سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



بهانه ها و طعنه های یهود ناتمومه

بیت المقدس - کعبه

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه «1»
این آیه و چند آیه قبل و بعد از آن به یكى از تحولات مهم تاریخ اسلام كه موجى عظیم در میان مردم به وجود آورد اشاره مى كند.
پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله مدت سیزده سال پس از بعثت در مكه، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه به امر خدا به سوى "بیت المقدس" نماز مى خواند، ولى بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مامور شدند به سوى "كعبه" نماز بگذارند.
مدت عبادت مسلمانان به سوى بیت المقدس در مدینه از هفت تا هفده ماه ذكر شده، ولى هر چه بود در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند چرا كه بیت المقدس در اصل قبله یهود بود، آنها به مسلمانان مى گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به سوى قبله ما نماز مى خوانند، و این دلیل آن است كه ما بر حقیم.
این گفتگوها براى پیامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از یك سو مطیع فرمان خدا بودند، و از سوى دیگر طعنه هاى یهود از آنها قطع نمى شد، به همین جهت پیامبر صلی الله و علیه و آله شبها به اطراف آسمان مى نگریست، گویا در انتظار وحى الهى بود.

تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تكامل بود. از آنجا كه خانه كعبه در آن زمان كانون بتهاى مشركان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوى بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشركان جدا كنند

مدتى از این انتظار گذشت، تا اینكه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالى كه پیامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد "بنى سالم" به سوى بیت المقدس خوانده بود جبرئیل مامور شد بازوى پیامبر را بگیرد و روى او را به سوى كعبه بگرداند.

«2».
یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جویى و ایراد گیرى پرداختند. خداوند به پیامبرش دستور مى دهد به آنها بگو: شرق و غرب عالم از آن خداست، هر كس را بخواهد به راه راست هدایت مى كند (سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كَانُوا عَلَیْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ) «3»

اسرار تغییر قبله

1 - تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تكامل بود. از آنجا كه خانه كعبه در آن زمان كانون بتهاى مشركان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوى بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشركان جدا كنند.
اما هنگامى كه به مدینه هجرت كردند و تشكیل حكومت و ملتى دادند و صفوف آنها از دیگران كاملا مشخص شد، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت در این هنگام به سوى كعبه قدیمى ترین مركز توحید و پرسابقه ترین كانون انبیاء باز گشتند.
این نكته، استقلال فرهنگى و شخصیت مستقل مسلمین را الهام مى بخشد. زمانی که پیغمبر اسلام  به مدینه هجرت کردند، متوجه شدند که اقتصاد مدینه به دست یهود است. بازاری تأسیس و به مسلمانان فرمان دادند تولید و محصول خود را به آنجا وارد و از آنجا صادر و استقلال داشته باشند.

تعبیر قرآن از جامعه اسلامی جامعه اى خودكفا می باشد:(فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ) «4» امت اسلامى باید روى پاى خودش بایستد.زمانی که مسلمین ابتدا به طرف بیت المقدس نماز مى خواندند یهودىان طعنه می زدند که رو به قبله ى ما هستند دستورتغییر قبله  صادر شد ویکی از علل این دستور چنین بیان شد: (لِئَلَّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْكُمْ حُجَّه) «5»

تعبیر قرآن از جامعه اسلامی جامعه اى خودكفا می باشد: (فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ)

«4» امت اسلامى باید روى پاى خودش بایستد. زمانی که مسلمین ابتدا به طرف بیت المقدس نماز مى خواندند یهودىان طعنه می زدند که رو به قبله ى ما هستند دستور تغییر قبله صادر شد و یکی از علل این دستور چنین بیان شد: (لِئَلَّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْكُمْ حُجَّه) «5»
2 - یكى از احكام اسلامى منع تشبّه به کفار می باشد که دارای مصادیق مختلفی می باشد. مادامى كه پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله در مكه بودند كعبه بتكده و مركز بتهاى مشركین بود، اگر به سمت كعبه نماز میگذارند تشبّه به آنها بود و بعد از آنكه به مدینه هجرت فرمودند نیز تا مدتی به طرف بیت المقدس نماز مى گذاردند ولى چون مدینه مركز یهود بود و آنها نیز بطرف بیت المقدس متوجه می شدند، پیامبر تشبّه به آنها را خوش نمیداشت و منتظر دستور الهى بود چنانچه از آیه شریفه «قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ» استفاده میشود لذا امر شد كه متوجه به مكّه شوند.
به علت تشبّه، نماز در مقابل نقش های ذى روح و لباس مصور و آتش و هنگام طلوع و غروب آفتاب كراهت دارد؛ زیرا اندك شباهتی به عابدان بتها و خورشید دارد.«6»
با توجه به این نکته نباید به راحتی فرهنگ وارداتی و منحط غرب را پذیرفت و فریفته تبلیغات پررنگ و لعاب آن شد.
3 - تغییر قبله از بیت المقدس به خانه كعبه براى همه سوال انگیز بود، آنها كه گمان مى كردند هر حكمى باید ثابت باشد مى گفتند اگر مى بایست ما به سوى كعبه نماز بخوانیم چرا از همان روز اول نگفتند؟ و اگر بیت المقدس مقدم بود كه قبله انبیاء پیشین محسوب مى شد چرا تغییر یافت؟.
دشمنان نیز میدان وسیعى براى سم پاشى یافتند، مى گفتند: او در آغاز متوجه قبله پیامبران گذشته شد، اما پس از پیروزیهایش نژاد پرستى بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبدیل كرد! یا مى گفتند: او براى جلب توجه یهود و مسیحیان، نخست بیت المقدس را پذیرفت، هنگامى كه موثر نیفتاد آن را تبدیل به" كعبه" كرد.
بدیهى است این وسوسه ها آن هم در جامعه اى كه هنوز نور علم و ایمان زوایایش را روشن نساخته بود، و رسوبات دوران شرك و بت پرستى هنوز در آن وجود داشت، چه نگرانى و اضطرابى ایجاد مى كند.

پرستش و اطاعت ظاهرى، اگر بدون تسلیم و پذیرش قلبى باشد، بى ارزش است. بنده باید تسلیم محض و بى قید و شرط امر «خدا» باشد و در برابر فرمان الهى و دین خدا، سلیقه ها و خواسته هاى شخصى را كنار بگذارد و به نیش و نوش دیگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بى اعتنا باشد. این تسلیم محض و بى چون و چرا بودن، همان «عبودیت» است كه فلسفه عبادت است

لذا قرآن صریحا در آیه فوق مى گوید: این یك آزمایش بزرگ براى مشخص شدن موضع مومنان و مشركان بود. روشن است هم نماز خواندن به سوى بیت المقدس براى آنها كه خانه كعبه را سرمایه معنى نژاد خود مى دانستند مشكل بود، و هم بازگشت به سوى كعبه بعد از بیت المقدس بعد از عادت كردن به قبله نخست.
مسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند، تا آنچه از آثار شرك در وجودشان است در این كوره داغ بسوزد و پیوندهاى خود را از گذشته شرك آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد.
خداوند مكان و محلى ندارد، قبله رمزى است براى وحدت صفوف و احیاى خاطره هاى توحیدى، و تغییر آن هیچ چیز را دگرگون نخواهد كرد، مهم تسلیم بودن در برابر فرمان او و شكستن بتهاى تعصب و لجاجت و خود خواهى است.
4 - پرستش و اطاعت ظاهرى، اگر بدون تسلیم و پذیرش قلبى باشد، بى ارزش است. بنده باید تسلیم محض و بى قید و شرط امر «خدا» باشد و در برابر فرمان الهى و دین خدا، سلیقه ها و خواسته هاى شخصى را كنار بگذارد و به نیش و نوش دیگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بى اعتنا باشد. این تسلیم محض و بى چون و چرا بودن، همان «عبودیت» است كه فلسفه عبادت است.
ابلیس، با وجود آن همه سابقه عبادت، چون روحیه عبودیت نداشت، در مقابل فرمان خدا درباره سجده بر آدم سرپیچى كرد و مطرود شد.
ریشه استكبار و اعراض مردم از دعوت هاى انبیاء، آن بوده كه حالت تسلیم و عبودیّت نداشتند و تابع خواسته دل بودند.
در واقعه تغییر قبله از بیت المقدس به كعبه، به روح تسلیم در برابر قانون الهی اشاره شده است: (لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبْ عَلَى  عَقِبَیْهِ) «7»

سخن پایانی:

... كعبه؛ یادگار مبارزات توحیدى ابراهیم و اسماعیل و محمد (علیهم السلام ) است.  به امید روزی که ذخیره الهی حضرت مهدى (عج) در قیام جهانى خویش، به كعبه تكیه داده و دین حق را در سرتاسر گیتی منتشر نماید.


پی نوشت ها:
 1-البقره:144
2-مجمع البیان ،ج1، ص 223
3-البقره:142
4-الفتح: 29
5-البقره: 150
6-أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 226
7-البقره:143



- نظرات (0)

نمازی که ضامن روزی تاجران است

نماز جمعه

عده ای از مردم صف های نماز را رها کردند و با وجود اینکه پیامبر صلی الله و علیه و آله در حال ایراد خطبه بود، از جمع نمازگزاران پراکنده شده و به جمع تجار و کالاهایشان پیوستند و بدین ترتیب تعداد اندکی در مسجد باقی ماندند.

ظهر جمعه بود، مردم در صفوف به هم پیوسته نماز مشغول گوش دادن به خطبه نماز جمعه بودند. خطیب نماز جمعه کسی نبود جز پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلوات الله علیه و آله.
در همین حین صدای کوبیدن طبل و دایره و سازهای طرب انگیز به گوش نمازگزاران رسید؛ این صدایی بود که کاروانی از تجار مدینه برای اعلام ورود خود و جلب توجه مردم به سمت خود، به راه انداخته بودند.
عده ای از مردم صف های نماز را رها کردند و با وجود اینکه پیامبر صلی الله و علیه و آله در حال ایراد خطبه بود، از جمع نمازگزاران پراکنده شده و به جمع تجار و کالاهایشان پیوستند و بدین ترتیب تعداد اندکی در مسجد باقی ماندند. (تفسیر المیزان و البرهان)
در این زمان بود که خداوند آیه 11 سوره مبارکه جمعه را نازل فرمودند: وإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ.

نماز جمعه، قبل از هر چیز یك عبادت بزرگ دسته جمعى است و اثر عمومى عبادات را كه تلطیف روح و جان، و شستن دل از آلودگی هاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب مى باشد در بردارد

و مردم چون تجارتی یا لهو و لعب ببینند به سوی آن می شتابند و تو را ترک می کنند، در حالیکه تو قائم ماندی.  بگو که آنچه نزد خداست، برای شما خیلی بهتر است از لهو و لعب و تجارت ای دنیا، و خداوند بهترین روزی دهنده خلایق است.
این آیه نازل شد تا مردم آگاه شوند که آنچه از نزد خدا به آنها برسد، قطعاً از طبل و دهل و تجارت بهتر است. آنچه از شنیدن خطبه پیامبر در نماز جمعه نصیب مردم می شود، هم مفید دنیای آنها هست و هم مفید برای آخرت آنهاست و هم اینکه خداوند به آنها از جانب خود ثوابی حقیقی و دائمی عنایت می کند.

مراقب سودهای خیالی باشیم

تجارت کالاهای دنیوی هر چند ظاهراً سودمند برای دنیای انسان است اما اگر بهای آن، از دست دادن خطبه نماز جمعه ی پیامبر باشد، جز خسران چیز دیگری نیست و در واقع سودی خیالی و غیر دائمی می باشد. چه بسا خشم خدا را نیز در پى داشته باشد، همچنان كه لهو همیشه خشم خداى تعالى را در پى دارد.
دقت در ادبیات آیه ما را متوجه این مطلب می کند که خداوند در این آیه مردمی که خطبه نمازِ پیامبر را رها کردند مورد خطاب قرار نمی دهد با اینکه خطاب معنایی آیه آنها هستند. در واقع خداوند مى خواهد بفهماند این مردمی كه از شرافت و افتخار گوش دادن به سخنان شخصى چون خاتم انبیاء اعراض مى كنند، قابلیت آن را ندارند كه پروردگارشان روى سخن به ایشان كند؛ به همین دلیل به پیامبر می گوید که به آنها بگوید: قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ...
همان طور که آشکار است در این آیه شریفه به دو مطلب اشاره شده است که به هر کدام می پردازیم: ١ـ اهمیت نماز جمعه ٢ـ رزاق بودن خداوند

اهمیت نماز جمعه

بهترین دلیل بر اهمیت این فریضه بزرگ اسلامى قبل از هر چیز آیات همین سوره است، كه به همه مسلمانان و اهل ایمان دستور مى دهد به محض شنیدن اذان جمعه به سوى آن بشتابند، و هر گونه كسب و كار و برنامه مزاحم را ترك گویند.
در احادیث اسلامى نیز تأكیدهاى فراوانى وارد شده است از جمله در خطبه اى كه موافق و مخالف آن را از پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله نقل كرده اند آمده: «خداوند نماز جمعه را بر شما واجب كرده هر كس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى استخفاف یا انكار ترك كند خداوند او را پریشان مى كند، و به كار او بركت نمى دهد، بدانید نماز او قبول نمى شود، بدانید زكات او قبول نمى شود، بدانید حج او قبول نمى شود، بدانید اعمال نیك او قبول نخواهد شد تا از این كار توبه كند»! البته باید توجه داشت كه مذمت هاى شدیدى كه در مورد ترك نماز جمعه آمده در صورتى است كه نماز جمعه واجب عینى باشد. (تفسیر نمونه)

پاره اى از مردم و از جمله بازرگانان از بیم زیانمندى یا از ترس آن كه روزیشان از دستشان برود پایبند شعائر دینى نیستند، ولى خداوند عكس این امر را براى آنان تأكید مى  كند و آن این است كه نماز و به ویژه نماز جمعه رزق و روزى مى آورد، از آن رو كه در نماز و به طور خاص نماز جمعه، پیوند انسان به ضامن و بخشنده رزق و بلكه به بهترین رازقان و روزى رسانان بر قرار می شود

دلیل دیگر بر اهمیت نماز جمعه فلسفه عبادى سیاسى آن است. نماز جمعه، قبل از هر چیز یك عبادت بزرگ دسته جمعى است و اثر عمومى عبادات را كه تلطیف روح و جان، و شستن دل از آلودگی هاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب مى باشد در بردارد.
و اما از نظر اجتماعى و سیاسى، یك كنگره عظیم هفتگى است كه بعد از كنگره سالانه حج، بزرگترین كنگره اسلامى مى باشد، و به همین دلیل در روایتى از پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده كه: «نماز جمعه حجّ كسانى است كه قادر به شركت در مراسم حجّ نیستند.»
در حقیقت اسلام، به سه اجتماع بزرگ اهمیت مى دهد: 
اجتماعات روزانه كه در نماز جماعت حاصل مى شود.
اجتماع هفتگى كه در مراسم نماز جمعه است.
و اجتماع حجّ كه در كنار خانه خدا هر سال یك بار انجام مى گیرد.
نقش نماز جمعه در این میان بسیار مهم است به خصوص این كه یكى از برنامه هاى خطیب در خطبه نماز جمعه، ذكر مسائل مهم سیاسى و اجتماعى و اقتصادى است. (تفسیر نمونه)

رزاق بودن خداوند

پاره اى از مردم و از جمله بازرگانان از بیم زیانمندى یا از ترس آن كه روزیشان از دستشان برود پایبند شعائر دینى نیستند، ولى خداوند عكس این امر را براى آنان تأكید مى  كند و آن این است كه نماز و به ویژه نماز جمعه رزق و روزى مى آورد، از آن رو كه در نماز و به طور خاص نماز جمعه، پیوند انسان به ضامن و بخشنده رزق و بلكه به بهترین رازقان و روزى رسانان بر قرار می شود. (تفسیر هدایت)
پس باید به این مردم و تجار گفت که تجارت تنها راه به دست آوردن رزق نیست، بلکه اگر خداوند بخواهد از غیر آن هم رزق نصیب انسان می شود. در واقع خداوند با این آیه شریفه، روزی نمازگزاران جمعه را تضمین کرده است. (تفسیر نور)

کلام آخر

این نکته مهم را یادآور می شوم که عبارت (وَ تَرَكُوكَ قَائِماً) در آیه شریفه این معنا را می رساند که به جای انتقاد از ترک خطبه و نماز، از تنها گذاردن پیامبر، انتقاد می کند ضمیر «کَ» در « تَرَكُوكَ » به پیامبر برمی گردد زیرا شکستن حرمت رهبر آسمانی از شکستن خطبه و نماز مهم تر است. و این گوشزد و تلنگری است به همه مسلمانان در هر دوره و زمان که رهبر و امام خویش را به بهای اندک رها نکنند. (تفسیر نور)
- نظرات (0)

با دنیا مثل بیت المال رفتار کنیم



نعمتهای خدا

«لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (الحدید، 23)
تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ‏شادمانى نكنید و خدا هیچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد.

در انتهای آیه ذکر شده، به مختال اشاره کرده است؛ مختال به معنى متکبر است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برترى بر دیگران پیدا مى ‏شود .

تنها کسى گرفتار این حالات مى‏ شود که مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها که قابل بیدارى و هدایتند این مستى و آثار آن را از بین مى ‏برد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى که به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانتدار او مى‏ دانند، نه از رفتن آن غمگین مى‏ شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال مى‏ دانند که یک روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏کنند، نه از دریافتش ذوق زده مى ‏شوند و نه از پرداختش غمگین.
و چه تعبیر جالبى دارد امیر مومنان على علیه السلام در باره همین آیه آنجا که می فرمایند:
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال مى‏فرماید:لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ تفسیر (نمونه، ج‏23، ص: 367)
این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏ اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. ( نهج البلاغه، حکمت 439 )

این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.

مگر می شود خوشحال یا ناراحت نشد؟

نکته ای که قابل ذکر است این می باشد که؛ منظور از «تَأْسَوْا» صرف ناراحتی نمی ‌باشد. معلوم است که انسان وقتی با مصیبتی مواجه می‌ گردد، کسی یا چیزی را از دست می ‌دهد، ناراحت می ‌شود. بلکه دلبستگی انسان به هر چیزی به غیر از خدا آن قدر زیاد است که وقتی آن را از دست می‌ دهد، دچار ناراحتی توأم با یأس می ‌گردد! گمان می‌ کند چون چنین مصیبتی به او اصابت کرده است، دیگر همه ‌ی دنیا برایش تیره و تار شده و هیچ آینده و امیدی ندارد!
و منظور از «تَفْرَحُوا» در قبال نعمت ‌هایی که خدا می ‌دهد نیز صرف خوشحالی نمی ‌باشد، معلوم است که انسان فقیر، نیازمند و گرفتار، از گشایش و به دست آوردن و رفع نیاز خوشحال می ‌شود. این احساس را نیز خدا در وجود انسان قرار داده است که ضمن برخور داری از امید و انگیزه، شاکر نیز باشد و اگر خوشحال نشود که نمی‌ تواند شاکر باشد.
اما، یک عده هستند که وقتی نعمتی به آنان عطا می ‌شود، گمان می ‌کنند که؛

اولاً دیگر هیچ نیاز و دغدغه‌ای ندارند و بالتبع طغیان می‌ کنند (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى: چنین نیست، بلکه حقاً كه انسان سركشى مى ‏كند * همین كه خود را بى‏ نیاز پندارد) (علق، 6-7)

ثانیاً گمان می ‌کنند که این نعمت پایدار است و دیگر هیچ عاملی نمی ‌تواند آن را ضایع نموده و یا از دستش خارج نماید؛ از این رو «فرحناک» می‌ گردند.

در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

لذا حق تعالی متذکر می‌ گردد که این چنین فرحناک نشوید، چرا که؛

اولاً شما نیازها و گرفتاری ‌های دیگری هم دارید که مانع از فرحناکی شما می‌گردد و نباید با یک نعمت آنها را فراموش کنید.

ثانیاً بدانید که این نعمت نیز پایدار و ابدی نیست، بلکه اجلی دارد و به موقع‌ اش از دست می ‌رود.

بنابر این مومنین به وقت اصابت یک مصیبت (خیر یا شرّ)، نه مأیوس می ‌شوند و نه فرحناک، چرا که می ‌دانند همه چیز فانی است به غیر از خدا و می ‌گویند ما از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوی اوست: «ألَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (البقره، 156)
[مومنین همان] كسانى (هستند) كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.
چنانچه در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.


- نظرات (0)

عنصری با خاصیت جذب کنندگی بالا

جذب

آیا تاکنون به نیروی دافعه خود اندیشیده‌اید. به نظر شما چه چیزی مردم را از شما دوری کند و باعث می ‌شود از اطراف شما پراکنده شوند؟

این نیروی دافعه همان غرور، خودبینی و خودپسندی و تکبر است. حس خودبرتربینی، نیروی دافعه عظیمی است که دیگران را طرد و دفع می‌ کند. زیرا حالات،رفتار انسان را می‌ سازد.

تکبر در تمام اعمال انسان مانند صحبت کردن با دیگران، تعامل و ارتباط با اطرافیان نشست و برخاست و حتی راه رفتن نیز مشهود می‌ شود.

به همین علت خداوند قرآن کریم می‌ فرماید: بر زمین با تکبر راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

و در [روى] زمین به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمین را نمى‏ توانى شكافت و در بلندى به كوه ها نمى ‏توانى رسید.(اسرا /37)

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ بر متاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى ‏دارد. (لقمان /18)

خودپسندی سبب می ‌شود انسان بر بندگان خدا تکبر کند و مهم تر اینکه خود را در حد کمال پندارد و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد و هرچند گاه یک بار خود را با دیگری مقایسه نکند.

انسان های کم‌ ظرفیت، هنگامی که به جایی رسیده‌اند و برتری مختصری از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند. غالباً گرفتار بلای غرور می‌ شوند. سعی می‌ کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند و آن را وسیله برتری ‌جویی قرار دهند و همین امر باعث می ‌شود که اطرافیان خود را آزرده‌ خاطر کرده و هر کدام را با یک آزار و ستم و رنجی از خود فراری می‌ دهند.

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنان که انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست.

مغروران نیز همین حالت را دارند و شاید بیان قرآن در اینکه با تکبر روی زمین راه نرو. همین حرکت مستانه باشد.

 

نیروی جاذبه

شما در وجود خود استعدادها و توانایی‌ های خاصی دارد اگر آن را فعال کنید به موفقیت‌ ها و توانمندی های خاصی خواهید رسید.

نیروی جاذبه درونی شما همان تواضع و فروتنی است که باعث می ‌شود ارزش و نیروی خاصی در شما به وجود آید که دیگران را جذب کند.

منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد

نیروی جاذبه ی زمین با قدرت فوق‌ العاده خودش همه چیز را به سمت خود می ‌کشاند. این نیرو به همه چیز تسلط دارد و آنان را محکم و به هم پیوسته نگاه می ‌دارد و تمام ذرات را به سوی خود می ‌کشاند. شما نیز می ‌توانید تمام دل ها را به سوی خود جذب کنید و مانع دفع آنان شوید، به شرطی که این نیرو را در خود فعال کنید.

در سوره فرقان نخستین وصفی که از عباد الرحمن شده، تواضع است که در تمام اعمال و حرکات و رفتار آشکار می‌ شود. ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که با دقت و شیوه راه رفتن یک انسان می‌ توان به بخشی از اخلاق او پی برد. آری تواضع کلید ایمان است درحالی که غرور و تکبر کلید کفر می ‌باشد.

تواضع
متواضعان در قران

در ایات 63 تا 74 سوره فرقان اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداوند است و دوازده فضیلت ‌بزرگ برای آنها ذکر شده است .

جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می‌ دهد همان گونه که «تكبر» خطرناک ‌ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می ‌باشد و می ‌فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان كسانی هستند كه با آرامش و بی تكبر بر زمین راه می ‏روند.»

«هون‏» به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده‌اند و به همین دلیل در ادامه آیه می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا; و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند( و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می ‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می ‏گذرند)».

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا; آنها كسانی هستند كه شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می ‏كنند (و به بندگی و عبادت می ‏پردازند)».

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» می‌ گوید: «هون‏» دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است. 

ناگفته پیداست که منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.

آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می ‌بینیم خداوند در آیه37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می ‌دهد «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا; روی زمین با تكبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست ‌بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت ‌خداست.

در سومین آیه روی سخن را به پیامبر- صلی الله علیه و آله - کرده، می ‌فرماید:«بال و پر خود را برای مۆمنانی كه از تو پیروی می‏ كنند پایین بیاور و (تواضع و محبت كن); وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُوْمِنِینَ»

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنانکه انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست

«خفض‏» به معنی پایین آوردن است و «جناح‏» به معنی بال می ‌باشد. بنابر این «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‌ گونه که پرندگان هرگاه می‌ خواهند به جوجه‌ های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می‌ گسترانند و آنها را زیر بال و پر می ‌گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله - نیز مامور بود بدین گونه مۆمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مۆمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می ‌فرماید: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می ‌شود برای مۆمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.

شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می ‌فرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ; بال های خود را در برابر آن دو (پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر (و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش) ».

 

درهای قلبتان را باز کنید

وقتی با تواضع و فروتنی با دیگران برخورد می ‌کنید گویی درهای قلبتان را به روی آنان گشوده‌اید و آنان این فتح باب را با تمام وجود حس می‌ کنند و در خانه قلبتان وارد می ‌شوند و شما را در قلبشان پذیرا هستند.



- نظرات (0)

گیر ندهید، خدا هم گیر نمی دهد

گیر دادن

بر تن نمودن جامه بندگی مستلزم پا نهادن بر روی خواهش های نفسانی است. تخالف با گرایش های نفسانی کاری سخت و طاقت فرساست و در این بین نقش دشمنی قسم خورده در به فعلیت رساندن آنچه نفس اماره تمایل وقوعش را دارد قابل تامل است. آن هنگام که شیطان از بهشت رانده شد خواهان گمراهی انسانها بود، «قَالَ رَبّ ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (36) قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِینَ (37) إِلىَ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (38)؛ گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى كه برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» (36)فرمود: «تو از مهلت یافتگانى، (37) تا روز [و] وقت معلوم.» (38) (سوره حجر، آیات 36 تا 38).

بندگی الهی راهی آسان

 محول نمودن وظایف سخت و طاقت فرسایی که خارج از توان آدمی است سبب ترک مسیر بندگی الهی و سر سپردن به فرامین شیطانی است اما خالق دانایی که بر تمام امور آگاه است، در کنار دستوراتش؛ توجه به این مهم را از یاد نبرده و در جای جای کتاب آسمانی اش به این امر توجه داده که آنچه خارج از توان آدمی است مورد تکلیف الهی نیست

اما سر بر آستان جانان نهادن و به رغم تمامی سختی های راه، ردای بندگی بر تن نمودن سبب همراهی امدادهای الهی می شود. بندگانی که سر تسلیم در آستان الهی فرو آورده و بدنبال فرمانبرداریِ ذات کبربایی اند موانع و سختی های راه برایشان مرتفع می گردد و در انجام امور خیر توفیق می یابند.
در تفسیر آیه «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى؛ بزودى راهِ آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت» (سوره ی لیل آیه ی 7) مفسران بیان نموده اند که یکی از مقاصد آیه راحتی در انجام اعمال صالحه است (طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج20، ص509) و خداوند به آنانکه تقوی پیشه نموده و وعده ی الهی را راست شمرده اند؛ وعده داده که راحتی در انجام کارهای نیک را نصیبشان می نماید: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى (5) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى (6) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى (7)؛ امّا آنكه [حقّ خدا را] داد و پروا داشت، (5) و [پاداش ] نیكوتر را تصدیق كرد (6)بزودى راهِ آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت. (7)» (سوره ی لیل آیات 5 تا 7) و مراد از راحتی در انجام کارهای نیک آنست که انجام امور پسندیده برایشان آسان و راحت می شود و بالعکس نافرمانی و گناه برایشان سخت و دشوار می گردد. در واقع آنچه در ابتدا امری سخت و دشوار بود با یاری الهی به کاری آسان و راحت مبدل گشت و انجامش نه تنها سخت بلکه شیرین و دلپذیر شد.
آری نصرت الهی خواه از طریق آسان نمودن عمل نیک و خواه از طریق نمایاندن راه صحیح و درست نصیب کسانی می شود که در راه بندگی اش گام برمیدارند و به فرامینش جامه عمل می پوشانند و این وعده حق الهی است که فرمود: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا..؛ و كسانى كه در راه ما كوشیده اند، به یقین راههاى خود را بر آنان مى نماییم» ( سوره ی عنکبوت، آیه 69).

تکالیف الهی در حد توان آدمی است

در تفسیر آیه «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى؛ بزودى راهِ آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت» (سوره ی لیل آیه ی 7) مفسران بیان نموده اند که یکی از مقاصد آیه راحتی در انجام اعمال صالحه است(طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج20، ص509) و خداوند به آنانکه تقوی پیشه نموده و وعده ی الهی را راست شمرده اند؛ وعده داده که راحتی در انجام کارهای نیک را نصیبشان می نماید

علاوه بر آنچه در توفیق دهی بندگان از سوی خداوند بر انجام امور نیک بیان شد تناسب حکم با طاقت و توان آدمی در دستورات الهی سبب آسان گشتن راه بندگی اش می گردد.
محول نمودن وظایف سخت و طاقت فرسایی که خارج از توان آدمی است سبب ترک مسیر بندگی الهی و سر سپردن به فرامین شیطانی است اما خالق دانایی که بر تمام امور آگاه است، در کنار دستوراتش؛ توجه به این مهم را از یاد نبرده و در جای جای کتاب آسمانی اش به این امر توجه داده که آنچه خارج از توان آدمی است مورد تکلیف الهی نیست «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ؛ خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى اش تكلیف نمى كند» سوره بقره، آیه286) هر چند از احکام محکم الهی باشد و در آیات نورانی کتاب آسمانیش بدان فرمان داده باشد. همچون امر الهی در مورد روزه که در ماه رمضان آن را بر مسلمانان واجب کرده اما در کنار امر به وجوب آن توجه به توان و قوای جسمی افراد در انجام این فریضه ی الهی را از یاد نبرده و روزه گرفتن بیماران را به ایام سلامت و صحتشان ماکول کرده و جالب آنکه در ادامه ی آیه به این نکته توجه می دهد که خداوند برای شما آسانی میخواهد نه سختی و رنج «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَریضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُریدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِكُمُ الْعُسْرَ..؛ ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [كتابى ] كه مردم را راهبر، و [متضمّن ] دلایل آشكار هدایت، و [میزان] تشخیص حق از باطل است. پس هر كس از شما این ماه را درك كند باید آن را روزه بدارد، و كسى كه بیمار یا در سفر است [باید به شماره آن] تعدادى از روزهاى دیگر [را روزه بدارد]. خدا براى شما آسانى مى خواهد و براى شما دشوارى نمى خواهد» (سوره ی بقره، آیه 185).
در این جا این نکته قابل توجه است که یادمان باشد که در زندگی به قول جوان های امروز "گیر" زیاد ندهیم... در مسیر درست قدم بر داریم و دیگران را راهنمایی بکنیم اما گیر دادن و توجه زیادی و پافشاری بر کارها چه برای خود و چه در حق دیگران کار صحیحی نیست...


- نظرات (0)