سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دشمن نسبت به شما غضب ندارد، غیظ دارد

پوتین و اوباما

راه نفوذ دشمن، یا ترس و طمع ماست و یا بى‏ پروایى و بى ‏تقوایى ما، كه صبر و تقوا، راه خنثى كردن آنهاست.

هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَكُمْ وَتُوْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (آل عمران ـ 119)
هان شما كسانى هستید كه آنان را دوست دارید و [حال آنكه] آنان شما را دوست ندارند و شما به همه كتاب ها[ى خدا] ایمان دارید و چون با شما برخورد كنند مى‏ گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى ‏گزند بگو به خشم خود بمیرید كه خداوند به راز درون سینه‏ها داناست.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ تشخیص روحیات دشمن و انگیزه‏ هاى حقیقى خود، بسیار دقیق است، به همین جهت در صدر آیه، كلمه‏ى «ها» براى هشدار و تنبیه آمده است.
2ـ دوستى باید دو جانبه باشد وگرنه مایه‏ى ذلّت و خود باختگى و احساس حقارت است. «تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَكُمْ»
3ـ مسلمان به تمام كتب آسمانى پیشین ایمان دارد، گرچه دیگران به قرآن ایمان نیاورند. «تُوْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ»

4ـ به هر اظهار ایمانى اطمینان نكنید. «قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا ...»
5ـ گمان نكنید محبّت شما، دشمنان كینه ‏توز را نسبت به شما دلگرم مى‏ كند. «تُحِبُّونَهُمْ»، «عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
6ـ انگیزه ‏هاى درونى، بازتاب بیرونى دارد. در آیه قبل: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ» در این آیه «عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
7ـ دشمن نسبت به شما غضب ندارد، غیظ دارد. غیظ در مواردى بكار مى ‏رود كه ظرف انسان از غضب پر شده باشد. «مِنَ الْغَیْظِ»
8ـ یكى از امداد هاى الهى، افشاى روحیه ‏هاى دشمن براى مسلمانان است، تا اغفال نشوند و هوشیار باشند. «وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»، «وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ ...»

9ـ دشمنان خود را تحقیر كنید. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
10ـ گاهى مسائل روانى چون حسد و كینه، انسان را تا سرحد مرگ پیش مى ‏برد. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
11ـ برخورد اسلام با منافقانِ موذى، شدیدتر از كافران یك رنگ است. «إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا»، «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»

به بهانه‏ ى جذب كفّار، به آنها محبّت نكنید، زیرا گاهى انگیزه‏ى واقعى محبّت، طمع یا ترس و یا خود باختگى است. «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»

12ـ گاهى اعلان نفرت و نفرین لازم است. كافران كینه ‏توز و منافقان حیله‏ گر شایسته ‏ى نابودى هستند. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
13ـ به بهانه‏ ى جذب كفّار، به آنها محبّت نكنید، زیرا گاهى انگیزه‏ى واقعى محبّت، طمع یا ترس و یا خود باختگى است. «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»
14ـ خداوند به اسرار دل ها آگاه است. «عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» اگر باور كنیم كه خداوند همه چیز را مى‏داند، كمتر دست به حیله و فریب مى ‏زنیم. منافقان توطئه‏گر نیز بدانند كه خداوند عملكرد آنان را مى‏ داند و به موقع پاسخ خواهد داد.
إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (آل عمران ـ 120)
اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال مى‏كند و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى‏ شوند و اگر صبر كنید و پرهیزگارى نمایید نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمى ‏رساند یقیناً خداوند به آنچه مى ‏كنند احاطه دارد.

این آیه راه شناختِ دوست و دشمن را بیان مى ‏كند، كه بهترین راه آن، توجّه به روحیات و عكس العمل آنها در مواقع كامیابى و یا ناكامى مسلمانان است.

در سیاست خارجى نیز توجّه به محكوم كردن ‏ها، تأیید ها، تبریك و تكذیب ‏ها، و انواع كمك‏ ها و تبلیغات، لازم است.
در آیات قبل، به مسلمانان سفارش نمود كه دشمنان را نه همراه بگیرند و نه دوست. این آیه مى‏ فرماید: این برخورد ممكن است تاوان سختى داشته باشد و آنان بر علیه شما توطئه كنند، بنابراین شما باید اهل صبر و تقوا باشید، تا حیله ‏هاى آنان ضربه‏اى به شما نزند.

ایران و امریکا

به طور کلی از آیه استفاده مى ‏شود كه در امنیت بودن مسلمانان در برابر نقشه ‏هاى شوم دشمنانمشروط به استقامت و هوشیارى و داشتن تقوى است، و تنها در این صورت است كه امنیت آنها تضمین گردیده است.


یک نکته:

كفار و منافقین به قدرى بدخواه مسلمین بوده و می باشند كه هر نحوه نعمتى به مسلمانان نصیب شود آنان رنج برده و می برند. چنانكه در ذیل همین آیه می فرماید: نیرنگ‏ هائى بكار برده و می برند تا اینكه آن نعمت را غصب نمایند.

بحث لغوی:

چنان كه در سوره: زمر، آیه 50 می فرماید: (فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما كَسَبُوا) زیرا كلمه سیئات در اینجا به معناى عذاب و شكنجه می باشد، و در سوره: اعراف، آیه 167 می فرماید: (وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ) زیرا كلمه سیئات در اینجا به معناى ضرر می باشد.

خداى علیم در این جمله خبر می دهد: هر نوع شكنجه و ضررى متوجه مسلمانان شده و خواهد شد موجب فرح و خوشحالى كفار شده و خواهد شد.

خداوند با افشاى روحیّات دشمن، به مسلمانان هم روحیّه مى ‏دهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»، «لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ»

معناى جمله: (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئاً) این است‏ كه اگر شما مسلمین در مقابل آن فرح و خوشحالى كه كفار براى شكنجه و ضررهاى شما اظهار می نمایند صبور و پرهیزكار باشید، نیرنگ هاى آنان هیچ گونه ضررى به شما نخواهد زد.

از جمله: (لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ) استفاده می شود كه كفار همه وقت نسبت به مسلمانان نیرنگ بازى كرده و می كنند كه خدا خبر می دهد: نیرنگ ایشان به شما ضررى نمی زند.

جمله: (إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ) از طرفى به مسلمین دلدارى می دهد و می فرماید: مطمئن باشید كه خدا به رفتارهاى زشت كفار احاطه دارد و از جهتى هم كفار را تهدید می نماید و می فرماید: گمان نكنید كه این گونه أعمال شما از احاطه ما خارج هستند. بلكه در موقع انتقام از شما انتقام خواهیم گرفت.


پیام‏ های آیه:

1ـ حسادتِ دشمنان به قدرى است كه اگر اندك خیرى به شما برسد، ناراحت مى‏ شوند. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»
2ـ راه نفوذ دشمن، یا ترس و طمع ماست و یا بى ‏پروایى و بى ‏تقوایى ما، كه صبر و تقوا، راه خنثى كردن آنهاست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ»
3ـ در برابر حسودانى كه از رشد ما ناراحتند، چاره‏اى جز صبر و تقوا نیست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ»
4ـ خداوند با افشاى روحیّات دشمن، به مسلمانان هم روحیّه مى ‏دهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»، «لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ»

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر آسان، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 



- نظرات (0)

راهکار قرآنی برای خواستگاری دختر از پسر

خواستگاری

اگر روزی یک دختر نجیب و عفیف، از رفتار و ادب یک پسر خوشش بیاید و او را یک مرد ایده آل برای زندگی خود ببیند و از طرفی بیم آن داشته باشد که از ازدواج با چنین پسری محروم شود، چه کند؟ چگونه می ‌تواند از آن پسر خواستگاری کند؟

سکانس اول:

انتخاب همسر پسران و دختران متفاوت است. بنابر فرهنگ و آداب جامعه ما، انتخاب همسر در مرحله اول، انتخاب آزادانه‌ای است که نصیب پسر می‌ شود.

پسر می ‌تواند خصوصیاتی که برای شریک زندگی‌اش در نظر دارد را مطرح کند و از آن ‌سو در بین دخترانی که برای ازدواج با او مطرح می ‌شوند مناسب ‌ترین گزینه را انتخاب کند.
اما دختران از این آزادی نسبی بی ‌بهره‌اند. آن‌ ها در مرحله اول باید انتظار بکشند تا خواستگاری به سراغشان بیاید. بعد اگر او را مطابق شرایط و خواسته ‌هایشان دیدند انتخابش کنند؛ اما ممکن است که خواستگار حاضر، شرایط یک زندگی ایده آل را نداشته باشد. در این صورت یا باید دست رد به سینه او بزنند و یک مرحله به عقب برگردند و دوباره انتظار خواستگار دیگری را بکشند، یا از ترس اینکه خواستگار دیگری در کار نباشد تن به ازدواج با گزینه مردود حاضر داده، نقد را بر نسیه ترجیح دهند و دچار زندگی سختی بشوند که دردسرهای متعدد بعدی را به دنبال داشته باشد. خصوصاً اگر خانم ترس بالا رفتن سن را هم داشته باشد؛ در این صورت است که کار برای او بسیار دشوار می ‌شود.
اما اگر یک دختر جوان، نجیب، پاکدامن و متدین، بخواهد این خصوصیات را برای خود حفظ کند و همچنین دچار مشکلاتی که مطرح شد، نشود و از طرفی، فرد مناسب برای زندگی خود را در نظر داشته باشد، غیر از اینکه بنشیند و انتظار بکشد تا آن پسر جوان به خواستگاری‌اش بیاید چه‌کار دیگری می ‌تواند انجام دهد؟ آیا او می ‌تواند به خواستگاری آن جوان برود؟
پاسخ به این سوال کمی توضیح می‌ طلبد. برای شروع به یک نمونه قرآنی اشاره می ‌کنم:
جوان از ترس مأموران، از شهر خود گریخته بود و به بیابان ‌ها پناه آورده بود. از دور دست عده‌ای را دید که به همراه گوسفندانشان پیرامون چشمه آبی جمع شده‌اند. خود را به آن‌ ها رساند.

منظره‌ای توجهش را جلب کرد: دو دختر جوان کنار ایستاده بودند و دام ‌هایشان را پیرامون خود جمع کرده بودند تا مردان شهر گوسفندهایشان را سیراب کنند و بروند و بعد آن‌ ها برای آب دادن به گوسفندانشان به کنار چشمه بروند.

سوالی ذهنش را مشغول کرد: اینکه این دختران با این حیا و پاکی چرا خود اقدام به چرا بردن گوسفندان کردند؟ علت را از خودشان پرسید. آن‌ ها گفتند که پدر پیری دارند که چرای گوسفندان از او ساخته نیست.
جوان، بعد از شنیدن صحبت ‌های آنان، در حالی که هنوز مردان شهر از کنار چشمه آب متفرق نشده بودند گوسفندهای آنان را سیراب کرد.

وقتی دختران به منزل بازگشتند، پدر از بازگشت زود هنگام آن‌ها پرسید و آن‌ ها همه ماجرا را تعریف کردند. پدر که مشتاق دیدار جوان شده بود و می‌ خواست پاداش محبت او را بدهد، یکی از دخترانش را به دنبال او فرستاد.

دختران برای رعایت این امر که نفع اصلی آن نیز متوجه خود آن‌ هاست و موجب حفظ کرامت و شخصیتشان می‌شود، باید به نحوی پسر را به خواستگاری دعوت کنند؛ اما این دعوت نباید به‌ صورت مستقیم توسط خود دختر انجام شود، بلکه می ‌توان از طریق پدر و مادر، فامیل، آشنایان و حتی دوستان اقدام نمود

در راه منزل، آن جوان کمی جلوتر از دختر حرکت می‌ کرد. دختر که حرکات جوان را زیر نظر داشت از یاری‌اش در آب دادن به گوسفندان، از قوّت بازو و توانایی ‌اش و از همه مهم‌ تر، از حیا و تعهد آن جوان خوشش آمد. از این رو ماجرا را با پدر در میان گذاشت. پدر که جوان را جوانی برازنده و مناسب دید، او را در منزل خویش اسکان داد، دخترش را به ازدواج او درآورد و چراندن گوسفندانش را به او سپرد؛ هم به او منزل داد، هم همسر و هم شغل.
 

سکانس دوم:

این ماجرای حضرت موسی و شعیب نبی علی نبینا و آله و علیهما السلام را حتماً شنیده یا خوانده‌اید.

در این حکایت که نمونه ‌های مشابهی از آن را می ‌توان در تاریخ یافت، پسر جوان به خواستگاری نرفت. بلکه خواستگاری از طرف خانواده دختر مطرح شد. علاوه بر اینکه حرمت و کرامت دختر به‌ صورت کامل حفظ شد و کوچک ‌ترین آسیبی به دختر، شخصیتش و آبرویش وارد نشد.
این حکایت می ‌تواند الگوی مناسبی برای دختران جوان و پاکدامن باشد. دخترانی که فرد مناسبی را برای زندگی خود یافته‌اند و نمی‌ خواهند فرصت را از دست بدهند و منتظر بنشینند، بلکه می ‌خواهند خودشان کاری کنند.
مطابق فرهنگ ما، خواستگاری از سوی پسر انجام می‌ شود و هرگز خواستگاری از سوی دختر نه توصیه ‌شده و نه امری پسندیده دانسته می ‌شود.

دختران برای رعایت این امر که نفع اصلی آن نیز متوجه خود آن‌ هاست و موجب حفظ کرامت و شخصیتشان می‌شود، باید به نحوی پسر را به خواستگاری دعوت کنند؛ اما این دعوت نباید به‌ صورت مستقیم توسط خود دختر انجام شود، بلکه می ‌توان از طریق پدر و مادر، فامیل، آشنایان و حتی دوستان اقدام نمود.

ماجرای حضرت موسی و شعیب نبی علی نبینا و آله و علیهما السلام را حتماً شنیده یا خوانده‌اید. در این حکایت که نمونه ‌های مشابهی از آن را می ‌توان در تاریخ یافت، پسر جوان به خواستگاری نرفت. بلکه خواستگاری از طرف خانواده دختر مطرح شد. علاوه بر اینکه حرمت و کرامت دختر به‌ صورت کامل حفظ شد و کوچک ‌ترین آسیبی به دختر، شخصیتش و آبرویش وارد نشد

آنچه در این راه، مهم است این است که دختران عفیف، خود را از نعمت مشاوره محروم نکنند. در صورتی که با این مسئله رو به رو شدند، حتماً مشاوری امین و متعهد را انتخاب و از راهنمایی ‌های او استفاده کنند. حتی همین مشاور می‌ تواند واسطه بسیار مناسبی برای دعوت از پسر برای خواستگاری باشد.


چند پیشنهاد به دوستان عزیز

چند نکته که مناسب است از آن غفلت نشود:
• ازدواج را به تأخیر نیندازید. همین‌ که شریک مناسبی برای زندگی متأهلی خود یافتید، فرصت را هدر ندهید که در تأخیر، آفت است.
• در انتخاب همسر، از مشورت ‌های دلسوزانه اطرافیان و یک مشاور امین استفاده کنید.
• هرگز گزینه مناسب را تنها با یک آشنایی خیابانی انتخاب نکنید. سریع عاشق و شیفته نشوید و در راه انتخاب همسر عاقلانه رفتار کنید.
• هرگز ارزش خود را کم نکنید. تا قبل از خواستگاری از هرگونه ارتباط بپرهیزید. عجول نباشید تا از هول حلیم در دیگ نیفتید!

• همیشه صبور و با حوصله باشید و توکل بر خدا را فراموش نکنید.


- نظرات (0)

خدا نزدیکتر از رگ گردن، و ما این همه دور

اگر «الف» به «ب» نزدیک باشد قطعاً «ب»  هم نزدیک به «الف» است آیا در مورد خداوند و ما هم همین طور است؟

چرا خداوند از رگ گردن هم به ما نزدیک است و ما از خدا دور هستیم؟


خدا به ما نزدیک است امّا ما به خدا چطور؟ آیا ما هم به خدا نزدیک هستیم؟ اگر نزدیک هستید، پس وحی دریافت کنید ببینیم چگونه دریافت می کنید؟! اگر نزدیک هستید به خدایی که عین علم است، پس خبر از غیب دهید تا گواه ادّعایتان باشد. اگر نزدیک هستید به خدایی که عین قدرت است، پس معجزه نشان دهید تا باور کنیم که نزدیک هستید.

مشکل از آن طرف نیست؛ بلکه از این طرف است.

خدا به همه نزدیک است؛ امّا همه به خدا نزدیک نیستند. شما که آیه ی «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ » را دیده اید آیه ی « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون؛ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون‏» را ببینید. یا این آیات را « أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِثَمُودَ ـــ آگاه باشید که قوم ثمود، پروردگارشان را انکار کردند! دور باد قوم ثمود »؛ « أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُود ــــ آگاه باشید که قوم عاد نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! دور باد عاد، قوم هود.»

خدا به ما نزدیک است؛ و بر ما احاطه ی وجودی دارد؛ امّا روشن است که ما از او دوریم؛ لکن نه از حیث مکانی، چون او مکان ندارد؛ بلکه از حیث رتبه ی وجودی.

وجود شدید، با تمام مراتب پایین وجود هست و بر همه ی مراتب مادون خود احاطه ی وجودی دارد؛ امّا مرتبه ی پایین وجود، به مرتبه ی فوق خود احاطه ی وجودی ندارد.

از باب تمثیل عرض می شود: نور هزار واتی، یقیناً نور نهصد واتی و هشتصد واتی و ... صد واتی را داراست؛ بی آنکه مرکّب از آنها باشد؛ امّا نور صد واتی و دویست واتی و سیصد واتی و ... هشتصد و واتی و نهصد واتی، نور هزار واتی را در خود ندارند.

نور هزار وات، بر تمام نورهای مادون خودش احاطه ی نوری دارد امّا انوار ضعیف تر بر نور هزار واتی احاطه ی نوری ندارند. نور هزار وات، بر نور پانصد وات همان اندازه احاطه دارد که بر نور صد وات احاطه دارد؛ امّا نور صد وات، از نور هزار وات دورتر است تا نور پانصد وات.

نور پانصد وات، اگر دو برابر شدّت یابد به نور هزار وات می رسد؛ امّا نور صد وات باید ده برابر شدّت یابد تا به نور هزار وات برسد. 
اگر انسان به هدف تحصیل علم و دانش یا کسب مال تلاش و کوشش می کند باید از استعداد لازم برخوردار باشد و استعدادش را در راه رسیدن به مطلوب به کار گیرد و آن را بیهوده مصرف نکند و تصمیم جدی بر تحصیل دانش داشته باشد و اسباب لازم یعنی ابزار تحصیل را فراهم کند و سپس با جدیت به تحصیل علم و کسب دانش یا ثروت اقدام کند.

خدا به ما نزدیک است؛ و بر ما احاطه ی وجودی دارد؛ امّا روشن است که ما از او دوریم؛ لکن نه از حیث مکانی، چون او مکان ندارد؛ بلکه از حیث رتبه ی وجودی. وجود شدید، با تمام مراتب پایین وجود هست و بر همه ی مراتب مادون خود احاطه ی وجودی دارد؛ امّا مرتبه ی پایین وجود، به مرتبه ی فوق خود احاطه ی وجودی ندارد

انسانی که به خدا ایمان آورده است باید توجه داشته باشد که مهم ترین هدف و مطلوب او، وصول به قرب الهی از طریق شناسایی خدای سبحان و ارتباط صمیمانه با اوست؛ زیرا جز او چیزی صلاحیت و ارزش آن را ندارد که هدف و مطلوب انسان قرار گیرد و شایستگی آن را داشته باشد که انسان به عنوان انسان در راه او تلاش و فداکاری نماید.

از این رو لازم است پس از بیداری و لزوم حرکت در جهت آن هدف و مطلوب، عزم و تصمیم خود را به کارگیرد و با فراهم کردن اسباب و وسایل مناسب با آن هدف، تلاش ها و مجاهدات خود را به گونه ای تنظیم کند که آن ها وی را به مطلوب برساند و تحقق هدف از آفرینش او را هموار سازد.

قرآن کریم در این رابطه فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (سوره: المائدة آیه : 35)؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راهش جهاد كنید باشد كه رستگار شوید».

در این آیه از مومنان خواسته شد تا برای رسیدن به رستگاری و فلاح سه کار را انجام دهد:

1ـ تقوای الهی را پیشه خود سازد.

2ـ برای تقرّب به خدا وسیله ای انتخاب کند.

3ـ در راه خدا جهاد و تلاش کند.

یعنی در مرحله اول باید سپری داشته باشد که نگذارد نافرمانی خدا به او برسد، گویا گناه تیری است که از سوی شیطان متوجه انسان می شود و آدمی با سپر تقوا مانع از اصابت آن تیر به خود می شود. زیرا شیطان در کمین است و به تعبیر قرآن (لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ) (سوره اعراف آیه27) در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بینید مى‏بینند ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند.

او می بیند و ما او را نمی بینیم، باید سپر لازم را در دست داشته باشیم تا از خطر او در امان باشیم.


- نظرات (0)

توجه به عاملی که موجب پیروزی است!

جنگ احد

در جنگ احد نقش علىّ بن ابىطالب علیهماالسلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذوالفقار نام داشت به آن حضرت داد و  حضرت على علیه السلام از ایشان حفاظت مى ‏كرد. در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك امام على علیه السلام وارد شد.

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى ‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار».

وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 121)
و [یاد كن] زمانى را كه [در جنگ احد] بامدادان از پیش كسانت بیرون آمدى [تا] مومنان را براى جنگیدن در مواضع خود جاى دهى و خداوند شنواى داناست.


پیام‏ های آیه:
1ـ روزهاى حسّاس گذشته را فراموش نكنیم و به عنوان سند تجربه، بیاد آوریم. «وَ إِذْ غَدَوْتَ ...»
2ـ در آستانه جنگ باید از خانواده دل كند. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ ...»
3ـ برنامه ‏ریزى ‏هاى فنّى، جغرافیایى و طبیعى عملیات نظامى، باید قبل از حمله‏ى دشمن صورت گیرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ»، «تُبَوِّئُ»
4ـ فرماندهى جنگ و انتخاب پایگاه‏ ها و مناطق استراتژیك دفاعى، به عهده‏ى شخص پیامبر و رهبر مسلمانان است. «تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ»

إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ (آل عمران ـ 122)
آن هنگام كه دو گروه از شما بر آن شدند كه سستى ورزند با آنكه خدا یاورشان بود و مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند.


پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند از تصمیمات ما آگاه است و پیامبرش را از افكار مردم آگاه مى ‏سازد. «إِذْ هَمَّتْ»
2ـ روزهاى سخت و تجربه از آنها را فراموش نكنید. «إِذْ هَمَّتْ»
3ـ همه‏ى كسانى كه به جبهه جنگ مى‏ روند یكسان نیستند. «طائِفَتانِ»، «أَنْ تَفْشَلا»
4ـ وجود عناصر سست بنیاد در جبهه ‏ها، عامل شكست و خطر است. «تَفْشَلا»
5ـ اگر انسان تحت ولایت خدا نباشد، سست مى ‏شود. «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»
6ـ خداوند مومنان را به حال خود رها نمى ‏كند و در مواقع حساس دست آنان را مى ‏گیرد. «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند

 فكر گناه، اگر به مرحله‏ى عمل نرسد، انسان را از تحت ولایت الهى خارج نمى‏ كند. «هَمَّتْ»، «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

8ـ یگانه داروى سستى، توكّل بر خداست. كه این دارو تنها در دست مومنان است. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ»
9ـ توكّل بر خداوند، عامل پیروزى است. «هَمَّتْ»، «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ»


تفسیر اجمالی:

از اینجا آیاتى شروع مى ‏شود كه درباره یك حادثه مهم و پر دامنه اسلامى یعنى جنگ "احد" نازل شده است زیرا از قرائنى كه در آیات 121 و 122 وجود دارد استفاده مى ‏شود كه این دو آیه بعد از جنگ احد نازل شده و اشاره به گوشه‏اى از جریانات این جنگ وحشتناك مى‏ كند و بیشتر مفسران نیز بر همین عقیده‏اند.
در آغاز اشاره به بیرون آمدن پیامبر از مدینه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احد كرده و مى‏ گوید: "به خاطر بیاور اى پیامبر آن روز را كه صبحگاهان از مدینه از میان بستگان و اهل خود بیرون آمدى تا براى مومنان پایگاه‏ هایى براى نبرد با دشمن آماده سازى".
در آن روز گفتگوهاى زیادى در میان مسلمانان بود (توضیح آن به تفصیل در ذیل خواهد آمد) و درباره انتخاب محل جنگ و اینكه داخل مدینه یا بیرون مدینه بوده باشد، در میان مسلمانان اختلاف نظر شدید بود، و پیامبر پس از مشورت كافى نظر اكثریت مسلمانان را كه جمع زیادى از آنان را جوانان تشكیل مى‏ دادند انتخاب كرد و لشكرگاه را به بیرون شهر و دامنه كوه احد منتقل ساخت، و طبعاً در این میان افرادى بودند كه در دل مطالبى پنهان مى ‏داشتند و به جهاتى حاضر به اظهار آن نبودند.

5700نفر از دانش آموزان کاشان در مسابقات قرآن شرکت کردند

جمله "وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ" گویا اشاره به همه اینها است یعنى "خداوند هم سخنان شما را مى‏ شنید و هم از اسرار درون شما آگاه بود".

إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا ...
سپس به گوشه دیگرى از این ماجرا اشاره كرده مى‏ فرماید: "در آن هنگام دو طایفه از مسلمانان (كه طبق نقل تواریخ "بنو سلمه" از قبیله اوس و "بنو حارثه" از قبیله خزرج بودند) تصمیم گرفتند كه سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدینه باز گردند".
علت این تصمیم شاید این بود كه آنها از طرفداران نظریه "جنگ در شهر" بودند و پیامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود، به علاوه "عبد اللَّه بن ابى سلول" با سیصد نفر از یهودیانى كه به لشكر اسلام پیوسته بودند بر اثر مخالفت پیامبر به ماندن آنها در اردوگاه اسلام، به مدینه بازگشتند و همین موضوع تصمیم آن دو طایفه مسلمان را بر ادامه راهى كه در پیش گرفته بودند سست كرد.
اما چنان كه از ذیل آیه استفاده مى ‏شود آن دو طایفه به زودى از تصمیم خود بازگشتند، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مى ‏گوید: وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ:" خداوند یاور و پشتیبان این دو طایفه بود و افراد با ایمان باید بر خدا تكیه كنند".
ضمناً باید توجه داشت كه ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند.

مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند

برخی وقایع از جنگ احد

در این جنگ نقش علىّ بن ابىطالب علیهما السلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذو الفقار نام داشت به آن حضرت داد و على علیه السلام از ایشان حفاظت مى‏كرد.

در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك على علیه السلام وارد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار» (مجمع البیان، ج 1، ص 497)
یكى از كفّار مكّه به نام ابن قمعه، سرباز فداكار اسلام مَصعب را به خیال اینكه او پیامبر است، شهید كرد و فریاد زد: به لات و عزّى سوگند كه محمّد كشته شد. كفّار به شهادت رسول خدا مطمئن شده و راه مكّه را در پیش گرفته و جنگ را رها كردند و عملًا این شعار به نفع مسلمانان تمام شد. در این میان مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند. (تفسیر نمونه)

 

بحث لغوی:

غدوت: غدو به معنى خارج شدن در بامداد است «غدوت» یعنى در بامداد خارج شدى.
تبوى: تبوئه، اتخاذ مكان و آماده كردن جا براى دیگرى است، به مفعول دوم با لام و بى لام متعدى مى ‏شود.
مقاعد: جمع مقعد به معنى محل قعود و محل نشستن است. در المنار گوید: آن در اصل به معنى مكان قعود است سپس به معنى مكان (از باب توسع) به كار رفته، مراد از آن در آیه مواضع است.
همت: یعنى قصد كرد. «الهم: القصد و العزم».                        
تفشلا: فشل (بر وزن جبل) به معنى ترس و ضعف است، مراد از آن در اینجا ظاهراً ضعف در تصمیم و برگشتن از تصمیم است. (قاموس قرآن)
یتوكل: وكل (بر وزن عقل): واگذار كردن. توكل بر خدا: واگذار كردن كار به خداست.


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور ج 2
تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2
قاموس قرآن
مجمع البیان، ج 1

 


- نظرات (0)

تفاوت توکل ما با توکل اولیاء الهی

"توکل‌" در اصل از ماده "وکالت‌" به معنای انتخاب وکیل کردن است یعنی اعتماد و تکیه بر غیر کردن و او را نایب خود قرار دادن است‌. (مفردات الفاظ القرآن‌، الراغب اصفهانی‌، ص 882)

توکل

منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است و قدرت به حل هر مشکلی را دارد.

 

مراحل توکل

توکل دارای مراحلی است که به آن می پردازیم:

مرتبه اوّل توكّل عوامانه 

به این معنا که انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثّر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید.

عموم مردم به چنین توکّلی معتقدند.

نقل می ‌کنند شخصی آیۀ شریفۀ: «وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» را خواند و با خود گفت: با توجّه به این آیه و قولی که خداوند داده است، دیگر نیازی به کار کردن نیست و خدا برای من كافی است. به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند که خداوند غذائی برای او بفرستد و چون خبری از غذا نشد، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسید. كمی در مسجد خوابید و به علّت گرسنگی خوابش نبرد. در همین حین دو نفر برای غذا خوردن به مسجد آمدند، یكی از آنها به دیگری گفت: نمی ‌دانیم این آقایی كه خوابیده، غذا خورده است یا نه؟ دیگری گفت حالا كه خواب است، بگذار بخوابد. آن شخص دریافت که اکنون غذا را از دست می ‌دهد و برای اینکه به آن دو نفر بفهماند بیدار است، سرفه کرد.

آن دو نفر از بیداری او مطلع شدند و کمی غذا به وی دادند. وقتی كه مرد غذایش را خورد و از مسجد خارج شد، دید یکی از همسایگان مسجد فرزندش را چنین نصیحت می‌ کند که: «تو به خدا توکّل کن، خدا برای تو کافی است.»

وقتی این مطلب را شنید جلو رفت و گفت: «خدا برای انسان کافی است، امّا خود انسان هم باید یک سرفه بکند.» به این می‌ گویند: توکّل عوامانه،یعنی می‌ داند غذا را خداوند برای او فرستاده است. ولی سرفۀ خودش را هم در فیضی که به او رسیده است، موثّر می ‌داند و چون چنین عقیده‌ای دارد، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمی ‌رساند.

بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى...

 مرتبۀ دوّم؛ توکّل خواص

مرتبۀ دوّم توكّل؛ مربوط به خواص است. کسانی که سبب دیگری غیر از خدای تعالی نمی‌ بینند و هرچه فیض و رحمت در جهان هستی است، از ناحیۀ فیّاض مطلق می‌ دانند.

سلسلۀ اسباب و علل در نظر آنان جلوه‌ای ندارد و به مرحلۀ کاملی از توحید افعالی رسیده‌اند. 

«قرآن شریف در آیاتی این حقیقت را بیان می ‌فرماید. امّا درک واقعی آن برای همه مشکل است. می ‌فرماید: 
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» [1]
بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى ‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى ‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏ گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى.
و نیز در آیۀ دیگری می‌فرماید:
«وَوَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» [2]
و اگر خداوند تو را زیانى برساند آن را جز او برطرف كننده‏اى نیست، و اگر براى تو نیكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده‏اى نباشد، او خیر خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏ رساند و اوست كه بسیار آمرزنده و مهربان است.
و خوشا به حال آنانكه درک واقعی از این آیات دارند و به کمال توحید افعالی دست یافته‌اند. البته رسیدن به این مرتبه و دست‌یابی کامل به توحید افعالی، گاهی برای عموم مردم نیز رخ می ‌دهد و آن هنگامی است که در بن‌بست یا تنگنائی گرفتار آیند و هیچ فریادرسی نداشته باشند.

توکل عوامانه :انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید

«فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ» [3]
و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى ‏خوانند در حالى كه ایمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همین كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى‏ ورزند.
شخص موثّقی نقل می‌کرد رفیق پزشكی داشتم که منكر خدا بود. هر چه با او صحبت می‌كردم و برای او برهان اقامه می‌ کردم، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلایل علمی من در او اثرگذار نبود.

آن پزشک فرزند پسری داشت که دچار حادثه شد و تحت عمل‌‌‌ جراحی قرار گرفت. وقتی فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتیجه بودیم، ناگهان دیدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند، رفتم جلو و گفتم: كدام خدا؟ تو که منکر توحید بودی! گفت: دست از سرم بردار، بگذار بچّه‌ام را از خدا بگیرم. و تا وقتی فرزند او را بیرون آوردند، با خدا راز و نیاز می‌کرد و سلامتی فرزندش را از او می ‌طلبید.
 

مرتبۀ سوّم؛ توكّل أخصّ الخواص

مرتبۀ سوّم توكّل؛ توكّل أخصّ الخواص است. در این مرتبه، آدمی به مقام تسلیم و رضا در مقابل مقدّرات، اوامر و نواهی الهی می‌ رسد. به عبارت دیگر هم در امور تکوینی و هم در امور تشریعی و قوانین، تسلیم محض ارادۀ الهی می‌ شود. رسیدن به این مقام دشوار است و نیاز به تمرین و ممارست علمی و عملی دارد
امام صادق (علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خود و آن حضرت از قول امیرالمومنین(علیه السلام) نقل ‌فرموده‌اند:
«الْإِیمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» [4]
بنابر فرمایش مولای متقیّان حضرت علی (علیه السلام) ایمان دارای چهار ستون و یا چهار رکن است و بدون حتّی یکی از آن ارکان، ناقص می ‌شود.
رکن اوّل آن است که پناه انسان در زندگی خدای سبحان باشد و به هیچ موجود دیگری به غیر از او تکیه نکند.  
رکن دوّم اینکه آدمی امورات خود را به خداوند متعال واگذار نماید.
رکن سوّم، راضی ‌بودن انسان به مقدّرات الهی و پذیرش قضای خداوند است.
رکن چهارم آن است که بنده، تسلیم اوامر خدای تعالی باشد.  

و اینجاست که می توانیم تفاوت توکل خودمان با توکل اولیاء خدا را دریابیم، باشد که بکوشیم با حذف خود به مرتبه عالی توکل دست یابیم. 

پی نوشت ها:
1. آل‌عمران / 26.
2. یونس / 107.
3. العنکبوت / 65.
4. الكافی، ج 2، ص 47.    


- نظرات (0)

دو ویژگی اصلی دنیا در قرآن!‌

در دین درباره بی ارزش بودن دنیا به معنی بی ارزشی مقایسه ای است، یعنی دنیا ارزش ندارد که ما به خاطر آن اصول اخلاقی و اجتماعی و معنی انسانیت و بزرگواری را از دست بدهیم. 

مرگ

قرآن کریم در این زمینه دو تعبیر دارد:

1. دنیا متاع زودگذر: «وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ كَذَلِكَ كَانُوا یُوْفَكُونَ»؛ [1] و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد می‌‏ کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! این‌ چنین از درک حقیقت بازگردانده می ‌‏شوند.

«وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ كَأَن لَّمْ یَلْبَثُواْ إِلاَّ سَاعَةً مِّنَ النَّهَارِ یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ...»؛ [2] (به یاد آور) روزى را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) می ‌‏سازد آن ‌چنان‌که (احساس می‌‏کنند) گویى جز ساعتى از روز، (در دنیا) توقّف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند.

در این آیات اشاره به وضع دردناک مشرکان در قیامت کرده و می ‌‏گوید به خاطر بیاور آن ‌روز را که خداوند همه آنها را محشور می‌ کند، در حالى‌ که چنان احساس می‌‏کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبود؛ به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند.

این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا، یا به دلیل آن است که اصولاً در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست.

یا از آن ‌رو است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشت که گویى بیش از یک ساعت نبود.

و یا این ‌که به دلیل عدم استفاده صحیح از عمر خود، چنین می‌‏ پندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشت.

بنابر آنچه گفته شد، جمله «یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ» (یکدیگر را می ‌‏شناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنى آنچنان عمر را کوتاه احساس می‌‏ کنند که گویا تنها به مقدارى بود که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفه‌‏اى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند.

خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.ار آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزشنیست

این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است؛ یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو می ‌‏روند که گذشت سال ‌ها و قرون و اعصار را احساس نمی ‌‏کنند، به طورى که به هنگام رستاخیز فکر می ‌‏کنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا ده‌ها هزار سال بود، بیش از ساعتى به درازا نکشید؛ [3] زیرا کوتاهى زندگى دنیا برایشان روشن شد. آنان می‌‏ پنداشتند که دنیا سراى باقى است. در حالى‌که اگر دنیا را میلیون ‌ها سال هم تصور کنید، در برابر جاودانى آخرت هیچ وزن و اعتبارى ندارد. حال چگونه است مدت زندگى چند ده سال آدمیان در برابر ابدیت آخرت: «یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا»؛ [4] آنها آهسته با هم گفت‌وگو می‌کنند (بعضى می‌‏ گویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید. [5]

لذا دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این ‌طور می ‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است.

2. دنیا متاع اندک: «لْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ »‏؛ [6] به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است.

منظور از قلیل و ناچیز در این‌جا فنا پذیری و از بین رفتن سریع است. 

دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این‌طور می‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است

دو اصل اساسی در هدفمندی آفرینش از نظر قرآن

از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است؛ بلكه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده‏اند.

در آیات زیادى از قرآن به هدفدارى آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است؛ از جمله:
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ* الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»؛ آل عمران (3)، آیه 190 - 191.؛ «مسلماً در آفرینش آسمان ‏ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، براى صاحبان عقل و اندیشه آیاتى است؛ كسانى كه خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام كه بر پهلو خوابیده‏اند، به یاد مى‏ آورند و در آفرینش آسمان‏ ها و زمین مى ‏اندیشند بارالها! این را بیهوده نیافریده‏اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه‏دار».
آیات فوق انسان را به اندیشه وا مى‏ دارد و مى ‏فهماند كه مشاهده بدون اندیشه و تفكر ره به جایى نمى ‏برد.
در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:
«رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»؛ «پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى، خلقت مناسب او را عطا كرد و آن گاه هدایت نمود».
در این آیه به دو اصل اساسى اشاره شده است: نخست اینكه خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.از آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزش نیست، بلكه ارزش مقدمی دارد و مانند جهاز تغذیه در جنین است كه برای دوران محدودی مناسب است و برای دوره بعدی حیات جهازات كامل تر و پایاتری لازم است. جهان نیز جنین دنیایی بزرگ تر و پایاتر است و مقدمه ای برای رسیدن به حیات برتر.

 

پی نوشت ها:

[1]. روم، 55.

[2]. یونس، 45.

[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏8، ص 302- 303.

[4]. طه، 103.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏14، ص 210.

[6]. نساء، 77.


- نظرات (0)

بیگانگان را مَحرم اسرار خویش قرار ندهیم

راز

ملاك دوستى و روابط صمیمانه‏ى مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد.

روابط صمیمى با دشمنِ توطئه‏گر، نشانه‏ى بى ‏عقلى است. برخورد با صفا با  افراد بى ‏صفا، كم عقلى است

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ (آل عمران ـ 118)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از غیر خودتان [دوست و] همراز مگیرید [آنان] از هیچ نابكارى در حق شما كوتاهى نمى‏ ورزند آرزو دارند كه در رنج بیفتید دشمنى از لحن و سخنشان آشكار است و آنچه سینه ‏هایشان نهان مى ‏دارد بزرگتر است در حقیقت ما نشانه‏ها [ى دشمنى آنان] را براى شما بیان كردیم اگر تعقل كنید.


بیگانگان را محرم اسرار خود نسازید

این آیه به دنبال آیاتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بیان كرد، به یكى از مسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبیه لطیفى به مومنان هشدار داده است كه غیر از هم مسلكان خود براى خود، دوست و هم رازى انتخاب نكنند و بیگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. یعنى كفار شایستگى دوستى شما را ندارند و نباید آنان دوست و محرم اسرار شما باشند. كفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان كوتاهى نمى ‏كنند (لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالًا)
هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نیست كه به خاطر جدایى در مذهب و مسلك، آرزوى زحمت و زیان شما را در دل خود نپرورانند، بلكه پیوسته علاقه آنها این است كه شما در رنج و زحمت باشید. (وَدُّوا ما عَنِتُّمْ)

آنها براى اینكه شما از مكنونات ضمیرشان آگاه نشوید و رازشان فاش نگردد، معمولاً در سخنان و رفتار خود مراقبت مى‏ كنند و با احتیاط و دقت حرف مى ‏زنند، ولى با وجود این، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است و گاه به طور ناخودآگاه سخنانى بر زبان مى ‏آورند كه مى ‏توان گفت همانند جرقه‏ای است از آتش پنهانى دل هاى آنها، و مى ‏توانید از آن، به ضمیر باطن آنان پى ‏ببرید (قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ).
این آیه حقیقتى را بیان مى ‏كند كه امیر مومنان علیه السلام در سخنان خود توضیح فرموده است، آنجا كه مى ‏فرماید: "ما اضمر احد شیئا الا ظهر فى صفحات وجهه او فلتات لسانه‏". "هیچ كس در ضمیر باطن، رازى را پنهان نمى ‏دارد، مگر اینكه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراكنده و خالى از توجه او آشكار مى‏ شود".
خلاصه اینكه خداوند بدین وسیله طریقه شناسایى باطن دشمنان را نشان داده و از ضمیر باطن و راز درونیشان خبر مى‏ دهد و مى‏ فرماید: آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان كرده‏اند، به مراتب از آنچه بر زبان مى ‏آورند بزرگ ‏تر است. (وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ).

كلمه‏ى «بِطانَةً» به لباس زیر گفته مى ‏شود كه به «بطن» و شكم مى ‏چسبد و مقابل آن "ظهارة" به معنى لباس روئین مى ‏باشد. این كلمه، كنایه از مَحرم اسرار است

سپس اضافه نموده: ما براى شما این آیات را بیان كردیم، كه اگر در آن تدبر كنید، به وسیله آن مى‏ توانید دوست خود را از دشمن تمیز دهید، و راه نجات را از شر دشمنان پیدا كنید (قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الْآیاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ).


ذکر یک نکته: 

حرف (لا) در جمله (لا تَتَّخِذُوا) ناهیه و معناى نهى حرمت است، و از اطلاق این آیه استفاده می شود: این حرمت براى همیشه یعنى تا روز قیامت خواهد بود. كلمه (بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ) یعنى كسی كه محرم راز و اسرار انسان باشد، بنابراین بر افراد مسلمان حرام است كه هر نوع شخص غیر مسلمان را از اسرار و رازهاى خویشتن آگاه نمایند و یا اینكه از روى صدق و صفا با آنان ایاب و ذهاب كنند.

افرادى كه در این زمان مرتكب این عمل ناپسند می شوند و چه بسا دیده می شود با غیر مسلمین حتى رفت و آمد خانوادگى دارند می توان گفت: از معناى این آیه شریفه و امثال آن مستخصر نیستند، و الا چگونه غیرت یك فرد مسلمان اجازه می دهد اهل خانه‏اش با بیگانگان مواجه شوند. چون ارواح عموم مومنین یكى است كه در میلیون ها قالب جاى گرفته است لذا خداى مهربان آنان را عموماً به یك خطاب مورد خطاب قرار داده و فرموده: (مِنْ دُونِكُمْ) نظیر آیه 60 سوره مباركه: نور كه می فرماید: (فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ)

بنا به قولى منظور از: أَنْفُسِكُمْ اهل یك خانه است.

در این جمله می خواهد بفرماید: اهل یك خانه همه یك نفس و یك جان می باشند، پس روح ایمان هم یكى است ولى در قالب ‏هاى متعددى قرار گرفته و ارواح غیر مومنین به طور كلى نسبت به ارواح مومنین بیگانه و اضداد می باشند.


دشمن براى ما چه آرزو مى ‏كند؟

اگر به واژه‏ى «ود» در قرآن بنگریم، آرزوهاى دشمنان را درباره خود در مى‏ یابیم:

1ـ او مى‏ خواهد ما از سلاح و سرمایه‏ى خود غافل باشیم. «وَدَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ» (نساء، 102)

2- او از ما سازش و نرمش مى ‏خواهد. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (قلم، 9)

3ـ او براى ما رنج و فشار و زحمت مى‏ خواهد. «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»

4- او براى ما ارتداد و بازگشت از دین را مى‏ خواهد. «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا» (بقره، 109)


بحث لغوی: 

1ـ كلمه‏ى «بِطانَةً» به لباس زیر گفته مى ‏شود كه به «بطن» و شكم مى ‏چسبد و مقابل آن "ظهارة" به معنى لباس روئین مى ‏باشد. این كلمه، كنایه از مَحرم اسرار است. 
2ـ كلمه‏ى «عنت» به معنى سختى و رنج، و كلمه‏ى «یألون» به معنى كوتاهى كردن در انجام كارى است.
3ـ "خبال" در اصل به معنى از بین رفتن چیزى است، غالباً به زیان هایى كه در عقل انسان اثر مى‏ گذارد، گفته مى ‏شود.
4ـ یألونكم: الو (بر وزن عقل) به معنى تقصیر و كوتاهى است.
5ـ عنتم: عنت (بر وزن اجل)، مشقت. عنتم: به مشقت افتادید.


پیام‏ های آیه:

1ـ بیگانگان را مَحرم اسرار خویش قرار ندهیم. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ» وجود مستشاران خارجى در كشورهاى اسلامى، ممنوع است.
2ـ راز دارى، یك وظیفه‏ى قطعى است. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ»
3ـ هر مسلمانى هم كه مصداق «دُونِكُمْ» باشد، نباید محرم اسرار قرار گیرد، زیرا در میان مسلمانان نیز افراد فتنه‏ جو و جاسوس، كم نیستند. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ ...»
4ـ ملاك دوستى و روابط صمیمانه‏ى مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ»
5ـ جامعه‏ى اسلامى، برتر از جامعه‏ى غیر اسلامى است. «دُونِكُمْ» به جاى «غیركم» نشان آن است كه غیر مسلمانان، دون و پائین اند. «مِنْ دُونِكُمْ»

بنا به قولى منظور از: أَنْفُسِكُمْ اهل یك خانه است. در این جمله می خواهد بفرماید: اهل یك خانه همه یك نفس و یك جان می باشند، پس روح ایمان هم یكى است ولى در قالب ‏هاى متعددى قرار گرفته و ارواح غیر مومنین به طور كلى نسبت به ارواح مومنین بیگانه و اضداد می باشند

6ـ اوّلین حركت و خطر دشمن، تهاجم فرهنگى است. دشمن در ضربه زدن به فكر و اندیشه كوتاهى نمى ‏كند. «لا یَأْلُونَكُمْ خَبالًا»
7ـ دشمنان با روش هاى گوناگون با ما برخورد مى ‏كنند:

1. فساد. «لا یَأْلُونَكُمْ خَبالًا» 2. فشار. «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» 3. نفاق. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»
8ـ دشمنان خود را بشناسید و هشیار باشید، آنان ذرّه‏اى در توطئه و فتنه علیه شما كوتاهى نمى‏ كنند. «لا یَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»
9ـ اوامر و نواهى الهى، دلیل و فلسفه دارد. اگر شما را از روابط صمیمانه با دشمنان نهى مى ‏كند، به خاطر آن است كه آنان در توطئه علیه شما كوتاهى نمى‏ كنند. «لا تَتَّخِذُوا»، «لا یَأْلُونَكُمْ»
10ـ از كوزه همان برون تراود كه در اوست. از دشمن انتظارى جز بغض و كینه نیست. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
11ـ دشمنان خود را از تبلیغات آنان بشناسید. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
12ـ روابط صمیمى با دشمنِ توطئه‏گر، نشانه‏ى بى ‏عقلى است. برخورد با صفا با افراد بى‏صفا، كم عقلى است. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»، «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
13ـ خداوند به درون همه آگاه است و نقشه‏ هاى دشمنان اسلام را افشا مى‏ كند. «وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»

14ـ دشمنان شما منافق هستند، ظاهر و باطنشان یكى نیست. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ»
15ـ خداوند با معرّفى روحیات دشمن، با شما اتمام حجّت كرده است. «قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ»
16ـ مومن بودن مسأله‏اى است و عاقل بودن مسأله دیگر، لذا در این آیه خداوند به مومنان مى ‏فرماید: كفّار را محرم اسرار خود قرار ندهید، اگر عقل دارید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر آسان، ج 2

 


- نظرات (0)

شکم باره ای که همه را هلاک می کند!

دنیا

دنیا، شکمخواره‌ای است که همه را هلاک می‌ نماید، آن‌گاه که به دست آرزومندان افتاد و با خواهش ‌های آنان دمساز شد، می ‌نگرند که جز سرابی بیش نیست!

دنیایی که نمی ‌ماند!

دنیا نامی است بر مرحله ابتدایی از هستی و قشری کم ‌مایه از آن که در حال حاضر، انسان محصور در سختی آن زندگی می ‌کند.

قرآن بینش ویژه‌ای در مورد دنیا به دست می ‌دهد و ماهیت آن را برای انسان آشکار می ‌کند. دنیا سرای درد است؛ از آن رو که آن را با بلا در پیچیده‌اند. (1)

دنیا گذرگاهی است که آن را در مسیر آتشفشان و صخره‌ های لرزان کشیده‌اند، هیچ‌ کس از مومن و مشرک، بی‌ بلا و دشواری، از این گذرگاه نخواهد گذشت.
نیمه دیگر رخسار دنیا، آرزوست؛ زیرا خداوند دنیا را زینتکده‌ای ساخته است و زمین، کانون حیات دنیا را با زینت ‌ها آراسته است. (2)

به علاوه شیطان نیز در این زینتکده مأذون است تا به تزئین بپردازد، اما ویژگی تزئین شیطان آن است که زشتی‌ ها را نیز زیبا جلوه می ‌دهد. (3)
حیات دنیا با چنین خصیصه‌ای، امل‌ ها را بر می ‌انگیزد و در وسعت این آرزوهای بلند، چهره‌ای فربه از خویش به دست می‌ دهد.

قرآن می ‌آموزد که دنیا، خود چهره‌ای نزار و استخوانی دارد (4) و آنچه را فربه می ‌سازد، آرزوهای آدمی است. قرآن برای آنکه پرده ‌های غرور و غفلت را از مقابل دیده غافلان و مغروران کنار زند و ناپایداری و زودگذر بودن دنیا را ترسیم کند، دنیا را در قالب مثال ‌هایی به همگان معرفی می‌ کند.


زینت بی ‌دوام

«إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأَرْضِ مِمَّا یَأْكُلُ النَّاسُ وَالأَنْعَامُ حَتَّىَ إِذَا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَآ أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا كَأَن لَّمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ

وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ».

مرحله اول کودکی است که در غفلت و بی ‌خبری و بازی می‌ گذرد، مرحله دوم نوجوانی است که سرگرمی جای بازی را می ‌گیرد، مرحله سوم جوانی است که مرحله شور و عشق و تجمل‌ پرستی است، مرحله چهارم مرحله‌ای است که احساسات کسب مقام و فخر در انسان زنده می ‌شود و در مرحله پنجم است که آدمی به فکر افزایش مال و جمع ثروت می ‌افتد

«در حقیقت مثل زندگى دنیا بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ریختیم پس گیاه زمین از آنچه مردم و دامها مى‏خورند با آن درآمیخت تا آنگاه كه زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند شبى یا روزى فرمان [ویرانى] ما آمد و آن را چنان در ویده كردیم كه گویى دیروز وجود نداشته است این گونه نشانه‏ها[ى خود] را براى مردمى كه اندیشه مى ‏كنند به روشنى بیان مى ‏كنیم.

و خدا [شما را] به سراى سلامت فرا مى‏خواند و هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى ‏كند.» (5)
در این مثال، دنیا صحنه‌ای مالامال از جنب و جوش و حرکت است. باران به میهمانی زمین آمده و گیاهان با آب باران خود را شستشو می ‌دهند و شکوفا می‌ شوند و به ثمر می ‌رسند؛ به ‌گونه‌ای که زمین همچون عروسی زینت می‌ یابد و جلوه‌ گری می‌ کند و اهل زمین با دیدن آن فریفته می‌ شوند و گمان می‌ دارند که این همه جلوه ‌های زیبا مرهون تلاش ‌های آن‌هاست و کسی را یارای آن نیست تا این مواهب و نعمت‌ ها را از آن‌ها باز پس گیرد. اما ناگهان فرمان الهی فرا می ‌رسد و سرمایی سخت یا طوفانی در هم‌ کوبنده همه چیز را در هم می ‌ریزد و آن ‌ها را چنان دور می ‌کند که گویا هرگز نبوده‌اند.

گویی همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاده و آنچنان همه چیز دگرگون شده است که باور نمی‌ کنیم این همان باغ سرسبز و خرمی است که دیروز به روی ما می ‌خندید. این حکایت دنیایی است که نه جای امنیت و سلامت است و نه آن را ثبات و پایداری است و کسی از خوشی‌ های آن جز حظ و بهره اندکی نبرده است. (6)
امام علی (علیه السلام) دنیا و فرجام دنیا پرستی را چنین ترسیم کرده است: «شما را از دل بستن به دنیا بر حذر می‌ دارم؛ زیرا دنیا به کام دنیاپرستان شیرین شده است و در نظر آنان سبز و خرم است، به شهوت ‌ها و خواهش‌ های بیهوده پیچیده شده است و به وسیله متاع‌ های زود از بین‌ رونده اظهار دوستی می‌ کند و به زیورهای اندک مردم را به شگفت آورده، شاد می‌ نماید و برای آرزوها و فریب، خویش را آرایش می‌ کند.

شادی آن پایدار نیست و از درد و اندوهش آسوده نمی ‌باید گشت، بسیار فریبنده و زیان ‌رساننده است، تغییر دهنده حالات است، فانی و نابود و تباه می‌ گردد، شکمخواره‌ای است که همه را هلاک می‌ نماید، آنگاه که به دست آرزومندان افتاد و با خواهش ‌های آنان دمساز شد، می‌ نگرند که جز سرابی بیش نیست.» (7)

دنیا دوستی

زرق و برق ناپایدار

«وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرًا

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا»

«و براى آنان زندگى دنیا را مثال بزن كه مانند آبى است كه آن را از آسمان فرو فرستادیم سپس گیاه زمین با آن در آمیخت و [چنان] خشك گردید كه بادها پراكنده‏اش كردند و خداست كه همواره بر هر چیزى تواناست.

مال و پسران زیور زندگى دنیایند و نیكی هاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است.» (8)
در این مثال قطره‌ های حیاتبخش باران بر پهنه زمین می ‌ریزد و صفحه کوه و صحرا یکپارچه جنبش و حیات می‌ شود، گل‌ ها و شکوفه ‌ها و میوه‌ ها یکی بعد از دیگری زینت بخش شاخه‌ها می ‌شوند. گویی همه می‌ خندند، فریاد شادی می‌ کشند و به وجد و رقص در ‌آمده‌اند. ولی این صحنه دل‌ انگیز دیری نمی ‌پاید، بادهای خزان شروع می ‌شود و گرد و غبار مرگ بر سر آن‌‌ ها می ‌پاشد، هوا به سردی می ‌گراید، آب‌ها کم می‌ شود و چیزی نمی‌ گذرد که آن گیاه خرم و سرسبز و خندان، به شاخه ‌ها و برگ‌ های پژمرده و بی ‌فروغ تبدیل می ‌شوند که باد و نسیم آن ‌ها را به هر سو می ‌پراکند. (9)
امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «خدا رحمت کند کسی را که در امر دنیا اندیشه کند و عبرت گیرد و از ناپایداری دنیا بینا شود و باور کند که آنچه از دنیا باقی مانده، به زودی نابود است و آنچه از آخرت موجود است، زوال‌ ناپذیر و همواره بوده است و آنچه از ساعات عمر که به حساب می‌ آید، به پایان می ‌رسد و هرچه انتظار دارید (مرگ و قیامت) آینده است و هر آینده‌ای نزدیک است.» (10)

شما را از دل بستن به دنیا بر حذر می‌ دارم؛ زیرا دنیا به کام دنیا پرستان شیرین شده است و در نظر آنان سبز و خرم است، به شهوت ‌ها و خواهش‌ های بیهوده پیچیده شده است و به وسیله متاع‌ های زود از بین‌ رونده اظهار دوستی می‌ کند و به زیورهای اندک مردم را به شگفت آورده، شاد می‌ نماید و برای آرزوها و فریب، خویش را آرایش می‌ کند

متاع غرور

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»؛ «بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخر فروشى شما به یكدیگر و فزون ‏جویى در اموال و فرزندان است [مث ل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاك شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مومنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.» (11)
در این مثال ابتدا از وضع زندگی دنیا و مراحل مختلف و انگیزه ‌های حاکم بر هر مرحله ترسیم گویایی صورت گرفته و در مجموع دوران ‌های عمر آدمی به پنج مرحله «غفلت»، «سرگرمی»، «تجمل»، «تفاخر» و «تکاثر» تفسیم شده است.

مرحله اول کودکی است که در غفلت و بی ‌خبری و بازی می‌ گذرد، مرحله دوم نوجوانی است که سرگرمی جای بازی را می ‌گیرد، مرحله سوم جوانی است که مرحله شور و عشق و تجمل‌ پرستی است، مرحله چهارم مرحله‌ای است که احساسات کسب مقام و فخر در انسان زنده می ‌شود و در مرحله پنجم است که آدمی به فکر افزایش مال و جمع ثروت می ‌افتد. (12)
زندگی دنیا هنگامی که با مقیاس‌ های بشری سنجیده می‌ شود، در چشمان انسان بسیار بزرگ و خیره‌ کننده به نظر می رسد، اما چنانچه در قیاس با آخرت و معیارها و مشخصات آن سنجیده شود، بسیار کم‌ ارزش و بی‌ اهمیت خواهد شد؛ همان‌گونه که در این مثال دنیا همچون اسباب‌ بازی کودکان ترسیم شده که اهل دنیا در طول دوران عمر خود به بازی با آن مشغول اند و از مسائل مهم و جدی که در پیش رو دارند، باز می‌ مانند.


پی‌نوشت ها:
1. نهج‌البلاغه، خطبه 226.
2. کهف: 7.
3. حجر: 39.
4. نساء: 77.
5. یونس: 24 و 25.
6. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1775.
7. نهج‌البلاغه، خطبه 110.
8. کهف: 45 و 46.
9. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج12، ص 444.
10. نهج‌البلاغه، خطبه 102.
11. حدید: 20.
12. تفسیر نمونه، ج23، ص 351.



- نظرات (0)

قرآن، تورات و انجیل را تأیید می کند

قرآن

همان طور که می دانیم ارسال رسل با هدفی معین و مشخص صورت می گرفته؛ و آن تربیت و تکامل آدمی بوده است.

هر پیامبری با شیوه ای این هدف را تعقیب می کرده؛ در این میان برخی از پیامبران الهی کتاب داشتند. نه حتما کتاب به معنای بین الدفتین؛ بلکه در واقع به معنای آنچه مکتوب بوده. مانند حضرت موسی علیه السلام که آن 10 فرمان بر روی لوحی مکتوب بوده است. (... أَخَذَ الأَلْوَاحَ وَفِی نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ) (اعراف/154)

پیامبر آخرین که سلسلۀ ارسال رسل با ایشان خاتمه یافت؛ کتاب مفصلی داشتند که در طی 23 سال بر ایشان نازل شد؛ عده ای آیات را می نوشتند و حفظ می کردند.

این مصحف شریف با ادبیات "مصدق لما بین یدیه"  آمد؛ در واقع قرآن تصدیق کنندۀ کتب آسمانی پیش از خود است. درست است که نام شریعت انبیاء متعدد با هم متفاوت بوده مانند یهودیت، مسیحیت، اسلام و ... ولی سر کلی و خط مشی اصلی آنها که همان دین می باشد، یکی است؛ (إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ ...) (آل عمران/ 19)

اینکه ادبیات قرآن "مصدق لما بین یدیه" است؛ بدین معنا نیست که قرآن تمام آنچه کتب پیشین در بر دارند را تصدیق و تایید می کند؛ بله تنها سیر کلی مانند توحید، معاد، انبیاء و ... را تأیید می کند و فروعات و احکام را که به اقتضای زمان و عصر خودشان نازل شده اند را گاهی نسخ می کند. 
این نسخ، در جزئیات شریعت اتفاق می افتد و اصول و خطوط کلی که از ثابتات است را در بر نمی گیرد. پس تساوی میان این کتاب ها معنا ندارد؛رابطۀ قرآن و کتب پیشین عموم و خصوص مطلق است.

قرآن مهیمن کتب پیشین خود نیز هست. مهیمن از ریشۀ هیمنه به معنای حافظ و مراقب است. قرآن بر کتب قبلی خود سیطره دارد یعنی نه تنها معارف آن ها را در بر می گیرد، بلکه معارف والا و برتری نیز دارد.

اگر قرآن نبود از تورات و انجیل حقیقی چیزی باقی نمی ماند و شریعت مسیحیت و یهودیت نیز از بین می رفت. در واقع قرآن مصدق و تصدیق کنندۀ تورات و انجیل غیر محرّف است. عده ای از این ادبیات قرآن، این مطلب را استخراج می کنند که در این صورت این دو کتاب تحریف نشده است.

باید بگوییم که؛ این دو کتاب دستخوش تحریفاتی شده است که عده ای به علت منافع شخصی ایجاد کرده اند و نگذاشتند حقیقت و واقعیت به گوش پیروان این دو پیامبر بزرگ الهی برسد.

به عنوان مثال در تورات و انجیل بشارت آمدن پیامبر آخرین داده شده ولی اهل کتاب زمان بعثت پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله ایشان را تکذیب کرده و ایمان نیاوردند و گاه حتی مشکلاتی هم ایجاد می کردند؛ زیرا با پذیرفتن اسلام و ایمان آوردن به رسول مکرم اسلام جایگاه و موقعیتشان خدشه دار می شد.

قرآن مهیمن کتب پیشین خود نیز هست. مهیمن از ریشۀ هیمنه به معنای حافظ و مراقب است. قرآن بر کتب قبلی خود سیطره دارد یعنی نه تنها معارف آن ها را در بر می گیرد، بلکه معارف والا و برتری نیز دارد

اگر پیروان ساده یهودیت و مسیحیت زمان پیامبر حقیقت را می دانستند چه عکس العملی نشان می دادند؟؟!!

بارها در قرآن آمده است که این کتاب قصد از میان برداشتن کتب قبلی را ندارد؛ بلکه مصدق و تایید کننده آنهاست. گاه در میان آنها تشابهاتی نیز می بینیم.

به عنوان مثال:
توحید/1: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد) بگو: او خدایى است یکتا. همین مضمون را در سفر تثنیه از عهد عتیق اینگونه می خوانیم: ای اسرائیل بشنو، یهوه، خدای ما، یهوه واحد است.
الرحمن/78: (تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ) خجسته باد نام پروردگار شکوهمند و بزرگوارت!

مشابه این مطلب در مزامیر داوود؛ بخشی از عهد عتیق، چنین آمده است: و متبارک باد نام مجید او تا ابدالاباد. و تمامی زمین از جلال او پر بشود.
حتی در داستان پیامبران هم تشابهاتی وجود دارد. مانند داستان حضرت آدم؛ که در قرآن آمده است که ایشان از نزدیک شدن به درخت ممنوعه برحذر داشته شدند ولی بر اثر وسوسۀ شیطان مرتکب چنین گناهی گردیدند و از بهشت رانده شدند و در کسب روزی به مشقت افتادند.

همین داستان را در کتاب مقدس می خوانیم که آدم علیه السلام محکوم به مشقت در کسب روزی شد زیرا از درخت معرفت نیک و بد طعام کردند. 
در داستان تولد حضرت عیسی نیز تشابهاتی وجود دارد. همانطور که در قرآن هنگام نزول جبرئیل بر مریم و بشارت تولد عیسی علیه السلام؛ مریم متعجب شده و می گوید با وجود بکارت من چگونه چنین امری امکان پذیر است: (مریم/ 19-20): (قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِیًّا* قَالَتْ أَنَّى یَكُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِیًّا)

بارها در قرآن آمده است که این کتاب قصد از میان برداشتن کتب قبلی را ندارد؛ بلکه مصدق و تایید کننده آنهاست. گاه در میان آنها تشابهاتی نیز می بینیم

در انجیل متی؛ از اناجیل اربعه هم وقتى روح القدس بر مریم ظاهر مى‏ شود و مژده فرزند دار شدن‏ را به او مى ‏دهد، او تعجب مى ‏كند و مى ‏پرسد: چگونه با وجود اینكه من باكره ‏هستم، صاحب فرزند مى‏ شوم؟

"جبرئیل به مریم ظاهر شد و گفت: سلام بر تو اى دخترى كه مورد لطف‏ پروردگار قرار گرفته‏اى، خداوند با توست. فرشته به او گفت: نترس، چون خدا مى‏ خواهد به تو بركت دهد. به زودى آبستن‏ شده، صاحب پسرى مى ‏شوى و اسمش را عیسى مى‏ گذارى. او خیلى بزرگ خواهد بود و فرزند خدا نامیده مى‏ شود. مریم از فرشته پرسید: چطور ممكن است من بچه دار شوم؟! من هنوز شوهر نكرده‏ام."

در داستان فرزند دار نشدن زکریا علیه السلام، قرآن علت فرزند دار نشدن زکریا علیه السلام را کهنسالی و پیری آنها می داند؛ مریم/ 8: (قَالَ رَبِّ أَنَّى یَكُونُ لِی غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِیًّا) همین علت را هم در انجیل لوقا می خوانیم. "آنها فرزندى نداشتند، چون الیزابت‏ بچه ‏دار نمى‏ شد و از این گذشته، هر دوى ‏آنها خیلى پیر شده بودند."
این نمونه ها از میان مثال های بسیاری بیان شد تا این نتیجه با تأکید بسیاری، مجدّداً بدست آید که این کتب آسمانی همگی هم سوی یکدیگر هستند. مائده/48: (وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْكُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّیَبْلُوَكُمْ فِی مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ)



- نظرات (0)

دنیا دوست‌ترین قوم جهان !

و مسلماً آن ها (یهود) را حریص ترین مردم به زندگی دنیاخواهی یافت، و حتی حریص تر از مشرکین (تا آنجا) که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالی که این عمر طولانی آنها را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا است.


دنیا دوستی

«فإنّما أهلُها کلابٌ عاویةٌ، و سَباعٌ ضاریةٌ، یَهِرُّ بَعضُها علی بَعضٍ، وَ یَأکُلُ عزیزُها ذَلیلها، و یَقهَرُ کبیرُها صغیرها. نَعَم مُعَلَّقَةٌ، و اُخری مُهمَلَةٌ، قَد أضَلَّت عُقُولَها، وَ رَکِبَت مَجهولَها. سُرُوحُ عاهَةٍ بِوَادٍ وَعثٍ، لیس لها راعٍ یُقیمُها، و لا مُسیمٌ یُسیمُها. سَلَکَت بهم الدنیا طَریقَ العمی، و أخَذَت بأبصارِهِم عَن مَنارِ الهُدی...»1

 

شرح گفتار

امیر متّقیان علی (علیه السّلام) در این فراز از نامه ی 31 نهج البلاغه، از حالات دنیاپرست خبر داده و در این باره فرموده است: «همانا دنیاپرستان چونان سگ های درّنده، عوعوکنان، برای دریدن صید در شتابند، برخی به برخی دیگر هجوم آوردند، و نیرومندشان، ناتوان را می خورد، و بزرگترها کوچکترها را. و یا چونان شترانی هستند که برخی از آنها پای بسته، و برخی دیگر در بیابان رها شده، که راه گم کرده و در جادّه های نامعلومی در حرکتند، و در وادی پر از آفت ها، و در شنزاری که حرکت با کندی صورت می گیرد گرفتارند؛ نه چوپانی دارند که به کارشان برسد، و نه چراننده ای که به چراگاهشان ببرد. دنیا آنها را به راه کوری کشاند، و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند.»

سخن گهربار امیر بیان علی (علیه السّلام) بیانگر آن است که انسان در اثر دلبستگی شدید به دنیا کارش به جایی خواهد رسید که غیر از امور مادّی و دنیوی، چیز دیگری در منظرش زیبا و جذّاب جلوه نمی دهد.

او دنیا را همچون قرارگاهی امن و رضایت بخش می بیند که می تواند رفاه و آسایش او را تأمین نماید.

اگر ما نیز بیش از حد نسبت به دنیا از خود دلبستگی نشان دهیم به یقین به همان دردی مبتلا خواهیم شد که قوم ظالم و ستمگر یهود مبتلا شدند و لذا سزاوار است که هرچه سریعتر از مرکب هوی و هوس پایین آمده و چراغ محبت و دوستی دنیا را در خانه ی قلب خود خاموش سازیم، تا از این طریق بتوانیم جایگاه عزّت و سربلندی خویش را در سرای باقی تأمین نماییم

طبیعی است که اگر انسان با چنین دیدگاهی نسبت به دنیا نگاه کند تبدیل به یک موجود منفعت طلبی خواهد شد که تنها به منافع شخصی خویش اندیشیده و در پی کسب منافع مادّی  و امکانات رفاهی سر از پا نمی شناسد و به محض اینکه بوی پول و ثروت، جاه و مقام و سایر امور مادّی به مشامش می رسد همچون حیوان درّنده وحشیانه هجوم آورده و در این مسیر دیگران را زیر چنگال حرص و طمع خویش لگد مال خواهد ساخت.

 

دنیادوستانی که نظیر ندارند!

پروردگار هستی در میان اقوام و ملل مختلفی که در دنیا وجود دارند، به عنوان سنبل دنیاپرستی و جاه طلبی به سرنوشت تاریک و ظلمانی قوم ستمگر «یهود» اشاره می کند، تا شاید بیدار باشی باشد برای تمام انسان های دنیا دوست و مال پرستی که به غیر از پول و ثروت چیز دیگری را نمی شناسند.

آن یگانه خالق هستی قوم ستمگر «یهود» را چنین معرفی می کند: «وَ لَتَجِدَنَّهُم اَحرَصَ النّاس علی حیوهٍ و مِنَ الذین اُشرکوا، یَوَدُّ اَحَدُهُم لو یُعَمَّرُ اَلفَ سِنَهٍ و ما هُوَ بِمُزَحزِحِهِ من العذاب اَن یُعَمِّرُواللهُ بصیرٌ بما یعملون»؛ 2و مسلماً آن ها را حریص ترین مردم به زندگی دنیاخواهی یافت، و حتی حریص تر از مشرکین (تا آنجا) که هریک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالی که این عمر طولانی آنها را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا است.

یهود

 

تاریخ زندگی یهود بیانگر است که آنها در اثر عشق و محبت زیادی که به دنیا داشتند به موجودات نژادپرستی تبدیل شدند که خود را گل سر سبد انسانهای دنیا معرفی می کردند. کج اندیشی آنها در حدّی است که حتّی عقیده دارند خداوند بهشت را برای آنها آفریده و آتش جهنّم با آنها کاری ندارد!

این پندار خودخواهانه درهای حرص و طمع را به روی آنها باز کرده و آنها را به انواع ظلم و جنایت و حق کشی ها آلوده ساخت.

آری یهود در گرایش به دنیا از همه حریص ترند، حریص در اندوختن مال و ثروت، حریص در قبضه کردن دنیا و ... که هریک لکّه ی ننگی در تاریخ زندگی وحشیانه ی آنها محسوب می شود.

امروزه نیز آنها به همین درد خانمانسوز به شکل گسترده تر و شدیدتر مبتلا هستند. آنها برای افزودن به حجم ثروتهای کلان خویش از هیچ جنایتی اِبا ندارند، و جنگ های خونین به راه انداخته اند، و خون بسیاری از انسان ها را به ناحق می ریزند، آتش فتنه و فساد به پا می کنند، همسایگان را به جان هم می اندازند، برای فروش اسلحه و موادّ مخدّر و ثروت اندوزی بیشتر دست به هرکاری می زنند.

آری طبیعت دنیا این گونه است که هر کسی با آن رفاقت کرده و رشته ی قلب و جان خود را به آن گره بزند، عملکردی جز خیانت، حیله گری، غارتگری، قتل و ... را نباید از او انتظار داشت.

امیر متّقیان علی (علیه السلام) در یکی از کلمات دلنشین خویش پیرامون دنیا فرموده است: «دنیا خانه جنگ و غارتگری، تبهکاری و هلاکت، و سر منزل ناآرامی است...» 3

بنابراین اگر ما نیز بیش از حد نسبت به دنیا از خود دلبستگی نشان دهیم به یقین به همان دردی مبتلا خواهیم شد که قوم ظالم و ستمگر یهود مبتلا شدند و لذا سزاوار است که هرچه سریعتر از مرکب هوی و هوس پایین آمده و چراغ محبت و دوستی دنیا را در خانه ی قلب خود خاموش سازیم، تا از این طریق بتوانیم جایگاه عزّت و سربلندی خویش را در سرای باقی تأمین نماییم.

 

عاقبت دنیادوستی!

حضرت عیسی (علیه السّلام) با مردی سیاحت می کرد. پس از مدتی راه رفتن گرسنه شدند، به دهکده ای رسیدند، عیسی (علیه السّلام) به آن مرد گفت: برو نانی تهیه کن و خود مشغول نماز شد.

تاریخ زندگی یهود بیانگر است که آنها در اثر عشق و محبت زیادی که به دنیا داشتند به موجودات نژادپرستی تبدیل شدند که خود را گل سر سبد انسان های دنیا معرفی می کردند.کج اندیشی آنها در حدّی است که حتّی عقیده دارند خداوند بهشت را برای آنها آفریده و آتش جهنّم با آنها کاری ندارد!

آن مرد رفت و سه گرده نان تهیه کرد و بازگشت. مقداری صبر کرد تا نماز آن حضرت تمام شد. چون کمی به طول انجامید یک گرده را خورد. عیسی پرسید: گرده سوم چه شد؟! گفت: همین دو گرده بود. پس از آن مقدار دیگری راه پیمودند و به دسته‌ای آهو برخوردند که یکی از آنها مرده بود.

حضرت عیسی خطاب به لاشه ی آهو گفت: با اذن خدا برخیز. آهو حرکتی کرد و زنده شد.

آن مرد شگفت زده شد و بر زبان کلمه ی سبحان الله جاری نمود. حضرت عیسی (علیه السلام) گفت: تو را سوگند می‌دهم به حق آن کسی که این نشانه ی قدرت را برای تو آشکار نمود، بگو نان سوم چه شد؟! باز جواب داد: دو گرده نان بیشتر نبود. دو مرتبه به راه افتادند، نزدیک دهکده ای بزرگی رسیدند، در آن جا سه خشت طلا افتاده بود، رفیق عیسی (علیه السلام) گفت: این جا ثروت و مال زیادی است. آن جناب فرمود: آری، یک خشت برای تو، یکی از من، و خشت سوم برای کسی که نان سوم را برداشته است. مرد حریص گفت: من نان سوم را خوردم. عیسی (علیه السلام) از او جدا شد و فرمود: هر سه خشت طلا مال تو باشد. آن مرد کنار خشت ها نشست و به فکر برداشتن و بردن آنها بود، سه نفر از آنجا عبور کردند و او را با سه خشت طلا دیدند، او را کشتند و طلاها را برداشتند و چون گرسنه بودند قرار گذاشتند یکی از آن سه نفر از دهکده ی مجاور نانی تهیه  کند تا بخورند.

شخصی که برای نان آوردن رفت با خود گفت: نان ها را مسموم می کنم تا آنها بمیرند و آن دو نفر دیگر نیز هم عهد شدند که رفیق خود را پس از برگشتن بکشند.

هنگامی که نان ها را آورد آن دو نفر او را کشتند و خود به خوردن نان ها مشغول شدند. چیزی نگذشت که آنها نیز مردند.

حضرت عیسی (علیه السّلام) به هنگام بازگشت، جنازه ی آن چهارنفر را بر سر همان سه خشت طلا دید و فرمود: این است رفتار دنیا با دوستدارانش!4

                         روده ی تنگ به یک نان تهی پر گردد                 نعمت روی زمین پر نکند دیده ی تنگ

 

پی نوشت ها :‌

1- فرازی از نامه ی 31 نهج البلاغه، ص531، ترجمه ی محمّد دشتی

2-سوره بقره، آیه 96

3- فرازی از خطبه 191، ص 378، ترجمه محمّد دشتی

4برگرفته از کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی؛ نوشته ی محمّدحسین محمّدی، حکایت 306


- نظرات (0)