سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اجرای حدود الهی، امنیت را زیاد می کند!


دادگاه-حقوقی

آیه 33 سوره مائده كیفر محارب با خدا و رسول را بیان كرده؛ از همین رو آن را «آیه محاربه» گفته‌اند.[ المحلى بالاثار، ابن‌حزم، ج‌ 12، ص‌ 285 و 286؛ جامع‌البیان، مج ‌4، ج ‌6‌، ص‌ 283؛ التبیان، ج‌ 3، ص‌ 505‌]

بر اساس این آیه، كسانى كه با خدا و پیامبرش مى‌ جنگند و در زمین فساد مى‌ كنند، متناسب با عملشان یا باید كشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یكدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید شوند:

«نَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ » 

در شأن نزول این آیه آمده است كه گروهى از مشركان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، اسلام را پذیرفتند؛ اما آب و هواى مدینه به آن ‌ها نساخت و بیمار شدند؛ بدین جهت پیامبر براى بهبود آن ‌ها فرمود: در خارج مدینه در نقطه‌اى خوش آب و هوا از صحرا كه شتران زكات را در آن ‌جا به چرا مى ‌بردند، بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آن‌ جا از شیر تازه شتران نیز استفاده كنند.

آنان چنین كردند و بهبود یافتند؛ اما به جاى تشكر از پیامبر صلى الله علیه و آله از اسلام خارج شدند. دست و پاى چوپان ‌هاى مسلمان را بریده، چشمانشان را كور كردند؛ سپس آن ‌ها را كشتند و شتران زكات را به غارت بردند.

پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داد آن ‌ها را دستگیر كرده، همان كارى را كه با چوپان‌ ها انجام دادند (براى مجازات) درباره آن‌ ها انجام شود. [مجمع البیان، ج‌ 3، ص‌ 291]

بر اساس نقل دیگرى، این آیه درباره «قطّاع الطریق» نازل شده است.[ همان]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) [1] ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند. [2]

حرب در اصل به معنای سَلب [3] و محارب به معنای جنگجو است؛ یعنی كسی كه در جنگ شركت كرده‌ باشد؛ [4] اما مراد از محاربین در اصطلاح فقه كسانی هستند كه برای ترساندن مردم سلاح بیرون می آورند، در هر شرایطی و توسط هر کسی که باشد؛ [5] و این هر نوع ترساندن را شامل نمی شود، بلكه منظور ترساندن از قتل، به قصد گرفتن مال دیگران است، آشكارا یا پنهان به گونه ای كه اگر شخص از محارب نترسد و مال خود را رها نكند، محارب او را بكشد و مالش را بگیرد. [6] 

در فقه امامیه نیز (مكتب اهل بیت علیهم‌السلام)، محارب كسى است كه سلاح به دست گیرد و ناامنى ایجاد كند (یاغى)، خواه درون شهر باشد یا بیرون از شهر. [7]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند

امنیت در سایه ی اجرای حدود الهی

خدای متعال بعد از بیان داستان برادر كشى فرزندان آدم و تشریع حكم قتل برای بنی اسرائیل،[8] حدّ شرعى مُفسدان و دزدان را نیز بر اساس ارتباطی كه بین آن ‌ها است، مطرح می كند. [9]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود.

افراد جنایتكارى كه امنیت و آرامش عمومى را سلب كنند و اموال و ناموس مردم را تهدید نمایند و مردم را در معرض خطر قتل و غارت خود قرار دهند، باید سخت مجازات شوند که قرآن در مجازات راهزنان می ‌فرماید: [10]                       

«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِیآ‌الْأَرْضِ فَساداً أَنْآ‌یقَتَّلُوا أو...»[11]

«كیفر آن ها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏ برند)، این است كه إعدام شوند، یا...»

زندان-جرم

محاربه با خدا و رسول خدا

از دیدگاه قرآن كسى که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه، مردم را بترساند و به جان و مال آن ها تجاوز كند، مانند این است كه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله به جنگ برخاسته است.

تعدی به حریم بندگان خدا با ترساندن و ایجاد وحشت در میان آن ها و بر هم زدن امنیت جامعه‌ ی بشری، در حقیقت تعدی به حریم خدا و مخالفت با خواسته‌ ی پروردگار است كه همان امنیت و آرامش بندگان آ‌نان باشد.

این نكته نشانگر اهمیت فوق العاده ی اسلام به حقوق انسان ها و فراهم بودن امنیت و آرامش آن ‌ها در زندگی است، تا با خاطری آسوده و دور از ترس یاغیان سركش، غارتگران و فاسدان، به امرار و معاش زندگی طبیعی خود بپردازند؛ شأن نزول آیه و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) [12] نیز كه در این مورد وارد شده، گواه این اهمیت است. [13]

 

محاربین و سعی در فساد

خدای متعال بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله می ‌فرماید:  

«...وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً»[14]

«...و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند و (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى ‌برند)»

این جمله به ما می ‌‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله، إفساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند، بعد از آنكه بر آنان پیروز شد و آن كفار را سر جاى خود نشانید، با آنان معامله محارب نكرد، یعنى آنان را محكوم به قتل، دار زدن، مُثله و یا نفى بلد نفرمود و این خود دلیل بر آن است كه منظور از جمله‌ ی مورد بحث، مطلق محاربه (هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ علاوه بر این، استثنایى كه در آیه ی بعدى آمده،[15] خود قرینه است که مراد از محاربه، همان به فساد كشیدن زمین با راهزنی و اسلحه كشیدن و ناامن كردن راه ها است.[16]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود

شرط پذیرش توبه‌ ی محاربین

خدای منان در بیان حكم پذیرش توبه‌ی محاربین می‌فرماید:
«إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» [17]
«مگر آن ‌ها كه قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ بدانید (خدا توبه‌ی آن‌ ها را مى ‏پذیرد)، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
امام باقر(علیه السلام) می‌ فرماید: قبل از اینكه امام محارب را دستگیر كند، توبه نماید. [18]
این آیه پیرامون موردی است كه از اجراى عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه موظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیرى محاربان بر آیند و با اجراى احکام الهی، آن‌ها را مجازات كنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترك نماید، از اجراى كیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانى این‌ گونه جنایتكاران را می ‌پذیرد.

حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرایط توبه و ترك گناهان گذشته، توبه و پشیمانى آن‌ ها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند براى حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابانگردى ادامه دهند، بلكه گروهى را نیز به همدستى خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطرى كه هر لحظه در انتظار آن‌ هاست، رها شوند. [19]
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمى‏ شود كه اگر قتلى از آن‌ ها صادر شده یا مالى را به سرقت برده‏اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آن ‌ها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبه‌ ی محارب تنها تأثیرش در ساقط شدن "حق ‌اللَّه" دارد، اما "حق ‌الناس" بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهى دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگى خود كه آثار آن آشكار باشد و همچنین از طریق راه ‌های دیگر قابل اثبات است. [20]

 

پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ كتاب العین،‏ ج‏3، ص213 .

[2]. ‏راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى،‏ ص225.
[3]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبد الله؛‏ كنز العرفان فى فقه القرآن، تحقیق سیدمحمد قاضى،ج‏2، ص351.
[4] .فرهنگ ابجدی ،ص 787 و ص 776
[5]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان فى فقه القرآن، ‏تحقیق سید محمد قاضى، ج‏2، ص351.
[6]. كاظمى، جواد بن سعید؛ مسالك الأفهام الى آیات الأحكام،‏ ج‏4، ص209.
[7]. قرشى، سیدعلى‌اكبر؛ قاموس قرآن‏، ج‏2، ص114، عروسى حویزى، عبدعلى بن جمعه؛ ‏تفسیر نورالثقلین، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، اسماعیلیان، ج1، ص625.

[8]. مائده/27- 32.
[9]. مائده/33. طباطبایى (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏5، ص326.
[10]. حسینى همدانى، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودى، ج‏5، ص5.
[11]. مائده/33.
[12]. ‏تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص625، «هر كسى كه اسلحه بكشد و راه را بر مردم خوفناك نماید (و راه زنى كند)، خواه درشهر و خواه در خارج شهر، محارب است.»
[13]. مكارم شیرازى، ناصر و همكاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران، ج4، ص360.
[14]. مائده/33.
[15]. همان/34.
[16]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص326.

[17]. مائده/34.
[18]. تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص624 و 625.
[19]. انوار درخشان، ج‏5، ص7.
[20]. تفسیر نمونه، ج‏4، ص362 و 363.

منابع:

مباحث تفسیری آیت الله ضیاء آبادی


- نظرات (0)

بشارتی برای مومنان واقعی


گلزار شهدا

شهدا به نعمت و فضلى مى ‏رسند كه براى ما شناخته شده نیست آنها زندگى جمعى دارند، به یكدیگر ملحق مى ‏شوند و در انتظار ملحق شدن دیگران هستند.


فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (آل عمران ـ 170)
به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته ‏اند شادى مى ‏كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى ‏شوند.

در روایات آمده است: مومنان واقعى كه قرآن و اهل بیت پیامبر علیهم السلام را با هیچ كتاب و رهبر دیگرى عوض نمى ‏كنند، مشمول بشارت این آیه هستند. همچنین استفاده مى ‏شود كهزندگى برزخى یك زندگى واقعى داراى رزق و حیات و شادى و بشارت است. و مراد از آن تنها باقى ماندن نام نیك در تاریخ نیست.

 

پیام‏های آیه:

1ـ شادى شهدا به الطاف الهى است، نه عملكرد خودشان. «فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ»
2ـ شهدا الطاف الهى را تفضّل الهى مى‏ دانند، نه پاداش خون خود. «مِنْ فَضْلِهِ»
3ـ شهدا از همرزمان خود دل نمى‏ كنند و آینده خوب را به آنها بشارت مى ‏دهند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
4ـ شهدا زندگى جمعى دارند، به یكدیگر ملحق مى ‏شوند و در انتظار ملحق شدن دیگران هستند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
5ـ علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به كاروان عزّت و شرف، یك ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا»
6ـ كامیابى شهدا، همیشگى است و هرگز غم از دست دادن نعمتى را ندارند. «أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ (آل عمران ـ 171)
بر نعمت و فضل خدا و اینكه خداوند پاداش مومنان را تباه نمى‏ گرداند، شادى مى ‏كنند.


پیام‏ های آیه:

1ـ در عالم برزخ، بشارت و شادمانى وجود دارد. «یَسْتَبْشِرُونَ»
2ـ شهدا به نعمت و فضلى مى ‏رسند كه براى ما شناخته شده نیست. كلمه «بِنِعْمَةٍ» و «فَضْلٍ» نكره آمده است.
3ـ پاداش عملكرد مومنان، بیمه شده است. «لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ»
4ـ وعده‏ى تضمین پاداش، انگیزه عمل است. «لا یُضِیعُ»

خدا پاداش مومنان را ضایع نمی كند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى كه شربت شهادت ننوشیدند

تفسیر اجمالی آیات:

این آیات در واقع به گوشه‏اى از مزایا و بركات فراوان زندگى برزخى شهیدان اشاره كرده و مى ‏فرماید: فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ: آنها به خاطر نعمت هاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند.
یكى دیگر از دلایل خوشحالى آن ها به خاطر برادران مجاهد آنها است كه در میدان جنگ شربت شهادت ننوشیده‏اند و به آنها ملحق نشده‏اند؛ زیرا مقامات و پاداش هاى آنها را در آن جهان به خوبى مى ‏بینند و از این رو مستبشر و شاد مى ‏شوند، همانطور كه قرآن مى‏ گوید: وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ.

به دنبال آن مى ‏فرماید: أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، یعنى شهیدان احساس مى‏ كنند كه برادران مجاهد آنها، پس از مرگ، هیچ گونه اندوهى نسبت به آنچه در دنیا گذارده‏اند ندارند و نه هیچ گونه ترسى از روز رستاخیز، و حوادث وحشتناك آن.
این جمله، تفسیر دیگرى هم ممكن است داشته باشد و آن اینكه شهیدان علاوه بر این كه با مشاهده مقامات برادران مجاهدى كه به آنها ملحق نشده‏اند خوشحال مى‏ شوند، خودشان هم هیچ گونه ترسى از آینده و غمى از گذشته ندارند. (به عبارت دیگر طبق تفسیر اول، ضمیرهاى أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ به باقیماندگان در دنیا بر میگردد و طبق تفسیر دوم به خود شهیدان)
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ این آیه در حقیقت تأكید و توضیح بیشترى درباره بشارت هایى است كه شهیدان بعد از كشته شدن دریافت مى ‏كنند آنها از دو جهت خوشحال و مسرور مى ‏شوند:
نخست از این جهت كه نعمت هاى خداوند را دریافت مى ‏دارند، نه تنها نعمت هاى او بلكه فضل او كه همان افزایش و تكرار نعمت است نیز شامل حال آنها مى ‏شود.
دیگر این كه آنها مى ‏بینند كه خدا پاداش مومنان را ضایع نمی كند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى كه شربت شهادت ننوشیدند (وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ) در حقیقت آنچه را قبلاً شنیده بودند در آنجا آشكار مى ‏بینند.

مرز شلمچه میزبان 63 شهید

شاهدى بر بقاى روح‏

از جمله آیات قرآن كه با صراحت، دلالت بر بقاى روح دارد آیات (169 تا 171 سوره آل عمران) است كه درباره حیات شهیدان بعد از مرگ مى ‏باشد، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند كه مراد از حیات، معنى مجازى آن است و منظور باقى ماندن آثار زحمات و نام و نشان آنها است، بسیار از معنى آیه دور است و با هیچ یك از جمله ‏هاى آیات فوق، اعم از روزى گرفتن شهیدان و سرور آنها از جهات مختلف، سازگار نمى ‏باشد به علاوه این آیات، دلیل روشنى بر مسئله برزخ و نعمت‏ هاى برزخى است.


پاداش شهیدان‏

درباره اهمیت مقام شهیدان، سخن بسیار گفته شده و هر قوم و ملتى براى شهداى خود احترام خاصى قائل است ولى بدون اغراق، آن احترامى كه اسلام براى شهداى راه خدا قائل شده است بى نظیر است.

روایت زیر نمونه روشنى از احترامى است كه اسلام براى شهداء قائل شده و در پرتو همین تعلیمات بود كه یك جمعیت محدود عقب افتاده آن چنان قدرت و نیرو گرفتند كه بزرگترین امپراطوری هاى جهان را به زانو در آوردند.
امام على بن موسى الرضا علیهما السلام از امیر مومنان على علیه السلام چنین نقل می كند كه هنگامى كه حضرت، مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد می كرد، جوانى بر خاست و عرض كرد:

اى امیر مومنان! فضیلت جنگ جویان در راه خدا را براى من تشریح كن امام در پاسخ فرمود: من بر مركب پیغمبر صلی الله علیه و آله و پشت سر آن حضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل بر مى‏ گشتیم همین سوالى را كه تو از من نمودى من از پیامبر صلی الله علیه و آله كردم.

علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به كاروان عزّت و شرف، یك ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا»

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامى كه جنگجویان، تصمیم بر شركت در میدان جهاد می گیرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر می دارد. و هنگامى كه سلاح بر می دارند و آماده میدان می شوند فرشتگان به وجود آنها افتخار می كنند و هنگامى كه همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى می كنند، از گناهان خود خارج مى ‏شوند ... از این موقع آنها هیچ كارى نمی كنند مگر اینكه پاداش آن، مضاعف می گردد و در برابر هر روز، پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته می شود و هنگامى كه با دشمنان رو به رو مى‏ شوند، مردم جهان، نمی توانند میزان ثواب آنها را درك كنند و هنگامى كه گام به میدان براى نبرد بگذارند و نیزه‏ ها و تیرها رد و بدل شود، و جنگ تن به تن شروع گردد، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را می گیرند و از خدا تقاضا می كنند كه در میدان، ثابت قدم باشند، در این هنگام منادى صدا می زند: الجنة تحت ظلال السیوف‏ : بهشت در سایه شمشیرها است، در این هنگام ضربات دشمن بر پیكر شهید، ساده ‏تر و گواراتر از نوشیدن آب خنك در روز گرم تابستان است.
و هنگامى كه شهید از مركب فرو مى ‏غلطد، هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتى به استقبال او مى ‏شتابند و نعمت هاى بزرگ معنوى و مادى كه خدا براى او فراهم ساخته است، براى او شرح می دهند و هنگامى كه شهید بر روى زمین قرار می گیرد، زمین می گوید: آفرین بر روح پاكیزه‏اى كه از بدن پاكیزه پرواز می كند، بشارت باد بر تو، نعمت هایى در انتظار تو است كه هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ انسانى خطور نكرده است و خداوند مى‏ فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم، هر كس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هر كس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. (آنچه در بالا ذكر شد خلاصه روایتى است كه مفسر بزرگ اسلام مرحوم طبرسى در مجمع البیان ذیل آیه فوق نقل كرده است.)


بحث لغوی:

یستبشرون: ابشار و استبشار به معنى شاد شدن است، استبشار به معنى طلب شادى و بشارت دادن نیز می آید. 
فرحین: فرح (بر وزن الف) شادمان. جمع آن فرحون است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر مجمع البیان 
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

دانلود نرم افزار رمضان الکریم(ویژه ماه رمضان)


با سلام و عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه مهمانی خدا
گروه فرهنگی – مذهبی نگارنامه به مناسبت ماه رمضان نرم افزار رمضان الکریم را برای کاربران آماده کرده است.
این نرم افزار با فرمتexeبوده و درویندوزهایXP،7و ویستا اجرا میشود.



قابلیت های کلیدی نرم افزار

منبعی تقریبا کامل ازاعمال و ادعیه ماه رمضان
دارای تقویم رمضان
استفاده از صوت بک گراند
گرافیک نسبتا خوب
دارای ویژه نامه های مرتبط با ماه
قابلیت پخش ادعیه و نواهای مرتبط با ماه رمضان از طریق اتصال به اینترنت
تفکیک اعمال هر روز و هر شب ماه رمضان
دارای کتابخانه
دارای بخش نرم افزارهای موبایل مرتبط با ماه رمضان
مقالات مرتبط با ماه رمضان و ...

به خاطر حجم نسبتا زیاد نرم افزار که حدود15MBهست نرم افزار به دو صورت کامل و تکه تکه شده برای دانلود قرار داده شده است



دانلود نسخه کامل با حجم15MB

- نظرات (0)

آیا ابلیس یکی از ملائکه است

قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...» ( تحریم، 6 ) با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

شیطان

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ

و (به یاد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید و خضوع نمایید. همه سجده كردند جز ابلیس كه سرباز زد و تكبّر ورزید و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).(34)

ابلیس از ملائکه نبود بلکه از جن بود. آیات و روایات بسیارى این دیدگاه را تأیید مى کنند.

طرفداران این دیدگاه مى گویند:

1. خدا در قرآن مى فرماید: «... فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ...»(کهف (18): 50.) (پس [همه‏]- جز ابلیس- سجده كردند، كه از [گروه‏] جن بود.)

و روشن است که منظور از واژه «جن» در هر آیه اى از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.

2. قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...»( تحریم (66): 6 )

با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسانها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونى وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ...»

3. به گفته قرآن شریف، ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسان ها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ...»( کهف،50)

و برخى از قرآن پژوهان اظهار نظر کرده اند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکه فرشتگان روحانى هستند و معنوى، و نسل و تبار و تولید مثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.

4. قرآن درمورد فرشتگان مى فرماید: «... جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا ...»(فاطر (35): 1) (...فرشتگان را پیام آورنده قرار داد...)

روشن است که کفرگرایى و شرک و تبهکارى از فرستاده و پیام آورنده خدا، سخنى دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکارى را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغ پردازى را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در این صورت چنین پیام و پیام آورنده اى چگونه خواهد بود؟!

با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.


- نظرات (0)

روزهای نحس، چه روزهایی هستند؟!

این موضوع در فرهنگ عامه مردم کاملا تثبیت شده است که روزها و ایامی از سال نحس هستند و هر جامعه ای روزهای خاص را مطابق با آیین و باورهای خویش نحس می داند که البته برای آن دلائلی هم ارائه می‌دهند و همچنین شیوه ای نیز برای مقابله و رفع آن نحسی توصیه می کنند قابل توجه آنکه در قرآن نیز در دو جا تعبیر ایام نحس مطرح گردیده اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) با این تفکر و باور برخورد شده و آن را تأیید نمی کنند در این نوشتار می خواهیم علت این تضاد را پیدا کنیم پس با ما باشید.

نحس

ایام نحس در قرآن

در قرآن کریم در دو آیه تعبیر ایام نحس آمده است:

1- فارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی ایام نحسات لنذیقهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و لعذاب الآخرة اخذی و هم لایتصرون (فصلت/16)

ما برآن ها تندبادی سخت و پر سر و صدا فرستادیم در روزهایی نحس تا عذاب ذلت بار در زندگی دنیا را بچشند عذاب آخرت ذلت بارتر است و به آنها مددی نخواهد رسید.

2- إنا ارسلنا علیهم و ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر (قمر/19)

ما بر آنها تند بادی سخت و پرسر و صدا فرستادیم در یک مدت زمانی پیاپی و پیوسته نحس.

در تفسیر آیه اول عده ای از مفسران براین باورند که عبارت "ایام نحسات" به معنای روزهای غباری و خاک آلود است به گونه‌ای که مردم همدیگر را نمی بینند و برای اثبات سخن خویش به آیه 24 سوره احقاف استناد می کنند که مردم ابر سیاه باران زا را می بینند در حالی آن عذاب الهی بوده است که بر قوم عاد نازل گردید.

در آیه 45 سوره الرحمن نیز بحث بر سر پاره های از آتش و دود غلیظ می باشد که به معنای دود و غبار شدید است و اصلا معنای اصطلاحی که در جوامع انسانی مطرح است را نمی دهد.

البته در همین دو مورد فوق نیز موضوع تند باد و فرستادن آن مطرح است نه معنای اصطلاحی که در بین مردم رایج است.

 

معنای اصطلاحی نحس

آنچه که در بین مردم مطرح است معنای اصطلاحی واژه موردنظر است که نقطه مقابل "سعد" می باشد نه معنای لغوی.

برخی مفسرین علاوه بر پذیرش معنای حقیقی واژه در دو آیه مورد نظر معنای اصطلاحی آن را نیز چنین شرح می دهند که اگر نحس را به این معنا هم بپذیریم ربطی به روز خاصی ندارد بلکه به دلیل اعمال خود آنها بوده که در آن روز چنین شرایطی برای آنها پیش آمده لذا درآن روز نزول عذاب به خاطر عمل خود آنهاست نه این که آن روز نحس بوده است.

پس در قرآن اگر سخن از ایام نحس آمده است صرفاً مربوط به همان روزهایی است که عذاب بر قومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند.

اما قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه (دخان/3) ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری که هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد.

پس در قرآن اگرسخن از ایام نحس آمده است صرفا مربوط به همان روزهایی است که عذاب برقومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند

عقل چنین می گوید:

از بعد عقلی نحس بودن روز و یا بخشی از زمان به این معناست که در آن شری رخ بدهد و عمل انسان نتیجه خوب و با برکتی نداشته باشد که درست نقطه مقابل سعد و با برکت بودن روزاست هیچ دلیل منطقی برای تأیید و اثبات نحس بودن ایام وجود ندارد زیرا:

از نظر زمان فرقی میان روزهای مختلف سال نیست تمام اجزا زمان مثل هم هستند و تفاوتی بین آنها وجود ندارد.

دلیل دیگر آنکه عوامل مۆثر برای محقق شدن حوادث و رویدادها عمده بر آنکه فراوانند و از محدوده علم ما خارجند لذا نمی‌توانیم آن حادثه را به یک مقطع زمانی نسبت دهیم.

همچنین با تجربه در گذر زمان های طولانی نیز نمی توانیم به چنین تقیّنی دست یابیم که روزهایی را به عنوان عامل آن واقعه تعیین کنیم زیرا لازمه چنین کاری جدا کردن زمان از سایر عوامل می باشد در حالی که ما زمان را به طور جداگانه در دست نداریم و عوامل هم برای ما معلوم نیست پس ما دلیل و برهان محکمی برنحس بودن ایام نداریم.

عاشورا

روایات و ایام نحس

در روایات منقول از ائمه معصومین(علیهم السلام) به سعد و نحس بودن ایام اشاره شده و روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد اما در بررسی ،این روایات به دو دسته تقسیم می شوند ؛روایات ضعیف که یا فاقد سند هستند یا در سلسله سند آن ها برخی راویان ذکر نشده اند لذا قابل اطمینان نیستند اما تعداد محدودی از این روایات اعتبار دارند که علت آنها عبارتند از:

1- تقویت روحیه تقوی: بعضی روزها مثل روز عاشورا حجت خدا در راه اعتلای حق و حفظ سلام جان خود را فدا نمودند، نحس شمرده شده تا انسان به احترام این حرکت بزرگ دست به کاری نزند و از تفریح و خوشگذرانی در این روز کناره گیری کند و به این امر بزرگ توجه کند تا روحیه دینی و ایمانش قوی تر شود.

2- تقیه: عده ای از علما و روایاتی که بر نحس بودن ایام دلالت دارد را حمل بر تقیه نموده اند که به ظاهر بر نحوست ایام دلالت دارد اما برای خواص  حقیقت مطلب را توضیح داده اند.

3- تفال زدن: برخی روایات علت نحوست ایام را فال بد زدن مردم می داند . در واقع این روایات با بیان این موضوع می خواهد مردم را از این عمل اشتباه و عواقب بد آن نجات دهد لذا توصیه های بسیاری از ائمه اطهار(علیهم السلام) در بی اعتنایی به این نحوست ها و اینکه مردم باید ایمان خود را قوی کنند ،اگر از چنین قوتی در قلبتان برخوردار نیستید برای مقابله با این تفکرات اشتباه دست به دامن خدا شوید و قرآن تلاوت کرده و دعا بخوانید .

قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه، ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد

سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)

امامان معصوم (علیهم السلام) با این اعتقاد خرافی مردم برخورد کرده و برای ریشه کن کردن این اعتقاد از ذهن مردم دستوراتی را مخالف با آن می دادند و در برخی موارد به طور صریح اعتقاد به نحس بودن ایام را مذمت کرده اند.

به عنوان مثال شخصی از یاران امام هادی (علیهم السلام) که مشکلاتی برایش پیش آمده بود با خود چنین فکر کرده بود که خدا مرا از شرّ این روز شوم حفظ کند حضرت به او فرمود: چرا چنین فکر می کنی مگر روزها چه گناهی دارند که شما ناراحتی ها و کیفر اعمال خودتان را به گردن آن روز می گذارید و آن روز را شوم می دانید؟

وقتی آن شخص استغفار کرد حضرت آن را کافی ندانسته و فرمودند باید از فال بد زدن به ایام دست بردارید زیرا خداوند شما را به خاطر این اعتقاد غلط عقوبت می کند.

 

خلاصه سخن ...

نحوست ایام هیچ ارتباطی با روزهای از سال ندارد و برای اثبات این نحوست هیچ دلیل عقلی و منطقی نیز در دست نیست و اگر در قرآن به این مطلب اشاره شده به معنای مصطلع در بین مردم نیست بلکه به معنای روزهای غباری و خاک آلوداست که منظور از آن عذاب الهی است .

سیره و روش ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز شکستن این اعتقاد باطل است.


منابع:+

1- نفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2- تحف العقول، الحرانی

3- تفسیر روح المعالی، آلوسی

4- خصال، شیخ صدوق

5- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی


- نظرات (0)

درسی از زبان یک دشمن قدّاره بند

شیطان

در راه دانشگاه به خانه، در مترو باهاش آشنا شدم ... به نظر خیلی شیک و امروزی و به قول ما جوونا خیلی با کلاس بود ...

به من نزدیک شد و گفت: خسته به نظر می آیی؟!!

گفتم ایام امتحانات است و بی خوابی اذیتم می کنه!

بهم گفت: یادش بخیر دوران تحصیل خودم .... بی خوابی ایام امتحانات خیلی اذیتم می کرد ولی خدا خیر بده یکی از دوستامو .... تازه از خارج اومده بود و از خارج یک قرصی را آورده بود که با خوردن اون تمام شب را که نمی خوابیدم هیچ، انرژی بیشتری پیدا می کردم و امتحاناتم را هم به خوبی می خواندم...

با یک لحنی دلسوزانه گفت: تو چه دختر پاک و خوش شانسی هستی ... اتفاقاً یه دونه از اونا رو همراهم دارم و به من رایگان داد...

موقع خداحافظی شماره ای هم از خودش به من داد که اگر دوباره از اون قرصا خواستم برام بیاره و بهم گفت تا منو داری غم نداری ...

و همین شد که من هر روز بیشتر از روز قبل به اون قرصا احتیاج پیدا می کردم و او هم در سر قراری برای من البته با یک سری عکس ها و فیلم های مبتذل می آورد ولی این بار با گرفتن پول ... هر روز گران تر از روز قبل ....

و این جا بود که بعد از آخرین روز امتحانم فهمیدم من معتاد شده ام ... درس هایم که به خوبی نخوانده بودم هیچ ... تمام ذهن و فکرم هم درگیر فیلم ها و آهنگ هایی بود که او من جوان را به دیدن و شنیدن آنها ترغیب می کرد و ترک کردن اونها موجب مرض برای من شده بود.... اون قرص ها از دسته قرص های اعتیاد آور از نوع خودش بود...

از اون روز به بعد هر چه زنگ زدم پاسخ گو نبود ... برایش پیامک زدم که تو خیلی نامردی ... من را از بین بردی ... او هم با فرستادن شکلک خنده ی تمسخر آمیز برایم پیغام فرستاد: من فقط به تو پیشنهاد دادم  ولی وادارت که نکردم! کردم؟!!

و دیگر هر چه زنگ زدم، مشترک مورد نظر در دسترس نبود ....

ناجوانمردیِ آن زن جوان، قصه ی تلخ فریبی است که ما از ابلیس می خوریم. شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!
منافقان مدینه، یهودیان بنی نضیر را با همین ترفند فریفتند که اگر با رسول اسلام صلی الله و علیه وآله بجنگید، کمکتان می کنیم و با شما هستیم: "أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ‏"  "مگر كسانى را كه به نفاق برخاستند ندیدى كه به برادران اهل كتاب خود- كه از در كفر درآمده بودند- مى ‏گفتند: «اگر اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد، و بر علیه شما هرگز از كسى فرمان نخواهیم برد و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یارى خواهیم كرد.»." (حشر، 11)

شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!

اما به هیچ یک از این وعده ها عمل نکردند و این را خدا می دانست: "وَوَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ" "اگر یهود را بیرون کنند، این منافقان با آن ها بیرون نمی روند و اگر با آن ها پیکار شود، یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند، پشت به میدان کرده فرار می کنند سپس کسی آن ها را یاری نمی کند." "لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا یَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنصَرُونَ" (همان، 12)
قرآن حکیم، این وعده های دروغین و منافقانه را تشبیه می کند به فریب های شیطان: " كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ"
کار آن ها همچون کار شیطان است. "إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ"  که به انسان گفت کافر شو (تامشکلات تو را حل کنم) اما هنگامی که کافر شد، (شیطان) گفت: من از تو بیزارم؛ من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم." (همان، 16)
این طناب پوسیده، آدمیان زیادی را به قعر چاهِ نافرمانیِ خدای عالمیان انداخته. جالب این جاست که صاحب این طناب پوسیده خودش به اطاعت خدای متعال معتقد است و از نافرمانی او می ترسد. درسِ اطاعت و خدا ترسی، حتی اگر از زبان یک دشمن قداره بند مثل شیطان باشد، آموختنی است.
در آیه ای دیگر، هم درسِ اطاعت حق، از زبان شیطان بیان می شود و هم دفاعیه ای که او در دادگاه قیامت از خودش می کند و هیچ یک از گناهانی را که با وسوسه ی او انجام دادیم، گردن نمی گیرد!
"وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ"  "و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى ‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید. من فریاد رس شما نیستم و شما هم فریاد رس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در كار خدا] شریك مى ‏دانستید كافرم». آرى! ستمكاران عذابى پر درد خواهند داشت." (ابراهیم، 22)
راستی اگر قرآن نداشتیم، حقه های مرموز شیطان را چگونه می شناختیم؟ حالا که مهربانی های بی اندازه ی خدا، ترفند های تردستی شیطان را برایمان لو داده و آن ها را ضعیف توصیف کرده ، چه بهانه ای می ماند برای غافل بودن و فریب خوردن؟


منبع :+


- نظرات (0)