سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا دعا می کنیم اما به اجابت نمی رسد؟!

دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» (بقره، 116) و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (الرحمن، 29) پس ما نیز از او درخواست كنیم تا وصله‏ى ناهمگون هستى نباشیم.


وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره ـ 186)

و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیكم دعاى نیایشگر را آنگاه كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد كه به رشد رسند.

در مقاله قبل که آیه 186 سوره بقره را مطرح کردیم نکاتی از این آیه را تذکر دادیم .

در ادامه، نوشتار زیر را که تکمیل کننده مباحث گذشته است تقدیم می داریم:

 

نكته‏های آیه 186 سوره مبارکه بقره

مفهوم واقعى دعا

پس از آنكه دانستیم كه دعا در مورد نارسایی هاى قدرت ما است، نه در مورد توانایى و قدرت، و به عبارت دیگر دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون" أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ" (سوره نمل آیه 62) به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاش ها و كوشش ها انجام گیرد، روشن مى‏شود كه مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است كه از دائره قدرت انسان بیرون باشد ، آن هم از كسى كه قدرتش بى‏پایان و هر امرى براى او آسان است. ولى این درخواست نباید تنها از زبان انسان صادر شود، بلكه از تمام وجود او برخیزد و زبان در این قسمت نماینده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.

 

شرائط اجابت دعا

توجه به كیفیت این شرایط نیز روشنگر حقایق تازه‏اى در زمینه مسأله به ظاهر بغرنج دعا است، و اثر سازنده آن را آشكار مى‏سازد .

در روایات اسلامى شرایطى بر استجابت دعا مى‏خوانیم از جمله:

1- براى اجابت دعا باید قبل از هر چیز در پاكى قلب و روح كوشید و از گناه توبه كرد ، خودسازى نموده و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت.

كسى نزد امیر مۆمنان على علیه السلام از عدم استجابت دعایش شكایت كرد و گفت با اینكه خداوند فرموده دعا كنید من اجابت مى‏كنم، چرا ما دعا مى‏كنیم و به اجابت نمى‏رسد؟! اما در پاسخ فرمود: " قلب و فكر شما در هشت چیز خیانت كرده (لذا دعایتان مستجاب نمى‏شود)

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود: " مبادا هیچ یك از شما از خدا تقاضایى كند مگر اینكه نخست حمد و ثناى او را بجا آورد و درود بر پیامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه) كند ، سپس دعا نماید. (سفینة البحار ، جلد اول ، صفحه 448 و 449)

2- در پاكى زندگى از اموال غصب و ظلم و ستم بكوشد، و تغذیه او از حرام نباشد. از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده: " كسى كه دوست دارد دعایش مستجاب گردد باید غذا و كسب خود را پاك كند." (سفینة البحار جلد اول صفحه 448 و 449)

3- از مبارزه با فساد و دعوت بسوى حق خود دارى نكند، زیرا آنها كه امر بمعروف و نهى از منكر را ترك مى‏گویند دعاى مستجابى ندارند، چنان كه از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله نقل شده: " باید امر به معروف و نهى از منكر كنید و الا خداوند بدان را بر نیكان شما مسلط مى‏كند و هرچه دعا كنند مستجاب نخواهد شد"! (سفینة البحار جلد اول صفحه 448 و 449)

4- عمل به پیمان هاى الهى- ایمان و عمل صالح و امانت و درستكارى یكى دیگر از شرائط استجابت دعا است. زیرا آن كس كه به عهد خویش در برابر پروردگارش وفا نكند نباید انتظار داشته باشد كه مشمول وعده اجابت دعا از ناحیه پروردگار باشد.

استجابت

كسى نزد امیر مۆمنان على علیه السلام از عدم استجابت دعایش شكایت كرد و گفت : با اینكه خداوند فرموده : دعا كنید من اجابت مى‏كنم، چرا ما دعا مى‏كنیم و به اجابت نمى‏رسد؟! اما در پاسخ فرمود: " قلب و فكر شما در هشت چیز خیانت كرده (لذا دعایتان مستجاب نمى‏شود):

1- شما خدا را شناخته‏اید اما حق او را ادا نكرده‏اید، به همین دلیل شناخت شما سودى به حالتان نداشته!.

2- شما به فرستاده او ایمان آورده‏اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته‏اید . پس ثمره ایمان شما كجا است؟

3- كتاب او را خوانده‏اید ولى به آن عمل نكرده‏اید، گفتید شنیدیم و اطاعت كردیم سپس به مخالفت برخاستید!

4- شما مى‏گوئید از مجازات و كیفر خدا مى‏ترسید، اما همواره كارهایى مى‏كنید كه شما را به آن نزدیك مى‏سازد ...

5- مى‏گوئید به پاداش الهى علاقه دارید اما همواره كارى انجام مى‏دهید كه شما را از آن دور مى‏سازد ...

6- نعمت خدا را مى‏خورید و حق شكر او را ادا نمى‏كنید.

7- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (و شما طرح دوستى با او مى‏ریزید) ادعاى دشمنى با شیطان دارید اما عملاً با او مخالفت نمى‏كنید.

8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افكنده‏اید ... با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آن را بسته‏اید؟

تقوا پیشه كنید، اعمال خویش را اصلاح نموده ، امر به معروف و نهى از منكر كنید تا دعاى شما به اجابت برسد". (سفینة البحار ج 1- صفحه 448 و 449)

این حدیث پر معنى با صراحت مى‏گوید: وعده خداوند به اجابت دعا یك وعده مشروط است نه مطلق، مشروط به آنكه شما به وعده‏ها و پیمان هاى خود عمل كنید در حالى كه شما از 8 راه ، پیمان شكنى كرده‏اید و اگر به این پیمان شكنى پایان دهید دعاى شما مستجاب مى‏شود.

دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون" أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ" به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاشها و كوششها انجام گیرد

5- دیگر از شرائط استجابت دعا توأم گشتن آن با عمل و تلاش و كوشش است.

در كلمات قصار امیر مۆمنان على علیه السلام مى‏خوانیم:" دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون "زه" است"!(نهج البلاغه- حكمت 337)

بنابراین معناى دعا، ترك كسب و كار نیست، بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش است‏.

 

تذکر یک نکته مهم:

عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست. در تفسیر المیزان مى‏خوانیم كه خداوند در این آیه مى‏فرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» خودم اجابت مى‏كنم دعا كننده‏اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند.

پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته‏ایم و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده‏ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینكه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى‏شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى‏شود و یا در آخرت جبران مى‏گردد.

 

خلاصه سخن آنکه:

مجموع شرایط پنجگانه فوق روشنگر این واقعیت است كه دعا ، نه تنها نباید جانشین اسباب طبیعى و وسائل عادى براى وصول به هدف گردد، بلكه براى اجابت آن باید در برنامه‏هاى زندگى دعا كننده دگرگونى كلى به عمل آمده ، روحیات شخص، نوسازى شود و در اعمال پیشین تجدید نظر گردد.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

نهج البلاغه- حكمت 337

سفینة البحار ج 1

 



- نظرات (0)

ویژه نامه میلاد امام رضا

 

چکيده زندگاني و حالات امام هشتم عليه السلام



آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)،

يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛

و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.

نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)

كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .

اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .

پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .

مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .

نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:

((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) .

دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.

مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ،

پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.

و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.

مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .

و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد،

گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .

در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:

چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .

پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.

در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.

بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد،

تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.

هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.

ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت .

و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛

ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.

بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد،

كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.

پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت

و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.

شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ ‌نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى

(3) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.

و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.

خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ،

دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد.

تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛

ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است .

نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.(4)

و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛

و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.

1- در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند.

و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.

2- نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.

3- تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.

4- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:

، اصول كافى : ج 1، كشف الغمّة : ج 2، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالكى ، إ علام الورى طبرسى : ج 2،

مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام ، ينابيع المودّه ، تهذيب الا حكام : ج 6،

جمال الا سبوع سيّد ابن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، عيون المعجزات و... .


منبع:

چهل داستان از امام رضا عليه السلام، صالحي، عبدالله

 


 

قطعه شعری زیبا دروصف امام رضا

 

 

شب است و منــادى نـــدا مى كند                   

                 مــریدان حــق را صدا مى كند


كه امشب در رحـــمت خویـــش را               

                       خــدا بر رخ خــلق وا مـى كند


ز خمخانه شــــب شرابــــاً طهــورا                   

                   بــه پیمــانه  انّــما  مـى كند


ز  رحمت به موسى بن جعفر خدا                 

                      گران هدیه اى را عطا مى كند


بــه نجمـــه عطا كرده حق آیتــــى                  

                    كه حق را ز باطل جدا مى كند


قدم زد على بن موسى به عالــم                         

               كه عالم بر او  اقتـــدا مـى كند


به شمس الضحى داده شمس الشموسى           

            كز او شمس كسب ضیا مى كند


درخشید رخشنده مهرى كه مهرش                    

                 مس  قلب مــا  را طلا مـى كند


چو جدّش ز رفعت برد گوى سبـقت                    

                  كه صبــر بــلا در قضــا مــى كند


ز نام على نام او گشتـــه مشتـــق                   

                   كه توصیف او هل اتى مى كند


بــــود عصمت فاطمـى را دُر نـــــاب              

                        كه شــرم از رخ او حیـا مى كند


بـــود او حَسَن را علمــــدار صلحـى                 

                     كه پــاینده دیــن خــدا مـى كند


بـــود وارث نهضـــت ســـرخ عاشور                  

                    كه كـاخ ستـــم را فنــا مى كند


بـــود در عبــادت چو زیـــن العبـــاد                      

                  كه بر شیعیانـــش دعا مى كند


چو بحرالعلوم است دریایى از علم                     

                   كه فكـــر بـــشر كیمیا مــى كند


ز فقه الرضا زنده شد فقـه صــادق                      

                 كه تضمیــن آن بـــا  ولا مى كند


اگر اژدهــــا كرد موســى عصــا را                     

                   رضا این عمل بى عصا مى كند


كند زنــده در پرده تصویـر شیـــران                 

                       ببین پور موسى چه ها مى كند


اگر آهــــویى را به دامــى ببینـــد                    

                     ز دام بلایـــش رهـــــا مــى كند


بود او طبیبى كه بى نسخه درمان                       

                 ز مـــا  دردهـــا را  دوا مــى كند


چو بابش بود مظهر جود و بخشش                       

                كه حــاجــات مــا را روا مـى كند


ز بس كه رئوف است از ما خـدا را                        

                 ز فـــرط رضایــش رضــــا مى كند


رســـول خــــدا را بــــود پاره تــــن                       

                 كه وصفش رســول خـدا مى كند


خــــدا را زیـــــارت كند هر كه او را                            

            زیــارت به صــدق و صفــا مى كند


به دیدار قبــرش رود هر كه یك بار                        

به «ژولیده» او داده قولى كه فردا                  

                     به قـــولى كه داده وفــا مى كند

 

 

 

 

ویژه های دگر مناسب با میلاد

 

نماهنگ زیبای  یا غریب الغربا

 

آهنگ های مولودی امام رضا

 

مقالات خواندنی از امام رضا

 

پخش تصاویرزنده از حرم رضوی

 

دانلود کتب ارزشمند از امام رضا

 

 


- نظرات (0)

اثرات لقمه حرام در روایات


خوردن مال حرام، دین‌فروشی می‌آورد. پس حرام نخورید! حرام نپوشید!

    در خانۀ حرام زندگی نکنید! شغل حرام قبول نکنید! کار حرام نکنید!

رشوه ی حرام نگیرید! به دنبال قصر نروید! مال یک مملکت را اختلاس نکنید!

         چرا كه به طور قطع به دین‌فروشی دچار می‌شوید.


حرام خوری
نماز بی ارزش و دعایی که شنیده نمی شود

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً؛ نماز کسی که لقمه‌اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیستوَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد وَ كُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است.(1)

در حدیثی قدسی آمده است که خداوند متعال می فرماید: فَمِنْكَ الدُّعَاءُ وَ عَلَیَّ الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْجُبْ عَنِّی دَعْوَةً إِلَّا دَعْوَةَ آكِلِ الْحَرَامِ؛ بنده من! تو دعا کن؛ من اجابت می کنم. بدان که تمام دعاها به پیشگاه اجابت من می رسد؛ مگر دعای کسی که مال حرام می خورد.(2)

شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد. به آن حضرت عرض کرد که دوست دارم دعایم مستجاب شود؛ چه کنم؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: طَهِّرْ مَأْكَلَكَ وَ لَا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرَامَ؛ لقمه‌ات را پاک کن [تا مبادا به حرامی آلوده باشد] و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی.(3)

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او می دهند که لَا لَبَّیْكَ وَ لَا سَعْدَیْكَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ و این نشان از قبولی عمل(9) او خواهد بود

سنگدلی، اثر حرام خوری

روایتی وجود دارد که اگر آن را در کنار این روایت قرار دهیم نتیجه ای حاصل می شود که آن را اباعبدالله الحسین علیه السلام در کربلا و در تحلیل جنایت کوفیان بیان فرمود. آن روایت این است که امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قَاسٍ؛ خداوند متعال دعایی را که از قلبی سخت و بی رحم برخاسته باشد اجابت نمی کند.(4)

سنگدلی

از این دو روایت این معنا استنباط می شود که حرام خواری و قساوت قلب ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند که اگر کسی حرام خورد قلبش سخت شده و در برابر حق، نرمش نخواهد داشت و این همان سخنی است که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به سپاه کوفه فرمود. آن حضرت وقتی دید که کلام حقش در دل سخت تر از سنگ کوفیان اثر نمی کند علت را این سخت دلی و عدم کرنش در برابر حق را لقمه های حرامی برشمرد که شکمهای کوفیان از آن پر شده بود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ؛ شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.(5) حداقلش این است؛ غذای آن چند روزی را که اینها در کربلا مستقر بودند عمر سعد به آنها می داد. او با کیسه های زر اموی یا تصرف حرام در بیت المال مسلمین غذا تهیه می کرد و در شکم اینها می ریخت لذا شکم همه از حرام پر بود و چون اینگونه بود هر وقت ولیّ خدا و امام عصرشان اراده می کرد که با اینها سخن بگوید سر و صدا می کردند و هلهله سر می دانند و حاضر نمی شدند تا به کلام آن حضرت گوش فرا دهند تا جایی که امام علیه السلام خطاب به آنها فرمود: وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی؛ چرا ساکت نمی شوید تا حرفم را بشنوید؟ اینجا بود که خود حضرت علت را بیان کرد و فرمود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ.

 

لعنت فرشتگان

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ كُلُّ مَلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ؛ هرگاه لقمه ای حرام در شکم بنده ای از بندگان خدا قرار گیرد تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت می کنند(6)؛ یعنی دوری رحمت الهی را از او درخواست می کنند. شاید علتش این باشد که دست به دعا بر می دارند و به خداوند متعال عرضه می دارند که خدایا این شخصی که غرق در نعمتهای حلال توست اما دست به حرام دراز کرده را از آن حلالهای بی شمارت محروم کن!

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً؛ نماز کسی که لقمه‌اش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیست وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد وَ كُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است

ساخت بنای عبادت روی ماسه های روان

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: الْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ؛ عبادت کسی که حرام خواری می کند مانند ساختمانی است که بر روی شنزاری روان بنا شده باشد.(7) بی شک چنین ساختمانی آن چنان سست است و لرزان که با اندک حرکتی فرو ریخته و چیزی از آن باقی نمی ماند و اگر هم چیزی از آن بماند یقینا فایده ای برای صاحبش نخواهد داشت.

با توجه به این روایت شریف و آیه صد و نُه سوره توبه که می فرماید «مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فی‏ نارِ جَهَنَّمَ؛ كسى كه بنیاد[امورش‏] را بر لب پرتگاهى سست و فرو ریختنى نهاده! آن بنا با بناكننده‏اش در جهنم سقوط مى‏كند.» به دست می آید که در فرهنگ قرآن کریم چنین کسی که هم عابد است و هم حرام خوار؛ عبادتش سودی به حال او نخواهدکرد و بزودی خودش به همراه ساختمان عبادتش به قعر جهنم سقوط خواهند کرد. 

 

عبادتهایی که برای آن عذاب می نویسند

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً؛ کسی که کسبش حرام استلَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً؛ خداوند هیچ كار خیرى را از او نمى‏پذیرد، چه آن کار صدقه باشد چه آزاد كردن بنده؛ حج باشد یا عمرهوَ كَتَبَ اللَّهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً؛ و خداوند متعال به عوض پاداش این كارها، گناه براى او ثبت مى‏كند وَ مَا بَقِیَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ؛ و آنچه پس از مرگش باقى مى‏ماند توشه دوزخ او خواهد بود.(8)

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او می دهند که لَا لَبَّیْكَ وَ لَا سَعْدَیْكَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که  لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ و این نشان از قبولی عمل(9) او خواهد بود.(10)

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتد وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود: وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و له دور می افتد وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت ن حضرت نمی گردد

حرام خور، دوست ما نیست

امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: لَیْسَ بِوَلِیٍّ لِی مَنْ أَكَلَ مَالَ مُؤْمِنٍ حَرَاماً؛ کسی که به حرام، مال مومنی را بخورد هرگز دوستدار من نیست.(11)

 

بهشت ممنوعه
ورود به بهشت ممنوع

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ أَنْ یَدْخُلَهَا جَسَدٌ غُذِّیَ بِحَرَامٍ؛ همانا خداوند ورود بدنی را که از حرام تغذیه کرده به بهشت ممنوع کرده است.(12)

 

محروم از دیدار و کوثر و شفاعت

امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتدوَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد.(13)

 

پی نوشت ها:

(1) بحارالأنوار، 63/314

(2) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص139 

(3) همان

(4) الكافی، 2/474

(5) بحارالأنوار، ج45، ص8

(6) الدعوات، ص25

(7) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص153

(8) ثواب‏الأعمال، ص282

(9) قبولی و مردودی عمل مبحثی جدا از صحت و بطلان عمل است. صحت و بطلان بر اساس رساله عملیه است اما قبول و رد بر اساس صفاتی است که نوعا به میزان تقوای عامل برمی گردد. گاهی این دو با هم جمع هم می شود یعنی هم باطل است و هم مردود گاهی صحیح است اما از مقبولیت چندانی برخوردار نیست مانند کسی که روزه صحیحی می گیرد اما در طول روز مرتب دروغ می گوید و غیبت می کند.

(10) الكافی، 5/124

(11) مجموعة ورام(تنبیه الخواطر)، 1/16

(12) همان، ص61

(13) دعائم‏الإسلام، 2/35



 گناه حرام‌خواری، گناهی است که به شکم چنگ می‌اندازد. فضل بن ربیع می‌گوید: شریک بن عبدالله بن سنان نخعیدر روزی كه او را به دربار مهدی عباسی، قبل از هارون، آوردند، مهدی عباسی به او گفت: شریک! نمی‌گذاریم از این دربار بروی، مگر بعد از این که یکی از این سه کار را قبول کنی: یا رئیس قوۀ قضائیه مملکت بشوی (که به تعبیر عربی آن روز، قاضی‌‌القضات می‌شود)، و اگر هم این شغل را قبول نمی‌کنی، به جای آن، شغل معلمی بچه‌هایم را بپذیر. این جا ما به تو اتاقی می‌دهیم و تو هر روز باید بیایی و به بچه‌هایم درس بدهی. اگر این كار را هم نمی‌پذیری، امروز ناهار پیش ما بمان. شریک بن عبدالله بن سنان نخعی به فکر رفت كه اگر در نهایت به هر سه پیشنهاد خلیفه نه بگوید، آخرش این خواهد بود که خلیفه دستور می‌دهد كه جلاد گردنش را بزند و او در این صورت، جزو شهدای اصیل عالم می‌شود، و سخن گفتن با خود را ادامه داد كه: اگر منصب قاضی‌القضاتی مهدی را بپذیرد، با این كار خود را در لبة ی جهنم قرار می‌دهد، و از طرفی، در صورت پذیرفتن پیشنهاد معلمی بچه‌های خلیفه، ممكن است آن‌ها پیش او درس بخوانند و فردا رئیس مملكت بشوند و مثل پدرشان بر تمام اهل مملکت ظلم بکنند، او با این كار خود، شریك ظلم شان می‌شود؛ چون ظالم‌‌پروری كرده و علمش را به دست نااهل داده است، و او نمی‌خواهد ظالم‌‌پروری بكند، امّا پذیرش پیشنهاد خوردن یك ناهار با خلیفه، عیبی ندارد. پس به رئیس آشپزخانه گفت، فقط از مغز استخوان و شکر، چند نوع غذا درست کند و برای ناهار بیاورد. رئیس آشپزخانه که شاهد جریان بود، رفت و بعد از دو ساعت آمد و گفت: غذا آماده است؛ سفره را چیده‌ایم بفرمایید! آشپز به آرامی با خودش گفت: اگر شریک بن عبدالله بن سنان امروز این غذا را بخورد، تا ابد رستگار نخواهد شد؛ یعنی آشپز هم فهمید شریك با خوردن این ناهار، به چه عاقبت شومی دچار خواهد شد. سرانجام شریک بن عبدالله كه غذای حرام را خورد، هم منصب قاضی‌القضاتی را پذیرفت و هم معلمی بچه‌های خلیفه را؛ چون گناه، آدم را زمین‌گیر می‌کند، و لقمه ی حرام، تمام نور خدا را از باطن می‌برد.


- نظرات (0)

آیة الکرسی چند آیه است؟!

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در چند مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم قسمت های مختلف آیه را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

خلاصه مقالات قبلی که آیة الکرسی را بررسی کردیم نشان می دهد که:

خدایى سزاوار پرستش است كه زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگى و دچار خواب و چرت نگردد، احدى بدون اراده او قدرت انجام كارى را نداشته باشد.

همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد. این چنین خدایى مى‏تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایى مى‏توان توكّل كرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود.

خدایى كه قرآن این گونه معرفى مى‏كند، با خداى انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست. آن كسانى كه در بن‏بست‏هاى تنگ و تاریك نظام مادّى جهان گرفتار شده‏اند، چگونه مى‏اندیشند؟ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ»

 

دلیل اهمیت آیة الكرسى‏

اهمیت فوق العاده آیة الكرسى از این نظر است كه مجموعه‏اى از معارف اسلامى و صفات خداوند اعم از صفات ذات و فعل، مخصوصاً مسأله توحید در ابعاد مختلف را در بر گرفته است.

این اوصاف كه به دوازده بخش بالغ مى‏شود و هر كدام مى‏تواند ناظر به یكى از مسائل تربیتى انسان باشد، قابل دقت است و به گفته ابوالفتوح رازى هر یك از این صفات، یكى از مذاهب باطله را نفى مى‏كند (و به این ترتیب، دوازده تفكر باطل و نادرست به وسیله آن اصلاح مى‏شود) (تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2 صفحه 327)

در بعضى از روایات وارد شده كه آیة الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه‏اى پنجاه بركت است. شمارش كلمات آیه نیز نشان مى‏دهد كه تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ پنجاه كلمه است

آیا آیة الكرسى همین یك آیه است؟

آیا آیة الكرسى فقط همین یك آیه است كه در چند مقاله قبل بحث شد كه از اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ شروع مى‏شود، و به وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ختم مى‏گردد، یا اینكه دو آیه بعد نیز جزء آن است؟ بنابراین اگر در جایى مثل نماز لیلة الدفن دستور داده شده آیة الكرسى بخوانند، باید هر سه آیه خوانده شود؟

قرائنى در دست است كه نشان مى‏دهد، همان یك آیه است از جمله:

1- تمام روایاتى كه در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیة الكرسى كرده همه نشان مى‏دهد كه یك آیه بیش نیست.

2- تعبیر به كرسى فقط در همان آیه اول است و نام‏گذارى به آیة الكرسى نیز مربوط به همین آیه است.

3- در بعضى از احادیث به همین معنى تصریح شده مانند حدیثى كه در امالى شیخ از امیر مۆمنان على علیه السلام نقل شده است كه ضمن بیان فضیلت آیة الكرسى از اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ شروع فرمود تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.

4- در مستدرك سفینة البحار، از مجمع نقل مى‏كند: " و آیة الكرسى معروفة و هى الى قوله وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ‏

"" آیة الكرسى معروف است و آن تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ است." (مستدرك سفینة البحار، جلد 9 صفحه 97)

5- در حدیثى از امام على بن الحسین علیه السلام مى‏خوانیم كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: كسى كه چهار آیه از اول سوره بقره و آیة الكرسى و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشایندى در خودش و مالش نمى‏بیند و شیطان به او نزدیك نمى‏شود و قرآن را فراموش نمى‏كند. (بحار الانوار، جلد 89 صفحه 265) از این تعبیر نیز استفاده مى‏شود كه آیة الكرسى یك آیه است.

6- در بعضى از روایات وارد شده كه آیة الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه‏اى پنجاه بركت است. (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 361)

شمارش كلمات آیه نیز نشان مى‏دهد كه تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ پنجاه كلمه است.

آرى در بعضى از روایات دستور داده شده است كه تا " هُمْ فِیها خالِدُونَ" بخواند، بى آنكه عنوان آیة الكرسى، مطرح باشد.

به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده مى‏شود این است كه آیة الكرسى یك آیه بیشتر نیست.


- نظرات (0)

قلب بدحجاب ها از محجبه ها پاک تر است


دل

این که قلب باید پاک باشد، یک حقیقت است. این که ظاهر مهم نیست، یک دروغ منحرف کننده است و این که دختران بدحجاب قلبشان پاک‌تر است، نمی‌دانیم، ما در قلب آنها نیستیم، اما یقیناً عمومیت ندارد، مگر آن که دختر محجبه‌ی بد قلبی را مفروض بدارید.

این یک ضد تبلیغ است که فرض کنیم همه بدحجاب‌ها خوش قلب هستند و همه محجبه‌ها بد قلب. اگر عکس این فرض صادق نیست، خودش به نحو احسن صادق نمی‌باشد و کذب است.

همه انسان‌ها وقتی به دنیا می‌آیند، قلبشان پاک است. سپس شریک گرفتن طاغوت‌های درون و برون با او در عبادت و اطاعت و بالتبع گناهان و نافرمانی‌ها، سبب آلودگی و بیماری و حتی مرگ قلب‌ها می‌شود.

الف – انسان و شخصیت و اعمالش نزد خدا چهار حالت دارد:

الف/1 – انسانی که خودش خوب است، اما عملش بد است. یعنی در عملِ بد و در معصیت و گناهش، الحاد و عناد ندارد، ولی در هر حال عملش خوب نیست. مثل انسان خوب و مسلمانی که بدحجابی کند و یا کاهل نماز است و یا ... بالاخره اهل معصیت باشد.

این عده، اگر اسلام داشته باشند نیز، برای گناهانشان [کم یا زیاد] معذب می‌شوند، اما بالاخره نجات می‌یابند. به قول شهید آیت الله دستغیب (ره) - مضمون: «می‌گویند: شیعه‌ی مرتضی علی (علیه السلام) به بهشت می‌رود. بله، بالاخره می‌رود، اما چه بسا پس از سیصد هزار سال عذاب جهنم، آیا تحملش را داری؟!».

الف/2 – انسانی که خودش بد است، اما عملش خوب است. مثل کافری که مهمان‌نواز باشد و احیاناً به چند یتیمی کمک کرده باشد و یا با جان و دل در کارش صادق باشد، یا دزدی نکند و ...؛ او اجر کارهای خوبش را در همین دنیا [کم یا زیاد] می‌برد، حداقل این است که همه می‌گویند: درست کار می‌کرد. اما کفرش، اعمال او را می‌سوزاند و حبط می‌کند و برای آخرتش چیزی نیست.

الف/3 – انسانی که هم خودش خوب است و هم علمش خوب است. چنین انسانی مصداق «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» می‌باشد و مشمول تمامی وعده‌های رحمت الهی می‌گردد.

هم مۆمن است، هم خوش اخلاق است، هم درستکار است، هم اهل نماز و نافله است، هم می‌خندند، هم گریه دارد، اهل تعاون و نیکوکاری است و ... .

انسانی که خودش خوب است، اما عملش بد است. یعنی در عملِ بد و در معصیت و گناهش، الحاد و عناد ندارد، ولی در هر حال عملش خوب نیست. مثل انسان خوب و مسلمانی که بدحجابی کند و یا کاهل نماز باشد ... و یا بالاخره اهل معصیت باشد. این عده، اگر اسلام داشته باشند نیز، برای گناهانشان [کم یا زیاد] معذب می‌شوند، اما بالاخره نجات می‌یابند

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (الرعد، 29)

ترجمه: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند.

الف/4 – و بالأخره انسانی که هم خودش بد است، [قلبش سیاه است، کافر و ملحد و مشرک و منافق است] و هم عملش بد است. او دیگر در دنیا و آخرت در ضلالت است و در جهنم نیز خلود می‌یابد، چرا که هیچ نقطه‌ی سفید و نوری در وجودش باقی نمانده است.

«وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا» (الفتح، 6)

ترجمه: و مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى‏برند عذاب كند، بر آنها باد حوادث بد زمانه، و خداوند بر آنها غضب كرده و آنها را لعن و طرد نموده و براى آنها جهنم را آماده ساخته، و آن بد جاى بازگشتى است.

ب - قلب و عمل:

جدا کردن «قلب و عمل»، در مثال مانند جدا کردن «روح و جسم» از یکدیگر است.

وقتی کسی می‌گوید: «قلبت پاک باشد، عمل یا ظاهر مهم نیست»، از او بپرسید:

اولاً قلب پاک یعنی چه؟ و ثانیاً این را تو می‌گویی یا خدا گفته است؟

اگر بگویی خدا گفته است، که به خدا دروغ بسته‌ای، پس قلبت هم پاک نیست. اگر بگویی خودم می‌گویم، پس تو بنده‌ی هوای نفس خودت هستی؛ این چه قلب پاکی است که بتکده‌ی نفست شده است؟!

دقت کنیم که ایمان قلبی، عمل را اصلاح می‌کند و عمل صحیح نیز سد‌های راه ورود ایمان به قلب را بر می‌دارد و ایمان را مستحکم می‌کند.

به عنوان مثال: کسی که ایمان دارد، حتماً نماز می‌خواند و در نمازش نیز خاشع است «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ / المۆمنون 2»؛ و کسی که نماز درست می‌خواند، نه تنها از فحشا و منکر دور می‌شود، بلکه به معراج می‌رود و معرفت و ایمانش زیادتر و مستحکم‌تر می‌گردد.

هم چنین او از این نماز خود نیز محافظت نیز می‌کند تا با آفت‌های قلبی و عملی، از بین نرود: «وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ / المۆمنون 9».

حجاب و بی حجابی

ج- قلب، بدحجاب و محجبه:

چرا باید فرض کنیم که یک بد حجاب (یا همه آنها)، با تمامی جهالت و نیز ظلمی که در حق خود و جامعه می‌کنند، لابد قلبشان پاک است؛ اما یک محجبه، با تمامی اعتقادات و زحمتی که برای خودسازی و نیز عفاف خود و جامعه متقبل می‌گردد، حتماً قلبش مریض و ناپاک است؟!

مبنای این فرض بی‌منطق، به جز القای خوش‌بینی نسبت به اهل معصیت و اهمال‌کاران و متقابلاً بدبینی نسبت به مۆمنین و مۆمنات چیست؟!

البته «استثناء» همه جا وجود دارد. ممکن است دختر خانمی، عقلش نمی‌رسد، علمش هم قد نمی‌دهد، خوب هم تربیت نشده، اوج شخصیت و آمالش در آرایش و نمایش خود به عموم باشد، اما عمد و لجاجت نداشته باشد. می‌بینید بعضاً نماز هم می‌خوانند، روزه هم می‌گیرند، در صف‌های انقلابی نیز حضور می‌یابند، خوش اخلاق هستند، به دیگران کمک می‌کنند ...، بالأخره ایمانی دارند، اما دچار این معصیت و توابع آن نیز هستند.

متقابلاً ممکن است کسی به هیبت یک مۆمن و مجاهد درآید و جنایت کند (مثل داعش)، به هیبت یک روحانی درآید و خیانت کند – یا محجبه باشد، اما حجابش یک عادت یا از روی ریا باشد و به معاصی و مفاسد دیگری مبتلا باشد. مثلاً به راحتی غیبت کند، نمّامی نماید و ...

وقتی از بسیاری از ما درباره ایمان به خدا و روز حساب و کتاب در دادگاه عدل او بپرسند به آنها معترفیم در حالی که؛

یا ظاهر و اعمالی مۆمنانه داریم.

یا با ظاهری مۆمنانه مدعی ایمان هستیم در حالی که اعمالمان ایراد دارد.

و یا با ظاهری نامتناسب با ایمان به خدا و قیامت، فقط با اتکا به تخطئه اشتباهات برخی از مۆمنان و جمله معروف و البته مشکوک «دلت پاک باشد» مدعی ایمان هستیم در حالی که حتی ظواهر را رعایت نمی‌کنیم.

چرا باید فرض کنیم که یک بد حجاب (یا همه آنها)، با تمامی جهالت و نیز ظلمی که در حق خود و جامعه می‌کنند، لابد قلب‌شان پاک است؛ اما یک محجبه، با تمامی اعتقادات و زحمتی که برای خودسازی و نیز عفاف خود و جامعه متقبل می‌گردد، حتماً قلبش مریض و ناپاک است؟! مبنای این فرض بی‌منطق، به جز القای خوش‌بینی نسبت به اهل معصیت و اهمال‌کاران و متقابلاً بدبینی نسبت به مۆمنین و مۆمنات چیست؟!

اینها انواع اظهار ایمان به خدا و قیامت است و همان گونه که می‌بینید می‌توان آن را ترکیبی از اظهار زبانی و اظهار عملی دانست.

بدیهی است که اظهار زبانی وقتی معتبر و قابل قبول است که توأم با ظهور آن در عمل و ظاهر مۆمن باشد چنان که قرآن کریم مسیر سعادتمندی انسان را که منجر به دریافت پاداش الهی و زدودن هرگونه ترس و حزن از او می‌شود دارای سه رکن می‌‌داند؛

«ایمان به خدا»، «ایمان به بازگشت به سوی خدا و روز حساب» و «انجام اعمال نیکو».

خداوند در آیه 62 سوره مبارکه «بقرة» درباره پیروان تمام ادیان، پیش از ظهور اسلام و همچنین درباره مسلمانان می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ کسانى که (به پیامبر اسلام) ایمان آوردند، و کسانى که به آیین یهود گرویدند و نصارى و صابئان [= پیروان یحیى]هر کدام که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و کارى شایسته انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است و نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین مى‌شوند».

 

سخن پایانی:

از خود بپرسیم آیا واقعاً ممکن است که فردی، خدا را ناظر اعمال خود و تشکیل دادگاه عدل الهی را قطعی بداند و در عین حال دروغ بگوید، حدود شرعی را در روابطش با نامحرم رعایت نکند، غیبت کند، تهمت بزند، چشم چران باشد، حجابش را رعایت نکند، در کسب درآمد به حلال بودن آن حساس نباشد، در محیط کار و منزل اصول اخلاق را رعایت نکند، نسبت به بیت‌المال مسلمین و حق‌الناس حساسیت لازم را نداشته باشد و سایر اعمال ناشایستی که زیبنده مۆمن نیست از او سر بزند؟


- نظرات (0)

شیطان به او لقمه داد

لقمه حرام

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟ من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟ تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟

آیا نشده که نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا آورده باشم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟



وَ لَا تَأْکلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَ تُدْلُواْ بِهَا إِلیَ الحْکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْاثْمِ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون

و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و برای خوردن بخشی از اموال مردم به گناه، (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالی که می‌دانید (این کار، گناه است) (سوره مبارکه بقره آیه 188)

کتاب‌ها می‌نویسند:

اموال یکدیگر را به باطل نخورید، در حالی که آن اموال «بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» اموالی است که خداوند بین شما به طور مساوی قرار داده که هیچ مقداری از آن‌ها ذاتاً به شخص شما اختصاص ندارد، بلکه این اختصاص تنها اعتباری است و هر راهی که شارع آن را برای اختصاص اعتبار کرده، حق است و هر راهی که شارع آن را اعتبار نکرده، باطل و ضایع است، زیرا به اعتبار اعتبار کننده، حقی مستند نیست.

بنابراین، گرفتن اموال و خوردن آن به گونه‌ای که شارع آن را معتبر ندانسته، نهی شده. یا مقصود این است که اموالی را که با راه های حق بین شما مشترک است، به انگیزه باطل و سبب غیر حق نخورید. به این نحو که بخواهید در آن تصرّف کنید به طوری که شارع به آن اجازه نداده است.

 

بزرگان شناسنامه دار اسلام چه شدند؟

می‌گوید سپاه مقابل، برای امام علیه‌السلام ناشناس نبودند. عده زیادی از آن‌ها از بزرگان شناسنامه‌دار اسلام بوده‌اند. از پینه پیشانی عمر سعد بر اثر سجده‌های طولانی و شمشیر زنی‌های شمر بن ذی‌الجوشن در جنگ صفین و در رکاب امیرالمومنین علیه‌السلام.

این ها را که می شنوم، مو به تنم راست می‌شود. می‌گویند دست و شمشیر عده‌ای از همین لشکر، گره‌ها از اسلام گشوده است.

با عجله جلوی آینه می‌روم، دست می‌کشم به پیشانی‌ام، ردی از عبادت فراوان و سجده های طولانی بر پیشانی ندارم.

شمشیر هم نداشته‌ام هرگز. گره شاید انداخته باشم به کار اسلام اما گره‌ای نگشوده‌ام. صدای تلویزیون بلند است: اما یک گناه، یک کبیره، این لشکر را از صراط مستقیم جدا کرد و مقابل سیدالشهدا علیه‌السلام قرار داد و آن یک گناه خطرناک، حرام خواری بود.

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد، اما تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد

مال حرام آن قدری خطرناک هست که مجاهد فی سبیل الله را مقابل حجت خدا قرار بدهد و دستش را به خون ولی خدا آلوده کند.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

 

سود حاصل از گران‌فروشی

یاد کاسبی های قدیم به خیر! آن موقعی که به سودهای معقول راضی بودند و بیش از سود معاملات، به برکت آن معامله و تجارت توجه داشتند!

امروز متأسفانه از همان دوره ها و زمان هایی است که امام صادق علیه السلام آن را نهی فرمودند. بله گران فروشی و طمع به سودهای کلان!!

روزی

امام صادق(علیه السلام) روزی غلام خود را خواستند و فرمودند: من برای خرج و مخارج زندگی به درآمد نیاز دارم. سپس یک کیسه پول، شامل هزار سکه به او دادند و فرمودند: با این پول تجارت کن. آن غلام نقل می‌کند که با آن پول، جنسی خریدم و همراه با تجّار، به سوی مصر رفتیم.

در راه قافله‌ای را دیدیم که از مصر برمی‌گشت، از اوضاع جنسی که داشتیم سراغ گرفتیم، گفتند: جنس شما در مصر مورد احتیاج همه است. تجّار قافله نیز برای سود بیشتر، هم قسم شدند که اجناس خود را به دو برابر قیمتِ خرید، بفروشند.

می گوید: از سفر برگشتم و با خوشحالی دو کیسه پول در مقابل امام صادق (علیه السلام) گذاشتم و گزارش تجارت خود را دادم. آن حضرت از گران‌فروشی من خیلی ناراحت شدند و فرمودند: سبحان اللَّه! هم قسم می‌شوید که در مقابل هر دینار یک دینار سود از مسلمانان بگیرید؟ مبلغ اولیه خودشان را برداشتند و سود معامله را پس دادند و فرمودند: من احتیاج به چنین سودی ندارم. سپس روایتی خواندند که باید سرمشق زندگی ما باشد:

«مُجَادَلَةُ السُّیوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ"[کافی، ج 5، ص 161]؛ یعنی انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسان‌تر از این ا‌ست که بتواند مال حلال به دست بیاورد.

از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام چنین نتیجه گیری می شود که تلاش برای کسب حلال، ضروری است. حتی اگر لازم باشد کسی برای پرهیز از مال حرام، گرسنگی بخورد، معلوم است که باید آن گرسنگی را تحمّل کند و به حرام نیفتد.

 

یاد خمس هایی که می دادیم بخیر!!

یادمان نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید!

گریه‌ام می‌گیرد؛ من بد، اما پدری داشته‌ام که جز حلال سر سفره ما نگذاشت. پدری که در فرودهای زندگی، حواسش به حساب و کتاب قیامت بود.

پدری که خمس دادن را از کودکی یادمان داد، تا آنجا که هر کدام از ما بچه‌ها به اصرار، خمس پول تو جیبی‌هایمان را حساب می‌کردیم و به بابا می‌دادیم تا به دفتر مرجع بدهد.

این مال حرام چه بلاهایی که بر سر زندگی من و شما نیاورده و نمی آورد!! روز به روز هم ظاهرش مدرن تر و فریبنده تر می شود!! گران فروشی، رشوه، ربا، کاسبی همراه با دروغ، خوردن مال یتیم به نوع های مختلف و....

یاد سخت گیری های پدر به خیر!!

یادم نمی‌رود سخت گیری‌های پدری که همه جا به ما آسان می‌گرفت اما پای حساب و کتاب و حرام و حلال که وسط می‌آمد، مو را از ماست می‌کشید.

یادم نمی‌رود یکباری را که برادر کوچکم که آن روزها دو سه ساله بود، از روی کودکی یک دانه، فقط یک دانه از خوشه انگورهایی را که مال ما نبود، خورد؛ پدرم رفتند و به جای آن یک دانه انگور یک کیلو انگور دیگر خریدند و روی انگورها گذاشتند.

خیالم از کودکی تا نوجوانی‌ام راحت است اما من چه کرده‌ام؟! من از وقتی روی پای خودم ایستاده‌ام، از وقتی کار کرده‌ام و حقوق گرفته‌ام، آیا هیچ وقت کم نگذاشته‌ام؟

تمام ساعت‌هایی که سر کار بوده‌ام را واقعاً کار کرده‌ام؟ آیا نشده است که گاه نمازم را با مستحبات بی‌سابقه به جا بیاورم فقط برای این که وقت ساعت اداری بگذرد؟ ناهارم را با طمأنینه بی‌نظیری نخورده‌ام که زمان باقیمانده تا پایان ساعت اداری زودتر تمام شود؟

سرکار وقتی پشت کامپیوترم نشسته بودم، وقتی همه مشغول کار بودند، وقتم را واقعاً سر کارهای اداری گذاشته‌ام یا اوقاتی را هم به پیدا کردن دوستان قدیمی‌ام در صفحه‌های اجتماعی گذرانده‌ام؟



- نظرات (0)

حساب شفاعت از پارتى ‏بازى جداست

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در دو مقاله قبل قسمت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در ادامه ششمین توصیف را مطرح کرده و مى‏فرماید:" كیست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند" (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ). این در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بت پرستان كه مى‏گفتند ما اینها (بتها) را به خاطر آن مى‏پرستیم كه در پیشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، همان گونه كه در آیه 3 سوره زمر آمده است: ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏.

مشركان، خداوند را قبول داشتند «لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان، 25) ولى بت‏ها را شفیع مى‏دانستند: «وَ یَقُولُونَ هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18)

آیة الكرسی، این پناهگاه موهوم را در هم مى‏كوبد و مى‏گوید: كیست كه بدون اجازه‏ى او بتواند شفاعت كند؟ نه تنها هستى براى اوست، كارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمى‏شود.

شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و كتاب و با اذن خداوند. اگر از كسى عملى سر مى‏زند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشه‏اى دور از خواست او كارى صورت داد.

در واقع با یك استفهام انكارى مى‏گوید هیچ كس بدون فرمان خدا نمى‏تواند در پیشگاه او شفاعت كند و این جمله نیز تأكیدى است بر قیومیت خداوند و مالكیت مطلقه او نسبت به تمامى موجودات عالم، یعنى اگر مى‏بینید كسانى در پیشگاه خدا شفاعت مى‏كنند (مانند انبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست كه آنها مالك چیزى هستند و استقلال در اثر دارند، بلكه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنابراین شفاعت آنان، چون به فرمان خدا است دلیل دیگرى بر قیومیت و مالكیت او محسوب مى‏شود.

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد

شفاعت چیست؟

شفاعت آن است كه یك موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. البته معمولاً این كلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهكاران به كار مى‏رود، اما مفهوم شفاعت به معنى وسیع‏تر تمام عوامل و انگیزه‏ها و اسباب عالم هستى را شامل مى‏شود.

مثلًا در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانه‏ى گیاه را یارى مى‏كنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام كیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهكارى را یارى مى‏رسانند تا نجات یابد. (امام صادق علیه السلام فرمودند: «نحن الشافعون» ما هستیم آنهایى كه اذن شفاعت دارند. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 258) ولى هرگز این امدادها نشانه‏ى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست كه مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مى‏دهد و اوست كه نظام آفرینش را به نوعى آفریده كه وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاك رشد مى‏كند.

به هر حال عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ» (مدّثر، 48) چنان كه نور، حرارت، آب و خاك، دانه‏اى را رشد مى‏دهند كه قابلیّت رشد داشته باشد.

حساب شفاعت از حساب پارتى‏بازى و توصیه‏هاى بى‏دلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است.

شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است كه خداوند به اولیاى خود مى‏دهد و بهره‏گیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهره‏گیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیاء و اولیاء در دنیاست.

عوامل مادّى و كمك‏هایى كه انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است كه او حاكم كرده است

شفاعت كننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلكه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص كسانى است كه او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار «هۆُلاءِ شُفَعاۆُنا» (یونس، 18) خیال كنند كه بهره‏مند از شفاعت خواهند شد.

یادآورى این نكته لازم است كه "شفاعت" نیازمند به یك نوع ارتباط معنوى میان شفاعت كننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب كسى كه امید شفاعت را دارد، موظف است در این جهان ارتباط معنوى با شخصى كه انتظار دارد از او شفاعت كند برقرار سازد و این ارتباط در حقیقت یك نوع وسیله تربیت براى شفاعت شونده خواهد بود كه او را به افكار و اعمال و مكتب شخص" شفاعت كننده" نزدیك مى‏كند و در نتیجه شایسته شفاعت مى‏شود.

به این ترتیب شفاعت یك عامل تربیت است نه یك وسیله پارتى‏بازى و فرار از زیر بار مسئولیت و از اینجا روشن مى‏شود كه شفاعت تغییرى در اراده پروردگار نسبت به گناهكار نمى‏دهد، بلكه این گناهكار است كه با ارتباط معنوى با شفاعت كننده، نوعى تكامل و پرورش مى‏یابد و به سرحدى مى‏رسد كه شایسته عفو خدا مى‏گردد.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ نه تنها هستى از اوست، كارایى هستى نیز از اوست. «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ»

2ـ با خیال و توهّم شما، چیزى شفیع و واسطه نمى‏شود. «مَنْ ذَا الَّذِی»

3ـ احدى از او مهربان‏تر نیست. علاقه و مهربانى هر شفیعى از اوست. «إِلَّا بِإِذْنِهِ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج 1

 


- نظرات (0)

دربرابرگناهت ازخداحیاکن

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)

در سه مقاله قبل که بحث در مورد آیة الکرسی را آغاز کردیم ، قسمت های اول آیه را بررسی کردیم.

در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:

در هفتمین توصیف مى‏فرماید:" آنچه را پیش روى آنها (بندگان) و پشت سر آنها است مى‏داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است" (یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ).

در مقالات قبل در مورد شفاعت مباحثی را مطرح کردیم. در ادامه می خواهیم بگوییم که طبق فرازهای این آیه ، خداوند همه‏ى واقعیّات را مى‏داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بى‏گناهى شخصى نیست بلكه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود كه اندكى انسان حیا كند، او از درون سینه‏ها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشكار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد كه نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مى‏داند. («یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ» (سباء،2) «إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ» (آل عمران، 29) «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ» انعام، 59. «یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏» (طه، 7) «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» (هود، 5) «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ» (غافر، 19) در حالى كه علم ما انسان‏ها محدود است. ما صدا را تا حدّى مى‏شنویم، دیدنى‏ها را تا حدودى مى‏بینیم، اسرار را نمى‏دانیم، مگر آن قسمتى را كه خداوند اراده كند و اجازه دهد.

در واقع، این جمله دلیلى است بر آنچه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود، یعنى خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نیز پنهان است مى‏داند .

بنابراین آنها نمى‏توانند موضوع تازه‏اى درباره كسانى كه مى‏خواهند از آنها شفاعت كنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت ‏شدگان جلب كنند.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟ مفسران احتمالات متعددى داده‏اند، بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند

توضیح اینكه:

در شفاعت هاى معمولى، شفاعت كننده از یكى از دو طریق وارد مى‏شود : یا اطلاعاتى درباره شایستگى و لیاقت شفاعت شونده در اختیار آن شخص بزرگ مى‏گذارد و از وى مى‏خواهد كه در حكمش تجدید نظر كند، یا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت كننده بیان مى‏دارد تا به خاطر علاقه‏اى كه این شخص بزرگ به شفاعت كننده دارد، حكمش را تغییر دهد.

روشن است كه هر یك از این دو موضوع، فرع بر این است كه شفاعت كننده اطلاعاتى داشته باشد كه نزد شخصى كه در پیشگاه او شفاعت مى‏كند وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه كامل علمى به همه چیز و همه كس داشته باشد، هیچ كس نمى‏تواند نزد او براى كسى شفاعت كند، زیرا هم لیاقت هاى افراد را مى‏داند و هم ارتباط آنها را با یكدیگر، بنابراین تنها با اذن او شفاعت صحیح است.                       

اینها همه در صورتى است كه ضمیر در" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" به شفیعان یا شفاعت‏ شدگان برگردد، ولى این احتمال نیز داده شده است كه بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل كه در آسمان ها و زمین قرار دارند ، باشد كه در ضمن به جمله" لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ" آمده بود و تأكیدى است به قدرت كامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانایى دیگران، زیرا آن كسى كه از گذشته و آینده خود بى خبر است و از غیب آسمان ها و زمین آگاهى ندارد، قدرتش بسیار محدود است، به عكس كسى كه از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است قدرتش بى پایان مى‏باشد و به همین دلیل هركارى حتى شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد و به این ترتیب میان هر دو معنى مى‏توان جمع كرد.

در اینكه منظور از" ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ" چیست؟

مفسران احتمالات متعددى داده‏اند : 

بعضى گفته‏اند منظور از ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است كه در پیش روى انسان قرار دارد، وَ ما خَلْفَهُمْ به معنى امور آخرت است كه پشت سر انسان مى‏باشد و بعضى به عكس معنى كرده‏اند.

شفاعت

بعضى نیز آن را اشاره به اجل انسان، یا اعمال خیر و شر او دانسته‏اند و یا امورى را كه مى‏دانند و نمى‏دانند.

اما با مراجعه به آیات قرآن استفاده مى‏شود كه این دو تعبیر در بعضى از موارد در مورد مكان به كار رفته مانند آیه 17 سوره اعراف كه از قول شیطان نقل مى‏كند لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ:" من از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها مى‏روم"

واضح است كه در اینجا این دو تعبیر ناظر به مكان است، و لذا چپ و راست را نیز اضافه كرده است.

و گاه به معنى قبل و بعد زمانى است، مانند آنچه در آیه 170 سوره آل عمران آمده، مى‏فرماید: "وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ: شهیدان راه خدا به كسانى كه هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده‏اند بشارت مى‏دهند" روشن است كه در اینجا ناظر به زمان است.

ولى در آیه مورد بحث ممكن است اشاره به معنى جامعى بوده باشد كه هر دو را در برگیرد، یعنى خداوند آنچه در گذشته و آینده بوده و هست و همچنین آنچه در پیش روى مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشیده و پنهان است، همه را مى‏داند و از همه آگاه است و به این ترتیب پهنه زمان و مكان، همه در پیشگاه علم او روشن است، پس هر كار- حتى شفاعت- باید به اذن او باشد.

 

علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او

در هشتمین توصیف، مى‏فرماید:" آنها جز به مقدارى كه او بخواهد احاطه به علم او ندارند" و تنها بخش كوچكى از علوم را كه مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است (وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ). (بسیارى از مفسران،"علم" را در اینجا به معنى معلوم تفسیر كرده‏اند و تناسب معنى آیه و همچنین من تبعیضیه نیز همین را اقتضا مى‏كند- مجمع البیان، تفسیر كبیر، روح البیان، و قرطبى ذیل آیه مورد بحث)

او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»

و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران، پرتوى از علم بى پایان او است.

این جمله نیز در حقیقت تأكیدى است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار، زیرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند و تنها به آن مقدار كه او اراده كند با خبر مى‏شوند.

از این جمله دو نكته دیگر نیز استفاده مى‏شود:

نخست اینكه هیچ كس از خود علمى ندارد و تمام علوم و دانش هاى بشرى از ناحیه خدا است.

اوست كه تدریجاً پرده از اسرار حیرت‏انگیز جهان آفرینش بر مى‏دارد و حقایق جدیدى را در اختیار انسان ها مى‏گذارد و معلومات آنان را گسترش مى‏بخشد.

دیگر اینكه: خداوند ممكن است بعضى از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار كسانى كه مى‏خواهد قرار دهد، و پاسخى است به آنها كه تصور مى‏كنند علم غیب براى بشر غیر ممكن است، و نیز تفسیرى است براى آیاتى كه نفى علم غیب از بشر مى‏كند، یعنى انسان ذاتاً چیزى از اسرار غیب نمى‏داند مگر به مقدارى كه خدا بخواهد و به او تعلیم دهد.

تعبیر به " لا یُحِیطُونَ" نیز اشاره لطیفى است به حقیقت علم كه آن یك نوع احاطه است.

پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:

1ـ خداوند بر همه چیز و در همه حال آگاه است، پس از گناه در برابر او حیا كنیم.  «یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ»

2ـ او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه‏اى از علم او احاطه ندارند. («أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏» علق، 14) «لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ»



منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

مجمع البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر كبیر (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر روح البیان (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)

تفسیر قرطبى (مطالبی از ذیل آیة الکرسی)


- نظرات (0)

بزرگترین سرمایه زندگی

سرمایه چیست؟

سرمایه از مهم ترین عوامل تجارت بوده و بزرگ ترین وسیله جلب منفعت است.

هر شرکتی باید دارای سرمایه باشد تا بتواند نتیجه ای از عملیات خود که تجارت است برده و منتفع شود. اهمیت شرکت های تجارتی را از سرمایه آنها می توان درک کرد. حق یا ادعای مالک یا مالکین نسبت به دارائی ھای یک واحد اقتصادی را، سرمایه گویند.

حال مطلب را با یک سوال آغاز می کنم، اندکی با خود بیندیشید که بزرگترین سرمایه شما چیست؟

جواب هایی که ممکن است از ذهن هر یک از من و شما بگذرد بدین قرار است:

مقدار مبلغی که در حسابتان موجود است، ملک یا زمینی که به نامتان می باشد، طلا و مسکوکاتتان، مغازه و یا کارگاهی که در حال فعالیت و یا به دست مستأجر است، ماشین آلات سنگین و موارد بسیار دیگر. اما آیا اینها سرمایه واقعی شماست؟

از جهاتی باید گفت بله. نمی توان منکر سرمایه نامیدن این موارد شد چرا که بنا به تعریفی که از سرمایه ارائه دادیم، این موارد از عوامل جلب منفعت به شمار می آیند. اما آیا منفعت حقیقی انسان را نیز جلب می نمایند؟

 

سوره العصر نشانی بزرگترین سرمایه انسان

سوره مبارکه والعصر در عین حال که کوتاه است یک متنی است جامع همه اصول علمی و عملی، در واقع عظمت مسئله اخلاق را بازگو می کند که اگر کسی تهذیب روح نکرد و متخلق به اخلاق نشد، واقعاً در خسارت است.

اگر کسی متخلق به اخلاق الهی نبود خسارت دیده است. خاسر شد، یعنی سرمایه را باخت. لذا در قیامت کسانی که خاسرند و سرمایه را باخته اند، از شدت افسوس هر دو دست خود را گاز می گیرد.

كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند

از امام صادق علیه ‏السلام روایت شده است:

اِنْ اُجِّلْتَ فى عُمُرِكَ یَومَیْنِ فَاجْعَلْ اَحَدَهُما لاِدَبِكَ لِتَسْتَعینَ بِهِ عَلى یَومِ مَوتِكَ. فَقیلَ لَهُ : وَ ما تِلْكَ الاِسْتِعانَةُ؟ قالَ: تُحْسِنُ تَدبیرَ ما تُخَلِّفُ وَ تُحْكِمُهُ؛

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى.

به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏ كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم كارى نمایى.(وسایل الشیعه ج19، ص266)

یک انسان در این دنیا که ضرر کرده و پشیمان شده باشد، انگشت سبابه را می گزد ولی در قیامت انسان خسارت دیده از شدت پشیمانی هر دو دست را گاز می گیرد زیرا به همه چیز باخته و خسارت زده ی کامل شده است. می بیند که راهی برای تحصیل سرمایه و کسب و کار نیست.

انسانی که در دنیا ورشکست شده و سرمایه اش را باخته، بالاخره نیروی بدنی دارد می تواند از کارگری ساده خود را تأمین کند ولی اگر انسان نیروی بدنی را هم از دست داده باشد چاره ای جز فقر و مذلت نیست و کسی هم نیست که به نیاز این فقیر در آن روز پاسخ دهد.

فخر رازى در تفسیر آیه " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ" (العصر/2) سخنى نقل مى‏كند كه حاصلش چنین است:

" یكى از بزرگان پیشین مى‏گوید: معنى این سوره را من از مرد یخ‏فروشى آموختم، فریاد مى‏زد و مى‏گفت: ارحموا من یذوب رأس ماله ارحموا من یذوب رأس ماله!:" رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود، رحم كنید به كسى كه سرمایه‏اش ذوب مى‏شود"!

پیش خود گفتم این است معنى إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ: عصر و زمان بر او مى‏گذرد و عمرش پایان مى‏گیرد و ثوابى كسب نمى‏كند و در این حال زیان كار است.

اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى، یك روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت كمك بگیرى. به امام گفته شد: این كمك گرفتن چگونه است؟ فرمودند: به این‏كه آنچه را از خود برجا مى‏گذارى، خوب برنامه‏ریزى كنى و محكم‏كارى نمایى

سرمایه آدمی زندگی اوست

در حقیقت سرمایه آدمى زندگى او است، با زندگى است كه مى‏تواند وسیله عیش خود در زندگى آخرت را كسب كند، اگر در عقیده و عمل حق را پیروى كند تجارتش سودبخش بوده، و در كسبش بركت داشته و در آینده‏اش از شر ایمن است، و اگر باطل را پیروى كند و از ایمان به خدا و عمل صالح اعراض نماید، تجارتش ضرر كرده (نه تنها از سرمایه عمر چیزى زاید بر خود سرمایه به دست نیاورده، بلكه از خود سرمایه خورده، و سرمایه را وسیله بدبختى خود كرده است) و در آخرتش از خیر محروم شده، لذا در سوره مورد بحث مى‏فرماید: " إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" و مراد از ایمان، ایمان به خدا، و مراد از ایمان به خدا ایمان به همه رسولان او، و مراد از ایمان به رسولان او اطاعت و پیروى ایشان است، و نیز ایمان به روز جزا است هم چنان كه قرآن در جاى دیگر تصریح كرده به اینكه كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ایمان دارند، و به بعضى ندارند، مۆمن به خدا نیستند.

هم قسم بر عصر یعنى بر زمان             و امتداد آن بقاى بیكران‏

آنكه میباشد زیانكار آدمى             از فزونى میرود سوى كمى‏

جز كسانى كاهل ایمانند و دین             كرده‏اند اعمال نیكو از یقین‏

سعیشان در كسب طاعاتست بی        كرده‏اند افزون حیات و خیر خویش‏

هستشان با هم وصیتها كه آن             بر حق است و راست در ایمان و جان‏

همچو توحید خداى بیشریك             هم اطاعت بر رسل و اعمال نیك‏

هم وصیت كرده‏اند ایشان بصبر             زانكه مى‏بكشند ز اعدا ظلم و جبر


منابع:

1)     ترجمه المیزان، ج‏20

2)     تفسیر نمونه، ج‏27

3)       تفسیر صفی،ج1

4)     وسایل الشیعه، ج19

5)     اخلاق گفتارهای منتشر نشده حضرت آیت الله جوادی آملی


 


- نظرات (0)

چرا سرمایه اصلی زندگیمان را از دست داده ایم؟!

به طور کلی امید، سرمایه اصلی حیات آدمی است. آن کس که آرامش و امید به آینده دارد، احساس می‌کند همه چیز دارد و آن که از آرامش روان و امید به آینده بهره‌ای ندارد با ناامنی روانی، دغدغه خاطر و وسوسه‌های فزون ‌خواهانه در اوج قدرت مادی نیز، هیچ ندارد!

در هزاره تکنولوژی و هیاهوی صنعت، یکی از مشخصه‌های بارز در رفتار عموم مردم مخصوصاً جوانان، ضعف امید و امیدواری به حیات و فردای روشن است.

از دیگر سو محصول آفرینش بشر، رهبری او به سوی کمال است.

از نظر جهان‌بینی توحیدی، امید تحفه‌ای الهی و قدرتی تکامل‌بخش است و سیمای پسندیده آن در قرآن، در ارتباط با الله است.

از آنجا که تکامل انسان در قرآن، به سوی خلیفة الله و مظهر تجلی اسماء الهی است، از این رو امید نیز، در راستای تجلی صفات الهی نهادینه شده در وجود بشر می‌باشد و می‌تواند به عنوان موتور و نیروی محرکه حرکت تکاملی ، نقش بسزایی را ایفا کند.

در این مجال به بررسی نگرش قرآن به این موضوع پرداخته می‌شود.

 

امید در قرآن

مسأله امید و امیدواری در قرآن کریم، به دفعات متعدد و به شیوه‌های مختلف بیان گردیده و قرآن بارها انسان را به امید و امیدواری ترغیب و تشویق نموده است به گونه‌ای که با توجه به آیات امیدآفرین قرآن، این کتاب مقدس را، با توجه به نام‌های مبارکی که بر آن نهاده‌اند، کتاب امید نیز می‌توان نام برد.

تفکر در قصص قرآن ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که یکی از اهداف بیان این داستان‌ها، ایجاد روحیه امید در دل اهل ایمان بوده و خداوند سبحان، از طریق بیان زندگی انسان‌های کامل، به پرورش روحیه امید و تقویت آن در سایر افراد بشر می‌پردازد.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود»

به عنوان نمونه حضرت یوسف (علیه السلام) پس از سال‌ها رنج و صبر در راه خداوند، سرانجام به آغوش پدر باز می‌گردد و یا آتشی که نمرودیان بر ابراهیم(علیه السلام) برافروخته بودند، با صبر و شکیبایی ابراهیم(علیه السلام) و با توکل و توجه به خداوند، به گلستانی از لطف و رحمت حق تبدیل می‌شود.

بشارت به بهشت امیدی است که قرآن کریم برای زندگی جاودان آخرت مطرح می‌سازد و با بیان جزئیات آن، شوق مۆمنان را برای رسیدن به آن بیشتر می‌کند.

اگر از دوزخ نیز سخن به میان آمده، برای آن است که انسان‌ها برای رسیدن به بهشت تلاش کنند و زاد و توشه لازم را برای سفر آخرت فراهم آورند.

قرآن کریم برای آنکه تیرگی یأس و ناامیدی را از دل مۆمنان بزداید در آیه 87 سوره یوسف از زبان پیامبر بزرگی چون یعقوب (علیه السلام) می‌فرماید: « ... لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى‏شود.»

ایمان
آثار امید قرآنی در محور اعتقادات آدمی

از منظر قرآن کریم، معرفت حق، اعتقاد به نبوت و اصل معاد و نیز معرفت امام و اعتقاد به اصل امامت، خود می‌تواند به ایجاد امید و تحکیم آن در آدمی کمک نماید و خانه امیدی را پایه‌ریزی کند که تحت هیچ شرایطی، طوفان‌ها و بادهای حوادث ناگوار زندگی، نتواند آن را از پای در آورند.

اعتقاد به توحید و یگانه بودن خداوند به عنوان کامل‌ترین موجود در دایره هستی که کمالات را به صورت بی‌نهایت، واجد است، موجب می‌شود به جای آنکه انسان پیوسته به عوامل متعدد مۆثر در زندگی بیاندیشد و از آن‌ها بیم به دل راه دهد و یا به آن‌ها امید ببندد، به مرجعی واحد چشم دوزد.

کم‌ترین تأثیر چنین نگرشی، انسجام و تعادل بین شناخت‌ها، عواطف و اعمال در بسیاری از بخش‌های زندگی است.

از سویی دیگر اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی‏ ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ كِتابٍ مُبینٍ؛

و كلیدهاى غیب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‏] آن را نمى‏داند، و آنچه در خشكى و دریاست مى‏داند، و هیچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اینكه‏] آن را مى‏داند، و هیچ دانه‏اى در تاریكی هاى زمین، و هیچ تر و خشكى نیست مگر اینكه در كتابى روشن [ثبت‏] است»

و خداوند بر اساس حکمت و مصلحت، کارها را سامان داده و خیر و خوبی انسان‌ها را می‌خواهد و مشکلات نیز جهت امتحان و رشد آدمی است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ؛ و البتّه شما را مى‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایانِ شما را باز شناسانیم، و گزارش هاى [مربوط به‏] شما را رسیدگى كنیم‏».

انبیاء و ادیان الهی نیز می‌توانند نویدبخش امید به آینده در سایه ایمان، پرهیزکاری، تزکیه روح و جسم و عمل صالح باشند و تنها ایشان‌اند که می‌توانند به مۆمنان نوید آینده‌ای روشن در پرتو ایمان به خداوند بدهند.

اعتقاد به توحید افعالی ـ اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها ـ نیز یکی از عوامل مۆثر جهت افزایش امید در نهاد آدمی در پرتو اعتقاد به وجود خالق یکتاست، چرا که از منظر قرآن امور جهان تصادفی نیست، بلکه تحت نظارت خداوند انجام می‌گیرد

یکی از اموری که جهت تکامل آدمی و ایجاد امید در زندگانی فردی و اجتماعی، بر اساس آموزه‌های دینی و علمی، می‌بایست مورد توجه قرار گیرد، الگوگیری و توجه به زندگی و راه و روش رفتاری بزرگان دین، انبیاء و اولیای الهی، ائمه معصومین (علیهم السلام) و شخصیت‌های کاملی است که منبع امید، انرژی و حیات بوده‌اند؛ زیرا انبیاء و اولیای الهی به دلیل آگاهی و ارتباط با منبع عظیم معنویت، نقش بهترین الگو (احزاب/21) را برای انسان ایفا می‌کنند، به همین دلیل می‌توانند از طریق گفتار و نیز اعمال و رفتارهای خویش، اعتماد مردم را فراهم و امید را در زندگی آنان، الگوسازی نمایند.

بنابراین اعتقاد به نبوت و امامت، سهمی اساسی در ایجاد امید در روح آدمی دارد، ضمن اینکه انتظار فرج، خود تجلی اعلای امید در نهاد آدمی است.

اعتقاد به معاد نیز ریشه یأس‌ها و ناامیدی‌ها را که آفت جان انسان‌هاست می‌سوزاند و انسان را امیدوار می‌سازد که هیچ یک از اعمال نیک او از صفحه هستی پاک نمی‌شود و مصائب و ناکامی‌هایش در این دنیا، هیچ کدام بی‌پاسخ نخواهند ماند.

خداوند در قرآن، یاد مرگ را یکی از ویژگی‌های مۆمنان معرفی می‌کند چرا که اینان، از مرگ نه تنها نمی‌ترسند، بلکه به واسطه وجود روح امید در درونشان، آن را بهترین وسیله برای حصول آرزوهای خود می‌دانند و پیوسته آن را از خداوند، تقاضا می‌کنند. (بقره/94 تا 96)


منبع:

مقاله امید و نقش تکاملی آن در نگاه قرآنی، زهرا محققان، بینات، بهار 1391، شماره 73.


- نظرات (0)