سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

این عمل نشانه ی کفر است

منافق

جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. اما آنان، موضع‏ گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند؛ اگر چه خداوند طبق آیه مورد نظر درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»


وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَكْتُمُونَ (آل عمران ـ 167)
همچنین كسانى را كه دو رویى نمودند [نیز] معلوم بدارد. و به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع كنید.» گفتند: «اگر جنگیدن مى ‏دانستیم مسلماً از شما پیروى مى‏ كردیم.» آن روز، آنان به كفر نزدیك تر بودند تا به ایمان. به زبانِ خویش چیزى مى‏ گفتند كه در دل هایشان نبود، و خدا به آنچه مى ‏نهفتند داناتر است.
در آیه قبل، این نكته را تذكر می داد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، و در واقع تأکید می کرد که یكى از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.

منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است


در ادامه بحث ابتدا لازم است که تذکر دهیم به طور كلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان پیدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرین لحظات، پایدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان، تا آخرین نفس ایستادگى به خرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشیدند و بعضى جراحات سنگین بر داشتند.
گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دل هاى آن ها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت كنند و راه فرار را پیش گرفتند.
گروه سوم، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه، به بهانه ‏هایى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ، خوددارى كرده و به مدینه بازگشتند، كه آنها عبد اللَّه بن ابى سلول و سیصد نفر از یارانش بودند.

اگر حادثه سخت احد نبود هیچگاه صفوف به این روشنى مشخص نمى ‏شد و افراد هر كدام با صفات ویژه خود در صف معینى قرار نمى ‏گرفتند و هر كس ممكن بود هنگام ادعا، خود را بهترین فرد با ایمان بداند.
حال تذكر این نكته نیز لازم است كه در آیه فوق مى ‏فرماید: لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا (تا كسانى كه نفاق ورزیدند شناخته شوند) و نمى ‏فرماید لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخته شوند)

به عبارت دیگر، نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند.
سپس قرآن گفتگویى كه میان بعضى از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى‏ كند: وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا: بعضى از مسلمانان (كه طبق نقل ابن عباس "عبد اللَّه بن عمر بن حزام" بوده است) هنگامى كه دید "عبد اللَّه بن ابى سلول" با یارانش خود را از لشگر اسلام كنار كشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند گفت: بیائید یا به خاطر خدا و در راه او پیكار كنید و یا لااقل در برابر خطرى كه وطن و خویشان شما را تهدید مى ‏كند دفاع نمائید.
ولى آنها به یك بهانه واهى دست زدند و گفتند: لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ: ما اگر می دانستیم جنگ مى ‏شود بى‏ گمان از شما پیروى می كردیم، ما فكر مى ‏كنیم این غائله بدون جنگ و خونریزى پایان پذیرد.
و بنا به تفسیر دیگر، منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است.

نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند

به هر ترتیب اینها بهانه‏اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شكستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافكاری هاى خودشان بود، خداوند می فرماید: اینها دروغ مى ‏گفتند: هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ: آنها در آن روز به كفر نزدیك تر از ایمان بودند- ضمناً از این جمله استفاده مى ‏شود كه  كفر و ایمان
داراى درجاتى است كه به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ: آنها به زبان چیزى مى ‏گویند كه در دل ندارند و نیت آنها با آنچه مى‏ گفتند كاملاً مغایرت داشت. آن ها به خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر به جنگ كردن در خود مدینه، و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى‏ علاقگى به اسلام از شركت در میدان، خوددارى كردند وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ: ولى خداوند به آنچه منافقان كتمان مى‏ كنند كاملاً آگاه است؛ هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان می دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد كرد.
مایه رحمت

یک نکته:

آیه تعبیر (یوم التقى الجمعان) را به جاى كلمه میدان جنگ یا معركه را به كار برده است، براى آنكه تأثیر بیشترى در جان ها دارد و حقیقت معنى را بهتر مجسم مى‏ سازد. (تفسیر هدایت، ج 1، ص 650)

 

بحث لغوی:

افقوا: یعنى منافق شدند. نفق و نفاق در اصل به معنى خارج شدن یا تمام شدن است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا»
2ـ رهبر باید مردم را براى مقابله با دشمن بسیج كند. «تَعالَوْا قاتِلُوا»
3ـ جهاد، گاهى ابتدایى و براى برداشتن طاغوت ‏هاست و گاهى دفاعى و براى حفظ جان و مال مسلمانان است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»
4ـ انگیزه‏ ها و درجات و ارزش آنها متفاوت است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»                        
5ـ دفاع از وطن و جان، یك ارزش است. «أَوِ ادْفَعُوا»
6ـ منافقان، موضع ‏گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند. «لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ»
7ـ سر باز زدن از جبهه، نشانه‏ى كفر است. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
8ـ ایمان انسان در شرایط و زمان ‏هاى مختلف فرق مى‏ كند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
9ـ همه‏ى اصحاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عادل نبودند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
10ـ خداوند درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
11ـ آنچه در احد براى همه كشف شد، گوشه‏اى از نفاق بود، بخش بیشترش را خدا مى ‏داند. «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ»


منابع: 
تفسیر نور ج2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1

 



- نظرات (0)

اگر انسان خوبی شوم، دیگر مشکل ندارم؟

شادی

بعضی ها فکر می کنند حالا که انسان خوبی شده اند دیگر نباید مشکل داشته باشند. در حالی که این طور نیست زیرا اگر بخواهیم این گونه بگوییم باید گفت انبیاء علیهم السلام از همه مردم بهتر بوده اند و گاها! مشکلات و امتحانات آنها بیشتر و سخت تر بوده است.

دنیا دار امتحان و بلا است و در قرآن حدود بیست آیه در مورد امتحان که همه باید امتحان بدهند، سخن گفته شده است.

 

مگر خدا نمی داند که ما چکاره هستیم پس چرا ما را امتحان می کند؟

پاسخ را می توان از کلام امیر مومنان علیه السلام  یافت که فرموده اند:

خدا ما را امتحان می کند تا بر اساس کاری که می کنیم مزد و پاداش بگیریم. مثلاً شما می دانید که این فرد بنا است ولی به او پول نمی دهید زیرا شما براساس کاری که آن فرد برای شما می کند پول می دهید. پس ما صرف دانستن شغل کسی به او مزد نمی دهیم بلکه براساس کاری که برای ما می کند مزد می دهیم. ما هم باید کاری بکنیم تا خداوند به ما مزد بدهد. (حجت الاسلام قرائتی)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ؛ هر نفسی طعم مرگ را مى چشد. و شما را با شرّ و خیر آزمایش مى كنیم؛ و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید.» (الأنبیاء: 35)

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند. (مثال اقتباس از حجت الاسلام قرائتی)

این نکته در قرآن هم بیان شده که می فرماید: لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ ؛ تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنید. (حدید، 23)

امام باقر علیه السلام هم این نکته را متذکر شده اند و می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ؛ فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند

ابزار امتحان چیست؟

در قرآن برخی نعمت ‌های خاصّ را به عنوان وسیله آزمایش معرفی می‌ کند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...» (الانفال / 28) اموال شما و فرزندانتان وسیله آزمایش هستند.

در میان اموری که در دنیا انسان به آن ‌ها وابستگی پیدا می‌کند، آن‌ چه طبیعی ‌تر و عمومی ‌تر است این دو امر است: شاید در هیچ جای دنیا انسانی پیدا نشود که نسبت به اموال دنیا یک تعلّق خاطری پیدا نکند و دلش هوای مال نکرده باشد، داشتن فرزند هم اینگونه است. تجربه ‌های عمومی دنیا، تجربه ‌های روزگار خودمان، تجربه ‌های شخصی ما این مطلب را نشان می‌ دهد.

خدای متعال این ‌ها را به خصوص ذکر می ‌فرماید، برای این ‌که توجه ما را بیشتر جلب کند به این‌ که بدانیم این‌ ها اسباب امتحان است و خودش اصالت ندارد.

مثال دیگر از امور خاص، آیه معروفی است که می‌ فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» (البقره / 155)

مواردی که این آیه ذکر می ‌کند، شامل مال و فرزند هم می ‌شود؛ امّا روی اموال خاصّی تکیه کرده است.

در بعضی از تفاسیر ثمرات به فرزندان هم تفسیر شده است. این ‌ها اسباب آزمایش هستند.

از موارد دیگر اسباب امتحان فقر و غنا می ‌باشد. هر دو وسیله آزمایش است. در سوره فجر می‌فرماید: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ» (الفجر / 15 و 16)؛ در هر دو مورد می‌ گوید: ما مبتلا می ‌کنیم.

در فارسی مبتلا کردن، تعبیری است که فقط در موارد سختی بکار می ‌رود؛ امّا در اصطلاح قرآنی این طور نیست؛ بلکه هر امتحانی، ابتلاء است.

اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

خداوند درباره کسانی که در این دنیا نعمت ‌های زیادی به آن‌ها داده است، می‌ فرماید: فریب این نعمت ‌ها را نخورید و خیال نکنید که چون نعمتشان زیاد است، نشانه این است که خدا اینها را خیلی دوست دارد.

خطاب به خود پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - می فرماید:؛ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏؛ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» (طه / 131)؛ چشم‌ هایت را به این کسانی ندوز که ما به آن‌ ها نعمت ‌های دنیا دادیم و زندگی آنها دارای زرق و برق و جاذبه ‌هایی شده است.

این تعبیر خیلی معنادار است. یک وقت انسان یک چیزی را نگاه می کند، در اینجا می گویند: «نظر الیه». یک وقت چشمش را می دوزد و گردنش را می کشد تا خوب تماشا کند، در اینجا می گویند: چشمانش را به یک جائی دوخته است.

در این آیه می ‌فرماید: به این نعمت ‌ها و متاع ‌هائی که به گروهی از مردم داده ایم، چشم ندوز، یعنی به اینها اهمیّت نده. اینها کالاها و زخارف دنیا است. این نعمت‌ها را به اینها داده ایم تا آن‌ ها را مورد فتنه و آزمایش قرار دهیم: «لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ». چیزی که وسیله آزمایش است، حسرت خوردن ندارد. (بیانات آیت الله مصباح یزدی)

 

سخت ترین امتحان برای بهترین مردم!

مردم در مقابل امتحان چند دسته هستند: عده ای هستند که در مقابل امتحان جیغ فریاد می زنند، بی تابی می کنند: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» (المعراج/20)

عده ای هستند که صبر می کنند، چرا که می دانند از خدا آمده اند و در آخر هم به سوی او خواهند رفت: إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون  (بقره، 156)

عده ای خودشان به سراغ سختی ها می روند.

امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم

یادمان نرود که بعضی ها در تلخی ها رشد می کنند. درختانی که آب کمتر مصرف می کنند چوبشان سخت تر است. بعضی ها فکر می کنند که حالا که بنده ی خوب هستند نباید تلخی ببینند و می گویند: طرف این همه عبادت کرد ولی به سختی دچار شد.

این فکر اشتباه است زیرا این سنت الهی است که همه انسان‌ها امتحان می‌ شوند، برای این‌ که ما بدانیم کسی مستثنی نیست، خداوند برای پیغمبران امتحان ‌های خاصّی قرار داده است.

مهم‌ترین امتحانی که قرآن ذکر کرده و شاید در طول تاریخ بشر چنین امتحانی کم نظیر باشد، امتحاناتی بود که برای حضرت ابراهیم - علیه السلام - پیش آمد. در آتش افتادن، دستور ذبح اسماعیل و سختی‌هایی که اصلاً در عالم بی نظیر است. (بیانات حجت الاسلام قرائتی)

 

آیا می توانیم از خدا تقاضا کنیم که ما را به امتحانات سخت مبتلا نکند؟

فردی دعا می کرد که خدایا مرا محتاج به خلق نکن، پیامبر فرمود که این دعا مستجاب نمی شود: زیرا انسان اجتماعی است و به مردم نیاز دارد. ما باید بگوییم: خدایا مرا گرفتار انسان های بد و نااهل نکن. امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم. (بیانات حجت السلام قرائتی)


منابع:

برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام قرائتی

سایت آیت الله مصباح یزدی


- نظرات (0)

با این تبلیغات سوء باید برخورد كرد

مرگ

ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد.

البته منافقان، به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند و روحیه ‏ى خانواده‏ هاى شهدا را تضعیف مى‏ كنند. اما مومنین خوب می دانند که مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند.


الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (آل عمران ـ 168)
منافقان كسانى هستند كه (بعد از پایان جنگ احد، دست به تبلیغات یأس آور زده و در حالى كه خود از جنگ سر باز زده و در خانه ‏هاى) خود نشسته‏اند و در حقّ برادران خود گفتند: اگر از ما پیروى مى‏ كردند كشته نمى‏ شدند. به آنان بگو: اگر راست مى‏ گویید، مرگ را از خودتان باز دارید.


گفته ‏هاى بى اساس منافقان‏

منافقان علاوه بر اینكه خودشان از جنگ احد كناره‏ گیرى كردند و سعى در تضعیف روحیه دیگران نیز نمودند، به هنگام بازگشت مجاهدان، زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پیروى كرده بودند كشته نمى ‏دادند.
قرآن کریم در آیه فوق، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى‏ دهد و می فرماید: الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا ... آنها كه از جنگ كناره‏ گیرى كردند و به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت كرده بودند هیچ گاه كشته نمى ‏شدند، به آنها بگو اگر قادر به پیش ‏بینى حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست مى‏ گویید.
یعنى در حقیقت شما با این ادعا، خود را عالم به غیب و با خبر از حوادث آینده می دانید. كسى كه چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش ‏بینى كرده و خنثى سازد؛ آیا شما چنین قدرتى دارید؟! اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت؟ آیا مى ‏توانید مرگ را براى همیشه از خود دور سازید؟

بنابراین شما كه نمى ‏توانید قانون مسلم مرگ را از میان ببرید، پس چرا در میان بستر با ذلت بمیرید؟ چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمنشربت شهادت ننوشید؟!

مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»

در آیه فوق، نكته دیگرى وجود دارد كه باید به آن توجه كرد:
و آن اینكه از مومنان تعبیر به "برادر" شده در حالى كه هرگز مومنان برادر منافقان نیستند، این یك نوع سرزنش به آنها است كه شما مومنان را برادر خود می دانستید؛ چرا در این لحظات حساس، دست از حمایت آنها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر "اخوانهم" جمله "قعدوا" یعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده، آیا انسان ادعاى برادرى می كند و بلافاصله از حمایت برادر خود باز مى ‏نشیند؟!

 

معانی برخی لغات آیه:

«فادرءوا»: درأ: دفع كردن. «درأه درأ: دفعه» فادرءوا یعنى دفع كنید.
«لِإِخْوانِهِمْ»: مراد خویشان و هموطنان است. 
«وَ قَعَدُوا»: جمله حال است یعنى در جنگ شركت ننموده‏اند.


یک بحث لغوی:

الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ:
اخ- یعنى برادر- رفیق- مصاحب چنانكه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا علىّ انت اخى- جمع اخ اخوة است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات مى‏ فرماید: الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ و همچنین جمعش اخوان نیز مى ‏آید چنانكه در آیه 103 سوره بقره مى‏ فرماید: فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً یعنى صبح كردید در حالی كه به نعمت این اتحاد همه با هم برادر شدید- و تثنیه آن اخوین است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید: فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ

و در آیات قرآن به معانى متعددى به كار برده شده از آن جمله است:
(1) به معنى برادر نسبى از پدر و مادر چنانكه در آیه 30 سوره مائده مى‏ فرماید:
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ یعنى پس هواى نفس، قابیل را بكشتن برادرش هابیل وادار نمود تا او را به قتل رساند.
(2) به معنى هم قبیله و هم شهر چنانكه در آیه 50 سوره هود می فرماید:
وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً یعنى ما هود را به سوى عاد كه هم قبیله او بود روان كردیم.
(3) به معنى برادرى و دوستى در شرك و كفر چنانكه در آیه 27 سوره اسراء می فرماید:
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ
(4) به معنى برادرى و دوستى در دین اسلام چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید:
إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ:

منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»

(5) به معنى برادرى و مودت با همدیگر چنانكه در آیه 47 سوره حجر مى ‏فرماید:
وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ:
(6) به معنى دوست چنانكه در آیه 23 سوره ص می فرماید:
إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً:
(7) به معنى شباهت و همانندى چنانكه در آیه 38 سوره اعراف می فرماید:
كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها یعنى در آن وقت هر قومى از آنان كه به دوزخ وارد شوند هم كیشان و همتاهاى گمراه خود را لعنت و نفرین كنند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»
2ـ منافقان، روحیه‏ى خانواده ‏هاى شهدا را تضعیف مى ‏كنند. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
3ـ منافقان، خود را رهبر فكرى دیگران مى ‏دانند. «لَوْ أَطاعُونا»
4ـ در جهان ‏بینى منافقان، اصالت با زندگى مادّى و رفاه است. «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
5ـ ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
6ـ باید با تبلیغات سوء منافقان برخورد كرد. «قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
7ـ انسان نمى ‏تواند مرگ را از خود دفع كند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
8ـ مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر انوار درخشان ج 3
أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏7


- نظرات (0)

تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن


زیتون

هنگامی كه در آغاز دعوت اسلامی سوره تین بر قوم عرب خوانده می‌ شد، آنان از «تین» و «زیتون» همان دو میوه معروف انجیر و زیتون را می ‌فهمیدند.

پس از چندی برخی از صحابه و تابعین به منظور هماهنگ كردن مفهوم «تین» و «زیتون» كه دو نوع میوه‌ اند با «طور سینین» كه نام كوهی است، معانی متعدد و عجیب دیگری را پیشنهاد كردند؛ درحالی‌ كه هماهنگی لفظی بین «زیتون» و «طور سینین» برقرار بود.

ورود اقوال بی ‌پایه و متعارض آنان به كتاب‌ های تفسیر این دو واژه را در ابهام فرو برد؛ به‌ گونه‌ای كه مرحوم علامه طباطبایی (ره) نیز به نقل آن اقوال بسنده كرده است، بدون اینكه یكی از آنها را برگزیند.

بسیاری از مفسران به این تخیلات توجهی نکرده و «تین» و «زیتون» را به معنای معروف آنها تفسیر كرده‌اند.

مصادیق گوناگونی كه برای «تین» و زیتون» در این متن و سایر متون تفسیری آمده، از این قرار است:
1. مقصود از «تین» و «زیتون» همان دو میوۀ معروف است؛
2. «تین» كوهی است كه كشتی نوح (علیه السلام) روی آن قرار گرفت و «زیتون» اشاره به شاخه زیتونی است كه كبوتر به نشانه پایان یافتن طوفان برای او آورد؛
3. «تین» مسجدی است كه حضرت نوح (علیه السلام) روی كوه جودی بنا كرد و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
4. «تین» و «زیتون» اشاره به سرزمین ‌هایی است كه درخت انجیر و زیتون در آن پرورش می ‌یابد؛ 
5. «تین» و «زیتون» نام دو كوه در شام است؛
6. «تین» و «زیتون» نام دو شهر است؛
7. «تین» و «زیتون» نام دو مسجد در شام است؛
8. «تین» مسجد الحرام و «زیتون» مسجد اقصی است؛
9. «تین» شهر دمشق و «زیتون» شهر قدس است؛
10. «تین» مسجد دمشق و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
11. «تین» كوهی است كه دمشق بر آن بنا شده و «زیتون» كوهی در شهر قدس است؛

مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست

12. «تین» مسجد اصحاب كهف (كهف: 21) و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
13. «تین» كوه «طور تینا» و «زیتون» كوه «طور زیتا» است؛
14. «تین» درخت انجیری است كه آدم و حوا از آن برای خود ساتر تهیه كردند و «زیتون» شهرقدس است؛
15. «تین» اشاره به دوران حضرت آدم (علیه السلام) و «زیتون» اشاره به دوران حضرت نوح (علیه السلام) است؛
16. مقصود از «تین» و «زیتون» سرزمین فلسطین است؛
17. «تین» كوه‌هایی بین حُلوان تا همدان است و «زیتون» كوه‌ های شام است.


تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن

همان‌ طور كه گفته شد، عموم مفسران «تین» و «زیتون» را به دو نوع میوه معروف تفسیر كرده و علت سوگند یاد كردن خدای متعال به آنها را خاصیت‌ های فراوان آنها دانسته‌اند، در حالی‌كه همه میوه‌ها و محصولات زمین خواص فراوانی دارند و خواص برخی از آنها از این دو میوه بیشتر است. البته منافع غذایی زیتون و برخی میوه‌های دیگر در آیات متعددی از قرآن كریم آمده است.
ولی مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست.


منبع: فصلنامه قرآن شناخت – شماره 9


- نظرات (0)

جوان در قرآن

گزارش‏ها

در بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاریخى یاد مى‏كند كه به دست جوان طرّاحى و اجرا شده است. در این قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده كه اشاره به آسیب پذیرى فوق‏العاده این قشر دارد، مطرح مى‏شود و هم از شاهكارهاى مثبت و سرنوشت‏ساز آنان سخن به میان مى‏آید.

اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى كه تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل كه به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان. قرآن مى‏گوید: «فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِیَا غُلاَماً فَقَتَلَهُ» (كهف /74)

«پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا این كه به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را كشت».

همراه حضرت موسى‏علیه السلام راز و رمز این اقدام به ظاهر ناخوشایند را، این گونه توضیح داد:

«وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَاناً وَكُفْراً» (كهف /80)

«اما آن نوجوان (كه كشتم) پدر و مادر با ایمان داشت و ترسیدیم كه آن دو را به طغیان و كفر بكشاند.

ماجراى پسر نوح و هلاكت او به دلیل مخالفت با پدرش، نمونه دیگرى است براى آسیب‏پذیرى جوان؛ چه آن كه تعبیر «بُنَىّ» به معناى جوان است. چنانكه در آیات: یوسف /5 و لقمان /13 و صافات /12 به همین معنا مى‏باشد. و سیره قوم نوح نیز این بود كه روحیه مخالفت با نوح علیه السلام را در سنین جوانى در فرزندان‏شان پرورش مى‏دادند. در روایتى آمده است:

اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى كه تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل كه به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان

«كان الرجل منهم یأتى بابنه و هو صغیر فیقفه على رأس نوح فیقول یا بنى ان بقیت بعدى فلا تطیعن هذا المجنون» 1

«سیره هر مردى از قوم نوح این بود كه پسرش را در خردسالى مى‏آورد بالاى سر نوح‏علیه السلام و مى‏گفت: اگر بعد از من زنده بودى، از این مرد دیوانه پیروى مكن».

سیره تبلیغاتى تربیتى قوم نوح چونان جا افتاده بود كه نوح‏علیه السلام در مقام مناجات با پروردگارش عرض كرد:

«إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلاَ یَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً كَفَّاراً» (نوح /27)

«همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز نسل فاجر و كافر به دنیا نمى‏آورند».

موج سیره تبلیغاتى مخالفان كنعان پسر نوح را نیز در سنین جوانى به دور از دید پدرش به كام خود برد، به گونه‏اى كه ترس از طوفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد.

«وَنَادَى نوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِى مَعْزِلٍ یَا بُنَىَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلاَ تُكُن مَعَ الْكَافِرِینَ. قَالَ سَآوِى إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ» (هود /43 - 42)

«نوح فرزندش را كه در گوشه‏اى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با كافران مباش گفت: به زودى به كوهى پناه مى‏برم تا مرا از آب حفظ كند».

در بخش گزارش‏هاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مى‏پردازد كه جوان صرفاً به دلیل روحیه فضیلت پذیرى ویژه این مقطع سنى به اقدام تاریخى و آموزنده دست یازیده است:

نمونه یك:

حضرت ابراهیم‏علیه السلام در جوانى به رشد لازم دست یافت و بر اساس آن به سراغ بت شكنى و پى آمد منفى آن شتافت.

«وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِینَ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِى‏أَنْتُم لَهَا عَاكِفُونَ» (انبیاء /51 - 52)«ما رشد ابراهیم را از پیش به او دادیم و به او آگاه بودیم آن هنگام كه به پدر و قوم او گفت این مجسمه‏هاى بى روح چیست كه همواره آنها را مى‏پرستید».

«فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِیراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ قَالُوا مَن فَعَلَ هذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ قَالُوا سَمِعْنَا فَتىً یَذْكُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ» (انبیاء / 58-60)

«همه بتها را قطعه قطعه كرد مگر بزرگ آنها را، بدین منظور كه شاید به سراغ آن بیایند. گفتند: كه با بتهاى ما چنین كارى را كرده است؟ بى تردید او از ستمگران است. گفتند: شنیده‏ایم كه جوان ابراهیم نام درباره بتها سخن مى‏گفته است».

نمونه دوم:

اسماعیل، در سنین نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش كه خواب دیده بود وى را سر مى‏برد، گفت: به مأموریتت عمل كن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى یافت:

«فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَاإِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ» (صافات /101 - 105)

«ما به ابراهیم بشارت نوجوان حلیم و بردبار را دادیم، هنگامى كه آن غلام در عرصه فعالیت، همكار پدرش شد، ابراهیم گفت: پسرم: خواب دیده‏ام كه تو را ذبح مى‏كنم، نظرت در این باره چیست؟ گفت: پدرم: دستورى كه به تو داده شده اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت. وقتى هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین اسماعیل را بر زمین گذاشت، او را ندا دادیم كه‏اى ابراهیم، آن مأموریتى كه در عالم خواب به عهده‏ات گذاشته شده بود، انجام دادى ما این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم».

نمونه سوم:

حضرت یوسف‏علیه السلام در سال‏هاى جوانى ظرف وجودش مالامال حكمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون جنسى به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بیرون آمد،

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (یوسف /22 - 24)

«وقتى یوسف به كمال جسمى و روحى رسید، به او حكم و علم دادیم و این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم و آن زن كه یوسف در خانه‏اش بود، از او تمناى كامجویى كرد و درها را بست. گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهیاست، یوسف گفت: پناه مى‏برم به خداوند و او پروردگارم است كه مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمى‏رسند و آن زن قصد او را كرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمى‏دید - قصد وى را مى‏كرد. این گونه كردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، زیرا او از بندگان مخلص ما بود».

نمونه چهارم:

موسى علیه السلام در جوانى رنگ كاخ نشینى كه رفاه زدگى و مسؤولیت‏نشناسى است، بر خود نگرفت؛ بلكه بر عكس در پى همكارى با مظلومان و ستیز با ستمگران بر آمد:

«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ. وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِیعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّه فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ» (قصص /14 - 15)

جوان در قرآن

«وقتى موسى به كمال جسمى و عقلى رسید، ما به او حكمت و دانش دادیم و این گونه نیكوكاران را پاداش مى‏دهیم. او موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید كه با هم مى‏جنگیدند، یكى از پیروان او بود و دیگرى از دشمنانش، آن كس كه از پیروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محكمى بر سینه آن دیگرى زد و به حیات او پایان داد».

نمونه پنجم:

موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودكامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از كم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى كه ترس شكنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افكن بود.

«فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ» (یونس /82)

«پس به موسى ایمان نیاوردند جز جوانانى از قوم او، در حالى كه مى‏ترسیدند از این كه در معرض شكنجه فرعون و سران خودشان قرار بگیرند».

نمونه ششم:

در ماجراى اصحاب كهف، قابل مطالعه است كه تعدادى از كاخ نشینان جوان، به جنگ و مخالفت با محیط آلوده به شرك، بت پرستى و خود كامگى برخاسته و به قصد حفظ ایمان و باورشان به زندگى در آسایش و رفاه پشت پا زده و راه هجرت و آوارگى را در پیش گرفته و با انتخاب زندگى جدید، خواب و مرگ ویژه خود، معجزه یاد ماندنى را در تاریخ به ثبت رساندند:

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدىً وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» (كهف /14 - 13)

«ما داستان آنها را به حق، براى تو بازگو مى‏كنیم، آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایت شان افزودیم. ما دلهاى آنها را محكم ساختیم، در آن هنگام كه قیام كردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‏ها و زمین است، هرگز غیر او معبودى را نمى‏پرستیم كه [اگر چنین گوییم] سخنى به گزاف گفته‏ایم».

موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودكامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از كم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى كه ترس شكنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افكن بود.

تمامى داستان‏هاى بالا بیانگر نوعى رابطه بین سنین جوانى و پاى بندى به ارزش‏ها، پاكى‏ها و پرخاش بر ضد گرایش‏ها و سنت‏هاى باطل است.

واژه‏هاى: «غلام»، «بلغ اشدّه»، «ذریة» و «فتیة» كه همه به مقطع سنى معین اشاره دارد، قطعى‏ترین دلالتش این است كه در این فصل از زندگى، انسان‏ها گرایش نیرومندى نسبت به گزاره‏هاى یاد شده دارند و باید آن را پاس داشت.


ادامه مطلب - نظرات (0)

همسران از منظر قرآن

همسران از منظر قرآن

«هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ» (1)

این آیه‏ى شریفه زن و شوهر را به منزله‏ى لباس براى یكدیگر دانسته است و روشن است كه لباس داراى ویژگى‏هایى است كه باید در زندگى و رابطه‏ى زن و شوهر متبلور باشد كه به قسمتى از آن اشاره مى‏شود:

الف - همان طورى كه لباس آبروى انسان را حفظ مى‏كند، زن و شوهر كه به منزله‏ى لباس هستند باید آبروى یكدیگر را حفظ كنند.

ب - همان طورى كه رابطه‏ى انسان با لباس تنگاتنگ است و بیگانه به آن راه ندارد، رابطه‏ى زن و شوهر باید به نحوى باشد كه بیگانه بر آن‏ها اطلاع پیدا نكند.

ج - لباس مناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى‏كند. در هواى سرد لباس ضخیم و در هواى گرم از لباس نازك استفاده مى‏شود. هر یك از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را نسبت به نیاز روحى یكدیگر تنظیم كنند. اگر مرد عصبانى بود، زن با ملاطفت برخورد كند و اگر زن خسته بود، مرد با او مدارا كند.

همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

د - لباس انسان را از گرما و سرما حفظ مى‏كند. در مقابل، انسان نیز باید لباس خود را از آلودگى، پارگى و ... نگهدارى كند. زن و شوهر نیز باید یكدیگر را حفظ كنند.

ه - چنان كه لباس تن آدمى را گرم مى‏كند، وجود همسر نیز كانون خانواده را گرم و زندگى را از سردى مى‏رهاند.

و - همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

ز - لباس بودن دو طرفه است؛ «هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ». (2) بنا بر این، تساوى زن و مرد از این تشبیه، حداقل در بعضى از امور، استفاده مى‏شود.

ح - همان طورى كه انسان لباس را انتخاب مى‏كند، در ازدواج نیز باید زن و شوهر خودشان یكدیگر را انتخاب كنند و تحمیلى نباشد.

ط - انسان در انتخاب لباس سعى مى‏كند لباسى را كه اندازه و مناسب با خود اوست، انتخاب كند، زن و شوهر نیز باید متناسب و اندازه‏ى یكدیگر باشند.


پی نوشت ها:

1- بقره/187.

2- همان.

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن



- نظرات (0)

زنان الگو در قرآن

مریم

قرآن كریم مى‏فرماید:

آن كه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلكه زن نمونه است، چه این كه زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلكه نمونه انسانهاى بد است.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

 

زن لوط و زن نوح

قرآن كریم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبیین كرده ومى‏فرماید:

ضرب الله مثلا للذین كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین (1)

خدا براى كسانى كه كافر شدند زن نوح ولوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند وبه آنها خیانت كردند وكارى از دست‏شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

در این جا خداوند نمى‏فرماید

«ضرب الله مثلا لللاتی كفرن‏» ونمى‏فرماید: «ضرب الله مثلا للنساء الكافرات‏»

نمى‏گوید خدا نمونه زنان بد را ذكر كرد، بلكه مى‏گوید نمونه مردم كافر را ذكر كرد. ضرب الله مثلا للذین كفروا نه «للنساء» ونه «لللاتی كفرن‏» بنابراین معلوم مى‏شود این «للذین كفروا» به معناى مردان كافر نیست‏بلكه به معناى مردم تبهكار وبزهكار است. منظور از خیانت نیز در اینجا، خیانت مكتبى، اعتقادى وفرهنگى است، ولذا ذات اقدس اله به ما فرمود:

لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم (2)

خیانت نكنید به خدا ورسول وخیانت نكنید به امانت‏هایتان.

ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

به پیامبر خیانت كردن، یعنى، با دین او بد رفتارى كردن. در اینجا كه فرمود: زن لوط وزن نوح به این دو پیامبر كه یكى از آنها پیامبر اولواالعزم است ودیگرى حافظ شریعت ابراهیم علیه السلام، خیانت كردند، یعنى مكتبشان را نپذیرفتند، واینها نمونه مردم تبهكار وكافرند.

بنابراین معلوم مى‏شود كه اگر سخن از «الذین‏» و «امنوا» ومانند آن است‏بنابر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. ودر همین آیه هم كه فرمود قیل ادخلا النار مع الداخلین اگرچه «ادخلا» همانطورى كه تثنیه مذكر است، تثنیه مؤنث هم هست، اما این كه «داخلین‏» را به صورت جمع مذكر سالم ذكر كرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى.

 

زن فرعون

قرآن كریم دو نمونه خوب از زنان را نیز به عنوان الگو ذكر مى‏كند، زنان با فضیلتى كه ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن مى‏شمارد ودرباره آنها چنین مى‏فرماید:

و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین (3)

براى كسانى كه ایمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت: پروردگارا پیش خود در بهشت‏براى من خانه‏اى بساز ومرا از فرعون وكردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان.

تعبیر قرآن در آیه این نیست كه: همسر فرعون نمونه زنان خوب است، بلكه مى‏فرماید: زن خوب نمونه جامعه اسلامى است وجامعه برین از این زن الگو مى‏گیرد، نه این كه فقط زنان باید از او درس بگیرند.

ذات اقدس اله در این آیه نیز نمى‏فرماید:

«و ضرب الله مثلا لللاتی امن امراة فرعون‏»

بلكه مى‏فرماید: نمونه مردم خوب، زن فرعون است

و ضرب الله مثلا للذین امنوا

امراة فرعون یك چنین زنى در خانه‏اى زندگى مى‏كرد كه صاحب آن خانه ادعاى: انا ربكم الاعلى (4)  پروردگار بزرگتر شما منم. داشت و شعار: ما علمت لكم من اله غیری (5) براى شما خدایى غیر از خودم نمى‏شناسم. در سر مى‏پروراند وادعاى انحصار مى‏نمود. ذات اقدس اله در قرآن كریم به صورت حصر مى‏فرماید:

سبح اسم ربك الاعلى (6)

تسبیح كن نام پروردگار والاى خود را.

كلمه اعلى مفهومى است كه حصر را همراه دارد، بنابراین، دو نفر به عنوان اعلى نمى‏توانند یافت‏شوند، فرعون نیز با گفتن این كلمه داعیه انحصار داشت واین اعلى بودن را ادعا مى‏كرد. او همانطورى كه ادعاى ربوبیت را داشت، مدعى توحید ربوبى هم بود. سخن از ارباب متفرقه نمى‏گفت. او مى‏فت: نه تنها من خدایم، بلكه من، تنها خدا هستم. به جاى «لا اله الا الله‏» شعار «لا اله الا انا» را سر مى‏داد ودر چنین خانه‏اى بانویى نشات گرفت كه نمونه مردم متدین است.

قرآن در مقام ذكر فضائل این بانو مهمترین آنها را در بعد دعا مى‏داند كه در این دعا شش نكته مهم اخذ شده است.

علت این كه این بانو نمونه مردم خوب است‏به خاطر آن است كه در نیایشش به ذات اقدس اله عرض مى‏كند: اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة.

این زن در كنار خدا، بهشت را مى‏طلبد. دیگران بهشت را مى‏طلبند، ودر دعاهایشان از خداوند:

جنات تجری من تحتها الانهار (7)

بهشت‏هایى كه از زیر آنها نهرها جارى است.

درخواست مى‏كنند، اما این بانو اول خدا را مى خواهد وبعد در كنار خدا، خانه طلب مى‏كند. نمى‏گوید «رب ابن لی بیتا فی الجنة‏» ونمى‏گوید «رب ابن لی بیتا عندك فی الجنة‏» بلكه مى‏گوید: رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة اول عند الله را ذكر مى‏كند بعد سخن از بهشت را به میان مى‏آورد. یعنى اگر سخن از: «الجار ثم الدار» (8) اول همسایه بعد منزل خود.

است، این بانو هم مى‏گوید: «الله ثم الجنة‏» البته جنتى كه عند الله باشد، با جنتى كه تجری من تحتها الانهار است تفاوت فراوان دارد.

در این نیایش ششگانه یا دعاى شش بعدى دو درخواست‏به تولى بر مى‏گردد یكى لقاء الله ودیگرى بهشت. یعنى یكى «جنة اللقاء» ودیگرى جنات تجری من تحتها الانهار وچهار خواسته دیگر هم به تبرى بر مى‏گردد:

1 - ونجنی من فرعون 2 - وعمله 3 - نجنی من القوم الظالمین 4 - و «اعمالهم‏» كه محذوف است.

آنجا كه مى‏فرماید نجنی من فرعون وعمله خواسته او این نیست كه: خدایا مرا از عذاب فرعون نجات بده. ممكن است كسى بگوید خدایا مرا از دست ظالم نجات بده ولى وقتى خود به قدرت رسید، دست‏به ظلم بیالاید. اما این بانو عرض مى‏كند: نه تنها مرا از فرعون نجات بده بلكه از ستمكارى هم مرا برهان، مرا نجات بده تا زیر بار شرك فرعون نروم وخود نیز داعیه ربوبیت در سر نپرورانم رب نجنی من فرعون وعمله. سپس مى‏گوید ونجنی من القوم الظالمین چون ممكن است كسى از فرعون برهد ولى به دام آل فرعون یا سایر ستمكاران بیفتد. لذا درخواست پنجم را عرض مى‏كند ونجنی من القوم الظالمین و «اعمالهم‏» به قرینه نجنی من فرعون وعمله حذف شده است وحذف در این‏گونه موارد جایز است.

بنابراین بانویى كه تا به این حد عالى مى‏فهمد ودر خواسته‏هایش تبرى وتولى داشته ومسائل اجتماعى وفردى را از ذات اقدس اله مسالت مى‏كند، آیا این زن نمونه، تنها نمونه زنان است؟ یا به تعبیر قرآن كریم نمونه مردم جامعه است؟

مقام ویژه مریم علیها السلام نمونه دیگری را كه قرآن بیان مى‏كند حضرت مریم است. خداوند پس از معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسانهاى مؤمن در آیه بعد براى گرامیداشت مقام خاص مریم مى‏فرماید:

و مریم بنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت‏بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتین (9)

ومریم دختر عمران را، كه خود را پاكدامن نگاه داشت ودر او از روح خود دمیدم وسخنان پروردگار خود وكتابهاى او را تصدیق كرد واز عبادت پیشگان بود.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

یعنى «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا مریم ابنت عمران‏»

وچون مقام مریم، بالاتر از مقام زن فرعون بود لذا اینها را یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، برخلاف آن دو كافره كه در یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، بر خلاف آن دو كافره كه در یك آیه ذكر شدند. حضرت مریم در اثر احصان، صیانت، عفت ودر اثر دریافت آن روح غیبى به جایى رسید كه صدقت‏بكلمات ربها وكتبه وكانت من القانتین گشت.

از این چهار نمونه سوره تحریم به خوبى بر مى‏آید كه نه مرد نمونه، نمونه مردان است ونه زن نمونه، نمونه زنان. ممكن است كشاورز نمونه، نمونه كشاورزان، صنعتگر نمونه، نمونه صنعتگران، خطاط نمونه، نمونه خطاطان باشد، ولى انسان نمونه، نمونه همه انسانهاست واختصاصى به زن یا مرد ندارد.

پس در ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

 

پی نوشت ها:

1. تحریم، 10

2. انفال، 27

3. تحریم، 11

4. نازعات، 24

5. قصص، 38

6. اعلى، 1

7. فرقان، 10

8. بحار الانوار، ج 10، ص 25

9. تحریم، 12

 

منبع:

آیت الله عبدالله جوادى آملى، زنان الگو از نظر قرآن


- نظرات (0)

تفاوت سلام و صلوات در چیست؟

صلوات

«انّ اللّه و ملائكته یصلّون على النّبىّ یا أیّها الّذین ءامنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» (1)

«صلّوا»، امر به طلب رحمت و درود فرستادن به پیامبر است، اما «سلّموا» به معناى تسلیم در برابر فرمان‏هاى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله است. چنان كه در آیه‏ى «... ثمّ لا یجدوا فى أنفسهم حرجاً ممّا قضیت و یسلّموا تسلیماً» (2) آمده است. مؤمنان راستین كسانى هستند كه به داورى تو تن دهند و در دل خود نیز از این قضاوت كمترین ناراحتى نداشته باشند و تسلیم مطلق تو گردند.

ابو بصیر از امام صادق‏علیه السلام از معناى تسلیم در برابر پیامبرصلى الله علیه وآله پرسید. حضرت فرمود: «هو التسلیم له فى الأمور»؛ منظور، تسلیم بودن در برابر او در همه‏ى كارهاست.

ابوحمزه ثمالى از یكى از یاران پیامبرصلى الله علیه وآله به نام كعب چنین نقل مى‏كند: هنگامى كه این آیه نازل شد، عرض كردیم: سلام بر تو را مى‏دانیم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود: این گونه بگویید: «اللّهمّ صلّ على محمد و آل محمد كما صلّیت على ابراهیم انّك حمید مجید و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهیم و آل ابراهیم انّك حمید مجید». (3)

پی نوشت ها:

1- احزاب/56

2- نساء/56.

3- تفسیر مجمع البیان، ج4، ص 369و نیز تفسیر نمونه، ج17، ص 417.

منبع: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن



- نظرات (0)

قرآن و پدیده های زیستی طبیعی

تحقیق مورد درباره پدیده سرخ شدن آب ها

و تفسیر علمی خون در آیه 133 سوره اعراف

"فارسلناعلیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات فاستكبروا و كانوا قوماً مجرمین. (اعراف/ 133) - پس آنگاه به كیفر كفرشان- بر آنها طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون آن نشانه های آشكار (قهر و غضب) را فرستادیم باز طریق كبر و گردنكشی پیش گرفتند و قومی گناهكار بودند."

این مقاله نگرشی علمی بر تفسیر آیه 133 سوره اعراف است كه با پدیده طبیعی "Redtide" ردتاید"(خون شدن یا قرمز شدن آب) تطبیق داده می شود. در اینجا نویسنده، ادعای ارائه تفسیر جدیدی از آیه را ندارد بلكه یكی از پدیده های علمی زیست شناختی را به قرآن كریم عرضه می كند و در صدد آن است كه بگوید اگر آیه مباركه دارای معانی مختلف می باشد، می توان این پدیده زیست محیطی را نیز وجهی از این وجوه علمی قرآن دانست.

این آیه اشاره می كند به این كه برای كیفر دادن به قوم بنی اسرائیل بر آنان طوفان، ملخ، شپش و قورباغه و خون فرستادیم.

 اینك مقصود نگارنده آن است كه بداند منظور از خون در اینجا چیست و چه تناسبی با دیگر عناصر نام برده دارد؟ از سوی دیگر پدیده ای در طبیعت وجود دارد كه به آن "Redtide = خون در آیهفوق، همان سرخ شدن آب است یا چیز دیگری در نظر است؟

تفسیرهای مختلف برخی مفسران معاصر كلمه خون را به تعابیر مختلفی معنی كرده اند مثلاً در تفسیر نور "خون" نام برده در این آیه به معنای نوعی بیماری كه باعث خون دماغ شدن عمومی مردم می شود نام می برد؛ اما در بیشتر تفاسیر از جمله تفسیر المیزان از تبدیل آب به خون اشاره می كند و از پدیده ای به نام "خون شدن آب" نام می برد.

نویسنده، پس از شرح و تبیین پدیده Redtide به ذكر دلایل این كه چگونه "خون شدن آب" می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد، می پردازد و آنها را چنین می آورد:

الف- در این آیه از طوفان و ملخ و شپش و وزغ و خون نام می برد و آنها را مایه عذاب می داند و در آیه  بعد از بلا، نام می برد یعنی تمام این عوامل مثل خون و ملخ و ... یك بلا هستند.

ب- خون، بعد از اسامی چند حیوان آورده می شود كه نشان دهنده ارتباط آنها با یكدیگر است.

ج- رابطه بین عامل طوفان و پدیده "Redtide" (قرمز شدن آب) را به خوبی بیان می كند و جالبتر این كه این عامل طوفان با افزایش ملخ ها و شپشك ها و وزغ ها رابطه مستقیم دارد.

این پدیده، در مورد رود نیل - كه در كنار این رود قوم بنی اسرائیل زندگی می كردند- می تواند صادق باشد. چنان كه تا به حال چندین مورد از قرمز شدن آب و پدیده "Redtide" در مورد رود نیل گزارش شده است.

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر انفجار جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود.

و در رود نیل به دلیل این كه محیط رودخانه ای است بیشترعامل "Redtide" در اثر استرس محیطی چون طوفان رخ می دهد.

اما مسئله قابل ذكر آن كه این خون به دلایلی چند می تواند مایه عذاب برای قوم بنی اسرائیل باشد:

1- قرمز شدن آب باعث ایجاد رعب و وحشت در میان مردم می شود. (به علت غیرطبیعی بودن این امر).

2- مرگ و میر ماهی ها و موجودات دریایی و همچنین انسان ها كه از آنان تغذیه می كنند.

3- ایجاد بوی متعفن حاصل از مرگ ماهی ها و بقیه موجودات دریایی.

4- خود این پدیده ایجاد بوی نامطبوع می كند كه باعث ایجاد ناراحتی های تنفسی می شود.

5- وجود این سم در آب باعث ایجاد بیماری اسهال خونی و همچنین ایجاد سموم عصبی می كند كه بر روی سیستم اعصاب و سیستم های تنفسی اثر می كند.

6- خساراتی كه به صنعت توریستی و ماهیگیری وارد می كنند.

سوالی كه در این جا مطرح می شود این است كه منظور از خون چیست و چه رابطه ای بین طوفان و شپشك و وزغ و خون وجود دارد؟ و چرا بعد از كلمه طوفان و نام حیوان از "خون" نام برده شده است؟ در بسیاری از تفاسیر، خون را به معنای خون دماغ شدن عمومی مردم مطرح می كنند، ولی مسئله ای كه وجود دارد این است كه كلمه خون بعد از اسامی چند موجود (حیوان) مثل ملخ و وزغ و شپشك آمده است؛ احتمالاً كلمه خون نیز باید مربوط به یك موجود باشد.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

موجودات بسیار كوچك میكروسكوپی به نام دانیوفلاژله (به معنای تاژكاران خوفناك) وجود دارند كه این موجودات گاهی به سرعت تولید مثل نموده و در اثر ازدیاد جمعیت، مناطق وسیعی از سطح دریا را می پوشانند؛ در این حالت آب را به رنگ قرمز در می آورند. به این پدیده اصطلاحاً"Redtide" گفته می شود.

این موجودات از ردهFlagellate یاMasigophora هستند كه دارای دیواره ثابت و دارای یك چند رشته طویل هستند كه قابل تغییر شكل است و برای حركت مورد استفاده  قرار می گیرد.

 تاژكداران دارای خصوصیات مشترك حیوان و نبات اند. دانشمندان علم جانورشناسی و گیاه شناسی بر سر ارتباط این موجودات به عالم حیوانات یا نباتات اتفاق نظر ندارند.

DNA كروماتین داینوفلاژله، مشابه باكتری است، به همین دلیل آن را مزوكاریوت می گویند. فرق داینوفلاژله با سایر یوكاریوت ها در محلDNA عمل تقسیم شدن و عملكرد كروموزم هاست. این تاژكداران دارای سمی به نام ساكسیتوكسین (SAX ito xin) هستند كه بر روی سلسله اعصاب اثر می كند. وجود این سم در انواع صدف ها و ماهی ها به علت تغذیه آنها از این نوع تاژكداران می باشد.

در سال 1927 نوعی اپیدمی ناحیه سانفرانسیسكو را فرا گرفت. مقامات مسئول با همكاری دانشمندان، تحقیقات رسمی را برای تبیین علت شیوع اپیدمی كه ناشی از مسمومیت انواع صدف ها بود آغاز نمودند. پنج سال بعد پس از بررسی های لازم متوجه شدند نوعی تاژكدار به نام Gonyaulax Centella در سطح وسیعی از منطقه افزایش یافته كه احتمالاً موجب مسمومیت شدید صدف ها گردیده است. تحقیقات آزمایشگاهی بعداً این نظریه را تایید كرد.

سرخ پوستان مناطق شمال غربی آمریكا از دیر باز به رابطه بین مسمومیت صدف ها و نشو و نمای بیش از حد تاژكداران پی برده بودند. قبایل ساكن این نواحی، نگهبانانی در نقاط مختلف ساحل مستقر می كردند تا تغییرات رنگ آب در روز و نورانی بودن آن را در شب گزارش دهند؛ آنها هرگاه چنین علاماتی مشاهده می كردند مسموم شدن صدف ها واقعیت می یافت.

انواعی از تاژكداران هنگام شب از خود نور ساطع می كنند و چنین به نظر می رسد كه قسمتی از دریا شعله ور گردیده است. تراكم مقدار تاژكداران در مرحله انفجار جمعیت به حدی است كه در یك لیتر آب حدود 40 میلیون عدد از آنها شناور است. بروز این پدیده نیز تنها با مسمومیت صدف ها همراه نبوده بلكه گاهی نیز خسارات سنگینی به صنعت توریستی وارد می سازد. به این معنی كه آب منطقه را آلوده و بدبو كرده و مرگ هزاران ماهی را موجب می گردد. ماهی های مرده بر روی ساحل شسته شده در زیر آفتاب متعفن می شوند.

مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپش و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند.

از كشنده های قرمز (Redtide) همچنین گازهای نامطلوبی متصاعد می شود كه در چشم ایجاد حساسیت می كند. از طرف دیگر در اثر وزش باد، ساكنان ساحل به علت استنشاق گاز متصاعد از ناحیه آلوده دریا دچار مشكل تفنسی می شوند، بدین ترتیب فضایی مشمئز كننده ایجاد می شود كه طبعاً هیچ توریستی حاضر به اقامت در چنین محیطی نخواهد بود. این جلبك ها سم های مضری تولید می كنند كه در ماهی و دیگر جانوران دریایی تجمع پیدا كرده و غلظت های زیادی از این سموم سبب مرگ ماهی شده و با مسمومیت صدف ها و ماهی ها مواد سمی دریایی برای انسان تولید می كند. سموم بسیاری از گونه ها برای مثال گونهGonyaulax Cetenlla سموم عصبی بسیار قویی هستند كه همراه با حركت یون سدیم از عرض غشاهای عصبی انسان به سلول تداخل می كنند. این سم نیز می تواند بر روی سیستم تنفسی فرد اثر گذاشته و در عرض بیست دقیقه باعث ایجاد خفگی در فرد شود. از طرف دیگر گروه دیگری از این تاژكداران در انسان باعث ایجاد بیماری اسهال خونی می شوند.

علت قرمز شدن آب

ماهیگیران در هنگام صید متوجه شدند كه ماهی های منطقه دچار مشكل تنفسی شده و برای استفاده از اكسیژن هوا به سطح آب روی می آورند. ماهیگیران نمونه آب زرد را با خود به ساحل آورده و پس از آزمایش نمونه اعلام كردند نوعی تاژكدار كه دارای خال های زرد رنگ است به حد وفور در آب دیده شده است. آنها همچنین اظهار كردند كه این موجودات پس از مرگ به رنگ قرمز در می آیند. بنابراین علت تغییر رنگ آب، هنگام ظهور این پدیده نیز مشخص گردید كه علت قرمز بودن آب این است كه این نوع از تاژكداران علاوه بر پیگمان سبز، دارای پیگمان های سرخ هستند و به این جهت رنگ آب را مانند خون می سازند بنابراین، این پیگمان ها در قرمز كردن آب موثر هستند. به همین دلیل به آنها گروهPylrohopyta (گیاه دارای بدنه رنگی) می گویند. حقیقت این است كه درباره عامل مرگ  ماهی ها هنگام پدیدار شدن كشنده های قرمز كه تاكنون مشخص شده است، وجود سه عامل قطعی به نظر می رسد:

1- سم حاصله از این تاژكداران.

2- مسدود شدن مجاری تنفسی یا برانش (آبشش) ماهی به وسیله این موجودات و ایجاد خفقان.

3- كمبود شدید اكسیژن آب به علت مصرف آن در مرحله  پوسیدگی آنها.

طوفان مهمترین عاملRedtide

صدمات و خسارات ناشی از بروز كشنده قرمز در زمینه های توریستی، ماهیگیری و سایر فعالیت های تولید؛ و حتی مرگ و میر بسیاری از انسان ها موجب گردید كه نسبت به علل پیدایش این پدیده، مطالعات و تحقیقات وسیعی به عمل آید. در سال1972 كارشناسان آزمایشگاه دریایی موت mote واقع در ساحل غربی فلوریدا به موفقیت هایی در این زمینه نایل آمدند. تحقیقات انجام شده نشان داد كه افزایش حرارت، تقلیل میزان نمك و افزایش مواد غذایی آب به خصوص ویتامین B12 از عوامل موثر در ایجاد محیط مناسب برای رشد سریع تاژكداران می باشند. ویتامینB12 كه حاصل فعالیت باكتری ها در محیط پوشیده و از گیاه مناطق مردابی است پس از بارندگی های شدید به مقدار زیاد به دریا شسته می شود. ریزش باران از طرفی موجب كم شدن نمك آب می گردد و به این ترتیب محیط مناسبی برای رشد تاژكداران به وجود می آید.

مهمترین عامل"Redtide" (قرمز شدن آب) می تواند عامل طوفان باشد. طوفان و ایجاد موج های طوفانی، خود خسارات سنگین وارد كرده و باعث كشته شدن تعداد زیادی از مردم می شود. از طرف دیگر طوفان با ایجاد و حمل مواد به داخل آب از یك طرف و از طرف دیگر جریاناتLougmri باعث به هم ریختگی زون سطحی می شود و باعث فراونی یك دفعه وbloom داینوفلاژله ها می شود. (M.Grant 1987).

این عوامل باعث می شود" دافلاژله ها"- كه دارای قدرت تولید مثل سریع و اجتماع زیاد در پهنه دریا هستند - به صورت آب قرمز، سرخ، شیری، زرد یا امواج سمی (Poisonous) در سواحل دریاها آشكار گردند. كه به طور فصلی تلفات سنگینی به انسان وارد می كند. این موجودات میكروسكوپی اگر تعدادشان ناچیز باشد بی خطرند ولی هنگامی كه تعدادشان به میلیون ها فرد در یك لیتر آب برسد بسیار خطرناك می شوند و موجب مرگ و میر فراوانی می گردند. در حال حاضر خطر ناشی از "داینوفلاژله" بیشتر متوجه كشورهایی است كه به عرض جغرافیایی پایین و مجاور دریا قرار دارند؛ زیرا تحقیقات نشان داده است كه تنوع فراوانی داینوفلاژله ها در این عرض از نواحی دیگر بیشتر بوده و هر سال تلفات زیادی را به ساكنان این نواحی وارد می كند. عواملی چون طوفان، زلزله، ریزش شدید باران باعث این پدیده می شوند.{(2002).Mudei}. و مساله جالبتر این است كه طوفان بر روی وزغ و ملخ و شپشك و فراوانی یك دفعه آنها اثر بسیار جالبی دارد. وقوع طوفان با ایجاد جریان های آب و باد باعث افزایش املاح و رطوبت در ناحیه می گردد كه می تواند به تخمگذاری و مهاجرت ملخ ها كمك فراوانی بكند. از طرف دیگر ایجاد استرس محیطی مثل طوفان می تواند روی وزغ ها تاثیر گذاشته و آنها را از پناهگاه های خود خارج كند. به هر حال رابطه جالبی بین طوفان و فراوانی وزغ و شپشك و ملخ وجود دارد كه از حوصله این بحث خارج است.

منابع :

19920...Chapman and Hall.1

(132- 130)Protozoan Plankton ecology

 mudie, ARochon.2

Palynological .(2002)and Elevae

 records of red tide prosucing

species in Canada past trends

and implication for the future Paleo

Paleo geography, Paleo .3

Climatodolgy, Paleo cology, . 159و180

, 1987M. Grant Gross .4

oceamography aview

309of the earth,

5- تالیف، ل، اورنگویچ، ترجمه حسین فرپور، زندگی حیوانات، جلد اول، با همكاری انتشارات نرانگین و انتشارات وزارت و علوم و آموزش عالی. تهران، 1353.

6- طلعت حبیبی، جانور شناسی عمومی، جلد اول، انتشارات كتابفروشی دهخدا.

7- دكتر مطصفی فاطمی، جانور شناسی عمومی، انتشارات دانشگاه تهران، آذر 1337.

8- دكتر حسین رحیمیان، جلبك شناسی، انتشارات دانشگاه ملی ایران.

9- دكتر حسین ریاحی، تالوفیت ها، دانشگاه پیام نور.

10- دكتر عزت الله خبیری، تالوفیت ها، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1364.

11- دكتر محمد قویدل سیوكی، مقدمه ای بر اصول پامنیولوژی، سال انتشار 1371، چاپخانه مركزی شركت ملی نفت ایران.

12- تالیف ادوارد ریچی یوتی، ترجمه شمشون تیرماه، حیوانات مرگ آفرین دریاها، 1360، تهران، انتشارات موسسه فنی پرورش ماهی.

13- تفسیر نور، محسن قرائتی .

14- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی .

الهه زارعی؛

كارشناس ارشد زمین شناسی از دانشگاه تهران


- نظرات (0)

تسبیح موجودات در قرآن كریم

طرح یك سوال

تسبیح به چه معناست؟

كیفیت تسبیح موجودات

در علوم تجربی، موجودات (هر شیئی كه لباس هستی و وجود بر تن دارد) از دو حال خارج نیست؛ یا زنده است، یاغیر زنده؛ معیار زنده بودن، مشاهده آثار حیات- نظیر: تنفس، تغذیه و حركت- است و هر چه كه فاقد این صفات باشد غیر زنده محسوب می شود. اما در فرهنگ قرآن، ملاك زنده بودن و حیات با آنچه كه دانشمندان علوم تجربی می گویند كاملاً فرق دارد. در قرآن كریم، میزان بهره مندی از خشیت الله، معیار زنده بودن است. قرآن، زنده بودن را به حیات دل منوط می داند و حیات دل را در گرو خشیت الهی معرفی می كند. كلام الهی، حیات را به تندرستی و تنومندی و سلامتی جسم و حركت و تغذیه و تنفس و غیره نمی داند و چنین موجودی- اعم از انسان و یا غیر انسان- در دیدگاه قرآن، زنده نیست. بلكه،قرآن خشیت را علامت حیات قلب و قساوت را ممات آن می داند. مانند این آیه: "الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا یكونوا كالذین اوتواالكتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و كثیر منهم فاسقون(1). آیا وقت آن نرسیده كه گروندگان [ظاهری از باطن بگروند] دل هایشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد، بذل توجه كنند و مانند كسانی كه پیش از این برایشان كتاب آسمانی تورات آمد نباشند سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت [و خداوند را فراموش كردند] و قلبهایشان قساوت پیدا كرد و بسیاری از آنها فاسق و نابكارند".

روشن است كه اگر یاد خداوند در عمق جان قرار گیرد و همچنین در آیاتی كه بر پیامبر(ص) نازل شده است به درستی تدبر شود مایه خشوع می گردد، ولی قرآن گروهی از مومنان را در اینجا سخت ملامت می كند كه چرا در برابر این امور خاشع نمی شوند و چرا همچون بسیاری از امت های پیشین گرفتار غفلت و بی خبری (همان غفلتی كه نتیجه آن قساوت دل و همان قساوتی كه ثمره آن فسق و گناه است!) شده اند؟

این آیه از آیات تكان دهنده قرآن مجید است، قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار می دهد و پرده های غفلت را می درد. در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده ای را می بینیم كه با شنیدن آن چنان تكان خوردند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند و حتی بعضاً در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند­(2). از آن جا كه زنده شدن قلبهای مرده با ذكر الهی و پیدا كردن حیات معنوی در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن، شباهت زیادی به زنده شدن زمین های مرده به بركت قطرات حیاتبخش باران دارد در ادامه این آیه می افزاید: "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها، بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می كند".

"قد بینا لكم الایات لعلكم تعقلون(3). ما آیات خود را برای شما بیان كردیم شاید اندیشه كنید".

در حقیقت، این آیه هم اشاره ای است به زنده شدن زمین های مرده به وسیله باران و هم زنده شدن دل های مرده به وسیله ذكر الله و قرآن مجید كه از آسمان وحی بر قلب پاك محمد(ص) نازل شده و هر دو شایسته تعمل و تدبر(4) ( تعقل در آیات خلقت و تدبر در آیات وحی) است.

خداوند متعال خشوع را- كه زاییده خشیت الهی است- در مقابل قساوت قرار می دهد. حیات قلوب- را كه در سایه ذكر الله به دست می آید- خشوع نامیده و ممات دل ها را به خاطر اعراض از یاد و ذكر حق حاصل می شود، قساوت می نامد؛یعنی قساوت نتیجه اعراض و غفلت و بی خبری از یاد خداست.

دلیل این كه خشوع، زاییده خشیت الهی است، آیه 21 سوره حشر است كه می فرماید. "لو انزلنا هذاالقرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم یتفكرون؛ اگر ما این قرآن عظیم الشان را بر كوه نازل می كردیم مشاهده می كردی كه كوه از ترس و خشیت الهی، خاشع و ذلیل و متلاشی می گشت و این امثال را برای مردم بیان می كنیم باشد كه اهل عقل و تفكر باشند". اگر اهل عقل و فكرت باشیم به خوبی متذكر این حقیقت خواهیم شد كه وقتی قرآن و ذكر و یاد حق، بر كوه نازل می شود، حیات پیدا می كند و زنده می شود و از شدت درك و شعور، از این كه نمی تواند ظرفیت تحمل این بار سنگین را داشته باشد، خاشع می شود. یعنی كوه در سایه ذكر خدا، آثار حیات را از خودش نشان می دهد و آن چیزی نیست جز خشوع در برابر قرآن و خداوند متعال(5).

از نظر قرآن، همه موجوداتی كه به ذكر و یاد خدا مشغولند، زنده اند حتی سنگ و سایر جامداتی كه از نظر علوم تجربی در صف غیر زنده ها قرار می گیرند؛ لذا دل های كافران و فاسقان به خاطر اعراض از یاد خدا، چنان قساوتی پیدا می كنند كه از سنگ هم بدتر و حتی سخت تر می شوند، چرا كه سنگها زنده اند، چون از آنها آب حیات جاری است و برخی از آنها از شدت خشیت الهی، فرو می افتند و خاضعانه پیشانی بر آستان قدس ربوبی می سایند: "ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهی كالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون(6). بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها، دل های شما سخت شد همچون سنگ یا سخت تر، چرا كه پاره ای از سنگ های می شكافد و از آن نهرها جاری می شود یا لااقل بعضی از آنها شكاف می خورد و قطرات آب از آن تراوش می نماید و گاه پاره ای از آنها (از فراز كوه) از خوف و خشیت خدا فرو می افتد و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست".

این كه خداوند متعال لفظ "و ان منها" (و بعضی از آنها) را آورده، اشاره ای است به این نكته كه جمادات و نباتات و هر صنفی از موجودات- اعم از انسان و غیر انسان- همگی دارای شعورند منتها درجات این شعور متفاوت است و در سایه این شعور، عظمت و ابهت ساحت عظیم الهی را درك می كنند و از شدت خوف و خشیت از هیمنت و جلالت الهی، فرو می غلتند و خاشع می شوند و در برابر قدرت لایزال خالق و پروردگار بی همتایشان به خود می لرزند.(7)

این هبوط و خشوع درعین حال كه آثار حیات و زنده بودن آنهاست، نشان دهنده شعور و آگاهی آنها نسبت به عظمت رب العالمین است؛ زیرا خشوع و هبوط در برابر یك قدرت برتر در سایه شعور و آگاهی به دست می آید و هر چه این آگاهی و معرفت بیشتر باشد، میزان خشوع نیز فزونی می یابد و در این میان بدترین جنبنده ها، كافرانی هستند كه به خدا ایمان نیاورده و متذكر آیات حق نمی شوند و همچون كر و لال هایی هستند كه تعقل نمی ورزند و بهره ای از شعور و عقل ندارند و یا اگر دارند از آن بهره نمی جویند: "ان شرالدواب عندالله الصم البكم الذین لایعقلون(8)" و

"ان شرالدواب عندالله الذین كفروا فهم لایومنون(9)".

با مقایسه این دو آیه و تدبر در آنها، این نكته معلوم می شود كه كافران همان كر و لال هایی هستند كه عقل خود را به كار نمی گیرند؛ بدترین جنبنده های مرده ای كه به خاطر اعراض از ذكر حق و ایمان به آن، حیات قلوب خود را از دست داده و سنگدل شده اند و در صف بدترین موجودات قرار دارند، چرا كه حتی سخت ترین و بی جان ترین اشیاء، نظیر سنگ هم از همان درجه و مقدار شعوری كه بهره مند است، استفاده كرده و قدرت و آیات الهی را دریافته، از عظمت آنها بر خود می لرزد(10) و متلاشی می شود:

"لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله".

تمامی موجودات- اعم از جاندار و بی جان- مراتبی از شعور و آگاهی را دارند. ولی انسان دارای مرتبه ای بالاتر از شعور و فهم است. هر كدام از آنها كه از موهبت شعور و فهم خودش استفاده كرده و عظمت خالق و آیات او را درك كند، خاشعانه و خاضعانه در مقابل ساحت الهی سر فرود می آورد، از خشیت خداوند ترس و خوف پیدا می كند و در زمره زندگان- و نه مردگان و اموات- محسوب می شود.

طرح یك سوال

نوبت به طرح این سوال می رسد كه منظور از تسبیح موجودات چیست، موجودات به چه كیفیتی و چگونه خداوند متعال را تسبیح می گویند و آیا  اصلاً تمام موجودات تسبیح می گویند یا تسبیح گویی فقط خاص نوع بشر است و آیا این تسبیح به زبان حال است یا به زبان قال؟

پاسخ همه این پرسش ها در سور مسبحات- كه از سوره اسراء شروع می شود و به ترتیب به سور: حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و در نهایت به سوره اعلی ختم می شود- موجود است. بارزترین آیه ای كه به صورت كامل به تمامی این سوالات پاسخ می دهد، آیه 46 از سوره اسراء می باشد. دراین آیه آمده است:

"تسبح له السموات السبع والارض ومن فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم انه كان حلیماً غفوراً؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن كه ذكرش، تسبیح و ستایش اوست، لیكن شما تسبیح آنها را درك نمی كنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است".

ناگفته پیداست كه این آیه به وضوح نشان می دهد: عالم شگرف هستی با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها و اسرار، با آن عظمت خیره كننده و با آن ریزه كاریهای حیرت زا، همگی "تسبیح و حمد" خدا می گویند. آیه "وان من شیء الا یسبح بحمده؛ و موجودی نیست جز آن كه ذكرش تسبیح و ستایش اوست". چنان آشكارا و عیان به تسبیح همه موجودات كه تحت همه موجودات كه تحت عنوان "شیء" قرار بگیرند- اعم از جاندار و بی جان- دلالت می كند كه نیازی به بحث و گفت وگو ندارد و ظهور معنای "و ان من شیء" در مورد تمام آنچه كه لباس هستی به تن دارد، كاملاً قطعی و یقینی است.

تسبیح به چه معناست؟

اما تسبیح به چه معناست؟ تسبیح یعنی منزه دانستن ذات كامل الهی از هر چه عیب و نقص است. اما آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم؛ لیكن شما تسبیح آنها را نمی فهمید". حاوی نكات جالبی است كه ما را در رسیدن به كیفیت تسبیح موجودات یاری می كند.

كسانی كه در سایه انس با روح قرآن و الفت با زبان آن، با اسلوب بیان قرآن، آشنا شده اند به خوبی می فهمند كه آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" حاوی معنای سرزنش و نكوهش انسان است(11). سرزنش به خاطر این كه او، علی رغم داشتن توانایی فهم و درك تسبیح تمامی موجودات، باز هم از درك تسبیح آنها، عاجز است.این نكته را می توان از لحن خطاب و از كلمه "لكن" فهمید، یعنی قرار و معمول این است كه انسان با بصیرت پرده های غفلت را از پیش روی دیدگان قلبش كنارزده است تا بتواند تسبیح سایر موجودات را درك كرده و خود نیز همگام و هماهنگ با آنها به تسبیح ذات اقدس الهی بپردازد، ولی دل های تیره و تار- كه در سایه گناهان، بینایی و بصیرت خود را از دست داده و پرده های ضخیم بی خبری روی آنها را پوشانده است- قادر به درك ثنا و تسبیح موجودات نیستند و جمله "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" نكوهش و نوعی سرزنش نسبت به چنین انسان هایی است كه اتفاقاً اكثریت مردمان را تشكیل می دهند.

"و ان كثیراً من الناس عن آیاتنا لغافلون؛ و همانا بسیاری از مردم از آیات و نشانه های ما غافلند". با این آیه "ولكن لا تفقهون..." خداوند متعال، مخاطبین را متوجه این نكته می كند كه آنها از اطراف خود و از تسبیح موجودات كاملاً غافلند، در حالی كه به آنها قدرت درك تسبیح موجودات، عطا شده بود ولی در سایه خمول فطرت - بی نشانی فطرت - و عدم توجه به آیات الهی و اصرار بر گناه، پرده های  غفلت چشم های دلشان را كور و گوششان را از شنیدن تسبیح موجودات، كر نمود. "و فی آذانهم و قرا". آری كسانی كه در سایه تهذیب نفس و تزكیه آن، روح و دل خود را صفا و جلا داده اند آیات الهی و تسبیح موجودات را به گوش دل می شنوند و با تمامی وجود درك می كنند. در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ، پرده ها را كنار زده و باطن حقیقی دنیا و "ما فیها" را به چشم دل نظاره می كنند؛ برای چنین كسانی، مرگ چیزی را عوض نمی كند، بلكه پلی است از یك مرحله زندگی به مرحله دیگر، "لقد كنت فی غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك الیوم حدید(12). به تحقیق در بی خبری بودی پس بر انداختیم از تو، پرده تو را پس دیده ات امروز تیز است و همه چیز را دقیق می بیند."

اما دلیل دوم بر این كه لحن خطاب آیه "ولكن لاتفقهون تسبیحهم". لحن سرزنش آلودی است، این است كه خداوند نفرمود "ولكن لن تفقهوا تسبیحهم" بلكه فرمود "لا تفقهون" یعنی شما می توانستید تسبیح موجودات را بفهمید، از آن محفوظ شده و متذكر شوید، ولی متاسفانه نمی فهمید. درحالی كه خطاب "ولكن لن تفقهوا..." خطاب سرزنش و نكوهش نیست زیرا در این صورت معنا این می شود كه "ولكن شما هرگز قادر به درك تسبیح آنها نیستید" یعنی از همان اول، به شما گیرنده خاصی مبنی بر درك تسبیح موجودات عطا نشده و از آن جهت شما شایسته سرزنش نیستید. ادامه آیه یعنی "انه كان حلیماً غفوراً. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است" دلیلی بر مدعای ماست چرا كه خداوند متعال می فرماید: حالا كه شما از درك تسبیح موجودات غافل و بی خبر هستید و علی رغم توانایی تان به خاطر گناه و معصیت این قدرت را از دست داده اید، باز خداوند نسبت به این كردار و غفلت شما، بسیار بردبار است، در توبه همیشه باز و او بسیار آمرزنده است.

كیفیت تسبیح موجودات

در مقام پاسخ به این سوال كه "موجودات به چه نحوی پروردگار خود را تسبیح می گویند؟" باید بگویم كه تسبیح موجودات به زبان قال است نه حال؛ زیرا اگر بپذیریم كه تسبیح آنها به زبان حال است یعنی هر موجودی، در موجودیت خودش و این كه لباس هستی و وجود بر تن دارد، بر خالق خود دلالت می كند و همین موجودیت آن شیء، تسبیح اوست، آن وقت این ادعای ما با آیه "ولكن لا تفقهون تسبیحهم" سازگار نیست و منافات دارد، زیرا اگر نحوه تسبیح موجودات را به این معنی بگیریم، همه با درك این واقعیت، به چگونگی و كیفیت تسبیح موجودات پی برده ایم، در حالی كه آیه قرآن به وضوح نشان می دهد "شما تسبیح آنها را نمی فهمید"؛ پس تسبیح موجودات نباید به زبان حال باشد چون چنین تسبیحی را همه می فهمند، بلكه كیفیت تسبیح موجودات باید به گونه ای باشد كه فقط عده ای خاص- كه مورد عنایت و توجه خاص الهی هستند- بتوانند آن را درك كنند. یعنی اولیاء خدا و كسانی كه سالك راه حقند. در این راه به تهذیب و تزكیه نفس پرداخته و به مرتبه و منزلی از منازل عرفان رسیده اند كه قادرند تسبیح موجودات را كاملاً بشنوند و بدان واقف شوند.

پس موجودات و هر آنچه كه در آسمان ها و زمین است و هر آنچه كه می توان بر آن نام "شیء" نهاد، همه تسبیح گوی ذات اقدس الهی هستند و این تسبیح را به زبان قال یعنی به همان زبانی كه ما با هم تكلم می كنیم- ولی با كیفیت و با قوانین خاص خودش- انجام می دهند(13).

نمونه هایی از این دست- كه در آن معصومین و اولیاء خدا(ع) تسبیح موجودات را كاملاً می شنیده و بدان اعتراف می كردند- زیاد داریم و سر گذشت عارفان واصلان نیك سیرتی كه به خاطر صفای باطن، تسبیح درخت و سجده آن را دیده و درك كرده اند، در كتب موثق ذكر گردیده است. "والنجم و الشجر یسجدان(14) ؛ و گیاه و درختان هم به سجده او سر به خاك اطاعت نهاده اند".

این ادعا كه موجودات به زبان خاص خود با هم تكلم می كنند ولی ما از درك آن عاجزیم، قابل اثبات است؛ زیرا نمونه ای از چنین مكالماتی در سوره نمل آمده است. در این سوره، سخن گفتن پرندگان همچون هدهد و حشراتی همچون مورچه با سلیمان، ذكر شده است: "و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر(15) . سلیمان گفت: ای مردم به ما سخن گفتن پرندگان تعلیم شده است". این آیه به وضوح نشان می دهد كه درك و فهم سخن پرندگان و به تبع آن، تسبیح موجودات، یك امر توفیقی و عنایتی خاص از جانب خداوند متعال به بندگان خالص خود می باشد. در جای دیگری از این سوره (نمل) می خوانیم: "حتی اذا اتوا علی واد النمل قالت نملة یا ایها النمل ادخلوا مساكنكم لا یحطمنكم سلیمان و جنوده و هم لایشعرون؛ سلیمان با لشگر عظیم خود حركت كرد تا به سرزمین مورچگان رسیدند، در این جا مورچه ای (از مورچگان، همنوعان خود را مخاطب ساخت و) گفت: ای مورچگان! داخل لانه های خود شوید تا سلیمان و لشكریانش شما را پایمال نكنند در حالی كه نمی فهمند"!

"فتبسم ضاحكاً من قولها و قال رب اوزعنی ان اشكرنعمتك التی انعمت علی و علی والدی؛ سلیمان از شنیدن این سخن مورچه تبسم كرد و خندید و گفت: پروردگارا! راه و رسم شكر نعمت هایی را  كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای، به من الهام فرما".

آری نظام هستی با آن عظمت شگرفش و با آن همه رازها و اسرار، جملگی تسبیح و حمد خدا می گویند. پس ما هم به حكم آیه شریفه "یا ایها الذین آمنوا ذكروا الله ذكراً كثیراً، و سبحوه بكرة و اصیلاً (16)؛ ای اهل ایمان، ذكر حق و یاد خدا (به دل و زبان) بسیار كنید و دائم صبح و شام به تسبیح و تنزیه ذات پاكش بپردازید". هر صبح و شام همراه با طبیعت و آنچه كه در آن است و هماهنگ با سایر موجودات، به تسبیح ذات اقدس الهی می پردازیم كه:

نه این است شرط آدمیت  كه همه تسبیح گویند و تو خاموش.

پی نوشت ها:

1- سوره حدید/16.

2- تفسیر منهج الصادقین، ج 9، ص182/ تفسیر اثنی عشری، ج13، ص28.

3- سوره حدید/17.

4- كشف الحقائق، ج 3، ص511/  تفسیر عاملی، ج 8، ص179/ تفسیر نمونه، ج 23، ص 338؛ المیزان، ج 19، ص185.

5- المیزان، ج 19، ص254/ مجمع البیان، ج 5، ص 266/ تقریب القرآن،ج 28، ص 58/ من وحی القرآن، ج 22، ص154.

6- سوره بقره/ 74.

7- كشف الحقائق، ج1، ص 47؛ تفسیر گازر، ج 1، ص107؛ مواهب علیه ج 1، ص 21؛ نورالثقلین، ج 1، ص90/ المیزان، ج1، ص204.

8- سوره انفال/22.

9- سوره انفال/55.

10- المیزان، ج 13، ص127/ تقریب القرآن، ج 15، ص 50.

11- من وحی القرآن، ج 14، ص 137/ المیزان ج 13، ص127.

12- سوره ق/22.

13- المیزان، ج19، ص 164.

14- سوره الرحمن/6.

15- سوره نمل/16.

16- سوره احزاب/41- 42.

دكتر محمدرضا آرام

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی/ واحد تهران مركز

 مجله گلستان قرآن، ش 179.


- نظرات (0)