سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

زنانی زیباتر از حوریان بهشتی!

زنان بهشتى دو دسته‏ اند:
1) یک دسته حور العین بهشتى هستند كه در بسیارى از آیات قرآن از آنان وصف شده در سورة الرحمن می فرماید:
فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ «1» (در آن بهشت ها زنان نیكو خوى پاكیزه روى هستند، پس كدام یك از نعمت هاى پروردگارتان تكذیب می كنید، زنان حورى هستند كه در خیمه‏ها مستور و در حجله‏ها محجوبند. پس كدام یك از نعمت هاى پروردگارتان تكذیب می كنید، آنان را لمس نكرده پیش از اهل بهشت نه بشرى و نه جنّى).
و نیز می فرماید: فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ كَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ «2» (در آن بهشت ها زنانى باشند كه چشم خود بر شوهران خود دوخته و به دیگران ننگرند و جن و بشرى قبل از اهل بهشت آنان را لمس نكرده و مانند یاقوت و مرجانند).
و در سوره واقعه می فرماید:

«وَ حُورٌ عِینٌ كَأَمْثالِ اللُّوْلُوِ الْمَكْنُونِ»  «3» (و حور العین كه مانند مروارید دست نخورده هستند).
و نیز می فرماید إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً» «4» (ما آنان را بدون ولادت آفریدیم و دوشیزگان قرار دادیم).

به طور مختصر مجموع ویژگی‌ها و امتیازهای زنان بهشتی برگرفته از آیات قرآن عبارتند از: جوانی و شادابی همیشگی، پاكی و پیراستگی از هر گونه پلیدی و آلودگی، بكر بودن، شیفتگی در برابر همسران، چشم‌های سیاه و درشت و شفاف چون یاقوت و مرجان، درخشنگی چون مروارید، خرامیدن و دل ربایی، حضور در خیمه‌های پرشكوه، هم سنّ و سال بودن و خوش رفتاری با همسران و آراستگی به همه‌ی زیبایی‌های ظاهری و باطنی.

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله ) فرمود: براى مرد مسلمان بعد از قبول دین مبین اسلام، هیچ فائده اى بهتر از داشتن یک زن مسلمان وجود ندارد، هنگامى كه او را ببیند خوشحالى كامل را در تمام وجودش، ایجاد كند از خواسته هاى شوهرش اطاعت كامل نموده و در غیاب او از عفت و پاكدامنى خویش و هم چنین از اموال شوهرش محافظت كند

2) دسته دوم زنان مومنه صالحه هستند كه به مراتب از حور العین زیباترند، در سوره زخرف می فرماید:

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله): «ما استَفادَ اِمرءٌ مِسلِمٌ فائدةً بَعدَ الاِسلامِ اَفضَلُ مِن زَوجَةٍ مُسلِمَةٍ، تَسُرُّهُ اِذا نَظَر اِلیها، وَتُطیعُهُ اِذا اَمَرَها، وَتَحفَظَهُ اِذا غابَ عَنها فى نَفسِها و مالِهِ.» (کتاب: با جوانان در ساحل خوشبختی،‏ نویسنده: سیّد حمید فتاحی‏)

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) فرمود: براى مرد مسلمان بعد از قبول دین مبین اسلام، هیچ فائده اى بهتر از داشتن یک زن مسلمان وجود ندارد، هنگامى كه او را ببیند خوشحالى كامل را در تمام وجودش ایجاد كند، از خواسته هاى شوهرش اطاعت كامل نموده و در غیاب او از عفت و پاكدامنى خویش و هم چنین از اموال شوهرش محافظت كند.

خصوصیات یک زن صالحه در این حدیث شریف، به طور روشن بیان شده است:
«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ» «5» (داخل بهشت شوید شما و همسرانتان در حالى كه مورد كرامت هستید).
و نیز می فرماید: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ» «6» (داخل می شوند بهشت هایى را كه محل اقامت جاودانى است خود آنها و كسانى كه شایسته اند از پدران و همسران و فرزندان آنها).
و نیز می فرماید: «انَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فاكِهُونَ هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِكِ مُتَّكِوُنَ» «7» (یاران بهشت آن روز در نعمت ها متلذذ هستند خود ایشان و همسرانشان در سایبان ها بر تخت ها تكیه داده‏اند).

و هر دو دسته از زنان بهشتى پاكیزه و مطهره هستند هم از كثافات ظاهریه مثل خون و بول و غایت و حیض و نفاس، و هم از كثافات باطنیه از اخلاق رذیله و صفات خبیثه مانند حقد و حسد و امثال اینها و هم از اعمال زشت و ناپسندیده و بالجمله جمیع مراتب طهارت را دارا هستند.


پی نوشت ها: 
1- سوره الرحمن آیه 69- 73
2- سوره الرحمن آیه 65
3- سوره واقعه آیه 22
4- سوره واقعه آیه 34- 34
5- سوره زخرف آیه 70
6- سوره رعد آیه 23

7- سوره یس آیه 55- 56


منابع:

برگرفته از کتاب اطیب البیان

سایت معارف قرآن

کتاب: با جوانان در ساحل خوشبختی‏؛ نویسنده: سیّد حمید فتاحی‏ 


- نظرات (0)

نام انبیاء در قرآن

قرآن

در مقاله پیشین گفتیم پیش از اینکه به دلایل اصل نبوت و مباحث مربوط به آن بپردازیم، شایسته است، نخست، دیدگاه قرآن کریم درباره پیامبران و انبیاء الهی را بدانیم. به برخی از ویژگی های انبیا از دیدگاه قرآن اشاره کردیم و در این مقاله تلاش می کنیم ویژگی های دیگری را بر شماریم.

 

أنبیاء اولوالعزم

یکی از نکاتی که می توان از قرآن درباره انبیاء استخراج کرد تعداد انبیاست. بنابر نظر قرآن تعداد انبیا بسیار زیاد است ولی قرآن تنها به ذکر نام 25 نفر از آنها اکتفا می کند (آدم، نوح، ادریس، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل، الیسع، ذوالکفل، الیاس، یونس، اسحق، یعقوب، شعیب، موسی، هارون، داوود، سلیمان، زکریا، یحیی، عیسی علیه السلام و حضرت محمد صلوات الله علیه و آله). نکته مهم دیگری که می توان به آن اشاره کرد این است که؛ انبیاء از نظر مراتب کمال و فضل در یک مرتبه قرار نداشته و برخی بر برخی دیگر برتری دارند؛

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَكِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ » (بقره/253)

«برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عیسى پسر مریم دلایل آشكار دادیم و او را به وسیله روح القدس تایید كردیم و اگر خدا مى‏خواست كسانى كه پس از آنان بودند بعد از آن [همه] دلایل روشن كه برایشان آمد به كشتار یكدیگر نمى‏پرداختند ولى با هم اختلاف كردند پس بعضى از آنان كسانى بودند كه ایمان آوردند و بعضى از آنان كسانى بودند كه كفر ورزیدند و اگر خدا مى‏خواست با یكدیگر جنگ نمى‏كردند ولى خداوند آنچه را مى‏خواهد انجام مى‏دهد»

همچنین قرآن کریم برخی از ائمه را با صفت ممتاز «اولوالعزم» نام می برد و می فرماید؛

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ»

«پس همان گونه كه پیامبران نستوه صبر كردند صبر كن و براى آنان شتابزدگى به خرج مده روزى كه آنچه را وعده داده مى‏شوند بنگرند گویى كه آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نمانده‏اند [این] ابلاغى است پس آیا جز مردم نافرمان هلاكت‏خواهند یافت» (الاحقاف/35)

و در آیه ای دیگر به میثاق میان خود و برخی از پیامبران اشاره می فرماید؛

«و إذ أخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم و أخذنا منهم میثاقاً غلیظاً»

«یاد آور آنگاه که ما از پیغمبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و پیش از تو از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم از همه پیمان گرفتیم» (احزاب/7)

«پس همان گونه كه پیامبران نستوه صبر كردند صبر كن و براى آنان شتابزدگى به خرج مده روزى كه آنچه را وعده داده مى‏شوند بنگرند گویى كه آنان جز ساعتى از روز را [در دنیا] نمانده‏اند [این] ابلاغى است پس آیا جز مردم نافرمان هلاكت‏خواهند یافت»

به نظر مفسّران، پیامبران اولوالعزم همین پنج نفری هستند که در آیه 7 سوره ی احزاب از آنها نام برده شده است. اما ویژگی ممتاز آنها چیست و چرا خداوند آنها را بر انبیاء دیگر برتری داده است؟ انبیاء اولوالعزم کسانی هستند که بر عهد خود با خداوند متعال استقامت و پایداری داشته و به همین دلیل از فضل و کرامت بیشتری برخوردارند. مابقی پیامبران الهی کسانی هستند که از نظر استقامت و پایداری در سطح پایین تری نسبت به پیامبران اولوالعزم قرار دارند. برای نمونه خداوند از عهد خود با حضرت آدم علیه السلام به عهد فراموش شده تعبیر می فرماید؛

«و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزماً»

«ما با آدم عهدی بستیم (اشاره به ماجرای فریب شیطان) و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم» (طه/115)

از دیگر ویژگی های انبیاء اولوالعزم این است که صاحب کتاب و شریعت بوده اند. لازم به ذکر است که همه انبیائی که از سوی خدا مبعوث شده اند دارای کتاب و شریعت مستقلی نبوده اند. وظیف? برخی از ایشان ترویج و تبلیغ شریعت پیشین بوده است ولی پیامبران اولوالعزم هر یک بطور مستقل صاحب شریعت و کتاب مستقل هستند. 

«شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصّینا به ابراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدین و لاتتفرقوا»

«از [احكام] دین آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد براى شما تشریع كرد و آنچه را به تو وحى كردیم و آنچه را كه در باره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم كه دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏اندازى مكنید» (الشوری/13)

البته برخورداری از کتاب، ویژگی منحصر به فرد انبیاء اولوالعزم نبوده است؛ ولی احکام و شریعت از ویژگی های انحصاری این پنج نبی بوده است، چرا که کتب انبیاء دیگر، هرچند مشتمل بر مطالب اخلاقی، خبرهای غیبی، دعا و مناجات و ... بوده است ولی فاقد شریعت و احکام شریعت بوده است (مطهری؛ 1357؛ ص 152).

 

اهداف انبیاء از دیدگاه قرآن

انبیاء کی بعثت کا فلسفہ

هدف خداوند از آفرینش انسان در این جهان این است که آزادانه و با اختیار خود سرنوشت خویش را رقم بزند. انتخاب های ما مبتنی بر شناخت ما از مسیرهای پیش رویمان هستند. هر کسی برای تصمیم گیری آزادانه دست کم به دو مسیر در برابر خود نیازمند است. خداوند متعال از طریق پیامبران خود و با «هدایت تشریعی» هم مسیر سعادت و کمال و هم مسیر شقاوت و نقص را در اختیار بشر قرار داده است. اکنون انسان ها می توانند با شناخت خود ز این دو مسیر دست به انتخاب بزنند. هدایت تشریعی پیامبران و انبیا برای اتمام حجت خدا بر بندگان لازم و ضروری است؛ با وجود انبیا دیگر هیچ انسانی نمی تواند مدعی شود به دلیل جهل به مسیر درست،راه نادرست را برگزیده است. بنابراین هدایت انسان ها و راهنمایی ایشان اصلی ترین هدف پیامبران است. قرآن کریم علاوه بر ذکر برخی از ویژگی های پیامبران، به اهداف و برنامه های ایشان نیز اشاره می نماید. به نظر قرآن اساسی ترین هدف همه ی پیامبران دعوت مردم به توحید و دوری از شرک و بت پرستی است، به گونه ای که خداوند متعال در قرآن فلسفه ی بعثت پیامبران را همین نکته می داند؛ 

«وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ» 

«و در حقیقت در میان هر امتى فرستاده‏اى برانگیختیم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریبگر] بپرهیزید پس از ایشان كسى است كه خدا [او را] هدایت كرده و از ایشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است بنابراین در زمین بگردید و ببینید فرجام تكذیب‏كنندگان چگونه بوده است» (النحل/36)

«پروردگارا، در میان آنان، فرستاده ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند»

در سور? انبیاء نیز هدف بعثت رسولان را همین نکته می داند؛

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»

«و پیش از تو هیچ پیامبرى نفرستادیم مگر اینكه به او وحى كردیم كه خدایى جز من نیست پس مرا بپرستید» (الانبیاء/ 25)

انبیاء کی بعثت کا فلسفہ

از دیگر تعالیم انبیاء که در قرآن به آن اشاره شده است؛ دعوت به پذیرش معاد و جهان پس از مرگ است. در قرآن آیات زیادی به این مسئله اشاره دارند. برپایی قسط و عدل در جامعه نیز از دیگر اهداف انبیاء برشمرده شده است؛

«لقد أرسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»

«براستی پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم، تا مردم به انصاف برخیزند» (حدید/25)

تعلیم کتاب و حکمت (به نظر مفسران، مراد از حکمت، معارف الهی، از قبیل عقاید حقه و اخلاق فاضله و بطور کلی همه ی آن چیزی است که مربوط به امور دین و دنیای مردم است) از دیگر اهدافی است که قرآن برای پیامبران بر می شمارد؛

«ربنا وابعث فیهم رسولاً یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم»

«پروردگارا، در میان آنان، فرستاده ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند» (بقره/129)

اهداف دیگری نیز برای بعثت انبیا بیان شده است که در میان همه آنها عمومیت نداشته و اختصاص به برخی از آنها دارد؛ برای نمونه برخی از انبیاء مبعوث می شوند تا تحریف های بوجود آمده در شریعت های قبلی را اصلاح کنند. چنین پیامبرانی خود از شریعت مستقلی برخوردار نبوده و در جهت تکمیل پروژه پیشین حرکت می کنند. این مسئله به ما می فهماند که خط سیر حرکت انبیا یک خط طولی است و نه عرضی؛ همه آنها در زمان های گوناگون به اهداف مشترک اندیشیده و در همین راستا تلاش می کردند.

منابع

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

مطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، انتشارات صدرا، قم 1357

برای مطالعه بیشتر

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده¬ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388



- نظرات (0)

مطمئن باشید، خدا رسوایشان می کند!

یهود

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است و كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى‏شوند.


وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (آل عمران ـ 69)

گروهی از اهل کتاب آرزو می کنند کاش شما را گمراه می کردند، در صورتی که جز خودشان [کسی] را گمراه نمی کنند و نمی فهمند.

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه جمعى از یهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان پاكدل چون "معاذ" و "عمار" و بعضى دیگر را به سوى آئین خود دعوت كنند و با وسوسه ‏هاى شیطانى از اسلام باز گردانند آیه فوق نازل شد و به همه مسلمانان در این زمینه اخطار كرد. (این شأن نزول با اختلاف مختصرى در تفسیر ابو الفتوح، روح المعانى و تفسیر كبیر و غیر آن آمده است)

 

وسوسه‏هاى یهود

همانگونه كه در شأن نزول گفته شد، دشمنان اسلام مخصوصاً یهود براى دور ساختن تازه مسلمانان از اسلام، از هیچ گونه كوشش فروگذار نبودند، و حتى در یاران مخصوص پیامبر صلی الله علیه و اله چنین طمعى داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام بازگردانند، و بى ‏شك اگر مى ‏توانستند در یك یا چند نفر از یاران نزدیك آن حضرت نفوذ كنند ضربه بزرگى بر اسلام وارد مى‏ شد و زمینه براى تزلزل دیگران نیز فراهم مى‏گشت.

آیه فوق ضمن افشاى این نقشه دشمنان، به آنها یادآور مى‏ شود كه دست از كوشش بیهوده خود بر دارند، مى‏ فرماید: "جمعى از اهل كتاب دوست داشتند شما را گمراه كنند" (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ) غافل از اینكه تربیت مسلمانان در مكتب پیامبر صلی الله علیه و اله به اندازه‏اى حساب شده و آگاهانه بود كه احتمال بازگشت وجود نداشت، آنها اسلام را با تمام هستى خود دریافته بودند و به آن عشق مى‏ ورزیدند، بنابراین دشمنان نمى ‏توانستند آنها را گمراه سازند.

بلكه به گفته قرآن در ادامه این آیه "آنها تنها خودشان را گمراه مى‏ كنند و نمى ‏فهمند" (وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند

زیرا آنها با القاء شبهات و نسبت دادن خلاف ها به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله، روح بدبینى را در روح خود پرورش مى‏دادند زیرا كسى كه در صدد عیب‏ جویى و خرده ‏گیرى است، نقطه‏ هاى قوت را نمى ‏بیند و گاه بر اثر تعصب و لجاجت، نقاط نورانى و قوت در نظرش تاریك و منفى جلوه مى ‏كند و به همین دلیل روز به روز بیشتر از حق فاصله مى‏ گیرد.

جمله "وَ ما یَشْعُرُونَ" (آنها متوجه نیستند و نمى ‏فهمند) گویا اشاره به همین نكته روانى است كه انسان ناخود آگاه تحت تاثیر سخنان خویش است و به هنگامى كه سعى دارد دیگران را با سفسطه و دروغ و تهمت گمراه كند، خودش از آثار آن بر كنار نخواهد بود و این خلاف ‏گویى‏ها كم كم در روح و جان او چنان اثر مى ‏گذارد كه به صورت یك عقیده راسخ در مى‏ آید، و آنها را باور مى ‏كند و براى همیشه گمراه مى ‏شود.

 

نظر صاحب تفسیر احسن الحدیث:

صاحب تفسیر احسن الحدیث ذیل این آیه می آورد: این آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند، ناگفته نماند «لو» در آیه به معنى «اى كاش» است كه در عرب «تمنى» گویند.

 

بحث لغوی:

1ـ "لو" در جمله "لَوْ یُضِلُّونَكُمْ" به معنى "ان" مصدریه است، و از آنجا كه "لو" معنى تمنى را در این گونه موارد مى‏ رساند، به جاى آن نشسته تا رساتر باشد.

2ـ "طائفة" از ماده "طواف" به معنى حركت دور چیزى است، و از آنجا كه در گذشته براى مسائل ایمنى و امنیتى، به صورت دسته جمعى، مسافرت مى ‏كردند، واژه طائفه بر آنها اطلاق شد و سپس به هر گروه و جمعیتى طائفه گفتند.

3ـ ودّت: آرزو كرد.

4ـ كلمه "طائفه" به معناى جماعتى از انسان ها است و گویا به این مناسبت جماعتى از انسان ها را طائفه نامیده‏اند، كه عرب ها قبل از آنكه به زندگى شهرنشینى برسند، شعبه شعبه و قبیله قبیله بودند و هر قبیله‏اى در گوشه‏اى از بیابان زندگى مى‏ كردند، و لذا به هر جمعیتى طائفه گفتند و هر جا این كلمه بیاید، از آن معناى جماعت فهمیده مى ‏شود.

كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

نکته مهم:

سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى ‏دین كردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏ بینیم.

این آیه خبر از كینه ‏هاى مكتبى، آیه بعد خبر از لجاجت و كفر، آیه هفتاد و یكم خبر از شیوه حق ‏پوشى و كتمان آگاهانه، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاكتیك فریبنده‏ى دشمن مى ‏دهد كه مجموعاً یك تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریك، به كارگیرى شیوه‏ هاى كتمان، زیر سوال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند، نقشه ‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏كند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

2ـ شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

3ـ خطر تهاجم فكرى و فرهنگى، جدّى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

4ـ به اظهاراتِ منافقانه‏ى مخالفان اعتماد نكنید، آنها قلباً خواستار انحراف شما هستند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

5ـ در قضاوت‏ها، انصاف را فراموش نكنید. گروهى از اهل كتاب، چنین آرزویى دارند، نه همه‏ى آنها. «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ»

6ـ باید كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

7ـ كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى ‏شوند. «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

8ـ میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است. «وَدَّتْ»، «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3


- نظرات (0)

وقتمان را صرف تلاوت قرآن کنیم یا تدبر آن؟!

تدبر

از آن جا كه قرآن كریم، كلام آفریننده انسان هاست با دیگر سخن ها تفاوت اساسى داشته و داراى آثار ویژه اى است كه در هیچ كلام دیگرى یافت نمى شود.

خواندن قرآن و شنیدن آن حتى براى كسانى كه با زبان عربى آشنایى نداشته و معناى آیات الهى را نمى فهمند به عنوان عملى نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده، آمرزش گناهان، نورانیت دل و ثواب اخروى را در پى دارد.

افزون بر این، مطابق روایت امام صادق (علیه السلام) حتى نگاه كردن در قرآن نیز عبادت بوده و وجود داشتن یك جلد از قرآن در خانه، موجب طرد شیاطین از آن خانه مى شود. [1]

در حدیث مشهورى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده اند: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنید؛ زیرا هر خانه اى كه در آن قرآن، بسیار تلاوت شود خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش مى یابند و آن خانه براى اهل آسمان نور افشانى مى كند چنان كه ستارگان آسمان براى اهل دنیا نور افشانى مى كنند. [2]

با توجه به آثار مثبت یاد شده است كه در آیات متعددى، سخن از تلاوت قرآن به میان آمده است مانند: «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ»[3] اما باید دانست كه گرچه قرآن كریم به دلیل آن كه مبارك [4] است، براى هر یک از اقشار جامعه بهره مناسبى داشته و حتى تلاوت آن نیز روح افزا و دلكش است ولى حدیث تدبر در قرآن حدیث دیگرى بوده و قلّه رفیع آثار دنیوى و اخروى آن بسى مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است.

سرّ مطلب آن است كه غرض اصلى از نزول قرآن، هدایت انسان ها به سوى كمال و سعادت واقعى آنان است و این غرض تنها با عمل كردن به دستورات قرآن محقق مى گردد و عمل به قرآن میسر نیست مگر پس از فهمیدن آن چه قرآن در صدد بیان آن است و تنها راه رسیدن به این درجه از فهم، تدبر و تفكر در آیات الهى است.

در حقیقت تلاوت قرآن نیز مقدمه اى براى تدبر در آیات آن است. بى سبب نیست كه قرآن كریم، خود نه تنها در بیش از سیصد آیه به تفكر و تذكر و تعقل دعوت كرده، [5] بلكه هدف از فرو فرستادن قرآن را تفكر،[6] تعقل [7] و تدبر در آیات الهى دانسته است. «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ». [8] 

ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلما برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر»

دقت به  چند نکته:

1. بدون شک بر اساس روایات و سیره عملی پیامبر و امامان ـ علیهم السلام ـ تلاوت قرآن به خودی خود امری پسندیده و دارای آثار تربیتی، معنوی و مادی در جسم، جان، و زندگی یک مومن است.

در روایات آمده است كه هر چیزی زنگار می گیرد و نیازمند صیقل است، دل آدمی هم در هنگام زنگ زدگی با تلاوت قرآن جلا می یابد.

از طرف دیگر تلاوت قرآن، مقدمه انس با قرآن و انس با قرآن، مقدمه آشنایی و فهم معارف آن و فهم معارف و ارزش های قرآن، مقدمه عمل به آن و رسیدن به یك زندگی قرآنی است. از این رو نمی توان به بهانه تلاوت قرآن، از تدبر و تعمق در معارف آن چشم پوشید و یا به بهانه آشنایی با معارف آن از تلاوت آیات، غفلت كرد.

در حدیثی آمده است كه امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرمود: قرآن عهدنامه خداوند با انسان مومن است: از این رو سزاوار است كه هر مسلمان دست كم در روز 50 آیه از این عهدنامه را بخواند و با گوش جان بیندیشد و به امر و نهی و مواعظ آن دل سپرده و عمل كند.

2. ثواب تلاوت قرآن همراه با تدبر، مسلّماً برابر با تلاوت بدون تدبر نیست، اكتفا كردن به تلاوت تنها، ما را از معارف عمیق و غذاهای روحانی این مائده آسمانی محروم می كند. چنان كه امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «لا خیر فی عادة لیس فیها تفكّر».

3. یك انسان مومن بدن شک هنگامی كه برای زندگیش برنامه درستی را تعریف كند و در چنین برنامه ای سهم قابل توجهی به عبادت و انس با خدا قرار دهد، خواهد توانست هم از لذت تلاوت و نورانیتش با نام خدا بهره ببرد و هم با تأمل در ترجمه و مفاهیم آیات كریمه، عقل تشنه و روح گرسنه خود را از مائده آسمانی معارف قرآن سیر و سیراب كند.

4. پیشنهاد ما برای شروع، تلاوت 50 آیه در روز و تأمل در ترجمه و مفاهیم یك صفحه از قرآن و التزام به عمل به اوامر و نواهی آن است. 

 

پی نوشت ها: 

1 . اصول كافى، عربى، به تحقیق على اكبر غفارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، ج 2، ص 613 و 614.

2 . همان، ج 2، ص 610.

3 . فاطر/ 29

4 . انعام/ 92 و 155; انبیاء/ 50; سوره ص / 29.

5 . المیزان، عربى، موسسه اعلمى، بیروت، ج 5، ص 255.

6 . نحل / 44.

7 . یوسف / 2.

8 . سوره ص / 29.



- نظرات (0)

انبیاء به جزئیات زندگى مردم آگاهند

حضرت عیسی

رهبر هر زمانى باید به حوادث و قوانین گذشته نیز آگاه باشد. یكى دیگر از اصول و شرایط رهبرى الهى، داشتن آگاهى‏ هاى لازم است. آگاهى بر اساس علم و حكمت و كتب آسمانى.


وَیُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ (آل عمران ـ 48)

و به او كتاب و حكمت و تورات و انجیل مى‏ آموزد.

وَرَسُولاً إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِىءُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِـی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 49)

و [او را به عنوان‏] پیامبرى به سوى بنى اسرائیل [مى‏ فرستد، كه او به آنان مى‏ گوید:] «در حقیقت، من از جانب پروردگارتان برایتان معجزه‏اى آورده‏ام: من از گِل براى شما [چیزى‏] به شكل پرنده مى ‏سازم، آن گاه در آن مى‏ دمم، پس به اذن خدا پرنده‏اى مى ‏شود و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مى‏ بخشم و مردگان را زنده مى‏ گردانم و شما را از آنچه مى ‏خورید و در خانه‏ هایتان ذخیره مى‏ كنید، خبر مى‏ دهم مسلماً در این [معجزات‏]، براى شما- اگر مومن باشید- عبرت است.»

 

نكات آیات:

1- آیا معجزات مسیح عجیب است؟

بعضى از مفسران (مانند نویسنده المنار) اصرار دارند كه كارهاى اعجاز آمیز فوق را كه قرآن صریحاً براى مسیح ذكر كرده، به نوعى توجیه كنند، مثلاً بگویند عیسى تنها ادعا كرد كه من مى‏ توانم به فرمان خدا چنین كارى را انجام دهم ولى عملاً هرگز انجام نداد در حالى كه اگر فرضاً این احتمال در این آیه قابل گفتگو باشد، در آیه 110 از سوره مائده:

وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ ... هیچ گونه قابل قبول نیست زیرا در این آیه صریحاً مى ‏گوید یكى از نعمت هاى خداوند بر تو (عیسى) این بود كه پرنده‏اى از گل مى‏ ساختى و در آن مى ‏دمیدى و به فرمان خدا زنده مى ‏شد.

به علاوه اصرار و پافشارى در اینگونه توجیهات هیچ موجب و دلیلى ندارد زیرا اگر منظور انكار اعمال خارق العاده پیامبران باشد قرآن در موارد بسیارى به این موضوع تصریح كرده و به فرض كه یكى یا چند مورد را توجیه كنیم بقیه چه خواهد شد؟

از این گذشته هنگامى كه ما خدا را حاكم بر قوانین طبیعت مى‏دانیم نه محكوم آن، چه مانعى دارد كه قوانین عادى طبیعت به فرمان او در موارد استثنایى تغییر شكل داده و از طرق غیر عادى حوادثى به وجود آید و اگر تصور مى‏ كنند این موضوع با توحید افعالى خداوند و خالقیت او و نفى شریك سازگار نیست، قرآن پاسخ آن را گفته زیرا در همه جا وقوع این حوادث را مشروط به "فرمان خدا" مى ‏كند، یعنى هیچكس به اتّكاء نیروى خود نمى‏ تواند دست به چنین كارهایى بزند مگر اینكه به فرمان خداوند و استمداد از قدرت بى پایان او باشد و این عین توحید است نه شرك.

امام رضا علیه السلام فرمود: عیسى علیه السلام در زمانى ظهور كرد كه بیمارى‏ ها شیوع داشته و مردم به طبیب نیاز داشتند. لذا معجزات آن حضرت در جهت شفاى بیماران بود

2- ولایت تكوینى:

از مفاد آیه فوق و آیات مشابه آن استفاده مى‏شود كه فرستادگان و اولیاى خدا به فرمان و اذن او مى‏ توانند به هنگام لزوم در جهان تكوین و آفرینش تصرف كنند و بر خلاف عادت و جریان طبیعى، حوادثى به وجود آورند، زیرا جمله ‏هاى "أُبْرِىءُ" (بهبودى مى‏ بخشم) و" أُحْیِ الْمَوْتى‏" (مردگان را زنده مى‏ كنم) و مانند آن كه به صورت فعل متكلم ذكر شده، دلیل بر صدور اینگونه كارها از خود پیامبران است و تفسیر این عبارات به دعا كردن پیامبران و اینكه كار آنها تنها دعا براى تحقق این امور بوده نه غیر آن تفسیر بى دلیلى است، بلكه ظاهر این عبارات این است كه آنان در جهان تكوین تصرف مى‏كردند و این حوادث را به وجود مى ‏آوردند.

منتهى براى اینكه كسى تصور نكند كه پیامبران و اولیاى خدا استقلالى از خود دارند و در مقابل دستگاه آفرینش دستگاهى بر پا ساخته و نیز براى اینكه احتمال هرگونه شرك و دو گانه پرستى در خلقت و آفرینش بر طرف گردد، در چندین مورد از این آیات روى كلمه "بِإِذْنِ اللَّهِ" و مانند آن تكیه شده است (در آیه مورد بحث دو بار و در آیه 110 سوره مائده چهار بار كلمه باذنى تكرار گردیده) و منظور از ولایت تكوینى نیز چیزى جز این نیست كه پیامبران یا امامان به هنگام لزوم و ضرورت تصرفاتى در جهان خلقت به اذن پروردگار انجام دهند و این چیزى بالاتر از ولایت تشریعى یعنى سرپرستى مردم از نظر حكومت و نشر قوانین و دعوت و هدایت به راه راست است.

از آنچه گفته شد پاسخ كسانى كه ولایت تكوینى مردان خدا را منكر مى‏ شوند و آن را یك نوع شرك مى‏دانند به خوبى روشن مى‏گردد زیرا هیچ كس براى پیامبران و یا امامان دستگاه مستقلى در مقابل خداوند قائل نیست، آنها همه این كارها را به فرمان و اجازه او انجام مى ‏دهند ولى منكران ولایت تكوینى مى‏ گویند كار پیامبران منحصراً تبلیغ احكام و دعوت به سوى خداوند است و احیاناً براى انجام گرفتن پاره‏اى از امور تكوینى از دعا استفاده مى‏كنند و بیش از این كارى از آنها ساخته نیست، در حالى كه آیه فوق و آیات مشابه آن غیر از این را مى ‏گوید.

ضمناً از آیه بالا استفاده مى ‏شود كه لااقل بسیارى از معجزات پیغمبران اعمالى است كه به وسیله خود آنها انجام مى‏ شود گرچه به فرمان خدا و استمداد از نیروى الهى است.

در واقع مى ‏توان گفت معجزه هم كار پیامبران است (زیرا به وسیله آنها انجام مى ‏شود) و هم كار خدا است زیرا با استمداد از نیروى پروردگار و اذن او انجام مى ‏گردد.

3ـ رسالت عیسى علیه السلام كه همراه با لطف یا قهر الهى بوده، مخصوص بنى اسرائیل است «رَسُولًا إِلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ» ولى نبوّت او كه مقام تبلیغ و ارشاد بوده، براى تمام مردم است. همانند حضرت موسى كه به او خطاب مى‏شود: «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏» (طه، 24) ولى هنگامى كه ساحران شهر، معجزه حضرت موسى را مى ‏بینند به او ایمان مى‏آورند.

بنابراین حضرت موسى یك مأموریت ویژه نسبت به شخص فرعون داشت و مأموریت دیگر براى ارشاد عمومى همه‏ى مردم. (تفسیر المیزان ذیل آیه)

هر پیامبرى باید معجزه‏اى داشته و معجزه ‏اش نیز باید متناسب با شرایط و افكار مردم آن عصر باشد. امام رضا علیه السلام فرمود: عیسى علیه السلام در زمانى ظهور كرد كه بیمارى‏ ها شیوع داشته و مردم به طبیب نیاز داشتند. (عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 80) لذا معجزات آن حضرت در جهتشفاى بیماران بود.

 

بحث لغوی:

1ـ در تفاسیر شیعه و سنّى مى ‏خوانیم كه مراد از تعلیم كتاب، آموزش خط و نوشتن است و مراد از حكمت، آگاهى بر مصالح و مفاسد اشیاء و افعال و اخلاق و عقاید است، خواه آثار دنیوى باشد، خواه اخروى.

2ـ صاحب تفسیر هدایت می گوید: در آیه 48 شاید كتاب عبارت از دستور ثابت پیوسته به رویاهاى كلى در زندگى باشد. اما حكمت عبارت از قانونگذاری هاى عملى مخصوص باشد كه صبغه و رنگ تكاملى دارد و كتاب در تورات تجسم پیدا مى‏ كرد و حكمت در انجیل موجود است.

هیچ كس براى پیامبران و یا امامان دستگاه مستقلى در مقابل خداوند قائل نیست، آنها همه این كارها را به فرمان و اجازه او انجام مى ‏دهند ولى منكران ولایت تكوینى مى‏ گویند كار پیامبران منحصراً تبلیغ احكام و دعوت به سوى خداوند است و احیاناً براى انجام گرفتن پاره‏اى از امور تكوینى از دعا استفاده مى‏كنند و بیش از این كارى از آنها ساخته نیست، در حالى كه آیه فوق و آیات مشابه آن غیر از این را مى ‏گوید

بررسی تشابه آیات:

1ـ هر جا احساس خطر مى ‏شود باید توجّه بیشتر در كار باشد. در زنده كردن مردگان، شفا دادن كوران و سایر بیماران، خطر انحراف عقیده و غلوّ وجود دارد، لذا در این آیه دو بار و در آیه 110 سوره مائده، چهار مرتبه مسأله اذن خدا مطرح شده است.

 

پیام‏ های آیه 48:

1ـ یكى از اصول و شرایط رهبرى الهى، داشتن آگاهى‏ هاى لازم است. آگاهى بر اساس علم و حكمت  و كتب آسمانى. «یُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ ...»

2ـ رهبر هر زمانى باید به حوادث و قوانین گذشته نیز آگاه باشد. خداوند به عیسى علیه السلام، تورات موسى علیه السلام را آموخت. «وَ التَّوْراةَ»

 

پیام ‏های آیه 49:

1ـ معجزه، جلوه‏اى از ربوبیّت خدا و در راستاى هدایت و تربیت انسان‏ هاست. «جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»

2ـ اولیاى خداوند با اذن او قدرت تصرّف و تغییر در نظام آفرینش را دارند. «فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ»

3ـ انبیاء علم غیب دارند و حتى به جزئیات زندگى مردم آگاهند. (امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت عیسى در سن هفت سالگى به آنچه مردم در خانه‏ هایشان مصرف یا ذخیره مى‏ كردند، خبر مى ‏داد.) (بحار، ج 14، ص 251) «أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر المیزان، ذیل آیه

بحار الانوار، ج 14

عیون اخبار الرضا، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

 


- نظرات (0)

بهترین اوقات برای توبه

ساعت عبادت و دعا

در طول ساعات شبانه روز ، ساعات خاصّى به عنوان بهترین ساعات استغفار ، و در طول هفته ، شب و روز خاصّى به عنوان برترین روزها براى طلب آمرزش از خداوند و در طول سال ، ماه هاى خاصّى به عنوان بهترین ماه براى استغفار و عذرخواهى از پروردگار ، یاد شده اند که باید غنیمت شمرده شوند .

اگر این اوقات را دوران طلایى عمر انسان بنامیم ، با توجّه به آثار گرانبهایى که این عمل  مبارک دارد ، سخن گزافى نگفته ایم . بلکه گفتار زیبایى است که ریشه در قرآن و کلمات نورانى پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)دارد . و کسى که طالب کمال و معنویّت و در جستجوى کیمیاى سعادت است باید از این فرصت هاى طلایى ، استفاده کند و دل و جان خویش را بدان مزیّن سازد.

 

سحر هر شب

یکى از اوقاتى که استغفار در آن ، از ارزش والایى برخوردار است و آثار پر بارى را براى دین و دنیاى انسان به ارمغان مى آورد ، وقت سحر است .خداوند در تعریف از بندگان صالح خویش مى فرماید:

«کانُوا قلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ * وَ بِالأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»(1) ؛ متّقین در دنیا چنین بودند که کمى از شب را مى خوابیدند ، و در سحرگاهان استغفار مى کردند. روش همه انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا نیز بر این بوده که استغفار سحرگاه آنان ترک نگردد ،چون نیک در یافته بودند که هر کس به جایى رسیده است از بیدارى ثلث آخر شب و استغفار در سحر بوده است

امام صادق (علیه السلام) ، در حدیثى نورانى به جایگاه و تعداد استغفار در این ساعت ، اشاره مى کنند ، تا شیعیان و دوستانشان از برکات این ساعات محروم نگردند و از این فیض بزرگ بى بهره نباشند حضرتش مى فرمایند:

إِسْتَغْفِرِاللهَ فِى الوِتْرِ سَبْعینَ مَرَّةً .(2) در ( قنوت ) نماز وتر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش نما ،استغفار کـن . هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) براى مناجات با خدا در این ساعت برمى خاستند در قنوت نماز وتر خود هفتاد مرتبه به خداوند عرض مى کردند: « أَسْتَغْفِرُاللهَ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ » .(3) ؛ از پروردگارم طلب آمرزش مى کنم و به سوى او باز مى گردم .

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند

بعد از نافله فجر

دوّمین ساعتى که در شبانه روز، براى استغفار و درخواست آمرزش از خداوند تعیین گشته است و از فضایل بالایى برخوردار است، بعد از نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ، استغفارى را براى این ساعت ذکر کرده و برکات فراوانى را براى آن بیان مى نمایند :

کسى که در این ساعت استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است ، باشد . و به همین اندازه برایش حسنات نوشته مى شود.و هر بنده اى که در شب یا روزى که این استغفار را تلاوت مى کند بمیرد ، داخل بهشت مى گردد ، و هیچ گاه فقیر نمى شود.(1)

دعا
بعد از نماز صبح

سوّمین ساعتى که در طول شبانه روز به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، هر روز بعد از نماز صبح است . براى استغفار در این ساعت ، آثار پر بارى ذکر شده است .

امام باقر (علیه السلام) در سخنى زیبا مى فرمایند :

هر کس بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، خداوند او را مى بخشد اگر چه در آن روز بیش از هفتاد هزار گناه کند!(5)

 

بعد از نماز عصر

چهارمین زمانى که در طول شبانه روز ، براى استغفار و عذرخواهى از خداوند، تعیین شده است و ثواب زیادى براى آن ذکر گردیده است ، بعد از نماز عصر است که داراى برکات فراوانى است .

امام صادق (علیه السلام) در فضیلت استغفار در این ساعت مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز عصر ، هفتاد مرتبه استغفار کند و از خدا آمرزش طلبد ، خدا در آن روز هفتصد گناه او را مى آمرزد ، و اگر خودش گناهى نداشته باشد ، گناه پدرش را مى آمرزد ، و اگر پدرش هم گناهى نکرده باشد ، گناه مادرش را مى آمرزد و چنانچه مادرش هم بى گناه باشد ، گناه برادرش را مى بخشد  و اگر برادرش هم گناهى نداشته باشد ، خدا گناه خواهرش را مى بخشد و اگر براى خواهرش هم گناهى نباشد ، گناه سایر اقوام و بستگانش را ، هر کدام که نزدیکتر به او باشند و گناهى داشته باشند مى آمرزد .(6)

کسى که بعداز نافله فجر استغفار کند ، خداوند تمام گناهانش را مى آمرزد ، اگر چه گناهانش آسمان ها و زمین هاى هفتگانه را پر کرده باشد و به سنگینى کوه ها و تعداد قطرات باران و به عدد آنچه در دشت و دریا است، باشد

هنگام خواب

پنجمین وقتى که نسبت به استغفار در آن سفارش شده و از عوامل ریزش گناهان ، همچون افتادن برگ درختان ، شمرده شده است هنگام خواب است .

امام صادق (علیه السلام) در اهمیّت توجّه به خدا و طلب آمرزش از آن ذات مهربان در این ساعت مى فرمایند: اگر کسى هنگامى که براى استراحت و خوابیدن ، به بستر مى رود صد مرتبه بگوید: «لاْ إِلـهَ إِلاَّ اللهَ » خدا خانه اى در بهشت برایش بنا مى کند . و اگر صد مرتبه از خدا آمرزش طلبیده و استغفار کند ، گناهانش مى ریزد همان گونه که برگ هاى درخت مى ریزد .(7)

دعا
بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)

ششمین ساعتى که در شبانه روز ، براى استغفار مطلوب دانسته شده و بدان تأکید شده است ، بعد از گفتن تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام)است که مایه ریزش گناه و دست یافتن به برکات استغفار است .

محمّد بن مسلم گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

هر کس تسبیح حضرت فاطمه (علیها السلام) را گوید و سپس استغفار کند ، تمام گناهانش آمرزیده مى شود . این تسبیح در زبان صد تسبیح ، و در میزان هزار تسبیح به حساب مى آید ، شیطان را دور مى سازد و خداى رحمان را خشنود مى کند.(8)

 

بعد از نماز واجب

هفتمین موردى که به استغفار در آن سفارش شده است و عامل ریزش همه گناهان به حساب آمده ، بعد از هر نماز واجب است.

امام باقر (علیه السلام) مى فرمایند:

هر کس بعد از نماز واجب ، قبل از آن که از حال نماز خارج شده و پایش را تکان دهد سه مرتبه بگوید:

« أَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکرامِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ ».(9) خداوند همه گناهانش را مى بخشد ، اگر چه به اندازه کف دریا باشد.

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آن ها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند

سحر شب جمعه

علاوه بر ساعات شبانه روز ، در طول هفته نیز به استغفار در شب و روز خاصّى سفارش و تأکید شده است که شایسته دقّت و بهره جستن هستند. مهمترین شبى که در طول هفته به استغفار در آن سفارش شده است ، شب جمعه و مخصوصاً سحر آن است .

صرف نظر از آیات و روایاتى که براى بیدارى در ثلث آخر شب و استغفار در سحر آثار پر بارى نقل مى کند و بیانگر مواظبت تامِّ انبیا ، اوصیا و اولیاى خدا ، نسبت به استغفار در سحرگاهان است در روایات براى شب جمعه و بیدارى در سحر آن ، ارزش و بهاى مضاعفى ذکر شده است و تأکید بیش از حدّى ، نسبت به بیدارى و مناجات با حقّو طلب آمرزش از خداوند ، در این شب دیده مى شود.(10)

انبیاى عظام الهى (علیهم السلام) با این که داراى مقام استجابت دعا بودند ولى اگر از آنها تقاضاى دعایى مى شد به شب جمعه و سحر آن موکول مى کردند .

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش
صبح جمعه ، قبل از نماز صبح

دوّمین زمانى که در طول هفته ، براى استغفار در آن ثواب خاصّى در نظر گرفته شده است و برکاتى را متوجّه انسان مى سازد ، روز جمعه بعد از دو رکعت نافله فجر و قبل از نماز صبح است .

ابى حمزه گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم مى فرمودند:

هر کس بعد از دو رکعت نافله اى که قبل از نماز صبح در روز جمعه مى خواند، صد مرتبه بگوید: سُبْحانَ رَبّى وَ بِحَمْدِهِ وَ أَسْتَغْفِرُ رَبّى وَ أتُوبُ إِلَیْهِ . خداوند منزلى در بهشت ، براى او بنا مى کند.

 

عصر جمعه

سوّمین وقتى که در طول هفته از ارزش خاصّى برخوردار است و به استغفار در آن سفارش اکید شده است ، عصر جمعه است. از روایات زیادى استفاده مى شود که روز جمعه همچون شب جمعه ، داراى فضیلت و شرافت است و امامان معصوم (علیهم السلام) شیعیان خویش را به دعاى در ساعات آن دعوت کرده اند و یکى از اوقات استجابت دعا ، عصر جمعه شمرده شده است .


پی نوشت :

1 ـ سوره الذّاریات ، آیه 17 ـ 18 .

2 ـ کافى ، ج 3 ، ص 450 ; من لایحضر الفقیه ، ج 6 ، ص 489 .

3 ـ مستدرک الوسائل ، ج 6 ، ص 361 .

4 ـ بحارالأنوار ، ج 84 ، ص 326 .

5 ـ بحارالأنوار ، ج 80 ، ص 111 .

6 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 482 .

7 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 449 .

8 ـ وسائل الشّیعه ، ج 6 ، ص 442 .

9 ـ کافى ، ج 2 ، ص 521 .

10 ـ بحارالأنوار، ج 87 ، ص 18 .

 


- نظرات (0)