سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ارتداد در ادیان یهود ، مسیحیت و زرتشت

ارتداد

ارتداد در تمام ادیان و آیین هایی که در گذشته وجود داشته ودارد با توجه به خواسته ها و ادله هایی مورد پذیرش بوده ودر برخی مواقع نیز اجرا شده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند.

در این مبحث اشاره ای گذرابه حکم ارتداد در ادیان یهود،مسیحیت وزرتشت می کنیم.

 

ارتداد در آیین یهود

آیین یهود بر این باور است که«در زمانی که حضرت موسی(ع)برای نزول تورات در کوه طور معتکف شد و مدت غیبت او به طول انجامید، بنی اسرائیل به هارون مراجعه کردند و از او خواستند خدای مجسّمی برای آنان قرار دهد، و لذا هارون از آنان خواست هر چه جواهر آلات به همراه خویش دارند بیاورند و آنها چنین کردند و سپس هارون، جواهرات را به شکل گوساله ای در آورد و بنی اسرائیل آن را پرستیدند، و هنگامی که موسی(ع)از این انحراف اطلاع یافت، سخت بر آشفت و از جانب خداوند فرمان رسید که کاهنان، یعنی فرزندان (لاوى)، همه کسانی را که بر غیر خدا سجده کرده اند بکشند و چنین شد و در آن روز، سه هزار نفر از بنی اسرائیل کشته شدند. (1)

بخشی از این حکایت در قرآن کریم نیز انعکاس یافته است، از جمله :

(وَاِذْقِالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَکُمْ بِاتّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا اِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَیْر لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ اِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ.).(2)

«وآن هنگام را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من ،شما بدان سبب که گوساله را پرستیدید بر خود ستم روا داشتید،اینک به درگاه آفریدگارتان توبه کنید و یک دیگر را بکشید ،که چنین کاری در نزد آفریدگار ستوده تر است،پس خدا توبه شما را پذیرفت زیرا توبه پذیر ومهربان است»

با این تفاوت که در تورات، سازنده گوساله شخص هارون، برادر موسی(ع)معرفی شده، ولی در قرآن از سامری یاد شده، و هارون در این انحراف بی گناه قلمداد شده و حتی به تلاشهای او در جلوگیری از انحراف اشاره رفته و از عدد مبالغه آمیز سه هزار نفر نیز یاد نشده است.

در دین یهود و مسیحیت وآیین زرتشتی این حکم اعمال می شده وهرکدام از آن ها برای این حکم ، دلایلی را بیان کرده اند مثلا خالص بودن نژاد یهودیان از دلایلی است که یهودیان در خصوص این قانون داشته اند

همچنین در تورات از رفع عقوبت ارتداد به وسیله توبه، سخنی به میان نیامده است؛ بدین معنا که کیفر مرتد از نظر تورات قتل است، چه توبه کند و چه نکند، ولی در قرآن کریمْ جمله (فَتابَ عَلَیْکُمْ) می تواند ناظر به رفع کیفر مرتد در صورت توبه باشد، و فقهای اسلام همگی معتقدند که باید به مرتد ملّی فرصت داد که توبه کند و در صورت بازگشت، مجازات اعدام از او برداشته می شود.

همچنین در تورات، از نظر مجازات، تفاوتی بین زن و مرد مرتد وجود ندارد، ولی فقهای اسلام معمولاً مجازات زن مرتد را اعدام ندانسته اند.

 

ارتداد در آیین مسیحیت

مسأله ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند، هر چند که بعضی از رهبران مذهبی مسیحیّت - شاید تحت تأثیر مکتب اسلام - پذیرفته اند که توبه مرتد، مجازات اعدام او را رفع می کند.

به عنوان نمونه، «آلبرماله» (3) می نویسد: بسط قلمرو امت نصارا در اروپا، در قرون وسطی تحقق یافت و در نتیجه مسلمانان نیز از اسپانیا رانده شدند.در این زمان، دو گروه به نام سالکان (لیون) و مرتدان (آلبی ها) به وجود آمدند و مرتدان آلبى، مانند ایرانیان قدیم معتقد به مبدأ خیر و شر بودند و مسیح را فرشته ای که مبدأ خیر فرستاده می شناختند و نیز معتقد به تناسخ بودند و به همین جهت از خوردن گوشت حیوانات اجتناب می کردند.

این عقیده در (لانگدوک) به سرعت انتشار یافت و روحانیان کاتولیک را از اعتبار خود ساقط ساخت و به همین جهت، روحانیان به این مرتدان و قوم ترک (غیر مسیحى) به یک چشم می نگریست. سرانجام به دستور پاپ، جنگ صلیب بر ضد مرتدان آغاز شد و (آلبی ها) قتل عام شدند.

ارتداد و مجازات مرتد، از طریق تورات در میان مسیحیان نیز راه یافته و همه دانشمندان مسیحی تا قبل از پیدایش مذهب پروتستان، مجازات مرتد را اعدام می دانسته اند

به دنبال جنگ صلیب، دادگاههای تفتیش عقاید به وجود آمد. در این دادگاهها برای اعتراف، از شکنجه استفاده می شد و آنها که اعتراف به گناه می کردند، عقوبت سهلتری داشتند، ولی آنان که اعتراف نمی کردند یا قبلاً یک بار دیگر توبه کرده و توبه خود را شکسته بودند(4)، حکمشان این بود که زنده، طعمه حریق شوند.

دادگاههای تفتیش عقاید در فرانسه و ایتالیا مدتها ادامه داشت، ولی در آلمان گاه گاه تشکیل می شد. برخی از روحانیان و به خصوص فرقه (فرانسوا) با تفتیش عقاید مخالف بودند؛ و لذا یکی از این روحانیان می نویسد: اگر پطرس و پولس مقدس نیز به این دیوان احضار می شدند، برائت ذمه حاصل نمی کردند.).

در دائرة المعارف دینی (میرچاالیاده)، ذیل ماده Apostasis آمده است:

 

ارتداد در آیین زرتشت

مجازات مرتد در آیین مجوس نیز اعدام بود - اعم از این که مرتد، ایرانی باشد یا غیر ایرانی - و برای این مطلب که مجازات مرتد در آیین مجوس اعدام بوده، ادله و شواهد فراوانی وجود دارد و از آن جمله، متن نامه (تنسر)، موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان می باشد که در تاریخ طبرستان موجود است و به صورت مستقل نیز به وسیله مجتبی مینوى، در سال 1311 منتشر شده است.

 منبع : 82 پرسش ، آیه الله شهید سید عبدالحسین دستغیب

پی نوشت ها:

1) سفر خروج تورات (باب 32)

2) سوره بقره آیه 54

3) تاریخ قرون وسطی،اثر آلبرماله


- نظرات (0)

پیامبر ، از ارتداد امّت نگران بود


حضرت محمد

 آیات قرآنی حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران حیات خود از آینده جامعه اسلامی سخت نگران بود و بامشاهده یک سلسله حوادث ناگوار این احتمال در ذهن او قوّت می گرفت که ممکن است گروه یا گروههایی پس از درگذشت او به دوران جاهلی بازگردند و سنن الهی را به دست فراموشی بسپارند.

این احتمال هنگامی در ذهن او قوّت گرفت که در جنگ اُحُد، وقتی شایعه کشته شدن پیامبر از طرف دشمن در میدان نبرد منتشر شد، با چشمان خود مشاهده کرد که اکثر قریب به اتفاق مسلمانان راه فرار را در پیش گرفته ، به کوهها و نقاط دور دست پناه بردند و برخی تصمیم گرفتند که از طریق تماس با سرکرده منافقان (عبدالله بن ابی) از ابوسفیان امان بگیرند. و عقاید مذهبی آنان چنان سست و بی پایه شد که درباره خدا گمان بد بردند و افکار غلط به خود راه دادند. قرآن مجید از این راز چنین پرده بر می دارد:

«و طائفة قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة یقولون هل لنا من الامر من شی (آل عمران/153)؛ گروهی از یاران پیامبر چنان در فکر جان خود بودند که درباره خدا گمانهای باطل ، بسان گمانهای دوران جاهلیت ،می بردند و می گفتند: آیا چاره ای برای ما هست؟»

قرآن کریم در آیه ای دیگر تلویحاً از اختلاف و دو دستگی یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از رحلت او خبر داده ،می فرماید:

«و ما محمد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین (آل عمران/144)؛ محمد فقط پیامبری است که پیش از او نیز پیامبران آمده اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود شما به افکار و عقاید جاهلیت باز می گردید؟ هر کس عقبگر کند ضرری به خدا نمی رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک می دهد.»

در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده ، عادات و تقالید جاهلی هنوز از دِماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی و دسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه و موجب بازگشت بسیاری از مردم به بت پرستی و شرک می شد

این آیه از طریق تقسیم اصحاب پیامبر به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلی» و «ثابت قدم و سپاسگزار»، تلویحاً می رساند که پی از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ممکن است مسلمانان دچار اختلاف و دو دستگی شوند.

بررسی سرگذشت گروهی که در سقیفه بنی ساعده گرد آمده بودند به خوبی نشان می دهد که در آن روز چگونه از رازها پرده بر افتاد و تعصبهای قومی و عشیره ای و افکار جاهلی بار دیگر خود را از خلال گفت و گوهای یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نشان داد و روشن شد که هنوز تربیت اسلامی در جمعی از آنان نفوذ نکرده، اسلام و ایمان جز سرپوشی بر چهره جاهلیت ایشان نبوده است.

بررسی این واقعه تاریخی به خوبی می رساند که هدف از آن اجتماع و آن سخنرانیها و پَرخاشها، جز منفعت طلبی نبوده است و هرکس می کوشید که لباس خلافت را، که باید بر اندام شایسته ترین فرد امت پوشیده شود، بر اندام خودبپوشد. آنچه که در آن انجمن مطرح نبود مصالح اسلام و مسلمانان بود و تفویض امر به شایسته ترین فرد امت که با تدبیر خردمندانه و دانش وسیع و روح بزرگ و اخلاق پسندیده خود بتواند کشتی شکسته اسلام را به ساحل نجات رهبری کند.

حضرت محمد

آگاهی از موج های فتنه

در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده ، عادات و تقالید جاهلی هنوز از دِماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی و دسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه و موجب بازگشت بسیاری از مردم به بت پرستی و شرک می شد.

از همه روشنتر سخنان حضرت علی علیه السلام در آغاز حوادث سقیفه است. امام در سخنان خود به اهمیت اتحاد اسلامی و سرانجام شوم اختلاف و تفرقه اشاره کرده است. از باب نمونه هنگامی که ابوسفیان می‏خواست دست حضرت علی علیه السلام را به عنوان بیعت بفشارد و از این راه به مقاصد پلید خود برسد، امام رو به جمعیت کرد و چنین فرمود:

«موج های فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید. از ایجاد اختلاف و دو دستگی دوری گزینید و نشانه های فخر فروشی را از سر بردارید... اگر سخن بگویم می گویند بر فرمانروایی حریص است و اگر خاموش بنشینم می گویند از مرگ می ترسد. به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ بیش از علاقه کودک به پستان مادر است. اگر سکوت می کنم به سبب علم و آگاهی خاصی است که در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بودید به سان ریسمان چاه مضطرب و لرزان می شدید»

 (1)

علمی که امام علیه السلام از آن سخن می گوید همان آگاهی از نتایج وحشت آور اختلاف و دودستگی است. او می دانست که قیام و جنگ داخلی به قیمت محو اسلام و بازگشت مردم به عقاید جاهلی تمام می شود.

در آن اوضاع و احوال که مهاجرین و انصار وحدت کلمه را از دست داده ، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ،مدعیان دروغگو در استانهای نجد و یمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام علیه السلام پرچم دیگری برافرازد و برای احقاق حق خود قیام کند

ظهور اندیشه ارتداد

هنگامی که خبر درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان قبایل تازه مسلمان منتشر شد گروهی از آنها پرچم ارتداد وبازگشت به آیین نیاکان را بر افراشتند و عملاً با حکومت مرکزی به مخالفت برخاستند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند. نخستین کاری که حکومت مرکزی انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان راسخ و علاقه مند را برای نبرد با مرتدان بسیج کرد تا بار دیگر به اطاعت از حکومت مرکزی و پیروی از قوانین اسلام گردن نهند و در نتیجه اندیشه ارتداد که کم و بیش از دِماغ قبایل دیگر نیز در حال تکوین بود ریشه کن شود.

علاوه بر ارتداد بعضی قبایل ، فتنه دیگری نیز در یمامه بر پا شد و آن ظهور مدعیان نبوت مانند مسیلمه و سجاح و طلیحه بود.

در آن اوضاع و احوال که مهاجرین و انصار وحدت کلمه را از دست داده ، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ،مدعیان دروغگو در استانهای نجد و یمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام علیه السلام پرچم دیگری برافرازد و برای احقاق حق خود قیام کند. امام علیه السلام در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره می کند و می فرماید:

«به خدا سوگند، من هرگز فکر نمی کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت می فشردند از این رو، من دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته اند و می خواهند آیین محمد را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه و ویرانیی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگتر از حکومت چند روزه ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می رود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم و مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت.(2)

ابن ابی الحدید می گوید: «در یکی از روزهایی که علی عزلت گزیده ، دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی فاطمه زهرا، او را به قیام و نهضت و بازستانی حق خویش تحریک کرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای اشهد ان محمداً رسول الله بلند شد. امام رو به همسر گرامی خویش کرد و گفت: آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته ام.(3)

 

پی‌نوشت

1) نهج البلاغه ، خطبهء 5.

2) نهج البلاغهء عبده ، نامهء 62.

3) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11، ص 113.


منبع: کتاب «فروغ ولایت»، استاد جعفر سبحانی.


- نظرات (0)

ارتداد

یك دانشجوی ایرانی، اولین مجری‏‏ حكم ارتداد سلمان‌رشدی‏‏

ارتداد در لغت انصراف و بازگشت از چیزی را گویند (ارتد عن طریقه) یعنی از راهی که رفته بود بازگشت , و یا ( ارتدعن هبته ) بخشش خود را باز ستاند اما در اصطلاح فقهی ارتداد چیست و مرتد کیست ؟

ارتداد در لسان اهل شرع یعنی : بازگشت مسلمان از برخی اندیشه های استوار و حقه اش که این بازگشت موجب کفر وی می گردد , خواه در نیای مسلمانی زاده شده باشد و یا قبل از تشرف به آئین اسلام بر کیش کافران و زنادقه بوده .

و پر واضح است که ارتداد دارای شدت و ضعف است ، گرچه در احکام ثابته هیچ تهافتی دیده نمی شود جز آنکه احکام مرتد فطری با مرتد ملی و مرتد و مرتده با هم فرق می کند.

 به هر حال اسلام فعلیش چنانچه مسبوق به کفر بوده احکام خاصی داشته همانگونه که در نیاکانی مسلمان زاده باشد احکامی دیگر بر آن بار می گردد .

به بیانی دیگر (ارتداد) انکار قلبی آنچه که اعتقاد به آن فرض است می باشد و پا اعتقاد به آنچه عدم الاعتقاد به آن واجب است را (ارتداد) می گویند .

 

بازگشت از اسلامی که مسبوق به کفر اصلی بوده است را ارتداد ملی گویند چرا که این بازگشت , بازگشتی است از ملت حنیفه ای که او به دعوت انبیاء انتخاب کرده است و هم اکنون ارتجاع !!

(چگونگی احراز و اثبات ارتداد)

ارتداد به گونه های زیر ثابت می شود :

1-  اقرار و اعتراف زبانی

2-  عمل به فرامین زنادقه

3-  (قیام البینه) اقامه دلیل و برهان شرعی مستند بر بندهای گذشته

4-  ارتکاب هر فعل عمدی که دلیل بر استهزاء , تمسخر و اهانت به اسلام باشد که نشان دهنده اعراض او از مسلک حق است و یا دست زدن به اعمالی که مختص بت پرستان و گبران است مانند پرستش بت و یا خورشید .

همانگونه که در طلیعه نوشتار آمد ارتداد به حسب پیشینه مرتد و جنسیت او احکام جداگانه ای دارد و بحث ما در ارتدادی است که موجب کفر می گردد و الا برخی از اعتقادات موجب ارتداد است ولی ارتدادی نیست که کفر بدان حاصل آید مانند عدم اعتقاد به عصمت انبیاء (صلوات الله علیهم اجمعین) که چنین است و حکم ارتداد بر چنین شخصی بار نخواهد شد

 

(اقسام مرتد و انواع ارتداد)

و شرح هریک

1- ارتداد فطری

اگر پدر و یا مادر یا هردو آنها , هنگام انعقاد نطفه فرزند مسلمان باشند و فرزند هم هنگام بلوغ شرعی و یا تمییز مسلمان باشد سپس بر کیش زنادقه در آید این ارتداد را ارتداد فطری و این مرتد را مرتد فطری گویند و بدین سبب نام فطری را به او نهاده اند که از مقتضی فطرتش که توحید و اصول دین حنیف اسلام است بازگشته همانگونه که باری         فرمودند: فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها

2- ارتداد ملی

بازگشت از اسلامی که مسبوق به کفر اصلی بوده است را ارتداد ملی گویند چرا که این بازگشت , بازگشتی است از ملت حنیفه ای که او به دعوت انبیاء انتخاب کرده است و هم اکنون ارتجاع !!

اگر پدر و یا مادر یا هردو آنها , هنگام انعقاد نطفه فرزند مسلمان باشند و فرزند هم هنگام بلوغ شرعی و یا تمییز مسلمان باشد سپس بر کیش زنادقه در آید این ارتداد را ارتداد فطری و این مرتد را مرتد فطری گویند

(احکام مترتب بر ارتداد)

هر حکمی بر کافران ثابت است بر مرتد نیز از آن باب که جزء کافران محسوب می گردد ثابت است , پس احکام وضعیه و تکلیفیه ای که برای کافران است برای مرتد نیز ثابت است مانند : 1- نجاسه البدن اگر در شرع مقدس برای کافران ثابت باشد یا 2- کافر شدن تبعی فرزندان بعد از ارتداد پدر و یا مادر 3- ارث نبردن کافر از مسلم 4- کافر و مرتد نمی توانند با زن مسلمان ازدواج کنند و البته نفس کفر ورزی برای هر انسانی حرام است لا جرم

(احکام شش گانه اختصاصی مرتد فطری)

1-  نفس کفر ورزی و ارتداد از محرمات است و نباید مسلمان منصرف از عقاید حقه شود که این حرمت , حرمت تکلیفی که موجب حکم قتل مرتد می شود و توبه چنین مرتدی هم پذیرفته نیست .

2-  همسر مرتد فطری به حرف ارتداد از      نکاح او در آمده و پس از گذران عده وفات می تواند ازدواج نماید .اموال مرتد فطری به تملک وراث در می آید به صرف ارتداد .

(احکام ارتداد ملی)

1-  نفس ارتداد بمثابه گذشته حرام است خواه ارتداد ملی باشد و یا فطری

2-  زوجه از او حباله نکاح او خارج می شود و در صورت توبه نکردن از ارتداد ملی همسرش عده طلاق نگه داشته و سپس می تواند ازدواج کند .

3-  سه روز به او مهلت می دهند اگر توبه نکرد او محکوم به قتل می شود

4-  وراث از او ارث می برند

5-  اموال مرتد ملی تا زمان یکه زنده است مال خود اوست و نفقه خانواده اش را از آن اموال می دهند

6-  فرزندان نابالغ مرتد ملی مسلمان محسوب می شوند تا هنگام بلوغ و از زمان بلوغ مختارند به هر آئینی در آیند

حکم مرتد (زن مرتد)

زنی که مرتده  گردیده است خواه به ارتداد ملی و یا به ارتداد فطری احکام مرتد ملی بر او ثابت است و لیکن کشته نخواهد شد.




- نظرات (0)

تاریخ انقضای جوانی

پیری

غیر از کمر درد دوره ای، به جز نفس نفس افتادن موقع دو تا یکی کردن پله ها یا جدای از معده ای که دیگه غذای چرب و سنگین رو بر نمی تابد؛ یک سری نشانه های دیگری نیز وجود دارد برای یادآوری شروع دوره میانسالی و انقضای دوره جوانی!

نشانه هایی که این بار یک دستی صاف میارن جلوی چشم آدم که شاید این یکی رو دیگه نتونه نادیده بگیره، لعلکم یعقلون ...

انقضای جوانی به روایت عینک. عصا، کم بینی، دو بینی، موی سپید، دندان مصنوعی، سمعک، چین و چروک دست و صورت، لرزش دست، قد خمیده، صدای نحیف، کمر درد و پا درد، نفس نفس زدن، غذای رژیمی و...

یکی پیر می رفت خم کرده پشت

جوانی بپرسید از وی درشت

که ای پیر قد از چه خم کرده ای

چه جویی دراین ره چه گم کرده ای

بگفتا جوانی برفتم زدست

کنون ازغم اوست پشتم شکست

خمیده قد و چشم در معبرم

زهر سوی جویای آن گوهرم

 

قدر جوانی هایمان را بدانیم

یادش بخیر دوران جوانی! عجب دورانی بود. انگار همین دیروز بود که دوران دبیرستان و دانشگاه را با دوستانمان به خوشی می گذراندیم! عجب روزایی بود عین برق گذشت!!

از این نمونه صحبت ها را چقدر از میانسالان، پدر بزرگ و مادربزرگ هایمان که اطرافمان هستند و به نوعی نعمت های این روزگارند شنیده ایم! کسانی که یک تار موی آنها به اندازه ی سال های سال زندگی و کسب تجربه ارزش دارد!

چقدر از این عزیزان هستند که با آه و حسرت در مورد دوران جوانیشان صحبت می کنند و می گویند: ما از جوانیمان بهره ای نبردیم، فرصت ها را از دست دادیم و هیچ کاری نکردیم، همه را به بطالت گذراندیم شما از جوانیتان استفاده کنید!

                    بودم جوان که گفت مرا پیر اوستاد          فرصت غنیمت است نباید ز دست داد (سعدی)

عده ای هم از دوران گذشته و جوانی خودشان راضی هستند، و تجربیاتشان را در اختیار ما می گذرانند که ما هم مثل آنها از این دوران نهایت استفاده را داشته باشیم.

لذا از نظر قرآن انسان تا سن چهل سالگی در زمره جوانان می باشد و باید برای رشد و تعالی خود تلاش نماید. اگرچه ممکن است در اواخر این سنین از نظر جسمانی انسان رو به نقصان برود ولی رشد معنوی و بالندگی روح و روان که حقیقت انسان می باشد تا این سنین همچنان میسر می باشد

گوهر گران بهایی به نام...

یادمان باشد که جوانى، گوهر گران‏ بهایى است كه به خاطر استعدادها و قابلیت شكوفایى و رشد، از ارزش و منزلت خاصى برخوردار است و بزرگان را به توصیه و ارائه ى تجربیّات به جوانان واداشته است

امیرالمومنین (علیه السلام) نیز در این عرصه جوانى و تندرستى را دو چیز با ارزش و منزلت معرفى مى ‏كند و مى‏ فرماید : قدر و منزلت این دو چیز را كسى مى‏ شناسد كه آن دو را از دست داده باشد.

وی می فرمایند: دوران جوانی را باید دریافت و از آن دوران گران‏سنگ و طلایى در خویشتن ‏شناسى و كمال ‏یابى بهره گرفت كه شرط اساسىسعادت و شقاوت یا خوشبختى و بدبختى انسان ‏ها در دنیا و آخرت به توجّه و عدم توجّه آن‏ها نسبت به جوانى، بستگى دارد. 

جوان

جوان به روایت قرآن

از منظر قرآن مرز خروج از دنیای کودکی، رسیدن به مرحله بلوغ حلم است.

«وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ: و آن گاه که اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسیدند باید مانند سایر بالغان البته با اجازه وارد شوند.

بنابراین نوجوانی از این زمان شروع می شود و پس از آن انسان به مرحله جوانی می رسد که به تعبیر قرآن مرحله بلوغ اشد است.

و اما برای پایان این دوران در قرآن اشاره به رسیدن به سن چهل سالگی شده است. چنانکه در آیه 15 سوره احقاف می فرماید: و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش کردیم که مادر با رنج بار حمل کشید و باز با مشقت وضع حمل نمود و سی ماه تمام مدت حمل و شیرخواری بود تا وقتی که به حد رشد و جوانی رسید، سپس آدمی چهل ساله گشت....

لذا از نظر قرآن انسان تا سن چهل سالگی در زمره جوانان می باشد و باید برای رشد و تعالی خود تلاش نماید. اگرچه ممکن است در اواخر این سنین از نظر جسمانی انسان رو به نقصان برود ولی رشد معنوی  و بالندگی روح و روان که حقیقت انسان می باشد تا این سنین همچنان میسر می باشد.

ایام جوانی رسیدن به مرتفع ترین و عالی ترین منازل زندگی است.

قرآن كریم و روایات اسلامى به دوره ى حساس نوجوانى و جوانى عمر انسان اهمیت ویژه اى داده اند. چنان كه حضرت امام صادق (علیه السلام) به یكى از یاران خویش مى فرمایند:

بر تو باد توجه به جوانان; زیرا آنان به هر كار خیر از دیگران پیش تازترند.

هم چنین مى فرماید: چون جوان مسلمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته گردد و خداوند متعال او را در زمره ى پیامبران والامقام نزد خود قرار مى دهد و خداوند خود در قیامت مدافع وى باشد.

قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد:

(اللّهُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان كسى است كه شما را آفریده در حالى كه ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانى قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد ...

جوانان فطرتى پاك دارند و پاكى ها را مى پذیرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند.

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در اوایل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد كه سخنان پاك او را بر فطرت پاك خود نوشتند. ایشان مى فرماید:

(اوصیكم بالشباب خیراً فانهم ارقّ افئده ...); من شما را به نیكى با جوانان توصیه مى كنم، به سبب این كه آنها دلى رقیق و قلبى فضیلت پذیرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبّت بستند.

حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند:

بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك; جوانى را قبل از پیرى، و سلامتى را قبل از مریضى دریاب.

قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد: (اللّهُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَیْبَةً); خدا همان كسى است كه شما را آفریده در حالى كه ضعیف بودید; سپس بعد از این ضعف و ناتوانى قوت بخشید، و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد ...


بزرگ ترین نعمت برای هر فردی، جوانی است

اولیاء گرامی اسلام جوانی را یکی از نعمت های پر ارج الهی و از سرمایه های بزرگ سعادت در زندگی بشر شناخته اند و این موضوع را با عبارات مختلفی خاطرنشان نموده اند.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در بیان ارزش جوانى همین بس كه فرمود : در قیامت از عُمْر و جوانى انسان مى ‏پرسند كه چگونه و در چه راهى آن را صرف نموده است.

نکته قابل ملاحظه این است که در دوران بلوغ رشد نه تنها کمال جسمانی و عقلانی حاصل می شود و انسان اگر تلاشی برای  رشد جسمانی و رشد نیروی فکر و عقل کرد به نتیجه می رسد بلکه تلاش برای رشد معنوی و روحی نیز تا چهل سالگی میسر است و اگر انسان به چهل سالگی برسد و برای رشد معنوی خود کاری بکند پس از این سن هم اگرچه قوای جسمانی تحلیل می رود ولی روح انسان به سوی تعالی می رود و قدرت رشد و پیشرفت را خواهد داشت ولی اگر به چهل سالگی برسد و برای رشد معنوی و روحانی خود تلاشی نکرده باشد دیگر امیدی به او نیست و توانایی کسب فضایل و رشد در او وحود نخواهد داشت.

«در حدیث آمده است:

شیطان دستش را به صورت کسانی که به چهل سالگی برسند و از گناه توبه نکنند می کشد و می گوید پدرم فدای چهره ای باد که هرگز رستگار نمی شود.»

 

کلام آخر:

حاصل سخن این كه، دوره ى نوجوانى و جوانى، دوره اى حساس و سرنوشت ساز است و نیاز به یك راهنماى آگاه و عالم دارد و بهترین راهنما كه بتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند، قرآن كریم و روایات معصومین (علیهم السلام) است.

انشالله که همه ی ما قدر این دوران ارزشمند را بدانیم و نهایت استفاده را ببریم.


کتاب جوان؛ آیت الله مظاهری

روایات از کتب کافی، بحار الانوار می باشند


- نظرات (0)

خطر انحراف در كمین مومنان

انحراف

شكست در میدان جنگ خسارت نیست، خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ كَفَرُواْ یَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ (آل عمران ـ 149)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید اگر از كسانى كه كفر ورزیده‏اند اطاعت كنید شما را از عقیده‏تان باز مى ‏گردانند و زیانكار خواهید گشت.

در شأن نزول این آیه مى‏ خوانیم كه در جنگ احد، وقتى كه مسلمانان شكست خوردند، رهبر منافقان عبد اللَّه بن ابىّ فریاد زد: به برادران مشرك ملحق شوید و همان بت‏ پرستى را ادامه دهید. (تفسیر مجمع البیان و نور الثقلین)


پیام‏ های آیه:

1ـ خطر ارتداد و انحراف در كمین مومنان است. «الَّذِینَ آمَنُوا»، «یَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»

2ـ در فراز و نشیب ‏ها، مراقب تبلیغات و وسوسه‏ هاى دشمن باشید، مبادا كم‏كم به آنان گرایش پیدا كنید. «إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ كَفَرُوا»

3ـ كفر پس از ایمان، ارتجاع و سقوط است. «عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»، «خاسِرِینَ»

4ـ خسارت واقعى، به هدر دادن سرمایه ‏هاى ایمانى، فكرى و روحى است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»

5ـ شكست در میدان جنگ خسارت نیست، شكست اعتقادى و ارتداد، خسارتى بس بزرگ است. «فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»

بَلِ اللّهُ مَوْلاَكُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ (آل عمران ـ 150)

آرى خدا مولاى شماست و او بهترین یارى ‏دهندگان است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ ولایت و اطاعت، در خداوند منحصر است. «بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ»

2ـ ولىّ گرفتن خداوند، سبب پیروزى شماست. «مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ»

یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ (آل عمران ـ 151)

به زودى در دل هاى كسانى كه كفر ورزیده‏اند بیم خواهیم افكند زیرا چیزى را با خدا شریك گردانیده‏اند كه بر [حقانیت] آن [خدا] دلیلى نازل نكرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است.

پس از شكست مسلمانان در احد، ابوسفیان و لشكریانش كه هنوز در اطراف مدینه بودند، گفتند: مسلمان ‏ها نابود شدند و باقیمانده آنان گریختند، خوب است بازگردیم و آنها را ریشه‏ كن كنیم. ولى خداوند آن چنان رعبى در دل آنان افكند كه مانند شكست‏ خوردگان به مكّه بازگشتند، چون نگران حمله مسلمانان بودند. (مناقب، ج 1، ص 126)


پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، مسلمانان را با القاى ترس بر قلب دشمن یارى مى‏ كند. «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ»

2ـ تكیه به غیر خدا، شرك و عامل ترس است. همان گونه كه ایمان و یاد خدا عامل اطمینان مى ‏باشد. «الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا»

3ـ مشرك، بر ادّعاى شرك برهان ندارد. «ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»

4ـ اصول عقاید باید بر اساس منطق و استدلال باشد. «لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً»


تفسیر اجمالی آیات:

این آیات همانند آیات گذشته بعد از جنگ احد و براى تجزیه و تحلیل روى حوادث جنگ نازل گردیده است، وضع آیات گذشته و این آیات نیز گواه بر این حقیقت است.

چنین به نظر مى‏ رسد كه بعد از پایان جنگ احد دشمنان اسلام با یك سلسله تبلیغات مسموم كننده در لباس نصیحت و دلسوزى، تخم تفرقه در میان مسلمانان مى ‏پاشیدند و با استفاده از وضع نامساعد روانى عده‏اى از مسلمانان تلاش مى‏ كردند كه آنها را نسبت به اسلام بدبین كنند.

شاید یهود و مسیحیان نیز در این قسمت با منافقان همكارى داشتند، همان طور كه در میدان احد نیز با دامن زدن به شایعه بى اساس كشته شدن پیغمبر صلی الله و علیه وآله براى تضعیف روحیه مسلمانان كوشش مى‏كردند.

آیه نخست به مسلمانان اخطار مى ‏كند و از پیروى آنها بر حذر مى ‏دارد و مى‏ گوید: اگر از كفار پیروى كنید شما را به عقب بر مى ‏گردانند و پس از پیمودن راه پر افتخار تكامل معنوى و مادى در پرتو تعلیمات اسلام، به نقطه اول كه نقطه كفر و فساد بود سقوط مى ‏دهند و در این موقع بزرگترین زیانكارى دامنگیر شما خواهد شد چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند.

حضرت محمد(ص)

سپس تاكید مى‏ كند كه شما بالاترین پشتیبان و بهترین یاور را دارید مى‏ گوید: " بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ": خدا پشتیبان و سرپرست شما است و او بهترین یاوران است، یاورى است كه هرگز مغلوب نمى ‏شود و هیچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالى كه یاوران دیگر ممكن است گرفتار شكست و نابودى شوند.

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ.

در اینجا اشاره به نجات معجزه‏ آساى مسلمانان بعد از جنگ احد مى‏ كند و یكى از موارد حمایت و نفرت خود را از آنان بازگو مى ‏نماید و آنها را نسبت به آینده دلگرم مى ‏سازد و وعده پیروزى مى‏ دهد، زیرا همان طور كه در داستان احد گفتیم بت‏ پرستان مكه با اینكه در جنگ احد پیروزى چشمگیرى پیدا كرده بودند و لشكر اسلام ظاهراً از هم متلاشى شده بود مى ‏بایست در بازگشت به سوى میدان و از بین بردن باقیمانده قدرت مسلمین و حتى غارت كردن مدینه و كشتن شخص پیامبر كه از بى اساس بودن شایعه شهادت او آگاه شده بودند كمترین تردیدى به- خود راه ندهند.

اما خداوند ترس و وحشت عجیبى در دل هاى آنها افكند، ترس و وحشت بى دلیلى كه خاصیت كفر و بت ‏پرستى و خرافه پرستى بود، سراسر وجود آنان را فرا گرفت به طورى كه در روایات مى‏ خوانیم: آنها هنگامى كه از احد بازگشتند و به نزدیكى مكه رسیدند درست شكل و قیافه یك لشكر شكست ‏خورده را داشتند.

آیه فوق مى ‏گوید: ما به زودى در دل كفار رعب و وحشت مى ‏افكنیم (یعنى همانطور كه در پایان جنگ احد افكندیم و نمونه آن را با چشم خود دیدید) بنابراین به آینده خویش امیدوار باشید.

چه زیانى از این بالاتر كه انسان اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند


جالب اینكه علت افكندن رعب و ترس را در دل هاى آنها چنین بیان مى‏كند:

"بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً":" به این جهت كه آنها چیزهایى را بدون دلیل شریك خدا قرار داده بودند" در حقیقت مردمى كه خرافى هستند و تابع دلیل و برهان نمى ‏باشند و كاهى را در نظر خود كوه مى ‏كنند و سنگ و چوبى را معبود و پروردگار خویش مى ‏دانند، در برابر حوادث بسیار ناتوانند زیرا خیلى زود گرفتار اشتباه محاسبه مى‏ شوند و اگر یك حادثه جزئى در زندگى آنها رخ دهد و مثلاً بشنوند، مسلمانان مدینه همراه مجروحان میدان جنگ بار دیگر به میدان احد بر مى‏ گردند این موضوع بسیار بزرگ در نظرشان جلوه مى ‏كند و سخت از آن به وحشت مى ‏افتند، همانطور كه در دنیاى امروز نیز افراد قدرتمندى را مشاهده مى ‏كنیم كه از كوچكترین حادثه وحشت دارند و از كاه كوهى مى‏ سازند زیرا تكیه- گاه محكمى در زندگى براى خود انتخاب نكرده‏اند.

وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ: این افراد به خود و به اجتماع خود ستم كرده‏اند و بنابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جایگاهى است.


پیروزى از طریق ترس دشمن‏

در روایات متعددى مى ‏خوانیم كه پیغمبر مى‏فرمود: یكى از امتیازاتى كه خداوند به من داده است این است كه مرا به وسیله انداختن ترس در دل دشمن پیروزى داده است. (به كتاب خصال و تفسیر مجمع البیان مراجعه شود)

این موضوع اشاره به یكى از عوامل مهم پیروزى در جنگ ها مى‏ كند كه مخصوصاً امروز بسیار مورد توجه است كه یكى از مهمترین عوامل پیروزى، روحیه سرباز است و آن قدر كه روحیه عالى سربازان در پیروزى تاثیر دارد كمّ و كیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد.

اسلام با تقویت روح ایمان و عشق به جهاد و افتخار به شهادت و اتكاى به خداوند قادر منان این روح را در مجاهدان خود به عالی ترین وجه  پرورش داد در حالى كه بت‏ پرستان خرافى كه تكیه‏ گاهشان بت هاى بى اراده و بى جان بود و عقیده به معاد و زندگى پس از مرگ نداشتند و خرافات افكار آنها را آلوده كرده بود، روحیه‏اى ضعیف و ناتوان داشتند و یكى از عوامل موثر پیروزى مسلمانان بر آنها همین تفاوت روحیه بود.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 149
تفسیر نور الثقلین، ذیل آیه 149
مناقب، ج 1

 


- نظرات (0)

توصیه ای مفید برای رزق و روزی

رزق

قرآن فرموده است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً» و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى(سخت و) تنگى خواهد داشت. (1)

یاد خدا افزون بر آرامشی که به خودی خود همراه دارد، (2) وقتی در قالب ذکرهای خاص أدا می ‌شود یا در صورت رفتارهای دیگر تجلی می ‌یابد، بر جریان رزق و در سامان معیشت اثر می ‌گذارد.

کسب ‌و کار مفید در کسب روزی مهم بوده و نمی توان از نقش آن کاست؛ چون کسب ‌و کار وسیله لازم برای نزول روزی مقدر است؛ اما توصیه ‌های بسیار حضرات معصومین (علیهم ‌السلام) نسبت به ذکرهای مختلف برای بهبود رزق نشان می ‌دهد، نمی ‌توان و نباید از کنار آن‌ ها به ‌آسانی گذر کرد.

البته اذکار، عبادات‌ و زیارات‌ مقدمه‌ای برای به دست آوردن ایمان، تقوا، شکر، مثبت ‌اندیشی و... می باشد؛ اما به ‌هر حال کسی که از این فرصت و وسیله استفاده نکند و از بهره‌های آن بی ‌بهره ماند، خود مقصر است.

 

ذکرهایی که باعث وسعت رزق می ‌شود

قرآن، بهترین و بالاترین ذکر بوده و قرائت آن باعث بهره‌مندی و برکت می گردد.(3)

به عبارتی قرآن کتابی است که همنشینی و انس با آن، همه جنبه های زندگی مادی و معنوی را برکت خیز و سعادت آفرین می کند. یکی از آن ها این است که همان طور که گفته شد برکت را فراوان می نماید.
امیرمومنان علی(علیه السلام) فرمود: خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود و یاد خدا گردد برکتش زیاد شود.

در برخی روایات بر قرائت بعضی سوره ها و آیات مثل سوره واقعه، قدر، توحید، لیل، یاسین، شمس و ... تاکید بیشتری شده است.(اخلاق اسلامی، ص ۱۷۸)

نماز برکت‌ آفرین است. (4)، نماز شب. (5)

در روایتی ششمین اختر تابناك آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده است: «صَلَاةُ اللَّیْلِ تَجْلِبُ الرِّزْق»5:‏ نماز شب روزی را جلب می كند.

در روایتی دیگر از آن حضرت چنین می خوانیم كه حضرت فرمود: تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِی الدَّیْن6‏: نماز شب روزی انسان را زیاد و قرض را ادا می كند.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند»

دعا و مناجات به درگاه خداوند نیز از ذکرهایی است که روایات آن را سلاحی برای جاری کردن رزق دانسته‌اند، (6) خصوصاً هنگام سحر که هنگام نزول رزق است. (7)

افزون بر این ‌ها ذکرهایی چون: استغفرالله (8)، سبحان‌الله (9) و تکرار جملات أذان همراه موذن (10) در تحصیل رزق موثر شمرده شده‌اند.

علاوه بر این أذکار، مناسک دیگری که جلوه‌ای از یاد خدا هستند، برای رونق رزق توصیه شده است. مثل روزه گرفتن، حج و عمره و زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) که بارها در روایات معصومین علیهم السلام تأکید شده است.

 

قبل از خرید، نیت خیر آن را بسنجید

اگر از انسان پرسیده شود، چرا فلان خرید را انجام می‌دهد؟ یا چرا مشغول کسب‌ و کار و درآمد شده است‌؟؛ جواب نهایی او چرا‌ بردار نخواهد بود، بلکه جواب انسان، همان نیت اصلی است.

بدیهی است انسان، بدون نیت هیچ کاری را انجام نمی‌ دهد؛ اما چیزی که بسیار مهم بوده و در کمال تعجب به آن کم توجه می‌ شود، تأثیر این نیت در خاصیت کسب ‌و کار و خرید و فروش‌ های روزمره انسان هاست.

امیرالمومنین علی(علیه السلام) می فرماید: «به‌ وسیله نیت خوب و حُسن خلق، پاکی معیشت و امنیت راه و وسعت رزق به دست می ‌آیند». (11)

وضو

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «هر که حُسن نیت داشته باشد، روزی‌اش زیاد شود». (12)

بر اساس روایات اهل ‌بیت علیهم السلام، استفاده دوستان و پیروان ایشان از یک وسیله اگر با هدف حرکت در جهت یاری اهل ‌بیت علیهم السلام و دشمنی دشمنان ایشان باشد، با رزق و بهره بیشتری برای آن‌ها همراه است. (13)

بنابراین هرچه نیت انسان از استفاده، صرفاً مادی و لذت و عیش، بیش‌تر به سمت اهداف بلند حرکت کند، بهره واقعی شما از دنیا بیش‌تر؛ و احساس فقر و بدبختی از زندگیتان دورتر خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «هر که شب و روز، بزرگ‌ترین غصه‌اش دنیا باشد، خداى تعالى فقر و پریشانى را جلوى چشمش قرار می ‌دهد و کارش را پریشان می ‌سازد و در نهایت هم جز به همان چیزی که خداوند روزىِ او کرده بود، نمی ‌رسد. در مقابل کسی که همت اصلی‌اش، آخرت باشد، خداوند توانگرى و بى ‏نیازى را در دلش می‌ گذارد و کارش را منظم می‌ کند». (14)

 

در نیت ‌ها دقت کنیم

انسان باید در نیت‌های خود دقت کرده و همیشه از خود بپرسد: چرا این کار را انجام می‌ دهد؟؛ چرا وارد این معامله می ‌شود؟ یا چرا این جنس را می‌ خرد؟ حتی در معمولی ‌ترین رفتارهای مالی خود سعی کرده آن را با یک نیت خوب و خدا پسندانه، تبرّک کند. به این ترتیب اگر انسان تشخیص داد که در کاری، هیچ خیری برای آن قابل‌ تصور نیست، از انجام آن منصرف شود.

مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد

پاک بودن هنگام خوردن

همه انسان ها به تمیز بودن دست خود هنگام غذا خوردن اهمیت داده و آن را به فرزندان خود نیز گوشزد می ‌کنند. در آموزه‌های دینی نیز به شستن دست ‌ها قبل و حتی بعد از غذا سفارش شده است؛ اما این تمیزی علاوه بر جنبه بهداشتی و تأثیری که از این طریق بر سلامت انسان (و کم شدن خرج درمان) می‌ گذارد، از نظر معنوی هم بر روزی انسان موثر است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هر کس دست خود را قبل و بعد از غذا بشوید، در وسعت رزق زندگی کند و از بلاهای جسمی سالم بماند». (15)

توصیه‌ های تکمیلی هم در این‌ باره وجود داشته که اثر آن را بیش‌تر می‌ سازد. مثلاً  وقتی دستتان را برای غذا می ‌شویید آن را خشک نکنید و بگذارید خودش خشک شود تا برکت همراه غذایتان باشد. (16)

افزون بر تمیزی ظاهری، نوع دیگری از پاکی هم وجود دارد که رعایت آن هنگام خوردن غذا به‌ اندازۀ پاکیزگی دست ‌ها در رزق انسان موثر بوده و آن طهارتی است که با وضو به دست می ‌آید.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «وضو قبل و بعد غذا، بر روزی می افزاید». (17)

بر همین اساس از خوردن در حال جنابت نیز نهی شده و آن را باعث فقر دانسته‌اند. (18)

درباره وضو این نکته را هم نباید فراموش شود که به ‌طور کلی، مداومت بر وضو، رزق را بر انسان جاری می‌ کند. چنان ‌که نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: دائماً با وضو باش تا رزقت مدام باشد. (19)

سعی شود به این توصیه‌ها عمل شده و اگر برخی اعضای خانواده آن را فراموش کردند، انسان می تواند واسطۀ برکت سفره‌ شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. طه، 124.

2. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ رعد» 28.

3. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 610 و همان، ص 618.

4. خصال، ج ‏2، ص 522.

5. ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، النص، ص 41.

6. همان، ص 26.

7. کافی (ط - دارالحدیث)، ج ‏4، ص 322.

8. عیون اخبارالرضا (علیه‌السلام)، ج 2، ص 46.

9. خصال، ج ‏2، ص 504.

10. علل‌الشرایع، ج ‏1، ص 285.

11. غررالحکم و دررالکلم، ص 731.

12. کافی، ج ‏3، ص 273.

13. همان، ج ‏13، ص 257.

14. همان، ج ‏3، ص 776.

15. همان، ج ‏12، ص 354.

16. همان، ص 360.

17. همان، ص 356.

18. بحارالانوار، ج ‏73، ص 314. (البته این کراهت با وضو برطرف می‌شود.)

19. همان، ج ‏105، ص 16.



- نظرات (0)

گناه عظیم و توبه بى‏سابقه

عفو

شرك ، ظلم به انسانیّت است!!

وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ (بقره 51)

و (به خاطر بیاورید) هنگامى كه با موسى چهل شب وعده گذاردیم و شما پس از (آمدن) او (به میقات،) گوساله را (معبود خود) گرفتید، در حالى كه ستمكار بودید.

نام حضرت موسى علیه السلام در سى و چهار سوره قرآن و 136 مرتبه آمده است.

ماجراى میعاد حضرت موسى ، در سوره‏هاى اعراف و طه نیز آمده است. (اعراف، 142 طه، 86) محلّ وعده ، كوه طور و مدّت آن ابتدا سى شب معیّن شده بود و در وعده‏گاه، ده شب دیگر به آن اضافه شد كه این مدّت براى دریافت كتاب تورات بود، ولى بنى اسرائیل على رغم اینكه رهبرى همچون هارون، برادر حضرت موسى را در میان خود داشتند، همه‏ى نعمت‏ها و الطاف الهى را فراموش كرده و به سراغ گوساله پرستى رفتند. گوساله‏اى از طلا كه بدست مجسمه سازى هنرمند به نام سامرى، در غیاب موسى ساخته شده بود.

از آیات قرآن استفاده مى‏شود كه در این وعده، سه مسئله مورد نظر بوده است:

گرفتن تورات، اثبات مقام خلافت براى هارون، آزمایش بنى اسرائیل.

در سقوط جامعه‏ى بنى اسرائیل به دامن شرك، چند عامل نقش داشت:

الف: حضور نداشتن رهبرى چون حضرت موسى.

ب: حضور منحرفین هنرمندى مانند سامرى.

ج: استفاده از طلا و زیور آلاتى كه جاذبه داشت.

د: بوق‏هاى پر سر و صداى تبلیغاتى. زیرا گوساله سامرى صدا مى‏كرد.

ه: مردم ساده و زود باور و نبود ایمان عمیق.

و: زمینه‏ى مساعد و سابقه‏ى گاو پرستى.

 

پیام‏های آیه:

1 ـ كناره‏گیرى رهبران الهى از جامعه براى مدّت محدود به منظور عبادت خدا، كارى شایسته و نیكو است. (تفسیر راهنما ) «واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»

فرقان، وسیله‏اى است كه حقّ را از باطل جدا مى‏سازد. و چون در كتاب آسمانى حقّ از باطل جدا مى‏شود، به آن فرقان گفته مى‏شود. شاید هم مراد از فرقان، با توجّه به اینكه در كنار كتاب آمده است، همان معجزات نُه‏گانه یا حقایق دیگرى باشد كه غیر از تورات به حضرت موسى عطا شده است

 

2ـ عبادت در چهل شب و به دور از مردم، داراى آثار خاصّى است. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»

3ـ عدد چهل، در دریافت وحى و الهامات روحانى نقش دارد. «أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»

4ـ شرك، ظلم به انسانیّت است. زیرا كه انسان دست خود را از دست خداوند برمى‏دارد و در دست نااهلان عاجز مى‏گذارد. «وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ»

 

عفو الهى، زمینه‏اى براى شكرگزارى

 ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (بقره 52)

آن گاه پس از آن (انحراف) از شما درگذشتیم تا شاید شكر (این نعمت را) به جاى آرید.

توبه از شرك، ایمان آوردن و اظهار شهادتین است. زیرا بعثت انبیا، براى نجات انسان از شرك و كفر است. بنابراین آیه‏ى «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ» (نساء، 48 و 116) كه مى‏فرماید: خداوند شرك را نمى‏بخشد. مربوط به كسانى است كه در حال شرك از دنیا بروند و به توحید و یگانه پرستى باز نگردند.

توبه

پیام‏های این آیه:

1ـ حتّى براى شرك و گوساله‏پرستى نیز راه توبه و بازگشت وجود دارد.«ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ»

2ـ عفو الهى، خود زمینه‏اى براى شكرگزارى است. «عَفَوْنا») ( «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»

 

هدف از نزول كتب آسمانى، هدایت مردم

وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (بقره 53)

و (نیز بخاطر آورید) هنگامى كه به موسى كتاب (تورات) و فرقان دادیم، تا شاید شما هدایت شوید.

فرقان، وسیله‏اى است كه حقّ را از باطل جدا مى‏سازد. و چون در كتاب آسمانى حقّ از باطل جدا مى‏شود، به آن فرقان گفته مى‏شود. شاید هم مراد از فرقان، با توجّه به اینكه در كنار كتاب آمده است، همان معجزات نُه‏گانه یا حقایق دیگرى باشد كه غیر از تورات به حضرت موسى عطا شده است.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ كتب آسمانى، بیانگر حقّ و مایه‏ى افتراق آن از باطل هستند. «الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ»

2ـ حجّت از طرف خداوند تمام است، ولى مردم به خاطر هوسها، گاهى حقّ را نمى‏پذیرند.«لَعَلَّكُمْ»

3ـ هدف از نزول كتب آسمانى، هدایت مردم است. «الْكِتابَ» «لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»

شرك، ظلم به انسانیّت است. زیرا كه انسان دست خود را از دست خداوند برمى‏دارد و در دست نااهلان عاجز مى‏گذارد. «وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ»

مرگ در رحمت الهى، بهتر از زندگى در لعنت الهى

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَیْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره 54)

و (بخاطر بیاورید) زمانى كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما با (به پرستش) گرفتن گوساله، به خود ستم كردید. پس به سوى خالق خود توبه كرده و باز گردید و یكدیگر را به قتل برسانید، این كار براى شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است، پس خداوند توبه‏ى شما را پذیرفت، زیرا او توبه‏پذیر مهربان است.                    

مراد از «قتل نفس» در جمله: «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» خودكشى نیست، بلكه یكدیگر را كشتن است. نظیر آیه‏ى شریفه: «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ»(حجرات، 11) همدیگر را طعنه نزنید. و یا نظیر آیه‏ى «فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ» (نور، 61)، یعنى‏ همدیگر را سلام دهید.

پذیرفتن این نحو توبه‏ى سخت، براى یهودیان فضلیت است. زیرا خداوند در انتقاد از مسلمانان منافق مى‏فرماید:«وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِیلٌ مِنْهُمْ» (نساء، 66) یعنى: اگر بر آنان فرمان كشتن همدیگر را واجب‏ مى‏نمودیم و یا فرمان خروج از سرزمین خودشان را صادر مى‏كردیم، آن را جز افراد اندكى انجام نمى‏دادند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ مردم را با محبّت براى پذیرش حدود الهى آماده كنید.«یا قَوْمِ» «فَاقْتُلُوا»

2ـ شرك، ظلم به نفس است. «ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ»

3ـ هر چه برهان و معجزه و دلیل بیشتر عرضه شود، تكلیف سنگین‏تر و تخلّف از آن خطرناك‏تر خواهد بود. گوساله‏پرستى، بعد از دیدن آن همه معجزه، توبه‏اى جز اعدام ندارد. «فَتُوبُوا» «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»

4ـ حكم مرتدّ، قتل است. «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»

5ـ مرگ در رحمت الهى، بهتر از زندگى در لعنت الهى است. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ»

6ـ اجراى حدود الهى، گرچه به قیمت قتل انسان باشد، به نفع اوست.«فَاقْتُلُوا» «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ»

7ـ اساس دستورات الهى، خیر رسانى به انسان است. «ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ»

8ـ براى جریمه‏هاى سنگین، باید بركات زیادى گفته شود تا مردم آماده پرداخت آن شوند. «فَاقْتُلُوا» «ذلِكُمْ خَیْرٌ»، «فَتابَ عَلَیْكُمْ»، «إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

توبه از شرك، ایمان آوردن و اظهار شهادتین است. زیرا بعثت انبیا، براى نجات انسان از شرك و كفر است. بنابراین آیه‏ى «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ»كه مى‏فرماید: خداوند شرك را نمى‏بخشد. مربوط به كسانى است كه در حال شرك از دنیا بروند و به توحید و یگانه پرستى باز نگردند

گناه عظیم و توبه بى‏سابقه (جمع بندی این 4 آیه)

شك نیست كه پرستش گوساله سامرى، كار كوچكى نبود، ملتى كه بعد از مشاهده آن همه آیات خدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (علیه السلام) همه را فراموش كنند و با یك غیبت كوتاه پیامبرشان به كلى اصل اساسى توحید و آئین خدا را زیر پا گذارده بت‏پرست شوند.

اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه كن نشود وضع خطرناكى به وجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بعد از مرگ موسى (علیه السلام)، ممكن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آئین او به كلى به خطر افتد در اینجا باید شدت عمل به خرج داده شود، و هرگز تنها با پشیمانى و اجراى صیغه توبه بر زبان نباید قناعت گردد، لذا فرمان شدیدى از طرف خداوند، صادر شد كه در تمام طول تاریخ پیامبران مثل و مانند ندارد، و آن اینكه ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دسته جمعى گروه كثیرى از گنهكاران بدست خودشان صادر شد.

این فرمان به نحو خاصى مى‏بایست اجرا شود، یعنى خود آنها باید شمشیر به دست گیرند و اقدام به قتل یكدیگر كنند كه هم كشته‏ شدنش عذاب است و هم كشتن دوستان و آشنایان.

طبق نقل بعضى از روایات موسى دستور داد در یك شب تاریك تمام كسانى كه گوساله‏پرستى كرده بودند غسل كنند و كفن بپوشند و صف كشیده شمشیر در میان یكدیگر نهند!.

ممكن است چنین تصور شود كه این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟

آیا ممكن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزى قبول فرماید؟

پاسخ به این سؤال از مباحث مطرح شده روشن مى‏شود، زیرا مساله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستى مساله ساده‏اى نبود كه به این آسانى قابل گذشت باشد، آنهم بعد از مشاهده آن همه معجزات روشن و نعمتهاى بزرگ خدا.

در حقیقت همه اصول ادیان آسمانى را مى‏توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه كرد، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین، اگر مساله گوساله‏پرستى ساده تلقى مى‏شد، شاید سنتى براى آیندگان مى‏گشت، بخصوص اینكه بنى اسرائیل به شهادت تاریخ مردمى پر لجاجت و بهانه جو بودند، لذا باید چنان گوشمالى به آنها داده شود كه خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و كسى هرگز بعد از آن به فكر بت پرستى نیفتد، و شاید جمله ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ (این كشتار نزد خالقتان براى شما بهتر است) اشاره به همین معنى باشد.

منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  تفسیر راهنما



- نظرات (0)

انواع ظلم از دیدگاه آیت الله العظمی مظاهری

آیت الله مظاهری

 زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روایت را نقل می‌فرمایند.

همچنين در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلام‌الله‌عليهما» در آخرين لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کرده‌اند. يعني علاوه بر اين‌که چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترين مواقع به ذکر روايت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرموده‌اند.

 به خصوص حضرت ابا عبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسیده بوده‌اند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمايند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]

ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.

ظلم و به خصوص ظلم به افراد بي‌پناه و بي‌ياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان مي‌گردد.

ظلم حاکمان

مرتبه نازل‌تر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط مي‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا مي‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمي‌یابند، مصداق روايت شريف هستند.

 

این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و بنابر فرمایش پیامبر گرامی «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم»، تسلّط افراد شرور بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:

«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان‏»[2]

زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج مي‌شود و بي‌کار مي‌گردد. در بسياري از موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده مي‌کند و بر وي مسلّط شده و او را استثمار مي‌نمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بي‌کاري نداشته باشند که حقّ النّاس و ظلم است.

ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر

مرتبۀ سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي‌ دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما است.

هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند.

سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناه‌گاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.

قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.

«وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا  إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]

و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف»- سخن بيزارى و ناخوشايند- مگو و بر ايشان بانگ مزن- يا: ايشان را از خود مران-، و به ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى بپروردند، ببخشاى.

نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.

ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.

ظلم به ديگران،به واسطۀ اهانت و آبروريزي

مرتبۀ بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت مي‌زنند.

در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و  چون نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.

تهمت و نسبت ناروا به دیگران دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.

من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد، از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.

امام حسین«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی بر حذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرموده‌اند و نيز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد

روایت نورانی امام حسین«سلام‌الله‌عليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام‌الله‌عليه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.

بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت آنان را کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن اهميّت داده شود.

جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند

اگر افراد گناه‌کار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.

اگر آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بی‌کران الهی استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همان‌گونه که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند خداوند را فریب دهد.

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]

در روزى كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مى‏كنند آن گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏كنند، و گمان مى‏كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند.

اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در دنيا به ظاهر موفق مي‌شوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند خير آنان را مي‌خواهد و به آنان نعمت عطا مي‌فرمايد، بلکه در حقيقت خداوند متعال به اين افراد مهلت مي‌دهد تا هرچه مي‌توانند بر گناه و ظلم خويش بيفزايند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]

و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه آنچه به آنها مهلت مى‏دهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.

بنابراین باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلام‌الله‌عليه»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.

اگر هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر  او بگذرد و  او را بیامرزد.   

پي‌نوشت‌ها:

1.‌ الكافي،ج 2 ، ص 331

2.‌ جامع الأخبار، ص 130

3.‌ اسراء / 24-23

4.‌ الكافي، ج 1، ص 144

5.‌ مجادله / 18

6.‌ آل عمران / 178


- نظرات (0)

بدترین توشه برای آخرت

آزار و اذیت

بدترین توشه برای آخرت ستم بر بندگان خداست."   (حکمت  221)

سعادت‌ اخروی‌ و حیات‌ جاودانی‌ بهشت‌ را بدون‌ زاد و توشه‌ نمی‌توان‌بدست‌ آورد .

 این‌ دعوت‌ و دستور صریح‌ خداوند است‌ كه‌ : « برای‌ خود توشه‌برگیرید ، كه‌ بهترین‌ توشه‌ها تقوی‌ است‌ . »

همانطور كه‌ زاد و توشه آخرت‌ را باید از راه های‌ مختلف‌ كسب‌ كرد ،برخی‌ امور هم‌ « توشه‌ منفی ‌» تلقی‌ می‌شوند و به‌ عنوان‌ باری سنگین‌ بر دوش‌انسان‌ قرار می‌گیرند كه‌ ملازم‌ و همراه‌ با انسان‌ ، تا عالم‌ محشر و رسیدگی‌ نهایی‌به‌ پرونده‌ اعمال ‌، موجب‌ خسران‌ و بدبختی‌ انسان‌ می‌گردند .

از طرفی‌ یكی‌ از بهترین‌ زاد و توشه های‌ آخرت‌ ، خدمت‌ به‌ خلق‌ خدا البته‌ درراه‌ خدا است‌ . اگرچه ‌، غیر از خدمت‌ به‌ خلق‌ ، عبادت‌های‌ بزرگ‌ و مؤثردیگری‌ هم‌ وجود دارد و عبادت‌، منحصر در خدمت‌ به‌ خلق‌ نمی‌شود ، ولی‌قطعاً یكی‌ از بهترین‌ عبادات ‌، برآوردن‌ حاجت‌ها و نیازهای‌ مردمان‌ و حل‌مشكلات‌ آنان ‌، بخصوص‌ مؤمنان‌ و محرومان‌ است ‌، خدمتی‌ كه‌ در راه‌ خداباشد و انگیزه‌های دنیوی‌ آن‌ را آلوده‌ نكرده‌ باشد .

از طرف‌ دیگر دشمنی‌ با بندگان‌ خدا ، زیان‌ وارد كردن‌ به‌ آنان ‌، اذیت‌ وآزار مردم‌ ، شكستن‌ دل‌ بی گناه‌ ، مشكل‌تراشی‌ برای جامعه‌ ، ایجاد انحراف‌فكری و اخلاقی ‌، اشاعه‌ و ترویج‌ فساد و فحشاء و هر آنچه‌ برای‌ سعادت‌ مردم‌در زندگی‌ مادی و حیات‌ اخروی‌ زیان‌ و ضرر دارد ، از بدترین‌ توشه‌های‌آخرت‌ است ‌.

به‌ همین‌ جهت‌ برعهده‌ داشتن‌ « حق‌الناس ‌» و عدم‌ ادای‌ آن‌ ،مشكل‌تر از عدم‌ ادای‌ « حق‌الله‌ » شمرده‌ شده‌ است‌ .

از نظر اسلام ‌، علّت‌ عمده‌گرفتاری‌ِ خلایق‌ در عالَم‌ محشر و عرصه حسابرسی‌ِ نهایی ‌، ناشی‌ از حقوق‌مردمان‌ است‌ كه‌ به‌ خوبی‌ اداء نشده‌ است ‌.

دشمنی‌ و ظلم به بندگان‌ِ خدا هیچ‌ جایی در نگرش‌ اسلام‌ به‌ فرد وجامعه‌ ندارد و به‌ عنوان‌ گناهی‌ بزرگ‌ شمرده‌ می‌شود كه‌ حتی مانع‌ استجابت‌دعا و قبول‌ اعمال‌ عبادی فرد می‌گردد .

در تعالم دینی، بعد از کفر و شرک، مردم را از هیچ چیزی به اندازه ظلم به بندگان برحذر نکرده اند .

در گفتار پیشوایان دینی آمده است که عقوبت ستم به مردم ، پیش از عقوبت هر کار ناشایست دیگر ،دامنگیر فرد ظالم می شود ؛ به این معنا که هر نوع ستم و ظلم از سوی ستمگران، برای آنان اثر وضعی به جای خواهد گذاشت.

اثر وضعی ظلم در دنیا این است که بالأخره انسان ستمگر، قوم ستمگر، در دنیا به نابودی و بدبختی خواهد رسید و در آخرت هرگز روی سعادت و رستگاری را نخواهد دید . بلکه او در دوزخ ابدی گرفتار خواهد شد ؛ خداوند می چنانچه

فرماید :« مسلماً ظالمان ، رستگار نخواهند شد .» (انعام ،21)

 

بدترین توشه چیست ؟

بدترین توشه بی تقوایی و خداوند را در امور و کارها در نظر نداشتن و حدود الهی را مراعات ننمودن است که این نیز دارای دامنه گسترده‏ای است .

 در روایتی از حضرت علی(ع) صریحاً از ظلم ، به عنوان توشه نامناسب و بد ، نام برده شده که آن نیز خود فرعی و شاخه‏ای از بی تقوایی است و چنین می فرماید : می فرماید : « بئس الزاد الی المعاد ، العدوان علیالعباد  ؛ ظلم به بندگان خدا ، توشه بدی برای آخرت است .( میزان‏الحکمه، ج 5 ، ص 596).

 

ظلم چیست ؟

ظلم به معنای ستم (آزار) بیان شده است . اصل آن به معنای ناقص کردن و کم کردن حق و یا گذاشتن شئ در غیرموضوع خویش است .

بنابراین آزار رساندن به دیگران و حق دیگران را پایمال کردن از مصادیق آشکار ظلم به حساب می آید وبه تعبیر قرآن معنای ظلم عبارت است از خروج از عدالت و حد وسط. ( انعام ، 135؛ قصص ، 37)

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود : « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ؛  یک ملک ، یک دولت ، یک نظام با کفر قابل بقا هست ولی‏ با ظلم قابل بقا نیست»

ظالم کیست ؟

 از نظر قرآن هر کسی که به‏ نفس خود یا به غیر ظلم کند ظالم است .

 در عرف همیشه ظالم را کسی می دانند که  به‏ غیرظلم کرده ویا به حقوق مردم تجاوز می‏کند . اما معنای ظالم در دنیای قرآن ، اعم است از کسی که به غیر تجاوز کند یا به خود .در اصطلاح قرآن  کسی که‏ به غیر تجاوز کند ، درحقیقت به خود ظلم کرده است .

 

چه قومی هلاک نمی شوند ؟

 خداوند می فرماید : « و ما کان ربک‏ لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون ؛ پروردگار تو هرگز چنین نیست‏ که مردمی را به موجب ظلمی هلاک کند در حالی که آنها مصلح و اصلاح‏ کننده‏اند .»(هود ، 117 )

ظلم

هم ظالمند و هم اصلاح کننده ، یعنی چه ؟

مقصود از ظلم در اینجا آن ظلم عظیم است که شرک نام دارد ، و مقصود از مصلح ، یعنی‏ در میان خودشان مصلحند . پس ظلمشان در حق الله است ، اصلاحشان در حق‏ الناس .

بنابراین قرآن می گوید : اگر مردمی خودشان برای خودشان‏ در دنیا خوب و مصلح باشند اما کافر و مشرک هستند ، به عبارتی عدالت‏ در میانشان برقرار است  ولی مشرک هستند ، در این دنیا خدا آنها را معذب‏ نمی‏کند .

 

هر گناهی اثر خود را دارد !

پس معلوم می‏شود هر گناهی یک اثری دارد . این است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود : « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ؛  یک ملک ، یک دولت ، یک نظام با کفر قابل بقا هست ولی‏ با ظلم قابل بقا نیست .»

هم کفر گناه است و هم ظلم ، اما هر گناهی در یک جهت تأثیر دارد .

پس اگر دو جمعیت داشته باشیم ، یک جمعیت‏ مسلمان باشند ولی در میان خودشان ظلم برقرار باشد وخودشان به یکدیگر ظلم کنند ، و جمعیت دیگر کافر باشند اما نسبت به خودشان عدالت و انصاف داشته باشند از نظر دنیوی جامعه کافرانی که اهل عدالتند ، پایدارترخواهند بود .

 

اقسام ظلم چیست ؟

ظلم به خدا

ظلم به خدا اشكال و اقسام مختلف و متنوعی دارد كه از جمله آن ها شریك قایل شدن برای خدا است كه در آیه 14 سوره كهف از آن به ظلم به خدا و بیرون رفتن از راه راست یاد شده است.

امام باقر(ع) در تفسیر این آیه می فرماید : منظور از آن قایل شدن شریك برای خداست كه آن را به عنوان ظلم برشمرده است . (تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 34 و نیزتفسیر نورالثقلین ج 3 ، ص 251 )

 

ظلم به خویشتن

ظلم به خویش آن است كه شخص جایگاه خود را نشناسد و خود را برتر از آن چیزی كه هست قرار دهد و به تبع این خودبرتربینی ، تن به اطاعت خدا نسپارد و این گونه است كه گرفتار غم و اندوه (انبیاء ، 87 و 88) و ذلت و خواری (نحل ، 27 و 28) و دیگر عذاب های دنیوی (اعراف ، 160 تا 162) چون عذاب (هود ،100 و 102) ، نابودی اقوام و جوامع و به ارث ماندن سرزمین و مساكن آنان برای دیگران (ابراهیم ، 45) ، خودكشی (بقره ، 51 تا 54) و فروپاشی جامعه (سبا ، 17 و 19) می شوند .

در روایتی از حضرت علی (ع) صریحاً از ظلم، به عنوان توشه نامناسب و بد، نام برده شده که آن نیز خود فرعی و شاخه‏ای از بی تقوایی است و چنین می فرماید: می فرماید: « بئس الزاد الی المعاد ، العدوان علیالعباد؛ ظلم به بندگان خدا ، توشه بدی برای آخرت است

ظلم اجتماعی چیست ؟

ظلم و ستم اجتماعی به آن دسته از ظلم ها و تجاوز از حدود و قوانینی را گویند كه دارای تأثیر در سرنوشت جمعی همگان داشته باشد .

آزار و اذیت

از این روست كه در آیه 47 و نیز 150 سوره اعراف رواج ظلم و ستم در جامعه را دارای تأثیری مخرب بر زندگی و سرنوشت جمعی جامعه برمی شمارد و در آیه 94 سوره مؤمنون به شكل دعا و نیایش و در آیه 25 سوره انفال ظلم و ستم را به شكلی تحلیلی بیان می كنند كه آثار آن حتی كسانی را كه مخالف ظلم جمعی هستند را در بر می گیرد .

به عبارتی آثار ظلم اجتماعی و ظلم جمعی به فرد و جامعه تعدی می كند . افرادی كه در جامعه زندگی می كنند ، نمی توانند از ظلم اشخاص در امان باشند و اشخاص نیز نمی توانند خود را از ظلم جمعی جامعه در امان نگه دارند .

از مهم ترین آثار ی كه قرآن برای ظلم در حوزه عمل اجتماعی بیان می کند ، ایجاد و یا افزایش اختلاف و تفرقه است .

خداوند در آیه 213 سوره بقره و نیز آیه 19 آل عمران بیان می دارد كه چگونه تجاوز انسان در جامعه ، موجب شد تا اختلافات در میان امت ها پدیدار شود و همبستگی و همگرایی به واگرایی تبدیل شده و جامعه دچار فروپاشی و سستی می گردد .

 در آیه 65 سوره زخرف و آیات 37 و 38 سوره مریم به مسئله احزاب اشاره می كند و می کند كه چگونه تقدم خواسته های گروهی بر خواسته های جمعی و اجتماعی جامعه ، موجب شده است تا این گروه ها و احزاب از قانون و مسیر عدالت بیرون رفته و جامعه را دچار چنددستگی نمایند .

خیانت در امانت های الهی و مردمی (احزاب ، 72) ، نابهنجاری و اعمال زشت و بد (نحل ،28 و 33 و 34) ، قتل بی گناهان (بقره ، 61 و آل عمران ، 112) از آثاری است که در قرآن به بیان و تفصیل پرداخته شده است .

خداوند در آیه 81 و 82 سوره انعام از مردم و جامعه می خواهد برای دست یابی به امنیت اجتماعی از هرگونه ظلم پرهیز كنند .

از مصادیق و بازتاب های ظلم به خویشتن، عجب، خوشگذرانی، خورشید پرستی و جهل و نادانی می باشند

هلاکت جامعه

قرآن در آیات 15 تا 20 سوره سبا و نیز 76 و 77 سوره زخرف و 45 و 131 سوره انعام و بسیاری از آیات دیگر به مسئله هلاكت جوامع در نتیجه ظلم آنان به خود و جامعه اشاره می كند و در آیات 15 تا 20 سوره سبا ظلم اكثریت افراد جامعه را زمینه ساز هلاكت و عذاب الهی بر می شمارد .

 

ریشه ظلم اجتماعی

آزار رسانی

ریشه و خاستگاه ظلم و ستم اجتماعی را می بایست در ظلم به خدا و خود جستجو کرد كه به شكل اجتماعی و رفتاری بروز و ظهور می كند .به عبارتی ظلم به نفس دارای بازتاب اجتماعی است و به شكل ظلم به دیگری نیز تجلی می یابد .

از این رو است كه در آیه 231 سوره بقره ظلم و اذیت و آزار همسر را به عنوان ظلم به نفس قلمداد می كند و می فرماید : « كسانی كه با رجوع خویش به زن مطلقه می كوشند تا به وی آزار رسانده و اذیت كنند ، مصداق كسانی اند كه به خود ظلم روا داشته اند .»

خداوند در آیه 230 و 231 سوره بقره تجاوز از حدود وقوانین الهی و مرزها و خطوط قرمز را از جمله مصادیق ظلم به نفس برمی شمارد و ارتكاب جرم (توبه ، 66 و 70 - زخرف ، 74 تا 76) و ترک اطاعت خدا و پیامبر(ص) به عنوان حاكم دولت اسلامی (نساء ، 64) را از دیگر مصادیق ظلم به نفس برمی شمارد .

 

مصادیق ظلم به خویشتن

از مصادیق و بازتاب های ظلم به خویشتن ، عجب (كهف ، 34 و 35) ، خوشگذرانی (انبیاء، 13 و 14) ، خورشید پرستی (نمل ، 24 و 44) و جهل و نادانی (نساء ، 97 و 98)  می باشند .

 منابع :

چهل‌ گام‌(كتاب جوان)علی‌ ذوعلم‌

روزنامه – کیهان

bashgah.net

آشنایی با قرآن ، ج3

تفسیر نمونه ، ج 15


- نظرات (0)

خانه تکانی دل را فراموش نکنیم

زن و شوهر

این روزها بازار خانه تکانی گرم است و همه به نوعی مشغول تمیز کردن و به عبارتی خانه تکانی هستند.

در این فرصت چه خوب است که این وقت هایمان را تنها صرف خانه تکانی خانه های گلی و آجری نکنیم و کمی هم به فکر خانه تکانی دل هایمان باشیم.

مقایسه خانه دل با خانه گِل

یکی از رسم هایی که  نزدیک عید مرسوم است نظافت و پاکیزگی است به گونه ای که نزدیک سال جدید و نوروز، همه در پی خانه تکانی می شوند.

همه سنسورهای تمیزی و نظافتشان فعّال و فعّال تر می شود که هرچه کثیفی و آلودگی هست را از خانه های گلی و آجری و سنگی خود از بین ببرند.

خانه ها را رنگ می کنند، در و پنجره و ... را می شویند که سال نو را با آلودگی و کثیفی آغاز نکنند.

 

نظافت روزانه، هفتگی و سالانه در امور مادی و معنوی

در بحث نظافت یه سری کارهای روزانه است مثل شستن ظرف ها و گردگیری، یک سری کارهای هفتگی مثل آب دادن به درخت و یک سری هم نظافت های سالانه است مثل شستن قالی و دیوار و پنجره.

نکته این جا است که چه خوب است همین طور که به نظافت مادی روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه توجه می شود، به نظافت معنوی و خانه تکانی دل هم توجه کنیم. 

 یك عبادت روزانه داریم، رابطه با خدا. یك عبادت هفتگی داریم، نماز جمعه. یك عبادت سالانه داریم شب قدر.

در نظافت هم می‌شوییم و هم می‌چینیم. اول فرش و پتو و هرچه آلوده هست را می‌شوییم و بعد از  شستن چیدن است.

در امور معنوی هم علمای اخلاق گفته اند اول تخلیه یعنی عیب‌هایت را خالی كن. خودت را از عیب خالی كن. بعد تخلیه! یعنی هم باید عیب را برطرف كرد و هم باید صفات انسانی را در خود زینت داد.

كسی خانه‌اش را می‌شوید كه می‌فهمد خانه‌اش كثیف است، احساس می‌كند این فرش آلوده است، می‌شوید. كسی هم به فكر خودسازی می‌افتد كه احساس كند عیب دارد.

بعضی ها به راحتی دروغ می گویند، غیبت می کنند، نیش می زنند و در آخر هم می گویند من که عیبی ندارم!

كسانی به فكر تقوا و تعلیم و تربیت و خودسازی خودشان هستند كه عیب هایشان را بفهمند.

در حدیث داریم: «ظُهُورَكُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُم‏» كمرهای شما از گناه پر شده است. خوب چطور بار گناهی كه روی كمر من است؟ می‌ گوید: «فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُم‏» كسی كه گناهكار است، دوای گناهكار این است كه سجده‌هایش را طول بدهد

توجه به عیب‌های خود، زمینه اصلاح عیوب

روایت داریم هرکه را خدا دوستش بدارد، به او می فهماند که چه عیب هایی دارد تا در رفع آنها تلاش کند.

علامت اینكه خدا یك نفر را دوست دارد، این است كه به او می‌‌گوید: تو این عیب‌ها را داری، سعی كن عیب‌هایت برطرف شود.

و این جا است که متوجه می شویم خانه تکانی دل چقدر مهم است و اهمیت دارد؛ متأسفانه عیب و کثیفی های فرش و پنجره و مبل و دیوار و لباس  را متوجه می شویم اما به عیب های درونی خودمان، دروغ و تهمت و غیبت و حسادت و تکبر و... توجه نمی کنیم و خودمان را بی عیب عالم می دانیم.

 

خانه تکانی دل، مایه آرامش خود و دیگران

از نظافت خانه، هم خودمان لذت می‌ بریم هم دیگران. خانه‌ تكانی كه شد، وقتی خستگی برطرف می‌شود، آدم هم خودش لذت می برد و هم هرکسی که وارد خانه می شود لذت می برد.

اگر عیب های خود را پاک کنیم و خود را تطهیر کرده و وجودمان را به زیبایی ها تزیین کنیم هم خودمان خوشحال می شویم و سود می بریم و هم هر کسی با ما برخورد می کند می گوید: چه آدم پاكی، چه آدم صافی. 
برای نظافت خانه باید در و پنجره‌ها را بست. چون گرد و خاك از این پنجره‌ها بیرون می‌آید.  پنجره‌ی دل ما هم گوش است.

مراقب باشیم هر حرفی را نشنویم که غیبت و تهمت نشود.

دروازه‌ی اتاق در و پنجره های آن است، می‌بندیم خاك نیاید. دروازه‌ی دل هم چشم و گوش انسان است، باید توجه کنیم که هرچیزی را نبینیم و نشنویم تا از آلودگی ها به دور بوده و مصون بمانیم.

 

ابزار لازم برای خانه تکانی

خانه تكانی ربطی به مساحت خانه ندارد. چه خانه‌ی كوچك، چه خانه‌ی بزرگ، خانه تكانی می‌خواهد، خودسازی هم كاری ندارد كه بچه یا بزرگ، پدربزرگ یا مادر بزرگ باشی.

هر چیزی با یک ابزار خاصی پاک می شود، هر عیبی هم دوایی دارد اما یک دوایی است که می تواند دوای خیلی از بیماری ها باشد و آن ترک معاشرت با دوست بد است.

تلویزیون را یك طور باید پاك كرد. قالی را طور دیگری.

قالی را باید با دسته بیل پاك كرد. قالی را دَمَر می‌كنند، لگد و دسته بیل! حالا با دسته بیل سراغ تلویزیون بروی، خوب می‌شكند. همینطور كه هر غباری و هر آلودگی را به نحوی، هر عیبی را هم به كسی....   
كسی بخل دارد. دوایش خمس و زكات و انفاق است.

كسی که غافل است، دوایش تذکر است.

در حدیث داریم: «ظُهُورَكُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُم‏» (وسایل الشیعه/ج10/ص313) كمرهای شما از گناه پر شده است. خوب چطور بار گناهی كه روی كمر من است؟ می‌ گوید: «فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُم‏» كسی كه گناهكار است، دوای گناهكار این است كه سجده‌هایش را طول بدهد.

 

کینه ها را پاک کنیم

همین طور که خانه های گلی را خانه تکانی می کنیم، دستمالی بر داریم و کینه ی دیگران را از دل پاک کنیم، كینه‌ی كسی در دل ما نباشد.

در قرآن سه تا قلب داریم: یك قلب سلیم «إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (شعرا/89) قلب سالم یعنی قلب پاك، نه كینه دارند. نه عقده دارند. نه تكبر دارد. نه حسود است. نه بخیل است.

یك قلب را می‌گوید منیب: «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنیبٍ» (ق/33)

و یک قلب هم قلب مریض است:

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ به ما کَانُوا یَکْذِبُونَ

در دلِ آنان بیماریِ [سختی از نفاق] است، پس خدا به کیفرِ نفاقشان بر بیماریشان افزود، و آنان را به خاطر آنکه همواره دروغ می‌ گفتند، عذابی دردناک است. (بقره/10)

خداوند به صراحت در این آیه می‌ فرماید که قلب غیر مومن مریض می‌ باشد. برای هر مریضی درمان و شفایی است و برای قلب مریض درمانی جز قرآن وجود ندارد.

خواندن قرآن و عمل و تدبر به آیات آن ذره ذره نور و سلامتی را به قلب باز می ‌گرداند و بیماری دل را برطرف می ‌کند.

در امور معنوی هم علمای اخلاق گفته اند اول تخلیه یعنی عیب‌هایت را خالی كن. خودت را از عیب خالی كن. بعد تخلیه! یعنی هم باید عیب را برطرف كرد و هم باید صفات انسانی را در خود زینت داد

قلب مومن رئوف و مهربان و قلب غیر مومن سخت

بعضی انسان‌ ها بسیار مهربانند و زود بدی ‌ها را فراموش می ‌کنند و هیچ گاه به دنبال انتقام نمی ‌روند و به همه و با همه مهربان و رئوفند.

به پدر و مادرشان محبت می ‌کنند، به اطرافیان و همسر و فرزندانشان نیکی می‌ کنند، ذره ای گرد کینه و بدی و نفرت در آنان نیست و ایمان در خانه دلشان میهمان شده و اکنون دیگر صاحب خانه است و این صاحب خانه اکنون فرمان می ‌دهد.

وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً

و در قلب کسانی که از او پیروی می ‌کردند رأفت و رحمت نهادیم.(حدید/27)

خداوند هم به خاطر ایمانشان رأفت و مهربانی را هدیه و پاداششان قرار داده.

اما عده ای قلب‌ های سختی دارند اینان به واسطه گناهان و عدم ایمان قلبی به خدا قلبشان چون سنگ سخت است و مهربان نیستند.

در حق بندگان خدا خوبی نمی ‌کنند دائماً به دنبال انتقام و خشونت هستند، آجر روحشان با سنگدلی و کینه ساخته شده است.

در حق همه ستم می کنند و حق همسر و فرزند و پدر و مادر را ادا نمی کنند و روحشان مانند سنگ سخت است .هر چند که بعضی سنگ‌ ها از ترس خداوند فرو می ‌ریزند و می ‌شکنند و از دلشان آب و چشمه جاری می ‌شود اینان از سنگ سخت ‌ترند.


منابع:

بیانات حجت الاسلام قرائتی، درس هایی از قرآن


- نظرات (0)