سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



اعجاز عددی اهل بیت(علیهم السلام)

14معصوم

در معارف دین آمده است که اهل بیت(علیهم السلام) در همه چیز با قرآن کریم مساوی و برابراند. بر همین مبنا در این گفتار به بحث درباره ارتباط میان این دو از جهت اعجاز عددی می‌پردازیم.

بین حروف و اعداد، رابطه وجود داشته، اعداد سرّ حروف و حروف سرّ افعال‌اند و به وسیله آن آسمان‌ها و زمین برپا شده است.

اعجاز قرآن کریم

در قرآن کریم وجوه متعددی از اعجاز وجود دارد؛

از جمله اعجاز در بلاغت و موضوعات آن، آگاهی دادن از غیبت، بیان قضایای علمی، و همچنین اعجاز عددی که عبارت از نظم در تعداد کلمات و حروفی است که برای مفهومی مشخص بیان شده است. به عنوان مثال در قرآن کریم؛ لفظ «ساعت» 24 بار به تعداد ساعات روز؛ لفظ «شهر = ماه» 12 بار به تعداد ماه‌های سال؛ لفظ «روز» 365 بار به تعداد روزهای سال شمسی؛ لفظ «عزم» 5 بار به تعداد پیامبران اولوالعزم؛ لفظ نماز 5 بار به تعداد نمازهای روزانه، لفظ «طواف» 7 بار به تعداد طواف واجب به دور کعبه؛ از جمله تطابق‌ها، تطابق بین عدد کلماتی که به لحاظ مفهومی موافق یا معکوس یکدیگرند؛ مثلاً:

کلمه «حیات» 145 بار، در مقابل «موت» 145 بار؛

کلمه «دنیا» 115 بار، در مقابل «آخرت» 115 بار؛

کلمه «ملائکه» 84 بار، در مقابل «شیاطین» 84 بار؛

کلمه «حَرّ = گرما» 4 بار، در مقابل «برد = سرما» 4 بار؛ کلمه «ایمان» 11 بار در مقابل «کفر» 11 بار، به کار رفته است.

این اعجاز به واسطه وجود سرّی است که خداوند متعال آن را در حروف و اعداد قرار داده است. وضع نخستین حروف، ابداع خداوندی است که آن را قالب و ظرف حقایق نورانی و کتاب‌های آسمانی قرار داده و از باب اهمیت موضوع به آنها سوگند یاد نموده و فرموده است: «الم، الر، المص، ن، ق ...» و آیات دیگری از این‌گونه که در آغاز سوره‌ها وجود دارد.

امام رضا(علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند: «اوّلین ابداع و خواست و مشیت خداوند، حروف است که آن‌را اصل هر چیز، دلیل هر سند، و فصل کننده هر دشواری قرار داد و به وسیله آن همه چیز ـ از اسامی حق و باطل یا فعل و مفعول، یا معنی و غیر معنی، ... ـ را از یکدیگر جدا نمود».1

اعجاز دیگر، اعجاز عددی است که اهمیت آن از اهمیت حروف کمتر نیست، و در نظام آفرینش به صورت متوازن وجود دارد. خداوند متعال می‌فرماید: إنّا کلّ شیءٍ خلقناه بقدرٍ.2

ما که هر چیزی را به اندازه آفریده‌ایم.

و می‌فرماید: و أحصی کلّ شیءٍ عدداً. 3

و [خداوند] هر چیزی را به عدد شماره کرده است.

و پوشیده نماند که بین حروف و اعداد، رابطه وجود داشته، اعداد سرّ حروف و حروف سرّ افعال‌اند و به وسیله آن آسمان‌ها و زمین برپا شده است. خدای تعالی موجود را با کلمه «کن فیکون» آفریده که مرکب از هفت حرف و معروف به «حروف تکوین» است.

روایت شده، آن هنگام که عطش بر امام حسین(علیه السلام) و اصحابش غلبه یافت، آن حضرت(علیه السلام)، نیزه‌ای برگرفت و پشت خیمه‌ها 19 خط به سمت قبله کشید و آن را حفر نمود، در اثر آن چشمه آبی جوشید که از آن نوشیدند و سپس از بین رفت و اثری از آن باقی نماند. در اینجا می‌پرسیم؛ چرا آن حضرت(علیه السلام) فقط 19 خط کشیدند و نکته قابل توجه آنکه تعداد این خط‌ها برای مورخ دارای اهمیت بوده که آن را نقل کرده است.(6)

اعجاز عددی قرآن و امامان(علیهم السلام)

بعد از توضیحی که درباره اعجاز عددی و اهمیت آن داده شده در اینجا لازم است مقایسه‌ای میان اعجاز عددی قرآن کریم و اهل بیت(علیهم السلام) انجام داده و کیفیت بروز اعجاز عددی در اهل بیت(علیهم السلام) را یادآوری کنیم. از جمله این موارد اعجاز عبارتند از:

1. اگر حروف مقطّعه قرآن کریم را که در آغاز برخی از سور آن مانند «الم، کهیعص، الر،...» آمده است، جمع و حروف تکراری را حذف کنیم، جمله‌ای کامل و معنی‌دار به دست می‌آید که عبارت است از : «صراط علیٍّ حقٌّ نمسکه؛ راه امیرالمؤمنین ـ علی(علیه السلام) طریق حق است که ما به آن تمسک می‌جوییم».

یا: «علیٌ صراط حقٍّ نمسکه؛ علی(علیه السلام) راه حق است که به آن تمسک می‌جوییم».

2. کلمه «کساء» و مشتقّات آن 5 بار [در قرآن کریم] آمده است، به تعداد اصحاب کسا که عبارتند از: حضرات «محمد(ص)، علی(علیه السلام)، فاطمه(س)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام)». برای آگاهی بیشتر در این باره به حدیث شریف کسا رجوع کنید.4

3. کلمات «امام»، «خلیفه»، «وصیه»، «عصمت»، «آل» و مشتقات آنها 12 بار به تعداد امامان دوازده‌گانه اهل‌بیت(علیه السلام) به کار رفته است.

4. کلمه «شیعه» و مشتقات آن 12 بار، نشان دهنده حقانیت مذهب تشیع در پیروی از امام «علی‌بن ابی‌طالب»(علیه السلام) که تعداد حروف اسم شریفش 12 است، می‌باشد. همچنین است القاب آن بزرگوار مانند: «امیرالمؤمنین»، «العروالوثقی»، «الصّدیق الأکبر» و «یتلوه شاهد منه» که هر یک از آنها از 12 حرف ترکیب یافته است. و این عدد 12 بر کلمه توحید: «لااله‌الا‌الله»، کلمه نبوت: «محمّدٌ رسول‌الله» و کلمه ولایت «علی خلیفه محمد» منطبق است.

پس مانند آنچه که درباره قرآن کریم دیدیم، اعجاز عددی در مورد عترت پاک رسول خدا(ص) نیز بارز است. اگر در اسامی اصحاب کساء ـ یعنی حضرات محمد(ص)، علی(علیه السلام)، فاطمه(س)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) ـ دقت کنیم درمی‌یابیم که از 19 حرف ترکیب یافته است که مطابق تعداد حروف آیه بسمله «بسم‌الله الرحمن الرحیم» ـ خلاصه قرآن کریم ـ می‌باشد.

از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«همه علوم در کتاب‌های آسمانی چهارگانه مندرج و علوم آنها در قرآن است. علوم قرآن در فاتحه الکتاب، علوم فاتحه در «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» و علوم بسمله در بای بسم‌الله است و من نقطه زیر باء هستم».5

به عبارت دیگر همچنان‌که علوم در قرآن کریم و در بسمله جمع شده، در امام علی(علیه السلام) نیز گرد آمده است.

ابن مسعود می‌گوید:

همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده، که هر حرفی از آن دارای ظاهر و باطنی است و حقاً، ظاهر و باطن آن نزد علی‌بن ابی‌طالب می‌باشد.

و این تطابق موجود بین حروف بسمله و عترت پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر وجود تعادل و تساوی در تمسک به آن دو دلالت می‌کند. پس همچنان‌که فرد مؤمن به وسیله بسمله خود را از شرّ اجنّه و شیاطین و هر چیز ناپسندی محافظت می‌نماید، به همین ترتیب خود را به واسطه تمسک به اسامی مبارک اصحاب کسا مصونیت می‌بخشد.

این مطلب را روایات ما تأیید و بیان می‌کند که خدای تعالی به هر پیامبری نام‌های معصومین پنج‌گانه را آموخت تا در دشواری‌ها و خطرات به ایشان متوسل شوند؛ مانند: نوح نبی(علیه السلام) که درون کشتی لوحی قرار داد. که بر روی آن کف دستی با پنج انگشت آن کشیده شده و بر هر انگشت نام‌های اصحاب کسا(علیه السلام) یعنی: محمّد، ایلیا، فاطمه، شبّر و شبیر ـ نقش بسته و در وسط دست این جمله نوشته بود:

«ای خدا و ای یاور من؛ به واسطه لطف و رحمت خویش و به [حقّ] این نفوس مقدس دستم را بگیر. اینان همگی بزرگان و گرامیانی هستند که تو به خاطر ایشان عالم را آفریده‌ای. خداوندا، به برکت اسامی اینان مرا یاری نما، و تو یکتای توانا بر هدایت من به سوی حق و حقیقتی».

و در بیان اهمیت عدد 19 آنکه بعضی از امامان(علیهم السلام) در امور خود آن را به کار می‌گرفته‌اند. از امام علی(علیه السلام) روایت شده که آن حضرت(علیه السلام) درجنگ‌ها به همراه خود نقشی را حمل می‌کردند که در محیط دایره آن حروف بسمله در 19 خانه و به ازای هر خانه نامی از نام‌های نیکوی خداوند قرار داده شده بود که با آن حروف آغاز می‌شد. و آن حضرت این را در خط مقدم سپاه حمل می‌نمودند و به وسیله آن به خداوند توسل می‌جستند تا بر دشمنان غلبه یابند.

همچنین روایت شده، آن هنگام که عطش بر امام حسین(علیه السلام) و اصحابش غلبه یافت، آن حضرت(علیه السلام)، نیزه‌ای برگرفت و پشت خیمه‌ها 19 خط به سمت قبله کشید و آن را حفر نمود، در اثر آن چشمه آبی جوشید که از آن نوشیدند و سپس از بین رفت و اثری از آن باقی نماند. در اینجا می‌پرسیم؛ چرا آن حضرت(علیه السلام) فقط 19 خط کشیدند و نکته قابل توجه آنکه تعداد این خط‌ها برای مورخ دارای اهمیت بوده که آن را نقل کرده است.(6)

6. در روایتی آمده است که امام کاظم(علیه السلام) به راهبی فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد که اگر به وسیله آنها خوانده شود، ردّ نمی‌شود؟»

کلمات «امام»، «خلیفه»، «وصیه»، «عصمت»، «آل» و مشتقات آنها 12 بار به تعداد امامان دوازده‌گانه اهل‌بیت(علیه السلام) به کار رفته است.

آن راهب عرضه داشت: اسامی خدا زیاد است امّا آنچه که به طور حتم سائلش را ردّ نمی‌کند، هفت تاست.

امام کاظم(علیه السلام) فرمودند: «هر تعداد از آنها را که می‌دانی برایم بازگو».

راهب پاسخ داد: به خدا سوگند، هیچ یک از آنها را نمی‌دانم...

محدث قمی می‌گوید:

«مقصود از اسماء هفت‌گانه، همه معصومین(علیهم السلام) هستند. زیرا نام‌های گرامی ایشان از آن فراتر نیست و آن عبارت است از: «محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین، جعفر و موسی» علیهم‌السلام. و بنابراین تأویل «السبع‌المثانی» در این آیه شریفه مشخص می‌شود:

«و لقد آتیناک سبعاً من المثانی و القرآن العظیم؛7و به راستی به تو [پیامبر] سبع‌المثانی و قرآن بزرگ را عطا کردیم».

عدد هفت دارای اسرار عظیمی است که در آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، تعداد روزهای هفته، تعداد طواف دور کعبه و تعداد نام‌های امامان(علیهم السلام) ظهور یافته است»8و9

پی نوشتها :

1. رضوان فقیه، الکشوف فی علم الحروف، ص 18.

2. سوره قمر (54)، آیه 49.

3. سوره جن (72)، آیه 28.

4. محدث قمی، مفاتیح‌الجنان، ملحقات پایانی.

5. مصابیح الأنوار، ج 1، ص 435.

6. ابن اعثم كوفى، ابو محمد احمد بن على، الفتوح، ص 893 و مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 44، ص 337.

7. سوره حجر (15)، آیه 87.

8. منتهی‌الآمال، ج 2، ص 307.

9. برای آگاهی بیشتر در این موضوع به کتاب «الکشوف فی الإعجاز القرآنی و علم الحروف»، اثر شیخ رضوان فقیه رجوع کنید.

منبع: ماهنامه موعود شماره 94 ؛ نویسنده : سید حسین نجیب محمد ؛ مترجم: ابوذر یاسری


- نظرات (0)

اعجاز عددی قرآن

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحیم

كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.

دنیا و آخرت

كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.


- نظرات (0)

لطایف قرآنی

Image result for ‫لطیفه قرآنی‬‎

وحی شیطانی

شخصی به (ابن عمر) گفت: مختارگمان می كند كه به او وحی می شود. ابن عمر پاسخ داد: البته درست می گوید، چرا كه خداوند فرموده است:

" و شیاطین به دوستان خود وحی( وسوسه ) می كنند." (انعام /121)

حاضرجوابی

 كودكی در مكتب خانه برای معلم خود می خواند:

" وَ اِنَّ عَلیكَ الَّلعنَةَ اِلی یومِ الدین : و لعنت تا روز قیامت بر تو خواهد بود."(حجر/35)

و مكرر آیه را تكرار میكرد. معلم عصبانی شد و گفت:

علیك و علی والدَیكَ : بر تو و بر پدر و مادرت باد.

كودك گفت: در این قرآن كه من می خوانم( علیك) هست و ( علی والدیك) نیست. آیا آنرا اضافه كنم؟!

حفظ اموال

از بخیلی پرسیدند: كدام آیه قرآن را بیشتر دوست داری؟

گفت: آیه" اموال خودتان را به دست بیخردان  نسپارید."(نساء/5)


- نظرات (0)

مختال فخور

زمین خشکیده

خداوند در آخر آیه 36 سوره نساء می‌فرماید که دو گروه مختال و فخور را دوست نمی‌دارد و در آیات بعد آنان را معرفی می‌نماید.

... إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا * خداوند کسانی را که خیال پرداز و فخرفروش می‌باشند را دوست نمی‌دارد.

الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا * آنان که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وامی‌دارند و مالی را که خدا به آنها داده است پنهان می‌کنند و ما برای کافران عذابی خوارکننده مهیا ساخته‌ایم.

وَالَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَن یَكُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا * و نیز کسانی را که اموال خویش برای خودنمایی انفاق می‌کنند و به خدا، و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و هر که شیطان، قرین او باشد؛ قرینی بد دارد .(نساء/ 38،37،36)

خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

خدای متعال در آیات فوق افراد مختال فخور را معرفی می‌کند و چند معیار برای معرفی ایشان را مطرح می‌فرماید.

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

"فخور" به معنای كسی است كه زیاد افتخار می‌كند، و این دو صفت یعنی اختیال – خیال‌زدگی - و كثرت فخر از لوازم علاقمندی به مال و جاه، و افراط در حبّ آن دو است، و اگر فرموده: خدا مختال و فخور را دوست نمی‌دارد، برای همین است كه این دو گروه، خدا را دوست نمی‌دارند، زیرا قلبشان وابسته به غیر او است، و اگر خدای تعالی فرموده: "آنهایی كه بخل می‌ورزند ..."، "و آنهایی كه اموال خود را به داعی خودنمایی انفاق می‌كنند..." و با این تفسیر روشن می‌سازد كه دو طایفه مذكور در معرض آن دو صفت نامبرده‌اند - یعنی صفت خیلاء و فخر - ، طایفه اول كه بخل می‌ورزد دلش متعلق به مال است، و طایفه دوم دلش متعلق به جاه است. هر چند كه بین جاه و مال تا اندازه‌ای ملازمه و همراهی هست. در این آیه می‌فرماید: "خدای تعالی كسانی را كه بخل می‌ورزند و مردم را به بخل ورزیدن تشویق می‌كنند، و چه و چه می‌كنند، دوست نمی‌دارد."

"مختال" به معنای كسی است كه دستخوش خیالات خود شده، و خیالش او را در نظر خودش شخصی بسیار بزرگ جلوه داده، در نتیجه دچار كبر گشته، و از راه درست گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می‌خوانند برای همین است كه در راه رفتنش تبختر می‌كند.(یعنی با ناز و غرور راه می‌رود)

خداوند این دو صفت یعنی اختیال و فخر را سبب و مقدمه برای انجام کارهای دیگر می‌داند که در آیات بعد می‌فرماید. وقتی این دو صفت، حاكم بر دل‌های افراد شد، دیگر خدا را دوست نمی‌دارند و علت دوست نداشتن خدا هم همین دو صفت است. الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل ... در این جمله منظور این نیست كه فقط با زبان به مردم می‌گویند بخل بورزید، بلكه با اعمال خود مردم را به بخل وادار می‌سازند، حال چه با زبان دعوت بكنند، و یا سكوت نمایند، چون این طایفه همواره دارای ثروت و اموالند، و طبیعتا مردم به كاخ و زندگی آنها تقرب می‌جویند، و از دیدن زرق و برق زندگی آنها حالت خضوع و دلدادگی پیدا می‌كنند، چون طمع طبیعت بشر است. پس عمل افراد بخیل خود دعوت كننده مردم به بخل است، به بخل امر می‌كند، و از انفاق منع می‌نماید، و مثل این است كه با زبان امر و منع كنند.

و اما این كه فرمود: "آنچه خدا از فضل خود به ایشان داده را كتمان می‌كنند" از این بابت است كه افراد بخیل وقتی به مواردی كه جای انفاق است برمی‌خورند تظاهر به فقر می‌كنند چون از درخواست مردم و طلب كمكشان سخت ناراحت می‌شوند، و از سوی دیگر می‌ترسند اگر از دادن مال، خودداری كنند، مردم خونشان را بریزند، و یا آرامش زندگیشان را سلب كنند، برای این كه مردم متوجه ثروت و اموال آنان نشوند، لباس پاره می‌پوشند، و غذای نامطلوب می‌خورند. و مراد از كلمه "كافرین"، معنای لغوی آن است، كه همان پوشاندن است. چون افراد بخیل نعمتی را كه خدا به آنان داده، می‌پوشانند. معنای معروف كفر - بی‌دینی - نیز از همین معنای لغوی گرفته شده، چون كفار حق را می‌پوشانند.

در آیه دیگر می‌فرماید: اگر آن افراد انفاق می‌كنند به منظور خودنمایی به مردم این کار را می‌کنند و در این آیه شریفه دلالت بر این معنا است كه ریا در انفاق - و یا در هر كاری دیگر - شرك به خدا است، و ریاكاری كشف می‌كند از این كه ریاكار ایمانی به خدا ندارد، زیرا اعتمادش به دیدگاه مردم، و خوشایند آنان از عمل اوست. از جهت عمل نیز شرک هست، برای این كه ریاكار از عمل خود ثواب آخرت را نمی‌خواهد، بلكه تنها انفاق را برای سود دنیایش می‌خواهد. خداوند می‌فرماید كه ریاكار که از نشانه‌های فرد مختال فخور است؛ همنشین شیطان است، و چه همنشین بدی است .

خداوند در آیه دیگر می‌فرماید: خودداری كردن از انفاق در راه خدا ناشی از نداشتن ایمان به خدا و روز جزا است، و اگر انسان فكر می‌كند چنین ایمانی دارد، اشتباه كرده، چرا که ایمانش واقعی نیست، بلکه صرفا پوسته‌ای ظاهری است .

 

برگرفته از تفسیر المیزان


- نظرات (0)

عذاب وجدانی که درد دارد !

گاهی اوقات کنترل تلویزیون را که بر می دارم همه شبکه ها را نیم نگاهی می کنم تا می رسم به شبکه قرآن بعد سریع کانال را عوض می کنم کمی عذاب وجدان می گیرم سریعا توجیه می کنم که قرآن گوش دادن آداب دارد الان سر و صدا هست بهتر است بعدا در سکوت گوش بدهم بعدا همیشه با این بهانه مراقب هستم که از شبکه قرآن گذر نکنم که نیاز به دلیل تراشی هم نداشته باشم .


قران، تلاوت قرآن

وقتی گوشی دستم می گیرم نگاه می کنم برنامه های زیادی نصب کرده ام یکی از برنامه قرآنی هم نصب کرده ام اما نمی دانم چرا هیچ وقت بازش نمی کنم می دانم کلی امکانات دارد ولی همیشه منتظر یک فرصت مناسب هستم که بنشینم و یک دل سیر قرآن بخوانم و قرآن گوش بدهم. و سال هاست نیت کرده ام که یک دوره روخوانی قرآن شرکت کنم و دوره ای تفسیر اما توجیهات زیادی دارم مثل نداشتن وقت و ...

نمی دانم چرا اینطور است مسلمانم قرآن را دوست دارم هر ماه رمضان جزء خوانی روزانه را دارم اما همین. بقیه ایام حتی پیام بازرگانی های شبکه های تلویزیونی را می بینم و برای دقیقه ای شنیدن یا خواندن قرآن دنبال آداب می گردم .

هزار بار از بیکاری برنامه های گوشی ام را بالا و پایین می کنم و بارها و بارها تلگرام را چک می کنم اما آن برنامه های قرآنی گویا هرگز قرار نیست باز شود.

متأسفانه در جامعه ما خیلی چیزها شده است مایه تزویر و سوء استفاده، عده ای در ظاهر خود را اهل قرآن و عامل به قرآن می دانند و در کنار آن حق الناس را رعایت نمی کنند یا برای پست و مقام به هر وسیله ای دست می آویزند و با این دو رویی باعث بدبینی جامعه به تلاوت کنندگان قرآن می شوند.


شما را نمی دانم اما من با همه علاقه ای که فکر می کنم به قرآن دارم خیلی آرام و بی صدا از کنارش رد می شوم اگر هم قرآن بخوانم خیلی کم است. می گویند اگر می خواهی خداوند با تو صحبت کند قرآن بخوان اما انگار ما نمی خواهیم خداوند با ما صحبت کند، از صبح تا شب بارها و بارها ما با خدا حرف می زنیم سفارشات ریز و درشتی داریم؛ خدا کند ها، خدایا بکن، خدایا نکن ها ؛ همیشه مشغولیم اما چرا دقیقه ای نمی خواهیم خداوند با ما صحبت کند؟

چرا از قرآن دوریم؟


- ما از قرآن فاصله می گیرم چون به درستی قرآن را نشناخته ایم
 به دلیل اینکه در یک مملکت اسلامی زندگی می کنیم کم و بیش با قرآن آشنایی مختصری داریم و گمان می کنیم قرآن چیز تازه ای برای عرضه به ما ندارد ، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست. مطالب شگفت آورش تمام نشدنی و اسرار نهفته اش پایان ناپذیر است.» (1)

- ما از قرآن دوریم چون جایگاه و کاربردش در زندگیمان را نمی دانیم
ما نمی دانیم که چاره بسیاری از دردهای ما در قرآن است رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرماید: هر گاه کارها چون شب ظلمانی برایتان مشتبه و تاریک گردید به قرآن پناه ببرید؛ چون او شفیعی است که شفاعتش پذیرفته و شاهدی است که تصدیق شده است. هر کس او را رهبر خویش گرداند، وی را به بهشت رهنمون می سازد و هر کس بدان پشت پا زند، به جهنّم سوقش می دهد. قرآن روشن ترین راهنما به سوی بهترین راه‎هاست.(2)

- ما از قرآن دوریم چون عملکرد برخی از اهل قرآن را نمی پسندیم
متأسفانه در جامعه ما خیلی چیزها شده است مایه تزویر و سوء استفاده، عده ای در ظاهر خود را اهل قرآن و عامل به قرآن می دانند و در کنار آن حق الناس را رعایت نمی کنند یا برای پست و مقام به هر وسیله ای دست می آویزند و با این دو رویی باعث بدبینی جامعه به تلاوت کنندگان قرآن می شوند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین تلاوت کنندگانی را به شدّت نکوهش می کند و می فرماید: «رُبَّ تَالِ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یلْعَنُهُ»(3)؛ بسا قاریان قرآن که قرآن آنان را لعن می کند.

                     حافظا می خور و رندی کن و خوش باش                  ولی دام تزویر مکن چون دگران «قرآن» را

نمی دانم چرا اینطور است مسلمانم قرآن را دوست دارم هر ماه رمضان جزء خوانی روزانه را دارم اما همین. بقیه ایام حتی پیام بازرگانی های شبکه های تلویزیونی را می بینم و برای دقیقه ای شنیدن یا خواندن قرآن دنبال آداب می گردم .


چگونه با قرآن دوستی کنیم؟

ما باید متوجه باشیم که خداوند متعال قرآن را مایه هدایت و آرامش و آسایش ما فرستاده است، قرآن گنج بزرگی است که ما باید کشفش کنیم با مداومت در تلاوت آن، در این گنجینه بزرگ را بگشاییم و از آن بهره ها ببریم و اولین قدم در این راه این است که هر روز به سراغش برویم بازش کنیم و شروع کنیم به شناختنش می توانیم در ابتدا از ترجمه چند آیه شروع کنیم باشد که نور قرآن بر قلب ما بتابد و به باطن پر خیر و برکت خود ما را راه دهد، بهانه ها را کنار بگذاریم و در هیاهوی زندگیمان چند دقیقه ای هم به حرف خدای مهربانمان گوش بدهیم .

پی نوشت ها :
1- نهج البلاغه، ص 61، خطبه 18
2- عدة الداعی، علامه حلّی ص 286
3- کلینی، کافی، ج 2، بَابُ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فِی الْمُصْحَف، ص 613     


- نظرات (0)