سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



کسانی که به مغفرت و پاداش بشارت گرفتن!

مغفرت

خداوند در آیه 11 سوره یس می فرماید که فقط دو گروه انذار نبی مکرم را می پذیرند: " إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ؛ تو تنها كسى را انذار می كنى كه از ((ذكر)) پیروى كند، و از خداوند رحمن در پنهان بترسد" فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِیمٍ"؛  و كسى كه چنین است او را بشارت به مغفرت و پاداش پر ارزش   ده .

در اینجا به چند نكته باید توجه داشت:

انذار تنها در كسانى موثر واقع می شود كه گوش شنوا و قلب آماده دارند، انذار در آنها دو اثر می گذارد: نخست پیروى از ذكر و قرآن ، و دیگر احساس ترس در برابر پروردگار

1 - در این آیه دو وصف براى كسانى كه انذار و اندرز پیامبر (صلى الله علیه و آله) در آنها موثر است ذكر شده : پیروى از ذكر، و خشیت از خداوند در پنهان ، البته منظور از بیان این دو وصف همان آمادگى و جنبه بالقوه آن است، یعنى انذار تنها در كسانى موثر واقع می شود كه گوش شنوا و قلب آماده دارند، انذار در آنها دو اثر می گذارد: نخست پیروى از ذكر و قرآن ، و دیگر احساس ترس در برابر پروردگار.(تفسیر نمونه،آقای مکارم، ج18، ص329)

2 - منظور از ذكر به عقیده بسیارى از مفسران قرآن مجید است ، زیرا این كلمه به همین صورت كرارا در قرآن در همین معنى به كار رفته است .
و مراد از اتباع ذكر، تصدیق قرآن است و اینكه وقتى آیاتش تلاوت می شود، به سوى شنیدن آن متمایل شوى .

3 - ((خشیت))، به معنى ترسى است كه آمیخته با احساس عظمت باشد، و تعبیر به ((رحمان )) كه مظهر رحمت عامه خداوند است در اینجا نكته لطیفى در بر دارد، و آن اینكه: در عین ترس از عظمت خداوند باید امید به رحمت او نیز داشته باشند، تا دو كفه خوف و رجا  كه عامل حركت مستمر تكاملى است متوازن گردد.
مراد از «خشى الرّحمن بالغیب»، یا ترس از خدا در درون است یا ترس از خدا در مكان  هاى پنهان از چشم مردم و یا ترس از خداوند نسبت به دادگاه قیامت كه از امور غیبى است.
به عبارتی هرگاه انسان در برابر شخصیّتى بزرگ قرار گیرد، هیبت و شوكت او باعث می  شود كه به انسان حالى دست دهد كه به آن خشیت گویند و این با حالت خوف و ترسى كه ناشى از كیفر و عذاب باشد، متفاوت است.
و این به خاطر آن است كه اشاره كند به اینكه خشیت مومنین ترسى است آمیخته با رجاء و این همان حالتى است كه : عبد را در مقام عبودیت نگه می دارد ، در نتیجه نه از عذاب معبودش ایمن می شود و نه از رحمت خدا نومید .

((خشیت))، به معنى ترسى است كه آمیخته با احساس عظمت باشد، و تعبیر به ((رحمان )) كه مظهر رحمت عامه خداوند است در اینجا نكته لطیفى در بر دارد، و آن اینكه: در عین ترس از عظمت خداوند باید امید به رحمت او نیز داشته باشند، تا دو كفه خوف و رجا كه عامل حركت مستمر تكاملى است متوازن گردد

4 - تعبیر ((بالغیب )) در اینجا اشاره به شناخت خداوند از طریق استدلال و برهان است ، چرا كه ذات پاك او از حواس انسان پنهان مى باشد، تنها با چشم دل و از لابلاى آثارش مى توان جمال و جلال او را مشاهده كرد.
این احتمال نیز وجود دارد كه ((غیب )) در اینجا به معنى پنهان از چشم مردم است ، یعنى مقام ((خشیت )) و ترس او جنبه ریائى و در حضور مردم نداشته باشد، بلكه در نهان نیز داراى خشیت باشد.

5 - جمله ((فبشره )) در حقیقت تكمیل انذار است ، زیرا پیامبر(صلى الله علیه و آله) در آغاز انذار می كند، و هنگامى كه پیروى از فرمان خدا و ترس آمیخته با عظمت نسبت به او پیدا شد و اثراتش در قول و فعل انسان ظاهر گشت بشارت مى دهد.

به چه چیز بشارت می دهد؟

به چیزى كه بیشتر از هر موضوع دیگر فكر انسان را به خود مشغول می دارد، و آن لغزشهائى است كه احیانا از او سر زده ، به او بشارت میدهد كه خداى بزرگ همه آنها را بخشوده است، سپس به اجر كریم و پاداش پر ارزش كه هیچ كس جز خداوند ابعاد آن را نمى داند.
به عبارتی اگر كلمه مغفرة و نیز اجر كریم را نكره آورد، براى اشاره به اهمیت و عظمت آن دو است، یعنى: او را به آمرزش عظیمى از خدا و اجر كریمى بشارت بده كه با هیچ مقیاسى نمی توان آن را اندازه گیرى كرد، و آن عبارت است از بهشت .

اجر کریم چه معنایی دارد؟

«اجر کریم»؛ یعنی پاداش نیکو در آخرت بدون درخواست و طلب، [مراغى، احمد بن مصطفى، تفسیر المراغى، ج 22، ص 19؛ حسینى شیرازى، سید محمد، تبیین القرآن، ص 436] همراه با تکریم و گرامیداشت. [ حسینى شیرازى، سید محمد، تبیین القرآن، ص 436]


- نظرات (0)

فوتبال زندگی در90 دقیقه

فرصت

در بازی فوتبال از سه موقعیت حساس بیشتر برای وارد نمودن توپ به دروازه حریف استفاده می نمایند این سه موقعیت عبارتند از: 1- موقعیت پنالتی 2- موقعیت کرنر 3- موقعیت ضربه های آزاد که بر اثر اشتباه های تیم مقابل به دست می آیند.

در زندگی ما انسان ها نیز سه لحظه و موقعیت حساس است که شیطان این حریف قدرتمند از ضعف انسان استفاده کرده و توپ گناه را وارد دروازه دل می نماید که این اعمال ما ثبت می شود، این سه موقعیت کدامند؟

پس از نفرین حضرت نوح و هلاکت گناهکاران، شیطان به خدمت حضرت نوح آمد و گفت: ای نوح تو بر گردن من حقی داری، به عنوان تشکر در مقابل این حق می خواهم خدمتی به تو بنمایم. حضرت نوح خطاب به شیطان فرمودند: برای من بسیار ناگوار و بد است که به گردن تو حقی داشته باشم، حال بگو بدانم آن حق چیست؟ ابلیس گفت: اینکه تو نفرین نمودی

وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِینَ دَیَّارًا

و نوح گفت: پروردگارا، احدى از كافران را بر روى زمین باقى مگذار.(نوح/26)

اکنون گناهکاران غرق شده اند و من شیطان مدتی در مرخصی و استراحت به سر می بردم و می توانم برای فریب آیندگان خوب برنامه ریزی کنم. حضرت نوح فرمودند: حال ای شیطان چنین حقی را چگونه می توانی ادا کنی؟

شیطان گفت: ای نوح بدان که من در سه موقعیت بسیار به انسان نزدیک هستم و می توانم با استفاده صحیح از این سه موقعیت انسان ها را گمراه نمایم. این سه موقعیت عبارتند از:

1- عصبانیت 2- قضاوت 3- خلوت با زن نامحرم. می کوشم با سایر هم تیم های خودم از این سه موقعیت استفاده نمایم و توپ گناه را وارد دروازه دل و نامه ی اعمال انسان ها نمایم.

شیطان لشگر سواره و پیاده دارد ؛ نه به معنای نیروهای مسلح بلکه دستیاران فراوانی از جنس خود و از جنس آدمیان دارد که برای اغوای مردم به او کمک می دهند بعضی سریع تر و نیرومندتر و بعضی آرام تر و ضعیف تر همچون لشگر پیاده.

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِم بِخَیْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِی الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا

و هر كس از آنها را بتوانى به آواى خود (به سوى گناه) برانگیز، و بر آنها (براى راندن به سوى معاصى) با سواره‏ها و پیاده‏هاى (لشكر) خود بانگ بزن، و با آنها در اموال و فرزندان شركت نما، و آنها را (در ترك هر واجب و انجام هر حرام) وعده ده و (باید بدانند كه) هرگز شیطان به آنها غیر از فریب و نیرنگ وعده‏اى نمى‏دهد.(اسرا/64)

شیطان گفت: ای نوح بدان که من در سه موقعیت بسیار به انسان نزدیک هستم و می توانم با استفاده صحیح از این سه موقعیت انسان ها را گمراه نمایم. این سه موقعیت عبارتند از: 1- عصبانیت 2- قضاوت 3- خلوت با زن نامحرم. می کوشم با سایر هم تیم های خودم از این سه موقعیت استفاده نمایم و توپ گناه را وارد دروازه دل و نامه ی اعمال انسان ها نمایم...

در مسیر دور و درازی که انسان به سوی سعادت و جلب رضای خدا دارد، گردنه های صعب العبوری است که شیاطین در آنجا کمین کرده اند، و اگر انسان تنها بماند، هرگز توانایی پیمودن این راه را ندارد.

باید دست به دامن لطف الهی زند و با تکیه و توکل بر او، این راه پر خطر را بپیماید و هر گاه طوفان شدید و شدیدتر شد، او به سایه لطف خدا بیشتر پناه برد.

در حدیثی می خوانیم که کسی از دیگری بدگویی کرد و آتش خشم در دل او افروخته شد ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: من سخنی می دانم که اگر فرد خشمگین آن را بگوید، خشمش فرو می نشیند و آن جمله (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) است. مرد خشمگین عرض کرد: آیا فکر می کنید من دیوانه ام و شیطان در وجود من رفته؟ پیامبر به قرآن استناد فرمود و این آیه را تلاوت کرد:

وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ اشاره به این که طوفان غضب، از وسوسه‌های شیطان است، همان گونه که شهوت و هوس هم یکی از آن وسوسه هاست.

وَإِمَّا یَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

و اگر وسوسه‏اى از جانب شیطان تو را تحریك كند (كه به وظیفه خود عمل نكنى) پس به خدا پناه بر، زیرا كه اوست شنوا و دانا.(فصلت /36)

 

3 دیوار دفاعی محکم در برابر شیطان

پس بیاییم همان گونه که دروازه‌بان و بازیکنان در مقابل تیم رو به رو برای دفع این سه موقعیت آماده می شوند و دیوار دفاعی تشکیل می دهند، ما هم در این سه موقعیت دیوار دفاعی محکمی از تقوا و توسل و توکل در مقابل شیطان تشکیل دهیم.

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ

بى‏تردید كسانى كه تقوا ورزند، هر گاه وسوسه‏اى از شیطان به آنان رسد یا شیطانى دورزننده (بر دل‏ها) به فكرشان آسیب رساند (بى‏درنگ) متذكر شوند و در آن گاه بینا باشند.(اعراف -201)

مهاجمان شیطان وقتی به دروازه دل متقین نزدیک می شوند مدافعان تقوا در مقابل آنان سد دفاعی تشکیل می دهند.


- نظرات (0)

دو کمینگاه شیطانی

ماهواره، وسوسه

رابطه دو طرفه میان عمل و معرفت

در حقیقت بخشی از دین را احکام شرعی تشکیل می  دهد و احکام شرعی،  درحقیقت همان دستورهای اجرایی خدا برای انسان است. بنابراین سهل انگاری در آن، نافرمانی خداست.
شکی نیست که ایمان به خدا مهم است؛ اما ایمانی که بدون عمل باشد، ایمان کاملی نیست زیرا عمل جزء مهمی از ایمان را تشکیل می  دهد. منظور از معرفت همان شناخت و فهم است. این ارتباط به زیبایی در کلامی به نقل از امام صادق علیه السلام به ما رسیده  است:
خدا عملی را قبول نمی  کند مگر با معرفت و معرفتی وجود ندارد مگر با عمل پس هر کس معرفت پیدا کند،  آن معرفت او را به عمل سوق می  دهد و هرکه عمل نکند،  اساساً معرفتی ندارد. آگاه باشید که ایمان جزئی به هم پیوسته و به هم مرتبط است: لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ یَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ أَلَا إِنَّ الْإِیمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ .(1)

اولین راه برای هموار کردن مسیر شیطان

ایمان و اقرار ما به یگانگی خدا باید در عملمان نیز ظاهر شود و خود را با دستورات دین هماهنگ کنیم تا آنجا که همت ما آن باشد که همه واجبات الهی را انجام دهیم و هیچ عمل حرامی از ما سر نزند.

عبد الله بن سنان به امام صادق علیه السلام درباره شخصی اینگونه گفت: فلانی مدام مشغول وضو گرفتن و نماز خواندن است (یعنی وسواسی است)؛ اما در عین حال مردی عاقل است. امام صادق علیه السلام در جواب عبدالله سنان فرمودند: چگونه می  گویی که او مردی عاقل است و حال آنکه او شیطان را اطاعت می  کند!

از اینجا واضح می  شود که بعضی از این عبارت ها که ممکن است به ذهنمان خطور کند یا از زبان دیگران بشنویم، چقدر نادرست است. عباراتی مثل "باز هم خدا می  بخشه" یا "مهم اینه که دلت پاک باشه" یا "سخت نگیر" یا "یک گناه که عیب نداره"... همه رو بنایی برای فرار از مسئولیت بندگی است و در حقیقت هموار کردن راه برای شیطان است.
به عبارت دیگر ما چاره ای بجز عبادت نداریم ولی اینکه از چه کسی عبادت کنیم تحت اختیار خودمان است. اگر از عبادت خدا رویگردان شدیم، در واقع به عبادت شیطان پرداخته ایم.

دقت های وسواس گونه در دین، راه دوم شیطان

دانستیم ترک اعمال عبادی و انجام گناه، راه را برای شیطان هموار می  کند؛ اما آیا این سخن به معنای موشکافی و اجرای دقت های فوق عادی در انجام واجبات و ترک محرمات است؟ آیا خدا از ما می  خواهد که انرژی های خود را صرف تمرکز بر امور جزئی در نماز و عبادات کنیم و به اصطلاح عمومی، "وسواسی" شویم؟
از سخنان امام صادق علیه السلام راهنمایی می  گیریم. عبد الله بن سنان به امام صادق علیه السلام درباره شخصی اینگونه گفت: فلانی مدام مشغول وضو گرفتن و نماز خواندن است (یعنی وسواسی است)؛ اما در عین حال مردی عاقل است. امام صادق علیه السلام در جواب عبدالله سنان فرمودند: چگونه می  گویی که او مردی عاقل است و حال آنکه او شیطان را اطاعت می  کند!(2)
بنابراین، دقت های مافوق معمول در ریزه  کاری های عبادات، ما را از هدف اصلی عبادات دور می  کند؛ بلکه ما را به نقطه مقابل آن یعنی عبادت شیطان می  کشاند.

ملاک درستی اعمال وضو، ریز بینی  های میکروسکوپی نیست، بلکه ملاک، قضاوت عادی مردم است.
سایر واجبات نیز به همین شکل باید انجام شود یعنی درست اما بدون دقت بیمارگونه. مثلاً نحوه تلفظ و قرائت نماز، جهت قبله، ادای امانت، محاسبه خمس و زکات، مناسک حج، حفظ پوشش، امر به معروف و ... همگی باید بر همین مبنای متعادل انجام شود

به عبارت دیگر، شیطان به دو گونه یارکشی می  کند؛ عده  ای را از سهل انگاری و ترک واجب ها و انجام حرام ها به دنبال خود می  کشاند و عده  ای را نیز از راه دقت های بیمارگونه و توجه به امور حاشیه ای. هر دوی این امور سرانجامش کفر و ناسپاسی خداست.
به عنوان مثال، وضو را در نظر بگیرید که مقدمه مهم نماز است و نحوه انجام آن در ظاهر و باطن نماز تأثیر گذار است. بی  نماز ها خود را از آن محروم کرده  اند و راه را برای ناسپاسی خدایشان باز کرده  اند؛ در مقابل، اگر کسی برای انجام نماز و وضوی خود آنچنان دقتی به خرج دهد که فوق طاقت افراد عادی است، وارد گرداب دیگری از گرداب های شیطان شده است. آنچه خدا در آیه وضو از ما خواسته است، شستن دست و صورت و کشیدن دست بر سر و پاست.(3) یعنی ظاهر وضوی ما طوری باشد که مردم بگویند "دست و صورتش را شست و بر سر و پایش دست کشید." یعنی ملاک درستی اعمال وضو، ریز بینی  های میکروسکوپی نیست، بلکه ملاک، قضاوت عادی مردم است.
سایر واجبات نیز به همین شکل باید انجام شود یعنی درست اما بدون دقت بیمارگونه. مثلاً نحوه تلفظ و قرائت نماز، جهت قبله، ادای امانت، محاسبه خمس و زکات، مناسک حج، حفظ پوشش، امر به معروف و ... همگی باید بر همین مبنای متعادل انجام شود.
این اصل درباره محرمات نیز صادق است. باید همت کنیم تا هیچ حرامی از ما سر نزند، اما دقت های وسواس گونه در اجتناب از غیبت، دروغ، نگاه حرام و هر دقت وسواس گونه در راه دوری از حرام ها، خودش امری ناپسند است. مثلاً شخصی را در نظر بگیرید که ساعت ها فکر می  کند که فلان حرفی که زده است راست بوده یا دروغ، غیبت بوده یا خیر و یا نماز دیروزش را مخلصانه خوانده یا در آن ریا کرده است! چنین شخصی دچار دقت های بیمار گونه شده است. در حالیکه مومنان سالم  اندیش احکام دروغ و غیبت را رعایت می  کنند بدون اینکه در بحر آن دقت های وسواس  گونه به خرج دهند.

دقت افراطی، نشانه بی  توجهی افراطی

هرگاه که دچار وسواس شدیم یا هرگاه حالتی به ما دست دهد که توجهمان کاملاً معطوف به یکی از واجب ها یا یکی از حرام ها شده باشد، باید از خود بپرسیم "در کجای کار کم  کاری کرد ه  ام که باعث شده است نفسم مرا به این دقت ها بیندازد؟"

در حقیقت توجه زیاد به امور جزئی و دقت های میکروسکوپی در عبادات، نه تنها خبر از پیشرفت ما در راه خدا نمی  دهد، بلکه نشانه بی  توجهی  های زیاد ما و رها کردن امور مهم دیگر است. بنابراین هرگاه که دچار وسواس شدیم یا هرگاه حالتی به ما دست دهد که توجهمان کاملاً معطوف به یکی از واجب ها یا یکی از حرام ها شده باشد، باید از خود بپرسیم "در کجای کار کم  کاری کرد ه  ام که باعث شده است نفسم مرا به این دقت ها بیندازد؟"
به عنوان مثال، به "نهی از منکر" بیندیشیم. ذهنمان به چه چیز خطور می  کند؟ نگاه مومنانه به این مسأله، لیست بلند بالایی از منکرها را در مقابل چشم ما قرار می  دهد. در نگاه مومنانه، کسی که می  خواهد از بدی ها نهی کند، از همه انواع بدی ها نهی می کند که شامل بدی های ظاهری و باطنی، فردی و اجتماعی، فکری و عملی، خرد و کلان، کوتاه مدت و بلند مدت و ... است؛ اما نگاه بیمارگونه تنها ما را به بدحجابی و امثال آن می  اندازد.
واجبات نیز به همین معنا،  پرتعداد هستند و همه آنها در رساله توضیح المسائل نیامده است. اگر کسی تمام همتش در زندگی منحصر به روزه و نماز شود، نشانه آن است که بر بخشی از واجات تمرکز کرده و بخش وسیع دیگری را رها نموده است.
از اینجا می توانیم بیاموزیم که هرگاه یک مسأله تمام فکر و ذکر ما را به خود مشغول کند، در حقیقت از بقیه امور باز مانده  ایم. اگر هم و غم زندگی ما مثلاً در یک سال تنها معطوف به یک یا دو واجب الهی باشد، نشانه آن است که از مسیر متوازن بندگی خدا دور شده  ایم. رعایت اعتدال در عمل به کلیه واجب ها و دوری از همه حرام ها نکته  ای کلیدی برای کسانی است که به رشد خود علاقمند هستند.

پی نوشت ها:
1. کافی؛ ج1، ص44
2. کافی، ج1، ص12
3. آیه وضو؛ سوره مائده، آیه6: اى اهل ایمان! هنگامى كه به [قصدِ] نماز برخیزید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید و بخشى از سرتان و روى پاهایتان را تا برآمدگى پشت پا مسح كنید


- نظرات (0)

بهشتیان در قیامت نگران چه چیزی هستند

بهشتیان

در تفسیر سوء حساب که مؤمنان متعهدی که به اوامر الهیه عمل می کنند، از آن می ترسند؛ چنان که در این آیه آمده است: « وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ؛ و آنان كه آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى پیوندند و از پروردگارشان مى ترسند و از سختى حساب بیم دارند.» (رعد/ 21)
آن ها از این نگران هستند و بیم دارند که نکند خدا کمال و تمام حق را از ما بخواهد و ما دستمان خالی باشد؟ این گونه است که همیشه از خدا می خواهیم و بخواهیم: الهَنا عامَلنا بِهِ فَضلَک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلک و این گونه است که اگر خدا با ما با عدلش برخورد کند و اگر بخواهد کمال و تمام از ما بگیرد ما بیچاره می‌شویم.

یک تلنگر

استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.» (رساله "الانسان بعدالدنیا"، ص 49)

حواسمان باشد همان طور که ما از این گرفتن های به حق خداوند بیم داریم و نگران هستیم که در قیامت خداوند تنها از روی عدلش با ما و اعمال ما برخورد کند، خودمان هم در سبک زندگی و نوع برخوردمان با دیگران در صفوف مختلف اعم از خانوادگی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مراقب باشیم.
با طلبکار و مستأجر مدارا کنیم ... تا طلبمان دیر و زود شد سریع شروع به تهدید و آبرو ریزی نکنیم... وقت دهیم، فرصت دهیم، مدارا  داشته باشیم.
در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود .  
بیم آن را دارند که حسناتشان را چه بسا به حساب نیاورند چون قابل قبول نبوده است و سیئاتشان را کلا به حساب آورند زیرا بنا بر فرض ما همه گناه و زشتی بوده است.
اول از ابو اسحاق که گفت شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام): «یقول فی سوء الحساب: لا یقبل حسناتهم و یؤخذون بسیئاتهم؛ در آیه سوء الحساب می فرمود: ترس آن را دارند که خوبی های آنان را نپذیرند و آنان را به کردار بد خود بگیرند» (تفسیر عیاشی، ص 211).
دوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) درباره: «یخافون سوء الحساب: قال: یحسب علیهم السیئات، و لا یحسب لهم الحسنات و هو الإستقصآء؛ فرمود: معنای سوء حساب آن است که سیئات آنان را حساب کنند و حسنات آنان را حساب نکنند و این است حقیقت استقصاء یعنی در حساب به نهایت رساندن و تا آخرین چیز جزئی را به نظر آوردن.» (تفسیر عیاشی، ص 211)

حضرت صادق (علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب  می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»

سوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) در قول خدای تعالی: «و یخافون سوء الحساب: قال: الإستقصآء والمدآقة. و قال: یحسب علیهم السیئات و لا یحسب لهم الحسنات؛ حضرت فرمودند: معنای بدی حساب، دقت کاری به عمل آوردن و به نهایت رساندن در حساب است و حضرت فرمودند: زشتی های آنان را به حساب آورند و نیکی ها را به حساب نیاورند» (تفسیر عیاشی، ص 210)
چهارم از حماد بن عثمان از حضرت صادق (علیه السلام): «أنه قال لرجل: یا فلان! ما لک و لاخیک؟! قال: جعلت فداک! کان لی علیه حق، فاستقصیت منه حقی! قال: أبو عبد الله علیه السلام: أخبرنی عن قول الله: و یخافون سوء الحساب!؟ أتراهم خافوا أن یجور علیهم أو یظلمهم؟! لا والله! خافوا الإستقصآء و المدآقة؛ حضرت به مردی گفتند: ای فلان! چه شده است که با برادرت چنین رفتار می کنی؟! عرض کرد: فدایت شوم! من برای خودم حقی بر عهده او داشتم و من در گرفتن حق خود استقصاء کردم و تا آخرین جزء را به حساب آوردم! حضرت گفتند: بگو به من معنای گفتار خدا که می فرماید: مؤمنان از سوء حساب می ترسند چیست؟! آیا چنین می پنداری که آنان می ترسند خدا به آنها جور و ستم روا دارد؟! سوگند به خدا چنین نیست؟ بلکه از استقصاء و دقت کاری های در حساب بیم دارند» (تفسیر عیاشی، ص 210)

در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود . 
پنجم از محمد بن عیسی و با همین اسناد از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که: «حضرت به مردی که بعضی از برادرانش شکایت او را به نزد آن حضرت برده بود گفتند: چرا فلان برادرت از تو شکایت دارد؟! آن مرد گفت: آیا شکایت دارد از من درباره اینکه من حق خود را استقصاء از او خواسته ام؟! حضرت به حال غضب نشستند و سپس گفتند: گویا مثل اینکه تو اگر در حساب برادرت استقصاء کنی، کار زشتی انجام نداده ای؟! به من بگو تا بدانم: آنچه را که خداوند تبارک و تعالی درباره مؤمنان در قرآن حکایت نموده است که «و یخافون سوء الحساب»، آیا آنها می ترسند از اینکه خداوند بر آنان ستم روا دارد و به عنوان ظلم و جور و تعدی در حساب، از آنان حساب بکشد؟! نه سوگند به خدا چنین نیست! آنها ترسی ندارند مگر از استقصاء و حساب را به دقت رسیدگی کردن! و خداوند این استقصاء را سوء حساب نام برده است؛ پس کسی که استقصاء کند بدی کرده است.»
استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.» (رساله "الانسان بعدالدنیا"، ص 49)

مجلسی(ره) از دو کتاب حسین بن سعید از قاسم از عبدالصمد بن بشیر از معاویه روایت کرده است که: «قال: قال لی أبو عبدالله علیه السلام: إن صلة الرحم تهون الحساب یوم القیمة. ثم قرأ: یصلون مآ أمرالله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب؛ معاویه گوید: حضرت صادق(علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»


منابع :
سید محمد حسین حسینی طهرانی- معاد شناسی جلد 8

برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام قمی


- نظرات (0)

سختی هاوآرامش

آرامش

تعبیری که در بیانات رهبری در دیدار با فعالان قرآنی بیان شد و با این آیه بیان فرمودند که با داشتن این آرامش و سکینه مسیر بندگی ، تقوا و ایمان هموارتر می شود...

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است و این جا است این است که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در توصیف حالات روحی انسان چنین می فرماید: (مثل القلب کمثل ریشة  بالفلات تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهراً لبطن) (1) دل انسان مانند یک پر است که در بیابانی به درختی آویزان کرده باشند، و باد آن را دائما زیر و رو  کند.
مثنوی این حدیث را اینگونه به نظم در آورده است:
گفت پیغمبر که دل همچون پری است* در بیابانی اسیر صرصری است
 باد پر را هر طرف راند گزاف * گر چپ و گر راست با صد اختلاف
آرامش مسئله ای حیاتی
این حالات گوناگون باعث شده تا انسان یکی از حیاتی ترین مسائل زندگی خود را آرامش بداند.در جهان امروز هر کسی از طریقی به دنبال آرامش است و نسخه ی خاص خود را دنبال می کند. یکی تصور می کند با گوش دادن به آهنگ های بی کلام به آرامش می رسد و دیگری دل سپردن به موسیقی طبیعت را چاره ی کار می داند.

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است

بعضی سپری کردن اوقات را در کنار دوستان و بعضی مسافرت و خلوت در میان کوه و دشت و صحرا را بهترین راه رسیدن به آرامش می دانند و البته که بعضی بدترین راه را برای فراموشی دردها و رنج ها انتخاب می کنند و آن استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر است.
به راستی کدام راه، انسان را به خواسته اش می رساند و کدامیک می تواند نفس سرکش و مضطربش را رام و آرام کند؟

نسخه ی الهی

برای رسیدن به آرامش باید راهی را انتخاب کنیم که دارای بهترین تناسب با ساختار وجودی ما باشد.چه کسی می تواند ادعا کند من نسبت به تمام زوایای وجودی انسان اطلاعات دقیق و صحیحی دارم و جسم و جان او را حتی بهتر از خودش می شناسم جز خالق انسان ها و خالق کل هستی... آری تنها اوست که می تواند به جان خسته و درمانده ی ما جانی دوباره بخشد و به ما زندگی سرشار از زیبایی و امید و شادابی عطا کند. تنها اوست که می تواند بر زمین های ظلمت زده ی جان هایمان بتابد و سرزمین دل هایمان را غرق در نور هدایت و بصیرت کند.

به دنبال آرامش در میان کلام خالق

قرآن کلام خالق هستی است. قرآن کتاب هدایت است.هدایت از ظلمت ها به سمت نور و هدایت و از پستی ها به اوج قله های سعادت! آنچه را که انسان برای رسیدن به آرامش به آن نیاز دارد به همراه نمونه های تاریخی آن در این کتاب شریف بیان شده است.
قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.
به نمونه هایی در این باب اشاره می کنیم:
1. در جنگ حنین تعداد مسلمین طبق روایات مشهور و صحیح دوازده هزار نفر بود. این تعداد در هیچ یک از جنگ های گذشته سابقه نداشت و این امر باعث شد تا برخی مسلمانان دچار غرور شده و بگویند :" لن نغلب الیوم" (هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شكست نخواهیم خورد).
اما از آنجا که در میان این جمعیت ، افراد تازه مسلمان و ضعیف الایمان هم حضور داشتند درگیری در ابتدا به نفع دشمن تمام شد و موجب فروپاشی سپاه مسلمین شد و جز عده ی کمی (که در حدود ده نفر بودند) در اطراف پیامبر باقی نماندند؛ وضعیت به گونه ای بود که خداوند متعال چنین تعبیری را به کار می برد: (وَ ضاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِین) (2) زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن كرده و فرار نمودید.

قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند  باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.

خواننده محترم حتما می تواند اوج سختی و وحشتی را که مسلمین را در برگرفته بود تصور کند. سوال اینجاست که چه کسی جز خداوند قادر متعال می توانست به این افراد مایوس و وحشت زده آرامش عطا کند؟ خداوند مومنین را یاری کرد و آرامش را بر دل های آنان نازل کرد: (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى  رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُوْمِنِین) خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مومنان نازل کرد.
تعبیری که در آیه شریفه آمده است نشان می دهد که این سکینه و آرامشی که موجب می شود انسان پیچیده ترین مسائل را در خود هضم کند فقط بر پیامبر و مومنین فرود آمد نه بر همه ی مسلمین.
2. پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه خوابى می بیند كه به اتفاق یارانش براى انجام مناسك "عمره" وارد مكه مى شوند، این خواب را براى یاران خود بیان می کند و همگى شاد و خوشحال می شوند.
در ماه ذى القعده سال ششم هجرت، پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با جمعیتی در حدود هزار و چهارصد نفر به قصد عمره به سوى مكه حركت می کنند. اما مشرکین جلوی آنها را می گیرند و از ورودشان به مکه جلوگیری می کنند. در نهایت ماجرا به پیمانی ختم می شود که در ظاهر پیروزی کفار و شکست مسلمین است چرا که از نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم و رسول الله در این صلح نامه جلوگیری شد و قرار بر این شد تا اگر كسى از قریش مسلمان شد و به مدینه پناه آورد مسلمانان او را به خانواده اش تحویل دهند، اما عكس آن لازم نیست ! هر کدام از این مسائل به تنهایی  کافی بود تا مسلمین و علی الخصوص مومنین را در غم و اندوه عمیقی فرو برد. اما خداوند متعال سکینه و آرامش خود را بر قلوب آنها مسلط کرد تا نه تنها از ایمان و استقامت آنها کم نشود بلکه بر ایمان ایشان نیز افزوده شود: (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُوْمِنِین  لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم) (3) او كسى است كه سكینه و آرامش را بر دلهاى مومنان نازل كرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزاید. آن چنان آرامشى كه در فاصله ای طولانی با شهر خود در میان انبوه دشمنان سلاح به دست، با نداشتن اسلحه كافى (چون براى زیارت آمده بودند نه براى جنگ) ترس و وحشتى به دل راه نمى دادند، و همچون كوه استوار و پا بر جا ایستاده بودند. (در این آیه شریف نیز خداوند متعال نزول سکینه را مخصوص قلوب مومنین می داند)

سخن آخر

ایمان به خداوند سبب می شود که مومن در هیچ لحظه ای آرامش خود را از دست ندهد و با توکل به او همواره امید به یاری خداوند داشته باشد ، چرا که این وعده ای است از طرف خداوند متعال: (وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُوْمِنِینَ) (٤) "همواره این حق بر ما بوده است كه مومنان را یارى كنیم"
به امید روزی که همه ی دلها آرام به یاد خدا باشد.


پی نوشت ها:
1. نهج الفصاحة ص: 346
2. توبه 25
3. فتح 4
4. روم47
- نظرات (0)