سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونه تحمل سختی ها برایمان آسان شود؟

گناه

عارف عالَم را محضر خدا می داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر جمیع امور. این اعتقاد نه تنها مانع صدور گناه و خلاف از او می شود بلكه سبب آسان شدن تحمّل مصائب نیز می گردد. 
مردی خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت: می خواهم گناه نكنم ولی نمی توانم. موعظه ای كن (تا مانع صدور گناه از من شود).

امام (علیه السلام) فرمود: پنج كار را بكن و آن گاه هر چه خواستی گناه كن (وگرنه دست از گناه بكش):

1 ـ روزی خدا را نخور و هر چه خواستی گناه كن. 
2 ـ از ولایت خدا خارج شو و هر چه خواستی گناه كن. 
3 ـ جایی پیدا كن كه خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه كن. 
4ـ آن گاه كه ملك الموت برای قبض روح تو می آید اگر توانایی دفع او را داری و می توانی از دست وی نجات پیدا كنی، هر چه می خواهی گناه كن. 
5 ـ وقتی مأمور جهنم خواست تو را وارد جهنم كند اگر می توانی داخل نشو و هر چه می خواهی گناه كن. 
ریشهٴ قرآنی حدیث ذکر شده را می توان از لابلای آیات نورانی قرآن کریم مشخص کرد .

قرآن كریم نیز از همین عامل به عنوان یكی از اهرم های تربیتی استفاده كرده است: وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُوْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾؛ و بگو [هر كارى مى‏ خواهید] بكنید كه به زودى خدا و پیامبر او و مومنان در كردار شما خواهند نگریست و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانیده مى‏ شوید پس ما را به آنچه انجام مى ‏دادید آگاه خواهد كرد. (سوره توبه/105)

بنابر این آیه علاوه بر خداوند پیامبر و مومنان که در روایات از مومنان ائمه معصومین یاد شده است، همگی بر همه ی اعمال ما نظاره گر هستند.

چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ناراحت می‌ كنید؟ گفتند: چگونه ناراحتش می‌ كنیم؟ فرمود: مگر نمی ‌دانید كه اعمال شما بر او عرضه می ‌شود و اگر معصیت خدا را در آن ببیند موجب ناراحتی او می ‌شود؟ آنگاه سفارش كرد: تلاش كنید رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوشحال كنید و موجبات ناراحتی او را فراهم نكنید

درباره این آیه شریفه، روایات بسیاری نقل شده و شاید به حد تواتر برسد که علاوه بر خداوند متعال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام از اعمال همة امت آگاه می ‌شوند. (تفسیر نمونه، ج8، ص125)

در باب «عرضه اعمال» کتاب اصول کافی روایات متعددی در ذیل همین آیه شریفه ذکر شده است که مراد از «مۆمنون»، ائمه اطهار علیهم السلام هستند، از جمله این روایت: شخصی خدمت امام رضا علیه السلام آمد و عرض کرد: برای من و خانواده‌ام دعا کنید. امام علیه السلام فرمودند: «مگر دعا نمی‌ کنم؛ وَاللهِ إنَّ أعمالَکُم لَتَعرضُ علَیَّ فی کلِّ یَوم وَ لَیلَة؛ به خدا سوگند، اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه می ‌شود.» راوی می‌گوید: این سخن بر من گران آمد، امام علیه السلام متوجه شد و به من فرمود:

«أمَا تَقرَأُ کِتابَ اللهِ عزَّوجلَّ: (وَ قُل اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُۆْمِنُونَ)، و هُوَ وَاللهِ علیُّ بنَ أبیطالِب؛( کافی، ج، ص171) آیا کتاب خداوند عزوجل را نمی‌ خوانی که می‌ فرماید‌: عمل کنید خدا و پیامبرش و مۆمنان، عمل شما را می ‌بینند. به خدا سوگند! منظور از مۆمنان علی بن ابیطالب (و امامان دیگر از فرزندان او) هستند.»

امام علی علیه السلام هم می‌فرماید:

«لیسَ یَغیبُ عَنّا مُۆمنٌ فی شَرقِ الأرضِ و لا فی غَربِها؛ (الزام الناصب، ص6، روزگار رهایی، ص648) هیچ مۆمنی در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست.»

آیا کتاب خداوند عزوجل را نمی‌ خوانی که می‌ فرماید‌: عمل کنید خدا و پیامبرش و مومنان، عمل شما را می ‌بینند. به خدا سوگند! منظور از مومنان علی بن ابیطالب (و امامان دیگر از فرزندان او) هستند»

امام صادق علیه السلام هم می‌فرماید: «إنَّ الدُّنیا لَتَمَثَّلَ لِلإمامِ مِثل فَلقَةِ الجَوز فَلایَعزُبُ عَنهُ شَیءٌ... ؛ (شیخ مفید، اختصاص، ص217) دنیا (آسمان و زمین) در نزد امام چون پاره گردویی حاضر و نمایان است و چیزی از او پوشیده نیست.»

                       یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید                           شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

منظور از مومنان در این آیه ما هستیم؛ إیّانا عنی (تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 263، ذیل آیه؛ بحار، ج 23، ص 353، باب عرض الأعمال علیهم)، المومنون هم الأئمة (همان)؛ مومنان، همان ائمه هستند.

بنابراین، همه‌ی‌ كارهای ما در مشهد و محضر آنان است، نه تنها اعمال ما را می‌ بینند و از آن خوشحال یا ناراحت می ‌شوند، بلكه در قیامت، مطابق آنچه دیده‌اند شهادت می ‌دهند.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ناراحت می‌ كنید؟ گفتند: چگونه ناراحتش می‌ كنیم؟ فرمود: مگر نمی ‌دانید كه اعمال شما بر او عرضه می ‌شود و اگر معصیت خدا را در آن ببیند موجب ناراحتی او می ‌شود؟ آنگاه سفارش كرد: تلاش كنید رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوشحال كنید و موجبات ناراحتی او را فراهم نكنید. (بحار، ج 23، ص 349؛ نور الثقلین، ج2، ص263).

منابع:
کتاب حماسه و عرفان،حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،ص252 
مجله امان شماره 36

- نظرات (0)

کوتاه ترین مسیر برای سعادت دنیوی و اخروی


سعادت

گاهی اوقات به گذشته ی خودمان فکر می کنیم، واقعاً گاهی اوقات؟

خیلی وقت ها به گذشته هایمان فکر می کنیم که چه چیزی به ما گذشته، گاه از این مرحله نیز فراتر می رویم چنانچه این فکر کردن به گذشته، بیشتر اوقات زندگیمان را به خود مشغول می کند؛ گویا درونش غرق می شویم، بر موج خاطرات سوار می شویم و تا آنجا پیش می رویم که انگار اصلاً دنیایی وجود ندارد.

هر چیزی که بیرون اتفاق می افتد را متوجه نمی شویم و هیچ صدایی نمی شنویم؛ چشم باز می کنیم می بینیم هزار دفعه صدایمان کرده اند و ما هم انگار نه انگار هیچ باز خوردی نداشته ایم.

هر کس با اعمال و رفتارش زنده است. موقعیت کنونی ما نتیجه ی کار و کردار خودمان است، بنابراین زندگی درست و سالم فعلی، شادی آینده را در پی دارد.

خوب است برای یادآوری عرض شود که انسان به واسطه اشتباهاتش انسان نام گرفت بدین معنا که هر شخصی کم یا زیاد اشتباهات و خطاهایی در زندگی خویش داشته و این استثناء پذیر نیست.

این اشتباهات ممکن است در هر زمینه ای اتفاق بیافتند؛ مادی یا معنوی، گاهی اوقات در یک دوره ای اشتباهات افزایش پیدا کرده و گاه این اشتباهات بنابر رعایت یک سری نکات، کم شده و به حداقل می رسد.

آدمی باید روی خودش کار کند تا اشتباهاتش را به حداقل برساند و همین تلاش هاست که باعث پیشرفت می شود چرا که ما آمده ایم و بر شتر دنیا محمل انداخته ایم که رشد کنیم و به تعالی برسیم. شاید به تکامل اعلا نرسیم اما به تکامل نسبی خواهیم رسید و این چیزی است که خالق مهربان از ما می خواهد. خدایی که ما را خلق کرده نسبت به ما بالاترین شناخت و آگاهی را دارد و قطعاً باید راهی را بگذارد که در صورت اشتباه و نسیان، توانایی بازگشت وجود داشته باشد؛ این راه همان توبه ی معروف است.

دقت کرده اید توبه چه قدر زیباست؟

شخصی به واسطه انسان بودنش خطایی از او سر می زند، زمانی که به اشتباه خودش پی می برد، نادم و پشیمان به دامن خالق زیبایی ها بر می گردد و از هدیه های الهی بهره مند می شود.

اولین شرط یک توبه ی واقعی، پشیمانی و تصمیم قطعی برای ترک گناه و اشتباه است. پس راه برای یک توبه واقعی هیچ وقت بسته نیست

به راستی دوستی با خدا نور را در زندگی ها جاری می سازد، چرا که خدا مثل خیلی ها محدودیت ندارد که به واسطه ی آن محدودیت ها از ما نگذرد.

در اطرافمان خیلی مشاهده می کنیم دو نفر چندین سال به واسطه ی یک مشکل، اشتباه یا اختلاف با هم درگیرند و مشکل دارند و توانایی از هم گذشتن یا بخشیدن همدیگر را ندارند؛ اما یگانه مهربان چگونه است؟ فقط از ما خواسته که به قول هایمان پایبند باشیم آن هم برای چی؟ برای اینکه دوباره زندگی هایمان به آلودگی دچار نشود.
در هیچ کدام از قوانین الهی نفعی برای باری تعالی وجود ندارد و همه و همه برای سعادت دنیوی و اخروی خود ما انسان ها همان موجودات فراموشکار است.
یکی از بزرگترین مشکلات موجود در دنیای امروز این است که افراد، مسائل حاشیه ای را بر اصول مقدم می دارند؛ حتی قدم فراتر می نهند و برای بدست آوردن موارد کم ارزش، کل زندگی و مسائل مهم آن را زیر پا می گذارند، مثلاً برای بدست آوردن مقدار بیشتری پول و ثروت، آرامش خانواده و سلامت آن را در معرض خطر قرار می دهند، به راستی این کارها برای رسیدن به این اهداف ارزش دارد؟

آیا انسان تا آنجا عمر می کند که تمام مسائل را تجربه کرده و به اشتباهات خودش پی ببرد و آن را جبران کند؟ خداوند متعال می فرمایند: «إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللّهِ وَأَخْلَصُواْ دِینَهُمْ لِلّهِ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الْمُوْمِنِینَ وَسَوْفَ یُوْتِ اللّهُ الْمُوْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» مگر كسانى كه توبه كردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسك جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند كه [در نتیجه] آنان با مومنان خواهند بود و به زودى خدا مومنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید. (سوره نسا آیه ی ١٤٦)

توبه

برای رسیدن به یک نقطه راه های مختلفی وجود دارد؛ یک راه ممکن است کوتاه و یک راه ممکن است بلند باشد؛ یکی پر خطر و یکی سهل و آسان؛ فرد عاقل بهترین راه را برای طی مسیر انتخاب می کند و قدم در آن می گذارد.

کوتاه ترین مسیر برای بدست آوردن سعادت دنیوی و اخروی ترک گناه و اشتباه است اما اگر این اتفاق نیفتد چه؟ باید ناامید باشد و به بازگشت به سمت زیبایی ها فکر نکند؟

خدای مهربان می فرماید زمانی که پشیمانی به سراغتان آمد توبه کنید؛ اصلاً خود ناامیدی از رحمت و مغفرت خدا یک گناه بزرگ است.

اولین شرط یک توبه ی واقعی،  پشیمانی و تصمیم قطعی برای ترک گناه و اشتباه است. پس راه برای یک توبه واقعی هیچ وقت بسته نیست. 

قدم اول برای این کار جبران حقوقی است که توسط ما به ناحق از دیگران ضایع شده است. این کار نشان دهنده صداقت در عمل، گفتار و رفتار است.

این نشان دهنده ی اصلاح شخصی و اجتماعی است و باعث رفع بسیاری از مشکلات می شود و ثمره ی آن این است که در جامعه ی انسانی به جای ظلم و کینه، صفا و صمیمیت حاکم می گردد. سپس باید خود را برای خدا خالص نمود که پس از تمرین و ممارست به امری عادی در زندگی تبدیل می شود.

یگانه مهربان چگونه است؟ فقط از ما خواسته که به قول هایمان پایبند باشیم آن هم برای چی؟ برای اینکه دوباره زندگی هایمان به آلودگی دچار نشود

هرکاری که انجام می دهیم به نحوی نیتش را برای خدا خالص کنیم و به معامله هایمان رنگ و بوی الهی بدهیم.

برای چه تحصیل می کنیم؟ برای خدمت به خدا، برای چه غذا می خوریم؟ برای کسب انرژی و قدم برداشتن در راه خدا؛ این جهت بخشیدن به رفتار، باعث خدایی شدن زندگی می شود و صد البته که عوائد دنیوی نیز به همراهش وجود دارد و این طور نیست که با نیت الهی بخشیدن به زندگی، از لذات دیگر محروم شویم.

به واقع فقط پرده ای از نور بر شاکله ی زندگی خویش نهادیم و همین باعث می شود که همواره خدا را مد نظر داشته باشیم.
همه ی انسان ها در پیشگاه خداوند متعال یکسان هستند و تنها معیار برتری، تقوا و پاکی است.

هر کس که به درگاه خدا آید چه تازه به این راه قدم نهاده باشد و چه عمری به عبادت مشغول بوده باشد، دارای ارج و قرب است و این بر عهده پروردگار است که میزان خلوص هر کس را مشخص نماید، چه بسیار افرادی که به واسطه ی مغرور شدن به عبادت خویش، در معرکه ی امتحان افتاده و عمری را به باد داده اند و چه بسیار افرادی که به واسطه خضوع و خشوع در درگاه حق و توبه ی خالصانه و عدم بازگشت به دنیای سیاهی و تباهی، ره صد ساله را یک شبه طی کرده اند.
از خداوند مهربان می خواهیم ما را در هیچ صورت به حال خودمان رها نکند.




- نظرات (0)

مراقبت های شخصی برای در امان ماندن از حوادث ناگهانی و تلخ !

نشانی

یکی از رفتارهای کودکانه که در دوران کودکی بسیار شایع است این است که اگر کودک مرتکب اشتباهی شود این اشتباه خویش را به گردن دیگری انداخته و شخص و یا حتی چیز دیگری را به عنوان عامل این اشتباه معرفی می کند. این خصیصه صرفاً به دوران کودکی انسان خلاصه نمی شود و گاه تا آخر عمر با انسان است ولی با چهره ای متفاوت
گاه در وادی امر اتفاقاتی در زندگی انسان رخ می دهد که دامنه اختیار آن از دست انسان خارج است و آدمی کوچکترین نقشی در آن ندارد مانند بلاهای کوچک و بزرگی که گه گاه در اقصی نقاط جهان به وقوع می پیوندد مانند زلزله، خشکسالی، سیل و ... آیا تمامی اینها اثر وضعی طبیعت بوده و انسان در وقوع آن نقشی ندارد و یا ما نیز در اثرات تخریبی آن شریکیم و به تعبیری سنگ اول را به دست خودمان پرتاب کرده ایم؟  
انسان در این میان چه کاره است؟ آیا در اتفاقات و رویدادهای که در زندگی رخ می دهد فردی غیر از خود او مقصر است؟ و یا دست دیگری صفحات زندگی ما را رقم می زند؟ علت مصائب و دشواری هایی که به آدمی می رسد چیست؟
خداوند در آیه 30سوره شوری می فرماید: وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَن كَثِیرٍ «و هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى در مى‏گذرد.»
كلمه "مصیبت" به معناى هر ناملایمتى است كه به انسان برسد، گویى از راه دور به‏ قصد آدمى حركت كرده تا به او رسیده است و مراد از جمله "فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ" گناهان و زشتى‏ ها است.

معناى جمله "وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ" این است كه خداوند بسیارى از همان گناهان و زشتى ‏هایتان را مى ‏بخشاید. خطاب در این آیه اجتماعى و متوجه به جامعه است، و مانند خطاب هاى دیگر منحل به خطاب هاى جزئى و به فرد فرد اجتماع نیست و لازمه‏اش این است كه مراد از مصیبت هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، و با، زلزله و امثال آن باشد.

پس مراد آیه این شد: مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه شما مى‏ شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏ شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان در مى ‏گذرد و شما را به جرم آن نمى ‏گیرد.
بله زمانی که انسان در میان امواج ناملایمات زندگی اسیر می شود و طوفان بلا و غم او را فرا می گیرد، زبان به گله و شکایت باز کرده و زمین و زمان را مسبب درد و رنج خویش می داند و در این میان از خود، فعل خود و نفس خود غافل است، غافل است از آیه ای که خداوند در آن آیه مقصر را جز خود انسان نمی داند و می گوید ای انسان به خودت بنگر آیا فرد دیگری جز خودت مسبب گرفتاری هایت است؟

رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است

مصائب شما از خود شما است!

این تصور براى بسیارى وجود دارد كه گمان مى كنند رابطه اعمال انسان با جزاى الهى همان رابطه قراردادى است كه شبیه آن در مورد قوانین دنیا و پاداش و كیفر آن وجود دارد، در حالى كه كه این ارتباط به یك نوع ارتباط تكوینى شبیه تر است تا ارتباط تشریعى و قراردادى.

به تعبیر دیگر پاداش كیفرها بیشتر بازتاب طبیعى و تكوینى اعمال انسانها است كه دامن آنها را مى گیرد.

بین اعمال آدمى و نظام عالم ارتباطى خاص برقرار است به طورى كه اگر جوامع بشرى عقائد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضاء دارد وفق دهند، خیرات به سویشان سرازیر و درهاى بركات بر رویشان باز مى ‏شود، و اگر در این دو مرحله به فساد بگرایند، زمین و آسمان هم تباه مى ‏شود، و زندگیشان را تباه مى ‏كند. در این زمینه روایات زیادى در منابع اسلامى وارد شده كه به گوشه از آن براى تكمیل این بحث اشاره مى كنیم .
1 - در یكى از خطبه هاى نهج البلاغه آمده است: ما كان قوم قط فى غض نعمة من عیش، فزال عنهم، الا بذنوب اجترحوها، لان الله لیس ‍ بظلام للعبید، و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم ، و تزول عنهم النعم، فزعوا الى ربهم بصدق من نیاتهم، و وله من قلوبهم ، لرد علیهم كل شارد، و اصلح لهم كل فاسد:
((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند.))

2 - در جامع الاخبار حدیث دیگرى از امیر مومنان على (علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: ان البلاء للظالم ادب، و للمو من امتحان، و للانبیاء درجة و للاولیاء كرامة.((بلاها براى ظالم تأدیب است، و براى مومنان امتحان، و براى پیامبران درجه، و براى اولیاء كرامت و مقام است.))

((هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى كه انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد، هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع كنند، و با دل هاى پر اشتیاق و آكنده از مهر خدا از او درخواست جبران نمایند، مسلما آنچه از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى كند))

مسلم این است که بیشترین شکل دهنده حوادث خارجی اعمالی است که از ما صادر می شود. به تعبیر دیگر میان اعمال ما و رخدادهای خارجی علقه و پیوند وجود دارد که بر اساس آن حوادث (اعم از حوادث خیر و شر) خلق می شوند.

بنابراین رخدادها علاوه بر اینکه عکس العمل اعمال ما به حساب می آیند، ظهور و بروزشان بدون انگیزه و هدف نیست. ممكن است كسانى از این حقیقت قرآنى سوء استفاده كنند و هرگونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حركت آفرین قرآنى نتیجه معكوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند كه این بسیار خطرناك است.

هیچ گاه قرآن نمى گوید در برابر مصائب تسلیم باش، و در رفع مشكلات كوشش مكن، و تن به ظلم ها و ستم ها و بیماری ها بده، بلكه مى گوید: اگر با تمام تلاش و كوششى كه انجام دادى باز هم گرفتاری ها بر تو چیره شد، بدان گناهى كرده اى كه نتیجه و كفاره اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته ات بیندیش و از گناهانت استغفار كن و خویشتن را بساز و ضعف ها را اصلاح نما.

مصائبى كه دامنگیر انسان مى شود یك نوع مجازات الهى و هشدار است و اگر مى بینیم در بعضى از روایات این آیه بهترین آیه قرآن معرفى شده به خاطر همین آثار تربیتى مهم آن است و به خاطر سبك كردن بار انسان از سوى دیگر و زنده كردن نور امید و عشق پروردگار در قلب و جان او.

نیک و بد هر چه کنی بهر تو خوانی سازند / جز تو بر خوان بد و نیک تو مهمانی نیست
گنه از نفس تو می آید و شیطان بدنام/ جز تو بر نفس بد اندیش تو شیطانی نیست

 


- نظرات (0)

نکاتی جالب از ماجرای آفرینش انسان

خلقت

از جمله در آیه ششم سوره زمر در مورد چگونگی آفرینش انسان می‌فرماید:
«خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُكُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ»؛
شما را از نفسى واحد آفرید سپس جفتش را از آن قرار داد و براى شما از دام ها هشت قسم پدید آورد شما را در شكم هاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى [دیگر] در تاریكی هاى سه گانه [م شیمه و رحم و شكم] خلق كرد این است ‏خدا پروردگار شما فرمانروایى [و حكومت مطلق] از آن اوست ‏خدایى جز او نیست پس چگونه [و كجا از حق] برگردانیده مى ‏شوید.

اکنون به بررسی فرازهای این آیه می‌ پردازیم:
1. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»: این آیه در مقام بیان خلقت انسان و اظهار قدرت خالق هستی بر آمده و اشاره به مراتب خلقت دارد که آفرینش انسان، نخست از یک حقیقت آغاز شده و پس از آن به اعتبار وجود طبیعى او و پیدایش وى در عالم طبیعت، در شکم مادران در سه ظلمت؛ یعنى تاریکى شکم، تاریکى رحم، و تاریکى زهدان(تخمدان) براى او خلقتى پس از خلقتى پدید خواهد آمد.
مخاطب آیه عموم مردم‌اند. مراد از «نفس واحده»، آدم ابوالبشر (علیه السلام) است. آفرینش همه‌ی انسان ‌ها از یک نفس، اشاره به مسئله آفرینش آدم (علیه السلام) است که این همه افراد بشر با تنوع خلقت، خلق و خوى متفاوت، استعدادها و ذوق ‌‌هاى مختلف، همه به یک ریشه باز می ‌گردد که آن حضرت آدم (علیه السلام) است.
2. «ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها»: منظور از «زوج ‌ها» همسر وی بوده که از نوع خود او و در انسانیت مانند او است؛ یعنی خداى تعالى این نوع را خلق کرد، و افراد آن‌ را از یک نفس و همسرش زیاد کرد. [1]
3. «وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ». از چهارپایان هشت زوج براى شما نازل کرد. خداوند در این فراز به آفرینش چهارپایانی که انسان ها از پوستشان لباس تهیه کرده و از شیر و گوشت آنها تغذیه نموده، و به عنوان وسیله حمل و نقل از آنها بهره می ‌گیرند، اشاره کرده است.

منظور از «هشت زوج» گوسفند نر و ماده، بز نر و ماده، شتر و گاو نر و ماده است. از آن‌ جا که کلمه «زوج» به هر یک از دو جنس نر و ماده گفته می ‌شود مجموعاً هشت زوج می ‌شود. هر چند در تعبیرات روزمره فارسى «زوج» به مجموع دو جنس اطلاق می ‌گردد، ولى در تعبیرات عربى چنین نیست؛ لذا در آغاز همین آیه از همسر آدم به عنوان «زوج» تعبیر شده است.

 آفرینش انسان، نخست از یک حقیقت آغاز شده و پس از آن به اعتبار وجود طبیعى او و پیدایش وى در عالم طبیعت، در شکم مادران در سه ظلمت؛ یعنى تاریکى شکم، تاریکى رحم، و تاریکى زهدان(تخمدان) براى او خلقتى پس از خلقتى پدید خواهد آمد

4. تعبیر به «أَنْزَلَ لَکُمْ»(براى شما نازل کرد) در مورد چهارپایان به معناى فرستادن از مکان بالا نیست، بلکه در این ‌گونه موارد به معناى «نزول مقامى» و نعمتى است که از مقام برتر به مقام پایین‌‏تر داده شود.[2]

برخی هم می‌گویند؛ اگر از خلقت چارپایان در زمین، تعبیر کرده که ما آنها را نازل کردیم، با این‌که آن حیوانات از آسمان نازل نشده‌‏اند، به این اعتبار است که خداى تعالى ظهور موجودات در زمین را بعد از آن‌که نبودند، انزال آن خوانده؛ به دلیل آن ‌که در آیه شریفه «وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»، [3] به طور کلى موجودات را نازل شده، و اندازه ‏‌گیرى شده از خزینه ‌‏هایى می ‌داند که از هر چیز بی‌ اندازه‌‏اش در آن ‌جا است. [4]، [5]
5. «یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ». سپس به حلقه‌ی دیگرى از حلقه‌‏ هاى آفرینش پروردگار که دوره ‌های خلقت جنین باشد، پرداخته و می ‌گوید: او شما را در شکم مادرانتان آفرینشى بعد از آفرینش دیگر می ‌بخشد، آن هم در میان تاریکی ‌هاى سه‌‏گانه! روشن است که منظور از «خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ» آفرینش‌هاى مکرر و پى در پى است، نه فقط دو آفرینش.

نیز روشن است «یخلقکم» به حکم این‌که فعل مضارع است، دلالت بر استمرار دارد و اشاره‏‌اى است کوتاه و پر معنا به تحولات عجیب، و چهره‌‏هاى متفاوت شگفت ‌‏انگیز جنین، در مراحل مختلف در شکم مادر.[6]
در حقیقت این فراز از آیه، بیان کیفیت آفرینش نامبردگان قبلى(انسان و چهارپایان) است و این‌که خطاب را تنها متوجه انسان کرده، از آن ‌رو است که در بین این پنج نوع جاندار، تنها انسان داراى عقل است؛ لذا جانب او را بر دیگران غلبه داده است. معناى خلق بعد از خلق، پشت سر هم بودن آن است؛ مانند نطفه را علقه کردن، و علقه را مضغه کردن.
6. «فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ». نظر مشهور این است که منظور از «ظلمات ثلاث»، تاریکی شکم، تاریکی رحم، و تاریکی تخمدان است. همین معنا را امام باقر (علیه السلام) خطاب به مفضل بیان کرده است. [7]

مراد از «نفس واحده»، آدم ابوالبشر(علیه السلام) است. آفرینش همه‌ی انسان‌ها از یک نفس، اشاره به مسئله آفرینش آدم(علیه السلام) است که این همه افراد بشر با تنوع خلقت، خلق و خوى متفاوت، استعدادها و ذوق‌‌هاى مختلف، همه به یک ریشه باز می‌گردد که آن حضرت آدم(علیه السلام) است

برخی هم گفته‌‏اند: مراد از این تاریکی‌ ها، «صلب پدر»، «رحم مادر»، و «تخمدان» او است. [8] این معنا البته با فرازی که صراحت دارد که تمام این تاریکی‌ ها در شکم مادران است، سازگاری ندارد. [9]
تاریکی‌ های سه ‌گانه در تفسیر عرفانی نیز به سه مرحله از آفرینش تفسیر شده است؛ یعنی طبیعت جسمانیة، نفس نباتی و نفس حیوانی. [10]
7. «ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ». یعنى آن حقیقتى که در این‌ آیه و آیه پیشین به خلقت و تدبیر او اشاره شد، تنها او پروردگار شما است، نه غیر او؛ چرا که پروردگار عبارت است از کسى که مالک و مدبر امر ملک خود باشد. و چون خدا، خالق شما و خالق هر موجود دیگرى غیر از شما است، و نیز پدید آورنده نظام جارى در شما است، پس او مالک و مدبر امر شما است، در نتیجه او رب شما است، نه کسی دیگر؛ یعنى بر هر موجودى از مخلوقات دنیا و آخرت که بنگرى، مالک على الاطلاق او، خدا است.
8. «فَأَنَّى تُصْرَفُونَ». یعنى پس با این وجود چگونه از عبادت خدا به سوى عبادت غیر خدا بر می ‌گردید، با این‌که او رب شما است که شما را خلق کرده و امرتان را تدبیر نموده، و حکمران بر شما است. [11]


پی نوشت ها: 
[1]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏17، ص 238 : طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ‏17، ص 362- 364.

[2]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 381- 382.

[3]. حجر، 21.
[4]. المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 17، ص 238.
[5]. خزینه‌های نعمت‌های الهی و چگونگی نزول و فرستادن این نعمت‌ها، ۵۳۶۶۱.
[6]. تفسیر نمونه، ج 19، ص 383.
[7]. مفضل بن عمر، توحید المفضل، محقق، مصحح: مظفر، کاظم‏، ص 49.

[8]. ر. ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏8، ص 766.

[9]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏17، ص 238.
[10]. ابن عربى، ابو عبدالله محیى الدین محمد، تفسیر ابن عربى، تحقیق، سمیر، مصطفى رباب، ج ‏2، ص 198.

[11]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏17، 238- 239. 


- نظرات (0)

بهترین و آموزنده ترین داستان عالم!‌

حضرت یوسف

انسان دو بعد دارد و تمایل به خوبی و بدی ها در وجود او موج می زند و و میل به خوبی و کمال در هر فطرتی وجود دارد تا آنگاه که میل به بدی، پلیدی را بر وجود او حاکم کند. 
آیت الله مظاهری در جلسه درس اخلاق خود الگویی را برای ما ترسیم می کنند که بتوانیم امیال بد خود را سرکوب کرده و راه های گریز نفس و شیطان را ببندیم و به تأسی از آن محبوب خدا شویم. 
«یکی از بزرگان غربی یک جمله دارد که جمله خیلی شیرین است. می ‌گوید من می ‌خواهم برایخودسازی تو یک مقایسه کنم؛ مقایسه زلیخا با یوسف.

می‌ گوید زلیخا خانمی بود که هرچه یک خانم بخواهد، او داشت. جوانی و زیبایی و سلطنت و بالاخره مال و جاه و مقام، اما یک چیز نداشت و آن آدمیت بود. بعد می ‌گوید زلیخا به دست خودش به اندازه‌ای خودش را پست کرد که اگر همه دنیا جمع می‌ شدند و می‌ خواستند کسی را این قدر ذلیل کنند، نمی ‌توانستند که زلیخا خود را به دست خود ذلیل کرد.

بعد می‌ گوید: اما یوسف هر چه یک مرد می‌ خواست نداشت و حتی خودش هم مال خودش نبود. برادرهای حسود او را فروختند به قول قرآن به ثمس بخس. می‌ خواستند او را بکشند و نشد و وقتی می ‌خواستند او را از سر خود کوتاه کنند به ثمن بخس فروختند. 
در آن می ‌گوید این یوسف مقام و جاه و پول نداشت و حتی خودش هم از زلیخا بود، اما یک چیز داشت و آن آدمیت و عفت بود.

آدمیت یوسف، او را به آنجا رساند که اگر دنیا جمع شوند و بخواهند کسی را اینقدر عزیز کنند که یوسف عفت و آدمیتش او را عزیز کرد، نمی‌ توانند. معلوم است که مشکل است. اگر جوان ‌ها بخواهند به جایی برسند، باید یوسف وار کار کنند. 
استاد عزیز ما علامه طباطبائی«رضوان ‌الله ‌تعالی ‌علیه» در المیزان می ‌فرماید: 24 زمینه برای گناه یوسف بود که اگر یکی از این زمینه‌ ها برای کسی باشد، بعید است که گناه نکند. اما با بودن 24 زمینه برای گناه، یوسف فرار می‌ کند.

آدمیت یوسف، او را به آنجا رساند که اگر دنیا جمع شوند و بخواهند کسی را اینقدر عزیز کنند که یوسف عفت و آدمیتش او را عزیز کرد، نمی‌ توانند

آن خانم بی عفت هم او را دنبال می ‌کند، اما بالاخره یوسف به جایی می‌ رسد. در وقتی که پدر با برادرها آمدند و پدر را در پیش خودش روی تخت سلطنت نشاند و برادرها بر او سجده کردند، قرآن از قول حضرت یوسف می ‌فرماید: پدر جان! این تعبیر خواب توست. 
جوان‌ ها! نمی ‌دانم و نمی ‌شود و نمی ‌توانم در قاموس انسان راه ندارد.

اگر بخواهید می ‌شود و اگر بخواهید، می ‌دانید و اگر بخواهید، حتماً می‌ توانید و باید بخواهید و باید بدانید و باید بدانید که می ‌توانید.

باید یوسف‌وار در مقابل صفات رذیله قد علم کرد. همه صفات رذیله هم همین است. حال قرآن به شهوت جنسی مثال می ‌زند و حسادت برادرها را مثال می‌ زد و در ضمن تکبر و اسراف و تجمل گرایی زن‌ های آن روز را مثال می ‌زند، اما همه صفات رذیله چنین است. اینکه گفتم یک ساعت خودسازی از هفتاد سال عبادت بالاتر است، برای این است که مشکل است. 
و این قرآن بهترین وسیله خودسازی است ، اگر این قرآن را سر لوحه زندگی قرار دادیم و با آن مأنوس شدیم خیلی از این امیال به خطا رفته ما درست می شود.

این داستان حضرت یوسف علیه السلام راه هرگونه توجیهی در مقابل کوتاهی ها را بر ما می بندد.   
خداوند متعال در قرآن می فرماید: سوگند به نفس و آن حکمت والایی که آن را به وجود آورده و تنظیم نموده و طرق انحراف و تقوی را به آن نفس القاء نموده است.

قطعاً رستگار شد کسی که آن را تزکیه کرد و ساقط و مأیوس گشت کسی که آن را آلوده نموده و حقیقت آن را پوشاند.»  (شمس/ 7- 10)

منابع : 
تلخیصی از درس اخلاق آیت الله مظاهری 



- نظرات (0)

از کجا بفهمیم کی حق میگه

اسراف

در آیات بسیاری از قرآن کریم درباره مفهوم حق و اهل حق سخن گفته شده است.

تنها خود واژه «الحق» بیش از صد بار در آیات قرآن کریم تکرار شده است.

البته این واژه دارای معانی و اطلاقات گوناگونی است و گاهی در معنای حقوقی و در مقابل تکلیف بکار می ‌رود و گاهی در معنای درست و در برابر باطل که نباید میان آنها خلط کرد.
بحث ما در این نوشته درباره حق به معنای حقوقیش نیست، درباره حق به معنای درستی – در برابر باطل- بحث می ‌کنیم. اساساً حق، اسمی از اسمای حسنای خدای متعال است.  اسلام دین حق است و به فرموده قرآن کریم این کتاب آسمانی، کتاب حقیقت است.

حق از جانب خداست و بر اساس آن آسمان و زمین را آفریده است. قرآن چنان حق محور است که حتی داستان های خود را بر محور حق استوار می ‌سازد. 
اکنون بحث ما این است که با توجه به محوریت مفهوم حق – در برابر باطل- از نگاه قرآن چه راه‌ هایی برای شناخت حقیقت وجود دارد.

چگونه ما می توانیم بفهمیم که چیزی، فردی و یا جریانی بر اساس حق است یا مسیر باطل را می ‌پیماید؟

طبیعی است که بحثی به این کلانی را نمی ‌توان حتی در حد ذکر مطالب اصلی در یک مقاله کوتاه بیان کرد اما حداقل به برخی از نکات مطلب اشاره می ‌کنیم.
اولین نکته استفاده از ابزار شناخت است. از دیدگاه قرآن مجید انسان برای شناخت هر چیز و از جمله حق و حقیقت، از ابزارهای واقع نمایی برخوردار است.
مثلاً قرآن کریم در آیه ذیل به یکی از این منابع اشاره می ‌کند:
قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا تُغْنِی الآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لاَّ یُوْمِنُونَ

بگو بنگرید كه در آسمان ها و زمین چیست و[لى] نشانه ‏ها و هشدارها گروهى را كه ایمان نمى‏ آورند سود نمى‏ بخشد. (101، یونس)

تأمل عقلانی (نظر) در مسائل مختلف یکی از ابزاری است که ما می ‌توانیم از آن برای شناخت حق و باطل بودن افراد و مسائل استفاده کنیم.

گویا مقصود از نظر در کلمه «انظروا» تامل کنید باشد نه نگاه کنید خالی، چرا که نگاه با چشم به تنهایی تأثیری در تحقق مقصود آیه ندارد.

مطالعه تاریخ تا حد زیادی به انسان کمک می ‌کند تا بتواند با عبرت گرفتن از حوادث گذشته راهی به حقیقت و درستی اوضاع و جریان های معاصر خویش بازیابد

علاوه بر تأمل در آسمان و زمین، تأمل در تاریخ و احوال گذشتگان که در چند آیه مورد توجه قرار گرفته است باید مورد توجه قرار گیرد:
قُلْ سِیرُواْ فِی الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ 
بگو: «در زمین بگردید، آن گاه بنگرید كه فرجام تكذیب‏ كنندگان چگونه بوده است؟»  (11، انعام)

در مورد تاریخ امام امیرالمومنین (علیه السلام) به امام حسن مجتبی(علیه السلام) می ‌فرمایند: من گرچه عمر همه پیشینیان رو نداشتم اما در احوال و اعمال آنان تامل و مطالعه کرده‌ام:
«فقد نظرت فی اعمالهم و فکرت فی اخبارهم و سرت فی اثارهم حتی عدت کاحدهم بل کانی بما انتهی الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الی اخرهم.» 
طبیعی است که مطالعه تاریخ تا حد زیادی به انسان کمک می ‌کند تا بتواند با عبرت گرفتن از حوادث گذشته راهی به حقیقت و درستی اوضاع و جریان های معاصر خویش بازیابد.
آیه دیگری که در قرآن کریم به معیارهای شناخت اشاره کرده این آیه است:
«وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»:

و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چیزى نمى ‏دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشم ها و دل ها قرار داد باشد كه سپاسگزارى كنید.(78، نحل)

ادراکات حسی (سمع و بصر) و از همه مهم تر عقل و قوه تحلیل(افئدة) وسایل شناخت ما از واقعیت و حقیقت هستند. اینکه بفهمم چیزی آب است یا سراب با ادراکات حسی میسر است. تمام علوم تجربی بر اساس آزمایش های مکرر حسی و نتیجه گیری عقلی به سامان رسیده است و امروزه حقیقت بسیاری از مطالب و پوچی مطالب دیگر را برای ما به ارمغان آورده است. معارف برهانی و ریاضی بخش دیگری از یافته ‌های بشر است که توسط عقل بدست آمده است.
لکن علاوه بر عقل و احساس، قرآن کریم به منبع سومی برای شناخت حق و باطل اشاره می‌ کند: 
«یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَیُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما [نیروى‏] تشخیص [حقّ از باطل‏] قرار مى ‏دهد و گناهانتان را از شما مى‏ زداید و شما را مى‏ آمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است. (29، انفال)

رعایت کردن تقوای الهی، سبب می ‌شود تا خدا به بنده خودش نیروی معنوی خاصی به نام فرقان بدهد. فرقان چیزی است که میان حق و باطل فرق می‌ گزارد. اگر تقوا نباشد ممکن است انسان با تشخیص عقلی خود به حقیقت یک چیز برسد اما در هنگام مشابهت آن با باطل نتواند اصل و بدل را از هم تشخیص بدهد. 
از دیگر آیاتی که برای شناخت حق می ‌توانیم از آنها بهره ببریم، آیاتی است که به ارائه اوصاف حق می ‌پردازد که به یک نمونه اشاره می ‌کنم:
مثلاً طبق آیه ذیل یکی از ویژگی های حق، سودمندی پایانی آن است: 
«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الأَرْضِ»

[همو كه‏] از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه ‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند، و سیل، كفى بلند روى خود برداشت، و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا كالایى، در آتش مى‏ گدازند هم نظیر آن كفى بر مى‏ آید. خداوند، حق و باطل را چنین مَثَل مى ‏زند. اما كف، بیرون افتاده از میان مى ‏رود، ولى آنچه به مردم سود مى‏ رساند در زمین [باقى‏] مى‏ ماند. (17، رعد)

تأمل عقلانی (نظر) در مسائل مختلف یکی از ابزاری است که ما می ‌توانیم از آن برای شناخت حق و باطل بودن افراد و مسائل استفاده کنیم

اما برای بررسی دیدگاه قرآن کریم درباره حق، نباید تنها به آیات مربوط به حق توجه کرد بلکه نکته دیگر اینست که از باب مقابله بین حق و باطل، ما می ‌توانیم برای کشف حقیقت از مطالبی که در قرآن کریم پیرامون باطل نیز آمده است، برای شناختن حقیقت استفاده کنیم:
مثالی ذکر می ‌کنم: 

از دیدگاه قرآن کریم تمام خدایان غیر الله از حقیقت بی ‌بهره هستند و باطل خوانده می ‌شوند.
«ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ» 
این [ها همه‏] دلیل آن است كه خدا خود حق است و غیر از او هر چه را كه مى‏خوانند باطل است، و خدا همان بلندمرتبه بزرگ است. (30، لقمان)

از این رو خداوند اهل شرك را اهل باطل معرفی می كند و در آیات 7 و 8 سوره انفال خبر از میان رفتن باطل در نهایت می دهد كه همان بطلان شرك و كفر می باشد. بنابراین هر فرد یا جریانی که در مسیر توحید حرکت کند، مسیر حقیقت را طی می ‌کند و هر کس یا هر جریان که مسیر شرک و کفر را بپیماید خواسته یا ناخواسته در راه باطل قدم می‌ گذارد.
امیدواریم که این مختصر برای جویندگان حق و حقیقت مفید باشد.


- نظرات (0)