سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سیاست قدرت ‏هاى شیطانى

ایمان

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها، كمترین وحشتى داشته باشند، نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد.

إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 175)
در واقع، این شیطان است كه دوستانش را مى‏ ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید.
این آیه دنباله آیاتى است كه درباره غزوه "حمراء الاسد" نازل گردید و "ذلكم" اشاره به كسانى است كه مسلمانان را از قدرت لشكر قریش مى ‏ترسانیدند تا روحیه آنها را تضعیف كنند.

بنابر این معنى آیه چنین است: عمل نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس فقط یك عمل شیطانى است كه براى ترساندن دوستان شیطان صورت گرفته، یعنى این گونه وسوسه‏ ها تنها در كسانى اثر می گذارد كه از اولیاء و دوستان شیطان باشند و اما افراد با ایمان و ثابت قدم هیچ گاه تحت تأثیر این وسوسه ‏ها واقع نمى‏ شوند، بنابراین شما كه از پیروان شیطان نیستید، نباید از این وسوسه‏ ها متزلزل شوید.
تعبیر از نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس به شیطان، یا به خاطر این است كه عمل آنها به راستى عمل شیطانى بود و با الهام او صورت گرفت، زیرا در قرآن و اخبار، معمولاً هر عمل زشت و خلافى، عمل شیطانى نامیده شده، چون با وسوسه‏ هاى شیطان انجام مى ‏گیرد و یا منظور از شیطان، خود این اشخاص مى‏ باشند و این از مواردى است كه شیطان بر مصداق انسانى آن، گفته شده، زیرا شیطان معنى وسیعى دارد و همه اغوا گران را اعم از انسان و غیر انسان شامل مى‏ شود، چنان كه در سوره انعام آیه 112 مى‏خوانیم: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ: " این چنین براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انسانى و جن قرار دادیم".

نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم

وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُوْمِنینَ: در پایان آیه مى‏ فرماید: اگر ایمان دارید،از من و مخالفت فرمان من بترسید، یعنى ایمان با ترس از غیر خدا سازگار نیست.
همانطور در جاى دیگر مى ‏خوانیم: فَمَن یُوْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا: " كسى كه به پروردگار خود ایمان آورَد، از كمى [پاداش‏] و سختى بیم ندارد." (سوره جن آیه 13)
بنابراین اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها كمترین وحشتى داشته باشند.

نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد. (تفسیر نمونه ج 3)

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند

نظر صاحب تفسیر هدایت در مورد این آیه:

یک سوال: آدمى از كجا باید شجاعت لازم را براى رویارویى با اوضاع و احوال شكست به دست آورد؟
قرآن با توجه به آیه 175 سوره آل عمران به این پرسش چنین پاسخ مى ‏دهد كه: مصدر شكست نفسانى، ترس است و ترس یكى از امور فطرى بشر است، ولى بر مومن واجب است كه ترس خود را از شكست به مصدر حقیقى ترس كه خداوند متعال است متوجه سازد و نه به دشمنان بشرى خود، به جهت آنکه خدا بشر نیست و مى‏ تواند در دنیا و آخرت سخت ‏ترین عقوبت هاى خود را بر آن مستولى كند و بنابراین انسان باید تنها از او بترسد.
ترس از انسان های دیگر، تنها وسواسى شیطانى است، به این دلیل که هر چه در تصرف بشر است امكان آن دارد كه به تصرف من در آید، ولى آیا این امكان براى من وجود دارد كه مالك چیزى شوم كه در ملكیت خدا بوده است؟ 
« إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ- این شیطان است كه دوستان خود را مى ‏ترساند، پس اگر شما مومنید از ایشان مترسید و از من بترسید،» و ایمان داشتن به خدا و به این كه سود و زیان به دست او است، و این كه به حال بندگان خود بصیر است، ما را به ترس از او مى‏ خواند، و وقتی این چنین شود از چیزى جز او بیم نخواهیم داشت. اما ایمان داشتن به شیطان و به مال و شهرت و فریبندگی هاى دیگر او، مایه بیم داشتن ما از شیطان مى ‏شود و سبب آن است كه از دارندگان مال و سلطه و نیروى فریبندگى بترسیم. پس: نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم. (تفسیر هدایت، ج 1)


بحث لغوی:

ذلكم: همان ذلك است كه نسبت به طرف خطاب ذلكما و ذلكم گفته مى‏ شود. (لفظ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ تقدیرش «یخوفكم باولیائه» است.) (تفسیر احسن الحدیث، ج 2)


پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه شایعه ‏اى كه مایه‏ ى ترس و یأس مسلمانان گردد، شیطانى است. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
2ـ شیوه ‏ى ارعاب و تهدید، سیاست دائمى قدرت ‏هاى شیطانى است. «یُخَوِّفُ»
3ـ افراد ترسوى میدان ‏هاى نبرد، یار شیطان و تحت نفوذ شیطانند. «یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
4ـ مومنان شجاع، از ولایت شیطان دورند. «الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
5ـ ترس از خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏پذیرى و ترس از غیر خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏گریزى است. «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ» (با توجّه به آیات قبل)
6ـ مومن واقعى از غیر خدا نمى ‏ترسد و مى ‏داند كه ایمان از شجاعت جدا نیست. «وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ» (تفسیر نور ج 2)

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1


- نظرات (0)

همیشه حق با مردها نیست!

دعوای زن و شوهر

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا ﴿۳۴/نساء)

 

اشکالات:

اشكال اول: در این آیه، این واقعیت مسلم در نظر گرفته نشده كه در بسیاری از موارد نافرمانیِ زنان، نه از روی هوا و هوس؛ بلكه از روی حكمت و آگاهی و به انگیزة حفظ منافع مادی و معنوی خانواده است.

اشكال دوم: بسیاری از دستوراتی كه مرد به همسرش می‌ دهد، ممكن است از روی نادانی، خود خواهی و یا هوای نفس و اعمال قدرت و زورگویی باشد و عقل و شرع و اخلاق بر روی آن صحه نگذارد، در چنین مواردی چرا زن باید از شوهرش اطاعت كند؟

اشكال سوم:  در این آیه گویی فراموش شده كه زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعور و استقلال فكری دارد و وظیفه‌ اش بردگی و بندگی برای مرد نیست، لذا نباید حق را همواره به مرد داد، بسیاری از بد رفتاری های زن از مواردی ناشی شده است كه در اثر اذیت و آزار های مرد، یا عدم برآورده شدن حقوق مسلم و حاجات اولیه ‌اش توسط شوهر می ‌باشد.

اشكال چهارم: لحن آیه به گونه ‌ای است كه در دعواها و مشاجرات خانوادگی، همواره حق با مرد است؛ برای همین هم به مرد توصیه می ‌كند كه در موارد نافرمانی، یا بد رفتاری زن، ابتدا او را نصیحت كند، اگر موثر واقع نشد، به تنبیه جنسی متوسل شود و در مرحله آخر او را كتك بزند.

اشكال پنجم: قرآن به جای این روش ها، باید به مرد توصیه می‌ كرد كه سعی كند تا با همدلی و هم سخنی با همسر خود ریشه‌ ها و عوامل نافرمانی و بد رفتاری او را بیابد و از راه های درست و منطقی مشكل را حل نماید و استبداد رأی و خود حق بینی مطلق را كنار بگذارد و قبول كند كه ممكن است در مواردی اشكال از ناحیه خودش باشد.

اشكال ششم: گوئی زن از لحاظ جنسی، چنان محتاج مرد است كه اگر مرد چند روز یا چند هفته از همخوابگی با او اجتناب بكند، به بیچارگی و التماس می ‌افتد. برای همین به مرد می‌گوید كه اگر نصیحت موثر نشد، از این طریق زن را ادب كند.

نشوز به معنای پراكندگی و نافرمانی است، اما شقاق به معنای جدائی و در مرتبه‌ای بالاتر جنگ و نزاع است

جواب اشكالات:

1. با توجه به تعبیر هایی كه در صدر آیه آمده و به دلیل مناسبت حكم و موضوع، مشخص است كه ترس از نافرمانی، مربوط به درستكاری، خویشتن داری و راز داری زن است.

از این رو اگر نافرمانیِ زنان، نه از روی هوا و هوس یا تحریک احساسات؛ بلكه از روی حكمت و آگاهی و به انگیزه حفظ منافع مادی و معنوی خانواده بوده باشد، مانند جایی که مرد معتاد شده، یا به خانه و زندگی بی توجه شده، یا مسئولیت پذیر نیست، در آن صورت و به روشنی و توضیحی که در باره مفاد آیه داده شد، مشمول حکم آیه نیست .

همچنین اگر در جایی موضع شوهر از روی نادانی، خودخواهی و یا هوای نفس و اعمال قدرت و زورگویی باشد، باز از محل آیه بیرون است و چنانکه گفته شده عقل و شرع و اخلاق برروی آن صحه نمی گذارد.

2. این که گفته شده، زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعور و استقلال فكری دارد و وظیفه ‌اش بردگی و بندگی برای مرد نیست، سخن درستی است، در این آیه دلالت ندارد كه حق همیشه از آن مردان است و فراموش نشده كه زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعوری دارد، به همین دلیل پس از بیان قوامیت مرد، از زنان تجلیل و ستایش شده است: «فالصالحات قانتات.....»

لذا نباید حق را همواره به مرد داد، بسیاری از بد رفتاری های زن از تحکم و زورگویی ها و مواردی ناشی شده كه در اثر اذیت و آزارهای مرد، یا عدم برآورده شدن حقوق مسلم و حاجات اولیه ‌اش توسط شوهر می ‌باشد.

لحن آیه اتفاقاً به قرینه آیه بعد نشان می ‌دهد كه همیشه نمی ‌تواند حق از آن مرد باشد، لذا فرموده است: «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا» (نساء/35)

نكته مسئله، تفاوت میان تعبیر نشوز و شقاق است؛ نشوز به معنای پراكندگی و نافرمانی است، اما شقاق به معنای جدائی و در مرتبه ‌ای بالاتر جنگ و نزاع است.

3. اما اینکه گفته شده، لحن آیه به گونه ‌ای است كه در دعواها و مشاجرات خانوادگی، همواره حق با مرد است؛ چنین نیست و قرآن در آیات دیگری به مرد توصیه كرده تا با همدلی و همسخنی با همسر خود، ریشه‌ها و عوامل نافرمانی و بد رفتاری را در خانواده بخشكاند.

مثلاً در آیة: «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً» (نساء/24) مهریه هایشان به عنوان فریضه بدهید، یا می گوید: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(نساء /19) با زنان با شایستگی رفتار کنید، یا می گوید: «وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً» (نساء/4) و مهر زنان را به عنوان هدیه ای از روی طیب خاطر، به ایشان بدهید. یا بیان می کند: «وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»(نساء/5) با زنان به صورت پسندیده سخن بگویید.

مسئلة زدن زن در قرآن فقط اصل زدن مطرح شده، ولی در سنت گفته: نباید جراحت یا آسیبی به زن برسد و در برخی روایات رسیده كه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده‌اند: با چوب مسواك، زنها را بزنید

و آیات دیگری که بیانگر توصیه هایی در جهت رعایت عدالت، کرامت، و شخصیت زن است و یا ناظر به اخلاق همسرداری و یا حقوق زنان آمده و از این قبیل نکاتی را به عنوان اصل کلی و توصیه ای قانون ساز فرموده، تا زمینه سوء استفاده را بگیرد و به این گونه نیست که همیشه حق را به مرد داده شده باشد.

4.  اما این که اشکال کرده اند: گوئی زن از لحاظ جنسی، چنان محتاج مرد است كه اگر مرد چند روز یا چند هفته از همخوابگی با او اجتناب بكند، به بیچارگی و التماس می ‌افتد.

بحث نیاز به مسائل جنسی نیست، كلام قرآن ناظر به مسائل عاطفی است، اتفاقاً در این مواقع روش قرآن آموزنده است كه مرد به جای سر و صدا، شكایت، به هم ریختن وسایل، اذیت و آزار و زدن، از راه عاطفه و بی محلی کردن، اقدام كند و بحث بیچارگی و التماس زن هم مطرح نیست. به همین دلیل قرآن اول مسئلة گفتگو و موعظه را مطرح می ‌كند و پس از آن، اگر این راه موثر واقع نشد، راه عاطفی را مطرح می‌ كند.

5.  اما در پاسخ به دوگانگی روش قرآن، باید گفت نکته تفاوت این است که موضوع نشوز زن با مرد به دلیل همان قوامیت و عوامل آن که در آیه اشاره شد است.

در مرد خطر بی ‌محلی و بی ‌توجهی به زندگی بیشتر است. چون احساس قدرت و بی نیازی می کند، از این رو قرآن موضوع صلح و اگر نشد، دعوت از بستگان طرفین و برای مرد افزون بر نشوز، اعراض را هم مطرح می کند كه این روش پیشنهادی قرآن، به دلیل توجه به واقعیات موجود جامعه حتی جامعه امروز است، این قرآن نیست كه با وضع قانون می‌ خواهد مشكلات را حل كند، قانون اگر اجرا پذیر و مطابق با عینیات جامعه نباشد، ارزش و ثمره‌ای ندارد، همین اندازه كه مرد وادار شود به محاكم برده شود و برای زن بماند، این حق پیش‌ بینی شده كه او هم اگر نگران نشوز مرد است، برخورد نماید، نشان می ‌دهد كه اسلام با توجه به واقعیات و اثر بخشی راه حل ها به مسئله خانواده اهمیت می ‌دهد.

6.  مسئلة زدن زن در قرآن فقط اصل زدن مطرح شده، ولی در سنت گفته: نباید جراحت یا آسیبی به زن برسد و در برخی روایات رسیده كه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده‌اند: با چوب مسواك، زن ها را بزنید. [مجمع البیان ، ج 3، ص 92، ذیل آیه]


- نظرات (0)

محل زندگی شیطان کجاست

شیطان

همیشه دانستن یک سری مسائل برای ما آدم ها جالب و دوست داشتنی بوده؛ مخصوصاً دانستن یک سری اطلاعات از آدم های مطرح و کسانی که اسم آنها را زیاد شنیده ایم.

امروز می خواهیم در مورد یکی از این موجوداتی که اسمش را زیاد شنیده ایم و شاید بتوان گفت هرچه بدبختی می کشیم زیر سر او است صحبت کنیم

کسی که به عزت خداوند قسم یاد کرده که همه ی انسان ها را جز یک گروه خاص به نام مخلصین را از راه به در کند و از بین ببرد:

(لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ) (حجر/40)

کسی که تکبر و غرورش مانع شد تا بعد از سیصد و اندی هزار سال عبادت، عاقبت به خیر نشود و از درگاه خداوند خارج شود: «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ: از این جایگاه فرود آى! تو نمی ‌توانی در آن جایگاه تکبّر کنى، پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانى.» (اعراف/ 13)

کسی که قرآن کریم او را به عنوان دشمن اشکار معرفی کرده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا پیمان نبستیم با شما ای فرزندان آدم که عبادت نکنید شیطان را، که او برای شما دشمنی آشکار است و این که مرا عبادت کنید؛ این راه مستقیم است؟» (یس، 61 ـ 62)

کسی که کارش وسوسه و وسوسه گری است: فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود.» (طه، 120)  
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛ بگو پناه می ‌برم به پروردگار و صاحب اختیار آدمیان .... از شرِّ وسوسه شیطان که وسوسه می ‌کند در دل انسان». (ناس)

حال در این مجال می خواهیم بدانیم خانه این شیطان، موجود وسوسه گر و متکبر کجاست؟

در روایت است که فرشتگان در جمع کسانی که خدا را یاد می کنند، حاضر می شوند؛ و ابلیس نیز یکی از یارانش را برای برهم زدن جمع آنها می فرستد. همچنین شیاطین در جمع منکران حق حاضر می شوند. چنانچه ابلیس در دار الندوه در جمع مشرکین حاضر شد و نقشه ی قتل پیامبر را کشید. (خلاصه حدیث بحار، ج60، ص 258)

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند». آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود

امام علی علیه السلام در خطبه هفتم نهج البلاغه مى فرماید: «شیطان در درون سینه هاى پیروان خود تخمگذارى كرد، سپس آن را مبدّل به جوجه نمود» (فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ).
در این تشبیه جالب امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ).
این نكته نیز شایان دقّت است كه «شیطان» سعى دارد در اعماق جان انسان نفوذ كرده و از آن جا تأثیر بر اعمال او بگذارد همان گونه كه در خطبه بالا به آن اشاره شده بود كه گویى در درون سینه ها تخمگذارى كرده و جوجه هاى خود را پرورش مى دهد; سپس آن را در دامان خود انسان بزرگتر مى كند تا آن جا كه با وجود او متّحد مى شود; چشم و گوش و زبان و دست و پا، رنگ «شیطانى» به خود مى گیرد و آثار «شیطانى» از خود بروز مى دهد.
در كلمات «امیرمومنان على» (علیه السلام) در «غرر الحكم» آمده است: «اِحْذَرُوا عَدُوّاً نَفَذَ فِى الصُّدُورِ خَفیّاً وَ نَفَثَ فِى الآذانِ نَجیّاً; از آن دشمنى بپرهیزید كه در سینه ها مخفیانه نفوذ مى كند و در گوشها آهسته فوت مى كند»!
در خطبه 121 نیز مى خوانیم: «اِنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّى لَكُمْ طُرُقَهُ وَ یُریدُ اَنْ یَحُلَّ لَكُمْ دینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً; شیطان راه هاى خویش را براى شما آسان جلوه مى دهد و مى خواهد پیمانهاى الهى دین شما را گره گره بگشاید».
به هر حال هدف از ایراد خطبه فوق و مانند آن هشدارى است به همه انسانها كه مراقب این دشمن بزرگ كه عداوت خود را از آن زمان كه آدم آفریده شد با او و فرزندانش اعلام نمود، باشند; و با توكّل بر لطف بى پایان خداوند و استمداد از عقل و فطرت و وجدان و الهام گرفتن از ارشادهاى پیامبران الهى و استمداد از «فرشتگان» پروردگار، خود را از حوزه نفوذ «شیطان» دور دارند.

امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ)

بنابراین بهترین محل زندگی برای شیطان همانا دل انسان ها باشد و تا زمانی که دل انسان محل زندگی شیطان باشد، انسان به جایی نخواهد رسید «إن ارواح الشیاطین ما عمرت فی شیء عمرت فی قلوبکم». (بیانات حجت الاسلام انصاریان)

حواسمان باشد که قلب و دل خود را با ترجیح دادن هوای نفس بر دستورات خداوند کریم، محل زندگی شیطان قرار ندهیم.

 

آخرین نكته

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند».(سوره انعام، آیه 112) آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود.


- نظرات (0)

مد شدن فرزند کشی به خاطر ..

امید، ترس

در اتوبوس کنار یک خانم جوانی نشستم... ظاهرش سعی می کرد خودش را امروزی و به قولی مدرن جلوه دهد ... آینه اش را از کیفش در آورد و دستی به صورتش کشید و با لوازم و ارایشش صورتش را بازسازی کرد و موهایش را درست کرد ... یک دفعه با صدای بلند یک آهی کشید و حالش منقلب شد ....
گفتم چی شد؟! کمی از آبی که به همراهم داشتم به او دادم تا حالش کمی جا بیاید ...
سر حرف باز شد و گفت: چند وقت پیش سقط داشتم و الان دارم می روم دکتر! اولش فکر کردم به دلیل بیماری یا مشکلی که الان دامن خیلی از خانم های جوان را گرفته و فرزندانشان ناخواسته سقط می شوند بوده ولی در ادامه صحبت ها متوجه شدم که سقط عمدی بوده!
گفتم آخه چرا؟
گفت خانم دیگه کی تو این دوره زمونه می تونه بچه داری بکنه، اونم ناخواسته اش را. ما خودمونم نمی تونیم سیر زندگی کنیم چه برسه به تأمین بچمون!
با این گرانی ها چه جوری میشه بچه داری کرد؟
از کجا در بیاریم بخوره، بپوشه و....
آینده اش چی میشه... کی می تونه آینده اش را تضمین کنه؟!....
ایستگاه بعد با یک سختی پیاده شد و رفت...
با خودم گفتم: عجب!!! زندگی توی این قرن چقدر عجیب شده، از طرفی صنعت و تکنولوژی به اسم پیشرفت و مدرن بودن شده همه زندگی ما انسان ها. 
ادعای مدرن بودن داریم اما هنوز مدرن نشده ایم و جاهلیت در رفتار و كردارهایمان به وضوح دیده می شود.

ریشه ی این رفتارها تنها و تنها یک چیز می تواند باشد و آن این است که به وعده های شیطان بیشتر از وعده های خداوند اعتقاد و باور داریم و این اعتقاد و باور پایه های زندگیمان را ویران كرده است

یکی از همین جاهلیت ها کشتن فرزندانی (سقط جنین) است كه می توانند فرصتی برای زندگی داشته باشند.
واقعاً ریشه ی این رفتارها تنها و تنها یک چیز می تواند باشد و آن این است که به وعده های شیطان بیشتر از وعده های خداوند اعتقاد و باور داریم و این اعتقاد و باور پایه های زندگیمان را ویران كرده است:
«الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى ‏دهد و شما را به زشتى وا مى‏ دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى ‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست[البقرة: 268]
 

پس ابلیس بی پایه و بی اساس       شما را در اندازد اندر هــراس
بترساند از فقرتــان اهرمـــــن        نشاید نیوشیدین از او ســـخن

با داشتن چنین رفتارهایی، چگونه می توانیم ادعای مدرن بودن بکنیم؟
آیا تنها ژست مدرنیته داشتن و در دست داشتن چند وسیله پیشرفته اعم از جدید ترین لب تاب ها و تبلت ها و گوشیها می تواند برچسب جاهلیت را از رفتار و کردار ما رفع کند یا برای رهایی از جاهلیت فاکتورهای رفتاری دیگری لازم است؟
شما تا به حال با چه نوع جاهلیت های مدرن دیگری رو به رو بوده اید.

- نظرات (0)

شما بر سر دو راهی ها چه می کنید؟!

همرنگ شدن

و إِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

رسیدن کارت دعوتی از طرف یکی از دوستان ... به یک مهمانی دعوت شده بودم...

از شکل و شمایل و تجملات کارتش معلومه چه قدر برای تدارکات و ظواهر میهمانی هزینه کرده اند و می تواند حسابی به آدم خوش بگذرد ...

روز موعود فرا رسید و من هم آماده برای حضور در میهمانی ... تا دم در مجلس رسیدم دیدم بله ... از همون مهمانی هایی است که همیشه می ترسیدم بر سر دو راهی در شرکت کردن در آن و شرکت نکردنش بمانم ...

چند دقیقه ای مکث کردم... گفتم بر می گردم...

در کشاکش با خودم بودم که یک دفعه یکی از دوستانم که خیلی هم باهاش رو در بایستی داشتم و خیلی خودش را تافته جدا بافته می دانست رسید ... تا منو دید گفت بارک الله بالأخره بزرگ شدی و تو این مجالس راهت دادن ... بلاخره از انزوا در اومدی و لبخند تمسخر آمیزی به من کرد و گفت :چرا پس وایسادی بیا بریم تو دیگه....
منم که می خواستم جلوی حداقل این یک مورد کم نیارم با اعتماد به نفس بالا گفتم باشه بریم ... و داخل رفتم و با صحنه هایی  که تا به آن روز فقط شنیده بودم، به قول ما جوونا face to face شدم... از تعارف کردن سیگار و مشروبات بگیر تا ... همه نوع گناهی مهیا بود... رقص و پایکوبی... اختلاط نامحرم....اسراف و تجملّات و ریخت و پاش که دیگر گناه کوچیکش بود ...
با صدای مادرم برای نماز صبح بلند شدم ... صورتم پر از عرق شده بود ...
خدای من ... خواب بود.... خدارو شکر، خواب بود...
یک لحظه همان سر جایم نشستم و با خودم مرور کردم ... چه شرایط سختی ... چه دو راهی پیچیده ای ... مخصوصا برای من جوان که سرشار از غرایز هستم و نمی خواهم جلوی کسی کم بیارم...

اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند. در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چقدر سخت است تنها ماندن... 

جرقه ای در ذهنم روشن شد .... جرقه ای که می تواند تنها دلخوشی در دو راهی های تاریکی برای تنها ماندن باشد ...

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (116 /انعام)

برای رفتن به خیلی از جاها و همراه شدن با اکثریتی که معلوم نیست عاقبت با آنها بودن چه خواهد بود؛ از جشن تولد، جشن نامزدی، عروسی و میهمانی های شبانه ای با شرایط خاص گرفته تا کنسرت های موسیقی آن چنانی که امروز هم تبلیغ هایشان کم نیست، این آیه می تواند راهگشایی برای درماندن در دو راهی رفتن یا ماندن باشد ...

حواسمان به این فرمان باشد؛ اگر بیشتر مردم روى زمین را فرمان ‏برى، تو را از دین خدا به بیراهه مى ‏برند.

در دین خدا و شناخت حق و پایبندى واقعى به ارزش ها شمار جمعیَت را ملاك و معیار قرار ندهیم و نگوییم؛ الان که اکثراً دارند ربا می خورند، تو این گرما کسی روزه نمی گیره، کی تو این گرما حجاب رعایت می کند که من رعایت کنم، همه ی میهمانی ها این طور شده، و و و ....

چرا كه ممكن است اكثریت در ستم و ظلمت و گمراهی باشند و اقلیّتى در راه حق و عدالت و حقیقت.

این نکته را اگر عقلاً هم بخواهیم نگاه کنیم، همین پاسخی را خواهیم گرفت که شرع به ما می دهد. (تفسیر نمونه ذیل آیه مورد نظر)
با این توصیفات تا به حال در شرایطی قرار گرفته اید که بخواهید با اکثریت گمراهی و تاریکی همراه شوید؟ چه واکنشی از خود نشان داده اید؟
یا اگر در آینده در چنین شرایطی قرار بگیرید عکس العمل و تصمیمتان را چگونه پیش بینی می کنید؟


- نظرات (0)

صدقه ای که حرام است!!

صدقه

یكى از گناهان بزرگ تكدى و سوال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است، و در روایات متعددى از این كار، نكوهش شده، در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم: "صدقات براى افراد بى نیاز حرام است".

لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ (بقره ـ 273)

(انفاق شما باید) براى نیازمندانى باشد كه در راه خدا محصور شده‏اند. (به خاطر دین خدا، از وطن آواره و یا در جبهه‏هاى جهاد هستند.) توان حركت و سفر در زمین را (براى تأمین هزینه زندگى و یا كسب سرمایه براى تجارت) ندارند. از شدّت عفاف و آبرودارى، شخص بى‏اطلاع آنها را غنى مى‏پندارد، امّا تو آنها را از سیما و چهره‏هایشان مى‏شناسى. آنان هرگز با اصرار از مردم چیزى نمى‏خواهند. و هر چیز نیكو و خیرى را (به این افراد) انفاق كنید، پس قطعاً خداوند به آن آگاه است.

 

شأن نزول:

از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است كه: این آیه درباره اصحاب "صفه" نازل شده است (اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدینه بودند كه نه خانه‏اى در مدینه داشتند و نه خویشاوندانى كه به منزل آنها بروند. از این جهت در مسجد پیامبر مسكن گزیده بودند و آمادگى خود را براى شركت در میدان هاى جهاد اعلام داشته بودند.)

ولى چون اقامت آنها در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود، دستور داده شد به صفه (سكوى بزرگ و وسیع) كه در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند.

آیه فوق نازل شد و به مردم دستور داد كه به این دسته از برادران خود از كمك هاى ممكن مضایقه نكنند و آنها هم، چنین كردند. (مجمع البیان- ابو الفتوح رازى- البحر المحیط- قرطبى- روح المعانى و تفسیرهاى دیگر (با تفاوت هایى در عبارت)

بعضى از مفسران تصریح كرده‏اند كه آنها پاسداران پیامبر صلی الله علیه و آله و محافظان او بوده‏اند. (فى ظلال القرآن، ذیل آیه مورد بحث)

" كسى كه از مردم در خواست كند در حالى كه به مقدار كفایت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد"

بهترین مورد انفاق‏

باز در ادامه آداب و احكام انفاق، در این آیه بهترین مواردى كه انفاق در آنجا باید صورت گیرد، بیان شده است و آن كسانى هستند كه داراى صفات سه‏گانه‏اى كه در این آیه آمده است باشند.

در بیان اولین وصف آنان مى‏فرماید: انفاق شما به خصوص "باید براى كسانى باشد كه در راه خدا، محصور شده‏اند" (لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ).

یعنى كسانى كه به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیرى فنون جنگى یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى باز مانده‏اند، كه یك نمونه روشن آن، اصحاب صفه در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودند. ( "حصر" به معنى حبس و منع و تضییق است، و در اینجا به معنى تمام امورى است كه انسان را از تأمین معاش باز مى‏دارد.)

سپس براى تأكید مى‏افزاید: "همان ها كه نمى‏توانند سفرى كنند" و سرمایه‏اى به دست آورند (لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ).

تعبیر به "ضرب فى الارض" به جاى سفر، به خاطر آن است كه مسافران مخصوصاً آنها كه براى هدف هاى مهمى پیاده به سفر مى‏روند، پیوسته پاى بر زمین‏ مى‏كوبند و پیش مى‏روند.

بنابراین كسانى كه مى‏توانند تأمین زندگى كنند، باید مشقت و رنج سفر را تحمل كرده، از دست رنج دیگران استفاده نكنند مگر اینكه كار مهم‏ترى همچون جهاد در راه خدا یا فرا گرفتن علوم واجب، مانع از سفر گردد.

در دومین توصیف از آنان، مى‏فرماید: "كسانى كه افراد نادان و بى اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنى مى‏پندارند" (یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ).

ولى این سخن به آن مفهوم نیست كه این نیازمندان با شخصیت، قابل شناخت نیستند لذا مى‏افزاید: "آنها را از چهره‏هایشان مى‏شناسى" (تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ).

"سیما" در لغت به معنى علامت و نشانه است و این كه در فارسى امروز آن را به معنى چهره و صورت به كار مى‏برند، معنى تازه‏اى است، وگرنه در مفهوم عربى آن، چنین معنایى ذكر نشده است.

به هر حال منظور این است كه آنها گرچه سخنى از حال خود نمى‏گویند ولى در چهره‏هایشان نشانه‏هایى از رنج هاى درونى وجود دارد كه براى افراد فهمیده آشكار است، آرى "رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سر درون".و در سومین توصیف از آنان مى‏فرماید: آنها چنان بزرگوارند كه: "هرگز چیزى با اصرار از مردم نمی خواهند" (لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً).

اصولاً آنها از مردم چیزى نمى‏خواهند، تا چه رسد به اینكه اصرار در سوال داشته باشند، و به تعبیر دیگر معمول نیازمندان عادى اصرار در سوال است اما آنها یك نیازمند عادى نیستند.

انفاق

بنابراین اگر قرآن مى‏گوید: "آنها با اصرار سوال نمى‏كنند "مفهومش این نیست كه بدون اصرار سوال مى‏كنند، بلكه مفهومش این است آنها فقیر عادى نیستند تا سوال كنند زیرا سوال آنها معمولاً توأم با اصرار و الحاف است، به قرینه اینكه مى‏گوید: "آنها را از سیمایشان باید شناخت" نه از سوالشان، و الا جمله "یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ" مفهومى نداشت.

احتمال دیگرى در تفسیر این آیه نیز هست و آن اینكه آنها در حال عادى هرگز سوال نمى‏كنند، (و هرگاه اضطرار شدید آنها را مجبور به اظهار حال خود كند، هرگز اصرار نمى‏ورزند.)

بعضى نیز گفته‏اند منظور این است كه آنها در ترك سوال كردن اصرار دارند.

(ولى این احتمال خلاف ظاهر آیه است).

و در پایان آیه، باز همگان را به انفاق از هرگونه خیرات تشویق كرده، مى‏فرماید: "و هر چیز خوبى در راه خدا انفاق كنید، خداوند از آن آگاه است" (وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ).

این جمله براى تشویق انفاق كنندگان است، خصوصاً انفاق به افرادى كه داراى عزت نفس و طبع بلندند و چه بسا در این موارد بخشش هایى در پوشش غیر انفاق، ولى در واقع به قصد انفاق، صورت مى‏گیرد تا طرف مقابل ناراحت نشود، مسلماً خداوند از این نیات پنهانى آگاه است و آنها را به تناسب نیت و زحماتشان بهره‏مند مى‏سازد.

 

نكته: سوال كردن بدون حاجت حرام است!

یكى از گناهان بزرگ تكدى و سوال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است و در روایات متعددى از این كار، نكوهش شده، در حدیثى از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله مى‏خوانیم:

لا تحل الصدقة لغنى‏: "صدقات براى افراد بى نیاز حرام است".

و در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: من سئل و عنده ما یغنیه فانما یستكثر من جمر جهنم‏: "كسى كه از مردم در خواست كند در حالى كه به مقدار كفایت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى‏سازد." (تفسیر مراغى، جلد 3 صفحه 50)

انفاق شما به خصوص" باید براى كسانى باشد كه در راه خدا، محصور شده‏اند "(لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ) یعنى كسانى كه به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیرى فنون جنگى یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى باز مانده‏اند، كه یك نمونه روشن آن، اصحاب صفه در عصر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودند. ("حصر" به معنى حبس و منع و تضییق است، و در اینجا به معنى تمام امورى است كه انسان را از تامین معاش باز مى‏دارد)

پیام‏های این آیه:

1ـ فقرا، در اموال اغنیا حقّى دارند. «لِلْفُقَراءِ»

2ـ باید به مجاهدان و كسانى كه به خاطر فعالیّت‏هاى سیاسى براى مبارزه با طاغوت‏ها در محاصره‏ى زندان‏ها و تبعیدگاه‏ها قرار دارند و مهاجران بى‏پناه و همه كسانى كه در راه خدا دچار فقر شده و فرصت تلاش براى تأمین زندگى را ندارند، توجّه لازم صورت گیرد. «أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً»

3ـ كسانى كه مى‏توانند با مسافرت و مهاجرت به نقطه‏اى دیگر زندگى خود را تأمین نمایند، نباید منتظر انفاق مردم باشند. «لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ»

4ـ فقیران عفیف، پاكدامن و آبرودار، مورد ستایش خداوند هستند. «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ»

5ـ فقراى گمنام و محترم، در اولویّت هستند. «تَعْرِفُهُمْ بِسِیماهُمْ»

6ـ حتّى اگر ضرورتى پیش آمد، باز هم سوالِ با اصرار از مردم نداشته باشید. «لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً» تكدّى‏گرى، ناپسند است.

7ـ شرط انصاف نیست كه گروهى خود و تمام هستى خود را فدا كرده و در محاصره قرار گیرند، ولى گروه دیگر حتّى از انفاق به آنان تنگ نظرى داشته باشند. «لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا»

منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفاسیر؛ مجمع البیان ـ ابو الفتوح رازى ـ البحر المحیط ـ قرطبى ـ روح المعانى ـ فى ظلال القرآن (مطالبی ذیل آیه مورد بحث)

تفسیر مراغى، ج 3

وسائل الشیعه، ج 18

 


- نظرات (0)