سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

انفاق، رهایى از بخل یا رهایى از اشیاى بى‏ارزش؟

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (بقره ـ 267)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از پاكیزه‏ترین چیزهایى كه بدست آورده‏اید و از آنچه ما براى شما از زمین رویانیده‏ایم، انفاق كنید و براى انفاق به سراغ قسمت‏هاى ناپاك (و پست) نروید، در حالى كه خود شما هم حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روى اغماض (و ناچارى) و بدانید كه خداوند بى‏نیاز و ستوده است.

آیات قبل، شرایط انفاق كننده را مطرح كرد و این آیه شرایط چیزهایى را بیان مى‏كند كه به محرومان انفاق مى‏شود.

امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند: بعضى از مسلمانان درآمدهاى حرامى مانند ربا داشتند كه صرف فقرا مى‏كردند، این آیه آنان را نهى نمود. (تفسیر برهان، ج 1، ص 255 و راهنما)

 

شأن نزول:

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه این آیه درباره جمعى نازل شد كه ثروت هایى از طریق رباخوارى در زمان جاهلیت جمع‏آورى كرده بودند و از آن در راه خدا انفاق مى‏كردند، خداوند آنها را از این كار نهى كرد و دستور داد از اموال پاك و حلال در راه خدا انفاق كنند.

در تفسیر "مجمع البیان" پس از نقل این حدیث، از على علیه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود: این آیه درباره كسانى نازل گردید كه به هنگام انفاق، خرماهاى خشك و كم گوشت و نامرغوب را با خرماى خوب مخلوط مى‏كردند و بعد انفاق مى‏نمودند، به آنها دستور داده شد كه از این كار بپرهیزند.

این دو شأن نزول هیچ گونه منافاتى با هم ندارند و ممكن است آیه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد، كه یكى ناظر به پاكى معنوى و دیگرى ناظر به مرغوبیت مادى و ظاهرى است.

انفاق در راه خدا، یك طرفش مۆمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یك سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان كه ممكن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار

ولى باید توجه داشت كه طبق آیه 275 سوره بقره كسانى كه در زمان جاهلیت اموالى از طریق رباخوارى جمع‏آورى كرده بودند و پس از نزول آیه، خوددارى از ادامه رباخوارى نمودند، اموال گذشته بر آنها حرام نبوده است.

به عبارتی این قانون شامل گذشته نمى‏شود، ولى مسلم است كه این مال در عین حلال بودن با اموال دیگر فرق داشت و در حقیقت شبیه اموالى بود كه از طرق مكروه به دست بیاید!

 

از چه اموالى باید انفاق كرد؟

از آنجا كه بعضى از مردم عادت دارند همیشه از اموال بى ارزش و آنچه تقریباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست، انفاق كنند و این گونه انفاق ها علاوه بر اینكه سود چندانى به حال نیازمندان ندارد، یك نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها است و موجب تربیت معنوى و پرورش روح انسانى نیز نمى‏باشد، این آیه صریحاً مردم را از این كار نهى مى‏كند و آن را با دلیل لطیفى همراه مى‏سازد و آن اینكه: 

شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را بپذیرید مگر از روى كراهت و ناچارى، حال چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر خدایى كه در راه او انفاق مى‏كنید و همه چیز شما از او است راضى به این كار مى‏شوید؟!!

در حقیقت، آیه به نكته لطیفى اشاره مى‏كند كه انفاق در راه خدا، یك طرفش مۆمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یك سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان كه ممكن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.

جمله "لا تَیَمَّمُوا" (قصد نكنید) ممكن است اشاره به این باشد كه اگر در لابلاى اموالى كه انفاق مى‏كنید بدون توجه، چیز نامرغوبى باشد، مشمول این سخن نیست. سخن این است كه از روى عمد اقدام به چنین كارى نكنید.

تعبیر به "طیبات" (پاكیزه‏ها)، هم پاكیزگى ظاهرى را شامل مى‏شود و ارزش داشتن براى مصرف، و هم پاكیزگى معنوى، یعنى اموال شبهه‏ناك و حرام.

انفاق

زیرا افراد با ایمان از پذیرش همه اینها كراهت دارند و جمله "إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ" شامل همه مى‏شود و این كه بعضى از مفسران آن را منحصر به یكى از این دو دانسته‏اند صحیح به نظر نمى‏رسد.

نظیر این آیه در سوره آل عمران آیه 92 نیز آمده است آنجا كه مى‏فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ: "هرگز به حقیقت نیكوكارى نمى‏رسید، مگر آنكه از آنچه دوست دارید، انفاق كنید".

البته این آیه بیشتر روى اثرات معنوى انفاق تكیه مى‏كند و در پایان آیه مى‏فرماید: "بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است." (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ)

یعنى نه تنها نیازى به انفاق شما ندارد و از هر نظر غنى است، بلكه تمام نعمت ها را او در اختیار شما گذارده و لذا حمید و شایسته ستایش است.

بعضى احتمال داده‏اند كه "حمید" در اینجا به معنى اسم فاعل باشد(ستایش كننده) نه به معنى محمود و ستایش شده، یعنى در عین اینكه از انفاق شما بى نیاز است، شما را به خاطر اموال پاكیزه‏اى كه انفاق مى‏كنید، مورد ستایش قرار مى‏دهد.

 

نكته:

شك نیست كه انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاك او است و مردم هنگامى كه مى‏خواهند به سلاطین و شخصیت هاى بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان تحفه و هدیه براى آنها مى‏برند.

این در حالی است که آن سلاطین و به ظاهر بزرگ، انسان هاى ضعیفى همچون خودشانند. حال چگونه ممكن است انسان به خداوند بزرگى كه تمام عالم هستى از اوست، به وسیله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید؟!

و اینكه مى‏بینیم در زكات واجب، حتى در قربانى نباید از نوع نامرغوب استفاده كرد، نیز در همین راستا است.

به هر حال باید این فرهنگ قرآنى در میان همه مسلمین زنده شود كه براى انفاق، بهترین را انتخاب نمایند.

گرفتن مال نامرغوب، نشانه رضایت فقرا نیست، بلكه نشانه‏ى استیصال آنان است. «تُغْمِضُوا» یعنى شما گاه با اغماض و سختى ممكن است چیزى را بگیرید، ولى این نشانه‏ى رضایت شما نیست

پیام‏های این آیه:

هدف از انفاق، رهایى از بخل است، نه رهایى از اشیاى بى‏ارزش و نامطلوب. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ»

2ـ در انفاق، تفاوتى میان پول نقد یا كالا نیست. «ما كَسَبْتُمْ»، «مِمَّا أَخْرَجْنا»

3ـ بخششِ بادآورده‏ها مهم نیست، بلكه بخشش از دست‏رنج، داراى ارزش است. «ما كَسَبْتُمْ»

4ـ در انفاق باید كرامت محرومان محفوظ بماند. «وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ»

5ـ نه تنها از چیزهاى ناپاك و پست انفاق نكنید، بلكه به فكر آن نیز نیفتید. «وَ لا تَیَمَّمُوا»

6ـ وجدان انسان، بهترین معیار براى شناخت پسندیده و ناپسند است. هر آنچه را مى‏پسندى كه به تو انفاق كنند، شایسته است كه انفاق كنى و اگر آن را دوست نمى‏دارى، شایسته‏ى انفاق نیست. «لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا»

7ـ هر فرد ثروتمندى احتمال فقیر شدن خود را بدهد، شاید روزى دستِ دهنده شما، دستِ گیرنده شد. «بِآخِذِیهِ»

گرفتن مال نامرغوب، نشانه رضایت فقرا نیست، بلكه نشانه‏ى استیصال آنان است. «تُغْمِضُوا» یعنى شما گاه با اغماض و سختى ممكن است چیزى را بگیرید، ولى این نشانه‏ى رضایت شما نیست.

9ـ اثر انفاق به خود شما بر مى‏گردد، وگرنه خداوند غنى و بى‏نیاز است. «أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»

10ـ غناى الهى همراه با كمالات و محبوبیّت است. «غَنِیٌّ حَمِیدٌ»


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر برهان، ج 1

 



- نظرات (0)

منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و تهدید

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ (بقره ـ 264)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش‏هاى خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند كسى كه مال خود را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد. پس مثال او همچون مَثل قطعه سنگ صافى است كه بر روى آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) پس رگبارى به آن رسد (و همه خاك‏ها و بذرها را بشوید) و آن سنگ را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند! (ریاكاران نیز) از دستاوردشان، هیچ بهره‏اى نمى‏برند و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

 

ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت

مى‏فرماید:" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش هاى خود را با منت و آزار باطل نسازید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏).

سپس این عمل را تشبیه به انفاق هایى كه توأم با ریاكارى و خودنمایى است مى‏كند، مى‏فرماید:" این همانند كسى است كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد" (كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

و بعد مى‏افزاید:" (كار او) همچون قطعه سنگ صافى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاك و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد. آنها از كارى كه انجام داده‏اند چیزى به دست نمى‏آورند" (فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا).

("صفوان" به معنى قطعه سنگ بزرگ و صاف است كه چیزى در آن نفوذ نمى‏كند و چیزى بر آن قرار نمى‏گیرد، و "وابل" به معنى باران سنگین دانه درشت است، و لذا به كارهاى سخت و سنگین و مصیبت بار نیز اطلاق شده است، و "صلدا" نیز به معنى سنگ صافى است كه چیزى بر آن نمى‏روید.)

از جمله" لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مساله احباط است

چه تعبیر لطیف و رسا و گویایى؟! قطعه سنگ محكمى را در نظر بگیرید كه قشر رقیقى از خاك روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاك‏ افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر بركتى بر آن ببارد، با اینكه تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است، ولى به خاطر یك كمبود، همه چیز از بین مى‏رود و این باران كارى جز این نمى‏كند كه آن قشر باریك را همراه بذرها مى‏شوید و پراكنده مى‏سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را كه هیچ گیاهى بر آن نمى‏روید با قیافه خشونت‏ بارش آشكار مى‏سازد، چرا كه بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غیر قابل نفوذ داشت و تنها قشر نازكى از خاك روى آن را گرفته بود، در حالى كه پرورش گیاه و درخت نیاز به خاك عمیقى دارد كه براى پذیرش ریشه‏ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.

اینگونه است اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود.

و در پایان آیه مى‏فرماید:" و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند" (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ).

اشاره به اینكه خداوند توفیق هدایت را از آنها مى‏گیرد چرا كه با پاى خود، راه كفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین كسانى شایسته هدایت نیستند و به این ترتیب انفاق هاى ریایى و آمیخته با منت و آزار، همه در یك ردیف قرار گرفته‏اند.

 

دو نکته:

1- از جمله "لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاق هاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مسأله احباط است.

2- تشبیه عمل ریاكارانه به قطعه سنگى كه قشر نازكى از خاك روى آن را پوشانیده است بسیار گویا است ؛ زیرا افراد ریاكار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهره‏اى از خیر خواهى و نیكوكارى مى‏پوشانند و اعمالى كه هیچ گونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد ، انجام مى‏دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را كنار مى‏زند و باطن آنها را آشكار مى‏سازد.

اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود

نتیجه گیری آخر:

این آیه نیز تشبیهى را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصى است كه به قصد ریا و تظاهر انفاق مى‏كنند. ظاهر عمل اینان همچون خاك، نرم ولى باطن آن چون سنگ، سفت است كه قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتى و سختى دلهاى سنگینشان، از انفاق خود بهره‏اى نمى‏برند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ منّت گذارى و آزار فقیر، پاداش انفاق و صدقات را از بین مى‏برد. «لا تُبْطِلُوا»

2ـ ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت است. «یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ»

3ـ انفاق مهم نیست، انگیزه و روحیّه‏ى انفاق كننده مهم است. «رِئاءَ النَّاسِ»

4ـ اعمال شخص منّت گذار، ریاكار و كافر، تباه است. كلمه‏ى «فَمَثَلُهُ» قابل تطبیق با هر سه گروه است.

5ـ ریاكار، عاقبت رسوا مى‏شود و حوادث، كاشف حقایق است. «فَتَرَكَهُ صَلْداً»

6ـ ریاكار نه تنها از پاداش آخرت محروم است، بلكه رشد روحى را نیز كسب نكرده است. «لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ»

منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و مورد تهدید قرار مى‏گیرد. «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ»



منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج2


- نظرات (0)

تکلیف اعمال دست و پا شکسته ما چیست


الدعاء

قرآن می‌فرماید: «خداوند فقط از پرهیزکاران می‌پذیرد». اگر این‌گونه است، کسی که تازه شروع به جهاد با نفس کرده باشد و تا رسیدن به تقوا مدت زمانی طول می‌کشد، در این فاصله حکم اعمال خیر او چگونه است؟ آیا مقبول درگاه حق تعالی واقع می‌شود یا خیر؟

در داستان فرزندان حضرت آدم(علیه السلام) از میان قربانی آن دو، تنها قربانى هابیل مورد قبول پروردگار قرار گرفت و قربانى قابیل پذیرفته نشد.

قرآن در جریان نقل این داستان می‌فرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین»؛[1] خدا تنها از پرهیزکاران مى‌‏پذیرد!

در ارتباط با پذیرش اعمال از پرهیزکاران باید گفت؛

از آموزه‌های دینی استفاده می‌شود که تقوا امری نسبی بوده و دارای درجات و مراتب است. در روایات نیز به نسبی بودن تقوا تصریح شده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، تقوا بر سه گونه است:

1. تقوا به سبب و در راه خداوند متعال : و آن ترک کردن امور حلال است، تا چه رسد به امورى که مشتبه به غیر حلال باشد.

2. تقواى از خوف خدا: و آن ترک امور مشتبه به حرام است، تا چه رسد به آنچه حرام باشد.

3. تقواى از خوف عذاب پروردگار: و آن ترک محرمات است.

صورت اول؛ تقواى خاص الخاص است، و مخصوص به خواص مۆمنان و بندگان برگزیده پروردگار متعال و اولیای الهی است.

صورت دوم؛ تقواى خاص است که اختصاص به افرادى دارد که در راه سلوک و در طریق تکمیل ایمان و در مقام ریاضت و مجاهدت هستند.

صورت سوم؛ تقواى عام است که همه طبقاتی که در راه و اسلام هستند را شامل مى‌‏شود.

تقوا و حالت خوددارى از خلاف و عصیان از لحاظ به دست آوردن صفای باطن و طهارت نفس، مانند آب صافی است که در نهرى جارى مى‌‌‏شود و درختان گوناگون به شکل‌ها و جنس‌ها و رنگ‌هاى مختلف که در اطراف آن نهر هستند، از آن آب استفاده کرده و هر درختى به اختلاف استعداد و نیازمندى، و به تناسب خصوصیات طعم و مزه و لطافت و رنگ خود ، از آن تغذیه مى‌‏کنند، سپس مردم از آن درخت‌ها به انواع مختلف استفاده کرده، و از چوب و برگ و میوه‌هاى آنها به اقتضاى طبایع و خصوصیات آنها بهره‌مند می‌شوند.[2]

فردی که تازه شروع به جهاد و مبارزه با هوای نفس کرده، تا حدودی از تقوا برخوردار بوده و بدین ترتیب اعمال او مورد پذیرش حق قرار خواهد گرفت. بر همین اساس است که پروردگار می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم»؛ پس تا مى‏‌توانید تقواى الهى پیشه کنید

بنابراین تقوا از امور نسبی است و هرکس به اندازه‌ای که از گناهان، محرمات، رذایل اخلاقی و مکروهات فاصله بگیرد، به همان اندازه به خدا نزدیک‌تر خواهد شد و بهره‌ای از تقوا دارد؛ از این‌رو است که قرآن کریم می‌فرماید « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ». [3] تعبیر به «أتقی» در آیه شریفه خود شاهد بر این مدعا است.

لذا اینکه خداوند فقط کار افراد با تقوا را مى‌‏پذیرد، نباید سبب دلسردى و ناامیدی افراد عادى یا گناهکار ‏شود؛ چرا که:

اولاً. تقوا درجات مختلف دارد و اکثر افراد عادى و حتی گناهکار هم مرحله‌‏اى از تقوا را دارند، وگرنه هیچ‌ کار خیرى انجام نمى‌‌دادند و از هیچ گناهى دست برنمى‌‏داشتند.

ثانیاً. پذیرش عمل نیز درجاتى دارد مانند :

قبول حسن(نیکو و شایسته): «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَن»؛[4] خداوند، او [مریم‏] را به طرز نیکویى پذیرفت.

قبول احسن (بهترین وجه): امام صادق(علیه السلام) در دعای وداع ماه مبارک رمضان می‌فرماید: «اللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُ مِنَّا بِأَحْسَنِ قَبُولِکَ»؛[5] خدایا از ما به بهترین وجه قبول فرما.

بنابراین، هرکس به مقدار تقوایى که دارد کارش قبول مى‌‏شود. به همین دلیل پاداش‌‌هاى قرآن نسبت به افراد و کارها و شرایط، متفاوت است.

فردی که تازه شروع به جهاد و مبارزه با هوای نفس کرده، تا حدودی از تقوا برخوردار بوده و بدین ترتیب اعمال او مورد پذیرش حق قرار خواهد گرفت. بر همین اساس است که پروردگار می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم»؛[6] پس تا مى‏‌توانید تقواى الهى پیشه کنید.

 

پی نوشت ها:

[1]. مائده، 27.

[2]. منسوب به امام ششم جعفربن محمد ع، مصباح الشریعة، ص 38 .

[3]. حجرات، 13.

[4]. آل عمران، 37.

[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 7، ص 644.

[6]. تغابن، 16.



- نظرات (0)

برخورد خوب، بهتر از انفاق با منت

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (بقره ـ 263)

گفتار پسندیده (با نیازمندان) و گذشت (از تندى آنان)، از بخششى كه به دنبال آن آزارى باشد، بهتر است و خداوند بى‏نیاز بردبار است.

این آیه در حقیقت تكمیلى است نسبت به آیه قبل، در زمینه ترك منت و آزار به هنگام انفاق.

نكته‏های آیه:

1- آیه فوق منطق اسلام را در مورد ارزش هاى اجتماعى اشخاص و حیثیت مردم روشن مى‏سازد و عمل آنهایى را كه در حفظ این سرمایه‏هاى انسانى مى‏كوشند و ارباب حاجت را با گفتار نیكو و احیاناً راهنمایی هاى لازم بهره‏مند كرده، و هرگز اسرار آنها را فاش نمى‏سازند، از بخشش افراد خودخواه و كوته‏نظرى كه در برابر كمك مختصرى ، هزار گونه زخم زبان به افراد آبرومند مى‏زنند و شخصیت آنها را در هم مى‏شكنند، برتر و بالاتر مى‏شمرد.

در حقیقت اینگونه اشخاص همانطور كه اشاره كردیم ، بیش از اندازه كه نفع مى‏رسانند ، ضرر مى‏زنند و اگر سرمایه‏ای مى‏دهند ، سرمایه‏هایى را نیز بر باد مى‏دهند.

از آنچه در بالا گفتیم روشن مى‏شود كه : "قَوْلٌ مَعْرُوفٌ" معنى وسیعى دارد و هرگونه سخن نیك، دلدارى و دلجویى و راهنمایى را شامل مى‏شود.

بعضى نیز گفته‏اند كه منظور از آن امر به معروف است (در تفسیر البحر المحیط، جلد دوم صفحه 307 به عنوان یك قول نقل شده است) ولى این احتمال مناسب به نظر نمى‏رسد.

"مغفرة" به معنى "عفو و گذشت" در برابر خشونت ارباب حاجت است.

" هنگامى كه حاجتمندى از شما چیزى بخواهد گفتار او را قطع نكنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا چیزى كه در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته‏اى او را باز گردانید زیرا ممكن است سۆال كننده فرشته‏اى باشد كه مامور آزمایش شما است تا ببیند در برابر نعمتهایى كه خداوند به شما ارزانى داشته چگونه عمل مى‏كنید"

آنها كه بر اثر هجوم گرفتاری ها ، پیمانه صبرشان لبریز شده و گاهى بدون هیچگونه تمایل درونى ، سخنان خشونت آمیزى بر زبان جارى مى‏سازند.

این افراد در واقع از اجتماع ظالمى كه حق آنها را نداده به این وسیله مى‏خواهند انتقام بگیرند و كمترین جبرانى كه اجتماع و افراد متمكن در برابر محرومیت آنان مى‏توانند بكنند ، همین است كه سخنان آنها را كه جرقه‏هاى آتش درون آنان است با تحمل بشنوند و با ملایمت خاموش سازند.

بدیهى است كه تحمل خشونت آنها و گذشت از برخوردهاى زننده آنان ، از عقده‏هایشان مى‏كاهد. از این رو اهمیت این دستور اسلامى روشن‏تر مى‏گردد.

کمک

بعضى كلمه "مغفرة" را در اینجا به معنى ریشه اصلى آن ، كه پوشانیدن و مستور ساختن است گرفته‏اند و این كلمه را اشاره به پرده‏پوشى بر اسرار حاجتمندان آبرومند دانسته‏اند.

ولى این تفسیر با آنچه در بالا گفتیم منافاتى ندارد، زیرا اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود هم " عفو و گذشت" را در بر خواهد داشت و هم" پوشانیدن و مستور داشتن" اسرار نیازمندان را.

در تفسیر "مجمع البیان" از پیغمبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمودند: " هنگامى كه حاجتمندى از شما چیزى بخواهد ، گفتار او را قطع نكنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد. سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید : یا چیزى كه در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته‏اى او را باز گردانید زیرا ممكن است سۆال كننده فرشته‏اى باشد كه مأمور آزمایش شما است تا ببیند در برابر نعمتهایى كه خداوند به شما ارزانى داشته ،چگونه عمل مى‏كنید." (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 375)

2- جمله‏هاى كوتاهى كه در آخر آیات معمولاً ذكر شده است و صفاتى از صفات خداوند را بیان مى‏كند ، با مضمون همان آیات حتما ارتباط دارد و با توجه به این نكته منظور را از جمله وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ:" خدا بى نیاز و بردبار است" گویا این است كه: چون بشر طبعاً طغیانگر است ، با رسیدن به مقام و ثروت ، خود را بى نیاز گمان مى‏كند و این حالت گاهى موجب پرخاشگرى و بد زبانى او نسبت به محرومان و مستمندان مى‏شود . لذا مى‏فرماید: "غنى بالذات" خدا است.

در حقیقت او است كه از همه چیز بى نیاز است و بى نیازى بشر ، در واقع سرابى بیش نیست و نباید موجب غرور و طغیانگرى و بى اعتنایى او نسبت به فقرا گردد. به علاوه خداوند در برابر ناسپاسى مردم بردبار است و افراد با ایمان نیز باید چنین باشند.

و نیز ممكن است جمله مزبور اشاره به این باشد كه خداوند از انفاق هاى شما بى نیاز است و آنچه انجام مى‏دهید به سود خود شما است، بنابراین منّتى بر كسى ندارید . به علاوه او در برابر خشونت هاى شما بردبار است و در عقوبت عجله نمى‏كند تا بیدار شوید و خود را اصلاح كنید.

اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود هم" عفو و گذشت" را در بر خواهد داشت هم" پوشانیدن و مستور داشتن" اسرار نیازمندان را

سخن آخر:

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمود: اگر سائلى نزد شما آمد، به یكى از این دو روش عمل كنید :  

«بذل یسیر او رد جمیل» «1» یا چیزى كه در توان دارید به او عطا كنید، یا به طرز شایسته‏اى او را ردّ نمایید.

همچنین فرمود: اگر با مال نمى‏توانید به مردم رسیدگى كنید، با اخلاق برسید. «2»

 

پیام‏های این آیه:

آبرو و شخصیّت فقیر، با ارزش‏تر از حفظ شكم و شخص فقیر است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

2ـ فقیر را با محبّت و دلسوزى به كار مفیدى كه زندگى او را تأمین كند، راهنمایى كنید. «3» «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»

3ـ انفاق باید همراه با اخلاق باشد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

4ـ گفتگوى خوش با فقیر، موجب تسكین او و عامل رشد انسان است، در حالى‏ كه صدقه با منّت، هیچكدام را به همراه ندارد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

5ـ اگر فقیرى به خاطر فشار و تنگدستى، ناروایى گفت او را ببخشید. «مَغْفِرَةٌ»

6ـ رعایت عرف جامعه، در سخن و عمل لازم است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»

7ـ خداوند آزار رسانى به فقیر را پاسخ مى‏دهد، ولى نه با عجله. «حَلِیمٌ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر قرطبى و نمونه، ذیل آیه.

(2). تفسیر كاشف، ج 1، ص 272.

(3). تفسیر پرتوى از قرآن، ذیل آیه.



منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر قرطبى و نمونه، ذیل آیه 263 بقره

تفسیر كاشف، ج 1

تفسیر پرتوى از قرآن، ذیل آیه 263 بقره

مجمع البیان، جلد 1- 2

تفسیر نمونه، ج 2

 


- نظرات (0)

بخشی از سفارشات رهبری در مورد قرآن!!


روش تدریس داستان های قرآنی

انس و آشنائى با قرآن، ما را به قرآن نزدیک می کند. این جلسات قرآنى، این دوره‌هاى قرآنى، این مسابقات قرآنى، اینى که ما به تربیت قرّاء و حفّاظ دل بستیم، به خاطر این است؛ اینها همه‌اش مقدمه است؛ ولى مقدمات لازمى است.

من باز هم به جوانان عزیزمان توصیه می کنم که با قرآن انس بگیرید، با قرآن مجالست کنید. «و ما جالس  هذا القران أحد الّا قام عنه بزیادة او نقصان، زیادة فى هدى او نقصان من عمى»؛ هر بارى که شما با قرآن نشست و برخاست کنید، یک پرده از پرده‌هاى جهالت شما برداشته می شود؛ یک چشمه از چشمه‌هاى نورانیت در دل شما گشایش پیدا می کند و جارى می شود. انس با قرآن، مجالست با قرآن، تفهم قرآن، تدبر در قرآن، اینها لازم است. [بیانات در دیدار قاریان قرآن‌ 1389/04/24 - 15:17]

شما جوانها و نوجوان هایی که قرآن را فرا می گیرید این را بدانید یک ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن را دارید برای خودتان فراهم می کنید.

غفلت مسلمانان از توصیه حکیمانه و آینده نگرانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فراموش کردن قرآن و متروک و منزوی شدن در بین آحاد جامعه ، سبب شد تا مستکبران چه در پوشش اسلامی و چه در هیبت غیر اسلامی ، با سلطه بر مسلمانان آنان را از پیشرفت مادی و معنوی بازدارند.

بازنگری زندگی روزمره و بهره مندی از سبک زندگی قرآنی و اسلامی، راهگشای بسیاری از چالش های پیش رو است.

غفلت مسلمانان از توصیه حکیمانه و آینده نگرانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فراموش کردن قرآن و متروک و منزوی شدن در بین آحاد جامعه سبب شد تا مستکبران چه در پوشش اسلامی و چه در هیبت غیر اسلامی با سلطه بر مسلمانان آنان را از پیشرفت مادی و معنوی بازدارند

اسلام را آنچنان فهم صحیح انسانی و در متون اصیل اسلامی است باید فهمید ، باید دانست و با هدایت قرآنی از آن بهره برد .

خود قرآن تبیان لکل شی است ، راهنماست ، بیان است ، در جوامع اسلامی به اهل فکر و نظر تلقین می کنند که این تلقین هم دنباله های همان تسلط فکری غرب و فرهنگ غربی است که از سیطره تفکر اسلامی واهمه دارد که اسلام را بایستی با ابزار و با فهم معارف غربی دانست ، در حالی که اینطور نیست.

البته همه معارف انسان را آگاه می کنند و برای فهم بهتر مجهز می کنند اما اسلام را از خود اسلام باید گرفت ، حقایق اسلام را از متون اسلام باید گرفت ، حقایق اسلام را با مصطلحات خود اسلام بایستی دانست و فهمید و مورد عمل قرار داد.

هدایت
قرآن ، کتاب هدایت و کتاب نور

اسلام خودش مشعل و راهنمای فکر و ذهن انسان هاست ، خودش هدایتگر انسانهاست.

قرآن کتاب هدایت و کتاب نور است .آن کسانی که به قرآن مراجعه می کنند و تدبر می کنند و زمینه لازم و استعداد لازم را در خود به وجود می آورند ، برای این است که از معارف اسلام استفاده می کنند.

 

قرآن؛ ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن جوانان

شما جوان ها و نوجوان هایی که قرآن را فرا می گیرید ، این را بدانید یک ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن را دارید برای خودتان فراهم می کنید.

این چیز خیلی باارزشی است. ممکن است در سنین جوانی ، معانی و معارف عمیقی را از آیات قرآن را استنباط نکنید و نتوانید درست بفهمید و فقط چیزهای سطحی و اندکی از معارف را بفهمید ، اما به موازات بالارفتن سطح معلولات و پیشرفت علمی از آیات قرآن که در حافظه و ذهن شما قرار دارد ، بیشتر استفاده می کنید.

حضور قرآن در ذهن انسان نعمت خیلی بزرگی است فرق است بین کسی که برای مطلبی بارها آیات قرآن و فهرست های قرآنی را جستجو می کند تا ببیند در این باره آیه ای وجود دارد یا نه با آن کسی که آیات قرآن در ذهن و دل و جلوی چشم اوست و نگاه می کند ؛ آنچه را که هر بخشی از معارف اسلامی به آن نیاز دارد، از قرآن استنباط و استخراج می کند و روی آن فکر و تأمل می کند و از آن استفاده می برد.

انس با قرآن در دوران کودکی و نوجوانی تا دوران جوانی یک نعمت بسیار بزرگ است.


منبع:

خبرگزاری شبستان برگرفته از کتاب قرآن کتاب زندگی در آیینه نگاه رهبری


- نظرات (0)

چگونگی زنده شدن عزیر نبی

أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (بقره ـ 259)

یا همانند كسى (عُزَیر) كه از كنار یك آبادى عبور كرد، در حالى كه دیوارهاى آن بر روى سقف‏هایش فرو ریخته بود (و مردم آن مرده و استخوان‏هایشان در هر سو پراكنده بود، او با خود) گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگ زنده مى‏كند؟ پس خداوند او را یك صد سال میراند و سپس زنده كرد (و به او) گفت: چقدر درنگ كردى؟ گفت یك روز، یا قسمتى از یك روز را درنگ كرده‏ام! فرمود: (نه) بلكه یكصد سال درنگ كرده‏اى، به غذا و نوشیدنى خود (كه همراه داشتى) نگاه كن (كه با گذشت سال ها) تغییر نیافته است. و به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه متلاشى شده است، این ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوییم) و (هم) تو را نشانه (رستاخیز) و حجتى براى مردم قرار مى‏دهیم.

(اكنون) به استخوان‏ها (ى مَركب خود) بنگر كه چگونه آنها را بهم پیوند مى‏دهیم و بر آن گوشت مى‏پوشانیم. پس هنگامى كه (این حقایق براى آن مرد خدا) آشكار شد، گفت: (اكنون با تمام وجود) مى‏دانم كه خداوند بر هركارى قادر و تواناست.

این آیه كه به صورت عطف بر آیه گذشته ذكر شده است، سرگذشت دیگرى از یكى از انبیاء پیشین را بیان مى‏كند، كه مشتمل بر شواهد زنده‏اى بر مسائل معاد است و عطف این دو آیه به یكدیگر ممكن است از این نظر باشد كه در آیه قبل سخن پیرامون توحید و شناسایى خدا بود و در این آیه و آیه بعد از آن (آیه 260) سخن درباره معاد و زندگى بعد از مرگ است.

این احتمال نیز از سوى بعضى از مفسران داده شده است كه در ذیل آیة الكرسى سخن از هدایت الهى مى‏گوید سپس در آیاتى كه بعد از آن آمده به یكى از طرق هدایت كه بیان دلائل عقلى است اشاره مى‏كند (داستان ابراهیم و نمرود) و در آیه مورد بحث و آیه آینده، از دلایل حسى استفاده شده است كه مسأله را در جنبه‏هاى شهودى مطرح مى‏كند. (تفسیر المیزان، ذیل آیه مورد بحث)

در واقع نمونه‏ى دوّم خروج از ظلمات به نور، در این آیه است كه پیرامون معاد گفتگو مى‏شود و هدایت از طریق نمایش و به صورت محسوس و عملى صورت مى‏گیرد.

با اراده الهى استخوان محكم، متلاشى مى‏شود، ولى غذایى كه زود فاسد مى‏شود، صد سال سالم باقى مى‏ماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ»

شرح مختصر داستان:

آیه اشاره به سرگذشت كسى مى‏كند كه در اثناى سفر خود در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى آشامیدنى و خوراكى همراه داشت، از كنار یك آبادى گذشت كه به شكل وحشتناكى در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد و استخوان هاى پوسیده ساكنان آن به چشم مى‏خورد. هنگامى كه این منظره وحشت ‏زا را دید گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده مى‏كند؟

البته این سخن از روى انكار و تردید نبود، بلكه از روى تعجب بود زیرا همانطور که قبلاً هم ذکر کردیم قرائن موجود در آیه نشان مى‏دهد كه او یكى از پیامبران بوده كه در ذیل آیه‏ مى‏خوانیم خداوند با او سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تأیید مى‏كند.

در این هنگام خداوند جان او را گرفت و یكصد سال بعد او را زنده كرد و از او سۆال نمود چقدر در این بیابان بوده‏اى؟ او كه خیال مى‏كرد مقدار كمى بیشتر در آنجا درنگ نكرده، فوراً در جواب عرض كرد: یك روز یا كمتر! به او خطاب شد كه یكصد سال در اینجا بوده‏اى، اكنون به غذا و آشامیدنى خود نظرى بیفكن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچ گونه تغییرى در آن پیدا نشده است؟!!

ولى براى اینكه بدانى یكصد سال از مرگ تو گذشته است، نگاهى به مركب سوارى خود كن و ببین از هم متلاشى و پراكنده شده و مشمول قوانین عادى طبیعت گشته و مرگ، آن را از هم متفرق ساخته است. سپس نگاه كن و ببین چگونه اجزاى پراكنده آن را جمع‏آورى كرده و زنده مى‏كنیم.

او هنگامى كه این منظره را دید گفت: مى‏دانم كه خداوند بر هر چیزى توانا است یعنى هم اكنون آرامش خاطر یافتم و مسأله رستاخیز مردگان در نظر من شكل حسى به خود گرفت.

درباره اینكه او كدام یك از پیامبران بوده، احتمالات گوناگونى داده شده است؛ 

بعضى او را "ارمیا" و بعضى"خضر" دانسته‏اند ولى مشهور و معروف این است كه "عزیر" بوده است و در حدیثى از امام صادق علیه السلام نیز این موضوع تأیید شده است. (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 370)

همچنین درباره اینكه این آبادى كجا بوده است؛ بعضى آن را بیت المقدس دانسته‏اند كه بر اثر حملات "بخت ‏نصر" ویران و در هم كوبیده شد اما طبق تفسیر نمونه، این احتمال بعید به نظر مى‏رسد.

مشت نمونه‏ى خروار است. خداوند گوشه‏هایى از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

پیام‏های این آیه:

1ـ به تمدن‏هاى ویران شده گذشته، باید به دیده عبرت نگریست و درس هاى تازه گرفت. «مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ»                       

2ـ هر چند مى‏دانید، امّا باز هم علم خود را با تجربه و پرسیدن بالا ببرید. «أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ»

3ـ صد سال مردن، براى یك نكته فهمیدن بجاست. «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ»

4ـ گذشت زمان طولانى، خللى در قدرت خداوند وارد نمى‏آورد. «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»

رجعت و زنده شدن مردگان در همین دنیا و قبل از قیامت قابل قبول است. «فَأَماتَهُ»، «بَعَثَهُ»

6ـ نمایش، از بهترین راه هاى بیان معارف دینى است. «فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ»، «وَ انْظُرْ إِلى‏»، «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ»

7ـ با اراده الهى استخوان محكم، متلاشى مى‏شود، ولى غذایى كه زود فاسد مى‏شود، صد سال سالم باقى مى‏ماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ»

8ـ نمایش قدرت پروردگار براى ارشاد و هدایت مردم است، نه براى سرگرمى و یا حتّى قدرت‏نمایى. «وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَّاسِ»

9ـ خداوند صحنه‏اى از قیامت را در دنیا آورده است. «فَأَماتَهُ»، «ثُمَّ بَعَثَهُ»، «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها»

10ـ معاد، جسمانى است. زیرا اگر معاد روحانى بود، سخن از استخوان به میان نمى‏آمد. «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ»

11ـ مشت نمونه‏ى خروار است. خداوند گوشه‏هایى از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»



منابع:

مجمع البیان، جلد 1 و 2

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج2


- نظرات (0)

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی


فلسفه سیر در زمین

در قرآن کریم مسئله گردش در روی زمین (سیر در ارض) شش مرتبه و در سوره های آل عمران آیه 137، سوره انعام آیه 6، سوره نحل آیه 36، سوره نمل آیه 69، سوره عنکبوت آیه 20، سوره روم آیه 42 و سوره سباء آیه 18 آمده است که در سوره عنکبوت به منظور اطلاع یافتن از اسرار آفرینش و پنج مرتبه دیگر به منظور عبرت گرفتن از عواقب دردناک و شوم اقوام ظالم و جبار، ستمگر و آلوده می باشد.

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِینَ ، هَـذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ (سوره آل عمران ، آیه 137 و 138) پیش از شما مللی بودند و رفتند در اطراف زمین گردش کنید تا ببینید چگونه عاقبت هلاک شدند. آنان که وعده خدا را تکذیب کردند. این حجت و بیان برای عموم مردم و راهنما و پندی برای پرهیزگاران است.

 

سفر وسیله شناخت

سفر وسیله شناخت است، هم شناخت خود، هم شناخت دیگران. چون رنج ها و سختی های مسافرت و حالت های فوق العاده، جوهره انسان را می نمایاند و خصلت های درونی بروز می کند. حتی انسان میزان تحمل، مقاومت، کاردانی و تجربه خود را هم در سفر می تواند محک بزند.

در سایه سیر و سفر، حق و حقیقت برای انسان آشکار شده و او را به کمالات روحی و صفات اخلاقی می رساند و در پرتو آن، خوی افراد، همچون آینه ای روشن آشکار می شود؛ زیرا گفته اند: «عند تقلب الاحوال تعرف جواهرالرجال؛ در دگرگونی حالت ها، نهان مردان شناخته می شود». و در سایه همین شناخت است که پختگی افراد نمایان و کمال آنها آشکار می شود.

عوامل عزّت یا سقوط جوامع، قانونمند است. چنانچه اگر عواملی مثل انکار و تکذیب حقّ در زمانی سبب هلاکت شد، در زمان دیگر هم سبب هلاکت آنانی می شود که به شیوه گذشتگانشان منکر حق گشتند

کسب تجربه بدون زحمت

عبرت گرفتن از زندگی دیگران به مراتب از کسب تجربه های شخصی مهم تر و پر ارزش تر است ، زیرا انسان باید در این تجربه ها زیان هایی را متحمل شود تا مسائلی را بیاموزد ولی به وسیله عبرت گرفتن از زندگی و تجارب دیگران ، بی آنکه متحمل ضرر و زیانی شود توشه گران بهایی می اندوزد.

 

بسیار تاثیر گذارتر از کتاب

قرآن مجید تصریح می‌کند که مطالعه آثار برجای مانده از گذشتگان که تاریخ زنده و گویا و ملموس پیشینیان است ، دل ها را بیدار و چشم ها را بینا می‌کند.

گاهی مشاهده یکی از این آثار ، آنچنان طوفانی در دل و جان انسان بر پا می‌کند که مطالعه چندین کتاب تاریخ قطور چنان اثری ندارد. (تفسیر نمونه، ج15، ص531.)

آثاری که در نقاط مختلف زمین از دوران های قدیم باقی مانده است ، اسناد زنده و گویای تاریخ هستند و ما قبل از تاریخ مدون از آنها بهره مند می شویم. آثار به جا مانده از گذشتگان و پیشینیان از قبیل اشکال و صور و نقوش، تفکرات و قدرت و عظمت و یا حقارت آن اقوام را به ما نشان می دهد. در صورتی که تاریخ فقط حوادث وقوع یافته و تصاویر خشک و بی روح آنها را مجسم می سازد. اثری که این چنین مطالعه ای در بیداری روح و جان بشر دارد با هیچ چیز دیگری برابری نمی کند؛ زیرا وقتی که در برابر آثار گذشتگان قرار می گیریم گویا ویرانه ها جان می گیرند و استخوان های پوسیده زیر خاک ، قوی و محکم می شوند و جنب و جوش پیشین خود را آغاز می کنند اما وقتی بار دیگر نگاه می کنیم ، همه را خاموش و فراموش شده می بینیم.

مقایسه این دو حالت نشان می دهد که افراد خودکامه چه کوتاه فکرند که برای رسیدن به هوس های زودگذر به هزاران جنایت آلوده می شوند.

 

قانونمند بودن عزّت و سقوط جوامع

از آیات قرآنی بر می آید که عوامل عزّت یا سقوط جوامع، قانونمند است. چنانچه اگر عواملی مثل انکار و تکذیب حقّ ، در زمانی سبب هلاکت شد، در زمان دیگر هم سبب هلاکت آنانی می شود که به شیوه گذشتگانشان منکر حق گشتند.

این گونه است که خداوند در قرآن مجید دستور می دهد تا مسلمانان در روی زمین به سیر و گردش بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین یا روی خاک ، با چشم خویش ببینند و عبرت بگیرند.

متأسّفانه کافران بیش از ما به این دستور عمل کردند و وجب به وجب کشورهای اسلامی را کاوش کردند و از منابع، ذخایر، نقاط قوّت و ضعف، آثار فرهنگی، کتب خطی و هنرهای مسلمانان آگاه شده و آنها را غارت کردند و مسلمانان در خواب غفلت ماندند

درس رحمانی نه شیطانی

در دنیای امروز قدرت های شیطانی برای گسترش دامنه استثمار خود در سراسر جهان ، تمام کشورها و اقوام مختلف را بررسی کرده و فرهنگ و آداب و رسوم و هنر، صنایع و همچنین نقاط قوت و ضعف آنها را به خوبی مورد مطالعه قرار می دهند. اما خداوند حکیم در قرآن کریم خطاب به مومنین می فرماید: شما به جای جباران و ستمگران در زمین سیر کنید و به جای تصمیم های شیطانی آنها ، درس های رحمانی بیاموزید! نه این که آنچه را که از نظر اسلام و دین ناپسند است از آنان فرا بگیریم.

امروزه نوع دیگری از سیر در این کره خاکی تحت عنوان جهانگردی یا صنعت توریسم از طرف تمدن های شیطانی برای جلب مال و ثروت حرام رایج شده است که غالباً اهداف و انگیزه های انحرافی دارد مانند: انتقال فرهنگ های ناسالم عیاشی، هوسرانی، بی بند و باری و سرگرمی های ناسالم دیگر که این همان جهانگردی ویرانگر است.

اما اسلام طرفدار نوعی از جهانگردی است که وسیله انتقال فرهنگ های سالم، تراکم تجربه ها و اندوخته های تاریخی، آگاهی از اسرار آفرینش در جهان انسانیت و جهان طبیعت و گرفتن درس های طبیعت عبرت آموز از سرنوشت دردناک اقوام فاسد و ستمگر می باشد.

متأسّفانه کافران بیش از ما به این دستور عمل کردند و وجب به وجب کشورهای اسلامی را کاوش کردند و از منابع، ذخایر، نقاط قوّت و ضعف، آثار فرهنگی، کتب خطی و هنرهای مسلمانان آگاه شده و آنها را غارت کردند و مسلمانان در خواب غفلت ماندند. (تفسیر نور، ج3، ص 216)

امید است که به حول و قوه الهی بتوانیم از یکایک دیده ها و شنیده ها در سفرهایمان درس عبرت بگیریم و آن ها را در کردار و گفتار خود پیاده نماییم.


- نظرات (0)

اگر هدایت و گمراهی دست خداست

چه کسانی مخاطب آیه یُضِلُّ مَن یَشَاء وَ یَهْدِی مَن یَشَاء هستند؟


هدایت

هدایت ابتدایی بر اساس عقل و فطرت و وحی تحقق می‌یابد و شامل حال همه انسان‌ها، اعم از مومن و کافر می‌شود اما هدایت و ضلالت بر اساس پاداش و کیفر جور دیگری است.

آیاتی در قرآن وجود دارد که دلالت می کند هدایت و گمراهی انسان ها به دست خداوند است: "فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَ یَهْدِی مَن یَشَاء " یعنی خدا هر که را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد گمراه می کند که نمونه این دست آیات را می توان در سوره هایی مانند منافقون، قصص و ... مشاهده کرد؛ با این توصیف وقتی هدایت و ضلالت افراد به دست خداوند صورت می گیرد و هر که را او بخواهد در مسیر درست یا منحرف قرار می دهد، آیا انسان در هدایت و گمراهی خود نقشی دارد؟ در واقع با این رویکرد، انسان هیچ اختیاری از خود برای سعادتمند شدن یا شقاوت ندارد و همه این ها با اراده و به خواست خدا صورت می گیرد، آیا این ادعا درست است؟

طبق آیات و روایات دو گونه هدایت و ضلالت داریم: ابتدایی و از باب پاداش و کیفر.

خداوند در آیه 26 سوره بقره می فرماید:" إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـٰذَا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیرًا وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از این که (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه، و حتی کمتر از آن، مثال بزند شرم نمی‌کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده‌اند، می‌دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان؛ و اما آنها که راه کفر را پیموده‌اند، (این موضوع را بهانه کرده) می‌گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آری،) خدا جمع زیادی را با آن گمراه، و گروه بسیاری را هدایت می‌کند؛ ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‌سازد!"

لذا اگر این آیه بدان معنا باشد که خدا اختیار را از انسان سلب می کند و هدایت و ضلالت به دست آن قادر متعال است بدون اراده انسان، تتمه و پایان آیه با این ادعا سازگاری ندارد.

این هدایت و گمراهی که در این آیه و برخی آیات دیگر همچون آیه 96 سوره نحل بیان شده است، هدایت و ضلالتی است که در سنت خدا تحقق می یابد.

انتخاب راه خوب و بد از اول در اختیار خود ماست و آیات و روایات بر این مساله تصریح می کنند و هر فردی هر کاری که می کند، باید بداند عمل او نتایج قهری نیز دارند لذا هدایت و ضلالتی که در سوال ذکر گردید، به معنای اجبار بر انتخاب راه درست و غلط از سوی خدا نیست بلکه بدان معنا است که راه سعادت و گمراهی و زمینه های آن برای هر فردی که خود مسیر را انتخاب کرده، فراهم و مساعد می شود و آن دستگیری لازم را خدا در اینجا می کند و این امر با اختیار انسان منافاتی ندارد

این هدایت و ضلالت ابتدایی و در اثر پاداش و کیفری که اشاره کردید به چه صورت است؟ 

هدایت ابتدایی بر اساس عقل و فطرت و وحی تحقق می یابد و شامل حال همه انسان ها اعم از مومن و کافر می شود اما هدایت و ضلالت بر اساس پاداش و کیفر، در اثر نوع برخورد و رفتار و اعمال انسان ها حاصل می شود.

همان طور که خداوند می فرماید: وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ؛ خدا جز افراد بدکردار را گمراه نمی کند لذا این افراد طبق انتخاب خود به فسق رسیده اند و خدا نیز آنها را گمراه تر می کند.

در واقع انسان ها طبق انتخاب خود راه گمراهی یا هدایت را بر می گزینند و بر اساس سنت الهی، راه خود را ادامه می دهند و خدا کمک می کند که فرد هدایت یافته، در مسیر خود گام بردارد و پیش رود و فرد گمراه نیز در مسیر خود گمراه بماند و پیش رود.

 

این سنت به چه شکل است یعنی خداوند چگونه کمک می کند که انسانی به سوی عرش پیش رود یا به انتخاب خود به فرش برسد؟

وقتی سخن از سنت الهی می کنیم، یعنی آن که به انتخاب خود راه نادرست را گزینش کرده، توفیق از او سلب می شود.

بنابراین سلب توفیق عاملی است برای گمراهی افراد که به انتخاب خود این مسیر را برگزیده و قصد ادامه آن را دارند.

مثلاً خداوند در آیه 10 سوره روم می فرماید: " ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاۆُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِۆُون"

در واقع این سنت الهی است که در اثر سوء رفتار، انسان به جایی می رسد که طبق سنت الهی رها شده و گمراه تر می شود.

از سوی دیگر افرادی که راه مستقیم و الهی را انتخاب کرده اند، خداوند به آنها کمک می کند تا به پیش روند. خداوند در آیه 29 سوره انفال می فرماید: " یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ"

در واقع برای آنها زمینه های خیر بیشتری فراهم می کند و در حقیقت این است معنای یُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَ یَهْدِی مَن یَشَاء

در واقع انسان ها طبق انتخاب خود راه گمراهی یا هدایت را بر می گزینند و بر اساس سنت الهی، راه خود را ادامه می دهند و خدا کمک می کند که فرد هدایت یافته، در مسیر خود گام بردارد و پیش رود و فرد گمراه نیز در مسیر خود گمراه بماند و پیش رود

بنابراین، انتخاب راه خوب و بد از اول در اختیار خود ماست و آیات و روایات بر این مسأله تصریح می کنند و هر فردی هر کاری که می کند، باید بداند عمل او نتایج قهری نیز دارند لذا هدایت و ضلالتی که در سۆال ذکر شد، به معنای اجبار بر انتخاب راه درست و غلط از سوی خدا نیست بلکه بدان معنا است که راه سعادت و گمراهی و زمینه های آن برای هر فردی که خود مسیر را انتخاب کرده، فراهم و مساعد می شود و آن دستگیری لازم را خدا در اینجا می کند و این امر با اختیار انسان منافاتی ندارد.

برای روشن تر شدن این مطلب مثالی ذکر می کنم. فرض کنید فردی قصد سفر در جاده ای را دارد که هم شب باید در آن براند و هم روز. پلیس راهنما به او می گوید اگر در روز به علائم راهنمایی و رانندگی و هشدارها توجه کنی، مسیر را بدون خطر و به درستی طی می کنی و در راه درست قرار می گیری و شب، از جاده انحراف پیدا نمی کنی. حال اگر این فرد در روز به علائم توجه نکرد و به مسیر فرعی و انحرافی رفت، قطعاً شب در تاریکی به مشکل بر می خورد و حتی امکان سقوط و خطرهای فراوان برای او وجود دارد.

لذا هدایت ثانویه (هدایت اولیه در فطرت همه انسان ها همان طور که اشاره شد، قرار داده شده است) نتیجه کار ماست و اگر با چشم باز حرکت کردیم و به هشدارهای الهی توجه نمودیم، زمانی که بخواهیم منحرف شویم قطعاً خداوند به ما کمک خواهد کرد و در بیراهه نخواهیم افتاد و گرفتار راهزنان نخواهیم شد. 



- نظرات (0)

اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى دارند

معاد

حضرت ابراهیم از كنار دریایى مى‏گذشت، مردارى را دید كه در كنار دریا افتاده و قسمتى از آن در آب و قسمتى دیگر در خشكى است و پرندگان و حیوانات دریایى، صحرایى و هوایى از هر سو آن را طعمه‏ى خود قرار داده‏اند.

حضرت با خود گفت: اگر این اتّفاق براى انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود، در قیامت آنها چگونه یك جا جمع و زنده مى‏شوند. لذا از خداوند درخواست كرد كه نحوه‏ى زنده شدن مردگان را مشاهده كند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.

از این داستان می توان نتیجه گرفت که كشف و شهود تنها براى كسانى است كه مراتبى از علم، ایمان و استدلال را طى كرده باشند لذا درخواست ابراهیم پاسخ داده مى‏شود، نه هر كس دیگر.


وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُۆْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ (بقره ـ 260)

و (بیاد آور) هنگامى كه ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده‏اى؟ عرض كرد: چرا، ولى براى آنكه قلبم آرامش یابد. (خداوند) فرمود: چهار پرنده (طاووس، خروس، كبوتر و كلاغ) (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 280) را برگیر و آنها را نزد خود جمع و قطعه قطعه كن (و درهم بیامیز) سپس بر هر كوهى (در حدیث مى‏خوانیم كه اجزاى مخلوط شده را بر سر ده كوه قرار داد. كافى، ج 8، ص 305) قسمتى از آنها را قرار ده، آنگاه پرندگان را بخوان، به سرعت به سوى تو بیایند و بدان كه خداوند تواناى حكیم است.

تنها از یگانه ابر مرد تاریخ پس از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله، یعنى على علیه السلام نقل شده است كه فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا» اگر پرده‏ها كنار روند، بر یقین من افزوده نمى‏شود. (غرر الحكم و تفسیر روح البیان، ج 1، ص 416)

ولى سایر مردمان همه دوست دارند كه شنیده‏ها و حتّى باورهاى خود را به صورت عینى مشاهده نمایند. چنان كه همه مى‏دانند قند را از چغندر مى‏گیرند، ولى دوست دارند چگونگى آن را مشاهده كنند.

در تفاسیر آمده است: حضرت ابراهیم از كنار دریایى مى‏گذشت، مردارى را دید كه در كنار دریا افتاده و قسمتى از آن در آب و قسمتى دیگر در خشكى است و پرندگان و حیوانات دریایى، صحرایى و هوایى از هر سو آن را طعمه‏ى خود قرار داده‏اند. حضرت با خود گفت: اگر این اتّفاق براى انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود، در قیامت آنها چگونه یك جا جمع و زنده مى‏شوند. لذا از خداوند درخواست كرد كه نحوه‏ى زنده شدن مردگان را مشاهده كند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.

اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى را دارند كه به آن ولایت تكوینى گفته مى‏شود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً» معاد، جسمانى است و در قیامت، بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَكَ سَعْیاً»

توضیح برخی نکات آیه:

1ـ یك امر خارق العاده:

بى شك این حادثه كه در مورد مرغان روى داد، یك امر كاملاً خارق العاده بود، همان گونه كه جریان قیامت و رستاخیز نیز خارق العاده است، و مى‏دانیم كه خدا حاكم بر قوانین طبیعت است نه محكوم آنها، بنابراین انجام چنین كارهاى خارق‏العاده‏اى براى او مسأله ی پیچیده‏اى نیست.

2- چهار مرغ مختلف:

شكى نیست كه مرغان چهارگانه مزبور از چهار نوع مختلف بوده‏اند زیرا در غیر این صورت هدف ابراهیم كه بازگشت اجزاى هر یك به بدن اصلى خود بوده است تأمین نمى‏شد و طبق بعضى از روایات معروف این چهار مرغ "طاووس"، "خروس"، "كبوتر" و "كلاغ" بوده‏اند كه از جهات گوناگون با هم اختلاف فراوان دارند و بعضى آنها را مظهر روحیات و صفات مختلف انسان ها مى‏دانند، طاووس مظهر خودنمایى، زیبایى و تكبر، خروس مظهر تمایلات شدید جنسى، و كبوتر مظهر لهو و لعب و بازیگرى، و كلاغ مظهر آرزوهاى دور و دراز!

3- تعداد كوه‏ها

تعداد كوه‏هایى كه ابراهیم اجزاى مرغان را بر آنها گذارد در قرآن صریحاً نیامده است ولى در روایات اهل بیت علیهم السلام ده عدد معرفى شده‏اند و به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم: اگر كسى وصیت كند جزئى از مال او را در موردى مصرف كنند و مقدار آن را معین نسازد دادن یك دهم كافى است. (تفسیر نور الثقلین، جلد اول صفحه 278)

4- معاد جسمانى:

بیشتر آیاتى كه در قرآن مجید درباره رستاخیز وارد شده توضیح و تشریحى براى "معاد جسمانى" است، اصولاً كسانى كه با آیات معاد در قرآن سر و كار دارند مى‏دانند معاد در قرآن جز به شكل "معاد جسمانى" عرضه نشده است، به این معنى كه به هنگام رستاخیز، هم این "جسم" باز مى‏گردد و هم "روح و جان"، لذا در قرآن از آن به "احیاء موتى" (زنده كردن مردگان) تعبیر شده است و اگر رستاخیز تنها جنبه روحانى داشت، زنده كردن اصلاً مفهومى نداشت.

آیه مورد بحث نیز با صراحت تمام موضوع بازگشت اجزاى پراكنده همین بدن را مطرح مى‏كند، كه ابراهیم با چشم خود نمونه آن را دید.

5- شبهه آكل و مأكول:

از شرحى كه سابقاً درباره انگیزه تقاضاى ابراهیم علیه السلام نسبت به مشاهده صحنه زنده شدن مردگان ذكر كردیم (داستان افتادن مرده حیوانى‏ در لب دریا و خوردن حیوانات دریا و خشكى از آن)، استفاده مى‏شود كه بیشتر توجه ابراهیم علیه السلام در این تقاضا به این بوده كه چگونه بدن حیوانى كه جزء بدن حیوانات دیگر شده، مى‏تواند به صورت اصلى باز گردد؟ و این همان است كه ما در علم عقاید از آن به عنوان "شبهه آكل و مأكول" نام مى‏بریم.

توضیح اینكه: در رستاخیز، خدا انسان را با همین بدن مادى باز مى‏گرداند و به اصطلاح، هم جسم انسان و هم روح انسان بر مى‏گردد.

در رستاخیز، خدا انسان را با همین بدن مادى باز مى‏گرداند و به اصطلاح، هم جسم انسان و هم روح انسان بر مى‏گردد

پیام‏های این آیه:

1ـ زنده كردن مردگان، از شئون ربوبیّت خداوند است. «رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ»

2ـ براى آموزش عمیق، استفاده از نمایش و مشاهدات حسى لازم است. «أَرِنِی»

3ـ كشف و شهود تنها براى كسانى است كه مراتبى از علم، ایمان و استدلال را طى كرده باشند. درخواست «أَرِنِی» ابراهیم پاسخ داده مى‏شود، نه هر كس دیگر.

4ـ در پى آن باشیم كه ایمان و یقین خود را بالا برده تا به مرز اطمینان برسیم. پژوهش و كنجكاوى یك ارزش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

5ـ ایمان، داراى مراحل و درجاتى است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

6ـ قلب، مركز آرامش است. «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»

7ـ اولیاى خدا، قدرت تصرّف در هستى را دارند كه به آن ولایت تكوینى گفته مى‏شود. «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً» 8ـ معاد، جسمانى است و در قیامت، بازگشت روح به همین ذرات بدن خواهد بود. «یَأْتِینَكَ سَعْیاً»


منابع:

تفسیر نور،  ج 1

تفسیر نمونه، ج2

تفسیر نور الثقلین، جلد 1

غرر الحكم و تفسیر روح البیان، ج1



- نظرات (0)

راه حقّ تنها یک راه است


پل صراط

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره ـ 257)

خداوند دوست و سرپرست مۆمنان است، آنها را از تاریكى‏ها (ى گوناگون) بیرون و به سوى نور مى‏برد. لكن سرپرستان كفّار، طاغوت‏ها هستند كه آنان را از نور به تاریكى‏ها سوق مى‏دهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.

در آیه قبل خواندیم كه او مالك همه چیز است «لَهُ ما فِی السَّماواتِ» و در این آیه مى‏خوانیم: نسبت او به مۆمنان، نسبت خاصّ و ولایى است. «وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» گوشه‏اى از سیماى كسانى است كه ولایت خدا را پذیرفته‏اند.

آنكه ولایت خدا را پذیرفت، كارهایش رنگ خدایى پیدا مى‏كند. «صِبْغَةَ اللَّهِ» «1» براى خود رهبرى الهى برمى‏گزیند. «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً» «2» راهش روشن، آینده‏اش معلوم و به كارهایش دلگرم است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ» «3»، «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» «4»، «لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» «5» در جنگ‏ها و سختى‏ها به یارى خدا چشم دوخته و از قدرت‏هاى غیر خدایى نمى‏هراسد. «فَزادَهُمْ إِیماناً» «6» از مرگ نمى‏ترسد و كشته شدن در تحت ولایت الهى را سعادت مى‏داند.

امام حسین علیه السلام فرمود: «انى لا ارى الموت الا سعادة». «7»

تنهایى در زندگى براى او تلخ و ناگوار نیست، چون مى‏داند او زیر نظر خداوند است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» «8» از انفاق و خرج كردن مال نگران نیست، چون مال خود را به ولى خدا مى‏سپارد.

«یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» «9» تبلیغات منفى در او بى اثر است، چون دل به وعده‏هاى حتمى الهى داده است:

«وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» «10» غیر از خدا همه چیز در نظر او كوچك است.

امام على علیه السلام فرمود: «عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دونه فى أعینهم». «11» از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمى‏شود، چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن مى‏اندیشد و اگر صدها راه برایش باز شود ، تنها با معیار الهى آن راهى را انتخاب مى‏كند كه خداوند معیّن كرده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ» «12»

ناگفته پیدا است كه خداوند نه به اجبار مۆمنان را از ظلمات (گناه و جهل و صفات رذیله و دورى از حق) به نور خارج مى‏كند و نه كفار را به اجبار از فطرت توحیدى بیرون مى‏برد بلكه اعمال آنها است كه ایجاب چنین سرنوشتى را از سوى پروردگار مى‏كند

نكته‏ها:

1- تشبیه "ایمان" و "كفر" به "نور" و "ظلمت" رساترین تشبیهى است كه در این مورد به نظر مى‏رسد.

نور منبع حیات و همه بركات و آثار حیاتى و سرچشمه رشد و نمو و تكامل و جنبش و تحرك است. نور آرامبخش و مطمئن كننده و آگاه كننده و نشان دهنده است در حالى كه ظلمت رمز سكوت و مرگ، خواب و نادانى، ضلالت و وحشت مى‏باشد. ایمان و كفر نیز چنین هستند.

2- نكته دیگر این كه در این آیه و آیات مشابه آن در قرآن مجید ، ظلمت به صیغه "جمع" آورده شده (ظلمات) و نور به صیغه "مفرد" ، و این اشاره به آن است كه در راه حق هیچ گونه پراكندگى و دوگانگى وجود ندارد ، بلكه سراسر وحدت و یگانگى است.

مسیر حق مانند خط مستقیمى است كه میان دو نقطه كشیده شود كه همیشه یكى است و تعدد در آن ممكن نیست ، ولى باطل و كفر مركز انواع اختلاف ها و پراكندگی ها است ، حتى اهل باطل در باطل خود هماهنگ نیستند و وحدت هدف ندارند ، درست مانند خطوط انحرافى است كه در میان دو نقطه كشیده مى‏شود كه تعداد آن در دو طرف "خط مستقیم" بى‏شمار و نامحدود است.

این احتمال را نیز بعضى داده‏اند كه صفوف باطل نسبت به اهل حق زیادتر است.

3- ممكن است گفته شود كه كفار نورى ندارند كه از آن خارج شوند، ولى با توجه به اینكه نور ایمان در فطرت همه وجود دارد این تعبیر كاملاً صحیح به نظر مى‏رسد.

4- ناگفته پیدا است كه خداوند نه به اجبار مۆمنان را از ظلمات (گناه و جهل و صفات رذیله و دورى از حق) به نور خارج مى‏كند و نه كفار را به اجبار از فطرت توحیدى بیرون مى‏برد ، بلكه اعمال آنها است كه ایجاب چنین سرنوشتى را از سوى پروردگار مى‏كند.

تشبیه" ایمان" و" كفر" به" نور" و" ظلمت" رساترین تشبیهى است كه در این مورد به نظر مى‏رسد. نور منبع حیات و همه بركات و آثار حیاتى و سرچشمه رشد و نمو و تكامل و جنبش و تحرك است نور آرام بخش و مطمئن كننده و آگاه كننده و نشان دهنده است در حالى كه ظلمت رمز سكوت و مرگ، خواب و نادانى، ضلالت و وحشت مى‏باشد ایمان و كفر نیز چنین هستند

پیام‏های این آیه:

1ـ مۆمنان، یك سرپرست دارند كه خداست و كافران سرپرستان متعدّد دارند كه طاغوت‏ها باشند و پذیرش یك سرپرست آسان‏تر است. (یوسف علیه السلام نیز در دعوت كفّار به همین معنا استدلال كرد: «أ أربابٌ متفرّقون خیرٌ أم اللَّه الواحد القهّار» آیا صاحبان متعدّد و پراكنده بهترند یا خداى یگانه و قدرتمند؟! (یوسف، 39)) درباره مۆمنان مى‏فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ» امّا درباره‏ى كفّار مى‏فرماید: «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

2ـ آیه قبل فرمود: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» این آیه نمونه‏اى از رشد و غىّ را بیان مى‏كند كه ولایت خداوند، رشد و ولایت طاغوت ، انحراف است. «اللَّهُ وَلِیُّ» ، «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

3ـ راه حقّ یكى است، ولى راه هاى انحرافى متعدّد. قرآن درباره راه حقّ كلمه‏ى نور را به كار مى‏برد، ولى از راه هاى انحرافى و كج، به ظلمات و تاریكى‏ها تعبیر مى‏كند. «النُّورِ»، «الظُّلُماتِ»

4ـ راه حقّ، نور است و در نور امكان حركت، رشد، امید و آرامش وجود دارد. «النُّورِ»

5ـ مۆمن در بن بست قرار نمى‏گیرد. «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ»

6ـ طاغوت‏ها در فضاى كفر و شرك قدرت مانور دارند. «الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

هر كس تحت ولایت خداوند قرار نگیرد، خواه ناخواه طاغوت‏ها بر او ولایت مى‏یابند. «اللَّهُ وَلِیُّ» «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

8ـ هر ولایتى غیر از ولایت الهى، ولایت طاغوتى است. «اللَّهُ وَلِیُّ» ، «أَوْلِیاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ»

9ـ توجّه به عاقبت طاغوت پذیرى، انسان را به حقّ پذیرى سوق مى‏دهد. «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ»

 

پی نوشت ها:

(1). بقره، 138.

(2). بقره، 247.

(3). یونس، 9.

(4). بقره، 156.

(5). یوسف، 56.

(6). بقره، 173.

(7). بحار، ج 44، ص 192.

(8). توبه، 40.

(9). بقره، 245.

(10). اعراف، 128.

(11). نهج البلاغه، خطبه 193.

(12). مائده، 44 و 45.

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

نهج البلاغه، خطبه 193

بحار الانوار، ج 44

 


- نظرات (0)