سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.

طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)

سال نوپرازخیروبرکت بانام زیبای زهرا

رسیده عید و دلها شاد و خرم
همه در فکر دیدارند با هم
همه آماده اند سفره بچینند
به فکر سفره های هفت سینند
منم در سفره دارم هفت سین را
ولی توام شده با داغ زهرا
بود سین نخستین ، سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگین
ببین بر سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت بین کینه توزی
از این ماتم دل حیدر غمین است
که سین چهارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم اینست
سر سجاده اش زینب حزین است


- نظرات (0)

یک واژه قرآنی که خیلی استفاده می کنیم

نوروز

همیشه برای یک اتفاق خوب مثل عروسی، یا برای یک روز خوب مثل ایام دهه فجر یا همین ایام نوروز، به هم تبریک می گوییم: مبارک باشه! اما شاید کمتر توجه کنیم که "مبارکی" یک واژه و مفهوم قرآنی است.
"مبارک" از مشتقات "برکت" است. بدون اینکه بخواهیم با بحث های تخصصی واژه شناسی، مطلب را طولانی کنیم، باید بگوییم در دل واژه ی "برکت" هم معنای خیر فراوان و هم معنای ثبوت و پایداری نهفته است.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی.

بنابراین تعریف ما از "مبارکی" این می شود: "خیر فراوان نادیدنی اما ماندنی".

پس وقتی برای یک اتفاق خوشایند به کسی تبریک می گوییم، در حقیقت دعا کرده ایم که خدای مهربان با این اتفاق، خیر و نفع فراوان و ماندگار نصیبتان کند و چه خوب است اگر این دعایمان از ته دل و از سر صدق و صفا باشد.
آن چه را که قرآن دقیقاً با کلمه ی "مبارک" معرفی می کند، دو وجود نورانی است: 
1- قرآن
قرآن عزیز را خدا "مبارک" توصیف می کند: "وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَك"‏ و این كتابى است كه ما آن را نازل كردیم؛ كتابى است پربركت‏...  "وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ" این مبارك قرآنى است كه نازل كرده‏ایم‏. 
2- عیسی (علیه السلام)
عیسی بن مریم علیهاالسلام از انسان های مبارک روزگار است. برکتی که خداوند در وجود عیسی (علیه السلام) قرار داده است، یکی از شاخصه هایی است که این پیامبر بزرگ، خود را با آن معرفی می کند: "وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْت"‏  و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده‏.

امام صادق (علیه السلام) درباره ی معنای مبارکی در این آیه فرمودند: یعنی نفع فراوان رساندن.

معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"

اما نزول برکات الهی به این دو خلاصه نمی شود. انبیاء و اولیای خدا و کسانی که در سبک و منش زندگی پیرو آن ها هستند هم در زیر بارش برکات قرار دارند.

خانواده و اهل بیت ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام)، در زمره ی میهمانان این خوان برکت هستند: رحمت خدا و بركاتش بر شما اهل بیت بوده و هست " رحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ‏" 

همان خدایى كه ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایى بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت، همان خدایى كه ابراهیم قهرمان بت شكن را كه یك تنه بر همه طاغوت ها تاخت، قدرت و استقامت و بینش داد.

این رحمت و بركت الهى تنها برای آن روز و آن زمان نبود بلكه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه بركتى بالاتر از وجود پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام) كه در این خاندان آشكار شده‏اند. 
در جای دیگر خداوند به حضرت نوح (علیه السلام) و همراهان مومن او اطمینان می دهد که فرودشان، همراه با سلامت و خیر و برکت فراوان خواهد بود: "قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَیْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَك‏" (به نوح) گفته شد: اى نوح! با سلامت و بركاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امت هایى كه با تواند، فرود آى‏.

ویژگی دیگر برکت این است که معمولاً با حساب و کتاب های مادی رایج، قابل سنجش نیست. یعنی شما به راحتی زیادی و فراوانی اش را نمی بینی فقط شاید بتوانی برکت را در زندگی حس کنی

دو معیار برکت در زندگی

نمونه هایی که از انسان های پر برکت ذکر کردیم، علاوه بر خصیصه های منحصر به فردشان، در یک معیار مهم مشترکند. معیاری که قرآن برای شایستگانِ بارش برکات الهی اعلام می کند دو مفهوم آشناست: ایمان و تقوا. "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض‏"  و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏ كردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مى ‏گشودیم‏. 
نکته ی مهمی که از این آیه برمی آید این است که افتتاح ابواب برکت، به ایمان و تقوای جمعی وابسته است. قرآن اهالی شهر را به ایمان و تقوا دعوت می کند؛ نه فقط افراد را. 
پس مبارکیِ زندگی های ما ارتباط عمیقی با ایمان و تقوای خود و جامعه مان دارد. 
چه خوب است که در این ایام نوروز، با رفتارها و عملکردهایمان این ایام را به معنای واقعی مبارک و با برکت کنیم تا انشالله مفید واقع شوند.


- نظرات (0)

اگر می خواهی روحت رشد کند، این را بخوان!

طبیعت

هر آنچه از حرکت به کمال می ‌رسد آئینی دارد و طبق قوانین خاصی پیش می ‌رود.

یک دانه گندم، هسته ی هلو، تخم پرنده از راه حرکت، رشد و نمو می‌ کند و کم‌کم به کمال مقصود خود می ‌رسد.

هر کدام از این موجودات در شرایط مساعد، مسیر کمال خود را طی می‌ کند. مثلاً دانه سالم گندم در خاک حاصل خیز، نور کافی، اکسیژن، آب مناسب جوانه می‌ زند، ریشه می ‌دهد سر از خاک بیرون می ‌آورد و رشد می‌ کند تا تبدیل به سنبله گندم می ‌شود.

هر موجودی قابلیت و استعداد کمال را دارد اما اگر زمینه ‌های این حرکت مساعد نباشد، رشد متوقف می‌ شود. خاک نامرغوب، آب ناسالم، فقدان نور خورشید موانع مهمی بر سر راه این گیاه می ‌باشند.

انسان نیز برای رسیدن به رشد، نیاز به شرایط مساعد دارد که در صورت فقدان هر کدام از شرایط مناسب، این رشد و حرکت ناقص می‌ ماند و ثمر و میوه‌ای به نام انسان کامل و متعالی نمی ‌دهد.

کمال انسان

گوهر ناب وجودی انسان در معدن جسم و جان او به ودیعه گذاشته شده است و هدف نهایی خلقت انسان، کمال، پرورش و رشد استعدادهای الهی است.

صفات الهی که در روح اوست باید شناخته شوند و به عرصه ظهور و بروز برسند. من عرف نفسه فقد عرف ربه.

اسماء الحسنی الهی که در روح انسان است باید فعال شوند و قوه‌ ها به فعلیت برسند. یعنی تمام صفات الهی مانند: علم، قدرت، عفو، بخشش زمینه ‌های رشد.

همچنان که نور خورشید، آب سالم، خاک حاصلخیز زمینه ‌های مساعد رشد گیاه هستند برای رشد روح و کمال انسان نیز زمینه ‌های مساعد لازم است تا روح او به تعالی برسد.

اطاعت و فرمانبرداری خدا، انجام واجبات و مستحبات زمینه رشد روح انسان است.

امام علی (علیه السلام) در دعای کمیل می ‌فرماید: (قَوَّ علی خدمتک جوارحیٰ)

«خدایا نیرو و توان مرا در راه خدمت به خودت قرار ده.»

چرا که خدمت به خدا نیروها و توان انسان را فعال می ‌سازد. خداوند در قرآن شکر نعمت را مهمترین عامل رشد و کمال بیان می ‌دارد، اما نه به آن معنایی که ما تاکنون تصور می‌کردیم.

اگر افراد اجتماع به تقویت روحیة شکرگزاری در خویش بپردازند، به این معنا که در برابر خدمت دیگران از آنان سپاسگزاری نمایند، دل های افراد به یکدیگر نزدیک می ‌گردد و افراد تشویق به خدمت رسانی به همنوعان خویش می‌ گردند

شکر نعمت تنها گفتن ذکر الحمدلله رب العالمین نیست، بلکه استفاده صحیح و درست از نعمت ‌های الهی در مسیر اطاعت و فرمانبرداری از خداوند است.

اگر از نعمت چشم و گوش و اعضاء و جوارح و هوش و حافظه در راه بندگی خدا استفاده کنیم، علاوه بر آنکه باعث رشد و شکوفایی تمام استعدادهای نهفته آن می‌ شود، سرعت ما در پیشرفت و موفقیت صد افزون می‌ کند چنان که آب سالم پای درخت سیب باعث رشد و بارور شدن آن می ‌گردد.

قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْكُرُونَ (ملک /23)

بگو اوست آن كس كه شما را پدید آورده و براى شما گوش و دیدگان و دل ها آفریده است چه كم سپاسگزارید.

نماز، روزه، ترک گناه، همه و همه در رشد و کمال انسان مانند نورخورشید، آب، خاک حاصلخیز برای رشد گندم و همه نباتات عمل می‌ کند.

 

صراط مستقیم

مسیر درست بندگی اصل صراط مستقیم است که باعث پیشرفت و شکوفایی استعدادهای انسان ‌ها و رسیدن به خدا می‌ شود؛ همچنانکه کاشتن بذر گندم در خاک سخت آن را می ‌پوشاند و مانع رشد آن می‌ شود. بیراهه ‌ها نیز گوهر ناب انسان را آلوده و تخریب می ‌کند. گناهان و معاصی موانع بزرگی بر سر راه انسان قرار می‌ دهند که مانند شوره‌زار و مرداب عمل می ‌کنند.

وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ

و از بندگان من اندکی سپاسگزارند

خداوند به زیبایی می ‌فرماید: اکثر مردم نیروهای خود را در راه درست بکار نمی ‌گیرند و همین باعث هدر دادن سرمایه عمر، مال، جوانی، زیبایی و جان است؛ چرا که هر کس سرمایه‌ های خود را در مسیر صحیح به کار گیرد، سرمایه‌اش فزونی و رشد و توسعه می یابد.

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (ابراهیم /7)

و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نمایید قطعاً عذاب من سخت‏ خواهد بود.

شکر

شکر نعمت، نعمت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند

راه اصلی ازدیاد نعمت و رشد و کمال، همان راه بندگی است که چونان خاک حاصلخیز برای بذر گیاه عمل می‌ کند.

آیا تاکنون دیده‌اید کسی سرمایه ی مادی‌اش را در راه درست خرج کند، درحالی که خمس و زکات بدهد و خسارت سنگینی به او وارد شود؟ یا افرادی که برای اهل‌ بیت مال و سرمایه ی خود را هزینه می‌ کنند دچار خسران و نابودی شوند؟

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

ما راه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس. (انسان /3)

خداوند در این دنیا دو راه قرار داده است که انسان ها با اختیار هرکدام را بخواهند انتخاب می‌ کنند:

1 ـ مصرف صحیح نعمت‌ ها در مسیر اصلی خود.

2 ـ هدر دادن نیروها و نعمت ‌ها در بیراهه‌ ها و انحرافات.

 

آثار و برکات شکر

آثار فردی آن شامل آثار دنیوی و اخروی است و آثار دنیوی آن عبارتند از فراوانی نعمت، کسب فضائل اخلاقی و دوری از زشتی ها، دوام و ثبوت نعمت، ایمن بودن از انواع بلاها. و آثار اخروی شامل، کسب پاداش الهی و دوری از عذاب اخروی است.

اما آثار اجتماعی شکر این است که اگر همة افراد جامعه تمام نعمت هایی که در دسترس دارند را ببینند و استفاده بهینه از بکنند، می ‌توانند با برنامه ‌ریزی دقیق مسائل و مشکلات اجتماعی موجود را برطرف کنند. نکتهی مهمّی که در اجتماع مۆثر است، این است که نعمت ها اظهار شود.

افراد اجتماع باید برای بهره‌ گیری بهتر از نعمت ها، خود را به اظهار نعمت ها در جامعه عادت دهند. اگر بازگو کردن نعمت ها به عنوان شکر و سپاس الهی و نه به عنوان افتخار برتری ‌جویی انجام گیرد، علاوه بر اینکه انسان را در مقام عبودیّت پروردگار تکامل می ‌بخشد و اثرات مثبت اجتماعی دارد، در روح و جان انسان نیز اثر آرام‌ بخشی می ‌گذارد.

راه اصلی ازدیاد نعمت و رشد و کمال، همان راه بندگی است که چونان خاک حاصلخیز برای بذر گیاه عمل می‌ کند

بنابراین به نظر می‌ رسد که اگر افراد اجتماع به تقویت روحیة شکرگزاری در خویش بپردازند، به این معنا که در برابر خدمت دیگران از آنان سپاسگزاری نمایند، دل های افراد به یکدیگر نزدیک می ‌گردد و افراد تشویق به خدمت رسانی به همنوعان خویش می‌ گردند.

از جمله آثار دیگر شکر آثار فرهنگی است. فردی که از نعمت های خداوند که در اختیارش است، استفاده می ‌نماید و شکر آنها را به جای می ‌آورد، یعنی توانسته تواضع و فروتنی را در خود تقویت کند و با این خصوصیّت اخلاقی بالا در اجتماع حاضر می‌ شود و نسبت به تمام کسانی که در اطرافش هستند و به نوبه‌ای او را در ادای امر زندگی کمک و یاری می‌ کنند سپاسگزاری می ‌کند و با این رفتار خوب خود، روابط اجتماعی سالم را در جامعه رشد می ‌دهد و فرهنگ جامعه را رو به ترقی و رشد می‌ برد و با تمام وجود باور دارد که شکرگزاری از زحمات و خدمات مخلوق نیز، راهی برای تشکر و قدردانی از خداوند است.

در نتیجه در برابر اعمال مردم هر چند کوچک باشد، از آنها تشکر و قدردانی می‌ کند و با این کار خود، روحیه ی خدمتگزاران در اجتماع را بالا می ‌برد.

فردی که خود را در قبال هر نوع نعمتی اعم از نعمت های مادی و معنوی مسئول دانسته و هم زمان، غنای طبع هم در او رشد کرده باشد، هیچ‌ گونه توقّعی از دیگران ندارد و به هیچ وجه حاضر نمی‌ شود که بار مسئولیّت خود را به دوش دیگران بیندازد، بلکه فردی مسئولیت پذیر و انجام وظیفه می‌ کند که این عملکرد او عکس ‌العمل متقابل را به همراه دارد؛ یعنی دیگران نیز از او توقعی برای انجام کارهای خود ندارد.


منابع:

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی  

مقاله مفهوم شکر نعمت در قران –زهرا غیور


- نظرات (0)

كرامت در قرآن

کرامت در قرآن

در قرآن كریم برای بعضی از اولیاء و بندگان شایسته خدا مقام كرامت اثبات شده است، مانند آیه شریفه: «هر وقت زكریا داخل محراب عبادت مریم می شد، رزقی را نزد او می یافت. ]به او[ می فرمود: ای مریم! این ]غذا[ از كجا آمده است؟ ]مریم[ پاسخ می داد: از نزد خداست.» (آل عمران. 37)

البته واضح است كه این مقام تنها در سایه بندگی به دست می آید و براساس آیه شریفه «ان الله لایضیع اجر المحسنین»( توبه. 120)، خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمی كند و تا انسان خود را محسن نسازد، اجر آن را نیز نخواهد دید و اولیای خدا كه خود را به مقام محسنین رسانده اند، تنها كسانی هستند كه شایستگی رسیدن به مقاماتی مانند كرامت را به عنوان اجر و پاداش خواهند داشت.

كرامت، كاری خارق العاده و خلاف عادت نظام موجود (علی و معلولی) است كه هرگز احدی از مرتاض ها و نابغه های جهان نمی توانند آن را انجام دهند. كسی نمی تواند اثر كرامت را نابود كند یا مانع تحقق آن شود، چون كرامت متصل به قدرت بیكران خداوند است.

نكته ای كه در آیه 37 آل عمران وجود دارد این است كه یك زن (مریم) بر اثر عبادت خود به مقامی (كرامت) دست می یابد كه حتی شگفتی پیامبر خدا (زكریا) را نیز برمی انگیزد لذا او می پرسد: «انی لك هذا».

بر همین اساس بندگان خاص خدا، از جمله زنان متقی و پرهیزكار در طول تاریخ به این مقام رسیده اند، مانند حضرت فاطمه زهرا(س) كه در تفسیر روح البیان می خوانیم: رسول اكرم(ص) در زمان تنگدستی از دخترش فاطمه پرسید: این غذا از كجاست؟ فاطمه(س) جواب داد: هذا من عندالله! و پیامبر فرمود: شكر خدا را كه دخترم همانند مریم است.(1)

نمونه ای دیگر از كرامت بانوان را به نقل از امام محمد باقر(ع) می خوانیم كه درباره مادر ارجمندش فاطمه بنت الحسن(س) می فرماید: «مادرم كنار دیواری نشسته بود، ناگاه دیوار شكاف برداشت و صدای مهیبی شنیدیم. با دستش اشاره كرد و گفت: نه، به حق مصطفی(ص)! خداوند به تو اجازه فرو افتادن ندهد، پس دیوار در هوا معلق ماند تا ]مادرم كنار رفت و[ اجازه داد ]تا دیوار فرو ریخت.[ پدرم به سبب دفع این خطر صد دینار صدقه داد.»(2)

كرامت زنده ها و...

برخی عقیده دارند كرامت های بندگان پرهیزگار تنها مربوط به دوران حیات آنها است و بعد از مرگ نمی توان ادعای كرامتی برای آنان كرد. از جمله در كتاب فتح المجید می خوانیم:

«كرامت اولیاءالله این است كه خداوند بندگانش را گرامی بدارد. این كرامات نفع و ضرری ندارد، اگر هم داشته باشد در زمان حیات آنهاست. این كرامت بعد از مرگ هیچ ارزشی ندارد و انسان نباید به این كرامت دل خوش دارد.»(3)

این دیدگاه به دو دلیل قابل خدشه است. اول اینكه مرگ به معنای عدم و معدوم شدن نیست و اگر چنین بود، با نابودی شخص، هر نوع اثر بخشی و كرامت از سوی وی نیز قطع می شد، اما چون ما برخلاف این گروه (وهابیان) مرگ را پایان زندگی و عامل قطع ارتباط با این جهان نمی دانیم، لذا كرامت آنان را بعد از مرگ نیز می پذیریم و بر همین اساس است كه پیامبر اكرم(ص) می فرمود: «من زارنی اوزار احداً من ذریتی، زرته یوم القیمه فانقذته من اهوالها(4)؛ هر كس مرا یا یكی از فرزندانم را زیارت كند، در روز قیامت به دیدارش خواهم رفت و از ترس های آن روز او را نجات خواهم داد.»

و دقیقاً براساس همین دیدگاه است كه زائر، در كنار قبر فاطمه معصومه(س) می ایستد و با وی سخن می گوید: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه فان لك عندالله شانا من الشان(5)؛ ای فاطمه! مرا در بهشت شفاعت كن كه برای تو نزد خدا مقامی وصف ناشدنی است.»

امام رضا(ع) با این تعلیم خود، عملا ما را متوجه وجود ارتباط بین شخص بزرگواری كه به ظاهر از این جهان رخت بربسته، با زائر خود می سازد و طبیعتاً وی تقاضاهای زائران خود را می شنود و با كرامات خود می تواند خارج از چرخه طبیعی علت و معلول ها، آن را برآورده سازد. زیرا وی مقامی عظیم نزد خدا دارد «فان لك عندالله شاناً من الشان» كه پشتوانه این بزرگواری هاست.

از اینرو برخلاف نظر وهابیان و... ما عقیده داریم كه اولیای الهی حتی بعد از رحلت هم صاحب كرامت و ارتباط متقابل و موثر با زائران و متوسلان به خود هستند.

دلیل دوم بر رد دیدگاه كسانی كه كرامت را فقط مخصوص دوران حیات می دانند، صدور كرامت های متعدد از بندگان خاص خداوند، بعد از وفات آنهاست. و به عبارت دیگر هم در مقام اعتقاد و التزام و هم در مقام اتفاق و رویداد، كرامت آنان بعد از وفات ممكن و وقوع یافته است نمونه هایی مستند از این دست كرامات در كتاب های مربوطه بوفور یافت می شود.

نكته ای كه در آیه 37 آل عمران وجود دارد این است كه یك زن (مریم) بر اثر عبادت خود به مقامی (كرامت) دست می یابد كه حتی شگفتی پیامبر خدا (زكریا) را نیز برمی انگیزد لذا او می پرسد: «انی لك هذا».

مشخصه های دیگر

باتوجه به آنچه گفتیم، كرامت، كاری خارق العاده و خلاف عادت نظام موجود (علی و معلولی) است كه هرگز احدی از مرتاض ها و نابغه های جهان نمی توانند آن را انجام دهند. كسی نمی تواند اثر كرامت را نابود كند یا مانع تحقق آن شود، چون كرامت متصل به قدرت بیكران خداوند است.

كرامت نوعی عنایت به دلسوختگان و تقاضاكنندگان است. كرامت محدودیت زمانی یا مكانی هم ندارد، چون بر قدرت نامحدود خداوند متكی است و این قدرت در هر زمان می تواند جاری شود و نهایت این كه چون شخص پرهیزكار (از اهل بیت یا مردم عادی مثل علمای متقی) به خاطر زلالی باطن، به این مقام دست یافته، باید تأكید كرد كه این مقام قابل تعلیم و تعلم نیست و تنها عطیه ای الهی است.

پی نوشت ها:

1-روح البیان، ج 2، ص 92. نقل از تفسیر نور، ج 2، ص 85، ذیل آیه 73 آل عمران.

2-اصول كافی، ج 1، ص 635

3-تحلیلی نو بر عقاید وهابیان، ص 69، نقل از فتح المجید، ص 39 و 73 و 961.

4-كامل الزیارات، ص 11.

5-بحارالانوار، ج 201، ص 662.


- نظرات (0)

تفاوت معجزه، کرامت و سحر

معجزه

با توجه به تعریف معجزه، به هر كار خارق العاده اى معجزه نمى گویند، بلكه كار خارق العاده اى كه قابل تعلیم و تعلم نبوده، افراد بشر از آوردن آن عاجز باشند و با ادعاى نبوت یا امامت همراه باشد. بنابراین، معجزه مخصوص پیامبران نیست، امامان هم معجزه دارند.

همه اولیاى خاص خدا از قدرت غیبى برخوردارند و مى توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند; چنان كه قرآن كریم درباره حضرت مریم مى فرماید:

هر گاه زكریا به عبادتگاه مریم وارد مى شد، طعامى را نزد او مى یافت از او مى پرسید این طعام از كجا آمده است، او پاسخ مى داد این از جانب خداست.[1] و درباره فردى كه از مقربان حضرت سلیمان بود مى فرماید: و كسى كه بهره اى از علم كتاب داشت، گفت: من تخت ملكه سبا را قبل از این كه چشم برهم زنى، نزد تو مى آورم.(2)

به این كارهاى خارق العاده كه با ادعاى نبوت و امامت همراه نیست، «كرامت» مى گویند.

تفاوت معجزه و كرامت

معجزه و كرامت تفاوت جوهرى ندارند. بلكه هر دو جزء شئون «ولایت» هستند. «نبوت» و «امامت» دو چهره بیرونى هستند كه درون آنها «ولایت» است و اگر نفس انسان كامل شد، مى شود «ولى الله» و مى تواند به اذن خدا در نظام هستى، تأثیر تكوینى داشته باشد.

كارى كه پیامبران با عنوان معجزه انجام مى دهند، اولیاى الهى با عنوان كرامت انجام مى دهند. اعجاز براى اثبات نبوت و امامت صورت مى گیرد، ولى كرامت براى اثبات نبوت و امامت نیست.

اعجاز تنها از پیامبر و امام معصوم صادر مى شود، ولى كرامت، ممكن است از غیر پیامبر و امام معصوم هم صادر شود و منع عقلى هم ندارد. اولیاى الهى به شرط آن كه شاگردى انبیا را نموده باشند و بر سر سفره آنان بنشینند و راهشان را بپویند، مى توانند به اذن خدا كار خارق العاده داشته باشند; مثلا اگر یكى از اولیاى الهى مستجاب الدعوه شد، مى تواند به اذن خدا بیماران را شفا دهد و این كار، كرامتى است كه از او صادر شده است.

قرآن كریم كراماتى را به مریم نسبت مى دهد و از حضرت زهرا(سلام الله علیها) كراماتى صادر شده است.[3]

معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت

تفاوت معجزه و سحر

معجزه با سحر فرق هاى بسیارى دارد كه به برخى از آنها، با توجه به آیات قرآن، اشاره مى كنیم.

1. معجزه حق است، ولى سحر باطل:

(فَلَمَّا جَآءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا إِنَّ هَـذَا لَسِحْرٌ مُّبِین * قَالَ مُوسَى أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَآءَكُمْ أَسِحْرٌ هَـذَا);[4] و هنگامى كه حق (معجزه) از نزد ما به سراغ آنها آمد، گفتند: «این سحرى است آشكار!» * موسى گفت: آیا درباره حق (معجزه)، هنگامى كه به سوى شما آمد چنین مى گویید؟ آیا سحر است؟.

2. سحر پیروزى نمى آورد و سبب رستگارى نمى شود، بر خلاف معجزه:

(وَلاَ یُفْلِحُ السَّـحِرُونَ);[19] در حالى كه ساحران رستگار [و پیروز] نمى شوند.

(وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَـتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ);[5] خداوند حق را با كلمات [و معجزات] قاهره اش تحقق مى بخشد، هر چند مجرمان اكراه داشته باشند.

3. سحر، عمل مفسدان است، ولى معجزه عمل انبیاى الهى.

4. سحر دیر یا زود باطل مى شود، ولى معجزه باطل شدنى نیست:

(مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِـلُهُ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ);[6] [موسى(علیه السلام) فرمود:] آن چه شما آوردید سحر است، كه خداوند به زودى آن را باطل مى كند، خدا عمل مفسدان را اصلاح نمى كند.

5. معجزه مربوط به عالم غیب است:

(وَ یَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیْهِ ءَایَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّه);[7] و مى گویند: چرا معجزه اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى شود؟ بگو: غیب (و معجزات) براى خدا [و به فرمان او] است.

افزون بر این تفاوت ها ـ كه از قرآن كریم استفاده مى شود ـ دو تفاوت جوهرى میان معجزه و سحر، وجود دارد:

الف) معجزه حقیقتى است كه تأثیر حقیقى دارد و با آن مى توان چوبى را واقعاً مار كرد، ولى سحر، تصرّف در قوّه خیال است و اثرش، خیالى و تخیّلى است; یعنى گرچه سحر اثر واقعى بر انسان ها مى گذارد، ولى این اثر واقعى به صورت مستقیم نیست، بلكه از كانال قوّه تخیل است. ساحر، در خیال بیننده اثر مى گذارد و آن گاه خیال بیننده در خود اثر مى گذارد و احساس و رفتار خاصى در او ایجاد مى كند.

ب) معجزه شهودى است، ولى سحر حصولى مى باشد; یعنى سحر از راه تعلیم و یادگیرى قابل دسترسى است، ولى معجزه را با تعلیم و تعلّم نمى توان فرا گرفت.[8]

 

بی نوشت:

[1] آل عمران، آیه 36.

[2] نمل، آیه 40.

[3] عبدالله جوادى آملى، همان، ج 1، ص 98 ـ 99; محمد باقر سعیدى روشن، معجزه شناسى، ص 24 و محمد حسن قدردان قراملكى، همان، ص 76.

[4] یونس، آیه 76ـ77.

[5] یونس، آیه 77.

[6] یونس، آیه 82.

[7 یونس، آیه 81.

[8] ر.ك: ناصر مكارم شیرازى و همكاران، پیام قرآن، ج 7، ص 287ـ292 و تفسیر نمونه، ج 8، ص 356، 364.



- نظرات (0)