سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیا روزها و اعداد نحس وجود دارند؟!


نحس

یا از قبل روزی را نحس می دانیم و از آن می ترسیم یا در اثر اتفاقات ناخوشایند و سختی هایی که برایمان پیش می آید، آن روز را شوم و نحس می خوانیم و همه ی آن چه را که بر سرمان آمده، به شومی آن روز نسبت می دهیم.
نحوست و شومی دیدنی نیست؛ با ابزارهای عادی بشری اثبات کردنی هم نیست. پس چرا بشر دست از اعتقاد به آن و حرف زدن از آن و ترسیدن از آن بر نمی دارد؟ آیا این مقوله از اساس، خرافاتاست و باید کنارش گذاشت یا جور دیگر باید دید؟
حقیقت این است که واقعاً چیزکی وجود دارد که مردم از آن، چیز ها ساخته اند. شاهد معتبرمان قرآن عزیز است که در ادامه آیاتش را مرور خواهیم کرد؛ ولی از آن چه حقیقت دارد تا آن چه میان ما رواج دارد، فاصله ای معنا دار دیده می شود.
چند سوال مهم را باید بپرسیم:

مفهوم شومی از چه نشأت می گیرد؟ تا چه اندازه در زندگی ما تأثیر حقیقی دارد؟ آیا روزهای نحس روزهای مشخصی در سال هستند و هر ساله تکرار می شوند یا بسته به حوادثی که واقع می شود، سیال اند ؟

روز سیزدهم یا عدد 13 یکی از آن هاست؟

پاسخ را در قرآن و شرحی که اهل بیت(علیهم السلام) بر آن ها گفته اند، جستجو می کنیم.

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است.


قرآن و روزهای نحس

1- قرآن سخن از روزگار قوم عاد و سرنوشت آن ها می کند. رسولان پروردگار از هر سو به سراغشان رفتند و به خدا پرستی دعوتشان کردند اما "فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ..."  (15، فصلت) و اما عادیان به ناحق در زمین سر برافراشتند و سرانجامِ این سرکشی چنین شد: "فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا یُنصَرُونَ" 

پس بر آنان تند بادى توفنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم و قطعاً عذاب آخرت رسوا كننده ‏تر است و آنان یارى نخواهند شد. (16، فصلت)
2- باز هم قوم عاد: "كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَیْفَ كَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ ، إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ "  عادیان به تكذیب پرداختند پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من]

بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است

ما بر [سر] آنان در روز شومى به طور مداوم تند بادى توفنده فرستادیم. (18،19 قمر)

جز همین دو مورد، حرف دیگری از نحوست ایام در قرآن نیامده. بیان قرآن در این دو مورد، اشاره ی سربسته ای است اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) موارد بیشتری ذکر شده؛ مثل روز چهارشنبه، روز دوشنبه، روز سوم ماه و غیره.


شومی ایام در روایات

شخصی از امیرالمومنین(علیه السلام) درباره ی روز چهارشنبه پرسید وفال بدی که به آن می زنند و سنگینی این روز. این کدام چهارشنبه است؟ حضرت فرمود: منظور چهارشنبه ی آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز بود که قابیل برادرش هابیل را کشت و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد. (بحار الانوار، ج 56، ص 46، ح 18)

روایاتی داریم که روز سوم ماه روز نحسی است چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آن ها کنده شد. 

قمر در عقرب

پس گروهی از روایات، سعد و نحس ایام را در ارتباط با وقایعی می دانند که در آن ها رخ داده است. اما روایاتی هم هستند که نحسی و شرارتی جدای از حادثه ای خاص برای برخی روزها قائل اند.

مثلاً: یکی از دوستان امام حسن عسکری(علیه السلام) روز سه شنبه خدمت حضرت رسید. امام فرمود: دیروز تو را ندیدم. عرض کرد دوشنبه بود و من در این روز حرکت را نا خوش داشتم. حضرت فرمود: کسی که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امان بماند در اولین رکعت نماز صبح سوره ی هل اتی بخواند سپس امام این آیه را از سوره ی هل اتی تلاوت کرد که متناسب دفع شر است: "فوقاهم الله شرّ ذلک الیوم". 
از امام صادق(علیه السلام) درباره ی سفر کردن در ایام مکروه پرسیدند؛ فرمود: سفرت را با صدقهآغاز کن و آیة الکرسی را به هنگامی که می خواهی حرکت کنی تلاوت کن. (شیخ طوسی، الأمالی، ص 277)
از این بیانات استفاده می شود که ممکن است عواملی که ما نمی شناسیم، سبب شومی و شرارت برخی از روزها باشد که راه حل آن را حضرات معصومین(علیه السلام) بیان کرده اند. مثل صدقه و توکل. 
اما نکته ی مهم این است که در هیچ کدام از آیات و روایات در این موضوع، نحسیِ چیزی مطلق و بی گزیر اعلام نشده بلکه برعکس، معمولاً کسانی که تقصیر مشکلاتشان را به گردن روزگار و نحسی ایام انداخته اند، به شدت توبیخ شده اند. یکی از یاران امام دهم امام هادى علیه السلام مى‏گوید: خدمت حضرت علیه السلام رسیدم در حالى كه در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سوارى از كنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره كردند. گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ كند، عجب روز شومى هستى!

امام فرمود: با ما ارتباط دارى و چنین مى‏گویى؟! و روز را كه گناهى ندارد گناهكار مى ‏شمارى؟

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است

آن مرد عرض مى ‏كند از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض كردم اى مولاى من من استغفار مى‏ كنم، و از خدا آمرزش مى‏ طلبم.

امام علیه السلام افزود: "روزها چه گناهى دارد كه شما آنها را شوم مى ‏شمرید هنگامى كه كیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را مى‏گیرد؟ ... خداوند شما را مجازات مى‏ كند به مذمت كردن چیزى كه نكوهش ندارد، آیا تو نمى‏ دانى كه خداوند ثواب و عقاب مى ‏دهد، و جزاى اعمال را در این سرا و سراى دیگر خواهد داد، سپس افزود: دیگر این عمل را تكرار مكن و براى روزها در برابر حكم خداوند كار و تأثیرى‏ قرار مده‏. (ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه وآله)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 482 – 483)


جمع بندی:

1- ممکن است برخی روزها تأثیرات منفی داشته باشند که عامل آن برای ما ناشناخته است. اما چیزی بیش از آیات قرآن و گفتار معتبر اهل بیت علیهم السلام در احادیث محکم نمی توان تعیین نمود.
2- برای روزهایی که دلیل محکم عقلی و دینی بر نحوست آن ها نداریم؛ مثل روز سیزدهم یا خود عدد 13 نمی توان شومی قائل شد.
3- بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است.


- نظرات (0)

آیا روزها و اعداد نحس وجود دارند؟!

نحس

یا از قبل روزی را نحس می دانیم و از آن می ترسیم یا در اثر اتفاقات ناخوشایند و سختی هایی که برایمان پیش می آید، آن روز را شوم و نحس می خوانیم و همه ی آن چه را که بر سرمان آمده، به شومی آن روز نسبت می دهیم.
نحوست و شومی دیدنی نیست؛ با ابزارهای عادی بشری اثبات کردنی هم نیست. پس چرا بشر دست از اعتقاد به آن و حرف زدن از آن و ترسیدن از آن بر نمی دارد؟ آیا این مقوله از اساس، خرافاتاست و باید کنارش گذاشت یا جور دیگر باید دید؟
حقیقت این است که واقعاً چیزکی وجود دارد که مردم از آن، چیز ها ساخته اند. شاهد معتبرمان قرآن عزیز است که در ادامه آیاتش را مرور خواهیم کرد؛ ولی از آن چه حقیقت دارد تا آن چه میان ما رواج دارد، فاصله ای معنا دار دیده می شود.
چند سوال مهم را باید بپرسیم:

مفهوم شومی از چه نشأت می گیرد؟ تا چه اندازه در زندگی ما تأثیر حقیقی دارد؟ آیا روزهای نحس روزهای مشخصی در سال هستند و هر ساله تکرار می شوند یا بسته به حوادثی که واقع می شود، سیال اند ؟

روز سیزدهم یا عدد 13 یکی از آن هاست؟

پاسخ را در قرآن و شرحی که اهل بیت(علیهم السلام) بر آن ها گفته اند، جستجو می کنیم.

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است.


قرآن و روزهای نحس

1- قرآن سخن از روزگار قوم عاد و سرنوشت آن ها می کند. رسولان پروردگار از هر سو به سراغشان رفتند و به خدا پرستی دعوتشان کردند اما "فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ..."  (15، فصلت) و اما عادیان به ناحق در زمین سر برافراشتند و سرانجامِ این سرکشی چنین شد: "فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا یُنصَرُونَ" 

پس بر آنان تند بادى توفنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم و قطعاً عذاب آخرت رسوا كننده ‏تر است و آنان یارى نخواهند شد. (16، فصلت)
2- باز هم قوم عاد: "كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَیْفَ كَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ ، إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ "  عادیان به تكذیب پرداختند پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من]

بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است

ما بر [سر] آنان در روز شومى به طور مداوم تند بادى توفنده فرستادیم. (18،19 قمر)

جز همین دو مورد، حرف دیگری از نحوست ایام در قرآن نیامده. بیان قرآن در این دو مورد، اشاره ی سربسته ای است اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) موارد بیشتری ذکر شده؛ مثل روز چهارشنبه، روز دوشنبه، روز سوم ماه و غیره.


شومی ایام در روایات

شخصی از امیرالمومنین(علیه السلام) درباره ی روز چهارشنبه پرسید وفال بدی که به آن می زنند و سنگینی این روز. این کدام چهارشنبه است؟ حضرت فرمود: منظور چهارشنبه ی آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز بود که قابیل برادرش هابیل را کشت و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد. (بحار الانوار، ج 56، ص 46، ح 18)

روایاتی داریم که روز سوم ماه روز نحسی است چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آن ها کنده شد. 

قمر در عقرب

پس گروهی از روایات، سعد و نحس ایام را در ارتباط با وقایعی می دانند که در آن ها رخ داده است. اما روایاتی هم هستند که نحسی و شرارتی جدای از حادثه ای خاص برای برخی روزها قائل اند.

مثلاً: یکی از دوستان امام حسن عسکری(علیه السلام) روز سه شنبه خدمت حضرت رسید. امام فرمود: دیروز تو را ندیدم. عرض کرد دوشنبه بود و من در این روز حرکت را نا خوش داشتم. حضرت فرمود: کسی که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امان بماند در اولین رکعت نماز صبح سوره ی هل اتی بخواند سپس امام این آیه را از سوره ی هل اتی تلاوت کرد که متناسب دفع شر است: "فوقاهم الله شرّ ذلک الیوم". 
از امام صادق(علیه السلام) درباره ی سفر کردن در ایام مکروه پرسیدند؛ فرمود: سفرت را با صدقهآغاز کن و آیة الکرسی را به هنگامی که می خواهی حرکت کنی تلاوت کن. (شیخ طوسی، الأمالی، ص 277)
از این بیانات استفاده می شود که ممکن است عواملی که ما نمی شناسیم، سبب شومی و شرارت برخی از روزها باشد که راه حل آن را حضرات معصومین(علیه السلام) بیان کرده اند. مثل صدقه و توکل. 
اما نکته ی مهم این است که در هیچ کدام از آیات و روایات در این موضوع، نحسیِ چیزی مطلق و بی گزیر اعلام نشده بلکه برعکس، معمولاً کسانی که تقصیر مشکلاتشان را به گردن روزگار و نحسی ایام انداخته اند، به شدت توبیخ شده اند. یکی از یاران امام دهم امام هادى علیه السلام مى‏گوید: خدمت حضرت علیه السلام رسیدم در حالى كه در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سوارى از كنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره كردند. گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ كند، عجب روز شومى هستى!

امام فرمود: با ما ارتباط دارى و چنین مى‏گویى؟! و روز را كه گناهى ندارد گناهكار مى ‏شمارى؟

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است

آن مرد عرض مى ‏كند از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض كردم اى مولاى من من استغفار مى‏ كنم، و از خدا آمرزش مى‏ طلبم.

امام علیه السلام افزود: "روزها چه گناهى دارد كه شما آنها را شوم مى ‏شمرید هنگامى كه كیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را مى‏گیرد؟ ... خداوند شما را مجازات مى‏ كند به مذمت كردن چیزى كه نكوهش ندارد، آیا تو نمى‏ دانى كه خداوند ثواب و عقاب مى ‏دهد، و جزاى اعمال را در این سرا و سراى دیگر خواهد داد، سپس افزود: دیگر این عمل را تكرار مكن و براى روزها در برابر حكم خداوند كار و تأثیرى‏ قرار مده‏. (ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه وآله)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 482 – 483)


جمع بندی:

1- ممکن است برخی روزها تأثیرات منفی داشته باشند که عامل آن برای ما ناشناخته است. اما چیزی بیش از آیات قرآن و گفتار معتبر اهل بیت علیهم السلام در احادیث محکم نمی توان تعیین نمود.
2- برای روزهایی که دلیل محکم عقلی و دینی بر نحوست آن ها نداریم؛ مثل روز سیزدهم یا خود عدد 13 نمی توان شومی قائل شد.
3- بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است.


- نظرات (0)

کاربرد حروف مقطعه قرآن چیست؟

قرآن

برخی از سوره ها باحروفی آغاز می شود که چون ناپیوسته قرائت می شود، به حروف مقطعه نام گذاری شده است. تبیین این حروف از آغاز تاریخ تفسیرتاکنون همواره توجه مفسران و قرآن پژوهان را به خود معطوف داشته و در تحلیل آن دو راه پیموده اند:

1 - برخی این حروف را راز و رمزی میان خدا و رسول اکرم (ص) دانسته، از این رو آن را غیر قابل تفسیرمی دانند

2 - گروه دیگری (که بیشتر آنها مفسران و قرآن شناسان هستند) برآنند که این حروف مانند سایر آیات اگر چه معرفت کنه آن میسور نیست، لیکن تفسیر پذیر است.(1)

ابتدا برخی از ویژگی های حروف مقطعه را ذکر می کنیم، سپس به برداشت ها و تحلیل های مفسرانی از حروف مقطعه می پردازیم.

برخی این حروف را راز و رمزی میان خدا و رسول اکرم (ص) دانسته، از این رو آن را غیر قابل تفسیرمی دانند

گروه دیگری (که بیشتر آنها مفسران و قرآن شناسان هستند) برآنند که این حروف مانند سایر آیات اگر چه معرفت کنه آن میسور نیست، لیکن تفسیر پذیر است

برخی از ویژگی های حروف مقطعه عبارت است از :

1 - حروف مقطعه از مختصات قرآن است و در سایر کتاب های آسمانی مانند تورات و انجیل سابقه ندارد.

- این حروف اختصاص به سوره های مکی یا مدنی ندارد، زیرا در 27 سوره مکی و در دو سوره مدنی آمده است.

- حروف مقطعه اوایل سوره ها ، برخی یک حرفی است ، مانند : "ن" و "ق" و برخی دو حرفی مانند : "طس" ، "یس" ، "طه" و "حم" و برخی سه حرفی، مانند : "الم"، "الر" و "طسم" و برخی چهار حرفی مانند : "المص" و برخی پنج حرفی، مانند: "کهیعص" و "حم عسق".

- برخی از این حروف اصلا تکرار نشده است، مانند "ن" و "ق" ؛ بعضی دوبار تکرار شده ، مانند "ص" که در سوره "ص" به طور مستقل ذکر شده و در سوره اعراف جزو "المص" قرار گرفته ؛ برخی از آنها شش بار تکرار شده، مانند "الم" و بعضی از آنها هفت بار تکرار شده، مانند "حم" و آن سوره های هفتگانه به "حوا میم سبعه" موسوم است.

- حروف مقطعه پس از حذف مکررات آن ها چهارده حرف است.(2)

- در 29 سوره ای که حروف مقطعه دارد، در آغاز یا متن آنها سخنی از وحی، نبوت و قرآن است و این یک مطلب مشترک بین این سوره ها می باشد.

قرآن

7

- بین حروف مقطعه هر سوره با محتوای آن سوره ارتباط خاصی است. بر این اساس ، همه سوره هایی که با حروف مقطعه همگون آغاز می شود، در خطوط کلی مضامین نیز همگون است. اما این که حروف مقطعه بر چه معنا و مفهومی دلالت دارد، آرا و احتمال های گوناگون ابراز شده که برخی از آنها عبارت است از : (3)

أ) حروف مقطعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خدا است و درک آن میسور غیر خدا نیست.

ب) حروف مقطعه هر سوره نام همان سوره است، چنان که سوره های "یس" و "طه" و "ص" و "ق" هر کدام به نام حروف مقطعه خود نام گذاری شده اند.

پ) حروف مقطعه نام های قرآن کریم است.

ت) هر یک از حروف مقطعه، علامت اختصاری و اشاره به اسمی از حسنای الهی و برخی نیز رمز و اشاره به نام پیامبر اکرم (ص) است.

ث) حروف مقطعه اجزای اسم اعظم الهی است و اگر به درستی و از روی بصیرت ترکیب شود، اسم اعظم ظهور می کند. اسم اعظم نامی است که با آن می توان در جهان هستی، تصرف کرد و انسان های عادی به معرفت آن دسترسی ندارند.

ج) حروف مقطعه سوگندهایی است که خداوند یاد کرده بر این که قرآن، کلام و کتاب اوست. سر سوگند به این حروف آن است که حروف الفبا دارای شرافت و حرمت است.

حروف مقطعه از مختصات قرآن است و در سایر کتاب های آسمانی مانند تورات و انجیل سابقه ندارد

چ) این حروف براساس حساب ابجد اشاراتی است به مدت بقای اقوام و امت ها و اجل آنها و نعمت ها و بلاها ، چنان که در روایات آمده است که "المص" ناظر به انقراض دولت اموی است.

خ) حروف مقطعه برای مرز بندی بین سوره ها و نشانه انقضای سوره قبلی و شروع سوره بعدی است.

خ) این حروف به منزله خلاصه و پیام اجمالی محتوای سوره است. (4)

د) حروف مقطعه مقدمه و کلید سوره ها است.

ذ) سوره های دارای حروف مقطعه مشترک ، در مضامین و سیاق نیز با یکدیگر مشابه و متناسب است و این تشابه ویژه میان سوره های مزبور با سایر سوره ها وجود ندارد.

ر) حروف مقطعه رمز و سری بین خدا و رسول اکرم (ص) است و مقصد از آن افهام دیگران نیست.

ز) خداوند می خواهد بگوید که قرآن از جنس همین حروف الفبا است که روزمره با آن سر و کار دارید اما از آوردن مثل آن ناتوان هستید و نمی توانید مثل قرآن بیاورید، پس بفهمید که این کلام از ناحیه خداوند است.

در بسیاری از سوره ها ، پس از حروف مقطعه ، آیه بعدی در مورد قرآن و نزول وحی است.

پی نوشت ها :

1. آیت الله عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج2 ، ص 63 و.63

2. همان ، ص 65 و 66.

3 . بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، ص 925.

4. تسنیم، ج2، ص 80 تا 95، با تلخیص.


- نظرات (0)

تفسیری از سوگند قرآن به ن و القلم

نون و القلم

در آغاز بیست‌ و نه‌ سوره‌ از سوره ‌های‌ قرآن‌ با حروف‌ مقطعه‌ برخورد می‌ كنیم‌ و چنانكه‌ از نامش‌ پیدا است‌ این‌ حروف‌ حروفی‌ بریده‌ از هم‌ به‌ نظر می‌ رسد، و كلمه‌ مفهومی‌ را ظاهراً نمی ‌سازد.

حروف‌ مقطعة‌ قرآن‌ همیشه‌ جزء كلمات‌ اسرار آمیز قرآن‌ محسوب‌ می ‌شده‌ و مفسران‌ برای‌ آن‌ تفسیر های‌ متعددی‌ ذكر كرده‌اند و با گذشت‌ زمان‌ و تحقیقات‌ جدید دانشمندان‌، تفسیرهای‌ تازه‌ای‌ برای‌ آن‌ پیدا می ‌شود.

از میان‌ این‌ تفاسیر چند تفسیر است‌ كه‌ از همه‌ مهم تر و معتبرتر به ‌نظر می ‌رسد، و هماهنگ‌ با آخرین‌ تحقیقات‌ است‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ به‌ عمل‌ آمده‌، اكنون‌ به‌ مهم ‌ترین‌ آنها در اینجا می‌ پردازیم‌:

1. این‌ حروف‌ اشاره‌ به‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ كتاب‌ آسمانی‌ با آن‌ عظمت‌ و اهمیتی‌ كه‌ تمام‌ سخنوران‌ عرب‌ و غیر عرب‌ را متحیر ساخته‌ و دانشمندان‌ را از معارضه‌ با آن‌ عاجز نموده‌ است‌، از نمونه‌ همین‌ حروفی‌ است‌ كه‌ در اختیار همگان‌ قرار دارد.

در عین‌ این‌ كه‌ قرآن‌ از همان‌ حروف‌ الفبا و كلمات‌ معمولی‌ تركیب ‌یافته‌، به‌ قدری‌ كلمات‌ آن‌ موزون‌ است‌ و معانی‌ بزرگی‌ در بردارد، كه‌ در اعماق ‌دل‌ و جان‌ انسان‌ نفوذ می‌ كند، روح‌ را مملو از اعجاب‌ و تحسین‌ می ‌سازد و افكار و عقول‌ را در برابر خود وادار به‌ تعظیم‌ می ‌نماید، جمله‌ بندی های‌ مرتب ‌و كلمات‌ آن‌ در بلندترین‌ پایه‌ قرار گرفته‌ و معانی‌ بلند را در قالب‌ زیباترین‌ الفاظ ‌می ‌ریزد، كه‌ همانند و نظیر ندارد.

نكته‌ دیگری‌ كه‌ این‌ نظریه‌ را درباره‌ معنی‌ حروف‌ مقطعه‌ قرآن‌ تایید می ‌كند این‌ است‌ كه‌ در 24 مورد از آغاز سوره ‌هایی‌ كه‌ با این‌ حروف‌ شروع‌ شده ‌است‌، بلافاصله‌ سخن‌ ازقرآن‌ و عظمت‌ آن‌ به‌ میان‌ آمده‌ این‌ خود نشان ‌می ‌دهد كه‌ ارتباطی‌ میان‌ این‌ دو، (حروف‌ مقطعه‌ و عظمت‌ قرآن‌) موجود است‌.

اینك‌ چند نمونه‌ از آنها را در اینجا می‌ آوریم‌:

1.لَر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِیمٍ خَبِیرٍ (هود - 1)

2. طس تِلْكَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِینٍ (نمل‌ - 1)

3. الم، تِلْكَ آیَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِیمِ  (لقمان‌ 1 و 2)

4. المص ، كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَیْكَ .... (اعراف‌ - 1 و 2)

در تمام‌ این‌ موارد و موارد بسیار دیگر از آغاز سوره‌های‌ قرآن‌ پس‌ از ذكرحروف‌ مقطعه‌، سخن‌ از قرآن‌ به‌ میان‌ آمده‌، و از عظمت‌ آن‌ بحث‌ شده‌ است‌. (تفسیر نمونه‌ 1/61)

كلمة‌ «طه‌» مانند «یس‌» بر اثر گذشت‌ زمان‌، تدریجاً به‌ صورت ‌«اسم‌ خاص‌» برای‌ پیامبر اسلام‌(صلی الله علیه و آله) در آمده‌ است‌، تا آنجا كه‌ آل‌ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نیز «آل‌ طه‌» می ‌گویند و از حضرت‌ مهدی‌(علیه السلام) در دعای‌ ندبه‌ «یابن‌ طه‌» تعبیر شده‌ است‌

2. ممكن‌ است‌ یكی‌ دیگر از اهداف‌ این‌ حروف‌، جلب‌ توجه‌ شنوندگان‌، و دعوت‌ آنها به‌ سكوت‌ و استماع‌ بوده‌ باشد، زیرا ذكر این‌ حروف‌ در آغاز سخن‌، مطلب‌ عجیب‌ و نو ظهوری‌ در نظر عرب‌ بود و حس‌ كنجكاوی‌ او را بر می ‌انگیخت‌ و در نتیجه‌ به‌ دنباله‌ آن‌ نیز گوش‌ فرا می ‌داد و اتفاقاً غالب‌ سوره‌ هایی‌ كه‌ با حروف‌ مقطعه‌ شروع‌ می ‌شود سوره ‌هایی‌ است‌ كه‌ در مكه‌ نازل‌ شده‌ است‌ و می ‌دانیم‌ در آنجا مسلمانان‌ در اقلیت‌ بودند و دشمنان‌ لجوج‌ و سرسخت‌، حتی‌ حاضر نبودند به‌ سخنان‌ پیامبر (صلی الله و علیه وآله) گوش‌ فرا دهند.

گاهی‌ آنچنان‌ سر و صدا و غوغا به‌ راه‌ می ‌انداختند كه‌ صدای ‌پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در میان‌ آنها گم‌ می ‌شد، كه‌ در بعضی‌ از آیات‌ قرآن‌ (مانند آیه‌ 26 سوره‌ فصلت‌) اشاره‌ به‌ این‌ مطلب‌ شده‌ است‌.

3. در بعضی‌ از روایات‌ كه‌ از طرف‌ اهل‌ بیت‌ (علیهم السلام) آمده‌ می ‌خوانیم‌ كه‌ این ‌حروف‌ رموز و اشاراتی‌ است‌ به‌ نام های‌ خداوند است.

یس

ذكر این‌ نكته‌ نیز لازم‌ است‌ كه‌ این‌ تفسیرهای‌ مختلف‌ برای‌ حروف‌ مقطعه ‌هیچ گونه‌ منافاتی‌ با یكدیگر ندارند و ممكن‌ است‌ در آن‌ واحد تمام‌ این ‌تفسیر ها به‌ عنوان‌ بطون‌ مختلف‌ قرآن‌، اراده‌ شود. (تفسیر نمونه‌، 6/78)

4. ممكن‌ است‌ همه‌ یا حداقل‌ قسمتی‌ از این‌ حروف‌ مقطعه‌، دارای‌ معانی ‌و مفاهیم‌ خاصی‌ باشد، درست‌ همانند یك‌ كلمه‌ كه‌ محتوایی‌ در بر دارد.

اتفاقاً در بسیاری‌ از روایات‌ و كلمات‌ مفسران‌ در آغاز سوره‌ طه‌ و سوره‌ یس‌ به‌ چنین‌ مطلبی‌ برخورد می ‌كنیم‌ كه‌:

«طه‌» به‌ معنی‌ یا رجل‌ (ای‌ مرد) است‌، و در پاره‌ ای‌ از اشعار عرب‌ نیز به‌ كلمه‌ «طه‌» برخورد می ‌كنیم‌ كه‌ مفهومی‌ شبیه ‌«یا رجل‌» و یا نزدیك‌ به‌ آن‌ دارد كه‌ بعضی‌ از این‌ شعار ممكن‌ است‌ مربوط‌ به ‌آغاز اسلام‌ یا قبل‌ از اسلام‌ باشد. (تفسیر مجمع‌ البیان‌ ذیل‌ آیه‌ اول‌ سوره‌ طه‌)

البته‌ این‌ نظر را به‌ طور كلی‌ و درباره‌ همه‌ حروف‌ مقطعه‌ قرآن‌، مشكل‌ بتوان ‌پذیرفت ولی‌ درباره‌ بعضی‌ قابل‌ قبول‌ است‌ و در منابع‌ اسلامی‌ نیز از آن‌ بحث ‌شده‌ است‌.

این‌ موضوع‌ نیز جالب‌ توجه‌ است‌ كه‌ در حدیثی‌ از امام‌ صادق ‌(علیه السلام) می ‌خوانیم‌ «طه‌» از اسامی‌ پیامبر است‌ و معانی‌ آن‌ یا طالب‌ الحق‌، الهادی‌ الیه‌: «ای‌ كسی‌ كه‌ طالب‌ حقی‌، و هدایت‌ كننده‌ به‌ سوی‌ آنی‌.»

از این‌ حدیث‌ چنین‌ بر می ‌آید كه‌ «طه‌» مركب‌ از دو حرف‌ رمزی‌ است‌ «طه‌» اشاره‌ به‌ «طالب‌ الحق‌» و «ها» اشاره‌ به‌ «هادی‌ الیه‌» می‌ باشد.

آخرین‌ سخن‌ در این‌ زمینه‌ این‌ كه‌ كلمة‌ «طه‌» مانند «یس‌» بر اثر گذشت‌ زمان‌، تدریجاً به‌ صورت ‌«اسم‌ خاص‌» برای‌ پیامبر اسلام ‌(صلی الله علیه و آله) در آمده‌ است‌، تا آنجا كه‌ آل‌ پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نیز «آل‌ طه‌» می ‌گویند و از حضرت‌ مهدی ‌(علیه السلام) در دعای‌ ندبه‌ «یا بن‌ طه‌» تعبیر شده‌ است‌. (تفسیر نمونه‌ 13/157)

تفسیرهای‌ مختلف‌ برای‌ حروف‌ مقطعه ‌هیچ گونه‌ منافاتی‌ با یكدیگر ندارند و ممكن‌ است‌ در آن‌ واحد تمام‌ این ‌تفسیر ها به‌ عنوان‌ بطون‌ مختلف‌ قرآن‌، اراده‌ شود

5. علامه‌ طباطبایی‌ (رضوان‌ الله‌ تعالی‌ علیه‌) احتمال‌ دیگری‌ ابداع‌ كرده‌ است‌ كه‌ آن را تفسیر دیگری‌ برای‌ این‌ حروف‌ می ‌توان‌ بر شمرد هر چند خود او آن‌ را به‌ عنوان‌ یك‌ احتمال‌ و حدس‌ بیان‌ نموده‌ است‌.

خلاصة‌ آن‌ چنین‌ است‌:

هنگامی‌ كه‌ سوره‌ هایی‌ را كه‌ با حروف‌ مقطعه‌ آغاز می ‌شود مورد دقت‌ قرار می ‌دهیم‌ می‌ بینیم‌ سوره‌ هایی‌ كه‌ با یك نوع‌ حروف‌ مقطعه‌ آغاز می ‌شود مطالب‌ مشتركی‌ دارند.

می‌ توان‌ حدس‌ زد كه‌ میان‌ حروف‌ مقطعه‌، و محتوای‌ این‌ سوره‌ ها ارتباط‌ خاصی‌ است‌، تا آنجا كه‌ مثلاً سورة‌ اعراف‌ كه‌ با «المص‌» شروع‌ شده ‌مضمون‌ و محتوایش‌ جامع‌ میان‌ مضمون‌ سوره‌ های‌ «الم‌» و سوره‌ «ص‌» است‌.

البته‌ این‌ ارتباط‌ ممكن‌ است‌ بسیار عمیق‌ و دقیق‌ باشد و افهام‌ عادی‌ به‌ آن ‌راه‌ نیابد.

و شاید اگر آیات‌ این‌ سوره‌ ها را در كنار هم‌ بچینیم‌ و با هم‌ مقایسه‌ كنیم ‌مطالب‌ تازه‌ای‌ برای‌ ما در این‌ زمینه‌ كشف‌ شود. (تفسیر المیزان،‌ جلد 18، صفحة‌ 6 و 5)

 

تفسیر «قلم» به شیوه قرآن با قرآن

نخستین حرف از حروف مقطعة قرآن حرف آهنگین «ن» است كه در همان ابتدای نزول وحی در آغاز سوره قلم قرار گرفته است.
در میان اقوالی كه درباره دو سوگند آیه « ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ » (قلم: 1) وجود دارد، دو قول از همه معروف ‌تر است:

یكی همین قلم‌ های معمولی و مكتوبات انسان‌ ها و دیگری قلم تقدیر و مكتوبات فرشتگان.

ولی با توجه به اینكه آیه مورد بحث اندكی پس از «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» (علق: 3ـ5) نازل شده است، قول اول قطعی و تفسیر قرآن با قرآن می ‌شود.

منابع:
تلخیصی از مطلبی در فصلنامه قرآن شناخت – شماره 9



- نظرات (0)

گمراه تر از حیوان کیست؟

گمراهی

گمراه تر از حیوان کیست؟

آدمی به حیوان به دیده حقارت می نگرد اما غافل از این است افرادی هستند که وجودشان پست تر از حیوان بوده و گوی سبقت را در گمراهی از حیوان ربوده اند، خداوند متعال نیز در قرآن کریم اشاره‌ای بدان ها داشته و فرموده‌اند: " أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا" آیا گمان می بری اکثر آنها می شنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر! (فرقان / 44) اما چه ویژگی هایی است که منجر می شود آدمی به مقامی پست تر از حیوان تنزل یابد؟ مصدایق آیه مزبور چه کسانی هستند؟

 

چه کسی از چهارپایان گمراه تر و چرا؟!

در آیات فوق، خداوند کریم نخست می‌فرماید: آنها که معبودشان هوای نفسشان است همچون چهارپایانند، بعد از آن ترقی کرده و می‌فرماید: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ:" آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر"! بله آنان که پیرو هوی نفس خویش اند ، خود را به چاه ضلالت افکنده و تباهی را نصیب خویش ساخته اند از همین روست که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوی، راستش این است که از حق باز می‌دارد، و اما در ازای آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد. (أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای / ج5 / 281)

روایت قابل توجهی در باب ویژگی مصادیق این آیه وجود دارد، به حضرت صادق علیه السلام عرض شد شما همه این مردم را انسان می دانید. فرمود رها کن و دور بیفکن از آنها چند گروه را:

1- کسی که مسواک نکند 2- کسی که در جای تنگ چهار زانو بنشیند 3- کسی که در کارهای بیهوده وارد شود 4- کسی که بدون داشتن علم و دانش بحث کند 5- کسی که بیمار نیست ولی تظاهر به بیماری نماید 6- کسی که بدون وقوع حادثه ناگوار پریشان حال شود 7- کسی که با رفقاء خود که در مطلب صحیح و درستی اتفاق مخالفت کند 8- کسی که به پدران و نیاکان خود افتخار کند و از کارهای نیک آنان بی‌بهره باشد مانند گیاه خلنج (درختی است بدون پوست) که پوست هایش یکی پس از دیگری کنده می‌شود تا به مغزش برسد. او چنان است که خدای متعال در حق آنها فرموده : إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا آنان مانند چهار پا و حیواناتند بلکه در راه خود گمراه‌تر از آنانند. (بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1 / 11)

جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت

چرا از حیوان گمراه تر؟

مفسران بحث های جالبی روی این مساله کرده‌اند که با تحلیل و اضافاتی می‌توان چنین گفت:

1- اگر چهارپایان، چیزی نمی‌فهمند و گوش شنوا و چشم بینایی ندارند، دلیلش عدم استعداد آنها است، اما از آنها بیچاره‌تر انسانی است که خمیره همه سعادت ها در وجود او نهفته است و آن قدر خدا به او استعداد داده که می‌تواند نماینده و خلیفة اللَّه در زمین گردد، ولی کارش به جایی می‌رسد که تا سر حد یک چهارپا سقوط می‌کند.

چارپایان اگر راه را گم کنند، مجهز به اسبابی نیستند که به سوی راه حق هدایتشان کند و اگر گمراه شدند تقصیری ندارند به خلاف این انسانها که مجهز به اسباب هدایت هستند و در عین حال باز گمراهند. اینها از چهارپایان نیز بدبخت‌تر و بینواترند که آنها امکان تعقل و اندیشه ندارند، و اینها دارند و به چنان روزی افتاده‌اند!. (ترجمه المیزان، ج15، ص: 310)

2- چهارپایان تقریبا حساب و کتابی ندارند و مشمول مجازات های الهی نیستند در حالی که آدمیان گمراه باید بار تمام اعمال خود را بر دوش کشند و کیفر اعمال خویش را بی کم و کاست ببینند.

3- چهارپایان برای انسانها خدمات زیادی دارند و کارهای مختلفی انجام می‌دهند، اما انسانهای طاغی و یاغی خدمتی که نمی‌کنند هیچ، هزاران بلا و مصیبت نیز می‌آفرینند.                       

4- چهارپایان خطری برای کسی ندارند و اگر هم داشته باشند، خطرشان محدود است اما ای وای از انسان بی ایمان هوی‌پرست که گاه آتش جنگی را روشن می‌کند که میلیونها نفر در آن خاکستر می‌شوند.

5- چهارپایان اگر قانون و برنامه‌ای ندارند، ولی مسیری که آفرینش را در شکل" غرائز" برای آنان تعیین کرده است پیروی می‌کنند و در همان خط حرکت می‌نمایند، اما انسان سرکش، نه قوانین تکوین را به رسمیت می‌شناسد و نه قوانین تشریع را و هوی و هوس های خود را حاکم بر همه چیز می‌شمرد.

6- چهارپایان هرگز برای کارهای خود توجیه‌گری ندارند، اگر خلافی کنند خلاف است و اگر راه خود را بروند، که می‌روند، همانست که هست اما یک انسان خود خواه خونخوار هوی‌پرست بسیار می‌شود که تمام جنایات خود را آن چنان توجیه می‌کند که گویی دارد وظایف الهی و انسانی خویش را انجام می‌دهد! و به این ترتیب هیچ موجودی خطرناکتر و زیانبارتر از یک انسان هوی- پرست نیست. (تفسیر نمونه، ج15، ص: 108)

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوا، راستش این است که از حق، باز می‌دارد، و اما درازی آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد

شرافت انسان به چیست؟

ویژگی که در انسان او را اشرف مخلوقات ساخته ، قوه عقل و عقلانیت اوست. اگر این خصیصه در وی نباشد فرقی میان انسان و حیوان نیست.

عقل نعمتی است که حضرت آدم علیه السلام آن را برگزید اصبغ بن نباته از علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت. (الخصال / ترجمه جعفری / ج1 /  159) و همین عقل است که از هوی پرستی و در نتیجه ضلالت وی جلوگیری می کند.

از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که: ملائکه از جهت قرب به حق و مقام و منزلت) افضل و برترند یا بنی آدم؟ فرمود: فرموده است امیر المۆمنین علیه السّلام که خداوند قرار داده برای ملائکه عقل را بدون شهوت (جنسی و غیره) و قرار داده برای حیوانات شهوت را بدون عقل، و قرار داده برای بنی آدم هم عقل و هم شهوت را، پس هر که از بنی آدم عقلش غالب شود بر شهوتش از ملائکه بهتر و افضلست، و هر کسی شهوتش بر عقلش زیادتی کند از حیوانات پست‌تر و بدتر است. (علل الشرائع / ترجمه مسترحمی / 19)   

هر فیضی که از خدا به ما شد واصل

عقل از همه خوب‌تر گردد حاصل

کامل که کمال عقل و دانش دارد

باشد همه چیز او به غایت کامل

منابع :

1)  الخصال / ترجمه جعفری   / ج1

2)  تفسیر نمونه، ج15

3)  ترجمه المیزان، ج15

4)  بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1

5)  أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای  /  ج5

6)  علل الشرائع / ترجمه مسترحمی  



- نظرات (0)

عبرتی که از خلقت شیطان باید گرفت

شیطان

ابلیس (شیطان) در صف عرشیان بود، او شش هزار سال در پیشگاه خدا، عبادت کرد. خداوند بزرگ هنگامی که حضرت آدم (پدر انسان ها) را آفرید، و از روح خویش بر او دمید برای بزرگداشت خلقت آدم به همه ی فرشتگان و به ابلیس فرمان داد که آدم را سجده کنید.(1) همه او را سجده کردند ولی ابلیس تکبر نمود و با یادآوری اصل خلقت خود و خلقت آدم با قیاس نابجایی که انجام داد خود را بزرگتر پنداشت و به آدم گفت: "اَنَا ناریُّ و انتَ طینتی" من از آتش آفریده شده ام و تو از گل و خاک. همین فکر و غرور او را از انجام فرمان خدا بازداشت و در نتیجه اعمالش پوچ و بی محتوا گردید. و از درگاه خداوند رانده و مطرود شد، که امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

"از داستان ابلیس پند و عبرت بگیرید، از این رو که عبادات طولانی و کوشش های فراوان او (بر اثر تکبر) از بین رفت، او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نیست از سال های دنیا است یا از سال های آخرت، ولی با ساعتی تکبر و غرور همه ی عبادات و کوشش هایش را محو و نابود کرد. گرچه ابلیس، آسمانی و عرشی بود، ولی فرمان خدا بین اهل آسمان و زمین یکی است و همه ی بندگان در برابرش مساویند. ای بندگان خدا، از این دشمن خدا (یعنی ابلیس) برحذر باشید.(2) 

 

آدم علیه السلام

خداوند پس از آنکه زمین را آفرید و آن را آماده سکونت انسان ساخت، در میان مخلوقات خود آدم (اولین انسانه نسل موجود) را برگزید و او را در بهشت (یعنی باغی از باغ های خرّم و خوش آب و هوای زمین، نه بهشتی که خداوند به انسان ها وعده داده) جای داد، آشامیدنی های گوارا و خوراک های لذت بخش را در اختیار آدم گذاشت.(3) و آدم را از حیله های ابلیس و دشمنی او بر حذر داشت و به او تکلیف کرد که فریب شیطان را نخورد (او را در آن بهشت آزمایش کرد و فرمود که او و همسرش نزدیک درختی که مقرر فرموده نروند و از آن چیز نخورند.)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد

(این میوه ممنوعه در قبال آن همه نعمت که در اختیارشان قرار داده شده بود بسیار ناچیز بود ولی انسان با این خبط و اشتباهش نشان داد که او با مسایل کوچک و شاید به چشم نیامدنی محک می خورد و متأسفانه همه ی خیرش را از دست می دهد. اگر لحظه ای غفلت کند و از مدار صحیح خارج شود به وادی پای خواهد گذاشت که باید تاوان سختی بپردازد تا از آن ظلمت و تاریکی خارج شود و به تعبیری ره یافته گردد. البته اگر این راه همان راهی باشد که از قبل در آن قرار داشته؟!! مطمئناً راه پرخطرتر، آزمایش ها سخت تر و مسیر ناامن خواهد بود. به فکر باشیم تا لحظه ایی غفلت فراگیرمان نشود.)

سرانجام ابلیس او را فریب داد و بر او حسادت ورزید. چرا که ابلیس از موقعیت و جایگاه آدم خرسند نبود هم او را موجودی پست تر از خود می دانست و دیگر آنکه او را سزاوار لطف عنایت خدا آن هم به این اندازه که او را اشرف مخلوقات بخواند و به خلقتش خود را بستاید نمی دانست. لذا با وسوسه هایش باعث شد که آدم (علیه السلام) یقین خود را به شکر و وسوسه او از دست بدهد و تصمیم محکم خویش را با سخنان بی اساس او مبادله کند. البته گناه حضرت آدم (علیه السلام) همان "ترک اولی" بود و به عبارت روشنتر گناه مطلق نبود. به این معنی که او با آن مقام ارجمندی که داشت حتی نمی بایست کار مکروهی را انجام دهد. بنابراین انجام کار مکروه برای او گناهی نابخشودنی بود و جای مقام عصمت منافات نداشت. این تکلیف و آزمایش آدم (علیه السلام) در بهشت برای آن بود که آدم آمادگی پیدا کند که وقتی به زمین آمد لیاقت رهبری مردم را داشته باشد.

آدم

(توبه حضرت آدم یک نوع تصفیه و پاکسازی روح می باشد که از ویژگی های حجت خداست. ناگفته نماند داستان حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش در بهشت و فریب دادن ابلیس و اخراج آنها از بهشت در قرآن در سوره های؛ بقره آیات 38- 35 و اعراف آیات 22- 19 و سوره طه آیات 123 – 118 آمده است)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد.

خداوند آدم را پس از توبه به زمین فرستاد تا با نسل خود زمین را آباد سازد و او را حجت خود در روی زمین قرار داد تا انسان ها در پرتو راهنمایی های او، راه هدایت را بپیمایند و پس از مرگ او، زمین را از حجت های خود خالی نگذاشت. و رسولان بسیاری فرستاد تا راه صحیح و شایسته ایی که سزاوار اشرف مخلوقات است راه نشان داده و او را تا سر منزل حقیقت راهنمایی سازد.

سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست

- طرح یک سوال

ممکن است این فکر در ذهن ما خطور کرده باشد که اگر آن روز موعود که خداوند انسان را از آن میوه ممنوعه منع فرمود انسان فرمانبرداری می کرد و سربلند از این امتحان خارج می شود وضع به گونه ایی دیگر بود؟! ما در جایگاه اولیه خویش قرار داشتیم در ناز و نعمت از زندگی بی دردسر و بدون دغدغه حظّ می بردیم. نه تنگنا و فشاری، نه عسر و حرجی و نه آزمایش و امتحانی در کار بود تا بد و خوبی معنا پیدا می کرد، فضیلت و رذیله ایی وجود نداشت که بین انسان فرقی نمایان گر شود همه به طور یکسان از نعمات الهی بی واسطه و بدون دردسر متنعم بودیم و دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود و ...

 

- پاسخ به این سوال

با کمی دقت خود به این پاسخ خواهیم رسید که تصور چنین حیاتی از خالق با تدبیری که خود اذعان نموده موجودی که فعلاً آفریده ایم نسبت به مخلوقات پیشین بسیار متفاوت است. وجود قوه عقل ما به صورت نسبی نه مطلق) او را از دیگران متمایز ساخته پس او باید با داشتن غرایز و نفسایناتش در مخاصمه بوده سربلند از این تلاش بیرون آمده اما این مهم بدون وجود راهنما و راه بلد محقق نخواهد شد و همه به تنهایی به هدف نهایی نخواهد رسید.

اگر آن روز حضرت آدم (علیه السلام) موفق از آزمایش خارج می شد به حتم و یقین آزمایش و محک دیگری بر او در نظر گرفته می شد تا آبدیده شود. اگر ابلیسی نبود و وسوسه برانگیزاننده ی دیگری قرار داده می شد. در نتیجه آنچه که خدا تقدیر نموده باید به حقیقت می پیوست نه به صورت جبری بلکه با اختیار خود انسان این راه انتخاب می شد.

پس با شناخت دشمن خود (ابلیس) و نحوه عملکرد او و نیز توانایی هایی که بالقوه در اختیار ماست، پیدا کردن راه و سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست.

 

پی نوشت ها :

1- برگرفته از خطبه اول و 192 نهج البلاغه

2- بخشی از خطبه 1 و 91 نهج البلاغه

3- تفسیر نورالثقلین ج 1 ص 620 حدیثی از امام صادق علیه السلام


- نظرات (0)