سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



متن خداحافظی شیطان

شیطان

وقتی كه می خواست برای همیشه از عرش خداحافظی كند، نامه ای طولانی نوشت ،نامه ای كه حاوی نكات فراوانی بود ،نكاتی كه هر یك از آنها می تواند درس عبرتی  برای جویندگان راه سعادت و خوشبختی باشد و به خاطر اهمیت نكاتی كه در آن مطرح شده است خداوند متعال در آیات متعددی به متن این نامه اشاره كرده است تا همه انسان ها در طول تاریخ از این نامه درس بگیرند و كارشان به جایی نرسد كه روزی مانند شیطان از درگاه الهی خداحافظی كنند، چرا كه خداحافظی از عرش همان و ذلت و خواری همان ، چون هرچه عزت و سربلندی است مخصوص كسانی است كه با عرش در ارتباط هستند:

(مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه: هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یكسره از آنِ خداست. سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى‏رود، و كار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد)(فاطر: 10)

متن نامه شیطان از این قرار است:

(از آن روزی كه با امر الهی خلق شدم هیچ گاه تصور نمی كردم كه به این مقام و منزلت دست پیدا كنم مقام و منزلتی كه احتیاجی به بیان آن نیست و همه به خوبی بر آن واقف هستند، مقام و منزلتی كه می توانید گوشه ای از آن را در ماجرای معراج پیامبر اسلام بخوانید تا بدان واقف شوید، وقتی كه از پیامبر پیرامون منبری در آسمان چهارم اینگونه سوال كردم:

(یا رسول الله ! شب گذشته كه به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ بیت المعمور منبرى بود، شكسته و سوخته و به رو افتاده . آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید كه از كیست؟

آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از كیست؟ شیطان عرض كرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى‌نشستم و ملائكه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم. ملائكه از عبادت و بندگى من تعجب مى كردند! هر وقت كه تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملك بر مى خواستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند.)( جامع الدرر،ج2، ص348)

اما اتفاق بزرگی در زندگی من سبب شد تا برای همیشه از درگاه قرب الهی خداحافظی كنم ،اتفاقی كه اگر نمی افتاد بر مقام و منزلت من روز به روز افزوده می شد و الان معلوم نبود كه به كدام درجه از قرب الهی رسیده بودم .

از بین طرفداران من، تنهایی كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود : إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است

و آن اتفاق زمانی رخ داد كه روزی متوجه سخنرانی خداوند برای فرشتگان شدم ،سخنرانی كه در آن خبر از خلقت موجودی  بود كه شان و منزلتش از من و تمام فرشتگان بالاتر بود و هنوز نیامده، از او به جانشین خداوند تعبیر می شد:

(وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة: و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت.)( البقرة :  30)

سرتان را زیاد درد نیاورم ماجرا گذشت تا روزی از من خواسته شد تا در برابر آدم سجده كنم و من با توجه به عبادت های چند هزار ساله خود هر گز نمی توانستم تن به چنین كاری بدهم و به همین دلیل از عرش الهی رانده شدم .

اكنون كه در حال خداحافظی با تمام خاطرات گذشته هستم، نامه ای برای همه كسانی كه می خواهند راه من را ادامه بدهند، به رشته تحریر در می آورم، نامه ای كه اگر به آن جامه عمل بپوشانید موفقیت و سربلندی در انتظار شما خواهد بود.

از همه طرفداران خود می خواهم تا با انجام اموری كه به آنها توصیه می كنم راه مرا ادامه دهند و اجازه ندهند كه یاد و نام من در جامعه فراموش شود:

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

از همه می خواهم كه برای اعتلای نام من در جامعه رباخواری و اقتصاد ناسالم را هرگز فراموش نكنند، چرا كه با ترویج ربا در جامعه یاد خداوند فراموش می شود و این خواسته اصلی من است :

(الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا... : كسانى كه ربا مى‏خورند، [از گور] برنمى‏خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته‏سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است.‏)( البقرة :  275)

از همه دوستداران خود می خواهم كه برای بدست آوردن آرامش در زندگی، شراب و قمار را هرگز فراموش نكنند چرا كه این دو كمك بسیار شایانی به  رشد و شكوفایی شما می كند:

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ .....: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.)(المائدة: 90)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شد. چرا كه پیامبر شما فرموده است:

(مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود.)(بحارالانوار، ج 79 ،ص178)

توصیه موكد من به همه شما آن است كه مبادا هیچ گاه به فكر كمك به مستمندان و فقیران در جامعه باشید چرا كه ممكن است با انجام این عمل روزگاری خود نیز فقیر و مستمند شوید و آن وقت كسی دیگر به فكر كمك به شما نخواهد بود:

(الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.)( البقرة :  268)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شدچرا كه پیامبر شما فرموده است : مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود

از بین طرفداران من، تنها كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا  می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود :

(إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.)(الإسراء: 27)

و در آخر حرف هایی بود كه به خاطر از دست دادن محبوبیت خود در جامعه قصد داشتم  هیچ گاه برای شما بیان نكنم، اما خداوند متعال پرده از روی نقشه های پلید من در قرآن مجید برداشت و حال در این نامه خداحافظی بار دیگر این حرف ها را از زبان خود من بشنوید، حرف هایی كه اگر چه به مذاق برخی از افراد خوش نمی آید اما طرفداران و دوستداران من را ناراحت نمی كند:

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ.....: و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مى‏كنم تا گوش هاى دام ها را شكاف دهند، و وادارشان مى‏كنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند....)( النساء :  119)

و آخرین كلام اینكه لازم می دانم در این نامه دست به اعترافی بزرگ بزنم و آن اعتراف این است كه: پنج نفر هستند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم، در مشت من هستند:

1) هر کس با نیّت درست، به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکّل کند.

2) کسی که شب و روز، بسیار تسبیح خدا گوید.

3) کسی که برای برادر مۆمنش، آن پسندد که برای خود می پسندد.

4) کسی که هرگاه مصیبتی به او می رسد، بی تابی نمی کند.

5) و هر کسی که به آنچه خداوند قسمتش کرده، خرسند است و غم روزی اش را نمی خورد.(الخصال، ج 1، ص 285)

 


- نظرات (0)

چه کنیم تا در دنیا راحت زندگی کنیم

مثبت اندیشی

افراد مختلف از زندگی راحت ، تفاسیر متفاوتی دارند ولی اگر بخواهیم واقع بینانه به زندگی نگاه کنیم، زندگی راحت، زندگی است که سرشار از آرامش باشد ... در حقیقت ما باید ابتدائاً راه های رسیدن به آرامش  را پیدا کنیم تا ان شاء الله از این مجرا به آن راحتی برسیم.
به تأکید و اذعان همه ی اندیشه ها و تفکرات، مخصوصاً تفکر اسلامی این آرامش فقط و فقط در پرتو ایمان به خدا  و ارتباط با او و توسل به ائمه و اهل بیت (علیهم السلام) و عمل به دستورات آنها به دست می آید.
می پرسید: چگونه؟...

کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.

همه ی ما ممکن است نمونه های بسیاری از انسان ها را دیده باشیم که علی رغم داشتن ثروت، پول و امکانات کافی و یا مقام و شهرت بسیار، همیشه مشوش و نگرانند و از زندگی خود هیچ لذتی نمی برند! که سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...
لازم به ذکر است که، داشتن پول، ثروت و مقام به خودی خود فاقد ارزش نیست به شرطی که این مواهب الهی با رعایت موازین و حدود شرعی، در راه رسیدن به عدالت  و خدمت به خلق خدا و آباد ساختن خانه ی آخرت انسان استفاده گردد.

راضی به رضای خدا باشیم

سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا   است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.
گاهی نیز دلبستگی های دنیوی، آرامش و زندگی راحت را از انسان سلب می کند.
قرآن می فرماید: «لِکَیْلا تَاْسُوا عَلَی مافاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتاکُمْ»
«آن گونه باشید که اگر چیزی را از دست دادید تاسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند،شاد نشوید.»
به راستی، آیا می شود انسان اینگونه متعادل باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نگذارد؟
کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.
در حقیقت این راضی بودن به رضای خدا  نوعی حُسن ظن به خداوند  بزرگ بوده که از برترین مراتب است و در آیات و روایات فراوانی نسبت بدان ترغیب شده، راهی به سوی تفکر مثبت  است که از عقل بر می ‌خیزد؛ زیرا خداوند متعال عاقبت کارها را به خوبی می‌ داند و از ما به خودمان مهربان ‌تر است. 

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا  است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.

اگر انسان معتقد باشد آنچه خداوند برایش پیش آورده، و آنچه به تأخیر انداخته، برای او بهتر است، گرچه دلخواه وی نباشد، مثبت فکر می ‌کند؛ اگرچه به دلیل جهلش نتواند کارهایی را که برخلاف میلش روی داده است توجیه کند.
در این رابطه از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ‏ عَبْدِیَ‏ الْمُۆْمِنِ بِی إِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً.» نسبت به خداوند حُسن ظن داشته باش، چه خداوند عزوجل می‌ فرماید: من نزد حُسن ظن بنده مۆمنم هستم، اگر نیک باشد، نیک و اگر بد باشد، بد هستم. (تفسیر نور الثقلین ج 5، ص 91)
در حقیقت این حسن ظن حالتی است که موجب شادی دائمی و خشنودی خداوند متعال می ‌شود و از بهره‌ های آن در دنیا نیز زندگی راحت و خوب و رضایت ‌بخش است. در دعا می‌ بینیم که امام (علیه السلام) می ‌فرماید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ إِیمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی وَ یَقِیناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا یُصِیبُنِی إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِی وَ رَضِّنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی.» (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، ج 70، ص 394)
بارخدایا از تو ایمانی می‌خواهم تا بدانم که به من نرسد جز آنچه تو برای من نوشتی و راضی دار مرا به همان زندگانی که قسمتم کردی.


منابع:
بیانات حجت الاسلام قرائتی
خبرنامه دانشجویان
عرش نیوز؛‌ بیانات حجت الاسلام علیرضا پناهیان


- نظرات (0)

ویژگی هایی از نشانه های اهل ایمان

نور ایمان

یکی از وظایف مسلمین که در قرآن به آن توجه ویژه شده است محرومیت زدایی است. این نگاه به جامعه جایگاه دنیا را نیز از نگاه اسلام مشخص و معین می  سازد.
اسلام نه دین رهبانیت و ترک دنیاست و نه دین غفلت از حال محرومان . یعنی نه خود را باید در صف محرومان و فرو دستان قرار داد و نه از حال فرودستان غفلت نمود. به قدری این اصل  های اجتماعی در اسلام اهمیت دارد که قرآن مخالفان آن را در صف انکار کنندگان خدا  می  داند و یکی از نشانه های اهل کفر را بی توجهی به حال محرومان می خواند و می فرماید: آیا کسی را که روز جزا را پیوسته انکار می کند دیده ای؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت می راند. و دیگران را به اطعام مسکین تشویق نمی کند(ماعون/1-3).
این آیات گویای آن است که ایمان درونی انسان در رفتار ظاهری او پیدا و آشکار است. ایمان به روز جزا و اعتقاد به عالمی ماورای این عالم، مانع ظلم و ستم به محرومان همچون یتیم در جامعه می  شود: زیرا دادگر کسی که در این دنیا دادگری ندارد، خداوند است و در جایگاه تنبیه بدکاران، خداوند شدیدترین شکنجه گران است (مفاتیح الجنان، دعای افتتاح) و و دیندار مسلمان از آن آگاه است.

این ویژگی از نشانه ایمان است

مسلمان نه تنها خود باید متوجه حال دیگران باشد بلکه حتی گاهی نیز باید دیگران را به توجه نمودن به حال محرومان فرابخواند. نه تنها در سوره ماعون بلکه در سوره بلد نیز توجه به حال مساکین  و اطعام آنان از نشانه های ایمان  است که ترک آن دلیل بر کفر نیز می تواند باشد به این معنا که کافر، حق مساکین را در خوراک پرداخت نمی کند و این گونه کفر خویش به معاد را بیان می دارد.
این در حالی است که باورمداران به قیامت حتی از خوراک خویش می گذرند و با ایثار و از خودگذشتگی، خوراکی که خود بدان نیاز دارند به مستمندان و فقیران می دهند.
نمونه این ایثار و گذشت را در داستان اطعام اسیر، یتیم و مسکین مشاهده می کنیم. ایثاری که خداوند از آن در سوره انسان یاد کرده است و از قول احسان  کنندگان چنین می  گوید:«جز این نیست که ما شما را برای رضای خدا اطعام می کنیم، از شما پاداش و سپاسی نمی  خواهیم. حقا که ما از پروردگارمان در روزی که گرفته و به شدت سخت و هولناک است می  ترسیم.»

نشانه ای از ایمان داشتن به وعده های خداوند

در حقیقت این نوع از پاداش که به آن صدقه  نیز گویند نشان صدق و راستی ادعایی است که انسان با ایمان در ادعای ایمان خود دارد. خداوند نیز در قرآن از آن به عنوان صدقه یاد کرده است:«صدقه(واجب) فقط از آن فقرا و مساکین و عاملان زکات و آنها كه جلب دلهایشان كنند، و براى آزاد كردن بردگان و قرض داران و صرف در راه خدا و به راه ماندگان است، و این قرارى از جانب خداست و خدا دانای حکیم است.»(توبه/60)
راغب اصفهانی در «مفردات » می گوید: «صدقه از صدق، به معنی راستی و درستی و مطابقت حرف و عمل و هماهنگی گفتار و اعتقادات و اعمال جوارح است. به مهریه زن از این جهت صداق گفته می شود که گواه صدق و راستی اعتقاد در دوستی است» (مفردات راغب؛ ماده صدق).
از معنایی که راغب برای صدقه ارائه کرد می  توان گفت صدقه نشانه صدق و راستی کسی است که ادعای ایمان دارد و این ادعای ایمان را باید در رفتار خود نشان بدهد. در «اقرب الموارد» درباره علت تسمیه صدقه آمده است: «صدقه چیزی است که بنده بوسیله آن صدق عبودیت خویش را اظهار می کند»

یکی از نشانه های اهل کفر را بی توجهی به حال محرومان می خواند و می فرماید: آیا کسی را که روز جزا را پیوسته انکار می کند دیده ای؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت می راند. و دیگران را به اطعام مسکین تشویق نمی کند(ماعون/1-3).

صدقه نشانه صدق در ایمان کسی است که به وعده های خدا  ایمان دارد. خداوند وعده نموده است تا صدقه را هفتاد برابر کند و به انسان برگرداند: «مثل کسانی که اموال خویش را در راه خداوند انفاق می کنند مانند دانه گندمی است که هفت خوشه به بار آورد و در هر خوشه ای یکصد دانه باشد و خداوند هر که را بخواهد از این بیشتر نیز عطا خواهد کرد و خداوند را ثروت بی پایان و دانش بی انتهاست(بقره/261).
کسی که به این آیات ایمان دارد نباید از بذل مال خویش در راه خداوند و کمک به بندگان خدا بترسد زیرا با نگاه قرآنی صدقه و انفاق در راه خدا  نه تنها باعث کم شدن مال انسان نمی  شود بلکه آن را رشد داده و زیاد نیز می  کند.
با این نگاه، صدقه نه تنها نفعی است به حال محرومان، بلکه سود واقعی از آن صدقه دهنده می  باشد. خداوند در قرآن به رسولش امر می  فرماید از اموال مومنان صدقه ای بستان تا ایشان را پاک و مهذب گردانی و بر ایشان دعا و درود بفرست که دعای تو برای ایشان مایه آرامش  است و خدا شنوا و داناست. (توبه/103)

عاملی برای افزایش مال و دارایی

به صدقه واجب  نیز زکات  می گویند زیرا هم باعث پاکی انسان از تعلقات و وابستگی های دنیا شده هم باعث افزایش مال و دارایی انسان می گردد.
اصل کلمه «زکاة» به معناى رشد و نموّى است که از برکت الهى  در چیزهاى دنیوى و اخروى حاصل می شود. کلمه «زکات» به سهم الهى که انسان مومن از مال خود خارج می کند و به فقرا می  دهد، اطلاق می  شود، به این دلیل است که در پرداخت آن، امید رشد و افزایش مال همراه با خیرات و برکات دارد، یا موجب تزکیه و پاکى روح پرداخت کننده می شود و یا از هر دو جنبه است؛ زیرا هر دو فایده در پرداخت زکات وجود دارد (مفردات راغب؛ واژه زکات). بنابراین، «زکات» در لغت، به دو معنا آمده است: یکى رشد و نموّ و دیگرى پاکى(لسان العرب؛ واژه زکات)

داستان کسی که از پرداخت زکات کوتاهی کرد

داستان باغداران در قرآن یک مثال از کسانی است که از پرداخت زکات خودداری کردند و گرفتار عذاب و قهر الهی گشتند و از نعمت محروم. این باغداران مردمی فرومایه و دون همت بودند بخیل و خسیس و که از کار خیر جلوگیری می کردند. از آن دسته مردمی که جز سود خویش هیچ سودایی ندارند و از حرص و خست حاضر نیستند کسی کمترین مشارکتی در نعمت های ایشان داشته باشد. پس شب با یکدیگر گرد آمدند و هم عهد شدند که صبح روز بعد همه میوه ها را بچینند و نگذارند هیچ مسکین و نیازمندی بر ایشان وارد شود و چنان به نتیجه کار خود مغرور بودند که گفتند فردا کار را تمام خواهیم کرد و هیچ استثنا نکردند و اگر خدا خواهد نیز نگفتند و ندانستند که آخر وقوع حوادث به هزاران عامل بستگی دارد که اگر بر فرض یکی به دست ما باشد صدها عامل دیگر از دست ما خارج است و به همین منظور خداوند حتی به پیامبرش فرموده است که هرگز مگو فردا چنین و چنان خواهم کرد مگر اینکه بگویی ان شاء الله.
باغداران مغرور در خیال خود مطمئن از چیدن محصول صبح ها به باغ رفتند اما پیش از آمدن ایشان خداوند بادی سوزان بر آن باغ فرستاد که طوافی بر گرد باغ کرد و همه درختان و میوه آنها را خشک و تباه گردانید و ایشان چون وارد شدند و آن وضعیت سوگمند را دیدند متنبه شدند و آن کس که در میان ایشان به خوبی و انصاف نزیک تر بود گفت آیا شما را نگفتم که شکر و سپاس خدا گویید و قدر نعمت الهی را بدانید و فقیران را از در مرانید.
اکنون آن نعمت همه بر باد رفت پس همگی گفتند ای پروردگار سبحان همانا که ما بر خود ستم کردیم؛ و این همان سخن است که حضرت آدم با پروردگار خویش گفت.(سیصدو شصت و پنج روز در صحبت قرآن،ص806)


منابع:
قرآن کریم.
مفاتیح الجنان.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب.
محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل.
محی الدین الهی قمشه ای، سیصدو شصت و پنج روز در صحبت قرآن.


- نظرات (0)

صالحان، گرفتار مشكلات و گنهكاران، در رفاه هستند؟


مشکلات

پاسخ به یک شبهه

سوال و یا شبهه ‌ای که در ذهن بسیاری وجود دارد این است که چرا غالب كسانی كه مطیع اوامر و دستورهای قرآن و خداوند تبارك و تعالی هستند، از آثار این اطاعت و پیروی برخوردار نیستند و با كمبودهای شدید و گرفتاری ‌ها و بلایای زیادی روبرو هستند؟ و كسانی ‌كه كافر هستند و یا در كشورهای كفر زندگی می كنند، هم از نظر رفاه و آسایش، از وضعیت و موقعیت بهتر و برتری بهره‌ مند هستند و هم از انواع نعمت ‌های خدادادی بیشتری برخوردار می ‌باشند.

این مسئله که هر انسانی و هر قومی که در مسیر خدا گام بردارد و تقوا پیشه کند و در برابر نعمت‌های الهی شکرگزار باشد، خداوند آن‌ها را از دریای بیکران رحمت خویش مستفیض کرده و نعمت‌های خود را بر او نازل خواهد کرد، از سنت‌های خداوند و درست می‌باشد. ‌امّا مشکلات و مصیبت‌ها و تنگناهایی که مومنین بدان دچار می ‌شوند، فلسفه و علّت ‌های دیگری نیز دارد که به چند نمونه از زبان آیات قرآن کریم اشاره می ‌کنیم:

مشکلات و مصائب خود ساخته

در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.»

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم. 
به طور مثال اگر در رانندگی دچار تصادف شویم و در آن به نقص عضو مبتلا شویم و یا ... همه این‌ها مسببشان خود ما هستیم و به خداوند مربوط نمی ‌شود. قرآن کریم می ‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْـلِمُ النَّاسَ شَیئا وَ لَـَکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْـلِمُونَ (یونس/44) خداوند هیچ بر مردم ستم نمی ‌کند؛ ولی این خود مردم‌ اند که بر خویشتن ستم می ‌کنند.»

سنت امتحان الهی

برخی بلاها برای آزمایش و امتحان مردم   می‌ باشد؛ چرا که دنیا محل ابتلا و امتحان است نه دار آسایش و راحتی، آن ‌چنان‌ كه قرآن کریم می ‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الاْمْوَلِ وَ الاْنفُسِ وَ الثَّمَرَتِ وَبَشِّرِ الصَّـَبِرِین (بقره/155) قطعاً شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان‌ ها و محصولات، می آزماییم و مژده باد شکیبایان را»

هر کسی به اندازه تلاشش بهره می برد 

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»
 پس هر کسی به اندازه تلاش و زحمتی که کشیده و به اندازه ‌ای که از نبوغ و استعداد الهی استفاده کرده است، در راحتی و آسایش خواهد بود. و بدون شک یکی از علت‌ های پیشرفت آنان تلاش زیادی بوده که توسط آنان برای رشد اقتصادی شده است و نتیجه آن را هم الان برداشت می‌کنند.

سختی ها و بلاها؛ وسیله ای برای تذکّر و یادآوری

انسان همچون مسافری است که در مسیر زندگی خود در حرکت است و اگر در طول مسیر همیشه در رفاه و آسایش باشد ممکن است غفلت  بر او چیره شود و او را از مسیر اصلی و هدف نهایی باز دارد، از این رو خداوند که أرحم الراحمین و از همگان نسبت به انسان مهربان تر است، زنگ بیدار باش را برای انسان در قالب بلا و سختی به صدا در می آورد و انسان را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهی  باخبر می سازد. 
خداوند متعال می فرماید: «وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْص مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» (اعراف، 30) و ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالی و کمبود میوه ها گرفتار کردیم شاید متذکّر گردند.»
همچنین امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

اجر و پاداش اخروی

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»

خداوند به کسی ظلم نمی کند «وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّم لِّلْعَبِیدِ» در کتب کلامی و اعتقادی تحت عنوان «اعواض الآلام; عوض های سختی ها و رنج ها» بیان شده سختی ها و مصائبی که از جانب خداوند به انسان ها می سد در آخرت جبران می شود. 
گذشته از این مطلب، صبر و استقامت در برابر شدائد  و مصائب و پیمودن راه سعادت و تکامل  در شرائط سخت و دشوار، أجر و پاداش اخروی بسیاری را نصیب انسان خواهد نمود، چنان که در روایتی نقل شده روزی عبداللّه بن ابی یعفور نزد امام صادق (علیه السلام) به شکوه و گلایه پرداخت که من همیشه در سختی و بیماری به سر می برم. امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «لو یعلم المؤمن ما له من الأجر فی المصائب لتمنّی أنّه قرض بالمقاریض» (اصول کافی، همان، ص 255) اگر شخص مؤمن بداند که پایداری در برابر مصائب و سختی ها چه اندازه اجر و ثواب دارد آرزو می کند که بدن او با قیچی قطعه قطعه شود.»

سختی باعث تکامل است

بلاها و سختی ها زمینه ساز سعادت و کمال هستند و به تعبیر استاد مطهری «بدهای مادر خوبی ها و زائیده آن ها هستند.» ( مجموعه آثار، همان، ص 174) و در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.» ( انشراح، 5)
آری اگر انسان در ناز و نعمت و آسایش به سر ببرد نمی توان توقع داشت که سخت کوش و توانمند شود چرا که اگر شخصی می خواهد فنّ شناگری را یاد بگیرد، تا سختی و مرارت فرو رفتن های مکرّر در آب را لمس نکند، شناگر خوبی نخواهد شد. 

شناخته شدن صابرین

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم.

خداوند متعال می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَاْ أَخْبَارَکُمْ» ( محمد، 31) ما همه شما را قطعاً آزمایش می کنیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند؟ و اخبار شما را بیازمائیم.»
البته ذکر این نکته لازم است که این آزمایش ها برای علم پیدا کردن خداوند نیست چرا که خداوند بر همه چیز عالم است، بلکه برای آشکار شدن چهره انسان ها برای خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت و دلیل بر همگان تمام باشد. 

 کلام آخر:

با توجه به اینکه خداوند اولیاى خود را دوست دارد، لذا اگر خلافى كنند، فوراً آنان را با قهر خود مى‏ گیرد تا متذكّر شوند، چنانكه خداوند در قرآن مى‏ فرماید: اگر پیامبر سخنى را كه ما نگفته ‏ایم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود مى ‏گیریم: « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ‏* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ» (سوره حاقّه، آیه 44 - 45) و همچنین اگر مؤمنین خلافى كنند، چند روزى نمى ‏گذرد مگر آنكه گوشمالى مى‏ شوند. 
امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت مى ‏دهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك مى‏كند: «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً» (سوره كهف، آیه 59) و اگر امیدى به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر مى ‏اندازد و به آنان مهلت مى ‏دهد تا پیمانه شان پر شود. «إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» (سوره آل عمران، آیه 178)


- نظرات (0)

ارث بردن بهشت توسط مۆمنان

بهشت

از مجموع چند آیه از قرآن می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردن

شرح پرسش:

در آیه ی 11 سوره ی مۆمنون آمده که «مۆمنان بهشت را به ارث می ‌برند»، ارث در اینجا چگونه معنا می ‌شود؟

تعبیری در قرآن کریم وجود دارد که مۆمنان، بهشت را به ارث می ‌برند. [1] در واژه ی ارث، شیء باید از شخصی به شخص دیگر منتقل شود؛ لذا استفاده آن در این آیه، پرسشی را در ذهن خواننده ایجاد می ‌کند، اما با کمی دقت و تحقیق درباره ی آن به دست می ‌آید که این تعبیر هیچ بُعدی ندارد.

در ذیل آیه ی مورد بحث، حدیثی نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید: «خداوند هیچ‌ کس را نیافریده است، مگر اینکه براى او خانه‏اى در بهشت و خانه‏اى در دوزخ قرار داده است. هنگامى که بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ جاى مى ‏گیرند، منادى ندا می ‌دهد: اى اهل بهشت! نظر افکنید. پس جملگى سر بر می ‌آورند و به دوزخ نظر می ‌افکنند. در این هنگام، جایگاهشان در آتش برایشان آشکار می ‌شود، و به آنان گفته می ‌شود: این است خانه‌ هاى شما که اگر خدا را نافرمانى می‌ کردید به آن در مى ‏آمدید. پس اگر بنا بود کسى در آن‌ جا از شدّت خوشحالى بمیرد، قطعاً بهشتیان در آن روز به سبب اینکه عذاب از آنها برگشته است از شدّت خوشحالى جان می ‌باختند. سپس ندا می‌ کنند: اى گروه دوزخیان! سر بردارید و به خانه ‌هاى خود در بهشت نظر بیفکنید. آنان سر بر می ‌آورند و خانه‌ هاى خود را با تمام نعمت ‌هایى که در آنها است‏ می ‌بینند. به آنان گفته می‌ شود: این است خانه ‌هاى شما که اگر خدا را اطاعت می‌کردید به آن داخل می ‌شدید. آن‏گاه امام(علیه السلام) فرمود: اگر چنان بود که کسى از شدّت اندوه بمیرد، قطعاً دوزخیان در آن روز از شدّت اندوه می ‌مردند: فَیُورَثُ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاء» [2]

محتوای این حدیث به گونه‌ های دیگری نیز نقل شده است. [3]

براساس این روایت معنای آیه کاملاً مشخص شده و کلمه ی ارث نیز به معنای حقیقی خود معنا می‌ شود که مۆمنان بهشت را از آنانی که شایسته آن نبودند، به ارث می ‌برند.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود

البته برخی مفسّران؛ علاوه بر این معنا، توجیهات دیگری را نیز ذکر کرده‌اند که کلمه ارث به معنای اصلی خود معنا شود. [4]

علاوه بر اینها، واژه ی ارث به غیر از معنای رایج خود، در معانی دیگری نیز استعمال می ‌شود و می ‌توان معانی دیگری نیز برای این کلمه قائل شد.

علامه طباطبائی(ره) در تفسیر خود، علاوه بر ذکر روایت فوق، می ‌گوید: «این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است.» [5]

 

بهشت
چه کسانی هرگز به بهشت راه نمی روند؟

در ارتباط با کسانی که وارد بهشت نمی شوند، آیات چنین می ‌گویند:

آیات قرآن کریم

قرآن کریم مشرکان، متکبران و تکذیب کنندگان آیات الهی را در زمره کسانی می ‌داند که هرگز به بهشت راه نخواهند یافت.

1. «کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‏شود و (هیچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد، مگر این ‌که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این‌گونه، گنهکاران را جزا مى ‌‏دهیم». (اعراف، 40)

2. «به تحقیق آنان ‌که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. مسیح گفت: اى بنى اسرائیل، اللَّه پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید؛ زیرا هر کس که براى خداوند شریکى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام می ‌کند، و جایگاه او آتش است و ستمکاران را یاورى نیست». (مائده، 72)

3. «و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبّر ورزند، اهل دوزخ‌اند، جاودانه در آن خواهند ماند». (اعراف، 36)

با توجه به مطالب ارائه شده، می ‌توان گفت این گروه‌ها هرگز وارد بهشت نمی ‌شوند، در صورتی که موفق به توبه نشوند، اما در صورتی که توبه کنند با توبه تمام گناهان بخشوده خواهد شد، حتی شرک.

 

آیا از حیوانات هم وارد بهشت می‌ شوند؟

روایاتی وجود دارد که ظاهراً تمام آن ها به تفسیر قمی برمی ‌گردد. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را به امام رضا(علیه السلام) نسبت می دهد که چنین است: «فَقَالَ الرِّضَا (علیه السلام) فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ الْبَهَائِمِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ- حِمَارَةُ بَلْعَمَ وَ کَلْبُ‏ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الذِّئْبُ وَ کَانَ سَبَبُ الذِّئْب أَنَّهُ بَعَثَ مَلِکٌ ظَالِمٌ رَجُلًا شُرْطِیّاً- لِیُحْشِمَ قَوْماً مِنَ الْمُۆْمِنِینَ وَ یُعَذِّبَهُمْ- وَ کَانَ لِلشُّرْطِیِّ ابْنٌ یُحِبُّهُ، فَجَاءَ ذِئْبٌ فَأَکَلَ ابْنَهُ فَحَزِنَ الشُّرْطِیُّ عَلَیْه»؛ (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‌1، ص 248)‌ از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود.

«این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است»

ماجرای گرگ این گونه است که پادشاه ستمگری مرد پاسبانی را برای آزار و شکنجه قوم مۆمنی مأمور کرده بود و آن پاسبان پسری داشت که به او بسیار علاقمند بود، این گرگ آمد و فرزند او را خورد و پاسبان اندوهگین شد، خداوند هم به جهت انتقامی که این گرگ از او گرفت، این گرگ را وارد بهشت می‌سازد.

 

آیا بهشت مختص مسلمانان است؟

در قرآن دو گروه از آیات وجود دارد مبنی بر این که:

اولاً: اگر افرادی از اهل کتاب (همانند مسیحیان، یهودیان و صابئین)، ایمان به خدا و روز قیامت داشته و عمل نیک انجام دهند، خداوند به آنان پاداش مناسب عطا می فرماید. (بقره، 62؛ مائده، 69؛ حدید، 27)

ثانیاً: اگر اشخاصی که هنوز حق به طور کامل برای آنها تبیین نگردیده و نسبت به آن، عنادی هم ندارند، در آخرت منتظر تصمیم خداوند می مانند.

واژه های مستضعفین و اصحاب اعراف در مورد این گونه افراد است. (اعراف، 46؛ نساء، 97 و 98. و نیز روایتی در همین زمینه در کتاب کافی ج 2، ص 383-382 وجود دارد)

از مجموعه این آیات می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردند.

 

پی نوشت:

[1]. مۆمنون، 10 و 11: «أُوْلَئکَ هُمُ الْوَارِثُونَ، الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَلِدُون»؛ آنان همان وارثانند که بهشت را به ارث برند و در آن جاودان باشند.

[2]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 258

[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 8، ص 91

[4]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 23، ص 263

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 15، ص 12

بحار الأنوار، ج 8

تفسیر المیزان، ج 15

 



- نظرات (0)