سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



شدیدترین عذاب شامل چه کسانی می شود؟

عذاب

قرآن کریم در این باره می فرماید: «... إِنَّمَا بَغْیُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم ...» ؛ ای مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیدا کنید ضررش متوجه خود شما است.(یونس / 23)

حضرت حق تعالی می فرماید: « وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » ؛ هر کس از حدود الهی تجاوز کند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه به دیگران. (طلاق/1)

و نیز در سوره نساء می فرماید: «و وَمَن یَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا » ؛کسی که گناهی مرتکب می شود، در واقع به زیان خود کار کرده و خداوند دانا و حکیم است.(نساء / 111)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هیچ نكبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی كه مرتكب شده است. (محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج 2، ص 269، حدیث 4)

در روایتی امام علی (علیه السلام) نیز می فرماید: "خداوند آسایش و زندگی راحت هیچ مردمی را نمی‏ گیرد مگر به علت گناهانی كه مرتكب شده‏ اند. خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی ‏كند". (محمد تقی فلسفی، كودك، ج 1، ص 16 (المستطرف، ج 2، ص 461))
گناه صرف نظر از خطراتی كه برای جهات فردی و اجتماعی دارد، بزرگ ‏ترین عامل انحطاط و سقوط انسانیت است.

هیچ نکبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی که مرتکب شده است

یکی از گناهانی که اسلام بر روی خطر آن تأکید فراوان داشته اشت و در این فرصت به آن می پردازیم، زنا است.
قرآن كریم در مورد زنا می فرماید: "وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِیلاً : نزدیك زنا نشوید كه كار بسیار زشت و بد راهی است". (اسراء (17) آیه 32)

یادمان باشد زنا تنها عمل جنسی نیست

زنا نیز انواع و اقسامی دارد. زن و مردی که نگاه همراه با شهوت در محل کار به هم می کنند، این نگاه ها زنای چشم است. دختر و پسری که همدیگر را لمس نمایند این لمس، زنای دست حساب می شود.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در این مورد فرمود: «لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَینُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَالیدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشی...» (وسایل الشیعه، ج 14، ص 138، سن ابی داود، ج 2، ص 247)

برای هر عضوی بهره ای از زناست، زنای چشم، نگاه آلوده (چشم چرانی) است. و زنای زبان سخن نابجا و شهوانی با نامحرم است. زنای گوش شنیدن چیزهای حرام (مانند موسیقی و سخنان شهوانی و...) است. و زنای دست دراز کردن آن به سوی نامحرم و زنای پا، رفتن به مجلس گناه و... می باشد.

آثار زنا در روایات:

1- حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله و سلم) فرمود: زنا شش اثر دارد سه اثر در دنیا و سه اثر در آخرت:

آثار دنیوی: آبرو را می ‌برد، رزق را كم می ‌كند، مرگ و نیستی‌ را نزدیك می ‌نماید.
آثار اخروی: غضب پروردگار، سختی حساب، دخول در آتش و جاودان ماندن در آن را ایجاب می‌ کند. (اصول كافی، جلد 2، ص 224)

در روایتی دیگر فرمودند: عقوبت دنیایی آن این است که نور صورت و آبروی او می رود، مبتلا به فقر می شود و عمرش کوتاه می گردد.
عقوبت اخروی آن است که با خشم خداوند رو به رو می گردد، به سختی حساب پس می دهد و در آتش جهنم جاودانه است.  (الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

2- زنا مرگ ناگهانی و فقر می ‌آورد

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر گاه پس از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانی زیاد خواهد شد. (وسائل الشیعه، ج 20، ص 308)

3- فساد نسب و تربیت طفل

سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی برمی گرداند، با آنان سخن نمیگوید و آن ها رو پاک نمیکند: یکی از آن ها زن شوهرداری است که مرد بیگانه را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند

حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند زنا را حرام فرموده برای ‌این كه سبب فسادهایی مانند قتل نفس و از بین رفتن نسب ‌ها و ترك تربیت اطفال و به هم خوردن ارث می ‌شود. (گناهان كبیره، جلد اول، ص 226)

4- همانا شدید ترین مردم از نظر عذاب مردی است که زنا کند.(الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

5- امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: وقتی که روز قیامت برپا شود، خداوند باد بدبویی را می وزاند که همه ی مردم از آن مشمئز می شوند. بعد از آن منادی ندا می دهد و می گوید: آیا می دانید که این چه بویی است؟! مردم می گویند نمی دانیم! اما خیلی ما را آزار داد.
منادی می گوید: این بوی بد از زنانی است که خداوند را با گناه زنا ملاقات کرده اند و از این کار خود توبه نکرده اند. آن ها را لعنت کنید چرا که خداوند آن ها را لعنت کرده است.
در آن هنگام احدی در قیامت نمی ماند مگر آنکه می گوید: خداوند زنا را لعن کن. (وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۲۲)

6- سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی بر می گرداند، با آنان سخن نمی گوید و آن ها را پاک نمی کند: یکی از آن ها زن شوهر داری است که مرد بیگانه ای را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند. (الکافی، ج۵، ص۵۴۳)
بنابراین زنا از موارد بی عفتی و بی بند و باری جنسی می باشد که فاسد كننده دنیا و آخرت است. كسی كه مرتكب چنین اعمال شنیع شده، واجب و لازم است فوراً نادم شده و توبه كرده و به سوی خداوند باز گردد تا خود را از منجلاب بدبختی نجات دهد.

گناه کردم، حالا پشیمانم ...

با همه این سخنان و روایات باید به پیام آرام بخش و زندگی ساز خداوند جان دل سپرد و دانست که : هیچ گناهی غیر قابل بخشش نیست: « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ؛ خداوند همه گناهان را می ‏بخشد». (زمر (39) آیه 53)
اگر كسی مرتكب گناه یا گناهانی شود، کبیره باشد یا صغیره ،کم باشد یا زیاد، ولی پشیمان شده باشد و توبه حقیقی نماید و به درگاه خداوند استغفار کند ،خداوند توبه او را می پذیرد و گناهان او را می بخشد.
درآیه 53 سوره زمر می ‏فرماید: «به آن بندگانم كه با گناه ‏كردن بر نفس خویش ظلم و ستم روا داشته اند ، بگو هرگز از رحمت بی‏ منتهای خدا ناامید مباشید. البته خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید كه او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است»
رسول اكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود:"هر مرضی دارویی دارد و داروی گناهان استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاك الهی است". (محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ماده ذنب، شماره 6655، ج 2، ص 997)
گناه زنا نیز با توبه واقعی پاك می شود. توبه واقعی پشیمانی از تمام رفتارهای گناه ‌آلود گذشته كه به زنا ختم شد و عزم و تصمیم واقعی به ترك همه آنها واقع می شود. اگر چنین چیزی صورت گرفت، توبه واقعی شكل می گیرد و وعده خدا نیز به پذیرش توبه محقق خواهد شد و شخص توبه كار واقعی محبوب خدا می شود.


- نظرات (0)

چرا نعمت‌ها گرفته می‌شود؟

ناشکری

در این مقاله در مورد برخی علل محرومیت از نعمت، راه برگشت نعمت و برخی وظایف ما در برابر نعمت ها، مطالبی را تقدیم شما عزیزان می کنیم:

چرا نعمت‌ها گرفته می‌شود؟

1- کفران نعمت:

«...فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ یَصْنَعُونَ...» (نحل 112)

نسبت به نعمت‌های خداوند کفران ورزیدند، پس پروردگار طعم گرسنگی و ترس را به آنان چشاند.

برخی انگیزه های کفران نعمت:

الف ـ یک انگیزه کفران نعمت این است که انسانها خود را سزاوار نعمت خداوند می‌دانند، مثل این که از خدا طلبی دارند، در حالی که آنچه خدا به بنده عطا می‌کند، عین تفضّل و ترّحم است و کسی به عمل و عبادت، استحقاق نعمت پیدا نمی‌کند.
ریشه این کفران نعمت، غرور است و غرور نیز غالباً ناشی از عدم شناخت و جهل به قدر و منزلت انسان در پیشگاه خداست.

بنابراین انسان نباید به عبادت و اعمال خود مغرور شود و خود را سزاوار نعمتهای الهی بداند، بلکه باید به این مطلب توجه داشته باشد که اگر تمام عمر شکر خداوند کند، حتی قادر نخواهد بود، شکرگزار جز کوچکی از نعمتهای خداوند باشد.

ب ـ فراوانی نعمت و ارزانی نعمت ها، یکی دیگر از انگیزه ناسپاسی است. بعضی انسان ها در اثر نزول نعمت های الهی از هر طرف، دچار غفلت گشته، به آن نعمت ها مشغول می‌شوند و از شکر عطا کنندة آن باز می‌مانند.

آیات و مثل های قرآنی، برای ما انسان ها درسی است که خداوند و نعمت های مادّی و معنوی او را سپاس گوییم و در هر حال شکر نعمتش را بجا آوریم.

ج ـ دیگر از انگیزه ناسپاسی این است که انسان معمولاً خود را با کسانی که از نظر دنیوی بالاتر از او هستند مقایسه می‌کند، و در نتیجة این مقایسه، زندگی و نعمت هایی که خداوند به او عطا کرده، در نظرش پست و حقیر جلوه می‌کند، و در نهایت به کفران نعمت مبتلا می‌شود، و همیشه از خدای خود، گله‌ها و نزاع هایی دارد.

بنابراین انسان باید در امور دنیوی به پایین‌تر از خود نگاه کند و در امور دینی به بالاتر از خویش نگاه کند، در این صورت روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود.

کسی که نعمت‌های الهی بر او زیاد شود نیازهای مردم نیز به او فراوان می‌شود پس هر کسی به وظیفه الهی خویش عمل کند نعمت‌ها باقی می‌ماند و در غیر اینصورت نعمت‌ها از بین می‌رود

2- تن پروری:

وقتی حضرت موسی علیه السلام از مردم خواست تا با ستمکاران و جبّاران به جهاد برخیزند، آنان پاسخ دادند: ای موسی! تو و خدایت به جنگ آنان بروید، ما در انتظار نشسته‌ایم: «... فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». (مائده 24)

خداوند به دنبال این تن پروری بنی اسرائیل چهل سال آنان را در بیابان‌ها سرگردان کرده و از نعمت‌ها محروم نمود: «... فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً ...». (مائده 26)

3- تبدیل نعمت به نقمت

خداوند به همه نعمت می‌دهد ، لکن بعضی با رفتار زشت خود نعمت را تبدیل به نقمت می‌کنند:

الف- قرآن می‌فرماید: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (انفال 53)

ب- «وَمَن یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ». (بقره 211)

ج- «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا». (ابراهیم 28)

 

چه کنیم نعمت از دست رفته برگردد؟

قال علی علیه السلام: «و لو أنّ النّاس حین تنزل بهم النّقم و تزول عنهم النّعم فزعوا الى ربّهم بصدق من نیّاتهم و ولهٍ من قلوبهم لردّ علیهم كلّ شارد و أصلح لهم كلّ فاسد». (نهج البلاغه 178)

اگر مردم به هنگامی که گرفتاری برای آنها بوجود می‌آید ونعمت‌ها ازآنان سلب می‌گردد به درگاه الهی با نیت پاک فزع کنند و با اشتیاق به پروردگار برگردند ، تمام نعمت‌های از دست رفته بر می‌گردد و کلیه مفاسد آنها اصلاح می‌شود.

فراوانی نعمت و ارزانی نعمتها، یکی دیگر از انگیزه ناسپاسی است. بعضی انسانها در اثر نزول نعمتهای الهی از هر طرف، دچار غفلت گشته، به آن نعمتها مشغول می‌شوند و از شکر عطا کنندة آن باز می‌مانند

وظایف ما در برابر نعمت‌ها

برای اینکه نعمت هایی که خداوند متعال به ما عنایت کرده تا زنده‌ایم از آن بهره ببریم باید به برخی از امور توجه کرد از جمله:

1- قناعت و میانه روی در زندگی

امام کاظم علیه السلام: «من اقتصد و قنع بقیت علیه النّعمة و من بذر و اسرف زالت عنه النعمة». (بحار 78/ 327)

کسی که اعتدال را رعایت کند و در زندگی قناعت بورزد نعمت بر او باقی می‌ماند کسی که دچار تبذیر و اسراف شود نعمت از او سلب می‌شود.

2- بذل و بخشش

قال علی علیه السلام: «من بسط یده بالانعام حصّن نعمته من الانصرام». (غرر 8559)

کسی که به وسیله احسان دست باز داشته باشد نعمت الهی را از نابودی حفظ کرده است.

3- عدالت ورزی

قال الرّضا علیه السلام: «استعمال العدل و الاحسان مۆذن بدوام النّعمة». (عیون اخبار الرضا 2/ 24)

امام رضا علیه السلام فرمودند: به کار گرفتن عدالت و نیکی به دیگران نشان دهنده استمرار نعمت است.

4- رسیدگی به نیازمندان

قال علی علیه السلام: «من كثرت نعم اللَّه علیه كثرت حوائج النّاس الیه فمن قام للَّه‏فیها بما یجب فیها عرّضها للدوام و البقاء و من لم یقم فیها بما یجب عرّضها للزوال و الفناء». (نهج البلاغه حکمت 372)

کسی که نعمت‌های الهی بر او زیاد شود نیازهای مردم نیز به او فراوان می‌شود . پس هر کسی به وظیفه الهی خویش عمل کند نعمت‌ها باقی می‌ماند و در غیر اینصورت نعمت‌ها از بین می‌رود.

منابع:

هفتاد و دو نکته از قرآن و عترت ـ اکبر دهقان

نهج البلاغه حکمت 372

 


- نظرات (0)

سه "گناهی" که کیفر آن ها به قیامت نمی ماند

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند و در همین دنیا مجازات می شود:

۱ - عاق پدر و مادر

۲- ظلم و تجاوز به مردم

۳ - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)



والدین ، پدر و مادر

طلبکار بودن از پدر و مادر

این روزها همه چیز عوض شده، هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد؛ یکی از آنها هم احترام به پدر و مادرها که خداوند بزرگ در قرآن کریم آن همه سفارش در مورد ایشان کرده است .

گاهی ما چنان با پدر یا مادر خود صحبت می کنیم که گویی طلبکار هستیم و حق و حقوقمان را خورده‌اند.

گاه در پاسخ محبت بی ‌حد و حصرشان چنان ناسپاسی می‌ کنیم که قلبشان به درد می‌آ ید.

جوانانی دیده می شوند که به پدر و مادرشان پرخاش می کنند، گاه جواب پرسش‌ هایشان را نمی دهند و گاه با بی اعتنایی از کنارشان رد می ‌شوند و بی محابا انگار نه انگار که خداوند متعال به صراحت گفته است که حتی یک «اف» هم به ایشان نگو.

به رفتار خودمان و اطرافیانمان نگاه کنید " اف" که خوب است بعضی ها حتی دست تعرض به سمت ایشان دراز می کنند. چه بسیار افرادی که به راحتی به آنها ناسزا می گویند و حتی کتکشان می ‌زنند. این خیلی دردناک است ولی واقعیتی است در جریان.

وقتی ما دستور صریح خداوند را نادیده می‌ گیریم چطور می خواهیم دینداری کنیم؟ دیگر چه حدی نگه داشته خواهد شد؟

مواظب باشیم که عاق نشویم

عقوق والدین عبارت است از: «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می شود.» [محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸]

در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است.

 ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد

در روایات نیز اگرچه عاق والدین را جزو گناه هان کبیره شمرده است، [عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، صحت، باب جهاد با نفس، ص ۱۹۸] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگ داشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است. [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، مصطفوى،ج‏۴ ، ص 50]

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است.

گناه بعدی؛ ظلم به دیگران

از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است.

مثلا کسی که دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است؛ زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند.

در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست» [ابراهیم، 22]

«وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ : ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند» [حج، 53]

«لاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[هود، 18]

«یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.» [غافر، 52]

«وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ؛ خداوند ستمکاران را دوست ندارد» [آل عمران، 57]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.» [اعراف، 41]

قیامت

در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند:

ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وا نگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند» [بحارالانوار، ج‏72، ص 311]

فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است

در سخنان حضرت علی (علیه السلام) برای ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد. [دشتی، محمد؛ حکمت 350]

گناه سوم: ناسپاسی

تا به حال چقدر برایتان پیش آمده که در مقابل خیر و نیکی که به دیگران کرده اید، از طرف مقابل ضربه ای خورده اید که تشکر که هیچ، نمای کاملی از ناسپاسی بوده است؟!

حال ببینید ما بندگان چقدر از این رفتارها در مقابل خداوند داریم و جا دارد که او با ما چه بکند؟

در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم:
«و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» [ابراهیم/7]

در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می ‌داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى ‌دارد و به سپاسگزارى دعوت مى ‌نماید به خاطر این نیست که براى او تفاوتى مى ‌کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى ‌دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می ‌باشد: «.. و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می‌ کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» [نمل /40]

و در آیه‌ ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می‌ کنند مثلی زده و می ‌فرماید: «خداوند (براى آنها که کفران نعمت می‌کنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانى فرا می‌ رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالى که انجام می‌ دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.» [نحل / 112]


- نظرات (0)

همراه بنی اسرائیلیان قوم محمد صلی الله علیه و آله کدامند؟

محمد صلی الله

می ‌دانیم که تأکید ها و تکرارهای قرآن بی ‌حکمت نیست و در اینجا به حکمتی در این باره اشاره می‌کنیم.

شروع داستان قوم بنی اسرائیل

ملائکه الهی در سن کهنسالی به ابراهیم علیه السلام بشارت فرزند دادند. او از همسر نازای خود بعد از عمری انتظار دارای فرزندی شد که نام او را اسحاق علیه السلام گذاشت و او نیز دارای فرزندی به نام یعقوب و ملقب به اسرائیل گردید و فرزندان او به مرور زمان تبدیل به قومی مشهور و تأثیر گذار به نام بنی اسرائیل گردیدند.

اقامت در مصر از زمان یوسف علیه السلام و خروج از آن در زمان موسی علیه السلام، سرگردانی در بیابان، دوران داوران، دوران پادشاهان،‌ دو دولت مختلف، تاخت و تاز دشمنان و دوران اسارت و تخریب شهر و پراکندگی جمعیت و نابودی متون دینی که چند بار اتفاق افتاده است، تاریخ این قوم را به شکلی خاص رقم زده است.

نویسندگان، حضور بنی اسرائیل در مناطق مختلف را باعث جلب فرهنگ ها و عقاید مختلف در بین آنها دانسته‌ اند (مسیحیت شناسی مقایسه ‌ای، ص 12) آنان به رغم تاریخ پرفراز و نشیبشان و به رغم سکونت در مناطق گوناگون جهان، هویت قومی خود را که پیوند با هویت دینی‌ شان دارد در خود حفظ کرده ‌اند و هم اینک به قوم یهود معروف هستند.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

آنچه برای ما مهم است، اهمیتی است که قرآن به شرح وقایع آنان داده است،‌ طوری که وقایع زمان موسی علیه السلام و رخدادهای دیگر مرتبط با بنی ‌اسرائیل به تعبیرهای گوناگون و از زوایای مختلف در قرآن ذکر شده است.

می ‌دانیم که قرآن کتاب هدایت است،‌ قضایایی که بر بنی ‌اسرائیل پیش آمده است به شکل مهمی در زندگی ما مسلمانان نیز مطرح است و به اشکال مختلفی از نو ظهور خواهد یافت.

آنان که فراسوی ظواهر زمانه را نیز می ‌نگرند، قادرند به تکرار شدن تاریخ و یکسان بودن وقایع در میان امت ها گواهی دهند. شاهدی که در این باره وجود دارد، روایاتی از رسول الله صلی الله و علیه وآله است که در این امت هم همان اتفاقات امت های سابق جزء به جزء رخ خواهد داد.

از این لحاظ می‌توان امت محمد صلی الله علیه وآله را عصاره همه امت های پیشین  دانست.

جاری شدن سنت های پیشینیان در کلام پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله، تفسیر آیه نوزدهم سوره انشقاق " لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق" می ‌باشد.

زنده بودن روحیات بنی ‌اسرائیلی در جامعه اسلامی

بنابراین واضح است که بنی ‌اسرائیل نه به صورت قوم خاص بلکه به صورت نگرش و طرز رفتار در جامعه اسلامی نیز حاضر هستند و نقش مهمی در تاریخ اسلام داشته دارند.

در اینجا از میان همه رخدادهای مرتبط با بر بنی ‌اسرائیل، تنها به چند نمونه بسنده می ‌کنیم و به این وسیله راه را برای خوانندگان باز می ‌کنیم تا با شناسایی، تحلیل و تطبیق این گونه رخدادها با حوادث جامعه اسلامی، شناخت بهتری از جامعه، تاریخ و نقش انسان ها در آن برسند.

از آنجائی که خدا حسابگرترین حسابگران است،‌ زمان ما با قوم بنی ‌اسرائیل برای او مشکلی ایجاد نمی ‌کند به همین دلیل است که قرآن به یهودیان و مسیحیان زمان پیامبر صلوات الله علیه همان اشکالاتی را می ‌گیرد که مربوط به کار اجدادشان در قرن ها قبل بوده است،‌ از آن رو که نیت های آنان مشابه اجدادشان است، قرآن همان اشکالات را به آنان نیز می‌ گیرد.

از این رو جا دارد در عملکرد دقت کنیم و اگر مطابقتی دیدیم بدانیم که همانچه قرآن خطاب به آنان گفته، درباره ما نیز هست و تفاوت های زمانی و ملیتی ظواهری است که برای خدا حقیقتی را پوشیده نمی‌ دارد.

محمد صلی الله

پیوندی از جنس"رضایت"

از قرآن می ‌آموزیم که مشابهت قلبی باعث یکسان شدن افراد حتی در قرن های مختلف می ‌باشد (بقره، 118) از این رو لازم است همیشه توجه داشته باشیم که قلباً نسبت به همه مومنان و کارهای خیر که در تاریخ بشر وجود دارد راضی باشیم و به هیچ کار ظالمانه ‌ای در طول تاریخ انجام شده زیرا رضایت ما، باعث شریک شدن ما در اعمال دیگران می باشد.

برخی صفات بنی ‌اسرائیلی

بنی‌ اسرائیل، پیامبر زاده هستند. زودتر از بسیار از اقوام کره زمین، دارای دین و شریعتی در سطح دین موسی علیه السلام شدند و خداوند به آنها فضایل و امکانات خاصی اعطا نمود،‌ دریا عبورشان داد و دوزاده چشمه برایشان جوشانید و نعمت هایی مخصوص بر ایشان ارزانی داشت؛ اما ناسپاسی کردند و در دین سستی کردند.

با آنکه پیامبر عظیم ‌الشأنی مانند موسی علیه السلام در اختیار داشتند، رسوبات فکری غلط بر آنها غلبه می ‌کرد و هر چند وقت یکبار هوس بت ‌پرستی می‌ کردند (اعراف،‌138) و تمایل داشتند با چشم ظاهری بتوانند به خدا نگاه کنند.

قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

در حال انتظار بازگشت موسی علیه السلام با آنکه جانشین آن حضرت، هارون علیه السلام آنان را نهی می ‌کرد، نتوانستند فشار این رسوبات ذهنی را تحمل کنند.

فردی به نام سامری از طلاجات آنان گوساله ‌ای ساخت که صدایی هم تولید می ‌کرد. این فرد منحرف شخصی بود که ردپای ملک الهی را تشخیص می ‌داد و به کمک آن دست به چنین کار عجیبی زده بود.

ما نیز دارای رسوبات غلطی از عرفیات و عادات زمانه و قومی و ملی هستیم و با وجود آنکه می‌ دانیم برخی از آنان مخالف عقل و دین است، باز همان را تکرار می ‌کنیم و از این راه بنی ‌اسرائیلی می ‌شویم یعنی به بت ‌پرستانی با ظاهر اسلامی مبدل می ‌شویم.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

تحریف کلمات الهی (سوره بقره، 59 و 75) از کارهای بنی ‌اسرائیلیان است. ما نیز آیات و روایات فراوانی در اسلام در اختیار داریم که با انتقال ناقص آنها به یکدیگر و عمل کردن به برخی و ترک کردن برخی دیگر، در خطر ابتلا به همین درد قرار داریم.

تغییر دادن احکام شرعی (بقره، 65)، کشتن انبیاء الهی و تکذیب آنها (بقره، 87 و 91)، ربا خواری (نساء، 161)، حرام خواری (نساء، 161) و تبعیت از علمای فاسد  همگی برای ما نیز ممکن است مصداق پیدا کند که از اطاله کلام در اینجا صرفنظر می ‌کنیم.

مطالعه سوره بقره با این نگاه، بسیار می ‌تواند کارگشا باشد و روحیات مهم بنی اسرائیلی را به ما می ‌شناسد.

در نتیجه آن که، قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

به امید اینکه این صفات را از خود دور کنیم و به عملکرد کسانی که این بر اثر این صفات به گمراهی افتاده‌اند نیز ناراضی باشیم.


- نظرات (0)

قله قرآن را می شناسید

سوره بقره

سوره بقره در مدینه نازل شده و «286» آیه دارد. علت نامگذارى این سوره به «بقره» داستانى است در مورد گاو بنى اسرائیل که در آیات 67 تا 73 آمده است. این سوره که طولانى ترین سوره هاى قرآن مجید است، مسلماً یک جا نازل نشده، بلکه در فواصل مختلف، و به مناسبت ها و نیازهاى گوناگون جامعه اسلامى، در مدینه نازل گردیده است. ولى با این حال جامعیت آن از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسیارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى) قابل انکار نیست.

فضیلت سوره بقره

به نظر می رسد فضیلت و برتری این سوره به خاطر جامعیت آن و افضل بودن آیة الکرسى به جهت محتواى توحیدى خاص آن باشد. و این منافات ندارد که بعضى از سوره هاى دیگر قرآن از جهات دیگرى برترى داشته باشند؛ چرا که از دیدگاه هاى مختلف به آنها نظر شده است.

برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.

همچنین از امام سجاد (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) چنین نقل شده است: کسى که چهار آیه از آغاز سوره بقره و آیة الکرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن را بخواند هرگز در جان و مال خود ناخوش آیندى نخواهد دید و شیطان به او نزدیک نمى شود و قرآن را فراموش نخواهد کرد. (محمد بن مسعود، التفسیر، ج 1، ص 25)
گفتنی است ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.
اتفاقاً هر فضیلتى که درباره سوره اى یا آیه اى ذکر شده، تناسب بسیار زیادى با محتواى آن سوره یا آیه دارد. به عنوان نمونه در فضیلت سوره «نور» مى خوانیم هر کس بر آن مداومت کند، خداوند او و فرزندانش را از آلودگى به «زنا» حفظ مى کند. این به خاطر آن است که محتواى سوره نور دستورات مهمى در زمینه مبارزه با انحرافات جنسى دارد؛ دستور به تسریع ازدواج افراد مجرد، دستور به حجاب، دستور به ترک چشم چرانى و نگاه هاى هوس آلود، دستور به ترک شایعه پراکنى و نسبت هاى ناروا، و دستور به اجراى حد شرعى درباره زنان و مردان زنا کار.
بدیهى است، اگر محتواى این سوره در جامعه یا خانواده اى پیاده شود، آن جامعه و خانواده آلوده به زنا نخواهد شد. درست است که خواندن قرآن به هر حال ثواب دارد، ولى ثواب اصلى و آثار سازنده هنگامى خواهد بود که مقدمه اى براى اندیشه و عمل باشد. (تفسیر نمونه، ج 1، ص 57 ٓ 60)       

محتویات سوره بقره:

سوره بقره با تأكید بر اهمیت و نقش ایمان در سعادت فردى و اجتماعى انسان، اعلام مى دارد كه تنها راه سعادت، ایمان به خدا و پایبندى به تعالیم انبیاست. این سوره از سه بخش تشكیل شده است: در بخش نخست اهمیت و جایگاه ایمان و بندگى خدا در زندگى انسان بیان مى گردد. بخش دوم به سرگذشت قوم بنى اسرائیل اختصاص دارد و در آن پیامدهاى ذلت بار مخالفت این قوم با خدا و پیامبران بیان شده و تلاش هاى آن ها در شكست دادن پیامبر اسلام خنثی مى گردد. سومین بخش سوره نیز به معرفى دین توحیدى اسلام مى پردازد و بسیارى از احكام و مقررات دینى را همراه با معارف اعتقادى و اخلاقى اسلام بیان مى كند.

کدام سوره و کدام آیه، قلّه قرآن اعلام شده اند؟

در متون روایی، «سوره بقره» به ویژه فراز «آیة الکرسی»، قُلّه قرآن معرفی شده است. (سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 196) در این جا به ذکر چند نمونه از این روایات بسنده می شود:

ثواب ها، فضیلت ها و پاداش هاى مهمى که براى تلاوت قرآن یا سوره ها و آیات خاصى نقل شده، هرگز مفهومش این نیست که انسان آنها را به صورت ورد بخواند و تنها به گردش زبان قناعت کند. بلکه خواندن قرآن براى فهمیدن، و فهمیدن براى اندیشیدن، و اندیشیدن براى عمل است.

1 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «هر چیزى قلّه اى دارد و قلّه قرآن، سوره بقره است. در این سوره، آیه اى است که سَرور آیات قرآن است و آن، آیة الکرسى است». (ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، ج 5، ص 157)
2 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله): «براى هر چیزى قله ای است و قله قرآن، سوره بقره می باشد». (ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 1، ص 285)
3 امام صادق (علیه السلام): «براى هر چیزی قله اى هست و قله قرآن آیة الکرسى است، هر کسی یک بار آن را بخواند خداوند هزار ناگوارى از ناگواری هاى دنیا و هزار ناگوارى از ناگواری هاى آخرت را از او بگرداند، آسان ترین ناگوارى دنیا فقر و آسان ترین ناگوارى آخرت عذاب قبر است و من به امید ارتقای درجه و مقامم آن را می خوانم». (عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 136)
در همین راستا می توان گفت که برترى سوره بقره از نظر جامعیت و طولانى بودن آن است. (تفسیر کوثر، ج 1، ص 34) این سوره گسترده؛ اصول معارف، اخلاق، حقوق و احکام فقهى فراوانى را در خود دارد و از این جهت در میان سوره ها بی همتا است و فراز «آیة الکرسی» از این سوره نیز برجستگی بیشتری داشته و مشتمل بر مضامین بلند توحید و خداشناسی است که از این جهت نسبت به آیات دیگر این سوره دارای اوج و عظمت می باشد.
بنابراین، از جهت قله بودن بین سوره ها؛ سور بقره قله قرآن است و از جهت قله بودن آیات؛ آیة الکرسی .


- نظرات (0)