سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هشدارهای قرآن به گران فروشان

گرانی

در قرآن مجید که کتاب آسمانی و کلام الهی است به طور صریح و مکرربه کم فروشی اشاره شده و به شدت تقبیح گردیده است و بالاتر از آن قرآن کریم کم فروشی را موجب ویران شدن شهر مدین و نابود شدن قوم آن معرفی کرده است ، در شش سوره از 114 سوره قرآن کم فروشی مورد مذمت قرار گرفته است . 

سوره مطففین که این سوره مبارکه که به نام کم فروشان معرفی شده است :

«بسم الله الرحمن الرحیم . ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون . و اذا کالو هم او وزنو هم یخسرون . الا یظن اولئک انهم مبعوثون . لیوم عظیم . یوم یقوم الناس لرب العالمین.»

وای به حال کم فروشان آنان که وقتی چیزی را با پیمانه یا وزن از مردم تحویل می گیرند کاملاً حق خود را استیفاء می کنند ولی وقتی چیزی را تحویل مردم می دهند در پیمانه و وزن کمتر می دهند. آیا آنها عقیده ندارند که بعد از مرگ زنده خواهند شدو به روز بزرگ رستاخیز ایمان ندارند . روزی که تمام مردم در پیشگاه خداوند برای تعیین سرنوشت خود می ایستند، دنباله این سوره شریفه درباره کسانی است که ایمان ندارند و عذابی است که در انتظار آنها است . 

این که خداوند متعال راجع به مسأله ی کم فروشی علیرغم آیاتی که در جا های متعدد قرآن آورده است هنگامی که سوره ای را با چنین عنوانی نازل می کند حاکی بر مهم بودن و شایع بودن این مسأله در بین بنی آدم می باشد. و اینکه وقتی این سوره ی مبارکه با چنین جمله ای آغاز می شود وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَیعنی وای برکاهش دهندگانِِ (حق مردم ) و یا به عبارت دیگر یعنی وای بر کم فروشان ، این مطلب نشان از سنگین بودن جرم کم فروشی و حق کشی دارد .

سوره اسراء: واوفوا الکیل اذا کلتم و زنوا بالقسطاس المستقیم . ذلک خیر و احسن تأویلاً .

ترجمه ـ جنس را با پیمانه کامل و وزن درست تحویل بدهید . که این کار خوب می باشد و عاقبت بهتری برای شما دربردارد . در این سوره مبارکه که قبل از اشاره به موضوع پیمانه و وزن صحیح به زنا و قتل نفس و تعدی به مال یتیمان اشاره شده است و کم فروشی در ردیف این گناهها قرار گرفته است . 

سوره رحمن: والسماء رفعها و وضع المیزان . الا تطغوافی المیزان . واقیموا الوزن بالقسط ولاتخسروا المیزان .

ترجمه ـ آسمان را خداوند برافراشت و میزان عدل را برقرار کرد . تا در آنچه وزن می کنند تجاوز و تعدی روا ندارید و هرگاه چیزی را وزن می کنید عدالت و صحت ترازو را رعایت کنید و آنچه را وزن می کنید کم ندهید . 

سوره انعام: واوفوا الکیل و المیزان بالقسط (پیمانه را تمام و وزن را درست و عادلانه تحویل بدهید)

در این سوره مبارکه خداوند متعال آنچه را بر بندگان خود حرام کرده است برمی شمرد : خودداری از شرک ، و احسان به والدین، و خودداری از کشتن اولاد خود از ترس فقر و تنگدستی، و خودداری از فحشاء ظاهر و باطن، و قتل نفس، وخودداری از تجاوز و دست درازی به مال یتیم، و در آخر صحت پیمانه و وزن و خودداری از کم فروشی است . 

وای به حال کم فروشان آنان که وقتی چیزی را با پیمانه یا وزن از مردم تحویل می گیرند کاملاً حق خود را استیفاء می کنند ولی وقتی چیزی را تحویل مردم می دهند در پیمانه و وزن کمتر می دهند . آیا آنها عقیده ندارند که بعد از مرگ زنده خواهند شدو به روز بزرگ رستاخیز ایمان ندارند . روزی که تمام مردم در پیشگاه خداوند برای تعیین سرنوشت خود می ایستند، دنباله این سوره شریفه درباره کسانی است که ایمان ندارند و عذابی است که در انتظار آنها است

سوره اعراف :

 در این سوره شریفه خداوند خطاب به قوم شعیب اهالی شهر مدین می فرماید : پیمانه و وزن را تمام و کمال تحویل بدهید و در مال مردم نقصان روا مدارید و در پهنه زمین پس از آنکه صلاح و اصلاح برقرار شد فساد را منتشر نکنید و این امر برای شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید . 

سوره هود :

 در این سوره مبارکه نیز خداوند داستان قوم مدین و رفتار ناهنجار آنان را با شعیب پیغمبر و سرنوشت وحشتناک آنها را بازگو می کند و در خصوص کم فروشی می فرماید :

و همچنین برای مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم . شعیب به آنان گفت ای قوم خدای یگانه را پرستش کنید که پروردگار دیگری جز او ندارید و در پیمانه ترازو کم فروشی نکنید ، من شما را در حال و روز خوبی می بینم ولی برای شما بیم دارم از فرا رسیدن روزی که عذاب آن شما را هر طرف دربرگیرد ای قوم پیمانه و ترازو را از روی عدالت به تمام و کمال ادا کنید و حق مردم را ضایع نکنید و در روی زمین فساد را پراکنده نسازید . آنچه که بدون کم فروشی و با اطاعت از دستورات الهی برای شما باقی می ماند متضمن خیر و برکت بیشتر می باشد اگر ایمان داشته باشید ، و من مأمور مراقبت شما نیستم بلکه خدا ناظر و مراقب شما است...»

گرانی
کم فروشی و گران فروشی در احادیث

گران فروشی یکی از آفت های کسب روزی حلال است که بسیاری از اهل بازار ممکن است دانسته یا ندانسته به آن مبتلا شوند. درآمد حاصل از گران فروشی حرام است و باید به صاحبان حق برگردانده شود و فروشنده ای که گران فروشی کرده، شرعا مالک آن اموال نیست،زیرا درآمد حاصل از گران فروشی، حرام است و از حق الناس به شمار می رود که باید به صاحب اصلی آن برگردانده شود.

در حدیثی از آقا امام صادق علیه السلام داریم که می فرمایند:

«مغبون ساختن مؤمن، حرام است و مغبون ساختن کسی که در قیمت کالا (و سالم بودن جنس) به فروشنده اعتماد کرده، حرام است.»(کافى ، ج 6، ص 153)

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: هر مردی که قوت مردم را بخرد و تا چهل روز آنرا نگاه دارد به انتظار اینکه مسلمانان در گرانی واقع شوند گناهی کرده که اگر تمام آن قوت را بفروشد و پولش را صدقه بدهد، کفاره آن گناهی که کرده نمی شود.

مهم ترین عامل در عدالت از جمله عدالت در خرید و فروش و ایجاد امنیت و اعتماد عمومی، دین و ایمان است

کم فروشی و کم کاری در کارهای مختلف

نکته دیگر اینکه گاهى مساله کم فروشى تعمیم داده مى شود به گونه اى که هر نوع کم کارى و کوتاهى در انجام وظائف را شامل مى شود، به این ترتیب کارگرى که از کار خود کم مى گذارد، آموزگار و استادى که درست درس نمى دهد کارمندى که به موقع سر کار خود حاضر نمى شود و دلسوزى لازم را نمى کند، همه مشمول این حکمند و در عواقب آن سهیمند. البته الفاظ آیاتى که در بالا گفته شد مستقیما شامل این تعمیم نیست، بلکه یک توسعه عقلى است ولى تعبیرى که در سوره الرحمن خواندیم: «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ» اشاره اى به این تعمیم دارد.

 

مهمترین موانع برای کم فروشی

 مهم ترین عامل در عدالت از جمله عدالت در خرید و فروش و ایجاد امنیت و اعتماد عمومی، دین و ایمان است. خداوند در آیاتی از جمله 1 تا 6 سوره مطففین اعتقاد به خدا را مهم ترین عامل در عدالت اقتصادی و مانع جدی در برابر کم فروشی معرفی می کند و در آیات 85 و 86 سوره هود به ایمان به عنوان مهم ترین بازدارنده از کم فروشی انسان ها توجه می دهد.

در حقیقت عناصر دین و دینداری (هود، آیه 87 و نیز مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 286) و نماز با اخلاص (مجمع البیان، همان، ص 284) و تقوا (شعراء، آیات 181 تا 184) مهم ترین عوامل بازدارنده از کم فروشی و گرایش به عدالت در همه حوزه ها از جمله اقتصادی است.

اگر جامعه ای بخواهد به سوی کم فروشی نرود و عدالت اقتصادی بلکه عدالت جامع را تجربه کند می بایست بر این عناصر بینشی و نگرشی تأکید و توجه داشته باشد و تنها  با افزایش مأموران نظارتی نمی توان به این مهم دست یافت؛ چرا که انسان باید وجدانی به نام فطرت الهی بیدار، داشته باشد تا بتواند از درون، خود را نظارت و مدیریت و مهار نماید؛ زیرا اگر چنین پلیس داخلی و پاسبان نفس نباشد نمی توان امید داشت که از کم فروشی رهایی یافت؛ چرا که پس از رفتن مأموران بیرونی، شخص دوباره به همان بی عدالتی و کم فروشی گرایش می یابد و آن را مرتکب می شود. از این رو خداوند و پیامبران همواره بر مأموران درونی از بینش توحیدی و معاد و حسابرسی قیامت و نماز و تقوا توجه داده اند و آن را مهم ترین ابزارهای مبارزه با بی عدالتی معرفی کرده ا


- نظرات (0)

حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن

حضرت فاطمه
آیات ابرار

إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(سلام الله علیها) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(علیه السلام) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) براى سلامتى حسنین‌(علیه السلام) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است. 1

در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.2 

آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم

آیه التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) است.

علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند. 3

در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.


- نظرات (0)

آیة الکرسی داروی دردهای روح و جسم

آیه الکرسی

امام محمد باقر از امیر المومنین(علیه السلام) روایت فرموده: هنگامی که آیت الکرسی نازل شد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود آیه الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت هر بتی که در جهان بود با صورت به زمین خورد.

در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سوال کرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد؟"

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج های عرش نازل شد که بت های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

 

آیة الکرسی سید آیات قرآن

پیامبر به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: " یا علی ! من سید عربم-مکه سید شهر هاست- کوه سینا سید همه کوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است – فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه کتاب هاست – بقره سید همه سوره های قرآن است – ودر بقره یک آیه است که آن آیه 50کلمه دارد و هر کلمه 50 برکت دارد و آن آیت الکرسی است.

 

پاداش کسی که آیة الکرسی را زیاد می خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم که قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و کاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این کاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.

بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم.

صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای که بر من نازل شد آیه الکرسی است و آیه الکرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است که دون و پست تر از خداست

او گفت : معلوم است که تو آیه الکرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از کجا فهمیدی. گفت برای اینکه این آیه 50 کلمه و 175 حرف دارد. من از زیرکی حافظه او تعجب کردم. آنگاه به من گفت : هر که آیه الکرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.

 

نزول
داستان نزول

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهدالله (18 و 19 آل عمران) و قل اللهم (26 - 27 آل عمران) و سوره توحید و آیه الکرسی را به زمین نازل کند همگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی که بین آن ها و خداوند حجابی نبود.

سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوی کسانی که عصیان و گناه می کنند می فرستی ؛ در حالی که ما پاک و مطهر هستیم.

سپس خدای متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هیچ کس شما را بعد از نماز نخواند مگر این که او را در مرتبه بالای قدس جای دهم که از نعمت های آن استفاده کنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحکت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند که بسیار گناه کرده باشد که کمترین آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه می دهم و برای پیروزی بر هر دشمنی یاریش می دهم و مانعی به جز مرگ برای بهشت رفتن او نباشد.( یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود)

 

امان نامه الهی

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم که کسی داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شکر خدا را به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد حضرت شنید که سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد و سپس شنید که سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و آمرزیده شد و بعد شنید که آیت الکرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برایش فرو فرستاد.

 

کاربردهای آیة الکرسی  

زیاد شدن علم و حافظه

پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت کرده است که فرمودند: 5 چیز حافظه را قوی می گرداند خوردن شیرینی ، گوشت نزدیک گردن ، عدس ، نان سرد و خواندن آیت الکرسی .

عالمی گفته است هر که علم میخواهد بر پنج چیز مواظبت کند: 1- پرهیزکاری در آشکارا و پنهان 2- خواندن آیت الکرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شکم پر کردن.

 

آیة الکرسی برای حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الکرسی بگویید: "اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(علیه السلام)"

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهدالله (18 و 19 آل عمران) و قل اللهم (26 - 27 آل عمران) و سوره توحید و آیه الکرسی را به زمین نازل کند همگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی که بین آن ها و خداوند حجابی نبود

سفر و آیة الکرسی

امام صادق (علیه السلام) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیت الکرسی آغاز کنید، کسی که در سفر هر شب آیه الکرسی را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چیزهایی که همراه اوست.

 

حاجت و آیة الکرسی

اگر برای کسی کار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد که زود انجام شود باید به جایی خلوت برود که در آنجا کسی نباشد و خطی دور خود بکشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الکرسی را بخواند ، بدون شک در آن روز حاجات او بر آورده شود و این کار تجربه شده است و شکی در آن نیست.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه خود بیرون آمدی آیه الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْل عمران(آیه 190تا آخر) و آیة الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.

در روایتی دیگر آمده است: هر کس آیت الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.

براق معراج شهود
روایاتی دیگر در فواید آیة الکرسی

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: با فضیلت ترین آیه ای که بر من نازل شد آیة الکرسی است و آیة الکرسی و سوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است که دون و پست تر از خداست.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است که در عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: در شب معراج دو لوح را دیدم ، که در یک لوح سوره حمد و در لوح دیگر کل قرآن قرار داشت که سه نور از آن میدرخشید . پس گفتم ای جبرئیل این نور چیست؟ جبرئیل در جواب گفت: آن سه نور یکی سوره توحید و یکی سوره یاسین و دیگری آیه الکرسی می باشد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا من از آیه الکرسی برای بالا رفتن درجاتم استفاده می کنم.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الکرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید که حاجاتتان بر آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: اگر شما از آثار معنوی آیه الکرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترک نمی کردید.

امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: هر کس یک بار آیه الکرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور میکند که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در خواب به دخترش فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الکرسی سنگین گردان زیرا هرکس آن را قرائت نماید آسمان و زمین با فرشتگانش به جنبش و حرکت در آیند و خداوند را با صدای بلند به پاکی یاد کنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند ، پس از آن تمامی فرشتگان از خداوند میخواهند که گناه خواننده آیه الکرسی را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرکس آیه الکرسی را یک بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.

امام رضا (علیه السلام) به نقل از پیامبر فرمودند: هر کس 100 مرتبه آیه الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد .

 

آیة الکرسی بعد از نماز

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس آیه الکرسی را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده آیت الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را بر انگیزد که از آن زمان تا فردای آن کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو کند.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه الکرسی بعد از هر نماز واجب زیرا بغیر از پیغمبر و صدیق و شهید کسی به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمیکند و هر کس بعد از هر نماز آیه الکرسی را بخواند مانند کسی باشد که همراه پیامبران خدا جهاد کرده تا شهید شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان صدیق و عابد کسی بر خواندن آیه الکرسی مواظبت نمی کند.

در روایتی از امام باقر آمده است: هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگی در امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی ببخشد.

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق میگردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگهدارد.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.  


- نظرات (0)

بر وصیت پیامبر خدا (ص) چه گذشت

پیامبر اکرم


رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت و امتش را به دو گنجینه گرانبها سفارش کرد: کتاب خدا و خاندان مطهرش؛ « انّى تاركٌ فیكُمُ الثّقلَیْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بیتى»

سپس فرمود تا با این دو هستید گمراه نیستید و نیز بدانید که این دو از هم جدا شدنی نیستند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.







اما امت او با این دو یادگارش چه کردند؟!

از سخن آن حضرت فهمیده می شود که این دو در حقیقت دو بال یک پروازند. از کار افتادن هر بالی مساویست با سقوطی دردناک تا قعر جهنم.

اما افسوس و صد افسوس که این پیام به خوبی دریافت نشد و یا اگر شد به آن اعتنایی نشد و آمد بر سر جامعه اسلامی آنچه نباید می آمد.

عده ای بال عترت بریدند تا خود بریده نشوند و عده ای دیگر به قرآن بی محلی کردند تا عترت را از غربت خارج کنند.

تعجب است از این وارثانی که وصیت، پاره پاره می کنند و سنگ ارادت به سینه می زنند.

اینجاست که صدای عالمان حقیقی و وارثان بر حق حضرتش به آسمان بلند می شود که ای قوم نابکار این چه ظلمی ست که بر وصیت پیامبرتان روا می دارید قربةً الی الله؟!

این بزرگان در شرح حدیث ثقلین گفتند و نوشتند که خیال نکنید رها کردن یک ثقل و چسبیدن به ثقلی دیگر یعنی عمل به وصیت آن حضرت. به تصریح خود روایت دور افتادن از یکی مساوی است با دور ماندن از هر دو؛ چرا که فرمود «لن یفترقا» این دو از هم جدا شدنی نیستند. پس هم قرآن بدون عترت ضلالت است و هم عترت بدون قرآن.

تعجب است از این وارثانی که وصیت، پاره پاره می کنند و سنگ ارادت به سینه می زنند. اینجاست که صدای عالمان حقیقی و وارثان بر حق حضرتش به آسمان بلند می شود که ای قوم نابکار این چه ظلمی ست که بر وصیت پیامبرتان روا می دارید قربةً الی الله؟!

فریاد امام خمینی(ره) بر ضد اندیشه «قرآن بی عترت»

امام خمینی رحمة الله علیه در ابتدای وصیت نامه الهی- سیاسی خود، خطر اسلام بی عترت را گوشزد می کند و با اشاره ای گذرا بر تاریخچه این اندیشه باطل نشان می دهد که اسلام بی عترت سرانجام به اسلامی ختم می شود که از قرآن هم بی بهره است و کاملا تهی از معارف الهیه است. ایشان می نویسند:

«مناسب دیدم اشاره‏اى گذرا و بسیار كوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم. شاید جمله‏ لَنْ یَفْتَرِقا حتّى یَرِدا عَلَىَّ الْحَوض‏ اشاره باشد بر اینكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- هرچه بر یكى از این دو گذشته است بر دیگرى [نیز] گذشته است و مهجوریت هر یك مهجوریت دیگرى است، تا آنگاه كه این دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند...

خودخواهان و طاغوتیان، قرآن كریم را وسیله‏اى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقیقى قرآن و آشنایان به حقایق را كه سراسر قرآن را از پیامبر اكرم(صلى اللَّه علیه و آله و سلم) دریافت كرده بودند و نداى‏ انّى تاركٌ فیكُمُ الثقلین‏ در گوششان بود با بهانه‏هاى مختلف و توطئه‏هاى از پیش تهیه شده، آنان را عقب زده و ... در حقیقت [با این کار] قرآن را ... از صحنه خارج كردند ... و انحراف از دین خدا و كتاب و سنت الهى را پایه گذارى كردند، تا كار به جایى رسید كه قلم از شرح آن شرمسار است.»

رحلت پیامبر اکرم(ص)

 

اعتراض آیت الله جوادی آملی بر ضد اندیشه «عترت بی قرآن»

آیت الله جوادی آملی(دامت برکاته) در خطبه دوم اولین نماز جمعه قم در سال پیامبر اعظم (4 /1/85) به خطر اسلام دور از قرآن هشدار دادند و به افرادی که فقط دم از اهل بیت علیهم السلام می زنند توصیه کرد که وظیفه هر مسلمان پیروی از ثقلین است. اگر در جامعه ای قرآن مهجور ماند به طور حتم عترت هم مهجور مانده است.

ایشان فرمودند:

«خیلی‌ها‌ متأسفانه گفتند: حَسبُنا کِتابُ الله، عترت را گذاشتند کنار! ما تقریباً گفتیم: حَسبُنَا العِترَ?ُ، قرآن را گذاشتیم کنار! چون تفسیر در بین ما (شیعه) رواج نداشت!

این بزرگان در شرح حدیث ثقلین گفتند و نوشتند که خیال نکنید رها کردن یک ثقل و چسبیدن به ثقلی دیگر یعنی عمل به وصیت آن حضرت. به تصریح خود روایت دور افتادن از یکی مساوی است با دور ماندن از هر دو؛ چرا که فرمود «لن یفترقا» این دو از هم جدا شدنی نیستند. پس هم قرآن بدون عترت ضلالت است و هم عترت بدون قرآن.

شما ببینید دهها و صدها تفسیر در بین دیگران (غیر شیعه) است. ما تفسیرمان بعد از شیخ طوسی چند قرن می‏گذرد، مرحوم امین الإسلام طبرسی است. بعد از امین الإسلام چند قرن می‏گذرد تا مرحوم فیض می‏رسد. بعد از مرحوم فیض در صافی چند قرن می‏گذرد تا علامه طباطبایی. حالا یک کسی چهار تا سوره را معنا کرده، چهار تا آیه را معنا کرده، آن که تفسیر نیست! ما هر دویست سال، سیصد سال یک تفسیر نوشتیم؛ آنها (غیر شیعه) هر سال یک تفسیر نوشتند. آنها گفتند: حَسبُنا کِتابُ الله ولی تا حدودی [هم] گرفتند.»

آنگاه به خطری مضاعف اشاره می کنند که جا دارد مسئولین دینی و متولیان فرهنگی کشور به آن توجه ویژه کنند. هر چند این سخنان به تیغ سانسور سیما گرفتار آمد اما قصد ما از نقل این گفتار توجه دادن ذهن مردم و دست اندرکاران مربوطه به این سمت و سو است تا چاره ای بیندیشند و کاری کنند.

ایشان افزودند:

«ما مشکل مان این است که گفتیم: حَسبُنَا العِترَةُ، و این عترت را هم سیزده نفر می‏دانیم، نه چهارده نفر!! ما اصلاً کاری درباره پیغمبر نکرده ایم! ما عترت مان از حضرت امیر شروع می‌شود تا حضرت أباصالح (علیهم آلاف التحیّه والثناء) سالی هم که یک روز به نام مبارک پیامبر است با مصیبت امام حسن مخلوط است! پیغمبر در بین ما شناخته شده نیست! در حالی که شما اگر خطبه‌های حضرت، نامه‌ها‌ی حضرت، کلمات حضرت را بررسی کنید، می‏بینید یک حلقه مفقوده ای است بین روایات ما و قرآن، ... وجود مبارک حضرت خیلی غریب است؛ هم قرآن غریب است، هم پیامبر.

 

نتیجه بحث:

1. اسلام واقعی تشکیل شده از قرآن و عترت.

2. رها کردن هر یک به منزله از دست دادن هر دوی آنهاست.

3. عترت تشکیل شده از چهارده معصوم پاک که برای ما نباید فرقی بین آنها باشد؛ همانگونه که نباید بین عترت و قرآن فرقی گذاشت

4. وظیفه هر مسلمانی چنگ زدن و تمسک به این دو یادگار رسول صلی الله و علیه و آله است تا از سقوط در جهنم برهد و به مقامات عالیه بهشتی نائل شود . ان شاء الله



- نظرات (0)

دلایل عدم تحریف قرآن

قرآن

علاوه بر وعده خداوند مبنى بر حفاظت از قرآن «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (حجرـ9)»؛ ما قرآن را نازل كردیم، و ما بطور قطع آن را پاسدارى مى‏كنیم.)

مسلمانان از آغاز، قرآن را حفظ كرده و در نوشتن و حفظ آن جدّى بودند، حتّى آموزش قرآن را مهریه زنان قرار مى‏دادند، در نمازها مى‏خواندند و كاتبان وحى افراد متعدّد بودند كه یكى از آنان حضرت على (علیه السلام) بود و  اهل بیت (علیهم السلام) مردم را به همین قرآن موجود دعوت مى‏كردند، به علاوه حدیث ثقلین از شخص پیامبر(ص) كه فرمودند: من دو چیز گرانبها در میان شما مى‏گذارم و مى‏روم یكى قرآن و دیگرى اهل بیتم، كه این دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند و اگر شما به هر دو تمسك كنید، هرگز گمراه نخواهید شد. گواه دیگرى بر سلامت قرآن است و به راستى مگر مى‏توان گفت رسالت پیامبر ثابت ولى كتابش متغیر است؟!

 

مصطفى را وعده داد الطاف حق

 

گر بمیرى تو نمیرد این نَسَق‏

من كتاب و معجزت را حافظم

 

بیش و كم كن را ز قرآن رافضم‏

 

در زمینه تحریف نشدن قرآن صدها كتاب و مقاله و تحقیق از سوى بزرگان شیعه تألیف شده است و با كمال تأسّف عقیده به تحریف را به ناحقّ به شیعه نسبت داده‏اند.

 

زیبایی آسمانها

وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ (حجر ـ16)

و همانا ما در آسمان برج‏هایى قرار دادیم و آن را براى بینندگان زینت دادیم.

كلمه «بروج» جمع «برج» در اصل به معناى ظهور است و به قصر و كاخ و ساختمان‏هاى بلند كه جلوه‏اى خاص دارد «برج» گفته مى‏شود و در این آیه كرات آسمانى یا منازل آنها به برج تشبیه شده است.

از گردش زمین به دور خورشید، دائره‏اى فرضى به نام «منطقة البروج» تشكیل مى‏شود.

این دایره را دوازده قسمت نموده‏اند كه مطابق هر قسمتى ستارگانى قرار مى‏گیرند و به تناسب شكل آن، مجموعه‏اى از ستارگان به آن نامگذارى شده است. در فارسى به نام‏هاى فروردین، اردیبهشت، خرداد، ..... و در عربى به نام حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدى، دلو و حوت مى‏باشد.

جهان آفرینش با نظام خاصّى كه دارد نمونه‏اى از قدرت بى‏پایان الهى است و انسان باید چشم خود را باز كند و با تفكّر در پدیده‏هاى خلقت در زمین و آسمان بر معرفت خود نسبت به آفریدگار و آفریده بیفزاید. یكى از این پدیده‏ها كه بشر در شناخت آن هنوز در آغاز راه است نظام موجود در آسمان‏هاست. در این آیه به پدیده‏هایى در آسمان اشاره مى‏كند كه هنوز بشر حقیقت برخى از آنها را با وسایل مادى درك نكرده است، اگر چه برخى دیگر از آنها براى بشر قابل درك است.

ستارگان براى اهل زمین چشم انداز زیبایى دارند و آنها زینت آسمان هستند و لذا در این آیه و آیات دیگر از قرآن، ستارگان را مایه آرایش آسمان معرفى كرده است‏

حدیث ثقلین از شخص پیامبر(ص) كه فرمودند: من دو چیز گرانبها در میان شما مى‏گذارم و مى‏روم یكى قرآن و دیگرى اهل بیتم، كه این دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند و اگر شما به هر دو تمسك كنید، هرگز گمراه نخواهید شد

پیام‏های آیه:

1ـ كرات آسمانى و حركت آنها در مدارهاى گوناگون، یكى از آثار توحید و خداشناسى است. «لَقَدْ جَعَلْنا»

2ـ آفریده‏هاى آسمانى نیز حادث هستند. «جَعَلْنا»

3ـ زینت و زیبایى، یك اصل در آفرینش است كه خداوند در خلقت آسمان‏ها آن را رعایت نموده است. «زَیَّنَّاها»

4ـ آسمان نیز همچون زمین، براى انسان آفریده شده است. «لِلنَّاظِرِینَ»

 

گذری بر سه آیه آخر سوره حجر

قرآن

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ یَضِیقُ صَدْرُكَ بِما یَقُولُونَ (حجر ـ97) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ (حجرـ 98) وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ (حجرـ99)

 (اى پیامبر!) ما مى‏دانیم سینه‏ات از آنچه آنها مى‏گویند تنگ مى‏شود (و تو را سخت ناراحت مى‏كنند). (97)

 (براى دفع ناراحتى آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده كنندگان باش! (98)

و پروردگارت را عبادت كن تا یقین [مرگ‏] تو فرا رسد! (99)

در میان مفسران مشهور آن است كه مراد از «الْیَقِینُ» در این آیات، مرگ یعنى یقینى‏ترین امر نزد بشر است. همان گونه كه در آیه‏ى 46 سوره مدّثر نیز از زبان كفّار آمده كه: «وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ حَتَّى أَتانَا الْیَقِینُ» ما معاد را تا لحظه مرگ تكذیب مى‏كردیم. گرچه معناى یقین، مرگ نیست ولى مرگ زمینه‏اى براى یقین پیدا نمودن است، چون هنگام فرا رسیدن مرگ تمام پرده‏ها كنار رفته و انسان به واقعیات یقین پیدا مى‏كند.

بعضى از منحرفین آیه «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ» را دستاویز قرار داده و مى‏گویند: اگر به یقین رسیدى، دیگر عبادت لازم نیست!. غافل از آنكه خطاب آیه به پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) است كه از روز اوّل به یقین رسیده بود و در برابر تطمیع و تهدیدهاى كفّار مى‏فرمود: اگر ماه را در یك دستم و خورشید را در دست دیگرم قرار دهید، دست از وظیفه‏ى خود برنمى‏دارم، ولى با آن یقین تا آخرین لحظه عمر عبادت مى‏كرد.

دواى فشار روحى و روانى، نماز، سجده، تسبیح و حمد خداوند است. «یَضِیقُ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ... وَ اعْبُدْ» (ابن عباس مى‏گوید: هر گاه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله غمگین مى‏شد، به نماز برمى‏خاست)

پندهایی از آیات:

1ـ اگر بدانیم رنج ما زیر نظر خداست، تحمّل مشكلات آسان مى‏شود. «نَعْلَمُ»

2ـ ظرفیّت تمام افراد حتّى انبیا محدود است. «یَضِیقُ صَدْرُكَ»

3ـ گاهى لجاجت و یاوه‏گویى، سعه صدردارترین افراد را در فشار قرار مى‏دهد. «یَضِیقُ صَدْرُكَ» با آنكه خداوند فرموده: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»

4ـ سینه پیامبر در جنگ‏ها تنگ نشد، ولى از حرف‏ها دلگیر شد. «یَضِیقُ صَدْرُكَ بِما یَقُولُونَ»

5ـ دواى فشار روحى و روانى، نماز، سجده، تسبیح و حمد خداوند است. «یَضِیقُ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ... وَ اعْبُدْ» (ابن عباس مى‏گوید: هر گاه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله غمگین مى‏شد، به نماز برمى‏خاست) (تفسیر نمونه) در زندگى انسان همیشه مشكلاتى بوده و هست و این طبیعت زندگى دنیا است، و هر قدر انسان بزرگتر باشد این مشكلات بزرگتر است، و از این رو مى‏توان به عظمت مشكلاتى كه پیامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد.

ولى مى‏بینیم خداوند به پیامبرش دستور مى‏دهد كه براى كسب نیرو و سعه صدر بیشتر در برابر انبوه این مشكلات، به تسبیح پروردگار و نیایش و سجده بر آستانش روى آورد، این نشان مى‏دهد كه عبادت اثر عمیقى در تقویت روح و ایمان و اراده آدمى دارد.و از روایات مختلف نیز استفاده مى‏شود كه پیشوایان بزرگ هنگامى كه با بحرانها و مشكلات عظیم روبرو مى‏شدند به در خانه خدا مى‏رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نیرو مى‏یافتند.

 6 ـ مهمتر از عبادت، استمرار آن است. «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ»

7ـ تداوم بر بندگى حق، سبب پیدا شدن یقین است. «وَ اعْبُدْ ... یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ»


منابع:

1- تفسیر نور ج 6

2- تفسیر كوثر ج 6

3- تفسیر نمونه ج 11


- نظرات (0)

تمسّک به ثقلین، مانع سقوط انسان

حدیث ثقلین

یکی از سفارش‌های مهمّی که پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله وسلّم» در مدّت عمر شریف خویش به مسلمانان داشتند، تمسّک به قرآن و ولایت بود و آن نبی گرامی در هر فرصتی روایت شریف ثقلین را برای مسلمانان می‌خواندند. حتی در آخرین روزهای حیات مبارک، که حال جسمی ایشان وخیم بود به مسجد آمدند، نماز را نشسته خواندند و توصیه خود برای پیشگیری از سقوط و گمراهی را چنین تکرار فرمودند:

«إِنِّی قَدْ تَرَكْتُ فِیكُمْ أَمْرَینِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَی أَنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ كَهَاتَینِ‌ ـ وَ جَمَعَ بَینَ مُسَبِّحَتَیهِ ـ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَینِ ـ وَ جَمَعَ بَینَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى ـ فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا»[1]

علّت اساسی تأکید مکرّر و سفارش اکید پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» بر ضرورت تمسّک به قرآن و عترت و سفارش آن حضرت در غدیر خم و سایر فرصت‌ها، به اهمیت ارتباط با ولایت در کنار انس با قرآن شریف، هدایت و رستگاری بشریت است

من همانا دو چیز در میان شما می‌گذارم كه پس از من هرگز گمراه نشوید، مادامى كه به آن دو چنگ زنید: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بیت و خاندان من‌اند؛ زیرا خداى لطیف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو انگشت (كه با هم برابرند) ـ و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند ـ و نمی‌گویم مانند این دو انگشت ـ و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند ـ تا یكى بر دیگرى پیش باشد و جلو افتد. پس به هر دوى این‌ها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و بر ایشان جلو نیفتید كه گمراه می‌شوید.

بنابراین، تمسّک توأمان به قرآن و عترت، مانع سقوط انسان و فاصله گرفتن از این دو ثقل گران‌بها یا یکی از این دو، موجب ضلالت و گمراهی انسان است.

اهمیت روایت ثقلین نزد پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» به قدری است که در آخرین لحظات حیات مبارک خویش نیز قلم و دوات خواستند و تصمیم داشتند که روایت را بنویسند و این در حالی بود که در مدّت عمر، چیزی ننوشته بودند. اما در آن موقع، تصمیم به نوشتن این دستور مهم داشتند و فرمودند: قلم و دوات بیاورید تا برای شما آنچه مانع گمراهی شما می‌شود را بنویسم و جمله«لن تضلّوا ابدا» را که بیش از هزار مرتبه در روایت ثقلین تکرار کرده بودند به کار بردند[2] که بنابر نظر بزرگان شیعه و سنّی، مقصود پیامبر اکرم در آن لحظات، نوشتن روایت ثقلین بوده است.

وقتی پیامبر«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم»  چنین درخواستی کردند، عده‌ای از اطرافیان، مانع این کار شدند و گفتند: درد بر پیامبر غالب شده و قرآن برای شما کافی است[3] یا گفتند: پیامبر ـ نعوذ بالله ـ هذیان می‌گوید[4] که همین سخنان موجب بروز اختلاف میان اطرافیان شد و پیامبر«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم»  نیز به آنان دستور دادند از آن جا خارج شوند و همگی به جز اهل بیت خارج شدند و پس از آن نیز پیامبر اکرم از دنیا رفتند.

 

حضرت محمد
هدایت و رستگاری، در سایه تمسّک به ثقلین 

علّت اساسی تأکید مکرّر و سفارش اکید پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» بر ضرورت تمسّک به قرآن و عترت و سفارش آن حضرت در غدیر خم و سایر فرصت‌ها، به اهمیت ارتباط با ولایت در کنار انس با قرآن شریف، هدایت و رستگاری بشریت است. به عبارت دیگر، مهم‌ترین هدف آن حضرت این است که آدمیان به خصوص امّت اسلامی، به فلاح و رستگاری دست یابند و هیچ‌گاه گمراه نگردند. از این‌رو همواره و در هر فرصتی آنان را به تمسّک به ثقلین، به عنوان مهم‌ترین مانع سقوط و تباهی، سفارش می‌فرمودند.

مودّت اهل‌بیت«س»، هموار کننده راه رستگاری

از آیات نورانی قرآن کریم، به روشنی استفاده می‌شود که مودّت اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» راه سعادت و رستگاری را برای انسان هموار می‌سازد. این موضوع با بررسی سه آیه از قرآن کریم آشکار می‌گردد. در آیه اول می‌خوانیم: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏»[5]

خداوند متعال در این آیه شریفه، به رسول گرامی خود می‌فرماید: بگو من برای رسالت خویش اجری نمی‌طلبم و اجر رسالت من، مودّت اهل‌بیت من است. لازم به یادآوری است که منظور از مودّت، محبّتی است که همراه با متابعت باشد و صرف محبّت را مودّت نمی‌گویند.

در آیه دیگر می‌فرماید: «ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» [6]

یعنی اجر رسالت من که مودّت اهل‌بیت من است، برای خود شما است و برای این است که به سعادت برسید و گمراه نشوید. و در آیه سوم، علّت اینکه مودّت اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» مانع سقوط و عامل سعادت است را آشکارتر می‌سازد. آنجا که می‌فرماید:

«قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً» [7]

متابعت از ولایت، در کنار انس با قرآن کریم، انسان را از ظلمات گمراهی و تباهی می‌رهاند و به روشنایی هدایت و رستگاری می‌رساند. نکته‌ای که توجّه به آن ضروری است، اینکه تمسّک به یک ثقل از دو ثقل گران‌بها و به کنار نهادن ثقل دیگر نیز انسان را به جایی نمی‌رساند و موجب گمراهی است. بنابراین اکتفا به قرآن بدون ولایت، موجب سقوط است؛ زیرا قرآن کریم بنابر تصریح خود قرآن، نیاز به مبین دارد و اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» مبین کتاب هدایت هستند. اکتفا به عترت منهای قرآن کریم و کنار گذاشتن قرآن نیز موجب ضلالت و گمراهی است.

 

فاصله از عترت و تبعات آن

متأسّفانه پس از رحلت نبی اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسّلم»  با شعار حسبنا کتاب‌الله، عترت طاهره«سلام‌الله‌علیهم» و ولایت به کناری نهاده شد و انحراف و اختلاف در بین مسلمانان از همان زمان آغاز گردید. تاریخ زندگانی ائمّه اطهار«سلام‌الله‌علیهم» مملو از دشمنی‌ها و کارشکنی‌های متعدّد کسانی است که برای رسیدن به مقصود دنیوی و در اثر جاه‌طلبی، نگذاشتند مردم به عترت طاهره«سلام‌الله‌علیهم» تمسّک جویند و سعادتمند شوند.

امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» را خانه‌نشین کردند، مانع استفاده مسلمانان از وجود پر برکت آن حضرت شدند. آن امام بزرگوار در مدّت پنج سال حکومت خود خطبه‌هایی خواندند که بخشی از سخنان و روایات ارزشمند ایشان در کتاب شریف نهج‌البلاغه گردآوری شده و به اعتراف شیعه وسنّی، بعد از قرآن کریم، پر جاذبه‌ترین و با ارزش‌ترینِ کتب است. حال تصّور کنید اگر آن حضرت در اثر دشمنی‌ها و دسیسه‌ها خانه‌نشین نمی‌شدند و بعد از پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه وآله وسلّم» تا آخر عمر شریف حکومت می‌کردند، مسلمانان از نظر علمی و معنوی چه اندازه رشد می‌کردند!

امام ششم، حضرت جعفربن‌محمّدٍالصادق«سلام‌الله‌علیه» با اینکه فرصت حکومت نیافتند، در طول سی و چند سال امامت خویش، فرصت ترویج و تبلیغ احکام اسلام را یافتند و همان جهاد علمی آن حضرت، اساس فقه پویای تشیع شد و موجب شد که تشیع را مذهب جعفری بنامند

حکومت قرآنی اهل بیت«علیهم السلام»، عاری از معضلات

امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» در آن پنج سال حکومت، بهترین و والاترین خدمات علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را به مردم ارائه فرمودند؛ از نظر اقتصاد، خود آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: ای مردم! یک نفر فقیر در بین شما نیست و همه شما از نظر خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج در رفاه هستید. جالب آنکه هیچ اعتراضی نسبت به این ادعای بزرگ امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» در تاریخ ثبت نشده است و حتّی یک نفر نتوانسته است منکر ادعای ایشان شود، در حالی‌که در آن زمان، دشمنان بسیاری در کوفه حضور داشتند و مترصّد ضربه زدن به شخصیت و ابهّت آن حضرت بودند، ولی حتّی یک نفر نتوانسته است در مقابل امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» بایستد و ثابت کند که در حکومت ایشان فقیر وجود دارد.

در پنج سال حکومت امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» با سه جنگ خانمان برنداز می‌خواستند مانع موفقیت آن حضرت در امر حکومت شوند و به راستی این سه جنگ برای شکست و براندازی حکومت امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» کافی بود، ولی آن امام بزرگوار علاوه بر ایستادگی در آن سه جنگ، حکومت را به خوبی اداره کردند و مردم را در رفاه گذاشتند.

اگر به روایت ثقلین عمل می‌شد ...

امام علی (ع)

با این اوصاف، اگر امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» پنجاه سال حکومت می‌کردند، همان زمان، همه جهان به رفاه و عدالت می‌رسید. در خصوص سایر ائمه اطهار«سلام‌الله‌علیهم» نیز همین مطلب صادق است. یعنی اگر حقّ اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» را در امر حکومت غصب نمی‌کردند و مانع حکومت ائمّه هدی«سلام‌الله‌علیهم» نمی‌شدند، آن بزرگوران یکی پس از دیگری به حکومت می‌رسیدند و با حاکمیت احکام و دستورات قرآن کریم، خدماتی نظیر خدمات آن پنج سال حکومت حضرت علی«سلام‌الله‌علیه» ارائه می‌کردند و ممالک اسلامی از نظر علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، سرآمد همه ممالک و کشورها می‌شد و نقص و کمبودی مشاهده نمی‌گردید.

این حقیقت نیاز به اثبات ندارد، زیرا بهترین دلیل شیء، وقوع شیء است. پنج سال حکومت امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» و موفقیت حکومت ایشان در زمینه‌های مختلف و با وجود موانع گوناگون، گویای این است که حوکت قرآنی اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» برترین و موفق‌ترین حکومت‌ها است.

امام ششم، حضرت جعفربن‌محمّدٍالصادق«سلام‌الله‌علیه» با اینکه فرصت حکومت نیافتند، در طول سی و چند سال امامت خویش، فرصت ترویج و تبلیغ احکام اسلام را یافتند و همان جهاد علمی آن حضرت، اساس فقه پویای تشیع شد و موجب شد که تشیع را مذهب جعفری بنامند.

آن حضرت با موانع فراوانی روبرو بودند، شاگردان ایشان نیز در مضیقه عجیبی قرار داشتند و به صورت پی در پی در زندان یا در تبعید به سر می‌بردند، اما آن امام بزرگوار با همان شاگردان و با وجود همه موانع، موجب غنای علمی و فرهنگی تشیع شدند.

در زمان امامت امام صادق«سلام‌الله‌علیه» دشمنان آن حضرت، سعی فراوانی برای جلوگیری از ترویج تشیع توسّط آن حضرت می‌کردند. ابن‌ابی‌عمیر را که از شاگردان آن حضرت و از راویان حدیث آن امام همام بود، سال‌ها زندانی کردند و برای ایجاد رعب و وحشت در بین مردم و برای اینکه کسی جرأت نکند به محضر درس امام صادق«سلام‌الله‌علیه» رفته و طلبه آن حضرت شود، بیست و یک هزار تازیانه به صورت متناوب به ابن‌ابی‌عمیر زدند. حتّی کار به جایی رسید که قانونی وضع کردند و طی آن هر کسی که به درس امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌رفت، مجبور بود یک دینار جریمه بدهد و هر کسی که در درس افراد مخالف آن حضرت شرکت می‌جست، یک دینار به او جایزه می‌دادند. طلبه‌های درس امام صادق«سلام‌الله‌علیه» برای اینکه بتوانند از محضر علمی آن امام بزرگوار بهره‌مند شوند، کارهای سختی انجام می‌دادند و با دستمزد خود به درس امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌رفتند.

با وجود همه این موانع و مشکلات و با وجود حصر و تبعید و حذف شیعیان در طول تاریخ و به خصوص در زمان امام صادق«سلام‌الله‌علیه» اکنون دست کم سی هزار روایت از امام صادق«سلام‌الله‌علیه» به دست ما رسیده است. این در حالی است که اهل سنّت با اینکه حکومت و امکانات آن را در اختیار داشته‌اند، ششصد روایت بیشتر ندارند که آن هم به قول استاد بزرگوار ما حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی«قدّس‌سرّه» به اندازه روایات شیعیان، ریشه‌دار و مستند نیست.

این همه برکات حاصل سی و چند سال، تدریس و بیان روایت توسّط امام صادق«سلام‌الله‌علیه» با وجود آن موانع و دشمنی‌های فراوان است. حال در نظر بگیرید اگر آن حضرت، حکومت می‌کردند و اگر ولایت آن امام بزرگوار در جامعه جاری می‌شد، چه می‌شد؟

اگر امام هشتم، حضرت رضا«سلام‌الله‌علیه» می‌توانستند واقعاً حکومت کنند و موانع ذکر شده در تاریخ را نداشتند، نظیر امیرالمؤمنین علی«سلام‌الله‌علیه» دنیای اسلام را شکوفا می‌کردند. حضرت رضا«سلام‌الله‌علیه» را با اجبار و تهدید به طوس آوردند و ایشان را محدود ساختند، اما در همان زمان، خدمات علمی و فرهنگی فراوانی ارائه دادند تا جایی که حکومت وقت احساس کرد حتّی حضور محدود ایشان نیز منشأ خدمات فراوانی است و این خدمات موجب تزلزل پایه‌های حکومت می‌گردد و از این‌رو آن حضرت را به شهادت رسانیدند.

امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» با معجزه حکومت نمی‌کردند، بلکه احکام و قوانین اسلام را به درستی جاری می‌ساختند و با عمل به دستورات قرآن کریم، اقتصادی سالم و عاری از فقر و نارسایی تحویل جامعه دادند

بنابراین قاطعانه می توان گفت: اگر حقّ عترت مطهّره ادا می‌شد و مانع حکومت آنان نمی‌شدند، اگر اجازه می‌دادند در زمان حیات هر امامی از ائمّه طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» به روایت ثقلین عمل شود و مردم به قرآن و عترت تمسّک جویند، اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» حکومت قرآنی تشکیل می‌دادند و عالَم را گلستان می‌کردند و همه جهان از نظر علمی و معنوی و نیز از لحاظ اقتصادی و فرهنگی در عالی‌ترین سطح قرار می‌گرفت.

یعنی همان ویژگی‌هایی که برای عصر ظهور حضرت بقیة‌الله‌الأعظم«اروحنا فداه» در روایات ذکر شده است، در زمان حکومت هر امامی رخ می‌داد و جهان و جهانیان سعادت‌مند می‌شدند. البتّه بالأخره وعده خدا عمل می‌شود و در زمان رجعت، همه اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» حکومت خواهند کرد و بهشت را در این دنیا پدید می‌آورند.

 

اجرای دقیق قوانین اسلام، رمز موفقیت حکومت اهل بیت«ع»

نکته مهمّی که توجه جدّی می‌طلبد، اینکه امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» با معجزه حکومت نمی‌کردند، بلکه احکام و قوانین اسلام را به درستی جاری می‌ساختند و با عمل به دستورات قرآن کریم، اقتصادی سالم و عاری از فقر و نارسایی تحویل جامعه دادند.

همچنان‌که در زمان ظهور حضرت ولی عصر «ارواحنافداه» و نیز در زمان رجعت، ائمه هدی«سلام‌الله‌علیهم»، اهداف حکومت الهی خویش را با معجزه و خرق عادت دنبال نخواهند کرد، بلکه احکام اسلام را صددرصد پیاده می‌کنند و به دستورات قرآن به طور کامل عمل می‌نمایند و از این جهت، همه جهان از نظر اقتصادی، فرهنگی، علمی و اجتماعی در بهترین وضعیت ممکن قرار خواهد گرفت.

در آن زمان، اختلاف، ظلم، تبعیض، فساد، فقر و عزوبت در جامعه یافت نمی‌شود و آنچه هست، عدالت، تقوا و اجرای احکام مترقّی اسلام است و موفقیت حکومت آن بزرگواران در اثر اجرای دقیق احکام اسلام و رعایت تقوا و عدالت است. همین امر اثبات می‌کند که تمسّک به قرآن تنها، موجب سعادت نیست. قرآن کریم مبین می‌خواهد و مبین آن، عترت طاهره«سلام‌الله‌علیهم» هستند. حاصل کنار گذاشتن عترت طاهره «سلام‌الله‌علیهم» و اکتفا به قرآن، به حکومت رسیدن بنی‌امیه و بنی‌عباس است که به غیر از ظلم، تبعیض، فساد و ویرانی عالم اسلام ارمغانی نداشتند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. این متن از روایت به نقل از شیخ کلینی است. (الکافی، ج 2، ص 415) این روایت به عبارات مختلفی نقل شده که مهم‌ترین دلیل اختلاف عبارات آن، تعدّد صدور آن در مواقع مختلف است.

2. الإرشاد إلی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 184؛ صحیح البخاری، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680

3. الأمالی (للمفید)، ص 36؛ صحیح البخاری، ج 4، ص 1612

4. الإرشاد إلی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 184؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1259  

5. شوری / 23

6. سبأ / 47

7. فرقان / 57



- نظرات (0)

آیه مودّت به روایت اهل سنت

علاوه بر مفسران شیعه، بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در تفاسیر خود صریحاً به این مطلب اذعان داشته اند که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در برابر اجر رسالتش، تنها دوستی و محبت و محبت اهل بیتش را از امت خواست.

مودت

آیه مودّت یا اجر رسالت را تمام مفسران شیعه به عنوان فضیلتی برای اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ذکر می کنند. علاوه بر مفسران شیعه، بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در تفاسیر خود صریحاً به این مطلب اذعان داشته اند که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در برابر اجر رسالتش، تنها دوستی و محبت و محبت اهل بیتش را از امت خواست.

1- سیوطی در الدّرالمنثور در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد از ابن عباس چنین نقل می کند: منظور این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید و آنها را به سبب من دوست بدارید. [1]

در بعضی از روایات کتب اهل سنت از پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) چنین آمده: «النّجم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامتی من الاختلاف فی الدّین» ستارگان امان برای اهل زمینند از غرق شدن، و اهل بیت من امان امتند از اختلاف در دین[2]

2- ابن جریر طبری- در تفسیرش با سند خود از سعیدبن جبیر و با سند دیگری از عمر و بن شعیب نقل می کند که منظور از این آیه، نزدیکان رسول خدا می باشند.[3]

3- سیوطی- در «الدّر المنثور» از ابن جریر ابی الدّیلم چنین نقل می کند: هنگامی که علی بن الحسین (علیه السلام) را به اسارت آوردند و بر دروازه دمشق نگهداشتند مردی از اهل شام گفت: الحمدالله الّذی قتلکم و استاصلکم! خدا را شکر که شما را کشت و ریشه کن ساخت. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود:

آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری... فرمود: آیا این آیه را نخوانده ای: (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی) گفت: آیا شما همان ها هستید که در این آیه اشاره شده فرمود: آری.[4]

4- فخر رازی- می گوید: آل محمد (صلی الله علیه واله وسلم) کسانی هستند که بازگشت امرشان به اوست. کسانی که ارتباطشان محکم تر و کامل تر باشد، «آل» محسوب می شوند و شک نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) محکم ترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است بنابراین لازم است که آن ها را «آل پیامبر» (صلی الله علیه واله وسلم) بدانیم.

خود آلوسی، اهمیت زیادی برای محبت اهل بیت قائل شده و می گوید: حق این است که محبت خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به دلیل قرابتشان با پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) واجب است و هر قدر قرابت قوی تر باشد، محبت وجوب بیشتری دارد

فخر رازی در ادامه از قول صاحب کشاف چنین می نویسد: وقتی آیه مودت نازل شد عرض کردند: ای رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم)، خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان.

پس ثابت می شود که این چهار تن ذی القربای پیامبرند و هنگامی که این معنی ثابت شد واجب است که از احترام فوق العاده ای برخوردار باشند.

فخر رازی در ادامه می گوید: دلایل مختلفی بر این مساله دلالت می کند:

1- جمله «الا المودة فی القربی» که در استدلال به آن شک نیست.

2- بدون تردید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) فاطمه را دوست می داشت و درباره او فرمود:

«فاطمه بضعة منّی یوذینی ما یوذبها»

«فاطمه پاره تن من است. آنچه او را آزار دهد مرا آزار داده است.»

با احادیث متواتر از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) ثابت شده است که ایشان علی و حسن و حسین (علیهم السلام) را دوست می داشت؛ هنگامی که این معنی ثابت شود، محبت آن ها بر تمام امت واجب است.

3- دعا برای «آل» افتخار بزرگی است و لذا این دعا خاتمه ی تشهد در نماز قرار داده شد:

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و ارحم محمداَ و آل محمد و چنین تعظیم و احترامی در حق غیر آل دیده نشده است بنابراین همه ی این دلایل نشان می دهد که محبت آل محبت (صلی الله علیه واله وسلم) واجب است.[5]

 

نقد و بررسی چند دیدگاه

الف) آلوسی مفسر معروف اهل سنت در کتاب خود «روح المعانی» در ذیل آیه مودت، اشکالی را به این قرار بر شیعه وارد می کند: شیعیان از آیه مودّت، امامت علی (علیه السلام) را استنباط می کنند و می گویند: علی (علیه السلام) واجب المحبة است، و هر واجب المحبتی واجب الاطاعة است، و هر واجب الاطاعتی دارای امامت است و نتیجه این است که علی (علیه السلام) دارای مقام امامت است. ولی این سخن چند ایراد دارد:

1- استدلال به آیه بر وجوب محبت، فرع بر این است که آیه را به معنای محبت خویشاوندان پیامبر بدانیم، در حالی که جمع کثیری از مفسران این تفسیر را نپذیرفته اند.

2- واجب المحبة بودن دلیل بر واجب الاطاعة بودن نیست.

3- واجب الاطاعة بودن دلیل بر داشتن مقام امامت نیست.

4- بر طبق مفاد آیه، باید تمام اهل بیت واجب اطاعة و در نتیجه امام باشند. در حالی که امامیه چنین مطلبی را قبول ندارند.

پاسخ:

اهل بیت

محبتی که در این آیه، سخن از آن به میان آمده است مساله ساده ای نیست بلکه پاداش و اجر رسالت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) می باشد که نتیجه این محبت نیز عابد خود مومنان می شود.

از طرف دیگر اینکه بعضی از مفسرین آیه مودت را به دوستی اهل بیت تفسیر نکرده اند تعصبات ذهنی موجب این مساله شده است.

چنین تعصبی تا آنجا پیش رفته است که بعضی «قربی» را به معنی «نزدیکی به پروردگار» تفسیر کرده اند. جالب است که در تمام آیات قرآن، هر جا که این کلمه بکار رفته، به معنی خویشاوند ترجمه و تفسیر شده است. فقط در این آیه، ترجمه متفاوت فوق صورت گرفته است!

مسأله دیگر اینکه روایات زیادی را که این آیه را به دوستی و ولایت اهل بیت تفسیر کرده است چگونه کنار بگذاریم و در تفسیر آیه دخالت ندهیم.

دیگر آنکه، درست است که وجوب محبت دلیل بر وجوب اطاعت نیست ولی وقتی محبت همطراز رسالت باشد مسلماً وجوب هم در آن نهفته است.

بالاخره اینکه امام به معنای رهبر در هر زمان بیشتر از یک نفر نمی تواند باشد. پس امامت همه اهل بیت در یک زمان معنا نخواهد داشت.

نکته جالب اینجاست که خود آلوسی، اهمیت زیادی برای محبت اهل بیت قائل شده و می گوید: حق این است که محبت خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به دلیل قرابتشان با پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) واجب است و هر قدر قرابت قوی تر باشد، محبت وجوب بیشتری دارد.[6]

ب) از سوی عکرمه اشکالی به این مضمون مطرح شده است که موضوع خطاب در آیه مشرکین قریش می باشند و خداوند به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دستور می دهد که به آن ها بگوید به خاطر خویشاوندی که با شما دارم، مرا دوست داشته باشید و صلهء رحم مرا و خویشانم را بنمایید و جز این پاداشی از شما نمی خواهم.

در پاسخ این شبهه به موارد ذیل اشاره می نماییم:

1- اساساً این آیه در مدینه نازل شده است و ارتباطی به مشرکین قریش و مکّه ندارد.

2- مشرکین نمی توانند مخاطب آیه باشند، چرا که طلب اجر از کسی که ایمانی به آرمان و تلاش پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ندارد امری قبیح است.

3- اخبار و روایات وارده که مواردی از آن ها قبلتر ذکر شد، مخالف دیدگاه مزبور است.[7]

ج) گفته شده است که: آیه مورد نظر در سوره «شوری» قرار دارد که سوره ای مکّی است و حال آن که حسنین (علیهماالسلام) در مدینه متولد شده اند و نمی توانند مراد آیه باشند.

در پاسخ می گوییم:

1- به حکم اخبار فراوانی که از عترت طاهر بن رسیده است، این آیه و آیات پس از آن مدنی هستند.

2- در تقاسیر شیعه و سنّی بر مدنی بودن آیه تأکید شده است. از جمله می توان به تفسیر مجمع البیان و همچنین تفاسیر ثعلبی و بغوی توجه نمود.

محبتی که در این آیه، سخن از آن به میان آمده است مساله ساده ای نیست بلکه پاداش و اجر رسالت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) می باشد که نتیجه این محبت نیز عابد خود مومنان می شود.

3- در مصادر زیادی از اهل سنّت شأن نزول آیه، مراجعه انصار برای کمک مای به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ذکر شده است که سپس آیه نازل گردید. امام واحدی از علمای اهل سنت در کتاب «اسباب النزول» این موضوع را به تفصیل نقل نموده است.

همانطور که می دانیم انصار، مسلمانان مدینه هستند که به یاری و نصرت مسلمانان مهاجر، شتافتند و پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بین آن ها پیمان اخوت برقرار نمودند.

4- اساساً ترتیب جمع آوری قرآن به ترتیب نزول آیات نیست؛ به همین سبب به حکم علمای متقدّم و متأخر شیعه و سنّی، بیشتر سوره های مدنی مشتمل بر آیاتی مکّی هستند[8] و جهت نامیده شدن سوره ای به مکّی یا مدنی، فزونی آن آیات در سورهء مربوط است.

5- علیرغم مدتی بودن آیه مورد نظر، حتّی به فرض محال، نزول آیه در مکّه و قبل از ولادت حسنین (علیهماالسلام) نیز خللی در بحث وارد نمی ساخت چرا که دوستی و مودّت مذکور در آیه، تنها برای نزدیکان موجود هنگام نزول آیه نیست؛

زیرا اولاً بحث آیه از جامعیت بر خوردار است چنانچه مثلاً بحث ارث فرزندان در آیه «یوصیکم الله فی اولادکم» اختصاص به فرزندان در قید حیات در زمان نزول آیه ندارد.

ثانیاً به حکم احادیث متواتره، آن بزرگواران محل دوستی اند.

ثالثاً پیامبری که به قدرت الهی اخبار غیبی متعددی را نسبت به آینده ارائه نموده است که این از نشانه های نبوّت اوست، استبعادی ندارد که در مورد حسنین(علیهماالسلام) نیز خبری غیبی بدهد و وجوب دوستی آنها را بر امّت معرفی نماید؟[9]

 

 

پی نوشت ها:

[1] - الدرالمنثور 6/7

[2] - مستدرک حاکم 149 از ابن عباس نقل کرده است. نقل از کتاب سیره ی عملی اهل بیت40.

[3] - جامع البیان عن تأویل آی القرآن 13/23.

[4] - الدرالمنثور 6/7.

[5] - التفسیر الکبیر 27/166- تفسیر کشاف 4/220- 221، تفسیر قرطبی 8/5843 همچنین در صفحات 74 به بعد کتاب الکلمة الغرّاء فی تفصیل الزهراء علامه سید عبدالحسین شرف الدین موسوی ترجمه محسن بیدارفر نشر الزهراء 1362 موارد متعدد دیگر از مآخذ اهل سنت با مضامین فوق ارائه گردیده است.

[6] - تفسیر نمونه، 20/420

[7] - کلمة الغرّاء فی تفضیل الزهراء (علیهماالسلام) / ترجمه بیدار فر/ ص 81- 80

[8] - برای اطلاع از تفصیل این مطلب به اوایل سوره ها در تفسیرهای مجمع البیان، طبری، رازی، کشّاف و همچنین به کتاب ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری مراجعه شود.

[9] - همان مأخذ صفحات 83 الی 87.


- نظرات (0)

تنها درخواست پیامبر مهربانی ها از مردم!

حضرت محمد

درباره اجر رسالت، دو موضوع را باید از هم جدا کرد: یکی اجر خواهی از خداوند و دیگری اجرخواهی از امت.

اجر خواهی رسالت از خداوند

یكی از آن دو موضوع، بحث اجر الهی است كه وجود مبارك پیغمبر صلی الله و علیه و آله، چون به مانند دیگران بنده خداست و نیازمند همیشگی به فیض الهی است؛ پس بی تردید از او اجر می‌ خواهد و آن را طلب می کند. [1]

برخی اجرشان نجات از آتش جهنم است؛ برخی اجرشان ورود به بهشت است و برخی هم اجرشان لقای الهی است؛ هر کدام که باشد بالأخره موجودِ ممكن، اجر می طلبد.

برای همین است که امیرمۆمنان علیه السلام در تقسیم عبادت آن را گونه ای تقسیم می کند که هیچ عابدی بی اجر و پاداش نماند.

بر اساس تقسیم بندی آن حضرت، هر عابدی از عبادت خود هدفی دارد و اجر خاصی را طلب می کند که آن یا رهایی از آتش است (رَهْبَةً) و یا ورود به بهشت (رَغْبَةً) و یا برای بار یافتن به مقام لقای الهی است (شُكْراً) [2] که آن هم درجاتی دارد.

بنابراین رسول خدا صلی الله و علیه و آله از آن جهت که بنده خداست و او را عبادت می کند و تبلیغ دین نیز خود، عبادتی والاست، از خداوند طلب اجر می کند؛ اجری هم که متناسب با مقام والای آن حضرت تصور می شود، نوع سوم عبادت و اجر؛ یعنی عبادت برای لقای الهی خواهد بود.

 

اجرخواهی آن حضرت از امت

درباره اجرخواهی آن حضرت از امت، آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که می توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد:

 

آیات گروه اول

آیاتی هستند که در آنها سخن از اجر نخواستن از مردم در مقابل تبلیغ وحی و اداء رسالت [3] است؛ مانند آیه 90 سوره انعام (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً: بگو در برابر رسالتم پاداشى از شما نمى‏خواهم).

 

آیات گروه دوم

آیاتی که نشان می دهد آن حضرت از مردم چیزی طلب می کند که آن یا مودت در قُرباست:

قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى(شوری/23): بگو درباره رسالت خویش از شما مزدى نمى‏ خواهم جز آن كه نسبت به نزدیكانم مودّت داشته باشید.

و یا در پیش گرفتن راه خداست:

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا (فرقان/57): بگو از شما پاداشى نخواهم جز آنكه راه خداى خویش را پیش گیرید.

رسول خدا صلی الله و علیه وآله از آن جهت که بنده خداست و او را عبادت می کند و تبلیغ دین نیز خود، عبادتی والاست، از خداوند طلب اجر می کند؛ اجری هم که متناسب با مقام والای آن حضرت تصور می شود، نوع سوم عبادت و اجر؛ یعنی عبادت برای لقای الهی خواهد بود

یعنی همان خدایی که فرمود پیامبر صلی الله و علیه و آله در برابر تبلیغ وحی الهی اجری از امت نمی خواهد؛ همان خدا بر اساس این آیات دو نوع اجر؛ برای آن حضرت مقرر می فرماید: یکی مودت نسبت به نزدیکان و دیگری اهل سیر و سلوک الهی بودن.  

 

آیات گروه سوم

در این گروه، آیاتی قرار می گیرند که در واقع تفسیر کننده آیات پیشین و برطرف کننده تعارض ظاهری بین آنها هستند.

در آیه 47 سوره سبأ می فرماید:

قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ: بگو اجر رسالتی که من از شما درخواست می كنم، چیزی است که به نفع و سود شما است و نه من. اجری که به سود من باشد تنها و تنها پاداشی است که خدا به من خواهد داد.

این درست مانند آن است که پزشکی زِبَر دست به بیماران خود بگوید: من در قبال کاری که برای شما انجام می دهم، معاینه ای که می کنم، نسخه ای كه می نویسم هیچ چیزی از شما نمی خواهم شما فقط به راهنمایی این آقا كه نسخه را برای شما شرح می‌دهد گوش داده و در انجام و رعایت آن کوشا باشید. من اجرم را از خدا می گیرم و فقط خواهان سلامتی شما هستم.

واضح است خدمتی که این پزشک دلسوز ارائه می دهد، خدمتی رایگان است و آن چیزی را هم که درخواست کرده است با اینکه درخواست اوست؛ ولی تمام سود آن برای کسی است که حرف او گوش دهد.

وحی الهی همان نسخه ای است كه دومی ندارد:

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ (اسراء/82): و قرآن را فروفرستیم كه براى مۆمنان، بهبود و بخشایش است.

با این توضیح که بخشی از دستورات این نسخه خیلی شفاف و روشن است (قُرْآنٌ مُبینٌ) [4]؛ اما قسمت مهمّش توضیح دهنده و تبیین کننده می خواهد که فرمود:

بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ (نحل/44): و قرآن را بر تو فرود آوردیم تا آن را براى مردم شرح و تبیین نمایی.

و چون قرآن کتابی است که آموزه های آن و نیز بهره بردن از آن محدود به زمان حیات رسول الله صلی الله و علیه و آله نمی شود می بایست کسانی باشند تا بعد از او، این رسالت مهم را بر عهده گرفته و به شرح و تبیین آیات الهی برای مردم قیام کنند.

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود: اى مردم، به خدا قسم شما را به طاعتى ترغیب نمى ‏نمایم جز اینكه خود به عمل به آن از شما پیشى مى ‏گیرم و از گناهى باز نمى ‏دارم مگر اینكه قبل از شما از آن باز مى ‏ایستم‏

این انسان های ویژه همان اهل بیت وحی علیهم السلام هستند که با آیات غدیر و تطهیر و نیز روایات ثقلین و مانند آن به امت اسلامی شناسانده شدند.  

پس اگر صحبت از مودت قُرباست در اصل، آدرس دهی به ایشان برای بهره بردن است؛ بهره ای که سود آن تمام و کمال از آن کسی است که به ایشان مراجعه کرده، سخن آنها را شنیده و به کار بسته است. چرا که اینها شارح قرآن، مفسّر و مبیّن آن و راهنمای مردم به سوی قرب الهی اند.

ایشان کسانی اند که خودشان عمل می كنند دیگران را هم به دنبال خودشان می برند تا سرچشمه نور و کمال.

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود:

اى مردم، به خدا قسم شما را به طاعتى ترغیب نمى ‏نمایم جز اینكه خود، به عمل به آن از شما پیشى مى ‏گیرم و از گناهى باز نمى ‏دارم مگر اینكه قبل از شما از آن باز مى ‏ایستم‏.[5]

 

عدم تناقض «امر به خمس» با نخواستن اجر از مردم  

قرآن کریم، خمس را مال الله می داند. قرآن در عین حال كه اصل مالكیّت افراد بر اموالشان را محترم شده و فرموده است: لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ(نساء/32): بشر هر چه كسب كرد برای خودش است، اما این رابطه مالی در نسبت افراد به یکدیگر است؛ یعنی دررابطه اجتماعی هر كس هر چه را که از راه حلال به دست آورد مال و ملک اوست؛ اما نسبت به خدا چنین مالکیتی معنا ندارد همه چیز مال خدا و در ملکیت اوست حتی خود انسان. و اگر مال و ملکیتی را برای انسان امضاء کرد نه از باب واگذاری؛ بلکه به شکل نمایندگی است که فرمود:

وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاكُمْ (نور/33): و چیزى از مال خدا را كه به شما عطا كرده است به آنان بدهید.

وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ (حدید/7): و از اموالى كه خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده انفاق كنید.

بنابراین در وجوه شرعیه ای كه به پیغمبر(صلی الله و علیه و آله) بر می گردد: انفال كه مال كسی نبود تا به عنوان اجر، حضرت آن را از مردم بگیرد.

مسئله خمس و امثال خمس از ابتدا مال کسی نبود هر چند با درآمد روزانه و ماهانه افراد آمیخته بود ولی از همان ابتدا مال الله بود و هست و افراد با جدا کردن و پرداخت آن در سر رسید سال خمسی در حقیقت مال الله را به خودش برمی گردانند و این هیچ ربطی به اجر رسالت و مانند آن ندارد.

 

پی نوشت ها:

[1] به اصطلاح علمی: موجود ممكن، فقیربالذّات است و فقیر بالذّات نیازمند به اجر الهی است.

[2] إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار. نهج البلاغه، حکمت 237.

[3] مجمع البیان 4/514

[4] یس/69

[5] نهج البلاغه ، خطبه 175



- نظرات (0)

جامع ترین آیه خیر و شر


امر به معروف

جامع ترین آیه خیر و شر چه آیه اى است؟

در روایتى مى خوانیم: «عثمان بن مظعون» که از صحابه معروف پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است مى گوید: «من در آغاز، اسلام را تنها به طور ظاهرى پذیرفته بودم نه با قلب و جان، دلیل آن هم این بود که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) کراراً پیشنهاد اسلام به من کرد و من هم از روى حیا پذیرفتم، این وضع همچنان ادامه یافت، تا این که: روزى خدمتش بودم، دیدم سخت در اندیشه فرو رفته است ناگهان چشم خود را به طرف آسمان دوخت، گوئى پیامى را دریافت مى دارد، وقتى به حال عادى بازگشت، از ماجرا پرسیدم. فرمود: آرى هنگامى که با شما سخن مى گفتم ناگهان جبرئیل را مشاهده کردم که: این آیه را براى من آورد: «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى...»(نحل، آیه 9)

پیامبر(صلى الله علیه وآله) آیه را تا آخر براى من خواند، چنان محتواى آیه در قلب من اثر گذاشت که، از همان ساعت، اسلام در جان من نشست، من به سراغ «ابوطالب» عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفتم و جریان را به او خبر دادم. فرمود: اى طایفه قریش از محمّد(صلى الله علیه وآله) پیروى کنید، که هدایت خواهید شد، زیرا او شما را جز به مکارم اخلاق دعوت نمى کند، سپس به سراغ «ولید بن مغیره» (دانشمند معروف عرب و یکى از سران شرک) رفتم و همین آیه را بر او خواندم، او گفت: اگر این سخن از خود محمّد(صلى الله علیه وآله) است بسیار خوب گفته و اگر از پروردگار او است باز هم بسیار خوب است».

در حدیث دیگرى مى خوانیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) این آیه را براى «ولید بن مغیره» خواند، «ولید» گفت: فرزند برادر دوباره بخوان! پیامبر(صلى الله علیه وآله) تکرار کرد.«ولید» گفت: اِنَّ لَهُ لَحَلاوَةً، وَ اِنَّ عَلَیْهِ لَطَلاوَةً، وَ اِنَّ أَعْلاهُ لَمُثْمِرٌ، وَ اِنَّ أَسْفَلَهُ لَمُغْدِقٌ، وَ ما هُوَ قَوْلُ الْبَشَرِ: «شیرینى خاصى دارد و زیبائى و درخشندگى مخصوصى، شاخه هایش پر بار، و ریشه هایش پر برکت است، و این گفتار بشر نیست».

در حدیث دیگر از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: جِماعُ التَّقْوى فِى قَوْلِهِ تَعالى إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ: «مجموعه تقوا در این گفتار خدا است، که مى فرماید: خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد».

از احادیث بالا و احادیث متعدد دیگر به خوبى استفاده مى شود که: آیه فوق به عنوان یک دستور العمل کلى اسلامى و یکى از مواد قانون اساسى اسلام و منشور جهانى آن، همواره مورد توجه مسلمانان بوده است، تا آنجا که طبق حدیثى، هر گاه امام باقر(علیه السلام) نماز جمعه مى خواند، آخرین سخنش در خطبه نماز همین آیه بود و به دنبال آن چنین دعا مى کرد: أَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرى: «خداوندا! ما را از کسانى قرار ده که اندرزها را مى شنوند و به حالشان مفید است» سپس از منبر فرود مى آمد.

در روز رستاخیز آتش دوزخ با سه گروه سخن مى گوید: زمامداران، دانشمندان و ثروتمندان. به زمامداران مى گوید: اى کسانى که خدا به شما قدرت داد، اما اصول عدالت را به کار نبستید، و در این هنگام آتش آنها را مى بلعد همان گونه که پرندگان دانه کنجد را ! و به دانشمند مى گوید: اى کسى که ظاهر خود را براى مردم زیبا ساختى، اما به معصیت خدا پرداختى، سپس او را مى بلعد.و به ثروتمند مى گوید: اى کسى که خداوند به تو امکانات وسیعى بخشید و از تو خواست مختصرى از آن را انفاق کنى اماتو بخل کردى سپس او را نیزمى بلعد

احیاى اصول سه گانه عدل و احسان و ایتاء ذى القربى و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشاء و منکر و بغى در سطح جهانى، کافى است که دنیائى آباد و آرام و خالى از هر گونه بدبختى و فساد بسازد، و اگر از «ابن مسعود» صحابى معروف نقل شده که: «این آیه جامع ترین آیات خیر و شرّ در قرآنست» به همین دلیل است.

محتواى آیه فوق ما را به یاد حدیث تکان دهنده اى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى اندازد که فرمود: صِنْفانِ مِنْ أُمَّتِى اِنْ صَلَحا صَلَحَتْ أُمَّتِى وَ اِنْ فَسَدا فَسَدَتْ أُمَّتِى: «دو گروه از امت منند که اگر اصلاح شوند امت من اصلاح مى شوند و اگر فاسد شوند، امت من فاسد مى شوند».عرض کردند: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این دو گروه کیانند؟ فرمود: الفُقَهاءُ وَ الأُمَراءُ: «دانشمندان و زمامداران»!.

مرحوم «محدث قمى» در «سفینة البحار» بعد از نقل این حدیث، حدیث مناسب دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند: «در روز رستاخیز آتش دوزخ با سه گروه سخن مى گوید: زمامداران، دانشمندان و ثروتمندان. به زمامداران مى گوید: اى کسانى که خدا به شما قدرت داد، اما اصول عدالت را به کار نبستید، و در این هنگام آتش آنها را مى بلعد همان گونه که پرندگان دانه کنجد را! و به دانشمند مى گوید: اى کسى که ظاهر خود را براى مردم زیبا ساختى، اما به معصیت خدا پرداختى، سپس او را مى بلعد. و به ثروتمند مى گوید: اى کسى که خداوند به تو امکانات وسیعى بخشید و از تو خواست مختصرى از آن را انفاق کنى اما تو بخل کردى سپس او را نیز مى بلعد».(تفسیر نمونه، جلد 11، صفجه 404)


- نظرات (0)

مسئله شر

شر

مقدمه:

در مقالات پیشین به مسئله توحید، ادله اثبات و انواع آن اشاره کردیم. گفتیم توحید به معنای یگانگی باریتعالی است و این یگانگی از جنبه های گوناگونی می تواند مورد بررسی قرار گیرد که از مهم ترین آنها توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی است. هر یک از این مباحث را به طور جداگانه مورد بررسی قرار داده و تلاش کردیم در طی چند نوشته کوتاه ادله آن را  - تا حد امکان ساده و شفاف ـ ارائه کنیم.

بعد از فهم مبانی توحید سوال های زیادی در ذهن مخاطب نقش می بندد (که البته این خصیصه هر فرد جویای حقیقت است). یکی از این مسائل «مسئله شرور» 1 است. «مسئله شر» یکی از آن مسائلی است که مکاتب الهی با طرح آن به انکار ادلّه اثبات خداوند می پردازند و از رهگذر آن، بنیادی‏ترین آموزه‏های ادیان آسمانی؛ یعنی اعتقاد به توحید، عدالت، قدرت مطلق، علم و حکمت و حتی وجود خداوند مورد تردید قرار داده اند. به عقیده ایشان وجود شر در دنیا می‏تواند انسجام مفهوم خدا را به چالش بکشاند. ملحدان معتقدند نمی توان پذیرفت که خدا خیر تام (All - good)، علم تام (All - knowing) و قدرت تام (All - powerful) است و در عین حال شرّ در عالم وجود دارد. ایشان وجود «رنج» (suffering) در عالم را  به عنوان یکی از دلیل اثبات الحاد مورد استدلال قرار می دهند در حالی که مومنان معتقدند وجود رنج مانع ایمان به خداوند نمی شود.

ما در طول زندگی خود با شرور و بدی های فراوانی روبرو هستیم؛ وجود زلزله، سیل و آفات آسمانی، بیمارى‏ها و مصیبت ها، مرگ و میرهای ناشی از بیماری های لاعلاج، فقر و ناتوانى‏ها، دردها و رنجها، زشتى‏ ها، نابرابری ها و تبعیض ها در خلقت، جنگ ها و درندگى ‏ها و تنازع بقاء جانداران، وجود شیطان و ...  همگی مسائلی هستند که ما در زندگی خود با برخی از آنها مواجه بوده ایم. ماهیت این شرور چیست و ریشه ی آنها در کجاست؟ آیا خدایی که صاحب قدرت مطلق است، خدایی که خیر محض است، خدایی که هرگونه نقص و ضعف در او محال است، به وجود شرّ در جهان رضایت می‏دهد؟ آیا چنین خدایی نمی‏تواند از بروز این همه شرّ جلوگیری نماید؟ آیا می‏توان وجود شرور را دلیلی بر محدودیت صفات الهی دانست؟

 

تعریف خیر و شر:

شرّ به طور کلّی، چیزی است، که نوعا کسی نسبت به آن رغبت نمی‏کند. در مقابل، خیر مورد میل و علاقه همگان می‏باشد. ارسطو در تعریف خیر می گوید: «بحق گفته‏اند که خیر آن است که هر چیزی به سوی آن، گرایش دارد.» (ارسطو، اخلاق نیکوماخس، ج1، ص1). بعد از ارسطو، بیشتر فلاسفه مسلمان از تعریف او تبعیت کرده اند:

 فارابی: «خیر عبارت است از کمال وجود... و شرّ عبارت است از فقدان آن کمال» (فارابی، تعلیقات، ص49)

بوعلی سینا خیر و شر را چنین تعریف می کند: «خیر فی‏الجمله چیزی است که هر شیئی به آن اشتیاق و علاقه دارد؛ و آن وجود یا کمال وجود است. امّا شرّ امر عدمی است، که ذاتی ندارد، بلکه عدم جوهر یا عدم کمالی برای جوهراست.» (بوعلی سینا، الهیات شفا، ص355)

میرداماد: «خیر آن است که همه اشیاء بدان تمایل دارد و با آن سهمی از کمال ممکن، متحقق می‏شود.» (محمدباقر بن محمد میرداماد، القبسات، ص428)

ملاصدرا: «خیر آن است که هر چیزی به آن اشتیاق و میل دارد و در جست‏وجوی آن است.» (صدرالدین شیرازی، اسفار، ج7، ص58)

بوعلی سینا خیر و شر را چنین تعریف می کند: «خیر فی‏الجمله چیزی است که هر شیئی به آن اشتیاق و علاقه دارد؛ و آن وجود یا کمال وجود است. امّا شرّ امر عدمی است، که ذاتی ندارد، بلکه عدم جوهر یا عدم کمالی برای جوهر است.» (بوعلی سینا، الهیات شفا، ص355)

انواع شرور

در یک تقسیم کلّی می‏توان به سه نوع از شرور اشاره نمود:

‌أ. شرور طبیعی: شرور طبیعی بلایایی هستند که از طرف طبیعت بر انسان عارض می‏شوند؛ بلایایی همچون زلزله، سیل، مرض‏های کشنده، مرگ، فقر و ... که خارج از کنترل انسان بوده و او را مورد تعدید قرار می دهند.

‌ب. شرور اخلاقی: شروری که برخلاف شرور طبیعی غیر اختیاری نبوده و خود انسان بطور اختیاری مرتکب آنها می شود؛ گناهان و معاصی در این قسم قرار می گیرند؛ ظلم، خیانت، دزدی، تکبّر، آدمکشی و اعمال غیر اخلاقی دیگر.

‌ج. شرور متافیزکی: منظور از شر متافیزیکی ضعف ها و نقایص وجودی همه ما موجودات عالم (غیر از خداوند) است.  همه موجودات ممکن الوجود در مقابل کمال نامتناهی خداوند محدود بوده و هر محدودیّتی نقص و ضعف به شمار می‏آید و هر نقصی نیز مشمول شرور عالم است؛ از این‏رو، محدودیّت، فقر و امکان وجودی، شرّ محسوب می‏شود. لازم به ذکر است که در بحث شرور، این قسم از شرّ مورد بررسی قرار نمی‏گیرد؛ زیرا محدودیّت وجودی لازمه خلقت و مقتضای طبیعت هرممکن‏الوجود است و کسانی که وجود شرور را در تضادّ و یا در تناقض با وجود خداوند می‏دانند، هرگز به نقص تکوینی خود و دیگران معترض نیستند.

 

وجود شر و شبهه منتقدان به وجود خداوند

همانطور که گفتیم ملحدان تلاش کرده اند با اثبات وجود شر در عالم وجود خداوند و صفات او را زیر سوال ببرند. این معارضه از طرق گوناگونی مطرح شده است. ولی به طور کلی می توان دو محور اساسی که مورد نقد ملحدان قرار گرفته را چنین بیان نمود:

1- انکار برخی صفات الهی:  به نظر ملحدین، وجود شرور در عالَم با برخی از صفات الهی همساز نیست. یکی از این صفات قدرت لایتناهی الهی است.چگونه می‏توان میان وجود شرور و بلایا و قدرت نامتناهی خداوند جمع کرد؟ صفت دیگر خیرخواهی خداوند است؛ آیا می‏توان خداوند را خیرخواه محض نامید در حالی که به ایجاد این همه شرور و آفت‏ها نیز رضایت داده است؟ و بالاخره، یکی دیگر از صفاتی که مورد نفی قرار گرفته است علم لایتناهی خداوند متعال است؛ آیا می‏توان با وجود این همه مشکلات و مصایب، علم نامتناهی را برای خداوند ثابت کرد؟

2- انکار وجود خداوند: از سویی دیگر، ملحدین تلاش می کنند با نشان دادن تناقض منطقی میان وجود خداوند و وجود شرور اصل وجود خداوند را زیر سوال ببرند. از آنجا که به نظر ایشان وجود خداوند و وجود شرور غیرقابل جمع هستند، و از طرفی وجود شرور در عالم بدیهی است، بنابراین، انکار وجود خداوند امری بدیهی است.

اکنون تا حدودی با انتقاد ملحدین آشنا شده ایم. روشن است که برای هر دینداری پاسخ به این انتقادات حیاتی است. در این نوشته هدف ما تنها تقریر شبهه با بیانی ساده است و در نوشته های بعدی تلاش می کنیم پاسخ هایی که به این شبهه داده شده را مورد ارزیابی قرار دهیم.

 


منابع:

1. ارسطو، اخلاق نیکوماخس، ترجمه محمدحسن لطفی، طرح نو، 1385

2. فارابی، تعلیقات، نشریه نسخه های خطی كتابخانه مركزی دانشگاه تهران.

3. بوعلی سینا، الهیات شفا، ترجمه دادجو، انتشارات امیرکبیر، 1388

4. محمدباقر بن محمد میرداماد، القبسات، انتشارات دانشگاه تهران-دانشگاه مک گیل

5. الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعة، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، بنیاد حکمت صدرا، 1383

برای مطالعه ی بیشتر:

1. توحید، متفكر شهید ،استاد مرتضی مطهری، چاپ اول : 12 اردیبهشت 1373 ،ناشر : انتشارات صدرا

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 


- نظرات (0)