سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آدرس صاحب خانه

راه خدا

فرض نمایید از سوى یکى از عزیزانى که او را دوست داشته و او نیز شما را بسیار دوست دارد، به یک میهمانى که از جانب او تشکیل یافته دعوت شده‏اید، اما آدرس منزل او را بلد نیستید و نیازمند هستید که شخصى به شما آدرس دقیق منزل او، و بهترین طریقه و کوتاه‏ترین راه رسیدن به آن را به شما بگوید؛ به نظر شما بهترین کسى که مى‏تواند شما را در این خصوص شما را یارى نماید کیست؟

آیا بهتر نیست آدرس مذکور را از خود صاحب‏خانه تهیه نمود؟ و اساساً چه کسى بهتر و مطمئن‏ تر از او خواهد بود؟ یادآور مى‏شود که صاحب‏خانه قطعاً دوستدار حضور شما در محفل بر پا شده است و کاملاً به شما علاقه دارد.

بدون تردید هیچ کسى بهتر از صاحب‏خانه، نمى‏تواند بهترین آدرس و کوتاه‏ ترین آدرس و بهترین طریقه‏ى رسیدن به منزل خویش را به مهمان عزیز خود داده و او را راهنما و یاور باشد.

حال اگر دسترسى به صاحب ‏خانه به هر دلیلى ممکن نباشد و ضمناً بدون در دست داشتن آدرس نیز پیدا کردن منزل او ممکن نباشد؛ چه باید کرد؟

از طرفى مى‏دانیم که عدم حضور در محفل مذکور بسیار خسارت ‏بار بوده و موجب محرومیت از دیدار عزیزان فراوان دیگرى [که مشتاق دیدار همه‏ى آن‏ها هستیم] خواهد بود و نیز لذت‏هاى مادى  و معنوى فراوانى را که صاحب‏خانه براى میهمانان خود تدارک دیده و به اصطلاح براى پذیرایى از آن‏ها سنگ تمام گذاشته را نیز از دست داده و موجب حسرت فراوان ما خواهد شد، چه باید کرد؟

از طرفى، باید رفت و از طرف دیگر آدرس منزل در اختیارمان نیست! حال در این صورت بهترین راه چیست؟ آیا اگر مطلع گردیم که یکى از افراد کاملاً معتمد و مورد وثوقِ صاحب ‏خانه که آدرس او را نیز بلد است جهت راهنمایى و هدایت  ما، از جانب او به سوى ما روان گشته و به همین قصد نزد ما آمده، چقدر خوشحال خواهیم شد؟ و آیا در این صورت چه وظیفه‏اى داریم؟

آیا معقول ‏ترین و بلکه تنها راه باقى مانده همین نیست که به نماینده‏ى موثق او اعتماد نموده و از آدرسى که او به ما داده تبعیت نماییم؟ و آیا در این صورت معقول و منطقى است که بگوییم: «ما خودمان مى‏گردیم و راه را پیدا مى‏کنیم؟!»

فرض بفرمایید در شهر بزرگى مانند تهران چنین اتفاقى افتاده و ما حتی نمی‏دانیم که محل زندگى او در شمال شهر تهران قرار دارد یا در جنوب و یا ... کدام خیابان؟ کدام کوچه؟ کدام پلاک؟ و... هیچ یک براى ما روشن نیست.

آن زیباى مهربان آدرس دقیق منزل خویش را از طریق نمایندگان تام‏الاختیار خویش یعنى پیامبران و امامان معصوم(علیه السلام) به گوش همه‏ى بندگانِ خواهان شرکت در این بزم عظیم، رسانده و آن‏ها را به شرکت در این «میهمانى ابدى» دعوت نموده است؛ و در این دعوت به آن‏ها گوشزد نموده است که: تنها راه رسیدن به او و شرکت در محفل او تبعیت از معصومین(علیه السلام) است

ضمناً مراسمى که براى آن دعوت شده‏ایم نیز همین «امشب» بوده و زمان زیادى براى جستجوى منزل در اختیار نداریم. عقل سلیم  چه مى‏گوید؟ آیا نمى‏گوید که بهترین کار آن است که:

با توجه به ضیق وقت، موثق بودن نماینده‏ى صاحب‏ خانه و خبره بودن او، پر پیچ و خم بودن راه، اهمیت حضور در مجلس مذکور و محرومیت‏هاى فراوان ناشى از عدم حضور، خود را به نماینده‏ى مذکور سپرده و از راهنمایى‏هاى او تبعیت نماییم؟ بدون تردید تنها راه باقى مانده و منطقى ‏ترین راه همین است و بس.

آرى عرصه‏ى هستى، عرصه‏ى حضور انسان‏هایى است که محبوب حضرت حق‏ تعالى بوده و آن عزیز چشم به راه، تمامى بندگان مصنوع خویش را جهت شرکت در بزم الهى و در جوار قدسش «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ» در بهشت برین «عِندَ جَنَّهِ المَاْوى» و در کنار دیگر اولیاى خویش دعوت نموده و آن ‏ها را به سوى خویش فرا خوانده است.

آنجا که فرمود:

فَفِرُّوا اِلَى اللهِ

«پس به سوى خداوند بگریزید»

و فرمود:

یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارْجِعِى اِلى رَبِّکِ ...

«اى نفس به اطمینان رسیده! به سوى پروردگارت بازگرد ...»

آرى آن یگانه‏ى بى‏همتا و آن مهربان بى‏بدیل تمامى شرایط حضور بندگان صالح و شایسته‏ى خویش را در بزم بزرگ رحمانى فراهم نموده است و کارت ‏هاى دعوت خویش [یعنى فطرت‏هاى پاک خدا جو که به همه‏ى بندگان خویش ارزانى داشته است] را به همه ارسال نموده و نمایندگان شایسته و مورد وثوق خویش یعنى انبیاء الهى و معصومین (علیهما السلام) را به سوى آن‏ها گسیل داشته، تمامى ابزار لازم جهت حرکت و جهت‏یابى [نظیر عقل، غرایز، جسم، روح، عمر، صحت، قدرت، دنیا و...] را به آن‏ ها مرحمت فرموده است.

بزمى بزرگ در «جَنَّهُ الخُلد» برایشان فراهم نموده و بندگان صالح خود را به پذیرایى با چیزهایى بشارت داده که تا آن زمان نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر دل احدى خطور نموده است!

چنانکه خود فرموده است:

اَعْدَدْتُ لِعِبادىَ الصّالِحینَ ما لا عَینٌ رَاَتْ وَ لا اُذُنٌ سَمَِتْ وَ لا خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ

آرى، آن زیباى مهربان آدرس دقیق منزل خویش را از طریق نمایندگان تام ‏الاختیار خویش یعنى پیامبران و امامان معصوم (علیه السلام) به گوش همه‏ى بندگانِ خواهان شرکت در این بزم عظیم، رسانده و آن‏ها را به شرکت در این «میهمانى ابدى» دعوت نموده است؛ و در این دعوت به آن‏ ها گوشزد نموده است که:

تنها راه رسیدن به او و شرکت در محفل او، تبعیت از معصومین (علیه السلام) است.

و نیز فرموده است که:

بدون یارى آن‏ ها و تنها با بهره‏گیرى صِرف از عقل و دیگر داشته‏هاى خود، هرگز نمى‏توان در مجلس مذکور حضور به هم رسانده و از پذیرایى بى‏نظیر او برخوردار گشت و نیز فرمود که: زمان ضیق است و عمر انسان محدود و اندک، و باید شتافت و هرگونه تأخیر و تعلل در این مسیر موجب خسران عظیم و حسرت کثیر است.

عرصه‏ى هستى، عرصه‏ى حضور انسان‏هایى است که محبوب حضرت حق‏تعالى بوده و آن عزیز چشم به راه، تمامى بندگان مصنوع خویش را جهت شرکت در بزم الهى و در جوار قدسش «عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ» در بهشت برین «عِندَ جَنَّهِ المَاْوى» و در کنار دیگر اولیاى خویش دعوت نموده و آن‏ها را به سوى خویش فرا خوانده است. آنجا که فرمود: فَفِرُّوا اِلَى اللهِ «پس به سوى خداوند بگریزید» و فرمود: یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّهُ ارْجِعِى اِلى رَبِّکِ ... «اى نفس به اطمینان رسیده! به سوى پروردگارت بازگرد ...»

و اکنون اى انسان، اى عزیزِ حضرت رحمان، اى دعوت شده از جانب آن عاشق بندگان، همو که منتظر دیدار بندگان خویش بوده و چشم به راه ایشان است. چنانکه خود فرمود:

کَم اُطیلُ النَّظَرَ و اُحسِنُ الطَّلَبَ وَ القَومُ فى غَفلَهٍ لا یَرجِعونَ

«چقدر چشم به راه بدوزم و ـ بندگانم را ـ به زیبایى طلب نمایم؟!! در حالى که ایشان در غفلت فرو رفته و به سوى من بازنمى‏گردند.»

غفلت تا کى؟ چه زمانى به خود آمده و به سوى او بازگشتى زیبا [و توبه] نموده و جهت حضور در نزد او تلاش مى‏نمایى؟! مگر براى بیدار شدن و به خود آمدن، دیگر به چه چیزى نیاز است؟! مگر انذارها و بشارت ‏ هاى یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و نماینده‏ى معصوم خداوند (علیهم السلام) براى این بیدارى کافى نیست؟! تا به کى دستان معصومین (علیه السلام) که به قصد دست ‏گیرى و هدایت تو دراز شده است، باید منتظر بماند؟!

بدان که این قافله، رفتنى است چه من و تو همراه آن باشیم و چه آن را همراهى ننماییم. مگر تا چه زمانى فرصت داشته و عمر خواهیم نمود؟

اندکى به خود آى. چشمان خود را باز کن و ببین چه چیزى در انتظار توست و در صورت کوتاهى و غفلت و تنبلى چه چیزهایى را از دست خواهى داد؟ بیدار شو اى عزیز! بیدار، بیدار و بشتاب زیرا که شب نزدیک است و گرگان در کمین.

اللّهم نَبِّهْنا و انصُرْنا یا اَرحَمَ الرّاحمینَ.


منبع:

مجله راه قرآن، ش 33، نوشته اکبر فرحزادی


- نظرات (0)

چگونه فکر دیگران را بخوانیم

زبان

قرآن کریم علاوه بر معارف عمیق فلسفی و عرفانی و اخلاقی و اصول و مسائل کلی و احکام و شرایع دین، گاهی اوقات به یک عمل کوچک بسیار دقت کرده و آن را مورد عنایت خود قرار داده است.

مثلاً در آیه 18 سوره لقمان درباره راه رفتن نادرست و در آیه 25 قصص ادب راه رفتن  را بیان می کند.

(لقمان /18) وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف زن را دوست نمی‌دارد.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیَاء ..... (25/قصص)

پس یکی از آن دو زن در حالی که با حیا و وقار گام بر می‌داشت، نزد وی آمد.

آیا نوع راه رفتن انسان آن قدر مهم است؟ مگر راه رفتن ادب و آداب دارد؟ شاید کسی دلش پاک باشد اما طرز خاصی راه رود. ایرادی دارد؟ مگر همه چیز به دل نیست؟

ما برای پاسخ به این سوالات مهم نیاز به بیان مطالبی علمی داریم.

 

زبان بدن

همواره شکاف عمیقی بین آنچه که افراد می گویند و آنچه احساس می کنند وجود دارد اما هیچگاه حقیقت را به زبان نمی آورند هر چند که اصطلاحاً با زبان بی زبانی حرف می زنند.

مثلاً فردی به عنوان خریدار به فروشگاهی مراجعه کرده و پس از نیم ساعت پایین و بالا کردن اجناس و چانه زدن در نهایت چیزی از فروشنده نخریده و فروشنده با حالت مصنوعی هنگام خروج وی با صدایی گرفته می گوید: امیدواریم که باز شما را زیارت کنیم.

زمان هایی وجود دارد که سکوت محض، بدون گفتگویی و کلامی، دنیایی از مفهوم را به ما القاء کرده و دریافته ایم که همه چیز را در مورد آن وضعیت به خصوص می دانیم.

یک نگاه محبت آمیز، یک لبخند تلخ، لرزش زانوان و عضلات صورت هر کدام وضعیت ویژه ای را در ذهن تداعی کرده، ما را به حقیقتی انکار ناپذیر راهبر شده اند. به همه اینها پیام های غیر کلامی می گویند.

این پیام ها به گونه ای واضح و روشن ارائه می شوند که هر کس توان درک آنها را دارد و می تواند بدون دشواری محسوسی آنها را بفهمد.

تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست. هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غل غش دارند

ارتباطات چیست؟

ارتباطات به کلیه فعالیت های گفتاری، نوشتاری و کرداری اطلاق می شود که برای انتقال معنی و مفهوم از کسی به کسی یا از گروهی به گروهی دیگر و یا از کسی یا گروهی به توده وسیعی به کار گرفته می شود.

کردار یا حرکت بخشی از فرایند ارتباطات است در تفهیم و تفاهم و انتقال معنی و اثر گذاری بر دیگران، نقش ارزنده ای را ایفاء می کند.

 

علائم غیر کلامی

علائم غیر کلامی بهترین وسیله ارتباط با دیگران است و از صحت بالایی برخوردار است. این امر بستگی مستقیم به نوع عواطف و احساسات دارد. علائمی مربوط به چهره در ادای معانی مربوط به شادی، عشق، علاقه یا ترس، دلتنگی، عصبانیت، تنفر و انزجار.

 

فرستنده و گیرنده پیام

دریافت کننده پیام نیاز به ارتباط کلامی ندارد زیرا بدن شما با حرکت و علائم با او حرف می زند پس همیشه در ارتباطات بین فرستنده پیام و گیرنده آن ارتباط کلامی نیست بلکه 93% تأثیر غیر کلامی که شامل آوایی با ضریب و ریتم و فراز و نشیب کلام و حرکات چهره است، تأثیر مستقیم دارد.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند.

ارتباط با دیگران

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

صفات درونی انسان غالباً از لابلای اعمال کوچک و ساده آشکار می گردد، گاهی از یک حرکت کوچک، از بیان یک سرگذشت و داستان، از انجام عمل ساده، حتی از نوع راه رفتن و نشستن و خندیدن و غذا خوردن، پرده از روحیات افراد برداشته می شود و اسرار درونی اش آشکار می گردد.

از این جهت قرآن عنایت خاصی روی این عمل ساده نشان می دهد زیرا این عمل ساده (راه رفتن باتکبر) حاکی از یک بیماری روحی است که از ناحیه آن از خود نشان داده است و جوانه زده است.

دانشمندان به وجود معادن زیر زمینی طلا و نقره از رنگ خاک، دشت و کوه پی می برند، گاهی چند قطره آب آلوده در چشمه های یک منطقه، ما را به دریایی از نفت که در زیر زمین قرار دارد، رهبری می کند، از این جهت می توان گفت شیوه راه رفتن با تکبر، نشانه بیماری روحی غرور است که در درون انسان، لانه گزیده است و هرچه زودتر باید علاج شود.

 

زبان غیر کلامی در قرآن

قرآن مجید به کیفیت راه رفتن انسان، عنایت خاصی داشته است و اصرار دارد که راه رفتن ما باید توأم با تواضع  و میانه روی باشد.

لقمان به فرزند خود دستور می دهد که با غرور و تکبر راه مرو و نیز می گوید واقصد فی مشیک زیرا هر کاری و هر رفتاری نشان دهنده حالات درونی انسان است؛ چنانچه یا سلامت روح و روان او را به نمایش می گذارد و یا بیانگر بیماری های درونی اوست.

به بیانی دیگر حالات، رفتار، کردار، زبان غیر کلامی بدن است و بدون واسطه، اطلاعات درونی انسان را به دیگران مخابره می کند.

همه انسان ها از طریق پیام های غیر کلامی سر نخ های زیادی را به دیگران می دهند و همین باعث می شود جذب شما شوند و یا از شما دور شوند.

به طور کلی هر آنچه احساس در وجود انسان است از طریق علایم و نشانه های غیر کلامی به دیگران مفهوم می شود و دیگران از همین علایم و نشانه ها، مفاهیمی را استنباط می کنند و اطلاعات کامل روحی را دریافت می دارند

رفتار متکبرانه و مغرورانه باعث دفع دیگران می شود و مهمترین آسیبی که به انسان مغرور وارد می شود، به ارتباطات او با دیگران است. و این بدان معناست که دوستان او کم می شود و در نتیجه فرد تنها، از بسیاری از مواهب و نعمت های الهی محروم می ماند.

از طرف دیگر به زیبایی در آیه کریمه 25 قصص اشاره لطیفی به نوع راه رفتن دختران حضرت شعیب  دارد و با حیا  و وقار راه رفتن را ادب می شمارد. زیرا بیانگر عفاف و حیای درونی می باشد.

آری با راه رفتن شما با دیگران حرف می زنید. از نظر علم فیزیک شما سیگنال هایی به دیگران می فرستید که حامل پیام های مثبت و منفی است.

فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء (قصص/25)

پس یکی از آن دو زن در حالی که به با حیا و وقار گام بر می‌داشت نزد وی آمد.

در سوره فرقان نیز با لطافت خاصی نوع راه رفتن عباد الرحمن را مثال می زند و جزء خصوصیات هفتگانه مومن بر می شمارد.

وَعبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان /63)

و بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی گام برمی‌دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ می‌دهند.

پس تمام حالات انسان ریشه در بروزات قلب او دارد و از کوزه همان برون تراود که در اوست.

هرکس بد عمل می کند نشان دهنده نوعی بیماری است که قلبش به آن مبتلا شده و آنان که نیکوکار و درست کردار هستند، یقیناً قلب پاک و مصفی و خالی از غلّ و غش دارند.

منابع:

تفسیر نور – حجة الاسلام و المسلمین قرائتی

ارتباطات غیر کلامی – دکتر علی اکبر فرهنگی


- نظرات (0)

عاملی که ایمان به خدا را تقویت می کند

حرکت جنین در شکم مادر

شكل گیرى جنین در رحم، نشانه‏ى دیگرى از قیّوم بودن خداوند است كه در آیات قبل سوره ی مبارکه آل عمران خواندیم. موضوع صورت‏گیرى انسان در رحم مادر، در میان دو آیه‏ى نزول كتاب آمده است، شاید رمز این باشد كه خدایى كه در رحم مادر به شما سر و سامان مى‏دهد، با تشریع قوانین الهى و ارسال كتب آسمانى، به رشد آینده و ابدى شما نیز سامان مى‏بخشد.

إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (آل عمران ـ 5)

همانا هیچ چیز، نه در زمین و نه در آسمان، بر خداوند پوشیده نمى‏ ماند.

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران ـ 6)

او كسى است كه شما را آن گونه كه مى‏خواهد در رحم‏ها صورت مى‏دهد. جز او كه مقتدر حكیم است، معبودى نیست.

 

علم و قدرت بى پایان خداوند

این آیات در حقیقت، تكمیل آیات قبل است، زیرا در آیات گذشته خواندیم:

خداوند حى و قیوم است و تدبیر جهان هستى به دست او است، و كافران لجوج و سرسخت را (هر چند كفر و بى ایمانى خود را آشكار نكنند) كیفر مى‏دهد، مسلّماً این كار نیاز به علم و قدرت فوق العاده‏اى دارد، به همین دلیل در نخستین آیه مورد بحث اشاره به علم او، و در آیه دوم، اشاره به توانایى او مى‏كند.

نخست مى‏فرماید: "هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفى نمى‏ماند" چگونه ممكن است چیزى بر او مخفى بماند در حالى كه او در همه جا حاضر و ناظر است و به حكم اینكه وجودش از هر نظر بى پایان و نامحدود است، جایى از او خالى نیست و به ما از خود ما نزدیك‏تر است، بنابراین در عین اینكه محل و مكانى ندارد به همه چیز احاطه دارد، این احاطه و حضور او نسبت به همه چیز و در همه جا به معنى علم و آگاهى او بر همه چیز است آن هم "علم حضورى"، نه "علم حصولى" (منظور از "علم حضورى" آن است كه ذات معلوم نزد عالم حاضر باشد و او بر آن احاطه داشته باشد، و حقیقت علم به طور كامل چیزى جز این نیست، ولى در "علم حصولى" صورت و نقش معلوم نزد عالم حاضر است، مثلاً علم ما به ذات خودمان و به تصورات و تصدیقات ذهنى مان، علم حضورى است زیرا اینها نزد ما حاضر است اما نسبت به اشیاء و موجودات خارجى، علم حصولى داریم زیرا هرگز ذات آنها در ذهن ما حاضر نیست، بلكه تنها نقش و صورت آنها حاضر است.)

"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هر گونه عطوفت و محبت اطلاق شده است

سپس به گوشه‏اى از علم و قدرت خود كه در حقیقت یكى از شاهكارهاى عالم آفرینش و از مظاهر بارز علم و قدرت خدا  است اشاره كرده، مى‏فرماید: "او كسى است كه شما را در رحم (مادران) آنگونه كه مى‏خواهد تصویر مى‏كند"

" آرى هیچ معبودى جز آن خداوند عزیز و حكیم نیست".

صورت ‏بندى انسان در شكم مادر و نقش بر آب زدن در آن محیط تاریك ظلمانى آن هم با نقش هاى بدیع و عجیب و پى در پى، راستى شگفت‏آور است، مخصوصاً با آن همه تنوعى كه از نظر شكل و صورت و جنسیت و انواع استعدادهاى متفاوت و صفات و غرایز مختلف وجود دارد.

و اگر مى‏بینیم معبودى جز او نیست به خاطر همین است، كه شایسته عبودیت جز ذات پاك او نمى‏باشد، بنابراین چرا باید مخلوقاتى همچون مسیح علیه السلام مورد عبادت قرار گیرند و گویى این تعبیر اشاره به شأن نزولى است كه در آغاز سوره ذكر شده كه مسیحیان خودشان قبول دارند مسیح در رحم مادرى همچون مریم تربیت شده پس او مخلوق است، نه خالق، بنابراین چگونه ممكن است معبود واقع شود.

 

نکات آیات:

1- نشانه‏هاى قدرت و عظمت خدا در مراحل جنین‏

امروز عظمت مفهوم این آیه با توجه به پیشرفت هاى علم جنین‏ شناسى از هر زمانى آشكارتر است چه اینكه "جنین" كه در آغاز به صورت یك موجود تك سلولى است، هیچ گونه شكل و اندام و اعضاء و دستگاه مخصوصى در آن دیده نمى ‏شود و با سرعت عجیبى در مخفى‏ گاه رحم هر روز شكل و نقش تازه‏اى به خود مى‏گیرد، گویا جمعى نقاش ماهر و چیره دست در كنار آن نشسته، و شب و روز روى آن كار مى‏كنند، و از این ذره ناچیز در مدت بسیار كوتاهى انسانى مى‏سازند كه ظاهرش بسیار آراسته و در درون وجودش دستگاه ‏هایى بسیار ظریف و پیچیده و دقیق و حیرت ‏انگیز دیده مى‏شود.

اگر از مراحل جنین عكس‏ بردارى شود (همان طور كه شده است) و از مقابل چشم انسان این عكس ها یكى بعد از دیگرى عبور كند، انسان به عظمت آفرینش و قدرت آفریدگار آشنایى تازه‏اى پیدا مى‏كند و عجیب این است كه تمام این نقش ها بر روى آب كه معروف است كه نقشى به خود نمى‏گیرد مى‏شود.

2-"ارحام" جمع "رحم" (بر وزن خشن) در اصل به معنى محلى است از شكم مادر كه بچه در آن پرورش مى‏یابد، سپس به تمام نزدیكانى كه در اصل از یك مادر متولد شده‏اند اطلاق شده است. و از آنجا كه در میان آنها پیوند و محبت و دوستى است این واژه به هرگونه عطوفت و محبت اطلاق شده است.

بعضى نیز عقیده‏اى بر عكس این دارند و مى‏گویند مفهوم اصلى آن همان رقت قلب و عطوفت و محبت است و از آنجا كه خویشاوندان نزدیك داراى چنین عطوفتى نسبت به یكدیگر هستند به محل پرورش فرزند، رحم گفته شده است.

تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان‏ها و زمان‏ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

پیام‏های آیه 5:

1ـ خداوند بر همه چیز آگاه است. ما و همه‏ى هستى هر لحظه در محضر خدا  هستیم، در محضر او گناه نكنیم. با توجّه به آیه قبل، استفاده مى‏شود كه كفر و معصیتِ هیچ كس بر خدا پوشیده نیست. «كَفَرُوا»، «لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ»

2ـ تعدّد افراد، تعدّد اعمال، تعدّد مكان ‏ها و زمان‏ ها هیچ كدام مسأله‏اى را بر خداوند پنهان نمى‏ سازد. «فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ»

 

پیام‏های آیه 6:

1ـ منشأ تكوین و تشریع یكى است. آن كه براى هدایت شما كتاب فرستاده، همان است كه شما را آفریده است. «هُدىً لِلنَّاسِ»، «یُصَوِّرُكُمْ»

2ـ صورتگرى انسان در رحم مادر، تنها بدست اوست. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

3ـ اكنون كه صورت‏ بندى‏ها به دست اوست، یكدیگر را به خاطر شكل و قیافه سرزنش نكنیم. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ»

4ـ قدرت نمایى او محدود به مكان و زمان خاصّى نیست. «یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحامِ»

5ـ تفكّر در آفرینش خود، عامل ایمان به خداوند است. «یُصَوِّرُكُمْ»، «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»

6ـ گرچه خداوند به هر كارى قادر است «كَیْفَ یَشاءُ» ولى كارى بر خلاف حكمت نمى كند. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»

7ـ صورت‏هاى گوناگون افراد بشر، نشانه‏ى قدرت و حكمت اوست. «یُصَوِّرُكُمْ» «الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2



- نظرات (0)

نامزدان دوزخ

دوزخ

اصولاً افرادی که گوش دارند و نمی‌شنوند، چشم دارند و نمی‌بینند و عقل دارند و اندیشه نمی‌کنند، برای جهنم نامزد شده‌اند: "وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ"؛ "و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند". (اعراف/179)

این آیات بحثى را كه در آیات گذشته در زمینه دانشمندان دنیاپرست  و همچنین عوامل هدایت و ضلالتگذشت تكمیل مى‏كند، در این آیات مردم به دو گروه تقسیم شده‏اند و صفات هر كدام توضیح داده شده: "گروه دوزخیان و گروه بهشتیان".

در این مجال به بررسی صفات دوزخیان و برخی نکات مهمی که از آیه به دست می‌آید پرداخته می‌شود.

 

بررسی مفردات آیه

"ذرأنا" از ماده "ذرء" (بر وزن زرع) در اینجا به معنى خلقت و آفرینش است ولى در اصل به معنى پراكنده ساختن و منتشر نمودن آمده، چنان كه در قرآن مى‏خوانیم "تذروه الریاح": "بادها آن را پراكنده مى‏كنند" (كهف/45) و از آنجا كه آفرینش موجودات موجب انتشار و پراكندگى آنها در روى زمین مى‏گردد، این كلمه به معنى خلقت آفرینش نیز آمده است.

 

پاسخ به یک سۆال

قرآن، در این آیه، آفرینش بسیارى از جنّ و انس را براى دوزخ مى‏داند و در آیه‏اى دیگر خلقت جنّ و انس را براى عبادت مى‏شمارد، "وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" (ذاریات/56)، كدام یك صحیح است؟     

پاسخ:

هدف اصلى آفرینش، خداپرستى و عبودیّت است، ولى نتیجه‏ كار بسیارى از انسان‏ها در اثر عصیان، طغیان و پایدارى در كفر و لجاجت، دوزخ است، گویا كه در اصل براى جهنّم خلق شده‏اند.

حرف «لام» در «لِجَهَنَّمَ»، براى بیان عاقبت است، نه هدف. مانند نجّار كه هدف اصلى‏اش در فراهم نمودن چوب، ساختن در و پنجره‏هاى زیبا از آن چوبها مى‏باشد، ولى كار به سوزاندن چوب‏هاى بى‏فایده در بخارى مى‏انجامد كه آن هدف تبعى است.

این مطلب، شبیه این جمله‏ حضرت على (علیه السلام) است كه مى‏فرماید: "خداوند فرشته‏اى دارد كه هر روز با صداى بلند مى‏گوید: بزایید براى مرگ و بسازید براى خرابى، یعنى پایان تولّد، مرگ، پایان ثروت‏اندوزى، فنا و پایان ساختمان، خرابى است". (نهج البلاغه، کلامت قصار 132)

آرى، انسان‏هایى كه هویّت انسانى خود را از دست داده‏اند، جایگاهى جز آتش براى آنان نمى‏باشد چنان كه خود آنان نیز اعتراف مى‏كنند كه اگر دستورات الهى را شنیده بودند و تعقّل مى‏كردند، دیگر در جهنّم جاى نداشتند: "قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیر". (ملک/10)

انسان باید علاوه بر ظاهر، ملكوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهاى ظاهرى، زمزمه‏هاى باطنى و معنوى را بشنود.

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحّد نیافرید؟

حضرت فرمودند: اگر چنین مى‏شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیارى نداشتند، امّا خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و كتب آسمانى مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به طاعت فرمان داد و از نافرمانى نهى كرد، تا فرمانبرداران از عاصیان مشخّص شوند.

گرچه تمام اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده، امّا به چیزى امر یا نهى نكرده مگر آنكه انسان مى‏تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد.

آرى، تكلیف‏پذیرى تنها ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است.

 

صفات گروه دوزخی

صفات گروه دوزخى در سه جمله خلاصه مى‏شود:

نخست اینكه "آنها قلب هایى دارند كه با آن درك و اندیشه نمى‏كنند": (لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها).

قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فكر و نیروى عقل است. یعنى با اینكه استعداد تفكر دارند، از این وسیله سعادت بهره نمى‏گیرند و فكر نمى‏كنند.

در عوامل و نتایج حوادث اندیشه نمى ‏نمایند و این وسیله بزرگ رهایى از چنگال هرگونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه‏اى از وجودشان رها مى‏سازند.

دیگر اینكه "چشم هاى روشن و حقیقت بین دارند اما با آنها چهره حقایق را نمى‏نگرند و همچون نابینایان از كنار آنها مى‏گذرند": (وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها).

سوم اینكه "با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى‏شنوند" و همچون كران خود را از شنیدن حرف حق محروم مى‏سازند: (وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها).

چشمه آب حیات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فریاد مى‏كشند، درهاى سعادت در برابر رویشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى‏كنند. آنها با دست خود اسباب بدبختى خویش را فراهم مى‏سازند و نعمت هاى گرانبهاى "عقل" و "چشم" و "گوش" را به هدر مى‏دهند، نه اینكه خداوند اجباراً آنها را در صف دوزخیان قرار داده باشد.

 

چرا همچون چهار پایان؟!

بارها در قرآن مجید غافلان بی‌خبر به چهار پایان و حیوانات بى‌شعور دیگر تشبیه شده‏اند ولى نكته تشبیه آنها به انعام (چهارپایان) شاید این باشد كه آنها تنها به خواب و خور و شهوت جنسى مى‏پردازند، درست همانند ملتهایى كه تحت شعارهاى فریبنده انسانى، آخرین هدف عدالت اجتماعى و قوانین بشرى را رسیدن به آب و نان و یك زندگى مرفه مادى مى‏پندارند. آنچنان كه على (علیه السلام) در نهج البلاغه مى‏فرماید:

"كالبهیمة المربوطه همها علفها او المرسلة شغلها تقممها"؛ "همانند حیوانات پروارى كه تنها به علف مى‏اندیشند و یا حیوانات دیگرى كه در چراگاه ها رها شده‏اند و از این طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‏گیرند". (نهج البلاغه نامه 45)

 

نتیجه

فرجام بسیارى از انسان‏ها و جنّیان، دوزخ است. جنّ هم مثل انسان، تكلیف و اختیار، كیفر و پاداش دارد.

ملاك انسانیّت، فهم پذیرش معارف و تكالیف دینى است، وگرنه انسان مانند حیوانات است. كسى كه با وجود توانایى از نعمت‏هاى الهى بهره‏ صحیح نبرد، بدتر از موجودى است كه اساساً فاقد آنهاست.

انسان‏هاى غافل و بى‏بصیرت؛ در بى‏تفاوتى، شكم‏پرستى، شهوت‏پرستى، استثمار شدن و محرومیّت از لذّت معرفت مانند چهارپایان مى‏باشند. غافلان، از حیوانات هم بدترند.

انسان‏هاى بى‏بصیرت، از هدف، خدا، خود، امكانات، آخرت، ذریّه، آیات الهى، قانون خدا، الطاف گذشته و گناهان خویش غافلند.

دوزخى شدن بسیارى از انسان‏ها، به خاطر بهره‏نبردن از نعمت‏هاى الهى در مسیر هدایت و كمال است. زیرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به غفلت زده‏اند.

منابع:

تفسیر نمونه، ج ‏7، ص 21.

تفسیر نور، ج ‏4، ص 229.

یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، ناصر مکارم شیرازی، ص 21.


- نظرات (0)

آیه ای که گره فکریتان را باز می کند

خیلی وقت ها میشه که انسان در زندگیش دچار خطا و شکست میشه و در برابر، خیلی وقت ها نیز هست که موفق به انجام کارهای خوب می‌گردد. همه ما از این تجربه ها زیاد داریم! اما آنچه اهمیت دارد این است که در تحلیل خوبی و بدی دچار اشتباه نشویم.

مشکل

افراد زیادی هستند که با اینکه مسلمانند اما خدا در زندگی آنها فقط علت بدی‌ها و بد بختی‌هاست.

هر وقت اشتباهی می‌کنند و مرتکب خطائی می‌گردند یاد خدا  می‌افتند که مگر دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!

در مقابل هنگامی که موفق به هر کار درست و خوبی می‌شوند، خویشتن را منشأ و علت آن می‌دانند و دچار عجب و غرور فزون‌تر می‌گردند.

قرآن کریم از قارون به عنوان ثروتمندی که باور داشت که خودش سبب آن مال و ثروت هنگفت است به بدی یاد می‎‌کند که «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی»:[1] [قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.»

تفکر قارونی ممکن است حتی در بین بسیاری از قاریان قرآن کریم هم وجود داشته باشد و بپندارند که علم، مال، مقام، زیبایی و دیگر خوبی‌ها را خودشان به دست آورده‌اند.

خوشبختانه در فرهنگ و معارف پربار دینی ما درباره این موضوع هشدارهای لازم داده شده است.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد.

در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.»[2]

آیه بسیار مهمی درباره این موضوع در قرآن کریم است که توجه به آن می‌تواند گره فکری ما را در این باب بگشاید:

«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»[3]

هر چه از خوبی ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.

درباره نکات این آیه مباحث زیادی مطرح است که نیازی به پرداختن به همه آنها نیست و فقط به چند نکته اشاره می کنیم:

اول اینکه «حسنه» شامل هر کار نیکی می ‍ شود. هر کاری که برای فرد و اجتماع مفید است، هر کاری که برای جسم و روح انسان مفید و سازنده باشد، هر کاری که به درد دنیا و آخرت بخورد مصداق «حسنة» است.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تاثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید

در برابر هر کار زشتی که برای فرد و جامعه مضر و مفسد است، هر کار خطایی که سبب ناراحتی ما می‌شود «سیئة» می‌باشد.

لغت شناس معروف عرب، راغب اصفهانی می‌نویسد: «الحسنةُ یعبّر عنها عن كلّ ما یسرّ من نعمة تنال الإنسان فی نفسه و بدنه و أحواله، و السیئة تضادّها.»[4] حسنه هر نعمتی است که سبب شادمانی انسان می‌گردد چه در مورد جان او باشد و چه در مورد بدن و حالات او و در برابر این کلمه سیئه می‌باشد.

بنابراین نباید این دو واژه را تنها به ثواب و گناه تفسیر نمود.

دوم: اینکه این آیه کلیدی مربوط به خوبی‌ها و بدی‌های اختیاری است. کارهایی که افراد به اختیار خود انجام می‌دهند اگر به خوبی منتهی شود، علت اصلی اش خداست چرا که با فراهم کردن زمینه خیر و خوبی در وجود فرد و نیز فراهم کردن شرایط خارجی در محیط اطراف او، اصلی ترین علت تحقق آن خوبی- حسنه- بوده است.

اما در مورد بدی چون خداوند هرگز به بدی و زشتی فرمان نداده بلکه از آن نهی نیز کرده است که «وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْیِ»[5]: و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد، بنابراین چون انسان با داشتن عنصر گرانبهای اختیار خود، به اراده خویشتن آن کار بد را انتخاب کرده است حق ندارد خدا را متهم کند و او را علت گناه و اشتباهی که کرده قلمداد کند.

سوم: ذاتی که همه وجودش خیر و خوبی است جز خیر و خوبی را اراده نخواهد کرد. توجه به آیات پایانی سوره مبارکه حشر در این زمینه موثر است:

«اوست خدایى كه غیر از او معبودى نیست، داننده غیب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایى كه جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مومن [به حقیقت حقّه خود كه‏] نگهبان، عزیز، جبّار [و] متكبّر [است‏].

پاك است خدا از آنچه [با او] شریك مى‏گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه‏] بهترین نام ها [و صفات‏] از آنِ اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است [جمله‏] تسبیح او مى‏گویند و او عزیز حكیم است.»[6]

چنین خدای بزرگ و مهربانی نمی‌تواند علت بدی قلمداد شود. اما نفس غیر مهذّب که تعلقات دنیوی و مادی از یکسو و تبعیت از شیطان رجیم از سوی دیگر شعار و همت او گردیده است.

با نهایت فریبکاری تلاش می‌کند تا مسئولیت خود را در زمینه بدی به فراموشی سپارد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»[7]: كه هر كس آن را پاك گردانید، قطعاً رستگار شد. و هركه آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد. بلکه در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که :« اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»

چهارم: نکته آخر هم اینکه مقصود این آیه کریمه این نیست که در نظام هستی کاری بدون اراده تکوینی خدا واقع می‌شود؛ چرا که در نظام توحیدی اسلام همه افعال و حرکات به نحوی به خداوند متصل می‌گردد و نظام علیت هرگز از علت اولی و اصلی خود جدا نمی‌گردد. لذا در آیه قبل صریحاً همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانست «قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ»[8] بگو: «همه از جانب خداست.»

مفسران در زمینه تفاوتی که در این دو آیه که پشت سر هم آمده‌اند زیاد گفتگو کرده‌اند.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تأثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید.

امید است که این مختصر بحث قرآنی برای تربیت ما موثر باشد و اگر تاکنون خدا را مقصر بدی‌های خود می‌دانستیم، به خود آییم و خویشتن را متهم کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - سوره مبارکه قصص 78. ترجمه تمام آیات در این نوشتار از مرحوم دکتر فولادوند است.

[2] - میزان الحکمة 6/2439 حدیث شماره12057.

[3] - سوره مبارکه نساء 79.

[4] - مفردات راغب 225.

[5] - سوره مبارکه نحل 90.

[6] - سوره مبارکه حشر 22-24.

[7] - سوره مبارکه شمس 9-10.

[8] - سوره مبارکه نساء 78.



- نظرات (0)

لطفا آرزوی جبرییل را برآورید!

نماز جماعت

پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمود: 


اى على ؛ جبرئیل به من گفت: آرزو داشتم بخاطر انجام هفت كار از جنس بشر باشم تا بتوانم آنها را انجام دهم:

 

1ـ در نماز جماعت شركت كردن.

2ـ همنشینى با علما.

3ـ اصلاح و آشتى برقرار كردن بین دو نفر كه با هم قهر هستند.

4ـ محبت و نوازش نمودن نسبت به یتیمان.

5ـ عیادت مریض نمودن.

6ـ تشییع جنازه كردن.

7ـ در موسم حجّ به حاجیان در مكه آب دادن.

بعد پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) مى فرماید: یا على در انجام این امور جدّى و كوشا باش.


منبع: مواعظ العددیه، آیت الله مشكینى


- نظرات (0)

عبادتگاه های فراموش شده


مسجد

شاید بهترین خاطرات خوش دوران کودکی بسیاری از ما مربوط به زمانی باشد که والدینمان ما را در پایگاه های تابستانی مساجد ثبت نام کرده و تابستان خود را با انواع کلاس های آموزشی، ورزشی، هنری و ... سپری کرده ایم. معمولاً پایان دوره یا در میانۀ آن اردویی برپا می شد و به خارج از شهر یا پارکی بزرگ در داخل شهر می رفتیم. بازی می کردیم و با دوستان و مربیان خویش اوقات خوشی را سپری می نمودیم.

خیلی از ما هنوز نمازهایی را که با والدین خویش در مساجد محل زندگیمان خوانده ایم به یاد داریم. شاید بسیاری از ما نماز خواندن را در سنین خردسالی در مساجد آغاز کرده باشیم.

ایام اعتکاف، عزاداری، جشن و ... مساجد یکی از بهترین مکان ها برایمان بوده اند. در هنگامۀ یاری دادن به دیگر همنوعان در زلزله، سیل، جنگ و ... مساجد به عنوان کلیدی ترین عنصر شناخته شده بودند.


اندک زمانی است که غبار فراموشی بر افکارمان نشسته است و مساجد را از یاد برده ایم. دیگر به مانند سابق در مساجد حضور نمی یابیم. دیگر چون گذشته شوق رفتن در مسجد و شرکت در مساجد را نداریم.

به نسبت گذشته، کم اند مساجدی که فعالیت های فرهنگی و جذاب انجام داده و مردم را به سوی خود فرا خوانند. مساجدی که روزی محل جمع شدن کودکان، نوجوانان و جوانان بود، اکنون تنها به وسیلۀ کهنسالان پابرجاست. این در حالی است که خداوند در قرآن خویش به آباد سازی مساجد فرمان داده و از مسلمانان خواسته است برای حفظ و حراست از این مکان های الهی تمام تلاش خویش را به کار گیرند.


چگونه مساجد را آباد سازیم؟

آیا آباد ساختن مساجد به معنى آبادى ساختمان و تاسیسات آن است، یا به معنى اجتماع و شركت در آن؟

بعضى از مفسران تنها یكى از این دو قسمت را در تفسیر "عمران مساجد" در آیه زیر انتخاب كرده‏اند در حالى كه مفهوم این كلمه یك مفهوم وسیع است، و همه این امور را شامل مى‏شود:
"إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَئِكَ أَن یَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ"؛ "مساجد خدا را تنها كسانى آباد مى‏كنند كه به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسیده‏اند پس امید است كه اینان از راه‏یافتگان باشند". (توبه/18)

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند. یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد

درباره اهمیت بناى مسجد احادیث فراوانى از طرق اهل بیت و اهل سنت رسیده است كه اهمیت فوق العاده این كار را نشان مى‏دهد.

به عنوان نمونه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: "كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوندخانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت". (وسایل الشیعه، باب 8 از ابواب احكام مساجد)
در حدیث دیگرى از ایشان نقل کرده اند: "كسى كه چراغى در مسجدى برافروزد فرشتگان و حاملان عرش الهى ما دام كه نور آن چراغ در مسجد مى‏تابد براى او استغفار مى ‏كنند". (محاسن، ص57)
ولى امروز آنچه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادى معنوى مساجد است، و به تعبیر دیگر بیش از آنچه به ساختن مسجد اهمیت مى ‏دهیم باید به ساختن افرادى كه اهل مسجد و پاسداران مسجد و حافظان آنند اهمیت دهیم.
مسجد باید كانونى باشد براى هرگونه حركت جنبش و سازنده اسلامى در زمینه آگاهى و بیدارى مردم، و پاكسازى محیط، و آماده ساختن مسلمانان‏ براى دفاع از میراث هاى اسلام!.
مخصوصا باید توجه داشت، مسجد مركزى براى جوانان با ایمان گردد، نه اینكه تنها مركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود. مسجد باید كانونى براى فعال‏ ترین قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بیكاره و بى حال و خواب آلوده‏ها!.
اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان، افراد بى ‏سواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بى‏ حال، طبعاً مساجد از هدف اصلى خود كه آبادى معنوى است، دور خواهند ماند.
به گفته‏ى مرحوم فیض كاشانى در تفسیر صافى، تعمیر مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش كردن، روشنایى، تدریس و تبلیغ مى‏ شود.
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: "همین كه دیدید كسى به مسجد رفت و آمد مى‏ كند، به ایمان او گواهى دهید".
در احادیث براى كسانى كه به مسجد رفت و آمد مى ‏كنند، بهره‏ هاى فراوان ذكر شده است، از جمله: پیدا كردن دوست و برادر دینى، آگاهى ‏هاى مفید، ارشاد و دورى از گناه، برخوردارى از نعمت و رحمت الهى.

از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده كه فرمود: كسى كه مسجدى بنا كند هر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا خواهد ساخت

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن، تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد عذاب الهی را با خود به همراه خواهد داشت.

بنابراین در نقطه مقابل، آنچه باعث شود كه مردم از یاد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسیار بزرگ!عجب اینكه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبین نادان و خشك و دور از منطق از وهابیان به بهانه احیاى توحید، سعى در تخریب پاره‏اى از مساجد و ساختمان هایى كه بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و همیشه مركز یاد خدا است دارند، و عجیب تر اینكه این ستمگران بى منطق، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شركانجام مى ‏دهند و در این راه مرتكب انواع گناهان و كبائر مى ‏شوند.

در حالى كه اگر فرضاً كار خلافى در یكى از این مراكز مقدس انجام شود باید جلو آن را گرفت نه اینكه این خانه ‏هاى توحید را به تخریب كشاند، كه این كار همانند كار مشركان جاهلیت است.


نتیجه

اهمیت مساجد در اسلام بسیار زیاد است و مسلمانان وظیفه دارند تمام تلاش خویش را برای حفظ و حراست از این اماکن مقدس و آبادی مادی و معنوی آن به کار گیرند.

یکی از بهترین راه ها برای آبادسازی مساجد حضور فعال در آن هاست که برکات فراوانی را به همراه دارد. چه خوب است از امروز با خود تمرین به مسجد رفتن کرده و حضور خود در این مکان الهی را محدود به ایامی خاص نکنیم تا فرزندان ما نیز این شیوه را آموخته و به نسل های پس از خود انتقال دهند.

حضور در جماعت مسلمانان مشتی است محکم به دشمنان اسلام و انگیزه ای است برای دیگر مسلمانان در سراسر جهان.

منابع:
تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 412 
تفسیر نور، ج‏5، ص: 33 



- نظرات (0)

تکنیک هایی برای شکستن دیوار غرور!

غرور

برای محبوب شدن در دل ها نیازی به دست زدن به کارهای عجیب و غریب نیست، نیاز نیست که شما هزینه های کلان را صرف به دست آوردن عشق و علاقه مردم کنید، بلکه در مقابل تکنیک های بسیار ساده ای وجود دارد که با مرور زمان و با به کارگیری برخی از تمرین ها می توانید به راحتی ویژگی هایی را در شخصیت خود، به وجود آورید تا در نتیجه، اطرافیان به ارتباط با شما عشق بورزند و از بودن با شما لذت ببرند.

غرور یکی از ویژگی های منفی در شخصیت هر انسانی است که سبب از دست دادن دوستان صمیمی و قطع رابطه هایی است که سال ها ادامه داشته است.

به تحقیق غرور اولین ویژگی است که سبب نافرمانی شیطان و رانده شدن او از بارگاه خداوند متعال شده است و به همین جهت، بی اعتنایی به این ویژگی منفی در شخصیت افراد، در نهایت سبب فراموشی خداوند متعال در زندگی و پیمودن مسیر انحرافی و جاده گمراهی خواهد شد و به همین جهت در آیات الهی توصیه های مهمی برای مبارزه با این صفت ناپسند بیان شده است تا افرادی که قصد دارند دیوارهای آهنین غرور را در شخصیت خود ویران کنند بتوانند با بکار گیری این توصیه ها، زلزله ای بزرگ در درون خود ایجاد کنند و به سرعت از شرّ این خصوصیت شیطانی رهایی پیدا کنند.

در این مقاله قصد داریم به مهمترین توصیه های طلایی قرآن مجید برای تخریب دیوارهای غرور اشاره کنیم:

1- کسب دانش و توجه به نعمت ها

یکی از عواملی که سبب غرور و در نتیجه نافرمانی از خداوند متعال می شود، عامل جهل و نادانی است. جهلی که سبب فراموشی نعمت های بی حد و شماره ای می شود که خداوند در زندگی در اختیار شما قرار داده است و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» [انفطار:6]

می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است.» [مجمع البیان،جلد 10،صفحه 449]

جهل و یا غفلت از خداوندی که هم پروردگار آدمی است و هم کریم است، به مقتضای ربوبیت خود، انسان را از تمامی نعمت ها برخوردار کرده است. نعمت هایی که تنها در پول و ثروت خلاصه نمی شود و هر فردی با اندک تاملی به فراوانی آنها پی خواهد برد. نعمت هایی که:

«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ: و از هر چه از او خواستید به شما عطا كرد و اگر نعمت‏ خدا را شماره كنید نمى‏ توانید آن را به شمار در آورید قطعا انسان ستم ‏پیشه ناسپاس است!» [ابراهیم:34]

و به مقتضای کریم بودنش، او را غرق در مهربانی و لطف قرار داده است و خود را نزدیک تر از همه به آدمی معرفی کرده است و راه بازگشت و توبه را در همه حال به روی او باز گذاشته و از گناهان او چشم پوشی می کند ولی با این حال، انسان در برابر چنین خدایی مغرور است و زندگی خود را بر خلاف نعمت ها و توصیه های پروردگارش بنا می کند و واضح و مبرهن است که چنین انسانی که در برابر پرودگار خویش مغرور است، در برابر همنوعان خویش نیز تواضع نخواهد کرد.

از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را بر خود بستند

حال با توجه به روایت رسول خدا ذیل این آیه شریفه، یکی از مهمترین توصیه ها برای تخریب و ویرانی دیوارهای غرور، توجه و کسب دانش نسبت به نعمت هایی است که در اختیار ماست؛ از نعمت سلامتی گرفته تا نعمت داشتن پدر و مادری مهربان و همسری شایسته و دوستانی که همنشینی با آنها آدمی را به یاد خداوند متعال می اندازد.

2- مطالعه و عبرت از زندگی افراد مغرور

از جمله تکنیک های مهم دیگر برای شکستن دیوار غرور در شخصیت آدمی در آیات الهی، معرفی و بازگو کردن زندگانی انسان های مغروری است که به سبب داشتن این صفت ناپسند، به قله سعادت و خوشبختی نائل نشده اند و اندکی بعد از بدست آوردن ثروت و یا مقام، غرور سبب هلاکت و نابودی آنان شده است که از نمونه های بارز آن، می توان به شیطان و همچنین قارون اشاره کرد که با شعارهایی از جمله من از او برترم و یا غرور علمی، راه موفقیت و سعادت را برخود بستند، چنانچه خداوند متعال در سوره قصص داستان این غرور را اینگونه نقل می کند:

«قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ: [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام آیا وى ندانست كه خدا نسل هایى را پیش از او نابود كرد كه از او نیرومندتر و مال ‏اندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست.» [قصص:78]

رسول خدا صلی الله علیه و آله در توضیح آیه ششم از سوره انفطار که خداوند متعال از انسان سوال می کند:«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ:اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته است؟!» می فرماید: «غره جهله: جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است»

3- توجه به منشأ خلقت انسان

«أَوَلَمْ یَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ: مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‏اى آفریده‏ایم پس بناگاه وى ستیزه‏جویى آشكار شده است!» [یس:77]

اگرچه این آیه شریفه در تفاسیر در ارتباط با اثبات مسئله معاد ذکر شده است، اما به تحقیق می توان از این آیه شریفه یکی از مهمترین اسرار و تکنیک های شکستن و ویران کردن دیوارهای غرور در شخصیت آدمی را استفاده کرد.

این آیه شریفه انسان را با سوالی بزرگ مواجه می سازد و او برای شکستن غرور خود وادار می کند تا به گذشته خویش فکر کند، گذشته ای که از یک آب بی ارزش و ناچیز آغاز شده است و برای هر انسانی در هر اعتقادی قابل فهم می باشد.

گذشته ای که بعد از طی مراحل رشد و خلقت، این موجود ضعیف و ناتوان را به انسانی مغرور تبدیل کرده است، انسانی که حتی در برابر پروردگار خویش نیز سرکشی و نافرمانی می کند و با انجام گناهان به جنگ علنی با خداوند می پردازد [از جمله گناهان ربا است که در آیات الهی به جنگ با خداوند تعبیر شده است]


- نظرات (0)

معنای "روح القدس " در قرآن

واژه «رُوحُ القُدُس» چهار بار در قرآن مجید آمده که گاه درباره حضرت عیسى (علیه السلام) و گاه درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) است.

ر مورد حضرت مسیح (علیه السلام) مى فرماید: «وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»: (و به عیسى بن مریم دلایل روشن دادیم; و او را با روح القدس تایید کردیم).(سوره بقره، آیه 87)

در مورد سخن گفتن عیسى (علیه السلام ) در گاهواره، مى فرماید: «ذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا »: (به خاطر آور زمانى که تو را با "روح القدس" تأیید کردم; که در گاهواره و نیز در حال میانسالى، با مردم سخن مى گفتى).(سوره مائده، آیه 110)

و درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ»: (بگو: "روح القدس آن را از جانب پروردگارت بحق نازل کرده").(سوره نحل، آیه 102)

مفسّران براى «رُوحُ القُدُس» عمدتاً دو تفسیر ذکر کرده اند:

یکى فرشته وحى جبرئیل، و دیگرى نیروى مرموز غیبى خاصّى که با انبیاء بوده است.

آیه مربوط به پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) با معناى اول تناسب دارد ولى آیات مربوط به حضرت مسیح (علیه السلام) متناسب با معناى دوم است و همان بود که مسیح را تأیید مى کرد تا در گاهواره سخن بگوید و یا مردگان را زنده نماید.

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است.

از روایات فراوانى بر مى آید که روح القدس حقیقتى بوده است در انبیاء و ائمه معصومین (علیهم السلام) که با آن حقایق بسیارى را درک مى کرده اند از جمله در روایات متعددى آمده است که امامان معصوم (علیهم السلام) به هنگام قضاوت و داورى از روح القدس مدد مى گرفتند. 

 

منظور از تأیید حضرت عیسی (علیه السلام) توسط روح القدس !

موضوع تأیید و کمک عیسی بن مریم (علیه السلام) توسط روح القدس، چندین بار در قرآن آمده است:
1. «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ». [1]
2. «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ».[2]

3. «إذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسى ابْنَ مَرْیَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِی عَلَیْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَیَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَكَهْلًا ... ». [3]

این روح مقدّس و پاک منبع الهام بخش بزرگى براى انبیاء بوده و حتّى از بعضى از تعبیرات احادیث استفاده مى شود که روح القدس با افراد با ایمان (طبق سلسله مراتب ایمانى) نیز همراه است، و همان است که گویندگان متعهّد و شاعران با ایمان را در گفتن و سرودن نثر و نظم هاى بلیغ تأیید مى نموده، و مومنان راسخ را در تصمیم گیرى هاى مهم تقویت مى کرده است

در آیه اول و دوم نام حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ذکر کلمه پیامبران آمده است. علت این ذکر خاص بعد از عام، به خصوص در آیه اول تأکید بر نام عیسی (علیه السلام) بوده که شریعت جدیدی را بعد از موسی (علیه السلام) آورده است، البته این پیامبران مقام بالایی داشته‌اند، اما بعد از موسی (علیه السلام)، قطعاً عیسی (علیه السلام) دارای شریعت جدید بوده و دین موسی را نسخ کرده و این علت ذکر خاص عیسی(علیه السلام) است. [4]
مفسران «بیّنات» در دو آیه اول را نیز به معنای معجزات عیسی (علیه السلام)؛ مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن مریض ‌ها و ... ذکر کرده‌اند. [5]
بحث در مورد روح القدس به دو صورت می ‌تواند تقریر شود:

اول این ‌که، روح القدس به صورت کلی چه معنایی در قرآن دارد؛ در این مورد بحث ‌های مفصلی جریان دارد که نیازی به ذکر آنها در این ‌جا نیست. [6]

دوم: روح القدس در این آیات، چه معانی دارد؛ در این آیات، احتمالاتی پیرامون روح القدس وجود دارد که برخی از آنها معتقدانی نیز دارد و برخی تنها در حد احتمال ذکر شده‌اند. این احتمالات از این قرارند:
1. تعدادی از مفسّران روح القدس در این آیات را به مانند آیات دیگر قرآن به جبرئیل تفسیر کرده‌اند.

2. برخی از مفسّران روح القدس را به انجیل تعبیر کرده‌اند؛ به این معنا که خداوند به وسیله انجیل حقانیت عیسی (علیه السلام) را بر مردم آن زمان اثبات کرد و وجود انجیل، تأیید و کمکی بر عیسی شد. [7]
3. روح القدس، همان اسم اعظمی است که عیسی (علیه السلام) توسط آن مردگان را زنده می‌ کرد و با این اسم بود که حقانیت عیسی بر همگان آشکار شد.
4. منظور از روح در این عبارت؛ روح عیسی (علیه السلام) است و منظور از «القدس» خداوند باری تعالی تعبیر می ‌کند، اما در این‌ که چرا خداوند، روح عیسی (علیه السلام) را به خود نسبت داده، به نظر می ‌رسد برای بزرگ کردن و گرامی داشتن عیسی (علیه السلام) بوده است.[8]
اینها احتمالاتی بود که در تفسیر‌های مختلف ذکر شده است؛ برخی از مفسّران یکی را انتخاب کرده‌اند.


پی نوشت ها:
[1]. بقره، 87: «ما به موسى کتاب دادیم و در پى او پیامبرانى فرستادیم و به عیسى بن مریم معجزاتى دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم ... ».
[2]. بقره، 253:‌ «از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشیدیم. از آنان کسى است که خدا با او سخن گفت، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد. و عیسى بن مریم را دلایل و نشانه‏هاى روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدیم ... ».
[3]. مائده، 110: «[یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آن‌گاه که تو را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میان‌سالى [به وحى‏] سخن گفت ... ».
[4]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 595، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 1، ص 157، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.
[6]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: 5973: روح در قرآن و علت عدم توضیح بیشتر در مورد ماهیت آن.
[7]. از جمله کسانی که این قول را مطرح کرده است: محمد رشید بن علی رضا (رشید رضا)، تفسیر المنار، ج 1، ص 312، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر، 1990م.
[8]. این قول به برخی از بزرگان منسوب است که در برخی از تفاسیر نقل شده است: مفاتیح الغیب ، ج 3، ص 596.


- نظرات (0)

عنصری با خاصیت جذب کنندگی بالا

جذب

آیا تاکنون به نیروی دافعه خود اندیشیده‌اید. به نظر شما چه چیزی مردم را از شما دوری کند و باعث می ‌شود از اطراف شما پراکنده شوند؟

این نیروی دافعه همان غرور، خودبینی و خودپسندی و تکبر است. حس خودبرتربینی، نیروی دافعه عظیمی است که دیگران را طرد و دفع می‌ کند. زیرا حالات،رفتار انسان را می‌ سازد.

تکبر در تمام اعمال انسان مانند صحبت کردن با دیگران، تعامل و ارتباط با اطرافیان نشست و برخاست و حتی راه رفتن نیز مشهود می‌ شود.

به همین علت خداوند قرآن کریم می‌ فرماید: بر زمین با تکبر راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

و در [روى] زمین به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمین را نمى‏ توانى شكافت و در بلندى به كوه ها نمى ‏توانى رسید.(اسرا /37)

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

و از مردم [به نخوت] رخ بر متاب و در زمین خرامان راه مرو كه خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى ‏دارد. (لقمان /18)

خودپسندی سبب می ‌شود انسان بر بندگان خدا تکبر کند و مهم تر اینکه خود را در حد کمال پندارد و در نتیجه درهای تکامل را به روی خود ببندد و هرچند گاه یک بار خود را با دیگری مقایسه نکند.

انسان های کم‌ ظرفیت، هنگامی که به جایی رسیده‌اند و برتری مختصری از نظر مقام و ثروت بر دیگران یافتند. غالباً گرفتار بلای غرور می‌ شوند. سعی می‌ کنند امکانات خود را به رخ دیگران بکشند و آن را وسیله برتری ‌جویی قرار دهند و همین امر باعث می ‌شود که اطرافیان خود را آزرده‌ خاطر کرده و هر کدام را با یک آزار و ستم و رنجی از خود فراری می‌ دهند.

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنان که انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست.

مغروران نیز همین حالت را دارند و شاید بیان قرآن در اینکه با تکبر روی زمین راه نرو. همین حرکت مستانه باشد.

 

نیروی جاذبه

شما در وجود خود استعدادها و توانایی‌ های خاصی دارد اگر آن را فعال کنید به موفقیت‌ ها و توانمندی های خاصی خواهید رسید.

نیروی جاذبه درونی شما همان تواضع و فروتنی است که باعث می ‌شود ارزش و نیروی خاصی در شما به وجود آید که دیگران را جذب کند.

منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد

نیروی جاذبه ی زمین با قدرت فوق‌ العاده خودش همه چیز را به سمت خود می ‌کشاند. این نیرو به همه چیز تسلط دارد و آنان را محکم و به هم پیوسته نگاه می ‌دارد و تمام ذرات را به سوی خود می ‌کشاند. شما نیز می ‌توانید تمام دل ها را به سوی خود جذب کنید و مانع دفع آنان شوید، به شرطی که این نیرو را در خود فعال کنید.

در سوره فرقان نخستین وصفی که از عباد الرحمن شده، تواضع است که در تمام اعمال و حرکات و رفتار آشکار می‌ شود. ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای اعمال و گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که با دقت و شیوه راه رفتن یک انسان می‌ توان به بخشی از اخلاق او پی برد. آری تواضع کلید ایمان است درحالی که غرور و تکبر کلید کفر می ‌باشد.

تواضع

متواضعان در قران

در ایات 63 تا 74 سوره فرقان اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداوند است و دوازده فضیلت ‌بزرگ برای آنها ذکر شده است .

جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان می‌ دهد همان گونه که «تكبر» خطرناک ‌ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل می ‌باشد و می ‌فرماید:

«بندگان خاص خداوند رحمان كسانی هستند كه با آرامش و بی تكبر بر زمین راه می ‏روند.»

«هون‏» به معنی نرمی و آرامش و تواضع است و یعنی آنها چنان آرام و متواضعند که گویی عین تواضع شده‌اند و به همین دلیل در ادامه آیه می‌فرماید: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا; و هنگامی كه جاهلان آنها را مخاطب سازند( و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می ‏گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می ‏گذرند)».

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست می‌فرماید: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا; آنها كسانی هستند كه شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می ‏كنند (و به بندگی و عبادت می ‏پردازند)».

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» می‌ گوید: «هون‏» دو معنی دارد یکی از آنها خضوع و نرمشی است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است. 

ناگفته پیداست که منظور از الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خود خواهی است که در تمام اعمال انسان و حتی در کیفیت راه رفتن که ساده‌ترین کار است آشکار می‌ شود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه خود را در لا به لای گفتار و حرکات انسان نشان می ‌دهند تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان می ‌توان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.

آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است و اگر می ‌بینیم خداوند در آیه37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می ‌دهد «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا; روی زمین با تكبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست ‌بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگی و عبودیت ‌خداست.

در سومین آیه روی سخن را به پیامبر- صلی الله علیه و آله - کرده، می ‌فرماید:«بال و پر خود را برای مۆمنانی كه از تو پیروی می‏ كنند پایین بیاور و (تواضع و محبت كن); وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُوْمِنِینَ»

سرچشمه اصلی انحراف و بدبختی بسیاری از مردم در قرآن کبر و غرور معرفی شده. حال این غرور یا ناشی از پول و ثروت است و یا از داشتن معلومات مختصر و اندک مدرک علمی است که هر دو برای انسان مستی به بار می ‌آورد و همچنانکه انسان مست نمی‌ اندیشد و مسیر زندگی را درست طی نمی‌ کند و حتی در راه رفتن قائم نیست

«خفض‏» به معنی پایین آوردن است و «جناح‏» به معنی بال می ‌باشد. بنابر این «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‌ گونه که پرندگان هرگاه می‌ خواهند به جوجه‌ های خود اظهار محبت کنند بال و پر خود می‌ گسترانند و آنها را زیر بال و پر می ‌گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله - نیز مامور بود بدین گونه مۆمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی را در عبارت کوتاهی جمع کرده است.

جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مۆمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» برای همه امت است.

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که می ‌فرماید: وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُوْمِنِینَ که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور می ‌شود برای مۆمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد.

شبیه این تعبیر با اندک تفاوتی در مورد فرزندان در مقابل پدران و مادران در سوره «اسراء» آمده، آنجا که می ‌فرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ; بال های خود را در برابر آن دو (پدر و مادر) از محبت و لطف فرود آر (و تواضعی آمیخته با احترام و محبت در برابر آنان داشته باش) ».

 

درهای قلبتان را باز کنید

وقتی با تواضع و فروتنی با دیگران برخورد می ‌کنید گویی درهای قلبتان را به روی آنان گشوده‌اید و آنان این فتح باب را با تمام وجود حس می‌ کنند و در خانه قلبتان وارد می ‌شوند و شما را در قلبشان پذیرا هستند.


- نظرات (0)