سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مبارزه با آلوده گی های جنسی

چادری‌های غیر محجبه

آیاتی که متضمن حکم پوشش است و به طور ظاهر یا نص بر احکام پوشش دلالت دارند بر دو قسم است:

یک پوشش جمعی برای خانواده و دوم پوشش فردی برای تک تک افراد. در پوشش خانواده نیز دو شکل متصور است: یک پوشش افراد خانواده از غیر خانواده، دوم پوشش افراد خانواده از بعضی افراد خانواده که خود این شکل در افراد بالغ و غیر بالغ متفاوت است.

اما پوشش فردی نیز بر دو قسم است؛ برای مردان و برای زنان. در مورد زنان دو بخش می‌شود: آنچه برای عموم زنان است و آنچه مختص به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.

علاوه بر این موارد، آیاتی در قرآن است که به طور اشاره یا کنایه بر مسئله پوشش دلالت دارند.

 

بررسی آیات مربوط به پوشش

آیات مربوط به پوشش در دو سوره نور و احزاب آمده، البته آیات دیگری نیز در غیر از این دو سوره هستند که به طور کنایه یا اشاره بر موضوع مورد بحث دلالت دارند ولی در این مجال مورد بررسی قرار نمی‌گیرند.

آیاتی که به پوشش و حفظ حریم خانواده مربوط است خود بر دو قسم است:

ستر و پوششی که برای خانواده است و از غیر خانواده که آیات 27، 28 و 29 سوره نور متضمن آن است:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، به خانه ‏هایى كه خانه ‏هاى شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این براى شما بهتر است، باشد كه پند گیرید.*و اگر كسى را در آن نیافتید، پس داخلِ آن مشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگردید» برگردید، كه آن براى شما سزاوارتر است، و خدا به آنچه انجام مى‏دهید داناست.*بر شما گناهى نیست كه به خانه‏هاى غیر مسكونى- كه در آنها براى شما استفاده‏اى است- داخل شوید، و خدا آنچه را آشكار و آنچه را پنهان مى‏دارید مى‏داند.

نوجوانان بالغ طبق این آیه موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند. این حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مى‏كنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى اجازه گرفتن لزومى ندارد

انس به هر چیز و به سوى هر چیز به معناى الفت گرفتن به آن و آرامش یافتن قلب به آن است، و كلمه استیناس به معناى عملى است كه به این منظور انجام شود.

استیناس براى داخل شدن خانه به وسیله اللَّه گفتن و غیره صورت می‌گیرد، تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مى‏خواهد وارد شود و خود را براى ورود او آماده كند، چه بسا مى‏شود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد كه نمى‏خواهد كسى او را به آن حال ببیند، و یا از وضعى كه دارد با خبر شود.

در آیه بعد می‌فرماید اگر دانستید کسی در خانه نیست كه اختیار دار اجازه دخول است، پس داخل نشوید تا از ناحیه مالک اذن، به شما اجازه داده شود.

آیه 29 داخل شدن در خانه‏هایى را كه براى استمتاع بنا شده و كسى در آن سكونت طبیعى ندارد تجویز مى‏كند، مانند كاروانسراها و حمام‌ها و امثال آن، زیرا همین كه براى عموم ساخته شده است خود اذن عام براى داخل شدن است.

2ـ ستر و پوشش در درون خانواده است در برابر بعضی از افراد خانواده که خود بر دو گونه است:

قرآن

ـ پوشش در برابر افراد غیر بالغ:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذینَ مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ وَ الَّذینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَكُمْ مِنَ الظَّهیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ لَیْسَ عَلَیْكُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیاتِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، باید غلام و كنیزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن‏] بلوغ نرسیده‏اند سه بار [در شبانه روز] از شما كسب اجازه كنند: پیش از نماز بامداد، و نیمروز كه جامه‏هاى خود را بیرون مى‏آورید، و پس از نماز شامگاهان. [این،] سه هنگام برهنگى شماست، نه بر شما و نه بر آنان گناهى نیست كه غیر از این [سه هنگام‏] گرد یكدیگر بچرخید [و با هم معاشرت نمایید]. خداوند آیات [خود] را این گونه براى شما بیان مى‏كند، و خدا داناى سنجیده‏كار است.

مهم‌ترین مسأله‏اى كه در این سوره، تعقیب شده مسأله عفت عمومى و مبارزه با هرگونه آلودگى جنسى است كه در ابعاد مختلف مورد بررسى قرار گرفته، آیات مورد بحث نیز به یكى از امورى كه با این مسأله ارتباط دارد پرداخته و خصوصیات آن را تشریح مى‏كند و آن مساله اذن گرفتن كودكان بالغ و نابالغ به هنگام ورود به اطاق‌هایى است كه مردان و همسرانشان ممكن است در آن خلوت كرده باشند.

بدیهى است این دستور متوجه اولیاى اطفال است كه آن‌ها را وادار به انجام این برنامه كنند، چرا كه آنها هنوز به حد بلوغ نرسیده‏اند تا مشمول تكالیف الهى باشند، و به همین دلیل مخاطب در اینجا اولیاء هستند.

ذكر این نكته نیز لازم است كه آیه از كودكانى سخن مى‏گوید كه به حد تمیز رسیده‏اند و مسائل جنسى و عورت و غیر آن را تشخیص مى‏دهند، زیرا دستور اذن گرفتن خود دلیل بر این است كه این اندازه مى‏فهمند كه اذن گرفتن یعنى چه.

استیناس براى داخل شدن خانه به وسیله اللَّه گفتن و غیره صورت می‌گیرد، تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مى‏خواهد وارد شود، و خود را براى ورود او آماده كند، چه بسا مى‏شود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد كه نمى‏خواهد كسى او را به آن حال ببیند، و یا از وضعى كه دارد با خبر شود

ـ پوشش در برابر افراد بالغ خانواده

در آیات 59 سوره نور احکام آن بیان شده است: وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ؛ و چون كودكان شما به [سن‏] بلوغ رسیدند، باید از شما كسب اجازه كنند همان گونه كه آنان كه پیش از ایشان بودند كسب اجازه كردند. خدا آیات خود را این گونه براى شما بیان مى‏دارد، و خدا داناى سنجیده‏كار است.

نوجوانان بالغ طبق این آیه موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند. این حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مى‏كنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى اجازه گرفتن لزومى ندارد.

جدای از این تکلیفی که بر فرزندان قرار داده شده است والدین نیز باید در نوع رفتارها و پوشش خود در برابر فرزندان دقت کافی را داشته باشند تا منجر به تحریک هیجانات جنسی در آنان نگردد.

مادران و پدرانی که با لباس‌های نامناسب در انظار فرزندان خویش ظاهر می‌شوند و رفتارهایی نامناسب با یکدیگر دارند، امیال نهفته در وجود آنان را بیدار می‌سازند و تمایل فرزندان را به جنس مخالف بیش‌تر می‌کنند.

این امر مقدمه‌ای خواهد شد که اموری چون دوستی با جنس مخالف، دیدن تصاویر ناشایست و فیلم‌های مبتذل در جامعه رواج یافته و اخلاق جنسی زیر پا گذاشته شود.

اسلام با نزول این آیات تدابیری اندیشیده است تا ضمن خدشه وارد نشدن به روابط مشروع زنان و مردان با یکدیگر، حال فرزندان نیز مغفول نماند.


منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏14، ص 427.

ترجمه المیزان، ج ‏15، ص 153.

مقاله بررسی آیات مربوط به پوشش، صدیقه میر شمسی.

 


- نظرات (0)

اگر خواهان نعمت های آخرت هستید بخوانید!


بهشت

قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هر گونه عیب و نقص پاك و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد.

قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (آل عمران ـ 15)


و شاید جمله "وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ" (خداوند به وضع بندگان خود بینا است) كه در آخر آیه آمده، اشاره به همین حقیقت باشد. یعنى او است كه مى‏داند جسم و جان آدمى در جهان دیگر هر كدام چه خواسته ‏هایى دارند و این خواسته ‏ها را در هر دو جانبه به نحو احسن تأمین مى‏كند.

بگو: آیا شما را به بهتر از اینها (كه محبوب شماست) خبر دهم؟ براى كسانى كه تقوا داشته باشند، نزد پروردگارشان باغ هایى (بهشتى) است كه از زیر (درختان) آن نهرها جارى است. براى همیشه در آنجا (بهره‏مند) هستند و همسرانى پاك (خواهند داشت) و رضا و خشنودى خداوند (شامل حالشان مى‏شود) و خداوند به حال بندگان بیناست.

با توجه به آنچه در آیه قبل درباره اشیاء مورد علاقه انسان در زندگى مادى دنیا آمده بود در اینجا در یك مقایسه، اشاره به مواهب فوق العاده خداوند در جهان آخرت و بالاخره قوس صعودى تكامل انسان كرده، مى‏فرماید: "بگو: آیا شما را از چیزى آگاه كنم كه از این (سرمایه‏هاى مادى) بهتر است" (قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِكُمْ).

سپس به شرح آن پرداخته، مى‏افزاید: "براى كسانى كه تقوا پیشه كرده‏اند در نزد پروردگارشان باغ هایى از بهشت است كه نهرها از زیر درختانش جارى است، همیشه در آن خواهند بود، و همسرانى پاكیزه و (از همه بالاتر) خشنودى خداوند نصیب آنها مى‏شود، و خدا به بندگان بینا است" (لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ).

آرى این باغ هاى بهشتى بر خلاف غالب باغ هاى این جهان، هرگز آب روان از پاى درختانش قطع نمى‏شود و بر خلاف مواهب مادى این جهان كه بسیار زودگذر و ناپایدار است، جاودانى و ابدى است.

همسران آن جهان، برخلاف بسیارى از زیبارویان این جهان هیچ نقطه تاریك و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاك و پاكیزه‏اند.

همه اینها در یك طرف، و مسأله خشنودى خداوند (رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ) كه برترین نعمت هاى معنوى است یك طرف، آرى این نعمت معنوى ما فوق تصور نیز در انتظار مومنان پرهیزكار است.

قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هر گونه عیب و نقص پاك و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد

قابل توجه اینكه:

این آیه با جمله "أَ أُنَبِّئُكُمْ" (آیا شما را آگاه كنم) آغاز شده، كه یك جمله استفهامیه است و براى گرفتن پاسخ از فطرت هاى بیدار و عقل و خرد انسانى، مطرح شده تا نفوذش در شنونده عمیق‏تر باشد و از سوى دیگر این جمله از ماده "انباء" گرفته شده كه معمولاً در مورد خبرهاى مهم و قابل توجه به كار مى‏رود.

در واقع قرآن مجید در این آیه، به افراد با ایمان اعلام مى‏كند كه اگر به زندگى حلال دنیا قناعت كنند و از لذات نامشروع و هوس هاى سركش و ظلم و ستم به دیگران بپرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى كه از هرگونه عیب و نقص پاک و پاكیزه است، نصیب آنها خواهد كرد.

 

در اینجا سوالى مطرح است و آن اینكه: آیا در بهشت، لذات مادى هم وجود دارد؟

بعضى چنین مى‏پندارند كه لذایذ مادى منحصر به این جهان است و در آن جهان اثرى از این لذایذ نیست و تمام تعبیراتى كه در آیات قرآن درباره باغ هاى بهشتى و انواع میوه‏ها و آب هاى جارى و همسران خوب آمده، كنایه از یك سلسله مقامات و مواهب معنوى است كه از باب "كلم الناس على قدر عقولهم" (با مردم به اندازه فكرشان سخن بگو) به این صورت تعبیر شده است.

ولى در برابر این پندار باید گفت: هنگامى كه ما طبق صریح آیات فراوانى از قرآن كریم "معاد جسمانى" را قبول كردیم باید براى هر دو قسمت (جسم و روح) موهبت هایى به تناسب آنها، منتها در سطحى عالى‏تر وجود داشته باشد و اتفاقاً در این آیه اشاره به هر دو قسمت شده، هم آنچه شایسته معاد جسمانى است و هم آنچه شایسته روح  و رستاخیز ارواح مى‏باشد.

در واقع آنها كه تمام نعمت هاى مادى آن جهان را كنایه از نعمت ‏هاى معنوى مى‏گیرند، تحت تأثیر مكتب هاى التقاطى قرار گرفته علاوه بر این كه بدون جهت ظواهر آیات قرآن را تاویل كرده، معاد جسمانى و لوازم آن را به كلى فراموش نموده و منكر شده‏اند.

همسران آن جهان، برخلاف بسیارى از زیبارویان این جهان هیچ نقطه تاریك و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاك و پاكیزه‏اند همه اینها در یك طرف، و مساله خشنودى خداوند (رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ) كه برترین نعمت هاى معنوى است یك طرف، آرى این نعمت معنوى ما فوق تصور نیز در انتظار مومنان پرهیزكار است

 

پیام‏های آیه:

1ـ در دعوت مردم به حق، آنان را به مقایسه‏ى دنیا و آخرت دعوت كنیم. «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَیْرٍ ...»

2ـ دوام و ثباتِ بهشت، و رضایت خداوند كجا و لذائذ موقّت و ناپایدار دنیا كجا؟ «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا»، «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ»

3ـ افراد با تقوا، شیفته‏ى زرق و برق دنیا نمى‏شوند. «متقین» در این آیه، در مقابل «لِلنَّاسِ» در آیه‏ى قبل به كار رفته است.

4ـ ملاك رسیدن به نعمت‏هاى آخرت، تقوى است. «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا»

5 ـ تشویق باید هماهنگ با خواسته‏هاى طبیعى و فطرى باشد. «الْأَنْهارُ»، «أَزْواجٌ»، «خالِدِینَ»

6ـ پاكدامنى و پاكیزگى، برترین ارزش است. «أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ»

لذّت‏هاى متّقین تنها محدود به لذایذ مادّى نیست، رضایت الهى بالاترین لذّت معنوى است. «رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ»

8ـ ادّعاى تقوى را كم كنیم، خداوند بصیر و داناست. «وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 



- نظرات (0)

بهتر آنکه جاهلان امر به معروف نکنند!

امر به معروف

اسلام یا به عبارت بهتر دین و دینداری همیشه از جانب جاهلان  در خطر بوده است.

برخی از این افراد که به زعم خویش دغدغه دین و صیانت از دین دارند، با جهالت و نابخردی های خویش دست به انجام اعمالی می زنند که به گمان خویش به پیشبرد معنویت و اسلام در جامعه کمک می کند حال آنکه با دستان خویش تیشه به ریشه اسلام می زنند.

اینان نادانانی هستند که با جهل خود به چاه افتاده و عده کثیر دیگری را نیز با خود به قعر چاه می برند.

پیغمبر فرمود: «خدا به بندگانش چیزى بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خوابیدن عاقل از شب بیدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) بهتر است.» (اصول کافی ترجمه مصطفوی ج1)‏

یکی از قوانین و چهارچوب های اسلام برای صیانت و حفظ ارکان دین، امر به معروف و نهی از منکر است، این امر خطیر شرایط  ویژه ای دارد که برای عامل آن، آگاهی از این شرایط از اهم واجبات است و تخطی و سهل انگاری در اِعمال آن خسارات جبران ناپذیری با خود به همراه داشته و ممکن است نتیجه ای معکوس دهد.

 

امر به معروف ویژگی بهترین امت ها

قرآن مجید، مسلمانان را تنها به دلیل بر پا داشتن «امر به معروف و نهى از منكر»، بهترین امّتْ  معرّفى مى كند: «كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ (آل عمران، آیه 110) شما، بهترین امّتى هستید كه براى مردم، پدیدار شده اید: به كار پسندیده، فرمان مى دهید و از كار ناپسند، باز مى دارید».

این سخن، بدین معناست كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر، اساسى ترین نقش را در امتیاز یافتن امّت اسلامى از سایر امّت ها دارد.

بنابراین، اصلى ترین معیار شناخت جامعه اسلامى از نظر قرآن، حضور جدّى دو عنصر «امر به معروف» و «نهى از منكر» در جامعه است اما باید توجه داشت که این امر خطیر مزین به مراحل و شرایطی است.

در شرایط آمر به معروف و ناهی از منکر آورده اند که برنامه اش می بایست بر اساس رحم و شفقت قرار گیرد که امر به معروف و نهی از منکر با غلظت و تندی نتیجه خوبی در بر نخواهد داشت

یکی از شرایط امر به معروف آن است که در امر و نهی او مفسده و ضرری نباشد. در روایت است كه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید: مَن كانَ آمِرَا بِمَعروفٍ فَلْیَكُن أمْرُهُ ذلِكَ بِمَعروفٍ. كسى كه امر به معروفى مى كند، باید این كار را با شیوه مناسبى انجام دهد. چه بسا مومنانى كه از رفتارى زشت در جامعه مى رنجند و بنابر وظیفه دینى، نهى از منكر مى كنند؛ ولى رفتار خودِ آنان در نهى از منكر، بسیار زشت و ناپسند است. (تفسیر قرآن ناطق، محمد محمدی ری شهری)

شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی می فرمایند: بهتر اینكه ما جاهل ها امر به معروف و نهی از منكر نكنیم. چه منكرها كه‏ به نام امر به معروف و نهی از منكر به وجود نیامد. آگاهی و بصیرت‏ می‏خواهد، خبرت می‏خواهد، دانایی، روانشناسی و جامعه شناسی‏ می‏خواهد تا انسان بفهمد كه چگونه امر به معروف و نهی از منكر كند، یعنی‏ راه معروف را تشخیص بدهد، ببیند معروف كجاست، منكر را تشخیص بدهد، ریشه منكر  را به دست بیاورد.

لهذا ائمه دین فرموده‏اند: جاهل بهتر است امر به‏ معروف و نهی از منكر نكند. چرا؟ «لانه ما یفسده اكثر مما یصلحه» چون جاهل هنگامی كه امر به معروف و نهی از منكر می‏كند، می‏خواهد بهتر كند بدتر می‏كند. و چقدر در این زمینه مثال ها زیاد است.

اولین مرحله امر به معروف و نهى از منكر، واكنش منفى، به منظور تنبیه دیگران و بازداشتن آنها از بدی ها، و واداشتن به خوبی هاست.

امر به معروف و نهی از منکر

پس از آن نوبت به موضع‌گیری هاى مثبت به وسیله زبان مى‌رسد. البته هر كس آمادگى بیشترى براى امر به معروف و نهى از منكر در مراحل گوناگون آن داشته باشد، از ایمان كامل ترى برخوردار است.

به تعبیر دیگر میزان ارزش دینى و كمال افراد، به درجه آمادگى آنها براى انجام این وظیفه بستگى دارد.

امر به معروف و نهى از منكر با زبان ضوابطى دارد كه در فقه بیان شده است. از آن جمله:

باید ملاحظه مراتب بشود و تا وقتى كه با ارشاد، اثر مطلوب حاصل مى‌شود، نوبت به تندى نمى‌رسد.

اگر در برخى از مراتب امر و نهى با زبان باعث اذیت كمترى مى‌شود، و تاثیر لازم نیز در آن وجود دارد، به همان مقدار باید بسنده كرد.

پس از امر به معروف و نهى از منكر با زبان، نوبت به اقدام عملى و گاه اعمال قدرت مى‌رسد كه از این روش ها به ترتیب مى‌توان استفاده كرد: فاصله انداختن بین فاعل و فعل منكر، تصرف و دخالت در كارى كه انجام مى‌دهد، از بین بردن ابزار فساد و گناه، گناهكار را در تنگنا قرار دادن، جلوگیرى از خروج او از محلى، تنبیه بدنى، مجروح كردن و یا كشتن.

توجه توجه:

البته در دو مرحله اخیر، حتماً اجازه فقیه جامع الشرایط لازم است. (امر به معروف و نهی از منکر در قرآن، محمد سروش)

در شرایط آمر به معروف و ناهی از منکر آورده اند که برنامه اش می بایست بر اساس رحم و شفقت قرار گیرد که امر به معروف و نهی از منکر با غلظت و تندی نتیجه خوبی در بر نخواهد داشت.(عرفان اسلامی تفسیر مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ج11)

كسى كه امر به معروفى مى كند، باید این كار را با شیوه مناسبى انجام دهد. چه بسا مومنانى كه از رفتارى زشت در جامعه مى رنجند و بنا بر وظیفه دینى، نهى از منكر مى كنند؛ ولى رفتار خودِ آنان در نهى از منكر، بسیار زشت و ناپسند است

واعظ اگر چه امر به معروف واجب است، طوری بکن که قلب گنهکار نشکند

هم درشتی باید باشد و هم مهربانی، مثل رگزن كه هم جراحی‏ می‏كند و هم مرهم می ‏نهد.

و سخن آخر از زبان شهید مطهری که فرمودند: امر به معروف و نهی از منكر یعنی چه؟

یعنی همدردی، همبستگی، همكاری، همگامی، تعرف (شناسائی)، آگاهی و قدرت.

آنكه روز اول این‏ اصل را طرح كرد، برای این طرح كرد كه می‏دانست دینش دین اجتماعی است، دین فردی نیست. آنها كه یك عمر در دیرها و صومعه ‏ها زندگی كردند، امروز دارند متشكل می‏شوند، همبستگی و همدردی پیدا می‏كنند، ما كه دینمان دین اجتماع و زندگی، وحدت و همبستگی‏ است، به سوی انفراد و تنهائی و جدائی و تفرق گرایش پیدا كرده‏ ایم.

آنكه چنین دستوری را طرح می‏كند می‏خواهد ما ملتی آگاه باشیم، و بلكه‏ حوادثی را كه در بطن روزگار مستتر و پنهان است، آینده را پیش بینی‏ كنیم، اما دریغا که ما نه تنها آینده را پیش بینی نمی‏كنیم بلكه وضع زمان خودمان را هم نمی‏فهمیم!

امام صادق علیه السلام در هزار و سیصد سال پیش فرمود: آن كس كه زمان خود را درك كند، اوضاع زمان خود را بشناسد، جریانی را كه در سطح و بطن زمان مستمر است‏ درك كند، در كار خود اشتباه نمی‏كند. یعنی مردم بی‏خبر از زمان خود، بی‏خبر از اوضاعی كه در بطن یا سطح روزگار می‏گذرد، همیشه در اشتباهند، یعنی همیشه عوضی كار می‏كنند، به جای اینكه دشمن را بكوبند، خودشان را می‏كوبند، به جای اینكه سینه‏ دشمن را سیاه كنند، سینه و پشت خودشان را سیاه می‏كنند. و این است کارنامه ما در امر به معروف.


- نظرات (0)

سرعت عبورازپل صراط

پل صراط

چرا ما آدما در مقابل هشدارهای قرآن بی تفاویم و خیلی راحت از کنارش میگذری و هیچ تحولی در زندگیمان ایجاد نمی شود؟

علت اینکه ما احتمالاً به یکی از دو آفت زیر مبتلا شدیم:

1- مبتلا به بیماری ضعف ایمان و کمبود یقین  هستیم و در یک کلمه قیامت باورمان نشده است.

2- غرور بی جا  نسبت به رحمت خدا  و شفاعت اولیاء خدا در فکر ما به وجود آورده و کار ما را به بی پروایی و بی مبالاتی در امر دین خدا کشیده است.

در صورتی که همین یک آیه از قرآن کریم باید برای ما کافی باشد و ما را دگرگون سازد.

"وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا"

و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه‏] در آن وارد مى‏گردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است. (آیه 71، سوره مبارکه مریم)

آنگاه آنان را که پرهیزگار بودن نجات می دهیم و تجاوزگران را در میان جهنم به زانو در می آوریم. البته مقصود از ورود به جهنم، اشراف پیدا کردن به جهنم است که لازمه ی عبور از صراط است و صراط از متن جهنم کشیده شده و همه باید از آن عبور کنند تا به بهشت برسند یا در بین راه به میان جهنم سقوط کنند.

بله، همین یک آیه کافیه که انسان را بلرزاند تا پیش خود فکر کند که ورودم به جهنم حتمی و نجاتم مشکوک است. نمی دانم از الذین اتقوا هستم که ناجی باشم یا از ظالمینم که هلاک گردم؟

قلب انسان مومن از این آیه پیوسته ترسان و چشمش گریان است تا لحظه ای که خود را ببیند که به سلامت از صراط عبور کرده و مقابل درب ورودی بهشت ندای بشارت آمیز خازن جنت را بشنود که:

"سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ " (آیه 73 سوره مبارکه زمر)

خوش آمدید! داخل شوید و با سلامت و امنیت همیشگی خوش باشید.

سرعت رد شدن از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است. در درجات عالی تقوا با سرعت نور از آن رد می‏شویم و آتش جهنم هیچ آسیبی به فرد نمی‏رساند که این حالت فقط مختص معصومین و اولیای الهی است

چرا همه وارد جهنم می شوند؟

سرّش‌ اینست که‌ جهنّم‌ در آخرت‌ مظهر دنیاست‌ در اینجا، و انبیاء و ائمّه‌ و اولیاء هم‌ در این‌ دنیا آمدند، پس‌ همه‌ در جهنّم‌ آمدند و از این‌ جهنّم‌ باید به‌ بهشت‌ بروند. چون‌ دنیا پل‌ آخرت ‌ و جهنّم‌ پل‌ بهشت‌ است‌، و رسیدن‌ به‌ بهشت‌ و مقام‌ قرب‌ حضرت‌ حقّ بدون‌ آمدن‌ در دنیا و مجاهدات‌ نفسانیه‌ ممکن‌ نیست‌؛ پس‌ همه‌ باید در این‌ جهنّم‌ بیایند و سپس‌ خلاص‌ شوند.

 

شما با چه سرعتی از پل صراط عبور می‌کنید؟

همان طور که گفتیم طبق آیه 71 سوره مریم همه از پل صراط، پلی که از جهنم می‎ گذرد رد خواهیم شد. منتها سرعت رد شدن  از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است.

ما چه تصویری از جهنم داریم، جهنم چه نسبتی با بهشت دارد؟ صراط کجاست؟ آیا جهنم و بهشت تمثیل است یا واقعیت؟ صراط چه ربطی با جهنم و بهشت دارد؟

صراط از مو باریک ‏تر  و از شمشیر تیزتر است. همان پلی است که از جهنم می‎گذرد و به بهشت منتهی می‎شود. صراط بین جهنم و بهشت است و مردم همه پس از وارد شدن به جهنم از پل صراط عبور می‎کنند و در نهایت از آن خارج می‎شوند.

بنا بر فرموده پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عده‏ای با سرعت نور، عده‎ای با سرعت باد، گروهی با سرعت وسیله سواری تندرو، گروهی با سرعت وسیله سواری کندرو، گروهی با سرعت یک انسان دونده و گروهی با سرعت یک انسان پیاده از این پل عبور می‎کنند.

آنان که طبق فرمایش پیامبر گرامی با اعمالشان لیاقت دریافت وسیله‏ای با سرعت نور را دارند، این مسیر را در کمترین زمان و احساس نکردن هیچ حرارتی طی خواهند کرد.

برای این دسته، آتش از خاصیت می‏افتد و نمی‏سوزاند زیرا آنها تبدیل به نور می‏شوند.

نوریان در کمترین زمان و کمترین درد از پل عبور می‏کنند. اما معصومین و اولیای الهی فقط تبدیل به نور می‏شوند و سایرین برحسب پرهیزگاریشان سرعت عبورشان معین خواهد شد و هرچه سرعتمان بالاتر باشد، سوزش کمتری خواهیم داشت یعنی کمتر عذاب می‏شویم.

طبق آیه 71 سوره مریم همه از پل صراط، پلی که از جهنم می‎گذرد رد خواهیم شد. منتها سرعت رد شدن از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است

بنابراین ای نفس من! نافرمانی نکن چون از روی پل به اعماق آتش پرتاب خواهی شد. هرچه نافرمانیت بیشتر باشد، شدت پرتابت به عمق آتش بیشتر می‏شود. تقوای بیشتری داشتن باعث می‏شود که مسیر را سریع‏ تر از دیگران طی کنیم.

به هر مقدار از دین را می‏دانیم حتی اگر یک صدم باشد همان را عمل کنیم، بخشی از 99 درصد باقیمانده بسته به ظرفیت وجودمان به ما آموخته خواهد شد. راه آموختنش سر راهمان قرار می‎گیرد. حالِ آموختنش به ما تزریق می‎شود یا هر تصور دیگری.

اگر می ‎خواهید تقوایتان را بسنجید، ترجمه خطبه متقین نهج البلاغه را بخوانید و اگر قانعتان نکرد به یکی از شرح ‏ها و تفسیرهای نهج البلاغه مراجعه کنید. قدم به قدم 114 صفت بیان کننده تقوی را در خودتان پیاده کنید.

سرعت رد شدن از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است. در درجات عالی تقوا با سرعت نور از آن رد می‏ شویم و آتش جهنم هیچ آسیبی به فرد نمی‏ رساند که این حالت فقط مختص معصومین و اولیای الهی است.

به اندازه تقوایت بالاخره از پل رد خواهی شد ولی اگر تقوای انسان از حداقل نیز برخوردار نباشد که طی چند هزار سال از پل صراط بگذرد به داخل آتش پرتاپ می‎شود.

شدت پرتاپ و عمقی که به آن می‏ افتد فقط بر مبنای امتیاز منفی سرکشی و نافرمانی است. نافرمانی  هم یعنی عدم انجام بایدها و عدم پرهیز از نبایدها.

تنها راه نجات انسان پایین بردن نمره نافرمانی و بالا بردن نمره قبولی اوست.


- نظرات (0)

بارزترین ویژگی قرآنی اصحاب امام حسین(علیه السلام)

کربلا

از روز عرفه و شهادت حضرت مسلم اکثر مردم جامعه خود را برای آمدن ماه محرم آماده می کنند و تکاپوی برپایی هیئات مذهبی، دسته ها، تکیه ها و ... برای عزای حسینی هستند. همه جا سیاه پوش می شود، در تمام نقاط شهرها و در تمام محله ها بنرها و پلاکاردهای بر پایی مراسم های عزاداری به چشم می خورد.

با شروع ماه محرم و از شب اول، تقریباً به مدت ده شب شرکت در مراسم های عزاداری جزء برنامه ضروری و لاینفک مردم می شود. شب ها صدای عزاداری و دسته های زنجیر زنی به گوش می رسد.

همه این ها خوب است و نمی خواهیم خط بطلان بر این شعائر مذهبی  بکشیم و آنها را نفی کنیم. باید در شهادت و ماتم حضرات معصومین: عزادار و ماتم زده بود و در غم آن ها خود را شریک دانست. ولی آیا تا به حال قدری اندیشیده ایم که زندگی ما چقدر شبیه آن بزرگواران است؟ کجای مناسبات زندگیمان ربطی به مناسبات حسینی دارد؟

کاش همراه همه عزاداری ها اندکی تامل و تفکر داشته باشیم. تا به حال به ویژگی های بارز و شاخص یاران حضرت حسین بن علی بن ابیطالب نگریسته ایم و اندیشیده ایم؟ اندیشیده ایم که به چه علت این افراد برای آن واقعه مهم انتخاب شدند؟

در جریان واقعه کربلا، عاشورا؛ بارها حضرت حسین روشنگری کردند و ادامه راه را تبیین کردند؛ تا هرکس تمایلی ندارد، برود و جان خود را حفظ کند. آن ها که ماندند و نرفتند و بر عهد و پیمان خود ماندند؛ از آن دست آدمیانی بودند که چون ابتدا قول داده بودند؛ رنگ عوض نکردند و محکم و استوار و تمام قد ایستادند.

افرادی مانند مسلم بن عوسجه و حبیب بن مُظاهر شبانه از کوفه گریختند و خود را به امام حسین علیه السلام رساندند زیرا نمی خواستند ننگ عهد شکنی  را تا آخر زندگی با خود بکشند.

مردم کوفه حضرت حسین علیه السلام را دعوت کردند. ایشان هم در جواب آن دعوتنامه ها به سمت کوفه حرکت کردند. ولی جماعت کوفی بر قول و عهد خود نماندند و باعث آن اتفاق تلخ شدند. شاید اگر آن ها نامه را نمی نوشتند یا بر پیمان خود باقی می ماندند؛ جریان تاریخ به کلی تغییر می کرد؛ سپاه باطل محو می گشت و بر مسند حکومت تکیه نمی کرد. با توجه به این اتفاقات و جریان ها باید به این فکر کنیم که ما؛ پیروان آن امام والا مقام چقدر بر روی عهد و پیمان خود می مانیم و به آن وفا می کنیم؟

برای دوری از اَنگ بی عقلی و ضد عقل بودن، به عهد ها و پیمان های خود وفادار باشیم و قولی ندهیم که نتوانیم به آن عمل کنیم

باید توجه کرد که یکی از بدیهی ترین ارزش های انسانی وفای به عهد است. این ویژگی از بزرگترین واجبات و تکالیفی است که خداوند باری تعالی بر همه مکلفین واجب نموده و تخلف از آن بر هیچ کس حتی مشرک، منافق و کافر جایز نیست.

وفای به عهد ضامن نظم و ثبات و جامعه می گردد و بر بقای حیات اجتماعی اثر دارد. به همین علت در متون اسلامی تاکید بسیار زیادی بدان شده است.

خداوند در قرآن کریم یکی از صفات برجسته حضرت اسماعیل را صادق الوعد بودن دانسته؛ (وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِیًّا) مریم/54. در روایتى مى‏خوانیم: اینكه خداوند اسماعیل را صادق الوعد شمرده، به خاطر این است كه او بقدرى در وفاى به وعده‏اش اصرار داشت؛ كه با كسى در محلى وعده‏اى گذارده بود، او نیامد، اسماعیل علیه السلام همچنان تا یك سال در انتظار او بود! هنگامى كه بعد از این مدت آمد، اسماعیل گفت: من همواره در انتظار تو بودم.

از این رو از آیات و روایات می توان به این نتیجه رسید که وفای به عهد ویژگی انسان هایی است که در اوج قرار دارند و پیامبران و ائمه معصومین: هم در رأس هستند.

منظورمان از عهد کلی است؛ چه عهدها و قول های میان اشخاص و چه در نگاه کلان تر؛ عهدها و معامله های جوامع.

هنگامی که انسان ها بر عهد و پیمان خود باقی بمانند معاشرت میان آن ها مستحکم می شود و قطعاً این ارزش گذاشتن و احترام به حقوق دیگران ضامن ثبات روابط انسانی و اجرای عدالت است و منافع افراد زیر سوال نرفته و پایمال نمی گردد.

خداوند در مورد کسانی که بر عهد های خود وفا دارند اینگونه می فرماید: (بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین.) (آل عمران/76)

در آیه ای دیگر این طور می گوید: (مِنَ الْمُوْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلا) (احزاب/ 23)

این ویژگی از بزرگترین واجبات و تکالیفی است که خداوند باری تعالی بر همه مکلفین واجب نموده و تخلف از آن بر هیچ کس حتی مشرک، منافق و کافر جایز نیست

مومنان واقعی کسانی هستند که بر عهد و پیمان خود با خداوند و حتماً می ایستند و وفادارند.

در سوره رعد ویژگی صاحبان عقل و لُب را پایداری به عهد با خداوند می داند: (إِنمَّا یَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ/ الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ) (رعد/19-2) بنابراین برای دوری از اَنگ بی عقلی و ضد عقل بودن، به عهدها و پیمان های خود وفادار باشیم و قولی ندهیم که نتوانیم به آن عمل کنیم.

 

نتیجه گیری:

ما آدمیان باید توجه داشته باشیم که خداوند؛ روز قیامت از عهدها و پیمان ها سوال می کند؛ برای وفادار بودن و نبودن بر سر آن ها حتما بازخواست خواهیم شد؛ بزرگ ترین پرده دری نقض عهد و پیمان است. ما که در این دنیا نسبت به افراد دیگر رفتار زشت پرده دری را داشته ایم و به حقوق آن ها احترام نگذاشته ایم؛ نباید انتظار داشته باشیم که در دادگاه عدل الهی با ما خوب رفتار شود. (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْوُلاً) (اسراء/34)

یادمان بماند که اگر عهدی بستیم بر آن بمانیم و این ارزش اخلاقی را روز به روز در خود تقویت کنیم تا دچار پرده دری الهی نگردیم.

و چه زیبا می گوید سعدی:

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم

 تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را



- نظرات (0)

چرا ناسزاگویی و پرخاش بین مردم رواج یافته

نزاع

به نظر شما چرا این روزها این قدر شاهد پرخاشگری و خشونت از سوی افراد هستیم؟ آیا مشکلات اقتصادی تنها دلیل این پرخاشگری ها است؟ راهکار کنترل این خشم چیست؟ برای فرار از ناسزاگویی چه باید کرد؟

این روزها وقتی در خیابان راه می رویم یا سوار تاکسی یا اتوبوس می شویم افراد بسیاری را می بینیم که بر سر مسائل کوچک رو به مجادله آورده اند.

موضوعی که چندی پیش در خبرها فشارهای اقتصادی حال حاضر یکی از علل آن برشمرده شد. فشارهایی که بیکاری، نرسیدن دخل به خرج و گرانی و تورم بر مردم وارد می کند.

کار به جایی می رسد که گاه یک بوق یا یک تنه غیر عمدی در کوچه و خیابان های شهر باعث درگرفتن مجادله و دعوایی می شود که پس از آرامش چیزی جز پشیمانی  به همراه نمی آورد.

در محیط خانه با کوچک ترین جرقه ای سر و صدا به پا می کنیم و دعوایی حسابی به راه می اندازیم که وقتی علت آن را بررسی می کنیم می بینیم که دلیلی جز یک مسأله ی بی اهمیت و کوچکی که می شد با صبوری و گذشت از آن عبور کرد، نداشته است.

چرا به جای اینکه ریشه ی این غضب ها و خشم ها را پیدا کرده و در رفع آنها بکوشیم، فقط و فقط تقصیر را بر گردن دیگران انداخته و دولت و صدا و سیما و این و آن را مقصر می دانیم؟!!

نمی گویم این مراکز در مشکلات بی تقصیر هستند. خیر. حتما آنها هم در سهم خود مقصرند ولی حالا که آنها کاری نمی کنند و یا فعلاً از عهده ی آن بر نیامده اند، چرا ما خود را از یک زندگی با محبت و سرشار از شادی و لبخند محروم می کنیم و به جای شادی و سخنان با مهر و محبت، فحش و ناسزا و ... وارد زندگی خود می کنیم؟!!

حتما آزمایشی که یک گروه ژاپنی روی آب ترتیب داده اند را دیده اید یا حداقل وصف آن را شنیده اید که چگونه یک حس منفی، یک حرف زشت، یک نگاه نازیبا و زشت روی مولکول های آب تأثیر گذاشته و چهره ی آن را زشت و کریه می کند و برعکس حرف زیبا زدن، امید و شادابی، معنویت و دعا مولکول ها را به شکل زیبایی تغییر می دهد!!

حال که همه ی ما می دانیم 70%بدن ما انسان ها از آب تشکیل داده شده است، کمی فکر کنیم که هر حرف، رفتار و احساسات بر کل بدن ما چه می کند و چه تأثیری خواهد داشت؟!!!!

از پارتی بازی هایی که در جامعه دیده می شود خسته شده اید و اعصابتان خورد است این پیام قرآنی را هر روز مرور کنید : «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»همانا من بر خداوند - که پروردگار من و پروردگار شماست - توکّل کرده ام. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهارش را گرفته است. به یقین پروردگار من بر راهی راست است. و نیز: حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ، خداوند ما را بس است و او خوب حمایتگری است

شاید بگویید: خوب گاهی اوقات کنترل اعصاب و خشم دست خودمان نیست، چه کنیم؟ کلّاً ما خانوادگی عصبی هستیم و ...

نه دوست عزیز عصبی بودن یا آرام بودم یک ویژگی ذاتی نیست بلکه یک رفتار اکتسابی است.

در این بین آنچه مهم است کنترل اعصاب و دوری از خشونت است چرا که این خشم و عصبیت از مشکلات خانوادگی گرفته تا مشکلات اقتصادی، هر دلیلی که داشته باشد زیبنده اخلاق قرآنی یک بچه مسلمان نیست.

فراموش نکنیم که ساده ترین گناه  فحش و ناسزا گویی است كه باعث پاره شدن رشته های مودت در بین مردم و تنفر و انزجار می گردد.

 

چند راهکار ساده

اگر ناراحتی و خشم ما از بیکاری است خوب چرا خودمان دست به کار نمی شویم و خلاقیتی در ایجاد شغل نمی کنیم.

خیلی اوقات هم دیده می شود کار وجود دارد ولی من نوعی چون فقط دلم می خواهد ریاست کنم و مدیریت و پشت میز نشستن را کار می دانم، بوق در دستم گرفتم و فریاد بیکاری سر می دهم.

اگر از نداشتن همسر و ازدواج نکردن عصبی هستیم، اول از خدا بخواهیم و دعا کنیم (چنانچه دعاها و نمازها و ذکرهایی در این باب آمده) و در کنار آن تلاش در انتخاب همسری مناسب داشته باشیم.

دعا

برای موفقیت و داشتن آرامش فراموش نکنیم که باید در این بین از تجملات و چشم و هم چشمی های دست و پاگیر اجتناب کرده و در آخر باز اگر با طی کردن همه ی این کارها نتیجه ای نگرفتیم و صلاح ما فعلاً در مجرد ماندن بود، عفت  و پاکدامنی که دستور صریح قرآن است وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ را فراموش نکنیم چرا که اگر خواهان همسری پاک هستیم به فرموده قرآن باید پاک بود و عفیف زندگی کرد: الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ.

در برابر تورم شاید دست ما به ظاهر بسته باشد و کار اصلی به دست اقتصاد دان هایمان باشد ولی ما می توانیم با رفتارهای خود بار این عامل اقتصادی را از دوش خود و زندگی خود سبک تر کنیم چگونه؟

با صرفه جویی کردن، خط بطلان کشیدن بر چشم و هم چشمی ها و زیاده خواهی هایمان و خیلی راه های دیگری که شما بهتر می دانید.

اگر از پارتی بازی  هایی که در جامعه دیده می شود خسته شده اید و اعصابتان خورد است این پیام قرآنی را هر روز مرور کنید: «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (هود،56)

همانا من بر خداوند - که پروردگار من و پروردگار شماست - توکّل کرده ام. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهارش را گرفته است. به یقین پروردگار من بر راهی راست است.  

حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ (173 / آل عمران)

خداوند ما را بس است و او خوب حمایتگری است.

فحش اغلب از شعله ور شدن خشم سرچشمه می گیرد. فرد خشمگین به دلیل ناتوانی در مهار کردن خشم خود، به رفتار زشتی چون فحش گرفتار می شود و با تکرار و استمرار آن، این رفتار به شکل عادت در می آید

اگر این نوع نگاه ها را در وجودمان درونی کنیم، دیگر تنها شادی و خوشبختی را در داشتن مادیات صرف نمی دانیم، خدا را در زندگی همراه خود می دانیم، تلاش به همراه معنویت می کنیم اما هیچ گاه طلبکار نیستیم و در نتیجه آرامش بیشتری خواهیم داشت.

شاید بگویید: فقط با داشتن معنویت صرف که نمی شود قسط خانه داد، اجاره خانه را چه کنیم و ....

بنده عرض می کنم: همان طور که گفتیم تلاش و کوشش به همراه ادای واجبات و رعایت محرمات و داشتن معنویت، نکته ی بسیار مهمی است.

به عبارتی امروزه اصول و مبانی معنوی دین مبین اسلام در زندگی ما کمرنگ شده، اگر ما با تمام وجود و با اعتقاد قلبی به دستورات دینی نگاه کنیم و سعی نماییم با راهنمایی های متخصصان این حوزه دستورات دینی را در زندگی خود جاری کنیم، بدون شک به آرامش می رسیم. این وعده خداوند است که فرمود همانا یاد خدا موجب آرامش دل هاست.




- نظرات (0)

وقتی نمی توان ازدواج کرد…



ازدواج

ازدواج هسته اول ایجاد خانواده و به نوبه ی خود، واحدی در سنگ بنای جامعه انسانی است. حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) فرمود: هیچ كانونی در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند از كانون ازدواج محبوب تر و عزیزتر باشد.(محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، ص 222، باب 1، ح 40)

ازدواج و گزینش همسر، انتخاب مطلوب ترین همراه و ترسیم روشن ترین طریق سعادت و پاسخی مناسب به عالی ترین نیاز فطری انسان یعنی وصول به كمال و سعادت است.

چنانچه حضرت علی(علیه السلام) در این باب می فرمایند: هیچ یك از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ازدواج نكرد، مگر اینكه ایشان پس از ازدواج آنان فرمود: ایمانش كامل شد. (حسین نورى طبرسى، مستدرك الوسائل، ج 14، ص 150، باب 1، ح 8)

ازدواج در منطق قرآن كریم، به وجود آورنده مطمئن ترین و آرام بخش ترین رابطه ها و آغازگر زندگی همراه با طراوت، مودّت  و ایثار است.

از آیات و نشانه های قدرت خداوند این است كه برای انسان از نوع خود، همسرانی آفرید تا در كنار آنان، به آرامش و سكون نایل آیند و بین آنان دوستی و رحمت قرار داد. (روم: 21)

تعفف و عفت پیشه کردن زمانی محقق می شود که پای عقل به هوی و هوس و شهوت بسته نباشد و الا کسی که شرایط گناه را برای خودش فراهم کرده چگونه عقل او دستور به عفاف دهد (طاعة الهوی تفسد العقل) زیرا هوی پرستی عقل انسان را فاسد می کند

شهید مطهّری درباره نقش ارزنده ازدواج می گوید: «... یك پختگی و پویایی وجود دارد كه جز در پرتو ازدواج و تشكیل خانواده  پیدا نمی شود، در مدرسه پیدا نمی شود، در جهاد با نفس پیدا نمی شود، در نماز شب پیدا نمی شود; این كمالات را فقط باید در ازدواج و تشكیل خانواده به دست آورد.

لذا، هیچ وقت نمی شود كه یك كشیش، یك كاردینال به صورت یك انسان كامل در بیاید، اگر واقعاً دركاردینالی خودش صادق باشد.» (مرتضى مطهّرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 398)

اما نگاه اسلام به جنس مخالف همیشه ایجابی نیست و همیشه تاکید بر برقراری ارتباط نیست بلکه در جایی که مانعی بر سر ازدواج است دستور به عفاف می دهد (وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏)

عفاف

«عفت» یکی از فضایل مهم اخلاقی در رشد و پیشرفت و تکامل جوامع انسانی است; اما شهوت که مقابل عفت قرار دارد، موجب سقوط فرد و جامعه می شود.

بنابراین کسی که شرایط ازدواج ساده را ندارد حق ارتکاب گناه را ندارد برای پرهیز از گناه  باید از زمینه های گناه نیز دوری گزیند.

به عبارت ساده تر همیشه مسیر مقابل انسان ارضای شهوت نیست بلکه عفت نیز گزینه ای است که نباید فراموشش کرد.

نکته دیگر اینکه تعفف و عفت پیشه کردن زمانی محقق می شود که پای عقل به هوی و هوس و شهوت بسته نباشد و الا کسی که شرایط گناه را برای خودش فراهم کرده چگونه عقل او دستور به عفاف دهد (طاعة الهوی تفسد العقل) چنانچه هوی پرستی عقل انسان را فاسد می کند.

(عبد الشهوة اسیر لا ینفک اسره) برده شهوت اسیری است که آزادی را نمی بیند، پس برای آزادی عقل باید چشم را محدود کرد. (اذا ابصرت العین الشهوة عمی القلب عن العاقبة)

و این گونه است که قرآن مجید مومنین را از نگاه شهوت آلود نهی می کند (قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ )

منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انس به زن مودّت و رحمتی است كه خداوند بین آنها برقرار كرده و این مودّت الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزی نر به ماده است كه در حیوانات هم وجود دارد; و از این رهگذر است كه زن محبوب رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) واقع شده است; فرمود: من از دنیای شما، سه چیز را دوست دارم: زن، بوی خوش و نور چشم من در نماز است

چند راهکار برای دوستان مجرد

1- دعا کردن را فراموش نکنید، مخصوصاً دعا در اوقات اجابت مانند سجود، قبل از نماز مغرب در روز جمعه، بین اذان و اقامه در مسجد، ثلث اخیر شب و سحرگاه قبل از طلوع صبح و غیره، چنانچه خداوند متعال وعده داده است که کسی که از او چیزی را طلب کند خواسته او را بر آورده می کند، خداوند می فرماید: "و گفتار چه کسی از گفتار خداوند صادق تر است؟"‌ و در سوره بقره می فرماید: " و (ای پیامبر) اگر بندگانم از تو در مورد من سۆال کنند پس من نزدیک هستم، دعای دعاکنندگان را اجابت می کنم”".

2- روزه گرفتن، زیرا؛

اولاً توصیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می باشد برای مهار شهوت.

ثانیاً هنگام پرخوری، شهوت تحریک می شود ولی کمتر خوردن و یا روزه گرفتن از شدت شهوت می کاهد.

3- چشم پوشیدن از نظر به مناظر شهوت انگیز

4 - از دوست بد دوری کند زیرا بیشتر گناه ها و مصائب سببش دوست های بد هستند.

چنانچه شاعر در این زمینه می گوید:

تا توانی می گریز از یار بد *** یار بد بدتر بُوَد از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند *** یار بد بر جان و مال و بر ایمان زند

5- تنهایی و بیکار ماندن از هر بلایی بدتر است، پس بهتر است که بیکار نماند و وقت فراغ خود را صرف اذکار و عبادت کند، زیرا اوقات فراغت، مخصوصاً اگر قدرت مالی همراه آن باشد اساس مفسدات جوانان می باشد.

در این باب ضرب المثل عربی می گوید: "الوقت کالسیف، ان لم تقطعه قطعک"‌ یعنی: " وقت مانند شمشیر می باشد، اگر با آن قطع نکنی آن تو را قطع می کند."

6 - خواندن هر چه بیشتر اذکار، قرآن مشارکت در کارهای خیر دسته جمعی و غیره. قرآن مى‏فرماید: «نماز، از گناه و بدى باز مى‏دارد» [ عنکبوت، 54] به ویژه اگر آن را با حضور قلب بخوانید.






- نظرات (0)

بهترین و کامل ترین نعمت خداوند

قرآن

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود.



خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

ـ در این نوشتار مختصر سعی داریم در مورد برترین و زیباترین نعمتی که خدای متعال در اختیار انسان قرار داده صحبت کنیم.

با اندک توجهی در نعمت هایی که خدا به انسان ارزانی داشته به روشنی می‌توان به این مطلب دست یافت که همه نعمت ها از زیبایی و ارزش خاص بالایی برخوردار هستند؛ چرا که این نعمت‌ها در جهت رفاه و آسایش انسان می‌باشند، تا اینکه انسان روزگار را به سختی و مشقت نگذراند.

در مورد ارزش گذاری نعمت هایی که در اختیار انسان است این سوال مطرح می‌شود که کدام یک از جایگاه برتری برخوردار می‌باشند؟

برای جواب این سوال خوب است کارایی نعمت هایی که در اختیار انسان است را مورد مطالعه قرار دهیم. بعضی از نعمت ها که در اختیار انسان قرار داده شده با توجه به اهمیت و فوائد فراوانی که دارند بیشترین استفاده‌ی‌ آنها مختص به زندگی دنیایی است.

خدای سبحان در سوره مباركه «الرّحمن» فهرستی از موجودات جهان آفرینش و مجموعه‌هایی از نعمت های مادی و معنوی خود را بیان می‏‌فرماید؛ از دنیا و آخرت، از انسان و فرشته و جنّ، از آفرینش انسان و سیر كمالی او، از بهشت و سعادت های ابدی، از نعمت های ظاهری و باطنی و....

در صدر این سوره و پس از ذكر صفت «رحمانیّت» خداوند، سخن از تعلیم قرآن به انسان در میان آمده است. «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ؛ [الرحمن/4-1] خداى رحمان، قرآن را یاد داد. انسان را آفرید، به او بیان آموخت.»

این آیات نورانی نشانگر این نكته است كه قرآن كریم، اولین و مهم‏ترین و پربارترین نعمت الهی است؛ زیرا انسان، تنها در سایه تعلیم خداوند و دریافت و تلقّی قرآن، به كمال نهایی خویش می‏رسد و تا قرآن نباشد، كسی به مقام انسانیّت راه نمی‏یابد.[1]

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت»

جایگاه و اهمیت قرآن

همان طور که در ابتدای سخن نیز بیان شد بعضی از نعمت ها بیشترین کارایی و اثر آنها در دنیا خلاصه می‌شود، ولی این مطلب در خصوص قرآن کریم صادق نیست؛ چرا که خدای متعال در آیات نورانی قرآن مجید بهترین برنامه و آخرین نسخه شفا بخش خود را به بندگان ارزانی داشته که با به کار بستن فرامین شفا بخش آن می‌توان به سعادت دنیا و آخرت نائل شد.

خدای متعال در آیات فراوانی جایگاه و اهمیت و ارزش این نسخه شفا بخش را این چنین بیان می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ؛ [یونس آیه/ 57] ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماری که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مومنان.»

 

قرآن وسیله هدایت انسان

هیچ نعمتی توان مقایسه و مقابله با قرآن را ندارد چرا که خدای متعال آن را برترین وسیله هدایت معرفی می‌نماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ؛ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است».

سرتاسر قرآن در بردارنده‌ی آیات نورانی است که راه و رسم زندگی الهی و نوید حیات ابدی را به انسان بشارت می‌دهد.

جناب سید رضی در کتاب شریف نهج البلاغه از امام علی علیه السلام در خصوص شأن و منزلت قرآن این چنین می فرماید: «إنَّ اللّه سبحانَهُ لَم یَعِظْ أحَدا بمِثلِ هذا القرآنِ؛[2] خداوند سبحان هیچ كس را به چیزى چون این قرآن اندرز نداده است.»

 

قرآن نسخه شفا بخش انسان

از آنجا که بیماری‌هایی که انسان با آن مواجه می‌شود تنها در بیماری‌های جسمی خلاصه نمی شود، بلکه سخترین و خطرناک‌ترین بیماری ‌هایی که می توان انسان را در معرض هلاکت و نابودی قرار دهد بیماری‌های روحی و روانی است خدای متعال قرآن را شفای آن امراض خطرناک قرار می‌دهد و می‌فرماید: «وَ نُنَزِّل‌ُ مِن‌َ الْقُرْءَان‌ِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَة‌ٌ لِّلْمُوْمِنِین‌َ وَ لاَ  یَزِیدُ الظَّـَـلِمِین‌َ إِلآ  خَسَارًا؛ [اسرأ/82] قرآن را نازل می‌كنیم كه شفا و رحمت برای مومنان است‌».

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ [3] (از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان  بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت».

سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود

راهنمایی صادق و نیکو

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود. خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

در کتاب شریف نهج البلاغه جناب سید رضی در خصوص هدایت بخشی قرآن کریم از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل می‌کند: «اِنَّ اللّه‏ تعالى اَنْزَلَ كِتابا هادیا بَیَّنَ فیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا؛ [4] خداى تعالى كتابى راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت. پس راه خوبى را پیش گیرید تا هدایت شوید و از راه بدى دورى جویید تا به مقصد برسید.»

 

سخن آخر

نکته بسیار مهمی که در خصوص این نعمت ارزشمند الهی باید مورد توجه قرار داد این است که، نباید برخورد و استفاده ما از این کلام الهی به شکل یک کالا و تجارت باشد، به این معنا که تنها به دنبال بهره بردن از ثواب قرائت آیات نورانی آن باشیم، بلکه سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود.

 

پی نوشت ها:

[1]. جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص 23.

[2]. نهج البلاغة(صبحی صالح)خطبة 176، ص254.

[3]. همان.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 167.


- نظرات (0)

روزی مطلوب را می‌توان کاهش یا افزایش داد؟

روزی

اراده انسان در طول اراده خداست و اراده خدا تابع حکمت است و خداوند کاری خلاف نمی‌کند.

حکمت الهی این است که انسان در پرتو اختیارش، تکامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حکمت خواهد بود؛ مثلًا اگر خدا رزق را بدون ضابطه به کسی بدهد، خلاف حکمت عمل کرده است. بنابراین اگر خدا اراده می‌کند رزق کسی را اضافه یا کم کند، این اراده تابع حکمت الهی است.


در این مقاله رابطه رزق مقرر شده انسان و تلاش و اختیار او مورد بررسی قرار می گیرد:

ارتباط رزق و روزی مقرّر شده و تلاش انسان چیست؟

رزق و روزی دو گونه است: رزقی که به سراغش می‌رویم و رزقی که به سراغمان می‌آید.

در روایات، رزقی که به سراغمان می‌آید "رزق طالب" و رزقی که به سراغش می‌رویم "رزق مطلوب" نامیده شده است.

روزی طالب و حتمی همان روزی وجود و هستی و عمر، امکانات، محیط، خانواده و استعداد و... است که از ناحیه ی این قسم روزی، توان و نیروی لازم و دقت و هوشیاری برای تلاش و انجام کار پدید می‌آید و در سایه ی این امور، دَرِ روزی مطلوب و مشروط گشوده می‌ گردد.

برای دریافت روزی مطلوب، هر کس به شکلی باید دست نیاز - همراه با جدیّت و تلاش - به سوی حضرت حق بلند نماید؛ حتی طفل شیرخوار که تلاشش همان گریه و ناله و فریاد اوست، در پس این گونه افعال به روزی مطلوبش (شیر مادر) دست پیدا می‌ کند. اما همین طفل چون رشد کرد و به مقطعی بالاتر رسید، تلاش و جدیّت او شکلی دیگر پیدا می ‌کند و به صورت تفکر و اندیشه و فعل و حرکت اعضاء و جوارح ظاهر می‌ شود و کمیت و کیفیت روزی نیز تغییر می‌ کند.

نتیجه این که: در پی روزی محتوم و طالب و بی قید و شرط، تلاش و اندیشه و کار و فعالیت آفریده می‌شود و به دنبال تلاش و فعالیت و طلب، روزی مطلوب و مشروط پدیدار می‌گردد.

روزی محتوم قابل تغییر و تحوّل و کاهش و افزایش نیست اما بسته به چگونگی انجام مقدماتِ روزی مطلوب و کیفیت ترکیب و ترتیب و چینش آن‌ ها، آن را می‌توان کاهش یا افزایش داد.

 

در قرآن آمده است، رزق و روزی به دست خداست، اگر این گونه است اختیار انسان چگونه توجیه می‌شود؟

خداوند در آیه 261 سوره بقره می‌فرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنْبُلَهٍ مِاْئَهُ حَبَّهٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ مثال كسانى كه اموالشان را در راه خدا مصرف مى‏كنند، همانند مثال دانه‏اى است كه هفت خوشه برویاند؛ كه در هر خوشه‏اى، صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] براى هر كس بخواهد دو [یا چند] برابر مى‏كند؛ و خدا گشایشگرى داناست.»

حكمت الهى این است كه انسان در پرتو اختیارش، تكامل یابد و اگر مجبور باشد، خلاف حكمت خواهد بود؛ مثلًا اگر خدا رزق را بدون ضابطه به كسى بدهد، خلاف حكمت عمل كرده است. بنابر این اگر خدا اراده مى‏كند رزق كسى را اضافه یا كم كند، این اراده تابع حكمت الهى است

در سوره‌های دیگر می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ» (آل عمران، 37)

«إِنَّ رَبَّكَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً»؛ (اسری، 30)

همانا پروردگار تو رزق هر کسی را که بخواهد وسیع می‌کند و رزق هر کسی را هم که بخواهد تنگ می‌گیرد، چون او به بندگانش آگاه و بیناست.»

برای رسیدن به پاسخ باید به چند مطلب توجه کنیم:

1. تفاوت پاداش با فضل الهی:

ما در مقابل کارهایمان با دو موضوع «پاداش» و «فضل الهى» رو به ‌رو هستیم. پاداش به اندازه عمل و فضل الهی بیشتر از عمل است.

در واقع آنچه براساس فضل الهی داده می‌شود، بخشش اضافی است. آیه «یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ؛ براى هر كه بخواهد اضافه مى‏كند.» به همین لطف الهی اشاره دارد.

خداوند به خاطر ویژگی ها و شایستگی های افراد، حتی بیشتر از هفتصد برابر به آنها می‌دهد. این بخشش به خود شخص بستگی دارد؛ اینکه بتواند خود را آماده بکند و تحت پوشش لطف الهی در بیاورد.

به عنوان مثال اگر دانش آموزان امتحان بدهند، معلم بر اساس پاسخ های صحیح به آنها نمره می‌دهد، ولی به برخی افراد که در کلاس فعالیت زیاد یا اخلاق و ادب خوبی داشتند، به عنوان نمره کلاسی، بخشش ویژه‌ای قائل می‌شود.

 

2. تبعیت اراده الهی از حکمت او:

برخی از صفات الهی تابع برخی دیگر از صفات اوست، مثلًا اراده خدا تابع حکمت اوست. خداوند چون حکیم است، اراده و کار غیر حکیمانه نمی‌کند. در اینجا وقتی می‌فرماید خدا رزق هر که را بخواهد، اضافه یا تنگ می‌کند، یا می‌فرماید به هر که بخواهد چند برابر پاداش می‌دهد، در حقیقت این اراده بی‌ضابطه نیست، بلکه به هر کسی بر اساس شایستگی، اخلاص و لیاقتش می‌بخشد. البته موارد استثنایی برای آزمایش افراد را نیز فراموش نکنیم.

روزی محتوم قابل تغییر و تحوّل و کاهش و افزایش نیست اما بسته به چگونگی انجام مقدماتِ روزی مطلوب و کیفیت ترکیب و ترتیب و چینش آن‌ها روزی مطلوب را می‌توان کاهش یا افزایش داد

3. اراده الهی و اراده بشر:

اراده بشری در طول اراده الهی است؛ مثل برقی که به لامپ وصل می‌شود.

یک کلیدی هست که با آن می‌توان برق را خاموش یا کم و زیاد کرد، اما برقی که در سیستم جریان دارد، از منبع اصلی - سد یا نیروگاه - است. در حقیقت همه اختیارات در دست منبع اصلی است. خدا به همه نیرو و اجازه کار می‌دهد، پس همه چیز به دست اوست. در عین حال من می‌توانم کلید را روشن یا خاموش بکنم. در حقیقت من اختیار محدودی - در چهارچوب اراده الهی- دارم. پس اعمال و قدرت بشر منافاتی با اراده الهی ندارد.

در موضوع ما، دو نوع آیه داشتیم:

1. «وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ» (بقره، 261) که در آن، اراده خدا به دادن پاداش اضافى - از باب لطف - مطرح است، یعنى خدا به برخى افراد، به خاطر ویژگى، اخلاص و تلاششان، پاداش بیشتر مى‏دهد.

2. آیه 37 آل عمران و 20 اسرى كه طبق آن، خداوند به هر كسى كه بخواهد، رزق زیاد یا كم مى‏دهد.


- نظرات (0)

این هیئتی ها...این مذهبی ها...

شایعه

این هم چادری ها! اون از ظاهرشون و این از باطنشون!

ببینید چه جوری بدحجاب ها رو امر به معروف می کنند! با اسید پاشی!!

در کنار بعضی خبرها، از این مدل تحلیل ها و نتیجه گیری ها، زیاد می شنوید. گاهی انقدر فراگیر و مکرر، که باور نکردنش سخت است. اما واقعاً خبر اصلی چه بوده است؟ تحلیل درست و نتیجه گیری منطقی کدام است؟ کدام یک به همدیگر ارتباط حقیقی دارند؟


گاهی خیلی سریع، قضاوت های ما هم با شنیدن انبوه خبرها، تحت تأثیر قرار می گیرد و به یک جهت خاص کشیده می شود.

شکی نیست که آدم های مذهبی مثل هر کسی از نوع بشر، غیر از معصومان، ممکن است گاهی دچار خطا شوند و لازم است که جبران نمایند. اما هر اشتباهی، مربوط به فرد خاطی است و قابل تعمیم به دیگران یا به مکتب و مذهب فرد نیست.

اگر کسی قرآن خوانده باشد، یا اگر فقط در فضای اسلام ناب، کمی نفس کشیده باشد؛ یا حتی فقط اگر یک خداپرستِ بی غل و غش باشد، هرگز به این قضاوت نمی رسد که دین خدا دستور داده باشد که پیروانش توی خیابان راه بیفتند و برای برطرف کردن یک کار زشت (منکر)، دست به جنایت بزنند.

یا اگر ببیند آدم نمازخوانی دروغ می گوید، هرگز باور نمی کند که علتِ دروغ گفتنش این است که نماز می خواند و چهره ی مذهبی دارد.

آدم هایی که منطق سالمی دارند، حتی اگر درس خوانده و تحصیل کرده هم نباشند، برای هر پدیده، دنبال علتِ خودش می گردند.

هیچ آدم عاقلی باور نمی کند که بشود شیشه ای غبار گرفته را با زغال تمیز کرد! هیچ عقل سلیمی قبول نمی کند که راه مبارزه با منکری مثل "بدحجابی"، انجام یک منکر وحشتناک مثل "اسید پاشی" باشد!

پس چطور گاهی ذهن بعضی از مردم، با شنیدن یک خبر، به تردید می افتد یا صورت شفاف و پاکِ دین، در ذهنشان کمی کدر می شود؟ تحلیل بعضی حادثه ها برایشان دشوار می شود و گاهی دچار سوء تفاهم می شوند؟

در پاسخ این سوال مهمِ آسیب شناسانه، باید دو دلیل بیرونی و درونی را بررسی کرد.

برای خنثی کردن اثر معجزه آسایی که مجموعه ی دین در زندگی مردم دارد، نشانه ها و علامت های دین داری و دین مداری را هدف می گیرند؛ از میوه های شیرین شروع می کنند تا درخت را از ریشه درآورند

دلیل بیرونی

دلیل بیرونی منشأ خبر است. اگر یک اتفاق، همان گونه که هست، گزارش نشود، بازارِ گرمی برای شایعات  و قضاوت های نابجا  فراهم می کند و برای این گزارش های غیر واقعی، انگیزه های بسیاری وجود دارد.

یکی از انگیزه ها را قرآن، آمیختن حق و باطل و کتمان حق  می داند: "وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ" و حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه می دانید، کتمان نکنید.

قطعاً صراحت و شفافیت حقیقت، به نفع عده ای نیست؛ چرا که گاه پوشیده ماندن اصل و حقیقت ماجرا، برایشان نان و روغنی دارد.

اینجاست که بازی کردن با دین خدا  و بازی دادن ذهن مومنان، ساده ترین و نزدیک ترین مسیری است که آنها را به مقصود می رساند.

هر نشانه ی دینی ممکن است دستاویز تخریب و تمسخر اهالی هیاهو شود؛ تخریب نام دین یا تخریب چهره ی زیبای شعائر دین.

برای خنثی کردن اثر معجزه آسایی که مجموعه ی دین در زندگی مردم دارد، نشانه ها و علامت های دین داری و دین مداری را هدف می گیرند؛ از میوه های شیرین شروع می کنند تا درخت را از ریشه درآورند.

مثلاً هیئت های مذهبی و مجالس عزاداری سالار شهیدان علیه السلام، یکی از برجسته ترین و پررنگ ترین جلوه ها و نشانه های دین داری در میان ماست.

امر به معروف و نهی از منکر

شکی نیست که این دلدادگی و شور و شوق، مخصوصاً اگر با آگاهی و معرفت دینی همراه شود، به ده ها دلیل به مذاق بعضی ها خوش نمی آید. با این تجمعِ پر محبتِ مومنانه که ایمان ها را عمیق تر و انگیزه ها را تازه تر می کند، منافع عده ای به خطر افتاده است.

حداقل این منفعت ها برای این دشمنان دوست نما این است که در رقابت جذب جوانان و اثرگذاری بر دل ها، به سختی مغلوبِ نورانیتِ مجالس امام حسین(علیه السلام) شده اند. جوانانی که اگر می خواستند در زمین آن ها بازی کنند، سودهای کلان به جیب آن ها می ریختند، اما حالا گرد شمع بی بدیل دیگری می گردند و انصافاً برایش مایه می گذارند. پس عجیب نیست که خسارت زدگان، نهایت تلاششان را بکنند که ضربه ای، خدشه ای یا انحرافی در این جریان بزرگ ایجاد کنند؛ به هر طریقی که دستشان برسد؛ از شایعه درست کردن برای هیئتی ها برای بدبین کردن افکار مردم یا حتی تحریفِ وقایع عاشورا، چیزهایی است که حتماً شنیده و مواجه شده اید.

یا مسئله ی حجاب که چهره ی جامعه ی اسلامی را با جوامع دیگر در نگاه اول متفاوت می کند، به شدت در معرض تخریب و هجمه و طعنه است. و البته باز هم امر به معروف و نهی منکر؛ مظلوم ترین واجبی که چون در بین متدینان مغفول و مظلوم است، دشمن خیلی راحت تر با آن بازی می کند!

با شانتاژ خبری و غوغای رسانه ای، بعضی از ما نیز ناخواسته با این جریان ها همراه می شویم. موج، ما را هم با خود تکان می دهد. وقتی با هیاهو بر فضای اجتماع غلبه می کنند، هر چند برای زمانی کوتاه، ذهن مردم را از شناخت و تحلیل درست ماجرا، منحرف می کنند، مخصوصاً اگر دست روی احساسات و عواطف مردم بگذارند. سلامتی، امنیت روانی، حفظ نوامیس و...؛ این ها چیزهایی است همه ی ما به آن حساسیم و دقیقاً از همین حساسیت ها برای حمله به باورهای دینی، سوء استفاده می کنند.

و یکی از لوازم مهم بصیرت، تحقیق کامل است. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ" ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره ی آن تحقیق کنید؛ مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید

حرف و حرف و حرف! چقدر به این حرف ها و هیاهوها دل بسته اند. چقدر از این حرف ها امید معجزه دارند. انصافاً چقدر خرج می کنند تا نور خدا را خاموش کنند. با دهان به پیکار خدا آمده اند!

یُرِیدُونَ أَن یُطْفِوُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ

اما چرا باید با نور خدا بجنگند؟ نور خدا کجای محاسبات دنیامدارانه ی آن ها را به هم می ریزد؟ وقتی صحنه با نور خدا روشن و شفاف شود، لایه های باطل، هرچه کلفت باشند، نمی توانند حق را بپوشانند. دیگر دیوار حاشا بلند نیست. کتمان حق و حقیقت جواب نمی دهد. "وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ" و خدا نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند.

 

دلیل درونی

اما مهم ترین دلیل درونی، نداشتن یا کم داشتن یک ابزار طلایی است به نام "بصیرت".

بصیرت، یعنی به ظاهر اکتفا نکردن، از لایه های ظاهری عبور کردن و عمق امر را دیدن.

یکی از بهترین راه های کسب بصیرت، قرآن است. "هَـذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ" این وسیله ی بینایی از طرف پروردگارتان و مایه ی هدایت و رحمت است برای جمعیتی که ایمان می آورند.

و یکی از لوازم مهم بصیرت، تحقیق کامل است. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ" ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره ی آن تحقیق کنید؛ مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید.

به امید آنکه با کسب بصیرت و درست عمل کردن، گاه با دست خود تیشه به ریشه ی دین و دینداری ها نزنیم.



- نظرات (0)