سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دو قهرمان جوان در قرآن!

جوان

"جوان قرآنی" و "جوانان قرآن" رابطه ی تنگاتنگی دارند. یعنی اگر بخواهیم بدانیم یکجوان قرآنی، چگونه آدمی است، باید ببینیم جوانان قرآن یعنی همان ها که قرآن جوانیشان را به خوبی و شایستگی توصیف کرده است، که هستند و چگونه بوده اند.

اصولاً معیارهایی که قرآن برای بندگی، برای شایستگی و برای خلیفة اللّهی می دهد، به پیری و جوانی کاری ندارد؛ به زن و مردی هم مربوط نمی شود؛ چون خمیرمایه ی انسانیت، نه زن است و نه مرد؛ و نه پیر است و نه جوان.

اما به هر حال دوران جوانی یعنی نقطه ی عطف عمر یک انسان، حال و هوایی دارد و ویژگی هایی دارد که نمی شود آسان از کنارش گذشت و هیچ الگوی مطمئنی برایش معرفی نکرد.

خوب ها و بدهای این دوران را باید آنقدر خوب شناخت، که بتوان از پس حسرت های بعدش برآمد!
اگر شما هم در حال سپری کردن همین روزهای طلایی هستید، با من هم عقیده اید که جوان در مسیر طوفان هاست؛ در معرض امتحان های بزرگو انتخاب های حساس.

خیلی از قهرمانانی که قرآن از ریز و درشت زندگیشان می گوید و از لابه لای صحنه های حوادثشان به ما درس می دهد، به تصریح خود قرآن، جوان بوده اند.

سری می زنیم به دو جوانِ قرآن برای جستجوی تصویری از "جوان قرآنی".


جوانِ احسن القصص؛ آزمونِ پاکدامنی

حضرت یوسف پیامبر(علیه السلام) به آستانه ی جوانی که رسید، باید سر جلسه ی یکی از سخت ترین آزمون های الهی می نشست: آزمونپاکدامنی و البته در کنارش امتحان توکل.

حضرت یوسف (علیه السلام) دست خالی نبود؛ درست به مرز جوانی که رسید، هدیه ای از حکمت و علم از خدا گرفت؛ "وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ" (14، قصص) اما مطابق همان هدیه و به بزرگی همان چیزی که در چنته داشت، باید امتحان می داد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد. 
امتحانِ فوق العاده دشوارِ پاکدامنی، برای یوسفِ جوان پیامبر علیه السلام سخت بود و اگر خدا کمک نمی کرد، شاید سخت تر هم می شد! "وهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه‏" (و یوسف نیز، اگر برهان پروردگار را نمى ‏دید، چنین قصدى مى ‏نمود) درست در همین نقاط حساس، آزمون توکل هم در جریان است؛ گویی خدا می خواهد بسنجد که جوان، چقدر روی قدرت ایمان خودش حساب کرده و چقدر به پناه حصار امن الهی؟

یوسف جوان، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد»

و یوسفِ جوان علیه السلام، قبولی در این امتحان مهم را با یک جمله ی کوتاه به دست آورد: "قالَ مَعاذَ اللَّه‏" 
ایستادگی تا آخر. این هنر دیگرِ جوان قهرمان احسن القصص بود. تنگنای سختِ حضرت یوسف (علیه السلام)، ادامه داشت تا آنجا که تهدید به زندان شد.

خدا می داند زندان مصر چه جور جایی بوده و چه بلاهایی در انتظار زندانیانش؟! یوسف جوان علیه السلام، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.» (33، یوسف)
حضرت یوسف (علیه السلام) اگرچه پیامبر بود، اما بشر بود، جوان بود مثل خیلی های ما. شاید جوانی که قرآن می پسندد، باید تا آخر، پای پاکی هایش بایستد حتی اگر یوسف علیه السلام نباشد، حتی اگر نوع آزمونش با آزمونِ حضرت یوسف(علیه السلام) فرق داشته باشد. داستان یوسف جوان علیه السلام به ما می گوید که جوان قرآنی باید به تمام معنا به خدا تکیه کند نه به زور بازو و نه حتی به زور ایمانش.

حضرت موسی

جوانی در طوفان حوادث

عنوان این قسمت را می توانید دو جور بخوانید و هر دو درست است. جوانی می تواند دو معنا داشته باشد: جوانی═ یک جوان، جوانی═ دوران جوانی. 
شاید خیلی از ما جوانان اتفاقات این دوران خاص از زندگی را بزرگ و سرنوشت ساز بدانیم که البته کم و زیاد همین گونه هم هست، اما با این حوادث چه باید کرد؟

گاهی سخت می گذرد، گاهی فضا تنگ می شود، گاهی خواسته ها و آرزوها خیلی دور از ما می ایستند و دست نایافتنی می شوند. قهرمانان ِجوانِ قرآن با حوادث زندگی چه می کنند؟

حضرت موسی (علیه السلام) جوانی است که یک جوانیِ طوفانی دارد با هزار و یک حادثه ی سخت.
قرآن جوانیِ او را با عبارتی مشابه حضرت یوسف پیامبر (علیه السلام) آغاز می کند. "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ". (14، قصص)

موسای کلیم، جوانیِ پر فراز و نشیبی را آغاز کرد که البته هنوز به شرافت کلیم اللّهی نرسیده بود. حوادث عجیب و غریب، از کودکی با زندگی موسای نبی (علیه السلام) آمیخته بود.

ولادت پر اضطراب، گهواره ای سوار بر موج های خروشان، نجات از آب به دست دشمنی سرسخت، مخفیانه در آغوش مادر بودن و قد کشیدن در خانه ی کسی که خودش نمی داند که به خون این بچه تشنه است! 
در دعوای حق و باطل، طرف حق را می گیرد و ناگهان قاتل می شود! شرایط سختی است. انجام وظیفه، گاهی هزینه های سنگینی دارد. او قصد کشتن نداشت اما حادثه چنین رقم خورد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد

نقطه ی عطف منش موسی در چنین بحرانی، پناه بردن به حریم کبریایی خدا و باقی ماندن در خط اوست.
- اعتراف به اشتباه و دل سپردن به خدای غفار: "قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" گفت: پروردگارا من به خود ستم كردم مرا ببخش و خدا او را بخشید. (16، قصص)
- قدرشناسی نعمت ها و قول مردانه: "قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ" گفت: پروردگارا! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود. (17،همان)
- ارتباط تنگاتنگ با حضرت خالق و طلب هدایت در همه ی قدم های زندگی: "فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ  وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ" از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى‏، گفت: پروردگار من مرا از این قوم ظالم رهایى بخش‏؛ هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند. (21، همان)

آنچه گفتیم، نکات کوتاهی بود از زندگی الگوهای جوانی که قرآن معرفی می کند. قطعاً می شود با این نکات، جوانیِ زیباتر و پاک تری داشت.

بودند جوانانی که با تأسی به الگوهای جوان قرآن، یک جوان تمام عیار قرآنی شدند و چه بسا الگوها را هم پشت سر گذاشتند. مثل جوان برومندی که "اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله (صلی الله و علیه و آله)" بود: حضرت علی اکبر علیه السلام. (به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه)



- نظرات (0)

معنای (یس) در سوره یس چیست

یس

یس، اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و معنای آن کلمه «یس» آنگونه که از روایات و خود قرآن فهمیده می ‌شود اسم پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است (بحار النوار، ج۲۳، ص ۱۶۸)

سوره مبارکه یاسین در مکه نازل شده که عناصر محوری این سوره اصول دین و بخشی از خطوط کلی اخلاق و فقه و حقوق است.
طبق روایات سوره یاسین قلب قرآن است. سوره‌ هایی که به صورت مبسوط به احکام و فقه و مسائلی چون جهاد، زکات، حج و صوم و دیگر مسائل فقهی پرداخته ‌اند در مدینه نازل شده‌اند.
برخی ادعا دارند که آیه 12 این سوره سبب شده  که این سوره به عنوان قلب قرآن نامگذاری شود.

مرحوم علامه طباطبایی(ره) فرمود ما از استادمان مرحوم قاضی سوال کردیم چرا سوره یاسین قلب قرآن است؟ ایشان گفتند به مناسبت آیات پایانی سوره یاسین است. (بیانات آیت الله جوادی آملی)
 

یاسین از حروف مقطعه نیست

در آیه سه این سوره خداوند خطاب به پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» (252، بقره) که نشان می ‌دهد قبل از این خطاب قبلاً پیامبر (صلی الله و علیه وآله) با همان آیه اول و «یس» مورد خطاب قرار گرفت است.
اگر خطابی قبل از این آیه نباشد نباید این گونه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) مورد خطاب قرار بگیرد و بنابراین «یس» حروف مقطعه نیست و یک آیه است. (نقل قول از بیانات آیت الله جوادی آملی)

یس اسم پیامبر است (مجمع ‌البیان، ج۸، ص۴۱۴) و در دعای ندبه هم می خوانیم: یابنَ طه وَ الْمُحْکَماتِ یَابنَ یس وَ الذّاریاتِ یَابْنَ الطّورِ و العادیاتِ که مورد خطاب، حضرت ولی‌ عصر ارواحنا فداه هستند می ‌گوئیم ... ای پسر یس ... از اینجا باز هم فهمیده می‌ شود «طه» و «یس» اسم مبارک پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخان در علم می دانند

همانطور که می ‌دانید هر ارگانی اسراری دارد، ارتش اسراری دارد که جز افراد ارتش، آن هم بعضی از آنها، شخص دیگری نمی‌ داند. سپاه هم اسراری دارد که حتی بسیاری از سپاهیان آنها را نمی ‌دانند. در هر حزبی بین مسئولینش اسراری هست که بسیاری از اعضای حزب از آن بی ‌اطلاعند. بین خدا و سفیرانش هم اسراری است که جز خودشان و یا وابستگان به آنها (ائمه طاهرین علیهم ‌السّلام) کسی از آنها با خبر نیست. (بحارالانوار، ج۶، ص۸۶)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

به تعبیر قرآن «راسخون فی العلم» هستند که متشابهات را می‌ دانند و حتی افرادی مثل سلمان فارسی هم بر این اسرار واقف نیستند!

بنابراین اگر معنای این کلمات را از ما بپرسند با کمال صراحت می‌ گوئیم که «نمی ‌دانیم» و هر که ادعای علم به معنای این الفاظ نماید اشتباه کرده و ادعای گزاف نموده است.

قرآن در این مورد می ‌فرماید:

هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

اوست كسى كه این كتاب [قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آیات محكم [صریح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند و [پاره‏اى‏] دیگر متشابهاتند [كه تأویل‏پذیرند]. اما كسانى كه در دل هایشان انحراف است براى فتنه ‏جویى و طلب تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پیروى مى ‏كنند، با آنكه تأویلش را جز خدا و ریشه‏ داران در دانش كسى نمى ‏داند. [آنان كه‏] مى‏ گویند: «ما بدان ایمان آوردیم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود. (سورة آل ‌عمران، آیه ۷)

(راسخون فی ‌العلم = چهارده معصوم (علیهم السلام)) و ما نباید به دنبال متشابهات برویم. اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

 

راسخون فی ‌العلم چه می‌ گویند؟

«یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا» ما ایمان داریم هم به محکمات و هم به متشابهات، علاوه بر اینکه ایمان داریم،‌ صد در صد در مقابل قرآن تسلیم هستیم و می ‌گوییم: «كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ» (آل عمران، 7)
بعد هم می ‌فرماید: رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (همان، 8)

[مى‏گویند:] پروردگارا، پس از آنكه ما را هدایت كردى، دل هایمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشایشگرى.

این هم زنگ خطری است برای همه و به خصوص برای جوان های روشنفکر که مواظب باشند، یکی از دام ‌های شیطان  همین است که انسان را از متشابهات قرآن منحرف می‌ کند، از این راه وارد می ‌شود و فتنه ‌انگیزی می ‌کند تا بتواند فکر خودش را بر قرآن تحمیل نماید، لذا همان کسانی که متشابهات را می‌ دانند این دعا را هم می‌ خوانند. (بیانات حجت الاسلام قمی)

اگر کسی به دنبال متشابهات رفت معلوم می ‌شود که ریگی به کفش دارد چون قرآن می‌ فرماید: آنان که کج هستند و می ‌خواهند فکر خود را بر قرآن تحمیل کنند به دنبال متشابهات می ‌روند تا آنها را تحریف نمایند، فتنه‌ انگیزی کنند و اختلاف ایجاد نمایند

نکته:

مرحوم علامه بزرگوار محمد باقر مجلسی رحمة‌ الله علیه روایاتی در بحارالانوار ضبط نموده‌اند که آل یاسین را آل محمد -علیهم‌ السّلام- معنی کرد‌ه‌اند و یاسین یعنی حضرت محمّد (صلی الله و علیه و آله)-که در جلد ۲۳ از صفحه ۱۶۷ تا ۱۷۷ آمده است.

 

خواندن یس بعد از نماز صبح

کمتر سوره ای مثل یس داریم که سفارش به خواندن آن شده باشد. پیام های بسیار مهم دینی دارد، سفارش شده که روزتان را با سوره یس شروع کنید. (بیانات آیت الله وحید خراسانی)

امام زمان (عج) به آیت الله مرعشی نجفی توصیه کردند که هر روز بعد از نماز صبح سوره یس بخوانند. (راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل)

منابع:
سمت خدا، بیانات حجت الاسلام قمی

تسنیم؛ بیانات آیت الله جوادی آملی

راهنمای درمان با قرآن نجات بخش گرفتاران؛ نوشته سید حسن فاضل

سخنرانی آیت الله وحید خراسانی



- نظرات (0)

صدقه‌ای برتر از نماز و روزه

آشتی

شناخت عوامل تنش ‌زا در جامعه، خانواده، محیط کار و هر جای دیگری می ‌تواند برای تنش ‌زدایی کمک کند، ولی به سبب وجود تفاوت ‌ها در انسان ها نمی ‌توان امید داشت که جامعه و خانواده هرگز گرفتار تنش و اختلاف نشوند. از این رو وظیفه اصلی مومنان، ایجاداصلاح و آشتی میان کسانی است که با قهر، روابط سالم را قطع کرده‌اند.

دیگر اینکه خود مردم و خانواده ها باید ریشه های تنش ها، قهر ها و دشمنی ها را پیدا کرده و از ایجاد زمینه های آن با برخوردهای مناسب جلوگیری کنند.

ریشه‌ های قهر را بشناسیم

از ریشه های اصلی قهر می توان به دو عنصر مهم اشاره کرد: خشم و غرور

خشم

یکی از عواملی که می تواند نتیجه اش قهر کردن و قطع روابط بین افراد باشد خشم و عصبانیت است؛ به طوری که طرف در یک ماجرایی نمی تواند بر خشم و قوه ی غضبیه خود مسلط باشد و نتیجه اش این می شود که به فرایند قهر منجر می شود.

فراموش نکنیم که در اسلام مسأله قهر به شدت مذموم شمرده شده به طوری که در آیات قرآن کریم به این مسأله توجه شده است؛

در آیه بیست و پنج از سوره رعد آمده است‌: "ویَقطَعون‌َ ما اَمَرَ اللّه‌ُ..." از مصادیق این آیه ، قطع رابطه با خویشان است‌. در همین آیه‌، چنین عملی را، از مفاسد در زمین می ‌داند.

در آیة 128 سوره نساء سفارش شده‌، اگر بین زن و همسرش کدورتی پیش آمد، با یکدیگر آشتی کنند، سپس در ادامه می ‌فرماید: "وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا; (نسأ،128) سازش بهتر است. و [لى‏] بخل [و بى‏گذشت بودن‏]، در نفوس، حضور [و غلبه‏] دارد و اگر نیكى كنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى ‏دهید آگاه است.

در آیه 35 این سوره نیز سفارش شده‌:

وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا

و اگر از جدایى میان آن دو [: زن و شوهر] بیم دارید پس داورى از خانواده آن [شوهر] و داورى از خانواده آن [زن‏] تعیین كنید. اگر سرِ سازگارى دارند، خدا میانِ آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است.

رسول ‌اکرم (صلی الله و علیه وآله) در سخنی به ارزش‌ گذاری صدقه مالی با صدقه زبانی یعنی آشتی و اصلاح میان مردم می‌ پردازد و می ‌فرماید: آیا شما را به چیزی با فضلیت ‌تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ آن ‌چیز اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه میان مردم ریشه ‌کن کننده دین است

آیه 9 سورة حجرات که می ‌فرماید: اگر بین عده‌ای از مومنان نزاع و اختلاف پیش آمد آنان را آشتی دهید، چرا که "اِنَّمَا المُومِنون‌َ اِخوَة‌ٌ فَاَصلِحوا بَین‌َ اَخَوَیکُم‌; (حجرات‌،10) مومنان برادر یکدیگرند; پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید.

و نیز در آیات "انفال‌، 1 و نساء، 114" نیز سفارش به صلح و آشتی کرده سپس می ‌فرماید:

"ومَن یَفعَل ذَلِکَ ابتِغأَ مَرضات‌ِ اللّه‌ِ فَسَوف‌َ نُوتیه‌ِ اَجرًا عَظیمـا; (نسأ،114) هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد."

در روایات نیز از این مسأله غفلت نشده است؛
پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله به ابو‌ذر می ‌فرماید: "از قهر کردن با برادرت بپرهیز، زیرا با وجود قهر بودن‌، عمل پذیرفته نمی ‌شود." (میزان الحکمه‌، محمدی ری شهری‌، ترجمة حمید رضا شیخی‌، ج 13، ص 6617)

و نیز رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: "روا نیست که مومن بیش از سه روز با برادرش قهر باشد; بعد از سه روز باید به دیدارش رود و به او سلام کند. اگر جواب سلامش را داد هر دو در ثواب شریک هستند و اگر جواب سلامش را نداد گنهکار است و سلام کننده از حالت قهر در آمده است‌. (میزان الحکمه‌، همان‌، ص 6619)

امام صادق علیه السلام ‌می ‌فرمایند: "آشتی بین مردم و نزدیک کردن آن ‌ها به یکدیگر در صورتی که اختلاف و قهری پیش آمده باشد، صدقه‌ای است که خداوند آن را دوست دارد." ( الکافی‌، کلینی‌، ج 2، ص 209)
این بدان معناست که اسلام دایره صدقات را فراتر را صدقه مالی دانسته و انجام کارهایی که با زبان انجام می ‌شود و موجب آشتی میان مردم می ‌شود را از مصادیق صدقه مالی بلکه برتر دانسته‌ است؛ چنان‌ که رسول ‌اکرم (صلی الله و علیه وآله) در سخنی به ارزش‌ گذاری صدقه مالی با صدقه زبانی یعنی آشتی و اصلاح میان مردم می‌ پردازد و می ‌فرماید: آیا شما را به چیزی با فضلیت ‌تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ آن ‌چیز اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه میان مردم ریشه ‌کن کننده دین است. (نهج ‌الفصاحه، ح ۴۵۸)
و نیز امام صادق‌ می ‌فرمایند: "ملعون است‌، ملعون است کسی که برادر دینی اش به وی پیشنهاد آشتی کند و او نپذیرد".(بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج 71، ص 236)

غرور

غرور

غرور نیز یکی از ریشه هایی است که باعث می شود آن قهری که به وجود آمده تمام نشود.

به طوری که هر یک از طرفین قهر شاید و اکثر قریب به اتفاق دوست دارند با هم آشتی کنند، با هم صحبت کنند، درد و دل کنند اما این غرور و منیّت نمی گذارد.

برای تصدیق این سخن می توان مخصوصاً سری به پرسش های زن و شوهر ها در مباحث مشاوره زد: چند روز است که با هم قهر کرده‌ایم اما دلمان می خواهد آشتی کنیم، دلمان برای هم تنگ شده و دوست داریم دو کلمه حرف بزنیم اما غرورمان اجازه نمی دهد... . (خراسان نیوز)

 

تا دیر نشده عجله کنید!

از نظر قرآن آشتی دادن مهمترین عامل آرامش جامعه و فرد است. (انعام، آیه ۴۸، اعراف، آیه ۳۵) همچنین از آیه ۱۰ سوره حجرات به دست می ‌آید که یکی از عوامل و اسباب برخورداری انسان از رحمت الهی، اصلاحات میان مردم و آشتی دادن است.
خداوند به صراحت در آیه ۱ سوریه انفال و ۱۰ سوره حجرات، آشتی دادن میان مومنان را امری ارزشمند معرفی می ‌کند و یکی از مسئولیت ‌های مومنان را آشتی بین خود با از بین بردن زمینه ‌های درگیری و اختلاف بیان می‌ کند. (بقره، آیه ۲۲۴)

انسان مصلح کسی است که خودش اهل حق و حق ‌گویی است (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱) و با توکل و استمداد از خداوند (احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶) و نماز (اعراف، آیه ۱۷۰) و مانند آن می ‌کوشد تا رابطه خود با خدا را اصلاح کرده سپس به توفیق الهی میان دیگران اصلاحات انجام دهد

از نظر قرآن قهر و آشتی نکردن به معنای همراه شدن با شیطان و گام برداشتن در مدار اوست و کسی که مانع آشتی میان مومنان می ‌شود پیروگام ‌های شیطان است. (بقره، آیه ۲۰۸)

بنابراین برای رهایی از شیطان و حرکت در مسیر او می ‌بایست به جای اختلاف ‌افکنی و یا مانع ‌تراشی در برابر آشتی و اصلاح، خودمان گام ‌های اساسی را برای آشتی و صلاح برداریم و دیگران را بدان ترغیب کنیم.

بنابر این اگر می خواهیم واسطه ی آشتی دادن دو نفر باشیم؛

گام نخست این است که خودسازی کرده و خود را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که دیگران به ما گرایش داشته و جذب خوشرویی ما شوند تا بتوانیم در صورت نیاز، به اصلاح و آشتی دادن میان افراد بپردازیم و میان مردم صلح و آشتی برقرار کنیم و قهر آنان را به مهر تبدیل نماییم. (پرسمان)
امیر مومنان علی (علیه السلام) آغاز اصلاحات و آشتی را از خود شخص می ‌داند و می‌ فرماید: اگر همت والای اصلاح مردم را در سر داری، از خودت آغاز کن، زیرا پرداختن تو به اصلاح دیگران، در حالی که خود فاسد باشی بزرگترین عیب است. (غررالحکم، ج۳، ص ۲۳، ح۳۷۴۹)

از آیات قرآنی به دست می ‌آید و کسانی را اهل اصلاح می‌ شمارد که خود گام درست اصلاحی را در میان خود و خدا بر داشته و اهل کتاب و ایمان (اعراف، آیه ۱۷۰) و تقوا باشند. (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱)

انسان می ‌بایست خود اهل توبه باشد و به سوی خداوند بازگشت کرده و اصلاحاتی را میان خود و خدا انجام داده باشد (بقره، آیه ۱۶۰؛‌ نساء آیه ۱۴۶) آنگاه می‌ تواند میان مردم آشتی دهد.
انسان مصلح کسی است که خودش اهل حق و حق ‌گویی است (احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱) و با توکل و استمداد از خداوند (احقاف، آیات ۱۵ و ۱۶) و نماز (اعراف، آیه ۱۷۰) و مانند آن می ‌کوشد تا رابطه خود با خدا را اصلاح کرده سپس به توفیق الهی میان دیگران اصلاحات انجام دهد. (سایت حوزه)


- نظرات (0)

میدانی برای آزمایش و شناسایى انسان ‏ها

جنگ احد

گمان نكنید كه تنها مسلمان بودن براى پیروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‏ى «چرا و چطور» را بكار ببرید، بلكه علاوه بر ایمان، رعایت اصول و قوانین نظامى و سنّت ‏هاى الهى لازم است.

أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 165)
آیا چون به شما [در نبرد احد] مصیبتى رسید- [با آنكه در نبرد بدر] دو برابرش را [به دشمنان خود] رساندید- گفتید: «این [مصیبت‏] از كجا [به ما رسید]؟» بگو: «آن از خود شما [و ناشى از بى ‏انضباطى خودتان‏] است.» آرى! خدا به هر چیزى تواناست.
 

بررسى دیگرى روى جنگ احد

این آیه بررسى دیگرى روى حادثه احد است، توضیح اینكه: جمعى از مسلمانان از نتایج دردناك جنگ، غمگین و نگران بودند و این مطلب را مكرر بر زبان مى ‏آوردند که خداوند در آیه فوق سه نكته را به آنها گوشزد مى ‏كند:
1- شما نباید از نتیجه یك جنگ نگران باشید بلكه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه كنید، اگر به شما در این میدان، مصیبتى رسید در میدان دیگر (میدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید، زیرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهید كردند، در حالى كه هیچ اسیر نگرفتند ولى شما در بدر هفتاد نفر از آنها را به قتل رسانیدید و هفتاد نفر را اسیر كردید.
(أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا) در حقیقت، جمله قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا: یعنى "دو برابر آن بر دشمن ضربه زدید" در حكم جوابى است كه بر سوال، مقدم شده است.
2- شما مى ‏گوئید: این مصیبت از كجا دامنگیرتان شد (قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا) ولى اى پیامبر به آنها بگو این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شكست را باید در خودتان جستجو كنید. (هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ)
شما بودید كه با مخالفت فرمان پیامبر صلی الله و علیه وآله سنگر حساس كوه عینین را رها ساختید و شما بودید كه جنگ را به پایان نرسانیده و سرنوشت آن را یكسره نكرده، به جمع‏ آورى غنائم پرداختید و نیز شما بودید كه به هنگام حمله مجدد دشمن میدان را رها ساخته و از جنگ فرار كردید، همین گناهان و سستى ‏هاى شما بود كه باعث آن شكست و آن همه كشته گردید.
3- شما نباید از آینده، نگران باشید زیرا خداوند بر همه چیز قادر و توانا است و اگر نقاط ضعف خود را جبران كنید، مشمول حمایت او خواهید شد. (إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)

هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ

بحث لغوی:

اصابتكم: صوب به معنى نزول و قصد است. بلیّه و گرفتارى را از آن جهت مصیبت گویند كه انسان را قصد كرده و یا بر او نازل شده است، اصابه به معنى رسیدن و نازل شدن است.
انى: ظرف زمان و مكان است به معنى (كى- كجا) به معنى استفهام (چطور) نیز آید منظور از آن در آیه مكان (كجا) است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هنگام قضاوت، تلخى ‏ها و شیرینى‏ ها را با هم در نظر بگیرید. تنها شكست احد را نبینید، پیروزى بدر را هم یاد كنید. «قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها»
2ـ در جستجوى عوامل شكست، ابتدا به سراغ عوامل درونى و روحى و فكرى خود بروید، سپس عوامل دیگر را پیگیرى كنید. «قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»
3ـ خداوند بر هر چیزى قادر است، ولى ما باید شرایط لازم و لیاقت بهره‏ بردارى را به دست آوریم. «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ ... إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»
4ـ گمان نكنید كه تنها مسلمان بودن براى پیروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‏ى «چرا و چطور» را بكار ببرید، بلكه علاوه بر ایمان، رعایت اصول و قوانین نظامى و سنّت‏ هاى الهى لازم است. «قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»


وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَلِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ (آل عمران ـ 166)
و روزى كه [در احد] آن دو گروه با هم برخورد كردند، آنچه به شما رسید به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مومنان را معلوم بدارد.

خداوند براى هر كارى، علّتى را مقرّر كرده است و هر یك از شكست و پیروزى دلیلى دارند. علّت شكست شما در احد این بود كه سست شده و ناهماهنگى كردید و براى جمع آورى غنائم حرص  ورزیدید، كه در آیه قبل فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ»

هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ

این آیه مى ‏فرماید: هر یك از انتخاب‏ هاى شما، میان اتحاد یا تفرقه، جدّى بودن یا سست شدن، در مدار اراده‏ى الهى است. اوست كه به شما قدرت انتخاب مى ‏دهد و هر راهى برگزینید، به همان نتیجه‏اش مى‏ رسید. «ما أَصابَكُمْ»، «فَبِإِذْنِ اللَّهِ»


باید صفوف مشخص شود

در واقع آیه فوق، این نكته را تذكر می دهد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى ‏فرماید: وَمَا أَصَابَكُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ.

آنچه در روز احد، آن روز كه جمعیت مسلمانان با بت ‏پرستان به هم درآویخته بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت؛ زیرا هر حادثه‏اى طبق قانون عمومى آفرینش علت و سبب مخصوصى دارد و اساساً عالم روى یك سلسله علل و اسباب پى ‏ریزى شده است و این یك اصل ثابت و همیشگى است، و روى این اصل، هر لشگرى كه در میدان جنگ سستى كند و به مال و ثروت و غنیمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نماید، محكوم به شكست خواهد بود، بنابراین منظور از اذن اللَّه (فرمان خدا) همان اراده و مشیت او است كه به صورت قانون علیت در عالم هستى منعكس شده است.
و در قسمت دوم آیه مى ‏فرماید: وَلِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ یكى دیگر از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.


پیام‏ های آیه:


1ـ شكست ‏ها و پیروزى ‏ها، به اراده‏ى خداوند محقّق مى‏شود كه همان سنّت‏هاى اوست. «فَبِإِذْنِ اللَّهِ»         

2- حوادث تلخ و شیرین، میدان آزمایش و شناسایى انسان ‏هاست. «لِیَعْلَمَ الْمُوْمِنِینَ» 


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2


- نظرات (0)

مهدویت، رو در رو با جاهلیت!

امام زمان

یكی از جلوه‌های زیبای ظهور و ایجاد حكومت جهانی امام مهدی(عج)، نابودی و محو جاهلیّت و تاریكی‌های وحشتزای نادانی و سفاهت بشر است. جاهلیّت و بی‌خردی‌ای كه در طول قرون و اعصار، گاهی به نام علم و عقلانیّت، مقام والای انسانی را از اوج ملكوت به حضیض پست‌ترین مراتب حیوانی كشانده است.

بر اساس بشارت‌های قرآن و معصومان(علیهم السلام) آن حجّت حق جلوه‌گری می‌كند تا زشت‌ترین جلوه‌های نادانی و سفاهت قرون و اعصار را در هم شكند و با جلوة نورانی خویش، دنیایی پر از علم و عقل، حكمت، صفا و صمیمیّت به وجود آورد.


پیرامون جاهلیّت ستیزی حضرت مهدی(عج) احادیث و روایات فراوانی مطرح شده كه به نقل دو روایت اكتفا می‌كنیم.

1- از امام باقر(علیه السلام) پرسیدند: هرگاه قائم قیام كند با چه روشی با مردم رفتار می‌كند؟ حضرت فرمودند:

«به سیره و روشی كه رسول خدا عمل می‌كرد، تا اسلام را پیروز گرداند.» راوی پرسید: سیرة رسول الله(صلی الله علیه و آله) چگونه بود؟ حضرت می‌فرماید: «آنچه را كه در جاهلیّت بود، باطل كرد و با مردم به شیوه عدل مواجه شد. همچنین امام عصر(عج) زمانی كه قیام كند؛ آنچه را كه در عصر جاهلیّت و آرامش و تن آسایی در اختیار مردم بود، باطل می‌كند و با مردم به عدل رفتار می‌كند.»

2- از امام صادق(علیه السلام) در مورد سیره امام مهدی(عج) سوال كردند؟ حضرت فرمودند:

«آنچه را كه رسول الله (ص) انجام داد، انجام می‌دهد و آنچه را كه رسول‌الله(ص) از آثار و شیوه‌های جاهلی نابود كرد؛ نابود می‌كند و اسلام را تجدید حیات می‌بخشد.»

یك پرسش اساسی و مهم: با توجّه به حاكمیّت سلطه و قدرت‌های استكباری بر جهان امروز و با توجّه به سیطرة عظیم امپریالیسم خبری بر شرق و غرب عالم و با عنایت به گسترش فساد و ظلم در گیتی؛ آیا امیدی به نجات انسان از جاهلیّت قرون و اعصار هست؟ آیا صبح صادقی برای انسان سرگردان در ظلمات وجود دارد؟ آیا پنجره‌ای به سوی نور و بهار و سرسبزی دنیای آفت زده، باز می‌شود؟

آری، نه تنها امیدی هست، بلكه این ارادة خدا(1) و وعده حتمی(2) اوست.

امّا چگونه؟

با توجّه به حاكمیّت سلطه و قدرت‌های استكباری بر جهان امروز و با توجّه به سیطرة عظیم امپریالیسم خبری بر شرق و غرب عالم و با عنایت به گسترش فساد و ظلم در گیتی؛ آیا امیدی به نجات انسان از جاهلیّت قرون و اعصار هست؟ آیا صبح صادقی برای انسان سرگردان در ظلمات وجود دارد؟ آیا پنجره‌ای به سوی نور و بهار و سرسبزی دنیای آفت زده، باز می‌شود؟

در ابتدای سخن گفتیم: امام مهدی(عج) شیوه‌های جاهلی بشر را از میان می‌برد، آن چنان كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) جاهلیّت زمان خویش را نابود فرمود. توجّه به چند فراز، این مطلب را روشن‌تر می‌كند.

1- از نشانه‌های اصلی و مهمّ عصر جاهلیّت؛ نشناختن و نداشتن رهبر و امام شایسته و معصوم است. در حالی‌كه اوّلین شاخصة حكومت مهدوی؛ امامت و رهبری امام معصوم(حضرت مهدی(عج)) است.

رهبری حكومت واحد جهانی را خدای متعال بر عهدة بندة صالح خود، حضرت حجّت بن الحسن(عج) قرار داده و او یگانه انسان روی زمین است كه امروز خدای متعال معصوم بودن او را امضا فرموده است. اوست كه از هر گونه لغزش و آلودگی، اشتباه كاری و خطا بركنار است.

امام رضا(علیه السلام) در دعایی كه به یونس بن عبدالرّحمن تعلیم فرمودند، در فرازهایی از آن، می‌فرمایند:

«خدایا همانا او (مهدی (عج)) بندة توست كه او را برای خودت خالص فرموده‌ای و بر غیبت و پنهانی خویش برگزیده‌ای و او را از هر گناه دور داشته‌ای و از هر عیب و نقصی در امان قرار داده‌ای و از هر پلیدی پاكش فرموده‌ای و از هر آلودگی سالم داشته‌ای.».(3)

امام مهدی(عج) با چنین مشخّصة ممتازی (عصمت) دست همة قدرتمندان و زورمندان فاسد كه دنیا را به جهل و فساد و تباهی كشانده‌اند، كوتاه می‌كند؛

2- او می‌آید تا دانش و بینش انسان به جاهلیّت كشیده شده را، به اوج برساند. او از نظر دانش و بینش همتای جدّش علیّ بن ابی طالب(علیه السلام) است و دانش‌های علوی در سینة او موج می‌زند. او گنجینة دانش الهی در زمین است و تمام علوم پیامبران گذشته به حضرتش به ارث رسیده است. او به همة زوایای این جهان گسترده، آگاهی دارد. راه‌های آسمان را به گونه‌ای می‌شناسد كه دانشمندان امروزی، حتّی به اسرار زمینی آن، آگاهی ندارند.

گروه سوم، حكومت‌های غیر اسلامی ‌و به ظاهر اسلامی.‌ از دشوارترین مبارزات امام مهدی(عج) مبارزه با این گروه‌ها است. چون این مبارزه، مبارزه با همة ابعاد فكری ریشه‌دار در یك جامعه است، آن هم با چهرة حق به خود گرفته

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

«آنگاه كه قائم ما قیام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان خواهد گذاشت. عقل‌های آنها را جمع و تفكّرشان را كامل خواهد كرد.»(4)

و از امام سجّاد(علیه السلام) نقل شده كه فرمودند:

«علم 27 حرف است. آنچه پیامبران آوردند و برای مردم آشكار ساختند؛ تنها دو حرف بوده است و مردم تا به امروز، جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. هنگامی‌كه قائم ما قیام كند، 25 حرف دیگر را آشكار می‌كند و در بین مردم بسط می‌دهد و بر آن دو حرف گذشته، می‌افزاید و 27 حرف را می‌پراكند.»؛(5)

3- برای از بین بردن همة آثار جاهلیّت قرون و اعصار، یاران امام مهدی(عج) با او این چنین بیعت می‌كنند:

«هرگز دزدی نكنند. زنا نكنند. مسلمانی را دشنام ندهند. خون كسی را به ناحق نریزند. به آبروی كسی لطمه نزنند. به خانة كسی هجوم نبرند. كسی را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نكنند. مال یتیم را نخورند. مشروب نخورند. حریر و خز نپوشند. در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند. راه را بر كسی نبندند. راه را ناامن نكنند. گرد هم‌جنس بازی نگردند. به كم قناعت كنند. طرفدار پاكی باشند. از پلیدی گریزان باشند. به نیكی فرمان دهند و از زشتی‌ها باز دارند...»(6)|

امام مهدی(عج) نیز در حقّ خود تعهّد می‌كند كه:

«از راه آنها برود. جامه‌ای مثل جامة آنها بپوشد. مركبی همانند مركب آنها سوار شود.آن چنان كه آنها می‌خواهند باشد. به كم راضی و قانع شود. زمین را به یاری خدا پر از عدالت كند، چنان كه پر از ستم شده است. خدا را آن چنان كه شایسته است، بپرستد. برای خود دربان و نگهبان اختیار نكند و ...»؛(7)

4- در طول تاریخ، عاملان اصلی انحرافات فكری و تحریف حقایق و دیگرگون كردن متون مذهبی سه گروه بوده‌اند:

گروه اوّل، روحانیون دنیادار و وابسته به حكومت‌های فاسد؛

گروه دوم، سرمایه داران و اشراف و به تعبیر قرآن مترفین؛

گروه سوم، حكومت‌های غیر اسلامی ‌و به ظاهر اسلامی.‌

از دشوارترین مبارزات امام مهدی(عج) مبارزه با این گروه‌ها است. چون این مبارزه، مبارزه با همة ابعاد فكری ریشه‌دار در یك جامعه است، آن هم با چهرة حق به خود گرفته.

امام علی

امام علی(علیه السلام) دربارة شیوه و رفتار امام زمان(عج) می‌فرماید:

«چون مهدی آید، هواپرستی را به خداپرستی بازگرداند، آنگاه كه همه خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند. رأی‌ها، نظرها و افكار را به قرآن بازگرداند، آنگاه كه قرآن را به رأی‌ها، نظرها و افكار خود بازگردانده باشند.» (8)

و پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:

«مردم را بر اساس دین و شریعت من برپا می‌دارد و آنها را به كتاب پروردگار بزرگ دعوت می‌كند.»(9)

در آن نهضت عظیم جهانی باز هم رسالت عظیم اسلام است كه ملّت‌ها را از گرداب جهالت و سرگردانی نجات دهد و امام مهدی(عج) مجدّد اسلامِ راستینِ ضدّ جهل و نادانی خواهد بود؛

5- امروز در جوامع انسانی امنیّت فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به شدّت مورد هجوم واقع شده و سیر جنایات هر روز، رو به افزایش است. دوران قیام حضرت مهدی(عج) عصر بازگشت حق به صاحبان حقوق است، عصر نجات مظلوم از ظلم است، عصر رهایی بشر از دام تباهی است و عصر آزادی انسان از بند هرگونه پلیدی است.

امام حسن عسکری(علیه السلام) در سفارش‌های خویش به فرزندش حضرت مهدی(عج) می‌فرماید:

«خداوند با دست تو كمر ستمگران را می‌شكند. شعائر دین را باز می‌گرداند. آفاق جهان را روشن می‌سازد و آرامش و صلح را از كران تا كران برقرار می‌كند... كودكی كه در گهواره آرمیده، آرزو می‌كند كه بتواند به سوی تو بشتابد. وحشیان صحرا آرزو می‌كنند كه بتوانند به سویت راهی یابند. اقطار و اكناف جهان سبز و خرّم می‌شود. چهرة دنیا خندان و قلّه‌های شرف و عظمت از تو شاداب و خرامان می‌گردد. شالودة حق استوار می‌شود و فراری‌های احكام دین به آشیانه‌های خود باز می‌گردد. ابرهای پیروزی، باران نصرت را سیل‌آسا بر تو فرو می‌ریزد. دشمنانت خوار و زبون و دوستانت عزیز و پیروز می‌شوند. در روی زمین از ستمگران جنایتكار و منكران طغیانگر و دشمنان تجاوزگر و مخالفان عنادگر احدی باقی نمی‌ماند. هر كسی به خدا توكّل كند خداوند او را بس است. خداوند امر خود را به پایان می‌رساند، كه خداوند برای هر چیز، ‌اندازه‌ای مقرّر فرموده است.»(10)

تشیّع یعنی اعتقاد به زیباترین جلوة حق در هستی، یعنی حیات و زندگی مادّی و معنوی، یعنی علم و دانش و حكمت الهی، یعنی تمدّن و رشد و بالندگی انسان، یعنی آزادی بشر از قید همة جهالت‌ها، بردگی‌ها و سفاهت‌ها، یعنی پرواز انسان از حضیض مادّی‌گری به اوج بندگی خدا و ملكوت، یعنی حذف همة آثار نادانی و جهالت حاكم بر دنیای امروز...

6- عصر جاهلیّت، عصر بی هویّتی و بردگی، زنده به گور شدن زنان و دختران، عصر به تاراج رفتن حیثیّت و شخصیّت واقعی زن، دوران تبرّج و وسیلة كام‌جویی از این موجود برای مردان بود. در چنان روزگاری، پیامبر رحمت(ص) به فرمان پروردگار، دل‌های مأیوس آن ستمدیدگان را روشن ساخت و شخصیّت و هویّت واقعی زنان را به آنان بازگرداند.

اسوه‌های زیبای قرآنی از زنان بزرگ تاریخ (مریم، آسیه، ‌هاجر و ...) و حضور زنان بزرگی چون فاطمه(علیهاالسلام) و خدیجه(علیهاالسلام) و ... در زمان صدر اسلام؛ آینة تمام نمای جلال و جمال حق در بینش اسلام است.

زنان در دنیای امروز چنان كه می‌دانیم وضعیت بهتری از عصر جاهلیّت ندارند. یكی از ثمرات قیام جهانی امام مهدی(عج) بازگرداندن هویّت و شخصیّت واقعی زن به او است. زنان در قیام و حكومت مهدی(عج) مقام و موقعیّت خاصّی دارند.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «به خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر می‌آیند كه پنجاه نفر از این عدّه زن هستند و بدون هیچ قرار قبلی در مكّه كنار یكدیگر جمع خواهند شد. این است معنای آیة شریف: هر جا باشید خداوند همة شما را حاضر می‌كند؛ زیرا او بر هر كاری توانا است.»(11)

دوران بردگی، وحشت و استثمار زنان به پایان خواهد رسید و در عصر زیبای ظهور، به رشد و كمال خویش ادامه خواهند داد.

و اینها همه، نشانة مبارزة بی‌امان امام مهدی(عج) با آثار جاهلیّت انسان در طول قرون و اعصار است و به فراز بردن این موجود تا اوج ملكوت و بازگرداندن هویّت واقعی انسان به اوست.

 

اندیشة مهدویّت و منزلت شیعه

در ضمن تمام مباحث گذشته، از جاهلیّت نخستین تا جاهلیّت نوین، به این باور مهم رسیدیم كه اعتقاد به مهدویّت در بینش تشیّں یعنی مبارزة بی‌امان با جاهلیّت همة دوران‌های بشری و قیام مهدی(عج) یعنی نابودی كامل سفاهت و نادانی بشر.

تشیّع یعنی اعتقاد به زیباترین جلوة حق در هستی، یعنی حیات و زندگی مادّی و معنوی، یعنی علم و دانش و حكمت الهی، یعنی تمدّن و رشد و بالندگی انسان، یعنی آزادی بشر از قید همة جهالت‌ها، بردگی‌ها و سفاهت‌ها، یعنی پرواز انسان از حضیض مادّی‌گری به اوج بندگی خدا و ملكوت، یعنی حذف همة آثار نادانی و جهالت حاكم بر دنیای امروز...

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سورة قصص (28)، آیة 5.

2. سورة نور (24)، آیة 55.

3. جمال الاسبوع، ص 507.

4. منتخب الاثر، ص 483.

5. آیندة جهان، ص 53.

6. منتخب الاثر، ص 469.

7. نهج البلاغه، خ 138.

8. كمال‌الدّین، ص 411.

9. بحارالانوار، ج10، ص104.

10. بحارالانوار، ج52، ص223.

11. معجم الامام المهدی، ج1، ص 534.


- نظرات (0)

یک عمل شیطانی به پیشنهاد شیطان

غیبت

مسئله نجوا در چندین آیه قرآن مطرح شده است. خاصه در سوره مجادله که 4 آیه درباره نجواست.

به طور کلی قرآن از نجوا نهی کرده است ، چرا که عملی است که باعث سوء ظن و بدگمانی میان افراد می‌شود.

زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان منافقین صحبت‌های درگوشی علیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مۆمنین حقیقی شایع شده بود که موجب رنجش مۆمنان واقعی بود و به دستور نهی از نجوا هم توجهی نمی‌کردند تا این آیه نازل شد؛ «أَ لَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ نهُوا عَنِ النَّجْوَی ثمَّ یَعُودُونَ لِمَا نهُوا عَنْهُ وَ یَتَنَاجَوْنَ بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَتِ الرَّسولِ وَ إِذَا جَاءُوک حَیَّوْک به ما لَمْ یحَیِّک بِهِ اللَّهُ وَ یَقُولُونَ فی أَنفُسِهِمْ لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ به ما نَقُولُ حَسبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصلَوْنهَا فَبِئْس الْمَصِیرُ؛ آیا ندیدی کسانی را که از نجوا [= سخنان درگوشی] نهی شدند، سپس به کاری که از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند و برای انجام گناه و تعدّی و نافرمانی رسول خدا به نجوا می‌پردازند و هنگامی که نزد تو می‌آیند تو را تحیّتی [و خوشامدی] می‌گویند که خدا به تو نگفته است، و در دل می‌گویند چرا خداوند ما را به خاطر گفته‌هایمان عذاب نمی‌کند؟ جهنم برای آنان کافی است، وارد آن می‌شوند، و چه بد فرجامی است.» (8 /مجادله)

 

عمل شیطانی را ترک کنید!

اصولاً نجوا عملی شیطانی است که از آن نهی شده است : «إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ لَیْس بِضارِّهِمْ شیْئاً إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلی اللَّهِ فَلْیَتَوَکلِ الْمُۆْمِنُونَ». (10 مجادله)

نجوا از شیطان است که باعث ناراحتی مۆمنان می‌شود، ولی مۆمنان باید بدانند که شیطان هیچ اثری بدون اذن الهی نمی‌تواند داشته باشد، بنابراین مۆمنان باید تنها بر خدا توکل کنند، و از هیچ چیز جز او نترسند.

پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله) می‌فرمایند: «اذا کنتم ثلاثه فلا یتناج اثنان دون صاحبهما، فان ذلک یحزنه ؛ هنگامی که سه نفر باشید، دو نفر از شما جدای از شخص سوم به نجوا نپردازد، چرا که این امر نفر سوم را غمگین می‌کند.»

گاه برای حفظ آبروی انسانی که از جمله آن کمک‌های مالی است که در آیه فوق به عنوان صدقه از آن یاد شده است مجبور به نجوا هستیم. یا امر به معروف که آشکار گفتنش موجب از بین رفتن آبرو شود، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است؛ و یا اصلاح بین مردم که آشکارا گفتنش ممکن است مانع اصلاح گردد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحی پیاده گردد

موارد جواز نجوا

از آنجا که مۆمنان به خاطر ضرورت یا مصلحتی مانند مسائل امنیتی مسلمین نباید موضوعی را فاش کنند ، ممکن است مجبور شوند نجوا کنند. خدا درباره نحوه‌ی نجوا توصیه ای به مۆمنان می‌کند؛

«یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلا تَتَنَاجَوْا بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَتِ الرَّسولِ وَ تَنَاجَوْا بِالْبرِّ وَ التَّقْوَی وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تحْشرُونَ، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که نجوا می‌کنید، به گناه و تعدّی و نافرمانی رسول[خدا] نجوا نکنید و به کار نیک و تقوا نجوا کنید و از خدایی که همگی نزد او جمع می‌شوید بپرهیزید.» (9/ مجادله)

و در سوره نساء آمده است؛ «لاَّ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَن یَفْعَلْ ذَلِکَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُۆْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا؛ در بسیاری از سخنانِ درِگوشی [و جلسات محرمانه] آن‌ها خیر و سودی نیست، مگر کسی که [به این وسیله] امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند؛ و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.» (نساء/ 114)

در این آیه موارد مجاز نجوا، نجوایی است که توصیه به صدقه و کمک به دیگران یا انجام کار نیک و یا اصلاح در میان مردم می‌نماید.

بهتر است جز در موارد ضرورت از این موضوع استفاده نشود تا موجب بدبینی میان دوستان نگردد.

گاه برای حفظ آبروی انسانی که از جمله آن کمک‌های مالی است که در آیه فوق به عنوان صدقه از آن یاد شده است مجبور به نجوا هستیم. یا امر به معروف که آشکار گفتنش موجب از بین رفتن آبرو شود، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است؛ و یا اصلاح بین مردم که آشکارا گفتنش ممکن است مانع اصلاح گردد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحی پیاده گردد.

پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله) می‌فرمایند: «اذا کنتم ثلاثه فلا یتناج اثنان دون صاحبهما، فان ذلک یحزنه» هنگامی که سه نفر باشید، دو نفر از شما جدای از شخص سوم به نجوا نپردازد ، چرا که این امر نفر سوم را غمگین می‌کند

احکام چندگانه برای نجوا

بر اساس آیات و روایات در فقه اسلامی، بر حسب شرایط، احکام پنج گانه ای برای نجوا آمده است:

گاه حرام است و این در صورتی است که موجب اذیت و آزار و هتک حیثیت مسلمانی گردد(همان‌گونه که در آیات فوق به آن اشاره شده بود) و چنین نجوایی نجوای شیطانی است که هدفش غمگین ساختن مۆمنان است.

در مقابل گاه حکم وجوب به خود می‌گیرد و این در صورتی است که مسئله سری ضروری در میان باشد که افشای آن خطرناک و عدم ذکر آن نیز موجب تضییع حق و یا خطری برای اسلام و مسلمین است.

و گاه متصف به استحباب می‌شود و آن در جایی است که انسان برای انجام کارهای نیک و خیر و تقوی به سراغ آن رود، و همچنین حکم کراهت و اباحه.


- نظرات (0)