سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شما بر سر دو راهی ها چه می کنید؟!

همرنگ شدن

و إِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

رسیدن کارت دعوتی از طرف یکی از دوستان ... به یک مهمانی دعوت شده بودم...

از شکل و شمایل و تجملات کارتش معلومه چه قدر برای تدارکات و ظواهر میهمانی هزینه کرده اند و می تواند حسابی به آدم خوش بگذرد ...

روز موعود فرا رسید و من هم آماده برای حضور در میهمانی ... تا دم در مجلس رسیدم دیدم بله ... از همون مهمانی هایی است که همیشه می ترسیدم بر سر دو راهی در شرکت کردن در آن و شرکت نکردنش بمانم ...

چند دقیقه ای مکث کردم... گفتم بر می گردم...

در کشاکش با خودم بودم که یک دفعه یکی از دوستانم که خیلی هم باهاش رو در بایستی داشتم و خیلی خودش را تافته جدا بافته می دانست رسید ... تا منو دید گفت بارک الله بالأخره بزرگ شدی و تو این مجالس راهت دادن ... بلاخره از انزوا در اومدی و لبخند تمسخر آمیزی به من کرد و گفت :چرا پس وایسادی بیا بریم تو دیگه....
منم که می خواستم جلوی حداقل این یک مورد کم نیارم با اعتماد به نفس بالا گفتم باشه بریم ... و داخل رفتم و با صحنه هایی  که تا به آن روز فقط شنیده بودم، به قول ما جوونا face to face شدم... از تعارف کردن سیگار و مشروبات بگیر تا ... همه نوع گناهی مهیا بود... رقص و پایکوبی... اختلاط نامحرم....اسراف و تجملّات و ریخت و پاش که دیگر گناه کوچیکش بود ...
با صدای مادرم برای نماز صبح بلند شدم ... صورتم پر از عرق شده بود ...
خدای من ... خواب بود.... خدارو شکر، خواب بود...
یک لحظه همان سر جایم نشستم و با خودم مرور کردم ... چه شرایط سختی ... چه دو راهی پیچیده ای ... مخصوصا برای من جوان که سرشار از غرایز هستم و نمی خواهم جلوی کسی کم بیارم...

اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند. در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چقدر سخت است تنها ماندن... 

جرقه ای در ذهنم روشن شد .... جرقه ای که می تواند تنها دلخوشی در دو راهی های تاریکی برای تنها ماندن باشد ...

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

برای رفتن به خیلی از جاها و همراه شدن با اکثریتی که معلوم نیست عاقبت با آنها بودن چه خواهد بود؛ از جشن تولد، جشن نامزدی، عروسی و میهمانی های شبانه ای با شرایط خاص گرفته تا کنسرت های موسیقی آن چنانی که امروز هم تبلیغ هایشان کم نیست، این آیه می تواند راهگشایی برای درماندن در دو راهی رفتن یا ماندن باشد ...

حواسمان به این فرمان باشد؛ اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند.

در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چرا كه ممكن است اكثریت در ستم و ظلمت و گمراهی باشند و اقلیّتى در راه حق و عدالت و حقیقت.

این نکته را اگر عقلاً هم بخواهیم نگاه کنیم، همین پاسخی را خواهیم گرفت که شرع به ما می دهد. (تفسیر نمونه ذیل آیه مورد نظر)
با این توصیفات تا به حال در شرایطی قرار گرفته اید که بخواهید با اکثریت گمراهی و تاریکی همراه شوید؟ چه واکنشی از خود نشان داده اید؟
یا اگر در آینده در چنین شرایطی قرار بگیرید عکس العمل و تصمیمتان را چگونه پیش بینی می کنید؟


- نظرات (0)

صدقه ای که حرام است!!

صدقه

یكى از گناهان بزرگ تكدى و سوال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است، و در روایات متعددى از این كار، نكوهش شده، در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم: "صدقات براى افراد بى نیاز حرام است".

لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ (بقره ـ 273)

(انفاق شما باید) براى نیازمندانى باشد كه در راه خدا محصور شده‏اند. (به خاطر دین خدا، از وطن آواره و یا در جبهه‏هاى جهاد هستند.) توان حركت و سفر در زمین را (براى تأمین هزینه زندگى و یا كسب سرمایه براى تجارت) ندارند. از شدّت عفاف و آبرودارى، شخص بى‏اطلاع آنها را غنى مى‏پندارد، امّا تو آنها را از سیما و چهره‏هایشان مى‏شناسى. آنان هرگز با اصرار از مردم چیزى نمى‏خواهند. و هر چیز نیكو و خیرى را (به این افراد) انفاق كنید، پس قطعاً خداوند به آن آگاه است.

 

شأن نزول:

از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است كه: این آیه درباره اصحاب "صفه" نازل شده است (اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدینه بودند كه نه خانه‏اى در مدینه داشتند و نه خویشاوندانى كه به منزل آنها بروند. از این جهت در مسجد پیامبر مسكن گزیده بودند و آمادگى خود را براى شركت در میدان هاى جهاد اعلام داشته بودند.)

ولى چون اقامت آنها در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود، دستور داده شد به صفه (سكوى بزرگ و وسیع) كه در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند.

آیه فوق نازل شد و به مردم دستور داد كه به این دسته از برادران خود از كمك هاى ممكن مضایقه نكنند و آنها هم، چنین كردند. (مجمع البیان- ابو الفتوح رازى- البحر المحیط- قرطبى- روح المعانى و تفسیرهاى دیگر (با تفاوت هایى در عبارت)

بعضى از مفسران تصریح كرده‏اند كه آنها پاسداران پیامبر صلی الله علیه و آله و محافظان او بوده‏اند. (فى ظلال القرآن، ذیل آیه مورد بحث)

" كسى كه از مردم در خواست كند در حالى كه به مقدار كفایت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد"

بهترین مورد انفاق‏

باز در ادامه آداب و احكام انفاق، در این آیه بهترین مواردى كه انفاق در آنجا باید صورت گیرد، بیان شده است و آن كسانى هستند كه داراى صفات سه‏گانه‏اى كه در این آیه آمده است باشند.

در بیان اولین وصف آنان مى‏فرماید: انفاق شما به خصوص "باید براى كسانى باشد كه در راه خدا، محصور شده‏اند" (لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ).

یعنى كسانى كه به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیرى فنون جنگى یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى باز مانده‏اند، كه یك نمونه روشن آن، اصحاب صفه در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودند. ( "حصر" به معنى حبس و منع و تضییق است، و در اینجا به معنى تمام امورى است كه انسان را از تأمین معاش باز مى‏دارد.)

سپس براى تأكید مى‏افزاید: "همان ها كه نمى‏توانند سفرى كنند" و سرمایه‏اى به دست آورند (لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ).

تعبیر به "ضرب فى الارض" به جاى سفر، به خاطر آن است كه مسافران مخصوصاً آنها كه براى هدف هاى مهمى پیاده به سفر مى‏روند، پیوسته پاى بر زمین‏ مى‏كوبند و پیش مى‏روند.

بنابراین كسانى كه مى‏توانند تأمین زندگى كنند، باید مشقت و رنج سفر را تحمل كرده، از دست رنج دیگران استفاده نكنند مگر اینكه كار مهم‏ترى همچون جهاد در راه خدا یا فرا گرفتن علوم واجب، مانع از سفر گردد.

در دومین توصیف از آنان، مى‏فرماید: "كسانى كه افراد نادان و بى اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنى مى‏پندارند" (یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ).

ولى این سخن به آن مفهوم نیست كه این نیازمندان با شخصیت، قابل شناخت نیستند لذا مى‏افزاید: "آنها را از چهره‏هایشان مى‏شناسى" (تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ).

"سیما" در لغت به معنى علامت و نشانه است و این كه در فارسى امروز آن را به معنى چهره و صورت به كار مى‏برند، معنى تازه‏اى است، وگرنه در مفهوم عربى آن، چنین معنایى ذكر نشده است.

به هر حال منظور این است كه آنها گرچه سخنى از حال خود نمى‏گویند ولى در چهره‏هایشان نشانه‏هایى از رنج هاى درونى وجود دارد كه براى افراد فهمیده آشكار است، آرى "رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سر درون".و در سومین توصیف از آنان مى‏فرماید: آنها چنان بزرگوارند كه: "هرگز چیزى با اصرار از مردم نمی خواهند" (لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً).

اصولاً آنها از مردم چیزى نمى‏خواهند، تا چه رسد به اینكه اصرار در سوال داشته باشند، و به تعبیر دیگر معمول نیازمندان عادى اصرار در سوال است اما آنها یك نیازمند عادى نیستند.

انفاق

بنابراین اگر قرآن مى‏گوید: "آنها با اصرار سوال نمى‏كنند "مفهومش این نیست كه بدون اصرار سوال مى‏كنند، بلكه مفهومش این است آنها فقیر عادى نیستند تا سوال كنند زیرا سوال آنها معمولاً توأم با اصرار و الحاف است، به قرینه اینكه مى‏گوید: "آنها را از سیمایشان باید شناخت" نه از سوالشان، و الا جمله "یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ" مفهومى نداشت.

احتمال دیگرى در تفسیر این آیه نیز هست و آن اینكه آنها در حال عادى هرگز سوال نمى‏كنند، (و هرگاه اضطرار شدید آنها را مجبور به اظهار حال خود كند، هرگز اصرار نمى‏ورزند.)

بعضى نیز گفته‏اند منظور این است كه آنها در ترك سوال كردن اصرار دارند.

(ولى این احتمال خلاف ظاهر آیه است).

و در پایان آیه، باز همگان را به انفاق از هرگونه خیرات تشویق كرده، مى‏فرماید: "و هر چیز خوبى در راه خدا انفاق كنید، خداوند از آن آگاه است" (وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ).

این جمله براى تشویق انفاق كنندگان است، خصوصاً انفاق به افرادى كه داراى عزت نفس و طبع بلندند و چه بسا در این موارد بخشش هایى در پوشش غیر انفاق، ولى در واقع به قصد انفاق، صورت مى‏گیرد تا طرف مقابل ناراحت نشود، مسلماً خداوند از این نیات پنهانى آگاه است و آنها را به تناسب نیت و زحماتشان بهره‏مند مى‏سازد.

 

نكته: سوال كردن بدون حاجت حرام است!

یكى از گناهان بزرگ تكدى و سوال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است و در روایات متعددى از این كار، نكوهش شده، در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم:

لا تحل الصدقة لغنى‏: "صدقات براى افراد بى نیاز حرام است".

و در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: من سئل و عنده ما یغنیه فانما یستكثر من جمر جهنم‏: "كسى كه از مردم در خواست كند در حالى كه به مقدار كفایت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد." (تفسیر مراغى، جلد 3 صفحه 50)

انفاق شما به خصوص" باید براى كسانى باشد كه در راه خدا، محصور شده‏اند "(لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ) یعنى كسانى كه به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیرى فنون جنگى یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى باز مانده‏اند، كه یك نمونه روشن آن، اصحاب صفه در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودند. ("حصر" به معنى حبس و منع و تضییق است، و در اینجا به معنى تمام امورى است كه انسان را از تامین معاش باز مى‏دارد)

پیام‏های این آیه:

1ـ فقرا، در اموال اغنیا حقّى دارند. «لِلْفُقَراءِ»

2ـ باید به مجاهدان و كسانى كه به خاطر فعالیّت‏هاى سیاسى براى مبارزه با طاغوت‏ها در محاصره‏ى زندان‏ها و تبعیدگاه‏ها قرار دارند و مهاجران بى‏پناه و همه كسانى كه در راه خدا دچار فقر شده و فرصت تلاش براى تأمین زندگى را ندارند، توجّه لازم صورت گیرد. «أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً»

3ـ كسانى كه مى‏توانند با مسافرت و مهاجرت به نقطه‏اى دیگر زندگى خود را تأمین نمایند، نباید منتظر انفاق مردم باشند. «لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ»

4ـ فقیران عفیف، پاكدامن و آبرودار، مورد ستایش خداوند هستند. «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ»

5ـ فقراى گمنام و محترم، در اولویّت هستند. «تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ»

6ـ حتّى اگر ضرورتى پیش آمد، باز هم سوالِ با اصرار از مردم نداشته باشید. «لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً» تكدّى‏گرى، ناپسند است.

7ـ شرط انصاف نیست كه گروهى خود و تمام هستى خود را فدا كرده و در محاصره قرار گیرند، ولى گروه دیگر حتّى از انفاق به آنان تنگ نظرى داشته باشند. «لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا»

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفاسیر؛ مجمع البیان ـ ابو الفتوح رازى ـ البحر المحیط ـ قرطبى ـ روح المعانى ـ فى ظلال القرآن (مطالبی ذیل آیه مورد بحث)

تفسیر مراغى، ج 3

وسائل الشیعه، ج 18

 


- نظرات (0)

پولی که یک شبه بدست می آید

قمار

امروزه در سطح دنیا ورزش ها و بازی های مختلفی انجام می شود فوتبال، والیبال، بسکتبال، اسب دوانی و... هرکسی طرفدار تیمی است و به دنبال پیروزی است و از شکست آن ناراحت و با پیروزی آن خوشحال می شود؛ زمانی که در فوتبال گلی زده می شود خیلی ها از آن خوشحال می شوند خیلی ها هم ناراحت اما این برد و باخت ها برای عده زیادی رنگ و بوی دیگری دارد؛ با گلی با تمام وجود به بالا می پرند و با گلی دوست دارند زمین دهان باز کرده ایشان را ببلعد


یک سری از افراد، کسانی هستند که بر، برد تیمی یا باخت تیم دیگر شرطی قرار داده و امیدوارند که بختشان یار باشد، برنده شوند و پولی بی زحمت و با تحمل ریسک و استرس بالا بدست آورند.

شرط بندی یا قمار دارای ابعاد مختلفی است که در این چند سطر به بعضی از آنها اشاره می گردد.

شرط بندی عبارت است از قرارداد بین دو یا چند نفر بر برد یا باخت یا ذکر شرایطی خاص برای هر طرف با وجود احتمالات برابر طبق خواست ایشان. شرط بندی در تمام اعصار وجود داشته است و مردم با آن دست و پنجه نرم می کردند و از سود و منافع مقطعی آن استقبال می کردند.

عرب جاهلی یک شتر را به بیست و هشت قسمت تقسیم کرده، ده چوب مشخص می نمود و بر هر چوبی سهمی قرار داده و انتخاب می کردند، بعضی از چوب ها چندین سهم از شتر را برداشته و تعدادی از آنها سهمی از قسمت های شتر نداشت.

شرط بندی در نظر بعضی از ایشان راهی آسان و وسیله ای سریع برای نیل به مال و ثروت بود.

زمانی که دو نفر با هم شرطی می بندد اتفاقات مختلفی رخ می دهد که یک طرف قطعاً مضرور می گردد و طرف مقابل برنده سودی می گردد که اصطلاحاً باد آورده است.

در حقیقت برای این پول زحمتی کشیده نشده است فقط استرسی به دو طرف وارد می شود که به هر حال قابل جبران نیست، چه برای طرف برنده چه برای طرف بازنده. اما بر سر بازنده و برنده چه می آید؟

شخصی که در این قرار باخته است احساس سرخوردگی شدیدی می کند و می خواهد به هر صورت که شده شکست خویش را جبران نماید، به واسطه همین دوباره در دام قمار و بازی و شرط جدیدی می افتد.

از طرف دیگر فردی که برنده شده است می خواهد دوباره بر دامنه پیروزی هایش بیفزاید و کامش را از پول باد آورده شیرین تر سازد. این گونه می شود که هر دو طرف به نحوی ضرر می کنند؛ همین باعث می شود طرفین از انجام کار تولیدی و اقتصادی سر باز زنند و در مقیاس کلی، باعث ضرر رسانی به کل اجتماع شوند.

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای بدست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت

شخصی که شرط بندی می کند نمی تواند آن را کنار بگذارد مانند شخصی که معتاد است، این اعتیاد در جسم و روح وی تأثیر گذاشته تا مرز جنون پیش می رود.

او در یک ساعت، زحمات چندین ساله خویش را هدر می دهد. این هوس عبث به قدری او را وسوسه می کند که شاید در مرحله ای از این ارتباطات مسموم، خانه ی آرامش خویش را نیز بر سر سفره اغیار آورده، آن را به باد فنا دهد و همسر و فرزندان خود را آواره سازد.

از طرف دیگر کسی که یک شبه پول زیادی به دستش رسیده است سرمست از این برد، روی به ناهنجاری ها و لذت هایی خواهد آورد که عقده های خویش را خالی نماید و هر آنچه از دنیا نداشته، بدست آورد و همین باعث فوران بسیاری از گناهان فردی و جمعی می شود.

هیجانات، مستقیم با روح و روان انسانی ارتباط دارد. این هیجانات دو نوع است: هیجانات مثبت و سازنده که در زندگی هر انسانی برای رشد و پیشرفت، لازم و ضروری است مثل انواع بازی ها.

دسته دیگر از هیجانات، هیجانات منفی و مخرب است که نه تنها به نفع انسان نیست، بلکه باعث ایجاد بسیاری از مشکلات می گردد.

شرط بندی یکی از این هیجانات روانی مخرب و منفی است که عامل بسیاری از بیماری های جسمی مثل زخم معده و تپش قلب و در پی آن سکته مغزی و قلبی است.

از طرف دیگر باعث ایجاد بیماری های روحی مثل بیماری های عصبی و پرخاش می گردد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد

روح و جسم انسانی به هم وابسته است، هر تخریبی تخریب دیگر را به دنبال خواهد داشت و روزی برایش خواهد رسید که چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت.

انسان گاهی اوقات دچار آرزوهای بزرگ و دست نیافتنی می شود که برای به دست آوردن آنها، راه هایی مثل شرط بندی به ذهنش می رسد که نه تنها او را به آرزوهایش نمی رساند، بلکه مشکلات جدیدی برایش به وجود می آورد که آرزوی آرامش روزهای نخستین را به دنبال خواهد داشت.

انسان عمری بسیار محدود دارد با در نظر گرفتن بسیاری از خطرات روا نیست که این چند دهه را به تجربه راه هایی که اشتباه بودن آن مشخص و مبرهن است بپردازد.

اولین قدم برای سلامت زیستن پرهیز از بلند پروازی های کورکورانه و قناعت است و تأمین مایحتاج پاک و سالم از بزرگترین مجاهدت ها می باشد.

فراموش نکنیم که خداوند بیناست، بنده های خویش را نظاره می کند و صلاح هرکس را بهتر از خودش می داند. توکل، صبر و تلاش آدمی را به همه جا می رساند بدون اینکه استرس و ترس واهی داشته باشد. 

آرامش و رضایت آفریدگار بزرگترین دارایی آدمی است.


منابع:

قرآن (سوره بقره آیه دویست و نوزده - سوره مائده آیات نود و نود و یک)

تفسیر نمونه مجلدات: دوم، پنجم، هفدهم

تفسیر المیزان: مجلدات دوم و ششم



- نظرات (0)

آینده انفاق كننده تضمین شده است!

انفاق

گاهى انسان گامى براى خدا بر مى‏دارد و كارى را به نیكى شروع مى‏كند، ولى به خاطر عوارضى از قبیل غرور یا منّت یا توقّع و یا امثال آن ارزش كار را از بین مى‏برد. با منّت، اثر انفاق از بین مى‏رود، چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است، ولى نتیجه‏ى منّت، آلوده شدن روح مى‏باشد


.الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره ـ 262)

كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند و سپس به دنبال آنچه انفاق كرده‏اند، منّت نمى‏گذارند و آزارى نمى‏رسانند، پاداش آنها برایشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند.

در آیه قبل اهمیت انفاق در راه خدا به طور كلى بیان شد، ولى در آیه مورد بحث بعضى از شرائط آن ذكر مى‏شود.

 

چه انفاقى با ارزش است؟

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه انفاق در راه خدا در صورتى در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع مى‏شود كه به دنبال آن منت و چیزى كه موجب‏ آزار و رنجش نیازمندان است نباشد.

بنابراین كسانى كه در راه خداوند بذل مال مى‏كنند ولى به دنبال آن منت مى‏گذارند یا كارى كه موجب آزار و رنجش است مى‏كنند، درحقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین مى‏برند.

آنچه در این آیه بیشتر جلب توجه مى‏كند این است كه قرآن در واقع سرمایه زندگى انسان را منحصر به سرمایه‏هاى مادى نمى‏داند، بلكه سرمایه‏هاى روانى و اجتماعى را نیز به حساب آورده است.

كسى كه چیزى به دیگرى مى‏دهد و منتى بر او مى‏گذارد و یا با آزار خود، او را شكسته دل مى‏سازد، در حقیقت چیزى به او نداده است زیرا اگر سرمایه‏اى به او داده سرمایه‏اى هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شكست‏هاى روحى به مراتب بیش از مالى باشد كه به او بخشیده است.

در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم: " كسى كه به فرد با ایمانى نیكى عطا كند، سپس او را با سخنى آزار دهد، یا منتى بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل كرده است."

بنابراین اگر چنین اشخاصى اجر و پاداشی نداشته باشند، كاملاً طبیعى و عادلانه خواهد بود بلكه مى‏توان گفت چنین افراد در بسیارى از موارد بدهكارند نه طلبكار زیرا آبروى انسان به مراتب برتر و بالاتر از ثروت و مال است.

نكته دیگر اینكه منت گذاردن و اذیت كردن در آیه با كلمه " ثم" كه معمولاً براى فاصله بین دو حادثه (و به اصطلاح براى تراخى) است ذكر شده، بنابراین معنى آیه چنین مى‏شود: كسانى كه انفاق مى‏كنند و بعداً منتى نمى‏گذارند و آزارى نمى‏رسانند، پاداش آنها نزد پروردگار محفوظ است.

و این خود مى‏رساند كه منظور قرآن تنها این نیست كه پرداخت انفاق مۆدبانه و محترمانه و خالى از منت باشد بلكه، در زمان هاى بعد نیز نباید با یادآورى آن، منتى برگیرنده انفاق گذارده شود، و این نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانى مى‏رساند.

انفاق

باید توجه داشت كه منت و آزارى كه موجب عدم قبول انفاق مى‏شود، اختصاص به مستمندان ندارد بلكه در كارهاى عمومى و اجتماعى از قبیل جهاد در راه خدا و كارهاى عام المنفعه كه احتیاج به بذل مال دارد نیز، رعایت این موضع لازم است.

جمله "لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ" به انفاق كنندگان اطمینان مى‏دهد كه پاداششان نزد پروردگار محفوظ است تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند زیرا چیزى كه نزد خدا است نه خطر نابودى دارد و نه نقصان، بلكه تعبیر "ربهم" (پروردگارشان) ممكن است اشاره به این باشد كه خداوند آنها را پرورش مى‏دهد و بر آن مى‏افزاید.

جمله "وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ"، اشاره به این است كه آنها هیچ نوع نگرانى نخواهند داشت، زیرا خوف، همان گونه كه در سابق هم اشاره شد نسبت به امور آینده است و حزن و اندوه، نسبت به امور گذشته، بنابراین با توجه به اینكه پاداش انفاق كنندگان در پیشگاه خدا محفوظ است، نه از آینده خود در رستاخیز ترسى دارند و نه از آنچه در راه خدا بخشیده‏اند، اندوهى به دل راه مى‏دهند.

بعضى نیز گفته‏اند آنها ترسى از فقر و كینه و بخل و مغبون شدن ندارند و نه غمى از آنچه انفاق كرده‏اند.

در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم: "كسى كه به فرد با ایمانى نیكى عطا كند، سپس او را با سخنى آزار دهد، یا منتى بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل كرده است". (تفسیر برهان، جلد 1، صفحه 253، حدیث 1)

ولى آنها كه چنین نكرده‏اند، بیمى از باطل شدن انفاق ها به خود راه نمى‏دهند، اسلام در این زمینه به قدرى دقیق است كه بعضى از علماء پیشین گفته‏اند: "هرگاه انفاقى به كسى كنى و بدانى كه سلام كردن تو به او، بر او سخت و گران است و یادآور خاطره بخشش، بر او سلام نكن". (تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2، صفحه 364)

در مجمع البیان نیز حدیثى روایت شده است كه رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: خداوند در قیامت به منّت‏گذاران، نگاه لطف آمیز نمى‏كند.

اعمال انسان، در یكدیگر تأثیر دارند، یعنى یك عمل مى‏تواند عمل دیگر را خنثى كند. انفاق براى درمان فقر است، ولى منّت‏گذارى آن را مایه‏ى درد فقرا مى‏گرداند. («یُنْفِقُونَ»، «لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا وَ لا أَذىً»)

نکات مهم آیه:

1ـ هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن شكم فقرا نیست، بلكه این كار زیبا باید به دست افراد خوب، یا شیوه خوب و همراه با اهداف خوبى باشد.

2ـ گاهى انسان گامى براى خدا بر مى‏دارد و كارى را به نیكى شروع مى‏كند، ولى به خاطر عوارضى از قبیل غرور یا منّت یا توقّع و یا امثال آن ارزش كار را از بین مى‏برد.

با منّت، اثر انفاق از بین مى‏رود، چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است، ولى نتیجه‏ى منّت، آلوده شدن روح مى‏باشد.

3ـ منّت‏گذار، یا در صدد بزرگ كردن خود و تحقیر دیگران است و یا مى‏خواهد نظر مردم را به خود جلب كند كه در هر صورت از اخلاص به دور است. مگر خداوند به خاطر همه‏ى نعمت‏هایى كه به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشیدن جزئى از آن بر خلق او منّت بگذاریم.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ شروع نیكو كافى نیست، اتمام نیكو هم شرط است. («یُنْفِقُونَ»، «ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا»)

2ـ اسلام حافظ شخصیّت محرومان و فقراست و كوبیدن شخصیّت فقرا از طریق منّت را، سبب باطل شدن عمل مى‏داند. («لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا وَ لا أَذىً»)

3ـ اعمال انسان، در یكدیگر تأثیر دارند، یعنى یك عمل مى‏تواند عمل دیگر را خنثى كند. انفاق براى درمان فقر است، ولى منّت‏گذارى آن را مایه‏ى درد فقرا مى‏گرداند. («یُنْفِقُونَ»، «لا یُتْبِعُونَ»، «مَنًّا وَ لا أَذىً»)

4ـ خداوند، آینده انفاق كننده را تضمین كرده است. «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

5ـ كسى كه بدون منّت و آزار و فقط براى خدا انفاق مى‏كند، از آرامشى الهى برخوردار است. «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

منابع:

نفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج2

تفسیر برهان، ج 1

تفسیر ابو الفتوح رازى، ج 2


- نظرات (0)

قلب های سنگ شده و ترسناک

سنگدل

یکی از مسائل  بسیار مهمی که در فرهنگ قرآن و اخلاق به آن توجه خاص شده، موضوع سلامتی وپاکی قلب است.

وقتی در فرهنگ قرآن و تربیت اخلاقی سخن از اصلاح قلب و پاکی آن از رذایل اخلاقی می‌شود در واقع مقصود دور نگه داشتن روح و جان افراد از رذایل اخلاقی است.

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید، می تواند نرم یا سخت گردد؛ و حتی این نرمی و سختی هم، دارای درجات متفاوتی بوده؛ تا جایی که دل انسان از شدت قساوت می میرد. قرآن کریم، این درجات را با تمثیلی زیبا بیان کرده است.

«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ ... فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً...»

«سپس دلهاى شما سخت شد... همچون سنگ، یا سخت‏تر!...»

أ‌. «وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ»

«چرا كه پاره‏اى از سنگها مى‏شكافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود»

ب‌. «وَ إنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ»

«و پاره‏اى از آنها شكاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏كند»

ج. «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ ...‏»[بقره/74] «و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى‏افتد ...»

خداوند در این آیه با تمثیل زیبایی، به بیان شدّت و درجهآ‌ی قساوت مردم یهود، اشاره کرده و بیان میآ‌کند که قلب در شدت قساوت به درجهآ‌ای میآ‌رسد که حتی از سختآ‌ترین سنگها هم، سخت تر میشود. نه اینکه چشمه‌ی عواطف و علم از آن نمی‌جوشد، و قطرات محبت از آن تراوش نمى‏كند؛ بلکه هرگز از خوف خدا، دلِ انسان سنگدل به طپش نمی افتد.[پرتوى از قرآن،ج‏1، ص 306 ]

قلب یکی از حساس‌ترین اعضاء بدن انسان است؛ که قابلیت ‌های اعجاب ‌انگیزی در آن نهفته شده است. از جمله‌ی آن قابلیت‌ها اینست که قلب، در برابر عواطف انسانی تغییر پذیر بوده و بنا به شرایط و موقعیتی که برای انسان پیش می آید،

قلب های سخت و ترسناک

از جمله بدترین قلب‌ها، قلب های افرادی است که به قساوت و سنگدلی شهرت پیدا کرده‌اند.

قلب هایی که به نیندیشیدن در حقایق موجود و تعصبات کور کورانه جاهلی شهرت دارند.

اگر بخواهیم برای صاحبان این چنین قلب هایی مصادیقی معرفی نماییم، مسلمان نمایان تکفیری و حامیان شیطان صفت آنها بهترین مصادیق صاحبان این چنین قلب هایی به حساب می‌آیند. «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُم؛ [زمر/22] واى بر آنان كه قلب هایى سخت دارند».

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ [اعراف/179] و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌‏ایم. [چرا كه‏] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏‌بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‌‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ ماندگانند.»

 

قلب های زنگار بسته از گناه

از جمله بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی، آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند.

در معرفی این چنین قلب هایی خداوند متعال می‌فرماید:

«كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ؛ [مطففین/14] چنین نیست كه آنها مى‏‌پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.»

عاقبت این چنین افرادی که به گناه و رذایل اخلاقی دلخوش کرده اند این می‌‌شود که بزرگترین واقعیت‌های عالم هستی را منکر می‌شوند: «ثمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاوُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِوُون؛ [الروم/10] آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى‏] بدتر بود، [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آنها را به ریشخند مى‏‌گرفتند.»

 

قلب های مریض و نفاق پیشه

قلب های افراد منافق _ که در ظاهر ادعای راستی و درستی می‌کنند و در باطن چیزی جز پلیدی و نفاق را به همراه ندارند _ در فرهنگ قرآن از جمله بدترین قلب ها به حساب می‌آید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ؛ [بقره/10] در دل هاى آنان یك نوع بیمارى است خداوند بر بیمارى آنان افزوده و به خاطر دروغ هایى كه می گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.»

بدترین قلب ها به افرادی تعلق دارد که در اثر خوی گرفتن به گناه و رذایل اخلاقی، زنگار سیاهی و تباهی آنها را از درک و فهم حقایق دور ساخته و از هدایت الهی خود را محروم می‌کنند. گناه به مثابه‌ی لایه های سیاه و چرکینی است که دیده حق بین افراد را از بین برده و سایه‌ی جهالت و تباهی را بر روح آدمی می‌گستراند

قلب های منحرف و گمراه از حق

در معرفی صاحبان این چنین قلب هایی خداوند متعال می فرماید:

« وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ یَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ؛ [توبه/127] و هنگامى كه سوره‏اى نازل مى‏شود، بعضى از آنها [منافقان‏] به یكدیگر نگاه مى‏كنند و مى‏گویند: «آیا كسى شما را مى‏بیند؟ (اگر از حضور پیامبر بیرون رویم، كسى متوجّه ما نمى‏شود!)» سپس منصرف مى‏شوند (و بیرون مى‏روند) خداوند دل هایشان را (از حق) منصرف ساخته چرا كه آنها، گروهى هستند كه نمى‏فهمند (و بى‏دانشند)!»

 

قلب های متعصب و دور مانده از حقیقت

رفتار و اعتقادات بعضی از افراد نه تنها ریشه در باور‌های صحیح و حیاتی ندارد، بلکه از عقلانیت و معیارهای اخلاقی و فطری نیز بی‌بهره است.

برای نمونه تن ندادن به آیین مقدس اسلام به بهانه‌ی اینکه آیین باستانی کشوری چیزی غیر از اسلام بوده، نباید موجب شود که پرده نادانی و جهالتبر روی قلب افراد سایه خود را بگستراند. «إِذْ جَعَلَ الَّذینَ كَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ؛ [فتح/26] (به خاطر بیاورید) هنگامى را كه كافران در دل هاى خود خشم و نخوت جاهلیّت داشتند».

 

سخن آخر

از آنجایی که هویت و اصالت وجوی افراد به روح  آنها وابسته است، ضروری است که با بهره‌گیری از آموزه‌های وحیانی و رهنمودهای عقل سلیم، قلب و روح خود را از آلودگی‌ها و پلیدی های رذایل اخلاقی دور نگه داشت تا از زندگی و حیات سعادتمند در دنیا و آخرت بهره‌مند شد.


- نظرات (0)

بهانه‌هایی برای بچه‌دار نشدن

نوزاد

الان یکی از دغدغه‌های مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است.


«تعریف‌ها» زندگی آدم‌ها را عوض می‌کند

چگونگی تعریف ما از زندگی و پدیده‌های آن، قطعاً مدار زندگی‌مان را عوض می‌کند. امروزه تعریف ما مثلاً از پدر بودن یا مادر بودن خراب شده است. یعنی به خاطر فضای زندگی تکنولوژیک، به خاطر فرهنگ‌های القایی، به خاطر تهاجم فرهنگی و بسیاری مسائل دیگر، تعاریف‌ ما تغییر کرده است. ما در موضوع فرزند دچار استحاله‌ی در تعریف شده‌ایم. مثلاً فرزند در بعضی موارد به ابزار پیوند دهنده‌ی زن و شوهری تبدیل می‌شود که در آستانه‌ی جدا شدن هستند!

برخی افراد برای این فرزند می‌آورند که زندگیشان را گرم کند! انگار که این فرزند چسب دوقلو است! در نگاه دیگر، فرزند عصای پیری است. در نگاهی دیگر، فرزند برای لذت بچه ‌داشتن است. در نگاهی، اگر فرزند نیاوریم، چه کنیم؟ این عوامل، پرکردن بی ‌معنی‌ زندگی است و البته هر کدام از این تعاریف را فرض بگیرید، یک منظومه‌ای را هم بعد از خودش ایجاد و ایجاب می‌کند.

 

احکام الهی یک سلسله‌ی واحد است

اسلام دیدگاهی در مورد فرزند و رزق و روزی او دارد و صراحتاً می‌گوید: «لا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکمْ خَشْیة إِمْلَاقٍ» (سوره‌ی مبارکه‌‌ی إسراء، آیه‌ی 131) بچه‌هایتان را از ترس گرسنه ‌ماندن و فقیر شدن نکُشید.

این دستور اسلام، و یک منظومه‌ای از معارف است. البته در آن زمان بلد نبودند جلوی تشکیل نطفه را بگیرند و بچه را می‌کشتند، اما الان بلد هستند و کلّاً بچه‌دار نمی‌شوند!

اگرچه این یک بحث فقهی است و می‌گویند این دقیقاً آن نیست، ولی طرح موضوعش همان است. بالاخره اگر کسی پیشگیری کند، باز هم همان وجه «خشیة‌ املاق» مهم است. یعنی نیت «خشیة املاق» نیت الهی نیست.

از سوی دیگر در مورد ارتقای شخصیت خود انسان هم تجربه‌ی عینی نشان می‌دهد که هیچ بستری مانند فرزند و فرزندآوری، برای فضای عملکرد یک انسان مفید نیست و آن را به چالش‌ نمی‌کشد

فرزند جایگاه والایی در منظومه‌ی توحیدی دارد

یک بحث استثنائی‌ قرآن درباره‌ی فرزند، در آیات ابتدایی سوره‌‌ی مبارکه‌ی «مریم» و در مورد حضرت زکریا علیه‌السلام است.

جناب زکریا این گونه به پروردگارش می‌گوید که: «قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِک رَبِّ شَقِیاً» (سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم، آیه‌ی 4) پروردگارا من پیر شده‌ام، ولی این‌طور هم نیستم که بگویم نمی‌شود؛ «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی» (بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم) من یک مَوالی‌ای دارم و نگرانشان هستم. منظورش از موالی چیست؟ آیا یعنی خانواده‌ای دارم؟

خیر؛ می‌گوید: «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی» و ضمناً هم می‌دانم که «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلِیّاً» (بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم)

نمی‌گوید من از جانب تو غلام می‌خواهم. نمی‌گوید: فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلداً، بلکه می‌گوید: «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلیّاً». می‌گوید «ولیّ» می‌خواهم. یعنی یک مسیری را آمده و یک حرکت توحیدی را شروع کرده و حالا نگران است که در آینده برای این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. یعنی می‌خواهد یک کسی، این حرکت توحیدی را ادامه دهد. بعد توضیح می‌دهد و می‌گوید: «یرِثُنِی وَیرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوب». (بخشی از آیه‌ی ششم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم)

ارث نبوت برایش مهم است، نه این‌که من دچار کهولت سن هستم و می‌ترسم این پول‌هایی که جمع کرده‌ام، چه خواهد شد! او «ولیّ» می‌خواهد. می‌گوید من پرچم توحید را برافراشته‌ام و بعد از رفتنم نگران این پرچم توحید هستم. به خاطر اینکه موسی وقتی از میان قومش رفت، همه‌ی تلاش‌های او را به هم ریختند. پس حالا من یک کسی را می‌خواهم که ولیّ باشد تا این پرچم توحید را به دست او بسپارم.

فرزندش را برای ادامه‌ی ولایتش می‌خواهد و این همان نگاهی است که همه‌ی انبیاء به فرزندانشان دارند.

حضرت اسماعیل

ابراهیم نبی علیه ‌السلام فرزندش اسماعیل را ادامه‌ی آن حرکت توحید در نظر می‌گیرد.

بعد از انبیاء هم، ما در وصیتنامه‌ی امیرالمومنین علیه‌السلام همین دغدغه‌ی توحیدی را می‌بینیم. آنها فرزند را در این منظومه می‌خواستند. در این منظومه فرزند از اول نذر توحید شده است و ما این را در قرآن داریم.

در سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران برمی‌خوریم به خانمی که از آن تعبیر می‌شود به «امْرَأَةُ عِمْرَانَ». این همسر عمران، همان مادر حضرت مریم است که «نَذَرْتُ لَک مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا» (بخشی از آیه‌ی سی ‌و پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران)؛ فرزند درون رحمش را نذر خداوند کرد و این یعنی همان بسته‌ی «نگران رزق نباش»، زیرا این فرزند افق بلندی دارد.

مادرش می‌گوید من این بچه را به دنیا می‌آورم، ولی این بچه برای من نیست؛ این بچه‌ی تو است که یک مدتی به من امانتش می‌دهی تا بزرگش کنم. این کودک من، آزادِ در راه توست و در بند من نیست، بچه‌ی نذر شده است. خداوند متعال هم متقابلاً می‌فرماید: «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا» (بخشی از آیه‌ی سی و هفت سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران) یعنی قبولش کرد و رشدش را بر عهده گرفت. خداوند کفالت فرزند ما را بر عهده می‌گیرد، ولی به شرطی که او را سپرده باشیم به خدا.

 

یکی از حیله‌های شیطان، تربیت است

در منظومه‌ی توحیدی می‌توان گفت که خیال آدم‌ها باید کاملاً از رزق و روزی راحت باشد. حتی بهتر بگویم که خیال آدم‌ها باید از رشد و تربیت فرزندشان هم راحت باشد.

الان دغدغه‌ ی مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است که: آیا اگر بچه‌هایی به دنیا بیاورم، می توانم تربیتشان کنم یا نه؟

به عبارتی همان «خَشیَةَ إملاقٍ» را به اسم تربیت مطرح و وسوسه می‌کند. قرآن صریحاً گفته که اگر پدران و مادران توانستند فرزندانشان را نذر خداوندشان کنند، خداوند خودش تربیت آن را کفایت می‌کند.

در قرآن، آن‌جا که می‌گوید شیطان از چپ و راست و جلو و عقب می‌آید، مرحوم علامه‌ی طباطبایی توضیح می‌دهد که یعنی به اسم کار خوب، مانع کار خوب می‌شود.

حواسمان باشد مراد از این حرف ها، این نیست که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچه‌ها اقدام کنیم؛ بلکه می‌گوییم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟

مشکل این‌جاست که ما به شکل «بگیر و نگیر» اعتماد می‌کنیم؛ یکی دو روز اعتماد می‌کنیم، اما شک می‌کنیم و دیگر ادامه نمی‌دهیم.

نمی‌خواهم بگویم که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچه‌ها اقدام کنیم؛ بلکه می‌گویم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟

برای بچه ‌نخواستن باید جواب داشته باشیم

علامه‌ی طباطبایی در تفسیر المیزان ‌نوشته‌اند: بشری که الان به وجود آمده، ماحصل توالد ‌نسل‌ قبلی خودش است. بشر آینده‌ای که الان نیست نیز حاصل توالد نسل امروز است. شما تصور کن اگر مردمان ده نسل پیش به این جمع‌بندی می‌رسیدند که هیچ احتیاجی به فرزندآوری نیست و چرا زحمت بچه‌داری را به خودشان بدهند؛ یعنی اگر ده نسل پیش تصمیم می‌گرفتند که این ماجرا را قطع کنند، نسل امروز اصلاً وجود نداشت. یعنی بودن من و شما بر روی زمین حاصل یک توالدی است که از قبل اتفاق افتاده است. اگر با یک دید بشر دوستانه هم به این مسأله نگاه کنیم، باید برای توالد ارزش قائل باشیم.

 


- نظرات (0)