سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیه مودّت به روایت اهل سنت

علاوه بر مفسران شیعه، بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در تفاسیر خود صریحاً به این مطلب اذعان داشته اند که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در برابر اجر رسالتش، تنها دوستی و محبت و محبت اهل بیتش را از امت خواست.

مودت

آیه مودّت یا اجر رسالت را تمام مفسران شیعه به عنوان فضیلتی برای اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ذکر می کنند. علاوه بر مفسران شیعه، بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در تفاسیر خود صریحاً به این مطلب اذعان داشته اند که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در برابر اجر رسالتش، تنها دوستی و محبت و محبت اهل بیتش را از امت خواست.

1- سیوطی در الدّرالمنثور در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد از ابن عباس چنین نقل می کند: منظور این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید و آنها را به سبب من دوست بدارید. [1]

در بعضی از روایات کتب اهل سنت از پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) چنین آمده: «النّجم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامتی من الاختلاف فی الدّین» ستارگان امان برای اهل زمینند از غرق شدن، و اهل بیت من امان امتند از اختلاف در دین[2]

2- ابن جریر طبری- در تفسیرش با سند خود از سعیدبن جبیر و با سند دیگری از عمر و بن شعیب نقل می کند که منظور از این آیه، نزدیکان رسول خدا می باشند.[3]

3- سیوطی- در «الدّر المنثور» از ابن جریر ابی الدّیلم چنین نقل می کند: هنگامی که علی بن الحسین (علیه السلام) را به اسارت آوردند و بر دروازه دمشق نگهداشتند مردی از اهل شام گفت: الحمدالله الّذی قتلکم و استاصلکم! خدا را شکر که شما را کشت و ریشه کن ساخت. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود:

آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری... فرمود: آیا این آیه را نخوانده ای: (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی) گفت: آیا شما همان ها هستید که در این آیه اشاره شده فرمود: آری.[4]

4- فخر رازی- می گوید: آل محمد (صلی الله علیه واله وسلم) کسانی هستند که بازگشت امرشان به اوست. کسانی که ارتباطشان محکم تر و کامل تر باشد، «آل» محسوب می شوند و شک نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) محکم ترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است بنابراین لازم است که آن ها را «آل پیامبر» (صلی الله علیه واله وسلم) بدانیم.

خود آلوسی، اهمیت زیادی برای محبت اهل بیت قائل شده و می گوید: حق این است که محبت خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به دلیل قرابتشان با پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) واجب است و هر قدر قرابت قوی تر باشد، محبت وجوب بیشتری دارد

فخر رازی در ادامه از قول صاحب کشاف چنین می نویسد: وقتی آیه مودت نازل شد عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم)، خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان.

پس ثابت می شود که این چهار تن ذی القربای پیامبرند و هنگامی که این معنی ثابت شد واجب است که از احترام فوق العاده ای برخوردار باشند.

فخر رازی در ادامه می گوید: دلایل مختلفی بر این مساله دلالت می کند:

1- جمله «الا المودة فی القربی» که در استدلال به آن شک نیست.

2- بدون تردید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) فاطمه را دوست می داشت و درباره او فرمود:

«فاطمه بضعة منّی یوذینی ما یوذبها»

«فاطمه پاره تن من است. آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده است.»

با احادیث متواتر از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) ثابت شده است که ایشان علی و حسن و حسین (علیهم السلام) را دوست می داشت؛ هنگامی که این معنی ثابت شود، محبت آن ها بر تمام امت واجب است.

3- دعا برای «آل» افتخار بزرگی است و لذا این دعا خاتمه ی تشهد در نماز قرار داده شد:

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و ارحم محمداَ و آل محمد و چنین تعظیم و احترامی در حق غیر آل دیده نشده است بنابراین همه ی این دلایل نشان می دهد که محبت آل محبت (صلی الله علیه واله وسلم) واجب است.[5]

 

نقد و بررسی چند دیدگاه

الف) آلوسی مفسر معروف اهل سنت در کتاب خود «روح المعانی» در ذیل آیه مودت، اشکالی را به این قرار بر شیعه وارد می کند: شیعیان از آیه مودّت، امامت علی (علیه السلام) را استنباط می کنند و می گویند: علی (علیه السلام) واجب المحبة است، و هر واجب المحبتی واجب الاطاعة است، و هر واجب الاطاعتی دارای امامت است و نتیجه این است که علی (علیه السلام) دارای مقام امامت است. ولی این سخن چند ایراد دارد:

1- استدلال به آیه بر وجوب محبت، فرع بر این است که آیه را به معنای محبت خویشاوندان پیامبر بدانیم، در حالی که جمع کثیری از مفسران این تفسیر را نپذیرفته اند.

2- واجب المحبة بودن دلیل بر واجب الاطاعة بودن نیست.

3- واجب الاطاعة بودن دلیل بر داشتن مقام امامت نیست.

4- بر طبق مفاد آیه، باید تمام اهل بیت واجب اطاعة و در نتیجه امام باشند. در حالی که امامیه چنین مطلبی را قبول ندارند.

پاسخ:

اهل بیت

محبتی که در این آیه، سخن از آن به میان آمده است مساله ساده ای نیست بلکه پاداش و اجر رسالت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) می باشد که نتیجه این محبت نیز عابد خود مومنان می شود.

از طرف دیگر اینکه بعضی از مفسرین آیه مودت را به دوستی اهل بیت تفسیر نکرده اند تعصبات ذهنی موجب این مساله شده است.

چنین تعصبی تا آنجا پیش رفته است که بعضی «قربی» را به معنی «نزدیکی به پروردگار» تفسیر کرده اند. جالب است که در تمام آیات قرآن، هر جا که این کلمه بکار رفته، به معنی خویشاوند ترجمه و تفسیر شده است. فقط در این آیه، ترجمه متفاوت فوق صورت گرفته است!

مسأله دیگر اینکه روایات زیادی را که این آیه را به دوستی و ولایت اهل بیت تفسیر کرده است چگونه کنار بگذاریم و در تفسیر آیه دخالت ندهیم.

دیگر آنکه، درست است که وجوب محبت دلیل بر وجوب اطاعت نیست ولی وقتی محبت همطراز رسالت باشد مسلماً وجوب هم در آن نهفته است.

بالاخره اینکه امام به معنای رهبر در هر زمان بیشتر از یک نفر نمی تواند باشد. پس امامت همه اهل بیت در یک زمان معنا نخواهد داشت.

نکته جالب اینجاست که خود آلوسی، اهمیت زیادی برای محبت اهل بیت قائل شده و می گوید: حق این است که محبت خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به دلیل قرابتشان با پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) واجب است و هر قدر قرابت قوی تر باشد، محبت وجوب بیشتری دارد.[6]

ب) از سوی عکرمه اشکالی به این مضمون مطرح شده است که موضوع خطاب در آیه مشرکین قریش می باشند و خداوند به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دستور می دهد که به آن ها بگوید به خاطر خویشاوندی که با شما دارم، مرا دوست داشته باشید و صلهء رحم مرا و خویشانم را بنمایید و جز این پاداشی از شما نمی خواهم.

در پاسخ این شبهه به موارد ذیل اشاره می نماییم:

1- اساساً این آیه در مدینه نازل شده است و ارتباطی به مشرکین قریش و مکّه ندارد.

2- مشرکین نمی توانند مخاطب آیه باشند، چرا که طلب اجر از کسی که ایمانی به آرمان و تلاش پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ندارد امری قبیح است.

3- اخبار و روایات وارده که مواردی از آن ها قبلتر ذکر شد، مخالف دیدگاه مزبور است.[7]

ج) گفته شده است که: آیه مورد نظر در سوره «شوری» قرار دارد که سوره ای مکّی است و حال آن که حسنین (علیهماالسلام) در مدینه متولد شده اند و نمی توانند مراد آیه باشند.

در پاسخ می گوییم:

1- به حکم اخبار فراوانی که از عترت طاهر بن رسیده است، این آیه و آیات پس از آن مدنی هستند.

2- در تقاسیر شیعه و سنّی بر مدنی بودن آیه تأکید شده است. از جمله می توان به تفسیر مجمع البیان و همچنین تفاسیر ثعلبی و بغوی توجه نمود.

محبتی که در این آیه، سخن از آن به میان آمده است مساله ساده ای نیست بلکه پاداش و اجر رسالت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) می باشد که نتیجه این محبت نیز عابد خود مومنان می شود.

3- در مصادر زیادی از اهل سنّت شأن نزول آیه، مراجعه انصار برای کمک مای به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ذکر شده است که سپس آیه نازل گردید. امام واحدی از علمای اهل سنت در کتاب «اسباب النزول» این موضوع را به تفصیل نقل نموده است.

همانطور که می دانیم انصار، مسلمانان مدینه هستند که به یاری و نصرت مسلمانان مهاجر، شتافتند و پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بین آن ها پیمان اخوت برقرار نمودند.

4- اساساً ترتیب جمع آوری قرآن به ترتیب نزول آیات نیست؛ به همین سبب به حکم علمای متقدّم و متأخر شیعه و سنّی، بیشتر سوره های مدنی مشتمل بر آیاتی مکّی هستند[8] و جهت نامیده شدن سوره ای به مکّی یا مدنی، فزونی آن آیات در سورهء مربوط است.

5- علیرغم مدتی بودن آیه مورد نظر، حتّی به فرض محال، نزول آیه در مکّه و قبل از ولادت حسنین (علیهماالسلام) نیز خللی در بحث وارد نمی ساخت چرا که دوستی و مودّت مذکور در آیه، تنها برای نزدیکان موجود هنگام نزول آیه نیست؛

زیرا اولاً بحث آیه از جامعیت بر خوردار است چنانچه مثلاً بحث ارث فرزندان در آیه «یوصیکم الله فی اولادکم» اختصاص به فرزندان در قید حیات در زمان نزول آیه ندارد.

ثانیاً به حکم احادیث متواتره، آن بزرگواران محل دوستی اند.

ثالثاً پیامبری که به قدرت الهی اخبار غیبی متعددی را نسبت به آینده ارائه نموده است که این از نشانه های نبوّت اوست، استبعادی ندارد که در مورد حسنین(علیهماالسلام) نیز خبری غیبی بدهد و وجوب دوستی آنها را بر امّت معرفی نماید؟[9]

 

 

پی نوشت ها:

[1] - الدرالمنثور 6/7

[2] - مستدرک حاکم 149 از ابن عباس نقل کرده است. نقل از کتاب سیره ی عملی اهل بیت40.

[3] - جامع البیان عن تأویل آی القرآن 13/23.

[4] - الدرالمنثور 6/7.

[5] - التفسیر الکبیر 27/166- تفسیر کشاف 4/220- 221، تفسیر قرطبی 8/5843 همچنین در صفحات 74 به بعد کتاب الکلمة الغرّاء فی تفصیل الزهراء علامه سید عبدالحسین شرف الدین موسوی ترجمه محسن بیدارفر نشر الزهراء 1362 موارد متعدد دیگر از مآخذ اهل سنت با مضامین فوق ارائه گردیده است.

[6] - تفسیر نمونه، 20/420

[7] - کلمة الغرّاء فی تفضیل الزهراء (علیهماالسلام) / ترجمه بیدار فر/ ص 81- 80

[8] - برای اطلاع از تفصیل این مطلب به اوایل سوره ها در تفسیرهای مجمع البیان، طبری، رازی، کشّاف و همچنین به کتاب ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری مراجعه شود.

[9] - همان مأخذ صفحات 83 الی 87.


- نظرات (0)

تنها درخواست پیامبر مهربانی ها از مردم!

حضرت محمد

درباره اجر رسالت، دو موضوع را باید از هم جدا کرد: یکی اجر خواهی از خداوند و دیگری اجرخواهی از امت.

اجر خواهی رسالت از خداوند

یكی از آن دو موضوع، بحث اجر الهی است كه وجود مبارك پیغمبر صلی الله و علیه و آله، چون به مانند دیگران بنده خداست و نیازمند همیشگی به فیض الهی است؛ پس بی تردید از او اجر می‌ خواهد و آن را طلب می کند. [1]

برخی اجرشان نجات از آتش جهنم است؛ برخی اجرشان ورود به بهشت است و برخی هم اجرشان لقای الهی است؛ هر کدام که باشد بالأخره موجودِ ممكن، اجر می طلبد.

برای همین است که امیرمۆمنان علیه السلام در تقسیم عبادت آن را گونه ای تقسیم می کند که هیچ عابدی بی اجر و پاداش نماند.

بر اساس تقسیم بندی آن حضرت، هر عابدی از عبادت خود هدفی دارد و اجر خاصی را طلب می کند که آن یا رهایی از آتش است (رَهْبَةً) و یا ورود به بهشت (رَغْبَةً) و یا برای بار یافتن به مقام لقای الهی است (شُكْراً) [2] که آن هم درجاتی دارد.

بنابراین رسول خدا صلی الله و علیه و آله از آن جهت که بنده خداست و او را عبادت می کند و تبلیغ دین نیز خود، عبادتی والاست، از خداوند طلب اجر می کند؛ اجری هم که متناسب با مقام والای آن حضرت تصور می شود، نوع سوم عبادت و اجر؛ یعنی عبادت برای لقای الهی خواهد بود.

 

اجرخواهی آن حضرت از امت

درباره اجرخواهی آن حضرت از امت، آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که می توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد:

 

آیات گروه اول

آیاتی هستند که در آنها سخن از اجر نخواستن از مردم در مقابل تبلیغ وحی و اداء رسالت [3] است؛ مانند آیه 90 سوره انعام (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً: بگو در برابر رسالتم پاداشى از شما نمى‏خواهم).

 

آیات گروه دوم

آیاتی که نشان می دهد آن حضرت از مردم چیزی طلب می کند که آن یا مودت در قُرباست:

قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى(شوری/23): بگو درباره رسالت خویش از شما مزدى نمى‏ خواهم جز آن كه نسبت به نزدیكانم مودّت داشته باشید.

و یا در پیش گرفتن راه خداست:

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا (فرقان/57): بگو از شما پاداشى نخواهم جز آنكه راه خداى خویش را پیش گیرید.

رسول خدا صلی الله و علیه وآله از آن جهت که بنده خداست و او را عبادت می کند و تبلیغ دین نیز خود، عبادتی والاست، از خداوند طلب اجر می کند؛ اجری هم که متناسب با مقام والای آن حضرت تصور می شود، نوع سوم عبادت و اجر؛ یعنی عبادت برای لقای الهی خواهد بود

یعنی همان خدایی که فرمود پیامبر صلی الله و علیه و آله در برابر تبلیغ وحی الهی اجری از امت نمی خواهد؛ همان خدا بر اساس این آیات دو نوع اجر؛ برای آن حضرت مقرر می فرماید: یکی مودت نسبت به نزدیکان و دیگری اهل سیر و سلوک الهی بودن.  

 

آیات گروه سوم

در این گروه، آیاتی قرار می گیرند که در واقع تفسیر کننده آیات پیشین و برطرف کننده تعارض ظاهری بین آنها هستند.

در آیه 47 سوره سبأ می فرماید:

قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ: بگو اجر رسالتی که من از شما درخواست می كنم، چیزی است که به نفع و سود شما است و نه من. اجری که به سود من باشد تنها و تنها پاداشی است که خدا به من خواهد داد.

این درست مانند آن است که پزشکی زِبَر دست به بیماران خود بگوید: من در قبال کاری که برای شما انجام می دهم، معاینه ای که می کنم، نسخه ای كه می نویسم هیچ چیزی از شما نمی خواهم شما فقط به راهنمایی این آقا كه نسخه را برای شما شرح می‌دهد گوش داده و در انجام و رعایت آن کوشا باشید. من اجرم را از خدا می گیرم و فقط خواهان سلامتی شما هستم.

واضح است خدمتی که این پزشک دلسوز ارائه می دهد، خدمتی رایگان است و آن چیزی را هم که درخواست کرده است با اینکه درخواست اوست؛ ولی تمام سود آن برای کسی است که حرف او گوش دهد.

وحی الهی همان نسخه ای است كه دومی ندارد:

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ (اسراء/82): و قرآن را فروفرستیم كه براى مۆمنان، بهبود و بخشایش است.

با این توضیح که بخشی از دستورات این نسخه خیلی شفاف و روشن است (قُرْآنٌ مُبینٌ) [4]؛ اما قسمت مهمّش توضیح دهنده و تبیین کننده می خواهد که فرمود:

بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ (نحل/44): و قرآن را بر تو فرود آوردیم تا آن را براى مردم شرح و تبیین نمایی.

و چون قرآن کتابی است که آموزه های آن و نیز بهره بردن از آن محدود به زمان حیات رسول الله صلی الله و علیه و آله نمی شود می بایست کسانی باشند تا بعد از او، این رسالت مهم را بر عهده گرفته و به شرح و تبیین آیات الهی برای مردم قیام کنند.

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود: اى مردم، به خدا قسم شما را به طاعتى ترغیب نمى ‏نمایم جز اینكه خود به عمل به آن از شما پیشى مى ‏گیرم و از گناهى باز نمى ‏دارم مگر اینكه قبل از شما از آن باز مى ‏ایستم‏

این انسان های ویژه همان اهل بیت وحی علیهم السلام هستند که با آیات غدیر و تطهیر و نیز روایات ثقلین و مانند آن به امت اسلامی شناسانده شدند.  

پس اگر صحبت از مودت قُرباست در اصل، آدرس دهی به ایشان برای بهره بردن است؛ بهره ای که سود آن تمام و کمال از آن کسی است که به ایشان مراجعه کرده، سخن آنها را شنیده و به کار بسته است. چرا که اینها شارح قرآن، مفسّر و مبیّن آن و راهنمای مردم به سوی قرب الهی اند.

ایشان کسانی اند که خودشان عمل می كنند دیگران را هم به دنبال خودشان می برند تا سرچشمه نور و کمال.

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود:

اى مردم، به خدا قسم شما را به طاعتى ترغیب نمى ‏نمایم جز اینكه خود، به عمل به آن از شما پیشى مى ‏گیرم و از گناهى باز نمى ‏دارم مگر اینكه قبل از شما از آن باز مى ‏ایستم‏.[5]

 

عدم تناقض «امر به خمس» با نخواستن اجر از مردم  

قرآن کریم، خمس را مال الله می داند. قرآن در عین حال كه اصل مالكیّت افراد بر اموالشان را محترم شده و فرموده است: لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ(نساء/32): بشر هر چه كسب كرد برای خودش است، اما این رابطه مالی در نسبت افراد به یکدیگر است؛ یعنی دررابطه اجتماعی هر كس هر چه را که از راه حلال به دست آورد مال و ملک اوست؛ اما نسبت به خدا چنین مالکیتی معنا ندارد همه چیز مال خدا و در ملکیت اوست حتی خود انسان. و اگر مال و ملکیتی را برای انسان امضاء کرد نه از باب واگذاری؛ بلکه به شکل نمایندگی است که فرمود:

وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاكُمْ (نور/33): و چیزى از مال خدا را كه به شما عطا كرده است به آنان بدهید.

وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ (حدید/7): و از اموالى كه خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده انفاق كنید.

بنابراین در وجوه شرعیه ای كه به پیغمبر(صلی الله و علیه و آله) بر می گردد: انفال كه مال كسی نبود تا به عنوان اجر، حضرت آن را از مردم بگیرد.

مسئله خمس و امثال خمس از ابتدا مال کسی نبود هر چند با درآمد روزانه و ماهانه افراد آمیخته بود ولی از همان ابتدا مال الله بود و هست و افراد با جدا کردن و پرداخت آن در سر رسید سال خمسی در حقیقت مال الله را به خودش برمی گردانند و این هیچ ربطی به اجر رسالت و مانند آن ندارد.

 

پی نوشت ها:

[1] به اصطلاح علمی: موجود ممكن، فقیربالذّات است و فقیر بالذّات نیازمند به اجر الهی است.

[2] إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار. نهج البلاغه، حکمت 237.

[3] مجمع البیان 4/514

[4] یس/69

[5] نهج البلاغه ، خطبه 175



- نظرات (0)

جامع ترین آیه خیر و شر


امر به معروف

جامع ترین آیه خیر و شر چه آیه اى است؟

در روایتى مى خوانیم: «عثمان بن مظعون» که از صحابه معروف پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است مى گوید: «من در آغاز، اسلام را تنها به طور ظاهرى پذیرفته بودم نه با قلب و جان، دلیل آن هم این بود که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) کراراً پیشنهاد اسلام به من کرد و من هم از روى حیا پذیرفتم، این وضع همچنان ادامه یافت، تا این که: روزى خدمتش بودم، دیدم سخت در اندیشه فرو رفته است ناگهان چشم خود را به طرف آسمان دوخت، گوئى پیامى را دریافت مى دارد، وقتى به حال عادى بازگشت، از ماجرا پرسیدم. فرمود: آرى هنگامى که با شما سخن مى گفتم ناگهان جبرئیل را مشاهده کردم که: این آیه را براى من آورد: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى...»(نحل، آیه 9)

پیامبر(صلى الله علیه وآله) آیه را تا آخر براى من خواند، چنان محتواى آیه در قلب من اثر گذاشت که، از همان ساعت، اسلام در جان من نشست، من به سراغ «ابوطالب» عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفتم و جریان را به او خبر دادم. فرمود: اى طایفه قریش از محمّد(صلى الله علیه وآله) پیروى کنید، که هدایت خواهید شد، زیرا او شما را جز به مکارم اخلاق دعوت نمى کند، سپس به سراغ «ولید بن مغیره» (دانشمند معروف عرب و یکى از سران شرک) رفتم و همین آیه را بر او خواندم، او گفت: اگر این سخن از خود محمّد(صلى الله علیه وآله) است بسیار خوب گفته و اگر از پروردگار او است باز هم بسیار خوب است».

در حدیث دیگرى مى خوانیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) این آیه را براى «ولید بن مغیره» خواند، «ولید» گفت: فرزند برادر دوباره بخوان! پیامبر(صلى الله علیه وآله) تکرار کرد.«ولید» گفت: اِنَّ لَهُ لَحَلاوَةً، وَ اِنَّ عَلَیْهِ لَطَلاوَةً، وَ اِنَّ أَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ، وَ اِنَّ أَسْفَلَهُ لَمُغْدِقٌ، وَ ما هُوَ قَوْلُ الْبَشَرِ: «شیرینى خاصى دارد و زیبائى و درخشندگى مخصوصى، شاخه هایش پر بار، و ریشه هایش پر برکت است، و این گفتار بشر نیست».

در حدیث دیگر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: جِماعُ التَّقْوى فِى قَوْلِهِ تَعالى إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ: «مجموعه تقوا در این گفتار خدا است، که مى فرماید: خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد».

از احادیث بالا و احادیث متعدد دیگر به خوبى استفاده مى شود که: آیه فوق به عنوان یک دستور العمل کلى اسلامى و یکى از مواد قانون اساسى اسلام و منشور جهانى آن، همواره مورد توجه مسلمانان بوده است، تا آنجا که طبق حدیثى، هر گاه امام باقر(علیه السلام) نماز جمعه مى خواند، آخرین سخنش در خطبه نماز همین آیه بود و به دنبال آن چنین دعا مى کرد: أَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرى: «خداوندا! ما را از کسانى قرار ده که اندرزها را مى شنوند و به حالشان مفید است» سپس از منبر فرود مى آمد.

در روز رستاخیز آتش دوزخ با سه گروه سخن مى گوید: زمامداران، دانشمندان و ثروتمندان. به زمامداران مى گوید: اى کسانى که خدا به شما قدرت داد، اما اصول عدالت را به کار نبستید، و در این هنگام آتش آنها را مى بلعد همان گونه که پرندگان دانه کنجد را ! و به دانشمند مى گوید: اى کسى که ظاهر خود را براى مردم زیبا ساختى، اما به معصیت خدا پرداختى، سپس او را مى بلعد.و به ثروتمند مى گوید: اى کسى که خداوند به تو امکانات وسیعى بخشید و از تو خواست مختصرى از آن را انفاق کنى اماتو بخل کردى سپس او را نیزمى بلعد

احیاى اصول سه گانه عدل و احسان و ایتاء ذى القربى و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشاء و منکر و بغى در سطح جهانى، کافى است که دنیائى آباد و آرام و خالى از هر گونه بدبختى و فساد بسازد، و اگر از «ابن مسعود» صحابى معروف نقل شده که: «این آیه جامع ترین آیات خیر و شرّ در قرآنست» به همین دلیل است.

محتواى آیه فوق ما را به یاد حدیث تکان دهنده اى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى اندازد که فرمود: صِنْفانِ مِنْ أُمَّتِى اِنْ صَلَحا صَلَحَتْ أُمَّتِى وَ اِنْ فَسَدا فَسَدَتْ أُمَّتِى: «دو گروه از امت منند که اگر اصلاح شوند امت من اصلاح مى شوند و اگر فاسد شوند، امت من فاسد مى شوند».عرض کردند: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این دو گروه کیانند؟ فرمود: الفُقَهاءُ وَ الأُمَراءُ: «دانشمندان و زمامداران»!.

مرحوم «محدث قمى» در «سفینة البحار» بعد از نقل این حدیث، حدیث مناسب دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: «در روز رستاخیز آتش دوزخ با سه گروه سخن مى گوید: زمامداران، دانشمندان و ثروتمندان. به زمامداران مى گوید: اى کسانى که خدا به شما قدرت داد، اما اصول عدالت را به کار نبستید، و در این هنگام آتش آنها را مى بلعد همان گونه که پرندگان دانه کنجد را! و به دانشمند مى گوید: اى کسى که ظاهر خود را براى مردم زیبا ساختى، اما به معصیت خدا پرداختى، سپس او را مى بلعد. و به ثروتمند مى گوید: اى کسى که خداوند به تو امکانات وسیعى بخشید و از تو خواست مختصرى از آن را انفاق کنى اما تو بخل کردى سپس او را نیز مى بلعد».(تفسیر نمونه، جلد 11، صفجه 404)


- نظرات (0)

مسئله شر

شر

مقدمه:

در مقالات پیشین به مسئله توحید، ادله اثبات و انواع آن اشاره کردیم. گفتیم توحید به معنای یگانگی باریتعالی است و این یگانگی از جنبه های گوناگونی می تواند مورد بررسی قرار گیرد که از مهم ترین آنها توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی است. هر یک از این مباحث را به طور جداگانه مورد بررسی قرار داده و تلاش کردیم در طی چند نوشته کوتاه ادله آن را  - تا حد امکان ساده و شفاف ـ ارائه کنیم.

بعد از فهم مبانی توحید سوال های زیادی در ذهن مخاطب نقش می بندد (که البته این خصیصه هر فرد جویای حقیقت است). یکی از این مسائل «مسئله شرور» 1 است. «مسئله شر» یکی از آن مسائلی است که مکاتب الهی با طرح آن به انکار ادلّه اثبات خداوند می پردازند و از رهگذر آن، بنیادی‏ترین آموزه‏های ادیان آسمانی؛ یعنی اعتقاد به توحید، عدالت، قدرت مطلق، علم و حکمت و حتی وجود خداوند مورد تردید قرار داده اند. به عقیده ایشان وجود شر در دنیا می‏تواند انسجام مفهوم خدا را به چالش بکشاند. ملحدان معتقدند نمی توان پذیرفت که خدا خیر تام (All - good)، علم تام (All - knowing) و قدرت تام (All - powerful) است و در عین حال شرّ در عالم وجود دارد. ایشان وجود «رنج» (suffering) در عالم را  به عنوان یکی از دلیل اثبات الحاد مورد استدلال قرار می دهند در حالی که مومنان معتقدند وجود رنج مانع ایمان به خداوند نمی شود.

ما در طول زندگی خود با شرور و بدی های فراوانی روبرو هستیم؛ وجود زلزله، سیل و آفات آسمانی، بیمارى‏ها و مصیبت ها، مرگ و میرهای ناشی از بیماری های لاعلاج، فقر و ناتوانى‏ها، دردها و رنجها، زشتى‏ ها، نابرابری ها و تبعیض ها در خلقت، جنگ ها و درندگى ‏ها و تنازع بقاء جانداران، وجود شیطان و ...  همگی مسائلی هستند که ما در زندگی خود با برخی از آنها مواجه بوده ایم. ماهیت این شرور چیست و ریشه ی آنها در کجاست؟ آیا خدایی که صاحب قدرت مطلق است، خدایی که خیر محض است، خدایی که هرگونه نقص و ضعف در او محال است، به وجود شرّ در جهان رضایت می‏دهد؟ آیا چنین خدایی نمی‏تواند از بروز این همه شرّ جلوگیری نماید؟ آیا می‏توان وجود شرور را دلیلی بر محدودیت صفات الهی دانست؟

 

تعریف خیر و شر:

شرّ به طور کلّی، چیزی است، که نوعا کسی نسبت به آن رغبت نمی‏کند. در مقابل، خیر مورد میل و علاقه همگان می‏باشد. ارسطو در تعریف خیر می گوید: «بحق گفته‏اند که خیر آن است که هر چیزی به سوی آن، گرایش دارد.» (ارسطو، اخلاق نیکوماخس، ج1، ص1). بعد از ارسطو، بیشتر فلاسفه مسلمان از تعریف او تبعیت کرده اند:

 فارابی: «خیر عبارت است از کمال وجود... و شرّ عبارت است از فقدان آن کمال» (فارابی، تعلیقات، ص49)

بوعلی سینا خیر و شر را چنین تعریف می کند: «خیر فی‏الجمله چیزی است که هر شیئی به آن اشتیاق و علاقه دارد؛ و آن وجود یا کمال وجود است. امّا شرّ امر عدمی است، که ذاتی ندارد، بلکه عدم جوهر یا عدم کمالی برای جوهراست.» (بوعلی سینا، الهیات شفا، ص355)

میرداماد: «خیر آن است که همه اشیاء بدان تمایل دارد و با آن سهمی از کمال ممکن، متحقق می‏شود.» (محمدباقر بن محمد میرداماد، القبسات، ص428)

ملاصدرا: «خیر آن است که هر چیزی به آن اشتیاق و میل دارد و در جست‏وجوی آن است.» (صدرالدین شیرازی، اسفار، ج7، ص58)

بوعلی سینا خیر و شر را چنین تعریف می کند: «خیر فی‏الجمله چیزی است که هر شیئی به آن اشتیاق و علاقه دارد؛ و آن وجود یا کمال وجود است. امّا شرّ امر عدمی است، که ذاتی ندارد، بلکه عدم جوهر یا عدم کمالی برای جوهر است.» (بوعلی سینا، الهیات شفا، ص355)

انواع شرور

در یک تقسیم کلّی می‏توان به سه نوع از شرور اشاره نمود:

‌أ. شرور طبیعی: شرور طبیعی بلایایی هستند که از طرف طبیعت بر انسان عارض می‏شوند؛ بلایایی همچون زلزله، سیل، مرض‏های کشنده، مرگ، فقر و ... که خارج از کنترل انسان بوده و او را مورد تعدید قرار می دهند.

‌ب. شرور اخلاقی: شروری که برخلاف شرور طبیعی غیر اختیاری نبوده و خود انسان بطور اختیاری مرتکب آنها می شود؛ گناهان و معاصی در این قسم قرار می گیرند؛ ظلم، خیانت، دزدی، تکبّر، آدمکشی و اعمال غیر اخلاقی دیگر.

‌ج. شرور متافیزکی: منظور از شر متافیزیکی ضعف ها و نقایص وجودی همه ما موجودات عالم (غیر از خداوند) است.  همه موجودات ممکن الوجود در مقابل کمال نامتناهی خداوند محدود بوده و هر محدودیّتی نقص و ضعف به شمار می‏آید و هر نقصی نیز مشمول شرور عالم است؛ از این‏رو، محدودیّت، فقر و امکان وجودی، شرّ محسوب می‏شود. لازم به ذکر است که در بحث شرور، این قسم از شرّ مورد بررسی قرار نمی‏گیرد؛ زیرا محدودیّت وجودی لازمه خلقت و مقتضای طبیعت هرممکن‏الوجود است و کسانی که وجود شرور را در تضادّ و یا در تناقض با وجود خداوند می‏دانند، هرگز به نقص تکوینی خود و دیگران معترض نیستند.

 

وجود شر و شبهه منتقدان به وجود خداوند

همانطور که گفتیم ملحدان تلاش کرده اند با اثبات وجود شر در عالم وجود خداوند و صفات او را زیر سوال ببرند. این معارضه از طرق گوناگونی مطرح شده است. ولی به طور کلی می توان دو محور اساسی که مورد نقد ملحدان قرار گرفته را چنین بیان نمود:

1- انکار برخی صفات الهی:  به نظر ملحدین، وجود شرور در عالَم با برخی از صفات الهی همساز نیست. یکی از این صفات قدرت لایتناهی الهی است.چگونه می‏توان میان وجود شرور و بلایا و قدرت نامتناهی خداوند جمع کرد؟ صفت دیگر خیرخواهی خداوند است؛ آیا می‏توان خداوند را خیرخواه محض نامید در حالی که به ایجاد این همه شرور و آفت‏ها نیز رضایت داده است؟ و بالاخره، یکی دیگر از صفاتی که مورد نفی قرار گرفته است علم لایتناهی خداوند متعال است؛ آیا می‏توان با وجود این همه مشکلات و مصایب، علم نامتناهی را برای خداوند ثابت کرد؟

2- انکار وجود خداوند: از سویی دیگر، ملحدین تلاش می کنند با نشان دادن تناقض منطقی میان وجود خداوند و وجود شرور اصل وجود خداوند را زیر سوال ببرند. از آنجا که به نظر ایشان وجود خداوند و وجود شرور غیرقابل جمع هستند، و از طرفی وجود شرور در عالم بدیهی است، بنابراین، انکار وجود خداوند امری بدیهی است.

اکنون تا حدودی با انتقاد ملحدین آشنا شده ایم. روشن است که برای هر دینداری پاسخ به این انتقادات حیاتی است. در این نوشته هدف ما تنها تقریر شبهه با بیانی ساده است و در نوشته های بعدی تلاش می کنیم پاسخ هایی که به این شبهه داده شده را مورد ارزیابی قرار دهیم.

 


منابع:

1. ارسطو، اخلاق نیکوماخس، ترجمه محمدحسن لطفی، طرح نو، 1385

2. فارابی، تعلیقات، نشریه نسخه های خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران.

3. بوعلی سینا، الهیات شفا، ترجمه دادجو، انتشارات امیرکبیر، 1388

4. محمدباقر بن محمد میرداماد، القبسات، انتشارات دانشگاه تهران-دانشگاه مک گیل

5. الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعة، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، بنیاد حکمت صدرا، 1383

برای مطالعه ی بیشتر:

1. توحید، متفكر شهید ،استاد مرتضی مطهری، چاپ اول : 12 اردیبهشت 1373 ،ناشر : انتشارات صدرا

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 


- نظرات (0)

فاصله بین خیر و شرّ

فاصله بین خیر و شرّ(پاسخها به مسئله شر)

در مقالات قبل، به مسئله شر اشاره کردیم و گفتیم که دینداران باید برای این مسئله پاسخ مناسبی داشته باشند. برخی از پاسخ های این مسئله سعی داشت که اصل توحید را نقض کرده تا بتواند پاسخی به این مسئله ارائه کند. همانطور که گفتیم، این پاسخ مورد قبول اندیشمندان دینی قرار نمی گیرد چرا که بنیادی ترین اصل ادیان توحیدی (اصل توحید) را زیر سوال می برد. به همین دلیل، اندیشمندان دینی در صدد بر آمدند تا پاسخ مناسبی به این مسئله دشوار بدهند. در ادامه مباحث به این پاسخ ها اشاره خواهیم کرد.

 

نظریه نیست انگاری شر

«نظریه نیستی‏انگاری شرّ» نخستین پاسخ در این زمینه است که تلاش می کند با حفظ اصل توحید به این شبهه پاسخ گوید، و به همین دلیل مورد توجه فلاسفه و حکمای اسلامی قرار گرفته است. این پاسخ از ابتکارات افلاطون، حکیم نامدار یونان باستان، است، و همانطور که گفته شد به دلیل مزیت هایی که داشت، مورد پذیرش بسیاری از متفکران، از جمله برخی از فلاسفه و اندیشمندان اسلامی قرار گرفت.

افلاطون و به تبع آن فلاسفه مسلمان، برای حل مسئله به انکار واقعی بودن شرور پرداخته اند یعنی معتقدند چیزی به نام شرّ واقعیت ندارد و عالم سرتاسر خیر و نیکی است. در واقع این عده بر خلاف گروه پیشین (قائلین به ثنویت)، سعی در اثبات توحید و انکار شرور دارند. برای فهم راه حل حکما باید به دو نکته اساسی توجه کرد؛ نخست اینکه میان خیر و شر تفکیک روشنی وجود ندارد(برخلاف قائلین به ثنویت)، دوم اینکه در عالم همیشه خیرات بر شرور غلبه دارد، سوم اینکه، هر شرّی در نهایت خیری به دنبال خود خواهد داشت. به نظر فلاسفه، شر ازنیستى برمى‏خیزد نه از هستى؛ برای مثال، مرگ چیزی نیست جز فقدان حیات است، فقر همان نبود ثرت و ضعف و ناتوانی عدم توانایی در انسان است. بنابراین، وجود خیر محض است و شر همان عدم و نیستی است. این سخن دقیقاً در برابر  سخن قائلین به ثنویت بود که قائل بودند موجودات عالم به دو بخش خیر و شر تقسیم پذیرند. حال اندکی به لازمه این قول فلاسفه توجه کنید که «نسبت مبان خیر و شر همانند نسبت میان وجود و عدم است».

آیا تا کنون برای شما این سوال طرح شده است که چرا خداوند عدم را خلق کرده است؟!  اصلا تا به حال فکر کرده اید که عدم چیست؟ عدم چیزی جز عدم الوجود نیست پس در واقع عدم یک امر ذهنی است که در عالم واقع عینیتی ندارد. و چون چیزی به نام عدم (هیچی) در عالم خارج وجود ندارد، پس نمی توان آن را مخلوق خدا دانست. ذهن ما موجودات عالم (که همگی مخلوق خدا هستند) را درک می کند و از مقایسه نبود آن موجودات در عالم ذهن مفهوم عدم را استخراج می کند. در مورد شرور نیز که اموری عدمی هستند ماجرا از همین قبیل است. شرور از سنخ موجودات عالم نیستند که برای آنها نیازی به خالق  و مبدأ جداگانه ای باشد (آنگونه که قائلین به ثنویت معتقد بودند).

به نظر فلاسفه، از آنجا که خداوند خیر محض است امکان ندارد که شر از خداوند صادر شود.  به عبارت دیگر، از سویی معتقدند، شر از افعال خدا نیست، و از سوی دیگر معتقدند هر آنچه در عالم رخ می دهد فعل خداست. نتیج? این دو اعتقاد این است که اولاً شرور را عدمی و ثانیاً انها را نسبی بدانیم.

این یك توهم است كه ماده باشد ولى قابلیت قبول تضاد و تزاحم‏نداشته باشد و یا باشد و در هر شرایطى قابلیت هر صورتى را داشته باشد همچنانكه یك توهم محض است كه حقایق و صور عالم وجود داشته باشند ولى‏میان آنها تضاد و تزاحم وجود نداشته باشد لازمه هستى طبیعت مادى یك‏سلسله نقصانات و فقدانات و تضادها و تزاحمها است پس یا باید این جهان‏نباشد تا موضوع از اصل منتفى گردد و یا باید مقرون بهمین فقدانات و نقصانات‏و تزاحمها باشد

به طور کلی شرور دو قسم هستند؛

1- شرور عدمی؛ این دسته از شرور به دلیل اینکه عدمی هستند نیاز به مبدأ ندارند، بنابراین اصلاً به خداوند منتسب نمی شوند.

2- شرور وجودی؛ این دسته از شرور به خودی خود شر محسوب نمی شوند بلکه از آنجا که باعث پیدایش شرور در عالم می شوند در دسته شرور به شمار می آیند. پدیده‌های طبیعی مثل زلزله، سیل و طوفان و ... به خودی خود شر محسوب نمی شوند. اینها حوادثی طبیعی هستند که گاهی در چارچوب طبیعت وجود آنها ضروری و لازم می نماید. اما این حوادث به دلیل اینکه باعث مرگ و میرهای گسترده در میان موجودات عالم می شوند باعث بوجود آمدن شر در عالم هستند. بنابراین این دسته از حوادث ذاتاً شر محسوب نمی شوند.

فاصله بین خیر و شرّ(پاسخها به مسئله شر)

منظور فلاسفه اسلانی از عدمی بودن شرور دسته نخست است و برای دسته دوم نظریه «نسبی انگاری شرور» را مطرح می کنند. نظریه نسبی انگاری شرور می گوید، برخی امور در عالم هست، که فی نفسه شر محسوب نمی شوند، ولی منشاء برخی شرور در عالم هستند. بنابراین، صفت شر بودن برای این امور نسبی است (صفات نسبی صفاتی هستند که ذات موضوع مستلزم چنین اوصافی نیست، بلکه موضوع در مقایسه با موضوعی دیگر، متّصف به آن وصف می‏شود.) و نه حقیقی. این نظریه می گوید؛ تنها صفات حقیقی در عالم نیاز به خالق دارد و نه صفات نسبی. و از آنجا که شر بودن برای این امور نسبی محسوب می شود نیازی به خالق در این صفات نیست. از انجا که عالم طبیعت عالم تزاحم و تضاد میان عناصر است، لذا به دلیل اینکه در پایین‌ترین مرتبه وجود قرار دارد، نقایص و کاستی‌های بسیاری در آن وجود دارد. این نقایص و کاستی‌ها از خداوند صادر نشده اند بلکه لازمه ذاتی عالم ماده است. هدف خداوند از خلق عالم، خلق خوبی‌های عالم بوده است، اما از آنجا که بدی‌ها لازمه ذاتی عالم طبیعتند، انفکاک خوبی‌ها از بدی‌ها غیرممکن است. استاد مطهری در این زمینه می گویند:

«این یك توهم است كه ماده باشد ولى قابلیت قبول تضاد و تزاحم‏نداشته باشد و یا باشد و در هر شرایطى قابلیت هر صورتى را داشته باشد همچنانكه یك توهم محض است كه حقایق و صور عالم وجود داشته باشند ولى‏میان آنها تضاد و تزاحم وجود نداشته باشد لازمه هستى طبیعت مادى یك‏سلسله نقصانات و فقدانات و تضادها و تزاحمها است پس یا باید این جهان‏نباشد تا موضوع از اصل منتفى گردد و یا باید مقرون بهمین فقدانات و نقصانات‏و تزاحمها باشد» (مجموعه آثار، ج 6، ص 927).

سوال: ممكن است گفته شود که چرا عالم طورى آفریده نشد كه بجاى نیستى‏ ها، هستى ‏ها و بجاى فقدانات، كمالات آفریده نشده است. چرا عالم به گونه ای آفریده نشده است که جهان سراسر نیکی و خیر باشد؟ درواقع، اشكال در نیافریدن خوبى‏ها است، برای مثال، بجاى مرگ حیات دائم وبجاى فقر و ناتوانى ثروت و قوت و بجاى زشتى زیبائى و بجاى مصیبتها ورنجها و دردها خوشیها و لذتها و بجاى نابرابرى‏ها برابرى‏ها نیافریدبدیهى است كه عدمى بودن شرور براى پاسخ به این شبهه كافى نیست (همان).

پاسخ: علاوه بر پاسخی که پیشتر به آن اشاره کردیم؛ «تفکیک ناپذیری شرور از خیرات»، اکنون به پاسخ دیگری اشاره می کنیم و آن «غلبه خیرات بر شرور» است. به نظر فلاسفه اسلامی، جانب خیرات‏حقایق این عالم بر جانب شرور آن غلبه دارد. برای مثال، وجود آتش در طبیعت منشاء خیرات زیادی است که وجود برخی آتش سوزی های منجر به مرک و نیستی، در مقابل آن خیرات، ناچیز محسوب می شود. از نظر عقلی نیز، منع خیر كثیر براى دفع شر قلیل‏ خود شر كثیر محسوب می شود. عمر خیام در این باره چنین می گوید:

«مثلاً در سیاهی هزار خیر و یک شرّ وجود دارد و خودداری از آفریدن هزار خیر به جهت آنکه لازمه آن یک شرّ است خود شرّی است بزرگ.» (تحلیل شخصیت خیام، به نقل از محمدتقی جعفری، ص274)

بنابراین، به دلیل غلبه خیرات کثیر خداوند از شر قلیل که لازمه وحود ماده است صرفنظر می کند. نمی‏توان گفت خداوند می‏توانست عالَم را به گونه‏ای خلق نماید که هیچ شرّی در آن نباشد، بلکه خیر محض باشد؛ زیرا وجود شرّ لازمه این عالم مادی است.

منابع:

1. عمر بن ابراهیم خیامی، رساله تتمة الکون و التکلیف، به نقل از: محمدتقی جعفری، تحلیل شخصیّت خیام، تهران، مؤسسه کیهان، 1365 ش

2. متفكر شهید استاد مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، جلد ششم، (چاپ ششم: تابستان 1368، انتشارات صدرا)

3. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 


برای مطالعه بیشتر:

1. توحید، متفكر شهید ،استاد مرتضی مطهری، چاپ اول : 12 اردیبهشت 1373 ،ناشر : انتشارات صدرا

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 

6. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385



- نظرات (0)

فقرزیاد میشود

روش سلوکی و تربیتی آیت الله بهجت(ره)

پیش بینی آیت ‌الله بهجت از زیاد شدن فقر در جامعه!

قرض در لغت به معنای قطع کردن با دندان می باشد، بنابراین قرض نوعی از قطع کردن و جدا کردن است.

زمانی گفته می شود فردی به فرد دیگر قرض داده است یعنی مالی را که او می طلبد از خود جدا نموده و به او عطا کند. (طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسین، مجمع البیان، ج 2، ص 606)

در اصطلاح فقهی، قرض آن است که کسی مال خود را به دیگری تملیک کند، البته بدین صورت که قرض گیرنده نسبت به ادای خود آن مال یا مثل آن و یا قیمت آن ضامن شود و تعهد نماید. (امام خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص 652)

قرض‌ الحسنه تركیبی از قرض و صفت حسن است كه در مقابل قرض ربوی قرار دارد و مالی است كه بدون دریافت هیچ اضافه و سودی به طرف دیگر واگذار می ‌شود كه دیگری از آن استفاده كند و در وقت مشخص آن را برگرداند.

آیاتی که در آنها عنوان «قرض حسن» مشاهده می شوند، عبارتند از: بقره / 245، مائده/ 12، حدید/ 11 و 18، تغابن/ 17، مزمل/ 20، اما اینکه بتوان از طریق این آیات مطلوبیت قرض الحسنه را ثابت نمود مورد بحث است. 
با توجه به روایتی که معصوم علیه السلام از وام دادن به مومن تعبیر به «قرض حسن» می کند، ممکن است نتیجه گرفت که آیات مزبور ناظر بر «قرض الحسنه» نیز می باشند.

اما با توجه به آنچه که از روایات به دست می آید می توان گفت که قرض دادن به مومن امری مشروع و پسندیده است. البته ظاهر بعضی روایات که در مورد قرض گرفتن وجود دارد، دال بر این است که «قرض گرفتن» امر پسندیده ای نیست.

 

انگیزه قرض دادن هایمان چیست؟

از آنجا که قرض دهنده برای مدتی از تصرف مال خود چشم پوشی می کند و در مقابل هم توقع دریافت هیچ گونه سودی ندارد، لذا اولین سوالی که در ذهن می آید این است که انگیزه این رفتار اقتصادی چیست؟

با توجه به مضامین روایات اخذ هر گونه مبلغی فراتر از اصل مال، اگر چه با عناوینی همچون کارمزد، خسارت تاخیر تادیه و جبران کاهش ارزش پول باشد که از جهت حقوقی و فقهی نیز هیچ مشکلی ندارد، قرض را از قرض الحسنه دور می نماید

انگیزه های احتمالی قرض دهنده عبارتند از: 1- پاداش اخروی 2- کسب اخلاق پسندیده (دوری از بخل) (مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج 19، ص 424، ح 47) 3- تعاون و همیاری (قبانچی، حسین السیدعلی، شرح رسالة الحقوق، اسماعیلیان، ج 2، ص 270) 4- پس انداز 5- کسب جایزه.

انگیزه اول صرفا اخروی و انگیزه دوم و سوم معنوی و انگیزه چهارم و پنجم صرفا مادی است، اما در مورد قرض گیرنده همچنان که گفته شد، قرض گرفتن یک امر ناپسندی است، مگر آنکه در جهت رفع یکی از نیازهای ضروری [تکوینی همچون نیاز به مسکن یا ازدواج، تشریعی مانند حج و یا اجتماعی مانند رعایت شان فرد در جامعه] از آن استفاده شود.

با توجه به مطالب فوق دو مشخصه مهم قرض الحسنه یعنی «داشتن انگیزه معنوی یا اخروی برای قرض دهنده» و نیز «صرف آن در جهت رفع نیاز ضروری قرض گیرنده» نمایان می شود.

علاوه بر این، باید در نظر داشت که با توجه به مضامین روایات اخذ هر گونه مبلغی فراتر از اصل مال، اگر چه با عناوینی همچون کارمزد، خسارت تاخیر تادیه و جبران کاهش ارزش پول باشد که از جهت حقوقی و فقهی نیز هیچ مشکلی ندارد، قرض را از قرض الحسنه دور می نماید.

 

مصداق قرض ممنوع و ناپسند

از مصداق های قرض ممنوع و ناپسند در روایات این است که انسان برای برآوردن نیاز غیر ضروری قرض کند و قرض به گونه ای بر او غلبه کند که اطمینان داشته باشد نمی توان آن را ادا کند.

قرض الحسنه

رابطه قرض الحسنه و صدقه

در هر دو نوعی تعاون و یاری و ایثار و از خود گذشتگی مشاهده می گردد. هر دو ابزارهایی جهت رفع نیاز نیازمندان می باشند.

نیازمندان به دو قسم تقسیم می شوند، گروه اول افرادی هستند که امید به باز پرداخت در وقت معین را ندارند. گروه دوم افرادی می باشند که به دلیل برخورداری از بعض امکانات، اطمینان به باز پرداخت دارند. فرهنگ اسلامی قرض الحسنه را بهترین ابزار در مورد گروه دوم می داند. مطابق آنچه در روایات ذکر شده است قرض الحسنه در رفع فقر حقیقی و پنهان جامعه مناسب ترین ابزار است. (ابراهیمی، محمدحسین، ربا و قرض، ص 126)

 

نکته ای قابل تأمل...

در اوایل انقلاب، قرض ‌الحسنه‌ ها خیلی زیاد بود. امّا بعضی رفتند، پول‌ هایشان را از قرض ‌الحسنه ‌ها برداشتند و در بانک‌ ها برای سود دهی گذاشتند و توجیه هم کردند که از سودش بر می ‌داریم، به دیگران می ‌دهیم، از همان آن زمان بود که این کارها شروع شد و این مطالب به وجود آمد.

آیت‌الله العظمی بهجت فرمودند: از این به بعد فقر در جامعه زیاد می‌شود و همان هم شد.

 

قرض دادن، نوعی معامله کردن با خداست

در آیاتی از قرآن كریم به قرض اشاره شده است و در تمامی آیاتی كه به قرض اشاره شده، طرف قرض خداوند متعال است و در هیچ یك از آنها گفته نمی‌شود كه قرض به شخصی داده شود، بلكه همه آیات به قرض دادن به خدا اشاره دارند و دلیل این امر آن است كه قرض ‌الحسنه با كیفیتی كه گفته شد، جز با نیت الهی و برای رضای خدا صورت نمی‌گیرد، زیرا هیچ سود مادی در آن در نظر گرفته نمی ‌شود.

در آیه 111 سوره توبه به صراحت ذكر شده است كه خداوند اموال و جان‌های انسان‌ها را در مقابل بهشت معامله می‌ كند و در آیاتی كه به قرض اشاره شده است، عملاً گفته می ‌شود كسی كه قرض می ‌دهد، در حال معامله با خداست.

بر اساس آیه شریفه «مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ» (حدید/۱۱)، گیرنده قرض خداست و علت آن روشن است.

در تمامی آیاتی كه به قرض اشاره شده، طرف قرض خداوند متعال است و در هیچ یك از آنها گفته نمی‌شود كه قرض به شخصی داده شود، بلكه همه آیات به قرض دادن به خدا اشاره دارند و دلیل این امر آن است كه قرض ‌الحسنه با كیفیتی كه گفته شد، جز با نیت الهی و برای رضای خدا صورت نمی‌گیرد، زیرا هیچ سود مادی در آن در نظر گرفته نمی ‌شود

در آیه دیگری از سوره حدید تقریباً همین معنا مطرح شده است: «إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِیمٌ» (حدید/۱۸).

در سوره بقره آمده است كه «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (بقره/۲۴۵).

مورد دیگر در سوره مائده آمده است كه «وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللّهُ إِنِّی مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَیْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَلأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ» (مائده/۱۲).

در سوره تغابن نیز قرض ‌الحسنه مورد اشاره قرار گرفته است. در این آیه آمده است كه «إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِیمٌ» (تغابن/۱۷).

در آیه دیگری آمده است كه «...وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (مزمل/۲۰).

جالب است كه در تمام این موارد، صحبت از معامله با خداست.

در آیه شریفه «إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُوْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ ...» (توبه/۱۱۱) به صراحت ذكر شده است كه خداوند اموال و جان‌های انسان‌ ها را در مقابل بهشت معامله می‌كند.

در آیاتی كه به قرض اشاره شده است، عملاً گفته می ‌شود كسی كه قرض می ‌دهد، در حال معامله با خداست، زیرا عملاً سودی از اشخاص نمی ‌گیرد.




- نظرات (0)