سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

انتخاب بهترین رنگ برای سال جدید

نیت

 نه زمین دست ماست، نه آسمان، نه حركت كره‌ی زمین به دور خورشید و به دور خودش. نه باران و نه ...

ما بالاجبار آفریده شدیم. یعنی با اختیار خودمان نیامده‌ایم.

هنری که می توانیم با اختیار خودمان داشته باشیم این است که حالا كه اینجا آمدیم بتوانیم از امكانات دنیا استفاده كنیم؛ به تعبیری ما با اختیار خود می توانیم کار خوب و بد بکنیم.

نقش نیّت در ارزش گذاری كارها

هنر ما در دنیا این نیت ما است. نیت‌ها به كارها ارزش می ‌دهد.

حدیث شریفى از پیامبراكرم (صلى الله علیه وآله) نقل كرده اند كه آن حضرت فرمودند: اِنَّما الاَعمالُ بِالنّیات وَ لِكُلِّ امْرِىء ما نَوى;1 ارزش كارها به نیّت است و هر كس متناسب با نیّت خود بهره خواهد برد. البته، منظور از نیّت این نیست كه انسان انگیزه خود را از انجام اعمال به زبان یا ذهن بیاورد و مثلاً بگوید: من این كار را براى خدا انجام مى دهم، بلكه منظور این است كه انگیزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا و یا رسیدن به پاداش هاى اخروى و یا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد. براساس این حدیث اگر انسان كارى را به نیتى غیرالهى انجام دهد پاداشش همان خواهد بود و نزد خدا مزدى نخواهد داشت.

بنابراین آنچه به عمل انسان ارزش انسانی و الهی می دهد، پیوند آن عمل با خداوند و انگیزه الهی و نیت داشتن است.

اگر فرض كنیم كه تمامى مردم سپاسگزار و قدردان كار شما گردند و به آن ارج نهند و هر قدر كه آنان سپاسگزارى كنند، اینها همه زوال پذیر و نابود شدنى است. اگر این جهان خدایى دارد كه ازلى و ابدى است و همه اعمال در نظر اوست و اوست كه «یَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفى‏ یَعْلَمُ خائِنَةَ اَلْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی اَلصُّدُورُ» سر، و مخفى ‏تر از سر را مى ‏داند؛ حركت چشم ها و آنچه را كه قلب ها پنهان كرده مى ‏داند؛ چرا آدمى با او معامله نكند و سرمایه عمل را كه بالاترین ارزش آورى انسان است، در نزد او ذخیره ننماید؟
چرا بنا را بر پایه‏اى استوار و خلل ناپذیر بنا نكنیم؟ چرا براى خداوند كار نكنیم و تنها او را طرف حساب خود قرار ندهیم كه نه ناسپاس است و نه بى ‌اطلاع و نه ناتوان از پاداش و جزا؟

آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست

کار آدم خوش نیت سوخت نمی شود

«وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة» (بقره/138)، «صبغ» با (ص) و (غ) یعنی رنگرزی. صباغ یعنی رنگرز. رنگ خدا، رنگ الهی، «صِبْغَةَ اللَّه‏» (بقره/138) یعنی رنگ ‌آمیزی الهی. اگر كسی نیتش خوب باشد، اصلاً شكست ندارد.

ایام، ایام نوروز است. نیت این است كه صله رحم برویم. می‌رویم در خانه‌ی عمه، عمو، خاله، دایی، خواهر، برادر، بستگان.

تا در خانه آنها می رویم می بینیم نیستند، نگوییم کاش نیامده بودیم، وقتمان هدر رفت! نه! این نیت شما به عنوان کار نیک ثبت می شود و از بین نمی رود.

می‌رویم مسجد به نیت نماز جماعت، آقای جماعت نمی آید.

نیت می کنیم به فقیر پول دهیم می بینیم در جیبمان پول نداریم ؛ همه ی این ها از بین نمی روند.

چنانچه در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» (بحارالانوار/ج71/ص329) چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی. 


چه كنیم در زندگی ما باختن نباشد؟

هر كس می‌ خواهد در زندگی‌اش باخت نباشد، نیتش را خالص كند. اگر برای خدا باشد، باختن در آن نیست. شما برای خدا خواستی صله رحم كنی. برای خدا خواستی صدقه بدهی. برای خدا مسجد رفتی. حالا پول در جیبت نبود. آقا در مسجد نبود. خاله در خانه‌اش نبود، باشد و نباشد مهم نیست. آدم مخلص هیچ وقت ار کارش پشیمان نمی شود.

 

اخلاص در نیّت، مانع بخل و حسادت

مخلص قهر نمی‌كند. در زندگی مخلص باختن وجود ندارد. مخلص همیشه در هر شرایطی راضی است. تسلیم محض است.

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی در زندگی فرد مخلص پررنگ است.

در روایتی زیبا داریم که به مردم کمک کنید؛ «قُضِیَتْ أَمْ لَمْ تُقْض‏» چه مشكلش را حل بكنی، چه مشكلش را حل نكنی، ثوابش را داری. چون نیت كردی مشكل را حل كنی

مخلص همه چیزها را خوب می ‌بیند. دل به خدا بسته، می‌گوید: لابد خدا اینطور می‌خواهد. تسلیم خداست. راضی است به قضا و قدر

فرد مخلص نه گیر می دهد و نه زندگی خودش را گیر مسائل مختلف می کند؛ نمی گوید من بزرگترم او اول باید سلام می کرد! نمی گوید او دیدن من باید بیاید نه من! نمی گوید چون برای من هدیه نیاورد من هم نمی برم!

نمی گوید چرا من را دعوت نکرد، نمی گوید چرا جلوی پای من بلند نشد و ...

«صِبْغَةَ اللَّه‏» رنگ خدایی، اگر نیت خدا باشد... دیگر منتظر تعریف و تمجید از دیگران نیستیم و فقط و فقط کار را بریا خدا می کنیم و بس.

 

نتیجه بحث:

بنابراین آنچه به عمل ما ارزش مى بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى سازد، نیّت قلبى ما است. كوچكى، بزرگى و ظاهر اعمال، نشان دهنده بى ارزشى و یا ارزش آنها نیست; به بیان دیگر، ارزش كارها به كمیّت آنها نیست. در ظاهر قضیه، هیچ تفاوتى، مثلاً، بین خرج كردن پول در راه حلال و مصرف آن در راه حرام وجود ندارد، آنچه كه موجب جدایى آنها از یكدیگر مى شود، نیّت انسان است. انگیزه و نیت است كه ارزش اعمال انسان را مشخص مى كند.

به امید آنکه در این ایام نوروز و همه ی ایام زندگی رنگ خدایی را بر زندگی های خود زده و سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود خانواده و جامعه ی خود کنیم.

بیانات حجت الاسلام قرائتی

- نظرات (0)

خرید و فروش مهربانی ممنوع

صله رحم

از کسی که به عیادت تو نمی ‌آید، عیادت کن و به کسی که به تو هدیه نمی‌ دهد، هدیه بده!

آن روز وقتی پیامبر از منزل خارج شد، کسی نبود تا خاکروبه بر سرش بریزد. این، کار هر روز یکی از همسایگان بود. پیامبر که متوجه غیبت او شده بود، جویای حالش شد. گفتند که بیمار است و در منزل استراحت می‌ کند.

پیامبر به عیادتش رفت. طبعاً آن همسایه نیز از رفتار خودش در برابر پیامبر شرمگین شده بود. اما پیامبر هرگز به مقابله برنخاست و جبران نکرد. پیامبر راه متفاوتی در پیش گرفت و بدی او را با خوبی رفتارشجبران نمود؛ صلی الله علیه و اله.
خوبی بدون هیچ چشمداشت؛ این شاید تعبیر مناسبی از رفتار الگو مانند پیامبر مهربانی باشد. اینکه نه ‌تنها در برابر بی ‌تفاوتی و بی‌ محلی دیگران، بلکه در برابر تندی و مزاحمت آن ‌ها نیز باید پاسخی متفاوت از رفتار آن‌ ها داد.
ـ راننده‌ای بی‌ تفاوت به علامت ‌ها و درخواست ماشین پشت سر به رانندگی خود ادامه می ‌دهد. وقتی از او دلیل این رفتارش را جویا شوید تلافی خطای آن ماشین، تنها بهانه اوست؛ هنگامی که راننده از همان ماشین خواسته بود تا راه را برای او باز کند آن ماشین از این کار امتناع کرده بود. راننده نیز تصمیم گرفت تا با همان زبان، پاسخ دهد و خطا را با خطا جبران کند.
ـ در مسافرت لحظه شیرین خرید سوغاتی فرا می ‌رسد. وقتی نگاهی به لیست می ‌اندازیم، کسانی که در مسافرت‌ هایشان برای ما سوغاتی نمی‌ خرند را از لیست حذف می‌ کنیم. اگر علت را از ما جویا شوند، تلافی رفتار آن‌ ها، تنها بهانه ما خواهد بود. اینکه رفتار ما درست است یا نه، اهمیتی ندارد، مهم جبران رفتار آن ها با بی‌ معرفتی ماست.
ـ عید فرا می ‌رسد و به تصمیم اعضای خانواده، دید و بازدید به صورت دسته جمعی آغاز می‌ شود؛ ابتدا خانه بزرگتر ها و بعد خانه فرزندان. در این میان همراهی نکردن یکی از افراد فامیل در بعضی مهمانی ‌ها توجه شما را جلب می‌ کند. اگر از او علت را جویا شوید، او نیز درصدد تلافی رفتار است؛ او از رفتن به منزل اقوامی که به او سر نزده‌اند یا در مهمانی‌اش حاضر نشدند خودداری می ‌کند. 
همه این موارد که تشابهی با سیره پیامبر خوبی‌ ها ندارد نشان از کم ‌اهمیتی محبت و مهربانی است؛ نشان از این است که تنها کسانی حق دیدن روی محبت ما را دارند که قبل از آن‌ ها ما از خوبیشان بهره برده باشیم. بهره‌ مندی آن ‌ها نیز تنها به همان اندازه خوبی سابق آن‌ ها به ماست نه بیشتر!

سخاوتمند از غذای دیگران می ‌خورد تا دیگران هم بر سفره او بنشینند و از غذای او بخورند. اما بخیل از غذای دیگران نمی‌ خورد تا کسی با او هم ‌سفره نشود

حکایتی دیگر

برادر، خط و نشانش را کشید. او تهدید را به نهایت رساند و تصمیمش را اعلام کرد: کشتن برادر! قابیل این کار را مانند آبی بر آتش می ‌پنداشت؛ آتشکینه‌ای که از خوبی برادر بر دلش افتاده بود.

او به برادرش، هابیل، از اینکه بیش از او خوب بود و بیش از او مطیع امر الهی بود حسادت می‌کرد. برای همین تحملش تمام شد و جانش به لب رسید و تصمیم خود را گرفت.
هابیل که از تصمیم برادر باخبر شد همچنان از مسیری که برای زندگی برگزیده بود دست برنداشت و از خود پایداری نشان داد.

به برادرش قابیل گفت: اگر تو بخواهی مرا بکشی هم من به تو بدی نخواهم کرد و تو را نخواهم کشت.  هابیل راه متفاوتی از برادرش در پیش گرفته بود و تصمیم نداشت بدی برادر را با بدی پاسخ گوید.
***
خوبی بدون هیچ چشمداشت؛ سنتی که از مهربانی خوبان بزرگ حکایت می‌کند و کمبود آن نقصی است که تا حدودی دامن زندگی امروز ما را گرفته است. این همان سنتی است که مهمان ‌نوازی ابراهیم خلیل را زبانزد خاص و عام کرده بود؛ وقتی فرشتگان الهی در هیبت مردمان به منزلش رفتند و ابراهیم بدون کمترین شناختی از آن ‌ها و بی ‌آنکه درصدد جبران باشد یا توقع جبران داشته باشد، فوراً گوساله‌ای بریان برای مهمانان حاضر کرد.  این همان سنتی است که امام علی علیه ‌السلام مردمان را به آن فرا خواند:
عُدْ مَنْ لَایَعُودُكَ وَ أَهْدِ إِلَى مَنْ لَایُهْدِی إِلَیْكَ؛ 
از کسی که به عیادت تو نمی‌آید، عیادت کن و به کسی که به تو هدیه نمی ‌دهد، هدیه بده.

مهربانی را کالایی نبینیم که منتظر دریافت بهای آن باشیم و با آن داد و ستد کنیم، بلکه آن را هدیه‌ای بدانیم که از سر بزرگواری خودمان به دیگران می ‌بخشیم

خرید و فروش ممنوع!

لازم نیست هنگام تهیه هدیه‌ای برای دوستمان، حتماً از او هدیه‌ای گرفته باشیم. لازم نیست تنها کسی را به مهمانی فرا بخوانیم که قبلاً ما را به مهمانی دعوت کرده باشد یا تنها به منزل کسی برویم که قبلاً او نیز به منزل ما آمده باشد. می ‌شود متفاوت بود.
غافل نشویم که گاهی این عادات ناپسند، زمینه بروز برخی رذایل اخلاق است. اگر رذیله‌ای را هم رقم نزند، حداقل موجب بدنامی است. روایت امام رضا علیه ‌السلام به خوبی این مطلب را روشن می‌کند:
سخاوتمند از غذای دیگران می ‌خورد تا دیگران هم بر سفره او بنشینند و از غذای او بخورند. اما بخیل از غذای دیگران نمی‌ خورد تا کسی با او هم ‌سفره نشود. 
این روایت به زیبایی، سفره ‌داری و مهمان‌ نوازی را نشانه سخاوت و بخشندگی و رد کردن دعوت مهمانی مردم بدون عذر و دلیل را نشانه خسیس بودن افراد معرفی کرده است.
پس مهربانی را کالایی نبینیم که منتظر دریافت بهای آن باشیم و با آن داد و ستد کنیم، بلکه آن را هدیه‌ای بدانیم که از سر بزرگواری خودمان به دیگران می ‌بخشیم.



- نظرات (0)

چرا فاطمه نامیده شد؟

حضرت فاطمه

از اخبارى كه در علت نامگذارى حضرت فاطمه(سلام‏الله‏علیها) به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏توان استفاده كرد. فاطمه اسمى است كه از اسماء حق تبارك و تعالى مشتق گردیده، و بر عرش و جنت چنین نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه».

در كتاب ذخائر العقبى مى‏خوانیم:

«قال رسول‏الله(صل اللَه علیه و آله و سلم) لفاطمة: یا فاطمه تدرین لم سمیت فاطمة؟ قال على: یا رسول‏الله لم سمیت فاطمة؟ قال: ان الله عز و جل قد فطمها و ذریتها عن النار یوم القیامة.»1

«پیامبر اكرم به فاطمه فرمود: آیا مى‌دانى چرا اسم ترا فاطمه نهاده‏اند؟ على عرض كرد: یا رسول‏الله خودتان بفرمایید سبب این تسمیه چیست. پیامبر اكرم فرمود: سبب این است كه خداى تعالى فاطمه و شیعیان او را از آتش روز قیامت منقطع و دور نگه داشته است.»

روایت مذكور را محب‏الدین طبرى در ذخائرالعقبى از ابن‏عساكر نقل كرده است و اضافه مى‏كند كه این حدیث را امام على بن موسى الرضا(علیهماالسلام) نیز در مسند خود ذكر كرده است. محب‏الدین طبرى مى‏گوید حضرت رضا در كتاب مسندش چنین مى‏فرماید:

«ان رسول‏الله صلى الله علیه و آله و سلم قال: ان عز و جل فطم ابنتى فاطمه و ولدها و من احبهم من النار فلذلك سمیت فاطمه.»2

«پیامبر اكرم فرمود: به درستی كه خداى تبارك و تعالى دخترم فاطمه و فرزندانش را و هر كسى را كه آنان را دوست بدارد از آتش منقطع و دور گردانیده است و از این جهت است كه او را فاطمه نامیده‏اند.»

علاوه بر دانشمندانى كه نامشان برده شد، جمعى دیگر از علماء نیز این روایت را در كتابهاى خود آورده‏اند، از جمله عبیدى مالكى 3 در عمدة التحقیق این مطلب را ذكر كرده است. 4

قسطلانى كه یكى از دانشمندان بزرگ عامه است در مواهب اللدنیه چنین نقل مى‏كند:

«روى النسائى و الخطیب مرفوعا: (انما سمیت فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار).5

و (سمیت بتولا لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا و دینا و حسبا. و قیل لانقطاعها عن الدنیا الى اللَّه تبارك و تعالى) قاله ابن الاثیر».6

«نسائى و خطیب بغدادى از پیامبر روایت كرده‏اند كه فرمود: (فاطمه به این دلیل فاطمه نامیده شده كه خداى تبارك و تعالى او را و دوستانش را از آتش منقطع و دور گردانیده است)؛ و ابن اثیر مى‏گوید: (او را بتول نامیده‏اند، زیرا از نظر تدین و فضیلت و اصالت از تمام زنان عصر خویش جدا و ممتاز بوده است؛ همچنین گفته شده كه تسمیه‏ى او به بتول به این دلیل است: كه فاطمه دل از دنیا گسسته و به خداى خویش پیوسته است)».

هر یك از نامهاى حضرت فاطمه (سلام‏الله‏علیها) رمز و سرّى دارد كه در اخبار وارد است، چرا فاطمه‏اش نامیده‏اند؟ چرا او را بتول گفته‏اند، و چرا اسمش را عذرا نهاده‏اند؟

چنانكه گفته شد «فاطمه» و «بتول» در حقیقت هر دو یك معنى دارند كه به فرمایش پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله و سلم) حاكى از این است كه حضرت فاطمه و فرزندش و شیعیان او در روز قیامت از آتش منقطع و دورند.

خدا ما را نیز از شیعیان فاطمه(سلام‏الله‏علیها) قرار بدهد. ان‏شاءالله.

 


1ـ ذخائرالعقبى ص 26، ینابیع الموده ص 194، ارحج المطالب ص 24، 263، 445. نسائى و خطیب بغدادى روایت مى‏كنند كه پیامبر فرمود: «ان ابنتى فاطمه حوراء آدمیه، لم تحض و لم تطمث، انما سماها فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار». (الصواعق المحرقه ص 245، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226).

2ـ ذخائرالعقبى ص 26، ینابیع الموده ص 194، ارجح المطالب ص 445 263 24.

3ـ ابراهیم بن عامر على عبیدى مصرى مالكى متوفاى 1091 هجرى. وى داراى تالیفات متعددى است كه یكى از آنها كتاب «عمده التحقیق فى بشائر آل‏الصدیق» مى‏باشد. (ایضاح المكنون ج 1/ 52، هدیه العارفین ج 1/ 33، معجم المولفین ج 1/ 33).

4ـ عبیدى این روایت را عینا از كتاب ذخائرالعقبى نقل مى‏نماید. (عمده التحقیق ص 15، ذخائرالعقبى ص 26). همچنین دیلمى نقل مى‏كند كه پیامبر فرمود: «انما سمیت ابنتى فاطمه لان اللَّه فطمها و محبیها عن النار». (فردوس الاخبار ج 1/ 426/ 1395، الصواعق المحرقه ص 235).

5ـ المواهب اللدنیه ج 1/ 394. همچنین مراجعه بفرمایید به: الصواعق المحرقه ص 245، فرائد السمطین ج 2/ 48، 57، 58/ ح 379، 384، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226.

6ـ المواهب اللدنیه ج 1/ 394، 395. همچنین مراجعه بفرمایید به النهایه- ذیل كلمه‏ى «بتل»- ج 1/ 94.

 


- نظرات (0)

چرا حضرت زهرا (س) این گونه خطبه خواند؟

1.شرایط مدینه بعد از فوت پیامبر اكرم (ص)

2.چگونگی راه رفتن حضرت زهرا

3.گریه و سكوت حضرت زهرا

4.فلسفه انتخاب كلماتی خاص و حماسی در ابتدای خطبه

5.اثرپذیری بزرگان اهل ادب از مقدمه خطبه حضرت زهرا(ع)

6.در صد فراز های مختلف در خطبه حضرت زهرا(ع)

7.هدف اصلی در كلام حضرت زهرا (ع)

8- سخنان خلیفه در پاسخ به خطبه حضرت زهراء (ع)

1- شرایط مدینه ، بعد از فوت پیامبر اكرم(ص)

پیامبراكرم (ص) از دنیا رفت و اولین خلیفه پس از وی با مشورت و صلاح دید اطرافیان تصمیم گرفت فدك، قریه آباد و پر محصول را از حضرت زهرا (ع) بگیرد تا به گفته خودشان آن را در راه تامین مخارج جنگ مصرف كنند. زیرا پیامبر اكرم(ص) تا آخرین لحظه حیات بر اعزام لشكریان به سر حدّات اصرار داشته و علاوه بر آن، گروه هایی از داخل نیز سر به شورش برداشته اند و باید هزینه این لشكریان فراهم شود و فدك ، مال چشمگیری برای این اهداف بود.

اما در واقع و در باطن امر، هدف آنان خالی كردن دست حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) از مال و اموال دنیایی بود، تا با فقر مالی كاملاً خلع سلاح شوند و هیچ خطری برای حكومت نوپای آنان نداشته باشند .

مردم نیز، از باطن اموربی خبرند وآنچه را كه در ظاهر می بینند، حكومت نوبنیادی است كه با مشكلات بسیاری مواجه است و نیاز به كمك مالی دارد . از طرفی خانواده كوچك حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) را خانواده ای زاهد، كم هزینه و پر تلاش می بینند كه نیازی به مال دنیا ندارند و كاملاً از آن بیزارند.

حضرت زهرا(ع) در بین توده مردم ، از خانواده ای بود كه آن خانواده بیشترین فداكاری رادر راه اسلام كرده بودند و طبعاً مردم انتظار داشتند كه فداكاریهای  بیشتری انجام دهند و نه تنها از حكومت نوپای اسلام مالی طلب نكنند بلكه اموال خود را همچون گذشته و حتی بیشتر از آن در اختیار حكومت اسلامی قرار دهند و خلیفه را به جهت حفظ نظام اسلامی از انحطاط و هجوم دولتهای مستكبر به مدینه، یاری دهند. در چنین جوی اگر او بخواهد انحرافات را بیان كند، گوش شنوایی وجود ندارد و سخنان او را بر امور دیگری تلقی می كنند. خصوصاً اگر وسایل تبلیغاتی هم در اختیار طرف مقابل باشد.

در چنین جوی بیان انحرافات خلیفه از مسیر اسلام بسیار سخت است و با شدیدترین وجه پاسخ داده می شود و مردم نه تنها مسیر حكومت و خلافت را منحرف شده تشخیص نمی دهند بلكه مخالفت با خلیفه را انحراف از خط صحیح و ناشی از درك نكردن اوضاع و شرایط جدید و توجه نداشتن به توطئه های روم و ایران و تازه مسلمانان  فرصت طلب ومنافقان داخلی، می دانند.

به همین جهت حضرت زهرا(ع) كه می خواهد جوشكنی كند اول از همه باید مقام علمی، ادراكی، عقل و درایت و تسلط كامل بر خویش   را بر همگان ثابت كند و شرایط موجود و شرایط گذشته را با عقل و درایت برای مردم بیان كند تا به نا آگاهی از شرایط متهم نشود. توحید و نبوت و... را توضح دهد و هدف را بیان كند، تا دنیا خواه معرفی نشود و در ضمن این امور، انحرافات خلیفه را مطرح كند و بر انحرافی بودن آنها اصرار ورزد، تامردم متوجه انحراف بشوند. لذا كیفیت به مسجد رفتنش به گونه ای خاص بود. طرز لباس پوشیدن، طرز ورود، گریه و نحوه خطبه خواندنش، همه و همه به گونه ای خاص بود، تا بتواند با یك خطبه به هدف والایی كه در نظر داشت برسد. اگر چه در آن زمان به تمام اهداف خود، نایل نشد ولی به مرور زمان حقانیت حضرت زهرا(ع) و انحرافات آنان روشن شد.

2.چگونگی راه رفتن حضرت زهرا(ع)

او چنان با ابهت راه می رفت كه گفته اند:" ما تخرم مشیتها مشیة رسول الله" راه رفتن او از راه رفتن رسول خدا هیچ كم نداشت". گویی پیامبر اكرم(ص) است كه چنان باوقار، بدون اضطراب، با اطمینان و آرام، گام بر می دارد.

وقتی بر ابوبكر وارد شد كه او در جمع مهاجران و انصار و سایر مسلمانان قرار گرفته بود.

 حضرت زهرا(ع) به صورت فردی وارد نشد تا حكایت از عاطفی بودن و احساساتی بودن حركت وی كند بلكه " فی حفدتها و نساء قومها". در میان جماعتی از یاران و اعوان و خویشان خود وارد مسجد شد، و با لباسی بلندحركت میكرد،بطوریكه لباس تا روی پایش را می گرفت.

این گونه راه رفتن بیشتر برای این بود كه نشان دهد حركتش  و ورودش به مسجد ناشی از احساسات و هیجان و عواطف فقدان پدر نیست بلكه حركتی است از روی شعور و آگاهی بر اساس تصمیم قبلی و برای بیان هدفی بسیار مهم.

طبعاً مردم داغدار و عزادار، وقتی حضرت زهرا(ع) و گروه زنان را دیدند كه به مسجد می آیند، برای آنان مكانی اختصاص دادند  و پرده ای كشیدند تا آنان نیز به نوبه خود برای پیامبر(ص) عزاداری كنند:" فضربت بینها و بینهم ریطة بیضاء" پرده ای سفید برای آنان زده شد. ولی در ذهن مسلمانان پرسشی ایجاد شد كه این چه وقت آمدن حضرت زهرا(ع) به مسجد است؟ آیا مصیبت فوت پدر او را به مسجد كشانیده است؟ آیا خاطره و سخنی را از پدرش به یاد آورده است؟ چرا  آرام و بی سر و صدا و حتی بدون گریه ، بلكه همراه با آرامش كامل و وقار وارد مسجد شد؟ چرا چنین باوقار همانند پدر بزرگوارش گام بر میداشت؟

3.گریه و سكوت حضرت زهرا(ع)

پس از زدن پرده و نشستن، حضرت زهرا(ع) یك مرتبه سكوت را شكست و ناله ای جانسوز سر داد كه یك مرتبه همه مسجد به گریه افتادند:" انت انة اجهش لها القوم بالبكاء"

مجلس منقلب شد .همه گریه سر دادند. سپس مهلت داد تا همهمه ها تمام شد و سپس شروع به خطبه كرد." ثم امهلت طویلا حتی سكنوا من فورتهم ثم قالت"

نكته مهم این است كه بدانیم چرا حضرت در هنگام آمدن به مسجد گریه نكرد؟ چرا هنگام زدن پرده آرام بود؟ و چرا پس از آن ناله سوزناك، ناگهان آرام شد؟ در حالی كه مهاجران و انصار هنوز گریه می كردند .

 روشن است كه طبیعت زنان رقیق تر است و طبعاً باید او بیش از دیگران به گریه ادامه می داد.

 اما، چرا یك مرتبه گریه را تمام كرد و زمان زیادی منتظر ماند تا دیگران نیز سكوت كنند و از گریه دست بردارند؟ این كارها برای چه بود؟

به نظر می رسد كه حضرت می خواست با همین راه رفتن ، گریه و سكوت به موقع، تسلط خویش را بر احساسات و عواطف خود نشان دهد ،به گونه ای كه در جای دیگر فرموده است:

" صبت علی الدهر مصائب لو صبت علی الایام صرن لیالیا"

4.فلسفه انتخاب كلماتی خاص و حماسی در ابتدای خطبه اش

آنگاه شروع به خطبه می كند اما خطبه ای كه با ناله و اشك همراه نیست، خطبه ای كه با لرزش صدا و اضطراب همراه نیست، بلكه كوبنده و محكم است. آهنگ كلمات به كار گرفته شده برای حالات حماسی قرار داده شده است. زیرا معمولاً وقتی كسی بخواهد همراه با سوز و گداز خطبه بخواند كلماتی را انتخاب می كند كه به حروف قابل مد مانند" ین" و " اون" ختم شود نظیر "الحمدالله رب العامین ، باریء الخلائق اجمعین. مالك یوم الدین، مبیر الظالمین" تا اگر صدایش گرفت و گریه گلویش را فشرد، با كشیدن حروف مد آن ضعف را جبران كند.

 ولی زهرای مرضیه(ع) كلمات دیگری را انتخاب كرد كه كوچكترین لرزش، اضطراب و تغییر حالت كاملاً در آن كلمات رخ می نمود.ایشان با صدای رسا گفتند:

" الحمدالله علی ما الهم، و له الشكر علی ما انعم، و الثناء بما قدم، من عموم نعمة ابتداها، و سبوغ آلاء اسداها، و تمام منن اولاها، جم عن الاحصاء عددهاو نای عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها، و ندبهم لاستزادتها بالشكر لإتصالها و استحمد الی الخلائق باجزالها و ثنی بالندب الی امثالها..."

برای درك عمق این كلمات و معانی جملات ، می توان به شرحهای خطبه آن حضرت مراجعه كرد . فعلاً هدف، بیان آهنگ كلمات، چینش آنها و حروفی است كه كلمات به آنها ختم می شود.

 مسلماً حضرت زهرا(ع) در آن حال كه خطبه می خوانده گریه نمی كرده، بلكه خطیبی قوی، حماسی و فصیح بوده كه كلمات و فرازها را یكی پس از دیگری با آهنگی رسا، بیان می كرده است.

5.اثر پذیری بزرگان اهل ادب از مقدمه خطبه حضرت زهرا(ع)

به زودی سران قوم و اهل علم و فرزانگان و كسانی كه در امور اجتماعی و روحی دستی داشتند، فهمیدند كه او یك شخص معمولی نیست. او بانویی داغدار و مصیبت زده نیست كه مصیبت فقدان پدر، او را آشفته كرده باشد و نتواند بر خود مسلط باشد و جلوی گریه خود را بگیرد، بلكه آگاهانه كلماتی را انتخاب می كند كه با حالت حرارت و فوران، از وجود متعالی او، نشات می گیرد .

حضرت زهرا(ع) با این حركات و سكنات و پیمودن این فراز و نشیبها، در همین مراحل آغازین، ثابت كرد كه احساسات و عواطف خانوادگی نیست كه او را به مسجد كشانیده و او را به خطبه خوانی وادار كرده باشد، بلكه مطالب مهم دیگری در میان است كه باید آنها را بیان كند. نحوه ورود به مسجد و شروع خطبه و كلمات ابتدایی ایشان، آنچنان همگان را مجذوب خود ساخت كه ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه اش درتوضیح نامه 45 حضرت علی(ع) به عثمان بن حنیف،  به نقل قستمهایی از خطبه حضرت زهرا(ع) می پردازد و قبل از آن، حالت ورود و هیات وارد شدن حضرت زهرا و گریه و سكوت او و اولین كلماتی كه حضرت زهرا(ع) خطبه را با آنها شروع كرد، ذكر می كند و سپس به خطبه حضرت، پیرامون مساله فدك می پردازد .

از اینكه ابن ابی الحدید به بیان حالت ورود حضرت زهرا(ع) سكوت و گریه او و جملات اول خطبه آن حضرت می پردازد، معلوم می شود كه این امور در نظر او نیز بسیار مهم بوده است والا همه این مقدمات را رها می كرد و همان قسمت مربوط به فدك را نقل می كرد.

از اینجا معلوم می شود كه قصد حضرت زهرا(ع) از سكنات و حركاتش بر بزرگان اهل ادب و فضل مخفی نمانده است، اگر چه توده مردم ممكن است در آن لحظات متوجه مقصود آن حضرت نشده باشند. بنابراین حضرت زهرا(ع) با گذشت زمان به این هدف كه معرفی جنبه های مختلف شخصیت خود و بیان انحراف خلافت بوده است، فائق آمده.

6.درصد فرازهای مختلف در خطبه حضرت زهرا(ع)

 فعلاً در صدد شرح خطبه حضرت زهرا (ع) نیستیم و بیشتر به چرایی و چگونگی انشاء خطبه، می پردازیم و در صدد بیان این نكته ایم كه حضرت با این خطبه، خود را معرفی كرد و علم و درایت و كاردانی خود را به اثبات رسانید و روشن كرد كه سخن پیامبر (ص)" فاطمة بضعة منی" یا" فداها ابوها" به خاطر خویشاوندی نسبی نبوده، بلكه او گوهری ناشناخته بوده است كه در این خطبه تنها رُخی عیان نموده و این سخنان نمونه و آینه ای است برای نمایش پرتویی از انوار وجود او.

لذا بیشتر به مسایل جنبی خطبه می پردازیم و از جمله اینكه این خطبه حدود 120 سطر است كه 10 درصد آن در حمد خدا و 10 درصد در توصیف پیامبر(ص) می باشد و 5 درصد آن در توصیف قرآن و حدود 10 درصد در بیان فلسفه احكام است. در این 10 درصد كه به حكمت و فلسفه ،20 ركن و موضوع اساسی از موضوعات دین اشاره می كند ،10 درصد آن را به كارهای پیامبر اكرم (ص) پرداخته است، تا بیان كند مردم را از كجا به كجا كشانید و در 5 درصد دیگر، فداكاریهای حضرت علی(ع) در عین رفاه طلبی دیگران را گوشزد می كند كه تا اینجا دقیقاً خطبه نصف می شود.

از اینجا حضرت، به بیان انحرافات جامعه و توطئه های شیطان و سپس به ثمرات تلخ انحرافات كه به زودی گریبان گیر مردم می شود، می پردازد كه باز حدود 10 درصد را به خود اختصاص می دهد. سپس به موضوع فدك می پردازد كه با استدلالها و پنج آیه قرآن كه حضرت به آنها تمسك می كند ،جمعا 10 درصد می شود.

و به عبارت دیگر، مقدار دفاع از حق خویش در ارتباط با فدك به اندازه نصف خطبه او در ثنای خدا وتوصیف پیامبر اكرم(ص) بوده است.

 شاید حضرت در این انتظار بحق بود كه با این مقدار از خطبه، خلیفه به اشتباه خویش پی ببرد و خود را از خلافتی كه اولین گامهایش بر خطا نهاده شده بود، خلع كند و یا مسلمانان به فكر خلع كردن او بیفتند ولی وقتی چنین نشد، با ایراد سخنانی خطاب به انصار در حدود سی سطر، گذشته آنان، فداكاری هایشان و سابقه ایشان در اسلام را بیان كرد و از آنان خواست كه بر پا خیزند و از او در برابر ظلمی كه بر وی شده است دفاع كنند، اما چنین نشد و آنان حاضر نشدند در دفاع از حضرت زهرا(ع) حتی سكوت خود را بشكنند و بدین گونه نیمه دوم خطبه نیز به پایان رسید.

شاید و بلكه حتماً بسیاری از مردم آن زمان، به دقت حضرت زهرا(ع) در مقدار كلمات توجهی نداشتند و این امور را اتفاقی می دانستند ولی اكنون كه نوشته های آن سخنان را در جلوی روی خود نگاه می كنیم به مدیریتی دقیق پی می بریم كه یك چهارم سخنرانی خود را برای دفاع از حق خویش و به استیضاح كشاندن وضع موجود كافی می دانسته است. ولی وقتی خبری نشد بار دیگر،همگان و خصوصاً انصار را مورد عتاب قرار می دهد و تازیانه های كلام را بر گرده فكر و اندیشه آنان فرود می آورد و بیان می كند كه: فكر دفاع از حكومت نوپای اسلام با ظلم بر یك فرد در آن اجتماع ناسازگار است و نمی توان به حكومت اسلامی دلخوش كرد كه در آن به یك نفر، ظلم شده است و سكوت آنان نه برای مصلحت و رضای خدا، بلكه ناشی از راحت طلبی ، فرصت طلبی و طبق تشبیه خود وی، كره  و روغن گیری از شیر است.

 اگردر جامعه به شخصیت معروفی چون حضرت زهرا(ع) وحضرت علی(ع) كه مظهر فداكاری، قیام، استقامت و... هستند ظلم شود، مسلم است كه به دیگران نیز ستم می شود و چنین جامعه ای را نمی توان جامعه ای خداپسند و مورد قبول رسول اكرم(ص) دانست.

7.هدف اصلی در كلام حضرت زهرا(ع)

 هر چند كسی به یاری حضرت زهرا(ع) برنخاست  وخلیفه اول با تسلیم ظاهری، گناه را به گردن مسلمانان انداخت و آنان را در كار خود شریك ساخت و با تحلیل و تكریم حضرت زهرا(ع) در صدد سامان دادن اوضاع بود، ولی آنچه را كه باید معلوم می شد،عیان گردید و آنچه از سخنرانی حضرت زهرا(ع) به خوبی روشن می شد، بدین گونه بود كه،گرفتن فدك از حضرتزهرا(ع) با پنج آیه قرآن مخالفت صریح دارد. اگر خلیفه ای در چند روز اول حكومت كه روزهای طلایی است و تازه پیامبر(ص) از دنیا رفته و همگان فهمیده اند كه مرگ برای همه واقع شدنی است چنین مخالفتی با قرآن بكند و وقتی اولین مظلوم، شخصی سرشناس، فداكار و فرزند تنی و واقعی رسول الله (ص) باشد، چنین حكومتی پس از استقرار و پس از فروافتادن از مقام، نسبت به مردم عادی و مجهول الهویه چه رفتاری خواهد داشت ، وقتی آیات محكم و روشن خدا كه امهات كتابند اشتباهاً یا عمداً مورد مخالفت واقع شود، دیگر از كتاب خدا چیزی باقی نمی ماند.

اگر او عمق كلام حضرت زهرا(ع) را درك می كرد، فوراً از مقام خلافت كناره می گرفت و افسار خلافت را بر روی خودش می انداخت. اگر مردم، عمق كلام حضرت را درك كرده بودند، فوراً او را از خلافت عزل  كرده و حضرت زهرا(ع) نیز همین انتظار را داشت. به همین جهت وقتی به منزل برگشت به حضرت علی (ع) گفت:" خرجت كاظمة  وعدت راغمة" درحالیكه بغض گلویم را گرفته بود به مسجد رفتم و در حالیكه خفیف  و خوار شدم به منزل برگشتم." و درباره برخورد ابوبكر گفت:" لقد اجهد فی خصامی" او در دشمنی و خصومت با من تمام جهد خود را به كار برد. "و الفیته الد فیكلامی " او را در مكالمه ای كه با وی داشتم لجبازترین دشمنها یافتم."

بنابراین نباید سخنان خلیفه و تعریفهای او ازحضرت زهرا(ع) را جدی گرفت.

8.سخنان خلیفه در پاسخ به سخنان حضرت زهرا(ع)

" یا بنت رسول الله (ص) لقد كان ابوك بالمومنین عطوفاً كریما، رؤوفا رحیماً، و علی الكافرین عذاباً الیما و عقابا عظیماً، ان عزوناه وجدناه اباك دون النساء، و اخا الفك دون الاخلاء، اثره علی كل حمیم و ساعده فی كل امر جسیم، لا یحبكم الا سعید و لا یبغضكم الا شقی بعید، فانتم عترة رسول الله الطیبون، و الخیرة المنتجبون، علی الخیر ادلتنا، و الی الجنة مسالكنا، و انت یا خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء ، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك، غیر مردودة عن حقك و لا مصدودة عن صدقك."

ابوبكر در جمله اول تلویحاً به حضرت زهرا(ع) گوشزد می كند كه پدرت بر كافران سختگیر بود و بر مومنان رحیم، بنابراین تونیز باید به ما رحمت داشته باشی و شمشیر زبانت را علیه كفار به كار بری و با این كلام در صدد بیان دوگانگی ،بین سیاست دختر پیامبر( ص) و خود پیامبر اكرم (ص) است. ولی سایر كلماتش همه تعریف و تمجید ازحضرت زهرا(ع) است.مثلا شما راستگویید، شما راهنمای ما به سوی حق و به سوی بهشتید، وفورعقل شما بر ما پوشیده نیست و...

در مقابل این سوال كه: اگر چنین است چرا حق مرا غصب كرده اید؟ سخنم پیرامون فدك را به هیچ انگاشته اید؟ و چرا با فرمانهای خدا و رسولش كه راهنمای به سوی بهشت است مخالفت كرده اید؟ جواب می دهد كه :

" والله ما عدوت رای رسول الله و لا عمدت لا باذنه و ان الرائد لا یكذب اهله و انی اشهدالله و كفی به شهیدا انی سمعت رسول الله(ص) یقول نحن معاشر الانبیاء لا نورث ذهبا و لا فضة و لا دارا و لا عقارا و انما نورث الكتاب والحكمة و العلم و النبوة و ما كان لنا من طعمة فلولی الامر بعدنا ان یحكم فیه بحكمه؛

به خدا سوگند من از رای ونظر پیامبر(ص) تجاوز نكردم و آنچه عمل كردم به اذن او بود، و پیش قراول و جلودار قافله، به اهلش دروغ نمی گویدو من از رسول خدا شنیدم كه فرمود:" ما طایفه انبیاء" طلا، نقره، خانه و زمین به ارث نمی گذاریم بلكه تنها كتاب، حكمت، علم و نبوت را به ارث می گذاریم  هر آنچه از ما به جای ماند از آن ولی امر بعد از ماست او به هر شكل كه صلاح دید عمل می كند."

او با این حدیث كه حضرت زهرا(ع) خود نادرست بودن آن را با استفاده از آیات قرآن ثابت كرد، در صدد بیان حجتی بر اینكه فدك ملك زهرا نیست برآمد و به قسم و سوگند و شهادت الهی متوسل شد تا جمعیت حاضر در مسجد كه حتماً تحت تاثیر سخنان حضرت زهرا(ع) قرار گرفته بودند، دلشان بر راه و مسیر خلیفه گرم شود و بدانند كه هیچ امر خلاف دینی اتفاق نیفتاده است و گرفتن فدك به امر رسول اكرم(ص) و طبق حدیث او و خواست او صورت پذیرفته است.

سپس به بیان مصرف فدك می پردازد و آن را نیز ناشی از اجماع مسلمانان و توافق آراء آنان میداند و اظهار میدارد  كه آنرا در راه باطلی به مصرف نرسانده ایم، بلكه در راه جنگ با كفار و مرتدان به كار گرفته ایم.

اینجاست كه حضرت زهرا (س) با یك" سبحان الله" گفتن تمامی بافته های خلیفه را نقش بر آب می كند و می فرماید: سبحانالله! ما كان ابی رسول الله(ص) عن كتاب الله صادقاً و لا لأ حكامه مخالفاً ،منزه است خدا ! پدرم رسول خدا(ص) ،از كتاب خدا روی گردان نبود و با احكام آن مخالف نبود."

لازم به ذكر است كه كلمه" سبحان الله" را در سخن وقتی به كار می برند كه كسی تهمت بسیار ناروایی بزند كه همگان بر دروغ بودن آن واقفند و مثل این است كه در چنین اتهامی پای خدا را نیز در میان می كشد و او را با خلق كردن چنین موجودی كه این گونه كار قبیح و فاسدی انجام داده است، مورد عیب جویی قرارمی دهد.

به هر حال حضرت زهرا(ع) با این سبحان الله به همگان نشان می دهد كه كلام ابی بكر خالی از حقیقت است و سپس كلام خود را توضیح می دهد كه آیا رسول خدا(ص) بر خلاف احكام قرآن نظری می دهد؟! آیا او از احكام كتاب الهی روی گردان بوده است؟!

خلیفه این بار پس از گفتن" صدق الله و صدق رسوله و صدقت ابنته" یعنی خدا، رسول خدا و دختر رسول الله (ص) راست گفته اند، به تمجید از حضرت زهرا(ع) می پردازد ولی تمامی گناه اعمال خود را به دوش مسلمانان می اندازد:

" هولاء المسلمون بینی و بینك، قلدونی ما قلدت و باتفاق منهم اخذت ما اخذت" این مسلمانان بین من و تو قضاوت كنند، اینان حكومت را بر دوش من انداخته اند و با اتفاق و اجماع آنان فدك را گرفته ام."

در این هنگام حضرت برای آخرین اتمام حجت، مردم را مورد خطاب قرار داد و آنان را به خاطر قبول كردن سخنان باطل و چشم پوشی از حق و تدبر نكردن در قرآن سرزنش كرد و وقتی دید كه اینان از مسیر خود دست برنمی دارند، و به هر دلیل حاضر به دفاع از حق او نیستند روی را به طرف قبر پدر بزرگوارش كرد و با خواندن اشعاری یك بار دیگر مقام اهل بیت و بدعتهای مخالفان را گوشزد كرد و از مسجد خارج شد.

 پی نوشت:

1- خطبه حضرت زهرا(ع)، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211، 20 جلی، دارالكتب العلمیة.
- نظرات (0)

ماجراى فدك- فدك چیست؟


الف) موقعیت جغرافیایى فدك‏

فدك دهكده‏اى در شمال مدینه بود كه تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت.1این دهكده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگى‏2 آن واقع بود و ساكنانش همگى یهودى شمرده مى‏شدند. امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 كیلومتر ذكر مى‏كنند.3


ب) فدك و رسول خدا(ص)

در سال هفتم هجرت، پیامبر خدا(ص) براى سركوبى یهودیان خیبر كه علاوه بر پناه دادن به یهودیان توطئه‏گر رانده شده، از مدینه به توطئه و تحریك قبایل مختلف علیه اسلام مشغول بودند، سپاهى به آن سمت گسیل داشت و پس از چند روز محاصره دژهاى آن راتصرف كرد.

پس از پیروزى كامل سپاه اسلام - با آن كه اختیار اموال و جان‏هاى شكست خوردگان همگى در دست پیامبر(ص) قرار داشت - رسول خدا(ص) با بزرگوارى تمام، پیشنهاد آنان را پذیرفت و به آن‏ها اجازه داد نصف خیبر را در اختیار داشته باشند و نصف دیگر از آن مسلمانان باشد. بدین ترتیب، یهودیان در سرزمین خود باقى ماندند تا هر ساله نصف درآمد خیبر را به مدینه ارسال دارند.

با شنیدن خبر پیروزى سپاه اسلام، فدكیان كه خود را همدست خیبریان مى‏دیدند، به هراس افتادند؛ اما وقتى خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر(ص) با خیبریان را شنیدند، شادمان شدند و از رسول خدا(ص) خواستند که با آنان همانند خیبریان رفتار كند. پیامبر خدا(ص) این درخواست را پذیرفت.4


ج) تفاوت فقهى حكم خیبر و فدك‏

رفتار رسول خدا درباره فدك و خیبر یكسان مى‏نماید؛ ولى این دو سرزمین حكم همسان ندارند. مناطقى كه به دست مسلمانان تسخیر مى‏شود، دو گونه است:

1. مكان‏هائى كه با جنگ و نیروى نظامى گشوده مى‏شود. این سرزمین‏ها كه در اصطلاح «مفتوح العنوة» (گشوده شده با قهر و سلطه) خوانده مى‏شود، به منظور تقدیر از تلاش جنگجویانِ مسلمان در اختیار مسلمانان قرار مى‏گیرد و رهبر جامعه اسلامى چگونگى تقسیم یا بهره‏بردارى از آن را مشخص مى‏سازد.5 منطقه خیبر، جز دو دژ آن به نام‏هاى «وطیح» و «سلالم»،6 این گونه بود.

2. مكان هایى كه با صلح گشوده مى‏شود؛ یعنى مردم منطقه‏اى با پیمان صلح خود را تسلیم مى‏كنند و دروازه‏هاى خود را به روى مسلمانان مى‏گشایند. قرآن كریم اختیار این نوع سرزمین‏ها را تنها به رسول خدا(ص) سپرده است‏7 و مسلمانان در آن هیچ حقى ندارند.

فدك و دو دژپیش گفته خیبر این گونه فتح شد. بنابراین، ملك رسول خدا(ص) گشت. طبرى مورخ بزرگ مى‏گوید: «و كانت فدك خالصة لرسول الله(ص) لانهم لم یجلبوا علیها بِخِیْلٍ و لا ركاب؛8فدك ملك خالص پیامبر خدا(ص) بود. زیرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پیاده نظام نگشودند.»


د) ارزش اقتصادى فدك‏

درباره ارزش اقتصادى فدك بسیار سخن گفته‏اند. برخى از منابع شیعى درآمد سالیانه آن را بین بیست و چهار هزار تا هفتاد هزار دینار نوشته‏اند9 و برخى دیگر، نصف در آمد سالیانه آن را 24هزار دینار نگاشته‏اند. ابن ابى الحدید معتزلى‏10از یكى از متكلمان امامى مذهب چنان نقل مى‏كند كه ارزش درختان خرماى این ناحیه با ارزش درختان خرماى شهر كوفه در قرن هفتم برابر بود.11

به نظر مى‏رسد مى‏توان تا حدودى ارزش واقعى اقتصادى آن را از یك گزارش تاریخى زمان خلافت عمربن خطاب دریافت. وقتى خلیفه دوم تصمیم گرفت فدكیان یهودى را از شبه جزیره عربستان اخراج كند، دستور داد نصف فدك را كه سهم آنان بود، از نظر زمین و درختان و میوه‏ها قیمت گذارى كنند. كارشناسان ارزش آن را پنجاه هزار درهم تعیین كردند و عمر با پرداخت این مبلغ به یهودیان فدك، آن‏ها را از عربستان بیرون راند.12

بنابراین، مى‏توان ارزش اقتصادى فدك در زمان رسول خدا(ص) و ابوبكر را چیزى نزدیك به این مقدار دانست.


اختلاف حضرت زهرا(س) با حكومت بر سر فدك چگونه بود؟

گزارش‏هاى منابع شیعى و سنى نشان مى‏دهد حضرت زهرا(س) و حكومت هر یك دو ادعا درباره فدك داشتند.


الف) ادعاهاى حضرت زهرا(س)

چنان كه نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا(س) فدك را ملك خود مى‏دانست و براى اثبات مالكیت خود دو راه را به صورت طولى پیمود؛ یعنى وقتى از راه اول نتیجه نگرفت سراغ راه دوم رفت.13 این دو راه عبارت است از بخشش و ارث.


1. بخشش (نحله)

عمده منابع شیعى و نیز منابع متعدد اهل سنت این نكته را بیان مى‏كنند كه نیمى از فدك در سال هفتم هجرى به ملكیّت شخص پیامبر اكرم(ص) درآمد و پیامبر(ص) - طبق آیه «و آتِ ذالقربى حقَّه؛14 حق خویشان خود را بپرداز» - آن را به حضرت فاطمه زهرا(س) بخشید.15

حضرت فاطمه(س) پس از پیامبر اكرم(ص) براى اثبات این ادعا حضرت على(ع) و امّ ایمن را گواه قرار داد. حكومت سخن حضرت زهرا(س) را نپذیرفت و بااین بهانه كه اولاً حضرت على(ع) در این گواهى صاحب نفع است و ثانیاً - حتى اگر شهادت على(ع) پذیرفته شود - در اثبات امور مالى گواهى دو مرد یا یك مرد و دو زن لازم است، گواهى امام على(ع) و ام ایمن را رد كرد.16


نقد رأى دستگاه خلافت

كردار حكومت از نظر قوانین و سنت اسلامى مردود است؛ زیرا:

1. در آن زمان فدك در دست حضرت فاطمه(س) بود. در آیین دادرسى پیامبر اكرم(ص) - البینة على المدعى و الیمین على من انكر شاهد آوردن وظیفه مدعى و سوگند خوردن وظیفه منكر است. پس حضرت منكر به شمار مى‏آمد و باید سوگند مى‏خورد دیگرى در این ملك حقى ندارد.

2. با توجه به آیه تطهیر17 كه مفسران شیعه و سنى شأن نزول آن را درباره اهل بیت پیامبر اكرم(ص) مى‏دانند،18اهل بیت آن حضرت(ع) از هر گونه رجس و پلیدى دورند؛ و بدیهى است كه مصداق این آیه نمى‏تواند ادعاى نادرست مطرح كند.

3. محدثان شیعه و سنى بر این نكته اتفاق دارند كه پیامبر اكرم(ص) درباره حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: «ان الله یغضب لغضبها و یرضى لرضاها؛19 خداوند براى خشم فاطمه خشمگین و براى خشنودى‏اش خشنود مى‏شود.» این جمله كه حكومتگران نیز آن را شنیده بودند، نشان مى‏دهد فاطمه(س) در همه شؤون زندگانى‏اش جز در مسیر خداوند گام بر نمى‏دارد و بى‏تردید چنین فردى هرگز ادعاى دروغ بر زبان نمى‏راند.

4. شاهد ادعاهاى حضرت زهرا(س) شخصیتى مانند على(ع) است كه با آیاتى چون «آیه ولایت»20 و آیه تطهیر تأیید گردیده و در آیه مباهله به منزله نفس پیامبر(ص) مطرح شده است.21 افزون بر این، با بیش‏ترین تأییدات از سوى پیامبر(ص) روبه‏رو است. تنها حدیث «على مع الحق و الحق مع على یدور حیث مادار؛22 على با حق است و حق با على است و حق بر محور على مى‏گردد.» براى اثبات درستى گفتار و كردارش كافى است.

این روایات در جامعه آن روز شایع بود و مسلماً حكومتگران با آن‏ها آشنا بودند. بى‏تردید رد كردن شهادت چنین گواهى نشان دهنده بى‏اعتنایى به آیات و روایات و یا دست‏كم نا آگاهى از آن‏ها است. راستى آیا روا است تصور كنیم شخصیتى كه از آغاز اسلام همه هستى‏اش را خالصانه در طبق اخلاص گذاشته و به درگاه خداوند پیشكش كرده است، بخواهد به سود همسرش گواهى دهد.

آیا مى‏توان كسى را كه در طول زندگانى‏اش از دنیا به حداقل اكتفا و اموال خود را عمدتاً وقف كرده است، به دنیاطلبى و گواهى دروغین متهم كرد؟

5. در میان اصحاب پیامبر خدا(ص) به فردی به نام خزیمة بن ثابت برمى‏خوریم كه به جهت شدت ایمانش پیامبر(ص) او را به لقب «ذوالشهادتین» مفتخر كرد و گواهى‏اش را با گواهى دو شاهد برابر شمرد.23

اگر پیامبر(ص) شهادت چنین شخصى را در همه موارد با گواهى دو شاهد برابر دانست، چرا حاكم پس از او نمى‏تواند گواهى حضرت على(ع) را كه به مراتب از «خزیمه» برتر است، با شهادت دو شاهد برابر بداند؟

6. به گواهى حكومتگران، پیامبر خدا(ص) «ام ایمن» را زن بهشتى معرفى كرد24واضح است چنین شخصیتى هیچ‏گاه گواهى دروغ نمى‏دهد.

در این جا از نظر تاریخى پرسشى اساسى رخ مى‏نماید: به راستى اگر پیامبر اكرم(ص) فدك را به حضرت فاطمه(س) بخشیده بود، چرا آن حضرت(س) نتوانست شاهدان بیش‏تر بیاورد، با آن كه از نظر زمان حدود چهار سال (7-11هجری) فدك در اختیار وى قرار داشت؟

در پاسخ به این پرسش باید یاد آور شد:

1. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد این بخشش درون خانوادگى بوده و پیامبر(ص) صلاح ندید آن را آشكارا براى مردم اعلام كند. حضرت(ص) تنها افراد بسیار نزدیك را بر این امر گواه گرفت و حتى مصلحت ندید افرادى مانند عباس(عموى رسول خدا) و همسرانش را شاهد این بخشش قرار دهد.

مصالح این امر را مى‏توان امورى چون متهم شدن به ترجیح خانواده، حسادت‏هاى درون خانوادگى یا بالا رفتن سطح توقع بعضى از همسران دانست.

2. ممكن است جمعى از شاهدان، با توجه به حاكمیت وقت، از شهامت لازم براى گواهى دادن بى‏بهره بودند؛ چنان كه اكثریت جامعه آن روز از ابراز نصّ غدیر خم خوددارى مى‏كردند.

3. گزارش‏هاى این واقعه نشان مى‏دهد حضرت فاطمه زهرا(س) در زمان حیات پدر بزرگوارش - با توجه به این كه در آمد فدك بسیار فراتر از نیازهایش بود، نیاز جامعه مسلمان آن روز و عدم امكان حضور فعال حضرتش در تدبیر اقتصادى آن سامان - اختیار آن را كلاً به پدر واگذار كرد تا خود هر گونه صلاح مى‏داند مازاد درآمد آن را مصرف كند. با این واگذارى بسیارى چنان پنداشتند كه تصرفات پیامبر(ص) در فدك تصرفاتى حاكمانه و به عنوان رهبر جامعه مسلمانان است، در حالى كه در واقع آن حضرت (ص) همه این امور را به نحو وكالت تام الاختیار از جانب دختر گرانقدرش انجام مى‏داد.25


2. ارث‏

پس از آن كه حكومت شهادت گواهان حضرت(س) را نپذیرفت، حضرت زهرا(س) از راه دیگر وارد شد و از حكومت خواست میراث پدرش را كه فدك نیز بخشى از آن است،26 به او واگذار كند و در این مورد به نص آیه قرآن درباره ارث متمسك شد: «یوصیكم الله فى الولادكم للذكر مثل حظ الانثیین...؛27 خداوند به شمار درباره [ارث‏] فرزندانتان سفارش مى‏كند كه سهم پسر دو برابر دختر است... .»

ظاهر این آیه عام است و انبیا و غیر انبیا را شامل مى‏شود. ابوبكر در برابر این آیه چنان استدلال كرد كه انبیا از خود ارث باقى نمى‏گذارند. حضرت زهرا(س) فرمود: چگونه است كه هر گاه تو درگذشتى فرزندانت از تو ارث مى‏برند؛اما ما از رسول خدا(ص) ارث نمى‏بریم؟!28 آن گاه به آیات دیگر قرآن كه در موارد مختلف از ارث پیامبران گذشته سخن به میان آورده است، تمسك جست؛ مانند آیه ششم سوره مریم و آیه شانزدهم سوره نمل. در آیه ششم سوره مریم، حضرت زكریا بیان مى‏دارد كه «خداوندا، من از خویشانم كه پس از من وارثانم خواهند شد، بیمناكم... پس فرزندى به من عطا كن كه از من و آل یعقوب ارث برد.»29 در آیه شانزدهم سوره نمل از ارث بردن سلیمان پیامبر، از پدرش داوود پیامبر سخن به میان آمده است.30سؤالى كه در این جا به ذهن مى‏رسد، آن است كه اگر حضرت زهرا(س) مى‏توانست فدك را از طریق ارث به دست بیاورد، باید مى‏دانست پیامبراكرم(ص) وارثان شرعى دیگرى به عنوان همسران دارد و فدك تنها از آن حضرت(س) نمى‏گشت. پس چرا از ابوبكر مى‏خواهد تمام فدك را از طریق ارث به او واگذار كند؟

در پاسخ باید گفت:

1. حضرت(س) تمام فدك را شرعاً از آن خود مى‏دانست و چون ادعاى بخشش او را نپذیرفتند، به ادعاى ارث متوسل شد.

2. اگر آن را از راه ارث به او مى‏دادند، در این هنگام طبق قانون ارث اسلام تنها 18 آن میان تمام همسران پیامبر(ص) تقسیم مى‏شد31 و 78 آن به حضرت(س) مى‏رسید. بنابراین، طبیعى مى‏نمود كه حضرت(س) به جهت فراوانى سهمش ادعاى خود را در ظاهر به صورت كلى بیان دارد.


ب) ادعاهاى حكومت!

حكومت در مقابل حضرت(س) عمدتاً دو ادعا مطرح كرد:


1. صدقه بودن فدك‏

معناى این عبارت آن است كه پیامبر اكرم(ص) فدك را به كسى نبخشید و با آن به گونه صدقه جاریه برخورد كرد؛ یعنى رسول خدا(ص) از درآمد فدك زندگانى شخصى حضرت فاطمه زهرا(س) و دیگر بنى‏هاشم را تأمین مى‏كرد و مازاد آن را در راه خدا به مصرف مى‏رساند.32

از آن جا كه ابوبكر خود را جانشین مشروع پیامبر اكرم(ص) مى‏دانست، مى‏خواست با در اختیار گرفتن فدك، این مشروعیت ادعایى را براى همگان به اثبات برساند و چنان اعتقاد داشت كه چشم پوشى از این زمین نوعى خلل در مشروعیت حكومتش پدید مى‏آورد.

این ادعا با چالش‏هاى زیر روبه‏رو است:

1. ظاهر آیه هفتم سوره حشر كه قبلاً به آن اشاره شد، آن است كه این سرزمین از سوى خداوند ملك پیامبر اكرم(ص) قرار گرفت.

2. روایات شیعه و سنى بر این نكته تصریح دارند كه بانزول آیه «و آت ذالقربى حقه» پیامبر اكرم(ص) این زمین را به صورت بخشش به فاطمه زهرا(س) واگذار كرد. جالب آن است در آیه از حق ذالقربى (خویشان نزدیك) سخن به میان آمده و آن را حق ایشان دانسته است.33

3. حتى اگر ظاهر رفتار پیامبر(ص) چیزى غیر از ملكیت و عدم بخشش را نشان دهد، وقتى شخصیتى مانند حضرت فاطمه(س) به همراه شاهدانى چون حضرت على(ع) و ام ایمن ادعاى بخشش مى‏كنند باید ادعاى آن‏ها بر ظاهر رفتار پیامبر مقدم شود.

4. حتى اگر بپذیریم این ملك در زمان پیامبر اكرم(ص) صدقه بود، لزوماً معناى آن این نیست كه حكومت جانشین پیامبر اكرم(ص) سرپرست این صدقه خواهد بود؛زیرا ممكن است آن را صدقه‏اى خانوادگى و در اصطلاح نوعى وقف خاص بدانیم كه متولى آن افرادى از خود آن خاندانند.

چنان كه طبق بعضى از گزارش‏هاى اهل سنت، عمر در زمان حكومت خود فدك را به حضرت على(ع) و عباس واگذار كرد تا خود در میان خود همانند پیامبر اكرم(ص) با این سرزمین رفتار كنند.34

5. حتى اگر تصرفات پیامبر اكرم(ص) راتصرفاتى حاكمانه بدانیم و معتقد باشیم آن حضرت به عنوان حاكم مسلمانان سرپرستى این ملك را به عهده گرفت، باید توجه داشت در آن زمان مهم‏ترین چالش میان حكومت و اهل بیت(ع) مشروعیت حكومت بود كه اهل بیت(ع) آن را طبق نصوص پیامبر اكرم(ص) نمى‏پذیرفتند. در این موقعیت، بدیهى بود زیر بار لوازم این مشروعیت نیز نروند و به عهده گرفتن سرپرستى فدك از سوى حكومت را نپذیرند.


2. حدیث نفى ارث پیامبران‏

منظور از این حدیث، روایتى است كه ابوبكر آن را از پیامبر اكرم(ص) چنین نقل كرد: «انا معاشر الانبیاء لانورث ما تركناه صدقة؛35 ما جماعت پیامبران از خود ارث باقى نمى‏گذاریم. هر چه از ما ماند، صدقه است».

درباره این حدیث باید یادآور شد:

1. تا آن زمان این حدیث را جز ابوبكر هیچ كس نشنیده بود. بسیارى از محدثان نیز بر این نكته اتفاق نظر دارند كه راوى این حدیث تنها ابوبكر بود. البته بعدها پشتیبانانى چون مالك بن اوس یافت و در دهه‏هاى بعد عمر، زبیر، طلحه و عایشه نیز در شمار مؤیدان آن جاى گرفتند.36

2. ابوبكر با نقل این حدیث ناقل سخن پیامبر اكرم(ص) بود و در طرف مقابل، حضرت فاطمه(س) و حضرت على(ع) و ام ایمن ناقل سخن و كردار پیامبر اكرم(ص) مبنى بر بخشش فدك بودند. بدیهى است باتوجه به فزونى شمار ناقلان در این سمت و نیز شخصیت آن‏ها كه بیش‏ترین تأییدات را از سوى پیامبر اكرم(ص) دارایند، باید قول آن‏ها بر قول ابوبكر مقدم شود.

3. این حدیث با آیات متعددى از قرآن كه در آن میراث انبیا مطرح شده است، منافات دارد و بدیهى است نمى‏توان تنها با یك حدیث در مقابل این آیات صریح ایستادگى كرد.

4. اگر طبق این حدیث معتقد شویم پیامبر اكرم(ص) هیچ گونه مالى به ارث نگذاشت، چگونه است كه طبق نقل اهل سنت بعضى از اموال آن حضرت(ص) مانند وسایل شخصى و نیز حجره‏هاى آن حضرت(ص) به ارث مى‏رسید.37


پى‏نوشت:

1. معجم‏البلدان، یاقوت حمومى، ج‏5و6، ص‏417.

2. دانشنامه امام على(ع)، ج‏8، ص‏355(مقاله فدك).

3. همان، ص‏351.

4. تاریخ الطبرى، محمدبن جریر طبرى، ج‏2، ص‏302و303؛ فتوح البلدان، ابوالحسن بلاذرى، ص‏42؛ السقیفة و فدك، ابوبكر احمدبن عبدالعزیز جوهرى، ص‏97.

5. الاحكام السلطانیة، ابوالحسن ماوردى، ص‏139.

6. تاریخ الطبرى، ج‏2، ص‏302.

7. حشر(59):6.

8. تاریخ الطبرى، ج‏2، ص‏302.

9. بحارالانوار، مجلسى، ج‏29، ص‏123.

10. همان، ص‏116.

11. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج‏16، ص‏236.

12. السقیفة و فدك، ص‏98.

13. النص و الاجتهاد، سید عبدالحسین شرف الدین، ص‏61.

14. اسرا(17)26.

15. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏268و275.

16. همان، ص‏214و220؛ فتوح البلدان. ص‏44.

17. احزاب(33):33.

18. فدك فى التاریخ، شهید سیدمحمدباقر صدر، ص‏189.

19. براى اطلاع از مصادر این حدیث در كتب اهل سنت مراجعه شود به: فدك فى التاریخ، ص‏118.

20. مائده(5):55.

21. آل عمران(3):61.

22. موسوعة الامام على‏بن‏ابى‏طالب(ع)، ج‏2، ص‏237-243.

23. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏273.

24. الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏121.

25. شهید صدر احتمالاتى چون دورى فدك از مدینه و امكان عدم اطلاع مدنیان و نیز احتمال كشته شدن شاهدان ا حتمالى را ابراز مى‏دارد. (فدك فى‏التاریخ، ص‏187).

26. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏217.

27. نساء(4):11.

28. شرح نهج البلاغه، ج‏16، ص‏218و251.

29. واضح است، با توجه به بیمناكى حضرت زكریا از وارثان فعلى خود، مراد او از ارث در این جا ارث در امور مالى است نه ارث نبوت و حكمت كه این دو قابل ارث نیستند و خدا به هر كس بخواهد عطا مى‏كند.

30. الاحتجاج، طبرسى، ج‏1، ص‏144.

31. نساء(4):12.

32. شرح نهج‏البلاغه، ج‏16، ص‏216و219و225.

33. همان، ص‏268و275.

34. همان، ص‏221-223.

35. همان، ص‏218.

36. همان، ص‏221-227.

37. فدك فى التاریخ، ص‏149.


- نظرات (0)

شدید اللحن‌ترین سخنرانی سیاسی

حضرت زهرا

حضرت زهرا علیهاالسلام در خطبه فدک که شدید اللحن‌ترین سخنرانی سیاسی می‌باشد مباحث مستدل و پر مغزی ایراد فرمودند که در فرازی از این خطبه متوجه تحریف دین می‌شوند. هنوز چند صباحی از رحلت پیامبر گرامی اسلام نمی‌گذرد که حضرت نظاره‌گر تحریف در آیات الهی می‌شوند و همان بحث ارث نبردن حضرت از پدر یعنی پیامبر اکرم می‌باشد. لذا حضرت بسیار زیبا مخاطبین را محکوم کرده و در آخر ایشان را به خداوند واگذار می‌نمایند.

فاطمه زهرا علیهاالسلام زمامدار را به محاکمه می‌کشد:

 حضرت زهرا علیهاالسلام در فرازی از خطبه فدک، خطاب خود را متوجه رئیس دولت و حکومت نمود منتها با خطاب فرزند ابی قحافه! و چرا نفرمود: یا خلیفه رسول الله؟ زیرا که رسول اکرم صلی الله علیه و آله او را خلیفه نگردانیده بود و نیز چرا نفرمود یا ابابکر که در واقع وی را با کنیه‌اش صدا زده باشد زیرا که اگر وی را با کنیه‌اش صدا می‌زد وی را تعظیم و تجلیل کرده بود بلکه به او فرمود یابن ابی قحافه .

اَفی کِتابِ اللهِ اَن تَرثَ اَباکَ ولا اَرثُ اَبی؟

تو به کدام قانون از پدرت وقتی که از دنیا می‌رود ارث می‌بری ولی من از پدرم هنگامی که از دنیا می‌رود نباید ارث ببرم؟ آیا بر منع کردن من از ارثم به کتاب خدا تمسک می‌جوئی؟

لَقد جِئتَ شَیئاً فَریّا؛

عجب افتراء عظیم و دروغ بزرگی گفته‌ای و چه مطلب ساختگی کذبی را به قرآن نسبت داده‌ای.

حضرت فاطمه علیهاالسلام فدک را چه از طریق بخشش و چه از طریق ارث صاحب بود و استحقاق این معنی را داشت ولی وقتی که فدک را به عنوان ملکی که رسول خدا به ایشان بخشیده بودند مطالبه فرموده و شهودی اقامه کردند در تاریخ آمده که بر سر ایشان و شهودشان چه آمد و غاصبان خلافت چه کردند و اکنون این بزرگوار آمده‌اند و فدک را از طریق ارث مطالبه می‌فرمایند.

در فرازی حضرت زهرا علیهاالسلام شخص رئیس دولت را به تنهایی مورد خطاب قرار می دهد و با این تعبیر "فدونکها" یعنی بگیر آن را، یعنی فدک را برای خود بردار و فدک را تشبیه به شتر ماده‌ای می‌فرمایند که رحل و خطامش بر آن افکنده شده و رحل برای شتر مانند زین برای اسب می‌ماند و منظور از خطام یعنی مهار و زمام، و مقصود از این جمله یعنی این که فدک را با تمام عوائد آماده شده بگیر و این کلام، کلامی است تهدیدآمیز و این مانند آنست که به فردی تجاوزگر بگویند آنچه می‌خواهی بکن و هر چه می‌خواهی غارت کن، گوارایت باد و به همین علت به دنبال این سخن فرمودند:

تَلفاکَ یَوم حَشرکَ ؛ اشاره به این مطلب که انسان اعمال خویش را در قیامت می‌بیند همانگونه که خدای تعالی می‌فرماید: وَ وَجدوا ما عَملوا حاضراً ؛ آنچه را که انجام داده‌اند حاضر می‌یابند.

اَ فَعلی عَمدٍ تَرَکتم کِتابَ اللهِ وَ نَبذتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ آیا این قرآن اکنون نزد شما موجود نیست؟ پس برای چه عمل به آن را ترک کرده و آن را پشت سر انداخته‌اید.

اِذ یَقولُ: وَ وَرثَ سُلیمانُ داوُدَ ؛ آیا این آیه صراحت به قانون وراثت و توارث بین انبیاء ندارد آیا سلیمان و پدر وی داود در زمره و از جمله انبیاء نبودند؟ حضرت صدیقه طاهره دخت رسول خدا صلی الله علیه و آله از این آیه خوب فهمیده بودند که مراد از این ارث، ارث در مال است و این معنی را ابوبکر و تمام مسلمانان حاضر در آن روز دانستند. آنان که به سخنان حضرت فاطمه علیهاالسلام گوش می‌دادند همگی فهمیدند که مقصود از ارث در این آیه ارث مال است و غیر از معنی آیه که «سلیمان اموال پدر خویش داود را به ارث برد» چیزی نفهمیدند و همین طور متوجه سخن خدای تعالی که - آن هنگام که خبر زکریا را قصه می‌کند - چنین است.

فَهَب لی مِن لَدنکَ وَلیّاً یَرثُنی وَ یَرثُ مِن آلِ یَعقوب ؛

زکریا علیه السلام از خدای تعالی درخواست می‌نماید که به وی فرزندی روزی فرماید تا از او مال به ارث ببرد. ولی بعد از گذشت قرن‌های عدیده، مدافعانی که از زور و حکومت وقت دفاع می‌کردند آمدند و در تفسیر این دو آیه گفتند که داود از سلیمان علم را به ارث برد نه مال را و در مورد آیه دوم هم از خود، معنی تراشیدند که زکریا از خداوند فرزندی می‌خواهد که از او علم را به ارث برد نه مال را و این مفسران در نظر دارند که با اینگونه تفسیر عمل کسانی را که حضرت فاطمه سلام الله علیها را از ارث پدر محروم نمودند توجیه و تایید نمایند.

و البته به مقتضای کلام مانعی نیست که ما نیز در حد توان خود پیرامون آیه به بحث پردازیم شاید که بتوانیم به نتیجه مطلوب برسیم.

حضرت زهرا

لفظ ارث شرعاً و عرفاً و لغتاً در مال استعمال می‌شود مثلاً اگر ما گفتیم فلان کس وارث فلانی است ظاهر عبارت یعنی این که وارث مال اوست نه وارث علم و یا معرفت او، مگر آن که در اینگونه موارد قرینه‌ای و یا قرائنی در کار باشد که دال بر ارث بردن از نظر علم و یا معرفت باشد مانند این فرموده خدای تعالی: و اَورثنا بَنی اِسرائیلَ الکِتاب و یا فرموده دیگر خدای تعالی: ثُمَّ اَورَثنا الکِتابَ الَّذین اصطَفینا مِن عِبادنا .

و اما این قول خدای تعالی: و ورث سلیمان داود مقصود ارث در مال است نه ارث در علم و سلطنت و نظایر آن، زیرا که حضرت سلیمان در زمان حیات داود پیامبر بود همانگونه که خدای تعالی- در قضیه آن زراعتی که در آن گوسفندان قومی چریدند - می‌فرماید:

فَفهمنا سُلیمانَ، و کُلا آتینا حکماً و عِلماَ؛ ما آن مطلب را به سلیمان فهماندیم و به همگان قضاوت و علم را عنایت فرمودیم.

زمخشری در تفسیر خود کشّاف در ذیل این آیه گوید: روایت شده که سلیمان با اهل دمشق و نصیبین جنگید و به او هزار اسب رسید و گفته شده که از پدر خود به ارث برده و پدر وی آن اسب‌ها را از عمالقه به دست آورده بود و بیضاوی گوید" پدر وی اسب‌ها را از عمالقه به دست آورد و سلیمان آنها را از پدر به ارث برد و به نمایش گذارد.

حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید: آیا چنین می‌گوئید: که شما به قرآن و آیات خاص و عامش از پدر من رسول خدا صلی الله علیه و آله که قرآن بر قلبش نازل گردیده داناترید؟ و یا این که شما از پسرعموی من علی بن ابیطالب که باب مدینه علم رسول خدا است داناتر و آگاه‌ترید؟ یعنی اگر چنین می‌بود که شما گمان می‌برید همسر من خبر داشت و می‌دانست و در این صورت به من اجازه نمی‌داد که در مسجد حاضر شده و مطالبه حق خود را نمایم.

اما آنچه که باید در زمینه دعای زکریا علیه السلام در برابر پروردگارش نقل شود که: فَهب لی مِن لَدنک ولیّا یَرثُنی؛ گو آن که برخی از افراد گفته‌اند که مراد اینست که نبوت مرا به ارث برد و به این ترتیب قصدشان چنین است که از انبیاء نفی وراثت نمایند ولی آیه کریمه خود روشن و گویا است که مراد زکریا چه بوده زیرا که وی گوید: وَاجعلهُ رَبِّ رَضیّاً؛ و خدایا وی را مورد رضایت قرار ده، به سادگی روشن می‌شود که مقصود از درخواست زکریا این نبود که خدایا به من فرزندی عنایت فرما تا وارث نبوتم گردد زیرا در این صورت معنای درخواست حضرت زکریا چنین می‌شود که وی از پروردگارش می‌خواهد به وی فرزندی دهد که وارث نبوت وی گردد و این فرزند نزد خدای متعال مورد رضایت و مرضیّ پروردگار بوده باشد!!

و این درخواست مانند آن می‌ماند که کسی بگوید: پروردگارا برای ما پیامبری مبعوث فرما و وی را عاقل و مورد رضایت خود در اخلاقش قرار ده و مسلماً این درخواست لغو و عبث و بیهوده است و چنین درخواستی از حضرت زکریا مسلماً مستحسن نیست که از خدای خویش بخواهد که فرزندی را که به من عنایت می‌فرمائی و وارت نبوتم می‌نمایی اخلاقش را نیز مورد رضایت قرار ده!!! زیرا که نبوت به مراتب از این صفات برتر است و کل صفات پسندیده و مطلوب در ذیل کلمه نبوت مندرج و موجود است.

و فخر رازی نیز گفته که مراد از ارث در این دو آیه، ارث در مال است.

و خلاصه آنچه گذشت آن شد که مقصود از وراثت در آیه حضرت سلیمان و حضرت زکریا وراثت در مال است و نتیجه آن که وراثت در بین انبیاء نیز جاری است.

و قال: و اُولوالاَرحامِ بَعضهم اَولی بِبعضٍ فی کِتاب الله ؛

یعنی نزدیکان و خویشاوندان رحمی برخی از آنان نسبت به میراث برخی دیگر، از دیگران سزاوارترند و این آیه عمومیت توارث را بین خویشاوندان و نزدیکان رحمی می‌رساند.

وَ قال: یُوصیکُمُ اللهُ فی اَولادِکُم لِلذَّکَر مِثلُ حَظَّ الاُنثیینِ ؛ خدای تعالی به شما امر می‌فرماید و واجب فرموده که اموال خویش را به اولاد خود به ارث برسانید به هنگامی که مردید برای هر پسر دو برابر هر دختر میراث معین نمائید و این آیه همچنین در مورد همه مسلمانان صادق است بدون آن که هیچ استثنایی در مورد انبیاء داشته و متذکر شود که آنان به اولاد خود چیزی به ارث نمی‌رسانند.

و قال: اِن تَرکَ خَیراً الوَصیَّة لِلوالدینِ و اَلاقربینَ بِالمعروفِ حقّاً عَلی المُتقّینَ.

این آیه نیز مقرر می‌دارد که هرگاه یکی از شما را مرگ فرا رسید خیر را باقی بگذارید یعنی مال خود را و این آیه سومین آیه عمومی در وراثت است که هیچگونه تخصیصی در مورد انبیاء قائل نشده و مساله به ارث گذاردن را از سوی انبیاء نفی نفرموده است.

حضرت زهرا

وَ زَعمتُم اَن لاحَظوةَ لی؛ یا ادعا می‌کنید - در حالی که در همان وقت که ادعا می‌کنید می‌دانید که دروغ می‌گوئید - که نصیب و بهره و منزلتی برای من نیست.

وَلا اِرثَ مِن ابی ؛ از رسول خدا ارثی نمی برم.

ولا رحم بیننا ؛ و هیچ قرابت و خویشاوندی بین من و رسول خدا نیست زیرا وقتی که شما وراثت ثابت بین من و پدرم را انکار نمودید هر نوع قرابت و پیوستگی را بین من و او انکار نمودید.

اَفَخصّکم الله بِایهٍ اَخرجَ مِنها ابی؟ آیات ارث عام و شمول برای همه مسلمانان دارند پس آیا خدای تعالی پدر مرا از آیات ارث استثنا کرده یعنی بین پیامبر و خانواده او قانون وراثت موجود نیست؟

اَم تَقولونَ: انَّ اَهلَ مِلّتینِ لا یَتوارثانِ؟

یعنی کافر از مسلمان ارث نمی‌برد.

اَو لَستُ اَنَا وَ اَبی مِن اَهلِ مِلة واحدة؟ آیا در اسلام من تردید دارید و در این که مسلمانم شک می‌کنید؟ آیا در این که بر رویه اسلامم شبهه می‌نمائید؟ به راستی که مصیبت، فوق العاده بزرگ و توانفرساست. کار حبیبه رسول خدا و دخت گرامی او به اینجا برسد که اینگونه سخن بگوید و به این منطق احتجاج نماید واقعاً که انا لله و انا الیه راجعون!!

این معامله‌ای که شما با دختر رسول خدا انجام می‌دهید معامله ایست سیاسی، و دینی نیست، بلکه توطئه‌ای است بر علیه خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و این جنگ، جنگی است اقتصادی برای آن که آنان را از نظر اقتصادی تضعیف نمائید.

اَم اَنتم اَعلمُ بخصوص القرآن و عمومه من ابی وَابنَ عمّی؟

آیات ارث عمومیت دارند و اگر برای رسول خدا تخصیص خورده بودند مسلماً پیامبر بر آنها آگاهی داشتند و یقیناً به دختر خویش نیز امور تخصیص یافته را یاد داده بودند در حالی که می‌دانیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دختر خویش و نه به هیچ کس دیگر از مردم این احکام خاص ارث را خبر نداده بودند و آیا این مطلب معقول است که بگوئیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با وجود کثرت علاقه و اتصالش به دختر عزیز و مورد علاقه‌اش این امور را نیاموخته و تخصیص یافتن آیات عام ارث را به وی خبر نداده باشند؟ آیا پیامبر نمی‌دانستند که پس از ایشان دختر محبوبش طلب ارث خواهد کرد و یقیناً نیازمند آن خواهد بود که بداند آیات عام ارث در مورد پیامبر و بازماندگانش تخصیص خورده است.

حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید: آیا چنین می‌گوئید: که شما به قرآن و آیات خاص و عامش از پدر من رسول خدا صلی الله علیه و آله که قرآن بر قلبش نازل گردیده داناترید؟ و یا این که شما از پسرعموی من علی بن ابیطالب که باب مدینه علم رسول خدا است داناتر و آگاه‌ترید؟ یعنی اگر چنین می‌بود که شما گمان می‌برید همسر من خبر داشت و می‌دانست و در این صورت به من اجازه نمی‌داد که در مسجد حاضر شده و مطالبه حق خود را نمایم.

این کلیه صور و وجوهی بود که ممکن است انسان در مورد این مساله تصور نماید و تمام این وجوه مسلماً منتفی است پس بنابراین، این معامله‌ای که شما با دختر رسول خدا انجام می‌دهید معامله ایست سیاسی، و دینی نیست، بلکه توطئه‌ای است بر علیه خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و این جنگ، جنگی است اقتصادی برای آن که آنان را از نظر اقتصادی تضعیف نمائید.

فَدونکها مَخطومةً مَرحولةً .

تا اینجا خطاب متوجه همه مسلمانان حاضر در مسجد بود و در اینجا خطاب را متوجه شخص رئیس دولت به تنهایی می‌فرمایند با این تعبیر فدونکها یعنی بگیر آن را، یعنی فدک را برای خود بردار و فدک را تشبیه به شتر ماده‌ای می‌فرمایند که رحل و خطامش بر آن افکنده شده و رحل برای شتر مانند زین برای اسب می‌ماند و منظور از خطام یعنی مهار و زمام، و مقصود از این جمله یعنی این که فدک را با تمام عوائد آماده شده بگیر و این کلام، کلامی است تهدیدآمیز و این مانند آنست که به فردی تجاوزگر بگویند آنچه می‌خواهی بکن و هر چه می‌خواهی غارت کن، گوارایت باد و به همین علت به دنبال این سخن فرمودند:

تَلفاکَ یَوم حَشرکَ ؛ اشاره به این مطلب که انسان اعمال خویش را در قیامت می‌بیند همانگونه که خدای تعالی می‌فرماید: وَ وَجدوا ما عَملوا حاضراً ؛ آنچه را که انجام داده‌اند حاضر می‌یابند.

فَنعمَ الحَکمُ اللهُ ؛ در آن روز حکم و قاضی خدای واحد قهار خواهد بود و نه تو، خدایی که جور و ستم نمی‌نماید، آن خدائی که هیچ ظلمی از ظلم‌های بندگان بر او پوشیده و مخفی نیست.

والزَّعیمُ محمّد صلی الله علیه و آله ؛ و آن کس که حامی حقوق مردم است و به تو مخاصمه خواهد نمود شخص شخیص رسول اکرم صلی الله علیه و آله خواهد بود همانگونه پدر من است و حق دختر خویش فاطمه را از تو طلب خواهد نمود.

و المَوعدُ القِیامةِ ؛ قیامت همان روزی که قرآن می‌فرماید: ان یوم الفصل کان میقاناً ؛ روزی که نیک و بد از یکدیگر جدا خواهند شد آن روز قرارگاه و وقت ملاقات است و در آن روز کسانی که با یکدیگر در این دنیا به مخاصمه برخاسته بودند جمع خواهند شد.

حضرت زهرا

و عند الساعة یَخسر المُبطلون ؛ آنان که در این دنیا ادعاهای باطل می‌نمودند، و آنچه را که از آن آنان نبود مطالبه می‌نمودند ادعا می‌کردند، یقیناً زیان خواهند برد.

ولا یَنفعکم اِذ تَندمونَ ؛ در آن روز پشیمانی سودی نبخشد زیرا اگر انسان در دنیا از عمل خویش نادم شد این ندامت وی را فایده می‌بخشد که دیگر آن عمل را تکرار نکند ولی در قیامت ندامت سودی ندارد زیرا در آنجا دیگر عملی نخواهد بود که آنجا روز حساب است.

و لِکلّ نَبأ مُستقرٌ، فَسوفَ تَعلمونَ مَن یَاتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ وَ یَحلُّ عَلیهِ عَذابٌ مُقیمٌ؛ و این تهدیدی به عذاب آخرت است عذابی دائم و همیشگی.

در آن روز پشیمانی سودی نبخشد زیرا اگر انسان در دنیا از عمل خویش نادم شد این ندامت وی را فایده می‌بخشد که دیگر آن عمل را تکرار نکند ولی در قیامت ندامت سودی ندارد زیرا در آنجا دیگر عملی نخواهد بود که آنجا روز حساب است.

ثُمَّ رَمت بِطرَفها نَحو الاَنصار ؛ و انصار اهل مدینه بودند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله را هنگامی که از مکه به آنجا مهاجرت فرمودند یاری کردند و در اینجا حضرت صدیقه طاهره بعد از یادآوری سوابق درخشان آنها در زمان رسول خدا، از آنان یاری می‌طلبد.

فقالت: یا معشرَ النَّقیبة! ای طائفه نجیب. به این ترتیب فاطمه زهرا سلام الله علیها به آنان نسبت فتوت و جوانمردی می‌دهد تا اراده‌ها و عواطف آنان را به حرکت درآورد.

و اَعضادَ المِلة! ؛ ای یاران دین.

و حَصنةُ الاسلام! ای محافظان دین اسلام شما از اسلام نگهداری کردید همانگونه که زن، فرزند خویش را نگهداری می‌کند و یا آنگونه که پرنده از تخم خویش نگهبانی می‌نماید.

ما هذه الغَمیرةُ فی حقّی؟ این سستی و سکوت در مورد حق من چیست؟

و السِّنةُ عن ظُلامتی؟ سنه به کسر سین، سستی اول خواب را گویند و ظلامه: آن چیزی است که ظالمی از تو بگیرد و تو در نزد همان ظالم حق مغصوب خود را طلب کنی و در اینجا حضرت صدیقه علیهاالسلام سکوت انصار را از یاری و کمک و مساعدتشان در دفاع از مظلوم به سنت تعبیر می‌فرمایند که مقدمه‌ای است برای خواب که در آن شخص به کلی شعور خود را از دست می‌دهد. چه که خواب یعنی مردن باطن و ضمیر انسان و تعطیل کارهای حواس، و رکود عاطفه و فقدان انسانیت.

اَما کانَ رَسول الله صلی الله علیه و آله ابی یقولُ: اَلمَرء یُحفظُ فی وُلدهِ؟

آری کرامت انسان به وسیله حفظ کرامت و احترام اولاد وی و رعایت حقوق آنان حفظ می‌شود آنگونه که گفته‌اند: به خاطر چشمی، هزار چشم اکرام می‌شود. آیا رسول خدا پدر من نبود؟ آیا من دختر او نیستم؟ آیا شایسته نیست که شما مقام و موقعیت مرا به خاطر پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله گرامی بدارید. در نسخه دیگری آمده: اما کان لرسول الله صلی الله علیه و آله اَن یُحفظ فی ولده؟ آیا پیامبر خدا استحقاق ندارد که احترام وی با احترام نهادن به اولاد و ذریه او حفظ گردد؟

این فرازی از سخنرانی شدید اللحن حضرت زهرا سلام الله علیها در دفاع از حق خود و مبارزه با تحریف دین بود که در تاریخ آمده است پس از این سخنرانی مردم منقلب شده و گریستند و در میان مردم ولوله ای برپا شد.

 

 

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا از ولادت تا شهادت، سیدمحمد کاظم قزوینی


- نظرات (0)