سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری

حجاب

اینکه قرآن الگوهای مثبت و منفی را از میان زنان انتخاب می ‌کند؛ نشانگر نقش اساسی زن در جامعه است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند.

الگوهای منفی از نظر قرآن کریم

معرّفی الگو و اسوه در قرآن کریم، اختصاص به نمونه خوب ندارد، بلکه افراد بد عاقبت و منحرف را با ویژگی که دارند، نیز معرّفی می کند تا عبرتی برای مردم باشند و به دوری از آنها یا هدایتشان دستور می دهد.

به کلّی؛ قرآن غضب ‌شدگان و کسانی را که مورد قهر الهی هستند، قارون، فرعون، منافقان، طاغوت، متجاوزان و ظالمان بیان کرده و الگوهای منحرف را هوا پرستان، مشرکان و کسانی که حکومت نااهلان را می پذیرند و به سراغ غیر خدا می روند و نافرمانی از خدا را دارند، معرّفی کرده است.

در این‌جا به عنوان نمونه چند مورد معرفی می کنیم:

الف. غضب ‌شدگان و گمراهان: «راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى نه کسانى که بر آنان غضب کرده‌اى و نه گمراهان» (فاتحه، 7)

این آیه راه مستقیم و درست را، راه کسانی معرّفی می کند که مورد نعمت الهی واقع شده و عبارتند از: پیامبران، صدّیقین، شهدا و صالحان. اما از آن سو، ما را از خطر کجروی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز می دارد و با گفتن آن در نمازها از خداوند می خواهیم ما را در مسیر غضب‌ شدگان و گمراهان قرار ندهد.

پس، لازم است بشریّت در مسیر تکامل معنوی خویش، کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته و جزو گمراهان هستند، پیشوا و مقتدای خود قرار ندهد.

ب. خیانتکاران: همسر لوط و نوح، به رغم حضورشان در کنار پیامبران الهی، نمونه قابل تأمّل در کفر و خیانت هستند؛ چنانکه در قرآن کریم می فرماید: «خداوند براى کسانى که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت...». (تحریم، 10) (در مورد این آیه در قسمت بعد توضیحات بیشتری خواهیم داد)

قرآن الگوی مثبت و منفی هر دو را از میان زنان انتخاب می‌ کند؛ این نشانگر نقش اساسی زن در جوامع بشری است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند

ج. آیاتی که «لاتطع»، «لاتطیعوا» و «لاتتّبع» در آن آمده، الگوهای منفی را معرّفی می کند مانند:

1. کافران و منافقان: «وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ»؛ (احزاب، 48) و از کافران و منافقان اطاعت مکن!

2. اسرافکاران: «وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»؛ (شعراء، 151) و فرمان اسرافکاران را پیروی نکنید!

3. فساد کنندگان: «وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»؛ (اعراف، 142) و از روش مفسدان، پیروی منما!

 

داستان الگوهای منفی و مثبت در قرآن

در قرآن کریم داستان‌ های زیادی برای بیان الگوهای منفی یا مثبت بیان شده است؛ که ما در این‌ جا داستان دو زن را به عنوان الگوهای منفی و دو زن دیگر را به عنوان الگوهای مثبت بیان می‌ کنیم:

«خداوند برای کسانی که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن‌ دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن ‌دو خیانت کردند و ارتباط با این‌ دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى‌‏ شوند!»

خداوند برای مۆمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه‌‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»

همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه‌ داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم او کلمات پروردگار و کتاب‌ هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود! (تحریم، 10 – 12)

علامه طباطبائی در تفسیر این آیات می‌ گوید: این آیات کریمه متضمن دو مثل است؛ یکی مثلی که خدا به وسیله آن حال کفار را مجسم می‌ کند، و یکی هم مثلی که بیانگر حال مۆمنان است، مثل اول وضع کفار را در شقاوت و هلاکت روشن نموده، بیان می‌ کند که اگر چنین شدند به خاطر خیانتی بود که به خدا و رسولش کردند و سرانجام خیانت به خدا و رسول همین است، از هر کس که می‌ خواهد سر بزند، هر چند از کسی سر بزند که وابسته و متصل به انبیاء باشد.

مثل دومی بیانگر این حقیقت است که سعادت و رستگاری مۆمنان هم تنها به خاطر ایمان خالص و اطاعت آنان از خدا و رسول بوده، و اتصال و خویشاوندی که با کفار داشتند ضرری به حالشان نداشت، پس معلوم می‌ شود ملاک کرامت نزد خدا تنها و تنها تقوا است و بس.

و برای مجسم کردن این معنا، نخست وضعیت این طایفه اول را به سرگذشت دو زن تاریخ مثل می ‌زند، که هر دو همسر دو پیامبر بزرگوار بودند، دو پیامبری که خدای تعالی عبد صالحشان نامیده- و چه کرامتی بزرگ‌ تر از این- و با این حال این ‌دو زن به آن دو بزرگوار خیانت کردند و در نتیجه فرمان الهی رسید که با سایر دوزخیان داخل دوزخ گردند، پس این دو زن همسر و هم بستر دو پیامبر بزرگوار بودند، اما همسری آنان سودی به حالشان نبخشید، و بدون کسب کمترین امتیازی در زمره دوزخیان به هلاکت رسیدند.

این آیه راه مستقیم و درست را، راه کسانی معرّفی می کند که مورد نعمت الهی واقع شده و عبارتند از: پیامبران، صدّیقین، شهدا و صالحان. اما از آن سو، ما را از خطر کجروی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز می دارد و با گفتن آن در نمازها از خداوند می خواهیم ما را در مسیر غضب‌ شدگان و گمراهان قرار ندهد

و طایفه دوم را به دو زن دیگر تاریخ مثل می‌ زند، یکی همسر فرعون است، که درجه کفر شوهرش بدان‌ جا رسید که در بین مردم معاصر خود (با کمال بی ‌شرمی و جنون) فریاد زد: «رب اعلاى شما منم»، اما این همسر به خدا ایمان آورد و ایمانی خالص آورد، و خدای تعالی او را نجات داد و داخل بهشتش کرد، و قدرت همسری چون فرعون و کفر او نتوانست به ایمان وی خدشه‌ای وارد سازد، دومی مریم دختر عمران است، مریم صدیقه و قانته [اهل عبادت] که خدایش به کرامت خود گرامیش داشت، و از روح خود در او دمید. (تفسیر المیزان ج 19، ص 575)

به نظر می ‌رسد در این‌جا به دو نکته باید توجه داشت:

یکی این ‌که قرآن الگوی مثبت و منفی هر دو را از میان زنان انتخاب می‌ کند؛ این نشانگر نقش اساسی زن در جوامع بشری است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند.

نکته دوم این‌که قرآن رمز الگوی مثبت بودن دو زن را یکی در پشت پا زدن به زرق و برق دنیا در راه دفاع از ایمان و اعتقاد بر می‌ شمرد و دیگری رعایت و حفظ عفاف و پاکدامنی.

به نظر می‌رسد اگر جوامع بشری در هر عصر و زمانی بخواهند مسیر پیشرفت را طی کنند لازم است تمام افراد جامعه اعم مرد و زن توجه به این دو نکته مهم داشته باشند؛

اولاً: خود را گرفتار و وابسته به تجملات و زیور آلات دنیا نکنند؛ زیرا به تعبیر امیرالمۆمنین (علیه السلام) بیشترین شکست عقل انسان ‌ها در اثر برق طمع است. (نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 507)

ثانیاً: عفاف و پاکدامنی را سر لوحه کار خود قرار دهند؛ زیرا رعایت عفاف و پاکدامنی گذشته از این‌که امنیت اخلاقی جامعه را تضمین می‌کند، موجب تقویت بزرگ ‌ترین نهاد جامعه یعنی خانواده و پرورش نسل مفید و سالم خواهد شد.


- نظرات (0)

تفسیری ناتمام که اجل مهلت نداد

تفسیر

آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن، نوشته، مرحوم آیة اللّه شیخ محمّد جواد بلاغی است. افسوس که اجل به مفسر گران سنگ مهلت نداد تا کتاب ارزشمند خویش را به پایان رساند؛ از این رو، فقط سوره‌های حمد، بقره، آل عمران، نساء تا آیه 57 و آیه ششم از سوره مائده را در بر می ‌گیرد.

این تفسیر دو جلد است که چاپ دوم آن را در یک مجلّد، مکبتة الوجدانی در قم نشر داده است. تاریخ چاپ، تیراژ و... آن نامعلوم است، چرا که ناشر محترم برای کتاب، شناسنامه‌ای تدوین نکرده است.


تفسیر آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن

تفسیری از قرآن مجید در دوران معاصر (قرن چهاردهم) و از تفاسیر مهم شیعه به زبان عربی.

این تفسیر که از اول قرآن شروع شده، متاسفانه تا آیه 58 سوره نساء و آیه 6 سوره مائده، بیشتر نیست و چون مولف بزرگوار، از دنیا رحلت نمود، تفسیر ناتمام مانده است.

در این تفسیر، گاهی مولف با بهره گیری از روش «مزجی» در زمینه های گوناگون، از فلسفه و لغت و روایات برای تبیین یک مفهوم استفاده کرده است ولی ظاهراً روش او در تفسیر، روش مأثور یا روایی است.

 

معرفی اجمالی مولف:

شیخ محمد جواد بلاغی فرزند شیخ حسن بن شیخ طالب بلاغی نجفی، از علمای مشهور و فقیه اصولی، حکیم و محدث و از مجاهدین شیعه در قرن اخیر است.

او در سال 1282 هـ ق در نجف اشرف متولد شد. مقدمات علوم را نزد علمای آنجا فرا گرفت و آنگاه در سال 1396 ق به کاظمین رفت، در آنجا با دختر سید موسی جزائری کاظمی ازدواج کرد. مجدداً سال 1312 ق به نجف برگشت.

اساتید او عبارت بودند از حاج آقا رضا همدانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، سید محمد هندی، شیخ محمد طه نجف.

علوم عقلی را نیز در محضر میرزا علامه برغانی حائری و میرزا علی نقی برغانی حائری، تحصیل کرد.

بلاغی سال 1326 ق به سامرا هجرت کرد و شاگرد میرزا محمد تقی شیرازی شد و ده سال آنجا کسب فیض کرد. چندین کتاب و رساله در آنجا تالیف و بعد در کاظمین ساکن شد.

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند

او در کنار استادش میرزای شیرازی با انگلیسی ها و استعمار و اشغال عراق، مبارزه کرد و بعد از دو سال به نجف (وطن خود) برگشت و در آنجا به تدریس و فتوی و تالیف و تصنیف مشغول شد.

شیخ بلاغی مدت اقامتش در کاظمین، توانست با تلاش زیاد با فضلای یهودی و نصرانی در بغداد دوستی و ارتباط برقرار کند و زبان عبری و ارمنی و انگلیسی و ادبیات آنها را بیاموزد، و اطلاعات عمیقی از کتب آنها و مذاهبشان بدست آورد.

از این رو، این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت.

او مولفات نفیسی دارد که هر کدام در نوع خود کم نظیر و از مفاخر کتب شیعه است. شیخ جواد بلاغی سال 1352 ق، در سن 70 سالگی رحلت نمود و در حجره سوم جنوب غربی صحن حضرت امیرالمومنین علیه السلام، در نجف اشرف مدفون است.

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

سیری در پیشگفتار آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن

این پیشگفتار در 49 صفحه، دارای چهار فصل و یک خاتمه است. پرباری و غنای این مقدمه بسیار چشمگیر است، چرا که به ‌رغم حجم اندک، از مطالب بسیار مهم و فصول ممتعی درباره علوم قرآنبرخوردار است.

 

ساختار کتاب:

کتاب دو بخش است. در یک جلد مقدمه و تفسیر سوره های بقره و آل عمران.

مقدمه این تفسیر دارای عناوین گوناگون و مطالبی به شرح زیر که در آن بررسی شده است:

حقیقت اعجاز، دلالت آن بر حقانیت پیغمبران، تنوع معجزات، فلسفه فرستادن قرآن به عنوان یک معجزه برای اعراب جاهلی. امتیاز قرآن بر دیگر معجزات از جهات گوناگون (تاریخی، استدلالی، علم غیب و ...)، چگونگی جمع آوری قرآن در یک مصحف و زمان آن، عدم تحریف لفظی قرآن به ویژه از دیدگاه شیعه امامیه، اختلاف قرائات، نیاز به تفسیر قرآن و شرایط و شئون آن، نقد تفسیر هایی چون «الدر المنثور و کشاف»، بحث عام و خاص و ادراک عقلی و قلبی. بخش اول کتاب 392 صفحه و بخش دوم که شامل تفسیر سوره نساء تا آیه 58 است.

در پایان جزء دوم، مولف آیه 6 از سوره مائده را تفسیر کرده است.

این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت

بخش دوم این تفسیر در 149 صفحه می باشد. این کتاب تفسیر، شامل مطالب متنوع دیگری از جمله: بقاء نفس بعد از مرگ، شفاعت، جبر و اختیار، تعدد زوجات در اسلام، محکمات و متشابهات، وضع انجیل ها، میراث پیغمبر، نبوت مسیح، ازدواج موقت، حرمت میگساری و سابقه آن در ادیان گذشته، تیمم و وضو.

 

در قسمت هایی از این تفسیر می خوانیم:

مفسر محترم در آغاز این فصل، اعجاز را چنین تعریف کرده است:

«المعجز هو الّذی یأتی به مدّعی النبوّة بعنایة اللّه الخاصّة خارقا للعادة و خارجا عن حدود القدرة البشریّة و قوانین العلم و التعلّم لیکون بذلک دلیلاً علی صدق النبی و حجته فی دعواه النبوة و دعوته.

مولف آنگاه چگونگی گواهی معجزه بر راستگویی آورنده اش را بیان می کند:

هرگاه مدعی پیامبری، انسانی ظاهر الصلاح، معروف به امانتداری، راستگویی و درست کرداری باشد و دعوتش مخالف عقل نباشد، معجزه به دست او پدید خواهد آمد و اگر فاقد این شرایط باشد و اعجاز نماید و مورد عنایت و توجه ویژه الهی باشد، به منزله برانگیختن مردم به سوی جهل و نادانی است و این، کاری ناپسند و زشت است و انجام کار زشت از سوی خداوند، محال و ناممکن است.»

 

دیدگاه آقا بزرگ تهرانی در تفسیر آلاء الرحمان

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند.

 

چاپ و نشر

چاپ اول این تفسیر در سال 1351=1933 میلادی در شهر صیدا (لبنان) انجام شد.


- نظرات (0)

چراغ راهی برای آیندگان

جهانگردی

قرآن مجید دستور مى ‏دهد كه مسلمانان در روى زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل مین و یا در روى خاك با چشم خود ببینند و از مشاهده آن عبرت گیرند و البته جهانگردىِ هدفدار و بازدیدِ توأم با اندیشه، بهترین كلاس براى تربیت انسان‏هاست.

أُوْلَئِكَ جَزَآوُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ (آل عمران ـ 136)
پاداش آنان (متّقین) از طرف پروردگارشان، مغفرت و باغ‏ هایى است كه از زیر درختان آنها نهرها جارى است و براى همیشه در آن (باغ‏ ها) هستند و چه نیكوست پاداش اهل عمل.
در این آیه پاداش پرهیزگارانى كه صفات آنها در دو آیه گذشته آمده توضیح داده شده است و آن عبارت است از: "آمرزش پروردگار و بهشتى كه نهرها از زیر درختان آن جارى است (و لحظه‏اى آب از آنها قطع نمى ‏شود) بهشتى كه به طور جاودان در آن خواهند بود".
در حقیقت در اینجا نخست اشاره به مواهب معنوى و "مغفرت" و شستشوى دل و جان و تكامل روحانى شده، سپس اشاره به مواهب مادى نموده، و در پایان مى ‏گوید: وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ: این چه پاداش نیكى است براى آنها كه اهل عمل هستند و مرد میدانند نه افراد وا داده و تنبل كه همیشه از تعهدات و مسئولیت هاى خویش مى ‏گریزند.
آمدن كلمات «لِلْمُتَّقِینَ»، «الْمُحْسِنِینَ» و «الْعامِلِینَ» در پایانِ سه آیه پى در پى، نشانگر آن است كه تقوا یك حالت انزوا و عزلت و تنها كیفیّت روحى نیست، بلكه حضور در صحنه، همراه با عمل و احسان است.


پیام‏ های آیه:

1ـ تا انسان از گناه پاك نشود، شایستگى ورود به بهشت را ندارد. «مَغْفِرَةٌ»، «جَنَّاتٌ»
2ـ عفو و مغفرت خداوند، براى تربیت انسان است. «مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
3ـ تنها با آرزو نمى ‏توان به الطاف خداوند رسید، بلكه كار و عمل لازم است. «نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ»

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِینَ (آل عمران ـ 137)
به یقین پیش از شما سنّت‏ هایى بوده (و سپرى شده) است. پس در روى زمین گردش كنید و بنگرید كه سرانجام تكذیب كنندگان چگونه بوده است.

آثار گذشتگان، حوادث پند دهنده‏اى براى آیندگان است و مردم مى‏ توانند با بهره ‏بردارى از آنها از مسیر حیات و زندگى صحیح آگاه شوند

پیام‏ های آیه:

1ـ قوانین و سنّت‏ هاى ثابتى بر تاریخ بشر حاكم است كه شناخت آن، براى امروز بشر مفید است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ»
2ـ تاریخ گذشتگان، چراغ راه زندگى آیندگان است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
3ـ جهانگردىِ هدفدار و بازدیدِ توأم با اندیشه، بهترین كلاس براى تربیت انسان‏ هاست. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
4ـ شما با سایر امّت‏ ها فرقى ندارید. عوامل عزّت یا سقوط همه یكسان است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
5ـ شناخت رفتار و پایان‏ كار پیشینیان در انتخاب راه مفید است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
6ـ با آگاهى از تاریخ گذشته، مى ‏توانید آینده‏ى راه خود را پیش‏ بینى كنید. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
7ـ حفظ آثار باستانى براى عبرت آیندگان، لازم است. «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ»
8ـ بررسى و تحقیق در تحولات تاریخ، لازم است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
9ـ در مطالعه‏ى تاریخ جلوه‏ها مهم نیست، پایان كار مهم است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ»

10ـ كیفرهاى الهى تنها مربوط به قیامت نیست، گاهى در همین دنیا قهر الهى به سراغ گردنكشان مى‏آید. «عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ»

هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ(آل عمران ـ 138)
این (قرآن) براى همه‏ى مردم بیانى روشنگر، ولى براى متّقین (وسیله‏ى) هدایت و پندآموزى است.

قرآن

پیام‏ های آیه:

1ـ قرآن، قابل فهم براى همه‏ى مردم، در هر عصرى است. «بَیانٌ لِلنَّاسِ»
2ـ قرآن، براى همه‏ى مردم، در همه زمان‏ ها و مكان‏هاست. «لِلنَّاسِ»
3ـ جهانگردى هدفدار، از عوامل هدایت است. «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ»، «هُدىً»
4ـ با آنكه قرآن براى عموم مردم است، ولى تنها افراد پرهیزگار و متّقى پند پذیر هستند. «مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ»
5ـ روحیّه‏ى افراد در استفاده و بهره از آیات الهى موثّر است. «لِلْمُتَّقِینَ»


بررسى تاریخ گذشتگان‏

قرآن مجید دوران هاى گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاریخ گذشته پیوند می دهد، و پیوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر را با گذشتگان براى درك حقایق لازم و ضرورى می داند، زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان (گذشته و حاضر) وظیفه و مسئولیت آیندگان روشن مى ‏شود. 
"خداوند سنت هایى در اقوام گذشته داشته كه این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یك سلسله قوانین حیاتى درباره همگان، گذشتگان و آیندگان، اجرا مى ‏شود"

در این سنن، پیشرفت و تعالى افراد با ایمان و مجاهد و متحد و بیدار پیش‏بینى شده، و شكست و نابودى ملت هاى پراكنده و بى ایمان و آلوده به گناه نیز پیش ‏بینى گردیده كه در تاریخ بشریت ثبت است.

"خداوند سنت هایى در اقوام گذشته داشته كه این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یك سلسله قوانین حیاتى درباره همگان، گذشتگان و آیندگان، اجرا مى ‏شود"

آرى تاریخ براى هر قومى اهمیت حیاتى دارد، تاریخ خصوصیات اخلاقى و كارهاى نیك و بد و تفكرات گذشتگان را براى ما بازگو مى‏ كند، و علل سقوط و سعادت، كامیابى و ناكامى جامعه ‏ها را در اعصار و قرون مختلف نشان مى ‏دهد، و در حقیقت تاریخ گذشتگان آینه زندگى روحى و معنوى جامعه ‏هاى بشرى و هشدارى است براى آیندگان.
روى این جهت قرآن مجید به مسلمانان دستور مى‏دهد" بروید در روى زمین بگردید و در آثار پیشینیان و ملت هاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنكش و جبار دقت كنید، و بنگرید پایان كار آنها كه كافر شدند، و پیامبران خدا را تكذیب كردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند، چگونه بود؟ و سرانجام كار آنها بكجا رسید"؟.
آثار گذشتگان، حوادث پند دهنده‏اى براى آیندگان است و مردم مى‏ توانند با بهره ‏بردارى از آنها از مسیر حیات و زندگى صحیح آگاه شوند.


جهانگردى (سیر در ارض)

قرآن مجید دستور مى ‏دهد كه مسلمانان در روى زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین و یا در روى خاك با چشم خود ببینند و از مشاهده آن عبرت گیرند.
آرى در اسلام نیز جهانگردى وجود دارد، و به آن اهمیت زیادى داده شده اما نه بسان توریست هاى هوسران و هوسباز امروز بلكه براى تحقیق و بررسى آثار و سرنوشت پیشینیان و مشاهده آثار عظمت خداوند در نقاط مختلف جهان، و این همان چیزى است كه قرآن نام آن را "سیر فى الارض" گذارده و طى آیات متعددى به آن دستور داده است.


بحث لغوی: 
سنن: جمع سنة به معنى طریقه و رویه است مراد از آن ظاهراً احوال و سرگذشت است.
بیان: سخن روشن، كلام بلیغ. آن در اینجا اسم مصدر است، مصدر نیز به كار مى ‏رود. 
موعظة: چیزى است كه دل را نرم مى ‏كند و انسان را به طرد كردن زشتى و انجام دادن كارهاى زیبا و نیك دعوت مى ‏كند.

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر الحسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1



- نظرات (0)

برخورد قرآن با اراجیف رسانه ای!

شایعه

جامعه انسانی در طول تاریخ به ابزارهای رسانه‌ای گوناگونی مجهز بوده که به آنان امکان می‌ داد تا از وضعیت امنیت یا خبر آگاه شوند.

در طول تاریخ زندگی بشر، ابزارهای ارتباطی با توجه به فن‌ آوری‌ ها و ابتکارات و اختراعات، پیشرفت کرده و متنوع شده است.

امروزه ابزارهای ارتباطی و رسانه‌ای از چنان تنوع، تعدد و شمولیتی برخوردار است که در هیچ دوره تاریخ بشری این ‌گونه نبوده است.
به هر میزان که ابزارهای ارتباطی تعدد و تنوع یافته و شمول و فراگیری آن بیشتر شده، درصد خطا و اشتباه یا دروغ به همان میزان نیز افزایش یافته است.

در گذشته خبر خطا و دروغ، یک جامعه کوچک را دچار تشویش و اضطراب می ‌کرد، ولی امروزه دامنه آن بسیار فراتر از شهر و کشور شده به همه مناطق جهان گسترش یافته است.
رسانه‌ ها می ‌توانند کشوری را به آشوب بکشانند و موجبات خشم عمومی، غارت و چپاول اموال و کشت و کشتار را فراهم آورند؛ چنانکه همین رسانه ‌ها می ‌توانند کشوری نا آرام را به آرامی برسانند و امنیت و ثبات را به آن برگردانند.


اراجیف خبری و شایعات بی‌اساس

یکی از اصطلاحات قرآنی درباره شایعات و اخبار بی ‌اساس در جامعه، اصطلاح اراجیف است.

خداوند به صراحت در آیات ۶۰ تا ۶۲ سوره احزاب می‌ فرماید: لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا

مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا

سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

اگر منافقان و کسانی که در دل هایشان مرضی هست و خبر سازان لرزه‌ افکن و شایعه ‌افکنان در مدینه، از کارشان باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌ کنیم تا جز مدتی اندک در همسایگی تو نپایند. لعنت ‌شدگانند هر جا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته شوند. این سنت خداوندیاست که در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خدا تغییر نخواهی یافت.
رجف به معنای اختلج، ارتجف، ارتعد،‌ارتعش، اضطراب، اهتز، تحرک، تزلزل و مانند آن آمده است.

در فرهنگ ‌های فارسی از جمله دهخدا آمده است: اراجیف جمع ارجاف: خبرهای موحش و مدهش، بیهودگان و سخن های دروغ و بی ‌اصل، (غیاث اللغات) خبرهای دروغ، خبرهای نادرست و شایعات.

«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند

به خبرهای نادرست و شایعات دروغ و بی ‌اساس، اراجیف می ‌گویند؛ چون موجب اضطراب و تزلزل در افراد جامعه و شنوندگان خبر می ‌شود و آنان را به تشویش انداخته و به سمت و سوی تحرکات بی ‌جا و حرکت ‌های برخاسته از هیجان که بیرون از عقل و حقیقت است می ‌کشاند.
خداوند در آیه ۶۰ سوره احزاب از دو گروه خطرناک در جامعه یاد کرده است:

گروه نخست همان منافقان هستند که به اسلام اعتقاد و ایمان قلبی ندارند ولی به زبان و در ظاهر ادعای مسلمانی می ‌کنند و این‌گونه خود را در میان مسلمانان مخفی کرده و برای منافع و اعتقادات خود برنامه‌ ریزی و تلاش می ‌کنند.
گروه دوم، مرجفون یا همان خبرسازان دروغین و شایعه‌ پراکنان هستند که با ایجاد شایعات و خبرهای دروغ و نادرست و بی ‌اساس، جو امنیتی جامعه را به هم می ریزند و با جنگ روانی، جامعه و نظام اسلامی را تهدید می ‌کنند.
«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند.
مرجفون با اخبار و شایعات بی‌اساس و دروغ موجبات (ارجاف) و تزلزل و اضطراب جامعه می ‌شوند و با اخبار دروغ خویش زلزله در جامعه و نظام سامان یافته آن می ‌افکنند.

آنان در شایعات خویش، توان نظامی و جنگی دشمنان را بیش از آنچه هست به تصویر می‌ کشند و دل های آنان توده‌ های مردم را می ‌لرزانند.

آنان نه تنها به بزرگ ‌نمایی از توان دشمن می‌ پردازند بلکه با کوچک ‌نمایی از توان امت اسلام واقعیت را دگرگونه جلوه می‌ دهند و روحیه مومنان و توده‌های مردم پشت جبهه را تضعیف می ‌نمایند و زمینه پیروزی دشمن و شکست مومنان را فراهم می ‌آورند.


دروغ

احکام شرعی ارجاف و حکم مرجفون

خداوند در آیات فوق چند حکم را برای ارجاف و مرجفون برشمرده که در اینجا به آن اشاره می ‌شود:
1. اتمام حجت و تهدید: نخستین گامی که علیه دو گروه منافقان و مرجفون مطرح شده است، اتمام حجت است.

در حقیقت، از آنجایی که در اسلام، اصل، هدایت مردم است و هرگز پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و امت اقدام به کیفر و تنبیه نمی‌کنند، مگر آنکه اتمام حجت صورت گیرد، در اینجا نیز نسبت به مرجفان و خبرسازان لرزه ‌افکن و شایعه ‌سازان و شایعه پراکنان، اتمام حجت صورت می ‌گیرد و به دلیل آن‌ که جامعه اسلامی همواره بزرگ ‌ترین ضربه ‌ها را از شایعه سازان خورده است، خداوند آنان را به شدت تهدید می ‌کند که آماده مجازات دنیوی و اخروی باشند.
2. تسلط همه جانبه و قلع و قمع مرجفون: «لنغرینک» از «اغراء» به معنای چسباندن و کنایه از تسلط همه جانبه است و مراد آن است که رهبری با توطئه ‌کنندگانی که با جنگ سرد و شایعه ‌سازی، ایجاد دلهره می‌ کنند برخورد کرده و آن ها را قلع و قمع می ‌کند.
3. طرد اجتماعی و تبعید: خداوند در جمله آخر آیه می ‌فرماید: لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا. این جمله را می‌ توان به دو گونه معنا کرد:

الف: چنان تو را بر آنان می ‌شورانیم که همگی قلع و قمع شوند و جز مدت کمی نتوانند در کنار بمانند.

ب: چنان آنان را تار و مار می‌ کنیم که جز تعداد کمی از آنان در مجاورت تو باقی نمانند. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

به هر حال، قلع و قمع مرجفون به عنوان یک جریان سامان یافته از وظایف رهبری و امت است که به امداد و حکم الهی انجام می‌گیرد. 

در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم

4. مهدور الدم بودن مرجفان: خداوند در آیه ۶۱ سوره احزاب حکم به مهدور الدم بودن مرجفانی می‌ دهد که امنیت جامعه را با اراجیف خبری تهدید می ‌کنند.

واژه «ثقفوا» از «ثقافه» به معنای دست یافتن و چیره‌ شدن دقیق و ماهرانه است، لذا به علم و فرهنگ، ثقافه گفته می‌شود. خداوند می ‌فرماید که هرگاه به این مرجفان دست یافتید آنان را بکشید.
در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

پس باید گفت که سعه ‌صدر و تساهل و تسامح در برابر مرجفان حد و اندازه‌ای دارد و اگر اتمام حجت تأثیری نداشت و دوباره به اعمال خود ادامه دادند، می ‌بایست به حکم قضایی دستگیر و مجازات شوند.

از آنجایی که آنان مفسد فی ‌الارض تلقی می ‌شوند حکم آنان قتل است. لذا می‌توان گفت که مرجفان به سبب آنکه امنیت مردم را به هم می ‌زنند، دیگر امنیت جانی ندارند و مهدور الدم هستند (أُخِذُوا وَقُتِّلُوا)
۷٫ لعن مرجفان: امت اسلام باید مرجفان را لعن کنند و آنان را از جامعه طرد کرده و از خود  دور سازند.

اینکه خداوند می ‌فرماید اینان ملعون (طرد شده) هستند، به این معناست که امت نیز باید آنان را طرد کنند و اجازه ندهند هیچ ‌گونه ارتباطی با جامعه اسلامی داشته باشند. 

پس شعار مرگ بر مرجفان و خبرسازان شایعه پراکن یکی از شعارهای قرآنی است.


- نظرات (0)

استغفار را از یاد آنان می برم؟

استغفار

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى آیه 135 سوره آل عمران نازل شد، ابلیس همه‏ى یاران خود را جمع كرد و چاره ‏جویى نمود. شیاطین پیشنهاداتى دادند كه پذیرفته نشد،وسواس خنّاس گفت: من چاره مى‏ كنم!

گفتند: چگونه؟

گفت: به آنها وعده مى ‏دهم و به آرزوها گرفتارشان مى‏ كنم تا دچار گناه شوند و وقتى گرفتار شدند، استغفار را از یاد آنها مى ‏برم. (وسائل الشیعه، ج 11، ص 66)

وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ(آل عمران ـ 135)
(افراد با تقوا) كسانى هستند كه هر گاه كار زشتى انجام دهند و یا به خویشتن ستم كنند، خدا را یاد كرده و براى گناهان خود استغفار مى‏ كنند. و جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟ و (متّقین) چون به زشتى گناه آگاهند بر انجام آنچه كرده‏اند، پافشارى ندارند.


پرهیزگاران اصرار بر گناه نمى‏كنند (وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ...)

در ادامه آیه گذشته که سیمای پرهیزکاران را بررسی می کرد در آیه فوق اشاره به یكى دیگر از صفات پرهیزكاران شده كه" آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و توبه مى‏ كنند و هیچ گاه اصرار بر گناه نمى ‏ورزند".
از تعبیرى كه در این آیه شده چنین استفاده مى‏ شود كه انسان تا به یاد خدا است مرتكب گناه نمى ‏شود آن گاه مرتكب گناه مى ‏شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد، اما این فراموشكارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى ‏پاید، به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و گذشته را جبران مى‏ كنند، آنها احساس مى‏ كنند كه هیچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند (وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ)" كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد".

فراموشكارى نتیجه سهل‏انگارى و وسوسه‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند، و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

باید توجه داشت كه در آیه علاوه بر عنوان فاحشه، ظلم بر خویشتن نیز ذكر شده (أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) و فرق میان این دو ممكن است این باشد كهفاحشه اشاره به گناهان كبیره است و ظلم بر خویشتن اشاره به گناهان صغیره.
در پایان آیه براى تاكید مى‏ گوید:" وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ":" آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى ‏ورزند و تكرار گناه نمى ‏كنند".
در ذیل این آیه از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:" الاصرار ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار ": اصرار بر گناه این است كه انسان گناهى كند و دنبال آن استغفار ننماید و در فكر توبه نباشد این است اصرار بر گناه. (تفسیر عیاشى در ذیل آیه‏)
در كتاب "امالى صدوق" از امام صادق علیه السلام حدیثى پر معنى نقل شده كه خلاصه آن چنین است: "هنگامى كه آیه فوق نازل شد و گناهكاران توبه كار را به آمرزش الهى نوید داد ابلیس سخت ناراحت شد، و تمام یاران خود را با صداى بلند به تشكیل انجمنى دعوت كرد آنها از وى علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانى كرد، یكى از یاران او گفت: من با دعوت انسان ها به- این گناه و آن گناه تاثیر این آیه را خنثى میكنم، ابلیس پیشنهاد او را نپذیرفت، دیگرى نیز پیشنهادى شبیه آن كرد كه آن هم پذیرفته نشد، در این میان شیطانى كهنه كار به نام "وسواس خناس"! گفت من مشكل را حل می كنم، ابلیس پرسید: از چه راه؟ گفت: فرزندان آدم را با وعده‏ها و آرزوها آلوده به گناه مى ‏كنم، و هنگامى كه مرتكب گناهى شدند یاد خدا و بازگشت به سوى او را از خاطر آنها مى ‏برم، ابلیس گفت راه همین است و این ماموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت"!

روشن است كه فراموشكارى نتیجه سهل ‏انگارى و وسوسه ‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى ‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

مردان بیدار و با ایمان كاملا مراقبند كه هرگاه خطایى از آنها سر زد در نخستین فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه ‏هاى قلب خود را به روى شیطان و لشكر او ببندند كه آنها از درهاى بسته قلب وارد نمى‏ شوند؟

 

بحث لغوی:

"فاحشة" از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زیرا در اصل به معنى "تجاوز از حد" است كه هر گناهى را شامل مى ‏شود.
البته بعضى مفسّران، مراد از «فاحِشَةً» را زنا و مراد از «ظلم» را سایر گناهان دانسته ‏اند و بعضى دیگر مراد از «فاحِشَةً» را گناهان كبیره و «ظلم» را گناهان صغیره دانسته‏اند.
یصروا یعنی اصرار به معنى ادامه دادن و صر در اصل به معنى بستن و گره زدن است.

متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»

بحث روایی:

در روایات مى‏ خوانیم كه بى‏ توجّهى به گناهان گذشته و ترك توبه از آنها، به منزله‏ى اصرار بر گناه است. («هو ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار». كافى، ج 2، ص 287)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ گاهى از افراد متّقى نیز گناه صادر مى ‏شود. «لِلْمُتَّقِینَ»، «الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»
2ـ خطرناك‏تر از انجام گناه، غفلت از گناه و بى‏توجّهى به زشتى آن است. متّقین اگر هم گناه كنند، بلافاصله استغفار مى ‏نمایند. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
3ـ نشانه‏ى تقوا، توبه فورى از گناه است. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
4ـ یاد خدا، رمز توبه است. «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
5ـ تا یاد خدا در دل گناهكار زنده است، مى ‏تواند در مدار متقین وارد شود. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ»
6ـ گناه، ظلم به خویشتن است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»
7ـ تنها خداوند است كه گناهان را مى ‏بخشد. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ»
8ـ متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»
9ـ اصرار آگاهانه بر گناه، سبب محرومیّت از مغفرت الهى است. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا»

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر عیاشى در ذیل آیه‏
وسائل الشیعه، ج 11
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

به افرادی که وعده دوزخ داده شد

قول

برخی از اصول عقلانی و اخلاقی است که نمی ‌توان به سادگی از کنار آنها گذشت؛ زیرا بنیاد و محور بسیاری از اصول دیگر اخلاقی است که جامعه بر مدار آن می‌ گردد و سامان می ‌یابد.

از جمله این اصول وفای به وعده است؛ زیرا وفای به قول و قرارهای گفتاری و پایبندی به آنها نشانه راستگویی و صداقت و عامل اساسی در اعتمادسازی است. جامعه‌ای که از بی‌اعتمادی رنج می‌برد، هرگز به امنیت اخلاقی و رفتاری نمی‌رسد.

همان اندازه که اعتماد، بزرگ‌ترین سرمایه جامعه است، بی‌اعتمادی عامل نابودی و فروپاشی جامعه است از این‌رو در آموزه‌‌های اسلامی، به بسترهای اعتمادساز و عوامل آن توجه شده و از بسترها و موانع تحقق آن به شدت برحذر داشته شده است. همچنین وفای به وعده جزیی از ایمان دانسته شده و یکی از راه‌های شناخت ایمان و صداقت اشخاص، سربلندی در آزمون وفای به وعده معرفی گردیده است.

جامعه انسانی بر مدار اخلاق و قانون سامان می‌یابد. وعده‌ها از مسایل اخلاقی است که در کنار عهدها و پیمان‌ها قرار می‌گیرد که از مسائل قانونی شمرده می‌شود. از این‌رو، تفاوتی جوهری میان وعده و عهد وجود دارد.

درحقیقت وعده‌ها، قول و قرارهایی برای انجام کاری در آینده است و آدمی به صرف اعتماد به صداقت و قول دیگری است که به آن توجه داشته و لوازم آن را می‌پذیرد.

(وعده) و (عهد و پیمان) هرچند در ظاهر یکسان می‌نمایند، ولی به سبب اینکه از مسایل دو حوزه متفاوت می‌باشند، آثار و پیامدهای متفاوتی در زندگی دنیوی و اخروی آدمی به جا می‌گذارند.

براساس فرهنگ‌های عربی و قرآنی این معنا استنباط می‌شود که وعده، اختصاص به نویدهای خوب و خیر ندارد، بلکه واژه وعده در خیر و شر به کار رفته است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص 875؛ القاموس المحیط، ج 1، ص 470) از این‌رو برخی گفته‌اند: اصل در ماده وعد، تعهد امری اعم از خیر و شر است و این معنا در تمامی مشتقات این کلمه جاری است.  (التحقیق، حسن مصطفوی، ج 13، ص 143)

جامعه‌ای که به وعده‌های خود عمل می‌کند، جامعه ارزشی است؛ زیرا صداقت، مهم‌ترین رکن اخلاقی در آن حضور جدی دارد. اما جامعه‌ای که خلف وعده می‌کند، جامعه‌ای نفاق‌آمیز است که دروغ و دغل و دورویی، آن را به فساد کشانده است

براین اساس، وعید نیز تنها اختصاص به وعده شر ندارد، بلکه در هر دو معنای خیر و شر به کار می‌رود؛ زیرا این واژه نیز یکی از مشتقات اصل (و-ع-د) است.

اما در کاربردهای عربی، واژه وعد در خیر و وعید در شر به کار می‌رود؛ چنانکه ایعاد به معنای وعده به شر دادن است. (الفروق اللغویه، ابو هلال عسکری)

 

تخلف از وعده، عامل بی‌اعتمادی

روابط انسانی فراتر از حقوق و قانون تعریف شده است؛ زیرا روابط انسانی، بیش از آنکه پاسخگوئی به نیازهای مادی و جسمی و حتی دنیوی باشد، به هدف پاسخ‌گویی به نیازهای عاطفی، معنوی و اخروی می‌باشد؛ زیرا انسان پیش از هر چیزی می‌خواهد تا نیازهای احساسی و عاطفی خود را با ارتباط با دیگر هم‌نوعان خود برآورده سازد؛ اما از آنجایی که انسان‌ها دارای خواسته‌های نفسانی هستند، تضادهایی میان اینان رخ می‌دهد؛ اینجاست که قانون برای مدیریت بحران و جلوگیری یا حل آن وضع می‌شود تا به اعمال قدرت و زور از هرگونه تجاوز خواسته و ناخواسته جلوگیری به عمل آید. بخش اعظم قوانین حقوقی و کیفری، قوانین بازدارنده هستند تا روابط انسانی بیرون از عدالت و انصاف، ساماندهی شده و نظم پیدا کند.

به هرحال، آنچه روابط انسانی را ایجاد می‌کند و باقی و برقرار می‌دارد، همان اصول اخلاقی است که خاستگاه عاطفی دارد.

در هر جامعه‌ای بیش و پیش از آنکه قانون حکومت کند، اصول اخلاقی است که حکومت می‌کند و روابط انسانی را مدیریت می‌نماید.

عقل هر انسانی، تخلف از وعده را امری قبیح می‌شمارد و در هنگام ارزش‌گذاری اعمال و رفتار، این‌گونه اعمال را ضد ارزشی دانسته و از آن بیزاری می‌جوید. خداوند در آیات بسیاری باتوجه به همین قباحت عقلانی، مردم را به وفاداری نسبت به وعده‌ها دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد تا با مراجعه به وجدان بیدار و فطرت سالم خویش، نسبت به وعده‌هایی که داده‌اند، پایبند باشند؛ چراکه عقل انسانی خود به خود، وفای به وعده و عدم تخلف از آن را اثبات می‌کند و هرکسی با مراجعه به عقل و وجدان خود می‌تواند این معنا را درک و فهم کند. (آل عمران، آیات9 و 194؛ توبه، آیات77 و 114؛ رعد، آیه31؛ ابراهیم، آیه47)

قول

از آنجایی که خداوند هرگز خلاف آن‌چه را به عقل آدمی آموخته انجام نمی‌دهد، در آیاتی به عدم تخلف خود از وعده‌هایش اشاره می‌کند تا این‌گونه به مردم بیاموزد که هرکسی می‌بایست به آن‌چه وعده داده عمل کند. (آل عمران، آیات9 و 194؛ اعراف، آیه44؛ رعد، آیه31؛ حج، آیه27؛ روم، آیه6)

خلف وعده، رفتاری شیطانی است (ابراهیم، آیه22) و افراد منافق به تبعیت از شیطان این‌گونه عمل می‌کنند (توبه، آیه77) زیرا بر خلاف قول و قرار خود عمل کرده و پایبند به وعده خویش نیستند و این‌گونه دورویی و نفاق پیشه می‌کنند. از این‌رو خداوند هرکسی را تخلف از وعده کند، مغضوب دانسته و به دوزخ وعده می‌دهد. (صف، آیات2و 3)

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وعده مومن به برادر مومن خویش، نذری است که کفاره ندارد، ولی کسی که خلق وعده کند، نخست با خدا خلف وعده کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است.

خداوند می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید، چرا چیزی را که می‌گویید، بدان عمل نمی‌کنید. در نزد خداوند گناه بزرگی است که چیزی را بگویید و عمل نکنید. (الکافی، ج2، ص363؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص310)

به هرحال، صداقت و عدم تخلف از وعده مهمترین عامل در اعتمادسازی جامعه است. اعتمادسازی در جامعه، بزرگ‌ترین سرمایه هر جامعه‌ای برای بقا و رشد است. اما اگر افراد جامعه نسبت به وعده‌ها و قول و قرارهایی که داده‌اند، عمل نکنند یا بر خلاف آن عمل کنند، این سرمایه بزرگ اجتماعی از میان می‌رود و بی‌اعتمادی چنان گسترش می‌یابد که حتی قانون و زور نمی‌تواند از آن حفاظت کند و جامعه را به آرامش و امنیت برساند و موجب رشد اقتصادی و شکوفایی آن شود.

جامعه‌ای که به وعده‌های خود عمل می‌کند، جامعه ارزشی است؛ زیرا صداقت، مهم‌ترین رکن اخلاقی در آن حضور جدی دارد. اما جامعه‌ای که خلف وعده می‌کند، جامعه‌ای نفاق‌آمیز است که دروغ و دغل و دورویی، آن را به فساد کشانده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وعده مومن به برادر مومن خویش، نذری است که کفاره ندارد، ولی کسی که خلق وعده کند، نخست با خدا خلف وعده کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است

پاکیزه ترین شغل در بیان پیامبر

پیامبر (صل یالله و علیه وآله) می‌فرماید: پاکیزه‌ترین شغل، شغل بازرگانانی است که چون سخنی گویند، دروغ نگویند و هرگاه امانتی به آنها سپرده شود، خیانت نکنند و هرگاه وعده دهند، خلف وعده نکنند و وقتی چیزی می‌خرند، از آن نکوهش نکنند و وقتی چیزی می‌فروشند، تعریف و تبلیغ نکنند و هرگاه بدهکارند در پرداخت بدهی خود تعلل نورزند و هرگاه طلبکار باشند برای گرفتن حق خود فشار نیاورند (میزان الحکمه، ح 17622)

 

 

بدقولی، نشانه‌ای از فسق

خداوند در آیه 27 سوره بقره نقض پیمان و بدقولی را نشانه‌ای از فسق می‌شمارد. فسق در معنای اصلی آن به معنای بیرون شدن از پوست است. وقتی می‌گویند (فسقت التمره) معنایش این است که خرما از پوستش بیرون آمد.

فاسق در این آیه به کسی اطلاق می‌شود که عهدی را که بسته، می‌شکند.

بنابراین می‌توان گفت نقض عهد و بدقولی به معنای نوعی بیرون شدن از پوست است که شخص حقیقت باطنی خویش را آشکار می‌کند. از همین رو در آخر آیه، فاسقین را به زیانکاران توصیف می‌کند.


- نظرات (0)

اگر اضطراب داری بخوان

ناراحتی

اضطراب به معنای پریشان حالی، حالتى همراه با احساس بیم و نگرانى است.

نشانه‌هاى آن در احوال جسمانى شخص نیز نمودار می شود و بیش ترین فشار ابتدایی را نخست به دستگاه عصبى و معده و سپس قلب وارد می سازد و نوعی هیجانی و شدید آن موجب مرگ می شود.
خداوند در آیات ۲۳ تا ۲۵ سوره مریم به این نکته توجه می دهد که انسان در حالت اضطراب شدید چنان اختیار خود را از دست می دهد که آرزوی مرگ می کند.

براساس آیات ۱۰ و ۱۱ سوره احزاب، این وحشت شدید ناشی از اضطراب چنان شخص را در بر می گیرد که دیگر اراده و اختیاری ندارد؛ به گونه ای که به سادگی رازهای مگوی خود را برای دیگران برملا می کند.

دیده شده که اضطراب موجب سقط جنین شده و انسان را از تعادل بیرون برده و برای فرار از خود به هر سوی می گریزد و توان نشستن و قرار گرفتن از او سلب می شود.

این مطلب را نیز می توان از آیات قرآنی چون آیات ۱ و ۲ سوره حج و ۵۶ و ۵۷ سوره توبه به دست آورد.

 

عوامل ایجاد اضطراب

عوامل اصلی اضطراب در آدمی را می بایست در بینش و نگرش های او جست و جو کرد؛ چرا که این هستی شناسی و جهان بینی انسان است که رفتارهای او را می سازد و هر انسانی رفتارش برخاسته از شخصیتی است که هویت او را می سازد. کسانی که مثلاً به قسمت و تقدیر الهیباور ندارند،‌ نسبت به هرگونه تغییر احتمالی در زندگی مادی خود دچار نگرانی و اضطراب شده و واکنش های عصبی و نا امیدوارانه ای از خود بروز می دهند.

از این روست که با هر تغییر کوچک و بزرگ در وضعیت اقتصادی، استرس و نگرانی به سراغ آنان می رود و آرامش و آسایش را از ایشان سلب می کند.

اگر بپذیریم که قسمت هر کسی از روزی به دیگری نمی رسد، این اندازه حرص و طمع و نگرانی و ترس و اندوه نخواهیم داشت و به یک آرامشی می رسیم که در جایی دیگر نمی توان آن را یافت.

آیات قرآنی و کلام وحی اگر با تدبر خوانده شود در کاهش اضطراب و یا از میان بردن آن تاثیر به سزایی دارد؛ زیرا ایات قرآنی این مفاهیم توحید را به خواننده انتقال می دهد و او را نسبت به مشیت و تقدیر الهی آگاه می سازد

دل هایی که به ایمان روشن است و باور دارند که خداوند روزی رسان است هرگز گرفتار تلاطم و نگرانی نخواهند شد. پس اگر کسی مدعی ایمان و چنین شناختی نسبت به خداوند باشد و در همان حال دچار اضطراب و نگرانی باشد می بایست در شناخت و ایمان او شک و تردید روا داشت.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: دانستم روزی مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم.

در حقیقت عامل آرامش و دوری از اضطراب را می بایست در پروردگاری خداوند و علم و قدرت او دانست؛‌ چون وقتی باور داشته باشیم که خداوند پروردگاری است که به همه چیز علم و آگاهی دارد و بر اساس قدرت و توان خود هر کسی را در مسیر کمالی قرار می دهد و چیزی از او کم نمی گذارد تا به کمال برسد، در این صورت دیگر دلهره،‌نگرانی و اضطرابی ندارد که کسی دیگر رزق و روزی او را تصاحب کند.

هر آنچه نصیب و بهره کسی می شود، همان قسمت اوست که بیرون از مشیت الهی نیست.
به سخن دیگر، ‌مهم ترین عامل اضطراب را در انسان ها می بایست در فقدان توحید محض آنان جست و جو کرد؛ چرا که وقتی انسان باور داشته باشد که خداوند مالک و مدبر و مقدر هر امری است و چیزی بیرون از دایره اقتدار و حکومت او اتفاق نمی افتد دیگر اضطراب از او بر داشته می شود.

ایمان

از این روست که در آیات قرآنی آمده که خوف نسبت به آینده و حزن نسبت به گذشته از مومن واقعی برداشته شده است؛ چرا که مومن واقعی می داند که خداوند پروردگاری است که با بصیرت و علم و قدرت تمام هر آن چه که شایسته و بایسته اوست فراهم می آورد و در اختیار او می گذارد.

*‌مهم ترین عامل اضطراب در انسان ها، فقدان توحید محض آنان است؛ چرا که وقتی انسان باور داشته باشد که خداوند مالک و مدبر و مقدر هر امری است و چیزی بیرون از دایره اقتدار و حکومت او اتفاق نمی افتد دیگر اضطراب از او برداشته می شود

آرامش بخشی آیات قرآنی

کلام وحی اگر با تدبر خوانده شود در کاهش اضطراب و یا از میان بردن آن تاثیر به سزایی دارد؛ زیرا آیات قرآنی این مفاهیم توحید را به خواننده انتقال می دهد و او را نسبت به مشیت و تقدیر الهی آگاه می سازد. از این رو خواندن با تدبر قرآن موجب آرامش دانسته شده است؛ چرا که انسان را با مفاهیمی چون توکل و تسلیم و مانند آن آشنا می کند.

همچنین چون قرآن ذکر الهی است تاثیر خود را در آرامش بخشی بشر به جا خواهد گذاشت؛ چرا که خداوند می‌فرماید: با یاد خدا دل ها آرامش می گیرد: الابذکر الله تطمئن القلوب ؛‌و شکی نیست که یکی از مهمترین ذکرهای الهی قرائت قرآن است. از این رو خداوند در آیاتی قرآن را به عنوان ذکر حکیم معرفی کرده است.

‌در جهان امروز که انسان خود را گرفتار دنیا و زخارف بی پایه و بنیاد آن کرده است، اضطراب و دلهره و نگرانی موج می زند و اگر انسان بخواهد از آن رهایی یابد می بایست به ایمان تمسک جوید و خود را به توحید محض مسلح سازد و بداند که خداوند است که مدیر و مدبر جان و جهان است.

*‌مهم ترین عامل اضطراب در انسان ها، فقدان توحید محض آنان است؛ چرا که وقتی انسان باور داشته باشد که خداوند مالک و مدبر و مقدر هر امری است و چیزی بیرون از دایره اقتدار و حکومت او اتفاق نمی افتد دیگر اضطراب از او برداشته می شود.


- نظرات (0)

خداوند در عذاب های جهنم چقدر تخفیف می دهد

در آیه 162سوره بقره خداوند اشاره به عدم بخشش و تخفیف در عذاب فرموده است. سوال پیش می‌آید که آیا این امر مغایرت با رحمن و رحیم بودن خداوند ندارد و ما انسان‌ها نیز وقتی کسی اظهار ندامت می کند، نباید گذشت داشته و به او فرصتی بدهیم؟

عذاب

اگر مدیریت و قاطعیت در کنار مهربانى و ملاطفت نباشد، ناهنجارى پیش می آید و نشانه ضعف و بی عدالتى است. از این رو اعتقاد به وجود جهنم آثار تربیتى فراوانى براى جلوگیرى از زشتى و پلیدى دارد و اگر گفته شود، این گونه آثار براى مردم دنیا قابل قبول است اما در آخرت که کار از کار گذشته و چه گناهکاران عذاب بشوند و چه عذاب نشوند براى خداوند فرقى نمی کند! پس خوب است که خداوند در آخرت در جهنم چشم پوشى کند!!

پاسخ داده می شود که چنین روشى نشانه خلاف وعده خدا و خلاف عدالت خداست و خداوند از هر دو خلاف و تخلف، منزّه و پاک است.

متن آیه و ترجمه آن به شرح ذیل می‌باشد:«خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ» (البقره، 162)

ترجمه: جاودانه در آن (لعنت) باشند، نه عذابى از آنها كاسته گردد و نه مهلت داده شوند (تا پوزش طلبند).

کلیات:

الف – ابتدا دقت نماییم که هیچ یک از اسمای الهی با دیگری در تضاد یا حتی اختلاف نمی‌باشد، چرا که خداوند متعال مرکب از اجزا نیست که برخی از اجزایش با یکدیگر اختلاف یا تضاد داشته باشند. خداوند جلیل، واحد و احد است، و همه اسمای الهی که گاه به آنها صفات می‌گوییم، عین ذات هستند.

ب – سپس دقت نماییم که قرآن کریم، کلام الله است، لذا در آن نیز اعوجاج یا تضاد دیده نمی‌شود. پس اگر هنگام تلاوت قرآن کریم، با سوالی مواجه شدیم، نباید سریعاً علم خود را کامل و یقینی دانسته و در اسماء و صفات خدا یا آیات قرآن تردید کرده و سوال نماییم "آیا مغایرت ندارد"، بلکه باید در علم خود تردید کرده و بپرسیم: "پاسخ این سوال چیست؟".

ج – سپس دقت کنیم که وقتی یک گزاره [چه آیه قرآن کریم، چه حدیث و چه هر گزاره‌ی دیگری] را مطالعه می‌کنیم، اگر جمله مستقل است، مستقل مطالعه کنیم و اگر قبل و بعد دارد، حتماً بدان توجه کنیم. چرا که یا در تداوم و اکمال جمله قبل است و یا در جمله بعد کامل شده است و خلاصه یک موضوع را شرح می‌دهد.

1- خداوند متعال، "رحمان و رحیم" است، اما دلیل نمی‌شود که علیم، حکیم، عادل و ... (سایر اسماء و صفات کمالیه) نباشد. پس لعنت و غضب هم دارد. نظام خلقت را عالمانه، حکیمانه و عادلانه و در ظل رحمت خود خلق کرده است، لذا هر کس به نتیجه‌ی کرده خویش می‌رسد.

2- خداوند متعال در آیه‌ی قبل فرمود: "کسانی که کافر زندگی کنند و کافر بمیرند" مشمول این خلود در جهنم می‌شوند.

خب کسی که کافر زیسته و کافر مرده است، در تمام طول حیات دنیوی‌اش، به او فرصت داده شده و او خودش فرصت‌ها را سوزانده است. در حیات اخروی که پرده‌ها کنار رفته، همه ایمان به وجود حق تعالی می‌آورند، چه آن که در بهشت متنعم است و چه آن که در جهنم معذب است.

وانگهی دیگر فرصتی برای بازگشت و جبران نیست. چون عالَم و دوران "اختیار و عمل" به پایان رسیده و برچیده شده است. حال او کجا می‌خواهد برگردد، ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد؟

رحمت و مهربانى خداوند، همراه با حكمت و عدالت است. از این رو اگر خطا به اندازه‏اى باشد كه نیاز به تنبیه و یا اخراج داشته باشد، لازم است چنین كارى انجام بگیرد و اگر خطا بسیار سنگین باشد (مانند اعتیاد و یا قتل دیگر بى‏گناه)، حتى پدر و مادر نیز فرزند خود را به مراجع قضایى جهت مجازات معرفى مى‏كنند.

3-در آیه‌ی بعد نیز تأکید و تصریح می‌نماید که خداوند متعال "رحمان و رحیم" است. اما اگر کسی به کفر یا شرک روی آورد، خدا را در بُعد نظری و ایمان و نیز در بُعد عملی، إله واحد نبیند، خود را از ظل و شمول رحمت الهی خارج کرده است. لذا مشمول لعنت (دوری از رحمت) می‌شود.

حال سه آیه‌ی مورد بحث را یک جا تلاوت می‌کنیم و در آن تدبر می‌نماییم:

«إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» (البقره، 161)

ترجمه: به یقین آنان كه كافر شدند و كافر مُردند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنهاست.

نکته:

این که می‌فرماید لعنتِ الله، ملائکه و جمیع انسان‌ها، معنایش این نیست که حتماً به لفظ آن کافر را لعنت می‌کنند، بلکه یعنی رحمت الهی به هیچ وسیله و هیچ واسطه‌ای، شامل آنها نمی‌گردد. نه خدا خودش به او نظر رحمت می‌اندازد، نه ملائکه و انسان‌ها (مثل روابط دنیا) واسطه رحمت الهی برای او می‌شوند.

«خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ» (البقره، 162)

ترجمه: جاودانه در آن (لعنت) باشند، نه عذابى از آنها كاسته گردد و نه مهلت داده شوند (تا پوزش طلبند).

نکته:

وقتی کافر زیست و کافر مُرد، کلّاً از شمول رحمت دور می‌شود، پس چون همیشه مشمول لعنت است، همیشه معذب می‌ماند.

«وَإِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ» (البقره، 263)

ترجمه: و خداى شما خدایى یگانه است، جز او خدایى (مستحق پرستش) نیست كه بخشنده و مهربان است.

نکته:

خداوند متعال رحمان و رحیم است، اما کسی مشمول رحمت‌های دنیوی و اخروی او می‌گردد که اله، ربّ و معبودی جز او نگیرد و کفر و شرک نورزد. 

جهنم، تنها براى كسانى است كه همه راه‏هاى خوشبختى و ابواب سعادت چون توبه، شفاعت و مغفرت واسعه الهى را به روى خود بسته‏اند و هیچ عاملى نمى‏تواند، بین آنان و كردار بدشان فاصله بیندازد و كسى كه به چنین مرحله‏اى رسیده، خود آتش خویش را برافروخته است؛ بلكه خود و به دست خویش، آتش وجود خویش گشته و فاصله بین او و آتش محال است و مانند این است كه بین شخص و خودش جدایى افتد

راز جهنم

دوزخ چیزى جز تجسّم عینى كردار انسان نیست. كیفر اخروى مانند كیفرهاى دنیوى، امرى قراردادى و اعتبارى نیست؛ بلكه حقیقتى تكوینى و قهرى است كه از ناحیه خود انسان دامنگیر او شده و او شعله‏هاى آن را برمى‏افروزد.

كیفرهاى اعتبارى قابل وضع و رفع است، اما كیفر تكوینى باطن خود عمل است و عمل و كیفر دو روى یك سكه‏اند. در چنین رابطه‏اى وجود عمل سوء، مساوى با وجود كیفر است و بین آن دو فاصله‏اى نیست. از این رو قرآن مى‏فرماید:

«وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (نمل، آیه 90)؛ «آنان كه كردار بد همراه خویش بیاورند، به رو در آتش افكنده مى‏شوند. آیا پاداشى جز آنچه عمل مى‏كردید خواهید داشت؟»

قرآن به حقیقت و بدون ارتكاب مجاز و استعاره مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا» (سوره نساء، آیه10 )؛ «در حقیقت كسانى كه اموال یتیمان را از سر ظلم و ستم مى‏خورند، جز این نیست كه در شكم‏هاى خود آتش مى‏خورند».

جهنم، تنها براى كسانى است كه همه راه‏هاى خوشبختى و ابواب سعادت چون توبه، شفاعت و مغفرت واسعه الهى را به روى خود بسته‏اند و هیچ عاملى نمى‏تواند بین آنان و كردار بدشان فاصله بیندازد و كسى كه به چنین مرحله‏اى رسیده، خود آتش خویش را برافروخته است؛ بلكه خود و به دست خویش، آتش وجود خویش گشته و فاصله بین او و آتش محال است و مانند این است كه بین شخص و خودش جدایى افتد.


- نظرات (0)

من نماز می خونم ولی ..

گناه

من نماز می خوانم ولی مشروبم می خورم!! (یا جمله ها یا کارایی مشابهش!)

تو مراسم احیا شرکت می کنیم و فردا در محل کار و یا جایی که می بینیم کارمان خیلی گیر است، از رشوه دادن و گرفتن ابایی نداریم!!

روزه می گیریم ولی حجابمونو حفظ نمی کنیم.

تو کاسبی ها دروغ می گوییم، احتکار می کنیم، با چک ها بازی می کنیم و ربا می دهیم و می گیریم و بعضاً هم تا اذان می شود صف اول مسجد حضور داریم و خدا می داند این آمدن به مسجد برای خداست یا اینکه در چشم مردم "حاجی" مورد اعتماد بازار و صنف خودمان باقی بمانیم و از این راه بتوانیم صفر حساب هایمان را بالاتر ببریم!!

تا حالا چقدر با این موارد برخورد داشته ایم؟ یا حتی برای خودمان اتفاق افتاده که...


داشتم قرآن می خواندم که به سوره ی حجر رسیدم. عجب سوره ای، عجب مضامینی و چه زیبا می توان رفتارهای روزمره مان را با این آیات کلام الله مجید رصد کرده، ارزیابی کنیم و بسنجیم.

این سوره که به ظاهر آیات کم و کوتاهی دارد، از مفاهیم بسیار مهمی آکنده است.

مثلا آیه های  88 تا 91 که خواندن آن دو دقیقه هم وقتمان را نمی گیرد!!

لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ

وَقُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِینَ

الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ

و به آنچه ما دسته‏ هایى از آنان [كافران‏] را بدان برخوردار ساخته‏ایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور، و بال خویش براى مومنان فرو گستر.(88)

و بگو: «من همان هشدار دهنده آشكارم.» همان گونه كه [عذاب را] بر تقسیم‏كنندگان نازل كردیم.(89)

همانان كه قرآن را جزء جزء كردند [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند].(90)

پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهیم پرسید.(91)

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم ؛إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ

روی صحبت اصلی ما بر همین انسان هایی است که الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ؛ همانان‌ كه‌ قرآن‌ را بخش‌ بخش‌ كردند.

آن‌ را به‌ اجزای‌ گوناگون و پراكنده‌ای‌ تقسیم‌ كرده‌ بعضی‌ از آن‌ را شعر، بعضی‌ از آن‌ را سحر، بعضی‌ را کهنه و مانند این‌ شمردند.

به ‌قولی‌: معنای‌ «عضین‌» ایمان‌ آوردنشان‌ به‌ بعضی‌ از قرآن‌ و كفرشان‌ به‌ بعضی‌ دیگر از آن‌ است.

با تأسف‌ كه‌ این‌ آفت‌ هم‌ اكنون‌ ـ اگر نه‌ در عقیده‌ ـ اما در عمل، دامن گیر خیلی از ما بچه هایی که به ظاهر ادعای دین و مذهب هم می کنیم را گرفته است.

از یک طرف نماز اول وقت و شرکت در کلاس های بحث و وعظ و موعظه مان ترک نمی شود، تسبیح دستمان می گیریم و خود را دائم الذکر می دانیم اما چه فایده که دل شکستن دیگران، بازی کردن با آبروی مردم، دروغ گفتن شده جزء جدایی ناپذیر از زندگی روزمره مان! 

در ظاهر خود را نماز خوان و روزه گیر، عامل به قرآن و دستورات اهل بیت نشان می دهیم اما در عمل کردن پایمان می لنگد.

بعضاً همان طور که گفتم نماز را در اول وقت می خوانیم اما آنجایی که باید صداقت را چراغ راه زندگی و کسب و کار خود قرار دهیم، به سخن می آییم و می گوییم: مگر در این جامعه می شود با صداقت کار کرد؟!!

نمازمان را در صف اول به جماعت می خوانیم اما در داد و ستد هایمان ردپای پررنگی از ربا و رشوه وجود دارد!!

در هیئت های عزاداری حضور پررنگ و دو آتیشه ای داریم ولی حواسمان به حق الناس نیست، به رضایت پدر و مادر که یک امر واجبی است توجهی نداریم و خودمان را دلخوش به این اعمال خوب اما مستحبی کرده ایم!!

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجور قرار داده ایم؛ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست

خود را متدین نشان می دهیم اما آنجایی که حرف از مراسم عروسی و جهیزیه دادن و ... به میان می آید انگار نه انگار که دین و اهل بیت در این زمینه چه سخنانی داشته اند؛ آنها را که نمی بینیم و نمی شنویم هیچ، تازه برای خود از لسان اهل بیت شأن و شئونات می سازیم که شأن من این است و ....

حواسمان به اسراف کردن نیست و این در حالی است که با هر اسراف اخوت خود را با شیطان محکم تر می کنیم؛ إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا (اسراء/ 27)

خود را پیرو اهل بیت و امام حسین علیهم السلام می دانیم، در ظاهر عاشق ابالفضل العباس هستیم، اما حتی هاله هایی از صبر و گذشت و فداکاری این عزیزان در زندگیمان دیده نمی شود.

می گوییم قرآن برایمان عزیزترین کتاب است، آن را احترام می کنیم، برکتی برای خانه ها و مجالسمان می دانیم اما به تعبیر خود قرآن آن را مهجورقرار داده ایم؛ إنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (فرقان/ 30) و خبری از عمل کردن به آیاتش نیست.

به راستی چرا ما این گونه عمل می کنیم؟!! و این در حالی است که در قرآن و روایات از این عمل نهی شده ایم!!

پس دینداری و نمازها در کجای زندگی باید خودشان را نشان دهند؟!!


- نظرات (0)

یک قانون موثّر در جهان

علیت

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

بدون شک، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از علّت و معلول‌ها است و اصل علیّت یکی از روشن‌ ترین قوانین این جهان است.

هم چنین بدون شک، ما و کره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم همیشه وجود نداشته، بلکه خود معلول علّت دیگری است.

آیا این سلسله علّت و معلول تا بی ‌نهایت پیش می‌رود و سر از تسلسل در می‌آورد؟ یعنی هر علّتی به نوبه خود معلول علّت دیگر خواهد بود و به جایی ختم نمی‌شود؟

این مطلبی است که هیچ وجدانی آن را پذیرا نیست. چگونه ممکن است بی‌نهایت صفر را در کنار هم بچینیم و تبدیل به یک عدد شود؟ ـ منظور از صفر موجودی است که در ذات خود هستی ندارد و از ناحیه علّت هستی پیدا می‌کند ـ و چگونه ممکن است، بی‌ نهایت فقیر و محتاج در کنار هم قرار گیرند و از آن وجودی غنی و بی‌نیاز به بار آید؟!

بنابراین باید قبول کنیم که این سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می ‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان و واجب‌الوجود است.

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

جالب این‌ که استدلال ‌های دیگر اثبات وجود خدا، نیز سرانجام به برهان علّت و معلول منتهی می‌شود و بدون استفاده از آن، ناقص و ناتمام است.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است

قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان

«لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ » (انعام/ 102)

قرآن کریم درباره ی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‌ها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‌ای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید می‌کند.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

 

برهان علیت در اثبات واجب الوجود

«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور/ 35)

این آیه ی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات وجود خداوند آمده است؛ یعنی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بدون شک حادث است.

زیرا همواره در تحول است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.

سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان، و واجب‌الوجود است

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

اکنون این سۆال پیش می ‌آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:

1- بدون علت به وجود آمده است.

2- خود علت خویشتن است.

3- سایر معلولات جهان علت وجود آن است.

4- این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبه ی خود معلول علت دیگری است و تا بی‌نهایت پیش می‌رود.

5- این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستی‌اش از درون ذات پاک اوست.

باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است: زیرا اولًا: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست.

ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است.

همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است.

نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسله ی علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بی‌نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بی‌نهایت صفر عدد می‌شود؟ یا از درون ظلمت نور برمی‌خیزد؟ یا از بی‌نهایت فقر و نیاز، بی‌نیازی به وجود می‌آید؟

بنابراین، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی نمی‌ماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است. (نمونه/ ج 22/ ص 453)


منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ج 1

سایت موسسه فرهنگی ثامن الائمه

تفسیر المیزان، ج 7

تفسیر نمونه، ج 22


- نظرات (0)