سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بهانه‌هایی برای بچه‌دار نشدن

نوزاد

الان یکی از دغدغه‌های مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است.


«تعریف‌ها» زندگی آدم‌ها را عوض می‌کند

چگونگی تعریف ما از زندگی و پدیده‌های آن، قطعاً مدار زندگی‌مان را عوض می‌کند. امروزه تعریف ما مثلاً از پدر بودن یا مادر بودن خراب شده است. یعنی به خاطر فضای زندگی تکنولوژیک، به خاطر فرهنگ‌های القایی، به خاطر تهاجم فرهنگی و بسیاری مسائل دیگر، تعاریف‌ ما تغییر کرده است. ما در موضوع فرزند دچار استحاله‌ی در تعریف شده‌ایم. مثلاً فرزند در بعضی موارد به ابزار پیوند دهنده‌ی زن و شوهری تبدیل می‌شود که در آستانه‌ی جدا شدن هستند!

برخی افراد برای این فرزند می‌آورند که زندگیشان را گرم کند! انگار که این فرزند چسب دوقلو است! در نگاه دیگر، فرزند عصای پیری است. در نگاهی دیگر، فرزند برای لذت بچه ‌داشتن است. در نگاهی، اگر فرزند نیاوریم، چه کنیم؟ این عوامل، پرکردن بی ‌معنی‌ زندگی است و البته هر کدام از این تعاریف را فرض بگیرید، یک منظومه‌ای را هم بعد از خودش ایجاد و ایجاب می‌کند.

 

احکام الهی یک سلسله‌ی واحد است

اسلام دیدگاهی در مورد فرزند و رزق و روزی او دارد و صراحتاً می‌گوید: «لا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکمْ خَشْیة إِمْلَاقٍ» (سوره‌ی مبارکه‌‌ی إسراء، آیه‌ی 131) بچه‌هایتان را از ترس گرسنه ‌ماندن و فقیر شدن نکُشید.

این دستور اسلام، و یک منظومه‌ای از معارف است. البته در آن زمان بلد نبودند جلوی تشکیل نطفه را بگیرند و بچه را می‌کشتند، اما الان بلد هستند و کلّاً بچه‌دار نمی‌شوند!

اگرچه این یک بحث فقهی است و می‌گویند این دقیقاً آن نیست، ولی طرح موضوعش همان است. بالاخره اگر کسی پیشگیری کند، باز هم همان وجه «خشیة‌ املاق» مهم است. یعنی نیت «خشیة املاق» نیت الهی نیست.

از سوی دیگر در مورد ارتقای شخصیت خود انسان هم تجربه‌ی عینی نشان می‌دهد که هیچ بستری مانند فرزند و فرزندآوری، برای فضای عملکرد یک انسان مفید نیست و آن را به چالش‌ نمی‌کشد

فرزند جایگاه والایی در منظومه‌ی توحیدی دارد

یک بحث استثنائی‌ قرآن درباره‌ی فرزند، در آیات ابتدایی سوره‌‌ی مبارکه‌ی «مریم» و در مورد حضرت زکریا علیه‌السلام است.

جناب زکریا این گونه به پروردگارش می‌گوید که: «قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِک رَبِّ شَقِیاً» (سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم، آیه‌ی 4) پروردگارا من پیر شده‌ام، ولی این‌طور هم نیستم که بگویم نمی‌شود؛ «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی» (بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم) من یک مَوالی‌ای دارم و نگرانشان هستم. منظورش از موالی چیست؟ آیا یعنی خانواده‌ای دارم؟

خیر؛ می‌گوید: «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِی مِن وَرَائِی» و ضمناً هم می‌دانم که «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلِیّاً» (بخشی از آیه‌ی پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم)

نمی‌گوید من از جانب تو غلام می‌خواهم. نمی‌گوید: فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلداً، بلکه می‌گوید: «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنک وَلیّاً». می‌گوید «ولیّ» می‌خواهم. یعنی یک مسیری را آمده و یک حرکت توحیدی را شروع کرده و حالا نگران است که در آینده برای این حرکت چه اتفاقی خواهد افتاد. یعنی می‌خواهد یک کسی، این حرکت توحیدی را ادامه دهد. بعد توضیح می‌دهد و می‌گوید: «یرِثُنِی وَیرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوب». (بخشی از آیه‌ی ششم سوره‌ی مبارکه‌‌ی مریم)

ارث نبوت برایش مهم است، نه این‌که من دچار کهولت سن هستم و می‌ترسم این پول‌هایی که جمع کرده‌ام، چه خواهد شد! او «ولیّ» می‌خواهد. می‌گوید من پرچم توحید را برافراشته‌ام و بعد از رفتنم نگران این پرچم توحید هستم. به خاطر اینکه موسی وقتی از میان قومش رفت، همه‌ی تلاش‌های او را به هم ریختند. پس حالا من یک کسی را می‌خواهم که ولیّ باشد تا این پرچم توحید را به دست او بسپارم.

فرزندش را برای ادامه‌ی ولایتش می‌خواهد و این همان نگاهی است که همه‌ی انبیاء به فرزندانشان دارند.

حضرت اسماعیل

ابراهیم نبی علیه ‌السلام فرزندش اسماعیل را ادامه‌ی آن حرکت توحید در نظر می‌گیرد.

بعد از انبیاء هم، ما در وصیتنامه‌ی امیرالمومنین علیه‌السلام همین دغدغه‌ی توحیدی را می‌بینیم. آنها فرزند را در این منظومه می‌خواستند. در این منظومه فرزند از اول نذر توحید شده است و ما این را در قرآن داریم.

در سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران برمی‌خوریم به خانمی که از آن تعبیر می‌شود به «امْرَأَةُ عِمْرَانَ». این همسر عمران، همان مادر حضرت مریم است که «نَذَرْتُ لَک مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا» (بخشی از آیه‌ی سی ‌و پنجم سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران)؛ فرزند درون رحمش را نذر خداوند کرد و این یعنی همان بسته‌ی «نگران رزق نباش»، زیرا این فرزند افق بلندی دارد.

مادرش می‌گوید من این بچه را به دنیا می‌آورم، ولی این بچه برای من نیست؛ این بچه‌ی تو است که یک مدتی به من امانتش می‌دهی تا بزرگش کنم. این کودک من، آزادِ در راه توست و در بند من نیست، بچه‌ی نذر شده است. خداوند متعال هم متقابلاً می‌فرماید: «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا» (بخشی از آیه‌ی سی و هفت سوره‌ی مبارکه‌‌ی آل‌عمران) یعنی قبولش کرد و رشدش را بر عهده گرفت. خداوند کفالت فرزند ما را بر عهده می‌گیرد، ولی به شرطی که او را سپرده باشیم به خدا.

 

یکی از حیله‌های شیطان، تربیت است

در منظومه‌ی توحیدی می‌توان گفت که خیال آدم‌ها باید کاملاً از رزق و روزی راحت باشد. حتی بهتر بگویم که خیال آدم‌ها باید از رشد و تربیت فرزندشان هم راحت باشد.

الان دغدغه‌ ی مذهبی‌های ما رزق نیست، بلکه تربیت صحیح فرزندان است. این یکی از فتنه‌های شیطانی برای جلوگیری از فرزندآوری است که: آیا اگر بچه‌هایی به دنیا بیاورم، می توانم تربیتشان کنم یا نه؟

به عبارتی همان «خَشیَةَ إملاقٍ» را به اسم تربیت مطرح و وسوسه می‌کند. قرآن صریحاً گفته که اگر پدران و مادران توانستند فرزندانشان را نذر خداوندشان کنند، خداوند خودش تربیت آن را کفایت می‌کند.

در قرآن، آن‌جا که می‌گوید شیطان از چپ و راست و جلو و عقب می‌آید، مرحوم علامه‌ی طباطبایی توضیح می‌دهد که یعنی به اسم کار خوب، مانع کار خوب می‌شود.

حواسمان باشد مراد از این حرف ها، این نیست که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچه‌ها اقدام کنیم؛ بلکه می‌گوییم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟

مشکل این‌جاست که ما به شکل «بگیر و نگیر» اعتماد می‌کنیم؛ یکی دو روز اعتماد می‌کنیم، اما شک می‌کنیم و دیگر ادامه نمی‌دهیم.

نمی‌خواهم بگویم که اگر چنین کاری کردیم، دیگر لازم نیست به رشد و تربیت بچه‌ها اقدام کنیم؛ بلکه می‌گویم آدم برای رشد و رزقش تلاش کند و خیالش هم راحت باشد که کسی پشتش ایستاده است. مگر شده کسی به خدا اعتماد کند و جواب نگیرد؟

برای بچه ‌نخواستن باید جواب داشته باشیم

علامه‌ی طباطبایی در تفسیر المیزان ‌نوشته‌اند: بشری که الان به وجود آمده، ماحصل توالد ‌نسل‌ قبلی خودش است. بشر آینده‌ای که الان نیست نیز حاصل توالد نسل امروز است. شما تصور کن اگر مردمان ده نسل پیش به این جمع‌بندی می‌رسیدند که هیچ احتیاجی به فرزندآوری نیست و چرا زحمت بچه‌داری را به خودشان بدهند؛ یعنی اگر ده نسل پیش تصمیم می‌گرفتند که این ماجرا را قطع کنند، نسل امروز اصلاً وجود نداشت. یعنی بودن من و شما بر روی زمین حاصل یک توالدی است که از قبل اتفاق افتاده است. اگر با یک دید بشر دوستانه هم به این مسأله نگاه کنیم، باید برای توالد ارزش قائل باشیم.

 


- نظرات (0)

دعایی برای رفع غم و اندوه

ماه مبارک رمضان

خدا را سپاسگزاریم که این توفیق را باز پیدا کردیم تا در فضای سرشار از رحمت و برکت ماه مبارک رمضان قرار بگیریم و انشالله که بتوانیم از آن استفاده های لازم را داشته باشیم.

همان طور که می دانید برای موفق شدن و رسیدن به هر هدفی باید برنامه ریزی داشت تا در راستای آن برنامه ریزی، به هدف اصلی رسید.

برای استفاده بیشتر از این ماه عزیز هم قطعاً باید با برنامه جلو برویم و به نظر می رسد بالاتر از رسیدن به رشد و کمالات معنوی، نتوان هدفی را برای این ماه در نظر گرفت.

برای رسیدن به این هدف، باید برنامه ریزی و مدیریت داشت و مهم ترین مدیریت، مدیریت ذهن است.

سعی کنیم ذهنمان را مدیریت کنیم ...

چگونه؟

در یاد خدا؛ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد، 28)

وَ ذِكْرُ اللهِ عَلی كُلِ حالٍ

نمی گوید دائماً بر سر سجاده باشید و نماز و قرآن بخوانید، تسبیح در دست داشته باشید و ذکر بگویید ... بلکه می فرماید:

یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُلهِکُم أموَالُکُم وَلاَ أولاَدُکُم عَن ذِکرِ اللهِ وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَأولئِکَ هُم الخَاسِرُونَ (منافقون:9)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نکند؛ که هرکس چنین کند، زیانکار است.

در نحوه ی اعمال و سبک زندگیمان، از یاد او غفلت نکنیم؛ خدایی ناکرده حبّ جاه و مدیر و فرزند و همسر و خانواده ما را از یاد خدا منحرف نکنند ...

وَ اذکُرُوا اللّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ (انفال:45)؛ خدا را فراوان یاد کنید، باشد که پیروز شوید.

 

این گونه همنشین خدا شویم ...

یاد خدا بودن، آدمی را همنشین خدا می کند و چه لذتی، لذت بخش تر از همنشینی با محبوبش!

خداوند در حدیث قدسی به حضرت موسی(علیه السّلام)- آن گاه که از قرب و بعد خداوند سوال کرد- خود را همنشین کسی دانست که او را یاد می کند و فرمود:
اَنَا جَلیسُ مَن ذَکَرَنی؛ من همنشین کسی هستم که مرا یاد می کند. (بحارالانوار، جلد 93، ص 153)

هر کس، قلب خود را با یاد خدا، پیوسته آباد سازد، اعمال او در پنهان و آشکار، نیکو و پسندیده می شود

باز راجع به همین نکته، در قرآن می خوانیم:
فَاذکُرُونِی أذکُرکُم وَ اشکُرُوا لِی وَلاَ تَکفُرُونِ (بفره:152)؛ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. شاکر و سپاسگزار من باشید و به من کفر نورزید.

امام صادق(علیه السّلام) فرمود:
خدای سبحان خطاب به بندگان خود می فرماید: « ای پسر آدم! در قلب و درون خود، به یاد من باش؛ تا من نیز در جانم به یاد تو باشم. در خلوت به ذکر من مشغول باش تا در جَلوت به یاد تو باشم. در میان جمع مرا یاد کن؛ تا من نیز در میان جمعی بهتر، نزد فرشتگان، از تو یاد کنم. (بحار الانوار، جلد 93، ص 158)

در هر حالی یاد خدا باشیم. اگر با معصیتی مواجه می شویم، به یاد خدا آن را ترک کنیم....

امام علی(علیه السّلام)، در حدیث شریفی می فرماید:
مَن عَمَّرَ قَلبَهُ بِدَوامِ الذِّکرِ، حَسُنَت اَفعالَهُ فِی السِّرِّ وَ الجَهرَ؛ (تصنیف درر الحکم، ص186) هر کس، قلب خود را با یاد خدا، پیوسته آباد سازد، اعمال او در پنهان و آشکار، نیکو و پسندیده می شود.

 

طاعت برای خدا، ترگ گناه برای خدا ...

گاهی اوقات تا به خودمان می آییم می بینیم که بر درب ورودی گناه و معصیت قرار گرفته ایم، به یاد خدا پا را عقب کشیده و معصیت را ترک کنیم...

طاعتی می بینیم که بر ما عرضه شده است ولی برایمان انجام آن سخت است، اما می بینیم خدا انجام آن را دوست دارد، به واسطه دوست داشتن خدا آن را انجام دهیم ...

 

برای ارتباط با خدا، پل ارتباطی درست کنیم

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده: هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد، و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:
اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گناه نباید جدایی بخش ما از خدا باشد، یادمان باشد زندگی از این حالات بیرون نیست و به ما یاد داده اند در هر حالی پل ارتباطی با خداوند را داشته باشیم: وَ ذِكْرُ اللهِ عَلی كُلِ حالٍ...

مهیا كردم براى هر هراسى «لا اله الا اللّه» را و براى هر اندوه و غمى «ما شاء اللّه» را، و براى هر نعمتى‏ «الحمد للّه»، و براى هر راحتى «الشكر للّه»، و براى هر شگفتى «سبحان اللّه»، و براى هر گناهى «استغفر للّه» و براى هر مصیبت «انا للّه و انا الیه راجعون» را، و براى هر تنگى «حسبى اللّه» و براى هر قضا و قدر «توكلت على اللّه» را، و براى هر دشمن «اعتصمت باللّه » را و براى هر طاعت و معصیت «لا حول‏ و لا قوّة الاّ باللّه العلى العظیم» را.

حدیثی زیبا است ... گویا تمام شئون زندگی را برای انسان ترسیم می کند.

با توجه به این حدیث می توان دریافت که برای لحظه به لحظه ی زندگی آدمی پلی برای ارتباط با خالق و یاد او در تمام لحظات زندگی ترسیم شده است.

 

حواسمان به کارهای شیطان باشد

حواسمان باشد که همیشه شیطان دو کار را با هم انجام می دهد:

اول: او را تشویق و تحریک به گناه  می کند ...

دوم: اینکه او را از خدا و امرزش او ناامید می کند که دومی همیشه بدتر از اولی است ...

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ .

گناه نباید جدایی بخش ما از خدا باشد، یادمان باشد زندگی از این حالات بیرون نیست و به ما یاد داده اند در هر حالی پل ارتباطی با خداوند را داشته باشیم: وَ ذِكْرُ اللهِ عَلی كُلِ حالٍ...

منابع:

بیانات محسن میرباقری



- نظرات (0)

تبلیغات تو خالی دشمن ترس ندارد!

توکل

الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (آل عمران ـ 172)
آنان كه دعوت خدا و رسول را (براى شركتِ دوباره در جهاد علیه كفّار) پذیرفتند، با آنكه جراحاتى به آنان رسیده بود، براى نیكوكاران و پرهیزكارانِ آنها، پاداش بزرگى است.


یک پیام از آیه:

مومنان واقعى، در سخت ‏ترین شرایط نیز دست از یارى اسلام بر نمى ‏دارند. «اسْتَجابُوا»، «مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»


الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ (آل عمران ـ 173)
همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»


یک پیام از آیه:

در برابر تبلیغاتِ تو خالیه دشمن نهراسید. «فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً»

 

فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (آل عمران ـ 174)
پس با نعمت و بخششى از جانب خدا، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالى كه هیچ آسیبى به آنان نرسیده بود، و هم چنان خشنودى خدا را پیروى كردند، و خداوند داراى بخششى عظیم است.


یک پیام از آیه:

حركت در مسیر انجام وظیفه، همراه با توكّل به خدا، سبب تبدیل مشكلات به آسانى مى ‏شود. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ ....»
 

تفسیر اجمالی آیات:

غزوه حمراء الاسد
گفتیم در پایان جنگ احد، لشگر فاتح ابو سفیان، پس از پیروزى به سرعت راه مكه را پیش گرفتند، هنگامى كه به سرزمین "روحاء" رسیدند از كار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود كردن باقیمانده مسلمانان گرفتند.

این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. فوراً دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ دیگرى آماده كنند، مخصوصاً فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپیوندند.

یكى از یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله می گوید:
من از جمله مجروحان بودم ولى زخم هاى برادرم از من سخت ‏تر و شدید تر بود، تصمیم گرفتیم هر طور كه هست خود را به پیامبر صلی الله و علیه وآله برسانیم، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم باز می ماند او را به دوش می كشیدم و با زحمت، خود را به لشكر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر صلی الله و علیه وآله و ارتش اسلام در محلى به نام "حمراء الاسد" كه از آنجا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند.

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است)

این خبر به لشكر قریش رسید و مخصوصاً از این مقاومت عجیب و شركت مجروحان در میدان نبرد وحشت كردند و شاید فكر می كردند ارتش تازه نفسى نیز از مدینه به آنها پیوسته است.
در این موقع جریانى پیش آمد كه روحیه آنها را ضعیف ‏تر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبید، و آن این كه یكى از مشركان به نام "معبد الخزاعى" از مدینه به سوى مكه می رفت و مشاهده وضع پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش او را به سختى تكان داد.

عواطف انسانى او تحریك شد و به پیامبر صلی الله و علیه وآله گفت: مشاهده وضع شما براى ما بسیار ناگوار است، اگر استراحت می كردید براى ما بهتر بود.

این سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمین "روحاء" به لشكر ابوسفیان رسید، ابو سفیان از او درباره پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله سوال كرد، او در جواب گفت: محمد صلی الله علیه و آله را دیدم با لشكرى انبوه كه تاكنون همانند آن را ندیده بودم، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش مى ‏آیند!.
ابوسفیان با نگرانى و اضطراب گفت: چه مى ‏گویى؟ ما آنها را كشتیم و مجروح ساختیم و پراكنده نمودیم، معبد الخزاعى گفت: من نمى ‏دانم شما چه كردید؟ همین می دانم كه لشكرى عظیم و انبوه، هم اكنون در تعقیب شما است!.
ابوسفیان و یاران او تصمیم قطعى گرفتند كه به سرعت، عقب ‏نشینى كرده و به مكه بازگردند و براى اینكه مسلمانان آنها را تعقیب نكنند، و آنها فرصت كافى براى عقب ‏نشینى داشته باشند از جمعى از قبیله عبد القیس كه از آنجا می گذشتند و قصد رفتن به مدینه براى خرید گندم داشتند خواهش كردند كه به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان این خبر را برسانند كه ابوسفیان و بت ‏پرستان قریش با لشكر انبوهى به سرعت به سوى مدینه می آیند تا بقیه یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله را از پاى در آورند.

حضرت محمد

هنگامى كه این خبر، به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان رسید، گفتند: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ: "خدا ما را كافى است و او بهترین مدافع ما است" اما هر چه انتظار كشیدند خبرى از لشكر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقف، به مدینه بازگشتند.

آیات فوق، اشاره به این ماجرا می كند. (نور الثقلین و مجمع البیان و تفسیر المنار و كتب دیگر)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: تعجّب مى‏كنم از كسى كه مى ‏ترسد، چرا به گفته‏ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ» پناه نمى ‏برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 392)

 

الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
"كسانى كه [در نبرد احد] پس از آنكه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت كردند، براى كسانى از آنان كه نیكى و پرهیزگارى كردند پاداشى بزرگ است." (آل عمران، 172)
از اینكه در آیه فوق پاداش عظیم را اختصاص به جمعى داده است، معلوم مى ‏شود كه در میان آنها نیز افرادى یافت مى‏ شدند كه خلوص كامل نداشتند، و نیز ممكن است تعبیر "منهم" (بعضى از ایشان) اشاره به این باشد كه بعضى از جنگجویان احد، به بهانه ‏اى از شركت در این میدان، خوددارى كرده بودند.
سپس قرآن یكى از نشانه ‏هاى زنده پایمردى و استقامت آنها را به این صورت بیان می كند: الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ

"همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»"

خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد

به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردى آشكار، قرآن، نتیجه عمل آنها را بیان كرده و می فرماید: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ:" آنها از این میدان، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند".

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است.)


تأثیر سریع تربیت الهى‏

مقایسه روحیه مسلمانان در میدان جنگ "بدر" با روحیه آنها در حادثه "حمراء الاسد" كه شرح آن گذشت، اعجاب انسان را بر مى ‏انگیزد كه چگونه یك جمعیت شكست ‏خورده فاقد روحیه عالى و نفرات كافى با آن همه مجروحان در مدتى به این كوتاهى كه شاید به یك شبانه روز كامل نمى ‏رسید، چنین تغییر قیافه دادند و با عزمى راسخ و روحیه ‏اى بسیار خوب، آماده تعقیب دشمن شدند تا آنجا كه قرآن درباره آنها می فرماید: هنگامى كه خبر اجتماع دشمن براى حمله، به آنها رسید آنها نه تنها نهراسیدند، بلكه ایمانشان و به دنبال آن استقامتشان افزوده شد و این خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد.

این دگرگونى عجیب در این فاصله كوتاه، انسان را به سرعت و عمق تأثیر تربیتى آیات قرآن و بیانات گیرا و موثر پیغمبر اسلام  صلی الله و علیه وآله آشنا مى ‏سازد كه این خود در سر حد یك اعجاز است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
من لا یحضره الفقیه، ج 4
تفسیر نور الثقلین
تفسیر مجمع البیان


- نظرات (0)

مدخل‌های اصلی ورودی شیطان

در میان دشمنانی که برای افراد در مراحل زندگی وجود دارد، شاید بتوان شیطان را به عنوان اصلی ترین و قوی ترین دشمنان نام برد که خداوند متعال از او به دشمن آشکار نام برده است و فرموده: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، همگى به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهاى شیطان را دنبال مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است (البقرة : 208)

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلاء و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد.

در این مقاله به بررسی برخی از کمین گاه ها و راه های ورود شیطان به زندگی انسان می پردازیم ، تا نفوذگاه های شیطان شناخته شود و مقابله با او نیز امکان پذیر گردد.

1ـ چشم

شیطان از شما می خواهد که مدیریت و کنترلی بر چشم های خود نداشته باشید و بی پروا به همه جا نگاه کنید اما هیچ گاه به شما نمی گوید که نگاه حرام مهمترین عامل برای گرفتار شدن آدمی در دام گناه و معصیت و سبب اندوه و حسرت فروان می شود و به همین دلیل خداوند متعال در سوره نور رابطه تنگاتنگی میان حفظ و کنترل چشم و پاکدامنی قرار داده است و فرموده:

«قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُون: به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.»(النور: 30)

2ـ زبان

شیطان از شما می خواهد که هر حرفی را که دوست دارید به زیان بیاورید، اما هیچ گاه به شما نمی گوید که این کار سبب بروز بسیاری از اختلاف ها و دشمنی ها در میان شما می شود و به همین خاطر خداوند متعال دستور می دهد که:

«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً»

و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگویند، كه شیطان میانشان را به هم مى‏زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.(الإسراء : 53)

شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد

3ـ قلب

در شرح دعای هفدهم صحیفه ی سجادیه در ارتباط با شیطان به این عبارت رسیدیم:

«پروردگارا در قلب های ما مدخل و راه ورودی برای شیطان قرار نده و در آن چه نزد ماست برایش منزل و جایگاهی فراهم نکن.»

آیات بسیاری از قرآن کریم به قلب پرداخته و از جمع بندی آن ها و نیز سخنانی که ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند به این حقیقت می رسیم که خداوند قلب را به عنوان مرکز فرماندهی انسان و پایگاهی برای دریافت پیام ها و دعوت های انبیاء الهی و شکل گیری ایمان قرار داده است .پس هر نوع اختلالی که در آن ایجاد شود سعادت و رستگاری شخص را مورد تهدید قرار خواهد داد.

در آیه 46 سوره حج می فرماید:

آیا در زمین سیر و سیاحت نمی کنند در حالی که برایشان قلب هایی است که به آن تعقل نمایند و گوش هایی که به وسیله ی آن ها بشنوند.

همانا چشم هایشان نابینا نیست ، لکن قلب هایی که در سینه دارند تاریک و کور بوده. (از درک حقایق ناتوان می باشند)

در این آیه ی شریفه هم کاربرد عقل روشن شده و هم آسیبی که آن را تهدید می کند. در واقع کار قلب تعقل بوده و هرگاه در اثر مشکلی از کار بیافتد دیده ها و شنیده ها را نیز به درستی تحلیل نمی کند و لذا انسان با وجود داشتن چشم و گوش از دیدن و شنیدن عاجز می ماند.

قساوت

قلب ها ممکن است دچار بیماری شوند:

«در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند.» (بقره/10)

قلب ها ممکن است مستحق آن شوند که خداوند بر ایشان مهر زند:

«خداوند دل های ایشان را مهر نموده و پرده بر گوش و چشم هایشان نهاد و برای آن ها عذاب دردناکی خواهد بود.» (بقره/70)

قلب ها می توانند دچار قساوت گردند:

«پس وای بر فساوت قلب آن ها نسبت به ذکر خدا» (زمر/22)

و ...

و اما این مشکلات از آن جا پدید می آید که شیطان به قلوب افراد نفوذ کرده و القائات خود را آغاز می نماید، لکن این نفوذ و داخل شدن شیطان در شرایط خاصی صورت می پذیرد ، یعنی زمانی که فرد مداخل و دروازه های قلب خویش را به روی این دشمن آشکار باز گذاشته باشد:

«تا آن که خداوند القائات شیطان را وسیله ی آزمایش کسانی قرار دهد که به بیماری نفاق و کفر مبتلا گردیده اند و سنگ دل و سرسخت شده اند و البته ستمکاران دچار شقاوتی عمیق و دور از نجات می باشند.» (حج/53)

از جمله عواملی که شیطان را به طمع انداخته و زمینه ی ورودش به قلب را فراهم می کند:

1ـ عادات ناپسند و ارتکاب معاصی می باشد. در روایت هست که:

«اگر قلب ایشان فروتن باشد شیطان به او نزدیک نمی شود و از نشانه های این خصلت چشم فرو بستن و قطع علایق دنیوی است.» (ارشاد القلوب/ج1/ص296)

در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند

2ـ عامل دیگر، غفلت از یاد خداست. در روایت آمده:

«بر هر قلبی از قلوب مردم شیطانی هست که هرگاه آن قلب به یاد خدا باشد ، شیطان از وی دور می شود و هرگاه به یاد خدا نباشد، آن شیطان نزدیک شده و او را با وسوسه گمراه می کند.» (ارشاد القلوب/ج1/ص140)

چگونه می توان دریچه ی قلب را بر روی شیطان بست؟

پاسخ این سوال را در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می یابیم:

«شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد.» (ترجمه ی بحار ج67 و 68/ج1/ص50)

آری به هر میزان که آدمی بیشتر به یاد خداوند باشد ابلیس نیز کمتر روزنه ای برای ورود به قلب او پیدا می کند.

«ألا بذکرلله تطمئن القلوب» (رعد/28)

در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که: «ذکر الله در این آیه امیرالمومنین علی و سایر ائمه علیهم السلام می‌باشند.» (نورالثقلین/ج2/ص510) بی تردید امروز مولای ما امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مصداق اصلی این «ذکر» و یاد خدا بوده و ما همچون همیشه با توسل و تمسک به آن بزرگوار دروازه های قلوبمان را در مقابل نفوذ شیطان محافظت می نماییم.

و سخن آخر اینکه:

انسان می تواند با توكل بر خداوند و پناه بردن به او و یاد او به خصوص اذان و نماز و رابطه دوستانِ با تقوا و دوری از مجالس و صحنه های فساد و توجه به تاریخ گول خوردگان و عبرت از آنان، خود را از دام های شیطان رهایی بخشید و هرگاه به نحوی گرفتار شد، با توبه و عذرخواهی از خداوند و انجام نماز، خود را پاك كند.

قرآن می فرماید: «انّ الحسنات یذهبن السئیات» (سوره هود، آیه 114) یعنی با انجام كارهای نیك، بدی ها از بین می روند.



- نظرات (0)

مژده ی بزرگ برای جوانان هم سن و سال خودم

امید
تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

 

عجب صفایی دارد ... چه لذتی دارد .... خدای من چرا تا به حال این حالت را تجربه نکرده بودم...

از چه سخن می گویم؟!!

از آغوش گرم و با محبت مهربان ترین مهربانان ....

شما تا  حالا گرمای آغوشش را احساس کرده اید؟!

شاید با خودت بگویی ای بابا! ما کجا و آغوش گرم او کجا؟!

انقدر در لجن زار گناه و عصیان و گرفتاری های دنیا از مال حرامش بگو تا ربا و چشم چرانی و رفیق بازی و پارتی های شبانه و.... غرق شده ام که فکر نکنم به من نگاه هم بکند، چه برسد به اینکه من را در آغوش بگیرد!

مگه برای منه گنهکار راهی برای برگشت وجود دارد؟!

اگر از این دسته افراد هستی و ناامیدی از بخشش و غفران، بهت پیشنهاد می کنم امروز که روز اول ماه رمضان است، روی یک آیه متمرکز شو، باور کن خیلی شارژت می کند.... آیه 53 زمر

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

بگو: «اى بندگان من- كه بر خویشتن زیاده ‏روى روا داشته‏اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

آیه ای سرشار از عشق و امید و زندگی ...

کلامی مملو از آرامش ....

با لحنی آکنده از لطف و محبت، آغوش ‍رحمتش را به روی همه، باز هم تأکید می کنم بر روی همه ی بندگانش (مخصوصاً من و تویی که شاید تا به الان با رفتارهایمان به خودمان ستم کرده ایم؟)  باز کرده؛ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ و فرمانی می دهد که با دیدن این فرمان، از خجالت و شرمساری آب شدن جا دارد ... عفو و بخشش از گناهان.... لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا  (تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 499)

بله! دوست خوبم این آیه در حقیقت یک نسخه ی شفا بخشی است برای بسیاری از ناامیدی های موجودی که بر زندگی من و تو ، چون کابوسی وحشتناک سایه انداخته و سدی ایجاد کرده تا راه برگشت را بر روی خود بسته ببینیم و بگوییم توبه کردن چه سود؟! راه برگشتی وجود ندارد!!

این آیه در حقیقت یک نسخه ی شفا بخشی است برای بسیاری از ناامیدی های موجودی که بر زندگی من و توی چون کابوسی وحشتناک سایه انداخته و سدی ایجاد کرده تا راه برگشت را بر روی خود بسته ببینیم و بگوییم توبه کردن چه سود؟! راه برگشتی وجود ندارد!!

کابوسی که مثل یک زنجیری کلفت، دست و پای ما را گرفته و زمزمه وار می گوید: تو رنگ گناه پیدا کرده ای، رنگی ثابت و تغییرناپذیر! دیگر بازگشتی برایت وجود ندارد .... پس هر چه بیشتر در این لجنزار فرو برو ... دیگر آب از سرت گذشته است ....

این نسخه به ما یادآوری می کند که از طریق توبه و طلب بخشش واقعی از خداوند می توان وجود آلوده و گل آلود خود را با دریای زلال و پاک رحمت خداوند گره بزنیم.

مطمئن باشیم اگر خودمان را به آغوش پر مهر و رحمت این دریای کریم و مهربان بیاندازیم ما را که پس نمی زند هیچ، با آغوش باز پذیرایمان خواهد بود.

مهربان بی همتا با انواع لطایف بیان ما بنده های مجرم و گناهکار را به سوی خدا دعوت می کند و به ما قول می دهد که با توبه می توانیم سیاهی وتیرگی گناه  را از زندگی گذشته خود به کلی جدا کنیم. (تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 505 و 506)

امیدوارم که در این ایام پر نور و برکت ماه رمضان، مخصوصاً سحرهای با صفایش، بتوانیم حداقل هم که شده خود را به  ساحل دریای رحمت و غفرانالهی برسانیم و از نسیم زندگی بخشش، زندگی جدیدی را رقم بزنیم!! 

فکر می کنید با رسیدن به آغوش این مهربان بی همتا چه احساسی خواهید داشت و  چه تغییری را در زندگی خواهید دید؟

اصلاً تا به حال چنین تجربه ای را داشته اید؟

زهرا اجلال                    

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث


- نظرات (0)

اجرای حدود الهی، امنیت را زیاد می کند!


دادگاه-حقوقی

آیه 33 سوره مائده كیفر محارب با خدا و رسول را بیان كرده؛ از همین رو آن را «آیه محاربه» گفته‌اند.[ المحلى بالاثار، ابن‌حزم، ج‌ 12، ص‌ 285 و 286؛ جامع‌البیان، مج ‌4، ج ‌6‌، ص‌ 283؛ التبیان، ج‌ 3، ص‌ 505‌]

بر اساس این آیه، كسانى كه با خدا و پیامبرش مى‌ جنگند و در زمین فساد مى‌ كنند، متناسب با عملشان یا باید كشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یكدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید شوند:

«نَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ » 

در شأن نزول این آیه آمده است كه گروهى از مشركان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، اسلام را پذیرفتند؛ اما آب و هواى مدینه به آن ‌ها نساخت و بیمار شدند؛ بدین جهت پیامبر براى بهبود آن ‌ها فرمود: در خارج مدینه در نقطه‌اى خوش آب و هوا از صحرا كه شتران زكات را در آن ‌جا به چرا مى ‌بردند، بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آن‌ جا از شیر تازه شتران نیز استفاده كنند.

آنان چنین كردند و بهبود یافتند؛ اما به جاى تشكر از پیامبر صلى الله علیه و آله از اسلام خارج شدند. دست و پاى چوپان ‌هاى مسلمان را بریده، چشمانشان را كور كردند؛ سپس آن ‌ها را كشتند و شتران زكات را به غارت بردند.

پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داد آن ‌ها را دستگیر كرده، همان كارى را كه با چوپان‌ ها انجام دادند (براى مجازات) درباره آن‌ ها انجام شود. [مجمع البیان، ج‌ 3، ص‌ 291]

بر اساس نقل دیگرى، این آیه درباره «قطّاع الطریق» نازل شده است.[ همان]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) [1] ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند. [2]

حرب در اصل به معنای سَلب [3] و محارب به معنای جنگجو است؛ یعنی كسی كه در جنگ شركت كرده‌ باشد؛ [4] اما مراد از محاربین در اصطلاح فقه كسانی هستند كه برای ترساندن مردم سلاح بیرون می آورند، در هر شرایطی و توسط هر کسی که باشد؛ [5] و این هر نوع ترساندن را شامل نمی شود، بلكه منظور ترساندن از قتل، به قصد گرفتن مال دیگران است، آشكارا یا پنهان به گونه ای كه اگر شخص از محارب نترسد و مال خود را رها نكند، محارب او را بكشد و مالش را بگیرد. [6] 

در فقه امامیه نیز (مكتب اهل بیت علیهم‌السلام)، محارب كسى است كه سلاح به دست گیرد و ناامنى ایجاد كند (یاغى)، خواه درون شهر باشد یا بیرون از شهر. [7]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند

امنیت در سایه ی اجرای حدود الهی

خدای متعال بعد از بیان داستان برادر كشى فرزندان آدم و تشریع حكم قتل برای بنی اسرائیل،[8] حدّ شرعى مُفسدان و دزدان را نیز بر اساس ارتباطی كه بین آن ‌ها است، مطرح می كند. [9]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود.

افراد جنایتكارى كه امنیت و آرامش عمومى را سلب كنند و اموال و ناموس مردم را تهدید نمایند و مردم را در معرض خطر قتل و غارت خود قرار دهند، باید سخت مجازات شوند که قرآن در مجازات راهزنان می ‌فرماید: [10]                       

«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِیآ‌الْأَرْضِ فَساداً أَنْآ‌یقَتَّلُوا أو...»[11]

«كیفر آن ها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏ برند)، این است كه إعدام شوند، یا...»

زندان-جرم

محاربه با خدا و رسول خدا

از دیدگاه قرآن كسى که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه، مردم را بترساند و به جان و مال آن ها تجاوز كند، مانند این است كه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله به جنگ برخاسته است.

تعدی به حریم بندگان خدا با ترساندن و ایجاد وحشت در میان آن ها و بر هم زدن امنیت جامعه‌ ی بشری، در حقیقت تعدی به حریم خدا و مخالفت با خواسته‌ ی پروردگار است كه همان امنیت و آرامش بندگان آ‌نان باشد.

این نكته نشانگر اهمیت فوق العاده ی اسلام به حقوق انسان ها و فراهم بودن امنیت و آرامش آن ‌ها در زندگی است، تا با خاطری آسوده و دور از ترس یاغیان سركش، غارتگران و فاسدان، به امرار و معاش زندگی طبیعی خود بپردازند؛ شأن نزول آیه و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) [12] نیز كه در این مورد وارد شده، گواه این اهمیت است. [13]

 

محاربین و سعی در فساد

خدای متعال بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله می ‌فرماید:  

«...وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً»[14]

«...و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند و (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى ‌برند)»

این جمله به ما می ‌‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله، إفساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند، بعد از آنكه بر آنان پیروز شد و آن كفار را سر جاى خود نشانید، با آنان معامله محارب نكرد، یعنى آنان را محكوم به قتل، دار زدن، مُثله و یا نفى بلد نفرمود و این خود دلیل بر آن است كه منظور از جمله‌ ی مورد بحث، مطلق محاربه (هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ علاوه بر این، استثنایى كه در آیه ی بعدى آمده،[15] خود قرینه است که مراد از محاربه، همان به فساد كشیدن زمین با راهزنی و اسلحه كشیدن و ناامن كردن راه ها است.[16]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود

شرط پذیرش توبه‌ ی محاربین

خدای منان در بیان حكم پذیرش توبه‌ی محاربین می‌فرماید:
«إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» [17]
«مگر آن ‌ها كه قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ بدانید (خدا توبه‌ی آن‌ ها را مى ‏پذیرد)، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
امام باقر(علیه السلام) می‌ فرماید: قبل از اینكه امام محارب را دستگیر كند، توبه نماید. [18]
این آیه پیرامون موردی است كه از اجراى عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه موظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیرى محاربان بر آیند و با اجراى احکام الهی، آن‌ها را مجازات كنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترك نماید، از اجراى كیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانى این‌ گونه جنایتكاران را می ‌پذیرد.

حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرایط توبه و ترك گناهان گذشته، توبه و پشیمانى آن‌ ها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند براى حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابانگردى ادامه دهند، بلكه گروهى را نیز به همدستى خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطرى كه هر لحظه در انتظار آن‌ هاست، رها شوند. [19]
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمى‏ شود كه اگر قتلى از آن‌ ها صادر شده یا مالى را به سرقت برده‏اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آن ‌ها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبه‌ ی محارب تنها تأثیرش در ساقط شدن "حق ‌اللَّه" دارد، اما "حق ‌الناس" بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهى دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگى خود كه آثار آن آشكار باشد و همچنین از طریق راه ‌های دیگر قابل اثبات است. [20]

 

پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ كتاب العین،‏ ج‏3، ص213 .

[2]. ‏راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى،‏ ص225.
[3]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبد الله؛‏ كنز العرفان فى فقه القرآن، تحقیق سیدمحمد قاضى،ج‏2، ص351.
[4] .فرهنگ ابجدی ،ص 787 و ص 776
[5]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان فى فقه القرآن، ‏تحقیق سید محمد قاضى، ج‏2، ص351.
[6]. كاظمى، جواد بن سعید؛ مسالك الأفهام الى آیات الأحكام،‏ ج‏4، ص209.
[7]. قرشى، سیدعلى‌اكبر؛ قاموس قرآن‏، ج‏2، ص114، عروسى حویزى، عبدعلى بن جمعه؛ ‏تفسیر نورالثقلین، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، اسماعیلیان، ج1، ص625.

[8]. مائده/27- 32.
[9]. مائده/33. طباطبایى (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏5، ص326.
[10]. حسینى همدانى، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودى، ج‏5، ص5.
[11]. مائده/33.
[12]. ‏تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص625، «هر كسى كه اسلحه بكشد و راه را بر مردم خوفناك نماید (و راه زنى كند)، خواه درشهر و خواه در خارج شهر، محارب است.»
[13]. مكارم شیرازى، ناصر و همكاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران، ج4، ص360.
[14]. مائده/33.
[15]. همان/34.
[16]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص326.

[17]. مائده/34.
[18]. تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص624 و 625.
[19]. انوار درخشان، ج‏5، ص7.
[20]. تفسیر نمونه، ج‏4، ص362 و 363.

منابع:

مباحث تفسیری آیت الله ضیاء آبادی


- نظرات (0)