سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تکنیک هایی برای شکستن دیوار غرور!

غرور

برای محبوب شدن در دل ها نیازی به دست زدن به کارهای عجیب و غریب نیست، نیاز نیست که شما هزینه های کلان را صرف به دست آوردن عشق و علاقه مردم کنید، بلکه در مقابل تکنیک های بسیار ساده ای وجود دارد که با مرور زمان و با به کارگیری برخی از تمرین ها می توانید به راحتی ویژگی هایی را در شخصیت خود، به وجود آورید تا در نتیجه، اطرافیان به ارتباط با شما عشق بورزند و از بودن با شما لذت ببرند.

غرور یکی از ویژگی های منفی در شخصیت هر انسانی است که سبب از دست دادن دوستان صمیمی و قطع رابطه هایی است که سال ها ادامه داشته است.

به تحقیق غرور اولین ویژگی است که سبب نافرمانی شیطان و رانده شدن او از بارگاه خداوند متعال شده است و به همین جهت، بی اعتنایی به این ویژگی منفی در شخصیت افراد، در نهایت سبب فراموشی خداوند متعال در زندگی و پیمودن مسیر انحرافی و جاده گمراهی خواهد شد و به همین جهت در آیات الهی توصیه های مهمی برای مبارزه با این صفت ناپسند بیان شده است تا افرادی که قصد دارند دیوارهای آهنین غرور را در شخصیت خود ویران کنند بتوانند با بکار گیری این توصیه ها، زلزله ای بزرگ در درون خود ایجاد کنند و به سرعت از شرّ این خصوصیت شیطانی رهایی پیدا کنند.

در این مقاله قصد داریم به مهمترین توصیه های طلایی قرآن مجید برای تخریب دیوارهای غرور اشاره کنیم:

1- کسب دانش و توجه به نعمت ها

یکی از عواملی که سبب غرور و در نتیجه نافرمانی از خداوند متعال می شود، عامل جهل و نادانی است. جهلی که سبب فراموشی نعمت های بی حد و شماره ای می شود که خداوند در زندگی در اختیار شما قرار داده است و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» [انفطار:6]

می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است.» [مجمع البیان،جلد 10،صفحه 449]

جهل و یا غفلت از خداوندی که هم پروردگار آدمی است و هم کریم است، به مقتضای ربوبیت خود، انسان را از تمامی نعمت ها برخوردار کرده است. نعمت هایی که تنها در پول و ثروت خلاصه نمی شود و هر فردی با اندک تاملی به فراوانی آنها پی خواهد برد. نعمت هایی که:

«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ: و از هر چه از او خواستید به شما عطا كرد و اگر نعمت‏ خدا را شماره كنید نمى‏ توانید آن را به شمار در آورید قطعا انسان ستم ‏پیشه ناسپاس است!» [ابراهیم:34]

و به مقتضای کریم بودنش، او را غرق در مهربانی و لطف قرار داده است و خود را نزدیک تر از همه به آدمی معرفی کرده است و راه بازگشت و توبه را در همه حال به روی او باز گذاشته و از گناهان او چشم پوشی می کند ولی با این حال، انسان در برابر چنین خدایی مغرور است و زندگی خود را بر خلاف نعمت ها و توصیه های پروردگارش بنا می کند و واضح و مبرهن است که چنین انسانی که در برابر پرودگار خویش مغرور است، در برابر همنوعان خویش نیز تواضع نخواهد کرد.

از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را بر خود بستند

حال با توجه به روایت رسول خدا ذیل این آیه شریفه، یکی از مهمترین توصیه ها برای تخریب و ویرانی دیوارهای غرور، توجه و کسب دانش نسبت به نعمت هایی است که در اختیار ماست؛ از نعمت سلامتی گرفته تا نعمت داشتن پدر و مادری مهربان و همسری شایسته و دوستانی که همنشینی با آنها آدمی را به یاد خداوند متعال می اندازد.

2- مطالعه و عبرت از زندگی افراد مغرور

از جمله تکنیک های مهم دیگر برای شکستن دیوار غرور در شخصیت آدمی در آیات الهی، معرفی و بازگو کردن زندگانی انسان های مغروری است که به سبب داشتن این صفت ناپسند، به قله سعادت و خوشبختی نائل نشده اند و اندکی بعد از بدست آوردن ثروت و یا مقام، غرور سبب هلاکت و نابودی آنان شده است که از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را برخود بستند، چنانچه خداوند متعال در سوره قصص داستان این غرور را اینگونه نقل می کند:

«قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ: [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام آیا وى ندانست كه خدا نسل هایى را پیش از او نابود كرد كه از او نیرومندتر و مال ‏اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست.» [قصص:78]

رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است»

3- توجه به منشأ خلقت انسان

«أَوَلَمْ یَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ: مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‏اى آفریده‏ایم پس بناگاه وى ستیزه‏جویى آشكار شده است!» [یس:77]

اگرچه این آیه شریفه در تفاسیر در ارتباط با اثبات مسئله معاد ذکر شده است، اما به تحقیق می توان از این آیه شریفه یکی از مهمترین اسرار و تکنیک های شکستن و ویران کردن دیوارهای غرور در شخصیت آدمی را استفاده کرد.

این آیه شریفه انسان را با سوالی بزرگ مواجه می سازد و او برای شکستن غرور خود وادار می کند تا به گذشته خویش فکر کند، گذشته ای که از یک آب بی ارزش و ناچیز آغاز شده است و برای هر انسانی در هر اعتقادی قابل فهم می باشد.

گذشته ای که بعد از طی مراحل رشد و خلقت، این موجود ضعیف و ناتوان را به انسانی مغرور تبدیل کرده است، انسانی که حتی در برابر پروردگار خویش نیز سرکشی و نافرمانی می کند و با انجام گناهان به جنگ علنی با خداوند می پردازد [از جمله گناهان ربا است که در آیات الهی به جنگ با خداوند تعبیر شده است]


- نظرات (0)

معنای "روح القدس " در قرآن

واژه «رُوحُ القُدُس» چهار بار در قرآن مجید آمده که گاه درباره حضرت عیسى (علیه السلام) و گاه درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) است.

ر مورد حضرت مسیح (علیه السلام) مى فرماید: «وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»: (و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم; و او را با روح القدس تایید کردیم).(سوره بقره، آیه 87)

در مورد سخن گفتن عیسى (علیه السلام ) در گاهواره، مى فرماید: «ذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا »: (به خاطر آور زمانى که تو را با "روح القدس" تأیید کردم; که در گاهواره و نیز در حال میانسالى، با مردم سخن مى گفتى).(سوره مائده، آیه 110)

و درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ»: (بگو: "روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده").(سوره نحل، آیه 102)

مفسّران براى «رُوحُ القُدُس» عمدتاً دو تفسیر ذکر کرده اند:

یکى فرشته وحى جبرئیل، و دیگرى نیروى مرموز غیبى خاصّى که با انبیاء بوده است.

آیه مربوط به پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) با معناى اول تناسب دارد ولى آیات مربوط به حضرت مسیح (علیه السلام) متناسب با معناى دوم است و همان بود که مسیح را تأیید مى کرد تا در گاهواره سخن بگوید و یا مردگان را زنده نماید.

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است.

از روایات فراوانى بر مى آید که روح القدس حقیقتى بوده است در انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام) که با آن حقایق بسیارى را درک مى کرده اند از جمله در روایات متعددى آمده است که امامان معصوم (علیهم السلام) به هنگام قضاوت و داورى از روح القدس مدد مى گرفتند. 

 

منظور از تأیید حضرت عیسی (علیه السلام) توسط روح القدس !

موضوع تأیید و کمک عیسی بن مریم (علیه السلام) توسط روح القدس، چندین بار در قرآن آمده است:
1. «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ». [1]
2. «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ».[2]

3. «إذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِی عَلَیْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا ... ». [3]

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است

در آیه اول و دوم نام حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ذکر کلمه پیامبران آمده است. علت این ذکر خاص بعد از عام، به خصوص در آیه اول تأکید بر نام عیسی (علیه السلام) بوده که شریعت جدیدی را بعد از موسی (علیه السلام) آورده است، البته این پیامبران مقام بالایی داشته‌اند، اما بعد از موسی (علیه السلام)، قطعاً عیسی (علیه السلام) دارای شریعت جدید بوده و دین موسی را نسخ کرده و این علت ذکر خاص عیسی(علیه السلام) است. [4]
مفسران «بیّنات» در دو آیه اول را نیز به معنای معجزات عیسی (علیه السلام)؛ مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن مریض ‌ها و ... ذکر کرده‌اند. [5]
بحث در مورد روح القدس به دو صورت می ‌تواند تقریر شود:

اول این ‌که، روح القدس به صورت کلی چه معنایی در قرآن دارد؛ در این مورد بحث ‌های مفصلی جریان دارد که نیازی به ذکر آنها در این ‌جا نیست. [6]

دوم: روح القدس در این آیات، چه معانی دارد؛ در این آیات، احتمالاتی پیرامون روح القدس وجود دارد که برخی از آنها معتقدانی نیز دارد و برخی تنها در حد احتمال ذکر شده‌اند. این احتمالات از این قرارند:
1. تعدادی از مفسّران روح القدس در این آیات را به مانند آیات دیگر قرآن به جبرئیل تفسیر کرده‌اند.

2. برخی از مفسّران روح القدس را به انجیل تعبیر کرده‌اند؛ به این معنا که خداوند به وسیله انجیل حقانیت عیسی (علیه السلام) را بر مردم آن زمان اثبات کرد و وجود انجیل، تأیید و کمکی بر عیسی شد. [7]
3. روح القدس، همان اسم اعظمی است که عیسی (علیه السلام) توسط آن مردگان را زنده می‌ کرد و با این اسم بود که حقانیت عیسی بر همگان آشکار شد.
4. منظور از روح در این عبارت؛ روح عیسی (علیه السلام) است و منظور از «القدس» خداوند باری تعالی تعبیر می ‌کند، اما در این‌ که چرا خداوند، روح عیسی (علیه السلام) را به خود نسبت داده، به نظر می ‌رسد برای بزرگ کردن و گرامی داشتن عیسی (علیه السلام) بوده است.[8]
اینها احتمالاتی بود که در تفسیر‌های مختلف ذکر شده است؛ برخی از مفسّران یکی را انتخاب کرده‌اند.


پی نوشت ها:
[1]. بقره، 87: «ما به موسى کتاب دادیم و در پى او پیامبرانى فرستادیم و به عیسى بن مریم معجزاتى دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم ... ».
[2]. بقره، 253:‌ «از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشیدیم. از آنان کسى است که خدا با او سخن گفت، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد. و عیسى بن مریم را دلایل و نشانه‏هاى روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدیم ... ».
[3]. مائده، 110: «[یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آن‌گاه که تو را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میان‌سالى [به وحى‏] سخن گفت ... ».
[4]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 595، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 1، ص 157، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.
[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: 5973: روح در قرآن و علت عدم توضیح بیشتر در مورد ماهیت آن.
[7]. از جمله کسانی که این قول را مطرح کرده است: محمد رشید بن علی رضا (رشید رضا)، تفسیر المنار، ج 1، ص 312، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر، 1990م.
[8]. این قول به برخی از بزرگان منسوب است که در برخی از تفاسیر نقل شده است: مفاتیح الغیب ، ج 3، ص 596.


- نظرات (0)

عنصری با خاصیت جذب کنندگی بالا

جذب

آیا تاکنون به نیروی دافعه خود اندیشیده‌اید. به نظر شما چه چیزی مردم را از شما دوری کند و باعث می ‌شود از اطراف شما پراکنده شوند؟

این نیروی دافعه همان غرور، خودبینی و خودپسندی و تکبر است. حس خودبرتربینی، نیروی دافعه عظیمی است که دیگران را طرد و دفع می‌ کند. زیرا حالات،رفتار انسان را می‌ سازد.

تکبر در تمام اعمال انسان مانند صحبت کردن با دیگران، تعامل و ارتباط با اطرافیان نشست و برخاست و حتی راه رفتن نیز مشهود می‌ شود.

به همین علت خداوند قرآن کریم می‌ فرماید: بر زمین با تکبر راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

و در [روى] زمین به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمین را نمى‏ توانى شكافت و در بلندى به كوه ها نمى ‏توانى رسید.(اسرا /37)

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ بر متاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى ‏دارد. (لقمان /18)

خودپسندی سبب می ‌شود انسان بر بندگان خدا تکبر کند و مهم تر اینکه خود را در حد کمال پندارد و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد و هرچند گاه یک بار خود را با دیگری مقایسه نکند.

انسان های کم‌ ظرفیت، هنگامی که به جایی رسیده‌اند و برتری مختصری از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند. غالباً گرفتار بلای غرور می‌ شوند. سعی می‌ کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند و آن را وسیله برتری ‌جویی قرار دهند و همین امر باعث می ‌شود که اطرافیان خود را آزرده‌ خاطر کرده و هر کدام را با یک آزار و ستم و رنجی از خود فراری می‌ دهند.

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنان که انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست.

مغروران نیز همین حالت را دارند و شاید بیان قرآن در اینکه با تکبر روی زمین راه نرو. همین حرکت مستانه باشد.

 

نیروی جاذبه

شما در وجود خود استعدادها و توانایی‌ های خاصی دارد اگر آن را فعال کنید به موفقیت‌ ها و توانمندی های خاصی خواهید رسید.

نیروی جاذبه درونی شما همان تواضع و فروتنی است که باعث می ‌شود ارزش و نیروی خاصی در شما به وجود آید که دیگران را جذب کند.

منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد

نیروی جاذبه ی زمین با قدرت فوق‌ العاده خودش همه چیز را به سمت خود می ‌کشاند. این نیرو به همه چیز تسلط دارد و آنان را محکم و به هم پیوسته نگاه می ‌دارد و تمام ذرات را به سوی خود می ‌کشاند. شما نیز می ‌توانید تمام دل ها را به سوی خود جذب کنید و مانع دفع آنان شوید، به شرطی که این نیرو را در خود فعال کنید.

در سوره فرقان نخستین وصفی که از عباد الرحمن شده، تواضع است که در تمام اعمال و حرکات و رفتار آشکار می‌ شود. ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که با دقت و شیوه راه رفتن یک انسان می‌ توان به بخشی از اخلاق او پی برد. آری تواضع کلید ایمان است درحالی که غرور و تکبر کلید کفر می ‌باشد.

تواضع

متواضعان در قران

در ایات 63 تا 74 سوره فرقان اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداوند است و دوازده فضیلت ‌بزرگ برای آنها ذکر شده است .

جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می‌ دهد همان گونه که «تكبر» خطرناک ‌ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می ‌باشد و می ‌فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان كسانی هستند كه با آرامش و بی تكبر بر زمین راه می ‏روند.»

«هون‏» به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده‌اند و به همین دلیل در ادامه آیه می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا; و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند( و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می ‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می ‏گذرند)».

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا; آنها كسانی هستند كه شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می ‏كنند (و به بندگی و عبادت می ‏پردازند)».

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» می‌ گوید: «هون‏» دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است. 

ناگفته پیداست که منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.

آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می ‌بینیم خداوند در آیه37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می ‌دهد «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا; روی زمین با تكبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست ‌بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت ‌خداست.

در سومین آیه روی سخن را به پیامبر- صلی الله علیه و آله - کرده، می ‌فرماید:«بال و پر خود را برای مۆمنانی كه از تو پیروی می‏ كنند پایین بیاور و (تواضع و محبت كن); وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُوْمِنِینَ»

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنانکه انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست

«خفض‏» به معنی پایین آوردن است و «جناح‏» به معنی بال می ‌باشد. بنابر این «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‌ گونه که پرندگان هرگاه می‌ خواهند به جوجه‌ های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می‌ گسترانند و آنها را زیر بال و پر می ‌گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله - نیز مامور بود بدین گونه مۆمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مۆمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می ‌فرماید: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می ‌شود برای مۆمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.

شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می ‌فرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ; بال های خود را در برابر آن دو (پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر (و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش) ».

 

درهای قلبتان را باز کنید

وقتی با تواضع و فروتنی با دیگران برخورد می ‌کنید گویی درهای قلبتان را به روی آنان گشوده‌اید و آنان این فتح باب را با تمام وجود حس می‌ کنند و در خانه قلبتان وارد می ‌شوند و شما را در قلبشان پذیرا هستند.


- نظرات (0)

مشورت، منافاتى با حاكمیّت و قاطعیّت ندارد

مشورت

در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود. بنابراین ابتدا مشورت و سپس توكّل، راه چاره‏ى كارهاست؛ خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم.

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ (آل عمران ـ 159)
پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى‏ شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن زیرا خداوند توكل ‏كنندگان را دوست مى ‏دارد.

 

فرمان عفو عمومى‏

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ

گرچه در این آیه یك سلسله دستورهاى كلى به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شده و از نظر محتوى مشتمل بر برنامه ‏هاى كلى و اصولى است ولى از نظر نزول درباره حادثه "احد" است زیرا بعد از مراجعت مسلمانان از احد كسانى كه از جنگ فرار كرده بودند، اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفته و ضمن اظهار ندامت تقاضاى عفو و بخشش كردند.
خداوند در این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور عفو عمومى آنها را صادر كرد و پیامبر صلی الله علیه و آله با آغوش باز، خطاكاران توبه‏ كار را پذیرفت.
در آیه فوق، نخست اشاره به یكى از مزایاى فوق العاده اخلاقى پیامبر صلی الله علیه و آله شده و مى ‏فرماید: در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدى در حالى كه اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى ‏شدند.
 

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ

سپس دستور مى‏دهد كه از تقصیر آنان بگذر و آنها را مشمول عفو خود گردان و براى آنها طلب آمرزش كن یعنى نسبت به بى ‏وفایى ‏هایى كه با تو كردند و مصائبى كه در این جنگ براى تو فراهم نمودند از حق خود درگذر و من براى آنها نزد تو شفاعت مى‏ كنم، و در مورد مخالفت هایى كه نسبت به فرمان من كردند، تو شفیع آنها باش و آمرزش آنها را از من بطلب.
به عبارت دیگر آنچه مربوط به حق تو است عفو كن و آنچه مربوط به حق من است من مى‏ بخشم. پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خدا عمل كرد و آنها را به طور عموم مشمول عفو خود ساخت.


دستور به مشورت

‏وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ

بعد از فرمان عفو عمومى، براى زنده كردن شخصیت آنها و تجدید حیات فكرى و روحى آنان دستور مى ‏دهد كه در كارها با مسلمانان مشورت كن و رأى و نظر آنها را بخواه.
گرچه كلمه "الامر" در "شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ" مفهوم وسیعى دارد و همه كارها را شامل مى‏ شود ولى مسلم است كه پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز در احكام الهى با مردم مشورت نمى‏ كرد بلكه در آنها صرفاً تابع وحى بود.
بنابراین مورد مشورت، تنها طرز اجراى دستورات و نحوه پیاده كردن احكام الهى بود و به عبارت دیگر پیامبر صلی الله و علیه وآله در قانونگذارى، هیچ وقت مشورت نمى ‏كرد و تنها در طرز اجراى قانون نظر مسلمانان را مى‏ خواست چنان كه در جنگ بدر لشكر اسلام طبق فرمان پیغمبر صلی الله و علیه وآله مى‏ خواستند در نقطه‏اى اردو بزنند یكى از یاران به نام "حباب بن منذر" عرض كرد اى رسول خدا صلی الله و علیه وآله این محلى را كه براى لشگرگاه انتخاب كرده‏اید طبق فرمان خدا است كه تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما مى‏ باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فرمان خاصى در آن نیست، عرض كرد: اینجا به این دلیل و آن دلیل جاى مناسبى براى اردوگاه نیست دستور دهید لشكر از این محل حركت كند و در نزدیكى آب براى خود محلى انتخاب نماید. پیغمبر اكرم صلی الله  و علیه وآله نظر او را پسندید و مطابق رأى او عمل كرد. (تفسیر المنار، ج 4، ص 200)

حق كسى كه از تو مشورت مى‏ خواهد این است كه اگر عقیده و نظرى دارى در اختیار او بگذارى و اگر درباره آن كار، چیزى نمى ‏دانى، او را به كسى راهنمایى كنى كه می داند و اما حق كسى كه مشاور تو است این است كه در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازى

اهمیت مشاوره در اسلام‏

موضوع مشاوره در اسلام با اهمیت خاصى تلقى شده، پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با این كه قطع نظر از وحى آسمانى آن چنان فكر نیرومندى داشت كه نیازى به مشاوره نداشت، براى اینكه از یك سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه‏هاى اساسى زندگى خود قرار دهند، و از سوى دیگر، نیروى فكر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومى مسلمانان كه جنبه اجراى قوانین الهى داشت (نه قانون گذارى) جلسه مشاوره تشكیل مى ‏داد.
در اخبار اسلامى تأكید زیادى روى مشاوره شده است: در حدیثى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: هیچكس هرگز با مشورتبدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است. (تفسیر ابو الفتوح رازى)
در سخنان على علی السلام مى ‏خوانیم: كسى كه استبداد به راى داشته باشد هلاك مى ‏شود و كسى كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شریك شده است. (نهج البلاغه)


وظیفه مشاور

در رساله حقوق كه از امام سجاد علی علیه السلام نقل شده مى ‏فرماید: حق كسى كه از تو مشورت مى‏ خواهد این است كه اگر عقیده و نظرى دارى در اختیار او بگذارى و اگر درباره آن كار، چیزى نمى ‏دانى، او را به كسى راهنمایى كنى كه می داند و اما حق كسى كه مشاور تو است این است كه در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازى(تفسیر نور الثقلین، جلد 1، ص 405)

در حدیثى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: هیچكس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است

بحث لغوی:

"فظ" در لغت به معنى كسى است كه سخنانش تند و خشن است، و غلیظ- القلب به كسى می گویند كه سنگدل مى‏ باشد و عملاً انعطاف و محبتى نشان نمى ‏دهد بنابراین، این دو كلمه گرچه هر دو به معنى خشونت است اما یكى غالباً در مورد خشونت در سخن و دیگرى در مورد خشونت در عمل به كار مى ‏رود و به این ترتیب خداوند اشاره به نرمش كامل پیامبر صلی الله و علیه وآله و انعطاف او در برابر افراد نادان و گنهكار مى‏ كند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ نرمش با مردم، یك هدیه‏ى الهى است. «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»
2ـ افراد خشن و سختگیر نمى ‏توانند مردم‏ دارى كنند. «لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»
3ـ نظام حكومتى اسلام، بر مبناى محبّت و اتصال به مردم است. «حَوْلِكَ»
4ـ رهبرى و مدیریّت صحیح، با عفو و عطوفت همراه است. «فَاعْفُ عَنْهُمْ»
5ـ خطاكارانِ پشیمان و گنهكاران شرمنده را بپذیرید و جذب كنید. «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ»
6ـ ارزش مشورت را با ناكامى ‏هاى موسمى نادیده نگیرید. «وَ شاوِرْهُمْ»
7ـ در مشورتِ پیامبر، تفقّد از نیروها، شكوفایى استعدادها، شناسایى دوستان از دشمنان، گزینش بهترین رأى، ایجاد محبّت و علاقه و درس عملى براى دیگران نهفته است. «وَ شاوِرْهُمْ»
8ـ ظلمى را كه به تو كردند، عفو كن «فَاعْفُ عَنْهُمْ» براى گناهى كه نسبت به خدا مرتكب شدند، طلب آمرزش كن «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» در مسائل سیاسى اجتماعى، آنان را طرف مشورت خود قرار ده. «وَ شاوِرْهُمْ»
9ـ استغفارِ پیامبر درباره‏ى امّتش، به دستور خداست. پس مورد قبول نیز هست. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»
10ـ مشورت، منافاتى با حاكمیّت واحد و قاطعیّت ندارد. «وَ شاوِرْهُمْ»، «فَإِذا عَزَمْتَ»
11ـ در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود. «فَتَوَكَّلْ»
12ـ ابتدا مشورت و سپس توكّل، راه چاره‏ى كارهاست، خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم. «شاوِرْهُمْ»، «فَتَوَكَّلْ»، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر نور الثقلین ج 1
تفسیر المنار ج 4 
تفسیر ابوالفتوح رازی
نهج البلاغه


- نظرات (0)

قاعده ای طلایی برای سعادت دنیا و آخرت

مسئولیت اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی است. آموزه‌های اسلامی که براساس فطرت است (روم، آیه۳۰) بر آن است که سعادت دنیا و آخرت را در چارچوب معرفت و عمل صالح از جمله عمل اجتماعی صالح تأمین کند؛ چرا که بدون عمل اجتماعی، انسان نمی ‌تواند سعادتمند شود. (سوره عصر)
اما همیشه نوع تعامل با دیگران از همسر و فرزند تا دیگر افراد جامعه مسئله مهم برای هر انسانی بوده است؛ زیرا تفاوت ‌های روحی و روانی و تفاوت ‌ها در نیازها و خواسته‌ها، موجب تضاد منافع و تقابل میان افراد جامعه می‌ شود.

از همین ‌رو بخش اعظم آموزه‌های دستوری در شرایع اسلامی همواره به حوزه تعاملات اجتماعی و تبیین حقوق، اختصاص یافته است.
تلاش آموزه‌های قرآنی و اسلامی آن است که ما معیار زندگی درست و تعامل صحیح با دیگران را بیاموزیم و براساس آن عمل کنیم تا سعادت دنیا و آخرتمان تأمین شود.

 

خود معیاری انسان براساس فطرت

پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: هر انسانی در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند.

این معیار همان فطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند.
شخصی نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) آمد تا عملی را بیاموزد که بدان خود را همواره مورد سنجش قرار دهد و بتواند نسبت خود را با خدا و بهشت ارزیابی کند.

 

فطرت آدمی؛ معیاری برای سنجش اعمال

البته اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد.
خداوند به هر انسانی یک مجموعه توانایی بخشیده است که شامل دانش‌ ها و تمایلات است. این مجموعه که در ذات هر انسانی تعبیه شده شامل توانایی معرفتی و گرایشی به خیرها و کمالات و گریز از باطل و نواقص است. انسان‌ها به طور فطری از الهامات تقوایی و فجوری برخوردارند و می ‌توانند حق و باطل و خیر و شر را بشناسند و همچنین به خیر و حق گرایش یافته و از شر و باطل و بی‌ عدالتی گریزان باشند. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

آن فطرتی می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و درست و نادرست باشد که از بیمار دلی سالم مانده و گرفتار زنگار و مهر نشده باشد. اگر فطرت، سلامت خود را از دست بدهد، به طور طبیعی عمل و رفتار نمی‌ کند

اما بسیاری از مردم به دلایلی فطرت خود را می ‌پوشانند و اجازه نمی ‌دهند تا آن همانند چراغی روشنگر باشد و پیش پای آنان را روشن سازد و حق و باطل را نشان دهد و گرایش به خیر و عدالت و حق داشته باشد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
آن فطرتی می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و درست و نادرست باشد که از بیمار دلی سالم مانده و گرفتار زنگار و مهر نشده باشد.
اما اگر فطرت، سلامت خود را از دست بدهد، به طور طبیعی عمل و رفتار نمی‌ کند.

از همین رو حقایق را وارونه می ‌بیند و تفسیر می ‌کند و به جای گرایش به خیر به سوی شر می ‌رود و به جای آنکه در پی مصادیق کمالی حقیقی باشد، به سوی مصادیق کمالی دروغین می‌رود. 
هرگاه انسان این گونه رفتار کند و فطرت را دفن نماید و فتیله آن را پایین کشد، از حوزه فطرت انسانی بیرون رفته و در مقام حیوانیت وارد می ‌شود و اگر ادامه یابد از آن نیز پست‌تر شده و قساوت قلب و سنگدلی‌اش موجب می‌ شود تا دیگر حتی احساس حیوانی نداشته باشد و ادراک و فهم حیوانی را از دست دهد و به سنگ تبدیل شود. (اعراف، آیات ۱۷۶ و ۱۷۹؛ بقره، آیه ۷۴)
از نظر قرآن کسی که بر اساس فطرت خود عمل نمی‌کند، نمی‌تواند از هدایت‌های بیرونی خدا که در قالب اسلام و شرایع اسلامی آمده بهره‌مند شود؛ زیرا کسی که فطرت را دفن کرده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) نوری را خاموش کرده که چراغ راهنما و جاذبه الهی بوده و او را به سوی کمال هدایت می‌کرده است. اما کسی که فطرت خویش را در حالت اعتدال الهی حفظ کرده، نه تنها از یک شاخص درونی برای شناخت و حرکت استفاده می‌ کند، بلکه می‌ تواند از شاخص ‌های بیرونی چون وحی نیز بهره‌مند شود و گام‌ هایی محکم و استوار را در روشنایی عقل و فطرت و وحی با اطمینان بردارد و به کمال دست یافته و از نواقص رهایی یابد.

زمانی انسان می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد

فطرت؛ سنجشگر سرزنشگر

دوست خوب

به هر حال، خداوند به هر انسانی یک شاخصه درونی بخشیده تا بتواند بر اساس آن نه تنها حق را بشناسد و به سوی کمال گرایش یابد، بلکه بتواند بدون هیچ ابزار دیگر به سنجش عملکرد خود بپردازد. این دستگاه درونی همان‌طوری که سنجشگر است همچنین سرزنشگر نیز می ‌باشد.
اگر نفس در حالت اعتدالی که خداوند ساخته باقی بماند، به‌طور طبیعی همان طوری که حقیقت را نشان می ‌دهد و از باطل جدا می ‌‌کند، این ظرفیت را داراست که انسان را به سوی حق گرایش داده و از باطل دورگرداند و در مقام عزم و عقل عملی به کمال برساند؛ همچنین همین نفس این ظرفیت را داراست که خود به عنوان حسابگر و داور و قاضی قرار گیرد و حکم کند.

پس نفس لوامه همان نفس معتدلی است که بر فطرت خود باقی مانده است. این نفس چون سالم است، وقتی انسان به هر دلیلی اشتباه و خطا کند به ارزیابی و سنجش می ‌پردازد و سپس در صورت کشف خطا و اشتباه به سرزنش می ‌پردازد تا زمینه را برای توبه و بازگشت به مسیر درست فراهم آورد.
انسان وقتی دارای چنین نفس سالم و فطرتی پاک الهی باشد، دیگر نیازی نیست که از بیرون کسی او را مواخذه و مجازات کند، بلکه خود شخص به مواخذه و مجازات خویش اقدام می‌‌ کند و به اصلاح و تصحیح رفتارش می ‌پردازد.

از همین رو افراد دارای فطرت سالم و قلب سلیم، در صورت اشتباه و خطا و گناه در حق دیگری به سرعت عذر و پوزش می ‌طلبند و به اصلاح فاسد می‌پردازند و با نیکوکاری می ‌کوشند تا بدی‌های خویش را جبران کنند تا مفاسد عمل و آثار آن باقی نماند و در حق خود و دیگری ظلمی روا ندارند.
به هر حال، انسان خود بهترین داور برای سنجش اعمال خویش و تنظیم روابط سالم با دیگران است. اگر کسی بخواهد رفتار دیگران نیز با وی خوب شود، بهتر است که رفتار خود را با دیگران بهبود بخشد. اگر هر کسی این‌گونه عمل کند به طور طبیعی روابط سالم در جامعه ایجاد می ‌شود و گسترش می‌یابد و جامعه‌ای معتدل و سالم فراهم می ‌آید و سعادت دنیا و آخرت مردم تضمین و تامین می ‌گردد.

در عین حال هیچ‌گاه شاهد انبوه پرونده‌‌های قضایی و حقوقی و کیفری میلیونی در محاکم و مراکز قضایی نخواهیم بود.


- نظرات (0)

تبعیت از شوهر، ویژگی الگویی حضرت زهرا

حضرت فاطمه زهرا

در هر کشور و جامعه‌ای اگر تبعیت از رهبر و مدیر آن جامعه انجام نشود، اختلافات به اوج خود می‌رسد و هرگز شاهد ثبات و آرامش نخواهیم بود. این مسئله در هر جمعی که متشکل از چند نفر باشد وجود دارد؛ مثلا در یک گروه کوهنوردی، اگر هنگام کوهنوردی، تبعیت از رهبر و مدیر گروه انجام نشود خطر پرتگاه‌ها همه را تهدید می‌کند.
یکی از جاهایی که نیاز به رهبر و مدیر دارد نظام خانواده است که اگر تبعیت از مدیر خانواده انجام نشود، زندگی دچار آشفتگی خواهد شد. 
این مسئله در قرآن کریم اینگونه آمده است:
«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا [نساء/34] مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنكه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنكه از اموالشان خرج مى‏ كنند. پس، زنانِ درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‏] حفظ كرده، اسرار [شوهرانِ خود] را حفظ مى ‏كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى كنید و [اگر تاثیر نكرد] آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت كردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش‏] مجویید، كه خدا والاى بزرگ است.»

منظور از قوّام بودن، قلدری، استبداد و دیکتاتوری نیست؛ بلکه منظور آن است که مرد چارچوبی عقلانی را در خانواده خویش پی‌ ریزی کند تا با آن، حریم خانواده را مشخص و حفظ کند، در نتیجه احساس آرامش و امنیت در محیط خانه، حاکم شود. امروزه در اکثر خانواده‌ها، اصل «قوّام بودن مرد» رعایت نمی ‌شود و حتی در بسیاری از سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینماها، مرد را ذلیل و زن را فرمان ‌روا و یا زن و مرد را مطیع فرزندانشان نشان می ‌دهند!

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در اوج بیماری و ناراحتی از آن دو نفر، باز هم تبعیت از همسر را فراموش نکرده و از فرصت ایجاد شده، نسبت به ظلمی که در حقش انجام گرفته بود با صبر و متانت و درایت به نحو احسن به نفع دفاع از حق استفاده می‌کند

سخن در باب اهمیت اقتدار مرد در خانواده بسیار است و همین نکته را بس که بدانیم تبعیت‌ زن از چارچوب ‌هایی که مرد تعیین می‌ کند، منجر بهتربیت صحیح فرزندان می ‌شود. اما بسیاری از زنان در این موضوع، دچار افراط و تفریط می ‌شوند! عده‌ای اقتدار همسر را نادیده می ‌گیرند و بر او حکم می‌ رانند و عده‌ای گمان می ‌کنند که تبعیت از همسر، تبعیتی مطلق و بی ‌چون و چراست؛ لذا در مقابل خواسته‌های بی ‌جا یا گناه ‌آلود همسرشان، نمی ‌توانند "نه" بگویند.

مسلما هر دو دسته‌ نمی ‌توانند مادر خوبی برای فرزندان خود باشند. برای دوری از چنین افراط و تفریط‌ هایی، باید زن و مرد، چارچوب‌ های زندگی‌شان را بر پایه‌ی شریعت و احکام آن بنا نهند و تبعیت مطلق از خدا داشته باشند؛ یعنی مرد در چارچوب احکام الهی مقتدر باشد و زن، تبعیت از همسرش را تا آنجا که با قوانین الهی در تضاد نباشد، بپذیرد.

مسئله پذیرفتن قوّامیت درست مرد تا حدی اهمیت دارد که هر خانمی که این ویژگی را در خود ایجاد کند جزء صالحات خواهد بود(فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ)
اوج این تبعیت، تبعیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) از حضرت علی (علیه السلام) هست که می ‌تواند الگوی مناسبی برای تمام مردان و زنان باشد.
در روایت آمده است هنگامى كه عمر و ابوبکر براى عیادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آمدند، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اجازه ورود نداد و ناچار شدند به امیرمومنان علی (علیه السلام) متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد،‌ حضرت زهرا در پاسخ امیرمومنان (علیه السلام) فرمود:

بدانیم تبعیت‌ زن از چارچوب ‌هایی که مرد تعیین می‌ کند، منجر به تربیت صحیح فرزندان می ‌شود. اما بسیاری از زنان در این موضوع، دچار افراط و تفریط می ‌شوند! عده‌ای اقتدار همسر را نادیده می ‌گیرند و بر او حکم می‌ رانند و عده‌ای گمان می ‌کنند که تبعیت از همسر، تبعیتی مطلق و بی ‌چون و چراست؛ لذا در مقابل خواسته‌های بی ‌جا یا گناه ‌آلود همسرشان، نمی ‌توانند "نه" بگویند

«البیت بیتك. یعنى علی جان! خانه خانه تو است»، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهی؛ امیر مومنان (علیه السلام) براى اتمام حجت و این كه آن دو بعداً بهانه نیاورند كه ما مى‌ خواستیم از فاطمه (سلام الله علیها) رضایت بگیریم؛ ولى علی (علیه السلام) نگذاشت، به آن دو اجازه ورود داد. هنگامى كه آن‌ دو عذرخواهى كردند، صدیقه طاهره نپذیرفت و...[3]
نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که حضرت زهرا(سلام الله علیها) در اوج بیماری و ناراحتی از آن دو نفر، باز هم تبعیت از همسر را فراموش نکرده و از فرصت ایجاد شده، نسبت به ظلمی که در حقش انجام گرفته بود با صبر و متانت و درایت به نحو احسن به نفع دفاع از حق استفاده می‌کند.
البته نباید این نکته را فراموش کرد که وظیفه مرد به عنوان رهبر و سرپرست خانواده برخوردی مهربانانه و به دور از تحکم نسبت به خانواده است و برای بداخلاقی‌ های مرد در خانه و نسبت به خانواده عقوبت ‌های شدیدی ذکر شده است[4] و چه بسا در این صورت تبعیت از مرد هم صورتی دیگر پیدا کند.


پی نوشت ها:
[1]. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 4، ص 215.
[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق داودى، صفوان عدنان، ج 1، ص 684، دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.
[3]. مجلسی، بحارالأنوار،ج4۳ ، ص۲۰۳، روایت ۳۱.

[4]. مجلسی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏6، ص 220، حدیث 14.


- نظرات (0)