سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نگرش قرآن به محبت کردن

قران

در قرآن کریم کلمات مشتق از «حب» در موارد متعددی به کار رفته است. بعضی آیات بیانگر محبت خداوند به انسان‌هایی است که دارای صفاتی نیک هستند؛ همچنانکه در آیاتی دیگر محبت خداوند از انسان‌‌هایی که دارای صفات ناپسند هستند، نفی شده است. دسته‌ای دیگر از آیات محبت عده‌ای از انسان‌ها به خداوند را بیان می‌کند. آیاتی هم محبت متقابل خداوند و بعضی انسان‌ها را بیان کرده است.
متفکران مسلمان و مفسران کلام الهی هریک با مبانی خاص خویش این‌گونه آیات را تفسیر کرده و در موقع لزوم از آنها برای تأیید افکار و آرای خویش سود برده‌اند. بیشتر متکلمان محبت را به معنای اراده یا نوعی از انواع اراده می‌دانند. ازآنجاکه اراده فقط به ممکنات تعلق می‌گیرد، محال است محبت آدمی به ذات و صفات خداوند که واجب-الوجود است، تعلق گیرد. ازاین رو دوست داشتن خداوند یا به معنای اطاعت از او و یا به معنای دوست داشتن احسان و ثواب اوست. فیلسوفانی مانند فارابی و ابن‌سینا محبت را «ادراک خیر از آن جهت که خیر است» تعریف کرده و بر این باورند که خداوند بزرگ‌ترین عاشق و معشوق ذات خویش است و موجودات هم به طور غریزی به خیر مطلق برای کسب کمالات گرایش دارند و عاشق واجب‌الوجودند.

عاشق و معشوق حقیقی، خداوند است

حجت‌الاسلام مهدی منصوری، امام جمعه شربیان در گفت‌‌وگو با ایکنا اظهار کرد: عشق و عاشق حقیقی و معشوق حقیقی، خداوند است؛ زیرا جز او موجودی نیست و کائنات همگی جلوه‌های او هستند.
وی از علم و شعور نهفته در محبت گفت و افزود: در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى که انسان نسبت به چیزى شناخت پیدا نکند، آن را دوست نمی‌دارد.
وی با استناد به آیه ۱۵۶ سوره اعراف خاطرنشان کرد: در این آیه می‌خوانیم: و برای ما در این دنیا نیکی مقرّر فرما و در آخرت نیز، زیرا که ما به سوی تو بازگشته‌ایم. خدا می‌فرماید: عذاب خود را به هرکس بخواهم می‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودی آن را برای کسانی که پرهیزگاری می کنند و زکات می‌دهند و آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند، مقرر می‌دارم.
حجت‌الاسلام منصوری ایمان را نیرویی معنوی دانست و ادامه داد: ایمان یعنی باوری یا نیرویی معنوی که باعث می‌شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص برای رضای خدا تلاش کند و در مسیر قرب الهی قرار بگیرد و با آرامش کامل بدور از هر گونه شک و شبهه‌ای به انجام وظایف فردی و اجتماعی خود همت گمارد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای هراس به خود راه ندهد، علامت ایمان این است که فرد مومن حتی از مرگ در این راه نگرانی ندارد و آن را شهادت در راه خدا می‌داند و از آن استقبال می‌کند.
امام جمعه شربیان با اشاره به فرموده امیرمومنان علی(ع) یادآور شد: امیرالمومنین علی(ع) می‌فرمایند: اگر خدا را دوست مى‏‌دارید محبّت دنیا را از قلب‏هایتان خارج کنید.
وی افزود: عشق قابل تعریف ذاتی نیست و فقط کسی که واجد آن باشد، به‌خوبی ادراکش می‌کند.

حضور خداوند در خاطر ما، ارتباط ما را با او افزايش می‌دهد

صمد بهروز، عضو هیات علمی دانشگاه تبریز در گفت‌وگو با ایکنا اظهار کرد: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگی، ارتباط ما را با او افزايش می‌دهد و به تدريج به پيوندی استوار می‌انجامد. يكی از حكمت‌های نمازهای پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
وی ضمن بازگو نمودن راهکاری برای مورد محبّت و توجه خدا گرفتن افزود: اگر كسى در تكاپوى وصول به محبت الهى است طريق آن، تمسک به راه پيامبر اكرم(ص) است، بايد راه او را تعقيب كرد تا همانگونه كه او حبيب‌الله است و خدا او را دوست مى‌دارد، با پيروى او، شعاعى از محبّتى كه خدا به پيامبر اكرم(ص)دارد به ما نيز بتابد. بنابراين يكى از مهم ترين راههاى جلب محبّت خدا، ارتباط نزديک با رسول خداست، چون او محبوب مطلق خداست و شايد بتوان گفت، ساير محبت هاى خدا در سايه محبتى است كه به اين محبوبش دارد. اين سخن گزافى نيست؛ چرا كه همه موجودات امكانى در موجودى كه از همه كامل‌تر است جمعند، بالطبع چنين موجودى، در بادى امر مورد محبّت و توجه خدا قرار مى‌گيرد.
وی با استناد به آیه ۱۶۵ سوره بقره خاطرنشان کرد: در این آیه می خوانیم: برخی از مردم نادان غیرخدا را همانند خدا گیرند و چنان که خدا را می باید دوست داشت با آنها دوستی ورزند، لیکن آنها که اهل ایمانند کمال محبّت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند و اگر فرقه مشرکان ستمکار وقتی که عذاب خدا را مشاهده کنند، ببینند که قدرت خاص خدا است و عذاب خدا بسیار سخت است از شرک خود سخت پشیمان شوند.

معرفت، زمينه محبت و عبادت آگاهانه را فراهم می‌آورد

بهروز، ادامه داد: همان‏گونه كه معرفت، زمينه محبت و عبادت آگاهانه را فراهم می‌آورد، عبادت نيز متقابلاً زمينه‏ ساز حصول معرفتى عميق‌‏تر می‌شود و انسان در يك سير متقابل صعودى ميان معرفت، محبت و عبادت و دوباره معرفت بيشتر، محبت فزونتر و عبادت خالصانه‌‏تر، به سمت كمال و سعادت به پيش می‌رود.
عضو هیات علمی گروه معارف دانشکده الهیات و علوم اسلامی تبریز، افزود: انسان بطور طبيعى به چيزى كه داراى كمال است، علاقه مى‌ورزد، ولى اگر توجه‌اش به چيز كامل ترى جلب شد، رفته رفته از امور فروتر، چشم مى‌پوشد و محبّت آنها از دلش خارج مى‌شود.
بهروز، شناخت کمالی فرای امور دنیایی را برای راهیابی محبت‌های الهی به دل انسان را ضروری دانست و تاکید کرد: براى اينكه محبّت‌هاى الهى به دل انسان راه يابد و محبّت‌هاى دنيوى رخت بربندد، بايد كمالى را كه فراى دنيا و امور دنيايى است، شناخت و پى برد كه سرچشمه و مبداء همه كمالات؛ كمالات را در حد بى نهايت داراست و هر جمال و كمالى كه موجب محبّت و علاقه مى‌شود، در حد بى نهايت در او وجود دارد و از آنجا كه در ابتدا معرفت‌هاى ما از طريق امور مادى به دست مى‌آيد، در آغاز آفرينش و شروع زندگى و نيز درگذر آن، به امور دنيوى بيشتر تعلق داريم. گرچه انسان‌هاى معصوم از آغاز به امور معنوى توجه دارند و معرفتهايشان رنگ دنيايى ندارد؛ ولى آنها استثنا هستند. ما به گونه‌اى هستيم كه در ابتدا امور مادى و لذايذ دنيوى، توجه ما را جلب مى‌كند و براى كنار نهادن اين روحيه و توجه به امور معنوى و ارزش‌هاى الهى، بايد به وسايطى چنگ زنيم كه ارتباط ما را با خدا تقويت مى‌كنند.


- نظرات (0)

برچیدن ربا از جامعه

پول و ربا

خداوند در آیه ۲۷۷ سوره مبارکه بقره به پاداش مؤمنان و نیکوکاران اشاره کرده و می‌فرماید: کسانی که نماز برپا می‌دارند و ذکات می‌دهند نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می‌شوند. با نگاهی به تفسیر این آیه در می‌یابیم راه برچیده شدن ربا در جامعه، توجّه به ایمان و عمل صالح و احیاى نماز و زکات است.

متن آیه

إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الْصَّلِحَتِ وَأَقَامُواْ الْصَّلَو ةَ وَ ءَاتَوُاْ الْزَّکَوةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ‏

ترجمه

همانا کسانى که ایمان آورده و کارهاى نیکو انجام داده‌‏اند و نماز برپا داشته و زکات پرداخته‏‌اند، پاداششان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏‌شوند.

نکته‌ها

این آیه، برابر رباخواران که «کفّار اثیم» هستند، سیماى مؤمنان را ترسیم مى‏‌کند که عمل صالح انجام داده و نماز را بر پاى مى‏‌دارند و زکات پرداخت مى‏‌کنند. تا اشاره به این باشد که زمینه‏ برچیده شدن ربا در جامعه، توجّه به ایمان و عمل صالح و احیاى نماز و زکات است.

مردم چهار گروهند

1- گروهى ایمان آورده و عمل صالح انجام مى‏‌دهند که اینان «مؤمنانند».

2- گروهى، نه ایمان آورده و نه کار شایسته انجام مى‏‌دهند که اینان «کافرانند».

3- گروهى ایمان دارند، ولى عمل صالح ندارند که اینان «فاسقانند».

4- گروهى ایمان ندارند، ولى اظهار ایمان مى‏‌کنند و در ظاهر کار نیک انجام مى‏‌دهند که اینان «منافقانند».

اگر رباخواران از خدا و مردم بریده‏‌اند، امّا در مقابل، کسانى هستند که اهل ایمان و عمل صالح بوده و از طریق نماز، با خداوند مرتبط هستند و با پرداخت زکات با مردم پیوند دارند.

پیام‌ها

اسلام در کنار مسائل عبادى و فردى، به مسائل اقتصادى و مردمى نیز توجّه دارد. نماز و زکات در کنار هم مطرحند. «اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة»

ذکر نماز و زکات بعد از عمل صالح، نشانه آن است که در میان کارهاى شایسته حساب این دو جداست. «عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة»

تشویق نیکوکاران بدنبال تهدید بدکاران، یک اصل تربیتى است. «لهم اجرهم عند ربّهم»

هوشمند کسى است که در محاسبات، تنها به موجودى امروز که در دست دارد ننگرد، بلکه به آینده و ذخیره‏‌هایى که نزد خداوند است توجّه داشته باشد. «عند ربّهم»

پروردگار، به مؤمنانى که اهل عمل صالح و نماز و زکاتند، نظر ویژه‏‌اى دارد. کلمه «ربّهم» اشاره به لطف خاصّ اوست.

وعده‏‌هاى الهى، انگیزه‏ عمل صالح است. «لهم اجرهم عند ربّهم»

امنیّت و آرامش واقعى، در سایه‏ ایمان و عمل صالح و پیوند با خدا و مردم است. «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون»

عوامل آرامش، ایمان، عمل صالح، نماز و زکات است. «امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا الزکوة... لاخوف علیهم ولا هم یحزنون»

تفسیر نور


- نظرات (0)

خلقت انسان تغییر نمی‌کند


خلقت انسان

این فراموشی ها، بی اعتنایی ها، انکارها و عنادها - که در جوامع بشری کم هم نیست- چه دلیلی دارد؟ قرآن خود می فرماید : «نَسواللهَ فَنَسیهم » یا «نَسواللهَ فانساهم أنفسَهم » یا «فلا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا»[1]

یک جواب این است که تا انسان، انسان است، و هنوز هویّت او، به هویّتی دیگر تغییر نیافته، فطرت باقی بوده و در فطرت این شناخت وجود دارد، و غفلت همه چیز را نمی گیرد، و نسیان کلّی نمی آید؛ اما اگر هویّت انسانی تغییر یافت فطرت خداشناس و خداخواه هم تغییر می یابد، و دیگر وجود نخواهد داشت، و در این صورت فراموشی کامل سایه افکن خواهد شد، و یا اگر بهتر بگوئیم دیگر این فطرت وجود نخواهد داشت.

خلقت انسان تغییر نمی‌کند

نظر مطرح شده نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا آیه شریفه بطور اطلاق، تغییر خلقت انسان را نفی می کند: «لا تبدیل لخلق الله» پس هر تغییر و تحولی در انسان پیش بیاید بر پایه و فرض انسانیت اوست. یعنی او با اینکه انسان است، این تغییر را پذیرفته و همچون حیوان شده است، یعنی انسانی است که به عنوان مثال شبیه گرگ است، و یا سرانجام انسانی است که از هر حیوانی بدتر است[2]. در این صورت صفات حیوانی به عنوان فصل[3] آخرین –با حفظ همه فصول قبلی- در هویّت او حکومت و تعیین تکلیف می کنند.

وقتی فطرت فراموش می‌شود

انسان موجود زنده و متفکر  است؛ اما همه فکر و توان و همّتش در راه شهوت، یا غضب و یا حیله گری به کار می رود. پس انسان است؛ اما بدتر از هر حیوانی است، و چون انسانیت هنوز وجود دارد، پس فطرت هم موجود خواهد بود، و چون حیوانیت بر او حکومت می کند فطرت فراموش شده است[4].

هیچ‌کس در قیامت نمی‌تواند بهانه و عذر بیاورد

جواب درست اینست که این نسیانی که عارض می شود، نسیانی بنیادی نیست، و آن معرفت و شناختی که در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرد، و بدان احتجاج می شود،معرفت و شناختی بنیادی است،و چون بنیادین است، تغییری نیافته و همچنان باقی مانده است؛[5] به همین دلیل قرآن در سوره اعراف معتقد است: هیچ کس در قیامت نمی تواند بهانه و عذر بیاورد که من غافل بوده ام.

در سوره روم نیز سخن از فطری بودن و مطابق خلقت بودنِ دین آمده است، و تصریح می شود این خلقت قابل تغییر نخواهد بود، و اینکه گفتیم نسیان خدا برای بشرِ گرفتار حسّ و ماده که دیگر هیچ چیز از خدا بیاد ندارد، نسیان بنیادین نیست، به این دلیل قرآنی است که در مورد خدا فراموشان مشرک می گوید: « فإذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین له الدین فلمّا نجّیهم الی البرّ اذا هم یُشرکون»: هنگامی که سوار کشتی می شوند، خدا را با اخلاص می خوانند (و غیر او را فراموش می کنند)؛ امّا هنگامی که خداوند آنان را نجات داده و به خشکی رساند باز مشرک می شوند[6]، و یا «اذا کنتم فی الفلک و جرین بهم بریحٍ طیبة و فرحوا بها جائتها ریح عاصف و جائهم الموج من کلّ مکان و ظنّوا أنّهم اُحیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنکوننّ من الشاکرین فلّما انجیهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق»[7] و یا «اذا مسّ الناس ضرُّ دعوا ربّهم منیبین الیه ثمّ اذا أذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربّهم یشرکون»[8]: هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد، پروردگار خودرا می خوانند، و توبه کنان به سوی او باز می گردند؛ اما همین که رحمتی از خودش به آنان بچشاند، به ناگاه گروهی از آنان مشرک شوند.



پی نوشت:
[1]توبه/67، حشر/19، کهف/228
[2]الاعراف/179،الفرقان/44
[3]مقصود از فصل در اینجا، همان فصل در مقابل جنس است که  در تعریف منطقی به کار می رود.
[4]تسنیم13/260،تفسیر موضوعی، فطرت در قرآن 12/54-56
[5]تفسیر موضوعی ، معاد در قرآن 5/504-506، تفسیر موضوعی ، فطرت در قرآن 12/27-28 و55 -6 5
[6]عنکبوت /65
[7]یونس 22-23
[8]روم /33

منبع:
مقاله "غفلت" به نقل از سایت آیت الله جاودان


- نظرات (0)

تردیددرایمان

گناه
مؤمن باید مراقب باشد که تقوی داشته باشد حرامی از او سر نزند نه گناهان صغیره و نه کبیره. در عین حال در روایات از ائمه علیهم السلام سوال شده آیا ممکن است مؤمن مرتکب گناه شود؟ فرمودند ممکن است مؤمن بلغزد و گناه کند، گناه نسبت به مؤمن لغزش است. البته روایات فراوانی است که مؤمن نسبت به گناه لاابالی نیست ممکن است در موقعیتی مرتکب گناه شود ولی نسبت به گناه بی مبالات نیست. اگر کسی نسبت به گناه بی مبالات بود، نسبت به آبروی مردم بی مبالات است، غیبت می کند و این بسیار خطرناک است و در ایمانش باید تردید کند.

انسانی که نسبت به گناه بی مبالات نیست مواظب است گناه نکند، غیبت نکند مواظب چشم، گوش و قلبش است که گناه نکند اما در موقعیتی که مرتکب گناه می شود به تعبیر قرآن و روایات «لمم» است. لمم یعنی آن گناهی که سریره و سرشت انسان نیست انسان دوست ندارد ولی از دستش در می رود.

اگر گناه و لغزشی اتفاق افتاد تدارکش چیست؟ قرآن می فرماید متقین اینگونه هستند که اگر خطایی مرتکب شوند بلافاصله به دنبال هر غفلت و خطایی تذکری دارند و بدنبال آن تذکر استغفار می کنند. در سوره مبارکه آل عمران آمده است که خدای متعال می فرماید: «وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»(آل عمران/١٣٣) به سرعت به طرف بهشتی که خدا برای متقین آماده کرده حرکت کنید. خدا بهشت را آماده کرده و همه چیز آماده است. 

متقین چه در گشایش و چه در سختی انفاق می‌کنند

قرآن در توضیح متقینی که خدا بهشت را برایشان آماده کرده است می فرماید: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(آل عمران/134) آنهایی که در راه خدا انفاق می کنند چه در گشایش باشند و چه در تنگی. منتظر نیستند از مال زیاد و بلا استفاده خود انفاق کنند، آن هنگام که در تنگی هستند از همان مال کم هم انفاق می کنند و آن هنگام که در گشایش هستند به اندازه وسعشان انفاق می کنند.

کمترین انفاق است که انسان به اندازه وسعش بدهد. همانگونه که خداوند در آیه سوره آل عمران فرمود متقین آنهایی هستند که نداشته باشند انفاق می کنند زیاد هم داشته باشند انفاق می کنند.

کظم غیظ شرط عدالت است

قرآن در این آیه صفات متقین را بیان کرده است: اول:«وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ» متقین در هنگام غضب خشم خود را فرو می خورند. ما دوستان اهل بیت یکی از مواردی که خیلی زمین می خوریم از غضبمان است که گاهی بیش از شهواتمان است. وقتی عصبانی می شویم متوجه نیستیم که عصبانیت نابجا گناه است. متقین کسانی هستند که خشم خود را فرو می خورند. خیلی وقت ها آدم با یک فریاد می تواند مساله را حل کند بچه است با یک فریاد قصه حل می شود ولی اگر فریاد نزنی یک ساعت باید با او کلنجار روی تا قانع شود متقین اینگونه هستند فریاد نمی زنند کظم غیظ می کنند. اصلا آدم کیست که به دیگران غضب کند مگر در مواقعی که وظیفه واجبش باشد.

دوم:«وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ». انسان باتقوا اول وقتی عصبانی می شود کظم غیظ می کند؛ اگر کظم غیظ نکرد نمی تواند عادلانه رفتار کند هر کاری که در غضب انجام شود از مرز عدالت انسان بیرون می رود. در خانه صحنه ای پیش می آید عصبانی می شود اگر کظم غیظ نکند رفتارش غیر عادلانه است. در محل کار با رفیقش همینطور اول کظم غیظ می کند؛ کظم غیظ شرط عدالت است وقتی انسان کظم غیظ کرد غضب خود را فرو خورد محاسبه می کند حق با من است یا با رفیقم. اگر حق با رفیقش بود می تواند عادلانه تقاص کند. خدای متعال در این آیه می فرماید متقین کسانی هستند که وقتی هم حق با آنها است عفو و گذشت می کنند. نسبت به همسر، همکار، فرزند، پدر، برادر، مادر عفو می کند.

سوم:«وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» خدای متعال محسنین را دوست دارد. بعضی گفته اند مؤمن علاوه بر اینکه باید کظم غیظ و عفو کند، باید به کسی که به او ظلم کرده احسان کند. این بسیار سخت است. از امام مجتبی علیه السلام شنیده اید کسی از شام آمده بود هر چه از دهانش آمد گفت. رفتند متعرض شوند حضرت فرمودند صبر کنید. بعد که حرفهایش را زد عصبانیتش تمام شد، حضرت فرمود اینجا غریب هستی خانه نداری برویم مهمان ما باش. او را بردند و پذیرایی کردند. آن شخص گفت من تاکنون کسی را اندازه شما دشمن نمی دانستم، از این به بعد کسی را بیشتر از شما دوست ندارم. این همان معنای «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» است.

بنابراین متقین کسانی هستند که کظم غیظ می کنند اگر فهمیدند حق با خودشان است عفو می کنند احسان هم می کنند با احسان طرف مقابل تربیت می شود. کسی که بدون علت داد می زند بیماری دارد شما اول باید کظم غیظ کنید بعد او را ببخشید و به او احسان کنید تا بیماری اش از بین برود و ادب شود آنوقت شما در ثواب آدم شدن او شریک می شوید.

منبع:
مطلب "ترک گناه و آثار ذکر صلوات"؛ بیانات حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری



- نظرات (0)

تهمت زدن به علقمه

تهمت

 استاد حسین انصاریان در سخنرانی با موضوع «ارزش عمر و راه هزینه آن» که در جمع بازاریان در سال 63 داشت، اظهارداشت: امام صادق(ع) در پاسخ پرسشی از یکی از اصحاب خود  فرمود: اى علقمه! واقعاً مى‏‌خواهى تمام مردم دوستت داشته و پشت سرت حرف نزنند؟ اصلاً امکان ندارد، «مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ» زبان جنسى است که از شر آن انبیا و ائمه(ع) و اولیاى الهى در امان نبودند.

 «أَ لَمْ یَنْسُبُوا یُوسُفَ  علیه‏السلام إِلَى أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا»؛ آیا به یوسف صدیق و محسن و صابر و متوکل و نبى خدا ـ که همه این اوصاف در قرآن مجید آمده ـ تهمت زنا نزدند؟!

اى علقمه! مگر زبان مردم نبود که آمد و گفت: مى‏‌دانى چرا ایوب مبتلا به این همه بلا شده؟ از بس که گناه کرده مبتلا گشته است، اگر آدم خوبى بود که این همه بلا بر او نازل نمى‏‌شد؟!

اى علقمه! مگر داود(ع) پیامبر خدا نبود؛ با این زبان به او تهمت زدند که کبوتر بازى مى‏‌کرد، چشمش به زن همسایه افتاد، شوهر آن زن را با یک خنجر کشت و بعد آن زن زیبا را گرفت.

اى علقمه! مگر زبان مردم نبود که مى‌‏گفتند: موسى بچه‌‏دار نمى‌‏شود.

آیا زبان مردم نبود که همه فرستادگان الهى را ساحر خواندند؟

آیا زبان مردم نبود که گفتند: مریم(س) نعوذ باللّه به یک نجارى زنا داده و عیسى به دنیا آمده، ولى چون آدم خوبى است، خدا او را پیغمبر کرده است؟

آیا زبان مردم نبود که در شام امام زین‌العابدین(ع) را خارج از دین دانستند؟ آیا زبان مردم نبود که پیغمبر(ص) را شاعر و مجنون خطاب مى‏‌کرد؟

آیا زبان مردم نبود که روزى در مدینه گفتند: پیغمبر اسلام یک بار زن زید بن حارثه را دیده و عاشق او شده و آن قدر پیش زید تبلیغ سوء کرد تا زید زنش را طلاق داد و بعد با او ازدواج کرد!

بعد امام صادق(ع) اشک ریخت و فرمود: اى علقمه! مى‏‌دانى این مردم با زبانشان چه بلایى بر سر امیرالمؤمنین(ع) آوردند؟! کارى کردند که بابایم امیرالمؤمنین(ع) آرزوى مرگ کرد.

یک روز امیرالمؤمنین(ع) از مسجد بیرون آمد و مالک را صدا زد و فرمود: مالک! خیلى دلم گرفته است، بیا برویم خانه ما، با هم رفتند به خانه حضرت، امیرالمؤمنین(ع) از مالک سؤال کرد که اى مالک! من آدم بدى هستم؟ مالک! همین طور متحیر ماند که این چه سؤالى است، چرا قلب مرا آتش مى‏‌زنید؟

حضرت فرمود: اگر تو تصدیق مى‏‌کنى و قبول دارى، پس چرا مردم اینقدر پشت سر من حرف مى‏‌زنند؟ مگر من چه کرده‏‌ام؟

طریق باز کردن راه معراج، سلامت زبان است.

«و اجعل لسانی بذکرک لهجا و قلبی بحبک متیما»


- نظرات (0)

قدرت شیطان در دیوانه کردن انسان

ماهیت ابلیس از نگاه قرآن
ابلیس یکی از ملائکه بارگاه احدی بود که به علت سرپیچی از فرمان الهی مبنی برسجده به آدم از درگاه خداوند رانده شد. قرآن کریم چهره پلیدی از او ارائه می دهد. در مقابل از فرشتگان چهره مثبتی را به تصویر می کشد. از سوی دیگر موجوداتی به نام جن در این کتاب آسمانی حد وسط معرفی شده اند. یعنی هم قادرند عصیان ورزند و هم راه اطاعت و عبادت پیش گیرند. این تصویر در کنار آیه ای که ابلیس را از زمره جنیان به حساب می آورد.
 

میزان تسلط ابلیس بر انسان‌ها

مفسران درباره آیه275 بقره و این که آیا به راستی ابلیس می تواند انسان را دچار دیوانگی نماید دچار تشتت آراء شده اند. برخی معتقدند زعم عرب آن بود که انسان دیوانه و مصروع در اثر مس جن دچار چنین حالتی شده است و جن زدگی از خرافات عرب جاهلی بود(زمخشری، 320/1). این دسته از مفسران معتقدند که قرآن کریم این اصطلاح را مجرد تشبیه و تقریب به ذهن عرب به کار برده است تا حال رباخوار در قیامت برای ایشان مکشوف و ملموس گردد(مغنیه، 436/1).این بود نظر اکثر مفسران.

علامه طباطبایی نظر دیگری دارد. ایشان به طور قاطع معتقد است آیه شریفه دلالت دارد بر این که بعضی از دیوانگی ها در اثر مس شیطان رخ می دهد و در توضیح نظریه خویش می نویسد: «هرچند این آیه دلالت ندارد بر این که مس نامبرده به وسیله خود ابلیس انجام می شود؛ چون کلمه شیطان به معنای ابلیس نیست، بلکه به معنای شرور است، چه از جن باشد و چه از انس؛ ولیکن این مقدار دلالت دارد که بعضی از دیوانگی ها در اثر مس جن که ابلیس هم فردی از جن است رخ می دهد» (طباطبایی، 412/2). ایشان در اثبات این نظر کلام مبسوطی دارند که قابل توجه است. (نک، همانجا).

یکی دیگر از بزرگان مکتب تفسیر تأثیر شیطان را در انسان از دو طریق برمی شمرد، یکی از راه وسوسه و دیگری از راه تأثیر بر تن آدمی با تمسک به آیه مذکور و نیز آیه دیگری که از قول حضرت ایوب(علیه السلام)می فرماید: «أنیّ مسّنی الشّیطان بنصب و عذاب» (ص، 41)(رشید الدین میبدی، 748/1 و 749).

این در حالی است که در آیه دیگری از جمله «أنیّ مسّنی الضّرّ» (الانبیاء، 83)استفاده می کند. یعنی در قرآن «الشّیطان» معادل «الضّرّ» به کار رفته که به معنای بیماری و رنج سخت است(نک: ترجمه الهی قمشه ای ). یکی دیگر از مفسران نیز با توجه بهاین آیات حدوث مرض به مس شیطان را با کمک کتاب و سنت ثابت شده می داند(مظهری، 394/1).

حقیقت این است که مطابق نص آیات، ابلیس را بر بندگان صالح خدا و مؤمنان تسلطی نیست(نک: النحل، 99؛ الاسراء، 65). او تنها بر کسانی مسلط می شود که دعوت اورا لبیک گفته(نک: ابراهیم، 22)، او را پیروی کنند (نک: الحجر، 42)و در جرگه مشرکان در آیند(نک: النحل، 100). همان طور که در روز احد گناهانی که مسلمانان از پیش مرتکب شده بودند موجب تسلط شیطان بر آنان و به لغزش درآمدنشان شد(طباطبایی، 51 /4 ذیل آل عمران، 155).

حال با در نظر گرفتن جمیع مطالب و آیات مذکور، اگر بخواهیم نظر مفسران اخیر رادر رابطه با داستان ایوب(علیه السلام)بپذیریم ناچاریم یکی از این دو احتمال را متصور شویم: یکی این که با توجه به عصمت انبیاء تنها می توان گفت شاید ترک اولایی از آن حضرت سرزده که ایشان را مستحق تسلط شیطان بر جسم خود نموده است و احتمال دیگر این که شاید خداوند در مرحله آزمایش الهی هم، علاوه بر عصیان بنده، به شیطان اجازه تسلط می دهد. اما هردو احتمال در حد فرضیه قابل طرح بوده است.


منبع:
مقاله "ماهیت ابلیس از نگاه قرآن" نوشته بتول طاهریان دهکردی و جنان امیدوار که در شماره 24 مجله "پژوهش دینی" منتشر شده است.


- نظرات (0)