سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفاوت سلام و صلوات در چیست؟

صلوات

«انّ اللّه و ملائكته یصلّون على النّبىّ یا أیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» (1)

«صلّوا»، امر به طلب رحمت و درود فرستادن به پیامبر است، اما «سلّموا» به معناى تسلیم در برابر فرمان‏هاى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله است. چنان كه در آیه‏ى «... ثمّ لا یجدوا فى أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً» (2) آمده است. مؤمنان راستین كسانى هستند كه به داورى تو تن دهند و در دل خود نیز از این قضاوت كمترین ناراحتى نداشته باشند و تسلیم مطلق تو گردند.

ابو بصیر از امام صادق‏علیه السلام از معناى تسلیم در برابر پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید. حضرت فرمود: «هو التسلیم له فى الأمور»؛ منظور، تسلیم بودن در برابر او در همه‏ى كارهاست.

ابوحمزه ثمالى از یكى از یاران پیامبرصلى الله علیه وآله به نام كعب چنین نقل مى‏كند: هنگامى كه این آیه نازل شد، عرض كردیم: سلام بر تو را مى‏دانیم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود: این گونه بگویید: «اللّهمّ صلّ على محمد و آل محمد كما صلّیت على ابراهیم انّك حمید مجید و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهیم و آل ابراهیم انّك حمید مجید». (3)

پی نوشت ها:

1- احزاب/56

2- نساء/56.

3- تفسیر مجمع البیان، ج4، ص 369و نیز تفسیر نمونه، ج17، ص 417.

منبع: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن



- نظرات (0)

قرآن و پدیده های زیستی طبیعی

تحقیق مورد درباره پدیده سرخ شدن آب ها

و تفسیر علمی خون در آیه 133 سوره اعراف

"فارسلناعلیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمین. (اعراف/ 133) - پس آنگاه به كیفر كفرشان- بر آنها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون آن نشانه های آشكار (قهر و غضب) را فرستادیم باز طریق كبر و گردنكشی پیش گرفتند و قومی گناهكار بودند."

این مقاله نگرشی علمی بر تفسیر آیه 133 سوره اعراف است كه با پدیده طبیعی "Redtide" ردتاید"(خون شدن یا قرمز شدن آب) تطبیق داده می شود. در اینجا نویسنده، ادعای ارائه تفسیر جدیدی از آیه را ندارد بلكه یكی از پدیده های علمی زیست شناختی را به قرآن كریم عرضه می كند و در صدد آن است كه بگوید اگر آیه مباركه دارای معانی مختلف می باشد، می توان این پدیده زیست محیطی را نیز وجهی از این وجوه علمی قرآن دانست.

این آیه اشاره می كند به این كه برای كیفر دادن به قوم بنی اسرائیل بر آنان طوفان، ملخ، شپش و قورباغه و خون فرستادیم.

 اینك مقصود نگارنده آن است كه بداند منظور از خون در اینجا چیست و چه تناسبی با دیگر عناصر نام برده دارد؟ از سوی دیگر پدیده ای در طبیعت وجود دارد كه به آن "Redtide = خون در آیهفوق، همان سرخ شدن آب است یا چیز دیگری در نظر است؟

تفسیرهای مختلف برخی مفسران معاصر كلمه خون را به تعابیر مختلفی معنی كرده اند مثلاً در تفسیر نور "خون" نام برده در این آیه به معنای نوعی بیماری كه باعث خون دماغ شدن عمومی مردم می شود نام می برد؛ اما در بیشتر تفاسیر از جمله تفسیر المیزان از تبدیل آب به خون اشاره می كند و از پدیده ای به نام "خون شدن آب" نام می برد.

نویسنده، پس از شرح و تبیین پدیده Redtide به ذكر دلایل این كه چگونه "خون شدن آب" می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد، می پردازد و آنها را چنین می آورد:

الف- در این آیه از طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون نام می برد و آنها را مایه عذاب می داند و در آیه  بعد از بلا، نام می برد یعنی تمام این عوامل مثل خون و ملخ و ... یك بلا هستند.

ب- خون، بعد از اسامی چند حیوان آورده می شود كه نشان دهنده ارتباط آنها با یكدیگر است.

ج- رابطه بین عامل طوفان و پدیده "Redtide" (قرمز شدن آب) را به خوبی بیان می كند و جالبتر این كه این عامل طوفان با افزایش ملخ ها و شپشك ها و وزغ ها رابطه مستقیم دارد.

این پدیده، در مورد رود نیل - كه در كنار این رود قوم بنی اسرائیل زندگی می كردند- می تواند صادق باشد. چنان كه تا به حال چندین مورد از قرمز شدن آب و پدیده "Redtide" در مورد رود نیل گزارش شده است.

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر انفجار جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود.

و در رود نیل به دلیل این كه محیط رودخانه ای است بیشترعامل "Redtide" در اثر استرس محیطی چون طوفان رخ می دهد.

اما مسئله قابل ذكر آن كه این خون به دلایلی چند می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد:

1- قرمز شدن آب باعث ایجاد رعب و وحشت در میان مردم می شود. (به علت غیرطبیعی بودن این امر).

2- مرگ و میر ماهی ها و موجودات دریایی و همچنین انسان ها كه از آنان تغذیه می كنند.

3- ایجاد بوی متعفن حاصل از مرگ ماهی ها و بقیه موجودات دریایی.

4- خود این پدیده ایجاد بوی نامطبوع می كند كه باعث ایجاد ناراحتی های تنفسی می شود.

5- وجود این سم در آب باعث ایجاد بیماری اسهال خونی و همچنین ایجاد سموم عصبی می كند كه بر روی سیستم اعصاب و سیستم های تنفسی اثر می كند.

6- خساراتی كه به صنعت توریستی و ماهیگیری وارد می كنند.

سوالی كه در این جا مطرح می شود این است كه منظور از خون چیست و چه رابطه ای بین طوفان و شپشك و وزغ و خون وجود دارد؟ و چرا بعد از كلمه طوفان و نام حیوان از "خون" نام برده شده است؟ در بسیاری از تفاسیر، خون را به معنای خون دماغ شدن عمومی مردم مطرح می كنند، ولی مسئله ای كه وجود دارد این است كه كلمه خون بعد از اسامی چند موجود (حیوان) مثل ملخ و وزغ و شپشك آمده است؛ احتمالاً كلمه خون نیز باید مربوط به یك موجود باشد.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر ازدیاد جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود.

این موجودات از ردهFlagellate یاMasigophora هستند كه دارای دیواره ثابت و دارای یك چند رشته طویل هستند كه قابل تغییر شكل است و برای حركت مورد استفاده  قرار می گیرد.

 تاژكداران دارای خصوصیات مشترك حیوان و نبات اند. دانشمندان علم جانورشناسی و گیاه شناسی بر سر ارتباط این موجودات به عالم حیوانات یا نباتات اتفاق نظر ندارند.

DNA كروماتین داینوفلاژله، مشابه باكتری است، به همین دلیل آن را مزوكاریوت می گویند. فرق داینوفلاژله با سایر یوكاریوت ها در محلDNA عمل تقسیم شدن و عملكرد كروموزم هاست. این تاژكداران دارای سمی به نام ساكسیتوكسین (SAX ito xin) هستند كه بر روی سلسله اعصاب اثر می كند. وجود این سم در انواع صدف ها و ماهی ها به علت تغذیه آنها از این نوع تاژكداران می باشد.

در سال 1927 نوعی اپیدمی ناحیه سانفرانسیسكو را فرا گرفت. مقامات مسئول با همكاری دانشمندان، تحقیقات رسمی را برای تبیین علت شیوع اپیدمی كه ناشی از مسمومیت انواع صدف ها بود آغاز نمودند. پنج سال بعد پس از بررسی های لازم متوجه شدند نوعی تاژكدار به نام Gonyaulax Centella در سطح وسیعی از منطقه افزایش یافته كه احتمالاً موجب مسمومیت شدید صدف ها گردیده است. تحقیقات آزمایشگاهی بعداً این نظریه را تایید كرد.

سرخ پوستان مناطق شمال غربی آمریكا از دیر باز به رابطه بین مسمومیت صدف ها و نشو و نمای بیش از حد تاژكداران پی برده بودند. قبایل ساكن این نواحی، نگهبانانی در نقاط مختلف ساحل مستقر می كردند تا تغییرات رنگ آب در روز و نورانی بودن آن را در شب گزارش دهند؛ آنها هرگاه چنین علاماتی مشاهده می كردند مسموم شدن صدف ها واقعیت می یافت.

انواعی از تاژكداران هنگام شب از خود نور ساطع می كنند و چنین به نظر می رسد كه قسمتی از دریا شعله ور گردیده است. تراكم مقدار تاژكداران در مرحله انفجار جمعیت به حدی است كه در یك لیتر آب حدود 40 میلیون عدد از آنها شناور است. بروز این پدیده نیز تنها با مسمومیت صدف ها همراه نبوده بلكه گاهی نیز خسارات سنگینی به صنعت توریستی وارد می سازد. به این معنی كه آب منطقه را آلوده و بدبو كرده و مرگ هزاران ماهی را موجب می گردد. ماهی های مرده بر روی ساحل شسته شده در زیر آفتاب متعفن می شوند.

مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپش و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند.

از كشنده های قرمز (Redtide) همچنین گازهای نامطلوبی متصاعد می شود كه در چشم ایجاد حساسیت می كند. از طرف دیگر در اثر وزش باد، ساكنان ساحل به علت استنشاق گاز متصاعد از ناحیه آلوده دریا دچار مشكل تفنسی می شوند، بدین ترتیب فضایی مشمئز كننده ایجاد می شود كه طبعاً هیچ توریستی حاضر به اقامت در چنین محیطی نخواهد بود. این جلبك ها سم های مضری تولید می كنند كه در ماهی و دیگر جانوران دریایی تجمع پیدا كرده و غلظت های زیادی از این سموم سبب مرگ ماهی شده و با مسمومیت صدف ها و ماهی ها مواد سمی دریایی برای انسان تولید می كند. سموم بسیاری از گونه ها برای مثال گونهGonyaulax Cetenlla سموم عصبی بسیار قویی هستند كه همراه با حركت یون سدیم از عرض غشاهای عصبی انسان به سلول تداخل می كنند. این سم نیز می تواند بر روی سیستم تنفسی فرد اثر گذاشته و در عرض بیست دقیقه باعث ایجاد خفگی در فرد شود. از طرف دیگر گروه دیگری از این تاژكداران در انسان باعث ایجاد بیماری اسهال خونی می شوند.

علت قرمز شدن آب

ماهیگیران در هنگام صید متوجه شدند كه ماهی های منطقه دچار مشكل تنفسی شده و برای استفاده از اكسیژن هوا به سطح آب روی می آورند. ماهیگیران نمونه آب زرد را با خود به ساحل آورده و پس از آزمایش نمونه اعلام كردند نوعی تاژكدار كه دارای خال های زرد رنگ است به حد وفور در آب دیده شده است. آنها همچنین اظهار كردند كه این موجودات پس از مرگ به رنگ قرمز در می آیند. بنابراین علت تغییر رنگ آب، هنگام ظهور این پدیده نیز مشخص گردید كه علت قرمز بودن آب این است كه این نوع از تاژكداران علاوه بر پیگمان سبز، دارای پیگمان های سرخ هستند و به این جهت رنگ آب را مانند خون می سازند بنابراین، این پیگمان ها در قرمز كردن آب موثر هستند. به همین دلیل به آنها گروهPylrohopyta (گیاه دارای بدنه رنگی) می گویند. حقیقت این است كه درباره عامل مرگ  ماهی ها هنگام پدیدار شدن كشنده های قرمز كه تاكنون مشخص شده است، وجود سه عامل قطعی به نظر می رسد:

1- سم حاصله از این تاژكداران.

2- مسدود شدن مجاری تنفسی یا برانش (آبشش) ماهی به وسیله این موجودات و ایجاد خفقان.

3- كمبود شدید اكسیژن آب به علت مصرف آن در مرحله  پوسیدگی آنها.

طوفان مهمترین عاملRedtide

صدمات و خسارات ناشی از بروز كشنده قرمز در زمینه های توریستی، ماهیگیری و سایر فعالیت های تولید؛ و حتی مرگ و میر بسیاری از انسان ها موجب گردید كه نسبت به علل پیدایش این پدیده، مطالعات و تحقیقات وسیعی به عمل آید. در سال1972 كارشناسان آزمایشگاه دریایی موت mote واقع در ساحل غربی فلوریدا به موفقیت هایی در این زمینه نایل آمدند. تحقیقات انجام شده نشان داد كه افزایش حرارت، تقلیل میزان نمك و افزایش مواد غذایی آب به خصوص ویتامین B12 از عوامل موثر در ایجاد محیط مناسب برای رشد سریع تاژكداران می باشند. ویتامینB12 كه حاصل فعالیت باكتری ها در محیط پوشیده و از گیاه مناطق مردابی است پس از بارندگی های شدید به مقدار زیاد به دریا شسته می شود. ریزش باران از طرفی موجب كم شدن نمك آب می گردد و به این ترتیب محیط مناسبی برای رشد تاژكداران به وجود می آید.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

این عوامل باعث می شود" دافلاژله ها"- كه دارای قدرت تولید مثل سریع و اجتماع زیاد در پهنه دریا هستند - به صورت آب قرمز، سرخ، شیری، زرد یا امواج سمی (Poisonous) در سواحل دریاها آشكار گردند. كه به طور فصلی تلفات سنگینی به انسان وارد می كند. این موجودات میكروسكوپی اگر تعدادشان ناچیز باشد بی خطرند ولی هنگامی كه تعدادشان به میلیون ها فرد در یك لیتر آب برسد بسیار خطرناك می شوند و موجب مرگ و میر فراوانی می گردند. در حال حاضر خطر ناشی از "داینوفلاژله" بیشتر متوجه كشورهایی است كه به عرض جغرافیایی پایین و مجاور دریا قرار دارند؛ زیرا تحقیقات نشان داده است كه تنوع فراوانی داینوفلاژله ها در این عرض از نواحی دیگر بیشتر بوده و هر سال تلفات زیادی را به ساكنان این نواحی وارد می كند. عواملی چون طوفان، زلزله، ریزش شدید باران باعث این پدیده می شوند.{(2002).Mudei}. و مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپشك و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند. به هر حال رابطه جالبی بین طوفان و فراوانی وزغ و شپشك و ملخ وجود دارد كه از حوصله این بحث خارج است.

منابع :

19920...Chapman and Hall.1

(132- 130)Protozoan Plankton ecology

 mudie, ARochon.2

Palynological .(2002)and Elevae

 records of red tide prosucing

species in Canada past trends

and implication for the future Paleo

Paleo geography, Paleo .3

Climatodolgy, Paleo cology, . 159و180

, 1987M. Grant Gross .4

oceamography aview

309of the earth,

5- تالیف، ل، اورنگویچ، ترجمه حسین فرپور، زندگی حیوانات، جلد اول، با همكاری انتشارات نرانگین و انتشارات وزارت و علوم و آموزش عالی. تهران، 1353.

6- طلعت حبیبی، جانور شناسی عمومی، جلد اول، انتشارات كتابفروشی دهخدا.

7- دكتر مطصفی فاطمی، جانور شناسی عمومی، انتشارات دانشگاه تهران، آذر 1337.

8- دكتر حسین رحیمیان، جلبك شناسی، انتشارات دانشگاه ملی ایران.

9- دكتر حسین ریاحی، تالوفیت ها، دانشگاه پیام نور.

10- دكتر عزت الله خبیری، تالوفیت ها، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1364.

11- دكتر محمد قویدل سیوكی، مقدمه ای بر اصول پامنیولوژی، سال انتشار 1371، چاپخانه مركزی شركت ملی نفت ایران.

12- تالیف ادوارد ریچی یوتی، ترجمه شمشون تیرماه، حیوانات مرگ آفرین دریاها، 1360، تهران، انتشارات موسسه فنی پرورش ماهی.

13- تفسیر نور، محسن قرائتی .

14- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی .

الهه زارعی؛

كارشناس ارشد زمین شناسی از دانشگاه تهران


- نظرات (0)

تسبیح موجودات در قرآن كریم

طرح یك سوال

تسبیح به چه معناست؟

كیفیت تسبیح موجودات

در علوم تجربی، موجودات (هر شیئی كه لباس هستی و وجود بر تن دارد) از دو حال خارج نیست؛ یا زنده است، یاغیر زنده؛ معیار زنده بودن، مشاهده آثار حیات- نظیر: تنفس، تغذیه و حركت- است و هر چه كه فاقد این صفات باشد غیر زنده محسوب می شود. اما در فرهنگ قرآن، ملاك زنده بودن و حیات با آنچه كه دانشمندان علوم تجربی می گویند كاملاً فرق دارد. در قرآن كریم، میزان بهره مندی از خشیت الله، معیار زنده بودن است. قرآن، زنده بودن را به حیات دل منوط می داند و حیات دل را در گرو خشیت الهی معرفی می كند. كلام الهی، حیات را به تندرستی و تنومندی و سلامتی جسم و حركت و تغذیه و تنفس و غیره نمی داند و چنین موجودی- اعم از انسان و یا غیر انسان- در دیدگاه قرآن، زنده نیست. بلكه،قرآن خشیت را علامت حیات قلب و قساوت را ممات آن می داند. مانند این آیه: "الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا یكونوا كالذین اوتواالكتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و كثیر منهم فاسقون(1). آیا وقت آن نرسیده كه گروندگان [ظاهری از باطن بگروند] دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد، بذل توجه كنند و مانند كسانی كه پیش از این برایشان كتاب آسمانی تورات آمد نباشند سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت [و خداوند را فراموش كردند] و قلبهایشان قساوت پیدا كرد و بسیاری از آنها فاسق و نابكارند".

روشن است كه اگر یاد خداوند در عمق جان قرار گیرد و همچنین در آیاتی كه بر پیامبر(ص) نازل شده است به درستی تدبر شود مایه خشوع می گردد، ولی قرآن گروهی از مومنان را در اینجا سخت ملامت می كند كه چرا در برابر این امور خاشع نمی شوند و چرا همچون بسیاری از امت های پیشین گرفتار غفلت و بی خبری (همان غفلتی كه نتیجه آن قساوت دل و همان قساوتی كه ثمره آن فسق و گناه است!) شده اند؟

این آیه از آیات تكان دهنده قرآن مجید است، قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار می دهد و پرده های غفلت را می درد. در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده ای را می بینیم كه با شنیدن آن چنان تكان خوردند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند و حتی بعضاً در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند­(2). از آن جا كه زنده شدن قلبهای مرده با ذكر الهی و پیدا كردن حیات معنوی در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن، شباهت زیادی به زنده شدن زمین های مرده به بركت قطرات حیاتبخش باران دارد در ادامه این آیه می افزاید: "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها، بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می كند".

"قد بینا لكم الایات لعلكم تعقلون(3). ما آیات خود را برای شما بیان كردیم شاید اندیشه كنید".

در حقیقت، این آیه هم اشاره ای است به زنده شدن زمین های مرده به وسیله باران و هم زنده شدن دل های مرده به وسیله ذكر الله و قرآن مجید كه از آسمان وحی بر قلب پاك محمد(ص) نازل شده و هر دو شایسته تعمل و تدبر(4) ( تعقل در آیات خلقت و تدبر در آیات وحی) است.

خداوند متعال خشوع را- كه زاییده خشیت الهی است- در مقابل قساوت قرار می دهد. حیات قلوب- را كه در سایه ذكر الله به دست می آید- خشوع نامیده و ممات دل ها را به خاطر اعراض از یاد و ذكر حق حاصل می شود، قساوت می نامد؛یعنی قساوت نتیجه اعراض و غفلت و بی خبری از یاد خداست.

دلیل این كه خشوع، زاییده خشیت الهی است، آیه 21 سوره حشر است كه می فرماید. "لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون؛ اگر ما این قرآن عظیم الشان را بر كوه نازل می كردیم مشاهده می كردی كه كوه از ترس و خشیت الهی، خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت و این امثال را برای مردم بیان می كنیم باشد كه اهل عقل و تفكر باشند". اگر اهل عقل و فكرت باشیم به خوبی متذكر این حقیقت خواهیم شد كه وقتی قرآن و ذكر و یاد حق، بر كوه نازل می شود، حیات پیدا می كند و زنده می شود و از شدت درك و شعور، از این كه نمی تواند ظرفیت تحمل این بار سنگین را داشته باشد، خاشع می شود. یعنی كوه در سایه ذكر خدا، آثار حیات را از خودش نشان می دهد و آن چیزی نیست جز خشوع در برابر قرآن و خداوند متعال(5).

از نظر قرآن، همه موجوداتی كه به ذكر و یاد خدا مشغولند، زنده اند حتی سنگ و سایر جامداتی كه از نظر علوم تجربی در صف غیر زنده ها قرار می گیرند؛ لذا دل های كافران و فاسقان به خاطر اعراض از یاد خدا، چنان قساوتی پیدا می كنند كه از سنگ هم بدتر و حتی سخت تر می شوند، چرا كه سنگها زنده اند، چون از آنها آب حیات جاری است و برخی از آنها از شدت خشیت الهی، فرو می افتند و خاضعانه پیشانی بر آستان قدس ربوبی می سایند: "ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهی كالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون(6). بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها، دل های شما سخت شد همچون سنگ یا سخت تر، چرا كه پاره ای از سنگ های می شكافد و از آن نهرها جاری می شود یا لااقل بعضی از آنها شكاف می خورد و قطرات آب از آن تراوش می نماید و گاه پاره ای از آنها (از فراز كوه) از خوف و خشیت خدا فرو می افتد و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست".

این كه خداوند متعال لفظ "و ان منها" (و بعضی از آنها) را آورده، اشاره ای است به این نكته كه جمادات و نباتات و هر صنفی از موجودات- اعم از انسان و غیر انسان- همگی دارای شعورند منتها درجات این شعور متفاوت است و در سایه این شعور، عظمت و ابهت ساحت عظیم الهی را درك می كنند و از شدت خوف و خشیت از هیمنت و جلالت الهی، فرو می غلتند و خاشع می شوند و در برابر قدرت لایزال خالق و پروردگار بی همتایشان به خود می لرزند.(7)

این هبوط و خشوع درعین حال كه آثار حیات و زنده بودن آنهاست، نشان دهنده شعور و آگاهی آنها نسبت به عظمت رب العالمین است؛ زیرا خشوع و هبوط در برابر یك قدرت برتر در سایه شعور و آگاهی به دست می آید و هر چه این آگاهی و معرفت بیشتر باشد، میزان خشوع نیز فزونی می یابد و در این میان بدترین جنبنده ها، كافرانی هستند كه به خدا ایمان نیاورده و متذكر آیات حق نمی شوند و همچون كر و لال هایی هستند كه تعقل نمی ورزند و بهره ای از شعور و عقل ندارند و یا اگر دارند از آن بهره نمی جویند: "ان شرالدواب عندالله الصم البكم الذین لایعقلون(8)" و

"ان شرالدواب عندالله الذین كفروا فهم لایومنون(9)".

با مقایسه این دو آیه و تدبر در آنها، این نكته معلوم می شود كه كافران همان كر و لال هایی هستند كه عقل خود را به كار نمی گیرند؛ بدترین جنبنده های مرده ای كه به خاطر اعراض از ذكر حق و ایمان به آن، حیات قلوب خود را از دست داده و سنگدل شده اند و در صف بدترین موجودات قرار دارند، چرا كه حتی سخت ترین و بی جان ترین اشیاء، نظیر سنگ هم از همان درجه و مقدار شعوری كه بهره مند است، استفاده كرده و قدرت و آیات الهی را دریافته، از عظمت آنها بر خود می لرزد(10) و متلاشی می شود:

"لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله".

تمامی موجودات- اعم از جاندار و بی جان- مراتبی از شعور و آگاهی را دارند. ولی انسان دارای مرتبه ای بالاتر از شعور و فهم است. هر كدام از آنها كه از موهبت شعور و فهم خودش استفاده كرده و عظمت خالق و آیات او را درك كند، خاشعانه و خاضعانه در مقابل ساحت الهی سر فرود می آورد، از خشیت خداوند ترس و خوف پیدا می كند و در زمره زندگان- و نه مردگان و اموات- محسوب می شود.

طرح یك سوال

نوبت به طرح این سوال می رسد كه منظور از تسبیح موجودات چیست، موجودات به چه كیفیتی و چگونه خداوند متعال را تسبیح می گویند و آیا  اصلاً تمام موجودات تسبیح می گویند یا تسبیح گویی فقط خاص نوع بشر است و آیا این تسبیح به زبان حال است یا به زبان قال؟

پاسخ همه این پرسش ها در سور مسبحات- كه از سوره اسراء شروع می شود و به ترتیب به سور: حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و در نهایت به سوره اعلی ختم می شود- موجود است. بارزترین آیه ای كه به صورت كامل به تمامی این سوالات پاسخ می دهد، آیه 46 از سوره اسراء می باشد. دراین آیه آمده است:

"تسبح له السموات السبع والارض ومن فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم انه كان حلیماً غفوراً؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن كه ذكرش، تسبیح و ستایش اوست، لیكن شما تسبیح آنها را درك نمی كنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است".

ناگفته پیداست كه این آیه به وضوح نشان می دهد: عالم شگرف هستی با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها و اسرار، با آن عظمت خیره كننده و با آن ریزه كاریهای حیرت زا، همگی "تسبیح و حمد" خدا می گویند. آیه "وان من شیء الا یسبح بحمده؛ و موجودی نیست جز آن كه ذكرش تسبیح و ستایش اوست". چنان آشكارا و عیان به تسبیح همه موجودات كه تحت همه موجودات كه تحت عنوان "شیء" قرار بگیرند- اعم از جاندار و بی جان- دلالت می كند كه نیازی به بحث و گفت وگو ندارد و ظهور معنای "و ان من شیء" در مورد تمام آنچه كه لباس هستی به تن دارد، كاملاً قطعی و یقینی است.

تسبیح به چه معناست؟

اما تسبیح به چه معناست؟ تسبیح یعنی منزه دانستن ذات كامل الهی از هر چه عیب و نقص است. اما آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم؛ لیكن شما تسبیح آنها را نمی فهمید". حاوی نكات جالبی است كه ما را در رسیدن به كیفیت تسبیح موجودات یاری می كند.

كسانی كه در سایه انس با روح قرآن و الفت با زبان آن، با اسلوب بیان قرآن، آشنا شده اند به خوبی می فهمند كه آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" حاوی معنای سرزنش و نكوهش انسان است(11). سرزنش به خاطر این كه او، علی رغم داشتن توانایی فهم و درك تسبیح تمامی موجودات، باز هم از درك تسبیح آنها، عاجز است.این نكته را می توان از لحن خطاب و از كلمه "لكن" فهمید، یعنی قرار و معمول این است كه انسان با بصیرت پرده های غفلت را از پیش روی دیدگان قلبش كنارزده است تا بتواند تسبیح سایر موجودات را درك كرده و خود نیز همگام و هماهنگ با آنها به تسبیح ذات اقدس الهی بپردازد، ولی دل های تیره و تار- كه در سایه گناهان، بینایی و بصیرت خود را از دست داده و پرده های ضخیم بی خبری روی آنها را پوشانده است- قادر به درك ثنا و تسبیح موجودات نیستند و جمله "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" نكوهش و نوعی سرزنش نسبت به چنین انسان هایی است كه اتفاقاً اكثریت مردمان را تشكیل می دهند.

"و ان كثیراً من الناس عن آیاتنا لغافلون؛ و همانا بسیاری از مردم از آیات و نشانه های ما غافلند". با این آیه "ولكن لا تفقهون..." خداوند متعال، مخاطبین را متوجه این نكته می كند كه آنها از اطراف خود و از تسبیح موجودات كاملاً غافلند، در حالی كه به آنها قدرت درك تسبیح موجودات، عطا شده بود ولی در سایه خمول فطرت - بی نشانی فطرت - و عدم توجه به آیات الهی و اصرار بر گناه، پرده های  غفلت چشم های دلشان را كور و گوششان را از شنیدن تسبیح موجودات، كر نمود. "و فی آذانهم و قرا". آری كسانی كه در سایه تهذیب نفس و تزكیه آن، روح و دل خود را صفا و جلا داده اند آیات الهی و تسبیح موجودات را به گوش دل می شنوند و با تمامی وجود درك می كنند. در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ، پرده ها را كنار زده و باطن حقیقی دنیا و "ما فیها" را به چشم دل نظاره می كنند؛ برای چنین كسانی، مرگ چیزی را عوض نمی كند، بلكه پلی است از یك مرحله زندگی به مرحله دیگر، "لقد كنت فی غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك الیوم حدید(12). به تحقیق در بی خبری بودی پس بر انداختیم از تو، پرده تو را پس دیده ات امروز تیز است و همه چیز را دقیق می بیند."

اما دلیل دوم بر این كه لحن خطاب آیه "ولكن لاتفقهون تسبیحهم". لحن سرزنش آلودی است، این است كه خداوند نفرمود "ولكن لن تفقهوا تسبیحهم" بلكه فرمود "لا تفقهون" یعنی شما می توانستید تسبیح موجودات را بفهمید، از آن محفوظ شده و متذكر شوید، ولی متاسفانه نمی فهمید. درحالی كه خطاب "ولكن لن تفقهوا..." خطاب سرزنش و نكوهش نیست زیرا در این صورت معنا این می شود كه "ولكن شما هرگز قادر به درك تسبیح آنها نیستید" یعنی از همان اول، به شما گیرنده خاصی مبنی بر درك تسبیح موجودات عطا نشده و از آن جهت شما شایسته سرزنش نیستید. ادامه آیه یعنی "انه كان حلیماً غفوراً. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است" دلیلی بر مدعای ماست چرا كه خداوند متعال می فرماید: حالا كه شما از درك تسبیح موجودات غافل و بی خبر هستید و علی رغم توانایی تان به خاطر گناه و معصیت این قدرت را از دست داده اید، باز خداوند نسبت به این كردار و غفلت شما، بسیار بردبار است، در توبه همیشه باز و او بسیار آمرزنده است.

كیفیت تسبیح موجودات

در مقام پاسخ به این سوال كه "موجودات به چه نحوی پروردگار خود را تسبیح می گویند؟" باید بگویم كه تسبیح موجودات به زبان قال است نه حال؛ زیرا اگر بپذیریم كه تسبیح آنها به زبان حال است یعنی هر موجودی، در موجودیت خودش و این كه لباس هستی و وجود بر تن دارد، بر خالق خود دلالت می كند و همین موجودیت آن شیء، تسبیح اوست، آن وقت این ادعای ما با آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" سازگار نیست و منافات دارد، زیرا اگر نحوه تسبیح موجودات را به این معنی بگیریم، همه با درك این واقعیت، به چگونگی و كیفیت تسبیح موجودات پی برده ایم، در حالی كه آیه قرآن به وضوح نشان می دهد "شما تسبیح آنها را نمی فهمید"؛ پس تسبیح موجودات نباید به زبان حال باشد چون چنین تسبیحی را همه می فهمند، بلكه كیفیت تسبیح موجودات باید به گونه ای باشد كه فقط عده ای خاص- كه مورد عنایت و توجه خاص الهی هستند- بتوانند آن را درك كنند. یعنی اولیاء خدا و كسانی كه سالك راه حقند. در این راه به تهذیب و تزكیه نفس پرداخته و به مرتبه و منزلی از منازل عرفان رسیده اند كه قادرند تسبیح موجودات را كاملاً بشنوند و بدان واقف شوند.

پس موجودات و هر آنچه كه در آسمان ها و زمین است و هر آنچه كه می توان بر آن نام "شیء" نهاد، همه تسبیح گوی ذات اقدس الهی هستند و این تسبیح را به زبان قال یعنی به همان زبانی كه ما با هم تكلم می كنیم- ولی با كیفیت و با قوانین خاص خودش- انجام می دهند(13).

نمونه هایی از این دست- كه در آن معصومین و اولیاء خدا(ع) تسبیح موجودات را كاملاً می شنیده و بدان اعتراف می كردند- زیاد داریم و سر گذشت عارفان واصلان نیك سیرتی كه به خاطر صفای باطن، تسبیح درخت و سجده آن را دیده و درك كرده اند، در كتب موثق ذكر گردیده است. "والنجم و الشجر یسجدان(14) ؛ و گیاه و درختان هم به سجده او سر به خاك اطاعت نهاده اند".

این ادعا كه موجودات به زبان خاص خود با هم تكلم می كنند ولی ما از درك آن عاجزیم، قابل اثبات است؛ زیرا نمونه ای از چنین مكالماتی در سوره نمل آمده است. در این سوره، سخن گفتن پرندگان همچون هدهد و حشراتی همچون مورچه با سلیمان، ذكر شده است: "و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر(15) . سلیمان گفت: ای مردم به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده است". این آیه به وضوح نشان می دهد كه درك و فهم سخن پرندگان و به تبع آن، تسبیح موجودات، یك امر توفیقی و عنایتی خاص از جانب خداوند متعال به بندگان خالص خود می باشد. در جای دیگری از این سوره (نمل) می خوانیم: "حتی اذا اتوا علی واد النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساكنكم لا یحطمنكم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون؛ سلیمان با لشگر عظیم خود حركت كرد تا به سرزمین مورچگان رسیدند، در این جا مورچه ای (از مورچگان، همنوعان خود را مخاطب ساخت و) گفت: ای مورچگان! داخل لانه های خود شوید تا سلیمان و لشكریانش شما را پایمال نكنند در حالی كه نمی فهمند"!

"فتبسم ضاحكاً من قولها و قال رب اوزعنی ان اشكرنعمتك التی انعمت علی و علی والدی؛ سلیمان از شنیدن این سخن مورچه تبسم كرد و خندید و گفت: پروردگارا! راه و رسم شكر نعمت هایی را  كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای، به من الهام فرما".

آری نظام هستی با آن عظمت شگرفش و با آن همه رازها و اسرار، جملگی تسبیح و حمد خدا می گویند. پس ما هم به حكم آیه شریفه "یا ایها الذین آمنوا ذكروا الله ذكراً كثیراً، و سبحوه بكرة و اصیلاً (16)؛ ای اهل ایمان، ذكر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار كنید و دائم صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاكش بپردازید". هر صبح و شام همراه با طبیعت و آنچه كه در آن است و هماهنگ با سایر موجودات، به تسبیح ذات اقدس الهی می پردازیم كه:

نه این است شرط آدمیت  كه همه تسبیح گویند و تو خاموش.

پی نوشت ها:

1- سوره حدید/16.

2- تفسیر منهج الصادقین، ج 9، ص182/ تفسیر اثنی عشری، ج13، ص28.

3- سوره حدید/17.

4- كشف الحقائق، ج 3، ص511/  تفسیر عاملی، ج 8، ص179/ تفسیر نمونه، ج 23، ص 338؛ المیزان، ج 19، ص185.

5- المیزان، ج 19، ص254/ مجمع البیان، ج 5، ص 266/ تقریب القرآن،ج 28، ص 58/ من وحی القرآن، ج 22، ص154.

6- سوره بقره/ 74.

7- كشف الحقائق، ج1، ص 47؛ تفسیر گازر، ج 1، ص107؛ مواهب علیه ج 1، ص 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص90/ المیزان، ج1، ص204.

8- سوره انفال/22.

9- سوره انفال/55.

10- المیزان، ج 13، ص127/ تقریب القرآن، ج 15، ص 50.

11- من وحی القرآن، ج 14، ص 137/ المیزان ج 13، ص127.

12- سوره ق/22.

13- المیزان، ج19، ص 164.

14- سوره الرحمن/6.

15- سوره نمل/16.

16- سوره احزاب/41- 42.

دكتر محمدرضا آرام

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی/ واحد تهران مركز

 مجله گلستان قرآن، ش 179.


- نظرات (0)

گیاهان در قرآن

ولادت حضرت زهرا عليها السلام

 

  گیاهان در قرآن (زنجبیل) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن( انار) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (زیتون) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن( انجیر) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (سدر) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن ( انگور) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (سیر) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (پیاز) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (عدس) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن ( ترنجبین ) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن( نخل) 

ویژه نامه روز درختكاری

  گیاهان در قرآن (خیار) 

ویژه نامه روز درختكاری

- نظرات (0)

مروری بر سنت های قرآنی

ستاره

خداوند متعال قوانین و برنامه هایی را برای خود معین کرده و قوانینی را برای مردم، که از طریق انبیاء اعلام کرده است. به قوانینی که خداوند برای خودش تعیین کرده است، سنت الهی (سنة الله) می گویند.


در این مقاله به دو سوال قرآنی پاسخ خواهیم داد:

سوال اول: در آیه یک سوره نجم خداوند به ستاره ای که پنهان می شود قسم یاد کرده، منظور از این قسم چیست؟

مفسران در تفسیر آیه یک سوره نجم - وَ النَّجْمِ إِذا هَوی؛ سوگند به ستاره هنگامی که افول می ‌کند- احتمالات متفاوتی داده اند که همه این احتمالات می تواند درست باشد.

گفتنی است که انتخاب و ترجیح و برتری یکی از این نظریات بر دیگری زمانی الزامی است که این دیدگاه ها در تضاد با هم باشند و جمع میان آنها امکان پذیر نباشد و ما موظف به پذیرش و انتخاب یکی از آنها باشیم، در حالی که در این مورد چنین نیست.

این ادعا به ویژه با توجه به روایات وارد شده در ذیل آیه و دقت در آنها چندان بدون دلیل نیست.

گروهی برآنند که منظور از نجم "قرآن کریم" است؛ چرا که متناسب با آیات بعد در باره وحی است، و تعبیر به "نجم" به این دلیل است که عرب از چیزی که به صورت تدریجی و در فاصله های زمانی مختلف انجام می ‌گیرد، تعبیر به "نجوم" می‌ کند، و از آن جا که قرآن در طول 23 سال، و در مقاطع مختلف بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نازل شده، به عنوان "نجم" از آن یاد شده است، و منظور از"إِذا هَوی" نزول آن بر قلب مبارک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است. [1]

جمعی دیگر آن را اشاره به یکی از ستارگان آسمان؛ مانند "ثریا" یا "شعری" دانسته‌اند؛ چرا که این ستارگان از اهمیت خاصی برخوردار هستند. بعضی نیز گفته‌اند منظور از "النجم" شهاب هایی است که به وسیله آن شیاطین از صحنه آسمان رانده می ‌شوند، و عرب این شهاب ها را "نجم" می‌ نامد. [2]

برخی معتقدند اطلاق واژه "النجم" و "الف و لام" در "النجم" که الف و لام جنس است، اقتضا می‌ کند، سوگند به همه ستارگان آسمان باشد که ازنشانه ‌های بارز عظمت خداوند، و از اسرار بزرگ جهان آفرینش اند. [3]

گفتنی است که این آیه نخستین آیه نیست که در آن به موجودات عظیمی از جهان خلقت سوگند یاد شده باشد، بلکه در آیات دیگر قرآن نیز به خورشید، ماه و ... سوگند یاد شده است.

منظور از کلمه "صاحبکم- رفیقتان" رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) است، و معنای آیه این است که همنشین شما از آن طریقی که او را به غایت و هدف مطلوبش برساند بیرون نشده، و در اعتقاد و رأیش از آن طریقه خطا نرفته است

از امام باقر(علیه السلام) درباره این که خداوند به مخلوقاتش سوگند می خورد روایت شده است: "خدای متعال می تواند به هر یک از مخلوقاتش قسم بخورد، اما مخلوقات نمی توانند سوگند یاد کنند، مگر به خداوند". [4]

تکیه بر غروب ستارگان، در حالی که طلوع آنها بیشتر جلب توجه می ‌کند، شاید به این دلیل باشد که غروب ستارگان دلیل بر حدوث آنها است، همچنین دلیلی است بر نفی عقیده ستاره پرستان، آن گونه که در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمده است: [5]

"فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ"؛ پس چون شب بر او پرده افكند، ستاره‏اى دید گفت: «این پروردگار من است.» و آن گاه چون غروب كرد، گفت: «غروب ‏كنندگان را دوست ندارم.» [6]

به هر حال، اکنون باید دید دلیل این که خدای تعالی در اوّل سوره این سوگند را یاد کرده برای چیست؟ آیا دلیل خاصی دارد و عنایت ویژه ای در آن نهفته است؟ یا نه، پاسخش در آیه بعد بیان شده است.

آیه بعد، این پرسش را چنین توضیح می ‌دهد: "هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است: "ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی"؛ او همیشه در مسیر حق گام بر می ‌دارد، و در گفتار و کردارش کمترین انحرافی نیست.

منظور از کلمه "صاحبکم- رفیقتان" رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، و معنای آیه این است که همنشین شما از آن طریقی که او را به غایت و هدف مطلوبش برساند بیرون نشده، و در اعتقاد و رأیش از آن طریقه خطا نرفته است.

خلاصه این که او نه در آن هدف مطلوب یعنی سعادت بشری که همان عبودیت خدای تعالی است خطا رفته، و نه در طریقی که به آن هدف منتهی می ‌شود. [7]

برخی نیز گفته اند تعبیر به "صاحب" که به معنای دوست و همنشین است، ممکن است اشاره به این باشد که آنچه او می‌گوید از روی محبت و دلسوزی برای شما است. [8]

خداوند در این بیان می ‌خواهد هرگونه انحراف، جهل، گمراهی و اشتباه را از ساحت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نفی کند، و تهمت هایی را که در این زمینه از سوی دشمنان به او زده می ‌شد، خنثی نماید. به همین دلیل است که به دنبالش می فرماید: "وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی"؛ او هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌ گوید؛ چرا که سرچشمه تمام گمراهی ها پیروی از هوای نفس است. آن گونه که خود قرآن کریم می فرماید: "وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ"؛ از هوای نفس پیروی مکن که تو را از طریق خداوند گمراه می ‌سازد. [9]

از امام باقر(علیه السلام) درباره این که خداوند به مخلوقاتش سوگند می خورد روایت شده است: "خدای متعال می تواند به هر یک از مخلوقاتش قسم بخورد، اما مخلوقات نمی توانند سوگند یاد کنند، مگر به خداوند"

امام علی(علیه السلام) نیز در این باره چنین می فرماید: "... اما اتباع الهوی فیصد عن الحق"؛ اما پیروی از هوای نفس انسان را از راه خدا باز می‌ دارد. [10]

 

سوال دوم: مراد از سنت های قرآن چیست؟

مجلس شورای اسلامی دو رقم قانون وضع می کند: قانونی برای اداره خود مثل آن که هیئت رئیسه و رئیس مجلس چگونه انتخاب شود، تعداد کمیسیون ها و تعداد نفرات هر کمیسیون، مقدار حقوق، مقدار تحصیلات، شرایط مجلس علنی و غیرعلنی، رأی مخفی و رأی غیر مخفی، شرایط استیضاح وزیر و ... چگونه باشد که اینها قوانینی است که مجلس برای خودش می گذارد.

نوع دوم قوانینی است که مجلس برای مردم و دولت وضع می کند.

خداوند (جل شأنه) نیز قوانین و برنامه هایی را برای خود معین کرده و قوانینی را برای مردم، که از طریق انبیاء اعلام کرده است. به قوانینی که خداوند برای خودش تعیین کرده است، سنت الهی (سنه الله) (11) می گویند.

مثلاً:

قانون هدایت: (إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى) (12)

قانون حسابرسی: (نَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ) (13)

قانون رزق رسانی: (عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا) (14)

قانون حمایت: (إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا ) (15)

قانون رحمت: (كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ) (16)

اما به قوانینی که برای مردم تعیین کرده است، احکام و تکالیف شرعیه گفته می شود.

 

پی نوشت ها:

1 ـ طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 260، تحقیق، بلاغی، محمد جواد، ج 9، ص 260

2 ـ همان.

3 ـ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 7، ص 173

4 ـ من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 376، عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَ النَّجْمِ إِذا هَوی وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُقْسِمَ مِنْ خَلْقِهِ بِمَا شَاءَ وَ لَیْسَ لِخَلْقِهِ أَنْ یُقْسِمُوا إِلَّا بِه".

5 ـ مجمع البیان؛ ترجمه المیزان، ج 19، ص 41؛ تفسیر نمونه، ج22، ص 478

6 ـ انعام، 76.

7 ـ ترجمه المیزان، ج 19، ص 41.

8 ـ تفسیر نمونه، ج ‌22، ص 479.

9 ـ ص، 26.

10 ـ نهج البلاغه، کلام 42

11- سوره احزاب، آیه 138.

12- سوره لیل، آیه 12.

13- سوره غاشیه، آیه 26.

14- سوره هود، آیه 6.

15- سوره غافر، آیه 51.

16- سوره انعام، آیه 54.


- نظرات (0)

عذر بی حاصل در قیامت

قیامت

روز قیامت از جاهایی است که در آن عذرخواهی کردن و توبه و اظهار پشیمانی هیچ فایده ای ندارد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»: اى كسانى كه كافر شده‏اید، امروز عذر نیاورید، در واقع به آنچه مى ‏كردید كیفر مى ‏یابید.

در قیامت هر كس دعا كند مستجاب نمی شود؛ «وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُوْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ».
در قیامت هیچ كس به درد هیچ كس نخواهد خورد، در آنجا هر کس خودش تنها با اعمال خود می ماند و شفاعت نیز در هر حالتی پذیرفته نیست!
در سوره روم آیه 57 نیز می فرماید: «فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ».
عده ای روز قیامت لب به عذرخواهی برمی دارند اما باید بدانیم که عذرخواهی در روز قیامت سود و فایده ای نخواهد داشت هر چند که عذرخواهی واقعی و با نیت اخلاص و خلوص باشد؛ زیرا در قیامت چشمان همگان به حقیقت چنان که باید و شاید روشن می شود و هیچ مطلب پوشیده ای باقی نمی ماند.
در آن حالت که مجرمان، منافقان، کافران، مستکبران و ظالمان با عذاب های الهی رو به رو می شوند از خداوند می خواهند که عذر ایشان را بپذیرد ولی خداوند بیان می کند که قیامت جای عذر خواهی نیست. (توبه آیات 64 و 66 و جاثیه آیات 34 و 35 و نیز روم آیه 57 و غافر آیه 52 و 11 و 12)

این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم

قیامت جای عذرخواهی نیست!

روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «وَلَا یُۆْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ: و آنها را اذن (سخن) گفتن نمى‏دهند، پس عذر نتوانند آورد (زیرا كه عذر ندارند)». (مرسلات: 36)
در قیامت، به ما اجازه‌ى عذرخواهى نخواهند داد، به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آنجا جاى عذر خواهى نیست.
این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم.

این‌جا كه فرصت هست، لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خود كنیم. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»؛ (بقره: 152) مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.
در‌‌ همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى ‌كنید و به یاد خدا مى ‌افتید، خداى متعال در‌‌ همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است.
خدا را به یاد خودمان بیندازیم، و الّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «... إِنَّا نَسِینَاكُمْ ... »؛ (سجده: 14) ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه‌ى قیامت این‌ گونه است.(بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه‌های نمازجمعه 1376/10/26)

منابع:

بیانات آیت الله قرهی

بیانات آیت الله خامنه ای؛ http://farsi.khamenei.ir/


- نظرات (0)