سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هدیه ایی قرآنی

انار

در قرآن کریم از میوه های بسیاری به عنوان نعمات بزرگ الهی سخن به میان آمده است. آمدن فصل پاییز بهانه ای شد برای پرداختن به انار که در قرآن کریم در چند مورد به آن اشاره شده است.



انار یکی از میوه های بهشتی است که سه مرتبه در قرآن کریم از آن یاد شده است:

وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ(انعام/141)

و اوست كسى كه باغ هایى با داربست و بدون داربست، و خرمابن، و كشتزار با میوه‏هاى گوناگون آن، و زیتون، و انار، شبیه به یكدیگر و غیر شبیه پدید آورد. از میوه آن- چون ثمر داد- بخورید، و حق [بینوایان از] آن را روز بهره ‏بردارى از آن بدهید، و [لى‏] زیاده ‏روى مكنید كه او اسرافكاران را دوست ندارد.

وَهُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ إِنَّ فِی ذَلِكُمْ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ (انعام/99)

و اوست كسى كه از آسمان، آبى فرود آورد پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم، و از آن [گیاه‏] جوانه سبزى خارج ساختیم كه از آن، دانه‏هاى متراكمى برمى‏آوریم. و از شكوفه درخت خرما خوشه‏هایى است نزدیك به هم. و [نیز] باغ هایى از انگور و زیتون و انار- همانند و غیر همانند- خارج نمودیم. به میوه آن چون ثمر دَهَد و به [طرز] رسیدنش بنگرید. قطعاً در اینها براى مردمى كه ایمان مى‏آورند نشانه‏هاست.

فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ (الرحمن/68)

در آن دو، میوه و خرما و انار است.

انار دشمن شیطان 

امام علی(علیه السلام) فرمود: «اطعموا صبیانکم الرمّان فانه اسرع لا لسننتهم» «به کودکانتان انار بخورانید چون که قدرت تکلم آن ها را سرعت می بخشد.» ( امالی طوسی، ج1، ص 272 )

امام صادق (علیه السلام): " چهار چیز است که طبیعت را به حالت اعتدال درمی آورد ، انار سورانی، خرمای پخته، بنفسج و کاسنی"

آن حضرت در حدیث دیگری فرمود:

«کلوا الرمان بشحمه فانه دباغ المعده و فی کل حبه من الرمان اذا استنقرت فی المعده حیاه للقلب و اناره للنفس و تمرض وسواس الشیطان اربعین لیله» «انار را با پیه آن (پوست زرد و ضخیمی که دانه های انار روی آن قراردارد) بخورید زیرا آن پوست زرد، معده را دباغی می کند. هر دانه ای از انار که در معده قرار می گیرد دل را زنده و جان را نورانی و وسوسه های شیطانی را تا چهل شب بی اثر می کند. (بحارالانوار، ج 66، ص 155)

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که: «بر شما باد خوردن انار شیرین چرا که دانه ای از آن نیست که به معده برود جز این که درد و بیماری را نابود گرداند.» (درمان گیاهی در کلام معصومین، سید عبدالله بشر، ص 201 )

امام علی(علیه السلام): "به کودکان خود انار بخورانید که به سرعت زبان را باز می نماید." (امالی طوسی ، ج1، ص 272 )  

انار

رسول خدا(صلی الله و علیه وآله): هیچ اناری نیست مگر این که در آن یک دانه از بهشت وجود دارد و من دوست دارم حتی یک دانه از آن را ترک نکنم. (طب الائمه، ص 134 )

در روایت کافی چنین است:

"هر کس انار بخورد درد را از بدنش بیرون می کند."

امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر کس انار بخورد، پس جان او تا صبح در امان است. (بحارالانوار، ج 66، ص 164)

 

انار و روشنایی دل :

داوود ابن سلیمان از امام رضا علیه السلام از پدرش از رسول خدا نقل می کند که: 

"انار بخورید، زیرا هیچ دانه ای از آن بر معده نمی افتد مگر این که دل را روشن می کند و شیطان را چهل روز از بدن بیرون می نماید." (عیون اخبار، ج 2، ص 43-35، صحیفه الرضا، ص 34، مکارم الاخلاق، ص 195)

امام صادق(علیه السلام): "چهار چیز است که طبیعت را به حالت اعتدال درمی آورد، انار سورانی، خرمای پخته، بنفسج و کاسنی". (همان)

رسول خدا(صلی الله و علیه و آله): "هر کس انار بخورد، قلبش را روشن می گرداند و وسوسه را از دلش برمی دارد تا چهل روز." (محاسن، ج 2، ص 543 )

 

انار و تعدیل مزاج:

امام صادق(علیه السلام): "میوه یکصد و بیست رنگ است و آقای آن انار است." (همان)

امام رضا(علیه السلام): "بر تو باد انار، زیرا اگر آن را در حالت گرسنگی بخوری بر تو کفایت می کند و اگر در حالت سیری بخوری غذا را هضم می کند." (همان)

امام صادق(علیه السلام): مومن هر شب جمعه انار می خورد.(همان)

پیامبر خدا (صلی الله و علیه و آله): "انار را با پیه آن بخورید؛ چرا که شست و شو دهنده معده است"

انار و قوه باه

حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید: خوردن انار نطفه مرد را زیاد می کند و فرزند را زیبا می گرداند. (محاسن، ج 2، ص 546 )

 

خواص خوردن انار با پیه آن

پیامبر خدا(صلی الله و علیه و آله): "انار را با پیه آن بخورید؛ چرا که شست و شو دهنده معده است." (همان)

امام علی(علیه السلام): "انار را با پیه بخور چرا که معده را پاک می کند و هیچ دانه ای در معده انسان مسلمان جای نمی گیرد مگر این که آن را روشن می سازد و تا چهل پگاه شیطان و وسوسه را از آن دور می سازد." (همان)

امام علی(علیه اسلام): "انار را با پیه اش بخور چرا که زرد شدگی دندان و بدبویی دهان را از بین می برد و انسان را پاک می کند." (همان)

امام صادق(علیه السلام): "انار را با پیه اش بخور چرا که معده را پاک می کند و ذهن را افزون می سازد." (همان)


منابع:

مجله راه قرآن؛ نوشته لیلا ملک الشعرایی



- نظرات (0)

او قادر مطلق است!

حضرت یحیی

خدایى كه مى‏تواند زبان را هنگام تكلّم با مردم ببندد و هنگام ذكر خدا باز كند، مى‏تواند از پدرى پیر و مادرى عقیم نیز فرزندى به دنیا بیاورد


قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّیَ آیَةً قَالَ آیَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ إِلاَّ رَمْزًا وَاذْكُر رَّبَّكَ كَثِیرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَالإِبْكَارِ (آل عمران ـ 41)

گفت: «پروردگارا، براى من نشانه‏اى قرار ده.» فرمود: «نشانه‏ات این است كه سه روز با مردم، جز به اشاره سخن نگویى و پروردگارت را بسیار یاد كن، و شبانگاه و بامدادان [او را] تسبیح گوى.»

 

بشارت تولد یحیى‏

سخن از زكریا و درخواست فرزندى از سوى او از پیشگاه خدا و بشارت به تولد یحیى بود.

در اینجا زكریا از خداوند تقاضاى نشانه‏اى بر این بشارت بزرگ مى‏كند و چنان كه گفتیم نه به خاطر عدم اعتماد بر وعده‏هاى الهى، بلكه براى تأكید بیشتر و اینكه ایمان او به این مطلب ایمان شهودى گردد، تا قلبش مالامال از اطمینان شود، همان گونه كه ابراهیم خلیل تقاضاى مشاهده صحنه معاد براى آرامش هر چه بیشتر قلب مى‏نمود.

زكریا عرضه داشت: "پروردگارا! نشانه‏اى براى من قرار ده" (قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً).

در پاسخ خداوند به او "گفت: نشانه تو آن است كه سه روز با مردم جز به اشاره و رمز، سخن نخواهى گفت" و زبان تو بدون هیچ عیب و علت براى گفتگوى با مردم از كار مى‏افتد (قَالَ آیَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ إِلاَّ رَمْزًا).

"ولى پروردگار خود را (به شكرانه این نعمت) بسیار یاد كن و هنگام شب و صبحگاهان او را تسبیح‏گوى" (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْكارِ).

از این جمله استفاده مى‏شود در حالى كه زبان او به طور موقت، براى سخن گفتن با مردم از كار افتاده بود، قادر بر تسبیح و ذكر خدا بود، تا هم وظیفه شكرگزارى را نسبت به این موهبت عظیم كه خدا به او عنایت كرده بود انجام دهد و هم نشانه روشنى از خداوند بزرگ بر گشودن موضوعات بسته باشد، یا به تعبیر دیگر بریدن از مردم و پیوستن به حق در این سه روز، او را به خدا نزدیك‏تر كند و آیت و نشانه روشنى از قدرت خدا باشد.

زكریا از خداوند تقاضاى نشانه‏اى بر این بشارت بزرگ مى‏كند و چنان كه گفتیم نه به خاطر عدم اعتماد بر وعده‏هاى الهى، بلكه براى تأكید بیشتر و اینكه ایمان او به این مطلب ایمان شهودى گردد، تا قلبش مالامال از اطمینان شود، همان گونه كه ابراهیم خلیل تقاضاى مشاهده صحنه معاد براى آرامش هر چه بیشتر قلب مى‏نمود

"رمز" در اصل اشاره كردن با لب ها را گویند، به صداى آهسته نیز "رمز" گفته مى‏شود، این واژه در گفتگوهاى معمولى، معنى وسیع‏ ترى پیدا كرده و به هر سخن و اشاره و نشانه‏اى كه مطلبى را مخفیانه یا به طور غیر صریح برساند، رمز مى‏گویند.

به هر حال خداوند درخواست زكریا را پذیرفت و سه شبانه روز زبان او بدون هیچ عامل طبیعى از سخن گفتن با مردم باز ماند در حالى كه به ذكر خدا مترنم بود.

این وضع عجیب، نشانه‏اى از قدرت پروردگار بر همه چیز بود، خدایى كه مى‏تواند زبان بسته را به هنگام ذكرش بگشاید، قادر است از رحم عقیم و بسته، فرزندى با ایمان كه مظهر یاد پروردگار باشد به وجود آورد، و از اینجا رابطه این نشانه با آنچه زكریا مى‏خواست، روشن مى‏شود.

بعضى از مفسران گفته‏اند: احتمال دارد كه این خوددارى از سخن گفتن با مردم جنبه اختیارى داشته، و زكریا به فرمان خدا مامور بوده كه در این سه روز، زبان جز به ثناى الهى نگشاید و به اصطلاح مامور به روزه سكوت بود كه در بعضى از امم پیشین وجود داشته است.

فخر رازى این قول را از ابو مسلم نقل مى‏كند، و آن را تفسیر زیبا و معقولى مى‏شمرد (تفسیر كبیر، جلد 8 صفحه 41) ولى روشن است كه این تفسیر با محتواى آیه سازگار نیست زیرا زكریا درخواست آیه و نشانه‏اى براى بشارت الهى كرد، و سكوت اختیارى هیچ گونه دلیلى بر این معنى نمى‏تواند باشد.

واژه "عشى" معمولاً به ساعات آخر روز گفته مى‏شود همان گونه كه "ابكار" به ساعات آغاز روز مى‏گویند، بعضى معتقدند كه از ابتداى ظهر تا غروب آفتاب "عشى" نام دارد، و از ابتداى طلوع صبح تا هنگام ظهر، ابكار است. (المصحف المفسر، نوشته فرید وجدى ـ ذیل آیه مورد بحث)

ولى راغب اصفهانى در كتاب مفردات مى‏گوید: "عشى" از هنگام ظهر است تا صبح فردا، و ابكار از طلوع صبح است تا ظهر. بنابراین عشى و ابكار، مجموع شبانه روز را شامل مى‏شود، ولى همان طور كه گفتیم این دو واژه معمولاً در دو معنى اول به كار مى‏رود.

حضرت زکریا
نكات آیه:

1ـ در اینجا سوالى پیش مى‏آید كه آیا بسته شدن زبان پیامبر، با مقام نبوت و وظیفه تبلیغى او سازگار است؟

پاسخ این سوال چندان مشكل نیست:

زیرا این موضوع، در صورتى با وظیفه نبوت سازگار نمى‏باشد كه طولانى باشد اما براى یك مدت كوتاه، مدتى كه پیامبر مى‏تواند در آن مدت از قوم و جمعیت خود غایب گردد و به عبادت خدا بپردازد مانعى نخواهد داشت.

به علاوه در همین مدت او مى‏توانست با ایماء و اشاره مطالب لازم را به اطلاع آنها برساند و یا با تلاوت آیات پروردگار كه ذكر خدا محسوب مى‏شد، حقایق را به آنها تفهیم كند و اتفاقاً همین كار را كرد و با اشاره، مردم را به ذكر خداوند هدایت نمود!

علامتى كه خدا به حضرت زكریا عطا كرد از چند نظر اعجاز عجیبى دارد: یکی اینكه: حضرت زكریا براى تسبیح و ذكر گفتن قادر به تكلم بود، ولى از سخن گفتن به كلام بشر عاجز بود! دوم اینكه: خدا خبر داد هنگامى كه این حالت به تو دست داد، آن فرزند یعنى حضرت یحیى به وجود خواهد آمد. بعداً هم همانطور شد كه خدا خبر داده بود

2ـ از جمله «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْكار» استفاده می شود که زبان آن بزرگوار براى ذكر خدا قادر به تکلم بوده. بنابراین ذكر را به زبان جارى می كرده و برای تسبیح نمودن پروردگار ناطق و گویا بوده است. بنابراین علامتى كه خدا به حضرت زكریا عطا كرد از چند نظر اعجاز عجیبى دارد:

یکی اینكه: حضرت زكریا براى تسبیح و ذكر گفتن قادر به تكلم بود، ولى از سخن گفتن به كلام بشر عاجز بود!

دوم اینكه: خدا خبر داد هنگامى كه این حالت به تو دست داد، آن فرزند یعنى حضرت یحیى به وجود خواهد آمد. بعداً هم همان طور شد كه خدا خبر داده بود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ خدایى كه مى‏تواند زبان را هنگام تكلّم با مردم ببندد و هنگام ذكر خدا باز كند، مى‏تواند از پدرى پیر و مادرى عقیم نیز فرزندى به دنیا بیاورد. «كَذلِكَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»، «أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ»

2ـ انبیاء، به دنبال رسیدن به مقام یقین و شهود هستند. «اجْعَلْ لِی آیَةً»

آنجا كه خداوند بخواهد، سبب را از كار مى‏اندازد و زبان قدرت حرف زدن را از دست مى‏دهد. «أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ»

4ـ هر چه لطف الهى بیشتر مى‏شود، باید یاد او نیز بیشتر شود. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً»

5ـ ذكر خدا هر چه بیشتر، بهتر. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِیراً»

در میان ذكرهاى خداوند، تسبیح جایگاه خاصّى دارد. «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ»، «وَ سَبِّحْ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر كبیر ج 8

تفسیر آسان ج 2

المصحف المفسر ـ فرید وجدى


- نظرات (0)

گمشده ی مومن

حکمت

در این نوشتار کوتاه دربارة «حکمت» از دیدگاه قرآن کریم بحث می‌نماییم.

واژة حکمت در هفده مورد، در قرآن کریم استفاده شده است که به این شرح می‌باشد:

«وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/129- آل عمران/164- جمعه/2] سه مرتبه؛ «وَیُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/151] «وَیُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [آل عمران/48] «وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ» [بقره/251] «وَمَن یُوْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا كَثِیرًا» [بقره/269] «فَقَدْ آتَیْنَآ آلَ إِبْرَاهِیمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [نساء/54] «وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [نساء/113] «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» [مائده/110] «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ» [لقمان/12] «وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِكْمَةَ» [ص/20] «وَمَا أَنزَلَ عَلَیْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ» [بقره/231] «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ» [اسراء/39] «وَاذْكُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِكُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ» [احزاب/34] «وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ» [آل عمران/81]

 

تحلیل اجمالی آیات مبارکه:

1- قرآن کریم همواره حکمت را موضوعی الهی و مقدس می‌داند. در شانزده مورد دهنده حکمت خداست و در یک مورد هم که به صورت فعل مجهول به کار رفته (و من یۆتی الحکمة) مشخص است که دهنده حکمت خداست.

خلاصه قرآن عنایت خاصی دارد که حکمت یک مطلب شریفی است که از جانب خدا به انسان ها عنایت شده است و بنابر این حکمت امری ارزشی و مقدّس است.

2- در یازده مورد حکمت مطلبی است که با نزول کتاب همراه است که در نه مورد آن مراد از کتاب، قرآن مجید است و در دو مورد دیگر کتب انبیاء (نبیین و آل ابراهیم) مقصود است که البته یکی از آنها هم قرآن می‌باشد.

3- در دو مورد، حکمت مطلبی است که خدا در کنار حکمرانی به افراد شایسته داده است:

«و آتاه الله الملک و الحکمة-  و شددنا ملکه و آتیناه الحکمة» حکمت در حکمرانی عبارت است از تدبیر و انجام اقدامات متقن و عقلانی. حکمت در اینجا دانشی است که مربوط به جنبه عملی (حکمرانی) می شود.

علامه مطهری(ره) هم، در تبیین معنای حکمت بیانی کوتاه و پر معنی دارد. ایشان می‌نویسد: «حکمت یعنی دریافت حقیقت. از آن جهت به دریافت حقیقت «حكمت‏» گفته مى‏شود كه استحكام دارد و پشتوانه‏اش واقعیت است؛ بر خلاف دریافت هاى غیر منطبق با واقعیت كه استحكام ندارد و مانند خانه عنكبوت سست و بى بنیاد است. فلسفه‏ها به هر اندازه صحیح و مطابق با واقع باشند شایستگى این واژه مقدس را دارند»

4- قرآن مجید در دو مورد، به مصادیق حکمت اشاره کرده است. یکی در سورة لقمان است که شکرگزاری خدا را به عنوان حکمت ذکر کرده است: «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ» و دیگری در سوره اسراء است که فرمود «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ»: این [سفارش ها] از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است.

برای روشن شدن مرجع اسم اشاره (ذلک) باید به آیات قبل مراجعه نماییم تا متوجه شویم که این سفارش های حکیمانه چه بوده است.

احترام به والدین، پرهیز از تبذیر، خوب سخن گفتن با مساکینی که توان کمک به آنها وجود ندارد، اعتدال در انفاق، پرهیز از سقط جنین و کشتن اولاد، پرهیز از زنا، پرهیز از قتل، پرهیز از خوردن مال یتیم، دقت در هنگام وزن کردن و پرهیز از کم‌فروشی، پرهیز از پیروی کردن از چیزی که معلوم نیست، پرهیز از راه رفتن به صورت متکبرانه، مصادیقی هستند که از آیه 23 تا آیه 39 سوره اسراء که محل بحث می‌باشد، مطرح شده است.

تمام این موارد احکام و اخلاق اسلامی هستند- حال به صورت واجب و حرام یا حداقل به صورت مستحب و مکروه- که مربوط به جنبه‌های عملی انسان است. یعنی حکمت در این موارد آموزه‌ای صرفاً علمی و نظری نیست، بلکه آموزه‌ای است که کاملاً به رفتار و عمل فرد ارتباط دارد.

واژة حکیم دال بر یکی از اوصاف کمالی خدای متعال است. خدایی که در قرآن مجید بیش از نود مورد به صفت حکیم توصیف شده است. 

این واژه مجموعاً 97 بار در قرآن مجید به کار رفته، فقط در پنج محل صفت قرآن و در یک محل صفت امر آمده، بقیّه همه درباره حکیم بودن خداوند سبحان است. [قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن]

قرآن
حکمت در روایات

در انتهای این بحث مناسب است اشاره‌ای نیز به روایات بنماییم:

در روایات اهل بیت(علیهم السلام): طاعت خدا، شناخت امام، اجتناب از گناهان کبیره، فهم و درک از مصادیق حکمت شمرده شده است. [ری شهری محمد، میزان الحکمه 2/889]

نکتة دیگری که در روایات متعدد روی آن تأکید شده است معرفی حکمت به عنوان «ضالة المۆمن»: گمشدة مۆمن است و اینکه باید از مطلب حکیمانه هرچند گوینده آن منافق یا مشرک باشد، استفاده کرد. [همان]

 

حکمت در لغت و اصطلاح:

حکمت؛ رسیدن به حق با علم و خرد است بنابراین حکمت داشتن خدا به معنای شناخت اشیاء و ایجاد آنها به صورت کاملاً استوار و حکمت داشتن انسان، شناخت موجودات و انجام خیرات است.

برخی از پژوهشگران می‌نویسند: «با مراجعه به اصل معنى كلمه می توان بدست آورد كه حكمت یك حالت و خصیصه درك و تشخیص است كه شخص به وسیله آن می تواند حق و واقعیّت را درك كند و مانع از فساد شود و كار را متقن و محكم انجام دهد. على هذا حكمت حالت نفسانى و صفت روحى است نه شى‏ء خارجى بلكه شى‏ء محكم خارجى از نتایج حكمت است‏.» [قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن]

به لحاظ اصطلاحی، فلاسفه حکمت را این گونه تعریف کرده‌اند: علم به حقایق موجودات به گونه‌ای که واقعاً همان طور هستند به اندازه طاقت و توان بشری. [آملی، محمد تقی درر الفوائد 1/6]

احترام به والدین، پرهیز از تبذیر، خوب سخن گفتن با مساکینی که توان کمک به آنها وجود ندارد، اعتدال در انفاق، پرهیز از سقط جنین و کشتن اولاد، پرهیز از زنا، پرهیز از قتل، پرهیز از خوردن مال یتیم، دقت در هنگام وزن کردن و پرهیز از کم‌فروشی، پرهیز از پیروی کردن از چیزی که معلوم نیست، پرهیز از راه رفتن به صورت متکبرانه، مصادیقی هستند که از آیة 23 تا آیة 39 که محل بحث می‌باشد، مطرح شده است

حکمت در کلام برخی از بزرگان

علامه طباطبائی در تبیین معنای حکمت می‌فرمایند:

«کلمه "حکمت" به کسره "حاء" بر وزن "فعلة" است، که وزنی است مخصوص افاده نوع، یعنی دلالت بر نوع معنایی می‌کند که در این قالب در آمده. پس حکمت به معنای نوعی احکام و اتقان و یا نوعی از امر محکم و متقن است، آن چنان که هیچ رخنه و یا سستی در آن نباشد، و این کلمه بیشتر در معلومات عقلی و حق و صادق استعمال می‌شود و معنایش در این موارد این است که بطلان و کذب به هیچ وجه در آن معنا راه ندارد.

پس حکمت عبارت است از قضایای حقه‌ای که مطابق با واقع باشد، یعنی به نحوی مشتمل بر سعادت بشر باشد، مثلاً معارف حقه الهیه درباره مبدأ و معاد باشد، و یا اگر مشتمل بر معارفی از حقایق عالم طبیعی است، معارفی باشد که باز با سعادت انسان سر و کار داشته باشد، مانند حقائق فطری که اساس تشریعات دینی را تشکیل می‌دهد.» [ترجمه المیزان 2/606]

علامه مطهری (ره) هم، در تبیین معنای حکمت بیانی کوتاه و پر معنی دارد. ایشان می‌نویسد: «حکمت یعنی دریافت حقیقت. از آن جهت به دریافت حقیقت «حكمت‏» گفته مى‏شود كه استحكام دارد و پشتوانه‏اش واقعیت است؛ بر خلاف دریافت هاى غیر منطبق با واقعیت كه استحكام ندارد و مانند خانه عنكبوت سست و بى بنیاد است. فلسفه‏ها به هر اندازه صحیح و مطابق با واقع باشند، شایستگى این واژه مقدس را دارند.» [مجموعه آثار 5/190]


- نظرات (0)

موانعی درانجام وتوجیه گناه

خدا

خداوند به آنچه انسان در سینه دارد چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد آگاه است و علم خداوند به آشكار و نهان و به زمین و آسمان، یكسان است پس از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد

قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَیَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 29)

بگو: اگر آنچه در سینه‏ها دارید پنهان سازید یا آشكارش نمایید، خداوند آن را مى‏داند و (نیز) آنچه را در آسمان‏ ها و آنچه را در زمین است مى ‏داند و خدا بر هر چیز تواناست.

 

گنجینه لغت آیه:

«صُدُور»: سینه‌ها. در اینجا مراد، دل و درون است.

او از اسرار درون شما آگاه است‏.

در آیه قبل، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا، و تكیه كردن بر آنان شدیداً مورد نهى واقع شده، جز در موارد تقیه، و از آنجا كه بعضى، ممكن است همین استثناء را بهانه‏اى براى برگزیدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولایت و حمایت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقیه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند، در این آیه به آنها هشدار داده، مى‏فرماید: "بگو: اگر آنچه را در سینه‏هاى شما است، پنهان سازید یا آشكار كنید خداوند آن را مى‏داند" (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ).

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمان ها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد.

علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد

بنابراین می توان گفت که این یك حكم كلّى است که خدا به اسرار و آنچه كه در دل بندگان است آگاه مى‏باشد ولى مصداق آن در آیه، موالات و دوستى كفّار است و البته این حكم «عام» بعد از «خاص» است یعنى: نه تنها خدا از رازهاى درونى شما آگاه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمین هست پیش خدا عیان است شما نیز جزء آنها هستید، گذشته از اینها خدا به همه چیز تواناست، می تواند افكار را بیرون كشیده و روى آنها حساب كند، بطور کلی این آیه در تأكید نهى از دوست داشتن كفّار است‏.

 

ذکر یک نکته:

مبارزه بر ضد طاغیان و طاغوتان كه صورت حادّ توحید و اخلاص در بندگى خدا است، به یك خودآگاهى دینى زنده نیازمند است. و این وجدان دینى از احساس دائمى به این كه خداوند پیوسته مراقب آدمى است و بر همه اعمال او آگاه است، به وجود مى‏آید. به همین سبب خدا در این آیه به ما یادآورى مى‏كند:

«قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ- بگو: اگر آنچه را در سینه دارید پنهان كنید یا آن را آشكار سازید، خدا آن را مى‏داند.»

عمل صالح و فاسد نیست مگر بنا بر جایى كه در آن قرار داده مى‏شود و هدفى كه صاحب آن از انجام دادن آن در نظر داشته است.

نماز گاهى براى ریا گزارده مى‏شود و گاه براى خدا، این هر دو نماز از لحاظ یكسان و شبیه یكدیگر است، ولى در واقع آنها به اندازه از زمین تا آسمان فاصله دارند.

خدا از نهان هاى نفس بشرى آگاه است و مردمان را براى آن هدف ها كه اعمال خود را براى تحقق آن انجام مى‏دهند در معرض حسابرسى قرار مى‏دهد.

بنا بر این علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد.

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ). بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد

آیات مشابه این آیه در قرآن:

طبق نظر علامه طباطبائی در المیزان این آیه‏ نظیر آیه: "وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ، یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ" (سوره بقره، آیه 284) است با این تفاوت كه در آیه مورد بحث ابتدا نهان داشتن و سپس اظهار كردن را آورده، و در آیه سوره بقره به عكس ذكر فرموده، و این به طورى كه گفته‏اند به جهت آن است كه آیه مورد بحث فرموده چه آن كنید و چه این كنید خدا آن را مى‏داند و در آیه سوره بقره فرموده: "خدا آن را حساب مى‏كند"، و مناسب‏تر برای دانستن این است كه متعلق به مخفى شود، و مناسب‏تر برای حساب كردن این است كه متعلق به ظاهر و آشكار گردد.

در آیه شریفه رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله خود را مأمور نموده این حقیقت را ابلاغ كند كه آنچه در نفس دارند چه پنهانش كنند و چه اظهارش بدارند، خدا آن را مى‏داند و خودش آن را بیان نكرده، با اینكه در آیات سابق حقایق را خود خدا بیان مى‏كرد و این تغییر سیاق برای این بوده كه بفهماند خدا بزرگتر از آن است كه خودش با افرادى كه مى‏داند در آینده با او مخالفت مى‏كنند، هم كلام شود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ به كسانى كه به اسم تقیّه در صدد ارتباط با كفّار هستند، هشدار دهید. «قُلْ إِنْ تُخْفُوا»

2ـ سینه‏ى انسان، صندوق اسرار و خزانه افکار و اندیشه هاى اوست. «تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ»

3ـ علم خداوند به آشكار و نهان، به زمین و آسمان، یكسان است. «تُخْفُوا»، «تُبْدُوهُ»، «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

4ـ توجّه به علم خداوند، مایه‏ى زنده شدن وجدان مذهبى و مانع گناه و توجیه آن است. «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

5ـ از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟ «یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ»

6ـ قدرت مطلق خداوند، پشتوانه تهدید او نسبت به مخالفان است. «إِنْ تُخْفُوا»، «وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

7ـ آگاهى خداوند به آنچه انسان در سینه دارد. چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد. (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ)


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3



- نظرات (0)

اراده خدامافوق اسباب طبیعت

خدا

آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟ به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود. حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است و از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد.


قَالَ رَبِّ أَنَّىَ یَكُونُ لِی غُلاَمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء (آل عمران ـ 40)

گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى كه پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» ست! [فرشته‏] گفت: «[كار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‏كند.»

 

نکات آیه:

1ـ در آیه فوق زكریا به هنگام شرح پیرى خود مى‏گوید:

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ (پیرى به سراغ من آمده) ولى در آیه 8 سوره مریم از قول او مى‏خوانیم: وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِیًّا (من به آخرین مرحله پیرى رسیده‏ام).

این اختلاف در تعبیر به خاطر آن است كه همان طور كه انسان به سوى پیرى مى‏رود، گویا پیرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى‏آید. چنان كه على علیه السلام مى‏فرماید: اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى‏: (چون كه تو به سوى پایان عمر مى‏روى و مرگ به سوى تو مى‏آید، چه زود به یكدیگر خواهید رسید.) (نهج البلاغه، حكمت 29)

2ـ "غلام" از نظر لغت به معنى پسر جوان است. و "عاقر" از واژه "عقر" به معنى "ریشه و اساس" یا به معنى "حبس" است و اینكه به زنان نازا عاقر مى‏گویند یا به خاطر آن است كه كار آنان به پایان رسیده و یا اینكه از نظر تولد فرزند، محبوس گشته‏اند.

3- در اینجا سوالى پیش مى‏آید كه تعجب و شگفتى زكریا با توجه به قدرت بى ‏پایان پروردگار براى چه بود؟

با توجه به آیات دیگر قرآن پاسخ آن روشن است. او مى‏خواست بداند كه از یك زن نازا كه حتى سال ها پیش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است فرزندى متولد شود؟

جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است

چه تغییراتى در وجود او پیدا مى‏شود؟ آیا بار دیگر همچون زنان جوان و میانسال عادت ماهانه مى‏بیند یا به طرز دیگر آماده پرورش فرزند مى‏شود؟

به علاوه ایمان به قدرت خداوند غیر از شهود و مشاهده است. او در حقیقت مى‏خواست در اینجا ایمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهیم كه ایمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى‏كرد، مى‏خواست به چنین مرحله‏اى از اطمینان نایل گردد و این طبیعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مسأله‏اى بر خلاف قوانین طبیعت مواجه مى‏شود در فكر فرو مى‏رود و تمایل پیدا مى‏كند كه یك نشانه حسى براى آن بیابد.

4ـ صاحب تفسیر آسان در ذیل این آیه می فرماید: یك نكته لطیف این آیه آن است كه آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟

به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود و حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است.

از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است. (ابن عباس می گوید: عمر حضرت زكریا در موقعى كه بشارت پسر را شنید- 120- سال و عمر زوجه‏اش- 98- سال بود-)

از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچكترین احتیاجى به كوچكترین وسیله‏اى ندارد

5ـ از ظاهر كلمه (رَبِّ) استفاده می شود که حضرت زكریا بدون واسطه با خدا این سخن را گفت. گرچه خدا می داند، ولى چون كلمه (أَنَّى) در قرآن به معناى (كیف) هم استعمال شده است. چنان كه در آیه 259 بقره می فرماید: قَالَ أَنَّىَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا

لذا شاید بتوان گفت: كلمه (أَنَّى) كه در این آیه است به معناى كیف باشد. یعنى چگونه براى من پسرى خواهد به وجود آمد و جمله: (وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی) یعنى و حال اینكه پیرى عارض من شده و زوجه‏ام نازا می باشد.

به عبارت دیگر از این جمله شریفه استفاده می شود که حضرت زكریا می خواهد از چگونگى تولید مثل از یك پیر مرد و پیر زن آگاه شود. نه اینكه در اصل قضیه تردیدى داشته است. لذا می گوید: چگونه از من كه پیر شده‏ام و زوجه‏ام كه نازا می باشد پسر به وجود مى‏آید!؟ و از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچك ترین احتیاجى به كوچك ترین وسیله‏اى ندارد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ در نومیدى بسى امید است. «أَنَّى یَكُونُ لِی غُلامٌ»، «كَذلِكَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»

2ـ در بیان ضعف‏ها از خود شروع كنیم. «بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ»

اراده‏ى خداوند، فوق وسائل و اسباب طبیعى است. «یَفْعَلُ ما یَشاءُ»

منابع:

نهج البلاغه، حكمت 29

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

 




- نظرات (0)

رازهایی درباره موبایلمان

موبایل

من گوشی موبایل شما هستم که هر روز از من استفاده می‌کنید و با این حال هیچ گاه به خود من توجه نمی‌کنید و فقط به دنبال کارهای خودتان هستید.

انگار نه انگار که من هم موجودی هستم و مخلوقی از مخلوقات خدا ( زمر، 62 ).

من هم مثل همه چیزهای دیگر ملکوت دارم و ملکوتم نزد خداست (یس، 83) و مال خدا هستم (نساء، 126) و خدا بر من احاطه دارد و مراقب من است. ( احزاب، 52)

خزانه‌های اصلی من نزد خداست و آنچه در دست شماست، شکل نازل شده‌ای از من است.(حجر، 21)

از شنیدن این حرف ها تعجب می کنید؟ مگر نمی ‌دانید که هر چه در آسمان ها و زمین است خدا را تسبیح می‌گوید. (جمعه، 1)

مگر نمی دانید که حتی بعضی سنگ ها و صخره ‌ها از حالت خشیت خداست که فرو می ‌ریزند. (بقره، 74) نکند فکر کرده‌اید که فقط خودتان شعور دارید؟

من هم مثل همه چیز دیگر هدایتی مخصوص به خود دارم (طه، 50) و خدا عهده ‌دار هدایتم است.

خدا من را تحت فرمان شما قرار داده ‌است (حج، 65) همچنان که رودخانه ها و شب و روز و خورشید و ماه و هر آنچه در زمین است را تحت فرمان شما در آورده است. (نحل، 12)

نکند خیال کرده‌اید که دنیای تکنولوژی خارج از قدرت خداست؟ (آل عمران، 189) هر چه داناتر شوید، می‌توانید بهتر و بیشتر بهره ببرید. (رحمن، 33)

خدا همیشه چیزهای تازه‌ای دارد که بتواند رو کند و برای مردم زمانه قبلی شناخته نشده باشد. (نحل، 8)

خیال کرده‌اید که ساخت موبایل به خدا ارتباطی ندارد؟ یا اینکه خدا خالق موبایل نیست؟

تا همین چند سال پیش باورتان نمی شد که دو نفر آدم دور از همدیگر بتوانند قدم زنان با یکدیگر حرف بزنند و به سرعت چند ثانیه به همدیگر نامه بنویسند. این هم از نشانه‌های خداست که متأسفانه از کنار آن می‌گذرید اما دریغ از کمی توجه! (یوسف، 105) 

راستش را بخواهید اکثر شما انسان ها در کل تاریخ همین گونه ظاهر بین بوده‌اید و به باطن عالم کاری نداشتید. (روم، 7)

این همه پیامبر در میان شما مبعوث شد که همگیشان را به راستگویی قبول داشتید؛ اما حرفهایشان را خیلی دیر باور می‌کردید و می‌گفتید مگر ممکن است بعد از مرگ هم عالمی باشد (اسراء، 49) یا مگر ممکن است یک نفر انسان مثل خود ما پیامبر شده باشد؟ (شعراء، 186)

همین الان هم همین گونه‌اید. مثلاً شما مسلمان های عزیز، عملکردتان نشان نمی‌دهد که آن طور که شایسته است به دین باور داشته باشید چون آنان که یقین دارند می‌توانند حقایق جهان مثل جهنم را در همین دنیا مشاهده کنید (تکاثر، 5)، اما شما را غافل تر از این حرف ها می‌بینم.

بگذرم، که با کمک قرآن، آنقدر مطلب برای گفتن دارم که به خودم و شما مربوط است که الان فرصت آن نیست. در اینجا می‌خواهم چند توصیه کنم که یادآوریشان به کارتان می‌آید. توصیه‌هایم را کوچک نشمرید. کلاً دارایی های مردم را کوچک نشمرید.(شعراء، 183)

اکثر حرفهای پنهانی مردم با همدیگر هیچ فایده و خیری ندارد مگر اینکه درباره کار خیری باشد یا کاری باشد که خوبی‌اش را همه می فهمند یا اینکه روابط خراب بین مردم را اصلاح کند

اگر در دست کسی یکی از برادرها یا خواهرهایتان مدل بالای من را دیدید به آنان حسادت نکنید و دقیقاً همانی که در دستشان است را تمنّا نکنید، در عوض به جای آن به خدا بگویید که از بزرگواری ‌اش شما را بهره‌مند سازد. (نساء، 32)

این یک قانون است که رزق بعضی از بعضی بیشتر باشد. (نحل، 71)

البته بخشی از این تفاوت رزق به دست خودتان است (نوح، 10) و به طور کلی رزق دادن به شما را خدا بر خودش حتمی کرده است (هود، 6) بعضی وقت ها هم بهتر است توجهتان را از مدل های بالای خواهرها و برادرهای من پرت کنید و چشمان خود را به دنبال آن نکشید. (حجر، 88)

خدا را هم بخاطر من شکر کنید. (نحل، 121) هر قدر که می توانید از من استفاده کنید تا سود مادی و معنوی به دست آورید. اگر این کار را کردید شکرگزار واقعی من به درگاه خدا بوده‌اید زیرا شکر فقط به زبان نیست بلکه به رفتار است. (سبأ، 13)

 

از من استفاده کنید اما این چند مطلب را از یاد نبرید:

1- خدا دوست ندارد که از طریق من حرف های بد را بلند بلند بزنید مگر اینکه ظلمی به شما رسیده باشد. (نساء، 148)

2- اکثر حرف های پنهانی مردم با همدیگر هیچ فایده و خیری ندارد مگر اینکه درباره کار خیری باشد یا کاری باشد که خوبی‌ اش را همه می فهمند یا اینکه روابط خراب بین مردم را اصلاح کند. (نساء، 114)

3- خدا من را تحت اختیار شما قرار داده (حج، 65) تا هر وقت خواستید به کمک من با دیگران حرف بزنید. من هم آماده به خدمتم؛ اما فراموش نکنید که بررسی اعمال شبانه روز (حشر، 18) به سکوت نیاز دارد. بررسی نیت هایتان از حرفهایی که می‌زنید نیز به سکوت احتیاج دارد.

4- شاید من را وقتی قدیمی شده باشم دیگر نخواهید. در این صورت می‌توانید من را در راه خدا به شخص نیازمندی انفاق کنید. البته یادتان نرود که چیزی را به دیگران انفاق کنید که اگر به خودتان داده‌ شود، رغبت بکنید که بگیرید. (بقره، 267)

این یک قانون است که رزق بعضی از بعضی بیشتر باشد. البته بخشی از این تفاوت رزق به دست خودتان است و به طور کلی رزق دادن به شما را خدا بر خودش حتمی کرده است بعضی وقت ها هم بهتر است توجهتان را از مدلهای بالای خواهرها و برادرهای من پرت کنید و چشمان خود را به دنبال آن نکشید

5- در این دنیا کسانی هستند که بر شما حق های ویژه دارند، مثل والدین و کسی که راه زندگی را به شما آموخته باشد. بلد هستید چگونه به آنها حرف های گرانمایه بزنید؟(اسراء، 23)

6- هرچه از طریق من به دیگران بگویید را خدا می‌شنود و می‌داند (انبیاء، 4)؛ بنابراین همیشه مراقب گفته‌های خود باشید.

7- هر حرفی را باور نکنید و ندانسته‌ های خود را مبنای کارهایتان نکنید.(اسراء، 36)

8- اگر مراقب افکار و اعمال خود باشید و حرف هایی که از طریق من می‌زنید درست و استوار باشد، خدا کارهایتان را درست می‌کند و گناهانتان را می‌آمرزد.(احزاب، 70)

9- چه خوب که با من گفته‌ های خوب و مقبول بگویید(اعراف، 199)؛ بنابراین اگر در حین صحبت کردن رابطه تلفنی قطع شد، حتماً تماس مجدد بگیرید و سلام مجدد کنید و در آخر با شخص خداحافظی کنید.

10- من را که به دست می‌گیرید، هر قدر که بتوانید مراقب عواطف مخاطبتان باشید؛ زیرا آنکه شما نمی‌بینید، به دنبال یافتن فرصت برای ایجاد دشمنی است. (اسراء، 53)

11- اگر به وسیله من واسطه کاری شایسته شوید، خودتان هم بهره‌مند خواهید شد و همینطور است واسطه‌گری در مورد امور شر و منفی.(نساء، 85)

آیات زیادی در قرآن وجود دارد که به نوعی به من هم مربوط می‌شود و در اینجا نشانی بعضی از آنها را برای شما آوردم که وقتی قرآن می‌خوانید یاد من هم بیفتید.

خدا نگهدار شما در خوبی ها باد و دور کننده تان از بدی ‌ها
- نظرات (0)

سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت است


قیامت

اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد و گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و از آرزوهای نشدنى است.


یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ (آل عمران ـ 30)

روزى كه هر كس، هر كار نیكى انجام داده حاضر بیابد و هر چه بدى كرده، آرزو مى‏كند اى كاش بین آن عمل و او فاصله‏اى دور مى‏بود. و خداوند شما را از (مخالفت امرش) بر حذر مى‏دارد و (در عین حال) خداوند به بندگان مهربان است.

 

گنجینه لغت آیه

"امد" در لغت به معنى زمان محدود است، و تفاوت آن با "ابد" این است كه ابد، زمان نامحدود را مى‏گوید، و غالباً "امد" توجه به انتهاى زمانى و سر رسید مدت‏ دارد، هر چند به معنى زمان محدود (در برابر نامحدود) نیز به كار مى‏رود.

واژه "تجد" از "ماده وجدان" (یافتن) ضد فقدان و نابودى است و كلمه "خیر" و "سوء" كه به صورت نكره آمده در اینجا مفید عموم است، یعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را- هر چند كم باشد- در نزد خود مى‏یابد.

 

حضور اعمال و تجسم آن در قیامت‏

این آیه تكمیلى است بر آنچه در آیه قبل آمد، و از حضور اعمال نیك و بد در قیامت پرده بر مى ‏دارد. آرى گناهكاران و نیكوكاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر مى‏بینند، با این تفاوت كه نیكوكاران از مشاهده اعمال خویش خوشحال و مسرور مى‏شوند و بدكاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى‏روند كه آرزو مى‏كنند از آن فاصله بگیرند نه فاصله مكانى، كه فاصله زمانى دور و دراز كه براى ابراز تنفر از فاصله مكانى رساتر است، زیرا در فاصله مكانى احتمال حضور نزد او وجود دارد، ولى در فاصله زمانى به هیچ وجه امكان‏ پذیر نیست.

قرآن مجید در آیه مورد بحث و آیات زیاد دیگرى از این حقیقت پرده بر مى‏دارد كه؛

در قیامت اعمال نیك و بد انسان، هر كدام در شكلى تجسم یافته و در عرصه محشر حاضر مى‏شود.

تجسم اعمال، متضمن این معناست که ثواب و عقاب اعمال خوب یا بد انسان ها چیزی جدا از آن اعمال نیست و به بیان دقیق‌تر، اعمال انسانها و عواقب آن‌ها با یکدیگر رابطه تکوینی دارند و معذِّب خارجی در کار نیست؛ مثلاً اگر در برابر گناهی آتش دوزخ وعده داده شده، آن آتش چیزی جدا از آن فعل گناه نیست، بلکه حقیقت آن است که تمثل پیدا کرده است

گرچه جمعى از مفسرین اصرار دارند این آیه و آیات مانند آن را توجیه كنند و بگویند منظور از حاضر شدن اعمال، حضور پاداش و كیفر آنها است و یا اینكه منظور حضور نامه عمل است كه تمام اعمال آدمى از نیك و بد در آن ثبت شده است.

ولى پیداست كه این توجیهات، با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا این آیه به روشنى مى‏گوید كه انسان در روز رستاخیز، "خود عمل" را مى‏یابد، و در ذیل آیه مى‏خوانیم گناهكار آرزو دارد كه بین او و عمل زشتى كه انجام داده جدایى بیفتد، و در اینجا نیز خود عمل، مورد بحث آیه است نه نامه عمل و نه كیفر و پاداش آنها.

 

نظر علامه در المیزان

علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: جمله"تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا" دلالت دارد بر اینكه حاضر شدن عمل زشت باعث ناراحتى نفس مى‏شود، هم چنان كه عمل خیر باعث مسرت نفس مى‏گردد، و اگر فرمود صاحب عمل زشت دوست مى‏دارد كه: اى كاش بین او و آن عمل، فاصله‏اى زمانى مى‏ بود، و نفرمود دوست مى ‏دارد كه كاش اصلاً آن عمل را نكرده بود، براى این است كه عمل خود را حاضر مى‏بیند و مى‏بیند كه خداى تعالى عملش را حفظ كرده، دیگر هیچ آرزویى نمى‏تواند داشته باشد، بجز اینكه بگوید اى كاش در چنین موقعیتى كه سخت ‏ترین احوال است بین من و این عمل زشت فاصله زیادى بود، و اینطور نزدم حاضر نمى‏شد.

فریاد گناه
آیات مشابه این آیه در قرآن

این آیه شبیه آیه 49 سوره كهف است كه مى‏فرماید: در روز قیامت مردم تمام اعمال خود را در برابر خویش حاضر مى‏یابند.

در تفسیر برهان آمده است كه امام سجّاد علیه السلام در هر جمعه در مسجد النبى هنگام موعظه، این آیه را براى مردم تلاوت مى‏فرمود.

گواه دیگر اینكه در آیه مورد بحث مى‏خوانیم: گناهكار دوست مى‏ دارد میان او و عملش فاصله زیادى بیفتد و هرگز آرزوى از بین رفتن عمل خود را نمى‏كند. این نشان مى‏دهد كه نابودى اعمال امكان‏پذیر نیست و به همین دلیل تمناى آن را نمى‏نماید.

 

ذکر سه نکته در آیه

1ـ در آیه نمى‏گوید آرزو مى‏كند اعمال بدش نابود شود زیرا مى‏داند چیزى در جهان نابود نمى‏شود، بلكه آرزو مى‏كند با آن فاصله بگیرد.

2ـ در پایان آیه، باز براى تأكید بیشتر مى‏فرماید:" خداوند شما را از (نافرمانى) خویش بر حذر مى‏دارد و در عین حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است" (وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ).

در واقع، این جمله معجونى است از بیم و امید، از یك سو اعلام خطر مى‏كند و هشدار مى‏دهد، و از سوى دیگر بندگان را به لطفش امیدوار مى‏سازد تا تعادلى میان خوف و رجا كه عامل مهم تربیت انسان است برقرار شود، این احتمال نیز وجود دارد كه این دو جمله تاكید بر یكدیگر باشد و به این مى‏ ماند كه كسى به دیگرى بگوید من تو را از این كار خطرناك بر حذر مى‏ دارم و من به تو مهربانم كه اعلام خطر مى‏كنم.

انسان در پیش روى خود، اعمال خویش را كه تجسّم پیدا كرده و به صورت حقایق قابل مشاهده درآمده مى‏بیند، و چه عالى و مایه خوشى و شادمانى است كه آدمى عمل نیك خود را ببیند، آن هم در هنگامى كه خستگی ها از بین رفته و دشواری ها به پایان رسیده و پایان نیك عمل بر جاى مانده است.

ولى كارهاى بد چه مى‏شود؟ آن هم در حالى كه لذت ساده انجام كار بد از میان رفته، و عواقب گناه بر جاى مانده است.

بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

پیام‏های آیه

1ـ اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد. «مُحْضَراً»

2ـ اعتقاد به حضور عمل در قیامت، مانع گناه است. «مُحْضَراً»

3ـ گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها»

4ـ بسیارى از اعمالى كه در دنیا مورد علاقه انسان است، در قیامت مورد تنفّر او قرار خواهد گرفت. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

5ـ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و آرزوها نشدنى است. كلمه (لَوْ) در مورد آرزوهاى نشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

6ـ خدا پروایى، مانع گناه است. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ»

7ـ سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت اوست. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

8ـ بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

9ـ لطف و رأفت خداوند شامل حال همه‏ى بندگان است. «رَوُفٌ بِالْعِبادِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

ترجمه المیزان، ج 3

تفسیر هدایت، ج 1



- نظرات (0)

اراده‏ى خداوند، فوق اسباب طبیعى

خدا

آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟ به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود. حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است و از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد.

قَالَ رَبِّ أَنَّىَ یَكُونُ لِی غُلاَمٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء (آل عمران ـ 40)

گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى كه پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» ست! [فرشته‏] گفت: «[كار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‏كند.»

 

نکات آیه:

1ـ در آیه فوق زكریا به هنگام شرح پیرى خود مى‏گوید:

وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ (پیرى به سراغ من آمده) ولى در آیه 8 سوره مریم از قول او مى‏خوانیم: وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِیًّا (من به آخرین مرحله پیرى رسیده‏ام).

این اختلاف در تعبیر به خاطر آن است كه همان طور كه انسان به سوى پیرى مى‏رود، گویا پیرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى‏آید. چنان كه على علیه السلام مى‏فرماید: اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى‏: (چون كه تو به سوى پایان عمر مى‏روى و مرگ به سوى تو مى‏آید، چه زود به یكدیگر خواهید رسید.) (نهج البلاغه، حكمت 29)

2ـ "غلام" از نظر لغت به معنى پسر جوان است. و "عاقر" از واژه "عقر" به معنى "ریشه و اساس" یا به معنى "حبس" است و اینكه به زنان نازا عاقر مى‏گویند یا به خاطر آن است كه كار آنان به پایان رسیده و یا اینكه از نظر تولد فرزند، محبوس گشته‏اند.

3- در اینجا سوالى پیش مى‏آید كه تعجب و شگفتى زكریا با توجه به قدرت بى ‏پایان پروردگار براى چه بود؟

با توجه به آیات دیگر قرآن پاسخ آن روشن است. او مى‏خواست بداند كه از یك زن نازا كه حتى سال ها پیش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است فرزندى متولد شود؟

جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است

چه تغییراتى در وجود او پیدا مى‏شود؟ آیا بار دیگر همچون زنان جوان و میانسال عادت ماهانه مى‏بیند یا به طرز دیگر آماده پرورش فرزند مى‏شود؟

به علاوه ایمان به قدرت خداوند غیر از شهود و مشاهده است. او در حقیقت مى‏خواست در اینجا ایمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهیم كه ایمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى‏كرد، مى‏خواست به چنین مرحله‏اى از اطمینان نایل گردد و این طبیعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مسأله‏اى بر خلاف قوانین طبیعت مواجه مى‏شود در فكر فرو مى‏رود و تمایل پیدا مى‏كند كه یك نشانه حسى براى آن بیابد.

4ـ صاحب تفسیر آسان در ذیل این آیه می فرماید: یك نكته لطیف این آیه آن است كه آیا انسان به سراغ پیر شدن می رود، یا پیر شدن در تعقیب انسان است؟

به طور یقین انسان به دنبال پیر شدن نمی رود و حتى دوست هم ندارد كه پیر شود و قواى بدنش تحلیل روند!! بلكه پیر شدن در تعقیب انسان است.

از اینجا معلوم می شود که جسم انسان كه هر لحظه در حال استهلاك است در اختیار خودش نیست بلكه در اختیار یك خالق مقتدرى است كه پیر شدن را خواه ناخواه به دنبالش می فرستد. لذا حضرت زكریا چنان كه این آیه می فرماید می گوید: پیر شدن به سراغ من آمده است. (ابن عباس می گوید: عمر حضرت زكریا در موقعى كه بشارت پسر را شنید- 120- سال و عمر زوجه‏اش- 98- سال بود-)

از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچكترین احتیاجى به كوچكترین وسیله‏اى ندارد

5ـ از ظاهر كلمه (رَبِّ) استفاده می شود که حضرت زكریا بدون واسطه با خدا این سخن را گفت. گرچه خدا می داند، ولى چون كلمه (أَنَّى) در قرآن به معناى (كیف) هم استعمال شده است. چنان كه در آیه 259 بقره می فرماید: قَالَ أَنَّىَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا

لذا شاید بتوان گفت: كلمه (أَنَّى) كه در این آیه است به معناى كیف باشد. یعنى چگونه براى من پسرى خواهد به وجود آمد و جمله: (وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِی) یعنى و حال اینكه پیرى عارض من شده و زوجه‏ام نازا می باشد.

به عبارت دیگر از این جمله شریفه استفاده می شود که حضرت زكریا می خواهد از چگونگى تولید مثل از یك پیر مرد و پیر زن آگاه شود. نه اینكه در اصل قضیه تردیدى داشته است. لذا می گوید: چگونه از من كه پیر شده‏ام و زوجه‏ام كه نازا می باشد پسر به وجود مى‏آید!؟ و از جمله: (كَذَلِكَ اللّهُ یَفْعَلُ مَا یَشَاء) نیز استفاده می شود که در همین حالى كه شما دو نفر پیر هستید، خدا یحیى را به شما عطا می كند، تا بدانید خدا هر عملى را كه بخواهد می تواند انجام دهد و كوچك ترین احتیاجى به كوچك ترین وسیله‏اى ندارد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ در نومیدى بسى امید است. «أَنَّى یَكُونُ لِی غُلامٌ»، «كَذلِكَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ»

2ـ در بیان ضعف‏ها از خود شروع كنیم. «بَلَغَنِیَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِی عاقِرٌ»

اراده‏ى خداوند، فوق وسائل و اسباب طبیعى است. «یَفْعَلُ ما یَشاءُ»



منابع:

نهج البلاغه، حكمت 29

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)

نزدیک ترین راه به سوی تقوا

عدل

از منظر قرآن، عدل به مثابه صفت و ملكه انسانی و اجتماعی ریشه در فطرت انسان ها دارد. بدین معنا كه در نهاد آدمی و در اساس خلقت او گرایش به عدالت و عدالت خواهی، تنفر از ظلم و ستم، بی‌عدالتی و تبعیض وجود دارد.

و این حقیقتی است كه انسان آن را در ذات خود یافته و فطرتش را بدان حكم می‌كند. هر چند كه سرگرم شدن به اسباب ظاهری و امور دنیوی او را غافل ساخته باشد. لذا قرآن انسان را به چیزی بیرون از وجود انسانی خود و عقل و فطرت او فرا نمی‌خواند و اگر به عدل فرا می‌خواند، عدلی است كه ریشه در وجود او دارد. چنانچه در آیه 90 از سوره مباركه نحل می‌خوانیم: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ: همانا خداوند فرمان به عدل و احسان می‌دهد.

وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ: و خدا آسمان ها و زمین را به حقّ آفریده است. (سوره جاثیه- آیه 22)

عدل الهی چون صفت حق تعالی است در عین واقعی بودن و كامل بودن، یكی از اصول آفرینش نیز می‌باشد.

باید دانست كه علاوه بر اینكه خلقت جهان هستی بر اساس عدل است، ایجاد قوانین و سنن و كلمات جهان هستی نیز بر پایة عدل و داد تحقق یافته است چنان چه در آیه 115 سوره انعام می‌خوانیم كه:

وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ: و سخن پروردگارت به راستى و داد، سرانجام گرفته است و هیچ تغییر دهنده‏اى براى كلمات او نیست و او شنواى داناست.

در این آیه سخن از اتمام كلمة حق بر اساس صدق (راستی) و عدل (اعتدال و برابری) است و در آن تردیدی و تبدیلی نیست.

قرآن كتابی است آسمانی كه دستورات زندگی، چگونه زیستن برای سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است و عدالت كه یكی از مفاهیم با ارزش این كتاب می‌باشد از آغاز خلقت تا ابد جایگاه ارزشی خود را نزد بشر حفظ كرده است و دقیقاً به خاطر ذات عدالت خواهانه آدمی كه ریشه در صفات پروردگار دارد، انبیاء الهی مبعوث شدند تا آدم سرگشته را به راه حق و برقراری عدل كه یكی از اصول اعتقادی و اصلی‌ترین اهداف پیامبران بود، بازگردانند.

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند، رعایت ضابطه و قانون است. به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند.

به خدا سوگند بیت‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هركه در عدل احساس تنگى كند پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود

در مورد اهمیت و ارزش عدالت در قرآن کریم خداوند این چنین فرمان داده است:

«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» (نحل، 90)

علاوه بر این معنا، هدف بعثت انبیاء قیام مردم به عدالت بوده است «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید، 25)  

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند،

در ارزش و عظمت عدالت همین بس كه نزدیك ترین راه به سوى تقوا معرفى شده است: «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» (مائده، 8)

موضوع عدالت در قرآن كریم در ابعاد مختلفى مطرح شده كه به قسمتى از آن اشاره مى‏كنیم.

1- عدالت در وزن كردن اجناس:

«وَأَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ»

و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. (انعام، 152)

«وَأَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ»

و چون پیمانه مى‏كنید، پیمانه را تمام دهید، و با ترازوى درست بسنجید. (اسراء، 35)

عدالت

2- عدالت در حكم:

«وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر داورى مى‏كنى، پس به عدالت در میانشان حكم كن. (مائده، 42)

«وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» و چون میان مردم داورى مى‏كنید، به عدالت داورى كنید. (نساء، 58)

3- عدالت در گواهى دادن:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ».

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید. (مائده، 8)

4- عدالت در تنظیم سند:

«فَاكْتُبُوهُ وَلْیَكْتُب بَّیْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ» آن را بنویسید و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد. (بقره، 282)

5- عدالت در سخن گفتن:

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى» و چون [به داورى یا شهادت‏] سخن گویید دادگرى كنید، هر چند [درباره‏] خویشاوند [شما] باشد. (انعام، 152)

6- عدالت در اصلاح میان متخاصمین:

«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُوْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یكى از آن دو بر دیگرى تعدّى كرد، با آن [طایفه‏اى‏] كه تعدّى مى‏كند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت كنید، كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد. (حجرات، 9)

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند رعایت ضابطه و قانون است به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند

9- عدالت در خانواده:

«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً» (نساء، 3)

10- عدالت در سرپرستى یتیمان:

«وَأَن تَقُومُواْ لِلْیَتَامَى بِالْقِسْطِ». (نساء، 127)

11- عدالت نسبت به كفّار:

«لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه، 8)

 

عدالت در روایات:

در روایات معصومین علیهم السلام نیز موضوع عدالت مورد عنایت خاصى واقع شده است. لذا امیرالمۆمنین علیه السلام مى‏فرماید:

به خدا سوگند بیت ‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند؛ زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هر كه در عدل احساس تنگى كند، پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود. (نهج‏البلاغه، خطبه 15)

و نیز مى‏فرماید «ثلاث منجیات خشیة من اللَّه فى السّر و العلانیة و القصد فى الفقر و الغنى و العدل فى الغضب والرّضا»؛ سه چیز عامل نجات است: ترس از خدا در آشكار و پنهان، میانه روى در فقر و بى نیازى، و رعایت عدالت در عصبانیت و خشنودى. (شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید 20/ 333)


منابع:

سایت معارف قرآن

کتاب هفتاد و دو نکته از قرآن و عترت ـ اکبر دهقان

نهج‏البلاغه خطبه 15



- نظرات (0)

این دعا حتماً مستجاب می شود

حضرت زکریا

غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیهاالسلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت.

هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعَاء (آل عمران ـ 38)

آنجا [بود كه‏] زكریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسندیده به من عطا كن، كه تو شنونده دعایى.»

فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیَـى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 39)

پس در حالى كه وى ایستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‏كرد، فرشتگان، او را ندا دردادند كه: خداوند تو را به [ولادت‏] یحیى- كه تصدیق كننده [حقانیت‏] كلمة اللَّه [عیسى‏] است، و بزرگوار و خویشتندار [پرهیزنده از زنان‏] و پیامبرى از شایستگان است- مژده مى‏دهد.

این آیات گوشه‏اى از زندگى پیامبر الهى، زكریا را در ارتباط با داستان مریم بیان مى‏كند.

سابقاً گفتیم، همسر زكریا و مادر مریم خواهر یكدیگر بودند و اتفاقاً هر دو در آغاز، نازا و عقیم بودند، هنگامى كه مادر مریم از لطف پروردگار، صاحب چنین فرزند شایسته‏اى شد و زكریا اخلاص و سایر ویژگی هاى شگفت‏آور او را دید، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مریم شود، فرزندى كه چهره‏اش آیت و عظمت خداوند گردد.

با اینكه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى‏رسید كه صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه‏هاى تازه در غیر فصل، در كنار محراب عبادت مریم، قلب او را لبریز از امید ساخت كه شاید در فصل پیرى، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود.

به همین دلیل هنگامى كه مشغول نیایش بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد، و آنگونه كه قرآن در نخستین آیه فوق مى‏گوید: "در این هنگام زكریا پروردگار خویش را خواند و گفت: پروردگارا! فرزند پاكیزه‏اى از سوى خودت به من (نیز) عطا فرما كه تو دعا را مى‏شنوى" و اجابت مى‏كنى."

در این موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به یحیى بشارت مى‏دهد، در حالى كه كلمه خدا (حضرت مسیح) را تصدیق مى‏كند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بر كنار و پیامبرى از صالحان است‏. (آل عمران، آیه 39)

قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است

نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسیله فرشتگان خبر داد، بلكه پنج وصف از اوصاف این فرزند پاكیزه را بیان داشت:

نخست اینكه او به بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ حضرت مسیح علیه السلام ایمان مى‏آورد، و با ایمان و حمایت از او سبب تقویت مسیح مى‏گردد.

دوم اینكه او مقام سیادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت.

سوم اینكه او خود را از هوى و هوس هاى سركش و آلودگى به دنیا پرستى حفظ مى‏كند، این معنى از واژه "حصورا" استفاده مى‏شود.

واژه "حصور" از "حصر" به معنى حبس گرفته شده است، در اینجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس، منع كرده است.

این واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مى‏كند نیز آمده به همین دلیل جمعى از مفسران آن را به همین معنى تفسیر كرده‏اند، و در پاره‏اى از روایات نیز به آن اشاره شده است. (در ادامه همین نوشتار در این مورد توضیحاتی را خواهیم داد.)

چهارم و پنجم اینكه او پیامبر بزرگى خواهد بود (توجه داشته باشید كه "نبیاً" به صورت نكره آمده كه در اینجا براى عظمت است) و از صالحان و شایستگان خواهد بود.

 

لغات مورد بحث:

1ـ "ذریة" در اصل به معنى فرزندان كوچك است، گاه به اولاد بزرگ نیز گفته مى‏شود، این واژه هر چند در اصل معنى جمعى دارد، ولى بر مفرد هم اطلاق مى‏گردد (مفردات راغب) ضمناً "طیبة" به صورت مونث آمده با اینكه حضرت زكریا تقاضاى پسر كرده بود، این به خاطر مراعات ظاهر لفظ ذریة است.

2ـ سیدا: مأخوذ از سواد شخص است، و گفته شده كه به معنى مالك سواد اعظم یعنى شهر بزرگ است و اطاعت او واجب است، و این در صورت مقید بودن آن است، و اگر مطلق باشد به معنى خداوند متعال است.

3ـ حصورا: یعنى كسى كه از مجامعت خوددارى مى‏كند، و كسى كه سر خود را پنهان مى‏كند نیز حصور خوانده شده است.

حضرت یحیی
یک نکته: آیا ترك ازدواج فضیلت است؟

نخستین سوالى كه در اینجا پیش مى‏آید این است كه اگر "حصورا" به معنى "ترك كننده ازدواج" باشد آیا این عمل براى انسان امتیازى محسوب مى‏شود كه درباره "یحیى" آمده است؟

در پاسخ باید گفت: اولا هیچ گونه دلیل قاطعى بر اینكه منظور از "حصور" در آیه ترك كننده ازدواج است، در دست نیست. و روایتى كه در این زمینه نقل شده از نظر سند مسلم نمى‏باشد.

هیچ بعید نیست كه حصور در آیه به معنى ترك كننده شهوات و هوس ها و دنیا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد.

ثانیا ممكن است یحیى نیز همانند عیسى بر اثر شرایط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبلیغ آیین خدا ناچار به مجرد زیستن بوده است.

این یك قانون كلى براى همه نمى‏تواند باشد و اگر خداوند او را به این صفت مى‏ستاید، به خاطر این است كه او بر اثر شرایط خاصى ازدواج نكرد ولى در عین حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هیچ وجه آلوده نشود.

به طور كلى قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است.

بهرحال با اینکه بعضى «حَصُوراً» را به معناى ترك ازدواج یحیى به خاطر مسافرت ‏هاى زیاد دانسته‏اند، ولى امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: عفّت یحیى باعث شد تا ازدواج نكند و از زنان كناره بگیرد. (تفسیر مجمع البیان)

 

پیام‏های آیه 38:

1ـ حالات انسان و ساعات دعا، در استجابت آن موثّر است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

2ـ غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیها السلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت. «هُنالِكَ دَعا»

3ـ زن مى‏تواند پیامبر خدا را تحت تأثیر قرار دهد. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

4ـ مشاهده‏ى كمالات دیگران، زمینه‏ى درخواست كمالات و توجّه انسان به خداوند است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

5ـ درخواست فرزند و نسل پاك، سنّت و روش انبیاست. «هَبْ لِی»، «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

6ـ ارزش ذریّه و فرزندان، به پاكى آنهاست. «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

7ـ در دعا باید از خداوند تجلیل كرد. «إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ»

با اینكه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى‏رسید كه صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه‏هاى تازه در غیر فصل، در كنار محراب عبادت مریم، قلب او را لبریز از امید ساخت كه شاید در فصل پیرى، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود

پیام‏های آیه 39:

دعاى خالصانه از قلب پاك مستجاب مى‏شود. «دَعا زَكَرِیَّا»، «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»

2ـ نماز، در ادیان پیشین نیز بوده است. «یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

مِحراب مسجد، از قداست خاصّى برخوردار است؛ محل نزول مائده آسمانى «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً» و استجابت دعا. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»، «فِی الْمِحْرابِ»

4ـ نماز، زمینه‏ى نزول فرشتگان است. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

اراده‏ى خداوند بر هر چیزى غلبه دارد. پیرىِ پدر و عقیمىِ مادر، مانع فرزند دار شدن نیست. «أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

6ـ گاهى نامگذارى افراد از طرف خداست. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

فرزند از نعمت‏ها و بشارت‏هاى الهى است. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

8ـ انبیاء یكدیگر را تصدیق مى‏كنند. «مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

9ـ حضرت عیسى نشانه‏اى از قدرت خداست، نه فرزند خدا. «بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

10ـ خداوند از آینده هر كس خبر دارد. «سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا»

11ـ عفّت و كنترل تمایلات جنسى، مورد ستایش خداوند است. «حَصُوراً»


منابع:

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

 


- نظرات (0)