سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

8 رمز محبوبیت در کلام امام علی(علیه السلام )

امام علی

از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. و برای بهره گیری از آن رهنمودهای نورانی به اختصار به چند مورد اشاره می کنیم .

 

الف) کیفیت معاشرت شایسته با مردم

امیرمؤمنان علیه السلام به پیروی از دستور جامع قرآنی و بنا به آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (1) اصولی را در معاشرت و برخورد مناسب با مردم بیان نموده؛ از جمله:

 

1) خوش اخلاقی با مردم

امام علی(علیه السلام) می فرماید:«حسن الخلق خیر قرین» (2)؛ خوش خلقی بهترین همدم (برای انسان) است.

حضرت راه سلامت ماندن در میان مردم را، اخلاق نیکو برشمرده و می فرماید: «تسلم من الناس بحسن الخلق» (3)؛ با خوش اخلاقی، خود را از شرّ مردم نگه دار!

 

2) نیکو سخن گفتن با دیگران

حضرت به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «اعلم ای بنی انه من لانت کلمته، وجبت محبته» (4)؛ ای فرزندم! بدان هر کس که سخنش نرم باشد، مهر و محبتش به دیگران ضرورت یابد.

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد

حضرت در فراز دیگری در کیفیت سخن گفتن با مردم چنین آورده است:

«و لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کلما تعلم و لاتقل ما لا تحب ان یقال لک» (5)؛ آنچه نمی دانی نگو! بلکه هر آنچه می دانی، اظهار مکن! نیز حرفی را که نمی خواهی به تو بگویند، مگو!

 

3) خیرخواهی برای دیگران

حضرت علی(علیه السلام) به امام حسن می فرماید: «وامحض اخاک النصیحه حسنه کانت او قبیحه و ساعده علی کل حالم (6)؛ خالصانه برای برادرت خیرخواهی کن، بپسندد یا نپسندد، و در هر حال با او مساعدت کن!

 

4) رعایت ادب

امام علی(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید«نالادب خیر میراث» (7)؛ ادب، بهترین ارث از گذشتگان است.

در جای دیگر می فرماید:دل و جان خود را با ادب، روشن و فروزان کن!(8)

از اینجا معلوم می شود که رعایت «آداب اجتماعی» اثر زیادی بر روح و روان آدمی دارد.

 

عزت نفس

5) عزت نفس

خداوند، عزت را مخصوص خود، پیامبر و مؤمنان قرار داده است: «ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین»(9).

امیرمؤمنان(علیه السلام) راه رسیدن به عزت را، بی نیازی از مردم بیان کرده و به امام حسین علیه السلام می فرماید: ای بنی! عزالمؤمن غناه عن الناس؛(10) فرزندم! عزت مؤمن به بی نیازی از مردم است.

 

6) عفو و گذشت

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد.

حضرت به امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «و اقبل عذر من اعتذر الیک و خذالعفو من الناس»؛(11) هر کس پوزش طلبد، عذرش را بپذیر و گذشت از مردم را، پیشه خود ساز.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هرکس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد

و در جای دیگر می فرماید: «همانا عدالت همراه با عفو برای خردمند، از کتک زدن سخت تر است.»(12)

 

7) حفظ اسرار

در معاشرت با دیگران، گاهی متوجه برخی نکات می شویم که آنان دوست ندارند برای عموم افشا شود؛ اینجاست که «حفظ اسرار دیگران»، یک وظیفه اجتماعی خواهد شد.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هر کس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد.

از این کلام استفاده می شود که افشای عیب های پنهانی دیگران، موجب آشکار شدن عیوب خانوادگی انسان نیز می گردد و بین این دو، نوعی رابطه علت و معلول برقرار است.

 

8) امر به معروف و نهی از منکر

انسان مؤمن نباید تنها به سلامت خویش خرسند باشد، بلکه می بایست نسبت به محیط زندگی و جامعه خود احساس مسئولیت کند و با زشتی های آن مبارزه نماید و برای زندگی معنوی و اخلاقی جامعه در تلاش باشد.

حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید:و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بلسانک و یدک (14)؛ به نیکی امر کن تا از اهل آن باشی و ناپسند را با دست و زبان انکار (و جلوگیری) کن.

 

پی نوشت ها :

1. فتح، 92.

2. تحف العقول ص1.9

3. همان، ص4.8

4. همان، ص87.

5. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص793.

6.ر.ک. تحف العقول، ص08 و .81

.7 همان،ص88 و 9.8

8.همان، ص 3.8

.9منافقون/8.

01 تحف العقول، ص79.

11.همان، ص 88.

12.همان، ص 98.

13.همان، ص 48.

14. همان، ص 27.

منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر شماره61


- نظرات (0)

بزرگترین ظلم و حق کشی علیه زنان

زن

اسلام و حد اعلی رشد علمی ، فكری و اجتماعی زن

اسلام می خواهد كه رشد فكری و علمی و اجتماعی و سیاسی و - بالاتر از همه - فضیلتی و معنوی زنان‚ به حد اعلی برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری - به عنوان یك عضو - حد اعلای فایده و ثمره را داشته باشد.

همه تعالیم اسلام از جمله مساله حجاب بر این اساس است. مساله حجاب ‚ به معنای منزوی كردن زن نیست. اگر كسی چنین برداشتی از حجاب داشته باشد ، برداشتش كاملا غلط و انحرافی است. مساله حجاب ، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قیدو شرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد - بخصوص به ضرر زن - است. مساله حجاب ، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قیدوشرط زن و مرد در جامعه است.

دلارام و پر عطوفت در خانه و با كرامت در محیط كار

زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش كند. در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش كند. در میدان جهاد و مبارزه - از هر نوع جهاد و مبارزه ای پیشقدم باشد- نسبت به زخارف دنیا و تجملات كم ارزش بی اعتنا باشد. عفت و عصمت و طهارتش در حدی باشد كه چشم و نظر هرزه ی بیگانه را به خودی خود دفع كند.

در محیط خانه‚ دلارام شوهر و فرزندانش باشد. مایه ی آرامش زندگی و آسایش محیط خانواده باشد و در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنكته و مهرآمیزش فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت كند.

انسانهای بی عقده، انسانهای خوش روحیه ، انسانهای سالم از لحاظ روحی و اعصاب در دامان او پرورش پیداكنند و مردان و زنان و شخصیتهای جامعه را به وجود بیاورد.

مادر از هر سازنده ای سازنده تر و باارزش تر است. بزرگترین دانشمندان ممكن است مثلا یك ابزار بسیار پیچیده ی الكترونیكی را به وجود بیاورند. موشكهای قاره پیما بسازند‚.وسایل تسخیر فضا را اختراع كنند اما هیچ یك از اینها اهمیت آن را ندارد كه كسی یك انسان والا به وجود بیاورد. و او‚ مادر است. این، آن الگوی زن اسلامی است.

از امام على (علیه السلام) نقل است كه فرمود: «زن گل است؛ قهرمان نیست». («قهرمان» یعنى پیشكار و خدمتگذار آبرومند)؛ ایشان خطاب به مردان مى‏گویند كه: زنان در خانه‏هاى شما مثل گلى لطیفند كه باید نسبت به آنها با كمال ظرافت و دقت رفتار كنید

نظر اسلام پیرامون کار کردن زن

از نظر اسلام، میدان فعالیت و تلاش علمى و اقتصادى و سیاسى براى زنان، كاملاً باز است. اگر كسى با استناد به بینش اسلامى بخواهد زن را از كار علمى محروم كند، از تلاش اقتصادى باز دارد یا از تلاش سیاسى و اجتماعى بى‏نصیب سازد، خلاف حكم خدا، عمل كرده است.

زنان به قدرى كه توان جسمى و نیازها و ضرورتهایشان اجازه مى‏دهد، مى‏توانند در فعالیتها شركت كنند و شرع مقدس، مانع نیست؛ البته چون از لحاظ جسمانى، زن ظریفتر از مرد است، لذا ضرورتهایى دارد. تحمیل كار سنگین بر زن، ظلم به زن است؛ اسلام این را توصیه نمى‏كند؛ چنان كه منع هم نمى‏كند.

از امام على (علیه السلام) نقل است كه فرمود: «زن گل است؛ قهرمان نیست». («قهرمان» یعنى پیشكار و خدمتگذار آبرومند)؛ ایشان خطاب به مردان مى‏گویند كه: زنان در خانه‏هاى شما مثل گلى لطیفند كه باید نسبت به آنها با كمال ظرافت و دقت رفتار كنید.

 

زن ریحانه است ، خدمتگذار نیست !

زن، پیشكار شما و خدمتگذار شما نیست كه خیال مى‏كنید كارهاى سنگین را باید به او محول كرد.

این كه بعضى مردان وقتى مى‏خواهند ازدواج كنند، شرط می گذارند كه زن باید حتماً كار كند و شغل و درامدى داشته باشد، خطاست؛ گرچه خلاف شرع نیست؛ اما اسلام به چنین كارى هم توصیه نمى‏كند.

این كه ما بگوییم زن را از فعالیت اقتصادى و اجتماعى ممنوع كنیم، به استناد نظر اسلام، غلط است. اسلام، چنین حرفى نگفته است؛ اما از طرفی هم این كه زن را مجبور به انجام كارهاى سنگین و تلاشهاى دشوار اقتصادى و اجتماعى یا سیاسى كنند، اسلام توصیه نكرده است.

نظر اسلام، یك نظر میانه است؛ یعنى زن اگر فرصت و فراغت داشته باشد و بچه‏دارى مانع او نباشد و علاقه و نیرو و توان جسمانى داشته باشد و بخواهد وارد فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى یا اقتصادى شود، مانعى ندارد؛ اما این كه او را مجبور كنند و بگویند باید حتماً شغلى بپذیرى، روزى فلان قدر كار كنى تا با درامد آن بتوانى در تأمین هزینه خانوار، سهمى به عهده بگیرى، نه. اسلام این را هم از زن نخواسته است و نوعی تحمیل بر زن به حساب مى‏آورد.

اشتغال زن

اسلام با كاركردن زن موافق است. نه فقط موافق است‚ بلكه كار را تا آنجا كه مزاحم با شغل اساسی و مهمترین شغل او‚ یعنی تربیت فرزند و حفظ خانواده نباشد شاید لازم هم می داند.

نکته ی مهم این است که نباید زن را تذلیل كنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمایند. تكبر از همه ی انسانها مذموم است‚ مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم‚ زن باید در مقابل مرد نامحرم متكبر باشد. " فلایخضعن فی القول ". در حرف زدن مقابل مرد نامحرم نباید حالت خضوع داشته باشد. این‚ برای حفظ كرامت زن است. اسلام این را می خواهد و این‚ الگوی زن مسلمان است.

 

بزرگترین ظلم و حق کشی علیه زنان

در نامعادله ای که غرب تدریجاً در جوامع مختلف تبلیغ و القا کرده است بشریت به دو بخش تقسیم می شود: «مردان» که طرف ذینفع به شمار می آیند، و «زنان» که طرف مورد انتفاع و مورد استفاده هستند.

براساس همین مبنا و نگاه غلط، اگر زنان بخواهند در جوامع غربی نمود و شخصیت یابند باید حتماً به گونه ای رفتار کنند که مردان یعنی طرف ذینفع می خواهند و می پسندند که این اهانت بزرگترین ظلم و حق کشی در حق زنان است.

امروز اگر کسی رفتار مبتنی بر جذابیتهای زنانه را در محیطهای عمومی در غرب محکوم کند مورد هجوم و جار و جنجال قرار می گیرد.

علنی شدن مخالفت با حجاب در غرب یکی دیگر از پیامدهای نگاه ظالمانه به مسئله زن این اسنت که او را از داشتن حجاب منع کرد .

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگوید و امرى را بر او تحمیل كند ! براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. این حقوق، براى هر كس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین براى زن در خانواده، حقوقى معین شده است كه آن هم از روى مصلحت است.

به طوری که غربی ها مدعی اند که حجاب یک مسئله دینی است و در جوامع لائیک نباید ظهور پیدا کند اما علت واقعی مخالفت غرب با حجاب این است که سیاست راهبردی و بنیانی غرب درباره زن یعنی عرضه شدن و هرزه شدن زن را با چالش روبرو می کند و مانع تحقق آن می شود.

 

زن در خانواده حقوقی دارد !

نگاه اسلام به زن، به عنوان یك عضو در خانواده است كه این از همه مهمتر به نظر مى‏رسد.

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگوید و امرى را بر او تحمیل كند ! براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. این حقوق، براى هر كس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین براى زن در خانواده، حقوقى معین شده است كه آن هم از روى مصلحت است.

مرد و زن، هر كدام طبیعت و اخلاق و روحیات و غرایزى دارند كه ویژه خودشان است. آنها اگر از خُلقیات ویژه خود به طور صحیح استفاده كنند، در خانواده، زوجى كامل و هماهنگ و مساعد تشكیل مى‏دهند. اگر مرد زیاده‏روى كرد، تعادل به هم مى‏خورد. اگر زن هم زیاده‏روى كرد، تعادل به هم مى‏خورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگه یك در، دو چشم در چهره انسان، دو سنگرنشین در جبهه نبرد زندگى و دو كاسب شریك در یك باب مغازه قرار داده است.

هر كدام از این دو، طبیعت و خصوصیت و خصلت‏هایى هم در جسم و روح و فكر و هم در غرایز و عواطف دارند كه ویژه خودشان است. این دو جنس، اگر با همان حدود و موازینى كه اسلام معین كرده است، در كنار هم زندگى كنند، خانواده‏اى ماندگار و مهربان و بابركت و پرفایده خواهند داشت.


منبع :

سخنان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای پیرامون زن

سخنان آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

ظلم هایی که اسمش را می گذاریم زرنگی!!

ظلم، مظلوم

سکانس اول: ظلم نکنید

تعریف و تمجید از کالا با هزار تا قسم  و از جون خودش و زن و بچه اش مایه گذاشتن برای قالب کردن به مردم....

جنس کار کرده به جای جنس آکبند ...

جنس نا مرغوب به اسم جنس مرغوب  ...

وقتی هم مشتری بیرون می رود از اینکه توانسته به قول خودشان تو پاچه مشتری بکند لبخند می زند و خوشحال است ...

این جاست که هشدار امیر مومنان علی علیه السلام باید لرزه بر انداممان بیافکند؛ یا ایّها الناس «لَا خَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» (أمالى صدوق ، ص‏498)

اگر یه روزی خدایی ناکرده جنسی را با هزار حقّه و کلک به یکی انداختیم، یا كلاه کسی را برداشتیم یا کلاه سرش گذاشتیم، احتكار كردیم، رشوهگرفتیم، اذیتش كردیم، حقش را خوردیم، از این عملمان خوشحال نباشیم و لذت نبریم ... ننشینیم با هزار آب و تاب برای دیگران تعریف کنیم و به زعم خودمان به زرنگی خودمان باریک الله بگوییم ... این ها هیچ لذت و کِیفی نیست ... آن كِیف و خوشی كه بعدش آتش است، كِیف نیست ...

شاید چند صباحی که البته آن چند صباح هم خیلی طول نمی کشد فرد خوشی کند و فکر کند که سود کلان کرده ، ولی بالأخره بازتاب عملش را خواهد دید ...

چرا که یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است .... (جعفری، علامه محمد تقی ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 10، خطبة 47، ص 51.)

اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و ان ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...

سکانس دوم:  ظلم را نپذیرید
ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم به صورت ﺷﻔﺎﻫﯽ!
ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!
ﻫﺮ ﮐﺲ نمی خواد ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ!
ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ فقط 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ!!!
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ می کنم!
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ولی ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ می کنم!
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : به خاطر  ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...

یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است ....

نتیجه:

بازتاب عملی چون ظلم کردن به دیگران دقیقاً مثل وقتی است که توی فوتبال توپ را شوت می کنند؛ خوب تماشا کن توپ که ضربه می خورد بالا می رود جلو می رود گاهی هم گل می شود اما پا که ضربه می زند به عقب بر می گردد ...
یادت باشد اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و آن ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...
این را گفتم که دور نامردی یا به قول قرآن ظلم را خط بکشیم و مرد باشیم ؛ نه ستم کنیم و نه ستم بپذیریم ؛ لاَ تَظلِمُونَ وَ لاَ تُظلَمون


- نظرات (0)

لایق ستایش اما گریزان

غرور

فرانسوا فنلون نویسنده فرانسوی در قرن نوزدهم می گوید: «شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد.»

سایت آیت الله مصباح یزدی

شهرت طلبی و ریا کاری و در معرض تعریف و تمجید قرار گرفتن باعث به وجود آمدن نوعی عجب و بعد کبر و غرور می شود که می تواند به تنهایی تمام آن صفات نیکو و ارزشمند که فرد را مستحق تمجید می نموده از بین ببرد؛ لذا خداوند متعال در حدیث قدسی فرموده است:
«عَمَلُکَ الصَّالِحُ عَلَیْکَ‏ سَتْرُهُ‏ وَ عَلَیَّ إِظْهَارُهُ» [بحارالأنوار،ج67،ص233]
بر تو لازم است اعمال نیکت را پنهان نمایی و بر من است که آن‌ را آشکار نمایم.

قرآن در مذمت منافقان و افراد ضعیف‌ الایمان می فرماید: «وَّ یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ؛ اینان دوست دارند مردم آن‌ ها را به کاری که انجام نداده‌ اند ستایش کنند.» (آل عمران، 188)

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌ که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود.

و خداوند برای بنده متقی خود حتی بیش از آن چه او باشد شهرت به عمل نیک به وجود خواهد آورد کما اینکه مولای متقیان در مناجات خود می فرماید:
«كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ» [دعای کمیل]
چه بسیار ثناى نیكو كه من لایق آن نبودم و تو از من بر زبان ها منتشر ساختى.

حضرت امیر(علیه السلام) در بیان اوصاف متقین و شیعیان می فرمایند: 

اگر کسی مومنان ممتاز را تعریف و ستایش کند، آنها از حرف هایش نگران می شوند و اظهار می کنند: من خودم را بهتر می شناسم و خدا مرا بهتر از خودم می شناسد؛ و از خدا می خواهند: خدایا ما را به این ستایش ها و تعریف ها مواخذه نکن؛ ولی ما را بهتر از آنچه گمان می کنند، قرار بده و گناهانی را که مرتکب شده ایم و آنها نمی دانند، ببخش که تو داننده نهان ها و پوشاننده خطاها هستی. (نهج البلاغه، خ 193/ بحارالانوار ج 65 ص 192)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

در حدیثی از امام باقر علیه ‌السلام به نقل از جابر بن ‌یزید جعفی است که می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ، فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو!»

امام باقر صلوات ‏الله ‌علیه به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»

انسان طبعاً دوست دارد که در میان مردم خوش ‌نام باشد و او را با ویژگی‌ های برتر انسانی بشناسند و دیگران هم به همین صورت از او یاد کنند، و بر عکس، از این‌ که او را پیش رو یا پشت ‌سرش مذمت کنند، بدش می آید. آیا انسان باید این‌ گونه باشد که از تعریف‌ کردن دیگران خوشنود شود و از مذمت دیگران ناراحت؟ 
معمولاً انسان ‌ها مایلند که مردم آن ‌ها را دوست داشته باشند و اگر زشتی و عیبی دارند کسی متوجه آن نشود.

از طرف دیگر در روایاتی آمده است که انسان نباید خود ‌نمایی کند و کار خوبش را برای مردم آشکار کند؛ چرا که در معرض ریا قرار می گیرد و اگر خواستند از شما تعریف کنند نباید به آن ‌ها مجالِ این کار را بدهید.

و از طرفی یکی از نعمت‌ های بزرگی که خدای متعال به ما انسان‌ ها می دهد این است که عیب ‌های ما را می پوشاند؛ چراکه اگر عیب ‌ها آشکار شود و همه از کاستی‌ ها، عیوب و زشتکاری‌ های همدیگر مطلع شوند هیچ‌ کس به هیچ‌ کس محبت نمی ورزد.

در روایت آمده است که: «لَوْ تَكَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم‏؛ اگر پرده از روی کار شما بر داشته شود کسی حاضر نمی شود جنازه شما را دفن کند.» (بحار الانوار، ج 74 ص 385)؛ پس این نعمتی الهی است که عیوب ما را مخفی می دارد، حتی شرعاً اجازه نمی دهد ما عیوبمان را به دیگران بگوییم.

با توجه به نکته نعمت ستار العیوب بودن خداوند ، اگر انسان توجه کند که خدا این نعمت را به او داده است و به خاطر نعمت خداوند شاد باشد و در مقام شکر نعمت خدا بر آید، این صفت ممدوح است. اما اگر در دل بخواهد که مردم او را دوست بدارند و توجهی هم به تفضل الهی نداشته باشد و محبوب بودن نزد مردم برای او اصالت داشته باشد، این صفت در بینش الهی و توحیدی مذموم است.

ستار العیوب

چگونه از تعریف دیگران سرمست نشویم؟

تعریف‌ هایی که مردم می کنند چند دسته است؛ یک دسته تعریف‌ هایی است که در واقع هیچ ربطی به ما ندارد و اگر کسی از این تعریف ‌ها خوشحال شود نوعی خوشحالی کاذب است. مثلا می گویند: «پدر بزرگ ایشان از علمای بزرگ بودند»؛ این‌ گونه تعریف کردن ها چه ربطی به این آقا دارد؟! این تعریف چه مدحی برای او محسوب می شود؟!

دسته دیگر، تعریف از انسان به سبب مزایای خدادادی است؛ مثلا از کسی به سبب داشتن اندام خوب یا استعداد خوب تعریف می کنند. این ‌جا کمی جا دارد که انسان خوشحال شود.

آن موردی که مبارزه با آن مشکل‌ تر است، تمجید های دیگران از کارهای اختیاری خوبی است که انسان انجام داده و کمالاتی که به سبب آن ‏ها به دست آورده است؛ مثلا تحصیل علم کرده، عبادت کرده، خدمتی به خلق کرده، یا باعث نجات امتی شده، یا صفات اخلاقی خوبی دارد که باعث انجام کارهای خوب می شود، مثلاً سخاوتمند است یا انسانِ با گذشتی است.

در چنین مواردی است که انسان از تعریف ‌های دیگران خیلی شاد می شود و شیطان انسان را وسوسه می کند.

در قسمت‌ های قبل، شیطان فعالیت زیادی نمی کند. این‌ جا مبارزه با شیطان کمی مشکل‌ تر است؛ چون هم واقعاً با اختیار خودمان این کارها را انجام داده ‌ایم و هم نتایج آن را واقعاً کسب کرده ‌ایم.

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود

در این ‌جا انسان برای نجات از شرّ وسوسه ‌های شیطان ، باید به چهار نکته بیاندیشد؛

اولاً باید بدانیم که همه کارهای خوبی که انجام داده‌ایم به برکت توفیقات الهی بوده و مقدماتش را خدا فراهم کرده است.

ثانیاً باید به این نکته توجه داشته باشم که این نعمتی که خدا به من داده ، تا این لحظه به من داده است و معلوم نیست یک ساعت دیگر وجود داشته باشد.

علمی که انسان دارد معلوم نیست یک لحظه دیگر باقی باشد . قرآن می فرماید: «وَ مِنكُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ؛ (حج، 5) بعضى آن ‏قدر عمر مى ‏كنند كه به بدترین مرحله زندگى و پیرى مى ‏رسند ؛ آن‏ چنان كه بعد از علم و آگاهى، چیزى نمى ‏دانند.»؛ آن ‌هایی که در سن پیری مبتلا به آلزایمر می شوند ، حتی بچه‌ های خود را هم دیگر نمی شناسند.

اگر نعمتی داریم به اراده خداوند باقی مانده است و اگر از اکنون اراده نکند باقی نمی ‏ماند.

نکته سوم این‏ که باید نگران باشیم که عاقبت ما چه خواهد شد؟ افراد بسیاری بودند که سال ‏های زیادی با خوش نامی زندگی کردند و خدمات مهمی انجام دادند، اما سرانجام با کفر از دنیا رفتند! از این رو انسان نمی تواند به هیچ کمالی ببالد و اطمینان پیدا کند.

نکته چهارم این‏ که باید توجه داشته باشیم که خوشحالی از چاپلوسی ‌های دیگران انسان را در دام ریاکاری می اندازد و زمینه را برای سقوط او فراهم می کند. لذا امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»




- نظرات (0)

دریچه های ورود به برکات


حلقه ازدواج

بركت یعنی چیزی كه بودنش باعث خیر می شود و خوبی های دیگر را به دنبال خودش می آورد [فرهنگ معین].

مثلاً در عرف عامیانه می گوییم نان بركت سفره است و این به  خاطر اهمیت و ارزش بالای این ماده غذایی برای زندگی ما است.

زندگی و وجود برخی انسان ها مایه بركت و نعمت زندگی دیگران است؛ یعنی اینگونه افراد یا به خاطر استعداد ها و نعمت های ذاتی كه دارند به زندگی ما ارزش دیگری می دهند ، مانند پدر و مادر چنانچه در روایات داریم:

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد . پس به پدر و مادر خویش نیکى کند. (بحارالانوار، ج 71، ص 85)

و یا علاوه بر توانایی های فطری از حمایت و تأییدات الهی برخوردار هستند مانند انبیاء و اولیاء خداوند.

 

ازدواج یکی از دریچه های ورود به برکات

اصولاً بسیاری از مردان و زنان برای فرار از زیر بار مسئولیت ازدواج ، فقر و نبود امکانات مالی را عنوان می‏کنند ؛ ولی قرآن صریحاً متذکر می ‏شود که دریچه روزی و رزق و برکات آن در ازدواج قرار داده شده است : 
«وَانْکِحوُا الأَیامی مِنْکُمَ وَ الصّالِحیِنَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمْائِکُمَ اَنْ یَکوُنوُا فُقَراءً یُغْنِهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسُعُ عَلیُمٌ ؛ مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکاران را . اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می ‏کند. خداوند واسع و آگاه است.» (نور، 32)

در این آیه نه تنها به والدین بلکه به همه کسانی که می‏ توانند مقدمات ازدواج زنان و مردان را فراهم نمایند به تعاون امر می ‏نماید و برای اطمینان خاطر آن‏ ها در زمینه رفع مشکلات مالی می ‏فرماید که اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل خود روزیشان می‏ دهد. 
دلیل آن هم روشن است ؛ زیرا انسان مجرد ، کم‏ تر احساس مسئولیت کرده ، و تمامی استعداد خود را برای کسب در آمد مشروع بسیج نمی‏ کند ، ولی پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعی تغییر یافته ، در مقابل همسر و خانواده احساس مسئولیت می‏ کند و از تمام هوش و استعداد خود بهره می‏ گیرد و با صرفه‏ جویی و ابتکار و با کمک همسر و فامیل بر مشکلات زندگی فائق می ‏آید.

امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند

امام صادق علیه السلام فرمود : «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» (حویزی، 1382 ف، ج 3، ص 597، به نقل از من لایحضره الفقیه)

بدگمانی به خدا ، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است.

در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است : «الرِزْقُ مَعَ النِساءِ وَ الْعِیالِ ؛ روزی همراه همسر و فرزند است. (همان)

«در روایت دیگر آمده است که مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و از فقر شکایت کرد . پیامبر دستور داد که ازدواج کند. پس از ازدواجتوسعه در رزق او پدید آمد. (همان، ج 3، ص 560 - 595) 
علاوه بر این دلیل مادی ، امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند. (جمعی از نویسندگان، 1372، ج 14، ص 465 - 464)

سالمند

پدر و مادر؛ دریچه هایی از برکات

یکی از این راه های پر خیر و برکت ، احسان به والدین و احترام و خدمت به آنهاست . پیش از آن که نعمت وجود نازنین پدر و مادر به حسرت جای خالی آنها مبدّل شود ، باید قدر آن را دانست.

 

ای کاش مادرش زنده بود

در حدیثی می ‌خوانیم : روزی مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد:

ای رسول خدا هیچ کار زشتی نیست مگر این که انجام داده ام ، آیا توبه من قبول می شود؟

فرمود : «آیا پدر و مادرت زنده اند؟»

گفت : تنها پدرم زنده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» بدگمانی به خدا، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است

فرمود: «به پدر خود احترام و نیکی کن ؛ تا خداوند تو را ببخشد.» (همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه ی تو خواهد شد.)

وقتی که آن مرد رفت ، حضرت به اطرافیانش فرمود : «ای کاش مادرش زنده بود و به مادرش نیکی می کرد ؛ زیرا با نیکی کردن به مادر ، قبولی توبه اش نزدیک تر می بود.» (بحارالانوار، ج 74، ص 82)

در روایت است که پدر و مادر بهشت و جهنم شما هستند. یعنی احترام به آنها بهشت را واجب می كند ، آزار آنها جهنم را واجب می كند.

بد هم باشند احترامشان واجب است . روایت داریم استثناء ندارد ؛ كافر باشند ، بی دین باشند ، بی نماز باشند. بدترین پدر و مادر احترامشان بر اولاد واجب است. «وَ أَطِعِ الْوَالِدَینِ وَ لَوْ كَانَا كَافِرَینِ» (همان)

در روایت است امام صادق علیه السلام می فرماید: كسی كه به پدر و مادر احترام می كند، هرچه هم گناه داشته باشد، من می بخشم و تو را بهشتی می کنم ؛ یعنی عاقبتت را به خیر می كنم.

خطا و گناهی هم داشته باشد ، خدا می بخشد، عاقبت به خیرش می كند ، موفق به توبه می كند. «یقَالُ لِلْعَاقِّ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّی لَا أَغْفِرُ لَكَ» (همان)

كسی كه عاق والدین است ، اگر عبادت جن و انس را هم انجام داده باشد ، آخرش به آتش جهنم می رود . تمام اعمالش باطل می شود. (جامع الأخبار/ تاج الدین شعیرى/ 84; الفصل الأربعون فی فضیله بر الوالدین ... ص: 84) (به نقل از حجة الاسلام فرحزاد در برنامه سمت خدا)

مواظب باشیم انشالله از برکات وجودی پدر و مادرها بی بهره نباشیم و دل آنها را نشكنیم.


منابع:

برنامه سمت خدا ؛ حجت الاسلام فرحزادی


- نظرات (0)

چگونه می شود که خود را فراموش می کنیم؟!

غفلت

اگر آدمی همتی بر خودشناسی نداشته باشد و تلاشی نکند؛ در خطر فراموشی و غفلت است.

این غفلت به علت غوطه ور شدن و غرق در لذائذ زودگذر دنیوی است و انسانِ فرورفته در لذت های فانی دنیا در واقع خودِ حقیقی خود را فراموش کرده و به اموری پَست سرگرم شده است. این نوع از خود فراموشی مذموم است.

نکته قابل ذکر این است که نوعِ دیگر خود فراموشی مخصوص عارفِ نائل به مقام فنا و غرق در دریای شهود حق است؛ (فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه) (سوره بقره آیه 115). توضیح پیرامون این نوع از حوصله این متن و مقاله خارج است.

آیات پیرامون خود فراموشیِ مذموم؛ در واقع در مورد آدمیانی است که دیگران را امر به نیکی می کنند؛ در صورتی که خود را فراموش کرده و به سوی امور نیک و پسندیده فرا نمی خوانند. مانند آیه 44 سوره بقره (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُون). معنای آیه این است که وقتی دیگران را امر می کنی چرا خود عمل نمی کنی؟ توبیخ این آیه به نسیان نفس و عمل نکردن است.

راز اینکه در انتهای آیه از این گونه افراد، عقل را نفی می کند این است که جمع میان امر مردم به معروف و خود فراموشی با عقل هماهنگ نیست. زیرا فرد عاقل تلاش می کند که عیبی نداشته باشد و اگر دچار عیب شد آن را بپوشاند نه اینکه نمایان و مشهور باشد.

طبق وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ می توان مخاطب آیه را همه دین شناسان و عالمان بی عمل در نظر گرفت. آدمی باید بداند که آمر به معروفی که تارک باشد و ناهی از منکری که مرتکب آن است طبق فرمایش امیر مومنان ملعون است و آنچه در نهان انجام می دهد روزی به گوش همگان خواهد رسید. وین راز سر به مهر به عالم سمر شود؛ زیرا فردی که با علم به زشتی امری بدان مرتکب می شود و سپس به رویای کاذب ریا مبتلا می گردد و می خواهد خوب جلوه کند باید بداند که بوی خیر از زهد و ریا نمی آید.

گاه این غفلت از خود، کیفری در مقابل فراموشی خداست؛ و ابتدایی نیست. به همین علت قرآن بسیار مومنان را از فراموش کردن خدا بر حذر می دارد. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون)

خداوند کسانی را که خویش را فراموش کرده اند مصداق افرادی می داند که تنها به فکر خود هستند و از یاد خدا غافل می باشند.

در سوره آل عمران آیه 154 این نکته را این گونه می خوانیم: (... وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُم یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّة...) این گونه از افراد تنها همتشان حفظ حیات مادی و دنیائی خود بوده است؛ به همین علت نه دینی دارند نه سعادت واقعی و اگر خود را به دین چسبانیده اند به خاطر این بوده است که می پنداشتند دین همواره غالب است.

اینان در واقع هدفشان خدمت به دین نبوده است بلکه دین را در خدمت خود دانسته و تا جایی از دین دم می زنند که به نفعشان باشد.

اینان سرگرم خودِ طبیعیِ خویشند و تمام تلاششان بهره مندی از مزایای زودگذر دنیاست و خودِ انسانی خویش را فراموش کرده اند.

گاه این غفلت از خود، کیفری در مقابل فراموشی خداست و ابتدایی نیست. به همین علت قرآن بسیار مومنان را از فراموش کردن خدا بر حذر می دارد. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون) (سوره حشر آیه 19).

در آیه مذکور إنساء به خدا نسبت داده شده است؛ زیرا همه امور به دست خداوند باری تعالی است و به او ختم می شود. همانطور که شهود نفس؛ نقطه مقابل غفلت، به خدا نسبت داده شده است. (أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِم) (سوره اعراف آیه 172).

وقتی آدمی خدا را فراموش کرد اسمای حسنی و صفات علیای خداوند را که با صفات ذاتی انسان ارتباط مستقیم دارد فراموش می کند؛ این فراموشی در واقع غفلت و نسیان فقر و حاجت ذاتی خود انسان است. در این حالت آدمی می پندارد که تمام کمالات در هستی خود است در نتیجه به جای اعتماد و اتکای به باری تعالی به خود اطمینان پیدا کرده و به غیر او توجه می کند. اگر انسان ها همانند فرشتگان هرگز از فرمان خدا سرپیچی نکنند (لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُوْمَرُونَ) (سوره تحریم آیه 6) و از مخالفت پروردگارشان بترسند (یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِم) (سوره نحل آیه 50) هیچ گاه دچار نسیان نمی شوند ولی چون انسان به غیر از فطرت توحیدی که براساس آن خلق شده است، دارای فطرت حیوانی نیز می باشد؛ اگر حقیقت خود را فراموش کند و به سمت حیات پست کشش داشته باشد از مقام اصلی و والای خود هبوط می کند.

خداوند کسانی را که خویش را فراموش کرده اند مصداق افرادی می داند که تنها به فکر خود هستند و از یاد خدا غافل می باشند. در سوره آل عمران آیه 154 این نکته را این گونه می خوانیم: (... وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُم یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّة...)

یکی از پیامدهای غفلت از خود فراموشی و نسیان مبدأ و معاد است. آنجا که می گوید: "من عرف نفسه فقد عرف ربه" مقصود از رب مبدأ و معاد است. پس: "من عرف نفسه فقد عرف مبدأه و معاده". خدا اوّل و آخر است. (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم) (سوره حدید، آیه 3) اوّل است و همه چیز از اوست و آخر و انجام است و همه چیز به او بر می گردد و او مرجع نهایی است.

فراموشی مبدأ و معاد، فراموشی پروردگار است که طبق آیه قرآن مجید این نیز به غفلت از خویشتن بر می گردد. در واقع هر که آفرینش خود را فراموش کند، درباره قیامت و معاد دچار تردید می گردد و آن را دور از عقل می پندارد. آدمی اگر به آفرینش خویش بیاندیشد به این نتیجه خواهد رسید که خلقت مجدد از خلقت نخستین بعید نیست. (وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلیم) (سوره یس، آیات 78-79)

از تمام این مطالب نتیجه می شود که غفلت از خود، آغاز و شروع سقوط است؛ زیرا آدمی ابتدا خالق خویش را فراموش کرده که در ادامه خود را فراموش می کند و سرگرم لذت های دنیایی می گردد. (كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ) (سوره الرحمن، آیه 26)


- نظرات (0)