سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

ظلم

در کشوری زندگی می کنیم که آفتاب مهربان اسلام بر آن می تابد اما در این پهنه ی پهناور و کهن، در همیشه ی روزگار، مردمانی با عقاید دینی مختلف در کنار هم بوده اند.

امروز هم که دین مبین اسلام حاکمیت سیاسی دارد، ادیان آسمانی را رسمیت می شناسیم و به مردمی که آن آئین را معتقدند، به عنوان یک هم وطن ایرانی احترام می گذاریم و نه تنها برای ایرانیان غیر مسلمان که برای هر انسان، در هر کجای دنیا حق حیات آزادانه قائلیم. این مرام اسلام و تعلیمِ قرآن ماست:
" أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا"  "هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، چنان است كه گویى همه انسان ها را كشته؛ و هر كس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است."

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!
تحلیل رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) در بیانات اخیرشان، از اوضاع کنونی آن جوامع چنین است: 
"آنچه امروز در دنیا مشاهده می‌ شود، این است که قدرت ‌ها و دولت‌ های مدعی انصاف و عدالت، هیچ انصاف و عدالتی را جز در دایره سیاست‌ های تنگ و محدود و ظالمانه خودشان ملاحظه و مراعات نمی ‌کنند. شما امروز می ‌بینید در اروپا، در آمریکا، علیه مسلمان‌ها چه تبلیغاتی انجام می ‌گیرد. بحث این نیست که چرا مسلمان‌ ها آزادی لازم را در بسیاری از این کشورها ندارند؛ بحث بر سرِ این است که چرا امنیت جانی ندارند!"
ایشان بر طبق دستور و منش اسلام، سبک تعامل با  پیروان ادیان دیگر را بر پایه ی انصاف و عدالت می دانند: " ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید باپیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف... ما امیدواریم ان‌شاءالله بر همین روال حرکت کنیم و پیش برویم."
البته قرآن موشکافانه، منصفانه و واقع بینانه، عقاید و عملکرد اهل کتاب را نقد می کند؛ نقدِ واقعی. یعنی مثبت ها و منفی ها را در کنار هم می گذارد.

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسا هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!

مثلاً در انتقاد از عقیده ی کشتن و به صلیب کشیدن حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید: 
"وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا"  "و گفتارشان كه: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را كشتیم!» در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آویختند؛ لكن امر بر آنها مشتبه شد. و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏كنند؛ و قطعاً او را نكشتند!"
اما در کنارش از قرابت و مودت مسیحیان نسبت به مسلمانان می گوید: "...وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَكْبِرُونَ" ‏ "و نزدیكترین دوستان به مومنان را كسانى مى‏ یابى كه مى‏ گویند: «ما نصارى هستیم»؛ این به خاطر آن است كه در میان آنها، افرادى عالم و تارك دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تكبّر نمى ‏ورزند."

سه وصف مثبت از نصارا در این آیه آمده است:

1- نزدیک ترین مودت و دوستی را نسبت به مومنان دارند.

2- در میانشان افرادی عالم و تارک دنیا هستند که احتمالاً بر جامعه ی مسیحیت تأثیر گذارند.

3- مسیحیانِ (واقعی معتقد) اهل تکبر و ایستادگی در مقابل حقیقت نیستند پس جزء افراد نرم و منطقی به حساب می آیند.

ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید با پیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است... اسلام معتقد است به انصاف

با همه ی تفاوت هایی که میان مسلمانان و اهل کتاب وجود دارد و قرآن هم به آن ها اذعان می کند، دعوت به وحدت مسالمت، رویه ی قرآن است: " قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ " "بگو: «اى اهل كتاب! بیایید به سوى سخنى كه میان ما و شما یكسان است؛ كه جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و بعضى از ما، بعضى دیگر را -غیر از خداى یگانه- به خدایى نپذیرد.» 
همین روال مهر آمیز، سبب زندگی زیبا و بی دغدغه ی مسلمانان و پیروان دیگر ادیان در ایران بوده و هست.
به فرموده ی رهبرانقلاب، "در دوران اسلامی و جمهوری اسلامی، تعرض به غیر مسلمان از سوی مسلمان ‌ها هیچ سابقه‌ای ندارد. همان جوان حزب ‌اللّهی تند و داغ هم هرگز به خودش اجازه نمی ‌دهد و در واقع نباید اجازه بدهد که به یک غیر مسلمانی تهاجم و حمله بکند و مانند اینها." 
اما "مثلاً در آلمان، جوان‌ های نئونازی ــ که حالا افتخار می‌ کنند که نازی‌اند؛ اسمشان را گذاشته‌اند «نئونازی» ــ حمله می ‌کنند به یک مشت مسلمان، به مسجد مسلمان ‌ها؛ می ‌زنند، می ‌کشند، تعقیب درست و حسابی‌ای هم نمی ‌شوند...

یا آن دختر خانم جوان عرب را که مثلاً فرض کنید که مقنعه داشته یا پوشیه داشته، به‌ خاطر حجابش می ‌زنند می‌ کشند و هیچ ‌کس اصلاً دنبال هم نمی‌ کند... اینها مدعی حقوق بشر هم هستند! اینها را مقایسه کنند با آنچه در ایران می‌گذرد."
ایران و ایرانی فقط با سبک زندگی قرآنی، آرامش و پیشرفت را تجربه می کند.



- نظرات (0)

ربا خوارى یك نوع كفر است

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است. جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (آل عمران ـ 130)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ربا را [با سود] چندین برابر مخورید و از خدا پروا كنید باشد كه رستگار شوید.
این آیه همراه با هشت آیه ‏ى بعد، در میان آیات جنگ احد قرار گرفته است. شاید این امر به این جهت باشد كه مسائل اخلاقى و اقتصادى، در یك نظام دفاعى موثّر است.

جامعه‏اى كه افرادش اهل اخلاص و ایثار، و سبقت در كارهاى خیر، و اطاعت از رهبر باشند، در جنگ هم موفّق خواهند بود، ولى جامعه‏ى پول پرست و بخیل و نافرمان و مصرّ بر ارتكاب گناه، یقیناً شكست خواهد خورد.


پیام‏ های آیه:
1ـ ایمان، زیر بناى عمل به دستورات است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»
2ـ قبل از تحریم ربا، نمونه ‏هاى زشت و برجسته آن تحریم شد. «أَضْعافاً مُضاعَفَةً»
3ـ رعایت تقوى در مسائل اقتصادى به شدّت لازم است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «اتَّقُوا اللَّهَ»
4ـ رستگارى با ربا خوارى بدست نمى‏ آید، بلكه با تقوا حاصل مى‏ شود. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»

 

وَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 131)
و از آتشى كه براى كافران آماده شده است بترسید.

 

پیام‏ های آیه:
1ـ ربا خوارى یك نوع كفر است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
2ـ مسلمان رباخوار، همان عذابى را مى ‏بیند كه براى كافر فراهم شده است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»
3ـ دوزخ، براى كافران فراهم شده و اگر مسلمانانى گرفتار آن شوند، به خاطر تشابه‏ عملى آنان با كفّار است. «أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»


وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (آل عمران ـ 132)
خدا و رسول را فرمان برید باشد كه مشمول رحمت قرار گیرید.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار بچندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد

پیام ‏های آیه:
1ـ دستورات و فرامینِ حكومتى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، همچون فرمان خدا واجب الاطاعة است. «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
2ـ رباخوارى، عصیان و طغیان در برابر خدا و رسول است. «لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
3ـ كسى كه به خاطر اطاعت از فرمان خدا و رسول، دست از ربا خوارى بر دارد و به مردم رحم كند، مورد رحمت قرار خواهد گرفت. «أَطِیعُوا»، «تُرْحَمُونَ»
4ـ پیروى از خدا و رسول، رمز نجات از دوزخ است. «اتَّقُوا النَّارَ»، «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»
5ـ نتیجه‏ى پیروى از خدا و رسول، به خود انسان برمى‏گزیند گردد، نه به خدا و رسول. «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»
6ـ اطاعت از خدا، بى ‏پاداش نیست، بلكه وسیله و بستر دریافت رحمت اوست.  «أَطِیعُوا»، «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»


نکاتی از تفسیر اجمالی:

آیات گذشته درباره غزوه "احد" و حوادث مربوط به آن، و درس هاى گوناگونى است كه مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند، ولى این سه آیه و شش آیه بعد از آن محتوى یك سلسله برنامه ‏هاى اقتصادى، اجتماعى و تربیتى است، و پس از پایان این نه آیه، مجدّداً حوادث مربوط به جنگ احد عنوان مى‏ گردد.


بانک

تحریم ربا خوارى در چند مرحله‏

مى‏ دانیم روش قرآن در مبارزه با انحرافات ریشه ‏دار اجتماعى این است كه تدریجاً زمینه ‏سازى مى ‏كند، و افكار عموم را تدریجاً به مفاسد آنها آشنا مى ‏سازد و آن گاه كه آمادگى براى پذیرفتن تحریم نهایى حاصل شد قانون را به صورت صریح اعلام مى ‏كند (مخصوصاً در مواردى كه آلودگى به گناه زیاد و وسیع باشد.)
و نیز مى ‏دانیم: عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است:
1- در آیه 39 سوره روم نخست درباره "ربا" به یك پند اخلاقى قناعت شده آنجا كه مى‏ فرماید: وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

و به این طریق اعلام مى‏ كند كه تنها از دیدگاه افراد كوته‏ بین است كه ثروت ربا خواران از راه سود گرفتن افزایش مى‏ یابد، اما در پیشگاه خدا چیزى بر آنها افزوده نمى ‏شود بلكه زكات و انفاق در راه خدا است كه ثروت ها را افزایش مى‏ دهد.
2- در سوره نساء آیه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود به عادت زشت ربا خوارى آنها اشاره كرده و مى‏ فرماید: وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ:
"یكى دیگر از عادات بد آنها این بود كه ربا مى‏ خوردند با اینكه از آن نهى شده بودند".
                        
3- در آیه مورد بحث چنان كه ضمن تفسیر آن خواهیم گفت، حكم تحریم ربا صریحاً ذكر شده، اما تنها به یك نوع از انواع ربا كه نوع شدید و فاحش آن است اشاره شده است.
4- بالأخره در سوره بقره آیات 275 تا 279 هرگونه رباخوارى به شدت ممنوع اعلام شده و در حكم جنگ با خدا ذكر گردیده است.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً ...
گفتیم در این آیه اشاره به تحریم رباى فاحش شده و با تعبیر"اضعافا مضاعفه" بیان گردیده است.

منظور از رباى فاحش این است كه سرمایه به شكل تصاعدى در مسیر ربا سیر كند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله،"سود به اضافه سرمایه"، سرمایه جدیدى را تشكیل دهد، و به این ترتیب در مدت كمى از راه تراكم سود مجموع بدهى بدهكار به چندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به كلى از زندگى ساقط گردد.

عرب، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به ربا خوارى داشت و مخصوصاً محیط مكه محیط ربا خواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختی هاى اجتماعى آنها نیز همین كار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه كن ساختن ربا خوارى حكم تحریم را در چهار مرحله بیان كرده است

به طورى كه از روایات و تواریخ استفاده مى ‏شود در زمان جاهلیت معمول بود كه اگر بدهكار در رأس مدت نمى ‏توانست بدهى خود را بپردازد از طلبكار تقاضا مى‏ كرد كه مجموع سود و اصل بدهى را به شكل سرمایه جدیدى به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد!، در عصر ما نیز در میان رباخواران این رباخوارى بسیار ظالمانه فراوان است.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ در پایان آیه مى ‏فرماید: "اگر مى‏ خواهید رستگار شوید باید تقوا را پیشه كنید و از این گناه بپرهیزید".
وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ این آیه مجددا حكم تقوا را تاكید كرده و از آتشى كه در انتظار كافران است بر حذر مى‏دارد.
از تعبیر "كافران" استفاده مى‏ شود كه اصولاً رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست و ربا خواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند! و نیز استفاده مى‏ شود كه آتش دوزخ اصولاً براى كافران آماده شده و گناهكاران و عاصیان به همان مقدار كه شباهت و هماهنگى با كافران دارند سهمى از آن خواهند داشت.
وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ تهدید آیه سابق با تشویقى كه در این آیه براى مطیعان و فرمانبرداران ذكر شده تكمیل مى‏ گردد و مى‏ فرماید:" فرمان خدا و پیامبر را اطاعت كنید و ربا خوارى را ترك گوئید تا مشمول رحمت الهى شوید".


بحث لغوی: 

ربوا: ربو در اصل به معنى زیادت، افزونى و بالا آمدن است.
اضعافا: ضعف (به كسر اول) به معنى دو برابر یا بیشتر است جمع آن اضعاف مى‏باشد.
اعدت: این كلمه از عتاد به معنى آماده شدن است.
تفلحون: افلاح به معنى رستگارى است «فلح یفلح» باین معنى نیامده است.

منابع:
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3

- نظرات (0)

2سطح مختلف ناامیدی در قرآن

ماده«یأس» مقابل طمع است و در لغت به معنای انقطاع انتظار وتوقع انسان از رسیدن چیزی، به خود است.

در اصطلاح اخلاقی، یأس عبارت است از حالتی که در مقام عجز و ناتوانی در نفس انسان پدید می‌ آید و به طور کلی قطع امید از کاری را یأس می ‌گویند.

در قرآن کریم این مفهوم با دو عبارت آمده است که در اینجا به بررسی آنها می پردازیم:

"یأس و قنوط" واژگان مترادف می‌باشند که هر دو به "نا امیدی"، معنی شده‌اند. اما تفاوت‌های بسیاری دارند که اگر بخواهند در ترجمه رعایت کنند، برای هر کدام باید یک یا چند خط بنویسند.

همین تفاوت‌ها سبب شده که در برخی آیات از واژه‌ی «قنوط» استفاده شده و در برخی دیگر از «یأس» و در مناجات شعبانیه می ‌خوانیم که هر دو را در کنار هم آورده است (إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ)، پس معلوم است معنای‌شان متفاوت است، اگر چه هر دو حمل بر «نا امیدی» می‌شود.

الف – امید یا ناامیدی، حتماً باید نسبت به «چیزی» باشد، اما یک موقع انسان به بودن چیزی ناامید می‌شود و یک موقع نسبت به رسیدن به چیزی (به هر شکلی) ناامید می‌شود. [در واقع فرق در متعلَق آنهاست]، منتهی در فارسی هر دو به یک معنا ترجمه می‌شود، چون در هر حال «ناامیدی» است.

ب – به عنوان مثال: فرض کنید کسی در بیابانی تشنه به دنبال آب می‌گردد؛ یک موقع ناامید است از این که کسی به او آبی بدهد – یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد.

در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌ شود، اما در عربی متفاوت است.

*- پس در عربی، "یأس" به «انتفای طمع»، یعنی منتفی دانستن و بریدن از طمع تعریف شده است، در لسان العرب می‌گوید: «یأس من الشیء». مثل این که از بودن آب ناامید باشد.

اما، "قنوط" یا "اقناط"، به "ناامیدی از رساندن چیزی" تعریف شده است. مثل ناامیدی از این که کسی به او آبی برساند.

(إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَى حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیَاسِ) – در مناجات شعبانیه می ‌خواهد که خداوند کریم هیچ کدام از این دو نوع ناامیدی بر او مسلط نگرداند. نه ناامید شود از این که خداوند او را مشمول رحمتش گرداند و نه ناامید شود از این که رحمتی شامل حال او گردد.

 اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است

یأس در قرآن

«یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» (یوسف، 87)

اى پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت ‏خدا نومید مباشید زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت ‏خدا نومید نمى‏ شود.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا یَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ» (الممتحنة، 13)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید مردمى را كه خدا بر آنان خشم رانده به دوستى مگیرید آنها واقعاً از آخرت سلب امید كرده‏اند همان گونه كه كافران اهل گور قطع امید نموده‏اند.

*- واژه‌ی "یأس" در هر دو آیه، به معنای «بریدن طمع» - «انتفای طمع»، یا همان ناامیدی نسبت به رسیدن به چیزی مثل (یوسف، آخرت، حیات برزخی اهل قبور) می‌ باشد.

امید

قنوط در قرآن

«قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِینَ»

 (ملائک به حضرت ابراهیم علیه‌السلام مژده فرزند دادند) گفتند: تو را بشارتى درست (و به امرى حق و ثابت) دادیم، پس هرگز از نومیدان مباش.

«وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ» (الرّوم، 36)

و چون مردم را رحمتى بچشانیم بدان شاد مى‏ گردند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است صدمه‏اى به ایشان برسد بناگاه نومید مى‏ شوند.

*- در هر دو آیه، «قنوط» به معنای ناامیدی از این که کسی چیزی را بدهد می‌باشد. مژده را خدا می‌ دهد، فرزند را خدا می‌ دهد، رحمت را خدا می‌ دهد و ... .

علامه آیت‌ الله طباطبایی رحمة الله علیه:

... آرى، هیچ مغفرت و رحمتى نیست مگر اینكه ممكن است فرض شود كه مانعى نگذارد آن مغفرت و رحمت به ما برسد، و یا اندازه‏ گیرى بتواند آن را اندازه بگیرد، و یا حدى برایش معین نماید. ولى خداى تعالى چنین نیست كه كسى بتواند جلو مغفرت او را بگیرد (لا معقب لحكمه) و یا بدون مشیت او، امرى آن را تحدید نماید .

یک موقع ناامید است از این که در این بیابان آبی باشد و او به این آب برسد. در فارسی هر دو به «ناامیدی از دسترسی به آب، به هر شکلی» ترجمه می‌شود، اما در عربی متفاوت است

راه های درمان یأس و نا امیدی

1-وعده ‌های رحمت الهی: برای جلوگیری از روح یأس و نا‌امیدی باید به وعده‌ های رحمت الهی در قرآن و سخنان معصومین توجه نمود تا روح امید و انتظار به رحمت الهی در انسان تقویت گردد و موجب توفیق اعمال خیر و توبه به خدا شود. [حسینی بهارانچی، سید محمد؛ محرمات اسلام، ص217. ]

2-تفکر: اگر انسان در رحمت ‌ها و نعمت ‌های بسیار حق و لطف ‌های پنهان و آشکار آن ذات مقدس تفکر کند، به خوبی درمی ‌یابد که یأس از درگاه خدای منان شایسته نیست. [شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص139]

3-گشوده بودن در توبه: توبه روح امید را در دل گنهکاران زنده می‌کند و هرگز دچار نومیدی و رکود نمی‌ گردند.[ترجمه المیزان، ج4، ص393]

توبه و بازگشت به سوی رحمت خدا، هر گناهی را شامل می‌شود؛ یعنی اگر انسان مرتکب هر گناهی بشود، نباید امیدش را از دست بدهد، بنابراین برای انسان گنهکار، توهم این مطلب سزاوار نیست که بگوید:«گناه من دیگر قابل بخشش نیست.»

4-یادآوری زندگی انبیاء و اولیای الهی: اندیشیدن در حالات کسانی که با توکل بر خدا در برابر سختی‌ها ایستادگی کرده و مأیوس نگشته‌اند، برای رهایی از یأس در هنگام بروز مشکلات، بسیار موثر است.

برای نمونه می‌توان به داستان حضرت ایوب اشاره کرد که زندگی ایشان سراسر صبر و امید به خداوند است.[مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، ج13، ص480. ] 


- نظرات (0)

دعای عجیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای دوستان و دشمنان!

ابوذر می گوید: پرسیدم: ای رسول خدا! آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت می روند؟ فرمود: نه! ولی تهیدستان مسلمان، بر دیگران برای ورود به بهشت، پیشی می گیرند. نگهبانان بهشت به آنان می گویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگی شود...

حضرت محمد

هر فردی برای زندگی از الگویی تبعیت می کند. در این میان، شخصیت ها بیشترین تأثیر را بر الگوبرداری فرد دارند از این رو فرد گاهی از نزدیکان خویش تأسی جسته و آنان را الگوی خویش قرار می دهد و گاه هنرمند و یا ورزشکار مشهوری یکه تاز میدان الگوپذیری اش قرار می گیرد. در این میان عده ای نیز از اعتقادات مذهبیشان کمک گرفته و پیشوایان دینشان را الگوی زندگی خویش قرار می دهند.

انتخاب الگوی مناسب در رفتارهای کوچک و بزرگ اخلاقی، از نحوه لباس پوشیدن تا کارهای بزرگ فرهنگی، تبلیغی، مبارزاتی، در میدان وسیع زندگی، کارایی دارد. پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)عالی ترین سرمشق اخلاقی برای دنیای بشریت است چرا که الگو بودن ایشان از سوی خداوند مورد تأیید قرار گرفته است. قرآن مجید رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) را اسوه اخلاق و رفتار مسلمانان معرفی نموده است: (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)(احزاب: 21) قطعاً برای شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقی نیکوست.

با این وجود سیره رفتاری پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) که به عنوان بهترین الگو معرفی شده اند، چقدر مورد توجه من و شما و یا جماعتی قرار گرفته که ادعای دین و دینداری دارند؟ میان زندگی ما با ایشان چقدر فاصله است؟ توجه به یک نمونه اختلاف در این زمینه حکایت از شکافی عمیق میان زندگی ما با نحوه زندگی رسول خوبی ها دارد.

 

ساده زیستی و قناعت و پرهیز از تجمل

بالا بردن سطح انتظارات و درخواستهای مردم از جهات مختلف مادی و ایجاد این باور که انسان باید در دنیا دارای زندگی مرفّه، بی دغدغه و مملو از آسایش و آرامش ناشی از دستیابی روزافزون به امکانات تجملاتی مادی است که موجب شکل گیری یک قالب شخصیتی تجمل گرا در میان انسان ها شده است.( نگرشی بر سیره اخلاقی پیامبر اکرم(صلی الله علیه، و آله  عسگر آرمون، حجت الاسلام عبدالله اسدی)

«ای ابوذر من از خدای متعال خواسته ام که رزق و روزی دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند. آری... دنیای کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است؛ ولی ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگی، چرا که انسان را به خود مشغول می سازد و دلبستگی ها را می افزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز می دارد. برای کسی که «هدف» را آخرت بداند، کمی ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش می یابد و ابزار «تعلّق»، کمتر می شود

در این میان نه تنها به قدر ضرورت های زندگی اکتفا نکرده ایم بلکه گرایش شدیدی به ارتقاء و وسیع تر کردن دلبستگی هایمان به دنیا پیدا کرده ایم.

 این در حالی است که مطابق اسناد معتبر تاریخی اصل سادگی یکی از اصول حاکم بر زندگی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده است. بررسی مراحل زندگانی و دیدگاه متعالی آن حضرت، عمق این اصل را به خوبی تبیین می کند. از نظر مفهومی، ساده زیستی و زهد عبارت است از: «دل برداشتن از دنیا و آستین فشاندن بر آن و اکتفاء کردن به قدر ضرورت از برای حفظ بدن» که تجلی عملیِ آن در زندگی، ساده زیستی و قناعت خواهد بود.

زندگانی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، به شکلی بود که در سطح پایین تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت، به گونه ای که بر اساس برخی از روایات، آن حضرت برای همسانی با طبقه کم درآمد و فقیر امّت اسلامی، حتی از خوردن نان گندم نیز پرهیز می کرد.

ساده زیستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در همه شئون زندگی وی متجلی بود، از جمله در کیفیّت و نوع لباس و فرش و زیر انداز.... گاهی آن حضرت، روی حصیر می خوابید، بی آنکه جز آن چیزی زیرش باشد. هر چه فراهم بود می پوشید، هر چه که از حلال می یافت می پوشید: «ما وَجَدَ مِنَ المُباحِ لَبِسَ»مهم مباح بودن جامه بود که برای رسول خدا اهمیت داشت نه قیمت و جنس و دوخت و جذّاب بودن! آن حضرت به صحابی پارسا ابوذر غفاری فرمود:ای ابوذر! من لباس خشن و سخت می پوشم، روی زمین می نشینم، بر چهار پای بی زین سوار می شوم و کسی را در ردیف خود سوار می کنم. این ها از سنت های من است، هر کس از سنن من روی گردان شود از من نیست.(اخلاق نبوی؛جواد محدثی) آیا امروزه ما نیز این گونه قایل به ساده زیستی هستیم؟ آیا حاضریم به حداقل ها اکتفا کنیم؟

از رسول اکرم ( صلّی الله علیه وآله ) نقل است: بپوشید و بخورید و بیاشامید ، ولی با میانه روی. میانه روی، از ویژگی های نبوت است.(ملکوت اخلاق،حسین اسحاقی)

 ابوذر می گوید: پرسیدم: ای رسول خدا! آیا خائفان خاضع و متواضع و یادکنندگان خدا، اینان زودتر از دیگران به بهشت می روند؟ فرمود: نه! ولی تهیدستان مسلمان، بر دیگران برای ورود به بهشت، پیشی می گیرند. نگهبانان بهشت به آنان می گویند: صبر کنید تا به حساب شما رسیدگی شود. می گویند: حسابِ چه؟ به خدا سوگند، ما نه مالک چیزی بودیم که ستم یا داد کنیم، و نه چیزی به ما واگذار شده بود که سخت بگیریم یا گشایش دهیم و دست دل باز باشیم. امّا، ما پروردگار خویش را عبادت کردیم، تا آنکه ما را فرا خواند، و ما اجابت نمودیم...

«ای ابوذر!...دنیا، دل ها و بدن ها را مشغول می سازد. خداوند نیز، از آنچه نعمت های حلال در اختیار ما نهاده، سوال خواهد کرد، تا چه رسد به حرام ها!...».

زندگانی رسول اکرم(صلی الله علیه)، به شکلی بود که در سطح پایین تر از طبقه متوسط جامعه آن روز قرار داشت، به گونه ای که بر اساس برخی از روایات، آن حضرت برای همسانی با طبقه کم درآمد و فقیر امّت اسلامی، حتی از خوردن نان گندم نیز پرهیز می کرد

«ای ابوذر من از خدای متعال خواسته ام که رزق و روزی دوستدارانم را در حدّ «کفاف» قرار دهد، و ثروت و اولاد دشمنانم را زیاد کند. آری... دنیای کفاف، که رفع نیاز انسان را بکند، بال پرواز است؛ ولی ثروت زیاد و اولاد، و بال زندگی، چرا که انسان را به خود مشغول می سازد و دلبستگی ها را می افزاید و انسان را از پرداختن به آخرت، باز می دارد. برای کسی که «هدف» را آخرت بداند، کمی ثروت و اولاد، مطلوب است، چرا که از موانع کاهش می یابد و ابزار «تعلّق»، کمتر می شود.

زندگی گسترده و مال انبوه، هم در دنیا مشکلات دارد، هم در آخرت، حسابرسی دقیقتر و طولانی تری خواهد داشت. رسول خدا «صلی الله علیه» چگونه می زیست و از متاع زندگی و دنیا چه داشت؟ وقتی دیده از جهان فروبست، به عنوان «میراث» چه باقی گذاشت؟ ساده زیستی آن حضرت، سرمشق پیروان اوست.( نای حكمت مواعظ حضرت رسول به ابوذر غفاری،جواد محدثی)

آری... ساده زیستی، نوعی سبکباری است و علایق بیشتر و گردآوری مال و وسایل بیش از ضرورت، پاسخگویی فردای ما را در دادگاه عدل، دشوارتر می سازد.پس، خوشا آنان که سبکبار و سبکبالند. پروازشان آسانتر و کوچشان بی دردسرتر است.

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود         زهر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است

 


- نظرات (0)

معنویت‌های پفکی

معنویت

بلوغ معنوی (معنویتهای پفکی)

سر کلاس روانشناسی رشد وقتی استاد با کمال دقت در مورد سلسله نیازهای مازلو صحبت می‌کرد و برای ما گفت این نیازها تقریبا برای همه مشترک بوده و پیر و جوان، زن و مرد ندارد؛ توجه من را به خودش جلب کرد.

سلسله نیازهای مازلو می‌گوید که انسانها هفت نیاز کلی دارند:

نیازهای زیستی، نیاز به امنیت، نیاز به محبت، نیاز به شأن اجتمایی، نیاز به خود شکوفایی، نیاز به علم آموزی، نیاز به زیبایی .

اما من تصور می‌کنم انسانها یک نیاز اساسی‌تر دارند و آن هم نیاز به معنویت است .

نیاز به معنویت که سالها در تمدن غرب فراموش شده بود و جایگاهی در بین نیازهای بشر نداشته یکی از مهمترین نیازها به شمار می آید چون بشر در هر مرتبه از برخورداری نسبت به نیازهای هفت گانه مطرح شده باشد یقینا نیاز به معنویت را در درون خود احساس می کند و این فارغ از دین، مذهب، نژاد، قومیت و سن و سال است کم توجهی و یا بی توجهی نسبت به معنویت نتوانست آن را از زندگی مردم بیرون ببرد بلکه باعث شد که هجوم نسل جدید به مسائل معنوی و تشکیل انجمنهای دانشجویی در مورد مسائل معنوی، بازار درست شدن معنویت‌های نوین و یا جنبشهای نوپدید دینی گرم شده و فرقه های عرفانی زیادی متولد شود .

بشر امروز تمام وقت و تلاش خود را برای رسیدن به نیازهای هفتگانه به کار می‌بندد اما برای نیاز اساسی خود یعنی نیاز به معنویت وقتی مناسب صرف نمی‌کند.

انسان وقتی غرق تأمین نیازهای روزمره خود می‌شود کم کم حس می‌کند نیازی درون او باقیست که به او توجه نشده و این عدم توجه باعث از بین رفتن آن نمی‌شود و همیشه این نیاز را در وجود خود احساس می‌کند و معمولا کسانی که در زمینه تدین ضعیف هستند برای رفع این نیاز دچار مشکل می‌شوند.

آدمی وقتی دنبال برطرف کردن نیازهای خود می‌باشد سعی می‌کند بهترین و موثرترین راه را پیدا کند و هر شخص با توجه به مقدار توان جسمی و ذهنی خود می‌تواند نیازهای خود را رفع کند. برای رفع نیازها هر انسانی وسیله و راهی خاص را دنبال می‌کند که در این زمینه هر چه سطح بلوغ فکری و اجتماعی افراد متفاوت باشد روش رفع نیازها نیز متفاوت خواهد بود.   

برای مثال یک انسان بالغ وقتی می‌خواهد اولین نیاز زیستی خود، یعنی خوراک را تأمین کند با یک کودک که هنوز به رشد و بلوغ مناسب نرسیده تفاوت می‌کند. یک کودک وقتی گرسنه شود با وجود این که مادرش غذا برای خوردن درست کرده اما او دوست دارد از موادی دیگر استفاده کند مانند پفک، چیپس و ... که از خوردن آنها لذت برده و سریعتر بدست آمده و گرسنگی او را برطرف می‌کند. یعنی بعد از این که این مدل مواد را مصرف می‌کند یک احساس سیر بودن در خود می‌‌یابد که او را از خوردن غذای مادر که شاید برای آماده شدن آن احتیاج به زمان بیشتری باشد بی نیاز می‌کند.

انسان وقتی غرق تأمین نیازهای روزمره خود می‌شود کم کم حس می‌کند نیازی درون او باقیست که به او توجه نشده و این عدم توجه باعث از بین رفتن آن نمی‌شود و همیشه این نیاز را در وجود خود احساس می‌کند و معمولا کسانی که در زمینه تدین ضعیف هستند برای رفع این نیاز دچار مشکل می‌شوند

این در حالی است که افرادی که در کنار این کودک زندگی می کنند و مانند او یک کودک نیستند می‌دانند موادی که این کودک مصرف کرده نیاز اصلی او را تأمین نمی‌کند و مواد لازم برای رشد و سلامتی او را به او نمی‌رساند. حتی ممکن است به او آسیب نیز برساند این در صورتی است که خود کودک از این کار راضی بوده و احساس می‌کند نیازش برطرف شده است اما زمانی که همین کودک به رشد مناسب فکری و اجتماعی برسد خود از مخالفان این کار می‌شود چون او پی برده که چنین موادی ضمن  این که نیاز اصلی او را برطرف نمی‌کند برای او مضر نیز خواهد بود.

معنویت

مثال دیگر اینکه نیاز دوم همه انسانها امنیت می‌باشد. در این مورد هم کودکان، مجانین و همه افرادی که به رشد اجتمایی مطلوب نرسیده‌اند تصور می‌کنند با یک شمشیر چوبی و یا یک تفنگ پلاستیکی می‌توانند امنیت خود و اطرافیانشان را برقرار کنند این در حالی است که بزرگترها به خوبی می‌دانند که با این گونه وسایل، امنیتی برقرار نمی شود.  

بعد از این دو مثال ساده که در مورد همه نیازهای انسان می‌توان آن را پیاده کرد که هر نیازی را کودکان و نابالغان دوست دارند به شکلی که سریعتر و با زحمت کمتری به نتیجه می‌رسد را دنبال کنند. و با تصور کودکانه خود در حال رسیدن به مطلوب هستند. در حالی که آنها فقط فکر می‌کنند که به مقصود رسیدند چون از آنچه که انجام داده‌اند بهره اندک و موقتی برده‌اند و حتی از مخالفت بالغین ناراحت شده و گاهی نیز موضع می‌گیرند.

در بحث نیاز به معنویت و عرفان نیز همانند سایر نیازها ما بین کسانی که مانند کودکان و سفیهان از رشد بایسته برخوردار نیستند با افراد بالغ تفاوت‌هایی وجود دارد، افرادی که به رشد بایسته و شایسته دست نیافته‌اند برای رفع نیاز به معنویت خود به سراغ معنویت و یا عرفانی می‌روند که راه رسیدن به آن کم زحمت، سریع و راحت باشد مانند کودکی که برای سیر شدن پفک می‌خورد و برای حفظ امنیت خود از شمشیر چوبی استفاده می‌کند .

این افراد غافل از این مطلب هستند که عرفان‌های بی اساس و منطق که انسان را در تحیر و شک رها کرده و یا او را با مخلوطی از اندیشه‌ها و نظرات مختلف درگیر می‌کند که برای او فایده‌ای ندارد بلکه مضر نیز می‌باشد، بزرگترین ضرر آن در این است که استفاده کردن از مواردی که نیاز انسان را برطرف نمی‌کند حجابی شود برای استفاده از آنچه حقیقتا نیاز انسان را رفع می‌کند. مانند کودکی که با خوردن پفک، دیگر میلی به خوردن غذای اصلی و مورد نیاز بدنش را ندارد .

اینگونه اشخاص زمانی که به رشد فکری مناسب برسند خود متوجه می‌شوند که این معنویت‌ها و عرفانها نه تنها مفید نبوده بلکه مانع رسیدن آنها به حقیقت نیز شده است اما تا زمانی که از نظر فکری مانند کودکی رشد نایافته باشد به اشتباه خود پی نخواهد برد و از نصیحت بزرگترها نیز ناراحت می‌شود و خیر و صلاحی را که در گفتارشان است را نمی‌بیند و مانند کودکی که والدینش او را مانع می‌شوند که نزدیک پرتگاه شود و او از این کار فقط ناراحت شده و اعتراض می‌کند، می‌ماند .


- نظرات (0)

علل گرایش به عرفانهای نو ظهور

علل پیدایش عرفان‌های نوظهور

جنبش‌های نوپدید دینی و یا عرفان‌های نوظهور را چنین می‌شود معرفی کرد که:

جنبشهای نوپدید دینی که به طور اختصار NRMs (New Religious Movements) خوانده می‌شوند پدیده‌ای نو محسوب می‌شوند. این گروهها و جنبشها که عمدتاً از جنگ جهانی دوم به بعد ظهور کردند، در اواخر ده? هفتاد در جوامع غربی برجسته شدند، این جنبشها را نمی توان تحت یک قانون واحد و کلی درآورد، برخی به دلایل مختلف موفق و برخی شکست خورده و ناکام ماندند.

در طول تاریخ و از زمانی که راه مستقیم به مردم هر عصر و زمانی توسط یک راهنمای الهی نشان داده شد، تا مردم با طی کردن آن راه به هدف و مقصد خود برسند، راههای انحرافی و به تعبیر امروزی جاده خاکی هم بوجود آمد، به شکلی که این راههای انحرافی نیز مدعی رساندن مردم به مقصد و هدف می‌باشند، این به این معنا است که اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند .

فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می رساند .

اینفورم (شبکه اطلاعاتی با تأکید بر جنبشهای دینی) در بایگانی خود بالغ بر 2600 گروه مختلف دارد که غالب آنها جنبشهای نوین دینی نام دارند، همچنین "هارولد ترنر" تخمین زده که حدود 10000 دین جدید با بیش از دوازده میلیون پیرو، در میان طایفه های مختلف مردم آمریکا، آسیا، آفریقا و اقیانوسیه وجود دارد، آنچه مسلم است تعداد این فرق و انشعاباتشان در حال حاضر به بیش از ده هزار مورد می رسد .

فرقه‌های انحرافی جدید در واقع به خاطر رشد بی سابقه و چشم گیری که داشته مورد توجه تمامی اقشار  قرار گرفته است، آمارها نشان می‌دهد که در چند دهه اخیر، رشد جنبشهای نوپدید دینی از رشد فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده است و این داغ بودن بازار معنویت را می‌رساند

در آغاز دهه 70 میلادی تعداد این فرقه‌ها در غرب 78 فرقه بود و در آغاز دهه 90 میلادی 350 فرقه، ولی امروز تعداد آنها

عرفان های نوظهور

فقط درغرب بالغ بر 2500 فرقه نوپدید دینی می‌باشد، به نظر می‌رسد واژه‌ی جنبش‌های نوپدید دینی اولین بار در ژاپن مورد استفاده قرار گرفته است و همزمان با آزادی عقیده در غرب و ازدیاد تعداد انتخاب‌ها و گزینش‌های دینی این جنبش‌ها گسترش پیدا كردند.

عصر حاضر را عصر انفجار معنویت نامیده اند و این کاملا آشکار است، زمانی که کالایی در بازار خریدار زیادی داشته باشد؛ هم تولیدش افزایش می یابد و هم جنسهای تقلبی با رنگ و روی زیبا فراوان می شود .

همچنین در مورد پایه گذاران اصلی این جنبشها گاردون میلتون نظر جالبی دارد. وی می‌گوید؛ «با اینکه جمعیت یهودیان نسبت به دیگر ادیان کم است اما معمولاً یا پایه‌گذار ادیان جدید هستند یا به ادیان جدید وارد می‌شوند»، در واقع به دلیل اینکه یهودیان خود را قوم برتر می‌دانند و اجازه نمی‌دهند که کسی وارد دینشان شود و با توجه به این مطلب که  افکار صهیونیستی، سلطه بر تمام ابعاد دنیا از قبیل سیاسی، نظامی، اقتصادی و معنوی می‌باشد، می‌توان گفت که یکی از علل پیدایش جنبشهای نوین دینی که در آنها آموزه‌هایی از یهود وجود دارد و به طور غیر مستقیم افکار یهود را ترویج می‌کند، جدای از فرقه هایی که به شکل مستقیم عقاید یهود را گسترش می‌دهد را در راستای تحقق سلطه جهانی یهود دانست.

 

علل بوجود آمدن این جنبش ها را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1- کاستی‌های ادیان سنتی، خصوصا عملکرد بد کلیسا و خودخواهی‌های آنها.

2- گرایش به معنویت که یک گرایش اصیل است، به همین دلیل برخی معتقدند که بشر در عصر بحران معنویت به این جنبش‌های معنوی نوین برای پاسخ گرفتن نیازهای امروز نیاز دارد.

اگر همین امشب تمامی فرق و جنبشهای انحرافی را به سطل زباله بریزیم به گونه ای که حتی اثری از آنها باقی نماند، باز روز دیگر شاهد بوجود آمدن فرقه ای نو و جنبشی جدید خواهیم بود، برخی با ساده و راحت جلوه دادن راه خود، برخی با استفاده از امور جذاب و مورد علاقه نزد مخاطب، برخی نیز با رد کردن راههای موجود و ...  مردم را به خود و راهشان دعوت می‌کنند

3-  مدرنیته شدن غرب و دور نگه داشتن مردم از معنویت به بهانه این که تکنولوژی می‌تواند جای همه چیز را بگیرد . 

4- راحت طلب شدن مردم به خاطر بالا رفتن سطح مالی و توجه به مسایلی که آسان و سریع به دست می‌آید می‌تواند یکی از علل پیدایش این جنبشها باشد .

5- تجربه لذت معنوی که هر انسانی خواهان رسیدن به این لذت در مسایل معنوی است .

6- مسایل اقتصادی، که در برخی از این فرقه ها پولهای فراوانی از طرفدارانشان گرفته شده است. 

7- مسایل سیاسی، که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود به تولید برخی از این فرق دست زده‌اند . 

8- انقلاب اسلامی و جلب توجه به شیعه که خود می‌تواند دلیلی دیگر برای افزایش تعداد این عرفانها به جهت جلوگیری از توجه غرب به مکتب تشیع باشد. 

اما علت اصلی پیدایش این جنبشها را می‌توان در یک نکته مهم دانست و آن این است که مردم در عصر حاضر وقت کمتری برای بالا بردن سطح معلومات دینی خود صرف می‌کنند و این خالی بودن آنها از معلومات مورد نیاز دینی، باعث شده که زمینه برای سوء استفاده دیگران فراهم شود.

این جنبش‌ها مدعی رفع کردن نیازهای انسان امروزی هستند و هر کدام با توجه به یکی از ابعاد انسان و یا نیاز او دستورالعمل‌هایی داده و از مخاطبین خود عمل به آنها را می‌خواهند .

ما نمی‌توانیم تولید این جنبشها را متوقف کنیم اما می‌توان با داشتن شناخت کامل از دین خود و جنبش‌های نوظهور، خود و اطرافیانمان را در مقابل این انحرافها بیمه کنیم .  

با تحقیق بیشتر می توان عوامل زیادی را در پیدایش نحله های نو ظهور یافت.


دین و دینداری یکی از قدیمی ترین پدیده های اجتماعی و از نیرومندترین و پایدارترین نهادهای زندگی اجتماعی انسان در طول تاریخ بوده است. توجه و باور به جهانی فراتر از این جهان مادّی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن جهان، یکی از ارکان اساسی دینداری انسانها به شمار می رود. این اعتقاد و روشهای دستیابی به آن ارتباط در فرهنگهای مختلف و در ادیان گوناگونی که در طول تاریخ ظهور کرده اند به اشکال بسیار متنوعی بیان و ابراز شده است. هر یک از آن ادیان، اعتقادات خود را برحق شمرده و داعیه به سعادت رساندن بشر را داشته است و به تبع آن، ادیان دیگر را لااقل ناقص تلقّی و در بدترین حالت، انحرافی و الحادی قلمداد کرده و با آن به جنگ و ستیز پرداخته است.

این حقیقتی است که الان شبه عرفانها در جامعه در میان جوانان وجود دارد و روز به روز رو به  افزایش است، به خاطر اینکه مطالبات جوانان افزایش پیدا کرده و ارتباط آنها با جهان غرب باعث شده که انتظارات شان از محیط بالاتر برود  و در عین حال اگر احساس کنند امکانات لازم برای پاسخگویی را ندارند، به امور ماورایی که  بخشی می تواند اصل باشد و برخی غیر اصل، روی بیاورند.

همسو بودن این معنویتهای نوظهور با لذت طلبی انسان امروزی، که لذت و شادی را در همه ابعاد زندگی، حتی معنویت جستجو می کند، می تواند یکی دیگر از علل گرایش به این عرفانها معرفی گردد.

در معنویات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و ... است اما هیچ كدام به معنای حقیقی و عظیمی كه دارند نمی‌رسند، این معانی سطحی و حداقلی كه معنویت‌های نوظهور ارائه می‌دهند، به راستی اسراف در میراث معنوی بشر است.

به عبارت دیگر ریشه های گرایش به معنویتهای نو ظهور را، میتوان در راحت طلبی انسان، و میل به لذات، پیدا کرد، چون انسانها ذاتا راحت طلب بوده و دوست دارند که در هر کاری ساده ترین راه را انتخاب کنند.

در دین ما برای رسیدن به مقامات و معنویات، نیازی به روی گرداندن از دنیا و ترک لذات آن نیست، بلکه میتوان از دنیا به مقامات عرفانی رسید، همانگونه که رسول گرامی اسلام در خطاب به مردم مدینه فرمودند: چرا برخی از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوی خوش و ارتباط با همسرانشان اجتناب می کنند، همانا من خودم هم گوشت می خورم و هم بوی خوش استعمال می کنم و هم با همسرانم ارتباط دارم، و هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست.

مخصوصا امروزه که مردم میخواهند از همه ارکان و بخشهای زندگی لذت ببرند از دین و معنویت هم انتظار لذت را دارند، به همین دلیل است که می بینیم به سراغ برخی از این شبه عرفانها رفته تا به این نیاز خود دست یابند.

آنچه غالب عرفانهای نوظهور برای آن تبلیغ می کنند رساندن مخاطبان خود به لذت و خوشی است و این همان است که بشر امروز به دنبال بدست آوردن آن است.

دالای لاما _ رهبر در قید حیات بودائیان _ شادی را هدف زندگی معرفی می کند و بزرگ ترین آرزوی خود را خوراکی خوب و خوابی راحت اعلام می کند. (دالایی لاما، زندگی در راهی بهتر، ترجمه فرامرز جواهری نیا، ص 155)

جان ما تشنه سرور است و آن، یکی از نام های خداست. سرور در لغت از ریشه سرّ و به معنای شادی نهفته در درون و عمیقی است که از نهان گاه جانی آدمی سر می کشد و فراتر از همه عوامل رنج و شادی روح انسان را به معدن سرور و شادی نامتناهی پیوند می زند. (جریان شناسی انتقادی عرفانهای نو ظهور، حمید رضا مظاهری سیف، ص 52)

در دین ما برای رسیدن به مقامات و معنویات، نیازی به روی گرداندن از دنیا و ترک لذات آن نیست، بلکه میتوان از دنیا به مقامات عرفانی رسید، همانگونه که رسول گرامی اسلام در خطاب به مردم مدینه فرمودند: چرا برخی از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوی خوش و ارتباط با همسرانشان اجتناب می کنند، همانا من خودم هم گوشت می خورم و هم بوی خوش استعمال می کنم و هم با همسرانم ارتباط دارم، و هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست. (الفروع من الکافی، کلینی، کتاب النکاح، حدیث 5، ص 496 )   

همسو بودن این معنویتهای نوظهور با لذت طلبی انسان امروزی، که لذت و شادی را در همه ابعاد زندگی، حتی معنویت جستجو می کند، می تواند یکی دیگر از علل گرایش به این عرفانها معرفی گردد.

حتی میتوان گفت که گاهی چنان از لذت و شادی سخن به میان می آورند که مخاطبان خود را از اصل عملی که مرتکب شده غافل کرده و تمام معنای زندگی را در لذت و شادی خلاصه کرده و آن را داروی هر دردی معرفی میکنند.   

در همین راستا می توان به این مطلب اشاره کنیم که، افرادی برای سرپوش گذاشتن بر خیلی از عقده های شخصی بوجود آمده در دوران مختلف زندگی، به سراغ این عرفانها و معنویتهای نوظهور میروند، برای مثال پسر و یا دختری که در جامعه امروز برای عقب نیفتادن از رفقای خود، به سمت و سوی دوستیهای ناسالم می رود،  و با وجود عدم میل باطنی خود و فشار خانواده دست به بعضی از کارها میزند، دچار عقده ای میشود که برای درمان آن در دین مبین اسلام سفارشاتی شده است، اما از آنجایی که به طرف دین ناب رفتن برایش سخت جلوه میکند، آن هم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی و لازم در مورد دین، برای خلاصی خود از تبعات عقده هایش، به سراغ برخی از معنویتهای نوظهور که در راستای اعمال نادرست او می باشد می رود، و در آخر هم بیشتر از اول پشیمان و سرخورده می شود.

او در واقع با این کار می خواهد عذاب وجدان خود را کم کند، و به خود بباوراند که کارهایش ضد خدا نیست و خدا از او ناراضی نبوده و این مسأله را در زیر پرچم این معنویتها جستجو میکند، و برای رسیدن به آرامشی خیالی و مملو از توهم که همراه با لذت معرفی شده است تن به دستورات این معنویتهای ناسالم می دهد.

غافل از اینکه شکستن شیشه و خود را به بیراهه زدن، گناه انسان را کم نمی کند، بلکه انجام اشتباه و سعی در پوشاندن آن با اشتباهی دیگر، فقط انسان را بیشتر در مرداب فرو می برد، بحث توبه و بازگشت به دامان دین میتواند کمک بسزایی به این افراد نماید.   

داریوش عشقی – کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان


- نظرات (0)

حکم دعانویسی و فالگیری

فالگیر
استفتاء از مراجع درباره دعانویسی

در سال‌های اخیر در كشورمان مراجعه به دعانویس، رمال، فالگیر، جن گیر و مواردی مانند آن و همچنین دریافت وجوه كلان در مقابل انجام این اقدامات افزایش یافته است.

از آنجا كه دعا امری مورد تاكید ادیان الهی به ویژه اسلام است، این سوال مطرح می‌شود كه آیا اموری همچون دعانویسی نیز مورد تایید اسلام هست؟ امور دیگری همچون رمالی، فال بینی و جن گیری و موارد مشابه كه به نوعی از امكان پیشگویی آینده یا تغییر آن خبر می‌دهند چه جایگاهی در احكام شرعی دین مبین اسلام دارد؟

پرسش‌هایی در این زمینه در قالب استفتاء از مراجع تقلید تنظیم شده است كه به منظور سهولت دسترسی، پرسش‌ها را از طریق پایگاه اطلاع رسانی دفاتر مراجع تقلید مطرح شده است كه تاكنون آیات عظام مكارم شیرازی، صافی گلپایگانی، علوی گرگانی به این استفتاء پاسخ داده‌اند. همچنین به دلیل وجود استفتاء مشابهی در پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی سیستانی، در انتهای این گزارش، متن استفتاء مذكور درج شده است:

متن پرسش‌ها و پاسخ‏های مراجع تقلید به این شرح است:

- آیا دعانویسی، فالگیری و جن‌گیری مورد تایید اسلام است؟

- گرفتن پول یا هدیه در قبال نوشتن دعا چه حكمی دارد؟

- نظر حضرتعالی درباره اقدام افرادی كه بدون داشتن اطلاعات كافی دینی از طریق نوشتن دعا امرار معاش و كلاهبرداری می‌كنند، چیست؟

- دادن پول به این افراد چه حكمی دارد؟

 

پاسخ آیت‌الله العظمی ناصر مكارم شیرازی:

«نوشتن دعاهایی که از حضرات معصومین(علیهم‌السلام) رسیده و در کتب معتبر موجود است، اشکالی ندارد. ولی دعانویسی حرفه‌ای، که شغل افراد سودجوست، صحیح نیست و غالب کتاب‌هایی که به آن استناد می‌کنند، اعتباری ندارد.

این امر اگر چه ممکن است ولی شرعا جایز نیست، و بسیاری از مدّعیان آن، افرادی دروغگو یا خطاکارند و فالگیری از خرافات است و گرفتن پول برای گرفتن فال جایز نیست.»

نوشتن دعاهـایی که از حضرات معصومین (علیهم‌السلام) رسیده و در کتـب مـعتبر موجود است، اشکالی ندارد. ولی دعانویسی حرفه‌ای، که شغل افراد سودجوست، صحیح نیست و غالب کتاب‌هایی که به آن استناد می‌کنند، اعتباری ندارد

پاسخ آیت الله العظمی صافی گلپایگانی:

«نوشتن دعاهایی كه با دلیل معتبر از ائمه معصومین(علیهم‌السلام) نقل شده و اجرت گرفتن در مقابل آن، اشكال ندارد ولی مراجعه به فالگیرها یا دعانویسانی كه به صورت‌های مختلف از منابعی كه اعتبار شرعی ندارد نقل می‌كنند یا می‌نویسند جایز نیست و پول گرفتن اینگونه اكل مال به باطل و حرام است. والله العالم»

 

پاسخ آیت الله العظمی علوی گرگانی:
فالگیر

«بسمه تعالی دعانویسی از نظر شرعی اشکال ندارد ولی فالگیری و جن‌گیری مورد تائید نیست ولی دعانویسی که فعلا در مملکت ما رواج دارد و بیشتر افراد کلاهبردار به این امر مشغول هستند جایز نیست زیرا بسیاری از آنها معلومات کافی در این امر ندارند و گرفتن چنین پولهایی هم خالی از شبهه نیست و ما نباید خودمان را در معرض سوء استفاده اینگونه افراد قرار دهیم.»

در بخش سئوال‌ها و جواب‌های پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی سیستانی به این سوال كه «آیا مراجعه به دعانویس اشکال دارد؟ نظر شما در مورد سحر و جادو چیست؟» پاسخ داده شده است: «مراجعه به دعانویس اشکال ندارد ولی سحر و جادو جایز نیست.»

همچنین در پاسخ به این سئوال كه «سحر و جادو چه حکمی دارد؟» عنوان شده است: «سحر و جادو از محرمات و معاصی کبیره است و جایز نیست.»

همچنین درباره این سئوال كه «کف و یا فال فنجان بین، پیشگویی‌هایی می‌کند و می‌گوید که برای شخص در حال و آینده چه پیش خواهد آمد؟ آیا چنین کاری جایز است به ویژه اگر صاحب فنجان به آنچه گفته می‌شود ترتیب اثر بدهد؟»

پاسخ داده شده است: «چنان پیشگوی‌هایی اعتبار ندارد و او هم نباید به طور جزم و یقین، سخنی بگوید، هم چنانکه دیگران هم در مواردی که وجود حجّت شرعی و عقلی لازم است، نباید بر آن پیشگویی‌ها، اثر بار کنند.»


- نظرات (0)

استانداردی برای ثروتمند شدن

ثروت

شاید شما نیز از آن دسته از افراد باشید كه یكی از مهم ترین آرزوهایی كه برای آینده خود در پیش رو دارید، رسیدن به ثروت و موفقیت اقتصادی باشد. اینكه روزی فرا برسد كه شما به تمام آرزوهای خود دست پیدا كنید و بتوانید برای مثال مانند برخی از افراد بر ماشین های گران قیمت سوار شوید و یا خانه چند صد متری در یكی از مناطق خوب شهر داشته باشید و در كنار خانواده خود در آسایش و آرامش زندگی كنید.

این آرزویی است كه افراد زیادی در سر تا سر دنیا مدام به آن فكر می كنند و شب و روز برای رسیدن به چنین روزی به سختی تلاش می كنند.

اما سوالی كه در این میان مطرح می شود، این است كه آیا داشتن چنین آرزویی اساساً درست است؟ آیا صحیح است كه انسان آرزو كند كه روزی به اصطلاح پول هایش از پارو بالا برود و به عبارت دیگر در ثروت و اموال خود غرق شود؟

برای رسیدن به جواب این سوال مهم و اساسی و كاربردی در زندگی كنونی بهترین راه، ورق زدن صفحاتی چند از قرآن مجید و همچنین كتاب هایی است كه مشتمل بر روایات حضرات معصومین می باشد تا با یك بررسی مختصر به پاسخ این سوال دست پیدا كنیم.

كسب رزق و روزی و تلاش برای آن، یكی از مسائلی است كه فراوان در آیات الهی بیان شده است تا جایی كه قرآن مجید در آیات مختلف افراد را به كسب رزق و روزی تشویق و دعوت كرده می كند، آیاتی همچون:

(فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ: و چون نماز گزارده شد در [روى] زمین پراكنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد كنید باشد كه شما رستگار گردید.) (الجمعة: 10)

كه مسلمانان را در ابتدا دعوت به حضور در نماز جمعه و سپس به كسب و كار و جستجوی فضل الهی دعوت كرده است.

و یا آیه ای كه یكی از اهداف خلقت را آبادانی زمین بیان می كند و روشن است كه یكی از شرایط مهم برای آبادانی زمین كسب ثروت و بكار گیری صحیح و درست آن در جهت توسعه و آبادانی است، چنانچه خداوند متعال در این زمینه می فرماید:

(وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌ: و به سوى [قوم] ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت اى قوم من خدا را بپرستید براى شما هیچ معبودى جز او نیست او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد پس از او آمرزش بخواهید آنگاه به درگاه او توبه كنید كه پروردگارم نزدیك [و] اجابت‏ كننده است.)( هود : 61)

در طلب روزی میانه روی كنید و نه چنان برای رسیدن به روزی حریص باشید كه مورد مذمت دیگران قرار بگیرید و نه نسبت به كسب روزی حلال بی تفاوت باشید كه اصلا در جستجوی آن نباشید.

 

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا)

اما در كنار تمام این توصیه ها به كسب روزی حلال، قرآن مجید از افرادی كه در آرزوی ثروتمند شدن با شیوه های نادرست هستند به بدی یاد می كند:

(فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ: پس [قارون] با كوكبه خود بر قومش نمایان شد كسانى كه خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مى‏شد واقعاً او بهره بزرگى [از ثروت] دارد.)( القصص : 79)

این افراد كسانی بودند كه با مشاهده مال و ثروت هنگفت قارون آرزو می كردند كه ای كاش ما نیز روزی به چنین ثروتی دست پیدا كنیم تا بتوانیم مانند قارون بر تمامی مردمفخر فروشی كنیم. هرچند آرزوی این افراد در ارتباط با ثروتمند شدن به منظور فخر فروشی و همچنین رسیدن به ثروت از راه نادرست است، اما با كنكاش در روایات اسلامی متوجه می شویم كه آرزوی داشتن ثروت هنگفت یك آرزوی درست و صحیح نیست. چنانچه رسول خدا در این ارتباط این گونه می فرماید:

(ألا وإنّ الرُّوحَ الأمینَ نَفَثَ فی رُوعِی أ نّهُ لَن تَمُوتَ نفسٌ حتّى تَستَكمِلَ رِزقَها، فاتَّقُوا اللّه َ وأجمِلُوا فی الطَّلَبِ، ولا یَحمِلْ أحَدَكُم استِبطاءُ شَیءٍ مِنَ الرِّزقِ أن یَطلُبَهُ بغَیرِ حِلِّهِ ، فإنّهُ لا یُدرَكُ ما عِندَ اللّه إلاّ بطاعَتِهِ؛ همانا جبرئیل در دلم چنین افكند كه هیچ كس نمیرد تا روزیش را به طور كامل دریافت كند، پس از خدا پروا كنید و در طلب روزى میانه روى كنید و دیر رسیدن روزى، شما را وادار نكند كه آن را از راه غیر حلال بجویید؛ زیرا آنچه نزد خداست جز با طاعت او به دست نمى آید.) (الكافی : 2 / 74)

در این روایت نورانی به دو نكته مهم و اساسی اشاره شده است:

نكته اول اینكه در طلب روزی میانه روی كنید و نه چنان برای رسیدن به روزی حریص باشید كه مورد مذمت دیگران قرار بگیرید و نه نسبت به كسب روزی حلال بی تفاوت باشید كه اصلاً در جستجوی آن نباشید.

نكته دوم اینكه ممكن است بر اثر عوامل مختلف رسیدن رزق و روزی به شما به تأخیر بیفتد كه این مساله نباید سبب ناامیدی شما در مرحله اول و همچنین گرفتار شدن در كسب و كار حرام برای جبران روزی به تأخیر افتاده شود.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا)

ممكن است بر اثر عوامل مختلف رسیدن رزق و روزی به شما به تأخیر بیفتد كه این مساله نباید سبب ناامیدی شما در مرحله اول و همچنین گرفتار شدن در كسب و كار حرام برای جبران روزی به تأخیر افتاده شود

آنچه در آیات و روایات اسلامی در ارتباط با آرزوی ثروت بیان شده است سفارش و توصیه به خواستن و تلاش برای رسیدن به روزی است كه به قدر كفایت باشد:

نه آنچنان زیاد باشد كه انسان را از یاد خداوند متعال باز دارد چنانچه در داستان آن شخصیت معروف (ثعلبه) در زمان پیامبر خدا می خوانیم كه: مرتب پیش پیغمبر می آمد و می گفت: یا رسولَ اللّه! از خدا بخواه مرا ثروتمند كند. پیغمبر می فرمود: تو كار را به جریان طبیعی واگذار كن، شاید مصلحتت این نباشد.

نه یا رسولَ اللّه! من می خواهم به این اغنیا یاد بدهم كه اصلاً پول خرج كردن و در راه خدا خرج كردن چگونه است. پیغمبر هم برای او دعا كرد.

گوسفندهایی پیدا كرد. ثروتمند شد، كم كم ظهر دیگر به نماز جماعت نمی رسید. تا جایی كه آیات زكات نازل شد و او نیز مانند دیگران ثروتمندان باید مقداری از اموال خود را به فقرا و مساكین می داد اما ثروت او را كر و كور كرده بود و دیگر نمی توانست از درهمی از اموال خود دل بكند. (مجموعه آثار شهید مطهری. ج26، ص: 805) 
و به همین جهت است كه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا) (أمالی الصدوق)

و نه آنچنان كم باشد كه دست نیاز انسان به سوی دیگران دراز باشد و محتاج خلق باشد. بلكه بهترین آرزو. خواستن رزق و روزی به قدر كفایت از خداوند متعال است چنانچه این آرزو یكی از دعاهای رسول خدا صلی الله علیه و آله را تشكیل داده است وقتی اینگونه برای خویش و خاندان و دوستداران اهل بیت از خداوند متعال درخواست می كند:

(خدایا به محمد و خاندان محمد و به كسی كه محمد و خاندان او را دوست دارد پاكدامنی و روزی به قدر كفاف عطا فرما )(كافی ،ج2،ص140)


- نظرات (0)

پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.


طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)

حضور قلب در مستحبات

معنای لغوی “قلب“، همان انقلاب و دگرگونی است و اگر عضو خاص انسان را که در سمت چپ سینه او قرار دارد، قلب میگویند، به این جهت است که پیوسته در حال دگرگونی و تلاش است تا با حرکات منظم خود، حیات انسان را تنظیم کند.[1]

اما مراد از قلب در قرآن، همان گوهر مجرد ملکوتی است که انسانیت انسان به آن بستگی داشته و بسیاری از حالات روحی روانی به قلب نسبت داده میشود؛ مثل ادراک، اعم از ادراک حضوری و حصولی، حب و بغض و… .[2]

گاهی انسان اندیشه‌ی قوی دارد تا در پرتو اندیشه، دل حرکت کند و گاهی دل حرکت میکند و در سایه‌ی حرکت دل، اندیشه حاصل می شود و قرآن هر دو راه را فرا روی ما قرار داده است، اما اساس تربیت انسان، به زنده شدن قلب او است و وقتی قلب انسان دگرگون شد و متوجه خدا شد، ارزش پیدا میکند.[3]

در این باره مولا علی (ع) میفرمایند: این دلها ظرفند و بهترین آن‌ها نگاه دارنده ترینشان برای معارف حقه و نیت‌های خیر است.

 

بعضی از محققان در این باره می فرمایند:

قلب مایه‌ی شرف و فضیلت انسان است که به سبب آن بر معظم مخلوقات برتری یافته است. به وسیله‌ی قلب خدا را شناخته و به صفاتش آشنا میشود و در نهایت مستعد ذخایر الهی میگردد. پس در حقیقت، قلب عالم به خدا است و عامل برای خدا و کوشا به سوی خدا. خطاب و سؤال و ثواب و عقاب خدا با قلب است، پس اگر انسان قلب را شناخت، خود را شناخته و چون خود را شناخت خدا را شناخته است. اگر زمانی به آن جاهل شد به خودش جاهل شده و جهل به خود یعنی جهل به خدا و یقیناً کسی که به خودش جاهل باشد به غیرش جاهلتر است و اکثر مردم به قلب‌هایشان غافلاند و حایل بین قلوب و خودشان می شوند[4]. [5]

اما مقصود از حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی این است که قلب را خالی گرداند از غیر چیزی که به آن تکلم می‌نماید یعنی دلش و فکرش مشغول به عبادت باشد و حواسش متوجه به کلمات باشد و هر گاه دید فکرش جای دیگر سیر می‌کند توجه به عبادت نماید.[6]

به هر حال آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و اما توجه به آنچه در مسیر رضای خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می‌کند منافات با حضور قلب ندارد.[7]

 

راه‌های کسب حضور قلب در عبادات

حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی کاری است در غایت سختی که سال‌های متمادی و پیاپی زمان می‌خواهد و نباید از خود چنین انتظاری را داشت که این حالت در زمان اندکی برای انسان حاصل شود، ولی می‌شود اسبابی را فراهم ساخت که اجمالا در نمازها حضور قلب و حالات خوشی را به دست آورد که برخی از آن‌ها عبارتند از:

1- بدست آوردن آن چنان معرفتی که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر انسان بزرگ کند، تا هیچ کار دنیوی نتواند به هنگام راز و نیاز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد.

خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است
عبادت

2- از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.

3- زمینه سازی برای حضور قلب: که این خود چند چیز را می‌طلبد:

الف) اقبال قلب: گاهی قلب انسان به انجام یک امر معنوی و عبادی خاصی رغبت و اقبال دارد مثلاً دلش می‌خواهد نماز بخواند یا فقط دلش می‌خواهد آلان قرآن بخواند یا دلش می‌خواهد آلان دعا و فلان مناجات را بخواند یا حتی دلش می‌خواهد آلان غزل عرفانی و شعر معنادار را بخواند به هر کاری که قلب تمایل و کشش و نسبت به آن اقبال و نشاط داشت به همان کار پرداخته شود امام علی (ع) می‌فرمایند: «ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فاتوها من قبل شهوت‌ها واقبالها فان القلب اذا اکره عمی؛  برای دل‌ها خواهش و رو کردن و پشت کردنی است پس شما از ناحیه همان خواهش و رو کردن دل‌ها به آن‌ها بدهید زیرا هرگاه قلب با ناخوشایندی بر کاری واداشته شود کور می‌گردد».

با رعایت این دستور قلب با زمزمه‌های معنوی پرورش می‌یابد و به آن‌ها انس می‌گیرد در سایه این انس گرفتن قطعاً به مرور زمان نمازها هم با حال حضور بیشتری برگزار می‌شود.

ب) فراغت بال قبل از عبادت: قبل از هر عبادت باید از هر کاری دست کشید و به مدت تقریباً یک ربع تا نیم ساعت مشغول کاری شد که افکار و خیالات روزمره صفحه دل را خلوت کند بهترین کار همانی است که در مورد قبلی توضیح داشته شد به قلبش بنگرد که به چه چیزی اقبال دارد به همان کار بپردازد اگر قلب به هیچ کاری از امور معنوی رغبت نداشته دارای عللی است که دو علت آن در دو مورد بعدی روشن می‌شود.

ج) نشاط داشتن: منظور از نشاط این نیست که انسان خوشحال و خندان باشد بلکه یعنی کسالت و بی حالی را از خود دور سازد گاهی در اثر اشتغال روزمره خستگی و کسالت انسان را می‌گیرد این کسل بودن و نشاط نداشتن هم برای خوب عمل کردن مورد قبلی مضر است و قلب کمتر رغبت و اقبال به امور معنوی پیدا می‌کند و هم برای خود عبادت کردن با حضور قلب مضر است. امام محمد باقر (ع) در قسمتی از روایتی می‌فرمایند: «و لا تقم الی الصلاه متکاسلا و لا متناعسا در حال کسل بود و سستی نزدیک به خواب (وخمیازه کشان) به نماز مشغول نشوید» (7) پس این نشاط هم باید در آن چند دقیقه فراغت بال قبل از نماز حفظ شود تا قلب به امور معنوی و حال آور اقبال و توجه کند و هم باید هنگام خواندن خود نماز حفظ شود.

4-انتخاب محل و مکان نماز و سایر عبادات نیز در این امر، اثر دارد، به همین دلیل، نماز خواندن در برابر اشیاء و چیزهایی که ذهن انسان را به خود مشغول میدارد مکروه است، و همچنین در برابر درهای باز و محل عبور و مرور مردم، در مقابل آئینه و عکس و مانند این‌ها، به همین دلیل معابد مسلمین هر قدر سادهتر و خالی از زرق و برق و تشریفات باشد بهتر است چرا که به حضور قلب کمک میکند.

5- پرهیز از گناه نیز عامل مؤثری است، زیرا گناه قلب را از خدا دور میسازد، و از حضور قلب میکاهد.

باید از اعمال ظلمت زا (گناه) پرهیز کنیم تا عبادت در باطن ما اثر کند و موجب نشاط گردد. لذا در روایات وارد شده است، تا آن جا که به رایتان امکان دارد از گناه فاصله بگیرید؛ زیرا ظلمت با گناه به باطن راه می‌یابد، «اذا اذنب الرجل دخل فی قلبه نقطة سوداء».[8]

6- آشنایی به معانی عبادات و فلسفه افعال و اذکار آن، عامل مؤثر دیگری است.

7- مراقبت و تمرین و استمرار و پی‌گیری در انجام امور معنوی. بسیار میشود که در آغاز انسان در تمام عبادات یک لحظه کوتاه قدرت تمرکز فکر پیدا میکند، اما با ادامه این کار و پی‌گیری و تداوم آن چنان قدرت نفس پیدا میکند که میتواند به هنگام عباداتی چون نماز دریچه‌های فکر خود را بر غیر معبود، مطلقاً ببندد.[9]

8- عزم جزم: هم تمام موارد پیش گفته با عزمی جزم و تصمیمی قاطع انجام گیرد. مثلاً وقتی انسان وارد نماز می‌شود خیلی سفت و محکم بنا را بر این گذارد که در حد توان افکار وهم خیالات و حواس پرتی را کنار گذارید رعایت کردن دقیق موارد قبلی در موفقیت این عزم نسبت به خود بسیار موثر است هر چه آن‌ها دقیق‌تر انجام گیرد در خود نماز هم موفق ترید.

از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.

حضور قلب در مستحبات

در ابتدا لازم است توجه داشته باشیم که: واجبات، اعمال و عباداتی هستند که خداوند آن‌ها را بر بندگان لازم نموده، و همه پیروان یک مکتب موظف به انجام آن‌ها می‌باشند که اگر با حضور قلب انجام شوند، ارزش بیشتری دارند. اما اگر نتوانیم حضور قلب مطلوب را در آن‌ها داشته باشیم باز باید حتماً به جا آورده شود و حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید آن‌ها را ترک کنند.

به عنوان نمونه، نماز واجب حتی در هنگام غرق شدن و یا در هنگام نبرد نیز ساقط نشده بلکه به شیوه‌ای خاص انجام می‌شود که به آن نماز غریق و نماز خوف می‌گویند[10] .

اما در عبادات مستحب که انجام آن‌ها، موجب ثواب و قرب انسان به خداوند و اولیای او می‌شود کیفیت مهم است. و هر قدر از نشاط و حضور قلب بیشتری برخوردار باشند، نتیجه بهتری را در پی خواهند داشت.

عبادت

در اینجا نکاتی چند لازم به تذکر است از جمله:

1- خداوند متعال به عنوان وظیفه واجب، جز انجام دادن واجبات و ترک امور حرام، از انسان چیز دیگری را درخواست نکرده است و همین مقدار پایبندی به دین را در تحقق وظایف یک مسلمان کافی می‌داند و به دلیل این که همین مقدار نیز در مرحله‌ی عمل، بسیار  دشوار بوده و نیاز به عزمی جدی دارد، در روایات ما آمده است: شخصی که تا این اندازه مراقب خویش باشد که به انجام تمام واجبات و ترک تمام امور حرام ملتزم شود از با تقوی ترین افراد به شمار می‌آید[11] .

2- انجام مستحبات، امری کاملاً داوطلبانه بوده و این خود انسان است که آن‌ها را برای جلب رضایت هر چه بیشتر خداوند انجام می‌دهد و در احادیث هم وارد شده که خداوند به دلیل همین خصلت داوطلبانه، نزد ملائکه افتخار می‌نماید[12] اما همین امر مطلوب باید به مقداری باشد که به واجبات ضرر نزند.

3- نکته‌ی بسیار مهم در انجام مستحبات، نشاط و حضور قلب انسان در هنگام بجا آوردن آن‌هاست به عبارت دیگر از نظر اسلام روح عبادات مهم است و عبادت بدون روح ارزشی ندارد و در نتیجه، انجام آن مستحب کوچکی که با حضور قلب و نشاط بیشتری است، بسیار مطلوب‌تر از انجام مستحبات زیاد و بدون نشاط و شادابی و حضور قلب است تا جایی که در روایت آمده است:” خداوند دعایی را که بدون حضور قلب انجام شود مورد استجابت قرار نمی‌دهد.”[13] ، و در کتاب‌های حدیث فصلی به نام “فصل استحباب میانه روی در عبادات هنگام خستگی” وجود دارد[14] که با بررسی روایات موجود در آن، در می‌یابیم، زمانی باید به انجام مستحبات بیشتر روی آوریم که نشاط و حضور قلب بیشتری داریم و هر گاه به هر دلیلی خسته بوده و توانایی کمتری داریم، توصیه شده به مقداری باشد که ارتباط قلبی انسان با معبود برقرار سازد و اگر موجب زدگی انسان از دعا و عبادت شود، قطعا نباید انجام بگیرد .

4- مطلب دیگر، این است که خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: در دعای خود پافشاری نما، چه دعایت به اجابت برسد و چه نرسد، زیرا به هر حال خداوند، دلسوز چنین بندگانی است (هر چند دعایشان به مرحله‌ی اجابت نرسد)[15].

بنابراین اگر انسان در انجام عبادات مستحبی نشاط و شادابی و حضور قلب داشته باشد در تکامل معنوی او، بسیار تأثیر گذار تر از دعای طولانی بدون نشاط و خالی از حضور قلب خواهد بود.

 

پی نوشت ها :

[۱] سبحانی، جعفر، منشور جاوید قرآن، ص ۲۹۵٫

[۲] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۸۹٫

[۳] جوادی آملی، عبداللَّه، زن در آیینه‌ی جمال و جلال، ص ۲۸۱٫

[۴] فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج ۵، ص ۳٫

[۵] . اقتباس از سؤال شماره ۹۰ (سایت اسلام کوئست: ۲۹۵۲).

[۶] بانو امین تفسیر مخزن العرفان ج۱ص۱۰۳٫

[۷] . اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

[۸]. استفاده از پاسخ ۲۳۱ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۵۸).

[۹]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

[۱۰]- طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام ، ج ۳ ، ص ۱۷۱- ۱۷۹، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ه – ش.

[۱۱]- شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۵ ص ۲۵۹- ۲۶۱، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹٫

[۱۲]- همان، ج ۵، ص ۲۹۶، روایت ۶۵۸۹٫

[۱۳]- همان، ج ۷، ص ۵۳- ۵۴، روایت ۸۷۰۲٫

[۱۴]- همان، ج ۱، ص ۱۰۸، باب استحباب الاقتصاد فی العباده عند خوف الملل.

[۱۵]- همان، ص ۵۸-۵۹، روایت ۸۷۱۷٫

[۱۶]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

 

منبع : سایت اسلام پدیا


- نظرات (0)