سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مخفیانه گناه می کردم و دوربین ضبط می کرد

“دوربین مداربسته”‌ ! واژه ای که هم بسیار شنیده اید و هم بسیار دیده اید و کاربردهای آن آشنا هستید. امروزه کاربردها و فواید فراوان این دوربین ها برای کشورها و سازمان ها،ادارات امنیتی،پلیس راهنمایی و رانندگی و … بر کسی پوشیده نیست و حتّی به جرأت می توان ادعا کرد که در دنیای کنونی گریزی از استفاده از آنها وجود ندارد.

سۆال اینجاست آیا در هر محیط و اداره ای می توان از این ابزارها بهره برد؟ حتّی در محیط ها و اماکنی که متولّی فرهنگ سازی، تعلیم و تربیّت و پرورش افراد به عنوان یک شهروند مدنی می باشند؟

همان اماکنی که قرار است نسل آینده ی جوامع برای پذیرش مسئولیّت ها و حفظ دستاوردهای اخلاقی،علمی،فرهنگی،دینی و سیاسی خروجی آنها باشد؟ و آیا نمی توان ابزار یا راه حل دیگری را در اینگونه اماکن جایگزین این دوربین ها نمود؟!

در این جا نمی خواهیم به این سۆال ها پاسخ بدهیم و تنها یک تلنگری برای دوستان است که اگر تمایل دارند به دنبال پاسخ هایش بروند .

در اینجا به عنوان یک مسلمان یک اصل قرآنی را در قالب مقایسه ای، یادآور می شوم و آن همان احساس حضور در پیشگاه خداوند در مقایسه با احساس حضور در برابر دوربین های مداربسته است.   

مقایسه ای میان احساس حضور در پیشگاه خداوند با احساس حضور در برابر دوربین های مداربسته از منظر قرآن 

1- محدودیت دایره ی دید و نظارت دوربین ها

این دوربین ها تنها قادرند تصاویر و اصواتی را نشان دهند که در چارچوب و محدوده ی خاصی قرار داشته باشند امّا در کلّ جهان هستی هیچ مکان و جایی را نمی توان سراغ داشت که از نظارت نامحدود الهی خارج باشد. این هم آیات قرآنی دال بر این حقیقت:

« وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ: و او در هر کجا که باشید، با شما است. و خدا می‌بیند هر چیزی را که انجام می دهید.» [حدید/4]

نظارت الهی طوری است که نه تنها کوچکترین و ریزترین کارهای اشتباه ما را ثبت می کند بلکه به همان صورت کوچکترین اعمال و سخنان نیک ما را نیز ثبت و ضبط نموده و چندین برابر هم به ما پاداش عطا می کنند. « ‏فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ‏:پس هرکس به اندازه‌ی ذرّه‌ ای کار نیکو کرده باشد،[پاداش] آن را خواهد دید»

« مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ: و هیچ دانه‌ای در تاریکی های (درون) زمین، و هیچ‌چیز تَر و یا خشکی نیست که فرو افتد، مگر این که (خدا از آن آگاه، و در علم خدا پیدا است و) در لوح محفوظ ضبط و ثبت است.» [انعام/59]

2- کلّی نگری و غفلت از رفتار جزئی و درونی انسان ها

معمولاً این ابزارها تصاویر چیزها را به همان اندازه که در دایره ی دیدشان قرار گیرد منعکس می کنند و قادر به نشان دادن جزئیات تصاویر و نفوذ در درون آنها نمی باشند امّا تمام ابعاد وجودی انسان و سایر مخلوقات برای خداوند مکشوف و آشکار است؛حتّی وسوسه های درونی

« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ و نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ: ما انسان را آفریده‌ایم و می‌دانیم که به خاطرش چه می‌گذرد و چه اندیشه‌ای در سر دارد. و ما از شاهرگ گردن به او نزدیکتریم » [ق/16]

خداوند حتّی چشم های خائن را از چشم های پاک ، شناسایی می کند.« ‏یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ‏: خداوند از دزدانه نگاه کردن چشمها و از رازی که سینه‌ها در خود پنهان می‌ کند، آگاه است.» [غافر/19]

3- دوربین های مدار بسته تنها به بررسی عملکردهای منفی می پردازند

یکی دیگر از معایب این دوربین ها آن است که تنها نقاط ضعف و اشتباهات ما را منعکس می کنند و هیچ گاه به خاطر عملکرد مثبت و مفید کسی، از او قدردانی به عمل نمی آورند،اگر هم چنین کاری کنند سۆال برانگیز است؛ زبرا انگیزه درونی ما را به هنگام انجام کار نمی دانند که آیا از روی احساس مسئولیّت بوده یا برای خودنمایی و کسب موقعیت.

این در حالی است که نظارت الهی طوری است که نه تنها کوچکترین و ریزترین کارهای اشتباه ما را ثبت می کند بلکه به همان صورت کوچکترین اعمال و سخنان نیک ما را نیز ثبت و ضبط نموده و چندین برابر هم به ما پاداش عطا می کنند.

« ‏فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ‏:پس هرکس به اندازه‌ی ذرّه‌ ای کار نیکو کرده باشد،[پاداش] آن را خواهد دید.» [زلزال/7]

« مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا: هرکس کار نیکی انجام دهد (پاداش مضاعف، دست‌کم از دریای جود و کرم خداوند عظّیم) ده برابر دارد.» [انعام/160]

دوربین

4- دوربین ها با ضعف و ناتوانی و خرابی و از کار افتادن روبرو می شوند، پس زیاد جای اعتماد نیستند

یکی از معایب کلّی ابزارها و دستاوردهای بشری استهلاک و مواجه شدن آنها با معایب و خرابی است. این خصیصه گاهی اوقات سبب بی نتیجه ماندن یا نقص در استفاده از آنها می شود ، به طوری که با کوچکترین دستکاری و دخالت، کارایی خود را از دست خواهند داد امّا قدرت، حکمت و علم و آگاهی خداوند به گونه ای است که کسی را یارای مقابله با آن نیست و نمی تواند در اراده و خواست او خللی به وجود بیاورد تا از تحت نظارت و کنترل او خارج شود.

« مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیمًا قَدِیرًا: هیچ چیزی، چه در آسمانها و چه در زمین خدا را درمانده و ناتوان نخواهد کرد. چرا که او بسیار فرزانه و خیلی قدرتمند است.» [فاطر/44]

« بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‏: هستی بخش آسمانها و زمین، او است. و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، تنها بدو می‌گوید: باش! پس می‌شود.» [بقره/117]

این بود مقایسه ای مختصر میان نظارت خداوند با نظارت دوربین های مداربسته، حال این ماییم که از دوربین های مداربسته بیشتر بهراسیم یا با ایمان به نظارت کامل و بی عیب و نقص خداوند، به شهروندی مۆمن، مدنی و خود ساخته تبدیل شویم تا همیشه و همه جا در مقابل خود،خداوند و دیگران احساس مسئولیّت کنیم و او را در همه جا ناظر بر اعمال خود بدانیم.( أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى: مگر ندانسته كه خدا مى‏بیند؟ [14 علق])

کلام را با روایتی به پایان می بریم:

روایت شده که مردی خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت: می‌خواهم گناه نکنم ولی نمی‌توانم، مرا موعظه‌ای کن (تا مانع صدور گناه از من شود). امام فرمود: پنج کار انجام بده و بعد از آن، هرچه خواستی گناه کن (وگرنه دست از گناه بکش).

این دوربین ها تنها قادرند تصاویر و اصواتی را نشان دهند که در چارچوب و محدوده ی خاصی قرار داشته باشند. امّا در کلّ جهان هستی هیچ مکان و جایی را نمی توان سراغ داشت که از نظارت نامحدود الهی خارج باشد

1.    روزی خدا را نخور و بعد هرچه خواستی گناه کن. «فاوّلُ ذلک: لا تَأکُل رزقَ اللهِ واذنِب ما شِئتَ.»

2.    از ولایت خدا خارج شو و سپس هرچه خواستی گناه کن. «والثانی: اُخرُج مِن ولایهِ اللهِ واذنِب ما شِئتَ.»

3.    جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و بعد هرچه خواستی گناه کن. «والثالث: اُطلُب موضِعاً لایَراکَ واذنِب ما شِئتَ.»

4.    آنگاه که ملک‌الموت برای قبض روح تو آمد، اگر می‌توانی او را از خود دور کن و از دستش نجات پیدا کن، برو و هرچه می‌خواهی گناه کن. «والرّابع: اذا جاءَ مَلکُ الموتِ لِیَقبِضَ روحَکَ فَادفَعهُ عن نفسِکَ واذنِب ما شِئتَ.»

5.    وقتی مأمور جهنّم خواست تو را وارد جهنّم کند اگر می‌توانی داخل نشو و هر چه می‌خواهی گناه کن. «والخَامس: إذا أدخلکَ مالک فی النّارِ فلا تَدخل فی النّارِ واذنِب ما شِئتَ.»[ جوادی آملی، عبدالله؛ حماسه و عرفان، ص252، به‌نقل از: بحار الانوار، ج75، ص126]

بله ! انسانی که خود را در محضر الهی می‌بیند، نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه چنین انسانی، اندیشه و فکر گناه را نیز در ذهن خود نمی‌پروراند؛ (أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى)

در روایات وارد شده، کسی که اندیشه گناه بکند، کم‌کم به گناه کشیده می‌شود. فکر گناه، دل را تیره کرده و پاکی و صفای آن را از بین می‌برد. اسلام در صدد این است که منشأ گناه را از بین ببرد و آن اندیشه و فکر گناه است.

تو بد سِگالی و نیکی طلب کنی، هیهات!   زخیر، خیر تراوش نماید از شر، ش[ رسولی محلاتی، سید هاشم؛ ص11]


- نظرات (0)

بی نقص ترین سامانه آزمایشی دنیا!

مراحلِ ایمانِ واقعی و خداپسندانه

1- ایمان به وجودِ خالق

2- ایمان به چهار صفتِ اصلیِ خداوند ( یگانگیِ او در خداوندی یا همان توحید - علم و دانش مطلق - قدرتِ مطلق - عدالتِ مطلق)

این آیه یکی از آیاتِ بسیار مهم قرآن کریم است که باعث می شود که انسانِ مومن ، به عدالتِ مطلقِ خداوند هرچه بیشتر ایمان بیاورد تا حدی که دلش کاملاً به آرامش می رسد که خدا هرگز به کسی ظلم نکرده و عدالتش مطلق هست.

یکی از عجایب و شگفتی هایِ  قرآنِ عزیز ، ارتباطِ اطلاعاتِ موجود در آیه های آن است.

هر چه با مهارتِ بیشتری این اطلاعات را کنار هم بچینیم , تصویرِ حقیقتِ این دنیا بیشتر در ذهنِ ما مجسّم می شود. درست مثل قطعات یک پازلِ تصویری که هر چه قطعاتِ درست بیشتری در کنار هم قرار دهیم بیشتر پی می بریم که آن تصویر چیست.

در قرآن آیاتِ زیادی وجود دارد که حاکی از امتحان بودنِ زندگیِ دنیا می باشد. ما باید قوانین این امتحان را درک کنیم تا بتوانیم با بهترین معدل ممکن قبول شویم.

یکی از آیاتی که در موردِ نحوه ی امتحانِ دنیا به ما اطلاعات می دهد, همین آیه ی شریفه لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا است ، مفهوم این آیه بسیار مهم هست.

مفهومش این است که کمیت برایِ خداوند اصلاً ارزش ندارد بلکه درصد و کیفیت ارزش دارد .

مثال:

یک نفر صد ملیارد تومان دارد و ده ملیون برای خدا انفاق می کند و یک نفر یک ملیون دارد و صد هزار تومان انفاق می کند و یک نفر هزار تومن دارد و پانصد تومانش را انفاق می کند.

ببینید وُسعِ این افراد چقدر با هم فرق دارد!!!!

آن فردی که پانصد تومان انفاق کرده شاید بگوید انفاق من در مقابلِ آن فردی که ده ملیون تومان انفاق کرده هیچ است اما حقیقت این است که او از همه نزدِ خدا عزیزتر است چون پنجاه درصدِ اموالش را انفاق کرده اما نفر اول فقط یک هزارم اموالش را انفاق کرده !!!!

این هست معنیِ شگرفِ این آیه ی شریفه.

افرادی که در آخرت اهل بهشت بوده و در آن جاودان می مانند باید دو ویژگی اصلی داشته باشند یکی اینکه به خداوند متعال ایمان داشته و دیگر اینکه در کنار ایمان خود به اعمال صالح نیز روی بیاورند

کسی که این اطلاعات را درک کرده باشد، دلش آرامش عجیبی پیدا می کند ، دیگر هرگز نمی گوید خدایا چرا یکی خیلی ثروت دارد و یکی بسیار کم. چون می داند که مقدارِ ثروت برایِ خداوند اصلاً مهم نیست بلکه این مهمه که هر کس چند درصد از آنچه که دارد را انفاق می کند.

معنیِ دیگرش که بسیار هم مهم هست این است که منظور آیه این است که مجموعه دستورات دینی که خدا وضع کرده انجام آن خارج از وسع و توان انسان نیست نه اینکه اگر به هر دلیل غیر موجهی (غیر موجه دینی) مثل حال نداشتن و ... وسع انسان به انجام واجبات و ترک گناهان نمی‌رسد.

خداوند از هر کس به اندازه ی توانایی اش توقع دارد ، نه بیشتر و نه کمتر.

مثال:

در امتحاناتِ کنکور هر کسی امتیاز بالاتر بیاورد می گویند از همه بهتره (عدالتِ بشری). کاری ندارند کی معلم خصوصی داشته کی تو اتاق مجزّا درس خونده . کی تو زیر زمین درس خونده کی باباش حسابی بهش رسیده و کی روزها کار می کرده و شبها درس می خونده.

کی زیر کولر گازی بوده و کی تو گرمایِ طاقت فرسا درس خونده, کی تو مدرن ترین مدرسه ی خصوصی درس خونده و کی تو محروم ترین روستا تو چادر.

اما توجه داشته باشیم که در امتحانِ الهی همه ی این فاکتورها با دقتِ بی نهایت در نظر گرفته می شود.

توقع خداوند از انسانِ عرب زبانِ درس خوانده ای که در مکه زندگی می کند خیلی بیشتر از آن کسی است که در قبیله ی آدمخوارانِ آمازون زندگی می کند و چون خداوند از باطنِ دلها کاملاً آگاه است, کسی نمی تواند بگوید خدایا تو بیشتر از حد از من توقع داری.

سامانه ی آزمایشِ دنیا فوق العاده بی نقص و ماهرانه طراحی و خلق شده ، به طوری که گاهی اوقات, انسانِ مومن پس از اندیشیدن به مکانیزمِ این سامانه ی بسیار پیشرفته , ناخودآگاه به خاک می افتد و با دلِ لرزان و چشم پر از اشک سجده می کند و چیزی به ذهنش نمی رسد جز سبحان الله و تبارک الله ؛ چرا که در مقابلِ این همه عظمت کاری جز خشوع و تسبیح از تنش بر نمی آید!!

باریده بود عشق به صحرای کربلا
من وسعم نمی رسد پس انجام نمی دهم!!

وقتی می‌فرمایند: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» به این معنی نیست که بگوییم: من که وسعم نمی‌رسد، پس انجام نمی‌دهم. بلکه «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی تا جایی که می‌توانی جلو برو و انجام بده.

بعضی در همان قدم اوّل می‌گویند: من نمی‌توانم و پروردگار عالم خودش فرموده: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا »، من هم وسعم نمی‌رسد.

ما باید با این دید نگاه کنیم، نه آن دیدی که اشتباه به ما تفهیم شده. «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی جلو برو و انجام بده تا آن‌جایی که دیگر نمی‌توانی. نه این که همان اوّل از آن بار مسئولیت شانه خالی کنیم و بگوییم: ما انسان هستیم و وسعمان نمی‌رسد، در قرآن هم آمده: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»!!!

ما معنی «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا » را نفهمیدیم. این عبارت یعنی تا آن انتها و تا جایی که جا داری، جلو برو. حتّی تا جان دادن هم باید جلو بروی.

أبی‌عبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) در روز عاشورا همین را بیان کرد که پروردگار عالم فرمود: «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها»، پس من باید بروم.

اصحاب أبی‌عبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) هم همین را بیان فرمودند که ما در سلام آن‌ها را هم شریک قرار می‌دهیم و صد بار می‌گوییم: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیهم صلوات المصلّین)».

حرّ تا آن‌جایی که می‌توانست رفت. نایستاد که بگوید: من که نمی‌توانم، او امام معصوم است و بحثش جداست. حبیب بن مظاهر هم تا انتها رفت.

اصلاً ترکیب عاشورا می‌خواهد به ما بگوید پیر و جوان، کوچک و بزرگ و زن و مرد ندارد. علّت آوردن اهل و عیالش در این ماجرا این است که بفرماید ذوالجلال و الاکرام می‌فرماید: زن و مرد هم ندارد، کوچک و بزرگ ندارد. یک جا عبدالله بن حسن در قتلگاه می‌رود، یک جا علی اصغر در دستانش جان می‌دهد. یک جا علی اکبر آن‌گونه شهید می‌شود و ... . از سن‌های مختلف و از زن و مرد همه در آن واقعه حضور داشتند. یک جا دخترهای کوچک و یک جا زن‌های سالخورده و یک جا دختران جوان، همه تازیانه می‌خورند و مورد اهانت و جسارت قرار می‌گیرند. همه هستند، « لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»

منظور آیه این است که مجموعه دستورات دینی که خدا وضع کرده انجام آن خارج از وسع و توان انسان نیست نه اینکه اگر به هر دلیل غیر موجهی (غیر موجه دینی) مثل حال نداشتن و ... وسع انسان به انجام واجبات و ترک گناهان نمی‌رسد

دو ویژگی اصلی برای جاودانه ماندن در بهشت

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَا نُکلَّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُوْلَئکَ أَصحْابُ الجْنَّةِ هُمْ فِیهَا خَلِدُون

(به هیچ کس جز اندازه توانش تکلیف نمى‏کنیم. آنان که ایمان آورده‏اند و کارهاى نیکو کرده‏اند اهل بهشتند و در آنجا جاویدانند).

افرادی که در آخرت اهل بهشت بوده و در آن جاودان می مانند باید دو ویژگی اصلی داشته باشند یکی اینکه به خداوند متعال ایمان داشته و دیگر اینکه در کنار ایمان خود به اعمال صالح نیز روی بیاورند.

لانکلف نفسا الا وسعها یک جمله معترضه است و خداوند می خواهد بفرماید هر چند می گوئیم شرط ورود به بهشت ایمان و عمل صالح است اما بدانید مقدار عمل صالحی که از افراد مورد انتظار است یکسان نیست و هر کس به اندازه توان و قدرتی که دارد باید برای آخرت خویش تلاش کند و خداوند بیش از قدرت افراد از آنها انتظار ندارد.

پس هر کس در کنار ایمان به خداوند متعال به اندازه قدرت و توان خویش برای آخرت تلاش کند او نیز در بهشت سکنی گزیده و جاودان خواهد شد.

خداوند با این بیان می فرماید: خیال نکنید ما در تکلیف بر شما سخت میگیریم ، خودتان هم بر خودتان سخت نگیرید . خیلی از احتیاط ها و وسواس هاست که ما را به سختی انداخته و ما بر خودمان سخت می گیریم .

به عنوان مثال اگر نذر کردیم بر ما واجب می شود اما نذر کردن که واجب نیست. مانند نذرهای سنگینی که از عهده مان خارج است مثلا اگر نماز شب نخواندم فلان کار را انجام بدهم.پس اگر می خواهید قدرت بر انجام تکالیف داشته باشید تکلیف را کم کنید تا بتوانید انجام دهید و این همان لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا است.


- نظرات (0)

پیامبران اولوالعزم چه کسانی هستند

پیامبران اولوالعزم

یکی از مباحث قرآنی که دربارة پیامبران گرانقدر الهی مطرح است، بحث تقسیم پیامبران به اولوا العزم و غیر اولوا العزم است.

معنای اولوا العزم چیست و کدام پیامبران مصداق این مفهوم هستند.

در این نوشتار کوتاه به بررسی اجمالی این موضوع پرداخته و اقوال مفسرین برجستة شیعه و سنی را دربارة آن مطرح می‌نماییم.

امید است که مورد استفادة خوانندگان محترم قرار گیرد.


واژة «اولوا العزم» تنها یک بار در قرآن کریم آمده است، آنجا که می‌فرماید:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاَ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلاَغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُون»[1]

پس همان گونه که پیامبرانِ نستوه، صبر کردند، صبر کن و برای آنان شتابزدگی به خرج مده. روزی که آنچه را وعده داده می‌شوند بنگرند، گویی که آنان جز ساعتی از روز را [در دنیا نمانده‌اند [این] ابلاغی است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاکت خواهند یافت؟

این آیة مبارکه منشأ اولی مطرح شدن این بحث در الهیات اسلامی شده است که پیامبران اولوا العزم هستند، لکن بحث جنجالی، معین کردن کسانی است که مصداق این مطلب می‌باشند.

از نظر لغوی معنای اولوا روشن است و به معنای صاحبان می‌باشد. مهم این است که معنای واژه عزم را به دست آوریم.

در کتاب های لغت عرب آمده : «الْعَزْمُ و الْعَزِیمَةُ: عقد القلب علی إمضاء الأمر، یقال: عَزَمْتُ الأمرَ، و عَزَمْتُ علیه، و اعْتَزَمْت[2]» و نیز «و العَزْم‏: الجدّ و الصّبر و منه قوله تعالى‏ فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُواالْعَزْمِ‏[3]» معنای اول عزم، تصمیم و قصد کردن برای انجام کار است و بنابراین معنای اولوا العزم یعنی صاحبان اراده و تصمیم.

معنای دوم آن نیز جدیت و صبر در انجام کار است.

روشن است که هر دو معنا می‌تواند در مورد انبیاء تفسیر شود و آیه را بر اساس آن تفسیر نمود ، لکن همانگونه که خواهد آمد به برکت روایات وارده روشن می‌شود که معنای اول مناسب تر است.

 

اقوال مفسرین:

مفسرین عالی مقام قرآن در ذیل آیة مذکور به این بحث پرداخته‌اند و به طور کلی به دو گروه تقسیم می‌شوند:

(1) تمام پیامبران اولوالعزم هستند چرا که همه دارای تصمیم راسخ برای تبلیغ دین خود بودند و یا اینکه چون همه اهل صبر بودند.

این نظر از ابن عباس و جبائی و گروهی دیگر نقل شده است.[4] به لحاظ ادبی این نظر معتقد است که کلمه «من» بیانیه است نه تبعیضیه.

چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولوالعزم» از آنان یاد شده است

(2) گروهی از پیامبران اولوالعزم هستند یعنی «من» در آیه تبعیضیه است. در مجمع البیان، طبرسی این نظر را به اکثر مفسرین نسبت داده است[5]. لکن خود این گروه برای تعیین این افراد دارای اختلاف هستند.

برخی پنج پیامبر دارای شریعت و دین جدید، یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام را مصداق آیه می‌دانند. اما برخی- همچون سدی از مفسران برجسته اهل سنت- ابراهیم، موسی، داود، سلیمان، عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله) را مصداق اولوالعزم می‌دانند.

برخی آنها را همان 18 نفری می‌دانند که در آیات 83 تا 86 سوره انعام آمده است. از جابر بن عبدالله انصاری- صحابه بزرگ رضوان الله علیه- نقل شده که آنها 313 نفر هستند. حسن بصری، ابراهیم و موسی و داود و عیسی را معرفی کرده است.[6]

 

کلام شیخ طوسی (ره):

مفسر عالیقدر شیعه مرحوم شیخ طوسی- متوفای 460- اقوال مفسرین را به صورت فشرده جمع بندی کرده و می‌نویسد:

«قال قوم: أولوا العزم هم الذین یثبتون على عقد القیام بالواجب و اجتناب المحارم، فعلى هذا الأنبیاء كلهم أولوا العزم، و من قال ذلك جعل (من) هاهنا للتبیین لا للتبعیض. و من قال: إن أولى العزم طائفة من الرسل و هم قوم مخصوصون قال (من) هاهنا للتبعیض و هو الظاهر فی روایات أصحابنا، و أقوال المفسرین، و یریدون بأولی العزم من أتى بشریعة مستأنفة نسخت شریعة من تقدم من الأنبیاء، قالوا و هم خمسة أولهم نوح ثم إبراهیم ثم موسى ثم عیسى ثم محمد صَلى اللَّهُ عَلیه و آله.[7]»

گروهی گفتند اولوالعزم کسانی هستند که بر انجام واجب و اجتناب حرام ایستادگی می‌کنند، بنابر این همه پیامبران اولوا العزم می‌شوند و هر کس که اینطور گفته «من» را برای تبیین گرفته نه تبعیض. و کسانی که گفتند اولواالعزم گروهی از پیامبران هستند «من» را برای تبعیض دانستند و همین نظر مطابق ظاهر روایات ما و اقوال مفسرین است.

مقصود این افراد از اولوالعزم پیامبرانی هستند که شریعت جدیدی آورده‌اند که شریعت انبیای قبل را منسوخ کرده است.

 

روایات مربوطه:

گذشت که روایات ما مصداق اولوا العزم را پنج پیامبر بزرگ الهی: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام می‌داند مثلا در روایت معتبر از ابن ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم که: «سَادَةُ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ خَمْسَةٌ وَ هُمْ‏ أُولُوا الْعَزْمِ‏ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ عَلَیْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى‏ - نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ[8].» یعنی بزرگ پیامبران پنج نفر هستند و آنان پیامبران اولوا العزم می‌باشند که محور خلقت هستند: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد که درود خدا بر او و خاندانش و تمام انبیاء باد.

در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است

البته دربارة علت نامیده شدن این پیامبران به «اولوا العزم» روایات هم داستان نیستند.

مثلاً شیخ کلینی در کافی از سماعه روایت می‌کند که امام صادق در پاسخ او که چرا این پیامبران اولوا العزم نامیده شده‌اند فرمودند: چون هر یک از آنان به قصد-عزم- کنار زدن شریعت پیامبر قبل مبعوث شد، لذا به آنها اولوا العزم یعنی صاحبان تصمیم گفته شده «لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتَابٍ وَ شَرِیعَةٍ وَ كُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِكِتَابِ نُوحٍ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ كِتَابِ نُوحٍ لَا كُفْراً بِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَخَذَ بِشَرِیعَةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ الصُّحُفِ وَ كُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ مُوسَى علیه السلام أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ الْمَسِیحُ علیه السلام بِالْإِنْجِیلِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ شَرِیعَةِ مُوسَى وَ مِنْهَاجِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ الْمَسِیحِ أَخَذَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ صلی الله و علیه وآله فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى‏یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَهَۆُلَاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل.»[9]

اما در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است. از جمله ابن قولویه از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:

«قُلْنَا لَهُ مَا مَعْنَى أُولِی الْعَزْمِ قَالَ بُعِثُوا إِلَى شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا جِنِّهَا وَ إِنْسِهَا.[10]»

یعنی چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولواا لعزم» از آنان یاد شده است.

هر دو وجه نامگذاری هم می‌تواند صحیح باشد و با هم منافاتی ندارد.[11]

 

پی نوشت ها:

[1] - احقاف/35 ترجمه آیه از مرحوم فولادومند است.

[2] راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن - بیروت، چاپ: اول/565

[3] ابن اثیر جزرى، مبارك بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر - قم، چاپ: چهارم، 1367.ج3/231

[4] - الجامع لاحکام القرآن16/142- مجمع البیان9/163

[5] - همان

[6] - برای دیدن اقوال به تفاسیر معروف همچون مجمع البیان، الجامع لاحکام القرآن و... رجوع شود.

[7] - تفسیر تبیان9/287

[8] - الکافی1/175 تعبیر « علیهم دارت الرحی» تعبیر بسیار سنگینی است که دلالت بر نهایت منزلت این پیامبران الهی دارد.

شیخ صدوق در کتاب خصال در بابی که به عنوان اولوا العزم پنج نفرند، نگاشته است روایتی مشابه نقل می کند و نام همین پنج بزرگوار را ذکر می‌نماید.

[9] - الکافی2/17 باب الشرایع

[10] - کامل الزیارات/ الباب الثانی و السبعون ثواب زیارة الحسین‏ع فی النصف من شعبان، حدیث دوم

[11] - البته روایت اول با اینکه دارای سند معتبر است لکن دو نکته در مورد آن قابل تامل  و بررسی است:

یکی اینکه پیامبر اول یعنی نوح که اولین شریعت را آورده، قصد منسوخ کردن شریعت قبل را نداشته است بنابراین چگونه در زمره اولوالعزم قرار گرفته است؟

دوم اینکه آنگونه که معروف است عیسی(علیه اسلام) شریعت جدیدی نیاورده است و در واقع همان شریعت موسی را تایید و یک سری مباحث اخلاقی به آن اضافه کرده است.


- نظرات (0)

نرم افزار رایانه و موبایل ویژه رمضان


 نرم افزار رمضان الکریم



این نرم افزار قرآنی به مناسبت ماه مبارک رمضان ساخته شده است .


ویژگی های نرم افزار:

منبعی تقریبا کامل ازاعمال و ادعیه ماه رمضان
دارای تقویم رمضان به همراه دعاهای هر روز ماه مبارک
استفاده از صوت بک گراند
دارای ویژه نامه های مرتبط با ماه
قابلیت پخش ادعیه و نواهای مرتبط با ماه رمضان از طریق اتصال به اینترنت
تفکیک اعمال هر روز و هر شب ماه رمضان
 
برای دانلود نرم افزار نرم افزار رمضان الکریم کلیک کنید



نرم افزار iRamazan



نرم افزار ویژه ماه مبارک رمضان یعنی همان iRamazan برنامه ای کامل برای ماه مبارک رمضان می باشد. این نرم افزار فوق العاده برای شما امکان به همراه داشتن ادعیه ها، اعمال، مناسبت ها و مشاور تغذیه را در این ماه مبارک فراهم می کند.


ویژگی ها برنامه iRamazan :


بخش ادعیه شامل دعاهای عهد،  دعای سحر، دعای افطار، دعای روزانه و دعای یاعلی یا عظیم بهمراه ترجمه فارسی و قرائت

بخش اعمال شامل اعمال مشترک شب های قدر، اعمال شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم
مشاوره تغذیه شامل برنامه غذایی سحری، افطار و شام، چای و نوشیدنی، برنامه هفتگی غذایی و توصیه های تغذیه ای

برای دانلود نرم افزار iRamazan کلیک کنید



- نظرات (0)

فایل های صوتی عید فطر





خطبه های نماز عید سعید فطر

مقام معظم رهبر

فایل های پیوست شده











سخنراني استاد مهندس مهدي طيّب

پيرامون مراقبات و مستحبات

و سوالات در مورد عید فطر

فایل های پیوست شده







آهنگ «عید مبارک»

از آلبوم «امت من»

با صدای

«سامی یوسف»


فایل های پیوست شده







- نظرات (0)

عید فطر مبارک



گذشت، ماه خدا و رسید، عید صیام
به هر دو باد، درود و به هر دو باد، سلام

هزار شکر که عید صیام کرد، طلوع
هزار حیف که ماه صیام گشت، تمام

چه دیر ماه خدا آمد و چه زود گذشت
چو آفتاب که یک لحظه می‌پرد از بام

مه نیاز و نماز و دعا و استغفار
مهی که بوی خدا می‌رسید از آن به مشام


مه مبارک جوشن‌کبیر، رفت ز دست
مه دعای سحر، ماه سجده، ماه قیام

به افتتاح و ابوحمزه، دعای مجیر
گرفته بود دل دوستان حق آرام


سلام باد به شب‌های قدر و اعمالش
که با خدا همه شب انس داشتیم مدام

سلام باد بر آن لحظه‌های شیرینی
که می‌شد از همه سو عفو کبریا اعلام

گناهکار! ز عفو خدا مشو نومید
که ناامیدی از رحمت خداست حرام

به عید فطر بگیر از خدای خود عیدی
که میهمان خدا را خدا کند اکرام


مه مبارک ما بیشتر مبارک شد
ز مقدم حسن، آن نور چشم خیرالانام

امام دوم، فرزند اول زهرا
که بود شانۀ پیغمبر خداش مقام


به روزه‌خوار بگو خون دل خورد دائم
به روزه‌دار گواراست عید ماه صیام

خوشا کسی که به مهر علی و اولادش
گرفت روزه و گسترد سفرۀ اطعام


علی، ولی خدا، نفس مصطفی، حیدر
که حب او همه دین است و مهر او اسلام

خجسته نام خوشش حسن مطلع قرآن
حدیث مدحش در لوح گشته حسن ختام


وضو بگیر و بخوان داستان ردالشمس
که آفتاب، به دست علی سپرده زمام

بگو به خصم علی روزه و نماز، تو را
شرار آتش خشم خدا شود در کام


به روز حشر که داغ عطش به هر جگر است
خوشا کسی که ز دست علی بگیرد جام

مرام میثم تمار خوش بود «میثم»
که در ثنای علی یافت عمر او اتمام


شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار



- نظرات (0)

اعمال عیدفطر

اعمال شب و روز عید فطر

 

فرا رسیدن عید سعید فطر را خدمت تمامی روزه داران عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنیم .

 

از جمله لیالى شریفه شب عید فطر می باشد و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث ‏بسیار وارد شده و روایت‏ شده است که آن شب کمتر از شب قدر نیست. برای درک این شب عزیز انجام اعمالی از ائمه علیهم السلام به ما سفارش شده است :

1- در هنگام غروب آفتاب غسل انجام شود .

2- آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست از حق تعالى و بیتوته در مسجد احیا گردد.

3- بعد از نماز مغرب و عشاء ، نماز صبح و نمازعید فطر ذکر؛" الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشکر على ما اولانا " گفته شود.

4- بعد از نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوى آسمان بلند کرده و بگوید:" یا ذاالمن و الطول یا ذاالجود یا مصطفی محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلی کل ذنب احصیته وهو عندک فی کتاب مبین." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید: " اتوب الى الله " پس هر حاجت که دارد از حق تعالى بخواهد که ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد. در روایتی از ‏شیخ آمده که: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگوید" یا ذاالحول یا ذاالطول یا مصطفیا محمدا و ناصره صل على محمد و آل محمد واغفرلی کل ذنب اذنبته و نسیته انا و هو عندک فی کتاب مبین." سپس صد مرتبه " اتوب الى الله " بگو.

5- زیارت امام حسین علیه السلام که فضیلت ‏بسیار دارد.

6- ده مرتبه ذکر" یا دائم الفضل علی البریة یا باسط الیدین بالعطیة یا صاحب المواهب السنیة صل علی محمد و آله خیرالوری سجیة واغفرلنا یا ذاالعلی فی هذه العشیة." که از اعمال شب جمعه است، گفته شود.

7- ده رکعت نماز که در شب آخر ماه رمضان اقامه می شود که به صورت پنج نماز دو رکعتی ، در هر رکعت بعد از حمد، سوره توحید ده بار خوانده شود. و در رکوع و سجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله و لا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نماز هزار مرتبه استغفار کند و بعد از آن سر به سجده گذارد و بگوید:" یا حی یا قیوم یا ذاالجلال و الاکرام یا رحمان الدنیا والاخرة و رحیمهما یا ارحم الراحمین یا اله الاولین والآخرین اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صیامنا و قیامنا."

8- بعد از نماز مغرب و نافله آن دو رکعت نماز بجا آورد، در رکعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در رکعت دوم بعد از حمد، یک مرتبه توحید بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس از آن بگوید: " یا ذاالمن والجود یا ذاالمن والطول یا مصطفی محمد صلى الله علیه وآله صل على محمد وآله و افعل بی کذا و کذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد و روایت است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این دو رکعت را به این کیفیت ‏بجا مى‏آورد پس سراز سجده برمى‏داشت و مى‏فرمود به حق آن خداوندى که جانم به دست قدرت او است هر که این نماز را بخواند، هر حاجتی از خدا بطلبد البته عطا کند و اگر به عدد ریگ هاى بیابان گناه داشته باشد خدا بیامرزد. و در روایت دیگر به جاى هزار مرتبه توحید صد مرتبه وارد شده است. شیخ و سید بعد از نماز این دعا را نقل کرده‏اند:

 

" یاالله یاالله یاالله یا رحمان یاالله یا رحیم یاالله یا ملک یاالله یا قدوس یاالله یا سلام یاالله یا مؤمن یاالله یا مهیمن یاالله یا عزیز یاالله یا جبار یا الله یا متکبر یاالله یا خالق یاالله یا بارئ یاالله یا مصور یاالله یا عالم یاالله یا عظیم یاالله یا علیم یاالله یا کریم یاالله یا حلیم یاالله یا حکیم یاالله یا سمیع یاالله یا بصیر یاالله یا قریب یاالله یا مجیب یاالله یا جواد یاالله یا ماجد یاالله یا ملی یاالله یا وفی یاالله یا مولى یاالله یا قاضی یاالله یا سریع یاالله یا شدید یاالله یا رئوف یاالله یا رقیب یاالله یا مجید یاالله یا حفیظ یاالله یا محیط یاالله یا سیدالسادات یاالله یا اول یاالله یا آخر یاالله یا ظاهر یاالله یا باطن یاالله یا فاخر یاالله یا قاهر یا الله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا ودود یاالله یا نور یاالله یا رافع یاالله یا مانع یاالله یا دافع یاالله یا فاتح یاالله یا نفاح [نفاع] یاالله یا جلیل یاالله یا جمیل یاالله یا شهید یاالله یا شاهد یاالله یا مغیث ‏یاالله یا حبیب یاالله یا فاطر یاالله یا مطهر یاالله یا ملک یاالله یا مقتدر یاالله یا قابض یاالله یا باسط یاالله یا محیی یاالله یا ممیت ‏یاالله یا باعث‏ یاالله یا وارث یاالله یا معطی یاالله یا مفضل یاالله یا منعم یاالله یا حق یاالله یا مبین یاالله یا طیب یاالله یا محسن یاالله یا مجمل یاالله یا مبدئ یاالله یا معید یاالله یا بارئ یاالله یا بدیع یاالله یا هادی یاالله یا کافی یاالله یا شافی یاالله یا علی یاالله یاعظیم یاالله یا حنان یاالله یا منان یاالله یا ذاالطول یاالله یا متعالی یاالله یا عدل یاالله یا ذاالمعارج یاالله یا صادق یاالله یا صدوق یاالله یا دیان یاالله یا باقی یاالله یا واقی یاالله یا ذاالجلال یاالله یا ذاالاکرام یاالله یا محمود یاالله یا معبود یاالله یا صانع یاالله یا معین یاالله یا مکون یاالله یا فعال یاالله یا لطیف یاالله یا غفور یاالله یا شکور یاالله یا نور یاالله یا قدیر یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله اسالک ان تصلی على محمد و آل محمد و تمن علی برضاک و تعفو عنی بحلمک و توسع علی من رزقک الحلال الطیب من حیث احتسب و من حیث لا احتسب فانی عبدک لیس لی احد سواک ولا احد اساله غیرک یا ارحم الراحمین ما شاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم.

پس به سجده مى‏روى و مى‏گویى: یاالله یاالله یاالله یا رب یا رب یا رب یا منزل البرکات بک تنزل کل حاجة اسالک بکل اسم فی مخزون الغیب عندک والاسماء المشهورات عندک المکتوبة على سرادق عرشک ان تصلی على محمد وآل محمد وان تقبل منی شهررمضان و تکتبنی من الوافدین الى بیتک الحرام و تصفح لی عن الذنوب العظام و تستخرج لی یا رب کنوزک یا رحمان."

9- چهارده رکعت نماز اقامه کند. بعد از هر دو رکعت سلام دهد و در هر رکعت بعد از حمد، یک بار آیةالکرسی و سه مرتبه توحید خوانده شود. براى هر رکعت، ثواب عبادت چهل سال و عبادت هر که در آن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء می شود.

10- شیخ در مصباح فرموده که در آخر شب غسل کن و بر سجاده خود تا طلوع فجر بنشین و عبادت کن.

اعمال روز عید
1- بعد از نماز صبح و نماز عید آن تکبیراتى را که در شب عید ذکر شد، گفته شود.


2- پرداخت زکات فطره پیش از نماز عید.


3- انجام غسل روز عید. که زمان آن بعد از طلوع فجر تا زمان به جا آوردن نماز عید است. در هنگام غسل بگو: " اللهم ایمانا بک و تصدیقا بکتابک واتباع سنة نبیک محمد صلى الله علیه و آله." و پس از غسل بگو:" اللهم اجعله کفارة لذنوبی و طهر دینی اللهم اذهب عنی الدنس."


4- برای اقامه نماز عید لباس نیکو پوشیده و از عطر استفاده نمایید.

5- پیش از نماز عید، در اول روز افطار کنى. و بهتر آن است که به خرما یا به شیرینى باشد. و شیخ مفید فرموده مستحب است خوردن مقدار کمى از تربت‏ سیدالشهداء علیه السلام که براى هر دردى شفا است.

6- قبل از خروج از منزل برای نماز عید، دعایی را که از امام باقر علیه السلام روایت شده را بخوانی: " اللهم من تهیا فی هذاالیوم او تعبا او اعد واستعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده و نوافله و فواضله و عطایاه فان الیک یا سیدی تهیئتی و تعبئتی و اعدادی و استعدادی رجاء رفدک و جوائزک و نوافلک و فواضلک و فضائلک و عطایاک و قد غدوت الى عید من اعیاد امة نبیک محمد صلوات الله علیه و على آله و لم افد الیک الیوم بعمل صالح اثق به قدمته ولا توجهت ‏بمخلوق املته ولکن اتیتک خاضعا مقرا بذنوبی و اسائتی الى نفسی فیا عظیم یا عظیم یا عظیم اغفرلی العظیم من ذنوبی فانه لا یغفرالذنوب العظام الا انت ‏یا لا اله الا انت ‏یا ارحم الراحمین."

7- اقامه نماز عید.

8- زیارت امام حسین علیه السلام.



9- دعاى ندبه خوانده شود. سید بن طاوس فرموده که چون از دعا فارغ شود به سجده رود و بگوید:" اعوذ بک من نار حرها لا یطفى و جدیدها لا یبلى وعطشانها لا یروى" پس گونه راست را بر خاک بگذارد و بگوید:" الهی لا تقلب وجهی فی النار بعد سجودی وتعفیری لک بغیرمن منی علیک بل لک المن علی" سپس گونه چپ را بر خاک بگذارد و بگوید: " ارحم من اساء واقترف واستکان واعترف" پس به حال سجده شود و بگوید:" ان کنت‏ بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک یا کریم " پس از آن صد بار بگوید: العفو العفو



اعمال عید سعید فطر و ادعیه و ذکرهای این روز پر

فضیلت از زبان حجت الاسلام دکتر آقا تهرانی

Wmv حجم : 16.49 مگابایت | فرمت

  mp3 حجم : 2،146 مگابايت | فرمت

قیمت : 1 صلوات

منبع : انصار کلیپ

             

               110  110

لينك دانلود : صوتي | تصويري


- نظرات (0)

الهامات الهی یا شیطانی

إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( بقره ـ 169)

همانا (شیطان)، شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد و اینكه بر خداوند چیزهایى بگویید كه به آن آگاه نیستید.

این آیه دلیل روشنى است بر دشمنى سرسختانه شیطان كه جز بدبختى و شقاوت انسان هدفى ندارد.

مى‏گوید:" او شما را فقط به انواع بدی ها و زشتی ها دستور مى‏دهد" (إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ).

" و نیز شما را وادار مى‏كند كه به خدا افترا ببندید، و چیزهایى را كه نمى‏دانید به او نسبت دهید" (وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ).

بنابراین برنامه‏هاى شیطانى در این سه امر خلاصه مى‏شود:" بدی ها" و " زشتی ها" و " گفتن سخنان ناروا و بى مدرك در برابر ذات پاك پروردگار".

" فحشاء " از ماده " فحش " به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنابراین شامل تمامى منكرات و قبائح واضح و آشكار مى‏گردد، اما اینكه مى‏بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافى عفت یا در مورد گناهانى كه حد شرعى دارد به كار مى‏رود در واقع از قبیل استعمال لفظ " كلى" در بعضى از مصادیق آن است.

جمله تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ممكن است اشاره به تحریم پاره‏اى از غذاهاى حلال باشد، كه اعراب در جاهلیت به خدا نسبت مى‏دادند، حتى به گفته بعضى از مفسران بزرگ رسوبات این طرز تفكر در میان جمعى از تازه مسلمانان باقى مانده بود (تفسیر المیزان جلد 1 صفحه 425) و یا معنى وسیع ترى دارد كه نسبت دادن شریك و شبیه به خدا را نیز شامل مى‏شود.

به هر حال، این جمله اشاره به آن است كه این گونه كارها حد اقل قول بدون علم است آن هم در برابر خداوند بزرگ و این كارى است كه با هیچ منطق و عقل و خردى سازگار نمى‏باشد.

وسوسه‏هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریكى، ناراحتى و سنگینى در خود مى‏كند و اگر تمایلات او طورى تحریك گردد كه در هنگام انجام گناه، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى‏دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى

اصولاً اگر مردم مقید باشند كه هر سخنى را مى‏گویند متكى به یك مدرك قطعى بوده باشد، بسیارى از نابسامانی ها و بدبختی ها از جامعه بشرى بر چیده مى‏شود.

در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهى از همین رهگذر به وسیله افراد بى منطق نفوذ كرده است، و قسمت مهمى از انحرافات عقیدتى و عملى به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسى است و لذا این كار- در برابر بدی ها و زشتی ها- یك عنوان مستقل از خطوات شیطانى را در آیه فوق به خود اختصاص مى‏دهد.

 

چگونگى وسوسه شیطان‏

اینكه آیه مى‏گوید:" شیطان به شما امر مى‏كند كه به سوى بدی ها و فحشاء بروید" مسلّماً مراد از" امر" همان وسوسه‏هاى شیطان است، چون ما به هنگام انجام بدی ها هیچ گونه احساس امر و تحریك از بیرون وجودمان نمى‏كنیم و كوشش شیطان براى گمراه ساختن خود هرگز قابل لمس نیست.

همانطور كه از واژه " وسوسه" هم استفاده مى‏شود تأثیر شیطان در وجود انسان یك نوع تأثیر خفى و ناآگاه است كه در بعضى از آیات از آن تعبیر به " ایحاء" شده است در آیه 121 سوره انعام مى‏خوانیم:" وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ":

" شیاطین به دوستان خود و كسانى كه آماده پذیرش دستورات آنها هستند وحى مى‏كنند!

همانطورى كه مى‏دانیم" وحى" در اصل همان صداى مخفى و مرموز و احیاناً تأثیرهاى ناآگاهانه است.

منتهى انسان به خوبى مى‏تواند" الهامات الهى" را از" وسوسه‏هاى شیطانى" تشخیص دهد زیرا علامت روشنى براى تشخیص آن وجود دارد و آن اینكه: الهامات الهى چون با فطرت پاك انسان، و ساختمان جسم و روح او آشنا است، هنگامى كه در قلب پیدا مى‏شود یك حالت انبساط و نشاط به او دست مى‏دهد.

در حالى كه وسوسه‏هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریكى، ناراحتى و سنگینى در خود مى‏كند و اگر تمایلات او طورى تحریك گردد كه در هنگام انجام گناه، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى‏دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى.

" فحشاء" از ماده" فحش" به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنا بر این شامل تمامى منكرات و قبائح واضح و آشكار مى‏گردد

در تفسیر روح البیان آمده است كه شیطان در وسوسه‏ى خود، مراحلى را طى مى‏كند: ابتدا به كفر دعوت مى‏نماید. اگر موفق نشد، به بدعت، اگر موفق نشد، به گناهان كبیره، اگر موفق نشد به گناهان صغیره، اگر موفق نشد، به كارهاى مباح به جاى عبادات و اگر باز هم موفق نشد، به عباداتى دعوت مى‏كند كه پایین‏تر است، تا شخص از مرحله بالاتر باز بماند.

فرمان شیطان، همان وسوسه‏هاى اوست. نه آنكه از انسان سلب اختیار كند تا انسان مجبور به گناه شود.

تأثیر فرمان شیطان، نشان ضعف ماست. هرگاه انسان ضعیف شد، وسوسه‏هاى شیطان را همچون فرمان مولا مى‏پذیرد «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (نحل، 100) و گرنه اولیاى خدا، در مرحله‏اى هستند كه شیطان به آنان نفوذ ندارد. «إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ» (حجر، 42)

 

پیام‏های آیه:

1ـ نشانه‏ى دشمنى شیطان، وسوسه براى انجام فحشا و افترا به خداوند است. «عَدُوٌّ مُبِینٌ إِنَّما یَأْمُرُكُمْ»

2ـ شیطان، هم دستور به گناه مى‏دهد، هم راه توجیه آن را نشان مى‏دهد. فرمان به سوء و فحشا، همان دستور به گناه و فرمان افترا بستن به خدا، دستور به توجیه گناه است. «یَأْمُرُكُمْ» ، «وَ أَنْ تَقُولُوا»

3ـ اظهار نظر درباره احكام دین و فتوى دادن بدون علم، حرام است. «أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»

4ـ حتّى در مقام تردید و شك، نباید چیزى را به خداوند نسبت داد، تا چه رسد به مواردى كه بدانیم آن حرف و سخن از خدا نیست. بنابراین باید در تفسیر قرآن و بیان احكام دقّت كرد. «وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»


- نظرات (0)

وسواس خناس کیه


حضرت آدم

جزء سی ام قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه نبأ آغاز و تا پایان قرآن کریم ادامه دارد در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند.

کسانی که در قیامت اجازه سخن گفتن دارند

آیه 38 سوره نبأ صحنه ای از قیامت را بیان می کند که در آن روح و مَلَک به صف ایستاده اند و کسی حق حرف زدن ندارد؛ جز عده ای که خدا به آنها اذن سخن گفتن داده است (یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا یَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ).

سوال اینجاست در آن صحنه هول برانگیز که صدا از کسی در نمی آید و کسی حق حرف زدن ندارد اینها کیانند که خدا به ایشان اجازه سخن گفتن داده است؟

در کتاب کافی، معتبرترین مجموعه روایی شیعه به نقل از محمد بن فضیل آمده است: از امام کاظم علیه السلام درباره این آیه سوال کردم.

امام علیه السلام فرمود: نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَأْذُونُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛ به خدا سوگند ما آن کسانی هستیم که اذن سخن گفتن دارند.

راوی می گوید عرض کردم: چه خواهید گفت؟ فرمود: نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.[1]

 

کریم بودن خدا که غرور نمی آورد

آیه 6 سوره انفطار براى بیدار كردن انسان از خواب غفلت و توجه او به مسئولیت‌هایش در برابر خداوند، او را مخاطب ساخته و با یك استفهام توبیخى شدید مى فرماید: اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار كریمت غافل ساخته؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده است (ییَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ) ؟!

نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.

آلوسی در تفسیر خود (روح المعانی) سخنی را در تفسیر این آیه نقل می کند که امروز هم از برخی شنیده می شود؛ او می نویسد: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین حجت است[2]، یعنی قاضی چیزی در سخنانش می گوید که متهم از آن استفاده کرده ، راه چاره ای برای خویش پیدا کند و حرف محکمه پسندی بزند.

بنابر این گمان، خداوند در اینجا «کریم» بودن خود را در سوال آورده تا انسان متهم بفهمد که در جواب باید از این وصف الهی استفاده کند تا نجات یابد.

به عبارت دیگر وقتی خدا می پرسد: چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرد؟ او در جواب بگوید: کَرَم تو یا کریم.

علامه طباطبایی(ره) به این تفسیر و این استفاده اعتراض کرده و آن را با این استدلال رد می کند که اولاً سیاق این آیات، سیاق تهدید است که با این پرسش همراه با توبیخ آغاز می شود و در ادامه سخن از جهنم و افتادن در آن است (إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ * یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ ).

ثانیاً این آیه توبیخی است كه انسان را در برابر كفرانى مذمت می کند که عذر و بهانه ای برای آن ندارد؛ چرا که پروردگارش قبلاً از طریق فرستادگانش به او پیام داده بود اگر کفران کنی عذاب من شدید است[3] و نیز فرموده بود: هر کس طغیان کند و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دهد جهنم جایگاه اوست.[4]

بنابراین انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد.[5]

شیعه
بهترین و بدترین خلق

در آیات 6 و 7 سوره بینه، سخن از بدترین خلق (شَرُّ الْبَرِیَّةِ) و بهترین آنهاست (خَیْرُ الْبَرِیَّةِ). اینکه اینها کیانند؟ با بیان اوصاف در همین آیات و در همین سوره پاسخش آمده است:

بدترین خلق كسانى از اهل كتاب و مشركان هستند که به این آئین جدید (یعنی اسلام) كافر شدند و در آتش دوزخ، جاودانه خواهند ماند (

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا). بهترین خلق هم کسانی هستند که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ).

اما گذشته از اوصاف، این بدترین ها و بهترین ها به شکل مشخص چه کسانی اند؟

پاسخ این سوال را رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده اند:

آن حضرت در بیمارى ای كه از دنیا رفتند به امیرالمۆمنین علیه السلام فرمودند: على جان نزدیك بیا! آن حضرت نزدیك آمد. بعد فرمود: گوش خود را نزدیك دهانم بیاور این كار را كرد و فرمود: برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.  

سپس فرمود: این آیه را نشنیده ‏اى که فرمود : إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَاأُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ. عرض کرد: بله یا رسول اللَّه. فرمود آنها دشمنان تو و دشمنان شیعیانت هستند.

روز قیامت با چهره اى‏ سیاه، گرسنه و تشنه بدبخت و معذب مى آیند. آن آیه اختصاص به تو و شیعیانت دارد و این آیه براى دشمن تو و شیعیانت هست.[6]

برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.

آیا تمام کارهای دنیا در قیامت دیده می شود؟

پاسخ به این سوال با توجه به آیات 7 و 8 سوره زلزله مثبت است؛ زیرا می فرماید: كسى كه به اندازه سنگینى ذره اى كار خیر انجام داده آن را مى بیند (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ) و هر كس به اندازه سنگینى ذره اى كار بد هم كرده باشد ، آن را خواهد دید (وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) و این یعنی هر کاری که از انسان سرزند؛ چه خوب ؛ چه بد در قیامت آن را مشاهده خواهد کرد (یَرَهُ).  

اما این معنای دریافتی با آیات توبه و حبط عمل سازگار نیست؛ یعنی معنا ندارد کسی توبه کند و خدا گناهش را بخشیده و از بین ببرد و بعد در قیامت شاهد آن باشد و همچنین معنا ندارد خدا اعمال صالح کسی را به دلایلی مانند کفر، حبط کرده و نابود کند؛ آنگاه این شخص آنها را در قیامت ببیند و از ثوابشان بهره مند شود.

این به ظاهر معما را آیاتی مانند آیه 160/ انعام حل می کنند که می فرمایند: هر كس كار نیك بیاورد، پاداشش ده برابر آن است (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا )، و آنان كه كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نمی شوند (مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

همانگونه که ملاحظه می شود عملی در قیامت به حساب می آید و بالطبع دیده می شود که صاحبش بتواند آن را به صحنه قیامت برساند؛ اما اگر به دلیل توبه (در کارهای ناپسند) و یا حبط (در کارهای پسندیده) نابود شد و از بین رفت دیگر به قیامت نمی رسد تا دیده شود و محاسبه گردد.[7]

 

وسواس خنّاس چیست؟

در آخرین سوره قرآن کریم سخن از وسواس خنّاس است که انسان از آن به خدا پناه می برد (قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ). اما این وسواس خناس یعنی چه؟

آیات بعد توضیح می دهد که خناس کیست و یا چیست؛ می فرماید: خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

اما برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه‏گر) آمده است.

خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

«خَنّاس» هم از ریشه «خُنُوس» به معنى جمع شدن و عقب رفتن است و این برای آن است كه شیاطین هنگامى كه نام خدا برده مى‏شود عقب نشینى مى ‏كنند و از آنجا كه این امر غالباً با پنهان شدن توأم است ، این واژه به معنى «اختفاء» نیز آمده است.

بنابراین مفهوم آیات چنین می شود: بگو من از شر وسوسه گر شیطان صفتى كه از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.[8] [9]

خداوندا ما را به نور معارف قرآن هدایت کن و توفیق پیروی تمام و کمال از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ما عنایت فرما و ما را از شر وسواس خناس محفوظ بدار. آمین! یا رب العالمین

 

پی نوشت ها :

1.   کافی 1/435. این روایت طولانی است و ما تنها بخش مرتبط با بحث را در اینجا ذکر کردیم.

2.   روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم 15/ 268

3.   7/ ابراهیم علیه السلام

4.   37-39/ نازعات

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 20/ 224

6.   بحار الأنوار 24/263/ حدیث 22

7.   برگرفته از درس‌های تفسیر آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)

8.   نهج البلاغه، خطبه 50

9.   برگرفته از تفسیرنمونه 27/ 472-473


- نظرات (0)

این کاراجهمی می کند


جزء بیستم و نهم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه ملک آغاز و به پایان سوره مبارکه مرسلات ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

زینت آسمان، زینت زمین، زینت جان

در آیه 5 سوره مُلک، سخن از زینت آسمان است؛ تزیینی که با چراغ‌هایی به نام ستارگان انجام می شود (وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ).

این معنا به شکلی روشن تر در آیه 6/صافات آمده است که می فرماید: همانا ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم (إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْكَوَاكِبِ).

درباره زینت زمین هم در آیه 7/کهف فرمود: ما آنچه را روی زمین است، زینت زمین قرار دادیم (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا)

بنابراین هر آنچه که در این کره خاکی به چشم می آید و زیباییش دل را می نوازد ، زینتی است برای زیبا کردن زمین.

اما هیچ‌کدام از این‌ها زینت و زیبایی انسان نشد؛ یکی مایه زینت آسمان شد و دیگری برای زیبایی زمین.

پس زینت انسان و مایه زیبایی او کدام است؟

سوالی است که در آیه 7/ حجرات به آن پاسخ داده شده است: خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشید (وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ). و این یعنی آنچه مایه زینت و زیبایی جان بشر است ایمان به خدا و رسول او و قیامت است؛ نه پوشاک و آرایش ظاهر و مانند آن؛ زیرا بر اساس همین آیات آنچه بیرون جان را زیبایی بخشد ، زینت انسان نیست بلکه زینت دنیاست.    

 

یک اعتراف قابل توجه

آیات 8 و 9 سوره مُلک، گزارشی هستند از یک گفتگو در جهنم بین دوزخیان و مأمور آنجا (خَزَنَتُهَا).

مأمور جهنم از آنها می پرسد مگر برای شما هشدار دهنده ای نیامد [که شما را از این روز و این اوضاع با خبر کند تا رعایت کنید و گرفتار اینجا نشوید.] (أَلَمْ یَأْتِكُمْ نَذِیرٌ)؟

پاسخ می دهند: چرا، بیم دهنده آمد؛ ولی او را انکار کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما بیم دهندگان کاملاً در گمراهی بزرگی به سر می برید.

بعد از این پاسخ، اعترافی می کنند که بسیار قابل توجه است. آنها می گویند: اگر ما گوش شنوایی داشتیم و سخن آن منادیان حق را می شنیدیم و باور می کردیم و یا عقل خود را برای شناخت حق از باطل و پیروی از آن به کار می گرفتیم؛ هرگز از دوزخیان نبودیم (وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ).

یعنی اگر انسان، اهلِ گوش کردن به سخن حق و پذیرفتن آن باشد و یا عقلی رها از بند شهوت و غضب داشته باشد که او را به حق شناسی و پیروی از آن دعوت کند ، گرفتار دوزخ و عذاب‌های دردآور آن نخواهد شد.

آنچه مایه زینت و زیبایی جان بشر است ایمان به خدا و رسول او و قیامت است؛ نه پوشاک و آرایش ظاهر و مانند آن؛ زیرا بر اساس همین آیات آنچه بیرون جان را زیبایی بخشد ، زینت انسان نیست بلکه زینت دنیاست

کوتاه بیا تا کوتاه بیاییم

آیه 9 سوره قلم به تلاش و کوشش تکذیب گران دین برای به سازش کشاندن پیامبر صلی الله علیه وآله اشاره کرده می فرماید: این تکذیب‌گران دوست دارند تو با نزدیک شدن به دین آنان، به ایشان روی خوش نشان دهی؛ ایشان هم با نزدیک شدن به دین تو، به تو روی خوش نشان دهند.

خلاصه اینکه دوست دارند کمی تو از دینت مایه بگذاری؛ کمی هم آنان از دینشان و هر یک درباره دین دیگری مسامحه کند (وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ).

«یُدهِنُون» از ریشه «دُهن» به معنای روغن و اِدهان و مُداهَنه به معنای روغن مالی و به اصطلاح فارسی ، ماست مالی است که کنایه از نرمی و روی خوش نشان دادن است. [1]

از لحن آیات و از آنچه در تواریخ آمده است به خوبی استفاده می شود که وقتی مشرکان کوردل، سرعت پیشرفت اسلام را مشاهده کردند به فکر افتادند که از طریق دادن امتیازاتی به پیامبر صلی الله علیه وآله امتیازاتی از او بگیرند و به نوعی او را به سازش بکشانند .

برای همین ، گاه ثروت فراوان و گاه زنان زیبا و گاه پست و مقام برجسته به آن حضرت پیشنهاد می کردند [2] تا به اصطلاح با داده امتیازاتی ، حضرت را وادار به سازش همراه با دست کشیدن از برخی مواضع اصولی کنند.

ولی قرآن کریم، بارها به پیامبر صلی الله علیه و آله هشدار داده که هرگز کم‌ترین انعطافی در برابر این پیشنهادهای انحرافی از خود نشان ندهد و سرسوزنی از مواضع حق خود کوتاه نیاید. [3]

جهنمی شدن

این چیزها آدم را جهنمی می کند

آیات 30 تا 32 سوره حاقه درباره چگونگی عذاب عده ای در قیامت است که به مأموران دوزخ امر می شود: او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید (خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ) آن گاه به دوزخش دراندازید (ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ) سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد زرع است به بند کشید (ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ).

اما این به گیر و به بندها برای کیست و برای چیست؟

آیات بعد پاسخ به این سوالات است. می فرماید: زیرا او اصرار داشت که به خدای بزرگ ایمان نیاورد (إِنَّهُ كَانَ لَا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ ) و نیز مردم را به اطعام مستمندان تشویق نمی کرد (وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ).

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که عمده اطلاعات و عبادات و دستورات شرع را می‌توان در «ارتباط با خالق» و «خدمت به خلق» خلاصه کرد.

بعضی گفته اند: بدترین عقائد «كفر» است و بدترین رذائل اخلاقی «بخل». [4]

آیات 30 تا 32 سوره حاقه درباره چگونگی عذاب عده ای در قیامت است که به مأموران دوزخ امر می شود: او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید (خُذُوهُ فَغُلُّوه) آن گاه به دوزخش دراندازید (ثُمَّ الجَْحِیمَ صَلُّوهُ) سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد زرع است به بند کشید (ثُمَّ فیِ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوه)

فرصتی که باید غنیمت شمرد

به تعبیر علامه طباطبایی (ره) آیه 6 سوره مزمل برای بیانِ چرایی اختصاص شب برای عبادت (نماز و مناجات‌های شبانه) است و آیه 7 برای بیانِ چرایی اختصاص نیافتن روز به آن کارهاست. [5]

در آیه 6 می فرماید: این دستور عبادت و تلاوت شبانه (آیات 2 تا 4) برای آن است که برنامه (عبادت و تعلیم) شب پابرجاتر و با استقامت تر است (إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِیلًا).

این آیه از آیاتی است که با تعبیرات پرمحتوایش ، رساترین سخن را درباره عبادت شبانه و نیایش سحرگاهان و راز و نیاز با محبوب، در ساعاتی که اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است و همچنین تأثیر آن در تهذیب نفس و پرورش روح و جان انسانی، بیان کرده است و نشان می دهد که روح آدمی در آن ساعات آمادگی خاصی برای نیایش و مناجات و ذکر و فکر دارد.

در آیه 7، می فرماید: این برای آن است که در روز تلاش و کوشش مستمر و فراوانی خواهی داشت (إِنَّ لَكَ فِی اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا)؛ دائماً مشغول هدایت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار و حل مشکلات زندگی جمعی و فردی هستی و مجال کافی برای عبادت و نیایش حاصل نمی شود؛ بنابراین عبادت شبانه را جانشین آن کن.

احتمال دیگری که در تفسیر آیه وجود دارد و از جهاتی جالب‌تر و با آیات قبل و بعد هماهنگ تر است این است که می فرماید: چون در طول روز وظائف سنگین و تلاش و کوشش فراوان بر دوش داری، باید با عبادت شبانه، خود را تقویت کنی و آمادگی لازم برای این فعالیت‌های بزرگ و گسترده را از آن قیامِ شب به دست آوری. [6]

یکی از ویژگی های ابرار، خداترسی آنان است که این خدا ترسی به صورت ترس آن‌ها از روزی که خشم خداوند بر بدان آشکار شده و عملی می گردد (یعنی قیامت) بیان شده است

نتیجه خداترسی در قیامت

در آیه 10 سوره انسان یکی از اوصاف مهم ابرار بیان شده است که به زبان حال یا زبان قال می گویند: ما از پروردگارمان ترسانیم از آن روز که عبوس و شدید است (إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا).

منظور از عبوس بودن قیامت، نهایتِ شدت آن برای مجرمین است و واژه «قمطریر» به معنای دشوار و سخت است. [7] بنابراین یکی از ویژگی های ابرار، خداترسی آنان است که این خدا ترسی به صورت ترس آن‌ها از روزی که خشم خداوند بر بدان آشکار شده و عملی می گردد (یعنی قیامت) بیان شده است.

آیه بعد نتیجه این خدا ترسی یا ترس از قیامتی که غضب الهی در آن ظاهر می شود را بیان می کند: خداوند متعال ایشان را از شر آن روز حفظ (فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ) و با بهجت و سرور با ایشان برخورد خواهد کرد (وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا)؛ برای همین است که ایشان در آن روز خوشحال و مسرور خواهند بود (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ)[8] و یا اینکه تنها آن‌ها هستند که از وحشت آن روز در امان خواهند بود (وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ)[9].

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/371

2.   تفسیر نمونه 24/384

3.   49/ مائده

4.   به نقل از تفسیر نمونه 24/471

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 20/63

6.   برگرفته از تفسیر نمونه 25/ 175-177

7.   المیزان فی تفسیر القرآن 20/128

8.   22/ قیامت

9.   89/ نمل  


- نظرات (0)