سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عنصری با خاصیت جذب کنندگی بالا

جذب

آیا تاکنون به نیروی دافعه خود اندیشیده‌اید. به نظر شما چه چیزی مردم را از شما دوری کند و باعث می ‌شود از اطراف شما پراکنده شوند؟

این نیروی دافعه همان غرور، خودبینی و خودپسندی و تکبر است. حس خودبرتربینی، نیروی دافعه عظیمی است که دیگران را طرد و دفع می‌ کند. زیرا حالات،رفتار انسان را می‌ سازد.

تکبر در تمام اعمال انسان مانند صحبت کردن با دیگران، تعامل و ارتباط با اطرافیان نشست و برخاست و حتی راه رفتن نیز مشهود می‌ شود.

به همین علت خداوند قرآن کریم می‌ فرماید: بر زمین با تکبر راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

و در [روى] زمین به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمین را نمى‏ توانى شكافت و در بلندى به كوه ها نمى ‏توانى رسید.(اسرا /37)

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ بر متاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى ‏دارد. (لقمان /18)

خودپسندی سبب می ‌شود انسان بر بندگان خدا تکبر کند و مهم تر اینکه خود را در حد کمال پندارد و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد و هرچند گاه یک بار خود را با دیگری مقایسه نکند.

انسان های کم‌ ظرفیت، هنگامی که به جایی رسیده‌اند و برتری مختصری از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند. غالباً گرفتار بلای غرور می‌ شوند. سعی می‌ کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند و آن را وسیله برتری ‌جویی قرار دهند و همین امر باعث می ‌شود که اطرافیان خود را آزرده‌ خاطر کرده و هر کدام را با یک آزار و ستم و رنجی از خود فراری می‌ دهند.

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنان که انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست.

مغروران نیز همین حالت را دارند و شاید بیان قرآن در اینکه با تکبر روی زمین راه نرو. همین حرکت مستانه باشد.

 

نیروی جاذبه

شما در وجود خود استعدادها و توانایی‌ های خاصی دارد اگر آن را فعال کنید به موفقیت‌ ها و توانمندی های خاصی خواهید رسید.

نیروی جاذبه درونی شما همان تواضع و فروتنی است که باعث می ‌شود ارزش و نیروی خاصی در شما به وجود آید که دیگران را جذب کند.

منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد

نیروی جاذبه ی زمین با قدرت فوق‌ العاده خودش همه چیز را به سمت خود می ‌کشاند. این نیرو به همه چیز تسلط دارد و آنان را محکم و به هم پیوسته نگاه می ‌دارد و تمام ذرات را به سوی خود می ‌کشاند. شما نیز می ‌توانید تمام دل ها را به سوی خود جذب کنید و مانع دفع آنان شوید، به شرطی که این نیرو را در خود فعال کنید.

در سوره فرقان نخستین وصفی که از عباد الرحمن شده، تواضع است که در تمام اعمال و حرکات و رفتار آشکار می‌ شود. ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که با دقت و شیوه راه رفتن یک انسان می‌ توان به بخشی از اخلاق او پی برد. آری تواضع کلید ایمان است درحالی که غرور و تکبر کلید کفر می ‌باشد.

تواضع

متواضعان در قران

در ایات 63 تا 74 سوره فرقان اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداوند است و دوازده فضیلت ‌بزرگ برای آنها ذکر شده است .

جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می‌ دهد همان گونه که «تكبر» خطرناک ‌ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می ‌باشد و می ‌فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان كسانی هستند كه با آرامش و بی تكبر بر زمین راه می ‏روند.»

«هون‏» به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده‌اند و به همین دلیل در ادامه آیه می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا; و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند( و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می ‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می ‏گذرند)».

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا; آنها كسانی هستند كه شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می ‏كنند (و به بندگی و عبادت می ‏پردازند)».

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» می‌ گوید: «هون‏» دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است. 

ناگفته پیداست که منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.

آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می ‌بینیم خداوند در آیه37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می ‌دهد «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا; روی زمین با تكبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست ‌بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت ‌خداست.

در سومین آیه روی سخن را به پیامبر- صلی الله علیه و آله - کرده، می ‌فرماید:«بال و پر خود را برای مۆمنانی كه از تو پیروی می‏ كنند پایین بیاور و (تواضع و محبت كن); وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُوْمِنِینَ»

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنانکه انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست

«خفض‏» به معنی پایین آوردن است و «جناح‏» به معنی بال می ‌باشد. بنابر این «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‌ گونه که پرندگان هرگاه می‌ خواهند به جوجه‌ های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می‌ گسترانند و آنها را زیر بال و پر می ‌گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله - نیز مامور بود بدین گونه مۆمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مۆمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می ‌فرماید: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می ‌شود برای مۆمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.

شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می ‌فرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ; بال های خود را در برابر آن دو (پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر (و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش) ».

 

درهای قلبتان را باز کنید

وقتی با تواضع و فروتنی با دیگران برخورد می ‌کنید گویی درهای قلبتان را به روی آنان گشوده‌اید و آنان این فتح باب را با تمام وجود حس می‌ کنند و در خانه قلبتان وارد می ‌شوند و شما را در قلبشان پذیرا هستند.


- نظرات (0)

مشورت، منافاتى با حاكمیّت و قاطعیّت ندارد

مشورت

در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود. بنابراین ابتدا مشورت و سپس توكّل، راه چاره‏ى كارهاست؛ خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم.

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ (آل عمران ـ 159)
پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى‏ شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن زیرا خداوند توكل ‏كنندگان را دوست مى ‏دارد.

 

فرمان عفو عمومى‏

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ

گرچه در این آیه یك سلسله دستورهاى كلى به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شده و از نظر محتوى مشتمل بر برنامه ‏هاى كلى و اصولى است ولى از نظر نزول درباره حادثه "احد" است زیرا بعد از مراجعت مسلمانان از احد كسانى كه از جنگ فرار كرده بودند، اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفته و ضمن اظهار ندامت تقاضاى عفو و بخشش كردند.
خداوند در این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور عفو عمومى آنها را صادر كرد و پیامبر صلی الله علیه و آله با آغوش باز، خطاكاران توبه‏ كار را پذیرفت.
در آیه فوق، نخست اشاره به یكى از مزایاى فوق العاده اخلاقى پیامبر صلی الله علیه و آله شده و مى ‏فرماید: در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدى در حالى كه اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى ‏شدند.
 

فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ

سپس دستور مى‏دهد كه از تقصیر آنان بگذر و آنها را مشمول عفو خود گردان و براى آنها طلب آمرزش كن یعنى نسبت به بى ‏وفایى ‏هایى كه با تو كردند و مصائبى كه در این جنگ براى تو فراهم نمودند از حق خود درگذر و من براى آنها نزد تو شفاعت مى‏ كنم، و در مورد مخالفت هایى كه نسبت به فرمان من كردند، تو شفیع آنها باش و آمرزش آنها را از من بطلب.
به عبارت دیگر آنچه مربوط به حق تو است عفو كن و آنچه مربوط به حق من است من مى‏ بخشم. پیامبر صلی الله علیه و آله به فرمان خدا عمل كرد و آنها را به طور عموم مشمول عفو خود ساخت.


دستور به مشورت

‏وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ

بعد از فرمان عفو عمومى، براى زنده كردن شخصیت آنها و تجدید حیات فكرى و روحى آنان دستور مى ‏دهد كه در كارها با مسلمانان مشورت كن و رأى و نظر آنها را بخواه.
گرچه كلمه "الامر" در "شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ" مفهوم وسیعى دارد و همه كارها را شامل مى‏ شود ولى مسلم است كه پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز در احكام الهى با مردم مشورت نمى‏ كرد بلكه در آنها صرفاً تابع وحى بود.
بنابراین مورد مشورت، تنها طرز اجراى دستورات و نحوه پیاده كردن احكام الهى بود و به عبارت دیگر پیامبر صلی الله و علیه وآله در قانونگذارى، هیچ وقت مشورت نمى ‏كرد و تنها در طرز اجراى قانون نظر مسلمانان را مى‏ خواست چنان كه در جنگ بدر لشكر اسلام طبق فرمان پیغمبر صلی الله و علیه وآله مى‏ خواستند در نقطه‏اى اردو بزنند یكى از یاران به نام "حباب بن منذر" عرض كرد اى رسول خدا صلی الله و علیه وآله این محلى را كه براى لشگرگاه انتخاب كرده‏اید طبق فرمان خدا است كه تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما مى‏ باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فرمان خاصى در آن نیست، عرض كرد: اینجا به این دلیل و آن دلیل جاى مناسبى براى اردوگاه نیست دستور دهید لشكر از این محل حركت كند و در نزدیكى آب براى خود محلى انتخاب نماید. پیغمبر اكرم صلی الله  و علیه وآله نظر او را پسندید و مطابق رأى او عمل كرد. (تفسیر المنار، ج 4، ص 200)

حق كسى كه از تو مشورت مى‏ خواهد این است كه اگر عقیده و نظرى دارى در اختیار او بگذارى و اگر درباره آن كار، چیزى نمى ‏دانى، او را به كسى راهنمایى كنى كه می داند و اما حق كسى كه مشاور تو است این است كه در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازى

اهمیت مشاوره در اسلام‏

موضوع مشاوره در اسلام با اهمیت خاصى تلقى شده، پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با این كه قطع نظر از وحى آسمانى آن چنان فكر نیرومندى داشت كه نیازى به مشاوره نداشت، براى اینكه از یك سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه‏هاى اساسى زندگى خود قرار دهند، و از سوى دیگر، نیروى فكر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومى مسلمانان كه جنبه اجراى قوانین الهى داشت (نه قانون گذارى) جلسه مشاوره تشكیل مى ‏داد.
در اخبار اسلامى تأكید زیادى روى مشاوره شده است: در حدیثى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: هیچكس هرگز با مشورتبدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است. (تفسیر ابو الفتوح رازى)
در سخنان على علی السلام مى ‏خوانیم: كسى كه استبداد به راى داشته باشد هلاك مى ‏شود و كسى كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شریك شده است. (نهج البلاغه)


وظیفه مشاور

در رساله حقوق كه از امام سجاد علی علیه السلام نقل شده مى ‏فرماید: حق كسى كه از تو مشورت مى‏ خواهد این است كه اگر عقیده و نظرى دارى در اختیار او بگذارى و اگر درباره آن كار، چیزى نمى ‏دانى، او را به كسى راهنمایى كنى كه می داند و اما حق كسى كه مشاور تو است این است كه در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازى(تفسیر نور الثقلین، جلد 1، ص 405)

در حدیثى از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: هیچكس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأى، خوشبخت نشده است

بحث لغوی:

"فظ" در لغت به معنى كسى است كه سخنانش تند و خشن است، و غلیظ- القلب به كسى می گویند كه سنگدل مى‏ باشد و عملاً انعطاف و محبتى نشان نمى ‏دهد بنابراین، این دو كلمه گرچه هر دو به معنى خشونت است اما یكى غالباً در مورد خشونت در سخن و دیگرى در مورد خشونت در عمل به كار مى ‏رود و به این ترتیب خداوند اشاره به نرمش كامل پیامبر صلی الله و علیه وآله و انعطاف او در برابر افراد نادان و گنهكار مى‏ كند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ نرمش با مردم، یك هدیه‏ى الهى است. «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»
2ـ افراد خشن و سختگیر نمى ‏توانند مردم‏ دارى كنند. «لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»
3ـ نظام حكومتى اسلام، بر مبناى محبّت و اتصال به مردم است. «حَوْلِكَ»
4ـ رهبرى و مدیریّت صحیح، با عفو و عطوفت همراه است. «فَاعْفُ عَنْهُمْ»
5ـ خطاكارانِ پشیمان و گنهكاران شرمنده را بپذیرید و جذب كنید. «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ»
6ـ ارزش مشورت را با ناكامى ‏هاى موسمى نادیده نگیرید. «وَ شاوِرْهُمْ»
7ـ در مشورتِ پیامبر، تفقّد از نیروها، شكوفایى استعدادها، شناسایى دوستان از دشمنان، گزینش بهترین رأى، ایجاد محبّت و علاقه و درس عملى براى دیگران نهفته است. «وَ شاوِرْهُمْ»
8ـ ظلمى را كه به تو كردند، عفو كن «فَاعْفُ عَنْهُمْ» براى گناهى كه نسبت به خدا مرتكب شدند، طلب آمرزش كن «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ» در مسائل سیاسى اجتماعى، آنان را طرف مشورت خود قرار ده. «وَ شاوِرْهُمْ»
9ـ استغفارِ پیامبر درباره‏ى امّتش، به دستور خداست. پس مورد قبول نیز هست. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ»
10ـ مشورت، منافاتى با حاكمیّت واحد و قاطعیّت ندارد. «وَ شاوِرْهُمْ»، «فَإِذا عَزَمْتَ»
11ـ در كنار فكر و مشورت، توكّل بر خدا فراموش نشود. «فَتَوَكَّلْ»
12ـ ابتدا مشورت و سپس توكّل، راه چاره‏ى كارهاست، خواه به نتیجه برسیم یا نرسیم. «شاوِرْهُمْ»، «فَتَوَكَّلْ»، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر نور الثقلین ج 1
تفسیر المنار ج 4 
تفسیر ابوالفتوح رازی
نهج البلاغه


- نظرات (0)

قاعده ای طلایی برای سعادت دنیا و آخرت

مسئولیت اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی است. آموزه‌های اسلامی که براساس فطرت است (روم، آیه۳۰) بر آن است که سعادت دنیا و آخرت را در چارچوب معرفت و عمل صالح از جمله عمل اجتماعی صالح تأمین کند؛ چرا که بدون عمل اجتماعی، انسان نمی ‌تواند سعادتمند شود. (سوره عصر)
اما همیشه نوع تعامل با دیگران از همسر و فرزند تا دیگر افراد جامعه مسئله مهم برای هر انسانی بوده است؛ زیرا تفاوت ‌های روحی و روانی و تفاوت ‌ها در نیازها و خواسته‌ها، موجب تضاد منافع و تقابل میان افراد جامعه می‌ شود.

از همین ‌رو بخش اعظم آموزه‌های دستوری در شرایع اسلامی همواره به حوزه تعاملات اجتماعی و تبیین حقوق، اختصاص یافته است.
تلاش آموزه‌های قرآنی و اسلامی آن است که ما معیار زندگی درست و تعامل صحیح با دیگران را بیاموزیم و براساس آن عمل کنیم تا سعادت دنیا و آخرتمان تأمین شود.

 

خود معیاری انسان براساس فطرت

پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: هر انسانی در درون خود یک معیار و شاخصی دارد که هر لحظه و هر ساعت می ‌تواند اعمال خویش را با آن ارزیابی کند.

این معیار همان فطرت پاک انسانی است که خداوند در درون همگان تعبیه کرده است و انسان می‌ تواند با مراجعه به خود، اعمال و تعاملات خویش با دیگران را ارزیابی کند.
شخصی نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) آمد تا عملی را بیاموزد که بدان خود را همواره مورد سنجش قرار دهد و بتواند نسبت خود را با خدا و بهشت ارزیابی کند.

 

فطرت آدمی؛ معیاری برای سنجش اعمال

البته اینکه گفته شد انسان به خودش مراجعه کند تا وضعیت اعمال خویش را ارزیابی و سنجش کرده و به اصلاح و تصحیح عمل بپردازد، مراد از خود، همان فطرت سالم و سلیم است؛ زیرا زمانی انسان می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد.
خداوند به هر انسانی یک مجموعه توانایی بخشیده است که شامل دانش‌ ها و تمایلات است. این مجموعه که در ذات هر انسانی تعبیه شده شامل توانایی معرفتی و گرایشی به خیرها و کمالات و گریز از باطل و نواقص است. انسان‌ها به طور فطری از الهامات تقوایی و فجوری برخوردارند و می ‌توانند حق و باطل و خیر و شر را بشناسند و همچنین به خیر و حق گرایش یافته و از شر و باطل و بی‌ عدالتی گریزان باشند. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

آن فطرتی می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و درست و نادرست باشد که از بیمار دلی سالم مانده و گرفتار زنگار و مهر نشده باشد. اگر فطرت، سلامت خود را از دست بدهد، به طور طبیعی عمل و رفتار نمی‌ کند

اما بسیاری از مردم به دلایلی فطرت خود را می ‌پوشانند و اجازه نمی ‌دهند تا آن همانند چراغی روشنگر باشد و پیش پای آنان را روشن سازد و حق و باطل را نشان دهد و گرایش به خیر و عدالت و حق داشته باشد. (شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
آن فطرتی می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و درست و نادرست باشد که از بیمار دلی سالم مانده و گرفتار زنگار و مهر نشده باشد.
اما اگر فطرت، سلامت خود را از دست بدهد، به طور طبیعی عمل و رفتار نمی‌ کند.

از همین رو حقایق را وارونه می ‌بیند و تفسیر می ‌کند و به جای گرایش به خیر به سوی شر می ‌رود و به جای آنکه در پی مصادیق کمالی حقیقی باشد، به سوی مصادیق کمالی دروغین می‌رود. 
هرگاه انسان این گونه رفتار کند و فطرت را دفن نماید و فتیله آن را پایین کشد، از حوزه فطرت انسانی بیرون رفته و در مقام حیوانیت وارد می ‌شود و اگر ادامه یابد از آن نیز پست‌تر شده و قساوت قلب و سنگدلی‌اش موجب می‌ شود تا دیگر حتی احساس حیوانی نداشته باشد و ادراک و فهم حیوانی را از دست دهد و به سنگ تبدیل شود. (اعراف، آیات ۱۷۶ و ۱۷۹؛ بقره، آیه ۷۴)
از نظر قرآن کسی که بر اساس فطرت خود عمل نمی‌کند، نمی‌تواند از هدایت‌های بیرونی خدا که در قالب اسلام و شرایع اسلامی آمده بهره‌مند شود؛ زیرا کسی که فطرت را دفن کرده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) نوری را خاموش کرده که چراغ راهنما و جاذبه الهی بوده و او را به سوی کمال هدایت می‌کرده است. اما کسی که فطرت خویش را در حالت اعتدال الهی حفظ کرده، نه تنها از یک شاخص درونی برای شناخت و حرکت استفاده می‌ کند، بلکه می‌ تواند از شاخص ‌های بیرونی چون وحی نیز بهره‌مند شود و گام‌ هایی محکم و استوار را در روشنایی عقل و فطرت و وحی با اطمینان بردارد و به کمال دست یافته و از نواقص رهایی یابد.

زمانی انسان می ‌تواند معیار سنجش حق و باطل و عدالت و ظلم قرار گیرد که براساس ساختار فطری و الهی باشد

فطرت؛ سنجشگر سرزنشگر

دوست خوب

به هر حال، خداوند به هر انسانی یک شاخصه درونی بخشیده تا بتواند بر اساس آن نه تنها حق را بشناسد و به سوی کمال گرایش یابد، بلکه بتواند بدون هیچ ابزار دیگر به سنجش عملکرد خود بپردازد. این دستگاه درونی همان‌طوری که سنجشگر است همچنین سرزنشگر نیز می ‌باشد.
اگر نفس در حالت اعتدالی که خداوند ساخته باقی بماند، به‌طور طبیعی همان طوری که حقیقت را نشان می ‌دهد و از باطل جدا می ‌‌کند، این ظرفیت را داراست که انسان را به سوی حق گرایش داده و از باطل دورگرداند و در مقام عزم و عقل عملی به کمال برساند؛ همچنین همین نفس این ظرفیت را داراست که خود به عنوان حسابگر و داور و قاضی قرار گیرد و حکم کند.

پس نفس لوامه همان نفس معتدلی است که بر فطرت خود باقی مانده است. این نفس چون سالم است، وقتی انسان به هر دلیلی اشتباه و خطا کند به ارزیابی و سنجش می ‌پردازد و سپس در صورت کشف خطا و اشتباه به سرزنش می ‌پردازد تا زمینه را برای توبه و بازگشت به مسیر درست فراهم آورد.
انسان وقتی دارای چنین نفس سالم و فطرتی پاک الهی باشد، دیگر نیازی نیست که از بیرون کسی او را مواخذه و مجازات کند، بلکه خود شخص به مواخذه و مجازات خویش اقدام می‌‌ کند و به اصلاح و تصحیح رفتارش می ‌پردازد.

از همین رو افراد دارای فطرت سالم و قلب سلیم، در صورت اشتباه و خطا و گناه در حق دیگری به سرعت عذر و پوزش می ‌طلبند و به اصلاح فاسد می‌پردازند و با نیکوکاری می ‌کوشند تا بدی‌های خویش را جبران کنند تا مفاسد عمل و آثار آن باقی نماند و در حق خود و دیگری ظلمی روا ندارند.
به هر حال، انسان خود بهترین داور برای سنجش اعمال خویش و تنظیم روابط سالم با دیگران است. اگر کسی بخواهد رفتار دیگران نیز با وی خوب شود، بهتر است که رفتار خود را با دیگران بهبود بخشد. اگر هر کسی این‌گونه عمل کند به طور طبیعی روابط سالم در جامعه ایجاد می ‌شود و گسترش می‌یابد و جامعه‌ای معتدل و سالم فراهم می ‌آید و سعادت دنیا و آخرت مردم تضمین و تامین می ‌گردد.

در عین حال هیچ‌گاه شاهد انبوه پرونده‌‌های قضایی و حقوقی و کیفری میلیونی در محاکم و مراکز قضایی نخواهیم بود.


- نظرات (0)

تبعیت از شوهر، ویژگی الگویی حضرت زهرا

حضرت فاطمه زهرا

در هر کشور و جامعه‌ای اگر تبعیت از رهبر و مدیر آن جامعه انجام نشود، اختلافات به اوج خود می‌رسد و هرگز شاهد ثبات و آرامش نخواهیم بود. این مسئله در هر جمعی که متشکل از چند نفر باشد وجود دارد؛ مثلا در یک گروه کوهنوردی، اگر هنگام کوهنوردی، تبعیت از رهبر و مدیر گروه انجام نشود خطر پرتگاه‌ها همه را تهدید می‌کند.
یکی از جاهایی که نیاز به رهبر و مدیر دارد نظام خانواده است که اگر تبعیت از مدیر خانواده انجام نشود، زندگی دچار آشفتگی خواهد شد. 
این مسئله در قرآن کریم اینگونه آمده است:
«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا [نساء/34] مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنكه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنكه از اموالشان خرج مى‏ كنند. پس، زنانِ درستكار، فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان‏] حفظ كرده، اسرار [شوهرانِ خود] را حفظ مى ‏كنند. و زنانى را كه از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست‏] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى كنید و [اگر تاثیر نكرد] آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت كردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش‏] مجویید، كه خدا والاى بزرگ است.»

منظور از قوّام بودن، قلدری، استبداد و دیکتاتوری نیست؛ بلکه منظور آن است که مرد چارچوبی عقلانی را در خانواده خویش پی‌ ریزی کند تا با آن، حریم خانواده را مشخص و حفظ کند، در نتیجه احساس آرامش و امنیت در محیط خانه، حاکم شود. امروزه در اکثر خانواده‌ها، اصل «قوّام بودن مرد» رعایت نمی ‌شود و حتی در بسیاری از سریال‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینماها، مرد را ذلیل و زن را فرمان ‌روا و یا زن و مرد را مطیع فرزندانشان نشان می ‌دهند!

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در اوج بیماری و ناراحتی از آن دو نفر، باز هم تبعیت از همسر را فراموش نکرده و از فرصت ایجاد شده، نسبت به ظلمی که در حقش انجام گرفته بود با صبر و متانت و درایت به نحو احسن به نفع دفاع از حق استفاده می‌کند

سخن در باب اهمیت اقتدار مرد در خانواده بسیار است و همین نکته را بس که بدانیم تبعیت‌ زن از چارچوب ‌هایی که مرد تعیین می‌ کند، منجر بهتربیت صحیح فرزندان می ‌شود. اما بسیاری از زنان در این موضوع، دچار افراط و تفریط می ‌شوند! عده‌ای اقتدار همسر را نادیده می ‌گیرند و بر او حکم می‌ رانند و عده‌ای گمان می ‌کنند که تبعیت از همسر، تبعیتی مطلق و بی ‌چون و چراست؛ لذا در مقابل خواسته‌های بی ‌جا یا گناه ‌آلود همسرشان، نمی ‌توانند "نه" بگویند.

مسلما هر دو دسته‌ نمی ‌توانند مادر خوبی برای فرزندان خود باشند. برای دوری از چنین افراط و تفریط‌ هایی، باید زن و مرد، چارچوب‌ های زندگی‌شان را بر پایه‌ی شریعت و احکام آن بنا نهند و تبعیت مطلق از خدا داشته باشند؛ یعنی مرد در چارچوب احکام الهی مقتدر باشد و زن، تبعیت از همسرش را تا آنجا که با قوانین الهی در تضاد نباشد، بپذیرد.

مسئله پذیرفتن قوّامیت درست مرد تا حدی اهمیت دارد که هر خانمی که این ویژگی را در خود ایجاد کند جزء صالحات خواهد بود(فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ)
اوج این تبعیت، تبعیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) از حضرت علی (علیه السلام) هست که می ‌تواند الگوی مناسبی برای تمام مردان و زنان باشد.
در روایت آمده است هنگامى كه عمر و ابوبکر براى عیادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آمدند، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اجازه ورود نداد و ناچار شدند به امیرمومنان علی (علیه السلام) متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد،‌ حضرت زهرا در پاسخ امیرمومنان (علیه السلام) فرمود:

بدانیم تبعیت‌ زن از چارچوب ‌هایی که مرد تعیین می‌ کند، منجر به تربیت صحیح فرزندان می ‌شود. اما بسیاری از زنان در این موضوع، دچار افراط و تفریط می ‌شوند! عده‌ای اقتدار همسر را نادیده می ‌گیرند و بر او حکم می‌ رانند و عده‌ای گمان می ‌کنند که تبعیت از همسر، تبعیتی مطلق و بی ‌چون و چراست؛ لذا در مقابل خواسته‌های بی ‌جا یا گناه ‌آلود همسرشان، نمی ‌توانند "نه" بگویند

«البیت بیتك. یعنى علی جان! خانه خانه تو است»، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهی؛ امیر مومنان (علیه السلام) براى اتمام حجت و این كه آن دو بعداً بهانه نیاورند كه ما مى‌ خواستیم از فاطمه (سلام الله علیها) رضایت بگیریم؛ ولى علی (علیه السلام) نگذاشت، به آن دو اجازه ورود داد. هنگامى كه آن‌ دو عذرخواهى كردند، صدیقه طاهره نپذیرفت و...[3]
نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که حضرت زهرا(سلام الله علیها) در اوج بیماری و ناراحتی از آن دو نفر، باز هم تبعیت از همسر را فراموش نکرده و از فرصت ایجاد شده، نسبت به ظلمی که در حقش انجام گرفته بود با صبر و متانت و درایت به نحو احسن به نفع دفاع از حق استفاده می‌کند.
البته نباید این نکته را فراموش کرد که وظیفه مرد به عنوان رهبر و سرپرست خانواده برخوردی مهربانانه و به دور از تحکم نسبت به خانواده است و برای بداخلاقی‌ های مرد در خانه و نسبت به خانواده عقوبت ‌های شدیدی ذکر شده است[4] و چه بسا در این صورت تبعیت از مرد هم صورتی دیگر پیدا کند.


پی نوشت ها:
[1]. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 4، ص 215.
[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق داودى، صفوان عدنان، ج 1، ص 684، دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.
[3]. مجلسی، بحارالأنوار،ج4۳ ، ص۲۰۳، روایت ۳۱.

[4]. مجلسی، بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏6، ص 220، حدیث 14.


- نظرات (0)

شفاعت و توهمات وهابیت

وهابیت

 

گونه شناسی مفهومی شفاعت:

علما و اندیشمندان جهان اسلام با توجه به وسعت مفهومی و مصداقی مساله شفاعت ،تقسیم بندیهای متفاوتی را نسبت به این موضوع ارائه نموده اند. از جمله می توان به تقسیم بندی موضوعی شفاعت تکوینی و شفاعت تشریعی اشاره کرد. شفاعت تشریعی نیز با توجه به ادبیات کلام وحی به  شفاعت رهبری،وشفاعت تفضلی یا شفاعت مغفرت، تقسیم گردیده که هر یک از این تقسیمات گویای کارکردی خاص در مساله شفاعت است .

الف: شفاعت تکوینی

گستره مصداقی  مساله شفاعت در دامان طبیعت و یا درهیاهوی زندگی روزمره انسانی ، دامنه زیادی دارد. چنانکه گذشت، درفرآیند شفاعت منزلت شفاعت‏كننده با دیگر عوامل نجات موجود در شخص شفاعت شونده، که از آن جمله استعدادها و ظرفیت های درونی اوست، همراه گردیده و این دو با هم مایه نجات مى‏شوند،که این مساله به وفور در فرآنید منطقی حیات دنیوی به چشم می خورد.چنانکه عواملی مانند آب، خاک ، و نور ، به عنوان عوامل مقوم در روند رشد بذر تاثیر گذارده و به فعلیت رسیدن استعداد رشد و ظرفیت تبدیل به یک گیاه را در آن ایجاد می کنند. انسان  نیز در گستره حیات جامعه بشری، برای جلب منافع مادی و دفع ضرر به اسباب طبیعی و سلسله علل و عواملی متوسل می شود،که این علل و اسباب می توانند به عنوان واسطه میان خدا و انسان، اسباب انتشار و بسط رحمت الهی به شمار آیند.قالب مثالی این مفهوم در  زمانی که انسان برای رفع درد گرسنگی ،و بیماریهااز غذا و دارو استفاده می کند،به چشم می آید.در این برهه، تاثیرگذاری طعام و دارو، به عنوان مثالی ،نازل منزله مفهوم شفاعت درعالم تکوین گردیده واستعداد و ظرفیتهای انسان را در بر طرف نمودن مشکلاتی از این دست یاری می کند.

پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند

گر چه معمولاً در عرف در چنین مواردی لفظ شفاعت را بکار نمی بریم ولیکن استعمال لفظ شفاعت بر این اسباب را نیز نمی توان خارج از حقیقت و به نحو مجاز دانست. با این همه برخی از اندیشمندان و علمای برجسته اسلامی مفهوم شفاعت را منحصر به عالم تشریع و معنویت دانسته ومعتقدند که انسان هرگز درباره منافع و ضررهایی که اسباب و حوادث طبیعی آن را تأمین می کنند، متوسل به شفاعت نمی شود. چرا که هنگامی که گرسنگی بر او غلبه می کند بی آنکه دست به دامان اسباب غیر طبیعی شود، برخاسته و برای خود غذایی فراهم می کند. علامه طباطبایی ،صاحب تفسیر المیزان اطلاق مفهوم شفاعت را در شفاعت تشریعی مناسب تر دانسته ،در حالیکه انطباق این مفهوم را در شفاعت تکوینی نیز بسیار روشن و واضح می داند:

«اما انطباق معنای شفاعت بر جهت اول - جهت تکوین - و اینکه اسباب و علل وجودی کار شفاعت را بکنند، بسیار واضح است؛ برای آنکه هر سببی واسطه است میان سبب فوق و مسبب خودش، و روی هم آنها از صفات علیای خدا یعنی رحمت و خلق و احیاء و رزق و امثال آن استفاده نموده و انواع نعمتها و فضل ها را گرفته به محتاجان آن می رسانند.» (1)

با این بیان، همه ی علل و عوامل طبیعت، مجرای فیض خداوند می باشند و هر سببی، واسطه ی رساندن فیض و مسبب و معلولش است. علل تکوینی ،مخلوق ذات باری تعالی هستند و از خود هیچ گونه استقلال وجودی ندارند، وجود آنها از اوست و از صفات عالیه ی پروردگار استمداد می جویند و در حقیقت منشأ نشر رحمت و فیض وجود، صفات عالی پروردگار از جمله حیات، خالقیت، رازقیت و رحمانیت خداوند است که منشأ حیات، رزق، خلق و غیر آن می شود.

بنابراین، شفیع حقیقی در رسیدن فیض وجود و نشر و گسترش رحمت و نعمت ها ذات باری تعالی است و شفیع مطلق، اوست. خداوند است که اسباب و علل را ایجاد نموده و آنها را واسطه در رسیدن فیض وجود و رحمت واسعه اش قرار داده است.

بنابراین، اگر موجودی غیر از خداوند، شفیع قرار گیرد و شفاعت نماید، چه در مرحله ی تکوین و چه در مقام مغفرت و آمرزش اخروی، همه به اذن او و برانگیخته شده از ناحیه ی اوست.

ب: شفاعت تشریعی

در روند سعادت و کمال انسان از سوی خدای متعال، دو محور و معیار اصلی قراداده شده است: یکی اصل حکم و قانون و دیگری مجازات در مقابل تخلف از قانون و یا پاداش در مقابل عمل به آن؛

شفاعت

برای رسیدن به سعادت و نیل به کمال انسانی و یا به تعبیر دیگر برخورداری از ثواب های اخروی و نجات از مجازات های الهی، راه عاقلانه و صحیح آن است که به دستورهای الهی عمل شود و از پیامبران و رهبران الهی که واسطه ی ابلاغ این احکام و قوانین آسمانی هستند پیروی شود. در نتیجه کسانی که از رهبران الهی پیروی نموده و قوانین و دستورهای الهی را عمل کنند قهرا به ثواب ها، پاداش ها و کمالات مادی و معنوی نایل می گردند و از کیفرها و مجازات های تخلف از احکام و قوانین مصون خواهند ماند.

از سویی نیز مبرهن است کهپاداش ها و آثار اعمال، مخصوص به جهان آخرت نیست بلکه پاره ای از اعمال و دستورهای الهی، آثار خوب یا بد خود را در این عالم نیز نشان خواهند داد؛ یعنی علاوه بر مجازات یا پاداشی که معصیت یا اطاعت در جهان آخرت در پی دارد، در این جهان نیز آثار خوب یا بدی را به همراه خواهد داشت.

در این راستا تبعیت از رهبران الهی و عمل به وظایف و دستورهای آسمانی نیز نوعی شفاعت است که در صورت ضمیمه شدن به انسان، موجب نیل به سعادت و کمال انسانی گشته و انسان را از مجازات ها محفوظ می دارد و به پاداش ها و رسیدن به رضوان الهی منتهی می گردد.

این قسم از شفاعت را می توان شفاعت تشریعی نامید، چرا که ریشه و بن مایه آن تشریع و قانون گذاری است که شفیع و واسطه ی رسیدن انسان به کمالات و سعادت دنیوی و اخروی شده است.هم چنین می توان آن را شفاعت عمل نامید، زیرا عمل ضمیمه و شفیع انسان شده ، او از عذاب و مجازات رها گشته و به ثواب و پاداش عمل می رسد.

 

گونه شناسی شفاعت تشریعی:

شفاعت تشریعی در ادبیات دینی اسلامی دارای انواع و گونه های متفاوتی است، اساس مساله تشریع ،حاکمیت قوانینی است که در بر دارنده اوامر و نواهی ساحت ربوبی به انسان بوده واستعداد انسان را در مسیر تعالی توحیدی قرار می دهد.در راستای این قوانین،شفاعت تشریعی نیز شکل گرفته و در گونه های مختلفی خود را به ما می نمایاند.

1-     شفاعت تشریعی درعالم دنیا :

تمامی مسلمانان، درباره این شکل و نمونه از شفاعت اتفاق نظر داشته و آنرا در قوانین این جهانی دین اسلام، جاری وساری می دانند. مورد اتفاق در این موضوع، شفاعتی است که در دنیا مۆثر بوده و موجب آمرزش فرد شفاعت شونده ،و قرب او به درگاه الهی می شود.

بر اساس روایات و آیات قرآن برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا (2)؛ ، توبه (3) ؛کتابهای آسمانی(4)؛ملائک مقرب (5). عمل صالح (6)، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی (7) هستند.

با این همه قابل ذکر است که از نظر عرف، باز هم  به تأثیر چنین عواملی شفاعت اطلاق نمی شود؛از سویی نیز این گروه از شفیعان با آنکه هم از نظر کمیت و تنوع و هم از حیث میزان تأثیر و اطمینان به آن با قسم دوم شفاعت تشریعی قابل قیاس نیستند ولیکن بطور معمول مورد غفلت قرار می گیرند .

2-     شفاعت تشریعی در آخرت و قیامت

هنگامی که فردی بر خلاف خواست و اراده قانونگذار و بر خلاف مسیر قانون کاری می کند و مستوجب عقاب و محرومیت از حقوق می گردد، اگر برای فرار از مجازات و محرومیت خود بتواند با توسل به دوستانش و از راه رابطه از چنگ قانون فرار کند و برای همیشه از مجازات برهد، در واقع او از شفاعت نادرست و ظالمانه بهره گرفته و شفاعت به نفع او نیز عین ظلم است. چرا که  هرگزچنین شفاعتی که اساساً بر مبنای رابطه انجام می شود در آخرت وجود ندارد.

برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا؛ توبه ؛کتابهای آسمانی؛ملائک مقرب. عمل صالح، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی هستند

بسیاری ازاعتراضاتی که مخالفین درباره موضوع شفاعت مطرح کرده اند، در واقع متوجه این معنای ناصحیح است و تعالیم دینی بویژه قرآن کریم پیش از همه مخالفان با چنین تفسیری از شفاعت مقابله می نماید.

در مقابل چنین تصویری می توان صورت دیگری از شفاعت را مطرح نمود که نه تنها صحیح و عادلانه است بلکه هیچ مغایرتی هم با قانون و اراده قانونگذار ندارد و تحقق آن نیز به معنی نقض و تبعیض در قانون بشمار نمی آید. این نوع شفاعت با قسم قبل هیچ گونه شباهتی نداشته و لذا هیچ یک از ایرادها و اشکالات مخالفین بر آن وارد نیست.

الف: شفاعت تفضّلی یا شفاعت مغفرت

آن چه تاکنون از اقسام شفاعت بیان گردید، گرچه از مصادیق حقیقی شفاعت به معنای لغوی بود و بر پاره ای از آنها نیز در روایات و احادیث، کلمه ی «شفیع» و مانند آن اطلاق شده است و اگر این موارد را «شفیع» بنامیم، این واژه را به حق به کار برده ایم؛ ولی هیچ یک شفاعت اصطلاحی و مورد نظر آیات قرآن نیست . شفاعت اصطلاحی؛ آن است که وساطت برای مغفرت، عفو و بخشودن گناهان در روز قیامت صورت بگیرد و علاوه بر شفاعت رهبری ،این قسم از شفاعت آماج ایرادها و اشکال ها قرار گرفته است.شفاعت تفضّلی و یا مغفرت شفاعتی است كه شخص واسطه شود تا عبد گناهكاری بخشیده شود و یا علاوه بر آن مایه افزایش پاداش و ترفیع درجه او نیز باشد. باید این نكته را دانست كه در نظام آفرینش همیشه سابقه رحمت الهی بر این بوده است که  اصل شفاعت ،علاوه بر گامهایی كه خود انسان در جهت سعادت بر میدارد ،‌مساعی انسان می باشد و این واقعیتی است در نظام هستی كه اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است و كفرو فسوقها و شرورها عارض و غیر اصیل است به طور مثال در نظام هستی یكی از جلوه های رحمت الهی نمود تطهیر است. با چنین شفاعتی صحیفه اعمال انسان از گناه و آلودگی پاک می گردد ولی مقامات معنوی برای فرد ایجاد نمی شود.

به عبارت دیگر، این شفاعت حداکثر می تواند موجب ابراء ذمه و بیرون آمدن فرد گناهکار از گروی اعمال خود شود.

از آنجایی که این قسم مغفرت از سر تفضل و لطف خدا شامل حال انسان می شود آن را شفاعت تفضلی نامیده اند.

در جریان این شفاعت، بنده گناهکار با اعمال خود وسایل آمرزش خود را فراهم نمی کند ولی خدا به جهاتی و با وساطت ضابطه مند واسطه گانی او را مورد آمرزش قرار می دهد.

شفاعت

ب: شفاعت رهبری

و اما شفاعت رهبری و یا عملی یعنی این كه انسان در پرتو كمك های دیگری از گمراهی و در نتیجه از عذاب الهی نجات یابد  مثلاً پیامبران و امامان و قرآن مایة‌نجات انسان از شقاوت و بدبختی و عذاب دوزخ شدند و از این جهت شفیعی از شفیعان الهی هستند در روایات اسلامی به این نوع از شفاعت تصریح شده است.

به بیان دیگر با توجه به اینکه تمام اعمال و رفتاری که انسان در این عالم انجام می دهد، در جهان دیگر تجسم می یابد و به صورت های واقعی خود جلوه گر می شود؛ نه تنها اعمال بلکه روابط معنوی و مادی نیز که در این عالم بین مردم برقرار بوده است در آن جهان، صورت عینی و خارجی پیدا می کند. اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند و پیشوایان حق، پیروان خود را در قیامت به سعادت ابدی می رسانند و شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به کمالات و نعمت های الهی می شوند و پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند، بدین لحاظ یکی از اقسام شفاعت را باید «شفاعت رهبری» دانست.

خداوند در قرآن می فرماید:

(یوم ندعوا کل أناس بامامهم...)؛ (8)

روزی که هر جمعیتی از مردم را با امام و پیشوای آنان می خوانیم.

و در مورد فرعون نیز می فرماید:

(یقدم قومه یوم القیامه فأوردهم النار...)؛ (9)

(فرعون) پیشاپیش پیروانش حرکت می نماید، پس آنان را وارد آتش می نماید.

همانا این نوع ازشفاعت از مصادق حقیقی شفاعت است چرا كه تعالیم پیامبران و امامان باعمل و ایمان انسان ها ضمیمه شده و باعث سعادت انسان می شود و هیچ گونه مجاز گویی در این خصوص وجود ندارد، لكن این نكته قابل ملاحظه است كه ظرف وقوع این شفاعت در دنیا می باشد نه در آخرت؛چرا كه تعالیم پیامبران و حضرات معصومین در این دنیا است هر چند نتیجه آن در آخرت ظاهرمی شود و روی این اساس نمی توانیم آیات شفاعت را مربط به این نوع از شفاعت بدانیم. چرا كه آیات شفاعت دلالت كامل دارد بر این كه مسئله شفاعت در آخرت تحقق پیدا می كند نه آن كه اصل شفاعت در این جهان و نتایج آن در جهان دیگر باشد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:

اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند

«‌یومئذِ لا تَنُفَعُ الشفاعة إلّا من أذِنَ لهُ الرَحمن و رَضی له قولاً »‌(10)

در آن روز شفاعت كسى سودى ندهد مگر آنكه [خداى‏] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از دیگران‏] بپسندد.

و یا در جای دیگری می فرماید:

«‌یا أیهاالَّذین آمَنوا أنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكم من قبل أن یَأْتی یومٌ لاَبیعٌ فیه وَلاخُله و لا شفاعه »(11)

اى اهل ایمان! از آنچه به شما روزى كرده‏ایم انفاق كنید، پیش از آنكه روزى بیاید كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافرانند كه خود ستمكارند.

بنابراین، هم رهبران واقعی و حقیقی، شفیع و واسطه ی پیروان خود در جهان آخرت هستند و آنان را به سوی جنت و نعمت های الهی سوق می دهند و هم رهبران ضلالت و گمراهی مانند فرعون ها شفیع پیروان خود در رساندن آنان به دوزخ می باشند و این هر دو، تجسم رهبری و پیروی در همین جهان است.همچنین این نوع شفاعت در آخرت تحقق یافته و به ثمر می نشیند.

 

نتیجه:  

در نتیجه این گفتار روشن شد که دامنه مفهومی مسئله شفاعت علاوه بر خواستگاه طبیعی موجود در شفاعت تکوینی، به واسطه تبعیت از قوانین الهی منجر به تشرف به شفاعت تشریعی می گردد. این دو شفاعت را می توان از گزینه های رحمت و مغفرت موجود الهی در این دنیا دانست.از سویی نمودهایی از مساله شفاعت را می توان یافت که در آخرت تحقق چشمگیری دارد،  از آن جمله می توان به شفاعت تفضلی و یا مغفرت  اشاره داشت که سبب رضای الهی و بخشایش گناهان می شود؛ ازسویی شفاعت رهبری گزینه کاملتری از شفاعت اخروی است که علاوه بر رفع و پالایش زشتی ها ، موجب تکامل نقص استعداد معنوی و جبران ره آورد موجود در انسان گردیده و با زائل نمودن کاستیها و نقصانها مراتب عالی تری از کمال را برای آخرت انسان رقم می زند. 

 

پی نوشتها:

1-     تفسیرالمیزان ، ج1، ص 242

2-     سوره حدید،آیه 28

3-     سوره زمر،آیه 54

4-     سوره مائده،آیه 16

5-     سوره مۆمن،آیه 7- سوره شوری، آیه 5

6-     سوره مائده، 9آیات و 35

7-     سوره نساء، آیه64

8-     سوره اسراء،آیه 71

9-     سوره هود آیه 98.

10- سوره طه ، آیه 109

11- سوره بقره ، آیه 254

سیدحامد حسینی       


- نظرات (0)

کسی محتاج شفاعت نیست

امام

براساس مطالب گذشته معلوم شد که شفاعت صحیح بر دو قسم است: شفاعت رهبری و شفاعت مغفرت. همچنین گفته شد که انسان نیکو کار محتاج شفاعت مغفرت نیست اما سؤالی که مطرح است اینکه اگر کسی که دستورات خداوند را اطاعت می کند و از گناهان دوری می کند محتاج به هیچیک از اقسام شفاعت نیست؟ و اگر این نیاز وجود دارد برای بهره مندی بیشتر از شفاعت چه باید کرد؟

 

چه کسانی محتاج شفاعتند؟

در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: "من شفاعتم را برای گناهکارانی از امت که مرتکب گناه کبیره شده اند ذخیره کرده ام، اما نیکو کاران اصلا مورد مؤاخذه قرار نمی گیرند." (1)

اگر چه منظور حدیث شفاعت مغفرت می باشد اما این موضوع انسان را از توسل به شفیعان الهی بی نیاز نمی کند و تکیه بر تقوی و دانش خود نوعی گمراهی است. بنابراین همه، جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به شفاعت رهبری محتاج اند، زیرا این شفاعت در واقع همان شفاعت عمل است و می دانیم که هر کسی در این زندگی رهبری دارد و براساس دستورهای او زندگی می کند، پس باید رهبری شایسته برگزید تا در آن دنیا نیز همین رهبر شفیع ما گردد.

وجود دو نوع شفاعت، مطلبی است که از بسیاری روایات قابل فهم است. مثلا کسی خدمت امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد: ای ابو جعفر دل مردم را خوش می کنید و می گویید شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) . حضرت بسیار ناراحت و خشمگین شدند و فرمودند: وای بر تو آیا عفتی که درباره شکم و شهوتت ورزیدی(مقدس مآبی) تو را به طغیان آورده است؟ ولی متوجه باش که اگر فزع‌های قیامت را ببینی آن وقت می‌فهمی که چه قدر به شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) محتاجی. وای بر تو مگر شفاعت جز برای گنهکارانی که مستوجب آتش شده‌اند تصور دارد؟ آنگاه افزود: هیچ احدی از اولین و آخرین نیست مگر آن که در قیامت محتاج شفاعت محمد(صلی الله علیه و آله) است. (2)

علامه طباطبایی در ذیل این حدیث می‌فرمایند: "جمله آخر امام(علیه‌السلام) درباره شفاعتی عمومی است، غیر از شفاعتی که در جمله قبل اشاره شد. (3)

آشکار است که این شفاعت عمومی، همان شفاعت رهبری است که بنابر سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز قیامت همه ی انبیاء نیز تحت لوای ایشان جمع می شوند: "آدمَ و مَن دونه تحت لوائی یوم القیامه" (4) آدم و پس از او، همگی روز قیامت زیر پرچم من خواهند بود و شفاعت خاص گناهکاران در جمله ی قبل در حدیث مذکور، همان شفاعت مغفرت است.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است

چه کنیم تا ...

حال که فهمیدیم شفاعت رهبری، بسیار مهم تر و اساسی تر است و موجب بالا رفتن درجات قرب انسان می شود و از طرفی این به دست ما ایجاد می شود، یعنی هر مقدار که ما پیرو امامان معصوم باشیم و برنامه های زندگی خود را براساس هدایت های آنها تنظیم کنیم ، بیشتر از این شفاعت بهره خواهیم برد.

شفاعت مغفرت نیز زمانی شامل حال انسان می شود که هنوز قابلیت پذیرش مغفرت را از دست نداده و وجود خود را به شوره زار تبدیل نکرده باشد. (5) مهم ترین شرط این قابلیت ایمان است که شرط لازم و ضروری برای شفاعت به شمار می رود. پس گام اول تقویت ایمان خویش است.

همانطور که در نوشتارهای قبلی گفتیم، شفاعت نه تنها با اصل عمل منافات ندارد، بلکه عمل، بستر لازم را برای مشمول شفاعت واقع شدن مهیا می سازد. پس دستورالعمل دوم این است که میزان اعمال صالح خود را بیشتر کنیم و از اعمال ناصالح بپرهیزیم.

آیات قران کریم بطور هدفمند مطالبی را که در مورد کسانی است که مشمول شفاعت واقع می شوند به ابهام بیان می کند تا کسی بیهوده خیال باطل در سرنپروراند و امید واهی نبندد. علامه طباطبائی در این زمینه می گوید: خداوند شفاعت را برای کسی که خودش از او راضی باشد، اثبات کرده است"ولایشفعون الا لمن ارتضی" (6) و جز کسی را که خدا بپسندد، شفاعت نکنند.

اما این رضایت را به هیچ قیدی مقید ننموده و معین نکرده است که آن اشخاص چه اعمالی دارند و نشانه هایشان چیست. همچنان همین مبهم گوئی را در آیات دیگر نیز رعایت کرده است، مثلا می فرماید: "یومئذ لاتنفع الشاعة إلا من اذن له الرحمن رضی له قولا" (7)

که دراین جا باز مشخص نکرده که این گونه اشخاص چه کسانی اند؟ (8) پس اجمالاً می توان اموری همچون ایمان و عمل صالح را شروط لازم برای مشمول شفاعت ذکر کرد، اما نمی توان دقیقا شرایط کافی آن را برشمرد.

"امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند

ضروری است یک نکته اشاره شود: برخلاف آنچه متأسفانه در میان عوام رواج یافته است حضور در مجالس عزاداری ائمه اطهار (علیه‌السلام) نیز به طور قطعی و ضروری، شفاعت را شامل حال انسان نمی کند. البته این سخن به معنی انکار پیامدهای عظیم این عمل نیست، بلکه تأکید برهمان مطلب است که: در شفاعت، خداوند می خواهد که انسان ها را همواره در حالتی بین خوف و رجا نگه دارد. اگر هم کسی تلقی اش از شفاعت مثلا امام حسین (علیه‌السلام) این باشد که این ها دستگاهی در مقابل دستگاه خدا باز کرده اند و شفاعتشان به سبب حضور در مجالس عزای آن ها قطعی است. بطلان این مطلب را در نوشتارهای قبلی توضیح دادیم.

در پایان خوب است که این کلام استاد مطهری را به یاد داشته باشیم که: "امام حسین (علیه‌السلام) شفیع کسانی است که از مکتب او هدایت یافته اند. او شفیع کسانی نیست که مکتبش را وسیله ی گمراهی ساختند. از این نکته نباید غفلت ورزید که همان گونه که از قرآن کریم گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه گشته اند. (9) از مکتب امام حسین (علیه‌السلام) نیز گروهی هدایت یافته و گروهی گمراه شده اند و این مربوط به خود مردم است. (10)

 

چکیده

همه انسانها جز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قیامت به شفاعت از نوع شفاعت رهبری نیازمندند. گناهکاران علاوه بر شفاعت رهبری به شفاعت مغفرت نیز نیاز دارند. میزان بهره مندی ما از این دو نوع شفاعت تنها به دست خود ما قابل دستیابی است و آن به دست نمی آید مگر به واسطه ایمان، عمل صالح، پیروی از امامان معصوم (علیه‌السلام) و پرهیز از گناه می باشد.  


منبع:

1-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص34و62

2-      علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، ص202

3-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص271و270

4-      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج11، ص402

5-      شهید مطهری، عدل الهی، ص237و235

6-      انبیاء /28

7-      طه /109

8-      علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص245

9-      بقره /26

10- شهید مطهری، عدل الهی، ص229


- نظرات (0)