سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بهشت را به بها می دهند نه بهانه

بهشت

خداوند در احد مى‏ خواست نقاط ضعف مسلمانان را به آنان نشان دهد تا به فكر اصلاح و جبران نقایص بیفتند و براى حركت‏ هاى بعدى آمادگى لازم را داشته باشند.

گاهى شكست ‏هاى سازنده و بیدارگر، از پیروزى‏ هاى خواب آور مطلوب ‏تر است.

وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 141)
و (فراز و نشیب‏هاى جنگ براى آن است) تا خداوند افراد مومن را پاك و خالص، و كافران را (به تدریج) محو و نابود گرداند.
در این آیه اشاره به یكى دیگر از نتائج طبیعى شكست جنگ احد شده است، و آن اینكه این گونه شكست ها نقاط ضعف و عیوب جمعیت ها را آشكار مى‏ سازد و وسیله موثرى است براى شستشوى از این عیوب.

قرآن مى ‏گوید خدا مى‏ خواست در این میدان جنگ، افراد با ایمان را خالص گرداند و نقاط ضعفشان را به آنها نشان بدهد، آنها مى ‏بایست براى پیروزی هاى آینده در چنین بوته آزمایشى قرار گیرند و عیار شخصیت خود را بسنجند و همانطور كه على علیه السلام مى ‏فرماید: "فى تقلب الاحوال یعلم جواهر الرجال‏ ":" دگرگونی هاى روزگار و حوادث سخت زندگى حقیقت اشخاص را روشن مى ‏سازد" آنها به عیار شخصیت خود واقف گردند.
اینجا است كه گاهى پاره‏اى از شكست ها آنچنان سازنده است كه به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانى از پیروزی هاى خواب كننده ظاهرى بیشتر است.
جالب اینكه نویسنده تفسیر "المنار" از استادش "محمد عبده" مفتى بزرگ مصر نقل مى ‏كند كه پیامبر را در خواب دید و به او فرمود: "اگر مرا در میان پیروزى و شكست در میدان احد مخیر ساخته بودند، من در خصوص آن میدان، شكست را ترجیح می دادم." زیرا این شكست عامل سازنده‏اى در تاریخ اسلام شد".
و یمحق الكافرین؛ این جمله در حقیقت نتیجه ‏ای است براى جمله قبل، زیرا هنگامى كه مومنان در كوره حوادث پاك شدند آمادگى كافى براى از بین بردن تدریجى شرك و كفر و پاك ساختن جامعه خود از این آلودگی ها پیدا مى ‏كنند، یعنى نخست باید پاك شد و سپس پاك كرد.
در حقیقت همانطور كه ماه با آن جلوه‏گرى و فریبندگى مخصوص خود، تدریجاً كم نور شده، در محاق فرو مى ‏رود همچنین شكوه و عظمت كفر و شرك و حامیان آنها با تصفیه و پاك شدن مسلمانان به زوال و نیستى مى‏ گراید.


بحث لغوی: 
"لیمحص" از ماده "تمحیص" به معنى پاك نمودن چیزى است از هرگونه عیب.
و "یمحق" از ماده "محق" (بر وزن مرد) به معنى كم شدن تدریجى چیزى است و به همین مناسبت شب پایان ماه را "محاق" مى‏گویند؛ زیرا روشنى ماه كم كم كاسته شده و از بین مى ‏رود.

مقرب شدن در درگاه خدا و اهل بهشت شدن، امتحان و ناگوارایى لازم دارد، مسئله این نیست كه شما بر حقید و باید غالب باشید، بلكه باید در تنگناها بیافتید و مسلمان بودن را در میدان عمل پیاده كنید تا مجاهدان و استقامت كنندگان شناخته شود

پیام‏ های آیه:

1ـ جنگ، میزانى است براى شناسایى افراد پاك از اشخاص پوك. «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ»
2ـ براى اهل ایمان، شكست یا پیروزى سعادت است. زیرا یا شهادت، یا تجربه، یا غلبه بر دشمن را به دست مى ‏آورد. «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
3ـ رشد و شكوفایى ایمان، محو و سرنگونى كفر، به مرور زمان و در طول تاریخ به دست مى ‏آید. («یُمَحّص» دلالت بر استمرار و «یَمحَق» معناى تدریج را با خود دارد.) «لِیُمَحِّصَ»، «یَمْحَقَ»
4ـ آینده‏ى تاریخ به سوى محو و نابودى كفر است. «یَمْحَقَ الْكافِرِینَ»
5ـ شكست امروز مهم نیست، پایان كار اصل است. «وَ یَمْحَقَ الْكافِرِینَ»

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ (آل عمران ـ 142)
آیا گمان دارید كه (با ادّعاى ایمان) وارد بهشت شوید، در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را معلوم نساخته است؟
در اینجا قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یك اشتباه فكرى مسلمانان اقدام مى ‏كند و مى‏ گوید: شما چنین پنداشتید كه بدون جهاد و استقامت در راه خدا مى‏ توانید در بهشت برین جاى گیرید، آیا شما گمان كردید داخل شدن در عمق آن سعادت معنوى، تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممكن است؟

اگر چنین بود مسئله بسیار ساده بود، ولى هرگز چنین نبوده است و تا اعتقادات واقعى در میدان عمل پیاده نشود كسى بهره‏اى از آن سعادت ها نخواهد برد، در اینجا است كه باید صفوف از هم مشخص شود، و مجاهدان و صابران از افراد بى ارزش شناخته شوند.
این آیه، به جهاد و صبر و مقاومت مومنان اشاره مى ‏كند؛ زیرا راه بهشت از طریق صبر و جهاد است. قرآن مى ‏فرماید: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ» (رعد 24) سلام بر شما اهل بهشت، به خاطر صبر و مقاومتى كه داشتید.

در این تعبیر لطفى است، نمى‏گوید سلام بر شما به خاطر حج و روزه و یا خمس و زكات، زیرا انجام هر عملى نیازمند صبر و پایدارى است.

گاهى پاره‏اى از شكست ها آنچنان سازنده است كه به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانى از پیروزی هاى خواب كننده ظاهرى بیشتر است

صاحب تفسیر احسن الحدیث می گوید: 
این آیه نظیر آیه 124 بقره است و مى‏گوید: مقرب شدن در درگاه خدا و اهل بهشت شدن، امتحان و ناگوارایى لازم دارد، مسئله این نیست كه شما بر حقید و باید غالب باشید، بلكه باید در تنگناها بیافتید و مسلمان بودن را در میدان عمل پیاده كنید تا مجاهدان و استقامت كنندگان شناخته شود «و یعلم» تقدیرش «و ان یعلم»، و «واو» به معنى «با» است یعنى: هنوز خدا مجاهدان و استقامت كنندگان را آشكار و مشخص نكرده است.

«الصابرین» شامل مجاهدان آنان كه در مركز جنگ ایستاده و فرار نكرده و خلاصه مطلق استقامت كنندگان در تقوى و راه خداست.


پیام‏های آیه:

1ـ از امیدها و آرزوهاى باطل دست برداریم. «أَمْ حَسِبْتُمْ»
2ـ ایمانِ قلبى كافى نیست، تلاش و عمل نیز لازم است. بهشت را به بها دهند نه بهانه. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ ...»
3ـ كلید بهشت، صبر و جهاد است. صبر در برابر مصیبت، معصیت و انجام عبادت و حضور در جبهه‏ى جهاد اكبر و جهاد اصغر. «وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ»
4ـ صبر و مقاومت، همراه با جهاد لازم است. زیرا شروع جنگ و ادامه‏ى آن و عوارض و آثار بعد از جنگ، همه و همه نیازمند صبر و بردبارى است. «جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر المنار
تفسیر احسن الحدیث ج 2
 



- نظرات (0)

شما برترهستید

حضرت محمد

امام صادق علیه السلام درباره‏ى آیه 140 سوره مبارکه آل عمران فرمودند: از روزى كه خداوند آدم را آفرید، قدرت و حكومت خدایى و شیطانى در تعارض با یكدیگر بوده‏اند، امّا دولت كامل الهى با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مى ‏یابد.

وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّوْمِنِینَ (آل عمران ـ 139)
و اگر مومنید سستى مكنید و غمگین مشوید كه شما برترید.

بعد از جنگ احد كه به خاطر عدم اطاعت از فرماندهى، بر قواى اسلام شكست وارد شد، مسلمانان روحیّه خود را از دست دادند، این آیه نازل شد كه مبادا با شكست خود را ببازید، بلكه با ایمان خود را تقویت كنید كه برترى با شماست.
در این آیه نخست به مسلمانان هشدار داده شده كه مبادا از باختن یك جنگ، سستى به خود راه دهند و غمگین گردند و از پیروزى نهایى مأیوس شوند، زیرا افراد بیدار همان طور كه از پیروزی ها استفاده مى ‏كنند، از شكست ها نیز درس مى ‏آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى را كه سرچشمه شكست شده، پیدا مى‏ كنند و با بر طرف ساختن آن براى پیروزى نهایى آماده مى ‏شوند.
جمله "وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ": شما برترید اگر ایمان داشته باشید، یك جمله بسیار پر معنى است یعنى شكست شما در حقیقت براى از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده، شما اگر فرمان خدا و پیامبر را در این میدان زیر پا نمى‏ گذاشتید گرفتار چنین سرنوشتى نمى‏ شدید،.

باز هم غمگین نباشید اگر بر مسیر ایمان ثابت بمانید پیروزى نهایى از آن شما است، و شكست در یك میدان، به معنى شكست نهایى در جنگ نیست.


بحث لغوی: 
"وَ لا تَهِنُوا" از ماده "وهن" گرفته شده و "وهن" در لغت به معنى هر نوع سستى است، خواه در جسم و تن باشد، و یا در اراده و ایمان.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ شكستِ موضعى در یك جنگ، نشانه‏ى شكست نهایى مسلمانان نیست. «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»
2ـ رهبر باید روحیه‏ها را تقویت كند. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ ...»
3ـ اگر به ایمان و اطاعت برگردید، در جنگ‏ها به پیروزى خواهید رسید. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
4ـ در سایه‏ى ایمان، مى‏ توان بر همه جهان غالب شد. «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
5ـ پیروزى و شكست ظاهرى ملاك نیست، برترى به خاطر عقاید صحیح و تفكّر سالم اصل است. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»
6ـ در جهان بینى مادّى، عامل پیروزى سلاح و تجهیزات است، ولى در بینش الهى، عامل پیروزى ایمان است. «إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنِینَ»

در جمله "و یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ" مى‏ فرماید: یكى از نتایج این شكست دردناك این بود كه شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید، و بدانید این آئین پاك را ارزان بدست نیاورده‏اید تا در آینده ارزان از دست بدهید، ملتى كه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را كوچك مى‏ شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او، و هم نسل هاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى ‏نگرند

إِن یَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 140)
اگر به شما آسیبى رسیده آن قوم را نیز آسیبى نظیر آن رسید و ما این روزها [ى شكست و پیروزى] را میان مردم به نوبت مى‏ گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند كسانى را كه [واقعا] ایمان آورده‏اند معلوم بدارد و از میان شما گواهانى بگیرد و خداوند ستمكاران را دوست نمى ‏دارد.

این آیه ضمن دلدارى به مسلمانان، واقعیّتى را بیان مى ‏كند و آن اینكه اگر شما به منظور حقّ و براى هدفى الهى متحمّل ضرر جانى شده‏اید، دشمنان شما نیز كشته و مجروح داده‏اند. اگر شما امروز در احد پیروز نشده‏اید، دشمنان شما نیز دیروز در بدر شكست خورده‏اند، پس در سختى ‏ها بردبار باشید.
بعضى از مفسران آیه را اشاره به جراحاتى كه بر كفار در میدان احد نشست مى ‏دانند، ولى اولاً این جراحات مانند جراحات مسلمین نبود بنابراین با كلمه "مثله" سازگار نیست. و ثانیاً با جمله بعد كه تفسیر آن خواهد آمد تناسب ندارد.
گرچه معمولًا كلمات «شُهَداءَ»، «شَهِیدٌ» و «شاهِدٌ» در قرآن به معناى «گواه» است، لكن به دلیل شأن نزول و مسأله جنگ و موضوع زخم و جراحت در جبهه، اگر كسى كلمه‏ى «شُهَداءَ» را در این آیه به «كشته شدگان در راه خدا» معنى كند، راه دورى نرفته است.
در جمله "و یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ" مى‏ فرماید: یكى از نتایج این شكست دردناك این بود كه شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید، و بدانید این آئین پاك را ارزان بدست نیاورده‏اید تا در آینده ارزان از دست بدهید، ملتى كه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را كوچك مى‏ شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او، و هم نسل هاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى ‏نگرند.


نکته: 
مسلمانان با توجّه به موارد ذیل باید روحیّه داشته باشند:
الف: «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما بلند مرتبه‏اید.
ب: «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ» دشمنان شما نیز زخمى شده‏اند.
ج: «تِلْكَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها» این روزهاى تلخ سپرى مى‏ شود.
د: «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا» خدا مومنان واقعى را از منافقان باز مى‏ شناساند.
ه: «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ» خداوند از شما گواهانى را براى آینده تاریخ مى ‏گیرد.
و: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» خداوند مخالفان شما را دوست ندارد.

در جنگ ‏ها و فراز و نشیب ‏هاى زندگى، اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته مى ‏شوند. «لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»

بحث روایی: 
امام صادق علیه السلام درباره‏ى این آیه فرمودند: از روزى كه خداوند آدم را آفرید، قدرت و حكومت خدایى و شیطانى در تعارض با یكدیگر بوده‏اند، امّا دولت كامل الهى با ظهور حضرت قائم علیه السلام تحقّق مى ‏یابد. 
(تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 199)


بحث لغوی: 
"قرح" به معنى جراحتى است كه در بدن بر اثر برخورد با یك عامل خارجى پیدا مى ‏شود.
نداولها: دول: گردیدن. «دال الایام: دارت» نداول: مى ‏گردانیم.


پیام‏ های آیه:
1ـ مسلمانان نباید در صبر و بردبارى از كفّار كمتر باشند. «فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»
2ـ حوادث تلخ و شیرین، پایدار نیست. «تِلْكَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ»
3ـ در جنگ ‏ها و فراز و نشیب ‏هاى زندگى، اهل ایمان از مدّعیان ایمان باز شناخته مى ‏شوند. «لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
4ـ خداوند از شما شهیدانى، كشته‏ى راه حقّ گرفت تا به آسانى از دین خدا دست برندارید. «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ»
5ـ خداوند از خود شما گواهانى گرفت كه چگونه نافرمانى از رهبرى موجب شكست مى‏ شود. «وَ یَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ»
6ـ پیروزى موقّت كفّار، نشانه محبّت خداوند به آنان نیست. «اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ»


7ـ حركت و جریان‏ هاى تاریخى به اراده‏ى خداوند است. «نُداوِلُها»

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر عیّاشى، ج 1
تفسیر احسن الحدیث ج 2

 



- نظرات (0)

اگر در مسیر تقوا باشی.

5700نفر از دانش آموزان کاشان در مسابقات قرآن شرکت کردند

فرقان بر دو قسم است: یکی به معنای قرآن که همان فرقان بیرونی است و دیگری به معنای نیروی علمی یا گرایش عملی که همان فرقان درونی است، پس قرآن که کتابی است پیچیده و پوشیده به حق و مصاحب آن، حقّ محض است: (وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ) (سوره إسراء آیه 105) و معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود.

«فرقان» یکی از اسامی و صفات قرآن است که در آیه نخست سوره فرقان آمده است: «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا»؛ «بزرگ (و خجسته) است کسی که بر بنده خود فرقان (کتاب جداسازنده حق از باطل) را نازل فرمود تا برای جهانیان هشدار دهنده‏ای باشد».

ظاهراً منظور از «الفرقان» در آیه 185 سوره بقره و آیه 43 سوره آل‌عمران نیز «قرآن» است.

«فرقان» از «فرق» به معنای «هرچه که با آن حق از باطل جدا شود» مشتق شده است.

در نامیدن قرآن به «فرقان» وجوهی گفته‌اند؛ نظریه معروف آن است که چون قرآن؛ فارق میان حق و باطل است و آن دو را از هم مشخص می‌سازد «فرقان» نامیده شده است.

آرای دیگر در این زمینه به ‌شرح ذیل است:

1. چون قرآن در طول 23 سال به صورت پراکنده به تدریج نازل شده است (اسراء// 106)؛

2. چون از دیگر معجزات، جدا و بر صفحه و پهنه روزگار باقی است؛

3. قرآن فارق و جداکننده حلال از حرام، راست از دروغ، صالح از طالح، صواب از خطا، مۆمن از کافر، راه هدایت از ضلالت و راه بهشت از دوزخ است؛

4. چون قطعات، سوره‌ها و آیات قرآن جدای از هم نازل شد؛

5. برای این‌ که قرآن از مقام الوهیت صادر و بر قلب خاتم انبیاء نازل شده است.

 

قرآن، فرقانِ حقّ و باطل

همان طور که گفتیم واژه «فرقان» در قرآن کریم به معنای چیزی است که حقّ و باطل را از یکدیگر جدا می ‌سازد و مصادیق فراوانی دارد؛ برای مثال قرآن کریم، جنگ بدر را که عامل جدایی جبهه شرک از جبهه ایمان گردید: «یوم الفرقان» می‌نامد: (وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ) (سوره انفال، آیه 41)، چنانکه به نیروی علمی با گرایشی عملی که در عقل و قلب سالکان پدید می ‌آید و صحیح و ناصحیح را به آنان می ‌فهماند، کلمه فرقان اطلاق شده است.

فرقان عملی همان گرایش قلبی به حقّ و گریز و دوری از باطل است. انس با قرآن و نفوذ معارف آن در دل و جان، موجب می‌ شود که انسان، زشتی و پلیدی گناه را ببیند و بوی بَد گناهان، شامّه روحش را آزرده سازد، چنانکه انسان از بوی مردار آزرده می‌ گردد: (یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا)؛ اگر درمسیر تقوا قرار گیرید، خدا به شما فرقان حق و باطل می‌ دهد

خدای سبحان کلام خود را فرقان می‌ نامد، زیرا در پرتو روشن‌ گری ‌های آیات نورانی این کتاب، حقّ به وضوح از باطل جدا می ‌شود: (تَبَارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا ). (سوره فرقان، آیه 1)

فرقان بر دو قسم است: یکی به معنای قرآن که همان فرقان بیرونی است و دیگری به معنای نیروی علمی یا گرایش عملی که همان فرقان درونی است، پس قرآن که کتابی است پیچیده و پوشیده به حق و مصاحب آن، حقّ محض است: (وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ) (سوره إسراء آیه 105) و معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود.

خدای سبحان درباره فرقان درونی می‌فرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ). (سوره بقره، آیه 185)

ماه رمضان [همان ماه] است که در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [کتابی] که مردم را راهبر، و [متضمّن] دلایل آشکار هدایت، و [میزان] تشخیص حق از باطل است.)

در این کریمه اوصاف «هدایت»، «بیّنه» و «فرقان» برای قرآن کریم ذکر شده‌است. قرآن کریم اثری عمومی دارد که هدایت عامّه مردم و نشان دادن راه و جداسازی آن از چاه است و اثری خصوصی که فرقان علمی و عملی است و انسان سالک، شایستگی دریافت آن را می‌یابد.

در پرتو فرقان علمی، انسان سالک، هم از نظر عقل و استدلال نیروی تشخیص می ‌یابد و می ‌تواند مسائل را خوب بفهمد و هم از نظر کشف و شهود، دیده بصیرتش گشوده می ‌شود، نخست در خواب و سپس در بیداری، حالات خوبی نصیب او می ‌شود و حقایقی برایش متمثّل می ‌شود که دیگران از مشاهده آنان محرومند.

در نامیدن قرآن به «فرقان» وجوهی گفته‌اند؛ نظریه معروف آن است که چون قرآن؛ فارق میان حق و باطل است و آن دو را از هم مشخص می‌سازد «فرقان» نامیده شده است

ثمره فرقان علمی آن است که چنین سالکی، خواه با علم حصولی و خواه با علم حضوری، توان تشخیص بین حقّ و باطل را دارد و اگر به این بصیرت علمی حرمت نهاد و به آنچه فهمید، عمل کرد، رفته رفته فرقان عملی به او اعطا می‌ شود.

فرقان عملی همان گرایش قلبی به حقّ و گریز و دوری از باطل است. انس با قرآن و نفوذ معارف آن در دل و جان، موجب می‌ شود که انسان، زشتی و پلیدی گناه را ببیند و بوی بَد گناهان، شامّه روحش را آزرده سازد، چنانکه انسان از بوی مردار آزرده می‌ گردد: (یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا) (سوره انفال، آیه 29)؛ اگر درمسیر تقوا قرار گیرید، خدا به شما فرقان حق و باطل می‌ دهد.

البته این فرقان و گرایش درونی از شئون عقل عملی است که درباره آن فرموده‌اند: «العقل... ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان»؛ عقل چیزی است که به وسیله آن خدای رحمان عبادت، و بهشت و جنان کسب می‌ شود.

پس فرقان علمی گاهی به صورت برهان حصولی است و گاهی به صورت وجدان حضوری و فرقان علمی، همان گرایش به محاسن و گریز از زشتی‌ ها، پس از بوییدن عطر اول و تعفّن دوم است.


منابع:

کتاب همتایی قرآن و اهل بیت ـ آیة الله جوادی آملی


- نظرات (0)

ماجرای رواج قرآن عثمان طه در ایران و جهان اسلام

قرآن

سال‌هاست با وجود خوشنویسان متبحر ایرانی که به خوبی قرآن کریم را نگارش کرده و می‌ کنند، این سوال مطرح است که چرا به قرآن «عثمان طه» خوشنویس معروف سوری بیشتر اهمیت داده می‌شود.

در ابتدا با زندگینامه عثمان طه بیشتر آشنا می شویم:

ابو مروان عثمان بن عبده بن حسین بن طه، خوشنویس عرب زبانی است که به واسطه نگارش “مصحف مدینه” شهرت یافته است، مصحفی که موسسه چاپ مصحف شریف ملک فهد آن را منتشر کرد.

وی در روستای شهر حلب در سوریه به سال ۱۹۳۴میلادی چشم به دنیا گشود. متاهل و دارای هفت فرزند است. پدرش، شیخ “عبده حسین طه” امام جماعت، سخنران مسجد و استاد خوشنویسان سوریه است.

عثمان طه در رشته شریعت اسلامی در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شد و زبان عربی، نقاشی و هنرهای اسلامی را فرا گرفت.

وی از خوشنویس بزرگ جهان اسلام استاد حامد العامدی در سال ۱۹۷۳ میلادی اجازه خوشنویسی دریافت کرد و در خطاطی در محضر تنی چند از خوشنویسان همچون محمد علی المولوی، ابراهیم الرفاعی در شهر حلب، محمد بدوی الدیرانی در دمشق و هاشم البغدادی زانوی تلمذ نهاد.

او می گوید:

هرگاه به آیاتی بر می خورم که کافران، ستمگران، منافقان و مقصران در عبودیت خداوند را، انذار می دهد، سینه ام تنگ می شود و حالتی از خوف و ترس بر من چیره می شود که در اغلب اوقات خودم را از یاد می برم و نفسم بند می آید و عرق می کنم حتی اگر، فصل زمستان باشد.

عثمان طه همچنین عضو کمیته داوری مسابقه بین المللی خوشنویسی است که از سوی سازمان جهان اسلام برگزار می شود.

او در سال ۱۳۷۰ میلادی برای وزارت اوقاف سوریه، نخستین مصحف را کتابت کرد. و در سال ۱۳۸۸ میلادی به کشور عربستان سعودی رفت و به عنوان خطاط برگزیده موسسه چاپ قرآن ملک فهد و کاتب مصحف های مدینة النبی ، قرآنی را نگاشت که وجه مشخصه اش اتمام آیه در انتهای صفحه بود.

اولین خوشنویس قرآن به سبک توافقی آن گروه 9 نفره شیخ «خلف ‌الحسینی» بود. مصحفی که وی نگارش کرد، تمام خصوصیات قرآن «عثمان طه» را دارد یعنی از نظر کتابت، علامتگذاری، تعداد سطرهای موجود در یک صفحه، ختم صفحه به آیه و رعایت قواعد علم قرائت، پیش از اینکه عثمان ‌طه بخواهد نوآوری در این زمینه به خرج دهد، خلف‌ الحسینی این کارها را انجام داده بود

چرا به قرآن «عثمان طه» خوشنویس معروف سوری بیشتر اهمیت داده می ‌شود؟

تاکنون پاسخ ‌های مختلفی از جمله رایگان بودن دسترسی ناشران به آن برای چاپ قرآن، به این سوال داده شده است و در چنین شرایطی بدیهی است که ناشران با روی آوردن به خطی که نیاز نیست هزینه‌ای بابت استفاده از آن بپردازند، ناخواسته به رواج این نوع از کتابت قرآن کریم در کشوری که خود غنی از خوشنویسان متبحر است، دامن می ‌زنند.
اما در این میان یکی دیگر از مسائل مطرح درباره این قرآن، ویژگی ‌هایی است انحصاری که گفته می ‌شود در خط عثمان ‌طه استفاده شده است؛ هر چند که با وجود تمام این ویژگی‌ها خواندن این قرآن به علت استفاده از الف کوتاه به جای الف بلند در آن برای فارسی ‌زبانان چندان آسان هم نیست.
اما به مدد اهتمام حکومت عربستان سعودی در رواج این نوع نگارش از قرآن، رایگان بودن دسترسی به آن و تبلیغاتی که درباره سادگی این خط می ‌شود، قرآن کتابت شده توسط عثمان طه تبدیل به قرآنی مشهور در جهان اسلام شده است.

 

بررسی تاریخی روش کتابت قرآن کریم از صدر اسلام تاکنون

قرآن تا قرن سوم هجری با خط کوفی نوشته می‌شد. پس از قرن سوم این روند متحول و قرآن‌ ها به خطوط نسخ، نسخ ریحان و نسخ محقق و اغلب به شیوه رسم‌الاملاء (استفاده از الف بلند در کلمه‌ای مانند عالمین) ‌و در کنارش به شیوه رسم ‌المصحف (نوشتن همین کلمه به صورت علمین) نوشته ‌می‌ شد؛ تا اینکه در سال 1337 هجری قمری، گروهی 9 نفره در مصر تشکیل شد تا در رابطه با شیوه‌ای واحد در نگارش قرآن کریم با هم به توافق برسند.
تا قبل از توافق صورت گرفته در این گروه 9 نفره، قرآن کریم به هر دو شیوه مذکور نوشته می‌شد. اکثر قرآن ‌های نگارش شده بین قرن سوم تا سال 1337 هجری قمری به شیوه رسم ‌الاملاء نگارش ‌شده است.

هرگاه به آیاتی بر می خورم که کافران، ستمگران، منافقان و مقصران در عبودیت خداوند را، انذار می دهد، سینه ام تنگ می شود و حالتی از خوف و ترس بر من چیره می شود که در اغلب اوقات خودم را از یاد می برم و نفسم بند می آید و عرق می کنم حتی اگر، فصل زمستان باشد


اولین قرآن چاپ شده در پی توافق 9 استاد مصری

اولین قرآنی که بعد از توافق در این گروه 9 نفره چاپ شد، در چاپخانه‌ای به نام «امیری» حروف ‌چینی و بعدها هم این قرآن به نام «‌قرآن امیری» مصر معروف و شناخته شد.

 

مصحفی با خصوصیات مصحف عثمان طه

اولین خوشنویس قرآن به سبک توافقی آن گروه 9 نفره شیخ «خلف ‌الحسینی» بود.

مصحفی که وی نگارش کرد، تمام خصوصیات قرآن «عثمان طه» را دارد یعنی از نظر کتابت، علامتگذاری، تعداد سطرهای موجود در یک صفحه، ختم صفحه به آیه و رعایت قواعد علم قرائت، پیش از اینکه عثمان ‌طه بخواهد نوآوری در این زمینه به خرج دهد، خلف‌ الحسینی این کارها را انجام داده بود.
حوی در زمان ملک فواد اول در مصر این قرآن را نوشته است و در سال 1337 یعنی 97 سال پیش، قرآن او به چاپ رسید در صورتی که عثمان ‌طه در سال 1405 هجری  قرآنش را نگاشت و پس از چاپ توسط دولت سعودی در تیراژهای بالا، به سراسر جهان اسلام ارسال شد.

«علی ‌طه» برادر شیعه «عثمان طه» نیز قرآنی نوشته که برخلاف شیوه برادرش در آن از الف ‌های بلند استفاده شده و قواعد علم قرائت نیز مانند شیوه عثمان ‌طه در آن لحاظ نشده است.

اکنون در ایران قرآن‌ ها با استفاده از هر دو شیوه چاپ می ‌شود، یعنی هم قرآن ‌هایی داریم که به شیوه رسم‌ الاملاء به چاپ می ‌رسد و هم قرآن‌ هایی داریم که شیوه نگارش آنها رسم‌ المصحف و استفاده از الف کوتاه است.


- نظرات (0)

پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری

حجاب

اینکه قرآن الگوهای مثبت و منفی را از میان زنان انتخاب می ‌کند؛ نشانگر نقش اساسی زن در جامعه است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند.

الگوهای منفی از نظر قرآن کریم

معرّفی الگو و اسوه در قرآن کریم، اختصاص به نمونه خوب ندارد، بلکه افراد بد عاقبت و منحرف را با ویژگی که دارند، نیز معرّفی می کند تا عبرتی برای مردم باشند و به دوری از آنها یا هدایتشان دستور می دهد.

به کلّی؛ قرآن غضب ‌شدگان و کسانی را که مورد قهر الهی هستند، قارون، فرعون، منافقان، طاغوت، متجاوزان و ظالمان بیان کرده و الگوهای منحرف را هوا پرستان، مشرکان و کسانی که حکومت نااهلان را می پذیرند و به سراغ غیر خدا می روند و نافرمانی از خدا را دارند، معرّفی کرده است.

در این‌جا به عنوان نمونه چند مورد معرفی می کنیم:

الف. غضب ‌شدگان و گمراهان: «راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى نه کسانى که بر آنان غضب کرده‌اى و نه گمراهان» (فاتحه، 7)

این آیه راه مستقیم و درست را، راه کسانی معرّفی می کند که مورد نعمت الهی واقع شده و عبارتند از: پیامبران، صدّیقین، شهدا و صالحان. اما از آن سو، ما را از خطر کجروی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز می دارد و با گفتن آن در نمازها از خداوند می خواهیم ما را در مسیر غضب‌ شدگان و گمراهان قرار ندهد.

پس، لازم است بشریّت در مسیر تکامل معنوی خویش، کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته و جزو گمراهان هستند، پیشوا و مقتدای خود قرار ندهد.

ب. خیانتکاران: همسر لوط و نوح، به رغم حضورشان در کنار پیامبران الهی، نمونه قابل تأمّل در کفر و خیانت هستند؛ چنانکه در قرآن کریم می فرماید: «خداوند براى کسانى که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت...». (تحریم، 10) (در مورد این آیه در قسمت بعد توضیحات بیشتری خواهیم داد)

قرآن الگوی مثبت و منفی هر دو را از میان زنان انتخاب می‌ کند؛ این نشانگر نقش اساسی زن در جوامع بشری است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند

ج. آیاتی که «لاتطع»، «لاتطیعوا» و «لاتتّبع» در آن آمده، الگوهای منفی را معرّفی می کند مانند:

1. کافران و منافقان: «وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ»؛ (احزاب، 48) و از کافران و منافقان اطاعت مکن!

2. اسرافکاران: «وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»؛ (شعراء، 151) و فرمان اسرافکاران را پیروی نکنید!

3. فساد کنندگان: «وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»؛ (اعراف، 142) و از روش مفسدان، پیروی منما!

 

داستان الگوهای منفی و مثبت در قرآن

در قرآن کریم داستان‌ های زیادی برای بیان الگوهای منفی یا مثبت بیان شده است؛ که ما در این‌ جا داستان دو زن را به عنوان الگوهای منفی و دو زن دیگر را به عنوان الگوهای مثبت بیان می‌ کنیم:

«خداوند برای کسانی که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن‌ دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن ‌دو خیانت کردند و ارتباط با این‌ دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى‌‏ شوند!»

خداوند برای مۆمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه‌‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»

همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه‌ داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم او کلمات پروردگار و کتاب‌ هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود! (تحریم، 10 – 12)

علامه طباطبائی در تفسیر این آیات می‌ گوید: این آیات کریمه متضمن دو مثل است؛ یکی مثلی که خدا به وسیله آن حال کفار را مجسم می‌ کند، و یکی هم مثلی که بیانگر حال مۆمنان است، مثل اول وضع کفار را در شقاوت و هلاکت روشن نموده، بیان می‌ کند که اگر چنین شدند به خاطر خیانتی بود که به خدا و رسولش کردند و سرانجام خیانت به خدا و رسول همین است، از هر کس که می‌ خواهد سر بزند، هر چند از کسی سر بزند که وابسته و متصل به انبیاء باشد.

مثل دومی بیانگر این حقیقت است که سعادت و رستگاری مۆمنان هم تنها به خاطر ایمان خالص و اطاعت آنان از خدا و رسول بوده، و اتصال و خویشاوندی که با کفار داشتند ضرری به حالشان نداشت، پس معلوم می‌ شود ملاک کرامت نزد خدا تنها و تنها تقوا است و بس.

و برای مجسم کردن این معنا، نخست وضعیت این طایفه اول را به سرگذشت دو زن تاریخ مثل می ‌زند، که هر دو همسر دو پیامبر بزرگوار بودند، دو پیامبری که خدای تعالی عبد صالحشان نامیده- و چه کرامتی بزرگ‌ تر از این- و با این حال این ‌دو زن به آن دو بزرگوار خیانت کردند و در نتیجه فرمان الهی رسید که با سایر دوزخیان داخل دوزخ گردند، پس این دو زن همسر و هم بستر دو پیامبر بزرگوار بودند، اما همسری آنان سودی به حالشان نبخشید، و بدون کسب کمترین امتیازی در زمره دوزخیان به هلاکت رسیدند.

این آیه راه مستقیم و درست را، راه کسانی معرّفی می کند که مورد نعمت الهی واقع شده و عبارتند از: پیامبران، صدّیقین، شهدا و صالحان. اما از آن سو، ما را از خطر کجروی و قرار گرفتن در خطوط انحرافی باز می دارد و با گفتن آن در نمازها از خداوند می خواهیم ما را در مسیر غضب‌ شدگان و گمراهان قرار ندهد

و طایفه دوم را به دو زن دیگر تاریخ مثل می‌ زند، یکی همسر فرعون است، که درجه کفر شوهرش بدان‌ جا رسید که در بین مردم معاصر خود (با کمال بی ‌شرمی و جنون) فریاد زد: «رب اعلاى شما منم»، اما این همسر به خدا ایمان آورد و ایمانی خالص آورد، و خدای تعالی او را نجات داد و داخل بهشتش کرد، و قدرت همسری چون فرعون و کفر او نتوانست به ایمان وی خدشه‌ای وارد سازد، دومی مریم دختر عمران است، مریم صدیقه و قانته [اهل عبادت] که خدایش به کرامت خود گرامیش داشت، و از روح خود در او دمید. (تفسیر المیزان ج 19، ص 575)

به نظر می ‌رسد در این‌جا به دو نکته باید توجه داشت:

یکی این ‌که قرآن الگوی مثبت و منفی هر دو را از میان زنان انتخاب می‌ کند؛ این نشانگر نقش اساسی زن در جوامع بشری است که زنان پایه اصلی پیشرفت یا انحطاط جوامع بشری هستند.

نکته دوم این‌که قرآن رمز الگوی مثبت بودن دو زن را یکی در پشت پا زدن به زرق و برق دنیا در راه دفاع از ایمان و اعتقاد بر می‌ شمرد و دیگری رعایت و حفظ عفاف و پاکدامنی.

به نظر می‌رسد اگر جوامع بشری در هر عصر و زمانی بخواهند مسیر پیشرفت را طی کنند لازم است تمام افراد جامعه اعم مرد و زن توجه به این دو نکته مهم داشته باشند؛

اولاً: خود را گرفتار و وابسته به تجملات و زیور آلات دنیا نکنند؛ زیرا به تعبیر امیرالمۆمنین (علیه السلام) بیشترین شکست عقل انسان ‌ها در اثر برق طمع است. (نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 507)

ثانیاً: عفاف و پاکدامنی را سر لوحه کار خود قرار دهند؛ زیرا رعایت عفاف و پاکدامنی گذشته از این‌که امنیت اخلاقی جامعه را تضمین می‌کند، موجب تقویت بزرگ ‌ترین نهاد جامعه یعنی خانواده و پرورش نسل مفید و سالم خواهد شد.


- نظرات (0)

تفسیری ناتمام که اجل مهلت نداد

تفسیر

آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن، نوشته، مرحوم آیة اللّه شیخ محمّد جواد بلاغی است. افسوس که اجل به مفسر گران سنگ مهلت نداد تا کتاب ارزشمند خویش را به پایان رساند؛ از این رو، فقط سوره‌های حمد، بقره، آل عمران، نساء تا آیه 57 و آیه ششم از سوره مائده را در بر می ‌گیرد.

این تفسیر دو جلد است که چاپ دوم آن را در یک مجلّد، مکبتة الوجدانی در قم نشر داده است. تاریخ چاپ، تیراژ و... آن نامعلوم است، چرا که ناشر محترم برای کتاب، شناسنامه‌ای تدوین نکرده است.


تفسیر آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن

تفسیری از قرآن مجید در دوران معاصر (قرن چهاردهم) و از تفاسیر مهم شیعه به زبان عربی.

این تفسیر که از اول قرآن شروع شده، متاسفانه تا آیه 58 سوره نساء و آیه 6 سوره مائده، بیشتر نیست و چون مولف بزرگوار، از دنیا رحلت نمود، تفسیر ناتمام مانده است.

در این تفسیر، گاهی مولف با بهره گیری از روش «مزجی» در زمینه های گوناگون، از فلسفه و لغت و روایات برای تبیین یک مفهوم استفاده کرده است ولی ظاهراً روش او در تفسیر، روش مأثور یا روایی است.

 

معرفی اجمالی مولف:

شیخ محمد جواد بلاغی فرزند شیخ حسن بن شیخ طالب بلاغی نجفی، از علمای مشهور و فقیه اصولی، حکیم و محدث و از مجاهدین شیعه در قرن اخیر است.

او در سال 1282 هـ ق در نجف اشرف متولد شد. مقدمات علوم را نزد علمای آنجا فرا گرفت و آنگاه در سال 1396 ق به کاظمین رفت، در آنجا با دختر سید موسی جزائری کاظمی ازدواج کرد. مجدداً سال 1312 ق به نجف برگشت.

اساتید او عبارت بودند از حاج آقا رضا همدانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، سید محمد هندی، شیخ محمد طه نجف.

علوم عقلی را نیز در محضر میرزا علامه برغانی حائری و میرزا علی نقی برغانی حائری، تحصیل کرد.

بلاغی سال 1326 ق به سامرا هجرت کرد و شاگرد میرزا محمد تقی شیرازی شد و ده سال آنجا کسب فیض کرد. چندین کتاب و رساله در آنجا تالیف و بعد در کاظمین ساکن شد.

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند

او در کنار استادش میرزای شیرازی با انگلیسی ها و استعمار و اشغال عراق، مبارزه کرد و بعد از دو سال به نجف (وطن خود) برگشت و در آنجا به تدریس و فتوی و تالیف و تصنیف مشغول شد.

شیخ بلاغی مدت اقامتش در کاظمین، توانست با تلاش زیاد با فضلای یهودی و نصرانی در بغداد دوستی و ارتباط برقرار کند و زبان عبری و ارمنی و انگلیسی و ادبیات آنها را بیاموزد، و اطلاعات عمیقی از کتب آنها و مذاهبشان بدست آورد.

از این رو، این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت.

او مولفات نفیسی دارد که هر کدام در نوع خود کم نظیر و از مفاخر کتب شیعه است. شیخ جواد بلاغی سال 1352 ق، در سن 70 سالگی رحلت نمود و در حجره سوم جنوب غربی صحن حضرت امیرالمومنین علیه السلام، در نجف اشرف مدفون است.

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

سیری در پیشگفتار آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن

این پیشگفتار در 49 صفحه، دارای چهار فصل و یک خاتمه است. پرباری و غنای این مقدمه بسیار چشمگیر است، چرا که به ‌رغم حجم اندک، از مطالب بسیار مهم و فصول ممتعی درباره علوم قرآنبرخوردار است.

 

ساختار کتاب:

کتاب دو بخش است. در یک جلد مقدمه و تفسیر سوره های بقره و آل عمران.

مقدمه این تفسیر دارای عناوین گوناگون و مطالبی به شرح زیر که در آن بررسی شده است:

حقیقت اعجاز، دلالت آن بر حقانیت پیغمبران، تنوع معجزات، فلسفه فرستادن قرآن به عنوان یک معجزه برای اعراب جاهلی. امتیاز قرآن بر دیگر معجزات از جهات گوناگون (تاریخی، استدلالی، علم غیب و ...)، چگونگی جمع آوری قرآن در یک مصحف و زمان آن، عدم تحریف لفظی قرآن به ویژه از دیدگاه شیعه امامیه، اختلاف قرائات، نیاز به تفسیر قرآن و شرایط و شئون آن، نقد تفسیر هایی چون «الدر المنثور و کشاف»، بحث عام و خاص و ادراک عقلی و قلبی. بخش اول کتاب 392 صفحه و بخش دوم که شامل تفسیر سوره نساء تا آیه 58 است.

در پایان جزء دوم، مولف آیه 6 از سوره مائده را تفسیر کرده است.

این عالم بزرگ، از معدود علمای معاصر اسلامی است که در مقابل مسیحیان و یهودیان و مادیون و هجوم فرهنگی غرب و تبلیغات آنها، مقاومت کند و با قلم و زبان به رد شبهات آنان بپردازد و در نهایت توانست مجموعه ای از مباحث و احتجاجات علمی خود در رد یهود و نصارا فراهم، ولی از ذکر نام خودش بر مولفاتش ابا داشت

بخش دوم این تفسیر در 149 صفحه می باشد. این کتاب تفسیر، شامل مطالب متنوع دیگری از جمله: بقاء نفس بعد از مرگ، شفاعت، جبر و اختیار، تعدد زوجات در اسلام، محکمات و متشابهات، وضع انجیل ها، میراث پیغمبر، نبوت مسیح، ازدواج موقت، حرمت میگساری و سابقه آن در ادیان گذشته، تیمم و وضو.

 

در قسمت هایی از این تفسیر می خوانیم:

مفسر محترم در آغاز این فصل، اعجاز را چنین تعریف کرده است:

«المعجز هو الّذی یأتی به مدّعی النبوّة بعنایة اللّه الخاصّة خارقا للعادة و خارجا عن حدود القدرة البشریّة و قوانین العلم و التعلّم لیکون بذلک دلیلاً علی صدق النبی و حجته فی دعواه النبوة و دعوته.

مولف آنگاه چگونگی گواهی معجزه بر راستگویی آورنده اش را بیان می کند:

هرگاه مدعی پیامبری، انسانی ظاهر الصلاح، معروف به امانتداری، راستگویی و درست کرداری باشد و دعوتش مخالف عقل نباشد، معجزه به دست او پدید خواهد آمد و اگر فاقد این شرایط باشد و اعجاز نماید و مورد عنایت و توجه ویژه الهی باشد، به منزله برانگیختن مردم به سوی جهل و نادانی است و این، کاری ناپسند و زشت است و انجام کار زشت از سوی خداوند، محال و ناممکن است.»

 

دیدگاه آقا بزرگ تهرانی در تفسیر آلاء الرحمان

صاحب «الذریعه» آقا بزرگ تهرانی می فرماید: این تفسیر قرآن یکی از گرانمایه ترین آثار مولف و مناسب ترین و شایسته ترین تفسیر قرآن برای این زمان است. مفسران نیز بعد از او در ایران از پژوهش های او، بهره بردند. این آخرین کتاب مولف قبل از فوت او بود که ناتمام ماند.

 

چاپ و نشر

چاپ اول این تفسیر در سال 1351=1933 میلادی در شهر صیدا (لبنان) انجام شد.


- نظرات (0)

چراغ راهی برای آیندگان

جهانگردی

قرآن مجید دستور مى ‏دهد كه مسلمانان در روى زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل مین و یا در روى خاك با چشم خود ببینند و از مشاهده آن عبرت گیرند و البته جهانگردىِ هدفدار و بازدیدِ توأم با اندیشه، بهترین كلاس براى تربیت انسان‏هاست.

أُوْلَئِكَ جَزَآوُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ (آل عمران ـ 136)
پاداش آنان (متّقین) از طرف پروردگارشان، مغفرت و باغ‏ هایى است كه از زیر درختان آنها نهرها جارى است و براى همیشه در آن (باغ‏ ها) هستند و چه نیكوست پاداش اهل عمل.
در این آیه پاداش پرهیزگارانى كه صفات آنها در دو آیه گذشته آمده توضیح داده شده است و آن عبارت است از: "آمرزش پروردگار و بهشتى كه نهرها از زیر درختان آن جارى است (و لحظه‏اى آب از آنها قطع نمى ‏شود) بهشتى كه به طور جاودان در آن خواهند بود".
در حقیقت در اینجا نخست اشاره به مواهب معنوى و "مغفرت" و شستشوى دل و جان و تكامل روحانى شده، سپس اشاره به مواهب مادى نموده، و در پایان مى ‏گوید: وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ: این چه پاداش نیكى است براى آنها كه اهل عمل هستند و مرد میدانند نه افراد وا داده و تنبل كه همیشه از تعهدات و مسئولیت هاى خویش مى ‏گریزند.
آمدن كلمات «لِلْمُتَّقِینَ»، «الْمُحْسِنِینَ» و «الْعامِلِینَ» در پایانِ سه آیه پى در پى، نشانگر آن است كه تقوا یك حالت انزوا و عزلت و تنها كیفیّت روحى نیست، بلكه حضور در صحنه، همراه با عمل و احسان است.


پیام‏ های آیه:

1ـ تا انسان از گناه پاك نشود، شایستگى ورود به بهشت را ندارد. «مَغْفِرَةٌ»، «جَنَّاتٌ»
2ـ عفو و مغفرت خداوند، براى تربیت انسان است. «مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
3ـ تنها با آرزو نمى ‏توان به الطاف خداوند رسید، بلكه كار و عمل لازم است. «نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ»

قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِینَ (آل عمران ـ 137)
به یقین پیش از شما سنّت‏ هایى بوده (و سپرى شده) است. پس در روى زمین گردش كنید و بنگرید كه سرانجام تكذیب كنندگان چگونه بوده است.

آثار گذشتگان، حوادث پند دهنده‏اى براى آیندگان است و مردم مى‏ توانند با بهره ‏بردارى از آنها از مسیر حیات و زندگى صحیح آگاه شوند

پیام‏ های آیه:

1ـ قوانین و سنّت‏ هاى ثابتى بر تاریخ بشر حاكم است كه شناخت آن، براى امروز بشر مفید است. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ»
2ـ تاریخ گذشتگان، چراغ راه زندگى آیندگان است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
3ـ جهانگردىِ هدفدار و بازدیدِ توأم با اندیشه، بهترین كلاس براى تربیت انسان‏ هاست. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
4ـ شما با سایر امّت‏ ها فرقى ندارید. عوامل عزّت یا سقوط همه یكسان است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
5ـ شناخت رفتار و پایان‏ كار پیشینیان در انتخاب راه مفید است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
6ـ با آگاهى از تاریخ گذشته، مى ‏توانید آینده‏ى راه خود را پیش‏ بینى كنید. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
7ـ حفظ آثار باستانى براى عبرت آیندگان، لازم است. «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ»
8ـ بررسى و تحقیق در تحولات تاریخ، لازم است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا»
9ـ در مطالعه‏ى تاریخ جلوه‏ها مهم نیست، پایان كار مهم است. «فَسِیرُوا»، «فَانْظُروا كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ»

10ـ كیفرهاى الهى تنها مربوط به قیامت نیست، گاهى در همین دنیا قهر الهى به سراغ گردنكشان مى‏آید. «عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ»

هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ(آل عمران ـ 138)
این (قرآن) براى همه‏ى مردم بیانى روشنگر، ولى براى متّقین (وسیله‏ى) هدایت و پندآموزى است.

قرآن

پیام‏ های آیه:

1ـ قرآن، قابل فهم براى همه‏ى مردم، در هر عصرى است. «بَیانٌ لِلنَّاسِ»
2ـ قرآن، براى همه‏ى مردم، در همه زمان‏ ها و مكان‏هاست. «لِلنَّاسِ»
3ـ جهانگردى هدفدار، از عوامل هدایت است. «فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ»، «هُدىً»
4ـ با آنكه قرآن براى عموم مردم است، ولى تنها افراد پرهیزگار و متّقى پند پذیر هستند. «مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ»
5ـ روحیّه‏ى افراد در استفاده و بهره از آیات الهى موثّر است. «لِلْمُتَّقِینَ»


بررسى تاریخ گذشتگان‏

قرآن مجید دوران هاى گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاریخ گذشته پیوند می دهد، و پیوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر را با گذشتگان براى درك حقایق لازم و ضرورى می داند، زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان (گذشته و حاضر) وظیفه و مسئولیت آیندگان روشن مى ‏شود. 
"خداوند سنت هایى در اقوام گذشته داشته كه این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یك سلسله قوانین حیاتى درباره همگان، گذشتگان و آیندگان، اجرا مى ‏شود"

در این سنن، پیشرفت و تعالى افراد با ایمان و مجاهد و متحد و بیدار پیش‏بینى شده، و شكست و نابودى ملت هاى پراكنده و بى ایمان و آلوده به گناه نیز پیش ‏بینى گردیده كه در تاریخ بشریت ثبت است.

"خداوند سنت هایى در اقوام گذشته داشته كه این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یك سلسله قوانین حیاتى درباره همگان، گذشتگان و آیندگان، اجرا مى ‏شود"

آرى تاریخ براى هر قومى اهمیت حیاتى دارد، تاریخ خصوصیات اخلاقى و كارهاى نیك و بد و تفكرات گذشتگان را براى ما بازگو مى‏ كند، و علل سقوط و سعادت، كامیابى و ناكامى جامعه ‏ها را در اعصار و قرون مختلف نشان مى ‏دهد، و در حقیقت تاریخ گذشتگان آینه زندگى روحى و معنوى جامعه ‏هاى بشرى و هشدارى است براى آیندگان.
روى این جهت قرآن مجید به مسلمانان دستور مى‏دهد" بروید در روى زمین بگردید و در آثار پیشینیان و ملت هاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنكش و جبار دقت كنید، و بنگرید پایان كار آنها كه كافر شدند، و پیامبران خدا را تكذیب كردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند، چگونه بود؟ و سرانجام كار آنها بكجا رسید"؟.
آثار گذشتگان، حوادث پند دهنده‏اى براى آیندگان است و مردم مى‏ توانند با بهره ‏بردارى از آنها از مسیر حیات و زندگى صحیح آگاه شوند.


جهانگردى (سیر در ارض)

قرآن مجید دستور مى ‏دهد كه مسلمانان در روى زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین و یا در روى خاك با چشم خود ببینند و از مشاهده آن عبرت گیرند.
آرى در اسلام نیز جهانگردى وجود دارد، و به آن اهمیت زیادى داده شده اما نه بسان توریست هاى هوسران و هوسباز امروز بلكه براى تحقیق و بررسى آثار و سرنوشت پیشینیان و مشاهده آثار عظمت خداوند در نقاط مختلف جهان، و این همان چیزى است كه قرآن نام آن را "سیر فى الارض" گذارده و طى آیات متعددى به آن دستور داده است.


بحث لغوی: 
سنن: جمع سنة به معنى طریقه و رویه است مراد از آن ظاهراً احوال و سرگذشت است.
بیان: سخن روشن، كلام بلیغ. آن در اینجا اسم مصدر است، مصدر نیز به كار مى ‏رود. 
موعظة: چیزى است كه دل را نرم مى ‏كند و انسان را به طرد كردن زشتى و انجام دادن كارهاى زیبا و نیك دعوت مى ‏كند.

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر الحسن الحدیث، ج 2
تفسیر هدایت، ج 1



- نظرات (0)

برخورد قرآن با اراجیف رسانه ای!

شایعه

جامعه انسانی در طول تاریخ به ابزارهای رسانه‌ای گوناگونی مجهز بوده که به آنان امکان می‌ داد تا از وضعیت امنیت یا خبر آگاه شوند.

در طول تاریخ زندگی بشر، ابزارهای ارتباطی با توجه به فن‌ آوری‌ ها و ابتکارات و اختراعات، پیشرفت کرده و متنوع شده است.

امروزه ابزارهای ارتباطی و رسانه‌ای از چنان تنوع، تعدد و شمولیتی برخوردار است که در هیچ دوره تاریخ بشری این ‌گونه نبوده است.
به هر میزان که ابزارهای ارتباطی تعدد و تنوع یافته و شمول و فراگیری آن بیشتر شده، درصد خطا و اشتباه یا دروغ به همان میزان نیز افزایش یافته است.

در گذشته خبر خطا و دروغ، یک جامعه کوچک را دچار تشویش و اضطراب می ‌کرد، ولی امروزه دامنه آن بسیار فراتر از شهر و کشور شده به همه مناطق جهان گسترش یافته است.
رسانه‌ ها می ‌توانند کشوری را به آشوب بکشانند و موجبات خشم عمومی، غارت و چپاول اموال و کشت و کشتار را فراهم آورند؛ چنانکه همین رسانه ‌ها می ‌توانند کشوری نا آرام را به آرامی برسانند و امنیت و ثبات را به آن برگردانند.


اراجیف خبری و شایعات بی‌اساس

یکی از اصطلاحات قرآنی درباره شایعات و اخبار بی ‌اساس در جامعه، اصطلاح اراجیف است.

خداوند به صراحت در آیات ۶۰ تا ۶۲ سوره احزاب می‌ فرماید: لَئِن لَّمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا

مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا

سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

اگر منافقان و کسانی که در دل هایشان مرضی هست و خبر سازان لرزه‌ افکن و شایعه ‌افکنان در مدینه، از کارشان باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌ کنیم تا جز مدتی اندک در همسایگی تو نپایند. لعنت ‌شدگانند هر جا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته شوند. این سنت خداوندیاست که در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خدا تغییر نخواهی یافت.
رجف به معنای اختلج، ارتجف، ارتعد،‌ارتعش، اضطراب، اهتز، تحرک، تزلزل و مانند آن آمده است.

در فرهنگ ‌های فارسی از جمله دهخدا آمده است: اراجیف جمع ارجاف: خبرهای موحش و مدهش، بیهودگان و سخن های دروغ و بی ‌اصل، (غیاث اللغات) خبرهای دروغ، خبرهای نادرست و شایعات.

«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند

به خبرهای نادرست و شایعات دروغ و بی ‌اساس، اراجیف می ‌گویند؛ چون موجب اضطراب و تزلزل در افراد جامعه و شنوندگان خبر می ‌شود و آنان را به تشویش انداخته و به سمت و سوی تحرکات بی ‌جا و حرکت ‌های برخاسته از هیجان که بیرون از عقل و حقیقت است می ‌کشاند.
خداوند در آیه ۶۰ سوره احزاب از دو گروه خطرناک در جامعه یاد کرده است:

گروه نخست همان منافقان هستند که به اسلام اعتقاد و ایمان قلبی ندارند ولی به زبان و در ظاهر ادعای مسلمانی می ‌کنند و این‌گونه خود را در میان مسلمانان مخفی کرده و برای منافع و اعتقادات خود برنامه‌ ریزی و تلاش می ‌کنند.
گروه دوم، مرجفون یا همان خبرسازان دروغین و شایعه‌ پراکنان هستند که با ایجاد شایعات و خبرهای دروغ و نادرست و بی ‌اساس، جو امنیتی جامعه را به هم می ریزند و با جنگ روانی، جامعه و نظام اسلامی را تهدید می ‌کنند.
«مرجفون» از نظر قرآن یک گروه سازمان یافته همچون منافقان هستند. همان ‌طوری که منافقان به عنوان یک جریان اجتماعی و ستون پنجم دشمن عمل می ‌کنند و از درون جامعه اسلامی به آن ضربه می ‌زنند، مرجفون نیز یک گروه سازمان یافته هستند که می‌ توانند افزون بر منافقان شامل گروه‌های مسلمانی باشند که خواسته و یا ناخواسته در این حرکت و جریان مشارکت می ‌کنند.
مرجفون با اخبار و شایعات بی‌اساس و دروغ موجبات (ارجاف) و تزلزل و اضطراب جامعه می ‌شوند و با اخبار دروغ خویش زلزله در جامعه و نظام سامان یافته آن می ‌افکنند.

آنان در شایعات خویش، توان نظامی و جنگی دشمنان را بیش از آنچه هست به تصویر می‌ کشند و دل های آنان توده‌ های مردم را می ‌لرزانند.

آنان نه تنها به بزرگ ‌نمایی از توان دشمن می‌ پردازند بلکه با کوچک ‌نمایی از توان امت اسلام واقعیت را دگرگونه جلوه می‌ دهند و روحیه مومنان و توده‌های مردم پشت جبهه را تضعیف می ‌نمایند و زمینه پیروزی دشمن و شکست مومنان را فراهم می ‌آورند.


دروغ

احکام شرعی ارجاف و حکم مرجفون

خداوند در آیات فوق چند حکم را برای ارجاف و مرجفون برشمرده که در اینجا به آن اشاره می ‌شود:
1. اتمام حجت و تهدید: نخستین گامی که علیه دو گروه منافقان و مرجفون مطرح شده است، اتمام حجت است.

در حقیقت، از آنجایی که در اسلام، اصل، هدایت مردم است و هرگز پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و امت اقدام به کیفر و تنبیه نمی‌کنند، مگر آنکه اتمام حجت صورت گیرد، در اینجا نیز نسبت به مرجفان و خبرسازان لرزه ‌افکن و شایعه ‌سازان و شایعه پراکنان، اتمام حجت صورت می ‌گیرد و به دلیل آن‌ که جامعه اسلامی همواره بزرگ ‌ترین ضربه ‌ها را از شایعه سازان خورده است، خداوند آنان را به شدت تهدید می ‌کند که آماده مجازات دنیوی و اخروی باشند.
2. تسلط همه جانبه و قلع و قمع مرجفون: «لنغرینک» از «اغراء» به معنای چسباندن و کنایه از تسلط همه جانبه است و مراد آن است که رهبری با توطئه ‌کنندگانی که با جنگ سرد و شایعه ‌سازی، ایجاد دلهره می‌ کنند برخورد کرده و آن ها را قلع و قمع می ‌کند.
3. طرد اجتماعی و تبعید: خداوند در جمله آخر آیه می ‌فرماید: لَنُغْرِیَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَكَ فِیهَا. این جمله را می‌ توان به دو گونه معنا کرد:

الف: چنان تو را بر آنان می ‌شورانیم که همگی قلع و قمع شوند و جز مدت کمی نتوانند در کنار بمانند.

ب: چنان آنان را تار و مار می‌ کنیم که جز تعداد کمی از آنان در مجاورت تو باقی نمانند. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

به هر حال، قلع و قمع مرجفون به عنوان یک جریان سامان یافته از وظایف رهبری و امت است که به امداد و حکم الهی انجام می‌گیرد. 

در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم

4. مهدور الدم بودن مرجفان: خداوند در آیه ۶۱ سوره احزاب حکم به مهدور الدم بودن مرجفانی می‌ دهد که امنیت جامعه را با اراجیف خبری تهدید می ‌کنند.

واژه «ثقفوا» از «ثقافه» به معنای دست یافتن و چیره‌ شدن دقیق و ماهرانه است، لذا به علم و فرهنگ، ثقافه گفته می‌شود. خداوند می ‌فرماید که هرگاه به این مرجفان دست یافتید آنان را بکشید.
در حقیقت حکم قضایی مرجفان مهدورالدم بودن است. البته بعضی مفسران تمام این سخت ‌گیری ‌ها را در مورد اذیت کننده مومن که در آیات قبل بود، می ‌دانند، ولی به نظر می ‌رسد این همه تهدید و اعلام مهدور الدم بودن برای کسانی است که قصد اخلال در امنیت جامعه و شکست نظام را دارند، نه مزاحمان ناموس مردم. (تفسیر نور، قرائتی، ذیل آیه)

پس باید گفت که سعه ‌صدر و تساهل و تسامح در برابر مرجفان حد و اندازه‌ای دارد و اگر اتمام حجت تأثیری نداشت و دوباره به اعمال خود ادامه دادند، می ‌بایست به حکم قضایی دستگیر و مجازات شوند.

از آنجایی که آنان مفسد فی ‌الارض تلقی می ‌شوند حکم آنان قتل است. لذا می‌توان گفت که مرجفان به سبب آنکه امنیت مردم را به هم می ‌زنند، دیگر امنیت جانی ندارند و مهدور الدم هستند (أُخِذُوا وَقُتِّلُوا)
۷٫ لعن مرجفان: امت اسلام باید مرجفان را لعن کنند و آنان را از جامعه طرد کرده و از خود  دور سازند.

اینکه خداوند می ‌فرماید اینان ملعون (طرد شده) هستند، به این معناست که امت نیز باید آنان را طرد کنند و اجازه ندهند هیچ ‌گونه ارتباطی با جامعه اسلامی داشته باشند. 

پس شعار مرگ بر مرجفان و خبرسازان شایعه پراکن یکی از شعارهای قرآنی است.


- نظرات (0)

استغفار را از یاد آنان می برم؟

استغفار

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى آیه 135 سوره آل عمران نازل شد، ابلیس همه‏ى یاران خود را جمع كرد و چاره ‏جویى نمود. شیاطین پیشنهاداتى دادند كه پذیرفته نشد،وسواس خنّاس گفت: من چاره مى‏ كنم!

گفتند: چگونه؟

گفت: به آنها وعده مى ‏دهم و به آرزوها گرفتارشان مى‏ كنم تا دچار گناه شوند و وقتى گرفتار شدند، استغفار را از یاد آنها مى ‏برم. (وسائل الشیعه، ج 11، ص 66)

وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ(آل عمران ـ 135)
(افراد با تقوا) كسانى هستند كه هر گاه كار زشتى انجام دهند و یا به خویشتن ستم كنند، خدا را یاد كرده و براى گناهان خود استغفار مى‏ كنند. و جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟ و (متّقین) چون به زشتى گناه آگاهند بر انجام آنچه كرده‏اند، پافشارى ندارند.


پرهیزگاران اصرار بر گناه نمى‏كنند (وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ...)

در ادامه آیه گذشته که سیمای پرهیزکاران را بررسی می کرد در آیه فوق اشاره به یكى دیگر از صفات پرهیزكاران شده كه" آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و توبه مى‏ كنند و هیچ گاه اصرار بر گناه نمى ‏ورزند".
از تعبیرى كه در این آیه شده چنین استفاده مى‏ شود كه انسان تا به یاد خدا است مرتكب گناه نمى ‏شود آن گاه مرتكب گناه مى ‏شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد، اما این فراموشكارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى ‏پاید، به زودى بیاد خدا مى‏ افتند و گذشته را جبران مى‏ كنند، آنها احساس مى‏ كنند كه هیچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند (وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ)" كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد".

فراموشكارى نتیجه سهل‏انگارى و وسوسه‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند، و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

باید توجه داشت كه در آیه علاوه بر عنوان فاحشه، ظلم بر خویشتن نیز ذكر شده (أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) و فرق میان این دو ممكن است این باشد كهفاحشه اشاره به گناهان كبیره است و ظلم بر خویشتن اشاره به گناهان صغیره.
در پایان آیه براى تاكید مى‏ گوید:" وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ":" آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى ‏ورزند و تكرار گناه نمى ‏كنند".
در ذیل این آیه از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:" الاصرار ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار ": اصرار بر گناه این است كه انسان گناهى كند و دنبال آن استغفار ننماید و در فكر توبه نباشد این است اصرار بر گناه. (تفسیر عیاشى در ذیل آیه‏)
در كتاب "امالى صدوق" از امام صادق علیه السلام حدیثى پر معنى نقل شده كه خلاصه آن چنین است: "هنگامى كه آیه فوق نازل شد و گناهكاران توبه كار را به آمرزش الهى نوید داد ابلیس سخت ناراحت شد، و تمام یاران خود را با صداى بلند به تشكیل انجمنى دعوت كرد آنها از وى علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانى كرد، یكى از یاران او گفت: من با دعوت انسان ها به- این گناه و آن گناه تاثیر این آیه را خنثى میكنم، ابلیس پیشنهاد او را نپذیرفت، دیگرى نیز پیشنهادى شبیه آن كرد كه آن هم پذیرفته نشد، در این میان شیطانى كهنه كار به نام "وسواس خناس"! گفت من مشكل را حل می كنم، ابلیس پرسید: از چه راه؟ گفت: فرزندان آدم را با وعده‏ها و آرزوها آلوده به گناه مى ‏كنم، و هنگامى كه مرتكب گناهى شدند یاد خدا و بازگشت به سوى او را از خاطر آنها مى ‏برم، ابلیس گفت راه همین است و این ماموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت"!

روشن است كه فراموشكارى نتیجه سهل ‏انگارى و وسوسه ‏هاى شیطانى است، و تنها كسانى گرفتار آن مى ‏شوند كه خود را در برابر او تسلیم كنند و به اصطلاح با وسواس خناس همكارى نزدیك نمایند!

مردان بیدار و با ایمان كاملا مراقبند كه هرگاه خطایى از آنها سر زد در نخستین فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه ‏هاى قلب خود را به روى شیطان و لشكر او ببندند كه آنها از درهاى بسته قلب وارد نمى‏ شوند؟

 

بحث لغوی:

"فاحشة" از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زیرا در اصل به معنى "تجاوز از حد" است كه هر گناهى را شامل مى ‏شود.
البته بعضى مفسّران، مراد از «فاحِشَةً» را زنا و مراد از «ظلم» را سایر گناهان دانسته ‏اند و بعضى دیگر مراد از «فاحِشَةً» را گناهان كبیره و «ظلم» را گناهان صغیره دانسته‏اند.
یصروا یعنی اصرار به معنى ادامه دادن و صر در اصل به معنى بستن و گره زدن است.

متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»

بحث روایی:

در روایات مى‏ خوانیم كه بى‏ توجّهى به گناهان گذشته و ترك توبه از آنها، به منزله‏ى اصرار بر گناه است. («هو ان یذنب الذنب فلا یستغفر اللَّه و لا یحدث نفسه بتوبة فذلك الاصرار». كافى، ج 2، ص 287)

 

پیام ‏های آیه:

1ـ گاهى از افراد متّقى نیز گناه صادر مى ‏شود. «لِلْمُتَّقِینَ»، «الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»
2ـ خطرناك‏تر از انجام گناه، غفلت از گناه و بى‏توجّهى به زشتى آن است. متّقین اگر هم گناه كنند، بلافاصله استغفار مى ‏نمایند. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
3ـ نشانه‏ى تقوا، توبه فورى از گناه است. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
4ـ یاد خدا، رمز توبه است. «ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا»
5ـ تا یاد خدا در دل گناهكار زنده است، مى ‏تواند در مدار متقین وارد شود. «إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً»، «ذَكَرُوا اللَّهَ»
6ـ گناه، ظلم به خویشتن است. «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»
7ـ تنها خداوند است كه گناهان را مى ‏بخشد. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ»
8ـ متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زیرا اصرار بر گناه، نشانه‏ى سبك شمردن آن و غفلت از یاد خداست. «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا»
9ـ اصرار آگاهانه بر گناه، سبب محرومیّت از مغفرت الهى است. «وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا»

منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر عیاشى در ذیل آیه‏
وسائل الشیعه، ج 11
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

به افرادی که وعده دوزخ داده شد

قول

برخی از اصول عقلانی و اخلاقی است که نمی ‌توان به سادگی از کنار آنها گذشت؛ زیرا بنیاد و محور بسیاری از اصول دیگر اخلاقی است که جامعه بر مدار آن می‌ گردد و سامان می ‌یابد.

از جمله این اصول وفای به وعده است؛ زیرا وفای به قول و قرارهای گفتاری و پایبندی به آنها نشانه راستگویی و صداقت و عامل اساسی در اعتمادسازی است. جامعه‌ای که از بی‌اعتمادی رنج می‌برد، هرگز به امنیت اخلاقی و رفتاری نمی‌رسد.

همان اندازه که اعتماد، بزرگ‌ترین سرمایه جامعه است، بی‌اعتمادی عامل نابودی و فروپاشی جامعه است از این‌رو در آموزه‌‌های اسلامی، به بسترهای اعتمادساز و عوامل آن توجه شده و از بسترها و موانع تحقق آن به شدت برحذر داشته شده است. همچنین وفای به وعده جزیی از ایمان دانسته شده و یکی از راه‌های شناخت ایمان و صداقت اشخاص، سربلندی در آزمون وفای به وعده معرفی گردیده است.

جامعه انسانی بر مدار اخلاق و قانون سامان می‌یابد. وعده‌ها از مسایل اخلاقی است که در کنار عهدها و پیمان‌ها قرار می‌گیرد که از مسائل قانونی شمرده می‌شود. از این‌رو، تفاوتی جوهری میان وعده و عهد وجود دارد.

درحقیقت وعده‌ها، قول و قرارهایی برای انجام کاری در آینده است و آدمی به صرف اعتماد به صداقت و قول دیگری است که به آن توجه داشته و لوازم آن را می‌پذیرد.

(وعده) و (عهد و پیمان) هرچند در ظاهر یکسان می‌نمایند، ولی به سبب اینکه از مسایل دو حوزه متفاوت می‌باشند، آثار و پیامدهای متفاوتی در زندگی دنیوی و اخروی آدمی به جا می‌گذارند.

براساس فرهنگ‌های عربی و قرآنی این معنا استنباط می‌شود که وعده، اختصاص به نویدهای خوب و خیر ندارد، بلکه واژه وعده در خیر و شر به کار رفته است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص 875؛ القاموس المحیط، ج 1، ص 470) از این‌رو برخی گفته‌اند: اصل در ماده وعد، تعهد امری اعم از خیر و شر است و این معنا در تمامی مشتقات این کلمه جاری است.  (التحقیق، حسن مصطفوی، ج 13، ص 143)

جامعه‌ای که به وعده‌های خود عمل می‌کند، جامعه ارزشی است؛ زیرا صداقت، مهم‌ترین رکن اخلاقی در آن حضور جدی دارد. اما جامعه‌ای که خلف وعده می‌کند، جامعه‌ای نفاق‌آمیز است که دروغ و دغل و دورویی، آن را به فساد کشانده است

براین اساس، وعید نیز تنها اختصاص به وعده شر ندارد، بلکه در هر دو معنای خیر و شر به کار می‌رود؛ زیرا این واژه نیز یکی از مشتقات اصل (و-ع-د) است.

اما در کاربردهای عربی، واژه وعد در خیر و وعید در شر به کار می‌رود؛ چنانکه ایعاد به معنای وعده به شر دادن است. (الفروق اللغویه، ابو هلال عسکری)

 

تخلف از وعده، عامل بی‌اعتمادی

روابط انسانی فراتر از حقوق و قانون تعریف شده است؛ زیرا روابط انسانی، بیش از آنکه پاسخگوئی به نیازهای مادی و جسمی و حتی دنیوی باشد، به هدف پاسخ‌گویی به نیازهای عاطفی، معنوی و اخروی می‌باشد؛ زیرا انسان پیش از هر چیزی می‌خواهد تا نیازهای احساسی و عاطفی خود را با ارتباط با دیگر هم‌نوعان خود برآورده سازد؛ اما از آنجایی که انسان‌ها دارای خواسته‌های نفسانی هستند، تضادهایی میان اینان رخ می‌دهد؛ اینجاست که قانون برای مدیریت بحران و جلوگیری یا حل آن وضع می‌شود تا به اعمال قدرت و زور از هرگونه تجاوز خواسته و ناخواسته جلوگیری به عمل آید. بخش اعظم قوانین حقوقی و کیفری، قوانین بازدارنده هستند تا روابط انسانی بیرون از عدالت و انصاف، ساماندهی شده و نظم پیدا کند.

به هرحال، آنچه روابط انسانی را ایجاد می‌کند و باقی و برقرار می‌دارد، همان اصول اخلاقی است که خاستگاه عاطفی دارد.

در هر جامعه‌ای بیش و پیش از آنکه قانون حکومت کند، اصول اخلاقی است که حکومت می‌کند و روابط انسانی را مدیریت می‌نماید.

عقل هر انسانی، تخلف از وعده را امری قبیح می‌شمارد و در هنگام ارزش‌گذاری اعمال و رفتار، این‌گونه اعمال را ضد ارزشی دانسته و از آن بیزاری می‌جوید. خداوند در آیات بسیاری باتوجه به همین قباحت عقلانی، مردم را به وفاداری نسبت به وعده‌ها دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد تا با مراجعه به وجدان بیدار و فطرت سالم خویش، نسبت به وعده‌هایی که داده‌اند، پایبند باشند؛ چراکه عقل انسانی خود به خود، وفای به وعده و عدم تخلف از آن را اثبات می‌کند و هرکسی با مراجعه به عقل و وجدان خود می‌تواند این معنا را درک و فهم کند. (آل عمران، آیات9 و 194؛ توبه، آیات77 و 114؛ رعد، آیه31؛ ابراهیم، آیه47)

قول

از آنجایی که خداوند هرگز خلاف آن‌چه را به عقل آدمی آموخته انجام نمی‌دهد، در آیاتی به عدم تخلف خود از وعده‌هایش اشاره می‌کند تا این‌گونه به مردم بیاموزد که هرکسی می‌بایست به آن‌چه وعده داده عمل کند. (آل عمران، آیات9 و 194؛ اعراف، آیه44؛ رعد، آیه31؛ حج، آیه27؛ روم، آیه6)

خلف وعده، رفتاری شیطانی است (ابراهیم، آیه22) و افراد منافق به تبعیت از شیطان این‌گونه عمل می‌کنند (توبه، آیه77) زیرا بر خلاف قول و قرار خود عمل کرده و پایبند به وعده خویش نیستند و این‌گونه دورویی و نفاق پیشه می‌کنند. از این‌رو خداوند هرکسی را تخلف از وعده کند، مغضوب دانسته و به دوزخ وعده می‌دهد. (صف، آیات2و 3)

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وعده مومن به برادر مومن خویش، نذری است که کفاره ندارد، ولی کسی که خلق وعده کند، نخست با خدا خلف وعده کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است.

خداوند می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید، چرا چیزی را که می‌گویید، بدان عمل نمی‌کنید. در نزد خداوند گناه بزرگی است که چیزی را بگویید و عمل نکنید. (الکافی، ج2، ص363؛ تفسیر نورالثقلین، ج5، ص310)

به هرحال، صداقت و عدم تخلف از وعده مهمترین عامل در اعتمادسازی جامعه است. اعتمادسازی در جامعه، بزرگ‌ترین سرمایه هر جامعه‌ای برای بقا و رشد است. اما اگر افراد جامعه نسبت به وعده‌ها و قول و قرارهایی که داده‌اند، عمل نکنند یا بر خلاف آن عمل کنند، این سرمایه بزرگ اجتماعی از میان می‌رود و بی‌اعتمادی چنان گسترش می‌یابد که حتی قانون و زور نمی‌تواند از آن حفاظت کند و جامعه را به آرامش و امنیت برساند و موجب رشد اقتصادی و شکوفایی آن شود.

جامعه‌ای که به وعده‌های خود عمل می‌کند، جامعه ارزشی است؛ زیرا صداقت، مهم‌ترین رکن اخلاقی در آن حضور جدی دارد. اما جامعه‌ای که خلف وعده می‌کند، جامعه‌ای نفاق‌آمیز است که دروغ و دغل و دورویی، آن را به فساد کشانده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: وعده مومن به برادر مومن خویش، نذری است که کفاره ندارد، ولی کسی که خلق وعده کند، نخست با خدا خلف وعده کرده و خود را در معرض خشم او قرار داده است

پاکیزه ترین شغل در بیان پیامبر

پیامبر (صل یالله و علیه وآله) می‌فرماید: پاکیزه‌ترین شغل، شغل بازرگانانی است که چون سخنی گویند، دروغ نگویند و هرگاه امانتی به آنها سپرده شود، خیانت نکنند و هرگاه وعده دهند، خلف وعده نکنند و وقتی چیزی می‌خرند، از آن نکوهش نکنند و وقتی چیزی می‌فروشند، تعریف و تبلیغ نکنند و هرگاه بدهکارند در پرداخت بدهی خود تعلل نورزند و هرگاه طلبکار باشند برای گرفتن حق خود فشار نیاورند (میزان الحکمه، ح 17622)

 

 

بدقولی، نشانه‌ای از فسق

خداوند در آیه 27 سوره بقره نقض پیمان و بدقولی را نشانه‌ای از فسق می‌شمارد. فسق در معنای اصلی آن به معنای بیرون شدن از پوست است. وقتی می‌گویند (فسقت التمره) معنایش این است که خرما از پوستش بیرون آمد.

فاسق در این آیه به کسی اطلاق می‌شود که عهدی را که بسته، می‌شکند.

بنابراین می‌توان گفت نقض عهد و بدقولی به معنای نوعی بیرون شدن از پوست است که شخص حقیقت باطنی خویش را آشکار می‌کند. از همین رو در آخر آیه، فاسقین را به زیانکاران توصیف می‌کند.


- نظرات (0)