سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونه به آرامش برسیم؟

یکی از چیزهایی که همه ی انسان ها در هر زمان و برهه ای به دنبال آن بوده و هستند، گوهر گران سنگ و حیات بخشی به نام "آرامش" است که هر کسی در هر شرایطی در پی آن است. آرامش، از خواسته های اساسی قلبی همه ما انسان ها از هر مرام و آیینی است.

امروزه به خاطر مشغله ها و تزاحمات زندگی حالت مقابل آرامش خاطر و اطمینان نفسانی، یعنی "نگرانی و اضطراب" دامنگیر زندگی خیلی از مردم شده است.

یادمان باشد که اضطراب و دغدغه خاطر، گاهی اوقات منفی نبوده و می تواند مثبت باشند.
تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی، این است که اضطراب از نوع اول، انگیزه روی آوردن به کار و تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد، اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و باعث کاهش توانایی های فکری و جسمی است.

اضطراب از نوع اول، تنظیم کننده عوامل موفقیت آدمی است، ولی اضطراب از نوع دوم، بر هم زننده هماهنگی و نظم حاکم میان عوامل پیش برنده است.


آسایش یا آرامش؟

خیلی اوقات هم ما آدم ها آسایش را جایگزین آرامش در زندگی کرده ایم و این در حالی است که خداوند در آیه 21 سوره روم فرموده‌اند: وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ: و از نشانه‏‌هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدان‌ها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‌‏اندیشند قطعا نشانه ‏‌هایى است» لذا هدف از ازدواج، تشکیل خانواده قرآنی بوده است.

یادمان نرود که برای زندگی سالم هم به آسایش نیاز داریم و هم به آرامش که البته داشتن آرامش بر آسایش می تواند غلبه داشته باشد.
تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی، این است که اضطراب از نوع اول، انگیزه روی آوردن به کار و تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد، اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و باعث کاهش توانایی های فکری و جسمی است.
راهکاری برای ایجاد آرامش

راهکار ایجاد آرامش، استفاده از قرآن و سبک زندگی اسلامی است.

به بیانی دیگر قرآن کریم، اوّلین قدم و اوّلین راهکار برای رسیدن به آرامش داشتن یک خانواده خوب و همسر می داند.

در فرهنگ قرآن، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمال انسانی و تقرب به ذات حقّ است. (افروز، غلامعلی، همسران برتر، ص 24) و این بدست نمی ‌آید مگر از طریق انتخاب درست و در دامن همسران برتر.

نه با ازدواج گریزی می‌ توان به آسایش و آرامش دست یافت و نه با ازدواج‌ های نابرابر و طلاق ‌های متعدد و متنوع. (حقوق نظام خانواده، اثر علی قائمی)

قرآن شریف می ‌فرماید: هوَ الّذی خَلقکم مِن نفسٍ واحدةٍ جَعَلَ مِنها زوجها لِیَسکُن اِلیها...(اعراف/189) یعنی «او خدایی است که (همه‌ و) شما را از یک فرد آفرید. و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنا او بیاساید.»



یاد خدا آرامش می دهد

قرآن شریف، ‌آرامش و آسایش را در گرو نام و یاد خداوند مهر گستر قرار داده است. می ‌فرماید: اَلا بذکرِ الله تَطمَئِنُّ القلوب(رعد/28) یعنی «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ ها آرامش می ‌یابد.»

این نکته بر سراسر زندگی سایه افکنده است. فرد، خانواده و جامعه در صورتی می‌ توانند به آرامش و آسایش دسترسی پیدا کنند که نام و یاد خدا بر آن حاکم باشد.

آرامش روان از بزرگترین موهبت ‌های الهی است. (افروز، غلامعلی، همسران برتر، همان) که فقط در سایه نام و یاد الهی باید آن را جستجو کرد.

اضطراب، استرس، عصبانیّت، لاابالی ‌گری، شهوت ‌پرستی، پایمال کردن حقوق انسان ‌ها و بسیاری از نباید های اخلاقی، چیزی نیست که با دارو درمان یابد.

تنها در پرتو ایمان، باید از آن ‌ها پیشگری و یا درمان کرد. قرآن شریف می ‌فرماید: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت. و روز قیامت، او را نابینا محشور می ‌کنیم.» (طه/124)
ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و از یاد خدا غافل نماید
عوامل اضطراب را دور بریزیم

ناامیدی، پدید آورنده غم و اضطراب است

امام علی (علیه السلام) می فرماید: آنگاه که ناامیدی بر دل غالب شود، تاسف، همراه نگرانی آدمی را از پا در می آورد.



وسوسه های شیطانی

ابلیس دشمن آدمی است و همواره با شیوه های مختلف، درصدد اذیت و آزار انسان هاست. یکی از جلوه های زیان رسانی ابلیس، ایجاد اضطراب در دل مومنان است.

خداوند متعال در قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده است: ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و از یاد خدا غافل نماید. (سوره مجادله، آیه 10)




- نظرات (0)

وقتی بر سر خدا معامله می کنند



وقتی نفوذ کلام را فهمیدند و احساس خطر می کردند، با كمال بی ‌اعتنایی و تحقیر برخورد می‌ كردند؛ می ‌آمدند سنگ می ‌زدند و تحقیر می ‌كردند. وقتی دیدند با این کارها نمی شود کاری پیش برد، اول آمدند سر دنیا با حضرت معامله كنند.

احساس كردندمثل خودشان می ‌شود حضرت و دین را خرید. به واسطه‌ ی ابوطالب نرخی پیشنهاد كردند. (ابوطالب از یاران صمیمی نبی اكرم صلی الله و علیه وآله) است و از عمده‌ ترین مقامات این فرد كه پدر وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام هستند این است كه تقیه ‌ای كه می‌ كرد به خاطر تقیه ‌اش تا آخر، ایمانش را اظهار نكرد.

با كمال بی ‌انصافی خیلی ‌ها حضرت را مشرك می ‌دانند، در حالی كه جزء سران موحدین است. ایشان دو حامی بزرگ داشتند یكی ابو طالب و یكی حمزه سید الشهداء كه در دوران غربتشان در مكه این دو بزرگوار در مقابل سران قریش حامی بودند.) (به نقل حجت الاسلام میرباقری)
به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم

ارتباط آنها از طریق حضرت ابوطالب بود، پیشنهاد دادند كه به برادر زاده‌ تان بگویید: قیمتش چقدر است؟ بهترین زنان قریش را برای شما فراهم می ‌كنیم. هر چه از مال ‌التجاره بخواهید به شما می ‌دهیم. ریاست قبیله را به شما می‌ دهیم.

حضرت جواب خود را در یك كلمه خلاصه كرد: اینها چیزی نیست! اگر خورشید را كف یك دست من، و ماه را در دست دیگر من بگذارید، قصه تغییر نمی‌ كند. متوجه شدند كه این آدم را نمی ‌شود این طور خرید، در نتیجه روششان عوض شد. شرایط هم بدین صورت بود که حضرت در موضع حكومت و در مدینه هم نیستند كه حكومت مدینه و قدرت حاصل شده باشد اما نفوذ معنوی دعوت حضرت به حدی بود كه آنها با حضرت پای معامله آمدند.

به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم.

تعبیری قرآن دارد كه آیت الله جوادی فرمودند: قرآن می ‌فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر» (توبه/12) با پیشوایان كفر مقاتله كنید و بجنگید. چرا؟ «إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ» نه چون اینها ایمان ندارند، با آنها بجنگید. چون اینها هیچ عهدی را نمی ‌فهمند و هیچ تعهدی سرشان نمی ‌شود. فقط زبان قدرت را می ‌فهمند. باید از شما قدرت ببینند تا با شما كنار بیایند.

دوران امروز را هم اگر بخواهیم بررسی قرآنی داشته باشیم خیلی زیبا می توانیم ببینیم که در این دوران هم استکبار قدرت و اراده و ایستادگی ایران را که دید، دید نمی تواند او این گونه از پای در بیاورد در نتیجه مجبور شدند که در موضوع هسته ای با او کنار بیایند ...

مشرکین به حضرت عرض كردند، یكسال شما بپرست، سال بعد هم ما می‌ پرستیم. باز دوباره سال سوم شما، سال چهارم ما.

حضرت قبول نكردند.

از موضع خود کوتاه آمدند، گفتند: اصلاً نمی ‌خواهد خدای ما را بپرستی. بیا یك بار بت ‌های ما را لمس كن. همین كه بت ‌های ما را لمس كنی و به رسمیت بشناسی، ما هم خدای تو را به رسمیت می ‌شناسیم.
رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند

نفوذ حضرت را كه می ‌دیدند، قدم قدم كوتاه آمدند و این سوره نازل شد.

پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمودند: «قُلْ یا أَیُّهَا الْكافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (كافرون/1 و 2) من آنچه شما می ‌پرستید، و بعداً می ‌پرستید، نمی‌پرستم.

«وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم خدای مرا نخواهید پرستید.

این یك كار سیاسی است كه شما انجام می‌ دهید. اصلاً شما خدای مرا نخواهید پرستید.

بعضی از مفسرین فرمودند: كه سران قریش هیچ وقت با پیغمبر صلی الله و علیه وآله همراه نشدند.

فرمودند: شما دست از بت‌ پرستی ‌تان بر نمی ‌دارید. شما در مقابل خدای متعال سجده نمی ‌كنید. من هم در مقابل غیر خدای متعال سجده نمی ‌كنم. شما خداپرست نیستید، شما اهل توحید نیستید.

مشی من و شما دو تا است. رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند. (تفسیر امام موسی صدر)

هر چند که پیامبر با آنان در این باره بحث و گفت و گو می کرد، چرا که خداوند وی را به « ... جادلهُم بالَتی هیَ اَحسَن» امر می کند، اما حرف آنها را نمی پذیرد.

آنها در پرستش تلوّن داشتند؛ هر روز یك بتی انتخاب می کردند؛ یك روز چوب است، یك روز سنگ است.

دستگاه استكبار اینطور است. با نسخه ای که از این سوره می گیریم باید دنیای کفر را از خود مأیوس کنیم: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» من هرگز بت پرستی را قبول نخواهم کرد؛ خیالتان راحت باشد فکر نکنید یک شام بدهید، یک کادو برای او ببریم واسطه بگذاریم، شما از ما مأیوس باشید ما بت پرست نمی‌شویم. (به نقل از تفسیر نور)

حضرت می‌فرماید: بت ‌ها و نیرنگ های شما متلوّن است. من یك خدا دارم، نه شما خدای مرا می ‌پرستید، نه من خدای متلوّن شما را می ‌پرستم.

در آخر هم می‌گوید: «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) من دین خودم را دارم و شما دین خودتان را دارید. در این سوره یك مرز بندی قاطع می ‌شود.

جای كوتاه آمدن و مداهنه و معامله نیست. باید مرزها كاملاً روشن شود، سر معبود و دین نمی ‌شود معامله كرد. نه معبود را می ‌شود عوض كرد و نه دین را. این دو را نمی ‌شود معامله كرد. این صف بندی قاطع بعد از یك تبیین است، بعد از این است كه آنها كافر می ‌شوند. كسی كه اعتقادات حق را قبول نكرد، كافر نیست. آن كسی كه می ‌فهمد حجت بر او تمام می‌شود، تبیین شده، بعد از تبیین جهود می‌كند «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» چرا؟ «ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) چون برتری جویی دارد. چون تعدی می ‌كند و ظالم است، نمی ‌پذیرد. پس اول تبیین است، انبیاء تا تبیین نكنند، صف بندی نمی‌ كنند. ولی وقتی تبیین شد كه این خدای من است و این خدای شماست.

خدای متعال در آیت الكرسی وقتی توحید را تبیین می ‌كند، ذیل آن می ‌فرماید: «لا إِكْراهَ فِی الدِّین‏ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» (بقره/256) این خدایی است كه نبی اكرم صلی الله و علیه وآله به آن دعوت می ‌كند. بعد از تبیین رشد و غی صف بندی است. دیگر نمی ‌شود سر این خدا و این دین معامله كرد.


منابع:

تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر

سمت خدا، بیانات حجت الاسلام میرباقری پیرامون سوره کافرون


- نظرات (0)

وعده ای از جانب خدا برای محبوب شدن

جاده

 

تمام انسان ها از کوچک و بزرگ نیاز دارند که محبوب خانواده و اطرافیان خود باشند؛ به تجربه ثابت شده تا حدودی محبوبیت، اعتماد به نفس و انگیزۀ آدمیان را بیشتر می کند.


به عنوان مثال وقتی کودکی را که کار خوبی انجام داده است تشویق می کنیم؛ از او قدردانی می شود و مورد توجه قرار می گیرد؛ انگیزۀ او برای انجام کارهای نیکوتر بیشتر می شود؛ و نیرویی درون او شکل می گیرد که می تواند به خود اعتماد کند. ولی اگر عکس این اتفاق بیفتد؛ قطعا آن کودک دچار سرخوردگی می شود و با خود می گوید وقتی هیچ کس حتی ذره ای توجه هم نکرد، من چرا خودم را خسته کنم. حتی ما، بزرگترها نیز همین رفتار را داریم و گاه برای افزایش اعتماد به نفس درون خود می خواهیم محبوبیتی کسب کنیم، دیگران توجهی کنند، کفی بزنند و احسنتی بگویند.

متاسفانه در برخی لحظات زندگی به علت آن طاقت نحیف بشریمان راه را اشتباه می رویم و برای بدست آوردن توجه دیگران به اموری دست می زنیم که در آن لحظه جلب توجه کرده باشیم؛ ولی غافل از آنجا که آینده قطعاً صدمه و لطمه ای خواهیم خورد که طعم شیرین آن محبوبیت از یادمان خواهد رفت.

گاه این امور در پس خود پیام هایی را به دنبال دارد که باعث می شود دیگران در ظاهر فقط توجه کنند و در باطن هزاران فکر ریز و درشت بکنند.

بسیار در جامعۀ امروز می بینیم که افرادی برای جلب توجه به اموری ناپسند متوسل می شوند؛ و در درون خود می اندیشند که بسیار محبوب دیگران هستند ولی بی خبر از آنجا که این امور تنها شأن آن ها را پایین می آورد و هیچ خاصیت دیگری ندارد.

ویل دورانت در کتاب لذت فلسفه جمله ی قابل توجهی را می گوید: آنچه بجویی و بدست نیاوری عزیز می گردد.

اگر این جمله را در متن زندگی های روزمره خود وارد کنیم، خیلی از کارها را برای بدست آوردن محبوبیت انجام نخواهیم داد.

دیگر یک بانو در محیط خارج، ماهیت خود به راحتی عرضه نمی کند برای اینکه این و آن به او توجه کنند و لبخند به ظاهر دلربا اما در باطن تمسخر آمیز بزنند؛ چرا که فهمیده است باید کمتر ماهیت خود را جلوه کنند تا مردان بیشتر برای بدست آوردن آنها زحمت بکشند.

انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

دیگر جوان  به خاطر اینکه در جمع دوستان محبوب شود و آنها برای او کف بزنند و آفرین های دروغین بگویند، پا به پای آنها در خیابان ها پرسه نمی زند، پای فیلم های کذایی نمی نشیند.

اصلاً قانون طبیعت اینگونه است؛ چیزهای با ارزش در دسترس همگان نیست؛ مانند طلا که معدن چیان باید به سختی استخراجش کنند، یا مروارید که در دل صدف پنهان است. زیرا چیزی که دائماً در معرض دید باشد طراوت و تازگی خود را از دست می دهد.

به قول جناب آقای دکتر امیر مهرداد خسروی انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

قطعاً اینگونه افراد از طلا بودن خسته و پشیمان نشده اند که بخواهند ادامۀ زندگی را مس گونه زیست کنند.

چندی پیش در تلویزیون گزارشی پخش می شد در مورد افرادی که گوش های خود را عمل می کنند تا به شکل گوش های چهارپایی در بیاید.

هزاران فغان و شیون و اندوه دارد که آیا در این روزگاران آدمیان از انسان بودن خسته شده اند؟ آیا بر این نوع زندگی ها می توان نام زندگی گذاشت؟ آیا بیشتر شبیه مردگی نیست؟

به کدام سمت و سو می رویم که اینگونه عمل می کنیم؟

به دنبال چه هستیم؛ محبوبیت، خود فروشی، دهن کجی یا ....

اگر قصد لج کردن با کسی یا اذیت کردن او را داریم، چرا این راه را انتخاب کرده ایم؟ این مسیری که انتخاب کرده ایم، اولین کسی را که از بین می برد خود ما هستیم، روحمان، انسانیت و وجدانمان ...

آیا بهتر نیست به جای مسیرهای زودگذر برای محبوبیّت، مسیری را انتخاب کنیم که همیشگی و جاودانه باشد، مسیری با ریشه های محکم و پا برجا؛ (وَهَـذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِیمًا قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ: و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را براى گروهى كه پند مى ‏گیرند، به روشنى بیان نموده‏ایم.) (انعام/126)

خیلی از ماها برای اینکه محبوب باشیم، مسیرهای زودگذر سخت با درصد ریسک پذیری بالا با جان و دل می پذیریم؛ چرا راه هایی که اثراتش دائمی و مستمر هستند را انتخاب نمی کنیم؟

به عنوان مثال اگر ما به جای پیروی از برخی مسائل و امور و گرایشات؛ سعی کنیم به اطرافیان خود محبت کنیم و با آنها مهربان باشیم قطعاً محبوبیتی دائمی پیدا خواهیم کرد و دوستان و خانواده مان ما را دوست تر خواهند داشت.

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

برای محبوبیت به تبسم و شادی نیاز داریم

در روایات به این اصل نیز توجه شده است؛ امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسى که در برخورد با مردم از در الفت و محبت وارد شود، مردم دوستدار وى خواهند بود». (تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم، ص 414، ح 9452)

امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: «بشّاشیّت و گشاده ‏روئى در برخوردهاى اجتماعى، مایه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است» (محدّث نورى، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 453)

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

 

با مردم مدارا کنیم

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌ فرماید: «امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض»؛ پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نیز فرمان داده است. (كافى (ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4)

نکته ‌ای که قبل از مدارا با مردم لازم به ذکر است، آن است که انسان باید مردم را دوست داشته باشد. (البته اگر انسان مردم را دوست نداشته باشد در این صورت برایش دشوار است با مردم خوب رفتار کند ولی به خاطر دستورات الهی این فریضه واجب را انجام می‌دهد) اما اگر مردم را دوست داشته باشیم بسیار راحت ‌تر به آنها محبت می ‌کنیم. پس اسلام تأکید کرده است که ما نسبت به مومنان علاقمند باشیم.

در قرآن به انسات تذکر می ‌دهد: «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»؛ [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن (34، فصلت)
در روایات این دستور به ما رسیده است که «حبب حبیب آل محمد وإن کان فاسقاً»؛ محب آل محمد را دوست بدار هر چند گناهکار باشد. (وسائل الشیعة - ج 16)

 

وعده ای قطعی از جانب خداوند

تا به حال دقت کرده اید، افرادی که ایمانشان حقیق است نزد مردم بیشتر محبوب هستند؟

این وعده ی خداوند است که محبت افراد شایسته و با ایمان را خدا در دل های دیگران قرار می دهد. این وعده کذب بردار نیست. (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) (مریم/96)

 


- نظرات (0)

مرد بزرگ دیر قول می دهد

وفای به عهد


بزرگی و انسانیت با خلف وعده سازگاری ندارد از همین جهت چنین انسانی بر آن چه ممکن نیست وعده نمی دهد همانطور که امام على علیه السلام فرمودند : «لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها» وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. [تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316]


یادمه پدر بزرگم وقتی ازش می خواستیم یه قولی بگیریم، به این راحتیا قول نمی داد ... ما هم همیشه از این بابت شاکی بودیم و دلخور ... و همیشه می گفتیم پدر بزرگ خیلی سختگیره و به قول امروزی ها حالمون گرفته می شد؛ اول دقت می کرد که موضوع چیه و بر سر چه چیزی باید قول بده، بعد می دید که می تونه سر قولش بمونه و به اون پایبند باشه ... بعد از بررسی همه ی جوانب کار، اون وقت گاهی اوقات اونم اگر صلاح می دونست و شرایط را مساعد، قولی می داد ... خدایی هم اگر سرش هم می رفت قولش نمی رفت!

ما نوه ها همیشه این برایمان جای سوال بود که چرا فلانی انقدر راحت به نوه هاشو و بچه هاش قول میده ولی پدر بزرگ ما در این موضوع انقدر سخت می گیره!

تا اینکه به سنی رسیدیم و دیدیم بله! کار درست همون کاری بوده که مرحوم پدر بزرگ انجام می داده ...

پدر بزرگ عزیز راه اسلام و اهل بیت علیهم السلام را انجام می دادند؛ چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى.

و به قول کنفوسیوس: «مرد بزرگ دیر وعده می دهد و زود انجام می دهد.»

پدر بزرگ مهربون می دونسته که وفای به عهد چقدر مهم و با اهمیته که با این دقت با آن برخورد می کرد ....

بر عکس دوران قدیم و آدمای اون زمان، ما امروزی ها خیلی در قول دادن راحت عمل می کنیم و از قول دادن و عهد و پیمان هیچ هراسی نداریم ... خیلی برایمان راحت شده .... اصلا توجه نمی کنیم که می توانیم آن را انجام دهیم یا نه ... به راحتی هم مثل آب خوردن زیرش می زنیم ...

بی خود نیست که چک های برگشتی زیاد شدن ... طرف به راحتی بدون اینکه بدونه تو حسابش پول داره و از عهده پرداختش بر میاد به مردم قول میده و بهشون چک امضا می کنه و اون بنده خدا هم به این چک اعتماد می کنه و به یکی دیگه قول میده و ... دیگه تا آخرش را بخوانید که چه فاجعه ای رخ میده ...

برنامه بله برون ... مهریه و این ماجراها ... خانواده دختر تقاضای تعداد سکه به سن عروس خانم دارند؛ هزار و سیصد و .... آقای داماد هم نمی خواد که این دختر خانم را از دست بدهد و می گوید باشه، هرچی شما بگید ... در دل یا حتی به زبان هم می گویند مهریه را کی داده و کی گرفته ... و حال آنکه این یک عهد و پیمان که بر ذمه مرد است که شرعاً و قانوناً باید پرداخت کند ... و آن وقت می شود که وقتی خانم بعد از خطبه عقد تقاضای مهریه را می کند، تازه دعوا ها شروع می شود .... خوب آقای محترم این حق خانم است ... شما قول داده بودی ... وقتی قول می دهی، حواست به انجام آن هم باشد ...

یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست»

خیلی از آدم ها وقتی نقض عهد و پیمان بعضی از مردمی که ادعای دینداری هم می کنند را می بینند، از آنها متنفر می شوند و این همان کلام امیر المومنین علیه السلام است که می فرمایند:
بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. [نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 53 ،ص444]

و این جا است که با توجه به آیات قرآن کریم اهمیت این موضوع برایمان پر رنگ تر می شود ... خداوند بندگان مومن را به وفاداری و پای بندی به تعهداتشان فرا می خواند و از نقض عهد و بی وفایی باز می دارد: «الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند». (رعد: 20)
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ...؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید...» (مائده: 1)... وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام: 152)

به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.

و نیز ... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً (اسراء: 34)

 به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سوال خواهد شد.

و در آیه دیگری «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مومنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مومنون: 8)
حضرت امیر علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام حتی در برخورد با دشمنان اشاره می کند و آن را مهم ترین و عمومی ترین قانون می شمارد:
اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.
ای کاش کمی از خودخواهی هایمان کم کنیم و حقوق دیگران را محترم بدانیم ؛ یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست» (بحارالانوار، ج 72 / ص 96)


- نظرات (0)

وقتی بر سر خدا معامله می کنند

قرآن

 وجود مقدس رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) دعوت را در مكه شروع كردند، وقتی دعوت حضرت اوج گرفت، كفار نفوذ دعوت حضرت را فهمیدند.

وقتی نفوذ کلام را فهمیدند و احساس خطر می کردند، با كمال بی ‌اعتنایی و تحقیر برخورد می‌ كردند؛ می ‌آمدند سنگ می ‌زدند و تحقیر می ‌كردند. وقتی دیدند با این کارها نمی شود کاری پیش برد، اول آمدند سر دنیا با حضرت معامله كنند.

احساس كردندمثل خودشان می ‌شود حضرت و دین را خرید. به واسطه‌ ی ابوطالب نرخی پیشنهاد كردند. (ابوطالب از یاران صمیمی نبی اكرم صلی الله و علیه وآله) است و از عمده‌ ترین مقامات این فرد كه پدر وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام هستند این است كه تقیه ‌ای كه می‌ كرد به خاطر تقیه ‌اش تا آخر، ایمانش را اظهار نكرد.

با كمال بی ‌انصافی خیلی ‌ها حضرت را مشرك می ‌دانند، در حالی كه جزء سران موحدین است. ایشان دو حامی بزرگ داشتند یكی ابو طالب و یكی حمزه سید الشهداء كه در دوران غربتشان در مكه این دو بزرگوار در مقابل سران قریش حامی بودند.) (به نقل حجت الاسلام میرباقری)

به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم

ارتباط آنها از طریق حضرت ابوطالب بود، پیشنهاد دادند كه به برادر زاده‌ تان بگویید: قیمتش چقدر است؟ بهترین زنان قریش را برای شما فراهم می ‌كنیم. هر چه از مال ‌التجاره بخواهید به شما می ‌دهیم. ریاست قبیله را به شما می‌ دهیم.

حضرت جواب خود را در یك كلمه خلاصه كرد: اینها چیزی نیست! اگر خورشید را كف یك دست من، و ماه را در دست دیگر من بگذارید، قصه تغییر نمی‌ كند. متوجه شدند كه این آدم را نمی ‌شود این طور خرید، در نتیجه روششان عوض شد. شرایط هم بدین صورت بود که حضرت در موضع حكومت و در مدینه هم نیستند كه حكومت مدینه و قدرت حاصل شده باشد اما نفوذ معنوی دعوت حضرت به حدی بود كه آنها با حضرت پای معامله آمدند.

به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم.

تعبیری قرآن دارد كه آیت الله جوادی فرمودند: قرآن می ‌فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر» (توبه/12) با پیشوایان كفر مقاتله كنید و بجنگید. چرا؟ «إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ» نه چون اینها ایمان ندارند، با آنها بجنگید. چون اینها هیچ عهدی را نمی ‌فهمند و هیچ تعهدی سرشان نمی ‌شود. فقط زبان قدرت را می ‌فهمند. باید از شما قدرت ببینند تا با شما كنار بیایند.

دوران امروز را هم اگر بخواهیم بررسی قرآنی داشته باشیم خیلی زیبا می توانیم ببینیم که در این دوران هم استکبار قدرت و اراده و ایستادگی ایران را که دید، دید نمی تواند او این گونه از پای در بیاورد در نتیجه مجبور شدند که در موضوع هسته ای با او کنار بیایند ...

مشرکین به حضرت عرض كردند، یكسال شما بپرست، سال بعد هم ما می‌ پرستیم. باز دوباره سال سوم شما، سال چهارم ما. 

حضرت قبول نكردند.

از موضع خود کوتاه آمدند، گفتند: اصلاً نمی ‌خواهد خدای ما را بپرستی. بیا یك بار بت ‌های ما را لمس كن. همین كه بت ‌های ما را لمس كنی و به رسمیت بشناسی، ما هم خدای تو را به رسمیت می ‌شناسیم.

رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند

نفوذ حضرت را كه می ‌دیدند، قدم قدم كوتاه آمدند و این سوره نازل شد.

پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمودند: «قُلْ یا أَیُّهَا الْكافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (كافرون/1 و 2) من آنچه شما می ‌پرستید، و بعداً می ‌پرستید، نمی‌پرستم.

«وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم خدای مرا نخواهید پرستید.

این یك كار سیاسی است كه شما انجام می‌ دهید. اصلاً شما خدای مرا نخواهید پرستید.

بعضی از مفسرین فرمودند: كه سران قریش هیچ وقت با پیغمبر صلی الله و علیه وآله همراه نشدند.

فرمودند: شما دست از بت‌ پرستی ‌تان بر نمی ‌دارید. شما در مقابل خدای متعال سجده نمی ‌كنید. من هم در مقابل غیر خدای متعال سجده نمی ‌كنم. شما خداپرست نیستید، شما اهل توحید نیستید.

مشی من و شما دو تا است. رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند. (تفسیر امام موسی صدر)

هر چند که پیامبر با آنان در این باره بحث و گفت و گو می کرد، چرا که خداوند وی را به « ... جادلهُم بالَتی هیَ اَحسَن» امر می کند، اما حرف آنها را نمی پذیرد.

آنها در پرستش تلوّن داشتند؛ هر روز یك بتی انتخاب می کردند؛ یك روز چوب است، یك روز سنگ است.

دستگاه استكبار اینطور است. با نسخه ای که از این سوره می گیریم باید دنیای کفر را از خود مأیوس کنیم: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» من هرگز بت پرستی را قبول نخواهم کرد؛ خیالتان راحت باشد فکر نکنید یک شام بدهید، یک کادو برای او ببریم واسطه بگذاریم، شما از ما مأیوس باشید ما بت پرست نمی‌شویم. (به نقل از تفسیر نور)

حضرت می‌فرماید: بت ‌ها و نیرنگ های شما متلوّن است. من یك خدا دارم، نه شما خدای مرا می ‌پرستید، نه من خدای متلوّن شما را می ‌پرستم.

در آخر هم می‌گوید: «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) من دین خودم را دارم و شما دین خودتان را دارید. در این سوره یك مرز بندی قاطع می ‌شود.

جای كوتاه آمدن و مداهنه و معامله نیست. باید مرزها كاملاً روشن شود، سر معبود و دین نمی ‌شود معامله كرد. نه معبود را می ‌شود عوض كرد و نه دین را. این دو را نمی ‌شود معامله كرد. این صف بندی قاطع بعد از یك تبیین است، بعد از این است كه آنها كافر می ‌شوند. كسی كه اعتقادات حق را قبول نكرد، كافر نیست. آن كسی كه می ‌فهمد حجت بر او تمام می‌شود، تبیین شده، بعد از تبیین جهود می‌كند «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» چرا؟ «ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) چون برتری جویی دارد. چون تعدی می ‌كند و ظالم است، نمی ‌پذیرد. پس اول تبیین است، انبیاء تا تبیین نكنند، صف بندی نمی‌ كنند. ولی وقتی تبیین شد كه این خدای من است و این خدای شماست.

خدای متعال در آیت الكرسی وقتی توحید را تبیین می ‌كند، ذیل آن می ‌فرماید: «لا إِكْراهَ فِی الدِّین‏ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» (بقره/256) این خدایی است كه نبی اكرم صلی الله و علیه وآله به آن دعوت می ‌كند. بعد از تبیین رشد و غی صف بندی است. دیگر نمی ‌شود سر این خدا و این دین معامله كرد.

 

منابع:

تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر

سمت خدا، بیانات حجت الاسلام میرباقری پیرامون سوره کافرون


- نظرات (0)

داستانی تأثیر گذار

بی اعتمادی به خدا

شاید شما نیز افرادی را دیده باشید که با پدید آمدن کوچکترین مشکل در زندگی، خدا را فراموش کرده و یا با بیان این که خداوند به یاد ما نیست، دست به دامن هر فردی از مومن و کافر می گردند تا مشکل خود را رفع نمایند که بعضاً نیز مشکل آنان برطرف نمی گردد.


داستان درباره كوهنوردی است كه می خواست بلندترین قله را فتح كند . بالاخره بعد از سال ها آماده سازی خود، ماجرا جویی اش را آغاز كرد. اما از آنجایی كه آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ، اما دیر وقت بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اینكه هوا تاریك تاریك شد.
سیاهی شب بر كوه ها سایه افكنده بود و كوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود . همه جا تاریك بود. ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هیچ چیز نمی دید .
در حال بالا رفتن بود ، فقط چند قدمی با قله فاصله داشت كه پایش لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد.

در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناكی حس می كرد جاذبه ی زمین او را در خود فرو می برد.  همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب و بد زندگی به ذهن او هجوم می آورند.
ناگهان درست در لحظه ای كه مرگ خود را نزدیك می دید حس كرد طنابی كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت می كشد ...

میان آسمان و زمین معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینكه فریاد بزند : خدایا كمكم كن ...
ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟
- خدایا نجاتم بده
- آیا یقین داری كه می توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه می توانی
- پس طنابی را به كمرت بسته شده قطع كن ...

لحظه ای در سكوت سپری شد و كوهنورد که جرأت رها کردن طناب را نداشت تصمیم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد.

خداوند فرمود: پس چگونه از من کمک نخواستی و به غیر من استعانت جستی و به عبدی از بندگان من امید بستی تا تو را نزد مخلوقی از مخلوقات من ذکر کند، در حالی که آن مخلوق در اختیار من بود و به خاطر همین گناهت مدت ها در زندان به سر بردی

فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد یخ زده كوهنوردی پیدا شده ... در حالی كه از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محكم چسبیده بودند و فقط یک قدم از سطح زمین فاصله داشت ...

این یک داستان بود ... ولی در زندگی خیلی از ما آدم ها چنین ماجراهایی کم و بیش دیده می شوند ... بی اعتمادی به خدا گاهی اوقات ما آدم ها انقدر درگیر مسائل زندگی و دنیا می شویم که یادمان می رود که منبعی داریم با قدرتی عظیم که لایق توکل کردن و تکیه کردن است ...  اوست که عظمت و مهربانی اش واقعاً لایق بی اعتمادی های ما ، پشت کردن ها و ندیدن هایش نیست ...

نه او لایق این است که نادیده گرفته شود و نه ما لایق آن هستیم که به غیر او چشم بدوزیم و عالم را غیر از او بدانیم: «خزائن آسمان ها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی ‌فهمند» [منافقون، آیه 7]

کمی حواسمان به نیت ها، گفتار ها و باورهایمان بیشتر باشد، غیر او را در کارهایمان شریک نکنیم، همه چیز را از او و قدرت او بدانیم و لاغیر؛ چنانچه امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: همین که می‌گویند اگر فلان شخص نبود، مشکل من حل نمی ‌شد، این تفکر با ایمان سازگار نیست. [مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج71، ص150، حدیث 49]
و چه زیبا خود خدای مهربان نتیجه ی بی اعتمادی به او را زیبا به تصویر کشیده و نتیجه اش را برایمان یادآور شده است: «خداوند در بیان داستان حضرت یوسف (علیه السلام) می‌ فرماید: و به آن یکی از آن دو نفر، که می ‌دانست رهایی می ‌یابد، گفت: مرا نزد صاحبت یادآوری کن. ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد و به دنبال آن (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند.» [یوسف، آیه 42]

همین که می‌گویند اگر فلان شخص نبود، مشکل من حل نمی ‌شد، این تفکر با ایمان سازگار نیست

در رابطه با آیه فوق، عیاشی روایتی را از امام صادق (علیه السلام) در خصوص مدت در زندان ماندن حضرت یوسف (علیه السلام) از ایشان نقل می‌ کند که ایشان فرمود: حضرت یوسف (علیه السلام) هفت سال در زندان ماند و خداوند به یوسف (علیه السلام) وحی نمود که ای یوسف چه کسی موجب خواب دیدن تو شد؟...

چه کسی تأویل رویا را به تو الهام نمود؟

حضرت یوسف گفت: تو ای پروردگار من. خداوند فرمود: پس چگونه از من کمک نخواستی و به غیر من استعانت جستی و به عبدی از بندگان من امید بستی تا تو را نزد مخلوقی از مخلوقات من ذکر کند، در حالی که آن مخلوق در اختیار من بود و به خاطر همین گناهت مدت ها در زندان به سر بردی. [مجلسی، محمدباقر، پیشین، ج71، ص 113]
 

چه می شود که گاهی به خدا بی اعتماد می شویم؟

قرآن کریم در این باره می‌ فرماید: «گروه دیگری در فکر جان خویش بودند. آنها گمان های نادرستی درباره خدا داشتند و می‌ گفتند آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌ شود؟» [آل عمران، آیه 154]

در حقیقت گاهی اوقات سوء ظن های ما، موجب بی اعتمادی به خدا می شود.

گاهی هم انقدر در جامعه بی اعتمادی و خلف وعده دیده ایم و شنیده ایم که فکر می کنیم در مورد خداوند نیز ممکن است چنین چیزی وجود داشته باشد و حال آنکه حریم کبریائی او منزه از صفات مذموم و ناپسند است.

چنانچه خداوند در قرآن می‌ فرماید: «... خداوند از وعده خود تخلف نمی ‌کند»[آل عمران، آیه 9]

به امید آنکه همیشه طناب های خداوند برای نجات خودمان در زندگی را محکم و باور قوی ببینیم و در شرایطی که باید به او اعتماد کنیم، اعتماد کرده و آن را رها سازیم ...


- نظرات (0)