سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کوچک شمردن گناه


گناه کوچک مرد

قال مولانا و مقتدانا الامام العسکری(علیه السلام) قال: «اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَاتُغْفَرُ قُلْتُ وَ مَاالْمُحَقَّرَاتُ قَالَ الرَّجُلُ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَقُولُ طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَكُنْ لِی غَیْرُ ذَلِكَ‌»[1] تذکرات و هشدارهایی که اهل بیت به ما می‌دهند در حقیقت یک عامل کنترلی است که انسان باعث می‌شود در مسیر گناه قرار نگیرد همچنین باعث می‌شود که بگونه ای زندگی را تنظیم کند که پیوسته موجب جلب رضایت پروردگار شود و سهل انگاریهای ما را تبدیل می‌کنند به دقت و هشیاری می فرماید: بپرهیزید از«الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ» یعنی گناهان کوچک و ناچیز و گناهانی که به ظاهر به حساب نمی‌آیند که از حضرت سوال می شود که چرا؟ پاسخ حضرت این است که چون آمرزیده نمی‌گردد راوی تعجب می کند می‎پرسد:«الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ»گناهان کوچک چه گناهانی هستند که آمرزیده نمی شود؟(ما گناهان کبیره و صغیره داریم گر چه بنا به یک تعبیری همة گناهان کبیره است اگر مقایسه بین گناهان کنیم از شدت و ضعف، بعضی نسبت به بعضی دیگر صغیره و بعضی کبیره هستند) حضرت می فرماید: مقصود این است که انسان یک گناهی را انجام بدهد و بعد از انجام گناه این جمله را بگوید:«طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَكُنْ لِی غَیْرُ ذَلِكَ‌» خوشا به حال من که غیر از این گناهی را مرتکب نشده‌ام یعنی نسبت به آن چیزی که مرتکب شده به جای اینکه توبه و استغفار کند و از خدابخواهد که گناهش را ببخشد می گوید وجود مقدس امام عسکری می‌فرماید جای خوشحالی نیست همین مقدار از گناه هم در زندگی انسان نقش دارد .

همه باید از گناه پرهیز کنند ولی به تعبیر آقا امام صادق(علیه السلام): «إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِیحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِیحٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَحُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّمَا قَالَ لَهُ جَعْفَرٌ ذَلِكَ لِأَنَّهُ كَانَ یَشْرَبُ الشَّرَابَ‌»[2] به یکی از یارانشان حضرت فرمودند: کار خوب از همه کس پسندیده است ولی از تو پسندیده تر چون به ما مرتبط هستی نسبت می دهند می گویند این دوست و هم جلسه ای امام صادق است وکار بد از همه بد است و از تو بدتر، به خاطر اینکه تو منصوب به ما هستی موقعی که در خیابان و شهر و بازار شما را می بینند می گویند این از یاران امام صادق است.

خیلی باید آن کلام نورانی امام که فرمودند: «كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»[3]‌، را محور زندگی قرار بدهیم قبل از این که سخنرانی های ما مردم را متوجه خدا کند قبل از این خطابه‎ها و فصاحت و بلاغت ما مردم را متوجه خدا کند رفتار عملی ما به گونه ای باشد که مردم به دین خدا اعتقاد پیدا کنند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر وقت فكر انجام گناهى به سرتان زد ، پس سعى كنید كه مرتكب نشوید زیرا ممكن است كه خداوند در همان حال كه شما را مى بیند ، به عزت وجلالش قسم بخورد كه شما را نیامرزد

هیچ گناهى را نباید كوچك دانست

با توجه به میزان ضرر و ضربه اى كه هر گناه مى تواند به ما بزند و اینكه ممكن است ضرر بعضى گناهان خیلى بیشتر از گناهان دیگر باشد، خداوند درمورد نهى از آن گناهان و وعده عذاب در موردآنها تاكید بیشترى كرده، ولى این به معناى این نیست كه گناهان دیگر، خطر و ضرر ندارد لذا هیچ گناهى را اگر چه از كبائر شمرده نشده باشد، نباید كوچك دانست، زیرا هر كارى را كه خدا حرام یا واجب كرده، تخلف از آن، موجب ناراضى شدن خدا از ما و اسحقاق عذاب و جهنم مى شود و چیزى كه خدا را از ما ناراضى كند و ما را مستحق عذاب او كند، هرگز كم و كوچك نیست.

قَالَ أَمِیرُ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام): لَا یَصْغَرُ مَا یَضُرُّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: چیزى كه روز قیامت، ضرر برساند، كوچك نیست.

(وسائل الشیعة ج 15 ص 312)

هر گناهى، ممكن است باعث بد عاقبت شدن انسان بشود .

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَال: مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یَعْمَلْهَا فَإِنَّهُ رُبَّمَا عَمِلَ الْعَبْدُ السَّیِّئَةَ فَیَرَاهُ الرَّبُّ فَیَقُولُ وَعِزَّتِی وَجَلَالِی لَا أَغْفِرُ لَكَ أَبَداً

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر وقت فكر انجام گناهى به سرتان زد، پس سعى كنید كه مرتكب نشوید زیرا ممكن است كه خداوند در همان حال كه شما را مى بیند، به عزت وجلالش قسم بخورد كه شما را نیامرزد . (وسائل الشیعة ج: 15 ص: 313)

کار خوب از همه کس پسندیده است ولی از تو پسندیده تر چون به ما مرتبط هستی نسبت می دهند می گویند این دوست و هم جلسه ای امام صادق است وکار بد از همه بد است و از تو بدتر، به خاطر اینکه تو منصوب به ما هستی موقعی که در خیابان و شهر و بازار شما را می بینند می گویند این از یاران امام صادق است

كوچك شمردن هر گناهى، اشتباهى بزرگ و تلقین شیطان

شیطان ملعون براى اینكه بتواند راحت تر ما را به گناه آلوده كند، به ما تلقین مى كند كه این كه گناه مهمى نیست.

عَنْ أَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ؛‌ وجود مقدس امیر المومنین (علیه السلام) مى فرماید: بدترین گناهان، گناهى است كه گنهكار، آن را كوچك بشمارد.(وسائل الشیعه ج : 15 ص : 312 )

 

كوچك شمردن گناه، نشانه نفاق

قَالَ الصَّادِق (علیه السلام): عَلَامَةُ النِّفَاقِ اسْتِصْغَارُ الْمَعَاصِی؛ ‌امام صادق (علیه السلام) فرمودند: یكى از نشانه هاى نفاق، كوچك شمردن گناهان است.

(بحارالانوار ج : 69 ص : 207) ؛‌گناهان به ظاهر كوچك، كم كم زیاد و باعث هلاكت ما مى شوند. 

 

پی نوشت ها:

[1]. میزان الحکمه، ج 3، ص 452.

[2]. حلّى، رضی الدین، على بن یوسف بن مطهر، العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة،  ص: 153

[3]. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ عَلَیْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْناً وَ عَلَیْكُمْ بِطُولِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِیسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ یَا وَیْلَهُ أَطَاعَ وَ عَصَیْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَیْتُ‌.كلینى، ابو جعفر، محمد بن یعقوب، الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‌2،

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=267483




- نظرات (0)

گناهان ریزی که آخرت ما را نابود می کنند!


حساب

خیلی از ما تحمل چنین آدم هایی را نداریم، و در مقام نقد بر می آییم که: بابا یک کمی هم زندگی کن، بالأخره عمر خیلی کوتاهه کمی شاد باش، کمی تفریح کن (البته تفریحی که ما دوست داریم نه آنچه خود او اسمش را تفریح می گذارد).

از قضا این آدم های حال به هم زن خیلی مقام و قرب دارند در دستگاه الهی، آن ها مراقب هستند اندازه یک دانه ریز هم در زندگیشان کج نروند، کارهایی که بقیه مثل آب خوردن انجام می دهند و خیلی زیاد هم شاهدیم، از خیابان رد می شویم به ده ها نفر تنه می زنیم که زودتر رد شویم، اگر سواره ماشین باشیم بوق های مکرر ما همه راه کلافه می کند.

در مترو و اتوبوس چنان هل می دهیم که هر طور هست بنشینیم و مهم نیست پای چند نفر را لگد می کنیم و بعد بلند بلند با تلفنمان صحبت می کنیم و  برایمان مهم نیست که چقدر صدای ما برای دیگران آزار دهنده است.

خلاصه آدم هایی که مراقب همه این ها هستند، نمازشان را به همه چیز ترجیح می دهند، حرام خوری نمی کنند و .... حال به هم زن هستند برای کسانی که این گونه نیستند.

خدواند متعال می فرماید همه شما باید مراقب باشید چرا که من حساب و کتابم دقیق دقیق است و شوخی هم ندارم می فرماید: «یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فی‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا[لقمان/16] «اى پسرك من، اگر [عملِ تو] هم وزن دانه خَردلى و در تخته ‏سنگى یا در آسمان ها یا در زمین باشد، خدا آن را مى‏‌آورد.»

 

کوچک ترین اعمال رسیدگی خواهد شد

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف در توضیح عبارت «خَرْدَلٍ» این چنین بیان شده است:

«خردل» گیاهى است كه داراى دانه‏‌هاى سیاه بسیار كوچكى است كه در كوچكى و حقارت ضرب المثل مى‏‌باشد.

اشاره به اینكه اعمال نیك و بد هر قدر كوچك و كم ارزش، و هر قدر مخفى و پنهان باشد، همانند خردلى كه در درون سنگى در اعماق زمین، یا در گوشه‏اى از آسمان ها مخفى باشد، خداوند لطیف و خبیر كه از تمام موجودات كوچك و بزرگ و صغیر و كبیر در سراسر عالم هستى آگاه است آن را براى حساب، و پاداش و كیفر حاضر مى‏كند، و چیزى در این دستگاه گم نمى‌‏شود![1]

بندگان خدا! خود را بسنجید، قبل از آنكه مورد سنجش قرار گیرید، و به حساب خود برسید، قبل از آنكه به حساب شما برسند، و پیش از آنكه راه گلو گرفته شود نفس راحت بكشید، و پیش از آنكه با زور شما را به اطاعت وادار نمایند، فرمانبردار باشید

گناهان کوچک را جدی بگیریم

از جمله پیام هایی که از این آیه شریف قابل استفاده و بهره‌گیری می‌باشد،‌ لزوم توجه و پرهیز از گناهان کوچک است. هر چند در کتب اخلاقی و روایی بسیار تأکید شده است که به کوچک بودن گناه نگاه نکنید و از عواقب هولناک این چنین گناهانی پرهیز نمایید ولی بعضی از افراد با بی مبالاتی و مبادرت به انجام این چنین گناهانی موجب می‌شوند که روز قیامت با انبوه گناه مواجه شوند گناهان ریز و درشتی که هیچ گاه گمان نمی کردند در نامه اعمال آنها ثبت و ضبط شده باشد این در حالی است که خداوند متعال در این آیه شریف به ثبت شدن کوچک ترین اعمال و رفتارهای افراد اشاره می فرماید:

از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است که می فرمودند:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ‏ مِنَ الذُّنُوبِ‏ فَإِنَّ لَهَا طَالِباً یَقُولُ أَحَدُكُمْ أُذْنِبُ وَ أَسْتَغْفِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ‏ وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ‏  وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ‏ فَتَكُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ‏ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ‏ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ‏ خَبِیرٌ .[2]

شنیدم امام باقر علیه السلام می‌فرمود: از گناهانى كه ناچیزش انگارید بپرهیزید زیرا آنها هم بازخواست‏ كننده‌ اى دارد، شخصى از شما می گوید: گناه می كنم و آمرزش می خواهم، و خداى عزوجل می‌فرماید: «آنچه را پیش فرستاده و آثارشان را خواهیم نوشت، و همه چیز را در امام مبین (لوح محفوظ یا نامه اعمال) آمار كنیم و باز فرماید: «به راستى كه اگر آنها (كردار و گفتار بندگان) به وزن دانه خردلى بوده و در میان سنگ سخت یا در آسمان ها و یا در زمین باشد، خدا آنها را بیاورد، همانا خدا باریك بین و آگاهست.»

به کوچک بودن گناه نگاه نکنید و از عواقب هولناک این چنین گناهانی پرهیز نمایید ولی بعضی از افراد با بی مبالاتی و مبادرت به انجام این چنین گناهانی موجب می‌شوند که روز قیامت با انبوه گناه مواجه شوند گناهان ریزو درشتی که هیچ گاه گمان نمی کردند

امام علی (علیه السلام) در خطبه ی نورانی 90 نهج البلاغه می فرماید: «بندگان خدا را به حسابرسی و سنجش خویشتن دعوت نموده و در این باره می فرماید: «بندگان خدا! خود را بسنجید، قبل از آنكه مورد سنجش قرار گیرید، و به حساب خود برسید، قبل از آنكه به حساب شما برسند، و پیش از آنكه راه گلو گرفته شود نفس راحت بكشید، و پیش از آنكه با زور شما را به اطاعت وادار نمایند، فرمانبردار باشید.

بدانید همانا آن كس كه خود را یاری نكند و پند دهنده و هشدار دهنده خویش نباشد، دیگری هشدار دهنده و پند دهنده ی او نخواهد بود.»

 

پی نوشت:

[1].مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏17، ص 52.

[2].الكافی؛ ج‏2؛ ص270




- نظرات (0)

شناخت حقّ از باطل

قرآن

هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.


مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ (آل عمران ـ 4)

او پیش از این (تورات و انجیل را) براى هدایت مردم (فرو فرستاد) و اینك فرقان  را (كه وسیله‏ى تمیز حقّ از باطل است) نازل كرد، البتّه براى كسانى كه به آیات الهى كفر ورزند، عذاب شدیدى است و خداوند شكست ناپذیر صاحب انتقام است.

"عزیز" در لغت به معنى هر چیز مشكل غیر قابل نفوذ و غالب مى‏باشد. لذا زمینى كه عبور از آن به سختى انجام مى‏گیرد "عزاز" نامیده مى‏شود و نیز هر چیز كه بر اثر كمیابى دسترسى به آن مشكل باشد "عزیز" نامیده مى‏شود. همچنین افراد نیرومند و توانا كه غلبه بر آنها "مشكل" یا "غیر ممكن" است عزیز هستند و هر كجا كلمه "عزیز" بر خدا اطلاق مى‏شود به همین معنى است یعنى هیچ كس قادر بر غلبه بر او و شكست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محكومند.

در جمله (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ) براى اینكه كافران بدانند این تهدید كاملاً جدى است مى‏فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل كسى نمى‏تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت كند، زیرا همان طور كه او در جاى خود فوق العاده "رحیم و مهربان" است در برابر آنها كه شایسته رحمت نیستند، عذاب شدید و انتقام دردناك دارد.

البته "انتقام" در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به كار مى‏رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاری ها یا اشتباهات دیگران دست به عمل متقابل مى‏زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت  در نظر نمى‏گیرند.

این صفت مسلماً صفت پسندیده‏اى نیست زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى "انتقام" در اصل لغت به این معنى نیست، بلكه به معنى كیفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسندیده‏اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها، مخالف عدالت و حكمت است.

عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است. در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند

دو نکته:

1ـ پس از ذكر تورات و انجیل در آیه قبل که در مقاله قبل مفصلاً شرح دادیم در این آیه به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان "فرقان" اما اینكه چرا قرآن،" فرقان" نامیده شده؟

به خاطر این است كه "فرقان" در لغت به معنى "وسیله تمیز حق از باطل" است و به طور كلى هر چیزى كه حق را از باطل، مشخص سازد، "فرقان" نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان "یَوْمَ الْفُرْقانِ" (سوره انفال، آیه 41) نامیده شده زیرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى علیه السلام نیز " فرقان" اطلاق شده است. (سوره بقره، آیه 53)

پس فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» فرمودند: هر امر محكم، فرقان است و كتاب در «أَنْزَلَ الْكِتابَ»، مجموع قرآن است. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 162)

2ـ عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار  مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است.

در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند.

فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است

پیام‏های این آیه:

1ـ هدایت مردم، یك سنّت همیشگى الهى بوده است. «مِنْ قَبْلُ»

2ـ مخاطب كتب آسمانى، عموم مردم هستند، نه قبیله و نژاد خاص. «لِلنَّاسِ»

3ـ قرآن، وسیله‏ى شناخت حقّ از باطل است. «وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ»

4ـ هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقانَ»

5ـ بعد از نزول آن همه كتاب و اسباب هدایت، جزاى شخص لجوج عذاب شدید است. «عَذابٌ شَدِیدٌ»

6ـ عذاب الهى، پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هُدىً لِلنَّاسِ الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ»

7ـ این آیه مایه‏ى دلگرمى و تسلیت خاطر پیامبر و مومنان است كه خداوند به حساب كفّار سرسخت مى‏رسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

سرچشمه كیفر و انتقام او، عملكرد ماست، و گرنه او عزیزى است كه هیچ كمبودى ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

9ـ كفر مردم در خداوند اثرى ندارد. «كَفَرُوا»، «وَ اللَّهُ عَزِیزٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر عیّاشى، ج 1

 




- نظرات (0)

سندی دیگر بر فضیلت و شرافت اهل‌بیت پیامبر

اهل بیت

به نقل مشهور مورخین، در روز بیست و چهارم ماه ذی الحجة الحرام سال دهم هجری یکی از مهم ترین رویدادهای تاریخ صدر اسلام شکل گرفت و سند دیگری بر حقانیت دین مبین اسلام از یک سو و فضیلت و برتری اهل بیت پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) از سوی دیگر، به ثبت رسید تا از آن پس همگان این روز را با نام مباهله به خاطر بسپارند.


قرآن کریم این کتاب آسمانی، به عنوان بیانگر اصلی برنامه‌ی سعادت دنیوی و اخروی بشر، در یک موضع به بیان این جریان پرداخته و می فرماید:

إِنَّ مَثَلَ عِیسىَ‏ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ  خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ (59). الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ (60). فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِینَ (61) [1]

همانا داستان عیسى نزد خدا [از نظر چگونگى آفرینش‏] مانند داستان آدم است، كه او را از خاك [بدون پدر] آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده‏] باش پس بى‏درنگ [موجود زنده‏] شد. حق از [ناحیه‏] پروردگار توست بنابر این از تردید كنندگان مباش. پس هر كه با تو درباره او [عیسى‏] پس از آنكه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى‏] علم و آگاهى آمد، مجادله و ستیز كند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنیم سپس یكدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

 

معنای مباهله

ریشه و اصل این کلمه «بَهْل» است که به معنای آزاد و رها بودن و همچنین به معنای لَعْن می باشد. و لعن دورى از رحمت خدا به عنوان عقاب بر گناه است و لذا لعن غیر گنهكار جایز نیست مثل لعن طفل و حیوان و مانند آن دو. ابتهال نیز دارای دو معنا است: اول التعان (به معنای لعن و نفرین دو طرفی)، دوم به معنای نفرین یک طرف برای هلاک طرف مقابل. [2]

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین(علیه السلام) و دخترش فاطمه(سلام الله علیها) و على(علیه السلام) بودند، بنا بر این منظور از "ابناءنا" در آیه منحصرا حسن و حسین و "نساءنا" فاطمه(سلام الله علیها)، و "انفسنا" تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است

در روز واقعه دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟

روایاتی که در بیان شأن نزول آیه مباهله وارد شده اند، در بیان کلیات یکسان هستند ولی در بیان جزئیات اختلاف اندکی دارند. و ما در اینجا حتی المقدور به نقل مجموع مواردی از آن ‌ها می پردازیم.

گروهی از مسیحیان منطقه ی نجران، به رهبری «اهتم»، «عاقب» و «سید» محضر رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شده و از آن حضرت سوال کردند: آیا فرزندی که بدون پدر متولّد شده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در پاسخ به آنان آیه 59 سوره مبارکه آل عمران (إِنَّ مَثَلَ عِیسى...) را نازل فرمود و عیسی را مانند آدم ابوالبشر بدون پدر معرفی کرد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز با مشاهده ی بی فایده بودن گفتگوها و اصرار آن گروه بر جهل و عناد خویش، به دستور خداوند آنها را به مباهله دعوت فرمود. ولی گروه مسیحی تا فردای آن روز از وى مهلت خواستند تا به بزرگان خود مراجعه و از آنان نظر بخواهند.

از «عاقب» كه در میان مسیحیان صاحب نظر بود، پرسیدند: اى بنده مسیح رأى تو چیست؟ گفت: به خدا سوگند شما خود مى‏دانید كه محمّد(صلی الله علیه و آله) پیامبر و فرستاده خداست، و با نشانه‏هاى محكم از جانب پروردگار شما آمده است. به خدا سوگند هرگز قومى به مباهله با پیامبرى نپرداخت، جز این كه بزرگشان زنده نماند و كوچكشان به بزرگى نرسید. اگر می‌خواهید با آیین خود مأنوس و همدم باشید از مباهله با وى خوددارى كنید و از او جدا شوید و به دیار خود برگردید.

فردای آن روز پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) روانه ی محل مورد نظر شد در حالی که دست علی(علیه السلام) در دست او و حسنین(علیهما السلام) پیشاپیش او و فاطمه(سلام الله علیها) پشت سر او بودند.

اسقف چون پیامبر و اهل بیت را دید گفت: چهره‏هایى را مى‏بینم كه اگر از خدا بخواهند كوه‏ها را از جاى بكند، البته خواهد كند، پس با او مباهله نكنید كه هلاك خواهید شد و بر روى زمین تا روز قیامت یك نصرانى نخواهد ماند.

پس مسیحیان گفتند: اى ابو القاسم ما با تو مباهله نمى‏كنیم ولى به مصالحه حاضریم، با ما مصالحه كن. پیامبر با آنها مصالحه كرد و آنان را به پرداخت جزیه محکوم فرمود. [3]

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان فرموده است: تعمیم دادن دعوت به فرزندان و زنان براى این بوده كه این احتجاج اطمینان آورتر باشد، چون وقتى كسى زن و بچه خود را هم نفرین كند، طرف مقابلش مى‏فهمد كه او به صدق دعوى خود ایمان كامل دارد، براى اینكه خداى تعالى محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنان را در دل هر كسى قرار داده، به طورى كه هر انسانى حاضر است با مایه گذاشتن جان خود، آنان را از خطر حفظ كند و براى حفظ آنان و در راه حمایت و غیرت و دفاع از آنان دست به كارهاى خطرناك مى‏زند، ولى حاضر نیست براى حفظ خود، ایشان را به خطر بیندازد... [4]

مباهله
زمان و کیفیت مباهله

مباهله باید بین طلوع فجر و طلوع آفتاب انجام شود. همان‌طور که امام باقر(علیه السلام) در حدیثی فرموده است:

السَّاعَةُ الَّتِی تُبَاهِلُ فِیهَا مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ؛ [5]

بنابر آنچه در روایات وارد شده، کیفیت مباهله به این صورت است که سه روز متوالی روزه بگیرد و غسل کند و در زمان مباهله دست خود را در دست طرف مقابل مشبک کند (به گونه ای که انگشتان در یکدیگر گره بخورد)، و در نهایت دعای مباهله را بخواند. [6]

 

واقعه‌ی مباهله در آراء اهل سنت

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین(علیه السلام) و دخترش فاطمه(سلام الله علیها) و على(علیه السلام) بودند، بنابراین منظور از "ابناءنا" در آیه منحصراً حسن و حسین و "نساءنا" فاطمه(سلام الله علیها)، و "انفسنا" تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است.

مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان مى‏دهد كه على رغم پندارهاى تعصب‏آلود نویسنده "المنار" که گفته است: «این روایات همگى از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آن‌ها چنان در نشر و ترویج این احادیث كوشیده‏اند كه موضوع را، حتى بر بسیارى از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته‏اند» بسیارى از طرق این احادیث به "شیعه و كتب شیعه" هرگز منتهى نمى‏شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طرق اهل تسنن انكار كنیم سایر احادیث آنها و كتبشان نیز از درجه اعتبار خواهد افتاد.

«قاضی نوراله شوشتری» در کتاب گران سنگ «احقاق الحق» (طبع جدید) جلد 3 صفحه ی 46 نام 60 نفر از علماء اهل سنت را با ذکر کتبشان آورده که تصریح کرده اند آیه مباهله در شأن اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

تعمیم دادن دعوت به فرزندان و زنان براى این بوده كه این احتجاج اطمینان آورتر باشد، چون وقتى كسى زن و بچه خود را هم نفرین كند، طرف مقابلش مى‏فهمد كه او به صدق دعوى خود ایمان كامل دارد، براى اینكه خداى تعالى محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنان را در دل هر كسى قرار داده، به طورى كه هر انسانى حاضر است با مایه گذاشتن جان خود، آنان را از خطر حفظ كند و براى حفظ آنان و در راه حمایت و غیرت و دفاع از آنان دست به كارهاى خطرناك مى‏زند، ولى حاضر نیست براى حفظ خود، ایشان را به خطر بیندازد...

نویسنده تفسیر "كشاف" كه از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه مى‏گوید:

"این آیه قوى‏ ترین دلیلى است كه فضیلت اهل كساء را ثابت مى‏كند".

کیفیت مباهله به این صورت است که سه روز متوالی روزه بگیرد و غسل کند و در زمان مباهله دست خود را در دست طرف مقابل مشبک کند (به گونه ای که انگشتان در یکدیگر گره بخورد)، و در نهایت دعای مباهله را بخواند

پی نوشت ها:

[1] سوره آل عمران. آیه 61 _ 59

[2] ر.ک؛ مفردات راغب. ص 64/ مجمع البیان. ج2. ص 762

[3] ر.ک؛ تفسیر جوامع الجامع، ج‏1، ص: 178/ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص: 228

[4] ترجمه المیزان. ج 3. ص 222

[5] کافی. ج 2. ص 514

[6] ر.ک؛ کافی. باب المباهلة


- نظرات (0)

احترام به پدر و مادر یعنی چه


والدین

«لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا» (اسراء 22-25) با خداى یكتا، خداى دیگرى به خدایی مگیر كه نكوهیده و خوار خواهى ماند. پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو یا یكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند، بر آنان رحمت آور. پروردگارتان از هر كس دیگر به آنچه در دل هایتان مى‏گذرد داناتر است. و اگر از صالحان باشید او توبه كنندگان را مى‏آمرزد.

در این آیه شریفه بعد از اصل توحید، به یكى از اساسى‏ترین تعلیمات انسانى انبیاء- با تأكید مجدد بر توحید- اشاره شده است؛ كه همانا نیكى به پدر و مادر است.

«قضا»، مفهوم محكم ترى از امر دارد و فرمان قطعى و محكم را مى‏رساند.

این مطلب، نخستین تاكید در این باره است، قرار دادن توحید در كنار نیكى به پدر و مادر، تأكید دیگرى بر اهمیت این دستور اسلامى است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تأكید در این جمله است.

نكره بودن «احساناً» كه در این گونه موارد براى بیان عظمت مى‏آید، پنجمین تأكید محسوب مى‏شود.

نكته مهمى كه از این آیه استفاده مى‏شود این است كه اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شدند كه به تنهایى قادر بر حركت و دفع آلودگی ها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنین بودى و آنان را باید جبران كرد.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است

از آنجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام و تواضع به آنان، ممكن است لغزش هایى پیش بیاید كه انسان آگاهانه یا ناآگاهانه به سوى آن كشیده شود، در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید: «پروردگار شما به آنچه در دل هاى شماست، آگاه تر است؛ زیرا علم خدا در همه زمینه‏ها ضرورى، ثابت، ازلى و خالى از هرگونه اشتباه است؛ در حالى كه علوم انسانى واجد این صفات نیست.

بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمینه احترام  و نیكى به پدر و مادر از انسان سر زد ولى بلافاصله پشیمان شد و در مقام جبران بر آمد، مسلّماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

در آیه ی دیگر قرآن کریم می فرماید:

وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (لقمان 15-12) مادر شهید جمال همتی سقزی

در این آیه، بحث از وجود، زحمات، خدمات و حقوق پدر و مادر، و قرار دادن شكر آنان در كنار شكر خداوند است. به علاوه، تاكیدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان، به فرزندش نیز شمرده مى شود، زیرا پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیت، ممكن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو كنند.

جالب اینكه در آغاز توحید، پدر و مادر را ذكر مى‏كند، ولى به هنگام بیان زحمت و خدمات، تكیه روى زحمات مادر است تا انسان متوجه ایثارگری ها و حق عظیم او شود. سپس، به شكر خداوند و شكر پدر و مادر سفارش شده است.

شكر خدا را باید كرد، زیرا خالق و منعم اصلى انسان، خداست كه چنین پدر و مادر مهربانى را به ما داده است. و هم شكرگزار پدر و مادر باید بود، كه به واسطه این فیض و عهده ‏دار انتقال نعمت هاى خداوند به انسان مى‏باشند.

و در پایان، آیه با لحنى كه خالى از تهدید و عتاب نیست، مى فرماید: «بازگشت همه شما، به سوى من است». اگر در اینجا كوتاهى كنید، در بارگاه الهى تمام این حقوق، زحمات و خدمات مو به مو بررسى و محاسبه مى‏شود.

 

روش های احسان و تكریم والدین

احسان و احترام به پدر و مادر با توجه به سنت ها و فرهنگ ها متفاوت است ولی اصولی انسانی است كه می توان در همه جا آن را یافت و بدان پای بند بود.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تاكید در این جمله است

فریاد زدن و درشتی كردن و اف و اخ كردن و اعتراض نمودن و دشنام و ناسزا دادن و پیشی گرفتن از ایشان در نشستن و دراز كشیدن و امور دیگر می تواند از مصادیق بی احترامی به آنها باشد كه می بایست از آنها پرهیز كرد.

در روایت اهل بیت(علیهم السلام) احترام به پدر و مادر و احسان به ایشان به معنای برخورد نیكو و رسیدگی به نیازهای آنان پیش از درخواست، و ابراز قول كریم به معنای طلب مغفرت آمده است.

تعبیر جناح الذل نیز نگاه با رأفت و رحمت و دوری از نگاه های تیز و تند و بلند نكردن صدا و بالا نبردن دست و پیش نیفتادن از آنان معنا شده است. (كافی ج2 ص715 تا 316)

بر جای بلند و برتر نشاندن از دیگر روش های تكریم و احسان به پدر و مادر و احترام نهادن به آنان است كه از آیه 100سوره یوسف می توان آن را به دست آورد.

حواسمان باشد نادیده گرفتن و بی احترامی به ایشان در این دنیا موجب می شود تا شخص گرفتار مصیبت ها و بلایا گردد و خیر و بركت از زندگی او برود و در آخرت نیز خوار و ذلیل شود.




- نظرات (0)

به مال و فرزندغره نشو



جدایی از مادر

تكیه بر قدرت مادّى، مال و اولاد، شیوه‏ى فرعون است. فرعون و آل فرعون كه قهرمان قدرت و زور بودند، در برابر قهر خداوند نتوانستند لحظه‏اى مقاومت كنند، شما به این مال و قدرت اندك خود ننازید. به مال و فرزند مغرور نشوید. دلبستگى به غیر خدا هرچه باشد، محكوم است.


إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (آل عمران ـ 10)

همانا كسانى كه كفر ورزیدند، نه اموالشان و نه فرزندانشان در برابر (عذاب) خدا (در قیامت) هیچ به كارشان نمى‏آید و آنان خود هیزم و سوخت آتشند.

كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ (آل عمران ـ 11)

(شیوه كفّار) مانند روش فرعونیان و كسانى است كه پیش از آنها بودند، آیات ما را تكذیب كردند، پس خداوند آنها را به (كیفر) گناهانشان بگرفت. و خدا سخت كیفر است.

در آیات گذشته وضع مومنان و غیر مومنان در برابر آیات محكم و متشابه بیان شده بود، در ادامه این بحث از وضع دردناك كافران در روز قیامت پرده بر مى‏دارد و عواقب شوم اعمالشان را براى آنها مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه كافر شدند اموال و ثروت ها و فرزندانشان آنها را از خداوند بى‏نیاز نمى‏كند (و در برابر عذاب الهى به آنان كمك نمى‏نماید) و آنها آتشگیره دوزخند"

اگر تصور مى‏كنند فزونى ثروت و نفرات و فرزندان مى‏تواند آنها را از عذاب الهى در این جهان یا در آخرت حفظ كند سخت در اشتباهند.

بعضى از مفسران، این آیه را اشاره به یهود بنى نضیر و بنى قریظه دانسته‏اند كه به اموال و فرزندان خود افتخار مى‏كردند، ولى مسلماً آنها یكى از مصادیق این آیه بوده‏اند، و مفهوم آن چنان گسترده است كه كفار دیروز و امروز را شامل مى‏شود.

"وقود" به معنى "آتشگیره" و چیزى كه آتش را با آن مى‏افروزند (مانند هیزم) مى‏باشد، نه آتش‏ زنه (مانند كبریت) و تعبیر "وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ" (و آنها هیزم آتش دوزخند)، مى‏رساند كه آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه مى‏كشد، و وجود آنها است كه آنها را آتش مى‏زند.

به مال و فرزند مغرور نشوید. دلبستگى به غیر خدا هر چه باشد، محكوم است. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ»

البته در بعضى از آیات داریم كه آتشگیره دوزخ، علاوه بر گنهكاران، سنگ ها نیز مى‏باشند كه ظاهراً منظور از آن بت هایى است كه از سنگ مى‏ساختند، بنابراین آتش دوزخ از درون وجود خودشان و اعمال و معبودهاى خودشان شعله‏ور مى‏گردد.

سپس به یك نمونه روشن از اقوامى كه داراى ثروت و نفرات فراوان بودند ولى به هنگام نزول عذاب، این امور نتوانست مانع نابودى آنان گردد اشاره كرده، مى‏فرماید: "وضع اینها همچون وضع آل فرعون و كسانى است كه قبل از آنها بودند، آیات ما را تكذیب كردند (و به فزونى اموال و نفرات و فرزندان مغرور شدند) خداوند آنها را به كیفر گناهانشان گرفت و خداوند كیفرش شدید است" (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ).

"دأب" در اصل به معنى ادامه سیر و حركت است و به معنى "هر كار و عادت مستمر" نیز مى‏آید.

در آیه فوق حال كافران معاصر پیامبر صلی الله علیه و آله تشبیه به عادت مستمر و سیره نادرست آل فرعون و اقوام پیش از آنها شده است كه آیات خدا را تكذیب كردند و خداوند آنها را به گناهانشان گرفت و در همین جهان به مجازات سختى گرفتار شدند.

این در حقیقت هشدارى است به همه كافران لجوج كه سرنوشت فرعونیان و اقوام پیشین را به خاطر بیاورند و مراقب اعمال خود باشند.

درست است كه خداوند ارحم الراحمین است، ولى به موقع خود، براى تربیت بندگان شدید العقاب نیز مى‏باشد و هرگز نباید رحمت واسعه پروردگار باعث غرور كسى شود.

ضمناً از كلمه "دأب" استفاده مى‏شود كه این برنامه غلط یعنى لجاجت در برابر حقیقت و تكذیب آیات پروردگار، خوى و عادت آنها شده و به همین جهت به مجازات شدید تهدید شده‏اند زیرا تا زمانى كه "گناه و خلاف" به صورت عادت و سنت و راه و رسم در نیامده بازگشت از آن آسان، و مجازاتش نسبتا خفیف است ولى هنگامى كه در وجود انسان نفوذ كرد هم بازگشت از آن مشكل است و هم مجازات آن سنگین، پس چه بهتر كه كافران و گناهكاران تا دیر نشده از راه نادرست باز گردند.

"وقود" به معنى "آتشگیره" و چیزى كه آتش را با آن مى‏افروزند (مانند هیزم) مى‏باشد، نه آتش‏زنه (مانند كبریت) و تعبیر "وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ" (و آنها هیزم آتش دوزخند)، مى‏رساند كه آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه مى‏كشد، و وجود آنها است كه آنها را آتش مى‏زند

پیام‏های آیه 10:

1ـ به مال و فرزند مغرور نشوید. دلبستگى به غیر خدا هر چه باشد، محكوم است. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ»

2ـ كفر، انسان را از مدار انسانیّت خارج و در حدّ اشیاى مادّى و طبیعى پایین مى‏آورد. «أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»

 

پیام‏های آیه 11:

1ـ بعد از بیان كلّیات، بیان نمونه‏ها لازم است. «كَفَرُوا»، «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

2ـ تكیه بر قدرت مادّى، مال و اولاد، شیوه‏ى فرعون است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

3ـ تاریخ و تجربه‏ى گذشتگان، بهترین درس است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ...»

فرعون و آل فرعون كه قهرمان قدرت و زور بودند، در برابر قهر خداوند نتوانستند لحظه‏اى مقاومت كنند، شما به این مال و قدرت اندك خود ننازید.

4ـ گاهى نقش اطرافیان طاغوت از خود طاغوت كمتر نیست. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

گناه بد است، ولى بدتر از آن عادت به گناه و روحیّه‏ى گناه است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ ...»

6ـ خصلت‏ها، شیوه‏ها و اعمال و گناهان مشابه، جزا و پاداش مشابه دارد. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

عامل هلاكت امّت‏ها، گناهان آنان بوده است. «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ»

8ـ آنجا كه گناه جزو روحیّه و عادت شد، عقوبت پروردگار سخت است. «كَدَأْبِ»، «شَدِیدُ الْعِقابِ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)

چرا برخی آیات قرآن متشابهند؟

قرآن به کتاب «مبین»(1) و آشکار کننده حقایق برای فهم و هدایت عموم مردم آمده است امّا چرا آیات متشابه وجود دارد و چرا محتوای برخی آیات پیچیده است که موجب تأویل و توجیه‌های گوناگون و مورد سوء استفاده افراد مغرض می‌گردد؟ دانشمندان علوم قرآن برای پاسخ چند دلیل آورده‌اند که در ذیل به آن اشاره می‌شود:

قرآن

1ـ الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسان‌ها به کار می‌رود، تنها برای نیازمندی‌های روزمره به وجود آمده، به همین دلیل، به محض اینکه از دائره زندگی محدود مادی بشر خارج شویم و مثلاً سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است. آیات «ید الله فوق أیدهم» یا «الرحمن علی العرش استوی» یا «إلی ربّها ناظره» از این نمونه است؛ نیز تعبیراتی همچون «سمیع» و«بصیر» که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر به خوبی روشن می‌شود.

2ـ بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماورای طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم. نارسایی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی، سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است، مانند بعضی از آیات مربوط به قیامت.

این پدیده درست به این می‌نامند که کسی بخواهد برای کودکی که در عالم جنین زندگی می‌کند، مسائل این جهان را تشریح کند. اگر سخنی نگوید، کوتاهی کرده و اگر هم بگوید، ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند، زیرا شنونده در آن اوضاع، توانایی و استعداد بیشتر از این را ندارد.

سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است

3ـ یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن به کار انداختن افکار و اندیشه‌ها و به جود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است، و این فرایند درست به مسائل فکری پیچیده‌ای می‌ماند که برای تقویت افکار اندیشمندان، طرح می‌شود تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسی در مسائل بپردازند.

4ـ نکته دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و روایات امامان معصوم آن را تأیید می‌کند این است که وجود این آیات نیاز شدید مردم را به پیامبران و اوصیای آنها روشن می‌سازد که در روایات از آنان به «راسخون فی العلم» تفسیر شده، سبب می‌شود مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آنها بروند و رهبری آنها را به رسمیت بشناسند و از علوم مختلف آنان استفاده کنند.

قرآن

گفتنی است اگر از پیامبران به خصوص پیامبر اسلام(ص) و جانشینان وی به «راسخون فی العلم» تعبیر شده، به خاطر آن است که برخی آیات سخت و پیچیده را (که از آنها به آیات متشابه تعبیر شده) برای مردم تفسیر و تبیین کنند، تا حداقل ظواهر قرآن برای مردم معلوم باشد و آن را بفهمند، این وضع درست به آن می‌ماند که در پاره‌ای از کتب درسی، شرح بعضی از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده می‌شود تا شاگردان رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز در همه چیز از افکار او الهام بگیرند که در واقع به وصیّت معروف پیامبر(ص) عمل کرده باشند که فرمود: «من دو چیز گرانمایه را میان شما به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند»(2).

از مجموع آنچه گفته شد،‌ چنین استفاده می‌شود که آیات بر دو دسته هستند: مفهوم قسمتی از آیات روشن است که جای هیچ گونه ابهامی نیست که آنها را «محکمات» می‌گویند. قسمتی از آیات به خاطر عمق مطلب مانند بحث از قیامت و صفات خدا، نیاز به سرمایه علمی دارد، آنها را «متشابهات» گویند این قبیل آیات به وسیله «راسخون فی العلم» تفسیر و تبیین می‌شود(3). بنابر این اگر به قرآن «کتاب مبین» گفته شده، حرف درستی است و هیچ گونه منافاتی بین کلمات مطرح شده در سؤال نیست.

برای اطلاع بیشتر به تفاسیر، ذیل آیه 7 سوره آل عمران مراجعه کنید.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ تفسیر نمونه، ج 15، ص 395.

2ـ تفسیر نمونه، ج 2، ص 324.

3ـ همان، ص 328.


- نظرات (0)

نامزدان دوزخ

دوزخ

اصولاً افرادی که گوش دارند و نمی‌شنوند، چشم دارند و نمی‌بینند و عقل دارند و اندیشه نمی‌کنند، برای جهنم نامزد شده‌اند: "وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ"؛ "و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند". (اعراف/179)

این آیات بحثى را كه در آیات گذشته در زمینه دانشمندان دنیاپرست  و همچنین عوامل هدایت و ضلالت گذشت تكمیل مى‏كند، در این آیات مردم به دو گروه تقسیم شده‏اند و صفات هر كدام توضیح داده شده: "گروه دوزخیان و گروه بهشتیان".

در این مجال به بررسی صفات دوزخیان و برخی نکات مهمی که از آیه به دست می‌آید پرداخته می‌شود.

 

بررسی مفردات آیه

"ذرأنا" از ماده "ذرء" (بر وزن زرع) در اینجا به معنى خلقت و آفرینش است ولى در اصل به معنى پراكنده ساختن و منتشر نمودن آمده، چنان كه در قرآن مى‏خوانیم "تذروه الریاح": "بادها آن را پراكنده مى‏كنند" (كهف/45) و از آنجا كه آفرینش موجودات موجب انتشار و پراكندگى آنها در روى زمین مى‏گردد، این كلمه به معنى خلقت آفرینش نیز آمده است.

 

پاسخ به یک سۆال

قرآن، در این آیه، آفرینش بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ مى‏داند و در آیه‏اى دیگر خلقت جنّ و انس را براى عبادت مى‏شمارد، "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" (ذاریات/56)، كدام یك صحیح است؟     

پاسخ:

هدف اصلى آفرینش، خداپرستى و عبودیّت است، ولى نتیجه‏ كار بسیارى از انسان‏ها در اثر عصیان، طغیان و پایدارى در كفر و لجاجت، دوزخ است، گویا كه در اصل براى جهنّم خلق شده‏اند.

حرف «لام» در «لِجَهَنَّمَ»، براى بیان عاقبت است، نه هدف. مانند نجّار كه هدف اصلى‏اش در فراهم نمودن چوب، ساختن در و پنجره‏هاى زیبا از آن چوبها مى‏باشد، ولى كار به سوزاندن چوب‏هاى بى‏فایده در بخارى مى‏انجامد كه آن هدف تبعى است.

این مطلب، شبیه این جمله‏ حضرت على (علیه السلام) است كه مى‏فرماید: "خداوند فرشته‏اى دارد كه هر روز با صداى بلند مى‏گوید: بزایید براى مرگ و بسازید براى خرابى، یعنى پایان تولّد، مرگ، پایان ثروت‏اندوزى، فنا و پایان ساختمان، خرابى است". (نهج البلاغه، کلامت قصار 132)

آرى، انسان‏هایى كه هویّت انسانى خود را از دست داده‏اند، جایگاهى جز آتش براى آنان نمى‏باشد چنان كه خود آنان نیز اعتراف مى‏كنند كه اگر دستورات الهى را شنیده بودند و تعقّل مى‏كردند، دیگر در جهنّم جاى نداشتند: "قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر". (ملک/10)

انسان باید علاوه بر ظاهر، ملكوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهاى ظاهرى، زمزمه‏هاى باطنى و معنوى را بشنود.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟

حضرت فرمودند: اگر چنین مى‏شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیارى نداشتند، امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و كتب آسمانى مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانى نهى كرد، تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.

گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده، امّا به چیزى امر یا نهى نكرده مگر آنكه انسان مى‏تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد.

آرى، تكلیف‏پذیرى تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.

 

صفات گروه دوزخی

صفات گروه دوزخى در سه جمله خلاصه مى‏شود:

نخست اینكه "آنها قلب هایى دارند كه با آن درك و اندیشه نمى‏كنند": (لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها).

قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فكر و نیروى عقل است. یعنى با اینكه استعداد تفكر دارند، از این وسیله سعادت بهره نمى‏گیرند و فكر نمى‏كنند.

در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمى ‏نمایند و این وسیله بزرگ رهایى از چنگال هرگونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه‏اى از وجودشان رها مى‏سازند.

دیگر اینكه "چشم هاى روشن و حقیقت بین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمى‏نگرند و همچون نابینایان از كنار آنها مى‏گذرند": (وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها).

سوم اینكه "با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى‏شنوند" و همچون كران خود را از شنیدن حرف حق محروم مى‏سازند: (وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها).

چشمه آب حیات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فریاد مى‏كشند، درهاى سعادت در برابر رویشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى‏كنند. آنها با دست خود اسباب بدبختى خویش را فراهم مى‏سازند و نعمت هاى گرانبهاى "عقل" و "چشم" و "گوش" را به هدر مى‏دهند، نه اینكه خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.

 

چرا همچون چهار پایان؟!

بارها در قرآن مجید غافلان بی‌خبر به چهار پایان و حیوانات بى‌شعور دیگر تشبیه شده‏اند ولى نكته تشبیه آنها به انعام (چهارپایان) شاید این باشد كه آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسى مى‏پردازند، درست همانند ملتهایى كه تحت شعارهاى فریبنده انسانى، آخرین هدف عدالت اجتماعى و قوانین بشرى را رسیدن به آب و نان و یك زندگى مرفه مادى مى‏پندارند. آنچنان كه على (علیه السلام) در نهج البلاغه مى‏فرماید:

"كالبهیمة المربوطه همها علفها او المرسلة شغلها تقممها"؛ "همانند حیوانات پروارى كه تنها به علف مى‏اندیشند و یا حیوانات دیگرى كه در چراگاه ها رها شده‏اند و از این طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‏گیرند". (نهج البلاغه نامه 45)

 

نتیجه

فرجام بسیارى از انسان‏ها و جنّیان، دوزخ است. جنّ هم مثل انسان، تكلیف و اختیار، كیفر و پاداش دارد.

ملاك انسانیّت، فهم پذیرش معارف و تكالیف دینى است، وگرنه انسان مانند حیوانات است. كسى كه با وجود توانایى از نعمت‏هاى الهى بهره‏ صحیح نبرد، بدتر از موجودى است كه اساساً فاقد آنهاست.

انسان‏هاى غافل و بى‏بصیرت؛ در بى‏تفاوتى، شكم‏پرستى، شهوت‏پرستى، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت مانند چهارپایان مى‏باشند. غافلان، از حیوانات هم بدترند.

انسان‏هاى بى‏بصیرت، از هدف، خدا، خود، امكانات، آخرت، ذریّه، آیات الهى، قانون خدا، الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند.

دوزخى شدن بسیارى از انسان‏ها، به خاطر بهره‏نبردن از نعمت‏هاى الهى در مسیر هدایت و كمال است. زیرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به غفلت زده‏اند.

منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏7، ص 21.

تفسیر نور، ج ‏4، ص 229.

یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ناصر مکارم شیرازی، ص 21.

 



- نظرات (0)

آیه ای که گره فکریتان را باز می کند


مشکل

افراد زیادی هستند که با اینکه مسلمانند اما خدا در زندگی آنها فقط علت بدی‌ها و بد بختی‌هاست.

هر وقت اشتباهی می‌کنند و مرتکب خطائی می‌گردند یاد خدا  می‌افتند که مگر دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!

در مقابل هنگامی که موفق به هر کار درست و خوبی می‌شوند، خویشتن را منشأ و علت آن می‌دانند و دچار عجب و غرور فزون‌تر می‌گردند.

قرآن کریم از قارون به عنوان ثروتمندی که باور داشت که خودش سبب آن مال و ثروت هنگفت است به بدی یاد می‎‌کند که «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی»:[1] [قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.»

تفکر قارونی ممکن است حتی در بین بسیاری از قاریان قرآن کریم هم وجود داشته باشد و بپندارند که علم، مال، مقام، زیبایی و دیگر خوبی‌ها را خودشان به دست آورده‌اند.

خوشبختانه در فرهنگ و معارف پربار دینی ما درباره این موضوع هشدارهای لازم داده شده است.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد.

در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.»[2]

آیه بسیار مهمی درباره این موضوع در قرآن کریم است که توجه به آن می‌تواند گره فکری ما را در این باب بگشاید:

«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»[3]

هر چه از خوبی ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.

درباره نکات این آیه مباحث زیادی مطرح است که نیازی به پرداختن به همه آنها نیست و فقط به چند نکته اشاره می کنیم:

اول اینکه «حسنه» شامل هر کار نیکی می ‍ شود. هر کاری که برای فرد و اجتماع مفید است، هر کاری که برای جسم و روح انسان مفید و سازنده باشد، هر کاری که به درد دنیا و آخرت بخورد مصداق «حسنة» است.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تاثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید

در برابر هر کار زشتی که برای فرد و جامعه مضر و مفسد است، هر کار خطایی که سبب ناراحتی ما می‌شود «سیئة» می‌باشد.

لغت شناس معروف عرب، راغب اصفهانی می‌نویسد: «الحسنةُ یعبّر عنها عن كلّ ما یسرّ من نعمة تنال الإنسان فی نفسه و بدنه و أحواله، و السیئة تضادّها.»[4] حسنه هر نعمتی است که سبب شادمانی انسان می‌گردد چه در مورد جان او باشد و چه در مورد بدن و حالات او و در برابر این کلمه سیئه می‌باشد.

بنابراین نباید این دو واژه را تنها به ثواب و گناه تفسیر نمود.

دوم: اینکه این آیه کلیدی مربوط به خوبی‌ها و بدی‌های اختیاری است. کارهایی که افراد به اختیار خود انجام می‌دهند اگر به خوبی منتهی شود، علت اصلی اش خداست چرا که با فراهم کردن زمینه خیر و خوبی در وجود فرد و نیز فراهم کردن شرایط خارجی در محیط اطراف او، اصلی ترین علت تحقق آن خوبی- حسنه- بوده است.

اما در مورد بدی چون خداوند هرگز به بدی و زشتی فرمان نداده بلکه از آن نهی نیز کرده است که «وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ»[5]: و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد، بنابراین چون انسان با داشتن عنصر گرانبهای اختیار خود، به اراده خویشتن آن کار بد را انتخاب کرده است حق ندارد خدا را متهم کند و او را علت گناه و اشتباهی که کرده قلمداد کند.

سوم: ذاتی که همه وجودش خیر و خوبی است جز خیر و خوبی را اراده نخواهد کرد. توجه به آیات پایانی سوره مبارکه حشر در این زمینه موثر است:

«اوست خدایى كه غیر از او معبودى نیست، داننده غیب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایى كه جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مومن [به حقیقت حقّه خود كه‏] نگهبان، عزیز، جبّار [و] متكبّر [است‏].

پاك است خدا از آنچه [با او] شریك مى‏گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‏] بهترین نام ها [و صفات‏] از آنِ اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است [جمله‏] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حكیم است.»[6]

چنین خدای بزرگ و مهربانی نمی‌تواند علت بدی قلمداد شود. اما نفس غیر مهذّب که تعلقات دنیوی و مادی از یکسو و تبعیت از شیطان رجیم از سوی دیگر شعار و همت او گردیده است.

با نهایت فریبکاری تلاش می‌کند تا مسئولیت خود را در زمینه بدی به فراموشی سپارد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»[7]: كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد. و هركه آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد. بلکه در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که :« اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»

چهارم: نکته آخر هم اینکه مقصود این آیه کریمه این نیست که در نظام هستی کاری بدون اراده تکوینی خدا واقع می‌شود؛ چرا که در نظام توحیدی اسلام همه افعال و حرکات به نحوی به خداوند متصل می‌گردد و نظام علیت هرگز از علت اولی و اصلی خود جدا نمی‌گردد. لذا در آیه قبل صریحاً همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانست «قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ»[8] بگو: «همه از جانب خداست.»

مفسران در زمینه تفاوتی که در این دو آیه که پشت سر هم آمده‌اند زیاد گفتگو کرده‌اند.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تأثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید.

امید است که این مختصر بحث قرآنی برای تربیت ما موثر باشد و اگر تاکنون خدا را مقصر بدی‌های خود می‌دانستیم، به خود آییم و خویشتن را متهم کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره مبارکه قصص 78. ترجمه تمام آیات در این نوشتار از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] - میزان الحکمة 6/2439 حدیث شماره12057.

[3] - سوره مبارکه نساء 79.

[4] - مفردات راغب 225.

[5] - سوره مبارکه نحل 90.

[6] - سوره مبارکه حشر 22-24.

[7] - سوره مبارکه شمس 9-10.

[8] - سوره مبارکه نساء 78.





- نظرات (0)

نسخه ای برای حل دعواهای زن و شوهری!


صبر

زن و شوهرها، والدین و فرزندان، منازعه و پرخاش را جایگزین تحمل کرده اند، به جای لحظه ای سکوت و تحمل در مواقع بحران با داد و فریاد و توهین می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و حرمت ها و حریم ها شکسته شده و از بین می رود.

در کوچه و خیابان هم مردمی که در خانه خود حاضر به تحمل نیستند، دعوا به را می اندازند و به هم بد و بیراه می گویند و قتل ها و چاقو کشی ها و تصادف ها را رقم می زنند. این ها همش از خودپرستی و مغلوب کردن دیگران است.

قرآن كریم، براى این كه انسان بتواند بر امیال و خواسته هاى دل و درون، پیروز گردد و حب جاه و مقام را از سر بیرون كند، مى فرماید: «وَ استَعِینُوا بِالصبرِ وَ الصلَوه؛ از صبر و نماز، یارى جویید [و با صبر و استقامت، و كنترل خویشتن، بر هوس هاى درونى پیروز شوید.]»

گرچه كلمه صبر در روایات فراوانى به روزه تفسیر شده است، ولى مسلماً منحصر به روزه نیست، بلكه ذكر روزه به عنوان یك مصداق بارز و روشن آن است، زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ اراده اى نیرومند و ایمانى استوار پیدا میكند و حاكمیت عقلش بر هوس هایش، مسلم میگردد.

در جاى دیگر مۆمنان را مورد خطاب قرار داده مى فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده اید! [در برابر مشكلات و هوس ها،] استقامت كنید! و در برابر دشمنان[نیز]، پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت كنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.»

خداى سبحان، نخست به افراد با ایمان، دستور صبر و استقامت مى دهد [كه هرگونه جهاد با نفس و مشكلات زندگى را شامل مى شود] و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد، و این خود مى رساند كه تا ملتى در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونى پیروز نشود، پیروزى او بر دشمن، ممكن نیست و بیشتر شكست هاى ما در برابر دشمنان به خاطر شكست هایى است كه در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود، دامنگیر ما شده است.

در زندگی روزمره اگر یاد بگیریم کمی تحمل کنیم و دندان بر جگر بگذاریم خیلی از مشکلات و سوء تفاهماتی که با آنها درگیریم به خودی خود حل می شوند این زبان کلید فتنه هاست، اگر با قفل تحمل آن را زندانی کنیم روزگار خوشی خواهیم داشت

بخشی از درس اخلاق آیت الله فاطمی نیا

این حدیث را من در تهران، در برنامه های رادیویی، این ور اون ور گفتم، بعضی خانواده ها کارشان با این حدیث درست شد، بنده مطلع شدم، گاهی تو ماشین میرفتم تو چراغ قرمزها ماشین می ایستاد میدیدم که یک عده میدوند با قلم و کاغذ که آقا آن حدیث چی بود، یک بار دیگر بگویید ما بنویسیم و این حدیث از امیرالمومنین علیه السلام است من یک وقت حساب کردم این حدیث را شرح بکنیم یک کتاب میشود،

حضرت در یک جمله کوتاه میفرماید: "الاحتمال ، قبر العیوب" یعنی تحمل و بردباری قبر عیب هاست، چه طور جسد در قبر پنهان میشود، همه عیب ها با بردباری پنهان میشود.

دو نفریم نشستیم، آن آقا به من یک چیز بدی گفت، حالا بیایم بگویم خودتی، ها؟ عین چیزی که به من گفت برگردانم به خودش، این عیب است دیگر، می گویند فلان کس حرف زشت از دهانش بیرون آمد، این یک عیب، او برمیگردد یک چیز دیگر میگوید بعد دوباره به من توهین شد، این هم یک عیب، آقا یک وقت دیدی یک سِری از من پیش آن آدم است، یک سرّی هم از او پیش من است، گاهی در دعواها میگویند دهنم را باز نکن، بگم حالا! آن طرف هم میگوید ما هم اگر بخواهیم بگوییم، ما هم داریم! یک وقت دیدی سِرّی فاش شد، این هم یک عیب، خدا نکرده طلاقی واقع شد، عیب، بچه بی تربیت شد، عیب.. من حساب کردم در شرح این جمله یک رساله میشود نوشت."الاحتمال قبرالعیوب" یک تحمل بکنی همه دفن میشود.

یک مردی بود بنده خدا میگفت ما میرسیدیم منزل این زن ما سفره ناهار ما را که می آورد از همان آن شروع میکرد، می گفت تو گدائی، تو بیست سال است من را اسیر کردی تو چه شوهری هستی تو مرد چنین و چنانی.. میگفت آقا ما دعوا میکردیم تا غروب، بعد از غروب میگفت نمازی میخواندیم یک خستگی میگرفتیم! دوباره دعوا میکردیم تا سه بعد از نصف شب،

باور بفرمائید این حدیث را گفتم کارشان درست شد، مرد گفت که خانوم طبق معمول سفره را که آورد شروع کرد، می گوید یاد این افتادم که "الاحتمال قبر العیوب" هیچی نگفتم، آقا میگوید تمام شد، ریشه کن شد، چرا آدم داد بزند، فریاد بزند، اوقاتش را تلخ بکند، زن و بچه را آزار بدهد، چرا؟ حیف نیست. "الاحتمال قبر العیوب" 

زن و شوهرها، والدین و فرزندان، منازعه و پرخاش را جایگیزین تحمل کرده اند، به جای لحظه ای سکوت و تحمل در مواقع بحران با داد و فریاد و توهین می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و حرمت ها و حریم ها شکسته شده و از بین می رود

حضرت علی (علیه السلام ) فرمود: چشم از سختى خوار و خاشاک و رنج‏ها فرو بند تا همواره خشنود باشى( نهج البلاغة/ ترجمه دشتى ) بر این اساس یکی از ثمرات صبر و شکیبایی  را می توان اتخاذ بهترین تصمیم و عملکرد مناسب دانست و دیگر اینکه چشم فروبستن از ناملایمات و نیمه پر لیوان را دیدن ثمری جز آرامش به همراه نداشته و این آرامش خشنودی انسان را به ارمغان می ورد.

 امام صادق(علیه السلام) فرمود: سه چیز از مكارم دنیا و آخرتند: درگذرى از كسى كه به تو ستم كرده و پیوند كنى با كسى كه از تو بریده و بردبارى كنى هنگامى كه با تو نادانى كنند.( أصول الكافی/ ترجمه كمره‏اى/ج‏4 ) 

 

نتیجه:

در زندگی روزمره اگر یاد بگیریم کمی تحمل کنیم و دندان بر جگر بگذاریم خیلی از مشکلات و سوء تفاهماتی که با آنها درگیریم به خودی خود حل می شوند این زبان کلید فتنه هاست، اگر با قفل تحمل آن را زندانی کنیم روزگار خوشی خواهیم داشت، اگر کمی نداری بکشیم و تحمل کنیم، کمی با مردم بسازیم ، کمی دست از زیاده خواهی برداریم زندگی ما گلستان می شود، خداوند هم به پاس این صبر و تحمل زندگی ما روبه راه می کند چرا که "خدا با صابران است".  



 


- نظرات (0)