سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جهنم نرفتن کار ساده ای است؟

انتقاد

اما در مورد بدی های آدمی، دو نوع بدی پنهان وجود دارد. یک دسته را خود انسان پنهان می کند و یک دسته خود به خود پنهان می شوند. باید نه تنها بدی های خود را پنهان نکرد؛ بلکه آنها را شناخت و سعی در از بین بردن آنها داشت. این عمل راهی سریع برای نرفتن به جهنم است.

 

ما به زیرکی، عیوب خود را پنهان می کنیم

یکی از مراتب معرفت نفس، معرفت انسان به عیوب خویش است. اگر طبق احادیث، معرفت نفس در راس معارف قرار گرفته است، حتماً بخشی از این معرفت، آگاهی از عیوب خود است.

آنهایی که به عیوب خود بصیر و بینا هستند، اگر دچار لغزشی بشوند، زمین خوردن شان شدید نخواهد بود و در صورت زمین خوردن، راحت تر بلند می شوند. اما آنهایی که نسبت به عیوب خود شناختی ندارند، یک روزی با سر به زمین می خورند و معلوم نیست دیگر بتوانند بلند شوند یا نه. چنین افرادی، حتی این ظرفیت را دارند که جنایت های بزرگی از آنها سر بزند.

وقتی کسی آدم خوبی بوده ولی بعد به جنایات بزرگ دست می زند، معمولاً باید گفت او اصلاً آدم خوبی نبوده است، بلکه از ابتدا آدم بدی بوده ولی بدی هایش پنهان بوده و الان آشکار شده است. گویی پنهان ماندن بدی ها گاهی از اوقات آنها را شدت هم می بخشد و قدرت تخریب آنها را افزایش هم می دهد.

ما انسان ها زرنگیم و به زیرکی، عیوب خود را پنهان می کنیم مثلا با خود می گوییم «الان نان در تواضع کردن است، مگر تو نمی خواهی در نظر مردم بزرگ شوی؟ پس تواضع کن تا بزرگ شوی!» این است که نفس اماره امور زشت را در نظر انسان زیبا می کند.

 

جهنم نرفتن کار ساده ای است

در بیان کلمات حضرت علی(علیه السلام) متوجه این نکته می شویم که سودمندترین معرفت ها، معرفت به عیب های خود است(1) و این نشانه زیرکی هر فرد است که عیب های خود را بداند.

گر چه گناه کردن بسیار زشت و ناپسند است، اما همان طور که در برخی روایات اشاره شده است، می توان گفت نکته مثبتی هم در گناه وجود دارد و آن اینکه گناه، درون انسان را برای او رو می کند و بدی های پنهانش را لو می دهد و همین عجب را در وجود انسان نابود کرده و سبب نجات انسان می شود. اساساً آشکار شدن بدی ها و اینکه انسان بداند چه عیوبی دارد، آن قدر ارزش دارد که گاهی می ارزد یک خطا و لغزش، این آگاهی را به انسان بدهد؛ اما خوشا بحال آنان که آنقدر بصیرت دارند که عیوب خود را بشناسند و مرتکب گناه نیز نشوند

در شب معراج وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خداوند متعال سوال می کند: «کدام رفتار با ارزش تر است؟» خداوند متعال به کم خوری و حفظ زبان اشاره فرموده و می فرمایند: «پس آنچه را که قبلاً نمی دانست می فهمد، و آنچه را که قبلاً نمی دید، می بیند و اولین چیزی که او را به آن بینا می کنم عیوب نفسش است، تا از عیب جویی مردم روی برگرداند، و او را به دقایق نکات علمی بینا می گردانم تا اینکه شیطان بر او مسلط نگردد.» اینکه بعد از بصیرت به عیوب، از فهم دقایق علم سخن می گوید، باز اهمیت عیب شناسی را معلوم می کند.(2)

امام سجاد(علیه السلام) کاربرد مهم آن دو چشم معروف مومنان را که در قلبشان قرار دارد، بصیرت عیوب باطنی معرفی می فرماید: «اگر خداوند متعال خیر بنده ای را بخواهد چشمانی که در قلبش هست را برایش می گشاید پس با آنها عیب و زشتی را می بیند و چون غیر از این را اراده کند دل را به حال خودش وا می گذارد.»(3) البته این نعمت به کسی که خدا خیرش را بخواهد داده می شود؛ نه به هر کسی و هر که را خدا خیرش نخواهد، اجازه می دهد قلبش معیوب بماند.

درست است که رسیدن به درجات عالی بهشت دشوار است، ولی جهنم نرفتن نیز کار آسانی است. کافی است از بدی های خود خبر داشته باشیم و از ارتکاب آنها بپرهیزیم. این آگاهی از بدی ها برکات متعدد و مهمی در پی دارد و به سهولت می تواند موجب نجات انسان بشود.

«اگر خداوند متعال خیر بنده ای را بخواهد چشمانی که در قلبش هست را برایش می گشاید پس با آنها عیب و زشتی را می بیند و چون غیر از این را اراده کند دل را به حال خودش وا می گذارد»

گناه، درون انسان را برای او رو می کند

گر چه گناه کردن بسیار زشت و ناپسند است، اما همان طور که در برخی روایات اشاره شده است، می توان گفت نکته مثبتی هم در گناه وجود دارد و آن اینکه گناه، درون انسان را برای او رو می کند و بدی های پنهانش را لو می دهد و همین عجب را در وجود انسان نابود کرده و سبب نجات انسان می شود. اساساً آشکار شدن بدی ها و اینکه انسان بداند چه عیوبی دارد، آن قدر ارزش دارد که گاهی می ارزد یک خطا و لغزش، این آگاهی را به انسان بدهد؛ اما خوشا بحال آنان که آنقدر بصیرت دارند که عیوب خود را بشناسند و مرتکب گناه نیز نشوند.

نتیجه آن که انسان معمولا متوجه عیوب خود نمی شود و گاهی نیز نمی خواهد که متوجه شود و در عین حال دیگران از بیرون عیوب او را بهتر می بینند و می شناسند. پس «این گونه نیست که هر عیبی در وجود انسان ظاهر باشد»(4) در واقع اگر آب باشد؛ ما شناگران خوبی هستیم؛ چرا که یا زمان نمایان شدن عیوب نرسیده یا موقعیت آن پیش نیامده و یا جرأت بروز آن را نداشته ایم. پس بیاییم زین پس اگر دستمان بواسطه گناهی رو شد؛ عاجزانه به درگاه احدیت روی آوریم و توفیق جبران و ترک همیشگی آن را از خداوند بخواهیم تا درب جهنم برای همیشه برویمان بسته گردد. بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 

پی نوشت ها:

1.غرر الحكم: 1675

 2.  الوافی، ج 26، ص150.

3.التوحید للصدوق، ص 367

4. شرح غررالحکم و دررالکلم ج7، باب العورة (آنچه از نمودنش شرم آید)


- نظرات (0)

تبصره ای بسیار زیبا در قوانین آخرت

چگونه انسانی کامل باشیم؟
هرکس حسنه بیاورد، یعنی چیز دیگری نیاورد، آشغال نیاورد، اگر خوبی بیاورد. جزایش بهتر از آن است که کرده است. اندازه اش را نگفته است.

در آیه 70 سوره مبارکه زمر می فرماید: «وَ وُفِّیَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ» در روز قیامت برای هر کسی هر چه کرده، کاملا پرداخت می شود و برگردانده می شود.

در ادامه می فرماید: «وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا یَفْعَلُونَ» او آگاه تر است. خود من هم آگاه می شوم. به آنچه که کرده ام آگاه می شوم. او به آنچه که آنها کرده اند آگاه تر است.

در آیه 7 سوره مبارکه تحریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ای کسانی که کفر ورزیده اید و با کفر از دنیا رفته اید، عذر نخواهید. امروز جای عذرخواهی نیست.

تنها دنیا است که جای عذرخواهی است. وقتی من دارم در کوچه می روم، می توانم با خدا صحبت کنم. می توانم فارسی هم صحبت کنم. لازم نیست عربی صحبت کنم. وقتی لحاف را روی سرت کشیدی، یک لحظاتی طول می کشد تا خوابت ببرد. می توانی آنجا با خدا صحبت کنی. همین عذرخواهی را آنجا بکنید، اما آن طرف که بروی دیگر نمی پذیرند و عذرها شنیده نمی شود. لذا می گویند «لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ» امروز عذر نخواهید.

چرا این گونه است؟ «إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ما هر چه کرده اید را به شما جزا می دهیم.

اینجا در این دنیا می گویند که مثلا از چراغ قرمز عبور می کنید و مثلا ده هزار تومان جرمش است. فردا بیست هزار تومان است. پس فردا سی هزار تومان می شود. اما در قیامت این گونه نیست. نه کم می کنند و نه زیاد. عین عمل شما را به شما تحویل می دهند. «إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ببینید می فرماید: مَا كُنتُمْ یعنی آنچه که کرده اید را به شما می دهیم. نه چیز دیگری.

در آیه 51 سوره مبارکه ابراهیم می فرماید: لِیَجْزِیَ اللَّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ خدای متعال این کارها را می کند تا هرکسی را به آنچه که کرده است جزا بدهد. در ادامه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ».

در آیه 7 سوره مبارکه تحریم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ای کسانی که کفر ورزیده اید و با کفر از دنیا رفته اید، عذر نخواهید. امروز جای عذرخواهی نیست

عالم آخرت چه عالمی است؟ 

هرچه ما مطالعه کنیم باز هم نمی فهمیم. یک عالم دیگری است. یک قوانین دیگری آنجا حاکم است. شرایط این جهانی نیست. ببینید مثل می گویم. روز قیامت صد نفر جهنمی دور من هستند. آنها دارند می سوزند و من یک ذره گرما احساس نمی کنم. مگر خودم کرده باشم. اینجا این گونه نیست. خدایی نکرده اگر یک کسی بسوزد، اگر من هم کنارش باشم، من هم می سوزم. این مربوط به این عالم است. آن عالم داستان خودش را دارد.

در آیه 54 سوره مبارکه یس می فرماید: «فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا» امروز هیچ کس، هیچ ظلمی نخواهد چشید. هیچ ظلمی. «وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» و به آنها جزا داده نمی شود مگر خود آنچه که کرده اند.

می فرماید خود آنچه که کرده اند را جزا می دهیم اما در دنیا همان طور که گفتیم وقتی یک کسی از چراغ قرمز عبور می کند، باید جزای پولی بدهد. ممکن است یک وقتی هم برایش زندان ببرند. جزا غیر از آن کاری است که کرده است. مثلا قدیم دکترها پرهیز می دادند. مثلا من ناپرهیزی می کنم و به عنوان بلایش مریضی می کشم. ناپرهیزی یک کاری است و مریضی یک کار دیگری است. اما اگر سرم را بزنم به دیوار چطور؟ باز ببینید زدن سر به دیوار، با دردش فرق می کند. این عالم این گونه است. آنجا این گونه نیست. همان که کرده ای را می بینی. نه بیشتر و نه کمتر. در آیه 89 سوره مبارکه نمل می فرماید: «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا»

پاداش اعمال

تبصره ای بسیار زیبا در قوانین آخرت

آنهایی که خوبی کرده اند، قرآن در آیه 26 سوره مبارکه شوری می فرماید: «وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ» یکی را ده تا می دهد. این برای همه است. اگر اهل صبر باشد و بلاکش باشد و در بلا صبر کند، آنجا فرموده اند که به غیر حساب جزا می دهند. اگر کسی بر معصیت صبر کرده باشد چطور؟

در صبر این گونه است. صبر است دیگر. صبر بر گناه صبر درجه اول است. «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا» هر کس که حسنه بیاورد. آقا حسنه بیاورد یعنی چه؟ آیات دیگری هم دارد. «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» هرکس حسنه بیاورد، یعنی چیز دیگری نیاورد، آشغال نیاورد، اگر خوبی بیاورد. جزایش بهتر از آن است که کرده است. اندازه اش را نگفته است.

 

بزرگترین ترس در قیامت

یک چیزی گفته است که معلوم می شود خیلی مهم است. «وَ هُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» روز قیامت یک فزع دارد. ببینید اگر تمام ترس های عالم را جمع کنند، به اندازه یک ذره آنجا نمی شود. قرآن آنجا را فزع اکبر می نامد. بزرگ ترین ترس.

وقتی آدم در تن است، یک درجه از ترس را می تواند تحمل کند. در برابر بیشتر از آن قلبش می ایستد. شادمانی را تا یک اندازه می تواند تحمل کند. در برابر بیشتر از آن قلبش می ایستد. اما وقتی از تن فارغ بود، یا در آن عالم بود، چون آن عالم هم آدم با تن است اما غیر این عالم است، آنجا هرچه بترسانند، می ترسد. یک وقتی فرمودند که یک کسانی شغلشان ترساندن است. خدا برای آدم پیش نیاورد. یک شغلی دارد که در آن شغل مردم را می ترسانند. گفتند آنها را در قیامت هزار سال در زندان ترس حبس می کنند. در قیامت نه جهنم. نمی دانیم یعنی چه. فرمودند مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ یعنی هرکس خوبی بیاورد.

آنهایی که خوبی کرده اند، قرآن در آیه 26 سوره مبارکه شوری می فرماید: «وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ» یکی را ده تا می دهد

هرکس خوبی بیاورد، یعنی چه؟

شما، من، خب صدتا کار کرده ام. اینها را جبران کنم. وقتی جبران کردی، دیگر همراهت نمی بری دیگر. مثلا کسی چندین سال خمس نمی داده. خب حالا خمس همه این سال ها را حساب کند و بدهد. حل می شود. بعد هم می گوید خدایا غلط کردم. عقلم نمی رسید. نمی دانستم. خدایی نکرده یک وقت اوایل جوانی و نوجوانی نماز درست نمی خواندم. هر کسی انقدر عقل رس نیست که مثلا از چهارده پانزده سالگی بالغ عقلانی باشد. اگر از نظر عقلانی بالغ باشد، خب خودش کارهایش را درست می کند. اما اگر نباشد چه کار کنیم؟ ممکن است چند سال نمازهایش را با وضوی همین طوری گرفته باشد و شاید یک وقت خدایی نکرده غسل هم بلد نبوده. خب چند سال نمازش از دست رفته. خب اگر من قضای نمازها را بخوانم، جبران می شود دیگر.

اگر روزه ها مشکل داشت، کفاره اش را بدهم و قضایش را بگیرم تا جبران شود. اگر غیبت کسی را کردم، راضی اش کنم. اگر رضایت طلبیدم، خوب جبران می شود و حل می شود، خوب. اگر من همه آنچه که خطا کردم را جبران کردم، خوب است دیگر. دو رکعت نماز خوب هم ببری می گویند کافی است. این خوبی آورده. هیچ بدی ای همراهش نیاورده دیگر. خودش همه بدی هایش را حل کرده و حالا خوبی آورده.

 

هر کس خوبی بیاورد چه می شود؟

فرمودند فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا. در آیه 84 سوره مبارکه قصص می فرماید: «وَمَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ» هرکس بدی بیاورد، «فَلَا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ» آن کسانی که به سیئات و به بدی عمل کرده اند جزا داده نمی شوند، إِلَّا مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ جز همان کاری که کرده اند. همان کار خودشان را به آنها می دهیم.


منبع:

بیانات حجت الاسلام حق شناس در کلاس درس هفتگی ایشان


- نظرات (0)

انتخاب بهترین رنگ برای سال جدید

نیت

 نه زمین دست ماست، نه آسمان، نه حركت كره‌ی زمین به دور خورشید و به دور خودش. نه باران و نه ...

ما بالاجبار آفریده شدیم. یعنی با اختیار خودمان نیامده‌ایم.

هنری که می توانیم با اختیار خودمان داشته باشیم این است که حالا كه اینجا آمدیم بتوانیم از امكانات دنیا استفاده كنیم؛ به تعبیری ما با اختیار خود می توانیم کار خوب و بد بکنیم.

نقش نیّت در ارزش گذاری كارها

هنر ما در دنیا این نیت ما است. نیت‌ها به كارها ارزش می ‌دهد.

حدیث شریفى از پیامبراكرم (صلى الله علیه وآله) نقل كرده اند كه آن حضرت فرمودند: اِنَّما الاَعمالُ بِالنّیات وَ لِكُلِّ امْرِىء ما نَوى;1 ارزش كارها به نیّت است و هر كس متناسب با نیّت خود بهره خواهد برد. البته، منظور از نیّت این نیست كه انسان انگیزه خود را از انجام اعمال به زبان یا ذهن بیاورد و مثلاً بگوید: من این كار را براى خدا انجام مى دهم، بلكه منظور این است كه انگیزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا و یا رسیدن به پاداش هاى اخروى و یا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد. براساس این حدیث اگر انسان كارى را به نیتى غیرالهى انجام دهد پاداشش همان خواهد بود و نزد خدا مزدى نخواهد داشت.

بنابراین آنچه به عمل انسان ارزش انسانی و الهی می دهد، پیوند آن عمل با خداوند و انگیزه الهی و نیت داشتن است.

اگر فرض كنیم كه تمامى مردم سپاسگزار و قدردان كار شما گردند و به آن ارج نهند و هر قدر كه آنان سپاسگزارى كنند، اینها همه زوال پذیر و نابود شدنى است. اگر این جهان خدایى دارد كه ازلى و ابدى است و همه اعمال در نظر اوست و اوست كه «یَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفى‏ یَعْلَمُ خائِنَةَ اَلْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی اَلصُّدُورُ» سر، و مخفى ‏تر از سر را مى ‏داند؛ حركت چشم ها و آنچه را كه قلب ها پنهان كرده مى ‏داند؛ چرا آدمى با او معامله نكند و سرمایه عمل را كه بالاترین ارزش آورى انسان است، در نزد او ذخیره ننماید؟
چرا بنا را بر پایه‏اى استوار و خلل ناپذیر بنا نكنیم؟ چرا براى خداوند كار نكنیم و تنها او را طرف حساب خود قرار ندهیم كه نه ناسپاس است و نه بى ‌اطلاع و نه ناتوان از پاداش و جزا؟

آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست

کار آدم خوش نیت سوخت نمی شود

«وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة» (بقره/138)، «صبغ» با (ص) و (غ) یعنی رنگرزی. صباغ یعنی رنگرز. رنگ خدا، رنگ الهی، «صِبْغَةَ اللَّه‏» (بقره/138) یعنی رنگ ‌آمیزی الهی. اگر كسی نیتش خوب باشد، اصلاً شكست ندارد.

ایام، ایام نوروز است. نیت این است كه صله رحم برویم. می‌رویم در خانه‌ی عمه، عمو، خاله، دایی، خواهر، برادر، بستگان.

تا در خانه آنها می رویم می بینیم نیستند، نگوییم کاش نیامده بودیم، وقتمان هدر رفت! نه! این نیت شما به عنوان کار نیک ثبت می شود و از بین نمی رود.

می‌رویم مسجد به نیت نماز جماعت، آقای جماعت نمی آید.

نیت می کنیم به فقیر پول دهیم می بینیم در جیبمان پول نداریم ؛ همه ی این ها از بین نمی روند.

چنانچه در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» (بحارالانوار/ج71/ص329) چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی. 


چه كنیم در زندگی ما باختن نباشد؟

هر كس می‌ خواهد در زندگی‌اش باخت نباشد، نیتش را خالص كند. اگر برای خدا باشد، باختن در آن نیست. شما برای خدا خواستی صله رحم كنی. برای خدا خواستی صدقه بدهی. برای خدا مسجد رفتی. حالا پول در جیبت نبود. آقا در مسجد نبود. خاله در خانه‌اش نبود، باشد و نباشد مهم نیست. آدم مخلص هیچ وقت ار کارش پشیمان نمی شود.

 

اخلاص در نیّت، مانع بخل و حسادت

مخلص قهر نمی‌كند. در زندگی مخلص باختن وجود ندارد. مخلص همیشه در هر شرایطی راضی است. تسلیم محض است.

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی در زندگی فرد مخلص پررنگ است.

در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی

مخلص همه چیزها را خوب می ‌بیند. دل به خدا بسته، می‌گوید: لابد خدا اینطور می‌خواهد. تسلیم خداست. راضی است به قضا و قدر

فرد مخلص نه گیر می دهد و نه زندگی خودش را گیر مسائل مختلف می کند؛ نمی گوید من بزرگترم او اول باید سلام می کرد! نمی گوید او دیدن من باید بیاید نه من! نمی گوید چون برای من هدیه نیاورد من هم نمی برم!

نمی گوید چرا من را دعوت نکرد، نمی گوید چرا جلوی پای من بلند نشد و ...

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی، اگر نیت خدا باشد... دیگر منتظر تعریف و تمجید از دیگران نیستیم و فقط و فقط کار را بریا خدا می کنیم و بس.

 

نتیجه بحث:

بنابراین آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست; به بیان دیگر، ارزش كارها به كمیّت آنها نیست. در ظاهر قضیه، هیچ تفاوتى، مثلاً، بین خرج كردن پول در راه حلال و مصرف آن در راه حرام وجود ندارد، آنچه كه موجب جدایى آنها از یكدیگر مى شود، نیّت انسان است. انگیزه و نیت است كه ارزش اعمال انسان را مشخص مى كند.

به امید آنکه در این ایام نوروز و همه ی ایام زندگی رنگ خدایی را بر زندگی های خود زده و سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود خانواده و جامعه ی خود کنیم.

بیانات حجت الاسلام قرائتی

- نظرات (0)

خرید و فروش مهربانی ممنوع

صله رحم

از کسی که به عیادت تو نمی ‌آید، عیادت کن و به کسی که به تو هدیه نمی‌ دهد، هدیه بده!

آن روز وقتی پیامبر از منزل خارج شد، کسی نبود تا خاکروبه بر سرش بریزد. این، کار هر روز یکی از همسایگان بود. پیامبر که متوجه غیبت او شده بود، جویای حالش شد. گفتند که بیمار است و در منزل استراحت می‌ کند.

پیامبر به عیادتش رفت. طبعاً آن همسایه نیز از رفتار خودش در برابر پیامبر شرمگین شده بود. اما پیامبر هرگز به مقابله برنخاست و جبران نکرد. پیامبر راه متفاوتی در پیش گرفت و بدی او را با خوبی رفتارشجبران نمود؛ صلی الله علیه و اله.
خوبی بدون هیچ چشمداشت؛ این شاید تعبیر مناسبی از رفتار الگو مانند پیامبر مهربانی باشد. اینکه نه ‌تنها در برابر بی ‌تفاوتی و بی‌ محلی دیگران، بلکه در برابر تندی و مزاحمت آن ‌ها نیز باید پاسخی متفاوت از رفتار آن‌ ها داد.
ـ راننده‌ای بی‌ تفاوت به علامت ‌ها و درخواست ماشین پشت سر به رانندگی خود ادامه می ‌دهد. وقتی از او دلیل این رفتارش را جویا شوید تلافی خطای آن ماشین، تنها بهانه اوست؛ هنگامی که راننده از همان ماشین خواسته بود تا راه را برای او باز کند آن ماشین از این کار امتناع کرده بود. راننده نیز تصمیم گرفت تا با همان زبان، پاسخ دهد و خطا را با خطا جبران کند.
ـ در مسافرت لحظه شیرین خرید سوغاتی فرا می ‌رسد. وقتی نگاهی به لیست می ‌اندازیم، کسانی که در مسافرت‌ هایشان برای ما سوغاتی نمی‌ خرند را از لیست حذف می‌ کنیم. اگر علت را از ما جویا شوند، تلافی رفتار آن‌ ها، تنها بهانه ما خواهد بود. اینکه رفتار ما درست است یا نه، اهمیتی ندارد، مهم جبران رفتار آن ها با بی‌ معرفتی ماست.
ـ عید فرا می ‌رسد و به تصمیم اعضای خانواده، دید و بازدید به صورت دسته جمعی آغاز می‌ شود؛ ابتدا خانه بزرگتر ها و بعد خانه فرزندان. در این میان همراهی نکردن یکی از افراد فامیل در بعضی مهمانی ‌ها توجه شما را جلب می‌ کند. اگر از او علت را جویا شوید، او نیز درصدد تلافی رفتار است؛ او از رفتن به منزل اقوامی که به او سر نزده‌اند یا در مهمانی‌اش حاضر نشدند خودداری می ‌کند. 
همه این موارد که تشابهی با سیره پیامبر خوبی‌ ها ندارد نشان از کم ‌اهمیتی محبت و مهربانی است؛ نشان از این است که تنها کسانی حق دیدن روی محبت ما را دارند که قبل از آن‌ ها ما از خوبیشان بهره برده باشیم. بهره‌ مندی آن ‌ها نیز تنها به همان اندازه خوبی سابق آن‌ ها به ماست نه بیشتر!

سخاوتمند از غذای دیگران می ‌خورد تا دیگران هم بر سفره او بنشینند و از غذای او بخورند. اما بخیل از غذای دیگران نمی‌ خورد تا کسی با او هم ‌سفره نشود

حکایتی دیگر

برادر، خط و نشانش را کشید. او تهدید را به نهایت رساند و تصمیمش را اعلام کرد: کشتن برادر! قابیل این کار را مانند آبی بر آتش می ‌پنداشت؛ آتشکینه‌ای که از خوبی برادر بر دلش افتاده بود.

او به برادرش، هابیل، از اینکه بیش از او خوب بود و بیش از او مطیع امر الهی بود حسادت می‌کرد. برای همین تحملش تمام شد و جانش به لب رسید و تصمیم خود را گرفت.
هابیل که از تصمیم برادر باخبر شد همچنان از مسیری که برای زندگی برگزیده بود دست برنداشت و از خود پایداری نشان داد.

به برادرش قابیل گفت: اگر تو بخواهی مرا بکشی هم من به تو بدی نخواهم کرد و تو را نخواهم کشت.  هابیل راه متفاوتی از برادرش در پیش گرفته بود و تصمیم نداشت بدی برادر را با بدی پاسخ گوید.
***
خوبی بدون هیچ چشمداشت؛ سنتی که از مهربانی خوبان بزرگ حکایت می‌کند و کمبود آن نقصی است که تا حدودی دامن زندگی امروز ما را گرفته است. این همان سنتی است که مهمان ‌نوازی ابراهیم خلیل را زبانزد خاص و عام کرده بود؛ وقتی فرشتگان الهی در هیبت مردمان به منزلش رفتند و ابراهیم بدون کمترین شناختی از آن ‌ها و بی ‌آنکه درصدد جبران باشد یا توقع جبران داشته باشد، فوراً گوساله‌ای بریان برای مهمانان حاضر کرد.  این همان سنتی است که امام علی علیه ‌السلام مردمان را به آن فرا خواند:
عُدْ مَنْ لَایَعُودُكَ وَ أَهْدِ إِلَى مَنْ لَایُهْدِی إِلَیْكَ؛ 
از کسی که به عیادت تو نمی‌آید، عیادت کن و به کسی که به تو هدیه نمی ‌دهد، هدیه بده.

مهربانی را کالایی نبینیم که منتظر دریافت بهای آن باشیم و با آن داد و ستد کنیم، بلکه آن را هدیه‌ای بدانیم که از سر بزرگواری خودمان به دیگران می ‌بخشیم

خرید و فروش ممنوع!

لازم نیست هنگام تهیه هدیه‌ای برای دوستمان، حتماً از او هدیه‌ای گرفته باشیم. لازم نیست تنها کسی را به مهمانی فرا بخوانیم که قبلاً ما را به مهمانی دعوت کرده باشد یا تنها به منزل کسی برویم که قبلاً او نیز به منزل ما آمده باشد. می ‌شود متفاوت بود.
غافل نشویم که گاهی این عادات ناپسند، زمینه بروز برخی رذایل اخلاق است. اگر رذیله‌ای را هم رقم نزند، حداقل موجب بدنامی است. روایت امام رضا علیه ‌السلام به خوبی این مطلب را روشن می‌کند:
سخاوتمند از غذای دیگران می ‌خورد تا دیگران هم بر سفره او بنشینند و از غذای او بخورند. اما بخیل از غذای دیگران نمی‌ خورد تا کسی با او هم ‌سفره نشود. 
این روایت به زیبایی، سفره ‌داری و مهمان‌ نوازی را نشانه سخاوت و بخشندگی و رد کردن دعوت مهمانی مردم بدون عذر و دلیل را نشانه خسیس بودن افراد معرفی کرده است.
پس مهربانی را کالایی نبینیم که منتظر دریافت بهای آن باشیم و با آن داد و ستد کنیم، بلکه آن را هدیه‌ای بدانیم که از سر بزرگواری خودمان به دیگران می ‌بخشیم.



- نظرات (0)

چرا فاطمه نامیده شد؟

حضرت فاطمه

از اخبارى كه در علت نامگذارى حضرت فاطمه(سلام‏الله‏علیها) به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏توان استفاده كرد. فاطمه اسمى است كه از اسماء حق تبارك و تعالى مشتق گردیده، و بر عرش و جنت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه».

در كتاب ذخائر العقبى مى‏خوانیم:

«قال رسول‏الله(صل اللَه علیه و آله و سلم) لفاطمة: یا فاطمه تدرین لم سمیت فاطمة؟ قال على: یا رسول‏الله لم سمیت فاطمة؟ قال: ان الله عز و جل قد فطمها و ذریتها عن النار یوم القیامة.»1

«پیامبر اكرم به فاطمه فرمود: آیا مى‌دانى چرا اسم ترا فاطمه نهاده‏اند؟ على عرض كرد: یا رسول‏الله خودتان بفرمایید سبب این تسمیه چیست. پیامبر اكرم فرمود: سبب این است كه خداى تعالى فاطمه و شیعیان او را از آتش روز قیامت منقطع و دور نگه داشته است.»

روایت مذكور را محب‏الدین طبرى در ذخائرالعقبى از ابن‏عساكر نقل كرده است و اضافه مى‏كند كه این حدیث را امام على بن موسى الرضا(علیهماالسلام) نیز در مسند خود ذكر كرده است. محب‏الدین طبرى مى‏گوید حضرت رضا در كتاب مسندش چنین مى‏فرماید:

«ان رسول‏الله صلى الله علیه و آله و سلم قال: ان عز و جل فطم ابنتى فاطمه و ولدها و من احبهم من النار فلذلك سمیت فاطمه.»2

«پیامبر اكرم فرمود: به درستی كه خداى تبارك و تعالى دخترم فاطمه و فرزندانش را و هر كسى را كه آنان را دوست بدارد از آتش منقطع و دور گردانیده است و از این جهت است كه او را فاطمه نامیده‏اند.»

علاوه بر دانشمندانى كه نامشان برده شد، جمعى دیگر از علماء نیز این روایت را در كتابهاى خود آورده‏اند، از جمله عبیدى مالكى 3 در عمدة التحقیق این مطلب را ذكر كرده است. 4

قسطلانى كه یكى از دانشمندان بزرگ عامه است در مواهب اللدنیه چنین نقل مى‏كند:

«روى النسائى و الخطیب مرفوعا: (انما سمیت فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار).5

و (سمیت بتولا لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا و دینا و حسبا. و قیل لانقطاعها عن الدنیا الى اللَّه تبارك و تعالى) قاله ابن الاثیر».6

«نسائى و خطیب بغدادى از پیامبر روایت كرده‏اند كه فرمود: (فاطمه به این دلیل فاطمه نامیده شده كه خداى تبارك و تعالى او را و دوستانش را از آتش منقطع و دور گردانیده است)؛ و ابن اثیر مى‏گوید: (او را بتول نامیده‏اند، زیرا از نظر تدین و فضیلت و اصالت از تمام زنان عصر خویش جدا و ممتاز بوده است؛ همچنین گفته شده كه تسمیه‏ى او به بتول به این دلیل است: كه فاطمه دل از دنیا گسسته و به خداى خویش پیوسته است)».

هر یك از نامهاى حضرت فاطمه (سلام‏الله‏علیها) رمز و سرّى دارد كه در اخبار وارد است، چرا فاطمه‏اش نامیده‏اند؟ چرا او را بتول گفته‏اند، و چرا اسمش را عذرا نهاده‏اند؟

چنانكه گفته شد «فاطمه» و «بتول» در حقیقت هر دو یك معنى دارند كه به فرمایش پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله و سلم) حاكى از این است كه حضرت فاطمه و فرزندش و شیعیان او در روز قیامت از آتش منقطع و دورند.

خدا ما را نیز از شیعیان فاطمه(سلام‏الله‏علیها) قرار بدهد. ان‏شاءالله.

 


1ـ ذخائرالعقبى ص 26، ینابیع الموده ص 194، ارحج المطالب ص 24، 263، 445. نسائى و خطیب بغدادى روایت مى‏كنند كه پیامبر فرمود: «ان ابنتى فاطمه حوراء آدمیه، لم تحض و لم تطمث، انما سماها فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار». (الصواعق المحرقه ص 245، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226).

2ـ ذخائرالعقبى ص 26، ینابیع الموده ص 194، ارجح المطالب ص 445 263 24.

3ـ ابراهیم بن عامر على عبیدى مصرى مالكى متوفاى 1091 هجرى. وى داراى تالیفات متعددى است كه یكى از آنها كتاب «عمده التحقیق فى بشائر آل‏الصدیق» مى‏باشد. (ایضاح المكنون ج 1/ 52، هدیه العارفین ج 1/ 33، معجم المولفین ج 1/ 33).

4ـ عبیدى این روایت را عینا از كتاب ذخائرالعقبى نقل مى‏نماید. (عمده التحقیق ص 15، ذخائرالعقبى ص 26). همچنین دیلمى نقل مى‏كند كه پیامبر فرمود: «انما سمیت ابنتى فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار». (فردوس الاخبار ج 1/ 426/ 1395، الصواعق المحرقه ص 235).

5ـ المواهب اللدنیه ج 1/ 394. همچنین مراجعه بفرمایید به: الصواعق المحرقه ص 245، فرائد السمطین ج 2/ 48، 57، 58/ ح 379، 384، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226.

6ـ المواهب اللدنیه ج 1/ 394، 395. همچنین مراجعه بفرمایید به النهایه- ذیل كلمه‏ى «بتل»- ج 1/ 94.

 


- نظرات (0)

چرا حضرت زهرا (س) این گونه خطبه خواند؟

1.شرایط مدینه بعد از فوت پیامبر اكرم (ص)

2.چگونگی راه رفتن حضرت زهرا

3.گریه و سكوت حضرت زهرا

4.فلسفه انتخاب كلماتی خاص و حماسی در ابتدای خطبه

5.اثرپذیری بزرگان اهل ادب از مقدمه خطبه حضرت زهرا(ع)

6.در صد فراز های مختلف در خطبه حضرت زهرا(ع)

7.هدف اصلی در كلام حضرت زهرا (ع)

8- سخنان خلیفه در پاسخ به خطبه حضرت زهراء (ع)

1- شرایط مدینه ، بعد از فوت پیامبر اكرم(ص)

پیامبراكرم (ص) از دنیا رفت و اولین خلیفه پس از وی با مشورت و صلاح دید اطرافیان تصمیم گرفت فدك، قریه آباد و پر محصول را از حضرت زهرا (ع) بگیرد تا به گفته خودشان آن را در راه تامین مخارج جنگ مصرف كنند. زیرا پیامبر اكرم(ص) تا آخرین لحظه حیات بر اعزام لشكریان به سر حدّات اصرار داشته و علاوه بر آن، گروه هایی از داخل نیز سر به شورش برداشته اند و باید هزینه این لشكریان فراهم شود و فدك ، مال چشمگیری برای این اهداف بود.

اما در واقع و در باطن امر، هدف آنان خالی كردن دست حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) از مال و اموال دنیایی بود، تا با فقر مالی كاملاً خلع سلاح شوند و هیچ خطری برای حكومت نوپای آنان نداشته باشند .

مردم نیز، از باطن اموربی خبرند وآنچه را كه در ظاهر می بینند، حكومت نوبنیادی است كه با مشكلات بسیاری مواجه است و نیاز به كمك مالی دارد . از طرفی خانواده كوچك حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) را خانواده ای زاهد، كم هزینه و پر تلاش می بینند كه نیازی به مال دنیا ندارند و كاملاً از آن بیزارند.

حضرت زهرا(ع) در بین توده مردم ، از خانواده ای بود كه آن خانواده بیشترین فداكاری رادر راه اسلام كرده بودند و طبعاً مردم انتظار داشتند كه فداكاریهای  بیشتری انجام دهند و نه تنها از حكومت نوپای اسلام مالی طلب نكنند بلكه اموال خود را همچون گذشته و حتی بیشتر از آن در اختیار حكومت اسلامی قرار دهند و خلیفه را به جهت حفظ نظام اسلامی از انحطاط و هجوم دولتهای مستكبر به مدینه، یاری دهند. در چنین جوی اگر او بخواهد انحرافات را بیان كند، گوش شنوایی وجود ندارد و سخنان او را بر امور دیگری تلقی می كنند. خصوصاً اگر وسایل تبلیغاتی هم در اختیار طرف مقابل باشد.

در چنین جوی بیان انحرافات خلیفه از مسیر اسلام بسیار سخت است و با شدیدترین وجه پاسخ داده می شود و مردم نه تنها مسیر حكومت و خلافت را منحرف شده تشخیص نمی دهند بلكه مخالفت با خلیفه را انحراف از خط صحیح و ناشی از درك نكردن اوضاع و شرایط جدید و توجه نداشتن به توطئه های روم و ایران و تازه مسلمانان  فرصت طلب ومنافقان داخلی، می دانند.

به همین جهت حضرت زهرا(ع) كه می خواهد جوشكنی كند اول از همه باید مقام علمی، ادراكی، عقل و درایت و تسلط كامل بر خویش   را بر همگان ثابت كند و شرایط موجود و شرایط گذشته را با عقل و درایت برای مردم بیان كند تا به نا آگاهی از شرایط متهم نشود. توحید و نبوت و... را توضح دهد و هدف را بیان كند، تا دنیا خواه معرفی نشود و در ضمن این امور، انحرافات خلیفه را مطرح كند و بر انحرافی بودن آنها اصرار ورزد، تامردم متوجه انحراف بشوند. لذا كیفیت به مسجد رفتنش به گونه ای خاص بود. طرز لباس پوشیدن، طرز ورود، گریه و نحوه خطبه خواندنش، همه و همه به گونه ای خاص بود، تا بتواند با یك خطبه به هدف والایی كه در نظر داشت برسد. اگر چه در آن زمان به تمام اهداف خود، نایل نشد ولی به مرور زمان حقانیت حضرت زهرا(ع) و انحرافات آنان روشن شد.

2.چگونگی راه رفتن حضرت زهرا(ع)

او چنان با ابهت راه می رفت كه گفته اند:" ما تخرم مشیتها مشیة رسول الله" راه رفتن او از راه رفتن رسول خدا هیچ كم نداشت". گویی پیامبر اكرم(ص) است كه چنان باوقار، بدون اضطراب، با اطمینان و آرام، گام بر می دارد.

وقتی بر ابوبكر وارد شد كه او در جمع مهاجران و انصار و سایر مسلمانان قرار گرفته بود.

 حضرت زهرا(ع) به صورت فردی وارد نشد تا حكایت از عاطفی بودن و احساساتی بودن حركت وی كند بلكه " فی حفدتها و نساء قومها". در میان جماعتی از یاران و اعوان و خویشان خود وارد مسجد شد، و با لباسی بلندحركت میكرد،بطوریكه لباس تا روی پایش را می گرفت.

این گونه راه رفتن بیشتر برای این بود كه نشان دهد حركتش  و ورودش به مسجد ناشی از احساسات و هیجان و عواطف فقدان پدر نیست بلكه حركتی است از روی شعور و آگاهی بر اساس تصمیم قبلی و برای بیان هدفی بسیار مهم.

طبعاً مردم داغدار و عزادار، وقتی حضرت زهرا(ع) و گروه زنان را دیدند كه به مسجد می آیند، برای آنان مكانی اختصاص دادند  و پرده ای كشیدند تا آنان نیز به نوبه خود برای پیامبر(ص) عزاداری كنند:" فضربت بینها و بینهم ریطة بیضاء" پرده ای سفید برای آنان زده شد. ولی در ذهن مسلمانان پرسشی ایجاد شد كه این چه وقت آمدن حضرت زهرا(ع) به مسجد است؟ آیا مصیبت فوت پدر او را به مسجد كشانیده است؟ آیا خاطره و سخنی را از پدرش به یاد آورده است؟ چرا  آرام و بی سر و صدا و حتی بدون گریه ، بلكه همراه با آرامش كامل و وقار وارد مسجد شد؟ چرا چنین باوقار همانند پدر بزرگوارش گام بر میداشت؟

3.گریه و سكوت حضرت زهرا(ع)

پس از زدن پرده و نشستن، حضرت زهرا(ع) یك مرتبه سكوت را شكست و ناله ای جانسوز سر داد كه یك مرتبه همه مسجد به گریه افتادند:" انت انة اجهش لها القوم بالبكاء"

مجلس منقلب شد .همه گریه سر دادند. سپس مهلت داد تا همهمه ها تمام شد و سپس شروع به خطبه كرد." ثم امهلت طویلا حتی سكنوا من فورتهم ثم قالت"

نكته مهم این است كه بدانیم چرا حضرت در هنگام آمدن به مسجد گریه نكرد؟ چرا هنگام زدن پرده آرام بود؟ و چرا پس از آن ناله سوزناك، ناگهان آرام شد؟ در حالی كه مهاجران و انصار هنوز گریه می كردند .

 روشن است كه طبیعت زنان رقیق تر است و طبعاً باید او بیش از دیگران به گریه ادامه می داد.

 اما، چرا یك مرتبه گریه را تمام كرد و زمان زیادی منتظر ماند تا دیگران نیز سكوت كنند و از گریه دست بردارند؟ این كارها برای چه بود؟

به نظر می رسد كه حضرت می خواست با همین راه رفتن ، گریه و سكوت به موقع، تسلط خویش را بر احساسات و عواطف خود نشان دهد ،به گونه ای كه در جای دیگر فرموده است:

" صبت علی الدهر مصائب لو صبت علی الایام صرن لیالیا"

4.فلسفه انتخاب كلماتی خاص و حماسی در ابتدای خطبه اش

آنگاه شروع به خطبه می كند اما خطبه ای كه با ناله و اشك همراه نیست، خطبه ای كه با لرزش صدا و اضطراب همراه نیست، بلكه كوبنده و محكم است. آهنگ كلمات به كار گرفته شده برای حالات حماسی قرار داده شده است. زیرا معمولاً وقتی كسی بخواهد همراه با سوز و گداز خطبه بخواند كلماتی را انتخاب می كند كه به حروف قابل مد مانند" ین" و " اون" ختم شود نظیر "الحمدالله رب العامین ، باریء الخلائق اجمعین. مالك یوم الدین، مبیر الظالمین" تا اگر صدایش گرفت و گریه گلویش را فشرد، با كشیدن حروف مد آن ضعف را جبران كند.

 ولی زهرای مرضیه(ع) كلمات دیگری را انتخاب كرد كه كوچكترین لرزش، اضطراب و تغییر حالت كاملاً در آن كلمات رخ می نمود.ایشان با صدای رسا گفتند:

" الحمدالله علی ما الهم، و له الشكر علی ما انعم، و الثناء بما قدم، من عموم نعمة ابتداها، و سبوغ آلاء اسداها، و تمام منن اولاها، جم عن الاحصاء عددهاو نای عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها، و ندبهم لاستزادتها بالشكر لإتصالها و استحمد الی الخلائق باجزالها و ثنی بالندب الی امثالها..."

برای درك عمق این كلمات و معانی جملات ، می توان به شرحهای خطبه آن حضرت مراجعه كرد . فعلاً هدف، بیان آهنگ كلمات، چینش آنها و حروفی است كه كلمات به آنها ختم می شود.

 مسلماً حضرت زهرا(ع) در آن حال كه خطبه می خوانده گریه نمی كرده، بلكه خطیبی قوی، حماسی و فصیح بوده كه كلمات و فرازها را یكی پس از دیگری با آهنگی رسا، بیان می كرده است.

5.اثر پذیری بزرگان اهل ادب از مقدمه خطبه حضرت زهرا(ع)

به زودی سران قوم و اهل علم و فرزانگان و كسانی كه در امور اجتماعی و روحی دستی داشتند، فهمیدند كه او یك شخص معمولی نیست. او بانویی داغدار و مصیبت زده نیست كه مصیبت فقدان پدر، او را آشفته كرده باشد و نتواند بر خود مسلط باشد و جلوی گریه خود را بگیرد، بلكه آگاهانه كلماتی را انتخاب می كند كه با حالت حرارت و فوران، از وجود متعالی او، نشات می گیرد .

حضرت زهرا(ع) با این حركات و سكنات و پیمودن این فراز و نشیبها، در همین مراحل آغازین، ثابت كرد كه احساسات و عواطف خانوادگی نیست كه او را به مسجد كشانیده و او را به خطبه خوانی وادار كرده باشد، بلكه مطالب مهم دیگری در میان است كه باید آنها را بیان كند. نحوه ورود به مسجد و شروع خطبه و كلمات ابتدایی ایشان، آنچنان همگان را مجذوب خود ساخت كه ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه اش درتوضیح نامه 45 حضرت علی(ع) به عثمان بن حنیف،  به نقل قستمهایی از خطبه حضرت زهرا(ع) می پردازد و قبل از آن، حالت ورود و هیات وارد شدن حضرت زهرا و گریه و سكوت او و اولین كلماتی كه حضرت زهرا(ع) خطبه را با آنها شروع كرد، ذكر می كند و سپس به خطبه حضرت، پیرامون مساله فدك می پردازد .

از اینكه ابن ابی الحدید به بیان حالت ورود حضرت زهرا(ع) سكوت و گریه او و جملات اول خطبه آن حضرت می پردازد، معلوم می شود كه این امور در نظر او نیز بسیار مهم بوده است والا همه این مقدمات را رها می كرد و همان قسمت مربوط به فدك را نقل می كرد.

از اینجا معلوم می شود كه قصد حضرت زهرا(ع) از سكنات و حركاتش بر بزرگان اهل ادب و فضل مخفی نمانده است، اگر چه توده مردم ممكن است در آن لحظات متوجه مقصود آن حضرت نشده باشند. بنابراین حضرت زهرا(ع) با گذشت زمان به این هدف كه معرفی جنبه های مختلف شخصیت خود و بیان انحراف خلافت بوده است، فائق آمده.

6.درصد فرازهای مختلف در خطبه حضرت زهرا(ع)

 فعلاً در صدد شرح خطبه حضرت زهرا (ع) نیستیم و بیشتر به چرایی و چگونگی انشاء خطبه، می پردازیم و در صدد بیان این نكته ایم كه حضرت با این خطبه، خود را معرفی كرد و علم و درایت و كاردانی خود را به اثبات رسانید و روشن كرد كه سخن پیامبر (ص)" فاطمة بضعة منی" یا" فداها ابوها" به خاطر خویشاوندی نسبی نبوده، بلكه او گوهری ناشناخته بوده است كه در این خطبه تنها رُخی عیان نموده و این سخنان نمونه و آینه ای است برای نمایش پرتویی از انوار وجود او.

لذا بیشتر به مسایل جنبی خطبه می پردازیم و از جمله اینكه این خطبه حدود 120 سطر است كه 10 درصد آن در حمد خدا و 10 درصد در توصیف پیامبر(ص) می باشد و 5 درصد آن در توصیف قرآن و حدود 10 درصد در بیان فلسفه احكام است. در این 10 درصد كه به حكمت و فلسفه ،20 ركن و موضوع اساسی از موضوعات دین اشاره می كند ،10 درصد آن را به كارهای پیامبر اكرم (ص) پرداخته است، تا بیان كند مردم را از كجا به كجا كشانید و در 5 درصد دیگر، فداكاریهای حضرت علی(ع) در عین رفاه طلبی دیگران را گوشزد می كند كه تا اینجا دقیقاً خطبه نصف می شود.

از اینجا حضرت، به بیان انحرافات جامعه و توطئه های شیطان و سپس به ثمرات تلخ انحرافات كه به زودی گریبان گیر مردم می شود، می پردازد كه باز حدود 10 درصد را به خود اختصاص می دهد. سپس به موضوع فدك می پردازد كه با استدلالها و پنج آیه قرآن كه حضرت به آنها تمسك می كند ،جمعا 10 درصد می شود.

و به عبارت دیگر، مقدار دفاع از حق خویش در ارتباط با فدك به اندازه نصف خطبه او در ثنای خدا وتوصیف پیامبر اكرم(ص) بوده است.

 شاید حضرت در این انتظار بحق بود كه با این مقدار از خطبه، خلیفه به اشتباه خویش پی ببرد و خود را از خلافتی كه اولین گامهایش بر خطا نهاده شده بود، خلع كند و یا مسلمانان به فكر خلع كردن او بیفتند ولی وقتی چنین نشد، با ایراد سخنانی خطاب به انصار در حدود سی سطر، گذشته آنان، فداكاری هایشان و سابقه ایشان در اسلام را بیان كرد و از آنان خواست كه بر پا خیزند و از او در برابر ظلمی كه بر وی شده است دفاع كنند، اما چنین نشد و آنان حاضر نشدند در دفاع از حضرت زهرا(ع) حتی سكوت خود را بشكنند و بدین گونه نیمه دوم خطبه نیز به پایان رسید.

شاید و بلكه حتماً بسیاری از مردم آن زمان، به دقت حضرت زهرا(ع) در مقدار كلمات توجهی نداشتند و این امور را اتفاقی می دانستند ولی اكنون كه نوشته های آن سخنان را در جلوی روی خود نگاه می كنیم به مدیریتی دقیق پی می بریم كه یك چهارم سخنرانی خود را برای دفاع از حق خویش و به استیضاح كشاندن وضع موجود كافی می دانسته است. ولی وقتی خبری نشد بار دیگر،همگان و خصوصاً انصار را مورد عتاب قرار می دهد و تازیانه های كلام را بر گرده فكر و اندیشه آنان فرود می آورد و بیان می كند كه: فكر دفاع از حكومت نوپای اسلام با ظلم بر یك فرد در آن اجتماع ناسازگار است و نمی توان به حكومت اسلامی دلخوش كرد كه در آن به یك نفر، ظلم شده است و سكوت آنان نه برای مصلحت و رضای خدا، بلكه ناشی از راحت طلبی ، فرصت طلبی و طبق تشبیه خود وی، كره  و روغن گیری از شیر است.

 اگردر جامعه به شخصیت معروفی چون حضرت زهرا(ع) وحضرت علی(ع) كه مظهر فداكاری، قیام، استقامت و... هستند ظلم شود، مسلم است كه به دیگران نیز ستم می شود و چنین جامعه ای را نمی توان جامعه ای خداپسند و مورد قبول رسول اكرم(ص) دانست.

7.هدف اصلی در كلام حضرت زهرا(ع)

 هر چند كسی به یاری حضرت زهرا(ع) برنخاست  وخلیفه اول با تسلیم ظاهری، گناه را به گردن مسلمانان انداخت و آنان را در كار خود شریك ساخت و با تحلیل و تكریم حضرت زهرا(ع) در صدد سامان دادن اوضاع بود، ولی آنچه را كه باید معلوم می شد،عیان گردید و آنچه از سخنرانی حضرت زهرا(ع) به خوبی روشن می شد، بدین گونه بود كه،گرفتن فدك از حضرتزهرا(ع) با پنج آیه قرآن مخالفت صریح دارد. اگر خلیفه ای در چند روز اول حكومت كه روزهای طلایی است و تازه پیامبر(ص) از دنیا رفته و همگان فهمیده اند كه مرگ برای همه واقع شدنی است چنین مخالفتی با قرآن بكند و وقتی اولین مظلوم، شخصی سرشناس، فداكار و فرزند تنی و واقعی رسول الله (ص) باشد، چنین حكومتی پس از استقرار و پس از فروافتادن از مقام، نسبت به مردم عادی و مجهول الهویه چه رفتاری خواهد داشت ، وقتی آیات محكم و روشن خدا كه امهات كتابند اشتباهاً یا عمداً مورد مخالفت واقع شود، دیگر از كتاب خدا چیزی باقی نمی ماند.

اگر او عمق كلام حضرت زهرا(ع) را درك می كرد، فوراً از مقام خلافت كناره می گرفت و افسار خلافت را بر روی خودش می انداخت. اگر مردم، عمق كلام حضرت را درك كرده بودند، فوراً او را از خلافت عزل  كرده و حضرت زهرا(ع) نیز همین انتظار را داشت. به همین جهت وقتی به منزل برگشت به حضرت علی (ع) گفت:" خرجت كاظمة  وعدت راغمة" درحالیكه بغض گلویم را گرفته بود به مسجد رفتم و در حالیكه خفیف  و خوار شدم به منزل برگشتم." و درباره برخورد ابوبكر گفت:" لقد اجهد فی خصامی" او در دشمنی و خصومت با من تمام جهد خود را به كار برد. "و الفیته الد فیكلامی " او را در مكالمه ای كه با وی داشتم لجبازترین دشمنها یافتم."

بنابراین نباید سخنان خلیفه و تعریفهای او ازحضرت زهرا(ع) را جدی گرفت.

8.سخنان خلیفه در پاسخ به سخنان حضرت زهرا(ع)

" یا بنت رسول الله (ص) لقد كان ابوك بالمومنین عطوفاً كریما، رؤوفا رحیماً، و علی الكافرین عذاباً الیما و عقابا عظیماً، ان عزوناه وجدناه اباك دون النساء، و اخا الفك دون الاخلاء، اثره علی كل حمیم و ساعده فی كل امر جسیم، لا یحبكم الا سعید و لا یبغضكم الا شقی بعید، فانتم عترة رسول الله الطیبون، و الخیرة المنتجبون، علی الخیر ادلتنا، و الی الجنة مسالكنا، و انت یا خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء ، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك، غیر مردودة عن حقك و لا مصدودة عن صدقك."

ابوبكر در جمله اول تلویحاً به حضرت زهرا(ع) گوشزد می كند كه پدرت بر كافران سختگیر بود و بر مومنان رحیم، بنابراین تونیز باید به ما رحمت داشته باشی و شمشیر زبانت را علیه كفار به كار بری و با این كلام در صدد بیان دوگانگی ،بین سیاست دختر پیامبر( ص) و خود پیامبر اكرم (ص) است. ولی سایر كلماتش همه تعریف و تمجید ازحضرت زهرا(ع) است.مثلا شما راستگویید، شما راهنمای ما به سوی حق و به سوی بهشتید، وفورعقل شما بر ما پوشیده نیست و...

در مقابل این سوال كه: اگر چنین است چرا حق مرا غصب كرده اید؟ سخنم پیرامون فدك را به هیچ انگاشته اید؟ و چرا با فرمانهای خدا و رسولش كه راهنمای به سوی بهشت است مخالفت كرده اید؟ جواب می دهد كه :

" والله ما عدوت رای رسول الله و لا عمدت لا باذنه و ان الرائد لا یكذب اهله و انی اشهدالله و كفی به شهیدا انی سمعت رسول الله(ص) یقول نحن معاشر الانبیاء لا نورث ذهبا و لا فضة و لا دارا و لا عقارا و انما نورث الكتاب والحكمة و العلم و النبوة و ما كان لنا من طعمة فلولی الامر بعدنا ان یحكم فیه بحكمه؛

به خدا سوگند من از رای ونظر پیامبر(ص) تجاوز نكردم و آنچه عمل كردم به اذن او بود، و پیش قراول و جلودار قافله، به اهلش دروغ نمی گویدو من از رسول خدا شنیدم كه فرمود:" ما طایفه انبیاء" طلا، نقره، خانه و زمین به ارث نمی گذاریم بلكه تنها كتاب، حكمت، علم و نبوت را به ارث می گذاریم  هر آنچه از ما به جای ماند از آن ولی امر بعد از ماست او به هر شكل كه صلاح دید عمل می كند."

او با این حدیث كه حضرت زهرا(ع) خود نادرست بودن آن را با استفاده از آیات قرآن ثابت كرد، در صدد بیان حجتی بر اینكه فدك ملك زهرا نیست برآمد و به قسم و سوگند و شهادت الهی متوسل شد تا جمعیت حاضر در مسجد كه حتماً تحت تاثیر سخنان حضرت زهرا(ع) قرار گرفته بودند، دلشان بر راه و مسیر خلیفه گرم شود و بدانند كه هیچ امر خلاف دینی اتفاق نیفتاده است و گرفتن فدك به امر رسول اكرم(ص) و طبق حدیث او و خواست او صورت پذیرفته است.

سپس به بیان مصرف فدك می پردازد و آن را نیز ناشی از اجماع مسلمانان و توافق آراء آنان میداند و اظهار میدارد  كه آنرا در راه باطلی به مصرف نرسانده ایم، بلكه در راه جنگ با كفار و مرتدان به كار گرفته ایم.

اینجاست كه حضرت زهرا (س) با یك" سبحان الله" گفتن تمامی بافته های خلیفه را نقش بر آب می كند و می فرماید: سبحانالله! ما كان ابی رسول الله(ص) عن كتاب الله صادقاً و لا لأ حكامه مخالفاً ،منزه است خدا ! پدرم رسول خدا(ص) ،از كتاب خدا روی گردان نبود و با احكام آن مخالف نبود."

لازم به ذكر است كه كلمه" سبحان الله" را در سخن وقتی به كار می برند كه كسی تهمت بسیار ناروایی بزند كه همگان بر دروغ بودن آن واقفند و مثل این است كه در چنین اتهامی پای خدا را نیز در میان می كشد و او را با خلق كردن چنین موجودی كه این گونه كار قبیح و فاسدی انجام داده است، مورد عیب جویی قرارمی دهد.

به هر حال حضرت زهرا(ع) با این سبحان الله به همگان نشان می دهد كه كلام ابی بكر خالی از حقیقت است و سپس كلام خود را توضیح می دهد كه آیا رسول خدا(ص) بر خلاف احكام قرآن نظری می دهد؟! آیا او از احكام كتاب الهی روی گردان بوده است؟!

خلیفه این بار پس از گفتن" صدق الله و صدق رسوله و صدقت ابنته" یعنی خدا، رسول خدا و دختر رسول الله (ص) راست گفته اند، به تمجید از حضرت زهرا(ع) می پردازد ولی تمامی گناه اعمال خود را به دوش مسلمانان می اندازد:

" هولاء المسلمون بینی و بینك، قلدونی ما قلدت و باتفاق منهم اخذت ما اخذت" این مسلمانان بین من و تو قضاوت كنند، اینان حكومت را بر دوش من انداخته اند و با اتفاق و اجماع آنان فدك را گرفته ام."

در این هنگام حضرت برای آخرین اتمام حجت، مردم را مورد خطاب قرار داد و آنان را به خاطر قبول كردن سخنان باطل و چشم پوشی از حق و تدبر نكردن در قرآن سرزنش كرد و وقتی دید كه اینان از مسیر خود دست برنمی دارند، و به هر دلیل حاضر به دفاع از حق او نیستند روی را به طرف قبر پدر بزرگوارش كرد و با خواندن اشعاری یك بار دیگر مقام اهل بیت و بدعتهای مخالفان را گوشزد كرد و از مسجد خارج شد.

 پی نوشت:

1- خطبه حضرت زهرا(ع)، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211، 20 جلی، دارالكتب العلمیة.
- نظرات (0)