سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

غصب فدک حاصل بی تقوایی است

فدک

در این نوشته کوتاه به شرح یکی از فقرات خطبه نورانی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می‌پردازیم، امید است که در این ایام سوگواری مورد توجه و استفاده محبان ایشان قرار گیرد.

«فاتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون و اطیعوا الله فیما امرکم به و ما نهاکم عنه»

پس ای مردم حریم خدا را نگه دارید آن طوری که حق خداست و آن گونه زندگی کنید که نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید و خدا را اطاعت کنید در آنچه شما را به آن امر فرموده و آنچه شما را از آن بازداشته است.

عبارتی را که برای خوانندگان محترم نقل کردم بخشی از خطبه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها است که آن را در جمع مهاجرین و انصار ایراد فرمودند.

درباره خطبه حضرت زهرا (علیهاالسلام) از چند جهت می‌توان بحث کرد: یکی بحث سندی است که اسناد این خطبه شریف چطور است و چه اختلافاتی در نقل ها و نسخه‌های مختلف آن وجود دارد.

یکی بحث تاریخی است که این خطبه در چه فضایی و به چه انگیزه‌ای ایراد شده است؟ چه مسائل تاریخی صریحاً یا ضمناً در این خطبه مورد توجه و اشاره قرار گرفته است؟

جنبه دیگر، بحث های محتوایی و تحلیلی است. یعنی در این خطبه چه معارف و آموزه‌هایی مورد بحث قرار گرفته است، این آموزه‌ها آیا متخذ از قرآن و احادیث نبوی است یا اینکه کاملاً نو و بی سابقه می‌باشد و از این قبیل مباحث.

بحث ما در عبارتی که در آغاز نقل کردیم از جنبه سوم است. تعبیر نورانی مذکور یکی از محوری ترین تعالیم اسلامی را مورد توجه قرار می‌دهد. موضوعی که در ده‌ها آیه از کتاب آسمانی ما قرآن کریم است. بیش از صد مورد در قرآن کریم از مشتقات «تقوی» مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین در روایات پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام یکی از سفارشات همیشگی مردم، سفارش به تقوی و پرهیزگاری بوده است.

تقوی: اسم است از اتقاء و هر دو بمعنی خود محفوظ داشتن و پرهیز کردن است. راغب اصفهانی- لغت شناس معروف عربی- تعبیر خوبی دارد او می‌گوید: «تقوى آن است كه خود را از شى‌ء مخوف در وقایه و حفظ- قرار دهیم این حقیقت تقوى است سپس خوف را تقوى و تقوى را خوف گویند..

تقوی در عرف شرع به معنای حفظ خویشتن از آنچه به معصیت می‌کشاند، می‌باشد: و صار فی عرف الشرع حفظ النفس عمایۆثم.»[1] واژه «تقوى» در اصل وقوی است واو به تاء تبدیل شده است[2]

در روایت از امام امیرالمۆمنین (علیه السلام) داریم: لایقل عمل مع تقوی و کیف یقل ما یتقبل. حضرت با استفاده از آیه مذکور فرمودند: هیچ کار شایسته‌ای به همراه تقوی اندک نیست و چکونه کاری که قبول درگاه الهی است، اندک شمرده شود

در عبارتی که از خانم حضرت زهرا (علیها السلام) نقل کردیم حضرت مردم را به رعایت تقوای الهی دعوت می‌کنند و با بر حذر داشتن مردم از مرگ کافرانه، آنها را به رعایت فرامین خدا و انجام واجبات و ترک محرمات فرا می‌خوانند.

بخش اول فرمایش حضرت آیه 103 سوره مبارکه آل عمران است. حضرت زهرا (علیها السلام) در اینجا توجه مردم را به مفهومی جلب می‌کنند که از دیدگاه اسلام دارای فضایل و ارزش های فراوانی است: «من رزق تقی فقد رزق خیر الدنیا و الآخرة.»[3] کسی را که تقوی روزی شد، همانا خیر دنیا و آخرت روزی شده است.

برای درک فضیلت و جایگاه تقوی در اندیشه اسلامی همین بس که قرآن کریم، تقوی را راه رسیدن به رستگاری و فلاح است «و اتقوا الله لعلکم تفلحون»[4] و مگر نه اینکه همه انسانها به دنبال رسیدن به سعادت و خوشبختی هستند. خوشبختی از دیدگاه قرآن و اسلام چیزی است که بوسیله تقوی و رعایت ارزشهای الهی به دست می آید.

حضرت فاطمه (علیها السلام) در اینجا روی موضوعی دست می‌گذارند که به تعبیر همسر بزرگوارشان داروی بیماری قلوب و بصیرت کوری دل های ماست: «ان تقوی الله دواء داء قلوبکم و بصر عمی أفئدتکم..»[5] آری و مگر جز با شکستن و فراموش کردن تقوای الهی ممکن بود که مردم، ولایت جانشین پیامبر را رها کرده و به دیگری رو آوردند.

آیا جز با فراموشی تقوی ممکن بود که میراث فاطمه (علیهاالسلام)«فدک» را از او بستانند؟

تقوا

اما ببینیم مراد از «حق تقوی» که در آیه مورد اشاره حضرت آمده چه می‌باشد؟

مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه می‌فرماید: «قهرا حق التقوى عبارت خواهد شد از عبودیت خالص، عبودیتى كه مخلوط با انانیت و غفلت نباشد. ساده‏تر بگویم: عبارت خواهد شد از پرستش خداى تعالى فقط بدون اینكه مخلوط باشد با پرستش هواى خویش، و یا غفلت از مقام ربوبى و چنین پرستشى عبارت است از اطاعت بدون معصیت و شكر بدون كفران، و یا دائمى بدون فراموشى، و این حالت، همان اسلام حقیقى است البته درجه عالى از اسلام.

بنابراین، برگشت معناى جمله:" وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ" همانند این است كه فرموده باشد: این حالت را یعنى حق التقوى را هم چنان حفظ كنید تا مرگتان فرا رسد.»[6]به نظر می‌رسد که میان امر به تقوی و مرگ با اسلام ارتباطی باشد. یعنی هشداری که درمورد مرگ بر کفر داده شده به بی تقوایی ارتباط داشته باشد. از دیدگاه قرآن کریم، عاقبت گناه، تکذیب آیات الهی و تمسخر آن است که سبب کافر شدن گنهکار می شود. «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِءُون»[7]

سپس سرانجام کسانی که کارهای بد کردند این شد که آیات خدا را دروغ انگاشتند و بدانها استهزا می‌کردند.

از دیگر آثاری که در قرآن مجید برای تقوی ذکر شده است اینکه تقوی ملاک ارزیابی مردم نزد خداوند متعال است که «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» [8]

حضرت زهرا (علیها السلام) در اینجا توجه مردم را به مفهومی جلب می‌کنند که از دیدگاه اسلام دارای فضایل و ارزشهای فراوانی است. «من رزق تقی فقد رزق خیر الدنیا و الآخرة.» کسی را که تقوی روزی شد، همانا خیر دنیا و آخرت روزی شده است

ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن بیافریدیم، و شما را شاخه‌ها و تیره‌ها کردیم تا یکدیگر را باز شناسید. هر آینه گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. همانا خدا دانا و آگاه است.

همچنین بر اساس آیات قرآن کریم، تقوی ملاک قبولی اعمال بندگان است «و اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین»[9]

و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی ای پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: «حتماً تو را خواهم كشت.» [هابیل] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.»

در روایت از امام امیرالمۆمنین (علیه السلام) داریم: لایقل عمل مع تقوی و کیف یقل ما یتقبل.[10] حضرت با استفاده از آیه مذکور فرمودند: هیچ کار شایسته‌ای به همراه تقوی اندک نیست و چگونه کاری که قبول درگاه الهی است، اندک شمرده شود.

سخن درباره آثار و جایگاه تقوی دراز است. این بحث را با روایتی به پایان می‌رسانم.

امام امیرالمۆمنین علیه السلام می‌فرماید: «اوصاکم بالتقوی و جعلها منتهی رضاه و حاجته من خلقه.»[11] خدا شما را به پرهیزکاری سفارش کرد و آن را نهایت خشنودی خود و خواسته‌اش از بندگان قرار داده است.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

 

پی نوشت ها:

[1] - مفردات/881

[2] - قاموس قرآن7/236

[3] -  از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله- کنزالعمال:5641 به نقل از میزان الحکمة

[4] - بقره 189- آل عمران130- آل عمران200

[5] - نهج البلاغة/ خطبه198.

[6] - المیزان3/569

[7] - روم10. ترجمه از مرحوم مجتبوی.

[8] - حجرات13.

[9] - مائده27 ترجمه از مرحوم فولادوند.

[10] - کافی2/75.

[11] - نهج البلاغة/خطبه183



- نظرات (0)

فاطمه(سلام الله علیها) با قرآن سخن می گوید

فدکیه

دوران پس از رحلت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) دورانی سخت برای خانواد ی ایشان بود. خلافتی که از ابتدای بعثت بارها و بارها مورد تأکید آن جناب قرار گرفته بود از صاحب اصلی اش غصبگردید و به دیگری سپرده شد.

حضرت علی (علیه السلام) مورد تحقیر صحابه واقع شد، درب منزلش را به آتش کشیده و بانوی خانه اش را به شهادت رسانیدند. اتفاقاتی که تاریخ خود گواه روشنی بر آن هاست.

در این میان فدک، باغی که رسول الله (صلی الله علیه و وآله) برای تنها دختر خویش به یادگار گذاشته بود، از وی گرفته شد و دردی دیگر را در سینۀ آن بانو وارد ساخت.

سکوت در برابر ظالم برای فرزند رسول بیش از این جائز نبود. در نتیجه چادر به سر کرده به همراه گروهی از زنان به سوی مسجد النبی(صلی الله علیه و آله)، جایی که غاصبان جمع شده بودند، روان شد و خطبه ای خواند که طنین آن هنوز در تاریخ شنیده می شود.

خطبه ای در اوج فصاحت و بلاغت که می توان با مطالعه ای دقیق؛ فشار سنگین و شرایط سختی را که حضرت در آن قرار داشت حس نمود.

استنادات قرآنی آن بانو در اثبات مدعای خویش، زیبایی های کلامشان را چند برابر ساخته و تأثیرگذاری اش را فزون تر می سازد. امری که در این مجال مورد بررسی قرار خواهد گرفت.


بخش اول کلام: شکر خداوند یکتا

"خدا را بر آنچه ارزانی داشت سپاسگزار و بر اندیشۀ نیکو که در دل نهاد شاکر ... ".
شکر و سپاس خداوندی اولین سخنی است که آن بانو با وجود تمامی سختی ها بر زبان می آورد. گواهی بر یگانگی خداوند و بیان برخی از نشانه های عظمت الهی در زمین کلماتی است که ایشان به زیباترین شکل ممکن در آغازین بخش کلام به کار برده است تا قدرت و شوکت عرش خداوندی را به یاد مخاطبان بیاورد. خداوندی که پیامبر را فرستاد تا آنان را نجات دهد و به سوی بهشت برین رهنمون سازد.


بخش دوم کلام: نبوت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)

"گواهی می دهم که پدرم، محمد، بنده و فرستادۀ اوست. پیش از آنکه او را بیافریند برگزیدش ... ".
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شرایطی مبعوث شد که هر کس بر کیش خویش بود. انحرافات جوامع را فراگرفته و ظلمت بر جهان مستولی شده بود.

ایشان با استفاده از آیۀ 24 سورۀ محمد ، قرآن را بهترین داور میان خود و ابوبکر دانسته و با بهره گیری از آیات 47/زمر و 78/غافر به آشکار گشتن حقایق در روز واپشین اشاره می نمایند. و در نهایت با نگریستن به روضۀ نبوی (صلی الله علیه و آله) دردلی آشکار با پدر کرده و نزد همسر خویش بازمی گردند

خداوند با نور محمد (صلی الله علیه و آله) جهان را روشنی بخشید و قلب ها را رام ساخت و ندای حق را در جهان پخش نمود. باشد که مردمان بشنوند و پذیرا باشند.
 

بخش سوم کلام: وظایف مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)

"شما بندگان خدا نگهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احکام، امانتداران خدا بر خویش و پیام آوران او به سوی امت ها هستید ... ".
مسلمانان با خدا و پیامبر پیمانی بسته اند. عهدی محکم و جاودان. آنان وظیفه دارند تا با چنگ زدن به قرآن مبین، راه را از چاه شناخته و طریق سعادت را در پیش گیرند.

کتابی که دلائلش روشن و لطایفش آشکار است و با قلبی سلیم می توان بهره ها از آن برد. ایشان در این بخش از کلام خویش به جایگاه والای ایمان اشاره کرده و حکمت قرار دادن برخی از احکام را بیان می سازد. سپس در بیان مذمت شرک به آیات 102 آل عمران  و 28 فاطر  اشاره می نماید.


بخش چهارم کلام: بیان جایگاه خود و همسرشان

"ای مردم! بدانید من فاطمه ام، و بابم محمد (صلی الله علیه و آله) است. آنچه در آغاز سخن بدان تفوّه کنم در انجام هم از آن سخن خواهم راند ... ".
چه زود فراموش کرده اند جایگاه خانم را. چه زود از یاد برده اند عنایاتی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر دخت خویش ارزانی می داشت و چه بد کردند در حق او و خانواده اش که مجبور شد بدیهیات را تذکر دهد.

ایشان پس از استناد به آیۀ 128 توبه  به اهل مدینه یادآوری می کند که آن پیامبری که برای شما فرستاده شد پدر من است و برادر پسر عموی من؛ نه برادر مردان شما.

سپس در این راستا به بیان خواری و ذلت عربِ پیش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداخته و با بهره گیری از آیۀ 103 آل عمران نقش پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پرورش آنان را یادآور می شود. پیامبری که از همان ابتدای بعثت قدم در میدان مبارزه گذاشت و همان گونه که در آیۀ 46 مائده  آمده است تمام فتنه ها را خاموش ساخت و در طول این مراحل تنها امام علی(علیه السلام) همراه ایشان بوده و هیچ زمان قدم به عقب نگذاشت.


شهادت حضرت فاطمه (س)

بخش پنجم: اشاره به غصب خلافت

"در حالی که هنوز دو روزی از مرگ پیامبرتان نگذشته بود ... بهانۀ شما این بود که در سر، به پا نخاستنفتنه را می پرورانید". در حالی که در لشکریان شیطان درآمده و دچار فنته ای آشکار گشته اید: "أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرین‏". 

برای مبارزه با فتنه ها کتاب قرآن بهترین راهگشاست. در حالی که از آن دور گشتید و چون ستمگران عمل نمودید: "بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً" 
"وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ".  در این میان خاندان رسول (صلی الله علیه و آله) جز سکوت و شکیبایی چاره ای دیگر نداشتند و چرا که یاران رسول (صلی الله علیه و آله) همچون آیۀ 50 سورۀ مائده  رسم جاهلیت را در پیش گرفته و حکم خدا را به فراموشی سپردید.


بخش ششم: اثبات ارث بردن خود از پدر

"شما ای مسلمانان! آیا رواست که میراث پدرم به زور از من ستانده شود؟ ای پسر ابو قحافه! خدا گفته که تو از پدر ارث بری و میراث زِ من ببُری؟! ... ".

مگر فدک میراثی نبود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان پدر برای دختر خویش که من هستم باقی گذاشت؟! چرا و با چه دلیلی از شرع آن را از من ستاندید؟!

حضرت برای اثبات ادعای خویش در درستی ارث بردن از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دسته ای از آیات قرآن استناد می نمایند.

ابتدا با آوردن بخشی از آیات سورۀ مریم ، توجه مخاطبین را جلب کرده و سپس به آیات نمل/6 ، مریم/5 و 6 ، انفال/75 ، نساء/11  و بقره/180استناد می نمایند و می گوید: "آیا خداوند آیه ای در خصوص شما فرو فرستاده که پدرم از آنان خارج است؟! یا بر این نظرید که پیروان دو کیش ارث بَر یکدیگر نِیَند و من و پدرم هر یک به آیینی جدا سر نهاده ایم؟! ... ". سپس به آیات 67 سورۀ انعام  و 39 سورۀ هود  اشاره کرده و عذاب خدا را یادآور می شود.

به بیان خواری و ذلت عربِ پیش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداخته و با بهره گیری از آیۀ 103 آل عمران نقش پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پرورش آنان را یادآور می شود

بخش هفتم: مخاطب قرار دادن انصار

"ای جوانان! و ای بازوان توانمند ملت! و ای یاران اسلام! این سهل انگاری شما در ستاندنِ دادِ من از چیست؟ ... ".

مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاجعه ای پس گران برای این امت است که هر روز نیز بیش از پیش سختی اش نمایان خواهد شد. بلیه ای که قرآن از پیش بیانش کرده بود و به حکم آیۀ 144 سورۀ آل عمران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را بشری چون دیگران دانست.

ایشان با بیاناتی دلخراش سکوت مسلمین در برابر اتفاقات پیش آمده را مذمت نموده و با بیان آیۀ 13 سورۀ توبه آنان را به دادخواهی فرا می خواند. اما خود با اشاره به آیۀ 8 سورۀ ابراهیم، بی نتیجه بودن کلام خویش را اذعان می دارد. چرا که آنان به تن آسانی عادت کرده و ایمان خویش را فراموش ساخته اند.
حال که چنین است خلافت ارزانی خودتان باشد اما بدانید که آتش خشم الهی جانکاه است: "الَّتی‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَة"  و "وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون‏"  و در نهایت حقیقت روشن خواهد شد: "اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ إِنَّا عامِلُونَ*وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ" .
در این زمان ابوبکر شروع به سخن گفتن می کند تا قدری از هیجان وارد شده بر جمع بکاهد و به گمان خویش دلیل تراشی نماید. لکن حضرت به نیکویی جوابش را داده و بی پایه بودن سخنش را نشان می دهد و با استناد دوباره به آیات 6 سورۀ مریم و 16 سورۀ نمل حق خویش در ارث بردن از پدر را ثابت کرده و صبر جمیل برای خویش درخواست می کنند: "بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُون" .‏
ایشان با استفاده از آیۀ 24 سورۀ محمد ، قرآن را بهترین داور میان خود و ابوبکر دانسته و با بهره گیری از آیات 47/زمر  و 78/غافر  به آشکار گشتن حقایق در روز واپشین اشاره می نمایند. و در نهایت با نگریستن به روضۀ نبوی (صلی الله علیه و آله) دردلی آشکار با پدر کرده و نزد همسر خویش بازمی گردند.



- نظرات (0)

مباهله؛ جلوه ای از حضور حضرت زهرا (س) در عرصه سیاست

 

" نجران" بخش با صفایی؛ با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود.

پیامبراسلام(ص) در سالهای اول رسالت خود، به سران کشورهای جهان مکاتبه کرده و بدین وسیله آنها را به دین مبین اسلام دعوت نمودند. در این بین نامه ای نیز به اسقف نجران، نوشت و طی آن مسیحیان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود.

" به نام خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب. این نامه ای است از محمد پیامبرخدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان، به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید، اگر دعوت مرا نپذیرفتید(لااقل) باید به حکومت اسلامی مالیات(جزیه) بپردازید و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود."

نمایندگان پیامبراکرم، نامه ایشان را به اسقف مسیحیان نجران رساندند. وی پس از خواندن نامه، شورایی مرکب از شخصیتهای مذهبی و غیرمذهبی تشکیل داد که وارد مدینه شوند و از نزدیک با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کرده، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند.


دیدار نمایندگان نجران با پیامبراکرم(ص)

نمایندگان نجرانی پس از دیدار با پیامبر با ایشان به مباحثه و تبادل نظرات و افکار پرداختند. و در مورد حضرت مسیح و حضرت مریم و خدا به گفتگو نشستند، که در نهایت آنان به پیامبر(ص) گفتند: گفتگوهای شما ما را قانع نمی کند. در این هنگام حضرت جبرائیل نازل گردید، و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مامور کرد تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد.

فرمان الهی از این قرار بود:" فمن حاجک فیه من بعد ما جاء ک من العلم فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء کم و نساء نا و نساء کم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین."( آل عمران/61)

هرگاه بعد از علم و دانشی که(درباره مسیح) به تو رسیده،(باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو:" بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

نمایندگان نجران از پیامبر وقت خواستند و قرار شد فردای آن روز به مباهله بروند.


رسول اکرم با چه کسانی به مباهله می رود؟

وقت مباهله فرا رسید. قبلاً پیامبر و نمایندگان نجران، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد.

اسقف مسیحی به نمایندگان نجران گفته بود در مراسم مباهله نگاه کنید، اگر محمد با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزی در بساط ندارد. پیامبراکرم(ص) به همراه حضرت علی، امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه علیهم السلام به سمت صحرا رفت. از آن سو نمایندگان نجران در حالی که اسقف آنها پیشاپیش حرکت می کرد به محل رسیدند. وقتی پیامبر را دید از همراهان، ایشان پرسید که به او گفتند: این پسرعمو و داماد او و محبوبترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی علیه السلام هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه علیها السلام است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است. به اسقف گفته شد که برای مباهله قدم پیش گذار.

اسقف گفت: نه، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرات اقدام می کند و می ترسم راستگو باشد من چهره هایی را می بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای برکند، فوراً اینطور خواهد شد. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد مباهله نمائیم. زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند، و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند. نمایندگان نجران وقتی که دیدند پیامبراکرم(ص) نزدیکان و عزیزان خود را برای مباهله به همراه آورده است، دریافتند که رسول الله(ص) به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد، والا یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

 


انصراف از مباهله

هیات نمایندگی نجران با دیدن وضع یاد شده، وارد شور شده و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان "جزیه" ( مالیات سالانه) بپردازند  و در برابر آن، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبراکرم(ص) نیز رضایت خود را اعلام نموده و قضیه مباهله به اتمام رسید.

سپس پیامبراکرم(ص) فرمود: عذاب، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه و مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، و در آتشی که در بیابان برافروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین نجران نیز کشیده می شد.

 


عظمت حضرت زهرا علیهاالسلام

درعربستان پیش از اسلام زن هیچ جایگاهی نداشت. زن به عنوان کنیزی که در خدمت مرد قرار می گرفت تا کارهای خانه اش را انجام دهد، ایفای وظیفه می نمود.

او در مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره حق دخالت و اظهارنظر نداشت. در چنین شرایطی بود که اسلام ظهور نمود، دیگر به جنس انسان اهمیتی نمی داد بلکه انسانیت وی حائز اهمیت بود. زنان صاحب حق و حقوقی شدند و دیگر کمتر مورد ظلم قرار می گرفتند. در چنین شرایطی که دختران زنده به گور می شدند و برای زنان در جامعه هیچ شخصیتی قائل نبودند. حضرت زهرا علیهاالسلام پا به عرصه هستی نهاد و همگان از کارهای پیامبر(ص) نسبت به ایشان تعجب می نمودند. پیامبراکرم با آن مقام مادی و معنوی، خم شده و دستان دختر خود را می بوسید و به او احترام ویژه می گذاشت. البته خیلی ها به اشتباه تصور می کنند که ارزش حضرت به خاطر این بوده است که ایشان دختر نبوت، همسر ولایت و مادر امامت بوده اند. حال آنکه باید در نظر داشت که ایشان شایستگی و ارزش آن را داشته که در این مسندها جای گرفته است.

با بررسی تاریخ روز مباهله پی می بریم که خود حضرت زهرا(س) آن قابلیت را داشته و از مقام والای معنوی برخوردار بودند که به همراه پیامبر(ص) به مباهله می روند. چرا که در درگاه الهی قرب داشته و دعا یا نفرین ایشان به استجابت می رسید.

مباهله با مسیحیان نجران کار ساده ای نبود که با هر زن و مرد عادی بتوان آن را به اجرا درآورد بلکه افراد شرکت کننده در مباهله باید به درجه ای از حق و یقین رسیده باشند که خدای  متعادل درخواست آنان را پاسخ گوید.

این که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مراسم مباهله شرکت داشته، حاکی از عظمت شخصیت ایشان می باشد.


سند آیه مباهله

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و علی علیهم السلام بودند.

برخی از مفسران اهل تسنن که در اقلیت هستند، کوشیده اند که ورود احادیث واقعه ی روز مباهله را در این زمینه که در عظمت اهل بیت علیهم السلام بوده است، انکار نمایند. ولی با مراجعه به مسانید و منابع اهل تسنن دیده می شود که بسیاری از آنان احادیثی ذکر نموده اند بنابر این نظر که قضیه تاریخی مباهله مربوط به پیامبراکرم، حضرت علی، حسنین و حضرت زهرا علیهم السلام می باشد.

برای اثبات این حرف، برخی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک ذکر می نماییم.

" قاضی نورالله شوشتری" در جلد سوم از کتاب نفیس" احقاق الحق" طبع جدید صحفه 46 چنین می گوید: " مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که " ابناء نا" در آیه فوق اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام و " نساء نا" اشاره به فاطمه علیهاالسلام و" انفسنا" اشاره به علی علیه السلام است.

سپس- در پاورقی کتاب مزبور- در حدود شصت  نفر از بزرگان اهل سنت ذکر شده اند که تصریح نموده اند آیه مباهله درباره اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده است.

از جمله شخصیتهای سرشناسی که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

1. " مسلم بن حجاج نیشابوری" صاحب " صحیح" معروف که از کتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است. در جلد 7 صفحه 120.

2. " احمد بن حنبل" در کتاب " مسند" جلد1، صفحه 185.

3. " طبری" در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه، جلد سوم، صفحه 192.

4. " حاکم" در کتاب " مستدرک" جلد سوم، صفحه 150.

5. " حافظ ابونعیم اصفهانی" در کتاب " دلائل النبوة" صفحه 297.

6. " واحدی نیشابوری" در کتاب" اسباب النزول"، صفحه 74.

7. " فخر رازی" در تفسیر معروفش، جلد8، صفحه85.

8. " ابن اثیر" در کتاب " جامع الاصول"، جلد 9، صفحه 470.

9. " ابن جوزی" در " تذکرة الخواص" صفحه 17.

10. " طنطاوی" مفسر معروف در تفسیر" الجواهر" جلد دوم، صفحه 120.

11. " زمخشری" در تفسیر" کشاف" جلد1، صفحه 193.


منابع:

1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی.

2- تفسیر نمونه، ذیل آیه مبارکه.


- نظرات (0)

شأن نزول سوره کوثر

امام فخر رازى در ذیل آیه إنّا أعطیناک الکوثر می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.


سوره کوثر

سوره کوثر

إنّا أعطیناک الکوثر، فصلّ لربّک وانحر، إنّ شانئک هو الأبتر

در شأن نزول این سوره گفته شده:

زمانى که رسول‌(صلی الله علیه وآله) دو تن از فرزندان خود به نام‌هاى عبد‌اللّه و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، براى تضعیف او، زبان طعن و شماتت، گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند،که در لغت عرب به «مقطوع النسل» اطلاق می‌شود.1

کوثر از ریشه کثرت است و بر چیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است.2

البته آن خیر کثیرى که پیامبر در نتیجه اعطاى خداوند؛ مالک آن شده است، در آیه اول مشخص نشده و شاید بدین لحاظ باشد که با اطلاق و عدم تقیید آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

براى کلمه (کوثر) در این سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبایى در المیزان با توجه به معناى آخرین آیه که دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى کرده، مناسب‌ترین معنا را «کثرت» ذریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ذکر می‌کند.3 اگر خیر کثیر هم مراد باشد، یقیناً یکى از مصادیق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

کوثر، صیغه مبالغه است. یعنى اى پیامبر، به تو، دخترى دادیم که مجسمه خیر است، استوانه برکت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى دادیم که اگر همه فضایل و سجایاى انسانى را مجسم کنند، زهرا می‌شود.

اى پیامبر، به شکرانه این نعمتى که به هیچ‌کس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تکبیر، دستهایت را بلند کن که این یک حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است برا ى خدا!

کوثر از ریشه کثرت است و برچیزى اطلاق می‌شود که شأنیت کثرت در او باشد و مراد از کوثر خیر فراوان است

امام فخر رازى در ذیل آیه می‌نویسد:

کوثر هشت معنا دارد که تمام آن معانى درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است. آنگاه خودش می‌گوید: چگونه، فاطمه کوثر نباشد که چون علی‌بن‌الحسین و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، میوه و ثمره دارد.4

آرى فاطمه، چگونه خیر کثیر نباشد که از این نهر کوثر، صدها و بلکه هزاران جوى زلال و روشن، منشعب است.

حسن ختام این بخش، آن که نزول چنین سوره‌اى و چنین تعبیر بلندى (کوثر) درباره فاطمه در عهد جاهلیت عربى که «زن» نه تنها از کم‌ترین حقوق انسانى برخوردار نبود، بلکه تولد دختر مایه ننگ و سرافکندگى بود و دختران، زنده به گور می‌شدند، نشانگر جایگاه ارزشمند زن در مکتب حیات بخش اسلام است.

موجودى که می‌تواند منشأ این مقدار خیر و برکت در تاریخ بشریت باشد. موجودى که بنده ف این برگزیده خدا و اشرف مخلوقات عالم، باید به شکرانه برخوردارى از آن، در برابر پروردگارش، سربرخاک بساید.

به راستی در کدامین مکتب می‌توان چنین قرب و منزلتى براى زن یافت؟5

 

پی نوشت ها :

1. ابن منظور، لسان العرب/36.

2. طبرسی، مجمع البیان فى علوم القرآن، 5/549.

3. علامه طباطبایی، المیزان، 7/370.

4. امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، 32/122.

5. سید جواد ورعی، کوثر، محبوبه است/63؛ ماهنامه پیام زن.


- نظرات (0)

حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است .


حضرت فاطمه

آیات ابرار

إنّ الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً. عیناً‌یشرب بها عباد اللّه یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و‌یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً. و‌یطعمون الطعام على حبّه مسکیناً و‌یتیماً و‌أسیراً. إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و‌لا شکوراً. إنّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبریز بهشت که چون کافور، سرد و دلپذیر است، می‌آشامند و آن کافورها، خوشبوى و شیرین است. این آب، آمیخته است به آب چشمه‌اى که براى بندگان خاص خود خلق شده و هر کجا بخواهند، آن کاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهیا است. این آب گوارا مثل این است که در عمارات و ابنیه بهشت،همیشه جریان دارد و در اختیار بنده‌هاى وفادار خداست. اینان به نذر خود وفا کرده و اطاعت خدا کرده و از روزى که محنت آن، آشکار است، می‌ترسند. اینان در راه خدا به مسکین و یتیم و اسیر، اطعام می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ما براى خدا، اطعام کردیم، و از شما جزا و تشکرى نمی‌خواهیم. ما از پروردگارمان در روزى که چهره برافروخته و در هم کشیده است، می‌ترسیم.

از مسلمات فریقین است که این آیه در مورد حضرت زهرا‌(سلام الله علیها) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آیات این سوره در مدینه در هنگام کسالت حسنین‌(علیه السلام) نازل شد که درباره نذر فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) براى سلامتى حسنین‌(علیه السلام) بود. علامه امینی، در الغدیر، نام سى و چهارتن از کسانى که شأن نزول این سوره را داستان مذکور، دانسته‌اند، ذکر کرده‌است. 1

در این مختصر، مجال پرداختن به دقایق تفسیرى و جزئیات آنچه در این سوره آمده، نیست و تنها به ذکر این نکته لطیف ازسوى آلوسی، مفسّر اهل‌سنت، اکتفا می‌شود که:

در این سوره، سخنى از «حورالعین» که در سوره‌هاى دیگر از آن به عنوان یکى از نعمت‌هاى بهشتى یاد شده، به میان نیامده است و چه بسا این ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(صلی الله علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشد که سوره در فضیلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هایى که در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.2 

آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم

آیه التقاء بحرین

این آیه از جمله آیاتى است که علاوه بر معنا و تفسیر ظاهری، به حکم تفسیر باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرین یلتقیان. بینهما برزخ لایبغیان. یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فریقین، معتقدند که شأن نزول این آیات درباره تلاقى بحر نبوت و ولایت و درباره حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) و علی‌(علیه السلام) است.

علامه بحرانی، دوازده روایت که بعضى از آنها از طریق اهل سنت نقل شده،ذکر می‌کند که مراد از «بحرین» على و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یگدیگر، بغى و سرکشى نمی‌کنند. 3

در تفسیرى از ابن عباس نقل شده که:

برزخ میان آن دو، مهر و محبتى است که از بین رفتنى نیست و همین مهر و محبت، مانع سرکشى هر کدام، نسبت به دیگرى است.

دربار الهی، بر اساس نبوت و ولایت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل کرده و مشعل هدایت برافروخته است و این سلسله که فرد اتم و اکمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانیت ربوبى را تشکیل داده و واسطه فیوضات غیبى هستند.

همان طور که عالم طبع از ترکیب و تجزیه و تحلیل عناصر و موالید، دائماً در ایجاد وجود است، در عالم انسانیت و معنویت نیز این ارتباط در بین ارواح مجرده که در ابدان مختلفه بروز و ظهور می‌کنند، تجلى کرده، از آن تلاقی‌ها، عناصرى ممتاز به دست می‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقیانوس محیط نبوت با دریاى عمیق ولایت است که به وسیله مهد عصمت و طهارت، تلاقى کرده و از آن گوهرهایى گرانبها که براى همیشه مورد استفاده بشر می‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى این مقاله گفتیم آیاتى که در قرآن کریم، پیرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) است، بسیار می‌باشد که ما در این مقال تنها به ذکر چند نمونه از آیات، پرداخته و بررسى کامل‌تر را به علاقمندانش واگذار می‌کنیم.

 

پی نوشت ها :

1. علاّمه امینی، الغدیر، 3/107؛ به بعد.

2. آلوسی، روح المعانی، 29/157.

3. علامه بحرانی، البرهان فى تفسیر القرآن، 4/265.


- نظرات (0)

قرآن در خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

بانوى نمونه اسلام، فاطمه زهرا علیهاالسلام ، از آن‏جا كه حافظ قرآن بودند و بر معارف قرآن تسلّط كامل داشتند، در سخنانشان به اقتضاى كلام و در جاى مناسب به آیات قرآن استشهاد نموده‏اند. در دفاع از ولایت حضرت على علیه‏السلام در اثبات مالكیّت خود بر فدك و همچنین در موعظه‏ها و دعاهاى خویش، آیات قرآن را تلاوت نموده‏اند.


رحل قران

یكى از شاخصه‏هاى كلام حضرت زهرا علیهاالسلام كه از انس آن بزرگوار با قرآن و تسلّط ایشان بر آیات و معارف بلند آن نشأت مى‏گیرد، استشهاد به آیات قرآن و به كار بردن تعابیر قرآنى است.

آیات قرآن در كلمات آن بانوى نمونه نه‏تنها چهره‏ى خلیفه‏ى وقت را در عمل ننمودن به قرآن افشا مى‏كند، بلكه در ارزیابى شرایط خاصّ حاكم بر آن زمان نیز بسیار مؤثر است.

آن بزرگوار در خطابه‏ى مشهور خود در مسجد مدینه، به حدود بیست آیه از قرآن استشهاد نموده‏اند و در خطابه‏اى كه در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد فرمودند، ده آیه از قرآن را تلاوت فرمودند.

صدّیقه‏ى طاهره علیهاالسلام ، گاه دردفاع از ولایت على علیه‏السلام و گاه در اثبات ارث براى ذریّه‏ى پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و زمانى ضمن مواعظ و یا در بیان حالات خویش به آیات الهى استناد جسته‏اند. عبارات و تعابیر قرآنى نیز در موارد بسیارى در كلمات حضرت فاطمه علیهاالسلام مشاهده مى‏شود.

 

1. معرفى خویش به وسیله‏ى آیات قرآن

دخت بزرگوار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن‏گاه كه در مسجد مدینه در حمایت از حقّ خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خطبه خواندند، بعد از حمد و ثناى الهى براى اینكه مردم بخوبى موقعیّت نَسَبى ایشان را به یاد آورند، مطابق آنچه مرسوم بود، پدر خویش را معرّفى مى‏كنند و در این معرّفى، از آیات قرآن استمداد مى‏جویند. به این ترتیب حاضران ابتدا گوینده را به خوبى خواهند شناخت، آن‏گاه به سخنان او گوش فرا مى‏دهند.

« اَیُّها النّاس اِعلَموا اَنّى فاطمةُ و اَبى محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اَقولُ عوداً وَ بَدْأً وَ لا اَقولُ ما اَقول غَلَطاً وَ لا اَفعل ما افعَلُ شَططاً : این مردم! بدانید من فاطمه‏ام و پدرم محمّد است كه صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه مى‏گویم آغاز و انجامش یكى است و هرگز ضدّ و نقیض در آن راه ندارد و آنچه را مى‏گویم، غلط نمى‏گویم و در اعمالم راه خطا نمى‏پویم.»

«لَقَد جاءَكُم رَسولٌ من اَنْفُسِكُم عَزیزٌ علیه ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلیكُم بِالمؤمِنینَ رَءُوفٌ رَحیم : پیامبرى از میان شما برخاست و به سوى شما آمد كه از رنج‏هاى شما رنج مى‏برد و به هدایت شما علاقه‏ى وافر داشت و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم بود .» 1

« فَاِن تُعْزُوهُ و تَعْرِفوهُ تَجدُوه اَبى دونَ نسائِكم و اَخا ابن عمّى دون رجالكم و لَنِعْم الْمَعْزىُّ الیه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ؛  هرگاه نَسَب او را بجویید، مى‏بینید او پدر من بوده است، نه پدر زنان شما! و برادر پسر عموى من بوده است، نه برادر مردان شما و چه پرافتخار است این نسب. درود خدا بر او و خاندانش باد.» 2

 اَیُّها النّاس اِعلَموا اَنّى فاطمةُ و اَبى محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اَقولُ عوداً وَ بَدْأً وَ لا اَقولُ ما اَقول غَلَطاً وَ لا اَفعل ما افعَلُ شَططاً : این مردم! بدانید من فاطمه‏ام و پدرم محمّد است كه صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد. آنچه مى‏گویم آغاز و انجامش یكى است و هرگز ضدّ و نقیض در آن راه ندارد و آنچه را مى‏گویم، غلط نمى‏گویم و در اعمالم راه خطا نمى‏پویم

2. از بین نرفتن شریعت الهى با مرگ پیامبر

حضرت زهرا علیهاالسلام در بخشى از خطابه‏ى معروف خود بعد از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن‏گاه كه سكوت مسلمانان را در مقابل زمزمه‏هاى جاهلى مشاهده نمودند، فرمودند:

« فتلك و اللّهُ النّازلةُ الكُبرى و المُصیبةُ العُظمى، لا مِثْلُها نازِلَةٌ وَ لا بائقةٌ عاجلَةٌ اَعْلَنَ بها كتابُ اللّه جَلّ ثناؤه فى اَفْنِیَتِكم وَ فى مُمْساكم و مُصبِحُكم، یَهتف فى اَفْنِیَتِكم هِتافاً وَ صُراخاً و تلاوَةً و اِلحاناً و لَقَبْلَهُ ما حَلّ بانبیاء اللّه و رسلِهِ حُكمٌ فَصلٌ وَ قضاءٌ حَتم : به خدا قسم این حادثه‏اى عظیم و مصیبتى بزرگ و ضایعه‏اى است جبران‏ناپذیر؛ ولى فراموش نكنید كه اگر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفت، قرآن مجید قبلاً از آن خبر داده بود. همان قرآنى كه پیوسته در خانه‏هاى شماست و صبح و شام با صداى بلند و فریاد و-یا- آهسته و با الحان مختلف در خانه‏هاى شما خوانده مى‏شود. پیامبران پیشین نیز قبل از او با این واقعیّت روبرو شده بودند؛ چرا كه مرگ فرمان تخلف‏ناپذیر الهى است.»

قرآن

آرى قرآن صریحاً گفته بود:

«وَ ما مُحمّدٌ الّا رسولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل اَفِأنْ ماتَ أَوْ قُتِل اِنْقَلَبْتُم عَلى اَعْقابِكم وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یُضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللّهُ الشّاكِرین ؛ محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تنها فرستاده‏ى خدا بود و قبل از او رسولان دیگرى آمدند و رفتند. آیا اگر او بمیرد یا كشته شود، شما بر پاشنه‏ى پا مى‏چرخید و به عقب برمى‏گردید [و با آیین اسلام وداع گفته، رو به خرافات جاهلیت مى‏آورید؟] هر كس به عقب بازگردد، به خداوند زیانى نمى‏رساند و خداوند به زودى پاداش سپاسگزاران را مى‏دهد. ».3

آیه‏اى كه فاطمه‏ى اطهر علیهاالسلام در كلامشان تلاوت نمودند، زمانى نازل شده بود كه تعدادى از مسلمین در جنگ احد با سرپیچى از دستور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و براى جمع‏آورى غنایم از محل استقرار خود خارج شد. 4

خالدبن‏ولید با دویست سوار به مسلمین حمله كرد و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله زخمى شد و مسلمین شكست خوردند.

فردى كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را زخمى كرده بود، فریاد زد كه «من محمّد را كشتم». بدین ترتیب شایع شد كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كشته شد، در این هنگام بعضى از مردم گفتند: اگر او پیامبر بود كشته نمى‏شد و بعضى دیگر گفتند: ما نیز مى‏جنگیم تا به او ملحق شویم؛ آن‏گاه خداوند این آیه را نازل كرد.5

فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز بعد از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن‏گاه كه شاهد نافرمانى مردم از حكم خدا و رسولش صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود، با استشهاد به این آیه عواقب سوء رویگردانى مردم از دین الهى را متوجّه خود، آن‏ها دانسته و بر جاودانگى شریعت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تأكید نموده‏اند.

بانوى بزرگوار اسلام، با وجود آن‏كه از فقدان پدر بسیار اندوهگین است، امّا با مشاهده سیر امّت اسلام به سوى جاهلیّت دوباره، بعد از مرگ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دیگر یك دختر مصیبت زده‏ى نالان نیست؛ بلكه به منظور احیاى شریعتى كه پدرش مأمور به ابلاغ آن بود، به پا مى‏خیزد و در یك خطابه‏ى آتشین، جاودانگى اسلام را از زبان قرآن متذكّر مى‏شود.

كلام خدا را با وجود آن‏كه در آن به مرگ پدرش یعنى عزیزترین عزیزانش اشاره مى‏شود، با نهایت صلابت مى‏خواند؛ تا بر اندیشه آنان كه مرگ پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، را به معناى از بین رفتن شریعت الهى مى‏دانند، خط بطلان بكشد.

 

3. سفارش به تقواى الهى

« و حَرَّم اللّهُ الشِّرْكَ اِخلاصاً لَهُ بالُربوبیّةِ : خداوند تحریم شرك را براى اخلاص در بندگى و ربوبیّت حقّ قرار داد.»

اكنون كه چنین است :

 «فاتَّقُوا اللّهَ حقّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ الّا وَ اَنْتم مُسلِمون : تقواى الهى پیشه كنید، آن‏چنانكه شایسته مقام اوست، از مخالفت فرمانش بپرهیزید و تلاش كنید كه مسلمان از دنیا بروید»6

« وَ اطیعوا اللّهَ فیما اَمَرَكُمْ بِهِ و نَهاكُم عَنْه فاِنَّه : خدا را در آنچه امر یا نهى فرموده اطاعت كنید [و راه علم و آگاهى را پیشه گیرید .»

چرا كه:

 «اِنَّما یَخشَى اللّهَ من عِبادِهِ العلماءُ : از میان بندگان خدا تنها عالمان و آگاهان از او مى‏ترسند و احساس مسئولیّت مى‏كنند».7

صدّیقه طاهره علیهاالسلام در سخنان خود با تلاوت آیات قرآن، مردم را ترغیب نمودند كه تقواى الهى را آن‏گونه كه شایسته‏ى مقام ربوبى است، پیشه‏ى خود سازند، تا در حال مرگ نیز تسلیم محض الهى بوده و از هر گونه شركت و توجّه به غیر خدا دور باشند.

كلّا بَل سَوَّلَتْ لَكُم اَنْفُسُكُمْ أَمْرَاً فَصَبْرٌ جَمیلٌ و اللّهُ المُسْتَعانُ على ماتَصِفون : نه چنین است «هواهاى نفسانى شما این كار را [در چشم شما] آراسته است. من صبر جمیل [و شكیبایى به‏دور از ناسپاسى] خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم

4. استعانت از خداوند متعال

صدیقه كبرى علیهاالسلام ، ضمن آن‏كه مدّعیان فدك را پیرو هواى نفس خود مى‏دانستند، در مقابل سخنان نادرست و قضاوت باطل آن‏ها صبر مى‏نمودند و از خداوند یارى مى‏طلبیدند.

در بخش پایانى خطابه ایشان آمده است:

« كلّا بَل سَوَّلَتْ لَكُم اَنْفُسُكُمْ أَمْرَاً فَصَبْرٌ جَمیلٌ و اللّهُ المُسْتَعانُ على ماتَصِفون : نه چنین است «هواهاى نفسانى شما این كار را [در چشم شما]آراسته است. من صبر جمیل [و شكیبایى به‏دور از ناسپاسى]خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم.» 8

آیه مذكور همان سخن حضرت یعقوب علیه‏السلام خطاب به برادران حضرت یوسف علیه‏السلام است كه مى‏خواستند با صحنه‏سازى و دورغ پدر را فریب دهند. زهراى مرضیه علیهاالسلام نیز، با تلاوت این آیه، اعمال آن‏ها را با اعمال برادران یوسف تطبیق داده، بهترین مرتبه صبر ، یعنى صبر جمیل را پیشه‏ى خود ساخته و از خداوند در مقابل سخنان دروغ آن‏ها، استعانت مى‏جویند. 9

 

5. درخواست نزول غذاى بهشتى

قرآن

صدّیقه طاهره علیهاالسلام گاه براى طلب حاجت خود از خداوند متعال، عین آیات قرآن را تلاوت مى‏نمودند و این نكته، اهمّیّت دعاهاى قرآنى را براى برآورده شدن حاجات روشن مى‏سازد.

 در یكى از روزهاى سخت زندگى كه گرسنگى بر خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فشار آورده بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام وضو گرفت و پس از خواندن دو ركعت نماز دست به دعا برداشت و عرض كرد:

یا الهى و سَیدى هذا محمّدٌ نبیّكَ و هذا علىّ ابنُ عمِّ نبیّك : خدایا! سرورا! این پیغمبر تو، محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است و این على علیه‏السلام ، پسر عموى پیغمبر توست

 «الهى اَنْزِلْ علینا مائِدَةً من السّماء : اى خداى من! از آسمان براى ما مائده‏اى بفرست»10

كما اَنْزَلْتَها على بنى‏اسرائیل أكَلُوا مِنها وَ كَفروا بِها، اللّهم أنْزِلْها علَینا فاِنّا بِها مؤمنونَ : چنان‏كه بر بنى‏اسرائیل فرستادى و آنان از آن غذا خوردند و ناسپاسى كردند. اى پروردگار من! آن مائده را بر ما فرو فرست كه به آن مؤمنانیم.11

ناگهان ظرفى از غذا و طعام بهشتى نازل شد كه بوى آن منزل على علیه‏السلام را معطر ساخت. وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به خانه دخت گرامى‏اش وارد شدند، حضرت زهرا علیهاالسلام آن مائده‏ى آسمانى را نزد پدر آورد.

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «دخترم این را از كجا آورده‏اى؟» فاطمه زهرا علیهاالسلام پاسخ داد: «هوَ من عندِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ : این از سوى خداست. خداوند هر كس را بخواهد، بى‏حساب، روزى مى‏دهد». 12

آنگاه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شكر خدا را به‏جا آورد و فرمود: «شكر مى‏كنم خدایى را كه تو را شبیه مریم بانوى زنان بنى‏اسرائیل قرار داد....» 13

و این نمونه‏اى از كرامات آن بانوى بزرگوار علیهاالسلام است.

 

نتیجه‏گیرى

دخت گرامى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، نه فقط در خطابه‏ها، بلكه در ادعیه و مواعظ خود نیز، آیات قرآن را تلاوت نموده‏اند. بنابراین، آن بزرگوار حافظ قرآن بودند و بر معارف قرآن تسلّط كامل داشتند. در بخشى از دعاى ایشان آمده است:

.... اَلْحمدللّه الّذى لَمْ یجْعَلْنى جاحدةً لِشَىْ‏ءٍ مِن كتابِهِ و لا متحیّرةً فى شى‏ءٍ من اَمْره...14؛ ... حمد خدا را كه مرا انكار كننده‏ى چیزى در كتابش و سرگردان در چیزى از كار آن نگردانیده است....

پى‏نوشت‏ها :

1 . سوره توبه، آیه 128.

2 . احقاق الحق، شوشترى، ج10، ص304؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج16، ص211؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج3، ص378؛ بحارالانوار، ج43، ص158 .

3 . سوره آل عمران، آیه 144.

4 . من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق، ج3، ص378؛ بحارالانوار، ج43، ص 158؛ الاحتجاج، طبرسى، ج1، ص98.

5 . ر.ك. تبیان، شیخ طوسى، ج3، ص6.

6 . سوره آل عمران، آیه 102، در قرآن «اتقوااللّه» آمده است.

7 . سوره فاطر، آیه 28.

8 . سوره یوسف، آیه 18، در قرآن آمده است «.... قال بل سؤلت لكم....»

9 . شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحدید، ج16، ص 211؛ من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج3، ص 378؛ بحارالانوار، ج43، ص158 .

10 . سوره مائده، آیه 144.

11 . بحارالانوار، ج35، ص251؛ احقاق الحق، شوشترى، ج10، ص 322. روایت مذكور در اغلب تفاسیر ذیل آیه‏ى مذكور آمده است.

12 . سوره آل عمران، آیه 37.

13 . الدرالمنثور، سیوطى، ج2، ص20؛ بحارالانوار، ج43، ص 27 و 29.

14 . فلاح‏السائل، سیدبن‏طاووس، ص 173.

منبع :

مقاله سیده كبرى عظیمى 


- نظرات (0)

کوثر، دنیایی از اسرار را در درون دارد!

حضرت فاطمه

نوروز امسال مصادف است با سالروز ایامی که دیگر زمین و زمینیان صدای نفس های مادرانه ی فاطمه (سلام الله علیها) را نمی شنوند. چقدر تصورش سخت است چه برسد به فهمیدنش.
می خواستم فاطمیه ی امسال را کمی متفاوت تجربه کنم. برای تصور بهتر، برای فهمیدن بیشتر. فکر کردم باید به سراغ کسی رفت که دختر عزیز پیامبرمان را خوبِ خوب بشناسد. چه کسی بهتر از خدایی که کوثرش نامید؟ 
نگاه دوباره ای به سوره ی کوثر، شاید حال فاطمیه مان را عوض کند. اما از سوره ی کوثر سخن گفتن، کار ساده ای نیست. لحن قاطع و عبارات کوتاهش، بیش از هر چیز خبر از رازهای مگو می دهد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان‏

إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ...  
ما به تو كوثر [خیر و بركت فراوان‏] عطا كردیم

فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ
 پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن

إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
(و بدان) دشمن تو قطعاً بریده ‏نسل و بى ‏عقب است.
همه ی سوره، همین بود. اما همه ی آن فقط خطاب به پیامبر رحمت(صلی الله و علیه وآله) است. این سوره هیچ حرف مستقیمی با دیگران ندارد. گویا نامه ای است فقط برای رسول مهربانی ها؛ که خدا از سر لطفش ما را هم از آن با خبر کرده.
اول، سخن از یک اعطای ویژه می کند. با تأکیدِ پر ابهت "انّا" شروع می شود. بعد با "اعطیناک" هم منت هدیه ی ربانی را یادآوری می کند و هم اشاره دارد که این اعطایی اختصاصی است برای تو؛ پیامبر خاتمِ من. و با واژه ی بی نظیر "کوثر" دنیایی از اسرار به روی حبیبش می گشاید.
کوثر بی نظیر است چون واژه ای است که فقط یک بار در قرآن آمده و این نکته، بی همتایی حضرت ام ابیها (سلام الله علیها) را به خوبی تداعی می کند.
کوثر معنای کثرت دارد اما آن را خیر کثیر معنا کرده اند. پس خیر و نیکی در خودِ واژه گنجانده است.

چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام زهرا نامیده شد؟ فرمود: براى آن كه وقتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در محراب عبادت (به نماز) مى ایستاد، نورش براى اهل آسمان مى درخشید، همان طورى كه نور ستارگان براى اهل زمین مى درخشد

کوثر یعنی چه؟

کوثر همان عطیه ناب و فوق العاده ای است که باید شکرانه ی خیلی بزرگی برایش آورد. آیه ی دوم، یعنی درست قلب سوره، بیان شکرانه ی اعطای کوثر است: فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَر.
پس نماز بخوان برای پروردگارت. بعد از اعلام اعطای یک موهبت بی بدیل، امر به نماز می کند. نماز برای خدا. پس شاید بی راه نباشد اگر بگوییم تنها راه شکرگزاری واقعی برای بزرگ ترین و خاص ترین نعمت های خدا، نماز است.

ارتباط و اتصال گوهر ناب رسول خدا (صلی الله و علیه وآله)، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با نماز، همین جا دقیقاً در مرکز سوره ی کوثر به ظهور می رسد.


جلوه هایی از نماز فاطمه (سلام الله علیها)

*گفت: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چرا حضرت فاطمه علیهاالسلام زهرا نامیده شد؟
فرمود: براى آن كه وقتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در محراب عبادت (به نماز) مى ایستاد، نورش براى اهل آسمان مى درخشید، همان طورى كه نور ستارگان براى اهل زمین مى درخشد. (بحارالانوار، ج 43، ص 12)
*امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: در دنیا كسى عابدتر از حضرت فاطمه علیهاالسلام نبود. آن قدر به عبادت مى ایستاد تا پاهایش ورم مى كرد. (بحارالانوار، ج 43، ص 61)
*لحظات آخر عمر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بود چند لحظه اى به اذان مغرب باقى مانده بود، نزدیك بود كه وقت نماز فرا برسد.

فاطمه علیهاالسلام به اسماء بنت عمیس فرمود: عطر مرا بیاور تا خود را خوشبو سازم ، و آن لباس را كه با آن نماز مى خوانم بیاور، سپس وضو گرفت ، و در این هنگام كه مى خواست نماز بخواند، حالش منقلب شد، سرش را به زمین نهاد، به اسماء گفت : كنار سرم بنشین ، هنگامى كه وقت نماز فرا رسید، مرا بلند كن تا نمازم را بخوانم، اگر برخاستم كه چیزى نیست و اگر برنخاستم شخصى را نزد على بفرست، تا خبر فوت مرا به او بدهد.
اسماء مى گوید: وقت نماز فرا رسید، گفتم: الصلاة یا بنت رسول الله؛ اى دختر رسول خدا! وقت نماز است.
جوابى نشنیدم، ناگاه متوجه شدم كه حضرت زهرا علیهاالسلام از دنیا رفته است.

کوثر بی نظیر است چون واژه ای است که فقط یک بار در قرآن آمده و این نکته، بی همتایی حضرت ام ابیها (سلام الله علیها) را به خوبی تداعی می کند

انگار در منظر حضرت کوثر (سلام الله علیها)، اهمیت نماز به عنوان پرچم اتصال با خدا، یک طرف است و اهمیت همه ی کارهای دیگر، طرف دیگر.

شاید درست تر باشد که بگوییم نماز یعنی روح خشوع و بندگی در برابر معبود یکتا، در تمام زندگی او جاریست. خوشا آنان که دائم در نمازند...
در ادامه ی دستوری که خدا برای شکرانه ی اعطای کوثر به رسول خود داد، فرمود: وانحر. یک معنای آن، نحر کردن یا همان قربانی کردن شتر است اما معنای دیگری نیز در روایات بیان شده که باز در ارتباط با نماز است.

از على بن ابىطالب روایت كرده‏اند كه فرموده وقتى این سوره بر رسول خدا (صلی الله و علیه وآلخ) نازل شد، از جبرئیل پرسید: این"نحیرة" كه خداى عزوجل مرا بدان مامور فرموده چیست؟ گفت: منظور نحیرة نیست، بلكه خداى تعالى مامورت كرده وقتى مى ‏خواهى احرام نماز ببندى دستهایت را بلند كنى؛ هم در تكبیرة الاحرام و هم در هنگام ركوع رفتن و هم در موقع سر از ركوع برداشتن، كه این نماز ما و نماز فرشتگانى است كه در هفت آسمان هستند، و براى هر چیزى زینتى است، و زینت نماز دست بلند كردن در هر تكبیر است. 
ربط زیبای نعمت کوثر با نماز، نکته ی مهمی را برای ما دارد: در راه فاطمی شدن و برای این که به کوثر پیامبر سلام الله علیهما کمی شبیه تر شویم، ارتباط عجیب حضرت ایشان با نماز، یک کلید طلایی است. می شود تلاش کنیم تا نمازهایمان کمی شبیه نماز حضرت مادرمان شود. کمی مهمتر، کمی عاشقانه تر.


- نظرات (0)

مفهوم قلب در بیان قرآن

انتخاب

كلمه قلب در فیزیولوژی و نیز در عرف عام معنای روشنی دارد, یكی از اندام های بدن انسان و عضوی است كه معمولاً در طرف چپ سینه قرار دارد و در فارسی به دل تعبیر می شود و در سایر زبان ها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق می ‌شود؛ ولی در هنگامی كه همین واژه قلب یا فواد و یا در فارسی دل را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به كار می گیرند؛ قطعاً چنین مفهومی منظور نظر گوینده نیست.

با بررسی تمام مواردی که در قرآن، مفهوم قلب و معانی مشابه آن به کار رفته است، چنین به دست می‌ آید که بی ‌تردید مفهوم «قلب»، در برخی آیات، در مورد قلب روحانی و معنوی، یعنی «روح و نفس» انسان استعمال شده است. اما در مورد آیات دیگری که گاه از قلب به عنوان محل تعقل و تفکر و همچنین جایگاهی برای عواطف و احساسات انسانی نام برده شده است، نمی ‌توان با قاطعیت اثبات نمود که مقصود قرآن، قلب جسمانی است.

در موارد متعددی که کلمه قلب در قرآن به کار رفته، مفاهیمی؛ نظیر تفکر، ایمان، درک عواطف و احساسات به آن نسبت داده شده است. در این موارد شاید بتوان ادعا نمود که این مفاهیم هیچ سنخیتی با قلب جسمانی یعنی «قلب صنوبری که در گوشه چپ سینه قرار گرفته است»، ندارند. یا این‌ که مدعی شویم، قرآن نیز به مانند بسیاری از رومیان و یونانیان قدیم، قلب جسمانی را قرارگاه تفکر، تعقل و مرکز عواطف و احساسات می‌ شمرد. اثبات هر یک از این دو، نیازمند تحقیقی جامع است.

ارتباط لغوی که لغویان بین دو واژه عقل و قلب برقرار کرده اند، با کاربرد قرآنی این دو واژه نیز مورد تأیید است.

قرآن کریم در بیان آیات الهی ارتباط بین عقل با قلب را آشکار می سازد. از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت. از این رو فهم آیات الهی در گرو عقل ورزی است که آن را قلب صورت می دهد. بر این اساس قلب فرد کافر که بر اثر اجتناب از عقل ورزی، قادر به درک آیات الهی نیست، به عارضه های ختم، طبع و مانند آن دچار خواهد شد.

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد. بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است

دسته بندی استعمال مفهوم قلب در قرآن

1- عضوی در کنار اعضای دیگر؛ مانند گوش که وسیله شنیدن و چشم که وسیله دیدن و دهان که وسیله بیان است، به عنوان وسیله‌ای برای درک و فهم آمده است. گاه بر آن مُهر زده می ‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می ‌شود. (بقره، 7؛ انعام، 46؛ اعراف، 179: «به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دل ‌‌هایى دارند که با آن (اندیشه نمى ‌‏کنند، و) نمى‌‏ فهمند و چشمانى که با آن نمى ‏‌بینند و گوش ‌هایى که با آن نمى ‌‏شنوند آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراه‌تر! اینان همان غافلانند»؛ کنار هم قرار گرفتن قلب و دهان در (توبه، 8)؛ و مُهر بر همه‌ی اعضا در نحل، 108؛ و به وجود پوششی بر قلب و سنگینی بر گوش و پرده و حجابی بر چشمان در (اسراء، 46 و جاثیه، 23) اشاره شده است.)

2- به معناى عقل و درک، چنان ‌که در آیه 37 سوره «ق» مى‌ خوانیم: «إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب»؛ در این مطالب تذکر و یادآورى است براى آنان‌ که نیروى عقل و درک داشته باشند.

3- به معناى جان انسان، چنان‌ که در سوره احزاب آیه 10 آمده است: «إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر»؛ هنگامى که چشم‌ها از وحشت فرو مانده و جان‌ها به لب رسیده بود. (و در غافر، 18: «و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامى که از شدّت وحشت دل‌ ها به گلوگاه مى‌‏ رسد و تمامى وجود آنها مملوّ از اندوه مى‌‏ گردد.»)

4- به معنای نفس انسان که دارای قدرت عمل و آزادی انتخاب است.(بقره، 225: «ولى شما را بدانچه دل‌هایتان (از روى عمد) فراهم آورده است، مواخذه مى‌‏ کند».) گاه ایمان می ‌آورد و گاه نیز از پرستش و بندگی سر باز زده، گنه‌کار می ‌شود.[بقره،283: «و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناه‌کار است».]

5- محل نزول وحی؛ «چرا که او [جبرئیل] به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.».(بقره، 97؛ شعراء، 193-194)

از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت

6- به معناى مرکز عواطف چیزی که مریضی، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع و ... به آن نسبت داده می‌ شود.

در سوره آل عمران آیه 159 مى‌ خوانیم: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ ... اگر سنگدل بودى از اطرافت پراکنده مى‌شدند. [مانند مرض در (بقره،10و مائده،52)؛ قساوت در (بقره، 74)؛ آرامش و اطمینان در (رعد،28؛ بقره، 93 و 260؛ فتح، 4)؛ رعب و ترس در (آل عمران، 151؛ نازعات، 8)؛ حسرت در (آل عمران، 156)؛ قساوت و سنگ دلی در (آل عمران، 159 و مائده، 13)؛ الفت بین قلوب در (انفال، 63 و توبه، 60)؛ شک در (توبه، 45 و 110)؛ خضوع و خشوع در (حدید، 16 و حج، 54)؛ ترس و ورع از خداوند در(مومنون،60)؛ اشمئزاز در (زمر، 45)؛ کینه در (محمد، 29)

7- به معنای رأی و نظر: «تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى»؛ آنها را متّحد مى ‌‏پندارى، در حالی‌ که رأی و نظرهای آنها پراکنده است. (حشر، 14؛ بقره، 118)

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می ‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌ توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد.

بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌ گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است.

در سوره بقره قلب را عبارت از چیزى دانسته که می ‌توان گناه و ثواب را به او استناد داد؛ و معلوم است که عضو صنوبرى شکل گناه نمى ‌‏‌کند، پس مراد از آن همان جان و نفس آدمى است. در مورد جایگاه کفر و ایمان و آنچه که از اعتقاد و رفتار به آن تعلق می ‌گیرد، واضح است که مقصود از قلب، نمی ‌تواند قلب جسمانی باشد. (تسنیم تفسیر قرآن کریم، ج 2، ص 227)



- نظرات (0)

استانداردی برای ثروتمند شدن

ثروت

شاید شما نیز از آن دسته از افراد باشید كه یكی از مهم ترین آرزوهایی كه برای آینده خود در پیش رو دارید، رسیدن به ثروت و موفقیت اقتصادی باشد. اینكه روزی فرا برسد كه شما به تمام آرزوهای خود دست پیدا كنید و بتوانید برای مثال مانند برخی از افراد بر ماشین های گران قیمت سوار شوید و یا خانه چند صد متری در یكی از مناطق خوب شهر داشته باشید و در كنار خانواده خود در آسایش و آرامش زندگی كنید.

این آرزویی است كه افراد زیادی در سر تا سر دنیا مدام به آن فكر می كنند و شب و روز برای رسیدن به چنین روزی به سختی تلاش می كنند.

اما سوالی كه در این میان مطرح می شود، این است كه آیا داشتن چنین آرزویی اساساً درست است؟ آیا صحیح است كه انسان آرزو كند كه روزی به اصطلاح پول هایش از پارو بالا برود و به عبارت دیگر در ثروت و اموال خود غرق شود؟

برای رسیدن به جواب این سوال مهم و اساسی و كاربردی در زندگی كنونی بهترین راه، ورق زدن صفحاتی چند از قرآن مجید و همچنین كتاب هایی است كه مشتمل بر روایات حضرات معصومین می باشد تا با یك بررسی مختصر به پاسخ این سوال دست پیدا كنیم.

كسب رزق و روزی و تلاش برای آن، یكی از مسائلی است كه فراوان در آیات الهی بیان شده است تا جایی كه قرآن مجید در آیات مختلف افراد را به كسب رزق و روزی تشویق و دعوت كرده می كند، آیاتی همچون:

(فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ: و چون نماز گزارده شد در [روى] زمین پراكنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد كنید باشد كه شما رستگار گردید.) (الجمعة: 10)

كه مسلمانان را در ابتدا دعوت به حضور در نماز جمعه و سپس به كسب و كار و جستجوی فضل الهی دعوت كرده است.

و یا آیه ای كه یكی از اهداف خلقت را آبادانی زمین بیان می كند و روشن است كه یكی از شرایط مهم برای آبادانی زمین كسب ثروت و بكار گیری صحیح و درست آن در جهت توسعه و آبادانی است، چنانچه خداوند متعال در این زمینه می فرماید:

(وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُّجِیبٌ: و به سوى [قوم] ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت اى قوم من خدا را بپرستید براى شما هیچ معبودى جز او نیست او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد پس از او آمرزش بخواهید آنگاه به درگاه او توبه كنید كه پروردگارم نزدیك [و] اجابت‏ كننده است.)( هود : 61)

در طلب روزی میانه روی كنید و نه چنان برای رسیدن به روزی حریص باشید كه مورد مذمت دیگران قرار بگیرید و نه نسبت به كسب روزی حلال بی تفاوت باشید كه اصلا در جستجوی آن نباشید.

 

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا)

اما در كنار تمام این توصیه ها به كسب روزی حلال، قرآن مجید از افرادی كه در آرزوی ثروتمند شدن با شیوه های نادرست هستند به بدی یاد می كند:

(فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ: پس [قارون] با كوكبه خود بر قومش نمایان شد كسانى كه خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مى‏شد واقعاً او بهره بزرگى [از ثروت] دارد.)( القصص : 79)

این افراد كسانی بودند كه با مشاهده مال و ثروت هنگفت قارون آرزو می كردند كه ای كاش ما نیز روزی به چنین ثروتی دست پیدا كنیم تا بتوانیم مانند قارون بر تمامی مردمفخر فروشی كنیم. هرچند آرزوی این افراد در ارتباط با ثروتمند شدن به منظور فخر فروشی و همچنین رسیدن به ثروت از راه نادرست است، اما با كنكاش در روایات اسلامی متوجه می شویم كه آرزوی داشتن ثروت هنگفت یك آرزوی درست و صحیح نیست. چنانچه رسول خدا در این ارتباط این گونه می فرماید:

(ألا وإنّ الرُّوحَ الأمینَ نَفَثَ فی رُوعِی أ نّهُ لَن تَمُوتَ نفسٌ حتّى تَستَكمِلَ رِزقَها، فاتَّقُوا اللّه َ وأجمِلُوا فی الطَّلَبِ، ولا یَحمِلْ أحَدَكُم استِبطاءُ شَیءٍ مِنَ الرِّزقِ أن یَطلُبَهُ بغَیرِ حِلِّهِ ، فإنّهُ لا یُدرَكُ ما عِندَ اللّه إلاّ بطاعَتِهِ؛ همانا جبرئیل در دلم چنین افكند كه هیچ كس نمیرد تا روزیش را به طور كامل دریافت كند، پس از خدا پروا كنید و در طلب روزى میانه روى كنید و دیر رسیدن روزى، شما را وادار نكند كه آن را از راه غیر حلال بجویید؛ زیرا آنچه نزد خداست جز با طاعت او به دست نمى آید.) (الكافی : 2 / 74)

در این روایت نورانی به دو نكته مهم و اساسی اشاره شده است:

نكته اول اینكه در طلب روزی میانه روی كنید و نه چنان برای رسیدن به روزی حریص باشید كه مورد مذمت دیگران قرار بگیرید و نه نسبت به كسب روزی حلال بی تفاوت باشید كه اصلاً در جستجوی آن نباشید.

نكته دوم اینكه ممكن است بر اثر عوامل مختلف رسیدن رزق و روزی به شما به تأخیر بیفتد كه این مساله نباید سبب ناامیدی شما در مرحله اول و همچنین گرفتار شدن در كسب و كار حرام برای جبران روزی به تأخیر افتاده شود.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا)

ممكن است بر اثر عوامل مختلف رسیدن رزق و روزی به شما به تأخیر بیفتد كه این مساله نباید سبب ناامیدی شما در مرحله اول و همچنین گرفتار شدن در كسب و كار حرام برای جبران روزی به تأخیر افتاده شود

آنچه در آیات و روایات اسلامی در ارتباط با آرزوی ثروت بیان شده است سفارش و توصیه به خواستن و تلاش برای رسیدن به روزی است كه به قدر كفایت باشد:

نه آنچنان زیاد باشد كه انسان را از یاد خداوند متعال باز دارد چنانچه در داستان آن شخصیت معروف (ثعلبه) در زمان پیامبر خدا می خوانیم كه: مرتب پیش پیغمبر می آمد و می گفت: یا رسولَ اللّه! از خدا بخواه مرا ثروتمند كند. پیغمبر می فرمود: تو كار را به جریان طبیعی واگذار كن، شاید مصلحتت این نباشد.

نه یا رسولَ اللّه! من می خواهم به این اغنیا یاد بدهم كه اصلاً پول خرج كردن و در راه خدا خرج كردن چگونه است. پیغمبر هم برای او دعا كرد.

گوسفندهایی پیدا كرد. ثروتمند شد، كم كم ظهر دیگر به نماز جماعت نمی رسید. تا جایی كه آیات زكات نازل شد و او نیز مانند دیگران ثروتمندان باید مقداری از اموال خود را به فقرا و مساكین می داد اما ثروت او را كر و كور كرده بود و دیگر نمی توانست از درهمی از اموال خود دل بكند. (مجموعه آثار شهید مطهری. ج26، ص: 805) 
و به همین جهت است كه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: (روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا) (أمالی الصدوق)

و نه آنچنان كم باشد كه دست نیاز انسان به سوی دیگران دراز باشد و محتاج خلق باشد. بلكه بهترین آرزو. خواستن رزق و روزی به قدر كفایت از خداوند متعال است چنانچه این آرزو یكی از دعاهای رسول خدا صلی الله علیه و آله را تشكیل داده است وقتی اینگونه برای خویش و خاندان و دوستداران اهل بیت از خداوند متعال درخواست می كند:

(خدایا به محمد و خاندان محمد و به كسی كه محمد و خاندان او را دوست دارد پاكدامنی و روزی به قدر كفاف عطا فرما )(كافی ،ج2،ص140)



- نظرات (0)

پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.

طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)