سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

لابی ثروتمدان

ثروت

روسو در کتاب قرارداد اجتماعی خود می نویسد: «خیلی بعید است که آن کسی که حکومت را خریده است، آن را به دیگران نفروشد و جبران پولی را که اقویا از او درآورده اند از ضعفا نخواهد.» [قرارداد اجتماعی]
این جمله روسو جرقه ای بود تا بهتر بفهمم چرا مولای متقیان امیرالمومنین علیه السلام وقتی شنید عثمان بن حنیف فرماندار بصره بر سر سفره اغنیاء دعوت شده با او چنین سخن گفت:
«پس از یاد خدا و درود اى پسر حنیف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمایه‏ داران بصره، تو را به مهمانى خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى خوردنى ‏هاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه‏ هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو نهادند.

گمان نمى ‏كردم مهمانى مردمى را بپذیرى كه نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏ اند، اندیشه كن در كجایى و بر سر كدام سفره مى‏ خورى.

پس آن غذایى كه حلال و حرام بودنش را نمى ‏دانى دور بیفكن، و آنچه را به پاكیزگى و حلال بودنش یقین دارى مصرف كن.

آگاه باش هر پیروى را امامى است كه از او پیروى مى ‏كند، و از نور دانشش روشنى مى ‏گیرد، آگاه باش امام شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است ...

من اگر مى‏ خواستم، مى‏ توانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته ‏هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات كه هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام هاى لذیذ برگزینم، در حالى كه در «حجاز» یا «یمامه»  كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شكمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شكم ‏هایى كه از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد.» [نهج البلاغه، نامه 45]

می توان گفت دریچه ی شکم، سرچشمه ی شهوت ها و جایگاه رویش دردها و آفت هاست که به دنبال آن، شهوت جنسی و میل شدید به آن، یعنی به زن بارگی خواهد انجامید.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

در پی شکم و مال و مقام، انواع حماقت ها، سستی ها و درگیری ها و ابتلاء به انواع بلاها و گناهان وجود می آید.
ولی اگر انسان، نفس خویش را به وسیله ی گرسنگی خوار گرداند و راه شیطان را بر او تنگ نماید، نفس وی به اطاعت و پیروی از خط گردن خواهد نهاد و به راه ناسپاسی و طغیان نخواهد رفت و آن حالت ها که ذکر شد، منجر به این نمی شود که وی را در دنیا و وابستگی های آن غرق نماید و جاذبه های دنیوی او را به دام نمی اندازد و سرانجام او موفق خواهد شد که دنیای فانی را برای آخرت باقی رها سازد. به راستی که شکم بارگی و شکم پرستی آدمی را می تواند به ناکجاها ببرد ...

قرآن کریم درباره آدم های شکم پرست و شهوت ران، آیه تکان دهنده ای دارد: وَ الَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ
شکمی‌ ها و شهوتی‌ ها چون چهارپایانند؛ یعنی هیچ ترقی ‌ای ندارند و دوزخ هم جایگاه آ‌ن ‌هاست. (محمّد:12)

یادمان باشد اصالت شکم بارگی از آن حیوانات است؛ گرچه حیوانات همانند دیگر آفریده های پروردگار ذكر و تسبیح خداوند را دارند (...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ...) (اسراء، 44)
ما سمیعیم و بصیر و با هوشیم                                           با شما نامحرمان ما خامشیم
ولی چون آن ها دارای عقل و تكلیف نیستند اصالت در آن ها شكم بارگی است و این كه شكم خود را سیر كنند. در حالی كه مومنین نباید اصالت را به شكم بدهند زیرا در این صورت آن ها همانند حیوانات و پایین تر از حیوانات می شوند. (...أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...)(اعراف، 179)

آرتور شوپنهاور می گوید: «اینكه مغز باید نوكر و كارگر شكم باشد در حقیقت عقیده ی آن كسانی است كه نه حاصل دسترنج خود را می خورند و نه به سهم خود قناعت می كنند.»

فیض کاشانى در کتاب محجة البیضاء مى ‏نویسد:
«از بزرگ ترین عوامل هلاکت براى فرزند آدم شهوت شکم است.» (و این همه درک کمی از آن چیزی است که اهل بیت علیهم السلام مکررا بدان تذکر دادند. کما اینکه رسول خوبی ها محمد مصطفی صلى الله علیه و آله می فرمایند: واى بر مردم از قبقبین! گفتند: آن دو چیست؟ فرمود: شکم و شهوت.

بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

و لذا است که درهای ملکوت به سوی چنین افرادی مغلق است. (مستدرک الوسائل: ۱۶/ ۲۱۲، باب ۱، حدیث ۱۹۶۲۷)

حضرت در جای دیگری می فرمایند: قلب کسى که شکمش پر است، وارد ملکوت آسمان ها نمى ‏شود. (محجة البیضاء: ۵/ ۱۴۶)

مرحوم فیض کاشانی در کتاب «المحجه البیضاء» می ‌گوید: «بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

در حقیقت شکم سرچشمه شهوات و منشا دردها و آفات است، زیرا حتی شهوت جنسی نیز پیرو آن است و به دنبال این دو، شهوت در جمع آوری مال و مقام‌ است که وسیله ‌ای برای سفره‌ های رنگین‌ تر و زنان بیشتر محسوب می ‌شود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسی به مال و مقام و کشمکش‌ ها به وجود می‌ آید و آفت ریا و خود نمایی و تفاخر و تکاثر و خود برتر بینی از آن متولد می ‌گردد، سپس این امور عاملی برای حسد، کینه، عداوت و دشمنی می ‌شود و دارنده آن را به ارتکاب انواع ظلم‌ ها و منکرات و فحشاء می ‌کشاند...، حال‌ که چنین است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد. (المحجه البیضاء، ج 5، ص 145)
رسول خدا صلی الله علیه و اله در بیان خطر این امر می‌فرمایند: «سه چیز است که از آنها بر امتم بعد از خودم می ‌ترسم، گمراهی بعد از آگاهی و آزمایش های گمراه کننده و شهوت شکم و شهوت جنسی». (اصول کافی،ج 2، ص 79)

و در جایی دیگر می فرمایند: بیشترین چیزی که سبب دوزخی شدن امت من می‌شود، دو چیز میان تهی است، شکم و فرج». (همان) 

منابع:


سخنان استاد شیخ حسین انصاریان؛ سایت عرفان

کتاب شهوت و عفاف؛ نوشته آیت الله مکارم شیرازی




- نظرات (0)

زمان دقیق استجابت دعا!

دعا

دعا به درگاه خداوند اوج عبودیت و بندگی است و نیاز فطری انسان به معبود را به نمایش می گذارد. و خداوند چه زیبا پاسخ این نیاز را می دهد وقتی می فرماید: "ادعونی استجب لکم".

از این رو معنای اجابت را از کتاب "دعا" نوشته آیت الله سیدعلی خامنه ای، رهبر معظم انقلاب مرور می کنیم:

پاسخ و توجه و التفات خداوند

استجابت الهی پاسخ و توجه و التفات خدا است؛ ولو آن خواسته ای که من و شما داریم که ای بسا خیال می کنیم به نفع ماست اما به زیان ماست تحقق هم پیدا نکند؛ اما "یا الله" شما بی گمان لبیکی به دنبال خود دارد. 

اگر انس پیدا کنید، خواهید دید که خیلی از پاسخ ها همانی است که در همان لحظه به شما داده می شود؛ یعنی آدم نباید خیال کند که پاسخ دعا حتما همان پولی است که از خدا خواسته است و باید برسد! گاهی اوقات پاسخ همانی است که در همان لحظه به شما می دهند. آن چنان نورانیتی در دل شما به وجود می آید که می بینید اصلا پاسختان را همان ساعت گرفته اید. آن حالتی را که انسان در دعا پیدا می کند، گاهی احساس می کند که دیگر غیر از آن هیچ چیز نمی خواهد.

وقتی دیدید طلب با همه وجود از سرتاپای شما جاری شد، بدانید این همان پاسخ الهی است؛ این همان جواب خداست و جواب بعدی هم اجابت است.

امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند: پروردگارا! عادت تو این نیست که مردم را به خواستن امر کنی؛ اما آنچه که آنها خواستند به آنها ندهی. یعنی کرم الهی و رحمت الهی قدرت محیطه الهی این است که اگر می گوید بخواهید، اراده فرموده است که آن خواسته را اجابت کند

استجابت به معنای برآورده شدن صددرصد خواسته نیست

خدای متعال در چند آیه از آیات قرآن وعده کرده است که دعا را مستجاب خواهد کرد. یکی از آیات همین آیه مبارکه ی "قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ" (1)است؛ یعنی پرودگار شما فرموده است که مرا دعا کنید تا استجابت کنم. ممکن است استجابت به معنای برآورده شدن صد در صد آن خواسته هم نباشد. گاهی ممکن است قوانین خلقت اقتضای این را نکند که خدا آن حاجت را حتما برآورده کند. در مواردی قوانینی وجود دارد که آن خواسته برآورده شدنی نیست، یا به زودی برآوردنی شدنی نیست. در غیر این موارد قاعدتا خدای متعال پاسخش این است که خواسته  شما را برآورده می کند؛ همچنان که در دعای شریف ابوحمزه ثمالی که در سحرهای ماه رمضان خوانده می شود به همین معنا اشاره می کند. در قرآن فرموده است:" وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً" (2)؛ اگرچه خدا عالم است و نیازهای شما را می داند اما شما از خدا بخواهید و به او عرض کنید. این آیه را دعا ذکر می کند. البته در دعای شریف (ابوحمزه ثمالی): " إن الله کان بکم رحیما" دارد اما در قرآن "کان بکل شیءٍ علیما" است. بعد می فرماید: "ولیس من صفاتک یا سیدی أن تامر بالسوال و تمنع العطیه" امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند: پروردگارا! عادت تو این نیست که مردم را به خواستن امر کنی؛ اما آنچه که آنها خواستند به آنها ندهی. یعنی کرم الهی و رحمت الهی قدرت محیطه الهی این است که اگر می گوید بخواهید، اراده فرموده است که آن خواسته را اجابت کند.

استجابت الهی پاسخ و توجه و التفات خدا است؛ ولو آن خواسته ای که من و شما داریم که ای بسا خیال می کنیم به نفع ماست اما به زیان ماست تحقق هم پیدا نکند؛ اما "یا الله" شما بی گمان لبیکی به دنبال خود دارد

 این همان وعده الهی که در همین آیه ای که در اول خطبه تلاوت کردم، صریح این معنا را بیان می کند :" وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ" (3) هرگاه بندگان من از تو سوال کنند که کجاست، بگو ای پیامبر من نزدیکم و پاسخ می گویم و دعوت و خواسته آن کسی را که از من می خواهد و مرا می خواند اجابت می کنم. هر کس خدا را بخواند پاسخی در مقابلش هست" لکل مسالة منک سمع حاضر و جواب عتید" (4) هر سوالی از خدا، هر خواسته ای از خدا، یک پاسخ قطعی در مقابل دارد. این خیلی مهم است و باید بندگان مومن خدا آن را خیلی قدر بدانند. حالا کسی که ایمان ندارد طبیعی است که از این موقعیت مثل خیلی از موقعیت های دیگر استفاده نمی کند. این وعده قطعی الهی است یعنی خداوند متعال هر خواسته ای را جواب خواهد داد. این یک وعده است و البته هر وعده ای هم شرایطی دارد.

ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکُمْ". هیچ دعایی بی استجابت نیست. استجابت به معنای این نیست که خواسته انسان حتما برآورده خواهد شد ممکن است برآورده بشود، ممکن است به علل و مصالح و موجباتی برآورده هم نشود اما استجابت الهی هست.

 

پی نوشت ها:

1. سوره غافر، آیه 60

2. سوره نساء، ایه 32

3. بحارالانوار، ج 95، ص 82

4. سوره بقره، ایه 186


- نظرات (0)

فرصت های طلایی برای استجابت دعا

استجابت دعا
در آیات و روایات برخی زمان ها را برای دعا و تسبیح مناسب تر دانسته است. دسته ای بر شب، نیمه شب و دسته ای بر سحرگاهان، قبل از طلوع و غروب آفتاب، بین الطلوعین و....تاکید فرموده است شاید در این زمان ها نفس دعا اثر دارد و این بر روی داعی هم اثر می گذارد.


روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده که حضرت فرمودند: «هُوَ الدُّعَاءُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ هِیَ سَاعَةُ إِجَابَةٍ»؛ دعا کردن در این زمان‏ ها ـ ‏قبل از طلوع و غروب آفتاب‏ _ باعث استجابت دعا است. (الکافی، 2 ، 522)
یا برای هنگام زوال در روایت آمده است: «کَانَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ یُصَلِّی أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ هَذِهِ سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أُحِبُّ أَنْ یَصْعَدَ لِی فِیهَا عَمَلٌ صَالِحٌ». پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله وقتی که نزدیک ظهر می ‏شد، چهار رکعت نماز می‏ خواندند. چرا؟ می‏ فرمودند چون این ساعت زمانی است که در‏های آسمان‏ باز می ‏شود و من دوست دارم کار نیکی از من در این ساعت بالا رود. (مستدرک الوسائل، 3، 67)
پس در واقع زمان ها برای دعا تأثیر گذارند. 

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

خداوند در قرآن زمان تسبیح را برای ما بیان نموده است.

 

تسبیح گفتن چه معنایی دارد؟

تسبیح در قرآن كریم، در حدود 85 بار با واژه‌ های گوناگون استعمال شده است و در روایات و ادعیه نیز، بسیار بكار رفته است.

تسبیح از سبّح گرفته شده است و سبّح حركت سریع در آب و هواست، گفته می ‌شود: (سَبَحَ سَبْحاً و سباحةً) یعنی شنا كرد شنا كردنی. و برای حركت ستارگان در فلك و حركت اسب و با سرعت به دنبال كاری رفتن، استعاره شده است. (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 227)

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

در اصطلاح، تسبیح، تنزیه خداوند متعال است و اصلش حركت سریع در عبادت خداوند است. (المفردات، ص 227)
از امیر‌ المومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) سوال شد كه تفسیر سبحان اللّه چیست؟

امام ‌(علیه السلام) فرمودند: تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد.( محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 90، ص 177)

تسبیح در حقیقت، نشانگر اعتقاد تسبیح كننده است، كه هرگونه نقص و حاجت را از خداوند نفی می كند.

 

زمان تسبیح

در آیات، تعابیر متعددی درباره زمان تسبیح، وارد شده است  آیاتی كه در آنها، تسبیح به صورت فعل مضارع به كار رفته است مانند: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ .... »(سوره جمعه، آیه 1) و…. افاده استمرار می‌كند. در واقع یعنی تسبیح آنان مستمر بوده و كم ‌ترین وقفه‌ای در تسبیح آن ها وجود ندارد. و اگر  فعل ماضی به کار رود مانند «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ...» (آیه اول سوره صف) خبر از قطعیت و حتمیت می دهد.
آیاتی هم به زمان های مخصوصی اشاره کرده است كه مخاطب مستقیم آن، حضرت رسول‌ (صلی الله علیه و آله) و مخاطب غیر مستقیم آن، تمام مسلمانان می ‌باشند: مانند آیات 39 و 40 سوره مبارکه ق « فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ * وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ »

تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد

برخی از مفسّران، نماز های پنجگانه را به آیه فوق تطبیق داده‌اند، بدین ترتیب «قبل طلوع الشمس» یعنی نماز صبح، «قبل الغروب» یعنی عصر و یا ظهر و عصر، «ومن اللیل فسبّحه» یعنی مغرب و عشا، «وأدبار السجود» یعنی نوافل بعد از نمازها و یا نافله مغرب. ( تفسیر المیزان، ج18، ص 362)

این آیات تقریباً شبیه آیه 130 سوره طه است: « ... وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى»
خداوند متعال در آیات سوره مبارکه ق پیامبر صلی الله و علیه وآله را در برابر لجبازی ها و استهزای مشرکان و آنچه که به وی نسبت می دادند؛ دعوت به صبر می نماید و در ادامه می فرماید: پروردگار خود را با تسبیح عبادت کن.
مراد از تسبیح در این آیات بنا به نظر اکثر مفسران، نمازهای پنجگانه است،

البته در برخی از روایات نیز، اذكار مخصوصی برای قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب، ذكر شده است ولی به هر حال می ‌توان گفت كه این تفسیرها با هم منافاتی ندارد. (تفسیر نمونه، ج13، ص 338 )


منابع:

1. مفردات راغب اصفهانی
2. تفسیر نمونه
3. تفسیرالمیزان
4. کافی کلینی
5. بحارالانوار، علامه مجلسی
6. مستدرک الوسائل
5. پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ مجتبی تهرانی
6. تسبیح در قرآن، مقاله حسن صادقی، سایت دانشنامه موضوعی قرآن


- نظرات (0)

آثار رعایت حق الناس در خوشبختی خانواده

حق الناس

خانواده یکی از استوار‌ترین و مهم ترین بناها در اسلام و محبوب‌ترین‌ نهاد نزد خدای تعالی است، اما چه بسا به سبب عدم رعایت حق الناس موجب سلب اعتماد و تنفر از یکدیگر شده و بنیان آن متلاشی گردد. والدین، اولین معلم فرزندان هستند که قادرند فرزندان خویش را نسبت به آثار زیانبار آن آگاهی داده و با منع آنها از این گناه در رسیدن به کمال یاری رسانند.

این نوشتار قصد بیان مصادیق حق الناس و تأثیر آن در زندگی به استناد قرآن را دارد.

 

رعایت حق الناس در قرآن

یکی از مصادیق حق الناس حفظ آبروی افراد است که با غیبت از بین رفته و اعضا نسبت به هم بدبین خواهند شد. 

خداوند در سوره حجرات صفاتی را به عنوان مقدمه غیبت برشمرده است. در آیه 11 از این سوره مبارکه می‌خوانیم:

«یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنّ‏ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ إِثْمٌ  وَ لَا تجَسَّسُواْ وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحُبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ» اى اهل ایمان، از بسیار پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخى ظنّ و پندارها معصیت است و نیز هرگز (از حال درونى هم) تجسس مکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست مى ‏دارد که گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید (پس بدانید که مثل غیبت مومن به حقیقت، همین است) و از خدا پروا کنید، که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.

امام باقر(علیه السلام) نیز مفهوم آیه را به زبانی دیگر بیان نموده است: به خدا که حرمت مومن بزرگ‌تر از حرمت کعبه است. (بحار الانوار،ج1،ص150) در این آیه سه مطلب مطرح است:

اول: اجتناب از سوء ظن نسبت به مومنان زیرا که حسن ظن پسندیده است. (تفسیر أحسن الحدیث، ج‏10، ص281)

دوم: تفحص از کارهاى پنهان مردم است براى اطلاع از آنها که شرعاً حرام است ولى اگر مسئله توطئه منافقین بر علیه حکومت اسلامى و مانند آن باشد، تجسس  واجب است.

سوم: غیبت کردن و آن در منظر حضرت کاظم(علیه السلام) آنست که عیب انسان را که مردم نمى ‏دانند در غیاب او بگویى. (مجمع البیان، ج 9، ص 137).

کسی که خمس مال خود را نپردازد یا مردی با وجود همسر رابطه پنهانی با زن دیگر برقرار نماید و یا اگر بدون اجازه همسر خویش همسر دوم اختیارکند یا اگر والدین نسبت به فرزندان عدالت را رعایت ننمایند حق الناس محسوب خواهد شد. عدم توجه به تمام این موارد و بسیاری از موارد بیان نشده موجب ازهم پاشیدگی خانواده خواهد شد

کم فروشی

از مصادیق دیگر حق الناس کم فروشی و ضرر زدن به دیگران است. «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ» (مطففین،3-1) واى بر کم فروشان. آنها که وقتى براى خود کیل مى ‏کنند حق خود را به طور کامل مى ‏گیرند. اما هنگامى که مى‏ خواهند براى دیگران کیل یا وزن کنند کم مى ‏گذارند!

این نکته نیز قابل توجه است که آیات فوق گرچه تنها از کم ‏فروشى در مورد کیل و وزن سخن مى ‏گوید، ولى بدون شک مفهوم آیه وسیع است و هر گونه کم ‏فروشى را هر چند در معدودات (چیزهایى را که با عدد مى‏ فروشند) نیز شامل مى ‏شود. بلکه بعید نیست با استفاده از الغاى خصوصیت، کم گذاردن در خدمات را نیز فرا گیرد.

فى المثل اگر کارگر و کارمندى چیزى از وقت خود بدزدد در ردیف "مطففین" و کم‏ فروشانى است که آیات این سوره سخت آنها را نکوهش کرده است.

اسراف
اسراف

یکی دیگر از مصادیق حق الناس اسراف است و اسراف یعنى تجاوز کردن از اندازه و اعتدال و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در تفسیر آیه «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا»(فرقان،67) فرمود: هرکس در غیر مورد لازم (بجا و درست)، خرج کند اسراف کرده است. (الحیاة، ج4، ص310) امام على(علیه السلام) فرمود: «بیش از کفاف (مقدار متعارف رفع نیازها) اسراف است.» (مستدرک الوسائل، ج2، ص645)

فردی از امام ششم(علیه السلام) از مفهوم آیه شریفه «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً»(اسرى،26) پرسید. فرمود: هر که چیزى در غیر فرمان خدا خرج کند مبذر است و هر که در راه خیر خرج کند مقتصد است. کسى که همه دارائى خود را بپاشد و بى ‏چیز بماند به او مبذر گویند. گفت: در مصرف حلال هم تبذیر هست؟ فرمود: آرى. (الحیاة، ج‏4،ص310)

در این آیه سه مطلب مطرح است: اول: اجتناب از سوء ظن نسبت به مومنان زیرا که حسن ظن پسندیده است. دوم: تفحص از کارهاى پنهان مردم است براى اطلاع از آنها که شرعا حرام است ولى اگر مسئله توطئه منافقین بر علیه حکومت اسلامى و مانند آن باشد، تجسس واجب است. سوم: غیبت کردن و آن در منظر حضرت کاظم(علیه السلام) آنست که عیب انسان را که مردم نمى ‏داند در غیاب او بگویى

مصادیق حق الناس در خانواده

حق الناس علاوه بر موارد ذکر شده در خانواده به صورت های گوناگون مورد تجلی است. دروغ گفتن برای پائین بردن ارزش دیگری و حتی تحقیر دیگران و یا تهمت زدن به دیگری و حتی پارتی بازی برای اینکه به ناحق جای کسی را بگیرد. به سبزی آب زدن و یا شیر را با آب مخلوط نمودن برای افزایش قیمت آن. حتی کسی که خمس مال خود را نپردازد و یا اگر والدین نسبت به فرزندان عدالت را رعایت ننمایند حق الناس محسوب خواهد شد.

عدم توجه به تمام این موارد و بسیاری از موارد بیان نشده موجب از هم پاشیدگی خانواده خواهد شد.


- نظرات (0)

باغی که در بلندی واقع شده

انفاق

وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/ 265)

«و مَثَل [صدقات‏] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته‏اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است‏]، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.»

«بِصارَة» به معنی: نگاه کردن به خوبی یا بدی و درستی یا غلطی و زشتی یا زیبائی چیز مشخصی است.

«بَصیر»: کسی است که به خوبی یا بدی، زشتی یا زیبائی، درستی یا نادرستی چیزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد.

منظور از بصیر بودن خداوند پس از این مثال این است که همان گونه که خداوند به موقعیت خوب و بد یک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد، همان گونه نیز به موقعیت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آن را می شناسد).

«ربوة» به زمین مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود.

پژوهش های علمی نشان می دهد که بهترین محیط برای رشد و باردهی درختان میوه و درختان ثمر دهنده محیطی است که در ارتفاع میان 300 تا 600 متر از سطح دریا قرار دارد و این همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة نامیده می شود و آیه از آن صحبت می کند.

منظور از بصیر بودن خداوند پس از این مثال این است که همان گونه که خداوند به موقعیت خوب و بد یک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد، همان گونه نیز به موقعیت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آن را می شناسد)

این محیط که در چنین ارتفاع هائی قرار دارد این ویژگی ها را دارد:

وزش باد و نسیم و تجدید هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشید قرار داشتن، لطیف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، باران های سنگین، آفت های آن و آنچه رشد گیاهان مختل می کند را می شوید (چون آب از بلندی به زمین های پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ریشه های درختان به اعماق که به نوبه خود ریشک های زیادتری را می رویانند و مواد غذائی بیشتری را می مکند و به نوبه خود ثمر درخت زیادتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزش های تند نیز بیشتر می شود.

به این ترتیب باغی که در ربوة (در ارتفاع میان 300 تا 600 متر بالای سطح دریا) قرار دارد، با بارش سنگین ثمر خود را دو چندان می دهد، و اگر بارش سنگین به آن نبارد با بارش کم نیز به دلیل وجود ویژگی های نامبرده در آن محیط ها باز هم درخت ثمر خود را می دهد.

قرآن کسانی که برای خشنودی خدا انفاق می کنند را به باغی که در بلندی واقع شده مثال می زند که در شرایط بارش سنگین و سبک، در هر حال ثمر خود را می دهد.

منابع:

مجله راه قرآن، ش 33



- نظرات (0)

مأمور به انجام وظیفه ‏ایم، نه ضامن نتیجه

تسلیم

اینكه مى‏گویند سخن كز دل برآید، لا جرم بر دل نشیند، قانون كلّى نیست. زیرا سخن پیامبر از دل بود، ولى بر دل كفّار نمى‏نشست. با آنكه حضرت از عمق دل مى‏فرمود: «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ» من با تمام وجود تسلیم خدا هستم، امّا گروهى اعراض مى‏كردند.

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (آل عمران ـ 20)

(از این رو) پس اگر با تو، به گفتگو و ستیز و محاجّه برخاستند، (با آنها مجادله مكن و) بگو: من و پیروانم روى به خدا تسلیم كرده‏ایم. و به اهل كتاب (یهود و نصارى) و امیّین (مشركان بى‏سواد مكّه) بگو: آیا شما هم (در برابر خدا) تسلیم شده‏اید، پس اگر تسلیم شدند و اسلام آوردند همانا هدایت یافته‏اند، و اگر سرپیچى كردند (نگران مباش، زیرا) وظیفه‏ى تو فقط رساندن دعوت الهى است، (نه اجبار و اكراه) و خداوند به حال بندگان بیناست.

 

از جدال و ستیز بپرهیز

به دنبال بیان سرچشمه اختلافات دینى به گوشه‏اى از این اختلاف كه همان بحث و جدال یهود و نصارى با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود، در این آیه اشاره مى‏كند، مى‏فرماید: "اگر با تو به گفتگو و ستیز برخیزند (با آنها) مجادله نكن و بگو: من و پیروانم در برابر خداوند، تسلیم شده‏ایم" (فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ).

"حاجوك" از ماده "محاجه" در لغت به معنى بحث و گفتگو و استدلال و دفاع از یك عقیده  یا یك مسأله است.

طبیعى است كه طرفداران هر آیینى در مقام دفاع از عقیده خود برمى‏آیند و خود را حق به جانب معرفى مى‏كنند، از این رو قرآن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مى‏گوید: ممكن است اهل كتاب (یهود و نصارى) با تو بحث كنند و بگویند ما در برابر حق تسلیم هستیم، و حتى در این باره پافشارى كنند چنان كه مسیحیان نجران در برابر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چنین بودند.

خداوند در این آیه به پیامبرش دستور مى‏دهد كه از بحث و مجادله با آنها دورى كن و به جاى آن براى راهنمایى و قطع مخاصمه "بگو: به آنها كه اهل كتاب هستند (یهود و نصارى) و هم چنین درس نخوانده‏ها (مشركان) آیا شما هم (همچون من كه تسلیم فرمان حقم) تسلیم شده‏اید" (وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ).

منظور از "امیین" كسانى كه نوشتن و خواندن نمى‏دانند در این آیه مشركان مى‏باشند علت این كه از مشركان در برابر اهل كتاب (یهود و نصارى) به این نام تعبیر شده به خاطر این است كه مشركان كتاب آسمانى نداشتند تا مجبور به فرا گرفتن، خواندن و نوشتن شوند

"اگر به راستى تسلیم شوند هدایت یافته‏اند، و اگر روى‏گردان شوند و سرپیچى كنند بر تو ابلاغ (رسالت) است" و تو مسئول اعمال آنها نیستى (فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ).

بدیهى است منظور تسلیم زبانى و ادعایى نیست، بلكه منظور تسلیم حقیقى و عملى در برابر حق است، اگر آنها در برابر سخنان حقیقى سر تسلیم فرود آورند، با توجه به اینكه دعوت تو آشكار و آمیخته با منطق و دلیل روشن است مسلما ایمان مى‏آورند و اگر ایمان نیاورند تسلیم حق نیستند و تنها دعوى اسلام و تسلیم در برابر فرمان حق دارند.

 

كوتاه سخن اینكه:

وظیفه تو ابلاغ رسالت است، آمیخته با دلیل و برهان، و اگر روح حق‏جویى در آنها باشد پذیرا مى‏شوند، و اگر نشوند تو وظیفه خود را انجام داده‏اى.

و در پایان آیه مى‏فرماید: "خداوند به اعمال و افكار بندگان خود بینا است" (وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ).

او مدعیان دروغى تسلیم را از راستگویان مى‏شناسد و نیات محاجه كنندگان را كه براى چه هدفى بحث و گفتگو مى‏كنند مى‏داند، و اعمال همه را از نیك و بد مى‏بیند و به هر كس جزاى مناسب مى‏دهد.

 

نكته‏ها:

1- از این آیه به طور ضمنى استفاده مى‏شود كه از ادامه بحث و محاجه با مردم لجوجى كه تسلیم منطق صحیح نیستند، باید پرهیز كرد.

2- منظور از "امیین" كسانى كه نوشتن و خواندن نمى‏دانند در این آیه مشركان مى‏باشند علت این كه از مشركان در برابر اهل كتاب (یهود و نصارى) به این نام تعبیر شده به خاطر این است كه مشركان كتاب آسمانى نداشتند تا مجبور به فرا گرفتن، خواندن و نوشتن شوند.

3- از این آیه به خوبى روشن مى‏شود كه روش پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز تحمیل فكر و عقیده نبوده است، بلكه كوشش و مجاهدت داشته كه حقایق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وا مى‏گذاشته كه خودشان تصمیم لازم را در پیروى از حق بگیرند.

وظیفه تو ابلاغ رسالت است، آمیخته با دلیل و برهان، و اگر روح حق‏جویى در آنها باشد پذیرا مى‏شوند، و اگر نشوند تو وظیفه خود را انجام داده‏اى

پیام‏های آیه:

1ـ جدال و محاجّه، از خصلت‏هاى مخالفان انبیاست. «فَإِنْ حَاجُّوكَ»

2ـ ابلاغِ رسالت و استدلال آرى، ولى ستیز با افراد لجوج ممنوع. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»

3ـ به مجادلات بى‏نتیجه و بیهوده، پایان دهید. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»

4ـ در گفتگوها، موضع خود و یاران خود را صریح اعلام كنیم. «فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ»، «وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»

پیروان واقعى پیامبر، كسانى هستند كه تسلیم خدا باشند. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ»

6ـ آنچه انسان را در برابر گفتگوهاى مغرضانه حفظ مى‏كند، اتصال به خداوند است. «أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ»

7ـ انبیاء با تمام وجود و با عشق و نشاط به خدا دل بسته‏اند. «وَجْهِیَ لِلَّهِ»

8ـ توجّه رهبر، باید هم به افراد با فرهنگ باشد و هم به عوام مردم. «أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»

كتاب‏هاى آسمانى، یك سند فرهنگى ارزشمند براى جوامع بشرى است. در آیه مردم به دو دسته تقسیم شده‏اند: فرهنگیان و عوام. «أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ»

10ـ هدایت واقعى، در سایه‏ى تسلیم بودن در برابر خداوند است. «فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا»

11ـ انسان در انتخاب راه آزاد است، نه مجبور. «فَإِنْ أَسْلَمُوا»، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا ...»

12 علم و كتاب به تنهایى كافى نیست، چه بسا علم باشد، ولى تسلیم نباشد. «أُوتُوا الْكِتابَ»، «وَ إِنْ تَوَلَّوْا»

13ـ ما مأمور انجام وظیفه‏ایم، نه ضامن نتیجه. «فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ»

14ـ خداوند از طریق پیامبران، با مردم اتمام حجّت مى‏كند. «فَإِنَّما عَلَیْكَ الْبَلاغُ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

 



- نظرات (0)