سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خسران اعمال یعنی چه

خسران

خسران خسران یا زیانکاری از موضوعاتی است که بارها در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است، به گونه‌ای که ریش? «خسر» 65 بار با مشتقات مختلف در این کتاب مقدس آمده است.     

معنای لغوی خسران    

به طور کلی خسران در لغت به معنی زیان کردن، ‌کم شدن و نیز نقصان، گمراهی و هلاکی است. [علی اکبر، دهخدا، لغت نامه ی دهخدا،ج 7،‌ص 9776-9777]    

«خَسْر» بر وزن های مختلف آمده است، ‌اما در قرآن فقط بر وزن «فُعْلْ» و در باب «فَعِلَ یَفْعَلُ» ‌و به دو حالت لازم و متعدی ذکر گردیده است. [همان]    

در قرآن کریم، «غرم»،‌ «غبن» و «تبّ» تقریباً مترادف با «خسر» به کار رفته اند.  

        

معنای اصطلاحی    

خسران در مفردات راغب درباره ی معنای خسران مطلبی گفته که حاصل آن چنین است: «خُسران» در اصطلاح، یعنی کم شدن سرمایه ی زندگی که به انسان نسبت داده می شود و می گویند: «خَسِرَ فُلانٌ» یعنی او زیان مند شد و خسارت دید. گاهی نیز خسران به کار و عمل تعلق می گیرد و می گویند: «خَسِرَتْ تِجارَتُه».    

گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است. [ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل، راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی، به تحقیق سید غلامرضا،‌خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، 1362، ج1، صص652-653] و مقصود ما از خسران معنوی آدمی نیز همین است.      

 

خسران مادی و معنوی   

همان‌گونه که زیانکاری در امور مادی نسبی است؛ هم افرادی که به طور کامل ورشکسته شده‌اند و هم افرادی که سود کمتری در کسب و کار خود به دست آورده‌اند، هر دو خود را زیانکار می ‌پندارند، در امور معنوی نیز زیانکاری نسبی است. اولیای الهی خود را ملامت و سرزنش می ‌کنند که چرا با فراهم بودن شرایط نتوانسته‌اند به سود و منفعت کامل دست یابند و از این لحاظ خویشتن را زیانکار می ‌بینند، اما افراد دیگری هستند که زیان آنان به مراتب بیشتر است و نه تنها سودی به دست نیاورده‌اند، بلکه ضررهای سنگینی نیز دامنگیرشان شده است. 

در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على(علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....

در هر حال، قرآن کریم و روایات، مصادیق مختلفی را برای افراد زیا‌نکار معرفی کرده است: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا...» [1]   

این آیات در قرآن کریم، زیانکارترین افراد را اشخاصی معرفی می‌کند که عمل زشتی را انجام داده‌اند، اما گمان می ‌کنند که رفتار نیکی انجام می‌ دهند.    

شیطان با سوء استفاده از فطرت خیرخواهانه ی انسان‌ها، با وسوسه ‌های خود، این پندار نادرست را در ذهن آنان شکل می ‌دهد که رفتار نادرست خویش را زیبا ببینند. [2]  اما در مورد این‌ که چرا آنان زیانکارترین افرادند، مفسران نکات زیبایی را مطرح کرده‌اند که ما بخشی از مطالب ارائه شده در یکی از تفاسیر [3] را در اختیارتان قرار می‌ دهیم:   

حبط

«در زندگى خود و دیگران بسیار دیده‏ایم که گاه انسان کار خلافى انجام مى‏ دهد، در حالى که فکر مى‏ کند که کار خوب و مهمى انجام داده است، این‌گونه جهل مرکب ممکن است یک لحظه و یا یک سال، و یا حتى یک عمر، ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگتر تصور نمى ‏شود و اگر مى ‏بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده دلیلش روشن است براى اینکه کسانى که مرتکب گناهى مى‏ شوند اما مى‏ دانند خلافکارند غالباً حد و مرزى براى خلافکارى خود قرار مى ‏دهند، و لا اقل چهار اسبه نمى ‏تازند، و بسیار مى شود که به خود مى ‏آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح مى‏ روند، اما آنها که گنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت، و اعمال سوئشان را صالحات و کژى‏ ها را درستى ‏ها مى ‏پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود بلکه با شدت هر چه تمام تر به کار خود ادامه مى‏ دهند، حتى تمام سرمایه ‏هاى وجود خود را در این مسیر به کار مى ‏گیرند....». 

در روایات اسلامى تفسیرهاى گوناگونى براى «اخسرین اعمالا» آمده است که هر یک از آنها اشاره به مصداق روشنى از این مفهوم وسیع است، بى آن‌ که آن را محدود کند. 

در حدیثى از اصبغ بن نباته مى‏ خوانیم که شخصى از امیر مومنان على (علیه السلام) از تفسیر این آیه سوال کرد، امام فرمود: منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند سپس بدعت ‌هایى در دین خود گذاردند و در حالى که این بدعت ‌ها آنها را به راه انحراف کشانید، گمان مى ‏کردند کار نیکى انجام مى‏ دهند....  

در ادامه همان حدیث مى ‏خوانیم که ایشان پس از ذکر گفتار فوق فرمود: خوارج نهروان نیز چندان از آنها فاصله نداشتند! [4] در حدیث دیگر مخصوصاً اشاره به رهبان ‌ها (مردان و زنان تارک دنیا) و گروه‏ هاى بدعت ‏گذار از مسلمانان شده است. [5] 

  

سرچشمه این حالت انحرافى خطرناک چیست؟

مسلّماً تعصب ‌هاى شدید، غرورها، تکبر، خودمحورى، و حب ذات از مهم‌ترین عوامل پیدایش این گونه پندارهای غلط است.  گاه تملق و چاپلوسىدیگران، و زمانى در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضى رفتن، سبب پیدایش این حالت مى‏ گردد، آنچنان که به جاى احساس شرمندگى و ننگ از این زشتی ‌ها، احساس غرور و افتخار و مباهات مى ‏کند.   

گاهی واژه ی خسران درباره ی دستاوردهای زندگی مثل مال و مقام دنیایی است و گاهی درباره ی زیان مندی در دستاوردها و نتایجی که از حالات نفسانی حاصل می شود مثل از دست دادن صحت و سلامت و عقل و ایمان و ثواب که این قسم همان چیزی است که خداوند در قرآن آن را «خُسران مُبین» نامیده است

این عوامل ما را به خسران نزدیک می کند 

ظلم  

ظلم از جمله ی عوامل عملی است که سبب خسران انسان می شود. یکی از معنای ظلم به زیان انداختن خود و خانواده یا از دست دادن بهشت و نعمت های بهشتی است و این ظلم به خود ظلم به آیات الهی است و ظلم به آیات الهی یعنی تکذیب این آیات که منجر به ضلالت و گمراهی و نهایتاً خسران زدگی می شود.  

این معنا در آیات 45 شوری، 9 اعراف و 177-178 همین سوره دیده می شود.  

 

فسق، غفلت و پیروی از شیطان

گناه  فسق و عصیان از فرمان های الهی نقش محوری در خسران وجودی انسان دارد.  

چنان چه قرآن کریم می فرماید: «الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» [بقره، آیه ی 27]

آن چه سبب فسق و به عهده ی آدمی می شود غفلت او از یاد خداست که در 108-109 به آن اشاره شده است و به همین ترتیب غفلت از یاد خدانتیجه ی مادی گری و دنیا طلبی و احاطه ی شیطان بر انسان است. [«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ »، منافقون، 9 و «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُوْلَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» مجادله، 19]   

 

پی نوشت ها: 

[1] . کهف، 106-103.

[2] . انعام، 43 ؛ انفال، 48؛ نمل، 24؛ عنکبوت، 38 و ....

[3] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 566-564.

[4] . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 10، ص 122. 

[5] . همان، ج 2، ص 298. 



- نظرات (0)

مهمترین کانون برای رهایی از فشار روانی

خانواده

یکى از راه هاى موثّر و مورد نظر قرآن کریم در کاهش فشار روانى نظام خانواده است؛ زیرا خانواده یکى از ارکان آرامش در جامعه و مهم‏ترین منبع حمایت عاطفى در لحظات و مواقع فشار روانى است.

تعبیر قرآن کریم در باب آرامش دهی خانواده بسیار جالب توجه و آموزنده است: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً» (روم/21) این آیه آشکارا مى‏ رساند کانون خانواده براى سکونت و آرامش است، و مسلمانان به ویژه دو همسر باید این توصیه را از آفریدگار حکیم به جان بپذیرند و براى مسائل و اختلاف سلیقه ‏هاى جزئى «سکون» را به «تلاطم» و «تضاد» تبدیل نکنند.

مهم‏تر اینکه بدانند و باور کنند که زوج مسلمان باید مودّت و محبت بینشان حاکم باشد، تا نه تنها تحت تأثیر فشارهاى روانى قرار نگیرند، بلکه چنان‏که در آیه آمده، رحمت الهى شامل حال آنان و فرزندانشان شود.

به عبارتی قرآن کریم رابطه زن و شوهری و تشکیل خانواده را مایه سکون و آرامش زن و مرد می داند و این آرامش بهشی را از آیات و نشانه های عظمت و قدرت خداوند می داند بدین معنا که زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می شوند.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در طول دوران حیات پربار خویش چه پیش از رسالت و چه پس از آن، همسری چون خدیجه را در کنار خویش داشت که او را آرامش می بخشید و با تمام وجود از پیامبر (صلی الله و علیه وآله) خدا حمایت می کرد.

در شرایط سخت دشمنی های مشرکان مکه، و در دوران سخت محاصره مسلمان در شعب ابوطالب، محبت و عاطفه خدیجه آرامش بخش پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بود.

دنیای مدرن امروز از عدم آرامش به شدت رنج می برد. ناآرامی و اضطراب، مشکلات روانی و عقده های روحی از بزرگترین گرفتاری های بشر امروز است که بخش عظیمی از آن ناشی از آسیب دیدن خانواده و تک زیستی انسان مدرن در بخش وسیعی از دوران زندگی است.

بحران خانواده در غرب و جایگزینی تک زیستی و تجرد و هم جنس گرایی، متفکران آن دیار را به شدت نگران ساخته است و در این مسیر تنها راه نجات، بازگشت به کانون مهر یعنی خانواده است.

ویلیام گاردنر نویسنده غرب در کتاب «جنگ علیه خانواده» چنین می گوید:«سوگند وفاداری زوجین پرمعناترین لحظه ازداوج است. با چنین سوگندی، هریک از دو زوج تعهد می کنند که عشق را از بی اعتقادی برهانند و آن را وقف اهداف بزرگ تر خانوادگی، اجتماعی و معنوی کنند. تهاجم هایی که حیات خانواده را نشانه گرفته، در درجه نخست، همین تقدس عشق زناشویی را نابود می کند. (ویلیام گاردنر، جنگ علیه خانواده، ص88)

زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می شوند

روان شناسان با استناد به آیات مُبین قرآنى معتقدند که نظام حمایتى خانواده به شیوه‏ هاى ذیل مى‏ تواند در فشار و اضطراب روانى بسیار موثّر باشد:

1ـ شناخت و کنترل اعضاى خانواده: بهترین نمونه آن در قرآن شناخت حضرت یعقوب علیه ‏السلام از حسد فرزندان خویش است، از این رو به حضرت یوسف علیه‏السلام سفارش مى‏ کند: «لاَ تَقْصُصْ رُوْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْدًا» (یوسف/5) زنهار، خواب خود را بر برادرانت حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏اندیشند.

2ـ حمایت از پدر و مادر و احترام به آنها: در چند آیه از قرآن کریم، پدر و مادر به عنوان استوانه ‏هاى زندگى و خانواده معرّفى شده‏اند؛ از جمله: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا» (اسراء/23) خداى تو حکم فرموده جز او هیچ کس را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید.

3ـ حمایت از اعضاى خانواده: نمونه آن در قرآن، عفو حضرت یوسف علیه‏السلام است که پس از جفا و تهمت و ستم برادرانش گفت: «امروز خجل و متأثّر نباشید که من شما را عفو کردم» (یوسف/92).

 

نتیجه گیری:

امروزه شعار پیشرفت و توسعه زیاد داده می ‌شود و اسلام با این پیشرفت منهای آرامش خانواده موافق نیست در حالی که پیشرفت همراه با آرامش برای جامعه مفید است و این آرامش نقطه ی شروعش را می توان خانواده نامید.

نباید از میکروب امواج رسانه‌ای که به جنگ بنیان خانواده‌ها افتاده‌اند غافل شویم چرا که دشمن هرچند احمق و بی‌ عقل هم باشد بر ملتی که غافل و خواب باشد مسلط می‌ شود.




- نظرات (0)

عقبگرد به سوی غضب خدا

مأموریت سختی که هیچ داوطلبی نداشت!, جبهه, جنگ, دفاع مقدس

در آیاتى از قرآن این تعبیر آمده است كه براى مومنان درجاتى است: «لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ» (انفال، 4) ، «لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏» (طه، 75) امّا در این آیه مى ‏فرماید: خود مومنان‏ درجات مى‏ شوند. همان‏ گونه كه انسان ‏هاى پاك همچون علىّ بن ابیطالب علیهما السلام ابتدا طبق میزان حركت مى‏كنند و سپس خود آنان میزان مى ‏شوند، ابتدا دور محور مى ‏گردند، سپس خود آنان محور حقّ مى ‏شوند.

أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ كَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ (آل عمران ـ 162) هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ واللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ (آل عمران ـ 163) آیا كسى كه خشنودى خدا را پیروى مى‏كند چون كسى است كه به خشمى از خدا دچار گردیده و جایگاهش جهنم است و چه بد بازگشتگاهى است.

[هر یك از] ایشان را نزد خداوند درجاتى است و خدا به آنچه مى‏كنند بیناست.

 

آنها كه در جهاد شركت نكردند

أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ

در آیات گذشته در جوانب مختلف جنگ "احد" و نتایج آن بحث شد، اكنون نوبت منافقان و مومنان سست ایمانى است كه به پیروى از آنها در میدان جنگ، حضور نیافتند زیرا در روایات مى ‏خوانیم، هنگامى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمان حركت به سوى "احد" را صادر كرد، جمعى از منافقان به بهانه اینكه یقین به وقوع جنگ ندارند از حضور در میدان، خوددارى كردند و بعضى از مسلمانان ضعیف- الایمان نیز به آنها ملحق شدند.

آیه فوق، سرنوشت آنها را تشریح مى ‏كند و مى ‏گوید: "آیا كسانى كه فرمان خدا را اطاعت كردند و از خشنودى او پیروى نمودند، همانند كسانى هستند كه به سوى خشم خدا بازگشتند و جایگاه آنها جهنم و بازگشت و پایان كار آنها، زشت و ناراحت كننده است."

سپس مى ‏فرماید هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ هر یك از آنها براى خود درجه و موقعیتى در پیشگاه خدا دارند، اشاره به اینكه نه تنها منافقان تن ‏پرور و مجاهدان با هم فرق دارند، بلكه هر یك از كسانى كه در این دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداكارى و جانبازى و یا نفاق و دشمنى با حق در پیشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت كه از صفر شروع مى‏ شود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مى ‏یابد.

در قرآن مجید بسیارى از حقایق مربوط به معارف دینى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سوال، طرح می گردد و طرفین مسئله در اختیار شنونده گذارده مى ‏شود تا او با فكر خود یكى را انتخاب كند، و این روش كه باید آن را روش غیر مستقیم نامید، اثر فوق العاده‏اى در تاثیر برنامه‏هاى تربیتى دارد

جالب توجه اینكه: در روایتى از امام على بن موسى الرضا علیهما السلام نقل شده كه فرمود: هر درجه‏اى به اندازه فاصله میان آسمان و زمین است (نور الثقلین جلد اول صفحه 406) و در حدیث دیگرى وارد شده كه بهشتیان، كسانى را كه در درجات علیین (بالا) قرار دارند آن چنان مى ‏بینند كه ستاره‏اى در آسمان دیده مى‏ شود (تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق) منتها باید توجه داشت كه درجه معمولاً به پله ‏هایى گفته مى ‏شود كه انسان به وسیله آنها به نقطه مرتفعى صعود مى‏ كند و اما پله ‏هایى كه از آن براى پائین رفتن به نقطه گودى استفاده مى ‏شود "درك" (بر وزن مرگ) مى‏ گویند و لذا درباره پیامبران در سوره بقره آیه 253 مى‏خوانیم وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ و درباره منافقان در سوره نساء آیه‏ 145 مى‏خوانیم: إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ

در آیه مورد بحث، چون سخن از هر دو طایفه در میان بوده، جانب طایفه مومنان، گرفته شده و تعبیر به درجه شده است (این طرز بیان را در اصطلاح ادبى تغلیب مى‏گویند) و در پایان آیه مى‏ فرماید: وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ: خداوند نسبت به اعمال همه آنها بینا است و به خوبى مى‏ داند هر كسى طبق نیت و ایمان و عمل خود شایسته كدامین درجه است.

 

یك روش موثر تربیتى‏

در قرآن مجید بسیارى از حقایق مربوط به معارف دینى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سوال، طرح می گردد و طرفین مسئله در اختیار شنونده گذارده مى ‏شود تا او با فكر خود یكى را انتخاب كند، و این روش كه باید آن را روش غیر مستقیم نامید، اثر فوق العاده‏اى در تاثیر برنامه‏هاى تربیتى دارد زیرا انسان، معمولا به- افكار و برداشتهاى خود از مسائل مختلف بیش از هر چیز اهمیت میدهد، هنگامى كه مسئله به صورت یك مطلب قطعى و جزمى طرح شود، گاهى در مقابل آن، مقاومت به خرج می دهد و همچون یك فكر بیگانه به آن می نگرد، ولى هنگامى كه به صورت سوال طرح شود و پاسخ را از درون و جدان و قلب خود بشنود آن را فكر و تشخیص خود می داند و به عنوان "یك فكر و طرح آشنا" به آن می نگرد و لذا در مقابل آن مقاومت به خرج نمی دهد، این طرز تعلیم مخصوصاً در برابر افراد لجوج و همچنین در برابر كودكان موثر است.

در قرآن از این روش استفاده فراوان شده كه به چند نمونه از آن در اینجا اشاره مى‏كنیم:

1- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ: آیا دانایان با نادانان مساویند؟ (زمر آیه 9)

2- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ: بگو آیا نابینا با شخص بینا مساوى است آیا فكر نمى‏كنید؟ (انعام آیه 50) 

3- قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ: بگو آیا شخص بینا با شخص نابینا مساوى است آیا تاریكى با روشنایى یكسان است. (رعد آیه 16)

بهشتیان، كسانى را كه در درجات علیین (بالا) قرار دارند آن چنان مى ‏بینند كه ستاره‏اى در آسمان دیده مى‏ شود

بحث لغوی: 

رضوان: رضا، رضوان و مرضاة به معنى خوشنودى است.

سخط: (بر وزن فرس و قفل): غضب شدید كه موجب عقوبت است.

مأوى: جایگاه. آن از «اوى» به معنى نازل شدن و انضمام است. مصیر: صیر: رجوع، انتقال و تحوّل. مصیر در اینجا اسم مكان است یعنى محلّ انتقال و تحوّل (سرانجام).

انسان پس از دیدن تحوّلات بالاخره به جهنّم منتقل مى ‏شود نعوذ باللّه منها.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هدف مجاهدان واقعى، بدست آوردن رضاى خداست، نه پیروزى و غنائم و خودنمایى. «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ ...»

2ـ در جامعه اسلامى، نباید مجاهدان و مرفّهان یكسان دیده شوند. (با توجّه به شأن نزول) «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ»، «كَمَنْ باءَ ...»

3ـ روى گردانى از جبهه و جنگ، بازگشت به غضب خداست. «كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ»

4ـ خشنودى یا خشم الهى باید تنها ملاك عمل یك مسلمان باشد. «رِضْوانَ اللَّهِ»، «بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ»

منابع: 

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 3

نور الثقلین جلد 1 

تفسیر مجمع البیان ذیل آیه فوق

تفسیر احسن الحدیث ج 2



- نظرات (0)

تا کار از کار نگذشته است، برگردید

توبه، موفقیت زندگی

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ...»: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید به درگاه خدا توبه‏اى راستین كنید امید است كه پروردگارتان بدی هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است داخل کند. (تحریم، 8)

این آیه از قرآن کریم نظرم را خیلی به خودش جلب کرد. توبه و گذشتن از خطا از جانب خدای مهربان...!

عجب خدای مهربانی داریم...!

یادم میاد یک بار خطایی البته نه آن طور که نشود با عذرخواهی جبران شود در قبال یکی از دوستانم از من سر زد! وای که چقدر این بحث کش پیدا کرد و آبروی من را جلوی همه برد.

هر موقع هم که جایی و مکانی او را می دیدم آن ماجرا و رفتارم را به رخم می کشید و من را شرمنده تر می کرد.

یاد رفتار خدای مهربان با بندگانش افتادم...

اگر خطایی بکنیم و با توبه ی واقعی و البته به موقع (نه توبه ای که فرعون انجام داد و از زمانش گذشته بود) انجام دهیم و خالصانه و با توبه ی نصوح به درگاهش برویم با آغوش باز که پذیرا می شود هیچ، هیچ وقت هم به رویمان نمی آورد و درهای رحمت و مغفرتش را بر رویمان باز می کند.

فقط نکته ای که باید توجه کنیم این است که تا زمان و وقتش نگذشته باید به توبه و استغفار اقدام کنیم و این اقدام و توبه مان باید از نوح نصوح باشد.

و چه زمان بهتر و زیباتر از ماه رجب برای این عمل که خود خداوند نیز ما را بر آن دعوت می کند.


توبه نصوح، چه توبه ای است؟

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

التَّوبةُ النّصوحُ النَّدمُ على الذَّنبِ حینَ یَفْرُطُ مِنكَ، فتَسْتَغفِرُ اللّه‏، ثُمّ لا تَعودُ إلَیهِ أبدا .

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم:

توبه نـصـوح پشیمانى از گناهى است كه مرتكب شده‏اى و آمرزش خواستن از خدا و این كه هرگز بدان باز نگردى.

اگر خطایی بکنیم و با توبه ی واقعی و البته به موقع (نه توبه ای که فرعون انجام داد و از زمانش گذشته بود) انجام دهیم و خالصانه و با توبه ی نصوح به درگاهش برویم با آغوش باز که پذیرا می شود هیچ، هیچ وقت هم به رویمان نمی آورد و درهای رحمت و مغفرتش را بر رویمان باز می کند

توبه نصوح آن است كه عود بر گناه در آن نباشد.

در مجمع آمده كه معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟

فرمود: «أن یتوب التّائب ثمّ لا یرجع فى ذنب كما لا یعود اللبن الى الضرع» یعنى توبه كند بعد به گناه برنگردد چنان كه شیر به پستان باز نمی گردد.

در كافى از ابو الصباح كنانى نقل كرده كه از حضرت صادق علیه السّلام از توبه نصوح پرسید فرمود: «یتوب العبد من الذنب ثمّ لا یعود فیه». (قاموس قرآن، ج ‏7، ص 71)

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَن یُكَفِّرَ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لَا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید به درگاه خدا توبه‏اى راستین كنید امید است كه پروردگارتان بدی هایتان را از شما بزداید و شما را به باغ هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد در آن روز خدا پیامبر [خود] و كسانى را كه با او ایمان آورده بودند خوار نمى‏گرداند نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان روان است مى‏گویند پروردگارا نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى كه تو بر هر چیز توانایى!» (تحریم، 8)

توبه نـصـوح پشیمانى از گناهى است كه مرتكب شده‏اى و آمرزش خواستن از خدا و این كه هرگز بدان باز نگردى

و فی الكافی، عنه علیه السلام: "إذا تاب العبد توبة نصوحاً احبّه اللَّه فستر علیه فی الدنیا و الآخرة. قیل و كیف یستر علیه؟ قال: ینسی ملكیه ما كتبا علیه من الذنوب، و یوحی الى جوارحه اكتمی علیه ذنوبه، و یوحی الى بقاع الأرض اكتمی ما كان یعمل علیك من الذنوب، فیلقى اللَّه حین یلقاه و لیس یشهد علیه بشی‏ء من الذنوب"‏.

چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند.

راوى گوید: گفتم چگونه گناهانش را مى پوشاند؟

فرمود: آنچه را از گناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند از یادشان مى برد، و به اعضا و جوارحش دستور دهد كه گناهانش را پنهان دارند، و به بقاع زمین نیز فرمان دهد كه آنچه بر روى تو گناه كرده مخفى بدار، پس خدا را ملاقات نماید در حالى كه هیچ گواهى نباشد كه بر گناهان او شهادت دهد. (تفسیر الصافی، ج ‏5، ص 197) 

به امید آنکه فرصت های رجب و شعبان را برای داشتن توبه نصوح به درگاه خداوند از دست ندهیم و با پاکی و طهارت کامل به سوی خداوند روی آوریم. 


- نظرات (0)

شاخصه های موفقیت زنان از نگاه قرآن

ایمان

قرآن کریم برخلاف افراد مدعی «تساوی حقوق زن و مرد» برای زنان جایگاهی را ترسیم می‌ کند که موقعیتی والاتر از جایگاه بسیاری از مردان دارد. جایگاهی که زن را به عنوانالگویی نه تنها برای زنان که برای همه افراد جامعه معرفی می ‌کند.
زنی که پا را از حیطه زنانه فراتر گذاشته و به اشتغالاتی مانند بنایی یا رانندگی کامیون روی آورده که تناسبی با روح و جسم او ندارد. خانمی که با سختی‌ های زیاد و کمبودهای فراوان زندگی شخصی و خانوادگی ‌اش موفق به کسب بهترین درجات علمی شده است.

خانم دیگری با نبوغ خود توانسته کارگاه خود را توسعه دهد و ریاست مجموعه بزرگی را به عهده دارد که کارگران و کارمندان فراوانی زیر نظر او به فعالیت اشتغال دارند.

خانمی که به عنوان اولین زن موفق به سفر به ماه شده یا خود را به عنوان کاندید سفر به مریخ معرفی کرده است.
اگر اندکی بیشتر بیندیشیم نمونه‌ های دیگری از این دست را خواهیم یافت؛ نمونه‌هایی که شاید دل بسیاری از خانم ‌ها را برده و در میان مردم به عنوان ارزش‌ هایی که موقعیت ممتازی به زن می‌ بخشد از آن ‌ها یاد می ‌شود. در حدی که ارزش آن را می ‌یابد که دوربین‌ های تلویزیونی روی چهره او زوم کنند و هنر او را به رخ سایرین بکشند.
این‌ ها به ارزش‌ هایی تبدیل شده‌اند که فاصله ما را از ارزش ‌های دینی و حقیقی بیشتر می‌ کنند. وقتی یک خانم از نداشتن یک شغل درآمدزا خود را عقب ‌تر از سایرین می ‌داند، وقتی داشتن درآمد مستقل از شوهر را لازمه زندگی مشترک می ‌داند! وقتی همه سعی خود را به کار می ‌گیرد تا مدرک تحصیلی خود را ارتقا دهد، وقتی ثروت و موقعیت ممتاز اجتماعی ملاک مهمی برای او در انتخاب همسر می‌ شود، وقتی زیبایی یک خانم، بر ارزش و میزان توجه به او می‌ افزاید، همگی نشان از این دور شدن است.


قرآن چه می‌ گوید؟

قرآن کریم در مسیری متفاوت از مسیر جامعه امروز ملاک ‌های متفاوتی را در معرفی زن نمونه به کار گرفته است؛ بدون اینکه به مدرک تحصیلی توجهی داشته باشد، بی ‌آنکه نظری به میزان دارایی آن زنان داشته باشد، بدون اینکه موقعیت اجتماعی آنان را موجب امتیاز آن‌ ها بداند یا اینکه آن‌ ها را صاحب فن و هنری مردانه معرفی کند، از آن ‌ها به نیکی یاد نموده است. زنانی مانند آسیه همسر فرعون، مریم دختر عمران، ساره همسر ابراهیم نبی.

حتی موقعیت‌ های اجتماعی هم سبب برتری زنان شمرده نمی ‌شود؛ چرا که خداوند به زنان پیامبر صلی الله علیه واله که موقعیت ممتازی در جامعه داشتند فرمود که بهتر از آن‌ ها نیز زنانی هستند

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ (تحریم / 11 و 12)

و براى كسانى كه ایمان آورده‏اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت پروردگارا پیش خود در بهشت‏ خانه‏اى برایم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان.

و مریم دخت عمران را همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصدیق كرد و از فرمانبرداران بود.

وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ؛ (آل عمران، 42) و [یاد كن] هنگامى را كه فرشتگان گفتند اى مریم خداوند تو را برگزیده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است.

در بلندی مقام این بانوان همین بس که فرشتگان الهی را می‌ دیدند و با آن‌ ها گفتگو می ‌کردند؛ همان ‌گونه که مریم سلام الله علیها فرشتگان را می ‌دید و با آن ‌ها سخن می ‌گفت و از فرمانشان اطاعت می ‌کرد. (سوره‌ی آل عمران در آیه 42 و 43)

دیدن فرشته خداوند توسط همسر حضرت ابراهیم علیه السلام نیز نمونه دیگری از این دست است؛ زمانی که فرشتگان به محضر حضرت ابراهیم آمدند و در زمان پیری به او مژده آمدن اسحاق را دادند. این در حالی بود که همسر حضرت ابراهیم آن ‌ها را می ‌دید و از این سخنشان خندید و با آن ‌ها در مورد پیری همسرش سخن گفت. (هود،71-73)

قرآن کریم در مسیری متفاوت از مسیر جامعه امروز ملاک ‌های متفاوتی را در معرفی زن نمونه به کار گرفته است؛ بدون اینکه به مدرک تحصیلی توجهی داشته باشد، بی ‌آنکه نظری به میزان دارایی آن زنان داشته باشد، بدون اینکه موقعیت اجتماعی آنان را موجب امتیاز آن‌ ها بداند یا اینکه آن‌ ها را صاحب فن و هنری مردانه معرفی کند، از آن ‌ها به نیکی یاد نموده است. زنانی مانند آسیه همسر فرعون، مریم دختر عمران، ساره همسر ابراهیم نبی

مسلماً امتیاز این زنان نسبت به زنان روزگارشان و حتی زنان دیگر، نه زیبایی بوده نه ثروت، نه مدرک تحصیلی و نه یک شغل درآمدزا. این را همگی بر آن واقفیم. اینکه کدام ارزش ‌ها ملاک برتری این زنان شده را نیز همه می ‌دانند.
تا ز انفاس خدا در ندمد روح الله  

مریمان شکرستان نشوند آبستن 
حتی موقعیت‌ های اجتماعی هم سبب برتری زنان شمرده نمی ‌شود؛ چرا که خداوند به زنان پیامبر صلی الله علیه واله که موقعیت ممتازی در جامعه داشتند فرمود که بهتر از آن‌ ها نیز زنانی هستند. 
فراموش نکنیم که این بانوان، تنها الگویی برای زنان نیستند، بلکه خداوند آن‌ها را الگویی برای همه مردم معرفی کرده است. به عبارت دیگر؛ افرادی که به دنبال احقاق حقوق از دست رفته زنان هستند و دم از تساوی حقوق مرد و زن می ‌زنند، راه را به اشتباه نروند. قرآن مسیری را نشان می‌ دهد که زن می ‌تواند در موقعیتی برتر و قابل طرح به عنوان الگو برای مردان نیز قرار گیرد. (در آیات بالا به وضوح می توان این نکته را از آیات مشاهده کرد و فهمید)
اینکه ملاک ‌های ارزشی قرآن با ملاک ‌های ارزشی مطرح در جامعه امروز چه مقدار تفاوت دارد را به قضاوت شما واگذار می‌ کنیم. اما فراموش نکنیم که همرنگی جماعت، دلیل خوب و قابل توجیهی نیست.



- نظرات (0)

عزّت انسان

ایمان

آیا انسان، این موجودِ سراپا فقر و نیاز، نباید متوكّل به خالق «عَلی كُلِّ شَئٍ قَدِیر» باشد؟!

بله؛ شرف و عزّت انسان در این است كه به دیگران از امثال خودش، وابسته و متّكی نباشد؛ بلكه به خودش، یعنی به همان قوایی كه خدا به او داده است اتّكا كند و آنها را به كار بیندازد و از خدا بخواهد كه به او مدد داده و او را به هدف برساند و همین معنای توكّل قرآنی و اعتماد به نفس و خود كفایی، صحیح و معقول است.
از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) در معنای توكّل نقل شده كه: 
(اَلْعِلْمُ بِأنَّ الْمَخْلُوقَ لا یضُرُّ وَ لا ینْفَعُ وَ لا یعْطِی وَ لا یمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْیأسِ مِنَ الْخَلْقِ)؛ 
«دانستن اینكه مخلوق، نه زیانی می ‌تواند برساند و نه نفعی، نه اعطایی دارد و نه منعی.»
خالق است كه دل ها را به كسی متوجّه می ‌كند و از كسی بر می ‌گرداند؛ به وسیله‌ی كسی عطا می ‌كند و به وسیله‌ی كسی منع می ‌كند.
(فَإذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لایعْمَلُ لِأحَدٍ سِوَی اللهِ وَ لَمْ یرْجُ وَ لَمْ یخَفْ سِوَی اللهِ وَ لَمْ یطْمَعْ فِی أحَدٍ سِوَی اللهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّلُ)؛ 
وقتی انسان به چنین باوری رسید دیگر، برای احدی جز خدا كار نمی‌ كند، خدمت به خلقش نیز برای جلب رضای خدا می ‌شود و امتثالاً لِأمْرِ الله به احدی جز خدا امیدوار نمی ‌گردد و از احدی جز خدا نمی ‌ترسد و به احدی جز خدا چشمِ طمع نمی ‌دوزد.

وقتی این حال، در آدمی پیدا شد علاوه بر زندگی اُخرویش، در همین دنیا آسایش روحی می‌ یابد. حالا عاقبتش كه جای خودش محفوظ، در دنیا راحت و با عزّت و بی غصّه و غم زندگی می‌ كند و زبان حالش این می ‌شود:

به جهان، خرّم از آنم كه جهان، خرّم از اوست
عـاشقم  بر همه عالم كه  همه  عالم از اوست
به حَلاوت بخورم زهر، كه شاهد، ساقی است
بـه ارادت بكـشم  درد، كه درمـانم از اوست
 

«خداوند همة امور مومن را به خودش واگذار نموده، ولی به او اجازه نداده است كه خودش را خوار و ذلیل گرداند. آیا به این كلام خداوند نمی ‌نگرید كه فرمود: «پس سزاوار است كه مومن عزیز بوده و ذلیل نباشد»

عالی ترین صفت اهل ایمان

(( إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِیبَةٌ یَقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَیَتَوَلَّواْ وَّهُمْ فَرِحُونَ

قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ

قلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن یُصِیبَكُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ))
«اگر نیكى به تو رسد آنان را بدحال مى ‏سازد و اگر پیشامد ناگوارى به تو رسد مى ‏گویند ما پیش از این تصمیم خود را گرفته‏ایم و شادمان روى بر مى ‏تابند.

بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى ‏رسد او سرپرست ماست و مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند.

بگو آیا براى ما جز یكى از این دو نیكى را انتظار مى ‏برید در حالى كه ما انتظار مى‏كشیم كه خدا از جانب خود یا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بكشید كه ما هم با شما در انتظاریم.»
در آیه‌ی 50 خداوند حكیم یكی از علائم و نشانه ‌های منافقان را نشان می‌دهد كه: خود خواهی و خود پسندی درباره‌ی خودشان و بدخواهی وحسادت درباره‌ی دیگران است؛ و در آیه‌ی 51 و 52 یكی از صفات بسیار عالی اهل ایمان را ارائه می ‌فرماید كه: توكّل و رضا دادن به قضا و تقدیر حكیمانه‌ی خداوند است.

می‌ فرماید: 
(( إنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ))؛
«اگر حسنه ای به تو برسد ناراحتشان می‌ كند.»

امروزه جدیدترین علم، یعنی روانپزشكی همان چیزهایی را تعلیم می‌ دهد كه پیامبران تعلیم می ‌دادند، زیرا پزشكان روحی دریافته‌اند كه دعا و نماز و ایمان محكم، نگرانی، تشویش، هیجان و ترس را كه موجب بسیاری از ناخوشی ‌هاست، برطرف می ‌سازد. (دیل کارنگی، آیـیـن زندگی، ترجمه جهانگیر افخمی، ص188)

اصولاً ایمان تأثیر به سزایی در نفس انسان دارد، چرا كه اعتماد نفس و قدرت او را بر صبر و تحمل سختی ‌های زندگی افزایش داده و احساس امنیت و آرامش را در نفس او مستقر ساخته و در درونش آسودگی خاطر به وجود می‌آورد.(همان، ص88)

ویلیام جیمز معتقد است در ایمان به خدا نیروی خارق العاده‌ای وجود دارد كه نوعی قدرت معنوی به انسان می ‌بخشد و در تحمل سختی ‌های زندگی به او كمك می ‌كند. (دیل کارنگی، آیین زندگی: چگونه اضطراب و نگرانی را از خود دور کرده و زندگی آرامی آغاز کنیم، ترجمه: سوسن اردکانی، ص 31.)

قرآن كریم، در سوره‏ طلاق می فرماید:

هر كس پرهیزكاری كند، خداوند راه خروجی برای رهایی وی از مشكلات‏ قرار می ‌دهد و از طریقی كه گمان ندارد روزیش را می ‏رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند و كار خود به وی واگذارد، خدا برای او كفایت است. همانا خدا فرمان خویش را به نتیجه می ‏رساند و آنچه را كه بخواهد تخلف ندارد. (طلاق: 2 و 3)

توكل بر خدا كه منبع فناناپذیر قدرت و توانایی است، موجب افزایش مقاومت انسان در برابر مشكلات و حوادث سخت زندگی می‌شود. (آل عمران: 173)

در آیه‌ی 50 خداوند حكیم یكی از علائم و نشانه ‌های منافقان را نشان می‌دهد كه: خود خواهی و خود پسندی درباره‌ی خودشان و بدخواهی و حسادت درباره‌ی دیگران است؛ و در آیه‌ی 51 و 52 یكی از صفات بسیار عالی اهل ایمان را ارائه می ‌فرماید كه: توكّل و رضا دادن به قضا و تقدیر حكیمانه‌ی خداوند است

توكل بر خدا، آثار فراوانی دارد، از جمله:

1. آنكه بر خداوند توكل نماید: اولین نتیجه آن، خودكفایی و عدم نیاز به غیر است، 2. آنكه بر خداوند توكل نماید: تنها از او درخواست چیزی می ‌نماید و او نیز جواب مثبت خواهد داد، 3. آنكه بر خداوند توكل نماید: برای برآوردن تقاضای افراد نیازمند، به خدا قرض ‌الحسنه می ‌دهد و او آن را بهتر و بیشتر پس دهد، 4. آنكه بر خداوند توكل نماید: شكرگذار اوست و خدا را یاور خویش می ‌بیند. (نصرا... شاملی و علی بنائیان اصفهانی، «تبیین میدان معناشناسی واژه "توکل" در نهج البلاغه»، فصلنامه علوم اسلامی، ص 12)

 

داشتن ایمان، مهم ترین فاکتور برای داشتن آرامش

قرآن، امنیت و آرامشی را كه ایمان در نفس مومن ایجاد می‌ كند چنین توصیف می ‌فرماید: «آری، آنها كه ایمان آوردند و ایمان خود را با شرك نیامیختند، امنیت، مال آنهاست و آنها هدایت یافتگان‌اند.» (انعام: 82)

در فضیلت عظمت و قدرت نفس همین بس كه خداوند در قرآن كریم می ‌فرماید: «و عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مومنان است.» (منافقون: 80)

امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره فرموده است: «خداوند همة امور مومن را به خودش واگذار نموده، ولی به او اجازه نداده است كه خودش را خوار و ذلیل گرداند. آیا به این كلام خداوند نمی ‌نگرید كه فرمود: «پس سزاوار است كه مومن عزیز بوده و ذلیل نباشد.» (احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامی، ص 135)

بنابراین، دین و ایمان، انسان را بر نفس مسلط می ‌كند و هنگام كشمكش‌ های درونی، وی را بر طبیعت خود مسلط و امیال را آرام و مهار می سازد. (جمعی از نویسندگان، «دین و دین‌داری در عصر حاضر»، مجموعه سخنرانی ها و مقالات دومین و سومین همایش نیایش، ص 153)


- نظرات (0)