سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟

فریاد سخت دشوار داد

گاهی زندگی چنان سخت می شود که مجال نفس کشیدن را از انسان می گیرد ،سختی ها سیل آسا هجوم می آورند و به هر طرف رو کنی بن بست است ،تمام کسانی که تا دیروز تا وقتی که روزگار روال عادی خود را طی میکرد دوستانی سینه چاک بودند الآن چون غریبگانی که هرگز نمی شناختی با نگاهی سرد و بی تفاوت نظاره گر لحظه های پر از درد زندگیت هستند و تنها همتشان این است که با سرزنشی جانسوز متهمت کنند .

در چنین شرایطی حس میکنی زمین و زمان به هم بافته است و نه دعا اثری دارد و نا آه و فغان ،تنهایی و تلخی چنان قلبت را فشار می دهد که همه وجودت بغضی میشود مانده در گلو نه دیگر یارای گریستن هست و نه توان فروخوردنش ، اینجاست که ذهن ادمی به دنبال چرا ها می گردد ، چرا این طور شد؟ مگر چه گناهی از من سر زده ؟ چرا دعا اثر نمی گذارد؟ تا کی باید تحمل کنم ؟ و ... .

این شرایط دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد که در هر صورت برای تک تک افراد در هر طبقه ای ممکن است پیش آید ، و نحوه برخورد ما با این بحران هاست که تعیین کننده شرایط دیگر ما در آینده است .

واکنش افراد در برخورد با چنین شرایطی متفاوت است عده ای عنان اختیار از دست داده ضعف بر وجودشان مستولی می شود و قدرت تفکر و تدبیر را از دست می دهند و این افراد به جای اینکه به فکر راه چاره باشند شروع می کنند به دنبال مقصر گشتن و متهم کردن دیگران و روی آوردن به ضد ارزش هایی چون اعتیاد و کفر مقام ربوبی پروردگار عالم است که این ها نتایجی را به دنبال دارد که هر چه بیشتر شرایط را بحرانی می کند و چنین شخصی هرگز متوجه نیست که این ها نتایج خودخواسته اعمال خودش است .

عده ای دیگر از افراد در همان شرایط به دنبال یافتن مصلحتی هستند که قرار است درسی به آن ها بیاموزد و با توکل بر خداوند حکیم سعی در مدیریت بحران پیش آمده دارند و می کوشند سنگ ها را یکی یکی از پیش پا بردارند.

هنگامى که انسان مسئولیت هایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع مى‏گردد، پیدا است، که نصیب او معیشت سخت خواهد بود، نه قناعتى که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد

وقتی در چنین شرایطی قرار گرفتیم باید بنشینیم و شرایط خود را بسنجیم و با خود صادق باشیم که چه عواملی باعث شده که در این شرایط قرار بگیریم  اگر کوتاهی و اشتباه از ما در صدد جبران برآییم و اگر نه ب دنبال راه چاره باشیم  نباید از دعا کردن و لطف و رحمت خدای بی نیاز نا امید شد در این دنیا همه چیز در حال گذر است نه خوشی هایش دوامی دارد و نه غم هایش .

این شرایط اگر به خاطر گناهانمان باشد خوب بهتر است در همین دنیا متنبه شده و توبه کنیم و به خودسازی بپردازیم اما اگر نه امتحان الهی است باید شکرگزار بود چرا که خداوند متعال خیر محض است و بدی در ذات پاکش راه ندارد  و هر آنچه می رساند متضمن خیری است در بطن خود. باید عالمانه و دقیق به وقایع نگاه کرد نه سطحی و بدون فکر .

کسی که به خداوند ایمان دارد و به او توکل می کند و به یاد خدا و انجام وظایف خود مشغول است هرگز زندگی سخت و پیچیده ای نخواهد داشت و درمانده نخواهد شد. در قرآن کریم، در آیه‌ای به علت برخی زندگی‌های سخت و تنگ و گره خورده می‌پردازد و می‌فرماید: « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏ (طه 124) و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‏کنیم!.

اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است

در این آیه کریمه تصریح دارد که اگر ما از زندگی‌ای که خدایی است و در آن رفتارهای ما مطابق دستورات خدا است فاصله بگیریم مبتلا به زندگی سخت می‌شویم در این صورت  خدا روزى او را به سختى می‌دهد و این کیفر روی برگرداندن از خدا است. اگر هم به او رزق فراوان دهد، معیشت را از این راه بر او سخت مى‏گیرد که امساک کند و از آن استفاده نگیرد و اگر هم استفاده گیرد، حرص و تلاش زیاد، زندگى را بر او دشوار مى‏سازد.

گاه مى‏شود درهاى زندگى به روى انسان به کلى بسته مى‏شود، و دست به هر کارى میزند با درهاى بسته رو به رو مى‏گردد، و گاهى به عکس به هر جا روى مى‏آورد خود را در برابر درهاى گشوده مى‏بیند، مقدمات هر کار فراهم است و بن‏بست و گرهى در برابر او نیست، از این حال تعبیر به وسعت زندگى و از اولى به ضیق یا تنگى معیشت تعبیر مى‏شود، منظور از معیشت ضنک که در آیه بالا آمد نیز همین است .

پول فریاد

در تفسیر نمونه توضیح خوبی در مورد آیه وجود دارد: گاهى تنگى معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمى دارد، اى بسا پول ‏و درآمدش هنگفت است، ولى بخل و حرص و آز زندگى را بر او تنگ مى‏کند نه تنها میل ندارد در خانه‏اش باز باشد و دیگران از زندگى او استفاده کنند، بلکه گویى نمى‏خواهد آن را به روى خویش بگشاید، به فرموده على علیه السلام همچون فقیران زندگى مى‏کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس مى‏دهد.

قرآن مى‏گوید: عامل اصلی این سختی ها اعراض از یاد حق است. یاد خدا مایه آرامش جان، و تقوا و شهامت است و فراموش کردن او مایه اضطراب و ترس و نگرانى است.

هنگامى که انسان مسئولیت هایش را به دنبال فراموش کردن یاد خدا به فراموشى بسپارد، غرق در شهوات و حرص و طمع مى‏گردد، پیدا است، که نصیب او معیشت سخت خواهد بود، نه قناعتى که جان او را پر کند، نه توجه به معنویت که به او غناى روحى دهد، و نه اخلاقى که او را در برابر طغیان شهوات باز دارد.

اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است.

یاد خدای متعال و این که در مقام عمل ِ در زندگی، مطابق دستور او باشیم گره گشا و آرامش بخش همه‌ی زندگی‌ها است

از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» چیست؟ فرمود: اعراض از ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است. یعنی آن کس که الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابرمردى که تمام دنیا در نظرش از یک برگ درخت کم ارزشتر بود، آن چنان به خدا دل ببندد که جهان در نظرش کوچک گردد، او هر کس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها که این الگوها را فراموش کنند در هر شرائط گرفتار معیشت ضنک و تنگ هستند. (ر.ک: تفسیر نمونه، ج‏13، صص 328و 329)

بله، یاد خدای متعال و این که در مقام عمل ِ در زندگی، مطابق دستور او باشیم گره گشا و آرامش بخش همه‌ی زندگی‌ها است.

مرد تنها
چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟

موانع استجابت دعا:

1. گناه

یکى از عوامل مهمى که رابطه انسان با خدای متعال را ضعیف نموده و مانع اجابت دعا می شود، نافرمانى از دستورهاى خداست. حضرت على (علیه السّلام) در دعاى کمیل چنین مى فرماید: پروردگارا! گناهانى را بر من ببخش که موجب حبس و بالا نرفتن دعا مى شوند و در جاى دیگر از همان دعا چنین مى فرماید: اى آقا و مولاى من! به عزتت قسم! از تو مى خواهم که بدى کردار و رفتارم موجب پوشیده شدن دعاى من از تو نشود.

امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمود: بنده حاجتى از خدا طلب مى کند و مقرر مى شود آن حاجت در زمانى برآورده شود; پس در این فاصله، او گناهى مرتکب مى شود و در نتیجه، خداوند مى فرماید: حاجت این بنده برآورده نشود و از آن محروم شود; چون او خشم و غضب مرا برانگیخت و همین باعث محروم شدن اوست.

همیشه مؤمن در خیر و آسایش است تا هنگامى که عجله نکند. در غیر این صورت ناامید مى‏شود و دعا را ترک مى‏کند. به درستى که بنده هنگامى که دعا مى‏کند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت اوست تا زمانى که او عجله نکند

2. لقمه حرام

استفاده از درآمد حلال و پاکیزه از دیگر شرایط اجابت دعا است که امروزه بیش از هر زمان دیگر لازم است به آن توجه شود. لقمه ى حرام تا 40 روز مانع استجابت دعا مى شود.

 

3. قساوت قلب

همچنین گناهان زیاد که منجر به قساوت و سنگدلى مى‏شوند از عوامل دیگر عدم استجابت دعا مى‏باشد. امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: خداوند دعایى که از قلب قسى برخاسته باشد اجابت نمى‏کند.

 

4. شتاب و عجله

امام صادق (علیه السلام) فرمود: همیشه مؤمن در خیر و آسایش است تا هنگامى که عجله نکند. در غیر این صورت ناامید مى‏شود و دعا را ترک مى‏کند. به درستى که بنده هنگامى که دعا مى‏کند خداوند متعال در صدد برآورده ساختن حاجت اوست تا زمانى که او عجله نکند.  

امید است که در شرایط سخت و تنگگناهای زندگی خداوند باری تعالی را با قلب خاشع به کمک بخوانیم و از وی بخواهیم تا مشکلات ما را از میان بردارد چرا که او توانای مطلق و بی نیاز است و ما سراپا نیاز.

منبع : وبلاگ سید مصطفی علم خواه


- نظرات (0)

معیشت و آرامش خاطر

روزی

مطالعه ‌ی احادیث و استدلالات آیات قرآن بر این دلالت دارد که نوع نگاه اسلام به معیشت و زندگی انسان این آموزه را نشان می‌ دهد که نگاه اسلام به اقتصاد اساساً متفاوت از نگاه موجود است.

اسلام در یک نگاه متفاوت به انسان ، نوع نگاه به اقتصاد را نیز متفاوت مطرح کرده است و این امر موجب شده که مسائل غیر مادی مثل صله ‌ی رحم و نخوابیدن در بین‌ الطلوعین  و ... را در گسترش فقر یا توسعه‌ ی رزق موثّر دانسته و محدود به توجه به دخل‌ و خرج نکند .

مطابق با بیان اسلامی که فطرت ام ‌المعارف است ، شاکله و بنای همه چیز بر اساس فطرت است ، لذا اقتصاد اسلامی نیز زمانی از انحرافات و آسیب ‌ها مصون خواهد بود که به فطرت انسانی توجه داشته باشد . 

با این توصیفات معیشت انسان زمانی بسامان و در جهت کمال خواهد بود که از فطریات در زندگی انسانی تبعیت شود.


جایگاه تقدیر معیشت در رفتارسازی انسان

معیشت یکی از اصلی ‌ترین آموزه های دین مبین اسلام است که متأسفانه در ادبیات اقتصاد اسلامی، توجه چندانی به آن نمی ‌شود.

حدیث شریف «الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ» [الکافی ، ج ‏1، ص 32] با ساختار مشابه ، بر این مطلب تأکید می‌ کنند که یکی از سنجه‌ های کمال یا معیار های کمال ، تقدیر معیشت است.

حجم انبوه احادیث با چنین ساختاری، آن هم در کتب اربعه‌ ، ادعایی را که تقدیر معیشت یکی از جنبه‌ های اصلی زندگی انسانی است تأیید می ‌کند.

ما وظیفه ایجاد آرامش داریم تا دغدغه روح و تشویش خاطر خانوده‌هایمان را مرتفع کنیم. فقط به فکر معیشت خانواده و جامعه نباشیم بلکه ایجاد آرامش، قرار دل و خروج آنها از تشویش را در برنامه داشته باشیم

از امام باقر (علیه السلام) و احادیث بسیاری که اساساً در ادبیات اسلامی ، که به بسیاری از شئون زندگی انسان توجه می‌ کند ، امر معیشت و نحوه‌ ی زندگی از مهم‌ ترین معیار های انسان است ؛ تا حدی که در آیه‌ ی شریفه می‌ فرماید: «مَن أعرَضَ عَن ذِكرِی فإنّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنكاً» (طه ، 124)

علامه طباطبایی (ره) ، در کتاب شریف المیزان می ‌فرمایند که «معیشت ضنک» به شکلی از زندگی گفته می ‌شود که در آن ، فرد احساس آرامش نداشته باشد و مدام به دنبال افزایش ثروت و دارایی خود باشد.

به عبارت دیگر ، ممکن است که فرد وضع مالی خوبی داشته باشد ، اما احساس آرامش و راحتی در صورتی است که به ذکر خدا توجه کند.

 

معیشت و آرامش خاطر

گاهی ما بین رفاه مادی و آرامش و رفاه در خانواده خلط موضوع می ‌کنیم . قرآن در آیه 26 سوره مبارکه مریم می‌ فرماید : " فَكُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا.

داستان حضرت مریم سلام الله علیها را همه می ‌دانیم ؛ ایشان بعد از این که از عبادتگاه به حکم الهی خارج شد ، به مکان دوری رفت و مشکلات بسیار زیادی را برای او این سفر پیش آورد.

اولاً ایشان یک دختر تنها بود، ثانیاً متأهل نبود اما عیسی (علیه السلام) را در شکم داشت و ثالثاً آب و غذایی نداشت ، در یک  جای دور بود و مردم پشت سر ایشان حرف ‌هایی می‌ زدند. 

در این شرایط ندا آمد : مریم به درخت خرما تکیه بزن و اولین معجزه را همانجا دید به طوری که درخت خرمای خشکیده برای او خرمای تازه پایین فرستاد.

همان ندای غیبی برای او فرمود: "بخور و بیاشام و آرام دل داشته باش"

در دستور بعدی فرمود وقتی با مردم ملاقات کردی سکوت کن ، لذا مریم (سلام الله علیها) روزه سکوت گرفت.

اما از آن سه دستور ؛ خوردن و آشامیدن که مربوط به امور دنیوی است اما "قَرِّی عَیْنًا " به معنی آرامش دل و خاطر انسان از دغدغه‌ ها و تشویش های زندگی است.

قرآن این حکم را از حکم معیشت جدا کرده است و می فرماید : "نباید بین معیشت و  آرامش دل از تشویش و دغدغه خلط مبحث کنید."

محبت

گاهی ما در خانواد‌ه‌ های خود این اشتباه را می ‌کنیم، فکر می‌ کنیم اگر امکانات و رفاه مناسب در اختیار خانواده و همسر قرار دادیم پس به رسالت خود عمل کردیم در حالی که همسر و فرزند شما نیاز به محبت دارد ، نیاز به این دارد که یک آرامشی داشته باشد. 

اگر ما بین معیشت و ایجاد آرامش و محبت در خانواده خلط مبحث کنیم از یکی از فرامین الهی تخطی کرده‌ایم و با تخطی در این موضوعات ، در نهایت ثبات زندگی و آرامش را از زندگی خود از بین برده ایم.

ما وظیفه ایجاد آرامش داریم تا دغدغه روح و تشویش خاطر خانوده ‌هایمان را مرتفع کنیم . فقط به فکر معیشت خانواده و جامعه نباشیم بلکه ایجاد آرامش ، قرار دل و خروج آنها از تشویش را در برنامه داشته باشیم. ( به نقل از سخنرانی حجت ‌الاسلام سید‌ ابراهیم راد )

 

ریزه کاری های دخل و خرج در نگاه اسلام

در دین اسلام ، بیان اصول حاکم بر روابط انسانی است و جزییات و موارد کاربردی ‌تر بر عهده خود مردم در زمان ‌های مختلف و متناسب با اقتضائات زندگی آن‌ ها می‌ باشد.

همچنین باید توجه کرد که تقدیر معیشت که به معنای اندازه‌گیری در زندگی است، دلالت بر این دارد که باید اندازه هر چیز مشخص باشد.

حد مصرف از کالاهای مختلف ، میزان مصرف اعضاء خانواده ، مدیریت مالی درآمد برای آنکه انسان به دیگران محتاج نشود و … ذیل این مفهوم قرار می‌ گیرند.

علامه طباطبایی(ره)، در کتاب شریف المیزان می ‌فرمایند که «معیشت ضنک» به شکلی از زندگی گفته می ‌شود که در آن، فرد احساس آرامش نداشته باشد و مدام به دنبال افزایش ثروت و دارایی خود باشد

معیار «غنی از آنچه در دست مردم است» می ‌باشد:

و َبِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِی علیه السلام فِی حَدِیثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ : برای تجارت اقدام کنید به درستی که در تجارت بی ‌نیازی از آنچه که در دست مردم می‌ باشد وجود دارد و خداوند پیشه ور امین را دوست دارد.) (اصول کافی ، جلد پنجم کتاب المعیشه، ص ۷۳)

با بررسی سایر احادیث می ‌توان نتیجه گرفت که در زمینه مدیریت هزینه در خانواده ، معیار اسلامی «غنی عما فی ایدی الناس» می ‌باشد.

یعنی انسان باید طوری کار کند و مصرف نماید که از مردم بی ‌نیاز باشد . از این رو اسلام از اجیر شدن نهی می‌کند ، امر به تجارت می‌ کند تا از این طریق ، روزی انسان در‌‌ همان روز به انسان برسد و…. (مطابق حدیث مورد بحث ، فرد تاجر اگر در تجارت زیان کند ، اگر چه ، اجری ندارد و ستایش نمی ‌شود اما خداوند او را دوست دارد. لذا اگر کسی که محبوب خداست (فرد تاجر) ضرر کند ، حتما خداوند برای او جبران خواهد کرد و نمی ‌گذارد که محتاج مردم بشود . اما این شرطی دارد و آن این است که فرد باید امین باشد. عدم صداقت و خیانت در امانت سبب می‌ شود که انسان از امداد الهی دور بماند و از آن منتفع نشود.)

کسی که توکلش با خداست ، حتی اگر درفعالیتش زیان ببیند ، خداوند از راهی دیگر ضرر او را جبران خواهد کرد.

در طرف دیگر زندگی که معطوف به مخارج می‌ باشد ؛ رعایت الگوی مصرف صحیح، مدیریت اموال و استفاده بهینه از آن ‌ها ، تناسب میان دخل و خرج ، نیز باید مورد توجه قرار گیرد و با تناسب میان داشته ‌ها و خواسته مصرف کرد و اصول آن را رعایت کرد.



- نظرات (0)

تلاش‏ برای محو اسلام بى ‏اثر است

از قدیمی ترین معلم قرآن شهرستان قلعه گنج در جنوب استان کرمان تجلیل شد.

قرآن، دنیا را بازار مى ‏داند و مردم را فروشنده و عقاید و اعمال انسان را در طول عمر، كالاى این بازار.

در این بازار، فروش اجبارى است ولى انتخاب مشترى با انسان است. یعنى ما نمى ‏توانیم آنچه را داریم، از قدرت و عمل و عقیده رها بگذاریم، ولى مى ‏توانیم مسیر عقاید و كردار را سود بخش یا زیان آور قرار دهیم.
در قرآن از عدّه‏اى ستایش شده كه جان خود را با خدا معامله مى‏ كنند و در عوض بهشت و رضوان مى ‏گیرند، و از عدّه‏اى انتقاد شده كه به خاطر انحراف و انتخاب سوء یا سودى نمى ‏برند «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ» (بقره، 16) و یا دچار خسارت مى‏ شوند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» و در بعضى از آیات همچون آیه‏ى 177 سوره آل عمران، كسانى كه ایمان خود را با كفر معامله مى ‏كنند، تحقیر مى ‏شوند و در مقابل به مومنان دلدارى داده مى ‏شود كه ارتداد آن ها، به خدا و راه خدا هیچ ضررى نمى ‏زند. (تفسیر نور، ج 2)

وَلاَ یَحْزُنكَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (آل عمران ـ 176)
و كسانى كه در كفر مى ‏كوشند، تو را اندوهگین نسازند كه آنان هرگز به خدا هیچ زیانى نمى ‏رسانند. خداوند مى ‏خواهد در آخرت براى آنان بهره‏اى قرار ندهد، و براى ایشان عذابى بزرگ است.
 

نکته:

گویا شركت كنندگان در جنگ احد، از همدیگر مى ‏پرسیدند: حال كه ما شكست خوردیم و كفّار پیروزمندانه به مكّه برگشتند، چه خواهد شد؟

آیه در پاسخ آنان مى ‏فرماید: ناراحت نباشید، این مهلت الهى است تا پیمان كفرشان پر شود و دیگر حظّى در آخرت نداشته باشند. (تفسیر نور، ج 2)

مهلت دادن به كفّار سنّت الهى است، نه آنكه نشانه ‏ى ناآگاهى و یا ناتوانى خداوند باشد. «یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»

پیام‏ های آیه:

1ـ آرامش خود را حفظ كنید، كه تلاش ‏هاى كفّار در محو اسلام بى‏ اثر است. «لا یَحْزُنْكَ»، «إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ»
2ـ كفر انسان ‏ها، اندك ضررى به ساحت قدس خدا نمى ‏زند. «لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً»
3ـ حضور در میدان كفر، انسان را از قابلیّت توبه و دریافت رحمت الهى محروم مى‏ كند. «أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
4ـ مهلت دادن به كفّار سنّت الهى است، نه آنكه نشانه ‏ى ناآگاهى و یا ناتوانى خداوند باشد. «یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
5ـ محرومیّت انسان در آخرت، ناشى از عملكرد او در دنیاست. «یُسارِعُونَ فِی الْكُفْرِ»، «أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ»
6ـ هم فضل الهى بزرگ است و هم قهر او. (در دو آیه قبل، نسبت به مجروحانى كه به فرمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله به جبهه رفتند، از فضل عظیم الهى بشارت داد و در این آیه نسبت به كفّار سر سخت، عذاب عظیم را یادآور مى‏ شود). «لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» (تفسیر، نور ج 2)
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الْكُفْرَ بِالإِیمَانِ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا وَلهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (آل عمران ـ 177)
در حقیقت، كسانى كه كفر را به [بهاى‏] ایمان خریدند، هرگز به خداوند هیچ زیانى نخواهند رسانید، و براى آنان عذابى دردناك است.


وجوه مشترك عاشورا و دفاع مقدس

نکته:

در قرآن مسأله‏ى خرید و فروش و سود و زیان سرمایه عمر، بارها تكرار شده است. قرآن، دنیا را بازار مى ‏داند و مردم را فروشنده و عقاید و اعمال انسان را در طول عمر، كالاى این بازار.

در این بازار، فروش اجبارى است ولى انتخاب مشترى با انسان است. یعنى ما نمى‏ توانیم آنچه را داریم، از قدرت و عمل و عقیده رها بگذاریم، ولى مى ‏توانیم مسیر عقاید و كردار را سود بخش یا زیان آور قرار دهیم.
در قرآن از عدّه‏اى ستایش شده كه جان خود را با خدا معامله مى‏ كنند و در عوض بهشت و رضوان مى ‏گیرند، و از عدّه‏اى انتقاد شده كه به خاطر انحراف و انتخاب سوء یا سودى نمى ‏برند «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ» (بقره، 16) و یا دچار خسارت مى‏ شوند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» و در بعضى از آیات همچون آیه‏ى فوق، كسانى كه ایمان خود را با كفر معامله مى‏ كنند، تحقیر مى ‏شوند و در مقابل به مومنان دلدارى داده مى ‏شود كه ارتداد آنها، به خدا و راه خدا هیچ ضررى نمى ‏زند. (تفسیر نور ج 2)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ سرمایه اصلى انسان، ایمان و یا زمینه ‏هاى فطرى ایمان است. «اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِیْمانِ»
2ـ در یك انقلاب عقیدتى و فرهنگى، از ریزش ‏هاى جزئى نگران مباشید. «اشْتَرَوُا الْكُفْرَ»، «لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ»


تفسیر اجمالی: تسلیت به پیامبر(صلی الله علیه و آله)

وَ لا یَحْزُنْكَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْكُفْرِ

روى سخن در این آیه به پیامبر صلی الله و علیه وآله است و به دنبال حادثه دردناك احد، خداوند او را تسلیت مى ‏گوید كه اى پیامبر! از این كه مى ‏بینى جمعى در راه كفر، بر یكدیگر پیشى مى ‏گیرند و گویا با هم مسابقه گذاشته ‏اند، هیچ گاه غمگین مباش، زیرا: آنها هرگز هیچ گونه زیانى به خداوند نمى‏ رسانند (إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً) بلكه خودشان در این راه زیان مى ‏بینند، اصولاً نفع و ضرر و سود و زیان براى موجوداتى است كه وجودشان از خودشان نیست، اما خداوند ازلى و ابدى كه از هر جهت بى نیاز است و وجودش نامحدود، كفر و ایمان مردم و كوشش ها و تلاش هاى آنها در این راه چه اثرى براى خداوند می تواند داشته باشد؟ آنها هستند كه در پناه ایمان، تكامل مى ‏یابند و به خاطر كفر تنزل و سقوط مى ‏كنند. به علاوه خلافكاری هاى آنها فراموش نخواهد شد و به نتیجه اعمال خود خواهند رسید.

در بعضى از آیات همچون آیه‏ى فوق، كسانى كه ایمان خود را با كفر معامله مى‏ كنند، تحقیر مى ‏شوند و در مقابل به مومنان دلدارى داده مى ‏شود كه ارتداد آنها، به خدا و راه خدا هیچ ضررى نمى ‏زند

یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ:" خدا مى ‏خواهد آنها را در این راه، آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه كفر را بپویند كه كمترین بهره‏اى در آخرت نداشته باشند، بلكه عذاب عظیم در انتظار آنها باشد".
در حقیقت آیه می گوید: اگر آنها در راه كفر بر یكدیگر پیشى می گیرند، نه به خاطر این است كه خدا نمی تواند جلو آنها را بگیرد بلكه خدا آزادى عمل به- آنها داده تا هر چه می توانند انجام دهند و نتیجه ‏اش محرومیت كامل آنها از مواهب جهان دیگر است بنابراین، آیه نه تنها دلالت بر جبر ندارد بلكه یكى از دلایل آزادى اراده است.
سپس در آیه بعد، مطلب را به طور وسیع تر، عنوان كرده و مى‏ فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْكُفْرَ بِالْإِیْمانِ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً: یعنى نه تنها افرادى كه به سرعت در راه كفر، پیش می روند چنین هستند، بلكه تمام كسانى كه به نوعى راه كفر را پیش گرفته‏اند و ایمان را از دست داده و در مقابل آن، كفر خریدارى نموده‏اند، هرگز به خدا زیان نمی رسانند و زیان آن، دامنگیر خودشان مى‏ شود.
و در پایان آیه مى ‏فرماید: وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ: آنها عذاب دردناك دارند، و این تفاوت در تعبیر كه در اینجا "عَذابٌ أَلِیمٌ" و در آیه قبل "عَذابٌ عَظِیمٌ" ذكر شده بود به خاطر آن است كه آنها در مسیر كفر با سرعت بیشترى پیش مى ‏رفتند. (تفسیر نمونه ج 3)


بحث لغوی: 
یسارعون: مسارعه در اینجا به معنى مبالغه است یعنى: سخت شتاب و تلاش مى‏ كنند.
حظا: حظ به معنى نصیب و بهره است. (تفسیر احسن الحدیث ج 2)

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2


- نظرات (0)

سیاست قدرت ‏هاى شیطانى

ایمان

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها، كمترین وحشتى داشته باشند، نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد.

إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 175)
در واقع، این شیطان است كه دوستانش را مى‏ ترساند پس اگر مومنید از آنان مترسید و از من بترسید.
این آیه دنباله آیاتى است كه درباره غزوه "حمراء الاسد" نازل گردید و "ذلكم" اشاره به كسانى است كه مسلمانان را از قدرت لشكر قریش مى ‏ترسانیدند تا روحیه آنها را تضعیف كنند.

بنابر این معنى آیه چنین است: عمل نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس فقط یك عمل شیطانى است كه براى ترساندن دوستان شیطان صورت گرفته، یعنى این گونه وسوسه‏ ها تنها در كسانى اثر می گذارد كه از اولیاء و دوستان شیطان باشند و اما افراد با ایمان و ثابت قدم هیچ گاه تحت تأثیر این وسوسه ‏ها واقع نمى‏ شوند، بنابراین شما كه از پیروان شیطان نیستید، نباید از این وسوسه‏ ها متزلزل شوید.
تعبیر از نعیم بن مسعود و یا كاروان عبد القیس به شیطان، یا به خاطر این است كه عمل آنها به راستى عمل شیطانى بود و با الهام او صورت گرفت، زیرا در قرآن و اخبار، معمولاً هر عمل زشت و خلافى، عمل شیطانى نامیده شده، چون با وسوسه‏ هاى شیطان انجام مى ‏گیرد و یا منظور از شیطان، خود این اشخاص مى‏ باشند و این از مواردى است كه شیطان بر مصداق انسانى آن، گفته شده، زیرا شیطان معنى وسیعى دارد و همه اغوا گران را اعم از انسان و غیر انسان شامل مى‏ شود، چنان كه در سوره انعام آیه 112 مى‏خوانیم: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ: " این چنین براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انسانى و جن قرار دادیم".

نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم

وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُوْمِنینَ: در پایان آیه مى‏ فرماید: اگر ایمان دارید،از من و مخالفت فرمان من بترسید، یعنى ایمان با ترس از غیر خدا سازگار نیست.
همانطور در جاى دیگر مى ‏خوانیم: فَمَن یُوْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا: " كسى كه به پروردگار خود ایمان آورَد، از كمى [پاداش‏] و سختى بیم ندارد." (سوره جن آیه 13)
بنابراین اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.

اصولاً مومنان اگر ولى خود را كه خدا است با ولى مشركان و منافقان كه شیطان است مقایسه كنند، می دانند كه آنها در برابر خداوند هیچ گونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها كمترین وحشتى داشته باشند.

نتیجه این سخن آن است كه هر كجا ایمان نفوذ كرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد كرد. (تفسیر نمونه ج 3)

اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تكامل ایمان و نفوذ وسوسه ‏هاى شیطانى است، زیرا می دانیم در عالم بیكران هستى تنها پناهگاه خدا است و موثّر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند

نظر صاحب تفسیر هدایت در مورد این آیه:

یک سوال: آدمى از كجا باید شجاعت لازم را براى رویارویى با اوضاع و احوال شكست به دست آورد؟
قرآن با توجه به آیه 175 سوره آل عمران به این پرسش چنین پاسخ مى ‏دهد كه: مصدر شكست نفسانى، ترس است و ترس یكى از امور فطرى بشر است، ولى بر مومن واجب است كه ترس خود را از شكست به مصدر حقیقى ترس كه خداوند متعال است متوجه سازد و نه به دشمنان بشرى خود، به جهت آنکه خدا بشر نیست و مى‏ تواند در دنیا و آخرت سخت ‏ترین عقوبت هاى خود را بر آن مستولى كند و بنابراین انسان باید تنها از او بترسد.
ترس از انسان های دیگر، تنها وسواسى شیطانى است، به این دلیل که هر چه در تصرف بشر است امكان آن دارد كه به تصرف من در آید، ولى آیا این امكان براى من وجود دارد كه مالك چیزى شوم كه در ملكیت خدا بوده است؟ 
« إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ- این شیطان است كه دوستان خود را مى ‏ترساند، پس اگر شما مومنید از ایشان مترسید و از من بترسید،» و ایمان داشتن به خدا و به این كه سود و زیان به دست او است، و این كه به حال بندگان خود بصیر است، ما را به ترس از او مى‏ خواند، و وقتی این چنین شود از چیزى جز او بیم نخواهیم داشت. اما ایمان داشتن به شیطان و به مال و شهرت و فریبندگی هاى دیگر او، مایه بیم داشتن ما از شیطان مى ‏شود و سبب آن است كه از دارندگان مال و سلطه و نیروى فریبندگى بترسیم. پس: نیكوتر آن است كه دوستى زینت دنیا را از دل هاى خود بیرون كنیم تا از شجاعت بهره‏مند شویم. (تفسیر هدایت، ج 1)


بحث لغوی:

ذلكم: همان ذلك است كه نسبت به طرف خطاب ذلكما و ذلكم گفته مى‏ شود. (لفظ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ تقدیرش «یخوفكم باولیائه» است.) (تفسیر احسن الحدیث، ج 2)


پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه شایعه ‏اى كه مایه‏ ى ترس و یأس مسلمانان گردد، شیطانى است. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
2ـ شیوه ‏ى ارعاب و تهدید، سیاست دائمى قدرت ‏هاى شیطانى است. «یُخَوِّفُ»
3ـ افراد ترسوى میدان ‏هاى نبرد، یار شیطان و تحت نفوذ شیطانند. «یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
4ـ مومنان شجاع، از ولایت شیطان دورند. «الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ»
5ـ ترس از خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏پذیرى و ترس از غیر خدا، زمینه ‏ى فرمان ‏گریزى است. «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ» (با توجّه به آیات قبل)
6ـ مومن واقعى از غیر خدا نمى ‏ترسد و مى ‏داند كه ایمان از شجاعت جدا نیست. «وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ» (تفسیر نور ج 2)

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1


- نظرات (0)

همیشه حق با مردها نیست!

دعوای زن و شوهر

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا ﴿۳۴/نساء)

 

اشکالات:

اشكال اول: در این آیه، این واقعیت مسلم در نظر گرفته نشده كه در بسیاری از موارد نافرمانیِ زنان، نه از روی هوا و هوس؛ بلكه از روی حكمت و آگاهی و به انگیزة حفظ منافع مادی و معنوی خانواده است.

اشكال دوم: بسیاری از دستوراتی كه مرد به همسرش می‌ دهد، ممكن است از روی نادانی، خود خواهی و یا هوای نفس و اعمال قدرت و زورگویی باشد و عقل و شرع و اخلاق بر روی آن صحه نگذارد، در چنین مواردی چرا زن باید از شوهرش اطاعت كند؟

اشكال سوم:  در این آیه گویی فراموش شده كه زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعور و استقلال فكری دارد و وظیفه‌ اش بردگی و بندگی برای مرد نیست، لذا نباید حق را همواره به مرد داد، بسیاری از بد رفتاری های زن از مواردی ناشی شده است كه در اثر اذیت و آزار های مرد، یا عدم برآورده شدن حقوق مسلم و حاجات اولیه ‌اش توسط شوهر می ‌باشد.

اشكال چهارم: لحن آیه به گونه ‌ای است كه در دعواها و مشاجرات خانوادگی، همواره حق با مرد است؛ برای همین هم به مرد توصیه می ‌كند كه در موارد نافرمانی، یا بد رفتاری زن، ابتدا او را نصیحت كند، اگر موثر واقع نشد، به تنبیه جنسی متوسل شود و در مرحله آخر او را كتك بزند.

اشكال پنجم: قرآن به جای این روش ها، باید به مرد توصیه می‌ كرد كه سعی كند تا با همدلی و هم سخنی با همسر خود ریشه‌ ها و عوامل نافرمانی و بد رفتاری او را بیابد و از راه های درست و منطقی مشكل را حل نماید و استبداد رأی و خود حق بینی مطلق را كنار بگذارد و قبول كند كه ممكن است در مواردی اشكال از ناحیه خودش باشد.

اشكال ششم: گوئی زن از لحاظ جنسی، چنان محتاج مرد است كه اگر مرد چند روز یا چند هفته از همخوابگی با او اجتناب بكند، به بیچارگی و التماس می ‌افتد. برای همین به مرد می‌گوید كه اگر نصیحت موثر نشد، از این طریق زن را ادب كند.

نشوز به معنای پراكندگی و نافرمانی است، اما شقاق به معنای جدائی و در مرتبه‌ای بالاتر جنگ و نزاع است

جواب اشكالات:

1. با توجه به تعبیر هایی كه در صدر آیه آمده و به دلیل مناسبت حكم و موضوع، مشخص است كه ترس از نافرمانی، مربوط به درستكاری، خویشتن داری و راز داری زن است.

از این رو اگر نافرمانیِ زنان، نه از روی هوا و هوس یا تحریک احساسات؛ بلكه از روی حكمت و آگاهی و به انگیزه حفظ منافع مادی و معنوی خانواده بوده باشد، مانند جایی که مرد معتاد شده، یا به خانه و زندگی بی توجه شده، یا مسئولیت پذیر نیست، در آن صورت و به روشنی و توضیحی که در باره مفاد آیه داده شد، مشمول حکم آیه نیست .

همچنین اگر در جایی موضع شوهر از روی نادانی، خودخواهی و یا هوای نفس و اعمال قدرت و زورگویی باشد، باز از محل آیه بیرون است و چنانکه گفته شده عقل و شرع و اخلاق برروی آن صحه نمی گذارد.

2. این که گفته شده، زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعور و استقلال فكری دارد و وظیفه ‌اش بردگی و بندگی برای مرد نیست، سخن درستی است، در این آیه دلالت ندارد كه حق همیشه از آن مردان است و فراموش نشده كه زن هم برای خود شخصیت و فهم و شعوری دارد، به همین دلیل پس از بیان قوامیت مرد، از زنان تجلیل و ستایش شده است: «فالصالحات قانتات.....»

لذا نباید حق را همواره به مرد داد، بسیاری از بد رفتاری های زن از تحکم و زورگویی ها و مواردی ناشی شده كه در اثر اذیت و آزارهای مرد، یا عدم برآورده شدن حقوق مسلم و حاجات اولیه ‌اش توسط شوهر می ‌باشد.

لحن آیه اتفاقاً به قرینه آیه بعد نشان می ‌دهد كه همیشه نمی ‌تواند حق از آن مرد باشد، لذا فرموده است: «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا» (نساء/35)

نكته مسئله، تفاوت میان تعبیر نشوز و شقاق است؛ نشوز به معنای پراكندگی و نافرمانی است، اما شقاق به معنای جدائی و در مرتبه ‌ای بالاتر جنگ و نزاع است.

3. اما اینکه گفته شده، لحن آیه به گونه ‌ای است كه در دعواها و مشاجرات خانوادگی، همواره حق با مرد است؛ چنین نیست و قرآن در آیات دیگری به مرد توصیه كرده تا با همدلی و همسخنی با همسر خود، ریشه‌ها و عوامل نافرمانی و بد رفتاری را در خانواده بخشكاند.

مثلاً در آیة: «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً» (نساء/24) مهریه هایشان به عنوان فریضه بدهید، یا می گوید: «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(نساء /19) با زنان با شایستگی رفتار کنید، یا می گوید: «وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً» (نساء/4) و مهر زنان را به عنوان هدیه ای از روی طیب خاطر، به ایشان بدهید. یا بیان می کند: «وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»(نساء/5) با زنان به صورت پسندیده سخن بگویید.

مسئلة زدن زن در قرآن فقط اصل زدن مطرح شده، ولی در سنت گفته: نباید جراحت یا آسیبی به زن برسد و در برخی روایات رسیده كه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده‌اند: با چوب مسواك، زنها را بزنید

و آیات دیگری که بیانگر توصیه هایی در جهت رعایت عدالت، کرامت، و شخصیت زن است و یا ناظر به اخلاق همسرداری و یا حقوق زنان آمده و از این قبیل نکاتی را به عنوان اصل کلی و توصیه ای قانون ساز فرموده، تا زمینه سوء استفاده را بگیرد و به این گونه نیست که همیشه حق را به مرد داده شده باشد.

4.  اما این که اشکال کرده اند: گوئی زن از لحاظ جنسی، چنان محتاج مرد است كه اگر مرد چند روز یا چند هفته از همخوابگی با او اجتناب بكند، به بیچارگی و التماس می ‌افتد.

بحث نیاز به مسائل جنسی نیست، كلام قرآن ناظر به مسائل عاطفی است، اتفاقاً در این مواقع روش قرآن آموزنده است كه مرد به جای سر و صدا، شكایت، به هم ریختن وسایل، اذیت و آزار و زدن، از راه عاطفه و بی محلی کردن، اقدام كند و بحث بیچارگی و التماس زن هم مطرح نیست. به همین دلیل قرآن اول مسئلة گفتگو و موعظه را مطرح می ‌كند و پس از آن، اگر این راه موثر واقع نشد، راه عاطفی را مطرح می‌ كند.

5.  اما در پاسخ به دوگانگی روش قرآن، باید گفت نکته تفاوت این است که موضوع نشوز زن با مرد به دلیل همان قوامیت و عوامل آن که در آیه اشاره شد است.

در مرد خطر بی ‌محلی و بی ‌توجهی به زندگی بیشتر است. چون احساس قدرت و بی نیازی می کند، از این رو قرآن موضوع صلح و اگر نشد، دعوت از بستگان طرفین و برای مرد افزون بر نشوز، اعراض را هم مطرح می کند كه این روش پیشنهادی قرآن، به دلیل توجه به واقعیات موجود جامعه حتی جامعه امروز است، این قرآن نیست كه با وضع قانون می‌ خواهد مشكلات را حل كند، قانون اگر اجرا پذیر و مطابق با عینیات جامعه نباشد، ارزش و ثمره‌ای ندارد، همین اندازه كه مرد وادار شود به محاكم برده شود و برای زن بماند، این حق پیش‌ بینی شده كه او هم اگر نگران نشوز مرد است، برخورد نماید، نشان می ‌دهد كه اسلام با توجه به واقعیات و اثر بخشی راه حل ها به مسئله خانواده اهمیت می ‌دهد.

6.  مسئلة زدن زن در قرآن فقط اصل زدن مطرح شده، ولی در سنت گفته: نباید جراحت یا آسیبی به زن برسد و در برخی روایات رسیده كه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده‌اند: با چوب مسواك، زن ها را بزنید. [مجمع البیان ، ج 3، ص 92، ذیل آیه]


- نظرات (0)

محل زندگی شیطان کجاست

شیطان

همیشه دانستن یک سری مسائل برای ما آدم ها جالب و دوست داشتنی بوده؛ مخصوصاً دانستن یک سری اطلاعات از آدم های مطرح و کسانی که اسم آنها را زیاد شنیده ایم.

امروز می خواهیم در مورد یکی از این موجوداتی که اسمش را زیاد شنیده ایم و شاید بتوان گفت هرچه بدبختی می کشیم زیر سر او است صحبت کنیم

کسی که به عزت خداوند قسم یاد کرده که همه ی انسان ها را جز یک گروه خاص به نام مخلصین را از راه به در کند و از بین ببرد:

(لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ) (حجر/40)

کسی که تکبر و غرورش مانع شد تا بعد از سیصد و اندی هزار سال عبادت، عاقبت به خیر نشود و از درگاه خداوند خارج شود: «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ: از این جایگاه فرود آى! تو نمی ‌توانی در آن جایگاه تکبّر کنى، پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانى.» (اعراف/ 13)

کسی که قرآن کریم او را به عنوان دشمن اشکار معرفی کرده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ آیا پیمان نبستیم با شما ای فرزندان آدم که عبادت نکنید شیطان را، که او برای شما دشمنی آشکار است و این که مرا عبادت کنید؛ این راه مستقیم است؟» (یس، 61 ـ 62)

کسی که کارش وسوسه و وسوسه گری است: فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لاَّ یَبْلَی؛ پس شیطان به او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا تو را هدایت کنم به درخت ابدیت و قدرتی که کهنه نشود.» (طه، 120)  
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛ بگو پناه می ‌برم به پروردگار و صاحب اختیار آدمیان .... از شرِّ وسوسه شیطان که وسوسه می ‌کند در دل انسان». (ناس)

حال در این مجال می خواهیم بدانیم خانه این شیطان، موجود وسوسه گر و متکبر کجاست؟

در روایت است که فرشتگان در جمع کسانی که خدا را یاد می کنند، حاضر می شوند؛ و ابلیس نیز یکی از یارانش را برای برهم زدن جمع آنها می فرستد. همچنین شیاطین در جمع منکران حق حاضر می شوند. چنانچه ابلیس در دار الندوه در جمع مشرکین حاضر شد و نقشه ی قتل پیامبر را کشید. (خلاصه حدیث بحار، ج60، ص 258)

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند». آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود

امام علی علیه السلام در خطبه هفتم نهج البلاغه مى فرماید: «شیطان در درون سینه هاى پیروان خود تخمگذارى كرد، سپس آن را مبدّل به جوجه نمود» (فَباضَ وَ فَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ).
در این تشبیه جالب امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ).
این نكته نیز شایان دقّت است كه «شیطان» سعى دارد در اعماق جان انسان نفوذ كرده و از آن جا تأثیر بر اعمال او بگذارد همان گونه كه در خطبه بالا به آن اشاره شده بود كه گویى در درون سینه ها تخمگذارى كرده و جوجه هاى خود را پرورش مى دهد; سپس آن را در دامان خود انسان بزرگتر مى كند تا آن جا كه با وجود او متّحد مى شود; چشم و گوش و زبان و دست و پا، رنگ «شیطانى» به خود مى گیرد و آثار «شیطانى» از خود بروز مى دهد.
در كلمات «امیرمومنان على» (علیه السلام) در «غرر الحكم» آمده است: «اِحْذَرُوا عَدُوّاً نَفَذَ فِى الصُّدُورِ خَفیّاً وَ نَفَثَ فِى الآذانِ نَجیّاً; از آن دشمنى بپرهیزید كه در سینه ها مخفیانه نفوذ مى كند و در گوشها آهسته فوت مى كند»!
در خطبه 121 نیز مى خوانیم: «اِنَّ الشَّیْطانَ یُسَنّى لَكُمْ طُرُقَهُ وَ یُریدُ اَنْ یَحُلَّ لَكُمْ دینَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً; شیطان راه هاى خویش را براى شما آسان جلوه مى دهد و مى خواهد پیمانهاى الهى دین شما را گره گره بگشاید».
به هر حال هدف از ایراد خطبه فوق و مانند آن هشدارى است به همه انسانها كه مراقب این دشمن بزرگ كه عداوت خود را از آن زمان كه آدم آفریده شد با او و فرزندانش اعلام نمود، باشند; و با توكّل بر لطف بى پایان خداوند و استمداد از عقل و فطرت و وجدان و الهام گرفتن از ارشادهاى پیامبران الهى و استمداد از «فرشتگان» پروردگار، خود را از حوزه نفوذ «شیطان» دور دارند.

امام(علیه السلام)، سینه هاى شیطان صفتان را آشیانه «ابلیس» و محل تخمگذارى او معرفى مى كند و به دنبال آن مى افزاید: «این جوجه هاى شیطانى از درون سینه هاى آنها خارج شده، در دامانشان حركت كرد و پرورش یافت» (وَدَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ)

بنابراین بهترین محل زندگی برای شیطان همانا دل انسان ها باشد و تا زمانی که دل انسان محل زندگی شیطان باشد، انسان به جایی نخواهد رسید «إن ارواح الشیاطین ما عمرت فی شیء عمرت فی قلوبکم». (بیانات حجت الاسلام انصاریان)

حواسمان باشد که قلب و دل خود را با ترجیح دادن هوای نفس بر دستورات خداوند کریم، محل زندگی شیطان قرار ندهیم.

 

آخرین نكته

طبق صریح بعضى از آیات قرآن، شیاطین منحصر به «ابلیس» و لشكر پنهانى او نیستند; بلكه گروهى از انسانها نیز شیطان نامیده شده اند. چرا كه كار آنها عیناً همان كار شیاطین است: «وَ كَذلِك جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنْس وَ الْجِنِّ یُوحى بَعضُهُمْ اِلى بَعض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً; این چنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم كه به طور سرّى سخنان فریبنده و بى اساس را براى اغفال مردم ـ به یكدیگر مى گفتند».(سوره انعام، آیه 112) آرى باید مراقب وسوسه هاى همه آنها بود.


- نظرات (0)