیفر می‌دهد و آنان را از راهی كه خودشان متوجه نشوند استدراج می‌كند. روایات فراوانى داریم كه هر كس سنت بدى بگذارد، وزر و گناه تمام كسانى كه به آن سنت بد عمل می‌كنند، براى او نوشته می‌شود همچنین هر كس سنت نیكی‌ بگذارد معادل پاداش كسانى كه به آن عمل می‌كنند براى او ثبت می‌گردد.

یضاعف لهم العذاب؛ خدای تعالی عذاب را برای آنان مضاعف می‌كند و این مضاعف كردن عذاب برای این است كه آنها فاسق شدند، و سپس بر این فسق و تباهی خود لجاجت و اصرار كردند. و یا برای این است كه هم خودشان نافرمانی خدا را كردند و هم دیگران را به معصیت خدا واداشتند؛ به این جهت، هم عذاب معصیت خود را دارند و هم عذاب معصیتی كه دیگران به تحریك آنان مرتكب شدند. آیات بسیاری دلالت می‌كنند بر این كه خدای تعالی عقل و چشم و گوش را از آنان سلب كرده که البته به اعتراف خودشان؛ نشنیدن و تعقل نكردن را گناه خود می‌شمارند، و در اینجا این سؤال پیش می‌آید كه چگونه گناه خود شمردند با این كه خدا عقل و گوش را از آنان سلب كرده؟ جوابش این است كه همین خود دلیل بر این است كه خودشان در این سرنوشت خود دخالت داشته‌اند و خود با ارتكاب گناهان باعث سلب این نعمت‌ها از خویش شده‌اند.

اگر كسی معتقد باشد به این كه معادی نیست، نسبت لغو به خدا داده؛ زیرا در این صورت خلقت بیهوده و بی غرض خواهد بود.

 اولئك الذین خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا یفترون.

آیه فوق محصول تمام تلاش‌ها و كوشش‌هاى نادرست آنها را در یك جمله بیان می‌كند و می‌گوید: اینها همان كسانى هستند كه سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند. و این بزرگترین خسارتى است كه ممكن است دامنگیر انسانى شود كه موجودیت انسانى خویش را از دست دهد، سپس اضافه می‌كند آنها به معبودهائى دروغین دل بسته بودند اما سرانجام تمام این معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند.

این آیه شریفه مشتمل بر دو نكته است: یكی این كه می‌فرماید كفار نفس خود را خاسر كردند. دوم این كه می‌فرماید افترایی كه یك عمر مرتكب آن شدند در آخرت اثری از آن نمی‌یابند. اما خسران آنان دلیلش این است كه آدمی مالك نیست مگر نفس خود را كه البته مالكیتش نسبت به نفس خودش استقلالی نیست، بلكه به تملیك خدای تعالی است و وقتی آدمی چیزی را برای نفس خود بخرد كه مایه هلاكتش باشد و سرمایه عمر و مال و هر چیز دیگر را بدهد و در مقابل كفر و معصیت را بخرد در این معامله ضرر كرده و این ضرر را خودش برای خود فراهم آورده است . پس خسران نفس كنایه است از هلاك كردن نفس؛ و اما ضلالت در افترایی كه بستند علتش این است كه عقاید خرافی كه داشتند که دروغ بود، یعنی وهمی بود كه در خارج واقعیت نداشت، خرافاتی بود كه هوا و هوس‌های دنیوی آن را در نظرشان جلوه داده بود، و با برچیده شدن زندگی دنیا و هیچ و پوچ شدن هوا و هوس‌ها، آن اوهام و خرافات نیز جلوه و رنگ خود را می‌بازد، و معلوم می‌شود چیزی جز دروغ و افتراء نبوده، در آن روز هر كسی می‌فهمد كه حق مبین تنها خدای تعالی بوده و آنچه را حق می‌پنداشتند چیزی جز خیال نبوده است.

لا جرم انهم فی الاخره هم الاخسرون. از "فراء" نقل شده كه گفته است: كلمه "لا جرم" در اصل به معنای كلمات "لابد" و "لامحاله: بناچار " بوده و بعدا در معنای سوگند، استعمالی شایع یافته و به تدریج معنای كلمه "حقا" را به خود گرفته است، و به همین جهت در جواب آن، لام قسم آورده می‌شود؛ یعنی گفته می‌شود: " لا جرم لا فعلن كذا؛ حقا این كار را به یقین انجام می‌دهم."

پس معنای آیه اینطور می‌شود: حقا این خرافه پرستان در آخرت زیانكارترین افراد خواهند بود. و وجه زیانكارتر بودنشان در آخرت - اگر فرض كنیم منظور ، زیانكارتر از سایر معصیت كاران باشند - این است كه سایر گنهكاران امید نجات دارند، اما اینها به خاطر كفر و عنادشان نفس خود را خاسر و ضایع و هلاك كردند، در نتیجه دیگر امیدی در نجاتشان از آتش آخرت نیست همانطور كه در دنیا با حفظ آن عنادی كه داشتند امیدی به رستگاری و برگشتن از كفر به سوی ایمان در آنان نبود. اگر فرض كنیم كه منظور از خاسرتر بودنشان این است كه خسران آخرتشان بیش از خسران دنیایی آنان است در این صورت وجه آن این است كه این كفار به خاطر كفرشان و به خاطر این كه مردم را از راه خدا جلوگیری می‌كردند و در سعادتی كه دین حق برای آنان فراهم نموده بود محروم می‌ساختند، قهرا هم در دنیا زیانكار شدند و هم در آخرت، لیكن خسران آخرتشان شدیدتر است، زیرا دایمی و جاودانی است، (برای این كه باعث كفر و محرومیت دیگران نیز شدند.) پس خسران دنیاییشان در مقایسه با خسران آخرتیشان بسیار اندك است. علاوه بر این، در آخرت اعمال از نظر نتایج، شدیدتر و مضاعف می‌گردد.

 

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه


- نظرات (0)

هشدار: خطر از دست رفتن اصل سرمایه بسیار جدیست؟

عمر

یک هشدار جدی در سوره عصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم؛ بنام خداوند بخشاینده مهربان 

وَ الْعَصْرِ (1) ؛ سوگند به عصر 

إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ (2) ؛ که حقّا انسانی در خسران و زیان کاریست 

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (3)

مگر آن کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح و شایسته انجام داده و یکدیگر را به متابعت حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی سفارش نموده‌اند.

 

قسم به زمان 

قسم هایی که خداوند در قرآن مطرح می کند، نشانه ناباوری ما انسان ها می باشد.

اما این نکته را نیز نباید فراموش نکنیم که قسم های خدا با قسمی که ما انسان ها می خوریم تفاوت دارد.

خدای حکیم وقتی قسم می خورد ، علاوه بر تأکید محتوای کلامش تناسبی هم بین قسم و سخنش وجود دارد.

در این سوره خداوند به زمان قسم می خورد و بعد خسران انسان را بیان می کند.

پس معلوم می شود که این خسران با زمان در ارتباط است، به عبارتی خسران در موردی صورت می گیرد که به زمان مربوط می شود و آن عمر انسان است.

ما انسان ها با یک سرمایه محدودی به دنیا آمده ایم و قرار است با این سرمایه تجارتی برای حیات واقعیمان در جهان آخرت داشته باشیم ، اما زرق و برق دنیا ما را دچار غفلت کرده و همه توجهمان را به خودش معطوف ساخته است.

به عبارتی به گونه ای که خودمان هم متوجه نمی شویم، در حال از دست دادن سرمایه مان هستیم و لحظه به لحظه به آخرش می رسیم، ولی از این حقیقت مهم غافلیم.

چه بخواهیم و چه نخواهیم سرمایه‌های وجودی خود از دست می دهیم، ساعات و ایام و ماه ها و سال های عمر به سرعت می‌گذرد، نیروهای معنوی و مادی تحلیل می‌رود، و توان و قدرت کاسته می‌شود.

دم و بازدم های روزانه همچون اره دوسره در حال بریدن نخل عمر آدمی است؛ به طوری که در دم یک بار می برد و در بازدم هم یک بار و هرچه می برد به قطع کامل نزدیک می شود و روزی خواهد رسید که این درخت قطع می شود و روی زمین می افتد. و انسان می ماند ودنیا دنیا حسرت!!!!!

یک قلب استعداد معینی برای ضربان دارد، وقتی آن استعداد و توان پایان گرفت قلب خود به خود می‌ایستد، بی آنکه عیب و علت و بیماری در کار باشد.

خالق مهربانمان در این سوره به ما هشدار می دهد که ای انسان نسیان گر، همه شما در این زندگی دنیا خسران می کنید، مگر انسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند.

ولی قضیه به همین جا ختم نمی شود، زندگی دنیا یک عمل جمعی است و تو در برابر دیگران هم مسئول هستی ؛ پس باید دیگران را هم به حق و صبر سفارش کنی.

 

فرق خسران و ضرر در چیست؟

چرا خداوند در این سوره مبارکه کسی را که لحظات عمرش را از دست می دهد خاسر می نامد؟

الخُسْرُ و الخُسْرَان: انتقاص رأس المال (المفردات فی غریب القرآن، ص: 282)

خسران: کم شدن اصل مال

أنّ الأصل الواحد فی المادّة (ضرر): هو ما یقابل النفع (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 7، ص: 25)

ضرر در مقابل نفع و سود است ولی خسران کم شدن از اصل سرمایه است.

کسی که عمر خود را به غفلت می گذراند، در واقع او در حال کم کردن لحظه به لحظه از اصل سرمایه اش است و قدم به قدم به مرگ و تمام شدن سرمایه اش نزدیک می شود ، نه اینکه سود کمتری می برد. و این بسیار قابل تأمل است

والعصر

"فخر رازی" در تفسیر این آیه سخنی نقل می‌کند که حاصلش چنین است:

"یکی از بزرگان پیشین می‌گوید: معنی این سوره را من از مرد یخ‌فروشی آموختم، فریاد می‌زد و می‌گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!:" رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش ذوب می‌شود، رحم کنید به کسی که سرمایه‌اش ذوب می‌شود"! پیش خود گفتم این است معنی إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او می‌گذرد و عمرش پایان می‌گیرد، و ثوابی کسب نمی‌کند و در این حال زیانکار است" «تفسیر فخر رازى، ج 32، ص 85.»

به هر حال از نظر جهان‌بینی اسلام دنیا یک بازار تجارت است همانگونه که در حدیثی از امام هادی علیه السلام علی بن محمد النقی می‌خوانیم:

الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون: "دنیا بازاری است که جمعی در آن سود می‌برند و جمع دیگری زیان «تحف العقول، ص 361 (كلمات امام هادى" علیه السلام ").»

در اینجا می توانیم جهت هدایتی که خالقمان در این سوره مبارکه درصدد بیان آن است را این گونه بیان کنیم:

زمان می گذرد و سرمایه انسان از کف می رود و انسان دچار خسران می شود مگر آن دسته از انسان هایی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کنند.

شاید ابتدا به نظر برسد پیام این سوره مبارکه در دو آیه آخر آن است اما اگر کمی دقت کنیم از آنجا که آیه دوم جواب قسم است، پس از اهمیت بیشتری برخوردار است و آیه های سوم و چهارم هم به عنوان تبصره بیان شده اند.

پس آن آیه ای که اصل ماده را تشکیل می دهد، اولویت دارد .

بنابراین نکته اصلی در آیه دوم نهفته است که اشاره به خسران انسان در از دست دادن زمان و سرمایه عمر دارد.

در روایات آمده است که" وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله به یکدیگر می‌رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره" و العصر" را می‌خواندند، و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور می‌شدند، سپس با یکدیگر خدا حافظی کرده به سراغ کار خود می‌رفتند"

تنها راه نجات انسان، عمل به 4 رکن است

ما مسلمانان باید با توجه به هشدار دلسوزانه خالق عزیزمان ، با تمام وجود این مهم را بپذیریم که تنها راه نجات عمل به این چهار رکن اساسی در زندگیمان است؛ ایمان با تمام وجود به خدا از همه جنبه ها و رعایت همه موازین آن .

انجام عمل صالح که ایمان بدون عمل مثل انسان بدون سر است (این عمل صالح را با «ال» آورده تا همه اعمال صالح را شامل بشود، نه اینکه هر کس یک جنبه از اعمال صالح را بگیرد وبقیه را رها کند).

اگر پدر و مادر به فرزندش بگوید من تو را دوست دارم، ولی کاری برای فرزند نکند، فرزند می‌گوید این چه دوستی است که همراه با کار نیست. قرآن به پیامبر می‌فرماید: «به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید پس باید مرا پیروی كنید.»(سوره آل‌عمران، آیه 31)

دوستی و ایمان باید همراه با عمل باشد، آن هم عمل صالح و کار شایسته، آن هم همه کارهای خوب که زمینه‌اش به وجود می‌آید، نه این که بعضی عمل‌های خوب را انجام دهیم و بعضی دیگر را انجام ندهیم ؛ همان طور که اگر نردبانی یکی دو تا پله داشت ما را به پشت بام نمی‌رساند.

اگر بیمار به بعضی از دستورات پزشک عمل کند، به سلامت کامل نمی رسد.

اگر فرزندی به دنیا آمد و فقط دست یا پا و یا سر او بزرگ شد و بقیه اعضای بدن او همچنان کوچک باقی ماند، این طفل نمی‌تواند زندگی سالم داشته باشد.

ایمان و عمل مثل نخ و سوزن است اگر با هم باشند لباس دوخته می‌شود.

و بعد اینکه، این کشتی ساکنین زیادی دارد و به حکم این سوره شریفه نمی شود کسی نسبت به بقیه مسافران بی توجه باشد و فقط به خودش بپردازد؛ چرا که هرکس کشتی را سوراخ کند، موجب غرق شدن همه افراد می شود.

خسران

این مسأله را جدی بگیریم و هماره در صدد فرصتی برای عمل به این آیات پایانی سوره باشیم، همانطور که مسلمانان صدر اسلام آن را جدی گرفتند.

در روایات آمده است که" وقتی اصحاب و یاران پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله به یکدیگر می‌رسیدند پیش از آنکه از هم جدا شوند سوره " و العصر" را می‌خواندند، و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور می‌شدند، سپس با یکدیگر خداحافظی کرده به سراغ کار خود می‌رفتند."(در المنثور" جلد 6 صفحه 392)

 

نکته:

1- توصیه حق و صبر در زمره اعمال صالح است اما ذکر جداگانه آنها دلیل اهمیت فوق العاده آنها در جلوگیری از خسران است.

توسعه این فرهنگ میزان غفلت انسان ها را کاهش می دهد و این امر راهی برای تأمین هرچه بیشتر هدف سوره، یعنی رهایی از قاعده عمومی خسران است.

2- نکره بیان شدن لغت «خسر» دلیل بر خسرانی بزرگ و غیر قابل جبران می باشد.

چیزی که ممکن است به ذهن ما برسد این است که شکر خدا ما مسلمانان که هم ایمان داریم و هم عمل صالح انجام می دهیم و هم با حفظ شرایط سعی می کنیم امر به معروف ونهی از منکر کنیم. (انشاءالله) پس جزء خسران کننده ها نیستیم.

این را نیز فراموش نکنیم که اگر هوس امر به معروف را در خود بکشیم و به آن توجه نکنیم، با توجه به این آیه شریفه قطعاً از خاسرین بزرگ خواهیم بود. (جدی بگیریم)

باید گفت همان طور که میزان ایمان و عمل است و عمل صالح دارای مراتب است، خسران هم دارای مراتب مختلفی می باشد.

هر کس به میزانی که از این امور غافل است، دچار خسران می شود.

با این توضیح می شود گفت به جز معصومین (علیهم السلام) بقیه انسان ها از خسران رهایی کامل ندارند، ولی هر کسی می تواند با سعی و تلاش بیشتر از میزان خسارت خود بکاهد.

انجام عمل صالح که ایمان بدون عمل مثل انسان بدون سر است (این عمل صالح را با «ال» آورده تا همه اعمال صالح را شامل بشود، نه اینکه هر کس یک جنبه از اعمال صالح را بگیرد وبقیه را رها کند)

فضیلت سوره عصر

در فضیلت این سوره فرمودند: 

هر کس سوره عصر را در نمازهای مستحبی قرائت کند، خداوند در روز قیامت چهره اش را نورانی و خندان و چشمش را روشن کرده تا او را وارد بهشت نماید. (ثواب الاعمال، ص 125)

از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم نقل شده است: 

هر کس این سوره را قرائت نماید ، عاقبت کار او به صبر و شکیبایی ختم خواهد شد و در روز قیامت همراه با یاران حق محشور خواهد شد. (مجمع البیان، ج 10، ص 434)

گویند اگر سوره مبارکه عصر را بر کسی که تب داشته باشد بخوانند ، تب او زائل گردد واگر این سوره را بر فرد افسرده بخوانند ، از افسردگی بیرون آید. (درمان با قرآن، ص 162)

در حدیثی از امام هادی علیه السلام علی بن محمد النقی می‌خوانیم:

الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون:" دنیا بازاری است که جمعی در آن سود می‌برند و جمع دیگری زیان. (تحف العقول، ص 361)

همچنین امیر مۆمنان علی علیه السلام در عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الی أجله" نفس های انسان گام های او به سوی مرگ است. (نهج البلاغه، کلمات قصار جمله 74)

و چه زیبا سروده:

در قطع نخل سرکش عمر حیات ما 

چون اره ای دو سر نفس اندر کشاکش است

دم و بازدم های روزانه همچون اره دوسره در حال بریدن نخل عمر آدمی است؛ به طوری که در دم یک بار می برد و در بازدم هم یک بار و هرچه می برد به قطع کامل نزدیک می شود و روزی خواهد رسید که این درخت قطع می شود و روی زمین می افتد و انسان می ماند ودنیا دنیا حسرت!!!!!


- نظرات (0)

دارویی بدون عوارض جانبی !

قرآن

«و ننزل من القــرآن ما هو شفــاء و رحمــة للمؤمنین و لا یزیـد الظالمین الاخسـارا»

این آیه شریفه، هشتاد و دومین آیه سوره مبارکه اسرا میباشد. در این سوره، خداوند چندین بار راجع به قرآن کریم سخن به میان آورده است.

راهنمایی قرآن کریم بر هدایت

در آیه 9 این سوره، قرآن کریم را با این اوصاف به مردم معرفی می‌کند که همانا این قرآن، خلق را به استوارترین طریقه هدایت می‌کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت میدهد.

در آیات 82 الی 100 این سوره خداوند برای بار دوم در این سوره، قرآن کریم را معجزه و آیت پیامبر اکرم «صلی‌الله‌علیه‌وآله» معرفی می‌کند و همچنین آن را موجب رحمت و برکت می خواند.

همانگونه که می‌دانیم کلمه «من» دارای معانی مختلفی است؛ گاهی برای بیان تبعیض می‌آید و گاهی بیانیه است.

علامه طباطبایی کلمه «من» را در این آیه «بیانیه» دانسته اند؛ زیرا شفاء و رحمت مخصوص قسمتی از قرآن نیست بلکه اثر قطعی همه آیات قرآن است. بنابراین اگر این کلمه بیانیه باشد معنای آیه به این صورت خواهد شد: «ما نازل می‌کنیم آنچه را که شفاء و رحمت است و آن قرآن است و...»

قرآن شفاء است

در آیه بالا، خداوند قرآن کریم را شفاء نامیده است و اگر خداوند قرآن کریم را شفاء نامیده با در نظر داشتن اینکه شفاء باید حتما مسبوق به‌مرضی باشد خود افاده می‌کند که دل‌های بشر احوال و کیفیاتی دارد که اگر قرآن را با آن احوال مقایسه کنیم، خواهیم دید که همان نسبتی را دارد که یک داروی معالج با مرض دارد.

انسان همانطور که سلامتی و بیماری جسمی دارد یک سلامتی و بیماری روحی هم دارد، و همانطور که اختلال در نظام جسمی او باعث میشود که دچار مرض‌های جسمی شود همچنین اختلال در نظام روحی او باعث میشود به مرض‌های روحی مبتلا شود، و همانطور که برای مرض‌های جسمیش دوایی است، مرض‌های روحی نیز درمانی دارد.

قرآن کریم با حجت‌های قاطع و براهین ساطع خود، انواع شک و تردیدها و شبهاتی را که در راه عقاید حق و معارف حقیقیه میشود از بین برده ، با مواعظ شافی خود و داستان‌های آموزنده و عبرت‌انگیز، مثل‌های دلنشین، وعده و وعید، انزار و تبشیرش و احکام و شرایعش با تمامی آفات و عاهات دل‌ها مبارزه کرده همه را ریشه‌کن میسازد، بدین جهت خداوند قرآن را شفای دل مؤمنان نامیده است

همچنانکه خداوند در میانه مؤمنین گروهی را چنین معرفی می‌کند که در دل‌هایشان مرض دارند و این مرض غیر کفر و نفاق صریح است و می‌فرماید: «لئن لم ینثه المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینة لنغرینک بهم» و نیز می‌فرماید: «و لیقول الذین فی قلوبهم مرض و الکافرون ماذا ارادالله بهذا مثلا»

اینکه قرآن کریم آنرا مرض خوانده قطعا چیزیست که ثبات قلب و استقامت نفس را مختل میسازد، از قبیل شک و ریب که هم آدمی را در باطن دچار اضطراب و تزلزل نموده به سوی باطل و پیروی هوی متمایل میسازد و هم با ایمان ـ البتــه با نازل‌ترین درجه ایمــان منافات ندارد و عموم مردم با ایمان نیز دچار آن هستند و خود یکی از نواقص، نسبت به مراتب عالیه ایمان، شرک شمرده میشود و خداوند در این باره می‌فرماید:«ولا یؤمن اکثر هم بالله الاوهم مشرکون»و نیز می‌فرماید: «فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکمون فیما شجر بینهم ثم لا یجــدون فی انفسهــم حرجا مما قضیت و سلموا تسلیما "

چرا خداوند قرآن را شفای دل مؤمنین نامیده است؟

قرآن کریم با حجت‌های قاطع و براهین ساطع خود، انواع شک و تردیدها و شبهاتی را که در راه عقاید حق و معارف حقیقیه میشود از بین برده ، با مواعظ شافی خود و داستان‌های آموزنده و عبرت‌انگیز، مثل‌های دلنشین، وعده و وعید، انزار و تبشیرش و احکام و شرایعش با تمامی آفات و عاهات دل‌ها مبارزه کرده همه را ریشه‌کن میسازد، بدین جهت خداوند قرآن را شفای دل مؤمنان نامیده است.

قرآن رحمت برای مؤمنان است

قرآن حکیم

چرا خداوند بعد از اینکه قرآن را شفاء برای مؤمنان معرفی می‌کند آن را رحمت نیز میخواند ؟ 

باید در نظر داشت که رحمت افاضه‌ای است که به وسیله آن کمبودها جبران گشته حوایج برآورده میشود. قرآن دل آدمی را به نور علم و یقین روشن میسازد و تاریکی‌های جهل و شک را از آن دور می‌کند و آن را به زیور ملکات فاضله و حالات شریفه می‌آراید و این گونه زیورها را جایگزین پلیدی‌ها و صورت‌های زشت و صفات نکوهیده میسازد.

استاد مکارم شیرازی در توضیح این مطلب می‌نویسد: «شفاء» اشاره به «پاکسازی»، و «رحمت» اشاره به «نوســازی» است و یا به تعبیر فلاسفه و عرفا، اولی به مقام «تخلیــه» اشاره می‌کند و دومی به مقام «تحلیــه».

قرآن برای چه کسانی رحمت است؟

قرآن برای مردم و اهل قرآن رحمت است و شکی در آن نیست و اهل قرآن کریم، ائمه هدی هستند که خداوند می‌فرمایند: «ثمّ اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا.»

قرآن برای کسانی رحمت است که به فرایض آن عمل می‌کنند و آنچه را که در قرآن حلال است حلال، و آنچه را که حرام است، حرام میدانند. پس اینان مؤمنان هستند که وارد بهشت میشوند و عذاب نمیشوند، بلکه از عذاب نجات می‌یابند.

قرآن رحمت است برای کسی که طلب رحمت می‌کند و رحمت را برای خویش میخواهد. قرآن شفاء از کفر، شرک، جهل، فساد و هر رذیلتی است البته برای کسی که بخواهد برای خداوند تعالی خالص شود.

قرآن چگونه شفا می‌دهد ورحمت عطا می‌کند؟

قرآن کریم از آن جهت که شفاء است، اول صفحه دل را از انواع مرض‌ها و انحرافات پاک می‌کند و زمینه را برای جای دادن فضایل آماده میسازد؛ از آن جهت که رحمت است صحت و استقامت اصلی و فطری دل را به او باز میگرداند؛ از آن جهت که شفاء است محل دل را از موانعی که ضد سعادت است پاک کرده آماده پذیرش سعادت میسازد؛ از آن جهت که رحمت است هیبت سعادت به او داده و نعمت استقامت و یقین را در آن جایگزین می‌کند.

قرآن چگونه خسران را زیاد می‌کند؟

قرآن برای ستمگران افزونی خسارت است . در این قسمت از آیه «و لا یزید الظالمین الا خسارا»، مراد از ظالمین قهرا غیر مؤمنان یعنی کفار خواهند بود زیرا سیاق آیه دلالت بر این می‌کند که مراد از این قسمت از آیه بیان اثری است که قرآن در غیر مؤمنان دارد.

در یکی از عبارات نهج البلاغه می‌خوانیم: «شفاء لا تخشی اسقامه» یعنی اینکه «قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن بر نمی‌خیزد.»

کلمه «خسار» به معنای ضرر دادن از اصل سرمایه است، کفار مانند همه افراد یک سرمایه اصلی داشتند و آن دین فطریشان بود که هر دل ساده و سالمی به آن ملهم است، ولی ایشان به خاطر کفری که به خدا و آیات او ورزیدند از این سرمایه اصلی کاستند و چون به قرآن کفر ورزیدند و بدون منطق و دلیل بلکه به ستم از آن اعراض نمودند، همین قرآن خسران ایشان را دو چندان نموده نقصی روی نقص قبلیشان اضافه کرد.

البته این در صورتی است که از آن فطرت اصلی چیزی در دل‌هایشان مانده باشد و گرنه هیچ اثری در آن‌ها نخواهد داشت و لذا به جای اینکه بفرماید: «یزید الظالمین خسارا» که به معنی «در ستمگران خسران را زیادتر می‌کند» فرمود: «ولا یزیدالظالمین الاخسارا» که به معنی «در ظالمان اثری جز خسران ندارد» یعنی در آن کسانی که از فطرت اصلیشان چیزی نمانده هیچ اثر ندارد و در آن کسانی که هنوز از موهبت فطریشان مختصری مانده این اثر را دارد که کمترش می‌کند.

این خسران و نقصان نیز از جهت تکذیب و کفر آنها به قـرآن کریم است و همچنین خداوند می‌فرماید: «فزادتهم رجسا الی رجسهم».

در این قسمت زیاد شدن خسران کفار را خداوند مجازا به خود قرآن نسبت داده زیرا خسران ایشان در حقیقت اثر کفر خود آنان و سوء اختیارشان و شقاوت نفوسشان است.

در حدیثی که منسوب به امام محمد باقر «علیهالسلام» است می‌خوانیم که حضرت می‌فرمایند: جبرئیل بر پیامبر اکرم «صلی‌الله‌علیه‌وآله» نازل شد و فرمود: «و لا یزید الظالمین آل محمــد حقهم الاخسارا».

دارویی بدون عوارض جانبی برای روح و جسم

قرآن

قرآن دارویی بدون عوارض جانبی

با این اوصاف که خداوند قرآن کریم را شفاء و رحمت برای مؤمنان خوانده در واقع آن را به عنوان یک دارو برای امراض جسمی و روحی معرفی کرده است. همانطور که می‌دانیم داروی دردهای جسمانی غالبا اثرهای نامطلوبی روی ارگان‌های بدن میگذارند تا آنجا که در حدیث معروفی آمده: «هیچ دوایی نیست مگر اینکه خود سرچشمه بیماری دیگری است.»

اما این داروی شفابخش هیچگونه اثر نامطلوب روی جان و فکر و روح آدمی ندارد، بلکه برعکس تمامی آن خیر و برکت است. در یکی از عبارات نهج البلاغه می‌خوانیم: «شفاء لا تخشی اسقامه» یعنی اینکه «قرآن داروی شفابخشی است که هیچ بیماری از آن بر نمی‌خیزد.»

کوتاه سخن این که قرآن مؤمنان را صحت و استقامت می‌افزاید و سعادتـــی بر سعادت و استقامتی بر استقامتشان اضافه می‌کند و اگر در کافــران هم چیزی زیاد کند آن چیز عبارت از نقص و خسران خواهد بــود.


- نظرات (0)

یاعلی

بهم گفت بابام یادم داده وقتی زمین خوردم یا علی بگم و بلند شم

گفتم بابای من هم بهم یاد داده یا علی بگم تا زمین نخورم
سلامتی همه ی بابا هایی که یا علی گفتن رو یاد بچه شون دادن

 تا هیچوقت احساس زمین خوردن و نا امیدی نکنه صلوات.

·٠•●✿ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿●•٠·˙
عجب روایت زییایی
هفت امتیازی که خداوند به محبان علی(ع)اعطا کرده است.
جابربن عبدالله انصاری میگوید:
روزی نزد رسول خدا(ص)بودم،که پیامبر صورتش را به سوی علی گردانید و فرمود:
ای ابوالحسن! آیا به تو مژده‌ای ندهم؟
عرض کرد آری ای پیامبر خدا. پیامبر(ص) فرمود:
این جبرئیل است که از جانب خداوند عزّ و جلّ به من خبر می‌دهد
که به دوستدار و شیعه تو هفت خصلت داده است:
◄نرمی با او هنگام مردن،
◄همدم داشتن در تنهایی،
◄نور در تاریکی،
◄امنیّت هنگام ترس،
◄برابری کفه میزان اعمال،
◄گذر از صراط
◄وارد شدن به بهشت هشتاد سال پیش از ورود دیگر مردمان.

┘◄بحار الأنوار، جلد4، صفحه9 - خصال، جلد 2، صفحه 402.



- نظرات (0)