سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گروهی که به هیچ صراطی مستقیم نمی شوند

حضرت ابراهیم

خداوند در این آیات سوره مبارکه آل عمران در واقع تأکید به این موضوع مهم دارد که سعى نكنید با انتساب شخصیّت‏ها به خود، حقّانیت خود را اثبات كنید.

به جاى نزاع در انتساب شخصیّت‏ هاى والا، از فكر آنان پیروى كنید

یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی‏ إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (آل عمران ـ 65)

ای اهل کتاب، چرا درباره ابراهیم محاجه می کنید با آنکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ آیا تعقل نمی کنید؟

 

شأن نزول:

در اخبار اسلامى آمده است كه دانشمندان یهود و نصاراى نجران نزد پیامبر صلی الله علیه و آله به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهیم برخاستند.

یهود مى‏گفتند: او تنها یهودى بوده و نصارى مى ‏گفتند: او فقط نصرانى بود (به این ترتیب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتیاز بزرگى براى خود ثابت كنند زیرا ابراهیم پیامبر بزرگ خدا در میان تمام پیروان مذاهب به عظمت شناخته مى‏ شد) این آیه و آیات بعد نازل شد و آنها را در این ادعاهاى بى اساس تكذیب كرد.

در واقع هر یك از یهود و نصارى، ابراهیم علیه السلام را از خود مى ‏دانستند و به قدرى بازار این ادّعا داغ بود كه قرآن در دو آیه‏ى بعد مى ‏فرماید: «ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا»

این آیه براى پوچى ادّعاى آنها مى‏ گوید: چگونه شما ابراهیم را كه قبل از تورات و انجیل بوده، تابع آن دو كتاب مى ‏دانید؟ كتابى كه هنوز نازل نشده است، پیرو ندارد. آیا حاضر نیستید این مقدار هم فكر كنید كه لااقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد.

صاحب تفسیر گرانقدر احسن الحدیث در ذیل این آیه می فرماید: ابراهیم علیه السّلام میان مسلمانان و یهودیان و مسیحیان محترم و مقبول است و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بارها می فرمود: دین من همان دین ابراهیم است، یهود می گفتند: ابراهیم از ماست و یهودى بوده، نصارى می گفتند: نه، ابراهیم از ماست و نصرانى بوده، می خواستند با این ادّعا خود را بر حق جلوه دهند، قرآن می گوید: این ستیزه جویى یعنى چه؟! یهودیّت (با همه بدعت هایش) از تورات به بعد به وجود آمده چنانكه نصرانیّت از انجیل به بعد پیدا شده ولى ابراهیم هزار سال قبل از تورات و دو هزار سال قبل از انجیل بوده است، آیا نمی فهمید؟!!

در واقع هر یك از یهود و نصارى، ابراهیم علیه السلام را از خود مى ‏دانستند و به قدرى بازار این ادّعا داغ بود كه قرآن در دو آیه‏ى بعد مى ‏فرماید: «ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا» این آیه براى پوچى ادّعاى آنها مى‏ گوید: چگونه شما ابراهیم را كه قبل از تورات و انجیل بوده، تابع آن دو كتاب مى ‏دانید؟ كتابى كه هنوز نازل نشده است، پیرو ندارد. آیا حاضر نیستید این مقدار هم فكر كنید كه لااقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد

بحث لغوی:

تحاجون: محاجّه به معنى حجّت آوردن و در اینجا به معنى ستیز است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ هنگام موعظه، از القاب متین و عناوین فرهنگى مخاطبین استفاده شود. «یا أَهْلَ الْكِتابِ»

2ـ علم و كتاب، از چنان ارزشى برخوردارند كه منسوبین به آن نیز محترمند. اهل كتاب، اهل قلم، اهل علم. «یا أَهْلَ الْكِتابِ»

3ـ سعى نكنید با انتساب شخصیّت‏ ها به خود، حقّانیت خود را اثبات كنید. «لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ» به جاى نزاع در انتساب شخصیّت ‏هاى والا، از فكر آنان پیروى كنید.

4ـ ادّعاهاى خود را مستند و هماهنگ با منطق و فطرت و تاریخ قرار دهید. «وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ»

ها أَنْتُمْ هوُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 66)

هان، شما [ اهل کتاب ] همانان هستید که درباره آنچه نسبت به آن دانشی داشتید محاجه کردید پس چرا در مورد چیزی که بدان دانشی ندارید محاجه می کنید؟ با آنکه خدا می داند و شما نمی دانید.

این آیه تذكّر و هشدارى است به اهل كتاب، كه شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهى دارید، اشكال‏ تراشى و سوالات بى ‏جا مى‏ كنید. با آنكه شما زندگى طبیعى حضرت عیسى و نیاز او به غذا و مسكن و لباس را دیده‏اید، ولى باز هم در مورد او به گفتگو نشسته‏اید. گروهى او را دروغگو و گروهى فرزند خدا مى ‏پندارید. (تفاسیر المیزان، فى ظلال، مراغى و المنار) و یا در شناخت محمّد صلى اللَّه علیه و آله كه نشانه ‏هایش در تورات و انجیل آمده و براى شما شناخته شده است، به بحث و گفتگو مى ‏پردازید. (تفاسیر مجمع البیان و قرطبى)

شما كه درباره معلومات، اهل جدال و بحث هستید و به نقطه‏ى توافقى نمى ‏رسید، دیگر چه كار به مسأله‏اى دارید كه در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینكه مذهب حضرت ابراهیم چه بوده است؟

اشاره به اینكه شما در مسائل مربوط به مذهب خودتان كه از آن آگاهى داشتید، بحث و گفتگو كردید و دیدید كه حتى در این مباحث گرفتار چه اشتباهات بزرگى شده‏اید و چه اندازه از حقیقت دور افتاده‏اید (و در واقع علم شما جهل مركب بود) با این حال چگونه در چیزى كه از آن اطلاع ندارید، بحث و گفتگو مى‏ كنید و در نتیجه سخنى مى‏گوئید كه با هیچ تاریخى سازگار نیست.

یهودیّت (با همه بدعت هایش) از تورات به بعد به وجود آمده چنانكه نصرانیّت از انجیل به بعد پیدا شده ولى ابراهیم هزار سال قبل از تورات و دو هزار سال قبل از انجیل بوده است، آیا نمی فهمید؟!!

سپس براى تأكید مطالب گذشته و آماده ساختن براى بحث آینده مى ‏گوید: "خدا مى‏ داند و شما نمى‏ دانید" (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

آرى او مى ‏داند كه در چه تاریخى آئین خود را بر ابراهیم نازل كرده، نه شما كه در زمان هاى بعد به وجود آمده‏اید و بدون اطلاع و مدرك، در این باره قضاوت مى ‏كنید.

پس بهتر آن است كه خدا را یگانه بشناسیم و بر او تسلیم شویم، تا از عصبیت طایفه ‏پرستى دور شویم، و از دانش و خرد برخوردار شویم.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ افراد مغرور و لجوج را تحقیر كنید. «ها أَنْتُمْ هوُلاءِ»

2ـ افراد لجوج، حتّى در امور روشن به نزاع مى ‏نشینند. «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ»

3ـ اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است. «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر المیزان

تفسیر فى ظلال

تفسیر مراغى

تفسیر المنار

تفسیر مجمع البیان

تفسیر قرطبى

تفسیر هدایت، ج 1

 



- نظرات (0)

چرا برخی مومنان همسر بد نصیبشان می شود؟

ازدواج و تشکیل خانواده یکی از محبوبترین بناها در نظر خداوند حق تعالی می باشد.

ازدواج است که گفته شده نیمی از  دین انسان با آن کامل می شود. ازدواج است که به هم زدن آن عرش خداوند را به لرزه در می آید، و طلاق منفورترین حلال خداوند است.  

در آیات قرآن کریم به ازدواج به انحاء مختلف اشاره کرده است و رهنمودهایی ارائه داده شده است.

با این حال گاهی و متأسفانه این روزها بیشتر شاهدیم که ازدواج ها دوام چندانی ندارند، آمار ازدواج پایین آمده و آمار طلاق بالا رفته است و جامعه ما را با یک آسیب جدی رو به رو کرده است.

وقتی ما در این زندگی ها دقیق می شویم می بینیم افراد علی رغم تحقیق و تفحص و مشورت های فراوان نتوانسته اند موفق به یک ازدواج خوب شده باشند.

گاهی می بینیم دو جوان که کنار هم قرار گرفته اند از نظر خلق و خو و اعتقادات سنخیتی با هم ندارند، ارزش هایشان با هم فرق دارد و نمی توانند همدیگر را درک کنند .

اینجاست که کسانی که شاهد این اتفاق نامیمون هستند، در عجب می مانند که چرا این آدم های خوب باید همسر مناسب و خوبی نصیبشان نشود و در این آیه قرآن تشکیک می کنند.

آیه 26 سوره نور است كه می فرماید : الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّوُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ (نور- 26)

زنان پلید برای مردان پلیدند، و مردان پلید برای زنان پلید. و زنان پاک برای مردان پاکند، و مردان پاک برای زنان پاک. اینان از آنچه درباره ایشان می گویند برکنارند، برای آنان آمرزش و روزیِ نیکو خواهد بود.

مى‏فرماید: زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاكند، همانگونه كه مردان ناپاک، تعلق به زنان ناپاک دارند (الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ) و در نقطه مقابل نیز زنان طیب و پاک به مردان طیب و پاک تعلق دارند، و مردان پاک و طیب از آن زنان پاک و طیبند (وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ).

بدون شک قانون نوریان مر نوریان را طالبند، ناریان مر ناریان را جاذبند و ضرب المثل معروف كند همجنس با همجنس پرواز و ... همه اشاره به یک سنت تكوینى است كه ذره ذره موجوداتى را كه در ارض و سماء است در بر مى‏گیرد كه جنس خود را همچو كاه و كهرباء جذب مى ‏كنند. به هر حال همه جا همنوعان سراغ همنوعان مى ‏روند و هر گروه و هر دسته‏اى با هم ‏سنخان خود گرم و صمیمى‏اند. 

خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید»

در طول تاریخ یا در محیط زندگى خود گاه مواردى را مى ‏بینیم كه با این قانون هماهنگ نیست، به عنوان مثال در خود قرآن آمده است كه همسر نوح و همسر لوط زنان بدى بودند و به آنها خیانت كردند (سوره تحریم آیه 10) و در مقابل، همسر فرعون از زنان با ایمان (تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 425 ) و پاكدامنى بود كه گرفتار چنگال آن طاغوت بى ایمان گشته بود (سوره تحریم آیه 11).

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ؛ [التحریم/10] خدا برای کافران مثل زن نوح و زن لوط را می آورد که هر دو در نکاح دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خیانت ورزیدند و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب کنند و گفته شد: با دیگران به آتش در آیید».

می خواهیم بگوییم گاهی امتحان یک بنده ای در آن قرار می گیرد که یک انسان خوب و وارسته همسری نصیبش می شود  که از نظر معنویات و ارزش ها بسیار پایین است. همیشه این طور نیست که تصور کنیم این ازدواج یک اجبار بوده است، بلکه تا حد زیادی از بی دقتی خود ما ناشی می شود، چشممان را بر واقعیات می بندیم و به دنبال خواسته دل می رویم و بعد که اسرار رو می شود، خداوند را مقصر می دانیم!

 

یک استثناء:

همانطور که در بالا گفتیم در هر قانونی یک استثناء وجود دارد، گاهی علی رغم تلاش ها تحقیق ها مشورت ها باز می بینیم همسر مناسبی انتخاب نشده است.

این جاست که می گویم خداوند متعال به بعضی از بندگانش نعمت مصاحبت با بهتر از خودشان را می دهد باشد که به واسطه ایشان هدایت شود. حالا دیگر به خود شخص بسته است که شکرگزار باشد یا کفران کند.  مثل همسران بسیاری از پیامبران که از مصاحبت ایشان هیچ بهره ای نبرده اند.

و الگویی است برای این دنیای پر شبهه ما که گاهی افراد تحمل یک همسر مومن و با تقوا را ندارند و با هر وسیله در صدد تغییر ایشان هستند و زندگی اولیاء الهی که همسران خوبی نداشته اند برایشان می تواند قوت قلبی باشد و  از راه خود دلسرد نشده و خواست خداوند را به همه ترجیح دهند.



- نظرات (0)

ملاك قُرب به انبیاء چیست؟

حضرت ابراهیم

نسبت ایمانى، فراتر و محكم‏تر از نسبت خویشاوندى است و افرادى كه همفكر و هم خط و هم هدف باشند، به همدیگر نزدیك ‏تر از كسانى هستند كه در ظاهر قوم و خویشند، ولى به لحاظ فكرى و اعتقادى از همدیگر جدایند.

ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ (آل عمران ـ 67)

ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حق گرایی فرمانبردار بود، و از مشرکان نبود.

اینجا خداوند ابراهیم علیه السلام را به عنوان حنیف توصیف نموده، زیرا او بود كه پرده‏هاى تقلید و تعصب را درید، و در زمان و محیطى كه غرق بت پرستى بود هرگز در برابر بت سجده نكرد.

ولى از آنجا كه بت پرستان زمان جاهلیت عرب، نیز خود را بر دین حنیف ابراهیم معرفى مى ‏كردند، و این سخن به قدرى شایع شده بود كه یهود و نصارى آنها را حنفاء مى‏گفتند (به این ترتیب حنیف درست معنایى بر ضد معناى اصلیش پیدا كرده بود، و با بت پرستى مرادف شده بود) خداوند پس از توصیف ابراهیم به عنوان حنیف و مسلم، مى‏ فرماید: "او هرگز از مشركان نبود" (وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ) تا هرگونه ارتباطى میان ابراهیم و بت پرستان عرب را نفى كند.

و نیز این آیه، با آوردن كلمه‏ى «مُسْلِماً» در كنار كلمه‏ى «حَنِیفاً»، هم دامن ابراهیم را از شرك پاك كرده است و هم دامن این كلمه‏ى مقدّس را از مشركان. (حضرت على علیه السلام فرمودند: دین ابراهیم همان دین محمّد صلى اللَّه علیه و آله بود. بحارالانوار، ج 12، ص 11)

امام صادق علیه السلام در تفسیر عبارت «حَنِیفاً مُسْلِماً» فرمودند: «خالصا مخلصا لیس فیه شى‏ء من عبادة الاوثان» یعنى ابراهیم شخصى خالص و برگزیده بود كه در او ذره‏اى از پرستش بت‏ها نبود. (تفسیر نور الثقلین، كافى، ج 2، ص 15)

 

یک سوال مهم:

در اینجا ممكن است گفته شود: اگر ابراهیم را نتوانیم پیرو آئین موسى علیه السلام و مسیح علیه السلام معرفى كنیم، به طریق اولى نمى ‏توانیم او را مسلمان بدانیم، زیرا او هزاران سال قبل از ظهور اسلام و پیغمبر اكرم صلی الله و علیه وآله بوده است؟ پس چرا قرآن او را به عنوان مسلم معرفى كرده است؟

در حدیثى از على علیه السلام مى ‏خوانیم: "سزاوارترین مردم به پیامبران آنها هستند كه به دستورهاى آنها بیش از هر كس عمل مى‏ كنند- سپس آیه فوق را تلاوت فرمود- و افزود: دوست محمد كسى است كه اطاعت از فرمان خدا كند هر چند نسبش از او دور باشد و دشمن محمد كسى است كه نافرمانى او كند هر چند قرابت و خویشاوندیش با او نزدیك باشد"

پاسخ این سوال از نكته‏اى كه قبلاً نیز به آن اشاره كرده‏ایم روشن مى ‏شود كه "مسلم" در اصطلاح قرآن به معنى خصوص پیروان پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله نیست بلكه اسلام به معنى وسیع كلمه، همان تسلیم در برابر فرمان حق و توحید كامل و خالى از هرگونه شرك و بت پرستى است، كه ابراهیم علیه السلام پرچمدار آن بود.

بنابر آنچه گفته شد معلوم شد كه ابراهیم پیرو هیچ یك از این آئین ها نبوده، تنها چیزى كه در اینجا باقى مى ‏ماند این است كه چه كسانى مى ‏توانند رابطه و پیوند خود را با مكتب ابراهیم علیه السلام به عنوان یك سند افتخار- اثبات كنند، و به تعبیر دیگر چگونه مى ‏توان خود را پیرو این پیامبر بزرگ كه همه پیروان ادیان الهى براى او عظمت قائل هستند دانست.

 

بحث لغوی:

«حنف»، به معناى گرایش به حقّ است و در مقابل آن واژه‏ى «جنف»، معنى گرایش و تمایل به باطل را مى‏ دهد. بنابراین «حنیف» به كسى گفته مى‏ شود كه در مسیر باشد، ولى بت ‏پرستان آن را در مورد خود بكار مى‏ بردند و مشركان نیز «حنفاء» خوانده مى ‏شدند.

إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُوْمِنینَ (آل عمران ـ 68)

در حقیقت، نزدیکترین مردم به ابراهیم، همان کسانی هستند که او را پیروی کرده اند، و [ نیز ] این پیامبر و کسانی که [ به آیین او ] ایمان آورده اند و خدا سرور مومنان است.

 

مهمترین پیوند، پیوند مكتبى است‏

در آیه فوق این حقیقت بیان شده است كه هیچ رابطه‏اى بالاتر از رابطه مكتبى نیست، بلكه ارتباط با مردان خدا و اولیاء اللَّه تنها از همین طریق است.

بنابراین هیچ كس نمى‏ تواند ادعاى ارتباط با پیامبر اسلام صل یالله و علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام كند مگر از همین طریق.

در روایات اسلامى نیز روى این موضوع، با صراحت تكیه شده است از جمله در حدیثى از على علیه السلام مى ‏خوانیم: "سزاوارترین مردم به پیامبران آنها هستند كه به دستورهاى آنها بیش از هر كس عمل مى‏ كنند- سپس آیه فوق را تلاوت فرمود- و افزود: دوست محمد كسى است كهاطاعت از فرمان خدا كند هر چند نسبش از او دور باشد و دشمن محمد كسى است كه نافرمانى او كند هر چند قرابت و خویشاوندیش با او نزدیك باشد" (مجمع البیان، ج 1 و 2 ص 458 - نور الثقلین، ج 1 ص 353)

خداوند ابراهیم علیه السلام را به عنوان حنیف توصیف نموده، زیرا او بود كه پرده‏هاى تقلید و تعصب را درید، و در زمان و محیطى كه غرق بت پرستى بود هرگز در برابر بت سجده نكرد

بنابر این از این آیه معلوم مى‏ شود كه نسبت ایمانى، فراتر و محكم‏تر از نسبت خویشاوندى است و افرادى كه همفكر و هم خط و هم هدف باشند، به همدیگر نزدیك‏تر از كسانى هستند كه در ظاهر قوم و خویشند، ولى به لحاظ فكرى و اعتقادى از همدیگر جدایند.

امام صادق علیه السلام به یكى از یاران با وفایش فرمود: «انتم و الله من آل محمد» به خدا سوگند كه شما از آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله هستید. و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (تفسیر مجمع البیان)

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله نیز در مورد سلمان فارسى فرمودند: «سلمان منا اهل البیت» (بحارالانوار، ج 10، ص 123)

با اینكه آیه فرمود: نزدیك ‏ترین مردم به ابراهیم، پیروان او هستند، لكن نام پیامبر اسلام و مسلمانان را جداگانه برد، تا بهترین نمونه ‏ى پیروى را در وجود حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله و مسلمانان، به دنیا نشان دهد.

امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا» در آیه، امامان و پیروان آنها هستند. (كافى، ج 1، ص 416)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ پیوند مردم با رهبر، پیوند مكتبى است، نه پیوند قبیله‏اى، زبانى، منطقه‏اى و نژادى. «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»

2ـ ملاك قُرب به انبیاء، اطاعت از آنان است. «أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ»

3ـ پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله و مسلمانان، در خط ابراهیم و هم مرام و هم هدف با او هستند. «أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ»، «وَ هذَا النَّبِیُّ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

كافى، ج 1 و ج 2

بحار الانوار، ج 10 و ج 12

مجمع البیان، ج 1 و 2

نور الثقلین، ج 1

 



- نظرات (0)

در برخورد با متشابهات قرآن چه باید کرد

قرآن کریم

راسخان در علم عبارتند از پیامبر و امامان (علیهم السلام) که از همه اسرار این آیات آگاهند و علما و دانشمندان راستین ـ که به موازین، احکام، عقاید شرعی و به روش تأویل متشابهات آشنایی کافی دارند ـ و هر یک، به اندازه دانش خود از این آیات چیزی می فهمند و برای مردم تشریح می کنند و همین حقیقت است که مردم را برای درک اسرار قرآن به دنبال معلمان الهی و علمای دینی می کشاند; بنابر این، در برخورد با متشابهات، باید به احادیث و تفاسیر علمای راستین مراجعه کرد. (تفسیر نمونه، ج 2، ص 442 و 443)

معنای متشابه و محکم و علت اختلاف نظر در تعداد آیات متشابه در قرآن

واژه «متشابه» در اصل به چیزی گفته می‌ شود که اجزای مختلف آن شبیه به هم باشند. از این ‌رو؛ به جمله‌ها و کلماتی که معنای آنها پیچیده است و احتمالات مختلفی درباره معنای آنها داده می‌ شود، متشابه می ‌گویند.

در مقابل «متشابه» واژه «مُحکم» قرار دارد. این کلمه در اصل به معنای ممنوع ساختن به‌کار می ‌رود؛ به همین دلیل به موجوداتی که پایدار هستند، محکم گفته می‌ شود.

به سخنان روشن و قاطعی که هرگونه احتمال خلاف را از خود دور می ‌کند، محکم می ‌گویند. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 432 – 433)

خداوند متعال می ‌فرماید: "او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن، آیات "محکم" است که اساس این کتاب می ‌باشد و قسمتی از آن "متشابه" است; امّا آن ‌ها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند تا فتنه ‌انگیزی کنند و تفسیر برای آن می ‌طلبند; در حالی که تفسیر آن ‌ها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌ داند...". (آل‌عمران، 7)

از این آیه، استفاده می‌ شود که آیات قرآن کریم دو دسته‌اند:

الف) محکمات; ب) متشابهات.

"محکمات" آیات‌ِ روشنی هستند که جای هیچ‌ گونه انکار و توجیه و سوء استفاده در آن نیست; امّا "متشابهات" به دلیل بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو درباره عوالمی که از دسترس ما بیرون است; مانند علم غیب، جهان رستاخیز و صفات خداوند متعال و... که فهم معنای نهایی و اسرار و پی ‌بردن به کنه حقیقت آن ‌ها، به سرمایه خاص علمی نیاز دارد و خداوند متعال می‌ فرماید: فقط خداوند و راسخان در علم، اسرار این آیات را می‌ دانند و برای مردم تشریح می‌ کنند.

محکم عبارت است از: هر آیه‌ای که آگاهی به آن -با برهان خفی یا جلی- ممکن باشد; به خلاف متشابه; مثل علم به زمان قیامت و....

اما درباره این‌ که کدام از آیات قرآن متشابه هستند، نمی ‌توان آمار دقیقی ارائه کرد؛ چرا که در این موضوع، اختلاف نظر وجود دارد؛ زیرا نگاه افراد و تشخیص آنان نسبت به آیات مختلف است؛ برخی احتمال معانی مختلف را در آن ممکن می ‌دانند و برخی آن‌ را واضح و روشن دانسته و هر گونه احتمال معنای دیگر را رد می‌ کنند و نیز با توجه به سطح معرفت افراد، ممکن است آیات محکم و متشابه نسبت به آنان متفاوت باشد.

 

تعیین محکم و متشابه (آرا و نظریات)

به طور کلی در زمینه محکم و متشابه نظریات ذیل اظهار شده است: (مجمع‌البیان، ج1، ص699 و ج2، ص 700)

1. متشابهات عبارت از حروف مقطعه‌ای هستند که در اوایل بعضی از سور نازل شده‌اند و مابقی محکماتند.

2. محکمات حروف مقطعه‌اند و غیر آنها آیات متشابهند.

3. آیات مبین در قرآن محکم و آیات مجمل، متشابهات قرآنند.

4. آیات ناسخ، محکم و آیات منسوخ، متشابهند.

5. محکمات، آیاتی هستند که دلایلی روشن و واضح دارند. اما بازشناسی متشابهات نیاز به تأمل و تدبر دارد.

6. محکم عبارت است از: هر آیه‌ای که آگاهی به آن -با برهان خفی یا جلی- ممکن باشد; به خلاف متشابه; مثل علم به زمان قیامت و....

درباره این‌که کدام از آیات قرآن متشابه هستند، نمی‌توان آمار دقیقی ارائه کرد؛ چرا که در این موضوع، اختلاف نظر وجود دارد؛ زیرا نگاه افراد و تشخیص آنان نسبت به آیات مختلف است؛ برخی احتمال معانی مختلف را در آن ممکن می‌دانند و برخی آن‌را واضح و روشن دانسته و هر گونه احتمال معنای دیگر را رد می‌کنند و نیز با توجه به سطح معرفت افراد، ممکن است آیات محکم و متشابه نسبت به آنان متفاوت باشد

7. آیات الاحکام، محکمات قرآن و مابقی متشابهاتند.

8. آیات محکمات، تأویل واحدی دارند; در حالی که آیات متشابه، وجوه متعددی از تأویل در آنها محتمل است.

9. تقسیم آیات بر محکم و متشابه مختص به آیات قصص است; آیاتی که در آن اخبار پیامبران و امت‌ هایشان به صورت روشن، تبیین شده محکمات، و آن دسته از آیات که با تکرار در سور متعدد الفاظ و محتوای آن در مورد سرگذشت پیامبران مشتبه شده، متشابهاتند.

10. آیات متشابه، آیاتی هستند که نیاز به توضیح و بیان دارند; بر خلاف محکمات.

11. آیاتی که در قالب خبریه هستند، متشابهات و انشائات قرآن محکماتند.

12. آیات صفات (خواه صفات خداوند و خواه صفات انبیاء) آیات متشابه و بقیه محکماتند.

13. آیات قابل فهم و درک برای انسان، محکمات و آیاتی که عقل انسان قادر به فهم آنها نیست متشابهاتند.

14. آیاتی که ظاهر آنها مراد است، محکمات و آیاتی که خلاف ظاهر آنها مراد است، متشابهات قرآنند (مشهور مفسران متأخر همین قول را انتخاب کرده‌اند.)

15. محکم آیه‌ای است که در تأویل آن اتفاق نظر وجود داشته باشد; به خلاف متشابه.

بیان نظریات فوق صرفاً جهت اطلاع است. درباره نارسایی‌ های این انظار و آراء، علامه طباطبائی در المیزان به تفصیل سخن گفته است. به نظر می ‌رسد با توجه به تعریفی که از محکم و متشابه ارائه گردید، اشکالات وارد بر بعضی از نظریه ‌های ذکر شده روشن بوده و نیازی به طرح آن نباشد.


- نظرات (0)

قرآن دشمنت را رسوا کن، توهین چرا

توهین

توهین می کنیم چرا که دلیل و منطقی بر حرف هایمان نداریم، اطلاعاتمان کم است.

منطق نداریم، راه مقابله را بلد نیستیم و فکر می کنیم با توهین یا انجام برخی اعمال، کمر دشمنان و مخالفانمان را شکسته ایم!!


سکانس اول:

در یک دعوای خیابانی دیدم که مردم به جان هم افتاده اند و حرف های زشتی به هم می زنند. بعد از اینکه عده ای آمدند و آنها را از هم جدا کردند و شرایط آرام تر شد، علت این بگو مگو را جویا شدم. یکی از طرفین رو کرد و گفت: اون اول شروع کرد به فحش دادن، بهش چند بار تذکر دادم که فحش نده، فحش بدی می شنوی! و او هم کارش را تکرار کرد و دعوا و مشاجره بالا گرفت.

 

سکانس دوم:

مترو شلوغ بود و ازدحام بسیار بالا. خواه ناخواه در این شرایط مکان برای ایستادن و حتی نفس کشیدن سخت می شود! در این موقعیت یک خانمی رو کرد به یکی دیگر و گفت: خانم کیفتو جمع کن! اونم گفت به تو چه مربوط و اگر راحتی می خوای با آژانس برو و.... همین طوری این بگو مگو ادامه پیدا کرد و کار به فحّاشی و حرف های زشت رسید.

 

سکانس بعدی:

دعوت شدن به جشنی با عنوان عید الزّهرا و اینکه با این جشن دل اهل بیت و حضرت زهرا سلام الله علیهم را شاد کنیم.

اما به نظر تنها چیزی که به آن توجه نمی شود رضایت اهل البیت است چرا که این مراسم پر بود از کلمات و عبارت ها و اشعار زشت که مملو از فحش و ناسزا بود.

به اسم اینکه روایت داریم در شادی اهل بیت شاد باشیم ، مجلس را به گناه و حرام کشانده بودند و اینجا بود که یاد روایت امام صادق علیه السلام افتادم که می فرمایند: اگر دیدید از ما اهل بیت صحبتی را نقل کردند که با قرآن منافات دارد، آن را به دیوار بزنید!

شادی با فحش و هتاکی فرق می کند چنانچه قرآن کریم هرگونه فحش و سب را نهی می کند: و لاتسبِّوا .

توهین نشانه بی ادبی، ضعف و بی منطقی من است و از فرد مسلح به منطق و برهان وادب و پشت گرم به حق صادر نمی شود چرا که یک فرد منطقی می داند که اگر بخواهد با زبان توهین آن هم توهین به مقدسات و شخصیت فرد یا گروهی با آنان وارد معامله و گفتگو شود، باید منتظر چنین عمل و به عبارتی عکس العملی از طرف مقابل باشد

چقدر از این جریان ها و برخوردهای زشت را در اطراف زندگیمان می بینیم؟!! مترو، اتوبوس، خیابان، زندگی خانوادگی و جشن ها و میهمانی ها و....

و این ها همه در حالی وجود دارند و اتفاق می افتند که این سرزمین را سرزمین اسلامی می خوانیم و خود را مسلمان و قرآن را کتاب زندگی خود معرفی می کنیم.

چرا با آیات قرآن بیگانه شده ایم و آنها را الگوی زندگی روزمره خود قرار نمی دهیم؟!!

وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَیَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ (انعام / 108)

و آنهایى را كه جز خدا مى‏ خوانند دشنام مدهید كه آنان از روى دشمنى [و] نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى كردارشان را آراستیم. آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى ‏دادند آگاه خواهد ساخت.

این آیه ما انسان ها را از سب و فحش دادن حتی به کسانی که از نظر عقیده و دین با ما هیچ اشتراکی ندارند منع کرده، چه رسد به برادران و همشهری هایمان. چه رسد بر آنانی که در کنار هم زیر لوای اسلام پناه گرفته ایم و خود را مسلمان می خوانیم.

چرا این مسلمانی و قبول داشتن قرآن و ادعای محب اهل بیت بودن بازتابی در رفتارهای زندگی، جشن ها و میهمانی هایمان ندارد؟!!

شاهین نجفی

آنقدر بی منطق شده ایم؟!!

اگر من بتوانم منطقی بر گفته های خود سند و دلیل و منطق ارائه دهم، دیگر جایی برای فحّاشی و استفاده از حرف های زشت باقی نمی ماند.

توهین نشانه بی ادبی، ضعف و بی منطقی من است و از فرد مسلح به منطق و برهان و ادب و پشت گرم به حق صادر نمی شود چرا که یک فرد منطقی می داند که اگر بخواهد با زبان توهین آن هم توهین به مقدسات و شخصیت فرد یا گروهی با آنان وارد معامله و گفتگو شود، باید منتظر چنین عمل و به عبارتی عکس العملی از طرف مقابل باشد.

چنانچه قرآن کریم نیز این نکته را متذکر شده است: هیچ گاه بتها و معبودهای مشرکان را دشنام ندهید، زیرا این عمل سبب می شود که آنها نیز نسبت به ساحت قدس خداوند همین کار را از روی ظلم و ستم و جهل و نادانی انجام دهند.

و کلام امیر مومنان را فراموش نکنیم که فرمودند: از مصادیقِ دشنام به خدا، دشنام به ولىّ خداست. [تفسیر المیزان]

در بیانی امام صادق علیه السلام ضمن حدیثی طولانی روایت شده است: ... هر کس به اولیای خدا ناسزا گوید در حقیقت خدا را دشنام داده است و چه کسی ظالم تر از آنکه موجب دشنام گویی به خدا و اولیای او شود؟(کافی، ج 8، ص 7، ح 1; نورالثقلین، ج 1، ص 757، ح 238)

قرآن صریحاً از این موضوع، نهی کرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاکت در بیان را، حتی در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان، لازم می داند چرا که؛

با دشنام و ناسزا نمی توان کسی را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت که در اینگونه افراد است، سبب می شود که به اصطلاح روی دنده لجاجت افتاده، در آئین باطل خود راسخ تر شوند، و به راحتی زبان به بدگوئی و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر فرد، گروه و ملتی نسبت به عقاید و اعمال خود، تعصب دارد.

من نوعی که خود را محب قرآن و اهل بیت می دانم باید رفتار و کردار خودم را به رفتار امام و پیشوایم نزدیک تر کنم چنانچهامیرالمومنین(علیه السلام) به لشکریانشان در جنگ صفین که معاویه و یارانش را دشنام می ‌دادند فرمود: "انی اکره لکم ان تکونوا سبّابین؛ من خوش ندارم که شما دشنام گو و بد زبان باشید."

این آیه ما انسان ها را از سب و فحش دادن حتی به کسانی که از نظر عقیده و دین با ما هیچ اشتراکی ندارند منع کرده، چه رسد به برادران و همشهری هایمان. چه رسد بر آنانی که در کنار هم زیر لوای اسلام پناه گرفته ایم و خود را مسلمان می خوانیم

سیمای آنان را رسوا کنیم

چه خوب است وقتی در برابر یک عمل، یک بدعت یک رفتار ناهنجار و ناخوشایندی قرار گرفتیم، با آن اصولی رفتار کنیم و به جای توهین کردن به آن مکتب و روش و رفتار، سیمای آن را روشن کنیم چنانچه حضرت على علیه السلام در جنگ صفّین به سربازان خود توصیه مى‏کرد که به پیروان معاویه دشنام و ناسزا نگویند، بلکه سیماى آنان را مطرح کنند کهبهتر از دشنام است. (نهج‏البلاغه، کلام 206)

 

فحش و ناسزا در بیان روایات

از همه ی اینها گذشته فحش دادن یک عمل گناه و خلاف قرآن و روایات اهل بیت است که در روایات نیز این عمل بسیار نهی شده است. در ادامه به بیان قسمتی از این روایات می پردازیم:

رسول گرامی می فرمایند:

از فحش بر حذر باشید زیرا خدای تعالی ناسزا و بدگویی را دوست ندارد. (بحارالانوار، ج76، ص 110)

وارد شدن در بهشت بر فحّاش حرام است. (مجموعة ورام، ج1، ص 110)

پیامبر مكرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم در وصیتی كه به مردی از بنی تمیم دارند می فرمایند: لاَ تَسُبُّوا النّاسَ فَتَكْتَسِبُوا الْعَدَاوَةَ بَیْنَهُمْ؛ به مردم دشنام مدهید زیرا باعث می شود كه از آن ها كسب عداوت و دشمنی كنید. (الكافی، ج2، ص 360)

در جای دیگر امام علیه السلام می فرماید: بدگویی و هرزه گویی قدر و منزلت انسان را پایین می آورد و اخوت (برادری و دوستی) را از بین می برد. (غررالحكم، ص 223)

و همچنین در وصیت مولای متقیان علی علیه السلام آمده است كه: در كلامتان از فحش استفاده نكنید چرا كه فحش و بد زبانی زیبنده ما خاندان و شیعیان ما نیست و انسان فحاش شایستگی و لیاقت دوستی را ندارد. (مستدرك الوسائل، ج12، ص 82)



- نظرات (0)

آخرین برگ برنده مومن

روز مباهله

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح كرده‏اند كه آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و اله نازل شده است و پیامبر تنها كسانى را كه همراه خود به میعاد گاه برد، فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام و دخترش فاطمه سلام الله علیها و على علیه السلام بودند.


فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ (آل عمران ـ 61)

پس هر كه در این [باره‏] پس از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فرا خوانیم سپس مباهله كنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

در تفاسیر شیعه و سنى و برخى كتب حدیث و تاریخ مى‏ خوانیم كه در سال دهم هجرى، افرادى از سوى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور تبلیغ اسلام در منطقه نجران از بلاد یمن شدند.

مسیحیانِ نجران نیز هیئتى را به نمایندگى از سوى خود براى گفتگو با پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به مدینه گسیل داشتند. با وجود گفتگوهایى كه میان آنان و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله ردّ و بدل شد، باز هم آنان بهانه‏ جویى كرده و در حقّانیّت اسلام ابراز تردید مى‏ كردند. این آیه نازل شد و خطاب به پیامبر فرمود: به كسانى كه با تو محاجّه و جدال كرده، و از قبول حقّ شانه خالى مى‏ كنند، بگو: بیایید با فرا خواندن فرزندان و زنان و خودمان، خدا را بخوانیم و با حالت تضرّع و ابتهال بر دروغگویان نفرین كنیم و هر نفرینى كه دامن گروه مقابل را گرفت، معلوم مى ‏شود كه راه او باطل است و با این وسیله به این گفتگو و جدال پایان دهیم.

هنگامى كه نمایندگان مسیحیان نجران، پیشنهاد مباهله را از رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله شنیدند، به یكدیگر نگاه كرده و متحیّر ماندند. آنان مهلت خواستند تا در این باره فكر و اندیشه و مشورت كنند.

بزرگِ نصارى به آنها گفت: شما پیشنهاد را بپذیرید و اگر دیدید كه پیامبر با سر و صدا و جمعیّتى انبوه براى نفرین مى‏آید، نگران نباشید و بدانید كه خبرى نیست، ولى اگر با افراد معدودى به میدان آمد، از انجام مباهله صرف نظر و با او مصالحه كنید.

گرچه پیامبر مى ‏توانست خود شخصاً نفرین كند و كارى به علىّ، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نداشته باشد، ولى خدا و رسول، با این عمل به ما فهماندند كه این‏ افراد، یاران و شریكان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آماده‏ى استقبال از خطر بوده و تداوم‏گر حركت او مى‏باشند

روز مباهله، آنها دیدند كه پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله همراه با دو كودك و یك جوان و یك زن بیرون آمدند. آن دو كودك، حسن و حسین علیهما السلام و آن جوان، علىّ بن ابیطالب علیهماالسلام و آن زن فاطمه‏ى زهرا علیها السلام دختر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بودند.

اسقف مسیحیان گفت: من چهره ‏هایى را مى‏ بینم كه اگر از خداوند بخواهند كوه از جا كنده شود، كنده مى‏شود. اگر این افراد نفرین كنند، یك نفر مسیحى روى زمین باقى نمى‏ ماند. لذا از مباهله اعلام انصراف كرده و حاضر به مصالحه شدند. (پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: سوگند به كسى كه مرا پیامبر حقّ قرار داد، اگر مباهله انجام مى ‏گرفت، آن وادى آتش را بر آنان فرو مى ‏ریخت. (تفسیر مجمع البیان مناقب ابن مغازى، ص 263)

این ماجرا، علاوه بر تفاسیر شیعه، در منابع معتبر اهل سنّت نیز آمده است. (صاحب تفسیر المیزان در جلد سوّم صفحه 257 آورده است كه ماجراى مباهله را 51 نفر از صحابه به اتّفاق نظر نقل كرده‏اند.

تفاسیر كبیر، آلوسى و مراغى ذیل آیه، در كتاب الكامل ابن اثیر جلد دوّم صحفه 293، مستدرك حاكم جلد سوّم صفحه 150، مسند احمد حنبل جلد اوّل صفحه 185 و همچنین تفاسیر روح البیان، المنار و ابن كثیر و بسیارى از منابع شیعى و سنّى دیگر، این واقعه را ضبط و نقل كرده‏اند.

در كتاب احقاق‏ الحق جلد سوّم صفحه 46 نیز نام شصت نفر از بزرگان اهل سنّت را آورده است كه همگى گفته‏اند: این آیه درعظمت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام اوست)

روز مباهله، بیست و چهارم یا بیست و پنجم ماه ذى الحجّه بوده و محل آن در روزگار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در بیرون شهر مدینه بوده كه اكنون داخل شهر قرار گرفته و در آن محل، مسجدى به نام «مسجد الاجابة» ساخته شده است.

فاصله‏ى این مسجد تا مسجد النّبى تقریباً دو كیلومتر است. «اللهم ارزقنا زیارته و شفاعته»

بر اساس روایتى در تفسیر المیزان، دعوت به مباهله مخصوص نصارى نبوده و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از یهودیان نیز براى مباهله دعوت كردند.

مباهله، خاصّ زمان پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نبوده است، بلكه بر اساس برخى از روایات، دیگر مومنان نیز مى‏توانند مباهله كنند. امام صادق علیه السلام در این باره دستوراتى داده‏اند. (تفسیر نور الثقلین ج 1، ص 351 اصول كافى، ج 2، باب مباهله)

شهادت حضرت فاطمه (س)

بحث لغوی:

واژه‏ى «نَبْتَهِلْ» از ریشه‏ى «ابتهال» به معناى باز كردن دست ‏ها و آرنج ‏ها براى دعا، به سوى آسمان است و این آیه به دلیل این واژه، به آیه ‏ى مباهله معروف گشته است.

مباهله، یعنى توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یكدیگر، به درگاه خدا و تقاضاى لعنت و هلاكت براى طرف مقابل كه از نظر او اهل باطل است. (التحقیق فى كلمات القرآن)

 

یک نکته:

از این آیه معلوم مى‏ شود كه بر خلاف حملات بى ‏رویه افرادى كه مى‏گویند"اسلام عملاً آیین مردان است و زنان در آن به حساب نیامده‏اند" زنان در مواقع حساس به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامى همراه مردان در برابر دشمن مى ‏ایستاده‏اند، صفحات درخشان زندگى فاطمه بانوى اسلام علیها السلام و دخترش زینب كبرى علیها السلام و زنان دیگرى كه در تاریخ اسلام، گام بر جاى گام هاى آنها نهاده‏اند، گواه این حقیقت است.

 

طرح یک سوال و پاسخ آن:

سوال: در این ماجرا تنها فاطمه زهرا علیها السلام حضور داشت، پس چرا قرآن كلمه‏ى جمع «نِساءَنا» را به كار برده است؟

پاسخ: در قرآن مواردى است كه خداوند از یك نفر به صورت «جمع» یاد مى ‏كند، مانند آیه 181 سوره آل عمران كه یك نفر از روى توهین گفت: خدا فقیر است، ولى آیه به صورت جمع مى‏فرماید: «الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِیرٌ» چنان كه قرآن درباره حضرت ابراهیم علیه السلام مى‏فرماید: ابراهیم یك امّت است، با آنكه یك نفر بیشتر نبود.

گرچه پیامبر مى ‏توانست خود شخصاً نفرین كند و كارى به علىّ، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نداشته باشد، ولى خدا و رسول، با این عمل به ما فهماندند كه این‏ افراد، یاران و شریكان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آماده‏ى استقبال از خطر بوده و تداوم‏گر حركت او مى‏باشند.

بر خلاف حملات بى ‏رویه افرادى كه مى‏گویند"اسلام عملاً آیین مردان است و زنان در آن به حساب نیامده‏اند" زنان در مواقع حساس به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامى همراه مردان در برابر دشمن مى ‏ایستاده‏اند، صفحات درخشان زندگى فاطمه بانوى اسلام علیها السلام و دخترش زینب كبرى علیها السلام و زنان دیگرى كه در تاریخ اسلام، گام بر جاى گام هاى آنها نهاده‏اند، گواه این حقیقت است

پیام‏های آیه:

1ـ اگر انسان ایمان به هدف داشته باشد، حاضر است خود و نزدیك‏ ترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد. «مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

2ـ آخرین برگ برنده و سلاح برنده مومن، دعاست. «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ»

3ـ فرزند دخترى، همچون فرزند پسرى، فرزند خود انسان است. «أَبْنائِنا» بنابراین امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرزندان پیامبرند.

4ـ زن و مرد در صحنه ‏هاى مختلف دینى، در كنار همدیگر مطرحند. «نِساءَنا»

 در دعا، حالات اهل دعا مهم است، نه تعداد آنها. گروه مباهله كننده پنج نفر بیشتر نبودند. «أَبْناءَنا»، «نِساءَنا»، «أَنْفُسَنا»

6ـ علىّ بن ابیطالب علیه السلام، جان رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله است. «أَنْفُسَنا»

7ـ در مجالس دعا، كودكان را نیز با خود ببریم. «أَبْناءَنا»

8ـ اهل بیت پیامبر علیهم السلام مستجاب الدعوة هستند. «أَبْناءَنا»، «نِساءَنا»، «أَنْفُسَنا»

9ـ استمداد از غیب، پس از بكارگیرى توانایى‏ هاى عادّى است. «نَبْتَهِلْ»

10ـ كسى كه منطق و استدلال و معجزه، او را به پذیرش حقّ تسلیم نمى ‏كند، باید با او مباهله كرد. «تَعالَوْا»، «نَبْتَهِلْ»

11ـ اگر مومنان محكم بایستند، دشمن به دلیل باطل بودنش عقب نشینى مى ‏كند. «نَدْعُ»، «نَبْتَهِلْ»

12ـ استدلال را باید با استدلال پاسخ داد، ولى مجادله و لجاجت باید سركوب شود. «لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِینَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نور الثقلین، ج 1

اصول كافى، ج 2

التحقیق فى كلمات القرآن

تفسیر المیزان، ج 3

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نمونه، ج 2



- نظرات (0)

وقتی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله جای میمونها شد!

خواب پیامبر

پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواب نگران ‌کننده‌ای دید که برایش سخت و گران بود.

خواب دید کسانی مانند میمون‌ از منبر او بالا می ‌روند و پایین می ‌آیند و مردم را به عقب (یعنی دوران جاهلیت) برمی ‌گردانند. حضرت از این مسئله بسیار غمگین شد آنچنان که بعد از آن، کمتر می خندید.

در پی آن خوابِ عجیب، آیه‌ای نازل شد و نکات عجیب تر و مهم‌تری را بیان کرد: "به یاد آور زمانی را که به تو گفتیم پروردگارت احاطه‌ی کامل به مردم دارد و ما آن رویایی را که به تو نشان دادیم همچنین شجره‌ای که در قرآن لعن شده، جز به منظور آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما آن ‌ها را تخویف (و انذار) می کنیم اما هر چه می کنیم جز بیشتر شدن طغیانشان نتیجه نمی ‌دهد؛ آن هم چه طغیان بزرگی! "

"وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّویَا الَّتِی أَرَیْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَانًا كَبِیرًا" [1]

 

میمون ‌های منبر پیامبر (صلی الله علیه و آله)

روایات معروفی در تفاسیر شیعه و سنی گفته اند که آن میمون های رویای پیامبر (صلی الله علیه و آله)، "بنی ‌امیه" بودند که یکی بعد از دیگری بر جای پیامبر نشستند، در حالی که از یکدیگر تقلید می کردند و افرادی فاقد شخصیت بودند و حکومت اسلامی و خلافت رسول الله را به فساد کشیدند. [2]

پیامبر از جبرئیل پرسید: آیا ایشان در زمان من هستند (و چنین می کنند)؟ گفت: نه ولی آسیای اسلام از ابتدای هجرتت به گردش می آید و تا ده سال می چرخد؛ سپس سال سی و پنجم از هجرت تو، به گردش در می آید و تا پنج سال می گردد. آن ‌گاه به ناچار آسیای ضلالت بر محور خود قائم خواهد شد و پس از آن پادشاهی فراعنه است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: و خدای بزرگ در این باره وحی نازل کرد: به تحقیق ما آن را در شب قدر نازل کردیم و چه می دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است که بنی امیه در آن حکومت کنند و شب قدر در آن نباشد. [3] سپس فرمود: پس خدای عز و جل پیامبرش را آگاه فرمود که بنی امیه قدرت و حکومت این امت را به دست می گیرند و مدت سلطنتشان برابر همین زمان است؛ پس اگر کوه ها با ایشان به سرکشی برخیزند، ایشان بر کوه ها بلندی گیرند تا وقتی که خدای بزرگ به نابودی حکومتشان حکم کند؛ و بنی امیه در این مدت عداوت و کینه ی ما اهل بیت را شعار خود می نمایند؛ خداوند از آن چه در مدت حکومت بنی امیه بر اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) و دوستان و شیعیان ایشان می ‌رسد به رسولش خبر داد.

آن گاه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: و خدا درباره بنی امیه وحی نازل فرمود: "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ*

جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ "[4]

"آیا به كسانى كه [شكر] نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت درآوردند ننگریستى؟

[در آن سراى هلاكت كه‏] جهنم است [و] در آن وارد مى‏ شوند، و چه بد قرارگاهى است."

و نعمت خدا محمد و اهل بیت آن حضرتند که دوستی ایشان ایمانی است که باعث ورود به بهشت است و دشمنی ایشان کفر و نفاقی است که به جهنم در می آورد. پس رسول خدا این راز را پنهانی با علی و اهل بیتش در میان گذاشت. [5]

همان طور که در آیات بالا و حدیث امام صادق(علیه السلام) بیان شد، تبدیل نعمت الهیِ وجود اهل بیت(علیهم السلام) و زاویه گرفتن از مسیر ولایت الهی، محور "فتنه ی اموی" بود

شجره ی ملعونه یعنی چه؟

شجره، همان طور که به درخت ‌های ساقه دار اطلاق می ‌شود، به ریشه هایی که از آن ‌ها شاخه های فرعی جوانه می ‌زند نیز اطلاق می شود مانند ریشه های مذهبی و اعتقادی.

وقتی می گویند فلانی از شجره ی مبارکی است، معنایش این است که ریشه ی دودمان مبارکی دارد. شجره ی ملعونهنیز یکی از همان اقوام ملعونه در کلام خدا هستند که صفات شجره را دارند، یعنی از یک ریشه منشعب شده و نشو و نما کرده اند و دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله ی آن آزمایش شده و می شوند یعنی همان بنی‌امیه. [6]

شجره ملعونه

چرا "فتنه"؟

راستی بنی امیه چه می کنند که قرار است امت پیامبر با آن ‌ها در بوته ی آزمایش قرار گیرد و دوران یک "فتنه" را از سر بگذراند؟

رویای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خیلی واضح پاسخ ما را می ‌دهد. بنی امیه در جایگاهی نشستند که شایسته ی آن نبودند و جای آن ها نبود. جانشینی پیامبر خدا، یعنی جانشینی خدا. بنی امیه ای که بعد از دشمنی ها و جنگ ‌های بسیار با پیامبر خدا، تازه در فتح مکه (شاید به ناچار) مسلمان شدند، عملکردشان در تاریخ نشان می دهد که جز به ظاهر (آن ‌هم حداقلی و البته ناقص) مسلمان نبودند. و همین ظاهرِ عوام ‌فریب، نمی گذاشت مردمِ عوامِ کم اطلاع، درونِ آلوده ی آن ها را به روشنی ببینند.

برای همین، حقیقتِ بنی‌امیه که غاصبان کرسی جانشینی پیامبر بودند، برای عموم جامعه ی آن روزگار، همیشه در هاله ای از غبار، پنهان بود.

تردید عده ای از سپاهیان امام علی (علیه السلام) در جنگ با معاویه ی نماز خوانی که قرآن بر نیزه کرده، یکی از شواهدِ فضای غبار آلود آن دوران است و "فتنه" یعنی همین.

بنی ‌امیه در جامعه ای حکومت می کنند که ولیِ خدا و جانشین برحق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی امامِ هر عصر در آن زندگی می کند و مسئول حفظ دین خدا و هدایت بندگان خدا، اوست. اما دستگاه خلافت اموی، امامان هدایت را به حاشیه می ‌راند و حق آنان را از مردم پوشیده نگه می داشت تا با آدرس غلطی که از اسلام ناب می دهد، بر مسندِ غصبی خود باقی بماند.

بنی ‌امیه در جامعه ای حکومت می کنند که ولیِ خدا و جانشین برحق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یعنی امامِ هر عصر در آن زندگی می کند و مسئول حفظ دین خدا و هدایت بندگان خدا، اوست. اما دستگاه خلافت اموی، امامان هدایت را به حاشیه می ‌راند و حق آنان را از مردم پوشیده نگه می داشت تا با آدرس غلطی که از اسلام ناب می دهد، بر مسندِ غصبی خود باقی بماند

بنی ‌امیه ی زمان ما

همان طور که در آیات بالا و حدیث امام صادق (علیه السلام) بیان شد، تبدیل نعمت الهیِ وجود اهل بیت (علیهم السلام) و زاویه گرفتن از مسیر ولایت الهی، محور "فتنه ی اموی" بود.

تا خط مستقیم ولایت الهی هست، و تا خطر زاویه گرفتن از این مسیر هست، آتش فتنه ی اموی هم زیر خاکستر است.

در فضای غبار آلود و مبهم فتنه، مهم ترین چیزی که زیر سوال می رود و تشخیصش سخت می شود، "مسیر حق" است.

اهل باطل (از جنس همان هایی که از منبر پیامبر بالا می ‌رفتند و جایگاهشان آن جا نبود)، خیلی پر سر و صدا و با اعتماد به نفس، خود را حق معرفی می کنند و البته همزمان، مسیر حق را مبهم و حاشیه ای جلوه می دهند.

انقلاب اسلامی ایران، انفجار نوری بود که ریشه ی درخت فتنه ‌انگیز پهلوی را از ریشه در آورد. اما از همان روز، بذرهای دیگری از جنس فتنه کاشته شد تا با بغض و کینه ‌ای سنگین از انقلاب و انقلابیون مسلمان، آبیاری شود.

هر از گاهی دشمنان انقلاب (که دشمن ایران و ایرانی هم هستند)، می خواهند از شجره ی ملعونه ‌ی خود، میوه ای بچینند. در 18 تیر 1378 آتش فتنه ‌ای افروختند و خرداد 1388 فتنه ‌ای دیگر به پا کردند که همگی با لطف بی کران الهی و با نورافکن بصیرت ایرانی خنثی شد اما خطر، همیشه هست!

 

پی نوشت ها :

[1] - اسراء، 60

[2] -. به نقل از تفسیر نمونه، ج12، ص 172.

[3] - قدر، 1-3

[4] - ابراهیم، 28-29.

[5] - مقدمه صحیفه سجادیه، ترجمه حسین انصاریان

[6] - برگرفته از تفسیر المیزان، ج13، ص 188



- نظرات (0)

معیارهای یک تفسیر معتبر !

تفسیر

یک مفسر باید با استفاده و بهره گیری از علوم و ابزارهایی که انسان را به برداشت درست از مفاهیم قرآن رهنمون می کند بهتفسیر قرآن بپردازد؛ چون روش های تفسیری گاهی ناقص و گاهی کامل است و بعضی روش ها صحیح و موجب کشف مراد آیه است و بعضی روش ها نادرست و حتی موجب انحراف در تفسیر قرآن است؛ مانند تفسیر به رأی. پس یک تفسیر وقتی معتبر است که از کانال صحیح گذشته و با روش صحیح استخراج شده باشد و به دست ما برسد


قرآن کتاب آسمانی و نازل شده از طرف خداست و در عین حال به زبان عربی و به طبق قواعد دستوری آن نازل شده است. پس برای فهم قرآن و بیان مقاصد آن لازم است شرایطی را رعایت کنیم که این شرایط دو دسته اند:

الف) شرایط مربوط به شخص تفسیر کننده قرآن.

ب) شرایط مربوط به خود تفسیر، تا تفسیری کامل و صحیح و معتبر انجام شود.

هر چند می‌ توان، مفسر دارای شرایط را، یکی از ارکان تفسیر معتبر به حساب آورد چون تفسیر فرد غیرمتخصص از قرآن حتماً یک تفسیر کامل و معتبر نمی‌باشد (مگر اتفاقاً و با احتمال ضعیف، همان‌ طور که احتمال بدهیم یک انسان غیرمتخصص در علم فیزیک بتواند قانون نسبیت انیشتین را توضیح دهد و حتی آن را ابطال کند.)

پس معیارهای تفسیر معتبر عبارتند از:

1. برداشت درست و صحیح آن است که مفسر دارای شرایط، آن تفسیر را بیان کند؛ یعنی فرد متخصص در علم تفسیر می ‌تواند نظر دهد که مراد هر آیه از قرآن چیست.

2. پیروی از روش صحیح در تفسیر قرآن؛ یک مفسر باید با استفاده و بهره گیری از علوم و ابزارهایی که انسان را به برداشت درست از مفاهیم قرآن رهنمون می کند به تفسیر قرآن بپردازد؛ چون روش های تفسیری گاهی ناقص و گاهی کامل است و بعضی روش ها صحیح و موجب کشف مراد آیه است و بعضی روش ها نادرست و حتی موجب انحراف در تفسیر قرآن است؛ مانند تفسیر به رأی. پس یک تفسیر وقتی معتبر است که از کانال صحیح گذشته و با روش صحیح استخراج شده باشد و به دست ما برسد.

3. رعایت عناصر مطلوب در تفسیر؛ تفسیر مطلوب دارای این عناصر باشد:

الف. کشف و پرده ‌برداری از ابهام یک لفظ یا آیه

ب. تبیین و توضیح مقاصد کلام و گوینده آن

تفسیر قرآن باید براساس منابع صحیح تفسیر باشد؛ یعنی تفسیری معتبر است که بر اساس دلیل عقلی یا نقلی معتبر و یا آیات محکم خود قرآن بیان شود، والا اگر تفسیر بر اساس نظر شخصی و بدون مراجعه به منابع معتبر باشد، همان تفسیر به رأی است که بیانش گذشت

ج. همان گونه که می دانیم، تفسیر بیان است، پس قرائت قرآن، یا علم تجوید و صحیح خوانی قرآن و ترجمه کلمه به کلمه قرآن (تحت ‌اللفظی) و حتی تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم (فهم قرآن)، تفسیر محسوب نمی ‌شود؛ زیرا هیچ ‌کدام بیان نیستند.

4. تفسیر قرآن نباید منافات با سنت قطعی (خبر متواتر یا خبر واحد همراه با قرینه) داشته باشد؛ زیرا پیامبر و ائمه (علیهم السلام) مبین قرآن هستند.

در مورد این شرط، صاحب قاموس القرآن بعد از آن که تفسیر را به معنای ایضاح و تبیین معنا کرده، می گوید: تفسیر قرآن نیز از این معنا است که مراد خدا را بیان و روشن می‌کند، و آن اگر مبتنی بر قرآن و سنت قطعی باشد؛ یعنی قرآن را با قرآن و حدیث مقطوع تفسیر کند درست و صحیح است. (قاموس قرآن، ج 5، ص 175)

5. تفسیر قرآن بدون پیش ‌داوری و پیش ‌فرض ‌های غیر ضروری؛ در تفسیر هر کلامی احتیاج به پیش ‌فرض‌ های ضروری است که غالباً کسی به آنها توجهی ندارد، مثل اینکه صاحب این سخن فرد عاقل بوده و از گفته خود هدفی داشته است و ظهور آن حجت است، مگر آن که قرینه‌ای بر خلاف آن آورده شود. اما بعضی پیش ‌فرض‌ ها هستند که ممکن است در معنا اثر بگذارد، در حالی که گوینده سخن با توجه به اصالة (فهم عرفی از الفاظ و ترکیب ‌های زبان رایج) سخن گوید، ولی ممکن است مفسر آن را بدون هیچ ‌گونه قرینه‌ای به یک معنا که موافق پیش‌ فرض های خاص او است تفسیر کند.

لذا در شرایط مفسر می گویند که مفسر باید افکار و عقاید شخصی و تمایلات خود را بر معنای کلام تحمیل نکند؛ زیرا این تفسیر به رأی است که شرعاً حرام است و در نظر عقلاً هم مذموم است.

بنابراین تفسیری معتبر است که با ظهور و نصوص کلام گوینده هماهنگ باشد، مگر آن که به وسیله یک قرینه قطعی یا روایت قطعی، معنای خلاف ظاهری را به گوینده نسبت دهند.

اگر یک مفسر اعتقادات مذهبی خاص خود و یا نظریه‌ای علمی که مورد پسند او است را بر آیه ‌ای تحمیل کند، و سعی در تطبیق آنها (بدون شاهد و موافقت ظاهر لفظ بماید) این تفسیر معتبر نخواهد بود.

6. تفسیر یک آیه نباید مخالف با آیات دیگر قرآن باشد؛ منظور از مخالف در این جا، مخالف به معنای متناقض و متضاد است، نه مخالف به معنای ناهماهنگ که با اصل مطلب قابل جمع عرفی است.

به عنوان مثال یک معنای خاص با یک معنای عام با هم مخالف هستند،‌ قابل جمع عرفی هستند؛ به این صورت که عام را با خاص تخصیص بزنیم. مانند همه انسان ها باید روزه بگیرند، مریض ‌ها نباید روزه بگیرند.

جمع این دو جمله ناسازگار و مخالف، به این است که بگوییم: همه انسان های غیر مریض باید روزه بگیرند.

در شرایط مفسر می گویند که مفسر باید افکار و عقاید شخصی و تمایلات خود را بر معنای کلام تحمیل نکند؛ زیرا این تفسیر به رأی است که شرعاً حرام است و در نظر عقلا هم مذموم است

7. تفسیر قرآن نباید مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون پیامبران حجت ظاهری و عقل حجت باطنی است، پس اگر عقل انسان یک حکم قطعی داد که تمام عقلا آن را بپذیرند، شرع هم آن را می‌پذیرد و از همین رو است که می ‌گویند: "کلما حکم به العقل حکم به الشرع"؛ هر چه را عقل به آن حکم کند، دین هم آن حکم را می ‌کند. البته عکس این قاعده هم صحیح است؛ چون هر چه را شارع مقدس حکم می‌کند، عقل هم حکم می‌کند (البته در مورد این قاعده معانی دیگری هم شده است) لکن گاهی عقل انسان نمی ‌تواند آن مطلب را درک کند؛ چون عقل انسان در حال رشد و تحول است و ممکن است با پیشرفت علوم بشری آن را دریابد، و لذا بسیاری از دستورات بهداشتی اسلام و قرآن با گذشت زمان مورد قبول همه دانشمندان علم پزشکی قرار گرفت، با این که در محیط جاهلیت عرب که این احکام در آن عصر نازل شد، عقل انسان آن روزگار از درک آنها عاجز بود.

پس تفسیر قرآن نمی ‌تواند نتیجه‌ای بدهد که مخالف حکم قطعی عقل باشد؛ چون خداوند، حکیم و عاقل است و شخص عاقل حکم خلاف عقل نمی‌ دهد.

8. تفسیر قرآن باید بر اساس منابع صحیح تفسیر باشد؛ یعنی تفسیری معتبر است که بر اساس دلیل عقلی یا نقلی معتبر و یا آیات محکم خود قرآن بیان شود، والا اگر تفسیر بر اساس نظر شخصی و بدون مراجعه به منابع معتبر باشد، همان تفسیر به رأی است که بیانش گذشت.



- نظرات (0)

آرزویی برای افتادن به عمق چاه

جماعت

سوره‌های بقره و آل عمران شامل آیات زیادی درباره اهل کتاب هستند که برای مطالعه خصلت ها و طرز تفکر این عده از انسان ها بسیار سودمند می ‌باشد.

یکی از خصلت هایی که قرآن به برخی از آنان نسبت می ‌دهد، میل درونی آنها به آن است که ما را از مسیر درست خارج کنند؛ هر چند در این مسیر، آن کسی که قطعاً از مسیر خارج می‌ شود خودشان هستند


اهل کتاب کیستند؟

اهل کتاب، عبارتی پرمغز در قرآن است که منظور از آن عموماً یهویان و مسیحیان (و نیز زرتشتیان و صائبیان) می ‌باشد. جالب آنجاست که قرآن هیچ گاه از آنها به نام موسویون و عیسویون نام نبرده ‌است؛ بلکه آنها را به نام یهود و نصاری و یا تحت نام کلی اهل کتاب ‌خوانده‌ است؛ زیرا در منطق قرآن کسی که واقعاً پیرو موسی و عیسی علیهماالسلام باشد، با ظهور حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) به ایشان ایمان می ‌آورد و در واقع مسلمان می‌شود.

بنابراین کسانی که یهودی و مسیحی باقی می ‌مانند، در حقیقت خود را متوقف کرده‌اند و به تعبیر قرآن اهل کتاب هستند. خود را در قید و بند "کتاب" که از قرن ها پیش برایشان به یادگار مانده است نگاه داشته‌اند؛ حال آنکه وظیفه دارند خود را تسلیم خدای آن کتاب کنند و به پیامبر آخرین آن خدا ایمان بیاورند.

 

سوره‌ هایی درباره اهل کتاب و مسلمانان کتابی

سوره‌ های بقره و آل‌ عمران سرشار از آیاتی است که خصلت ها و روحیات اهل کتاب  را به ما می ‌شناساند؛ اما آیات قرآن مانند خورشید و ماه همواره در جریان هستند و هیچ گاه جنبه خشک و ثابت پیدا نمی‌ کنند؛ بنابر این آنجا که قرآن روحیات اهل کتاب را معرفی می‌ کند، نه صرفاً برای محکوم کردن آنان، بلکه گوشزدی برای مسلمانان است که مراقب باشند که این خصلت ها در آنها نفوذ نکند؛ زیرا می‌شود ظاهراً مسلمان باشیم اما روحیات اهل کتاب  را  داشته باشیم.

 

آیه 69 آل عمران چه می‌ گوید؟

وَدَّت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ گروهى از اهل كتاب آرزو مى‏ كنند كاش شما را گمراه مى‏ كردند، در صورتى كه جز خودشان [كسى‏] را گمراه نمى ‏كنند و نمى‏ فهمند.

ظالمان قبل از آنکه بتوانند به دیگران ظلمی بکنند، به خودشان ظلم می ‌کنند و این ظلم قطعی است؛ حال ممکن است تیرشان به هدف بخورد یا نخورد

این آیه نشان می ‌دهد که همه اهل کتاب چنین نیستند؛ ولی مهم است که بدانیم عده‌ای از آنها در دل تمایل دارند که ما اشتباه کنیم و در راه درست قرار نگیریم. این آیه ما را از بدبینی به همه آنها باز می ‌دارد؛ اما چشمان ما را باز می‌ کند که اعتماد و دلبستگی بیجا به آنها نداشته باشیم و برای محافظت از خود، جانب احتیاط را از دست ندهیم.

از این آیه می‌ آموزیم بدخواهان هیچ گاه برنده نیستند. سخن در اینجا درباره این نیست که آیا بدخواهان می‌توانند در راهیابی ما تأثیر منفی بگذارند و ما را از لذت های بزرگ الهی در دنیا و آخرت دور کنند (به ضلالت برسانند)؛ بلکه سخن در آن است کهبدخواهان در درجه اول به خود بدی می‌کنند؛ گمراه کنندگان در درجه اول خود را گمراه می‌کنند و همه اینها در حالی است که خودشان نمی‌فهمند.

به عبارت دیگر، ظالمان قبل از آنکه بتوانند به دیگران ظلمی بکنند، به خودشان ظلم می ‌کنند و این ظلم قطعی است؛ حال ممکن است تیرشان به هدف بخورد یا نخورد. گمراه کنندگان نیز وزر  و وبالی از گمراهی دیگران را به دوش خود خواهند کشید بدون آنکه از وزر گمراه شدگان چیزی کاسته شود و به طور خلاصه، همانطور که قرآن می‌گوید: این وزر بسیار بدی است که بر دوش خود حمل می‌کنند که شامل بار گناهان خود و بخشی از بار گناهان آنانی است که گمراهشان کرده‌اند: «لِیَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا یَزِرُونَ» (نحل، آیه 25)

 

بیا هر دو تاریک باشیم

این آیه در حالی نازل شده است که عده زیادی از یهودیان و مسیحیان، اوصاف پیامبر را شنیده بودند و حقانیت آن حضرت و شکوهمندی ایمان به او و راهگشایی ایمان بر ایشان قطعی و روشن شده بود؛ اما به آن حضرت ایمان نمی ‌آورند.

عده‌ای از آنها بودند که ضمن آنکه خود به انکار و کتمان حقیقت می ‌پرداختند، برای گمراه کردن مسلمانان نیز برنامه ریزی می‌ کردند. قرآن ریشه این تلاش ها را برای ما روشن می ‌کند تا از آن درس بگیریم: حسدی که از موفقیت الهی مومنان در دل داشتند (بقره، 109) و اینکه در کفر تنها نباشند. (نساء، 89)

از این آیه می‌ آموزیم که بسیاری از خیرخواهان، بدخواه هستند اما جامه خیرخواهی به تن کرده‌اند؛ همانند ابلیس که در لباس خیر خواهی به گمراهی پدر و مادر ما پرداخت.

ای بسا ابلیس آدم که هست

 پس به هر دستی نباید داد دست

آنجا که قرآن روحیات اهل کتاب را معرفی می‌کند، نه صرفاً برای محکوم کردن آنان، بلکه گوشزدی برای مسلمانان است که مراقب باشند که این خصلت ها در آنها نفوذ نکند؛ زیرا می ‌شود ظاهراً مسلمان باشیم اما روحیات اهل کتاب را داشته باشیم

بی‌شعور به معنی واقعی کلمه

و به عنوان آخرین سخن، آنان با همه زرنگی ها و ترفندها و استفاده از فنون قدیمی و جدید، متوجه این حقیقت نیستند که با این کارها در درجه اول مشغول چاه ‌کندن برای خودشان هستند. هر چند به خیالمان می‌ رسد که این آیه درباره یهودیان و مسیحیان است، اما درس های کلی آن مخصوص آنها نیست.

از این آیه می ‌آموزیم که ممکن است کسانی آنقدر بی ‌شعور شده باشند که متوجه نباشند چه تأثیرات منفی از آزارهایشان نصیب خودشان می ‌شوند.

کسانی که به این آیه ایمان دارند، آیات قرآن را با خود تطبیق می ‌دهند. در دل آنها همواره این ترس وجود دارد که "وای به حال من اگر با خوش‌ خیالی‌ خودم را موفق بدانم در حالیکه متوجه آسیب هایی که به خودم می‌ زنم نباشم."

 

اعوذ بک من شر نفسی

ایمان به قرآن ما را از ساده‌ اندیشی نسبت به حیله‌ های نفس خودمان باز می ‌دارد و باعث می‌ شود که نه تنها از شر دیگران، بلکه از شر نفس خودمان نیز احساس ایمنی نکنیم و دائماً مشغول پناه ‌جویی به خدا باشیم.


- نظرات (0)

ستون‌های اسرار آمیز و نامرئی

آسمان و زمین

از دیر زمان برای انسان ها این سوال مطرح بود که با این که هر سقفی برای ایستایی خود بر سطح نیاز به ستون دارد، چگونه این آسمان با این همه ستاره ها و سیارات بر پا ایستاده و هیچ تکیه گاهی ندارد؟

در مکتب های مختلف برای این سوال جواب هایی مطرح شده و در پی رفع این سوال کنجکاوانه بودند، پس طبیعی است که جواب ها در این باره متفاوت باشد.

برای هر انسان موحدی که خدا را قبول داشته باشد شکی نیست که این آسمان و زمین را خدا آفریده است پس از تفکر در آسمان و زمین شگفتی های فراوانی در آن دیده و سوالاتی داشته اند و اما برای همه موحدین این مسلم است که خدا خالق این نظام است.

خدا نیز کارهای خود را با اسباب و علل انجام می دهد حال برای برافراشتن این نظام آسمان و زمین، قوانینی به کار برده و هر گوشه از آن را طبق تدبیر حکیمانه خود مرتبط با دیگر اجزا قرار داده است.

شکی نیست که این عالم که خلقش به دست اوست و تدبیرش به ید توانای اوست و چرخش این نظام الهی طبق طراحی حکیمانه اوست، زوالش نیز به ید اراده اوست "اگر نازی کند در هم فرو ریزند قالب ها"

به قول فلاسفه علت محدثه، علت مبقیه نیز هم هست یعنی علت باید در تمام طول هستی علت به او التفات داشته باشد و آن را تدبیر نماید.

در آیه به این توحید ربوبی توجه می دهد و می فرماید : «إِنَّ اللَّهَ یُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِیمًا غَفُورًا»

همانا خدا آسمان ها و زمین را نگاه مى ‏دارد تا نیفتند، و اگر بیفتند بعد از او هیچ كس آنها را نگاه نمى ‏دارد اوست بردبار آمرزنده.

با وجود این همه عظمت و نشانه‌هایی که در جهان هستی وجود دارد و با مرور زمان، تعدادی از آن‌ ها برای ما روشن می‌ شود، باز عده‌ای در بعضی از آیات الهی که از عظمت خلقت سخن به میان آورده، شک و شبهه ایجاد می‌ کنند، تا راه شیطان که اغواگری و گمراهی است را دنبال کنند؛ اما غافل از این‌ که هر جزئی از خلقت بدون هدف و حکمت آفریده نشده است.

آیت الله مکارم شیرازی در مورد این آیه می‌نویسد: «خداوند متعال در این آیه آسمان‌ها را بدون ستون معرفی نمی‌کند؛ بلکه می‌فرماید ستون‌هایی که شما آن‌ها را نمی‌بینید و این تعبیر لطیفی که خداوند متعال استفاده کرده‌ به قانون جاذبه و دافعه برمی‌گردد که هم‌چون ستونی بسیار قوی و نیرومند است که کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته است، اما با چشم دیده نمی‌شود

شبهه ستون های آسمان

خداوند متعال در قرآن کریم این‌گونه می‌فرمایند: «

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا...؛ آسمان‌ ها را بی‌هیچ ستونى كه آن را ببینید خلق كرد...» [لقمان/10]

آیت الله مکارم شیرازی در مورد این آیه می ‌نویسد: «خداوند متعال در این آیه آسمان ‌ها را بدون ستون معرفی نمی ‌کند؛ بلکه می ‌فرماید ستون‌ هایی که شما آن‌ ها را نمی ‌بینید و این تعبیر لطیفی که خداوند متعال استفاده کرده‌، به قانون جاذبه و دافعه برمی‌ گردد که همچون ستونی بسیار قوی و نیرومند است که کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته است، اما با چشم دیده نمی‌ شود.» [1]

در تأیید این مطلب، حدیثی است از «حسین بن خالد» که می‌گوید از امام رضا (علیه‌السلام) پرسیدم اینکه خداوند متعال می‌فرماید:« وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ؛ سوگند به آسمان داراى زینت و حسن منظر و آفرینش معتدل و راه‏‌هاى گوناگون عروج  و نزول فرشتگان» [2] یعنی چه؟ امام (علیه‌السلام) فرمودند: این آسمان راه‌ هایی به سوی زمین دارد؛ او می‌ گوید عرض كردم: چگونه می ‌تواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد، در حالی ‌كه خداوند می ‌فرماید: آسمان‌ ها، بی ‌ستون است؟

امام (علیه‌السلام) فرمودند: «عجیب است مگر قرآن نمی ‌فرماید: بدون ستونی كه قابل مشاهده باشد؟ من عرض كردم: آری. فرمود: پس ستون‌ هایی هست، لكن شما نمی ‌بینید.» [3]

نویسندگان دیگری همچون محمد حسن هیتو [4] و آیت الله معرفت [5] هم به این نیروی جاذبه استناد کرده و نوشته‌اند: این ستون ‌ها می ‌تواند نیروی جاذبه و دافعه باشد که وجود دارد اما قابل مشاهده نیست.

بنابراین این تفسیر می ‌تواند یکی از مصادیق کلمه «عَمَدٍ » (ستون‌ها) باشد؛ همچنین با پیشرفت علم و آگاهی بیشتر بشر، احتمال نظریات دیگری هم می ‌توان داد، زیرا هرچه علم پیشرفت کند، معلومات انسان زیادتر می‌ شود و در نتیجه کشفیات آن هم بیشتر می‌ شود.

 

پی‌نوشت ها:

[1]. برگرفته از تفسیر نمونه، ج 17، ص 29

[2]. الذاریات/7 ترجمه آیت الله مشکینی

[3]. تفسیر برهان، ج 2، ص 278

[4]. دكتر محمد حسن هیتو، المعجزه القرآنیة، ص 180

[5].التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 122ـ 128







- نظرات (0)