سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآن با خرافات برخورد می کند

خرافات

همواره یکی از مسائل دغدغه برانگیز مصلحان اجتماعی، رواج خرافات در جوامع بوده است. رواج خرافات مایه انحطاط اندیشه و کاهش مقام فکر انسانی است.

خرافات جایگزین رشد و ارتقاء و تعالی بشر است؛ چنان که غلو و زیاده روی در عقیده، جابجا کردن چیزی از جای خود، مایه انحطاط فرهنگ اجتماعی به ویژه در حوزه دینی و وسیله گریز از دین در نسل عقل گرا است.

ساده لوحی و زود باوری برخی افراد نوعی کاستی فکری، کودنی، محافظه کاری غیر عملی دارد.

خاستگاه بسیاری از خرافات در گذشته های دور به عوامل و گرایش های اجتماعی و جهل انسان ها از فرآیند اتفاقات و یا راه حل آنها است.

خرافات در بسیاری از مواقع جایگزین روش هایی منطقی است که پایگاه درستی دارند و بدل آن روش محسوب می شوند. به همین دلیل در روانشناسی گفته شده که تمایل به خرافات را هرگز نمی توان از بین برد، چون خرافات بخش جدایی ناپذیر آن دسته از مکانیسم های سازگاری است که بدون آن ها آدمی قادر به ادامه حیات نیست.(1)

از سوی دیگر خرافات رابطه بسیار نزدیکی با باورداشت های مذهبی صحیح دارد و در بیشتر موارد جزیی از مناسک مذهبی اند و از جهتی محصول حالات عاطفی مذهبی اند. اساس کار در فهم و تبیین دین و عقیده خرافی، کنش مناسک آمیز است که از عواطف سرچشمه می گیرد، نه از باور داشت ها. (2)

 

خرافات در لغت

واژه خرافه برای عموم مردم در شکل کلی آن روشن است. مانند کلمه شر، زشتی و افراط، تا جایی که برای همه مردم، لغت خرافات معنای تحقیر آمیز دارد و معدود کسان از افراد خرافاتی هستند که به خرافی بودن خود مباهات کنند.

همه می خواهند به گونه ای نشان دهند که خرافاتی نیستتند. مثل اینکه همه می خواهند نشان دهند که افراطی نیستند. افراطی ترین افراطی ها هم می گویند ما تند رو نیستیم.

خرافات جمع خرافه است. در اصل به سخنان بیهوده، باطل اسطوره، افسانه، خرافات می گویند. در قدیم به حکایت های شب که واقعی نبود، خرافه می گفتند. (منتهی الارب)

گفته اند: ریشه استعمال این واژه این بوده که در عرب مردی پری زده از قبیله عَذرَه بوده و آنچه از پریان می دید نقل می کرد و مردم او را به دروغ می پنداشتند و باور نداشتند و می گفتند: هذا حدیث خرافة و هی حدیث مستملح کذب. (منتهی الارب)

علامه طباطبایی دائره خرافه را توسعه می دهد و می گوید: اعتقاد به چیزی که علم خیر و شر آن نداریم و از روی نادانی و جهل باشد، خرافی است

در المنجد آمده است: خَرِفَ خَرفَاً، فَسَدَ عقلُهُ مِنَ الکبر. کسی که از بزرگ بینی، خردش فاسد شده است. حدیث الخرف، یعنی حدیث المضحک. گفتار خرافی، گفتار خنده آور (احادیث خنده آور) است. خرافی حدیث باطل است، که به خنده می اندازد. خرفش الشئ، ای خَلَطَهُ. چیزی را با چیزی دیگر در هم آمیزند.

تقول العامه: الخرفش فی کلامه، ای اَتَی بکلامٍ غیر مهذّب، او لامعنی له. سخنی بیاورد که سنجیده و با معنی نیست.

در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابة، راجع به خرافه آمده که خرافه نام مردی بوده است که در بی پایگی احادیث به او مثل زده می شود. و از این رو احادیث بی پایه را حدیث خرافه گویند. هر چند نام او در میان صحابیان نیامده است، و کسانی مانند اسد الغابه فی معرفة الصحابه ذکری از او یاد نکرده، ولی در کتاب های دیگر، داستان ها از او ساخته شده است. (3)

علامه طباطبایی دائره خرافه را توسعه می دهد و می گوید: اعتقاد به چیزی که علم به خیر و شر آن نداریم و از روی نادانی و جهل باشد، خرافی است. (4)

از این رو، خرافاتی، کسی است که هر نوع عقیده یا عمل دینی نامعقول دارد و گاه از چیزی توهمی و خیالی به صورت غیر منطقی وحشت دارد، یا یک چیز ناشناخته و خیالی موجب ترس او می گردد، یا باعث خوشحالی او می شود، یا تصور می کند به وسیله او می تواند مشکلات خود را حل کند.

اعتقاد، دو راهی
نمونه هایی از مبارزه با خرافات در قرآن

مهم ترین محور مبارزه با خرافات، عقاید باطل و انحرافی و سخیف و رفتار های غیر عقلانی و مضر به حال اجتماع بوده است.

بخشی از این محورها هر چند در عصر نزول قرآن هم مطرح بوده است، اما امروز هم برای مبارزه با غلو قابل توجه است.

1- مبارزه با ترویج سحر، کهانت، جن گیری و بهم زدن محیط آرامش خانوادگی از این طریق و دعا نویسی که خرافه های آن زمان محسوب می شدند و قرآن با آنها مبارزه می کند. (بقره/102) تا جایی که به دلیل کاربری خاص، جن را می پرستیدند. (سبأ/41)

2- پرستش مقدسات دینی و فرا رفتن از محدوده توحید. تعظیم ائمه معصومان بیشتر از مقام امامت. (آل عمران/79)

3- ارباب گرفتن ملائکه و پیامبران و علمای ابرار به جای خداوند. (آل عمران/80)

4- غلو ورزیدن نسبت به مقام و جایگاه حضرت عیسی و نفی تثلیث. (نساء/171)

5- عبادت تنها برای خدا است، تکبر و غرور مردود است. (نساء/172)

6- نفی الوهیت عیسی و هم چنین شریک گرفتن هرکس. (مائده/72)

8- مبارزه با بت پرستی که نمونه ای از خرافه پرستی است. (اعراف/ 138 )

9- خدا گرفتن عُزیر توسط عده ای از یهودیان معاصر پیامبر. (توبه/30)

10- شریک گرفتن برای غیر خدا. (رعد/16)

11- پرستیدن و الوهیت و نیاز به پالایش هر مقامی برای انسان ها قائل شدن. (مریم/81)

12- مبارزه با عقیده فرزند گرفتن خداوند. (مریم/88-89)

13- برای خدا فرزندی قائل شدن. (مریم/91-92)

14- مبارزه با عقایدی که برخلاف توحید است. (سبا/40)

این آیات تنها نمونه ای از موارد مبارزه قرآن با خرافات و عقاید غیر منطقی گذشتگان بود که پیامبران بزرگ انجام داده و با اشاره به آنها هدف بزرگتری را دنبال می کند و معیار به دست می دهد.

خرافاتی، کسی است که هر نوع عقیده یا عمل دینی نامعقول دارد و گاه از چیزی توهمی و خیالی به صورت غیر منطقی وحشت دارد، یا یک چیز ناشناخته و خیالی موجب ترس او می گردد، یا باعث خوشحالی او می شود، یا تصور می کند به وسیله او می تواند مشکلات خود را حل کند

جمع بندی:

گفتیم یکی از مسائل دغدغه برانگیز پیامبران و مصلحان اجتماعی دینی، رواج خرافات در جوامع بوده است. از سوی دیگر خرافات بلیه ای عمومی است و کمتر جامعه ای یافت می شود که در خرافه پرستی درگیر نباشد.

خرافه گرایی عوامل گوناگونی دارد. برخی زاده ساده دلی، منشأ روانی- عاطفی دارد و برخی زاییده تصورات خیالی و آرزوها و برخی زاییده جهل به علل و فرآیند به وجود آمدن آن است.

قرآن کریم هم با خرافات و غلوها مبارزه کرده و هم راه های پیشگیری آنها را نشان داده است. این کتاب الهی، روش و مجرای خاصی در مبارزه با خرافات دارد، مثلاً: یکی از عوامل و بستر رواج خرافات در جوامع مذهبی، انحطاط و جهل و افول نقد و گفتگو های دینی و رواج تقلید مستقیم و غیر مستقیم در حوزه عقاید است.

یکی از راه های درمان تحریف، طرح درست عقاید و رفتارهای منطقی و معقول است. یکی از راه ها زدودن عقاید باطل توسط عالمان روشن اندیش و پژوهش های مستمر است و یکی بازنگری مداوم در یافته ها و نقد و بررسی است و مهم تر آزادی اندیشه و بیان است، زیرا تنها راه درمان بیماری های جامعه، و پیشگیری از خرافات پیش از آلوده شدن و تمهید از غلطیدن مردم به سمت افراد شیاد و کلاهبردار امکان بیات آنها از سوی عالمان دین و رهبران فکری می باشد.

 

پی نوشت ها:

1- جاهودا، گوستاو؛ روانشناسی خرافات، ترجمه محمد تقی براهنی، ص 261.

2- همیلتون، ملکم، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، ص 49.

3- همان، ص 8463.

45- المیزان ج1، 421.




- نظرات (0)

پیامبران، یكدیگر را تصدیق مى‏كنند

اولوالعزم

هر كجا بناى اصلاح و ارشاد باشد، باید نكاتى را مراعات كرد:

الف: اصول مشتركه و صحیح دیگران را پذیرفت.

ب: حتّى المقدور به مقدّسات آنان احترام گذاشت.

ج: فضاى باز و آزادى ‏ها را بشارت داد.

د: در چارچوب قوانین الهى حركت كرد.


وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ وَجِئْتُكُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَطِیعُونِ (آل عمران ـ 50)

و [مى‏ گوید: «آمده‏ام تا] تورات را كه پیش از من [نازل شده‏] است تصدیق كننده باشم، و تا پاره‏اى از آنچه را كه بر شما حرام گردیده، براى شما حلال كنم، و از جانب پروردگارتان براى شما نشانه‏اى آورده‏ام. پس، از خدا پروا دارید و مرا اطاعت كنید.»

إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ (آل عمران ـ 51)

«در حقیقت، خداوند پروردگار من و پروردگار شماست پس او را بپرستید [كه‏] راه راست این است.»

این آیات ادامه سخنان حضرت مسیح است، و در واقع بخشى از اهداف بعثت خود را شرح مى‏دهد.

 

یگانگى رسالت ها در مبدأ و هدف‏

رسالت هاى آسمانى یكى است، و ساده ‏ترین دلیل بر راستى آنها همین یگانگى و وحدت آنها است، چرا که براى بشر محال است كه افكار خود را، با وجود اختلاف زمان ها و اوضاع و احوال و فشارها و فرهنگ ها و ... به این درجه یگانگى بخشد.

دو نویسنده را نمى‏توان یافت كه در اصول فكرى، یا در تفاصیل آنها با یكدیگر متحد باشند، حتى اگر دو برادر دو قلو و متدین به دین واحد باشند و در یك سرزمین زندگى كنند و براى هدفى مشترك كار كنند پس چگونه ممكن است كه دو نفر در دو زمان متفاوت زندگى كنند و در همه چیز جز در طرز تفكر با یكدیگر اختلاف نداشته باشند؟! آیا اگر مصدر فكر یگانه نباشد، چنین چیزى امكان پذیر است؟

طبعاً عیسى مقلّد موسى نبود، بلكه او نیز شریعتى آورده بود و شریعت خود را به فرمان خدا بر حسب اوضاع و احوال مختلف به كار مى ‏بست، ولى با همه اینها اصول فكر و روش مواجهه او با قضایا و هدف هاى تشریعى وى با نظایر آنها در شریعت موسى یكى بود، به جهت آنكه هر دو فرستاده یك خدا بودند. (شرحی از آیه 50)

إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ این آیه در نفى عقائد نصارى است كه به پسر خدا بودن، خدا بودن و یكى از سه خدا بودن عیسى قائل هستند. حال آنكه قول صریح عیسى آن بود كه خدا پروردگار من و پروردگار همه است، عبادت مال اوست، راه راست همین است نظیر این آیه در سوره مائده آیه 117 نیز آمده است

نکات آیات:

1ـ یک نتیجه مهم از آیه 50: هر كجا بناى اصلاح و ارشاد باشد، باید نكاتى را مراعات كرد:

الف: اصول مشتركه و صحیح دیگران را پذیرفت. «مُصَدِّقاً»

ب: حتّى المقدور به مقدّسات آنان احترام گذاشت. «مِنَ التَّوْراةِ»

ج: فضاى باز و آزادى ‏ها را بشارت داد. «لِأُحِلَّ لَكُمْ»

د: در چارچوب قوانین الهى حركت كرد. «فَاتَّقُوا اللَّهَ»

2ـ برخلاف انجیل ‏هاى تحریف شده كنونى، كه از خداوند به عنوان پدر عیسى علیه السلام نام مى ‏برند، قرآن در آیه 51 سوره آل عمران جمله‏ى «رَبِّی وَ رَبُّكُمْ» را از زبان حضرت عیسى نقل مى ‏كند، تا با هرگونه تفكّر غلط و ادّعاى الوهیّت درباره حضرت عیسى مبارزه كند. زیرا خداوند، پروردگار عیسى و سایر مردم است.

3ـ نکته قابل توجه در آیه 51 که نتیجه می گیریم این است که حال كه بناست راهى را طى كنیم، راه خدا  و بندگى او را بپذیریم كه راهى مستقیم و بدون انحراف است. در حالى كه راه هاى دیگران داراى لغزشگاه‏ ها، محدودیّت‏ ها و تابع هوس‏ هاى درونى طاغوت ‏هاست.

4ـ در آیه 50، احترام به قانون قبلى، بشارت به تخفیف تكلیف، تأكید به تقواى الهى و اطاعت از رهبرى، مطرح شده است.

حضرت مسیح
تشابه آیات:

1ـ در آیه 146 سوره انعام، خداوند مى ‏فرماید: به خاطر ستم یهودیان، آنان را تنبیه و هر حیوان ناخن‏ دار را بر آنان تحریم كردیم و همچنین چربى و پیه گاو و گوسفند را جز مقدارى كه به استخوان و روده ‏ها و كمر آن ها چسبیده است، حرام ساختیم. شاید مراد از حرام ‏هایى كه در آیه 50 با آمدن عیسى علیه السلام حلال مى ‏شود، همین‏ موارد باشد.

2ـ (وَلِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ) این جمله اشاره به چیزى است كه در آیه 160 از سوره نساء آمده است مى‏فرماید:

فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ طَیِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ:" به خاطر ظلم و ستم یهود، پاره‏اى از نعمت هاى پاكیزه را كه بر آنها حلال شده بود، تحریم كردیم ولى با ظهور حضرت مسیح و به شكرانه ایمان به این پیامبر بزرگ، آن ممنوعیت ها برداشته شد.

3ـ در آیه 51، از زبان حضرت مسیح براى رفع هر گونه ابهام و اشتباه و براى اینكه تولد استثنایى او را دستاویزى براى الوهیت او قرار ندهند چنین نقل مى‏كند: "مسلّماً خداوند پروردگار من و پروردگار شما است، پس او را پرستش كنید (نه من و نه چیز دیگر را) این راه راست، راه توحید و یكتاپرستى نه راه شرك و دوگانه و چندگانه پرستى (إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ)

در آیات دیگر قرآن نیز كراراً مى‏خوانیم كه حضرت مسیح روى مسأله عبودیت و بندگى خود در پیشگاه خدا، تكیه مى‏فرمود و بر خلاف آنچه در انجیل هاى تحریف یافته كنونى كه از زبان مسیح نقل شده كه او غالباً كلمه پدر را درباره خدا به كار مى‏برد، قرآن مجید كلمه "رب" (پروردگار) و مانند آن را از او نقل مى‏كند كه دلیلى است بر نهایت توجه او نسبت به مبارزه با شرك، و یا دعوى الوهیت حضرت مسیح علیه السلام و لذا تا زمانى كه حضرت مسیح در میان مردم بود هیچ كسى جرأت پیدا نكرد او را یكى از خدایان معرفى كند و حتى آثار تعلیمات مسیح در زمینه توحید به منحرفان اجازه نداد كه تا دو قرن بعد از او نیز، عقاید شرك ‏آلود خود را ظاهر سازند و به اعتراف محققان مسیحى مسأله تثلیث  و اعتقاد به خدایان سه ‏گانه از قرن سوم میلادى پیدا شد. (شرح بیشتر در این زمینه در آیه 171 سوره نساء).

4ـ إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ

این آیه در نفى عقائد نصارى است كه به پسر خدا بودن، خدا بودن و یكى از سه خدا بودن عیسى قائل هستند. حال آنكه قول صریح عیسى آن بود كه خدا پروردگار من و پروردگار همه است، عبادت مال اوست، راه راست همین است نظیر این آیه در سوره مائده آیه 117 نیز آمده است.

هر كس اهل تعصّب و تحجّر باشد و تغییرات بجا را نپذیرد، تقوا ندارد. «لِأُحِلَّ لَكُمْ»، «فَاتَّقُوا اللَّهَ»

پیام‏ های آیه 50:

1ـ پیامبران، یكدیگر را قبول دارند و تصدیق مى‏كنند. «وَ مُصَدِّقاً ...»

2ـ دین، یك جریان است نه یك جرقه، و همه‏ى انبیاء داراى هدفى واحد هستند. «وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ»

3ـ وعده‏ى محرومیّت زدایى، رفع محدودیّت ‏ها و اعطاى آزادى‏ هاى صحیح و معقول، رمز استقبال مردم است. «لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ»

4ـ بعضى از محدودیّت ‏ها در ادیان سابق، جریمه‏ى موقّت الهى بوده‏اند، نه حكم دائمى الهى. «لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ»

5ـ انبیاء همانگونه كه داراى ولایت تكوینى هستند و قدرت تصرّف در هستى را دارند «أَخْلُقُ لَكُمْ» صاحب ولایت تشریعى نیز هستند و قانون وضع مى‏كنند. «لِأُحِلَّ لَكُمْ ...»

6ـ تنها كسى حق دارد قانون را عوض كند كه رسول خدا و داراى معجزه باشد. بعد از جمله «لِأُحِلَّ لَكُمْ» جمله «جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ» آمده است.

معجزه از شئون ربوبیّت الهى و براى هدایت و تربیت مردم است. «بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»

8ـ هر كس اهل تعصّب و تحجّر باشد و تغییرات بجا را نپذیرد، تقوا ندارد. «لِأُحِلَّ لَكُمْ»، «فَاتَّقُوا اللَّهَ»

9ـ لازمه‏ى تقوا، اطاعت از پیامبر است. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ»

 

پیام‏های آیه 51:

1ـ فلسفه‏ى عبادت ما، ربوبیّت خداوند است. «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ»

2ـ عیسى علیه السلام در مخلوق بودن و تحت تربیت بودن، همانند سایر مردم است. «رَبِّی وَ رَبُّكُمْ»

عبادت و بندگى خدا، راه مستقیم سعادت است. «فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

تفسیر احسن الحدیث، ج2


- نظرات (0)

وقتی انسان ملامیشود

دو راهی

ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل. این تعبیری بود که برخی از بزرگان برای لزوم تربیت در کنار علم آموزی به کار می‌ بردند. اما برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و این عبارت را چنین اصلاح کردند: ملّا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است!

سکانس اول:

یکی از دوستان به صورت تصادفی در درس تفسیر قرآن یکی از اساتید حوزه شرکت کرده بود. درس استاد، بسیار پربار بود. اما دوست من بار عجیبی از این درس بر گرفته بود! می‌گفت برای اولین بار است که در این درس شرکت می‌ کنم. اما همین یک جلسه برای من کافی است، این ‌قدر مطالب متنوع در درس گفته شد و من به آن توجه کردم و به ذهن سپردم که احساس می‌ کنم می ‌توانم چندین درس و کلاس و سخنرانی راه بیندازم! دیگر احساس نیازی برای ادامه کلاس استاد هم در خودم احساس نمی‌ کنم.

 

سکانس دوم:

جوانان این دوره، خود را غرق در شبکه ‌های اجتماعی کرده‌اند. هرکس یک گوشی هوشمند خریده، یا پا به دنیای اینترنت گذاشته تا خودی نشان دهد، در چند شبکه اجتماعی ثبت‌ نام می ‌کند، لایک می ‌زند و اظهار فضل دیگران را می ‌خواند. گاهی کمی هم خودش اظهار فضل کند بدش نمی ‌آید!

در این دوره، بسیاری از جوانان به‌ جای مطالعه کتاب، به خواندن استاتوس و پست و کامنت روی آورده‌ اند. مطالبی که از این طریق به ‌راحتی منتشر می‌شود و صدق و کذبش بماند، اما حسابی حس آگاه بودن و به روز بودن را القا می‌ کند.

جوانی که با خواندن یک پست یا کامنت، حس می‌ کند که آخرین خبر را دریافت کرده و از آخرین دستاوردهای بشر مطلع شده و با دیدی متفاوت به پدرش که از این فناوری ‌ها سر در نمی ‌آورد می‌ نگرد.

این مطلب را که یکی از اهل فن در گوگل پلاس منتشر کرده بود درباره آدم ‌هایی است که حتی احساس نیاز به مشورت و یادگیری هم نمی ‌کنند. چون آن‌ها نیز مانند دوست من گوشه‌ای از فناوری را دیده‌اند و به ‌تنهایی تا انتها را خوانده‌اند!

وقتی یک نکته فقهی را فهمیدیم، و حتی گاه نفهمیدیم، به بررسی و اشکال ‌گیری از فتوای فلان مرجع تقلید می ‌پردازیم. با دانستن یک حکم قانونی، کارشناس حقوقی می‌شویم و به خودمان حق می ‌دهیم نسبت به‌ حق دیگران، بی‌ مبالات باشیم. این حال ‌و روز ماست که با یکی از بزرگ ‌ترین نعمت ‌های خداوند، راه خطا می ‌پیماییم؛ علم

سکانس سوم:

طبقه ترشیجات فروشگاه خالی ‌شده بود. کارگر فروشگاه جعبه بزرگ ترشی ‌ها را آورد تا قفسه را پر کند.

من هم که چرخ ‌دستیِ خریدم هنوز جا داشت، تصمیم گرفتم یک ترشی جدید را انتخاب کنم و بخرم. شیشه ترشی زیتون توجهم را جلب کرد. بسیار زیبا و جذاب بسته ‌بندی شده بود. اما چون هنوز آن را امتحان نکرده بودم از کارگر فروشگاه نظرش را در مورد آن پرسیدم.

جوان خوش بر و رویی بود. به گمانم از همان لیسانسی‌ هایی بود که از بی ‌شغلی به این کار رو آورده بود تا هزینه ‌های زندگی ‌اش را تأمین کند. اما اعتماد به نفسش را از دست  نداده بود. با سوال من، با اینکه به گفته خودش تاکنون از آن نخورده بود و حتی اسمش را هم از روی شیشه خواند، اما کارشناسانه آن را خوش ‌طعم توصیف کرد. گفت: این‌ ها خارجی است و کیفیت و قیمتشان بالاست، حتماً خوش ‌طعم هستند.

هرچند مثل برخی ‌ها جنس ایرانی را نکوبید، اما به خارجی بودنش، کلاسش را بالا برد.

برای پیدا کردن قیمت و تاریخ انقضاء، نوشته‌ های روی شیشه را خواندم. نگاهم به آدرس کارخانه‌ افتاد: قزوین!

 

نتیجه:

ما انسان‌ها گاهی نباید بدانیم. البته نه اینکه نباید بدانیم، بلکه دانستن بیش ‌از حد، ما را نیز از حدودمان بیرون می ‌برد.

دانستن برخی از مطالب حس بزرگی و غروری به ما می‌ دهد که دیگر نیازی به دانستن بیش از آن نمی‌ کنیم. برخی از ما، با خواندن یک خبر سیاسی، قضاوت ‌های سیاسی می‌ کنیم و به ‌عنوان یک کارشناس، در مورد سایر مسائل سیاسی نیز نظر می ‌دهیم.

وقتی یک نکته فقهی را فهمیدیم، و حتی گاه نفهمیدیم، به بررسی و اشکال ‌گیری از فتوای فلان مرجع تقلید می ‌پردازیم.

با دانستن یک حکم قانونی، کارشناس حقوقی می‌شویم و به خودمان حق می ‌دهیم نسبت به‌ حق دیگران، بی‌ مبالات باشیم.

این حال ‌و روز ماست که با یکی از بزرگ ‌ترین نعمت ‌های خداوند، راه خطا می ‌پیماییم؛ علم.

این همان نعمتی است که برخی با کسب قطره‌ای از آن خود را دریا پنداشته، به‌ جای شکر و خدمت و آموزش، به تکبر و نیرنگ و گاه خیانت تمایل پیدا می‌کنند.

اندرون خویش استغنا بدید

                               گشت طغیانی ز استغنا پدید [1]

 

حق‌ شناسی و عبودیت و فرو دستی، ثمره‌هایی است که از علم بشر توقع می ‌رفت، اما نتیجه نداد. در این روزگار پیشرفت‌ها، معجزه کارساز نیست، چراکه انسان‌ها آن را با خرافه یکی می‌دانند و برچسب جهالت بر آن می‌چسبانند. حقا که اگر انسان بندگی را در خود نپروراند، دانایی موجب طغیان او خواهد بود

این امر، نه حال ‌و روز یک فرد، نه یک جامعه، که حال ‌و روز همه انسان ‌ها است. با پیشرفت علم و روشن شدن تاریکی ‌های جهل انسان، بر غرور و زورگویی او نیز افزوده شده است.

حق‌ شناسی و عبودیت و فرو دستی، ثمره‌هایی است که از علم بشر توقع می ‌رفت، اما نتیجه نداد. در این روزگار پیشرفت‌ها، معجزه کارساز نیست، چراکه انسان‌ها آن را با خرافه یکی می‌دانند و برچسب جهالت بر آن می‌چسبانند.

حقا که اگر انسان بندگی را در خود نپروراند، دانایی موجب طغیان او خواهد بود. [2]

اگر چون ابن ‌سینا، اهل مراقبت باشد، بعد از سال ‌ها علم ‌آموزی، به این نتیجه می‌ رسد که هیچ نمی ‌داند. اما اگر خداوند در نزد او رنگ و بویی نداشته باشد، به دانستن نکته‌ای، عالمی را نقد می ‌کند و به داشتن توشه‌ای، عالَمی را به کشتن می‌دهد.

گواه آن، کشورهایی است که با داشتن رشد علمی زیاد، به خود حق می دهند که در امور داخلی هر کشوری دخالت کنند، برای مردم هر کشوری تصمیم بگیرند و حتی نسل مردمان کشوری را نابود کنند. با علمشان و کشف ناشناخته‌ های بشر، بر دیگران حکم رانده و به جای ارائه دستاوردهای علمی شان به همه مردم دنیا، آن ها را عقب ‌تر از خود نگاه می ‌دارند تا بتوانند بیش از پیش بر سرمایه‌ های خود بیفزایند. این همان طغیان بشریست؛ رهاورد استفاده نادرست از علم که همانا ثروتی الهی [3] است و سرپوشی برای اظهار بی ‌نیازی ظاهری.

 

پی نوشت ها:

[1] مولوی

[2] «كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى، أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»؛ علق، آیه 6 و 7.

[3] «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ علق، آیه 5.




- نظرات (0)

چگونه بدون همسر فرزند می آورد؟

حضرت مریم (سلام اللہ علیہا) کی عظمت

اراده‏ى خداوند سبب پیدایش و آفرینش موجودات است و مى‏تواند بدون اسباب و وسیله مادّى نیز بیافریند. او سبب‏ ساز و سبب سوز است، گاهى تأثیر چیزى را از آن مى‏گیرد و گاهى به چیزى اثر مى‏بخشد. پیدایش و بقا و آثار همه چیز بسته به اراده و خواست اوست.


قَالَتْ رَبِّ أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاء إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ (آل عمران ـ 47)

[مریم‏] گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آنكه بشرى به من دست نزده است؟» گفت: «چنین است [كار پروردگار]. خدا هر چه بخواهد مى‏آفریند چون به كارى فرمان دهد، فقط به آن مى‏گوید: «باش» پس مى‏باشد.»

 

چگونه بدون همسر فرزند مى‏آورم؟!

باز در این آیه داستان مریم ادامه مى‏یابد، او هنگامى كه بشارت تولد عیسى علیه السلام را شنید، چنین "گفت: پروردگارا! چگونه فرزندى براى من خواهد بود، در حالى كه هیچ انسانى با من تماس نگرفته" و هرگز همسرى نداشته‏ام (قَالَتْ رَبِّ أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ)

مى‏دانیم این جهان، جهان اسباب است و خداوند آفرینش را چنان قرار داده كه هر موجودى به دنبال یك سلسله عوامل و اسباب پا به دائره وجود مى‏گذارد، مثلاً براى تولد یك فرزند، آمیزش جنسى و ازدواج و تركیب "اسپرم" و "اوول" لازم است، بنابراین جاى تعجب نیست كه مریم با شنیدن این بشارت كه به زودى صاحب فرزندى خواهد شد در شگفتى فرو رود.

ولى خداوند به این شگفتى پایان داد و فرمود: "این گونه خدا هر چه را بخواهد مى‏آفریند" (قَالَ كَذَلِكِ اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاء).

نظام عالم طبیعت مخلوق خدا است و محكوم فرمان او است و هرگاه بخواهد مى‏تواند این نظام را دگرگون سازد و به وسیله اسباب و عوامل غیر عادى موجوداتى را بیافریند.

سپس براى تكمیل این سخن مى‏فرماید: "هنگامى كه چیزى را مقرر كند (و فرمان وجود آن را صادر نماید) تنها به آن مى‏گوید: موجود باش، آن نیز فوراً موجود مى‏شود" (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ)

بدیهى است كه تعبیر به "كن" (باش) در حقیقت بیان اراده قطعى خدا است، وگرنه نیازى به سخنى نیست، یعنى به مجرد اینكه اراده او بر چیزى تعلق گرفت و فرمان آفرینش صادر شد، فوراً لباس هستى بر آن پوشانده مى‏شود.

ریشه سوال و تعجّب، اگر انكار و لجاجت نباشد مانعى ندارد. «أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ» اولیاى خدا نیز اراده خداوند در امور جهان را بر پایه‏ى اسباب و علل طبیعى مى‏دانند و لذا اگر بشارت ویژه‏اى بر خلاف آن آمد، چگونگى آن را از خداوند مى‏پرسند

نکات آیه:

1ـ درباره آفرینش عیسى در این آیه جمله "یخلق" (مى‏آفریند) به كار رفته، در حالى كه درباره آفرینش یحیى در چند آیه قبل، تعبیر به "یفعل" (انجام مى‏دهد) شده است، شاید این تفاوت تعبیر، اشاره به تفاوت خلقت این دو پیامبر بوده باشد كه یكى از مجراى عادى و دیگرى از مجراى غیر عادى به وجود آمده‏اند.

البته اعتقاد نویسنده تفسیر نور این است که اینکه خداوند در پاسخ زكریّا فرمود: «یَفْعَلُ ما یَشاءُ» و در جواب مریم فرمود: «یَخْلُقُ ما یَشاءُ» شاید رمزش این باشد كه فرزند براى بانوى بى‏شوهر شگفت آورتر از فرزند براى پیرمرد باشد.

2ـ این نكته قابل توجه است كه در آغاز این سری آیات، مریم با فرشتگان سخن مى‏گوید ولى در اینجا مى‏بینیم او با خداى خود سخن مى‏گوید و از او پاسخ مى‏شنود، گویا چنان مجذوب ذات پاك حق شد كه واسطه‏ها را از میان برداشت و یكپارچه با مبدأ عالم هستى پیوند گرفت و بى هیچ واسطه‏اى آنچه مى‏خواست گفت و آنچه مى‏بایست شنید- البته سخن گفتن غیر پیامبران با خدا هرگاه به صورت وحى نبوت نباشد اشكال ندارد.

3ـ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ. این جمله یك قاعده كلّى است، ولادت عیسى از مصادیق آن مى‏باشد، به مضمون این جمله: همه چیز در برابر مشیت خدا خاضع است، خدا چون كارى را اراده فرماید انجام پذیرد خواه مطابق جریان طبیعى باشد یا نه؟ بشر از نظام طبیعت نمى‏تواند خارج باشد ولى خالق طبیعت مى‏تواند آن را عوض كند.

حضرت عیسی
تشابه آیات:

تطبیق این آیه با آیه سوره مریم كه مى‏فرماید: "قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِیًّا" (گفت: «[فرمان‏] چنین است، پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است، و تا او را نشانه‏اى براى مردم و رحمتى از جانب خویش قرار دهیم، و [این‏] دستورى قطعى بود.» (سوره مریم، آیه 21")

چنین بدست مى‏آید كه كلمه "كذلك" در مورد بحث خودش به تنهایى كلامى است تام و تقدیرش "الامر كذلك" است، یعنى بله مطلب این چنین است، و بشارتى كه هم اكنون به تو دادم امرى است مقضى و قضایى است كه رد و بدل نمى‏شود.

 

بحث لغوی:

همان طور كه در تفسیر آیه 40 همین سوره كه حضرت زكریا گفت: (أَنَّى یَكُونُ لِی غُلامٌ) تذکر دادیم كلمه (أَنّى) به معناى (كَیفَ) می باشد، شاید در اینجا هم بتوان همان معنا را در نظر گرفت. یعنى چون حضرت مریم سابقه این موضوع را نداشت كه بانویى به این كیفیت باردار شود، لذا از چگونگى این امر بى‏سابقه جویا شده است.

این معنا از جمله (وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ) نیز استفاده می شود: زیرا مفهوم آن این است كه تولید مثل بدون تماس زن و شوهر چگونه انجام می گیرد؟ معناى جمله: (كَذلِكِ اللَّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ) الى آخره این می باشد:

با اینكه بشرى با تو تماس نگرفته است اما خداى توانا هرچه را كه بخواهد مى‏آفریند چنان كه حضرت آدم و حواء را با اینكه مادر هم نداشتند، به دست قدرت خود آفرید.

اینکه خداوند در پاسخ زكریّا فرمود: «یَفْعَلُ ما یَشاءُ» و در جواب مریم فرمود: «یَخْلُقُ ما یَشاءُ» شاید رمزش این باشد كه فرزند براى بانوى بى‏شوهر شگفت آورتر از فرزند براى پیرمرد باشد

كلمه قضاء در قرآن مجید براى معانى متعددى استعمال شده است. آن معنائى كه در اینجا تناسب بیشترى دارد این است كه شاید بتوان گفت: معناى كلمه (إِذا قَضى‏) یعنى هرگاه اراده كند.

آیه 81 سوره یس كه می فرماید:

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ نیز این معنا را تأیید می كند. یعنى امر خدا جز این نیست كه هرگاه چیزى را اراده نماید به آن می گوید: موجود شو! پس موجود می شود. (تفسیر آسان، ج 2، ص 286)

صاحب تفسیر احسن الحدیث هم اعتقاد دارد که قضاء در اصل به معنى فیصله دادن است و در آیه به معنى اراده است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ریشه سوال و تعجّب، اگر انكار و لجاجت نباشد مانعى ندارد. «أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ» اولیاى خدا نیز اراده خداوند در امور جهان را بر پایه‏ى اسباب و علل طبیعى مى‏دانند و لذا اگر بشارت ویژه‏اى بر خلاف آن آمد، چگونگى آن را از خداوند مى‏پرسند.

2ـ آفرینش خداوند از راه غیر معمول، كار تازه‏اى نیست و عوامل طبیعى نیز منحصر در امور شناخته شده نیستند. «كَذلِكِ».

3ـ دست خداوند براى آفرینش باز است. آفریدن از راه اسباب طبیعى و غیر طبیعى براى خداوند یكسان است. «یَخْلُقُ ما یَشاءُ»

4ـ شرط آفرینش، اراده‏ى حتمى الهى است. «قَضى‏ أَمْراً»، «كُنْ فَیَكُونُ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

ترجمه تفسیر المیزان، ج3


- نظرات (0)

عوامل شیرین کننده زندگی

مثبت

بسیار اتفاق می ‌افتد که بلافاصله پس از تصمیم مثبت، موانع و مشکلاتی به وجود می‌آیند. اصولاً مسائل و مشکلات زندگی،  واقعیت ‌هایی غیر قابل اجتناب هستند که در بعضی موارد گریزی از آن‌ ها نیست. مهم روش برخورد با این‌ گونه رخداد هاست. در این بخش به بررسی کوتاه برخی از موانع تفکر مثبت پرداخته می ‌شود.


موانع مثبت ‌اندیشی

1. عدم اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یعنی توجه و تکیه به توانمندی ‌ها و موهبت ‌های فردی که از جانب خداوند به انسان عطا شده و آن، یکی از ویژگی ‌های شخصیتی است که با وجودش، فرد به خود اجازه می ‌دهد، به خویشتن و موقعیت‌ های اطراف نگرش مثبت داشته باشد.

انسان مۆمن با یقین به قدرت و عظمت پروردگار احساس قوت می‌ کند و با اعتماد کامل، کار خود را به خدا واگذار می‌ کند، چون می ‌داند خداوند ناظر بر بندگان خویش است و آنان را یاری می‌ نماید: «... و كارم را به خدا مى ‏سپارم خداست كه به [حال‏] بندگان [خود] بیناست.» (غافر/44)

در مقابل افرادی که نسبت به خود مطمئن نیستند، همیشه نیاز به تأیید دیگران دارند و چون به توانایی ‌های خود اعتماد ندارند، از خطر کردن پرهیز می‌کنند.

در واقع عدم اعتماد به نفس ناشی از ضعف ایمان انسان‌ هاست، با تقویت ایمان می ‌توان بر ضعف اعتماد به نفس چیره گشت.

 

2. خشم

خشم احساسی است که بسیاری از مردم در اوقات مختلف آن را تجربه می ‌کنند و در اصل نیرویی است دفاعی که برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است ولی چون از محور اصلی خویش خارج گردد، تبدیل به یکی از رذائل بزرگ می‌ شود.

خداوند از بندگان متقی خود که جانشینان او در روی زمین هستند، انتظار دارد در هنگام عصبانیت خشم خود را فرو برند و از خطا و اشتباه دیگران بگذرند: «همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى ‏كنند و خشم خود را فرو مى‏ برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد.»(آل عمران/134)

انسان خشمگین، قدرت تصمیم‌گیری صحیح خود را از دست می ‌دهد و شاید هر لحظه مرتکب عمل ناخوشایندی شود که عواقب سخت و جبران‌ ناپذیری به دنبال داشته باشد.

دوری از بخل ذهن انسان را برای جایگزین کردن افکار مثبت آماده می‌کند. اما باید توجه داشت که اگر در ازای آنچه بخشیده می ‌شود توقعی برای دریافت پاداش یا جبران وجود داشته باشد اتفاق خاصی روی نمی ‌دهد

3. ترس و غم

ریشه ترس معمولاً در دانسته‌ های انسان نهفته است. گاهی نیز ترس به دلیل از دست دادن امکانات مادی یا معنوی‌ ای است که فرد دارد.

با قدرت ایمان و اراده می‌توان ذهن را از افکار منفی آزاد کرد و تفکرات مثبت را جایگزین آن نمود. قرآن کریم بر این نکته تأکید دارد که ترس و غم در دل مۆمن راه ندارد: «آگاه باشید، كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏ شوند.» (یونس/62)

 

4.بخل

بخل و خساست نقطه مقابل بخشش و سخاوت است. برای دستیابی به خواسته‌ها در زندگی، ابتدا لازم است دست بخشش داشت.

خداوند در ملامت و مذمت بخیلانی که اموال خود را انفاق نمی‌کنند می‌فرماید: «و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده، بخل مى‏ ورزند، هرگز تصور نكنند كه آن [بخل‏] براى آنان خوب است، بلكه برایشان بد است. به زودى آنچه كه به آن بخل ورزیده ‏اند، روز قیامت طوق گردنشان مى‏ شود. میراث آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا به آنچه مى ‏كنید آگاه است.» (آل عمران/180)

مشکل

5. بزرگ شمردن مصیبت‌ ها

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند.

رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد.

قرآن بر این نکته تأکید می‌ کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است. آرى، با دشوارى، آسانى است.» (انشراح/ 5 و 6)

هرگز نباید از فضل خدا ناامید شد. کسی که مشکلات را می ‌پذیرد و در برابر سختی ‌ها ایستادگی به خرج می‌ دهد، خواهد دید که سختی‌ ها به آسایش مبدل خواهند شد.

اگر انسان ایمان داشته باشد که می ‌تواند از پس مشکلات خود برآید، بیش از نیمی از راه را برای رسیدن به موفقیت پیموده است.

 

6. ترس از شکست ‌های گذشته

یکی دیگر از نکاتی که مانع تفکر مثبت می‌شود ترس از شکست ‌های گذشته است. اگر در زندگی انسان‌های موفق دقت شود به دست خواهد آمد که بارها شکست را تجربه کرده‌اند. اخراعات بزرگ پس از تجربه از شکست ‌های فراوان به وجود آمده و جاودان شده‌اند.

این نکته تفاوت بین انسان‌ های مۆمن و مثبت‌ اندیش و بی ‌ایمان و منفی‌باف است.

خداوند در بیان این تفاوت چنین می‌فرماید: «و حال آنكه شما چیزهایى از خدا امید دارید كه آنها امید ندارند، و خدا همواره داناى سنجیده‏كار است.»(بقره/104)

مهم آن است که انسان آگاه باشد که شکست‌ های گذشته او را به سوی درماندگی نکشاند، بلکه شکست ‌ها را به منزله تجربه‌هایی جهت رسیدن به موفقیت تلقی شوند.

 

7. حسد

حسادت یکی از صفات مذموم و ناپسند از منظر دین و روانشناسی است. حسد آن است که شخص از نعمتی که به دیگری اضافه شده، کراهت پیدا کند و مایل باشد که آن نعمت از وی گرفته شود و زوال یابد.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «و از شرّ [هر] حسود، آن گاه كه حَسَد ورزد.» (فلق/5)

انسان حسود در درون خود احساس آرامش و امنیت نمی ‌کند. درون ناآرام نمی‌تواند نگرش صحیح به دنیا و رویدادها داشته باشد. انسان حسود به علت تفکر منفی درباره خود از دیدن پیشرفت و موفقیت دیگران، احساس ناراحتی می ‌کند و به جای اینکه به تلاش کردن جهت موفقیت خود بیندیشد، دائم در حال حسادت به موفقیت انسان‌ های دیگر است و در نتیجه، خود را نیز از رسیدن به موفقیت محروم می ‌سازد.

 

8. سوء ظن

سوء ظن و گمان بد در مورد دیگران یکی از آفات مثبت ‌اندیشی است. چه بسا سوء ظن‌هایی که باعث بر هم زدن دوستی ‌ها و حتی اختلاف در روابط خانوادگی شده است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است ...». (حجرات/12)

برخی عادت کرده‌اند مشکلات را بزرگ جلوه دهند و به این ترتیب همیشه موضوعی برای ناله و شکایت دارند. رفتار انسان در مقابل رخدادهای زندگی تحت تأثیر نگرشی است که نسبت به آن حوادث دارد. قرآن بر این نکته تأکید می ‌کند که همواره در کنار سختی‌ ها و مشکلات آسایش و آرامش وجود دارد: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً*إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»؛ «پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است.*آرى، با دشوارى، آسانى است»

سوء ظن یکی از علل ناراحتی ‌های روحی و روانی است و موجب ایجاد اضطراب و نگرانی در انسان می‌شود.

خداوند رحمان با اینکه به گناهان آشکار و پنهان انسان‌ها عالم است، باز به آن‌ ها وعده بخشش می ‌دهد، پس چگونه بنده ‌هایش تنها با گمان و احتمال در مورد دیگران حکم صادر می ‌کنند؟! 

 

نتیجه

برای آنکه آدمی بتواند خود را به داشتن تفکر مثبت عادت دهد و بر آن پایدار بماند، بایستی برخی موانع را از راه خویش دور ساخته و روح خویش را از رذائل اخلاقی مبرا سازد.

مهم ‌ترین موانع در این زمینه عبارتند از:

عدم اعتماد به نفس، خشم، ترس و غم، بخل، بزرگ شمردن مصیبت‌ها، ترس از شکست ‌های گذشته، حسد و سوء ظن.

فرد مۆمن می‌تواند با تهذیب نفس جان خویش را از این امور دور ساخته و زندگی شیرین را برای خود و دیگران به ارمغان آورد.


منبع: مقاله «بررسی تأثیر مثبت ‌اندیشی از دیدگاه قرآن و حدیث»؛ محمدحسین توانایی، الهه سلیم ‌زاده.


- نظرات (0)

نشانه بهشتیان

نماز شب,آداب نماز شب,فضیلت نماز شب,ثواب واندن نماز شب

كانوا قليلاً من اللّيل ما يهجعون و بالاسحار هم يستغفرون.
آنها (پرهيزكاران) كمي از شبها را مي‌خوابيدند و در سحرگاهان استغفار مي‌كردند.«ذاريات ، 17 و 18»


پاداش سحر خيزان و نيكوكاران
آيات بعد به توضيح چگونگي نيكوكار بودن آنها پرداخته، سه وصف را از ميان اوصاف آنها بيان مي‌كند.


نخست اين كه: آنها كمي از شبها را مي‌خوابيدند» «كانوا قليلاً من الليل ما يهجعون».
(يهجعون) از ماده‌ (هجوع) به معني خواب شبانه است.


بعضي گفته‌اند منظور اين است كه آنها اكثر شب را بيدار بودند و كمي از شب را مي‌خوابيدند، و به اصطلاح همواره شب زنده‌دار بودند.


ولي از آنجا كه اين حكم به صورت يك دستور عمومي براي پرهيزكاران و محسنين بعيد به نظر مي‌رسد اين تفسير مناسب نيست، بلكه منظور اين است كه آنها كمتر اتّفاق مي‌افتاد تمام شب را بخوابند، و به تعبير ديگر (ليل) (شب) به صورت جنس و عموم در نظر گرفته شده.


بنابراين همه شب بخشي را بيدار بودند و به عبادت و نماز شب مي‌پرداختند و شبهايي را كه تماماً در خواب باشند و عبادت شبانه از آنها به كلّي فوت شود كم بوده است.


اين تفسير در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز نقل شده است.[1]
دومين وصف آنها را چنين بيان مي‌كند: آنها پيوسته در سحرگاهان استغفار مي‌كردند «و بالاسحارهم يستغفرون».


در آخر شب كه چشم غافلان در خواب است، و محيط از هر نظر آرام، قال و غوغاي زندگي مادّي فرو نشسته، و عواملي كه فكر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمي‌خيزند، و به درگاه خدا مي‌روند، در پيشگاه معبود به راز و نياز مي‌پردازند، نماز مي‌خوانند، و مخصوصاً از گناهان خود استغفار مي‌كنند.


بسياري معتقدند كه منظور از استغفار در اينجا همان نماز شب است، از اين جهت كه قنوت نماز وتر مشتمل بر استغفار است.


(اسحار) جمع (سحر) (بر وزن بشر) در اصل به معني پوشيده و پنهان بودن است، و چون در ساعات آخر شب پوشيدگي خاصّي بر همه چيز حاكم است (سحر) ناميده شده.


واژه‌ (سحر) (بر وزن شعر) نيز به چيزي گفته مي‌شود كه چهره‌ حقائق را مي‌پوشاند و يا اسرار آن از ديگران پوشيده است.


در روايتي در تفسير (درّ المنثور) آمده است كه پيغمبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
ان‌ آخر الليل في التهجد احب الي من اوله، لان الله يقول و بالاسحارهم يستغفرون: آخر شب براي تهجد (نماز شب) نزد من محبوبتر است از آغاز آن، زيرا خداوند مي‌فرمايد: پرهيزكاران در سحرگاهان استغفار مي‌كنند.[2]


و در حديث ديگري از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم: (كانوا يستغفرون الله في الوتر سبعين مرة في السحر): (نيكوكاران بهشتي در نماز وتر به هنگام سحر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش مي‌كردند).[3]


ـ و در درّ منثور است كه ابن مردويه از انس روايت كرده كه گفت: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: براي شب زنده‌داري و نماز شب آخر شب را بيشتر از اوّل شب دوست دارم چون خداي تعالي فرموده: «و بالاسحارهم يستغفرون».


و در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عمر از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده كه در پاسخ كسي كه از معناي جمله «و بالاسحارهم يستغفرون» پرسيد، فرمود: يعني نماز مي‌خوانند.


ـ مؤلف: شايد تفسير استغفار به نماز از اين جهت است كه استغفار جزئي از نماز شب يعني نماز وتر است، همچنان كه در آيه‌: «و قرآن الفجران قرآن الفجر كان مشهوداً»[4] منظور از قرآن فجر همان نماز است.[5]

 

منابع :

[1] . مرحوم طبرسي در مجمع البيان به اين حديث اشاره كرده است (ج 9، ص 155) در تفسير صافي نيز حديث از كافي به اين صورت نقل شده است: «كانوا اقل الليالي يفوتهم لا يقومون فيها» (تفسير صافي ذيل آيه‌ي مورد بحث).

[2] . در المنثور، ج 6، ص 113.
[3] . نمونه ج 22، ص 321 ـ 322 ـ 323.
[4] . اسري / 78.
[5] . الميزان. ج 18 ص 586.


- نظرات (0)

عشوه گری هایی که خریدار دارد

ناز

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید

که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.(سوره احزاب، آیه 32)


چند وقت پیش برای خرید روسری وارد مغازه شدم. روسری ها را نگاه کردم و از فروشنده که در حال گپ زدن با خانم ها با وضع های آن چنانی بود خواستم که یکی از آن روسری را بیاورد تا از نزدیک ببینم.

یه بار

دوبار

سه بار

چندین بار این درخواست را محترمانه و در عین حال محکم و بدون هیچ لطافتی بیان کردم اما فروشنده هیچ جوابی نداد.

در همین حین بود که یک خانم آن چنانی با ظاهری که حتی توصیف کردن آن هم برای آدمی سخت است وارد مغازه شد و با صدایی نازک و عشوه گرانه گفت:

آقا این روسری قیمتش چنده؟؟؟

صدای خانم چنان توجه فروشنده را به خود جلب کرد که گویی برق سه فاز او را گرفته و هنوز حرف خانم تمام نشده سریع گفت:

خانم بفرمایید تو. بفرمایید داخل از نزدیک بیارم ببینید. این روسری برازنده شما است. قابلی ندارد بفرمایید!!

و خانم هم که داشت از ذوق به حضرت عزراییل بله می گفت داخل شد و رفت که روسری را امتحان کند!

آنجا بود که به یاد این آیه قرآن کریم افتادم که می فرماید:

شما زنان (به گونه ای هوس انگیز) و با ناز و کرشمه صحبت نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید. (سوره احزاب آیه 32)

چرا بعضی از ما خانم ها این آیه قرآن را فراموش کرده ایم و آن موقع که اتفاق بدی برایمان می افتد آنجا زبانمان باز می شود که ای بابا! تو این مملکت امنیت نیست! بیا ببین چقدر زن ها و دختران در دام های فساد افتاده اند!!

چه زن ها و دخترانی که صبح از خانه خارج شده اند و اثر و نشانی از آنان پیدا نشده! و ...

خوب دوست من! خانم محترم! این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند

مگر قرآن به ما کد نداده است که حواسمان باشد اگر می خواهیم در دام طمع مردان بیماردل قرار نگیریم چگونه باید رفتار کنیم!!!

بله مردان خریدار عشوه و ناز و کرشمه ی زن ها هستند، راحت تر بگویم تشنه ی این عشوه ها هستند. چرا آنان را در کانون خانواده سیرابشان نکنیم؟!!

چرا کاری می کنیم که با همین عشوه ها و ناز و کرشمه ها کانون خانواده ها را از بین ببریم؟!!

مگر نه این است که قرآن کریم به خانم ها دستور می دهد: «در محاورات روزمره حالت عادی داشته و با ناز و كرشمه و طنازی صحبت نكنید و در كوچه و خیابان با بدن های نیمه عریان و لباس های بدن نما، ظاهر نشوید.» چند آیه بعد می فرماید: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانید (برداشت از آیه 32 و 33 سوره احزاب)

 

یکباره بگو باید ما زن ها لال شویم و حرف نزنیم!!

قرآن به ما نمی گوید سخن نگویید و سکوت اختیار کنید! نه این کلام حق نیست، کلام این است که حواسمان به نوع و لحن کلام هایمان و اینکه چه چیزی با چه کسی می گوییم باشد!!

ما باید به کیفیت سخن گفتنمان با نامحرم دقت کنیم! این را باید بفهمیم که زن مجاز نیست در مدرسه و دانشگاه، در كلاس و اداره با جنس مخالف با عشوه و ناز سخن بگوید! موقع خرید با فروشنده سر قیمت کمی بالا و پایین بگو بخند کند تا شاید فروشنده تخفیف بدهد!

بدحجابی

ما حق نداریم با رقیق و نازک کردن صدایمان از مردان دلربایی کنیم، همان طور که دوست نداریم دیگران از همسران و پسران و پدران ما دلربایی کنند!!

اگر کمی قرآن را با توجه بخوانیم خواهیم دید که قرآن در بیانی زیبا، در عین احترام به استفاده زن از حق طبیعی خود در سخن گفتن و گفت‌ و گو با دیگران، آنان را از «خضوع در قول» نهی كرده و فرموده است: «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» (احزاب: 32)؛ پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید.

«خضوع در قول» حالت خاصی از گویش، همراه با نرمی در گفتار و نازكی صدا در ادای كلمات.(«فلا تخضعن بالقول» فضل ‌بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155») است؛ نظیر سخن گفتن زن با همسر خود در موارد خاص یا حرف زدن مادر با كودك خردسال خود در مواقعی كه می‌خواهد توجه او را به خود جلب كند.

ویژگی این نوع گویش آن است كه احساس ویژه‌ای در مخاطب ایجاد كرده، دل او را به گوینده جلب می‌كند.

آیه از زنان خواسته است كه در ارتباط گفتاری خود با مردان، این‌گونه سخن نگویند؛ زیرا این امر سبب طمع مردان ضعیف‌ الایمان در آنان می‌شود. بنابراین، معنای آیه این است: هنگام سخن گفتن با مردان اجنبی، صدای خود را نازك نكنید و كلمات و جملات را نرم و دلربا ادا نكنید؛ زیرا این‌گونه سخن گفتن آنان را (نسبت به مسائل جنسی) به طمع می‌اندازد.(فضل‌ بن حسن طبرسى، پیشین، ج 8، ص 155)

این دام های آلوده را چه کسانی برای این مردان بیمار دل ایجاد کرده؟! غیر از این است که من و شمای نوعی با آن سر و وضع های آن چنانی آتش شهوت این مردان را روشن کرده ایم و روز به روز رنگ و دلبری های آن را بیشتر می کنیم؟!!

قول معروف چیست؟

جمله «وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» در این آیه، در مقابل «فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» قرار گرفته است.

«قول معروف» گفتاری است كه در طرز ادای آن ناز و كرشمه، ادا و اطوار و نازكی صدا و هر چیزی كه مخاطب را به طمع بیندازد و دل او را به زن جلب كند وجود نداشته نباشد.(محمّدحسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملى، ج 8، ص 338)

پس زن در عین حال كه مجاز است با مردان ارتباط گفتاری داشته باشد، موظّف است به گونه‌ای سخن بگوید كه حالت تسلیم و انقیاد در مقابل مخاطب از آن استفاده نشود و این امر در صورتی میسّر خواهد بود كه زن در موقع سخن گفتن و ارتباط با نامحرم، حالت تواضع نداشته باشد و سخنان خود را با آهنگ نرم و حالت خضوع بیان نكند.

اگر حضرت علی(علیه السّلام) بر اساس برخی از نقل‌ها، تكبّر، ترس و بخل را از صفات خوب زنان دانستند، (نهج‌البلاغه، ح 234) رازش این است كه هر یك از این صفات، آنان را از خطر سقوط در فساد و فتنه محافظت می‌كند.

صفت تكبّر در زن سبب می‌شود هنگام رویارویی با نامحرم و ارتباط گفتاری با وی، با تكبّر و سختی سخن بگوید، نه با نرمی و متواضعانه.

نهى در این آیه، به خضوع در قول تعلّق گرفته، نه به اصل «قول». پس آیه به زنان نگفته «لا تقلن»؛ دم فرو بندید و با هیچ مردى سخن نگویید و با كسى ارتباط كلامى نداشته باشید، بلكه گفته است «لَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» با ناز و كرشمه، كه شیوه خاصى از اداى كلام است، سخن نگویید.


- نظرات (0)

به باطل نخورید

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

آیه ی 29 سوره نساء را آیه ی «تجارت» نام نهاده اند.

این آیه با طرح یکی از موضوعات اقتصادی اسلام، تصرف در دارایی های یکدیگر از راه های باطل مانند ریا، قمار، سرقت، و غصب را حرام داشته 2 و فقط از راه داد و ستدی که با رضایت یکدیگر باشد، جایز شمرده است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ وَ لاَتَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِیمًا

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، اموال همدیگر را به ناروا مخورید- مگر آنكه داد و ستدى با تراضى یكدیگر، از شما [انجام گرفته‏] باشد- و خودتان را مكشید، زیرا خدا همواره با شما مهربان است.

 

تصرف مشروع به سبب تجارت

به آیه تجارت بر اباحه تصرف به سبب تجارت در صورتی که با اختیار و رضایت دو طرف انجام شده باشد، استناد شده است.

 

مراد از تجارت در آیه

مراد از تجارت، مطلق معاوضه از قبیل بیع، صلح و قرض می‌باشد. [زبدة البیان، ص427][ کنز العرفان ج2، ص33]

در ادامه به نکاتی پیرامون تجارت از نگاه آیات قرآن و روایات می پردازیم:

 

بازرگانی (تجارت)

ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به ناحق مخورید مگر آنکه تجارتی باشد هر دو طرف به آن رضایت داشته باشند...هرآینه خدا با شما مهربان است. (سوره نساء، 29)

 

فضیلت بازرگانی

امام علی (علیه السلام): به کارهای تجاری بپردازید که آن شما را از مال دیگران بی نیاز می کند.خداوند پیشه ور درستکار را دوست دارد. (وسائل الشیعه: 12/4/6)

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله ): کسی که تجارت می کند باید از پنج کار دوری ورزد وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف وتبلیغ در هنگام فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحار الانوار، 103/95/18)

امام صادق (علیه السلام): تجارت کردن خرد را می افزاید. (کافی: 5/148/1)

 

رها کردن تجارت

امام صادق (علیه السلام): رها کردن تجارت خرد را کم می کند. (همان)

ربا

آداب تجارت

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله ): کسی که تجارت می کند باید از پنج کار دوری ورزد و گرنه نباید خرید و فروش کند:ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف وتبلیغ در هنگام فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحار الانوار، 103/95/18)

امام صادق (علیه السلام): هر کس بخواهد تجارت کند باید احکام دین خود را بیاموزد تا بدین وسیله حلال را از حرام باز شناسد. کسی که احکام دین خود را نیاموزد و تجارت کند در دام شبهات فرو می غلتد. (همان)

امام صادق (علیه السلام): هرگاه مسلمانی از معامله پشیمان شود و تقاضای فسخ کند و مسلمان طرف دیگر معامله تقاضای فسخ معامله را بپذیرد، خداوند در روز رستاخیز از لغزش های او در می گذرد. (همان)

 

رعایت حق مشتری

وای بر کم فروشان ؛ آنان که چون از مردم پیمانه می ستانند آن را پر می گیرند و هرگاه برای مردم پیمانه یا وزن می کنند از آن می کاهند. (انعام: آیه 152)

 

تشویق تاجر به صدقه دادن

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ): ای جماعت تاجران! این معاملات (معمولاً) با سخن لغو و سوگند همراه است، پس آن را با صدقه در آمیزید. (کنز العمال: 9439)

امام علی (علیه السلام): در سفارش به مردی که مشغول فروختن کالایی بود، فرمود : از پیامبر شنیدم که می فرمود : گذشت و آسان گیری نوعی سود است. (وسائل الشیعه: 12/288/4)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله ): ای جماعت تاجران! این معاملات (معمولاً) با سخن لغو و سوگند همراه است، پس آن را با صدقه در آمیزید. (کنز العمال:  9439)

تشویق تاجر به راستگویی

پیامبر (صلی الله علیه وآله): تاجر درستکار ، راستگو و مسلمان ،در قیامت با شهیدان است. (کنز العمال:9216)

 

پرهیز از سوگند خوردن در تجارت

امام علی (علیه السلام): ای جماعت دلال! کمتر سوگند یاد کنید؛ زیرا اگر چه این کار کالا را به فروش می رساند ولی سود (حقیقی) را می برد. (کافی: 5/162/2)

 

برکت:

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله): برکت، در بازرگانی و داد و ستد است. (مستدرک الوسائل: 13/9)

امام صادق (علیه السلام): خوش خلقی روزی را زیاد می کند. (بحارالانوار: 71/396/77)

وام

وام :

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله): از وام گرفتن بپرهیزید که آن غصه شب و خواری روز است. (بحارالانوار: 103/141/4)

 

ربا:

ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا بترسید و اگر ایمان آورده اید ، ربا را هر چند باقی مانده است رها کنید و اگر چنین نکردید با خدا و رسول او اعلان جنگ دهید و اگر توبه کنید اصل سرمایه برای شماست. در این حال نه ستم کرده اید و نه به شما ستم شده است . (بقره: 278،279)

 

احتکار:

امام علی (علیه السلام)- در فرمان زمامداری مصر به مالک اشتر – نوشت :...با این همه ،بدان که بسیاری از تاجران در داد و ستد بیش از اندازه سختگیرند و بخل ورزی ناپسندی دارند و به منظور سود بیشتر کالا را احتکار می کنند و به دلخواه نرخ گران می بندند و این کار برای توده ی مردم زیانبار و برای حکمرانان عیب و ننگ است.

بنابراین از احتکار جلوگیری کن؛ زیرا که رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) از آن منع فرموده است. (نهج البلاغه: کتاب 53)

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): محتکران و آدم کشان در جهنم هم درجه هستند. (کنز العمال: 9739)

 

زکات:

امام صادق (علیه السلام): خداوند چیزی سخت تر از زکات بر این امت واجب نکرد و عموم آنان جز در این مورد هلاک نمی شوند. (الامالی طوسی: 693/1474)



- نظرات (0)

راه حلّی برای حل اختلافات

قرعه کشی

این آیه و آیاتى كه در سوره صافات درباره حضرت یونس آمده استفاده مى‏شود كه براى حل مشكل و یا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى كه كار به بن‏بست كامل مى‏رسد و هیچ راهى براى پایان دادن به نزاع دیده نمى‏شود، مى‏توان از قرعه استمداد جست


ذلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیكَ وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ (آل عمران ـ 44)

این [جمله‏] از اخبار غیب است كه به تو وحى مى‏كنیم، و [گرنه‏] وقتى كه آنان قلم هاى خود را [براى قرعه‏كشى به آب‏] مى‏افكندند تا كدام یك سرپرستى مریم را به عهده گیرد، نزد آنان نبودى و [نیز] وقتى با یكدیگر كشمكش مى‏كردند نزدشان نبودى.

 

سرپرستى مریم‏

این آیه اشاره به گوشه دیگرى از داستان مریم مى‏كند و مى‏فرماید: "آنچه را درباره سرگذشت مریم و زكریا براى تو بیان كردیم، از خبرهاى غیبى است كه به تو وحى مى‏كنیم" (ذلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیكَ)

زیرا این داستان ها به این صورت (صحیح و خالى از هرگونه خرافه) در هیچ یك از كتب پیشین كه تحریف یافته است، وجود ندارد و سند آن تنها وحى آسمانى قرآن است.

سپس در ادامه این سخن مى‏گوید: "در آن هنگام كه آنها قلم هاى خود را براى (قرعه‏كشى و) تعیین سرپرستى مریم در آب افكندند، تو حاضر نبودى و نیز هنگامى كه (علماى بنى اسرائیل براى كسب افتخار سرپرستى او) با هم كشمكش داشتند حضور نداشتى" و ما همه اینها را از طریق وحى به تو گفتیم (وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ)

همان گونه كه در تفسیر آیات قبل گفته شد، مادر مریم پس از وضع حمل، نوزاد خود را در پارچه‏اى پیچید و به معبد آورد و به علما و بزرگان بنى اسرائیل خطاب كرد كه این نوزاد براى خدمت خانه خدا نذر شده است، سرپرستى او را به عهده بگیرید.

از آنجا كه مریم از خانواده‏اى بزرگ و معروف به پاكى و درستى (خانواده عمران) بود، عابدان بنى اسرائیل، براى سرپرستى او بر یكدیگر پیشى مى‏گرفتند، و به همین جهت چاره‏اى جز قرعه نیافتند.

به كنار نهرى آمدند و قلم ها و چوب هایى كه به وسیله آن قرعه مى‏زدند حاضر كردند و نام هر یك را به یكى از آنها نوشتند، هر قلمى در آب فرو مى ‏رفت برنده قرعه نبود، تنها قلمى كه روى آب باقى ماند، قلمى بود كه نام زكریا بر آن نوشته شده بود.

طرز قرعه‏كشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلكه مى‏توان از چوبه‏هاى تیر یا سنگ ریزه یا كاغذ و مانند آن طورى استفاده كرد كه تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد. روشن است كه در اسلام از طریق قرعه‏كشى نمى‏توان برد و باخت كرد: زیرا این موضوع مشكلى نبوده كه براى حل آن متوسل به قرعه شویم و چنان درآمدى مشروع نیست

به این ترتیب سرپرستى زكریا نسبت به مریم مسلم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود زیرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت، شوهر خاله مریم بود.

 

قرعه آخرین راه حل اختلاف‏

از این آیه و آیاتى كه در سوره صافات درباره یونس آمده، استفاده مى‏شود كه براى حل مشكل و یا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى كه كار به بن‏بست كامل مى‏رسد و هیچ راهى براى پایان دادن به نزاع دیده نمى‏شود، مى‏توان از قرعه استمداد جست.

همین آیات به ضمیمه روایات پیشوایان اسلام سبب شده كه قاعده قرعه به عنوان یكى از قواعد فقهى در كتب اسلامى شناخته شود و از آن بحث گردد اما قرعه مشروط به وجود بن‏بست كامل است؛ بنابراین هرگاه طریق دیگرى براى حل مشكل پیدا شود از قرعه نمى‏توان استفاده كرد.

طرز قرعه‏كشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلكه مى‏توان از چوبه‏هاى تیر یا سنگ ریزه یا كاغذ و مانند آن طورى استفاده كرد كه تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد. روشن است كه در اسلام از طریق قرعه‏كشى نمى‏توان برد و باخت كرد: زیرا این موضوع مشكلى نبوده كه براى حل آن متوسل به قرعه شویم و چنان درآمدى مشروع نیست.

این نكته نیز لازم به یادآورى است كه قرعه تنها مخصوص منازعات و اختلافات میان مردم نیست بلكه بن‏بست هاى دیگر را نیز مى‏توان با آن گشود مثلاً همان طور كه در احادیث وارد شده، اگر انسان منحرفى با گوسفندى آمیزش جنسى كند، سپس آن را در میان گله گوسفندان رها نماید و شناخته نشود باید به قید قرعه یكى از آنها را خارج ساخت و از خوردن گوشت آن اجتناب نمود زیرا كنار گذاشتن همه آنها زیان بزرگى است و استفاده از گوشت همه آنها نیز جایز نمى‏باشد. در اینجا قرعه حل مشكل مى‏كند.

یك گذشت از مادر و این همه كرامت براى فرزند. «نَذَرْتُ»، «أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ» (مادرِ مریم با آنكه سال ها صاحب فرزند نمى‏شد، ولى به خاطر نذرى كه كرده است از فرزند دلبندش مى‏گذرد و در مقابل، بزرگان بنى اسرائیل براى سرپرستى او سر و دست مى‏شكنند)

بحث لغوی آیه:

(أَنْباءِ الْغَیْبِ) یعنى اخبار غیبى از قبیل داستان حضرت مریم و مادرش و قصه حضرت زكریا و پسرش حضرت یحیى می باشد كه آنها را در مقالات قبلی توضیح دادیم.

 

پیام‏های آیه:

1ـ انبیاء از طرف خدا بر گوشه‏اى از غیب آگاه مى‏شوند. «مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ» (یكى از جلوه‏ هاى اعجاز قرآن، گزارشات غیبى و نقل نهفته ‏هاى تاریخ است).

2ـ حكایت ‏هاى قرآن، تنها از طریق وحى براى رسول خدا كشف شد و قبل از آن نه در كتابى بود و نه در سینه‏اى. «مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ»

3ـ یكى از راه هاى شناخت تاریخ پیشینیان، وحى است. «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ»

4ـ یكى از راه هاى حلّ اختلاف، قرعه است. «یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ» (امام باقر علیه السلام فرمود: اوّلین كسى كه مورد قرعه قرار داده شد، مریم علیها السلام بوده، و این قرعه‏كشى در زمان یتیمى آن حضرت بوده است.) (من لایحضر، ج 3، ص 51 بحار، ج 14، ص 192.)

5ـ یك گذشت از مادر و این همه كرامت براى فرزند. «نَذَرْتُ»، «أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ» (مادرِ مریم با آنكه سال ها صاحب فرزند نمى‏شد، ولى به خاطر نذرى كه كرده است از فرزند دلبندش مى‏گذرد و در مقابل، بزرگان بنى اسرائیل براى سرپرستى او سر و دست مى‏شكنند)

6ـ بزرگان، در قبول مسئولیّت ‏هاى مقدّس با هم رقابت مى‏كنند. «أَیُّهُمْ یَكْفُلُ مَرْیَمَ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

من لا یحضرالفقیه، ج 3

بحارالانوار، ج 14

تفسیر آسان، ج2



- نظرات (0)

بی اجازه او جایی نرو!

تلاش

زندگی های ما مملو از "اطاعت‌"هاست. آدم ‌ها، صرف‌ نظر از اعتقاد و مرامی که دارند، در "اطاعت ‌کردن" با هم مشترکند. اما اطاعت از چه کسی؟

حتی اون ‌هایی که اعتماد به نفس زیادی وادارشان می کند که بگویند ما مطیع هیچ ‌کس و هیچ ‌چیزی نیستیم، اتفاقاً به شدت فرمانبردار هیولای نفسِ خود هستند.

ریسمانِ اطاعت‌ها، آدم‌ها را به هر طرف که بخواهد می‌کشاند. شاید این اطاعت – خوب یا بد-، برای یک لحظه باشد؛ اما مسیر زندگی‌ها را برای یک عمر عوض می‌کند.

باید بر سر دوراهی زندگی، تصمیم آخر را خیلی زود بگیری. هیچ راه سومی وجود ندارد. با هر کوچکترین عملی، یا در جاده‌ی اطاعت شیطانی قدم گذاشته‌ای یا در مسیراطاعت ربانی می‌روی. انتهای این دو جاده را از همین ابتدا برایت ترسیم کرده اند تا خودت در کمال هوشیاری و اختیار، تصمیم بگیری[1] اما جاده‌ها همیشه بی دغدغه و بی‌ دردسر نیستند!

 

اطاعت شیطانی

عاقبت تلخ لحظه‌ای فرمانبرداری از نفس اماره را خیلی‌ هایمان تجربه کرده‌ایم و تأسفش را همراهمان داریم. همان لحظه‌هایی که چراغ سبز نشان داد و وسوسه کرد و ما نفهمیدیم که چقدر راحت دارد با پای خودمان به دنبال خودش می‌کشاندمان به سرزمین ولایت شیطان.

ما اهل این سرزمین نبودیم اما با یک اطاعتِ لعنتی، مسافرش شدیم. سوغات آن سرزمینِ شوم، برای بعضی‌ها صغیر بود و برای بعضی‌ها، کبیر. بعضی‌ها بلیط برگشت هم دارند و برمی‌گردند اما بعضی، پل‌های پشت سر را کوبیدند تا برای همیشه ساکن دیار ابلیس شوند! (خدا نصیب نکند!)

وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: "وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا" و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند

همان کسی که "خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ" [2] (مرا بیافریده سپس راهنماییم می کند)، می گوید اطاعتش نکنید تا ایمن بمانید. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ"[3] اما برای همین اطاعت نکردن و ایمن ماندن، باز باید سر به اطاعتی دیگر سپرد. نگویید این دوُری باطل است و بی فایده، چون این اطاعتِ نجات ‌بخش، از جنس دیگری است.

 

اطاعت ربانی

"یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً" [4] "اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى‏] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است. "

پس روی دیگر اطاعت، رنگ و بوی دیگری دارد که قرآن، خوشبختی و عاقبت نیک را نتیجه ی آن می داند. اما چرا؟ چرا خوشبختی در گرو این اطاعت است؟ چون بهترین چیزی که به کانون هستی- بخوانید کانون خوشبختی- نزدیکمان می کند، همین اطاعت ربانی است.

از امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدند: بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می جوید چیست؟ حضرت فرمود: "أَفْضَلُ مَا یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ طَاعَةُ أُولِی الْأَمْرِ" بهترین چیزی که بنده با آن، به خدای عزوجل تقرب می‌جوید، اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر است.[5]

عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: "السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ" شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد

وقتی به جاده‌ی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر وارد شوی، همسفران بی‌نظیری با تو همراه می‌شوند. افتخار معیت با اینان، فقط نصیب مطیعان خدا می‌شود: "وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا" [6] "و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى‏] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند."

آنهایی که در مقابل خدا حرف ‌گوش ‌کن و مطیعند، درهای خیر و خوشبختی فرا رویشان باز است. یا بهتر است بگوییم، همین اطاعت ‌کردنشان، باب خیر است برایشان.

عبد الاعلی از امام صادق(علیه السلام) شنید که فرمود: "السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَیْرِ، السَّامِعُ الْمُطِیعُ لَا حُجَّةَ عَلَیْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِی لَا حُجَّةَ لَهُ" شنیدن و اطاعت کردن، درهای خیرند. آن که می‌شنود و اطاعت می کند، حجتی علیه او نیست؛ اما آن ‌کس که می‌شنود و نافرمانی می کند، حجت و دفاعی از خود ندارد. [7]

نکته‌ای را نباید فراموش کرد: "إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ "[8] "جز این نیست كه مومنان كسانى‏اند كه به خدا و پیامبرش گرویده‏اند، و هنگامى كه با او بر سر كارى اجتماع كردند، تا از وى كسب اجازه نكنند نمى‏روند."

یعنی وقتی قرار می شود حرف‌ گوش ‌کن و مطیعِ خدا باشی، باید برای هر کاری اجازه داشته باشی، باید حرف ها و رفتارهایت، تصمیم‌ها و اقدام‌ هایت را با خدا و نمایندگانش چک کنی.

 

پی نوشت ها:

[1] - "إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا" سوره انسان، 3

[2] - سوره شعراء، 78

[3] - سوره نور، 21

[4] - سوره نساء، 59

[5] - الكافی؛ ج‏1، ص187

[6] - سوره نساء، 69

[7] - الكافی؛ ج‏1، ص205

[8] - سوره نور، 62



- نظرات (0)