سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شفاعت و توهمات وهابیت

وهابیت

 

گونه شناسی مفهومی شفاعت:

علما و اندیشمندان جهان اسلام با توجه به وسعت مفهومی و مصداقی مساله شفاعت ،تقسیم بندیهای متفاوتی را نسبت به این موضوع ارائه نموده اند. از جمله می توان به تقسیم بندی موضوعی شفاعت تکوینی و شفاعت تشریعی اشاره کرد. شفاعت تشریعی نیز با توجه به ادبیات کلام وحی به  شفاعت رهبری،وشفاعت تفضلی یا شفاعت مغفرت، تقسیم گردیده که هر یک از این تقسیمات گویای کارکردی خاص در مساله شفاعت است .

الف: شفاعت تکوینی

گستره مصداقی  مساله شفاعت در دامان طبیعت و یا درهیاهوی زندگی روزمره انسانی ، دامنه زیادی دارد. چنانکه گذشت، درفرآیند شفاعت منزلت شفاعت‏كننده با دیگر عوامل نجات موجود در شخص شفاعت شونده، که از آن جمله استعدادها و ظرفیت های درونی اوست، همراه گردیده و این دو با هم مایه نجات مى‏شوند،که این مساله به وفور در فرآنید منطقی حیات دنیوی به چشم می خورد.چنانکه عواملی مانند آب، خاک ، و نور ، به عنوان عوامل مقوم در روند رشد بذر تاثیر گذارده و به فعلیت رسیدن استعداد رشد و ظرفیت تبدیل به یک گیاه را در آن ایجاد می کنند. انسان  نیز در گستره حیات جامعه بشری، برای جلب منافع مادی و دفع ضرر به اسباب طبیعی و سلسله علل و عواملی متوسل می شود،که این علل و اسباب می توانند به عنوان واسطه میان خدا و انسان، اسباب انتشار و بسط رحمت الهی به شمار آیند.قالب مثالی این مفهوم در  زمانی که انسان برای رفع درد گرسنگی ،و بیماریهااز غذا و دارو استفاده می کند،به چشم می آید.در این برهه، تاثیرگذاری طعام و دارو، به عنوان مثالی ،نازل منزله مفهوم شفاعت درعالم تکوین گردیده واستعداد و ظرفیتهای انسان را در بر طرف نمودن مشکلاتی از این دست یاری می کند.

پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند

گر چه معمولاً در عرف در چنین مواردی لفظ شفاعت را بکار نمی بریم ولیکن استعمال لفظ شفاعت بر این اسباب را نیز نمی توان خارج از حقیقت و به نحو مجاز دانست. با این همه برخی از اندیشمندان و علمای برجسته اسلامی مفهوم شفاعت را منحصر به عالم تشریع و معنویت دانسته ومعتقدند که انسان هرگز درباره منافع و ضررهایی که اسباب و حوادث طبیعی آن را تأمین می کنند، متوسل به شفاعت نمی شود. چرا که هنگامی که گرسنگی بر او غلبه می کند بی آنکه دست به دامان اسباب غیر طبیعی شود، برخاسته و برای خود غذایی فراهم می کند. علامه طباطبایی ،صاحب تفسیر المیزان اطلاق مفهوم شفاعت را در شفاعت تشریعی مناسب تر دانسته ،در حالیکه انطباق این مفهوم را در شفاعت تکوینی نیز بسیار روشن و واضح می داند:

«اما انطباق معنای شفاعت بر جهت اول - جهت تکوین - و اینکه اسباب و علل وجودی کار شفاعت را بکنند، بسیار واضح است؛ برای آنکه هر سببی واسطه است میان سبب فوق و مسبب خودش، و روی هم آنها از صفات علیای خدا یعنی رحمت و خلق و احیاء و رزق و امثال آن استفاده نموده و انواع نعمتها و فضل ها را گرفته به محتاجان آن می رسانند.» (1)

با این بیان، همه ی علل و عوامل طبیعت، مجرای فیض خداوند می باشند و هر سببی، واسطه ی رساندن فیض و مسبب و معلولش است. علل تکوینی ،مخلوق ذات باری تعالی هستند و از خود هیچ گونه استقلال وجودی ندارند، وجود آنها از اوست و از صفات عالیه ی پروردگار استمداد می جویند و در حقیقت منشأ نشر رحمت و فیض وجود، صفات عالی پروردگار از جمله حیات، خالقیت، رازقیت و رحمانیت خداوند است که منشأ حیات، رزق، خلق و غیر آن می شود.

بنابراین، شفیع حقیقی در رسیدن فیض وجود و نشر و گسترش رحمت و نعمت ها ذات باری تعالی است و شفیع مطلق، اوست. خداوند است که اسباب و علل را ایجاد نموده و آنها را واسطه در رسیدن فیض وجود و رحمت واسعه اش قرار داده است.

بنابراین، اگر موجودی غیر از خداوند، شفیع قرار گیرد و شفاعت نماید، چه در مرحله ی تکوین و چه در مقام مغفرت و آمرزش اخروی، همه به اذن او و برانگیخته شده از ناحیه ی اوست.

ب: شفاعت تشریعی

در روند سعادت و کمال انسان از سوی خدای متعال، دو محور و معیار اصلی قراداده شده است: یکی اصل حکم و قانون و دیگری مجازات در مقابل تخلف از قانون و یا پاداش در مقابل عمل به آن؛

شفاعت

برای رسیدن به سعادت و نیل به کمال انسانی و یا به تعبیر دیگر برخورداری از ثواب های اخروی و نجات از مجازات های الهی، راه عاقلانه و صحیح آن است که به دستورهای الهی عمل شود و از پیامبران و رهبران الهی که واسطه ی ابلاغ این احکام و قوانین آسمانی هستند پیروی شود. در نتیجه کسانی که از رهبران الهی پیروی نموده و قوانین و دستورهای الهی را عمل کنند قهرا به ثواب ها، پاداش ها و کمالات مادی و معنوی نایل می گردند و از کیفرها و مجازات های تخلف از احکام و قوانین مصون خواهند ماند.

از سویی نیز مبرهن است کهپاداش ها و آثار اعمال، مخصوص به جهان آخرت نیست بلکه پاره ای از اعمال و دستورهای الهی، آثار خوب یا بد خود را در این عالم نیز نشان خواهند داد؛ یعنی علاوه بر مجازات یا پاداشی که معصیت یا اطاعت در جهان آخرت در پی دارد، در این جهان نیز آثار خوب یا بدی را به همراه خواهد داشت.

در این راستا تبعیت از رهبران الهی و عمل به وظایف و دستورهای آسمانی نیز نوعی شفاعت است که در صورت ضمیمه شدن به انسان، موجب نیل به سعادت و کمال انسانی گشته و انسان را از مجازات ها محفوظ می دارد و به پاداش ها و رسیدن به رضوان الهی منتهی می گردد.

این قسم از شفاعت را می توان شفاعت تشریعی نامید، چرا که ریشه و بن مایه آن تشریع و قانون گذاری است که شفیع و واسطه ی رسیدن انسان به کمالات و سعادت دنیوی و اخروی شده است.هم چنین می توان آن را شفاعت عمل نامید، زیرا عمل ضمیمه و شفیع انسان شده ، او از عذاب و مجازات رها گشته و به ثواب و پاداش عمل می رسد.

 

گونه شناسی شفاعت تشریعی:

شفاعت تشریعی در ادبیات دینی اسلامی دارای انواع و گونه های متفاوتی است، اساس مساله تشریع ،حاکمیت قوانینی است که در بر دارنده اوامر و نواهی ساحت ربوبی به انسان بوده واستعداد انسان را در مسیر تعالی توحیدی قرار می دهد.در راستای این قوانین،شفاعت تشریعی نیز شکل گرفته و در گونه های مختلفی خود را به ما می نمایاند.

1-     شفاعت تشریعی درعالم دنیا :

تمامی مسلمانان، درباره این شکل و نمونه از شفاعت اتفاق نظر داشته و آنرا در قوانین این جهانی دین اسلام، جاری وساری می دانند. مورد اتفاق در این موضوع، شفاعتی است که در دنیا مۆثر بوده و موجب آمرزش فرد شفاعت شونده ،و قرب او به درگاه الهی می شود.

بر اساس روایات و آیات قرآن برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا (2)؛ ، توبه (3) ؛کتابهای آسمانی(4)؛ملائک مقرب (5). عمل صالح (6)، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی (7) هستند.

با این همه قابل ذکر است که از نظر عرف، باز هم  به تأثیر چنین عواملی شفاعت اطلاق نمی شود؛از سویی نیز این گروه از شفیعان با آنکه هم از نظر کمیت و تنوع و هم از حیث میزان تأثیر و اطمینان به آن با قسم دوم شفاعت تشریعی قابل قیاس نیستند ولیکن بطور معمول مورد غفلت قرار می گیرند .

2-     شفاعت تشریعی در آخرت و قیامت

هنگامی که فردی بر خلاف خواست و اراده قانونگذار و بر خلاف مسیر قانون کاری می کند و مستوجب عقاب و محرومیت از حقوق می گردد، اگر برای فرار از مجازات و محرومیت خود بتواند با توسل به دوستانش و از راه رابطه از چنگ قانون فرار کند و برای همیشه از مجازات برهد، در واقع او از شفاعت نادرست و ظالمانه بهره گرفته و شفاعت به نفع او نیز عین ظلم است. چرا که  هرگزچنین شفاعتی که اساساً بر مبنای رابطه انجام می شود در آخرت وجود ندارد.

برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا؛ توبه ؛کتابهای آسمانی؛ملائک مقرب. عمل صالح، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی هستند

بسیاری ازاعتراضاتی که مخالفین درباره موضوع شفاعت مطرح کرده اند، در واقع متوجه این معنای ناصحیح است و تعالیم دینی بویژه قرآن کریم پیش از همه مخالفان با چنین تفسیری از شفاعت مقابله می نماید.

در مقابل چنین تصویری می توان صورت دیگری از شفاعت را مطرح نمود که نه تنها صحیح و عادلانه است بلکه هیچ مغایرتی هم با قانون و اراده قانونگذار ندارد و تحقق آن نیز به معنی نقض و تبعیض در قانون بشمار نمی آید. این نوع شفاعت با قسم قبل هیچ گونه شباهتی نداشته و لذا هیچ یک از ایرادها و اشکالات مخالفین بر آن وارد نیست.

الف: شفاعت تفضّلی یا شفاعت مغفرت

آن چه تاکنون از اقسام شفاعت بیان گردید، گرچه از مصادیق حقیقی شفاعت به معنای لغوی بود و بر پاره ای از آنها نیز در روایات و احادیث، کلمه ی «شفیع» و مانند آن اطلاق شده است و اگر این موارد را «شفیع» بنامیم، این واژه را به حق به کار برده ایم؛ ولی هیچ یک شفاعت اصطلاحی و مورد نظر آیات قرآن نیست . شفاعت اصطلاحی؛ آن است که وساطت برای مغفرت، عفو و بخشودن گناهان در روز قیامت صورت بگیرد و علاوه بر شفاعت رهبری ،این قسم از شفاعت آماج ایرادها و اشکال ها قرار گرفته است.شفاعت تفضّلی و یا مغفرت شفاعتی است كه شخص واسطه شود تا عبد گناهكاری بخشیده شود و یا علاوه بر آن مایه افزایش پاداش و ترفیع درجه او نیز باشد. باید این نكته را دانست كه در نظام آفرینش همیشه سابقه رحمت الهی بر این بوده است که  اصل شفاعت ،علاوه بر گامهایی كه خود انسان در جهت سعادت بر میدارد ،‌مساعی انسان می باشد و این واقعیتی است در نظام هستی كه اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است و كفرو فسوقها و شرورها عارض و غیر اصیل است به طور مثال در نظام هستی یكی از جلوه های رحمت الهی نمود تطهیر است. با چنین شفاعتی صحیفه اعمال انسان از گناه و آلودگی پاک می گردد ولی مقامات معنوی برای فرد ایجاد نمی شود.

به عبارت دیگر، این شفاعت حداکثر می تواند موجب ابراء ذمه و بیرون آمدن فرد گناهکار از گروی اعمال خود شود.

از آنجایی که این قسم مغفرت از سر تفضل و لطف خدا شامل حال انسان می شود آن را شفاعت تفضلی نامیده اند.

در جریان این شفاعت، بنده گناهکار با اعمال خود وسایل آمرزش خود را فراهم نمی کند ولی خدا به جهاتی و با وساطت ضابطه مند واسطه گانی او را مورد آمرزش قرار می دهد.

شفاعت

ب: شفاعت رهبری

و اما شفاعت رهبری و یا عملی یعنی این كه انسان در پرتو كمك های دیگری از گمراهی و در نتیجه از عذاب الهی نجات یابد  مثلاً پیامبران و امامان و قرآن مایة‌نجات انسان از شقاوت و بدبختی و عذاب دوزخ شدند و از این جهت شفیعی از شفیعان الهی هستند در روایات اسلامی به این نوع از شفاعت تصریح شده است.

به بیان دیگر با توجه به اینکه تمام اعمال و رفتاری که انسان در این عالم انجام می دهد، در جهان دیگر تجسم می یابد و به صورت های واقعی خود جلوه گر می شود؛ نه تنها اعمال بلکه روابط معنوی و مادی نیز که در این عالم بین مردم برقرار بوده است در آن جهان، صورت عینی و خارجی پیدا می کند. اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند و پیشوایان حق، پیروان خود را در قیامت به سعادت ابدی می رسانند و شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به کمالات و نعمت های الهی می شوند و پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند، بدین لحاظ یکی از اقسام شفاعت را باید «شفاعت رهبری» دانست.

خداوند در قرآن می فرماید:

(یوم ندعوا کل أناس بامامهم...)؛ (8)

روزی که هر جمعیتی از مردم را با امام و پیشوای آنان می خوانیم.

و در مورد فرعون نیز می فرماید:

(یقدم قومه یوم القیامه فأوردهم النار...)؛ (9)

(فرعون) پیشاپیش پیروانش حرکت می نماید، پس آنان را وارد آتش می نماید.

همانا این نوع ازشفاعت از مصادق حقیقی شفاعت است چرا كه تعالیم پیامبران و امامان باعمل و ایمان انسان ها ضمیمه شده و باعث سعادت انسان می شود و هیچ گونه مجاز گویی در این خصوص وجود ندارد، لكن این نكته قابل ملاحظه است كه ظرف وقوع این شفاعت در دنیا می باشد نه در آخرت؛چرا كه تعالیم پیامبران و حضرات معصومین در این دنیا است هر چند نتیجه آن در آخرت ظاهرمی شود و روی این اساس نمی توانیم آیات شفاعت را مربط به این نوع از شفاعت بدانیم. چرا كه آیات شفاعت دلالت كامل دارد بر این كه مسئله شفاعت در آخرت تحقق پیدا می كند نه آن كه اصل شفاعت در این جهان و نتایج آن در جهان دیگر باشد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:

اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند

«‌یومئذِ لا تَنُفَعُ الشفاعة إلّا من أذِنَ لهُ الرَحمن و رَضی له قولاً »‌(10)

در آن روز شفاعت كسى سودى ندهد مگر آنكه [خداى‏] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از دیگران‏] بپسندد.

و یا در جای دیگری می فرماید:

«‌یا أیهاالَّذین آمَنوا أنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكم من قبل أن یَأْتی یومٌ لاَبیعٌ فیه وَلاخُله و لا شفاعه »(11)

اى اهل ایمان! از آنچه به شما روزى كرده‏ایم انفاق كنید، پیش از آنكه روزى بیاید كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافرانند كه خود ستمكارند.

بنابراین، هم رهبران واقعی و حقیقی، شفیع و واسطه ی پیروان خود در جهان آخرت هستند و آنان را به سوی جنت و نعمت های الهی سوق می دهند و هم رهبران ضلالت و گمراهی مانند فرعون ها شفیع پیروان خود در رساندن آنان به دوزخ می باشند و این هر دو، تجسم رهبری و پیروی در همین جهان است.همچنین این نوع شفاعت در آخرت تحقق یافته و به ثمر می نشیند.

 

نتیجه:  

در نتیجه این گفتار روشن شد که دامنه مفهومی مسئله شفاعت علاوه بر خواستگاه طبیعی موجود در شفاعت تکوینی، به واسطه تبعیت از قوانین الهی منجر به تشرف به شفاعت تشریعی می گردد. این دو شفاعت را می توان از گزینه های رحمت و مغفرت موجود الهی در این دنیا دانست.از سویی نمودهایی از مساله شفاعت را می توان یافت که در آخرت تحقق چشمگیری دارد،  از آن جمله می توان به شفاعت تفضلی و یا مغفرت  اشاره داشت که سبب رضای الهی و بخشایش گناهان می شود؛ ازسویی شفاعت رهبری گزینه کاملتری از شفاعت اخروی است که علاوه بر رفع و پالایش زشتی ها ، موجب تکامل نقص استعداد معنوی و جبران ره آورد موجود در انسان گردیده و با زائل نمودن کاستیها و نقصانها مراتب عالی تری از کمال را برای آخرت انسان رقم می زند. 

 

پی نوشتها:

1-     تفسیرالمیزان ، ج1، ص 242

2-     سوره حدید،آیه 28

3-     سوره زمر،آیه 54

4-     سوره مائده،آیه 16

5-     سوره مۆمن،آیه 7- سوره شوری، آیه 5

6-     سوره مائده، 9آیات و 35

7-     سوره نساء، آیه64

8-     سوره اسراء،آیه 71

9-     سوره هود آیه 98.

10- سوره طه ، آیه 109

11- سوره بقره ، آیه 254

سیدحامد حسینی       


- نظرات (0)

کسی محتاج شفاعت نیست

امام

براساس مطالب گذشته معلوم شد که شفاعت صحیح بر دو قسم است: شفاعت رهبری و شفاعت مغفرت. همچنین گفته شد که انسان نیکو کار محتاج شفاعت مغفرت نیست اما سؤالی که مطرح است اینکه اگر کسی که دستورات خداوند را اطاعت می کند و از گناهان دوری می کند محتاج به هیچیک از اقسام شفاعت نیست؟ و اگر این نیاز وجود دارد برای بهره مندی بیشتر از شفاعت چه باید کرد؟

 

چه کسانی محتاج شفاعتند؟

در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: "من شفاعتم را برای گناهکارانی از امت که مرتکب گناه کبیره شده اند ذخیره کرده ام، اما نیکو کاران اصلا مورد مؤاخذه قرار نمی گیرند." (1)

اگر چه منظور حدیث شفاعت مغفرت می باشد اما این موضوع انسان را از توسل به شفیعان الهی بی نیاز نمی کند و تکیه بر تقوی و دانش خود نوعی گمراهی است. بنابراین همه، جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به شفاعت رهبری محتاج اند، زیرا این شفاعت در واقع همان شفاعت عمل است و می دانیم که هر کسی در این زندگی رهبری دارد و براساس دستورهای او زندگی می کند، پس باید رهبری شایسته برگزید تا در آن دنیا نیز همین رهبر شفیع ما گردد.

وجود دو نوع شفاعت، مطلبی است که از بسیاری روایات قابل فهم است. مثلا کسی خدمت امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد: ای ابو جعفر دل مردم را خوش می کنید و می گویید شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) . حضرت بسیار ناراحت و خشمگین شدند و فرمودند: وای بر تو آیا عفتی که درباره شکم و شهوتت ورزیدی(مقدس مآبی) تو را به طغیان آورده است؟ ولی متوجه باش که اگر فزع‌های قیامت را ببینی آن وقت می‌فهمی که چه قدر به شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) محتاجی. وای بر تو مگر شفاعت جز برای گنهکارانی که مستوجب آتش شده‌اند تصور دارد؟ آنگاه افزود: هیچ احدی از اولین و آخرین نیست مگر آن که در قیامت محتاج شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) است. (2)

علامه طباطبایی در ذیل این حدیث می‌فرمایند: "جمله آخر امام(علیه‌السلام) درباره شفاعتی عمومی است، غیر از شفاعتی که در جمله قبل اشاره شد. (3)

آشکار است که این شفاعت عمومی، همان شفاعت رهبری است که بنابر سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز قیامت همه ی انبیاء نیز تحت لوای ایشان جمع می شوند: "آدمَ و مَن دونه تحت لوائی یوم القیامه" (4) آدم و پس از او، همگی روز قیامت زیر پرچم من خواهند بود و شفاعت خاص گناهکاران در جمله ی قبل در حدیث مذکور، همان شفاعت مغفرت است.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است

چه کنیم تا ...

حال که فهمیدیم شفاعت رهبری، بسیار مهم تر و اساسی تر است و موجب بالا رفتن درجات قرب انسان می شود و از طرفی این به دست ما ایجاد می شود، یعنی هر مقدار که ما پیرو امامان معصوم باشیم و برنامه های زندگی خود را براساس هدایت های آنها تنظیم کنیم ، بیشتر از این شفاعت بهره خواهیم برد.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. (5) مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است.

همانطور که در نوشتارهای قبلی گفتیم، شفاعت نه تنها با اصل عمل منافات ندارد، بلکه عمل، بستر لازم را برای مشمول شفاعت واقع شدن مهیا می سازد. پس دستورالعمل دوم این است که میزان اعمال صالح خود را بیشتر کنیم و از اعمال ناصالح بپرهیزیم.

آیات قران کریم بطور هدفمند مطالبی را که در مورد کسانی است که مشمول شفاعت واقع می شوند به ابهام بیان می کند تا کسی بیهوده خیال باطل در سرنپروراند و امید واهی نبندد. علامه طباطبائی در این زمینه می گوید: خداوند شفاعت را برای کسی که خودش از او راضی باشد، اثبات کرده است"ولایشفعون الا لمن ارتضی" (6) و جز کسی را که خدا بپسندد، شفاعت نکنند.

اما این رضایت را به هیچ قیدی مقید ننموده و معین نکرده است که آن اشخاص چه اعمالی دارند و نشانه هایشان چیست. همچنان همین مبهم گوئی را در آیات دیگر نیز رعایت کرده است، مثلا می فرماید: "یومئذ لاتنفع الشاعة إلا من اذن له الرحمن رضی له قولا" (7)

که دراین جا باز مشخص نکرده که این گونه اشخاص چه کسانی اند؟ (8) پس اجمالاً می توان اموری همچون ایمان و عمل صالح را شروط لازم برای مشمول شفاعت ذکر کرد، اما نمی توان دقیقا شرایط کافی آن را برشمرد.

"امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند

ضروری است یک نکته اشاره شود: برخلاف آنچه متأسفانه در میان عوام رواج یافته است حضور در مجالس عزاداری ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز به طور قطعی و ضروری، شفاعت را شامل حال انسان نمی کند. البته این سخن به معنی انکار پیامدهای عظیم این عمل نیست، بلکه تأکید برهمان مطلب است که: در شفاعت، خداوند می خواهد که انسان ها را همواره در حالتی بین خوف و رجا نگه دارد. اگر هم کسی تلقی اش از شفاعت مثلا امام حسین (علیه‌السلام) این باشد که این ها دستگاهی در مقابل دستگاه خدا باز کرده اند و شفاعتشان به سبب حضور در مجالس عزای آن ها قطعی است. بطلان این مطلب را در نوشتارهای قبلی توضیح دادیم.

در پایان خوب است که این کلام استاد مطهری را به یاد داشته باشیم که: "امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند. از این نکته نباید غفلت ورزید که همان گونه که از قرآن کریم گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه گشته اند. (9) از مکتب امام حسین (علیه‌السلام) نیز گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه شده اند و این مربوط به خود مردم است. (10)

 

چکیده

همه انسانها جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قیامت به شفاعت از نوع شفاعت رهبری نیازمندند. گناهکاران علاوه بر شفاعت رهبری به شفاعت مغفرت نیز نیاز دارند. میزان بهره مندی ما از این دو نوع شفاعت تنها به دست خود ما قابل دستیابی است و آن به دست نمی آید مگر به واسطه ایمان، عمل صالح، پیروی از امامان معصوم (علیه‌السلام) و پرهیز از گناه می باشد.  


منبع:

1-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص34و62

2-      علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، ص202

3-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص271و270

4-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج11، ص402

5-      شهید مطهری، عدل الهی، ص237و235

6-      انبیاء /28

7-      طه /109

8-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص245

9-      بقره /26

10- شهید مطهری، عدل الهی، ص229


- نظرات (0)

ارث بردن بهشت توسط مۆمنان

بهشت

از مجموع چند آیه از قرآن می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردند.

ارث بردن بهشت توسط مۆمنان

شرح پرسش:

در آیه ی 11 سوره ی مۆمنون آمده که «مۆمنان بهشت را به ارث می ‌برند»، ارث در اینجا چگونه معنا می ‌شود؟

تعبیری در قرآن کریم وجود دارد که مۆمنان، بهشت را به ارث می ‌برند. [1] در واژه ی ارث، شیء باید از شخصی به شخص دیگر منتقل شود؛ لذا استفاده آن در این آیه، پرسشی را در ذهن خواننده ایجاد می ‌کند، اما با کمی دقت و تحقیق درباره ی آن به دست می ‌آید که این تعبیر هیچ بُعدی ندارد.

در ذیل آیه ی مورد بحث، حدیثی نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید: «خداوند هیچ‌ کس را نیافریده است، مگر اینکه براى او خانه‏اى در بهشت و خانه‏اى در دوزخ قرار داده است. هنگامى که بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ جاى مى ‏گیرند، منادى ندا می ‌دهد: اى اهل بهشت! نظر افکنید. پس جملگى سر بر می ‌آورند و به دوزخ نظر می ‌افکنند. در این هنگام، جایگاهشان در آتش برایشان آشکار می ‌شود، و به آنان گفته می ‌شود: این است خانه‌ هاى شما که اگر خدا را نافرمانى می‌ کردید به آن در مى ‏آمدید. پس اگر بنا بود کسى در آن‌ جا از شدّت خوشحالى بمیرد، قطعاً بهشتیان در آن روز به سبب اینکه عذاب از آنها برگشته است از شدّت خوشحالى جان می ‌باختند. سپس ندا می‌ کنند: اى گروه دوزخیان! سر بردارید و به خانه ‌هاى خود در بهشت نظر بیفکنید. آنان سر بر می ‌آورند و خانه‌ هاى خود را با تمام نعمت ‌هایى که در آنها است‏ می ‌بینند. به آنان گفته می‌ شود: این است خانه ‌هاى شما که اگر خدا را اطاعت می‌کردید به آن داخل می ‌شدید. آن‏گاه امام(علیه السلام) فرمود: اگر چنان بود که کسى از شدّت اندوه بمیرد، قطعاً دوزخیان در آن روز از شدّت اندوه می ‌مردند: فَیُورَثُ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاء» [2]

محتوای این حدیث به گونه‌ های دیگری نیز نقل شده است. [3]

براساس این روایت معنای آیه کاملاً مشخص شده و کلمه ی ارث نیز به معنای حقیقی خود معنا می‌ شود که مۆمنان بهشت را از آنانی که شایسته آن نبودند، به ارث می ‌برند.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود

البته برخی مفسّران؛ علاوه بر این معنا، توجیهات دیگری را نیز ذکر کرده‌اند که کلمه ارث به معنای اصلی خود معنا شود. [4]

علاوه بر اینها، واژه ی ارث به غیر از معنای رایج خود، در معانی دیگری نیز استعمال می ‌شود و می ‌توان معانی دیگری نیز برای این کلمه قائل شد.

علامه طباطبائی(ره) در تفسیر خود، علاوه بر ذکر روایت فوق، می ‌گوید: «این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است.» [5]

 

بهشت

چه کسانی هرگز به بهشت راه نمی روند؟

در ارتباط با کسانی که وارد بهشت نمی شوند، آیات چنین می ‌گویند:

آیات قرآن کریم

قرآن کریم مشرکان، متکبران و تکذیب کنندگان آیات الهی را در زمره کسانی می ‌داند که هرگز به بهشت راه نخواهند یافت.

1. «کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‏شود و (هیچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد، مگر این ‌که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این‌گونه، گنهکاران را جزا مى ‌‏دهیم». (اعراف، 40)

2. «به تحقیق آنان ‌که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. مسیح گفت: اى بنى اسرائیل، اللَّه پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید؛ زیرا هر کس که براى خداوند شریکى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام می ‌کند، و جایگاه او آتش است و ستمکاران را یاورى نیست». (مائده، 72)

3. «و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبّر ورزند، اهل دوزخ‌اند، جاودانه در آن خواهند ماند». (اعراف، 36)

با توجه به مطالب ارائه شده، می ‌توان گفت این گروه‌ها هرگز وارد بهشت نمی ‌شوند، در صورتی که موفق به توبه نشوند، اما در صورتی که توبه کنند با توبه تمام گناهان بخشوده خواهد شد، حتی شرک.

 

آیا از حیوانات هم وارد بهشت می‌ شوند؟

روایاتی وجود دارد که ظاهراً تمام آن ها به تفسیر قمی برمی ‌گردد. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را به امام رضا(علیه السلام) نسبت می دهد که چنین است: «فَقَالَ الرِّضَا (علیه السلام) فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ الْبَهَائِمِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ- حِمَارَةُ بَلْعَمَ وَ کَلْبُ‏ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الذِّئْبُ وَ کَانَ سَبَبُ الذِّئْب أَنَّهُ بَعَثَ مَلِکٌ ظَالِمٌ رَجُلًا شُرْطِیّاً- لِیُحْشِمَ قَوْماً مِنَ الْمُۆْمِنِینَ وَ یُعَذِّبَهُمْ- وَ کَانَ لِلشُّرْطِیِّ ابْنٌ یُحِبُّهُ، فَجَاءَ ذِئْبٌ فَأَکَلَ ابْنَهُ فَحَزِنَ الشُّرْطِیُّ عَلَیْه»؛ (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‌1، ص 248)‌ از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود.

«این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است»

ماجرای گرگ این گونه است که پادشاه ستمگری مرد پاسبانی را برای آزار و شکنجه قوم مۆمنی مأمور کرده بود و آن پاسبان پسری داشت که به او بسیار علاقمند بود، این گرگ آمد و فرزند او را خورد و پاسبان اندوهگین شد، خداوند هم به جهت انتقامی که این گرگ از او گرفت، این گرگ را وارد بهشت می‌سازد.

 

آیا بهشت مختص مسلمانان است؟

در قرآن دو گروه از آیات وجود دارد مبنی بر این که:

اولاً: اگر افرادی از اهل کتاب (همانند مسیحیان، یهودیان و صابئین)، ایمان به خدا و روز قیامت داشته و عمل نیک انجام دهند، خداوند به آنان پاداش مناسب عطا می فرماید. (بقره، 62؛ مائده، 69؛ حدید، 27)

ثانیاً: اگر اشخاصی که هنوز حق به طور کامل برای آنها تبیین نگردیده و نسبت به آن، عنادی هم ندارند، در آخرت منتظر تصمیم خداوند می مانند.

واژه های مستضعفین و اصحاب اعراف در مورد این گونه افراد است. (اعراف، 46؛ نساء، 97 و 98. و نیز روایتی در همین زمینه در کتاب کافی ج 2، ص 383-382 وجود دارد)

از مجموعه این آیات می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردند.

 

پی نوشت:

[1]. مۆمنون، 10 و 11: «أُوْلَئکَ هُمُ الْوَارِثُونَ، الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَلِدُون»؛ آنان همان وارثانند که بهشت را به ارث برند و در آن جاودان باشند.

[2]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 258

[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 8، ص 91

[4]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 23، ص 263

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 15، ص 12


منابع:

بحار الأنوار، ج 8

تفسیر المیزان، ج 15


- نظرات (0)

شفاعت کننده باید اجازه داشته باشد

شفاعت

یکی از موضوعات قرآنی که به مدد شبهه افکنی و حق ستیزی عده ای در افکار مسلمانان جا باز کرده، موضوع شفاعت است. باوری برگرفته از قرآن کریم که امروز یکی از شاخصه های اعتقاد شیعی است و برای همین آماج حملات سهمگین وهابیان قرار گرفته است.

درباره این موضوع، علمای ما که سنگربانان حریم عقاید بر حق و مدافع مرزهای اسلام نابند، بسیار نوشته اند و گفته اند که به جرأت می توان گفت با این حجم از بحث ها و پاسخ های ارائه شده، این شبه را ریشه کن کرده اند؛ منتهی برای کسانی که خود را به خواب نزده اند و به دنبال حقیقتد و نه کسانی که چشم و گوش بسته اند و فقط دهان باز کرده اند و مدام بافته های ذهنیشان را فریاد می زنند تا شاید بتوانند با هوچی گری، بر عقل و استدلال پیروز شوند و شیعه را از میدان به در کنند!

در این نوشته برآنیم تا با رویکرد قرآنی به این موضوع بنگریم و محوری ترین نکات آن را از زبان قرآن بیان کنیم. بیان این اصول که پایه های بحث شفاعت را تشکیل می دهند چون همگی از قرآن است می تواند مبنای شایسته ای باشد برای پاسخ به سوالاتی که مسلمانان جویای حق در این باره با آن مواجهند.

کسی که شفاعت می کند باید از طرف خدا اجازه داشته باشد. در شش آیه از قرآن کریم شفاعت شافع در گرو اذن و اجازه الهیدانسته شده است:

مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ: کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ (255/بقره)

مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ: شفاعت کننده ای وجود ندارد مگر پس از اذن او. (3/یونس)

یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا: در آن روز شفاعت کسی سودی ندهد مگر آنکه [خدای] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از دیگران] بپسندد. (109/طه)

وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ: شفاعت در پیشگاه خدا جز برای کسانی که به آنان اذن دهد سودی ندارد. (23/سبأ)

كَم مِّن مَّلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاءُ وَیَرْضَى: و چه بسیار فرشتگانی که در آسمان ها هستند که شفاعتشان هیچ سودی نمی ‌بخشد مگر پس از آنکه خدا برای هر که بخواهد و بپسندد، اجازه دهد. (26/نجم)

بعد از اینکه فرمود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی: از امروز، دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم؛ فرمود: وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً یعنی من این اسلامی را پسندیدم که در آن ولایت هست و اگر کسی چنین دین و مذهبی داشت از شرط شفاعت برخوردار است و گرنه؛ نه

که در تفسیر مصداقی این آیات آمده است:

نحن أولئک الشافعون یعنی ما آن شافعانی هستیم که به آنها اذن داده می شود تا شفاعت کنند. [المحاسن، ج 1، ص 183] و دیگر روایاتی در بیان این آیات نقل شده است.

کسی که شفاعت می شود باید مذهبی خداپسند داشته باشد قرآن کریم در این باره می فرماید: لاَ یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی: جز برای کسی که خدا بپسندد شفاعت نمی‌ کنند. (28/انبیاء)

آنچه از فرد، لازم است که مورد پسند و رضایت الهی باشد تا مورد شفاعت قرار گیرد دین اوست. [تفسیر مجمع البیان، ج 7، ص 72] چنین کسی باید دین و مذهبی داشته باشد که خدا به آن راضی است؛ یعنی دین او دینِ خداپسند باشد.

دین خداپسند را هم قرآن کریم در آیه (6/مائده)، اسلامِ همراه با ولایت معرفی کرد؛ زیرا بعد از اینکه فرمود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی: از امروز، دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم؛ فرمود: وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً یعنی من این اسلامی را پسندیدم که در آن ولایتهست و اگر کسی چنین دین و مذهبی داشت از شرط شفاعت برخوردار است و گرنه؛ نه.

شفاعت

تفاوت شفاعتی که موحدین معتقدند با شفاعتی که مشرکان می گویند

بسیاری از شبه پراکنان و مخالفان شیعه با دستاویز قرار دادن آیاتی از قرآن کریم به گمان خود تلاش می کنند تا با دلیل قرآنی، شفاعت را اعتقادی مشرکانه دانسته و با این حربه آن را انکار و رد کنند.

آیات مورد علاقه آنها آیاتی است که شفاعت را یکی از باورهای مشرکان بت پرست معرفی کرده و خبر می دهد که مشرکان درباره بت هایی که می پرستیدند می گفتند: هَوُلاء شُفَعَاوُنَا عِندَ اللّهِ: این ها شفیعان ما نزد خدایند. (18/یونس)

اما باید توجه داشت که این استفاده، استفاده ای غلط از قرآن کریم برای رد یک باور موحدانه است؛ زیرا منظور مشرکان از این شفاعت، غیر آن چیزی است که موحدان می گویند و به آن باور دارند.

منظور مشرکان از این شفاعت، حلّ مشکلات دنیایی آنهاست؛ یعنی اگر ما مشکلی درباره نزول باران و برکات آسمانی و ارزاق زمینی و مسائل مالی و درمان و مانند آن داشته باشیم، این بتها نزد خدا، شفیع ما خواهند شد و با شفاعت ایشان مشکل ما حل خواهد شد.  

بنابراین شفاعتی که مشرکان می گویند و به آن اعتقاد دارند فقط شفاعت در همین دنیا و حل مشکلات آن است؛ چرا که آنها اصلاً به آخرت معتقد نیستند و رسماً می گویند: إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ: جز زندگى دنیاى ما [زندگى دیگرى] نیست و برانگیخته نخواهیم شد. (29/انعام)؛ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِیدٌ: آیا چون مردیم و خاك شدیم [زنده مى‏ شویم] این بازگشتى بعید است. (3/ق) و آیات فراوانی که از کفر و انکار آنها نسبت به قیامت سخن می گوید.

و اگر هم می گفتند: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى: ما آنان را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کنند، نمی‌ پرستیم. (3/زمر)

منظورشان همین تقرّب دنیا و حلّ مشکلات دنیا بود نه به این معنا که خود را گناهکار بدانند و از بتان بخواهند تا در روز قیامت آنها را نزد خدا شفاعت کنند.

بنابراین اگر می گویند: هۆُلاَءِ شُفَعَاۆُنَا عِندَ اللَّهِ، مرادشان شفاعت در قیامت نیست؛ چون از ریشه، قیامت را قبول ندارند. در حالی که شفاعتی را که موحدان خداجو به آن معتقد هستند شامل دنیا و آخرت و بیشتر آخرت است.

آنچه از فرد، لازم است که مورد پسند و رضایت الهی باشد تا مورد شفاعت قرار گیرد دین اوست. چنین کسی باید دین و مذهبی داشته باشد که خدا به آن راضی است؛ یعنی دین او دینِ خداپسند باشد

دیگر اینکه آنها این تقریب و این شفاعت را برای بت هایشان بالاستقلال قائل بودند؛ یعنی برای بت منهای خدا قدرت و توانی قائل بودند که می تواند نزد خدا شفاعت کند برای همین هم بود که آنها را ربّ می ‌دانستند؛ اما موحدان اگر برای قدّیسین بشر نظیر انبیاء و اولیای الهی(علیهم السلام) یا برای ملائکه شفاعت قائلند این شفاعت به اذن و اجازه خداست.

 

نتیجه:

بنابر آنچه بیان شد سه فرق اساس بین موحد و مشرک در اعتقاد به شفاعت وجود دارد:

1 ـ موحد (شیعه) شفیع ذاتاً دارای حق شفاعت نمی داند؛ بلکه او را مأذون از جانب خدا می داند در حالی که مشرک، شفیع را ذاتاً و بی آنکه اذن و اجازه ای از سوی خدا داشته باشد دارای حق و قدرت بر شفاعت می داند.

2 ـ موحد (شیعه) شفاعت شونده را هر کسی نمی داند؛ بلکه کسی می داند که دین و مذهبش دین و مذهب خداپسند باشد که آن، اسلامِ با ولایتاست؛ ولی مشرک، هر که بت بپرستد را مشمول شفاعت بت می داند.

3 ـ موحد (شیعه) شفاعت یا همان واسطه گری در دریافت فیض و رحمت و فضل الهی را برای شفیعان در دنیا و آخرت می داند؛ ولی مشرکان آن را تنها در محدوده دنیا باور دارند و اصلاً دنیایی جز این دنیا را قبول ندارند.



- نظرات (0)

ریشه تاریخی مراسم خرافی سیزده بدر از دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی


بسم الله الرحمن الرحیم

سرچشمه مراسم خرافى سیزده بدر از نظر تاریخى به اصحاب الرّس، که در قرآن به آن اشاره شده، بر مى گردد. به حالات اصحاب الرّس در تفاسیر اشاره شده، و در یکى از شرح هاى نهج البلاغه نیز داستان مفصّل آن را چنین یافتم: دوازده شهر یا آبادى بود، که هر شهر و آبادى به یکى از ماه هاى سال خورشیدى نامیده شده بود; آیین مردم آن شهرها بت پرستى بود. درختان صنوبر را پرستش مى کردند. زیرا صنوبر منبع درآمد خوبى براى آنها بود. روز اوّل سال، همه مردم از تمام دوازده شهر یا روستا در شهر فروردین جمع مى شدند، و مراسم جشنى داشتند. فردا به شهر اردیبهشت مى رفتند، و در آنجا مراسمى داشتند. روز سوم به آبادى خرداد مى رفتند…، تا به آبادى اسفند که مى رسید، دوازده شهر تمام مى شد; روز سیزدهم دسته جمعى از آبادى ها خارج شده، به بیابان ها مى رفتند، و مراسم سیزده و جشن و پایکوبى و آلودگى به انواع مفاسد را در آنجا برگزار مى کردند. بنابراین سیزده بدر سنّتى بوده که از بت پرستان باقى مانده است، همانطور که مراسم شب چهارشنبه سورى، که احترامى براى آتش قائل مى شوند، سنّتى از آتش پرستان است.


(به نقل از سایت معظم له)


- نظرات (0)

همرنگ جماعت شدنت رسوایی است

جماعت

بسیار مى شود که انسان، به عنوان یک آزمون الهى در داخل کشورهاى اسلامى یا بیرون آن در میان گروهى بى بند و بار گرفتار مى شود که او را به همرنگى خود مى طلبند. اینجاست که وسوسه هاى نفس و شیاطین شروع مى شود، که چاره اى جز همرنگ شدن با جماعت نیست، و براى این کار عذرهاى واهى مى تراشد!

میزان رشد اخلاقى، استقلال شخصیّت و شکوفائى ایمان هر انسانى در این گونه شرایط ظاهر مى شود، آنها که همچون خسى با امواج حرکت مى کنند، غرق فساد مى شوند و رسوا نشدن را درهمرنگى با جماعت آلودگان مى پندارند، آنها انسان هاى بى ارزشى هستند که از جوهره آدمیّت به پوسته اى قناعت کرده اند.

انبیاء و اولیاء و پویندگان راه، غالباً در زمان خود همین گرفتارى را داشتند، ولى با صبر  و شکیبائى و استقامت نه تنها همرنگ نشدند، بلکه محیط خود را دگرگون ساختند و به رنگ خود درآوردند! ساختن با محیط و همرنگى با آن، کار انسان هاى بى اراده است، ولى ساختن محیط هاى جدید و ایجاد تحوّل و دگرگونى مثبت، کار قدرتمندان و مۆمنان شجاع و با شهامت است.

با مواجه شدن و قرار گرفتن در چنین شرایطی، دو راه پیش پای انسان قرار می گیرد: یا مقلّدانه راه دیگران را پیش می گیرد و یا با تدبّر و تفکّر راه نیکو را انتخاب می نماید.

برنامه گروه اوّل، تقلید کورکورانه  و شعارشان «اِنّا وَجَدْنا آبائَنا عَلى اُمَّة وَ اِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ» (زخرف/23) بگو: اى اهل كتاب، در دین خود به ناحق مبالغه نكنید، و از هواهاى گروهى كه از پیش گمراه شدند و بسیارى از مردمان را گمراه كردند و از راه راست منحرف شدند، پیروى مكنید. (سوره مائده / 77)

خبر ابراهیم را برایشان بخوان* در آن هنگام كه به پدر (عمو) و كسانش گفت: چه مى‏پرستید؟ گفتند: بتان را مى‏پرستیم و پیوسته بر پرستش آنها مداومت مى‏دهیم* گفت: اگر آنها را بخوانید، مى‏شنوند؟* یا براى شما سود و زیانى دارند؟* گفتند: پدرانمان را دیدیم كه چنین مى‏كنند.*(سوره شعرا / 74- 69)

تقلیدِ ممدوح و مشروع «سرسپردن» و چشم بستن نیست، چشم باز كردن و مراقب بودن است و اگر نه مسئولیت و شركت در جرم است.

تقلید کورکورانه ممنوع!

حدیثی است كه شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض كرد كه عوام و بی سوادان یهود راهی نداشتند جز اینكه از علمای خود هر چه می شنوند قبول كنند و پیروی نمایند. اگر تقصیری هست متوجه علمای یهود است. چرا قرآن عوام الناس بیچاره را كه چیزی نمی دانستند و فقط از علمای خود پیروی می كردند مذمّت می كند؟

چه فرقی بین عوام یهود و بین عوام ما هست؟ اگر تقلید و پیروی عوام از علما مذموم است پس عوام ما نیز كه از علمای ما پیروی می كنند باید مورد ملامت و مذمّت قرار گیرند. اگر آنها نمی بایست قول علمای خود را بپذیرند، اینها نیز نباید بپذیرند. حضرت فرمود:

عوام و علمای ما و عوام و علمای یهود  از یك جهت فرق دارند و از یك جهت مثل هم اند؛ از آن جهت كه مثل هم می باشند خداوند عوام ما را نیز به آن نوع تقلید از علما مذمّت كرده و اما از آن جهت كه فرق دارند نه. فرمود: عوام یهود علمای خود را در عمل دیده بودند كه صریحاً دروغ می گویند، از رشوه پرهیز ندارند، احكام را به خاطر رو دربایستی ها و رشوه ها تغییر می دهند، می دانستند كه درباره افراد و اشخاص عصبیّت به خرج می دهند، حبّ و بغض شخصی را دخالت می دهند، حق یكی را به دیگری می دهند. آنگاه فرمود:

به حكم الهامات فطری عمومی كه خداوند در سرشت هر كس تكویناً قرار داده، می دانستند كه هر كس كه چنین اعمالی داشته باشد نباید قول او را پیروی كرد، نباید قول خدا و پیغمبران خدا را با زبان او قبول كرد.

و به همین منوال است حال عوام ما. اینها نیز اگر در فقهای خود اعمال خلاف، تعصب شدید، تزاحم بر سر دنیا، طرفداری از طرفداران خود هر چند ناصالح باشند، كوبیدن مخالفین خود هر چند مستحق احسان و نیكی باشند، اگر این اعمال را در آنها حس كنند و باز هم چشم خود را ببندند و از آنها پیروی كنند، عیناً مانند همان عوام یهودند و مورد مذمت و ملامت هستند.

امام رضا علیه السلام توصیه كرده‌اند كه در روز پنجاه آیه از قرآن را قرائت كنید، زیرا قرآن انسان را با معارف الهی آشنا می‌كند و باعث خودسازی انسان می‌شود. قرآن انسان را دعوت به قرائت با تدبّر، تعقل و اندیشه می‌كند، قرآن به عجول بودن توصیه نمی‌كند و از دیدگاه قرآن كریم همرنگ جماعت شدن غلط است. انسان همیشه باید با حق و حقیقت همرنگ و همراه شود و كارها با خردورزی انجام می‌شود.

تقلید

پس معلوم می شود كه تقلیدِ ممدوح  و مشروع «سرسپردن» و چشم بستن نیست، چشم باز كردن و مراقب بودن است و اگر نه مسئولیت و شركت در جرم است. (مجموعه آثار شهید مطهری، ج20، ص 175)

برنامه گروه دوم، تفکّر و تدبّر و انتخاب شایسته و شعارشان «هیچ قومى نخواهى یافت كه ایمان به خدا و روز جزاء داشته باشد و در عین حال با كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى‏كنند، دوستى كند هر چند دشمن خدا و رسول پدران و یا فرزندان و یا برادرانشان و یا قوم و قبیله‏ شان باشد، براى اینكه خداوند در دل هایشان ایمان را نوشته و به روحى از خودش تأییدشان كرده و در جنّاتى كه نهرها در زیر درختانش جارى است داخلشان مى‏كند تا جاودانه در آن باشند. خدا از ایشان راضى شد و ایشان از خدا راضى شدند اینان حزب خدایند، آگاه! كه تنها حزب خدا رستگارند.» (مجادله/ 22) مى باشد.

آرى روح القدس به یارى آنها مى شتابد و فرشتگان الهى از آنها پاسدارى مى نمایند و به تقویت روحیه آنها مى پردازند و آنها را دعوت به مقاومت مى کنند.

هان اى عزیز! اگر در چنین شرایطى گرفتار شدى، خود را به خدا بسپار و بر ذات پاکش توکّل کن و از «کثرة الخبیث» وحشت نکن و این آزمون را با موفّقیّت، پشت سر بگذار، تا از برکات آن بهره مند شوى و بگو: «ناپاک و پاک یکسان نیست هر چند کثرت ناپاکان تو را در تعجّب فرو برد، تقواى الهى پیشه کنید اى خردمندان تا رستگار شوید.» (مائده/ 100)

امام رضا علیه السلام توصیه كرده‌اند كه در روز پنجاه آیه از قرآن را قرائت كنید، زیرا قرآن انسان را با معارف الهی آشنا می‌كند و باعث خودسازی انسان می‌شود. قرآن انسان را دعوت به قرائت با تدبّر، تعقل و اندیشه می‌كند، قرآن به عجول بودن توصیه نمی‌كند و از دیدگاه قرآن كریم همرنگ جماعت شدن غلط است. انسان همیشه باید با حق و حقیقت همرنگ و همراه شود و كارها با خردورزی انجام می‌شود.

این آزمون الهى مخصوصاً براى جوانان عزیز در زمان ما اهمیّت بیشترى دارد، و آنها هستند که مى توانند از پیروزى در این امتحان بزرگ بر بال فرشتگان رحمت سوار شوند و در اوج آسمانِ قرب پروردگار به پرواز درآیند!



- نظرات (0)