سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفکری که، کفر محض است

پیامبران اولوالعزم

پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ80)

و [ نیز ] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان [ خدا ] نهاده اید [ باز ] شما را به کفر وامی دارد؟

 

شأن نزول:

درباره دو آیه 79 و 80 سوره آل عمران دو شأن نزول ذكر كرده‏اند:

نخست این كه كسى نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشت ما به تو همانند دیگران "سلام" مى‏ كنیم در حالى كه به نظر ما چنین احترامى كافى نیست تقاضا داریم به ما اجازه دهى امتیازى برایت قائل شویم و تو را سجده كنیم!

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "سجده براى غیر خدا جایز نیست، پیامبر خود را تنها به عنوان یك بشر احترام كنید ولى حق او را بشناسید و از او پیروى نمائید"!

دوم اینكه یكى از یهودیان به نام"ابو رافع" به اتفاق سرپرست هیئت اعزامى"نجران" در مدینه روزى خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشتند آیا مایل هستى تو را پرستش كنیم و مقام الوهیت براى تو قائل شویم؟! (شاید آنها مى ‏پنداشتند كه مخالفت پیغمبر صلی الله و علیه وآله با الوهیت مسیح به خاطر این است كه خود او سهمى از این موضوع ندارد. بنابراین اگر او را به مقام الوهیت همچون مسیح بپذیرند، از مخالفت خود دست بر مى ‏دارد و شاید این پیشنهاد توطئه‏اى براى بد نام كردن پیامبر صلی الله علیه و آله و منحرف ساختن افكار عمومى از او بود) اما پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: "معاذ اللَّه" (پناه بر خدا) كه من اجازه دهم كسى جز پروردگار یگانه مورد پرستش قرار گیرد، خداوند هرگز مرا براى چنین امرى مبعوث نكرده است. (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 466)

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد

نکات آیه:

این آیه تكمیلى است نسبت به آنچه در آیه قبل آمده بود، مى‏ فرماید: همان طور كه پیامبران مردم را به پرستش خویش دعوت نمى‏ كردند، به پرستش فرشتگان و سایر پیامبران هم دعوت نمى ‏نمودند مى ‏فرماید: "و سزاوار نیست اینكه به شما دستور دهد فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب كنید" (وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً).

این جمله از یك سو پاسخى است به مشركان عرب كه فرشتگان را دختران خدا مى ‏پنداشتند و نوعى ربوبیت براى آنها قائل بودند و با این حال خود را پیرو آیین ابراهیم علیه السلام معرفى مى ‏كردند.

از سوى دیگر پاسخى است به صائبان كه خود را پیرو یحیى علیه السلام مى ‏دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سر حد پرستش بالا مى‏ بردند.

نیز پاسخى است به یهود و نصارا كه عزیر یا مسیح را فرزند خدا معرفى مى‏ كردند و سهمى از ربوبیت را براى آنها قایل بودند.

آیه در پاسخ همه آنها مى‏ گوید: هرگز ممكن نیست پیامبرى با آن علم و آگاهى الهى مردم را به ربوبیت غیر خدا دعوت كند.

و در پایان آیه براى تأكید بیشتر مى ‏افزاید: "آیا شما را به كفر دعوت مى‏ كند پس از آنكه مسلمان شدید" (أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: آیا ممكن است پیامبر خدا به كفر دعوت كند و به شما اجازه دهد او را پرستش كنید.

ناگفته پیدا است كه اسلام در اینجا مانند بسیارى از موارد دیگر به معنى وسیع كلمه یعنى تسلیم در برابر فرمان خدا و ایمان و توحید به كار رفته است، یعنى چگونه ممكن است پیامبرى پیدا شود و نخست مردم را به ایمان و توحید دعوت كند سپس راه شرك را به آنها نشان دهد ؟

یا اینكه چگونه ممكن است پیامبرى نتایج زحمات پیامبران دیگر را كه به اسلام دعوت كرده‏اند بر باد دهد و آنها را متوجه كفر و شرك سازد؟!

آیه ضمناً اشاره سربسته‏اى به معصوم بودن پیامبران و عدم انحراف آن ها از مسیر فرمان خدا مى‏ كند.

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»

نتیجه بحث:

خلاصه دو آیه 79 و 80 این است كه: پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى ‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد.

 

بحث لغوی:

ارباب: جمع رب. تربیت كننده.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه دعوت به شرك از سوى هر كس كه باشد، ممنوع است. «وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا ...»

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1- 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2


- نظرات (0)

سوره پیامبری که بلعیده شد!

سوره

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «هر کس سوره یونس را در مدت سه ماه قرائت کند دیگر از جاهلان نبوده و در روز قیامت در زمرد مقربین درگاه الهی خواهد بود.»

بی شک اگر کسی آیات هشدار دهنده این سوره را که تعداد آن نیز بسیار است، با تدبر و تأمل تلاوت کرده و به دستورات آن عمل کند، تاریکی جهل از روح او زدوده شده و در شمار مقربان الهی قرار خواهد گرفت.

سوره مبارکه یونس دهمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره توبه و قبل از سوره هود در جزء یازدهم قرآن کریم قرار دارد و از نظر ترتیب نزول، پنجاه و یکمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره هود (علیه السلام) و قبل از سوره اسراء در مکه بر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل شده و بنابراین جزء سوره های مکی قرآن است.

این سوره 109 آیه دارد و از نظر حجم در شماره سوره «مثین» قرار دارد؛ یعنی سوره هایی که تعداد آیات آن ها کمی کمتر یا بیشتر از 100 آیه باشد.

سوره مبارکه یونس از اوایل جزء یازدهم قرآن آغاز و تا اواخر همان جزء ادامه می یابد، بنابراین کمتر از یک جزء قرآن را شامل می شود.

 

تنها قومی که ایمان آوردند

یونس تنها نامی است که برای این سوره مبارکه ذکر شده است. جریان ایمان آورندگان قوم حضرت یونس (علیه السلام) در این سوره آمده است؛ اهمیت این امر از آن جاست که قوم یونس (علیه السلام) تنها قومی بودند که به پیامبر خود ایمان آوردند.

نام حضرت یونس (علیه السلام) پنج بار در قرآن کریم آمده است؛ یک بار در سوره مبارکه انبیاء با عنوان «ذاالنون»، چهار بار هم در سوره های نساء، انعام، صافات و یونس (علیه السلام).

در این سوره آیاتی از قبیل «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا» و نیز آیه «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ» و آیه «فَإِن كُنتَ فِی شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ» در آغاز و پایان سوره آمده است که این امر خود دلیلی قاطع بر جایگاه والای قرآن کریم است که در ابتدای سوره به آن تصریح شده است.

این سوره 109 آیه دارد و از نظر حجم در شماره سوره «مثین» قرار دارد؛ یعنی سوره هایی که تعداد آیات آن ها کمی کمتر یا بیشتر از 100 آیه باشد

تنها پیامبری که بلعیده شد!

حضرت یونس (علیه السلام) در شهر نینوا و در سرزمین موصل، قوم خود را به یکتا پرستی دعوت می کرد. آن حضرت مدت ها به دعوت قوم خود پرداخت و چون نپذیرفتند، تصمیم به نفرین قوم خود گرفت و دست به دعا برداشت.

چون موعد عذاب فرا رسید، به قوم خود خبر داد که به زودی عذاب خدا به مدت سه روز بر شما فرود خواهد آمد. پس از آن از میان قوم خود بیرون رفت.

قوم او چون صدق و راستی آن حضرت را بارها آزموده بودند، پیرامون مرد عالمی که در آن دیار می زیست گرد آمده و از او چاره جویی کردند؛ آن ها به توصیه آن مرد عالم از شهر بیرون رفته، دست به دعا و توبه برداشتند. فرزندان را از مادران جدا کردند و بدین سان صدای شیون و فریاد از همه جا به گوش رسید؛ به این ترتیب بود که اثرات عذاب که چندی قبل در آنجا آشکار شده بود برطرف شده و دعایشان اجابت شد.

پس از برطرف شدن عذاب، آن ها به جستجوی پیامبر خویش پرداختند. اما اثری از او ندیدند.

از دیگر سو یونس(علیه السلام) که خشمگین از میان قوم خود خارج شده بود، کنار دریا رسید و در آنجا وارد یک کشتی شد. در میان دریا خدای متعال ماهی بزرگی را مأمور کرد تا سر راه کشتی آنان قرار گیرد. کشتی بانان قرعه کشی کردند تا قرعه به نام هر کسی افتاد او را به دریا بیندازند. آنان هفت بار قرعه زدند و هر بار قرعه به نام یونس (علیه السلام) بود!

در این هنگام یونس (علیه السلام) برخاست و خود را به دریا افکند؛ ماهی او را بلعید و از آنجا دور شد.

ابن مسعود از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) روایت کرده است که یونس (علیه السلام) چهل شبانه روز در شکم ماهی بود تا آن که در آن تاریکی و ظلمات خدای را خوانده و گفت: «معبودی جز تو نیست. منزهی تو و من از زیانکارانم.» خدا نیز دعای او را مستجاب کرد و به ماهی دستور داد تا او را کنار دریا آورده و در ساحل گذارد.

 

موضوعات اصلی سوره مبارکه یونس

- اشاره به مسائل اعتقادی، نشانه های توحید در جهان و مسائلی در خصوص مبدا و معاد

- بیان مطالبی در خصوص عظمت آفرینش و اسرار خلقت

- بیان قسمت های مختلفی از زندگی پیامبران بزرگ از جمله حضرت نوح (علیه السلام)، موسی(علیه السلام) و یونس (علیه السلام)

یونس تنها نامی است که برای این سوره مبارکه ذکر شده است. جریان ایمان آورندگان قوم حضرت یونس(علیه السلام) در این سوره آمده است؛ اهمیت این امر از آن جاست که قوم یونس(علیه السلام) تنها قومی بودند که به پیامبر خود ایمان آوردند

– اشاره به مسئله وحی، نبوت و بعثت انبیاء و اهداف عالی آنان

– بیان دلایلی مبنی بر اثبات وجود خداوند عظیم و اوصاف جلال و جمال او

- بیان برخی از سنت های الهی حاکم بر جامعه

- اشاره به جایگاه والای قرآن در جامعه و اهداف والا و جنبه های اعجازی آن

- اشاره به مسئله اختیار و آزادی انسان در انتخاب و گزینش راه کفر، فساد و یا ایمان

- آداب حضور در مساجد و مجامع دینی و مذهبی و رعایت و حفظ شئون و قداست این مکان ها

- عهد و پیمان الهی با انسان و لزوم پایبندی و میثاق ها و پیمان های الهی

- دستور به تدبر و تفکر در جهان خلقت و آفرینش و اسرار و رازهای نهفته در جهان طبیعت.

 

آثار و برکات سوره

1) درمان درد پهلو، درد پا و ساق

برای درمان، قرائت آیه 12 این سوره مفید است و همچنین اگر در ظرفی تازه و پاک نوشته شود و روغنی پاک را در آن ریخته و با آتش آرامی آن را بجوشانند و با آن روغن بر جای دردها بمالند بهبود می یابد. (المصباح كفعمی، ص454)

منابع:

قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی،ص111



- نظرات (0)

چه کار کنیم تا گره ها باز شود

گره

وقتی کاری را نمی توانیم انجام دهیم بهانه می آوریم و می گوئیم: یک دست صدا ندارد چرا که عقل سلیم تأیید می کند که انسان به تنهایی نمی تواند کاری را بکند و نیاز به یک یار و دوست دارد تا در نهایت نیازمندی، کمک کار او باشد.

او را حمایت کند و دست او را بگیرد. ما نیاز به یک دست داریم اما چه دستی؟ باید سری به آیات قرآن بزنیم تا ببینیم این ضرب المثل را تأیید می کند یا نه؟

معنای ید

واژه ید، به معنای قلمرو، اختیار ملک، بذل و بخشش قدرت و سلطه به کار رفته است و صفت ید در صفات الهی به معنای ظهور اراده و قدرت خداوند، تحت برنامه ای خاص و حکمت و مصالح است که این اراده و قدرت و سلطه که از ناحیه ذات مقدس خداوند متجلی می گردد، حاکم و نافذ و قاهر بر هر قدرت و قوت ظاهری بندگان است. (آیه 10، سوره فتح)

 

عضوی به عنوان نماد قدرت

ید عضوی است که انسان به آن اعمال قدرت می کند به همین جهت دست کنایه از قدرت است.

وجود مقدس امیرالمۆمنین که ید الله است به این معناست که دست او مانند دست خدا و جانشین خدا قوی و کار ساز و نجات دهنده است گرچه می شود گفت انسانها همه ید الله هستند ولی نه مثل آن حضرت زیرا بشر خدا صفت است و جانشین خداست اصل نیروها و صفت ها را که بشر داراست از خدا می باشد و این صفات الهی باید در وجود انسان فعال شود زیرا همه بالقوه است و نهایت کمال انسان همین است.

 

چرا گره در کار می افتد؟

یک دست صدا ندارد اما گاهی اوقات افراد زیادی به ما کمک می کنند اما چرا کار ما درست نمی شود. شاید آن دستی که مافوق و بالاتر از همه قدرت های پیدا و پنهان است به کمک ما نیامده است.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت

سرچشمه تمام خیر و خوبی ها

دستی باید فریادرس ما باشد که تمام خیر و خوبی از او جاری شود.

بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (26 آل عمران)

دستی باید باشد که فضل و رحمت فقط بدست او باشد.

وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُوْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (29 حدید)

دستی باید باشد که تمام ملکوت عالم و فرمانروایی عالم در قدرت او باشد.

فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (یس 83)

چنین دستی باید دست انسان را بگیرد تا کارها به سرانجام و نتیجه برسد اما ما انسان ها اشتباهاً دنبال کسی می گردیم که مثل خودمان است و آنقدر که به بندگان خدا اعتماد و اطمینان داریم، نعوذ بالله به خدا اعتماد نداریم.

قرآن درباره اعتقادات یهود می فرماید:

وقتی یهودیان آیاتی را شنیدند که در آنها صدقات به قرض به خدا تعبیر شده بود که می فرماید کیست که به خدا قرض نیکویی دهد با ریشخند گفتند: دست خدا بسته است و نمی تواند برای نیازهایش در ترویج دین و زنده کردن دعوتش خرج کند و به همین خاطر از مردم قرض خواسته است. (64/ مائده)

این تفکر یهود یعنی بسته بودن دست خدا در برخی از حوادث چیزی است که از تعلیمات دینی آنها و تورات موجودشان خیلی دور نیست. آنان می گویند برخی از امور می تواند خدا را درمانده کند و مانع رسیدن به اهداف او گردد.

ما نیز گاهی در مورد باورها و اشتباهمان همین گونه فکر می کنیم و خدا را ناتوان و ضعیف می دانیم.

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند

شأن نزول آیه

در ماجرای صلح حدیبیه وقتی که کار سخت شد و احتمال اینکه درگیری و جنگ شدید رخ بدهد قوت گرفت. مسلمین همچنین آمادگی داشتند غیر از یک نفر بقیه آمدند با پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) در زیر درخت بیعت کردند.

قرآن می فرماید: در حقیقت کسانی که با تو ای پیامبر بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند چرا که دست خدا بالای دست هاست.

قرآن می خواهد بگوید: شما که دستتان به دست پیامبر می دهید و بیعت می کنید، دست خدا روی دست هر دوی شماست زیرا که در زمان بیعت پیامبر دست خود را بالا می گرفت و مردم دستشان را پایین می گرفتند. همیشه دست پیامبر بالا بود و دست مردم پایین قرار می گرفت.

 

چه کار کنیم تا گره ها باز شود؟

اگر انسان هر کاری را برای رضای خدا انجام دهد و دیگر منیّتی در او وجود نداشته باشد و هرچه هست فانی در خدا و حق باشد خداوند دست او را می گیرد اینجاست که یک دست صدا ندارد اما اگر دستی را که خدا انتخاب کرده بگیرد قدرت الهی پیدا می کند، گره ها باز می شود مشکلات حل می شود و دنیایی را آباد می کند.


منابع:

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی

تفسیر نور، آقای قرائتی

 


- نظرات (0)

ماجرای زنی که همه به او می خندیدند!

زحمت

و مانند آن [زنى‏] كه رشته خود را پس از محكم بافتن، [یكى یكى‏] از هم مى ‏گسست مباشید كه سوگند هاى خود را میان خویش وسیله [فریب و] تقلب سازید [به خیال این‏] كه گروهى از گروه دیگر [در داشتن امكانات‏] افزونترند. جز این نیست كه خدا شما را بدین وسیله مى ‏آزماید و روز قیامت در آنچه اختلاف مى ‏كردید، قطعاً براى شما توضیح خواهد داد.

در تاریخ آمده است: زنی از قریش به نام "رایطه" در زمان جاهلیت بود که از صبح تا نیم روز خود و کنیزانش پشم هایی را که در اختیار داشتند می تابیدند و پس از آن دستور می داد همه بافته ها را وا تابند و به صورت اول درآورند و به همین جهت عنوان "حمقاء" یعنی زن "احمق" معروف شد.

طبیعی است که هر کدام از ما به آن زن و کار او می خندیم و می گوییم الحق که احمق بوده است!

اما یک سخن... نکند خدای ناکرده در زندگی خودمان کاری اتفاق بیافتد که در واقع همین "بافته ها را پنبه کرده" باشد.

به عبارتی دیگر نکند ما در زندگی از این رفتارهای احمقانه داریم و خود بی خبریم!!

به این نمونه ها توجه کنید:

حواسمان به گذر عمر هست؟!!

- دانش آموزی که با زحمت و سختی موفق می شود در کلاسی ثبت نام نماید و یا با تلاش فراوان در کنکور قبول شده وارد کلاس دانشگاه می شود اما اکنون که وارد دانشگاه شده و گاهاً هم هزینه های گزافی بر دوشش افتاده، تمام ذهن و وقتش را برای دوستی ها و برنامه هایی می گذراند که هیچ منفعت دنیوی و اخروی برایش ندارند و در آخر می بینیم که در کلاس نشسته، به استاد توجه نمی کند و درس نمی خواند و بالاخره ناچار به ترک تحصیل می شود! و یا حداقل آن بازتابی که از این مدت باید می گرفته، دریافت نکرده است.

این دوست عزیز فراموش کرده که عمر سرمایه ارزشمندی است و چیزی نیست که بتوان به راحتی از آن عبور کرد و به بطالت آن را انجام داد.

صرف عمر در امور بیهوده، یا در عیش و نوش شیطانى، یا در راه طاغوت، یا در راه دنیاى محض و مادّیّت خالص، یا در لهو و لعب، هدر دادن وقت و تلف كردن زمان است و عاقبتى جز ذلّت و نكبت و اندوه و حسرت و غضب حقّ و آتش جهنّم ندارد.

آنان كه در روز قیامت دچار حسرت و اندوه و اضطراب و وحشت و عذاب و ذلّت مى ‏شوند همانانند كه در آن جا به تمامى معنى متوجّه مى ‏گردند كه عمر را ضایع كرده و وقت و زمانى كه خداوند براى رشد و كمال به آنان مرحمت فرموده بود را صرف هوی و هوس و ابلیس و جنود او كرده‏اند.

درآن روز وضع انبیاء و اولیاء و عاشقان و عارفان و به خصوص سختى عذاب، آنان را بیدار مى‏كند و به منتهاى بینایى نسبت به وضع خودشان مى‏ رساند و مى‏ فهمند كه نمى ‏بایست عمر را ضایع مى‏كردند و شب و روز و هفته و سال را به بطالت و گناه مى‏گذراندند؛ به همین خاطر از میان شعله‏ هاى آتش و عذاب سخت الهى فریاد برمى ‏آورند:

خداوندا! یك‏بار دیگر ما را به دنیا برگردان و به همان اندازه وقتى كه در اختیار ما گذاشتى براى بار دوّم در اختیار ما بگذار، تا تمام لحظات و روز و شب و ماه و سالش را در عمل صالح و ایمان و اخلاق و راه های مفید صرف كنیم ؛ اما افسوس که در پاسخ به آنان گفته مى‏ شود: براى یك بار، عمر در اختیارتان گذاشتیم و براى خرج كردن آن در راه صواب و ثواب، توسّط انبیاء و اولیاء شما را هدایت كردیم، مى ‏خواستید همان وقتى كه در دنیا بودید از وقت استفاده كنید و از عمر بهره بگیرید. (با  تغییر در عبارات کتاب ره توشه ،آیت الله مصباح یزدی )

انسان خیر و خدومی که به نیازمندان کمک می کند اما با نقل جریان برای این و آن به آبروی آنها لطمه زده و با یادآوری و منت آنان را از قبول محبت پشیمان می کند.قرآن کریم در سوره بقره آیه 264 می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی؛ ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خویشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نکنید»

این سوال و جواب در قرآن مجید، پنج بار بین خداوند و اهل دوزخ بیان مى‏ شود و در مرحله آخر است که زبان اهل جهنّم براى همیشه بسته می شود.!(1)

بنابراین حواسمان باشد که با این سرمایه ی ارزشمند چه می کنیم و روز قیامت به خاطر کارهای احمقانه خود انگشت ندامت نگزیم و بر خودمان خنده تمسخر نکنیم.

 

باغتان را آتش نزنید

- فردی که با تلاوت قرآن، دعا، ذکر، زبان خود را به سخنان پاک و نورانی تبرک نموده و ثواب و پاداش جمع می کند ولی پس از آن با غیبت، دروغ، تمسخر دیگران، حسادت، ریا، دو به هم زنی، سوء ظن و خیلی از کارهای حرام دیگر همه را بر باد می دهد.

به احساسات هم یارانه می دهند

پیغمبر اکرم در مورد بعضی از اعمال و اذکار فرمود: هر کس این عمل را مرتکب بشود یا این ذکر را بگوید خداوند متعال برای او درختی در بهشت غرس می کند. یکی از حاضرین عرض کرد: یا رسول الله! پس ما در بهشت خیلی درخت داریم. فرمود: بلی، اگر آتشی از اینجا نفرستید و آنها را آتش نزنید. (مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 4- صفحه 154-152)

 

شریکی به نام شیطان

- انسانی که با زحمت و تلاش و کار سنگین از جهت مالی اندوخته ای جمع آوری می کند اما با کارهای بدون فکر و مشورت و معاملات نسنجیده، با رعایت نکردن احکام الهی چون رعایت خمس و زکات، با رفیق بازی و تفریحات ناسالم همه ثروت خود را از دست داده و به خانه اول بر می گردد.

به عبارتی گاهی ما آدم ها با کارهایی که اموال را به حرام آمیخته می کند، شیطان را در مال و سرمایه خود شریک می کنیم.

در قرآن کریم می خوانیم: «وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ: در اموال و اولادشان شرکت کن.» (محسن، غفاری، ابلیس نامه، ص 32)

فردی که با تلاوت قرآن، دعا، ذکر ، زبان خود را به سخنان پاک و نورانی تبرک نموده و ثواب و پاداش جمع می کند ولی پس از آن با غیبت، دروغ و تمسخر دیگران،حسادت، ریا، دو به هم زنی، سوء ظن و خیلی از کارهای حرام دیگر همه را بر باد می دهد

با منت همه چیز خراب می شود

- انسان خیر و خدومی که به نیازمندان کمک می کند اما با نقل جریان برای این و آن به آبروی آنها لطمه زده و با یادآوری و منت آنان را از قبول محبت پشیمان می کند.

قرآن کریم در سوره بقره آیه 264 می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى؛ ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خویشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نکنید».

و بالأخره کسی که با رعایت تقوا و پرهیز از گناه و انجام طاعت مدتی بنده خوب خدا می شود ولی باز بر می گردد و با انجام گناهان مختلف پس انداز خود را هدر می دهد.

 

نتیجه:

آری همه اینها پنبه کردن بافته هاست و قرآن چه زیبا تذکر می دهد آنجا که در سوره نحل آیه 92 می فرماید:

ولا تَکُونُوا کَالَّتی‏ نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ

 

 

پی نوشت ها:

1- قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى‏ خُرُوجٍ مِن سَبِیلٍ* ذلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِىَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن یُشْرَكْ بِهِ تُوْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِىِّ الْكَبِیرِ»

وَلَوْ تَرَى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُوا رُوُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ* وَلَوْ شِئْنَا لَآتَیْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ* فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِكُمْ هذَا إِنَّا نَسِینَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»

وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً غَیْرَ الَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ أَو لَمْ‏ نُعَمِّرْكُم مّا یَتَذَكَّرُ فِیهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَصِیرٍ»

وَأَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَو لَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَكُم مِن زَوَالٍ»

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْماً ضَالِّینَ* رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ* قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ»


- نظرات (0)

چه کسانی یک شبه پولدار شده اند

تلاش

تاکنون فکر کرده‌اید چرا دین اسلام سفارش و تأکید بسیاری بر صبر دارد. صبر چیست و آثار و برکات صبر کدام است؟ دنیایی که ما در آن زندگی می ‌کنیم، دنیایی است که محدود به زمان سلسله و مکان می‌ باشد. در سیر تکاملی انسان و اهداف او زمان حرف اول را می ‌زند. یک شبه نوزاد یک ماهه جوان رشید 18 ساله نمی‌ شود، یک شبه ره صد ساله طی نمی‌ گردد، یک شبه پولدار نمی‌ شویم و به مدارج عالی علمی و معنوی نمی ‌رسیم.

نقص موجودات باید در سیر تکاملی خویش پله‌ پله و گام به گام پیش رود. قانون زمان، قانون بسیار مهمی است که در صورت علم به این مهم و عمل به آن موفقیت حاصل خواهد شد و پیروزی کسب می ‌گردد.

آفت صبر

خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیكُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ

انسان از شتاب آفریده شده است به زودى آیاتم را به شما نشان مى ‏دهم پس[عذاب را] به شتاب از من مخواهید. (انبیاء/37)

متأسفانه یکی از نقاط ضعف انسان این است که عجول می ‌باشد و این عجله موجب می ‌شود به هدف مطلوب نرسد و در نتیجه ناامیدی و یأس به سراغش می ‌آید. انسانی که در مکتب اسلام خود را تربیت نکرده و نقاط ضعف خود را به قوت تبدیل نکرده است، نمی‌ تواند این اخلاق نکوهیده را کنترل کند؛ بنابراین بدون علم و آگاهی به امر مهم زمان می‌ خواهد یک شبه ره صدساله را بپماید.

علت اصلی بسیاری از یأس و ناامیدی ‌های ما این است که می ‌خواهیم بدون تلاش و زحمت و صبر، به همه اهداف و آرزوهایمان برسیم که این امر محال است.

شما گندم را که در زمین می‌ کارید، باید مدت زمانی بگذرد تا سر از دانه در بیاورد، رشد کند و قد علم کند تا وقت درو برسد. آیا بدون کاشت و داشت، برداشتی صورت می‌گیرد؟

قرآن به زیبایی می‌ فرماید انسان گاهی اوقات به خاطر عجله چیزی را از خدا می‌ خواهد که به ضرر او تمام می‌شود و در صورت عدم صبر، یأس و ناامیدی آتش به جان انسان می ‌زند و گاهی دنیا و آخرت او را تباه می‌کند؛ وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولًا (اسراء/11)

و انسان [همان گونه كه] خیر را فرا مى‏خواند [پیشامد] بد را مى‏خواند و انسان همواره شتابزده است.

اکنون هر جا و موقعیتی که دارید، محصول کار و فعالیت و برنامه‌ ریزی یا بالعکس کوتاهی و کسلی و تنبلی و اشتباهات گذشته شما است

راه ‌حل معما؟

هدفمندی

آیا برای دستیابی به هدفی مهم، فقط خواستن و آرزو داشتن کافی است؟ خیلی‌ها در تمام مدت عمرشان فقط آرزو می‌ کنند، فقط خیال ‌پردازی می ‌کنند.

در احادیث، آرزو آفت عمر انسان معرفی می‌ شود و آن آرزویی است که بدون هدفمندی، برنامه‌ریزی و عمل باشد که این، پای تلاش انسان را فلج می‌کند و قدرت او را قطع می ‌سازد.

ما برای رسیدن به هدفی ارزشمند مثل عبد مطیع خدا شدن، رسیدن به مدارج عالی علمی، درک معنویات، پولدار شدن و رسیدن به زندگی ایده ‌آل.

اولین قدم در رسیدن به اهداف و آرزوها، هدفمند کردن زندگی است. قرآن در آیات زیادی، هدفمند بودن زندگی را یادآوری می ‌کند و می‌ فرماید که زمین و آسمان بیهوده خلق نشده‌اند.

اینکه هدف اصلی ما زندگی باقی و جاودان است و این دنیا محل گذر است و جای ماندن نیست، وقتی هدف، زندگی قیمتی و برتر آخرت شد، در نتیجه دنیا و رسیدن به آن و به هر قیمتی زندگی کردن ارزشی ندارد.

قرآن می فرماید به خاطر عجله به جای خیر، دنبال شر می روند؛ زیرا الان آن خیر حکم شر را برای او دارد، ولی او نمی داند.

وَیَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِیدُ الْعِقَابِ (رعد/6)

و پیش از رحمت‏ شتابزده از تو عذاب مى‏طلبند و حال آنكه پیش از آنان [بر كافران] عقوبتها رفته است و به راستى پروردگار تو نسبت به مردم با وجود ستمشان بخشایشگر است و به یقین پروردگار تو سخت‏ كیفر است.

 

برنامه ‌ریزی

هدف شما هر چه باشد برای رسیدن به آن عنصر زمان را نباید فراموش کنید. چگونه؟

اگر تصمیم دارید، چند سال بعد در امتحانات کنکور رتبه ی خوبی را حائز شوید، یا برای یک موقعیت خوب تجاری و مالی خودتان را آماده می‌ سازید، یا دوست دارید که نمازتان را اصلاح بفرمائید، از همین الان اقدام کنید.

کار امروز را به فردا نیاندازید. کاغذ و قلمی بردارید و ببینید که امروز باید چه کاری را شروع کنید یا چه بکارید تا چند سال دیگر درو کنید.

اکنون هر جا و موقعیتی که دارید، محصول کار و فعالیت و برنامه‌ ریزی یا بالعکس کوتاهی و کسلی و تنبلی و اشتباهات گذشته شما است.

در احادیث، آرزو آفت عمر انسان معرفی می‌ شود و آن آرزویی است که بدون هدفمندی، برنامه‌ریزی و عمل باشد که این، پای تلاش انسان را فلج می‌کند و قدرت او را قطع می ‌سازد

مثلاً با یک تصمیم 100 میلیون تومان را نمی ‌توانید تهیه کنید اما اگر درست قدم بردارید تا 3، 4، 5 سال دیگر در جایگاه خوبی قرار دارید. ولی اگر اقدامی نفرمائید، 5 سال دیگر اوضاع شما از این که هست بدتر خواهد شد. مثلاً، من برای اینکه پنج‌ سال دیگر حافظ کل قرآن شوم باید برنامه ‌ریزی کنم، امروز چه قدم هایی را بردارم تا چند سال دیگر به این مقام برسم.

 

کار و تلاش

هزاران برنامه‌ ریزی دقیق، بدون عمل و کار و تلاش بیهوده و پوچ است. خواندن دروس، مرور علمی و دقیق مطالب، امتحانات پی در پی همه و همه ما را به هدفمان نزدیک می‌ کند.

به عبارتی هدفمندی و برنامه‌ ریزی بدون کار و تلاش هیچ ثمری ندارد. قرآن نیز شرط رسیدن به سعادت و خوشبختی و موفقیت را عمل صالح  می‌ داند. حال عمل تا چه اندازه و چگونه؟

آب در حالت عادی در دمای 100 درجه به جوش می ‌آید. گاهی ما عمل انجام می ‌دهیم اما به نتیجه نمی ‌رسیم با یک محاسبه دقیق هنوز به دمای 100 درجه نرسیده‌ایم تا حاصل کارمان را مشاهده کنیم.

بسیاری از افراد کار می ‌کنند اما در کارشان پشتکار و تداوم ندارند. تلاش واقعی انجام نمی ‌دهند.

قرآن کار درست را مجاهده می ‌نامد. مجاهده و جهاد تنها جنگ و دفاع در راه خدا نیست، تلاش واقعی با پشتکار برای رسیدن به هدفی درست و خداپسندانه همان جهاد در راه خداست. برای همین می‌ فرمایند: مردی که در راه معاش زندگی و خرج عیال و فرزند کار کند و در این حین از دنیا رود، مانند شهید در راه خدا محسوب می ‌شود و یا اینکه در جای دیگر از ائمه معصومین آمده است: که جهاد زن، خوب شوهرداری کردن او است. جهاد در راه خدا مصادیق بسیار روشن و بارزی دارد که در زندگی روزمره مشهود است.

منابع:

تفسیر نمونه – آیة الله مکارم شیرازی 

تفسیر نور –آقای قرائتی

 




- نظرات (0)

آفت های دینداری را می شناسید

ارزش تلاش در گسترش معارف دین

چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده و از پشت خنجر بزنند، لذا مسلمانان باید هوشیار بوده و ساده اندیش و زود باور نباشند و به هر اظهار ایمانى، اعتماد نكنند؛ زیرا دشمنان براى انحراف آنان، برنامه ‏ریزى مى‏ كنند. البته خداوند نیز در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه‏هاى دشمنان پرده بر مى ‏دارد.

وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِیَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (آل عمران ـ 72)

و جماعتى از اهل كتاب گفتند در آغاز روز به آنچه بر مومنان نازل شد ایمان بیاورید و در پایان [روز] انكار كنید شاید آنان [از اسلام] برگردند.

دوازده نفر از دانشمندان یهود تصمیم گرفتند براى ایجاد تزلزل و تردید در مسلمانان، صبحگاهان نزد حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله آمده و اظهار ایمان كنند، ولى در آخر روز از اسلام برگردند و بگویند: ما محمّد و آیین او را دیدیم، ولى با آنچه در تورات و انجیل آمده است، مطابقت ندارد. آنها با این نقشه‏ى ماهرانه مى ‏خواستند به هم ‏كیشان خود این طور وانمود كنند كه اگر اسلام مكتب خوبى بود، اهل علم و كتاب از آن دست برنمى ‏داشتند، با این كار هم در مسلمانان تردید به وجود آورند و هم سایر یهودیان را از مسلمان شدن باز دارند. خداوند متعال نیز با نزول این آیه، نقشه‏ى آنان را بر ملا ساخت.

در واقع آنها با گام هاى عملى فریبكارانه‏اى براى انداختن شك نسبت به حق در دل هاى مردمان ساده از پیروان خود كوشیدند و همه هدفشان آن بود كه این مردمان را از ایمان آوردن به رسالت تازه باز دارند.

گاهی به ایمان آوردن در مدتى كوتاه تظاهر مى‏ كردند، و سپس كافر مى ‏شدند و به گروه خود باز مى‏گشتند و مى‏ گفتند: آرى، آنان را فریب دادیم و ایمان آوردیم از آن رو كه قلوب پاكیزه داشتیم و مخلص بودیم، ولى بر ما معلوم شد كه آنان برباطلند.

در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان تغییر قبله از بیت المقدس به كعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ كردند، یهود گفتند: به آنچه در آغاز روز بوده ایمان آورید، ولى بدانچه در پایان روز آمده (تغییر قبله) كفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیت المقدس نماز بخوانند. (مستدرك، ج 3، ص 169)

 

بحث لغوی:

وجه النهار: اول روز. به این علّت است كه انسان ابتدا با اول روز مواجه مى‏شود.

" فضل" به معنى هر چیزى است كه بیش از مقدار لازم از مواهب و نعمت ها بوده باشد و این یك مفهوم مثبت و ارزنده دارد، ولى گاه معنى مذموم و نكوهیده‏اى دارد و به معنى خارج شدن از حد اعتدال و رفتن به سوى افراط است و غالباً به صورت فضول (جمع فضل) به كار مى ‏رود؛ مانند "فضول الكلام" یعنى حرف هاى زیادى

پیام ‏های آیه:

1ـ دشمنان براى انحراف مسلمانان، برنامه ‏ریزى مى ‏كنند. در آیه 69 خواندیم كه اهل كتاب دوست دارند شما را منحرف سازند، این آیه به نقشه‏ى آنان براى رسیدن به آن هدف مى ‏پردازد. «یُضِلُّونَكُمْ»، «قالَتْ طائِفَةٌ»

2ـ چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده و از پشت خنجر بزنند، لذا باید هشیار بود. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»، «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

3ـ مسلمان نباید ساده اندیش و زود باور بوده و به هر اظهار ایمانى، اعتماد كند. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»

4ـ خداوند در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه ‏هاى دشمنان پرده بر مى‏دارد. «آمِنُوا»، «وَ اكْفُرُوا»

5ـ باید در مرحله‏اى از ایمان قرار بگیریم كه بازگشت برخى مسلمانان از دین، مایه‏ى تزلزل ما نگردد. «وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

یكى از سیاست ‏هاى دشمن، ایجاد ارتباط و سپس قطع آن، به منظور ایجاد تزلزل در جامعه است. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»

وَلاَ تُوْمِنُواْ إِلاَّ لِمَن تَبِعَ دِینَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللّهِ أَن یُوْتَى أَحَدٌ مِّثْلَ مَا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحَآجُّوكُمْ عِندَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُوْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 73)

و [گفتند] جز به كسى كه دین شما را پیروى كند ایمان نیاورید بگو هدایت هدایت‏خداست مبادا به كسى نظیر آنچه به شما داده شده داده شود یا در پیشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [این] تفضل به دست‏خداست آن را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و خداوند گشایشگر داناست.

اهل كتاب، از گرایش یهود به اسلام نگران بودند و براى پیشگیرى از آن تبلیغ مى‏ كردند. «لا تُوْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ»

 

پیام‏ های آیه:

1ـ دشمنان اسلام، در توطئه ‏هاى خود سفارش به پنهان كارى مى‏ كنند و به غیر خود نیز اعتماد ندارند. «لا تُوْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ» (یكى از معانى ایمان، اعتماد و اطمینان است)

2ـ هدایت الهى، یك جریان مستمر در طول تاریخ بوده است و اختصاص به قوم خاصّى ندارد. «إِنَّ الْهُدى‏ هُدَى اللَّهِ»

تعصّب و خود برتربینى، یكى از آفت‏ هاى دیندارى است. «إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَكُمْ»

4ـ الطاف پروردگار، در انحصار گروه خاصّى نیست. نبوّت و هدایت، فضل الهى است كه به هر كس بخواهد مى ‏دهد. «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ»

5ـ گزینش پیامبران از سوى خداوند، بر اساس علم اوست. «واسِعٌ عَلِیمٌ»

 

یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (آل عمران ـ 74)

یهود

رحمت‏ خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مى‏ گرداند و خداوند داراى بخشش بزرگ است.

این آیه، تصوّر غلط یهود را كه خداوند هیچ قومى را مانند یهود مورد لطف خویش قرار نمى ‏دهد، نفى كرده و مى ‏فرماید: خداوند بهتر مى‏ داند چه كسى را عهده ‏دار رسالت خویش بگرداند.

او در میان بندگانش لایق ‏ترین فرد را انتخاب نموده و مورد لطف خاص خویش قرار مى ‏دهد. خداوند، هم لطفش توسعه دارد و هم حكمتش انتخابگر است.

در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: وقتى رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان تغییر قبله از بیت المقدس به كعبه را در هنگام نماز ظهر ابلاغ كردند، یهود گفتند: به آنچه در آغاز روز بوده ایمان آورید، ولى بدانچه در پایان روز آمده (تغییر قبله) كفر ورزید تا آنان از آن قبله بازگردند و به طرف بیت المقدس نماز بخوانند

بحث لغوی:

" فضل" به معنى هر چیزى است كه بیش از مقدار لازم از مواهب و نعمت ها بوده باشد و این یك مفهوم مثبت و ارزنده دارد، ولى گاه معنى مذموم و نكوهیده‏اى دارد و به معنى خارج شدن از حد اعتدال و رفتن به سوى افراط است و غالباً به صورت فضول (جمع فضل) به كار مى ‏رود؛ مانند "فضول الكلام" یعنى حرف هاى زیادى.

 

نکته ای از این آیات: توطئه ‏هاى قدیمى!

آیات فوق كه در حقیقت از آیات اعجاز آمیز قرآن بود و پرده از روى اسرار یهود و دشمنان اسلام بر مى ‏داشت، نقشه ماهرانه آنها را براى متزلزل ساختن مسلمانان صدر اول فاش كرد.

آنها در پرتو آن بیدار شدند و از وسوسه‏ هاى اغواگر دشمن بر حذر گردیدند ولى اگر دقت كنیم مى ‏بینیم كه در عصر و زمان ما نیز همان طرح ها به اشكال دیگرى اجرا مى ‏شود، وسائل تبلیغاتى دشمن كه از مجهزترین و نیرومندترین وسائل تبلیغاتى جهان است در این قسمت به كار گرفته شده و كوشش مى‏ كنند كه پایه ‏هاى عقائد اسلامى را در افكار مسلمین، مخصوصاً نسل جوان‏ ویران سازند.

آنها در این راه از هرگونه وسیله و هر كس در لباس هاى "دانشمند، مورخ، عالم علوم طبیعى، روزنامه ‏نگار و حتى بازیگران سینما" استفاده مى ‏كنند.

آنها این حقیقت را مكتوم نمى ‏دارند كه هدفشان از این تبلیغات این نیست كه مسلمانان به آئین مسیح یا یهود در آیند، بلكه هدف آنها متزلزل ساختن پایه ‏هاى عقائد اسلامى در افكار جوانان و بى ‏علاقه ساختن آنها نسبت به مفاخر آئین و سنتشان است، قرآن امروز هم به مسلمانان در برابر این جریان هشدار مى ‏دهد.


منابع:

تفسیر هدایت، ج 1

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مستدرك الوسایل، ج 3

تفسیر احسن الحدیثف ج 2


- نظرات (0)

همه کاره اوست، کجا می رویم

خدا

از نظر قرآن، موحد کسی است که معتقد باشد به این که ذات خداوند متعال یکتاست و شریکی در ذات برای او نیست.

إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذَلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى تُوْفَكُونَ :

خدا شكافنده دانه و هسته است زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد چنین ست‏خداى شما پس چگونه [از حق] منحرف مى‏شوید.» (انعام:95)

از نظر قرآن، موحد کسی است که معتقد باشد به این که ذات خداوند متعال یکتاست و شریکی در ذات برای او نیست، نه ترکیبی در ذاتش وجود دارد و نه خدای دیگری خرج از ذاتش هست(توحید ذاتی)؛ و نیز موحد باید معتقد باشد که صفات منتسب به خدای متعال چیزی غیر از ذات او نیست، نه این که اموری خارج از ذات باشند که به ذات ملحق می شوند(توحید صفاتی)؛ و هم چنین معتقد باشد که خدا در هر کاری مستقل و یگانه است و نیازی به کمک و یار و یاور ندارد و اگر کاری با وسیله ای انجام می گیرد، آن وسیله را هم خدا می آفریند و آن راسبب قرار می دهد(توحید افعالی)

اهل توحید، همچنان که باور به توحید در عبادت و توحید در ربوبیت و توحید در ذات و صفات دارد، به توحید فعلی نیز اعتقاد دارد و خداوند را منشا هر فعل وکاری می‌ داند. از این رو به حکم فقر ذاتی (فاطر، آیه 15) خود را در ذات و صفات و فعل، فقیر می ‌داند و امور خودش را به خدا واگذار و تفویض می‌کند. (غافر، آیه 44)

از نظر اهل توحید، هر انسانی همچون کودکی شیرخوار است که همواره در همه چیز به خدا نیازمند است و اگر دمی خداوند او را واگذارد نابود می ‌شود. اما ما در زندگی و سبکی که در پیش گرفته ‌ایم خود را نه شیرخوار و فقیر ذاتی بلکه در نهایت ادب و احترام برای خدا، خود را نوجوانی می ‌دانیم که نیازمند نصرت خدا هستیم تا در زندگی ما را یاری نماید.

البته بسیاری از انسان‌ ها این حد و اندازه را هم برای خدا قائل نیستند، بلکه خود را مردانی رشید می ‌دانند که هر از گاهی تنها در مشکلاتی سخت نیازمند خدایی هستند که با کمترین کمک خدا می ‌توانند خود به تنهایی از عهده آن مشکلات نیز برآیند. پس کمترین نیاز را به خدا احساس می‌ کنند.

انسان اول خیال می ‌کند که کاری از او ساخته است. لذا خداوند را تنها معین و ناصر خود می‌ داند. در این سطح از معرفت و اعتقاد، خدا تنها معین و معاون است،

اما وقتی انسان از نظر سطح معرفتی و اعتقادی بالاتر آمد، در آن‌ جا می ‌فهمد که خدا ناصر نیست بلکه ولی اوست.

اساس خود سازی توحید است. ریا و نفاق و دروغ و تکبر و طمع و حسد و... ریشه در ضعف توحید دارد. انسان موحد برای غیر خدا کاری را انجام نمی دهد و همه کارهایش را برای خدا انجام می دهد و "اخلاص" در زندگی او موج می زند

در جهان بینی اسلامی ربوبیت و مدیریت از آن خداوند است

در اندیشه توحیدی کدخدای عالم خداست. برخی چند کشور استکباری را به عنوان قدرت های جهانی و ابرقدرت می نامند در حالیکه در دیدگاه توحیدی ابر قدرت خداست و لاغیر و ابرقدرتی در عالم جز خدا نیست.

همه قدرت ها از اوست (لاقوه الا بالله) و اوست قادر مطلق ...اگر به فردی به خاطر پست و مقام و قدرت ظاهری اش احترام کنیم و در مقابلش کرنش کنیم، این رفتار شرک آلود است...

در اندیشه توحیدی موثّر حقیقی خداوند است و موثّری در عالم جز خدا نیست (لاموثر فی الوجود الاالله) و هیچ حول و قوه ای نیست مگر باذن الله و به وسیله خدا(لاحول ولاقوه الا بالله)

ایمان
مهم ترین عامل آرامش ایمان است

برخی پول و پارتی و پررویی و...را حلال مشکلات می دانند در حالیکه در اندیشه توحیدی "حلال مشکلات خداست و لاغیر"...

در نگرش توحیدی رازقیت از آن خداست (لارازق الاالله) و روزی دهنده ای جز خدا نیست.

به قول حافظ "...برسر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود...اعتقاد به این نوع توحید باعث می شود که انسان در ورطه لقمه حرام نیفتد. اگر رشوه خواری و ربا خواری و چاپلوسی و کم فروشی و کم انصافی و غش در معامله و.. در جامعه وجود دارد.

اگر بعضی ها خمس و زکات خود را نمی پردازند، اگر عده ای به خاطر مشتری موقع اذان و نماز مغازه ی خود را نمی بندند. اگر برخی بازاری ها به خاطر جذب مشتری از زنان بزک کرده و ترانه حرام استفاده می کنند، اگر برخی خانواده ها به خاطر ترس از روزی به یک یا دو فرزند راضی می شوند و نسل را تهدید می کنند.(کنترل جمعیت قتل عام نوین شیعیان به دست خودشان است و طرحی است صهیونیستی!!)

اگر برخی به افراد پولدار و ثروتمند بیشتر احترام می گذارند، اگر برخی از مسئولین از تحریم اقتصادی دشمنان می ترسند، همه ی این ها ریشه در عدم ایمان به این نوع توحید است.

ما به خدا اعتقاد داریم ولی اعتماد نداریم. ما باید از تحریم های الهی بترسیم و از گناهان خود خوف داشته باشیم که رزق را کم می کند.

بر مبنای توحید، قانون و شریعت از آن خداست (لاحکم الا لله) و قانون باید مبتنی بر شریعت باشد.

بر اساس توحید، ولایت از آن خداست و ولایت پیامبر وائمه و ولایت فقیه در طول ولایت خداست و اطاعت از آنها اطاعت از خدا.

ولایت پدر و مادر بر فرزندان و ولایت شوهر بر زن هم در طول ولایت خدا و اطاعت از آنها واجب و در طول ولایت الله...اما متأسفانه برخی به ولایت آمریکا و اروپا تن داده اند!

در اندیشه توحیدی فقط و فقط باید خدا را از خود راضی کنیم و به فکر راضی کردن خالق باشیم نه مخلوق...

ما به خدا اعتقاد داریم ولی اعتماد نداریم. ما باید از تحریم های الهی بترسیم و از گناهان خود خوف داشته باشیم که رزق را کم می کند

اگر در مقابل دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب نرمش ذلیلانه نشان می دهیم، به خاطر دوری از توحید است و شرک در رضایت... زندگی ما باید خداپسند باشد نه مردم پسند... رفتار و گفتار و مدل لباس و ظاهر و باطن و عروسی و حجاب و... باید بر اساس رضایت الله باشد نه رضایت دیگران؛ که عزت و ذلت دست خداست نه دیگران... زندگی توحیدی بر مبنای رضایت خداست نه دیگران...

خدا باوری اساس خودباوری است و کسانی که می خواهند خودباوری را در جوانان تقویت کنند ابتدا بایستی خدا باوری را در آنها تقویت نمایند.

راز خودباوری کم نظیر بزرگانی چون امام راحل، در خدا باوری و توحید ناب ایشان بود.... مهمترین فلسفه توسل طی مراتب توحید است و بدون توسل به پیامبر و اهل بیت نمی توان مراتب توحید را طی کرد ...

اساس خود سازی توحید است. ریا و نفاق و دروغ و تکبر و طمع و حسد و... ریشه در ضعف توحید دارد. انسان موحد برای غیر خدا کاری را انجام نمی دهد و همه کارهایش را برای خدا انجام می دهد و "اخلاص" در زندگی او موج می زند.

انسان توحیدی خدا همواره صادق است چرا که درجهان بینی توحیدی همه کاره خداست و دیگران هیچ کاره اند...

محبوب حقیقی خداست (هو المحبوب) و نماز عشقبازی با خدا.

انسان موحد محبت غیر خدا را در دل راه نمی دهد و محبت به پیامبر و اهل بیت و مومنین را هم در طول محبت خدا می داند.

محبت هیچ چیز و هیچ کس را در عرض محبت خدا قرار نمی دهد... اساس اتحاد، ایمان است و راز توحید کلمه، کلمه توحید.


منابع:

آیه های زندگی، ص12


- نظرات (0)

چاره‌ساز مشکلات دنیوی و اخروی

آثار تقوا
بشر همواره دشمنی داشته به نام شیطان این دشمن در محضر خدا سوگند یاد کرده که انسان را از راه حقیقت باز دارد و او را به گمراهی بکشاند. اسلام آیین فطرت و  حقیقت راهکاری اساسی برای بشر قرار داده است که پرهیزگاری نام دارد پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند.(المیزان علامه  طباطبایی، ج14،‌ص 25)

انسان دارای صفات متفاوتی است برخی ذلیل و پست در میان صفات نیکو تقوا توصیف بس عمیق و مهم دارد به طوری که در قرآن آمده است «بهترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» (الحجرات/13)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند:

یک خصلت است که هر کس آن را داشته باشد، دنیا و آخرت در اختیار اوست و به بهشت می رود.

پرسید چست؟

فرمود: تقوا. هر کس می خواهد عزیزترین مردم باشد باید تقوای الهی داشته باشد.(بحارالانور، ج7،‌ص285)

انسان سفری دشوار به نام مرگ دارد که در آنجا باید پاسخگو تمام اعمال خود باشد تقوا در این سفر بهترین توشه است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:

«خیرالزاد التقوا؛ یعنی بهترین توشه پروا پیشگی است.» (وسایل الشیعه، ج15،‌ص341)

 

تقوا و نتایج آن در زندگی بشر:

آرامش

بشر امروزه بشری مضطرب و نگران است. ضعف  معنویت دور شدن از اصول اخلاقی و پایبند نبودن به ارزش های والای انسانی باعث شده تا بشر روز به روز محتاج به تقوا و پرهیزگاری باشد. تقوا باعث آرامش و یا به تعبیر دیگر سکینه در قلب می شود.

خداوند در قرآن می فرماید: «پس کسی که تقوی را پیشه خود کند و صالح گردد نه ترس برای اوست نه اندوهی.»(اعراف/ آیه35)

پرهیزگاری باعث می شود انسان خود را از بسیاری از گناهان دور کند و البته هر گناهی باعث خسران و ضرر است و این دوری باعث سود و منفعت بشر می شود.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: زندگی  متقین آسان است.(نهج البلاغه، خطبه 193)

و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم

گشایش و وسعت

مشکلات زندگی انسان همواره به دست خود بشر حل نمی شود بلکه خداوند متعال است که تنگی ها را وسعت می دهد و گشایش در گره های زندگی بشر قرار می دهد.

خداوند در سوره طلاق می فرماید:

«هر کس تقوای الهی داشته باشد خداوند کارهای او را آسان میکند.»(سوره طلاق آیه4)

افزایش روزی و برکت

خداوند متعال به همه انسان ها روزی می دهد اما برخی از انسان ها به دلیل کارهای خاص مانند صدقه دادن صله رحم و احسان و نیکوکاری و دارای روزی بیشتر و برکتی افزون هستند.

خداوند در قرآن می فرمایند :

«و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گرویده بودند درهای برکات را از آسمان و زمین  بر آنها می گشودیم ولی چون تکذیب کردند ما آنها را به کیفر اعمالشان رساندیم.» (اعراف7آیه96)

عاقبت خوش

از دیگر موارد تقوا و پرهیزگاری عاقبت به خیری است که هر انسانی در زندگی خویش میل به سعادت دارد و نیاز دارد تا احساس سعادت و نیک و فرجامی کند. قرآن به انسان به این بشارت را داده است که اگر راه تقوا پیش بگیرد پیروز و رستگار می شود.

«آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارتان برخوردارند و آنها همان رستگارانند.» (بقره 5)

توکل

همنشین شدن با خدا

انسان در مسیر زندگی با افراد بسیاری خو می گیرد که برخی از آنها جز ضرر و خسارت و از دست دادن فرصت ها سودی ندارند تقوا باعث می شود که انسان در دنیایی که اعتماد کمرنگ شده با خداوند انس گیرد.

حضرت علی علیه السلام فرموده اند: هر کس تقوای واقعی داشته باشد خداوند به او انس آرامش عطامی کند بدون اینکه همنشین داشته باشد و او را بی نیاز می کند بدون اینکه مالی داشته باشد، به او عزت می دهد بدون اینکه قدرتی داشته باشد.(بحارالانوارج7ص286)

صبر و شکیبایی

از دیگر آثار تقوا صبر و تحمل است که خداوند به انسان می دهد.انسان با تقوا مشکلات را امتحانی از سوی خداوند می داند که باعث رشد و تعالی انسان می گردد.

در قرآن آمده است: «و در سختی و زیان به هنگام جنگ شکیبایند آنانند کسانی که راست گفته اند و آنان همان پرهیزگارانند.» (بقره آیه177)

انسان پرهیزگار هرگز شکایت نمی کند و به آنچه خداوند دستور می دهد، تسلیم است حضرت علی علیه السلام: متقین را کسانی می دانند که در شداید صبوری می کنند.(نهج البلاغه، خطبه 193)

راستگویی

در اسلام بدترین درد دروغگویی است. دروغگو دشمن خداست و دروغ اثرات بسیار بدی درجامعه می گذارد بی اعتمادی به دیگران حاصل دروغگویی است اما صفت واقعی پرهیزگاران راستگویی است.

رابطه میان تقوا و صداقت رابطه تعاملی و دو سویه است .

پرهیزگاری یا همان تقوا به تعبیر دانشمندان اسلامی پرهیز از حرام های خدا اجتناب از ارتکاب معاصی است که انسان را به عذاب می کشاند

فروتنی

تکبر بود که شیطان را از سجده نکردن بر آدم بر حذر داشت تکبر صفتی بسیار ناشایست در انسان است که اثرات سوء مانند دور شدن مردم از خدا دلگیر شدن و ناراحتی دیگران از او ... می شود.

امام علی(علیه السلام) در خطبه 193 که حضرت در توصیف پرهیزگاران می فرمایند: و شیعهم التواضع؛ و رفتارشان با فروتنی است.(نهج البلاغه خطبه 193)

نیکوکاری

اما از آثار دیگر تقوا در زندگی انسان ها نیکوکاری است. کسی که از گناه پرهیز می کند سعی می کند انسان شایسته و خوبی باشد و دیگران نیکویی کند تا رضایت خداوند را بدست آورد. انسان پرهیزگار می کوشد تا به مخلوقات محبت کند .

امام سجاد علیه السلام در کتاب صحیفه سجادیه فرموده اند: بارالها بر محمد و خاندانش درود بفرست و ما را از هدایت او، که در مقابلش گمراهی است بهره مند گردان و از تقوا که ضد جهل و غوایت است توشه بر ما عطا کن و ما را از هلاکت در راه پرهیزگاری که خلاف راه بی پروایی است قرار ده.(الصحیفه السجادیه، ص84، دعای هفدهم)

اما واژه پرهیزگاری در مقابل سرکشی و اطمینان است انسان پرهیزگار تسلیم فرمان خداست و سرکشی نمی کند برخی از لغت شناسان عمل طاغین را (تجاوز از حد و سر پیچی) معنا می کنند. (راغب اصفهانی حسین بن محمد، ص304)

خداوند تبارک و تعالی می فرماید :

این یاد کردی است و قطعا برای پرهیزگاران فرجامی نیک است باغ های همیشگی در حالی که درهای آنها بر ایشان گشوده است.

در انتها باید تقوا را وسیله ای برای سعادت امروز بشر دانست توسعه و صنعتی شدن و دانش فناوری انسان را از خود دور کرده و بسیاری از اصول اخلاقی و انسانی کمرنگ و حتی درحال از بین رفتن است قبح بسیاری از گناهان ریخته و بسیاری مفاهیم ارزشمند بی ارزش شده است. در این شرایط پرهیزگاری و جلوگیری از نقس فرمان های نادرست آن است. تا بشر را که همواره در لبه پرتگاه شقاوت بوده به آرامگاه سعادت و آرامش حقیقی برساند.


- نظرات (0)

حاج آقا شما دیگه چرا

سوال

طبق آیه 78 سوره آل عمران، گناه علما و دانشمندانِ بى ‏تقوا چند برابر است، زیرا:

الف: مردم را به اشتباه مى‏ اندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»

ب: به خداوند دروغ مى ‏بندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

ج: تمام این حركت ‏ها را آگاهانه انجام مى ‏دهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ».

بنابراین از این آیه و آیات قبل خطر مهم علما، و دانشمندان منحرف براى یك امت و ملت روشن مى‏ شود. زیرا این تشدید مجازات ها دلیل بر اهمیت موقعیت علما و خطراتى است كه از ناحیه انحراف آنها حاصل مى‏ شود.

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَیَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 78)

و از میان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به [خواندن] كتاب [تحریف شده‏اى ] مى ‏پیچانند تا آن [بربافته] را از [مطالب] كتاب [آسمانى] پندارید با اینكه آن از كتاب [آسمانى] نیست و مى‏ گویند آن از جانب خداست در صورتى كه از جانب خدا نیست و بر خدا دروغ مى ‏بندند با اینكه خودشان [هم] مى ‏دانند.

 

شأن نزول:

مرحوم "طبرسى" در "مجمع البیان" از بعضى نقل مى‏ كند كه این آیه نیز درباره گروهى از علماء یهود نازل شده كه با دست خود چیزهایى بر خلاف آنچه در تورات آمده بود درباره صفات پیامبر اسلام مى‏ نوشتند و آن را به خدا نسبت مى‏ دادند (و با زبان خود حقائق تورات را تحریف مى‏ كردند)

ابو الفتوح رازى نام كعب بن اشرف و حى بن اخطب و بعضى دیگر از علماى آنها را در اینجا به خصوص ذكر مى ‏كند.

 

رسوایى تحریف‏ گران‏

باز در این آیه سخن از بخش دیگرى از خلافكاری هاى بعضى از علماى اهل كتاب است، مى ‏فرماید: "بعضى از آنها زبان خود را به هنگام تلاوت كتاب خدا چنان مى‏ پیچند و منحرف مى ‏كنند كه گمان كنید آنچه را مى‏ خوانند از كتاب خدا است در حالى كه از كتاب الهى نیست (وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ)

تمام اینها به خاطر این بود كه منافع مادى خود را در خطر مى‏ دیدند و به خاطر آن، دست به هر گناهى مى ‏زدند در حالى كه اگر افق فكر خود را بالا مى ‏گرفتند و خلوص نیتى نشان مى ‏دادند، خداوند قادر متعال هم زندگى معنوى آنها را تأمین مى ‏كرد و هم جنبه‏ هاى مادى آنها را

یلون از ماده "لى" (بر وزن حى) به معنى پیچیدن و كج كردن است و این تعبیر در اینجا كنایه جالبى از تحریف سخنان الهى است گویا آنها هنگام تلاوت تورات، وقتى به صفات پیامبر اسلام كه بشارت ظهورش در آیات تورات آمده بود مى ‏رسیدند در همان حال آن را تغییر مى ‏دادند و چنان ماهرانه این عمل انجام مى ‏گرفت كه شنونده گمان مى ‏كرد آنچه را مى ‏شنود متن آیات الهى است.

آنها به این كار نیز قناعت نمى‏ كردند بلكه صریحاً مى ‏گفتند: این از سوى خدا نازل شده در حالى كه از سوى خدا نبود" (وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ).

سپس قرآن بر این امر تاكید مى‏ كند كه این كار به خاطر این نبود كه گرفتار اشتباهى شده باشند بلكه "به خدا دروغ مى ‏بندند در حالى كه عالم و آگاهند" (وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ).

تمام اینها به خاطر این بود كه منافع مادى خود را در خطر مى‏ دیدند و به خاطر آن، دست به هر گناهى مى ‏زدند در حالى كه اگر افق فكر خود را بالا مى ‏گرفتند و خلوص نیتى نشان مى ‏دادند، خداوند قادر متعال هم زندگى معنوى آنها را تأمین مى ‏كرد و هم جنبه‏ هاى مادى آنها را.

گناه

نکته مهم:

طبق این آیه: گناه علما و دانشمندانِ بى ‏تقوا چند برابر است، زیرا:

الف: مردم را به اشتباه مى ‏اندازند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»

ب: به خداوند دروغ مى ‏بندند. «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»

ج: تمام این حركت‏ ها را آگاهانه انجام مى ‏دهند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»

بنابراین از این آیه و آیات قبل خطر مهم علما و دانشمندان منحرف براى یك امت و ملت روشن مى‏ شود؛ زیرا این تشدید مجازات ها دلیل بر اهمیت موقعیت علما و خطراتى است كه از ناحیه انحراف آنها حاصل مى ‏شود.

 

بحث لغوی:

ـ منظور از «بالكتاب» ظاهراٌ همان است كه خود نوشته بودند، «یلوون» نشان مى ‏دهد كه آن را با لحن تورات مى‏ خواندند تا مسلمانان گمان كنند كه از تورات است، منظور از «الكتاب» دوم و سوم، تورات است، تكرار آن در آخر براى كثرت توضیح مى‏ باشد.

‏ترین خیانت به فرهنگ و عقیده‏ى انسان، تحریفِ آگاهانه و مغرضانه‏ى علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»

آیه، حكایت حال گروهى از دانشمندان یهود است كه چیزهایى از خود نوشته و به تورات نسبت دادند تا سدى در راه اسلام به وجود آورند.

ـ السنه جمع لسان مثل حمار و احمره.

 

پیام‏ های آیه:

در قضاوت ‏ها، انصاف داشته باشیم و همه را به یك دید نگاه نكنیم. «وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً ...».

2ـ حضور دانشمندان خائن در میان اهل كتاب، قطعى است. «لَفَرِیقاً».

3ـ عوام فریبى و لفّاظى، از گناهان دانشمندان است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ».

نطق خوب، اگر در مسیر حقّ نباشد، وسیله‏اى براى انحراف است. «یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ».

5ـ گمراه كنندگان، مقدّسات مذهبى و كتب آسمانى را دستاویز خود قرار مى‏دهند. «بِالْكِتابِ».

6ـ التقاط، یكى از حربه‏هاى زهر آگین فرهنگى دشمن است. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ».

7ـ اگر دشمن زمینه‏ى پذیرش انحراف را در شما ببیند، ادّعاهاى خطرناك‏ ترى مطرح مى ‏كند. «لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتابِ»، «یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ».

8ـ بزرگ ‏ترین خیانت به فرهنگ و عقیده‏ى انسان، تحریفِ آگاهانه و مغرضانه‏ى علما و خواصّ است. «یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ».


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

ترجمه مجمع البیان، ج 4

 



- نظرات (0)

دانستن به تنهایی كفایت نمى‏ كند

تورات

بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام ‏شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب ‏ها و ثبت مكان ‏ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف‏ ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ (آل عمران ـ 70)

اى اهل كتاب چرا به آیات خدا كفر مى ‏ورزید با آنكه خود [به درستى آن] گواهى مى ‏دهید.

ظاهراً این آیه به بشارت ‏هایى نظر دارد كه اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند.

 

پیام ‏های آیه:

سوال از وجدان، بهترین راه دعوت است. «لِمَ تَكْفُرُونَ ...»

2ـ دانستن تنها كفایت نمى ‏كند، پذیرفتن نیز لازم است. «تَكْفُرُونَ»، «تَشْهَدُونَ»

 

یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 71)

اى اهل كتاب چرا حق را به باطل در مى ‏آمیزید و حقیقت را كتمان مى ‏كنید با اینكه خود مى ‏دانید.

 

پیام ‏های آیه:

تلبیس، مشتبه كردن و كتمان حق، دو اهرم نیرومند دشمن براى ایجاد انحراف‏ در بین مومنان است.

در دو آیه قبل فرمود: «یُضِلُّونَكُمْ ...» در این آیه مى‏ فرماید: «تَلْبِسُونَ»، «تَكْتُمُونَ»

2ـ كتمان حقّ، حرام و اظهار آن واجب است. «تَكْتُمُونَ الْحَقَّ ...»

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد»

تفسیر اجمالی این دو آیه: چرا كتمان حق مى‏ كنید؟

در ادامه گفتگو درباره فعالیت هاى تخریبى اهل كتاب، در این دو آیه روى سخن را به آنان كرده و به خاطر كتمان حق و عدم تسلیم در برابر آن آنها را شدیداً مورد سرزنش قرار مى‏ دهد: نخست مى‏ فرماید: "اى اهل كتاب! چرا به آیات خدا كافر مى‏ شوید در حالى كه (به صحت و صدق آن) گواهى مى‏ دهید" (یا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ) (جمله "تشهدون" به معنى علم و آگاهى است- همانگونه كه در مجمع البیان و غیر آن آمده است- این علم و آگاهى از ذكر اوصاف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل سرچشمه مى ‏گرفت، ولى بعضى گفته‏اند منظور از آن علم و آگاهى به كفایت معجزات براى اثبات نبوت پیامبر اسلام است و بعضى گفته‏اند منظور این است كه شما در ظاهر انكار مى‏ كنید ولى در جلسات خصوصى شهادت به صدق دعوت پیامبر صلی الله و علیه وآله و حقانیت او مى‏ دهید.)

شما نشانه ‏هاى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در تورات و انجیل خوانده‏اید و نسبت به‏ آن آگاهى دارید، چرا راه انكار را در پیش مى‏ گیرید؟

در آیه دوم بار دیگر آنها را مخاطب ساخته، مى‏گوید: "اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل مى‏ آمیزید و مشتبه مى‏ كنید؟ (تا مردم را به گمراهى بكشانید و خودتان نیز گمراه شوید) و چرا حق را پنهان مى ‏دارید در حالى كه مى ‏دانید؟" (یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حقیقت در آیه قبل آنها را به انحراف از راه حق كه با علم و آگاهى صورت مى‏ گرفته مواخذه مى‏ كند، و در آیه دوم به منحرف ساختن دیگران.

در واقع یكى از كارهاى آنها این بود كه حق را به باطل خلط كرده و همه را در لباس دین به خورد مردم مى‏ دادند چنان كه فرموده: یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بقره/ 79 یا آل عمران/ 78، و احكامى از خود جعل می كردند، مثلاً در تورات آمده: «پیامبرى را بر ایشان از میان برادران ایشان (فرزندان اسماعیل) مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر كه سخنان مرا كه او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (سفر تثنیه: فصل 18 آیه 18)

اهل كتاب در تورات و انجیل درباره حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله خوانده بودند، ولى به خاطر حفظ موقعیّت اجتماعى و منافع مادّى، همه‏ى آن نشانه‏ هاى الهى را نادیده گرفتند

این گونه كلمات را كه گواه روشن بر رسالت پیامبر اسلام است به معانى دیگر حمل مى ‏كردند یا مثلاً شواهدى را كه در انجیل یوحنّا درباره رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ذكر شده به «جبرئیل» تأویل مى ‏كردند (انجیل یوحنا باب چهاردهم بند 17- 26- 30 باب پانزدهم بند 26، باب شانزدهم آیه 7 و 13) اینها خود مصداق خلط حق به باطل و كتمان حق هستند، على هذا تَكْتُمُونَ الْحَقَّ نتیجه «تلبسون» است و یا مراد از وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ شواهد و چیزهایى است كه رأساً كتمان مى‏ كردند، اشكال كار در آن بود كه این كارها را دانسته و از روى عمد انجام مى‏دادند. (وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)

در حال حاضر نیز بسیارى از تحریف‏ گران، با نام اسلام‏ شناس، مستشرق، مورّخ و جهانگرد، در كتاب‏ ها و ثبت مكان‏ ها و زمان ‏هاى تاریخى تصرّف كردند و در دائرة المعارف ‏ها به عنوان محقّق چنان سیمایى از اسلام ترسیم كردند كه خواننده به فكر ایمان و تأمّل در عقاید اسلامى نیفتد.

 

بحث لغوی:

1ـ تلبسون: لبس (به فتح- ل) به معنى خلط و مشتبه كردن است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» فرمودند: یعنى اهل كتاب به صفات ذكر شده براى پیامبر در تورات آگاهند، (ولى آن را كتمان مى‏ كنند) (تفسیر قمى، ج 1، ص 105)

3ـ مراد از «تشهدون» شهادت قلبى و دانستن است.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر قمى، ج 1



- نظرات (0)