سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



اهل معامله و تجارت هستید بخوانید

معامله

پیشوایان بزرگ اسلام به مساله تجارت اهمیت فراوانى مى دادند، تا آنجا که در روایت معروف اصبغ بن نباته آمده است که مى گوید: از على (علیه السلام) شنیدم که بر فراز منبر مى فرمود: «یا معشر التجار! الفقه ثم المتجر»، «اى گروه تجار! اول فقه بیاموزید و سپس تجارت کنید» و این سخن را امام (علیه السلام) سه بار تکرار فرمود ... و در پایان این کلام فرمود: «التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الا من اخذ الحق و اعطى الحق»، «تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها که به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند». (کافى جلد 5 باب آداب التجارة حدیث 1)
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: هنگامى که امیر مؤمنان على (علیه السلام) در کوفه بود همه روز صبح در بازارهاى کوفه مى آمد و بازار به بازار مى گشت و تازیانه اى (براى مجازات متخلفان) بر دوش داشت در وسط هر بازار مى ایستاد و صدا مى زد: "اى گروه تجار! از خدا بترسید"، هنگامى که بانگ على (علیه السلام) را مى شنیدند هر چه در دست داشتند بر زمین گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرا مى دادند، سپس مى فرمود: «قدموا الاستخارة و تبرکوا بالسهولة، و اقتربوا من المبتاعین، و تزینوا بالحلم، و تناهوا عن الیمین، و جانبوا الکذب، و تجافوا عن الظلم و انصفوا المظلومین، و لا تقربوا الربا، و اوفوا الکیل و المیزان، و لا تبخسوا الناس اشیائهم، و لا تعثوا فى الارض مفسدین»، «از خداوند خیر بخواهید، و با آسان گرفتن کار بر مردم برکت بجوئید، و به خریداران نزدیک شوید، حلم را زینت خود قرار دهید، از سوگند بپرهیزید، از دروغ اجتناب کنید، از ظلم خوددارى نمائید، و حق مظلومان را بگیرید، به ربا نزدیک نشوید، پیمانه و وزن را به طور کامل وفا کنید، و از اشیاء مردم کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید» و به این ترتیب در بازارهاى کوفه گردش مى کرد، سپس به دار الاماره باز مى گشت و براى دادخواهى مردم مى نشست. (کافى، باب آداب التجاره حدیث 3)

مراقب معاملات و تجارت های حرام باشید

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: کسی که تجارت می کند باید از پنج کار دوری ورزد و گرنه نباید خرید و فروش کند: ربا،سوگند،پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در هنگام فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن

خداوند در سوره نساء آیات 29 تا 30 در زمینه تجارت می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ ...(نساء/ 29) وَمَن یَفْعَلْ ذَلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِیهِ نَارًا وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ یَسِیرًا » (نساء/ 30)؛ «هان! اى کسانى که ایمان آوردید، اموال خود را در بین خود به باطل مخورید، مگر آن که تجارتى باشد ناشى از رضایت دهنده و گیرنده و یکدیگر را به قتل نرسانید، که خداى شما مهربان است و هر کس از در تجاوز و ستم چنین کند به زودى او را در آتشى وصف ناپذیر خواهیم کرد، و این براى خدا آسان است».
در مورد این آیه روایات متعددی بیان شده است. از جمله در مجمع البیان در ذیل کلمه "بالباطل" نقل شده که مفسرین درباره معناى آن دو قول دارند یکى از آن دو، نظریه بعضى است که گفته اند منظور از آن ربا و قمار و بخس و ظلم است، آن گاه خودش اضافه کرده که این قول از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است. (مجمع البیان ج 2 ص 81 جزء 5)
در کتاب نهج البیان از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: منظور از باطل، قمار و سحت و ربا و سوگند است. (نهج البیان)
این آیه شریفه در اکل به باطل عام است، و همه معاملات باطل را شامل مى شود، و اگر در روایات بالا نامى از خصوص قمار برده شده، به عنوان شمردن مصادیق این اکل است،

با این شرایط تجارت کنید

در مورد شرایط تجارت در قرآن آیاتی هم ذکر شده است که عرض می کنیم و با توجه به این آیات این شرایط مشخص می شود.
1. معاملات بازرگانی باید با رضایت صورت گیرد . (نساء /29)
2 . معامله نقدی نیازی به سند ندارد. (بقره/282)
3 . هنگام نماز جمعه دست از تجارت بردارید. (جمعه/11)
4 . تجارت، مردان خدا را از یاد خدا باز نمی دارد. ( نور/38)
5 . تجارت معنوی (جهاد در راه خدا) مایه رهایی از آتش است. (صف/10و11)
6 . تجارت فناناپذیر در پرتو تلاوت قرآن و اقامه نماز و انفاق است. (فاطر/29)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: ای جماعت تاجران! این معاملات (معمولا) با سخن لغو و سوگند همراه است ، پس آن را باصدقه در آمیزید

7. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: کسی که تجارت می کند باید از پنج کار دوری ورزد و گرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در هنگام فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحار103/95/18)

حق مشتری را رعایت کنید

وای بر کم فروشان؛ آنان که چون از مردم پیمانه می ستانند آن را پر می گیرند و هرگاه برای مردم پیمانه یا وزن می کنند از آن می کاهند. (انعام:آیه 152)

صدقه بدهید

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: ای جماعت تاجران! این معاملات (معمولا) با سخن لغو و سوگند همراه است، پس آن را باصدقه در آمیزید. (کنز العمال:9439)

راستگو باشید

پیامبر (صلی الله علیه و آله): تاجر درستکار، راستگو و مسلمان، در قیامت با شهیدان است. (کنز العمال:9216 )

در تجارت قسم نخورید

امام علی (علیه السلام): ای جماعت دلال! کمتر سوگند یاد کنید؛ زیرا اگر چه این کار کالا را به فروش می رساند ولی سود (حقیقی ) را می برد. (کافی:5/162/2)

منابع:
مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- ج 26
سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه تفسیر المیزان ج 4
هزار و یك نكته از قرآن



- نظرات (0)

این سوره را به فرزندانتان آموزش دهید

آموزش قرآن به فرزند

تلاوت قرآن در خانه بر سایر افراد خانواده اثر دارد، پدر و مادری که خواندن قرآن جزو برنامه زندگی آنان است فرزندانشان نیز به فراگیری و خواندن قرآن علاقه مند می شوند و این خود یکی از راه های تعلیم قرآن به فرزندان است، زیرا کودک و نوجوان به طور عمده تحت تأثیر سخنان والدین، معلمان و دوستان است و این تأثیرپذیری در کودکی بیشتر از پدر و مادر است.
به این داستان بنگرید تا ببینید نخستین معلم «محمد حسین طباطبایی» پدیده قرنی عصر حاضر کیست؟
«مادر سید محمدحسین (علم الهدی) معمولاً او را با خود به جلسات حفظی که اداره برگزار می کرد می برد، در سن 2.5 سالگی پدرش دریافت که علم الهدی با خود آیاتی از قرآن را زمزمه می کند، لذا با فراست دریافت که او استعداد و آمادگی لازم برای حفظ قرآن را دارد و زمزمه آیاتی از جزء 30 به خاطر حضور او در جلسات حفظ قرآن به همراه مادرش بوده، آیاتی را که شاگردان حفظ کرده و در جلسه تحویل می دادند شنیده و حفظ کرده است.
پس به صورت منسجم حفظ قرآن را با او شروع کرد و نتیجه ای بسیار عالی از موقع شناسی خود در استعدادیابی کودکش به دست آورد که اکنون اثرات آن در داخل و خارج کشور باعث رونق بخشیدن به محافل حفظ قرآن شده است...
 بنابراین محیط را برای کودک قرآنی کنید و منتظر باشید او پیشقدم شود...

در مورد اهمیت تعلیم قرآن، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «سوره ی یس را به فرزندان خود بیاموزید؛ «فانها ریحانة القرآن؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است».( کتاب شریفه ی «فضائل القرآن و العترة»،تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))

مهم ترین حق فرزند بر پدر و مادر

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم قرآن به آنهاست؛ امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی، حق پدر بر فرزند آن است که فرزند در هر چیز جز نافرمانی خدای سبحان او را فرمان برد و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکو تربیت کند و قرآنش تعلیم دهد.
این تعلیم قرآن می تواند توسط خود پدر به طور مستقیم صورت گیرد و یا اینکه برای فرزندش معلم قرآن بگیرد که در این رابطه اکثر مسلمین غافل بوده و پدران به این حق عمل نمی کنند.
در روایتی است که اگر معلمی به کودکی بسم الله الرحمن الرحیم یاد دهد خداوند آن کودک و آن معلم و پدر و مادر کودک را از دوزخ نجات می دهد. (تفسیر منهج الصادقین ذیل یه اول حمد)

پدر و مادری که در خانه با صدای بلند قرآن می خوانند اثر تربیتی در روح و جان فرزندانشان می گذارد و آنان را به قرآن علاقمند می کنند.

شیوه های آموزش قرآن به کودکان

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: "هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند". (وسائل الشیعه، ج 4، ص 825)
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که می فرماید: "فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: محبت پیامبرتان، محبت اهل بیت علیهم السلام و قرآن".(کنز العمال، ج 16، ص 456)
ائمه معصومین (علیهم السلام) پدران و مادران را  برای انجام این مهم، فراوان تشویق كرده و اجر و پاداش معنوی خداوند را در قبال این عمل یادآور شده اند .امام حسن عسكری (علیه السلام)  فرمودند: خدواند به پدر و مادر پاداش فراوانی را عنایت می كند. آنان با شگفتی سؤال می كنند: پروردگارا ! این همه تفضل درباره ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایسته چنین پاداشی نبوده است. در جواب آنها گفته می شود: هذه بتعلیم كما ولد كما القرآن و تبصیر كما ایه بدین الاسلام. این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا، قرآن را آموختید و او را در آیین اسلام بصیر و بینا تربیت كردید. (جمعی از استادان ،1382 ص 182)

سوره ای که آموزش آن به کودک سفارش شده است

در مورد اهمیت تعلیم قرآن، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: «سوره ی یس را به فرزندان خود بیاموزید؛ «فانها ریحانة القرآن؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است» (کتاب شریفه ی «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیة اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره))
سوره یس یکی از زیباترین سوره های قرآن کریم است که برکات و مزایای بسیاری در مورد این سوره در روایات ذکر شده است.
همچنین بزرگان و علما هم توصیه بسیار برای تلاوت این سوره به ما داشته اند. از جمله ایشان آیة الله وحید خراسانی است که سیره عملی خودشان اینست که هر صبح این سوره تلاوت می کنند و توصیه کرده اند که هر صبح است سوره تلاوت شود و به صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا علیهماالسلام هدیه شود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: "هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند

عنایاتی خاص در قبال آموزش قرآن به فرزندان

از پیامبر بزرگوار و اهل بیت عصمت - علیهم السّلام - روایات زیادى وارد شده كه خداوند در برابر آموزش قرآن به فرزندان عنایت خاصى در روز قیامت به پدران و مادران دارد.

الف - تاج گذارى پدران و مادران از طرف خداوند

معاذ گوید از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله ) شنیدم مى فرمود: هیچ مردى فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر اینكه خداوند پدر و مادر كودك را در روز قیامت تاج پادشاهى عطا كند و دو لباس بهشتى به آنان بپوشاند كه هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند. (وسائل الشیعه ، ج 4، ص 825)

ب - لباس بهشتى جایزه تعلیم قرآن:

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: هر كس به فرزند خود قرآن یاد دهد روز قیامت پدر و مادرش را فراخوانند و دو لباس ٍ بهشتى به آنان بپوشانند كه از نور آن چهره بهشتیان روشن و پر فروغ گردد. ( عده الداعى ، ص 79؛ وسائل الشیعه ، ج 15، ص 194)

ج - پاداش شگفت انگیز:

عایشه از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله ) نقل كند كه فرمود: هر كه فرزند خود را قرآن بیاموزد خداوند روز قیامت حلقه افتخارى به گردن او آویزد كه باعث حیرت اوّلین و آخرین شود. (كتاب العیال ، ج 1، ص 478)

د - سیماى اخروى آموزش قرآن:

امام صادق (علیه السلام ) فرمود:
قرآن را بیاموزید زیرا روز قیامت قرآن به صورت جوانى زیبا و سفید روى به سوى صاحبش آمده به او مى گوید: من همان قرآنى هستم كه شبهایت را به بیدارى كشانده و در وسط روز تشنه ات گذاشته و آب دهانت را خشك كرده و اشك چشمت را جارى ساخته بودم. پس (امروز) شاد و مسرور باش، سپس تاجى بیاورند و بر سر او بگذارند و برات رهایى از آتش جهنم را به دست راست او و جاودانگى در بهشت را به دست چپش بدهند، و دو لباس بهشتى به او بپوشانند و به او گفته شود بخوان و بالا برو، و او به هر آیه اى كه بخواند درجه اى بالاتر رود، سپس اگر پدر و مادرش مومن بوده اند دو لباس بهشتى بر آنان بپوشانند و به آنان گفته شود این پاداش براى آن است كه به فرزندتان قرآن یاد دادید. (كافى ، ج 2، ص 441)

ه - سنگینى نامه عمل و تذكره عبور از صراط

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمود: هر كس به فرزند خود قرآن تعلیم دهد... (همان قرآن) نامه عملش را (در روز قیامت) سنگین كند و او را از پل صراط همانند برق جهنده عبور دهد و هیچ گاه از او جدا نگردد تا از طرف خداوند بهترین چیزى كه آرزو مى كرد بر او نازل شود. (مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 290)

منبع:
برگرفته از کتاب شریف «فضائل القرآن و العترة»، تألیف مرحوم آیت اللّه حاج میرزا ابوالفضل نجفی قدسی اصفهانی(ره)



- نظرات (0)

کسانی که از نفخه صور در امانند


موج صدا

معنای لغوی و اصطلاحی

نفخ در لغت به معنای دمیدن و صور به معنای "شیپور" یا شاخ میان تهی است. در قدیم معمولاً برای حرکت قافله یا لشکر، یا برای توقف آن‏ها به صدا در می آوردند که دارای دو آهنگ خاص بود:شیپور توقف، قافله را یک جا متوقف کرده و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت بود. این تعبیر کنائی زیبا در قرآن کریم در مورد حقیقتی بس عظیم استعاره گرفته شده است.

حقیقت نفخ صور

در قرآن از حادثه پایان جهان (دنیا) و آغاز جهان دیگر (قیامت) تعبیرات گوناگونی شده و در بیشتر از ده آیه سخن از "نفخ صور" به میان آمده است "در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمان‏ها و زمین هستند می میرند... سپس بار دیگر در صور دمیده می شود، ناگهان همگی به پاخیرند...".(زمر  آیه 68)

از مجموع آیات استفاده می شود:

اولاً:در پایان این جهان، صیحه عظیمی اهل آسمان‏ها و زمین را می میراند و این صیحه مرگ است که توسط یکی از ملائکه به نام "اسرافیل" در صور دمیده می شود، به همین خاطر به آن "صور اسرافیل" گفته می شود. در مورد کیفیت صور اسرافیل و زمان آن، روایات فراوانی وارد شده است. در پایان اسرافیل نیز می میرد. تا هر وقت که خداوند اراده کند، وضع به همین منوال خواهد بود.(3علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 59، ص 262 و ج 6، ص 324)

ثانیاً دگرباره بعد از مدت زمانی که خدا بخواهد، در آغاز رستاخیر با صیحه و فریاد عظیمی همه مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی در درگاه خداوند حاضر می گردند.(تفسیر نمونه، ج 19، ص 534 به بعد؛ معارف و معاریف، ج 6، ماده صور.

و این دو نفخه  بسیار هولناک و عظیمند و روزهای سختی است برای مردمان هیچ مفر و پناهی نیست،دیگر هر کس میداند و عملش .

دگرباره بعد از مدت زمانی که خدا بخواهد، در آغاز رستاخیر با صیحه و فریاد عظیمی همه مردگان زنده می شوند و برای حسابرسی در درگاه خداوند حاضر می گردند

آیا کسانی هستند که از این نفخات در امان باشند؟

 شرح و توصیف عده‏اى که از نفخه صور در امانند، در قرآن کریم و روایات این گونه است:

الف. در دو آیه (67 سوره زمر و 87 سوره‏ نمل) مربوط به”نفخه‏ اول” (میراندان)، بعداز بیان این که هر کس در آسمان‏ها و زمین است، در اثر دمیده شدن در صور، دچار “فزع” و “صعق” مى‏شوند، با عبارت (اِلاّ من شاء الله) – مگر کسانى که خدا خواست – عده‏ایى را از این نفخه استثنا کرده که آیات 90 – 89 سوره‏ نمل آن را تفسیر نموده و مى‏فرمایند: آنان کسانى هستند که داراى “حسنه” مى‏باشند.

ب. همچنین از آیاتى که بیان‏گر “نفخه‏ حیات”اند، نظیر آیات 68 سوره‏ زمر و 53 سوره‏ یس، فهمیده مى‏شود همان کسانى که در نفخه اماته در گذشتند، هم آنان در نفخه دوم زنده و نزد خدا حاضر خواهند گشت، ولى با این وجود، خداوند در آیه 127 و 128 سوره صافات “بندگان مخلَص” خویش را از این احضار شوندگان استثنا مى‏نماید؛  از این روى کسانى که داراى “حسنه” و جزو “بندگان مخلَص” خداوند مى‏باشند، از حوادث دو نفخه در امان اند. با روشن شدن معناى این دو واژه (حسنه و مخلَصین) به وضوح مى‏توانیم چنین افرادى را بشناسیم؛ از این رو آیات و روایات را مورد بررسى قرار مى‏دهیم تا معناى این دو واژه تفسیر گردد:

1- مراد از “حسنه”، “حسنه مطلق” است؛ یعنى حسنه‏اى که با هیچ گونه سیئه‏اى آمیخته نگردد. و کسانى که داراى حسنه مطلق‏اند، افراد خاصى از اهل ایمان هستند و ذات آنان از هر پلیدى پاک و پاکیزه و از هر نوع “نفاق” و “کفر” و “شرک” پیراسته است. هیچ گاه دل به غیر خدا نداده و همه امور خویش را به او سپرده و به مقام تسلیم محض و توکل رسیده، از آنها نیز عبور کرده، بدون هیچ شائبه استکبار و اظهار هستى و فرعونیت، فانى در ذات حق هستند. این ویژگى‏ها بیان‏گر مقام “ولایت” است؛ از این رو در روایات از “حسنه” در این آیه به ولایت امیرمؤمنان (ع)[1] و معرفت ولایت و حب اهل بیت (‏ع) و از “سیئه” به انکار ولایت و بغض نسبت به اهل بیت (‏ع) تعبیر شده است.[2]

دعا

2- مراد از “مخلَصین” نیز کسانى‏اند که بنابر آیه “فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلاّ عبادک منهم المخلصین”[3]، ممتاز از همه انسان‏ها، از اغواى شیطان رهیده‏اند و چون اغواى شیطان – بنابر مضمون آیه 22 سوره ابراهیم – با وعده‏هاى دروغ و پذیرش آن کارگر مى‏افتد و از طرفى پذیرش آن ناشى از “شرک” گمراهان است، مخلَصین بندگانى‏اند که از هر گونه شرکى پاک و پیراسته و فقط براى خداوند خالص گشته‏اند.

با توجه و دقت در مفهوم این دو واژه، مى‏توان گفت هر دو، بیانگر یک حقیقت و داراى معناى واحدند؛ از این رو، مى‏توان افرادى را که از حوادث دو نفخه اماته و احیا استثنا شده‏اند، این گونه وصف کرد: آنان انسان‏هایى هستند که به گونه‏اى که براى غیر خدا، وجودى نمى‏بینند و نام و نشانى جز او نمى‏یابند و اختیارى براى نفع و ضرر و مرگ و حیات خویش قایل نبوده و حقیقت و سرّشان غرق و مستهلک و فانى و ذوب در خداوند گشته و همه امور خود را به خدا سپرده و از آنها چیزى صادر نمى‏شود، جز آن چه رضاى خدا در آن است (نوافل) و تنها رضاى خدا را مى‏جویند؛ از این رو خداوند چشم و گوش و دست و زبان و قلب آنان گشته[4] و به دور از هیچ غلوى، آنان آینه تمام نماى خداوند شده و تنها رُخ او را مى‏نمایانند. و در حقیقت آنان همان “وجه اللَّه”اند. “وجه”؛ یعنى چهره باطنى و حقیقت هر چیز که “شناخت کامل” شى‏ء فقط به واسطه آن ممکن است. و وجه اللَّه بودن این بندگان به معناى آن است که آنان کامل ترین آیت خداوند و آینه‏اى تمام نماى او مى‏باشند که خداوند مى‏فرماید: “کل شى‏ءٍ هالک إلاّ وجه”؛ یعنى همه چیز جز وجه او فانى است؛[5] از این رو در حالى که همه اشیا و خلایق، آسمان‏ها و زمین و نیز زمینیان و برزخیان و اهل آسمان‏ها؛ یعنى ملایکه و … حتى ملایکه مقرب در اثر نفخه نخست فانى مى‏گردند، آنان باقى‏اند و زوال و نابودى از حقیقت آنان دور است؛ از آن رو که هستیشان ذوب و فانى در خداوند است و وجودى براى آنان، سواى و جود خداوند و وجه او، باقى نمانده است، نه توقفى در برزخ دارند و نه در قیامت، حشرى براى حساب و کتاب و سؤال و جواب دارند؛ زیرا قبل از آن در دنیا در اثر مجاهدت و مراقبت و ریاضت در راه رضاى خداوند، هم از تعلّقات مادى و صورت‏هاى مثالى و قالب‏هاى برزخى رهیده‏اند و هم به حساب و کتاب خود رسیده‏اند و یکسره به بهشت ذات و لقاى پروردگار بار یافته‏اند. جایگاه امنى که ره یافتگان به آن در امن و آرامش و اطمینان به سر مى‏برند؛[6] از این رو از گزند همه حوادث فراگیر و عظیم نفخه اماته و احیا نیز در امانند؛ زیرا آن چه ثمره این رخداد بزرگ خواهد بود، همانا “رساندن و بهره‏مند کردن” همه موجودات، به فراخور استعداد و سعه وجودى هر یک از آنها، به “حیات عنداللّهى” است. در حالى که این بندگان به چنین حیاتى کامل‏تر و بالاتر از آن چه به سبب نفخ صور بهره دیگران خواهد گشت، در دنیا بار یافته بودند.

افرادى را که از حوادث دو نفخه اماته و احیا استثنا شده‏اند، این گونه وصف کرد: آنان انسان‏هایى هستند که به گونه‏اى که براى غیر خدا، وجودى نمى‏بینند و نام و نشانى جز او نمى‏یابند و اختیارى براى نفع و ضرر و مرگ و حیات خویش قایل نبوده و حقیقت و سرّشان غرق و مستهلک و فانى و ذوب در خداوند گشته و همه امور خود را به خدا سپرده و از آنها چیزى صادر نمى‏شود، جز آن چه رضاى خدا در آن است (نوافل) و تنها رضاى خدا را مى‏جویند

با دقت در آن چه گذشت فهمیده مى‏شود که آنان در حقیقت مصداق کامل “موتو قبل أن تموتوا” مى‏باشند و به واسطه “وجود وجه اللهى‏یشان” حشر و حضور آنان در قیامت نیز متفاوت با دیگر موجودات است. به گونه‏اى که بر همه موجودات حاضر در آن، محیط خواهند بود.

مصداق کامل و حقیقى این بندگان – با توجه به این که در روایات، “حسنه”[7]، “وجه اللَّه”،[8] و “اسماى حسنا”[9] و “آیت کبرا”[10] و نظایر این‏ها بر پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت او (ع) منطبق شده است – چهارده معصوم (‏ع) مى‏باشند، ولى انبیا و اولیاى الهى و انسان‏هایى که عارف و دوست دار و پیراسته از دشمنى و بغض نسبت به مقام آنان هستند نیز به حسب درجاتى که دارند و در حد ظرفیت وجودى و به فراخور تلاش خود در سیر به سوى ولایت آنان، در مراتب و درجات پایین‏تر، مصداق “این بندگان” هستند و خواهند بود.

در پایان، این نکته را یادآور مى‏شویم که این رُخداد گسترده، با توجه به عظمت و اهمیتش، تفصیلى افزون از این نوشته را خواهان است؛ از این رو پیشنهاد مى‏شود کتاب‏هایى که درباره آن به رشته تحریر در آمد مورد مطالعه قرار گیرد، تا به لطف و رحمت بیکران خداوند، حقایق و اسرار بیشترى از این پدیده بزرگ هویدا گردد.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1-طهرانى، محمد حسین، معاد، ج ۴٫

2- جوادى آملى، عبدالله، معاد در قرآن (تفسیر موضوعى قرآن)، ج ۴، ص ۲۹۷ – ۲۸۱٫

3- طباطبائی، سید محمد حسین، حیات پس از مرگ، ترجمه، سید مهدى نبوى و صادق لاریجانى، ص ۶۲ – ۴۸٫

 

پی نوشت ها :

[۱]. تفسیر قمى؛ بحار، ج ۷، ص ۱۱۷ و ۱۷۵؛ ج ۲۴، ص ۴۵٫

[۲]. حاکم حسکانى، شواهد التنزیل، ج۱، ص ۴۲۶؛ کافى، ج۱، ص ۱۸۵، ح ۱۴٫

[۳]. ص، ۸۲ و ۸۳٫

[۴]. کافى، ج ۲، ص ۳۵۲، (حدیث قرب نوافل).

[۵]. ر.ک نمایه: فناى اشیاى روى زمین (تفسیر آیه‏ ۲۶ سوره الرحمن)، س۱۶۲٫

[۶]. فجر، ۳۰ – ۲۷٫

[۷]. بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۱۷ و ۱۷۵و ج ۲۴، ص ۴۵٫

[۸]. همان، ج ۴، ص ۷ – ۵؛ ج ۲۴، ص ۱۱۶ – ۱۱۴٫

[۹]. همان، ج ۲۵، ص ۴، ح ۷٫

[۱۰]. همان، ج ۲۳، ص ۲۰۶٫

 



- نظرات (0)

فرشته ای که کفر یهودیان را درآورد

قرآن

قرآن مجید در سوره ى اسراء آیه 85 مى فرماید: (وَیَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى...) مقصود از روح چیست؟

پاسخ: آنچه  كه در احادیث اسلامى پیرامون تفسیر آیه وارد شده است، روح را به فرشته بزرگ تفسیر كرده است و در میان دوازده روایتى كه در تفسیر «البرهان»([1]) و هفت روایتى كه  در تفسیر «نور الثقلین»([2]) نقل شده است، فقط در یك روایت به روح انسانى تفسیر گردیده است.

سیوطى در تفسیر «الدر المنثور» روایاتى نقل كرده كه شاید یكى بیشتر مربوط به روح انسانى وحیوانى نیست.

 

عقیده ى یهودیان درباره «جبرئیل»

آیات قرآن و شأن نزول هایى كه پیرامون آنها وارد شده است مى رساند كه جامعه یهود و یا لااقل یهود معاصر با پیامبر، جبرئیل را دشمن داشته و  او را فرشته عذاب مى نامیدند تا آنجا كه درباره او مى گفتند كه خداوند به او دستور داده بود كه نبوت را در سلسله فرزندان اسراییل قرار دهد ولى او آن را به فرزندان اسماعیل داد و جمله «خان الأمین» كه نویسندگان جاهل و نادان به شیعه نسبت مى دهند مربوط به این گروه است كه او را به خیانت در عوض كردن محل نبوت متهم كرده و به عللى او را دشمن مى داشتند([3])و به مودت میكاییل تظاهر كرده و به جبرییل عداوت مى ورزیدند قرآن در مقام انتقاد از چنین عقیده چنین مى فرماید:

(قُلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجبریلَ فإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّه مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدىً وَبُشرى لِلْمُؤْمِنینَ).([4])

«بگو هر كس دشمن جبرئیل باشد( او دشمن خدا است و او مأمورى بیش نیست) او به اذن خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده ، كتاب هاى پیشین را تصدیق مى كند ومؤمنان را هدایت نموده ومایه بشارت است».

وباز مى فرماید: (مَنْ كانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیكالَ فإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِریَن).([5])

«هر كس  دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او وجبرئیل و میكائیل باشد، (محققاً او كافر است)و نیز دشمن كافران است».

از این آیات به روشنى استفاده مى شود كه آنان به عللى «روح الأمین» را دشمن مى داشتند و قرآن هم او را از هر لغزش پیراسته مى داند و یادآور مى شود كه او مأمور خدا بوده است.

مقصود از روح كه در آیه (وَیَسْأَلُونَكَ عَنِالرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى)همان «روح الأمین» است

از آنجا كه گروه یهود جبرئیل را به خیانت متهم مى كردند، خداوند او را با لفظ «الامین» توصیف مى كند و مى فرماید:

(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمینُ * عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ).([6])

«روح الأمین قرآن بر قلب تو نازل كرده تا تو از بیم دهندگان باشى».

با توجه به این مقدمات بالأخص این كه طراحان سؤال، گروه یهود بودند و درباره او عقیده ویژه اى داشتند و او را به علت این كه: مأمور عذاب بود، و از زوال ملك بنى اسراییل به وسیله بخت نصر گزارش داده بود و در مسأله نبوت خیانت ورزیده و آن را از نسل اسرائیل به نسل دیگر منتقل  ساخته است (با توجه به این مطالب) مى توان گفت كه مقصود آنان از روح همان «روح الأمین» است و آنان مى خواستندكه از این طریق نظریه پیامبر را درباره وى به دست آورند، كه اگر با نظریه آنان موافقت داشته باشد، از تأیید او بهره بگیرند، و در غیر این صورت با او مخالفت ورزند از این جهت به قریش تعلیم دادند كه از او درباره «روح» نیز سؤال كنند.

بنابراین تفسیر روح در این آیه به روح«مبدأ حیات»در انسان وحیوان بسیار بعید است و این تفسیر فقط در یك روایت وارد شده است. دورتر از آن این كه بگوییم مورد سؤال، قدیم وحادث بودن روح انسانى است كه هرگز براى یهود  آن زمان و عرب جاهلى مفهوم و مورد نظر نبود.

تا این جا روشن گردید كه مقصود از «الروح» در مورد سؤال، همان روح الأمین و جبرئیل است،  اكنون باید دید كه جواب  قرآن از این سؤال چیست؟!

به دیگر سخن: ثابت شد كه مقصود از روح كه در آیه (وَیَسْأَلُونَكَ عَنِالرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى)همان «روح الأمین» است اكنون باید دید مقصود از جواب قرآن (قُل الرُّوح مِنْ أَمْرِ رَبّى)چیست؟

ابن عباس مى گوید: پیامبر به جبرئیل گفت: چرا ما را بیشتر از آنچه كه ملاقات مى كنید، ملاقات نمى نمایید در این موقع در پاسخ پرسش پیامبر آیه یاد شده در زیر نازل گردید:

(وَما نَتَنزَّلُ إِلاّ بِأَمْرِ رَبِّك).([7])

«ما به فرمان پروردگار تو فرود مى آییم و پیرو دستور او هستیم».([8])

با توجه به این مطلب، به روشنى مى توان گفت: مقصود از جمله ى(قُلِالرُُّّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى) این است كه اى پیامبر به سؤال كنندگان بگو: روح (الأمین) مقام و موقعیتى جز این كه مأمورى از مأموران خدا است، ندارد و او در سمت فرمانبردارى به پایه اى رسیده است كه تو گویى سراپا (امر) و (فرمان) خدا است، همچنان كه گاهى فردى از نظر عدالت و پاكى به پایه اى مى رسد كه تو گویى عین عدل و عدالت است.([9])

___________________

[1] . تفسیر برهان، ج2، ص 444ـ 445.

[2] . نور الثقلین، ج3، ص 215 ـ 219.

[3] . تفسیر فخر، ج1، ص 437 ط مصر 1308 مجمع البیان، ج1، ص 167.

[4] . بقره/97.

[5] . بقره/98.

[6] . شعراء/193 ـ 194.

[7] . مریم/64.

[8] . مجمع البیان، ج3، ص 521.

[9] . منشور جاوید، ج3، صفحات 204 ـ 211 و 215و 216.


- نظرات (0)

اسرافیل، ابلاغ کننده فرمان الهی

نام های فرشتگان خداوند را که شنیده ای؟... همان معروف ترین ها را می گویم  ؛ جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل ... اسم هایشان زیباست نه؟ از نظر تناسبی که با هم دارند ... اما چقدر این فرشته ها را می شناسی؟ می دانی هر کدامشان چه وظایفی دارند؟ ... دلت می خواهد بدانی؟ ... اگر تمایل به شناخت بیشتر آنان داری ، پس با ما همراه شو ...


از اسرافیل چه می دانید؟!

اسرافیل ، همان فرشته‌ مقرب درگاه خداوند است که ابلاغ‌ كننده فرمان الهى به دیگر فرشتگان، دمنده صور و از حاملان عرش الهى در قیامت است .

در فرهنگ اسلامى، مسئولیت اسرافیل ابلاغ پیام الهى به دیگر فرشتگان و دمیدن در صور معرفى شده است1، ولى در تورات ، نه تنها فرشتگان تسبیح ‌گوى « سرافیم » چنین مسئولیت هایى ندارند ؛ بلكه از هیچ فرشته ‌اى حتى با لفظى دیگر براى چنین مسئولیتى، نامى به میان نیامده است .

بر اساس روایات، همچنین اسرافیل ولىّ لوح محفوظ و واسطه امین بین خداوند و سه فرشته برگزیده دیگر معرفى شده است و بر این نكته تصریح شده است كه وحى خدا بر جبرئیل توسط او ابلاغ مى ‌گردد .2 بر اساس این روایات ، فرمان ها و وحى الهى در لوح محفوظ ظاهر مى ‌شود و اسرافیل آن را به دیگر فرشتگان ابلاغ مى ‌كند .

علامه مجلسى در ذیل این روایات از برخی چنین نقل مى ‌كند كه بر اساس روایتى، همه فرشتگان لوح را تحت امر و پیرو اسرافیل دانسته ‌است.3

در روایتى دیگر، علم جبرئیل از میكائیل، و علم میكائیل برگرفته از اسرافیل، و دانش اسرافیل از لوح محفوظ معرفى شده است4 و در سلسله سند روایات قدسى نیز پیامبر صلی الله علیه و آله سخن خداوند را از جبرئیل و او، از میكائیل و میكائیل، از اسرافیل و او، از لوح و لوح، از قلم و در نهایت آن را از خداوند نقل مى‌ كند. 5 همچنین در روایات از نگاشته شدن قرآن و نامى از اسماى الهى و 4 حرف از حروف گشایش امور بر پیشانى اسرافیل، گزارش هایى ارائه شده و در دعا ، تعقیقات و حرزهاى بسیارى از او نام برده شده است. 6

 

در کجای قرآن از اسرافیل سخن به میان آمده است؟!

اگرچه واژه اسرافیل در قرآن كریم نیامده است، اما مفسران در ذیل آیات بسیارى ، از این فرشته سخن به میان آورده اند :

نفخ صور و دمیدن در ناقور در آیه 87 سوره نمل، آیه 68 سوره زمر ، آیه 73 سوره انعام، آیه 99 سوره كهف و آیه 8 سوره مدثّر .

دعوت و ندا در آیه 25 و 27 سوره روم و آیه 41 و 42 سوره ق. بنا بر نظر مفسران، مقصود از دعوت و ندا ، دمیدن اسرافیل در صور است.7

برانگیخته شدن در قیامت در آیه 6 و 7 سوره نازعات و آیه 94 سوره انعام .

معراج پیامبر صلى الله علیه و آله در آیه 1 سوره اسراء.

اسرافیل ، همان فرشته‌ مقرب درگاه خداوند است که ابلاغ‌ كننده فرمان الهى به دیگر فرشتگان، دمنده صور و از حاملان عرش الهى در قیامت است

در حیطه فرشتگان

فرشته

الف.‌ جبرئیل و میكائیل و تمثّل به جبرئیل در آیه 98 سوره بقره، آیه 8 تا 13 سوره نجم، آیه 23 سوره تكویر؛

ب. مدبّرات امر در آیه 5 سوره نازعات؛

ج. حاملان عرش در آیه 17 سوره حاقّه؛

د.‌ عبادت و تسبیح فرشتگان در آیه 19 سوره انبیاء و آیه 38 سوره فصّلت؛

هـ‌‌. ‌فرشتگان بشارت دهنده به حضرت ابراهیم علیه السلام در آیه 69 سوره هود؛

و. فرشتگانى كه به هنگام مرگ مؤمن بر بالین وى حاضر مى ‌شوند در آیه 30 سوره فجر؛

ز. حضور فرشتگان در قیامت در آیه 38 سوره نبأ؛

ح. اوصاف و افعال فرشتگان در آیه 1 سوره فاطر و آیه 34 سوره بقره؛

 ط. برترى فرشتگان برگزیده بر بنى ‌آدم در آیه 70 سوره اسراء.

همچنین در ذیل برخى از آیات نیز به مناسبت خاصى، از اسرافیل سخن به میان آمده است؛ مانند پیوستن ذرّیه مؤمنان به ایشان در قیامت8، شادكامى بهشتیان9 و فرستادن فرشته پیامبر براى فرشتگان بر فرض زندگى آن ها در زمین.10

 

جایگاه اسرافیل

در تفسیر آیه « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً »11 كه بنى ‌آدم بر بسیارى از مخلوقات الهى برتر معرفى شده است، برخى به برترى انسان جز بر فرشتگان برگزیده ـ جبرئیل، اسرافیل، میكائیل و عزرائیل ـ و جماعتى از كروبیان اشاره كرده ‌اند ، ولى ابوالفتوح ، صحت آن را بر استثناى پیامبران از بنى ‌آدم موقوف دانسته است .12

بر اساس برخی از روایات ، اسرافیل با جبرئیل و میكائیل همسان و این سه از گرامى ‌ترین آفریده ‌ها نزد خداوند می باشند ، به طوری که هر سه از گوهرى واحد خلق شده و از رؤساى فرشتگان می باشند

آیه شریفه ؛ « وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ»13 هریك از فرشتگان را داراى جایگاهى مشخص معرفى كرده است . مفسران در تفسیر آیاتى كه از جبرئیل و میكائیل سخن به میان آمده است14، پس از ذكر نام اسرافیل به ذكر روایاتى پرداخته ‌اند كه مفاد برخى از آن ها بیان شأن نزول و برخى برترى جایگاه وى بر جبرئیل و دیگر فرشتگان برگزیده است .

آنان در تفسیر آیات تمثل جبرئیل15، روایاتى را ذكر كرده ‌اند كه در آن ها اسرافیل داراى عظمتى بیشتر از جبرئیل وصف شده است .16 دربسیارى از روایات نیز براى اسرافیل ، جایگاهى والاتر از سایر فرشتگان برگزیده، تصویر شده و با تعابیرى مانند نزدیك ‌ترین فرشته به خداوند ، نزدیك ‌ترین مخلوق ها به خداوند ، دربان پروردگار و اولین فرشته ‌اى كه پس از حجاب ها و سیّد ملائكه می باشد ، از او یاد کرده اند .17

این گونه روایات با نظر به نقش هریك از فرشتگان برگزیده ، قابل تبیین است ؛ زیرا بدون احیا كه بر عهده اسرافیل است ، زمینه ‌اى براى ایفاى نقش تعلیم و روزى دادن و اماته كه به ترتیب بر عهده جبرئیل و میكائیل و عزرائیل است، نمى ‌ماند.18

بر اساس برخی از روایات ، اسرافیل با جبرئیل و میكائیل همسان و این سه از گرامى ‌ترین آفریده ‌ها نزد خداوند می باشند ، به طوری که هر سه از گوهرى واحد خلق شده و از رؤساى فرشتگان می باشند. این سه فرشته ، از كروبیان فرشتگان مقرب هستند .19

پی نوشت:

1. مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌652.

2. بحارالانوار، ج‌56، ص‌260 و ج‌54، ص‌366.

3. همان، ج‌54، ص‌319.

4. الاختصاص، ص‌45.

5. وسائل‌الشیعه، ج‌8‌، ص‌42، 86; ج‌27، ص‌187.

6. بحارالانوار، ج‌56، ص‌253؛ ج‌87، ص‌213؛ ج‌86، ص‌316؛ ج‌90، ص‌261‌ـ‌262 و الخصال، ج‌2، ص‌510.

7. مجمع البیان‌، ج‌8‌، ص‌47‌; ج‌9‌، ص‌226.

8. تفسیر فرات الكوفى، ص‌445.

9. كشف‌الاسرار، ج‌7، ص‌440.

10. تفسیر قمى، ج‌2، ص‌27.

11. اسراء: 70.

12. روض الجنان ، ج‌12، ص‌251.

13. صافات : 164.

14. بقره : 98.

15. نجم:  13-8 و تکویر: 23.

16. البرهان ، ج‌5، ص‌199‌ـ‌200.

17. بحارالانوار ، ج‌55، ص‌44؛ ج18، ص327؛ تفسیرقمى، ج2، ص 27و الدرالمنثور، ج‌1، ص‌229.

18. روض‌الجنان ، ج‌20، ص‌133.

19. الدرالمنثور ، ج‌1، ص‌230؛ بحارالانوار، ج‌56، ص‌175 و الاختصاص، ص‌46.

 


- نظرات (0)