سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خطر انحراف در كمین مومنان

انحراف

شكست در میدان جنگ خسارت نیست، خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ كَفَرُواْ یَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ (آل عمران ـ 149)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از كسانى كه كفر ورزیده‏اند اطاعت كنید شما را از عقیده‏تان باز مى ‏گردانند و زیانكار خواهید گشت.
در شأن نزول این آیه مى‏ خوانیم كه در جنگ احد، وقتى كه مسلمانان شكست خوردند، رهبر منافقان عبد اللَّه بن ابىّ فریاد زد: به برادران مشرك ملحق شوید و همان بت‏ پرستى را ادامه دهید. (تفسیر مجمع البیان و نور الثقلین)


پیام‏ های آیه:
1ـ خطر ارتداد و انحراف در كمین مومنان است. «الَّذِینَ آمَنُوا»، «یَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»
2ـ در فراز و نشیب ‏ها، مراقب تبلیغات و وسوسه‏ هاى دشمن باشید، مبادا كم‏كم به آنان گرایش پیدا كنید. «إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ كَفَرُوا»
3ـ كفر پس از ایمان، ارتجاع و سقوط است. «عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»، «خاسِرِینَ»
4ـ خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»
5ـ شكست در میدان جنگ خسارت نیست، شكست اعتقادى و ارتداد، خسارتى بس بزرگ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»

بَلِ اللّهُ مَوْلاَكُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 150)
آرى خدا مولاى شماست و او بهترین یارى ‏دهندگان است.

 

پیام‏ های آیه:
1ـ ولایت و اطاعت، در خداوند منحصر است. «بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ»
2ـ ولىّ گرفتن خداوند، سبب پیروزى شماست. «مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ»

یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 151)
به زودى در دل هاى كسانى كه كفر ورزیده‏اند بیم خواهیم افكند زیرا چیزى را با خدا شریك گردانیده‏اند كه بر [حقانیت] آن [خدا] دلیلى نازل نكرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است.

پس از شكست مسلمانان در احد، ابوسفیان و لشكریانش كه هنوز در اطراف مدینه بودند، گفتند: مسلمان ‏ها نابود شدند و باقیمانده آنان گریختند، خوب است بازگردیم و آنها را ریشه‏ كن كنیم. ولى خداوند آن چنان رعبى در دل آنان افكند كه مانند شكست‏ خوردگان به مكّه بازگشتند، چون نگران حمله مسلمانان بودند. (مناقب، ج 1، ص 126)


پیام‏های آیه:
1ـ خداوند، مسلمانان را با القاى ترس بر قلب دشمن یارى مى‏ كند. «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ»
2ـ تكیه به غیر خدا، شرك و عامل ترس است. همان گونه كه ایمان و یاد خدا عامل اطمینان مى ‏باشد. «الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا»
3ـ مشرك، بر ادّعاى شرك برهان ندارد. «ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»
4ـ اصول عقاید باید بر اساس منطق و استدلال باشد. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»


تفسیر اجمالی آیات:

این آیات همانند آیات گذشته بعد از جنگ احد و براى تجزیه و تحلیل روى حوادث جنگ نازل گردیده است، وضع آیات گذشته و این آیات نیز گواه بر این حقیقت است.
چنین به نظر مى‏ رسد كه بعد از پایان جنگ احد دشمنان اسلام با یك سلسله تبلیغات مسموم كننده در لباس نصیحت و دلسوزى، تخم تفرقه در میان مسلمانان مى ‏پاشیدند و با استفاده از وضع نامساعد روانى عده‏اى از مسلمانان تلاش مى‏ كردند كه آنها را نسبت به اسلام بدبین كنند.

شاید یهود و مسیحیان نیز در این قسمت با منافقان همكارى داشتند، همان طور كه در میدان احد نیز با دامن زدن به شایعه بى اساس كشته شدن پیغمبر صلی الله و علیه وآله براى تضعیف روحیه مسلمانان كوشش مى‏كردند.
آیه نخست به مسلمانان اخطار مى ‏كند و از پیروى آنها بر حذر مى ‏دارد و مى‏ گوید: اگر از كفار پیروى كنید شما را به عقب بر مى ‏گردانند و پس از پیمودن راه پر افتخار تكامل معنوى و مادى در پرتو تعلیمات اسلام، به نقطه اول كه نقطه كفر و فساد بود سقوط مى ‏دهند و در این موقع بزرگترین زیانكارى دامنگیر شما خواهد شد چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند.

حضرت محمد(ص)

سپس تاكید مى‏ كند كه شما بالاترین پشتیبان و بهترین یاور را دارید مى‏ گوید: " بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ": خدا پشتیبان و سرپرست شما است و او بهترین یاوران است، یاورى است كه هرگز مغلوب نمى ‏شود و هیچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالى كه یاوران دیگر ممكن است گرفتار شكست و نابودى شوند.
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ.
در اینجا اشاره به نجات معجزه‏ آساى مسلمانان بعد از جنگ احد مى‏ كند و یكى از موارد حمایت و نفرت خود را از آنان بازگو مى ‏نماید و آنها را نسبت به آینده دلگرم مى ‏سازد و وعده پیروزى مى‏ دهد، زیرا همان طور كه در داستان احد گفتیم بت‏ پرستان مكه با اینكه در جنگ احد پیروزى چشمگیرى پیدا كرده بودند و لشكر اسلام ظاهراً از هم متلاشى شده بود مى ‏بایست در بازگشت به سوى میدان و از بین بردن باقیمانده قدرت مسلمین و حتى غارت كردن مدینه و كشتن شخص پیامبر كه از بى اساس بودن شایعه شهادت او آگاه شده بودند كمترین تردیدى به- خود راه ندهند.
اما خداوند ترس و وحشت عجیبى در دل هاى آنها افكند، ترس و وحشت بى دلیلى كه خاصیت كفر و بت ‏پرستى و خرافه پرستى بود، سراسر وجود آنان را فرا گرفت به طورى كه در روایات مى‏ خوانیم: آنها هنگامى كه از احد بازگشتند و به نزدیكى مكه رسیدند درست شكل و قیافه یك لشكر شكست ‏خورده را داشتند.
آیه فوق مى ‏گوید: ما به زودى در دل كفار رعب و وحشت مى ‏افكنیم (یعنى همانطور كه در پایان جنگ احد افكندیم و نمونه آن را با چشم خود دیدید) بنابراین به آینده خویش امیدوار باشید.

چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند

جالب اینكه علت افكندن رعب و ترس را در دل هاى آنها چنین بیان مى‏كند:
"بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً":" به این جهت كه آنها چیزهایى را بدون دلیل شریك خدا قرار داده بودند" در حقیقت مردمى كه خرافى هستند و تابع دلیل و برهان نمى ‏باشند و كاهى را در نظر خود كوه مى ‏كنند و سنگ و چوبى را معبود و پروردگار خویش مى ‏دانند، در برابر حوادث بسیار ناتوانند زیرا خیلى زود گرفتار اشتباه محاسبه مى‏ شوند و اگر یك حادثه جزئى در زندگى آنها رخ دهد و مثلاً بشنوند، مسلمانان مدینه همراه مجروحان میدان جنگ بار دیگر به میدان احد بر مى‏ گردند این موضوع بسیار بزرگ در نظرشان جلوه مى ‏كند و سخت از آن به وحشت مى ‏افتند، همانطور كه در دنیاى امروز نیز افراد قدرتمندى را مشاهده مى ‏كنیم كه از كوچكترین حادثه وحشت دارند و از كاه كوهى مى‏ سازند زیرا تكیه- گاه محكمى در زندگى براى خود انتخاب نكرده‏اند.

وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ: این افراد به خود و به اجتماع خود ستم كرده‏اند و بنابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جایگاهى است.


پیروزى از طریق ترس دشمن‏

در روایات متعددى مى ‏خوانیم كه پیغمبر مى‏فرمود: یكى از امتیازاتى كه خداوند به من داده است این است كه مرا به وسیله انداختن ترس در دل دشمن پیروزى داده است. (به كتاب خصال و تفسیر مجمع البیان مراجعه شود)
این موضوع اشاره به یكى از عوامل مهم پیروزى در جنگ ها مى‏ كند كه مخصوصاً امروز بسیار مورد توجه است كه یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد.

اسلام با تقویت روح ایمان و عشق به جهاد و افتخار به شهادت و اتكاى به خداوند قادر منان این روح را در مجاهدان خود به عالی ترین وجه  پرورش داد در حالى كه بت‏ پرستان خرافى كه تكیه‏ گاهشان بت هاى بى اراده و بى جان بود و عقیده به معاد و زندگى پس از مرگ نداشتند و خرافات افكار آنها را آلوده كرده بود، روحیه‏اى ضعیف و ناتوان داشتند و یكى از عوامل موثر پیروزى مسلمانان بر آنها همین تفاوت روحیه بود.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 149
تفسیر نور الثقلین، ذیل آیه 149
مناقب، ج 1

 


- نظرات (0)

قرآن برای گناه صغیره مجوز می دهد

یا آیه 32 از سوره نجم، مجوزی برای گناهان صغیره نیست؟

برخی در توجیه گناه می‌ گویند: اولاً این گناه صغیره است و ثانیاً خدا فرموده که «لمم = گناهان صغیره» ایرادی ندارد و ثالثاً سریع بعدش فرموده « إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ » یعنی می‌بخشد؟

آیه مورد بحث و ترجمه آن به شرح ذیل است:
الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى (النّجم، 32)
آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاری ها جز لغزش هاى كوچك خوددارى مى ‏ورزند پروردگارت [نسبت به آن ها] فراخ‏آمرزش است وى از آن دم كه شما را از زمین پدید آورد و از همان ‏گاه كه در شكم هاى مادرانتان [در زهدان] نهفته بودید به [حال] شما داناتر است پس خودتان را پاك مشمارید او به [حال] كسى كه پرهیزگارى نموده داناتر است.

باید به چند نکته مهم دقت شود:
الف – قبل از هر بحثی اولاً دقت کنیم که "گناه" خودش یک مصیبت مُهلک است و توجیه آن مصیبتی به مراتب بزرگتر، به ویژه اگر آن توجیه، با تفسیر به رأی، مستند به آیات قرآن کریم و احادیث شود، چون این خودش می ‌شود: دروغ و افترا بستن به خداوند سبحان، قرآن و اهل عصمت علیهم‌السلام!
ب – فرمود: تفکر بالاترین عبادت است و امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمود در عبادتی که تفکر نباشد، هیچ نیست؛ پس کسی که به توحید و معاد اعتقادی دارد که حرف از "گناه و صواب" و در نتیجه "عقاب و ثواب" می ‌زند، باید کمی فکر کند که آیا العیاذ بالله، خدا مجوز گناه می ‌دهد؟

آیا این ابلیس لعین و سایر شیاطین جنّ و  انس نیستند که دعوت به گناه کرده و آن را کوچک جلوه می ‌دهند و توجیه می‌ کنند؟ و فکر کند که اصلاً گناه و صواب را چه کسی تعیین و تبیین و ابلاغ کرده است و اساساً اگر خداوند متعال انجام کاری را اجازه دهد، آیا آن کار دیگر در زمره‌ی گناهان محسوب می ‌گردد؟!

آیا اگر کسی آیه‌ را بخواند و سپس بگوید: بر اساس این آیه مجوز گناه صادر شده، به غیر از تفسیر به رأی، به گناه دروغ و افترا بستن به خداوند سبحان آلوده نشده است؟!
ج – اول بگویند: در کجای این آیه خوانده‌اند که "گناه صغیره" مجاز است و اشکالی ندارد؟ و در کجایش خوانده‌اند که خدا حتماً و قطعاً می ‌بخشد، هر چند که شخص عمداً مرتکب گناه شود؟ تا بعد راجع به آن بحث شود.
حکایت:

این حکایت قدیمی را شاید شنیده‌اید که کسی مدعی بود به حکم خدا و بر اساس آیه قرآن و دستوری که برای مومنین آمده است نماز نمی‌ خوانَد!

پرسیدند: آن کدام آیه است؟

گفت: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ – ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به نماز نزدیک نشوید» و دیگر بقیه‌ی همین که قید «وَأَنتُمْ سُكَارَى – در حالی که مست هستید» را نمی‌ خواند.

قضیه گناه کردن (صغیره و کبیره) و عذاب نشدن مثل این است که انسان سم مهلک بخورد و مشکلی برای او پیش نیاید. گناه حتما عذاب در پی دارد. ولی اگر انسان بتواند ایمان خود را حفظ کند، خدا در موارد ذکر شده و پس از عذاب به اندازه لازم، فرد را نجات می دهد. خدا طبق این آیه تعهدی نداده است که افراد را عذاب نکرده می بخشد

د – این توجیه، مثل همان کسی است که نمازش را مستند به آیه قرآن ترک می ‌کند.

او ابتدای آیه که فرمود: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ – اجتناب از گناهان بزرگ و عمل به زشتی‌ها» را نمی‌ خواند، بعد می ‌گوید، " اللَّمَمَ " یعنی تو مجازی که گناهان صغیره انجام دهی؟! آیا این توجیه خودش یک گناه کبیره نیست؟!
حال بفرمایند: کدام گناهی کوچک است؟ و آیا تشخیص و تعیین کبیره و صغیره با گناهکاران است؟ و بفرمایند: داور کیست؟ آیا گناهکاران از طرف خدا خود را می ‌بخشند؟! امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ ترین گناه، آن گناهی است که مرتکبش آن را کوچک بگمارد».

قرائن موجود در آیه نیز گواهى مى ‏دهد كه لمم به معنى گناهانى است كه احیاناً از انسان سر مى ‏زند، سپس متوجه مى ‏شود و آن را ترك مى ‏گوید، زیرا استثناء لمم از كبائر (با توجه به اینكه ظاهر استثناء، استثناء متصل است) گواهى است بر این معنا.
به علاوه در جمله بعد قرآن مى‏ گوید: آمرزش پروردگار تو گسترده است (إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ).
این نیز دلیلى است بر اینكه گناهى از او سر زده كه نیاز به غفران پروردگار دارد، نه تنها قصد و نیت و نزدیك شدن به گناه بى آنكه آن را مرتكب شده باشد.
به هر حال منظور این است كه نیكوكاران ممكن است لغزشى داشته باشند، ولى گناه بر خلاف طبع و سجیه آنهاست، روح و قلب آنها همواره پاك است و آلودگی ها جنبه عرضى دارد، و لذا به محض ارتكاب گناه پشیمان مى‏شوند و از خدا تقاضاى بخشش مى‏ كنند،چنان كه در آیه 201 اعراف مى‏ خوانیم:
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ:
در حقیقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند چون وسوسه‏اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند.

قضیه گناه کردن (صغیره و کبیره) و عذاب نشدن مثل این است که انسان سم مهلک بخورد و مشکلی برای او پیش نیاید.

گناه حتما عذاب در پی دارد ولی اگر انسان بتواند ایمان خود را حفظ کند، خدا در موارد ذکر شده و پس از عذاب به اندازه لازم، فرد را نجات می دهد.

خدا طبق این آیه تعهدی نداده است که افراد را عذاب نکرده می بخشد. البته خود این مغفرت هم کم موهبتی نیست. کسی که به جهنم می رود دیگر چندان به خدا امید ندارد ("و هم فیه مبلسون")، روش های توبه و استغفار را از یاد می برد و با شیاطین حشر و نشر پیدا می کند که مرامشان ناامیدی از رحمت خدا و بعضاً توهین به ذات خدا است.


- نظرات (0)

بیگانگی با قرآن

قرآن

ما چقدر به تعلّم و تفقّه قرآن نیاز داریم و متأسّفانه چقدر از آن فاصله گرفته‌ایم؟! در شرایط كنونی یك قسمت زیادی از عمر ما، صرفِ خواندن مجلّه و روزنامه و دیدن فیلم ها و گوش دادن به رادیو می ‌گردد.

قرآن، این بزرگترین محور اتحاد مسلمین جهان، قرنهاست که دستخوش غبار افکار و بر کنار از زندگی آدمیان، مهجور مانده است.

به راستی چاره ی کار چیست و چگونه می توان قرآن را از این مهجوریت درآورد؟

یکی از راه‌های رفع این مهجوریت، گسترش فرهنگ انس با قرآن کریم می باشد.
متأسفانه یکی از عوامل جذب جوانان به سمت قرآن، میزان لذت بردن از دیدن و شنیدن و خواندن قرآن است که متأسفانه چنین حسی در جوانان ضعیف است و اکثراً با شنیدن قرآن، یاد مرگ و خبرهای ناگوار می افتند.
این درحالی است که قرآن، شورانگیزترین نغمه ای است که جان های مشتاقان را به خویش می خواند و سرور و وجد و ابتهاج را در دل ها می سراید. (زمر، 23)

در سیره معصومین علیهم السلام در اهمیت قرائت قرآن بیانات ارزشمندی وجود دارد که در ادامه بیان می کنیم:
امام صادق علیه السلام فرمود: امام سجاد علیه السلام بهترین قاری زمان خود، بود و صدای خود را بلند می کرد، تا اینکه اهل منزل صدای زیبای او را می شنیدند. (مجلسی، 1403هـ.ق، ج 92، ص 195)
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است: امام باقر علیه السلام خوش صوت ترین قاری قرآن بود. شب هنگام، زمانی که برمی خاست و به قرائت قرآن، مشغول می گردید، صوت خود را بلند می کرد. در آن هنگام که سقّاها، برای آوردن آب، از کنار او می‌گذشتند و همچنین، زمانی که عابران از آنجا عبور می کردند به خاطر صوت خوش آن حضرت، می ایستادند و به قرائت قرآن او گوش فرا می دادند. (مجلسی، 1403 هـ.ق، ج 2، ص 195)
قرائت قرآن کریم بسیار نقش مهمی در جذب افراد به سمت این کتاب نورانی دارد و این تنها مختص مسلمانان نمی باشد، حتی بر غیر مسلمانان نیز تأثیر گذار است.

مولا (علیه السلام) می‌فرماید: (وَ إنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ كَالْجاهِلِ الْحائِرِ الَّذِی لا یسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیهِ أعْظَمُ وَ الْحَسْرَةُ لَهُ ألْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ ألْوَمُ)؛ «عالمی كه عامل به غیر علمش باشد همانند جاهلی سرگردان است كه از جهل خود به هوش نمی ‌آید، بلكه دلیل بر عقابش بزرگتر است و اندوهش پایدارتر و توبیخش در نزد خدا بیشتر است»

امروزه کم نیستند، شنوندگان غیر عرب زبانی در کشورهای اروپایی و آمریکایی، که تنها از طریق شنیدن صوت دل انگیز قاری قرآن، قطره های اشک بر گونه هایشان غلتیده و اسلام آورده اند؛ و این به خاطر این است که کلام و سخن قرآن کلام و حرف فطرت درونی همه ی انسان ها است چه مسلمان و چه غیر مسلمان.

در مورد اهمیت قرائت، همین بس که امام خمینی (ره) به فرزندش می فرماید: فرزندم! با قرآن، این کتاب بزرگ معرفت آشنا شو و با قرائت آن راهی به سوی محبوب باز کن و تصور مکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد، که این وسوسه شیطان است.

این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هرکس و نامة محبوب است، گرچه عاشق و محبّ، مفاد آن را نداند؛ و با این انگیزه شاید حب محبوب که کمال مطلوب است، به سراغت آید و دستت را بگیرد. (امام خمینی، 1386ش، ص 93)
البته، مسلماً وقتی زیبایی ظاهری صوت تأثیرگذارتر خواهد بود که زیبایی های باطنی نیز به آن افزوده شود.
از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله  پرسیده شد: چه کسی از بهترین صوت قرآنی برخوردار است؟
پیامبر جواب داد: کسی که وقتی به قرائتش گوش فرا دهی، بنگری که از خدا می ترسد. (مجلسی، 1403هـ.ق، ج 2، ص 195)

از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله پرسیده شد: چه کسی از بهترین صوت قرآنی برخوردار است؟ پیامبر جواب داد: کسی که وقتی به قرائتش گوش فرا دهی، بنگری که از خدا می ترسد

بهار قلب ها را دریابیم

قرآن کریم خود نیز به فهم و تفقّه در کتاب نور را سفارش می کند و می فرماید: (تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ)؛«قرآن را یاد بگیرید.» و نه تنها یاد بگیرید، بلكه: (تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ)؛ 
«درش بیاندیشید و به عمق معارف آن راه بیابید كه قرآن بهار دلهاست.»
بهار كه می ‌آید چه می كند؟ زمین را زنده می ‌كند و گلها را از آن می ‌رویاند، اگر قرآن به زمین قلب شما برسد آن را زنده می ‌كند و گل های تقوی و فضیلت از آن می ‌رویاند.

(وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ)؛
«از نورش شفا بجویید كه شفا بخش صدور است.»
این سه جمله دنبال هم آمده است: تعلّم، تفقّه، استشفاء.

اوّل یاد گرفتن، سپس اندیشیدن و آنگاه شفا طلبیدن؛ نه فقط قاری و عالم شدن كه بهره‌ای نخواهد داشت؛ چنانكه مولا (علیه السلام) می‌فرماید:
(وَ إنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ كَالْجاهِلِ الْحائِرِ الَّذِی لا یسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیهِ أعْظَمُ وَ الْحَسْرَةُ لَهُ ألْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ ألْوَمُ)؛  
«عالمی كه عامل به غیر علمش باشد همانند جاهلی سرگردان است كه از جهل خود به هوش نمی ‌آید، بلكه دلیل بر عقابش بزرگتر است و اندوهش پایدارتر و توبیخش در نزد خدا بیشتر است.»


- نظرات (0)

توصیه ای مفید برای رزق و روزی

رزق

قرآن فرموده است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً» و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى(سخت و) تنگى خواهد داشت. (1)

یاد خدا افزون بر آرامشی که به خودی خود همراه دارد، (2) وقتی در قالب ذکرهای خاص أدا می ‌شود یا در صورت رفتارهای دیگر تجلی می ‌یابد، بر جریان رزق و در سامان معیشت اثر می ‌گذارد.

کسب ‌و کار مفید در کسب روزی مهم بوده و نمی توان از نقش آن کاست؛ چون کسب ‌و کار وسیله لازم برای نزول روزی مقدر است؛ اما توصیه ‌های بسیار حضرات معصومین (علیهم ‌السلام) نسبت به ذکرهای مختلف برای بهبود رزق نشان می ‌دهد، نمی ‌توان و نباید از کنار آن‌ ها به ‌آسانی گذر کرد.

البته اذکار، عبادات‌ و زیارات‌ مقدمه‌ای برای به دست آوردن ایمان، تقوا، شکر، مثبت ‌اندیشی و... می باشد؛ اما به ‌هر حال کسی که از این فرصت و وسیله استفاده نکند و از بهره‌های آن بی ‌بهره ماند، خود مقصر است.

 

ذکرهایی که باعث وسعت رزق می ‌شود

قرآن، بهترین و بالاترین ذکر بوده و قرائت آن باعث بهره‌مندی و برکت می گردد.(3)

به عبارتی قرآن کتابی است که همنشینی و انس با آن، همه جنبه های زندگی مادی و معنوی را برکت خیز و سعادت آفرین می کند. یکی از آن ها این است که همان طور که گفته شد برکت را فراوان می نماید.
امیرمومنان علی(علیه السلام) فرمود: خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و یاد خدا گردد برکتش زیاد شود.

در برخی روایات بر قرائت بعضی سوره ها و آیات مثل سوره واقعه، قدر، توحید، لیل، یاسین، شمس و ... تاکید بیشتری شده است.(اخلاق اسلامی، ص ۱۷۸)

نماز برکت‌ آفرین است. (4)، نماز شب. (5)

در روایتی ششمین اختر تابناك آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده است: «صَلَاةُ اللَّیْلِ تَجْلِبُ الرِّزْق»5:‏ نماز شب روزی را جلب می كند.

در روایتی دیگر از آن حضرت چنین می خوانیم كه حضرت فرمود: تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِی الدَّیْن6‏: نماز شب روزی انسان را زیاد و قرض را ادا می كند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند»

دعا و مناجات به درگاه خداوند نیز از ذکرهایی است که روایات آن را سلاحی برای جاری کردن رزق دانسته‌اند، (6) خصوصاً هنگام سحر که هنگام نزول رزق است. (7)

افزون بر این ‌ها ذکرهایی چون: استغفرالله (8)، سبحان‌الله (9) و تکرار جملات أذان همراه موذن (10) در تحصیل رزق موثر شمرده شده‌اند.

علاوه بر این أذکار، مناسک دیگری که جلوه‌ای از یاد خدا هستند، برای رونق رزق توصیه شده است. مثل روزه گرفتن، حج و عمره و زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) که بارها در روایات معصومین علیهم السلام تأکید شده است.

 

قبل از خرید، نیت خیر آن را بسنجید

اگر از انسان پرسیده شود، چرا فلان خرید را انجام می‌دهد؟ یا چرا مشغول کسب‌ و کار و درآمد شده است‌؟؛ جواب نهایی او چرا‌ بردار نخواهد بود، بلکه جواب انسان، همان نیت اصلی است.

بدیهی است انسان، بدون نیت هیچ کاری را انجام نمی‌ دهد؛ اما چیزی که بسیار مهم بوده و در کمال تعجب به آن کم توجه می‌ شود، تأثیر این نیت در خاصیت کسب ‌و کار و خرید و فروش‌ های روزمره انسان هاست.

امیرالمومنین علی(علیه السلام) می فرماید: «به‌ وسیله نیت خوب و حُسن خلق، پاکی معیشت و امنیت راه و وسعت رزق به دست می ‌آیند». (11)

وضو

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هر که حُسن نیت داشته باشد، روزی‌اش زیاد شود». (12)

بر اساس روایات اهل ‌بیت علیهم السلام، استفاده دوستان و پیروان ایشان از یک وسیله اگر با هدف حرکت در جهت یاری اهل ‌بیت علیهم السلام و دشمنی دشمنان ایشان باشد، با رزق و بهره بیشتری برای آن‌ها همراه است. (13)

بنابراین هرچه نیت انسان از استفاده، صرفاً مادی و لذت و عیش، بیش‌تر به سمت اهداف بلند حرکت کند، بهره واقعی شما از دنیا بیش‌تر؛ و احساس فقر و بدبختی از زندگیتان دورتر خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «هر که شب و روز، بزرگ‌ترین غصه‌اش دنیا باشد، خداى تعالى فقر و پریشانى را جلوى چشمش قرار می ‌دهد و کارش را پریشان می ‌سازد و در نهایت هم جز به همان چیزی که خداوند روزىِ او کرده بود، نمی ‌رسد. در مقابل کسی که همت اصلی‌اش، آخرت باشد، خداوند توانگرى و بى ‏نیازى را در دلش می‌ گذارد و کارش را منظم می‌ کند». (14)

 

در نیت ‌ها دقت کنیم

انسان باید در نیت‌های خود دقت کرده و همیشه از خود بپرسد: چرا این کار را انجام می‌ دهد؟؛ چرا وارد این معامله می ‌شود؟ یا چرا این جنس را می‌ خرد؟ حتی در معمولی ‌ترین رفتارهای مالی خود سعی کرده آن را با یک نیت خوب و خدا پسندانه، تبرّک کند. به این ترتیب اگر انسان تشخیص داد که در کاری، هیچ خیری برای آن قابل‌ تصور نیست، از انجام آن منصرف شود.

مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد

پاک بودن هنگام خوردن

همه انسان ها به تمیز بودن دست خود هنگام غذا خوردن اهمیت داده و آن را به فرزندان خود نیز گوشزد می ‌کنند. در آموزه‌های دینی نیز به شستن دست ‌ها قبل و حتی بعد از غذا سفارش شده است؛ اما این تمیزی علاوه بر جنبه بهداشتی و تأثیری که از این طریق بر سلامت انسان (و کم شدن خرج درمان) می‌ گذارد، از نظر معنوی هم بر روزی انسان موثر است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند». (15)

توصیه‌ های تکمیلی هم در این‌ باره وجود داشته که اثر آن را بیش‌تر می‌ سازد. مثلاً  وقتی دستتان را برای غذا می ‌شویید آن را خشک نکنید و بگذارید خودش خشک شود تا برکت همراه غذایتان باشد. (16)

افزون بر تمیزی ظاهری، نوع دیگری از پاکی هم وجود دارد که رعایت آن هنگام خوردن غذا به‌ اندازۀ پاکیزگی دست ‌ها در رزق انسان موثر بوده و آن طهارتی است که با وضو به دست می ‌آید.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «وضو قبل و بعد غذا، بر روزی می افزاید». (17)

بر همین اساس از خوردن در حال جنابت نیز نهی شده و آن را باعث فقر دانسته‌اند. (18)

درباره وضو این نکته را هم نباید فراموش شود که به ‌طور کلی، مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد. (19)

سعی شود به این توصیه‌ها عمل شده و اگر برخی اعضای خانواده آن را فراموش کردند، انسان می تواند واسطۀ برکت سفره‌ شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. طه، 124.

2. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رعد» 28.

3. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 610 و همان، ص 618.

4. خصال، ج ‏2، ص 522.

5. ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، النص، ص 41.

6. همان، ص 26.

7. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 322.

8. عیون اخبارالرضا (علیه‌السلام)، ج 2، ص 46.

9. خصال، ج ‏2، ص 504.

10. علل‌الشرایع، ج ‏1، ص 285.

11. غررالحکم و دررالکلم، ص 731.

12. کافی، ج ‏3، ص 273.

13. همان، ج ‏13، ص 257.

14. همان، ج ‏3، ص 776.

15. همان، ج ‏12، ص 354.

16. همان، ص 360.

17. همان، ص 356.

18. بحارالانوار، ج ‏73، ص 314. (البته این کراهت با وضو برطرف می‌شود.)

19. همان، ج ‏105، ص 16.



- نظرات (0)

ارتداد در ادیان یهود ، مسیحیت و زرتشت

ارتداد

ارتداد در تمام ادیان و آیین هایی که در گذشته وجود داشته ودارد با توجه به خواسته ها و ادله هایی مورد پذیرش بوده ودر برخی مواقع نیز اجرا شده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند.

در این مبحث اشاره ای گذرابه حکم ارتداد در ادیان یهود،مسیحیت وزرتشت می کنیم.

 

ارتداد در آیین یهود

آیین یهود بر این باور است که«در زمانی که حضرت موسی(ع)برای نزول تورات در کوه طور معتکف شد و مدت غیبت او به طول انجامید، بنی اسرائیل به هارون مراجعه کردند و از او خواستند خدای مجسّمی برای آنان قرار دهد، و لذا هارون از آنان خواست هر چه جواهر آلات به همراه خویش دارند بیاورند و آنها چنین کردند و سپس هارون، جواهرات را به شکل گوساله ای در آورد و بنی اسرائیل آن را پرستیدند، و هنگامی که موسی(ع)از این انحراف اطلاع یافت، سخت بر آشفت و از جانب خداوند فرمان رسید که کاهنان، یعنی فرزندان (لاوى)، همه کسانی را که بر غیر خدا سجده کرده اند بکشند و چنین شد و در آن روز، سه هزار نفر از بنی اسرائیل کشته شدند. (1)

بخشی از این حکایت در قرآن کریم نیز انعکاس یافته است، از جمله :

(وَاِذْقِالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَکُمْ بِاتّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْر لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ.).(2)

«وآن هنگام را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من ،شما بدان سبب که گوساله را پرستیدید بر خود ستم روا داشتید،اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یک دیگر را بکشید ،که چنین کاری در نزد آفریدگار ستوده تر است،پس خدا توبه شما را پذیرفت زیرا توبه پذیر ومهربان است»

با این تفاوت که در تورات، سازنده گوساله شخص هارون، برادر موسی(ع)معرفی شده، ولی در قرآن از سامری یاد شده، و هارون در این انحراف بی گناه قلمداد شده و حتی به تلاشهای او در جلوگیری از انحراف اشاره رفته و از عدد مبالغه آمیز سه هزار نفر نیز یاد نشده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند

همچنین در تورات از رفع عقوبت ارتداد به وسیله توبه، سخنی به میان نیامده است؛ بدین معنا که کیفر مرتد از نظر تورات قتل است، چه توبه کند و چه نکند، ولی در قرآن کریمْ جمله (فَتابَ عَلَیْکُمْ) می تواند ناظر به رفع کیفر مرتد در صورت توبه باشد، و فقهای اسلام همگی معتقدند که باید به مرتد ملّی فرصت داد که توبه کند و در صورت بازگشت، مجازات اعدام از او برداشته می شود.

همچنین در تورات، از نظر مجازات، تفاوتی بین زن و مرد مرتد وجود ندارد، ولی فقهای اسلام معمولاً مجازات زن مرتد را اعدام ندانسته اند.

 

ارتداد در آیین مسیحیت

مسأله ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند، هر چند که بعضی از رهبران مذهبی مسیحیّت - شاید تحت تأثیر مکتب اسلام - پذیرفته اند که توبه مرتد، مجازات اعدام او را رفع می کند.

به عنوان نمونه، «آلبرماله» (3) می نویسد: بسط قلمرو امت نصارا در اروپا، در قرون وسطی تحقق یافت و در نتیجه مسلمانان نیز از اسپانیا رانده شدند.در این زمان، دو گروه به نام سالکان (لیون) و مرتدان (آلبی ها) به وجود آمدند و مرتدان آلبى، مانند ایرانیان قدیم معتقد به مبدأ خیر و شر بودند و مسیح را فرشته ای که مبدأ خیر فرستاده می شناختند و نیز معتقد به تناسخ بودند و به همین جهت از خوردن گوشت حیوانات اجتناب می کردند.

این عقیده در (لانگدوک) به سرعت انتشار یافت و روحانیان کاتولیک را از اعتبار خود ساقط ساخت و به همین جهت، روحانیان به این مرتدان و قوم ترک (غیر مسیحى) به یک چشم می نگریست. سرانجام به دستور پاپ، جنگ صلیب بر ضد مرتدان آغاز شد و (آلبی ها) قتل عام شدند.

ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند

به دنبال جنگ صلیب، دادگاههای تفتیش عقاید به وجود آمد. در این دادگاهها برای اعتراف، از شکنجه استفاده می شد و آنها که اعتراف به گناه می کردند، عقوبت سهلتری داشتند، ولی آنان که اعتراف نمی کردند یا قبلاً یک بار دیگر توبه کرده و توبه خود را شکسته بودند(4)، حکمشان این بود که زنده، طعمه حریق شوند.

دادگاههای تفتیش عقاید در فرانسه و ایتالیا مدتها ادامه داشت، ولی در آلمان گاه گاه تشکیل می شد. برخی از روحانیان و به خصوص فرقه (فرانسوا) با تفتیش عقاید مخالف بودند؛ و لذا یکی از این روحانیان می نویسد: اگر پطرس و پولس مقدس نیز به این دیوان احضار می شدند، برائت ذمه حاصل نمی کردند.).

در دائرة المعارف دینی (میرچاالیاده)، ذیل ماده Apostasis آمده است:

 

ارتداد در آیین زرتشت

مجازات مرتد در آیین مجوس نیز اعدام بود - اعم از این که مرتد، ایرانی باشد یا غیر ایرانی - و برای این مطلب که مجازات مرتد در آیین مجوس اعدام بوده، ادله و شواهد فراوانی وجود دارد و از آن جمله، متن نامه (تنسر)، موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان می باشد که در تاریخ طبرستان موجود است و به صورت مستقل نیز به وسیله مجتبی مینوى، در سال 1311 منتشر شده است.

 منبع : 82 پرسش ، آیه الله شهید سید عبدالحسین دستغیب

پی نوشت ها:

1) سفر خروج تورات (باب 32)

2) سوره بقره آیه 54

3) تاریخ قرون وسطی،اثر آلبرماله


- نظرات (0)

پیامبر ، از ارتداد امّت نگران بود


حضرت محمد

 آیات قرآنی حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران حیات خود از آینده جامعه اسلامی سخت نگران بود و بامشاهده یک سلسله حوادث ناگوار این احتمال در ذهن او قوّت می گرفت که ممکن است گروه یا گروههایی پس از درگذشت او به دوران جاهلی بازگردند و سنن الهی را به دست فراموشی بسپارند.

این احتمال هنگامی در ذهن او قوّت گرفت که در جنگ اُحُد، وقتی شایعه کشته شدن پیامبر از طرف دشمن در میدان نبرد منتشر شد، با چشمان خود مشاهده کرد که اکثر قریب به اتفاق مسلمانان راه فرار را در پیش گرفته ، به کوهها و نقاط دور دست پناه بردند و برخی تصمیم گرفتند که از طریق تماس با سرکرده منافقان (عبدالله بن ابی) از ابوسفیان امان بگیرند. و عقاید مذهبی آنان چنان سست و بی پایه شد که درباره خدا گمان بد بردند و افکار غلط به خود راه دادند. قرآن مجید از این راز چنین پرده بر می دارد:

«و طائفة قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة یقولون هل لنا من الامر من شی (آل عمران/153)؛ گروهی از یاران پیامبر چنان در فکر جان خود بودند که درباره خدا گمانهای باطل ، بسان گمانهای دوران جاهلیت ،می بردند و می گفتند: آیا چاره ای برای ما هست؟»

قرآن کریم در آیه ای دیگر تلویحاً از اختلاف و دو دستگی یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از رحلت او خبر داده ،می فرماید:

«و ما محمد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین (آل عمران/144)؛ محمد فقط پیامبری است که پیش از او نیز پیامبران آمده اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود شما به افکار و عقاید جاهلیت باز می گردید؟ هر کس عقبگر کند ضرری به خدا نمی رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک می دهد.»

در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده ، عادات و تقالید جاهلی هنوز از دِماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی و دسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه و موجب بازگشت بسیاری از مردم به بت پرستی و شرک می شد

این آیه از طریق تقسیم اصحاب پیامبر به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلی» و «ثابت قدم و سپاسگزار»، تلویحاً می رساند که پی از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ممکن است مسلمانان دچار اختلاف و دو دستگی شوند.

بررسی سرگذشت گروهی که در سقیفه بنی ساعده گرد آمده بودند به خوبی نشان می دهد که در آن روز چگونه از رازها پرده بر افتاد و تعصبهای قومی و عشیره ای و افکار جاهلی بار دیگر خود را از خلال گفت و گوهای یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نشان داد و روشن شد که هنوز تربیت اسلامی در جمعی از آنان نفوذ نکرده، اسلام و ایمان جز سرپوشی بر چهره جاهلیت ایشان نبوده است.

بررسی این واقعه تاریخی به خوبی می رساند که هدف از آن اجتماع و آن سخنرانیها و پَرخاشها، جز منفعت طلبی نبوده است و هرکس می کوشید که لباس خلافت را، که باید بر اندام شایسته ترین فرد امت پوشیده شود، بر اندام خودبپوشد. آنچه که در آن انجمن مطرح نبود مصالح اسلام و مسلمانان بود و تفویض امر به شایسته ترین فرد امت که با تدبیر خردمندانه و دانش وسیع و روح بزرگ و اخلاق پسندیده خود بتواند کشتی شکسته اسلام را به ساحل نجات رهبری کند.

حضرت محمد

آگاهی از موج های فتنه

در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده ، عادات و تقالید جاهلی هنوز از دِماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی و دسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه و موجب بازگشت بسیاری از مردم به بت پرستی و شرک می شد.

از همه روشنتر سخنان حضرت علی علیه السلام در آغاز حوادث سقیفه است. امام در سخنان خود به اهمیت اتحاد اسلامی و سرانجام شوم اختلاف و تفرقه اشاره کرده است. از باب نمونه هنگامی که ابوسفیان می‏خواست دست حضرت علی علیه السلام را به عنوان بیعت بفشارد و از این راه به مقاصد پلید خود برسد، امام رو به جمعیت کرد و چنین فرمود:

«موج های فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید. از ایجاد اختلاف و دو دستگی دوری گزینید و نشانه های فخر فروشی را از سر بردارید... اگر سخن بگویم می گویند بر فرمانروایی حریص است و اگر خاموش بنشینم می گویند از مرگ می ترسد. به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ بیش از علاقه کودک به پستان مادر است. اگر سکوت می کنم به سبب علم و آگاهی خاصی است که در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بودید به سان ریسمان چاه مضطرب و لرزان می شدید»

 (1)

علمی که امام علیه السلام از آن سخن می گوید همان آگاهی از نتایج وحشت آور اختلاف و دودستگی است. او می دانست که قیام و جنگ داخلی به قیمت محو اسلام و بازگشت مردم به عقاید جاهلی تمام می شود.

در آن اوضاع و احوال که مهاجرین و انصار وحدت کلمه را از دست داده ، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ،مدعیان دروغگو در استانهای نجد و یمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام علیه السلام پرچم دیگری برافرازد و برای احقاق حق خود قیام کند

ظهور اندیشه ارتداد

هنگامی که خبر درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان قبایل تازه مسلمان منتشر شد گروهی از آنها پرچم ارتداد وبازگشت به آیین نیاکان را بر افراشتند و عملاً با حکومت مرکزی به مخالفت برخاستند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند. نخستین کاری که حکومت مرکزی انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان راسخ و علاقه مند را برای نبرد با مرتدان بسیج کرد تا بار دیگر به اطاعت از حکومت مرکزی و پیروی از قوانین اسلام گردن نهند و در نتیجه اندیشه ارتداد که کم و بیش از دِماغ قبایل دیگر نیز در حال تکوین بود ریشه کن شود.

علاوه بر ارتداد بعضی قبایل ، فتنه دیگری نیز در یمامه بر پا شد و آن ظهور مدعیان نبوت مانند مسیلمه و سجاح و طلیحه بود.

در آن اوضاع و احوال که مهاجرین و انصار وحدت کلمه را از دست داده ، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ،مدعیان دروغگو در استانهای نجد و یمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام علیه السلام پرچم دیگری برافرازد و برای احقاق حق خود قیام کند. امام علیه السلام در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره می کند و می فرماید:

«به خدا سوگند، من هرگز فکر نمی کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت می فشردند از این رو، من دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته اند و می خواهند آیین محمد را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه و ویرانیی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگتر از حکومت چند روزه ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می رود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم و مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت.(2)

ابن ابی الحدید می گوید: «در یکی از روزهایی که علی عزلت گزیده ، دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی فاطمه زهرا، او را به قیام و نهضت و بازستانی حق خویش تحریک کرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای اشهد ان محمداً رسول الله بلند شد. امام رو به همسر گرامی خویش کرد و گفت: آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته ام.(3)

 

پی‌نوشت

1) نهج البلاغه ، خطبهء 5.

2) نهج البلاغهء عبده ، نامهء 62.

3) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11، ص 113.


منبع: کتاب «فروغ ولایت»، استاد جعفر سبحانی.


- نظرات (0)