سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله جان مردم


او جان مردم است!

خداوند متعال انبیاى الهى را" برادر مردم"  می کند چنانکه می فرماید:: «و إلى أخاهم هوداً» (1) و «و إلى مدین أخاهم شعیباً» (2)

در برادرى گرچه مهربانى مطرح است، اما گاهى كار به جدایى و عداوت مى‏كشد، مانند برادران یوسف.

اما خداوند پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله را جان مردم یاد كرد؛ «لقد جاءكم رسول من أنفسكم»، (3) و انسان از جان خود جدا نمى‏شود، و به آن عداوت نمى‏ورزد. از این رو، بعضى از پیامبران هلاك قوم خود را خواستند، اما پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله براى آزار دهندگانش طلب مغفرت كرد. (5-4)


پی نوشت ها:

1- اعراف/56.

2- اعراف/85.

3- توبه/128.

4- کشف الاسرار، ج3، ص668.

5- ر.ک: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن


- نظرات (0)

پذیرفتن ولایت على ‏علیه السلام علامت حزب اللّه


علامت حزب الله چیست؟

«و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون» (1)

منظور از تولّى در آیه‏ى شریفه، محبت و دوستى نیست، بلكه همان پذیرفتن ولایت و حكومت خدا و رسولش و ایمان آورندگان است.

سؤال: آیا مقصود از «الّذین ءامنوا» مطلق مؤمنان است یا شخص خاص؟ با توجه به آیه‏ى قبل كه این آیه عطف بر آن است؛ «انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین أمنوا یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون» روشن مى‏شود كه منظور از «الّذین أمنوا» حضرت على ‏علیه السلام است. زیرا فریقین آیه‏ى «انّما ولیكم اللّه» را در باره‏ى على ‏علیه السلام مى‏دانند كه در حال ركوع انفاق كرد. بنابراین، مقصود از «الّذین ءامنوا» در این آیه نیز امیر المؤمنین‏علیه السلام است.

در روایت بسیار جالبى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «من أحبّ أن یركب سفینة النّجاة و یستمسك بالعروة الوثقى و یعتصم بحبل اللّه المتین، فلیوالِ علیّاً بعدى و لیعادِ عدوّه ولیأتمَّ بالهداة من وُلده، فانّهم خلفائى و أوصیائى .... حزبهم حزبى و حزبى حزب اللّه و حزب أعدائهم حزب الشیطان». (2)

پی نوشت ها:

1- مائده/56.

2- بجار الانوار، ج23، ص144ترجمه: "هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود و به دستاویزی استوار چنگ درزند، پس باید بعد از من علی (ع) را دوست بدارد و با دشمنش دشمن باشد و به منظور هدایت یافتن از فرزندانش(ع) پیروی کند، چه؛ ایشان جانشینان و نمایندگان من هستند ... حزب آنها حزب من و حزب من، حزب خدا و حزب دشمنان آنها حزب شیطان است."

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن کریم.



- نظرات (0)

دو گوهر پر بها


قرآن

رابطه قرآن و حدیث

قرآن و حدیث دو گوهر گران بها و دو گنجینه بى پایان و دو دریاى بى كران اند. رسول گرامى، امت اسلام را به چنگ زدن و همراهى با آن دو دعوت كرد:

«انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى»(1)

گرچه این دو گنج جدایى بر نمى تابند و در كنار هم، عامل هدایت اند، اما مصدریّت و محوریت از آنِ قرآن است.

پیامبر و امامان، میزان سنجش گفتار خویش را قرآن قلمداد كرده و انتساب آن چه را با قرآن نسازد از خود سلب كردند:

خطب النبى(ص) بمنى فقال: ایها الناس ماجاءكم عنى یوافق كتاب الله فانا قلته وما جاءكم یخالف كتاب الله فلم اقله.(2)

عن ابى عبدالله(ع) قال: ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف.(3)

با این همه، تاریخ قرآن و حدیث و گذشته آن، دردآور است. در برهه اى از تاریخ، نظریه «حسبنا كتاب الله» غلبه یافت و عترت و سنت كنار نهاده شدند؛ كتابت حدیث ممنوع و از خلافت عترت جلوگیرى به عمل آمد. و این ضایعه اى جبران ناپذیر بر جامعه اسلامى بود.

از سوى دیگر برخى، تنها حدیث را برگرفته و به مهجوریت قرآن دامن زدند و تا آن جا پیش رفتند كه ظهور قرآن را بدون حدیث حجت ندانسته(4)و كناره گیرى از قرآن و روى آوردن به حدیث را عاقبت به خیرى تلقى كردند.(5)و نیز تا بدان جا كشیده شد كه تفسیر قرآن كریم ذبح علمى شمرده شد(6)و تخصص در علوم اسلامى به ویژه فقه بدون فراگیرى آیه اى از قرآن میسور گشت.(7)شكل گیرى نحله اى با عنوان «اهل الاخبار»(8)  یا «اخبارى گرى» حكایت از این دارد. علامه طباطبایى در تفسیر ارزش مند خود پس از نگاهى دردآلود به این گذشته اسف بار مى گوید:

ان اهل السنة اخذوا بالكتاب وتركوا العترة؛ فآل ذلك الى ترك الكتاب لقول النبى(ص): «انهما لن یفترقا». و ان الشیعة اخذوا بالعترة و تركوا الكتاب؛ فآل ذلك منهم الى ترك العترة لقوله(ص): «انهما لن یفترقا» فقد تركت الامة القرآن و العترة (الكتاب و السنة) معاً». (9)

اهل سنت كتاب را گرفته و عترت را رها ساختند و در نتیجه قرآن هم كنار نهاده شد، زیرا پیامبر(ص) فرمود: قرآن و عترت جدایى ندارند. شیعیان عترت را گرفته و قرآن را رها كردند و این به ترك عترت انجامید، زیرا رسول خدا(ص) فرمود: آن دو از یكدیگر جدا نمى شوند. از این رو امت اسلام، قرآن و عترت و كتاب و سنت را رها ساختند.

امام خمینى نیز رنج مهجوریت قرآن را چنین بیان كرده است:

… تا آن جا كه قرآن كریم كه براى رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمان ها بلكه عائله بشرى، از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدى(ص) تنزل كرد كه بشریت را به آن چه باید برسند، برساند و این ولیده علم الاسماء را از شر شیاطین و طاغوت ها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولیاءالله معصومین ـ علیهم صلوات الاولین و الاخرین ـ بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشریت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گویى نقشى براى هدایت ندارد». (10)

اینك كه به اجمال از پیشینه غم آلود جدایى قرآن و سنت سخن رفت و بر همراهى حدیث با قرآن تأكید شد، این پرسش خود مى نماید كه حدیث در جنب قرآن چه نقشى دارد؟ كدامین گره و عقده قرآن با حدیث باز مى شود؟

چراكه از یك سو قرآن خود را نور معرفى كرده و در پرتوافشانى، به غیر خود نیازمند نیست،(11) و از سوى دیگر قرآن، بیان

(12) و تبیان(13) است و از روشن گرى جز خود بى نیاز. و از طرف دیگر جامع است كه: الیوم اكملت لكم دینكم(14) لارطب ولایابس الا فى كتاب مبین(15)؛ مافرطنا فى الكتاب من شئ(16)و آیات دیگر.(17)

پس قرآن نه امرى را فروگذار كرده كه به حدیث نیاز باشد و نه در بیانش اجمال و ابهام است كه روشن گرى بطلبد.

این پرسشى جدى است و دغدغه گروهى از محققان بوده و هست.

علامه طباطبایى كه در مقدمه تفسیرش بر بى نیاز قرآن از غیر خود تاكید ورزیده(18) در كتاب «قرآن در اسلام »با این پرسش به طور جدّ مواجه شده و چنین پاسخ گفته است:

آن چه گفته شد منافات ندارد، با این كه پیغمبر و ائمه اهل بیت(ع) عهده دار بیان جزئیات قوانین و تفاصیل احكام شریعت كه از ظواهر قرآن مجید به دست مى آید، بوده اند. و هم چنین سِمَتِ معلمى معارف كتاب را داشته اند چنان كه از آیات ذیل در مى آید:

«و انزلنا الیك الذكر لتبیّن للناس ما نزل الیهم»(19)

«و ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»(20)

«و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله(21)

«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة».(22)

به موجب این آیات، پیغمبر اكرم(ص) مبین جزئیات و تفاصیل شریعت و معلمِ الهى قرآن مجید مى باشد و به موجب حدیث ثقلین پیغمبر اكرم، ائمه اهل بیت را در سمت هاى نام برده جانشینان خود قرار داده است و این مطلب منافات ندارد با این كه دیگران نیز با اعمال سلیقه اى كه از معلمین حقیقى یاد گرفته اند مراد قرآن مجید را از ظواهر آیاتش بفهمند.(23)

و نیز فرموده است:

نتیجه این دو مقدمه این است كه در قرآن مجید برخى از آیات با برخى دیگر تفسیر شود و موقعیت پیغمبر اكرم(ص) و اهل بیت او در برابر قرآن، موقعیت معلمین معصومى باشد كه در تعلیم خود هرگز خطا نكنند و قهراً تفسیرى كه آنان كنند با تفسیرى كه واقعا از انضمام آیات به همدیگر به دست مى آید مخالف نخواهد بود.(24)

برخى دیگر از پژوهش گران با عنوان «مجالات خدمة السنة للقرآن» از پنج حوزه خدمت حدیث به قرآن سخن رانده اند:

1. تقریر مضمون قرآن؛

2. تفسیر مافى القرآن؛

3. تخصیص عمومات قرآن؛

4. بیان موارد نسخ؛

5. ابداع و بیان احكامى كه در قرآن نیست.(25)

قرآن

یكى دیگر از حدیث پژوهان در كتاب «مكانة السنة فى التشریع الاسلامى» نقش قرآن را در وادى تشریع چنین بازگفته است:

نصوص سنت سه دسته است: قسمى از آن موید احكام قرآن است و در اجمال و تفصیل با قرآن سازگارى دارد، مانند احادیث وجوب نماز، زكات، حج و روزه.

دسته اى دیگر مبین احكام قرآنى است كه حاوى تقیید مطلق، تفصیل مجمل و تخصیص عام مى باشد، مانند روایاتى كه احكام مفصل نماز و روزه را بیان داشته است.

دسته سوم روایاتى است كه بر حكمى دلالت دارد كه در قرآن نیست مانند حرمت جمع میان زن و عمه اش، احكام شفعه، رجم زانى محصن و….

در دو دسته اول نزاعى میان عالمان نیست و در دسته سوم اختلاف نظر است.

نویسنده پس از بیان دیدگاه ها نسبت به دسته سوم روایات مى گوید:

هردو گروه اتفاق نظر دارند كه احكام تازه اى در سنت وجود دارد كه در قرآن بدان تصریح نشده است، لكن دسته اى آن را استقلال در تشریع مى انگارند و گروه دوم آن را به گونه اى داخل قرآن مى دانند. از این رو نزاع لفظى است.(26)

به نظر مى رسد بتوان جایگاه سنت را در دین شناسى و خدمت به قرآن در این عرصه ها برشمرد:

1. تعلیم شیوه تفسیر قرآن به قرآن؛

2 . تعلیم شیوه استنباط از قرآن.

3 . تعلیم شیوه هاى اجراى قوانین و تطبیق شریعت در حوزه هاى زندگى؛

4 . تبیین معارف بلند قرآنى؛

5 . بیان تأویلات قرآن، بطون و مصادیق (جرى و تطبیق)؛

6 . بیان تفاصیل قوانین و احكام قرآنى در حوزه سكوت قرآن؛

7 . بیان موارد نسخ، و مخصص عمومات قرآنى؛

8 . شرح و بسط تاریخ انبیا و امت هاى سلف كه در قرآن به اجمال بدان اشارت رفته؛

هر یك از این محورها نمونه هاى بسیار در لا به لاى احادیث دارد كه از آن صرف نظر شد، چنان كه نیازمند شرح و بسط و دقت نظر مى باشد.

در پایان یادآور مى شود كه خارج ساختن حدیث از جایگاهش، خدمتى به ساحت قدسى آن نبوده، كه خیانتى نابخشودنى است، و بر قرآن پژوهان و محققان دانش حدیث است كه با حراست از مصدریت و محوریت قرآن، در این وادى بِكر گام نهاده و با اندیشه و فكر، مجالات خدمت سنت به قرآن را به خوبى بنمایانند.

________________________________________

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج2، ص226؛ ج23، ص109، 113، 118، 126، 133، 145، 147؛ ج25، ص237؛ ج35، ص184؛ ج36، ص331، 338؛ ج37، ص168

2 . وسائل الشیعة، ج18، ص79، ح15

3 . همان، ص78، ح12

4 . فرائدالاصول، ج1، ص56 ـ57؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج5، ص298

5 . بحارالانوار، ج1، ص3

6 . این تعبیر را برخى عالمان،نسبت به آیة الله خویى(ره) پس از نگارش «البیان» ابراز داشتند.

7 . المیزان فى تفسیر القرآن، ج5، ص9

8 . مقدمه اى بر فقه شیعه، ص46

9 . المیزان فى تفسیر القرآن، ج5، ص298

10 . صحیفه نور، ج21، ص170

11 . نساء(4) آیه 174

12 . آل عمران(3) آیه 138

13 . نحل(16) آیه 89

14 . مائده(5) آیه 3

15 . انعام(6) آیه 59

16 . همان، آیه 38

17 . چون: نحل(16) آیه 89؛ شورى(42) آیه 13؛ نمل(27) آیه 75؛ سبأ(34) آیه 3

18 . المیزان فى تفسیر القرآن، ج1، ص6

19 . نحل(16) آیه 44

20 . حشر(59) آیه 7

21 . نساء(4) آیه 64

22 . جمعه(62) آیه 2

23 . قرآن در اسلام، ص25و26

24 . همان، ص60

25 . افعال الرسول و دلالتها على الاحكام الشرعیة، محمد سلیمان اشقر(چاپ دوم: بیروت، موسسه الرسالة، 1408ق./ 1986م.) ج1، ص34ـ36

26 . السنة و مكانتها فى التشریع الاسلامى،مصطفى سباعى(چاپ چهارم: بیروت، المكتب الاسلامى، 1405ق.) ص380 و381

منبع:

فصلنامه علوم حدیث، شماره 5

 


- نظرات (0)

همه چیز درباره‌ی آرزو!‏

قرآن مجید

داروی شفا بخش

قال علی علیه‌السلام: افضل الدواء ترک المُنی؛ (1) ‏

بهترین داروی شفا بخش ترک آرزوهای (نابجا) است.‏

 

آرزو مال نادانهاست!‏

قال الصادق علیه‌السلام: العاقل یعتمد علی عمله و الجاهل یعتمد علی امله؛ (2) ‏اشخاص عاقل به سعی و کوشش خود تکیه می‌کنند، ولی انساهای نادان به آمال و ‏آرزوهای خویش متکی هستند.‏

 

خرابكاری آرزوهای دراز!‏

قال امیرالمومنین علیه ‌السلام: انما اخاف علیکم اثنتین، اتباع الهوی و طول الامل اما اتباع ‏الهوی فانه یصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الاخرة؛ (3) ‏

علی علیه‌السلام فرمودند: من بر شما از دو چیز می‌ترسم؛ پیروی هوس، و آرزوی دراز، ‏زیرا پیروی از هوس شما را از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز باعث فراموشی آخرت ‏می‌شود.‏

 

آرزوی دراز = قساوت قلب

عن علی بن عیسی رفعه قال فیما ناجی الله عز وجل  به موسی علیه‌السلام: یا موسی ‏لا تطول فی الدنیا املک فیقسو قلبک و القاسی القلب مِنّی بعید. (4) ‏

علی بن عیسی حدیثی از یكی از امامان معصوم نقل كرده كه فرمود: در مناجات خداوند ‏عزو جل با موسی آمده است: ای موسی در این دنیا آرزوی دراز مکن که دلت سخت ‏می‌شود و دلْ‌سخت (قسیُّ القلب) از من دور است.‏

 

سلطان شیطان

عن علی علیه‌السلام: الامل سلطان الشیطان علی قلوب الغافلین؛ (5) ‏

علی علیه‌السلام فرمود: آرزوی (باطل)، عامل سلطنت شیطان بر قلوب افراد عاقل است.‏

 

تکیه بر آرزو

من الحمق، الاتکال علی الامل؛ (6) ‏

تکیه کردن بر آرزوهای (طول و دراز و غیرعاقلانه) از ابلهی و حماقت است.‏

 

آرزوهای زیاد و فساد عقل

کثرة الامانی من فساد العقل؛ (7) ‏

آرزوهای زیاد، ناشی از فساد عقل است.‏

 

ویرانی عقل

عن موسی بن جعفر علیه‌السلام من سلط ثلاثا علی ثلاث فکانما اعان علی هدم عقله: ‏من اظلم نور تفکره بطول امله و محا طرائف حکمته بفضول کلامه و اطفا نور عبرته ‏بشهوات نفسه فکانما اعان هواه علی هدم عقله و من هدم عقله افسد علیه دینه و ‏دنیاه؛ (8) ‏

امام موسی بن جعفر علیه‌السلام می‌فرماید: هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلط ‏سازد، به ویرانی عقلش کمک کرده است: ‏

آنکه نور تفکرش را به آرزوی درازش تاریک کند ‏

و آنکه شگفتی‌های حکمتش را به گفتار بیهوده‌اش نابود کند ‏

و آنکه پرتو اندرز گرفتن خود را به خواهش‌های نفسش خاموش کند. ‏

‏(هر که چنین کند) گویا هوس خود را بر ویرانی عقلش کمک داده و کسیکه عقلش را ‏ویران کند دین و دنیای خویش را ساخته است.‏

 

آرزوها با پیری تو جوان‌تر می‌شوند

قال النبی صلی‌الله عیله و اله: یهرم ابن آدم و یبقی معه اثنان الحرص و طول الامل؛ (9)

‏پیامبر صلی‌الله علیه واله  فرمودند: انسان پیر می‌شود و دو چیز در او زنده و جوان ‏می‌شود: یکی حرص و دیگری آمال و آرزوهایش.‏

 

طول آرزو و ضایع نمودن رفتار

قال امیرالمومنین علیه‌السلام ما اطال عبد الامل الا اساء العمل؛ (10) ‏

علی علیه‌السلام فرمود: کسی که آرزو را دراز گرداند، رفتار خود را ضایع و بد ساخته ‏است.‏


1- غررالحکم، ص 800‏

‏2- غررالحکم، ص 43.‏

‏3- الکافی، ج 2، ص 335.‏

‏4- الکافی، ج 2، ص 329.‏

‏5- مجموعة ورام، ج 2، ص 17.‏

‏6- غرر الحکم، ص 312.‏

‏7- غرر الحکم، ص 65.‏

‏8- الکافی، ج 1، ص 17.‏

‏9- ارشاد القلوب، ج 1، ص 39.‏

‏10- الکافی، ج 3، ص 259.‏

با تصرف از: گنجینه‌ی معارف؛ محمد رحمتی


- نظرات (0)

عوامل و موانع تقرب به خدا

نماز

آهنگ كمال‌ طلبی انسان‏‎

آدمی به سوی كمال گرایش ذاتی دارد و در جست‌وجوی آن‏‎ ‎از جان مایه ‏می‌گذارد؛ هر چند كه در بیشتر موارد در مصادیق كمالی به خطا و اشتباه‏‎ ‎می‌رود ولی این بدان معناست كه كمال‌جویی، ریشه در فطرت و غرایز ‏انسانی دارد. هر‎ ‎انسانی می‌كوشد تا از نقص و كاستی در درون و برون ‏خویش بكاهد و به سوی كمال و‏‎ ‎زیبایی برود. قرآن با توجه به این خواسته ‏و گرایش ذاتی انسان و برای جلوگیری و كاهش‏‎ ‎اشتباه در تشخیص ‏مصادیق، آدمی را به مصادیق عینی كمال توجه می‌دهد و با تبیین‎ ‎مصادیق كمال نما و یا ضد كمالی می‌كوشد تا انسان در مسیر درست ‏كمال قرار گیرد‎. ‎

در تبیین قرآنی خداوند كمال مطلق است و هر كسی اگر بخواهد به ‏كمالی دست یابد‏‎ ‎می‌بایست از او كه پروردگار و پرورش دهنده هر ‏موجودی در مسیر كمالی است و زمینه و‏‎ ‎بستر كمال را برای او فراهم ‏می‌آورد، بهره جوید و به او و دستورهای وحیانی‌اش تمسك‎ ‎كند. از این رو ‏خداوند هم مقصد كمال و هم مسیر كمال و هم عامل و موجب ایجاد ‏كمال در‎ ‎اشخاص است. (انعام آیه 83، اعراف آیه 176 و یوسف آیه 76) ‏كه بیان می‌كنند كه رسیدن‎ ‎به منزلت‌های معنوی و تقرب به خدا و ‏بهره‌مندی از كمالات آن كمال مطلق تنها در سایه‎ ‎سار توجهات و مشیت ‏خداوندی است و تنها اوست كه كمالی را در شخص ایجاد و یا زمینه‌ها‎ ‎و ‏بستر بهره‌گیری را فراهم می‌آورد. از این رو خداوند در بینش و نگرش ‏قرآنی منشا‏‎ ‎هرگونه كمالی در درون و بیرون انسان است كه این مطلب بر ‏پایه دیدگاه توحید محض‎ ‎تبیین می‌گردد كه قرآن و مؤمنان بر این باورند. ‎

قرآن بیان می‌كند كه انسان همواره در معرض خطر است و باید به خدا ‏تكیه كند‎ ‎وگرنه گرفتار شده و از مقام تقرب به كمال دور می‌افتد چنان كه ‏بلعم باعورا با همه‎ ‎پیشرفتی كه داشت در نهایت در دام وسوسه‌های ‏شیطانی افتاد و از كمال و تقرب به مبدا‏‎ ‎باز ماند

به سخنی دیگر چنان كه خداوند اول و آخر و نیز ظاهر و باطن است. همو ‏صمدی است‏‎ ‎كه جایی از هستی از وجودش خالی نیست و بی او ‏هستی و كمالی نیست. بنابراین هر كسی‎ ‎كمالی بخواهد می‌بایست به ‏او تقرب جوید و از او بخواهد؛ در غیر این صورت، انسان به‎ ‎جایی نمی‌رسد ‏و در حقیقت ترازوی وجودی‌اش خالی از هرگونه كمال بلكه از هر چیزی ‏است؛‎ ‎زیرا در نگرش قرآنی غیر او باطل است و باطل به جهت هیچ بودن ‏از وزن و ارزشی‎ ‎برخوردار نمی‌باشد. در این نوشتار سعی شده است بر ‏پایه آموزه‌های وحیانی مساله تقرب‎ ‎و آهنگ كمالی انسان و چگونگی ‏تقرب واقعی به كمال مورد بررسی قرار گیرد و عوامل و‏‎ ‎موانع آن ‏شناسایی شده و آثار تقرب بیان گردد.‏‎ ‎

 

تقرب در آموزه‌های قرآن‏‎ ‎

تقرب به معنای آهنگ و شتاب در منافع خود است. این‎ ‎واژه هنگامی در ‏مورد تقرب انسان به خدا به كار می‌رود كه به معنای نزدیكی و تقرب‏‎ ‎معنوی و روحانی باشد كه شخص با اتصاف خود به صفات كمالی و پاك ‏كردن خویش از عیوب و‎ ‎نقایص می‌تواند به این مقام معنوی دست یابد. ‏‏(نگاه كنید: مفردات راغب اصفهانی ص 664‏‎ ‎و 665 ذیل واژه قرب)‏‎ ‎

تقرب در اصطلاح قرآنی به معنای تقرب مكانی نیست و این مطلب به ویژه ‏در‎ ‎كاربرد آن نسبت به خدا به خوبی آشكار می‌شود؛ زیرا خداوند پاك و ‏منزه از مكان است؛‎ ‎از این رو مقصود از تقرب به خدا، تقرب معنوی و ‏روحانی است‏‎. ‎

قرآن برای بیان معنای تقرب، افزون بر واژه قرب و از واژگانی دیگر استفاده‏‎ ‎كرده است كه از آن جمله می‌توان به كلماتی چون زلفی، عند ربهم، ‏عنده، عند ربك،‎ ‎عندالله، درجات، قریب، وسیله و نیز برخی از جملات و ‏گزاره‌هایی كه این معنا و مفهوم‏‎ ‎را می‌رساند اشاره كرد‎.‎

 

عوامل تقرب‎ ‎

قرآن برای تقرب به كمال مطلق و بهره‌مندی از آن عوامل چندی را‏‎ ‎بر ‏می‌شمارد كه انسان می‌تواند با استفاده از آنها خود را به كمال مطلق ‏نزدیك سازد‎ ‎و به سخنی خود را متأله و ربانی نماید و از درجات ربانیون و ‏متالهین برخوردار گردد‎. ‎

متألّه و ربانی در اصطلاح قرآنی انسان‌هایی هستند كه با بهره‌مندی از‏‎ ‎آموزه‌های قرآن و دیگر آموزه‌های وحیانی و الهی مانند دستورهای پیامبران ‏و امامان‎ ‎‏(ع) ظرفیت‌ها و توانمندی‌های سرشته در نهاد و ذات خویش را ‏كه در قرآن ازآن به نام‎ ‎اسماء یاد شده است، به فعلیت درآورند و خود را به ‏شكل خدا و صورت او درآورند. این‎ ‎همان معنایی است كه در برخی روایات ‏از آن به: خلق الانسان علی صورته، بیان شده است؛‏‎ ‎به این معنا كه ‏خداوند انسان را به صورت اسماء خویش آفرید و این امكان را به وی‎ ‎داد ‏كه با استفاده از ظرفیت اسمایی كه به صورت تعلیمی به وی داده شده ‏به شكل خدا و‎ ‎به صورت وی تجلی كند و به عنوان خلیفه خدا در قرارگاه ‏زمین عمل كند‎.‎

این مطلب به ویژه زمانی تاكید می‌شود كه خلیفه می‌بایست با ‏‏"مستخلفٌ عنه" و كسی‎ ‎كه جانشین وی شده در بیشتر اموری كه مرتبط ‏به استخلاف و خلیفه‌گری است مشترك باشد‏‎.‎‏ از این رو تنها كسانی ‏خلیفه‌ی الهی در قرارگاه زمین خواهند بود كه انسان كامل باشند و‏‎ ‎همه ‏اسمای الهی تعلیمی را به فعلیت درآورده باشند‏‎. ‎

بر این اساس كسانی كه انسان كامل نیستند و به حكم خلافت در زمین ‏عمل می‌كنند‎ ‎غاصب حكومت خواهند بود و خلافت ایشان باطل و ناروا ‏است‎.‎

پس این انسان متألّه و كامل ربانی است كه به جهت تقرب به خدا از ‏خلافت الهی‎ ‎بهره‌مند می‌شود. برای دستیابی به این مقام انسان ‏می‌بایست خود را در مسیری قرار‏‎ ‎دهد كه آموزه‌های وحیانی آسمانی آن ‏را بیان كرده است. از این رو قرآن از جمله عوامل‎ ‎مهم تقرب را ایمان ‏برمی‌شمارد كه به معنای شناخت درست به همه واقعیت‌ها و عمل به‎ ‎همه آموزه‌های وحیانی است. (انفال آیه 4 و توبه آیه 20 و آیات دیگر).‏

در حقیقت پیروی از آیات الهی و آموزه‌های وحیانی و عمل به آن، مهم‌ترین ‏عامل‎ ‎تقرب به خدا و متاله و ربانی شدن است (اعراف آیه 175 و 176).‏‎ ‎

آدمی به سوی كمال گرایش ذاتی دارد و در جست‌وجوی آن‏‎ ‎از جان مایه ‏می‌گذارد؛ هر چند كه در بیشتر موارد در مصادیق كمالی به خطا و اشتباه‏‎ ‎می‌رود ولی این بدان معناست كه كمال‌جویی، ریشه در فطرت و غرایز ‏انسانی دارد. هر‎ ‎انسانی می‌كوشد تا از نقص و كاستی در درون و برون ‏خویش بكاهد و به سوی كمال و‏‎ ‎زیبایی برود

اگر به آیات قرآنی كه به عوامل مهم تقرب و متاله شدن اشاره می‌كند ‏توجه شود،‎ ‎این نكته به خوبی و روشنی قابل درك است كه مهم‌ترین و ‏اصلی‌ترین عامل، همین ایمان‎ ‎واقعی و حقیقی است كه در آیه 4 سوره ‏انفال بیان شده است. بنابر این دیگر عوامل بیان‎ ‎شده در آیات دیگر به ‏معنای بیان مصادیق آن است كه عبارتند از: ‏

تقوا (آل عمران آیه‎ 15 ‎و مائده آیه 27)، ‏

توجه به قیامت (مزمل آیه 17 و 19)، ‏

جلب رضایت خدا (آل عمران‎ ‎آیه 162 و 153)، ‏

خوف از خدا و بیم از آینده و خشم او (اسراء آیه 57)، ‏

عقیده به حق‎ ‎‏(فاطر آیه 10)، ‏

علم و آگاهی به حقانیت كه از آن به علم رشدی یاد می‌شود (مجادله آی ‏‎11‎‏)‏

نماز (انفال آیه 3 و 4)، ‏

قرآن و تذكارهای آن (انسان آیه 29) ‏

سجده (علق آیه ‏‎19‎‏)، ‏

عبودیت و پرستش خدای یگانه (هود آیه 61)، ‏

سبقت در اطاعت (واقعه آیه 10 و 11)‏

جهاد (مائده آیه 35) ‏

و شهادت (آل عمران آیه 169). ‏

در حقیقت همه این موارد گفته شده‎ ‎و گفته نشده همان ایمان (سبا آیه ‏‏7) ‏

و عمل صالح (سبا آیه 7) است.‏‎ ‎

انسان متأله و كامل كسی است كه با برخورداری از هدایت الهی (بقره ‏آیه 38‏‎) ‎اسمای الهی سرشته در خویش را به فعلیت رسانده به مقام ‏تقرب یعنی همانندی در این بخش‏‎ ‎از صفات و اسما دست یافته است كه ‏بیان دیگر از مقام قاب قوسین او ادنی (نجم آیه 9) است‎.‎

 

موانع تقرب‎ ‎

اگر بخواهیم از موانع تقرب سخن بگوییم می‌بایست همه چیزهایی را‏‎ ‎یاد ‏كنیم كه به عنوان باورهای ناروا در حوزه شناختی و اعمال بد و زشت در ‏حوزه عمل‎ ‎از آنها یاد می‌شود و قرآن از آنها بازداشته است. در این راستا ‏قرآن، اعراض از آیات‎ ‎خدا و رویگردانی از آن را مانعی برای رسیدن انسان ‏به مقام قرب و منزلت‌های والای‎ ‎معنوی و كمالات خداوندی دانسته است ‏‏(اعراف آیه 175 و 176) ‏

همچنین پیروی از شیطان و‏‎ ‎اطاعت و همراهی با وی (همان) و یا پیروی از ‏هوای نفس (اعراف آیه 176)، تجاوزگری‎ ‎‏(مطففین آیه 12 و 15)، ‏دنیاطلبی (اعراف آیه 176)، شرك (زمر آیه 3)، و گناه (مطففین آیه‎ 14 ‎و ‏‏15) را از دیگر موانع تقرب به خدا برمی‌شمارد‎.‎

‏خداوند انسان را به صورت اسماء خویش آفرید و این امكان را به وی‎ ‎داد ‏كه با استفاده از ظرفیت اسمایی كه به صورت تعلیمی به وی داده شده ‏به شكل خدا و‎ ‎به صورت وی تجلی كند و به عنوان خلیفه خدا در قرارگاه ‏زمین عمل كند‎

همه موارد پیش گفته به خوبی نشان می‌دهد كه اصل در تقرب به خدا ‏شناخت درست و‎ ‎باور به حقایق وحیانی و عمل به آن و دوری ازافكار ‏شیطانی و پلید و اعمال نادرست و‏‎ ‎منكر است‎.‎

بیان مصادیق انسانی كه با عمل به باورها و اعمال صالح، خود را به كمال‎ ‎رسانده ولی در نهایت خود را گرفتار وسوسه‌های شیطانی كرده و در دام ‏هواهای نفس‏‎ ‎افتاده است از این رو صورت می‌گیرد تا هشدارباشی باشد ‏برای كسانی كه در راه هستند‏‎.‎

قرآن بیان می‌كند كه انسان همواره در معرض خطر است و باید به خدا ‏تكیه كند‎ ‎وگرنه گرفتار شده و از مقام تقرب به كمال دور می‌افتد چنان كه ‏بلعم باعورا با همه‎ ‎پیشرفتی كه داشت در نهایت در دام وسوسه‌های ‏شیطانی افتاد و از كمال و تقرب به مبدا‏‎ ‎باز ماند. (اعراف آیه 175 و 176).‏

به طور خلاصه درباره آثار تقرب به همین اندازه بسنده می‌شود كه تقرب ‏به خدا،‎ ‎برخورداری از همه اسمائی است كه در انسان به ودیعت گذاشته ‏شده است و بهره‌مندی از‏‎ ‎رضوان الهی و رسیدن به مقام عالی قاب ‏قوسین او ادنی و یا دیگر درجات انسانی همانند‏‎ ‎خلافت الهی، از آثاری ‏است كه در قرآن بدان‌ها اشاره شده است‎


- نظرات (0)

قسم دروغ خطرناك است


قرآن

مرحوم طبْرِسى، از ابن عباس نقل مى‌كند كه مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله ‏رسید و عرض كرد: اى رسول خدا! همسایه‌اى به نام اِمرِوُء القیس دارم كه قسمتى از ‏زمین مرا غضب كرده است و مردم گواه صدق‎ ‎منند، ولى چون براى او احترام بیشترى ‏قایلند، حاضر به حمایت من نیستند‎.

پیامبر‎ ‎صلى الله علیه و آله امروء القیس را خواست و از او در این‌باره سؤال كرد.‏

او در‎ ‎پاسخ همه چیز را انكار كرد. پیامبر به او پیشنهاد سوگند كرد‎ ‎ولى شاكى عرض كرد: ‏یا رسول الله ! او مرد بى‌بند و بارى است و برایش هیچ مانعى‏‎ ‎ندارد كه سوگند دروغ یاد ‏كند‎.

پیامبر فرمود: به هر حال چاره‌اى‎ ‎نیست، یا باید شهود بیاورى و یا باید ‏تسلیم سوگند او شوى. ‏

به هنگامى كه امروء‎ ‎القیس برخواست تا سوگند یاد كند، پیامبر صلى الله علیه و آله به او ‏مهلت داد و‎ ‎فرمود: عجله‌ای نیست! در این باره بیندیش و بعداً سوگند یاد كن‎.

بعد از رفتن آنان، خداوند پیامبر را نجوا كرد و  آیه نازل شد كه: ‏

 

وَ لاَ تَشْتَرُواْ بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِیلاً إِنَّمَا عِندَ اللّهِ هُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ‏

مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ 

پیمان خدا را به بهایی اندک مفروشید زیرا ، اگر بدانید ، آنچه در نزد خداست برایتان بهتر ‏است.‏

آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست باقی می ماند و آنان را که، ‏شکیبایی ورزیدند پاداشی بهتر از کردارشان خواهیم داد.‏

 

بعد از مدتی كه دوباره آنان برای رسیدگی به دعوایشان آمدند، هنگامى كه پیامبر صلى ‏الله علیه و‎ ‎آله این آیات را كه آنها را از سوگند دروغ و عواقب آن بر حذر می‌داشت براى ‏آنها خواند كلام خداوند بر دل امروء القیس اثر نهاد و او را به زبان آورد كه: حق است . آن ‏چه نزد من است سر انجام‎ ‎فانى مى‌شود و این مرد راست مى‌گوید. من قسمتى از ‏زمین او را غصب كرده‌ام ولى نمى‌دانم چه مقدار بوده است.‏

اكنون كه چنین است هر مقدار مى‌خواهد (و مى داند حق اوست)‏‎ ‎بر گیرد و معادل آن ‏هم، به خاطر استفاده‌اى كه در این مدت از زمین او كرده‌ام بعنوان غرامت بردارد‏‎ .

در این هنگام، سومین آیه نازل شد كه: ‏

 

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ ‏مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ

هر زن و مردی که کاری نیکو انجام دهد ، اگر ایمان آورده باشد زندگی خوش و پاکیزه ای ‏بدو خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان عطا خواهیم کرد.

 

و به امروا القیس و تمام كسانى كه عمل صالح توأم با ایمان‏‎ ‎دارند، بشارت حیات طیب ‏داد‎.

این آیات، آیه‌های 95 تا 97 سوره‌ی نحل است

با تصرف از:داستانهایى از شان نزول‎ ‎قرآن؛ على‎ ‎نورالدینى


- نظرات (0)