سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شاید همین فردا

کودک غمگین

زندگی با تمام سختی هایش برای اکثر انسان ها بسیار شیرین است. لذات مادی و هو های دنیایی، کام بسیاری از آدمیان را چنان شیرین ساخته است که حتی فکر مرگ و دل کندن از آن آزارشان می دهد.

این گونه افراد مرگ را بسیار دور می بینند و رستاخیز را از آن دورتر. بسیاری بر این امر معتقدند که چرا باید کام خود را با فکر به مرگ و رستاخیز تلخ کنیم؟؟؟ ما به دنیا آمده ایم که شاد باشیم و شادی کنیم نه آنکه هر روز و هر ساعت با فکر به مرگ، ترس در دل خویش وارد کرده و روزگار را با ناراحتی پشت سر گذاریم.

به راستی فکر کردن درباره مرگ، تلخی به همراه می آورد؟! تفکر در مورد قیامت و رستاخیز موجب تیره شدن زندگی می‌گردد؟! راز این اصل در کجاست؟!

آیا فکر کردن درباره مرگ مفید است؟

بیایید جهانی را در نظر بگیریم که همه در آن به فکر مرگ و آخرت هستند. همه می اندیشند که در روز واپسین چگونه در محضر خداوند حاضر خواهند شد. در این صورت وقتی باب غیبت کردن پشت سر دیگران باز می شود، سکوت می کنند و یکدیگر را از این عمل باز می دارند. هیچ کس به دیگری تهمت نمی زند چون نمی تواند در رستاخیز پاسخگوی خدا و بندگان خدا باشد. حقی از مردم ضایع نمی ‌شود. همه در اداره ‌ها، کارخانه ها، مدارس، موسسات، مغازه ها و در هر پست دیگری سعی می کنند به بهترین شکل ممکن کار خود را انجام دهند تا مبادا مدیون دیگران شده و در روز قیامت بازخواست شوند.

هیچ جنگی اتفاق نمی افتد. هیچ بی گناهی کشته نمی شود. کودکان بی گناه غزه به دلیل جاه ‌طلبی های گروهی به خاک و خون کشیده نمی شوند و ... .

به راستی اگر همگان به عاقبت کار خویش می اندیشیدند و متاع قلیل دنیا را به آخرت ترجیح نمی دادند دنیا گلستان بود. این استراز اندیشیدن در مرگ. این است راز سخن باری تعالی که فرمود:

"اللَّهُ الَّذِی أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِیزَانَ وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ

یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لَا یُوْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِینَ یُمَارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ"؛ "خدا همان كسى است كه كتاب و وسیله سنجش را به حق فرود آورد و تو چه مى ‏دانى شاید رستاخیز نزدیك باشد.

كسانى كه به آن ایمان ندارند شتابزده آن را مى ‏خواهند و كسانى كه ایمان آورده‏اند از آن هراسناكند و مى ‏دانند كه آن حق است بدان كه آنان كه در مورد قیامت تردید مى‏ ورزند قطعاً در گمراهى دور و درازى ‏اند". (شوری/17 و 18)

قیامت و رستاخیز امری است حتمی. حقیقتی است که عقل سلیم به خوبی آن را درک خواهد کرد. معاندان آن را انکار کرده و زمانش را دور می دانند. مومنان با نزدیک شمردنش، خود را برای آن روز سخت آماده کرده و در تلاشند تا از عذاب الهی دوری جسته و بهشت برین را برای خود آماده سازند. تفکر در قیامت می‌ تواند سبب ایجاد انگیزه در آدمی برای خوب زندگی کردن گردد

"حق" كلمه جامعى است كه معارف و عقائد حقه، و همچنین اخبار صحیح و برنامه ‏هاى هماهنگ با نیازهاى فطرى و اجتماعى را و آنچه از این قبیل است شامل مى ‏شود.

"میزان" در این گونه موارد معنى جامعى دارد هر چند معنى آن در لغت به معنى "ترازو" و ابزار سنجش وزن است، اما در معنى كنایى به هرگونه معیار سنجش، و قانون صحیح الهى، و حتى شخص پیامبر اسلام و امامان راستین (علیهم السلام) كه وجودشان معیار تشخیص حق از باطل است اطلاق مى ‏گردد و میزان روز قیامت نیز نمونه‏اى است از این معنى.

كلمه "مشفقون" جمع اسم فاعل از باب افعال است، و "اشفاق" عنایتى است كه با خوف آمیخته باشد، چون مشفق كسى را گویند كه مشفق علیه را دوست مى‏ دارد و مى ‏ترسد بلایى به سر او آید، این حالت را كه مى ‏ترسد محبوبش در معرض آسیبى واقع شود اشفاق گویند. این كلمه هر جا با حرف "من" متعدى شود، معناى ترس در آن روشن‏ تر مى‏ شود، و چون با حرف "فى" متعدى شود، معناى عنایت در آن روشن‏ تر است.

آری مومنان راستین کسانی هستند که رستاخیز را دور ندانسته و برای آن تلاش می‌ کنند. اینان در کنار شوق رسیدن به محبوب ترس از عذاب او را نیز در دل می پرورانند اما در این میان، گمراهان نه تنها به نیستند بلکه با به سخره گرفتن این مسئله، آن را امری بعید می ‌دانند.

 

ترس از مرگ می‌ تواند مضر نیز باشد

در این میان باید توجه داشت که ترس از مرگ به معنای گوشه گیری و انزوا نیست. اینکه آدمی با نزدیک دانستن رستاخیز خود را در زندان تنهایی محصور ساخته و لذات دنیوی را به کلی کنار گذارد نه تنها مفید فایده نبوده بلکه آسیب زا نیز هست.

مومنان راستین کسانی هستند که رستاخیز را دور ندانسته و برای آن تلاش می ‌کنند. اینان در کنار شوق رسیدن به محبوب ترس از عذاب او را نیز در دل می پرورانند. اما در این میان گمراهان نه تنها به فکر قیامت نیستند بلکه با به سخره گرفتن این مسئله، آن را امری بعید می ‌دانند

انسان باید به خود یاد دهد از نعمات الهی به نحو احسن استفاده نماید نه آنکه از ترس استفاده نادرست، آن ها را به کلی کنار گذارد.

فکر کردن به عذاب الهی و دوزخ در صورتی مفید است که سبب تلاش بیشتر و توجه به نوع اعمال و افکار گردد نه آنکه دین گریزی یا دنیا ستیزی را با خود به همراه داشته باشد.

این سخن بسیار مشهور است که "خیر الأمور أوسطها". همیشه باید حد وسط را در نظر داشت و از افراط و تفریط دوری گزید.

به یاد مرگ بود اما زندگی در این جهان را رها نکرد. به فکر میزان بود و برای سنگین کردن آن با استفاده از نعمات الهی تلاش نمود و این است راز موفقیت مومنان در دنیا و آخرت.

 

نتیجه

قیامت و رستاخیز امری است حتمی. حقیقتی است که عقل سلیم به خوبی آن را درک خواهد کرد. معاندان آن را انکار کرده و زمانش را دور می دانند. مومنان با نزدیک شمردنش، خود را برای آن روز سخت آماده کرده و در تلاشند تا از عذاب الهی دوری جسته و بهشت برین را برای خود آماده سازند.

تفکر در قیامت می تواند سبب ایجاد انگیزه در آدمی برای خوب زندگی کردن گردد.


منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏20، ص: 392

ترجمه المیزان، ج ‏18، ص: 53

 



- نظرات (0)

در دستگاه الهی اصل بر بخشش و مغفرت است

بخشش

مجازات یا عفو، تنها به دست خداوند است. زیرا آفرینش و حاكمیّت تمام هستى در دست اوست.

در آیه 129 سوره آل عمران، افرادِ مورد قهر یا لطف معیّن نمى‏ شوند، تا غرور یا یأس براى كسى پیدا نشود و همه در حالت خوف و رجا باشند. ناگفته پیداست كه عفو یا عذاب، بر اساس حكمت الهى و وابسته به زمینه ‏هایى است كه انسان در خود و یا جامعه به وجود مى‏ آورد.

وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَن یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (آل عمران ـ 129)
و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن خداست هر كه را بخواهد مى ‏آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى‏ كند و خداوند آمرزنده مهربان است.

این آیه در حقیقت تاكیدى است براى آیه قبل، و مى‏ گوید: "آمرزش و مجازات به دست پیامبر نیست، بلكه به فرمان خداوندى است كه حكومت آنچه در آسمان ها و زمین است، به دست او است، آفرینش از او است، مالكیت، و تدبیر آنها نیز از آن او است.
بنابراین، او است كه مى‏ تواند گناهكاران را هرگاه صلاح ببیند ببخشد، و یا مجازات كند: وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.
در عین حال كه مجازات او شدید است، او آمرزنده و مهربان است و رحمت او بر غضب او پیشى مى‏ گیرد.
بد نیست در اینجا به گفتار یكى از دانشمندان اسلامى كه در عین فشرده بودن پاسخى است براى بعضى از سوال ها، اشاره كنیم. 
مفسر عالیقدر "طبرسى" در ذیل آیه نقل مى‏ كند كه از یكى از دانشمندان پرسیدند: خداوند چگونه بندگان را به خاطر گناهان مجازات مى‏ كند، با آن رحمت واسعه و بى‏ پایانش؟
او در پاسخ گفت: "رحمت" خداوند، "حكمت" او را از بین نمى‏ برد، زیرا رحمت او همچون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نمى‏ گیرد، بلكه رحمت او همیشه آمیخته با حكمت است، و حكمت ایجاب مى‏ كند، كه گنهكاران (جز در موارد خاصى) به مجازات برسند".

یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ- گناه هر مومنى را كه بخواهد مى ‏بخشد و بر آن عقابشان نمی كند و این البته از رحمت و فضل اوست. وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ- كافران را عذاب می كند و نیز هر یك از گنهكاران مومن را كه بى‏ توبه بمیرد عقاب می نماید و این نیز عدل است

نکات:

1ـ صاحب تفسیر آسان می گوید: خداى علیم به این جهت موضوع آمرزش و عذاب و آن افرادى را كه آمرزیده یا عذاب می شوند مشخص نفرموده است كه شخص عاقل و مكلف ما بین خوف و رجاء باشد و خویشتن را از عذاب خدا ایمن نداند؛ زیرا خود را از عذاب خدا ایمن دانستن خسران و زیان است و از طرفى هم از رحمت خدا مأیوس نباشد که این عمل کفر است

و معناى قول امام جعفر صادق علیه السّلام كه می فرماید: اگر خوف و رجاء مومن مورد سنجش قرار بگیرند معادل یكدیگر خواهند بود همین است. 
2ـ صاحب تفسیر احسن الحدیث نیز معتقد است: این آیه یك حكم كلى و در عین حال علت «او یتوب- او یعذب» در آیه سابق است یعنى: همه مال خدا است هر كه را بخواهد مى‏ آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى‏ كند ولى جمله وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ حاكى از سبقت رحمت بر غضب است و لذا اسیران با پرداخت فدیه آزاد شدند و طعمه شمشیر نگردیدند.
3ـ صاحب تفسیر هدایت ذیل این آیه معتقد است که: خدا قادر است كه توبه را بپذیرد، به همان ‏گونه كه قادر بر عذاب كردن ظالمان از راهى یا از راه دیگر است.
4ـ صاحب تفسیر مجمع البیان نیز می فرماید: 
وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ- یعنى ملك و سلطنت و ملك و ثروت و خلقت و قدرت بر همه موجودات فقط مال اوست هر چه بخواهد با آنها می كند، ایجاد و نابودى و بازگرداندن بدست اوست.

"رحمت" خداوند، "حكمت" او را از بین نمى‏ برد، زیرا رحمت او همچون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نمى‏ گیرد، بلكه رحمت او همیشه آمیخته با حكمت است، و حكمت ایجاب مى‏ كند، كه گنهكاران (جز در موارد خاصى) به مجازات برسند"

یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ- گناه هر مومنى را كه بخواهد مى ‏بخشد و بر آن عقابشان نمی كند و این البته از رحمت و فضل اوست.
وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ- كافران را عذاب می كند و نیز هر یك از گنهكاران مومن را كه بى‏ توبه بمیرد عقاب می نماید و این نیز عدل است.

دلیل این معنى آیه مباركه إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ است که  خداوند شرك را نمى‏ بخشد و بقیه گناهان را براى هر كه بخواهد مى ‏بخشد و اگر این آیه نبود، عقلاً بخشش همه چیز را جایز می شمردیم‏.
5- [ما]: اعم از من است كه عاقل و غیر عاقل را شامل مى ‏شود، زیرا مفید جنس است‏.


پیام ‏های آیه:

1ـ حقّ عفو یا كیفر، تنها بدست كسى است كه حاكمیّت آسمان ‏ها و زمین براى اوست. «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ»، «یَغْفِرُ»، «وَ یُعَذِّبُ»
2ـ در نظام الهى، اصل بر عفو و مغفرت است. «یَغْفِرُ» بر «یُعَذِّبُ» مقدّم شده است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر آسان، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1
ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 4

 


- نظرات (0)

امدادهای الهی را دست کم نگیرید!

بدر

وحدت و قدرت و سیاست و مدیریّت مسلمانان، باید به نوعى باشد كه دشمن به ناامیدىكشیده شود.

سران كفر، یا باید به كلّى ریشه ‏كن شوند و یا خوار و ذلیل و مأیوس گردند. با برخوردهاى ضعیف و موسمى و موضعى كه به ریشه‏ى كفر لطمه نمى‏ زند، دل خوش نباشید.


وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (آل عمران ـ 123)
و یقیناً خدا شما را در [جنگ] بدر با آنكه ناتوان بودید یارى كرد پس از خدا پروا كنید باشد كه سپاسگزارى نمایید.

در سه آیه قبل خواندیم كه صبر و تقوا، انسان را بیمه مى‏ كند و در این آیه نمونه عملى آن را مجاهدان بدر معرفى مى ‏كند.

در آیه‏ى قبل نیز سخن از توكّل بود و مجاهدان بدر نمونه عملى توكّل هستند. این آیه خطاب به مسلمانان مى‏ فرماید: شما كه در بدر نصرت خدا را دیدید، چرا در احد به فكر سستى افتادید؟!


پیام‏ های آیه:

1ـ امدادهاى غیبى را در میدان‏ هاى كارزار فراموش نكنید. «نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ»
2ـ نصرت الهى، نشانه‏ى ولایت الهى بر مومنان است. «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»، «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ»
3ـ به خداوند توكّل كنیم كه نصرت او را در صحنه ‏هاى جنگ دیده‏ایم. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ»، «نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ»
4ـ امدادهاى الهى سرنوشت جنگ را معیّن مى‏ كند، نه عوامل طبیعى. «نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ»
5ـ هر كس طالب نصرت الهى است، باید تقوا  پیشه كند. «نَصَرَكُمُ اللَّهُ»، «فَاتَّقُوا اللَّهَ»
6ـ شكر امدادهاى الهى آن است كه تقواى الهى پیشه كنیم. «فَاتَّقُوا اللَّهَ»، «تَشْكُرُونَ»

إِذْ تَقُولُ لِلْمُوْمِنِینَ أَلَن یَكْفِیكُمْ أَن یُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِینَ (آل عمران ـ 124)
آنگاه كه به مومنان مى‏ گفتى آیا شما را بس نیست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرود آمده یارى كند.


پیام‏ های آیه:

1ـ یكى از وظایف رهبرى، امیدوار كردن مردم و توجّه دادن آنها به امدادهاى غیبى است. «إِذْ تَقُولُ لِلْمُوْمِنِینَ»
2ـ امیدوارى به لطف خداوند براى یك رزمنده ضرورى است. «أَ لَنْ یَكْفِیَكُمْ»
3ـ ملائكه به فرمان خداوند در خدمت مومنان قرار مى‏ گیرند. «یُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ»
4ـ در جهان بینى الهى، زندگى انسان ‏ها با جهان فرشتگان مرتبط است. «یُمِدَّكُمْ ...»
5ـ امدادهاى الهى، بر اساس ربوبیّت اوست. «یُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ»

ناامیدى بر دو گونه است اگر كسى از اوّل ناامید باشد مى‏ گویند: «یأس» دارد، ولى اگر بعد از امیدوارى، ناامید شود مى‏گویند: «خائب» است

6ـ یكى از اسباب امدادهاى الهى در جبهه‏ها، نزول فرشتگان است. «یُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ»

 بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ وَیَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِینَ (آل عمران ـ 125)
آرى اگر صبر كنید و پرهیزگارى نمایید و با همین جوش [و خروش] بر شما بتازند همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد كرد.

در آیه‏ى قبل، سخن از نزول سه هزار فرشته‏ى امداد رسان بود و در این آیه، سخن از پنج هزار فرشته‏ى مخصوص، و این در صورتِ صبر و تقواى رزمندگان است.
ذكر تعداد فرشتگان، نشان مى ‏دهد كه قدرت آنان محدود است. همان گونه كه از كلمه‏ى «مُنْزَلِینَ» فهمیده مى‏ شود كه فرشتگان تحت امر خدا هستند و از پیش خود كارى انجام نمى ‏دهند.

از كلمه «مُسَوِّمِینَ» استفاده مى ‏شود كه فرشتگان امدادى، نیروهاى ویژه‏اى هستند.

در صحیفه‏ى سجّادیه، امام زین العابدین علیه السلام در سلام خود به فرشتگان، براى هر دسته از فرشتگان، مأموریّت خاصّى را بیان مى ‏كند. (صحیفه سجّادیه، دعاى سوّم)


پیام‏ های آیه:

1ـ استقامت و تقوا، عامل نزول فرشتگان و امدادهاى غیبى است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»، «یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ»
2ـ امدادهاى الهى، اختصاص به زمان پیامبر ندارد. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»، «یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ»
3ـ مقاومت همراه با تقوا ارزش دارد و گر نه لجاجت و یك دندگى است. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا»
4ـ از دشمن غافل نشویم كه هجوم او خشمگینانه و خروشان است. «یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ»
5ـ هر گاه هجوم دشمن بر اهل تقوا شدید باشد، خداوند نیز بر امدادهاى خود مى‏ افزاید. «یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ»، «بِخَمْسَةِ آلافٍ»

وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ (آل عمران ـ 126)
و خدا آن [وعده پیروزى] را جز مژده‏اى براى شما قرار نداد تا [بدین وسیله شادمان شوید و] دل هاى شما بدان آرامش یابد و پیروزى جز از جانب خداوند تواناى حكیم نیست.

ایمان

پیام ‏های آیه:

1ـ آرامش و امید، نیاز رزمندگان در جبهه‏هاست. «بُشْرى‏ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ»
2ـ تمام مقدّمات مادّى، علمى، روانى و انسانى، بدون اراده‏ى خداوند كارى از پیش نمى ‏برند. «وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»
3ـ قدرت خداوند همراه با حكمت اوست. لذا ممكن است در مواردى به دلایل خاصّى مسلمانان نیز شكست بخورند. «اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ»
لِیَقْطَعَ طَرَفًا مِّنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْ یَكْبِتَهُمْ فَیَنقَلِبُواْ خَآئِبِینَ (آل عمران ـ 127)
تا برخى از كسانى را كه كافر شده‏اند نابود كند یا آنان را خوار سازد تا نومید بازگردند.

نکته: 
ناامیدى بر دو گونه است اگر كسى از اوّل ناامید باشد مى‏ گویند: «یأس» دارد، ولى اگر بعد از امیدوارى، ناامید شود مى‏گویند: «خائب» است. (تفسیر اطیب البیان و التحقیق فى كلمات القرآن)


پیام ‏های آیه:

1ـ سران كفر، یا باید به كلّى ریشه ‏كن شوند و یا خوار و ذلیل و مأیوس گردند. با برخوردهاى ضعیف و موسمى و موضعى كه به ریشه‏ى كفر لطمه نمى ‏زند، دل خوش نباشید. «لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا»
2ـ وحدت و قدرت و سیاست و مدیریّت مسلمانان، باید به نوعى باشد كه دشمن به ناامیدى كشیده شود. «فَیَنْقَلِبُوا خائِبِینَ»
 

تفسیر اجمالی آیات

پس از پایان جنگ احد، لشكر پیروز مشركان به سرعت به سوى مكه بازگشت. ولى در اثناى راه این فكر براى آنها پیدا شد كه چرا پیروزى خود را ناقص گذاردند؟

در آیه 123 كلمه «أَذِلَّةٌ» یا به معنى كمبود نیروى انسانى مومنان در بدر است و یا به معناى كمبود ساز و برگ جنگى و تداركات است. یادآورى كمبودها در بدر، اشاره به توانمندى آنان در مقایسه با جنگ احد است

چه بهتر كه به مدینه بازگردند و شهر را غارت كنند، و مسلمانان را در هم بكوبند، و اگر محمد صلی الله و علیه وآله هم زنده باشد به قتل برسانند، و براى همیشه فكر آنها از ناحیه اسلام و مسلمین راحت شود.

به همین جهت فرمان بازگشت صادر شد و در حقیقت این خطرناك ترین مرحله جنگ احد بود، زیرا مسلمانان به قدر كافى كشته و زخمى داده بودند، و طبعاً هیچ گونه آمادگى در آن حال براى تجدید جنگ در آنها نبود، و به عكس دشمن با روحیه نیرومندى می توانست این بار جنگ را از سر گیرد و نتیجه نهایى آن را پیش ‏بینى كند.
این خبر به زودى به پیامبر رسید و اگر شهامت فوق العاده و ابتكار بى ‏نظیر او كه از وحى آسمانى مایه مى‏ گرفت نبود، شاید تاریخ اسلام در همان جا پایان مى ‏یافت.
آیات فوق درباره این مرحله حساس نازل گردیده است، و به تقویت روحیه مسلمانان پرداخته و به دنبال آن یك فرمان عمومى از ناحیه پیامبر براى حركت به سوى مشركان داده شد، و حتى مجروحان جنگ (و در میان آنها على علیه السلام را كه بیش از شصت زخم بر تن داشت) آماده پیكار با دشمن شدند و از مدینه حركت كردند.
این خبر به گوش سران قریش رسید و از این روحیه عجیب مسلمانان سخت به وحشت افتادند! آنها فكر مى‏ كردند شاید جمعیت تازه نفسى از مدینه به مسلمانان پیوسته‏اند و ممكن است برخورد جدید نتیجه نهایى جنگ را به زیان آنها تغییر دهد، لذا فكر كردند براى حفظ پیروزى خود بهتر این است كه به مكه بازگردند. همین كار انجام شد و به سرعت راه مكه را پیش گرفتند.


بحث لغوی:

1ـ در آیه 127 كلمه‏ى «طَرَفاً» به معناى انتهاى یك چیز است، نه گوشه‏ى آن. بنابر این آیه مى ‏فرماید: امدادهاى غیبى ما براى آن است كه ریشه‏ى بعضى از كفّار قطع شود.

البتّه بعضى مفسّران، «طَرَفاً» را به معناى اشراف گرفته‏اند. یعنى هدف جنگ بدر، نابودى اشراف كفّار بود. نظیر آیه‏ى «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» (توبه، 12)
2ـ در آیه 123 كلمه «أَذِلَّةٌ» یا به معنى كمبود نیروى انسانى مومنان در بدر است و یا به معناى كمبود ساز و برگ جنگى و تداركات است. یادآورى كمبودها در بدر، اشاره به توانمندى آنان در مقایسه با جنگ احد است.

منابع: 
تفسیر اطیب البیان
التحقیق فى كلمات القرآن
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
صحیفه سجّادیه، دعاى سوّم




- نظرات (0)

معیارهای تنظیم روابط خارجی از دیدگاه قرآن

اسلام

اسلام دین اجتماعی و آموزه ‌های وحیانی قرآن سرشار از موضوعات، مسائل و مباحث اجتماعی است. جایگاه موضوعات اجتماعی در آموزه ‌های دینی تا آن اندازه است که حتی موضوعات خصوصی و شخصی را تحت تأثیر خود قرار داده است، به گونه‌ای که حتیارتباط میان بنده و خدا نیز متأثر از موضوعات اجتماعی است و خداوند راه رهایی ازخسران ابدی حتی در امور عبادی را توجه مومن به دیگران قرار داده است.

خداوند روابط اجتماعی را در چارچوب اصول اعتقادی تنظیم کرده و در آموزه ‌های وحیانی هرگونه روابط، میزان، حدود و شرایط آن را مبتنی بر آن دانسته است لذا مسلمان و جامعه اسلامی می ‌بایست در این چارچوب روابط خود را تنظیم و چارچوب ‌های روابط اجتماعی را در حوزه تعهدات و معاهدات بین‌ المللی براساس آیات قرآن تبیین کنند.


جامعه اسلامی که از آن به امت اسلام تعبیر می‌ شود، جامعه‌ای شکل گرفته از افرادی است که به اصول اعتقادی اسلام باور دارند و در چارچوب آن، سبک زندگی خود را سامان داده و در راه اهداف آن تلاش می‌ کنند.

برهمین اساس، جامعه اسلامی برخلاف جوامع دیگری که بر پایه مشترکات قومی، جغرافیایی، زبانی و اهداف مادی شکل می ‌گیرد، از پایه و بنیاد متفاوت است.
در جامعه اسلامی که از آن به امت یاد می ‌شود، آنچه عنصر اصلی جامعه را شکل می‌ بخشد، عنصر اعتقادی و باورهای اسلامی است.

از این رو در شکل ‌گیری جامعه اسلامی، افراد جامعه به عنوان برادران دینی با هم پیوند می‌ خورند (حجرات،10) در حالی که امت اسلام می ‌تواند در همان حال برادران خونی و حتی پدر و مادر را به عنوان عنصر بیگانه و غیر خودی معرفی کند و از عضویت جامعه ایمانی و اسلامی بیرون براند و هرگونه معاشرت و روابط را با آنان قطع و تحریم نماید. (مجادله، آیه ۲۲؛ توبه آیه ۲۳؛ تفسیر التنویر و التحریر، ج ۶، جزء ۱۰، ص ۱۵۰ و نیز کشاف، زمخشری، ج ۴، ص ۴۹۷)
بر همین اساس هرگونه روابط اجتماعی میان افراد جامعه اسلامی و دیگران تنها در چارچوب اعتقادات تعریف می ‌شود و گاه حتی همنشینی و معاشرت با خویشان کافر و اهل باطل و هم قوم و نژاد و هم زبان و همکار اقتصادی و امنیتی منع شده و به عنوان فعل حرام از آن بازداشته شده و وعید عذاب داده می‌ شود (همان و نیز مدثر، آیات ۴۱ تا ۴۵) زیرا عنصر ایمان به خدا و آخرت و تقوای الهی نمی‌ گذارد که انسان با کسانی که اهل باطل و کفر هستند هر چند که برادر خونی و یا والدین باشد، روابط دوستانه برقرار کند و با آنان معاشرت داشته باشد. (همان آیات و نیز مائده، آیات ۵۷ و ۵۸)

خداوند در همین آیات گزارش می‌ کند که مشرکان غیرقابل اعتماد هستند و مسلمانان نباید با اعتماد به این قرارداد دست از هوشیاری بردارند و مواظب تحرکات مشرکان نباشند؛ چرا که مشرکان به هیچ اصول عقلانی و هنجاری پایبند نیستند و به سبب شرایط دشواری که در آن قرار گرفته‌اند، تن به سازش و صلح می ‌دهند و زمانی که قدرت بیابند و یا موقعیت اقتضا کند، به نقض مفاد عهد نامه اقدام می‌ کنند

محدودیت‌های ارتباطی با جوامع دیگر

از آنجایی که امت اسلامی و جامعه دینی، در چارچوب اصول اعتقادی شکل گرفته است، همان‌گونه که تنظیم روابط داخلی میان اعضای جامعه اسلامی مبتنی بر میزان اعتقادات و باورهای افراد آن به اصول اسلامی است، تنظیم روابط خارجی نیز مبتنی بر همین اصول خواهد بود.

بنابراین، جوامع دیگر که اکثریت آن جوامع قومی، جغرافیایی و یا زبانی هستند، در ریشه و بنیاد با جامعه اسلامی در تضاد هستند و می‌ بایست روابط به گونه‌ای تنظیم شود که فرصت هدایت و جذب دیگران به سوی امت اسلام فراهم آید. 

خداوند در راستای حفظ سلامت اعتقادی و امنیت روانی و روحی مسلمانان و مومنان، از جامعه اسلامی خواسته است تا محدودیت‌هایی را نسبت به تعاملات و روابط با جوامع دیگر برقرار کنند و اجازه ندهند تا آنان از این روابط سوء استفاده کنند.

از طرفی نیز آموزه‌های وحیانی اسلام به جامعه اسلامی این مجوز را داده است تا با جوامع دیگر بر اساس نوع تعامل آنان برخورد یا همکاری داشته باشد. از این رو، برای تنظیم و ساماندهی تعاملات، جواز انعقاد پیمان‌ها و معاهدات خاصی را صادر کرده است.
 

جواز معاهده

روابط جامعه اسلامی با دیگر جوامع در چارچوب اصول اعتقادی و نوع تعاملات آنان تنظیم می ‌شود. از این رو احکام متفاوتی برای معاهدات با دیگران و بیگانگان در آموزه‌های وحیانی بیان شده است.
بر اساس آیاتی از قرآن، بستن معاهدات و پیمان همکاری و یا ترک مخاصمه حتی با جوامع کافر و غیرمسلمان، امری جایز از نظر حکم تکلیفی و صحیح از نظر وضعی است. (نساء، آیه ۹۰؛ انفال؛ ۵۵ تا ۶۱، توبه، آیه ۱۲)
خداوند در آیاتی از جمله ۱ تا ۱۲ سوره توبه، بستن معاهده عدم تعرض میان مشرکان و مسلمانان را جایز و عمل به مفاد آن را صحیح دانسته است. از این رو پیامبر(صلی الله و علیه و آله) قرارداد صلح و عدم تعرض با گروهی از مشرکان در کنار مسجدالحرام بست. (توبه، آیه۷) و از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) و جامعه اسلامی خواسته شده بود که به مفاد و محتوای این معاهده صلح عمل کنند و بدان وفادار باشند، هرچند که خداوند در همین آیات گزارش می‌ کند که مشرکان غیرقابل اعتماد هستند و مسلمانان نباید با اعتماد به این قرارداد دست از هوشیاری بردارند و مواظب تحرکات مشرکان نباشند؛ چرا که مشرکان به هیچ اصول عقلانی و هنجاری پایبند نیستند و به سبب شرایط دشواری که در آن قرار گرفته‌اند، تن به سازش و صلح می ‌دهند و زمانی که قدرت بیابند و یا موقعیت اقتضا کند، به نقض مفاد عهد نامه اقدام می‌ کنند.
خداوند در آیاتی از جمله آیات ۸۹ و ۹۰ و نیز آیات ۵۹ و ۶۱ سوره انفال، پذیرش صلح مطرح شده از سوی کافران را لازم و واجب بر می ‌شمارد. بنابراین، در صورت ارائه طرح و پیشنهاد صلح و عدم تعرض از سوی کافران، بر مسلمانان و جامعه اسلامی است که با آنان قرار صلح منعقد کنند.
البته این لزوم و وجوب پذیرش همواره بی‌قید و شرط نیست؛ زیرا کافران و دشمنان در جنگ‌ها گاه زمانی پیشنهاد صلح را مطرح می ‌کنند که در موقعیت ضعف و سستی قرار دارند. بنابراین، پذیرش صلح و ترک مخاصمه در هنگام برتری سپاه اسلام و ضعف دشمن، جایز و روا نیست. (محمد، آیه ۳۵)
همچنین پذیرش هرگونه صلح و متارکه جنگ، در حیطه قدرت و مسئولیت رهبری جامعه اسلامی است و هر کسی نمی‌تواند پیمان صلح را بپذیرد و امضا کند. (انفال، آیه ۶۱)
خداوند به مومنان هشدار می‌ دهد که پذیرش صلح پیشنهادی از سوی دشمنان می‌تواند خدعه و نیرنگی باشد که آنان می ‌زنند تا فرصت شبیخون و یا تجدید قوا را بیابند. بنابراین، لازم است جوانب در پذیرش صلح پیشنهادی از سوی رهبری بررسی شود و پس از انعقاد پیمان نیز هوشیاری حفظ گردد. (انفال، آیات ۶۱ و ۶۲)

پذیرش هرگونه صلح و متارکه جنگ، در حیطه قدرت و مسئولیت رهبری جامعه اسلامی است و هر کسی نمی‌تواند پیمان صلح را بپذیرد و امضا کند

از نظر قرآن پیمان‌ شکنان و ناقضان معاهدات بین ‌المللی، انسان ‌های متجاوز (توبه، آیه ۱۰)، فاقد تقوای عقلانی (انفال، آیه ۵۶)، فاسق و منحرف از مسیر حق (توبه، آیه ۸) و خیانتکار (انفاق، آیات ۵۶ و ۵۸) هستند.
در صورت هرگونه نقض پیمان و عدم پایبندی به مفاد پیمان ضروری است که با آنان به جنگ و نبرد پرداخت (نساء، آیه ۹۱؛ انفال، آیات ۵۶ و ۵۷؛ توبه، آیات ۴ تا ۱۲) زیرا اگر این‌گونه عمل نشود نمی ‌توان آنان را از ضربه زدن به اسلام و مسلمانان باز داشت.

از نظر اسلام، همه قراردادها و پیمان‌های بین‌المللی تا زمانی از سوی جامعه اسلامی پذیرفته شده است که دیگران پیمان‌ شکنی نکرده و یا مفاد آن را نقض نکنند. در صورت هرگونه نقض مفاد پیمان، معاهده از سوی جامعه اسلامی ابطال و از اعتبار ساقط می ‌شود. (انفال، آیات ۵۶ و ۵۸ و توبه، آیات ۸ تا ۱۰)

 

نتیجه گیری:

بر اساس آیه ۵۶ سوره انفال و آیات دیگر، جامعه اسلامی مجاز است با جوامع کافری که هیچ انگیزه‌ای برای جنگ ندارند و خواهان روابط اقتصادی و سیاسی و مانند آن هستند و هیچ‌ گونه تعرضی به مسلمانان و مرزهای جغرافیایی اسلام نداشته‌اند، پیمان و قرارداد منعقد کنند و در صورت ارائه پیمان عدم تعرض از سوی آنان حتی به ‌رغم روحیه ستیزه ‌جویی و پیمان‌ شکنی آنان، با آنان پیمان ‌هایی را منعقد کند و به نظر می ‌رسد که پذیرش پیمان ‌های ارائه شده در قالب عدم تعرض و صلح، لازم و واجب است.


- نظرات (0)

توجه به عاملی که موجب پیروزی است!

جنگ احد

در جنگ احد نقش علىّ بن ابىطالب علیهماالسلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذوالفقار نام داشت به آن حضرت داد و  حضرت على علیه السلام از ایشان حفاظت مى ‏كرد. در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك امام على علیه السلام وارد شد.

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى ‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار».


وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (آل عمران ـ 121)
و [یاد كن] زمانى را كه [در جنگ احد] بامدادان از پیش كسانت بیرون آمدى [تا] مومنان را براى جنگیدن در مواضع خود جاى دهى و خداوند شنواى داناست.


پیام‏ های آیه:
1ـ روزهاى حسّاس گذشته را فراموش نكنیم و به عنوان سند تجربه، بیاد آوریم. «وَ إِذْ غَدَوْتَ ...»
2ـ در آستانه جنگ باید از خانواده دل كند. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ ...»
3ـ برنامه ‏ریزى ‏هاى فنّى، جغرافیایى و طبیعى عملیات نظامى، باید قبل از حمله‏ى دشمن صورت گیرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ»، «تُبَوِّئُ»
4ـ فرماندهى جنگ و انتخاب پایگاه‏ ها و مناطق استراتژیك دفاعى، به عهده‏ى شخص پیامبر و رهبر مسلمانان است. «تُبَوِّئُ الْمُوْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ»

إِذْ هَمَّت طَّآئِفَتَانِ مِنكُمْ أَن تَفْشَلاَ وَاللّهُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ (آل عمران ـ 122)
آن هنگام كه دو گروه از شما بر آن شدند كه سستى ورزند با آنكه خدا یاورشان بود و مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند.


پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند از تصمیمات ما آگاه است و پیامبرش را از افكار مردم آگاه مى ‏سازد. «إِذْ هَمَّتْ»
2ـ روزهاى سخت و تجربه از آنها را فراموش نكنید. «إِذْ هَمَّتْ»
3ـ همه‏ى كسانى كه به جبهه جنگ مى‏ روند یكسان نیستند. «طائِفَتانِ»، «أَنْ تَفْشَلا»
4ـ وجود عناصر سست بنیاد در جبهه ‏ها، عامل شكست و خطر است. «تَفْشَلا»
5ـ اگر انسان تحت ولایت خدا نباشد، سست مى ‏شود. «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»
6ـ خداوند مومنان را به حال خود رها نمى ‏كند و در مواقع حساس دست آنان را مى ‏گیرد. «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند

 فكر گناه، اگر به مرحله‏ى عمل نرسد، انسان را از تحت ولایت الهى خارج نمى‏ كند. «هَمَّتْ»، «وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما»

8ـ یگانه داروى سستى، توكّل بر خداست. كه این دارو تنها در دست مومنان است. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ»
9ـ توكّل بر خداوند، عامل پیروزى است. «هَمَّتْ»، «أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ»


تفسیر اجمالی:

از اینجا آیاتى شروع مى ‏شود كه درباره یك حادثه مهم و پر دامنه اسلامى یعنى جنگ "احد" نازل شده است زیرا از قرائنى كه در آیات 121 و 122 وجود دارد استفاده مى ‏شود كه این دو آیه بعد از جنگ احد نازل شده و اشاره به گوشه‏اى از جریانات این جنگ وحشتناك مى‏ كند و بیشتر مفسران نیز بر همین عقیده‏اند.
در آغاز اشاره به بیرون آمدن پیامبر از مدینه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احد كرده و مى‏ گوید: "به خاطر بیاور اى پیامبر آن روز را كه صبحگاهان از مدینه از میان بستگان و اهل خود بیرون آمدى تا براى مومنان پایگاه‏ هایى براى نبرد با دشمن آماده سازى".
در آن روز گفتگوهاى زیادى در میان مسلمانان بود (توضیح آن به تفصیل در ذیل خواهد آمد) و درباره انتخاب محل جنگ و اینكه داخل مدینه یا بیرون مدینه بوده باشد، در میان مسلمانان اختلاف نظر شدید بود، و پیامبر پس از مشورت كافى نظر اكثریت مسلمانان را كه جمع زیادى از آنان را جوانان تشكیل مى‏ دادند انتخاب كرد و لشكرگاه را به بیرون شهر و دامنه كوه احد منتقل ساخت، و طبعاً در این میان افرادى بودند كه در دل مطالبى پنهان مى ‏داشتند و به جهاتى حاضر به اظهار آن نبودند.

5700نفر از دانش آموزان کاشان در مسابقات قرآن شرکت کردند

جمله "وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ" گویا اشاره به همه اینها است یعنى "خداوند هم سخنان شما را مى‏ شنید و هم از اسرار درون شما آگاه بود".

إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا ...
سپس به گوشه دیگرى از این ماجرا اشاره كرده مى‏ فرماید: "در آن هنگام دو طایفه از مسلمانان (كه طبق نقل تواریخ "بنو سلمه" از قبیله اوس و "بنو حارثه" از قبیله خزرج بودند) تصمیم گرفتند كه سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدینه باز گردند".
علت این تصمیم شاید این بود كه آنها از طرفداران نظریه "جنگ در شهر" بودند و پیامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود، به علاوه "عبد اللَّه بن ابى سلول" با سیصد نفر از یهودیانى كه به لشكر اسلام پیوسته بودند بر اثر مخالفت پیامبر به ماندن آنها در اردوگاه اسلام، به مدینه بازگشتند و همین موضوع تصمیم آن دو طایفه مسلمان را بر ادامه راهى كه در پیش گرفته بودند سست كرد.
اما چنان كه از ذیل آیه استفاده مى ‏شود آن دو طایفه به زودى از تصمیم خود بازگشتند، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مى ‏گوید: وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُوْمِنُونَ:" خداوند یاور و پشتیبان این دو طایفه بود و افراد با ایمان باید بر خدا تكیه كنند".
ضمناً باید توجه داشت كه ذكر ماجراى احد به دنبال آیاتى كه قبلاً درباره عدم اعتماد به كفار بود اشاره به یك نمونه زنده از این واقعیت است چون پیغمبر اجازه نداد یهودیانى كه به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تكیه‏گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند.

مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند

برخی وقایع از جنگ احد

در این جنگ نقش علىّ بن ابىطالب علیهما السلام از همه‏ى افراد بیشتر بود، به نحوى كه شمشیر آن حضرت شكست و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شمشیر خود را كه ذو الفقار نام داشت به آن حضرت داد و على علیه السلام از ایشان حفاظت مى‏كرد.

در این جنگ شصت ضربه و زخم بر پیكر مبارك على علیه السلام وارد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید كه مى‏گوید: «لا فتى الا على لا سیف الا ذو الفقار» (مجمع البیان، ج 1، ص 497)
یكى از كفّار مكّه به نام ابن قمعه، سرباز فداكار اسلام مَصعب را به خیال اینكه او پیامبر است، شهید كرد و فریاد زد: به لات و عزّى سوگند كه محمّد كشته شد. كفّار به شهادت رسول خدا مطمئن شده و راه مكّه را در پیش گرفته و جنگ را رها كردند و عملًا این شعار به نفع مسلمانان تمام شد. در این میان مسلمانان نیز با شنیدن شایعه شهادت رسول خدا با ترس و وحشت پا به فرار گذاشته و بعد از با خبر شدن از زنده بودن پیامبر بازگشته و از آن حضرت عذرخواهى كردند. در این جنگ هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه‏ى زیادى نیز مجروح شدند. (تفسیر نمونه)

 

بحث لغوی:

غدوت: غدو به معنى خارج شدن در بامداد است «غدوت» یعنى در بامداد خارج شدى.
تبوى: تبوئه، اتخاذ مكان و آماده كردن جا براى دیگرى است، به مفعول دوم با لام و بى لام متعدى مى ‏شود.
مقاعد: جمع مقعد به معنى محل قعود و محل نشستن است. در المنار گوید: آن در اصل به معنى مكان قعود است سپس به معنى مكان (از باب توسع) به كار رفته، مراد از آن در آیه مواضع است.
همت: یعنى قصد كرد. «الهم: القصد و العزم».                        
تفشلا: فشل (بر وزن جبل) به معنى ترس و ضعف است، مراد از آن در اینجا ظاهراً ضعف در تصمیم و برگشتن از تصمیم است. (قاموس قرآن)

یتوكل: وكل (بر وزن عقل): واگذار كردن. توكل بر خدا: واگذار كردن كار به خداست.

منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور ج 2
تفسیر أحسن الحدیث، ج‏2
قاموس قرآن
مجمع البیان، ج 1

 



- نظرات (0)

حد و حدود حجاب چیست

چادر

آرایش در مقابل نامحرم نوعی «تبرّج» محسوب شده و از نظر شرع جایز نیست.

تبرّج از مصدر بروج (ظهور و بروز) و به معنای خود آرایی و خود نمایی است.

تبرّج جاهلیت به زنان اختصاص ندارد، همان‏ طور كه حمیت جاهلیّت - كه در سوره فتح مطرح شده است - به مردان اختصاص ندارد.

انسان ذاتاً و به‏ طور طبیعی تشنه خودنمایی نزد دیگران است. حال اگر سوال شود كه چرا در سوره احزاب فقط زنان از تبرّج نهی شده‏اند نه مردان؟

پاسخ آن روشن است؛ زیرا مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند.
همزمان با طلوع خورشید اسلام از افق تاریك عربستان، در جامعه عرب - كم ‏و بیش مانند دیگر جوامع بشری آن روزگار - زن ابزاری برای خوش‏ گذرانی و وسیله‏ای برای ارضای تمایلات غریزی و شهوانی مرد بود و بی‏بند و باری و هرج ‏و مرج در روابط جنسی بیداد می‏ كرد و به ‏طور كلی كانون خانواده از پایه و اساس محكمی برخوردار نبود.

این‏ ها و مسائل بسیار دیگر، باعث شده بود كه جایگاه زن در افكار عمومی جامعه به‏ خصوص مردان از حد یك انسان كامل به یك حیوان و حتی پست ‏تر از آن تنزّل یابد.

 

تبرّج حرام است

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود.

«تبرج» یعنی اینکه مرد و یا زن خود را به شکلی بیاراید که دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و در آنها حالت هیجانی ایجاد کند.

آرایش زنان به گونه‌ای که چیزی به صورت خود بیفزایند مانند استفاده از لوازم آرایش نوعی تبرج است و موجب جلب توجه می ‌شود و این کار از نظر شرع مجاز نیست.

در هر حال هر نوع ظاهر شدن مقابل نامحرم به گونه‌ای که احساسات او را برانگیخته و جلب توجه کند، از نظر شرع جایز نیست.

آرایش برای محارم در هر حدی قابل قبول است و اشکال آرایش در ظاهر شدن آن مقابل نامحرمان است که از آن به عنوان «تبرّج» نام برده می ‌شود

تبرّج مردان!

اینان نیز اگر از موقعیت ‏های فرهنگی و اجتماعی مناسبی برخوردار بودند، هرگز خود را به این شكل و شمایل درنمی‏آوردند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

ارزش و اهمیت حجاب در قرآن

یا آنان را به جواهرات اصلی، چون یاقوت و مرجان تشبیه می‏كند كه جواهر فروشان، در پوششی مخصوص قرار می‏ دهند تا همچون جواهرات بدلی به آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرند و از قدر و ارزش و اهمیت آنها كاسته نشود: فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ

بنابراین، حجاب، كمال و وقار زن بوده و نشانگر ارزش و اصالت وی می‏ باشد و باید کوشید که این اصالت باقی بماند و با تبرّج و خودنمایی آن را خراب نکنیم.

خداوند پاداش عظیم و بی‏كرانی را برای زنان تقوا پیشه و پاكدامن مقرر داشته است.

مردان به ‏ویژه در دوران جاهلیت هیچ مانعی برای ظهور و بروز به شكل‏ های مختلف در جامعه نداشته‏اند، اما زنان پیوسته از امكان ظهور و بروز در زمینه‏ های شایسته و بایسته محروم بوده‏اند و ناگزیر، این میل درونی خود را به ‏صورت منفی و در مسیر نادرست ارضا می ‏نموده‏اند

حدّ و حدود حجاب

حتی در مورد حجاب نیز حد و حدود و عرف تعیین شده است و نباید نوع حجاب به گونه‌ای باشد که محرک هیجانات، عواطف و احساسات نامحرم باشد.

حجاب نباید به گونه‌ای باشد که قیافه فرد را متفاوت کرده و جاذبه ایجاد کند.

چنانچه مردان نیز لباس ‌های عجیب پوشیده، به گونه‌ای که جلب توجه کرده و آرامش جامعه را برهم زند و افراد با دید تحقیر به فرد بنگرند، این نوع لباس پوشیدن برای مردان نیز تبرّج بوده و حرام است. 


- نظرات (0)

2 منبع مهم برای شناخت چهره ی حقیقی اسلام

نزول

از همان زمانی که محمد(صلی الله علیه و آله) از سوی خدا بر انگیخته شد و ندای حق و حقیقت سر داد تا به امروز، گروهی در تلاش بودند تا چهره حقیقی این دین را به طرق مختلف مخدوش ساخته و یا پنهان نمایند.

در هر بازه زمانی نقشه ای جدید کشیده و بر علیه اسلام توطئه ‌ها کردند اما نه تنها موفق نشدند بلکه، جذابیت اسلام را بیش از گذشته جلوه گر ساختند.

این بار نیز با کشیدن کاریکاتوری از رسول رحمت (صلی الله علیه وآله) بار دیگر شانس خویش را برای رسیدن به اهداف شومشان امتحان نمودند. اما این بار نیز نتوانستند و نخواهند توانست. شاید آنچه در این زمان، جدای از مبارزات گسترده ای که در سراسر جهان در توبیخ این عمل صورت گرفت، اهمیت به سزایی دارد آن است که چهره حقیقی دین  را شناخته و به دیگران نیز بشناسانیم. اما باید دید در این میان بهترین و کارآمدترین ابزار چیست؟!

 

ابزار شناخت دین

برای شناخت درستی هر آیینی ابزاری وجود دارد. بر اساس آیات قرآن و روایات رسیده از پیشوایان دین، بهترین ابزار برای شناخت چهره حقیقی اسلام، ثقلین است.

ثقلین به مجموعه قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) گفته می ‌شود که هم سوی با هم پیش رفته و راه را بر مسلمین نمایان می سازند.

رهبر معظم ایران اسلامی نیز در نامه خویش به جوانان اروپا و آمریکای شمالی آنان را دعوت به شناخت دین با استفاده از این منبع نمودند:

" ... خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیش داوری ‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌ واسطه از این دین به دست آورید. ... با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله‌) آشنا شوید".

 

قرآن

برای شناخت هر دین و مکتبی، اولین و اصولی ترین کار آن است که اساس نامه ها و کتب آن دین مورد مطالعه قرار گیرد.

قرآن نیز به "تبیان کل شیء" بوده و "نور مبین" خوانده شده است. اگر کسی بدون داشتن عناد، در پی حقیقت باشد، از طریق مطالعه این کتاب می تواند به هدف خویش دست یابد. اما راه استفاده از قرآن را می ‌توان در موارد زیر خلاصه نمود:

1ـ پى جویى از ریشه لغات و درك معانى و مفاهیم عمومى عصر نزول و جدا كردن آن از معانى و اصطلاحات حادثه، مانند مفاهیم: ایمان، كفر، نفاق، قلب، محكم، متشابه، تأویل و مانند اینها.

برای فهم روایات نیز مراحلی همانند آنچه در مورد قرآن گفته شد وجود دارد. در نتیجه افراد می ‌توانند به کتب شروح و یا تک نگاری های موجود مراجعه کرده و مقصود اصلی کلام معصومین(علیهم السلام) را به دست آورده و در زندگی به کار ببندد

2ـ دقت در نكته‏ هاى مقصوده و اشارات ملحوظه و مقایسه در اسلوب، و توجه به هر ایجاز و تطویل، تقدیم و تأخیر، حذف و ابدال، تشبیهات و كنایات، امثال و عبر، و نكته ‏هاى بلاغتى. تنها دانستن فنون معمولى بلاغت براى درك بلاغت وسیع و متنوع قرآن كافى نیست بلكه با تأمل و تفكر آزاد می ‌توان به رموز بلاغت قرآن آشنا شد و این آشنایى اندك اندك به صورت ملكه در مى ‏آید، چنان كه عرب به سادگی با فطرت آزاد و ملكه درك لطائف می توانست رموز بلاغت و نفوذ كلام خدا را دریابد، و بسیارى از محققین در بلاغت و رموز آن از درك لطائف قرآن محرومند، و كلامشان در سطح كلام عامه است، و بسیارى از علماى ادب و شعر از سرائیدن شعر روان و موثر عاجزند.

3ـ دانستن خصال نفسانى و قواى درونى و تجزیه مبادى فكرى شهوات، غرائز، عواطف، تحولات اجتماعى، اسرار ترقى و انحطاط امم.

روایات

4ـ توجه عموم به محیط جاهلیت عرب و هنگام نزول قرآن، و متمثل نمودن بلاغت سرشار، فطرت زنده، فضاى باز، آسمان درخشان آنها، محیطى كه آیات قرآن دل ها را مى ‏ربود و عقل ها را مقهور می كرد و آنها را چنان تغییر داد كه گویا از نو آفریده شده‏اند.

5ـ دانشمندان اهل نظر و محققین، باید كلیات عقلى و فلسفى و معلومات خود را در طریق فهم هدایتى قرآن قرار دهند، نه آنكه قرآن را محدود به دریافته‏ هاى خود گردانند.

6ـ در تأویل متشابهات و فهم آیات الاحكام و استنباط فروع باید به احادیثى كه از جهت دلالت صریح و از جهت سند استناد آنها به منابع وحى و ائمه طاهرین علیهم السلام، بررسى شده باشد رجوع شود. [1]

با توجه به مشکل بودن این مسیر برای افراد عادی، کتب تفسیری فراوان، به زبان های مختلف نگاشته شده است که انسان حق طلب می تواند از آن ها برای آشنایی با این کتاب آسمانی و در نتیجه دین اسلام بهره گیرد.

 

سنت

سنت به مجموعه گفتار، کردار و تقریرات [2] معصومین(علیهم السلام) گفته می شود که در زمان کنونی از آن با عنوان حدیث ذکر می کنند.

احادیث به عنوان دومین منبع برای شناخت دین به کار می ‌روند. البته مشکلی که در برخورد با روایات وجود دارد آن است که درگذر زمان روایاتی ساختگی وارد مصادر شده و یا متون آن ‌ها تغییراتی کرده اند.

به منظور شناخت هرچه بهتر صحیح و سقیم روایات علوم حدیثی متنوعی به وجود آمده و عالمان فعالیت هایی جدی انجام داده اند که ماحصل آن اکنون در اختیار ما قرار دارد.

سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌ واسطه از این دین به دست آورید. ... با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله‌) آشنا شوید"

برای فهم روایات نیز مراحلی همانند آنچه در مورد قرآن گفته شد وجود دارد. در نتیجه افراد می ‌توانند به کتب شروح و یا تک نگاری های موجود مراجعه کرده و مقصود اصلی کلام معصومین (علیهم السلام) را به دست آورده و در زندگی به کار ببندد.

 

نتیجه

این وظیفه هر انسانی است که برای رسیدن به حقیقت تلاش کند و شناخت اسلام نیز یکی از مهم ‌ترین اقدامات در این زمینه است.

ابزار شناخت دین اسلام را می ‌توان در قرآن و سنت خلاصه نمود. هر چند مواردی چون مطالعات تاریخی نیز در این زمینه راهگشا هستند.

اگر این دو منبع بدون هیچ عنادی و تنها برای پی بردن به حقیقت مورد بررسی صحیح قرار گیرند چهره حقیقی دین آشکار خواهد شد و زیبایی هایش جلوه گر می گردد.

 

پی نوشت ها:

[1]. پرتوى از قرآن، ج‏1، ص: 18

[2]. مقصود مواردی است که به گونه ای تأیید معصوم را به همراه دارد. مثلاً عملی در برابر امامی صورت گرفته و ایشان سکوت کرده یا لبخند زده ‌اند که نشان از تأیید آن بزرگوار داشته است.


- نظرات (0)

سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏كند

کار خیر

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم.

در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم.


لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ(آل عمران ـ 113)
اهل كتاب همه یكسان نیستند، طایفه‏اى از آنها (به طاعت خدا) ایستاده، آیات الهى را در دل شب تلاوت مى‏ كنند و سر به سجده مى‏ نهند.


نکات آیه:

این آیه و آیه بعد، صفات خوب گروهى از اهل كتاب را بیان مى ‏دارد كه عبارت است از قیام به اطاعت خدا، تلاوت كتاب آسمانى، سجده، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كارهاى خیر. شاید همین اعمال، بیانگر «بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ» در آیه قبل باشد.
همان گونه كه تلاوت قرآن براى مسلمین به همراه اقامه نماز مورد ستایش الهى است، تلاوت كتب آسمانى، همراه با عبادت و سجده براى اهل كتاب نیز مورد ستایش است.

«یَتْلُونَ»، «یَسْجُدُونَ» خداوند در این آیه به ارزش علم، عمل، تداوم، نشاط و عشق و جهت داشتن اشاره كرده است.

با كلمه «یَتْلُونَ» به علم، با كلمه «یَسْجُدُونَ» به عمل، با عبارت «آناءَ اللَّیْلِ» به تداوم و با كلمه «قائِمَةٌ» به عشق و نشاط و با عبارت «آیاتِ اللَّهِ» به جهت اشاره كرده است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
2ـ یكى از راه هاى جذب و دعوت دیگران، اقرار و اعتراف به كمالاتِ آنان است. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
3ـ عبادت، نیاز به همّت، جدّیت، عشق و آمادگى دارد. «أُمَّةٌ قائِمَةٌ»
4ـ تلاوت آیات خدا و سجده‏ هاى شبانه، موجب ستایش خداوندى است. «یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ»
5ـ تلاوت آیات الهى و سجده به درگاه او، قیام به امر الهى است. «قائِمَةٌ یَتْلُونَ»
 شب و بالاخص سحر، بهترین وقت براى مناجات است. «آناءَ اللَّیْلِ»
7ـ عالى‏ ترین حالات عبادت، سجده است. «وَ هُمْ یَسْجُدُونَ»

قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند

یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 114)

وَمَا یَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلَن یُكْفَرُوْهُ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 115)
آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و در كارهاى خیر شتاب مى ‏ورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند. و آنچه از خیر انجام دهند، هرگز درباره آن ناسپاسى نبینند و خداوند به (حال) پرهیزكاران داناست.

 

نکات آیه:

همان گونه كه در سوره‏ى بقره آیه 3، در كنار ایمان، نماز مطرح شده است، «الَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ» در این آیه نیز در كنار ایمان، امر به معروف و نهى از منكر آمده است.

«یُوْمِنُونَ»، «یَأْمُرُونَ» شیوه‏ى قرآن آن است كه امر به معروف را قبل از نهى از منكر مى ‏آورد. آرى، اگر درهاى معروف باز شود، راه منكر بسته مى‏ شود.

ازدواج آسان، جلو فحشا را مى ‏گیرد. نماز، انسان را از فحشا و منكر باز مى‏ دارد. اشتغالِ صحیح مى ‏تواند مانع فسادهاى اجتماعى گردد. شخصیّت دادن به افراد، آنان را از سقوط به ابتذال باز مى‏ دارد.
صالحان كسانى هستند كه همگان آرزوى ملحق شدن به آنان را دارند: «وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ» (شعراء، 83) و هر مسلمانى در هر روز، پنج مرتبه به آنان سلام مى‏كند. «السلام علینا و على عباد الله الصالحین»

در بینش الهى، هیچ عمل صالحى ضایع نمى ‏شود. «فَلَنْ یُكْفَرُوهُ» البتّه چنان كه در قرآن مى ‏خوانیم: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(مائده، 27) شرط قبولى، ایمان و تقواست، لذا در اینجا مى ‏فرماید: ما خود مى‏ شناسیم كه متّقین چه كسانیند كه باید عملشان مورد قبول واقع شود.

ایمان

نظر صاحب تفسیر هدایت دربارۀ این آیه:

این آیه، آن نظر قشرى منتسب به اسلام را نفى مى‏ كند كه بنابر آن هر كس شهادت كلامى به مسلمان بودن بدهد، مسلمان و بهشتى است و هر كس چنین نكند از اهل دوزخ است هرگز ...

خدا پیش از گفته ‏ها به كردارها و اعمال نگاه مى‏ كند.

پیام ‏های آیه:

1ـ امر به معروف و نهى از منكر، در ادیان دیگر نیز مطرح بوده است. «أَهْلِ الْكِتابِ»، «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»
2ـ سجده ‏هاى سحر باید همراه با امر و نهى در روز باشد. «یَسْجُدُونَ»، «یَأْمُرُونَ»
3ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بیشتر مى‏ كند. «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ»
4ـ سبقت و سرعت صالحان در نیكى ‏ها، موسمى نیست دائمى است. «یُسارِعُونَ»
5ـ افراد صالح، كسانى هستند كه با نشاط و شتاب، به سراغ هر كار خیرى مى ‏روند، نه فقط بعضى از كارها. «الْخَیْراتِ»
6ـ ایمان، عبادت، تلاوت، امر به معروف و نهى از منكر و سرعت در كار خیر انسان را در زمره صالحان مى ‏برد. «أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ»


تفسیر اجمالی دو آیه: روح حق‏ جویى اسلام‏

لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ ...
به دنبال مذمت هاى شدیدى كه در آیات گذشته از قوم یهود به عمل آمد، قرآن در این آیه براى رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته، و اعلام این حقیقت كه همه آنها را نمى ‏توان با یك چشم نگاه كرد مى ‏گوید:
"اهل كتاب همه یكسان نیستند، و در برابر افراد تبه‏كار، كسانى در میان آنها یافت مى ‏شوند كه در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند و پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت مى‏ كنند، و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى ‏افتند، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند، و به وظیفه امر به معروف و نهى از منكر قیام مى ‏كنند، و در كارهاى نیك بر یكدیگر سبقت مى ‏گیرند، و بالآخره آنها از افراد صالح و با ایمان هستند".

خوبى و كمال را از هر گروه و طایفه‏اى كه باشد، بپذیریم و بدان اقرار كنیم. در كنار انتقاد از دیگران، از خوبى‏ هاى آنان غافل نشویم. «مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ»

و به این ترتیب قرآن از اینكه نژاد یهود را به كلى محكوم كند، و یا خون آنها را كثیف بشمرد، خوددارى كرده، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى‏ گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى كه به اكثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیكى یاد مى‏ كند، و این روش اسلام است كه در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیله‏اى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى ‏زند.
وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُكْفَرُوهُ

این آیه در حقیقت مكمل آیات قبل است، و مى‏ فرماید: "این دسته از اهل كتاب در برابر اعمال نیكى كه انجام مى‏ دهند پاداش شایسته خواهند داشت"، یعنى هر چند در گذشته مرتكب خلاف هایى شده باشند اكنون كه در روش خود تجدید نظر به عمل آورده‏اند و در صف متقین و پرهیزگاران قرار گرفته‏اند، نتیجه اعمال نیك خود را خواهند دید و هرگز از خدا، ناسپاسى نمى ‏بینند!.
وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ با اینكه خداوند به همه چیز آگاهى دارد. در این جمله فرموده است: "خداوند از پرهیزكاران آگاه است" گویا این تعبیر اشاره به آن است كه افراد پرهیزگار با اینكه غالباً در اقلیت هستند، و مخصوصاً در میان یهودیان معاصر پیامبر اقلیت ضعیفى را تشكیل مى ‏دادند و طبعاً باید چنین افراد قلیلى به چشم نیایند، اما از دیده تیزبین علم و دانش بى پایان پروردگار هرگز مخفى نمى ‏مانند و خداوند از آنها آگاه است و اعمال نیك آنها، كم باشد یا زیاد، هرگز ضایع نمى ‏شود.


بحث لغوی:

"آناء" در اصل جمع "انا" (بر وزن وفا) و "انا" (بر وزن غنا) به معنى اوقات است.
به كار بردن كلمه "كفر" در آیه در برابر "شكر" است، زیرا شكر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و كفر و كفران به معنى انكار آن است یعنى خداوند هیچ گاه اعمال نیك آنها را نادیده نخواهد گرفت.
یسارعون: مسارعه در آیات قرآن ظاهراً براى كثرت و مبالغه است و به معنى بسیار شتاب كردن مى‏باشد.


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1


- نظرات (0)

اگر به دنبال آرامش هستی بخوان!

توکل

چندی پیش از یك دانشمند مسیحی اروپایی مقاله‌ای خواندم كه زندگی خود را شرح داده بود كه:
تحصیلات عالیه‌ی آن چنانی داشتم و در مشاغل مهمّی مشغول به كار بودم، تا آنكه حادثه‌ای پیش آمد و بیچاره‌ام كرد، طوری كه از كارم بركنار شدم و غصّه و غم مرا فرا گرفت، آن گونه كه شب ها خوابم نمی‌ برد و كارم داشت به جنون می‌ كشید تا روزی با یك مرد پخته‌ی با تجربه و دنیا دیده‌ای صحبت كردم، او به من گفت: تنها راه علاج بیماری تو این است كه باید بروی مدّتی در میان اعراب مسلمان صحرانشین زندگی كنی. 
این پیشنهاد در نظرم مطلب نامعقولی آمد كه یعنی چه؟! من، یك فرد تحصیل كرده‌ی شهری، بروم میان مردمی بیابانی و عاری از سواد بمانم؟! امّا او روی این حرف خود پافشاری كرد و من دیدم چاره‌ای جز پذیرفتن ندارم و به یك منطقه‌ی آفریقایی رفتم و با گروهی از اعراب چادرنشین مسلمان آشنا شدم و بنای زندگی با آنها را تا یك مدّت طولانی گذاشتم و طبیعی است كه زندگی با آنها، در ابتدا برای من بسیار دشوار بود، اصلاً فرهنگشان با فرهنگ من سازگار نبود، ولی چون چاره‌ای نداشتم، میان همان چادرهای سیاهشان ماندم، روی زمین می ‌خوابیدم و با كمال تعجّب می ‌دیدم اینها در زندگی بسیار ساده‌شان اصلاً غصّه و غمی ندارند و با آسایش و آرامش روحی عجیبی زندگی می‌ كنند، حوادث ناگواری پیش می ‌آمد، ولی همه‌اش می ‌گفتند: ما شاءَ اللهُ كانَ؛ این جمله ورد زبانشان بود كه: آنچه خدا خواسته، خواهد شد. اَلْمُقَدَّرُ كائِنٌ؛ آنچه مقدّر شده، باید بشود. 
پی بردم كه تنها همین اعتقاد به خدا و تقدیر خدا رمز آسایش و آرامش روحی اینهاست.

هفت سال بین آنها زندگی كردم و به راستی آدم شدم و مسلمان گشتم. اعتقاد به مقدّرات حكیمانه‌ی خدا پیدا كرده و آرام شدم و كتابی هم درباره‌ی پیامبر اسلام(صلی الله علیه  و اله و سلم) نوشتم. اكنون كه 17سال از آن جریان می‌ گذرد من یك زندگی آرام، خالی از غصّه و غم دارم. 
لذا قرآن می ‌فرماید:
((وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُوْمِنُونَ)) ؛«انسان های با ایمان، باید متوكّل بر خدا باشند [تا هم سعادت آخرتشان تأمین گردد و هم دنیایشان به آسایش و آرامش بگذرد.]»
آیه‌ی بعد می‌فرماید:
(( قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ((؛«[به كافران و منافقان] بگو: آیا شما درباره‌ی ما جز یكی از دو نیكی انتظار دارید [یا بر شما پیروز می ‌شویم و یا شربت شهادت می‌ نوشیم] ولی ما، درباره‌ی شما انتظار داریم یا عذابی از طرف خداوند [در آن جهان] و یا به دست ما [در این جهان] به شما برسد. حال كه چنین است شما انتظار بكشید، ما هم با شما منتظریم.»

خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد

تدبیر در کنار تقدیر و توکل

اعتقاد به مقدّرات هرگز به معنای دست بر دست گذاشتن و به امید تقدیر نشستن نیست؛ زیرا همین آموزه های قرآنی که این گونه بر توحید افعالی و تقدیر امور سخن به میان آورده بر اصل تدبیر و حرکت انسانی تاکید می کند و انسان را به اقداماتی در جهت تحقق بخشیدن به تقدیر الهی و یا تغییر در برخی از مقدرات که آن نیز تحت اذن و سنت الهی خواهد بود و اگر بخواهد تاثیرگذار باشد می بایست به مشیت الهی انجام گیرد، دعوت می کند.

به سخن دیگر، هر گونه فعل و تاثیر فعلی بیرون از حاکمیت و حکومت و مشیت و ربوبیت و حکمت الهی نیست. پس اگر خداوند از انسان می خواهد که مثلا برای تغییر سرنوشت و تقدیر خود گامی بردارد،‌ این تغییر با فعل انسانی زمانی تحقق می یابد که مشیت الهی به آن تعلق گرفته باشد و به تعبیر قرآنی ماذون باشد.

جالب این که خداوند همواره بر این نکته تاکید می کند که انسان می بایست با پذیرش مالکیت و حاکمیت مطلق خداوند در هستی و تقدیر امور، گام هایی را به عنوان تدبیر امور زندگی خود بردارد؛ چرا که در ارتباط انسان با تقدیر و جهان،‌ این انسان است که با کارها و رفتار ارادی و اختیاری خود، روابط و سطح آن را تعیین می کند. (انفال، ایه ۵۳) پس اگر بخواهد خود را در تقدیری مثبت و سازنده قرار دهد می بایست بکوشد و تلاش مثبتی از خود داشته باشد. (همان ؛ رعد، آیه ۱۱)

دگرگونی در سرنوشت فردی و اجتماعی و تغییر موقعیت بد به موقعیت مناسب و خوب نیازمند جزم و عزم عالی انسان است که به صراحت در این آیات بیان شده است.

خداوند در آیه ۵ سوره یونس از تقدیر حرکت ماه و قدر و اندازه داشتن منازل آن به عنوان زمینه ساز امکان برنامه ریزى براى زندگى و تدبیر شئون انسان سخن به میان می آورد. از این آیه دانسته می شود که اصولا برنامه ریزی و تدبیر در زندگی یک اصل مثبت و خواسته و اراده الهی است. پس همان خدایی که بر توحید افعالی و تقدیر در همه امور هستی از جمله امور زندگی انسانی سخن به میان آورده ، از انسان ها خواسته است تا تدبیر را با تقدیر همراه کنند.

حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است

بی برنامه نباشیم

انسان باید هماره بر اساس توکل و تقدیر الهی برنامه ریزی و تدبیر داشته باشد و این گونه نباشد که به توجیه تقدیر و توکل از تدبیر و حرکت و عزم در مقام عمل فرار کند. خداوند به پیامبرش(صلی الله و علیه وآله) فرمان می دهد که در هر کاری که تدبیر کرده و عزم نموده توکل را نیز داشته باشد؛ زیرا توکل به این معناست که اگر بخواهد این عزم فعلی تاثیر مثبت خود را بگذارد می بایست خداوند بخواهد تا فعل انجام گیرد و تاثیر خودش را داشته باشد.(آل عمران، آیه ۱۵۹)

از نظر قرآن حتی برای تحقق معجزات می بایست انسان نیز حرکتی داشته باشد و این گونه نباشد که بخواهد دست روی دست بگذارد و هیچ کاری نکند. پیامبری که می خواهد معجزه داشته باشد باید عصای را به حرکت در آورد، دستی را به جیب خود فرود برد و در آورد، گلی را به شکل پرنده ای در آورد،‌ اشاره ای داشته باشد و حرکتی بکند. در آیاتی از قرآن به مجاهدان می فرماید شما در میادین نبرد آماده شوید تا در آن جا فرشتگان به کمک و امداد شما بیایند. (آل عمران، آیه ۱۲۵ و آیات دیگر)

بنابراین، حتی در معجزه بر اساس توکل و تقدیر باید حرکت و تدبیری از سوی انسان انجام گیرد و این گونه نیست که تدبیر امور به معنای نفی تقدیر یا قول به شرک و نفی توحید افعالی باشد ، بلکه تدبیر در سایه تقدیر و توکل و تفویض انجام می گیرد و این نوع رویکرد و حرکت عین توحید است؛ ‌زیرا برای هیچ کس و هیچ چیزی تاثیر استقلالی قایل نمی شود هر چند که به ظاهر علت قریب و تام باشد؛‌زیرا این علت قریب و تام زمانی تاثیرگذار خواهد بود که تقدیر و اذن الهی به آن تعلق گرفته باشد و خداوند جلوی تاثیر علت را نگرفته باشد چنان که در باره آتش نمرودیان جلوی تاثیر آتش و علت قریب و تام را گرفت و با آن که آتش فروزان و سوزانی بود نمی سوزاند.

بر ماست که در زندگی فردی و اجتماعی تدبیر و برنامه ریزی داشته باشیم و هرگز به توجیه تقدیر و سرنوشت و قضا و قدر و توکل و مانند آن دست از کار نکشیم و برای آینده خود برنامه ای نداشته باشیم؛ بلکه باید برنامه ریزی و تدبیر در اصول زندگی ما حضور و حاکمیت داشته باشد و بدانیم که العبد یدبر و الله یقدر؛‌ انسان تدبیر می کند ولی آن چه تحقق خواهد یافت همان تقدیر الهی است که به حکمت است.


- نظرات (0)

تفاوت توکل ما با توکل اولیاء الهی

"توکل‌" در اصل از ماده "وکالت‌" به معنای انتخاب وکیل کردن است یعنی اعتماد و تکیه بر غیر کردن و او را نایب خود قرار دادن است‌. (مفردات الفاظ القرآن‌، الراغب اصفهانی‌، ص 882)

توکل

منظور از توکل بر خدا، این است که انسان تلاشگر، کار خود را به او وا گذارد و حل‌ّ مشکلات خویش را از او بخواهد، خدائی که از تمام نیازهای او آگاه است و قدرت به حل هر مشکلی را دارد.

 

مراحل توکل

توکل دارای مراحلی است که به آن می پردازیم:

مرتبه اوّل توكّل عوامانه 

به این معنا که انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثّر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید.

عموم مردم به چنین توکّلی معتقدند.

نقل می ‌کنند شخصی آیۀ شریفۀ: «وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» را خواند و با خود گفت: با توجّه به این آیه و قولی که خداوند داده است، دیگر نیازی به کار کردن نیست و خدا برای من كافی است. به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند که خداوند غذائی برای او بفرستد و چون خبری از غذا نشد، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسید. كمی در مسجد خوابید و به علّت گرسنگی خوابش نبرد. در همین حین دو نفر برای غذا خوردن به مسجد آمدند، یكی از آنها به دیگری گفت: نمی ‌دانیم این آقایی كه خوابیده، غذا خورده است یا نه؟ دیگری گفت حالا كه خواب است، بگذار بخوابد. آن شخص دریافت که اکنون غذا را از دست می ‌دهد و برای اینکه به آن دو نفر بفهماند بیدار است، سرفه کرد.

آن دو نفر از بیداری او مطلع شدند و کمی غذا به وی دادند. وقتی كه مرد غذایش را خورد و از مسجد خارج شد، دید یکی از همسایگان مسجد فرزندش را چنین نصیحت می‌ کند که: «تو به خدا توکّل کن، خدا برای تو کافی است.»

وقتی این مطلب را شنید جلو رفت و گفت: «خدا برای انسان کافی است، امّا خود انسان هم باید یک سرفه بکند.» به این می‌ گویند: توکّل عوامانه،یعنی می‌ داند غذا را خداوند برای او فرستاده است. ولی سرفۀ خودش را هم در فیضی که به او رسیده است، موثّر می ‌داند و چون چنین عقیده‌ای دارد، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمی ‌رساند.

بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى...

 مرتبۀ دوّم؛ توکّل خواص

مرتبۀ دوّم توكّل؛ مربوط به خواص است. کسانی که سبب دیگری غیر از خدای تعالی نمی‌ بینند و هرچه فیض و رحمت در جهان هستی است، از ناحیۀ فیّاض مطلق می‌ دانند.

سلسلۀ اسباب و علل در نظر آنان جلوه‌ای ندارد و به مرحلۀ کاملی از توحید افعالی رسیده‌اند. 

«قرآن شریف در آیاتی این حقیقت را بیان می ‌فرماید. امّا درک واقعی آن برای همه مشکل است. می ‌فرماید: 
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُوْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» [1]
بگو: خداوندا، اى مالک حقیقى هر مملوک، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت‏ها، به هر كه خواهى حكومت مى ‏بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى‏گیرى، و هر كه را خواهى عزّت مى ‏دهى، و هر كه را خواهى خوار مى‏ گردانى، (حقیقت) خیر در دست توست، حقّا كه تو بر هر چیزى توانایى.
و نیز در آیۀ دیگری می‌فرماید:
«وَوَإِن یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» [2]
و اگر خداوند تو را زیانى برساند آن را جز او برطرف كننده‏اى نیست، و اگر براى تو نیكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده‏اى نباشد، او خیر خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏ رساند و اوست كه بسیار آمرزنده و مهربان است.
و خوشا به حال آنانكه درک واقعی از این آیات دارند و به کمال توحید افعالی دست یافته‌اند. البته رسیدن به این مرتبه و دست‌یابی کامل به توحید افعالی، گاهی برای عموم مردم نیز رخ می ‌دهد و آن هنگامی است که در بن‌بست یا تنگنائی گرفتار آیند و هیچ فریادرسی نداشته باشند.

توکل عوامانه :انسان مقداری از كار را خودش انجام می ‌دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسیدن کار موثر می‌ داند و باقیمانده و نتیجۀ آن امر را به خداوند واگذار می ‌نماید

«فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ» [3]
و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى ‏خوانند در حالى كه ایمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همین كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى‏ ورزند.
شخص موثّقی نقل می‌کرد رفیق پزشكی داشتم که منكر خدا بود. هر چه با او صحبت می‌كردم و برای او برهان اقامه می‌ کردم، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلایل علمی من در او اثرگذار نبود.

آن پزشک فرزند پسری داشت که دچار حادثه شد و تحت عمل‌‌‌ جراحی قرار گرفت. وقتی فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتیجه بودیم، ناگهان دیدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند، رفتم جلو و گفتم: كدام خدا؟ تو که منکر توحید بودی! گفت: دست از سرم بردار، بگذار بچّه‌ام را از خدا بگیرم. و تا وقتی فرزند او را بیرون آوردند، با خدا راز و نیاز می‌کرد و سلامتی فرزندش را از او می ‌طلبید.
 

مرتبۀ سوّم؛ توكّل أخصّ الخواص

مرتبۀ سوّم توكّل؛ توكّل أخصّ الخواص است. در این مرتبه، آدمی به مقام تسلیم و رضا در مقابل مقدّرات، اوامر و نواهی الهی می‌ رسد. به عبارت دیگر هم در امور تکوینی و هم در امور تشریعی و قوانین، تسلیم محض ارادۀ الهی می‌ شود. رسیدن به این مقام دشوار است و نیاز به تمرین و ممارست علمی و عملی دارد
امام صادق (علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خود و آن حضرت از قول امیرالمومنین(علیه السلام) نقل ‌فرموده‌اند:
«الْإِیمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» [4]
بنابر فرمایش مولای متقیّان حضرت علی (علیه السلام) ایمان دارای چهار ستون و یا چهار رکن است و بدون حتّی یکی از آن ارکان، ناقص می ‌شود.
رکن اوّل آن است که پناه انسان در زندگی خدای سبحان باشد و به هیچ موجود دیگری به غیر از او تکیه نکند.  
رکن دوّم اینکه آدمی امورات خود را به خداوند متعال واگذار نماید.
رکن سوّم، راضی ‌بودن انسان به مقدّرات الهی و پذیرش قضای خداوند است.
رکن چهارم آن است که بنده، تسلیم اوامر خدای تعالی باشد.  

و اینجاست که می توانیم تفاوت توکل خودمان با توکل اولیاء خدا را دریابیم، باشد که بکوشیم با حذف خود به مرتبه عالی توکل دست یابیم. 

پی نوشت ها:
1. آل‌عمران / 26.
2. یونس / 107.
3. العنکبوت / 65.
4. الكافی، ج 2، ص 47.    


منابع:

تلخیصی از درس اخلاق آیت الله مظاهری

سایت نهاد مقام معظم رهبری


- نظرات (0)