سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شیطان در بهشت!

شیطان در بهشت آدم

در آیات 36 بقره/2؛ 20 تا 22 و 27 اعراف/7 و 120 و 121 طه/20 آمده است كه آدم و حوّا با وسوسه، فریب و گمراه‌سازى ابلیس، از درخت ممنوع خوردند یا چشیدند و بى‌درنگ لباس هایشان فروریخت و در نتیجه، شرم‌گاهشان آشكار و از بهشت اخراج شدند. از تعبیرهاى «فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّـیطـنُ» (اعراف/7، 20)، «فَدلَّـهُما بِغُرور» (اعراف/7، 22)، «فَأزَلَّهُما الشَّیطـنُ» (بقره/2، 36) برمى‌آید كه ابتدا وسوسه* شیطان، بعد فریب خوردن آدم و حوّا، و‌در پى آن، لغزش و اخراج آن دو از بهشت صورت گرفته است. مفسّران در چگونگى دسترس ابلیس به آدم و حوّا ـ با این كه ابلیس از بهشت رانده شده بود ـ وجوهى گفته‌اند؛ مانند: ابلیس به آسمان نزدیك مى‌شد و با آدم سخن مى‌گفت. ابلیس به درِ بهشت نزدیك شده، آدم را صدا مى‌زد و از آن‌جا با او سخن مى‌گفت. ابلیس از زمین به آدم پیام مى‌فرستاد و با او سخن مى‌گفت و...‌.[1]

از ظاهر این توجیه‌ها برمى‌آید كه بهشتِ آدم را بهشت موعود دانسته‌اند كه ابلیس نمى‌تواند وارد آن شود؛ در حالى‌كه ظاهر آیات قرآن با این سخن سازگار نیست و دلیل محكمى براى پذیرش آن وجود ندارد.

به گفته علاّمه طباطبایى، از آیات مربوط استفاده مى‌شود كه آدم و حوّا شیطان را دیده و شناخته‌اند و مانعى ندارد كه شیطان وارد بهشت شده باشد؛ چرا كه در بهشتِ «جاوید» جایى براى شیطان نیست، نه بهشت «آدم»؛ ازاین‌رو همگى بعداً از آن اخراج شدند.[2]

در آیه 20 اعراف/7 درباره اثر وسوسه شیطان آمده است كه شیطان* آن دو را فریفت تا شرم‌گاهشان آشكار شود: «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطـنُ لِیُبدِىَ لَهُما ماوُرِىَ عَنهُما مِن سَوءَتهِما» . درباره «لام» «لیبدى» دو قول وجود دارد: نخست این‌كه براى عاقبت باشد؛ یعنى وسوسه شیطان به پدیدار شدن شرم‌گاهشان انجامید و شیطان، در ابتدا از این سرانجام آگاه نبود.[3] دیگر این كه لامِ غرض باشد؛ به این شكل كه گفته شود: پدیدار گشتن شرم‌گاه، كنایه از سقوط حرمت و زوالِ مقام است؛ بنابراین، قصد شیطان از وسوسه آن دو، زوال حرمت و از میان بردن مقام آنان بوده است یا بگوییم: شیطان در لوح محفوظ دیده یا از برخى فرشتگان شنیده بود كه اگر آدم از آن درخت* بخورد، شرم‌گاهش پدیدار مى‌شود و این، نهایت زیان و سقوط را مى‌رساند؛ لذابراى حصول این غرض، وسوسه كرد.[4]

ابلیس براى نفوذ بیش‌تر در آدم و حوا، خود را خیرخواه و دل‌سوز نمایاند و به آنان وعده داد كه با خوردن از درخت ممنوع، مانند فرشتگان، جاودانه در بهشت زندگى خواهند كرد:[5]«قالَ ما نَهـكُما رَبُّكُما عَن هذهِ الشَّجَرةِ إلاَّ أَن تَكونَا مَلكَینِ أَو تَكونا مِن‌الخلدینَ * وَ قاسَمهُما إِنِّى لَكُما لَمِنَ النَّـصِحینَ.» (اعراف/ 7، 20 و 21) از آن‌جا كه آدم و حوا ابلیس را چندان نمى‌شناختند، تحت تأثیر سوگندهاى دروغ او، فریب خوردند.[6] ابلیس در سوگند* خویش به گونه‌اى عمل كرد كه آدم(علیه السلام)احتمال نمى‌داد او در كار خود دروغ‌گو باشد.[7] طبرسى مى‌گوید: او هنگام وسوسه، امورِ مربوط به قیامت را سبك و بى‌قدر مى‌نمایانْد و چنین وانمود كرد كه در آن‌جا محاسبه‌اى نخواهد بود؛ امّا امور دنیایى را بزرگ و زیبا جلوه داد.[8]

__________________

[1] التبیان، ج1، ص‌162؛ مجمع البیان، ج‌1، ص‌197؛ التفسیر الكبیر، ج‌3، ص‌15.

[2] المیزان، ج‌1، ص‌131.

[3] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌577‌؛ التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[4] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[5] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌578‌؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌627‌.

[6] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[7] المیزان، ج 8، ص 61؛ الفرقان، ج 8 و 9 ، ص 62.

[8] مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌623‌.


- نظرات (0)

درمان وسوسه های شیطان

وسوسه هاا که باعث بدی ها و گناهان شود راه علاج و دفع آنها دین است که آدمى بدى عاقبت گناه و ناگوارى و وخامت فرجام آن در دنیا و آخرت را به یاد مى آورد. و حقّ عظیم خدا و ثواب و عقاب او را متذکر شود و به خاطر داشته باشد که صبر بر ترک گناهى که این وسوسه ها به آن دعوت مى کند آسانتر است از صبر و تحمّل آتش دوزخ که اگر شراره اى از آن به زمین افتد گیاه و جماد آن را مى سوزاند. اگر کسى این امور را به یاد آورد و حقیقت آنها را به نور معرفت و ایمان بشناسد، شیطان از او بازداشته شود و وسواسش از او قطع گردد. زیرا شیطان نمى تواند این امور حقّه را قابل انکار نماید و یقینى که براى انسان از برهان هاى قاطع حاصل است شیطان را از این کار مانع است و او را ناامید مى سازد به طورى که مأیوس و زیانکار مى گریزد که زبانه آتش برهان ها به منزله سنگباران و دور کردن شیاطین است .

و اگر وسوسه بدون قصد و بى اختیار در خاطر خطور کند و به دل بگذرد، ولى منشأ فعل نباشد، ریشه کنى کامل آن بسیار مشکل است . و طبیبان نفوس اعتراف کرده اند که آن بیمارى شدید و سختى است که دفع آن دشوار و به قول بعضى محال است ، و حق این است که با همه صعوبت علاج پذیر است ، به دلیل قول پیامبر (ص):

من صلّى رکعتین لم تتحدّث نفسه فیهما بشى ء غفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر ؛ هر که دو رکعت نماز گزارد که در آنها نفس او هیچ چیز (جز خدا) را به خاطر نگذراند گناهان گذشته دور و نزدیک او آمرزیده مى شود.

 

سپاهیان شیطان:

و اگر علاج و دفع این وسوسه ها ممکن نبود چنین کارى هم تصوّر نمى شد.و سرّ دشوارى و صعوبت ریشه کنى کامل آن این است که شیطان دو گونه سپاه دارد. سپاهى که پرواز مى کند و سپاهى که بر زمین سیر مى کند. توهمات و خیال های بی اساس لشکر پرواز کننده اوست و شهوت لشکر سیر کننده او. زیرا قوه واهمه و نیروى شهوت (به طور غالب و بیشتر) از آتش خلق شده اند که شیطان نیز از آن خلق شده است . و مناسبت و سنخیّت (آتش مزاجى) اقتضا مى کند که شیطان بر آنها تسلّط داشته باشد و آنها از او پیروى کنند.

و چون آتش ذاتا مقتضى حرکت است این است که همواره در حرکت باشند و آرام نگیرند؛ با این تفاوت که شیطان چون از آتش خالص است دائما در حرکت است و آن دو قوه را با وسوسه و هیجان تحریک مى کند، و آن دو قوه با آنکه عنصر غالب در آنها آتش است با عنصر خاکى نیز آمیخته اند و بنابراین در حرکت همانند آنچه صرفا از آتش ‍ است نیستند، ولى آمادگى قبول حرکت از آن دارند. به این ترتیب شیطان پیوسته در آنها مى دمد و با وسوسه و هیجان آنها را تحریک مى کند و در آنها به پرواز و جولان در مى آید.

امّا شهوت چون آتش مزاجى آن کمتر است سکون و آرامش آن ممکن است ، و احتمال اینکه تسلّط شیطان در مورد آن از انسان بازداشته شود و شهوت از هیجان بازایستد وجود دارد. و امّا در مورد وسوسه های توهمی(اینکه فکر و روان انسان را به چیزهای مختلف و غیر واقعی جلب کند یعنی چیزهایی که فقط در خیال طرف است ). امکان ندارد که تسلّط شیطان بکلّى قطع شود و ریشه کنى وسواس شیطان از انسان محال است . زیرا اگر ریشه کن کردن آن ممکن بود شیطان لعین اسیر انسان و مسخّر او مى شد و چگونه مى توان تصوّر کرد که آن ملعون بر فرزندان آدم (علیه السلام) سجده آورد و حال آنکه بر پدر آنان سجده نکرد و تکبّر و گردن کشى نمود و گفت :

«خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ»1 ؛ مرا از آتش آفریدى و او را از خاک (گل) آفریدى.

 بستن درهاى بزرگ نفوذ شیطان در قلب که عبارتند از شهوت و خشم و حرص و حسد و عداوت و خودبینى (عُجب) و کینه و کبر و طمع و بخل و سبکسارى (خفّت) و جبن و محبّت متاع فانى دنیا، و تجمّل پرستى و شوق به آراسته شدن با لباس فاخر، و شتابزدگى و ترس از تنگدستى و فقر، تعصّب نابجا و ناحق ، و بدگمانى به خالق و خلق ... و اینها درهائى است که شیطان هر یک را گشوده بیابد به وسیله وسوسه هاى متعلّق به آن داخل مى شود

پس ممکن نیست که شیطان براى فرزندان آدم با خوددارى از وسوسه تواضع کند، بلکه براى گمراه کردن آنها تا روز قیامت مهلت گرفته است . بنابراین هیچ کس از او رهائى نخواهد یافت مگر اینکه همه اندیشه و قصد و همّت او به یک چیز باشد یعنى دلش همواره متوجّه و مشغول به خداى یکتا باشد تا شیطان مجالى در آن نیابد، و مانند مخلصین باشد که از سلطه این لعین مستثنى در امانند. پس گمان مبر که قلبى از او آسوده و خالى بماند، بلکه مانند خون در بدن بنى آدم جارى و سیّال است و سیلان او مثل هواست در ظرف ، که اگر بخواهى ظرف را از هوا خالى کنى تا آن را از چیز دیگر پر نسازى نمى توانى ، بلکه بقدرى (مثلا) آب در آن داخل کنى از هوا خالى مى شود. همین طور دل هر گاه مشغول به فکر مهمّى درباره دین باشد ممکن است از جولان این لعین در امان بماند. و امّا اگر حتّى یک لحظه از خدا غافل گردد در آن لحظه قرینى جز شیطان نخواهد داشت ، چنانکه خداى سبحان فرموده است :

«وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ »2؛ و هر که از یاد کرد خداى رحمان برگردد دیوى را برانگیزیم تا قرین وى باشد.

و پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: إ نّ اللّه یبغض الشابّ الفارغ؛ خداوند جوان بیکار را دشمن دارد. زیرا جوان وقتى از کار مباحى که درونش به آن مشغول باشد باز ایستد ناچار شیطان در دل او وارد مى شود و در آن به زندگى و تخم گذارى و تولید نسل مى پردازد و بدین گونه شیطان سریعتر از حیوانات تولید و تناسل مى کند، زیرا طبع شیطان از آتش ‍ است ، و شهوت در طبع جوان مانند گیاه خشک آتش زاست که وقتى شیطان در آن جائى پیدا کند تولّدش بسیار مى شود و آتش از آتش مى زاید و هرگز منقطع نمى گردد.

 

درهای نفوذ شیطان:
وسوسه شیطان

اگر علاج قطعى و ریشه کنى وسوسه ها ممکن باشد با عمل به سه امر امکان دارد:

اوّل: بستن درهاى بزرگ نفوذ شیطان در قلب که عبارتند از شهوت و خشم و حرص و حسد و عداوت و خودبینى (عُجب) و کینه و کبر و طمع و بخل و سبکسارى (خفّت) و جبن و محبّت متاع فانى دنیا، و تجمّل پرستى و شوق به آراسته شدن با لباس فاخر، و شتابزدگى و ترس از تنگدستى و فقر، تعصّب نابجا و ناحق ، و بدگمانى به خالق و خلق ... و اینها درهائى است که شیطان هر یک را گشوده بیابد به وسیله وسوسه هاى متعلّق به آن داخل مى شود و اگر بسته باشد راهى به آن ندارد مگر دزدانه و بر سبیل گذار و عبور.

دوم: آباد ساختن دل به ضد صفات رذیله یعنى به اخلاق فاضله و اوصاف شریف ، و ملازمت و پیوستگى با ورع و تقوى ، و مواظبت بر عبادت پروردگار متعال .

سوم: بسیارى و کثرت ذکر با دل و زبان ، که اگر ریشه هاى صفات مذموم یاد شده که به منزله درهاى بزرگ براى ورود شیطان است از دل کنده شود، راه هاى تسلّط و تصرّف وى بسته مى شود، مگر بعضى خطورهاى گذرا. و ذکر و یاد خدا شیطان را جلو مى گیرد و ریشه تسلّط و تصرّف او را بکلّى مى کند.

و همچنین ذکر به منزله غذاى نیروبخش است ؛ پس همانطور که غذاهاى مقوّى مادام که تن از اخلاط فاسد و موادّ امراض پاک نگردد سود نبخشند، همین طور ذکر تا هنگامى که دل از اخلاق ذمیمه که مواد بیمارى وسوسه هاست پاک نشود نفعى نخواهد داد. و ذکر وقتى براى قلب سودمند است که از آلودگى هوى و هوس پاک به نور پارسائى و تقوى روشن باشد. چنانکه خداى سبحان فرموده است :

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ »3 ؛ در حقیقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‏اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند و نیز مى فرماید: «إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ»4 ؛ همانا در این (قرآن) براى کسى که دلى (زنده یا گوشى شنوا) دارد پند و یادآورى است .

و اگر مجرّد ذکر براى طرد شیطان کافى بود هر کسى در نماز حضور قلب داشت و وسوسه هاى باطل و خیالات فاسد به دل او خطور نمى کرد، زیرا منتهاى هر ذکر و عبادتى در نماز است ، با اینکه هر که مراقب قلب خویش ‍ باشد در مى یابد که افکار و خواطر در نماز بیش از اوقات دیگر به دل راه پیدا مى کند. و بسا اتّفاق مى افتد که آنچه از امور دنیا فراموش شده در نماز به یاد مى آید، بلکه لشکر شیاطین هنگام نماز بر دل انسان هجوم مى کنند و آن را جولانگاه خود قرار مى دهند، و آن را چنان به چپ و راست منحرف مى گردانند که ایمان و یقینى در آن نیابد، و آن را به بازارها و حساب سوداگران و جواب مخالفان مى کشانند، و بدین گونه او را در وادی ها و مهلکه هاى دنیا مى افکنند

 

آنچه قطع وسوسه ها به آن بستگى دارد

راز این مطلب که قطع کلّى وسوسه ها بستگى دارد اولا به تصفیه و پاکسازى و سپس به مواظبت بر ذکر خدا،آن است که چون این امور براى نفس ‍ حاصل شد و نفس دیگر از آنها اثر نمى پذیرد بلکه در آنها بر وفق مصلحت تاثیر مى کند و به ضبط و مهار کردن جوانب نفس توانا مى گردد به نحوى که اگر بخواهد مى تواند آنها را از وسوسه ها بازدارد. و دراین موقع نفس به مقام اطمینان و آرامش مى رسد و درهاى شیطان به روى آن بسته و ابواب ملائکه در آن گشوده مى شود، و دل جایگاه و قرارگاه آنها مى گردد و نفس به تابش انوار قدسى از چراغدان ربوبى روشن و مشمول این خطاب الهى مى شود:

«َیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً »5 ؛ اى نفس مطمئن و آرام باز گرد به سوى پروردگارت كه هم تو از او خشنود هستى ، و هم او از تو.

 

منبع : علم اخلاق اسلامى 1(ترجمه كتاب جامع السعادات) مترجم : دكتر سید جلال الدین مجتبوى

1- سوره اعراف آیه 12.

2- سوره زخرف آیه 36.

3- سوره اعراف آیه 201.

4- سوره ق آیه 37.


- نظرات (0)

چگونگی حضور و نفوذ شیطان در زندگی


شیطان

                      تحلیل چگونگی حضور و نفوذ شیطان در زندگی افراد

 

                                                                                                                     به روایت آیة الله جوادی آملی

اشاره

اگر بپذیریم كه امروزه رسانه از جمله موثرترین ابزار برای هدایت فكری و افزایش آگاهی عمومی است؛ بدون تردید باید این را هم قبول كنیم كه چنین ابزار موثری با كوچكترین انحراف و ضعفی می تواند بنیان های فكری مخاطب خود را در خوش بینانه ترین نگاه دچار تردید كند وگرنه با رنگ و لعاب رسانه های دیداری و شنیداری و مخاطبان میلیونی می شود گفت كه مخاطب با چنین خدشه هایی به یك شهود تجربی و شخصی می رسد و متأسفانه خود را دنباله رو یك مكتب رسانه ای(!) می پندارد. مریدی كه تمام رفتارش را با شاخص رسانه مورد علاقه اش تراز می كند. در این میان رسانه ملی به عنوان عمومی ترین، موثرترین و نافذترین ابزار حضور و رسوخ در بین افكار عمومی؛ از حساسیت فوق العاده ای در تولید و پخش برنامه برخوردار است و نمی تواند و حق ندارد به راحتی از كنار چنین مساله ظریفی بگذرد كه مخاطبان كوچك و بزرگ بسیاری آنچنان كه ذكر شد متاسفانه و یا خوشبختانه مكتب رفتاری و گفتاری شان را با آن هماهنگ می كنند.

اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست.

...ماه مبارك رمضان و تأكید سیمای جمهوری اسلامی ایران برای تولید و پخش مجموعه هایی با مضامین دینی و عرفانی این دیدگاه را بیش از پیش تقویت می كند كه ارائه مبانی فكری اسلام ناب و اندیشه های تابناك انقلاب باید با تدبیری خاص و البته ساده در اینگونه فرصت های مناسبتی لجاظ شود؛ آنهم استفاده از كارشناسان خبره است. در واقع همانطور كه این سازمان برای تولید یك اثر تاریخی فاخر بهترین های تولید را گلچین می كند برای تولید اینگونه آثار نیز باید گلچینی از بهترین های حوزه تحقیق و پژوهش را در كنار بهترین های عوامل تولید گردآورد. آنچه باعث شد پس از گذشت یك ماه از پخش مجموعه های تلویزیونی سیما به ویژه سریال «اغماء» ـ كه از شبكه ملی پخش شد ـ مطلب زیر را در صفحه معارف روزنامه كیهان منعكس كنیم؛ تاثیر این مجموعه بر آحاد جامعه و همچنین وجود جریان نقد این مجموعه در میان عوام و خواص بود كه البته همچنان نیز ادامه دارد. جریانی كه بیشتر حول محور حضور و چگونگی نفوذ شیطان بر زندگی انسان مومن است؛ همان نكته ای كه در مقاله حاضر مفصل بدان اشاره شده است؛ موضوعی كه دست اندركاران این مجموعه و مهمتر از آن مدیر شبكه اول و همچنین معاون سیما تأكید دارند كه تمام خطوط داستانی و آنچه كه به نمایش عمومی درآمد «به طور كامل و دقیق» برگرفته از آیات قرآن و دروس تفسیر اساتید برجسته حوزه بوده است كه با خواندن متن سخنرانی برجسته ترین مفسر قرآن حال حاضردر ایران اسلامی و همچنین یكی از بزرگترین علمای جهان اسلام معلوم می شود زیاد هم بر این منوال نبوده است.

به هر ترتیب قصد گروه معارف روزنامه كیهان علاوه بر تنویر افكار عمومی و افزایش آگاهی مردم، تذكری است به رسانه ملی برای انجام تحقیق و پژوهش و بهره بر داری از بهترین كارشناسان حوزه دین جهت ساخت مجموعه های نمایشی مناسبتی برای بهترین ثانیه های زندگی مردم، امید كه برای سالهای بعد و مناسبت های بعدی این نكته بهتر و كارشناسانه تر رعایت شود و البته كه قضاوت با مردم خواهد بود.

جهل علمی و جهالت عملی، عامل گرفتاری در آخرت

«بعد از اینكه فرمود نظام آفرینش حق است؛ یعنی هدفمند است، عاطل و یاوه نیست؛ جریان معاد كاملاً مطرح می شود. زیرا در آن روز، حق از باطل؛ صدق از كذب؛ حسن از قبیح جدا می شود و پیروان هر دو گروه هم از یكدیگر جدا می شوند؛ وامتازوا الیوم أیّها المجر مون (1). قهراً در آن روز كسی كه بخواهد خود را تبرئه كند و قصور یا تقصیر خود را به عهده دیگری واگذار كند، همین حرفها آنجا مطرح می شود. بیش از همه افراد ضعیفی كه ضعفشان موجّه نبود، در اثر جهل علمی یا جهالت عملی به دام تبهكارها افتادند، بیش از همه اینها دست و پا می زنند كه خودشان را تبرئه كنند، یا از جائی كمك بگیرند . گاهی با مستكبران درگیر می شوند درباره دو امر؛ یكی اینكه آنها را متّهم كنند شما باعث شدید. یكی اینكه از آنها كمك بگیرند و بگویند: ما به اغوای شما به دام افتادیم؛ امروز ما را كمك بكنید. گاهی هم با شیطان درگیر می شوند كه گناه خود را بر عهده شیطان تحمیل كنند و از او كمك بگیرند. در این قسم دوّم مستكبران هم سهیم اند. لكن در هر دو بخش مستضعفان فكری بیشتر دست و پا می زنند. از اینجا معلوم می شود كه چرا اسلام اینقدر سعی كرده كه جامعه عالم بشود. جامعه را از جاهلیّت نجات بدهد؛ فرمود: عالم شدن واجب است. حالا لازم نیست كسی متخصّص در رشته ای بشود ولی خطوط كلی عقائد، خطوط كلی اخلاق، فقه و حقوق را بداند .

سرزنش و درخواست كمك مستضعفان ظلم پذیر از مستكبران

شما الآن ملاحظه می فرمائید بیش از همه این طبقه مستضعف مقصّر، این طبقه ای كه گرفتار جهل علمی یا جهالت عملی هستند، دست و پا می زنند. اوّلین دست و پای آنها در همان گفتگوشان با مستكبران بود كه می گفتند: شما باعث شدید؛ انّا اطعنا سادتنا و كبرائنا (2) ربّنا آتهم ضعفین من العذاب (3)، آنها باعث شدند ما گرفتار شدیم . دفاع از حیثیّت برای هر كسی موجّه است و در هر مقطع موجّه است و خدای سبحان هم در هر مقطع عادلانه داوری می كند، حتّی در جهنّم. منتها داوری آنجا، در نظام تشریع داوری اعتباری نیست . آیاتی كه از سوره مباركه مائده و اعراف و سباء قبلاً خوانده شد، دلالت می كند بر اینكه این مستضعفان مقصّر، یعنی این دنباله روهای مقصّر كه عالماً عامداً نرفتند تحصیل بكنند و حرف رهبران الهی را گوش ندادند، به دام دیگران افتادند. اینها در جهنّم هم بر اساس كلّما دخلت امّة لعنت اختها (4) به خدای سبحان عرض می كنند كه: عذاب این مستكبرها را دو برابر بكن، خدا می فرماید عذاب شما هم دو برابر است، عذاب آنها هم دو برابر است. لكلّ ضعف و لكن لا تعلمون (5). در همین بخش از سوره مباركه ابراهیم اینها به مستكبران می گفتند به اینكه: ما بالأخره تابع شما بودیم. در این گفتگو اینها دو تا عنصر محوری داشتند؛ یكی سرزنش كردن مستكبران، یكی درخواست كمك. اینكه گفتند: انّا كنّا لكم تبعاً، یعنی شما باعث شدید، این یك ملامتی است. فهل انتم مغنون عنّا من عذاب الله من شیء(6). یك مقدار می توانید به ما كمك بكنید؟ (این درخواست) پس یك ملامت ضمنی یك استنصار صریح است .

انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فإذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل.

ملامت و درخواست كمك تبهكاران از شیطان همین دو تا كار را نسبت به شیطان هم می كنند چون از باب و حذف ما یعلم منه جاء از اینها شیطان را آن روز لعن نكردند، ملامت نكردند. امّا از اینكه شیطان در آن روز می گوید كه چرا مرا ملامت می كنید، معلوم می شود آن روز ملامت می كنند. گفتند: تو باعث شدی! از اینكه شیطان می گوید: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ، معلوم می شود آنها شیطان را ملامت می كنند و از اینكه شیطان گفت: ما أنا بمصرخكم و ما أنتم بمصرخیّ، معلوم می شود استنصار هم كردند، از او كمك خواستند. یعنی این دو تا كار؛ یكی «ملامت»، یكی «تقاضای كمك» بالصّراحه درباره مستكبران آمده و ضمناً درباره شیطان آمده وگرنه اگر آنها هیچ كاری با شیطان نداشتند، شیطان را ملامت نمی كردند، شیطان كه نمی گفت: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ! و اگر از شیطان كمك نمی خواستند شیطان نمی گفت : ما أنا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی . بالأخره انسان هم در مسائل علمی باید آن خطوط كلی را بداند، هم در مسائل عملی از وسوسه ها نجات پیدا كند؛ هم بخش های فقهی را بداند، هم بخش های اخلاقی را.

وجود شیطان، رحمت است

مطلب دیگر اینكه این شیطان وسوسه می كند. خوب، چه كسی را وسوسه می كند؟ وسوسه هم یك چیز خوبی است در كل نظام. كسی بدتر از شیطان نیست و جائی هم بدتر از جهنّم نیست. هم شیطان را باید لعنت كرد، هم از جهنّم باید استغاثه كرد به خدای سبحان. لكن جهنّم در كل نظام رحمت و بركت است. شیطان در كل نظام رحمت و بركت است. خوب اگر جهنّم نباشد، این همه طاغیان و ظالمان كه قتل النبییّن بغیر حق (7) ؛ بالأخره كیفرشان چه می شود؟ و خیلی ها هستند كه از ترس جهنّم دست به كار خلاف نمی زنند. عدّه ای از مؤمنین وقتی وارد قیامت شدند، در و دیوار جهنّم را می بوسند. می گویند: تو باعث شدی كه ما بیراهه نرفتیم، از ترس تو بود. اكثری هم همین طورند. خوفاً من النّار خلاف نمی كنند. اینطور نیست كه حالا شوقاً لی الجنّه احكام الهی را انجام بدهند! خوب می بینید این همه فضیلت برای نماز شب ذكر شده است؛ خوب خیلی ها محروم اند. امّا نماز صبح را همه غالباً می خوانند. این خوفاً من النّار است نه شوقاً للجنّه. شوقاً للجنّه باشد كه نماز شبش را می خواند. بنابراین اگر آن جهنّم نبود، خیلی از ماها به راه نمی افتادیم و خیلی ها هم از ترس جهنّم است كه مشكلات شان را حل می كنند پس در كل نظام، جهنّم رحمت است و شیطان هم در حد وسوسه كار انجام می دهد.

محدوده و ابزار وسوسه شیطان

امّا قلمرو وسوسه او محدود است. این مثل كلب معلَّم (دست آموز) كه پارس می كند، نسبت به صاحبخانه كه اصلاً پارس نمی كند. كسانی كه صاحبخانه این نظام اند به اذن آفریدگار این نظام، یعنی ذات أقدس له؛ شیطان اصلاً نسبت به آنها پارس هم ندارد. شیطان كه می خواهد وسوسه بكند، كار او این است كه حقّی را باطل نشان می دهد و باطلی را حق، یك چیز جعلی و بدلی را می سازد، به انسان نشان می دهد تا فریب بدهد. یك چیزهائی را كه مورد علاقه این شخص است، جمع می كند؛ به او نشان می دهد و او را می فریبد. اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست. شیطان بر اساس زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذّهب و الفضّه و الحرث و الأنعام كذا و كذا (8)؛ همین چهار پنج عنصری كه در سوره مباركه آل عمران و اینهاست، فریب می دهد. حالا اگر یك كسی از همه این دام ها رهیده باشد؛ از دام شهوت رهیده باشد، حبّ نساء و بنین و قناطیر مقنطره و كشاورزی و حرث و دامداری و انعام و اینها برای او اصلاً مطرح نباشد، و به همه اینها بگوید: غرّی غیری (9) ؛ او یك چیز دیگری طلب می كند. آن چیز دیگر در دسترس شیطان نیست. نه آن بدلی و جعلی دارد نه شیطان در آن محدوده راه دارد! بنابراین اصلاً جا برای وسوسه و فریب نمی ماند.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است كه تا چه برد كاری دارد، برد علمی دارد. آن طوری كه فرشتگان مقرّب درك می كنند كه شیطان درك نمی كند. تجرّد او هم محدود است، درك او محدود است، كار او محدود است. اگر كسی فوق این مرحله بود، آنجا جا برای باطل نیست. وقتی جا برای باطل نبود؛ شك نیست، وسوسه نیست و مانند آن. در آن محدوده اصلاً شیطان راه ندارد. مثلاً در محدودن دنی فتدلّی(11) اصلاً شیطان راه ندارد تا وسوسه بكند. برای اینكه هر موجودی یك مقام خاص دارد؛ و ما منّا الا له مقام معلوم . بنابراین مخلصان و مخلصین كه در آن حدند، شیطان بر آنان راه ندارد.

تفاوت برخورد عالمان با وسوسه های شیطان

می ماند علماء و بزرگانی كه در راههای علمی تلاش و كوشش می كنند و احیاناً اشتباهی ازشان سر می زند. این انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لجاد لوكم (12)، در آن منطقه نیست. برای اینكه ممكن است عالمان الهی اشتباه بكنند، امّا فوراً بر می گردند، اولا: می گویند: این نظر من است و دوما دیگری را تخطئه نمی كنند، امّا اگر روی همین نظر بایستد، بگوید: الا و لابد حق همین است، آن می شود شبهه و شیطنت. و چون روشمندانه تلاش و كوشش كردند و اشتباه كردند، بر اساس للمخطئ اجر واحد، ماجور هم هستند.

امّا آنهایی كه اصلاً به دنبال شبهه می گردند، امّا الّذین فی قلوب هم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ...(13)؛ می بینید در این همه معارفی كه در بحار هست، در جوامع روائی دیگر هست، این می گوید: ببینیم مثلاً پیامبر (معاذ الله) كجا نمازش قضا شده، خوب این یك مشكل دیگر دارد...

درباره مخلصین، اصلاً اینها راه ندارند؛ برای اینكه هم شیطان اعتراف كرده، هم ذات أقدس له فرموده كه تو به مخلصین راه نداری و هم برهان عقلی تأیید می كند. برای اینكه ابزار شیطنت شیطان مشخّص است. زیّن للنّاس حبّ الشّهوات ، همین چهار پنج عنصر است. یا از جماد است، یا از نبات است، یا از حیوان است، یا از انسان. بیش از این كه نیست! در این سوره مباركه آل عمران هم همین عناصر چهار گانه را ذكر كرده دیگر؛ فرمود: یا از انسان است؛ زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء والبنین . یا از جمادات است؛ من الذّهب والفضّه و القناطیر المقنطر ه. یا از كشاورزی است؛ من الحرث است. یا از دامداری است؛ من الأنعام است. دیگر غیر از این كه نیست كه انسان را بخواهند فریب بدهند. امّا اگر كسی كلّ شهوات را طرد كرد؛ فرمود: غرّی غیر ی؛ اگر كسی دنیا را طلاق داد، ریاستش را هم طلاق داد. خوب چیزی در این وسط نمی ماند تا شیطان این را بگیرد و ابزار كار قرار بدهد. حالا این اختصاصی به وجود مبارك حضرت امیر ندارد؛ منتها برای حضرت، ظهور بیشتری پیدا كرده وگرنه این 14 ذات مقدّس، همه شان همین طورند . البتّه فضیلتی برای حضرت امیر سلام الله علیه هست؛ چه اینكه برای سیّدالشهداء سلام الله علیه هست. چه اینكه برای حضرت حجّت سلام الله علیه... هر كدام یك خصیصه ای دارند ولی در خطوط كلی اینها یكسان اند. خوب درباره اینها اصلاً شیطان وسوسه ندارد. نسبت به عالمان ربّانی وسوسه دارد، امّا از سنخ انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوكم نیست، اینها اهل جدال نیستند؛ می گویند این چیزی كه من فهمیدم. اگر اشتباه بود، خدا من را می بخشد. اگر اشتباه نبود، دو تا اجر می دهد. من همین را عمل می كنم، مقلّدان من هم همین را عمل می كنند. ما دیگری را هم تخطئه نمی كنیم. دیگری هم حجّت الهی را دارد. این شیطنت نیست. لذا للمخطئ اجر واحد و للمصیب اجران (14).

جنگ نابرابر و مبارزه عملی

عمده آن است كه ما دو تا جنگ نا برابر داریم و این جنگ های نابرابر را برای ما حل كرده اند. ما در اثر همان مشكلات جهلی كه داریم، این جنگ های نابرابر را حاضر نیستیم حل بكنیم. یكی از جنگ های نابرابر كه مبتلا به غالب ماست، این است كه دشمن در برابر ما ایستاده، سنگر گرفته، مرتب دارد تیر اندازی می كند؛ ما داریم فحش می گوئیم. خوب آخر جواب تیر را كه با فحش نمی شود داد! شیطان با وسوسه و با گناه، تیراندازی دارد. اینكه حضرت فرمود: النظره سهم من سهام ابلیس (15)؛ اینها تمثیل است، نه تعیین. نه تنها نگاه به نامحرم تیر شیطان است، هر گناهی تیر شیطان است . حالا درباره نگاه این روایت شریف آمده. خوب اگر كسی یك گناهی را كرده است؛ حقیقتاً، یعنی حقیقتاً تیر خورده. بعد بگوید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم! این مثل اینكه در جبهه دفاع مقدّس، از یك طرف تیر می خورد، از یك طرفی می گوید: صدام ملعون! خوب حالا با لعن صدام كه این تیر حل نمی شود! شما هم تیر بزن، یا برو سنگر تیر نخوری! أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم كه در برابر تیر كارگر نیست. او دارد تیر اندازی می كند، ما می گوئیم: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم !! لعنت بر شیطان! این جواب تیر را باید با تیر بدهد، نه جواب تیر را صبّ و لعن! خوب النظره سهم من سهام ابلیس. این جنگ نابرابر است و به دست خود ماست كه این را برابر كنیم، پیروز بشویم و مانند آن.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است

راه پیروزی در جنگ نابرابر شیطان و انسان

جنگ نابرابر دیگر این است كه خوب، اینها جنّ اند. ما را می بینند ولی ما اینها را نمی بینیم؛ و از راهی هم وارد می شوند كه ما حس نمی كنیم؛ یعنی راه غفلت. خوب اگر دشمن خیلی قوی باشد، با باند مجهّز بیاید، از راهی هم بیاید كه ما را می بیند و ما او را نمی بینیم خوب چنین جنگی نا برابر است فرمود: انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم .(16)

این را در سوره مباركه اعراف فرمود؛ خوب این جنگ می شود نا برابر، اگر یك دشمن قدری كه شش هزار سال عبادت كرده و آنقدر عصبانی است كه محصول شش هزار ساله خود را یكجا به آتش كشیده و از او عصبانی تر و درنده تر، خدا موجودی نیافرید؛ یك همچنین دشمن قسم خورده ای به جان ما افتاده و ما را هم می بیند، ما او را نمی بینیم آیا راه دارد كه ما این جنگ نابرابر را برابر كنیم یا به سود خودمان نا برابر كنیم؟ فرمود: بله، هر دو راه هست. آن راه دوّم كه به نظر شما سخت تر است، آن را بهتر برایتان انجام می دهیم. شما اگر بروید در قلعه؛ آن قلعه بان، آن دژبان این دشمن شما را می بیند و دشمن شما او را نمی بیند و تیر اندازی شروع می شود. در سوره مباركه اعراف فرمود : نّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم كه راه غفلت است. فرمود: این غفلت را بگذارید كنار، كلمه لا اله لا الله حصنی (17)؛ این دژ من است. من هم دژبان این دژم. موحد باشید، بگوئید: یا الله؛ امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله (18)؛ نه اینكه بگویید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ! باید بروید در پناهگاه. آن روزها كه دفاع مقدّس بود، به ما نمی گفتند اگر آژیر خطر شنیدید، بروید در پناهگاه؟ معنایش این نیست كه اگر آژیر خطر شنیدید، در خیابان بایستید و بگوئید: من می خواهم بروم پناهگاه! این لفظ كه آدم را نجات نمی دهد! فرمود: اگر آژیر شنیدید، بروید در پناهگاه . این وسوسه ای كه می گوید: فلان كار را بكن، فلان حرف را بزن، فلان مال را بگیر، فلان غیبت را بكن، فلان تهمت را بزن، فلان جا را امضاء بكن...اینها آژیر خطر است.جدّاً بروید در كلمه توحید لا له لا الله . گفتن لا له لا الله هم خوب است، أعوذ بالله من الشّیطان هم خوب است، امّا اینها ذكر لفظی است و اثرش هم همان ثواب لفظی است و محدود است. امّا جدّاً آدم برود در پناهگاه؛ عرض كند خدایا! آمدم به سوی تو. این خدایا آمدم به سوی تو كه از دل شكسته برخیزد، آن دژبان آدم را راه می دهد. آنوقت این جنگ به سود ما می شود نابرابر. یعنی دوست ما، یعنی خدای سبحان آن ملائكه الهی كه تیر اندازان الهی اند، جعلناها رجوماً للشّیاطین (19). آنوقت تیر اندازی از آن طرف شروع می شود. او دیگر خدا را نمی بیند، ملائكه را نمی بیند ـ یك آدم مستكبر خود بین دیگر خدا بین نیست، ملائكه بین نیست ـ فرمود: ما تیرهای فراوانی داریم. تیراندازهای فراوان هم داریم شما بیائید در این قلعه، حفظ شما به عهده ما. خوب پس می شود ما هم آن جنگ نا برابر اوّل را كه او دارد تیر می زند، ما داریم فحش می گوئیم؛ این را برابر كنیم یا حتی به سود خودمان برتر كنیم. هم آن جنگ نابرابر دوّمی كه در سوره مباركه اعراف آمده كه:انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم، او را هم ما نا برابر بكنیم.

هنگام وسوسه های شیطان چه باید كرد؟

اما مؤمنان عادی هم بالأخره آگاهند. چون اهل محاسبه و مراقبه اند، می دانند كه وسوسه را با چی پاسخ بدهند. آیه 200 و 201 سوره مباركه اعراف این است: و امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله ؛ « نزغ » سیخی است كه به این مركوب ها می زنند كه تند برود. این چوب یا میخی كه به دست این چارودارها هست كه به این اسب شان یا به آن حمارشان می زنند كه تندتر برود؛ این زدن را، فشار آوردن را می گویند « نزع». فرمود: اگر یك فشاری از طرف این شیطان دیدید، چون او دیگر می خواهد سواری بگیرد؛ فوراً فاستعذ بالله انّه سمیع علیم . انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل. اذا مسّهم طائف من الشّیطان؛ این الآن دارد دور كعبه دل طواف می كند كه ببیند یك وقتی در این دل باز می شود، كه برود داخل لانه كند یا نه! اینها فوراً متوجّه می شوند، از همان بیرون طردش می كنند. تذكّروا فذا هم مبصرون. خوب؛ در این محدوده معلوم می شود كه در این گفتگو اگر كسی بخواهد از حیثیّت خود دفاع بكند، دفاع منصفانه و عادلانه؛ ولو مستكبر باشد، خدا گوش می دهد. ولو شیطان هم باشد، خدا گوش می دهد. حق، حتّی درباره شیطان هم قابل اجراست. خوب ذات أقدس له در اینجا دیگر به شیطان نفرمود: اخس ! گوش داد و حرف او را هم نقل كرد. بعد هم گفت: حق با شیطان است. او كاری با شما نداشت. او شما را وسوسه كرد، همین. خوب می خواستید نیایید! »*

محسن حدادی


پی نوشت ها:

¤گزیده ای از سخنرانی علامه آیت الله جوادی آملی در جلسه درس تفسیر سوره مباركه ابراهیم. قم .پائیز 1384

1- یاسین . 59 .

2 -احزاب . 67 .

3- احزاب . 68

4- اعراف . 38 .

 5- اعراف . 38 .

6- ابراهیم . 21 .

7- بقره . 61 ـ با تلخیص .

8-آل عمران . 14 .

9-- نهج البلاغه . كلمات قصار . 77 .

 10- سوره ص . 83 .

11- نجم . 8 .

 12-انعام . 121 .

 13-آل عمران . 7 .

 14- الصراط المستقیم . ج 3 . ص 237 ـ با تلخیص.

15- من لا یحضره الفقیه . ج 4 . ص 18 .

16- اعراف . 27 .

17- كشف الغمّه . جلد 2 . ص 308 .

 18- اعراف . 200 و فصّلت . 36 .

19- ملك . 5 . 

 


- نظرات (0)

شیوه های اغواگری شیطان

شیطان با وسوسه های خود انسان را نسبت به حقایق هستی اغواء می کند و در مقابل یکسری اوهام و تخیلات پوشالی را جایگزین آن می کند، چرا که حقایق هستی از جمله خدا، معاد، خوبی فضائل، بدی رذائل را انسان از درون درک می کند، پس شیطان چاره ای ندارد که به آنچه در عالم حقیقت ندارد و باطل محض است، لباس حقیقت بپوشاند.

استفاده از توهمات و تخیلات پوشالی در سوره مانده اینگونه ترسیم شده است که شیطان با ایجاد توهم شادی و نشاط دعوت به شراب (خمر) می کند و با ایجاد توهم رسیدن به سود و سرگرمی دعوت به قمار (میسر) می کند و با ایجاد توهم نسبت به ربوبیت بت ها (انصاب) دعوت به بت پرستی می کند و با ایجاد توهم نسبت به حقیقت بودن بخت و شانس (لازلام ؛ نوعی بخت آزمایی) دعوت به بخت آزمایی می کند. همه این توهمات برای سرگرم کردن انسان به این امور است تا انسان از ذکر و توکل به خدا و ارتباط باحق رویگردان شود.

«یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَكَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ یُبیِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ» 1؛ تو را از شراب و قمار می پرسند بگو : در آن دو گناهی بزرگ و سودهایی است برای مردم و گناهشان از سودشان بیشتر است و از تو می پرسند ،چه چیز انفاق کنند ؟ بگو : آنچه افزون آید خدا آیات را اینچنین برای شما بیان می کند ، باشد که در کار دنیا و آخرت بیندیشید.

در این آیه راه رسیدن آدمی به فلاح و رویش و از دست ندادن استعدادها و دارایی های وجودی، اجتناب از تبعیّت از اوهام و تخیلاتی دانسته شده که شیطان در مسیر زندگی برای انسان ایجاد می کند. در مقابل کسانی که از شیطان تبعیّت می کنند و به سرگرمی ها و اوهام  مشغول می شوند و پرچم حزب شیطان را بر در خانه دل و عمل خویش نصب می کنند، دچار از دست رفتن سرمایه وجودی خویش می شوند «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» 3 ؛ شیطان بر آنها چیره شده است و نام خدا را از یادشان برده است ایشان حزب شیطانند آگاه باش که حزب شیطان زیان کنندگانند.

آرزو چنانچه از اسمش پیداست ریشه در توهمات و تخیلات انسان دارد، شیطان با تصرف در خیال انسان، توهم رسیدن به چیزی که برای آدمی لذیذ و مطلوب است را ایجاد می کند.

اما شیوه های اغواگری شیطان و حقیقت جلوه دادن اوهام و تخیّلات چگونه است؟

شیطان

1) وعده دادن؛ یکی از شیوه های شیطان برای اغواگری و تغییر حقایق در وجود آدمی و تبدیل آن به اوهام، استفاده از وعده های پوشالی است. قرآن به طور مثال شیوه جلوگیری شیطان از اتفاق را این گونه بیان می کند که شیطان به هنگام اتفاق وعده فقر و تهیدستی به انسان می دهد: «الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» 3 ؛ شیطان شما را از بینوایی می ترساند و به کارهای زشت وا می دارد ، در حالی که خدا شما را به آمرزش خویش و افزونی وعده می دهد خدا گشایش دهنده و داناست .

شیطان با این وعده در انسان ایجاد ترس نسبت به رزق آینده اش می کند و ربوبیت، حق را در مورد انسان و روزیش زیر سؤال می برد. امر به فحشاء در این آیه بعد از وعده فقره آمده است، چرا که شیطان با این وعده ها یاد خدا را از دل انسان می برد و او را مشغول به معاصی می کند؛ امر شیطان به معاصی بعد از اغواگری و وعده دادن اوست، چرا که انسان بعد از این که فریب شیطان را خورد، پذیرای فرمان شیطانی است.

«إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» 4 ؛ او شما را به بدی و زشتی فرمان می دهد و می خواهد که در باره خدا چیزهایی بگویید که بدان آگاه نیستید

نسبت دادن ربوبیت، به غیر حق و دست خدا را بسته دیدن در ربوبیت انسان، نسبت نابجا به خدا دادن است.

 

2) ایجاد آرزو؛ یکی از شیوه های اغوا گری شیطان، ایجاد آرزوهای پوشالی است. آرزو چنانچه از اسمش پیداست ریشه در توهمات و تخیلات انسان دارد، شیطان با تصرف در خیال انسان، توهم رسیدن به چیزی که برای آدمی لذیذ و مطلوب است را ایجاد می کند. (یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا ) 5

علامه طباطبائی می گوید: وسوسه شیطان در وعده ها بدون واسطه است، اما در امالی و آرزوها وسوسه های آن با واسطه تصرف در لذت های تخیلی است.6

 

3) خرافه گرایی؛ یکی از شیوه های شیطان، ایجاد خرافات در اعتقادات و عادت به رفتارهای نابخردانه است. جامعه ای که به خرافه سرگرم و مشغول شد و دست توسل و تمسک به آنها دراز کرد، دیگر به دنبال حقایق نمی رود. انسان در زندگی احتیاج دارد که بر اساس آداب و احکامی حرکت کند. این آداب و احکام گاهی ریشه در حقایق تکوین دارند و گاهی ریشه در اوهام و تخیلات. آداب و احکام (مناسک) دین اسلام همه ریشه در تکوین و قواعد آن دارند، ولی خرافات ریشه در تصورات دارند و خرافات نمی توانند مناسک حرکت در زندگی نمی توانند باشند .

 

4) زینت دادن؛ یکی از شیوه های ایجاد توهم در انسان بوسیله شیطان، زینت دادن عمل اوست تا عمل سوء خویش را خوب بپندازد. «...وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»7؛ زیرا دلهایشان را قساوت فرا گرفته و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته بود.

و «... فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ » 8 ؛ ولی شیطان اعمالشان را در چشمشان بیاراست و در آن روز شیطان دوستشان خواهد بود و آنها راست عذابی دردآور

زینت عمل سرابی برای انسان ایجاد می کند که تصور آب را آب می پنداریم اینها با دیدن عمل زینت یافته شان، تصور می کنند در مسیر هدایت سیر می کنند.

آشکاری خسران کسانی که از شیطان تبعیت می کنند و به ولایت او سر می سپارند به این علت است که همه اغواگری های شیطان بر خلاف ناموس خلقت انسان است و انسان با مراجعه به خویش پوشالی بودن همه آنها را درک می کند. اگر مواظب حالت خود باشیم و اعمالمان را در هر مرحله ای با موازین الهی بسنجیم از دام این ملعون در امان خواهیم بود یاری و کمک خدا هم همراه ما هست باید از شر او و دسیسه هایش به خداوند متعال پناه برد و البته که غلبه بر شیطان ممکن و راحت میشود. به امید یاری حق تعالی .


1- سوره مائده آیه 90 و 91.

2- سوره مجادله آیه  19.

3- سوره بقره آیه  268.

4- سوره  بقره آیه  169.

5- سوره نساء آیه  120.

6- المیزان، ج 5 ص 87 .

7- سوره انعام آیه 43.

8- سوره نحل آیه  63


- نظرات (0)

در هنگام انفاق مراقب توهّمات شیطانی باشیم

کمک

این پیام قرآنی را خوب بخاطر بسپارید: هر فكر و توهّمى كه براى شما تنگ‏نظرى، ترس و اثر منفى بیاورد، شیطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است.

الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ (بقره ـ 268)

شیطان (به هنگام انفاق،) شما را از فقر و تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به فحشا و زشتى‏ها فرا مى‏خواند، ولى خداوند از جانب خود به شما وعده‏ى آمرزش و فزونى مى‏دهد و خداوند وسعت بخش داناست.

 

مبارزه با موانع انفاق‏

در ادامه آیات انفاق در اینجا به یكى از موانع مهم آن پرداخته و آن وسوسه‏هاى شیطانى در زمینه انفاق است كه انسان را از فقر و تنگدستى مى‏ترساند، به خصوص اگر اموال خوب و قابل استفاده را انفاق كند، و چه بسا این وسوسه‏هاى شیطانى مانع از انفاق هاى مستحبى در راه خدا و حتى انفاق هاى واجب مانند زكات و خمس گردد.

"فحشاء" به معنى هر كار زشت و بسیار قبیح است، و در اینجا به تناسب بحث، به معنى بخل و ترك انفاق كه در بسیارى از موارد، نوعى معصیت و گناه است آمده (هر چند واژه فحشاء در مواردى به معنى گناه بى عفتى آمده، ولى مى‏دانیم در اینجا تناسب چندانى ندارد) حتى بعضى از مفسران تصریح كرده‏اند كه عرب به شخص بخیل، فاحش مى‏گوید. (تفسیر روح البیان، جلد 1، صفحه 431 ـ ذیل آیه مورد بحث)

این احتمال نیز داده شده كه فحشاء در اینجا به معنى انتخاب اموال غیر قابل مصرف براى انفاق است، و نیز گفته شده: منظور از آن هر معصیتى است زیرا شیطان به وسیله ترس از فقر و تهیدستى انسان را وادار به كسب مال از انواع طرق نامشروع مى‏كند.

تعبیر به امر كردن شیطان، اشاره به همان وسوسه‏هاى او است و اصولاً هر نوع فكر منفى و بازدارنده و كوتاه بیننده، سرچشمه‏اش تسلیم در برابر وسوسه‏هاى شیطانى است و در مقابل، هر گونه فكر مثبت سازنده و آمیخته با بلند نظرى، سرچشمه‏اش الهامات الهى و فطرت پاك خدادادى است.

به هنگام انفاق، شیطان به سراغ انسان مى‏آید و القاء مى‏كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقیر خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخیره كنى تا به هنگام پیرى و بیمارى و ...، خرج نمایى. اینها القائات و وعده‏هاى شیطانى است

در توضیح این سخن باید گفت: در نظر ابتدایى انفاق و بذل مال، چیزى جز "كم كردن" مال نیست و این همان نظر كوته ‏بینانه شیطانى است، ولى با دقت و دید وسیع مى‏بینیم كه انفاق ضامن بقاى اجتماع و تحكیم عدالت اجتماعى، و سبب كم كردن فاصله طبقاتى و پیشرفت همگانى و عمومى مى‏باشد و مسلم است كه با پیشرفت اجتماع، افرادى كه در آن اجتماع زندگى مى‏كنند نیز در رفاه و آسایش خواهند بود و این همان نظر واقع‏بینانه الهى است.

قرآن به این وسیله مسلمانان را توجه مى‏دهد كه انفاق اگر به ظاهر، چیزى از شما كم مى‏كند، در واقع چیزهایى بر سرمایه شما مى‏افزاید؛ هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى.

در دنیاى امروز كه نتیجه و اثر اختلافات طبقاتى و پایمال شدن ثروت ها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسیم ثروت به روشنى به چشم مى‏خورد، درك معنى‏ آیه فوق چندان مشكل نیست.

ضمناً از آیه استفاده مى‏شود كه یك نوع ارتباط میان "ترك نمودن انفاق" و " فحشاء" وجود دارد البته اگر "فحشاء" به معنى بخل باشد، ارتباط آن از این جهت است كه ترك انفاق و بخشش هاى مالى، آرام آرام صفت "بخل" را كه از بدترین صفات است در انسان ایجاد مى‏كند و اگر "فحشاء" را به معنى مطلق گناه یا گناه جنسى بگیریم، باز ارتباط آن با ترك انفاق بر كسى پوشیده نیست؛ زیرا سرچشمه بسیارى از گناهان و بى‏عفتی ها و خودفروشی ها، فقر و تهیدستى است.

علاوه بر همه اینها، انفاق یك سلسله آثار و بركات معنوى دارد كه جاى انكار نیست.

روسپیگری، فحشا، زنان خیابانی

در تفسیر "مجمع البیان" از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه: هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان: آنچه از جانب خداست یكى "آمرزش گناهان" و دیگرى "وسعت و افزونى اموال" و آنچه از طرف شیطان است؛ یكى وعده فقر و تهیدستى و دیگرى امر به فحشاء است.

بنابراین منظور از مغفرة، آمرزش گناهان است و منظور از فضل، همان طور كه از ابن عباس نقل شده زیاد شدن سرمایه‏ها در پرتو انفاق مى‏باشد.

جالب توجه اینكه از امیر مۆمنان على علیه السلام نقل شده كه فرمود: "هنگامى كه در سختى و تنگدستى افتادید به وسیله انفاق كردن، با خدا معامله كنید." (انفاق كنید تا از تهیدستى نجات یابید.) (نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 258)

و در پایان آیه مى‏فرماید: "خداوند قادر و توانا و عالم است." (وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ).

اشاره به این حقیقت است كه چون خداوند قدرتى وسیع و علمى بى پایان دارد، مى‏تواند به وعده خویش عمل كند. بنابراین باید به وعده او دلگرم بود نه وعده شیطان فریبكار و ناتوان كه انسان را به گناه مى‏كشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتى ندارد، وعده او جز گمراهى و تشویق به نادانى نخواهد بود.

 

نتیجه گیری از مفهوم آیه

به هنگام انفاق، شیطان به سراغ انسان مى‏آید و القاء مى‏كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقیر خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخیره كنى تا به هنگام پیرى و بیمارى و ...، خرج نمایى. اینها القائات و وعده‏هاى شیطانى است.

نیاز ما در فرداى قیامت به مغفرت الهى، به مراتب بیشتر از نیاز ما در فرداى دنیاست.

هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست یكى "آمرزش گناهان "و دیگرى "وسعت و افزونى اموال" و آنچه از طرف شیطان است یكى وعده فقر و تهیدستى و دیگرى امر به فحشاء است

مبادا مغفرت الهى را با خیال رفاه در زندگى مبادله كنیم زیرا:

اوّلًا: شاید پیر نشدم و نیازمند نشدم، ولى در قیامت نیاز من قطعى است.

ثانیاً: شاید مالى كه امروز براى فردا نگه مى‏دارم، باقى نماند، ولى انفاقِ امروز حتماً براى فرداى قیامت باقى است.

ثالثاً: شاید از مال اندوخته‏ى امروز در فرداى پیرى نتوانم بهره‏مند شوم، ولى از انفاق امروز بهره‏مندى در قیامت قطعى است.

رابعاً: بهره‏مندى انسان از اندوخته خود در دوران پیرى، موقّتى است، ولى بهره‏گیرى انسان از انفاق در قیامت ابدى است. (تفسیر فخر رازى، ذیل آیه)

 

پیام‏های این آیه

1ـ شیطان، انسان را از انفاق اموال مرغوب باز مى‏دارد. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ»، «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ»

2ـ بخل شما، فقرا را به فساد و فحشا مى‏كشاند. «یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»

3ـ انسان در انتخاب راه خدا یا شیطان، آزاد است. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»، «وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ»

4ـ اطرافیانى كه انسان را از انفاق باز مى‏دارند و از آینده مى‏ترسانند، ولى نسبت به گناهان تشویق مى‏نمایند، شیطانند. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»

5ـ میان فقر و فحشا، رابطه است. بسیارى از گناهان بخاطر ترس از فقر است. «یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ»

6ـ انفاق نكردن و یا انفاق از اموال نامرغوب، از نمونه‏هاى زشتى و فحشا مى‏باشد. «لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ»، «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ»

7ـ انفاق، مال را زیاد مى‏كند و سبب آمرزش گناهان است. «أَنْفِقُوا»، «اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

8ـ با موانع انفاق و افكار شیطانى، مبارزه كنید. در برابر ترس از فقر، به یاد فضل و لطف خدا باشید. «مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

9ـ هر فكر و توهّمى كه براى شما تنگ‏نظرى، ترس و اثر منفى بیاورد، شیطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است. «وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا»

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر فخر رازى، مطالبی ذیل آیه 268 سوره بقره

نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 258

تفسیر روح البیان، ج 1



- نظرات (0)

در حال تنگدستی چطور انفاق کنیم

انفاق

روزى یكى از خدمتكاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوى سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمى كرد. امام به او نگاهى كرد. او دریافت كه امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»، امام فرمود: ترا عفو كردم. او گفت: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى.

الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ . (آل عمران ـ 134)
همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى‏ كنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى ‏گذرند و خداوند نكوكاران را دوست دارد.
این آیه، به دنبال محكوم كردن ربا در آیات قبل، از انفاق و عفو و گذشت و تعاون تمجید مى ‏كند.


سیماى پرهیزگاران‏

از آنجا كه در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزگاران داده شده در این آیه پرهیزگاران را معرفى مى‏ كند و چند صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكر نموده است:


1- آنها در همه حال انفاق مى ‏كنند

چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پریشانى و محرومیتند (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ)

آنها با این عمل ثابت مى ‏كنند كه روح كمك به دیگران و نیكوكارى در جان آنها نفوذ كرده است و به همین دلیل تحت هر شرائطى اقدام به اینكار مى ‏كنند.

روشن است كه انفاق در حال وسعت به تنهایى نشانه نفوذ كامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نیست، اما آنها كه در همه حال اقدام به كمك و بخشش مى ‏كنند نشان می دهند كه این صفت در آنها ریشه ‏دار است.
ممكن است گفته شود انسان در حال تنگدستى چگونه مى ‏تواند انفاق كند؟
پاسخ این سوال روشن است: زیرا اولاً افراد تنگدست نیز به مقدار توانایى مى ‏توانند در راه كمك بدیگران انفاق كنند، و ثانیاً انفاق منحصر به مال و ثروت نیست بلكه هرگونه موهبت خدادادى را شامل مى‏ شود؛ خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر، و به این ترتیب خداوند مى ‏خواهد روح گذشت و فداكارى و سخاوت را حتى در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى كه از "بخل" سرچشمه مى ‏گیرد بر كنار بمانند.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده‏اى نیست كه خشم خود را فرو ببرد، مگر آنكه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونى بخشد. خداوند فرمود: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است.

آنها كه انفاق هاى كوچك را در راه خدا ناچیز مى ‏انگارند براى این است كه هر یك از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار می دهند، وگرنه اگر همین كمك هاى جزئى را در كنار هم قرار دهیم و مثلاً اهل یك مملكت اعم از فقیر و غنى هر كدام مبلغ ناچیزى براى كمك به بندگان خدا انفاق كنند و براى پیشبرد اهداف اجتماعى مصرف نمایند، كارهاى بزرگى به وسیله آن مى‏توانند انجام دهند، علاوه بر این اثر معنوى و اخلاقى انفاق بستگى به حجم انفاق و زیادى آن ندارد و در هر حال عاید انفاق كننده مى‏شود.
جالب توجه اینكه در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزكاران" انفاق" ذكر شده، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتى را كه درباره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذكر شد، بیان مى ‏كند، به علاوه گذشت از مال و ثروت آنهم در حال خوشى و تنگدستى روشن ترین نشانه مقام تقوا است.


2- آنها بر خشم خود مسلطند (وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ)

حالت خشم و غضب از خطرناك ترین حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شكل یك نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خود- نمایى مى‏ كند، و بسیارى از جنایات و تصمیم هاى خطرناكى كه انسان یك عمر باید كفاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالى انجام مى ‏شود، و لذا در آیه فوق دومین صفت برجسته پرهیزكاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است.

پیغمبر اكرم مى ‏فرماید: من كظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللَّه امنا و ایمانا". " آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اینكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى‏ كند"-

این حدیث مى ‏رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العاده‏اى در تكامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد.         

               

ببخشید و رهایش كنید

3- آنها از خطاى مردم مى ‏گذرند (وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ)

فرو بردن خشم بسیار خوب است اما به تنهایى كافى نیست زیرا ممكن است كینه و عداوت را از قلب انسان ریشه كن نكند، در این حال براى پایان دادن به- حالت عداوت باید "كظم غیظ" توأم با "عفو و بخشش" گردد، لذا به دنبال صفت عالى خویشتن ‏دارى و فرو بردن خشم، مسئله عفو و گذشت را بیان نموده، البته منظور گذشت و عفو از كسانى است كه شایسته آنند نه دشمنان خون‏ آشامى كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها مى‏ شود.


4- آنها نیكوكارند (وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ)

در اینجا اشاره به مرحله عالی تر از عفو شده كه همچون یك سلسله مراتب تكاملى پشت سر هم قرار گرفته‏اند و آن این است كه انسان نه تنها باید خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت كینه را از دل خود بشوید، بلكه با نیكى كردن در برابر بدى (آنجا كه شایسته است) ریشه دشمنى را در دل طرف نیز بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند؛ به طورى كه در آینده چنان صحنه‏اى تكرار نشود، به طور خلاصه نخست دستور به خویشتن ‏دارى در برابر خشم، و پس از آن دستور به شستن قلب خود، و سپس دستور به شستن قلب طرف مى ‏دهد.


یك واقعه‏ى تاریخى‏

آورده‏اند: روزى یكى از خدمتكاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوى سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمى كرد. امام به او نگاهى كرد. او دریافت كه امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»، امام فرمود: ترا عفو كردم. او گفت: «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. (تفسیر مجمع البیان و روح البیان)

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بنده‏اى نیست كه خشم خود را فرو ببرد، مگر آنكه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونى بخشد. خداوند فرمود: «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»، «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است. (كافى، ج 2، ص 110)

پیغمبر اكرم مى‏فرماید: من كظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللَّه امنا و ایمانا". " آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اینكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى‏كند"- این حدیث مى‏رساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العاده‏اى در تكامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد

بحث لغوی: 

" كظم" در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد، و به طور كنایه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مى ‏شوند و از اعمال آن خوددارى مى‏ نمایند به كار می رود.
" غیظ" به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق العاده روحى است، كه بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى ‏دهد.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ تقوا، از انفاق جدا نیست. «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ...»
2ـ انفاق، سخاوت مى ‏خواهد نه ثروت. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»
3ـ نه در حال رفاه از محرومان غافل باشیم، و نه در تنگدستى بگوییم كه ما خود گرفتاریم. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»

4ـ متّقین محكوم غرایز نیستند، آنان حاكم و مالك خویشتنند. «الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ»
5ـ تقوا، از سعه‏ى صدر جدا نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
6ـ متّقى، منزوى نیست، بلكه با مال و اخلاق خوب خود، با مردم معاشرت مى ‏كند. «یُنْفِقُونَ»، «الْكاظِمِینَ»، «الْعافِینَ»
7ـ در عفو خطاكار، ایمان او شرط نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
8ـ كسى كه مى ‏خواهد محبوب خدا شود باید از مال بگذرد و خشم و غضب را فرو برد. «وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»

 9ـ انفاق به محرومان و گذشت از خطاى مردم، از مصادیق احسان و نیكوكارى است. «یُنْفِقُونَ»، «الْكاظِمِینَ»، «الْعافِینَ»، «الْمُحْسِنِینَ»


منابع: 
تفسیر مجمع البیان 
تفسیر روح البیان
كافى، ج 2
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3



- نظرات (0)