سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



عذاب ابدى

عذاب

گناه دل را سیاه می کند و لذت مناجات و عبادت را از ذائقه روح انسان دور می کند چرا که معرفت حق تعالی با دل تاریک ممکن نیست. گناه، آثار و پیامدهای خاصی هم در دنیا و هم در آخرت به همراه دارد و این غیر عذاب های دنیوی و اخروی هر گناه است. در قرآن و روایات اسلامی به بعضی از این امور اشاره شده است، به طور مثال دروغگو در قرآن ملعون خوانده شده است.


عمل هر کسی معلول اوست و معلول همواره با علّت خود است؛ لذا در آخرت هر کسی عمل خود را به دوش می کشد. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ ــ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ: پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده، خود آن عمل بد را مى‏بیند.» (الزلزلة / 7 و 8)

گناهکار مثل کسی است که سوزنی را در چشم خود فرو می کند، نتیجه تکوینی و معلول طبیعی این کار، کور شدن است. بسیاری از گناهان حقیقتاً کور کننده چشم حقیقت بین انسان هستند؛ لذا نمی گذارند شخص در دنیا حقایق و خوبی ها را ببیند؛ کما اینکه در آخرت نیز نمی گذارد شخص باطن این حقایق و خوبی ها را که نعمت های بهشتی است مشاهده نماید. «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلا: و كسى كه در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است.» (الإسراء/72)

آیات قرآن مجید درباره عذاب ابدى به چندین گروه اشاره كرده است:

1- كفر: «آن كسانى كه كافر شدند و به عقیده كفر مردند، البته بر آن گروه است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان»[1].

2- ستمگرى: «آنان را كه كافر و ستمگر شدند هیچ‏ گاه خدا نخواهد آمرزید و به راهى هدایت ننماید و گرچه راه جهنم كه تا ابد در آن خواهند زیست و این براى خدا آسان است»[2].

3- نفاق: «خدا مرد و زن از منافقان و كافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده. همان دوزخ برای آنها كافى است و خدا آنها را لعن كرده و به عذاب ابد مى‏افكند»[3].

4- تكبر: «پس، از هر در به دوزخ داخل شوید كه در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متكبران كه دوزخ است بسیار بد منزلگاهى است»[4].

5- تكذیب آیات خدا: «و آنان كه آیات ما را تكذیب كردند، آنها اهل آتش دوزخ و در آن مخلّدند و آن جا بسیار بد منزلگاهى است»[5].

6- قتل عمد: «هركس مۆمنى را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاوید معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسیار شدید مهیا سازد»[6].

پس هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار خیر انجام دهد خود آن عمل خیر را مى‏بیند. ــ و هر كس، هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده خود آن عمل بد را مى‏بیند

7- تجاوز از حدود الهى: «هر كه نافرمانى از خدا  و رسول كند و تجاوز از حدود الهى نماید، او را به آتشى در افكند كه همیشه در آن معذب است و همواره در عذاب ذلت و خوارى خواهد بود»[7].

8- دشمنى با خدا و رسول: «آیا نمى‏دانند كه هر كس با خدا و رسولش به دشمنى برخیزد، آتش دوزخ كیفر دائمى او است و این به حقیقت ذلّت و خوارى بزرگ است»[8].

9- احاطه بد كردارى: «آرى، هر كس اعمالى زشت اندوخت و كردار بد به او احاطه نمود، چنین كس اهل دوزخ است و در آن آتش، به عذاب جاوید گرفتار خواهد بود»[9].

10- رباخوارى: «خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام. هر كس پس از آن كه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسید از این عمل (ربا خوردن) دست كشد، خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت كار او با خداى مهربان باشد و كسانى كه از این كار دست نكشند، آنان اهل جهنم‏اند و در آن جاوید معذب خواهند بود»[10].

11- دوستى و همكارى با دشمنان اسلام: «با آن كه اهل كتاب مدعى ایمانند، باز بسیارى از آنها را خواهى دید كه با كافران (بت‏پرست و منكران) دوستى مى‏كنند و ذخیره‏اى كه براى خود پیش مى‏فرستند و آن غضب خدا است، بسیار بد ذخیره‏اى است و براى آنها در دوزخ عذاب جاوید خواهد بود»[11].

12- شرك: «مشركان را نرسد كه مساجد خدا را تعمیر كنند در صورتى كه به كفر خود شهادت مى‏دهند، خدا اعمالشان را نابود خواهد گردانید و در آتش دوزخ آنها جاوید و معذب خواهند بود»[12].

13- گناه پیشگى: «كسانى كه مرتكب اعمال بد شدند، به قدر همان اعمال مجازات شوند و به خوارى و رسوایى در افتند و ایمنى از عذاب خدا نیابند، گویى روى سیاه آنها قطعه‏اى از شب ظلمانى است. آنان اهل آتش دوزخ و در آن همیشه معذب‏اند»[13]. 

 

پی نوشت ها:

[1]- بقره، آیه 161.

[2]- نساء، آیه 168.

[3]- توبه، آیه 68.

[4]- نحل، آیه 29 .

[5]- تغابن، آیه 10.

[6]- نساء، آیه 93.

[7]- نساء، آیه 14.

[8]- توبه، آیه 63.

[9]- بقره، آیه 81.

[10]- بقره، آیه 275.

[11]- مائده، آیه 80.

[12]- توبه، آیه 17.

[13]- یونس، آیه 27. 



- نظرات (0)

این عمل دعا به اجابت می رسد!

دعا

خداوند در آیه 186 سوره مبارکه بقره خداوند هفت مرتبه به ذات پاك خود اشاره كرده و هفت بار به بندگان! و از این راه نهایت پیوستگى و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است!

"عبداللَّه بن سنان" مى‏گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه فرمود: "زیاد دعا كنید زیرا دعا كلید بخشش خداوند و وسیله رسیدن به هر حاجت است، نعمت ها و رحمت هایى نزد پروردگار است كه جز با دعا نمى‏توان به آن رسید! و بدان هر در را كه بكوبى عاقبت گشوده خواهد شد"! (کافی ج 2 ص 468)

آرى او به ما نزدیك است، چگونه ممكن است از ما دور باشد در حالى كه میان ما و قلب ما جاى او است! (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) (سوره انفال آیه 24).

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره ـ 186)

و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیكم دعاى نیایشگر را آن گاه كه مرا مى‏خواند پاسخ مى‏گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد كه به رشد رسند.

 

سلاحى به نام دعا و نیایش‏

از آنجا كه یكى از وسایل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نیایش است ، به دنبال ذكر بخش مهمى از احكام اسلام در آیات گذشته آیه مورد بحث از آن سخن مى‏گوید، و با اینكه یك برنامه عمومى براى همه كسانى كه مى‏خواهند با خدا مناجات كنند در بردارد،

قرار گرفتن آن در میان آیات مربوط به روزه مفهوم تازه‏اى به آن مى‏بخشد، چرا كه روح هر عبادتى قرب به خدا و راز و نیاز با اوست.

برخى افراد از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله مى‏پرسیدند: خدا را چگونه بخوانیم؟ آیا خدا به ما نزدیك است كه او را آهسته بخوانیم و یا اینكه دور است كه با فریاد بخوانیم؟! این آیه در پاسخ آنان نازل شد.

دعا كننده، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد كه در این آیه، هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را براى لطف به او بكار برده است: اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیك هستم و هرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏كنم، پس به خودم ایمان بیاورند و دعوت خودم را اجابت كنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است كه انسان بخواهد با خداوند مناجات كند.

دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» (بقره، 116)

كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر نكند و یا از سر غفلت و بى‏اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى‏گردد

و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (الرحمن، 29) پس ما نیز از او درخواست كنیم تا وصله‏ى ناهمگون هستى نباشیم.

قرآن درباره دعا سفارشاتى دارد، از آن جمله:

1ـ دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ» «1»

2ـ با ترس و امید همراه باشد. «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» «2»

3ـ با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً» «3»

4ـ با تضرّع و در پنهانى صورت بگیرد. «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً» «4»

5ـ با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. «إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا» «5»

در اصول كافى، صدها حدیث در اهمیّت، نقش و آداب دعا، توجّه و اصرار و ذكر حاجت‏ها هنگام دعا و دعاى دسته جمعى و ایمان به استجابت آن آمده است. «6»

گناه
سۆال: چرا گاهى دعاى ما مستجاب نمى‏شود؟

پاسخ:

عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرك یا جهل ماست.

در تفسیر المیزان مى‏خوانیم كه خداوند در این آیه مى‏فرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» خودم اجابت مى‏كنم دعا كننده‏اى را كه فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر كند.

پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است كه ما از خداوند خیر نخواسته‏ایم، و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نكرده‏ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینكه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد كه به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى‏شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى‏شود و یا در آخرت جبران مى‏گردد.

در اصول كافى مى‏خوانیم: كسى كه غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف و نهى از منكر نكند و یا از سر غفلت و بى‏اعتنایى دعا كند، دعایش مستجاب نمى‏گردد.

معناى دعا، ترك كسب و كار نیست، بلكه توكّل به خداوند همراه با تلاش است.

لذا در حدیث مى‏خوانیم: دعاى بیكار مستجاب نمى‏شود.

شاید قرار گرفتن آیه‏ى دعا در میان آیات روزه به خاطر تناسب بیشترى است كه ماه خدا با دعا دارد.

اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیك هستم و هرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏كنم، پس به خودم ایمان بیاورند و دعوت خودم را اجابت كنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است كه انسان بخواهد با خداوند مناجات كند. دعا كردن، همراه و همرنگ شدن با كلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ»

سۆال: با اینكه كارهاى خداوند قانون‏مند و بر اساس عوامل و سنّت‏هاى ثابت است، پس دعا چه نقشى دارد؟

پاسخ:

همانگونه كه انسان در سفر، حكم نماز و روزه‏اش غیر از انسان در وطن است، انسان دعا كننده با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به اوّلى است، نه دوّمى. آرى، دعا و گفتگو با خداوند، ظرفیّت انسان را براى دریافت الطاف الهى بیشتر مى‏كند. همانگونه كه توسل و زیارت اولیاى خدا، شرایط انسان را عوض مى‏كند. چنان كه اگر كودكى همراه پدر به مهمانى رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود كه تنها برود.

بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه برهم‏ زدن سنّت‏هاى قطعى الهى.

 

پیام‏های آیه:

1ـ دعا در هرجا و در هر وقت كه باشد، مفید است. چون خداوند مى‏فرماید: من نزدیك هستم. «فَإِنِّی قَرِیبٌ» (آنچه از اوقات مخصوصه، یا اماكن مقدّسه براى دعا مطرح شده براى فضیلت است، نه انحصار به آن ایام و یا اختصاص به آن امكنه)

2ـ خداوند به ما نزدیك است، ولى ما چطور؟ اگر گاهى قهر او دامن ما را مى‏گیرد، به خاطر دورى ما از خداوند است كه در اثر گناهان مى‏باشد. «فَإِنِّی قَرِیبٌ»

3ـ استجابت خداوند دائمى است، نه موسمى. «أُجِیبُ» نشانه‏ى دوام است.

با آنكه خدا همه چیز را مى‏داند، امّا دعا كردن وظیفه‏ى ماست. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی»

5ـ دعا آنگاه به اجابت مى‏رسد كه همراه با ایمان باشد. «وَ لْیُۆْمِنُوا بِی»

6ـ دعا، وسیله‏ى رشد و هدایت است. «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»

 

پی نوشت ها:

(1). غافر، 14.

(2). اعراف، 56.

(3). انبیاء، 90.

(4). اعراف، 55.

(5). مریم، 3.

(6). كافى، ج 2، كتاب الدعا.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

کافی ج 2

 



- نظرات (0)

وقتی انسان خود هیزم جهنم می شود

انحطاط

قرآن به آتش جهنم هشدار می دهد

قرآن کریم در آیه 23 سوره بقره، مخالفان خود را به آوردن یك سوره مثل خود، دعوت كرد: وَإِن كُنتُمْ فِى رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَدْعُوا شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ للَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ  و در آیه 24 همان سوره مى  فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی  وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرینَ: بدانید كه هرگز چنین كارى شدنى نیست. نه شما كه در زمان رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) هستید و با زبان و كلام آن حضرت كاملاً آشنایى دارید، مى  توانید مثل قرآن را بیاورید، و نه هیچكس دیگر در آینده، قادر بر انجام این كار خواهد بود، زیرا كلام خداوند همچون خود او، قابل مقایسه با بشر و سخن او نیست.

وقتی ظلم ملكه شد (برای آدم)، آتش برای آدم ملكه شد، خود انسان می شود مواد سوخت و سوز و اگر خیلی در این راه كهنه كار باشد خودش می  شود مواد آتش زا. بین هیزم و كبریتی كه آتش  زاست فرق است؛ بعضی ها هستند كه ستم و گناه برای آنها آن  چنان رسمی شد كه خود مواد سوخت و سوز جهنم  اند؛ یعنی هیزم جهنم  اند، بعضی ها از این مرحله هم تنزل كردند به دَرَك، دَرَكه و مرحله نازل تر رفتند خودشان شدند مواد آتش  زا.

سپس قرآن، آنان را به آتش جهنّم هشدار مى  دهد و مى فرماید: هیزمِ جهنّم، بدن  هاى گنهكاران است كه در كنار سنگ ها مى  سوزد.


ماهیت سنگ های آتشین جهنم

مراد از «سنگ ها» در آیه مذکور، یا سنگ هاىِ سوختنى مانند زغال سنگ است، كه آتش جهنّم را به وجود مى  آورند، و یا بت هاى سنگى كه خداوند به عنوانِ سندِ جرم، آنها را در قیامت حاضر مى  كند تا بت پرستان نتوانند مُنكر كار خود شوند. چنانكه در آیه 98 سوره انبیاء مى فرماید: «اِنَّكُمْ وَ ماتَعْبُدون مِن دون اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّم» یعنى شما و آنچه از غیر خدا پرستش مى  كنید، هیزمِ دوزخ است.


وقتی خود انسان می  شود مواد سوخت و سوز جهنم

عده ای از آیات قرآن کریم دلالت می كنند وقتی ظلم ملكه شد (برای آدم)، آتش برای آدم ملكه شد، خود انسان می شود مواد سوخت و سوز و اگر خیلی در این راه كهنه  كار باشد خودش می شود مواد آتش  زا. بین هیزم و كبریتی كه آتش  زاست فرق است؛ بعضی ها هستند كه ستم و گناه برای آنها آن  چنان رسمی شد كه خود مواد سوخت و سوز جهنم اند؛ یعنی هیزم جهنم اند، بعضی ها از این مرحله هم تنزل كردند به دَرَك، دَرَكه و مرحله نازل  تر رفتند خودشان شدند مواد آتش  زا.

آنها كه قاسط اند (اهل قَسط اند)  قَسط یعنی جور و ظلم، اهل قِسط نیستند كه سهم دیگران را بدهند و بشوند مقسِط و محبوب خدا كه: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ بلكه اهل قَسط اند و سهم دیگران را هم می برند. اینها كه قاسطینند (اهل قَسط اند)؛ این ها هیزم جهنم اند: وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، و كسانی كه از این مرحله تنزل بیشتری كرده اند خودشان می شوند مواد منفجر؛ فرمود: فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ. وقود این مواد منفجر را می گویند، آن كبریت را می  گویند وقود (یعنی آتش زا، ما توقد به النار).

اینها كه در كفر و نفاق جزء مواد سوخت و سوزند، از اینها در سوره مباركه «جن» یاد كرده است كه فرمود: وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً آنها كه قاسط اند (اهل قَسط اند)  قَسط یعنی جور و ظلم، اهل قِسط نیستند كه سهم دیگران را بدهند و بشوند مقسِط و محبوب خدا كه: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ بلكه اهل قَسط اند و سهم دیگران را هم می  برند. اینها كه قاسطینند (اهل قَسط اند)؛ این ها هیزم جهنم اند: وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، و كسانی كه از این مرحله تنزل بیشتری كرده اند خودشان می شوند مواد منفجر؛ فرمود: فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ. وقود این مواد منفجر را می گویند، آن كبریت را می گویند وقود (یعنی آتش زا، ما توقد به النار).
در سابق این سنگ های چقماق و چخماخ را می گفتند وقود، الآن این كبریت را می گویند وقود، این مواد منفجره را می گویند وقود كه «توقد به النار». اینگونه افراد كه مواد آتش زای جهنم اند (اینها) گنهكاران عادی نیستند و ظالمین متعارف هم نیستند، آنها كه مواد آتش زای جهنم اند آنها را هم قرآن كریم مشخص كرد؛ فرمود: كَدَأْبِ آلَ فِرْعَوْنَ...
پناه می بریم به خدا از این که با رفتارها و عملکردهایمان از مواد آتش زای جهنم باشیم ...


منابع:
بیانات حجت الاسلام قرائتی
بیانات آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

شرطی که استجابت دعا را بیشتر می کند

دعای دیگران

دعا پشتوانه عمل است نه جایگزین آن

دعا نافی عمل نیست و نباید چنین پنداشته شود که داعی وظیفه ای جز گشودن دست نیاز به درگاه حضرت بی نیاز ندارد و باید بنشیند و پی در پی تمنا و درخواست نماید تا حاجاتش برآورده شود و موانع راهش مرتفع گردد. بلکه برعکس دعا بدون عمل تحقق نمی یابد و داعی باید در کنار تفکر و تعقل و کار و تلاش درخواست هایش را به پیشگاه الهی عرضه بدارد و از او یاری و مساعدت بطلبد.
در فرهنگ عمومی قاعده ای مطرح است و آن این که از تو حرکت از خدا برکت. این اصل و قاعده که در تعالیم مقدس اسلام ریشه دارد و از آنجا در فرهنگ عمومی نفوذ و تسری یافته است به ضرورت عزم و اراده و حرکت و فعالیت و در کنار آن دعا و تقاضای مساعدت الهی در رفع موانع و مشکلات تصریح دارد و این واقعیت را می نمایاند که محال است بدون حرکت برکتی از جانب حضرت پروردگار نازل گردد. آنچه در این باره با معیارهای شرع و عقل انطباق دارد این است که دعا پشتوانه عمل است نه جایگزین آن و هر انسان داعی با ایجاد پیوند و ارتباط معنوی با حضرت پروردگار از او یاری و مساعدت می طلبد تا تلاش و کوشش هایش در امور مختلف معنوی اقتصادی علمی سیاسی و نظامی را به نتیجه برساند و افق های پیروزی و موفقیت را نمایان سازد.

آداب دعا کردن

دعا کردن آدابی دارد از جمله اینکه قبل از دعا کردن نعمت های خدا را برشماریم و در این مورد باید به نعمت های ویژه خداوند توجه داشته باشیم که تا خدا آنها را از ما نگیرد متوجه نمی شویم.
تمجید خدا، شکرگزاری، بازگویی عیب های خود، استغفار و صلوات فرستادن از دیگر آداب دعا است.

شرایط اجابت دعا

سخن از تاثیر و استجابت دعا برای دیگران و یا دعا و نیایش به شکل جمع امری است که در روایات به آن اشاره شده است. بدین معنا که دعا به شکل جمع و یاد کرد دیگران در دعا موجب می شود تا خواسته شما نیز پذیرفته شود.

درحدیث قدسی درباره ارزش این مساله و تاثیر آن در استجابت دعا به این نکته اشاره می شود که دعای دیگران از آن جهت که شخص با آن زبان، گناهی نکرده است اجابت می شود و خواسته هایی که در حق وی از خدا شده برآورده می شود.
در کتاب الجواهر السنیه که کلیات حدیث قدسی است در باب هفتم ص 146آمده خداوند به موسی(علیه السلام) وحی کرد: ای موسی، مرا با زبانی بخوان که گناه نکرده است. موسی عرض کرد: خداوندا! آن زبان را از کجا بیاورم؟ خطاب آمد: با زبان دیگری مرا دعا کن.

در شرایط استجابت دعا، دعای دیگران درحق شخص است. در آیات قرآنی سخن از طلب استغفار پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از برای مومنان بیان شده است. خداوند از پیامبر می خواهد تا برای مومنان دعا و نیایش کند و درجهت رهایی ایشان از گناه در حق آنان استغفار نماید. (نساء،64) دعا و استغفار پیامبر (صلی الله و علیه وآله) برای مومنان در تحلیل قرآنی از جایگاه خاصی برخوردار است (آل عمران،159) زیرا پیامبر(صلی الله و علیه وآله) درپیشگاه خداوند از مقام بلند و والایی برخورداراست و استغفار حضرت همانند شفاعت ایشان پذیرفته می شود.در آیاتی دیگر توضیح داده می شود که خداوند برای رضایت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) شفاعت وی را تا آن اندازه می پذیرد که وی راضی و خشنود گردد. از این رو دعای پیامبر برای مسائل بسیار سخت و اموری که احتمال استجابت نیست می تواند تاثیر گذار باشد. البته برای وی نیز محدودیت هایی (توبه،113- کهف،55) در برخی از مسائل است که در داستان استغفار حضرت ابراهیم در حق سرپرست و ولی خویش بیان شده و از مومنان خواسته شده که حضرت ابراهیم (علیه السلام) را درهمه چیز جز مساله استغفار در حق ولی خود، الگو و سرمشق قرار دهند. (ممتحنه،4)
در داستان منافقان نیز در تبیین محدودیت ها می فرماید که اگر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) حتی بیش از هفتاد بار برای منافقان استغفار کند خداوند آنان را نمی بخشد. (توبه،80) منافقان با تعریض و کنایه بر این مطلب تاکید می کردند که فرقی میان دعا و استغفار آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) با نیایش های دیگران نیست و خداوند با تخطئه این بینش و اندیشه آنان تبیین می کند که نمی توان و نمی بایست دعا و استغفار حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) را با نیایش های دیگران همسان دانست. بی گمان دعاهای انسان های کامل و کسانی که محبوب خداوند 179368 هستند را نمی توان با نیایش های دیگران هم سنگ دانست. انسانهای کامل و محبوب به جهت جایگاه و مقام والای خویش به آسانی می توانند خواسته های خود را بیان و پاسخ دریافت کنند.

التماس دعا می گوییم تا دعایمان مستجاب شود

از دیگر مسائل که به عنوان شرایط استجابت دعا بیان می شود مساله درخواست دعا از دیگران است. درحدیث قدسی درباره ارزش این مساله و تاثیر آن در استجابت دعا به این نکته اشاره می شود که دعای دیگران از آن جهت که شخص با آن زبان، گناهی نکرده است اجابت می شود و خواسته هایی که در حق وی از خدا شده برآورده می شود.
در کتاب الجواهر السنیه که کلیات حدیث قدسی است در باب هفتم ص 146آمده خداوند به موسی(علیه السلام) وحی کرد: ای موسی، مرا با زبانی بخوان که گناه نکرده است. موسی عرض کرد: خداوندا! آن زبان را از کجا بیاورم؟ خطاب آمد: با زبان دیگری مرا دعا کن.

دعا پشتوانه عمل است نه جایگزین آن و هر انسان داعی با ایجاد پیوند و ارتباط معنوی با حضرت پروردگار از او یاری و مساعدت می طلبد تا تلاش و کوشش هایش در امور مختلف معنوی اقتصادی علمی سیاسی و نظامی را به نتیجه برساند و افق های پیروزی و موفقیت را نمایان سازد.

در تفسیر این حدیث قدسی دوگونه برداشت بیان شده است: نخست آنکه در هنگام دعا از واژگان جمع استفاده کند و دیگری را نیز با خود همراه سازد و بگوید که خداوندا ما را ببخش و یا به ما فرزندان نیکو ده و یا عاقبت همه ما را ختم به خیر گردان. دوم آنکه از دیگران التماس دعا داشته باشد و از آنان بخواهد که در حق شما دعا کنند چنان که دستور داده شده است که مومنان از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) بخواهند تا در حق ایشان استغفار کند. بنابراین شخصی که از دیگری می خواهد که برای وی دعا کند از زبانی استفاده می کند که با آن گناهی نکرده است. اگر به کسی گفته شود که با زبانی که گناه نکرده ای دعا کن آن زبان تنها زبان دیگری است؛ زیرا شخص با زبان دیگری دعا نکرده و یا آنکه شخص با اعضا و جوارح دیگری هرگز گناهی مرتکب نشده است از این رو زبان دیگری زبانی است که شخص با آن هیچ گناهی انجام نداده است.


- نظرات (0)

با این کار مردم به شما بی اعتماد می شوند

 

سوگند

در یکی از آیات قرآن کریم صفت دیگری از صفات منافقان را نشان می دهد: (یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ)؛ «برای شما قسم به خدا یاد می کنند تا شما را راضی نمایند.»

سوگند دروغ پیمودن راه ابلیس است (آیات 20 تا 22 سوره اعراف؛ جالب است که در این آیات شیطان دشمنی خود با پدر و مادر بشریت را از طریق قسم اعمال نموده است؛ در این آیات روشن می شود که چگونه ابلیس این دشمن سوگند خورده انسان و انسانیت، برای گمراهی آدم و اخراج و هبوط وی از بهشت تلاش می  کند و در نهایت با بهره  گیری از سوگند باطل و دروغ، شرایط هبوط و اخراج وی را فراهم می آورد.

از دیگر ویژگی های این گروه که قرآن بارها آن را یادآور شده دروغگویی است. اینها دروغگویند و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون آنها به قسم  های دروغ متوسل می  شوند تا دل مسلمانان را به دست بیاورند. اینان نه تنها در این دنیا برای مسلمانان بلکه در سرای آخرت نیز برای خدا قسم می  خورند.
این برای همه ی زمان ها درس است؛ می فرماید: مراقب باشید کسانی هستند که منافقند و ایمان به هیچ حقیقتی ندارند؛ نزد شما می آیند و شعارهای داغ می دهند و خودشان را به عنوان مسلمان قُرص و محکم عرضه می کنند تا جلب توجّه شما بنمایند و نفاق و کفر درونی شان را مکتوم نگه دارند و در فرصت مناسبی، زخم کاری خود را بر پیکر دین و آیین شما وارد سازند. در مجالس و محافل شما شرکت می کنند و به مدح و ثنای شما می پردازند، القاب و عناوینی عجیب به شما می دهند؛ امّا بدانید اینان نه به شما و نه به بزرگ تر از شما ایمان ندارند. تیکه به اینها نکنید و زمام امری از امور را به دست اینها نسپارید.

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کانُوا مُوْمِنینَ؛ برای شما به خدا قسم می خورند که شما را از خود راضی کنند، در صورتی که اگر اینان ایمان داشته باشند باید خدا و رسولش را از خود راضی سازند [نه شما را]. (توبه، 62)
ولی مطمئن باشید وقتی در پرتو ریاست شما، به مقامی رسیدند چون ایمان ندارند دست به هر خیانت و جنایتی می آلایند و در وهله ی اوّل خود شما را می آزارند.
این افراد از هیچ سوگند دروغی کوتاهی نمی کنند، این در حالی است که سوگند دروغ پیمودن راه ابلیس است (آیات 20 تا 22 سوره اعراف؛ جالب است که در این آیات شیطان دشمنی خود با پدر و مادر بشریت را از طریق قسم اعمال نموده است؛ در این آیات روشن می شود که چگونه ابلیس این دشمن سوگند خورده انسان و انسانیت، برای گمراهی آدم و اخراج و هبوط وی از بهشت تلاش می  کند و در نهایت با بهره  گیری از سوگند باطل و دروغ، شرایط هبوط و اخراج وی را فراهم می آورد.

برای هر کاری به نام خدا سوگند نخورید

وَ لاتَجْعَلُوااللَّهَ عُرْضَهً لِاَیْمانِکُمْ اَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَیْنَ النّاس وَاللَّهُ سَمیعٌ علیمٌ: (بقره، آیه 224) و خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید (به خاطر بهانه هایی سوگند نخورید) که نیکی و تقوا و اصلاح میان مردم انجام ندهید و خدا را در معرض سوگندهای (مکرر) خود قرار ندهید که نیکی و تقوا و اصلاح کنید،(تا آنجا که این نام را به ابتذال کشانید) و خداوند شنوا و داناست.

اینکه خداوند نسبت به سوگند خوردن به ویژه به خدا سخت  گیری می کند و مجازات و کفاراتی را برای سوگند شکنی قرار می  دهد از آن روست که جامعه را از سرمایه مهم اجتماعی  اش یعنی اعتماد عمومی محافظت کند و اجازه ندهد برخی  افراد بی  مبالات، با فرهنگ  سازی باطل و غلط خویش این سرمایه مهم اجتماعی را از میان بردارند.

زیاد قسم نخورید

«وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ» و از هر فرومایه عیبجو که بیهوده سوگند می خورد پیروی نکن (قلم، آیه 10)
از این آیه به صراحت به عنوان یک وظیفه و حکم شرعی، این معنا به دست می  آید که پیروی و تحت تاثیر قرار گرفتن از انسان های بی مبالاتی که عادت به سوگند خوردن دارند، جایز نیست. به این معنا که جامعه نباید متاثر از این دسته افراد شود و به سوگندهای آنان ارزش و اهمیتی قایل شود.
اینکه خداوند نسبت به سوگند خوردن به ویژه به خدا سخت گیری می کند و مجازات و کفاراتی را برای سوگند شکنی قرار می دهد از آن روست که جامعه را از سرمایه مهم اجتماعی اش یعنی اعتماد عمومی محافظت کند و اجازه ندهد برخی افراد بی  مبالات، با فرهنگ سازی باطل و غلط خویش این سرمایه مهم اجتماعی را از میان بردارند.

سوگند دروغ عقیده و ایمان مردم را تضعیف می  کند

یادمان نرود سوگند دروغ عقیده و ایمان مردم را تضعیف می کند، اعتماد در جامعه را از میان می  برد و راه را برای سقوط فردی و اجتماعی فراهم می آورد و جامعه را با بحران بی اعتمادی عمومی و فروپاشی درونی مواجه می سازد؛ «و زنهار سوگندهاى خود را دستاویز تقلب میان خود قرار مدهید تا گامى بعد از استواریش بلغزد و شما به [سزاى] آنکه [مردم را] از راه خدا باز داشته  اید دچار شکنجه شوید و براى شما عذابى بزرگ باشد.» (نحل، آیه 94)

کلام آخر

کلام را با روایتی زیبا در باب قسم خورد به پایان می بریم:
 امام حسین(علیه السّلام) فرمودند:احْذَرُوا كَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَة یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إلى تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْیْمانَ حَشْواً وَصِلَةً لِكَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَة عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَرى أَنَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیت: خود را از قسم و سوگند برهانید كه همانا انسان به جهت یكى از چهار علّت سوگند یاد مى كند:
در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى  اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصدیق و تأیید كنند، سوگند مى خورد.
و یا آن كه گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران كند.
و یا در بین مردم متّهم است -به دروغ و بى اعتمادى- پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.
و یا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است -هر زمان به نوعى سخن مى گوید- و زبانش به سوگند عادت كرده است. (تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام، ص 429)

منابع:
سلسله مباحث تفسیری صفیر هدایت؛ آیت الله ضیاء آبادی
مجله ندای اصفهان؛ مقاله عبدالغفار امیدوار

 



- نظرات (0)