سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قاری قران جهنمی


آیا از تهجد و شب زنده داری شمر و یارانش شنیده اید؟ آیا از نماز شب خواندن های ابن ملجم و طلحه و زبیر شنیده اید؟ آیا در کتب تاریخی، چیزی از پینه بستن پیشانی خوارج از فرط نماز شب و عبادت شنیده اید؟ آیا از نماز شب شریح قاضی و امثال او شنیده اید؟ حتما شنیده اید و حتما می دانید که هیچ کدام عاقبت به خیر نشدند، چرا؟

دوستان! به صرف نماز شب خواندن و یا ادعای آن، قرآن را صوت زیبا تنها خواندن و تأمل نکردن بر معنای آن، نماز را در مساجد در صف اول خواندن ، معیار حق، درستی و خوبی افراد نمی شود!

مگر می شود کسی از تحت ولایت الله و ولایت کسانی که خدا نصب کرده خارج باشد؛ و رستگار شود؟ مگر می شود کسی ولیّ را نشناسد و به او معتقد نباشد اما به آن فضائل و ثواب ها برسد؟ مگر می شود کسی که حقیقت وجود و باطنش غریو ولایت گریزی و ولایت ستیزی سر می دهد؛ به آن کمالات و درجات نائل آید؟

هرگز آنکه از ولایت محوری و حقیقت ولایت مداری بهره ای ندارد، به آن درجات نمی رسد! هرگز کسی که در مدار و خط و روش و اهداف ولایت نیست، به آن مرحله و کمال دست نمی یابد! هرگز نماز شب، بی ولایت نماز شب نیست!

کسی که از مدار ولایت الله و منصوبین او (ولایت خاص یا عام) خارج شود دیگر در ولایت الهی نیست لذا دیگر آن پاداش ها و درجات را هم ندارد.(سوره بقره /257) آن همه فضیلت و ثواب و درجه، از آن نماز شب خوانی است که در زندگی، مطیع اوامر خدا و تحت ولایت او و منصوبینش باشد و الاّ پشیزی ارزش ندارد.

عدم معرفت و جمود فکری خوارج، با وجود پیشانی پینه بسته شان از شدت نماز شب و عبادت ،دلیلی جز ولایت گریزی و گاهی ولایت ستیزی نداشت، حکم شریح قاضی به مبارزه و کشتن امام حسین و یارانش و مشروعیت بخشی به حکومت یزید هم بر اثر عدم رسوخ اعتقاد به ولایت در افکار او بود؛ و داستان شمر و طلحه و زبیر و امثال آنها تا زمان ما نیز این گونه است.  

مقصود امیرالمومنین (علیه السلام) از شك، آن شك و تردیدى است كه خوارج در امامت امام وقت داشتند كه خود اساس تعلیم عبادات و كیفیّت انجام آنها است، كه آگاهى بدان ركنى از اركان دین مى‏باشد و شك و تردید در آن باعث عدم استفاده از آن و شكّ در بسیارى از نیازمندی ها از قبیل علم توحید و اسرار عبادات و كیفیّت سلوك و اطاعت پروردگار است

نماز بی ولای او، عبادتی است بی وضو                 به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند

الا مس ها که در گرد و غبارید                به اکسیر ولایت دل سپارید

طلا آن وقت طلای ناب گردد                 که در حُرم ولایت آب گردد

نماز بی ولایت بی نمازیست                تعبد نیست نوعی حقه بازیست

ولایت چیست درخون غوطه خوردن        کلید سینه بر مولا سپردن

حسین ابن علی در خون شنا کرد           مرا با این حقیقت آشنا کرد

ولایت بی بلا معنا ندارد                        نجف بی کربلا معنا ندارد

«مرحوم آقاسی»

با توجه به نکاتی که عرض شد حکایت زیر تصدیق کننده خواهد بود:

یک چهارم از شب گذشته بود که امیر مومنان علی(علیه السلام) از مسجد کوفه بیرون آمد و به سوی منزل رهسپار گردید. کمیل بن زیاد که از اصحاب خاص و مخلص آن حضرت بود، همراه آن حضرت حرکت می کرد، در راه به در خانه مردی رسیدند، صدای قرآن از خانه وی شنیدند او نیمه شب برخاسته بود و قرآن می خواند، علی (علیه السلام) و کمیل شنیدند او این آیه را با صدای دلنشین و پرسوز می خواند: «أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ ...؛ آیا کسی که در دل شب به اطاعت خدا و سجده و قیام به سر برد و از آخرت ترسان و به رحمت خدا امیدوار است، با کسی که با گناه و کفر زندگی می کند یکسان می باشد؟!» (سوره زمره/ 9)

کمیل در دل خود آهی کشید. صدای دلنشین قرآن، آن هم در دل شب و از لبان یک انسان شب زنده دار، او را به نشاط آورد، ولی چیزی نگفت. امام به کمیل توجه کرد و فرمود: «صدای دلنشین این شخص تو را نفریبد، این قاری قرآن، از اهل جهنم است که به زودی راز این مطلب را به تو خبر خواهم داد».

کمیل در حیرت و تعجب فرو رفت، از این رو که امام (علیه السلام) از فکر و نیّت او آگاه گشته و گواهی می دهد که آن قاری قرآن از اهل دوزخ است!!

مدتی از این جریان گذشت، تا این که ماجرای خوارج نهروان پیش آمد و آنها بر ضد علی (علیه السلام) اعلام جنگ کردند و در سرزمین نهروان، جنگ خونینی بین سپاه علی (علیه السلام) با سپاه خوارج درگرفت و همه خوارج ـ جز 9 نفر فراری ـ کشته شدند.

کمیل در جبهه همراه امیرالمومنین (علیه السلام) بود، امیرالمومنین (علیه السلام) در حالی که از شمشیرش خون می چکید، به کمیل رو کرد و فرمود: با من بیا سپس هر دو نفر به اتفاق هم کنار کشته ها و سرهای بریده که به زمین افتاده بود رفتند، علی (علیه السلام) سر شمشیرش را بر سر کشته ها می نهاد، تا این که نوک شمشیر را بر سر همان قاری قرآن نهاد و فرمود: ای کمیل أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ نَاء اللَّیْلِ ... این سر همان شخصی است که نیمه شب این آیه قرآن را می خواند و تو را مجذوب ساخته بود. کمیل امام را بوسید و از آرزوی جاهلانه خود استغفار کرد.( سفینه البحار، ج2، ص492ـ493)

عدم معرفت و جمود فکری خوارج، با وجود پیشانی پینه بسته شان از شدت نماز شب و عبادت دلیلی جز ولایت گریزی و گاهی ولایت ستیزی نداشت، حکم شریح قاضی به مبارزه و کشتن امام حسین و یارانش و مشروعیت بخشی به حکومت یزید هم بر اثر عدم رسوخ اعتقاد به ولایت در افکار او بود؛ و داستان شمر و طلحه و زبیر و امثال آنها تا زمان ما نیز بشرح ایضا

اینک به نهج البلاغه بنگریم:

امیرالمومنین (علیه السلام) شنید، مردی از خوارج «حَروُریّه» (منسوب به حروراء نزدیک نهروان) نماز شب خوانده و قرآن تلاوت می کند، فرمود: «نومٌ علی یقینٍ خیرٌ من صلاه فی شکِّ؛ خواب همراه یقین و ایمان، بهتر از نماز با شک است».( نهج البلاغه، حکمت 97) احتمال دارد که این گفته مربوط به همان قاری باشد که در جنگ نهروان به هلاکت رسید.

مقصود امیرالمومنین (علیه السلام) از شك، آن شك و تردیدى است كه خوارج در امامت امام وقت داشتند كه خود اساس تعلیم عبادات و كیفیّت انجام آنها است، كه آگاهى بدان ركنى از اركان دین مى‏باشد و شك و تردید در آن باعث عدم استفاده از آن و شكّ در بسیارى از نیازمندی ها از قبیل علم توحید و اسرار عبادات و كیفیّت سلوك و اطاعت پروردگار است.(ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم، ص 491)

در اینجا گویا مقصود امام این است که اگر این مرد به امامت من یقین داشت و در خواب به سر می برد بهتر از این بود که با شک و یا انکار در امامت من به نماز و قرآن بپردازد. واقعیت زندگى امت، گواه نیاز مبرم آن به كسى است كه امور آن را بگرداند و مسائل مختلفى را كه هوس ها و شهوات آن را از دین دور كرده اند اصلاح كند و از هـمـیـن رو به كسى نیازمند است كه در پرتو كتاب و سنت، امور آن را سامان دهد و با شخصیت بـزرگـوار و رفـتـار بـدون نـقص خود الگویى براى ایشان ترسیم كند و این كه در نفس پاك خود آمـادگى پرداختن به این وظایف را داشته باشد و چنین كسى جز از سوى خدا و تعیین او شناخته نـمـى شـود تـا در میان امت، آشفتگى ایجاد نشود.


- نظرات (0)

رهایی ازغروروتکبر

معنی واژه اخبات

واژه مخبتین از «خبت» گرفته شده است و در لغت به معنی خضوع و خشوع است [1] اما بین خضوع و اخبات خیلی تفاوت وجود دارد، درست است که دو کلمه مترادف هستند ولی معنایی که در اخبات است در خضوع نمی‌باشد، مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائماً در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائماً در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند.[2]

 

ویژگی های مخبتین از نظر قرآن

خداوند در آیه 34 و 35 حج از مخبتین یاد می‌کند «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ(34)».

الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِینَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَمْ وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوةِ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(35)».

در این آیه بعد از بیان مناسک حج از جمله قربانی کردن بیان می‏کند در برابر خدا تسلیم شوید و در ادامه مخبتین را بشارت می‌دهد و به معرفی و توصیف آن‏ها می‌پردازد و چهار ویژگی از آنان ذکر می‏کند:

1. هنگامی که نام خدا را می‌شنوند ، دل‌هایشان مملو از خوف می‌شود.

2. نسبت به آن مصائبی که به آنان می‏رسد ، صبور و شکیبا هستند.

3. برپادارندگان نمازند.

4. از آنچه خداوند روزیشان می‌کند انفاق می‌کنند.

ذکر واژه مخبتین بعد از حج، خود نشان دهنده اهمیت این واژه است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: تمام صفات مذکور در این آیه همه اش در حج می باشد.[3]

حج یکی از اعمال عبادی مسلمانان که مظهر عبودیت محض است انسان از تکبر و منیت خود دور شده و به خالق خود نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است».[4]

مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائما در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائما در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند

معنی مخبت در روایات

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز چنین آمده است: «إن عندنا رجلا یقال له كلیب، لا یجیئ عنكم شئ إلا قال: أنا أسلم، فسمیناه كلیب تسلیم، قال: فترحم علیه، ثم قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسكتنا، فقال: هو والله الاخبات، قول الله عز وجل: الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلى ربهم..»[5]

در این روایت که به ویژگی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام کلیب اشاره می‏کند، وی هیچ حدیثی از امامان علیهم السلام نمی‌شنید مگر اینکه می‌گفت: من در برابر او تسلیمم؛ لذا وی را کلیب تسلیم نامیدند.

امام در اینجا تسلیم را معنا کرده‏اند و فرموده‌اند تسلیم همان اخبات است و در ادامه امام علیه السلام آیه‏ای از قرآن را که به مخبتین وعده بهشت را می‌دهد قرائت می‌کند.

در این روایت امام صادق علیه السلام اخبات را تسلیم معنا می‌کنند. در آیه سوره حج نیز بعد از ذکر فَلَهُ أَسْلِمُوا به مخبتین بشارت می‌دهد. پس از ویژگی‌های بارز مخبتین یا به عبارت دیگر صفت بارز آنان تسلیم بودن آنان در برابر ذات حق می‌باشد.

حضرت ابراهیم
مقام تسلیم

اگر از مصادیق کسانی که تسلیم محض بودند بخواهیم یاد کنیم می‏توان از حضرت ابراهیم علیه السلام نام برد که وی مصداق بارز مسلم در برابر فرمان الهی بود، «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(127) رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ‏ لَكَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(128) [6] حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهاالسلام پس از بالا بردن پایه‌های خانه خدا از خداوند درخواست کردند که تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آن‏ها نیز امت مسلمانى بپاخیزد.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)»(سوره بقره) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

«وَ وَصىَ‏ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىِ‏ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)»( سوره بقره) وی هم خود تسلیم امر خداوند گردید و هم به فرزندان خود توصیه می‌نمود.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّۆْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ (106) وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُۆْمِنِینَ (111)»[7] زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب چنین دید که باید پسر خود را قربانی کند، برای پسر خود تعریف نمود، اسماعیل گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»، وی در این امتحان هم سربلند بیرون آمد و آنچه خداوند فرموده بود به انجام رسانید و تسلیم امر او شد.

امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است»

مقام تسلیم مقامی است والا و از مقام توکل و رضا هم گذر می‏کند، حضرت ابراهیم در اینجا از خود خواسته‌ای نداشت آنچه پروردگار عالمیان فرموده بود پذیرفت؛ زیرا در مقام تسلیم، عبد از خود خواسته‏اى ندارد و هر آنچه خدا امر کند می‌پذیرد، ولی در مقام توكل، شخص كارى را مى‏طلبد و چون خودش نمى‏تواند آن كار را به خوبى انجام دهد، وكیل مى‏گیرد و چون هیچ كسى بهتر از خدا كار را نمى‏داند و نمى‏تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكیل قرار دهد و بر او توكل كند. «وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»(سوره ابراهیم، آیه12)

در مقام رضا ، خواسته خدا اصل و خواسته بنده فرع است ولی مقام تسلیم، بنده از خود هیچ خواسته‌ای ندارد فقط گوش به فرمان خداست. لذا مقام تسلیم از این دو مقام والاتر می‏باشد.[8]

روایتی از امام صادق علیه السلام است که تا قلب کسی را پاک و مطهر نگرداند، مقام تسلیم را به وی عطا نخواهد نمود.[9]

 

نتیجه گیری:

از مطالبی که گذشت چنین می‏توان بیان داشت که مخبتین جزء عابدان و تسلیم شدگانند و بالاتر از متوکلان و راضی شدگان درگاه اویند.

 

پی نوشت ها:

[1] . فراهیدی، العین، ج‏4، ص:241

[2] . (برگرفته از فروق اللغه)

[3] . .(طباطبایی، المیزان، ج14، ص529)

[4] . (کلینی، کافی، ج4، ص198)

[5] . ( کلینی، کافی، ج1، ص390)

[6] . سوره بقره آیات 127-128

[7] . سوره صافات، آیات 102-111

[8] . ( جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 383).

[9] . ( کلینی، کافی، ج1، ص194)



- نظرات (0)

پول عامل بدبختی

بدین معنا كه اگر نگاه ما به ثروت یك نگاه الهی باشد و آن را چنانچه آیات الهی و امامان معصوم توصیه كرده اند بدست بیاوریم و مصرف كنیم ، این ثروت می تواند گام بزرگی در رسیدن آدم ها به موفقیت باشد وگرنه انسان های زیادی در طول تاریخ بوده اند كه با وجود ثروت های بی شمار لحظه ای خوشبختی و آرامش را تجربه نكرده اند و همیشه در جستجوی راهی برای رسیدن به این دو گوهر گرانسنگ بوده اند.

آیات الهی به برخی از عواملی كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است اشاره می كنند، توصیه هایی كه می تواند راهگشای همه افرادی باشد كه عقیده دارند پول و ثروت تنها راه خوشبختی و سعادت در زندگی مادی است كه در این مقاله به معرفی برخی از این عوامل می پردازیم:

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند:

(وَ ما أَرْسَلْنا فی‏ قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ: و [ما] در هیچ شهرى هشدار دهنده‏اى نفرستادیم جز آنكه خوش گذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‏اید كافریم.)( سبأ:  34)

و مهمترین دلیل برای منكر شدن و ایمان نیاوردن به پیامبران الهی را ثروت و فرزندان خود معرفی كرده و اعتقاد داشتند انسان های ثروتمند هیچ گاه مورد عذاب خداوند قرار نمی گیرند:

(وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ: و گفتند: «ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد)( سبأ: 35)

خداوند متعال در آیات الهی در ابعاد مختلف به پاسخ این گروه پرداخته است:

نکته اول: «قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ: بگو: «پروردگار من است كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند؛ لیكن بیشتر مردم نمى‏دانند.» [سبأ :36]

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است»

پاسخ اول به این عقیده آن است که درست است که مساله رزق و روزی افراد و کمی و زیادی آن در دست خداوند است و به مقتضای حکمت و مصلحت آن را در اختیار افراد قرار می دهد اما توجه به این نکته لازم است که خواست انسان و كرامت و حرمتى كه نزد خدا دارد، هیچ اثرى در كمى و زیادى رزقش ندارد.

چه بسا رزق یك مومن، و یك كافر، و یك عاقل دوراندیش، زیاد مى‏شود، هم چنان كه رزق یك احمق و بى عقل زیاد مى‏شود، و چه بسا همین نامبردگان رزقشان كم مى‏شود، و یا در اول زیاد، و در آخر كم مى‏شود، پس زیادى مال هیچ دلالتى بر سعادت و كرامت نزد خدا ندارد.[ تفسیر المیزان، ج‏16، ص: 579]

نکته دوم: خداوند در ادامه حرف های این گروه خط بطلانی بر اعتقاد آنها می كشد و پول و ثروت را در صورتی سبب خوشبختی و موفقیت افراد می داند كه همراه ایمان و عمل صالح باشد و گرنه هر ثروتی نمی تواند آدمی را به قله موفقیت رهنمون سازد:

(وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتی‏ تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ:و اموال و فرزندانتان چیزى نیست كه شما را به پیشگاه ما نزدیك گرداند، مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آنها در غرفه‏ها[ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود.)(سبأ:  37)

نکته سوم: خداوند متعال با بیان سرگذشت پیامبران الهی و شیوه موفقیت آنها در رسالت و جذب مردم به روش های مختلفی اشاره می کند، و با بیان این سرگذشت ها، در صدد بیان این مطلب است که اگر چه نگرش درست به پول و ثروت می تواند سبب موفقیت آدمی شود، اما توجه به این نکته لازم است که همه چیز را با پول نمی توان خرید، چنانچه در داستان زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلین: پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در كار[ها] با آنان مشورت كن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن، زیرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد.»[آل‏عمران: 159]

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند

در حقیقت این آیه شریفه به یکی از مهمترین اصول تربیتی اشاره می کند که با پول و ثروت نمی توان دل ها را به طرف خود جذب کرد و جذب دل ها از جمله عواملی است که با پول خریدنی نیست، چنانچه در سوره مریم نیز به این حقیقت اشاره شده است:

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، به زودى [خداى‏] رحمان براى آنان محبتى [در دل ها] قرار مى‏دهد.»[ مریم: 96]

در پایان توجه به این نکته مهم لازم است که ممکن است پول و ثروت در دنیا به اعتقاد برخی حلال مشکلات باشد، اما چنانچه اشاره شد این ثروت نیست که حلال مشکلات است بلکه نوع نگرش ما به پول است که می تواند مشکلات را حل و فصل کند چرا که با نگرش منفی به ثروت، نه تنها آدمی نجات پیدا نخواهد کرد بلکه سبب می شود که اولین فردی باشد که در دوزخ وارد می شود چنانچه امام هشتم در این زمینه می فرمایند:

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است.» [صحیفة الإمام الرضا علیه السلام/ترجمه حجازى؛ ص27]



- نظرات (0)

سود700 برابری


انفاق
خداوند متعال در آیه 261 سوره بقره مى فرماید:

«(مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلِّ سُنْبُلَة مِّائَةُ حَبَّة وَاللهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ); کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه برویاند، که در هر خوشه یکصد دانه باشد; و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته باشد)، دو یا چند برابر مى کند; و لطف خدا گسترده، و او (به همه چیز) داناست»

انفاق از منظر قرآن آن قدر مهم است که حدّاقل تا هفتصد برابر رشد مى کند، و اگر اخلاص انفاق کننده بیشتر، و اولویتهایى که انتخاب مى کند نیازمندتر باشند، ممکن است 1400 برابر و یا حتّى بیشتر رشد کند.

جالب این که رشد مذکور براى صاحب انفاق است، و منفق از نظر فضائل اخلاقى و صفات زیباى روحى مى تواند تا این حد رشد و نمو کند.

سۆال: آیا تا کنون گندمى به وجود آمده که هر دانه آن هفتصد دانه محصول دهد، و یا همان گونه که متعارف است در زمینهاى پربار تا ده برابر بیشتر محصول نمى دهد، و آنچه در آیه شریفه مطرح شده یک فرضیّه بیش نیست؟

جواب: چند سال قبل درمزرعه اى در بوشهر از یک دانه گندم خوشه اى روئید که بیش از هزار دانه گندم داشت. بنابراین آنچه در آیه شریفه آمده یک فرضیّه نیست، بلکه مصداق خارجى هم دارد.

در روایتى از حضرت على(علیه السلام) آمده است که وقتى زندگى ات پیچیده شد و مشکلات مالى پیدا کردى، با صدقه گره زندگیت را باز کن

سۆال: آن چه در مورد فضیلت انفاق و رشد کم نظیر آن در آیه شریفه ذکر شده اختصاص به دنیا دارد، یا در دنیا و آخرت هر دو چنین است؟

جواب: آیه شریفه مطلق است و آنچه از فضائل انفاق در آن آمده اختصاص به دنیا یا آخرت ندارد، بنابراین انفاق باعث خیر و برکت در دنیا، و اجر و ثواب و نجات در جهان آخرت مى شود.

در روایتى از حضرت على(علیه السلام) آمده است که وقتى زندگى ات پیچیده شد و مشکلات مالى پیدا کردى، با صدقه گره زندگیت را باز کن.(وسائل الشیعه، ج 6، ص 259، ح 20)

معناى این حدیث آن است که صدقه در دنیا مشکل گشاست، و حتّى در زمان فقر و تنگدستى مى توان به مقدار توان و امکانات موجود انفاق کرد تا خداوند متعال به لطف و کرمش گره کار را بگشاید. 

صلاة اللیل تقرب العبد إلى ربه
از دیگر برکات انفاق

وسیله تقرب به خدا

قرآن كریم مى فرماید: «وَ مِنَ الاَْعْرَابِ مَن یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَـت عِندَ اللَّهِ وَ صَلَوَ تِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِى رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیم[سوره توبه، آیه 99 ] گروهى از عرب هاى بادیه نشین، به خدا و رستاخیز ایمان دارند و انفاق خویش و دعاهاى رسول خدا را مایه تقرب به خدا مى دانند، آگاه باشید این ها، مایه تقرب آن هاست، به زودى خداوند آن ها را در رحمت خود وارد خواهد ساخت و به یقین خدا آمرزنده و مهربان است»

 

دورى بلا و مرگ بد:

رفع بلا، دورى از مرگ سوء و... از اثرات انفاق مى باشد كه در روایات نیز به آن اشاره شده است:

امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «صدقه هفتاد بلا را از انسان دور مى كند و نیز مرگ سوء را از انسان دور مى نماید چرا كه صاحب صدقه هرگز با مرگ سوء از دنیا نمى رود»[بحارالانوار، جلد 96، ص 135 ]

صدقه در دنیا مشکل گشاست، و حتّى در زمان فقر و تنگدستى مى توان به مقدار توان و امکانات موجود انفاق کرد تا خداوند متعال به لطف و کرمش گره کار را بگشاید

طول عمر  :

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مى فرماید: « صدقه و صله ى رحم شهرها را آباد مى كند و بر عمرها مى افزاید»[همان، ص 130] 

 

دوركننده فقر :

از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: «نیكى و صدقه فقر را دور مى كند...»[بحارالانوار، ج 96، ص 130]

 

مغفرت و تكفیر گناهان :

قرآن کریم می فرماید : «إِن تُقْرِضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَـعِفْهُ لَكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِیم [سوره تغابن، آیه 17] اگر به خدا وامى نیكو دهید، آن را براى شما دو چندان مى گرداند و بر شما مى بخشاید، خداست كه سپاس پذیر و بردبار است»

 

آرامش روحى و روانى 

«الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُم بِالَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُون[سوره بقره، آیه 274 ] كسانى كه اموال خود را در شب و روز و نهان و آشكار انفاق مى كنند، پاداش آنان نزد پروردگارشان خواهد بود و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى شوند»


منابع :‌ 

کتاب از تو می پرسند ،آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

3گل ارتباط باقران

ارتباط با قرآن و نحوه تلاوت آن، به اقسامی منقسم می‌شود:

قِسم اوّل

خواندن معمولی قرآن کریم است. مثلاً انسان برای اطاعت فرمان الهی، یک ختم قرآن می‌خواند. این نوع خواندن قرآن کار پسندیده‌ای است و تلاوت آن آیات نورانی، اثری در قلب و روح انسان می‌گذارد.

 

قِسم دوّم

خواندن قرآن به صورت ترتیل است. این قسم قرائت قرآن مهم‌تر و بهتر از قِسم اوّل است.

در قِسم اوّل انسان کار ثواب انجام داده و پاداش هم می‌گیرد. امّا تأثیر کمی در یقظه و بیداری و در توجّه و تذکّر او دارد.

در این مرحله انسان باید با ترتیل قرآن بخواند، یعنی شمرده شمرده و همراه با زمزمه قرآن را تلاوت کند. اگر چه ممکن است معنی قرآن را نیز نفهمد، امّا احساس می‌کند که دلش نیز همراه زبان، قرآن می‌خواند.

 

قِسم سوّم

که مهم‌تر از آن دو مرحله است و انسان را در سیر و سلوک الی الله بسیار کمک می‌کند، این است که در خواندن قرآن، قلب آدمی برای خداوند خاشع باشد.

همانگونه که خداوند می‌فرماید:

«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ...» [1]

در این آیه ابتدا می‌فرماید باید دل‌ها برای «ذکر خدا» خاشع شود، که یکی از مصادیق ذکر، همان قرآن کریم است. یعنی ابتدا ذکر عام را بیان کرده و بعد ذکر خاص را آورده است. آنجا که می‌فرماید: «نَزَلَ مِنَ الْحَق‏».

خواندن قرآن به صورت ترتیل، مقدمه کسب حالت خشوع است. هنگامی که آدمی در مقابل قرآن خاشع شود، قلب هم همراه او قرآن می‌خواند و این قرآن تا عمق جان او نفوذ می‌کند.

البته برای خواندن قرآن، آداب ظاهری (خضوع) هم باید رعایت شود، مانند اینکه انسان با وضو و طهارت باشد، موقع قرآن خواندن پاها را دراز نکند و با کسی حرف نزند و این طرف و آن طرف را نگاه نکند و در صورت امکان دو زانو و مۆدّب بنشیند.

در روایت است که قرآن زنده است و جان دارد، [2] ولی ما این زندگی را نمی‌فهمیم و الّا کسانی که اهل دل هستند، با قرآن حرف می‌زنند و قرآن هم با آنها صحبت می‌کند.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود در قاموس انسان راه ندارد. اگر انسان تلاش کند حتماً به این مراحل نائل می‌آید. از مرحوم آیت‌الله العظمی خویی«ره» نقل شده است‌ که: «من در مدرسه خوی، طلبه بودم. یک نفر شب‌ها بدون چراغ از روی قرآن می‌خواند. به او گفتیم از کجا به این مرتبه رسیدی؟ گفت از رابطه با خدا، به خاطر خوردن غذای حلال و اجتناب از شبهه ناک، از مواظبت زبان، گوش، چشم و مخصوصاً کنترل اعضاء و جوارحم.»

قرآن حیات طیّب دارد و ادب ایجاب می‌کند که انسان در مقابل قرآن مۆدّب باشد، هم در ظاهر و هم در باطن. یعنی دل هم مۆدّب باشد و به این طرف و آن طرف نرود و فقط متوجّه قرآن باشد. در این صورت است که در قلب یک حالت دیگر به ‌وجود می‌آید که همان حضور قلب در موقع خواندن قرآن است. یعنی انسان در می‌یابد که همه‌ جا محضر خداست و او با خدای سبحان سخن می‌گوید و خداوند نیز‌ جواب او را می‌دهد.

انسان به جایی می‌رسد که می‌یابد خدا با او صحبت می‌کند. از این رو گفته شده در جاهایی از قرآن که خداوند می‌فرماید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» شما بگویید «لبّیک» و فوراً جواب خدای سبحان را بدهید. [3]

امام صادق«سلام الله علیه» می‌فرمایند : اگر به آن مرحله حضور قلب هم نرسیده‌ای، جواب خدا را بده و به صورت ظاهری بگو «لبّیک» تا انشاءالله آهسته آهسته این حالت حضور قلب برای تو پیدا شود و برسی به آنجا که واقعاً صدای خدا را بشنوی.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود در قاموس انسان راه ندارد. اگر انسان تلاش کند حتماً به این مراحل نائل می‌آید.

از مرحوم آیت‌الله العظمی خویی«ره» نقل شده است‌ که: «من در مدرسه خوی، طلبه بودم. یک نفر شب‌ها بدون چراغ از روی قرآن می‌خواند. به او گفتیم از کجا به این مرتبه رسیدی؟ گفت از رابطه با خدا، به خاطر خوردن غذای حلال و اجتناب از شبهه ناک، از مواظبت زبان، گوش، چشم و مخصوصاً کنترل اعضاء و جوارحم.»

مرحوم کربلائی کاظم نمونه دیگری است . این شخص اصلاً سواد الفبایی نداشت، ولی به خاطر تقیّد به ظواهر شرع و اعتقاد به حلال و حرام، امام زمان«ارواحنافداه» به او عنایتی کردند و او حافظ قرآن شد. این آقا نور قرآن را می‌دید و با نور قرآن، آن را می‌خواند.

روزی یکی از بزرگان دو تا «و» نوشتند، یکی به نیّت قرآن و دیگری به نیّت الفباء و به او دادند، کربلایی کاظم آن «و» که به نیّت قرآن نوشته شده بود را نشان داد و گفت این قرآن است. گفتیم از کجا فهمیدی؟ گفت این «و»  نور دارد و آن «و» نور ندارد. یک آدم رعیّت و بی‌سواد هم بود. امّا در اثر تقیّد به ظواهر شرع و انس با قرآن به این مرتبه رسیده بود.

 

پی نوشت ها:

[1]. الحدید / 16: «آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده که دل‌هایشان برای یاد خدا و برای آنچه از حق نازل شده، خاشع شود؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از آنها کتاب (آسمانی) داده شده بود.»

[2]. تفسیر العیّاشی، ج 2، ص 203: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَیٌّ لَمْ یَمُتْ ...»

[3]. تهذیب ‏الأحكام، ج 2، ص 124: «یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ إِذَا صَلَّى أَنْ یُرَتِّلَ فِی قِرَاءَتِهِ فَإِذَا مَرَّ بِآیَةٍ فِیهَا ذِكْرُ الْجَنَّةِ وَ ذِكْرُ النَّارِ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَ إِذَا مَرَّ بِیَا أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا یَقُولُ لَبَّیْكَ رَبَّنَا»


- نظرات (0)

مواظب باش از دو اصل جدا نشوی

آیت الله بهجت ره
رهنمودهایى از آیت الله العظمی بهجت درباره قرآن و عترت به جوانان و نوجوانان

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث متواتر «ثقلین» که مورد اتفاق شیعه و سنی است، ملاک بسیار روشنی است که هر مسلمان ببینید آیا خودش و جامعه اش در مسیر گمراهی است یا هدایت؛ زیرا پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله به صراحت فرمودند که در صورتی بعد از من گمراه نخواهید شد که به هر دو ثقل قرآن و اهل بیت تمسک جویید.

در نوشتار «هر روز پای منبر امیرالمؤمنین»، آیت الله بهجت نکات نابی درباره لزوم نزدیک شدن به روایات اهل بیت علیهم السلام بیان فرمودند؛ در نوشتار پیش روی، آیت الله العظمی بهجت در توصیه هایی به نوجوانها و جوانان، این هشدار را می دهند که مواظب باشد از این دو اصل دور نیفتید:

علم در کنار ایمان

نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند كه همچنانى كه خودشان در این سنّ هستند و روز به روز به سنّ بالا مى روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، معلوماتشان از همان كلاس اوّلِ علوم دینیّه به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.

برتری ما فقط به دو اصل قرآن و عترت است

باید بدانید اینكه ما مسلمانها، امتیازى از غیرمسلمانها نداریم الاّبه قرآن و عترت، و الاّ ما هم مثل غیرمسلمانها مى شویم، اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیرمسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایى كه اهل ایمان نیستند هستیم.

باید ملتفت باشیم روز به روز در این دو امر ترقّى بكنیم. همچنان كه سنِّ ما به بالا مى رود، معلومات ما هم در همین دو امر، بالا برود. این طرف، آن طرف نرود و الاّ گم مى شود، [هر كس باید توجّه داشته باشد] گمش نكنند؛ گمراهش نكنند؛ این دو اصلِ اصیل را از اینها نتوانند بگیرند.

ما مى گوییم: اگر اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یك سوره اى مثل قرآن بیاورید.

مى گویند: نه، نمى توانیم بیاوریم و نمى آوریم و مسلمان هم نمى شویم!

این ادّعا و این كلام جواب ندارد، براى اینكه مى گویند: «ما مى دانیم و عمل نمى كنیم

همچنین كسانى كه صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها مى گوییم: كه این آثار عترت، این فضائل عترت، این ادعیه اینها، این احكام اینها، این خُطَب اینها، این رسائل اینها، این «نهج البلاغه»، این «صحیفه سجّادیه»، در مخالفین عترت مثل اینها را بیاورید اگر آوردید، ما دست برمى داریم.

[دشمنان اسلام حاضرند برای گرفتن قرآن و عترت از ما، بسیار هزینه کنند]

این عمَلیّاتشان، این ایمانشان، این كراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تا را از ما نگیرند.

مى دانید چقدر پول به ما مى دهند اگر اینها را به آنها بدهیم؟ خیلى مى دهند؛ لكن این پول ارزش ندارد، فردا از راه غیرمستقیم همین پول را از ما مى گیرند و یك بلایى هم بر سر ما مى آورند. اینها به ما وفا نمى كنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگیرند، دیگر كار ما را مى سازند.

انس با قرآن و فهم آن

بالاخره باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم كه از غلط محفوظ باشد. آنچه را كه مى دانید، قرائتش را تصحیح كنیم، تجویدش را تصحیح كنیم، در نمازمان صحیحُ القرائة باشیم.

و همچنین تفسیرهاى آسان و ساده را ما كه فارسى زبانیم، بدانیم؛ و [یك] تفسیر فارسى پیدا كنیم كه از روى آن سَهْل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را كم و بیش مطالعه كنیم، بلكه از اوّل تا به آخر، چون كتاب فارسى است و كتاب خوبى هم هست. اگر بهتر از او پیدا بكنیم عیب ندارد، امّا كجا پیدا مى شود بهتر از او كه معتبر باشد؟

حفظ كنیم قرآن را كه همیشه با ما باشد، ما با او باشیم؛ تحصّن بكنیم به قرآن، وسیله حفظمان در فِتَن و شدائد دنیا قرار بدهیم.

از خدا بخواهیم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنین از خدا بخواهیم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر كسى یكى از این دو تا را ندارد هیچ كدام را ندارد.

ملتفت باشیم دروغ به ما نگویند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنیا دروغ را نخریم!

ما از عترت و قرآن نمى توانیم دورى كنیم؛ اگر دورى كردیم، در دامن گرگها مى افتیم، [و] خدا مى داند آیا بعد، از دستشان نجات مى یابیم؟ بعد از اینكه سرها شكست و دستها بریده شد و بلاها به سر ما آمد.

ملتفت باشید! از این دو اصل كسى را بیرون نبرند.

...خداوند بر توفیقات همه شما بیافزاید.

و خداوند ان شاءاللّه، سلامتى مطلقه روحیّه و جسمیّه به همه مرحمت فرماید.

در نوشتار آتی با عنوان «کاش قدر ثروتمان را بدانیم»، نکات بیشتری از آیت الله بهجت درباره تمسک به ثروت عظیم قرآن و عترت و همچنین ریشه گرفتاری مسلمانان می خوانیم.


- نظرات (0)

بهشتی یا جهنمی

اثبات عالم برزخ از زبان آیات و روایات

 

در تفسیر نعمانی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمودند:

«أمّا الردُّ علی من أنکر الثوابَ و العقابَ فی الدنیا بعد الموتِ قبلَ القیامةِ بقولِ اللهِ عزَّ و جلَّ:

یَوْمَ یَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعیدٌ .فَأَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما یُریدُ وَ أَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ 1

 برای ردّ منکرین ثواب و عقاب پس از مرگ و قبل از قیامت، این کلام حقّ تعالی کافی است: اما كسانی كه به شقاوت گراییدند در آتش ناله می‌زنند و در آن جاودانه‌اند، تا وقتی كه آسمان‌ها و زمین برقرار است، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، كه پروردگارت هر چه را اراده كند بدون شك انجام می‌دهد، و امّا كسانی كه سعادتمند شدند در بهشت جاودان خواهند بود، مادامی كه آسمان‌ها و زمین برقرار است، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، عطایی است قطع نشدنی.

 

«ومِن ورائهم برزخٌ إلی یومِ یُبعَثون»2

افرادی كه در آستانه‌ی‌ مرگ قرار گرفتند عالمی كه متوسط بین دنیا و آخرت است در پیش روی خود دارند و این انتقال جز با تجرّد روح قابل توجیه نیست؛ زیرا هر فردی در هر حالتی بمیرد خواه چیزی از ذرّات پیكرش بماند یا نماند به جهان برزخ خواهد رفت و برزخ كه از آن به "قبر" تعبیر می‌شود زندگی متوسّط بین دنیا و آخرت است؛ یعنی مرگ ،مرز عدمی بین دنیا و آخرت نیست؛ كه انسان با مردن معدوم و سپس در معاد و قیامت دوباره زنده گردد، بلكه همواره زنده است و از نشئه‌ای به نشئه دیگر منتقل می‌شود. 3

این كریمه با ذکر کلمه «برزخ» که به معنای امر حائل میان دو چیز است به ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت اشاره می‌کند.

 

هرگاه یكی از شما از دنیا برود، اگر از اهل بهشت باشد از جانب بهشت، و اگر از اهل آتش باشد ازجانب جهنّم، هر صبح و شام جایگاهش به او عرضه می‌شود؛

 

«حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذاب»4

صبحگاهان و شامگاهان برآتش عرضه می‌شوند . با ذکر کلمه «غدو و عشی» به معنای صبح و غروب به عالمی غیر از عالم آخرت اشاره می‌کند. زیرا در آخرت و قیامت که سرای خلود و جاودانگی است صبح و غروب وجود ندارد و این دو مربوط به دنیا هستند.

در اینجا آتش فقط به آنها عرضه می‌شود اما روز قیامت داخل در شدیدترین عذابها می‌شوند. نظیر این تعبیر در روایات نیز آمده است که از عذاب قبر به باز شدن دری از درهای جهنّم و عذاب و داخل شدن شراره‌های آتش از میان تعبیر شده است. پس عذاب برزخ مثالِ عذاب و آتش آن مثال آتش است. در نتیجه در کریمه «امّا الذین شَقُوا ففی النار» مقصود از «نار» آتش برزخ است همانگونه که این آیه ی کریمه اشاره می‌کند:

 

«إِذِ الْأَغْلالُ فی‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ»5

چون گردنهاشان به غل و زنجیر کشیده شود و در حمیم افکنده شوند و سپس در آتش افروخته کردند. پس حمیم یعنی آب داغ و جوشان مقدمه افروخته شدن در آتش است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرگاه یكی از شما از دنیا برود، اگر از اهل بهشت باشد از جانب بهشت، و اگر از اهل آتش باشد ازجانب جهنّم، هر صبح و شام جایگاهش به او عرضه می‌شود؛ و به او گفته می‌شود: این موقف معین، جایگاه توست وقتی در قیامت خداوند تو را مبعوث كرد، به این جا منتقل می‌شوی.6

امام صادق (علیه‌السلام) در تفسیر آیه مزبور فرموده‌اند: این رخداد پیش از قیامت است؛ زیرا در قیامت صبح و شام نیست. پس اگر كافران هر صبح و شام معذّب می‌شوند معلوم می‌شود در برزخ و پیش از قیامت است.7

خداوند متعالی درباره ی اهل بهشت می‌فرمایند: «لهم رِزقُهم فیها بُکرةً و عَشیاً»8  آنها در بهشت صبحگاهان و هنگام غروب روزی دارند. واضح است که صبح و غروب از خصوصیات شب و روز است و شب وروز مربوط به حیات قبل از قیامت است. قیامت روزی است غیر از روزهای دیگر، روزی است که صبح و غروب ندارد و آیات بسیاری به این حقیقت قرآنی اشاره می‌کنند. 9

از آنجا که حواس اشخاص فقط متوجّه درک خواص مادی و دنیوی است و ماوراء مادّه را درک نمی‌کنند، آنرا فنا و نابودی می‌پندارند و این توهّم بین کفّار و مؤمنین در دنیا مشترک است

جهل به این حیاة بعد از مرگ در اواسط عهد رسول خدا امری شایع بود. آنچه که صریح قرآن و غیرقابل تاویل است حیات و برانگیخته شدن در قیامت می‌باشد. اما ما بین دنیا و قیامت یعنی حیات برزخی، گرچه جزء معارف حقّه‌ای است که قرآن کریم بیان کرده است ولی از ضروریات قرآن نیست و تمامی مسلمین آن را قبول ندارند. به همین دلیل خداوند در آیه ی زیر به زنده بودن شهدا، اشاره می‌کند گرچه در جای دیگر حیات بعد از مرگ کافران را هلاک و بوار می‌نامد. «وأحَلّوا قومَهم دارَالبوارِ»10 پس حیات واقعی، حیات سعادتمندانه بوده و مخصوص مؤمنان است.11

«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ»12 ؛ كسی را كه در راه خدا كشته شد مرده نپندارید، بلكه او زنده‌ی‌ ابدی است، لیكن شما این حقیقت را در نمی‌یابید. مفسران این حیات را، برزخی دانسته اند؛ گرچه اختصاصی به آن ندارد»

"و لا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل اللّه أمواتاً بل أحیاءٌ عندَ ربّهم یُرزَقون" یعنی شهدا هم در برزخ زنده اند و هم از نعمت‌های پروردگار مرزوق هستند . 13

از آنجا که حواس اشخاص فقط متوجّه درک خواص مادی و دنیوی است و ماوراء مادّه را درک نمی‌کنند، آنرا فنا و نابودی می‌پندارند و این توهّم بین کفّار و مؤمنین در دنیا مشترک است.

به همین دلیل آیه ی کریمه ی می‌فرماید: شهدا زنده‌اند ولی شما با حواس خود این حقیقت را درک نمی‌کنید. در جای دیگر می‌فرماید حیات آخرت، حیاتی زنده است اگر آنها می‌فهمیدند. و نیز می‌فرماید: اگر یقین داشته باشید جهنّم را مشاهده می‌کنید. «کلاّ لو تعلمون علمَ الیقین لترونَّ الجحیم»14

آیه شریفه بیان می‌کند: به کسی که در راه خدا کشته شده، مرده نگویید. و خیال نکنید که آنها فانی شده و باطل گشته‌اند آن گونه که کلمه ی مرگ در ذهن شما این توهّم را ایجاد می‌کند و خیال می‌کنید که مرگ  در مقابل زندگی و حیات است و حواس شما نیز این توهّم را تقویت می‌کند. آنها مرده به معنای باطل و نیست شده، نیستند بلکه زنده‌اند و حواس شما این مطلب را درک نمی‌کند.15

 

1-سوره ی هود آیه 108

2-سوره ی مومنون: 100

3-معاد در قرآن:ج1/ص172

4- غافر:45- 46

5-سوره ی غافر: 72 -73

6-بحار، ج 6، ص 275؛ مجمع البیان، ج 8، ص 818.

7-مجمع البیان، ج 8، ص 818.

8-سوره ی مریم: آیه ی 62

9-الانسان: ص 74 و 75

10-ابراهیم: 28

11-المیزان: ج 1 ص 342

12-سوره‌ی‌ بقره، آیه‌ی‌ 154.

13-آل عمران: 169

14-تکاثر: 6 

15-المیزان: ج 1، ص 342

 


- نظرات (0)

دعوتنامه ای از شیطان در یک جام !


پارتی

بچه ها برای پارتی امشب پایه هستید؟!! برای یه شب با هم بودن بدون امر و نهی دیگران!! با همه ی سور و سات و لذت هایی که خودم و خودتون می دونیم!! از اون نوشیدنی هام سپردم سر ساعت بیارن تا اسباب خوش گذرانیمون کامل بشه !!

پاسخ ها:

نه نه نمیام!

حتماً میام ! کجا ؟! چه ساعتی؟!

بعضی ها می گن: این حرفا چیه؟! حالا یه ذره خوردن، یه شب نوشیدن به کجای عالم بر می خوره! اینا حرفای هزار سال پیشه نه الان که همه ی دنیا دارن می خورن!!

اما یکی باید به این دوستان بگوید اگر هزار سال پیش حرام بودنش اعلام شده، امروزه نیز عوارض مصرف آن به اثبات رسیده است:

تمامی ‌دانشمندان معتقدند که آشامیدن نوشابه های الکلی موجب فزونی موالید ولی زیادی تلفات آنها می‌شود که در این زیادی تلفات، موالید ناقص عقلی و جسمانی و روحی وجود دارد، ولی موضوعی که مورد بحث است اثر نوشابه های الکلی در صفات و اخلاق و سجایای نسل و روح و روان فرزندان و از بین بردن آرامش آنها است.

عقیده قریب به تمام دانشمندان سابق بر این بود که در اعقاب الکلی های مزمن، تشنجات و مننژیت زیاد دیده می‌شود. لگرن (Legrain) در 761 کودک که از پدر و مادر الکلیک به وجود آمده‌اند آمار زیر را داده است.

113 نفر مبتلا به تشنج، 42 نفر مبتلا به هیستری و صرع، جمع بیماران 346 نفر و افراد سالم 415 نفر می‌باشد.

همین دانشمند در 1925 در عرض سه سال مشاهده کرد که اطفال اشخاص معتاد به الکل به زودی مشروب خوار می‌شوند (در 15 تا 20 سالگی) در نسل اول ذکاوت کودکان پدر و مادر مشروب خوار تقریباً طبیعی است.

به نظر دانشمندان هوش این کودکان به زودی اوج می‌گیرد ولی پایدار نیست و به زودی اختلالات روانی عارض آنها می‌گردد.

«درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»

اطفال مشروب خواران زودتر به فساد آلوده می‌شوند و بیشتر از دیگر کودکان این گونه عدم تعادل عصبی و نیز به خودکشی و انحراف های جنسی و فحشا و دروغگویی و پنهان کاری و غیره گرایش دارند.

دکتر کارل می‌گوید: همه باید بدانند که زناشویی با خانواده‌ای که به دیوانگی و یا ضعف عقل و یا سل و یا الکلیسم آلوده است ، معادل با لگدکوبی بقا نسل است و این لگدکوبی یک سلسله معایب و غم های بی پایانی دارد ولی تنها محاسن و مزایای ارثی برای کودکان سرمایه کافی نیست. بایستی که پدر و مادر در آینده نیز خود را از ابتلا به سیفلیس و یا الکل و اعتیاد به تریاک و کوکائین و مرفین و ... در امان بدارند.

مستی زن و یا شوهر در لحظه آمیزش جنایت واقعی است (در حق فرزند) زیرا کودکانی که در این شرایط به وجود می‌آیند اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیری رنج می‌برند.

عموماً پدر و مادری که لزوم اورژنیسم را از یاد برده و فراموش می‌کنند، خود به خود به وسیله کودکانشان تنبیه می‌شوند. (کتاب راه و رسم زندگی ص 91 و کتاب اسلام و تعلیم و تربیت دکتر سید محمدباقر حجتی) به همین علت پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:

اگر کسی فرزند و نور چشم خود را به همسری فاسق و شرابخواری درآورد، رحم و نسل خود را قطع می‌کند. (الکافی حدیث 54 ص 11)

پس اگر الکل گریبانگیر انسانی شود، نسل آدمی ‌از بین خواهد رفت. پدران معتاد به الکل اختلالاتی به فرزندان خود منتقل می‌سازند که مجموع آن را الکلسیم ارثی می‌گویند.

تازه این ها قسمتی از آسیب هایی است که این مایع به همراه خود دارد و این گونه بوده است که در شأن نزول حرمت شراب آمده است که:

گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زایل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد. [ مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116]

«کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد نباید بر سر سفره‌ای که در آن شراب خورده می‌شود بنشیند»

«درباره شراب و قمار از تو سوال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...». [ ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/سوره بقره]

و انگار فراموش کرده ایم که بودن ما در این محافل و نوشیدن از این اثم کبیر همانا و حضور جناب شیطان همانا!

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...». [ ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/سوره نساء]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بت ها ازلام (= نوعی بخت آزمایی)، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید».[ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ سوره مائده]

«شیطان می‌خواهد به وسیلة شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟! [آیه 91/سوره مائده]

کلام را با پیامی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله به پایان می بریم: «کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد نباید بر سر سفره‌ای که در آن شراب خورده می‌شود بنشیند».[ محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شفیعی، قم، دارالحدیث، 1377، ج 4، حدیث 5138]



- نظرات (0)

چه کسی کافرمیمیرد

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ (بقره ـ 161) خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ (بقره ـ 162)

همانا كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها خواهد بود. (آنان براى) همیشه در آن (لعنت و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى‏مانند، نه از عذابِ آنان كاسته مى‏شود و نه مهلت داده مى‏شوند.

 

آنها كه كافر مى‏میرند

در آیات گذشته، نتیجه كتمان حق را دیدیم، آیات مورد بحث در تكمیل آن ، اشاره به افراد كافرى مى‏كند كه به لجاجت و كتمان و كفر و تكذیب حق تا هنگام مرگ ادامه مى‏دهند، نخست مى‏گوید:

" كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود" (إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ).

این گروه نیز همانند كتمان كنندگان حق گرفتار لعن خدا و فرشتگان و مردم مى‏شوند، با این تفاوت كه چون تا آخر عمر بر كفر، اصرار ورزیده‏اند ، طبعاً راه بازگشتى بر ایشان باقى نمى‏ماند.

سپس اضافه مى‏كند:" آنها جاودانه در این لعنت الهى و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود، بى آنكه عذاب خدا از آنها تخفیف یابد و یا مهلت و تاخیرى به آنها داده شود" (خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ).

با توجه به اینكه سعادت و بدبختى جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوخته‏هایى است كه از این جهان با خود مى‏بریم، این حقیقت آشكار مى‏شود، زیرا كسى كه بال و پر خود را با آتش كفر و دشمنى با حق سوخته مسلما در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در" دركات دوزخ" حتمى است، و چون عالم دیگر جاى تحصیل وسیله نیست براى همیشه در چنین وضعى خواهد ماند

نكته‏ها:

1- آیات متعددى از قرآن این نكته را روشن مى‏سازد كه هر كس در حال كفر و دشمنى با حق از دنیا برود، هیچ گونه راه نجاتى براى او نیست، و باید هم چنین باشد، زیرا با توجه به اینكه سعادت و بدبختى جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوخته‏هایى است كه از این جهان با خود مى‏بریم، این حقیقت آشكار مى‏شود، زیرا كسى كه بال و پر خود را با آتش كفر و دشمنى با حق سوخته ، مسلماً در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در" دركات دوزخ" حتمى است، و چون عالم دیگر جاى تحصیل وسیله نیست براى همیشه در چنین وضعى خواهد ماند.

این موضوع درست به آن مى‏ماند كه انسان بر اثر شهوترانی ها و هوس بازی ها از روى علم و عمد، چشم هاى خود را از دست بدهد و تا پایان عمر مجبور شود، نابینا بماند.

بدیهى است این سرنوشت مخصوص كافرانى است كه از روى علم و عمد راه كفر و دشمنى با حق را بپیمایند.

 

مگر لعن خدا كافى نیست؟

در آیه فوق علاوه بر لعن خداوند، لعن همه لعن كنندگان نیز نثار افرادى شده بود كه حق را كتمان مى‏كنند، در اینجا این سوال پیش مى‏آید كه مگر لعن خدا به تنهایى كافى نیست؟

پاسخ این سوال روشن است، زیرا این در واقع یك نوع تاكید و ابراز تنفر و بیزارى همه جهانیان از افرادى است كه مرتكب چنین گناه بزرگى مى‏شوند.

یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است. حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»، حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»، نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید

یک سوال دیگر اینکه در آیه، لعنت همه‏ى مردم بر كفّار مطرح شده است، ولى ناگفته پیداست كه بعضى از مردم، خودشان كافر یا دوست كافرند، پس لعنت همه مردم در آیه به چه معنا مى‏باشد؟

پاسخ: لعنت، در دنیا و آخرت مطرح است. كسانى كه در دنیا دوست كفّار یا خود كافرند، در آخرت لعنت خواهند شد. «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف، 38) یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است.

حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (یوسف، 101) حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (بقره، 132) نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید.

 

پیام‏های آیه:

1ـ اصرار بر كفر و در حال كفر مردن، دورى ابدى انسان را از رحمت الهى به دنبال دارد. «ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ» ، «عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ»

2ـ آنچه مهم است، پایان عمر انسان است كه آیا با ایمان مى‏میرد یا بى‏ایمان. «ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ»

3ـ تخفیف كیفر یا تأخیر آن، مربوط به دنیاست. در قیامت نه تخفیف است و نه تأخیر. «لا یُخَفَّفُ» ، «لا هُمْ یُنْظَرُونَ»


کافر

اصرار بر كفر و در حال كفر مردن، دورى ابدى انسان را از رحمت الهى به دنبال دارد و مهم پایان عمر انسان است كه آیا با ایمان مى‏میرد یا بى‏ایمان. یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است.

حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (یوسف، 101) حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (بقره، 132) نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید.


- نظرات (0)

مصلحان جهان را در خانواده باید تربیت کرد


امر به معروف و نهی از منکر

وَ لْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلىَ الخْیرْ وَ یَأْمُرُونَ بِالمْعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(104)

و باید از میان شما گروهی باشند که مردم را به سوی کار خیر دعوت نمایند و به کار نیک امر کنند و از کار زشت باز دارند و آنها همان رستگارانند.

بین شما مردم اهل دین

سزد مردمان را همی بر صلاح

کنند امر بر کار نیک و دگر

همانا که این مردمان مفلحند

کسانی که هستند داناترین

نمایند دعوت به خیر و فلاح

بدارند  از کار  بد بر حذر

که اینگونه اندر جهان مصلحند «منظوم امید مجد »

متأسفانه یکی از باورهای ما این است که امر به معروف و نهی از منکر برای گروه خاصی است که کارت در دست داشته و در خیابان در برابر ناهنجاری ها تذکر دهند، اما این تصور غلط است و باید اصلاح شود چرا که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه تک تک افراد است.

 

امر به معروف و نهی از منکر در حوزه اعتقاد

امر به معروف و نهی از منکر در امور خانواده از اهمیت بسزایی دارد، در برخی آیات و با نگرش سبک زندگی نمونه‌هایی مشاهده می گردد که اعضای خانواده در حوزه مسائل اعتقادی امر به معروف یا نهی از منکر می نمایند؛ از جمله ابراهیم علیه السلام موحدی بود که فقط خدا را پرستید و به علت بت پرستی عموی خود آذر را مورد سرزنش قرار داد و به او چنین گفت: آیا این بتهاى بى‏ارزش و موجودات بى‏جان را خدایان خود انتخاب كرده‏اى؟! بدون شك من، تو و جمعیت پیروان و هم مسلكان تو را در گمراهى آشكارى مى‏بینم: وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّی أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (انعام: 74)

چه گمراهى از این آشكارتر كه انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد، و موجود بى‏جان و بى‏شعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشكلات خود را از آنها بخواهد (مکارم شیرازی، 1374، ج‏5، ص: 302 و 303)

حضرت یعقوب علیه السلام برای فرزندانش برخی صفات ذات اقدس احدیت را توصیف و یادآوری می کند: زمانی که برادران، برادر یوسف را نیز می خواستند تا با خود برای گرفتن آذوقه به مصر ببرند: قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ [یعقوب] گفت آیا همان گونه كه شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم بر او امین سازم پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانترین مهربانان

حضرت ابراهیم علیه السلام به سرنوشت فرزندان و نوادگانش نیز بسیار اهمیت داده ، لذا به آنها وصیت می کند که تا آخرین لحظه عمر تسلیم اوامر الهی باشند: وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی لَكُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (بقره: 132)؛ ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان [آیین] سفارش كردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند] اى پسران من خداوند براى شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.

ابراهیم علیه السلام پس از طی آزمایش های سنگین به مقام امامت رسید و از خدا درخواست نمود تا در ذریه اش نیز امامانی قرار دهد که خداوند ذریه ناصالحش را استثناء کرد: وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (بقره:124)؛ چون ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم [ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور] فرمود پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد.

خداوند در آیاتی دیگر به پذیرش دعای ابراهیم علیه السلام اینگونه اشاره کرده است: وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ (عنكبوت: 27)؛ اسحاق و یعقوب را به او عطا كردیم و در میان فرزندانش پیامبری و كتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعاً او در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.

و درباره اینکه عهد الهی به ظالمان نمی رسد با صراحت ذکر می کند که تعدادی از ذریه ابراهیم علیه السلام ایمان نیاورده و به جهنم می روند: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَیْنَاهُم مُّلْكًا عَظِیمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِیرًا (نساء: 54-55)؛ بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا كرده رشك مى‏ورزند در حقیقت ما به خاندان ابراهیم كتاب و حكمت دادیم و به آنان ملكى بزرگ بخشیدیم، پس برخى از آنان به وى ایمان آوردند و برخى از ایشان از او روى برتافتند و [براى آنان] دوزخ پرشراره بس است.

حضرت ابراهیم

ابراهیم علیه السلام قبل از رسیدن به مقام امامت نیز در حق فرزندان خود دعا کرده و به درگاه خدا عرضه می دارد: رَّبَّنَا إِنِّی أَسْكَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْكُرُونَ (ابراهیم 37)؛ پروردگارا من [یكی از] فرزندانم را در دره‏ای بی‏كشت نزد خانه محترم تو سكونت دادم پروردگارا تا نماز را به پا دارند پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده باشد كه سپاسگزاری كنند.

در جای دیگر می گوید: رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَیْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِیزُ الحَكِیمُ (بقره 128 – 129)؛ پروردگارا ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى كه تویى توبه‏پذیر مهربان؛ پروردگارا در میان آنان فرستاده‏اى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد و پاكیزه‏شان كند زیرا كه تو خود شكست ‏ناپذیر حكیمى.

همچنین پس از حمد الهی، اقامه نماز فرزندان را از خداوند می طلبد: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْكِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاء ربِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء (ابراهیم 39-40)؛ سپاس خدای را كه با وجود سالخوردگی اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. به راستی پروردگار من شنونده دعاست پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز پروردگارا و دعای مرا بپذیر.

از سایر نکات اعتقادی می توان به مباحثی اشاره کرد که حضرت یعقوب علیه السلام برای فرزندانش برخی صفات ذات اقدس احدیت را توصیف و یادآوری می کند:

زمانی که برادران، برادر یوسف را نیز می خواستند تا با خود برای گرفتن آذوقه به مصر ببرند: قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (یوسف: 64) [یعقوب] گفت آیا همان گونه كه شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم بر او امین سازم پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانترین مهربانان.

و زمانی که دو پسرش را از دست داد باز به خدا پناه برد: قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (یوسف: 86)؛ گفت من شكایت غم و اندوه خود را پیش خدا مى‏برم و از [عنایت] خدا چیزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانید.

در این دو آیه یعقوب علیه السلام به صفاتی از قبیل رحمت و حافظ بودن پروردگار اشاره کرده است که هر کدام جای بحث فراوانی در مباحث اعتقادی و کلامی دارند.

از خانواده های متعالی از غیر پیامبران در قرآن به توصیه های لقمان حکیم به فرزندش می توان اشاره کرد که بیانگر شیوه های تعامل پدر با فرزندان می باشد و در واقع گونه ای از سبک زندگی و شیوه زیست را در حوزه اعتقاد می آموزد که کسی را برای خدا شریک قائل نشود: وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان: 13)؛ [یاد كن] هنگامی را كه لقمان به پسر خویش در حالی كه وی او را اندرز می‏داد گفت ای پسرك من به خدا شرك میاور كه به راستی شرك ستمی بزرگ است.

حضرت ابراهیم علیه السلام به سرنوشت فرزندان و نوادگانش نیز بسیار اهمیت داده و لذا به آنها وصیت می کند که تا آخرین لحظه عمر تسلیم اوامر الهی باشند: وَوَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی لَكُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ ؛ ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان [آیین] سفارش كردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند] اى پسران من خداوند براى شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید

امر به معروف در حوزه رفتار

در قرآن سخن از «اسماعیل صادق الوعد» به میان آمده كه خانواده خود را به نماز امر می كرد: وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا وَكَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا (مریم:54 و 55)؛ و در این کتاب از اسماعیل یاد کن،  زیرا که او درست وعده و فرستاده ای پیامبر بود و خاندان خود را به نماز و زکات فمان می داد و همواره نزد پروردگارش پسندیده [رفتار] بود.

توصیه های لقمان حکیم به فرزندش حوزه رفتار نیز قابل تأمّل است: یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِن در ْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان: 17)؛ ای پسرك من نماز را برپا دار و به كار پسندیده وادار و از كار ناپسند باز دار و بر آسیبی كه بر تو وارد آمده است‏ شكیبا باش این [حاكی] از عزم [و اراده تو در] امور است.

لقمان حتی به نحوه راه رفتن فرزندش نیز توجه دارد: وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَاقْصِدْ فِی مَشْیِكَ

 وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (لقمان: 18-19)؛ و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمی‏دارد. در راه‏رفتن خود میانه‏رو باش و صدایت را آهسته‏ساز كه بدترین آوازها بانگ خران است.


- نظرات (0)