سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عامل عربده‌کشی متکبران دنیا

اگر آیات 37 تا 46 سوره یاسین را با توجه بخوانیم خواهیم دید که این آیات کلید حل مشکل مبدأ و معاد و نبوت است. هم عالم و هم آدم، مبدا و معاد دارد؛ چراغ راه مبدأ و معاد که آن چراغ و سراج منیر است، خاتمیت است؛ هر کسی به این مبدا و معاد عارف شد، به کمال رسید و هر کس که جاهل شد، در اسفل ‌السافلین ضلالت گرفتار آمد.

به تدریج روزها از یک طرف بلند و شب‎ها کوتاه می‎شوند و این نظام همچنان در حال اجراست؛ نه یک شب کمتر و نه یک شب بیشتر؛ همیشه این نظام در حال تغییر در یک مدار مشخص توالی متناسب است.

در خصوص این گرفتن و پس دادن روز و شب در این چرخه، باید به این نکته توجه کرد که چه قوامی است که این طبیعت را خنثی می‎کند؛ آنجا که خداوند می‎فرماید «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»؛ عزیز حکیم یعنی قدرت و حکمت لایتناهی.

نه آفتاب قدرت درک شب را دارد و نه شب می‎تواند خورشید را در خود جای دهد؛ حرارت خورشید و شکل این حرارت از منبعی که یک میلیون و 300 برابر زمین است باعث ایجاد فصول در روی کره زمین و نظام بخشی به زندگی آدمی می‎شود.

این قدرتی که این خورشید با این عظمت که یک ستاره معمولی در جمع ستارگان آسمان است را به این دقت در مدار خود می‎چرخاند که ذره‎ای نقص در این جریان تمام زندگی بشر را زیر رو خواهد کرد، بیانگر حکمت و قدرت لایزال الهی است.(جلسه تفسیر آیت‌الله‌ وحید خراسانی، تفسیر آیات 37 تا 46 سوره یاسین)

آن وقت چگونه است که این عالم و نظام را با این ظرافت و دقت و زیبایی می نگریم اما در آن اندیشه نمی کنیم که قدرتی که پشت این عالم قرار گرفته است چه قدرتی دارد و اوست که از همه برتر است.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند.

یادشان رفته داستان فرعون و فرعونیانی که حتی توانایی خارج کردن یک موجود کوچک چون پشه را از بینی خود نداشتند و همین ناتوانی، جانشان را گرفت.

سلاطینی که توان رهاشدن از کوچک ترین موجودات را نداشتند، چگونه عربده می کشیدند و سرانجامشان چه شد؟!!

آیا غیر از این شد که جز به حالت خواری و ذلت از دنیا رفتند و نامشان جزو ظالمین قرار گرفت و ننگ و بیچارگی شان درس عبرتی شد برای آنانی که بخواهند عبرت بگیرند؟!!

غرور

فراموش نکنیم که اگر کسی این سیر را ببیند و دقت کند عزیز می‎شود و زندگی‌اش تغییر پیدا می‎کند و از همه مهم‌تر خشیت پیدا می‎کند؛ چیزی که بسیاری از مردم آن را فراموش می‎کنند؛ مومنان کم هستند و کمیاب‌تر از کبریت احمر؛ قلب باایمان بالاتر و اعز من کبریت الاحمر است؛ اگر علم و ایمان باشد انسان به خدا می‎رسد.

 

مراحل خلقتمان را فراموش نکنیم

مرحلة اول: تراب (خاك)، «فَاِنّا خلَقْناكُم مِنْ تُرابٍ؛ به درستی كه ما شما را از خاك آفریدیم.(حج/ 5)

این گام نخست است كه انسان با آن همه استعداد و شایستگی ها، این برترین موجودات جهان، از خاكی كه در كم ارزش بودن ضرب المثل پدید آمده است، این نهایت قدرت نمایی خداست كه از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است.

مرحلة دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشكیل شده است:

1. نطفه: «ثُمَّ جَعَلْنا نُطْفَهَ فی قَرارٍ مكینٍ؛ (مومنون/ 13) سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (=رحم) قرار دادیم.»

خاك این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حركت و حیات، تبدیل به نطفه می شود، نطفه ای كه از موجودات زنده ذرّه بینی اسرارآمیزی تشكیل یافته كه در مرد «اسپرم» و در زن «اوول» نامیده می شود.

2. عَلَقه؛ «ثم خلقنا النطفهَ علقهَ» (مومنون/ 14) سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود

مرحلة پس از نطفه، مرحلة علقه است كه در این مرحله، سلول های نطفه همچون یك دانه توت بدون شكل در كنار هم قرار می گیرند كه به صورت یك قطعه خون بسته، می باشد و آن را در زبان علمی «مورولا» می نامند.( مكارم شیرازی، ناصر و همكاران، همان، ج 14، ص 17)

3. مُضغه؛ «فخلقنا العلقهَ مضغهَ؛ (مومنون/ 14) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوردیم.»

در این مرحله كم كم جنین شكل یك قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی ‌آنكه اعضای بدن در آن مشخص باشد.

4. عِظام؛ «فخلقنا المضغهَ عظاماً؛(مومنون/ 14) و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم.»

در این مرحله در پوستة جنین تغییراتی پیدا می گردد و شكل آن متناسب با كاری كه باید انجام دهد، تغییر می یابد و اعضای بدن آن كم كم ظاهر می شود.

از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت كه این مرحله با مرحله ها‌ی قبل، تفاوت اساسی و كلی دارد؛ چرا كه آن گوشت جویده شده (مضغه) به طور كامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می گردد و این یكی از شگفتی‌های خلقت انسان است.

5. لَحْم؛ «فكسونا العظام لحماً (مومنون/ 14) و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم.

در این مرحله لباسی برای آن استخوان ها در نظر گرفته می شود تا او را از آسیب ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا كند، چرا كه اگر این لباس بر استخوان های بدن انسان پوشانده نمی شد، شكل ظاهری انسان به صورت اسكلت استخوانی می‌بود بدون این كه دارای زیبایی باشد. لذا خداوند آن استخوان ها را با لباسی از گوشت پوشاند(اسک دین).

بفهمیم که هیچ نمی‎فهیمم و بدانیم که هیچ نمی‎دانیم و هیچ نیستیم.


- نظرات (0)

چرا خداوند گناه ابلیس را بعد از آن همه عبادت نبخشید


كیف یختطف ابلیس قلب الانسان ؟

توحید در الوهیت یعنی اینکه تنها در برابر او سر به خاک بگذاریم و در مقابل هیچ کس دیگری سر به خاک فرو نبریم. اله یعنی معبودِ واحد. توحید در الوهیت یعنی توحید در معبود، یعنی من جز خدای واحد، هیچ کس دیگری را نمی‌پرستم. شیطان لعین و رجیم این‌گونه بود. یعنی توحید در الوهیت را داشت، او گفت من نمی‌خواهم غیر تو را بپرستم. اجازه بده من تنها در برابر تو سر به خاک بگذارم. بنابر این او از این امتحان سربلند بیرون آمده بود. اما یک مطلب دیگر وجود داشت و آن مرحله دوم توحید بود که آخرین مرحله است. کسی که آن توحید را بپذیرد، توحیدش تمام است و موحد است. اوست که موحدِ مقبول و فرمان‌بر است.

توحید در ربوبیت یعنی قبول اینکه قانون، قانونِ خداوند است. من جز در برابر قانون خداوند، در مقابل قانون دیگری سر فرود نمی‌آورم. هر چه او گفته می‌پذیرم و اطاعت می‌کنم. شیطان اله واحد را پذیرفته یعنی توحید در الوهیت داشت اما قانون خداوند متعال را نپذیرفت. خدای متعال فرموده بود آدم را سجده کن، اما شیطان از این امر سر باز زد و قانونی را که خداوند فرموده بود، قبول نکرد. ابلیس ربّ واحد را نپذیرفته بود.

برخی از مردم، گناه خویش و دیگران را دانه‌ای، زمانی یا (به قول معروف کیلویی) محاسبه می‌کنند! مثلاً می‌گویند: فقط یک یا ده بار این گناه را انجام دادم و یا طول مدت گناه من فقط یک ساعت، یا 70 سال بود، پس چرا چنین نتیجه (عذاب) سنگینی دارد؟! اما محاسبه‌ی خدا چنین نیست. خدا هم گناه را می‌بیند و هم آثار آن تا آخر الزمان را می‌بیند و همه را در نامه‌ی اعمال هر کس ثبت و نزد امام زمان هر عصری [و لوح محفوظ] احصاء می‌نماید:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته این ماییم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نویسیم، و همه چیز را در امام آشكار به طور فراگیر برشمرده‏ایم.

پس وقتی فرد می‌گوید: من فقط یک دروغ گفتم، یا ...، خبر ندارد که دروغش چه آثار سوء و مستمری گذاشته است. چه سرنوشت‌هایی در طی نسل‌ها را تغییر داده است؛ و همین‌طور است بزرگی گناه یک سجده نکردن ابلیس.

گناه، یعنی سرپیچی از فرمان خدا که در نظام آفرینش، نتیجه‌اش هلاکت و فلاکت (معذب شدن) عبد است. پس هیچ گناهی، کم یا کوچک نیست. چنان چه امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ترین گناه آن است که صاحبش (مرتکبش) آن را کوچک بشمارد».

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

اخراج ابلیس به خاطر تکبرش بود

همه جا چنین بیان می‌شود که "ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان رب در سجده به آدم، از بهشت اخراج شد و برای همیشه ملعون (دور از رحمت) گردید."

بله، این گناه عملی ابلیس بود، اما در اصل به خاطر ارتکاب به این گناه اخراج نگردید، بلکه گناه بزرگ‌تری داشت که عامل و سبب این سرپیچی شد و آن گناه اعتقادی است که به مراتب از گناه عملی سنگین‌تر و مهلک‌تر است.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد.(نهج البلاغه، خطبه 192)

دقت شود که انسان بسیار مرتکب خطا، گناه و حتی عصیان می‌گردد. اما هیچ گناهی بدتر از "تکبر و خودبزرگ‌بینی" نیست.

بله، خداوند متعال، ارحم الراحمین است، اما انسان باید طالب رحمت و مغفرت باشد که مشمول آن گردد. پذیرش توبه وقتی است که گناهکار به گناهش اذعان کند و طلب بخشش نماید، نه این که انتظار داشته باشد، در عین حال ارتکاب به گناه، ادعای حق به جانبی و تکبر و گردن کشی، مشمول توبه و رحمت نیز بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

ابلیس، هیچ گاه پشیمان نشد؛ نه تنها طلب بخشش و توبه نیز نکرد، بلکه تکبر و گردن کشی هم کرد، پس اخراج و معذب شد.

ما نیز باید دقت کنیم که اگر فریب ابلیس و جنود او از شیاطین جنّ و انس یا فریب نفس اماره خویش را خوردیم و در پیشگاه الهی دچار معصیت شدیم، دیگر با تکبر و گردن کشی بیشتر فریب نخوریم. بلکه بگوییم: خدایا! یا ارحم الراحمین، یا غفار الذنوب، یا ستّار العیوب، یا سریع الرضا، ببخش، اشتباه کردم. خدا می‌خواهد انسان به تنزه و سبوحیت خداوند سبحان از یک سو، و به ضعف‌ها و خطاهای خود از سوی دیگر پی ببرد، تا در صدد جبران برآید و رشد کند. پس باید بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (الأنبیاء، 87)

ترجمه: (اى خدا) جز تو معبودى نیست، تو (از هر عیب و نقصى) منزه و پاكى، حقّا كه من از ستمكاران بودم (زیرا عملى كه نتیجه‏اش نقص بهره من بود بدون توجه به جا آوردم).

باید از ته دل و با باور و اخلاص چنین بگوید، تا پاسخ آید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ» (الأنبیاء، 88)؛ پس ما خواسته او را برآوردیم و او را از اندوه (آن گرفتارى عظیم) نجات بخشیدیم، و ما این گونه مومنان را نجات مى‏دهیم.





- نظرات (0)

تناسب امام حسین و سوره فجر

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات )حصہ دوم(

در حدیثی وارد است که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «سوره مبارکه فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید زیرا این سوره مبارکه در شأن امام حسین (علیه السلام) است. شخصی علت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن که امام حسین(علیه السلام) صاحب نفس مطمئنه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود.» (مجمع البیان، ج 10- ص 481)

مگر در سوره فجر، چه موضوعی مطرح است که سید الشهدا (علیه السلام) تناسب دارد؟

محتوای این سوره فساد و تباهی قوم عاد، ثمود و فرعونیان و نیز لجاجت آنان در برابر دعوت پیامبران الهی، که برای نجات ایشان مبعوث شده بودند به سرنوشت شوم ختم گردید.

آن گاه که همانند این اقوام بنی امیه نیز تلاش خود را برای نابودی دین خدا آغاز نموده، طغیان امویان به اوج خود رسید و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل، تختی برای پادشاهی خود ساخته اند.

از اسلام نمانده بود الا ظاهری و جسم بی روح، جماعت همه آن چیزی بود که از حقیقت دین بر جای مانده بود. نه عجب اگر در شهر کوران خورشید را دشنام دهند و تاریکی را پرستش کنند! آنگاه که دنیا پرستان کور، والی حکومت اسلام شوند، تقدیر این چنین رفته بود که شب حاکمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق، خون فرزندان رسول خدا باشد، موجی از خون، از کربلا به راه افتاد و سلطه آنان را همانند اقوام یاد شده از میان برد.

عجبی نیست که خون سالار شهیدان بهشت، زنده نگه دارنده قرآن و احکام اسلام است آن هم در جهالتی بعد از رسالت.

بی شک مهم ترین دست آورد قیام امام حسین (علیه السلام) حفظ و تحکیم قرآن و شعائر اسلام عزیز است؛ چرا که اگر حماسه حسین(علیه السلام) نبود به سبب تحریفات، امروز از حقیقت اسلام اثری نمی ماند.

آری، دینی که پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و اله و سلم) از طرف خداوند آورد، به یاری فداکاری های امام حسین(علیه السلام) زمینه بقا و استمرارش فراهم شد.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود.»

بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد

واژه ای با این همه معنا

کربلا واژه ای که سخنان و گفته های فراوانی را در خود جای داده؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است، کربلا ترکیب یافته از کار (نجات) و بلاه (حیات و امان) یعنی یافتن حیات و این مفهوم،(بحارالانوار، ج101، ص 33) هماهنگ با روایتی است که می گویند کربلا قصه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد. (صافات/ آیات 76 و 115، انعام / آیه 64، انبیاء/ آیه 76)

در قرآن کریم، خداوند نجات حضرت موسی(علیه السلام)، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلم های او در حق ایشان تعبیر «کرب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند. «وَنَجَّیْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِیمِ» (صافات: 115) واژه کرب، چهار بار در قرآن مجید آمده است.

«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِینَ» (انبیاء/ آیه 73)

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» (سجده/ آیه 24)

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایتگر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند.

امام حسین(علیه السلام) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» (بحارالانوار، ج 36، ص 205)

سفر به سمت خدا و رسیدن به کمال و قرب حق، آغاز این جاده خطرناک، زندگی دنیایی انسان و نهایتش سرای آخرت است آری، این جاده که از میان همین دنیا می گذرد، گردنه های فراوانی دارد و غارتگران بسیاری را در خود جای داده است تا دارایی های معنویشان را به تاراج برند.

سخن این است که چگونه می توان از این جاده پر فراز و نشیب و خطرناک عبور کرد و خود را به بلندای سعادت رساند؛ بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد.

امیرمومنان علی(علیه السلام) می فرماید:

«ای بندگان خدا! برای شما در تاریخ روزگاران گذشته درس های عبرت فراوان وجود دارد... روزگار بر آیندگان چنان می گذرد که بر گذشتگان گذشت.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود»

ماجراها و رویدادهای آن همانند یکدیگرند و نشانه های آن آشکار است.» (نهج البلاغه، خطبه 183 و 157)

بنابراین تاریخ گذشتگان و توجه به زندگی نسل های گذشته می تواند بهترین «نقشه راه» برای زندگی انسان باشد چرا که تاریخ تکرار می شود و می تواند به عنوان یک «نقشه راه» مسیر آینده را برای ما روشن سازد.

پس چه نیکو است که به گوشه های مختلف تاریخ سری زدن و از احوالات شخصیت های آن عبرت گرفتن.

خوب که به حسین و عاشورایش می نگری در می یابی که عجبا از «نقشه» ای که خداوند در مسیر زندگی انسان ها ترسیم نموده و در اختیارشان قرار داده است. نقشه ای که با مراجعه به آن می توان جایگاه خود را نسبت به مقصد، دریافت و فاصله خود را با جاده اصلی پیدا کرد.

نکند غارتگران گردنه بی عفتی، غیرت ما را همچون پسر مرجانه دزدیده باشند. نکند در سبزه زار علفه های هرز و سمی، مشغول نوش جان کردن میوه های خوش رنگ و لعاب مال حرام باشیم. نکند مسیر را تا نزدیکی های بهشت همراه با سلیمان بن صردها رفته باشیم و خواب غفلت ما را به دره های توجیه برده باشد نکند... نکند...

گر پای لغزید توبه ای که به نام «حربن یزید» نامگذاری شده انسان را به جاده خوشبختی باز خواهد گرداند. اگر با چراغ خاموش به بیراهه رفت و راه را گم کرد، امداد و نجات «زهیربن قین» راه را به دوباره نشان خواهد داد. صدای قافله و قافله سالار حسین قرن هاست که به گوش می رسد، صدای رسا و زیبا که همه ی عالم را گرفته است. هل من ناصر ینصرنی حسین ... و اگر تو را پای رفتن باشد حسین(علیه السلام) پذیرای توست.


- نظرات (0)

گیاه خوشبویی که دو بار در قرآن از آن یاد شده!

میوه

پاره‌ای از اعضای پیكره شكوهمند طبیعت همچون درخت، جنگل و مرتع و به طور كلی گیاهان نقش حساس‌تری در زندگی انسان دارند. اگر پوشش گیاهی از بین برود، زندگی آدمی نیز رو به نابودی می ‌رود.

 

گیاهان در قرآن

خرما (رطب) درخت خرما (نخل)

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه ‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است.

افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. (1) از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است. (2)

واژه «قطمیر» به معنای چیز بی‌ اهمیت كه در لغت به معنای پوست نازك بین خرما و هسته آن است، دو بار، (3) واژه «نوی» به معنای هسته هر میوه‌ای از جمله خرماست، (4) كلمه «عرجون» به معنای چوب هلالی شكل خرما كه خشك شده و به شكل داس درآمده (5) و نیز واژه «مسد» به معنای لیف خرما (6) از دیگر واژه‌های در ارتباط با خرماست كه در قرآن به كار برده شده است.

نوشیدنی درست شده از خرما را نیز قرآن رزق نیكو نامیده (7) و آدمیان را به اندیشه در خوشه‌های به هم‌ چیده خرما و گونا‌گونی انواع آن فرا خوانده (8) و از آنان خواسته است از اسراف  و زیاده‌ روی بپرهیزند. (9)

همچنین باغ‌ های سرسبز خرما را از آیات الهی به شمار آورده (10) و خرما را میوه بهشتی معرفی كرده است. (11)

 

خیار (قثاء)

خداوند در ماجرای بنی‌ اسرائیل كه به یك غذا قناعت نكردند، از خیار یاد كرده است. (12)

 

ریحان

قرآن دو بار از آن یاد كرده است: یك بار در شمار نعمت‌های الهی در دنیا (13) و دیگر بار به عنوان نعمت بهشتی كه به مقربان داده می‌شود. (14)

علامه طباطبایی می‌نویسد: ریحان در این آیه به معنای رزق و روزی است و گفته شده مقصود، گیاه خوشبوی بهشتی است كه به سراغ چنین انسانی می‌ آوردند و او پس از استشمام آن جان می‌دهد. (15)

در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر(سدرلبنانی) باقی ماند. برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند

زقوم

درختی در دوزخ است كه قرآن سه بار از آن یاد كرده و میوه‌های آن را به سر شیاطین تشبیه كرده (16) و آن را غذای گنهكاران معرفی كرده است كه همانند مس درون شكم‌ها می‌جوشد. (17)

این درخت از اعماق جهنم می‌روید (18) كه گمراهان و تكذیب‌ كنندگان شكم خود را از آن انباشته می‌كنند. (19)

 

زنجبیل

یك بار از آن یاد شده و آن را آمیزه نوشیدنی بهشتیان معرفی كرده است. (20)

دهخدا ضمن اینكه زنجبیل را چشمه بهشتی معرفی می‌كند، آن را به شراب نیز ترجمه و نیز بیان می‌كند زنجبیل ریشه گیاهی معروف است كه در مازندران، عمان، یمن و هندوستان یافت شده و بوی آن معطر و مطبوع بوده و طعمش گرم است. (21)

زیتون

زیتون

شش بار در قرآن به كار رفته است. یك بار غیر مستقیم به درختی اشاره شده كه در كوه سینا می‌روید و روغن می‌دهد. (22)

نام این درخت دو بار به تنهایی و پنج بار همراه با دیگر میوه‌ها همچون خرما، انار، انگور و انجیر به كار رفته است.

قرآن رویش زیتون را از نشانه‌‌های خداوندی معرفی كرده (23) و درخت زیتون مبارك دانسته شده (24) و به آن سوگند یاد شده است.(25)

سدر

قرآن چهار بار از این واژه و نیز واژه سدرة استفاده كرده است. یك بار در بیان سرگذشت قوم سبأ كه در اثر ناسپاسی باغ‌ هایشان نابود شد و تنها مقداری سدر برایشان باقی ماند. (26)

دیگر بار سخن از بهشت و بهشتیان است كه در سایه درخت سدر در بهشت قرار می‌گیرند (27) و دو بار نیز در سدرة ‌المنتهی آمده است. (28)

 

سیر(فوم)

در ماجرای بنی‌اسرائیل و درخواستشان از حضرت موسی از آن یاد شده است.(29)

 

طوبی

یك بار در قرآن بیان شده است كه بهشتیان از آن بهره‌مندند. (30)

اگرچه طوبی به معنای بهترین یا پاكیزه‌ ترین می‌باشد و شاید مفهوم آن این است كه بهشتیان از بهترین و پاكیزه ‌ترین نعمت‌ها، دوستان، زندگی و بهترین الطاف الهی برخوردارند.

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است. افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است

عدس

در ماجرای بنی‌اسرائیل از آن یاد شده است.(31)

 

كدو (یقطین)

در ماجرای نجات حضرت یونس(علیه السلام) از شكم ماهی از آن نام برده شده كه پس از بیرون آمدن از شكم ماهی، بر فراز سرش بوته كدویی رویاند تا از تابش آفتاب در امان باشد. (32)

 

گز(أثل)

یك بار در قرآن و در ماجرای قوم سبأ آمده كه پس از سیل ویرانگر از باغ‌های با طراوت آنان جز مشتی گیاه تلخ و اندكی گز و سدر نماند. (33)

 

مسواك(خمط)

یك بار در قرآن آمده است. فاروقی می‌نویسد: در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر (سدر لبنانی) باقی ماند.

برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند. (34)

 

موز(طلح)

یك بار در قرآن آمده و بیان شده كه بهشتیان از درخت موزی كه میوه‌اش بر یكدیگر چیده شده، برخوردارند. (35)

 

پی‌نوشت:

1.     حشر: 5.

2.     مریم: 25.

3.     فاطر: 13.

4.     انعام: 95.

5.     یس: 39.

6.     مسد: 5.

7.     نحل: 67.

8.     رعد: 4؛ انعام: 99؛ ق: 10.

9.     انعام: 141.

10.   یس: 34.

11.   الرحمن: 68.

12.   بقره: 61.

13.   الرحمن: 12.

14.   واقعه: 89.

15.   المیزان، ج19، ص 159.

16.   صافات: 65.

17.    دخان: 45 ـ 44.

18.    صافات: 66.

19.    واقعه: 53.

20.    انسان: 17.

21.    دهخدا، ذیل واژه زنجبیل.

22.    مومنون: 20.

23.    نحل: 11.

24.    نور: 35.

25.    ین: 1.

26.    سبأ: 16.

27.    واقعه: 28.

28.    نجم: 16 ـ 14.

29.    بقره: 61.

30.    رعد: 29.

31.    بقره: 61.

32.     صافات: 146.

33.     سبأ: 16.

34.     گیاهان در قرآن، ص 67.

35.     مجمع‌البیان، ج4، ص 386.



- نظرات (0)

چرا خداوند گناه ابلیس را بعد از آن همه عبادت نبخشید؟!


كیف یختطف ابلیس قلب الانسان ؟

توحید در الوهیت یعنی اینکه تنها در برابر او سر به خاک بگذاریم و در مقابل هیچ کس دیگری سر به خاک فرو نبریم. اله یعنی معبودِ واحد. توحید در الوهیت یعنی توحید در معبود، یعنی من جز خدای واحد، هیچ کس دیگری را نمی‌پرستم. شیطان لعین و رجیم این‌گونه بود. یعنی توحید در الوهیت را داشت، او گفت من نمی‌خواهم غیر تو را بپرستم. اجازه بده من تنها در برابر تو سر به خاک بگذارم. بنابر این او از این امتحان سربلند بیرون آمده بود. اما یک مطلب دیگر وجود داشت و آن مرحله دوم توحید بود که آخرین مرحله است. کسی که آن توحید را بپذیرد، توحیدش تمام است و موحد است. اوست که موحدِ مقبول و فرمان‌بر است.

توحید در ربوبیت یعنی قبول اینکه قانون، قانونِ خداوند است. من جز در برابر قانون خداوند، در مقابل قانون دیگری سر فرود نمی‌آورم. هر چه او گفته می‌پذیرم و اطاعت می‌کنم. شیطان اله واحد را پذیرفته یعنی توحید در الوهیت داشت اما قانون خداوند متعال را نپذیرفت. خدای متعال فرموده بود آدم را سجده کن، اما شیطان از این امر سر باز زد و قانونی را که خداوند فرموده بود، قبول نکرد. ابلیس ربّ واحد را نپذیرفته بود.

برخی از مردم، گناه خویش و دیگران را دانه‌ای، زمانی یا (به قول معروف کیلویی) محاسبه می‌کنند! مثلاً می‌گویند: فقط یک یا ده بار این گناه را انجام دادم و یا طول مدت گناه من فقط یک ساعت، یا 70 سال بود، پس چرا چنین نتیجه (عذاب) سنگینی دارد؟! اما محاسبه‌ی خدا چنین نیست. خدا هم گناه را می‌بیند و هم آثار آن تا آخر الزمان را می‌بیند و همه را در نامه‌ی اعمال هر کس ثبت و نزد امام زمان هر عصری [و لوح محفوظ] احصاء می‌نماید:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته این ماییم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نویسیم، و همه چیز را در امام آشكار به طور فراگیر برشمرده‏ایم.

پس وقتی فرد می‌گوید: من فقط یک دروغ گفتم، یا ...، خبر ندارد که دروغش چه آثار سوء و مستمری گذاشته است. چه سرنوشت‌هایی در طی نسل‌ها را تغییر داده است؛ و همین‌طور است بزرگی گناه یک سجده نکردن ابلیس.

گناه، یعنی سرپیچی از فرمان خدا که در نظام آفرینش، نتیجه‌اش هلاکت و فلاکت (معذب شدن) عبد است. پس هیچ گناهی، کم یا کوچک نیست. چنان چه امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ترین گناه آن است که صاحبش (مرتکبش) آن را کوچک بشمارد».

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

اخراج ابلیس به خاطر تکبرش بود

همه جا چنین بیان می‌شود که "ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان رب در سجده به آدم، از بهشت اخراج شد و برای همیشه ملعون (دور از رحمت) گردید."

بله، این گناه عملی ابلیس بود، اما در اصل به خاطر ارتکاب به این گناه اخراج نگردید، بلکه گناه بزرگ‌تری داشت که عامل و سبب این سرپیچی شد و آن گناه اعتقادی است که به مراتب از گناه عملی سنگین‌تر و مهلک‌تر است.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد.(نهج البلاغه، خطبه 192)

دقت شود که انسان بسیار مرتکب خطا، گناه و حتی عصیان می‌گردد. اما هیچ گناهی بدتر از "تکبر و خودبزرگ‌بینی" نیست.

بله، خداوند متعال، ارحم الراحمین است، اما انسان باید طالب رحمت و مغفرت باشد که مشمول آن گردد. پذیرش توبه وقتی است که گناهکار به گناهش اذعان کند و طلب بخشش نماید، نه این که انتظار داشته باشد، در عین حال ارتکاب به گناه، ادعای حق به جانبی و تکبر و گردن کشی، مشمول توبه و رحمت نیز بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

ابلیس، هیچ گاه پشیمان نشد؛ نه تنها طلب بخشش و توبه نیز نکرد، بلکه تکبر و گردن کشی هم کرد، پس اخراج و معذب شد.

ما نیز باید دقت کنیم که اگر فریب ابلیس و جنود او از شیاطین جنّ و انس یا فریب نفس اماره خویش را خوردیم و در پیشگاه الهی دچار معصیت شدیم، دیگر با تکبر و گردن کشی بیشتر فریب نخوریم. بلکه بگوییم: خدایا! یا ارحم الراحمین، یا غفار الذنوب، یا ستّار العیوب، یا سریع الرضا، ببخش، اشتباه کردم. خدا می‌خواهد انسان به تنزه و سبوحیت خداوند سبحان از یک سو، و به ضعف‌ها و خطاهای خود از سوی دیگر پی ببرد، تا در صدد جبران برآید و رشد کند. پس باید بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (الأنبیاء، 87)

ترجمه: (اى خدا) جز تو معبودى نیست، تو (از هر عیب و نقصى) منزه و پاكى، حقّا كه من از ستمكاران بودم (زیرا عملى كه نتیجه‏اش نقص بهره من بود بدون توجه به جا آوردم).

باید از ته دل و با باور و اخلاص چنین بگوید، تا پاسخ آید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ» (الأنبیاء، 88)؛ پس ما خواسته او را برآوردیم و او را از اندوه (آن گرفتارى عظیم) نجات بخشیدیم، و ما این گونه مومنان را نجات مى‏دهیم.




- نظرات (0)

مانعی برای انجام و توجیه گناه

خدا

خداوند به آنچه انسان در سینه دارد چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد آگاه است و علم خداوند به آشكار و نهان و به زمین و آسمان، یكسان است پس از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟


قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ وَیَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آل عمران ـ 29)

بگو: اگر آنچه در سینه‏ها دارید پنهان سازید یا آشكارش نمایید، خداوند آن را مى‏داند و (نیز) آنچه را در آسمان‏ ها و آنچه را در زمین است مى ‏داند و خدا بر هر چیز تواناست.

 

گنجینه لغت آیه:

«صُدُور»: سینه‌ها. در اینجا مراد، دل و درون است.

او از اسرار درون شما آگاه است‏.

در آیه قبل، دوستى و همكارى با كافران و دشمنان خدا، و تكیه كردن بر آنان شدیداً مورد نهى واقع شده، جز در موارد تقیه، و از آنجا كه بعضى، ممكن است همین استثناء را بهانه‏اى براى برگزیدن كافران به دوستى و تن در دادن به ولایت و حمایت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقیه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند، در این آیه به آنها هشدار داده، مى‏فرماید: "بگو: اگر آنچه را در سینه‏هاى شما است، پنهان سازید یا آشكار كنید خداوند آن را مى‏داند" (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ).

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمان ها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد.

علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد

بنابراین می توان گفت که این یك حكم كلّى است که خدا به اسرار و آنچه كه در دل بندگان است آگاه مى‏باشد ولى مصداق آن در آیه، موالات و دوستى كفّار است و البته این حكم «عام» بعد از «خاص» است یعنى: نه تنها خدا از رازهاى درونى شما آگاه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمین هست پیش خدا عیان است شما نیز جزء آنها هستید، گذشته از اینها خدا به همه چیز تواناست، می تواند افكار را بیرون كشیده و روى آنها حساب كند، بطور کلی این آیه در تأكید نهى از دوست داشتن كفّار است‏.

 

ذکر یک نکته:

مبارزه بر ضد طاغیان و طاغوتان كه صورت حادّ توحید و اخلاص در بندگى خدا است، به یك خودآگاهى دینى زنده نیازمند است. و این وجدان دینى از احساس دائمى به این كه خداوند پیوسته مراقب آدمى است و بر همه اعمال او آگاه است، به وجود مى‏آید. به همین سبب خدا در این آیه به ما یادآورى مى‏كند:

«قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ- بگو: اگر آنچه را در سینه دارید پنهان كنید یا آن را آشكار سازید، خدا آن را مى‏داند.»

عمل صالح و فاسد نیست مگر بنا بر جایى كه در آن قرار داده مى‏شود و هدفى كه صاحب آن از انجام دادن آن در نظر داشته است.

نماز گاهى براى ریا گزارده مى‏شود و گاه براى خدا، این هر دو نماز از لحاظ یكسان و شبیه یكدیگر است، ولى در واقع آنها به اندازه از زمین تا آسمان فاصله دارند.

خدا از نهان هاى نفس بشرى آگاه است و مردمان را براى آن هدف ها كه اعمال خود را براى تحقق آن انجام مى‏دهند در معرض حسابرسى قرار مى‏دهد.

بنا بر این علم و قدرت خدا بر انحرافات نفسانى آدمى و انحرافات مادى وابسته به آنها احاطه كامل دارد، و به علم خود حساب خطاها را نگاه مى‏دارد و جزاى آنها را مى‏دهد.

نه تنها اسرار درون شما را مى‏داند بلكه "آنچه را كه در آسمانها و آنچه را در زمین است (نیز) مى‏داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است" (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ). بنابراین او با علم بى ‏پایانش كه پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر كیفر دادن گنهكاران را نیز دارد

آیات مشابه این آیه در قرآن:

طبق نظر علامه طباطبائی در المیزان این آیه‏ نظیر آیه: "وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ، یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ" (سوره بقره، آیه 284) است با این تفاوت كه در آیه مورد بحث ابتدا نهان داشتن و سپس اظهار كردن را آورده، و در آیه سوره بقره به عكس ذكر فرموده، و این به طورى كه گفته‏اند به جهت آن است كه آیه مورد بحث فرموده چه آن كنید و چه این كنید خدا آن را مى‏داند و در آیه سوره بقره فرموده: "خدا آن را حساب مى‏كند"، و مناسب‏تر برای دانستن این است كه متعلق به مخفى شود، و مناسب‏تر برای حساب كردن این است كه متعلق به ظاهر و آشكار گردد.

در آیه شریفه رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله خود را مأمور نموده این حقیقت را ابلاغ كند كه آنچه در نفس دارند چه پنهانش كنند و چه اظهارش بدارند، خدا آن را مى‏داند و خودش آن را بیان نكرده، با اینكه در آیات سابق حقایق را خود خدا بیان مى‏كرد و این تغییر سیاق برای این بوده كه بفهماند خدا بزرگتر از آن است كه خودش با افرادى كه مى‏داند در آینده با او مخالفت مى‏كنند، هم كلام شود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ به كسانى كه به اسم تقیّه در صدد ارتباط با كفّار هستند، هشدار دهید. «قُلْ إِنْ تُخْفُوا»

2ـ سینه‏ى انسان، صندوق اسرار و خزانه افکار و اندیشه هاى اوست. «تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ»

3ـ علم خداوند به آشكار و نهان، به زمین و آسمان، یكسان است. «تُخْفُوا»، «تُبْدُوهُ»، «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

4ـ توجّه به علم خداوند، مایه‏ى زنده شدن وجدان مذهبى و مانع گناه و توجیه آن است. «یَعْلَمْهُ اللَّهُ»

5ـ از خدایى كه به اسرار تمام آسمان‏ها آگاه است، چه چیز را مى‏توان پنهان كرد؟ «یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ»

6ـ قدرت مطلق خداوند، پشتوانه تهدید او نسبت به مخالفان است. «إِنْ تُخْفُوا»، «وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

7ـ آگاهى خداوند به آنچه انسان در سینه دارد. چه آن را اظهار نماید و یا مخفى نگاه دارد. (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ)


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3


- نظرات (0)

میوه ایی که باعث خداشناسی است


انگور فرنگی

انگور یکی از مهم ترین میوه‌های نام برده شده در قرآن است که از آن به عنوان درمان هم استفاده می‌کنند و خداوند آن را میوه اهل بهشت دانسته و بی‌تردید این امر با هدف جلب توجه مومنان به اهمیت این میوه در سوره مومنون صورت گرفته است.

انگور در قرآن و حدیث

انگور در یازده جای قرآن کریم، از جمله در سوره های نحل ( آیه 47)، اسراء(91 ) و ... به عنوان غذا و میوه در این دنیا و نیز میوه ای بهشتی معرفی شده است. درباره تأثیر آن بر غم و غصه زدایی در بیان نورانی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: وقتی حضرت نوح به خاطر طوفانی شدن دریا گرفتار ناراحتی و غصه شد، خداوند به او الهام کرد که انگور سیاه بخورد تا غم و اندوه او برطرف شود. (بحار الانوار، 73، ص 323)

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و لم فرمودند: بهترین غذای شما نان و بهترین میوه های شما انگور است.(مکارم الاخلاق، ص 174)

امام علی علیه السلام در تعبیری زیبا می فرمایند: انگور، هم خورشت است هم میوه هم غذا و هم شیرینی .(همان، ص 174)

در حدیث دیگر می خوانیم که امیرالمومنین علیه السلام نان را با انگور میل می فرمودند. (بحارالانوار، ج 63 ، ص 148)

«وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»؛[1]

و از میوه ‏‌هاى درختان خرما و انگور، هم مسکرات  و هم روزى خوب و پاکیزه می‌گیرید. در این، نشانه روشنى است براى جمعیّتى که اندیشه می‌کنند.

در این آیه یکى از آثار قدرت خدا که براى بشر نعمت بزرگى است، بیان شده است و آن نوشیدنی ‌هایى است که از دو میوه خرما  و انگور به دست می‌آید.

قرآن کریم در این‌ جا تصریح می‌کند که شما از خرما و انگور دو نوع نوشیدنى می‌گیرید؛ یکى شراب مست کننده و دیگرى روزى نیکو.

منظور از روزى نیکو، شربت‌ ها و شیره‌ هایى است که از این دو میوه به عمل می‌آید.[2]

درباره معنای «سکر»، راغب در مفردات می‌گوید «سُکر» - به ضم سین- آن حالتى را گویند که بر انسان عارض شده و بین انسان و عقلش حایل می‌گردد.

وی می‌گوید- «سَکَر» - به فتح سین و کاف- آن چیزى است که براى آدمى مستی می‌آورد.

وی در این معنا به همین آیه مورد بحث استدلال می‌کند.[3]

اصل در معناى «سکر» زوال عقل به سبب استعمال چیزى است که عقل را زایل می‌کند و بقیه معانى که برایش ذکر کرده‌‏اند نوعى استعاره یا توسعه‌ای است که از آن معنا گرفته شده است

این واژه به معانی دیگر نیز آمده است؛ مانند سکون و آرامش. به همین جهت می‌گویند: «لیلة ساکرة»؛ یعنی شبى آرام.[4] هم نین می‌گویند: «سکرت الریح»؛ باد آرام گرفت.[5]

معنای دیگر آن حیران ‌شدن است: «سکر فلان سکرا»؛ یعنى فلانى حیران شد، حیران شدنى. و از همین باب است «تسکیر» به معناى تحیّر، یعنى حیران کردن.[6]

به نظر می‌ رسد، اصل در معناى «سکر» زوال عقل به سبب استعمال چیزى است که عقل را زایل می‌کند و بقیه معانى که برایش ذکر کرده‌‏اند نوعى استعاره یا توسعه‌ای است که از آن معنا گرفته شده است.[7]

روشن است که قرآن کریم در این آیه هرگز اجازه درست کردن شراب از خرما و انگور را نداده، بلکه با توجه به این‌که «مسکرات» را در مقابل «رزق حسن» قرار داده، اشاره کوتاهى به تحریم خمر و نامطلوب بودن آن نموده است.

بنابراین نیاز به این نیست که بگوییم این آیه قبل از نزول تحریم شراب نازل شده و اشاره‌اى به حلال بودن آن است، بلکه بر عکس، آیه، اشاره به حرام بودن آن می‌‏کند و شاید اولین اخطار در زمینه تحریم خمر باشد.

در حقیقت گویى در یک جمله معترضه، قرآن مجید می‌خواهد ضمن برشمردن نعمت‌هاى الهى، به سوء استفاده از آن نیز اشاره کند.[8]

بیشتر مفسران که واژه «سکر» را به شراب (مشروبات الکلی) تفسیر کرده‌اند، نزول آن را قبل از اعلام حرمتِ شراب می‌دانند

به بیان دیگر، این آیه شریفه در صدد بیان این مطلب نیست که مسکرات، حلال و مباح است، و حتى نمی‌خواهد بگوید کار خوبى می‌کنید که از میوه‌‌‏ هاى مذکور مسکر می‌گیرید، بلکه ممکن است بگوییم دلالت بر زشتى این کار دارد؛ چون شراب گرفتن را در مقابل رزق خوب قرار داده، تا بفهماند شراب رزق نیکو نیست.

اگر این دلالت را قبول نکنیم، آن‌را (قول به مباح بودن) نیز قبول نداریم؛ زیرا اساساً آیه شریفه در مقام بیان حلال و حرام نیست، بلکه در این مقام است که منافعى را که بشر آن روز از این میوه‏‌ها می‌‏بردند بشمارد، و بگوید همه این انتفاعات از نعمت‌هاى خدا است و از ذکر آن نتیجه توحید را بگیرد؛ چون آیه شریفه در مکه نازل شده و خطابش به مشرکان است.[9]

البته، برخی از مفسران نیز خواسته‌اند آن‌ را به سرکه تفسیر کنند.[10] ولی این تفسیر مورد پذیرش نیست؛ زیرا همان‌گونه که بیان شد آیه در صدد بیان محصولات به عمل آمده از خرما و انگور است که به طور طبیعی یکی از آنها شراب بود.

با این وجود، بیشتر مفسران که واژه «سکر» را به شراب (مشروبات الکلی) تفسیر کرده‌اند، نزول آن را قبل از اعلام حرمتِ شراب می‌دانند.

این معنا در برخی روایات نیز وجود دارد:

«عَنْ أَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ (علیه السلام)‏ فِی بَیَانِ النَّاسِخِ وَ الْمَنْسُوخِ أَنَّ قَوْلَهُ تَعَالَى‏ وَ مِنْ‏ ثَمَراتِ‏ النَّخِیلِ‏ وَ الْأَعْنابِ‏ تَتَّخِذُونَ‏ مِنْهُ‏ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً- مَنْسُوخٌ بِآیَةِ التَّحْرِیمِ وَ هِیَ قَوْلُهُ تَعَالَى‏ قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِ‏- وَ الْإِثْمُ هُنَا هُوَ الْخَمْرُ»؛[11]

از امام علی(علیه السلام) در بیان ناسخ و منسوخ نقل شده است؛ سخن خدای متعال که فرمود: «و از میوه‏‌هاى درختان نخل و انگور، مسکرات و روزى خوب و پاکیزه می‌گیرید»، به آیه تحریم نسخ شده است: بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است و (هم نین) گناه و ستم به ناحق را»، و اثم(گناه) در این آیه همان خمر است.

گفتنی است که «سکر» در عرفان، مستی عرفانی است که حاصل دیدار با یار عرفانی (پیر یا امام) است.

 

پی نوشت ها:

[1]. نحل، 67.

[2]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏6، ص 170.

[3]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 416.

[4]. همان.

[5]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 4، ص 376.

[6]. همان، ص 375.

[7]. ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏6، ص 573؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏12، ص 289.

[8]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏11، ص 290- 291.

[9]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏12، ص 290.

[10]. ر. ک: نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج ‏9، ص 221.

[11]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ‏25، ص 30.





- نظرات (0)

قوامیت تنها در دایره ی رضای خدا مجاز است

خانواده

خداوند تبارک و تعالی به هر کدام از زنان و مردان توانمندی هایی داده است و بر اساس این توانمندی ها حقوق و تکالیف متقابلی را میان آنان برقرار نموده است.

هم چنین خداوند متعال به اقتضای حکمت خویش برخی از توانمندی های مردان را بر زنان فزونی داده، و بر اساس این برتری مسئولیت خانواده را به او واگذار نموده است.

اگر با نگاهی دقیق به مسئله نگاه شود خواهیم دید این برتری موجب پیدایش یک وظیفه برای مرد شده است تا به واسطه آن بتواند خانواده را مدیریت کند. نه یک امتیاز که به واسطه آن تحکم نموده و یا موجب فخرفروشی گردد.



مطرح نمودن برتری مردان نسبت به زنان در قرآن

موضوع تفضیل یا برتری انسان ها نسبت به یکدیگر به اشکال و مناسبت های مختلف در برخی آیات قرآن کریم وارد شده است که از جمله آن می توان به موارد زیر اشاره نمود.

1. برتری انسان ها نسبت به سایر خلائق:

"به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب‌هایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم، و آنان را بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری کامل دادیم". [1]

2. برتری برخی انسان ها نسبت به یکدیگر:

"و خدا برخی از شما را در رزق و روزی بر برخی فزونی داده است ...". [2]

3. برتری قومی بر قوم دیگر:

"ای پسران اسرائیل به یاد آرید نعمت مرا که به شما دادم (و بیاد آورید) که شما را بر مردم برتری دادم". [3]

4. برتری پیامبران نسبت به یکدیگر:

"آن پیامبران، بعضی را بر بعضی برتری دادیم، از آنها کسی بود که خدا با او سخن گفت، و بعضی را مرتبه ‌هایی بالا برد، و عیسی پسر مریم را معجزه‌ها دادیم و با روح القدس تأییدش کردیم". [4]

5. برتری مرد بر زن:

"مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است، و از آن جهت که از مال خود نفقه می‌دهند، بر زنان تسلط دارند". [5]

او رئیس خانواده است؛ یعنی حق دارد در حدود مصالح خانوادگی امر و نهی کند، ولی حق زورگویی ندارد؛ یعنی حق ندارد برخلاف مصالح خانوادگی رفتار کند

6. برتری مۆمنان نسبت به هم:

"و برای هر کدام از آنها درجاتی است بر طبق اعمالی که انجام داده‌اند، تا خداوند کارهایشان را بی‌ کم و کاست به آنان تحویل دهد و به آنها هیچ ستمی نخواهد شد". [6]

جای هیچ شک و تردیدی نیست که خداوند بر اساس اراده حکیمانه خود برخی از افراد را در ویژگی هایی بر سایرین برتری داده است، ولی لازم است بدانیم برتری هایی که خداوند به برخی افراد عنایت فرموده است، گاه جنبه مادی دارد؛ مانند برتری انسان ها نسبت به سایر مخلوقات در رزق، و گاهی نیز جهاتی معنوی است؛ مانند نعمت هدایت پیامبران نسبت به سایر انسان ها. گاه منظور از این درجات و تفضیل ها برتری در دنیا و گاهی نیز تفضیل در آخرت می باشد.

 

تفضیل مردان نسبت به زنان

دیگر سخن آن که خداوند در تفضیل مردان نسبت به زنان و سپردن مسئولیت به آنان، آنها را به حال خود رها ننموده، بلکه به طور مکرّر، تعالیم حقوقی و اخلاقی همسرداری و چگونگی تعامل با زنان را به مردان توصیه نموده تا با توجه دادن آنها نسبت به حقوق زنان بتوانند بر اساس این تعالیم فضای عادلانه و اخلاقی را به دور از منیّت و یک جانبه نگری پایه ریزی نمایند.

قرآن کریم در این راستا؛ یعنی چگونگی تعامل مردان با زنان با توجه به حقوقی که از آن بهره مندند به چند اصل اشاره دارد.

1. رفتار بر اساس قسط و عدل:

اصل قانون گذاری در اسلام بر اساس قسط و عدل پایه گذاری شده است. (نساء، 135) دین مبین اسلام در تمام عرصه های زندگی اعم از امور حکومتی یا اجتماعی، انسان ها را به رعایت عدل توصیه نموده است. (اعراف، 29)

مدیریت مرد  در خانواده نیز که جزئی از مدیریت و حاکمیت گسترده در جامعه و در مقیاس کوچک تر از آن می باشد، بر همین اساس شکل گرفته است؛ یعنی مرد علاوه بر مسئولیت ایجاد نظم و هماهنگی لازم از جهات مختلف در کانون خانواده، مجری عدالت نیز به شمار می آید.

در واقع مرد حق حکومت دارد، ولی حق تحکّم ندارد؛ حکومت (در اسلام)؛ یعنی اداره امور بر اساس عدالت و تحکّم یعنی زورگویی نمودن، اسلام به مرد حق زور گویی نداده است، بلکه حق حکومت را به او سپرده است که وظیفه ای بیش نیست تا بر اساس آن به مشیت امور خانواده در جهات مقتضی عمل نماید.

او رئیس خانواده است؛ یعنی حق دارد در حدود مصالح خانوادگی امر و نهی کند، ولی حق زورگویی ندارد؛ یعنی حق ندارد برخلاف مصالح خانوادگی رفتار کند.

بر این اساس سرپرستی مرد بر مدار عدالت و رضایت خداوند مجاز می باشد. در بسیاری از آیات به پرهیز از ظلم و رفتار بر اساس رسوم جاهلیت نسبت به زنان و ادای حقوق آنان پرداخته شده است. (نساء، 19)

2. رعایت اصل معروف:

قرآن کریم در آیات متعدد و به مناسبت های مختلف مسئله معروف را یادآور شده و هریک از زن و مرد را به رعایت این اصل توصیه نموده است.

با بررسی آیات مرتبط با اصل معروف در قرآن کریم با آیاتی مواجه می شویم که در آن از چگونگی تعامل مردان با زنان در جنبه های مختلف زندگی سخن به میان آمده است.

از آن جمله در اموری نظیر ازدواج، طلاق (بقره، 231)، معاشرت (نساء، 19)، ادای حقوق مالی آنان؛ مانند مهریه (بقره، 236)، شیر دادن به نوزاد (بقره، 233) و... رفتار بر اساس معروف و ستم نکردن را به مردان توجه داده است.

بر این اساس مرد خارج از اصل معروف حق تحکم و تحمیل نظرات خود را بر زن ندارد.

خداوند در تفضیل مردان نسبت به زنان و سپردن مسئولیت به آنان، آنها را به حال خود رها ننموده، بلکه به طور مکرّر، تعالیم حقوقی و اخلاقی همسرداری و چگونگی تعامل با زنان را به مردان توصیه نموده تا با توجه دادن آنها نسبت به حقوق زنان بتوانند بر اساس این تعالیم فضای عادلانه و اخلاقی را به دور از منیّت و یک جانبه نگری پایه ریزی نمایند

بنابراین معاشرت با زنان بر اساس معروف؛ یعنی بر وفق عدالت و انصاف رفتار نمودن است (تفسیر صافی، ج 1) و به تعبیر دیگر همزیستی مطابق فرمان خداوند که ادای حقوق زن در آن باشد.3. اصل مودت و رحمت:

حاکمیت مرد باید به دور از هرگونه زورمداری و بر اساس مودت  و رحمت باشد.

قرآن در این زمینه می فرماید: "و از نشانه‌های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکّر می‌کنند". (روم،21)

حسن سلوک و رفتار شایسته مرد بر اساس مودت اساسی ترین عامل در تأثیر پذیری همسر است.

قوامیت مردان بر زنان در خانواده از نگاه قرآن چه توجیهی دارد؟

قوامیت مردان بر زنان در آیه 34 سوره نساء، "

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" به معنای سلطه، زورگویی و اجحاف مردان نسبت به زنان نیست، بلکه همان گونه که لغت شناسان و به تبع آنان بیشتر مفسران گفته اند، واژه ی "قوام" به معنای سرپرستی، کارپردازی و نگهبانی است.

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد.

بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد،- نظیر:

1. غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات او.

2. داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده.

3. تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی -، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

قرآن کریم، قوامیت را تنها در دایره ی عدالت و رضای خدا مجاز می داند و در پیشگاه خدای متعال، تنها ملاک و معیار برتری تقواست، نه جنسیت.

در فرهنگ قرآن قوامیت مرد، کوچک ترین زمینه ای را برای تسلط، استبداد و تعدی باقی نمی گذارد. این توهم که آیه ی فوق زمینه ی تعدی و تسلط مردان بر زنان را باعث می شود، شاید به جهت عدم تبیین معنای قوام در تحقیقات و پژوهش های قرآنی باشد.

 

پی نوشت ها:

[1] اسراء، 70.

[2] نحل،71.

[3] بقره،47.

[4] بقره،253.

[5] نساء،34.

[6] انعام،132.




- نظرات (0)

جمع اوری سلاح جنگ با شیطان

جمع ‌آوری سلاح برای جنگ با شیطان

جمرات

یکی از اعمالی که حاجیان در ایام حج به جا می آورند، رمی جمرات است. رمی جمرات در منا از مهم ترین ارکان اعمال ایام تشریق است.

معنای سنگ زدن به جمره آن است که من هر شیطان و شیطنتی را رمی کردم. پس اگر انسانی خود جزء شیاطین انسی باشد، هرگز قدرت و لیاقت رمی ندارد.

رمی شیطان تنها مخصوص حاجیان نیست بلکه هر انسانی در زمان حیات خویش موظف است در مبارزه و کشاکش با این دشمن قسم خورده، او را زمین زده و موانع کمال خویش را برطرف سازد.

بنابراین تحقق این امر نیاز به سلاح هایی دارد که با توجه به آیات قرآن به اختصار بدان اشاره می کنیم.

1- استعاذه

وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ* وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ (مومنون،97/98)

وساوس شیطان  و آزارى كه بشر از شیاطین مى‌بیند، بر كسى پنهان نیست. همه مى‌دانند كه شیطان، دشمن سرسخت انسان است و تا نفس آخر دست برنمى‌دارد. تمام هدفش این است كه بشر، مومن به خدا و آخرت نشود و در مرتبه دوّم، خیرى از او سر نزند بلكه به هر شرّى روى آورد.

چیزى كه مهمّ است، دانستن راه نجات از دست شیاطین است. حالا كه دشمن این ‌طور قوى و در كمین است، ببینیم راه چاره چیست؟

تنها راه علاج هم آن است كه در قرآن مجید به آن امر فرمود: «به خدا پناه ببر!» كه جز پناهندگى به حق، راهى نیست. (نحل،98)

استعاذه به حق؛ یعنى از گناه فرار كردن. زبانت را محكم بگیر، دیگر لغو نگو، عوضش بگو: «اعوذ باللّه». پس «اعوذ باللّه»؛ یعنى «اعوذ باللّه من طاعة الشیطان».

استعاذه خلق، بر سه قسم است:

قسم اوّل: استعاذه‌اى است كه نه حال استعاذه هست و نه معناى آن را مى‌فهمد كه چه مى‌گوید. گفتن «اعوذ باللّه من شیطان الرجیم» بدون التفات به معنا و دانستن حقیقت، مسخره شیطان است.

ذکر، محدود به لسان نیست بلکه با توجه به آیات و روایات یاد خدا و ذکر او به معنای واقف شدن بر این امر است که خداوند در همه حال، شاهد و ناظر اعمال و افکار آدمی بوده از این رو از آنچه خدا حرام اعلام نموده اجتناب کند

قسم دوّم آن است كه: معناى آن را مى‌فهمد بلكه وقتى كه مى‌گوید، یك نوع التجایى هم دارد، لیكن به حسب عمل و حال، قربان شیطان مى‌رود. زبانش مى‌گوید لعنت بر شیطان! در حالى كه دارد به شیطان سجده مى‌كند و در حقیقت به شیطان پناهنده شده است.

قسم سوم آن است که: هم معنای استعاذه را درک کرده و هم از شیطان بیزاری می جوید و به معنای حقیقی به خدا پناهنده می شود.

2- ذكر و یاد خدا

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (اعراف،201)

وسوسه ابلیس مى‌خواهد جایى در دل باز كند؛ امّا صاحب تقوا خبرهاى الهى را متذكّر مى‌شود.

حالا این گناه  را مرتكب شدم بعد با دورى از رحمت خدا چه كنم؟!

ممكن است دوباره وسوسه كند كه بعد توبه مى‌كنى. پاسخش مى‌ دهد از كجا كه موفّق به توبه شوم و از كجا توبه‌ام پذیرفته گردد؟

خلاصه تذكّر نمى‌گذارد شیطان در دلش حكومتى پیدا كند.

در روایت است که: دو نفر مومن به هم برخورند و ذكر خدا كنند در چهره ابلیس تیكه گوشتى نماند جز آنكه بشكافد و روحش از سختى دردى كه كشد، فریادرس خواهد و فرشته‏هاى آسمان و خازنان بهشت آن را دریابند و به او لعنت كنند تا آنكه هیچ فرشته مقربى نماند جز آنكه او را لعنت كند و چخ شده و درمانده و رانده گردد. (أصول الكافی/ ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 559)

خدا

ذکر حق مایه حیات، بصیرت است و غفلت از خدا ملازم این است که قرائنی از جنس شیطان همراه انسان بشوند و لازم به تذکر است که ذکر، محدود به لسان نیست بلکه با توجه به آیات و روایات یاد خدا و ذکر او به معنای واقف شدن بر این امر است که خداوند در همه حال، شاهد و ناظر اعمال و افکار آدمی بوده از این رو از آنچه خدا حرام اعلام نموده اجتناب کند.

نكته حائز اهمیت در اینجا این است كه ذكر و یاد خداوند مراتب و اقسامی دارد، از قبیل ذكر زبانی، ذكر قلبی و ذكر عملی، بی تردید ذكر كامل، ذكری است كه دارای هر سه مرتبه باشد.

3- توكل به خداوند

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ (نحل،99)

یكى از بزرگان مى‌فرماید: «التوكّل كلّة الامر كلّه الى مالكه؛ توكّل یعنى آدمى همه جزئیّات و كلّیّات كارهاى خود را به مالك خود واگذار نماید»

اگر خود را عبد و مملوك مى‌دانى، پس نباید در برابر او اظهار وجود كنى. من چنین مى‌خواهم یا نمى‌خواهم نگویى بلكه هرچه او بدهد، هرچه او بكند و هرچه او بخواهد.

4- اخلاص نیت

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (ص،82/83)

اساس دین بر «اخلاص نیّت» است. اگر اخلاص نباشد، عمل لغو است. بندگى نیست. كوه كوه كار خیر كرده باشد، اگر اخلاص نداشته باشد به اندازه كاهى هم ارزش ندارد.

اگر كسى بخواهد از شرّ شیاطین محفوظ بماند، چاره‌اى ندارد جز اینكه راه اخلاص را طى كند و تا مخلص نشود مانند گوى در دست شیطان مى‌باشد.

شیطان، دشمن سرسخت انسان است و تا نفس آخر دست برنمى‌دارد. تمام هدفش این است كه بشر، مومن به خدا و آخرت نشود و در مرتبه دوّم، خیرى از او سر نزند بلكه به هر شرّى روى آورد

5- تضرع

أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (اعراف،94)

تضرّع به معناى آشكار كردن ذلّت و مسكنت و ناتوانى و بیچارگى است بنابراین، كسى كه فهمید شیطان -كه دشمن سرسخت آدمى است- به او حمله مى‌كند و به تنهایى توانایى از خلاص شدن از شرّش را ندارد، به ناچار ناله‌كنان و بیچاره ‌وار رو به پروردگار تواناى مهربان مى‌ آورد و به زبان حال و قال مى‌گوید: «اى خدا! فریاد از دشمنى كه همچو سگ پارس كرده مرا دنبال مى‌نماید».

براى دانستن اینكه تضرّع و زارى به درگاه حضرت آفریدگار، تنها سبب نجات از هر شرّى و بلایى است و دستگیرى الهى از زارى‌كننده حتمى است، در این آیه شریفه دقّت كنید: «پس چرا وقتى عذاب ما را دیدند، تضرّع و زارى (به درگاه الهى) نكردند و لیكن دل هایشان سخت شد و شیطان عمل زشتشان را برایشان زینت داد».(انعام،43) یعنى اگر هنگام گرفتارى، خدا را یاد مى‌كردند و خود را به او نیازمند مى‌دیدند و به سوى او زارى مى‌كردند، حتماً خداوند آنها را نجات مى‌داد لیكن شیطان آنان را از یاد خدا باز داشت و سرگرم شهوات شدند.

و کلام آخر آنکه دشمن قسم خورده انسان دمی از او غافل نیست و این عجب از انسان که بسیار از او غافل شده و در خواب غفلت به سر می برد و این در حالی است که خواب به چشمان شیطان راهی ندارد تا هدف شومش را عملی سازد، امید که خداوند همه ما را در زمره پناهندگان درگاهش قرار دهد.


- نظرات (0)

رعدوبرق هم برقاتلین حسین لعنت می فرستد

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات

شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده است.

در کتاب خصائص الحسینیه، مطالبی در خصوص نکات و نشانه هایی در مورد امام حسین (علیه السلام) در چند سوره از قرآن مجید آورده شده است.

آنچه در ادامه می خوانید معرفی این سوره ها و آیات مربوطه است.

 

سوره رعد

در این سوره از عبادت ویژه موجودات و از جمله عبادت رعد سخن به میان می آورد که:

«وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِیفَتِهِ؛ و رعد با ستایش او، و فرشتگان از بیم او تسبیح می گویند.»

در حدیثی نقل شده که هیچ ابری نیست که رعد و برق داشته باشد مگر اینکه قاتل امام حسین(علیه السلام) را لعنت می نماید.

 

سوره ابراهیم

در این سوره شریفه، آیه 37 سرگذشت اسکان یافتن خانواده حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در بیابان بدون آب و علف «بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ» بیان می کند که با نحوه اسکان یافتن خاندان امام حسین(علیه السلام) در کربلا مطابقت دارد و از موارد شگفت انگیز آن، خداحافظی و گفتگوی آن حضرت با خاندانش در واپسین لحظات حیات شریف ایشان است که پس از آن به سوی شهادتگاه خویش می شتابد.

این سوره که با خطاب به پیامبر گرامی آغاز می گردد، در ضمن خود اشاراتی به آن حضرت دارد، زیرا باطن این سوره از آن جناب است و این معنا از ظاهر آیات آشکار بوده و بر همین اساس مدثر که پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است از امام حسین(علیه السلام) و ایشان هم از مدثر است

سوره کهف

این سوره، یادآور سر بریده آن گرامی است که بر فراز نیزه دژخیمان، قرآن تلاوت می کرد.

زید بن ارقم در کوفه شنید که زبان مبارک آن حضرت آیه ای از سوره کهف تلاوت می فرمود که:

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشته ای که اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شگفت انگیز ما بوده اند؟

گروهی دیگر از مردم در سرزمین شام شنیدند که می فرمود: «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى؛

آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز بر هدایتشان افزودیم.»

تلاوت چنین آیاتی آن هم از سر بریده آن حضرت بر فراز نیزه های ظلم و ستم، بیانگر حکمت ویژه ای است و جای تعمق بسیار دارد، زیرا سرگذشت آن حضرت، شگفت انگیزتر از اصحاب کهف و رقیم است و شهدای کربلا از بارزترین مصادیق هدایت یافتگان هستند.

 

سوره مریم

در حدیث زکریا اشاره شده «کهیعص» مربوط به واقعه کربلا و شهادت خاندان پیامبر اسلام و بیدادگری حکومت یزید بود که آنان را در حال تشنگی و صبر به شهادت رساند.

در کتاب تهذیب و بحارالانوار از امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر این آیه نقل شده که می فرماید: «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِیًّا» وقتی که مریم به او باردار شد، او را به مکانی دور افتاده برد، مریم از شهر دمشق خارج و به کربلا آمد، و عیسی (علیه السلام) را در محل شهادتگاه امام حسین (علیه السلام) به دنیا آورد و در همان شب بازگشت.

عاشورا
سوره طه

در این سوره به مناسبت های مختلف، شباهت هایی میان امام حسین (علیه السلام) و داستان موسی (علیه السلام) بیان شده از جمله در آیه «إِذْ رَأى‏ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً»، زمانی که موسی آتشی را دید، به خانواده خود گفت: درنگ کنید، زیرا از دور آتشی را می بینم، شاید بتوانم برای شما شعله ای از آن بیاورم.

امام حسین (علیه السلام) نیز در حالی که در مدینه بود از جانب کربلا نوری را مشاهده کرد و به خاندان خویش فرمود: همراه من حرکت کنید. از او پرسیده شد چرا خانواده را با خود می برید، فرمود: «اراده الهی بر این امر تعلق گرفته که آنان را اسیر ببیند.»

نکات دیگری از سوره هایی که می توان در رابطه با جایگاه امام حسین (علیه السلام) بیان نمود، به طور خلاصه عبارتند از: سوره هایی که با حروف مقطعه ای مانند طس، طسم، حم، یس، ص، المر، ق و نون شروع می شوند، در این حروف تأثیرگذاری خاص و اشاراتی به اسماء الهی دارد و اسراری در خود نهفته دارد که شناخت آنها تنها برای پیامبر(علیه السلام) و امامان علیهم السلام میسر است که مخاطبان حقیقی وحی الهی هستند.

 

سوره مدثر

این سوره که با خطاب به پیامبر گرامی آغاز می گردد، در ضمن خود اشاراتی به آن حضرت دارد، زیرا باطن این سوره از آن جناب است و این معنا از ظاهر آیات آشکار بوده و بر همین اساس مدثر که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) است از امام حسین(علیه السلام) و ایشان هم از مدثر است.

سوره هایی که با حروف مقطعه ای مانند طس، طسم، حم، یس، ص، المر، ق و نون شروع می شوند، در این حروف تأثیرگذاری خاص و اشاراتی به اسماء الهی دارد و اسراری در خود نهفته دارد که شناخت آنها تنها برای پیامبر(علیه السلام) و امامان علیهم السلام میسر است که مخاطبان حقیقی وحی الهی هستند

سوره مزمل

مخاطب این سوره پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) است و امام حسین (علیه السلام) و پیامبر(صلی الله و علیه و آله) هر دو از یکدیگر هستند بنابراین امام حسین (علیه السلام) همان مزمل به خون خویش، که در ظلمت شب و گمراهی ها به پا خواست و حاکمیت ظلم و جور را زائل نمود و حق را آشکار ساخت.

یاران به خون غلطیده اش نیز همانند یاران پیامبر(صلی الله و علیه و آله) بودند که در روز احد حضرت در مورد آنان فرمود: «آنان را با خون و لباس گلگونشان پیچید که من گواه آنان هستم.» اما برای یاران امام حسین (علیه السلام) لباسی باقی نگذاشتند و آنان را با همان خون ها دفن کردند.

 

سوره هایی که با سوگند آغاز می شوند

باطن و حقایق این سوره ها نیز بر حالات و شرایط و پیکر مطهر، و قلب توانمند آن حضرت منطبق است و همچنین بر یاران وفادار و شرایط سخت آنان مطابقت دارد.

برای نمونه آیاتی که می فرماید:

«وَالصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرًا فَالتَّالِیَاتِ ذِكْرًا: سوگند به آنان که برای انجام فرمان خدا صف بسته اند. سوگند به آنان که با سختی می رانند، سوگند به تلاوت کنندگان قرآن.»

این آیات بر امام حسین (علیه السلام) و لشکر فداکارش که برای جهاد در راه حق به صف در آمده بودند، تطبیق می کند و همچنین بر صف آرایی مجاهدین در راه حمایت دین خدا، و صفوف پیوسته آنان در حال نماز، صف آرایی پیکرهای غلتیده در خاک و خون، و صف آرایی سرهای بریده ای که در یک قبر دسته جمعی دفن شدند.


- نظرات (0)