سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

وای بر پدری که عاق فرزندش شود

والدین

پدر و مادر نیز عاق فرزند مى‏شوند

پیامبر اكرم صلوات الله علیه و آله فرموده: «چنانچه فرزند عاق پدر و مادر مى‏شود هر گاه حقوق ایشان را به جاى نیاورد، پدر و مادر نیز عاق فرزند مى‏شوند هر گاه نیكوكار باشد و حقوق فرزند را رعایت نكنند.»(الخصال/ ترجمه مدرس گیلانى/ ج‏1/  43 )  بله همانگونه که پدر و مادر حقی بر گردن فرزند دارند فرزندان نیز حقی بر پدر و مادر خویش داشته و چنانچه این حق از جانب آنان رعایت نگردد موجب عاق فرزندان می گردد.

 

حقوق متقابل والدین و فرزندان

درباره رعایت حقوق پدر  و مادر آیات و روایات بسیار است از آن جمله آیه 23 سوره اسراء به کمترین و در عین حال بزرگترین حق والدین اشاره داشته و می فرماید: «وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِیما»؛ پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیكى كنید، هر گاه یكى از آنها یا هر دو آنها نزد تو، به سن پیرى برسند كمترین اهانتى به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده بزرگوارانه به آنها بگو.

خداوند در این آیه بعد از اصل توحید به یكى از اساسى‏ترین تعلیمات انسانى انبیاء ضمن تاكید مجدد بر توحید اشاره كرده مى‏گوید:" پروردگارت فرمان داده كه تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیكى كنید" (وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً)." قضاء" مفهوم مۆكدترى از" امر" دارد، و امر و فرمان قطعى و محكم را مى‏رساند و این نخستین تاكید در این مساله است.

قرار دادن توحید یعنى اساسى‏ترین اصل اسلامى در كنار نیكى به پدر و مادر تاكید دیگرى است بر اهمیت این دستور اسلامى. (تفسیر نمونه/ ج‏12/ ص 74) علاوه بر این در روایت داریم که مردى خدمت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله آمد و گفت: مرا وصیت كن فرمود: به خداوند شرک نیاور اگر چه تو را به آتش بسوزانند و عذاب كنند باز هم دل خود را از ایمان خالى مكن و مطمئن باش. دیگر اینكه به پدر و مادرت نیكى كن و آن‏ها را مورد محبت و احسان خود قرار بده و براى آنها وسائل راحتى فراهم كن چه زنده باشند و چه مرده اگر امر كنند كه مال و ثروت خود را در فلان طریق مصرف كن باید اطاعت كنى. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى /  149 ) 

عقوق والدین عبارت است از: خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالیکه آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد

حق فرزندان در برابر والدین

بدان كه خداوند متعال همان گونه كه حقوق پدر و مادر را بر فرزندان واجب فرموده است، همان گونه حق فرزندان را هم بر پدر و مادر واجب فرموده است و این از حكمت خداوند است. (روضة الواعظین / ترجمه مهدوى دامغانى/ 588) و اما حق فرزندت آنست كه بدانى كه از توست و جزو توست و منسوبست به تو خیر و شر او در دار دنیا، اگر خوبست تو خوبى، و اگر بد است بدى توست، و بدانى كه فرداى قیامت از تو سۆال خواهند كرد كه چرا فرزندت را خوب بر نیاوردى و حق سبحانه و تعالى را به او نشناسانیدى و او را به طاعت و عبادت الهى نداشتى و او را مدد نكردى، پس مى‏باید كه با او به نحوى سر كنى كه بدانى كه اگر به او خوبى كرده ثواب خواهند داد تورا، و اگر بدى كرده و بد بر آوردى عقابت خواهند كرد و اقل مرتبه آنست كه فرزند خود را از عذاب الهى برهاند به آن كه او را به واجبات و محرمات عالم گرداند و چون تا كسى سواد نداشته باشد غالبا فراموش مى‏كند، از هر چیزى ضرورتر است معرفت كتابت بعد از آن معرفت حق سبحانه و تعالى ، دیگر حسن ادب، دور نیست كه مراد از آن تعلیم علوم ادبیّه باشد مثل صرف و نحو و منطق یا علوم نیكو مراد باشد كه شامل علم فقه نیز باشد و اگر نباشد داخل معونت بر طاعت است چون طاعت بدون علم طاعت نیست بلكه علم از اعظم طاعاتست و اهم واجباتست. (لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه/ ج‏8 /779)

پیامبر (صلوات الله علیه) فرموده‏اند: از جمله حقوق فرزند بر پدر سه چیز است: نامش را نیكو نهد و به او نوشتن بیاموزد و چون به حد بلوغ رسید، او را همسر دهد. (روضة الواعظین/ ترجمه مهدوى دامغانى/ 588 )

همانگونه که پدر و مادر حقی بر گردن فرزند دارند فرزندان نیز حقی بر پدر و مادر خویش داشته و چنانچه این حق از جانب آنان رعایت نگردد موجب عاق فرزندان می گردد

سخن آخر

سكونى از امام صادق (علیه السلام) و او از پدرانش نقل مى‏كند كه پیامبر خدا (صلوات الله علیه ) فرمود: بر پدر و مادر در صورتى كه فرزندشان صالح باشد رعایت همان چیزى لازم است كه رعایت آن بر فرزند لازم است. (الخصال / ترجمه جعفرى/ ج‏1/  91)  از این رو همانگونه که عقوق والدین عبارت است از : خشم آوردن، شکستن دل و آزردن خاطر ایشان  به هر نوع که دل ایشان آزرده شود عقوق حاصل می شود و آدمی مستحق عذاب الهی و بلای غیر متناهی می گردد، خواه به زدن باشد یا دشنام دادن یا صدا به ایشان بلند کردن یا تیز بر ایشان نگریستن، این عاق می تواند از جانب فرزندان نیز باشد؛ در حالی که آنان فرزندان نیکو و شایسته ای هستند و حقوق آنان از جانب والدین رعایت نمی گردد.

از این روست که پیامبر اکرم صلی الله علیه می فرمایند: «چنانچه فرزند عاق پدر و مادر مى‏شود هر گاه حقوق ایشان را به جاى نیاورد، پدر و مادر نیز عاق فرزند مى‏شوند هر گاه نیكوكار باشد و حقوق فرزند را رعایت نكنند»(الخصال/ترجمه مدرس گیلانى/ ج‏1/ 43 )  و عقوق والدین و فرزندان،  افرادی هستند که در قیامت خداوند از آنان عوضی را نمی پذیرد چنانچه در روایت داریم: سه كسند كه روز رستاخیز خداوند از آنها عوضى نمیپذیرد عاق و منت گذار و كسى كه تقدیر را تكذیب كند. (نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله) / 405 )

منابع:

1) معراج السعادة/ مرحوم نراقی

2) نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله علیه و آله)  

3) الخصال / ترجمه مدرس گیلانى /   ج‏1

4)  روضة الواعظین / ترجمه مهدوى دامغانى   

5) الخصال / ترجمه جعفرى/   ج‏1 

6) لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقیه   / ج‏8 

7)مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى 

8)  تفسیر نمونه، ج‏12 



- نظرات (0)

چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود

امام صادق(علیه السلام) نیز در پاسخ به این سوال که چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود؟ فرمودند: " هرگاه بنده گناهی مرتکب شود، از بامداد تا شب به او مهلت داده می‏‌شود. اگر آمرزش خواست، آن گناه برایش نوشته نمی‏‌شود(الکافی: 2 / 437 / 1 منتخب میزان الحکمة:428 )"


استغفار و عذرخواهی

تاکنون درباره نقش استغفار، بسیار گفته و نوشته اند، با این همه به نظر می رسد که این عامل سرنوشت ساز که حضرت آدم(علیه السلام) را در هنگام هبوط از بهشت، رهایی بخشید و فرصت های مکرری به او داد تا در مسیر کمالی و هدایتی عبودیت گام بردارد و به مقام راستین خویش دست یابد و هم چنین بسیاری از انسان ها را دستگیر شده و حتی پیامبرانی را از خطر هلاکت نگه داشت، آن چنان مهم و ارزشمند است که هر از گاهی می بایست و بلکه می توان چیزهای جدید و آثار و برکات تازه ای از آن کشف کرد و به دست آورد.

از این رو بازخوانی آداب و آثار آن تنها برای کشف بعدی دیگر از ابعاد و جهتی دیگر از جهات بی نهایت این ابزار کارآمد الهی در دست بشر است که به سادگی می تواند به وسیله آن خود را از بسیاری از گرفتاری ها رهایی بخشد و یا بسیاری از گرفتاری ها و مصیبت ها را از خویش دفع کند؛ زیرا استغفار دارای دو کارکرد مهم دفعی و رفعی است.

 

از چه چیزی استغفار کنیم؟

بسیاری از مردم به ویژه جوانان می پرسند که از چه چیزی استغفار کنیم؟ ما که گناهی نکرده و جرم و جنایتی مرتکب نشده‌ایم.

این پرسش زمانی پررنگ تر مطرح می شود که آنان که با آموزه های قرآنی و یا روایی مواجه می شوند که در آن پیامبران و امامان(علیه السلام) و اولیای خداوندی مامور به استغفار شده و یا در دعاهای خویش به ذیل توبه و استغفار چنگ زده اند. در این صورت می پرسند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) و یا امامان(علیه السلام) چرا باید استغفار کنند و از چه چیزی می بایست استغفار کنند؟

اصولا استغفار چیست و چه جایگاهی در هستی شناسی و امور تکوین دارد که برای دفع امور تکوینی و بلاهای طبیعی به ذیل آن تمسک جسته می شود و یا برای رفع مصیبت و بلایی آن را ابزار و وسیله رهایی قرار می دهند؟

آن گونه که محقق اندیشمند و زبان شناس و قرآن پژوه فرهیخته راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ القرآن الکریم خویش گفته است: «استغفار به معنای طلب آمرزش، از ریشه غفران گرفته شده است که در اصل به معنای پوشیدن چیزی است که آدمی را از آلودگی نگه دارد. بنابراین استغفار به معنای طلب پوشیدن چیزی است که آدمی را از آلودگی های درونی و بیرون محافظت کند و از آن دور نگه دارد. به سخن دیگر، استغفار، درخواست مصونیت از عذاب با گفتار و رفتار خویش است. (مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه غفر)

کسی که استغفار می کند می کوشد تا خود را از آلودگی حفظ کند و تن پوشی را به تن نماید تا بوی گناهان بیرونی دیگران به وی نرسد و یا نمی گذارد بوی گناهان او به بیرون درز کند و او را رسوا سازد و یا کاری می کند که آثار و پیامدهای آن از درون و بیرون وی برطرف شود.

استغفار گاه از گناه و خطای خود است(ابراهیم آیه 41 ونوح آیه 28) و گاه برای گناه دیگران از مردم و زنان مومن (محمد آیه 9 و ممتحنه آیه 12 و نوح آیه 28) یا فرزند (یوسف آیات 97 و 98) و برادران (اعراف آیه 151 و حشر آیه 10) ووالدین (ابراهیم آیه 41 و نوح آیه 28) ومانند آن می باشد

بوی بد گناهان

در روایات است که هر گناهی بویی دارد که بسیار زننده است و دیگران را می آزارد. انسان هایی که اهل دل هستند حتی از کسی که در حالت جنابت و یا حیض است در رنج و عذاب قرار می گیرند؛ زیرا با آن که جنابت و حیض امری طبیعی است ولی بویی خاص و زننده برای اهل دل دارد و آنان را به رنج می افکند.

اصولا هر چیزی در دنیا دارای بوی خوش و بوی زننده است. رفتارها و گفتارهای آدمی نیز این گونه است. لذا از مۆمن و انسان های طیب و پاک بوی خوشی برمی خیزد که همگان را به سوی خود جلب و جذب می کند.

در داستان اویس قرنی آمده است که وقتی آن حضرت(صلی الله علیه وآله) از مسافرت به مدینه بازگشت بیان کرد که بوی خوشی به مشام می رسد و این بوی از قرن است. معلوم شد که اویس قرنی به مدینه آمده بود تا به دیدار محبوب خویش حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه وآله) برسد ولی به سبب وعده ای که به مادر خویش داده بود آن حضرت را ندیده از مدینه بازگشت؛ زیرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) به بیرون مدینه مسافرت کرده بود و در آن جا حضور نداشت. این بوی خوش مۆمن است که اهل دل آن را می بویند و می شنوند.

 

بوی خوش کار نیک

استغفار موجب می شود تا آدمی دور خویش حصار و دژی استوار بر پا کند و از آثار زشت گناه دیگران در امان ماند؛ همچنین باعث می شود تا از آثار و تبعات گناه خویش در امان باشد و حداقل در میان خلق رسوا نشود. توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و درمسیر کمالی قرارگرفتن پس از آن که با گناه خویش کجروی کرده است و استغفار یعنی این که خود را از آثار و تبعات آن در امان داشتن و از رسوایی رهایی یافتن. بنابر این هرکسی می بایست برای رهایی از آثارو تبعات بیرونی، با استغفار دژ و قلعه ای برای خود بسازد.

استغفار امری عمومی است و اختصاص به گناهکاران ندارد وحتی مومنان بلکه پیامبران برای در امان ماندن از آثار درونی و بیرونی اعمال دیگران به ذیل استغفار تمسک می جویند.

استغفار

از این رفتارها استغفار کنیم

گاه انسان می بایست از ظلم و ستم به نفس خویش استغفار کند؛ زیرا حق نفس را چنان که باید و شاید ادا نکرده و اسمایی را که خداوند در ذات وی به ودیعت نهاده به فعلیت نرسانده است (آل عمران آیه 135 و نساء آیات 64، و 110 و نیز اعراف آیه 23 و انبیاء آیات 87 و 88 و قصص آیه 16) و گاه دیگر نیاز است که از گناه و خطای خویش توبه و استغفارکند (بقره آیه 58 و اعراف آیه 161 و غافر آیه 55 و آل عمران آیه 190و 193 و یوسف آیه 29 و 97و آیات دیگر قرآن) و دمی دیگر می بایست از قضاوت عجولانه و داوری بی دلیل و ضد ارزشی (ص آیات 24 و 25) یا قتل (قصص آیات 15و 16) و کفر نفاق وشرک(مائده آیات 73 و 74) استغفار نماید.

چنان که استغفار گاه از گناه و خطای خود است(ابراهیم آیه 41 ونوح آیه 28) و گاه برای گناه دیگران از مردم و زنان مومن (محمد آیه 9 و ممتحنه آیه 12 و نوح آیه 28) یا فرزند (یوسف آیات 97 و 98) و برادران (اعراف آیه 151 و حشر آیه 10) ووالدین (ابراهیم آیه 41 و نوح آیه 28) ومانند آن می باشد.

 

آثار استغفار

در روایت است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مردم هشدار می دهد که برای در امان ماندن از رسواشدن در پیشگاه مۆمنان، خود را با استغفار از خطا و گناهان در امان نگه دارید؛ زیرا چنان که گفته شد هر خطا و گناهی بویی دارد و حالتی در انسان ایجاد می کند و نوری را از انسان می زداید که اهل دل آن را می بینند و می بویند. آن حضرت فرمود: تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب؛ با استغفار خود را معطر کنید تا بوی گناهشان شما را رسوا نسازد.

نزول باران و رونق کشاورزی (نوح آیه 10 و 12) ازطریق جلب محبت الهی با استغفار (هود آیه 90) صورت می گیرد و انسان در رحمت الهی قرار گرفته و از آثار رحمت خاص بهره مند می شود. (بقره آیه199 و نساء آیات 106 و 110 و آیات دیگر) البته آثار دیگری نیز برای استغفار در آیات قرآنی گفته شده که بیان آن مجال دیگری می طلبد.

استغفار، درخواست مصونیت از عذاب با گفتار و رفتار خویش است

چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود؟

امام صادق(علیه السلام) نیز در پاسخ به این سوال که چه استغفاری مانع نوشتن گناه می‌شود؟ فرمودند: " هرگاه بنده گناهی مرتکب شود، از بامداد تا شب به او مهلت داده می‏‌شود. اگر آمرزش خواست، آن گناه برایش نوشته نمی‏‌شود(الکافی: 2 / 437 / 1 منتخب میزان الحکمة:428 ).

امیرالمومنین (علیه السلام) نیز درباره این که هرکس نعمت استغفار بیابد از چه نعمتی محروم نمی‌شود؟ می‌فرمایند: "به هر کس (نعمت) آمرزش خواهی داده شود، از آمرزیده شدن محروم نشود(نهج البلاغة: الحکمة 135 منتخب میزان الحکمة: 428 ).

رسول مکرم اسلام همچنین ارزش پیامد استغفار زیاد را چنین توصیف می‌فرمایند: "هر کس زیاد آمرزش بخواهد، خداوند از هر غمی برای او گشایشی قرار دهد و از هر تنگنایی برون شوی(نور الثقلین: 5 / 357 / 45 منتخب میزان الحکمة: 428).


- نظرات (0)

نسخه ای که انسان را از گناه منزجر می کند

آرامش

خدای سبحان در قرآن کریم نه تنها با ما سخن می‌گوید بلکه خود را در آینه قرآن به ما نشان می دهد.

قرآن مظهر تجلی اسماء حسنای الهی است، اگر ما قرآن بخوانیم و نورانیت قرآن در قلب ما پیدا شد معلوم می‌شود «نور السماوت و الارض» را با قلب خود مشاهده کرده‌ایم.

تأثیر قرائت قرآن در دوری انسان از گناه

قرآن بارزترین منبع عظیم ذخایر الهی، معجزه آخرین فرستاده خداوند و کتاب زندگی، کتابی که زمینه ساز حیات طیبه برای بشریت است.  

قطعاً با توکل به صاحب قرآن، خداوند به او ایمان و تقوا اعطا می کند و از آلودگی مصون می دارد. 

اگر کسی با قرائت قرآن و تفکر در آن به مرحله‌ای برسد که از گناه منزجر شود معلوم می‌ شود این فرد قرآن را خوب درک کرده است. 

مهمترین و بالاترین ثمره نزدیکی و انس با قرآن، حس معنویت و قرب به خدا و دوری از آلودگی های نفسانی و شیطانی است.  

قرآن با هشدارهای مکرر، پیروان خود را به دوری از گناه و پرهیز از سرپیچی از فرمان خدا، و نجات از بازتاب شوم و سخت گناه فرا می خواند، و گناه را آفت ویرانگر و عامل بلاها و عذاب های دنیا و آخرت می داند

در قرآن بسیار از تقوا و دوری از گناه، سخن به میان آمده، و گاهی با بیان مجازات سخت مجرمان و اهل گناه، و زمانی با بیان آثار درخشان دوری از گناه، با تعبیرهای گوناگون انسان ها را به سوی تنفّر از گناه فراخوانده است، از جمله در سوره شمس نود و یکمین سوره قرآن، یازده سوگند یاد نموده برای این مطلب که: «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ـ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (سوره شمس، آیه 9 ـ 10) که قطعاً هر کس روح و روانش را با دوری از گناه، پاک نموده رستگار شده است، و آن کس که روح و روانش را با گناه آلوده نموده، نومید و محروم و تیره بخت گشته است.»   

قابل توجه این که واژه معصیت در اصل به معنی عصیان و سرپیچی و خروج از فرمان خدا است که انسان را از مرز بندگی خدا خارج می سازد، و تحت سیطره شیطان قرار داده و عامل گناهان می شود.

این واژه با تعبیرات گوناگون 33 بار در قرآن آمده است. از جمله می فرماید: « وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا(سوره احزاب، آیه 36) و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، دچار گمراهی آشکاری شده است.»  

در مورد دیگر می فرماید: «وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فیها؛ (سوره جن، آیه 23) و هر کس نافرمانی خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن او است و جاودانه در آن می ماند.»  

و در مورد کیفر در  ذلّت و خواری یهودیان می فرماید: «ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ؛ (سوره بقره، آیه 61) این کیفرهای شدید برای یهودیان از آن جهت است که معصیت خدا نموده و به حدود قوانین الهی تجاوز نمودند.»   

این تعبیرات بیانگر آن است که قرآن با هشدارهای مکرر، پیروان خود را به دوری از گناه و پرهیز از سرپیچی از فرمان خدا، و نجات از بازتاب شوم و سخت گناه فرا می خواند، و گناه را آفت ویرانگر و عامل بلاها و عذاب های دنیا و آخرت می داند.

استغفار

بوی بد، آبروی انسان را می برد

هر گناهی آثاری دارد که اگر چشم برزخی و بصیرت داشتیم، آثار آن را می ‌دیدیم.

طبق کلام معصومین حقیقتاً گناه بد بوست و بوی بد گناه آبروی انسان را می‌برد، ما با آبرو زنده‌ایم اگر ـ خدای ناکرده ـ آبروی ما برود، ما نمی توانیم زندگی کنیم.

بوی متعفن و بد گناهان، مومنانی را فراری می ‌دهد که دارای حس بویایی قوی شهودی هستند.

البته حتی مومنان عادی یک نوع اشمئزاز و بیزاری را در خود نسبت به گناهکار می ‌یابند هر چند که علت آن را نمی ‌فهمند.

کسی که زیاد استغفار کند خداوند از هر اندوهی برایش گشایشی فراهم کند و از هر تنگنایی راه خروجی و از جایی که گمان ندارد روزی‌اش دهد

درمان بوی بد گناه با ....

امیرمومنان علی (علیه السلام) از پیامبر گرامی (صلی الله و علیه وآله) نقل می‌ فرماید که آن حضرت فرمود: تعطروا بالاستغفار لا تفضحنکم روائح الذنوب؛ با استغفار، خود را معطر و خوشبو کنید تا بوی متعفن گناهان شما را رسوا نسازد. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 70؛ نیز بحارالانوار، ج 6، ص 22؛ أمالی، شیخ طوسی، ج 1، ص 382)

اگر بخواهیم خودمان را از بوی گناه در امان نگه داریم باید پس از هر کاری که گمان می ‌کنیم در آن خطا و گناهی مرتکب شده‌ایم، استغفار کنیم؛ زیرا استغفار موجب می ‌شود که انسان در دنیا گرفتار عذاب الهی نشود.

خداوند به صراحت در آیه 33 سوره انفال می‌ فرماید که دو عامل بازدارنده استغفار و وجود پیامبر (صلی الله و علیه وآله)، در اختیار امت است که بدان می ‌توانند از عذاب الهی در امان بمانند.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از مجلسی برنمی‌ خواست مگر این که بیست و پنج بار استغفار می‌کرد. (کافی، کلینی، ج 2، ص 504؛ و نیز عده الداعی، 250) این استغفار برای آن است که آثار سوء سخنان و رفتارهای دیگران در شخص باقی نماند و یا اگر کاری بیهوده و لغو باشد تاثیری نداشته باشد.

استغفار

استغفار موجب می ‌شود تا وضعیت انسان بهبود یابد و آثار وضعی گناه و خطا به شکل عذاب دنیوی و بوی ناخوش جلوه‌گر نشود.

براساس آیات و روایات استغفار کارکردهای سه‌گانه‌ای چون دفع عذاب، رفع عذاب و جلب منفعت دارد. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید: کسی که گرفتار سختی، بیچارگی و فشار در زندگی می ‌باشد، سی ‌هزار مرتبه بگوید:‌ استغفرالله ربی و اتوب الیه، پس قبل از اینکه از جایش حرکت کند، گشایش و رحمت خداوند شامل حالش می‌شود. (مستدرک الوسائل، نوری، ج 12، ص 143)

امام علی (علیه السلام) نیز فرمودند: استغفار، روزی را زیاد می‌کند. (غررالحکم، ج 2، ص 252) و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نیز می ‌فرماید: کسی که زیاد استغفار کند خداوند از هر اندوهی برایش گشایشی فراهم کند و از هر تنگنایی راه خروجی و از جایی که گمان ندارد روزی‌اش دهد. (تحف‌العقول، ص 250)

اگر بخواهیم خودمان را از بوی گناه در امان نگه داریم باید پس از هر کاری که گمان می ‌کنیم در آن خطا و گناهی مرتکب شده‌ایم، استغفار کنیم؛ زیرا استغفار موجب می ‌شود که انسان در دنیا گرفتار عذاب الهی نشود

ورودی قرآن را پاک کنیم

باید دهان خود را پاک کنیم، دهان وقتی پاک است که هیچ غذای شبهه‌ناک وارد آن نشود و هیچ حرف بدی از آن بیرون نیاید.

این دهان را پاک کنیم برای اینکه قرآن می‌ خواهد از آن عبور کند.

گاهی شما می ‌بینید شخصی یک حرف می ‌زند و شنونده را منقلب می ‌کند، چون آن سخن از دهان طیّب و طاهر بیرون آمده است.

 

عاملی که لذت تلاوت قرآن را چند برابر می کند

توجه و حضور قلب در هنگام قرائت قرآن موجب لذت و بهره بیشتر از معارف قرآنی است.

سعی کنیم به گونه‌ای قرآن بخوانیم که اسمای الهی را در قرآن ببینیم، آن وقت انسان کم کم به جایی می ‌رسد که گویا کلام خدا را می ‌شنود.


منابع:

شیعه نیوز، بیانات آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی


- نظرات (0)

حق فرزند شما چیست؟

تربیت

فرزندان ما بر گردن ما حقوقی دارند که برای آشنا کردن آنها با مهم‌ترین حقشان باید آن را «بلند» در حضورشان بخوانیم.


تلاوت قرآن در خانه در سایر افراد خانواده اثر دارد، پدر و مادری که خواندن قرآن جزو برنامه زندگی آنان است فرزندانشان نیز به فراگیری و خواندن قرآن علاقه‌مند می‌ شوند و این خود یکی از راه ‌های تعلیم قرآن به فرزندان است، زیرا کودک و نوجوان به طور عمده تحت تأثیر سخنان والدین، معلمان و دوستان است و این تأثیرپذیری در کودکی بیشتر از پدر و مادر است.

به این داستان بنگرید تا ببینید نخستین معلم «محمد حسین طباطبایی» پدیده قرنی عصر حاضر کیست؟

«مادر سید محمد حسین(علم‌ الهدی) معمولاً او را با خود به جلسات حفظی که اداره برگزار می‌ کرد می ‌برد، در سن 2.5 سالگی پدرش دریافت که علم ‌الهدی با خود آیاتی از قرآن را زمزمه می ‌کند، لذا با فراست دریافت که او استعداد و آمادگی لازم برای حفظ قرآن را دارد و زمزمه آیاتی از جزء 30 به خاطر حضور او در جلسات حفظ قرآن به همراه مادرش بوده، آیاتی را که شاگردان حفظ کرده و در جلسه تحویل می ‌دادند شنیده و حفظ کرده است.

پس به صورت منسجم حفظ قرآن را با او شروع کرد و نتیجه‌ای بسیار عالی از موقع ‌شناسی خود در استعدادیابی کودکش به دست آورد که اکنون اثرات آن در داخل و خارج کشور باعث رونق ‌بخشیدن به محافل حفظ قرآن شده است، بنابراین محیط را برای کودک قرآنی کنید و منتظر باشید او پیشقدم شود».

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم قرآن به آنهاست؛ امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در این باره می ‌فرماید: فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی، حق پدر بر فرزند آن است که فرزند در هر چیز جز نافرمانی خدای سبحان او را فرمان برد و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکو تربیت کند و قرآنش تعلیم دهد.

این تعلیم قرآن می تواند توسط خود پدر به طور مستقیم صورت گیرد و یا اینکه برای فرزندش معلم قرآن بگیرد که در این رابطه اکثر مسلمین غافل بوده و پدران به این حق عمل نمی کنند.

در روایتی است که اگر معلمی به کودکی بسم الله الرحمن الرحیم یاد دهد خداوند آن کودک و آن معلم و پدرو مادر کودک را از دوزخ نجات می دهد. (تفسیر منهج الصادقین ذیل یه اول حمد)

پدر و مادری که در خانه با صدای بلند قرآن می‌ خوانند اثر تربیتی در روح و جان فرزندانشان می ‌گذارد و آنان را به قرآن علاقمند می‌ کنند.

امام حسن عسكری(علیه السلام) فرمودند: خداوند به پدر و مادر پاداش فراوانی را عنایت می كند. آنان با شگفتی سۆال می كنند : پروردگارا ! این همه تفضل دربارة ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایستة‌چنین پاداشی نبوده است. در جواب آنها گفته می شود: هذه بتعلیم كما ولد كما القرآن و تبصیر كما آیه بدین الاسلام . ”‌‌این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا، قرآن را آموختید و او را در دین اسلام بصیر و بینا تربیت كردید

شیوه های آموزش قرآن به کودکان

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می فرماید: "هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند". (وسائل الشیعه، ج 4، ص 825)

یکی از روش‏ های تربیت فرزندان، تشویق به قرائت قرآن است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: "فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: محبت پیامبرتان، محبت اهل بیت و قرآن".(کنز العمال، ج 16، ص 456)

برای این که فرزندتان با قرآن آشنا شود:

1. از شیوه همانند سازی استفاده کنید، یعنی در عمل به قرآن اهمیت قائل شوید و تلاوت قرآن را در برنامه خود قرار دهید و با آهنگ آن را بخوانید. اگر ممکن است آهنگ دلنشین و جذاب قرآن را در منزل طنین اندازید تا گوش فرزندتان با آهنگ قرآن انس پیدا کند و فضای خانه از بوی عطر قرآن، معطر گردد.

2. نوارهای ترتیل و تکرار آیات قرآن را که به صورت سی دی ارائه است، تهیه نمایید.

3. ایشان را پس از رسیدن به سنین بالاتر به مراکز آموزش قرآن معرفی نمایید تا با روش صحیح و منطقی فرزندتان را تعلیم دهند. در مراحل مختلف ازتشویق دریغ نورزید.

5. کتاب هایی را که در رابطه با روش آموزش قرآن و حفظ آن چاپ شده مطالعه فرمایید که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم:

ـ کتاب جرعه ملکوت

ـ حفظ قرآن در پنج مرحله

ـ بهترین روش حفظ قرآن

حافظان نور (که جامعه القرآن الکریم آن ها را منتشر نموده است)

یکی دیگر از نکاتی که در آموزش قرآن در دوران کودکی باید مورد تامل قرار گیرد توجه به ویژگی های کودک و استفاده از قالب های مورد علاقه کودک نظیر بازی، کاردستی، شعر و قصه و .... در آموزش است.

قرآن

آموزش قرآن از آموزش شعر مفید تر است

حضرت علی(علیه السلام) در جایی به پدر فرزدق، شاعر معروف که فرزند خود را جهت تشویق به خاطر فرا گیری شعر و کلام عرب به خدمت حضرت آورده بود فرمودند: "اگر به او قرآن یاد می دادی برایش بهتر بود." (همان منبع)

در جای دیگر خطاب به امام حسن(علیه السلام) می فرماید: در اولین قدم برای تربیت تو، از تعلیم كتاب خدا و تأویل آن شروع كردم ..

ائمه معصومین(علیه السلام) پدران و مادران را برای انجام این مهم، فراوان تشویق كرده و اجر و پاداش معنوی خداوند را در قبال این عمل یادآور شده اند.

امام حسن عسكری(علیه السلام) فرمودند: خداوند به پدر و مادر پاداش فراوانی را عنایت می كند. آنان با شگفتی سۆال می كنند: پروردگارا! این همه تفضل دربارة ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایستة ‌چنین پاداشی نبوده است!

در جواب آنها گفته می شود: هذه بتعلیم كما ولد كما القرآن و تبصیر كما آیه بدین الاسلام. ”‌ این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا، قرآن را آموختید و او را در دین اسلام بصیر و بینا تربیت كردید. (جمعی از استادان، ص 182)

یکی از حقوق فرزندان، تعلیم قرآن به آنهاست؛ امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: فرزند را بر پدر حقی است و پدر را بر فرزند حقی، حق پدر بر فرزند آن است که فرزند در هر چیز جز نافرمانی خدای سبحان او را فرمان برد و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکو تربیت کند و قرآنش تعلیم دهد

حقّ فرزند بر پدر

ما به برخی از آن ‌ها اشاره می ‌كنیم:

نخست: پدر باید نامی برای فرزندش برگزیند كه در جامعه‌ی اسلامی زینت او باشد و فرزندش بدان نام مفتخر باشد.

نامی كه نشان از بندگی خدا داشته باشد؛ مانند: عبدالله و نام‌های برگزیدگان الهی علیهم السلام كه عابدترین بندگان خداوندند.

دوّم: چگونگی برقراری ارتباط او را با خدا و امام زمانش و خلق خدا بر پایه‌ی آموزش‌های دینی تعلیم دهد.

به عبارت دیگر او را مۆدّب به آداب الهی پرورش داده و پیامبر گرانقدر اسلام را در بندگی خدا اسوه‌ی نیكوی او معرّفی كند.

پیامبری كه حضرت باقر علیه السلام در معرّفی‌اش فرمودند: «انّ اللهَ اَدَّبَ نبیَّهُ صلی الله علیه و له عَلَی مَحَبَّتِهِ فَقالَ : اِنَّكَ‌ لَعَلَی خُلُقٍ عَظیمٍ... ـخداوند پیامبرش صلی الله علیه و آله را بر محبّت و دوستی خود ادب آموخت. سپس فرمود: همانا تو خُلق عظیمی ـ دین بزرگی ـ را دارا هستی...». ["الاختصاص"، "شیخ مفید"، ص 330]

سوّم: اگر بپذیریم كه باید قرآن را به او بیاموزد، ناگزیر باید همان قرآنی را كه از خاندان رسالت علیهم السلام آموخته است به فرزندش تعلیم دهد: خواندنش را، ترجمه‌اش را و تفسیرش را.[ "تفسیر القمی"، ج 1، ص 30]


- نظرات (0)

نماز و دعای جاهلی به روایت قرآن

نیایش

جاهلیت از منظر قرآن کریم در ابعاد و محورهاى گوناگونى قابل بحث است. یکى از این محورها که در آیات قرآن انعکاس یافته، چگونگى انجام مراسم دینى و عبادت هاى مردم عصر جاهلى، به ویژه عرب ساکن در جزیرة العرب است.

از آن جا که بشر به لحاظ نیاز و زمینه فطرى نمى تواند فارغ از عبادت باشد، عرب جاهلى نیز مراسم عبادى خاصى داشتند که به صورت فردى یا جمعى انجام مى شد. هر چند اصل این عبادات، غالباً در تعالیم ادیان آسمانى پیشین، به ویژه دین حنیف ابراهیمى(علیه السلام) ریشه داشت، اما آنان در چگونگى انجام آن دچار کژى ها و تحریفاتى شده بودند که گاه شکل خنده آور و پوچى را براى یک عبادت پدید آورده بود.

در این مقال با بهره گیرى از روایات تفسیرى کژى هاى عبادى مردم جاهلى در بخش نماز و دعا را خلاصه وار بیان می کنیم.


1. نماز یا مکاء و تصدیه؟

نماز که یکى از مهم ترین جلوه هاى عبادت و زیباترین نمادهاى عبودیت است بر اثر جهل جاهلان، گونه اى تأسف بار و مسخره آمیز یافته بود. قرآن کریم ضمن آیه شریفه 35 سوره انفال، نماز جاهلى را این چنین توصیف کرده است:
وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ; (آن ها که مدعى هستند ما هم نماز داریم) نمازشان نزد خانه (خدا) چیزى جز سوت کشیدن و کف زدن نبود، پس بچشید عذاب (الهى) را به خاطر کفرتان.
آیه شریفه، در صدد نفى و محکوم کردن رفتار مشرکانى است که مسلمانان را از زیارت بیت الله و انجام مناسک عبادى مربوط به خانه خدا باز داشتند. این جلوگیرى همراه این ادّعا بوده که آنان سزاوارتر به عبادت در کنار بیت الله الحرام هستند، از این رو، خداوند در جمله اى تحقیرآمیز، گونه عبادت آنان را در کنار بیت الله الحرام به چالش کشیده و به طور ضمنى رفتارهاى عبادى مشرکان و مسلمانان را در معرض تطبیق و مقایسه قرار داده است، و قصد آن دارد که عدم صلاحیت مشرکان را ـ با چنان عبادتى ـ در منع مسلمانان از بیت الله الحرام اثبات، و انحراف عبادى آنان را محکوم کند.


انگیزه مشرکان از مکاء و تصدیه

آیا مکاء و تصدیه به عنوان یک رفتار عبادىِ ثابت و نهادینه شده در عصر جاهلى رواج داشت؟ و به تعبیرى دیگر، آیا مشرکان به قصد انجام عبادت (نماز) در کنار بیت الله الحرام به سوت کشیدن و دست زدن مى پرداختند یا آن که این رفتار به انگیزه اى غیر از آن چه اشاره شد صورت مى گرفته است؟
در بعضى روایات نقل شده در تفسیر آیه، چنین آمده که مشرکان قریش به هنگام نماز خواندن پیامبراکرم (صلى الله علیه و آله) در کنار بیت الله الحرام، در دو سوى آن حضرت ایستاده و دو نفر به سوت کشیدن از یک سو، و دو نفر نیز به کف زدن در سوى دیگر مى پرداختند تا نماز آن حضرت را بر هم زده و موجب ایذاء وى شوند.1

نماز که یکى از مهم ترین جلوه هاى عبادت و زیباترین نمادهاى عبودیت است بر اثر جهل جاهلان، گونه اى تأسف بار و مسخره آمیز یافته بود

در روایت یاد شده، قبیله اى که به این رفتار ناپسند اقدام مى کرد بنى سهم و در بعضى دیگر بنى عبدالدار معرفى شده است.2

ظاهر این روایات، آن است که این رفتار، عکس العملى به نماز خواندن پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در کنار کعبه، و یکى از رفتارهاى ایذائى مشرکان به آن حضرت بوده، و حال آن که صریح آیه شریفه آن است که مکاء و تصدیه در کنار بیت الله براى مشرکان حکم نماز را داشته است، زیرا واژه نماز، اضافه به ضمیر "هُم" شده و حکایت از رفتار عبادى خاصّ مشرکان دارد.
اما به نظر مى رسد میان این روایات و نصّ آیه، تفاوتى نباشد، چرا که هر چند مشرکان ـ طبق روایت یاد شده ـ هنگام نماز خواندن پیامبر(صلى الله علیه و آله) به این عمل مشغول مى شدند، اما گویا مى خواستند هم زمان با نماز پیامبر(صلى الله علیه و آله) نوع نماز خود را نیز به رخ حضرت بکشند، و به هر حال، روایت یاد شده نمى تواند اطلاق حاصل از بیان آیه را مقیّد به رفتار ایذائى خاصى کند.

حاصل آن چه گذشت این است که قرآن کریم ضمن یک آیه به خوبى لغوگرایى و بیهوده کارى مشرکان را ـ حتى در مقدس ترین رفتار در مقدس ترین مکان ـ به تصویر کشیده است. و در صورتى که نماز ایشان در کنار بیت چنین بوده چه انتظارى از وضع عبادى آنان در غیر این مکان مى توان داشت؟!


2. دُعاى جاهلى

قرآن کریم ضمن بیانى دیگر، به چگونگى دعاى مردم جاهلى اشاره کرده و آن را با دعاى مومنان به معرض مقایسه آورده است. بیان قرآن در آیات 200 ـ202 از سوره بقره چنین است: 
فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ خَلاق * وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ* أُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّا کَسَبُوا وَ اللّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ; ... (در مراسم حج، مردم دو گروهند:) بعضى از مردم مى گویند: خداوندا به ما در دنیا نیکى عطا کن، ولى در آخرت بهره اى ندارند* و بعضى مى گویند: پرودگارا به ما، در دنیا نیکى عطا کن و در آخرت نیز نیکى مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاه دار* آن ها از کار (و دعاى) خود، نصیب و بهره اى دارند و خداوند سریع الحساب است.

هر چند مشرکان ـ طبق روایت یاد شده ـ هنگام نماز خواندن پیامبر(صلى الله علیه وآله) به این عمل مشغول مى شدند، اما گویا مى خواستند هم زمان با نماز پیامبر (صلى الله علیه وآله) نوع نماز خود را نیز به رخ حضرت بکشند، و به هر حال، روایت یاد شده نمى تواند اطلاق حاصل از بیان آیه را مقیّد به رفتار ایذائى خاصى کند

آیات یاد شده، در مراسم حجة الوداع بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) نازل شد.3

این آیات در ردیف آیاتى قرار دارند که در صدد تصحیح اعمال و مناسک حج و بر حذر داشتن مردم از انحرافاتى است که در مناسک حج به آن دچار بودند که از جمله آن ها چگونگى دعاى آن ها در مشعر الحرام یا عرفات یا ضمن طواف بود.

از آن جا که اعتقاد به آخرت در آن عصر، یا وجود نداشت و یا دچار تصویرى تحریف شده بود، مسئله آخرت در دعاهاى جاهلى جایگاهى نداشت و این حقیقتى است که قرآن بدان تصریح کرده است.

تمامى همت مردم جاهلى متوجه دنیا و جلوه هاى گوناگون آن بود. در برخى روایات تفسیرى، چگونگى دعاى جاهلى انعکاس یافته است.

بنابر نقلى از عبداللّه بن عباس، گروهى از عرب در موقف حج این چنین دعا مى کردند: «خداوندا! این سال را سال باران و سال حاصل خیزى و وفور نعمت و زاد و ولدى نیکو قرار بده»، و چیزى از امر آخرت یاد نمى کردند لذا خداوند این آیات را نازل کرد.4

و بنابر نقل ابو وائل و عبداللّه بن زبیر، مردم در جاهلیت هنگام وقوف در مشعر الحرام چنین دعا مى کردند: «خدایا مرا شترى روزى کن، خدایا گوسفندى روزى ام کن»، لذا خداوند این آیات را نازل کرد.5


 

پی نوشت ها:
1. سیوطى این معنا را از عکرمه نقل کرده است، ر.ک: الدر المنثور، ج 3، ص 183.
2. طبرى، همان، ج 9، ص 319.
3. طباطبایى، همان، ج 2، ص 81.
4. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 251.
5. طبرانى، کتاب الدعاء، ص 275.


- نظرات (0)

با مسخره کنندگان دین چه کنیم؟

گناه

وظیفه ما در قبال کسانی که گناه می کنند چیست؟  

اگر کسی در برابر گناه صبر کرد یا وارد گناه شد و توبه کرد خدا می فرماید : بدی های او را به نیکی تبدیل می کنیم . بعضی ها فکر می کنند اگر وارد آلودگی شده اند تمام درهای رحمت خدا به روی آنها بسته شده است . این بالاترین خطر است . داریم که ناامیدی از گناهان کبیره است .

کسی که توانایی بر گناه نداشته است با کسی که صبر بر گناه می کند فرق دارد . اگر کسی در اوج جوانی است ولی بخاطر خدا به نامحرم نگاه نکرد با فردی که نابینا است و نگاه نمی کند فرق دارد . دادگاه های دنیا با دادگاه آخرت فرق دارد . در دنیا بر اساس اسناد و شاهد حکم می کنند .

پیامبر فرمود : در قیامت شاهد و حاکم خداست. اگر ما در نزد قاضی جرمی انجام بدهیم نمی توانیم منکر کارمان بشویم . اگر انسان باور کند که تمام گناهانی که انجام می دهد توسط قاضی که خودش شاهد است مورد قضاوت قرار می گیرد ، دیگر هرگز گناه نمی کند .

 

چگونگی معاشرت با افرادی که دین را مسخره می کنند

قال امیرالمۆمنین(علیه السلام): «کونوا فی الناس کالنحل فی الطیر، لیس شیء من الطیر الا و هو یستصغرها و لو یعلم ما فی اجوافها لم یفعل بها ما یفعل. خالطوا الناس بابدانکم، و زایلوهم بقلوبکم و اعمالکم، فان لکل امریء ما اکتسب من الاثم و هو یوم القیامه مع من احب؛ در بین مردم به مانند زنبور عسل در پرندگان باشید، هیچ پرنده ای نیست مگر این که او را کوچک می شمارد و اگر می دانستند آنچه را در شکم زنبور عسل است، با او این گونه برخورد نمی کردند. با بدن ها و اجسام خود در میان مردم بوده و با آنها معاشرت كنید و از آنان دوری جویید به قلب ها و اعمالتان چرا که برای هر شخصی است آنچه از گناه کسب کرده و در روز قیامت شخص با کسی است که او را دوست می داشته»

در مورد كسانی كه به مقدسات و علما توهین و ایشان را مورد استهزا و مسخره قرار می دهند گفتنی است كه این افراد همگی یکسان نیستند. بعضی به علت مشکل یا مصیبتی که برایشان پیش آمده به جهت کم تحملی اقدام به توهین به مقدسات یا انقلاب اسلامی می نمایند. برخی به علت این که اغفال شده اند و اطلاعات کافی ندارند به جهت باطل دیدن حق اقدام به توهین می نمایند

بهترین روش در برخورد با مردم

بهترین روش رفتار با دیگران و جلب محبت را مى‏توان از كلام رسول ‏اكرم(صلی الله علیه وآله) آموخت كه فرمود: هیچ یك از شما مۆمن نیست مگر اینكه براى دیگری آن را بخواهد كه براى خود مى‏خواهد» و یا در جاى دیگر فرمود: «دست خود را بر سر هر كس كه مى‏خواهى بگذار و براى آن بخواه كه براى خود مى‏خواهى» (بحارالانوار، ج 71، ص 234)

بنابراین اگر روشى را دوست دارید كه مردم آن گونه با شما رفتار كنند، به همان روش با دیگران برخورد كنید. هر چه را براى دیگران پیشنهاد مى‏كنید همان بهترین روش است و شما نیز بر اساس آن با آنان رفتار كنید. زیرا انسان جز انتظار خوش رفتارى از مردم ندارد، كمترین اهانتى را از سوى آنان نمى‏پذیرد راضى نیست كه كسى به او تهمت زند، و نمى‏پسندد كه كسى از معایب او پیش دیگران سخن بگوید هر چند آن عیوب را واقعا داشته باشد.

انسان موجودى اجتماعى است و نیازمند است با دیگر هم‏نوعان خود معاشرت داشته باشد. لازمه اصلى معاشرت و ارتباط با دیگران داشتن احساس دوستى و محبت به آنان است. بسیارى از افراد دوست دارند در ارتباط با هم‏نوعان خویش زندگى موفقى داشته باشند. ولى به جهت ناآگاهى از چگونگى معاشرت و آداب آن و نیز رعایت نكردن آن آداب، توانایى برقرارى روابط مناسب و اسلامى را از دست مى‏دهند و به ناچار منزوى مى‏شوند.

صبر، مقاومت، تحمل

با همه یک جور رفتار نکنیم

در مورد كسانی كه به مقدسات و علما توهین و ایشان را مورد استهزا و مسخره قرار می دهند گفتنی است كه این افراد همگی یکسان نیستند. بعضی به علت مشکل یا مصیبتی که برایشان پیش آمده به جهت کم تحملی اقدام به توهین به مقدسات یا انقلاب اسلامی می نمایند. برخی به علت این که اغفال شده اند و اطلاعات کافی ندارند به جهت باطل دیدن حق اقدام به توهین می نمایند.

برخی نیز نه عصبانی هستند و نه بی اطلاع بلکه مغرض و معاند و کینه توز هستند و در این روحیه نیز سابقه دارند به طوری که از هر فرصتی برای بدگویی استفاده می کنند.

وظیفه ما در قبال هر یک از سه گروه مذکور از نظر شکلی و محتوایی مختلف می باشد پس قبل از هر چیز در این مسأله انسان باید موقعیت شناس باشد.

در برخورد با گروه اول باید مدتی سکوت نمود و خود را به تغافل زد زیرا بعد از فروکش شدن خشم و عصبانیت خود آن شخص از عمل خود پشیمان می شود.

در فقه اسلامی، جملاتی که حتی در حد ارتداد است اگر از شخص در حال خشم و عصبانیت صادر گردد مورد چشم پوشی است و حکم ارتداد بر چنین شخصی بار نمی شود.

گروه سوم که معاند و هرزه گو هستند بهترین کار پرهیز از برخورد و گفتگو با این گونه افراد است. سخن منطقی با این گونه اشخاص اثر بخش نیست. گوش دادن به یاوه گویی های آنان نیز اعصاب انسان را خرد می کند. پس بهتر است از سخن و حرف و معاشرت با این اشخاص دوری نمود

اما وظیفه ما در قبال گروه دوم، اقدام به نصیحت و اطلاع رسانی صحیح است؛ یعنی اگر احتمال تأثیر بدهیم باید به بحث منطقی و علمی با این گونه افراد بپردازیم و نکته مهم این است در مقابل هر ادعایی که می کنند مطالبه دلیل نماییم و به صرف این که فلان مسأله و شایعه درست است چون همه می گویند قانع نشویم. البته خود ما نیز باید برای تمام ادعاهای خود دلیل متقن و منطقی و قانع کننده داشته باشیم.

طبیعتا اگر اطلاعات ما در آن موضوع کم باشد یا شیوه بحث و گفتگو و مناظره را به خوبی ندانیم یا از قدرت بیان کافی برخوردار نباشیم بهتر است شخصا وارد بحث نشویم و او را به فرد دیگری که از عهده این کار بر می آید معرفی کنیم زیرا در ابتدا هم ذکر نمودیم که اگر احتمال تأثیر می دهید اقدام به بحث کنید و مسلما کسی که از نظر علمی یا بیان ضعیف است احتمال اثر عقلایی در مناظره اش نمی رود مگر این که طرف مقابل خیلی ضعیف باشد و توان ما برای قانع نمودن او کافی باشد.

اما نسبت به گروه سوم که معاند و هرزه گو هستند بهترین کار پرهیز از برخورد و گفتگو با این گونه افراد است. سخن منطقی با این گونه اشخاص اثر بخش نیست. گوش دادن به یاوه گویی های آنان نیز اعصاب انسان را خرد می کند. پس بهتر است از سخن و حرف و معاشرت با این اشخاص دوری نمود.

در هر صورت باید توجه داشت که بی تفاوتی دانشجو نسبت به مسائل پیرامون خویش خصوصاً در زمینه توهین به مقدسات پسندیده نیست ، و در مواردی که شخصاً از توانایی تاثیر گذاری برخوردار نیستید موارد را با مسئولین دانشگاه از جمله نهاد رهبری در دانشگاه در میان گذارید و از آنها بخواهید تا از راهکار های قانونی با این قبیل افراد برخورد نمایند.


- نظرات (0)

خصلت های پنج گانه زندگی در دنیا !!

دنیا

دنیا محفوف و پیچیده به پستی‌ها و بلندی‌ هایی است که ذائقه هر انسانی که در آن زندگی کند با آن آشنا می‌ شود.

گاهی طعم شیرین یا تلخ یک حادثه آنچنان است که تا پایان عمر فراموش نمی ‌شود. لاجرم این حوادث با زندگی بشر در هر عصر عجین و همراه بوده و خواهد بود، ولی آنچه مهم است این است که واکنش و برخورد هر یک از ما در مواجهه و برخورد با این حوادث چگونه باید باشد؟

قرآن کریم که بیانگر اصلی برنامه سعادت بشر است، درباره‌ی شیوه‌ های رفتار و تعامل با دنیا و نگرش ‌های نسبت به آن، برنامه‌ها و دستوراتی دارد که معرفت و عمل به آن می ‌تواند تا حدی انسان را در مسیر وصول به کمال حقیقی یاری کند.

 

خصلت های پنج گانه زندگی در دنیا

قرآن کریم زندگی در دنیا را با پنج خصیصه معرفی نموده و می فرماید:

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ(1)

بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یكدیگر و فزون ‏جویى در اموال و فرزندان است [مثل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاك شود و در آخرت [دنیا پرستان را] عذابى سخت است و [مومنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.

یا لعب و بازى است، یا لهو و سرگرمی، یا زینت است، یا تفاخر است و یا تكاثر.

به تعبیر حضرت علامه طباطبایی(رحمة الله تعالی علیه): این‌ها همان موهوماتى است كه نفس آدمى بدان و یا به بعضى از آنها علاقه مى ‏بندد، امورى خیالى و زائل است كه براى انسان باقى نمى‏ ماند، و هیچ یك از آنها براى انسان كمالى نفسانى و خیرى حقیقى جلب نمى‏كند. (2)

شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود. (3)

زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی " لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ " و دیگری " لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است

چگونگی تعامل با دنیا

به تعبیر قرآن کریم زندگی زودگذر دنیا سرمایه ای است فریبنده (4) که برای کافران زینت داده شده (5) ولی در چشم مۆمنان خوار و حقیر است. به همین جهت برای این ‌که انسان شیفته و فریفته این ظواهر نشود لازم است به دستورالعملی که اتفاقاً در همین کتاب آسمانی ذکر شده است عمل نماید؛

مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ، لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (6)

 

این آیه شریفه در مقام بیان صفت حمیده زهد است كه انسان باید علاقه و دلبستگى به ‌دنیا نداشته باشد و تمام آنچه از جانب خداوند متعال می ‌رسد عین صلاح است شكرگزار باشد و در بلیّات صابر. بداند كه آنچه اصابت می ‌كند از بلیّات موافق حكمت است پس غمگین نباشد. (7)

دنیا دوستی

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:

این جمله بیانگر علت مطلبى است كه در آیه قبل بود. البته اشتباه نشود. در آیه قبل دو چیز بود: یكى خبرى كه خدا مى‏ داد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن، و یكى هم خود حوادث، و آیه مورد بحث بیانگر خبر دادن خدا است، نه خود حوادث. (8)

امیر بیان، امام علی(علیه السلام) پیرامون حقیقت زهد می فرماید؛

«الزّهد كلّه بین كلمتین من القرآن. قال اللّه تعالى:" لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" و من لم یأس على الماضی و لم یفرح بالآتی فقد أخذ الزّهد بطر فیه» (9)

زهد حقیقی بین دو کلمه از قرآن کریم است؛ یکی "لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ" و دیگری "لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ" پس کسی که به خاطر گذشته مأیوس نشود و به سبب آینده شادمان نگردد قطعاً دو طرف زهد را به دست آورده است.

بنابر این انسان باید نفس خویش را تربیت نموده و به زهد و بی رغبتی به دنیا عادت دهد تا بدین وسیله زیباترین زینت ‌های دنیا در چشمش بی ارزش و پست جلوه نماید به امید اینکه بار خویش به مقصد برساند و چه بسا تنها راه ترک تعلقات دنیوی تمرین بر اتصاف به زهد است.

شیخ بهایی (رحمه الله) نیز این پنج خصلت مذکور در آیه شریفه را مراحل زندگی انسان در این دنیا و مترتب بر یکدیگر معرفی فرموده است. به این بیان که "لعب و بازی" در دوران کودکی و "لهو و سرگرمی" متعلق به دوران بلوغ است و پس از اتمام دوران بلوغ به "آرایش" خود و زندگی اش می پردازد و بعد از این سنین به حد كهولت مى ‏رسد آن وقت است كه بیشتر به فكر "تفاخر" به حسب و نسب مى ‏افتد و چون سالخورده شد همه كوشش و تلاشش در "بیشتر كردن مال و اولاد" صرف مى‏ شود

این نیز بگذرد ...

در پایان جهت تلطیف مطالب، حکایتی مرتبط با موضوع جاری نقل می ‌شود که حکیم ملا هادی سبزواری (رحمه الله) آن را در قالب شعری در منظومه‌ی خود نقل نموده است:

پادشاهی نگین انگشتریِ زیبا و گرانبهایی داشت. در این فکر بود روی این نگین کلمه یا جمله ای ترسیم نماید که دو فایده داشته باشد: یکی اینکه در زمان شادمانی به شادی خود غَرّه نشود و دیگر اینکه در مواقع غم و اندوه با یادآوری آن جمله، اندوهش تسکین یابد.

از مشاوران و خردمندان زمان مشورت خواست ولی ایده‌ی مطلوبی ارائه نشد.

پس از مدتی شخصی با ظاهری ساده و لباسی مندرس حاضر شد و گفت...

پادشاهی دُر ثمینی داشت                                        بهر انگشترین نگینی داشت

خواست نقشی که باشدش دو ثمر                            هر زمان کافکند به نقش، نظر

گاه شادی نگیردش غفلت                                             گاه اندُه نباشدش محنت

هرچه فرزانه بود در ایّام                                         کرد اندیشه ها، ولی همه خام

ژنده پوشی پدید شد آن دم                                       گفت: بنگار؛ بگذرد این هم

شاه را این سخن فتاد پسند                                     بر نگینش همین عبارت کَند

ز آنکه شادیّ و عیش و محنت و غم                                  بگذرد بر همه بنی آدم

ور بود هم بعیش خوش اندر                                              بیند او بگذرد شود ابتر

 

پی نوشت ها:

1) سوره مبارکه حدید . آیه 20

2) ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 289

3) همان . ص 290

4) سوره مبارکه آل عمران . آیه 185

5) سوره مبارکه بقره . آیه 212

6) سوره مبارکه حدید . آیات 22 و 23

7) أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏12، ص: 437

8) ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 294

9) نهج البلاغة . حکمت  439



- نظرات (0)

برای درخشش خانه بخوانید

برگزاری سیزدهمین دوره مسابقات قرآن، عترت و نماز فرهنگیان شهر تهران

رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى آسمانیان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمینیان مى درخشند.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اِنَّ البَیتَ اِذا كَثُرَ فیهِ تِلاوَةُ القُرآنِ كَثُرَ خَیرُهُ وَاتَّسَعَ اَهلُهُ وَاَضاءَ لاَهلِ السَّماءِ كَما تُضى ءُ نُجومُ السَّماءِ لاَهلِ الدُّنیا. (اصول كافى، جلد۲، صفحه۶۱۰)

بدون شک سبک زندگی دینی ، مشخصات و شرایط ویژه خود را دارد. شاید یکی از مواردی که در زندگی ما به عنوان یک مسلمان کمتر بدان توجه می شود تلاوت قرآن ، به عنوان کتاب دینی و تعمق در آیات آن است.

این در حالی است که خداوند حکیم در این مورد می فرماید: ای مردم، از سوی پروردگارتان موعظه و اندرزی برای شما آمد، قرآنی که مایه شفای بیماری دل ها و روان ها است و چیزی که مایه هدایت و راهنمایی و رحمت برای مومنان است.

ای پیامبر به مردم بگو به فضل پروردگار و به رحمت بی پایان او و این کتاب بزرگ آسمانی که جامع همه نعمت ها است، باید خشنود بشوند نه به ثروت اندوزی و پست و مقام دنیا و فزونی قوم و قبیله. (سوره یونس آیات ۵۸-۵۷)

 

بهترین مکان برای تلاوت قرآن

در هر جا و مكانی ـ به جز اماكنی كه قرائت قرآن در آنها سبب توهین به قرآن گردد ـ می‎ توان قرآن تلاوت كرد و از نظر اسلام مانعی ندارد. در میان اماكن دو مكان برای تلاوت قرآن شرافت بیشتری دارد: خانه و مسجد.

این مطلب را از روایاتی كه در این زمینه وارد شده است می ‎توان فهمید. خصوصاً در فضیلت تلاوت قران در منازل تأكید زیادی شده است و برای آن فواید شگفت ‎آوری را ترسیم كرده‎اند.

نکته مهمى که در احادیث قرائت قرآن وجود دارد این است که این احادیث ، مسلمانان را به تلاوت قرآن در منازلشان تشویق فراوان مى کند. خواص و آثار گوناگون براى آن مى شمارد. این فواید عبارت از:

اول : خواندن قرآن در منازل سبب اعتلاى کلمه حق و نشر حقایق اسلام ، و نیز موجب انتشار و کثرت قرآن خواهد بود؛ زیرا وقتى انسان در منزل خود قرآن بخواند همسر و فرزندان وى نیز طبعا در این عمل از وى پیروى نموده و به خواندن آن تشویق مى گردند و در نتیجه به خواندن قرآن گرایش مخصوص به وجود آورده و تعداد قرآن خوانان روز به روز افزایش ‍ پیدا مى کند.
دوم : قرائت قرآن در منازل و خانه ها، تعظیم و پاداش شعائر اسلام است ؛ زیرا وقتى از خانه هاى مسلمانان هر صبح و شام صداى روح نواز قرآنبلند گردد و از هر نقطه شهرهاى اسلامى صداى تلاوت آیات الهى به گوش رسد، در اعماق جان و دل شنوندگان اثر خاص و عمیقى مى گذارد و ایمان در دلشان بارور و شکوفا مى گردد.

 

فضیلت تلاوت در خانه

پیامبر عظیم الشّأن اسلام می ‎فرماید:
خانه ‎های خود را با تلاوت قرآن نورانی كنید، و آنها را گورستان نسازید، همان ‎گونه كه یهود و نصارا چنین كردند (زیرا فقط در معابد نماز خوانده) و خانه ‎های خویش را از عبادت تهی ساختند.

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می‎ گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نور افشانی می‎ كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می ‎دهند. (اصول كافى، جلد۲، صفحه۶۱۰)
از كلام حضرت چنین استفاده می ‎شود: منازلی كه در آنها قرآن خوانده نمی ‎شود مانند گورستان، تاریك و ظلمانی است.
كسی كه اهل قرآن نیست و با آن انس ندارد دل مُرده است و خانه او گورستان است. بنابراین همه مسلمانان این گفتار پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آویزه گوش كنند و خانه‎ ها را با ترك تلاوت قرآن تاریك نكنند. بلكه خانه ‎ها را با تلاوت آن روشن بسازند. خود و خانواده، كوچه و محل زندگی را هم نورانی كنند.

در خانه ‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد. و خانواده‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان ‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد

حضرت می‎ فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی‎ شود بلكه اهل آسمان هم از نور افشانی چنین خانه‎ای بهره می ‎برند. همان‎طور كه ستاره ‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت می ‎شود برای اهل آسمان ها چشمگیر است و آن ها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می‎ گیرند.
خانه‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می‎یابد.


دلایل فضیلت تلاوت در خانه

1. دوری از ریا: عبادت در خلوت، بدور از تظاهر و خودنمایی است و معمولاً با اخلاص همراه است. به این جهت كمتر آلوده به ریا می ‎شود. از این روكسی كه ترسی از ریا و وسوسه ‎های شیطانی دارد، بهتر است قرآن را در خلوت و خانه تلاوت كند.

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می‎ گیرند

2. تأثیر در فرزندان: تلاوت قرآن در خانه‎ها در سایر افراد خانواده اثر دارد. پدر و مادری كه خواندن قرآن جزو برنامه زندگیشان باشد، فرزندانشان هم به فراگیری و خواندن قرآن علاقمند می‎ شوند. حتی فراتر از خانه، در همسایگان نیز تأثیر زیادی دارد.
3. اثر اجتماعی آن: اگر صدای قرآن در همه یا اكثر خانه‎ ها طنین ‎انداز شود و صبح و شام صدای روح ‎نواز آن از هر كوی و برزن شنیده شود، در قلب انسان های مشتاق اثر می ‎گذارد، روح و روان ها را منقلب می‎ كند و زمینه‎ ساز حضور قرآن در عرصه اجتماعی می ‎شود. آنگاه انسان ها به خود آمده، قرآن را برنامه زندگی خود قرار می ‎دهند و كاستی های خود را با آن برطرف می‎سازند و قرآن در جامعه تجسّم عینی می ‎یابد.


- نظرات (0)

خانه هایی با بوی معرفت و ایمان!

مسجد

خانه هاى معرفت 

«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ

لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ» «آیات 38 ـ 36، نور»


مصداق خانه ها (بیوت) کدام است؟

ظاهرا تردیدى نیست که مساجد، از مصداق هاى روشن خانه هاى یادشده است، ولى تردیدى نداریم خانه هاى دیگرى نیز وجود دارد که اساس معابد الهى و حیات مساجد بسته به آنهاست و آن خانه هاست که خاستگاه شکل گیرى مساجد و حیات و آبادانى آنهاست؛ اینها خانه هاى پیامبران و اولیاى الهى، صلوات اللّه علیهم است که مصداق کامل و در رأس آنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک او است؛ همان خانه اى که به دلالت روشن آیه تطهیر،برگزیدگان آن به مقام خاص عصمت و طهارت الهى دست یافته اند و در واقع در آن جایگاه رفیع قرار داده شده اند.

از همین روى، در روایات چندى ـ چنان که خواهد آمد ـ تصریح و تأکید شده است که منظور «بیوت» پیامبران و ائمه علیهم السلام است.

هر چند مساجدى که خاستگاه آن، این خانه ها باشد و نمازگزاران و عبادت گران آن در صفوف واقعى انبیاء و اولیاء خاص باشند نیز در ردیف همین «بیوت» خواهند بود و از این منظر «بیوت» منحصر در خانه هاى یادشده نخواهد بود و لکن «اَیْنَ» و «متی» و «کیف»؟!
آیا در تاریخ ادیان الهى، خانه اى به شرافت و رفعت و مرتبت خانه فاطمه سلام اللّه علیها مى توان یافت؟ خانه بانویى که به تعبیر امام خمینى، قدس سره، «در حجره اى کوچک و محقر، انسان هایى تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوى افلاک و از عالم مُلک تا آن سوى ملکوت اعلى مى درخشد.» خانه اى که «جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.» (صحیفه امام، ج16، ص192) 
خانه فاطمه(سلام الله علیها)، خانه اى است که به گفته امام صادق(علیه السلام) نماز گزاردن در آن در مقایسه با روضه نبوى که مقدس ترین مکان در مسجد عظیم الشأن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، برترى دارد.

هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است

یونس بن یعقوب گفته است: «به امام صادق(علیه السلام) گفتم: نماز در خانه فاطمه بافضیلت تر است یا در روضه؟ فرمود: در خانه فاطمه؛
قلت لابى عبداللّه (علیه السلام): الصلاة فى بیت فاطمة افضل او فى الروضة؟ قال: فى بیت فاطمة.» (وسائل الشیعه، ج3، ص547 و نیز حدیث دیگرى به همین مضمون در همین باب آمده است.)


مایه رفعت و علت عظمت این خانه ها چیست؟

از آنجا که عظمت و سربلندى واقعى از آنِ خدا و براى اوست، هر موجودى به نسبت انتسابى که به حق تعالى دارد و به فراخور عنایت خداوند، شأن و منزلت مى یابد.

روشن است همه موجودات در اصل وجود و هستى خویش به یک نسبت به آفریدگار متعال تعلق دارند، اما عنایت خاص خداوند به خاطر شایستگى هایى که برخى آفریده هاى او یافته اند، علاوه بر آن نسبت عام و یکسان از نزدیکى و نسبت خاصى برخوردارند و شرافت و مقام ویژه اى مى یابند.

بر همین اساس است که برخى زمان ها یا مکان ها یا اشخاص، در پیشگاه خداوند عظمت و ارزش ویژه اى یافته اند و طبعاً در نگاه بندگان خدا قداست و ارزش بیشترى دارند.

اگر مکان یا زمان خاصى، از ارزش متمایز و قداست ویژه اى برخوردار مى شود به خاطر این است که ظرف مکانى یا زمانى براى عنایت خاص الهى یا عمل ویژه یا حضور کسانى که مورد عنایت خاص الهى اند واقع مى شود.

خانه هایى که در این آیه شریفه به بزرگى و والایى از آنها یاد شده، نه به خاطر خشت و گِل و زمین آن این ویژگى را یافته و مقدس شده اند، و نه چنین است که عنایت خاص الهى و اذن و خواست او در دستیابى این خانه ها به چنین مقام و ارزشى، امرى بى حساب و اتفاقى بوده است.

وقتى به اذن و با عنایت خاص خداوند رفعت مى یابند و قهرا به اذن خداوند به او منتسب هستند، به حقایق و ارزش ها و قداست هایى برمى گردد که درون این خانه ها مى گذرد و به آن روشنایى بخشیده است.

هر کس بیشتر به یاد خداوند است و ذکر او بر زبان دارد و در مقام بندگى و عبودیت، از قرب و منزلت بیشترى برخوردار است، طبعا به او انتساب و تعلق بیشترى دارد و در نتیجه از والایى و بلندى بیشترى برخوردار است. خدایى که فوق همه والایى ها و رفعت ها و عزت ها و ارزش ها و قداست هاست، مایه رفعت و عزت و والایى این انسان خواهد بود. ولى شرط آن قرب هر چه بیشتر به او و بندگى هر چه نزدیک تر در پیشگاه اوست.

اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند

از این رهگذر مى توان نتیجه گرفت که زمینه و علت عنایت خاص به این «بیوت» و رفعت آنها، همان جملات بعدى این آیه و دو آیه بعد است که سخن از ذکر و تسبیح الهى دارد. کسانى در این خانه ها به پرستش و یاد و تسبیح خداوند مى پردازند که شیفتگى به دنیا و توجه به فرصت هاى مادى و سرمایه اندوزى و مال پرستى نتوانسته آنان را از یاد و نام خداوند و انجام وظایف دینى و انسانى خویش و آمادگى براى قیامت و زندگى جاودانه باز دارد.

در واقع این ساکنان خانه ها هستند که با معرفت و کردار خویش، یعنى با «ذکر» حقیقى خود، زمینه رفعت این خانه ها را فراهم مى سازند و بالایى و والایى خانه ها (ظرف) به ارزش و علوّ ساکنان خانه ها (مظروف) است.

این خداوند است که رفعت و منزلت مى دهد، اما شرط آن ایمان و علم و معرفت است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) خداوند آنانى از شما که ایمان آوردند و کسانى که به دانش رسیدند، به درجاتى بالا مى رساند.» (8)

ولى همین وعده نیز در پى و مشروط به عمل کردن به فرمانى است که درباره چگونگى نشست و برخاست در مجالس و در حضور پیامبر(صلی الله و علیه و آله) صادر کرده است.
از این رو، اذن خداوند به رفعت یافتن «بیوت» در واقع اذن به ذکر و تسبیح الهى است، پس خداوند خواسته است که آنان ذکر و تسبیح او را گویند تا رفعت یابند و به این سبب، خانه هایشان منزلت و رفعت یابد. با این توضیح مى توان مفاد آیه را این گونه بازگو کرد: خانه هایى که خداوند اذن داد نام او در آنها برده شود تا بلند مرتبه شوند و رفعت گیرند.


- نظرات (0)

بیچارگانی که به اسم کلاس دین را مسخره میکنند!

مسخره


اگر کسی آیات الهی را به تمسخر بگیرد و به پیامبر و امامان توهین کند، چگونه باید در مقابلش عکس العمل نشان داد؟

ان روزها مد شده برخی افراد خودشان را روشنفکر می دانند، و علامت این روشنفکری و سطح بالا بودن را رویگردانی از دین و تمسخر افراد مذهبی و مۆمن می دانند.

بارها می بینیم که خواهران محجبه را به خاطر نوع پوششان مسخره می کنند یا با نگاهی از سر تمسخر به همدیگر اشاره می کنند. 

با مقدسات ما جوک می سازند، فیلم و کلیپ درست می کنند، روحانیت را زیر سوال می برند و ... .

در مجلسشان که می نشینی شبهاتی که در فضای مجازی پر شده است را مطرح می کنند و با لجاجت حاضر نیستند پاسخ یکی از آن ها را بشنوند.

قرآن کریم در چند آیه در ارتباط با کسانی که آیات روشن الهی را به تمسخر می‌گیرند و امر به معروف و نهی از منکر در آنها تأثیر نمی‌کند، می‌فرماید از آنها فاصله بگیرید و اگر در مجلس آنها نشسته‌اید جلسه را ترک و آنها را به حال خود رها کنید:

1. «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فی‏ حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُم»؛[1]و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرد که هر گاه بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزا مى‌‏کنند، با آنها ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند! و گرنه، شما هم مثل آنان خواهید بود.

2. «وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی‏ آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فی‏ حَدیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ»؛ [2] هر گاه کسانى را دیدى که آیات ما را استهزا مى‌‏کنند، از آنها روى بگردان تا به سخن دیگرى بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیّت ستمگر منشین!

خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دستور داده است، اگر مشاهده کردی کسانى آیات قرآن را به تمسخر گرفته و نسبت به آن سخنان ناروا می‌گویند، از آنها دوری کن. بدیهی است که این حکم، اختصاصى به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ندارد، بلکه یک دستور عمومى است که در شکل خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بیان شده است.

آیات مورد بحث این حکم اسلامى را تأکید می‌کند و به مسلمانان هشدار می‌دهد هنگامى که بشنوید افرادى نسبت به آیات قرآن کفر مى‌‏ورزند و استهزاء می‌کنند با آنها ننشینید تا از این کار صرف‌نظر کرده، به مسائل دیگرى بپردازند.

خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دستور داده است، اگر مشاهده کردی کسانى آیات قرآن را به تمسخر گرفته و نسبت به آن سخنان ناروا می‌گویند، از آنها دوری کن. بدیهی است که این حکم، اختصاصى به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ندارد، بلکه یک دستور عمومى است که در شکل خطاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بیان شده است

فلسفه آن هم کاملاً روشن است؛ زیرا این یک نوع مبارزه عملى به شکل منفى در برابر این‌گونه کارها است؛ زیرا اگر مسلمانان در مجالس آنها شرکت مى‌‏کردند، آنها براى انتقام گرفتن و ناراحت ساختن ایشان به سخنان باطل و نارواى خود ادامه مى‌‏دادند، اما هنگامى که با بى‌‏اعتنایى از کنار آنها بگذرند، طبعاً سکوت خواهند کرد و به مسائل دیگر خواهند پرداخت؛ چرا که تمام هدف آنها ناراحت ساختن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان بود.

این موضوع به اندازه‌‏اى اهمیت دارد که در آیه دوم اضافه می‌کند، اگر شیطان تو را به فراموشى افکند و با این‌گونه اشخاص سهواً همنشین شدى به مجرد این‌که متوجه موضوع شدی فوراً از آن مجلس برخیز و با این ستم‌کاران منشین.[3]

در روایات نیز در بیان یکی از مصادیق این آیات از امامان نقل شده است که مراد این آیات، آن است که هر گاه کسی حق را انکار کند و زبان خود را به مذمت ائمه (علیهم السلام) بگشاید باید از او اجتناب نمود، هر جا و به هر نوع که باشد. بنابر این، مراد از «آیاتِ اللَّهِ» اهل ائمه (علیهم السلام) هستند، چنانچه على بن ابراهیم روایت کرده که «آیات اللَّه هم الأئمة علیهم السلام».[4]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این ارتباط فرمود: «من کان یۆمن باللَّه و الیوم الآخر فلا یجلس فی مجلس یسب فیه إمام أو یغتاب فیه مسلم»؛[5] کسی که به خدا و روز جزا ایمان داشته باشد، در مجلسی که در آن به امام ناسزا گفته می‌شود، یا غیبت مسلمانی صورت می‌گیرد نمی‌نشیند.

اما در این روزگار چنین مجالسی همه جا به پاست کسی که پای این مجالس نباشد می شود امل و بی کلاس، و کسی که هر چه دو آتیشه تر و بی مهاباتر بتازد در توهین و به چالش کشاندن او می شود آدم با سواد و چیز فهم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به این افراد می فرماید در این مجالس ننشینید اگر نشستید هر چه بر سرتان آمد دست خودتان است.

از امام رضا(علیه السلام) نیز در تفسیر آیه 140 سوره نساء آمده است: «إذا سمعت الرجل یجحد الحق و یکذب به و یقع فی أهله فقم من عنده و لا تقاعده»؛[6] هر گاه بشنوید که حق مورد انکار و تکذیب قرار مى‌‏گیرد و اهل مجلس به این کار سرگرم هستند، از آن مجلس برخیزید.

 

پی نوشت ها:

[1]. نساء، 140.

[2]. انعام، 68.

[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏4، ص 172؛ ج ‏5، ص 289، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، 1374ش.

[4]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب،‏ ج ‏1، ص 156، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق.

[5]. همان، ص 204.

[6]. عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق، مصحح، رسولی محلاتی، هاشم، ج ‏1، ص 281، تهران، المطبعة العلمیة، چاپ اول، 1380ق.


- نظرات (0)