سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

با افراد احمق ازدواج نکنید!!

ازدواج

بعضی انسان ها اخلاقشان بد است و این اخلاق را از کوچکی و بدو تولد دارند و در واقع ذاتی آنها است. در روایات نقل شده، این افراد عذاب زیادی می بینند. آیا این مطلب با عدل خدا سازگاراست زیرا این اخلاق در ذات آنهاست و آنها در ایجاد آن نقشی ندارند؟

ابعاد شخصیت انسان

آنچه در شکل گیری شخصیت انسان و شاکله انسان موثر است یک عامل و دو عامل نیست. این گونه نیست که شخصیت انسان و تربیت انسان را تنها یک عامل، مثل عامل وراثت وژنتیک شکل بدهد. اگر منظور از ذاتی این است که وقتی متولد می شوند تندخوئی و بداخلاقی را از والدینشان به ارث برده اند یعنی این بد اخلاقی جنبه ژنتیکی دارد.

البته نمی توان تأثیر وراثت را انکار کرد و این یک واقعیت است که والدین در مسائل روانی، روحی و حتی جسمی ، هوش ، استعداد، اجتماعی بودن و نبودن و آنچه که در فرزند هست تأثیر دارند یعنی از طریق ژن ها خصوصیات روحی - روانی والدین به فرزندان منتقل می شود و این امر ثابت شده.

روایات هم در این زمینه فراوان است. روایات بسیاری هست که سفارش می کنند همسری با چنین ویژگی ها انتخاب بکنید. در تعلیل آن سفارش ها نوعاً به همین نکات اشاره می شود. " إیاکم و تزویج الحمقاء فانّ ولدها ضیاع و صحبت ها بلاء" با همسران احمق ازدواج نکنید چون فرزندی که از آنها متولد می شود ضایع خواهد شد.

این دسته از روایات که این همه تأکید می کند که همسران چنین وچنان انتخاب بکنید برای همین است که خصوصیات روحی والدین از طریق ژن ها به فرزندان منتقل می شود. در این بخش تردیدی نیست منتها اینکه تصور بشود تنها عامل سعادت انسان و تنها عامل شکل دهی تربیت انسان یا شخصیت و شاکله انسان ژن ها و وراثت هستند تصور اشتباهی است.

محیط ، فرهنگ (فرهنگ عامّه)، تاریخ، اقتصاد ، نظام حکومتی، نظام سیاسی حکومت، مذهب و ... همگی موثر هستند. در کنار همه اینها دیگر بحث قضا و قدر را مطرح نمی کنیم که آن نیز از اهمیت برخوردار است.

با وجود همه این موارد آنچه که حرف آخررا می زند اراده خود انسان است. کسانی که به لحاظ ژنتیکی تندخو هستند ، اراده آنها کمتر است و فرصتی که برای اراده باقی می ماند کمتر است. آنهایی که به لحاظ ژنتیکی خوش اخلاق هستند مجال و فرصتی که برای اراده شان باقی می ماند بیشتراست.

مثلاً فرض کنید عواملی که باعث می شود یک برخورد خشونت آمیز رخ دهد آنهایی که بد اخلاق هستند نود درصد آن عوامل وجود دارد که ممکن است پنج درصد یا ده درصد مربوط به ژنتیک و ذات آنها باشد و بقیه مربوط به عوامل دیگر است. اگر چه اراده ده درصد موثر است اما حرف آخر را می زند.

در افعال اختیاری انسان در هر حالتی اراده و اختیار خود انسان، حرف آخر را می زند که اصطلاحاً می گویند جزء اخیر علّت تامّه در افعال اختیاری انسان، اراده خود انسان هست

اگر همه ی عوامل جمع بشوند و انسان از لحاظ والدین هم بداخلاق باشد، محیط هم او را بد اخلاق بار آورده باشد باز هم تأکید می کنم همه اینها جمع باشند، اما شخص تصمیم نگیرد بد اخلاقی بکند، می تواند خودش را کنترل کند، مجبور نیست که حتماً تندخو باشد.

ممکن است گفته شود اگر هیچ جایی برای اراده نماند یعنی همه عواملی که گفتیم دست به دست هم دادند و صد در صد شدند و اراده را کاملا از تصمیم گیری خارج کردند چطور؟ در پاسخ می گوییم اگر واقعاً به جایی رسید که اراده اصلاً موثر نبود در آن صورت هیچ گونه تکلیف، مسئولیت و مواخذه ای ندارد، اما این یک فرض است.

در افعال اختیاری انسان در هر حالتی اراده و اختیار خود انسان ، حرف آخر را می زند که اصطلاحاً می گویند جزء اخیر علّت تامّه در افعال اختیاری انسان، اراده خود انسان هست.

کسانی که این مشکل ذاتی یا مشکل ژنتیکی را دارند ممکن است اراده شان ضعیف تر باشد و کسانی که این مشکل را ندارند اراده شان قوی تر است. به هر حال تا اراده نیاید علّت ها تامّه نمی شود و تا علّت، تامّه نشود معلول رخ نمی دهد. بنابراین اگر مواخذه می شوند به خاطر همان اراده است. اگر هم مواخذه نمی شوند باز به خاطر این است که اراده نیست.

اگر کسی به طور وراثتی صفات بدی را از والدین دریافت کرده باشد به خاطر سختی که در مسیر خوب بودن دارند طبیعی است که خداوند به آنها عوض می دهد.

 

خلاصه سخن

عوامل متعددی در شکل گیری شخصیت انسان موثر هستند اما آنچه که در تصمیم گیری ها بیشترین نقش را دارد اراده انسان است. زیرا اراده انسان علت تامه برای ایجاد معلول است.

منبع: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی، موجود در سایت رادیو معارف


- نظرات (0)

معیارهای عجیب و غریب خواستگاران

خواستگاریدوران مجردی دختر خانم ها هم برای خودش عالمی دارد ... وقتی به یک سن و سالی می رسند تلفن ها و معرفی کردن ها شروع می شود و در برهه ای از زمان رگباری از خواستگارها هستند که سرازیر می شوند ...

هر خواستگار هم ویژگی های خودش را دارد ... یکی مومن ... دیگری نه به آن اندازه ... به قول خودشان یکی مذهبی و یکی خیلی مذهبی نه ...

یکی میگه مومن می خوام اون یکی میگه مومن امروزی می خوام ...

من همیشه با این نوع نگاه ها مشکل داشتم ... یه دختری می خوام که مومن امروزی باشه!!!... پسر مومن و مذهبی که خشک نباشه!!...

با یک سری از مفهوم ها نمی توانم ارتباط برقرار کنم ... مومن امروزی ... محجبه ی امروزی ... خانواده مذهبی که امروزی باشند ...

به نظرم میرسه یک مقداری صف بندی ها و هویت هایمان تغییر کرده ... به عبارتی هویت هایمان نامشخص و نامفهوم شده اند.

اگر مسلمان می خواهیم، قرآن تکلیف را روشن کرده است ... اگر مومن هم می خواهیم باز اسلام مشخص کرده؛ حالا بحث امروزی بودنش کجای دین آمده؟!

مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ انقدر مومن و مذهبی نه!!

به نظر من مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ آنقدر مومن و مذهبی نه!!

ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که یا مومن هستیم و به دنبال مومن می گردیم یا خدایی نکرده کافر و جستجو گر کفر و بی ایمانی ...

در بیان ایمان و کفر و "الذین آمنوا" و "الذین کفروا" در قرآن هم بیان شده و چیزی به عنوان  "مابین" و "خاکستری" و " نه این و نه آن" نیامده؛ مردم یا سفید هستند یا سیاه ...

قبول دارم که ایمان مراتب دارد چنانچه کفر هم مراتب دارد، اما صف بندی کاملاً روشن و مشخص است؛ نور و ظلمت! و این صف بندی شوخی نیست ... خیلی جدی است... خیلی زیاد...

فراموش نکنیم و خودمان را هم گول نزنیم که در این میان مومنی که اهل ماهواره و دیدن فیلم های آنچنانی نداریم... مومنی که پای غنا و اهل موسیقی و... نداریم .... خانم محجبه ی مومنی که در برابر نامحرم خودنمایی کند، شوخی کند، آرایش داشته باشد نداریم ... مومنی که یک شب همراه با گناه عروسی را با حرف هایی مثل "یک شب هزار شب نمی شود " طی کند نداریم ...

درست مثل ماجراهایی که در تاریخ اسلام هم کم نداریم ...کربلا ... امام حسین و یارانش یک سو و طرف مقابل همه یزیدی ...

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم

" هرچه در سوی تو حسینی شد
و دیگر سو همه یزیدی"(شعر سپید بسیار زیبای آقای گرمارودی )

مومنی که هم حسینی باشد و هم یزیدی نداریم ...

اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم
استقامت کنیم تا بمانیم
تا موفق به انجام تکالیف ایمانیمان شویم و انشالله عاقبت به خیر.



- نظرات (0)

با دنیا مثل بیت المال رفتار کنیم


نعمتهای خدا

«لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (الحدید، 23)
تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ‏شادمانى نكنید و خدا هیچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد.

در انتهای آیه ذکر شده، به مختال اشاره کرده است؛ مختال به معنى متکبر است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برترى بر دیگران پیدا مى ‏شود .

تنها کسى گرفتار این حالات مى‏ شود که مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها که قابل بیدارى و هدایتند این مستى و آثار آن را از بین مى ‏برد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى که به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانتدار او مى‏ دانند، نه از رفتن آن غمگین مى‏ شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال مى‏ دانند که یک روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏کنند، نه از دریافتش ذوق زده مى ‏شوند و نه از پرداختش غمگین.
و چه تعبیر جالبى دارد امیر مومنان على علیه السلام در باره همین آیه آنجا که می فرمایند:
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال مى‏فرماید:لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ تفسیر (نمونه، ج‏23، ص: 367)
این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏ اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. ( نهج البلاغه، حکمت 439 )

این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.

مگر می شود خوشحال یا ناراحت نشد؟

نکته ای که قابل ذکر است این می باشد که؛ منظور از «تَأْسَوْا» صرف ناراحتی نمی ‌باشد. معلوم است که انسان وقتی با مصیبتی مواجه می‌ گردد، کسی یا چیزی را از دست می ‌دهد، ناراحت می ‌شود. بلکه دلبستگی انسان به هر چیزی به غیر از خدا آن قدر زیاد است که وقتی آن را از دست می‌ دهد، دچار ناراحتی توأم با یأس می ‌گردد! گمان می‌ کند چون چنین مصیبتی به او اصابت کرده است، دیگر همه ‌ی دنیا برایش تیره و تار شده و هیچ آینده و امیدی ندارد!
و منظور از «تَفْرَحُوا» در قبال نعمت ‌هایی که خدا می ‌دهد نیز صرف خوشحالی نمی ‌باشد، معلوم است که انسان فقیر، نیازمند و گرفتار، از گشایش و به دست آوردن و رفع نیاز خوشحال می ‌شود. این احساس را نیز خدا در وجود انسان قرار داده است که ضمن برخور داری از امید و انگیزه، شاکر نیز باشد و اگر خوشحال نشود که نمی‌ تواند شاکر باشد.
اما، یک عده هستند که وقتی نعمتی به آنان عطا می ‌شود، گمان می ‌کنند که؛

اولاً دیگر هیچ نیاز و دغدغه‌ای ندارند و بالتبع طغیان می‌ کنند (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى: چنین نیست، بلکه حقاً كه انسان سركشى مى ‏كند * همین كه خود را بى‏ نیاز پندارد) (علق، 6-7)

ثانیاً گمان می ‌کنند که این نعمت پایدار است و دیگر هیچ عاملی نمی ‌تواند آن را ضایع نموده و یا از دستش خارج نماید؛ از این رو «فرحناک» می‌ گردند.

در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

لذا حق تعالی متذکر می‌ گردد که این چنین فرحناک نشوید، چرا که؛

اولاً شما نیازها و گرفتاری ‌های دیگری هم دارید که مانع از فرحناکی شما می‌گردد و نباید با یک نعمت آنها را فراموش کنید.

ثانیاً بدانید که این نعمت نیز پایدار و ابدی نیست، بلکه اجلی دارد و به موقع‌ اش از دست می ‌رود.

بنابر این مومنین به وقت اصابت یک مصیبت (خیر یا شرّ)، نه مأیوس می ‌شوند و نه فرحناک، چرا که می ‌دانند همه چیز فانی است به غیر از خدا و می ‌گویند ما از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوی اوست: «ألَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (البقره، 156)
[مومنین همان] كسانى (هستند) كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.
چنانچه در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.



- نظرات (0)

اجرای 4 پلان نجات بخش در زندگی!

بازار

پلان یک:

پیشانی اش پینه بسته بود ... معلوم نیست از سجده های طولانی بود یا ...

همه او را حاج آقا خطاب می کردند ... لحظه ی اذان ظهر ... برای اینکه از صف اول نماز جماعت جا نماند رو کرد به منو گفت: الان وقت نمازه و نماز اول وقتم دیر می شود، بعد نماز بیا ... چک هایی که بابت سود پول هایی که داده بود و دستش داده بودم را در گاو صندوق گذاشت که خدایی نکرده شیطان گولم نزند و خدمتشان نرسم و سود پول ربایی که با من بسته بودند کم شود ... نماز اول وقتشان قبول انشالله!! ...

چه قدر خوب می شد که نسبت به گناهان حیا می کردیم ...

 

پلان دو:

همین که کلید را می اندازد و وارد خانه می شود، تن و بدن خانم و اهالی خانه به لرزش در می آید ... دوباره اومد ... استرس و اضطرابشان شروع می شود ... از بد اخلاقی ها و بد دهنی هایش خسته شده اند

آدم انقدر بد اخلاق ... آخه نماز جماعت، هیئت رفتنی که اخلاق آدمو درست نکنه چه حسنی داره ...

بابا به همه مقدسات قسم خدا فقط از ما نماز و روزه و عبادت و پینه بستن پیشانی نمی خواهد ... رکن اساسی اسلام اخلاق است اخلاق ... إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق (محجة البیضاء، جلد 3، ص 174) ... فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ ... : پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه ... (159، آل عمران)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.(مجمع البیان، ج ۱۰، ص 780)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.

پلان سه:

وقتی وارد بازاری می شویم و دنبال کالای خاصی هستیم همانطور که ما جنس مورد نظر خود را جستجو می کنیم و چشمانمان به دنبال آن می چرخد و فروشنده ها هم چشمانشان به دنبال مشتری گوشه و کنار را دید می زند، در این میان عده ای هم در حال گفتگو با مشتریان هستند ... اگر به مکالمات فروشنده ها و مشتریان دقت کنیم می بینیم که هر فروشنده ای با ادبیات خاص خود مشغول قسم خوردن های مکرر ، قسم هایی که اکثرشان دروغ است ... دروغ و دروغ ... وقتی هم اعتراض می کنی که از این همه دروغ کاسبی خسته نشده اید؟

اول که دروغ هایشان را انکار می کنند ولی در ادامه می گویند: مگه میشه بدون دروغ کاسبی کرد؟ دروغ نگم چه جوری پول در بیارم؟!!

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است که می فرمایند: سه نفر (سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند: یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند.» (آثار الصادقین، جلد 4، ص 170)

پناه می بریم از دروغ گفتن در کار و کاسبی، معاملات و مبادلات اجتماعی ... از سوگند های دروغ ...

اگر به دروغ قسم بخوریم مرتکب گناه کبیره شده ایم، گناهی که شهرها را به ویرانه مبدّل می سازد. (محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء جلد 3، ص 173؛ احیاء العلوم، جلد3، ص 161)

 

پلان آخر:

برای یک کار اداری وارد سازمانی شدم ... بماند که برای یک کار کوچک که می توانست یک روزه که چه عرض کنم، چند ساعتی تمام شود، این بار چندم است که پا به اینجا می گذارم ...

یه روز یه مسئول رفته مرخصی بدون اطلاع ... یکی الان حوصله نداره و به بهانه های مختلف کار را به تعویق می اندازه ... اون یکی از یه ساعت قبل از ساعت مقرّر به بهانه ناهار و نماز در را بسته ...

خلاصه سرتان را درد نیاورم بالأخره با هزار تا سلام و صلوات و خواهش مسئول مرتبط با منّت و حرف کار ما را انجام داد ...

با خودم گفتم ما داریم به کجا می رویم ... چرا اخلاقیات برایمان کم اهمیت شده اند، چرا باورهای دینی در نزد ما رنگ باخته اند ... مگر نه این است که خدمت کردن به مردم در آموزه های ما سفارش شده است و خود اهل بیت علیهم السلام نیز توفیق این عمل را از خداوند خواستار بودند ...

انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا!

چنانچه رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: بعد از دین (ایمان به خداوند) ، بشر دوستی و نیکی به مردم اعم از رستگار و گناهکار ، سرآمد تمام کارهای عاقلانه است. (بحارالانوار، ج 74، ص 137)

در فرمایشی از امام حسین (علیه السلام) است که فرموده اند: هرکس اندوهی را از دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان بردارد .

امام سجاد (علیه السلام) در دعاى خود می فرمایند: خدایا بر محمد و آلش درود فرست و... به دست من كارهاى خیر را براى مردم جارى كن. (صحیفه سجادیه، دعاى بیستم)
در جاى دیگر می فرمایند: خدایا بر من لباس تقوا بپوشان تا بتوانم در راه فضل و كمال، از دیگران پیش بیفتم و زیادى مالم را به مستمندان ایثار كنم.(صحیفه سجادیه)

 

سخن آخر:
یادمان باشد برخی صفات کریمه از عبادات مستحبی موثرتر و نجات بخش ترند هرچند این طور به نظر نیاید.

یادمان باشد اسلام دینی است که با آمدن انبیاء اثبات کرده است طرفدار تعاملات اجتماعی است نه صرف عبادت های فردی ...
اغلب مردم کسی را که کمتر صحبت می کند و یا کمتر می خندد و سرش در گریبان خود است و... مثلا دائماً روزه است و عبادات فردی اش و احوال فردی خودش را مهم تر می داند، متدین تر و او را به نجات نزدیک تر می دانند.

در حالی که انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا! ا

خلاصه اینکه این رشته سر دراز دارد و به همین مختصر اکتفا می کنم و یک روایت برای نجات و سلامت بیشتر در تعامل با جامعه تقدیم می کنم:
این فرمایش نورانی امام زین العابدین؛ علی بن الحسین علیه السلام است:
هركس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و خداوند را در حالی که از او راضی و خشنود است ملاقات خواهد کرد:
۱.  تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.
۲.  راست گویى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.
۳. رعایت حیا نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.
۴.  خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود. (اصول کافی، ج 2، ص 107)


- نظرات (0)

طمع شیطان به رحمت خداوند!

 کتاب «اسلام دین رحمت نه خشونت»

یکی از مشخصه‌ های دینی بودن جامعه، وفور صلح، صفا، مهر و گذشت است.

اگر ما می خواهیم جامعه ی خودمان را با بوی اسلامی عطر آگین کنیم، باید یک سری از اخلاقیات در جامعه رعایت شوند.

چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرمایند: "بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" "من مبعوث شده‌ام برای تکمیل مکارم اخلاقی"(بحارالانوار، ج 6، ص 164)

و در قرآن کریم در آیه 107 از سوره انبیاء می ‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ - و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».

بنابر این اگر دیدید از در و دیوار جامعه ‌ای خشم، خشونت، انتقام و کینه ‌توزی می‌ بارد، در فاصله داشتن آن جامعه از یک جامعه ی اسلامی واقعی باید تردید کرد. چنان جامعه‌ای با اسلام فاصله دارد. اسلام دین رأفت و عفو است.

خداوند مظهر رحمت است و اسلام، آیینی است مبتنی بر رحمت. حتی برخی احکامی را که امروز خشن معرفی می ‌شود با بررسی های بیشتر، دیده شده که در دل این احکام هم چیزی جز رحمت نهفته نیست.

خداوند از میان اسماء حسنی ‌اش بیش از هر چیز، بر رحمت، یعنی بر رحمان بودن و رحیم بودنش تأکید می ‌کند و این معنی را در وجوه و ابعاد متفاوت متذکر می ‌شود.

در همه‌ی جنبه‌ های اسلام رحمانیت خداوند موج می ‌زند. پیروان اسلام هم سرشار از مهر و رحمتند.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

در هفده رکعت نمازهای روزانه، هفتاد بار بر رحمت خدا تأکید می ‌شود. خداوند در آیه ‌های ۱۱۸ و ۱۱۹سوره‌ ی هود می ‌فرماید که آفرینش، ایجاب و اقتضای رحمت الهی است.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

پس قیامت برای چیست؟

قرآن به صراحت می‌ گوید آخرت برای رحمت است. متأسفانه کسانی در جامعه‌ی ما تا بحث قیامت و آخرت مطرح می ‌شود، شروع به ترساندن و مضطرب کردن مردم می ‌کنند.

با کمی دقت و توجه بیشتر خواهیم دید که بیشترین آیه‌ هایی که از دهشتناکی آخرت سخن می ‌گویند کسانی را هدف قرار می ‌دهند که به حقوق مردم تجاوز کرده‌اند و حریم و ناموس مردم را نادیده گرفته ‌اند.

در روایت معتبر دیگری داریم که وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید. (بحارالانوار، جلد7، صفحه 287، حدیث 1)

 

آیات امید بخش

تعداد آیه ‌های امید بخش یا آیه ‌های نوید بخش قرآن کم نیست. مثلاً خداوند در سوره‌ ی نساء می ‌فرماید که خدا شرک را نمی ‌آمرزد، اما غیر شرک را می ‌آمرزد.

مفسرانی مثل علامه طباطبایی فرموده اند: در این آیه بحث توبه مطرح نیست؛ زیرا خداوند با توبه شرک را نیز می ‌آمرزد.

وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید

رحمت در دل قصاص

در مورد حکم قصاص و اینکه برخی آن را خشونت ‌بار می ‌دانند، باید به تاریخچه‌ی حکم دقت کرد.

در گذشته ـ و حتی امروز هم در جاهایی ـ اگر کسی، دیگری را می‌ کشت یا به او تعددی می‌ کرد، قبیله یا خانواده‌ی قربانی به طرفداری از وی با قبیله‌ یا خانواده‌ی فرد مقابل وارد جنگ می ‌شد.

قصاص می‌ گوید شمشیرها را غلاف کنید، لشکر کشی نکنید، وقتی کسی، کسی را کشت، با قبایل و طوایف هم کاری نداشته باشید و فقط فرد کشنده را بکشید.

در واقع حکم قصاص دعوت جامعه به آرامش است، متوقف کردن انتقام‌ کشی ‌های سلسله ‌وار است.

قرآن می‌گوید اگر به آن کسی که قرار است قصاص شود و مثل برادر شماست، اگر جایی برای عفو او هست، عفوت را شاملش کن که این، تبعیت از معروف است.

حکم قصاص می ‌گوید وقتی مقصر را شناختید، سراغ خانواده و قبیله‌ی او نروید، فقط با مقصر برخورد کنید.

 

نتیجه:

در اسلام سراغ هر حکمی و قاعده‌ای که رفتیم، در دل آن گوهر رحمت را می بینیم. از همین رو اسلام دین رحمت و رأفت است. پس پیروان اسلام نیز باید سرشار از رحمت و رأفت باشند.

منابع:

عبدالله نصری، استاد رشته ‌ی فلسفه در دانشگاه علامه ‌طباطبایی




- نظرات (0)

گناهی برابر با همه گناهانمان

نا امیدی

اما کلام خداوند در این هنگام از امری غیر از این حکایت می نماید:

« یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطو من رحمة الله » یعنی ای بندگان که بر خود ستم و اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نشوید. ( زمر/ 53)

 

هیچگاه از خدا ناامید نباش

حضرت سجاد(علیه السلام) در طواف بود دید در یکی از نواحی مسجد مردم اجتماع کردند پرسید چه خبر است؟ عرض کردند محمد بن شهاب زهری دچار اختلال حواس شده و گویی عقل خود را از دست داده است لب فرو بسته و هیچ سخن نمی گوید. خاندانش او را به مکه آوردند شاید با دیدن مردم حرفی بزند. محمد بن شهاب امام سجاد (علیه السلام) را شناخت. حضرت از او پرسید تو را چه شده؟ عرض کرد در سرزمینی فرماندار بودم خون بی گناهی را ریختم این گناه بزرگ مرا به این روز انداخته که می بینیند. قتل بی گناهی فرماندار را از پای درآورده و شکنجه‌های ضمیر باطنش او را دچار بیماری روانی کرده و از شرمندگی گناه جرأت حرف زدن ندارد.

حضرت از گفتار او احساس کرد که ناامید شده و از آمرزش خود مأیوس است. حضرت با شدیدترین عبارت و سخت ترین تعبیر کانون مرض یعنی ناامیدی او را هدف قرار داده و صریحاً فرمود: من از گناه ناامیدی تو از رحمت الهی، بیشتر از ریختن خون بی گناهی می ترسم . یعنی اگر ترس از خون بیگناهی تو را به این روز انداخته مطمئن باش که ناامیدی از رحمت حق گناه مهمتری است و کیفر سختتری پیش رو داری! پیداست این سخن آن هم از زبان بزرگترین شخصیت روحانی چه طوفانی در روان او برپا می کند. کلام حضرت او را منقلب نمود و در یک لحظه امید به رحمت الهی مانند یک چشمه نیرومندی در باطن او فوران کرد، مرد خود باخته و ناامید، امیدوار شد و با همین جمله کوتاه بیماری روانیش درمان پذیرفت.

سپس حضرت فرمود: دیه قتل را به ورّاث مقتول بده. عرض کرد من دیه را تسلیم آنان نمودم ولی از پذیرفتن آن ابا کردند . حضرت فرمود دیه را در کیسه های سربسته قرار بده مراقب باش موقعی که بازماندگان مقتول برای اقامه نماز جماعت از منزل خارج می شوند از بالای دیوار کیسه‌ها را به داخل منزل بینداز.( قصه های تربیتی / 36)

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم.با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟

علت نهی از ناامیدی از خداوند

یکی از گناهان کبیره یأس و ناامیدی از رحمت خداست در مذمت این صفت همین بس که :

1)‌ آدمی را از محبت خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست باز می‌دارد زیرا تا کسی به دیگری امیدوار نباشد او را دوست نمی دارد.

2)‌ این صفت باعث باز ماندن از طاعت و عبادت می شود زیرا آنچه باعث بر فعل می شود نشاط خاطر و امیداورای به مکافات آن است.

3)‌ این صفت موجب کفر به خداوند می شود چرا که فرد گناهی را مد نظر قرار داده و آن را بزرگتر از رحمت خدا فرض میگیرد و این عمل، کفر را با خود به همراه دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «لا ییأس  من روح الله الا القوم الکافرون » یعنی مأیوس نمی شود از رحمت خدا مگر کفار.

 

به رحمت خدا امیدورا باش

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم. با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟ (دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام / 263 ) بنده هر چقدر هم اعمال خیرش بسیار باشد باز توان به جا آوردن حق بندگی پروردگار خود را ندارد و این رحمت خداوند است که در آخر، شامل حالش گردیده و او را به سر منزل مقصود می رساند.

به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند.این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد

اهمّیّت توكّل به خدا و حسن ظنّ به خدا

امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: به مۆمن خیر دنیا و آخرت داده نمى‏شود، مگر به‏ حسن ظنّ و امیدوارى به خدا و خوش رفتارى و آزار ندادن دیگران. زیرا خداوند كسى را پس از توبه عذاب نمى‏كند، مگر به واسطه سوء ظن به خدا و عدم امیدوارى به او و بد اخلاقى با مردم و غیبت مۆمنان، و خداوند طبق گمان بنده نسبت به او عمل مى‏كند، چرا كه او كریم است و شرم دارد كه مخالف حسن ظنّ و امیدوارى بنده رفتار نماید. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى /  ج‏1 ) اما باید توجه داشت صرف امیدواری به رحمت حق کافی نیست و امید به خداوند نباید آدمی را از سعی و عمل و طاعت و عبادت باز دارد چرا که: 

 

                              نابرده رنج گنج میسر نمی شود          مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

كلینى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت كرده كه به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند. این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد (منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان)/ 110 ) امام على «علیه السلام»: به روایت امام محمد باقر «علیه السلام»: مى‏خواهید فقیه (عالم دینى) راستین را به شما معرفى كنم؟ او كسى است كه مردمان را از رحمت خدا نومید، و از عذاب خدا ایمن و مطمئن نمى‏سازد، و از بخشندگى خدا مأیوسشان نمى‏كند، و پرداختن به نافرمانى و معصیت را برایشان روا نمى‏دارد (الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏2/ 470 ) پس بر هر کسی لازم است که از این صفت اجتناب کرده و سعی در تحصیل صفت رجاء ( امید به رحمت الهی ) نموده و در این میان این نکته را فراموش نکند که:



شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد         که چند سال به جان خدمت شعیب کند


منابع:

1. معراج السعادة/ نراقی

2.قصه های تربیتی در آثار حجة الاسلام فلسفی/ لطیف راشدی

3. الحیاة / حکیمی/ ترجمه احمد آرام / ج‏2

4. منهج الیقین،شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان/ گلستانه

5. إرشاد القلوب / دیلمی/ ترجمه سلگى

6. دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام/ میبدی و زمانی


- نظرات (0)