سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نامزدان دوزخ

دوزخ

اصولاً افرادی که گوش دارند و نمی‌شنوند، چشم دارند و نمی‌بینند و عقل دارند و اندیشه نمی‌کنند، برای جهنم نامزد شده‌اند: "وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ"؛ "و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند". (اعراف/179)

این آیات بحثى را كه در آیات گذشته در زمینه دانشمندان دنیاپرست  و همچنین عوامل هدایت و ضلالتگذشت تكمیل مى‏كند، در این آیات مردم به دو گروه تقسیم شده‏اند و صفات هر كدام توضیح داده شده: "گروه دوزخیان و گروه بهشتیان".

در این مجال به بررسی صفات دوزخیان و برخی نکات مهمی که از آیه به دست می‌آید پرداخته می‌شود.

 

بررسی مفردات آیه

"ذرأنا" از ماده "ذرء" (بر وزن زرع) در اینجا به معنى خلقت و آفرینش است ولى در اصل به معنى پراكنده ساختن و منتشر نمودن آمده، چنان كه در قرآن مى‏خوانیم "تذروه الریاح": "بادها آن را پراكنده مى‏كنند" (كهف/45) و از آنجا كه آفرینش موجودات موجب انتشار و پراكندگى آنها در روى زمین مى‏گردد، این كلمه به معنى خلقت آفرینش نیز آمده است.

 

پاسخ به یک سۆال

قرآن، در این آیه، آفرینش بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ مى‏داند و در آیه‏اى دیگر خلقت جنّ و انس را براى عبادت مى‏شمارد، "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" (ذاریات/56)، كدام یك صحیح است؟     

پاسخ:

هدف اصلى آفرینش، خداپرستى و عبودیّت است، ولى نتیجه‏ كار بسیارى از انسان‏ها در اثر عصیان، طغیان و پایدارى در كفر و لجاجت، دوزخ است، گویا كه در اصل براى جهنّم خلق شده‏اند.

حرف «لام» در «لِجَهَنَّمَ»، براى بیان عاقبت است، نه هدف. مانند نجّار كه هدف اصلى‏اش در فراهم نمودن چوب، ساختن در و پنجره‏هاى زیبا از آن چوبها مى‏باشد، ولى كار به سوزاندن چوب‏هاى بى‏فایده در بخارى مى‏انجامد كه آن هدف تبعى است.

این مطلب، شبیه این جمله‏ حضرت على (علیه السلام) است كه مى‏فرماید: "خداوند فرشته‏اى دارد كه هر روز با صداى بلند مى‏گوید: بزایید براى مرگ و بسازید براى خرابى، یعنى پایان تولّد، مرگ، پایان ثروت‏اندوزى، فنا و پایان ساختمان، خرابى است". (نهج البلاغه، کلامت قصار 132)

آرى، انسان‏هایى كه هویّت انسانى خود را از دست داده‏اند، جایگاهى جز آتش براى آنان نمى‏باشد چنان كه خود آنان نیز اعتراف مى‏كنند كه اگر دستورات الهى را شنیده بودند و تعقّل مى‏كردند، دیگر در جهنّم جاى نداشتند: "قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر". (ملک/10)

انسان باید علاوه بر ظاهر، ملكوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهاى ظاهرى، زمزمه‏هاى باطنى و معنوى را بشنود.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟

حضرت فرمودند: اگر چنین مى‏شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیارى نداشتند، امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و كتب آسمانى مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانى نهى كرد، تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.

گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده، امّا به چیزى امر یا نهى نكرده مگر آنكه انسان مى‏تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد.

آرى، تكلیف‏پذیرى تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.

 

صفات گروه دوزخی

صفات گروه دوزخى در سه جمله خلاصه مى‏شود:

نخست اینكه "آنها قلب هایى دارند كه با آن درك و اندیشه نمى‏كنند": (لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها).

قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فكر و نیروى عقل است. یعنى با اینكه استعداد تفكر دارند، از این وسیله سعادت بهره نمى‏گیرند و فكر نمى‏كنند.

در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمى ‏نمایند و این وسیله بزرگ رهایى از چنگال هرگونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه‏اى از وجودشان رها مى‏سازند.

دیگر اینكه "چشم هاى روشن و حقیقت بین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمى‏نگرند و همچون نابینایان از كنار آنها مى‏گذرند": (وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها).

سوم اینكه "با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى‏شنوند" و همچون كران خود را از شنیدن حرف حق محروم مى‏سازند: (وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها).

چشمه آب حیات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فریاد مى‏كشند، درهاى سعادت در برابر رویشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى‏كنند. آنها با دست خود اسباب بدبختى خویش را فراهم مى‏سازند و نعمت هاى گرانبهاى "عقل" و "چشم" و "گوش" را به هدر مى‏دهند، نه اینكه خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.

 

چرا همچون چهار پایان؟!

بارها در قرآن مجید غافلان بی‌خبر به چهار پایان و حیوانات بى‌شعور دیگر تشبیه شده‏اند ولى نكته تشبیه آنها به انعام (چهارپایان) شاید این باشد كه آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسى مى‏پردازند، درست همانند ملتهایى كه تحت شعارهاى فریبنده انسانى، آخرین هدف عدالت اجتماعى و قوانین بشرى را رسیدن به آب و نان و یك زندگى مرفه مادى مى‏پندارند. آنچنان كه على (علیه السلام) در نهج البلاغه مى‏فرماید:

"كالبهیمة المربوطه همها علفها او المرسلة شغلها تقممها"؛ "همانند حیوانات پروارى كه تنها به علف مى‏اندیشند و یا حیوانات دیگرى كه در چراگاه ها رها شده‏اند و از این طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‏گیرند". (نهج البلاغه نامه 45)

 

نتیجه

فرجام بسیارى از انسان‏ها و جنّیان، دوزخ است. جنّ هم مثل انسان، تكلیف و اختیار، كیفر و پاداش دارد.

ملاك انسانیّت، فهم پذیرش معارف و تكالیف دینى است، وگرنه انسان مانند حیوانات است. كسى كه با وجود توانایى از نعمت‏هاى الهى بهره‏ صحیح نبرد، بدتر از موجودى است كه اساساً فاقد آنهاست.

انسان‏هاى غافل و بى‏بصیرت؛ در بى‏تفاوتى، شكم‏پرستى، شهوت‏پرستى، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت مانند چهارپایان مى‏باشند. غافلان، از حیوانات هم بدترند.

انسان‏هاى بى‏بصیرت، از هدف، خدا، خود، امكانات، آخرت، ذریّه، آیات الهى، قانون خدا، الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند.

دوزخى شدن بسیارى از انسان‏ها، به خاطر بهره‏نبردن از نعمت‏هاى الهى در مسیر هدایت و كمال است. زیرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به غفلت زده‏اند.

منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏7، ص 21.

تفسیر نور، ج ‏4، ص 229.

یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ناصر مکارم شیرازی، ص 21.


- نظرات (0)

آیه ای که گره فکریتان را باز می کند

خیلی وقت ها میشه که انسان در زندگیش دچار خطا و شکست میشه و در برابر، خیلی وقت ها نیز هست که موفق به انجام کارهای خوب می‌گردد. همه ما از این تجربه ها زیاد داریم! اما آنچه اهمیت دارد این است که در تحلیل خوبی و بدی دچار اشتباه نشویم.

مشکل

افراد زیادی هستند که با اینکه مسلمانند اما خدا در زندگی آنها فقط علت بدی‌ها و بد بختی‌هاست.

هر وقت اشتباهی می‌کنند و مرتکب خطائی می‌گردند یاد خدا  می‌افتند که مگر دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!

در مقابل هنگامی که موفق به هر کار درست و خوبی می‌شوند، خویشتن را منشأ و علت آن می‌دانند و دچار عجب و غرور فزون‌تر می‌گردند.

قرآن کریم از قارون به عنوان ثروتمندی که باور داشت که خودش سبب آن مال و ثروت هنگفت است به بدی یاد می‎‌کند که «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی»:[1] [قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.»

تفکر قارونی ممکن است حتی در بین بسیاری از قاریان قرآن کریم هم وجود داشته باشد و بپندارند که علم، مال، مقام، زیبایی و دیگر خوبی‌ها را خودشان به دست آورده‌اند.

خوشبختانه در فرهنگ و معارف پربار دینی ما درباره این موضوع هشدارهای لازم داده شده است.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد.

در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.»[2]

آیه بسیار مهمی درباره این موضوع در قرآن کریم است که توجه به آن می‌تواند گره فکری ما را در این باب بگشاید:

«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»[3]

هر چه از خوبی ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.

درباره نکات این آیه مباحث زیادی مطرح است که نیازی به پرداختن به همه آنها نیست و فقط به چند نکته اشاره می کنیم:

اول اینکه «حسنه» شامل هر کار نیکی می ‍ شود. هر کاری که برای فرد و اجتماع مفید است، هر کاری که برای جسم و روح انسان مفید و سازنده باشد، هر کاری که به درد دنیا و آخرت بخورد مصداق «حسنة» است.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تاثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید

در برابر هر کار زشتی که برای فرد و جامعه مضر و مفسد است، هر کار خطایی که سبب ناراحتی ما می‌شود «سیئة» می‌باشد.

لغت شناس معروف عرب، راغب اصفهانی می‌نویسد: «الحسنةُ یعبّر عنها عن كلّ ما یسرّ من نعمة تنال الإنسان فی نفسه و بدنه و أحواله، و السیئة تضادّها.»[4] حسنه هر نعمتی است که سبب شادمانی انسان می‌گردد چه در مورد جان او باشد و چه در مورد بدن و حالات او و در برابر این کلمه سیئه می‌باشد.

بنابراین نباید این دو واژه را تنها به ثواب و گناه تفسیر نمود.

دوم: اینکه این آیه کلیدی مربوط به خوبی‌ها و بدی‌های اختیاری است. کارهایی که افراد به اختیار خود انجام می‌دهند اگر به خوبی منتهی شود، علت اصلی اش خداست چرا که با فراهم کردن زمینه خیر و خوبی در وجود فرد و نیز فراهم کردن شرایط خارجی در محیط اطراف او، اصلی ترین علت تحقق آن خوبی- حسنه- بوده است.

اما در مورد بدی چون خداوند هرگز به بدی و زشتی فرمان نداده بلکه از آن نهی نیز کرده است که «وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ»[5]: و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد، بنابراین چون انسان با داشتن عنصر گرانبهای اختیار خود، به اراده خویشتن آن کار بد را انتخاب کرده است حق ندارد خدا را متهم کند و او را علت گناه و اشتباهی که کرده قلمداد کند.

سوم: ذاتی که همه وجودش خیر و خوبی است جز خیر و خوبی را اراده نخواهد کرد. توجه به آیات پایانی سوره مبارکه حشر در این زمینه موثر است:

«اوست خدایى كه غیر از او معبودى نیست، داننده غیب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایى كه جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مومن [به حقیقت حقّه خود كه‏] نگهبان، عزیز، جبّار [و] متكبّر [است‏].

پاك است خدا از آنچه [با او] شریك مى‏گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‏] بهترین نام ها [و صفات‏] از آنِ اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است [جمله‏] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حكیم است.»[6]

چنین خدای بزرگ و مهربانی نمی‌تواند علت بدی قلمداد شود. اما نفس غیر مهذّب که تعلقات دنیوی و مادی از یکسو و تبعیت از شیطان رجیم از سوی دیگر شعار و همت او گردیده است.

با نهایت فریبکاری تلاش می‌کند تا مسئولیت خود را در زمینه بدی به فراموشی سپارد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»[7]: كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد. و هركه آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد. بلکه در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که :« اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»

چهارم: نکته آخر هم اینکه مقصود این آیه کریمه این نیست که در نظام هستی کاری بدون اراده تکوینی خدا واقع می‌شود؛ چرا که در نظام توحیدی اسلام همه افعال و حرکات به نحوی به خداوند متصل می‌گردد و نظام علیت هرگز از علت اولی و اصلی خود جدا نمی‌گردد. لذا در آیه قبل صریحاً همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانست «قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ»[8] بگو: «همه از جانب خداست.»

مفسران در زمینه تفاوتی که در این دو آیه که پشت سر هم آمده‌اند زیاد گفتگو کرده‌اند.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تأثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید.

امید است که این مختصر بحث قرآنی برای تربیت ما موثر باشد و اگر تاکنون خدا را مقصر بدی‌های خود می‌دانستیم، به خود آییم و خویشتن را متهم کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره مبارکه قصص 78. ترجمه تمام آیات در این نوشتار از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] - میزان الحکمة 6/2439 حدیث شماره12057.

[3] - سوره مبارکه نساء 79.

[4] - مفردات راغب 225.

[5] - سوره مبارکه نحل 90.

[6] - سوره مبارکه حشر 22-24.

[7] - سوره مبارکه شمس 9-10.

[8] - سوره مبارکه نساء 78.



- نظرات (0)

لطفا آرزوی جبرییل را برآورید!

نماز جماعت

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمود: 


اى على ؛ جبرئیل به من گفت: آرزو داشتم بخاطر انجام هفت كار از جنس بشر باشم تا بتوانم آنها را انجام دهم:

 

1ـ در نماز جماعت شركت كردن.

2ـ همنشینى با علما.

3ـ اصلاح و آشتى برقرار كردن بین دو نفر كه با هم قهر هستند.

4ـ محبت و نوازش نمودن نسبت به یتیمان.

5ـ عیادت مریض نمودن.

6ـ تشییع جنازه كردن.

7ـ در موسم حجّ به حاجیان در مكه آب دادن.

بعد پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) مى فرماید: یا على در انجام این امور جدّى و كوشا باش.


منبع: مواعظ العددیه، آیت الله مشكینى


- نظرات (0)

عبادتگاه های فراموش شده


مسجد

شاید بهترین خاطرات خوش دوران کودکی بسیاری از ما مربوط به زمانی باشد که والدینمان ما را در پایگاه های تابستانی مساجد ثبت نام کرده و تابستان خود را با انواع کلاس های آموزشی، ورزشی، هنری و ... سپری کرده ایم. معمولاً پایان دوره یا در میانۀ آن اردویی برپا می شد و به خارج از شهر یا پارکی بزرگ در داخل شهر می رفتیم. بازی می کردیم و با دوستان و مربیان خویش اوقات خوشی را سپری می نمودیم.

خیلی از ما هنوز نمازهایی را که با والدین خویش در مساجد محل زندگیمان خوانده ایم به یاد داریم. شاید بسیاری از ما نماز خواندن را در سنین خردسالی در مساجد آغاز کرده باشیم.

ایام اعتکاف، عزاداری، جشن و ... مساجد یکی از بهترین مکان ها برایمان بوده اند. در هنگامۀ یاری دادن به دیگر همنوعان در زلزله، سیل، جنگ و ... مساجد به عنوان کلیدی ترین عنصر شناخته شده بودند.


اندک زمانی است که غبار فراموشی بر افکارمان نشسته است و مساجد را از یاد برده ایم. دیگر به مانند سابق در مساجد حضور نمی یابیم. دیگر چون گذشته شوق رفتن در مسجد و شرکت در مساجد را نداریم.

به نسبت گذشته، کم اند مساجدی که فعالیت های فرهنگی و جذاب انجام داده و مردم را به سوی خود فرا خوانند. مساجدی که روزی محل جمع شدن کودکان، نوجوانان و جوانان بود، اکنون تنها به وسیلۀ کهنسالان پابرجاست. این در حالی است که خداوند در قرآن خویش به آباد سازی مساجد فرمان داده و از مسلمانان خواسته است برای حفظ و حراست از این مکان های الهی تمام تلاش خویش را به کار گیرند.


چگونه مساجد را آباد سازیم؟

آیا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تاسیسات آن است، یا به معنى اجتماع و شركت در آن؟

بعضى از مفسران تنها یكى از این دو قسمت را در تفسیر "عمران مساجد" در آیه زیر انتخاب كرده‏اند در حالى كه مفهوم این كلمه یك مفهوم وسیع است، و همه این امور را شامل مى‏شود:
"إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَئِكَ أَن یَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ"؛ "مساجد خدا را تنها كسانى آباد مى‏كنند كه به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسیده‏اند پس امید است كه اینان از راه‏یافتگان باشند". (توبه/18)

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند. یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد

درباره اهمیت بناى مسجد احادیث فراوانى از طرق اهل بیت و اهل سنت رسیده است كه اهمیت فوق العاده این كار را نشان مى‏دهد.

به عنوان نمونه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: "كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوندخانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت". (وسایل الشیعه، باب 8 از ابواب احكام مساجد)
در حدیث دیگرى از ایشان نقل کرده اند: "كسى كه چراغى در مسجدى برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهى ما دام كه نور آن چراغ در مسجد مى‏تابد براى او استغفار مى ‏كنند". (محاسن، ص57)
ولى امروز آنچه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است، و به تعبیر دیگر بیش از آنچه به ساختن مسجد اهمیت مى ‏دهیم باید به ساختن افرادى كه اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهمیت دهیم.
مسجد باید كانونى باشد براى هرگونه حركت جنبش و سازنده اسلامى در زمینه آگاهى و بیدارى مردم، و پاكسازى محیط، و آماده ساختن مسلمانان‏ براى دفاع از میراث هاى اسلام!.
مخصوصا باید توجه داشت، مسجد مركزى براى جوانان با ایمان گردد، نه اینكه تنها مركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود. مسجد باید كانونى براى فعال‏ ترین قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بیكاره و بى حال و خواب آلوده‏ها!.
اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان، افراد بى ‏سواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بى‏ حال، طبعاً مساجد از هدف اصلى خود كه آبادى معنوى است، دور خواهند ماند.
به گفته‏ى مرحوم فیض كاشانى در تفسیر صافى، تعمیر مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش كردن، روشنایى، تدریس و تبلیغ مى‏ شود.
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: "همین كه دیدید كسى به مسجد رفت و آمد مى‏ كند، به ایمان او گواهى دهید".
در احادیث براى كسانى كه به مسجد رفت و آمد مى ‏كنند، بهره‏ هاى فراوان ذكر شده است، از جمله: پیدا كردن دوست و برادر دینى، آگاهى ‏هاى مفید، ارشاد و دورى از گناه، برخوردارى از نعمت و رحمت الهى.

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن، تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد عذاب الهی را با خود به همراه خواهد داشت.

بنابراین در نقطه مقابل، آنچه باعث شود كه مردم از یاد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسیار بزرگ!عجب اینكه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبین نادان و خشك و دور از منطق از وهابیان به بهانه احیاى توحید، سعى در تخریب پاره‏اى از مساجد و ساختمان هایى كه بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و همیشه مركز یاد خدا است دارند، و عجیب تر اینكه این ستمگران بى منطق، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شركانجام مى ‏دهند و در این راه مرتكب انواع گناهان و كبائر مى ‏شوند.

در حالى كه اگر فرضاً كار خلافى در یكى از این مراكز مقدس انجام شود باید جلو آن را گرفت نه اینكه این خانه ‏هاى توحید را به تخریب كشاند، كه این كار همانند كار مشركان جاهلیت است.


نتیجه

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند.

یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد. چه خوب است از امروز با خود تمرین به مسجد رفتن کرده و حضور خود در این مکان الهی را محدود به ایامی خاص نکنیم تا فرزندان ما نیز این شیوه را آموخته و به نسل های پس از خود انتقال دهند.

حضور در جماعت مسلمانان مشتی است محکم به دشمنان اسلام و انگیزه ای است برای دیگر مسلمانان در سراسر جهان.

منابع:
تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 412 
تفسیر نور، ج‏5، ص: 33 



- نظرات (0)

تکنیک هایی برای شکستن دیوار غرور!

غرور

برای محبوب شدن در دل ها نیازی به دست زدن به کارهای عجیب و غریب نیست، نیاز نیست که شما هزینه های کلان را صرف به دست آوردن عشق و علاقه مردم کنید، بلکه در مقابل تکنیک های بسیار ساده ای وجود دارد که با مرور زمان و با به کارگیری برخی از تمرین ها می توانید به راحتی ویژگی هایی را در شخصیت خود، به وجود آورید تا در نتیجه، اطرافیان به ارتباط با شما عشق بورزند و از بودن با شما لذت ببرند.

غرور یکی از ویژگی های منفی در شخصیت هر انسانی است که سبب از دست دادن دوستان صمیمی و قطع رابطه هایی است که سال ها ادامه داشته است.

به تحقیق غرور اولین ویژگی است که سبب نافرمانی شیطان و رانده شدن او از بارگاه خداوند متعال شده است و به همین جهت، بی اعتنایی به این ویژگی منفی در شخصیت افراد، در نهایت سبب فراموشی خداوند متعال در زندگی و پیمودن مسیر انحرافی و جاده گمراهی خواهد شد و به همین جهت در آیات الهی توصیه های مهمی برای مبارزه با این صفت ناپسند بیان شده است تا افرادی که قصد دارند دیوارهای آهنین غرور را در شخصیت خود ویران کنند بتوانند با بکار گیری این توصیه ها، زلزله ای بزرگ در درون خود ایجاد کنند و به سرعت از شرّ این خصوصیت شیطانی رهایی پیدا کنند.

در این مقاله قصد داریم به مهمترین توصیه های طلایی قرآن مجید برای تخریب دیوارهای غرور اشاره کنیم:

1- کسب دانش و توجه به نعمت ها

یکی از عواملی که سبب غرور و در نتیجه نافرمانی از خداوند متعال می شود، عامل جهل و نادانی است. جهلی که سبب فراموشی نعمت های بی حد و شماره ای می شود که خداوند در زندگی در اختیار شما قرار داده است و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» [انفطار:6]

می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است.» [مجمع البیان،جلد 10،صفحه 449]

جهل و یا غفلت از خداوندی که هم پروردگار آدمی است و هم کریم است، به مقتضای ربوبیت خود، انسان را از تمامی نعمت ها برخوردار کرده است. نعمت هایی که تنها در پول و ثروت خلاصه نمی شود و هر فردی با اندک تاملی به فراوانی آنها پی خواهد برد. نعمت هایی که:

«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ: و از هر چه از او خواستید به شما عطا كرد و اگر نعمت‏ خدا را شماره كنید نمى‏ توانید آن را به شمار در آورید قطعا انسان ستم ‏پیشه ناسپاس است!» [ابراهیم:34]

و به مقتضای کریم بودنش، او را غرق در مهربانی و لطف قرار داده است و خود را نزدیک تر از همه به آدمی معرفی کرده است و راه بازگشت و توبه را در همه حال به روی او باز گذاشته و از گناهان او چشم پوشی می کند ولی با این حال، انسان در برابر چنین خدایی مغرور است و زندگی خود را بر خلاف نعمت ها و توصیه های پروردگارش بنا می کند و واضح و مبرهن است که چنین انسانی که در برابر پرودگار خویش مغرور است، در برابر همنوعان خویش نیز تواضع نخواهد کرد.

از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را بر خود بستند

حال با توجه به روایت رسول خدا ذیل این آیه شریفه، یکی از مهمترین توصیه ها برای تخریب و ویرانی دیوارهای غرور، توجه و کسب دانش نسبت به نعمت هایی است که در اختیار ماست؛ از نعمت سلامتی گرفته تا نعمت داشتن پدر و مادری مهربان و همسری شایسته و دوستانی که همنشینی با آنها آدمی را به یاد خداوند متعال می اندازد.

2- مطالعه و عبرت از زندگی افراد مغرور

از جمله تکنیک های مهم دیگر برای شکستن دیوار غرور در شخصیت آدمی در آیات الهی، معرفی و بازگو کردن زندگانی انسان های مغروری است که به سبب داشتن این صفت ناپسند، به قله سعادت و خوشبختی نائل نشده اند و اندکی بعد از بدست آوردن ثروت و یا مقام، غرور سبب هلاکت و نابودی آنان شده است که از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را برخود بستند، چنانچه خداوند متعال در سوره قصص داستان این غرور را اینگونه نقل می کند:

«قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ: [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام آیا وى ندانست كه خدا نسل هایى را پیش از او نابود كرد كه از او نیرومندتر و مال ‏اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست.» [قصص:78]

رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است»

3- توجه به منشأ خلقت انسان

«أَوَلَمْ یَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ: مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‏اى آفریده‏ایم پس بناگاه وى ستیزه‏جویى آشكار شده است!» [یس:77]

اگرچه این آیه شریفه در تفاسیر در ارتباط با اثبات مسئله معاد ذکر شده است، اما به تحقیق می توان از این آیه شریفه یکی از مهمترین اسرار و تکنیک های شکستن و ویران کردن دیوارهای غرور در شخصیت آدمی را استفاده کرد.

این آیه شریفه انسان را با سوالی بزرگ مواجه می سازد و او برای شکستن غرور خود وادار می کند تا به گذشته خویش فکر کند، گذشته ای که از یک آب بی ارزش و ناچیز آغاز شده است و برای هر انسانی در هر اعتقادی قابل فهم می باشد.

گذشته ای که بعد از طی مراحل رشد و خلقت، این موجود ضعیف و ناتوان را به انسانی مغرور تبدیل کرده است، انسانی که حتی در برابر پروردگار خویش نیز سرکشی و نافرمانی می کند و با انجام گناهان به جنگ علنی با خداوند می پردازد [از جمله گناهان ربا است که در آیات الهی به جنگ با خداوند تعبیر شده است]


- نظرات (0)

معنای "روح القدس " در قرآن

واژه «رُوحُ القُدُس» چهار بار در قرآن مجید آمده که گاه درباره حضرت عیسى (علیه السلام) و گاه درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) است.

ر مورد حضرت مسیح (علیه السلام) مى فرماید: «وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»: (و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم; و او را با روح القدس تایید کردیم).(سوره بقره، آیه 87)

در مورد سخن گفتن عیسى (علیه السلام ) در گاهواره، مى فرماید: «ذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا »: (به خاطر آور زمانى که تو را با "روح القدس" تأیید کردم; که در گاهواره و نیز در حال میانسالى، با مردم سخن مى گفتى).(سوره مائده، آیه 110)

و درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ»: (بگو: "روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده").(سوره نحل، آیه 102)

مفسّران براى «رُوحُ القُدُس» عمدتاً دو تفسیر ذکر کرده اند:

یکى فرشته وحى جبرئیل، و دیگرى نیروى مرموز غیبى خاصّى که با انبیاء بوده است.

آیه مربوط به پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) با معناى اول تناسب دارد ولى آیات مربوط به حضرت مسیح (علیه السلام) متناسب با معناى دوم است و همان بود که مسیح را تأیید مى کرد تا در گاهواره سخن بگوید و یا مردگان را زنده نماید.

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است.

از روایات فراوانى بر مى آید که روح القدس حقیقتى بوده است در انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام) که با آن حقایق بسیارى را درک مى کرده اند از جمله در روایات متعددى آمده است که امامان معصوم (علیهم السلام) به هنگام قضاوت و داورى از روح القدس مدد مى گرفتند. 

 

منظور از تأیید حضرت عیسی (علیه السلام) توسط روح القدس !

موضوع تأیید و کمک عیسی بن مریم (علیه السلام) توسط روح القدس، چندین بار در قرآن آمده است:
1. «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ». [1]
2. «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ».[2]

3. «إذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِی عَلَیْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا ... ». [3]

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است

در آیه اول و دوم نام حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ذکر کلمه پیامبران آمده است. علت این ذکر خاص بعد از عام، به خصوص در آیه اول تأکید بر نام عیسی (علیه السلام) بوده که شریعت جدیدی را بعد از موسی (علیه السلام) آورده است، البته این پیامبران مقام بالایی داشته‌اند، اما بعد از موسی (علیه السلام)، قطعاً عیسی (علیه السلام) دارای شریعت جدید بوده و دین موسی را نسخ کرده و این علت ذکر خاص عیسی(علیه السلام) است. [4]
مفسران «بیّنات» در دو آیه اول را نیز به معنای معجزات عیسی (علیه السلام)؛ مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن مریض ‌ها و ... ذکر کرده‌اند. [5]
بحث در مورد روح القدس به دو صورت می ‌تواند تقریر شود:

اول این ‌که، روح القدس به صورت کلی چه معنایی در قرآن دارد؛ در این مورد بحث ‌های مفصلی جریان دارد که نیازی به ذکر آنها در این ‌جا نیست. [6]

دوم: روح القدس در این آیات، چه معانی دارد؛ در این آیات، احتمالاتی پیرامون روح القدس وجود دارد که برخی از آنها معتقدانی نیز دارد و برخی تنها در حد احتمال ذکر شده‌اند. این احتمالات از این قرارند:
1. تعدادی از مفسّران روح القدس در این آیات را به مانند آیات دیگر قرآن به جبرئیل تفسیر کرده‌اند.

2. برخی از مفسّران روح القدس را به انجیل تعبیر کرده‌اند؛ به این معنا که خداوند به وسیله انجیل حقانیت عیسی (علیه السلام) را بر مردم آن زمان اثبات کرد و وجود انجیل، تأیید و کمکی بر عیسی شد. [7]
3. روح القدس، همان اسم اعظمی است که عیسی (علیه السلام) توسط آن مردگان را زنده می‌ کرد و با این اسم بود که حقانیت عیسی بر همگان آشکار شد.
4. منظور از روح در این عبارت؛ روح عیسی (علیه السلام) است و منظور از «القدس» خداوند باری تعالی تعبیر می ‌کند، اما در این‌ که چرا خداوند، روح عیسی (علیه السلام) را به خود نسبت داده، به نظر می ‌رسد برای بزرگ کردن و گرامی داشتن عیسی (علیه السلام) بوده است.[8]
اینها احتمالاتی بود که در تفسیر‌های مختلف ذکر شده است؛ برخی از مفسّران یکی را انتخاب کرده‌اند.


پی نوشت ها:
[1]. بقره، 87: «ما به موسى کتاب دادیم و در پى او پیامبرانى فرستادیم و به عیسى بن مریم معجزاتى دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم ... ».
[2]. بقره، 253:‌ «از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشیدیم. از آنان کسى است که خدا با او سخن گفت، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد. و عیسى بن مریم را دلایل و نشانه‏هاى روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدیم ... ».
[3]. مائده، 110: «[یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آن‌گاه که تو را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میان‌سالى [به وحى‏] سخن گفت ... ».
[4]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 595، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 1، ص 157، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.
[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: 5973: روح در قرآن و علت عدم توضیح بیشتر در مورد ماهیت آن.
[7]. از جمله کسانی که این قول را مطرح کرده است: محمد رشید بن علی رضا (رشید رضا)، تفسیر المنار، ج 1، ص 312، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر، 1990م.
[8]. این قول به برخی از بزرگان منسوب است که در برخی از تفاسیر نقل شده است: مفاتیح الغیب ، ج 3، ص 596.


- نظرات (0)