سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



قفط بفرما نه اجبار

شیطان، وسوسه، ابلیس، دعوت

فقط یک "بفرما" می زند؛ همین. اصلاً نمی تواند کسی را به اجبار به مهمانی ببرد. گوشه ی در را باز می کند و سفره ی رنگین و چرب و چیل مهمانی را نشان آدم می دهد و زیر گوشش می گوید: بفرما.
امان از روزی که آدم بیچاره دلش برای آن سفره ی هزار رنگ غنج برود و پایش بنشیند و ران مرغ بریان را به دندان بکشد و ... وای... بفهمد چیز دیگری بود!
شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم " (الأنفال : 48 ) اما مسئولیت هیچ کدام از وعده هایش را قبول نمی کند. این را خودش بعدا ً به فریب خوردگان می گوید: "وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ" (ابراهیم 22)
این حرف را لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ می زند؛ یعنی وقتی که کار از کار گذشته و آدم بی نوا هزینه ی زیادی برای اعتمادش پرداخته. شیطان در این آیه درس دشمن شناسی دقیقی ارائه می دهد و مکانیسم کار خود را تشریح می کند.

شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم "

همه ی شیاطین همین گونه کار می کنند؛ وعده شیطان؛ خلف وعده

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}
قرآن چندین بار وعده ها و حرف های شیاطین انس و جن را با لفظ "غرور" توصیف می کند یعنی نیرنگ و فریب.
" یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً"  (نساء : 120) شیطان به آنها وعده ها (ى دروغین) مى دهد و به آرزوها سرگرم مى سازد و جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمى دهد.
"وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً" (أنعام: 112) اینچنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جن قرار دادیم كه سخنان فریبنده و بى اساس (براى اغفال مردم) به طور سرى (و درگوشى) به یكدیگر مى گفتند.
"وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُورا" (إسراء : 64) هر كدام از آنها را مى توانى با صداى خودت تحریك كن، و لشكر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار، و در ثروت و فرزندانشان شركت جوى، و آنها را با وعده ها سرگرم كن ولى شیطان جز فریب و دروغ وعده اى نمى دهد.
در این روزها که درگیری ما با شیاطین جهان، بالا گرفته و دروغ ها و نیزنگ هایشان در زرورق هزار وعده ی زیبا پیچیده شده، رهبرعزیز انقلاب رفتار شیاطین عصر ما را اینگونه توصیف می کنند: "در ظاهر وعده می دهند، با زبان چرب و نرم حرف می زنند امّا در عمل توطئه می کنند، تخریب می کنند... دشمنی است که در عمل، از نقض عهد هیچ ابائی ندارد و نقض عهد می کند، بعد هم وقتی می گوییم آقا چرا [نقض عهد] کردی، باز لبخند می زند، باز زبان چرب و نرم را باز می کند و یک جوری توجیه می کند."( بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، 11/5/1395)

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}

"امام بزرگوار ما فرمود: آمریکا شیطان بزرگ است؛ واقعاً این تعبیر، تعبیر فوق العاده ای است."( همان)
اگر آمریکا شیطان است، فرهنگ آمریکایی، فرهنگ شیطانی است. اقتصاد آمریکایی که مردم را در دو دسته ی 99درصدی و 1درصدی تقسیم می کند، اقتصاد شیطانی است. وعده های آمریکا، همان فرمول وعده های شیطان را دارد. اعتماد به آمریکا، همان اعتمادی است که عاقبتش، ملامتِ خویش است.
"شیطان به پیروان خودش می گوید خدا وعده ی روراست درست به شما داده بود، شماها از وعده ی خدا پیروی نکردید، پابند نماندید؛ من وعده ی دروغی به شما دادم، شما دنبال من راه افتادید! من تخلّف وعده کردم، من وعده دادم به شما و تخلّف کردم؛ شیطان پیروان خودش را این جور در قیامت ملامت می کند. بعد هم خدای متعال می فرماید از قول شیطان که به آنها می گوید که «فَلا تَلومونی وَلوموا اَنفُسَکُم»، من را ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید. این عیناً امروز منطبق است با آمریکا. حالا شیطان در قیامت این حرف را می زند، آمریکایی ها امروز در دنیا این حرف را می زنند؛ وعده می دهند، عمل نمی کنند، تخلّف می کنند. امتیاز نقد را می گیرند، امتیاز نسیه را نمی دهند؛ وضع آمریکا این است. خب، پس به دیگران نباید اعتماد کرد."( همان)
در نتیجه:
{وعده شیطان؛ خلف وعده} ، {وعده آمریکایی؛ خلف وعده}


- نظرات (0)

جمع آوری قرآن بعدازپیامبر

جمع آوری قرآن

چون نزول وحی تا آخر عمر پیامبر ادامه داشت، طبیعی بود كه قرآن به صورت یك كتاب تمام شده كه بین دو جلد باشد، نوشته نشد و با نزدیك شدن وفات پیامبر ایشان به امام علی وصیت كرد تمام قرآن را با شرح و تفسیر و بیان شأن نزول و ... نوشته و به جامعه ارائه دهد كه امام علی این كار را كرد گر چه حاكمان محصول كار امام را نپذیرفتند (اصابه، ابن عبد ربه اندلسی، ج5، ص13؛ استیعاب، ابن عبد البر (در ترجمه ابی بكر عبد الله بن ابی قحافه)؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص114 ؛ الاتقان،سیوطی، ج1، ص99 و...) و خود مطابق دستور پیامبر كه جایگاه سوره ها و آیات را معین كرده بود، قرآن را جمع آوری كردند.

كسانی هم كه می گویند قرآن بعد از پیامبر جمع آوری شده مراد چینش سوره هاست نه آیه ها. چینش آیات بر اساس ترتیب رسول خداست

جمع آوری قرآن هم مدت كمی بعد از وفات پیامبر بعد از جنگ یمامه صورت گرفت و چون علاوه بر قرآن جمع آوری شده، افراد دیگر هم دارای مصحف بودند و اختلاف های جزیی در مصحف ها بود. (زیرا نویسندگان مصحف ها كلماتی از جانب خود یا با شنیدن از پیامبر در بیان آیات در ضمن آیه نوشته بودند تا در آینده مقصود آیه را درست بفهمند و بعد این كلمات به اشتباه توسط خود آنان یا دیگران جزو وحی حساب شد و عثمان و صحابه احتمال دادند این اختلاف های جزیی كم كم زیاد شود و به تحریف خطرناك بینجامد و برای جلوگیری از این اتفاق، عثمان (با نظارت حضرت علی) دستور داد همه مصحف های دیگر را جمع آوری كرده و از بین ببرند و مصحف جمع آوری شده در زمان ابوبكر را تكثیر كرد و به كل جهان اسلام فرستاد.

بنابراین قرآن علاوه بر این كه در قلب هزاران مسلمان حفظ می شد، توسط كاتبان وحی و دیگران در زمان خود پیامبر نوشته شد و اولین تنظیم و جمع آوری قرآن پس از پیامبر در زمان خلیفه اول (توسط اصحاب پیامبر با نظارت حضرت علی) بود و عثمان فقط مصحف جمع آوری شده در زمان خلیفه اول را تكثیر كرد و به همه جهان اسلام فرستاد و دیگر مصحف ها را معدوم كرد.

امام علی (علیه السلام) و گردآوری قرآن کریم

در راس کسانی که قرآن را گردآوری کرده بودند، علی(علیه السلام) بود. از خود امام علی(علیه السلام) نقل شده است که هر آیه ای که نازل می شد، رسول الله(صلی الله و علیه وآله) به من یاد می داد و من آن را به خط خود می نوشتم.

سید مرتضی(ره) که یکی از دانشمندان بزرگ شیعی است معتقد بود قرآن همزمان با حیات رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) به ترتیب که اکنون در اختیار ما است، جمع آوری و مرتب گردید. به این دلیل که قرآن را در زمان حضرت تدریس می کردند و به مردم تعلیم می دادند و عده ای از اصحاب پیامبر (صلی الله و علیه وآله) آن را حفظ کردند

رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) تفسیر آیات و تاویل آنها و ناسخ و منسوخ و نیز محکم و متشابه آنها را به من یاد می داد (التمهیدفی علوم القرآن، ج 1، 229) بنابراین در میان صحابه، مطلع ترین شخص به قرآن مجید، علی بن ابی طالب(علیه السلام) بود.

البته این جمع آوری پراکندگی داشت و نسخه ها در دست اشخاص مختلف، و از همه کامل تر در اختیار امیرالمومنین علی(علیه السلام) بود. بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) علی(علیه السلام) آن قرآن را آورد و خواست که به خلیفه وقت و صحابه ای که اطراف او بودند تحویل بدهد، آنها قبول نکردند و گفتند: ما نیازی به این نداریم، حضرت فرمود: بعد از این دیگر آن را نخواهید دید. (همان، ص 232)

کلام آخر

جمع آوری قرآن که عثمان در زمان خود به کمک گروهی از صحابه انجام داد در حقیقت جمع آوری قرآن نبود بلکه «توحید المصاحف» بود، یعنی مصحف های مختلفی در اختیار اصحاب بود، تعدادی از صحابه مثل «عبدالله بن مسعود»، «ابی بن کعبی» «مقداد بن عمرو» و «زیدبن ثابت» که هرکدام برای خود قرآنی داشتند (التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 246)

اختلاف قرائت و اختلاف اسلوب و ترتیب پیش آمده بود، و برخی از صحابه رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) اظهار نگرانی می کردند که این اختلاف قرائت باعث ایجاد مشکل می شود. به دستور عثمان کمیته ای متشکل از چند نفر شکل گرفت و از میان نسخ قرآن، یک نسخه ملاک عمل شد و بقیه نسخه ها را از بین بردند. (همان، ص 280)

بنابراین آنچه که در واقع در زمان عثمان صورت گرفت، جمع آوری قرآن به معنای واقعی کلمه نبود، بلکه همسان سازی رسم الخط و از بین بردن اختلاف قرائت بود. چرا که دلایل و شواهد فراوانی نشان می دهد که قرآن مجید، در زمان رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) جمع آوری شده بود.


- نظرات (0)

کلید رضایت خدا در دستان امام حسین


کربلا، حرم، امام حسین

در فرهنگ و ادبیات عرفان اسلامی، همراه بودن عناصری همچون رضا، تسلیم، درد و رنج  در مسیر سیر الی الله موضوعی ضروری و اجتناب ناپذیر است.[1] عارفان طریق برای قرب الی الله و دستیابی به مقامات صعب العبوری می بایست با بهره مندی از شاخص رضایتمندی از خدای متعال تمام سختی های مسیر بندگی را به جان بخرند و ذره ای در این خصوص شکوه و ناراحتی به خود راه ندهند.
سیره و رفتار امام حسین (علیه السلام) در کربلا همچون تابلویی است، که در آن اوج عرفان اسلامی را می توان به نظاره نشست.

امام حسین علیه السلام فاتح قله اطمینان و رضایتمندی از خدا

در احادیث مشخصی از منابع روایی و تفسیری، سوره مبارکه فجر به نام سوره ی امام حسین (علیه السلام) شهرت یافته است. منابع تفسیری و  روایی رابطه ای زیبا بین محتوای این سوره و امام حسین (علیه السلام) برقرار کرده اند. از جمله اینکه در روایتی از امام صادق (علیه السلام) این چنین بیان شده است: «ابْنِ فَرْقَدٍ از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت كرده كه حضرت به اصحاب خود فرمود: سوره ی فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید، چرا که این سوره به امام حسین(علیه السلام) اختصاص دارد. ابو اسامة عرض كرد: چگونه این سوره به آن حضرت اختصاص دارد؟ فرمود: مگر نشنیدی قول خدای تعالی را «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى  رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؟». این آیه درباره حسین بن علی (علیه السّلام) است؛ چرا که او صاحب نفس مطمئنه ی راضیه ی مرضیه است».[2]

حضرت عیسی بن مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید

به اذعان مفسران قرآن و روایاتی که در منابع تفسیر ذکر شده، مصداق اتم و اکمل نفس مطمئنه، وجود مقدس ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) است. امام حسین (علیه السلام) در مسیر بندگی و سیر الی الله با صبر و تحمل سختی ها در آرامش بی مثالی قرار داشت. آرامشی که او را برای انجام تکالیف الهی مصمم تر می کرد. هر چند کسانی که از این شاخص دینی و عرفانی برخوردار نبودند، و از این آرامش و اطمینان خاطر بهره ای نداشتند،[3] سعی داشتند حضرت را از ورود در مسیر کرب و بلا، باز دارند، ولی امام حسین (علیه السلام)، ابراهیم گونه برای غلبه حق علیه باطل به وعده ی الهی اطمینان خاطر داشت. 
روحیه رضایتمندی از خدا، از جمله آثار ارزشمند ایمان به خدای متعال و از لوازم محبت به باری تعالی است؛ کما اینکه قرآن کریم در خصوص رابطه ایمان و اطمینان  و آرامش واقعی می فرماید:« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛[سوره رعد، آیه28] بدانید تنها با ذكر خدا دلها آرام مى گیرد.»

کسانی که به این مقام شامخ دست یافته اند، پیوسته در لذت و سرور به سر می برند، و هر آنچه از سختی و مصیبت در زندگی بر آنها وارد می شود را نیز زیبا می بینند،[4] کما اینکه دست پرورده ی عرفان حسینی، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) نیز در توصیف صحنه ی کربلا این چنین می فرماید: « مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا؛[5] من جز خیر و زیبایى چیزى ندیدم.»

این سوره به امام حسین (علیه السلام) اختصاص دارد. ابو اسامة عرض كرد: چگونه این سوره به آنحضرت اختصاص دارد؟ فرمود: مگر نشنیدی قول خدای تعالی را «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى  رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؟» این آیه دربارة حسین بن علی (علیه السّلام) است؛ چرا که او صاحب نفس مطمئنه ی راضیه ی مرضیه است.

مدال رضایت خدا، بر قامت امام حسین(علیه السلام)

از آن جهت که امام حسین(علیه السلام) توانسته بود تمام مسیر زندگی خود را در مسیر رضایت الهی قرار دهد، مفتخر شده است، که مدال رضایت پروردگار عالم را به دست آورد. «ارْجِعی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً؛ [سوره فجر، آیه28] به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است.»

مفسران قرآن کریم در ذیل این آیه شریف این چنین بیان داشته اند: «تعبیر به "راضیه" به خاطر آن است كه تمام وعده هاى پاداش الهى را بیش از آنچه تصور مى كرد قرین واقعیت مى بیند، و آن چنان فضل و رحمت خدا شامل حال او مى گردد كه یكپارچه رضا و خشنودى مى شود و اما تعبیر به "مرضیه" به خاطر این است كه مورد قبول و رضاى دوست واقع شده است. چنین بنده اى، با چنان اوصاف، و با رسیدن به مقام رضا و تسلیم كامل، حقیقت عبودیت را كه گذشتن از همه چیز در طریق معبود است دریافته، و در سلك بندگان خاص خدا گام نهاده، و مسلما جایى جز بهشت براى او نیست.»[6]

کلیدهای تحصیل رضایت الهی در دستان امام حسین(علیه السلام)

خدای متعال در قرآن کریم آیه های زیبایی را برای تحصیل رضایت خود در اختیار انسان ها قرار داده است، کلید های ارزشمندی که به درستی می توان همه آنها را در زندگی ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) مشاهده کرد.
1-خوف و امید به خدای متعال:

«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّه؛[بینه/8] (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند و این (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.»
2-ایمان و عمل صالح:

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ... رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ؛[بینه/7و8] كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات هستند. خدا از آن ها خشنود است و آن ها [هم] از خدا خشنودند.»
3-دشمنی با دشمنان خدا:

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) این چنین نقل می نماید: «قَالَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَیْهِ. قَالُوا: یَا رُوحَ اللَّهِ بِمَاذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ؟ قَالَ: بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِم ؛[5] حضرت عیسی بن مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!»

سخن آخر

امام حسین(علیه السلام) تجسم عینی و واقعی مقام رضا، تسلیم و صبر در برابر مصیبت های ناگوار و سخت است. او با دستیابی به قله ی مکارم اخلاق توانست، مدال رضایت و خشنودی خدا را بدست آورد. 

پی نوشت ها:
[1]. ر.ک: یحیی یثربی، عرفان عملی، ص334.
[2]. بحار الأنوار، ج 24، ص93.
[3]. سوره حج، آیه 11. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى  حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى  وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ».
[4]. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ صفات، ص290.
[5]. اللهوف على قتلى الطفوف(ترجمه فهرى)، ص160.
[6]. تفسیر نمونه، ج 26، ص477.


- نظرات (0)

تضعیف جوامع اسلامی از منظر آیات الهی

وحدت

با نگاهی به اوضاع  جوامع اسلامی در عصر حاضر به وضوح در می یابیم که قدرت بر اقدامِ کشورهای اسلامی در امور دینی و فرهنگی کم رنگ تر از گذشته شده و نه تنها پیشرفتی در توسعه آرمان های الهی و برنامه های دینی در سطح بین الملل، آنگونه که انتظار می رود حاصل نشده است بلکه در برخی ابعاد پسرفت نیز صورت گرفته است.
نه تنها جوامع اسلامی پس از گذشت 1400 سال از بعثت حضرت محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) با جهاد در ابعاد علمی و فرهنگی واقتصادی و نظامی، کفر و شرک را به انحطاط و نابودی نکشانده اند، بلکه با ایجاد جنگ های داخلی و قتل عام گسترده یکدیگر کمر به نابودی خود بسته و چهره زشت و خشونت باری از خود در مقابل تماشاگران جامعه جهانی به نمایش گذاشته اند.
داعش با حمایت عربستان و برخی کشورهای عربی به سرکردگی آمریکا و صهیونیزم به جان ملت های مسلمان در عراق و سوریه و... افتاده و با تکفیر مسلمین سر از بدن آنها جدا می کند. در یمن، فلسطین، بحرین ، لیبی ، مصر و تونس و افغانستان و نیجریه و... نیز مسلمین با انواع سختی ها و دشواری های سیاسی، نظامی و... دست و پنجه نرم می کنند. در برخی کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز مسلمین از برگزاری مناسک دینی منع شده و حتی در صورت رعایت ظواهر دینی از جمله حجاب از ادامه تحصیلات نیز محروم می شوند. چند هزار مسلمان در حرم امن الهی با لب تشنه جان سپردند بدون آنکه بانیان این جنایت ذره ای اظهار تاسف نشان دهند و نه تنها تقصیر را به گردن نگرفتند بلکه در سال بعد نیز شیعیان ایرانی را از حج بیت الله الحرام منع کردند در حالی که این عملشان مخالف آموزه های قطعی اسلام است.

عوامل تضعیف قوای مسلمین

ما در روزگاری گذران عمر می کنیم که مسلمان با مسلمان،کاری را می کند که در صدر اسلام کفار و مشرکین قسی القلب با پیامبر و صحابی ایشان می کردند.
حال این سوال مطرح است که چه عواملی سبب تضعیف قوای مسلمین شده و مسیر تجدید حیات و رشد و تکامل آرمانهای الهی را سد کرده است؟

اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

قبل از هر چیز از باب مقدمه باید بیان کنیم که استضعاف از دو طریق حاصل می شود:
1- از طریق عامل درونی 2- از طریق عامل بیرونی
اما مهمترین عامل درونی را می توان استضعاف رهبران الهی توسط پیروان خود نام برد. یک ملت زمانی به رشد و بالندگی خواهد رسید که دارای رهبری مقتدر و با تدبیر باشد. رهبری که تدبیر می کند و دستوراتش اطاعت می شود. اگر در جامعه ای از دستورات رهبران الهی تمرد و سرپیچی شود این رهبران توسط ملت خودشان (عامل درونی) به استضعاف کشیده شده اند و در نتیجه این جامعه روی خوشی و سعادت را نخواهد دید و همواره چشم طمع  متجاوزین و بیگانگان برآن بوده و طعمه ای لذیذ برای صیادان استعمارگر به شمار خواهند رفت.

رهبر قوم خود را با زور به سعادت نمی رساند

آنچه که مسلمین در مورد رهبری دینی باید به آن توجه داشته باشند این است که هیچگاه رهبر، به اجبار تدبیر امور آنها را به عهده نخواهد گرفت و اینگونه نیست که به زور قوم خود را به سعادت برساند و این مسئله ای است که قرآن در مورد شیوه ی رهبری پیامبران و اولیای برحق تذکر می دهد.
اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

چگونگی رابطه رهبر الهی با مردمش

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.
قوم بنی اسرائیل نمونه ای قرآنی است که تبعات پیروی و عدم پیروی از پیامبران را بارها تجربه کرده اند. چندین بار با پیروی از موسی نبی به پیروزی های بزرگی دست یافتند و بارها رهبران خود را به استضعاف کشیده و با تخلف از دستورات ایشان به خواری و ذلت افتادند.
جناب هارون رهبری است که در غیاب حضرت موسی (علیه السلام) توسط قوم خود به استضعاف کشیده شد. حضرت هارون در جواب موسی (علیه السلام) که از ایشان پرسید چرا امانت داری نکردی و جلوی انحرافشان را نگرفتی چنین گفت: (قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی) «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزدیك بود مرا بكشند»(اعراف، 150)
همین  امر سبب شد تا خدا به آنها سخت بگیرد و تنها راه توبه ایشان را کشتار یکدیگر قرار دهد.
نکته قابل توجه در این ماجرا آنجاست که بنی اسرائیل قبل از این ماجرا توسط مستکبرین، به گونه ای تضعیف شده بودند که پسران آنها توسط فرعونیان ذبح شده و زنانشان به اسارت برده می شدند اما زیر سایه رهبری موسای نبی با تحمل مشقت ها و سختی ها از رنج ها و مصیبت ها رها شدند و طعم شیرین پیروزی را چشیدند، ولی دوباره به دلیل نافرمانی از رهبرشان، تضعیف شدند و طعم تلخ شکست و خواری را به خود چشاندند.

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.

داستان گویی قرآن تنها برای بیان تاریخ نیست

ذکر این داستان ها در قرآن برای وقت گذارنی و صرفا بیان تاریخ یهود نیست بلکه نقل آن برای عبرت گیری مسلمین آمده است.
چه بسیار شبیه است وضع مسلمین با یهود زمان موسی! مسلمین نیز در چنگال مشرکین قریش مستضعف بودند: وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ  فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ...(بخاطر بیاورید آن زمان را كه شما گروهى كوچك و ناتوان بودید و در چنگال دشمنان گرفتار، و آنها مى  خواستند شما را به ضعف و ناتوانى بكشانند و آن چنان كه مى  ترسیدید مشركان و مخالفان شما را به سرعت بربایند) اما خدای قادر متعال آنها را یاری کرد و نجات داد: فَآواكُمْ وَ أَیَّدَكُمْ بِنَصْرِه (ولى خداوند شما را پناه داد و با یارى خود شما را تقویت كرد)
اما همین مسلمین بعد از پیامبر و دوران حضرت امیرالمومنین با سرپیچی از اطاعت ایشان به وضعی دچار شدند که شامیان خانه و کاشانه ایشان را به یغما می بردند و به آتش می کشیدند ولی به مقابله با انها بر نمی خواستند.
حضرت در خطبه معروف خود در وصف مردمش چنین خطابه می خواند: اى مرد نمایان نامرد! اى كودك صفتان بى خرد كه عقل  هاى شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى  دیدم و هرگز نمى  شناختم! شناسایى شما - سوگند به خدا- كه جز پشیمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون و سینه  ام از خشم شما مالامال است! كاسه هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانى و ذلّت پذیرى، رأى و تدبیر مرا تباه كردید... امّا دریغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأیى نخواهد داشت. (نهج البلاغه خطبه 27)
در دوران خلافت امام حسن مجتبی (علیه السلام) ایشان را در میدان جنگ رها کردند و امام مجبور به پذیرش صلح شد. بعد از معاویه نیز فرزند پیامبرشان را رها کردند و در احیای سنت نبوی، امام حسین (علیه السلام) را یاری نکردند. با آنکه از کوفیان هجده هزار بیعت کننده نامه به حضرتش نوشتند ولی در وقت عمل امام را بی یاور گذاشتند تا خاندان وحی به مسلخ رود و اهل بیت ایشان به اسارت برده شود؛ ننگی که تا قیامت از پیشانی چنین مسلمانانی پاک نخواهد شد.


- نظرات (0)

به صداقت خود شک کنید

ایمان بدون عمل
هنوز ایمان نیاورده است

كسى كه آگاه به حقیقتى است ولى تصمیم دارد كه هیچ گاه به هیچ یك از لوازم آن، عمل نكند ایمان به آن نخواهد داشت و حتى اگر تردید داشته باشد كه به آنها عمل كند یا نكند باز هم هنوز ایمان نیاورده است. قرآن كریم مى فرماید:«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ» (سوره حجرات، آیه 14)
(گروهى از) اعراب (بیابانى به پیامبر اكرم) گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان ندارید ولى بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است.
در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.

اطاعت، لوازمی از محبت و ایمان است

قرآن مى فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى» (سوره آل عمران، آیه 31)
بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

حرکت و اقدام؛ نشانه ی صداقت و حقیقت است

در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ ها اسیر مى شدند به نام برده در بازار مى فروختند. شخصى به بازار برده فروشان آمد تا برده اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران تر بود. به سراغ برده اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه  شناس است و مى فهمد چه كسى تشنه است.
خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیّه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى كرد و مى گفت: دروغ مى گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه ها اضافه شد و هركدام فریاد آب سردادند. امّا برده مى گفت: همه دروغ مى گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیّه كند. برده گفت: این شخص راست مى گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد.
آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مومن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.

بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

رابطه عمل با ایمان

عمل اختیارى یا شایسته و همسوى با ایمان است و یا ناشایسته و مخالف با جهت آن در صورت اوّل، ایمان را تقویت و دل را نورانى تر مى سازد. و در صورت دوم، موجب ضعف ایمان و ظلمانى شدن قلب مى گردد. بنابراین، اعمال صالحه اى كه از شخص مومن، صادر مى شود در عین حال كه از ایمانش مایه مى گیرد به نوبه خود بر قوّت و ثَبات ایمان مى افزاید و زمینه كارهاى نیك دیگرى را فراهم مى سازد و مى توان تأثیر عمل نیك در تكامل ایمان را از این آیه شریفه استظهار كرد: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُه» (سوره فاطر، آیه 10)
از سوى دیگر، در صورتى كه انگیزه هایى مخالف با مقتضاى ایمان، پدید آمد و موجب انجام كارهاى ناشایسته اى گردید و قوّت ایمان شخص به حدى نبود كه مانع از بروز و صدور آنها شود ایمان وى روبه ضعف مى نهد و زمینه براى تكرار گناه، آماده مى شود و اگر این روند هم چنان ادامه یابد، به ارتكاب گناهان بزرگتر و تكرار آنها مى انجامد و سرانجام اصل ایمان را تهدید به زوال مى كند و (العیاذباللّه) آن را تبدیل به كفر و نفاق مى سازد.
قرآن كریم درباره كسانى كه كارشان به نفاق كشیده شده مى فرماید: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ» ( توبه / 77)
به دنبال اینكه با خدا خلف وعده كردند و دروغ مى گفتند نفاقى را در دلهایشان پدید آورد تا روزى كه او را ملاقات كنند.
و نیز مى فرماید: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساوُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِ آیاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِوُنَ» ( روم / 10)
آنگاه عاقبت كسانى كه بدترین گناهان را مرتكب شدند این بود كه آیات الهى را تكذیب كرده آنها را مورد استهزاء قرار مى دادند.

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

سعادت آدمی در گرو این دو عامل است

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.
ولى چنان نیست كه وجود ریشه همیشه ملازم با شاخ و برگ مناسب و دادن میوه مطلوب باشد بلكه گاهى در اثر نامساعد بودن شرایط محیط و بروز آفات گوناگون، شاخ و برگ لازم نمى روید و نه تنها میوه مطلوب را به بار نمى آورد كه گاهى به خشكیدن درخت نیز منجر مى شود.
همچنین ممكن است در اثر پیوندهایى كه به شاخه و تنها و حتى به ریشه درخت، زده مى شود آثار دیگرى از آن، ظاهر گردد و احیاناً به تبدیل آن به درخت دیگرى منتهى شود، و این همان تبدیل ایمان به كفر (ارتداد) است.


منابع:
کتاب آموزش عقاید؛ نوشته آیت الله مصباح یزدی
کتاب پرسش و پاسخ حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)