سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفکری که، کفر محض است!

پیامبران اولوالعزم

پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است

وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ80)

و [ نیز ] شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان [ خدا ] نهاده اید [ باز ] شما را به کفر وامی دارد؟

 

شأن نزول:

درباره دو آیه 79 و 80 سوره آل عمران دو شأن نزول ذكر كرده‏اند:

نخست این كه كسى نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشت ما به تو همانند دیگران "سلام" مى‏ كنیم در حالى كه به نظر ما چنین احترامى كافى نیست تقاضا داریم به ما اجازه دهى امتیازى برایت قائل شویم و تو را سجده كنیم!

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "سجده براى غیر خدا جایز نیست، پیامبر خود را تنها به عنوان یك بشر احترام كنید ولى حق او را بشناسید و از او پیروى نمائید"!

دوم اینكه یكى از یهودیان به نام"ابو رافع" به اتفاق سرپرست هیئت اعزامى"نجران" در مدینه روزى خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اظهار داشتند آیا مایل هستى تو را پرستش كنیم و مقام الوهیت براى تو قائل شویم؟! (شاید آنها مى ‏پنداشتند كه مخالفت پیغمبر صلی الله و علیه وآله با الوهیت مسیح به خاطر این است كه خود او سهمى از این موضوع ندارد. بنابراین اگر او را به مقام الوهیت همچون مسیح بپذیرند، از مخالفت خود دست بر مى ‏دارد و شاید این پیشنهاد توطئه‏اى براى بد نام كردن پیامبر صلی الله علیه و آله و منحرف ساختن افكار عمومى از او بود) اما پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: "معاذ اللَّه" (پناه بر خدا) كه من اجازه دهم كسى جز پروردگار یگانه مورد پرستش قرار گیرد، خداوند هرگز مرا براى چنین امرى مبعوث نكرده است. (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 466)

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد

نکات آیه:

این آیه تكمیلى است نسبت به آنچه در آیه قبل آمده بود، مى‏ فرماید: همان طور كه پیامبران مردم را به پرستش خویش دعوت نمى‏ كردند، به پرستش فرشتگان و سایر پیامبران هم دعوت نمى ‏نمودند مى ‏فرماید: "و سزاوار نیست اینكه به شما دستور دهد فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب كنید" (وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً).

این جمله از یك سو پاسخى است به مشركان عرب كه فرشتگان را دختران خدا مى ‏پنداشتند و نوعى ربوبیت براى آنها قائل بودند و با این حال خود را پیرو آیین ابراهیم علیه السلام معرفى مى ‏كردند.

از سوى دیگر پاسخى است به صائبان كه خود را پیرو یحیى علیه السلام مى ‏دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سر حد پرستش بالا مى‏ بردند.

نیز پاسخى است به یهود و نصارا كه عزیر یا مسیح را فرزند خدا معرفى مى‏ كردند و سهمى از ربوبیت را براى آنها قایل بودند.

آیه در پاسخ همه آنها مى‏ گوید: هرگز ممكن نیست پیامبرى با آن علم و آگاهى الهى مردم را به ربوبیت غیر خدا دعوت كند.

و در پایان آیه براى تأكید بیشتر مى ‏افزاید: "آیا شما را به كفر دعوت مى‏ كند پس از آنكه مسلمان شدید" (أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: آیا ممكن است پیامبر خدا به كفر دعوت كند و به شما اجازه دهد او را پرستش كنید.

ناگفته پیدا است كه اسلام در اینجا مانند بسیارى از موارد دیگر به معنى وسیع كلمه یعنى تسلیم در برابر فرمان خدا و ایمان و توحید به كار رفته است، یعنى چگونه ممكن است پیامبرى پیدا شود و نخست مردم را به ایمان و توحید دعوت كند سپس راه شرك را به آنها نشان دهد ؟

یا اینكه چگونه ممكن است پیامبرى نتایج زحمات پیامبران دیگر را كه به اسلام دعوت كرده‏اند بر باد دهد و آنها را متوجه كفر و شرك سازد؟!

آیه ضمناً اشاره سربسته‏اى به معصوم بودن پیامبران و عدم انحراف آن ها از مسیر فرمان خدا مى‏ كند.

كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ»

نتیجه بحث:

خلاصه دو آیه 79 و 80 این است كه: پیامبران نه مردم را به عبادت خود مى ‏خوانند و نه به پرستش ملائكه و پیامبران دیگر. آنچه در این باره به پیامبران نسبت داده‏اند همه جعلى و دروغ محض است.

در دین خدا، انسان پرستى، فرشته پرستى، بت پرستى و خلاصه پرستش غیر خدا ممنوع است.

حضرت علی بن موسى الرضا علیه السّلام از حضرت علی بن أبیطالب علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله روایت می كند كه فرمود: مرا از آن حق و مقامى كه دارم بالاتر نبرید! زیرا خداى علیم مرا عبد خود قرار داد، قبل از اینكه مرا پیامبر قرار دهد.

 

بحث لغوی:

ارباب: جمع رب. تربیت كننده.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ هرگونه دعوت به شرك از سوى هر كس كه باشد، ممنوع است. «وَ لا یَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا ...»

2ـ كفر، تنها انكار خدا نیست بلكه پذیرش هر گونه ربّ و مستقل دانستن هر مخلوقى، كفر است. «تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1- 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر آسان، ج 2

 



- نظرات (0)

محبوب ترین مردم نزد خدا

کمک

مردم عائله‌ی خدا هستند و محبوب ‌ترین مردم، نزد خدا كسی است كه نافع به حال عائله‌ی خدا باشد و خانواده‌ای را خوشحال سازد.

صدها فرشته  بوسه بر آن دست  می‌زنند          كــز كار خلق، یك گـره بـسته وا كـند
از كعبه آیم و حسرت خورم بر آن قومی             كـه از زیارت دل های خـسته می‌آیـند
دَوْرِ كعبه چرخیدن آسان است؛ چه بسا كسانی سالی چندبار، عمره بجا آورند، آن هم عمره‌ی خانوادگی، زن و بچّه را جمع كنند و دور كعبه بچرخند و برگردند. امّا تابه حال آیا درِ خانه‌ی خسته دلی رفته و او را خوشحال كرده‌اند؟! 
دختر بی ‌بضاعتی كه می ‌خواهد تهیه‌ی جهیزیه كند و ندارد؛ بی ‌مسكنی كه قسط اجاره‌اش ماه‌ها به تأخیر افتاده است و ندارد؛ آیا درِ خانه‌ی این خسته ‌دلان رفته‌اید؟!

در قرآن و در روایات بسیار زیادی بر این نکته تأکید شده که انسان نباید نسبت به مشکلات دیگران بی تفاوت باشد کسی که نسبت به مشکلات برادران مسلمان خود بی تفاوت باشد و اهتمامی نسبت به رفع مشکل آنها نداشته باشد مسلمان نمی باشد.

پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله و علیه وآله) در روایتی می فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُم‏» (مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج71، ص339.) هر کس صبح کند و اهتمام و توجهی به مشکلات برادران مسلمان خود نداشته باشد مسلمان نیست.

از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمودند: 
مَنْ طَافَ بِالْبَیتِ اُسْبُوعاً كَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ سِتَّةَ آلافِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ سِتَّةَ آلافِ سَیئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلافِ دَرَجَةٍ [قَالَ وَ زادَ فِیهِ إسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ وَ قَضی لَهُ سِتَّةَ آلافِ حَاجَةٍ قَالَ ثُمَّ قَالَ] وَ قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُوْمِنِ أفْضَلُ مِنْ طَوافٍ وَ طَوافٍ حَتَّی عَدَّ عَشْراً؛  
«كسی كه هفت بار طواف كند، خداوند شش هزار حسنه برای او می ‌نویسد و شش هزار گناه از او محو می ‌نماید و شش هزار درجه برای او بالا می ‌برد و قضاء حاجت مومن افضل است از یك طواف و دو طواف و ... تا ده طواف شمردند.»

اگر کسی از نظر اقتصادی مشکلی داشته باشد و انسان به خاطر جلب رضایت خداوند به او کمک کند و به او قرض بدهد در واقع به خداوند قرض داده است و مسلماً این کار او در نزد خداوند بی اجر و پاداش نخواهد بود

یکی از راه های کمک به دیگران را می توان در قرض دادن به آنها نشان داد.

چنانچه خداوند قرض الحسنه به مردم را قرض به خود قلمداد کرده و می‌ فرماید: «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً (بقره‌، آیه249) کیست که به خدا قرض الحسنه‌ای‌ دهد، تا آن را برای او، چندین برابر کند؟»
این آیه به خوبی گویای این مطلب است که اگر کسی از نظر اقتصادی مشکلی داشته باشد و انسان به خاطر جلب رضایت خداوند به او کمک کند و به او قرض بدهد در واقع به خداوند قرض داده است و مسلماً این کار او در نزد خداوند بی اجر و پاداش نخواهد بود.

«كسی كه هفت بار طواف كند، خداوند شش هزار حسنه برای او می ‌نویسد و شش هزار گناه از او محو می ‌نماید و شش هزار درجه برای او بالا می ‌برد و قضاء حاجت مومن افضل است از یك طواف و دو طواف و ... تا ده طواف شمردند»

تأثیرکمک کردن به دیگران در نگاه علم امروز

در نگاهی دیگر اگر بخواهیم از نظر علمی نیز به این قضیه کمک کردن به دیگران نگاه کنیم، دانشمندان به نکات ارزشمندی دست یافته اند.

پزشکان با مطالعه بر روی افرادی که به طور معمول فعالیت های داوطلبانه و مفید انجام می دادند با درصد بسیار کمی دچار مشکلاتی همانند مرگ ناگهانی و حمله های قلبی می شدند.

فعالیت های داوطلبانه علاوه بر اثرات مثبت بر حجم دارای اثرات به مراتب بالاتری بر روح و روان افراد است.

پزشکان دریافته اند این افراد سلامت حجمی، کاهش مشکلات روحی، افزایش سطح رضایتمندی از زندگی مثبت اندیشی در زندگی خود بیشتر به نسبت افرادی که فعالیت های داوطلبانه انجام نمی دهند دارند.

پزشکان هنوز به درستی علت اینکه چرا فعالیت های داوطلبانه باعث سلامت و طول عمر بیشتر می شود را نمی دانند آنها در حال بررسی این نکات هستند که آیا عوامل بیولوژیکی فرهنگی و اجتماعی در این مورد دخیل هستند یا برخی فاکتورهای دیگر نیز در این زمینه موثر هستند.

پزشکان به افراد توصیه می کنند: در صورت امکان فعالیت های داوطلبانه انجام دهند زیرا باعث افزایش انرژی، مثبت اندیشی و سلامت در آنها می شود. (خبرنگار علمی باشگاه خبرنگاران)


- نظرات (0)

یک داروی معجزه گر برای پاکسازی روح

قرآن

قرآن را تبیان کل شیء می خوانند. نور مبین می نامند. شفاء و رحمة می دانند. کتابی که برای هدایت بشر به سوی سعادت ابدی از جانب خدای رحمان، به وسیله پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

قرآن تنها و تنها برای هدایت آدمی آمده است و جز این اندیشه را در آن نمی توان یافت. اما شرط بهره مندی از هدایت قرآن چیست؟!

چرا بسیاری از افرادی که با قرآن مواجه می شوند نه تنها هدایت نشده بلکه بیش از گذشته رو به نیستی و ضلالت می گذارند؟!

در یک کلام چگونه می ‌توان از هدایت قرآن به بهترین شکل ممکن بهره مند شد؟ این سوالی است که زمینه ساز نگاشتن این مقاله گردید.

 

مراحل هدایت قرآت

نزول قرآن برای هدایت بشر، در آیات فراوانی مورد اشاره قرار گرفته است. از آن جمله در سوره اسراء آیه 9 چنین می فرماید:

"إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُوْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا"؛ "قطعاً این قرآن به [آیینى‏] كه خود پایدارتر است راه مى ‏نماید، و به آن مومنانى كه كارهاى شایسته مى‏ كنند، مژده مى ‏دهد كه پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود".

همچنین در آیه 29 سوره ص آمده است:

"كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ مُبَارَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ"؛ "[این‏] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ایم تا در [باره‏] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند".

وجود این هدایت در قرآن، امری ثابت شده است. لکن بر اساس آیه 57 سوره یونس این هدایت دارای مراحلی است:

"یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ"؛ "اى مردم، به یقین، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى، و درمانى براى آنچه در سینه‏هاست، و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است".

آرى، قرآن در اولین برخوردش با مومنین آنان را چنین در مى ‏یابد كه در دریاى غفلت فرو رفته، و موج حیرت از هر سو به آنان احاطه یافته و در نتیجه باطن آنان را به ظلمت ‏هاى شك و ریب تاریك ساخته و دل ‌هایشان را به انواع رذائل و صفات و حالات خبیثه بیمار ساخته، لذا با مواعظ حسنه اندرزشان مى‏ دهد و از خواب غفلت بیدارشان مى‏ كند و از هر نیت فاسد و عمل زشت نهیشان نموده، به سوى خیر و سعادت وادارشان مى‏ سازد.

قرآن کتاب هدایت است. این کتاب الهی برای هدایت بشر مراحل چهارگانه ای را طی می نماید: اول آنکه با بهره گیری از مواعظ حسنه از خواب غفلت بیدارشان مى ‏كند. دوم به پاكسازى باطن آنان می ‌پردازد. در مرحله سوم به سوى معارف حقه و اخلاق كریمه و اعمال صالحه دلالت و راهنمایى مى‏ كند. در نهایت نیز جامه رحمت بر آنان می پوشاند

در مرحله دوم شروع مى‏كند به پاكسازى باطن آنان از هر صفت خبیث و زشت و به طور دائم آفاتى را از عقل آنان و بیماری ‌هایى را از دل آنان یكى پس از دیگرى زائل مى‏ سازد، تا جایى كه به كلى رذائل باطنى انسان هاى مومن را زایل سازد.

در مرحله سوم آنان را به سوى معارف حقه و اخلاق كریمه و اعمال صالحه دلالت و راهنمایى مى‏كند، آن هم دلالتى با لطف و مهربانى، به این معنا كه در دلالتش رعایت درجات را مى‏ كند، و به اصطلاح دست آدمى را گرفته پا به پا مى‏برد و او را منزل به منزل نزدیك مى‏كند، تا در آخر به سر منزل مقربین رسانیده به فوز مخصوص به مخلصین رستگار سازد.

در مرحله چهارم جامه رحمت بر آنان پوشانیده در دار كرامت منزلشان مى ‏دهد و بر اریكه سعادت مستقرشان مى ‏سازد تا جایى كه به انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین ملحقشان نموده، در زمره بندگان مقرب خود در اعلى علیین جاى مى ‏دهد.

 

شرط بهره مندی از هدایت قرآن

شرط اول تابش هدایت قرآن بر عقول توجه به حجاب ها و سعى براى بركنار نمودن آنهاست، چنان كه آیاتى از قرآن با تعبیرات مختلف به این حجاب ها اشاره نموده است:

اسراء/45 و 46: "وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا بَیْنَكَ وَبَیْنَ الَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا * وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا "؛ "و چون قرآن بخوانى در میان تو و كسانى كه به آخرت ایمان نمى‏ آورند حجاب پوشیده‏اى قرار می دهیم و بر قلب هاى آنان از اینكه به خوبى درك كنند پوشش و در گوش هاى آنان سنگینى قرار می دهیم".

تقوا

انعام/25: "وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یَرَوْاْ كُلَّ آیَةٍ لاَّ یُوْمِنُواْ بِهَا"؛ "بعضى از این ‌ها كسانى هستند كه به تو گوش فرا می دهند و بر قلب هاى آنان پوشش هایى از اینكه بفهمند قرار دادیم و در گوش هاى آنان سنگینى است، و هر آیه‏اى را اگر بنگرند ایمان نخواهند آورد".

محمد/24: "أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا"؛ "آیا به آیات قرآن نمى ‏اندیشند؟ یا [مگر] بر دل هایشان قفل هایى نهاده شده است؟"

این آیات و مانند آن از حجاب هایى كه مانع هدایت آیات است یاد می کنند. برای این حجاب ها دو حالت می توان در نظر گرفت:

1ـ مربوط به یكى از مدارك باطنى باشد: حجابى كه عمق ضمیر را فرا می گیرد، یا پیرامون آن را می پوشاند، یا گوش و چشم باطن را از شنوایى و بینایى باز می دارد.

2ـ حجاب نفسانى غیر اكتسابى است: مانند كسانى كه عقل فطرى آنها از جهت عدم تفكر بیدار نگشته و دیدشان در محیط ظواهر زندگى دنیا محدود مانده است. معلومات و دانش هاى غرور انگیز اكتسابى نیز حجاب هایى است كه از تدبر در آیات و فرا گرفتن هدایت باز می دارد.

اینگونه حجاب هاست كه ذائقه فهم هر حقیقتى را فاسد و از لذت درك آن باز می دارد و طنین آیات حق را وا می ‌تاباند و مانع نفوذ آن در ضمیر انسانى مى ‏شود.

به همین دلیل است که در آغازین آیات مصحف شریف هدایت قرآن، به گروهی خاص به نام "متقین" اختصاص یافته است:

بقره/2: "ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ"؛ "این است كتابى كه در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقوا پیشگان است‏".

تا مرحله‏اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسلیم در مقابل حق و پذیرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هدایت كتاب هاى آسمانى و دعوت انبیاء بهره گیرد.

قرآن در اولین برخوردش با مومنین آنان را چنین در مى ‏یابد كه در دریاى غفلت فرو رفته، و موج حیرت از هر سو به آنان احاطه یافته و در نتیجه باطن آنان را به ظلمت ‏هاى شك و ریب تاریك ساخته و دل ‌هایشان را به انواع رذائل و صفات و حالات خبیثه بیمار ساخته، لذا با مواعظ حسنه اندرزشان مى‏ دهد و از خواب غفلت بیدارشان مى‏ كند و از هر نیت فاسد و عمل زشت نهیشان نموده، به سوى خیر و سعادت وادارشان مى‏ سازد

به طور کلی افراد فاقد ایمان دو گروهند:

1ـ گروهى هستند كه در جستجوى حقند و این مقدار از تقوا در دل آنها وجود دارد كه هر جا حق را ببینند پذیرا مى ‏شوند.

2ـ گروه دیگرى افراد لجوج و متعصب و هوی پرستى هستند كه نه تنها در جستجوى حق نیستند، بلكه هر جا آن را بیابند براى خاموش‏ كردنش تلاش مى‏ كنند.

مسلّماً قرآن و هر كتاب آسمانى دیگر تنها به حال گروه اول مفید بوده و هست و گروه دوم از هدایت آن بهره‏اى نخواهند گرفت.

سرزمین وجود انسانى تا از لجاجت و عناد و تعصب پاك نشود، بذر هدایت را نمى‏ پذیرد. چهره حقیقت هر قدر آشكار و درخشان باشد تا در برابر دیده بینا قرار نگیرد، درك آن ممكن نیست.

به تعبیر دیگر براى شناخت حقایق دو چیز لازم است، آشكار شدن چهره حق و دارا بودن وسیله دید و درك.

 

نتیجه

قرآن کتاب هدایت است. این کتاب الهی برای هدایت بشر مراحل چهارگانه ای را طی می نماید:

اول آنکه با بهره گیری از مواعظ حسنه از خواب غفلت بیدارشان مى ‏كند.

دوم به پاكسازى باطن آنان می ‌پردازد.

در مرحله سوم به سوى معارف حقه و اخلاق كریمه و اعمال صالحه دلالت و راهنمایى مى‏ كند.

در نهایت نیز جامه رحمت بر آنان می پوشاند.

لکن باید توجه داشت که این مهم صورت نمی گیرد مگر آنکه فرد شرط هدایت را که توجه به حجاب ها و سعى براى بركنار نمودن آنهاست، داشته باشد. چرا که براى شناخت حقایق دو چیز لازم است، آشكار شدن چهره حق و دارا بودن وسیله دید و درك



منابع:

تفسیر نمونه، ج 1، ص 68 و ج‏11، ص 398.

ترجمه المیزان، ج ‏10، ص 119.

پرتوى از قرآن، ج ‏1، ص 17.

 


- نظرات (0)

مهمترین عامل حوادث و بلایای طبیعی

انفاق

بارها قرآن اعلام كرده كه نه مال، نه فرزند، نه خویشان، نه همسر، نه دوست و نه هیچ چیز دیگر، در برابر قهر خدا ذرّه‏اى كارساز نیست.
بودجه‏ هایى كه كفّار در راه باطل صرف مى ‏كنند، همچون بذرپاشى در كشتزارى است كه با یك باد سوزان نابود مى‏ شود.

از ابتداى اسلام تاكنون، هرگونه توطئه، تهاجم و تبلیغات علیه اسلام با شكست روبرو شده و دین الهى هر روز رشد و گسترش یافته است و سرانجام پیروزى با اسلام است.

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَیْئًا وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (آل عمران ـ 116)

مَثَلُ مَا یُنفِقُونَ فِی هِذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا كَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلَكِنْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (آل عمران ـ 117)
همانا كسانى كه كافر شدند، هرگز اموالشان و اولادشان چیزى از (عذاب) خدا را از آنان دفع نخواهد كرد و آنها همدم آتشند، همواره در آن ماندگار. مَثَل آنچه در این زندگى دنیا انفاق مى‏ كنند، چون مَثل بادى است كه در آن سرما و یا گرماى شدیدى باشد، بر كشتزار قومى كه بر خود ستم كرده‏اند بوزد، پس آن را از بین ببرد. خداوند به آنان ستم نكرده است، بلكه آنان به خویشتن ستم مى‏ كنند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ عقیده، در عمل موثر است. كفر، سبب محرومیّت ازبركات انفاق مى‏ گردد. «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا»،َثَلُ ما یُنْفِقُونَ»
2ـ یكى از عوامل حوادث و بلایاى طبیعى، گناهان بشر است. «ریحٍ فِیها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا»
3ـ گناه، كارهاى نیك را نابود مى‏ كند. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ»
4ـ قهر خداوندى ظلم نیست، بلكه بازتاب عملكرد خود انسان‏هاست. «وَما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»


تفسیر:

نقطه مقابل افراد با ایمان و حق ‏جویى كه وصف آنها در آیه قبل آمد، افراد بى ‏ایمان و ستمگرى هستند كه در این دو آیه توصیف شده‏اند:

افراد بى ‏ایمان و آلوده نیز چون انگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند، روح خودنمایى و ریاكارى همچون باد سوزان و خشك كننده‏اى بر مزرعه انفاق آنها مى ‏وزد و آن را بى اثر مى ‏سازد، این گونه انفاق ها نه از نظر اجتماعى مشكلى را حل مى ‏كند (چون غالباً در غیر مورد مصرف مى‏ شود) و نه نتیجه اخلاقى براى انفاق- كننده خواهد داشت

نخست مى ‏فرماید: " آنها كه راه كفر را پیش گرفتند هرگز نمى ‏توانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خویش از مجازات خدا در امان بمانند" زیرا در روز رستاخیز تنها اعمال پاك و نیات خالص و ایمان صادق بدرد مى ‏خورد، نه امتیازات مادى این جهان ..." یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ":                        
" در آن روز نه ثروت سودى مى‏دهد و نه فرزندان مگر آنها كه با قلب سلیم در پیشگاه خدا حاضر شوند." (شعراء آیه 88-89)

اما چرا در آیه از امكانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده است؟

این به خاطر آن است كه مهمترین سرمایه‏ هاى مادى یكى نیروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است، و دیگرى سرمایه ‏هاى اقتصادى مى‏ باشد و بقیه امكانات مادى از این دو سرچشمه مى‏ گیرند.
قرآن با صراحت مى‏ گوید: امتیازهاى مالى و قدرت جمعى، به تنهایى نمى ‏تواند در برابر خداوند امتیازى محسوب شود، و تكیه كردن بر آنها اشتباه است، مگر هنگامى كه در پرتو ایمان و نیت پاك در مسیرهاى صحیح بكار گرفته شوند در غیر این صورت سرنوشت صاحبان آنها عذاب جاویدان خواهد بود، (أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ).
در این آیه اشاره به وضع بذل و بخشش ها و انفاق هاى ریاكارانه آنها شده و ضمن یك مثال جالب سرنوشت آن تشریح گردیده است:

ریا

قرآن انفاق كردن كفار را به باد شدید و سوزان و یا فوق العاده سرد و خشك كننده‏اى تشبیه نموده كه به كشت و زرعى بوزد و آن را خشك كند، البته طبع باد و نسیم، احیا كننده است، نسیم بهاران شكوفه‏ هاى را نوازش مى‏ دهد و غنچه‏ها را باز مى ‏كند، و روح در كالبد درختان مى ‏دمد، و آنها را بارور مى ‏سازد.

انفاق نیز اگر از سرچشمه اخلاص و ایمان به وجود آید، بسیار مفید و سود بخش است؛ هم مشكلات اجتماعى را حل مى ‏كند، و هم اثر اخلاقى عمیقى در نهاد احسان كننده باقى مى ‏گذارد و ملكات و فضائل اخلاقى را در قلب او بارور مى‏ سازد.
اما اگر باد و نسیم ملایم و احیا كننده تبدیل به طوفان مرگبار و سوزنده و یا فوق العاده سرد گردید، به هر گل و گیاهى كه بوزد آن را مى‏ سوزاند و خشك مى ‏كند.
افراد بى ‏ایمان و آلوده نیز چون انگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند، روح خودنمایى و ریاكارى همچون باد سوزان و خشك كننده‏اى بر مزرعه انفاق آنها مى ‏وزد و آن را بى اثر مى ‏سازد، این گونه انفاق ها نه از نظر اجتماعى مشكلى را حل مى ‏كند (چون غالباً در غیر مورد مصرف مى‏ شود) و نه نتیجه اخلاقى براى انفاق- كننده خواهد داشت.
جالب توجه اینكه قرآن در آیه بالا مى ‏گوید: حرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‏ " یعنى مركز وزش این باد سوزان و خشك كننده زراعت كسانى است كه به خود ستم كردند، اشاره به اینكه این زراعت كنندگان در انتخاب زمان و مكان زراعت، دقت لازم را به عمل نیاورده و بذر خود را یا در سرزمینى پاشیده‏اند كه در معرض وزش چنین طوفان هایى بوده است، یا از نظر زمان، وقتى را انتخاب كرده‏اند كه فصل وزش باد سموم بوده است، و به این ترتیب به خود ستم كرده‏اند.

افراد بى ایمان نیز در انتخاب زمان و محل انفاق به خود ستم مى‏ كنند و سرمایه‏ هاى خود را بى مورد بر باد مى ‏دهند.

قرآن انفاق كردن كفار را به باد شدید و سوزان و یا فوق العاده سرد و خشك كننده‏اى تشبیه نموده كه به كشت و زرعى بوزد و آن را خشك كند، البته طبع باد و نسیم، احیا كننده است، نسیم بهاران شكوفه‏ هاى را نوازش مى‏ دهد و غنچه‏ها را باز مى ‏كند، و روح در كالبد درختان مى ‏دمد، و آنها را بارور مى ‏سازد

از آنچه در بالا اشاره شد، با توجه به قرائنى كه در آیه وجود دارد معلوم مى‏ شود كه این تشبیه در حقیقت در میان دو چیز است: یكى تشبیه انفاق آنها به زراعت بى‏ موقع و در غیر محل مناسب، و دیگرى تشبیه انگیزه ‏هاى انفاق به بادهاى سرد و سوزان، و بنابر این آیه خالى از تقدیر نیست و معنى جمله مثَلُ ما یُنْفِقُونَ‏ این است كه مثال انگیزه انفاق هاى آنها همچون باد خشك و سرد یا سوزانى است.
جمعى از مفسران گفته‏اند كه این آیه اشاره به اموالى مى‏ كند كه دشمنان اسلام در راه كوبیدن این آئین صرف مى ‏كردند، و به وسیله آن دشمنان را بر ضد پیامبر اسلام تحریك مى ‏نمودند، و یا اموالى كه یهودیان به دانشمندان خود در برابر تحریف آیات كتب آسمانى مى ‏دادند.
ولى روشن است كه آیه یك معنى وسیع دارد كه اینها و غیر اینها را شامل مى ‏شود.
ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏:
در پایان مى‏فرماید خداوند به آنها ستمى نكرده، این خود آنها هستند كه بر خویش ستم مى‏ كنند، و سرمایه ‏هاى خود را، بیهوده از بین می برند، زیرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتیجه‏اى مى‏ تواند داشته باشد؟


بحث لغوی:

كلمه‏ى «صر» به معناى گرما و سرماى سوزان است. (التحقیق فى كلمات القرآن)
"صر" و "اصرار" از یك ریشه هستند و به معنى بستن چیزى توأم با شدت مى‏ آید و در اینجا به معنى شدتى است كه در باد باشد، خواه به شكل یك باد سوزان و یا سرد و خشك كننده.
تغنى: غنى اگر با «عن» باشد به معنى دفع و كنار زدن آید، در آیه ظاهراً مراد همان است.
حرث: كشت. به معنى كاشتن نیز آید.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
التحقیق فى كلمات القرآن
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

راهی آسان برای شفا و برآورده شدن حاجات

بسم الله

میان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى‏ كنند و نخستین كلنگ هر موسسه ارزنده‏اى را به نام كسى كه مورد علاقه آنها است بر زمین مى‏ زنند، یعنى آن كار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط مى ‏دهند.

این سنت در ادیان توحیدی نیز دیده می شود اما پیامبران به یاران خویش یاد داده اند براى موفق گشتن در یك برنامه و یا تشكیلات، آن را به موجود پایدار و جاویدانى ارتباط دهند كه فنا در ذات او راه ندارد، چرا كه همه موجودات این جهان به سوى كهنگى و زوال مى ‏روند، تنها، چیزى باقى مى ‏ماند كه با آن ذات لایزال بستگى دارد.


سیره انبیاء و بزرگان دین

اگر نامى از پیامبران و انبیاء باقى است به علت پیوندشان با خدا و عدالت و حقیقتی است كه كهنگى در آن راه ندارد.

از میان تمام موجودات آنكه ازلى و ابدى است، تنها ذات پاك خدا است و به همین دلیل باید همه چیز و هر كار را با نام او آغاز كرد و در سایه او قرار داد و از او استمداد نمود لذا در نخستین آیه قرآن مى‏گوئیم "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ".

حضرت نوح(علیه السلام) در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر كشتى و حركت روى امواج آب براى رسیدن به سر منزل مقصود وپیروزى بر مشكلات به یاران خود دستور مى ‏دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى "بِسْمِ اللَّهِ" بگویند: "وَقَالَ ارْكَبُواْ فِیهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ". (هود/41) و آنها این سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتى پیاده شدند. چنان كه قرآن مى‏گوید: "قِیلَ یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَركَاتٍ عَلَیْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ" (هود/48)

و نیز سلیمان(علیه السلام) در نامه‏اى كه به ملكه سبا مى ‏نویسد سر آغاز آن را "بسم اللَّه" قرار مى ‏دهد: "إِنَّهُ مِن سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ" (نمل/30).

باز در روایات آمده است: "حضرت موسی(علیه السلام) را دل درد شدیدی عارض شد. عرض کرد: بار الها! چه باید انجام دهم؟ خطاب آمد: در بیابان فلان گیاه را تناول کن. او چنین کرد و شفا یافت. پس از مدت ها بار دیگر درد بر او عارض شد، به سراغ همان گیاه رفت و خورد؛ ولی سودی نکرد، بلکه دردش شدیدتر شد. گفت: خدایا! آن بار خوردم، شفا یافتم و این بار خوردم، دردم شدیدتر شد؟! خداوند فرمود: بار اول به نام من و از جانب من به سراغ آن گیاه رفتی، شفا یافتی؛ ولی این بار از جانب خودت و بی نام من از آن گیاه خوردی که لاجرم گیاه به جای درمان درد زا شد. مگر نمی دانی که دنیا همه زهر قاتل است و دوای آن نام من است؟" (تفسیر الکبیر، ج 1، ص 173)

آسان ترین راه ها برای برقراری این ارتباط نیز گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز هر کاری است. اگر انسان بتواند خود را به گفتن خالصانه و با تدبر این عبارت در ابتدای روز، در هنگام خوردن غذا، در هنگامه سختی و بیماری عادت دهد به پیروزی دست خواهد یافت. این پیروزی حتی اگر در این جهان محقق نگردد در آخرت راحتی را برایش به ارمغان خواهد آورد

در قرآن از مصرف کردن و خوردن هر چیزی که نام خداوند بر آن برده نشده باشد، نهی شده است:

"وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ"، "و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخورید، چرا كه آن قطعاً نافرمانى است."(انعام/121)

و باز روى همین اصل، تمام سوره‏ هاى قرآن با بسم اللَّه آغاز مى ‏شود تا هدف اصلى كه همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزى و بدون شكست انجام شود.

 

راهی آسان برای شفا و برآورده شدن حاجات

در روزگار سختی آدمی همواره به دنبال راهی است تا بتواند مشکلات را از جلوی پای خویش برداشته و با موفقیت از آن ها بگذرد.

در کنار تلاش های فردی؛ استمداد از دیگران در شمار شیوه های رایج در این زمان به شمار می ‌آید. یکی از پدر و مادر خویش یاری می طلبد. دیگری دوست خویش را فرامی خواند. آن یکی سراغ مدیر خود رفته و از او طلب کمک می کند. اما در این میان عده ای جز خدا را شایسته این نمی ‌دانند که در مقابل کمر خم کرده و از او مدد گیرند.

اینان با تمام وجود دریافته ‌اند که قدرت مطلق هستی، خداوند یکتاست و بی اذن او برگی از درخت نمی افتد و ذره ای جا به جا نمی گردد. پس اگردست یاری به سمت آن بی نیاز بلند کنند، بی شک بی بهره نخواهند ماند.

در توحید صدوق به نقل از امام عسکری(علیه السلام) و آن حضرت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آورده است: "در هنگام حزن و اندوه، بسم الله را با اخلاص و پذیرش قلبی بر زبان راندن، از دو حال خارج نیست: یا موجب برآورده شدن حاجت در دنیا می ‌شود و یا پروردگار در نزد خود، آن را ذخیره می کند و ذخیره الهی در آخرت برای مومنین بهتر و بادوام ‌تر است". (توحید صدوق، ص 163)

پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطاب به امام علی(علیه السلام) فرمودند: "یا علی! تو را کلماتی آموزش دهم که هنگام گرفتاری و بلا آن را تلاوت کن، تا خداوند انواع بلاها را از تو برطرف کند و آن بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم است"

سنت و روش مسلمانان، آغاز کردن کارها با نام خداست. لکن این كار نباید تنها از نظر اسم و صورت باشد، بلكه باید از نظر واقعیت و معنى با او پیوند داشته باشد، چرا كه این ارتباط آن را در مسیر صحیح قرار مى‏ دهد و از هرگونه انحراف باز مى ‏دارد و به همین دلیل چنین كارى حتما به پایان مى ‏رسد و پر بركت است.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطاب به امام علی(علیه السلام) فرمودند: "یا علی! تو را کلماتی آموزش دهم که هنگام گرفتاری و بلا آن را تلاوت کن، تا خداوند انواع بلاها را از تو برطرف کند و آن بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم است". (الکافی، ج 2، ص 573، ح 14)

 

نتیجه

بهترین راه برای رسیدن به موفقیت و پیروزی، اتصال به منبع اصلی حیات است. ارتباط با پروردگار هستی که قدرت تنها در دست اوست و هیچ چیز بدون اراده او ممکن نیست.

آسان ترین راه ها برای برقراری این ارتباط نیز گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز هر کاری است. اگر انسان بتواند خود را به گفتن خالصانه و با تدبر این عبارت در ابتدای روز، در هنگام خوردن غذا، در هنگامه سختی و بیماری عادت دهد به پیروزی دست خواهد یافت. این پیروزی حتی اگر در این جهان محقق نگردد در آخرت راحتی را برایش به ارمغان خواهد آورد.

منابع:

تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 15.

حمدنامه (پژوهشی درباره سوره حمد بر پایه منابع فریقین)، اسحاق حسینی کوهساری، ص 44 تا 50.



- نظرات (0)

تستی برای سنجش مسیر زندگی!

شک

با توجه به پیامی که رهبر عزیزمان به جوانان اروپا داشته اند و نکات ارزشمندی را  بیان فرمودند، در این مقاله بر آن شدیم که قسمتی از بیانات ایشان را  که پیرامون معیارهای هدایت از منظر قرآن بوده را  مورد توجه قرار دهیم تا انشالله بتوان از این راه، چراغ راه زندگی را فروزان تر نماییم.

در روزگار کنونی، تبادل اطلاعات به راحتی صورت می گیرد. هر شخص و هر آیینی با کوچک ترین حرکت می تواند اعتقادات، افکار و آداب خویش را در فضای مجازی پخش نماید.

این امر با وجود تمام مزایایی که دارد می ‌تواند خطرساز نیز باشد. چرا که آدمی را به راهی که خود در آن قرار دارد مشکوک می سازد و این سوال بزرگ را در ذهن او ایجاد می کند که آیا من در مسیر درست قرار گرفته ام؟!

این سوال شاید یکی از بزرگ ترین دغدغه های بشر امروز، به ویژه جوانان باشد. از این رو باید دید در قرآن چه ملاک ها و معیارهایی برای رستگاران وهدایت یافتگان لحاظ شده است تا با تطبیق آن ها بر زندگی خویش، درستی راه خویش را تشخیص دهیم.

 

ایمان

اولین و مهم ترین معیار برای هدایت، ایمان است. اینکه آدمی از عمق جان خویش به دین و لوازم آن یقین آورد.

در آیات سوم تا پنجم سوره بقره [1] خداوند رحمان اشاره می نماید که ایمان به غیب، کتاب های آسمانی و آخرت از مقدمات اصلی هدایت است.

اگر انسانی در قلب و روح خویش ذره ‌ای شک نسبت به هر یک از این امور راه داد، بداند در مسیر صحیح قرار نگرفته و یا احتمال لغزش در او وجود دارد.

چه بسیارند فرقه هایی که با شبهه پراکنی های مختلف سعی دارند جوانان را از این حقایق قلبی دور سازند. در این میان نقش جامعه اسلامی در دادن آگاهی های درست بسیار مهم و اثرگذار خواهد بود.

خداوند ایمان آورندگان حقیقی را حزب خود دانسته و در توصیفشان می فرماید: "قومى را نیابى كه به خدا و روز باز پسین ایمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏اند- هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند- دوست بدارند. در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تأیید كرده است، و آنان را به بهشت هایى كه از زیر [درختان‏] آن جوی هایى روان است در مى‏ آورد همیشه در آنجا ماندگارند خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند اینانند حزب خدا. آرى، حزب خداست كه رستگارانند". [2]

هدایت یافتگان حقیقی هرگز تاب نمی آورند که بهترین غذاها را خورده و زیباترین جامه ها را بر تن نمایند در حالی که فردی در نزدیکیشان با شکمی گرسنه سر بر بالین می گذارد

جهاد در راه خدا

از دیگر معیارهایی که برای شناخت هدایت ‌یافتگان در قرآن بدان اشاره شده است، جهاد در راه خداست. این مبارزه می تواند جنبه های مختلفی را شامل گردد.

بالاترین مقام مربوط به کسانی است که در راه جهاد اکبر گام برداشته و با ترک شهوات و انجام واجبات و مستحبات، سیر الی الله را طی می ‌نمایند؛ کسانی که هرگز، قرار گرفتن در مقامات مختلف آنان را دچار عجب نمی سازد.

این عزیزان با جاه طلبی بیگانه اند و از چاپلوسی  بیزارند. کسانی که همواره به دنبال خدمت به سایر مردمان هستند و در این راه ازانفاق آنچه در توان دارند دریغ نمی کنند. کسانی هستند که در میدان نبرد حق علیه باطل پیشگامند و ترسی از بذل جان در راه خداوند ندارند. [3]

 

اطاعت از خدا و رسول

ویژگی دیگر رستگاران آن است که گوش به فرمان خداوند و رسول او، و به تبع جانشینان ایشان هستند. [4]

این فرمان هر چه باشد، در صورت یقین از صحت صدور، بدون هیچ معطلی و با تمام توان در راه انجامش تلاش خواهند کرد. کسانی که در مقابل کلام خدا و رسولانش چون و چرا آورده و سعی در کمرنگ ساختن آن دارند، هرگز در مسیر هدایت قرار نداشته و امکان انحرافشان وجود دارد.

خداوند رسول خویش را فرستاد تا راه را بر مردمان نمایان سازد، کارهای پسندیده را نشانشان داده و از امور ناپسند دورشان سازد. حلال و حرام الهی را بر ایشان تبیین ساخته و قید و بندهای خود ساخته را از پایشان بردارد. بی شک اطاعت نمودن از چنین انسانی عین هدایت خواهد بود. همچنان که در آیه 157 از سوره اعراف بدان اشاره شده است. [5]

 

پرداخت حقوق دیگران

هدایت یافتگان حقیقی کسانی هستند که تنها به فکر زندگی خویش نیستند. کسانی هستند که دغدغه راحت زندگی کردن دیگران، هرگز فراموششان نخواهد شد. اینان چشمانی تیزبین داشته و همواره در رصد کسانی هستند که گرفتاری مادی یا غیر مادی زندگی را برایشان مشکل ساخته است. حتی اگر خود در وضعیت عالی قرار نداشته باشند، در حد توان نیاز سایرین را برآورده می سازند و در این میان نزدیکان، مساکین و در راه ماندگان را بر سایرین ارجحیت می ‌دهند. [6]

در روزگار کنونی که فشار اقتصادی، از هم پاشیده شدن بسیاری از خانواده ‌ها و تلخ شدن زندگی ها را به همراه داشته است، عده ای در رفاه کامل زندگی می کنند.

در زمانه ‌ای که بعضی به نان شب محتاجند، شماری هستند که بدون هیچ دغدغه ‌ای پول خرج می کنند.

هدایت یافتگان حقیقی هرگز تاب نمی آورند که بهترین غذاها را خورده و زیباترین جامه ها را بر تن نمایند در حالی که فردی در نزدیکیشان با شکمی گرسنه سر بر بالین می گذارد.

در این میان داستان خانواده امام علی (علیه السلام) در سوره دهر زبانزد است.

صبر

صبر در برابر مصیبت ها

از دیگر نشانگان ره یافتگان آن است که هنگام بروز سختی ها و مصائب هرگز جزع و فزع نمی کنند. اینان همه چیز را در ید قدرت الهی می دانند و آنچه بدیشان داده شده است امانت هایی از سوی خالق بی همتا تلقی می نمایند. از این رو هنگام دستیابی به نعمت ها شکرگزارند و در زمان از دست دادن آن ها صبوری پیشه می سازند. [7]

 

امر به معروف و نهی از منکر

نکته مهم دیگری که در مورد هدایت یافتگان در قرآن مورد اشاره قرار گرفته است، وجود روحیه امر به معروف و نهی از منکر در چنین افرادی است.

انسانی که حقیقتاً به سوی رستگاری گام برداشته باشد، از هر فرصتی برای همراه ساختن دیگران با خود استفاده می کند. خانواده، دوستان، آشنایان و محیط جامعه برای او بسیار مهم است. او هرگز توان دیدن گمراهی دیگران را ندارد و از شیوه ‌های صحیح برای انجام این فریضه الهی بهره می ‌گیرد. او به دنبال آن است که مدینه ای فاضله ایجاد کند تا هر کس در آن با آرامش و راحتی زندگی کند. [8]

خواب صبحگاهی یا گرسنگی هنگام ظهر و یا حتی مشغله های لحظات غروب آنان را از نمازشان غافل نمی سازد

بر پا داشتن نماز

نماز اصول دین اسلام را تشکیل می دهد. در باب اسرار نماز و ویژگی ‌های آن سخن ها گفته شده است. آنچه در این مجال مدنظر قرار داده می شود آن است که اقامه نماز یکی از شاخص ‌های اصلی کسانی است که بر سبیل هدایت قدم برداشته ‌اند.[9]

مفلحین حقیقی حساسیت ویژه ای نسبت به نمازهای پنجگانه خویش دارند. هیچ عاملی سبب نمی گردد آنان در این امر سستی نمایند؛ خواب صبحگاهی یا گرسنگی هنگام ظهر و یا حتی مشغله های لحظات غروب آنان را از نمازشان غافل نمی سازد.

 

دوری از بخل

گروه دیگر از رستگاران کسانی هستند که به تعبیر قرآن "شح نفس" دارند. [10]  "شح" به معنى بخل توأم با حرص است كه به صورت عادت در آید. [11]

در حدیثی مى ‏خوانیم:

"بخل و حرص و ایمان در قلب مرد مسلمان جمع نمى‏شود." [13]

انشالله که با در نظر گرفتن هر یک از این ملاک ها می توان میزان موفقیت خویش را در مسیر هدایت سنجید و ارزیابی نمود و در این راه مقاوم تر و زیباتر درخشید.

 

پی نوشت ها:

[1]. "الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ*وَ الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ*أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ"

[2]. مجادله/22

[3]. التوبه/88

[4]. نور/51

[5]. "الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ كانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون"

[6]. روم/38

[7]. بقره/156 و 157

[8]. آل عمران/104

[9]. لقمان/4 و 5

[10]. تغابن/16

[11]. تفسیر نمونه، ج‏ 23، صفحه 521.

[12]. نور الثقلین، ج 5، صفحه 291.

[13]. مجمع البیان، ج 9، صفحه 262.


- نظرات (0)

عالی‌ترین درجه ی و مرتبه ایمان

حضرت ابراهیم

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

منظور از ملکوت آسمان ها و زمین در سوره انعام آیه 75 چیست؟

در این آیه می‌خوانیم: «كَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ (انعام، 75) و این گونه، فرمانروایى مطلق آسمان‏ ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم؛ (تا بدان استدلال كند) و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوتفرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است.

این آیه گویا اجمالی از تفصیلی است که در آیات بعد درباره مشاهده وضع خورشید و ماه و ستارگان و پی بردن از غروب آنها به مخلوق بود نشان آمده است.

یعنی قرآن ابتدا مجملی از مجموع آن قضایا را ذکر کرده، سپس به شرح آنها پرداخته است، و به این ترتیب منظور از نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به ابراهیم روشن می ‌شود.

 

ملکوت چیست؟

مفسران در مورد اینکه ملکوت آسمان و زمین که خدا به حضرت ابراهیم(علیه السلام) نشان داد چه بود، چند دیدگاه دارند.

1. این آیه فشرده‌ای از آیات بعد است که به خداشناسی حضرت ابراهیم با دیدن ماه و خورشید می‌ پردازد؛ اینکه وقتی ماه را می ‌بیند می‌ گوید این پروردگار است و چون غروب می ‌کند، می‌ گوید این برای پروردگاری مناسب نیست و چون خورشید را می‌ بیند، همان سخن را تکرار می‌ کند آنان می‌ گویند این ماجرا همان مشاهده ملکوت است.

واژه ملکوت در اصل از ریشه ملک و به معنای حکومت و مالکیت است. «واو» و «نا» آخر کلمه برای تأکید و مبالغه است. بنابراین مقصود از ملکوت فرمانروایی مطلق خدا بر سراسر عالم هستی است

2. عالم ملکوت عالم اسرار و نظم و شگفتی جهان ما و جهان غیب است. توضیح اینکه دو عالم مُلک و ملکوت (عالم طبیعت و ماورای طبیعت) داریم و عالم ملکوت همان عالم غیب و سر جهان است.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید. (نور الثقلین، ذیل آیه، تفسیر صافی، ج 2، ص 131 و 132)

احادیث دیگری هم داریم که براساس آنها خدا همانگونه که ملکوت را به ابراهیم (علیه السلام) نشان داد، به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) هم نشان داد. (تفسیر صافی، ذیل آیه)

این احادیث مسئله را به صورت عمیق ‌تری مطرح می‌ کنند؛ اینکه خداوند چشمی عطا می‌ کند که می ‌توانند ژرف‌نگر باشند و به ظواهر طبیعت اکتفا نکنند.

خداوند در پایان آیه می‌فرماید: «وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و به خاطر آنكه از یقین كنندگان باشد.»

در حقیقت حضرت ابراهیم به یگانگی خدا یقین داشت و این تعیین با مطالعه اسرار آفرینش به کمال رسید. از ذیل آیه نیز استفاده می ‌شود که اهل یقین شدن یکی از آثار دیدن ملکوت است.

البته استدلال محکم و برخورد علمی با دیگران، نیازمند ایمان قلبی است. حضرت ابراهیم هم پس از یقین، «لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» وارد استدلال می‌ شود که در آیات پس از این می ‌آید.

از امام باقر(علیه السلام) حکایت شده است که خداوند به چشم حضرت ابراهیم نوری بخشید که عمق آسمانها و زمین را دید

فرق یقین و اطمینان

در بحث زنده کردن موجودات، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: تا قلبم مطمئن شود.

اطمینان مرتبه علم عادی است، اما یقین مرتبه بالاتری است و سه درجه (علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین) دارد. یقین که عالی‌ ترین درجه ایمان است، در اثر داشتن دید ملکوتی پدید آمد.

شک نیست که ابراهیم یقین استدلالی و فطری به یگانگی خدا داشت اما با مطالعه در اسرار آفرینش این یقین به سر حد کمال رسید، او ایمان به معاد و رستاخیز داشت ولی با مشاهده مرغان سر بریده‌ای که زنده شدند، ایمان او به مرحله "عین الیقین" رسید.

 

چهار نکته مهم در آیه 75 سوره مبارکه انعام:

1 ـ آنکه حقّ را شناخت و به آن دعوت کرد و از چیزی نهراسید، خداوند «دیدِ ملكوتى» به او می ‌بخشد. (همچون حضرت ابراهیم، به مقتضای آیه قبل) «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ ...» آری، یک جوان هم می‌ تواند با رشد معنوی، به دید ملکوتی دست یابد. چون طبق تفاسیر متعدّد، ابراهیم در آن زمان نوجوان بود.

2 ـ انبیا، از هدایت ویژه ی خداوند برخوردارند. «وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ»

3 ـ یقین، عالی‌ترین درجه ی ایمان است. «وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»

4 ـ به یقین رسیدن، نیاز به امداد الهی دارد. «نُرِی» ...«الْمُوقِنِینَ»


منابع:

تفسیر نمونه، ج 5

تفسیر نور، ج 3

کتاب شبنم مهر ـ محمد علی رضایی اصفهانی


- نظرات (0)

حد و حدود حجاب چیست؟

چادر

آرایش در مقابل نامحرم نوعی «تبرّج» محسوب شده و از نظر شرع جایز نیست.

تبرّج از مصدر بروج (ظهور و بروز) و به معنای خود آرایی و خود نمایی است.

تبرّج جاهلیت به زنان اختصاص ندارد، همان‏ طور كه حمیت جاهلیّت - كه در سوره فتح مطرح شده است - به مردان اختصاص ندارد.

انسان ذاتاً و به‏ طور طبیعی تشنه خودنمایی نزد دیگران است. حال اگر سوال شود كه چرا در سوره احزاب فقط زنان از تبرّج نهی شده‏اند نه مردان؟

پاسخ آن روشن است؛ زیرا مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند.
همزمان با طلوع خورشید اسلام از افق تاریك عربستان، در جامعه عرب - كم ‏و بیش مانند دیگر جوامع بشری آن روزگار - زن ابزاری برای خوش‏ گذرانی و وسیله‏ای برای ارضای تمایلات غریزی و شهوانی مرد بود و بی‏بند و باری و هرج ‏و مرج در روابط جنسی بیداد می‏ كرد و به ‏طور كلی كانون خانواده از پایه و اساس محكمی برخوردار نبود.

این‏ ها و مسائل بسیار دیگر، باعث شده بود كه جایگاه زن در افكار عمومی جامعه به‏ خصوص مردان از حد یك انسان كامل به یك حیوان و حتی پست ‏تر از آن تنزّل یابد.

 

تبرّج حرام است

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود.

«تبرج» یعنی اینکه مرد و یا زن خود را به شکلی بیاراید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و در آنها حالت هیجانی ایجاد کند.

آرایش زنان به گونه‌ای که چیزی به صورت خود بیفزایند مانند استفاده از لوازم آرایش نوعی تبرج است و موجب جلب توجه می ‌شود و این کار از نظر شرع مجاز نیست.

در هر حال هر نوع ظاهر شدن مقابل نامحرم به گونه‌ای که احساسات او را برانگیخته و جلب توجه کند، از نظر شرع جایز نیست.

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود

تبرّج مردان!

اینان نیز اگر از موقعیت ‏های فرهنگی و اجتماعی مناسبی برخوردار بودند، هرگز خود را به این شكل و شمایل درنمی‏آوردند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

ارزش و اهمیت حجاب در قرآن

یا آنان را به جواهرات اصلی، چون یاقوت و مرجان تشبیه می‏كند كه جواهر فروشان، در پوششی مخصوص قرار می‏ دهند تا همچون جواهرات بدلی به آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرند و از قدر و ارزش و اهمیت آنها كاسته نشود: فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

بنابراین، حجاب، كمال و وقار زن بوده و نشانگر ارزش و اصالت وی می‏ باشد و باید کوشید که این اصالت باقی بماند و با تبرّج و خودنمایی آن را خراب نکنیم.

خداوند پاداش عظیم و بی‏كرانی را برای زنان تقوا پیشه و پاكدامن مقرر داشته است.

مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند

حدّ و حدود حجاب

حتی در مورد حجاب نیز حد و حدود و عرف تعیین شده است و نباید نوع حجاب به گونه‌ای باشد که محرک هیجانات، عواطف و احساسات نامحرم باشد.

حجاب نباید به گونه‌ای باشد که قیافه فرد را متفاوت کرده و جاذبه ایجاد کند.

چنانچه مردان نیز لباس ‌های عجیب پوشیده، به گونه‌ای که جلب توجه کرده و آرامش جامعه را برهم زند و افراد با دید تحقیر به فرد بنگرند، این نوع لباس پوشیدن برای مردان نیز تبرّج بوده و حرام است. 


منابع:


راه بهشت؛ برگرفته از؛ ماهنامه گلستان قرآن

بیانات حجت‌الاسلام سیدرضا موسوی



- نظرات (0)

2 آفت هستی سوز

غرور

برتری ‌جویی و تکبر از رذایل اخلاقی است.

تکبر حالتی در نفس است که انسان خود را برتر از دیگران می ‌بیند و موجبات خودپسندی وی را فراهم می‌ آورد.

همین حالت نفسانی، عامل مهم در رفتارهای نابهنجار فرد در جامعه است که از جمله آنها می‌ توان به نقد ناپذیری، تندخویی، استکبارورزی، عصبانیت، درگیری، اهانت، دشنام و مانند آن اشاره کرد.


علل و عوامل تکبر و برتری ‌جویی

حالت نفسانی تکبر و برتری ‌جویی نسبت به دیگران هر چند که بستر طبیعی در ذات انسانی دارد، ولی علل و عواملی این مسئله را تشدید می‌کند.

از آیات قرآنی به دست می ‌آید که بسترهای فکری، فرهنگی، طبقاتی و اجتماعی در ایجاد این حالت در نفس نقش اساسی دارد.

به عنوان نمونه خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد.

اینکه شخص در یک خانواده اشرافی به دنیا می‌آید و در آن رشد می ‌کند گاه به این توهم باطل می ‌رسد که همگان برده زرخرید اویند و باید مطیع محض او باشند.

فراهم شدن همه امکانات و اطاعت بی ‌چون و چرا از او از سوی دیگران به ویژه خدمه و کارگزاران موجب می‌شود که شخص به این باور برسد که از نظر نفسی نیز، او برتر از دیگران است. پس از نظر فکری و فهم و شعور نیز برتر است و باید همگان نظرات او را بپذیرند.

خداوند در آیه 27 سوره هود، طبقه اجتماعی اشرافیت را زمینه ابتلا به تکبر و خوی خودبرتربینی در انسان برمی ‌شمارد

طبقه اجتماعی از یک سو و برخورداری از امکانات و فراوانی مال و فرزند از سوی دیگر، زمینه تکبر و غرور را در افراد موجب می‌شود و این حالت را در اشخاص برمی‌انگیزد.

خداوند در آیاتی از جمله آیه 10 سوره هود و آیات 32 تا 35 سوره کهف و آیات 50 و 51 سوره فصلت به این عامل یعنی برخورداری از امکانات اشاره می‌ کند و می‌ فرماید که چگونه ثروت موجب می ‌شود که شخص گمان کند که او از هرگونه بدی و نقص به دور است و چون از فقر مادی رهایی یافته است، هیچ‌گونه فقری ندارد و این دیگران هستند که به سبب فقر مادی در همه گونه فقر دست و پا می‌زنند.

از دیگر عوامل تهییج و برانگیختن روحیه تکبر می‌ توان به علم اشاره کرد. برخی از افراد به علم خود می ‌بالند و موفقیت ‌های خود را به خود نسبت می‌ دهند و می‌ گویند که این علم آنهاست که آنان را در عرصه ‌های گوناگون چون اقتصاد و مدیریت موفق کرده است و فارغ از یاد خدا و آخرت شده و فراموش می ‌کنند که وقتی به دنیا آمدند هیچ نمی ‌دانستند و در ناتوانی و نادانی به سر می ‌بردند و خداوند ایشان را دانا و توانا ساخت و همان خدا به چیزی کوچک، آنان را ناتوان و نادان می‌ سازد و یا در سر پیری این امکانات و نعمت ها را از آنها می ‌گیرد.

خداوند این عامل را به عنوان یکی از متغیرات و عوامل تکبر انسان در آیاتی از جمله 76 تا 78 سوره قصص مطرح می ‌کند؛ زیرا قارون غره به علم خود شد و گمان برد که دارایی و ثروتی که به دست آورده ناشی از علم اقتصاد او بوده است و همین موجب شد که تکبر و علو کند.

 

شیطان

متکبر، منکر یقین است

خداوند در آیه 14 سوره نمل می ‌فرماید که یکی از عوامل انکار یقین از سوی برخی افراد، علو و برتری‌ جویی است. به این معنا که شخص با آنکه به موضوع و مسئله‌ای یقین قطعی و برهانی دارد و از نظر اندیشه‌ای جزم دارد ولی در مقام عمل به انکار آن می‌پردازد؛ زیرا عمل به علم خود را مانع برتری ‌جویی یا ظلم می ‌بیند، پس با انکار یقین می ‌کوشد تا کار خودش را توجیه کرده و به علو و ظلم بپردازد.

عوامل دیگری چون شیطان و وسوسه‌هایش (نساء، آیات 36 تا 38)، غفلت از یاد خدا(اعراف، آیه 146)، نژاد پرستی (اسراء، آیه 61؛ ص، آیات 75 و 76) و مانند آن از دیگر عوامل تأثیرگذار در ایجاد و اظهار این حالت در انسان است که در آیات قرآن به آن ها اشاره شده است.

هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند

داشتن کمبود، ریشه ی تکبر است

بعضى داراى کمبودهایى هستند. این کمبودها، ممکن است جنبه جسمانى داشته باشد یا عاطفى و روحانى، و یا حتى جنبه خیالى و پندارى، مثلا کسى از نقص عضو یا فقر مالى یا عدم اصالت خانوادگى رنج مى برد یا در زندگى گرفتار شکست از رقبا شده و یا موقعیت اجتماعى لازم را پیدا نکرده، و یا خیال مى کند گرفتار شکست و عقب ماندگى شده است. واکنش افراد در برابر این کمبودها دو گونه است: «واکنش مثبت» و «واکنش منفى».

منظور از واکنش مثبت آن است که این کمبودها گر چه موقتاً شخصیت او را جریحه دار کند، ولى به دنبال آن بسیج عمومى در وجود او اعلام میگردد، تمام قدرت و نیروى ابتکار خود را به کار مى گیرد و براى جبران این شکست یا آن کمبود، بپا مى خیزد .

«صورت دوم» واکنش منفى است و آن اینکه به خاطر شکست و کمبود، روحیه خود را به کلى از دست دهد و در خود احساس شکست نماید، و این امر تدریجاً به صورت عقده اى در آید و همچون خوره به جان او افتد، این بدترین واکنش در مقابل ناکامی ها و کمبودها است.

اینجاست که گاهى انسان براى جبران این حالت به خیالات و پندارها روى مى آورد، خود را موجودى برتر و بزرگتر از دیگران مى شمرد، تافته اى جدابافته، و شخصیّتى ممتاز، و انسانى پر ارزش که جامعه هنوز نتوانسته است او را بشناسد، تصور مى کند! باد به غبغب مى اندازد، قیافه و ژشت متکبّرانه به خود مى گیرد، نسبت به دیگران بى اعتنا مى شود، و چون افراد دیگر حاضر نیستند او را به این صورت تحویل بگیرند کم کم به انزوا کشیده مى شود.

در حدیثى این حقیقت در یک عبارت بسیار کوتاه و پر معنى منعکس شده است. امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

«هر انسانى حالت کبر و غرور به خود مى گیرد به خاطر ذلت و شکستى است که در درون خود مى بیند»! (اصول کافى، جلد 2، ص 313، حدیث 17)

در حدیث دیگرى که همین معنى یا معنى و سیع ترى را بازگو مى کند از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم:

«کبر و غرور در انسان هاى شرور و بد از هر گروه و جمعیتى است.» (اصول کافى، جلد 2، ص 309، حدیث 2)

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

دو آفت هستی سوز

در حقیقت از نظر قرآن دو آفت هستی سوز، برتری ‌جویی و تبهکاری است، چنان که در آیات پیش از این، رهاورد شوم برتری‌ جویی و برتری‌ طلبی در داستان عبرت ‌انگیز فرعون و هامان و نیز قارون به روشنی ترسیم شده و اینک هشدار می ‌دهد که ما سرای جاودانه آخرت و پاداش پرشکوه آن را برای کسانی قرار می‌ دهیم که نه در اندیشه خود بزرگ ‌بینی و برتری ‌جویی باشند و نه در پی تبهکاری و فساد.

کسی که متکبر و مغرور است، می‌ کوشد تا لباسی متفاوت داشته باشد که او را برجسته نشان دهد. در غذا و تغذیه نیز این گونه است و رویه اسراف و تبذیر را درپیش می ‌گیرد و اهل خوشگذرانی است. (سبا، آیات 34 و 35) در راه رفتن نیز چنان گردن‌کشی می‌ کند که گویی همه باید زیر پای او و برده او باشند و بر او سلام کنند. (لقمان، آیات 11 تا 19)

اهل تجمل و تجمل ‌پرستی است و بیشترین هزینه را برای آن می‌ کند و چشم و هم‌ چشمی، او را کور کرده و اجازه نمی ‌دهد تا کسی بالاتر و برتر از او باشد. از هرگونه نقد و انتقاد گریزان است و فکر و رای و عملش را برترین و بهترین می ‌داند.

خود را چنان برتر می ‌بینند که در همه جا می‌ کوشند تا از حق و قانون بگریزند و قانون را دور بزنند و اگر نتوانستند، با قلدری آن را برای خود مجاز قرار دهند.

منابع:

سایت آیت الله مکارم شیرازی

روزنامه کیهان، مطلب علی جواهر دهی


- نظرات (0)

دو چیز که معیار امتیاز امّت‏ هاست

امر به معروف

در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد و همچنین مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس.

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران ـ 110)
شما بهترین امتى هستید كه براى مردم پدیدار شده‏اید به كار پسندیده فرمان مى ‏دهید و از كار ناپسند باز مى ‏دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل كتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود برخى از آنان مومنند و[لى] بیشترشان نافرمانند.

 

باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق‏

كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ ...

در این آیه بار دیگر مسئله امر به معروف و نهى از منكر و ایمان به خدا مطرح شده است، و همانطور كه در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان یك وظیفه عمومى و همگانى ذكر مى ‏كند، در حالى كه آیه گذشته یك مرحله خاص از آن را به عنوان یك وظیفه خصوصى و واجب كفایى بیان كرده است، كه شرح آن را مبسوطا ذكر كردیم.
نكته جالب توجه اینكه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین "امتى" معرفى شده كه براى خدمت به جامعه انسانى بسیج گردیده است، و دلیلبهترین امت بودن آنها این ذكر شده كه "امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند و ایمان به خدا دارند" و این خود مى‏ رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممكن نیست، و ضمناً از آن استفاده مى‏ شود كه این دو وظیفه بزرگ با وسعتى كه در اسلام دارد در آئین هاى پیشین نبوده است.
اما چرا این امت بهترین امت ها باید باشد آن نیز روشن است زیرا آن ها داراى آخرین ادیان آسمانى هستند و آخرین دین روى حساب تكامل، كامل ترین آنها است.
در آیه فوق به دو نكته دیگر باید توجه نمود، نخست اینكه "كنتم" (بودید) به صورت فعل ماضى ذكر شده یعنى شما در گذشته بهترین امت بودید.

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام

درباره مفهوم این جمله گرچه مفسران احتمالات زیادى داده‏اند ولى بیشتر به نظر مى ‏رسد كه تعبیر به فعل ماضى براى تأكید است و نظیر آن در قرآن مجید فراوان است كه موضوعات مسلم در شكل فعل ماضى ذكر مى ‏شود و آن را یك واقعیت انجام یافته معرفى مى ‏كند.                        
دیگر اینكه در اینجا امر به معروف و نهى از منكر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده و این نشانه اهمیت و عظمت این دو فریضه بزرگ الهى است، به علاوه انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى ‏باشد و ضامن اجرا عملاً بر خود قانون مقدم است.
از همه گذشته اگر این دو وظیفه اجرا نگردد، ریشه ‏هاى ایمان در دل ها نیز سست مى‏ گردد و پایه‏ هاى آن فرو مى ‏ریزد، و به همین جهات بر ایمان مقدم داشته شده است.
از این بیان نیز روشن مى ‏شود مسلمانان تا زمانى یك "امت ممتاز" محسوب مى‏ گردند كه دعوت به سوى نیكی ها و مبارزه با فساد را فراموش نكنند، و آن روز كه این دو وظیفه فراموش شد، نه بهترین امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود.
ضمناً باید توجه داشت كه مخاطب در این آیه عموم مسلمانان هستند، همانطور كه سایر خطابات قرآن چنین است، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند كه مخصوص مهاجران یا مسلمانان نخستین باشد هیچ گونه دلیلى ندارد.
وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ.
سپس اشاره مى ‏كند كه مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ كس قابل انكار نیست، بنابراین "اگر اهل كتاب (یهود و نصارى) ایمان بیاورند به سود خودشان است، اما متأسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصب هاى جاهلانه زده‏اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته‏اند در حالى كه اكثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده" و حتى بشاراتى كه درباره پیامبر در كتب آنها بوده، نادیده انگاشته و بر كفر و عصبیت خود همچنان باقى مانده‏اند.

شیطان

بحث روایی:

در كافى از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده كه مسعدة بن صدقه گوید از آن حضرت پرسیدند: آیا امر به معروف و نهى از منكر به همه امت واجب است؟ فرمود: نه. گفتند: چرا؟ فرمود: آن فقط بر شخص نیرومند و مطاع واجب است كه معروف را از منكر مى ‏شناسد نه بر ضعیفى كه راهى را آشنا نیست و نمى ‏داند از كجا به كجا مى ‏رود ... دلیل آن كلام خداست كه فرماید: وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ ... و آن خاص است نه عام. (كافى 5 ص 59)
بحث لغوی: 
فاسقون: فسق در اصل به معنى خارج شدن است كافر را فاسق گویند كه از دین خارج شده، گناهكار را فاسق گویند كه از مقدارى از عمل دینى خارج شده است.


پیام‏های آیه:

1ـ بهترین امّت بودن با شعار نیست، با ایمان و امر به معروف و نهى از منكر است. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ ...»

امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»

2ـ در امّتِ ساكت و ترسو خیرى نیست. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
3ـ امر به معروف و نهى از منكر به قدرى مهم است كه انجام آن معیار امتیاز امّت ‏هاست. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
4ـ امر به معروف و نهى از منكر، در صورتى محقّق مى‏ شود كه مسلمانان به شكل یك امّت باشند، یعنى حاكمیّت داشته باشند. «كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ»
5ـ مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشرى هستند. «أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»
6ـ سفارش به خوبى ‏ها بدون مبارزه با فساد، كم نتیجه است. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»

7ـ هر یك از افراد امّت باید امر به معروف و نهى از منكر كند. (یك دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف و نهى از منكر رئیس جمهور را دارد) «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
8ـ در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادى و اجتماعى نقشى ندارد. «خَیْرَ أُمَّةٍ»، «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
9ـ مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهى كند، نه از روى خواهش و التماس. «تَأْمُرُونَ»
10ـ امر به معروف، مقدّم بر نهى از منكر است. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»
11ـ امر و نهى مى‏ تواند موثّر باشد كه از ایمان مایه گرفته باشد. «تَأْمُرُونَ»، «تَنْهَوْنَ»، «تُوْمِنُونَ»                        
12ـ خداوند اهل كتاب را به اسلام دعوت مى‏ كند. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
13ـ اسلام، ناسخ تمام ادیان است. «وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ»
14ـ انسان، در انتخاب راه آزاد است. «مِنْهُمُ الْمُوْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ»


منابع: 
تفسیر نمونه ،ج 3
تفسیر نور ،ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
کافی، ج 5


- نظرات (0)