سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بهترین راه برای اثبات امامت امام علی علیه السلام

تمسک به قرآن و روایاتی که توضیح آنها در کتب اهل سنت نقل شده است، بهترین راه برای اثبات امامت امام علی (علیه السلام) برای اهل سنت می باشد.


علی علیه السلام

در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (علیه السلام) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است.
 در کتاب های اهل سنت روایتی آمده است که پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند تو امیر مؤمنان، پیشوای باتقوایان، آقای جانشینان پیامبران، وارث علم 124 هزار پیامبر، بهترین صدیق، والا مقام ترین انسان خوب، همسر سرور تمام زنان جهانیان و چراغ بعد از من بر تمام مردم هستی و هر کسی تو را ولی خود انتخاب کند، بهشت بر او واجب می شود؛ کسی هم که تو را از زندگی خویش حذف کند، جهنم بر او واجب می شود؛ سپس پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ادامه می دهند که «ای علی به حق کسی که مرا به پیامبری انتخاب کرد و من را به تمام جنبندگان عالم برتری داد، اگر انسانی هزار سال خدا را عبادت کند، عبادتش بدون ولایت تو و ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) قبول نمی شود؛ خدای متعال ولایت تو را هم از کسی نمی پذیرد مگر این که از دشمنان تو و دشمنان ائمه معصومین (علیهم السلام) برائت داشته باشد» [سیوطی در کتاب جامع الصغیر ج ۲ ص ۵۶]

در ادامه به آیاتی در باب ولایت امیر مؤمنان (علیه السلام) است اشاره می کنیم:

آیه ولایت

در آیه ولایت، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد

«إِنَّما وَلِیکم الله وَرَسوله وَالَّذِینَ آمَنوا الَّذِینَ یقِیمونَ الصَّلاةَ وَیؤْتونَ الزَّکاةَ وَهمْ راکِعونَ» [مائدة/55] تنها ولی شما خداست و پیغمبر و آن کسانی که ایمان آوردند و نماز را به پا دارند و زکات دهنده در حالی که رکوع می کنند.
«سیوطی» از دانشمندان اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل این آیه از «ابن عباس» نقل می کند که: «علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (علیه السلام) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است»، در این هنگام این آیه نازل شد. [ الدرالمنثور، ج 2، ص 293.]
همچنین از دانشمندان اهل سنت «واحدی [اسباب النزول، ص 148]» و «زمخشری [تفسیر کشاف، ج 1، ص 649]» این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه «انما و لیکم الله ...» درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است.
فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی (علیه السلام) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم!

وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[ تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.]
طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است. [ تفسیر طبری، ج 6، ص 186]
مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی علیه السلام  را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[ الغدیر، ج 2، ص 52 و 53]
در این آیه، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد.

آیه اكمال دین

أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكمْ الاْسْلاَمَ دِیناً (مائده، 3) امروز، دین شما را برایتان كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

خطیب بغدادی با سند معتبر نقل كرده است كه این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:روز غدیر خم، زمانی كه پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هركس كه من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریك تبریك بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای كل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان كامل كردم. (تاریخ بغداد ج8 ص284)

ابن كثیر نقل كرده است كه عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:أصبحت الیوم ولی كل مؤمن. (البدایة والنهایة ج 7 ص350.)تو از این پس، سرپرست تمام مؤمنان شدی.

آیه ابلاغ

یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللَّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ (المائدة: 67) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن؛ و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، حفظ می كند.

ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل كرده است: این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده است. (تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172)

آلوسی در تفسیر خود می نویسد: ابن مردویه از ابن مسعود نقل می كند كه ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را این گونه می خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی ولی مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. (روح المعانی، ج6، ص193)

و سیوطی این روایت را این چنین نقل كرده است:بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه (الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463) آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی مولای مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای.
 

استدلال به آیه «إنما ولیکم الله...» بر ولایت

عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند

حال پس از آنکه نزول آیه مبارکه درباره خاتم بخشی علی علیه السلام از طریق شیعه و سنی اثبات شد اکنون به چگونگی استدلال این آیه شریف بر ولایت امیر المؤمنین علیه السلام می پردازیم بنابر اینکه می گوئیم مراد از "والذین آمنوا" علی علیه السلام است و مراد از "یؤتون الزکاة و هم راکعون" صدقه علی علیه السلام در رکوع باشد.
ابتدای سخن اینکه مراد از مؤمنین در عبارت "والذین آمنوا" عموم مردم مؤمن و گروه مسلمین نمی باشد زیرا در ابتدای آیه شریفه در کلمه "ولیکم" خطاب به همه مؤمنین است چرا که ضمیر "کم" عمومیتش به قدری است که خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را هم شامل می شود ولی چون بلا فاصله می فرماید: "و رسوله" می فهمیم مراد از مؤمنین پیغمبر صلی الله علیه و آله نیستند و گرنه لازمه این مطلب آن است که پیغمبر صلی الله علیه و آله ولی بر خودشان باشند یعنی مثلا اطاعت امر خودشان بر خودشان واجب باشد و این مطلب از نظر عقل غلط است زیرا حاکم و محکوم باید دو چیز باشند ولی و مولی علیه باید از یکدیگر تباین داشته باشند تا یکی بر دیگری ولایت کند.
عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند .

همچنین در قرآن مجید این طرز استعمال زیاد است چنانکه می فرماید: «إِنَّا نَحْن  نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَه لَحَافِظونَ»[ الحجر/9] یعنی ما خودمان قرآن را نازل کردیم و ما خود حفظ کنندگان آن می باشیم، با آنکه قرآن کریم را فقط خداوند متعال نازل کرده است و حضرتش وحدت حقه حقیقیه دارد و همچنین حضرت سلیمان علی نبینا و علی آله و علیه السلام با آنکه خود به تنهایی زبان مرغان را می داند می فرماید: «علِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ»[نمل/16] ما زبان پرندگان را آموختیم و نیز شخصی که از دنیا رفت در فبر می گوید:« رَبِّ ارْجِعونِ»




- نظرات (0)

نقش اختیار انسان در هدایت یا گمراهی اش

"انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.


اختیار انسان

انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و موید آن است، ولی از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعضی دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن بدست آید.

کلمه اضلال (گمراه کردن) در آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی، چگونه و برای چه کسانی است.

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. مثل آن که فرمود: مومن و معتصم را هدایت می ‌کند: «فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا : اما كسانى كه به خدا ایمان آورده و به او تمسک جستند، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از جانب خود در مى ‏آورد و به راهى راست به سوى خود هدایت مى ‏كند.
کافر و ظالم را هدایت نمی ‌کند: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ یَكُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً» (النساء، 168) كسانى كه كفر ورزیدند و ستم كردند خدا هرگز در صدد آمرزش آنان و اینكه به راهى هدایتشان كند نیست. (هدایت آنان مشیّت و اراده الهی نیست).

اضلال خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند

مثال: ما نیز همین کار را می ‌کنیم. فرض کنید رئیس صاحب یک شرکت هستید و می ‌گویید: "هر که را بخواهم استخدام می ‌کنم" – بعد شرایط را بیان کنید و بفرمایید: افراد مومن، متخصص، سالم، کاری و متعهد و دلسوز، بدون سوء پیشینه، دارای مدرک تحصیلی فلان و ... را استخدام می ‌کنم.
خدا هم می ‌فرماید: بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نقش انسان، اختیار و اراده‌اش در هدایت یا گمراهی چیست؟

نقش "انسان و اختیارش"، فقط در "انتخاب" است، نه نتیجه‌ی آن.

به عنوان مثال: اگر مقابل انسان یک نوشیدنی گوارا مثل آب سالم یا آب میوه ‌ی سالم و همچنین یک نوشیدنی مضر مثل شراب مسکر یا اسید قرار گرفت، و برای انسان روشن شد که هر کدام چیست و چه آثاری دارد؟ فقط "انتخاب" این که کدام را بنوشد با خود اوست، هر کدام را نوشید، آثار و عواقبش در اختیار او نیست و "جبری" است. نمی تواند بگوید: من دلم می‌ خواهد شراب مسکر بنوشم تا عقلم کامل ‌تر شود و یا اسید بنوشم تا ویتامین‌ های بدنم تقویت شوند.
این مهم، در تمامی شئون فردی و اجتماعی حیات بشر حاکم است. شما انتخاب می‌ کنید که با چه کسی ازدواج کنید – چه رفتاری را در خانواده پیشه کنید – با پدر و مادر چگونه رفتار کنید – فرزند را چگونه و بر اساس چه آموزه‌ ها و فرهنگی تربیت کنید - چه شخص یا جناحی را به مسئولیت انتخاب کنید – چه شغلی را برای امرار معاش برگزینید و ...، اما هر کدام را انتخاب کردید، آثار و عواقب خودش را در پی دارد. آن دیگر در اختیار شما نیست.

لااکراه فی الدین

قرآن کریم در این باب سخن می گوید

یک - خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که در دین (اعتقادات) هیچ اجباری نیست «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»، یعنی شما را مثل ملائک یا حیوانات مجبور نیافریدم، بلکه عقل و شعور و اراده و اختیار دادم و هیچ کس نیز نمی ‌تواند اعتقادی را به زور بر دیگری تحمیل کند.

البته علت را نیز بیان داشت و فرمود: به دلیل آن که راه رشد و راه گمراهی کاملاً روشن شده است «قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» - سپس نقش اختیار و اراده انسان در "انتخاب" را نیز بیان نمود: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ - پس هر كه به طغیانگر (شیطان و پیروانش) كفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقّا كه به دستگیره محكم چنگ زده كه گسستن ندارد، و خداوند شنوا و داناست.» (البقره، 256»
پس اختیار کافر شدن به طاغوتِ (درون و برون) و ایمان به الله جلّ جلاله، و یا خدایی ناکرده بالعکس، با انسان است، اما وقتی انتخاب کرد، هدایت در مسیر انتخاب شده و رسیدن به آثار و عواقبش در اختیار خودش نیست، بلکه طبق نظام و قوانین حکیمانه خلقت و هدایت است.

اگر کسی الله جلّ جلاله را معبود و هدف گرفت، خداست که او را به سوی کمال و قرب خودش هدایت می‌کند – و اگر کسی طاغوت ‌ها را معبود، هدف و محبوب گرفت، خداست که او را به سوی همان ها هدایت می ‌کند و خداست که هر دو را به نتیجه انتخابشان می ‌رساند.
دو – در آیه ‌ی بعد، چگونگی هدایت را بیشتر شرح داده و می ‌فرماید: هر کس به الله ایمان آورد، خدا او را هدایت می ‌کند. این خداست که او را به واسطه ‌ی ایمان، از ظلمات به نور می ‌برد، نه این که خودش خویشتن را هدایت کرده و از ظلمت به نور می‌ برد «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ - خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ایمان آورده باشند، ایشان را از ظلمت ‏ها به سوى نور هدایت مى‏ كند» - و هر کس به طاغوت ایمان آورد، هدایتش را به طاغوت می ‌سپارد؛ و البته که مسیر هدایتی طاغوت همان است که خداوند متعال در نظام حکمیانه ‌ی خلقت و هدایت مقدر و مقرر کرده است، یعنی خروج از نور به سوی ظلمات «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآوُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ - و كسانى كه (به خدا) كافر شده اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى ‏دهد، آنان دوزخیانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود. (البقره، 257»
پس این خداست که هدایت می ‌کند یا هدایت نمی کند، اما راه را با اختیار خودش انتخاب می کند.
  سه - خدای متعال اسبابی برای هدایت قرار داده و همچنین طرق و اسبابی نیز برای گمراهی قرار داده است، مثل آن که فرمود: دعوت به حق و اسلام یکی از این طرق هدایت است، پس انتخاب با انسان است که دعوت را بپذیرد و بیاید یا نپذیرد و نیاید؟ هر کدام را انتخاب کرد، آثار و عواقبش طبق هدایت و ربوبیت الهی بر  او مترتب می ‌گردد: وَاللّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَیَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (یونس، 25)
خدا (با زبان قرآن و زبان خلقت) بندگانش را به سوى دار السلام (بهشت که سلامتی محض است) دعوت مى ‏نماید، و از میان آنان هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقیم هدایت مى‏ كند.
یعنی دعوت عمومی است، همه دعوت می‌ شوند، اما از میان همگان، آنان که این دعوت را می ‌پذیرند را به سوی دارالسلام دعوت می کند.

بندگان خالص، مومن، دارای عمل صالح، متقی و آنان که مرا دوست دارند و بر من شریکی نمی‌ گیرند و به دیگران ظلم نمی‌ کنند را به صراط مستقیم تا مقام قرب خودم هدایت می ‌کنم و در بهشت خودم جای می ‌دهم.

نتیجه:
نتیجه آن شد که "انسان" و هیچ موجود دیگری، نه خالق است، نه ربّ، نه مالک، نه قادر و نه هدایت کننده است؛ بلکه پس از موهبت عوامل هدایت در درون (عقل، منطق، شعور، فطرت، الهام)، و نیز عوامل هدایت در برون (نبی، رسول، وحی و امام)، که همه روشنگر راه رشد و هدایت و نیز راه پرتگاه و هلاکت هستند، "انتخاب" می کند. هر کدام را انتخاب کرد، خدا به همان مقصد و مقصود هدایتش می ‌کند و به آثار و نتایج دنیوی و اخرویش که آن را نیز خداوند متعال خلق، مقدر (اندازه) و مقرر کرده است، می‌ رساند.

چرا برای هدایت دعا می‌ کنیم؟

«رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌ عمران، 8)
(آنان مى ‏گویند) پروردگارا، دل ‏هاى ما را پس از آنكه ما را راهنمایى كردى منحرف مگردان، و از جانب خود رحمتى به ما مبذول دار، زیرا كه تویى كه بسیار بخشنده ‏اى.
برای هدایت خود دعا می ‌کنیم و از او می ‌خواهیم که ما را هدایت کند، یعنی یک لحظه به خودمان وانگذارد، و از او می‌ خواهیم که پس از هدایت شدن نیز از مسیر خارجمان نگرداند (چون هدایت و گمراهی به اراده و قدرت اوست)، می‌ خواهیم تا بابت گناهانمان ما را از شمول رحمت و صراط مستقیم خارج نکند


- نظرات (0)

شدیدترین عذاب شامل چه کسانی می شود؟

عذاب

قرآن کریم در این باره می فرماید: «... إِنَّمَا بَغْیُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم ...» ؛ ای مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمی مرتکب شوید، و هر انحرافی از حق پیدا کنید ضررش متوجه خود شما است.(یونس / 23)

حضرت حق تعالی می فرماید: « وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » ؛ هر کس از حدود الهی تجاوز کند در حقیقت به خویشتن ظلم کرده، نه به دیگران. (طلاق/1)

و نیز در سوره نساء می فرماید: «و وَمَن یَكْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَكْسِبُهُ عَلَى نَفْسِهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا » ؛کسی که گناهی مرتکب می شود، در واقع به زیان خود کار کرده و خداوند دانا و حکیم است.(نساء / 111)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: هیچ نكبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی كه مرتكب شده است. (محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج 2، ص 269، حدیث 4)

در روایتی امام علی (علیه السلام) نیز می فرماید: "خداوند آسایش و زندگی راحت هیچ مردمی را نمی‏ گیرد مگر به علت گناهانی كه مرتكب شده‏ اند. خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی ‏كند". (محمد تقی فلسفی، كودك، ج 1، ص 16 (المستطرف، ج 2، ص 461))
گناه صرف نظر از خطراتی كه برای جهات فردی و اجتماعی دارد، بزرگ ‏ترین عامل انحطاط و سقوط انسانیت است.

هیچ نکبتی دامنگیر شخص نمی شود مگر به واسطه گناهی که مرتکب شده است

یکی از گناهانی که اسلام بر روی خطر آن تأکید فراوان داشته اشت و در این فرصت به آن می پردازیم، زنا است.
قرآن كریم در مورد زنا می فرماید: "وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِیلاً : نزدیك زنا نشوید كه كار بسیار زشت و بد راهی است". (اسراء (17) آیه 32)

یادمان باشد زنا تنها عمل جنسی نیست

زنا نیز انواع و اقسامی دارد. زن و مردی که نگاه همراه با شهوت در محل کار به هم می کنند، این نگاه ها زنای چشم است. دختر و پسری که همدیگر را لمس نمایند این لمس، زنای دست حساب می شود.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در این مورد فرمود: «لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَینُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَالیدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشی...» (وسایل الشیعه، ج 14، ص 138، سن ابی داود، ج 2، ص 247)

برای هر عضوی بهره ای از زناست، زنای چشم، نگاه آلوده (چشم چرانی) است. و زنای زبان سخن نابجا و شهوانی با نامحرم است. زنای گوش شنیدن چیزهای حرام (مانند موسیقی و سخنان شهوانی و...) است. و زنای دست دراز کردن آن به سوی نامحرم و زنای پا، رفتن به مجلس گناه و... می باشد.

آثار زنا در روایات:

1- حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله و سلم) فرمود: زنا شش اثر دارد سه اثر در دنیا و سه اثر در آخرت:

آثار دنیوی: آبرو را می ‌برد، رزق را كم می ‌كند، مرگ و نیستی‌ را نزدیك می ‌نماید.
آثار اخروی: غضب پروردگار، سختی حساب، دخول در آتش و جاودان ماندن در آن را ایجاب می‌ کند. (اصول كافی، جلد 2، ص 224)

در روایتی دیگر فرمودند: عقوبت دنیایی آن این است که نور صورت و آبروی او می رود، مبتلا به فقر می شود و عمرش کوتاه می گردد.
عقوبت اخروی آن است که با خشم خداوند رو به رو می گردد، به سختی حساب پس می دهد و در آتش جهنم جاودانه است.  (الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

2- زنا مرگ ناگهانی و فقر می ‌آورد

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر گاه پس از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانی زیاد خواهد شد. (وسائل الشیعه، ج 20، ص 308)

3- فساد نسب و تربیت طفل

سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی برمی گرداند، با آنان سخن نمیگوید و آن ها رو پاک نمیکند: یکی از آن ها زن شوهرداری است که مرد بیگانه را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند

حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند زنا را حرام فرموده برای ‌این كه سبب فسادهایی مانند قتل نفس و از بین رفتن نسب ‌ها و ترك تربیت اطفال و به هم خوردن ارث می ‌شود. (گناهان كبیره، جلد اول، ص 226)

4- همانا شدید ترین مردم از نظر عذاب مردی است که زنا کند.(الکافی، ج۵، ص۵۴۱)

5- امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: وقتی که روز قیامت برپا شود، خداوند باد بدبویی را می وزاند که همه ی مردم از آن مشمئز می شوند. بعد از آن منادی ندا می دهد و می گوید: آیا می دانید که این چه بویی است؟! مردم می گویند نمی دانیم! اما خیلی ما را آزار داد.
منادی می گوید: این بوی بد از زنانی است که خداوند را با گناه زنا ملاقات کرده اند و از این کار خود توبه نکرده اند. آن ها را لعنت کنید چرا که خداوند آن ها را لعنت کرده است.
در آن هنگام احدی در قیامت نمی ماند مگر آنکه می گوید: خداوند زنا را لعن کن. (وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۲۲)

6- سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی بر می گرداند، با آنان سخن نمی گوید و آن ها را پاک نمی کند: یکی از آن ها زن شوهر داری است که مرد بیگانه ای را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند. (الکافی، ج۵، ص۵۴۳)
بنابراین زنا از موارد بی عفتی و بی بند و باری جنسی می باشد که فاسد كننده دنیا و آخرت است. كسی كه مرتكب چنین اعمال شنیع شده، واجب و لازم است فوراً نادم شده و توبه كرده و به سوی خداوند باز گردد تا خود را از منجلاب بدبختی نجات دهد.

گناه کردم، حالا پشیمانم ...

با همه این سخنان و روایات باید به پیام آرام بخش و زندگی ساز خداوند جان دل سپرد و دانست که : هیچ گناهی غیر قابل بخشش نیست: « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ؛ خداوند همه گناهان را می ‏بخشد». (زمر (39) آیه 53)
اگر كسی مرتكب گناه یا گناهانی شود، کبیره باشد یا صغیره ،کم باشد یا زیاد، ولی پشیمان شده باشد و توبه حقیقی نماید و به درگاه خداوند استغفار کند ،خداوند توبه او را می پذیرد و گناهان او را می بخشد.
درآیه 53 سوره زمر می ‏فرماید: «به آن بندگانم كه با گناه ‏كردن بر نفس خویش ظلم و ستم روا داشته اند ، بگو هرگز از رحمت بی‏ منتهای خدا ناامید مباشید. البته خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید كه او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است»
رسول اكرم (صلی الله و علیه و آله) فرمود:"هر مرضی دارویی دارد و داروی گناهان استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاك الهی است". (محمدی ری شهری، میزان الحكمه، ماده ذنب، شماره 6655، ج 2، ص 997)
گناه زنا نیز با توبه واقعی پاك می شود. توبه واقعی پشیمانی از تمام رفتارهای گناه ‌آلود گذشته كه به زنا ختم شد و عزم و تصمیم واقعی به ترك همه آنها واقع می شود. اگر چنین چیزی صورت گرفت، توبه واقعی شكل می گیرد و وعده خدا نیز به پذیرش توبه محقق خواهد شد و شخص توبه كار واقعی محبوب خدا می شود.



- نظرات (0)

اوّل بخشیده شدن، بعداً بهشت رفتن

صدای کوبه در بهشت

قرآن كریم در غالب موارد، مغفرت را در مقابل جنت قرار داده به این دلیل که بهشت خانه پاكان است پس كسى كه هنوز آلوده به گناهان و پلیدی هاى معاصى باشد داخل آن نمى‏ شود، مگر آنكه خداى تعالى با آمرزش خود گناهان او را از بین برده و پاكش كند.


وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 133)
و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

مسابقه در مسیر سعادت‏

به دنبال آیات گذشته كه بدكاران را تهدید به مجازات آتش و نیكوكاران را تشویق به رحمت الهى مى‏ كرد، در این آیه كوشش و تلاش نیكوكاران را تشبیه به یك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهایى آن آمرزش الهى و نعمت‏ هاى جاویدان بهشت است و مى‏ فرماید: براى رسیدن به این هدف بر یكدیگر سبقت بگیرید.
در حقیقت قرآن در اینجا از یك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن یك كار اگر تنها باشد، معمولاً كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى‏ دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آن هم مسابقه‏اى كه جایزه با ارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به كار مى‏ گیرد و با سرعت هرچه بیشتر به سوى هدف پیش مى‏ تازد.
و اگر مى ‏بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى این است كه رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نیست، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: دومین هدف این مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده، بهشتى كه وسعت آن، پهنه آسمان ها و زمین است (باید توجه داشت كه مراد از "عرض" در این آیه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل "طول" است نیست، بلكه به معنى لغوى كه وسعت است مى ‏باشد.)
و به این ترتیب قرآن با صراحت مى‏ گوید: وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین مى‏ باشد.
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصرى دیده مى‏ شود؛ "سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ" در این آیه به جاى "مسارعت" صریحاً كلمه "مسابقه" ذكر شده و "سماء" به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اینجا معنى عموم مى ‏دهد، و از "كاف تشبیه" استفاده شده است، به این معنى كه در آیه مورد بحث صریحاً مى ‏گوید "وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین است" ولى در آیه سوره حدید مى‏ گوید: وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین مى ‏باشد، و هر دو تعبیر یك معنى را مى ‏رساند.
در پایان آیه تصریح مى‏ كند كه این بهشت، با آن عظمت، براى پرهیزگاران آماده شده است (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)

قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد

سوال:
اولاً: آیا بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده و وجود خارجى دارند یا بعداً در پرتو اعمال مردم ایجاد مى‏ شوند؟

ثانیاً اگر آنها آفریده شده‏اند جاى آنها كجا است، (با توجه به اینكه قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه آسمان ها و زمین است.)


آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟

اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه این دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى‏ كند، به عنوان نمونه:                      
1- در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به " اعدت" (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ، آمده است.

از این آیات استفاده مى‏ شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نیك و بد انسان ها توسعه مى ‏یابند.
2- در آیات مربوط به معراج در سوره "و النجم" مى ‏خوانیم: "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ":" بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد "سدرة المنتهى" در آنجا كه بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده كرد، (نجم: 13 و 14 و 15)- این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
3- در سوره "تكاثر" آیه 5 و 6 و 7 مى ‏فرماید: "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ": اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى‏ كردید سپس به عین الیقین آن را مى ‏دیدید".
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه ‏هاى روشنى بر این مسئله دیده مى ‏شود. (باید توجه داشت كه بهشت جهان دیگر كه اكنون مورد بحث است، غیر از بهشتى است كه آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.)


حسابِ نزدیك، مردمِ بی‌خیال!!
بهشت و دوزخ در كجا هستند؟

به دنبال بحث فوق این بحث پیش مى ‏آید كه اگر این دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟
پاسخ این سوال را از دو راه مى‏توان داد:
نخست اینكه: بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و كرات مختلف را با چشم خود مى ‏بینیم اما عوالمى كه در درون این جهان قرار دارند نمى ‏بینیم و اگر دید و درك دیگرى داشتیم، هم اكنون مى‏ توانستیم آنها را ببینیم، در این عالم موجودات بسیارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نیستند، آیه "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ" كه در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند.
دیگر اینكه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است، و به- اصطلاح این جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته، درست همانند عالم جنین كه در درون عالم دنیا است، زیرا مى‏ دانیم عالم جنین براى خود عالم مستقلى است، اما جداى از این عالمى كه در آن هستیم نیست، بلكه در درون آن واقع شده است، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت، همین حال را دارد، یعنى در درون آن قرار گرفته است.
و اگر مى ‏بینیم قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است كه انسان چیزى وسیع تر از آسمان و زمین نمى ‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند

از آنچه گفتیم پاسخ این سوال نیز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ كجا است؟
زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشن تر است زیرا دوزخ مى‏ تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن، و از آن هم وسیع تر.


بحث روایی:

حضرت على علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «سارعوا الى اداء الفرائض» به انجام تكالیف الهى سرعت كنید. (تفسیر مجمع البیان)


بحث لغوی:

1ـ در این آیه، كلمه‏ى «عرض» به معناى وسعت است، نه كلمه‏اى در برابر طول.
"سارعوا" از "مسارعت" به معنى كوشش و تلاش دو یا چند نفر براى پیشى گرفتن از یكدیگر در رسیدن به یك هدف است، و در كارهاى نیك، قابل ستایش، و در كارهاى بد، نكوهیده است.


پیام‏های آیه:

1ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بالا مى ‏برد. «سارِعُوا»
2ـ اوّل بخشیده شدن، سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ»، «جَنَّةٍ»
آمرزش گناه مردم، از شئون ربوبیّت الهى است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»
4ـ سرعت در توبه، لازم است. «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ»

لازمه‏ى سرعت به سوى بهشت متّقین، قرار گرفتن در زمره‏ى متّقین است. «جَنَّةٍ»، «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»

منابع:
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث
ترجمه المیزان، ج 4

 




- نظرات (0)

اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟

حارث بن نعمان فهرى پس از مخالفت آشكار خطاب به رسول خدا صلی الله و علیه وآله گفت: "اى محمد! ما را به خدا خواندى پذیرفتم، نبوت خود را مطرح كردى، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتیم، ما را به اسلام دعوت كردى اجابت كردیم، گفتى، نماز در پنج وقت بخوانید خواندیم، به زكات و روزه و حج و جهاد سفارش كردى اطاعت كردیم، حال پسر عموى خود را امیر ما ساختى كه نمى دانیم این حكم از طرف خداست یا با اراده شخصى شما پیدا شده است؟"


غدیر

رسول خدا صلی الله و علیه وآله پاسخ داد سوگند به خدا كه جز او پروردگارى نیست، این دستور از طرف اوست.
حارث بن نعمان فهرى با غروری که تمام وجودش را فرا گرفته بود تقاضاى عذاب كرد. بیچاره فکر می کرد قدرتى وجود ندارد تا او را كیفر دهد.

سر به آسمان بلند كرد و گفت: "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد. (تذكره الخواص ص 19: ابن جوزى حنفى و تفسیر المنارج ج 6 ص 464)

در حقیقت مخالفان غدیر در هیچ برهه و زمانی از حرکت و تلاش باز نایستاده اند و همیشه در همه ی زمان ها به فراخور موقعیت های مختلف به نقشه کشی پرداخته اند.

اگر بخواهیم مخالفان غدیر را بشناسیم در دو جبهه می توان آن ها را توصیف کرد:

جبهه ی اول

در اولین جبهه که مخالفین بر روی غدیر کار کردند، این بود که اصل روایت غدیر، به فراموشی سپرده شود. کار به جایی می رسد که وقتی معاویه به ابن عباس می گوید: شنیدم فضایل علی را می گویی، شنیدم غدیر می گویی، بترس و از این کار بپرهیز.
ابن عباس می گوید: من فقط قرآن می خوانم، آیات ولایت را بیان می کنم.
معاویه می گوید: آیات را بخوان، امّا تفسیر آیات برای تو ممنوع است.
وقتی جوّ جامعه این می شود که حتّی آیات قرآن تفسیر نشود، پیدا است که روایت غدیر به چه سرنوشتی گرفتار می شود.

جبهه ی دوم

در این جبهه سعی کردند محتوا را از میان بردارند. می گویند: به فرض، حدیث غدیر را قبول کردیم و قول راویان را و این همه عدد را پذیرفتیم و تسلیم شدیم، امّا غدیر چیز تازه ای ندارد و سخن فقط از محبت علی است، سخن از یار و یاور علی بودن است؛ یعنی علی دوست شما است، علی یار و یاور شما است.

 "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است، و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد

و این مخالفان همیشه در مقابل انبوهی از سؤالات قرار می گیرند که باید جواب بدهند؛ از جمله  «یا اَیهَا الرَّسول بَلِّغْ ما انْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ»

مفسّران اسلام که به این آیه می رسند خودشان را در مقابل دو سؤال مهم می بینند:

سؤال اوّل

چه برنامه ی تبلیغی بوده که تا آخر عمر پیغمبر صلی الله علیه وآله زمین مانده بود و لازم بوده است ابلاغ بشود که با کلمه ی «بلّغ» اصرار شده است.

کلمه ی «بلّغ» که به تأکید اشاره دارد، فقط یک بار در قرآن مجید آمده است.
چه برنامه ای بوده که خداوند با این لحن داغ به پیامبر صلی الله علیه وآله می گوید: «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه» اگر ابلاغ نکنی، رسالت خدا را ابلاغ نکرده ای.

سؤال دوّم

چه برنامه ای بوده که ابلاغش ترس آور بوده است تا خداوند بفرماید: «وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ» پیغمبر! غم به خود راه مده و از کسی نترس. تو در حفظ الهی هستی، پس برنامه را تبلیغ کن.
تمام مفسّران اهل سنت در مقابل این دو سؤال مانده اند که چه جواب بدهند. آیا مسأله ی گوشت های حلال و حرام بوده که در سوره ی مائده مطرح شده است؟ آیا مسأله ی مهم دیگری بوده، اگر جهاد بوده است که سالیان دراز مسلمانان جهاد می کردند. اگر اصل مسأله ی توحید و یگانگی خدا بوده که رسول خدا صلی الله علیه وآله 23 سال روی آن زحمت کشیده و تبلیغ کرده بود. پس چه پیام مهمّی بوده که «إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه»؟

چه حادثه ی مهمی بوده که عده ای مخالفش بودند و ممکن بود برای پیامبر صلی الله علیه وآله توطئه بچینند که خداوند پیغمبرش را در امن و امان خودش قرار می دهد؛ «وَاللَّه یعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ»؟
تا به امروز جواب این سؤالات باقی مانده. چرا؟ برای این که ریشه ی مطلب که داستان غدیر است، یا از نظر روایت یا از نظر محتوا و معنا پوشانده شد.
این بخش عظیم از تاریخ اسلام، وقتی در تاریکی فرو رفت، سؤال های مربوط به آیات قرآن بدون جواب باقی ماند.

باید بگوییم اگر همه ی عالم را بگردیم، تمام آیات و روایات را ببینیم و تمام تاریخ اسلام را بررسی کنیم تا داستان غدیر را در کنار آیه 67 مائده قرار ندهیم، تفسیر این آیه برای ما غیر ممکن است. (به نقل از سخنان آیة الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله) 
به راستی اگر مخافان غدیر با خلافت امیر المؤمنین علیه السلام مخالفت نمی كردند ، چه می شد؟
در کتب اهل سنت به روشنی آمده است كه با كوچكترین دقت معلوم می شود كه اگر چنان كه حضرت امیر علیه السلام خلیفه می شد چه اتفاقی می افتاد ...  اینك به برخی از این روایات اشاره می كنیم:

1 - هدایت مردم به صراط مستقیم و بهشت :

به اقرار اهل سنت و طبق روایات ایشان در صورتی که امیر مومنان علیه السلام را به خلافت می رساندند ، مردم را به راه راست و به سوی بهشت هدایت می نمودند.
ابن مسعود از رسول خدا صلی الله و علیه وآله نقل کرده است که فرمودند: گمان می کنم که مرگ من نزدیک شده است؛ عرضه داشتم: ای رسول خدا صلوات الله علیه، آیا ابوبکر را به جانشینی تعیین نمی کنید؟ پس از من روی برگرداندند و چنین به نظر من رسید که ایشان با این کار موافق نیستند ؛ پرسیدم :آیا عمر را تعیین نمی کنید ؟ باز روی از من برگرداندند و چنین به نظر من رسید که با این کار موافق نیستند ؛ گفتم : ای رسول خدا، آیا علی را به جانشینی تعیین نمی فرمایید ؟ پاسخ دادند : همین است قسم به خدایی که جز او نیست ؛ اگر با او بیعت کنید و از او اطاعت نمایید همه شما را به بهشت رهنمون خواهد ساخت . ( المعجم الكبیر ج10/ص67)
به رسول خدا صلی الله و علیه وآله عرض کردند: ای رسول خدا ، آیا علی علیه السلام را به عنوان جانشین تعیین نمی فرمایید ؟ فرمودند : اگر علی علیه السلام را به عنوان سرپرست قبول کنید او را هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه راست می کشاند. (حلیة الأولیاء ج1/ص64)

2 - رهنمود مردم به راه روشن هدایت :

بعد از دور شدن مردم از انتخاب امیر مومنان علیه السلام به خلافت ، در مورد راه راست نظرات مختلفی پیش آمده و هر گروه خود را بر راه راست می پندارد ؛ در این زمینه اهل سنت روایات جالبی دارند :
روایت ابن ابی الحدید از ابن عباس است که عمر به او گفته بود :
! أما إن ولى أمرهم حملهم على المحجة البیضاء والصراط المستقیم : آگاه باش که اگر حاکم شود مردم را به راه روشن هدایت و راه راست هدایت خواهد کرد. (شرح نهج البلاغة: 52/12)

3 - رهنمود جامعه به سوی حق

از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم به امیر مومنان علیه السلام فرمودند : تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بیان می کنی

عمر در مورد اصحاب شوری گفته است : اگر این کار را به شخص کم مو بسپارند ایشان را به حق وادار می کند اگر چه بر گردنش شمشیر برگیرد . پس به او گفتم این را از او می دانی و او را خلیفه نمی کنی؟ ... (تاریخ مدینة دمشق ج42/ص428)
شبیه این مضامین در الكامل فی التاریخ ج2/ص460 و تاریخ الطبری ج2/ص580 و تاریخ الإسلام ذهبی ج3/ص639 و... و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 13 ص 260 آمده است .

4 - احیای سنت پیامبر اكرم (صلوات الله علیه و آله)

یکی از فوایدی که بر انتخاب امیر مومنان علیه السلام مترتب می گشت، احیا شدن تمامی سنت های رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود ؛ امیر مومنان بعد از به دست گرفتن خلافت ظاهری سعی در از بین بردن بدعت های خلفا نمودند، که این قضیه با مخالفت مردم ناکام ماند؛ اما اگر از همان ابتدا حق به حضرت داده می شد حضرت سنت رسول خدا صلوات الله علیه را زنده می گردانیدند :
عمر به ابن عباس گفت : إنّ أحراهم إن ولیها أن یحملهم على كتاب اللّه  وسنّة نبیّهم صاحبك،  یعنی علیّاً.
سزاوار ترین شخص برای وادار کردن مردم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صاحب تو (علی علیه السلام) است. (تاریخ المدینة المنورة: 883/3)

5 - موجب اتحاد جامعه اسلامی

مهمترین عامل تفرقه در بین مسلمانان، اختلاف ایشان در مورد دین است ؛ و به همین جهت اگر کسی می توانست این اختلاف را از بین ببرد همه مسلمانان با یکدیگر متحد شده و همگی به ریسمان محکم الهی چنگ می زدند و از تفرقه دوری می کردند .
در این زمینه در کتب اهل سنت روایات بسیاری نقل شده است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند : علی علیه السلام است که برای امت من آنچه را در آن اختلاف می کنند بیان می کند؛ بنابراین اگر به ایشان فرصت بیان دین داده می شد دیگر کسی در دین اختلاف نمی کرد :
از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیر مومنان علیه السلام فرمودند: تو هستی که بعد از من برای امتم آنچه را در آن اختلاف کردند بیان می کنی. (المستدرك: ج 3 ص 122)

منابع :

کتاب «الغدیر»
کتاب «شب های پیشاور»
بیانات آیة الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله در کنگره بین المللی غدیر


- نظرات (0)

تسبیح ذرات عالم از نگاه قرآن


ذرات بنیادی

چکیده

همان گونه که دربسیاری از آیات قرآن کریم و روایات ائمه ی اطهار(ع)آمده، همه ی موجودات عالم و به تعبیر قرآن، هر آن چه در آسمان ها و زمین است، به تسبیح خداوند مشغول اند. در این مقاله، حدود دست رسی علوم تجربی را به این امر و شواهدی را که این علوم می توانند در این امر و در زمینه ی ذرات اتمی و مولکولی ارائه دهند، مورد بررسی اجمالی قرار می گیرد.

 

1. تسبیح موجودات و ماهیت آن در قرآن

«تسبیح» به معنای منزه داشتن است که با زبان انجام شود و به این دلیل با صیغه ی مضارع تعبیر شده است که استمرار را بفهماند؛ از جمله:

- «یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض المک القدوس العزیز الحکیم » [جمعه /1].

- «و ان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم» [اسراء /44].

برخی از مفسرین بر این عقیده اند که کلام منحصر در آواز نیست، بلکه هر چه که از مقاصد کشف و بهره برداری کند، کلام است. و چون همه ی موجودات به طور صریح از وحدانیت رب خود در ربوبیت کشف می کنند و او را از هر نقص و عیبی منزه می دارند، پس باید گفت که آسمان و زمین خدا را تسبیح می کنند [علامه طباطبایی ، تفسیر المیزان، جلد 149:13].

برخی دیگر از مفسرین بر این نظرندکه تسبیح برای تمامی موجودات از قبیل لفظ و صوت است و هر موجودی برای خود لغتی دارد که هر کلمه اش برای معنایی وضع شده است، ولی حواس ما زبان سایر موجودات را درک نمی کند. برخی نیز هر نوع تسبیحی را برای موجودات قائل اند. در حدیث آمده است که روزی شخصی از پیامبر اکرم (ص) معجزه ای خواست.

حضرت نه دانه ریگ را در دست گرفت و از آن ها خواست تا خدای را تسبیح گویند. آن شخص گفت: ما شنیدیم که ریگ ها تسبیح می گفتند و وقتی ریگ ها را به زمین می گذاشتند، ساکت می شدند. و چون در دست آن جناب قرار می گرفتند، مشغول تسبیح می شدند[همان، ص 168].

همه ی آسمان های هفت گانه و زمین، و موجوداتی که بین آن ها هستند، همه او را منزه می دارند و هیچ موجودی نیست، مگر آن که با حسش خداوند را منزه می دارد؛ ولی شما تسبیح آن ها را نمی فهمید که او همواره بردبار و آموزنده است.

«تسبیحی که گوش ما اجنبی از اوست، نطق است، حرف است، لغت است؛ اما نه به لغت و نطق ما. ادراک است، منتها ادراک به اندازه ی سعه ی وجودی خودش. ما هم از باب این که ادراک نمی کنیم حقایق این موجودات را، محجوب هستیم و چون محجوب هستیم، مطلع نیستیم. عالم پر از هیاهو است. تمام عالم زنده است. همه هم اسم الله هستند». [امام خمینی، تفسیر سوره حمد؛ جلد: 25].

 

2. امواج و اصواتی که از موجودات منتشر می شوند:

در تایید نظر اخیر باید گفت: فرکانس هایی که گوش طبیعی قادر به شنیدن آن هاست، بین 20 تا 20 هزار هرتز قرار دارند و اصوات خارج از این حدود شنوایی، برای انسان سکوت است [دانشفر، فرهنگ علوم تجربی و ریاضی: جلد: 59]. اما تعداد چشم گیری از جانوران قادر به شنیدن در محدوده ی فراصوت هستند. در سال 1985، طی پژوهشی مشخص شد، برخی جانوران نه تنها صداهای فراصوت را می شنوند، بلکه خود نیز می توانند چنین صداهایی را ایجاد کنند و از پژواک آن در جهت یابی، شکار، فرار از دشمن و... استفاده کنند. از این دسته جانوران می توان خفاش، دلفین، نهنگ و شب پره را نام برد.

گوش دادن

اگر در یک شب آرام در کنار دریاچه ی « لوگان» در شمال ایتالیا، دستگاهی را که صدای فراصوت را برای ما قابل شنیدن می کند، روشن کنیم، صداهایی به گوش می رسد، شبیه چند صدای مته و چکش بادی که فریادهای فراصوت خفاش ها هستند. هم چنین در محیط های دریایی آرام، اگر انسان یک میکروفون زیرآبی را به داخل یک جزیره ی مرجانی فرو برد، ناگهان در جهانی که تا آن زمان خاموش به نظر می آید، سر وصداهای وحشتناکی خواهد شنید. اما چون پرده ی صماخ گوش انسان قارد نیست، با دامنه های نوسانی نسبتا کوتاه و پرانرژی صوت منتقله در آب به نوسان درآید، این اصوات برای او غیرقابل شنیدن هستند[ویتوس و دروشر،جانوران چگونه می بینند و... صفحه: 28، 33و34].

حال آیا در تأیید آیات فوق می توان نتیجه گرفت که ذکر و تسبیح این موجودات، تسبیح تکوینی است که علامه طباطبایی می فرماید، از نوع نطق است، منتها در حدود شنوایی ما نیست و حضرت امام خمینی (ره) نیز به آن قائل هستند در مورد موجودات بی جان، همان گونه که در مورد تسبیح سنگ ریزه در دست پیامبر اکرم(ص) نقل شده، مطلب جالب تر است. زیرا در علوم ثابت شده است که مولکول ها و اتم ها قادرند، طول موج های ویژه ای را در گستره ی طیف موج های الکترومغناطیسی جذب و نشر کنند.

امروزه با کمک گیرنده های ویژه ای می توان طیف نشری این ذره ها را بدست آورد. در این طیف ها، هر طول موج با یک خط روشن در زمینه ای تیره مشاهده می شود. برخی طول موج های نشر شده از این ذره ها، در گستره ی امواج رادیویی قرار داند. برای مثال، اتم های هیدروژن امواجی با طول21 سانتی متر برابر با 1430 مگاهرتز از خود منتشر می کنند و در واقع، این گونه سخن می گویند؛ زیرا با یک گیرنده ی امواج رادیویی می توان آن را به صورت قابل شنیدن تبدیل کرد. هم چنین عنصر هلیم نیز قبل از این که در زمین یافت شود، در سال 1868 میلادی از طریق امواجی که از خود منتشر می سازد، وجود خود را به انسان اعلام کرد[کتاب درسی شیمی سال دوم متوسطه، صفحه: 18].

آیا انتشار امواج توسط تمام ذرات، تسبیح آن ها نیست؟

 

نتیجه گیری

آن چه که مسلم است بنا به آیه ی «تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا«(1)[اسرا/44]، همه ی موجودات در حال تسبیح خداوند هستند. پس آیا می توان جمله ی «فضاهای بین ستاره ای، فضایی پر از امواج است را این گونه خواند: «فضاهای بین ستاره ای، فضاهایی پر از تسبیح خدای متعال هستند؟»خداوند توفیق عبادت را به همه ی ما عنایت بفرماید. ان شاء الله. سبحان الله عما یصفون.




- نظرات (0)