سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

طمع شیطان به رحمت خداوند!

 کتاب «اسلام دین رحمت نه خشونت»

یکی از مشخصه‌ های دینی بودن جامعه، وفور صلح، صفا، مهر و گذشت است.

اگر ما می خواهیم جامعه ی خودمان را با بوی اسلامی عطر آگین کنیم، باید یک سری از اخلاقیات در جامعه رعایت شوند.

چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرمایند: "بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" "من مبعوث شده‌ام برای تکمیل مکارم اخلاقی"(بحارالانوار، ج 6، ص 164)

و در قرآن کریم در آیه 107 از سوره انبیاء می ‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ - و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».

بنابر این اگر دیدید از در و دیوار جامعه ‌ای خشم، خشونت، انتقام و کینه ‌توزی می‌ بارد، در فاصله داشتن آن جامعه از یک جامعه ی اسلامی واقعی باید تردید کرد. چنان جامعه‌ای با اسلام فاصله دارد. اسلام دین رأفت و عفو است.

خداوند مظهر رحمت است و اسلام، آیینی است مبتنی بر رحمت. حتی برخی احکامی را که امروز خشن معرفی می ‌شود با بررسی های بیشتر، دیده شده که در دل این احکام هم چیزی جز رحمت نهفته نیست.

خداوند از میان اسماء حسنی ‌اش بیش از هر چیز، بر رحمت، یعنی بر رحمان بودن و رحیم بودنش تأکید می ‌کند و این معنی را در وجوه و ابعاد متفاوت متذکر می ‌شود.

در همه‌ی جنبه‌ های اسلام رحمانیت خداوند موج می ‌زند. پیروان اسلام هم سرشار از مهر و رحمتند.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

در هفده رکعت نمازهای روزانه، هفتاد بار بر رحمت خدا تأکید می ‌شود. خداوند در آیه ‌های ۱۱۸ و ۱۱۹سوره‌ ی هود می ‌فرماید که آفرینش، ایجاب و اقتضای رحمت الهی است.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

پس قیامت برای چیست؟

قرآن به صراحت می‌ گوید آخرت برای رحمت است. متأسفانه کسانی در جامعه‌ی ما تا بحث قیامت و آخرت مطرح می ‌شود، شروع به ترساندن و مضطرب کردن مردم می ‌کنند.

با کمی دقت و توجه بیشتر خواهیم دید که بیشترین آیه‌ هایی که از دهشتناکی آخرت سخن می ‌گویند کسانی را هدف قرار می ‌دهند که به حقوق مردم تجاوز کرده‌اند و حریم و ناموس مردم را نادیده گرفته ‌اند.

در روایت معتبر دیگری داریم که وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید. (بحارالانوار، جلد7، صفحه 287، حدیث 1)

 

آیات امید بخش

تعداد آیه ‌های امید بخش یا آیه ‌های نوید بخش قرآن کم نیست. مثلاً خداوند در سوره‌ ی نساء می ‌فرماید که خدا شرک را نمی ‌آمرزد، اما غیر شرک را می ‌آمرزد.

مفسرانی مثل علامه طباطبایی فرموده اند: در این آیه بحث توبه مطرح نیست؛ زیرا خداوند با توبه شرک را نیز می ‌آمرزد.

وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید

رحمت در دل قصاص

در مورد حکم قصاص و اینکه برخی آن را خشونت ‌بار می ‌دانند، باید به تاریخچه‌ی حکم دقت کرد.

در گذشته ـ و حتی امروز هم در جاهایی ـ اگر کسی، دیگری را می‌ کشت یا به او تعددی می‌ کرد، قبیله یا خانواده‌ی قربانی به طرفداری از وی با قبیله‌ یا خانواده‌ی فرد مقابل وارد جنگ می ‌شد.

قصاص می‌ گوید شمشیرها را غلاف کنید، لشکر کشی نکنید، وقتی کسی، کسی را کشت، با قبایل و طوایف هم کاری نداشته باشید و فقط فرد کشنده را بکشید.

در واقع حکم قصاص دعوت جامعه به آرامش است، متوقف کردن انتقام‌ کشی ‌های سلسله ‌وار است.

قرآن می‌گوید اگر به آن کسی که قرار است قصاص شود و مثل برادر شماست، اگر جایی برای عفو او هست، عفوت را شاملش کن که این، تبعیت از معروف است.

حکم قصاص می ‌گوید وقتی مقصر را شناختید، سراغ خانواده و قبیله‌ی او نروید، فقط با مقصر برخورد کنید.

 

نتیجه:

در اسلام سراغ هر حکمی و قاعده‌ای که رفتیم، در دل آن گوهر رحمت را می بینیم. از همین رو اسلام دین رحمت و رأفت است. پس پیروان اسلام نیز باید سرشار از رحمت و رأفت باشند.

منابع:

عبدالله نصری، استاد رشته ‌ی فلسفه در دانشگاه علامه ‌طباطبایی




- نظرات (0)

گناهی برابر با همه گناهانمان

نا امیدی

اما کلام خداوند در این هنگام از امری غیر از این حکایت می نماید:

« یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطو من رحمة الله » یعنی ای بندگان که بر خود ستم و اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نشوید. ( زمر/ 53)

 

هیچگاه از خدا ناامید نباش

حضرت سجاد(علیه السلام) در طواف بود دید در یکی از نواحی مسجد مردم اجتماع کردند پرسید چه خبر است؟ عرض کردند محمد بن شهاب زهری دچار اختلال حواس شده و گویی عقل خود را از دست داده است لب فرو بسته و هیچ سخن نمی گوید. خاندانش او را به مکه آوردند شاید با دیدن مردم حرفی بزند. محمد بن شهاب امام سجاد (علیه السلام) را شناخت. حضرت از او پرسید تو را چه شده؟ عرض کرد در سرزمینی فرماندار بودم خون بی گناهی را ریختم این گناه بزرگ مرا به این روز انداخته که می بینیند. قتل بی گناهی فرماندار را از پای درآورده و شکنجه‌های ضمیر باطنش او را دچار بیماری روانی کرده و از شرمندگی گناه جرأت حرف زدن ندارد.

حضرت از گفتار او احساس کرد که ناامید شده و از آمرزش خود مأیوس است. حضرت با شدیدترین عبارت و سخت ترین تعبیر کانون مرض یعنی ناامیدی او را هدف قرار داده و صریحاً فرمود: من از گناه ناامیدی تو از رحمت الهی، بیشتر از ریختن خون بی گناهی می ترسم . یعنی اگر ترس از خون بیگناهی تو را به این روز انداخته مطمئن باش که ناامیدی از رحمت حق گناه مهمتری است و کیفر سختتری پیش رو داری! پیداست این سخن آن هم از زبان بزرگترین شخصیت روحانی چه طوفانی در روان او برپا می کند. کلام حضرت او را منقلب نمود و در یک لحظه امید به رحمت الهی مانند یک چشمه نیرومندی در باطن او فوران کرد، مرد خود باخته و ناامید، امیدوار شد و با همین جمله کوتاه بیماری روانیش درمان پذیرفت.

سپس حضرت فرمود: دیه قتل را به ورّاث مقتول بده. عرض کرد من دیه را تسلیم آنان نمودم ولی از پذیرفتن آن ابا کردند . حضرت فرمود دیه را در کیسه های سربسته قرار بده مراقب باش موقعی که بازماندگان مقتول برای اقامه نماز جماعت از منزل خارج می شوند از بالای دیوار کیسه‌ها را به داخل منزل بینداز.( قصه های تربیتی / 36)

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم.با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟

علت نهی از ناامیدی از خداوند

یکی از گناهان کبیره یأس و ناامیدی از رحمت خداست در مذمت این صفت همین بس که :

1)‌ آدمی را از محبت خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست باز می‌دارد زیرا تا کسی به دیگری امیدوار نباشد او را دوست نمی دارد.

2)‌ این صفت باعث باز ماندن از طاعت و عبادت می شود زیرا آنچه باعث بر فعل می شود نشاط خاطر و امیداورای به مکافات آن است.

3)‌ این صفت موجب کفر به خداوند می شود چرا که فرد گناهی را مد نظر قرار داده و آن را بزرگتر از رحمت خدا فرض میگیرد و این عمل، کفر را با خود به همراه دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «لا ییأس  من روح الله الا القوم الکافرون » یعنی مأیوس نمی شود از رحمت خدا مگر کفار.

 

به رحمت خدا امیدورا باش

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم. با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟ (دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام / 263 ) بنده هر چقدر هم اعمال خیرش بسیار باشد باز توان به جا آوردن حق بندگی پروردگار خود را ندارد و این رحمت خداوند است که در آخر، شامل حالش گردیده و او را به سر منزل مقصود می رساند.

به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند.این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد

اهمّیّت توكّل به خدا و حسن ظنّ به خدا

امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: به مۆمن خیر دنیا و آخرت داده نمى‏شود، مگر به‏ حسن ظنّ و امیدوارى به خدا و خوش رفتارى و آزار ندادن دیگران. زیرا خداوند كسى را پس از توبه عذاب نمى‏كند، مگر به واسطه سوء ظن به خدا و عدم امیدوارى به او و بد اخلاقى با مردم و غیبت مۆمنان، و خداوند طبق گمان بنده نسبت به او عمل مى‏كند، چرا كه او كریم است و شرم دارد كه مخالف حسن ظنّ و امیدوارى بنده رفتار نماید. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى /  ج‏1 ) اما باید توجه داشت صرف امیدواری به رحمت حق کافی نیست و امید به خداوند نباید آدمی را از سعی و عمل و طاعت و عبادت باز دارد چرا که: 

 

                              نابرده رنج گنج میسر نمی شود          مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

كلینى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت كرده كه به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند. این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد (منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان)/ 110 ) امام على «علیه السلام»: به روایت امام محمد باقر «علیه السلام»: مى‏خواهید فقیه (عالم دینى) راستین را به شما معرفى كنم؟ او كسى است كه مردمان را از رحمت خدا نومید، و از عذاب خدا ایمن و مطمئن نمى‏سازد، و از بخشندگى خدا مأیوسشان نمى‏كند، و پرداختن به نافرمانى و معصیت را برایشان روا نمى‏دارد (الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏2/ 470 ) پس بر هر کسی لازم است که از این صفت اجتناب کرده و سعی در تحصیل صفت رجاء ( امید به رحمت الهی ) نموده و در این میان این نکته را فراموش نکند که:



شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد         که چند سال به جان خدمت شعیب کند


منابع:

1. معراج السعادة/ نراقی

2.قصه های تربیتی در آثار حجة الاسلام فلسفی/ لطیف راشدی

3. الحیاة / حکیمی/ ترجمه احمد آرام / ج‏2

4. منهج الیقین،شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان/ گلستانه

5. إرشاد القلوب / دیلمی/ ترجمه سلگى

6. دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام/ میبدی و زمانی


- نظرات (0)

سوء ظن یا خیانت در ارتباط ؟!

سوء ظن

- به او گفتم چرا فقط یک بچه؟ به نظرت خیلی کم نیست؟ الان دخترت برای خودش خانمی شده و همین روزها باید راهی مدرسه شود. فکر نمی‌ کنی تو و همسرت کوتاهی می‌ کنید؟

گفت: بچه آوردن که به همین سادگی‌ ها نیست. اصلاً تعداد بچه، مهم نیست. بهتر نیست آدم به جای چند بچه قد و نیم قد که ادب چندانی ندارند، یک بچه داشته باشد و آن را درست تربیت کند؟
گفتم: بله بهتر است. اما بهتر نیست به جای یک بچه با ادب، چند بچه با ادب داشته باشی؟ تربیت دو بچه شاید سخت ‌تر باشد، اما بهتر نیست به جای بسنده کردن به یک بچه قدری بیشتر به خود زحمت بدهیم و در تربیت آن ‌ها بیشتر بکوشیم؟ علاوه بر این، زمانی که صرف تربیت دو کودک می ‌شود بیش از یک بچه نیست. چرا که بسیاری از کارها برای همه فرزندان به صورت مشترک انجام می ‌شود و نیازی به وقت اضافه نیست.
گفت: درست. اما چند بچه هم دردسرهای خودش را دارد ...
او گفت و من جواب دادم. همین طور ادامه داد تا اینکه فهمیدم علت عدم تمایلش به داشتن فرزند بیشتر چیز دیگریست؛ ترس از نداری و خرج زندگی. گمان می‌ کرد که اگر بچه‌ هایش بیشتر شوند، از پس هزینه هایشان بر نمی ‌آید.
گفتم: حرف ‌های حاشیه ‌ای زیاد شنیدی. از اینکه توقعات در زندگی بی‌ جهت بالا رفته و نباید به آن اعتنا کرد و به دلیل مد گرایی و ایجاد رفاه بیش از حد و ... هزینه تراشید. همه درست و بجا. اما تو از کجا به روزی همین زندگی که داری مطمئنی؟ از کجا می ‌دانی که فردا برای همین زن و تک فرزندت محتاج نمی ‌شوی؟
گفت: خدا بزرگ است و روزی رسان!
گفتم: اگر بچه تو چند تا شود، خدا بزرگ نیست؟ اگر افراد خانواده تو بیشتر شوند، خدا روزی ‌ات را قطع می ‌کند؟ فکر نمی‌ کنی کمی به خدا بی ‌اعتماد شدی؟
ساکت شد و به فکر فرو رفت. تا به حال به ذهنش خطور هم نکرده بود که به خدا بدگمان شده است.
***
بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباظ خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
- صدای نماز جماعت در حیاط مسجد پیچیده بود. معلوم بود رکعت آخر نماز هستند. من هم به سرعت به سرویس بهداشتی مسجد رفتم تا وضو بگیرم تا حداقل به فیض نماز دوم برسم. داشتم صورتم را می ‌شستم که امام جماعت مسجد هم وارد سرویس شد. به ایشان سلام کردم. روحانی محترم و شناخته شده‌ای در بین مردم بود. دارای اخلاقی خوش و رویی گشاده. بعد از سلام و احوالپرسی مختصر با من به دستشویی رفت.
بعد از وضو، روی صندلی کنار در ورودی سرویس نشستم تا جوراب ‌هایم را بپوشم که موضوعی مرا به خود مشغول کرد؛ امام جماعت بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به مسجد رفت. من هم او را همراهی کردم. اما همچنان ذهنم درگیر این موضوع بود تا اینکه ایشان به نماز ایستاد و مأمومین به او اقتدا کردند. به چند نفر که در اطرافم بودم آنچه دیده بودم را گفتم. آنها از اقتدای به امام جماعت خودداری کردند. بعد از نماز هم کم کم حرف بین مردم پیچید؛ «حاج آقا بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به نماز ایستاده، ظاهراً حاج آقا چندان به امور شرعی مقید نیست!»
همین موضوع رفته رفته اوضاع را برای روحانی محله تنگ کرد تا جایی که مجبور به ترک آنجا شد.
مدتی گذشت. به علت بیماری که مبتلا شده بودم به درمانگاه محل رفتم و به تشخیص پزشک که برایم آمپول تجویز کرده بود، آمپول تزریق کردم. بعد از آن چون صدای اذان شنیدم به مسجد رفتم و نماز را به جماعت اقامه کردم.
بین دو نماز، شک کردم که نکند موقع تزریق، لباسم نجس شده باشد. برای بررسی لباسم به دستشویی مسجد رفتم. وقتی از طهارت لباسم مطمئن شدم برای اقامه نماز دوم به مسجد بازگشتم. تکبیر نماز را نگفته بودم که ماجرای
امام جماعت  به خاطرم آمد.
ساکت شدم و به فکر فرو رفتم. تا به حال به ذهنم خطور هم نکرده بود که به بنده خدا  بدگمان  شده‌ام.
 اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
***
این حکایات، نمونه ‌ای از ماجرا هایی است که ممکن است در زندگی با آن روبرو شده باشیم. بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباظ خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
از این روست که خداوند در قرآن کریم، سوره حجرات، مومنان را از سوء ظن نهی فرموده و از آنها خواسته که از آن دوری کنند. 1
اما در برخی مواقع، همین سوء ظن نه تنها بد نیست که مفید هم می ‌تواند باشد. اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
شاید از این روست که خداوند همه گمانها را معصیت ندانسته 2و اجتناب از برخی را خواستار شده است. 3

 

پی نوشت ها:

1. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ سوره حجرات، آیه 12.

2. إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ؛ همان.

3. اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ همان.


- نظرات (0)

زوجی که موضوع سوره ای از قرآن شدند

قرآن

این سوره مبارکه مردی را تقبیح می کند که نام یا کنیه اش ابولهب و اسمش عبدالعزی است. این فرد که از خویشان رسول صلی الله و علیه وآله بوده در قرآن مورد عتاب و سرزنش واقع شده، چون گمراه بوده است.  این تأکیدی است که نژاد پرستی و قبیله پرستی و خویشی در اسلام جایی ندارد. اسلام کافر را طرد می کند، حتی اگر عموی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) باشد.

سوره درباره ابولهب و زن او که قرآن او را هیزم کش می نامد، نازل شده است. اسم این زن ام جمیل، دختر صخر است.

او سخنان پیامبر صلی الله و علیه و آله را به کفار منتقل می کرد و در مردم تشویش و نگرانی ایجاد و سخن چینی می کرد.

بله ... درست متوجه شده اید ... موضوع سخن سوره مسد و توجه به موضوع سخن چینی می باشد.

امان از این سخن چینی که چه بلاهایی بر سر انسان و انسانیّت ما آدم ها نمی آورد!!

قرآن کریم در این رابطه سخن بسیار گفته است؛ آنجا که می فرماید:

«وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ وای بر هر عیب جوی سخن چین. (سوره همزه، 1)

در مورد دیگر می فرماید: «هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ»؛ از كسانی كه بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مكن. (قلم، 11)

و در آیه دیگر می فرماید: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنیمٍ»؛ سخن چین كینه توز و پرخور و خشن و بدنام است. (سوره قلم، 13)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است.

قرآن مجید به كسانی كه با نمّامی و سخن چینی آتش كینه و عداوت را میان مردم برمی افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می كند، چنان كه در سوره مسد درباره یكی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید: «وَامْرأتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ»؛ زن او: ابی لهب آن هیزم كش آتش افروز نیز اهل جهنم است. (سوره مسد، 4)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است

امّ جمیل ـ دختر حرب، خواهر أبوسفیان و عمه معاویه ـ یكی از زنان ابی لهب بود كه از دشمنان سرسخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم به شمار می رفت.

به هر حال، چون أبولهب خود آتش افروز بود، زن او نیز فتنه انگیز بود و در این راه كوشش بسیار می كرد و تا آن جا كه قدرت و توان داشت از پیامبر اكرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و اصحاب ایشان اخباری كسب می كرد و آن را به مشركان و بت پرستان گزارش می داد و به همین جهت خدای متعال این گونه از وی به بدی نام می برد و او را مستحق آتش می داند و به طور كلی سرنوشت هر كس كه نمّامی كند آتش دوزخ است.
سوره مسد پس از آن نازل شد که رسول خدا صلی الله و علیه وآله همه خویشان و آشنایان خویش را بر اساس امر الهی «وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبینَ» دعوت کرد و به آنان بشارت اسلام داد. آنان را دعوت کرد و به ایشان گفت: «اگر به شما خبر دهم دشمن، صبح تا شام با شماست، باور نمی کنید؟» گفتند بلی. پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: «پس من به شما هشدار می دهم که در پیش روی شما عذاب شدیدی است.»

در آن هنگام ابولهب گفت: «مرگ بر تو، آیا برای همین همه ما را دعوت کردی؟» در این زمان این آیه نازل شد که «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» در انتخاب کنیه، تحقیر ابولهب و نیز برقراری ارتباط میان او و آتش در نظر است.

در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند

انحراف ابولهب به طرد شدن او انجامید و دارایی او به حالش سودی نبخشید و هر آنچه از عزت کسب کرده بود و روابطی که با همه مردم برقرار کرده بود، نمی توانست مانع از شعله وری آتش بشود، چه در دنیا و چه در آخرت.

ام جمیل، زن ابولهب است که قرآن او را هیزم کش می نامد. این شعار تبلیغاتی جالبی است. هنگامی که رسول الله صلی الله و علیه وآله آن را به کار برد کنیه این زن شد، زنی که خود را سرور جامعه خویش می دید، اما رفتارش به کودکان شبیه است، پیامبر او را هیزم کش نامید و این مشخصه او شد.

این زن برای آزردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و دیگر مسلمانان، با زحمت فراوان از بیابان خار جمع می‌ کرد و برای انتقال هیزم ‌ها به شهر، آنها را با لیف خرما می ‌بست و به گردن خود می ‌انداخت و آنها را در مسیر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌ریخت تا پاهاى مبارک ایشان آزرده شود. او آنقدر به این کار خود ادامه داد که به زن هیزم‌ کش شهرت یافت.

واقعیت این است که در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند.

عالَمی را یك سخن ویران كند                      روبهان مرده را شیران كند

 

کلام را با روایاتی در باب مذمّت نمّامی و سخن چینی به پایان می برم:

رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نكنم؟ عرض كردند: بله ای رسول خدا. فرمود: بدترین افراد آنهایی هستند كه به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افكنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاكدامن اند. (كافی، ج2، ص369)

 

در بیانی دیگر حضرت فرمودند: سخن چین وارد بهشت نمی شود. (بحارالانوار، ج72، ص268)

به امید آنکه از این رذیله اخلاقی دوری بجوییم ...



منابع:

تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر



- نظرات (0)

صفات و ویژگی های اخلاقی رهبر

نماز عید فطر، رهبر معظم انقلاب اسلامی
براى حکومت و مدیریت جوامع، در یک تقسیم ‏بندى کلى مى‏ توان به دو مکتب با دو جهان ‏بینى مغایر قائل شد:

1. مکتب مبتنى بر اصالت وحى و ساختار حق جویى و عدالت خواهى

2. مکتب پایه‏ گذارى شده بر اصالت رأى که پیشبرد اهداف حاکم و غالبا توأم با حق‏ کشى و ستمگرى و نفى ارزش هاى اخلاقى، اصل شمرده مى ‏شود.

در مکتب نخستین که روش پیامبران و رهبران دین‏ مدار صالحِ خداترس و با تقوى است، هدف اصلى رهبر یا حاکم، تأمین رضاى خداوند و مصالح مردم و پاسدارى از حقوق محرومان است و در مکتب دوم که شکلِ احراز زمامدارى به صورت انتصاب، وراثت سلطنتى، انتخاب، قهر و غلبه، کودتا و نظایر آن ممکن مى‏ گردد؛ تأمین منافع شخصى و ارضاى حس جاه ‏طلبانه زمامدار یا دارودسته و حزب پشتیبان او ملاک عمل می باشد و منظور اصلى و هدف غائى حکومت استثمار و استعباد خلق است.

در جامعه اسلامى رهبری یا ولایت و زعامت فقیه، در واقع تداوم خط مشى انبیای الهى و مکمل مسئولیت ولایت عهدارى ائمه معصومین علیهم السلام مى باشد. در جامعه اسلامی، رهبر همواره رضاى پروردگار و برقرارى عدالت و خدمت به خلق و پاسدارى از حق، نصب العین اوست.

هیچ گاه حقیقت را فداى مصلحت و منافع شخصى خود و دار و دسته‏اش نمى‏ کند و دست خود را به جور و خیانت و نادرستى نمى‏ آلاید؛ زیرا ولایت و حکومت بر مردم ـ فقط ـ از آن جهت برایش ارزش و اهمیت دارد که بتواند به نیروى آن، مجرى احکام الهى و گیرنده حقوق مظلومان و مستضعفان جامعه از مترفین و ستمگران و دنیاداران بى ‏بصر از خدا بى ‏خبر و تأمین کننده بهزیستى، آسایش خلق، عامل ترقى و هدایت باشد؛ اما فرمانروایى ای که در این راستا نباشد و به عنوان مقام و مرتبه ‏اى دنیایى و اشباع ‏کننده حس ریاست ‏طلبى و خود خواهى زمامدار تلقى شود و در نظر چنین رهبرى پشیزى ارزش ندارد. هم چنانکه امام علی علیه السلام فرموده است: «آن را مانند سایر مظاهر مادى دنیا، حتى از استخوان خوکى که در دست انسان خوره ‏دارى باشد، بى ‏مقدارتر مى ‏شمرد».(1)

 در سخن دیگری نیز چنین فرموده است: «به خدا قسم من خواستار خلافت و علاقه ‏مند به حکومت نیستم، ولى شما مرا دعوت به آن نموده و به قبولش، وادارم کرده ‏اید».(2)

رهبرى و مسئولیت اداره اجتماع به منزله تن‏ پوشى نیست که هر کسى لایق پوشیدن آن باشد؛ بلکه این جامه شایسته برترین بندگان خداست که دادگر و هدایت یافته و صالح هستند و مى ‏توانند مردم را به سوى فضایل و روشنایى ‏هاى دین راهنمایى کنند و برپاى دارنده سنت هاى سنیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از بین برنده بدعت ها و کجروی ها باشند

در حقیقت رهبری از نظر اسلام، وظیفه ‏اى آنچنان خطیر و سنگین است که جز از بزرگ مردانى که بر پایه کتاب خداى فرمان مى ‏رانند و وجود عزیز خویش را به منظور برقرارى عدالت اجتماعى و رفع ظلم و پاسدارى از حقوق مظلوم، وقف خدمتگزارى خدا و خلق نموده ‏اند، ساخته و میسر نیست. به گفته امام على علیه السلام رهبرى و مسئولیت اداره اجتماع به منزله تن‏ پوشى نیست که هر کسى لایق پوشیدن آن باشد؛ بلکه این جامه شایسته برترین بندگان خداست که دادگر و هدایت یافته و صالح هستند و مى ‏توانند مردم را به سوى فضایل و روشنایى ‏هاى دین راهنمایى کنند و برپاى دارنده سنت هاى رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از بین برنده بدعت ها و کجروی ها باشند.(3)

از آنجا که حکومت نهادى اجتماعى است و قوام و دوام جامعه، رشد، نظم و تأمین رفاه مادى و روحى مردم به شخص زمامدار یا پیشوا بستگى دارد؛ بنابراین وجود حاکم یا رهبر براى جوامع انسانى ـ از نظر اسلام ـ واقعیتى انکارناپذیر است؛ یعنی مردم ـ در هر حال ـ باید حاکمی صالح یا طالح، دادگر یا ستمگر داشته باشندکه یا به خوبی فرمانروایى کند و یا به بدی حکم راند.

چنانکه امام على علیه السلام در قبال شعار بى ‏پایه و فریب دهنده خوارج یعنى «لاحکم الا للّه» یا سخن به ظاهر حقى که از آن اراده باطل داشتند و درصدد نفى هر نوع حکومتى بودند، صریحاً فرموده است:« براى مردم ـ ناگزیر ـ امیرى لازم است؛ خواه نیکوکار یا بدکار، تا مۆمن در قلمرو حکومت او به طاعت مشغول باشد و کافر بهره خود را بیابد و به واسطه از بین رفتن هرج و مرج که لازمه برقرارى حکومت در یک جامعه است، خداوند در چنین جامعه ‏اى که داراى حکومت است، هر کسى را به اجل مقدر بمیراند و توسط حاکم آن مالیات جمع ‏آورى و با دشمنان مقابله شود، و راه ها ایمن گردد و حق ضعیف از قوى گرفته شود، و نیکوکار در رفاه و آسایش زندگى کند و از شرّ بدکار، آسوده ماند».(4)

در جامعه اسلامى رهبری یا ولایت و زعامت فقیه، در واقع تداوم خط مشى انبیای الهى و مکمل مسئولیت ولایتعهدارى ائمه معصومین علیهم السلام مى باشد. در جامعه اسلامی، رهبر همواره رضاى پروردگار و برقرارى عدالت و خدمت به خلق و پاسدارى از حق، نصب العین اوست. هیچ گاه حقیقت را فداى مصلحت و منافع شخصى خود و دار و دسته‏اش نمى‏ کند و دست خود را به جور و خیانت و نادرستى نمى‏ آلاید

اما جامعه ای که قرار است در آن، فرمان هاى خداوند اجرا گردد، مردمان صالح آزاده آسوده باشند، دانش و فضیلت و قسط و عدل بر آن سایه گسترد، دست متجاوزان و تبهکاران از آن کوتاه و زمینه شکوفایى و رشد استعدادها فراهم باشد، به یقین به زمامدارى لایق و شایسته، مدیر و مدبر که واجد شرایطى خاص ـ از لحاظ فکرى و اخلاقى و عاطفى ـ باشد، نیازمند است.

 

پی نوشت ها :

1. مطهری، مرتضی، سیرى در نهج‏البلاغه، ص 106.

2. نهج‏البلاغه، خطبه 205.

3. همان، خطبه 3 (خطبه شقشیه) و نامه 164.

4. همان، خطبه 152 و نامه 40.


- نظرات (0)

انواع عدالت

عدالت

عدالت امری دوسويه است که به سه دسته تقسيم می شود:

1- عدالت ميان خدا و خلق ؛ 2- عدالت ميان بندگان ؛ 3- عدالت ميان زندگان و مردگان

 

اول: عدالت ميان خالق  و مخلوق، حقى واجب از براى خدا بر بندگان ثابت است، كه بايد به ازاى آن، عدالت ‏فى الجمله حاصل شود، زيرا كه: از هر كه فيضى و نعمتى به ديگرى رسد، و او درمقابل نوع مكافاتى (10) به عمل نياورد، البته ظالم خواهد بود، و ليكن مكافات ‏نسبت ‏به اشخاص مختلف مى‏شود. بر بندگان واجب است كسب معرفت و تحصيل محبت او، و سعى در بجاآوردن فرمان، و تلاش در اطاعت پيغمبران او. و گردن نهادن احكام شريعت و امتثال آداب ‏دين و ملت، هر چند كه توفيق اينها نيز از جمله نعمتهاى اوست.     از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش به در آيد

(پس عدالت ميان خدا و بندگان آن است که خدا به اندازه توان بندگان آنان را مواخذه نمايد و بندگان نيز او را به خاطر نعمتهای وی، به قدر توانش شناخته، اطاعت نموده و محبت ورزد)

 

دوم: عدالتى كه در ميان مردم است، از ادا كردن حقوق و رد امانات، و انصاف دادن در معاملات، و تعظيم بزرگان، و احترام پيران، و فرياد رسى مظلومان و دستگيرى ضعيفان.

و مقتضاى اين قسم از عدالت، آن است كه: آدمى به حق خود راضى بوده و ظلم به ‏احدى روا نداشته باشد، و به قدر استطاعت و امكان، حقوق برادران دينى خود را بجا آورد، و بداند كه هر كسى را از جانب پروردگار حقى لازم است، و به اداى آن بشتابد. و در حديث «نبوى‏»  وارد شده كه: از براى برادران مؤمن بر يكديگر سى حق است كه آدمى برى‏ءالذمه نمى‏شود مگر با بجا آوردن آنها، و يا آنكه از او عفو نمايد و از تقصير او در اداء حقش در گذرد.

1- اگر گناهى در حق او از برادر مؤمن سر زند، يا تقصيرى

 از او صادر شود از اوبگذرد.

2- اگر غريب باشد دلدارى او كند و با او مهربانى نمايد.

3- چنانچه بر عيبى از او واقف باشد بپوشاند.

4- اگر لغزشى از او به وجود آيد چشم از او بپوشاند.

5- اگر عذر خواهى نمايد عذر او را بپذيرد.

6- اگر كسى غيبت ‏برادر مؤمنى را كند او را منع نمايد.

7-  آنچه خير او را بداند به او برساند و پند و نصيحت از او باز نگيرد.

8-  دوستى او را محافظت كند و شرايط دوستى را به جا آورد.

9- حقوق او را منظور داشته باشد.

10- اگر مريض باشد او را عيادت كند.

11- به جنازه او حاضر شود.

12- هر وقت او را بخواند اجابت كند.

13- اگر هديه‏اى از براى او فرستد قبول كند.

14- اگر با او نيكى كند مكافات كند.

15- اگر نعمتى از او برسد شكر آن را به جا آورد.

16- يارى او را نمايد.

17- ناموس و عرض او را در اهلش محافظت كند.

18- حاجت او را بر آورد.

19- آنچه از او درخواست نمايد رد ننمايد.

20- اگر عطسه كند تحيت او نمايد.

21- گمشده او را راه نمائى كند.

22- سلام او را جواب گويد.

23- با او به گفتار نيك تكلم نمايد.

24- نعمتهاى او را نيكو شمارد.

25- قسمهاى او را تصديق كند.

26- با او دوستى كند و از دشمنى او احتراز كند.

27- او را يارى كند، خواه ظالم باشد يا مظلوم، و يارى او در

وقت ظالم‏ بودن اين است كه او را از ظلم ممانعت كند

و در وقت مظلوم بودن، آنكه او را کمک ‏كند.

28- او را تسليم دشمن نكند و خوار نگرداند او را به تنها گذاردنش.

29- از براى او دوست داشته باشد آنچه را از براى خود دوست داشته باشد از نيكيها.

30- و از براى او مكروه شمارد آنچه از براى خود مكروه مى‏شمارد از بديها.

 

(پس عدالت ميان همنوعان را می توان همان آداب معاشرت و رعایت حقوق شهروندی دانست که مهترين آنها همان 30 موردی بود که در کلام پيامبر بدان اشاره شد.)

 

سيم: از اقسام عدالت، عدالتى است كه ميان زندگان و ذوى الحقوق ايشان است ازاموات، مثل اينكه قروض مردگان خود را ادا كنند، و وصيتهاى ايشان را به جا آورند وايشان را ياد كنند به تصدق و دعا.

(پس عدالت میان خود و درگذشتگان آن است که به سفارشهای آنان عمل کنمی و برایشان خیرات کرده، آنها را یاد از یاد نبریم. )


- نظرات (0)