سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کالایی که حتی شیطان هم نمی خرد!

قلب شیطانی

انسان برای رشد و تکامل و حیات واقعی در دنیا و آخرت نیاز به ابزار و امکاناتی دارد و بدون اینها زندگی برای او سخت و جانفرساست.  

خداوند نیز همه‌ ی ابزار لازم را برای او آفریده و در اختیار او قرار داده است. از چشم و گوش و زبان و اعضای بدن تا قوای مدرکه و مخیله.  

هر عضوی از بدن برای کار خاصی خلق شده است. چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن، بینی برای بوئیدن و در صورت نقص و بیماری آن عضو از کار می ‌افتد. 

قلب نیز در سیستم حیاتی بدن وظیفه خاصی دارد؛ کار قلب تحویل اکسیژن و مواد غذایی به تمام ارگان ها و بافت های بدن می ‌باشد.  

این کار توسط قلب با پمپاژ خون از ریه ‌ها به تمام نواحی بدن صورت می ‌گیرد. خون سپس توسط قلب به ریه‌ ها باز می ‌گردد و در نتیجه جریانی به صورت مدار شکل می ‌گیرد که شما را در طی شبانه ‌روز و برای سال ها زنده و نگه می ‌دارد.     

 

دو قلب برای هر انسان

هر انسانی دارای دو قلب است: قلب ظاهری که همان قلب صنوبری است و قلب روحانی باطنی که حقیقت انسان است.  

قلب محور حیات آدمی برای درک و فهم است گاه بر آن مهر زده می‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می‌ شود.  

قلب مرکز عواطف، درک، فهم، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع می ‌باشد. پس قلب مادی با قلب روحانی فرق می‌ کند.  

حقیقت وجودی انسان روح یا قلب اوست و تمامی قدرت ‌ها، دانایی ‌ها و توانایی ‌ها که خداوند دارد در محدوده ‌ی انسانی و خلیفة الهی در وجود بشر بالقوه قرار داده شده است.  وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ  و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: «آیا در آن كسى را مى ‏گمارى كه در آن فساد انگیزد، و خون ها بریزد؟ و حال آنكه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‏ كنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى ‏دانم كه شما نمى ‏دانید.» (بقره /30)

حقیقت اسماء و صفات الهی در وجود بشر به امانت گذاشته شده تا شکوفا و فعال گردد، ولی در طول زمان بشر از حقیقت ذاتی خود دور گشته و ناتوان و ضعیف شده است.   

حقیقت وجودی انسان روح یا قلب اوست و تمامی قدرت ‌ها، دانایی ‌ها و توانایی ‌ها که خداوند دارد در محدوده ‌ی انسانی و خلیفة الهی در وجود بشر بالقوه قرار داده شده است

ضعف و بیماری قلب

وقتی که جریان خون به یک یا چند رگ قلب کم یا قطع می ‌شود در نتیجه خون و اکسیژن به طور کافی به بخشی از قلب نمی ‌رسد و سکته ایجاد می ‌شود و قلب از کار می ‌افتد. زیرا بدن همیشه اکسیژن مصرف می‌ کند تا انسان را زنده نگه دارد لذا باید پیوسته اکسیژن بیشتری از شش ‌ها دریافت کند.  

بنابراین خون، مواد غذایی مفید، و اکسیژن که تنفس می ‌شود را به تمام اعضای بدن می ‌رساند. خون همچنین به بدن کمک می ‌کند تا با میکروب ‌ها بجنگد.

روح نیز بسان قلب صنوبری است وقتی ارتباط لحظه‌ای و عمیق او با خدا وجود ندارد، نیرو های روحی به صورت بالقوه در وجود انسان نابود گشته و گرفتاری های مادی ،رنگ و لعاب و جاذبیت دنیا باعث می ‌شود تا انسان سرگرم و غافل گردد.  

همچنانکه خون مواد غذایی و اکسیژن را به همه سلول های بدن می‌ رساند. ارتباط با خدا نیز موجب تغذیه مواد لازم و حیاتی روح می ‌شود.  

روح انسان که در کالبد فیزیکی و جسم مادی او قرار دارد، نقطه اتصال و ارتباط بین جسم و خدای متعال است که در طول زمان به دلیل جهالت طولانی و دوری از اصل رب، ضعیف و بیمار شده، انبوهی از رنگ ها و دلبستگی ها مثل حب مال، دنیا، گناه معاصی بر گرد این مرکز اتصال پدیدار گشته و این مرکز قدرت را بسته و غیر فعال نگه می ‌دارد و ارتباط انسان را به نیرو های الهی قطع است.

روز قیامت تنها کالایی که ارزشمند و قیمتی است قلب سالم است. قلب سالم قلبی است که پاک و طاهر است و هیچ‌ گونه کینه و کدورت ظلم وگناهی در آن نباشد و هنوز کارایی لازم خود را دارد و می‌ تواند با عوالم دیگر ارتباط برقرار کرده و به رشد و کمال نهایی خود برسد. اما قلبی که بر اثر عصیان و نافرمانی و گناه و کینه و کدورت از کار افتاده شد، دیگر نمی ‌تواند ازعالم الهی تغذیه کند و در نتیجه متاع بی ‌ارزشی است که حتی شیطان هم خریدارش نیست. 

تصحیح و تغییر مسیر های نا صواب در زندگی و پیروی از روح خدا موجبات پاکسازی روح و قلب و به معنایی مسیرهای انرژی را فراهم می ‌آورد و سطح هوشیاری را به بالاترین حد خود می ‌رساند.  

روح موجودی مجرد است و جسم و قابل تقسیم نیست و حیات و فعالیت ‌های اعضای بدن به او متکی است. علاوه بر اینکه فعل و انفعالات حیاتی انسان وابسته به روح است.  

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می ‌فرماید: روح یا قلب مبدأ حیات است و این روح از ناحیه خداست یعنی به خاطر شرافت و برتری نسبت به سایر موجودات به خداوند نسبت داده شده؛ مانند بیتی در نسبت خانه کعبه به خود. چون روح مرکز همه اتصالات به عالم بالا است، باید سنخیت و شباهتی با عالم مجردات داشته باشد و چون روح مجرد است به همین علت خداوند روح را در قرآن به خود نسبت داده است.  

 

قلب از کار می ‌افتد

وقتی قلب سالم است، خوب کار می‌ کند، اکسیژن و مواد غذایی را به تک ‌تک اعضای بدن می ‌رساند.  

در صورت بیماری و نقصان از کار افتاده می ‌شود و فعالیت های اصلی و حیاتی خود را نمی ‌تواند انجام دهد.  

روز قیامت تنها کالایی که ارزشمند و قیمتی است قلب سالم است. قلب سالم قلبی است که پاک و طاهر است و هیچ‌ گونه کینه و کدورت ظلم وگناهی در آن نباشد و هنوز کارایی لازم خود را دارد و می‌ تواند با عوالم دیگر ارتباط برقرار کرده و به رشد و کمال نهایی خود برسد. اما قلبی که بر اثر عصیان و نافرمانی و گناه و کینه و کدورت از کار افتاده شد، دیگر نمی ‌تواند ازعالم الهی تغذیه کند و در نتیجه متاع بی ‌ارزشی است که حتی شیطان هم خریدارش نیست. 

یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (88) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89، شعراء) 

روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد (88) مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد (89)    


منابع: 

تفسیر المیزان –علامه محمد حسین طباطبایی

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی   

 


- نظرات (0)

مگر می شود ذکر خدا رامش نبخشد؟


یاد خدا

برای پاسخ به این سۆال مطالب ذیل را با هم مرور می‌کنیم:

1-  ذکر خدا حتی اگر در زبان جاری می‌شود و در قلب وارد نشود، بدون اثر مطلوب نخواهد بود. زبان با ذکر از زیاده گویی باز می‌ایستد و کم کم بر سایر اعضای وجود انسان مۆثر واقع می‌شود بنابر این ذکر زبانی را نباید دست کم گرفت.

2- ذکر، ضد غفلت است، خروج از اشتغالات روزمره است، خود و دنیا را مستقل ندانستن و همه خوبی‌ها و زیبایی‌ها را از او (خدا) داشتن، خدا را در همه جا حاضر و ناظر دانستن، محتوا و جهت و محصول ذکر است.

3- ذکر نباید در زبان محدود شود. این آسان‌ترین و کم هزینه‌ترین ذکر است. ذکر سایر اعضای بدن یعنی از چشم و گوش و زبان و دست و پا و ... در جهت و مسیر حکمت و فلسفه خلقت آن‌ها بهره بردن. چگونه است که در حضور کودکی 10 ساله حیا می‌کنیم و گناه نمی‌کنیم، امّا در محضر خدا که خالق همه انسان‌هاست (خدای ناخواسته) بی حیایی می‌کنیم و دروغ می‌گوییم و زبان را ضایع می‌کنیم.

کفران نعمت یعنی استفاده نادرست از نعمت‌ها. کفران نعمت عذاب شدید اضطراب و استرس و دلهره و غم و اندوه مبهمی است که اغلب دامنگیر انسانی می‌شود که از نعمت‌های خدادادی در جهت مطلوب و مشروع بهره نمی‌گیرند. ذکر واقعی احترام و اکرام والدین، خدمت به خویشان و صله رحم، تربیت صحیح فرزندان، کنترل خشم و عصبانیت و پرهیز از تجسس در زندگی دیگران، تابع غرایز نبودن، بخشش و عفو، خوشرویی و مدارا را به دنبال دارد.

ذکر نباید وسیله و مقدمه غرور و تکبر در حوزه دینداری شود. کم نیستند کسانی که ذکر و دعا و عبادات فردی را بزرگ شمرده و در دام پردانه ی شیطان نفس گرفتار شده و در گرداب غفلت فرو می‌غلتند

با این همه وقت برای ذکر و راز و نیاز و مسجد و محراب و زیارت و دعا و تلاوت قرآن که از ساده‌ترین نوع عبادات محصور می‌شوند چقدر حاضریم برای دیگران در رفع مشکلات دوستان و خویشان و شهروندان دقت و پول و هزینه اختصاص دهیم؟ خشم خود را کنترل کنیم. محبت بیشتر، ذکر زبانی و عبادات مناسکی (حج، نماز و روزه و ...) برای به رنگ خدا نزدیک شدن و به صفات الهی خود را متعهد دانستن است. همه صفات خدایی را که در نماز و ادعیه و اذکار به زبان جاری می‌سازیم (صبور، حلیم، قادر، هادی، مهربان، بخشنده، ...) باید در خود ایجاد و تقویت کنیم. سال‌ها نماز بخوانیم و بارها به مکه و مدینه و کربلا و مشهد مشرف شویم. امّا از اختصاص کم‌ترین وقت و هزینه و حوصله و خدمت برای مردم (بدون مزد و توقع دنیایی) دریغ کنیم؛ به ذکر واقعی نرسیده‌ایم. از صفات خدایی و خداگونه شدن دور شده‌ایم.

4- ذکر نباید وسیله و مقدمه غرور و تکبر در حوزه دینداری شود. کم نیستند کسانی که ذکر و دعا و عبادات فردی را بزرگ شمرده و در دام شیطان نفس گرفتار شده و در گرداب غفلت فرو می‌غلتند.

رذایل و فضایل در یکجا جمع نمی‌شوند. تا بت های ذهنی و قلبی و فکری را از ذهن و زندگی خود فرو نریزیم و تا دیو غرور و خودپسندی و خود را بر دیگران ترجیح دادن را از خانه دل بیرون نیندازیم فرشته با خدا بودن و هم نشینی با خوبان نصیبمان نخواهد شد. دیو چو بیرون رود فرشته در آید.

ذاکران و دینداران واقعی با عنیّت و تأکید عملی بر این آموزه‌ها به آرامش می‌رسند. آرامش و نشاط روحی که از موهبت‌ها و نعمت‌های بسیار زیبا و ارزشمند الهی است با زشتی‌های اخلا قی یکجا جمع نمی‌شوند.

5- بخشندگی و مهربانی و صبوری و خدمت به اهل خانه و اجتماع و همه این‌ها با خلوص نیت و صداقت قطعاً و یقیناً موجب آرامش و شادابی روحی و روانی خواهد شد.

نیت

عمل جسم است و نیت روح – جسم بدون روح جنازه‌ای بیش نیست و باید دفن شود. چرا که تعفن آن موجب بیماری و خسارت فراوان خواهد شد. ذکر زبانی و عملی یعنی عبادت راستین، و عبادت راستین یعنی تحقق این دعای قرآنی «رَبِّ اَدخلنی مُدخَل الصدق و اخرجنی مُخرج الصدق» – آغاز و حین و پایان هر رفتار و گفتاری می‌بایست با یاد خدا و برای خدا باشد. عمل کم با نیت خدایی زیاد و عمل زیاد با نیت غیر خدایی کم و بلکه مضّر خواهد بود. نوشیدن یک لیوان آب به سه نفر پیشنهاد شد. هر سه نفر از نوشیدن خودداری کردند. عمل یکی بود، امّا نیت هر سه متفاوت بلکه متضاد بود. اولی گفت: نمی‌خورم چون از کسی که آب به دستم می‌دهد متنفرم (قهر و کینه) دومی گفت: نمی‌خورم چون تشنه نیستم (خنثی) سومی گفت: نمی‌خورم چرا که نفر بعدی از من تشنه‌تر است (از خود گذشتگی) عمل یکسان بود اما با سه رویکرد و سه نیت کاملاً متفاوت. هر نیتی متناسب با درجه و مرتبه‌اش، انسان را به همان مقام می‌رساند. پس در گفتار و رفتار نیت نباید غیر خدایی باشد تا ذکر (یاد خدا) و عبادت محسوب شده و موجب آرامش شود. اینجاست که قرآن کریم می‌فرماید: «الا به ذکر الله تطمئنَّ القلوب» یاد خدا آرامش قلب‌هاست.

عمل جسم است و نیت روح – جسم بدون روح جنازه‌ای بیش نیست و باید دفن شود. چرا که تعفن آن موجب بیماری و خسارت فراوان خواهد شد. ذکر زبانی و عملی یعنی عبادت راستین، و عبادت راستین یعنی تحقق این دعای قرآنی «رَبِّ اَدخلنی مُدخَل الصدق و اخرجنی مُخرج الصدق» – آغاز و حین و پایان هر رفتار و گفتاری می‌بایست با یاد خدا و برای خدا باشد

6- مثبت اندیشی و تکیه و تأکید و توجه و تمرکز بر خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی موجب آرامش و شادابی مۆمن خواهد شد. انسان متدین اهل ذکر و راز و نیاز همیشه و همه جا به جهت شاکر بودن همچون پروانه، گل‌ها را می‌بیند و می‌پسندد و همنشین خود می‌سازد. لذا (کمال همنشین در او اثر می‌کند) و به رنگ گل‌ها در می‌آید زیبا پسند زیبا می‌شود. زیبا می‌بیند و زیبا زندگی می‌کند. بنابر این با یاد خدا به یاد زیبایی و خوبی باشیم تا ذهن و زبان و زندگی‌مان زیبا و آرامش بخش شوند.

7- امروزه افسردگی، اضطراب، وسواس، استرس از جمله بیماری‌های مدرن در جهان می‌باشند که موجب افزایش روز افزون مرگ و میر  و بیماری‌های جسمی گاهی لاعلاج شده‌اند. و ریشه اصلی بسیاری از این بیماری‌ها حرص و ولع و در جمع آوری ثروت، دلبستگی و وابستگی به نام و مقام و اعتبارات اجتماعی، بدون تکیه و توکل به خداست. ذکر و یاد خدا اگر توأم با قناعت و ساده زیستی و زهد باشد. توصیه‌های آرامش و پویایی و پایایی را فراهم می‌سازد و گرنه لقلقه زبان خواهد بود.

8- دانش باعث آرامش می‌شود، و انسان مۆمن و قرآنی و اهل ذکر و نماز نمی‌تواند به علم و دانش بی توجه باشد. آموختن مهارت‌های زندگی، روش‌های تربیت صحیح فرزندان، آموختن نحوه ارتباط با دیگران، تکنیک‌های کنترل استرس و مدیریت و مهار مشکلات سازندگی، باعث خروج از بلاتکلیفی و جهل و خرافات که از اصلی‌ترین عوامل ناآرامی و ناخرسندی در زندگی به شمار می‌آیند خواهد شد.

پس اهل نیایش با دانش به آرامش می‌رسند. دو بال پرواز برفراز مشکلات زندگی دانش است و نیایش.


- نظرات (0)

آیات آرامش بخش قرآن


استدلال ضمنی به آیات قرآن
آثار آرامش

1. ازدیاد ایمان

1. اعطای آرامش و اطمینان از سوی خدا به مؤمنان، زمینه فزونی ایمان آنان:

هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمنا مع إیمنهم...‌. فتح (48) 4

2. اقرار به توحید

2. اعتراف صریح اصحاب کهف به توحید ربوبی در برابر دقیانوس، به دنبال آرامش بخشیدن خدا به‌آنان:

و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4

 

3. حفظ اسرار

3. اعطای آرامش قلب به مادر موسی (علیه السلام) عامل حفظ اسرار ازسوی او:

و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌. قصص (28)10

 

4. رضایت از خدا

4. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، خشنود از او:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

5‌. رضایت خدا

5. قلب‌های آرام گرفته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از رضایت او:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی: ...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن

6‌. عنایت خدا

6. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از عنایت‌های ویژه الهی:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * و ادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

7. مصونیّت از غضب خدا

7. مصون بودن قلب‌های آرام یافته به ایمان، از غضب الهی حتّی در صورت تظاهر به کفر بر اثر اکراه:

من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئن بالایمن و لکن من شرح بالکفر صدراً فعلیهم غضبٌ من الله...‌.[شأن نزول این آیه، آورده شده است: گروهی از مؤمنان، در مکّه تحت فشار شدید قرار گرفتند تا از اسلام دست بردارند. آن‌ها در ظاهر و از روی اکراه کلمات کفرآمیز بر زبان جاری کردند؛ ولی به ایمان و اسلام خویش وفادار بودند. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] نحل (16) 60

 

آرامش آدم(علیه السلام)

آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:

هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها...‌.[منظور از «نفس واحدة» آدم (علیه السلام) و مقصود از «زوج‌ها» حوّا می‌باشد. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] اعراف (7) 89

 

حضرت ابراهیم
آرامش ابراهیم(علیه السلام)

 آرامش یافتن قلب ابراهیم (علیه السلام) درباره کیفیّت زنده کردن مرده‌ها در قیامت با مشاهده زنده شدن پرنده‌های مرده:

و إذ قال إبرهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی قال أولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی قال فخذ أربعة من الطیر فصرهنّ إلیک ثمّ اجعل علی کلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ ادعهنّ یأتینک سعیا...‌. بقره (2) 60

 

آرامش از آیات خدا

 آرامش به وسیله همسر، از آیات خدا:

و من ءایته أن خلق لکم من أنفسکم أزوجا لتسکنوا إلیها انّ فی ذلک لایات...‌. روم (30) 1

 

آرامش اصحاب‌کهف

برخورداری اصحاب‌کهف، از آرامش الهی:

و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموافقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4

 

آرامش انفاق‌گران

انفاق پنهان و آشکار، سبب آرامش انفاق‌گران در قیامت:

الّذین ینفقون أمولهم بالّیل والنّهار سرًّا وعلانیة فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. بقره (2) 74

 

آرامش اولیاءالله

اطمینان و آرامش اولیاءالله، در سایه ایمان و تقوا:

ألا إنّ أولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون * الّذین ءامنوا و کانوا یتّقون. [ترس و اندوه، دو حالت روانی و بر هم زننده آرامشند. نفی آن دو از اولیای خدا، مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب از آن‌ها است.] یونس (10) 62 و 63

 

آرامش‌بخشی به ابراهیم(علیه السلام

آرامش دادن ملائکه به حضرت ابراهیم (علیه السلام) :

و لقد جاءَت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلماً قال سلم فمَا لَبث أَن جاءَ بعجل حنیذ * فلمّا رءا أیدیهم لاتصل إلیه نکرهم و أوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌ * فلمّا ذهب عن إبرهیم الروع وجاءته‌البشری...‌. هود (11) 69 و 70 و 74و نبّئهم عن ضیف إبرهیم * إذ دخلوا علیه فقالوا سلـما قال إنّا منکم وجلون * قالوا لاتوجل إنّا نبشّرک بغلـم علیم * قال أبشّرتمونی علی أن مّسّنی الکبر فبم تبشّرون * قالوا بشّرنـک بالحقّ فلاتکن مّن القـنطین. حجر(15)‌51‌-‌55

هل أتیک حدیث ضیف إبرهیم...‌ * إذ دخلوا علیه فقالوا سلما...‌ * فأوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌. ذاریات (51) 24 و 25 و 28

آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا: هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها

آرامش‌بخشی به ابوبکر

دلداری پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ابوبکر در غار ثور جهت برطرف ساختن دلهره وی:

إلاّ تنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الَّذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصـحبه لاتحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سکینته علیه...‌. توبه (9) 40

 

آرامش‌بخشی به داود (علیه السلام)

آرامش دادن ملائکه به داود (علیه السلام) با حضور نزد وی هنگام داوری:

و هل أتیک نبؤا الخصم إذ تسوّروا المحراب * إذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لاتخف...فاحکم بیننا بالحق...‌.[از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که شاکیان دو فرشته بودند. (عیون‌اخبارالرضا، ج 1، ص 194، ح 1)] ص (38) 21 و 22

 

آرامش‌بخشی به لوط(علیه السلام)

آرامش دادن ملائکه به لوط (علیه السلام) در زمان انجام مأموریت خود برای نابودی قوم او:

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطا سیء بهم و ضاق بهم ذرعا و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوک و أهلک...‌. عنکبوت (29) 3

 

آرامش‌بخشی به مادر موسی (علیه السلام)

خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی:

...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. طه (20)

 

آرامش‌بخشی خدا به مادر موسی (علیه السلام) با الهام به وی درباره آینده فرزندش:

و أوحینا إلی أمّ موسی أن أرضعیه فإذا خفت علیه فألقیه فی الیمّ و لاتخافی و لاتحزنی إنّا رادّوه إلیک و جاعلوه من المرسلین * و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌ * فرددنه إلی أمّه کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. قصص (28) 7 و 10 و 13

 

آرامش‌بخشی به متّقین

آرامش دادن خداوند به بندگان متّقی و خالص خود در قیامت:

الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین * یعباد لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون. زخرف (43) 67 و 68

 




 


- نظرات (0)

تو کنار منی، نمی ترسه دلم!

آرامش

دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ... نمی دونستم چم شده ....دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...


تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...

یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...

اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ... همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...

آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ... دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ... از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ... و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...

خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...

الو ... الو ...

گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ... زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ... کم پشت سرش حرف نزده بودم ... حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...

احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ... اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ... با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود، در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....

با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ... خیلی زیبا و دوستانه شروع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...

رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"

من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...

شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...

کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ... همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...

بعد از اتمام دوران دبیرستان، دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...

رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ... تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود... در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛ بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و... اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...

رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:

او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره به دنیال یک گمشده ای هستیم به نام آرامش ... گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...

رمزش را می دانی چه بود؟!!

گفتم: نه

گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند

گفتم چه جوری؟

گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟

گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .
گفت : آفرین .

زیاد با خدا حرف بزن ...
زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!
یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی، وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...
وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...

وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...
وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...

او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)

وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ، اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...

بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"( آنها كسانى هستند كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏ گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)
او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق) 

برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...

ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم، چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...

و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى كند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحكم، ح1858) 



- نظرات (0)

حرف اضافه موقوف

فضولی
سکانس اول:

دیروز یکی از بستگان سر زده اومده بود خانه مان ... خوب قدمش بر سر چشم ... ولی دخالت هایش را نمی توانم تحمل کنم ...
همش در زندگی ام سرک کشید ... همش سوال می کرد ... می گفت: چطور هنوز تلویزیون ٢١ اینچی قدیمی دارید؟! هنوز ال سی دی نخریده اید؟!
منم جوانم ... این حرف ها در اول زندگی روم تأثیر می ذاره ... شوهرم که آمد خانه به طور ناخود آگاه پایم را در یک کفش کردم که آبرو و حیثیتم را پیش فامیل بردی، زود باش تلویزیون را عوض کن ...
همین عاملی شده برای دعواها و جرو بحث های روزانه مان!

یه روز دیگه یکی دیگر میاد می گوید: چطور قابلمه هایت اینقدر زود خش برداشته؟!
شوهرم این را می شنود و شروع به توبیخ من و خانواده بیچاره ام می کند که چرا مادرت برای جهیزیه جنس خوب نخریده ؟!
ما می توانیم خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر دیگران حرف اضافه نزنند، این حرف ها خسته مان کرده، زندگیمان دارد خراب می شود ...

 

سکانس دوم:

چند سالی است که از ازدواج زوج جوان می گذرد ... به هزاران دلیل خواه درست یا اشتباه تمایل به بچه دار شدن ندارند ...
مگر از من و شما نظر خواسته اند که مرتب در این مورد اظهار نظر می کنیم .... پشت سرشان حرف در می آوریم ... سوالات بی جا می پرسیم ...
چرا بچه نمی آورید؟... بچه دار نمی شوید؟... آخیی.... طفلکی ... خدا بهش بچه بده ... احتمالا بچه دار نمی شن.... معلوم نیست اشکال از زنس یا مرده ....
خدا نکند این زوج جوان از یک بچه خوششان بیاید و با او کمی بازی کنند و به او لبخند بزنند، حرفی نمی ماند که پشت سرشان زده نشود .... نگاه کن طفلکیا بچه می خوان، اما بچه دار نمیشن و ....

 

سکانس سوم:

راهرو ها دادگاه خانواده ... به سمت زن و شوهری می روم ... از نگاه هایشان به همدیگر و جمع شدن اشک در چشمانشان معلوم است که مشکلی با هم ندارند، پس این جا چه می کنند؟!!
به سمتشان می روم و از آنها دلیل بودنشان را می پرسم ...
هر دو با هم می گویند: ما با هم مشکلی نداریم ... از دست خانواده هایمان خسته شدیم ... مشکل ما دخالت های این و آن در زندگیمان است ... دیگر طاقت نداریم ...
3سال از زندگی مان می گذرد ... ما خودمان می توانیم خیلی خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر حرف دیگران بگذارد ...

آخر چرا نمی گذارند ما جوان ها زندگی خودمان را بکنیم ... خوشی های حلال خودمان را داشته باشیم ... ما که به آنها کاری نداریم ...

با خودم گفتم چقدر خوب میشد ما آدم ها یاد می گرفتیم اینقدر از هم سوال نپرسیم، حرف اضافه نزنیم، توصیه های شخصی نکنیم...
این مانتو را چند سال قبل خریدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گیرد؟  دستپخت همسرت خوب است یا نه؟ پدر زنت چند میلیون جهیزیه داد؟ خانه تان چند متر است؟
حرف اضافه، زندگی دیگران را خراب می کند. باور کنیم خیلی از آدم ها و جوانان خوب می توانند زندگی کنند ... زندگیشان خوش است اگر حرف های ما بگذارد ...

حواسمان باشد اگر این حس تجسس در میان جامعه فراگیر شود خودمان هم گرفتار این بلا می شویم و شاید یک روزی خود ما، عزیزی از خانواده ما این بلا شامل حالش بشود و این جا است که می بینی قرآن کریم چه زیبا و به جا  انسان را از این نوع كنجكاوی و تجسس از اسرار دیگران باز می‌ دارد و آن را در زمره رذایل اخلاقی انسان به شمار آورده

تجسّس کردن در زندگی دیگران را تعطیل کنیم ... به زندگی خودمان برسیم ... حواسمان باشد اگر این حس تجسس در میان جامعه فراگیر شود خودمان هم گرفتار این بلا می شویم و شاید یک روزی خود ما، عزیزی از خانواده ما این بلا شامل حالش بشود و این جا است که می بینی قرآن کریم چه زیبا و به جا بار دیگر سخن گفته است؛ از تجسس از اسرار دیگران باز می‌ دارد و آن را در زمره رذایل اخلاقی انسان به شمار آورده و می ‌گوید:
 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است، و جاسوسى مكنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نكند آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت دارید. [پس‏] از خدا بترسید، كه خدا توبه ‏پذیر مهربان است.(حجرات، 12)
چرا که این کنجکاوی کردن و سرک کشیدن در زندگی این و آن، زندگی دختر و پسرمان، عروس و دامادمان، همسایه مان، دوستمان و... منجر به غیبت و بدگمانی می شود که امروزه متأسفانه کم شاهدش نیستیم ...
یاد بگیریم که در هر جایی سوال و پرس و جو کردن درست و خوب نیست ... کجا بودی ... این کی بود .. چی خوردی ... چی خریدی ... چند خریدی...

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء ... (مائده: 101)

حد و مرز كنجكاوی و پرس و جوی خود را باید رعایت كنیم تا درگیر نتایج سوء آن، که نمونه اش در مورد قوم بنی اسرائیل رخ داد نشویم ....

به بهانه سر زدن به دختر و خاله و ... بدون اجازه وارد حریم زندگیشان نشویم ...
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، به خانه‏ هایى كه خانه ‏هاى شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این براى شما بهتر است، باشد كه پند گیرید.(نور: 27)
چه قدر خوب می شد می دانستیم کجا و چه زمانی و چه چیزی باید بگوییم ... کم، درست و به موقع حرف بزنیم.


- نظرات (0)

حضرت یونس در شکم ماهی یا ساحل دریا؟


حضرت یونس علیه السلام

ترک اولی یونس، و قرار گرفتن او در شکم ماهی

حضرت یونس علیه السلام حق داشت که ناراحت گردد زیرا 33 سال قوم خود را دعوت کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند، از این رو به طور کلّی از آن‌ها ناامید شد و بر ایشان نفرین کرد، و از میان آن‌ها بیرون آمد که از عذاب آن‌ها نجات یابد،ولی اگر او در میان قوم می‌ماند و باز آن‌ها را دعوت می کرد بهتر بود، چرا که شاید در همان روزهای آخر، ایمان می آوردند.

ولی یونُس که کاسه صبرش لبریز شده بود، آن کار بهتر را رها کرد و از میان قوم بیرون آمد، همین ترک اولی باعث شد که دچار غضب سخت الهی گردید.[ بحار،ج 14، ص 393 ـ 395]

یونس از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه داد تا به کنار دریا رسید. در آن جا منتظر ماند، ناگاه یک کشتی مسافربری فرا رسید.

آن کشتی پر از مسافر بود و جا نداشت، امّا یونس ـ علیه السلام ـ از ملوان کشتی تقاضا و التماس کرد که به او جا بدهند، سرانجام به او جا دادند، و او سوار کشتی شد و کشتی حرکت کرد. در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی[ در مورد این ماهی بزرگ، مطالبی گفته شده مانند این که: نهنگ یا بالِن بوده است. در فرهنگ عمید آمده: «بالِن ماهی بزرگی است که دِرازی بدنش تا سی متر، و وزنش تا سی تُن می‌رسد، معده‌اش بسیار بزرگ است که چند خروار غذا در آن جا می‌گیرد، برای تنفس همیشه روی آب حرکت می کند، و بیش از یک ساعت نمی‌تواند در زیر آب بماند.

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست

سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی می طلبید، سرنشینان کشتی گفتند به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ما است که باید طعمه ماهی گردد. بین سرنشینان کشتی قرعه زدند،

قرعه به نام یونس ـ علیه السلام ـ اصابت کرد، حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به یونس ـ علیه السلام ـ اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که مستحقّ ملامت بود.[ صافّات، 139 ـ 141؛ بحار، ج 14، ص 400]

ملامت حضرت یونس (علیه السلام) از این جهت بود که مرتکب ترک اولی شد و بهتر بود قومش را ترک نمی کرد.

ماهی یونس ـ علیه السلام ـ را به دریا برد، طبق روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

یونس ـ علیه السلام ـ چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت کدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.[ بحار، ج 14، ص 398]

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست.

در روایتی آمده: «خداوند به آن ماهی وحی كرد كه هیچ استخوانی را از یونس مشكن، و هیچ پیوندی را از او قطع نكن.» (تفسیر فخر رازی، ج 26، ص 165) ناگفته نماند که زنده ماندن یونس در شکم ماهی به اعجاز الهی است، و نمی‌توان آن را از نظر طبیعی حل کرد.]

یونس در درون تاریکی‌های سه گانه: تاریکی درون دریا، تاریکی درون ماهی و تاریکی شب قرار گرفت، ولی همواره به یاد خدا بود، و توبه حقیقی کرد، و مکرّر در میان آن تاریکی‌ها می گفت:

حضرت یونس

«لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ ای خدای بزرگ معبودی یكتا جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزه هستی و من از ستمگران می‎باشم.»

سرانجام با انابه و تسبیح به درگاه الهی از شکم ماهی نجات یافت.

در آیه 88 سوره انبیاء آمده: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ»: (ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم).

آری یونس حقیقتاً توبه کرد و تسبیح خدا گفت و اقرار به گناه خود نمود تا نجات یافت، و در غیر این صورت، هم چنان در شکم ماهی می‌ماند، چنان که در آیه 143 و 144 سوره صافّات می خوانیم:

«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ : و اگر

پس اگر نه این بود كه او (در مدت عمرش و در شكم ماهى) از تسبیح‏گویان بود * حتما تا روزى كه (مردم) برانگیخته مى‏شوند در شكم آن ماهى مى‏ماند.»[ تفسیر برهان، ج 4، ص 35 ـ 37]

 

اکنون به اصل شبهه بر می گردیم.

خداوند در آیه 145 سوره صافّات می گوید: (سرانجام او را در سرزمینی خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود): «فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِیمٌ » این آیه با آنچه در بالا گفتیم منافاتی ندارد.

در آیه 49 سوره قلم نیز خداوند می گوید: «لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاء وَهُوَ مَذْمُومٌ »: (اگر نه این بود كه نعمتى از جانب پروردگارش (توفیق، قبول توبه و ولایت معنوى) او را دریافت، همانا (از شكم ماهى) ملامت‏شده و مطرود به صحرایى بى‏گیاه افكنده مى‏شد (ولى مشمول رحمت گشت و با كمال حرمت افكنده شد)).

این آیه نیز با آیات بالا هیچ منافاتی ندارد. چراکه در این آیه نیز تصریح شده است که حضرت یونس (علیه السلام) نجات یافت. امّا اگر رحمت پروردگارش نبود، نجات می یافت در حالیکه ترک اولایش بخشیده نشده بود و مستحقّ سرزنش بود؛ نه اینکه نجات نمی یافت.

بنابراین این آیات هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند و اشکال کنندگان در معنای آیه 49 سوره قلم دچار اشتباه فاحشی شده اند.


- نظرات (0)