سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بیماری قلبی خطرناک!!!

عفو وبخشش

روانشناسان معتقدند: در دل نگه داشتن آزردگی های گذشته و پروراندن کینه و بغض، از نظر روحی و جسمی انسان را به شکست می کشاند.
در یکی از مطالعات روانشناسی اخیر در دانشگاه هالند از 71 نفر داوطلب خواسته اند یکی از آزردگی های گذشته را به یاد بیاورند که نتیجه شگفت انگیز است:
آزمایش ها نشان داد که در آن هنگام؛ فشار خون و ضربان قلبشان به سرعت بالا رفته، دقیقاً مشابه علایمی که هنگام
خشم، به یک انسان روی می دهد.
تحقیقات ارتباط خشم و امراض قلب را نشان داد. و زمانی که محققین از داوطلبان خواستند که یکی از همدردی ها و یا حتی عفو کردنشان را نسبت به کسانی که تصور کنند که به آنان بدرفتاری کرده بوده، در مقایسه با حالت قبلی همگی
آرامش یافتند.

خیلی از اوقات در زبان می گوییم: فلانی را بخشیدم ، عفوش کردم... به خاطر خدا از فلانی گذشتم ... زبانمان یک چیز می گوید و دلمان چیز دیگری ... در رفتارهایمان نسبت به او با اینکه گفته ایم بخشیده ایم، فرق می کند ... نگاهمان نسبت به او عوض می شود.

و این ها در حالیه که امام صادق (علیه السلام) در تعریف عفو می ‌فرمایند: عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی.[گیلانی، عبدالرزاق؛ ترجمه مصباح الشریعة، ج1، ص374]
و قرآن کریم می فرماید: «ما آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است، جز به حق نیافریدیم و ساعت موعود (قیامت) قطعا فرا خواهد رسید. از آنها (دشمنان) به خوبی صرف نظر کن (و آنها را به نادانی شان ملامت ننما.)»[7حجر / 85]
خداوند در این آیه به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می ‌دهد که در برابر لجاجت ‌ها، نادانی ‌ها، تعصب ‌ها، کارشکنی ‌ها و مخالفت ‌های سرسختانه‌ انسان ‌ها ملایمت و محبت نشان ده و از گناهان آنان صرف نظر کن و آنها را ببخش، بخششی زیبا که حتی توأم با ملامت نباشد. [مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج11، ص126]

عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی

امام علی علیه السلام در مورد قاتل خود فرمودند:
اگر من‌ زنده‌ بمانم‌ خود صاحب‌ اختیار و ولی خون‌ خود هستم‌، و اگر بمیرم‌ و فانی‌ گردم‌، فناء میعاد و میقات‌ من‌ است‌، و اگر ضارب‌ را عفو کنم‌ این‌ عفو برای‌ من‌ موجب‌ تقرب‌ و برای‌ شما حسنه‌ای‌ است‌.

پس‌ بنابراین‌ عفو کنید و از جرم‌ ضارب‌ چشم‌ بپوشید، آیا دوست‌ ندارید که‌ خداوند نیز از خطاها و گناهان‌ شما در گذرد؟

عملی که در برابر بسیاری از رفتارهای مردم و ناملایمات و ضربه هایی که ایجاد می کنند سخت است اما با دانستن ارزش آن، بخشیدن آسان می شود...

یادمان باشد:

گذشت و بخشش در دنیا به انسان عزت و آبرو می دهد: چنانچه رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید:
«عفو و گذشت سبب عزت و آبرو می‌ گردد. چرا که عفو چیزی جز عزت بر انسان نمی‌ افزاید».[کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجه مصطفوی، سید جواد، ج23، ص108]

یاد قدیمی ها، پدر بزرگ و مادربزرگ ها و بزرگان فامیل بخیر ...

دقت کرده اید قدیمی ها چرا عمرهایشان از این دوران جدید بیشتر بود؟

شخصاً چند مورد از این افرادی که عمر زیادی دارند را با آن ها صحبت کردم و یکی از دلایلی که موجب طولانی شدن عمر آنها شده و بین همه ی آنها مشترکاً وجود داشت، اهل انتقام و کینه نبودن و اینکه به راحتی از خطای دیگران می گذشتند، یافتم و چه زیبا رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) در این باره می ‌فرمایند:
«عفو و گذشت سبب سلامت روح و آرامش جان و طول عمر خواهد شد.» [ری شهری، محمد؛ پیشین، ج3 ، حدیث 13184]
چرا که انتقام جویی سبب بر افروخته شدن آتش کینه در دل ها شده، طرف مقابل را به انتقامی خشن ‌تر وا می ‌دارد و آن انتقام سبب خشونت بیشتری شده، اما عفو و گذشت جلوی این ناهنجاری ها، کینه ورزی ها، خشونت ها و جنایت ها را می ‌گیرد و آن را از بین می ‌برد. [مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، ج74، ص 168]

به نظر می رسد صرف نظر از ظاهر آدم ها، آنهایی که اهل گذشت و عفو و بخشش هستند، آدم هایی هستند که قدرت خدا را بیشتر فهمیده اند و فقط در ظاهر خدا را توانا و قدرتمند بر عالم نمی دانند.

از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فهمیده اند و لمس کرده اند که خداوند خود کمتر به عدل خویش مردم را در دنیا مواخذه می‌ کند، بلکه به عفو و گذشت با آنان مواجه می ‌شود و از بسیاری از گناهان و خطاهای بشر می‌گذرد و این نشان از این دارد که اصل عفو و احسان امری خوب و فضیلتی الهی است.

چنانچه خداوند در آیه 149 سوره نساء به عفو و قدرت خویش توجه می ‌دهد و از مردم می‌ خواهد تا آنان نیز از خطاها و گناه دیگران از آشکار و پنهان بگذرند و اهل گذشت باشند. چرا که خداوند نیز این گونه است که در عین قدرت، اهل عفو و گذشت است.
از آنجا که خداوند در قرآن می‌فرماید: «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند.» [بقره / 286] و از طرفی از مردم می خواهد که اهل عفو و بخشش باشند، نتیجه می گیریم که آدمی چنین ظرفیت و پتانسیلی برای کسب قدرت بر عفو و گذشت از خطای دیگران را دارد.

 

کلام آخر:

اگر خواهان رحمت و عفو و بخشش و کرامت های خداوند مهربان در روزی که هیچ کسی یار و همراهمان نیست باشیم؛ از خودمان شروع کنیم؛ خودمان اهل رحمت و گذشت و مهربانی باشیم.
چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فراموش نکنیم:
عفو کردن آموختنی است پس بیاموزیم که همانند پیشوایانمان ببخشیم...



- نظرات (0)

کارهایی که شیطان دستور اجرا می دهد!

ابلیس


شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان ها را اغوا مى كند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى كه انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد كه در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى دهد كه مبادا از شیطان اطاعت كند.

با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه هایى را براى كارهاى شیطانى ذكر مى كنند; به این معنا كه هشدار مى دهند كه شیطان دستور چنین كارهایى را مى دهد.
این مسأله كمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى رساند كه آن ها را به نحو احسن هدایت مى كند تا مبادا دست خوش وساوس و حیله هاى شیطانى قرار گیرند.

هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است

به هر حال، بعضى از علایم كارهاى شیطانى عبارتند از:
وعده فقر و امر به فحشا; الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ(بقره، 268)

هنگام انفاق یا ادای زکات، شیطان شما را از فقر و تنگدستی می ترساند (به خصوص اگر اموال خوب و قابل توجه بخواهید انفاق کنید) و چه بسا این وسوسه ی شیطانی مانع از انفاق و بخشش گردد ، و حتی ممکن است در ادای زکات و خمس و سایر انفاق های واجب نیز اثر بگذارد. خدا به این وسیله مردم را آگاه می کند که خودداری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکری غلط و از وسوسه های شیطانی است.

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است.

در دنیای امروز که در نتیجه اختلاف طبقاتی ،پایمال شدن ثروت ها در جنگ ها و حوادث دیگر به روشنی به چشم می خورد، درک معنی آیه فوق چندان مشکل نیست.
از این آیه استنباط می شود که میان «ترک نمودن انفاق» و «فحشا» ارتباط وجود دارد، البته اگر فحشاء به معنی بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخشش های مالی، آرام آرام صفت «بخل» را که از بدترین صفات است در انسان نهادینه می کند و اگر فحشاء را به معنی مطلق گناه یا فحشای جنسی بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسی پوشیده نیست، زیرا سر چشمه ی بسیاری از گناهان و بی عفتی ها و خود فروشی ها، فقر و تهیدستی است! علاوه بر همه ی اینها ، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوی دارد که در ادامه‌ی آیه به آن اشاره شده است: «وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً»
جالب توجه اینکه، از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید به وسیله ی انفاق کردن با خدا معامله کنید یعنی انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید!
در پایان آیه می فرماید: « وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ»
در این جمله اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند دارای قدرت وسیع و علم بی پایان است می تواند به وعده خویش عمل کند. بنابراین باید به وعده ی او دلگرم بود، نه وعده ی شیطان «فریبکار» و «ناتوان» که انسان را به گناه می کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتی ندارد، وعده او جز گمراهی و تشویق به گناه نخواهد بود.

امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود

امر به منكر; فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ (نور: 21)

فحشاء به آنچه گفته می ‏شود كه در صورت و شكل به نحوی آشكار و بیّن، زشت و قبیح باشد؛ چه در عمل یا در گفته یا در موضوعی باشد(التحقیق فى كلمات القران، ج 5، ص 251. ذیل ماده فحش)
و منكر، آن چیزی است كه عقل سالم، حُسن و خوبی آن را انكار كرده؛ بل به زشتی و قبح آن حكم می ‏كند. (التحقیق فى كلمات القران، ج 12، ص 239)
بنابراین شیطان به تمامی اموری كه نزد شرع و عقل، زشت و بد و ناپسند شمرده شوند امر می ‏كند و این امور گرچه از نظر مفهوم با یكدیگر متفاوتند؛ لیكن در بسیاری موارد از نظر مصداق خارجی متحد هستند و یك امر به اعتبارهای مختلف هم بد و هم زشت و هم ناپسند به شمار می‏ آید.
انسان عاقل با پیروی از فرامین شارع مقدّس كه خود، عقل محض است از اوامر شیطان و وسوسه‏ های او اجتناب می ‏كند.

ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قمار بازى: "إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ ..." (مائده: 91)

وسوسه شیطان

ایجاد بغض و كینه و دشمنی میان افراد جامعه و برادران ایمانی از مهم ترین روش هایی است كه گروه های شیطانی و هم پیمانان با ابلیس از آن برای دست یابی به اهداف پلید خویش سود می برند.
آنان اموری ساده و غیر مهم را به گونه ای جلوه می دهند كه امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می كوشند تا كدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد شود و آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل كنند و هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می افزایند به گونه ای كه گره ای كه با دست باز می شد با دندان و جنگ نیز غیر قابل حل می شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند.

 

بازداشتن انسان از یاد خدا: "وَإِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ " (انعام:68); "اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ" (مجادله: 19)

اگر این آیه را باور کنیم و یك روز جلو چشممان قرار دهیم می بینیم که نه، واقعاً شیطان در ما نفوذی عمیق کرده که اگر واقعاً همین وجوب نماز نبود شاید از صبح تا به شب و شب تا به صبح لحظه ای هم به یاد خدا نباشیم .


 

در آرزو قرار دادن: "یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا " (نساء: 120)

یكی از شیوه های تسلط شیطان پس از تهاجم و نزدیك شدن به انسان، تصرف در اندیشه و خیال اوست. شیطان آرزوها و خیالاتی را برای او مطرح می كند.

و این چنین است که امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود.

در انتها باید گفت که نشانه هاى كارهاى شیطان فراوان است و پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است.


- نظرات (0)

همگانی ترین استغفار

استغفار

بیماری را باید قبل از اینکه کار از کار بگذرد و درمانش سخت و یا ناممکن شود مداوا نمود. هر درد و مرضی نیز ، علاج و درمانی داشته و هر دارویی هم، خاصیت خودش را دارد.

بیماری هر چه خطرناک ‌تر و عوارض آن بیشتر و کشنده ‌تر باشد، دارو و درمانش نیز ارزشمندتر می‌گردد.
یکی از بدترین دردها و بیماری ها گناه است که هم بسیار خطرناک و متعفن است و هم، عوارضش بسیار زیاد و هلاک کننده است.

دردِ گناه، چراغ عقل را کم سو و رفته رفته خاموش می‌کند تا جایی که صاحبش کوردل شود و راه را از چاه تشخیص ندهد و نتواند مسیرش را از جاده هلاکت به سوی بزرگراه سرسبز زندگی تغییر دهد.

مرض گناه چون با فطرت پاک انسان همخوانی ندارد، باعث می‌ شود که بیماران این دردِ وحشتناک، روز به روز حالشان وخیم‌ تر شده و در تضاد میان زلالی فطرت و لجنزار متعفن گناه، سلامت روحی و روانی خود را نیز از دست دهند.

البته این تنها آثار سوء دنیایی این بیماری است. این درد گریبانگیر هرکس شود، رهایش نمی‌ کند و آخرتش را هم خراب نموده و او را گرفتار عذاب‌ ها و سختی ‌های طاقت ‌فرسای  آخرت می‌ کند. گرفتاری ‌های آن دنیا هم که با سختی ‌های این دنیا اصلاً قابل قیاس نیستند و به مراتب سخت‌ تر و سنگین ‌تر است. 

برای همین باید از این درد به خدا پناه بُرد و برای درمان آن عجله نمود و بهترین دارو و درمان را برای آن به کار گرفت. نسخه علاج این درد را نیز طبیب دل‌ ها، پیامبر رحمت صلّی‌الله ‌علیه‌ و آله برای بشریت پیچیده و فرمودند:

لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ؛  هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است. (وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج16، ص68)
استغفار و طلب آمرزش، ابر رحمتی است که بر سر هر کس ببارد هم گناهانش را پاک نموده و هم نشاط و سر زندگی را برای او به ارمغان می ‌آورد، از این رو همه به آن نیازمندند.

هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است

استغفار دارویی است که هم آثار مخرب گناه را در زندگی دنیایی انسان از بین می ‌برد و هم عواقب و عوارض اُخروی آن را نابود می‌ سازد.
حال که اینگونه است باید از دیگران هم طلب یاری نمود. باید کاری کرد که دیگران هم برای انسان طلب آمرزش نمایند. چرا که طلب استغفار دیگران، به هدف اجابت نزدیک تر و در نتیجه امید به عفو و بخشش نیز بیشتر می‌ گردد.

اما چگونه می ‌توان طلب آمرزش دیگران را به سوی خود جلب نمود؟ برای این کار راه‌ های زیادی به ذهن می ‌رسد. اما پیامبر اکرم صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله راهی فراگیر و همگانی را بیان نموده و فرمود:
برای معلم قرآن تمام موجودات حتی ماهیان دریا، طلب آمرزش می کند. (مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288)

چنانچه در قرآن کریم در آیه 164 سوره مبارکه «آل‌ عمران» آمده است که : به یقین خدا بر مومنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند»، که این آیه مبین مقام معلم قرآن است.
خداوند متعال در آیه دوم سوره مبارکه «جمعه» می‌فرماید که: اوست آن کس که در میان بی‌سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند».

این آیه نیز می‌گوید که از جمله مهم‌ترین وظایف پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) تعلیم قرآن بوده است.

با استناد به این دو آیه می ‌توان ارزش و جایگاه معلم قرآن را متوجه شد.

استغفار

آموزش و یاد دادن قرآن کریم، آنقدر فضیلت و ارزش دارد که تمام موجودات عالم برای انسان طلب استغفار می‌کنند. نه تنها انسان ‌ها که حتی ماهیان دریا نیز به معلم قرآن عشق ورزیده و برای او از خداوند مهربان طلب رحمت و مغفرت می ‌نمایند.

در روز قیامت، در میان صف اولین و آخرین، معلم قرآن در صف اولین است، یعنى با ارزش‏ ترین انسان ‏هاى امت، كسى است كه عنوان معلمى دارد.

وقت زیادى لازم ندارد، جلسه قرآن نیز زیاد است. قرآن را یاد بگیریم چون یادگرفتن قرآن آسان است. آسان بودن فرا گرفتن قرآن نیز از جانب خدا قرار داده شده است:

من قرآن را آسان قرار دادم تا با چند جلسه آن را بتوانید یاد بگیرید.(قمر (54): 17)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید: از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

وقتی كه معلم قرآن از دنیا برود، تمام برزخ و قیامتش غرق در نور است. به قدرى معلم قرآن ارزش دارد كه امیرالمومنین علیه السلام مى ‏فرماید:

اهل قرآن، (معلم، دانش‏ آموز كلاس قرآن و عمل كننده قرآن)، اهل خدا و عبد ویژه خدا هستند. (غرر الحكم: 111، حكمت 1987)

این فرصتى است كه ما مى ‏توانیم از حرف زدن، بیان و گفتار، مقدارى را خرج كتاب خدا كنیم،

حال که معلم کلام خدا بودن اینقدر ارزشمند است، باید فرصت را غنیمت شمرد و از این موقعیت بیشترین استفاده را نمود.

معلمی که تنها به شغل و عنوان نیست، هرکسی می ‌تواند معلم قرآن شود و از این استغفار همگانی بهره ببرد.

کلام را با داستانی از اسلام در باب اهمیت معلم قرآن به پایان می بریم:

عبد الرحمن سُلـّمی در مدینه معلم قرآن بود و به کودکان قرآن می ‌آموخت. امام حسین (علیه السلام) یکی از فرزندان خویش را پیش او فرستاد تا قرآن بیاموزد.(یقیناً این فرزند، امام سجاد (علیه السلام) نبوده است، چرا که امامان احتیاجی به معلم بشری ندارند.)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید:

از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

معلم، قرائت سوره حمد را به کودک آموخت. هنگامی که کودک به نزد سیدالشهدا (علیه السلام) آمد و سوره حمد را که آموخته بود، برای پدر قرائت نمود، امام (علیه السلام) معلم را احضار کرد و دستور داد تا در حضور جمعیت، هزار دینار (سکه طلا) و هزار حُـلـّه (پارچه گرانبها) به عنوان جایزه به او دادند. اما امام حسین (علیه السلام) به این دو جایزه کلان اکتفا نکرد و آنگونه که نقل گردیده است، دستور داد تا دهان معلم را پر از درّ و جواهر کردند.

بدین سان سید الشهدا (علیه السلام) خواست تا به مردم بیاموزد این دهان و زبانی که تعلیم قرآن نموده است، سزاوار آن است که پر از در و جواهر گردد. 

به هر حال، این سه رقم جایزه گرانبهای امام حسین (علیه السلام) به معلم قرآن برای تعلیم یک سوره حمد، در مدینه مورد توجه همگان قرار گرفت. مردم تعجب کنان می‌پرسیدند: آیا تعلیم یک سوره حمد، این همه جایزه دارد؟

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ این ابهام، کلامی فرموده است که اهمیت و ارزش آن برای معلمین قرآن از آن سه جایزه به مراتب بیشتر است.

امام (علیه السلام) فرمود: "این چیزی که من به او دادم کجا و آن چیزی که او به طفل من عطا کرده کجا؟"

آن حضرت از کار معلم تعبیر به "عطا" فرموده و بخشش خویش را در کنار آن عطا، مساله غیر قابل ارزشی به حساب آورده است. (برگرفته از جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی)


منبع:

بیانات کتاب مرگ و فرصت ها، نوشته حجت الاسلام انصاریان، ص: 231

جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی



- نظرات (0)

از دماغ فیل افتاده ها

غرور

درباره از دماغ فیل افتاده هایی که همه را ریز می بینند الا خودشان را

 

هو الشافی

به کلینیک اینترنتی "نور" خوش آمدید. اینجا یک مرکز بهداشت اخلاقی است.

در اینجا با تجویز نسخه های شفابخش کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام، در پی آنیم تا خود و شما را از شر بیماریهای مهلک روحی و اخلاقی برهانیم.

پس اگر دردمند هستید و در پی درمان، با این اوراق همراه شوید.

ملاحظه: جهت آشنایی بیشتر با این مرکز درمانی پیشنهاد می کنم مدخل این سلسله نوشتار را حتما بخوانید.

 

شایع ترین بیماری در تاریخ

یكى از رذایل اخلاقى كه نه تنها در میان علماى اخلاق معروف و مشهور است در میان توده‏هاى مردم نیز از جمله صفات زشت ‏شناخته شده مى‏باشد «غرور» است. این صفت رذیله موجب از خود بیگانگى و جهل نسبت ‏به خویشتن و دیگران و فراموش كردن موقعیت فردى و اجتماعى خود و غوطه‏ور شدن در جهل و بى‏خبرى است.

غرور سرچشمه صفات رذیله دیگرى مانند خودبرتربینى و تكبر و عجب و خودپسندى و ترك تواضع و كینه و حسد نسبت‏به دیگران و تحقیر آنها مى‏شود.

مى‏دانیم یكى از عوامل اصلى رانده شدن شیطان از درگاه خدا «غرور» او بود و یكى از علل عدم تسلیم بسیارى از اقوام پیشین در برابر دعوت انبیاء وجود همین صفت نكوهیده در وجود آنان بود.

اقوام پیشین در برابر دعوت انبیاء همین صفت نكوهیده در وجود آنان بود.

فرعونها و نمرودها به خاطر غرورشان از خدا دور شدند و به سرنوشت‏ شومى كه عبرت براى همگان شد گرفتار گشتند.

«غرور» گاه در یك فرد پیدا مى‏شود و گاه قوم و ملت‏ یا نژادى در چنگال این رذیله اخلاقى گرفتار مى‏شوند و بى شك قسم دوم خطرناك‏تر است؛ زیرا گاه كشور یا دنیایى را به آتش مى‏كشد و نمونه آن جنگ جهانى اول و دوم بود كه حداقل یكى از علل عمده آن غرور و نژادپرستى آلمانى‏ها بود.

مساله غرور و نخوت از آن روزى كه آدم پا به این كره خاكى نهاد، در تمام دورانهاى تاریخ و عصر انبیاى پیشین تا امروز، یكى از سرچشمه‏هاى اصلى و خطرناك فساد و انحراف و كفر و نفاق بوده است، مطالعه در این آیات نشان مى‏دهد كه تا چه حد این صفت رذیله مایه بدبختى گروه عظیمى از انسانها و جوامع بشرى مى‏شود و اگر هیچ دلیلى بر زشتى این رذیله اخلاقى جز همین آیات نباشد كافى است.

نكوهش غرور در روایات اسلامى

مذمت از این خوى زشت در احادیث اسلامى نیز بازتاب گسترده‏اى دارد:

1- در حدیثى از امام امیرمؤمنان(ع) مى‏خوانیم: «سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است». [1]

2- در حدیث دیگرى از همان حضرت مى‏خوانیم: «جماع الشر فى الاغرار بالمهل و الاتكال على العمل؛ كانون بدى‏ها در مغرور شدن به مهلت الهى و اعتماد بر اعمال(ناچیز) است». [2]

انسان عمل خیر ناچیزى انجام مى‏دهد و به وسیله آن خود را اهل نجات مى‏داند و آزادى بى قید و شرطى براى خود قائل است‏یا اینكه گناهانى از او سر زده و مهلت پروردگار سبب غرورش مى‏شود.

6- در سخن دیگرى آن حضرت غرور و خودبینى را یكى از موانع پندپذیرى انسان مى‏شمرد، مى‏فرماید: «بینكم و بین الموعظة حجاب من العزة؛ در میان شما و موعظه حجابى از غرور است»! [3]

علت این بیماری چیست؟

اسباب غرور و خودبینى بسیار زیاد است و مغروران گروه‏هاى مختلفى هستند:

مغروران به علم و دانش و آنها كسانى هستند كه وقتى به مقامى از علم مى‏رسند غرور و خودبینى بر آنها عارض مى‏شود

در حدیثى از امام امیرمؤمنان(ع) مى‏خوانیم: «سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است».

در حدیثى از رسول خدا(ص) مى‏خوانیم كه به ابن مسعود فرمود: «یابن مسعود! لاتغترن بالله و لاتغترن بصلاحك و علمك و عملك و برك و عبادتك؛ اى ابن مسعود! به(كرم) خدا مغرور نشو و همچنین به صالح بودن و علم و عمل و نیكوكارى و عبادت‏هایت»! [4]

در این حدیث به عوامل دیگر غرور از جمله اعمال صالح، انفاق در راه خدا و عبادات اشاره شده كه هر كدام از آنها مى‏تواند عاملى براى مستى غرور گردد.

افراد صالح كم ظرفیتى را مى‏بینیم كه هرگاه توفیق انجام عبادات یا اعمال نیكى پیدا مى‏كنند ناگهان بر مركب غرور سوار شده و خود را اهل نجات و سعادت مى‏شمرند و همه مردم در نظرشان كوچك مى‏شوند و همین امر باعث هلاكتشان مى‏گردد.

یكى دیگر از عوامل غرور، مغرور شدن به لطف و كرم و مغفرت خداست، افرادى هستند كه بى محابا و جسورانه گناه مى‏كنند، هنگامى كه از آنها سؤال شود این چه كار زشتى است كه شما انجام مى‏دهید؟ مى‏گویند: خداوند كریم و غفور و رحیم است، خدایى را كه ما مى‏شناسیم از آن بالاتر است كه گناهان این بنده ناچیز را به رخ او بكشد و به خاطر آن ما را مجازات كند، اصولا اگر ما گناه نكنیم عفو و كرم خدا چه مى‏شود؟

این گونه افكار انحرافى و سخنان غیر منطقى جرات آنها را در گناه بیشتر مى‏كند و باعث سقوط و هلاكتشان مى‏شود!

به همین دلیل در قرآن و روایات اسلامى از این نوع غرور شدیدا نهى شده است در آیه‏6 سوره انفطار مى‏خوانیم: «یا ایها الانسان ما غرك بربك الكریم؛ اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است»؟

امیرمؤمنان(ع) در تفسیر این آیه مى‏فرماید: «یا ایها الانسان ما جراك على ذنبك؟ و ما غرك بربك؟ و ما انك بهلكة نفسك؟!؛ اى انسان! چه چیز تو را بر گناهت جرات داده؟ و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ و چه چیز تو را به هلاكت‏خویشتن علاقه‏مند كرده است». [5]

فرق است بین كسى كه گناه مى‏كند و جسور است و گویى خود را طلبكار مى‏داند و بین كسى كه گناهى از او سرزده و شرمنده است و امید به رحمت حق دارد، اولى بر مركب غرور سوار است و دومى دست ‏به دامن لطف پروردگار زده است.

جهل و نادانى یكى دیگر از اسباب غرور است، همان گونه كه علم و دانش گاه سبب غرور مى‏شود جهل و نادانى نیز در بسیارى از جاهلان سبب غرور است. در حدیثى از امیرمؤمنان مى‏خوانیم: «من جهل اغر بنفسه و كان یومه شرا من امسه؛ كسى كه جاهل است مغرور به خویشتن مى‏شود و امروزش بدتر از دیروز اوست»! [6]

دیگر از اسباب غرور كه گروه زیادى را در كام خود فرو برده است دنیا و زرق و برق دنیا، مال، مقام، جوانى، زیبایى و قدرت است.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم: «الدنیا حلم و الاغترار بها ندم؛ دنیا خواب و خیالى بیش نیست و مغرور شدن به آن سبب پشیمانى است»! [7]

از شگفتیها این است كه همه مردم با چشم خود زوال سریع نعمت‏ها و از میان رفتن اموال و ثروت‏ها و سقوط حكومت‏ها و قدرت‏هاى دنیوى را همه روز با چشم خود مى‏بینند، اما هنگامى كه خودشان به آن مى‏رسند چنان مغرور مى‏شوند كه فكر مى‏كنند آنچه مربوط به آنهاست جاودانى است و هرگز از آنها گرفته نمى‏شود!

تشخیص علایم بیماری غرور

بى‏اعتنایى به مردم، بى توجهى به حلال و حرام الهى، رعایت نكردن ادب با بزرگان و ترك محبت‏با دوستان و بستگان، بى‏رحمى نسبت‏به زیردستان، ذكر سخنان ناموزون و دور از ادب، سر دادن خنده و قهقهه بلند، دویدن در حرف دیگران، نگاه‏هاى تحقیرآمیز به صالحان و پاكان و عالمان و همچنین راه رفتن به صورت غیر متعارف، پا را به زمین كوبیدن، شانه‏هها را تكان دادن، نگاه‏هاى غیر متعارف به زمین و آسمان نمودن و حتى گاهى كارهاى دیوانگان را انجام دادن اینها همه از نشانه‏هاى غرور است.

نسخه های شفابخش

از آنجا كه غرور غالبا ناشى از جهل و عدم شناخت‏خویشتن و قدر و منزلت انسان در پیشگاه خداست نخستین گام درمان این بیمارى اخلاقى شناخت ‏خویشتن و معرفت پروردگار و نیز شناخت لیاقت‏ها و شایستگى‏ها در انسانهاى دیگر است.

اگر انسان به گذشته خویش برگردد كه طفلى بود از هر نظر عاجز و ناتوان و به آینده خویش بنگرد كه پیر و ناتوان و از كار افتاده مى‏شود و اگر چند روزى قدرت، مال، ثروت، جوانى و زیبایى دارد، همه آنها در معرض انواع آفات است و طبق ضرب‏المثل معروف «به مالت نناز كه به شبى از بین مى‏رود و به جمالت نناز كه به تبى از بین مى‏رود!» همه اینها آسیب‏پذیر است.

و نیز اگر به تاریخ پیشینیان بنگرد و سرعت زوال قدرت‏ها و از میان رفتن اموال و نابودى امكانات با خبر شود هرگز مست غرور نخواهد شد.

چگونه انسان به عملش مغرور شود و حال آنكه ممكن است‏با ضربه‏اى كه به مغز او تصادفا وارد شود نه تنها همه علومش را فراموش كند حتى نام خود را نیز فراموش كند؟!

چگونه به اموالش مغرور گردد در حالى كه با یك نوسان بازار و پیش آمدن یك حادثه مهم اجتماعى، سیاسى و یا نظامى نه تنها همه ثروت خود را از دست دهد بلكه بدهى زیادى به بار آورد؟!

چگونه به قدرتش بنازد در حالى كه ممكن است فردا آن را از دست دهد و پشت میله‏هاى زندان باشد!

به هر حال آنچه انسان را از مركب غرور پایین مى‏كشد و به مستى غرور پایان مى‏دهد شناخت‏خویشتن و اوضاع جهان و بى اعتبارى و شدت دگرگونى احوال آن است.

قرآن مجید به مغروران خطاب مى‏كند و با این سخن بیدارگر به آنها هشدار مى‏دهد، مى‏فرماید: «اولم یسیروا فى الارض فینظروا كیف كان عاقبة الذین من قبلهم كانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اكثر مما عمروها و جائتهم رسلهم بالبینات فما كان الله لیظلمهم و لكن كانوا انفسهم یظلمون؛ آیا در زمین گردش نكردند تا ببینند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را(براى زراعت و آبادى) بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد كردند عمران نمودند و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند(اما آنها انكار كردند و كیفر خود را دیدند) خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مى‏كردند». [8]

شبیه همین معنى در سوره غافر آیه 21 و 82 نیز آمده است.

«غرور» گاه در یك فرد پیدا مى‏شود و گاه قوم و ملت‏ یا نژادى در چنگال این رذیله اخلاقى گرفتار مى‏شوند و بى شك قسم دوم خطرناك‏تر است؛ زیرا گاه كشور یا دنیایى را به آتش مى‏كشد و نمونه آن جنگ جهانى اول و دوم بود كه حد اقل یكى از علل عمده آن غرور و نژادپرستى آلمانى‏ها بود.

اگر انسان درست ‏به جسم و روح و امكانات خود توجه كند كه چقدر آسیب ‏پذیرند و چگونه حوادث كوچك مى‏توانند زندگى او را بر هم زنند، هرگز مست و مغرور نمى‏شود.

در حالات «ایاز» وزیر معروف مقتدر سلطان محمود غزنوى نقل كرده‏اند كه همه روز در اطاق مخصوصى مى‏رفت و در را مى‏بست و بعد از لحظاتى بیرون مى‏آمد، بینندگان تعجب كردند كه در این اطاق چه سرى نهفته است كه همه روز «ایاز» به آن سركشى مى‏كند، بعد از تحقیق معلوم شد لباس دوران چوپانیش را در آنجا گذارده و همه روز به آنجا مى‏رود و به آن نگاه مى‏كند و مى‏گوید: ایاز تو چوپان بودى! اكنون كه خداوند تو را به مقام وزارت رسانده مغرور مباش، از این بترس كه فردا مقامت را از دست ‏بدهى و از گذشته نیز ناتوان‏تر شوى»!

 

منبع: اخلاق در قرآن، ج 2 -ص251، با تلخیص فراوان

فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

------------------------------------------------

[1]. غررالحكم.

[2]. همان مدرك.

[[3]. نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 282.

[4]. مكارم الاخلاق، جلد 2، صفحه 350.

[5]. نهج البلاغه، خطبه‏223.

[6]. غررالحكم، شماره 8744.

[7]. همان مدرك، شماره 1384.

[[8]. روم، 9.

 


- نظرات (0)

سرعت مجاز در اتوبان شهوت

شهوت

هو الشافی

به کلینیک اینترنتی "نور" خوش آمدید. اینجا یک مرکز بهداشت اخلاقی است.

در اینجا با تجویز نسخه های شفابخش کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام، در پی آنیم تا خود و شما را از شر بیماریهای مهلک روحی و اخلاقی برهانیم.

پس اگر دردمند هستید و در پی درمان، با این اوراق همراه شوید.

ملاحظه: جهت آشنایی بیشتر با این مرکز درمانی پیشنهاد می کنم مدخل این سلسله نوشتار را حتما بخوانید.

امیال و خواسته‏هاى درونى كه از آن به شهوات تعبیر مى‏شود،-مخصوصا شهوت‏جنسى-یك امر طبیعى و خدادادى بوده و از عوامل حركت انسان،براى پیشرفت‏ زندگى بشمار مى‏آید. به همین دلیل،گر چه نمى‏توان آنها را از میان برد،اما هرگز نباید براى سركوبى آنها نیز تلاش كرد،زیرا اگر این شهوات در حد اعتدال باشند،نه تنها مشكلى ایجاد نمى‏كنند،بلكه یكى از اسرار تكامل و تقدم انسان نیز محسوب مى‏گردند.

نام بیماری: شهوت‏ پرستى

یكى از سرچشمه‏هاى اصلى گناه و نافرمانى خدا، شهوت پرستی است که شخصیت و احترام اجتماعى انسان را در هم مى‏شكند و او را به ذلت‏ مى‏كشاند. انسان شهوت پرست چنان اسیر شهوات خود مى‏شود كه‏ بازگشت و دورى جستن از آنها، برایش مشكل و گاهى نیز غیر ممكن مى‏گردد.

نمونه بارز آن،زندگى خفت‏بار معتادان به مواد مخدر است كه در ظاهر آزادند،ولى از هر اسیرى،اسیرترند.

 

تعریف بیماری

«شهوت‏» در لغت داراى مفهوم عامى است كه به هرگونه خواهش نفس و میل و رغبت‏ به لذات مادى اطلاق مى‏شود; گاهى علاقه شدید به یك امر مادى را نیز شهوت مى‏گویند.

مفهوم شهوت، علاوه بر مفهوم عام، در خصوص «شهوت جنسى‏» نیز به كار رفته است. واژه «شهوت‏» در قرآن كریم هم به معنى عام كلمه آمده است و هم به معنى خاص آن. در این بحث، نظر ما بیشتر به معناى خاص آن است، زیرا آثار مخرب و زیانبار آن بیش از سایر كشش‏هاى مادى است.

«شهوت‏» نقطه مقابل «عفت‏» است. «عفت‏» نیز داراى مفهوم عام و خاص است. مفهوم عام آن، خویشتن دارى در برابر هر گونه تمایل افراطى نفسانى است و مفهوم خاص آن، خویشتن دارى در برابر تمایلات بى بند و بار جنسى است.

 

علایم بیماری

شیطان

این مساله در منابع روایى اسلام،مورد توجه فراوان قرار گرفته است كه بیشتر آنها بیانگر هشدار،درباره پیامدهاى خطرناك آن است.این احادیث تكان دهنده،هرخواننده‏اى را تحت تاثیر عمیق قرار داده و روشن مى‏سازد كه آلودگى به‏«شهوت‏» - خواه‏به مفهوم عام و خواه به مفهوم خاص آن - از موانع اصلى سعادت و كمال انسان‏ها و از اسباب مهم گسترش گناه و جنایت در جامعه بشرى است كه در ذیل،به بعضى از آن‏ احادیث اشاره مى‏شود:

1-پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى‏فرمایند: «ما تحت ظل السماء من اله یعید من دون الله اعظم‏عند الله من هوى متبع، در زیر آسمان معبودى جز خدا پرستیده نشده است كه در پیشگاه‏خدا،بدتر از هوا و هوسى باشد كه انسان را به دنبال خود مى‏كشاند.»1

به این ترتیب،روشن مى‏شود كه‏«شهوت‏» و هواى نفس از خطرناكترین عوامل ‏انحراف انسان به سوى زشتى‏هاست.

2-امام امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام مى‏فرمایند:«الشهوات سموم قاتلات، شهوت‏ها، زهرهاى كشنده است‏»2 (كه شخصیت و ایمان و مروت و اعتبار انسان را نابود مى‏سازد).

3-در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار علیه السلام آمده است:«الشهوات مصائدالشیطان، شهوات دام‏هاى شیطان است.»3 (كه انسان‏ها را به وسیله آن در هر سن و سال ‏و در هر زمان و مكان صید مى‏كند.)

 

آثار زیانبار شهوت پرستى

از بحث‏هاى قبل روشن شد كه‏«شهوت‏»داراى مفهوم عام و وسیعى بوده و شامل‏ هر گونه دوست داشتن،تمایل و رغبت‏به درك لذت و خواهش نفس مى‏شود.بدون این‏كه اختصاص به شهوت جنسى داشته باشد،گرچه گاهى در خصوص شهوت جنسى نیز به‏كار رفته است.

در قرآن مجید نیز این مفهوم در یازده مورد به صورت عام استفاده شده است و تنها در دو مورد در معنى خاص آن به كار رفته است.در روایات اسلامى و كلمات علماى‏ اخلاق نیز اغلب در مفهوم عام به كار رفته كه در مقابل آن واژه‏«عفت‏»به معنى خویشتن‏دارى و چشم پوشى از لذایذ گناه آلوده مادى به كار مى‏رود.

این مفهوم بیشتر در موارد منفى به كار مى‏رود،اما گاهى در موارد مثبت نیز به كاررفته است، مانند،آن جایى كه خداوند خطاب به بهشتیان مى‏فرماید:«... وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُكُمْ ...، هر چه را دوست ‏بدارید و به آن تمایل داشته باشید،در بهشت‏براى شما فراهم است‏»4 یا آن جایى كه مى‏فرمایند:«... وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ ...،در بهشت آنچه دل‏ها مى‏خواهد و چشم از آن لذت مى‏برد،موجود است.»5

به هر حال این واژه،بیشتر داراى بار منفى بوده و در مواردى كه هوا و هوس افراطى ‏بر انسان چیره گشته و تمایلات ویرانگر و گناه آلود بر تمام وجودش مستولى گردد به‏كار مى‏رود.

این واژه و مشتقات آن، در قرآن مجید،سیزده مورد به كار رفته كه شش مورد آن‏داراى مفهوم مثبت و هفت مورد آن داراى مفهوم منفى است.

به هر حال‏«شهوت‏»به هر معنى كه باشد،هرگاه مفهوم خاص آن كه همان‏خواست‏هاى افراطى و شهوانى است مورد نظر باشد،آثار زیانبارى به دنبال خواهدداشت كه به وضوح قابل مشاهده است كه ضمن توجه به روایاتى كه در فصل قبل‏آوردیم،باید اذعان داشت كه سر تا سر تاریخ نیز مملو از پیامدهاى نامطلوب‏ شهوت پرستى‏هاست كه به طور خلاصه مى‏توان به عناوین زیر،اشاره كرد:

1-آلودگى به گناه

2-فساد عقل

3-تضعیف شخصیت اجتماعى انسان

4-اسارت نفس

5-رسوایى و بى‏آبرویى

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: الشهوات مصائدالشیطان، شهوات دام‏هاى شیطان است

عوامل بیماری شهوت پرستی

بارها در مباحث مشابه گفته‏ایم كه براى درمان مفاسد اخلاقى، باید نخست علل و ریشه‏ها و اسباب آن را بیابیم. بزرگان علم اخلاق نیز،در مباحث این علم،به بحث از انگیزه‏ها،اهمیت فوق العاده‏اى داده‏اند،به همین دلیل لازم است‏بحث دقیقى در مورد عوامل شهوت پرستى داشته باشیم.

امیال و خواسته‏هاى درونى كه از آن به شهوات تعبیر مى‏شود،-مخصوصا شهوت‏جنسى-یك امر طبیعى و خدادادى بوده و از عوامل حركت انسان،براى پیشرفت‏ زندگى بشمار مى‏آید. به همین دلیل،گر چه نمى‏توان آنها را از میان برد،اما هرگز نباید براى سركوبى آنها نیز تلاش كرد،زیرا اگر این شهوات در حد اعتدال باشند،نه تنها مشكلى ایجاد نمى‏كنند،بلكه یكى از اسرار تكامل و تقدم انسان نیز محسوب مى‏گردند.

آنچه كه به صورت مفسده اخلاقى ظاهر مى‏شود،همان طغیان شهوات و خارج شدن‏آنها از كنترل نیروى عقل و خرد است.

حال باید ملاحظه كرد كه چه عواملى سبب خارج شدن امیال و خواست‏هاى درونى‏از تحت كنترل عقل گشته و به صورت نیرویى ویرانگر در مى‏آید.به یقین،امور زیر تاثیر زیادى در این مساله دارد:

1-ضعف ایمان

2-بى اعتنایى به حیثیت اجتماعى و شخصیت انسانى

3-غفلت و بى‏خبرى

4-معاشرت‏هاى نامناسب و محیطهاى آلوده

 

راه‏هاى درمان شهوت پرستى

گناه

راه‏هاى درمان مفاسد اخلاقى به صورت اصولى تقریبا همه جا یكى است كه به طور كلى در دو راه علمى و عملى خلاصه مى‏شود.

الف- راه علمى

منظور از راه علمى،این است كه انسان در آثار و پیامدهاى شهوت پرستى بیندیشد وببیند كه چگونه تسلیم شدن در برابر شهوات،انسان را به ذلت،بدبختى،اسارت،تضعیف ‏شخصیت اجتماعى و دورى از خدا مى‏كشاند كه زندگى خفت‏بار افرادى كه آلوده ‏شهوت شده‏اند،بیانگر این واقعیت است.

ب-راه عملى

از نظر عملى راه‏هاى مختلفى براى درمان‏«شهوت پرستى‏»وجود دارد از جمله:

1-یكى از بهترین راه‏هاى عملى براى نجات از گرداب شهوت،اشباع صحیح امیال‏و خواست‏هاى جنسى است،زیرا اگر خواست‏ها و امیالى كه در درون انسان وجوددارند از راه‏هاى صحیح،اشباع گردند،دیگر زیانبار و مخرب نخواهند بود،به تعبیردیگر،این خواست‏ها را نمى‏توان و نباید سركوب كرد،بلكه باید از آنها در كانال‏هاى‏صحیح و سازنده استفاده كرد، در غیر این صورت ممكن است تبدیل به سیلاب ‏ویرانگرى شود كه حرث و نسل انسان را با خود خواهد برد.

به همین دلیل،اسلام نه تنها تفریحات سالم و بهره‏گیرى معتدل از خواست‏هاى‏درونى را مجاز شمرده،بلكه نسبت‏ به آن تشویق نیز نموده است.خطبه معروفى كه ازامام جواد علیه السلام در مورد عقد همسرش نقل شده است،شاهد گویاى این مدعاست.آن‏حضرت در این خطبه مى‏فرمایند:«اما بعد فقد كان من فضل الله على الانام ان اغناهم‏بالحلال عن الحرام، یكى از نعمت‏هاى الهى بر بندگان این است كه آنها را به وسیله حلال‏از حرام بى‏نیاز ساخته است.» (6)

این حدیث معروف نیز بر همین نكته اشاره دارد:«للمؤمن ثلاث ساعات،فساعة‏یناجى فیها ربه، و ساعة یرم معاشه،و ساعة یخلى بین نفسه و بین لذتها فیما یحل ویجمل،انسان با ایمان ساعات زندگیش را به سه بخش تقسیم مى‏كند،قسمتى را صرف‏ مناجات با پروردگارش مى‏كند و قسمت دیگر را در راه اصلاح معاش و بندگیش به كار مى‏گیرد و قسمت ‏سوم را به بهره‏گیرى از لذت‏هاى حلال و دلپسند اختصاص مى‏دهد.» 7

2-یكى دیگر از راه‏هاى نجات از شهوت پرستى،برنامه‏ریزى دقیق براى برنامه‏هاى‏زندگى است،زیرا،هرگاه انسان،براى تمام اوقات خود برنامه داشته باشد (هر چند برنامه ‏او در پاره‏اى از موارد جنبه تفریحى و ورزشى داشته باشد)،دیگر مجالى براى كشیده ‏شدن به آلودگى‏هاى شهوانى باقى نمى‏ماند.

3-برچیدن عوامل آلودگى نیز یكى از راه‏هاى درمان و یا پیشگیرى است،زیرا امكان آلودگى به شهوات در محیطهاى آلوده فراوان است،یعنى،اگر محیط،آلوده‏ شهوت شود و اسباب آن در دسترس همه قرار گیرد و آزادى نسبى نیز وجود داشته‏باشد،نجات از آلودگى،مخصوصا براى قشر جوان یا كسانى كه در سطح پایینى از«معرفت‏»دینى قرار دارند،بسیار دشوار خواهد شد.

4-احیاى شخصیت معنوى و انسانى افراد جامعه نیز،از راه‏هاى مهم درمان یاپیشگیرى از آلودگى‏هاى شهوانى است،زیرا انسان،هنگامى كه از ارزش وجود و شخصیت‏خود،آگاه شود و دریابد كه او عصاره جهان آفرینش و گل سر سبد جهان ‏خلقت و خلیفه خدا در روى زمین است،به این سادگى خود را به شهوات نمى‏فروشد.

امیر مؤمنان على علیه السلام در این رابطه مى‏فرمایند:«من كرمت علیه نفسه هانت علیه‏شهوته،كسى كه به ارزش وجود خویش پى‏برد،شهوات در برابر او بى‏ارزش مى‏شوند» 8 و در حدیث دیگرى از آن حضرت علیه السلام آمده است:«من عرف شرف معناه صائه عن دنائة‏شهوته...،كسى كه شرافت ذاتى خود را بشناسد،او را از پستى شهوت مصون مى‏دارد!...» 9

مرحوم فیض كاشانى در كتاب‏«المحجة البیضاء»مى‏گوید:«بزرگترین عوامل هلاكت‏ انسان، شهوت شكم است،همان بود كه آدم و حوا را از بهشتى كه دار القرار بود به دنیا كه دار نیاز و افتقار است فرستاد...،در حقیقت ‏شكم سرچشمه شهوات و منشا دردها و آفات است

آخرین نكته‏اى كه ذكر آن لازم به نظر مى‏رسد،این است كه نه تنها در مساله مبارزه‏با شهوات، بلكه در تمام موارد مبارزه با مفاسد اخلاقى،باید به مساله مبارزه عملى ‏اهمیت داد،به این معنى كه هر قدر انسان با خلق و خوى بد به مبارزه برخیزد و در جهت ‏مخالف آن حركت كند، آن خلق و خوها كم رنگ و ضعیف مى‏شود و این مبارزه از صورت فعلى به صورت حالت و از صورت حالت ‏به صورت عادت و از صورت عادت ‏به صورت ملكه در مى‏آید و خلق و خوى ثانوى در جهت مقابل شكل مى‏گیرد،مثلا،اگر انسان بخیل بذل و بخشش را تكرار كند،آتش بخل به تدریج در درون او فروكش ‏كرده و خاموش مى‏شود.

اگر شهوت پرستان نیز در برابر طغیان شهوات،مقاومت و ایستادگى نمایند،طغیان‏ شهوت فرو نشسته و روح عفت جایگزین آن مى‏شود.

این نكته در سخن پرمعنایى از امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده است:«قاوم الشهوة‏ بالقمع لها تظفر،در برابر شهوت و امیال نفسانى،به قصد قلع و قمع مقاومت كن تا پیروز شوى »10

 

شكم پرستى و شهوت جنسى

بزرگان علم اخلاق همچون فیض كاشانى در«المحجة البیضاء»و محقق نراقى در«معراج السعادة‏»و مرحوم شبر در كتاب‏«الاخلاق‏»شكم پرستى و شهوت جنسى را به‏صورت مستقل، مورد بحث قرار داده‏اند.در واقع از روایات اسلامى و اشاراتى كه درآیات قرآن مجید است، پیروى نموده و براى این دو بخش اهمیت ویژه‏اى قایل شده‏اند.

مرحوم فیض كاشانى در كتاب‏«المحجة البیضاء»مى‏گوید:«بزرگترین عوامل هلاكت‏انسان، شهوت شكم است،همان بود كه آدم و حوا را از بهشتى كه دار القرار بود به دنیا كه دار نیاز و افتقار است فرستاد...،در حقیقت ‏شكم سرچشمه شهوات و منشا دردها و آفات است،زیرا حتى شهوت جنسى نیز پیرو آن است و به دنبال این دو،شهوت در جمع آورى مال و مقام‏است كه وسیله‏اى براى سفره‏هاى رنگین‏تر و زنان بیشتر محسوب مى‏شود و به دنبال آنها،تنازع در دسترسى به مال و مقام و كشمكش‏ها به وجود مى‏آید و آفت ریا و خودنمایى و تفاخر و تكاثر و خود برتر بینى از آن متولد مى‏گردد،سپس این امور عاملى براى حسد،كینه،عداوت‏و دشمنى مى‏شود و دارنده آن را به ارتكاب انواع ظلم‏ها و منكرات و فحشاء مى‏كشاند...،حال ‏كه چنین است،لازم است ‏به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد»

1- الدر المنثور،ج‏6،ص 261 به نقل از میزان الحكمة،ج 4،ص 3478،شماره 21400

2- غرر الحكم،حدیث‏876.

3- غرر الحكم،حدیث 2121.

4- فصلت/ 31.

5- زخرف/ 71.

6- بحار الانوار،ج 50،ص‏76.

7- نهج البلاغه،كلمات قصار،جمله 390.

8- بحار الانوار،ج 78،ص 71.

9- غرر الحكم،شماره‏9069.

10- شرح فارسى غرر الحكم،ج 4،ص 514،ح‏6803.

11- المحجة البیضاء،ج 5،ص 145.

منبع: اخلاق در قرآن، آیة الله مکارم شیرازی، با تلخیص فراوان

 



- نظرات (0)

لابی ثروتمدان

ثروت

روسو در کتاب قرارداد اجتماعی خود می نویسد: «خیلی بعید است که آن کسی که حکومت را خریده است، آن را به دیگران نفروشد و جبران پولی را که اقویا از او درآورده اند از ضعفا نخواهد.» [قرارداد اجتماعی]
این جمله روسو جرقه ای بود تا بهتر بفهمم چرا مولای متقیان امیرالمومنین علیه السلام وقتی شنید عثمان بن حنیف فرماندار بصره بر سر سفره اغنیاء دعوت شده با او چنین سخن گفت:
«پس از یاد خدا و درود اى پسر حنیف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمایه‏ داران بصره، تو را به مهمانى خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى خوردنى ‏هاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه‏ هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو نهادند.

گمان نمى ‏كردم مهمانى مردمى را بپذیرى كه نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏ اند، اندیشه كن در كجایى و بر سر كدام سفره مى‏ خورى.

پس آن غذایى كه حلال و حرام بودنش را نمى ‏دانى دور بیفكن، و آنچه را به پاكیزگى و حلال بودنش یقین دارى مصرف كن.

آگاه باش هر پیروى را امامى است كه از او پیروى مى ‏كند، و از نور دانشش روشنى مى ‏گیرد، آگاه باش امام شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است ...

من اگر مى‏ خواستم، مى‏ توانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته ‏هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات كه هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام هاى لذیذ برگزینم، در حالى كه در «حجاز» یا «یمامه»  كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شكمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شكم ‏هایى كه از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد.» [نهج البلاغه، نامه 45]

می توان گفت دریچه ی شکم، سرچشمه ی شهوت ها و جایگاه رویش دردها و آفت هاست که به دنبال آن، شهوت جنسی و میل شدید به آن، یعنی به زن بارگی خواهد انجامید.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

در پی شکم و مال و مقام، انواع حماقت ها، سستی ها و درگیری ها و ابتلاء به انواع بلاها و گناهان وجود می آید.
ولی اگر انسان، نفس خویش را به وسیله ی گرسنگی خوار گرداند و راه شیطان را بر او تنگ نماید، نفس وی به اطاعت و پیروی از خط گردن خواهد نهاد و به راه ناسپاسی و طغیان نخواهد رفت و آن حالت ها که ذکر شد، منجر به این نمی شود که وی را در دنیا و وابستگی های آن غرق نماید و جاذبه های دنیوی او را به دام نمی اندازد و سرانجام او موفق خواهد شد که دنیای فانی را برای آخرت باقی رها سازد. به راستی که شکم بارگی و شکم پرستی آدمی را می تواند به ناکجاها ببرد ...

قرآن کریم درباره آدم های شکم پرست و شهوت ران، آیه تکان دهنده ای دارد: وَ الَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ
شکمی‌ ها و شهوتی‌ ها چون چهارپایانند؛ یعنی هیچ ترقی ‌ای ندارند و دوزخ هم جایگاه آ‌ن ‌هاست. (محمّد:12)

یادمان باشد اصالت شکم بارگی از آن حیوانات است؛ گرچه حیوانات همانند دیگر آفریده های پروردگار ذكر و تسبیح خداوند را دارند (...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ...) (اسراء، 44)
ما سمیعیم و بصیر و با هوشیم                                           با شما نامحرمان ما خامشیم
ولی چون آن ها دارای عقل و تكلیف نیستند اصالت در آن ها شكم بارگی است و این كه شكم خود را سیر كنند. در حالی كه مومنین نباید اصالت را به شكم بدهند زیرا در این صورت آن ها همانند حیوانات و پایین تر از حیوانات می شوند. (...أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...)(اعراف، 179)

آرتور شوپنهاور می گوید: «اینكه مغز باید نوكر و كارگر شكم باشد در حقیقت عقیده ی آن كسانی است كه نه حاصل دسترنج خود را می خورند و نه به سهم خود قناعت می كنند.»

فیض کاشانى در کتاب محجة البیضاء مى ‏نویسد:
«از بزرگ ترین عوامل هلاکت براى فرزند آدم شهوت شکم است.» (و این همه درک کمی از آن چیزی است که اهل بیت علیهم السلام مکررا بدان تذکر دادند. کما اینکه رسول خوبی ها محمد مصطفی صلى الله علیه و آله می فرمایند: واى بر مردم از قبقبین! گفتند: آن دو چیست؟ فرمود: شکم و شهوت.

بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

و لذا است که درهای ملکوت به سوی چنین افرادی مغلق است. (مستدرک الوسائل: ۱۶/ ۲۱۲، باب ۱، حدیث ۱۹۶۲۷)

حضرت در جای دیگری می فرمایند: قلب کسى که شکمش پر است، وارد ملکوت آسمان ها نمى ‏شود. (محجة البیضاء: ۵/ ۱۴۶)

مرحوم فیض کاشانی در کتاب «المحجه البیضاء» می ‌گوید: «بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

در حقیقت شکم سرچشمه شهوات و منشا دردها و آفات است، زیرا حتی شهوت جنسی نیز پیرو آن است و به دنبال این دو، شهوت در جمع آوری مال و مقام‌ است که وسیله ‌ای برای سفره‌ های رنگین‌ تر و زنان بیشتر محسوب می ‌شود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسی به مال و مقام و کشمکش‌ ها به وجود می‌ آید و آفت ریا و خود نمایی و تفاخر و تکاثر و خود برتر بینی از آن متولد می ‌گردد، سپس این امور عاملی برای حسد، کینه، عداوت و دشمنی می ‌شود و دارنده آن را به ارتکاب انواع ظلم‌ ها و منکرات و فحشاء می ‌کشاند...، حال‌ که چنین است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد. (المحجه البیضاء، ج 5، ص 145)
رسول خدا صلی الله علیه و اله در بیان خطر این امر می‌فرمایند: «سه چیز است که از آنها بر امتم بعد از خودم می ‌ترسم، گمراهی بعد از آگاهی و آزمایش های گمراه کننده و شهوت شکم و شهوت جنسی». (اصول کافی،ج 2، ص 79)

و در جایی دیگر می فرمایند: بیشترین چیزی که سبب دوزخی شدن امت من می‌شود، دو چیز میان تهی است، شکم و فرج». (همان) 

منابع:


سخنان استاد شیخ حسین انصاریان؛ سایت عرفان

کتاب شهوت و عفاف؛ نوشته آیت الله مکارم شیرازی




- نظرات (0)