سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



نعمت هایی که با حساب و کتاب ما جور در نمی آید

تقوا،خداوند،غافلگیری

انسان به عنوان شریفترین مخلوقات الهی، همانند دیگر موجودات، بر سر سفره نعمت های خالق بی همتا نشسته؛ و حتّی قدرت شمارش نعمتهایش را ندارد! چنانچه خداوند در قرآن می فرماید: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ؛ و اگر نعمت‏[هاى‏] خدا را شماره كنید، آن را نمى ‏توانید بشمارید. قطعاً خدا آمرزنده مهربان است‏. (نحل؛ 18)

وسعت و پیچیدگی خلقت انسان به خصوص با داشتن ابزارهای منحصر به فردی چون جسم و روح و عقل[به طور همزمان] و قدرت اعجاب برانگیز اختیار و نیز، خلق شدن تمام نعمت های این دنیا برای او [هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً؛ اوست آن كسى كه آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید. (بقره-29)]، همه و همه؛ نشانگر وسعت نیاز انسان است. نیاز به بی نهایت! لذا فرمود: یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید؛ اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بى‏نیازِ ستوده است. (فاطر؛ 15) خلاصه اینکه متکفّل روزی همه، خداست: إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین‏؛ خداست كه خود، روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است. (ذاریات؛ 58)

رزق های الهی فقط شامل مادیّات نمی شود؛ بلکه روزی های دیگر ارجحیّت دارند؛ لذا می فرماید: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‏اندیشید؟ (قصص؛ 60)

در بیکران روزی

خداوند به عنوان وجود بی همتا، در همه شئون، بی مانند و خارج از تصوّر است. شأن روزی دادن او نیز این چنین است. قرآن کریم از او با عنوان "بهترین روزی دهنده" نام می برد و می فرماید: وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقین‏؛ و راستى این خداست كه بهترین روزى‏دهندگان است.(حج؛ 58) بهترین بودن خدا در بحث رزق، از تمام جهات است. مثلاً؛ از جهت وسعت، کیفیّت، کمّیّت، تکرار، تنوّع، از لحاظ زمان، عدالت و از هر جهت دیگر، خداوند، بهترین و نیز دست نیافتنی است. رزق های الهی فقط شامل مادیّات نمی شود؛ بلکه روزی های دیگر ارجحیّت دارند؛ لذا می فرماید: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‏اندیشید؟ (قصص؛ 60)

روزی های خاص

گرچه در هر یک از نعمت های خدا، دنیایی از اعجاب و شگفتی نهفته است؛ امّا شکل اختصاص بعضی رزق ها، شگفتی مضاعف دارد و کاملاً غافلگیر کننده و خارج از محاسبات عادّی، نصیب انسان می شود. آری! روزی های غافلگیرکننده!

لازم است تأکید شود که منظور از رزق و روزی، تنها شامل رزق مادّی نمی شود و همه توفیقات، معارف و مقامات معنوی نیز داخل در معنای رزق هستند. حال به بیان برخی ویژگی ها و رموز رزق محسابه نشده می پردازیم.

جایگاه تلاش

خداوند برای هر رزقی اسبابی قرار داده که با تلاش کردن حاصل می شود. بدون تلاش، چیزی برای انسان نیست: وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏؛ و اینكه براى انسان، جز حاصل تلاش او نیست. (نجم؛ 39) این آیه شریفه به عنوان یک اصل کلّی، در دنیا و آخرت قابل استناد است. در همین رابطه پیامبر گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله می فرمایند: باكِروا فی طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ؛ در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا كه حركت در آغاز روز، [مایه] بركت و پیروزى است. (نهج الفصاحه ص 371 ، ح 1078) حال؛ سؤال این است: آیا ما قادریم نتیجه تمام تلاش خود را محاسبه کنیم؟! واقعیّت برآمده از تجارب همگان، چیز دیگری را اثبات می کند. واقعیّت این است که بعضی از نتایج، کاملاً غیرمنتظره و خارج از محاسبات عادّی ما واقع می شود. این است معنای روزی محاسبه نشده!

جایی برای غیب

مؤمنان حقیقی ضمن بهره برداری از سنّت عمومی الهی و تلاش در جهت کسب توفیقات مادّی و معنوی، همیشه جایی را برای روزی های غیبی و غیر منتظره باز می گذارند؛ تا این آیه قرآن را معنا کنند: الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛ آنان كه به غیب ایمان مى‏آورند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند. (بقره؛ 3) ایمان به رزق محاسبه نشده نیز، قسمتی از همین ایمان به غیب است. چنانکه می فرماید: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏؛ و روزى شما و آنچه وعده داده شده‏اید در آسمان است. (ذاریات؛ 22) بهره مندی از روزی های غیبی، قواعد خاص خود را دارد.

مؤمن، ضمن تلاش حسابگرانه و منطقی، برای رسیدن به اهداف خیر فردی و اجتماعی خود، همچون کسی که از بیابان پُر از خاری عبور می کند تا خود را به مقصدش برساند، مواظب است تا لباس هایش با خارها پاره نشود؛ لذا لباسش را با دستش از روی زمین برمی چیند و با دقّت و احتیاط حرکت می کند. این، معنای تقواست! قرآن می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏؛ و هر كس از خدا پروا كند،[خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 2-3)

 

رزق غیبی

رزق غیبی در قرآن کریم با این عبارت بیان می شود: وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 3) از لابلای آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) نکاتی یافت می شود که برخی از آنها بدین شرح است.

تقوا

مؤمن، ضمن تلاش حسابگرانه و منطقی، برای رسیدن به اهداف خیر فردی و اجتماعی خود، همچون کسی که از بیابان پُر از خاری عبور می کند تا خود را به مقصدش برساند، مواظب است تا لباس هایش با خارها پاره نشود؛ لذا لباسش را با دستش از روی زمین برمی چیند و با دقّت و احتیاط حرکت می کند. این، معنای تقواست! قرآن می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏؛ و هر كس از خدا پروا كند،[خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 2-3)

چشم به سفره خدا

قرآن کریم ضمن برحذر داشتن پیامبر اکرم از چشم دوختن به نعمتهایی که به کافران داده شده، توجّه ایشان را به رزق الهی جلب نموده و می فرماید: وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏؛ و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است. (طه؛ 131) لذا پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می فرمایند: مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ كُلِّ مَؤُنَةٍ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلَى الدُّنْیا و َكَلَهُ اللّهُ اِلَیْها؛ هر كس از غیر خدا بِبُرد، خداوند، هزینه زندگى او را تأمین مى‏كند و از جایى كه انتظار ندارد، روزى‏اش مى‏دهد؛ امّا هر كس چشم امیدش به دنیا باشد، خداوند، او را به دنیا وا مى‏گذارد. (نهج الفصاحه ص 731 ، ح 2796) پس، تنها کسی مستحقّ رزق غیبی است که چشم امید به غیر خدا ندوزد.

تعقیب و گریز رزق

امام علی(علیه السلام) در خطاب به امام مجتبی(علیه السلام) می فرمایند: وَ اعلَم یا بُنَیَّ إِنَّ الرِزقَ رِزقانِ؛ رِزقٌ تَطلُبُهُ وَ رِزقٌ یَطلُبُکَ فإِن لَم تَأتِهِ أَتاکَ؛ ای فرزند من! روزی بر دو قسم است، یکی آن که تو در پی آنی، و دیگری آنکه او به دنبال تو می‌گردد، که اگر تو به سوی او نروی او به سوی تو می‌آید. (نهج البلاغه؛ نامه 31)


- نظرات (0)

اقداماتی برای ریشه کنی فقر

فقر، فقیر، فقرا، نیازمند، کوک فقیر

1. امر به انفاق و دستگیری از نیازمندان

آیاتی فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که پیام آنها امر به انفاق، تشویق انفاق‌کنندگان، تقدیر از آنها، دادن وعدۀ پاداش به ایشان و نیز توبیخ و تهدید ترک کنندگان انفاق است(برای نمونه ر.ک به آیات بقره/267، ابراهیم/31، توبه/34). گرچه انفاق می‌تواند شکل‌های گونه‌گونی داشته باشد؛ اما بی‌تردید بخش قابل توجهی از انفاق، همان انفاق مالی است که به فقرا تقدیم می‌شود.

وجوب انفاق و رد احتمال استحباب

بسیاریْ انفاق مالی به نیازمندانِ جامعه را کار مستحبی می‌دانند که ثوابی زیادی هم دارد؛ اما دقت در آیاتی از قرآن کریم احتمال استحباب را از اساس کنار زده وجوب را اثبات می‌کند.

در قرآن کریم دو آیه وجود دارد که به صراحت بخشی از اموالِ اهل ایمان را که گاه با لفظ «متقین»(ذاریات/15) و گاه «مصلین»(معارج/22) از آنها یاد می‌کند از آنِ نیازمندان می‌داند؛ آن هم با تعبیر «حق» تا کسی نتواند آن را بر مستحب و خیرات اموات حمل کند.

«فی اموالهم حقٌ للسائل و المحروم»(ذاریات/15) «سائل» كسى است با اظهار فقر چیزى از انسان بخواهد. ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. هر چند كه از شدت عفتى كه دارد دست‌نیاز دراز نمى‏كند(المیزان، 18/370). 

اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

 

این «حق مالیِ» موجود در این دو آیه را که در مکه نازل شده‌اند(مجمع البیان، 9/228؛ 10/527) نمی‌توان به «خمس» یا «زکات»ی که دستورش در مکه نازل شد حمل کرد و مدعی شد منظور از «حق» یادشده خمس و زکاتِ واجب است.  

این نشان می‌دهد اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

البته این وجوب، کفایی است که نخست بر تمام کسانی که می‌دانند و می‌توانند واجب می‌شود؛ آنگاه که فرد یا گروهی به اقدام لازم برای رفع نیاز سائل و محروم انجام داد از دیگران ساقط می‌شود.   

2. امر به پرداخت زکاتی که یکی از مصارف آن کمک به فقراست

واجب کردن «زکات» و نیز «خمس» یکی دیگر از اقدامات اسلام برای مبارزه با فقر مالی در جامعه است. یکی از مصارف زکات، کمک مالی به فقیران و مستمندان جامعه است(ر.ک به تفسیر توبه/60 و نیز احکام زکات در کتابهای فقهی). 

در این آیه، برای زکات هشت مصرف بیان شده است که دو مورد نخست آن فقرا و مساکین هستند. دربارۀ تفاوت این دو گفته‌اند: «فقیر» به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد هر چند مشغول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى درخواست نكند؛ اما «مسكین» كسى است كه نیازش شدیدتر و دستش از كار كوتاه است برای همین از این و آن درخواست کمک مالی مى‏كند(ر.ک به نمونه، ج8، ص6).

نکتۀ دیگر اینکه اکثریت قاطع فقها گفته‌اند اصناف هشتگانۀ مصرف زکات، مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است و تقسیم كردن در آن واجب نیست. یعنی می‌توان تمام آن را تنها در کمک به نیازمندان و رفع فقر از جامعه صرف کرد(همان، ص8). البته نباید از یاد بُرد که هدف از تشریع زکات رفع نیازمندی‌هاى گوناگون جامعۀ اسلامى است برای همین چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یك سو و نظر حكومت اسلامى از سوى دیگر دارد(همان).

«خمس» نیز به دو نیم می‌شود که نیمی از آن باید به مصارف سادات فقیر برسد(ر.ک به تفسیر انفال/41 و نیز احکام خمس در کتابهای فقهی).

این دو دستور (واجب دینی) به خوبی گویای اهتمام اسلام به مبارزه با فقر و زدودن آن از محیط جامعه است.

3. نکوهش کسانی که از کمک به فقرا خودداری می‌کنند

سرزنش و بیان سرانجامِ بدِ کسانی که با ترک انفاق مال از کمک به نیازمندان خودداری کردند نیز گویای اهتمام دین به مبارزه با فقر در جامعه است. در این راستا گاه با زبان توبیخ می‌پرسد «ما لكم الا تنفقوا فی سبیل الله؛ چرا در راه خدا انفاق نمی‌كنید؟!»(حدید/10) این آیه انسان‌های بخیل را به شدت توبیخ کرده است که چرا از مال خدا در راه خدا انفاق نمى‏كنند، با اینكه وارث حقیقى اموال خداى تعالى است و اموال نه براى آنان باقى مى‏ماند و نه براى غیر ایشان(المیزان، 19/153).

و گاه از سرانجام بد کسانی خبر می‌دهد که برای زدودن فقرْ از جامعه تلاشی نکردند. قرآن کریم در ترسیم تصویری از جهنم می‌گوید: وقتی از مجرمین می‌پرسند چه چیز سبب جهنمی شدن شما شد؟ پاسخ می‌دهند: «لم نك من المصلین و لم نك نطعم المسكین؛ »(مدثر/40-43). یعنی ما نه اهل عبادت خدا بودیم و نه اهل دستگیری از نیازمندان جامعه.

مهم این است که مراد از «اطعام مسكین» در این آیه، انفاق بر تهى‌دستان جامعه است به مقدارى كه بتوانند كمر راست كنند و حوائج‌شان برطرف شود(المیزان، 20/97).

4. سیرۀ پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در کمک به فقرا و تلاش برای ریشه‌کنی فقر از جامعه

انفاق مالی (اطعام) به یتیم و مسکین و اسیر توسط اهل‌بیت(علیهم السلام) که در سورۀ انسان بازگو شده است (آیات8-9) سندی گویا بر اهتمام ایشان در کمک به فقرا و مبارزه با فقر است؛ حتی اگر آن فقیر، کافری باشد اسیر؛ مهم این است که او نیز عضوی از جامعۀ اسلامی است. اگر بنا باشد با فقر مبارزه شود دیگر مهم نیست فقیر کیست و چه مرامی دارد.

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد

نیز پس از هجرت مسلمانانْ به سوی مدینه آن هم با دستانی خالی، تشویق انصار به دستگیری و حمایت مالی از مهاجران، دلیلی دیگر بر رویکرد فقرزدایی اسلام از جامعۀ اسلامی است. قرآن کریم در راستای تشویق و ترویج رفتار انصار می‌گوید:

« آنهایی را كه به سوی‌شان مهاجرت كرده‌اند دوست می‌دارند و از آنچه به مهاجران داده می‌‌شود در دل احساس حسد نمی‌كنند و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود به آن نیازمند باشند و آنان كه از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.»(حشر/9) 

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد(ر.ک به دانش‌نامۀ امیرالمؤمنین علیه السلام، 10/353-373). (برای مطالعۀ بیشتر ر.ک به همان، 81-183)

تا به اینجا روشن شد که اسلام از همان آغاز پیدایش با تأکید بر ناپسندی فقر؛ شعار مبارزۀ با آن از جامعه را سرداد و به آن عمل کرد.

پیش از این گذشت که در برابر این دست از آیات و روایات که فقر را مذموم دانسته آن را نکوهش و نیز فرمان جهاد برای نابودی آن را صادر می‌کنند روایاتی وجود دارد که برخی آنها را دستمایۀ ستایش فقر و گرایش به آن قرارداده‌اند و «فقیرانه زیستن» را سبکی از زندگی اسلامی می‌دانند.

در ادامه روایاتی را نقل می‌کنیم که در ظاهر چنین مضمونی دارند.


- نظرات (0)

قران وجوانمردی

جوانمردی در قرآن

"اذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنك رَحْمَةً وَ هَیىْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشداً "( زمانى را به خاطر بیاور كه آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز.) (10 کهف)

در فرهنگ عربی دو تعبیر رایج در مورد جوان وجود دارد: یكی «فتی» و دیگری «شاب.» اولی از ریشه «فتی فتو (طراوت و شادابی)» و دومی از ریشه «شبّ (شكوفایی و برخورداری از حرارت)» است. (معجم مقاییس اللغه، ج4، ص473. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص625.)

در حقیقت می توان گفت که دین مجموعه ای است از اعمالی چون نماز و روزه و... در کنار اخلاقیاتی چون صداقت و پاکی و جوانمردی و اعمالی که حکم پوسته را برای در برگرفتن مغز دین که همان جوانمردی است دارند.

از این رو کسی که نماز می گزارد اما بی صفا بوده و از عاطفه و عشق نصیبی ندارد، و یا از احساس و آدمیت و آقایی و جوانمردی و گذشت و گذشتن برای خدا و گذاشتن برای مردم بی بهره است، درست به باغبانی می ماند که تنها پوست ها را کاشته باشد! حال آنکه خروار خروار پوست اگر کاشته شوند از آن میان حتی یکی سبز نشده، و جوانه نمی زند، و بالا نیامده، و به ثمر نمی نشیند. همچنانکه اگر مغزها را به تنهایی بکارند گویی نکاشته اند.

در نگاه قرآن کریم این قول که «دل آدم باید پاک باشه، ظاهر مهم نیست» هیچ مقبولیتی در ندارد. بلکه در جای جای قرآن کریم در کنار ایمان، عمل صالح مطرح شده است. در آموزه های قرآنی، عمل صالح، بازتاب بیرونی ایمان واقعی است. هر کس به ایمان واقعی دست یافته باشد در منش و کنش خویش نیک کردار خواهد بود: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ  «خداوند کسانى را که ایمان آورده و عمل ‏هاى شایسته کرده ‏اند وعده داده که آن ها را آمرزش و پاداشى بزرگ است.» (سوره مائده، آیه ۹)

تنها مغزها به همراه پوست ها و پوست ها به همراه مغزها سبز می شوند.

پس، کسی که می گوید دلت پاک باشد و تنها در پی پاک ساختن دل است اما نمازش را نمی گزارد همچون باغبانی است که در این مزرعه دنیا مغز می کارد اما بی پوست!

و کسی که پیوسته بر سجاده است و دستانش به دعاست اما مروت و صفا را تجربه نکرده ، همچون باغبانی است که خرمن خرمن پوست در آغوش خاک می نهد غافل از آنکه حتی یکی کارگر نشده، و از خاک سر بلند نمی کند! 

عواملی که بهشت آفرین می شوند

یک باغستان وقتی سبز و خرم و با طراوت است که در کنار خود آب و جوی را با هم داشته باشد، وگرنه جوی بی آب هر چند با سنگفرش های مرمرین ساخته شده باشند، هیچ فایده ای ندارد!

همانطور که اگر آب، زلال و زمزم و فراوان باشد اما در جوی قرار نگیرد حاصلی جز هرز رفتن و تخریب ساختن، خاصیی دیگر با خود ندارد!

و نماز و روزه و حجاب و ظواهر عملی و تمام آداب دینی دیگر همان جوی را می مانند و خوبی هایی چون صداقت و مروت و جوانمردی و ... که از آن یاد کردیم به منزله همان آب است، و اگر این دو، دوشادوش هم باشند باغی پدیدار خواهد شد به نام بهشت وگرنه هر کدام بدون دیگری و به دور از دیگری ضایع و بی حاصل است.

و این گونه است که در نگاه قرآن کریم این قول که «دل آدم باید پاک باشه، ظاهر مهم نیست» هیچ مقبولیتی در ندارد. بلکه در جای جای قرآن کریم در کنار ایمان، عمل صالح مطرح شده است. در آموزه های قرآنی، عمل صالح، بازتاب بیرونی ایمان واقعی است. هر کس به ایمان واقعی دست یافته باشد در منش و کنش خویش نیک کردار خواهد بود: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ  «خداوند کسانى را که ایمان آورده و عمل ‏هاى شایسته کرده ‏اند وعده داده که آن ها را آمرزش و پاداشى بزرگ است.» (سوره مائده، آیه ۹)

در روایت نیز می فرماید: الْإِیمَانُ تَصْدِیقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَان‏ «ایمان، تصدیق با دل و اعتراف با زبان و التزام در عمل است.» (بحارالانوار، ج۶۶ ص۷۴)

کسی که نماز می گزارد اما بی صفا بوده و از عاطفه و عشق نصیبی ندارد، و یا از احساس و آدمیت و آقایی و جوانمردی و گذشت و گذشتن برای خدا و گذاشتن برای مردم بی بهره است، درست به باغبانی می ماند که تنها پوست ها را کاشته باشد! حال آنکه خروار خروار پوست اگر کاشته شوند از آن میان حتی یکی سبز نشده، و جوانه نمی زند، و بالا نیامده، و به ثمر نمی نشیند. همچنانکه اگر مغزها را به تنهایی بکارند گویی نکاشته اند.

در جایی دیگر خداوند در آیه ۱۵۰ سوره نساء می فرماید: إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً: کسانى که خدا و پیامبران او را انکار مى‏ کنند، و مى خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و مى‏ گویند: به بعضى ایمان مى‏ آوریم، و بعضى را انکار مى کنیم‏» و مى ‏خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند…»

نمازی که همچون صدف در دل خود گوهرجو و جوانمردی ندارد هر چند با صوت خوش ادا شود همان جوی مرمرین است اما بی آب، که لاجرم مزبله یعنی نشیمنگان شیطان خواهد شد، ندیده ای جوی هایی بی آب مالامال از زباله ها و خاشاک و خس ها می شوند؟

آری، آن مروت و جوانمردی که با گلبرگ های زیبای نماز و روزه کادو پیچی نشود هر چند هدیه ای باشد برای خدا از سویی جسارت، و از دیگر سو مایه خسارت است، و هدر خواهد شد و هرز خواهد رفت.


- نظرات (0)

مرگ نعمت است یا بلا؟

مرگ

مرگ از جمله سنت های تغییرناپذیر الهی است و هر جانداری روزی می میرد: «کُلُّ نفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ»؛ (آل عمران/ 185) و «کُلُّ مَن عَلَیها فانٍ»؛ (الرحمن/ 26)

خیلی اوقات دیده ایم که فردی پیر و فرتوت و فرسوده همچون یک تکه گوشت در گوشه ای از بیمارستان خوابیده و زنده است اما جوانی رعنا و سالم را ناگهان می شنویم که از دنیا رفته است؛ دردناک است اما واقعیت دارد ... به واقع این مرگ چیست؛ نعمت است یا بلا؟ برای بررسی بیشتر از منابع دینی چون آیات و روایات بهره مند می شویم...

در سوره الرحمن سخن از نعمت هایی که از جانب خداوند بر بندگان رسیده فراوان آمده است. در حقیقت باید این نکته را مد نظر داشت که هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

وقتی با این رویکرد و نگاه به خلقت ها و هر آنچه که خداوند آفریده است  در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند. در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

ممکن است نعمت بودن موضوع فنا و مرگ از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها و لؤلؤ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".(مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 125)

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است

بنابر هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

نکته ی دیگر یکه در باب مرگ مطرح می شود، بحث چگونه مردن و کیفیت مردن است که سخن در باره آن فراوان است و در این مجال تنها به نمونه ای از این کیفیت می پردازیم.

وقتی عزراییل خود را می آراید

روزی عزراییل نزد ابراهیم (علیه السلام) آمد تا جان او را قبض کند. ابراهیم (علیه السلام) مرگ را دوست نداشت.

عزراییل متوجه ی خدا شد و عرض کرد: ابراهیم (علیه السلام) مرگ را ناخوش دارد. خداوند به عزراییل وحی کرد: ابراهیم(علیه السلام) را آزاد بگذار، چرا که او دوست دارد زنده باشد و مرا عبادت کند.

مدت ها از این ماجرا گذشت تا روزی ابراهیم (علیه السلام) پیرمرد بسیار فرتوتی را دید که آنچه می خورد، نیروی هضم ندارد و آن غذا از دهان او بیرون می آید. دیدن این منظره سخت و رنج آور، موجب شد که ابراهیم (علیه السلام) ادامه زندگی را تلخ بداند و به مرگ علاقمند شود. در همین وقت به خانه ی خود بازگشت ناگاه یک شخص بسیار نورانی را که تا آن روز چنان شخص زیبایی را ندیده بود مشاهده کرد و پرسید: تو کیستی. او گفت: من فرشته ی مرگ هستم. ابراهیم (علیه السلام) گفت: چه کسی است که از نزدیک شدن به تو و دیدار تو بی علاقه باشد، با اینکه دارای چنین جمال دل آرایی هستی. عزراییل گفت: ای خلیل خدا، هرگاه خداوند خیر و صلاح کسی را بخواهد، مرا با این صورت نزد او میفرستد و اگر شر و بدی او را بخواهد، مرا در چهره ی دیگر نزد او  می فرستد. آنگاه روح ابراهیم (علیه السلام) را قبض کرد. به این ترتیب ابراهیم در سن 175 سالگی با کمال دل خوشی و شادابی به سرای آخرت شتافت. (به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان)


- نظرات (0)

حالا چی بپوشم؟!

 
اسراف، مسرف، مسرفین،

وقتی موضوع لباس پوشیدن و اهمیت آن را با افراد مختلف به نقد و بررسی می گذاریم می بینیم که یکی از فاکتورهایی که برای اهمیت لباس قریب به اتفاق اذعان دارند این است که لباس ما نشان دهنده شخصیت ماست، نوع تیپ و لباس می تواند در زیبایی ما تاثیر گذار باشد و ما را زیباتر جلوه هد و...
با این مقدمه به سراغ موضوع اصلی بحث می رویم ؛ بله موضوع، لباس است اما نه از نوع و رویکرد و مصداق مادی لباس که عرض شد. در قرآن کریم زن و شوهر به عنوان لباس برای یکدیگر معرفی شده اند؛ به این آیه توجه کنید؛ هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ (بقره، 187) اول به خانم ‌ها می‌ فرمایند که همسر شما لباس معنوی و بعد به آقایان می فرمایند  که خانم ‌ها هم لباس معنوی شما هستند یعنی هر دوی شما به عنوان لباس همدیگر هستید.
در حقیقت این آیه دو نکته مهم را برای ما یادآوری می کند؛ اول آنکه  قبل از انتخاب همسر حواسمان باشد که داریم چه چیزی برای خود و آینده مان انتخاب می کنیم و دوم اینکه وقتی به مقام و نقش همسری در آمدیم حواسمان باشد که باید لباس هم باشیم؛ نقش پوشانندگی و ساتر بودن، رازدار بودن، جلوه دادن، زیبایی، ابهبت و قردت و همه ی چیزهای خوبی که یک لباس و پوشش خوب برای آدمی به همراه دارد را نقش آفرینی کنیم.

یکی از وظایف جدی زن و شوهر این است که عیب‌ های دیگران را بپوشانند و باعث حفظ آبروی یکدیگر باشند و بالاتر از این که از آسیب ‌های بیرونی دور شوند. آیه شریفه 187 بقره نشانه کمال زندگی و خانواده در اسلام است. 

خداوند با کاربرد تنها یک کلمه لباس رابطه متقابل و برابریِ کاملِ زن و مرد را چنین بیان کرده است که زنان در حکم لباس و پوشش و شأن اجتماعی و شخصیت و هویت شما هستند و شما نیز همین مقام را در مقابل ایشان دارید. 

چه تعبیر زیبایی است که: زن همچون جامه‌ای فراگیر، مرد را در خود می‌ پوشاند و چنانکه گویی بدون زن برهنه است و مرد نیز زن را در کسوت شخصیت و عشق و حمایت خویش می‌پوشاند چنانکه گویی بدون او عریان و بدون حفاظ است. 

برخی استادان اخلاق تعبیر لباس در این آیه را، در برگیرنده و مفید سه معنا دانسته ‌اند: 

الف) زن و مرد، زینت یکدیگر و مایه مباهات و افتخار همدیگر هستند؛ چنان چه لباس نیز زینت است. البته این افتخار و احساس روانی آن بسیار اهمیت دارد. 

ب) زن و مرد مایه تهذیب نفس یکدیگرند و همدیگر را از آلودگی به گناه باز می‌دارند. یکی از کارهای لباس، حفظ بدن از خطرهایی مانند سرما است. بنابراین، همسران نیز همدیگر را در افتادن به گناه باز می‌دارند و سبب تکامل همدیگر می‌شوند. 

ج) زن و مرد پوشاننده یکدیگر هستند. هم چنان که لباس، عیب‌ها و زشتی‌های بدن را می‌ پوشاند، مرد و زن نیز عیب یکدیگر را می ‌پوشانند و اصلاح می ‌کنند. 

به عبارتی دو کلمه «لَکُم» یعنی برای شما مردان و «لَهُنّ» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هر یک در جهت سود و بهره‌ مندی دیگری است. 

حفاظت از گناه

این تشبیه بلیغ و رسا گویای نکات فراوانی است که در حوزه علوم تربیتی و سبک زندگی در آداب اسلامی بیان شده است. همانگونه که لباس انسان را از آلودگی بیرونی مثل سرما و گرما حفظ می‌کند زن و شوهر هم وظیفه دارند، همدیگر را از آسیب ‌های معنوی مثل گناه و انحرافات جنسی حفظ کنند.

برای رشد همدیگر تلاش کنیم

در این زمینه زن و شوهر با توجه به آیه 187وظایف بسیار سنگین به یکدیگر دارند. همانگونه که لباس عیوب ظاهری انسان را می‌پوشاند زن و شوهر وظیفه دارند در عین تلاش برای رشد معنوی یکدیگر مایه‌ آرامش هم باشند و عیوب و نارسایی همدیگر را بپوشانند، هیچ زن و مردی بجز ذوات مقدسه بی عیب نیستند اما مجموعه زوج ها طبق بیان قرآن کریم باید دست به دست هم بدهند ابتدا عیب همدیگر را بپوشانند و در ادامه برای رشد خود تلاش کنند و جلوه‌های زیبای یکدیگر را به نمایش بگذارند.

به عبارتی دو کلمه «لَکُم» یعنی برای شما مردان و «لَهُنّ» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هر یک در جهت سود و بهره‌مندی دیگری است. 

زن و شوهر؛ مایه آرامش همدیگرند

سومین نکته این است همیشه لباس برای خانم‌ و آقا مایه آرامش و زینت می‌شود زمانی که یک لباس خوب بر تن می‌کنند حتی در راه رفتن آنها تاثیر می‌گذارد قطعا زن و مرد اگر خوب باشند به مشابه آن زینت یکدیگر قرار می‌گیرند همسر شایسته مایه افتخار و سربلندی طرف مقابل می‌شود.

⁠آبروی همدیگر باشید

یکی از وظایف جدی زن و شوهر این است که عیب‌ های دیگران را بپوشانند و باعث حفظ آبروی یکدیگر باشند و بالاتر از این که از آسیب ‌های بیرونی دور شوند. آیه شریفه 187 بقره نشانه کمال زندگی و خانواده در اسلام است.


منابع:

حجت الاسلام بهاری کارشناس مذهبی پیرامون وظایف زن و مرد نسبت به یکدیگر؛ افکار نیوز، 1395/11/12

باشگاه خبرنگاران جوان؛ چرا زن و شوهر، «لباس» یکدیگر خوانده شده‌اند؟؛ 1392/09/12

سایت امام رئوف؛ زن و مرد لباس یکدیگرند

سایت ترویج قرآن؛ تشبیه همسر به لباس در قرآن؛ 1395

 


- نظرات (0)