سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نزدیک ترین راه به سوی تقوا

عدل

از منظر قرآن، عدل به مثابه صفت و ملكه انسانی و اجتماعی ریشه در فطرت انسان ها دارد. بدین معنا كه در نهاد آدمی و در اساس خلقت او گرایش به عدالت و عدالت خواهی، تنفر از ظلم و ستم، بی‌عدالتی و تبعیض وجود دارد.

و این حقیقتی است كه انسان آن را در ذات خود یافته و فطرتش را بدان حكم می‌كند. هر چند كه سرگرم شدن به اسباب ظاهری و امور دنیوی او را غافل ساخته باشد. لذا قرآن انسان را به چیزی بیرون از وجود انسانی خود و عقل و فطرت او فرا نمی‌خواند و اگر به عدل فرا می‌خواند، عدلی است كه ریشه در وجود او دارد. چنانچه در آیه 90 از سوره مباركه نحل می‌خوانیم: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ: همانا خداوند فرمان به عدل و احسان می‌دهد.

وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ: و خدا آسمان ها و زمین را به حقّ آفریده است. (سوره جاثیه- آیه 22)

عدل الهی چون صفت حق تعالی است در عین واقعی بودن و كامل بودن، یكی از اصول آفرینش نیز می‌باشد.

باید دانست كه علاوه بر اینكه خلقت جهان هستی بر اساس عدل است، ایجاد قوانین و سنن و كلمات جهان هستی نیز بر پایة عدل و داد تحقق یافته است چنان چه در آیه 115 سوره انعام می‌خوانیم كه:

وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ: و سخن پروردگارت به راستى و داد، سرانجام گرفته است و هیچ تغییر دهنده‏اى براى كلمات او نیست و او شنواى داناست.

در این آیه سخن از اتمام كلمة حق بر اساس صدق (راستی) و عدل (اعتدال و برابری) است و در آن تردیدی و تبدیلی نیست.

قرآن كتابی است آسمانی كه دستورات زندگی، چگونه زیستن برای سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است و عدالت كه یكی از مفاهیم با ارزش این كتاب می‌باشد از آغاز خلقت تا ابد جایگاه ارزشی خود را نزد بشر حفظ كرده است و دقیقاً به خاطر ذات عدالت خواهانه آدمی كه ریشه در صفات پروردگار دارد، انبیاء الهی مبعوث شدند تا آدم سرگشته را به راه حق و برقراری عدل كه یكی از اصول اعتقادی و اصلی‌ترین اهداف پیامبران بود، بازگردانند.

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند، رعایت ضابطه و قانون است. به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند.

به خدا سوگند بیت‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هركه در عدل احساس تنگى كند پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود

در مورد اهمیت و ارزش عدالت در قرآن کریم خداوند این چنین فرمان داده است:

«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ» (نحل، 90)

علاوه بر این معنا، هدف بعثت انبیاء قیام مردم به عدالت بوده است «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید، 25)  

به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشكار روانه كردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند،

در ارزش و عظمت عدالت همین بس كه نزدیك ترین راه به سوى تقوا معرفى شده است: «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» (مائده، 8)

موضوع عدالت در قرآن كریم در ابعاد مختلفى مطرح شده كه به قسمتى از آن اشاره مى‏كنیم.

1- عدالت در وزن كردن اجناس:

«وَأَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ»

و پیمانه و ترازو را به عدالت، تمام بپیمایید. (انعام، 152)

«وَأَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ»

و چون پیمانه مى‏كنید، پیمانه را تمام دهید، و با ترازوى درست بسنجید. (اسراء، 35)

عدالت

2- عدالت در حكم:

«وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر داورى مى‏كنى، پس به عدالت در میانشان حكم كن. (مائده، 42)

«وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ» و چون میان مردم داورى مى‏كنید، به عدالت داورى كنید. (نساء، 58)

3- عدالت در گواهى دادن:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ».

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید. (مائده، 8)

4- عدالت در تنظیم سند:

«فَاكْتُبُوهُ وَلْیَكْتُب بَّیْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ» آن را بنویسید و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسد. (بقره، 282)

5- عدالت در سخن گفتن:

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى» و چون [به داورى یا شهادت‏] سخن گویید دادگرى كنید، هر چند [درباره‏] خویشاوند [شما] باشد. (انعام، 152)

6- عدالت در اصلاح میان متخاصمین:

«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُوْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یكى از آن دو بر دیگرى تعدّى كرد، با آن [طایفه‏اى‏] كه تعدّى مى‏كند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت كنید، كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد. (حجرات، 9)

از مهم‏ترین وظایفى كه هر انسانى بالاخص مسئولین حكومتى به عهده دارند رعایت ضابطه و قانون است به این معنا كه در تمام امور زندگى به ویژه مسائل سیاسى و اجتماعى عدالت را رعایت كنند نه اینكه به خاطر رابطه با اقوام و دوستان از مسیر عدالت منحرف شوند

9- عدالت در خانواده:

«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً» (نساء، 3)

10- عدالت در سرپرستى یتیمان:

«وَأَن تَقُومُواْ لِلْیَتَامَى بِالْقِسْطِ». (نساء، 127)

11- عدالت نسبت به كفّار:

«لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه، 8)

 

عدالت در روایات:

در روایات معصومین علیهم السلام نیز موضوع عدالت مورد عنایت خاصى واقع شده است. لذا امیرالمۆمنین علیه السلام مى‏فرماید:

به خدا سوگند بیت ‏المال تاراج شده را هر كجا بیابم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردانم گرچه با آن ازدواج كرده باشند و یا كنیزانى خریده باشند؛ زیرا در عدل وسعت و گستردگى است و هر كه در عدل احساس تنگى كند، پس ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود. (نهج‏البلاغه، خطبه 15)

و نیز مى‏فرماید «ثلاث منجیات خشیة من اللَّه فى السّر و العلانیة و القصد فى الفقر و الغنى و العدل فى الغضب والرّضا»؛ سه چیز عامل نجات است: ترس از خدا در آشكار و پنهان، میانه روى در فقر و بى نیازى، و رعایت عدالت در عصبانیت و خشنودى. (شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید 20/ 333)


منابع:

سایت معارف قرآن

کتاب هفتاد و دو نکته از قرآن و عترت ـ اکبر دهقان

نهج‏البلاغه خطبه 15



- نظرات (0)

این دعا حتماً مستجاب می شود

حضرت زکریا

غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیهاالسلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت.

هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعَاء (آل عمران ـ 38)

آنجا [بود كه‏] زكریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسندیده به من عطا كن، كه تو شنونده دعایى.»

فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیَـى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 39)

پس در حالى كه وى ایستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‏كرد، فرشتگان، او را ندا دردادند كه: خداوند تو را به [ولادت‏] یحیى- كه تصدیق كننده [حقانیت‏] كلمة اللَّه [عیسى‏] است، و بزرگوار و خویشتندار [پرهیزنده از زنان‏] و پیامبرى از شایستگان است- مژده مى‏دهد.

این آیات گوشه‏اى از زندگى پیامبر الهى، زكریا را در ارتباط با داستان مریم بیان مى‏كند.

سابقاً گفتیم، همسر زكریا و مادر مریم خواهر یكدیگر بودند و اتفاقاً هر دو در آغاز، نازا و عقیم بودند، هنگامى كه مادر مریم از لطف پروردگار، صاحب چنین فرزند شایسته‏اى شد و زكریا اخلاص و سایر ویژگی هاى شگفت‏آور او را دید، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مریم شود، فرزندى كه چهره‏اش آیت و عظمت خداوند گردد.

با اینكه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى‏رسید كه صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه‏هاى تازه در غیر فصل، در كنار محراب عبادت مریم، قلب او را لبریز از امید ساخت كه شاید در فصل پیرى، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود.

به همین دلیل هنگامى كه مشغول نیایش بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد، و آنگونه كه قرآن در نخستین آیه فوق مى‏گوید: "در این هنگام زكریا پروردگار خویش را خواند و گفت: پروردگارا! فرزند پاكیزه‏اى از سوى خودت به من (نیز) عطا فرما كه تو دعا را مى‏شنوى" و اجابت مى‏كنى."

در این موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به یحیى بشارت مى‏دهد، در حالى كه كلمه خدا (حضرت مسیح) را تصدیق مى‏كند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بر كنار و پیامبرى از صالحان است‏. (آل عمران، آیه 39)

قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است

نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسیله فرشتگان خبر داد، بلكه پنج وصف از اوصاف این فرزند پاكیزه را بیان داشت:

نخست اینكه او به بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ حضرت مسیح علیه السلام ایمان مى‏آورد، و با ایمان و حمایت از او سبب تقویت مسیح مى‏گردد.

دوم اینكه او مقام سیادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت.

سوم اینكه او خود را از هوى و هوس هاى سركش و آلودگى به دنیا پرستى حفظ مى‏كند، این معنى از واژه "حصورا" استفاده مى‏شود.

واژه "حصور" از "حصر" به معنى حبس گرفته شده است، در اینجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس، منع كرده است.

این واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مى‏كند نیز آمده به همین دلیل جمعى از مفسران آن را به همین معنى تفسیر كرده‏اند، و در پاره‏اى از روایات نیز به آن اشاره شده است. (در ادامه همین نوشتار در این مورد توضیحاتی را خواهیم داد.)

چهارم و پنجم اینكه او پیامبر بزرگى خواهد بود (توجه داشته باشید كه "نبیاً" به صورت نكره آمده كه در اینجا براى عظمت است) و از صالحان و شایستگان خواهد بود.

 

لغات مورد بحث:

1ـ "ذریة" در اصل به معنى فرزندان كوچك است، گاه به اولاد بزرگ نیز گفته مى‏شود، این واژه هر چند در اصل معنى جمعى دارد، ولى بر مفرد هم اطلاق مى‏گردد (مفردات راغب) ضمناً "طیبة" به صورت مونث آمده با اینكه حضرت زكریا تقاضاى پسر كرده بود، این به خاطر مراعات ظاهر لفظ ذریة است.

2ـ سیدا: مأخوذ از سواد شخص است، و گفته شده كه به معنى مالك سواد اعظم یعنى شهر بزرگ است و اطاعت او واجب است، و این در صورت مقید بودن آن است، و اگر مطلق باشد به معنى خداوند متعال است.

3ـ حصورا: یعنى كسى كه از مجامعت خوددارى مى‏كند، و كسى كه سر خود را پنهان مى‏كند نیز حصور خوانده شده است.

حضرت یحیی
یک نکته: آیا ترك ازدواج فضیلت است؟

نخستین سوالى كه در اینجا پیش مى‏آید این است كه اگر "حصورا" به معنى "ترك كننده ازدواج" باشد آیا این عمل براى انسان امتیازى محسوب مى‏شود كه درباره "یحیى" آمده است؟

در پاسخ باید گفت: اولا هیچ گونه دلیل قاطعى بر اینكه منظور از "حصور" در آیه ترك كننده ازدواج است، در دست نیست. و روایتى كه در این زمینه نقل شده از نظر سند مسلم نمى‏باشد.

هیچ بعید نیست كه حصور در آیه به معنى ترك كننده شهوات و هوس ها و دنیا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد.

ثانیا ممكن است یحیى نیز همانند عیسى بر اثر شرایط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبلیغ آیین خدا ناچار به مجرد زیستن بوده است.

این یك قانون كلى براى همه نمى‏تواند باشد و اگر خداوند او را به این صفت مى‏ستاید، به خاطر این است كه او بر اثر شرایط خاصى ازدواج نكرد ولى در عین حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هیچ وجه آلوده نشود.

به طور كلى قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است.

بهرحال با اینکه بعضى «حَصُوراً» را به معناى ترك ازدواج یحیى به خاطر مسافرت ‏هاى زیاد دانسته‏اند، ولى امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: عفّت یحیى باعث شد تا ازدواج نكند و از زنان كناره بگیرد. (تفسیر مجمع البیان)

 

پیام‏های آیه 38:

1ـ حالات انسان و ساعات دعا، در استجابت آن موثّر است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

2ـ غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیها السلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت. «هُنالِكَ دَعا»

3ـ زن مى‏تواند پیامبر خدا را تحت تأثیر قرار دهد. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

4ـ مشاهده‏ى كمالات دیگران، زمینه‏ى درخواست كمالات و توجّه انسان به خداوند است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

5ـ درخواست فرزند و نسل پاك، سنّت و روش انبیاست. «هَبْ لِی»، «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

6ـ ارزش ذریّه و فرزندان، به پاكى آنهاست. «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

7ـ در دعا باید از خداوند تجلیل كرد. «إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ»

با اینكه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى‏رسید كه صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه‏هاى تازه در غیر فصل، در كنار محراب عبادت مریم، قلب او را لبریز از امید ساخت كه شاید در فصل پیرى، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود

پیام‏های آیه 39:

دعاى خالصانه از قلب پاك مستجاب مى‏شود. «دَعا زَكَرِیَّا»، «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»

2ـ نماز، در ادیان پیشین نیز بوده است. «یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

مِحراب مسجد، از قداست خاصّى برخوردار است؛ محل نزول مائده آسمانى «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً» و استجابت دعا. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»، «فِی الْمِحْرابِ»

4ـ نماز، زمینه‏ى نزول فرشتگان است. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

اراده‏ى خداوند بر هر چیزى غلبه دارد. پیرىِ پدر و عقیمىِ مادر، مانع فرزند دار شدن نیست. «أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

6ـ گاهى نامگذارى افراد از طرف خداست. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

فرزند از نعمت‏ها و بشارت‏هاى الهى است. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

8ـ انبیاء یكدیگر را تصدیق مى‏كنند. «مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

9ـ حضرت عیسى نشانه‏اى از قدرت خداست، نه فرزند خدا. «بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

10ـ خداوند از آینده هر كس خبر دارد. «سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا»

11ـ عفّت و كنترل تمایلات جنسى، مورد ستایش خداوند است. «حَصُوراً»


منابع:

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

 


- نظرات (0)

اسیران فناوری

این است حال و روز بت پرستان مدرن

اینترنت

اسیران فناوری؛ این شاید مناسب ترین عبارت برای بیان حال برخی افراد باشد؛ کسانی که به جای حکومت بر فناوری و تکنولوژی، زیر حکومت استعمارگونه آنها، زندگی خود را تباه می‌کنند.

آدمیان، برای رفاه و پیشرفت زندگی خویش، دست به ابتکار می‌زنند و نوآوری می‌آفرینند. اما بعد از مدتی کوتاه راه را گم کرده و رفاه خود را فدای از دست ندادن فناوری می‌کنند.

در زمانه ما، گوشی‌های موبایل روز به روز از سایر مصنوعات بشری پیشی می‌گیرند، بر همه زندگی مردم سیطره می‌یابند و به روزترین فناوری‌ها را از آن خود می‌کنند.

فناوری‌ موبایل‌ها به قدری به پیش تاخته‌اند که اصلی‌ترین هدف از اختراع تلفن همراه که صحبت کردن بود را تحت الشعاع قرار داده و حواشی را بر اصل، برتری داده اند.

این پیشتازی انسان را مسحور خود نموده است تا جایی که عمده اوقات بیداری افراد را همچون جدیدترین نوآوری‌ها به تصاحب خود در آورده است. البته تکنولوژی که از خود اراده‌ای ندارد، بلکه این انسان است که مسحور ابتکار خود شده و عمده اوقات خود را تحت اختیار ساخته دست خویش گذاشته است.

تا جایی که این فناوری، ارتباط بین آدمیان، اطلاع رسانی به آنها، همراهی همیشگی با آنها، پرکردن اوقات تنهایی و حتی خنداندن و گریاندن آنها را به تنهایی به دوش می‌کشد. همین امر است که انسان را اسیر آن نموده؛ اسیر چیزی که ساخته دست خود اوست.

مدگرایی؛ پدیده‌ای که در زندگی برخی افراد بسیار نمود دارد. افرادی که زندگی خود را به شدت تحت تأثیر آن قرار داده‌اند. لباسشان، خوراکشان، موی سر، خودرو و حتی اثاث منزلشان را بر مبنای آن انتخاب می‌کنند. همّ و غمشان اطلاع از آخرین مد و تبعیت کورکورانه از آن است؛ بدون اینکه از انگیزه ایجاد آن مد و علت انتشار آن در بین مردم و دلیل پیروی از آن بپرسند، آن را مو به مو اجرا می‌کنند تا کپی، برابر اصل شود.

چه مشقت‌ها که انسان برای عقب نماندن از قافله مد، رعایت نمی‌کند، چه هزینه ‌هایی که در این راه متحمل نمی‌شود و چه آسودگی‌ها که فدای آن نمی‌کند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند. اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را همچنان بندگی می‌کند

سر منشأ مد، فکر و سلیقه انسان است. انسان می‌اندیشد و مدی اختراع می‌کند و در بین مردم شایع می‌کند و در نهایت، عده‌ای، شیفته پر و پا قرص آن شده و بی چون و چرا از آن تبعیت می‌کنند. امان از انسان که خود را اسیر ساخته دست خویش می‌کند.

موقعیت اجتماعی، نیز برخی آدمیان را به خود مشغول ساخته است. برخی نه یک دل، که هزاران دل عاشق آن هستند. نه یک شب که همه زندگی خود را به پای آن می ‌ریزند.

این انسان در همه زندگی خود می‌کوشد تا اموالی به دست آورد، یا کاری با موقعیت عالی پیدا کند، یا خانواده‌ای با جایگاه آن چنانی برای ادامه زندگی برگزیند یا به طریقی خود را همنشین عالیجنابان کند.

این تلاش و کوشش گاه عمر زیادی از او می‌گیرد. اما او از اهدای عمر خویش برای کسب آن مرتبت، دریغ نمی‌کند. بعد از آن که به دسترنج خود رسید و بر آن جایگاه آن چنانی نشست و آرام گرفت، خود را در قید و بندهای آن می‌یابد، قیودی که اگر پا از آنها فراتر نهد، همه حاصل عمر خود را بر باد فنا می‌بیند. با این همه، گاهی هدف خود را نیز فدای آن می‌کند تا آن را از دست ندهد.

او به چرایی آن همه قید و بند نمی‌اندیشد. او به اهمیت و علت اهمیت موقعیتش نمی‌ اندیشد. او فقط آن جایگاه را شدیداً دوست دارد. از این رو دیگر در برابر آن قید و بندهای دست و پا گیر، چرا، نمی‌گوید. فقط اطاعت می‌کند. این هم ماجرای دیگری از انسان و این اسارت ‌های خود ساخته.

این مشت، نمونه خروار خروار خدایانی است که ممکن است در زندگی هر انسانی کمین گرفته باشند. همیشه هم ظاهری منفی ندارند، گاهی درس خواندن و مسائل اجتماعی یا سیاسی هم برای برخی آن قدر اهمیت می‌یابند که با آمدن آنها، بی چون و چرا، مسائل دیگر به حاشیه رانده می‌شوند.

این حال و روز انسان‌هایی است که غیرخداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند

آنچه از این خدایان ساختگی پیداست، تقابل آنها با واقعیت است؛ هر یک از این خدایان، واقعیت را از چشم انسان مخفی می‌کند، نیاز واقعی او را می‌پوشاند و زندگی او را از صراط مستقیم به در کرده و به سمت خطرناکی هدایت می‌کند.

وقتی چشم و گوش را پر کنند، دغدغه همیشگی انسان باشند، بدون هرگونه علامت سوال پیروی شوند و همه امور مهم به خاطر آنها کنار گذاشته شوند، یعنی آن، برای انسان بسیار مهم تر از هر چیزی است، یعنی آن، خدای انسان است، خدایی که انسان با دست خود برای خود قرار داده و خود را اسیر بند‌های آن کرده است؛ خدایی ساختگی. خدایی که به خودی خود نه ضرری را از انسان دور کرده و نه منفعتی برای او جلب می‌کنند.

روزگاری خدایان ساختگی را بت می‌نامیدند، اما بشر پیشرفت کرد و سطح خدایان را ارتقاء داد. دیگر از سنگ و چوب، برای خود خدا نمی‌سازد. چرا که خدایان دیگری نیز یافته است. اما خدایان موهوم را هم چنان بندگی می‌کند.

 

این است حال و روز بت پرستان مدرن!!

این حال و روز انسان ‌هایی است که غیر خداوند متعال را برای خدایی برمی‌گزینند؛ خدایانی که قدرت ساخت چیزی از خود ندارند و خود نیز ساخته دست و فکر بشرند. [سوره فرقان؛ آیه 3]


- نظرات (0)

شوهرم را دوست دارم، اما طلاق می خواهم

تجسس

زن جوان که از دخالت های خواهر شوهرش عاصی شده بود، با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق از شوهرش را ارائه کرد.

چند روز پیش زن جوانی با مراجعه به شعبه 268 دادگاه خانواده درخواست طلاق از شوهر خود را ارائه کرد و به قاضی در خصوص علت آن گفت: آقای قاضی خواهرشوهرم زندگی مرا تبدیل به جهنم کرده است.

سه ماه است که با شوهرم ازدواج کرده ام و در این مدت هیچ مشکلی با خود او نداشتم، ولی به خاطر دخالت ها و تجسّس های خواهر شوهرم زندگی ما تبدیل به جهنم شده است.

خواهر شوهرم از همان روز اول شروع کرد به بهانه گیری و مرتب از من و زندگیمان ایراد می‌گرفت و در زندگی ما دخالت می‌کرد. اگر خواهر شوهرم نبود من و همسرم با هم زندگی خوبی داشتیم. ولی او هر روز بین ما دعوا به راه می‌اندازد.

دیگر از دست او و کارهایش خسته شده ام. با اینکه شوهرم را دوست دارم ولی دیگر نمی‌ توانم تحمل کنم. فکر می‌کنم اگر شوهرم از همین ابتدا جدا شوم بهتر است تا آنکه چند سال دیگر با یک بچه از او جدا شوم. زندگی ما عاقبت خوبی ندارد و ما باید از هم جدا شویم.

بله این یکی از هزاران موردی است که روزانه به دادگاه های خانواده مراجعه می کنند و مشکل اساسی زندگی خود را تجسّس های بی مورد یکی از طرفین به دادگاه ارائه می کنند؛ و یا نه، گاهاً هم دیده می شود که طرف به خاطر بحث آبرو و ... به دادگاه مراجعه نمی کند ولی در زندگی اش با این مشکل دست و پا می زند و این مسائل علتی ندارند جز دخالت ها و تجسس های اطرافیان در زندگی دیگران؛ از دخالت های مادر شوهر، مادر زن، خواهر شوهر و.... گرفته تا دخالت دوست و ...

با خود می گویم بی خود نیست که اسلام این قدر در مورد تجسس کردن نکته ارائه کرده و در آیات قرآن کریم هم پیرامون این موضوع حرف های زیادی زده شده است.

در ادامه به بیان نکاتی پیرامون این موضوع که امروزه باعث از هم پاشیدگی بسیاری از خانواده ها قرار گرفته است می پردازیم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید: لغزش های مومنین را جستجو نکنید: زیرا کسی ‌که به دنبال لغزش های برادر مومنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می ‌سازد هرچند در داخل خانه ‌اش باشد

تعریف تجسس

تجسس، جستجو كردن از چیزهاى پنهانى است و بیشتر در كشف امور شرّی كه مخفی هستند استعمال مى‏شود و جاسوس به كسى گفته مى‏شود كه بدی هاى پنهان مردم را پیگیرى مى‏كند.[ مجمع البحرین/ طریحی ج1 ماده (جَسّ)]

مرحوم شهید ثانى نیز در تعریف اصطلاحی آن مى‏فرماید: معنى تجسّس این است كه بندگان خدا را زیر پرده ستّاریّت پروردگار رها نكنى و پرده از روى كار آنان بردارى و آنچه را كه خداوند پوشیده داشته است، آشكار كنى كه این كار وسیله كسب اطلاع از امور مخفى آنها و پرده برداشتن از روى اسرارشان مى‏شود و در نتیجه آنچه بر تو پوشیده بود، آشكار مى‏گردد كه اگر مخفى بود دل و دینت سالم‏تر مى‏ماند. [تاج العروس، زبیدی، ج 15 ماده (جس)].

 

تجسس از منظر قرآن و سنت

خداوند حکیم در قرآن کریم از این عمل زشت در ضمن منع از گناهان دیگر می فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا ...»؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است، و جاسوسى مكنید،...(حجرات، آیه 12)

به عبارت دیگر از جمله شروط ایمان، عدم دخالت و تحقیق بیجا در امور مسلمانان است و با صیغه نهی كه آمده دلالت بر حرمت تجسّس می كند و حتی بر اساس آیه می ‌توان بهگناه كبیره بودن آن حكم كرد:

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ...؛

كسانی كه دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناكی برای آنها در دنیا و آخرت است...». [سوره نور، آیه 19]

استیصال

زیرا یكی از راه های تشخیص كبیره بودن گناهی آن است كه در قرآن یا روایت، وعده عذاب الیم و سخت در مورد آن داده شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید:

لغزش های مومنین را جستجو نکنید: زیرا کسی که به دنبال لغزش های برادر مومنش باشد خدای تعالی گناهان او را پیگیری می کند و هر کس که خدای تعالی گناهانش را پیگیری کند او را مفتضح و رسوا می سازد هر چند در داخل خانه اش باشد. [ تفسیر المیزان/ علامه، ج 18، ص 327]

خدا وکیلی چقدر شده که چشممان به جستجوی گناهان و خطاهای دیگران می چرخد که چیزی، مشکلی و خطایی از آنان بگیریم و در ذهن و دلمان به ثبت برسانیم تا سر بزنگاه آن را در سر و صورت طرف بکوبیم که حواست باشد من همه چیز را در مورد تو می دانم؟!!!

و این در حالی است که امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرمودند:

نزدیک ترین وضعی که بنده به کفر دارد این است که با مردی برادر دینی باشد و لغزش ها و خطاهای او را شماره گیرد تا یک روزی او را بدان ها سرزنش کند.) [اصول کافی/ کلینی، ج 2، ص 354]

و نیز در جایی پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله می فرمایند:

بدترین مردم سوء ظن برندگانند و بدترین سوءظن برندگان تفتیش کنندگانند و بدترین تفتیش کنندگان پُرحرفانند و بدترین پرحرفان هتاکان هستند. [مستدرک الوسائل/ نوری، ج 9، ص 147]

از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده  که می فرماید:

کسی که از اسرار دیگران تفتیش کند خدا اسرار او را برملا می سازد

آثار وضعی تجسّس:

نوع گناهان آثار وضعی دارند، تجسّس نیز از جمله آنهاست.

در عیوب دیگران تجسس نکنید چرا که خداوند تجسس کننده را رسوا خواهد نمود. [اصول کافی/ کلینی ج 2، ص 354]

و از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده می فرماید:

کسی که از اسرار دیگران تفتیش کند خدا اسرار او را برملا می سازد. [شرح غرر، ج 5، ص 371]

 

امان از تجسس هایی از جنس همسایه

امروزه کم و بیش هممون درگیر این مسأله تجسس همسایه ها در کار همدیگر هستیم. چه خوب است که این روایت را در این رابطه ملکه ذهن خود کنیم؛ امیرالمومنین علیه السلام در روایتی می فرماید:

کسی که از اسرار همسایه خود تفتیش کند پرده اسرار او پاره می شود.[غررالحاکم، ح 8798]

با توجه به نکاتی که از زبان قرآن و اهل بیت علیهم السلام خدمتتان عرض شد، امید است که این رذیله اخلاقی را با در نظر گرفتن آیات و روایات از شخصیت خود خارج کنیم تا انشالله آرامش را اول برای خود و بعد برای دیگران به ارمغان بیافرینیم.


- نظرات (0)

رزق پاک بسم الله

حضرت مریم

كسى كه در راه خدا گام بر دارد، دنیاى او نیز تأمین مى‏شود. مادر مریم فرزندش را براى خدا نذر كرد، خداوند در این آیه مى‏فرماید: هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستى مانند زكریّا براى او قرار دادیم و هم مائده آسمانى بر او نازل كردیم.



تَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِیَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّى لَكِ هَـذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ (آل عمران ـ 37)

پس پروردگارش وى [مریم‏] را با حُسنِ قبول پذیرا شد و او را نیكو بار آورد، و زكریا را سرپرست وى قرار داد. زكریا هر بار كه در محراب بر او وارد مى‏شد، نزد او [نوعى‏] خوراكى مى‏یافت. [مى‏] گفت: «اى مریم، این از كجا براى تو آمده است؟ او در پاسخ مى‏گفت: «این از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بى‏شمار روزى مى‏دهد.»

 

پرورش مریم در سایه عنایت الهى‏

این آیه ادامه بحث آیه گذشته درباره سرگذشت مریم است، مادر مریم باور نمى‏كرد او به عنوان خدمتگزار خانه خدا (بیت المقدس) پذیرفته شود به همین دلیل آرزو داشت فرزندش پسر باشد، زیرا سابقه نداشت دخترى براى این كار، انتخاب گردد، ولى طبق آیه فوق خداوند این دختر پاك را براى نخستین بار جهت این خدمت روحانى و معنوى پذیرفت.

بعضى از مفسران گفته‏اند: نشانه پذیرش او این بود كه مریم بعد از بلوغ در دوران خدمتگزارى بیت المقدس هرگز عادت ماهانه ندید تا مجبور نگردد از این مركز روحانى دور شود یا اینكه حضور غذاهاى بهشتى در برابر محراب او دلیلى بر این پذیرش بود.

این احتمال نیز وجود دارد كه قبولى این نذر و پذیرش مریم، به صورت الهام به مادرش اعلام شده باشد.

در تاریخ آمده است، پدر مریم (عمران) قبل از تولد او چشم از جهان فرو بست و مادر او را بعد از تولد به بیت المقدس نزد دانشمندان و علماى یهود آورد و گفت: این كودك هدیه به بیت المقدس است، سرپرستى او را یك نفر از شما به عهده بگیرد، و چون آثار عظمت در چهره او نمایان بود و در خاندان شایسته‏اى متولد شده بود، گفتگو در میان دانشمندان بنى اسرائیل در گرفت و هر یك مى‏خواست افتخار سرپرستى مریم، نصیب او شود، سرانجام طى مراسم خاصى كه شرح آن در تفسیر آیه 44 همین سوره خواهد آمد، زكریا كفالت او را بر عهده گرفت.

مریم تحت سرپرستى زكریا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود كه به گفته ابن عباس هنگامى كه نه ساله شد، روزها را روزه مى‏گرفت و شب ها را به عبادت مى ‏پرداخت و آن چنان در پرهیزگارى و معرفت و شناسایى پروردگار پیش رفت كه از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نیز پیشى گرفت

هرچه بر سن مریم افزوده مى‏شد، آثار عظمت و جلال در وى نمایان‏تر مى‏گشت و به جایى رسید كه قرآن در ادامه این آیه درباره او مى‏گوید: "هر زمان زكریا وارد محراب او مى‏شد غذاى جالب خاصى نزد او مى‏یافت" (كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقاً)

مریم تحت سرپرستى زكریا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود كه به گفته ابن عباس هنگامى كه نه ساله شد، روزها را روزه مى‏گرفت و شب ها را به عبادت مى ‏پرداخت و آن چنان در پرهیزگارى و معرفت و شناسایى پروردگار پیش رفت كه از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نیز پیشى گرفت. (مجمع البیان، جلد 2 صفحه 436)

و هنگامى كه زكریا در كنار محراب او قرار مى‏گرفت و براى دیدار او مى آورد غذاهاى مخصوصى كنار محراب او مشاهده مى‏كرد كه از آن به تعجب مى‏افتاد روزى "به او گفت: این غذا را از كجا آوردى"؟ (قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّى لَكِ هذا).

مریم در جواب "گفت: این از طرف خدا است و اوست كه هر كس را بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد" (قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ).

اما این غذا چه نوع غذایى بوده و از كجا براى مریم آمده در آیه شرح داده نشده است ولى از روایات متعددى كه در تفسیر عیاشى و غیر آن از كتب "شیعه" و" اهل تسنن" آمده استفاده مى‏شود كه آن یك نوع میوه بهشتى بوده كه در غیر فصل، در كنار محراب مریم به فرمان پروردگار حاضر مى‏شده است و این موضوع جاى تعجب نیست كه خدا از بنده پرهیزگارش این چنین پذیرایى كند.

رزق
روایات ذیل آیه در تفاسیر روایی:

روایاتى در ذیل آیه وارد شده از جمله در تفسیر عیاشى روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده كه خلاصه‏اش چنین است:

"روزى پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها آمد در حالى كه چند روز در خانه او غذایى دیده نمى‏شد، ناگاه غذاى فراوان مخصوصى نزد او مشاهده كرد و از او پرسید: این غذا از كجا است؟ فاطمه سلام الله علیها عرض كرد: از نزد خدا است، زیرا هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏بخشد.

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: این جریان همانند جریان زكریا است كه در كنار محراب مریم آمد و غذاى مخصوصى در آنجا دید و از او پرسید: اى مریم! این غذا از كجا است، او گفت: از ناحیه خدا است." (نور الثقلین، جلد 1، صفحه 333 از تفسیر عیاشى، جلد 1 صفحه 171)

 

نکات آیه:

كسى كه در راه خدا گام بر دارد، دنیاى او نیز تأمین مى‏شود. مادر مریم فرزندش را براى خدا نذر كرد، خداوند در این آیه مى‏فرماید: هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستى مانند زكریّا براى او قرار دادیم و هم مائده آسمانى بر او نازل كردیم.

رزق بى‏حساب، به معناى نداشتن حساب نیست، بلكه به معناى خارج بودن از محاسبات عمومى است. «یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»

3ـ مادرى همانند مریم، محل تربیتى مثل مسجد و سرپرستى همچون زكریّاى پیامبر و با تغذیه‏اى بهشتى، محصولش فرزندى چون عیسى مى‏شود.

4ـ عوامل موثّر در تربیت عبارتند از: روح پاك مادر. «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ» جسم سالم. «نَباتاً حَسَناً» تعلیم و تربیت الهى. «كَفَّلَها زَكَرِیَّا» تغذیه پاك. «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً»

در تاریخ آمده است: زمانى قحطى مدینه را فرا گرفت، روزى حضرت فاطمه علیها السلام مقدارى نان و گوشت خدمت پیامبر آورد. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله پرسید: در زمان قحطى این غذا كجا بوده است؟ حضرت فرمود: «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» پیامبر فرمود: خدا را شكر كه تو را مانند مریم قرار داد. آن گاه پیامبر، حضرت على و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را جمع كرد و از آن غذا همگى خوردند و به همسایگان نیز دادند. (تفسیر روح البیان، ج 2، ص 29)

رزق بى‏حساب، به معناى نداشتن حساب نیست، بلكه به معناى خارج بودن از محاسبات عمومى است. «یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»

پیام‏های آیه:

1- پذیرش دعا، جلوه‏اى از ربوبیّت الهى است. «فَتَقَبَّلَها رَبُّها»

قبولى خداوند درجاتى دارد. خداوند نذر مادر مریم را به بهترین وجه پذیرفت. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ»

3ـ كسى كه با اخلاص است، خداوند كارش را به نیكى مى‏پذیرد. «بِقَبُولٍ حَسَنٍ»

4- مادر مریم نذر كرد كودكش خادم خانه خدا شود، خداوند در پاسخ، پیامبرش را خادم و متكفّل این كودك قرار داد. «كَفَّلَها زَكَرِیَّا»

5- هركه تحت تكفّل انبیاء درآید، از شیطان دور مى‏شود. «أُعِیذُها»، «مِنَ الشَّیْطانِ‏ الرَّجِیمِ»، «وَ كَفَّلَها زَكَرِیَّا»

6ـ عبادت، نباید موسمى و مقطعى باشد. «كُلَّما دَخَلَ»

7ـ شرط تكفّل، نظارت و تفحّص است. «كَفَّلَها»، «دَخَلَ عَلَیْها»، «أَنَّى لَكِ هذا»

عبادت، جنگ با شیطان و محلّ عبادت، مِحراب یعنى محلّ نبرد است. «دَخَلَ عَلَیْها زَكَرِیَّا الْمِحْرابَ»

9- رزق پاك در سایه‏ى عبادت است. «الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً»

10ـ زن مى‏تواند بدان مقام رسد كه پیامبر خدا را به شگفتى وادارد. «أَنَّى لَكِ هذا»

11- صادر شدن كرامت از اولیاى الهى، كار مشكلى نیست. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

12ـ نعمت‏ها را از او بدانید، نه از تلاش خود. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

13ـ خداوند مى‏تواند خارج از اسباب مادّى روزى بدهد. «هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

14- در شرایط و محیطى سالم، زن و مرد مى‏توانند با هم سخن بگویند. «أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»



منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج1

تفسیر عیاشى، ج 1

تفسیر روح البیان، ج 2

تفسیر مجمع البیان، ج 2

 


- نظرات (0)

بالاترزین موفقیت رامیتوان کسب کرد؟


زندگی بهتر

این که هدف یک انسان چیست و چقدر برای رسیدن به آن تلاش می کند بهای زندگی آن شخص را تعیین می کند.

انسان همیشه کمال  طلب است و به دنبال نهایت یک چیز است، اما نهایت موفقیت چیست و کجاست؟ بزرگترین موفقیت یک انسان چه می تواند باشد؟

رسیدن به رضا و قرب الهی بالا‌ترین موفقیت زندگی انسان است و آیات 27 تا 30 سوره فجر اوج تجلی و تبلور این موفقیت انسان است.

كسب رضایت خداوند باید مهم‌ترین هدف هر فرد در زندگی قرار گیرد و اینكه انسانی بتواند به مرتبه رضای الهی برسد امر مهمی است كه تنها ائمه اطهار‌(علیه السلام) به این مقام نائل شده می‌شوند.

اصولاً خداوند متعال فسق را مورد نفرت انسان‌های مومن قرار داده و در مقابل انسان‌ها بر اساس ذات و فطرت خود نسبت به امور نیكو مثل عدالت اشتیاق داشته و مطابق با این امور، دنبال فسق رفتن و خود را به زحمت انداختن، خلاف حركت فطرت است.

آیه 7 سوره حجرات «....وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده، و آن‌را در دل‌هایتان زینت بخشیده، و (به عكس) كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است كسانی‌كه واجد این صفات هستند هدایت یافته‌گانند.» گفت: ایمان آبروی انسان را مزین می‌كند و مطابق فطرت الهی، دل انسان نسبت به فسق و فجور دارای تنفر می‌باشد.

خداوند در بخشی از آیه 11 سوره حجرات «بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» به انسان‌ها یادآور می‌شود كه بعد از ورود در وادی مقدس ایمان، «فسق» نام بدی است كه بر روی انسان ‌های مومن گذاشته شود.

ممكن است فردی غیر ‌عمد و به ‌طور سهوی، كار فسقی را انجام دهد در این صورت هنوز امید بازگشت در او وجود دارد اما اگر كسی اهل فسق شده و در آن غوطه ‌ور شده و آلوده به فسق شود، دیگر امیدی به بازگشت او به راه الهی نیست و خداوند هم این گونه افراد را هدایت نمی‌كند.

اگر كسی اهل فسق شود، همیشه سعی می‌كند تا در انجام اعمال و افعال فاسد بر دیگران پیشی گرفته و از انجام اعمال صالح خودداری نماید و دلیل این كار آن‌ها هم این است كه ذات آن‌ها تبدیل به ذاتی شده كه آلودگی را به راحتی می‌پذیرند.

هدایت و فسق اموری هستند كه مثل نور و تاریكی در یك مكان با هم دیگر جمع نمی‌شوند و این یك قانون الهی است كه افراد فاسق هدایت نشده و مورد غفران الهی قرار نگیرند

بالا‌ترین وظیفه انسان

كسب رضایت الهی بالا‌ترین وظیفه انسان در زندگی می باشد چنانچه آیات 27 تا 30 سوره فجر «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی؛ اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو.» این موضوع را تصدیق می کند.

كسب رضایت خداوند باید مهم‌ترین هدف هر فرد در زندگی قرار گیرد و اینكه انسانی بتواند به مرتبه رضای الهی برسد امر مهمی است كه تنها ائمه اطهار‌(علیهم السلام) به این مقام نائل شده می‌شوند.

از جمله اثرات فسق در زندگی انسان هلاكت و نابودی است و آدم‌ های فاسق و منافق اگر چه چند صباحی به اعمال خود غرّه می‌شوند اما عاقبت كار آنان به هلاكت و نابودی می‌كشد كه این مسئله باید مورد عبرت همگان قرار گیرد.

فاسقان در زندگی، خود حقیقی را گم كرده و به فراموشی می‌سپارند و در این هنگام است كه خود شیطانی، جایگزین شده و دست به كارهایی می‌زند كه در هر گام وجود او را از راه الهی منحرف كرده و گمراه می‌كند.

وقتی كه انسان دچار خود فراموشی و از خود بیگانگی شود، تبدیل به موجودی می‌شود كه تمام القائات شیطانی و دشمنان را پذیرفته و آن‌ها را به مرحله اجرا در‌می‌آورد.

اگر كسی اهل فسق شود همیشه سعی می‌كند تا در انجام اعمال و افعال فاسد بر دیگران پیشی گرفته و از انجام اعمال صالح خودداری نماید و دلیل این كار آن‌ها هم این است كه ذات آن‌ها تبدیل به ذاتی شده كه آلودگی را به راحتی می‌پذیرند

خود‌ فراموشی و از‌ خود بیگانگی حالتی مخصوص فاسقان نیست بلكه بیماری خطرناكی است كه هر فردی ممكن است به آن گرفتار شود.

مطابق آیه 20 سوره احقاف «وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیَاتِكُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ؛ و آن روز آنهایى را كه كفر ورزیده‏اند، بر آتش عرضه مى‏دارند [به آنان مى گویند:] «نعمت هاى پاكیزه خود را در زندگى دنیایتان [خودخواهانه‏] صَرف كردید و از آنها برخوردار شدید پس امروز به [سزاى‏] آنكه در زمین به ناحق سركشى مى‏نمودید و به سبب آنكه نافرمانى مى‏كردید، به عذاب خفّت [آور] كیفر مى‏یابید.»

فاسقان هیزم و آتش جهنم بوده و جهنم از فرو بلعیدن آن‌ها سیر نمی‌شود و این عذابی است كه خداوند نسبت به فاسقان وعده داده و این وعده هم تخلف‌‌ ناپذیر است.

هدایت و فسق اموری هستند كه مثل نور و تاریكی در یك مكان با هم دیگر جمع نمی‌شوند و این یك قانون الهی است كه افراد فاسق هدایت نشده و مورد غفران الهی قرار نگیرند.

نفاق و فسق در پیوند و تعامل جدی با یكدیگر بوده و در همه جا با هم حضور دارند و منافق، فاسقانه و فاسق هم منافقانه رفتار می‌كند و در صورتی‌ كه به ‌معنای حقیقی فسق و نفاق پی ببریم همیشه به‌دنبال كناره گیری جدی از آن خواهیم بود




 


- نظرات (0)

یک قانون موثّر در جهان




علیت

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

بدون شک، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از علّت و معلول‌ها است و اصل علیّت یکی از روشن‌ ترین قوانین این جهان است.

هم چنین بدون شک، ما و کره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم همیشه وجود نداشته، بلکه خود معلول علّت دیگری است.

آیا این سلسله علّت و معلول تا بی ‌نهایت پیش می‌رود و سر از تسلسل در می‌آورد؟ یعنی هر علّتی به نوبه خود معلول علّت دیگر خواهد بود و به جایی ختم نمی‌شود؟

این مطلبی است که هیچ وجدانی آن را پذیرا نیست. چگونه ممکن است بی‌نهایت صفر را در کنار هم بچینیم و تبدیل به یک عدد شود؟ ـ منظور از صفر موجودی است که در ذات خود هستی ندارد و از ناحیه علّت هستی پیدا می‌کند ـ و چگونه ممکن است، بی‌ نهایت فقیر و محتاج در کنار هم قرار گیرند و از آن وجودی غنی و بی‌نیاز به بار آید؟!

بنابراین باید قبول کنیم که این سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می ‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان و واجب‌الوجود است.

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

جالب این‌ که استدلال ‌های دیگر اثبات وجود خدا، نیز سرانجام به برهان علّت و معلول منتهی می‌شود و بدون استفاده از آن، ناقص و ناتمام است.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است

قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان

«لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ » (انعام/ 102)

قرآن کریم درباره ی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‌ها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‌ای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید می‌کند.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

 

برهان علیت در اثبات واجب الوجود

«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور/ 35)

این آیه ی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات وجود خداوند آمده است؛ یعنی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بدون شک حادث است.

زیرا همواره در تحول است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.

سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان، و واجب‌الوجود است

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

اکنون این سۆال پیش می ‌آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:

1- بدون علت به وجود آمده است.

2- خود علت خویشتن است.

3- سایر معلولات جهان علت وجود آن است.

4- این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبه ی خود معلول علت دیگری است و تا بی‌نهایت پیش می‌رود.

5- این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستی‌اش از درون ذات پاک اوست.

باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است: زیرا اولًا: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست.

ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است.

همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است.

نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسله ی علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بی‌نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بی‌نهایت صفر عدد می‌شود؟ یا از درون ظلمت نور برمی‌خیزد؟ یا از بی‌نهایت فقر و نیاز، بی‌نیازی به وجود می‌آید؟

بنابراین، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی نمی‌ماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است. (نمونه/ ج 22/ ص 453)

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ج 1

تفسیر المیزان، ج 7

تفسیر نمونه، ج 22

 


- نظرات (0)

تفسیرباگرایش تجربی

تفسیر

آیات فقهی در تفسیر طنطاوی به اختصار مطرح می‌شود، و گاه از تفسیر لفظی آیات فرا‌تر نمی‌رود، اما در موارد متعدد به اختصار به تبیین حکم فقهی آیه می‌پردازد.

او در بیان مسئله فقهی به اختلاف مذاهب اهل سنّت توجه دارد، ولی دیدگاه فقهی شیعه را مطرح نمی‌کند. 

در پاره‌ای از موارد افزون بر مذاهب چهارگانه، دیدگاه برخی از صحابه و تابعین را نیز باز می‌شمارد. 

با این‌ همه، از میان مذاهب فقهی به بیان نظر ابوحنیفه و شافعی بیش از همه اهتمام دارد و به ندرت یکی از اقوال را بر دیگری ترجیح می‌دهد. 

در نظر طنطاوی، به رغم اختلاف فقها در آیات الاحکام و مصادیق آن‌ها، در ورای ظاهر این دستور‌ها باید به اهداف اخلاقی آن ‌ها و در صدر همه، تقوا و یاد خدا توجه شود.

همچنین او بر پیروان مذاهب خرده می‌گیرد که خود را در اختلافات فقهی محدود کرده‌اند و نظام کلی اسلام را که فرا‌تر از هر مذهبی است، از یاد برده اند.

او از گسترش فقه و توجه افراطی علمای اسلام به آن، در عین بی مهری به دیگر علوم، شکایت می‌کند و به اقوال غزالی در این باره استناد می‌جوید، اما در بررسی احکام فقهی به تأویل احکام نمی ‌پردازد و آن‌ ها را به محدوده خاصی از زمان اختصاص نمی‌دهد و حکم به ناکار آمد بودن آن‌ها در این دوران نمی‌کند.

 

تفسیر طنطاوی

تفسیر طَنطاوی، کتابی در تفسیر قرآن کریم، نوشته طنطاویِ جوهری، مفسر و عالم دینی سده های سیزدهم و چهاردهم می باشد که به شیوه «ترتیبی» است و تنها دوره کامل تفسیری است که با گرایش به علوم تجربی نگاشته شده و مولّف آن شیوه مخصوصی را انتخاب و سعی بر این داشته تا علوم جدید را با آیات قرآنی وفق دهد.

طنطاوی تمام ذلت و حقارت مسلمانان را معلول دوری آنها از علم می دانست و به همین جهت اقدام خود را در تألیف این تفسیر تلاشی برای جبران این وضع می دانست.

نام تفسیر «الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم» است که به نام نویسنده آن (طنطاوی) مشهور شده است که در 26 مجلد و در واقع یک دائرة المعارف جامع عمومی در الهیات و طبیعیات و ریاضیات و علوم غریبه و جدیده و غیره است.

دیدگاه های کلامی طنطاوی در خور تأمل است؛ وی اگرچه، مانند اغلب اهل سنّت، اشعری است، در تفسیر آیات، متفاوت با اشعریان می‌اندیشد

معرفی اجمالی نویسنده

طنطاوی ابن جوهری، از عالمان بزرگ و حکما و فضلای اهل تسنن مصری و اشعری است که در سال 1287 هـ ق، متولد شد.

او خطیب و نویسنده، شخصی مهذّب بود و در تفسیر قرآن متبحّر و از علوم جدیده هم بهره زیاد داشت.

طنطاوی از اساتید دانشگاه (الازهر و دارالعلوم) قاهره بود و از بزرگان لغت عرب و به زبان و لغت انگلیسی کاملاً آشنا بود. او در محافل و مجالس علمی و ادبی حاضر و بیشتر وقت خود را صرف آیات قرآن و تفکر در بدایع عالم هستی می کرد و بحث های زیادی با افراد مختلف در زمینه های گوناگون داشت.

طنطاوی ضمناً از هواخواهان نهضت ملی بود. وی با تمام اشتغالات خود و محاصرات متنوع علمی و ادبی اش، تألیفات و آثاری در اخلاق، تفسیر و فلسفه و ... دارد.

بعضی از این آثار که بیشتر رساله هایی است با عناوین پرمحتوا، از این قرار است:

1- الارواح 2- اصل العالم (مباحث فلسفی در جغرافیای طبیعی) 3- ابن الانسان 4- التاج المرصع به جواهر القرآن و العلوم 5- جواهر التقوی 6- السر العجیب فی حکمة تعدد ازواج النبی صلی الله علیه و آله و سلم و غیر اینها.... که همه در قاهره و مصر چاپ و رواج دارد.

این مفسر در سال 1358 هـ ق = ژانویه 1940 میلادی، از دنیا رفت.

 

بحث های لغوی در تفسیر طنطاوی

طنطاوی به بحث های لغوی، از جمله اشتقاق و کاربرد تاریخی یا کاربردهای گوناگون، نمی پردازد و با یک کلمه یا جمله، لغت را تعریف می‌کند و در هیچ مورد به کتب لغت استناد نمی‌کند.

 

اختلاف قرائت‌ها در تفسیر طنطاوی

وی در موارد بسیاری به اختلاف قرائت‌ ها اشاره می‌کند و گاه نام قاری را نیز ذکر می‌کند، اما از داوری درباره قرائت ‌ها و گزینش یکی از آن ‌ها با تکیه به سند و متن می‌ پرهیزد.

قرآن
دیدگاه کلامی طنطاوی

موضوعات کلامی نیز در تفسیر الجواهر مطرح شده است.

دیدگاه های کلامی طنطاوی در خور تأمل است؛ وی اگر چه، مانند اغلب اهل سنّت، اشعری است، اما در تفسیر آیات، متفاوت با اشعریان می‌اندیشد.

وی در تفسیر آیاتی که در بحث های کلامی محل مناقشه و استنادند، به بحث های مفصّل کلامی و طرح و نقد دیدگاه های فِرَق مختلف نمی‌پردازد.

به طور کلی ساختار و تقسیم بندی کتاب به شرح ذیل می باشد:

1- در این تفسیر، آیات سوره های بلند قرآن، با توجه به پیوستگی موضوع، به دسته های متعددی با اندازه های متفاوت تقسیم می شود.

2- در تفسیر هر سوره، مولّف بیشتر از همه به «بسمله» توجه کرده و هر «بسمله» را مختص به آن سوره و با توجه به مضمون سوره تفسیر کرده است.

3- طنطاوی پیوند هر سوره را با سوره قبل و هر دسته آیات از یک سوره را با دسته بعد، بیان می کند.

4- در این تفسیر، اول توضیح مختصری با عنوان (التفسیر اللفظی) است و بعد در مواردی، نکته ها و نتیجه گیری ها و توضیحات مفصل تری با عناوین مختلف داده شده است.

5- مولّف، مطالب گوناگون و مختلف را دسته بندی کرده و عناوینی مثل در، یاقوت، زبرجد و جوهره در آن دارد و موضوعات متفرقه دیگری نیز، مانند لطیفه و حکایت مطرح می کند.

6- موضوعات کلامی در این تفسیر طنطاوی (الجواهر) بیان شده است.

7- در بحث ملائکه و جن و غیر مادی بودن آنها، دیدگاهش را گفته است.

8- آیات فقهی در این تفسیر، به اختصار مطرح شده است. به اختلاف مذاهب اهل تسنن در بیان مسئله فقهی توجه کرده ولی دیدگاه فقهی شیعه را مطرح نمی کند.

در بعضی موارد، اضافه بر مذاهب چهارگانه، دیدگاه بعضی از صحابه و تابعین را می گوید و بیشتر از همه به نظر "ابوحنیفه و شافعی" اهتمام دارد.

9- طنطاوی، در تفسیر امور خارق العاده، معجزات پیغمبران و امدادهای غیبی، عذاب های الهی، ظاهر آیات را توجه دارد و داستان های قرآن را حکیمانه می داند و تأکید می کند که هر قصه ای، موعظه ای و نتیجه ای در بر دارد.

10- نهایتاً این نویسنده، با تأمّل در قرآن به تناسب آیات، درباره مسائل اجتماعی بحث می کند و تفرقه بین کشورهای اسلامی و شیوه حکومتی آنها را مورد انتقاد قرار داده است.

تفسیر طَنطاوی، کتابی در تفسیر قرآن کریم، نوشته طنطاویِ جوهری، مفسر و عالم دینی سده های سیزدهم و چهاردهم می باشد که به شیوه «ترتیبی» است و تنها دوره کامل تفسیری است که با گرایش به علوم تجربی نگاشته شده و مولّف آن شیوه مخصوصی را انتخاب و سعی بر این داشته تا علوم جدید را با آیات قرآنی وفق دهد

نکته ویژه کتاب

مهم ترین ویژگی این تفسیر (الجواهر) توجه به علم است.

به نظر طنطاوی، قرآن کریم در بیش از 750 آیه به صراحت از علم گفته است. مسلمانان را به اندیشیدن در طبیعت و فراگیری علوم تشویق و امر کرده است.

این مفسر، دقت و نظر در طبیعت را از هر عبادتی بالاتر می داند و شناخت خدا و صفاتش را با مطالعه طبیعت و فراگیری علوم طبیعی، محقق می داند. او همه علوم را مطلوب و واجب کفایی می داند و عنایت خدا را به علم طبیعت، بیشتر از احکام فقه تلقی می کند.

 

آراء صاحبنظران در تفسیر طنطاوی

این تفسیر، از منابع متعددی، بهره مند است. از اندیشمندان مسلمان مانند غزالی، فخررازی، سیوطی، ابن سینا و اخوان الصفا و از حکمای غیر مسلمان مانند: کنفسیوس، ارسطو، افلاطون، فیثاغورث و گالیله و از معاصران مسلمان مانند سید احمدخان، جمال الدین اسدآبادی، شکیب ارسلان، فرید وجدی و دانشمندان غربی مثل ادوارد براون، تولستوی، انیشتین، داروین، شوپنهاور و حتی افرادی مانند توماس جفرسون و گاندی، نقل قول شده است.

 

چاپ و نشر

این تفسیر اولین بار در سال 1341 هـ ق، در مصر چاپ شد بعداً چندین مرتبه، موسّسات مختلف آن را منتشر کرده اند


- نظرات (0)

جلوه هایی از آیات قرآن در کربلا

کربلا

قرآن مى‏فرماید: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ» [هود، 112] اى پیامبر! تو و یارانت استقامت بورزید.

در كربلا بهترین جلوه‏هاى استقامت را در امام حسین و یارانش ‏علیهم السلام مى‏بینیم.


قیام سیدالشهدا علیه ‌السلام تابلویی است بزرگ که در آن ارزش ‌های انسانی به بهترین وجه به تصویر کشیده شده ‌اند.

اوج ایثار، اخلاص، بصیرت، وفاداری و ... در این تابلوی زیبا نمایان است. و صد البته یکی از اهداف اباعبدالله، ترسیم تابلویی ماندگار بود تا دیگران با دقت در آن، در راه مستقیم بندگی حرکت کنند.

یکی از ارزش های والای انسانی که گوشه ای از آن در قیام حضرت بازتاب واضحی یافته، صبر است. استقامت و صبر امام علیه السلام بر سختی ها، صبر زینب کبری علیها السلام، پایداری اصحاب، صبر در برابر عطش، در برابر دشنام دشمنان، در مواجهه با شمشیرها و تازیانه ها، همگی در مقابل چشمان بشریت، تصویری عظیم و مالامال از مظلومیت را نمایان کرده است.

اما صبر در قیام سید الشهدا علیه السلام جلوه های دیگری نیز دارد. یکی از این جلوه ها استقامت سید الشهدا علیه السلام در برابر هجوم گسترده توجیه ها، خیراندیشی ها و مشورت ها است. امثال فرزند عمر، با نصیحت های مزوّرانه و بزرگانی چون محمد بن حنفیه با خیراندیشی های دلسوزانه، همگی در مقابل تصمیم امام ایستاده ‌اند و همه این افراد انسان هایی سرشناس در جامعه خود بوده ‌اند. طبیعی است که حجم عظیم مخالفت بزرگان جامعه با یک تصمیم، انسان را در پیمودن راه دچار تردید کند، خصوصاً وقتی که آن راه بسیار سخت باشد. اما امام حسین علیه السلام وظیفه خود را پیمودن راهی می دانست که انتخاب کرده بود. ایشان در انجام این وظیفه و پیمودن این راه استقامت کرد و خیراندشی خیرخواهان واقعی و ریاکاران فریبکار در تصمیم او برای پیمودن راهش خللی ایجاد نکرد. [توجه به این نکته مهم است که همین درست فهمیدن ها و سپس ایستادگی ها در راه رسیدن به هدف است که این چنین افرادی را شایسته مقام امامت و عصمت کرده است و از آنجا این بزرگواران الگو برای سایر انسان ها هستند باید رفتارشان را با دقت بررسی کرده، شناخت و سپس در مسیر نزدیک شدن به آنان تلاش کرد.]

یکی از بزرگترین افرادی که تلاش کرده است امام حسین علیه السلام را از رفتن به کوفه منصرف کند، عبدالله بن عباس است. او که پیامبر صلی الله علیه و آله برایش دعا کرده بود تا فقیه و عالم شود، مفسر بزرگ قرآن و حکیمی توانا به شمار می آمد. ابن عباس یاور امام علی علیه السلام بوده، در جنگ جمل و صفین یکی از فرماندهان لشکرش بود

ارائه استراتژی به خلیفه خدا!

یکی از بزرگترین افرادی که تلاش کرده است امام حسین علیه السلام را از رفتن به کوفه منصرف کند، عبدالله بن عباس است. او که پیامبر صلی الله علیه و آله برایش دعا کرده بود تا فقیه و عالم شود، مفسر بزرگ قرآن و حکیمی توانا به شمار می آمد. ابن عباس یاور امام علی علیه السلام بوده، در جنگ جمل و صفین یکی از فرماندهان لشکرش بود. [1]

هر چند او نیز مانند ابن حنفیه و عبدالله بن جعفر با اصل قیام موافق بود[2] اما پیشنهادش به امام این بود که قبل از حرکت امام به سمت کوفیان، آنان باید با کارهایی مانند در اختیار گرفتن امور شهر و اخراج تمام دشمنان، عملاً همراهی خود با امام را ثابت کنند. در غیر این صورت نمی توان به ثبات قدمشان اعتماد کرد بلکه هیچ بعید نیست که خودشان از سرسخت ‌ترین دشمنان امام شوند! [3]

ابن عباس بر این پیشنهاد اصرار فراوان می کند، امام نیز خیرخواهی او را تأیید فرموده، در عین حال بر تصمیم خود پا می فشارد.

 

استقامت ورزیدن تا رسیدن به هدف بزرگ

علاوه بر محمدبن حنفیه، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، که همگی از فرزندان بزرگان صدر اسلام هستند، سرشناسانی چون عمر بن عبدالرحمن مَخزومی [4] یکی از هفت فقیه بزرگ مدینه، جابر بن عبدالله انصاری [5] صحابی بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و اولین زائر امام حسین علیه السلام بعد از شهادت امام و أبا سعید خدری، [6] از اصحاب بزرگ رسول الله صلی الله علیه و آله، از سابقان در بازگشت به امام علی علیه السلام، راوی روایات فراوان در فضل امام علی و دوازده امام علیهم السلام و فردی که مورد تمجید امام صادق و امام رضا علیهماالسلام قرار گرفته است، نیز از بزرگانی اند که با امام در مورد کیفیت قیام ایشان مخالف ‌اند. اما امام در تصمیم خود مصمم است و استقامت او بر هدفش به قدری است که نصایح، خیر اندیشی ها و عافیت طلبی ‌ها در پیمودن راه تا رسیدن به هدف تأثیری نداد.

 

پی نوشت:

[1] - ابن عباس در سال شصت و هشت در حدود هفتاد و دو سالگی در حالی که ابن زبیر او را از مکه تبعید کرده بود درگذشت و محمد بن حنفیه بر او نماز خواند.

[2] - مع الركب الحسینی ،ج‏2، ص:215 تا 223. اما در تاریخ آمده است که او در سالهای پایانی عمرش نابینا شده بود. مع الركب الحسینی ،ج‏2،ص243.

[3] - همان، ج‏2، ص214.

[4] - مع الركب الحسینی، ص:303.

[5] - همان، ص306.

[6] - همان، ص315.


- نظرات (0)

پاسخ به دو پرسش مهم

قرآن

منابع تفسیری شیعه عبارتند از: 

1. قرآن کریم؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن.

2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده‌اند.

3. روایاتی که از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل شده است.

4. اجتهاد مفسّران

منابع تفسیری اهل سنّت عبارتند از: 1. قرآن کریم ‌2. سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) 3. سخنان صحابه 4. اجتهاد و استنباط صحابه 5. اخبار اهل کتاب (یهود و نصارا)


در این مقاله به دو پرسش مهم در رابطه با تفسیر قرآن پاسخ می دهیم:

پرسش اول: آشکار کننده باطن و تفسیر قرآن کیست؟

این مضمون در مورد ائمه (علیهم السلام) به تعبیرهای مختلف وارد شده است. این که آنها نمایانگر ایمان، مفسّرین حقیقی قرآن، قرآن ناطق و آشکار کننده فرامین قرآن هستند که در رأس آنها امام علی (علیه السلام) قرار دارد.

البته این معنا، پشتوانه استدلالی نیز در عقاید اسلامی در جای خود دارد، از جمله روایات در این زمینه عبارت است از آنچه در زیارتی در وصف امام زمان (عج) آمده: "نمایان کننده ایمان و آشکار کننده فرامین قرآن...". ("مظهرالایمان و معلن احکام القرآن..."، بحارالانوار، ج 99، ص 97، باب 7)

نیز از امیرالمومنین (علیه السلام) است: "این (قرآن) کتاب ساکت خداوند است و مقصود حقیقی آن منم...". ("ذا کتاب اللَّه الصامت، و أنا المعبّر عنه..."، موسوعة الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) فی الکتاب و السنة و التاریخ، ج 9، ص 185، ح 3957)

همچنین در حدیث دیگری از حضرتش آمده است که فرمود: "منم قرآن ناطق". ("لمّا أراد أهل الشام أن یجعلوا القرآن حکماً بصفّین: أنا القرآن الناطق"؛ هنگامی که اهل شام در جنگ صفّین خواستند قرآن را حکم قرار دهند امام امیرالمومنین فرمود: منم قرآن ناطق، موسوعة الإمام علی بن أبی طالب(علیه السلام) فی الکتاب و السنة و التاریخ، ج 9، ص 185، ح 3955)

همین طور حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد امام علی (علیه السلام) است در قضیه‌ای که برخی از صحابه (عمربن‌خطّاب) کلام حضرت علی (علیه السلام) را قبول نکرده و از ایشان تفسیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را خواستند، حضرت می‌فرماید: "من به سوی پیامبر بازگشتم و جریان را بازگو کردم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: به مسجد من باز گرد و از منبر من بالا برو پس از حمد و ثنای خداوند و صلوات بر من از سوی من به مردم بگو: آنچه ما از سوی خدا برای شما آوردیم بدانید که تفسیرش نزد ما (اهل بیت) است و آگاه باشید که حقیقتش نزد ماست و من (علــی) پدر (معنوی و روحانی) شما (امّت) و مولای شما هستم". (طبری عمادالدین، بشارة المصطفی، ص 260)

دانشمندان اهل سنت، ائمه(علیهم السلام) را تنها، راویان حدیث و واسطه در نقل، همچون دیگر راویان از صحابه و تابعین، به‌شمار آورده‌اند، همچنان‌که دانشمندان شیعه سخنان صحابه را این‌گونه می‌دانند؛ یعنی اگر شرایط قبول و حجیت را دارا بودند مورد استفاده و عمل قرار می‌دهند، در غیر این صورت به آن عمل نمی‌کنند

ناگفته نماند هر چند برخی از این اوصاف به ظاهر در مورد برخی از ائمه رسیده، اما در واقع وصف همه ائمه (علیهم السلام) است. چنان که امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: "همه ما یکی و از یک نور هستیم". (بحارالانوار، ج 26، ص 16، باب 14)

 

پرسش دوم: اساسی‌ترین منابع تفسیری قرآن کریم چیست؟

در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیاز جدّی به موضوعیت یافتن منابع تفسیر نبود؛ زیرا آن حضرت به تمام سۆالاتی که درباره ی آیات قرآن کریم مطرح می‌شد، بنابر وظیفه‌ای که از جانب خداوند داشت؛ «وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ و ما این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند؛ (نحل، 44) پاسخ می‌فرمودند.

بعد از رحلت آن حضرت و پیدایش اختلاف در بین یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تدریج مسئله‌ای به نام منابع و مصادر تفسیر پدید آمد. برخی از منابع تفسیری بین اهل سنت و شیعیان مشترک است و در برخی دیگر از منابع تفسیری بین این دو گروه اختلاف نظرهایی وجود دارد.

منابع تفسیری شیعه عبارتند از:

1. قرآن کریم؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن.

2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده‌اند.

3. روایاتی که از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل شده است.

4. اجتهاد مفسّران

البته اجتهاد به معنای شیوه درست استنباط و فهم مطالب براساس نصوص قرآنی و احادیث اهل عصمت(علیهم السلام) است و به معنای دلیل مستقلّی در برابر قرآن کریم و حدیث نیست. (مروتی، سهراب، پژوهشی پیرامون تاریخ تفسیر قرآن،‌ ص 276؛ دیاری بیدگلی، محمد تقی، پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر، ص 28 – 30)

 

منابع تفسیری اهل سنّت

1. قرآن کریم

2. سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)                       

3. سخنان صحابه

4. اجتهاد و استنباط صحابه

5. اخبار اهل کتاب (یهود و نصارا) (پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر، ص 30 – 34؛ پژوهشی پیرامون تاریخ تفسیر قرآن،‌ ص 276)

منابع تفسیری شیعه عبارتند از: 1. قرآن کریم؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن. 2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده‌اند. 3. روایاتی که از امامان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است. 4. اجتهاد مفسّران

لازم به یادآوری است که دانشمندان اهل سنت، ائمه (علیهم السلام) را تنها، راویان حدیث و واسطه در نقل، همچون دیگر راویان از صحابه و تابعین، به‌شمار آورده‌اند، همچنان‌که دانشمندان شیعه سخنان صحابه را اینگونه می‌دانند؛ یعنی اگر شرایط قبول و حجیت را دارا بودند، مورد استفاده و عمل قرار می‌دهند، در غیر این صورت به آن عمل نمی‌کنند.

پس منابع مشترک تفسیری شیعه و اهل سنت عبارت‌اند از:

1. قرآن کریم یا همان تفسیر قرآن به قرآن

2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیرامون تفسیر آیه‌ای نقل شده‌اند.

برخی از اهل فن، منابع و روش‌های دیگری را نیز اضافه کردند که البته بین منابع تفسیر و ابزار آن فرق نگذاشته و همه را به عنوان منابع تفسیری ذکر نمودند، برای اطلاع بیشتر به آن مراجعه شود. (رضائی اصفهانی، محمد علی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن،‌ ص 74 – 87)

اما باید پذیرفت که روش تفسیر نقلی، اصلی‌ترین و با سابقه‌ترین شیوه و شکل تفسیر و راه فهم معانی قرآن کریم است. (پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر، ص 28)


منابع:

محمد علی رضائی اصفهانی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن

بحارالانوار، ج 26

موسوعة الإمام علی بن أبیطالب (علیه السلام) فی الکتاب و السنة و التاریخ، ج


- نظرات (0)