سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جلوه‏هاى دنیا، مقدّمه‏ى غفلت از آخرت!

خانواده

با اینكه خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است‏ «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (كهف، 46) پس چرا آیه 14 سوره آل عمران در مقام انتقاد است؟

زینت بودن چیزى، غیر از دلبستگى به آن است. در این آیه انتقاد از دلبستگى شدید است كه از آن به «حُبُّ الشَّهَواتِ» تعبیر مى‏كند



زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آل عمران ـ 14)

عشق و علاقه به زنان و فرزندان پسر و اموال زیاد از طلا و نقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و كشتزارها كه همه از شهوات و خواسته‏هاى نفسانى است، در نظر مردم جلوه یافته است، (در حالى كه) اینها بهره‏اى گذرا از زندگانى دنیاست و سرانجام نیكو تنها نزد خداوند است.

 

جاذبه زینت هاى مادى‏

در آیات گذشته سخن از كسانى بود كه تكیه بر اموال و فرزندانشان در زندگى دنیا داشتند و به آن مغرور شدند و خود را از خدا بى‏نیاز دانستند، این آیه در حقیقت تكمیلى است بر آن سخن، مى‏فرماید: "امور مورد علاقه، از جمله زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپایان و زراعت و كشاورزى در نظر مردم جلوه داده شده است" تا به وسیله آن آزمایش شوند "ولى اینها سرمایه‏هاى زندگى دنیا است، (و هرگز نباید هدف اصلى انسان را تشكیل دهد) و سرانجام نیك (و زندگى جاویدان) نزد خدا است."

درست است كه بدون این وسایل، نمى‏توان زندگى كرد، و حتى پیمودن راه معنویت و سعادت نیز بدون وسایل مادى غیر ممكن است، اما استفاده كردن از آنها در این مسیر مطلبى است، و دلبستگى فوق العاده و پرستش آنها و هدف نهایى بودن مطلب دیگر.

 

نکات آیه:

چه كسى این امور مادى را زینت داده؟

جمله "زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ" كه به صورت فعل مجهول ذكر شده مى‏گوید: علاقه به زن و فرزند و اموال و ثروت ها در نظر مردم زینت داده شده است، در اینجا این سوال پیش مى‏آید كه زینت دهنده چه كسى است؟

آیه مورد بحث و سایر آیات مشابه آن هیچ گاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزندان و اموال و ثروت را نكوهش نمى‏كند، زیرا پیشبرد اهداف معنوى بدون وسایل مادى ممكن نیست. به علاوه قانون شریعت هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرینش نمى‏تواند باشد، آنچه مورد نكوهش است عشق و علاقه افراطى و به عبارت دیگر "پرستش" این موضوعات است

بعضى از مفسران معتقدند كه این هوس هاى شیطانى است كه آنها را در نظرها زینت مى‏دهد و به آیه 24 سوره نمل "وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ" (و شیطان اعمال آنها را در نظرشان جلوه داده است) و امثال آن استدلال كرده‏اند ولى این استدلال صحیح به نظر نمى‏رسد؛ زیرا آیه مورد بحث در باره "اعمال" سخن نمى‏گوید، بلكه درباره اموال و زنان و فرزندان سخن مى‏گوید.

آنچه در تفسیر آیه صحیح به نظر مى‏رسد این است كه زینت دهنده خداوند است از طریق دستگاه آفرینش و نهاد و خلقت آدمى.

زیرا خدا است كه عشق به فرزندان و مال و ثروت را در نهاد آدمى ایجاد كرده تا او را آزمایش كند و در مسیر تكامل و تربیت پیش ببرد همان طور كه قرآن مى‏گوید: "إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا"، "ما آنچه را در روى زمین هست زینت براى آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم كه كدامیك عملشان بهتر است. (سوره كهف، آیه 7)

یعنى از این عشق و علاقه تنها در مسیر خوشبختى و سازندگى بهره گیرند، نه‏ در مسیر فساد و ویرانگرى.

جالب این كه در آیه مورد بحث نخستین موضوعى كه ذكر شده است همسران و زنان مى‏باشند و این همان است كه روانكاوان امروز مى‏گویند."

غریزه جنسى از نیرومندترین غرایز انسان است تاریخ معاصر و گذشته نیز تأیید مى‏كند كه سرچشمه بسیارى از حوادث اجتماعى طوفان هاى ناشى از این غریزه بوده است".

ذكر این نكته نیز لازم است كه آیه مورد بحث و سایر آیات مشابه آن هیچ گاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزندان و اموال و ثروت را نكوهش نمى‏كند، زیرا پیشبرد اهداف معنوى بدون وسایل مادى ممكن نیست.

به علاوه قانون شریعت هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرینش نمى‏تواند باشد، آنچه مورد نكوهش است عشق و علاقه افراطى و به عبارت دیگر "پرستش" این موضوعات است.

 

منظور از متاع حیات دنیا چیست؟

متاع به چیزى مى‏گویند كه انسان از آن بهره‏ مند مى‏شود و حیات دنیا به معنى "زندگى پایین و پست" است بنابراین معنى جمله "ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا" چنین مى‏شود كه اگر كسى تنها به این امور شش‏گانه به عنوان هدف نهایى عشق ورزد و از آنها به صورت نردبانى در مسیر زندگى انسانى بهره نگیرد، چنین كسى تن به زندگى پستى داده.

در حقیقت جمله "الْحَیاةِ الدُّنْیا" (زندگى پایین) اشاره به سیر تكاملى حیات و زندگى است كه زندگى این جهان نخستین مرحله آن محسوب مى‏گردد. لذا در پایان آیه اشاره‏اى اجمالى به آن زندگى عالى‏تر كه در انتظار بشر مى‏باشد كرده و مى‏فرماید: "وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ"، یعنى سرانجام نیك در نزد خداوند است.

 

نکته دیگر:

در میان نعمت هاى مادى زنان را مقدم داشته چرا كه در مقایسه با دیگر نعمت ها نقش مهم‏ترى در جلب افكار دنیا پرستان و اقدام آنها بر جنایات هولناك دارد!

علاقه‏ى طبیعى به مادّیات، در نهاد هر انسانى وجود دارد، آنچه خطرناك است فریب خوردن از زینت‏ها و جلوه‏هاى آن، و عدم كنترل دلبستگى‏هاست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ ...»
امام صادق علیه السلام با استناد به «حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ ...» فرمودند: مردم در دنیا و آخرت از چیزى بیشتر از زنان لذّت نمى‏برند ... اهل بهشت نیز بیش از هر چیز به نكاح تمایل دارند تا خوردنى‏ها و آشامیدنى‏ها. (كافى، ج 5، ص 321)

این روایت دلیل تقدّم «النِّساءِ» را بر دیگر موارد بیان مى‏كند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ علاقه‏ى طبیعى به مادّیات، در نهاد هر انسانى وجود دارد، آنچه خطرناك است فریب خوردن از زینت‏ها و جلوه‏هاى آن، و عدم كنترل دلبستگى‏هاست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ ...»

2ـ جلوه‏ى دنیا براى مردمِ عادّى است، نه افراد فرزانه. (در نظر همسر فرعون كه فرزانه‏ى تاریخ است، كاخ و طلاى او بى‏ارزش است. «نجّنى من فرعون و عمله». تحریم، 11) «زُیِّنَ لِلنَّاسِ»

3ـ علاقه‏ى بیش از حدّ به زن و فرزند، بیش از هر چیز مایه‏ى دلبستگى انسان به دنیا مى‏گردد. «حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ»

4ـ مراقب باشیم كه زینت‏ها و جلوه‏هاى دنیا، مقدّمه‏ى غفلت از آخرت است. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ»، «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»

یكى از عوامل بد عاقبت شدن، شیفتگى و دلبستگى به دنیاست. زیرا عاقبت نیكو تنها نزد خداست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ»، «اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»

6ـ یكى از شیوه‏هاى تربیتى، تحقیر مادّیات و بیان عظمت معنویات است. «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»

7ـ بهترین راه براى كنترل علائق مخرّب، مقایسه آن با الطاف جاودانه‏ى الهى است. «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 5

 


- نظرات (0)

شدیدترین گناهان


جهنم شیطان آتش

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند:  «أشد الذنوب ما استخف به صاحب؛  شدیدترین گناه آن است که صاحبش آن را کوچک بشمارد.»

علت این امر بزرگی و عظمت مقام خداوند می باشد. برای روشن شدن موضوع، به این مسئله توجه کنید که بی ادبی یک انسان نسبت به دوستان نزدیکش و یا گوش نکردن به حرف آنها، قابل بخشش است و زشتی آن خیلی زیاد نیست. اما اگر همین کار را در مقابل یکی از اساتیدش انجام دهد، زشتی بیشتری دارد و از آن زشت تر این است که مثلاً این کار را در مقابل یک مرجع تقلید و یا شخص دیگری که احترام زیادی دارد انجام دهد. و به همین صورت هر چه مقام و احترام شخص مقابل بیشتر شود، زشتی بی ادبی و نافرمانی در برابر او هم افزایش می یابد. حال تصور کنید که اگر شخصی که نسبت به او بی احترامی می شود و از اوامر او سرپیچی می شود، کسی باشد که بزرگتر از آن است که قابل توصیف باشد و بزرگی و مقام و توانایی ها و حتی وجود همه موجودات از جانب اوست و نعمتهای بی شماری را به انسان ارزانی داشته است، زشتی این عمل چقدر افزایش می یابد.

پس با این دید، در می یابیم که در مقابل عظمت خداوند، هیچ گناهی کوچک و بی اهمیت نیست.

حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) در مقام طلب آمرزش از خداوند، می فرمایند: « یا إلهی لو بکیت إلیک حتى تسقط أشفار عینی، و انتحبت حتى ینقطع صوتی، و قمت لک حتى تتنشر قدمای، و رکعت لک حتى ینخلع صلبی، و سجدت لک حتى تتفقأ حدقتای، و أکلت تراب الأرض طول عمری، و شربت ماء الرماد آخر دهری، و ذکرتک فی خلال ذلک حتى یکل لسانی، ثم لم أرفع طرفی إلى آفاق السماء استحیاء منک ما استوجبت بذلک محو سیئة واحدة من سیئاتی؛ اى خداى من، اگر به درگاهت بگریم تا پلکهاى چشمانم بیفتد و با آواز بلند ناله کنم تا صدایم قطع شود و در پیشگاه تو بایستم تا پاهایم ورم کند، و در برابرت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا در آید و براى تو سجده کنم تا کاسه چشمانم بگودى رود و همه عمرم، خاک زمین بخورم و تا پایان روزگارم آب خاکستر بنوشم و در خلال این ها به ذکر تو مشغول شوم تا زبانم کند شود آنگاه به خاطر شرمندگى، چشم به اطراف آسمان بلند نکنم، با این کارها هرگز مستوجب از بین رفتن گناهى از گناهانم نمى شوم.  .»

مشاهده می کنیم که سرور و سید عابدان و مناجاتیان، چه تعبیرات عجیبی را – که نشان دهنده زشتی فوق العاده گناه می باشد - برای آمرزش تنها یک گناه، به کار می برند.

رسول خدا(ص) در زمین بى گیاهى فرود آمد و به اصحابش فرمود: قدرى هیزم بیاورید: گفتند: یا رسول الله!در زمین بى گیاه آمده ایم، در اینجا هیزم نیست حضرت فرمود: هر کس هر چه پیدا کرد بیاورد،سپس آنها کم کم هیزم آوردند و در برابر آن حضرت انباشته کردند،رسول خدا (ص) فرمود:گناهان این گونه جمع میشود

امام علی (علیه السلام) فرمودند:  « الذنوب کلها شدیدة و أشدها ما نبت علیه اللحم و الدم لأنه إما مرحوم و إما معذب و الجنة لا یدخلها إلا طیب؛  همه گناهان شدید و سخت است و سخت تر از همه آن گناهى است که بر آن گوشت و خون روییده شود، زیرا گناهکار یا عذاب مى شود یا مورد رحمت واقع مى گردد و تنها پاکان وارد بهشت مى شوند.» (یعنى با گوشت و خون روییده شده از گناه نمى توان وارد بهشت شد.)

در روایت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) دیده مى شود:  « لاتحقرن ذنبا ولاتصغرنه واجتنب الکبائر فان العبد اذا نظر الى ذنوبه دمعت عیناه دما وقیحا یقول الله تعالى «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا وما عملت من سوء تود لو ان بینها وبینه امدا بعیدا؛ هیچ گناهى را خوار و کوچک مشمار و از گناهان کبیره بپرهیز، چون در روز قیامت بنده به گناهان خود مى نگرد، از دو چشمش خون و چرک مى ریزد، خداى متعال مى فرماید: «روزى که هرکس کارهاى نیک و بد خویش را حاضر شده مى یابد و آرزو مى کند کاش میان او و آن (کارهاى بد) فاصله اى دور بود.»

امام صادق (علیه السلام)فرمود: «اتقوا المحقرات من الذنوب فإنها لا تغفر قلت و ما المحقرات قال الرجل یذنب الذنب فیقول طوبى لی لو لم یکن لی غیر ذلک؛  از گناهان کوچک شمرده شده بپرهیزید که آمرزیده نمی شوند. عرض کردم: گناهان کوچک شمرده شده چیست؟ فرمود: این است که مردى گناه کند و بگوید، خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشته باشم. »

هیزم فروش

نقل شده که رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در زمین بى گیاهى فرود آمد و به اصحابش فرمود: قدرى هیزم بیاورید: گفتند: یا رسول الله! در زمین بى گیاه آمده ایم، در اینجا هیزم نیست حضرت فرمود: هر کس هر چه پیدا کرد بیاورد، سپس آنها کم کم هیزم آوردند و در برابر آن حضرت انباشته کردند، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: گناهان این گونه جمع مى شود.

سپس فرمود:  «إتقوا المحقرات من الذنوب فإن لها طالبا یقول أحدکم اذنب و استغفر إن الله عز و جل یقول: سنکتب ما قدموا و آثارهم و کل شی ء أحصیناه فی إمام مبین . و قال عزوجل: إنها إن تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة أو فى السموات أو فى الأرض یات بها الله إن الله لطیف خبیر»: از گناهان کوچک (یا از گناهانى که به نظر شما کوچک شمرده مى شود) بپرهیزید، زیرا براى آنها خواهانى است که آن را پیگیرى مى کند. ممکن است کسى پیش خود بگوید: اکنون این گناه را انجام مى دهم و سپس توبه مى کنم (گویا گناه را نادیده گرفته و به حساب اعمال خویش نمى آورد) ولی خداوند عز و جل مى فرماید: «ما هر عملى که از پیش انجام داده اند و آنچه بعدها انجام مى دهند همه را بدون کم و کاست در دیوان امامت به حساب مى آوریم» (یس،12). و باز مى فرماید: «اگر به اندازه دانه خشخاش عملى یا حقى در میان صخره اى یا در آسمان ها و یا در زمین پنهان باشد، خداوند همه آنها را مى آورد (و به حسابتان مى گذارد) که خدا لطیف و خبیر است» (لقمان،16)

 

چهارچیز در چهارچیز مخفی است !

امیر المؤمنین (سلام الله علیه) فرمودند: « إن الله تبارک و تعالى أخفى أربعة فی أربعة أخفى رضاه فی طاعته فلا تستصغرن شیئا من طاعته فربما وافق رضاه و أنت لا تعلم و أخفى سخطه فی معصیته فلا تستصغرن شیئا من معصیته فربما وافق سخطه و أنت لا تعلم ...؛ خداوند چهار چیز در چهار چیز مخفى کرده است، خوشنودى خود را در اطاعتش قرار داده و چیزى را که موجب رضایت او مى گردد و شما نمى دانید کوچک نشمارید. خشم خود را در معصیت خویش پنهان کرده است پس بنا بر این چیزى را که موجب سخط او مى گردد و شما آن را نمى دانید کوچک نشمارید،... »

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و سلم به اباذر فرمودند:  « یا أبا ذر إن الله تبارک و تعالى إذا أراد بعبد خیرا- جعل ذنوبه بین عینیه ممثلة و الإثم علیه ثقیلا وبیلا و إذا أراد بعبد شرا أنساه ذنوبه؛ اى اباذر هر گاه خداى تعالى به بنده اى اراده نیکى دارد گناه او را پیش دیدگانش مجسم می کند و گناه کردن براى او سنگین و مشکل است و هر گاه به بنده اى اراده ى بدى دارد گناهش را از خاطرش می برد. »

و فرمودند: « یا أباذر لا تنظر إلى صغر الخطیئة- و لکن انظر إلى من عصیت؛ اى ابا ذر به کوچکى گناه نگاه مکن ولی نگاه کن نافرمانى چه کسى را می کنى. »

امام رضا (علیه السلام): گناهان کوچک راه را به گناهان بزرگ را باز مى کنند، هر کس در معصیت کوچک از خداوند نترسد در معصیت هاى بزرگ هم نخواهد ترسید

و همچنین ایشان فرمودند: « إن المؤمن لیرى ذنبه کأنه تحت صخرة یخاف أن تقع علیه- و إن الکافر لیرى ذنبه کأنه ذباب مر على أنفه؛ مؤمن کیفر گناهش را می بیند گویا او زیر سنگى است که مى ترسد بر سرش فرود آید و همانا کافر گناهش را مى بیند گویا مگسى است بر بینى او می گذرد. »

 

گناه ، ایمان را کاهش می دهد

علاوه بر زشتی ذاتی گناهان کوچک، باید به این نکته نیز توجه داشت که ارتکاب این گناهان، موجب کاهش ایمان انسان شده و قبح و زشتی گناه را در نظر انسان کاهش می دهد، در نتیجه زمینه را برای ارتکاب سایر گناهان - از جمله گناهان بزرگ- فراهم می کند. در این زمینه، به روایات زیر توجه نمائید:

و امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند: «لا تستقلوا قلیل الذنوب فإن قلیل الذنوب یجتمع حتى یکون کثیرا ؛  گناهان اندک را کم نینگارید، که همان گناهان اندک است که جمع شده و بسیار مى گردد. »

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: « الصغائر من الذنوب طرق إلى الکبائر و من لم یخف الله فی القلیل لم یخفه فی الکثیر؛ گناهان کوچک راه را به گناهان بزرگ را باز مى کنند، هر کس در معصیت کوچک از خداوند نترسد در معصیت هاى بزرگ هم نخواهد ترسید. »


منابع :

- اصول کافى، ترجمه مصطفوى، ج 3، ص 395

- صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم 

- نقطه هاى آغازدراخلاق عملى، محمد رضا مهدوی کنی، ص109-110

- میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج4، الذنب

 http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=159939





- نظرات (0)

زندگی بچه مایه دارا

ثروتمند

مال و ثروت اگر پاک و حلال هم باشد، نباید باعث فخر فروختن شود. فخر فروختن در اسلام از گناهان بزرگ محسوب شده و اگر به دنبال محبوبیت نزد خداوند هستیم این را بدانیم که خداوند فخر فروشان را دوست ندارد: إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ



ثروت، پول زیاد، مال فراوان، ویلای لوکس و ماشینی که داخلش مثل هواپیما می ماند تا یک ماشین معمولی، امروز دل خیلی ها را با خود برده و خیلی از جوان ها و نه فقط جوان ها، حتی میانسال ها و دیگران همه و همه دنبال به دست آوردن ثروت های آن چنانی اند.

گاهی اوقات دامنه ی این امیال و خواسته ها آنقدر بالا رفته و گسترش پیدا می کند که انسان به هر عنوان خواستار به دست آوردنش می شود و این خواسته تا جایی پیش می رود که فرد دچار جنون شده، جنونی که هم خودش را از زندگی عادی محروم می کند و هم دیگران را که به طور مستقیم یا غیر مستقیم با او در ارتباطند.

نه خودش از وجودش و حال خودش لذت می برد نه دیگران. هر وقت با دوستانش دور هم جمع می شوند از تنها چیزی که حرف می زند بدبختی و بیچارگی خودش است، ابعاد مثبت زندگی اش را فراموش می کند، رویا پردازی می کند؛ آن هم چه رویاها و آرزوهای دور و درازی که شاید جز با راه های غیر متعارف نتوانست به آنها دسترسی پیدا کرد!!

البته شور و شوق برای یک زندگی راحت و ایده آل خوب است اما باید آن مبلغی که بابتش پرداخت می شود، با آن متاعی که بدست می آید سنخیت داشته باشد. مثلاً انسان نباید آرامش خانواده یا سلامت جسمی و روانی خودش را به خاطر مقدار بیشتری پول تخریب و یا در معرض خطر قرار دهد.

مال و ثروت خوب است اما به چند شرط:

اول اینکه این پول از راه حلال و پاک به دست بیاید. پول و ثروت اگر همراه با شیشه کردن خون مردم یا تجارت با سلامتی مردم یا راه های غیر متعارف باشد، نه تنها به انسان وفا نمی کند بلکه یک روزی خواهد رسید که فرد می بیند همان مال و ثروت آتشی می شود و خودش و خانواده اش را فرا می گیرد، آن موقع دیگر هیچ کاری نمی شود کرد و باید نشست و روال غیر عادی زندگی را نگاه کرد و پر پر شدن خیلی چیزها را به نظاره نشست.

فراموش نکنیم که خداوند هم هیچ کار نیک و پسندیده ای را فراموش نمی کند و در پیشگاه او از بین نمی رود، هر چند آن عمل خیلی خیلی کوچک باشد: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ: پس هر كس به مقدار ذرّه‏اى كار نیك كرده باشد همان را ببیند و هر كس هم ذره‏اى كار بد كرده باشد آن را ببیند

از طرف دیگر مال و ثروت اگر پاک و حلال هم باشد، نباید باعث فخر فروختن بشود. فخر فروختن در اسلام یک گناه بزرگی است و خداوند در قرآن نیز بیان کرده فخر فروشان را دوست ندارد.

نعمتی که ما داریم نباید باعث حسرت و خون دل خوردن دیگران بشود، ثروتی که از راه حلال بدست می آید خوب است اما نحوه ی استفاده از این ثروت هم بسیار مهم است و همین نحوه ی مصرف می تواند آن را خوب یا بد کند.

اگر خدا به یک نفر لطف کرد و ثروت زیادی در اختیارش قرار داد نباید به وسیله آن خودش را بالاتر از دیگران ببیند؛ یادمان باشد تنها تقوا و خویشتن داری است که انسان را در نزد خدا بالا می برد نه پول و ثروت.

سلطان عثمانی زمانی که می خواست رخت از این دنیا ببندد به ملازمانش گفت: دست من را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند پادشاه و سلطان روی زمین که هیچ چیزی کم نداشت، دست خالی از این دنیا رفت و نتوانست چیزی از مال و ثروت این دنیا را با خودش ببرد. یا قارون به قدری ثروت داشت که کاروانی از شتران، کلید گنجینه هایش را حمل می کردند. همین ثروت زیاد باعث شد خودش را فردی با استعداد و بی همتا ببیند و در برابر خدا و پیامبرش موضع گرفته و دست به مبارزه بزند که در انتها هم به عذاب خدا دچار شد.

خداوند در آیه ی 78 سوره ی قصص می فرمایند: قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ (قارون) گفت: این ثروت را به وسیله دانشی كه نزد من است به دست آورده‏ام، آیا او نمی‏دانست خداوند اقوامی را قبل از او هلاك كرد كه از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند؟! (و هنگامی كه عذاب الهی فرا رسد) مجرمان از گناهانشان سوال نمی‏شوند (و مجالی برای عذرخواهی آنان نیست).

غرور

الان هم خدای متعال با دادن خیلی از امکانات انسان ها را در مواضع مختلف امتحان می کند؛ اگر در امتحان انسانیت و انسان شناسی شکست خوردیم سر بلند کردن خیلی خیلی سخت می شود پس تا فرصت هست به خودمان و هم نوعانمان فکر کنیم تا علاوه بر ساخت شخصیت و روح خود، جامعه ی انسانی را هم به بهترین نحو بسازیم.

ثروت می تواند علاوه بر زندگی خوب دنیایی، زندگی و آسایش آخرت را به همراه داشته باشد اگر علاوه بر ساختن خانه ها و باغ های دنیایی به فکر ساخت خانه های آخرتی هم باشیم.

در جامعه ی انسانی با توجه به اختلاف فکری و آزاد بودن انسان و شرایط مختلف، همه در یک 0رده و سطح طبقاتی نیستند؛ یکی پولدار، یکی فقیر و یکی هم زندگی متوسطی دارد و به قول معروف از پس زندگی خودش بر می آید.

خانواده هایی که دارای وضع مالی مناسبی هستند می توانند با درست خرج کردن این ثروت، علاوه بر اینکه برکت دنیایی را برای خود و زندگی عزیزانشان جلب می کنند، دل خیلی ها را نیز شاد کنند.

روستاهای دور افتاده ای که مردم آن از زندگی ابتدایی محرومند، خانواده هایی که پدر به خاطر نداری و اینکه نمی تواند مایحتاج اولیه خانواده را تهیه کند، خجالت زده است و ....

چرا راه دور برویم توی همین تهران خیلی خانواده های محتاج وجود دارند که شاید با یک کمک کوچکی که به آنها می شود، شادی را به زندگی آنها هدیه می دهیم. 

چه اشکالی دارد جوانی که وضع مالی اش بسیار خوب است، به یک جوان دیگر کمک کند که زندگی اش را راه بیاندازد یا یک کار و کاسبی کوچک را شروع کند، چه کار بزرگی است! یادمان باشد که بزرگی به قلب است نه ماشین چند صد میلیونی!

توی دنیای پاکی و انسانیت، قلب بزرگ خریدار دارد و مردم همواره از کسی یاد می کنند که فقط و فقط به فکر خودش نبوده و هم نوعش را هم مدنظر داشته است.

عصر و دوره ها عوض می شود اما گذر تاریخ نتوانسته انسانیت انسان ها و کارهای بشر دوستانه شان را به دست فراموشی بسپارد

همیشه نباید منتظر ماند که دولت کاری بکند و قدمی بردارد، هر فرد به سهم خودش باید قدمی در راه اعتلای انسانیت بردارد و همین چیزهاست که در اعصار مختلف می ماند.

عکس و نقش و پولداری دیر یا زود از بین می رود، مردم بازیگران بزرگ، تاجران و اشرافی گران را که یک عمر با آنها سرگرم بودند و نقل صحبت های محافل آنها بوده، بعد از یک یا چند دهه فراموش می کنند، عصر و دوره ها عوض می شود اما گذر تاریخ نتوانسته انسانیت انسان ها و کارهای بشر دوستانه شان را به دست فراموشی بسپارد.

فراموش نکنیم که خداوند هم هیچ کار نیک و پسندیده ای را فراموش نمی کند و در پیشگاه او از بین نمی رود، هر چند آن عمل خیلی خیلی کوچک باشد: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ: پس هر كس به مقدار ذرّه‏اى كار نیك كرده باشد همان را ببیند و هر كس هم ذره‏اى كار بد كرده باشد آن را ببیند. (سوره الزلزله، آیه ی 7و8)


منبع: تفسیر نمونه مجلدات 16 و 21


- نظرات (0)

کوچک شمردن گناه


گناه کوچک مرد

قال مولانا و مقتدانا الامام العسکری(علیه السلام) قال: «اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَاتُغْفَرُ قُلْتُ وَ مَاالْمُحَقَّرَاتُ قَالَ الرَّجُلُ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَقُولُ طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَكُنْ لِی غَیْرُ ذَلِكَ‌»[1] تذکرات و هشدارهایی که اهل بیت به ما می‌دهند در حقیقت یک عامل کنترلی است که انسان باعث می‌شود در مسیر گناه قرار نگیرد همچنین باعث می‌شود که بگونه ای زندگی را تنظیم کند که پیوسته موجب جلب رضایت پروردگار شود و سهل انگاریهای ما را تبدیل می‌کنند به دقت و هشیاری می فرماید: بپرهیزید از«الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ» یعنی گناهان کوچک و ناچیز و گناهانی که به ظاهر به حساب نمی‌آیند که از حضرت سوال می شود که چرا؟ پاسخ حضرت این است که چون آمرزیده نمی‌گردد راوی تعجب می کند می‎پرسد:«الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ»گناهان کوچک چه گناهانی هستند که آمرزیده نمی شود؟(ما گناهان کبیره و صغیره داریم گر چه بنا به یک تعبیری همة گناهان کبیره است اگر مقایسه بین گناهان کنیم از شدت و ضعف، بعضی نسبت به بعضی دیگر صغیره و بعضی کبیره هستند) حضرت می فرماید: مقصود این است که انسان یک گناهی را انجام بدهد و بعد از انجام گناه این جمله را بگوید:«طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَكُنْ لِی غَیْرُ ذَلِكَ‌» خوشا به حال من که غیر از این گناهی را مرتکب نشده‌ام یعنی نسبت به آن چیزی که مرتکب شده به جای اینکه توبه و استغفار کند و از خدابخواهد که گناهش را ببخشد می گوید وجود مقدس امام عسکری می‌فرماید جای خوشحالی نیست همین مقدار از گناه هم در زندگی انسان نقش دارد .

همه باید از گناه پرهیز کنند ولی به تعبیر آقا امام صادق(علیه السلام): «إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِیحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِیحٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَحُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّمَا قَالَ لَهُ جَعْفَرٌ ذَلِكَ لِأَنَّهُ كَانَ یَشْرَبُ الشَّرَابَ‌»[2] به یکی از یارانشان حضرت فرمودند: کار خوب از همه کس پسندیده است ولی از تو پسندیده تر چون به ما مرتبط هستی نسبت می دهند می گویند این دوست و هم جلسه ای امام صادق است وکار بد از همه بد است و از تو بدتر، به خاطر اینکه تو منصوب به ما هستی موقعی که در خیابان و شهر و بازار شما را می بینند می گویند این از یاران امام صادق است.

خیلی باید آن کلام نورانی امام که فرمودند: «كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ»[3]‌، را محور زندگی قرار بدهیم قبل از این که سخنرانی های ما مردم را متوجه خدا کند قبل از این خطابه‎ها و فصاحت و بلاغت ما مردم را متوجه خدا کند رفتار عملی ما به گونه ای باشد که مردم به دین خدا اعتقاد پیدا کنند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر وقت فكر انجام گناهى به سرتان زد ، پس سعى كنید كه مرتكب نشوید زیرا ممكن است كه خداوند در همان حال كه شما را مى بیند ، به عزت وجلالش قسم بخورد كه شما را نیامرزد

هیچ گناهى را نباید كوچك دانست

با توجه به میزان ضرر و ضربه اى كه هر گناه مى تواند به ما بزند و اینكه ممكن است ضرر بعضى گناهان خیلى بیشتر از گناهان دیگر باشد، خداوند درمورد نهى از آن گناهان و وعده عذاب در موردآنها تاكید بیشترى كرده، ولى این به معناى این نیست كه گناهان دیگر، خطر و ضرر ندارد لذا هیچ گناهى را اگر چه از كبائر شمرده نشده باشد، نباید كوچك دانست، زیرا هر كارى را كه خدا حرام یا واجب كرده، تخلف از آن، موجب ناراضى شدن خدا از ما و اسحقاق عذاب و جهنم مى شود و چیزى كه خدا را از ما ناراضى كند و ما را مستحق عذاب او كند، هرگز كم و كوچك نیست.

قَالَ أَمِیرُ الْمُۆْمِنِینَ (علیه السلام): لَا یَصْغَرُ مَا یَضُرُّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: چیزى كه روز قیامت، ضرر برساند، كوچك نیست.

(وسائل الشیعة ج 15 ص 312)

هر گناهى، ممكن است باعث بد عاقبت شدن انسان بشود .

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَال: مَنْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یَعْمَلْهَا فَإِنَّهُ رُبَّمَا عَمِلَ الْعَبْدُ السَّیِّئَةَ فَیَرَاهُ الرَّبُّ فَیَقُولُ وَعِزَّتِی وَجَلَالِی لَا أَغْفِرُ لَكَ أَبَداً

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر وقت فكر انجام گناهى به سرتان زد، پس سعى كنید كه مرتكب نشوید زیرا ممكن است كه خداوند در همان حال كه شما را مى بیند، به عزت وجلالش قسم بخورد كه شما را نیامرزد . (وسائل الشیعة ج: 15 ص: 313)

کار خوب از همه کس پسندیده است ولی از تو پسندیده تر چون به ما مرتبط هستی نسبت می دهند می گویند این دوست و هم جلسه ای امام صادق است وکار بد از همه بد است و از تو بدتر، به خاطر اینکه تو منصوب به ما هستی موقعی که در خیابان و شهر و بازار شما را می بینند می گویند این از یاران امام صادق است

كوچك شمردن هر گناهى، اشتباهى بزرگ و تلقین شیطان

شیطان ملعون براى اینكه بتواند راحت تر ما را به گناه آلوده كند، به ما تلقین مى كند كه این كه گناه مهمى نیست.

عَنْ أَمِیرِ الْمُۆْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ؛‌ وجود مقدس امیر المومنین (علیه السلام) مى فرماید: بدترین گناهان، گناهى است كه گنهكار، آن را كوچك بشمارد.(وسائل الشیعه ج : 15 ص : 312 )

 

كوچك شمردن گناه، نشانه نفاق

قَالَ الصَّادِق (علیه السلام): عَلَامَةُ النِّفَاقِ اسْتِصْغَارُ الْمَعَاصِی؛ ‌امام صادق (علیه السلام) فرمودند: یكى از نشانه هاى نفاق، كوچك شمردن گناهان است.

(بحارالانوار ج : 69 ص : 207) ؛‌گناهان به ظاهر كوچك، كم كم زیاد و باعث هلاكت ما مى شوند. 

 

پی نوشت ها:

[1]. میزان الحکمه، ج 3، ص 452.

[2]. حلّى، رضی الدین، على بن یوسف بن مطهر، العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة،  ص: 153

[3]. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ عَلَیْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْناً وَ عَلَیْكُمْ بِطُولِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا أَطَالَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ هَتَفَ إِبْلِیسُ مِنْ خَلْفِهِ وَ قَالَ یَا وَیْلَهُ أَطَاعَ وَ عَصَیْتُ وَ سَجَدَ وَ أَبَیْتُ‌.كلینى، ابو جعفر، محمد بن یعقوب، الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‌2،

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=267483




- نظرات (0)

گناهان ریزی که آخرت ما را نابود می کنند!


حساب

خیلی از ما تحمل چنین آدم هایی را نداریم، و در مقام نقد بر می آییم که: بابا یک کمی هم زندگی کن، بالأخره عمر خیلی کوتاهه کمی شاد باش، کمی تفریح کن (البته تفریحی که ما دوست داریم نه آنچه خود او اسمش را تفریح می گذارد).

از قضا این آدم های حال به هم زن خیلی مقام و قرب دارند در دستگاه الهی، آن ها مراقب هستند اندازه یک دانه ریز هم در زندگیشان کج نروند، کارهایی که بقیه مثل آب خوردن انجام می دهند و خیلی زیاد هم شاهدیم، از خیابان رد می شویم به ده ها نفر تنه می زنیم که زودتر رد شویم، اگر سواره ماشین باشیم بوق های مکرر ما همه راه کلافه می کند.

در مترو و اتوبوس چنان هل می دهیم که هر طور هست بنشینیم و مهم نیست پای چند نفر را لگد می کنیم و بعد بلند بلند با تلفنمان صحبت می کنیم و  برایمان مهم نیست که چقدر صدای ما برای دیگران آزار دهنده است.

خلاصه آدم هایی که مراقب همه این ها هستند، نمازشان را به همه چیز ترجیح می دهند، حرام خوری نمی کنند و .... حال به هم زن هستند برای کسانی که این گونه نیستند.

خدواند متعال می فرماید همه شما باید مراقب باشید چرا که من حساب و کتابم دقیق دقیق است و شوخی هم ندارم می فرماید: «یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فی‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا[لقمان/16] «اى پسرك من، اگر [عملِ تو] هم وزن دانه خَردلى و در تخته ‏سنگى یا در آسمان ها یا در زمین باشد، خدا آن را مى‏‌آورد.»

 

کوچک ترین اعمال رسیدگی خواهد شد

در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف در توضیح عبارت «خَرْدَلٍ» این چنین بیان شده است:

«خردل» گیاهى است كه داراى دانه‏‌هاى سیاه بسیار كوچكى است كه در كوچكى و حقارت ضرب المثل مى‏‌باشد.

اشاره به اینكه اعمال نیك و بد هر قدر كوچك و كم ارزش، و هر قدر مخفى و پنهان باشد، همانند خردلى كه در درون سنگى در اعماق زمین، یا در گوشه‏اى از آسمان ها مخفى باشد، خداوند لطیف و خبیر كه از تمام موجودات كوچك و بزرگ و صغیر و كبیر در سراسر عالم هستى آگاه است آن را براى حساب، و پاداش و كیفر حاضر مى‏كند، و چیزى در این دستگاه گم نمى‌‏شود![1]

بندگان خدا! خود را بسنجید، قبل از آنكه مورد سنجش قرار گیرید، و به حساب خود برسید، قبل از آنكه به حساب شما برسند، و پیش از آنكه راه گلو گرفته شود نفس راحت بكشید، و پیش از آنكه با زور شما را به اطاعت وادار نمایند، فرمانبردار باشید

گناهان کوچک را جدی بگیریم

از جمله پیام هایی که از این آیه شریف قابل استفاده و بهره‌گیری می‌باشد،‌ لزوم توجه و پرهیز از گناهان کوچک است. هر چند در کتب اخلاقی و روایی بسیار تأکید شده است که به کوچک بودن گناه نگاه نکنید و از عواقب هولناک این چنین گناهانی پرهیز نمایید ولی بعضی از افراد با بی مبالاتی و مبادرت به انجام این چنین گناهانی موجب می‌شوند که روز قیامت با انبوه گناه مواجه شوند گناهان ریز و درشتی که هیچ گاه گمان نمی کردند در نامه اعمال آنها ثبت و ضبط شده باشد این در حالی است که خداوند متعال در این آیه شریف به ثبت شدن کوچک ترین اعمال و رفتارهای افراد اشاره می فرماید:

از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است که می فرمودند:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ‏ مِنَ الذُّنُوبِ‏ فَإِنَّ لَهَا طَالِباً یَقُولُ أَحَدُكُمْ أُذْنِبُ وَ أَسْتَغْفِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ‏ وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ‏  وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ‏ فَتَكُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ‏ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ‏ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ‏ خَبِیرٌ .[2]

شنیدم امام باقر علیه السلام می‌فرمود: از گناهانى كه ناچیزش انگارید بپرهیزید زیرا آنها هم بازخواست‏ كننده‌ اى دارد، شخصى از شما می گوید: گناه می كنم و آمرزش می خواهم، و خداى عزوجل می‌فرماید: «آنچه را پیش فرستاده و آثارشان را خواهیم نوشت، و همه چیز را در امام مبین (لوح محفوظ یا نامه اعمال) آمار كنیم و باز فرماید: «به راستى كه اگر آنها (كردار و گفتار بندگان) به وزن دانه خردلى بوده و در میان سنگ سخت یا در آسمان ها و یا در زمین باشد، خدا آنها را بیاورد، همانا خدا باریك بین و آگاهست.»

به کوچک بودن گناه نگاه نکنید و از عواقب هولناک این چنین گناهانی پرهیز نمایید ولی بعضی از افراد با بی مبالاتی و مبادرت به انجام این چنین گناهانی موجب می‌شوند که روز قیامت با انبوه گناه مواجه شوند گناهان ریزو درشتی که هیچ گاه گمان نمی کردند

امام علی (علیه السلام) در خطبه ی نورانی 90 نهج البلاغه می فرماید: «بندگان خدا را به حسابرسی و سنجش خویشتن دعوت نموده و در این باره می فرماید: «بندگان خدا! خود را بسنجید، قبل از آنكه مورد سنجش قرار گیرید، و به حساب خود برسید، قبل از آنكه به حساب شما برسند، و پیش از آنكه راه گلو گرفته شود نفس راحت بكشید، و پیش از آنكه با زور شما را به اطاعت وادار نمایند، فرمانبردار باشید.

بدانید همانا آن كس كه خود را یاری نكند و پند دهنده و هشدار دهنده خویش نباشد، دیگری هشدار دهنده و پند دهنده ی او نخواهد بود.»

 

پی نوشت:

[1].مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏17، ص 52.

[2].الكافی؛ ج‏2؛ ص270




- نظرات (0)

شناخت حقّ از باطل

قرآن

هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.


مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ (آل عمران ـ 4)

او پیش از این (تورات و انجیل را) براى هدایت مردم (فرو فرستاد) و اینك فرقان  را (كه وسیله‏ى تمیز حقّ از باطل است) نازل كرد، البتّه براى كسانى كه به آیات الهى كفر ورزند، عذاب شدیدى است و خداوند شكست ناپذیر صاحب انتقام است.

"عزیز" در لغت به معنى هر چیز مشكل غیر قابل نفوذ و غالب مى‏باشد. لذا زمینى كه عبور از آن به سختى انجام مى‏گیرد "عزاز" نامیده مى‏شود و نیز هر چیز كه بر اثر كمیابى دسترسى به آن مشكل باشد "عزیز" نامیده مى‏شود. همچنین افراد نیرومند و توانا كه غلبه بر آنها "مشكل" یا "غیر ممكن" است عزیز هستند و هر كجا كلمه "عزیز" بر خدا اطلاق مى‏شود به همین معنى است یعنى هیچ كس قادر بر غلبه بر او و شكست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محكومند.

در جمله (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ) براى اینكه كافران بدانند این تهدید كاملاً جدى است مى‏فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل كسى نمى‏تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت كند، زیرا همان طور كه او در جاى خود فوق العاده "رحیم و مهربان" است در برابر آنها كه شایسته رحمت نیستند، عذاب شدید و انتقام دردناك دارد.

البته "انتقام" در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به كار مى‏رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاری ها یا اشتباهات دیگران دست به عمل متقابل مى‏زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت  در نظر نمى‏گیرند.

این صفت مسلماً صفت پسندیده‏اى نیست زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى "انتقام" در اصل لغت به این معنى نیست، بلكه به معنى كیفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسندیده‏اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها، مخالف عدالت و حكمت است.

عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است. در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند

دو نکته:

1ـ پس از ذكر تورات و انجیل در آیه قبل که در مقاله قبل مفصلاً شرح دادیم در این آیه به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان "فرقان" اما اینكه چرا قرآن،" فرقان" نامیده شده؟

به خاطر این است كه "فرقان" در لغت به معنى "وسیله تمیز حق از باطل" است و به طور كلى هر چیزى كه حق را از باطل، مشخص سازد، "فرقان" نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان "یَوْمَ الْفُرْقانِ" (سوره انفال، آیه 41) نامیده شده زیرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى علیه السلام نیز " فرقان" اطلاق شده است. (سوره بقره، آیه 53)

پس فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» فرمودند: هر امر محكم، فرقان است و كتاب در «أَنْزَلَ الْكِتابَ»، مجموع قرآن است. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 162)

2ـ عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار  مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است.

در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند.

فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است

پیام‏های این آیه:

1ـ هدایت مردم، یك سنّت همیشگى الهى بوده است. «مِنْ قَبْلُ»

2ـ مخاطب كتب آسمانى، عموم مردم هستند، نه قبیله و نژاد خاص. «لِلنَّاسِ»

3ـ قرآن، وسیله‏ى شناخت حقّ از باطل است. «وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ»

4ـ هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقانَ»

5ـ بعد از نزول آن همه كتاب و اسباب هدایت، جزاى شخص لجوج عذاب شدید است. «عَذابٌ شَدِیدٌ»

6ـ عذاب الهى، پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هُدىً لِلنَّاسِ الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ»

7ـ این آیه مایه‏ى دلگرمى و تسلیت خاطر پیامبر و مومنان است كه خداوند به حساب كفّار سرسخت مى‏رسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

سرچشمه كیفر و انتقام او، عملكرد ماست، و گرنه او عزیزى است كه هیچ كمبودى ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

9ـ كفر مردم در خداوند اثرى ندارد. «كَفَرُوا»، «وَ اللَّهُ عَزِیزٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر عیّاشى، ج 1

 




- نظرات (0)

سندی دیگر بر فضیلت و شرافت اهل‌بیت پیامبر

اهل بیت

به نقل مشهور مورخین، در روز بیست و چهارم ماه ذی الحجة الحرام سال دهم هجری یکی از مهم ترین رویدادهای تاریخ صدر اسلام شکل گرفت و سند دیگری بر حقانیت دین مبین اسلام از یک سو و فضیلت و برتری اهل بیت پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) از سوی دیگر، به ثبت رسید تا از آن پس همگان این روز را با نام مباهله به خاطر بسپارند.


قرآن کریم این کتاب آسمانی، به عنوان بیانگر اصلی برنامه‌ی سعادت دنیوی و اخروی بشر، در یک موضع به بیان این جریان پرداخته و می فرماید:

إِنَّ مَثَلَ عِیسىَ‏ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ  خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ (59). الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ الْمُمْتَرِینَ (60). فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِینَ (61) [1]

همانا داستان عیسى نزد خدا [از نظر چگونگى آفرینش‏] مانند داستان آدم است، كه او را از خاك [بدون پدر] آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده‏] باش پس بى‏درنگ [موجود زنده‏] شد. حق از [ناحیه‏] پروردگار توست بنابر این از تردید كنندگان مباش. پس هر كه با تو درباره او [عیسى‏] پس از آنكه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى‏] علم و آگاهى آمد، مجادله و ستیز كند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنیم سپس یكدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

 

معنای مباهله

ریشه و اصل این کلمه «بَهْل» است که به معنای آزاد و رها بودن و همچنین به معنای لَعْن می باشد. و لعن دورى از رحمت خدا به عنوان عقاب بر گناه است و لذا لعن غیر گنهكار جایز نیست مثل لعن طفل و حیوان و مانند آن دو. ابتهال نیز دارای دو معنا است: اول التعان (به معنای لعن و نفرین دو طرفی)، دوم به معنای نفرین یک طرف برای هلاک طرف مقابل. [2]

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین(علیه السلام) و دخترش فاطمه(سلام الله علیها) و على(علیه السلام) بودند، بنا بر این منظور از "ابناءنا" در آیه منحصرا حسن و حسین و "نساءنا" فاطمه(سلام الله علیها)، و "انفسنا" تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است

در روز واقعه دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟

روایاتی که در بیان شأن نزول آیه مباهله وارد شده اند، در بیان کلیات یکسان هستند ولی در بیان جزئیات اختلاف اندکی دارند. و ما در اینجا حتی المقدور به نقل مجموع مواردی از آن ‌ها می پردازیم.

گروهی از مسیحیان منطقه ی نجران، به رهبری «اهتم»، «عاقب» و «سید» محضر رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شده و از آن حضرت سوال کردند: آیا فرزندی که بدون پدر متولّد شده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در پاسخ به آنان آیه 59 سوره مبارکه آل عمران (إِنَّ مَثَلَ عِیسى...) را نازل فرمود و عیسی را مانند آدم ابوالبشر بدون پدر معرفی کرد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز با مشاهده ی بی فایده بودن گفتگوها و اصرار آن گروه بر جهل و عناد خویش، به دستور خداوند آنها را به مباهله دعوت فرمود. ولی گروه مسیحی تا فردای آن روز از وى مهلت خواستند تا به بزرگان خود مراجعه و از آنان نظر بخواهند.

از «عاقب» كه در میان مسیحیان صاحب نظر بود، پرسیدند: اى بنده مسیح رأى تو چیست؟ گفت: به خدا سوگند شما خود مى‏دانید كه محمّد(صلی الله علیه و آله) پیامبر و فرستاده خداست، و با نشانه‏هاى محكم از جانب پروردگار شما آمده است. به خدا سوگند هرگز قومى به مباهله با پیامبرى نپرداخت، جز این كه بزرگشان زنده نماند و كوچكشان به بزرگى نرسید. اگر می‌خواهید با آیین خود مأنوس و همدم باشید از مباهله با وى خوددارى كنید و از او جدا شوید و به دیار خود برگردید.

فردای آن روز پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) روانه ی محل مورد نظر شد در حالی که دست علی(علیه السلام) در دست او و حسنین(علیهما السلام) پیشاپیش او و فاطمه(سلام الله علیها) پشت سر او بودند.

اسقف چون پیامبر و اهل بیت را دید گفت: چهره‏هایى را مى‏بینم كه اگر از خدا بخواهند كوه‏ها را از جاى بكند، البته خواهد كند، پس با او مباهله نكنید كه هلاك خواهید شد و بر روى زمین تا روز قیامت یك نصرانى نخواهد ماند.

پس مسیحیان گفتند: اى ابو القاسم ما با تو مباهله نمى‏كنیم ولى به مصالحه حاضریم، با ما مصالحه كن. پیامبر با آنها مصالحه كرد و آنان را به پرداخت جزیه محکوم فرمود. [3]

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان فرموده است: تعمیم دادن دعوت به فرزندان و زنان براى این بوده كه این احتجاج اطمینان آورتر باشد، چون وقتى كسى زن و بچه خود را هم نفرین كند، طرف مقابلش مى‏فهمد كه او به صدق دعوى خود ایمان كامل دارد، براى اینكه خداى تعالى محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنان را در دل هر كسى قرار داده، به طورى كه هر انسانى حاضر است با مایه گذاشتن جان خود، آنان را از خطر حفظ كند و براى حفظ آنان و در راه حمایت و غیرت و دفاع از آنان دست به كارهاى خطرناك مى‏زند، ولى حاضر نیست براى حفظ خود، ایشان را به خطر بیندازد... [4]

مباهله
زمان و کیفیت مباهله

مباهله باید بین طلوع فجر و طلوع آفتاب انجام شود. همان‌طور که امام باقر(علیه السلام) در حدیثی فرموده است:

السَّاعَةُ الَّتِی تُبَاهِلُ فِیهَا مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ؛ [5]

بنابر آنچه در روایات وارد شده، کیفیت مباهله به این صورت است که سه روز متوالی روزه بگیرد و غسل کند و در زمان مباهله دست خود را در دست طرف مقابل مشبک کند (به گونه ای که انگشتان در یکدیگر گره بخورد)، و در نهایت دعای مباهله را بخواند. [6]

 

واقعه‌ی مباهله در آراء اهل سنت

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین(علیه السلام) و دخترش فاطمه(سلام الله علیها) و على(علیه السلام) بودند، بنابراین منظور از "ابناءنا" در آیه منحصراً حسن و حسین و "نساءنا" فاطمه(سلام الله علیها)، و "انفسنا" تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است.

مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان مى‏دهد كه على رغم پندارهاى تعصب‏آلود نویسنده "المنار" که گفته است: «این روایات همگى از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آن‌ها چنان در نشر و ترویج این احادیث كوشیده‏اند كه موضوع را، حتى بر بسیارى از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته‏اند» بسیارى از طرق این احادیث به "شیعه و كتب شیعه" هرگز منتهى نمى‏شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طرق اهل تسنن انكار كنیم سایر احادیث آنها و كتبشان نیز از درجه اعتبار خواهد افتاد.

«قاضی نوراله شوشتری» در کتاب گران سنگ «احقاق الحق» (طبع جدید) جلد 3 صفحه ی 46 نام 60 نفر از علماء اهل سنت را با ذکر کتبشان آورده که تصریح کرده اند آیه مباهله در شأن اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

تعمیم دادن دعوت به فرزندان و زنان براى این بوده كه این احتجاج اطمینان آورتر باشد، چون وقتى كسى زن و بچه خود را هم نفرین كند، طرف مقابلش مى‏فهمد كه او به صدق دعوى خود ایمان كامل دارد، براى اینكه خداى تعالى محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنان را در دل هر كسى قرار داده، به طورى كه هر انسانى حاضر است با مایه گذاشتن جان خود، آنان را از خطر حفظ كند و براى حفظ آنان و در راه حمایت و غیرت و دفاع از آنان دست به كارهاى خطرناك مى‏زند، ولى حاضر نیست براى حفظ خود، ایشان را به خطر بیندازد...

نویسنده تفسیر "كشاف" كه از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه مى‏گوید:

"این آیه قوى‏ ترین دلیلى است كه فضیلت اهل كساء را ثابت مى‏كند".

کیفیت مباهله به این صورت است که سه روز متوالی روزه بگیرد و غسل کند و در زمان مباهله دست خود را در دست طرف مقابل مشبک کند (به گونه ای که انگشتان در یکدیگر گره بخورد)، و در نهایت دعای مباهله را بخواند

پی نوشت ها:

[1] سوره آل عمران. آیه 61 _ 59

[2] ر.ک؛ مفردات راغب. ص 64/ مجمع البیان. ج2. ص 762

[3] ر.ک؛ تفسیر جوامع الجامع، ج‏1، ص: 178/ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص: 228

[4] ترجمه المیزان. ج 3. ص 222

[5] کافی. ج 2. ص 514

[6] ر.ک؛ کافی. باب المباهلة


- نظرات (0)

احترام به پدر و مادر یعنی چه


والدین

«لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولاً وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِیمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا» (اسراء 22-25) با خداى یكتا، خداى دیگرى به خدایی مگیر كه نكوهیده و خوار خواهى ماند. پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید. هرگاه تا تو زنده هستى هر دو یا یكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگو. در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، همچنان كه مرا در خردى پرورش دادند، بر آنان رحمت آور. پروردگارتان از هر كس دیگر به آنچه در دل هایتان مى‏گذرد داناتر است. و اگر از صالحان باشید او توبه كنندگان را مى‏آمرزد.

در این آیه شریفه بعد از اصل توحید، به یكى از اساسى‏ترین تعلیمات انسانى انبیاء- با تأكید مجدد بر توحید- اشاره شده است؛ كه همانا نیكى به پدر و مادر است.

«قضا»، مفهوم محكم ترى از امر دارد و فرمان قطعى و محكم را مى‏رساند.

این مطلب، نخستین تاكید در این باره است، قرار دادن توحید در كنار نیكى به پدر و مادر، تأكید دیگرى بر اهمیت این دستور اسلامى است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تأكید در این جمله است.

نكره بودن «احساناً» كه در این گونه موارد براى بیان عظمت مى‏آید، پنجمین تأكید محسوب مى‏شود.

نكته مهمى كه از این آیه استفاده مى‏شود این است كه اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شدند كه به تنهایى قادر بر حركت و دفع آلودگی ها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنین بودى و آنان را باید جبران كرد.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است

از آنجا كه گاهى در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام و تواضع به آنان، ممكن است لغزش هایى پیش بیاید كه انسان آگاهانه یا ناآگاهانه به سوى آن كشیده شود، در آخرین آیه مورد بحث مى‏فرماید: «پروردگار شما به آنچه در دل هاى شماست، آگاه تر است؛ زیرا علم خدا در همه زمینه‏ها ضرورى، ثابت، ازلى و خالى از هرگونه اشتباه است؛ در حالى كه علوم انسانى واجد این صفات نیست.

بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سركشى در برابر فرمان خدا لغزشى در زمینه احترام  و نیكى به پدر و مادر از انسان سر زد ولى بلافاصله پشیمان شد و در مقام جبران بر آمد، مسلّماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

در آیه ی دیگر قرآن کریم می فرماید:

وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیْكَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (لقمان 15-12) مادر شهید جمال همتی سقزی

در این آیه، بحث از وجود، زحمات، خدمات و حقوق پدر و مادر، و قرار دادن شكر آنان در كنار شكر خداوند است. به علاوه، تاكیدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان، به فرزندش نیز شمرده مى شود، زیرا پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیت، ممكن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرزهایشان بازگو كنند.

جالب اینكه در آغاز توحید، پدر و مادر را ذكر مى‏كند، ولى به هنگام بیان زحمت و خدمات، تكیه روى زحمات مادر است تا انسان متوجه ایثارگری ها و حق عظیم او شود. سپس، به شكر خداوند و شكر پدر و مادر سفارش شده است.

شكر خدا را باید كرد، زیرا خالق و منعم اصلى انسان، خداست كه چنین پدر و مادر مهربانى را به ما داده است. و هم شكرگزار پدر و مادر باید بود، كه به واسطه این فیض و عهده ‏دار انتقال نعمت هاى خداوند به انسان مى‏باشند.

و در پایان، آیه با لحنى كه خالى از تهدید و عتاب نیست، مى فرماید: «بازگشت همه شما، به سوى من است». اگر در اینجا كوتاهى كنید، در بارگاه الهى تمام این حقوق، زحمات و خدمات مو به مو بررسى و محاسبه مى‏شود.

 

روش های احسان و تكریم والدین

احسان و احترام به پدر و مادر با توجه به سنت ها و فرهنگ ها متفاوت است ولی اصولی انسانی است كه می توان در همه جا آن را یافت و بدان پای بند بود.

برخورد پسندیده براساس عرف هر جامعه و به كارگیری واژگان زیبا و شیوا، تواضع و فروتنی در برابر آنان، مهربانی و محبت، دعای خیر كردن برای ایشان، دوری از درشت گویی و یا حتی به كار نبردن واژه اف و خسته شدم و آخ و دیگر اصوات نابهنجاری كه ایشان را ناخوش آید از جمله روش های احسان و اكرام و احترام به پدر و مادر است.

مطلق بودن «احسان» كه هرگونه نیكى را در بر مى‏گیرد، و همچنین «والدین» كه مسلمان و كافر را شامل مى‏شود، سومین و چهارمین تاكید در این جمله است

فریاد زدن و درشتی كردن و اف و اخ كردن و اعتراض نمودن و دشنام و ناسزا دادن و پیشی گرفتن از ایشان در نشستن و دراز كشیدن و امور دیگر می تواند از مصادیق بی احترامی به آنها باشد كه می بایست از آنها پرهیز كرد.

در روایت اهل بیت(علیهم السلام) احترام به پدر و مادر و احسان به ایشان به معنای برخورد نیكو و رسیدگی به نیازهای آنان پیش از درخواست، و ابراز قول كریم به معنای طلب مغفرت آمده است.

تعبیر جناح الذل نیز نگاه با رأفت و رحمت و دوری از نگاه های تیز و تند و بلند نكردن صدا و بالا نبردن دست و پیش نیفتادن از آنان معنا شده است. (كافی ج2 ص715 تا 316)

بر جای بلند و برتر نشاندن از دیگر روش های تكریم و احسان به پدر و مادر و احترام نهادن به آنان است كه از آیه 100سوره یوسف می توان آن را به دست آورد.

حواسمان باشد نادیده گرفتن و بی احترامی به ایشان در این دنیا موجب می شود تا شخص گرفتار مصیبت ها و بلایا گردد و خیر و بركت از زندگی او برود و در آخرت نیز خوار و ذلیل شود.




- نظرات (0)

به مال و فرزندغره نشو



جدایی از مادر

تكیه بر قدرت مادّى، مال و اولاد، شیوه‏ى فرعون است. فرعون و آل فرعون كه قهرمان قدرت و زور بودند، در برابر قهر خداوند نتوانستند لحظه‏اى مقاومت كنند، شما به این مال و قدرت اندك خود ننازید. به مال و فرزند مغرور نشوید. دلبستگى به غیر خدا هرچه باشد، محكوم است.


إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (آل عمران ـ 10)

همانا كسانى كه كفر ورزیدند، نه اموالشان و نه فرزندانشان در برابر (عذاب) خدا (در قیامت) هیچ به كارشان نمى‏آید و آنان خود هیزم و سوخت آتشند.

كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ (آل عمران ـ 11)

(شیوه كفّار) مانند روش فرعونیان و كسانى است كه پیش از آنها بودند، آیات ما را تكذیب كردند، پس خداوند آنها را به (كیفر) گناهانشان بگرفت. و خدا سخت كیفر است.

در آیات گذشته وضع مومنان و غیر مومنان در برابر آیات محكم و متشابه بیان شده بود، در ادامه این بحث از وضع دردناك كافران در روز قیامت پرده بر مى‏دارد و عواقب شوم اعمالشان را براى آنها مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: "كسانى كه كافر شدند اموال و ثروت ها و فرزندانشان آنها را از خداوند بى‏نیاز نمى‏كند (و در برابر عذاب الهى به آنان كمك نمى‏نماید) و آنها آتشگیره دوزخند"

اگر تصور مى‏كنند فزونى ثروت و نفرات و فرزندان مى‏تواند آنها را از عذاب الهى در این جهان یا در آخرت حفظ كند سخت در اشتباهند.

بعضى از مفسران، این آیه را اشاره به یهود بنى نضیر و بنى قریظه دانسته‏اند كه به اموال و فرزندان خود افتخار مى‏كردند، ولى مسلماً آنها یكى از مصادیق این آیه بوده‏اند، و مفهوم آن چنان گسترده است كه كفار دیروز و امروز را شامل مى‏شود.

"وقود" به معنى "آتشگیره" و چیزى كه آتش را با آن مى‏افروزند (مانند هیزم) مى‏باشد، نه آتش‏ زنه (مانند كبریت) و تعبیر "وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ" (و آنها هیزم آتش دوزخند)، مى‏رساند كه آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه مى‏كشد، و وجود آنها است كه آنها را آتش مى‏زند.

به مال و فرزند مغرور نشوید. دلبستگى به غیر خدا هر چه باشد، محكوم است. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ»

البته در بعضى از آیات داریم كه آتشگیره دوزخ، علاوه بر گنهكاران، سنگ ها نیز مى‏باشند كه ظاهراً منظور از آن بت هایى است كه از سنگ مى‏ساختند، بنابراین آتش دوزخ از درون وجود خودشان و اعمال و معبودهاى خودشان شعله‏ور مى‏گردد.

سپس به یك نمونه روشن از اقوامى كه داراى ثروت و نفرات فراوان بودند ولى به هنگام نزول عذاب، این امور نتوانست مانع نابودى آنان گردد اشاره كرده، مى‏فرماید: "وضع اینها همچون وضع آل فرعون و كسانى است كه قبل از آنها بودند، آیات ما را تكذیب كردند (و به فزونى اموال و نفرات و فرزندان مغرور شدند) خداوند آنها را به كیفر گناهانشان گرفت و خداوند كیفرش شدید است" (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ).

"دأب" در اصل به معنى ادامه سیر و حركت است و به معنى "هر كار و عادت مستمر" نیز مى‏آید.

در آیه فوق حال كافران معاصر پیامبر صلی الله علیه و آله تشبیه به عادت مستمر و سیره نادرست آل فرعون و اقوام پیش از آنها شده است كه آیات خدا را تكذیب كردند و خداوند آنها را به گناهانشان گرفت و در همین جهان به مجازات سختى گرفتار شدند.

این در حقیقت هشدارى است به همه كافران لجوج كه سرنوشت فرعونیان و اقوام پیشین را به خاطر بیاورند و مراقب اعمال خود باشند.

درست است كه خداوند ارحم الراحمین است، ولى به موقع خود، براى تربیت بندگان شدید العقاب نیز مى‏باشد و هرگز نباید رحمت واسعه پروردگار باعث غرور كسى شود.

ضمناً از كلمه "دأب" استفاده مى‏شود كه این برنامه غلط یعنى لجاجت در برابر حقیقت و تكذیب آیات پروردگار، خوى و عادت آنها شده و به همین جهت به مجازات شدید تهدید شده‏اند زیرا تا زمانى كه "گناه و خلاف" به صورت عادت و سنت و راه و رسم در نیامده بازگشت از آن آسان، و مجازاتش نسبتا خفیف است ولى هنگامى كه در وجود انسان نفوذ كرد هم بازگشت از آن مشكل است و هم مجازات آن سنگین، پس چه بهتر كه كافران و گناهكاران تا دیر نشده از راه نادرست باز گردند.

"وقود" به معنى "آتشگیره" و چیزى كه آتش را با آن مى‏افروزند (مانند هیزم) مى‏باشد، نه آتش‏زنه (مانند كبریت) و تعبیر "وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ" (و آنها هیزم آتش دوزخند)، مى‏رساند كه آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه مى‏كشد، و وجود آنها است كه آنها را آتش مى‏زند

پیام‏های آیه 10:

1ـ به مال و فرزند مغرور نشوید. دلبستگى به غیر خدا هر چه باشد، محكوم است. «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ»

2ـ كفر، انسان را از مدار انسانیّت خارج و در حدّ اشیاى مادّى و طبیعى پایین مى‏آورد. «أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ»

 

پیام‏های آیه 11:

1ـ بعد از بیان كلّیات، بیان نمونه‏ها لازم است. «كَفَرُوا»، «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

2ـ تكیه بر قدرت مادّى، مال و اولاد، شیوه‏ى فرعون است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

3ـ تاریخ و تجربه‏ى گذشتگان، بهترین درس است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ...»

فرعون و آل فرعون كه قهرمان قدرت و زور بودند، در برابر قهر خداوند نتوانستند لحظه‏اى مقاومت كنند، شما به این مال و قدرت اندك خود ننازید.

4ـ گاهى نقش اطرافیان طاغوت از خود طاغوت كمتر نیست. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

گناه بد است، ولى بدتر از آن عادت به گناه و روحیّه‏ى گناه است. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ ...»

6ـ خصلت‏ها، شیوه‏ها و اعمال و گناهان مشابه، جزا و پاداش مشابه دارد. «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ»

عامل هلاكت امّت‏ها، گناهان آنان بوده است. «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ»

8ـ آنجا كه گناه جزو روحیّه و عادت شد، عقوبت پروردگار سخت است. «كَدَأْبِ»، «شَدِیدُ الْعِقابِ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)

چرا برخی آیات قرآن متشابهند؟

قرآن به کتاب «مبین»(1) و آشکار کننده حقایق برای فهم و هدایت عموم مردم آمده است امّا چرا آیات متشابه وجود دارد و چرا محتوای برخی آیات پیچیده است که موجب تأویل و توجیه‌های گوناگون و مورد سوء استفاده افراد مغرض می‌گردد؟ دانشمندان علوم قرآن برای پاسخ چند دلیل آورده‌اند که در ذیل به آن اشاره می‌شود:

قرآن

1ـ الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسان‌ها به کار می‌رود، تنها برای نیازمندی‌های روزمره به وجود آمده، به همین دلیل، به محض اینکه از دائره زندگی محدود مادی بشر خارج شویم و مثلاً سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است. آیات «ید الله فوق أیدهم» یا «الرحمن علی العرش استوی» یا «إلی ربّها ناظره» از این نمونه است؛ نیز تعبیراتی همچون «سمیع» و«بصیر» که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر به خوبی روشن می‌شود.

2ـ بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماورای طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم. نارسایی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی، سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است، مانند بعضی از آیات مربوط به قیامت.

این پدیده درست به این می‌نامند که کسی بخواهد برای کودکی که در عالم جنین زندگی می‌کند، مسائل این جهان را تشریح کند. اگر سخنی نگوید، کوتاهی کرده و اگر هم بگوید، ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند، زیرا شنونده در آن اوضاع، توانایی و استعداد بیشتر از این را ندارد.

سخن درباره آفریدگار (که نامحدود از هر جهت است) به میان آید، به روشنی می‌بینیم الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار ببریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد؛ همین نارسایی‌های کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است

3ـ یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن به کار انداختن افکار و اندیشه‌ها و به جود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است، و این فرایند درست به مسائل فکری پیچیده‌ای می‌ماند که برای تقویت افکار اندیشمندان، طرح می‌شود تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسی در مسائل بپردازند.

4ـ نکته دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و روایات امامان معصوم آن را تأیید می‌کند این است که وجود این آیات نیاز شدید مردم را به پیامبران و اوصیای آنها روشن می‌سازد که در روایات از آنان به «راسخون فی العلم» تفسیر شده، سبب می‌شود مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آنها بروند و رهبری آنها را به رسمیت بشناسند و از علوم مختلف آنان استفاده کنند.

قرآن

گفتنی است اگر از پیامبران به خصوص پیامبر اسلام(ص) و جانشینان وی به «راسخون فی العلم» تعبیر شده، به خاطر آن است که برخی آیات سخت و پیچیده را (که از آنها به آیات متشابه تعبیر شده) برای مردم تفسیر و تبیین کنند، تا حداقل ظواهر قرآن برای مردم معلوم باشد و آن را بفهمند، این وضع درست به آن می‌ماند که در پاره‌ای از کتب درسی، شرح بعضی از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده می‌شود تا شاگردان رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز در همه چیز از افکار او الهام بگیرند که در واقع به وصیّت معروف پیامبر(ص) عمل کرده باشند که فرمود: «من دو چیز گرانمایه را میان شما به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند»(2).

از مجموع آنچه گفته شد،‌ چنین استفاده می‌شود که آیات بر دو دسته هستند: مفهوم قسمتی از آیات روشن است که جای هیچ گونه ابهامی نیست که آنها را «محکمات» می‌گویند. قسمتی از آیات به خاطر عمق مطلب مانند بحث از قیامت و صفات خدا، نیاز به سرمایه علمی دارد، آنها را «متشابهات» گویند این قبیل آیات به وسیله «راسخون فی العلم» تفسیر و تبیین می‌شود(3). بنابر این اگر به قرآن «کتاب مبین» گفته شده، حرف درستی است و هیچ گونه منافاتی بین کلمات مطرح شده در سؤال نیست.

برای اطلاع بیشتر به تفاسیر، ذیل آیه 7 سوره آل عمران مراجعه کنید.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ تفسیر نمونه، ج 15، ص 395.

2ـ تفسیر نمونه، ج 2، ص 324.

3ـ همان، ص 328.


- نظرات (0)