سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مداومت بر این عمل، مشکلات را حل می کند

به مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر می شود از ابعاد مختلفی نگاه کرد. عظمتی که در روایات برای امر به معروف گفته شده، حیرت آور است. چنانچه امر به معروف و نهی از منکر با همه ی اعمال خیر و حتی جهاد مقایسه می شود و به نحو باور نکردنی ترجیح داده می شود.


امر به معروف

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: « وَ ما أَعْمال الْبِرِّ کلّها وَالْجِهاد فِی سَبِیلِ اللّه ِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمنْکَرِ، إِلاَّ کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لجِّیٍّ »: تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست مگر به اندازه رطوبتی که از بخار دهان خارج می شود در برابر دریایی مواج و پهناور. (نهج البلاغه، حکمت 373)
با توجه به این روایت، موضوع امر به معروف و نهی از منکر از بعد دیگری دیده می شود .... دیگر تنها به اصلاح شدن یا نشدن افراد و جامعه توجه نمی کنیم، بلکه آن را امری برای رشد وجود خود آمر می بینیم. امر به معروف از آن کار هایی است که مداومت بر آن، یک مجاهدت و یک ریاضت شرعی است برای حل همه ی مشکلات و عیب های عملی و اخلاقی ما.
اگر امر به معروف آن طور که بایسته است و شایسته است انجام می شد، شهر به این شکل که دیده می شود نبود! امروز چنین چیزی نیست و به زودی هم قابل تحصیل نیست. بنابر این حداقل امری که با انجام این فریضه انجام می شود این است که دیگر کسی نمی گوید: « آقا! من چطور یک نفری در مقابل همه گناهان موجود در شهر ده میلیون نفری تهران قرار بگیرم و سینه سپر کنم!؟ »

هزار نفر از صبح تا شب هم که امر به معروف کنند، هیچ بخشی از مشکلات یک شهر ده میلیونی خراب را پوشش نمی دهند! پس با این حساب باید نا امید شویم! وقتی آدم کارش به ثمر نمی رسد نا امید می شود؛ چرا وقتی ثمر ندارد امر به معروف و نهی از منکر کنم؟

اگر به بعد فردی امر به معروف و نهی از منکر نگاه کنیم، این عامل نا امیدی فراموش می شود. دیگر کسی این حرف را نمی زند. شما هر لحظه ای که در حال امر به معروف به سر بردی، داری یک قدم در ساختن خودت بر می داری... به آخرت که پای می گذاریم؛ بر سر سفره ای می نشینیم که خود آماده کرده ایم و خود ساخته و پرداخته ایم.

نتیجه ای که امر به معروف و نهی از منکر برای شخص آمر به معروف دارد،خیلی بیشتر و نقدتر و دم دست تر از آن چیزی است که برای مخاطب و جامعه می تواند داشته باشد

امر به معروف چه بخواهی و چه نخواهی، ساختمانی که برای خود باید بسازیم و هیچ وقت دیگر برای ساختن آن همت و کاری نمی کنیم را برای ما می سازد. اگر کسی پیگیر این عمل باشد، صفات و خصلت های فوق العاده ای در او پدید می آورد! البته آدم باید کار را دنبال کند.
در قرآن داریم؛ « لَکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهمْ لَهمْ غرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ » (سوره مبارکه زمر، آیه 20) . قصر های بهشتیان، طبقه روی طبقه روی طبقه ساخته شده است!

این ها را چه کسی ساخته؟ خودم باید بسازم! با امر به معروف و نهی از منکر، آدم « غرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ » را می تواند داشته باشد. هر چه زمان بیشتری را آدم به امر به معروف و نهی از منکر بگذراند، هر چه تعداد بیشتری به امر به معروف بپردازد، به مرتبت بالاتری دست می یابد.
نکته ی دیگر اینکه عبادت هایی مثل نماز با هم تفاوتی ندارند، همه ی نماز های ما معمولا مثل هم اند یا فرق چندانی ندارند. اما حوادثی که در خلال امر به معروف و نهی از منکر برای انسان پیش می آید، و من در برابرش باید اقدام کنم، باید قیام کنم، باید بایستم؛ کاملا با هم متفاوتند. بنابراین من باید یک عرضه و ابتکار جدید به کار ببرم و سختی تازه ای متحمل شوم. این سختی های تازه و فراوان، برای آن ساختمان که وظیفه دارم برای شخصیت خودم بسازم، بسیار مفید است.

مثلا شاید اگر از این آقایان روحانی کاروان بپرسید که مکه اولت با مکه دومت چقدر متفاوت بود؟ دوم با سوم چه؟ الآن که مثلا مرتبه بیست و پنجم است داری به سفر مکه می روی چه؟ دیگر برایش مثل سفر قم شده... خیلی سنگینی و بارش برای ساختن ساختمان شخصیت او کم شده است.
اما در امر به معروف و نهی از منکر ، من یک بار یک چیزی می گویم و فحشی می شنوم؛ دفعه ی بعد یک فحش جدید دیگر می شنوم! و هر کدام یک جور به جگر آدم زخم می زند! این مسائل تاثیرش در ساختمان شخصیت آدمی فوق العاده است و ممکن است با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نباشد.
پس این نتیجه ای که امر به معروف و نهی از منکر برای شخص آمر به معروف دارد، خیلی بیشتر و نقدتر و دم دست تر از آن چیزی است که برای مخاطب و جامعه می تواند داشته باشد.(به نقل از آیة الله جاودان)

آنچه که اینجا می سازیم به درد آن روز ها می خورد. در این دنیا هیچ نتیجه ای اگر نداد هم نداد... اما با امر به معروف و نهی از منکر شخص برای خودش یک شخصیتی ساخته است که می تواند در برابر حوادث عظیم قیامت تاب بیاورد! که یوم عظیم (سوره مبارکه انعام، آیه 15) است... و یوم عبوس (سوره مبارکه انسان، آیه 10) است و ...
کاری که آدم در امر به معروف و نهی از منکر می کند کار بزرگی است برای ساختن خودش. این ساختن، هم در حوادث این روزگار که حوادث سختی وجود دارد و زندگی سختی هایی دارد، به درد می خورد و هم آن عالم. البته از حیث اجتماعی هم اگر کار به جای خوبی برسد و عدد امر به معروف کنندگان به اندازه لازم برسد، ناگزیر فضایل و نتایج اجتماعی فوق العاده ای خواهد داشت.

چنانچه امام باقر (علیه السّلام) فرمود: امر به معروف و نى از منكر یك فریضه بزرگ الهى است كه دیگر واجبات به وسیله آن تحقق پیدا مى كنند و در پرتو آن راه ها امن شده و كسب ها در مسیر حلال و مشروع قرار مى گیرد از ستم جلوگیرى و از زمین آباد مى شود و حق از دشمنان باز پس گرفته مى شود امر دین و دنیا قوام مى یابد. (فروع كافى كلینى ج 5 ص 55)

ما معتقدیم گناه،اثر بد به بار می آورد.اما وقتی یک نفر دارد علیه گناه فریاد می زند،بعد نفر دوم فریاد می زند و همین طور صدها و هزاران نفر فریاد می زنند،این ها بلا را از شهر خودشان دور می کنند

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در تبیین این رسالت و هماهنگى مى فرماید: كلكم راع و كلكم مسول عن رعیته (بحار الانوار علامه مجلسى ج 75): همه شما سرپرست همدیگر هستید و نسبت به زیر دستان خود مسوولید.تاكیدات مكرر قرآن كریم در خصوص امر به معروف و نهى از منكر بیانگر اهمیتى است كه اسلام براى سالم سازى محیط اجتماعى و مبارزه با مفاسد و عوامل گناه قائل است؛ همچون:

رستگارى در گرو امر به معروف و نهى از منكر

وَلْتَكن مِّنكمْ أمَّةٌ یَدْعونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمونَ بِالْمَعْروفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمنكَرِ وَأوْلَئِكَ هم الْمفْلِحونَ (آل عمران (3) آیه 104) باید از شما گروهى باشند كه دعوت به نیكى و خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.

ملاك امتیازات امت اسلامى

كنتمْ خَیْرَ أمَّةٍ أخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمونَ بِالْمَعْروفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمنكَرِ وَتوْمِنونَ بِاللّهِ ...(المیزان علامه طباطبایى ج 3، (ص ) 372) شما بهترین امتى بودید كه براى مردم ظاهر شده است ( چه اینكه ) امر به معروف و نهى از منكر مى كنید و به خدا ایمان دارید. اما نکته اصلی بحث در این جا است که با فرض اینکه هیچ ثمره ای در بیرون هم نداشته باشد، ثمرش برای خودمان آنقدر زیاد است که در هیچ ترازویی نمی گنجد.

نکته آخر هم اینکه در میان امم گذشته، امت هایی بوده است که امر به معروف کننده داشته اند. امت هایی هم بوده اند که امر به معروف کننده نداشته اند و یا تعداد امر به معروف کنندگان به اندازه لازم و کافی نبوده است. من داشتم با خودم فکر می کردم که اگر  یک نفر وجود داشته که برای نهی از منکر داد می زده، این فریاد، بلا را از این شهر دور می کرده است. اگر 100 نفر شدند، 100 برابر بلا را از شهر دور می کنند. ما معتقدیم گناه، اثر بد به بار می آورد. اما وقتی یک نفر دارد علیه گناه فریاد می زند، بعد نفر دوم فریاد می زند، و همین طور صدها و هزاران نفر فریاد می زنند، این ها بلا را از شهر خودشان دور می کنند. این جنبه از کار هم خیلی بزرگ است! چیز کمی نیست... و باز ماورای آن، به غیر از آثار خارجی، وقتی امر به معروف باشد، کم کم آن معروف زنده می شود و وقتی نهی از منکر باشد، در طول زمان آن منکرات می میرند.

منابع:
بیانات آیة الله محمد علی جاودان



- نظرات (0)

به کدام گدا باید کمک کنیم؟!

وقتی در خیابان ‌های شهر قدم می‌ زنیم با نیازمندانی مواجه می ‌شویم که یکی با پرسیدن آدرس و دیگری با درخواست کمک نقدی و دیگری با هزار و یک روش که راست و دروغش را نمی ‌شود تشخیص داد، از تو کمک می خواهند.



گدایی

گاه این روش ‌ها چنان بدیع و نو هستند که هر قدر هم که محتاط باشیم، قادر به تشخیص صحت آن نیستیم و برای کمک کردن یا نکردن بر سر دو راهی می ‌مانیم.

یکی به بهانه بیماری فرزندش، یکی به بهانه ادای نذرش، دیگری به بهانه سرقت کیفش و آن یکی با حرفی دیگر می ‌خواهد از احساس ترحم شما برای رسیدن به وجه مورد نیازش به عنوان یک پل استفاده کند. به راستی چگونه می‌ شود با این همه نقاب، نیازمند واقعی را تشخیص داد؟ در این مواقع دو راه بیشتر پیش رو نیست! گرفتن دست نیازی که به سویتان بلند شده یا رد شدن از کنار این ماجرا ...
تکدی گری و اظهار ضعف و تظلّم در دین مبین اسلام امری ناشایست، شمرده شده و خداوند متعال راضی نیست که هیچ مومنی، برای امرار معاش خود، سر بار مردم باشد و با حالت ذلت از دیگران درخواست نماید.
در روایتی داریم که امام صادق (علیه‌ السلام) از پیامبر (صلی ‌الله ‌علیه‌ و ‌آله) نقل فرمود که: «خداوند تبارك و تعالى، صفت گدائى از دیگران را دشمن می ‌دارد و دوست دارد که از خودش درخواست شود و هیچ عبادتى به درگاه خداوند (عزّوجلّ) دوست داشتنی ‌تر از این نیست كه دست طلب بردارند و با دعا و نیایش، حاجات خود را از او بخواهند، مبادا كسى از گدائى درگاه خدا شرم كند، گر چه به خاطر یك بند كفش باشد.» [الكافی، ج‏۴، ص ۲۰-۲۱]
از طرفی نیز در آیات قرآن کریم به ما سفارش شده که نیازمند را رد نکنیم؛ «وَ فی‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏» (19/ ذاریات) و آنها را از راندن با خشنونت او برحذر می دارد «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (10/ضحی).
سفارش اهل بیت (علیهم السلام) نیز درخصوص برخورد با نیازمند همین بوده و سفارش شده نیازمند را از خود مأیوس نکنیم.

اگر گدا می ‌دانست با گدایی، چه گناه بزرگی را به دوش می ‌کشد، هیچ کس از دیگری، گدایی نمی ‌کرد و اگر درخواست‌ شونده بداند كه ممانعت، هم چه بار عظیمى دارد، كسى را ردّ نخواهد كرد

امام صادق (علیه ‌السلام) در بیانی دیگر فرمود:‌ «اگر گدا می ‌دانست با گدایی، چه گناه بزرگی را به دوش می ‌کشد، هیچ کس از دیگری، گدایی نمی ‌کرد و اگر درخواست‌ شونده بداند كه ممانعت، هم چه بار عظیمى دارد، كسى را ردّ نخواهد كرد.» [عدة الداعی و نجاح ‌الساعی، ص ۹۹]
خداوند بی همتا در کلام نورانی خود پرده از روی این حقیقت پنهان برداشته و به زیبایی می فرماید: " مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ " [بقره، آیه 261] حکایت کسانی که مالشان را در راه خدا می بخشند، حکایت دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هرکس بخواهد پاداشی چند برابر می دهد و خدا وسعت بخش داناست.
با توجه به آیه ای که ذکر شد، در اثر مالی که به فقرا و مستمندان پرداخت نموده اید، نه تنها اموالتان کم نمی شود بلکه خداوند مهربان از سرچشمه ی فضل و رحمت خویش چندین برابر آن مال را به شما باز می گرداند. به عبارتی با این عمل، ما وارد یک معامله ی پرسود شده ایم؛ که از این طریق اموال خود را در بانک ذخیره الهی پس انداز کرده و در عوض سود هنگفتی از خدای بی همتا دریافت می کنیم.
به نظر نکته ای که در این آیه بتوان پیرامون موضوع بحث از آن استفاده کرد و ختم کلام برای موضوع اصلی باشد، فی سبیل الله بودن انفاق و کمک کردن به دیگران است ....

نکته ی قابل توجه

ما با توجه به اینکه به درستی یا نادرستی حرف گدا اطمینان نداریم، باید برای رضای خدا انفاق کنیم و در رابطه با صحت یا عدم صحت حرف درخواست کننده تحقیق و تفحّص لازم نیست:
چنانچه در این باب از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: به گدا چیزی بدهید حتی اگر بر اسب سوار بود. [همان، ص 417]

سوار بر اسب بودن در این روایت کنایه از عدم فقر ظاهری اوست به طوری که توانایی خرید اسب که وسیله نسبتاً مناسب آن زمان بوده را داشته است.
و در روایتی دیگر در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: گدا را از درخواستش ناامید نکنید و اگر بعضی از مساکین دروغ نمی گفتند، هر کس آنها را رد می کرد، رستگار نمی شد. [حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 9 ص 418]
امام  علی (علیه‌ السلام) به یکی از اصحاب خود به نام کُمَیل فرمود: «یَا كُمَیْلُ لَا تَرُدَّنَّ سَائِلًا وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ أَوْ مِنْ شَطْرِ عِنَبٍ [بحار الأنوار، ج‏۷۴، ص۲۷۰] اى كمیل! درخواست‏‌ كننده را بر مگردان اگر چه به نصف خرما یا نصف انگور باشد (که به او می‌ بخشی).»
در روایتی دیگر از حضرت صادق (علیه السلام) سوال می شود گدایی می آید و در خواست کمک می کند وقتی واقع را نمی دانیم چه کنیم؟ حضرت در جواب می فرمایند: به کسانی که نسبت به آنها دلسوزی پیدا کردید کمک کنید سپس حضرت می فرمایند: کمتر از یک درهم [فاضل لنکرانی، محمد جواد، جامع المسائل، ج 2 ص 374] (به عبارتی با این سخن بیان می کنند که حتی شده با کمترین کمکی آنها را از خود ناامید نکنید)
بنابراین عقل سلیم حکم می کند که نقد را رها نکنیم و از این غافله عقب نمانیم؛ در مقابل درخواست سائلی که درست و نادرست آن را نمی دانیم معطل نکرده و طبق روایات عمل کرده و او را نادیده نگیریم و در حد توان دستش را رد نکنیم چرا که این کار پاداش عظیمی دارد.

از حضرت صادق (علیه السلام) سوال می شود گدایی می آید و در خواست کمک می کند وقتی واقع را نمی دانیم چه کنیم؟ حضرت در جواب می فرمایند: به کسانی که نسبت به آنها دلسوزی پیدا کردید کمک کنید سپس حضرت می فرمایند: کمتر از یک درهم

امام محمد باقر علیه السلام در روایتی می فرماید: «خداوند می فرماید: هیچ چیز نیست مگر اینکه دیگری را موکل گرفتن آن کرده ام، مگر صدقه را، که آن را به دست خود می گیرم، حتّی اینکه مرد یا زن، خرمایی یا نصف خرمایی را صدقه می دهد، آن را تربیت می کنم و پرورش می دهم، همچنان که کسی کرّه اسب خود را تربیت می کند و چون روز قیامت به ملاقات من رسد آن صدقه را خواهد دید در حالی مثل کوه احد می باشد.» [وسائل الشیعه، ج9، ص 382]
به عبارتی خداوند بی نیاز آن صدقه را به گونه ای پرورش می دهد که گویا از یک کاه کوه ساخته است.»
در آخر این نکته قابل یادآوری است که اسلام برای هر موضوع و شرایطی سخن برای گفتن  و نسخه ای برای بیان موضوعات مختلف دارد؛ گاه پیش می آید که هنگامی که با فقیری مواجه می شویم، امکانی برای پاسخگویی به نیاز او در اختیار نداریم خداوند در قرآن طرز برخورد صریح با نیازمندان را در چنین شرائطى بیان مى ‏کند و مى‏ فرماید: "اگر از این نیازمندان به خاطر (نداشتن امکانات و ...) روى برگردانى، اما به جهت انتظار رحمت خدا که به امید آن هستى نباید این روى‏ گرداندن توأم با تحقیر و خشونت و بى ‏احترامى باشد، بلکه باید با گفتارى نرم و سنجیده و توأم با محبت با آنها برخورد کنى" حتى اگر مى‏ توانى وعده آینده را به آنها بدهى و مایوسشان نسازى.إسراء، 28.

خدا را شاکریم

به واقع  در اسلام و در مکتب اهل ‌بیت (علیهم‌ السلام) چقدر زیباست که برای هر چیزی آداب و بیانی دارد حتی در مورد گدایی؛ هم وظیفه‌ ی اولیّه را مشخص می‌ کند و بدی ‌های این کار را بیان می ‌فرماید و هم وظیفه‌ ی دیگران را در برخورد با این اشخاص، تعیین می ‌کند و از خداوند به خاطر این دین کامل، سپاسگزاریم.

منابع:
نشریه پژوهش های قرآنی، بهره‏هاى مولانا از داستان پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در قرآن، محمد بهرامی، شماره 46



- نظرات (0)

شیوه قرآن در برخورد با مدهای غربی

نگاه شما به مسائل و امور جامعه ‌تان و دنیایی که در آن زندگی می ‌کنید چگونه است؟ آیا عقاید مختلف را صرفاً تحت شرایط احساسی و تأثیر محیط می ‌پذیرید و یا در خصوص آنها فکر کرده و واکنشی درست و مناسب نشان می ‌دهید؟


مد غربی

خردمند کیست؟

در فرهنگ لغت خردمند یعنی کسی که عقاید و نظریه ‌های دیگران را بدون تعصب می ‌شنود. در واقع خردمندی، نوعی ویژگی عقلانی است که فرد را مشتاق به بحث و تفکر درخصوص امور جامعه‌ اش می ‌کند. او نسبت به جنبه ‌های مختلف زندگی دارای فکر و نگاهی روشن است و هرگز گرفتار خرافه، تعصب و احساسات غیر منطقی نمی‌ شود. اینجاست که اهمیت قرآن در توصیه به عقل و تفکر روشن می ‌گردد.

بسیاری از نظراتی که در بستر جامعه مطرح می‌ گردد، نادرست و غلط است و بسیاری از مدهای لباس، مو، موسیقی ‌ها که سبک زندگی ما را تغییر می‌ دهد اشتباه است.

روش برخورد 

درست شنیدن و قبول کردن سخنانی که بر مداری حق و حقانیت است عملکرد بسیار زیبایی است که فقط خردمندان اینگونه عمل می ‌کنند: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ: پس به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ كنند اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان

نحوه برخورد افراد با این موج عظیم بی ‌فرهنگی، بی ‌بند و باری و به معنایی سبک زندگی دو گونه است:

آنان که احساساتشان فرمانده کل قوای بدنشان است بدون هیچ فکر و تأمل، همه را قبول می ‌کنند و ذره ذره خود را همرنگ رنگ های شیطانی و لهو و لعب می‌ کنند.

به همین دلیل، بسیاری از اوقات زندگیشان دستخوش مشکلات و مصائب زیانباری می ‌شود که دیگر فرصت بازگشت به عقب و جبران مافات را ندارند.

گروه دوم که علاوه بر تأیید قرآن مورد قبول همه عقلای عالم هستند این است که فرد، عقل خویش را فرمانده جان و تن و روحش می ‌کند و به نوعی خردمندانه عمل می ‌کند؛ با فکری عمیق و نگاهی روشن بینانه و هرگز گرفتار خرافه، تعصب و احساسات غیر منطقی نمی ‌شود.

از شنیدن عقاید مختلف دوری نکنید!

درباره هر مد، نظر، عقیده، روش جدید، سوال های زیادی را در ذهنتان مرور کنید و برای پاسخ‌ گویی به این سوالات خواهشمندم مطالعه بفرمائید: چرا فلان هنرپیشه غربی یا شرقی فلان عمل را انجام می ‌دهد؟ عروسک باربی دارای چه اهداف برنامه ‌ریزی شده‌ای است؟

فرد خردمند با بررسی تمام جوانب و زوایای مسائل و امور و عقاید، واکنشی عقلانی از خود نشان داده و با انتخاب صحیح دچار مشکلات و مصائب روزمره نمی‌ گردد و به همین علت، سعادت دنیا و آخرتش مورد تهدید واقع نمی ‌شود. 

نحوه برخورد و عملکرد ما نسبت به عقاید و نظراتی که امروزه از طریق، شبکه‌ های ماهواره‌ای، سایت‌ های عنکبوتی، اینترنت و هزاران هزار مجراهای ارتباطی پخش می شود چیست؟ قرآن چه نوع عملکردی را از ما می ‌پسندد؟ دوست دارد شیعه علی علیه السلام چگونه رفتار کند؟ بدون فکر تسلیم شود؟ بدون تفکر دست رد به سینه دشمنان زده یا با تفکر و تعقل خردمندانه، افکار را بررسی کند و بعد انتخاب کند؟

راه‌ حل

همه افکار و نظرات نادرست و اشتباه نیست؛ گاهی شما افرادی را می ‌بینید که انسان های مومن و متقی ای نیستند اما معلم روزگار آنان را خوب ادب کرده و به همین علت تجربه ‌ها و آموخته‌ هایشان را که با سرمایه‌ جوانی بدست آورده‌ اند، به رایگان در اختیار دیگران قرار می ‌دهند.

پس درست شنیدن و قبول کردن سخنانی که بر مداری حق و حقانیت است عملکرد بسیار زیبایی است که فقط خردمندان اینگونه عمل می ‌کنند: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ: پس به سخن گوش فرا مى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ كنند اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان. (زمر، 18)  

خردمندان چگونه‌ اند؟

قدرت تفکر، ما را با ارتباط با دیگران و تجربه ‌های جدید و تفکر جدید قدرتمند می‌ سازد و از همه مهم تر اگر علت نادرستی عقاید باطل را بدانیم، در عقاید درست و به حق مقاوم‌ تر خواهیم بود و به همین سبب است که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه تحقیقی است و انسان معتقد کسی است که پایه ‌های فکری اش بر اصول ثابت و استوار دین پی ‌ریزی شده است

افراد خردمند معمولاً شخصیت بسیار کاوشگری دارند. آنها عاشق کشف ناشناخته‌ ها هستند و از این ‌که چیزی بیابند که ممکن است تمام پایه ‌های اعتقادشان را به هم بریزد نمی ‌ترسند.

آنها می ‌دانند علمشان نسبی است و ممکن است کسی پیدا شود و با مدرکی محکم و منطقی برخی از آموخته‌ هایشان را به هم بریزد و ایده ‌های نو مطرح کند.

آنها به دلیل روح جستجوگرشان، همیشه به عقاید جدید مجال بروز می‌ دهند و سپس به بررسی و تفکر در مورد آنها می پردازند. می ‌دانند که زندگی در حال سفر است و تا آنجا که میسر است باید جنبه‌ های مختلف زندگی را بشناسند. می دانند که اگر هر عقیده‌ای را بدون بررسی و دقت قبول کنند، نشانه سفاهت نادانی است.

نوعی از سبک زندگی

قبول هر مد لباس، موسیقی، مدل مو، آرایش، سبک زندگی مانند انسانی است که شناگر ماهری است اما خود را تسلیم امواج دریا و طوفان بلا کرده، بدون چون و چرا خود را به دست عوامل محیطی سپرده و هیچ اختیاری در تغییر سرنوشت خود ندارد.

آیا مرگ این شناگر حتمی نیست؟ پس تسلیم بی ‌چون و چرا شدن کار عاقلانه ‌ای نیست. اگر بدون بررسی اندیشمندانه همه نظرات و ایده‌ ها را رد کنیم نیز راه درستی را در پیش نگرفتیم چون قرآن می ‌فرماید: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر، 18)

خردمندان همه نظرات را می‌ شنوند سپس بهترین را انتخاب می ‌کنند، چرا؟ چون شنیدن همه نظرات، قدرت تجزیه و تحلیل ما را بالا می‌ برد و به معنایی، این فعالیت نفری و مقایسه نظرات درست و نادرست تفکر خلاق ما را فعال می‌ کند و ما را با هوش و پر انرژی می‌ سازد.

از طرفی قدرت تفکر، ما را با ارتباط با دیگران و تجربه ‌های جدید و تفکر جدید قدرتمند می‌ سازد و از همه مهم تر اگر علت نادرستی عقاید باطل را بدانیم، در عقاید درست و به حق مقاوم‌ تر خواهیم بود و به همین سبب است که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه تحقیقی است و انسان معتقد کسی است که پایه ‌های فکری اش بر اصول ثابت و استوار دین پی ‌ریزی شده است.

وقتی بدانیم برای چه نماز می ‌خوانیم، روزه می ‌گیریم، حیا و عفت را رعایت می‌ کنیم، به راحتی دست از عقاید حقمان بر نمی ‌داریم و به راه باطل نمی ‌رویم و در نتیجه اعتماد به نفس ما را بالا می ‌برد.

برای رسیدن به عمق این کریمه زیبای قرآن و عمل کردن به آن: بیشتر از اینکه صحبت کنید گوش کنید اگر ابتدا سعی کنید یاد بگیرید و دیگران را بفهمید، دیگران هم سعی می ‌کنند صحبت ‌های شما را بشنوند و شما را درک کنند.

افراد خردمند معمولاً شخصیت بسیار کاوشگری دارند، آنها عاشق کشف ناشناخته ‌ها هستند و از این‌ که چیزی بیابند که ممکن است تمام پایه‌ های اعتقادشان را به هم بریزد، نمی‌ ترسند.

چند پیشنهاد

-به سرعت تصمیم‌ گیری نکنید. ابتدا تمام نظریات، عقاید را بشنوید و با پیدا کردن آگاهی و دانش درخصوص آن عقیده نسبت به پذیرش یا رد آن اقدام کنید.

-تمرین انعطاف‌ پذیری کنید؛ با انعطاف ‌پذیر بودن در برابر عقاید جدید، می‌ توانید دانش خود را افزایش دهید.

ـ خردمندی باعث قدرت می ‌شود. وقتی از افراد مختلف ایده‌ های متفاوت را یاد بگیرید و با تفکر روی آنها بهترین را انتخاب کنید به قدرت بسیار زیادی دست پیدا می ‌کنید. بنابراین از شنیدن عقاید مختلف دوری نکنید.

ـ درباره هر مد، نظر، عقیده، روش جدید، سوال های زیادی را در ذهنتان مرور کنید و برای پاسخ‌ گویی به این سوالات خواهشمندم مطالعه بفرمائید: چرا فلان هنرپیشه غربی یا شرقی فلان عمل را انجام می ‌دهد؟ عروسک باربی دارای چه اهداف برنامه‌ ریزی شده‌ ای است؟

دست های آلوده یهودیان و صهیونیسم تا کجا پیشروی کرده، غذاهای فست‌ فودی، عروسک‌ های باربی چگونه فرهنگ اسلامی ما را تحت‌ الشعاع قرار می ‌دهد و نیت پلید و شوم آنان چیست؟ اینان از ما چه می‌ خواهند؟ جوانی پر از نشاط و سالم و فعال و کارآمد که دنیایی را تغییر می‌ دهد؟ یا انگلی سربار جامعه، خوشگذران و مست و لایعقل که حاصلی جز تباهی خود و اطرافیان ندارد.


منابع: تفسیر المیزان – علامه محمد حسین طباطبایی/تفسیر نور –محسن قرائتی


- نظرات (0)

تلاوت این آیات هنگام خواب مفید است

در روایات اسلامی، آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف به آیه سخره معروف است و به نظر می رسد این اصطلاح از كلمه ی «مسخرات» گرفته شده است كه می گوید خورشید، ماه و ستارگان در تسخیر امر الهی هستند.

فرآوری: زهرا اجلال-بخش قرآن تبیان
قران

"سخرَة" چنان كه ابن منظور در "لسان العرب" آورده، به معنای "الضحكة" است; یعنی ریشخند كردن، و "مسّخّر" به پدیده ای می گویند كه او را به كاری كه مایل به انجام دادن آن نیست، وادار كنند. (لسان العرب، ماده سخر)

این معنا به معنای اول كه ریشخند و ذلیل كردن است، باز می گردد و كسی را به كاری كه به انجام دادن آن مایل نیست، وادار كردن به معنای ذلیل كردن او است؛ چنان كه در همان منبع آمده است: "قال الله تعالی: " وَسَخَّر لَک الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَكم اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ "؛ ای ذللهما؛ و [خدا] خوشید و ماه ، شب و روز را مسخّر شما گردانید؛ یعنی آن ها را ذلیل كرد [و در خدمت شما قرار داد]." [33 ابراهیم]
نام نهادن این آیه [آیه، 54] به دلیل طرح مسألة "مسخّر شدن برخی موجودات" در آن است.

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3مرتبه) و «آیه شهد اللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود

خداوند متعال در آیه ی سخره، یعنی آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف می فرماید: پروردگار شما خداوندی است كه آسمان ها و زمین را در شش روز [شش ایام] آفرید: سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت، با پرده تاریك شب، روز را می پوشاند و روز به سرعت در حركت است و شب را طلب می كند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، در حالی كه در تسخیر فرمان او هستند، آگاه باشید كه آفرینش و تدبیر جهان برای خدا [و تحت فرمان] اوست، پر بركت است خداوندی كه پروردگار جهانیان است.
این آیه در واقع جوابی است برای بت پرستان كه تصور می كردند بت ها شفاعتشان خواهند كرد و آیات الهی و انبیاء را تكذیب می كردند كه قبل از این آیه، به آن اشاره شده است و خداوند می خواهد برساند كه همه ی امور جهان و آخرت در زیر سیطره اوست و همه را خداوند مسخر كرده است و اگر شفیعی باید باشد، آن شفیع كسی است كه جهان در تسخیر اوست نه بت های ساخته دست بشری كه هیچ تحركی ندارند و خداوند برای شخصیت دادن به انسان نعمت ها را به او یادآوری می كند و یكی از آن نعمت ها این است كه خورشید، ماه و ستارگان به امر الهی در خدمت انسان ها می باشند و خداوند این ها را مسخر كرده تا به مردم سود برساند. [مكارم شیرازی، ناصر. نمونه، ج ۱۱، ص ۱۷۱]
بنابراین، باید دل ها به خدا متوجه شود كه اگر بشر خدا را بشناسد، به سلامت و سعادت ابدی می رسد و شناخت خدا تفكر در آیات او كه در آسمان و زمین پراكنده است، میسر می شود.

اوست كه آسمان و زمین را آفرید و دانش بشر هرچه فراتر رود، نشانه های عظمت و قدرت را بیشتر خواهد دید. اوست كه اولین بار هستی را بیافرید و امور آن به گونه ای مستمر در دست قدرت خویش قرار داد، اوست صاحب قدرتی گسترده و اوست پدید آورنده رشد دهنده ی مخلوقات و اوست پروردگار جهانیان.

آثار خواندن این آیات

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند. انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند

در مورد آثار قرائت این آیات، مطالب زیادی در روایات آمده است؛ از جمله این که قرائت این آیات (هفتاد بار) موجب رفع شرّ شیطان های جنّی و انسی می شود. [مستدرک الوسائل، ج 4، ص 169؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 521،ح 3134؛ جامع الدعوات، ص 19؛ اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، ص 279] روایات این آیه را در صفاء قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و برطرف كردن شك، موثر می دانند. [ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 78، ص 241؛الكافی، ج 2، ص 539]

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3 مرتبه) و «آیه شهداللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود. [بحار الانوار؛ ج 84/180]

همچنین خواندن آیه سخره در ركعت ششم از نوافل ظهر، [جواهرالكلام، 8/175 و 184؛ زبدة البیان/114] بر بالین محتضر (براى راحت جان دادن او)، [جواهرالكلام 8/184] هنگام ترس از ساحر و شیطان، هنگام چموشى حیوان و عدم تمكین آن، [مجمع الفائدة 2/ 107 و 108؛ زبدة البیان/ 114] هنگام رسیدن حاجى به عرفات ، [المهذب 1/247 ] و هنگام ورود به مسجد، [ذكرى الشیعة، 3/135] مستحب است.

امام صادق علیه السلام وقتی به آسمان نگاه می كردند، این آیه را می خواند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأوْلِی الألْبَابِ [آل عمران : ۱۹۰] و سپس آیه ی سخره را می خواند. یعنی إِنَّ رَبَّكم اللّه الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ...  آیه ۵۴ سوره ی اعراف و پس از آن دعا می كردند. [نوری، حسین. مستدرك الوسائل، ج ۴، ص ۱۴۸، ب ۱۰]

تلاوت این آیه در طهارت باطنی، طهارت خیال اثر دارد

اما طهارت خیال از اعتقادات فاسد است و جولانش در میدان آمال و امانی می باشد.
انسان باید مراتب طهارت ظاهری را بگذراند تا به مرتبه باطنی برسد. طهارت باطنی را مراتبی است که از طهارت خیال آغاز می گردد و به طهارت روح و سِرّ پایان می پذیرد.

مهمترین و مشکل ترین مرتبه طهارت و پاکی، مرتبة قوه خیال است. چرا که انسان باید آن را از تخیلات بی خود و سوء ظن های بیجا نجات بخشد.

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند.

انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند. در بیانی دیگر متذکر شده اند که آیه سخره دستور العمل سائر در برنامه ی سالکان است و تأثیر آن در صفای قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و ازاله ی شک و وسواس موثر بوده و آدمی را به یقین می رساند ... ( هفتاد مرتبه گفتن این آیات، برای نفوس طالب معارف، موثّر است و اثر آن به صورت یقینی اثبات شده است.) [کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی]


منابع:
جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد 1، صفحه 195
دانشنامه قرآن، بهاء الدین خرمشاهی، ص 90
سایت بیکرانه وجود
کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی حفظه الله/ شارح: استاد صمدی آملی حفظه الله
نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات



- نظرات (0)

بنی اسرائیلیان قوم محمد صلی الله علیه و آله کدامند؟

بنی اسرائیل، از نسل حضرت یعقوب علیه السلام هستند و آیات قرآنی فراوانی در ارتباط با آنان نازل شده است. این قوم به طور ویژه دارای دین یهود می ‌باشند و آیات فراوانی هم درباره یهودیان و نحوه دینداری آنها در قرآن آمده است.


محمد صلی الله

می ‌دانیم که تأکید ها و تکرارهای قرآن بی ‌حکمت نیست و در اینجا به حکمتی در این باره اشاره می‌کنیم.

شروع داستان قوم بنی اسرائیل

ملائکه الهی در سن کهنسالی به ابراهیم علیه السلام بشارت فرزند دادند. او از همسر نازای خود بعد از عمری انتظار دارای فرزندی شد که نام او را اسحاق علیه السلام گذاشت و او نیز دارای فرزندی به نام یعقوب و ملقب به اسرائیل گردید و فرزندان او به مرور زمان تبدیل به قومی مشهور و تأثیر گذار به نام بنی اسرائیل گردیدند.

اقامت در مصر از زمان یوسف علیه السلام و خروج از آن در زمان موسی علیه السلام، سرگردانی در بیابان، دوران داوران، دوران پادشاهان،‌ دو دولت مختلف، تاخت و تاز دشمنان و دوران اسارت و تخریب شهر و پراکندگی جمعیت و نابودی متون دینی که چند بار اتفاق افتاده است، تاریخ این قوم را به شکلی خاص رقم زده است.

نویسندگان، حضور بنی اسرائیل در مناطق مختلف را باعث جلب فرهنگ ها و عقاید مختلف در بین آنها دانسته‌ اند (مسیحیت شناسی مقایسه ‌ای، ص 12) آنان به رغم تاریخ پرفراز و نشیبشان و به رغم سکونت در مناطق گوناگون جهان، هویت قومی خود را که پیوند با هویت دینی‌ شان دارد در خود حفظ کرده ‌اند و هم اینک به قوم یهود معروف هستند.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

آنچه برای ما مهم است، اهمیتی است که قرآن به شرح وقایع آنان داده است،‌ طوری که وقایع زمان موسی علیه السلام و رخدادهای دیگر مرتبط با بنی ‌اسرائیل به تعبیرهای گوناگون و از زوایای مختلف در قرآن ذکر شده است.

می ‌دانیم که قرآن کتاب هدایت است،‌ قضایایی که بر بنی ‌اسرائیل پیش آمده است به شکل مهمی در زندگی ما مسلمانان نیز مطرح است و به اشکال مختلفی از نو ظهور خواهد یافت.

آنان که فراسوی ظواهر زمانه را نیز می ‌نگرند، قادرند به تکرار شدن تاریخ و یکسان بودن وقایع در میان امت ها گواهی دهند. شاهدی که در این باره وجود دارد، روایاتی از رسول الله صلی الله و علیه وآله است که در این امت هم همان اتفاقات امت های سابق جزء به جزء رخ خواهد داد.

از این لحاظ می‌توان امت محمد صلی الله علیه وآله را عصاره همه امت های پیشین  دانست.

جاری شدن سنت های پیشینیان در کلام پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله، تفسیر آیه نوزدهم سوره انشقاق " لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق" می ‌باشد.

زنده بودن روحیات بنی ‌اسرائیلی در جامعه اسلامی

بنابراین واضح است که بنی ‌اسرائیل نه به صورت قوم خاص بلکه به صورت نگرش و طرز رفتار در جامعه اسلامی نیز حاضر هستند و نقش مهمی در تاریخ اسلام داشته دارند.

در اینجا از میان همه رخدادهای مرتبط با بر بنی ‌اسرائیل، تنها به چند نمونه بسنده می ‌کنیم و به این وسیله راه را برای خوانندگان باز می ‌کنیم تا با شناسایی، تحلیل و تطبیق این گونه رخدادها با حوادث جامعه اسلامی، شناخت بهتری از جامعه، تاریخ و نقش انسان ها در آن برسند.

از آنجائی که خدا حسابگرترین حسابگران است،‌ زمان ما با قوم بنی ‌اسرائیل برای او مشکلی ایجاد نمی ‌کند به همین دلیل است که قرآن به یهودیان و مسیحیان زمان پیامبر صلوات الله علیه همان اشکالاتی را می ‌گیرد که مربوط به کار اجدادشان در قرن ها قبل بوده است،‌ از آن رو که نیت های آنان مشابه اجدادشان است، قرآن همان اشکالات را به آنان نیز می‌ گیرد.

از این رو جا دارد در عملکرد دقت کنیم و اگر مطابقتی دیدیم بدانیم که همانچه قرآن خطاب به آنان گفته، درباره ما نیز هست و تفاوت های زمانی و ملیتی ظواهری است که برای خدا حقیقتی را پوشیده نمی‌ دارد.

محمد صلی الله

پیوندی از جنس"رضایت"

از قرآن می ‌آموزیم که مشابهت قلبی باعث یکسان شدن افراد حتی در قرن های مختلف می ‌باشد (بقره، 118) از این رو لازم است همیشه توجه داشته باشیم که قلباً نسبت به همه مومنان و کارهای خیر که در تاریخ بشر وجود دارد راضی باشیم و به هیچ کار ظالمانه ‌ای در طول تاریخ انجام شده زیرا رضایت ما، باعث شریک شدن ما در اعمال دیگران می باشد.

برخی صفات بنی ‌اسرائیلی

بنی‌ اسرائیل، پیامبر زاده هستند. زودتر از بسیار از اقوام کره زمین، دارای دین و شریعتی در سطح دین موسی علیه السلام شدند و خداوند به آنها فضایل و امکانات خاصی اعطا نمود،‌ دریا عبورشان داد و دوزاده چشمه برایشان جوشانید و نعمت هایی مخصوص بر ایشان ارزانی داشت؛ اما ناسپاسی کردند و در دین سستی کردند.

با آنکه پیامبر عظیم ‌الشأنی مانند موسی علیه السلام در اختیار داشتند، رسوبات فکری غلط بر آنها غلبه می ‌کرد و هر چند وقت یکبار هوس بت ‌پرستی می‌ کردند (اعراف،‌138) و تمایل داشتند با چشم ظاهری بتوانند به خدا نگاه کنند.

قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

در حال انتظار بازگشت موسی علیه السلام با آنکه جانشین آن حضرت، هارون علیه السلام آنان را نهی می ‌کرد، نتوانستند فشار این رسوبات ذهنی را تحمل کنند.

فردی به نام سامری از طلاجات آنان گوساله ‌ای ساخت که صدایی هم تولید می ‌کرد. این فرد منحرف شخصی بود که ردپای ملک الهی را تشخیص می ‌داد و به کمک آن دست به چنین کار عجیبی زده بود.

ما نیز دارای رسوبات غلطی از عرفیات و عادات زمانه و قومی و ملی هستیم و با وجود آنکه می‌ دانیم برخی از آنان مخالف عقل و دین است، باز همان را تکرار می ‌کنیم و از این راه بنی ‌اسرائیلی می ‌شویم یعنی به بت ‌پرستانی با ظاهر اسلامی مبدل می ‌شویم.

عهد شکنی بنی ‌اسرائیلیان در قرآن معروف است (سوره بقره، 83 و 85)؛ ما نیز به همان میزان که در عهدهای خود سستی کنیم، سهمی از بنی ‌اسرائیلیت را در خود جمع می ‌کنیم.

تحریف کلمات الهی (سوره بقره، 59 و 75) از کارهای بنی ‌اسرائیلیان است. ما نیز آیات و روایات فراوانی در اسلام در اختیار داریم که با انتقال ناقص آنها به یکدیگر و عمل کردن به برخی و ترک کردن برخی دیگر، در خطر ابتلا به همین درد قرار داریم.

تغییر دادن احکام شرعی (بقره، 65)، کشتن انبیاء الهی و تکذیب آنها (بقره، 87 و 91)، ربا خواری (نساء، 161)، حرام خواری (نساء، 161) و تبعیت از علمای فاسد  همگی برای ما نیز ممکن است مصداق پیدا کند که از اطاله کلام در اینجا صرفنظر می ‌کنیم.

مطالعه سوره بقره با این نگاه، بسیار می ‌تواند کارگشا باشد و روحیات مهم بنی اسرائیلی را به ما می ‌شناسد.

در نتیجه آن که، قرآن برای داستان سرایی به سراغ قوم یهود نرفته است بلکه مهمترین خطراتی که برای جامعه مسلمانان ممکن است رخ دهد را با کمک وقایع قوم یهود برای مسلمانان گوشزد کرده است. کسانی که در ظاهر جزء امت محمد صلی الله علیه و آله هستند اما در حقیقت دارندگان صفات منفی بنی ‌اسرائیلی در این امت می ‌باشند.

به امید اینکه این صفات را از خود دور کنیم و به عملکرد کسانی که این بر اثر این صفات به گمراهی افتاده‌اند نیز ناراضی باشیم.


- نظرات (0)

نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

"انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.


اختیار انسان

انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و موید آن است، ولی از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعضی دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن بدست آید.

کلمه اضلال (گمراه کردن) در آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی، چگونه و برای چه کسانی است.

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. مثل آن که فرمود: مومن و معتصم را هدایت می ‌کند: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا : اما كسانى كه به خدا ایمان آورده و به او تمسک جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود در مى ‏آورد و به راهى راست به سوى خود هدایت مى ‏كند.
کافر و ظالم را هدایت نمی ‌کند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَكُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً» (النساء، 168) كسانى كه كفر ورزیدند و ستم كردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینكه به راهى هدایتشان كند نیست. (هدایت آنان مشیّت و اراده الهی نیست).

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند

مثال: ما نیز همین کار را می ‌کنیم. فرض کنید رئیس صاحب یک شرکت هستید و می ‌گویید: "هر که را بخواهم استخدام می ‌کنم" – بعد شرایط را بیان کنید و بفرمایید: افراد مومن، متخصص، سالم، کاری و متعهد و دلسوز، بدون سوء پیشینه، دارای مدرک تحصیلی فلان و ... را استخدام می ‌کنم.
خدا هم می ‌فرماید: بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نقش انسان، اختیار و اراده‌اش در هدایت یا گمراهی چیست؟

نقش "انسان و اختیارش"، فقط در "انتخاب" است، نه نتیجه‌ی آن.

به عنوان مثال: اگر مقابل انسان یک نوشیدنی گوارا مثل آب سالم یا آب میوه ‌ی سالم و همچنین یک نوشیدنی مضر مثل شراب مسکر یا اسید قرار گرفت، و برای انسان روشن شد که هر کدام چیست و چه آثاری دارد؟ فقط "انتخاب" این که کدام را بنوشد با خود اوست، هر کدام را نوشید، آثار و عواقبش در اختیار او نیست و "جبری" است. نمی تواند بگوید: من دلم می‌ خواهد شراب مسکر بنوشم تا عقلم کامل ‌تر شود و یا اسید بنوشم تا ویتامین‌ های بدنم تقویت شوند.
این مهم، در تمامی شئون فردی و اجتماعی حیات بشر حاکم است. شما انتخاب می‌ کنید که با چه کسی ازدواج کنید – چه رفتاری را در خانواده پیشه کنید – با پدر و مادر چگونه رفتار کنید – فرزند را چگونه و بر اساس چه آموزه‌ ها و فرهنگی تربیت کنید - چه شخص یا جناحی را به مسئولیت انتخاب کنید – چه شغلی را برای امرار معاش برگزینید و ...، اما هر کدام را انتخاب کردید، آثار و عواقب خودش را در پی دارد. آن دیگر در اختیار شما نیست.

لااکراه فی الدین

قرآن کریم در این باب سخن می گوید

یک - خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که در دین (اعتقادات) هیچ اجباری نیست «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»، یعنی شما را مثل ملائک یا حیوانات مجبور نیافریدم، بلکه عقل و شعور و اراده و اختیار دادم و هیچ کس نیز نمی ‌تواند اعتقادی را به زور بر دیگری تحمیل کند.

البته علت را نیز بیان داشت و فرمود: به دلیل آن که راه رشد و راه گمراهی کاملاً روشن شده است «قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» - سپس نقش اختیار و اراده انسان در "انتخاب" را نیز بیان نمود: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ - پس هر كه به طغیانگر (شیطان و پیروانش) كفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقّا كه به دستگیره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.» (البقره، 256»
پس اختیار کافر شدن به طاغوتِ (درون و برون) و ایمان به الله جلّ جلاله، و یا خدایی ناکرده بالعکس، با انسان است، اما وقتی انتخاب کرد، هدایت در مسیر انتخاب شده و رسیدن به آثار و عواقبش در اختیار خودش نیست، بلکه طبق نظام و قوانین حکیمانه خلقت و هدایت است.

اگر کسی الله جلّ جلاله را معبود و هدف گرفت، خداست که او را به سوی کمال و قرب خودش هدایت می‌کند – و اگر کسی طاغوت ‌ها را معبود، هدف و محبوب گرفت، خداست که او را به سوی همان ها هدایت می ‌کند و خداست که هر دو را به نتیجه انتخابشان می ‌رساند.
دو – در آیه ‌ی بعد، چگونگی هدایت را بیشتر شرح داده و می ‌فرماید: هر کس به الله ایمان آورد، خدا او را هدایت می ‌کند. این خداست که او را به واسطه ‌ی ایمان، از ظلمات به نور می ‌برد، نه این که خودش خویشتن را هدایت کرده و از ظلمت به نور می‌ برد «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ - خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ‏ها به سوى نور هدایت مى‏ كند» - و هر کس به طاغوت ایمان آورد، هدایتش را به طاغوت می ‌سپارد؛ و البته که مسیر هدایتی طاغوت همان است که خداوند متعال در نظام حکمیانه ‌ی خلقت و هدایت مقدر و مقرر کرده است، یعنی خروج از نور به سوی ظلمات «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآوُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ - و كسانى كه (به خدا) كافر شده اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى ‏دهد، آنان دوزخیانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود. (البقره، 257»
پس این خداست که هدایت می ‌کند یا هدایت نمی کند، اما راه را با اختیار خودش انتخاب می کند.
  سه - خدای متعال اسبابی برای هدایت قرار داده و همچنین طرق و اسبابی نیز برای گمراهی قرار داده است، مثل آن که فرمود: دعوت به حق و اسلام یکی از این طرق هدایت است، پس انتخاب با انسان است که دعوت را بپذیرد و بیاید یا نپذیرد و نیاید؟ هر کدام را انتخاب کرد، آثار و عواقبش طبق هدایت و ربوبیت الهی بر  او مترتب می ‌گردد: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (یونس، 25)
خدا (با زبان قرآن و زبان خلقت) بندگانش را به سوى دار السلام (بهشت که سلامتی محض است) دعوت مى ‏نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏ كند.
یعنی دعوت عمومی است، همه دعوت می‌ شوند، اما از میان همگان، آنان که این دعوت را می ‌پذیرند را به سوی دارالسلام دعوت می کند.

بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نتیجه:
نتیجه آن شد که "انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

چرا برای هدایت دعا می‌ کنیم؟

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌ عمران، 8)
(آنان مى ‏گویند) پروردگارا، دل ‏هاى ما را پس از آنكه ما را راهنمایى كردى منحرف مگردان، و از جانب خود رحمتى به ما مبذول دار، زیرا كه تویى كه بسیار بخشنده ‏اى.
برای هدایت خود دعا می ‌کنیم و از او می ‌خواهیم که ما را هدایت کند، یعنی یک لحظه به خودمان وانگذارد، و از او می‌ خواهیم که پس از هدایت شدن نیز از مسیر خارجمان نگرداند (چون هدایت و گمراهی به اراده و قدرت اوست)، می‌ خواهیم تا بابت گناهانمان ما را از شمول رحمت و صراط مستقیم خارج نکند.


- نظرات (0)