سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آب بازی حرام نیست


آب بازی (1)
ضرورت شادی و نشاط در زندگی

شادی و تفریح کردن یک ضرورت حیاتی است که در سنوات مختلف زندگی انسان بصورتهای مختلف ظهور و بروز دارد. در طفولیت به صورت بازی‌های کودکانه انجام می‌شود و در بزرگسالی به اعتبار تفاوت در تربیت‌های خانوادگی و شرائط محیط اجتماعی به شکل‌های مختلفی تحقق می‌پذیرد. میل به شادی یکی از خواهش‌های طبیعی است که با سرشت انسان آمیخته شده است و از آغاز زندگی تا پایان عمر همواره ثابت و پایدار است.

 

شادی و نشاط در آینه‌ روایات اسلامی

کسب نشاط و شادی عنصر مهمی است که در روایات اسلامی به صورت مشخص مورد تأکید قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرموده است: السرور یبسط النفس و یشیر النشاط؛ فرح و شادمانی باعث بهجت و انبساط روح است و مایه‌ی تهییج و جد و نشّاط می‌باشد.

بر این اساس روایات اسلامی شادی و نشاط را جزئی از زندگی بشری می‌دانند. همچنین بر آرامش بخشی تفریحات و شاد زیست در زندگی تأکید دارد. از امام رضا علیه‌السلام نقل است که حضرت فرمودند: إجعلوا لأنفسکم خطّاً من الدینا باعطائها ما تشتهی من الحلال و ما لا تثلم المروّة و لاسرف فیه واستعینوا بذلک علی امور الدنیا؛ از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمرینات دل را از راه‌های مشروع برآورید، مراقبت کنید در این کار به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید. سرگرمی‌های لذت بخش شما را در اداره‌ی زندگی یاری می‌کند و با کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد.

در روایتی دیگر از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: کوشش کنید اوقات روز شما چهار وقت باشد. ساعتی برای عبادت و ساعتی برای تأمین معاش و ساعتی برای مصاحبت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیوبتان آگاه می‌سازند و ساعتی را به لذات و تفریحات و کسب شادی خود اختصاص دهید و از مسرّت و نشاط ساعت تفریح نیروی انجام وظائف دیگر را تأمین نمایید

بر اساس این روایات و بسیاری از روایات دیگر کسب شادی و نشاط در امور دنیوی نه تنها از نظر اسلام مردود نیست بلکه مورد توصیه و تأکید نیز می‌باشد و بزرگان دین همواره به پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و سرشتی بشر تأکید دارند که نیازهایی معقول و به جاست امّا نکته‌ی مهم آن است که بر اساس آنچه از این روایت نیز بر می‌آید کسب شادی و لذت در اسلام از هر راهی مطلوب و پسندیده نمی‌باشد.

میل به شادی یکی از خواهش‌های طبیعی است که با سرشت انسان آمیخته شده است و از آغاز زندگی تا پایان عمر همواره ثابت و پایدار است

شروط شادی اسلامی!

بر این اساس برخی از شرایط برای کسب شادی وجود دارد که در روایت امام رضا علیه‌السلام به آن اشاره شده که عبارتند از:

1- کسب شادی از راه حلال باشد یعنی با کارهای حرام شادی بدست نیاورید.

2- کسب شادی منافاتی با شرافت آدمی نداشته باشد. در توضیح باید گفت لذت بردن و شاد شدن به هر قیمتی هرگز مطلوب نخواهد بود. مثلاً انجام کارهایی که شاید حرام نباشند امّا در شأن یک مسلمان نیستند.

از لذائذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمرینات دل را از راه‌های مشروع برآورید، مراقبت کنید در این کار به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید. سرگرمی‌های لذت بخش شما را در اداره‌ی زندگی یاری می‌کند و با کمک آن بهتر به امور دنیای خویش موفق خواهید شد

3- کسب شادی همراه با اسراف و زیاده‌روی نباشد. نباید انسان برای شادی و نشاط خود به کارهایی بپردازد که نتیجه‌ی آن‌ها اسراف و از بین بردن نعمات الهی باشد.

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی دیگر آمده است: اوقات السّرور خلُسَة؛ مواقع شادمانی فرصت است. یعنی مواقع شادمانی و تفریح کردن فرصت‌هایی است که افراد عاقل آن را مغتنم شمارده و از آن به نفع خوشبختی و سعادت خویش استفاده می‌کنند. بر اساس این روایت شریف یکی دیگر از شروط شادمانی مشروع آن است که انسان بکوشد شاد زیست‌هایش را در مسیری قرار دهد که از آن‌ها استفاده و حظِ معنوی ببرد.

با توجه به معارف و آموزه های اسلامی و آنچه از روایات بدست می آید کسب شادی و نشاط نه تنها مخالفتی با مسلمان بودن ندارد بلکه شایسته یک مسلمان آن است که شادی کند و از آن برای روحیه گرفتن در انجام سایر وظایف دینی و شرعی خود بهره گیرد!

اسلام با شادی مخالف نیست!

بر این اساس می‌توان به سادگی نتیجه گرفت که اسلام عزیز نه تنها با شادی کردن و کسب نشاط مخالفتی ندارد بلکه آن را جزئی از زندگی بشر می‌داند. در روایتی دیگر از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است که حضرت فرمودند: کوشش کنید اوقات روز شما چهار وقت باشد. ساعتی برای عبادت و ساعتی برای تأمین معاش و ساعتی برای مصاحبت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیوبتان آگاه می‌سازند و ساعتی را به لذات و تفریحات و کسب شادی خود اختصاص دهید و از مسرّت و نشاط ساعت تفریح نیروی انجام وظائف دیگر را تأمین نمایید.

بر این اساس دست یافتن به لذائذ مشروع و کسب شادی و نشاط در ردیف امور مربوط به معاش و معاد قرار گرفته و خاطر نشان شده  است که مسلمان شایسته، قسمتی از وقت خود را به جلب شادی های مباح اختصاص می دهد و موجبات بهجت و انبساط خاطر خود را فراهم می سازد تا بتواند خود را برای انجام وظایف دینی و الهی اش آماده سازد .

آب بازی-اسکیت

با توجه به معارف و آموزه های اسلامی و آنچه از روایات بدست می آید کسب شادی و نشاط نه تنها مخالفتی با مسلمان بودن ندارد بلکه شایسته یک مسلمان آن است که شادی کند و از آن برای روحیه گرفتن در انجام سایر وظایف دینی و شرعی خود بهره  گیرد!

پس نه تنها اسلام با شادی کردن  مخالف نیست بلکه آن را توصیه می کند و لازم می داند اما راه های تحصیل شادی را نیز معین و مشخص فرموده است؛ در واقع مسلمان نباید از هر راهی شادی کند و خوش بگذراند زیرا سعادتی که خداوند برای او مد نظر داشته است با برخی از شادی ها در معرض آسیب قرار می گیرد .

 

آب بازی حرام نیست!

دوستانی جوان در ایامی نه چندان دور به بازی و سرگرمی مفرح و نشاط آور یعنی " آب بازی" پرداختند و به قول معروف حسابی دلی از عزا در آوردند و صد البته که آب بازی می تواند تفریحی نشاط آور و شادی آفرین باشد و تجدید خاطره کودکی برخی از ماها نیز هست، اما در این میان چند سوال نیز مطرح است:

آیا این اشخاص  به دنبال شادی مشروع بوده اند یا این گونه مسایل اصلا برای ایشان مهم نبوده است؟

آیا به هر قیمتی می توان شادی و آب بازی کرد؟

آیا این اشخاص شرایط شادی اسلامی را کسب نموده بودند؟

حرف ما یک کلام است: شادی کنیم امّا نه به هر قیمتی و با هر شرایط و از هر راهی! اسلامی شادی کنیم که هم به نفع دنیای ماست و هم به نفع آخرتمان البته! یک پیشنهاد ساده هم در این باره هم می‌تواند داد:

شهرادری ها و مراکز فرهنگی شرایطی فراهم آورند که جوانان بتوانند در محیطی عاری از اختلاط زن و مرد به تفریح و کسب نشاط بپردازند و علاوه بر لذت بردن، دچار معصیت و گناه نشوند

تطبیق شروط شادی مشروع با آب بازی مطرح شده:

1- حرام نباشد؛ آیا آب بازی مذکور بدون انجام اعمال حرامی چون اختلاط دختر و پسر و لهو و لعب های غیر اسلامی بود؟!

2- به شرافت آدمی آسیب نرساند؛ آیا در آن بازی نشاط آور با نگاه‌های طرح اعمال خلاف عرف و عادت اسلامی انجام نشده؟!

3- همراه با اسراف نباشد؛ آیا در آن روز آب و نعمت‌های الهی اسراف نشد؟!

4- در جهت کسب معنویات باشد؛ چقدر آن آب بازی‌ها در جهت تقویت معنویات بوده است؟!

 

سخن پایانی و یک پیشنهاد ...

حرف ما یک کلام است: شادی کنیم امّا نه به هر قیمتی و با هر شرایط و از هر راهی! اسلامی شادی کنیم که هم به نفع دنیای ماست و هم به نفع آخرتمان البته! یک پیشنهاد ساده هم در این باره می‌توان داد:

شهرداری ها و مراکز فرهنگی شرایطی فراهم آورند که جوانان بتوانند در محیطی عاری از اختلاط زن و مرد به تفریح و کسب نشاط بپردازند و علاوه بر لذت بردن، دچار معصیت و گناه نشوند.


منابع :

1- بحار الانوار – ج 17 – ص 208

2- غرر الحکم – ص 245 و ص 157

3- گفتار فلسفی – جوان از نظر عقل و احساسات – صص 413 تا 420

4- آداب معاشرت از دیدگاه معصومین – شیخ حرّ عاملی

5- بیست اصل در تربیت – علی محمد رفیعی

6- تفریح در اسلام – شهید بهشتی




- نظرات (0)

کم بخند و گریه بسیار کن!!

یکی از آیاتی که در نگاه اول ما را دچار شبهه می‌کند؛ آیه‌ی 82 سوره‌ی مبارکه‌ی توبه است که می‌گوید: (فَلْیَضْحَكُوا قَلیلاً وَ لْیَبْكُوا كَثیراً جَزاءً بِما كانُوا یَكْسِبُون، به سزاى اعمالى كه انجام داده‏اند باید كه اندك بخندند و فراوان بگریند.)

اگر این آیه به تنهایی خوانده شود این مضمون را به ذهن متبادر می‌کند که اسلام دین غم و اندوه و مخالف شادی است. ولی اگر این آیه را در کنار آیه‌ی قبلش بخوانیم؛ متوجه می‌شویم که این آیه فرع آیه‌ی پیشین و وصف حال دنیوی یا حال دنیوی و اخروی منافقان است. زیرا طبق آیه قبل[1] افراد منافقی که بر خلاف امر رسول اکرم صلی الله و علیه وآله در جنگ تبوک شرکت نکرده و نسبت به وظایف اجتماعی بی‌تفاوت بودند؛ از عملکرد خود شادمان شدند.

قرآن خطاب به اینگونه افراد می‌گوید که شما از این پس باید بسیار بگریید و اندک بخندید. صیغه‌ی امر موجود در این آیه دلالت بر خبر می‌کند؛ بدین معنا که این امر حتما به وقوع می‌پیوندد[2] و این خبری است از حال آن‌ها در دنیا و آخرت که به علت دیدن عاقبت سوء بسیار اشک خواهند ریخت.[3]

باید به این نکته توجه کرد که منظور از کم خندیدن؛ خوشحالی ناپایدار دنیوی است که از ترک فریضه‌ی الهی به آنها دست داده و گریه زیاد همان گریه در آخرت و عذاب دوزخ است.[4] زیرا حیات دنیوی ناپایدار و فانی است و قطعاً خنده‌ی آن نیز کوتاه و ناچیز است ولی عذاب دوزخ باقی است و فرد در آن خلود دارد. همه اهل معاصیِ شادمان به گناه و معصیت ، باید بدانند که گناه هم در دنیا آن ها را مبتلا می‌کند و هم در عالم برزخ[5].

نکته دیگر در این آیه، بحث انواع شادی است، و اینکه انسان مۆمن باید به چه چیز شادمان باشد؟

سزاوار است مۆمن را سه زمان باشد: زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند؛ زمانی که هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کند؛ و زمانی که به خوشی‌های حلال و زیبا، اختصاص می‌دهد

گاه فردی به علت دنیازدگی شاد است؛ بدین معنی که هنگام رسیدن به نعمت‌ها شاد و اگر محروم گردد؛ بسیار اندوهگین می‌شود. اینگونه از شادی و شادکامی را که در ادامه به هیجانات منفی مانند ناامیدی، خودبزرگ‌بینی، خودشیفتگی و ... منجر می‌شود؛ در دین مبین اسلام جایگاهی ندارد، می‌توان شادی ناپایدار نامید.[6]

در واقع از آن جهت این نام انتخاب شده است که اثر این شادی در روح آدمی پایدار و ثابت نیست و نمی‌توان مشخصه‌های شادی پایدار را در آن جستجو کرد. مانند لذت بعد از انتقام و مجازات؛ که اولش شیرین است و به مرور شادی آن از بین رفته و به احساسی ناخوشایند تبدیل می‌گردد.[7]

نوع دیگری از شادی که بهتر است مختصری بدان بپردازیم؛ شادی پایدار است.

در ادامه‌ی اینگونه از شادی ها، پیامدهای ناگوار و منفی دیده نمی‌شود.

اسلام بر چنین شادی‌ای تأکید می‌کند و آن را نشئت گرفته از اعتقادات می‌داند. (قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَالِكَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیرْ مِّمَّا یجَمَعُون بگو: به فضل خدا و رحمت او شادمان شوند، زیرا این دو از هر چه مى‏اندوزند بهتر است.)[8] خوشبخت ترین افراد کسانی هستند که لذت فانی آنی را به خاطر لذت باقی و آتی ترک می‌کنند.[9]

در واقع ما آدمیان باید دنبال لذتی باشیم که به شادکامی آینده آسیب نرساند، بدین معنا که در لذت بردن باید چشم به آینده داشت و از آن دسته از لذائذی که آینده را از بین می‌برند پرهیز کرد.

حقیقتاً آنچه که در ادامه‌اش پیامد منفی وجود ندارد و به شادی آدمی آسیبی وارد نمی‌کند خیر است و دنبال آن باید بود؛ زیرا در پی‌اش شادکامی اصیل و جاویدان انسان و سعادت اخروی قرار دارد.

یکی از مواردی که دین بسیار از آن یاد می‌کند و آدمیان را از آن حذر می‌دهد؛ لهو و لعب است. زیرا موجب غفلت انسان از امور مهم می‌شود و از پرداختن به حق باز می‌دارد.

این دو؛ دست کم موجب نفاق قلب، فساد ایمان، فساد نفس، قساوت قلب و ... می‌شود و انسان با این ویژگی‌ها به رستگاری ابدی و سعادت جاویدان نمی‌رسد.

نکته مهم دیگر این است که ما باید به شادی در زندگی اهمیت دهیم و برای آن وقت مناسبی را اختصاص دهیم.

طبق آیه قبل افراد منافقی که بر خلاف امر رسول اکرم صلی الله و علیه وآله در جنگ تبوک شرکت نکرده و نسبت به وظایف اجتماعی بی‌تفاوت بودند؛ از عملکرد خود شادمان شدند. قرآن خطاب به اینگونه افراد می‌گوید که شما از این پس باید بسیار بگریید و اندک بخندید

وَ قَالَ علیه السلام لِلْمُۆْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ وَ لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَكُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ. سزاوار است مۆمن را سه زمان باشد: زمانی که در آن با پروردگارش راز و نیاز می‌کند؛ زمانی که هزینه‌های زندگی را تأمین می‌کند؛ و زمانی که به خوشی‌های حلال و زیبا، اختصاص می‌دهد.[10] باید توجه داشت که در زندگی آن هم در این دنیای سراسر سالوس و تزویر؛ به لذت‌های معنویِ بیشتری پرداخت تا آرامشی پایدار وجودمان را فرابگیرد. زیرا اگر همه‌ی امکانات مادی هم در زندگی فراهم باشد ولی خداوند در زندگی حضور نداشته باشد و انسان به معنویت نپردازد؛ آن زندگی بی‌معنا خواهد بود بیشتر باید گفت مردگی.

 

نتیجه گیری:

اسلام مخالف اصل شادی نیست بلکه بحث بر سر نوع شادی است و لذت‌های حلال را بسیار خوب و مفید دانسته و آن را باعث رسیدن آدمی به سعادت می‌داند. انسان‌ها باید مراقبت شادی‌های خود باشند و همانطور که بیان شد شادی زودگذر را بر نوع پایدار و ثابتش ترجیح ندهند.

آدمیان سعی کنند از لذت‌های معنوی بهره‌ی بسیار ببرند و از زمان‌هایی که خداوند عالمیان برای تقویت معنوی قرار داده بسیار بهره بجویند مانند ماه مبارک رمضان؛ که سحرهایش فرصتی مغتنم است برای راز و نیاز با آن معبود بی‌همتا و جلا دادن روح.

 

پی نوشت ها:

1. فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُواْ أَن یجَُاهِدُواْ بِأَمْوَالهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فىِ الحَْرِّ  قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا  لَّوْ كاَنُواْ یَفْقَهُون؛ آنان كه در خانه نشسته‏اند و از همراهى با رسول خدا تخلف ورزیده‏اند خوشحالند. جهاد با مال و جان خویش را، در راه خدا، ناخوش شمردند و گفتند: در هواى گرم به جنگ نروید. اگر مى‏فهمند بگو: گرماى آتش جهنم بیشتر است.

2. انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوی، عبدالله بن عمر، ج3، ص92.              

3. البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ابن عجیبه، احمد بن محمد، ج2، ص412.

4. تفسیر المیزان، طباطبایی، محمدحسین، ترجمه‌ی سید محمد باقر موسوی همدانی، ج9، ص 485-486.

5. اطیب البیان فی تفسیر القرآن، طیب، سید عبدالحسین، ج6، ص281.

6. شادی و شادکامی از دیدگاه اسلام، خطیب، سیدمهدی، ص 33.

7. لا نندمن علی عفو و لا تبهجن بعقوبه. برگذشت پشیمان مشو و بر مجازات و تنبیه شادمان مگرد. غررالحکم و دررالکلم.

8. یونس/ 58.

9. امام علی7: أسعدُ الناسِ من ترکَ لذهً فانیهً للذهٍ باقیهٍ. غررالحکم و دررالکلم، حدیث 3218.

10. نهج البلاغه، حکمت 390.

منابع:

1.انوار التنزیل و اسرار التأویل اثر عبدالله بن عمر بیضاوی.

2. البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید نوشته‌ی احمد بن محمد ابن عجیبه.

3. تفسیر المیزان اثر علامه محمد حسین طباطبایی ترجمه‌ی سید محمد باقر موسوی همدانی.

4. اطیب البیان فی تفسیر القرآن تألیف سید عبدالحسین طیب.

5. شادی و شادکامی از دیدگاه اسلام اثر سید مهدی خطیب.

6.نهج البلاغه تألیف شریف رضی.

7. غررالحکم و دررالکلم تألیف عبدالواحد بن محمد آمدی.

 



- نظرات (0)

2 ریشه ی مهم برای بیشتر گناهان

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره ـ 183)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! روزه بر شما مقرّر گردید، همانگونه كه بر كسانى كه پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد كه پرهیزگار شوید.

تقوى، به معناى خویشتن دارى از گناه است. بیشتر گناهان، از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه مى‏گیرند و روزه، جلوى تندى‏هاى این دو غریزه را مى‏گیرد و لذا سبب كاهش فساد و افزایش تقواست. (كافى، ج 2، ص 18)

روزه عامل مۆثرى است براى پرورش روح تقوا و پرهیزگارى در تمام زمینه‏ها و همه ابعاد. از آنجا كه انجام این عبادت با محرومیت از لذایذ مادى و مشكلاتى- مخصوصاً در فصل تابستان- همراه است ، تعبیرات مختلفى در آیه فوق به كار رفته كه روح انسان را براى پذیرش این حكم آماده سازد.

نخست با خطاب یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا: اى مۆمنان! سپس بیان این حقیقت كه روزه اختصاص به شما ندارد، بلكه در امت هاى پیشین نیز بوده است و سرانجام بیان فلسفه آن و اینكه اثرات پربار این فریضه الهى صد در صد عائد خود شما مى‏شود، آن را یك موضوع دوست داشتنى و گوارا مى‏سازد.

در حدیثى از امام صادق نقل شد كه فرمود: لذة ما فى النداء ازال تعب العبادة و العناء !: لذت خطاب" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا" آنچنان است كه سختى و مشقت این عبادت را از بین برده است! (مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

به نظر مفسّران و دانشمندان علوم قرآنى، آیاتى كه با خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع شده‏اند، در مدینه نازل شده و جزء آیات مدنى مى‏باشند. فرمان روزه نیز همچون دستور جهاد و پرداخت زكات در سال دوّم هجرى صادر گردیده است.

از شیوه‏هاى تبلیغ آن است كه دستورات مشكل، آسان جلوه داده شود. این آیه مى‏فرماید: فرمان روزه مختص شما مسلمانان نیست، در امّت‏هاى پیشین نیز این قانون بوده است. و عمل به دستورى كه براى همه امّت‏ها بوده، آسان‏تر از دستورى است كه تنها براى یك گروه باشد. «كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ»

آثار و بركات روزه‏

تقوا و خداترسى، در ظاهر و باطن، مهم‏ترین اثر روزه است. روزه، یگانه عبادت مخفى است. نماز، حج، جهاد، زكات و خمس را مردم مى‏بینند، امّا روزه دیدنى نیست. روزه، اراده انسان را تقویت مى‏كند. كسى كه یك ماه نان و آب و همسر خود را كنار گذاشت، مى‏تواند نسبت به مال و ناموس دیگران خود را كنترل كند.

روزه، باعث تقویت عاطفه است. كسى كه یك ماه مزه‏ى گرسنگى را چشید، درد آشنا مى‏شود و رنج گرسنگان را احساس و درك مى‏كند.

چنانچه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: روزه، نصف صبر است. (تفسیر المنار، ذیل آیه)

روزه‏ى مردمان عادّى، همان خوددارى از نان و آب و همسر است، امّا در روزه خواص ، علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم‏ است، و روزه‏ى خاصّ ‏الخاص علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالى بودن دل از غیر خداست. «1»

روزه، انسان را شبیه فرشتگان مى‏كند، فرشتگانى كه از خوردن و آشامیدن و شهوت دورند. «2»

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: هر كس ماه رمضان را براى خدا روزه بدارد، تمام گناهانش بخشیده مى‏شود. «3»

چنان كه در حدیث قدسى نیز آمده است كه خداوند مى‏فرماید: «الصوم لى و انا اجزى به»

روزه براى من است و من آن را پاداش مى‏دهم.

اهمیّت روزه به قدرى است كه در روایات پاداش بسیارى از عبادات را همچون پاداش روزه دانسته‏اند.«4» هر چند كه روزه بر امّت‏هاى پیشین نیز واجب بوده، ولى روزه‏ى ماه رمضان، مخصوص انبیاء بوده است و در امّت اسلامى، روزه رمضان بر همه واجب شده است. «5»

از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه فرمود: براى هر چیز زكاتى است و زكات بدن ها، روزه است. «6»

بیشتر گناهان، از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه مى‏گیرند و روزه، جلوى تندى‏هاى این دو غریزه را مى‏گیرد و لذا سبب كاهش فساد و افزایش تقواست

پیام‏های آیه:

1ـ خطابِ زیبا، گامى براى تأثیر گذارى پیام است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» اگر والدین بخواهند كه فرزندشان به سخنانشان گوش دهند، باید آنان را زیبا صدا زنند.

2ـ از شیوه‏هاى تبلیغ آن است كه دستورات مشكل، آسان جلوه داده شود. این آیه مى‏فرماید: فرمان روزه مختص شما مسلمانان نیست، در امّت‏هاى پیشین نیز این قانون بوده است و عمل به دستورى كه براى همه امّت‏ها بوده، آسان‏تر از دستورى است كه تنها براى یك گروه باشد. «كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ»

3ـ قرآن، فلسفه بعضى احكام همچون روزه را بیان داشته است. زیرا اگر مردم‏ نتیجه‏ى كارى را بدانند، در انجام آن نشاط بیشترى از خود نشان مى‏دهند. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر روح البیان.

(2). صاحب جواهر، نقل از آیة اللَّه جوادى.

(3). تفسیر مراغى، ج 2، ص 69.

(4). كافى، ج 2، ص 100.

(5). تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 136.

(6). بحار، ج 69، ص 380.

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر نور الثقلین، ج 1

بحارالانوار، ج 69

تفسیر روح البیان

مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث


- نظرات (0)

استفاده از نعمت های دنیایی اشکالی ندارد اگر

در این مقاله «تاکید قرآن بر استفاده انسان از نعمت های دنیوی در دنیا» و «استفاده بهشتیان از لذت های جسمانی» مورد بررسی قرار می گیرد:

تاکید قرآن بر استفاده انسان از نعمت های دنیوی

در مورد استفاده از انواع نعمت‌ها و زینت‌های دنیوی، دین اسلام مانند تمام موارد، حدّ اعتدال را انتخاب کرده است، نه مانند بعضی که می‌پندارند استفاده از زینت‌ها و تجملات هر چند به صورت معتدل باشد، مخالف زهد و پارسایی است و نه مانند تجمل پرستانی که غرق در زینت و تجمل می‌شوند، و دست به هرگونه عمل نادرستی برای رسیدن به آن می‌زنند. اما باید دانست امکانات و نعمت‌های داده شده به انسان، وسیله آزمون و امتحان او از جانب خداوند است. پس اگر استفاده از نعمت‌های دنیایی، سبب غفلت از خدا و آخرت نشود و مانع رشد و کمال انسانی نباشد و در جهت تقرّب به خدای متعال باشد، اشکالی ندارد. در این صورت؛ همین نعمت دنیوی، نعمت‌های اخروی را برای او به دنبال خواهد داشت. و در امتحان الهی پیروز و سربلند شده است، ولی اگر همین نعمت‌ها برای او هدف قرار گیرد، جز شکست و پشیمانی چیزی به همراه نخواهد داشت.

در این‌جا به ذکر چند نمونه از آیات مربوط به استفاده انسان از زینت‌ها و نعمت‌های خداوندی بسنده می‌شود:

1. «از روزی‌هاى الهى بخورید و بیاشامید! و در زمین فساد نکنید!». [1] یعنی بهره‌گیری از نعمت‌های الهی، نباید زمینه‌ساز فساد باشد.

2. «اى مردم! از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه بخورید! و از گام‌هاى شیطان، پیروى نکنید! چه این‌که او، دشمن آشکار شماست!». [2] این آیه شریفه، همه مردم را مورد خطاب قرار داده و آنان به امری فطری رهبری نموده است بدین معنا که آنچه در صحنه پهناور جهان در دسترس شما قرار گرفته پاک و حلال است مشروط بر این‌که جانب میانه‌روی را حفظ کنید و هرگز از طریقه عقل و فطرت تخطی ننمایید و در این مورد هرگز نباید از وسوسه‌های شیطان پیروی کرد؛ زیرا نیرنگ‌های شیطانی معمولاً از طریق تمایلات خودنمایی می‌کند و از این راه انسان را از پیروی عقل به دور می‌دارد. [3]

لباس‌های فاخر و زینت های آراسته از دیگر نعمت‌های بهشتی آن است که بر اندام آنان پوشاکی فاخر پوشانده می‌شود و به انواع زینت‌ها آراسته می‌گردند

3. «بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزی‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگى دنیا، براى کسانى است که ایمان آورده‌اند (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى) در قیامت، خالص (براى مۆمنان) خواهد بود. این گونه آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند، شرح می‌دهیم!». [4]

4. «مال و فرزند، زینت زندگى دنیاست و باقیات صالحات [ارزش‌هاى پایدار و شایسته‏] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش‌تر است». [5]

5. «ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند». [6]

6. «او کسى است که زمین را براى شما رام کرد، بر شانه‌هاى آن راه بروید و از روزی‌هاى خداوند بخورید و بازگشت و اجتماع همه به سوى اوست». [7]

 

خلاصه سخن اینکه؛

جهانی که پر از زرق و برق است که هر گوشه‌ای از آن دل می‌برد، دیدگان را به خود مشغول می‌دارد، و انگیزه‌های مختلف را در درون آدمی بیدار می‌کند، تا در کشاکش این انگیزه‌ها و درخشش این زرق و برق‌ها و چهره‌های دل‌انگیز و دلربا، انسان بر کرسی آزمایش قرار گیرد و میزان قدرت ایمان و نیروی اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد. این هشداری است به همه انسان‌ها و همه مسلمان‌ها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برق‌ها را نخورند. و به جای آن‌که به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند. [8]

 

آیا بهشتیان فقط از نعمت های روحانی استفاده می کنند؟

با توجه به توصیفهای متنوعی که قرآن کریم از بهشت دارد می‌توان گفت که بهشت کانون نعمت‌های روحانی و جسمانی در آخرت است که مۆمنان نیکوکار و پرهیزکاران خداجو در آن وارد شده، تا ابد در آن خواهند بود.

شایع‌ترین واژه‌ای که در قرآن به بهشت اشاره می‌کند، واژه «جنة» است که به صورت، مفرد، تثنیه (جنتان) و جمع (جنّات)، در بیش از 100 آیه شریفه، به کار رفته است،‌ به معنای باغ و بوستان، از ریشة جَنَّ به معنای پوشانیدن است و باغ را از آن جهت که معمولاً درختان آن زمین را می‌پوشانند، «جنة» می‌گویند.

چنین می‌نماید که نامگذاری بهشت به جنة (باغ) با این حقیقت پیوند دارد که تفرّج در بوستان های خرّم سراسر پوشیده از درختان زیبا و شاخسارهای شاداب و پرطراوت یکی از لذت‌بخش‌ترین نعمتهای دنیوی است که طبع هر انسانی آن را می‌پسندد. بی‌تردید چهره واقعی بهشت بسیار والاتر از بوستان‌های دنیوی است، اما از آنجا که ما تجربه معمولی از آن نداریم، قرآن کریم ما را از رهگذر مفهوم آشنای «باغ» به مناسب‌ترین وجه ممکن ما را با آن حقیقت آشنا ساخته است.

بهشتیان در این باغ بی همتا از نعمت‌های دائمی و پایدار برخوردارند:

بهشت انبیا

«اُكلها دائم و ظلُّها» (سوره رعد، آیه 35) میوه و سایه‌اش پایدار و دائمی است.

با توجه به ویژگی‌هایی که قرآن کریم برای بهشت و اهل آن برشمرده است می‌توان دو سخن بهشتی را مورد توجه قرار داد یکی نعمت‌های روحانی و دیگری نعمت‌های جسمانی، که نشان می‌دهد معاد انسان دارای هر دو جنبه است.

از جمله نعمت‌های جسمانی مورد اشاره قرآن می‌توان به:

1. نهرها و سایه‌ها تعبیر لطیف «تجری من تحتها الانهار» که در ده‌ها آیه کریمة قرآن به کار رفته است حاکی از آن است که در بهشت جویبارها و چشمه‌ساران فراوانی از زیر سایه شاخساران گذر می‌کند.

2. منازل شایسته، بهشتیان در منزلگاه‌های شایسته و منزه از هر گونه آلودگی و در نهایت آرامش و آسایش به سر می‌برند،

و یُدخِلکُم جنات تجری من تَحتِها الانهار و مساکِنَ طیبةً فی جنات عَدْنٍ (سوره صف / 12)

و شما را در باغ‌هایی که از زیر - درختان - آن جویبار روان است و در منازلی پاکیزه و خوش، در بهشت‌های همیشگی درمی‌آورد.

3. فرش‌های نفیس و تخت‌های رفیع از دیگر نعمت‌های بهشت آن است که بر فرش‌های بسیار زیبا و نفیس می‌نشینند و بر تخت‌هائی باشکوه تکیه می‌زنند.

علَی سُرُرٍ موضوُنة مُتٍکئینَ عَلَیها متقابلین (سوره واقعه / 15 و 16)

بر تخت‌های جواهر نشان، که روبروی هم بر آن تکیه داده‌اند.

4.غذاهای بهشتی بهشتیان از غذاها و میوه‌های مطبوع هر آنچه برگزینند برای ایشان آماده می‌شود.

وَ فاکِهَةٍ مِما یَتَخَیّرونَ (سوره واقعه/ 20)

و - بر گرد آنان می‌گردند - با میوه از هر چه اختیار کنند.

وَ اَمْدَدناهم بفاکهةٍ و لحمٍ مما یَشتَهونَ (سوره طور / 22)

با - هر نوع - میوه و گوشتی که دلخواه آنهاست آنان را مدد - و پذیرائی - می‌کنیم.

5. نوشیدنی‌های گوارا افزون بر غذاهای مطبوع، انواع نوشیدنی‌های گوارا در بهشت وجود دارد که تازه، خالص و خوشبو و لذت‌بخش است.

این هشداری است به همه انسان‌ها و همه مسلمان‌ها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برق‌ها را نخورند. و به جای آن‌که به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند

یَسقُونَ من رحیقٍ مَختوُم (سوره مطفقین / 25)

از باده‌های مهر شده نوشانده می‌شوند.

بیضاء لشّاربین لافیها غَولٌ و لاهم عنها یُنزَفون (صافات/ 46 و 47)

باده‌ای سخت سپید که نوشندگان را لذتی خاص دهد، نه در آن فساد عقل است و ایشان از آن به بد مستی افتند.

6. لباس‌های فاخر و زینتهای آراسته از دیگر نعمت‌های بهشتی آن است که بر اندام آنان پوشاکی فاخر پوشانده می‌شود و به انواع زینت‌ها آراسته می‌گردند.

در آنجا با دست‌بندهایی از طلا آراسته می‌شوند و جامعه‌هائی سبز از پرنیان نازک و حریر ستبر می‌پوشند. (سوره کهف/ 31)

7. خادمان بهشتی علی‌رغم اینکه بهشتیان نیاز به خادم ندارند چرا که هرچه طلب کنند حاضر می‌شود ولی نوجوانانی زیباروی گرد آنان می‌چرخند و از آنان پذیرائی می‌کنند.

یطوف علیها ولدانٍ مُخَلَّدونَ ‌ باکوابٍ و اَباریقَ و کَأسٍ مِن مَعینٍ (سوره واقعه/ 17 و 18)

بر گردشان پسرانی جاودان به خدمت، می‌گردند، با، آبریزها و کاسه‌هائی از باده ناب روان.

9. نعمت‌های بیکران: نعمت‌های بهشتیان در آنچه گفته شد محدود نمی‌گردند، زیرا اساساً نعمت‌ها و لذت‌های بهشت را حد و حصری نیست، از این رو، برخی آیات با تأکید بر نامحدود بودن مواهب بهشتی از جهت مقدار و کیفیت، بیان می‌دارد که بهره‌مندی از این نعمات تنها به خواست بهشتیان است:

و فیها ما تَشْتَهیه اِلاَنفُس و تلذ الاعین (سوره زخرف/ 71) و در آنجا آنچه را دل آنها بخواهد و دیدگانشان را خوش آید وجود دارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 60.

[2]. بقره، 168.

[3]. حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 2، ص 80

[4]. اعراف، 32.

[5]. کهف، 46.

[6]. کهف، 7.

[7]. ملک، 15.

[8]. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 349 – 350


- نظرات (0)

برجسته ترین نعمت خدا


اسلام

در آیین مقدس اسلام، برخلاف بسیاری از آیین های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست. اسلام بدن انسان را چیزی بی ارزش نمی شمارد، زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص است.(1)

یکی از مهم ترین عوامل اهمیت ورزش در این است که موجب « ایجاد تقویت و یا حفظ سلامتی» می شود، بنابراین چنان چه ورزش به گونه ای باشد که برای سلامتی انسان زیان آور باشد و یا ورزشکار آن قدر در راه ورزش به خود فشار آورد که سلامتی اش در مخاطره قرار گیرد، از نظر اسلام و همچنین عقلای عالم مردود خواهد بود. در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از بزرگان دین، جهت حفظ صحت و تقویت بدن و پرداختن به آن، وارد شده است، از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:« اَلصحة أفضَلُ النّعَمِ»2 به صحت و سلامتی از هر نعمت دیگری بهتر و ارزشمند تر است.« اَلعَجَبُ لِعِفَةِ الحُسّادِ عَن سَلامَةِ الأجسادِ» از اینکه حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند، سخت در شگفتم.« وَ إنَّ لِبَدَنِکَ عَلَیکَ حَقاً»(عیون اخبار الرضاج2ص58ا) ؛بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد {که باید آن ها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی}.« اَلمُۆمِنُ القَوِیُّ خَیرٌ و أحَبٌّ مِنَ المُۆمِنِ الضَّعیفِ» (همان) مۆمنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مۆمنی که ضعیف باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است. در این روایت، ارزش اصیل و واقعی به ایمان اختصاص یافته و در مرحله ی بعد، قوت مد نظر قرار گرفته است، یعنی آن چه باعث ارزش انسان می شود، همانا ایمان اوست.

ضعیف ترین فرد با ایمان، از نیرومندترین شخص بی ایمان، به مراتب با ارزش تر بوده، بلکه با او قابل قیاس نیست. این همان مطلبی است که خداوند متعال در قرآن کریم مطرح نموده و می فرماید: « إنَّ أکرَمَکُم عِندَ اللهِ أَتقاکُم»(نهج الخطابه ج1ص256) گرامی ترین شما در نزد خدا آن کسی است که با تقواتر باشد.

ای ابوذ! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: ای علی! هر کس شراب را برای غیر خدا ترک کند خدا او را از شراب بهشتی سیراب سازد. حضرت علی(علیه السلام) پرسید: برای غیر خدا؟ حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: آری، به خدا سوگند! هر کس آن را برای حفظ جانش ترک کند خدا او را بدین سبب سپاس می گزارد.(1)

در روایتی دیگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از خوابیدن بر بامی که حفاظ ندارد(به سبب خطر جانی) نهی کرده است؛(2)همچنین آن حضرت (صلی الله علیه و آله) به ابوذر فرمود: ای ابوذر! سلامتی پیش از بیماری را دریاب و از آن برای زمان بیماری بهره بگیر(3)، نیز فرمود: هر که روز و شب را سپری می کند و سه نعمت را در اختیار دارد، نعمت دنیا بر او تمام است: سلامت بدن، امنیت و هزینه روزانه و اگر چهارمین نعمت را نیز داشته باشد تمام نعمت دنیا و آخرت را در اختیار دارد و آن اسلام است(4) و همچنین فرمود: امنیت و عافیت دو نعمتی هستند که بسیاری از مردم در آنها مغبون اند.(5)

امیرمومنان(علیه السلام) می فرماید: ارزش دو چیز را نشناسد مگر کسی که آنها را از دست داده باشد: جوانی و عافیت(6) آن حضرت در تفسیر آیه (وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا)(7) یعنی "بهره واقعی خود را از ثروت دنیا از کف مده" می فرماید: سلامتی خود را فراموش مکن(8) و در تفسیر آیه ( ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم) (9) یعنی: روز قیامت درباره نعمت ها از شما سوال خواهد شد.

می فرماید: نعمتی که از آن پرسیده می شود سلامتی است.(10)

البته نعمت ولایت اولیای الهی برجسته ترین نعمت است، چنان که امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیه فرمود: نعمت ما هستیم.(10)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: سلامتی نعمتی پنهان است، هرگاه باشد، فراموش شود و هرگاه از دست رود به یاد آید.(11)

همچنین فرمود: پنج چیز است که اگر کسی آنها را نداشته باشد زندگی برای او گوارا نیست: سلامتی و...(12)

 

 پی نوشت ها:

1.الفقیه، ج4،ص353؛مکارم الاخلاق،ص433

2.الکافی،ج6،ص530

3.الامالی،طوسی،ص526

4.الکافی، ج8،ص148

5.الجامع الصغیر،ج1،ص477

6.غررالحکم،ص324

7.سوه قصص ، آیه 77

8.لا تنس صحتک ...(الامالی، صدوق، ص228)

9.سوره تکاثر، آیه8

10.ارشاد القلوب، ج1، ص38

11.الفقیه، ج4،ص406

12.المحاسن، ج1، ص9



- نظرات (0)

ورّاث بخوانند!

فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (بقره ـ 181)

پس هر كس كه آن (وصیّت را) بعد از شنیدن، تغییر دهد، گناهش تنها بر كسانى است كه آن را تغییر مى‏دهند، همانا خداوند شنوا و داناست.

آیه فوق ممكن است اشاره به این حقیقت باشد كه خلافكاری هاى" وصى" (كسى كه عهده‏دار انجام وصایا است) هرگز اجر و پاداش وصیت كننده را از بین نمى‏برد، او به اجر خود رسیده و تنها گناه بر گردن وصى است كه تغییرى در كمیت یا كیفیت و یا اصل وصیت داده است. و اگر بر اثر خلافكارى وصى، اموال میت به افرادى داده شود كه مستحق نیستند (و آنها نیز از این موضوع بى‏خبر باشند) گناهى بر آنها نیست، گناه تنها متوجه وصى است كه دانسته چنین عمل خلافى را انجام داده است.

در واقع این آیه هشدارى است به كسانى كه در صدد تغییر و یا تبدیل وصیّت دیگران برمى‏آیند. اگر كسى بعد از شنیدن و با خبر شدن از موضوع وصیّت و موارد مصرف آن، دست به تغییر یا تبدیل آن بزند، گناه این تغییر و تبدیل به گردن همان كسى است كه این عمل ناشایست را مرتكب شده است، ولى وصیّت كننده به پاداش خود مى‏رسد.

مثلًا اگر كسى وصیّت كند كه به صد فقیر كمك شود، ولى به جاى صد فقیر، اموال او را به دیگران دهند و آنان نیز خبر نداشته و مال را مصرف كنند، در این صورت وصیّت كننده كه از دنیا رفته، به پاداش كمك به فقرا مى‏رسد و گیرندگان بى‏خبر هم گنهكار نیستند، در این میان، گناه تنها به عهده‏ى كسى است كه وصیّت را تغییر داده است و باید بداند كه خداوند شنوا و آگاه است و كیفر این خیانت را در دنیا و آخرت به او خواهد داد.

در حدیث مى‏خوانیم: وصیّت را اگر چه به نفع یهودى یا نصرانى باشد، تغییر ندهید. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 159)

 

پیام‏های آیه:

1ـ تغییر وصیّت از سوى دیگران، حرام است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» ، «فَإِنَّما إِثْمُهُ»

2ـ حقّ مالكیّت، بعد از مرگ نیز محترم است و كسى حقّ تغییر وصیّت را ندارد. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» ، «فَإِنَّما إِثْمُهُ»

3ـ گناه آگاهانه و مغرضانه، خطرناك‏تر است. «بَعْدَ ما سَمِعَهُ»

4ـ در وصیّت كردن، باید شاهد گرفت. «بَعْدَ ما سَمِعَهُ»

5ـ وصیّت كنندگان، به پاداش مى‏رسند هر چند كسى وصیّت آنان را تغییر دهد. «إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ»

در مورد بعضى از وارثان گاه مبلغ ارث پاسخگوى نیاز آنها نیست، جامعیت قوانین اسلام اجازه نمى‏دهد كه این خلاها پر نشود، لذا در كنار قانون ارث قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه مى‏دهد نسبت به یك سوم از اموال خود (براى بعد از مرگ) خویش تصمیم بگیرند

6ـ ایمان به اینكه ما در محضر خدا هستیم، بهترین عامل تقوى و دورى از تغییر و تبدیل وصیّت مردم است. «فَمَنْ بَدَّلَهُ» ، «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»

و در ادامه در آیه بعد می خوانیم:

فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (بقره ـ 182)

پس كسى كه از انحراف وصیّت كننده (و تمایل بى‏جاى او به بعض ورثه) یا از گناه او (به اینكه به كار خلافى وصیّت كند،) بترسد و میان آنها را اصلاح دهد، گناهى بر او نیست (و مشمول قانون مجازات تبدیل وصیّت نمى‏شود،) همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.

صاحب تفسیر مجمع البیان كلمه‏ى «جَنَفاً» را به معناى تمایل به انحرافِ ناآگاهانه و كلمه‏ى «إِثْمَ» را به معناى گناه آگاهانه گرفته است.

آنچه در اسلام ممنوع شده، تغییر و تبدیل وصیّت‏هاى صحیح است، ولى اگر وصیّت سبب فتنه مى‏شود و یا خلاف موازین شرع بود، تغییر آن اشكال ندارد.

چنان كه اگر وصیّت كننده بیش از یك سوم اموالش را وصیّت كند، مى‏توان آن مقدار را كم نمود، اگر سفارش به گناه كرد، مى‏توان وصیّت را تغییر داد، یا اگر عمل به وصیّت ایجاد فتنه و فساد مى‏كند، مى‏توان زیر نظر حاكم اسلامى در وصیّت تغییراتى داد. به هر حال در اسلام بن‏بست وجود ندارد و چون مسیر تمام اعمال رسیدن به تقواست، مى‏توان بر اساس تقوا تمام موارد ضد تقوا را اصلاح كرد.

 

ذکر یک نکته:

انسان باید وصیت خود را وسیله‏اى براى جبران و ترمیم كوتاهی هاى گذشته قرار دهد، حتى اگر كسانى از بستگان نسبت به او بى‏مهرى داشتند از طریق وصیت، به آنها محبت كند.

در روایات مى‏خوانیم پیشوایان اسلام مخصوصاً نسبت براى خویشاوندانى كه از در بى‏مهرى با آنها در مى‏آمدند وصیت مى‏كردند و مبلغى را براى آنها در نظر مى‏گرفتند، تا رشته گسسته محبت را دوباره برقرار سازند، بردگان خود را آزاد مى‏كردند یا وصیت به آزادى آنها مى‏نمودند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ اصل اهم و مهم را باید مراعات كرد. احترام به وصیّت مهم است، ولى رفع فتنه و اصلاح امور مسلمین مهم‏تر است. «فَمَنْ خافَ» ، «فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

2ـ تغییر وصیّت باید براساس فتنه‏زدایى و اصلاح باشد. «فَمَنْ خافَ» ، «فَأَصْلَحَ»

 

و سخن آخر:

فلسفه وصیت‏

از قانون ارث تنها یك عده از بستگان آن هم روى حساب معینى بهره‏مند مى‏شوند در حالى كه شاید عده دیگرى از فامیل، و احیاناً بعضى از دوستان و آشنایان نزدیك، نیاز مبرمى به كمك هاى مالى داشته باشند.

و نیز در مورد بعضى از وارثان گاه مبلغ ارث پاسخگوى نیاز آنها نیست، جامعیت قوانین اسلام اجازه نمى‏دهد كه این خلاها پر نشود، لذا در كنار قانون ارث قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه مى‏دهد نسبت به یك سوم از اموال خود (براى بعد از مرگ) خویش تصمیم بگیرند.

آنچه در اسلام ممنوع شده، تغییر و تبدیل وصیّت‏هاى صحیح است، ولى اگر وصیّت سبب فتنه مى‏شود و یا خلاف موازین شرع بود، تغییر آن اشكال ندارد

از اینها گذشته گاه انسان مایل است كارهاى خیرى انجام دهد اما در زمان حیاتش به خاطر نیازهاى مالى خودش موفق به این امر نیست، منطق عقل ایجاب مى‏كند كه او از اموالى كه زحمت تحصیل آن را كشیده براى انجام این كارهاى خیر ، لااقل براى بعد از مرگش محروم نماند.

مجموع این امور موجب شده است كه قانون وصیت در اسلام تشریع گردد و آن را با جمله " حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ" تأكید فرموده است.

البته وصیت منحصر به موارد فوق نیست، بلكه انسان باید وضع دیون خود و اماناتى كه به او سپرده شده و مانند آن را در وصیت مشخص كند، به گونه‏اى كه هیچ امر مبهمى در حقوق مردم یا حقوق الهى كه بر عهده او است وجود نداشته باشد.

در روایات اسلامى تاكیدهاى فراوانى در زمینه وصیت شده، از جمله در حدیثى از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم:

ما ینبغى لامرء مسلم ان یبیت لیلة الا و وصیته تحت راسه: " سزاوار نیست مسلمان شب بخوابد مگر اینكه وصیت‏نامه‏اش زیر سر او باشد." (وسائل الشیعه جلد 13 صفحه 352)

البته جمله "زیر سر بودن "به عنوان تاكید است، و منظور آماده بودن وصیت است.

در روایت دیگرى مى‏خوانیم: من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة :" كسى كه بدون وصیت از دنیا برود ، مرگ او مرگ جاهلیت است." (وسائل الشیعه جلد 13 صفحه 352)


منابع:

وسائل الشیعه جلد 13

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر نور الثقلین، ج 1

 


- نظرات (0)

چرا آرزوی مرگ نمی کنید!

گروهی از یهودیان و مسیحیان بر این باورند که چون دوستدار خداوندِ سبحان هستند، عذاب نمی‌شوند: (وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُهُ قُلْ فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکم ...) (1)


آنان به موازاتِ این ادّعا، بر سه عقیده ی دیگر به قرار زیر هستند:

- «آتش تنها «مسّ و برخوردی» با ما دارد»؛ آن هم، برای ایّامی کم‌شمار و حداکثر هفت یا چهل روز و از سویی دیگر، فقط با گروهِ گوساله‌پرست از یهود، وگرنه دخول در آتش در کار نیست: (وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیاماً مَعْدُودَةً ...)(2)

- «بهشت تنها از آن اهل کتاب است و دیگران از آن سهمی ندارند»: (وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری ...)(3)

- «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند.»

پاسخ قرآن به این شبهه، حول دو محورِ اساسی به قرار زیر است:(4)

1 ـ طلبِ دلیل نقلی و عقلی

قرآن کریم چنین پنداری را غیر برهانی و صرف آرزو می‌داند و از یهودیان و مسیحیان ، دلیلِ نقلی طلبیده و می فرماید : آیا بین شما و خداوند قول و قراری بوده و از خداوند عهدی گرفته اید که عذابتان نکند: (... قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً …) (5)

در جایی دیگر خداوند از آنان برهانِ عقلی می‌طلبد و می فرماید که اگر دلیلی برای اثبات ادّعایتان دارید بیاورید: (... تِلْک أَمانِیهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صادِقین) (6)

2 ـ ارائه ی دلیلِ عقلی

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند» خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌ یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست (7): (... وَ لا یقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یۆْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ینْصَرُون) (8) و شفاعت در آن زمان به اذن و اجازه ی پروردگار است.

امّا در برابرِ ادّعایِ محبّتِ یهودیان و مسیحیان نسبت به خداوندِ سبحان: (... نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاۆُه ...) (9) چهار جدال احسن (10) وارد شده است که به ارائه ی راهکارِ عملی با یهودیان و مسیحیان می‌پردازد.

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست

این چهار جدال احسن از این قرارند: (11)

- چرا سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید؟

خداوندِ سبحان به آنان می‌فرماید: اگر شما محبّ من هستید؛ پس چگونه سخنِ فرستاده ی مرا نمی‌پذیرید و با او دشمنی می‌ورزید؟

محبّ خدا کسی است که دوستدارِ دین و پیکِ خدا و پیروِ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) باشد: (قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ ...) (12)

 

- چرا به عهد خویش وفادار نیستید و گناه می‌کنید؟

محبّ خدا بودن دو شرط دارد: حسن فعلی و حسن فاعلی. حسن فعلی، وفا به عهد خویش است و حسن فاعلی، تقواست.

آری وفادار به عهد و اهل ایمان و تقوا، محبوب حق‌اند: (بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقینَ) (13) متّقی محبوب خداست؛ زیرا فضیلتی دارد که دیگران آن را ندارند.

 

- چرا با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید؟

اگر از احبّا و ابنای خداوند هستید، پس چرا معذّب بوده، مانند دیگران با انجامِ معصیّت، کیفر می‌بینید: (... فَلِمَ یعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکمْ ...) (14) شما هیچ فرقی با دیگران ندارید و اراده و مشیتِ مستقل و نهایی، در اختیار خدای سبحان است؛ او هر کس را بخواهد می‌بخشد یا عذاب می‌کند و هر انسانی در برابر عمل خود مسئول است: (... بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یغْفِرُ لِمَنْ یشاءُ وَ یعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَینَهُما وَ إِلَیهِ الْمَصیر) (15)

 

- چرا آرزوی مرگ نمی‌کنید؟

دوست حقیقی، مشتاق لقای دوست خود است. شرطِ صدق در این ادّعای یهودیان و مسیحیان که از اولیاء و دوستان خدایند و نعمت‌های آخرت ویژه ی آن‌هاست؛ تن ‌دادن به لوازم آن و از جمله، آرزوی مرگ است زیرا:

- محبّ و محبوب، علاقمند به دیدار یکدیگرند و راه رسیدن به دیدار خدا مرگ است.

لازمه ی یقین به متنعّم شدن از نعمت‌های آخرت، حقیر دانستن نعمت‌های دنیا و دل کندن از آن و اشتیاق به آخرت است و راه رسیدن به آن نیز، مردن است.

در پاسخ به این شبهه که «نیاکان ما که پیامبر بودند؛ شفاعتمان را بر عهده می‏گیرند»؛ خداوند می‌فرماید: چنین نیست که قیامت مانند دنیا باشد. یقیناً در قیامت، هیچ‌یک از شفاعت، فدیه‌پذیری و نصرت نیست

- پس مرگ را آرزو کنید: (قُلْ یا أَیهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْت ...) (16)، پس چرا شما بیش از همه به دنیا علاقه‌مند و از مرگ گریزانید: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ ...) (17) عدم تحقّق چنین آرزویی، از گناهانشان نشأت می‌گیرد: (وَ لَنْ یتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدیهِمْ ...)

حریص بودن یهود بر حیات ناپایدار مادّی و در نتیجه آلوده شدن آن‌ها به گناه، مانع چنان آرزویی بوده و علّت، هراس آنان از مرگ است: (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکوا ...) (18) ولی این ترس برایشان سودی ندارد، زیرا بی‌تردید مرگ به سراغ آنان خواهد آمد: (قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (19) و چون محبّت آنان به دنیا از همه بیشتر است؛ گناهانشان نیز بیش از دیگران است.

از این‌رو یهود از مشرکان نیز بدترند؛ زیرا با این که به آخرت معتقد بوده و خود را اهل بهشت می‌پندارند؛ حرص و محبّتشان به دنیا از آنان بیشتر است.

متأسفانه برخی از مسلمانان نیز به باور این که معصومین (علیهم السلام) شفاعت آنان را در آخرت تضمین کرده اند، بی پروا گناه می کنند. اما این باوری اشتباه است و معصومین (علیهم السلام) جز به اذن پروردگار هیچ بنده‌ای را شفاعت نمی کنند.

بارالها بر محمّد و آلش درود فرست و ما عاصیانِ معترف به گناه و پشیمانان از کرده خویش را در زمره ی شفاعت شوندگان قرار بده.

اللّهم صل علی محمدٍ و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

پی نوشت ها:

1.      سورهء مبارکه ی مائده، آیه 18.

2.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

3.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه111.

4.      جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 6، ص 200 و 201.

5.      سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 80.

6.      همان، آیه 111.

7.    فضل‌الله، سیّد محمّد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 2، ص 30.

8.    سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 48.

9.    سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

10.  یعنی از آن‌چه مورد قبول رقیب و خصم است برای مقابله با وی استفاده شود.

11.  جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر قرآن کریم، ج 5، ص 595 و 596.

12.  سوره ی مبارکه ی آل‌عمران، آیه ی 31.

13.  همان، آیه ی 76.

14.  سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 18.

15.  همان.

16.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 6.

17.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

18.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 96.

19.  سوره ی مبارکه ی جمعه، آیه 8.


- نظرات (0)

هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (بقره ـ 177)

نیكى (تنها) این نیست كه (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلكه نیكوكار كسى است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏اى كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زكات را بپردازد، و آنان كه چون پیمان بندند، به عهد خود وفا كنند و آنان كه در (برابر) سختى‏ها، محرومیّت‏ها، بیمارى‏ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند، اینها كسانى هستند كه راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزكارانند.

در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

شان نزول:

چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم بخصوص یهود و نصارى به راه انداخت، یهود كه بزرگترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بودند زبان به اعتراض گشودند، كه قرآن در آیه 142 همین سوره با جمله (سَیَقُولُ السُّفَهاءُ) به آن اشاره كرده است آیه فوق نازل گردید و تایید كرد كه این همه گفتگو در مساله قبله صحیح نیست ، بلكه مهم‏تر از قبله مسائل دیگرى است كه معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را در این آیه شرح داده است.

كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.

«الْبَأْساءِ» از «بۆس» به معناى فقر و سختى است كه از خارج به انسان تحمیل مى‏شود.

«الضَّرَّاءِ»، درد و بیمارى است كه از درون به انسان فشار مى‏آورد. و «حِینَ الْبَأْسِ» زمان جنگ و جهاد است.

كلمه «الْبِرَّ» به معناى نیكى است، ولى به هر كس كه خیلى نیكوكار باشد، مى‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یكپارچه نیكى است.

این آیه جامع‏ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح گردیده است.

در تفسیر المیزان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه فرمودند: هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است.

این آیه پانزده صفت نیك را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان نموده است.

در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و كتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زكات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ، و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشكلات، اشاره گردیده است.

در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل كندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

ایمان به خدا، سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏هاست.

ایمان به قیامت، موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏گردد. ایمان به وجود ملائكه، نشانه‏ى ایمان به تشكیلات ما وراى طبیعت است. ایمان به انبیا، ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینكه انسان در این جهان رها و بى‏برنامه نبوده است.

انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)

جمله «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ» را سه نوع معنا نموده‏اند:

الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏اى كه به آن هست.

ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.

ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‏اى كه به فقیر است.

صبر، مادر همه كمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏داند «أُوْلئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا» (فرقان، 75)

به آنان جایگاه بلند داده مى‏شود، به پاس بردبارى كه كردند.

چنان كه فرشتگان به بهشتیان مى‏گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ»(رعد، 24)

درود بر شما كه‏ پایدارى كردید.

همچنین درباره رهبران الهى مى‏فرماید: «جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا» (سجده، 24)

آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما هدایت مى‏نمودند.

انفاق، بیانگر تعاون و نوع دوستى، و نماز، پیوند مستقیم با خدا، و زكات برنامه‏ریزى براى حل مشكل محرومان، و وفاى به عهد موجب تحكیم ارتباطات، و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏هاست. (تفسیر مراغى، ذیل آیه)

ایمان
ذکر یک نکته:

براى رسیدن به كمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان كمك مى‏كنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زكات، نسبت به فقرا و محرومان بى‏تفاوت مى‏شوند. این آیه، مۆمن واقعى را كسى مى‏داند كه هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.به همین دلیل در روایات مى‏خوانیم:

در اموال ثروتمندان، غیر از زكات نیز حقّى براى محرومان است. (تفسیر قرطبى) و كسى كه سیر بخوابد در حالى كه همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد. (كافى، ج 2، ص 665)

 

پیام‏های آیه:

1ـ به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»

2ـ یكى از وظایف انبیاء و كتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لَیْسَ الْبِرَّ» ، «وَ لكِنَّ الْبِرَّ»

3ـ شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. كلمه «الْبِرَّ» به مفهوم نیكى است، ولى دانستن آن مهمّ نیست، كسى كه این مفهوم را محقّق مى‏سازد ارزش دارد. «لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ»

4ـ ایمان، مقدّم بر عمل است. «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»

5ـ ایمان به همه انبیاء و ملائكه لازم است. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ»

6ـ ارتباط با خدا در كنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» ، «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

7ـ تمام كارهاى نیك در سایه ایمان به خدا شكل مى‏گیرد. «آمَنَ بِاللَّهِ» ، «آتَى الْمالَ»

8ـ هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن گرسنگان نیست، بلكه دل كندن صاحب مال از مال نیز هست. «عَلى‏ حُبِّهِ»

9ـ نیكوكاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏كنند.«آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

10ـ با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق كنید. «آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ»

11ـ در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏»

12ـ سائل را ردّ نكنید، گرچه فقیر، مسكین، در راه مانده و فامیل نباشد. كلمه‏ى «السَّائِلِینَ» به صورت مستقل مطرح شده است. «وَ الْمَساكِینَ وَ» ، «السَّائِلِینَ»

13ـ ایمان و نماز و زكات، بدون شركت در جهاد كامل نمى‏شود. «وَ حِینَ الْبَأْسِ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

14ـ مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مۆمنان واقعى كه به تمام محتواى دین عمل كنند، گروهى اندك هستند. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

15ـ نشانه‏ى صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا»

16ـ متّقى كسى است كه عملش، عقایدش را تأیید كند. «آتَى الْمالَ» ، «أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

كافى، ج 2

تفسیر مراغى

 


- نظرات (0)

مهمترین بدقولی های انسان به خدا

همه مردم، فرقی نمی کند در ایران باشند و یا در کشورهای دیگر، افراد خوش قول را دوست دارند و دلشان می خواهد که به هر نحوی شده با آنها معاشرت کنند و از ارتباط با افراد بدقول نفرت دارند، چرا که تصور آنها این است که آدم های این چنینی هرگز قابل اعتماد نیستند و نمی توان در برنامه های مهم زندگی با آنها شریک شد.

حقیقت این است که اگر تا به حال سعی نکرده اید که به قول ها و وعده هایی که می دهید پایبند باشید و دوستان و اطرافیان، شما را به عنوان یک آدم بدقول می شناسند، این ویژگی منفی می تواند بسیار خطرناک باشد و به رابطه شما با خداوند نیز سرایت کند و چه چیزی بدتر از آن که آدمی در برابر خداوند متعال نیز بدقولی کند و مدام قول بدهد و زیر قولش بزند؟

اگرچه خداوند متعال آن قدر رحیم و بخشنده و مهربان است که در برابر بدقولی های بندگانش صبر دارد و هیچگاه از بنده خود چشم پوشی نمی کند،اما نتیجه بد قولی های زیاد به خداوند آن است که آدمی در برابر شیطان خوش قول می شود، و روزی ندای شیطان را خواهد شنید که:

«و قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم: و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید«إبراهیم :22»

در این مقاله به معرفی مهمترین بدقولی های آدمی در برابر خداوند متعال می پردازیم، بدقولی هایی که نشان از بی معرفتی آدمی دارد که حتی در برابر آفریدگار خود نیز حاضر به رعایت عهد و پیمان خود نبوده و بارها زیر قولش می زند:

 

اگر فرزندی صالح به ما دهی به یقین از شاکران خواهیم بود

یکی از مهمترین عهد شکنی های انسان در برابر خداوند را می توان این آیه شریفه معرفی کرد که بیشتر افراد آن را در زندگی خود تجربه می کنند و از خداوند متعال فرزندی درخواست می کنند و هرچه به پایان دوران بارداری نزدیک می شوند دست به دعا و مناجات برداشته و از خداوند می خواهند تا فرزندی صالح و سالم به آنان عنایت کند:

امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند: «وَإیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَالنّاسِ؛بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود»

«هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْكُنَ إِلَیْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرینَ: اوست کسى که (همه) شما را از یک فرد آفرید; و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامى که با او آمیزش کرد، حملى سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهاى خود ادامه مى داد; و چون سنگین شد، هر دو از خدایى که پروردگارشان است خواستند: «اگر فرزند صالحى به ما دهى، به یقین از شاکران خواهیم بود.»«الأعراف:189»

اما هنگامی که فرزند سالم و تندرست متولد شد، زیر قولشان می زنند و عهد و پیمان خود را به کلی فراموش می کنند و می گویند:

اگر فرزند ما سالم است به پدر و مادرش رفته است.

اگر فرزند ما زیباست به برادرش رفته است.

اگر فرزند ما تندرست است به دلیل تغذیه خوب و مناسب مادر بوده است و انگار نه انگار که خداوند این فرزند سالم و تندرست را به آنان عنایت کرده است.

«فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فیما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِكُون: امّا هنگامى که خداوند فرزند صالحى به آنها [= پدران و مادران از نسل آدم ] داد، (موجودات دیگر را در این موهبت مۆثر دانستند; و) براى خدا، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، همتایانى قائل شدند; خداوند برتر است از آنچه همتاى او قرار مى دهند»«الأعراف: 190»

قول
اگر پولدار شویم به فقیران کمک می کنیم

یکی دیگر از بدقولی های انسان که خداوند متعال آن را در آیات الهی بیان می کند، این است که آدمی در دوران فقر مدام از خداوند می خواهد که به او ثروتی عنایت کند به این شرط که اگر او ثروتمند شد به فقیران و مستمندان کمک خواهد کرد:

«وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ: و از آنان كسانى‏اند كه با خدا عهد كرده‏اند كه اگر از كَرَم خویش به ما عطا كند، قطعاً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد.»«توبه:75»

اما جالب این جاست که همین فرد، وقتی از فضل و رحمت خداوند بهره مند می شود و ثروتی در اختیار او گذاشته می شود، قول و قرار های خودش را با خداوند به کلی فراموش می کند:

فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ: پس چون از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بُخل ورزیدند و به حال اعراض روى برتافتند.( التوبة :76)

 

اگر مشکلاتم حل شود آدم خوبی می شوم

قبل از کنکور: خداوندا اگر امسال در کنکور قبول شوم آدم خوبی می شوم.

بعد از کنکور: واقعا کلاس هایی که رفتم جواب داد.

قبل از تصادف: خدایا اگر از این تصادف جان سالم به در ببرم تا آخر عمر بندگیت را می کنم.

بعد از تصادف: اگر کسی دست فرمان من را نداشت حتما مرده بود.

و هزاران مثال مانند این دو مثال که افراد در مواقع سختی و گرفتاری و مشکلات به خدای خود صد ها قول می دهند و بعد از رفع مشکلات زیر قولشان می زنند:

همین فرد،وقتی از فضل و رحمت خداوند بهره مند می شود و ثروتی در اختیار او گذاشته می شود،قول و قرار های خودش را با خداوند به کلی فراموش می کند: فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ: پس چون از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بُخل ورزیدند، و به حال اعراض روى برتافتند

«هُوَ الَّذی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرین: او كسى است كه شما را در خشكى و دریا مى‏گرداند، تا وقتى كه در كشتیها باشید و آنها با بادى خوش، آنان را ببرند و ایشان بدان شاد شوند [بناگاه‏] بادى سخت بر آنها وَزَد و موج از هر طرف بر ایشان تازد و یقین كنند كه در محاصره افتاده‏اند، در آن حال خدا را پاكدلانه مى‏خوانند كه: «اگر ما را از این [ورطه‏] برهانى، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم شد.» «یونس:22»

اما همین که نجات پیدا می کنند به گناه و فساد و تباهی خود در زمین ادامه می دهند:

«فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ مَتاعَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ إِلَیْنا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ : پس چون آنان را رهانید، ناگهان در زمین بناحقّ سركشى مى‏كنند. اى مردم، سركشى شما فقط به زیان خود شماست. [شما] بهره زندگى دنیا را [مى‏طلبید]. سپس بازگشت شما به سوى ما خواهد بود. پس شما را از آنچه انجام مى‏دادید باخبر خواهیم كرد.» «یونس:23»

آنچه ذکر شد تنها بخشی از مهمترین بدقولی های انسان به خداوند در آیات الهی است، اما سوال پایانی آن است که نتیجه بدقولی های انسان به مردم و به خداوند چیست؟

آیات و روایات اسلامی پیامدهای مختلفی را برای بدقولی بیان کرده اند که در این نوشتار تنها به یکی از آنها اشاره می کنیم، پیامدی با عنوان نفرت خداوند و مردم از شما، چنانچه امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند:

«وَإیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... فَاِنَّ الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه  وَالنّاسِ؛ بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.» « نهج البلاغه، نامه 53»


- نظرات (0)

راهی برای جلب منافع مادی و معنوی!

مفهوم شکر

شکر در لغت مقلوب از «کشر» به معنای کشف بوده و ضد «کفر» که نسیان نعمت و پوشاندن آن است می‌باشد. به طور کلی شکر عبارت است از یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن نعمت، به وسیله قلب و زبان.

 

شکر در قرآن

در 75 آیه، واژه شکر و مشتقات آن به کار رفته است. این آیات به دو دسته کلی قابل تقسیم است. اول آیاتی که به شکر از نعمات مادی اشاره دارند و دوم آیاتی که به شکر از نعمات معنوی توجه می‌دهد.

 

شکر از نعمات مادی

اکثر آیات شکر در قرآن، ناظر به این دسته است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ «وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏»؛ «و اوست كسى كه دریا را مسخّر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید، و پیرایه‏اى كه آن را مى‏پوشید از آن بیرون آورید. و كشتیها را در آن، شكافنده [آب‏] مى‏بینى، و تا از فضل او بجویید و باشد كه شما شكر گزارید». (نحل/14)

خداوند در این آیه درصدد آن است تا به آدمی یادآور شود ضروریات زندگی نیز از نعمات الهی هستند و انسان در مقابل این موارد نیز باید شکرگزار باشد.

2ـ «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «و خدا شما را از شكم مادرانتان ـ در حالى كه چیزى نمى‏دانستید ـ بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد كه سپاسگزارى كنید». (نحل/78)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد

در این آیه، مسأله تولد و تعلیم انسان و دادن گوش و چشم و عقل را به او مطرح می‌فرماید. انسان باید شکرگزار این نعمات باشد زیرا بدون آن‌ها هیچ پیشرفت و علمی نداشت.

3ـ «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»؛ «پس، از آنچه خدا شما را روزى كرده است، حلال [و] پاكیزه بخورید، و نعمت خدا را ـ اگر تنها او را مى‏پرستید ـ شكر گزارید». (نحل/114)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است.

4ـ «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَشْكُرُون»؛ «در حقیقت، خدا بر مردم، داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‏كنند». (یونس/60)

فعل منفی «لا یشکرون» در این آیه، معنای داوری دارد یعنی «علیکم ان تشکروا» وظیفه شما در قبال این نعمت‌ها، شکرگزاری است.

 

شکر از نعمات معنوی

در قرآن به برخی از نعمات معنوی که در اختیار انسان قرار داده شده‌اند و نیازمند شکرگزاری هستند اشاره شده است. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ شکر از دین و یکتاپرستی: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَشْكُرُون‏»؛ «و آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام. براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم. این از عنایت خدا بر ما و بر مردم است، ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند». (یوسف/38)

لازم از ذکر است حضرات انبیاء به توفیق و تأیید خداوندی از هر خطا و گناهی عصمت می‌ورزند اما این به دلیل جبر نیست بلکه از باب تأیید و تسدید است.

خداوند نعمت نبوت را به ایشان اختصاص داد و خدا داناتر است که رسالت را در چه دودمانی قرار دهد.

2ـ شکر از خدا و والدین به خاطر به دنیا آوردن و بزرگ کردن: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی‏ عامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لی‏ وَ لِوالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصیر»؛ «و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كردیم مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آرى، به او سفارش كردیم‏] كه شكرگزارِ من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه‏] به سوى من است». (لقمان/14)

والدین

خداوند از ولادت انسان و شیر دادن و از شیر گرفتن او را در این آیه مورد توجه قرار داده است.

این دوران، دورانی بسیار مشکل است. زیرا در این دوران، مادر شب و روز باید به فرزند خود برسد. انسان نیز باید در برابر این نعمت گرانقدر، هم از خدا و هم از مادر، تشکر نماید.

3ـ شکر از عفو و بخشش خدا: «ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ «پس از آن بر شما بخشودیم، باشد كه شكرگزارى كنید». (بقره/52)

پذیرش توبه از طرف خداوند یکی از نعمت‌هایی است که انسان از نفع دنیوی و اخروی آن بسیار استفاده خواهد برد.

4ـ شکر به خاطر آموزش فن و علم به انسان: «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُون‏»؛ «و به [داوود] فن زره [سازى‏] آموختیم، تا شما را از [خطرات‏] جنگتان حفظ كند. پس آیا شما سپاس گزارید؟» (انبیاء/80)

به راستی که هر فن و هنری که برای رفاه زندگی در دست بشر قرار دارد از جانب خدا است و او نباید به خود مغرور گشته و شکرگزار نباشد.

 

نتایج شکرگزاری

طبق آیات قرآن، شکر، منافع مادی و معنوی فراوانی برای انسان به همراه دارد. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌گردد:

1ـ افزونی نعمت: شکر نعمت‌های بی‌کران خداوندی، باعث برکت و افزون شدن آن‌ها می‌شود. همان‌گونه که حضرت حق چنین وعده داده است: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید»؛ «و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود». (ابراهیم/7)

قرار گرفتن عبارت «و اشکروا لله» پس از «کلوا» نشان می‌دهد که نعمت، سبب لزوم و وجوب شکر از آن است

2ـ هدایت به راه راست: شکر نعمت، سبب می‌شود که خداوند انسان را به راه مستقیم برده و از راه شیطان دور نگه دارد و او را به مقامات بالاتر رهنمون نماید. خداوند در سوره نحل آیه 121، درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌فرماید: «شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏»؛ «[و] نعمتهاى او را شكرگزار بود. [خدا] او را برگزید و به راهى راست هدایتش كرد».

3ـ عدم شکرگزاری باعث عذاب است: در آیات متعدد خداوند انسان را از ناسپاسی برحذر داشته و آن را به ضرر انسان می‌داند چون باعث هلاکت در دنیا و آخرت خواهد شد: «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلیماً»؛ «اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟ و خدا همواره سپاس‏پذیر [حق‏شناسِ‏] داناست». (نساء/147)

 

نتیجه

شکر، یعنی یادآوری نعمت و منعم با قلب و زبان که در 75 آیه، از مشتقات آن استفاده شده است که در آن‌ها موضوعات مختلفی برای شکر از خدا، مطرح گردیده است.

شکر توفیقی است که خداوند رحمان، اسباب و وسائلش را به بشر مرحمت فرموده است تا انسان از منافع مادی و معنوی شکرگزاری بهره‌مند گردد.


منبع: مقاله «شکر در قرآن»، محمد شایگان‌مهر


- نظرات (0)