سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تعصب های بیجا ریشه اسلام را می خشکاند!

تعصب

اسلام مثل جبهه ای می ماند که اهالی آن، اگرچه گاهی سنگر به سنگر، متفاوت باشند و گاهی هم اختلاف نظری کوچک و بزرگ داشته باشند؛ اما به هر حال یک جبهه اند و در یک خط ایستاده اند.

گروه پیشمرگان مسلمان كُرد، یکی از این سنگرهای ارزشمند بود که علی رغم اینکه شاید رنگی از تفاوت قومیت و مذهب داشت، در جبهه ی متحد اسلام  و ایران، خوش درخشید.
شهدای پیشمرگان مسلمان كُرد، در نگاه رهبر عزیز انقلاب، گل سرسبد برادران مومن و با اخلاص منطقه ی کردنشین بودند. الگوی اقدام آنها، چیزی نبود جز خط اتحاد اسلامی و هم افزایی شیعه و سنی برای اسلام. این الگو، برای ما آموزه ای است که از قرآن و سیره ی اهل بیت (علیهم السلام) آموخته ایم.


متحد در برابر دشمن مشترک

اسوه ی چنین رفتاری، در سیره ی مولای متقیان علی علیه السلام دیده می شود. پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اختلافی میان مسلمانان رخ داد که می توانست آتش فتنه ی عظیمی بر سر اصل اسلام فرود آورد.

دشمنانی که تا دیروز، دندان های کینه برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تیز کرده بودند، با رحلت او، اسلام را لقمه ی چرب راحت الحلقومی می دیدند که دیگر کارش ساخته است.

از جمله ی این دشمنان:
1- مرتدین
بسیارى از گروه‏ها و قبایلى كه در سال ‏هاى آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان شده بودند، هنوز آموزش ‏هاى لازم اسلامى را ندیده بودند و نور ایمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود.

از این ‏رو هنگامى كه خبر درگذشت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در میان آنان منتشر گردید، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت‏ پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدینه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت مالیات اسلامى نشدند.

ایشان با گردآورى نیروى انتظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهدید قرار دادند.
2- مدعیان دروغین نبوت 
علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیامبرانى دروغین مانند «مسیلمه»، «طلیحه»، «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نیروهایى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند.

کسی که در کسوت طرفداری از تسنن بنا می کند به شیعه حمله کردن، و از حد می گذراند دشمنی خود را، این هیچ گونه علاقه ای در مرکز امر به تسنن و به اسلام ندارد عین همین قضیه در مورد تشیع است کسانی هستند که محرک آتش تعصب در شیعه بر ضد اهل تسنن اند درحالی که هیچ گونه انگیزه دینی در آنها نیست"

3- رومیان
خطر حمله احتمالى رومیان نیز مى‏ توانست مایه نگرانى دیگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان درگیر شده بودند.

از همین روى رومیان، مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى‏كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. 
و احتمالاً خطرات دیگری که اصل و ریشه ی دین خدا را تهدید می کرد و آن شرایط ایجاب می کرد که جبهه اسلام ولو اینکه در داخل، دستخوش اختلاف نظر و عقیده هست، به مشترکات و نقاط وحدت بیندیشد تا مهمترین آنها یعنی اصل اسلام حفظ شود.

امیر مومنان علی (علیه السلام) با آنکه از شکاف و زاویه ی ایجاد شده نسبت به فرمان الهی و بیعتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته بود، ناخرسند بود، اما خطر بزرگتری را متوجه دین خدا می دید؛ لذا نقطه ی اختلاف را برجسته نکرد -اگرچه به فراموشی نسپرد- تا جامعه ی مسلمین دچار دو دستگی و ضعف نگردد.
حضرت فرمود: «خوب مى ‏دانید كه من از همه كس به خلافت شایسته‏ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین رو به راه باشد و در هم نریزد و به غیر از من به دیگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد.»

 

كعبه

دست روی مشترکات بگذاریم 

"قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه‏..." 
وقتی خدای متعال به پیامبر دستور می دهد که "اهل کتاب" را به مشترکات میانتان دعوت کن، حجت بر ما تمام است که اهالی خانواده ی اسلام، باید حول محور مشترکاتشان گرد آیند و متحد شوند.

این اجتماع دور مشترکات، میسر نمی شود مگر اینکه تعصب بر اختلافات را کنار بگذاریم نه اینکه از اعتقادات خویش دست بشوییم.


در حمله به مذاهب، علاقه ی به اسلام نیست

رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای کنگره گرامیداشت شهداى پیشمرگان مسلمان كرد به نکته ی دقیق و عمیقی اشاره کردند: 
"واقعاً این جور است که آن کسی که در کسوت طرفداری از تسنن بنا می کند به شیعه حمله کردن، و از حد می گذراند دشمنی خود را، این هیچ گونه علاقه ای در مرکز امر به تسنن و به اسلام ندارد عین همین قضیه در مورد تشیع است کسانی هستند که محرک آتش تعصب در شیعه بر ضد اهل تسنن اند درحالی که هیچ گونه انگیزه دینی در آنها نیست"
چرا در علاقه ی اختلاف افکنان و ناسزاگویان شیعه و سنی، به اصل اسلام و اصل مذاهب اعتمادی نیست؟

چون آتش تعصبات، ریشه ی درخت اسلام را هدف می گیرد. گاهی بی فکران و کوته بینان، از دشمنی با مذاهب مختلف، به دنبال خنک شدن دل خود هستند پس آنچه برایشان مهم است، اسلام نیست.

امیر مومنان علی (علیه السلام) با آنکه از شکاف و زاویه ی ایجاد شده نسبت به فرمان الهی و بیعتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته بود، ناخرسند بود، اما خطر بزرگتری را متوجه دین خدا می دید؛ لذا نقطه ی اختلاف را برجسته نکرد -اگرچه به فراموشی نسپرد- تا جامعه ی مسلمین دچار دو دستگی و ضعف نگردد

همانطور که قرآن از سبّ دشمنان پرهیز می دهد، اهل بیت عصمت (علیهم السلام)، یاران خویش را از ناسزای دشمن برحذر می داشنتد.

امام علی(علیه السلام) به جمعی از یارانش که پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام می دادند، فرمود: "من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذکر شوید (و روی اعمالشان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیک تر است و برایاتمام حجت بهتر."


بازیچه ی دشمن نشویم

رصد کردن جبهه ی دشمن و تشخیص و تحلیل تحرکات او، هم اهمیت فوق العاده ای دارد و هم از هر کسی ساخته نیست.

دشمنی که به قول اهل فن، زیر پوستی کار می کند و رد پایش را پاک می کند، خواندن نقشه هایش، تیزبینیِ یک رهبرِ حکیم را می طلبد: " آنچه مهم است این است كه ما بدانیم دشمن آرام نمی ‌نشیند دشمن تا آنجایى كه بتواند دشمنى خواهد كرد و نقشه خواهد ریخت و اقدام خواهد كرد... ما باید بیدار باشیم مسئله شیعه و سنی، مسئله ی مهمی است؛ آنها روی مسئله شیعه و سنی تکیه کرده اند سعى كردند از هر دو طرف تعصّب ها را برانگیخته كنند؛ یعنى آتش تعصّب را، هم در طرف شیعه، هم در طرف سنّى برانگیخته كنند. یك عدّه‌اى هم خب از روى غفلت، همیشه بازیچه‌ى دست این چیزها می شوند. انسان هاى دلسوز و علاقه‌مند باید حواسشان خیلى جمع باشد كه اسیر این معانى نشوند. "


- نظرات (0)

راهکار قرآنی برخورد با همسر و فرزند خطاکار

تنبیه به شیوه‌ی اصولی

در بعضی از آیات قرآن كریم سخن از دشمنی بعضی زنان و فرزندان به میان آمده است. 

در این مقاله راهکارهایی جهت برخورد با این افراد ارائه شده است.

نحوه برخورد با همسران و فرزندان خطاكار

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (تغابن 14) (1)

در این آیه شریفه پنج كلمه محوری وجود دارد كه به بررسی آن ها با توجه به مفردات راغب می پردازیم:

كلمه اول: عدو «عدواًلكم»

العدو: تجاوز و درگذشتن از حد است كه با التیام منافات دارد یعنی با بهبودی بخشیدن و سازگاری دادن میان دو چیز تفاوت دارد.

عدو دو گونه است:

1. عداوت به قصد دشمنی و خصومت 2. دشمنی و عداوتی كه از روی قصد نباشد بلكه حالتی به او دست می دهد كه اذیت می شود و همان گونه كه از دشمنان مورد اذیت و آزار قرار می گیرد.

كلمه دوم: حذر «فاحذروهم»

حذر: دوری كردن از چیزی ترسناك و هراس آور است.

كلمه سوم: عفو «و ان تعفوا»

عفوت عنه: قصد از بین بردن گناهش را نمودم كه از انجام آن برگردد. پس عفو: دور شدن از گناه است.

كلمه چهارم: صفح «واصفحوا»

الصفح: درگذشتن و نكوهش نكردن است «فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ» (بقره 109) (2)

صفحت عنه: یا از او چشم پوشی كردم و از گناهش درگذشتیم یا او را رو در روی دیدم و از او دوری كردم یا از صفحه كتابی كه گناهش را در آن ثبت كرده بودم در گذشته و به صفحات دیگر پرداختم.

كلمه پنجم: غفر «وتغفروا»

الغفر: بم و ترس و آنچه كه انسان را از پلیدی و آلودگی مصون می دارد.

اغفر ثوبك فی الوعاء: لباس را در ظرف شستشو كن تا چركش دور شود.

غفر له: وقتی است كه در ظاهر از او در گذرد هر چند كه در باطن بر او اعتمادی نكرده و از او درنگذشته است.

«عفو» و «صفح» و «غفر» در عین حال كه هر سه به معنای گذشت است اما عفو گذشتی است كه كدورت در دل گرفته نمی شود اما باید توأم با یك عمل اصلاحی باشد و اما صفح به معنای گذشت توام با تغافل و اغماض است و «غفر» به معنای گذشت ظاهری است اما كدورت را در دل حفظ می كنیم و براساس آن تصمیم گیری می كنیم

اختلاف عقاید دینی در ازدواج

اقسام همسران و فرزندان

در قرآن كریم دو نوع همسر و فرزند مطرح شده است:

1. همسران و فرزندانی كه سبب چشم روشنی هستند.

این قسم در آیه 74-76 سوره فرقان بیان شده است:

«وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا 

أُوْلَئِكَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلَامًا  

خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا» (3)

2. همسران و فرزندانی كه دشمنی می كنند كه در آیه 14 سوره تغابن مطرح شده است.

بحث ما در این مقاله نوع دوم است كه تحت عنوان راهكارهای قرآنی برای تعامل و مواجه با همسران و فرزندان نااهل آن را مطرح می كنیم.

براساس آیه 14 تغابن نكات ذیل استفاده می گردد.

دشمنی زنان و فرزندان نااهل بر محور ایمان است: خداوند مۆمنان را خطاب قرار داده است و از جمله «عدو لكم» استفاده می شود كه فاصله و تضادی كه میان آنان و مۆمنین ایجاد می شود اختلافات خانوادگی معمول نیست بلكه اختلاف دینی است یعنی همسران و یا فرزندان نااهل رفتارهایی خلاف ایمان به خدا انجام می دهند.

از راهكارهایی كه خداوند بیان فرموده است چنین استفاده می گردد كه منظور از عدو معنای دومی است كه در مفردات راغب آمده است و به معنای اول یعنی عداوت به قصد دشمنی و كینه توزی نیست و لذا می فرماید: «عدو لكم» نه «عدو علیكم» و الا اگر چنین بود جنگ و مقابله با آنها لازم است و دستور جهاد فی سبیل الله بر علیه دشمنان دین شامل همسران و فرزندان محارب نیز می شود.

علاوه بر این با خطاب «یا ایهاالذین آمنوا» جهت عداوت روشن می شود و آن تعارضی است كه همسران و فرزندان نااهل با مۆمنین در عمل ایمانی دارند. این عداوت مربوط به مسائل عادی و اختلافات نظری و سلیقه ای نیست بلكه مربوط به مسائل دینی و اختلافات اعتقادی است.

به عنوان مثال همسر یا فرزند نماز نمی خوانند و یا رعایت محرم و نامحرم را نمی كنند و یا زن نسبت به مرد و یا مرد نسبت به زن خیانت می كند و یا فرزند با دوستان ناباب رفاقت می كند و به حرف پدر و مادر خود گوش نمی دهد و امثال آن.

 

راهكارهای مواجهه با همسران و فرزندان نااهل

راهكار اول. حذر

با توجه به ضرر و زیانی كه فرزندان و همسران نااهل برای مۆمنان دارند باید نگران و ترسان بود .

اولین راهكاری كه خداوند برای مواجهه و مقابله با آنان می فرماید این است كه آنها از حیث مادی و معنوی زیان ها و خسارات جدی به خانواده وارد می كنند؛ هم كسب و درآمد خانواده را به هدر می دهند و هم عزت و آبروی خانواده را مورد هتك قرار می دهند و از همه مهمتر خود را ضایع می كنند و این بزرگترین ضربه به خانواده است بنابراین باید حساس بود و تسلیم آنها نباید شد و مۆمنان از آنها باید برحذر باشند لذا خداوند به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) دستور می دهد كه از اهل كتاب برحذر باش مبادا تو را از بعضی احكام الهی منحرف سازند.

«وَاحْذَرْهُمْ أَن یَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَیْكَ» (مائده 49) (4)

 

بخشش

راه كار دوم. عفو

«عفو» بنابر آنچه از مفردات راغب نقل شده، عبارت از بخشش و گذشتی است كه در آن اصلاح طرف مقابل از خطا و سیئه مورد نظر باشد و بر این اساس در آیه 40 سوره شوری؛ عفو همراه با اصلاح عامل پاداش الهی مطرح شده است:

«وَجَزَاء سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» (5)

بنابر این اگر عفو نتواند طرف مقابل را اصلاح كند و یا بعد از عفو اقدام اصلاحی صورت نگیرد موجبات پاداش الهی فراهم نشده است.

به عبارتی راهكار دوم صرفاً به معنای گذشتن از كارهای خلاف همسران و فرزندان نااهل نیست بلكه عفو و گذشتی دارای ارزش است كه موجب اصلاح آنها گردد والا اگر عفو و گذشت موجب جری شدن هرچه بیشتر آنان گردد، این عفو و گذشتارزشی ندارد.

 

راهكار سوم. «صفح»

«صفح» به معنای گذشت توأم با اغماض و چشم پوشی و تغافل است یعنی برخی خطاها را نباید به روی آنان آورد زیرا سبب جری تر شدن آنها و تثبیت آن خطاها در شخصیت آنان می شود.

لذا در مفردات راغب صفح گذشتی كه توأم با ملامت نباشد معنا شده است و این مفهوم مستلزم آن است كه تغافل و چشم پوشی از خطا شود.

بر این اساس خداوند به پیامبرش دستور می دهد:

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ  

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ» (حجر 85 و 86) (6)

امام علی (علیه السلام) می فرماید: 

نصف عقلانیت عاقل ظرفیت داشتن است و نصف دیگر آن خود را به غفلت زدن است. (غررالحكم 2378 میزان الحكمه)

عفو و گذشتی دارای ارزش است كه موجب اصلاح آنها گردد والا اگر عفو و گذشت موجب جری شدن هرچه بیشتر آنان گردد، این عفو و گذشت ارزشی ندارد

راهكار چهارم. «غفر»

«غفر له» همانگونه كه گذشت در مفردات راغب به معنای گذشت ظاهری است اما در باطن اعتماد نكردن و نگذشتن است و «غفر» به معنای بیم و ترس و آنچه انسان را از پلیدی و آلودگی مصون می دارد و «غفر ثوب» لباس را شستشو دادن برای پاك شدن از چرك است.

براین اساس خداوند در وصف مومنان متوكل به خدا در آیه 37 سوره مباركه شوری می فرماید:

« وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ» (7)

خشم

براین اساس «غفر» از طرف انسان بدین معناست كه به ظاهر از خطای آنان در می گذریم اما در باطن به فكر چاره جویی برای پاك كردن آنان از آن خطا بر می آییم.

برخلاف عفو كه اصولاً از خطا كامل گذشت می شود و كدورتی از آن در دل نگه نمی داریم.

بنابراین «عفو» و «صفح» و «غفر» در عین حال كه هر سه به معنای گذشت است اما عفو گذشتی است كه كدورت در دل گرفته نمی شود اما باید توأم با یك عمل اصلاحی باشد و اما صفح به معنای گذشت توام با تغافل و اغماض است و «غفر» به معنای گذشت ظاهری است اما كدورت را در دل حفظ می كنیم و براساس آن تصمیم گیری می كنیم.

 

راهكار پنجم. «غفران و رحمت خداوند»

خداوند تدبیر در مقابل همسران و فرزندان نااهل را دو بخش كرده است یك بخش وظیفه مومنان است كه در حوزه حذر، عفو، صفح و غفر است و بخش دوم نقش خداوند در اصلاح امر خانواده است و لذا با «ان» شرطیه مطرح فرموده یعنی اگر شما مومنان در مواجه با همسران و فرزندان نااهل این چهار امر را انجام دهید خداوند غفران و رحمت خود را نسبت به شما انجام می دهد و رحمت خاصه خود كه اصلاح امور و باز كردن گره معضل و مشكلات است را انجام می دهد.

 

 

پی نوشت ها:

1- اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، در حقیقت برخى از همسران شما و فرزندان شما دشمن شمایند، از آنان بر حذر باشید، و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستى خدا آمرزنده مهربان است.

2- عفو كنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد.

3- و كسانى‏اند كه مى‏گویند: «پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مایه روشنىِ چشمان [ما] باشد، و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان.»

اینانند كه به [پاس‏] آنكه صبر كردند، غرفه [هاى بهشت را] پاداش خواهند یافت و در آنجا با سلام و درود مواجه خواهند شد.

در آنجا، جاودانه خواهند ماند. چه خوش قرارگاه و مقامى!

4- و از آنان بر حذر باش مبادا تو را در بخشى از آنچه خدا بر تو نازل كرده به فتنه در اندازند.

5- و جزاى بدى، مانند آن، بدى است. پس هر كه درگذرد و نیكوكارى كند، پاداش او بر [عهده‏] خداست. به راستى او ستمگران را دوست نمى ‏دارد.

6- و ما آسمانها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است جز به حق نیافریده‏ایم، و یقیناً قیامت فرا خواهد رسید. پس به خوبى صرف نظر كن.

زیرا پروردگار تو همان آفریننده داناست.

7- و چون به خشم درمى ‏آیند در مى‏گذرند.


- نظرات (0)

3سنگی که از بهشت نازل شده اند

سنگ بهشتی

رسول رحمت صلی الله و علیه و آله که ثقلین را به یادگار گذشت فرمود که این دو از هم جدا ناپذیرند و نیز خبر داد که هدایت در گرو تمسک به قرآن و عترت علیهم السلام است و بس.

قرآن این کتاب هدایت و نور که یکی از این ثقلین است وقتی ما را به آن سعادت واقعی می رساند که از ثقل دیگر جدا نشود. آن که قرآن را کافی دانست و مکتب خود را بی نیاز از عترت دانست به شهادت همین حدیث نورانی که قرآن و عترت را جداناپذیر معرفی می کند از هر دو آنها محروم مانده است.

توجه به این پیوند ناگسستنی، مفسرین آگاه را بر آن می دارد تا بی توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام دست به تفسیر قرآن نزنند. همین امر سبب شده تا تفاسیر شیعه آمیخته با روایاتی باشد که از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به یادگار مانده است.

این روایات که گاه، تنها کلید فهم آیه است به صورت پراکنده در منابع روایی ما موجود است.

برخی از دانشمندان گذشته و حال تلاش کرده اند تا روایاتی را که به گونه ای به تفسیر و یا بیان آیه ای اشارت دارد در کتاب های مستقل جمع آوری کنند که حاصل این زحمات، کتاب های ارزشمندی شده که نمونه های زیر از آن دسته اند:

1.       تفسیر قمى در 2 جلد، نوشته على بن ابراهیم قمى (قرن 3)

2.       البرهان فى تفسیر القرآن در 5 جلد، نوشته سید هاشم بحرانى (قرن 11)

3.       تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب در 14 جلد، نوشته محمد بن محمدرضا قمى مشهدى (قرن 12)

4.       تفسیر جامع در 7 جلد، نوشته سید محمد ابراهیم بروجردى (معاصر)

حجم بالای این کتاب ها و نداشتن ترجمه نوع این آثار از یک سو و لزوم ترویج این نوع روایات و توجه به آنها در کنار کلام قرآن کریم ما را بر آن داشت تا به صورت گزینشی برخی از این روایات را استخراج کرده و با ترجمه روان و ارائه توضیح در هر جا که لازم به نظر می آید این معارف را به جامعه قرآن دوست و ارادتمند به اهل بیت علیهم السلام تقدیم نماییم.

کوتاهی متن، تخصصی نبودن در رشته خاصی مانند فقه، وجود آن در منابع معتبر و اصیل شیعه از مهمترین معیارهای ما در گزینش این روایات است که امیدواریم مقبول خداوند رحمان قرار گیرد.

سه سنگند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد

وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَیْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ (50/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه دریا را برایتان شكافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق كردیم.

دعایی که حضرت موسی علیه السلام خواند و خدا دریا را شکافت. نقل شده است در جنگ حنین که در نهایت با امداد الهی [1] به پیروزی لشگر اسلام انجامید بعد از شکست ابتدایی لشگر اسلام و فرار تعداد زیادی از مسلمانان، رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «اللّهمّ، لك الحمد و إلیك المشتكى و أنت المستعان».

جرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! دَعَوتَ بِما دَعَا بِه مُوسى حِینَ فَلَقَ اللَّهُ لَهُ البَحرَ و نَجّاهُ مِن فِرعَونَ. ای رسول خدا! خدا را به کلماتی خواندی که موسی هنگامی که خدا دریا را برای او شکافت و از دست فرعون نجاتش داد خدا را با آن خوانده بود. [2]

در روایتی این عبارت، اسم اکبر خدا نامیده شده است [3] و در روایت دیگری رسول خدا فرمود:

جبرئیل علیه السلام به من گفت: می خواهید به شما کلماتی را بیاموزم [4] که موسی علیه السلام آنها را هنگام شکافته شدن دریا گفت؟ گفتم: بله. او گفت: بگو «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَیْكَ الْمُشْتَكَى وَ بِكَ الْمُسْتَغَاثُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم‏»[5]

وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً (60/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه موسى براى قوم خود آب طلب کرد. ما به او گفتیم: عصایت را به سنگ بزن. [او زد و] دوازده چشمه از آن جارى شد. 

 

سه سنگ بهشتی

امام باقر علیه السلام فرمود: «نزلت ثللاثة أحجار من الجنة: مقام إبراهیم و حجر بنى إسرائیل، و الحجر الأسود»؛ سه سنگ اند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم [6]، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد. [7]

وَبَآوُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ(61/ بقره)

بنی اسرائیل سزاوار خشم خدا شدند و این به سبب آن بود كه آنان همواره به آیات خدا كفر مى ‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى ‏كشتند. دلیل این [كفرورزى و كشتن پیامبران‏] آن بود كه [از فرمانِ من‏] سرپیچى نمودند و پیوسته [از حدود حق‏] تجاوز مى‏كردند.

 

لزوم حفظ اسرار و گناه فاش ساختن آن

امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کردند و فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا قَتَلُوهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ لَا ضَرَبُوهُمْ بِأَسْیَافِهِمْ وَ لَكِنَّهُمْ سَمِعُوا أَحَادِیثَهُمْ فَأَذَاعُوهَا فَأُخِذُوا عَلَیْهَا فَقُتِلُوا»؛ به خدا قسم كه آنها را با دست هاى خود نكشتند و با شمشیرهایشان نزدند؛ بلكه سخنان ایشان را شنیدند و آنها را [نزد دشمنان و بدخواهان] فاش‏ ساختند و در نتیجه، آن پیامبران دستگیر و كشته شدند. [8]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن

نکته:

تقیه و لزوم حفظ اسرار درون مکتب از آموزه های مهم شیعه است که تکیه بر عقل و نقل دارد. بی تردید در دنیای امروز، وجوب برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام که به دلایل گوناگون مورد احترام قشر گسترده ای از مسلمانان جهان هستند از جمله همین موارد است که باید در حفظ آن کوشید.

به یقین کسانی که با افشاگری این آموزه (آن هم با مجالس و رفتارهای ناشایست) سبب می شوند تا جان شیعیان پاک و بی گناه در مناطق دیگر جهان به خطر افتد نمونه ای از بنی اسرائیلیان این آیه اند.

قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (83/ بقره)

با مردم به نیکی سخن بگویید. روش سخن گفتن (معاشرت) با دیگران. امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمود: «قولوا للناسِ أحسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یُقالَ فیكُم‏»؛ بهترین سخنى را كه دوست دارید درباره شما گفته شود، به مردم بگویید. [9]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) [10] را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن. [11]

در برخی تفاسیر مانند «المیزان» این تعبیر را کنایه از «حسن معاشرت با مردم» گرفته اند که بر این اساس ترجمه روایت می شود: بهترین رفتاری را که دوست داری دیگران با تو داشته باشند تو با آنها داشته باش.

 

پی نوشت ها:

1.       لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْن‏ (25/ توبه)

2.       تفسیر القمی، 1/287

3.       فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ لَقَدْ دَعَوْتَ اللَّهَ بِاسْمِهِ الْأَكْبَرِ. الجعفریات، 218

4.       در حقیقت جبرئیل وسیله ای است که خدا بواسطه او بر علوم پیامبرش می افزاید و او را رشد می دهد. این یعنی معلم پیامبر ص خداوند است نه جبرئیل.

5.       الدعوات مرحوم راوندی، 55

6.       سنگی که جای پای حضرت ابراهیم علیه السلام بر روی آن مانده و اکنون در محفظه ای بلوری در کنار خانه خدا نگهداری می شود. نماز خواندن پشت آن از اعمال حج و عمره است.

7.       مجمع البیان 1/383

8.       کافی 2/371

9.       کافی 2/165

10.   نصیحت از ماده نصح هم به معنای خلوص است (لسان العرب 2/615) پند دادن را هم از آن جهت نصح و نصیحت گویند كه از روى خلوص نیّت و خیر خواهى محض است‏ (قاموس قرآن 8/71)

11.   مصباح الشریعة، ص 43



- نظرات (0)

حوریان بهشتی فقط برای مردان؟!

حورالعین

آیا حورالعین فرشته است و آیا مؤمنین با آن‌ها ازدواج می‌کنند؟

سؤال مطرح شده در مورد یکی از نعمت‌های بهشتی است که نصیب بهشتیان می‌شود.

در آیاتی از قرآن که در مورد حورالعین اشاره‌ای فرموده‌اند و عمده آن‌ها در سوره الرحمن و سوره واقعه می‌باشند، سخنی از این که حورالعین فرشته است یا نه؟ مطرح نشده فقط اوصافی از آن‌ها گفته شده که با توجه به این آیات و اوصاف پی خواهیم برد که یک سری ویژگی‌هایی دارند که مخصوص زنان است، مثلاً در آیه‌ای که می‌فرماید: «و جعلناهن ابکارا»؛ ما آن‌ها را باکره آفریدیم.[1]

و یا در آیه‌ای دیگر که می‌فرماید: «و لهم فیها ازواج مطهره»؛ که در بهشت برای متقین زوج‌های پاکیزه‌ای است.[2] و در تفسیر آن ذکر فرموده‌اند این‌ها زوج‌هایی هستند که از تمام خبائث ظاهری و باطنی به دور هستند.

و از این‌ها که بگذریم در خود معنای حورالعین و وجه تسمیه این کلمه فرموده‌اند حور به معنی سفید اندام و عین به معنای گشاده چشم و یا معنای این که سفیده چشم که در نهایت سفیدی است و سیاهی آن در غایت سیاهی و صفا و طراوت.

همه این‌ها و اوصافی که ذکر شد دلالت دارند بر اینکه این موجودات بهشتی را خداوند به شکل زنان دنیوی با ویژگی‌های خاص خلق فرموده است.

و امّا اگر بخواهیم جنس حورالعین برایمان مشخص شود باز روایتی در این رابطه آمده است که تصریح به جنس حورالعین فرموده‌اند:

ابی بصیر از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ می‌خواهد او را با توصیف بهشت به شوق آورد، حضرت نیز پس از بیان اوصافی از بهشت و نعمت‌هایش به توصیف حورالعین می‌پردازد. راوی سؤال می‌کند: فدایت شوم، حورالعین از چه چیزی خلق شده است؟ فرمودند: از خاک و سرشت بهشتی.[3]

در بهشت درجات و مقامات مختلفی هست «درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات»؛ برای کسانی با تقوی باشند و بر هوای نفس خود غلبه نمایند دو جنت است، «و لمن خاف مقام ربه جنتان»که یکی از نعمت‌های این افراد در این دو بهشت زنانی هستند که لبان چون یاقوت و اندامی چون مرجان دارند که فقط به همسران خود دلبسته‌اند و با آن‌ها هیچ انس و جنی آمیزش نکرده است

و در روایتی دیگر نیز که از امام رضا ـ علیه‌السلام ـ نقل شده که می‌فرمایند حورالعین جنسش از خاک و زعفران بهشتی است که هرگز فاسد نمی‌شود.[4]

 

طرح یک سؤال

(نتیجه) با توجه به آیات و روایات و توضیحات مذکور می‌توان دریافت که حوریان موجودات بهشتی از جنس خاک بهشت هستند که خداوند آن‌ها را به شکل زنان خلق فرموده و با ملائکه فرق دارند و امّا قسمت دوم سؤال که می‌فرمایند بر چه اساسی حورالعین به بهشتیان تعلق می‌گیرد و با آن‌ها ازدواج می‌کنند؟

اولاً باید گفت، که مراد از تزویج اهل بهشت با حوریان غیر از تزویج اصطلاحی که بین زنان و مردان دنیا صورت می‌گیرد و دارای شرائط خاصی است، بلکه تزویج در مورد آن‌ها یعنی قرین و هم نشین با حوریان هستند و از تمام لذائذ وجود آن‌ها بهره‌مند می‌شوند.[5]

بهشت

و ثانیاً باید ثابت شود شخص لیاقت و قابلیت ورود به بهشت را دارد، آن وقت در مورد تعلق نعمت‌های بهشتی به او بحث نمود، پس اگر شخصی از تمام مراحل و گذرگاه‌ها به خوبی گذر و عبور نماید و به قول معروف برگ سبز و گذرنامه بهشت را در دست داشته باشد و وارد بهشت شود، از نعمت‌های بهشتی به قدر معرفت و درجه و مقامش بهره‌مند خواهد شد که یکی از آن نعمت‌ها حورالعین است.

البته در بهشت درجات و مقامات مختلفی هست«درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات» [6]؛ برای کسانی که با تقوا باشند و بر هوای نفس خود غلبه نمایند دو جنت است، «و لمن خاف مقام ربه جنتان» [7] که یکی از نعمت‌های این افراد در این دو بهشت زنانی هستند که لبان چون یاقوت و اندامی چون مرجان دارند که فقط به همسران خود دلبسته‌اند و با آن‌ها هیچ انس و جنی آمیزش نکرده است.

و در روایت هم وارد شده که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: هیچ بنده ای وارد بهشت نمی‌شود مگر این که بالای سر و پایین پای او دو حورالعین می‌نشینند و با زیباترین صوت برای او نغمه سرایی می‌کنند و این نغمه هرگز نغمه شیطانی نیست بلکه محتوای آن تمجید و تقدیس الهی است.[8]

البته این نکته هم قابل توجه است که در بهشت زنان مؤمنه دنیا هم وجود دارند که طبق بعضی روایات حتی از حوریان هم زیباترند و اگر شوهر آن‌ها در بهشت باشد می‌تواند آن جا نیز با هم باشند.[9]

مراد از تزویج اهل بهشت با حوریان غیر از تزویج اصطلاحی که بین زنان و مردان دنیا صورت می‌گیرد و دارای شرائط خاصی است، بلکه تزویج در مورد آن‌ها یعنی قرین و هم نشین با حوریان هستند و از تمام لذائذ وجود آن‌ها بهره‌مند می‌شوند

تزویج با حوریان بهشتی اختصاص به مردان دارد و یا نصیب زنان هم می‌شود؟

قرآن کریم جریان همسران بهشتی را برای بهشتیان در چند جای مطرح کرده از جمله می‌فرماید: (و زوّجناهم به حورٍ عین)

[10] یعنی ما آن‌ها را با حورالعین تزویج می‌کنیم.

هیچ دلیلی وجود ندارد که این وعده های الهی اختصاص به مردان داشته باشد. به خصوص آن که اگر در واژه (حور) و واژه (عین) دقت شود و از نظر مفهوم لغوی به خوبی مشخص گردد معلوم خواهد شد نعمت حورالعین اختصاص به مردان ندارد. از تحلیل استاد علامه حسن زاده آملی «توضیح واژه (حورالعین)[11] بدست می‌آید که اگر در متون دینی (آیات و روایات و دعاها) سخن از ازدواج با حورالعین به میان آمده اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان بهشتی نیز با مردی که به اصطلاح (احور) و (اعین) است یعنی چشم‌های درشت آهوی دارد و زیباست ازدواج می‌کند پس این نعمت بهشتی یعنی همسر (حورالعین) داشتن اختصاص به مردها نخواهد داشت و زنان بهشتی نیز از آن بی نصیب نخواهد بود.

 

حورالعین به تفسیر آیت الله مکارم شیرازی

حور مفهوم گسترده ای دارد که همه همسران بهشتی را شامل می‌شود, همسران زن برای مردان با ایمان, و همسران مرد برای زنان مؤمن در نتیجه زن‌ها هم بی نصیب نیستند.[12]

 

برای مطالعه بیشتر به کتب ذیل مراجعه گردد:

1. ناصر مکارم پیام قرآن، ج 6، ص 261 نشر مدرسه امیرالمؤمنین، قم 1370 ش.

2. دائرة المعارف، تشیع، ج 6، ص 547، نشر شهید سعید محبی، تهران، 1376 ش.

3. محمد حسین طهرانی، معادشناسی، ج 10، مجلس، 70، ص 177 تا 182، نشر حکمت، 1407 ق.

و حورٌ عینٌ کامثال اللّولو المکنون جزاء به ما کانوا یعملون

(از جمله نعمت‌های بهشتی) حوران چشم درشت است که مثل لؤلؤ نهان میان صدف، این‌ها پاداش اعمال و کارهای آنان است. سوره واقعه، آیه 22 تا 24

 

پی نوشت ها :

[1] . واقعه/ 3.

[2] . آل عمران/ 15.

[3] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 121.

[4] . همان، ص 122.

[5] . ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، ج 18، ص 228.

[6] . نهج‌البلاغه، خطبه 85.

[7] . الرحمن/ 46.

[8] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 8، ص 196.

[9] . همان، ص 214؛ و دستغیب، عبدالحسین، معاد، ص 145

[10] . سوره دخان، آیه 54.

[11] . حسن زاده آملی، نقل از: آغاز و انجام خواجه (با شرح و تعلیقه حسن زاده آملی) ص 225

[12] .آیت الله مکارم شیرازی,پیام قرآن, ج6ص261


- نظرات (0)

14خصوصیت حوریان بهشتی

بهشت

در قرآن کریم برای زنان بهشتى (حوریه های بهشتی) ویژگی هایی ذکر شده است که عبارتند از :

1- پاکی و پاکیزگی : وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره/ 25)؛ وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ (آل عمران/ 15) ؛ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ ... (نساء/ 57)

همسران آن جهان ، بر خلاف بسیارى از زیبا رویان این جهان هیچ نقطه تاریک و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاک و پاکیزه اند.(تفسیر نمونه ،ج2 ،ص 461)

2- دارای چشمان سیاه و درشت : کذلِک وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ(دخان/ 54 )؛ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ(طور/ 20 )

"حور"جمع "حوراء" و "احور" به کسى مى گویند که سیاهى چشم او کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف است.

از آنجا که زیبائى انسان بیش از همه در چشمان او است ، در اینجا چشمان زیباى حور العین را توصیف مى کند.(تفسیر نمونه ،ج21 ،ص 212)

3- پوشیده و مستور بودن:وَ حُورٌ عِینٌ کأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکنُونِ(واقعه/ 22-23) و همسرانى از حورالعین دارند.( از شدت صفا) همچون مروارید در صدف پنهان هستند !

"حور" چنانکه قبلا نیز گفته ایم جمع "حوراء" و "احور"، به کسى مى گویند که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدیش کاملا شفاف است .

و "عین" جمع "عیناء" و "اعین"به معنى درشت چشم است ، و از آنجا که بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است روى این مسأله مخصوصا تکیه شده است .

بعضى نیز گفته اند که "حور" از ماده "حیرت" گرفته شده ، یعنى آن چنان زیبا هستند که چشم ها از دیدن آنها حیران مى شود.

"مکنون" به معنى پوشیده است ، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است ، زیرا مروارید به هنگامى که در صدف قرار دارد و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفاف تر و زیباتر است .

به علاوه ممکن است اشاره به این معنى باشد که آنها از چشم دیگران کاملا مستورند، نه دستى به آنها رسیده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است !(تفسیر نمونه ،ج23 ، ص 215)

"عرب"جمع "عروبة" (بر وزن ضرورة ) به معنى زنى است که وضع حالش حکایت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاکیش ‍ مى کند، زیرا "اعراب" (بر وزن اظهار) به همان معنى آشکار ساختن است ، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن نیز مى آید، و ممکن است هر دو معنى در آیه جمع باشد

4- فقط به همسران خود عشق می ورزند یا پر ناز و کرشمه هستند : فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ ...( رحمن/56) زنانی که جز به همسران عشق نمى ورزند. ؛ وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِینٌ. ( صافات/48) و نزد آنها همسرانى است که جز به شوهران خود عشق نمى ورزند و چشمانى درشت (و زیبا) دارند.

"طرف" (بر وزن حرف ) به معنى پلک چشم ها است ، و از آنجا که به هنگام نگاه کردن ، پلک ها به حرکت در مى آید کنایه از نگاه کردن است ، بنابراین تعبیر به " قاصرات الطرف " اشاره به زنانى است که نگاهى کوتاه دارند، یعنى فقط به همسرانشان عشق مى ورزند، و این یکى از بزرگترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد و به غیر او علاقه نداشته باشد.(تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 169)

5- از هر نظر دوشیزه و پاک هستند: ... لَمْ یطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ (رحمن/56 و رحمن/ 74).... هیچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است .

کلمه "طمث" که فعل "لم یطمث" از آن مشتق شده ، به معناى ازاله بکارت و نکاحى است که با خونریزى همراه باشد و معناى آیه این است که : حوریان بهشتى دست نخورده اند، و قبل از همسران هیچ جن و انسى ازاله بکارت از ایشان نکرده .(ترجمه تفسیر المیزان ،ج 19 ،ص 185)

6- مانند یاقوت و مرجان هستند: کأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ (رحمن/58) آنها همچون یاقوت و مرجانند!

به سرخى و صفا و درخشندگى "یاقوت" و به سفیدى و زیبائى شاخ "مرجان" که هنگامى که این دو رنگ (یعنى سفید و سرخ شفاف ) به هم آمیزند زیباترین رنگ را به آنها مى دهند.

7- دارای حسن سیرت و حسن صورت هستند: فِیهِنَّ خَیراتٌ حِسانٌ ...(رحمن/70) و در آن باغ هاى بهشتى زنانى هستند نیکو خلق و زیبا.

فرشته

زنانى که جمع میان "حسن سیرت " و "حسن صورت" کرده اند، چرا که "خیر" غالباً در مورد صفات نیک و جمال معنوى به کار مى رود و "حسن " غالباً در زیبائى و جمال ظاهر.

تمام صفات کمال و جمالى که در یک همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند، و به همین دلیل قرآن در یک تعبیر کوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان "خیرات حسان" تعبیر کرده است.(تفسیر نمونه جلد 23 صفحه 183-182)

8- فقط به همسرانشان تعلق دارند : حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ(رحمن/72) حوریانى که در خیمه هاى بهشتى مستورند.

"حور" جمع "حوراء" و "احور" به کسى مى گویند که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفید چهره نیز اطلاق شده است .

تعبیر به "مقصورات" اشاره به این است که آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از دیگران مستور و پنهانند.(تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 183)

«حوریان مقصور در خیمه هایند» ، معنایش این است که : از دست برد اجانب محفوظند، زنانى مبتذل نیستند، که غیر شوهران نیز ایشان را تماشا کنند.(ترجمه تفسیر المیزان ،ج 19 ،ص 187)

9- داشتن پاکی و ظرافت بدن : کأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَکنُونٌ (صافات/49) گوئى (از لطافت و سفیدى) همچون تخم مرغهایى هستند که (در زیر بال و پر مرغ ) پنهان مانده (و دست انسانى هرگز آن را لمس نکرده است .)

بدن آنها از شدت پاکى و ظرافت و سفیدى و صفا همچون تخم مرغ هائى است که نه دست انسان آن را لمس کرده و نه گرد و غبارى بر آن نشسته ، بلکه در زیر بال و پر مرغ پنهان و پوشیده مانده است !

10- همتای هسران خود هستند : وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ أَتْرابٌ(ص/ 52) و نزد آنان همسرانى است که تنها چشم به شوهرانشان دوخته اند و همگى هم سن و سالند.

"حوریان مقصور در خیمه هایند" ، معنایش این است که : از دست برد اجانب محفوظند، زنانى مبتذل نیستند، که غیر شوهران نیز ایشان را تماشا کنند

 

و کلمه اتراب به معناى اقران است . مى خواهد بفرماید: همسران بهشتى همتاى شوهران خویشند، نه از جهت سن با آنان اختلاف دارند، و نه از جهت جمال . ممکن هم هست مراد از "اقران" این باشد که مثل شوهران خویشند، هر قدر شوهران نور و بهائشان بیشتر شود، از ایشان هم حسن و جمال بیشتر مى گردد. ( ترجمه تفسیر المیزان ،ج 17 ،ص 333)

11- آفرینشی نو دارند. إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً (واقعه/35) ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدیم .

این جمله ممکن است اشاره به همسران مؤمنان در این دنیا باشد که خداوند آفرینش تازه اى در قیامت به آنها مى دهد، و همگى در نهایت جوانى و طراوت و جمال و کمال ظاهر و باطن وارد بهشت مى شوند که طبیعت بهشت طبیعت تکامل و خروج از هر گونه نقص و عیب است .

و اگر منظور حوریان باشد خداوند آنها را آفرینش نوینى بخشیده به گونه اى که هرگز گرد و غبار پیرى و ناتوانى بر دامان آنها نمى نشیند. ممکن است که تعبیر به انشاء، اشاره به هر دو نیز بوده باشد. (تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 224)

12-همواره بکر هستند : فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً (واقعه/36) و همه را بکر قرار داده ایم .

و شاید این وصف همیشه براى آنها باقى باشد، چنانکه بسیارى از مفسران به آن تصریح کرده اند و در روایات نیز به آن اشاره شده ، یعنى با آمیزش ، وضع آنها دگرگون نمى شود. (تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 224)

13- فصیح و خوش زبان هستند : عُرُباً أَتْراباً (واقعه/37) همسرانى که به همسرشان عشق مى ورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند."عرب"جمع "عروبة" (بر وزن ضرورة ) به معنى زنى است که وضع حالش حکایت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاکیش ‍ مى کند، زیرا "اعراب" (بر وزن اظهار) به همان معنى آشکار ساختن است ، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن نیز مى آید، و ممکن است هر دو معنى در آیه جمع باشد.(تفسیر نمونه ،ج 23 ،ص 224)

14- بسیار جوان هستند : وَ کواعِبَ أَتْراباً (نباء/ 33) و حوریانى بسیار جوان و هم سن و سال .

جمله «کواعب اترابا» به معناى کنیزانى شبیه به هم است ، که در خدمت اهل بهشتند، و در روایت ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام ) در معناى جمله "ان للمتقین مفازا" آمده که امام فرمود: متقین کراماتى دارند، و در معناى "کواعب اترابا "فرمود: یعنى دختر نورس .(ترجمه تفسیر المیزان ،ج 20 ،ص 286)


- نظرات (0)

3سنگی که از بهشت نازل شده اند

سنگ بهشتی

رسول رحمت صلی الله و علیه و آله که ثقلین را به یادگار گذشت فرمود که این دو از هم جدا ناپذیرند و نیز خبر داد که هدایت در گرو تمسک به قرآن و عترت علیهم السلام است و بس.


قرآن این کتاب هدایت و نور که یکی از این ثقلین است وقتی ما را به آن سعادت واقعی می رساند که از ثقل دیگر جدا نشود. آن که قرآن را کافی دانست و مکتب خود را بی نیاز از عترت دانست به شهادت همین حدیث نورانی که قرآن و عترت را جداناپذیر معرفی می کند از هر دو آنها محروم مانده است.

توجه به این پیوند ناگسستنی، مفسرین آگاه را بر آن می دارد تا بی توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام دست به تفسیر قرآن نزنند. همین امر سبب شده تا تفاسیر شیعه آمیخته با روایاتی باشد که از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به یادگار مانده است.

این روایات که گاه، تنها کلید فهم آیه است به صورت پراکنده در منابع روایی ما موجود است.

برخی از دانشمندان گذشته و حال تلاش کرده اند تا روایاتی را که به گونه ای به تفسیر و یا بیان آیه ای اشارت دارد در کتاب های مستقل جمع آوری کنند که حاصل این زحمات، کتاب های ارزشمندی شده که نمونه های زیر از آن دسته اند:

1.       تفسیر قمى در 2 جلد، نوشته على بن ابراهیم قمى (قرن 3)

2.       البرهان فى تفسیر القرآن در 5 جلد، نوشته سید هاشم بحرانى (قرن 11)

3.       تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب در 14 جلد، نوشته محمد بن محمدرضا قمى مشهدى (قرن 12)

4.       تفسیر جامع در 7 جلد، نوشته سید محمد ابراهیم بروجردى (معاصر)

حجم بالای این کتاب ها و نداشتن ترجمه نوع این آثار از یک سو و لزوم ترویج این نوع روایات و توجه به آنها در کنار کلام قرآن کریم ما را بر آن داشت تا به صورت گزینشی برخی از این روایات را استخراج کرده و با ترجمه روان و ارائه توضیح در هر جا که لازم به نظر می آید این معارف را به جامعه قرآن دوست و ارادتمند به اهل بیت علیهم السلام تقدیم نماییم.

کوتاهی متن، تخصصی نبودن در رشته خاصی مانند فقه، وجود آن در منابع معتبر و اصیل شیعه از مهمترین معیارهای ما در گزینش این روایات است که امیدواریم مقبول خداوند رحمان قرار گیرد.

سه سنگند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد

وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَیْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ (50/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه دریا را برایتان شكافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق كردیم.

دعایی که حضرت موسی علیه السلام خواند و خدا دریا را شکافت. نقل شده است در جنگ حنین که در نهایت با امداد الهی [1] به پیروزی لشگر اسلام انجامید بعد از شکست ابتدایی لشگر اسلام و فرار تعداد زیادی از مسلمانان، رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «اللّهمّ، لك الحمد و إلیك المشتكى و أنت المستعان».

جرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! دَعَوتَ بِما دَعَا بِه مُوسى حِینَ فَلَقَ اللَّهُ لَهُ البَحرَ و نَجّاهُ مِن فِرعَونَ. ای رسول خدا! خدا را به کلماتی خواندی که موسی هنگامی که خدا دریا را برای او شکافت و از دست فرعون نجاتش داد خدا را با آن خوانده بود. [2]

در روایتی این عبارت، اسم اکبر خدا نامیده شده است [3] و در روایت دیگری رسول خدا فرمود:

جبرئیل علیه السلام به من گفت: می خواهید به شما کلماتی را بیاموزم [4] که موسی علیه السلام آنها را هنگام شکافته شدن دریا گفت؟ گفتم: بله. او گفت: بگو «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَیْكَ الْمُشْتَكَى وَ بِكَ الْمُسْتَغَاثُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم‏»[5]

وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً (60/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه موسى براى قوم خود آب طلب کرد. ما به او گفتیم: عصایت را به سنگ بزن. [او زد و] دوازده چشمه از آن جارى شد. 

 

سه سنگ بهشتی

امام باقر علیه السلام فرمود: «نزلت ثللاثة أحجار من الجنة: مقام إبراهیم و حجر بنى إسرائیل، و الحجر الأسود»؛ سه سنگ اند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم [6]، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد. [7]

وَبَآوُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ(61/ بقره)

بنی اسرائیل سزاوار خشم خدا شدند و این به سبب آن بود كه آنان همواره به آیات خدا كفر مى ‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى ‏كشتند. دلیل این [كفرورزى و كشتن پیامبران‏] آن بود كه [از فرمانِ من‏] سرپیچى نمودند و پیوسته [از حدود حق‏] تجاوز مى‏كردند.

 

لزوم حفظ اسرار و گناه فاش ساختن آن

امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کردند و فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا قَتَلُوهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ لَا ضَرَبُوهُمْ بِأَسْیَافِهِمْ وَ لَكِنَّهُمْ سَمِعُوا أَحَادِیثَهُمْ فَأَذَاعُوهَا فَأُخِذُوا عَلَیْهَا فَقُتِلُوا»؛ به خدا قسم كه آنها را با دست هاى خود نكشتند و با شمشیرهایشان نزدند؛ بلكه سخنان ایشان را شنیدند و آنها را [نزد دشمنان و بدخواهان] فاش‏ ساختند و در نتیجه، آن پیامبران دستگیر و كشته شدند. [8]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن

نکته:

تقیه و لزوم حفظ اسرار درون مکتب از آموزه های مهم شیعه است که تکیه بر عقل و نقل دارد. بی تردید در دنیای امروز، وجوب برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام که به دلایل گوناگون مورد احترام قشر گسترده ای از مسلمانان جهان هستند از جمله همین موارد است که باید در حفظ آن کوشید.

به یقین کسانی که با افشاگری این آموزه (آن هم با مجالس و رفتارهای ناشایست) سبب می شوند تا جان شیعیان پاک و بی گناه در مناطق دیگر جهان به خطر افتد نمونه ای از بنی اسرائیلیان این آیه اند.

قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (83/ بقره)

با مردم به نیکی سخن بگویید. روش سخن گفتن (معاشرت) با دیگران. امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمود: «قولوا للناسِ أحسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یُقالَ فیكُم‏»؛ بهترین سخنى را كه دوست دارید درباره شما گفته شود، به مردم بگویید. [9]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) [10] را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن. [11]

در برخی تفاسیر مانند «المیزان» این تعبیر را کنایه از «حسن معاشرت با مردم» گرفته اند که بر این اساس ترجمه روایت می شود: بهترین رفتاری را که دوست داری دیگران با تو داشته باشند تو با آنها داشته باش.

 

پی نوشت ها:

1.       لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْن‏ (25/ توبه)

2.       تفسیر القمی، 1/287

3.       فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ لَقَدْ دَعَوْتَ اللَّهَ بِاسْمِهِ الْأَكْبَرِ. الجعفریات، 218

4.       در حقیقت جبرئیل وسیله ای است که خدا بواسطه او بر علوم پیامبرش می افزاید و او را رشد می دهد. این یعنی معلم پیامبر ص خداوند است نه جبرئیل.

5.       الدعوات مرحوم راوندی، 55

6.       سنگی که جای پای حضرت ابراهیم علیه السلام بر روی آن مانده و اکنون در محفظه ای بلوری در کنار خانه خدا نگهداری می شود. نماز خواندن پشت آن از اعمال حج و عمره است.

7.       مجمع البیان 1/383

8.       کافی 2/371

9.       کافی 2/165

10.   نصیحت از ماده نصح هم به معنای خلوص است (لسان العرب 2/615) پند دادن را هم از آن جهت نصح و نصیحت گویند كه از روى خلوص نیّت و خیر خواهى محض است‏ (قاموس قرآن 8/71)

11.   مصباح الشریعة، ص 43


- نظرات (0)