سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شجره ملعونه

منظور از شجره ملعونه در قرآن
منظور از «شجره ملعونه» چیست؟ مفسرین در توضیح شجره ملعونه بیانات مختلفى دارند:

الف ـ منظور، «شجره زقوم» است و آن درختى است که طبق آیه 64 سوره صافات در بن جهنم مى روید، و ثمره اى ناگوار و رنج آور دارد: اِنَّها شَجَرَهٌ تَخْرُجُ فِی اَصْلِ الْجَحِیمِ این شجره طبق آیات 46 تا 47 سوره دخان خوراک گناهکاران است، نه همچون طعام هاى این دنیا، بلکه همچون فلز گداخته در دل مى جوشد. مشرکان قریش، این تعبیر قرآن را به خاطر جهل و نادانى به باد مسخره مى گرفتند، ابو جهل به عنوان سخریه، خرما و کره، حاضر مى کرد و مى خورد و به یاران خود مى گفت: از این بخورید که «زقوم» همین است! 1

روى همین جهت، قرآن درآیه فوق، «شجره ملعونه» را وسیله اى براى آزمایش مردم معرفى مى کند؛ چرا که مشرکان لجوج آن را به سخریه مى گیرند و مومنین راستین در برابر آن تسلیم اند.

ب ـ منظور قوم سرکش یهود هستند، آنها همانند درختى هستند با شاخ و برگ فراوان اما مطرود درگاه پروردگار.2

ج ـ در بسیارى از تفسیرهاى شیعه و اهل تسنن، نقل شده که «شجره ملعونه»، «بنى امیه» هستند.3

این تفسیرمتناسب با حدیثى است که از «عایشه» نقل شده که رو به «مروان»کرد و گفت: «لَعَنَ اللّهُ اَباکَ وَ اَنْتَ فِى صُلْبِهِ فَاَنْتَ بَعْض مَنْ لَعَنَهُ اللّهُ»؛ (خدا پدر تو را لعنت کرد، در حالى که تو در صلب او بودى، بنابراین تو بخشى از کسى هستى که خدایش لعن کرده است)!4

قابل توجه این که بسیارى از این تفسیرها، و یا همه آنها، منافاتى با هم ندارند، و ممکن است«شجره ملعونه» در قرآن، اشاره به هر گروه منافق، خبیث و مطرود درگاه خدا، مخصوصاً گروه هایى همانند«بنى امیه» و یهودیان سنگدل و لجوج و همه کسانى که در خط آنها گام برمى دارند، باشد، و شجره زقوم درقیامت تجسمى از وجود این شجرات خبیثه در جهان دیگر است، و همه این شجرات خبیثه مایه آزمایش و امتحان مومنان راستین در این جهان هستند.

پی نوشت:

1.روح المعانى، ذیل آیه مورد بحث.

2.طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۰۸ق، ج6، ص655.

3. همان، ص654.

4.تفسیر «قرطبى»، جلد ششم، صفحه 3902 و تفسیر «فخر رازى»، جلد 20، صفحه 237.


- نظرات (0)

چرانجسه

چرا اسلام این گروه را نجس می داند؟
28-یا‌ ایها‌ الذیـن‌ آمـنو انـما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و ان خفتم عیلة فسوف‌ یغنیکم الله من فـضله ان شاء ان الله علیم حکیم: ای کسانی که ایمان‌ آورده‌اید، به راستی مشرکان(بت‌پرستان‌)پلیدند‌،لذا نباید پس از گذشتن امـسال(سال نهم هجرت)به مسجد الحـرام نزدیک شوند،و هرگاه از نیازمندی خود بترسید(و ممنوع بودن رفت‌وآمد مشرکان موجب کساد کسب و کار شما شود)بزودی خدا شما‌ را اگر بخواهد از فضل و کرمش بی‌ نیاز می سازد خدا دانا و حکیم است.

یک بـحث لغوی

بررسی موارد استعمال کلمه ی «نجس»در زبان عرب؛ حقیقت و معنای این کلمه را برای ما می فهماند‌، زیرا‌ عرب این واژه را در موارد زیر بکار می برد:
1-چیزهائی که یک نوع پلیدی ذاتی دارند که خردمندان طـبعا از اسـتعمال و ملاقات با آنها اجتناب می نمایند؛ مانند: منی،بول،خون و...عرب‌ این‌ سنخ موجودات را«رجس» و ما آنها را پلید می نامیم.
2-دردهای درونی را که دیر درمان می پذیرند،«نجس»می خواند.
3-اشخاص پست و شرور را نـیز؛بـا کلمه ی مزبور توصیف می کند.

هـرگاه آئیـن مـقدس اسـلام بت‌ پرست و مشرک مـانند آنـها را نجس شمرده‌ و با‌ برای مشهور میان فقهای شیعه بایست از مطلق کافر حتی اهل کتاب اجتناب جـست؛ نـه بـرای این است که بدن و لباس و ظروف آنـها‌ کـثیف‌ و آلوده اسـت و پلیـدی مـانند پلیـدی‌ بول‌ و خون دارند؛ بلکه حکم شارع اسلام به نجاست این گروه (اگرچه به حسب ظاهر پاک و تمیز باشند) برای حفظ استقلال و مسلمانان است هرگاه مسلمانان با کافران‌ اختلاط‌ کامل پیـدا کنند، و با‌ آنان‌ مانند برادران دینی خود آمیزش داشته باشند؛ در این صورت روح بت‌ پرستی و کفر بر اثر معاشرت کم‌ کم در روح آنان نفوذ کرده و آنان را آلوده می گرداند.

جای شک نیست بسیاری از محرمات‌ و گناهان‌ در آئین فـعلی اهـل کتاب (مانند شرابخواری) بی‌اشکال است،هرگاه مسلمانان آنان را شرعا پاک و طاهر بدانند و سر یک سفره نشسته و هم غذا گردند،خواه ناخواه نفس سرکش که بر اسلام‌ و ایمان‌ تربیت یافته‌ دو مـرتبه قـوت گرفته شروع به مرز شکنی و هوس رانی می نمایند.
اینگونه آمیزش ها که طبعا نتیجه آنها تحمیل عقائد،و افکار‌ است موجب می شود که مسلمانان صلابت و استقامت را در طریق آئیـن‌ خـود‌ از‌ دست بدهند.

4- فرسودگی بدن‌ را‌ نیز نجس می نامد چنانکه شاعر گفته است: و الشیب داء نجیس لا دواء له‌ للمرء ما کان صحیحا صائب القحم :«پیری یک درد پلیدیست که برای آن داروئی نیست،برای‌ مـردی که‌ تـندرست‌ بوده؛ و در نبرد و حمله‌ های خود‌ خطاکار‌ نبوده‌ است».
باز موارد دیگری مؤلف «لسان العرب» برای این کلمه شمرده، از ملاحظه ی مجموع آنها بدست می آیدکه معنای حقیقی این کلمه‌ در‌ زبان‌ عرب، وسـیع‌تر از آن است کـه ما امروز از‌ این‌ کلمه مـی فهمیم، زیـرا آنـچه ما امروز از این کلمه می فهمیم و بیشتر در آن بکار می بریم؛ همان معنای اول است‌ که‌ با‌ یک پلیدی طبیعی همراه است و بیشتر در مـکالمات روزمـره‌ خـود این کلمه را در نجاسات شرعی بکار می بریم مانند مـثال های فـوق.
ولی معنی ابتدائی و لغوی آن‌که قرآن‌ نیز‌ برطبق‌ آن نازل گردیده یک معنای جامع و وسیعی است که با تمام‌ موارد‌ فـوق سـازگار اسـت که اگر بخواهیم از آن در زبان فارسی تعبیر بیاوریم بایست به جای آن کلمه ی «آلودگی‌» بکار ببریم خواه طبیعی و محسوس باشد مانند مثال های فوق و خواه غیر طبیعی‌ و نامحسوس‌ باشد‌ مانند «آلودگـی» کـه در قـمار و افراد شرور است که تمام اینها یک نوع‌ آلودگی‌ و پلیدی‌ مـخصوصی دارنـد،که از آثار و حرکات آنها کاملا روشن است.
از بیان فوق-چنانکه‌ برخی‌ نیز گفته‌اند-روشن می شود کـه ایـن آیـه دلالت ندارد که کافر،«نجس»شرعی‌ است‌ به طوری که‌ در صورت ملاقات با رطوبت بـایست دسـت را مـثلا آب کشید؛ (بلکه مدرک نجاست‌ کافر‌ غیر این آیه ادله ی دیگری است که در«فقه» بـیان شـده اسـت).
علاوه‌ بر‌ این‌، نجاستی که آیه برای کافر فرض کرده در برابر طهارتی است کـه بـرای مسجد اثبات‌ نموده‌ و از این لحاظ می فرماید:این افراد پلید (مشرکان) نبایست به این مـحل که در‌ بـرخی‌ از‌ اشـیاء، مانند قرآن موجود است، ناچار بایست گفت مقصود از نجاست در آیه درباره ی کافر‌، غیر‌ نـجاست‌ طـبیعی و یا شرعی است، بلکه یک نوع پلیدی و آلودگی، باطنی است که‌ نوعا‌ در افـراد نـاپاک و شـرور پیدا می شود.

مقصود از پلیدی کافر چیست؟

همواره بایست از آثار و نحوه ی کردار‌ هرکسی‌ به ملکات و صفات درونی او آشـنا شـد، شما دزدان مسلح و غارتگر را «آلوده‌ و نجس‌» می خوانید،زیرا تاروان شخص آلوده دست خوش بی رحمی‌ نـباشد‌ و روح او آلوده یـا حب نفس و جاه و مقام‌ نگردد‌،هیچ گاه این‌چنین کارهای ضد بشری از او سر نمی زند.
روی این مقیاس کـافر‌ پلیـد‌ اسـت؛ کسانی که،جلو نشر دعوت‌ پیامبر‌ و آموزگاران الهی‌ را‌ بگیرند‌؛و نگذارند آن را مردان الهی؛ جـامعه‌ را‌ از انـحطاط اخلاقی؛ و فساد اجتماعی برهانند و انسان را که گل سر سبد موجودات‌ است‌،از سنگ و چوب‌ پرستی،از زنا و فحشاء‌،ظلم و فـساد،نـجات دهند‌ یک‌ چنین افراد به طور مسلم پلیدند‌.
برنامه ی پیامبر اسلام روشن بـود، و هـمه می دانند که آن حضرت و انبیاء یک سلسله مـکارم و فـصائل‌ اخـلاقی‌ را در میان اجتماع نشر‌ می دهند‌، و مشرکان‌ بزرگترین سـد بـرای‌ رسول‌ اکرم بودند و هرگز حاضر‌ نبودند‌،یک قدم با رسول خدا همراهی نـمایند،بـلکه هواره مقدمات کشتن او را آماده‌ مـی نمودند‌،و مـکرر در مکرر پیـمان های خـود را‌ بـا‌ آن حضرت می شکستند‌؛در‌ این صورت‌ این افراد نـه شـخصیت‌ دارند و نه حیثیت،نه روان پاک و نه فکر آزاد.

کافر چرا«نجس»شرعی است؟

تا ایـنجا‌ از‌ نـظر تفسیر بحث پایان یافت و روشن‌ گـردید‌ که‌ آیه‌ ناظر‌ بـه نجاست کـافر نیست‌ و مدرک‌ نجاست کافر چـیزی دیـگر است؛ولی بسیار مناسب است که در اینجا پرسش فوق را پاسخ‌ بگوئیم‌ زیرا‌ بسیاری از جـوانان سـؤال فوق را،مطرح‌ می کنند‌ و از‌ ما‌ پاسـخ‌ مـی خواهند‌؛ آنـان در مقام سؤال چـنین مـی گویند:
اگر آئین اسلام،بـول،و مـردار و...را نجس دانسته است،علت آن روشن است،زیرا اینها منابع میکرب و ریشه ی صدها بیماری اسـت‌ ولی کـافری که از هر نظر ظاهر خود را شـستشو داده و بـا انواع عـطرها؛خـود را خـوشبو کرده چرا بایست او را«نـجس»خواند به طوریکه انسان اگر با او با‌ رطوبت‌ ملاقات کند باید بدن خود را آب بکشد چرا مـسلمان نـتواند با او هم غذا شود و همچنین...
پاسـخ:
هـرگاه آئیـن مـقدس اسـلام بت‌ پرست و مشرک مـانند آنـها را نجس شمرده‌ و با‌ برای مشهور میان فقهای شیعه بایست از مطلق کافر حتی اهل کتاب اجتناب جـست؛ نـه بـرای این است که بدن و لباس و ظروف آنـها‌ کـثیف‌ و آلوده اسـت و پلیـدی مـانند پلیـدی‌ بول‌ و خون دارند؛ بلکه حکم شارع اسلام به نجاست این گروه (اگرچه به حسب ظاهر پاک و تمیز باشند) برای حفظ استقلال و مسلمانان است هرگاه مسلمانان با کافران‌ اختلاط‌ کامل پیـدا کنند، و با‌ آنان‌ مانند برادران دینی خود آمیزش داشته باشند؛ در این صورت روح بت‌ پرستی و کفر بر اثر معاشرت کم‌ کم در روح آنان نفوذ کرده و آنان را آلوده می گرداند.
جای شک نیست بسیاری از محرمات‌ و گناهان‌ در آئین فـعلی اهـل کتاب (مانند شرابخواری) بی‌اشکال است،هرگاه مسلمانان آنان را شرعا پاک و طاهر بدانند و سر یک سفره نشسته و هم غذا گردند،خواه ناخواه نفس سرکش که بر اسلام‌ و ایمان‌ تربیت یافته‌ دو مـرتبه قـوت گرفته شروع به مرز شکنی و هوس رانی می نمایند.
اینگونه آمیزش ها که طبعا نتیجه آنها تحمیل عقائد،و افکار‌ است موجب می شود که مسلمانان صلابت و استقامت را در طریق آئیـن‌ خـود‌ از‌ دست بدهند.
البته منکر نـیستیم کـه رابطه فرهنگی،و تجاری و همکاری و همفکری با مردم متمدن یکی از علل ‌‌پیشرفت‌ جامعه است ولی تمام اینها تا آنجا محترم است که لطمه‌ای بر اساس‌ عـقائد‌ مـسلمانان‌ که رمز استقلال و عـزت آنـها است نزند.
جای دور نرویم، اختلاط و آمیزش مسلمان امروز با‌ کافران ومسیحیان چه لطمه‌هائی بر مسلمانان زده و آنان را تا چه اندازه در عقائد‌ خود سست گرده است‌، هنوز‌ حادثه ی جانگداز «اندلس» در صفحه ی خـاطرها ثـبت است، استقلال«اندلس»بر اثر سه قرار داد زیر با مسیحیان، درخطر افتاد و از بین رفت:
1-آزادی دین.2-آزادی تجارت.3-آزادی تعلمیات.

اختلاط و آمیزش مسلمان امروز با‌ کافران ومسیحیان چه لطمه‌هائی بر مسلمانان زده و آنان را تا چه اندازه در عقائد‌ خود سست گرده است‌، هنوز‌ حادثه ی جانگداز «اندلس» در صفحه ی خـاطرها ثـبت است، استقلال«اندلس»بر اثر سه قرار داد زیر با مسیحیان، درخطر افتاد و از بین رفت:

1-آزادی دین.2-آزادی تجارت.3-آزادی تعلمیات.
آنان خوب‌ واقف بودند که با بدست آوردن امتیاز اول می توانند راه را برای کشیشان باز کنند، و مـبلغان آنـان هرگاه نـتوانند در دل آنها جائی برای خود باز نمایند، لااقل جوانان مسلمان را‌ نسبت‌ به آئین خود سست می گردانند، و جهادی که سرچشمه آن؛عـلاقه به دین است از بین م یرود، بالاخره رابطه ی بازرگانی، بهترین وسیله است بـرای خـلطه و آمـیزش، و بواسطه ی آمیزش مسلمان ها با آنان، استقامت خود را‌ در‌ راه حفظ شعائر ملی و دینی از دست می دهند.

آنان خوب‌ واقف بودند که با بدست آوردن امتیاز اول می توانند راه را برای کشیشان باز کنند، و مـبلغان آنـان هرگاه نـتوانند در دل آنها جائی برای خود باز نمایند، لااقل جوانان مسلمان را‌ نسبت‌ به آئین خود سست می گردانند، و جهادی که سرچشمه آن؛عـلاقه به دین است از بین م یرود، بالاخره رابطه ی بازرگانی، بهترین وسیله است بـرای خـلطه و آمـیزش، و بواسطه ی آمیزش مسلمان ها با آنان، استقامت خود را‌ در‌ راه حفظ شعائر ملی و دینی از دست می دهند.
آزادی تعلیمات نکته ی مهم تری داشـت،‌ ‌زیـرا جوانان مسلمان هنگامی که زیر دست آموزگار یا دبیر مسیحی تربیت یافتند خواهی نـخواهی یـک نـوع‌ خضوع‌ در برابر استاد؛ حس می نمایند و زمینه برای تفوق و استعمار آنها آماده می گردد.
مسیحیان بر اثـر آمیزش با مسلمانان اندلس توانستند مسکرات را میان آنها رواج بدهند،و آنان را به می خوارگی‌ و مـیگساری‌ عادت‌ دادند، و کم‌کم بـر اثـر هوسرانی‌ و آلوده‌ شدن‌ به گناهان عزت نفس و غرور ملی را از دست دادند.
یکی از اقدامات مسیحیان در«اندلس»این بود که در کنار رودخانه ی قرطبه‌ باغی‌ در میان مزارع ترتیب دادند و عمارت زیبائی در‌ آنجا‌ برپا کردند کـه گردشگاه جوانان باشد، تا علاوه بر گردش از دیدن دختران مسیحی نیز بهره‌ مند گردند!.
بدین ترتیب‌ نیروی‌ ایمان‌ و غرور ملی مسلمانان این کشور که تا آن زمان همه جا موجب‌ پیشرفت و پیروزی آنان در جـنگ بـا مسیحیان بود، تدریجا بر اثر میگساری، و تسلط آموزگاران به خضوع و فروتنی مبدل‌ گردید‌، پایتخت‌«اندلس»و سائر شهرستان ها جولانگاه بیگانگان شد، خلطه و آمیزش و آزادی تجارت نفوذ‌ اقتصادی‌ آنها را مسلم کرد،و مقدمات نـفوذ سـیاسی پی‌ ریزی گردید،بالاخره این کشور پهناور اسلامی بر اثر‌ همین‌ ارتباط ها‌ و آمیزش ها در اواخر قرن پنجم اسلامی به کلی سقوط کرد.
بی‌جهت نیست که‌ بنیان‌گذار‌ اسلام‌ بین مسلمانان و کافران که انـحراف آنـها در عقائد و اعمال هر دو مسلم است،حصاری‌ کشیده‌ و آنان را‌ از اختلاط های فوق العاده زیاد باز داشته،تا آنجا که آنان را روی سیاست اسلامی‌«نجس‌»و لازم الاجتناب خوانده است


- نظرات (0)

يأجوج و مأجوج

ياجوج و ماجوج
با عرض سلام و خسته نباشيد. درباره ياجوج و ماجوج سوال داشتم که انسان اند يا غير انسان اند؟ جریان سدی که ذوالقرنین در برابر آنها ساخت چه بوده است و چه زماني آن سد ذکر شده در قرآن شکسته خواهد شد؟
سلام بر شما

یکی از داستان های جالب قرآنی، داستان یاجوج و ماجوج و مواجه ذوالقرنین با آنهاست.

یاجوج و ماجوج بنابر تصریح قرآن دو قوم ظالم و ستمگر بودند که به مردم ستم می کردند و اموالشان را غارت می کردند که از ذوالقرنین کمک خواستند و ذوالقرنین با کمک همان مردم سدی در جلویشان ساخت و آنها پشت سد ماندند.

در دو جای قرآن از یاجوج و ماجوج نام برده شده است. در آیه ۹۶ انبیاء و در انتهای سوره کهف که در باره ذوالقرنین و سفرهایش سخن گفته می شود.

"حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً . قالُوا یا ذَاالْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا"
((و هم چنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهى غیر از آن دو را یافت که هیچ سخنى را نمى‏ فهمیدند. (آن گروه به او) گفتند اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند آیا ممکن است ما هزینه‏ اى براى تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدى ایجاد کنى.)(۹۳ و ۹۴ کهف)

ذوالقرنین به سرزمینی می رسد که مردمش در سطح پایینی از تمدن بودند و در سخن گفتن (یا فهم و درک سخن) که یکی از نشانه های تمدن است ضعیف و عقب مانده بودند و بین دو کوه زندگی می کردند، این مردم از دست اقوام یاجوج و ماجوج در رنج و عذاب بودند که از پشت کوه ها به آنها حمله می کردند و آنها را غارت می کردند.
مردم این سرزمین به ذوالقرنین پیشنهاد کردند که مالى را از ایشان بگیرد و میان آنان و یاجوج و ماجوج سدى ببندد که مانع از تجاوز آنان بشود. ذوالقرنین پیشنهاد آنها را پذیرفت و به آنها گفت: " آنچه را خدا در اختیار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید) مرا با نیرویى یارى کنید، تا میان شما و آنها سد محکمى ایجاد کنم."(۹۵ کهف)

سپس از آنها خواست یاریش کنند."قطعات بزرگ آهن براى من بیاورید (و آنها را به روى هم چیند) تا کاملا میان دو کوه را پوشانید، سپس گفت (آتش در اطراف آن بیافروزید و) در آتش بدمید، (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، گفت (اکنون) مس ذوب شده براى من بیاورید تا به روى آن بریزم.(سرانجام آن چنان سد نیرومندى ساخت) که آنها قادر نبودند از آن بالا روند و نمى ‏توانستند نقبى در آن ایجاد کنند."(۹۶ و ۹۷ کهف)

پس از بنای سد، ذوالقرنین گفت: "این از رحمت پروردگار من است اما هنگامى که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مى‏ کوبد و وعده پروردگارم حق است."
این سد خود رحمتى از پروردگار بود، یعنى نعمت و سپرى بود که خداوند با آن اقوامى از مردم را از شر یاجوج و ماجوج حفظ فرموده و وقتی وعده خدا رسد آن را در هم می کوبد و منظور از وعده، وعده ‏اى است که پروردگار در خصوص آن سد داده بوده که به زودى یعنى در نزدیکى‏ هاى قیامت آن را خرد مى‏ کند، در این صورت وعده مزبور پیشگویى خدا بوده که ذو القرنین آن را خبر داده و یا همان وعده ‏اى است که خداى تعالى در باره قیام قیامت داده است و گفته شده شکسته شدن سد ذوالقرنین از نشانه های قیامت است.
درباره اینکه ذوالقرنین چه کسی بوده نظرات متعددی وجود دارد، اما در روایات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) آمده:" او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود."

مورّخان و مفسران گفته‌اند، منظور از آن تنگه، تنگه‌ای است که در کوه‌های قفقاز وجود داشت، همان‌جایی که رشته کوه‌هایی میان دریای خزر و دریای سیاه مانند یک دیوار طبیعی کشیده شده و جنوب و شمال را قطع می‌کند و فقط یک تنگه در میان آن وجود دارد که امروز به تنگه داریال (داریال محرف داریول است که به زبان ترکی به معنای تنگه است، و این سد را به لغت محلی دمیرقاپو که به معنای در آهنین است می‌نامند.)معروف است و در نزدیکی تفلیس و ماورای قفقاز قرار دارد.
هم اکنون نیز بقایای دیوار آهنی در این نواحی هست و مسلماً باید همان سدّ ذوالقرنین باشد. در سدّ ذوالقرنین گفته می‌شود که آهن زیاد به کار رفته و میان دو کوه ساخته شده است، معبر داریال هم میان دو کوه بلند واقع شده و این سدّ نیز که آهن زیادی در آن دیده می‌شود، در همین درّه وجود دارد. (کورش کبیر، ابو الکلام آزاد ، ص ۲۷۹)

شاید بتوان گفت که مورّخان تقریباً اتفاق نظر دارند که سدّ یأجوج و مأجوج در شمال ایران و در منطقه قفقاز است و ذوالقرنین آن را برای مهار کردن اقوام وحشی شمال که یأجوج و مأجوج نامیده می‌شدند بنا کرد.

در آیه آخر از آیات مربوطه به ذوالقرنین از زبان او سخنی نقل شده که از آن چنین بر می‌آید که این سدّ تا قیامت که روز وعده الهی است پابرجا خواهد بود و در آن هنگام درهم کوبیده خواهد شد و یأجوج و مأجوج تا قیامت با این سدّ مهار شده‌اند.

همچنین در آیه دیگری از قرآن کریم چنین می‌خوانیم: «حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ ینْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِی شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا؛( انبیاء؛ آیه۹۶- ۹۷.) تا وقتی که یأجوج و مأجوج گشوده شوند و آنان از هر بلندی به شتاب بیرون آیند و آن وعده راست (رستاخیر) نزدیک شود. پس ناگهان دیدگان کافران خیره شود.»

برخی از این آیه فهمیده‌اند که یأجوج و مأجوج تا نزدیکی روز قیامت بسته شده‌اند و در آن هنگام باز خواهند شد و از هر سوی سرازیر خواهند شد.

و درباره اینکه این دو قوم یاجوج و ماجوج چه کسانی بودند نیز نظرات زیادی وجود دارد.

در برخی روایات آمده که از نژاد ترک از اولاد یافث بن نوح بودند، و در زمین فساد مى‏ کردند. ذو القرنین سدى را که ساخت براى همین بود که راه رخنه آنان را ببندد.
در بعضى روایات دیگر آمده که این قوم از نظر نیروى جسمى و شجاعت به حدى بوده‏ اند که از هیچ حیوان و یا درنده و یا انسانى نمى‏ گذشتند مگر آنکه آن را پاره پاره کرده مى‏ خوردند. و نیز از هیچ کشت و زرع و یا درختى نمى‏ گذشتند مگر آنکه همه را می چریدند، و از هیچ نهرى برنمى ‏خورند مگر آنکه آب آن را می ‏خوردند و آن را خشک مى‏ کردند.

به گفته علامه طباطبائى در "المیزان" از مجموع گفته‏ هاى تورات استفاده مى ‏شود که ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه‏ هاى بزرگى بودند که در دوردست‏ ترین نقطه شمال آسیا زندگى داشتند و مردمى جنگجو و غارتگر بودند.


- نظرات (0)

انواع وحی

قران

از آيات قرآن و روايات برمى آيد كه وحى نازل شده بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، دو نوع بوده است: قسمتى از آن وحى رسالى يا «وحى تنزيلى» قرآن است و قسم ديگر، وحى غير رسالى يا «وحى تبيينى» ناميده مى شود كه برخى به عنوان احاديث نبوى صلى الله عليه و آله و برخى به عنوان احاديث قدسى مى باشند. قرآن مى فرمايد:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» [1]؛ «ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه را براى مردم نازل مى شود، براى آنان تفسير نمايى».
امام صادق عليه السلام نيز احاديث پيامبر اكرم را سرچشمه گرفته از سخنان خداوند متعال به حساب آورده است [2]؛ به طورى كه مى توان از احاديث نبوى به عنوان بيانگر مراد اصلى پروردگار بهره گرفت.


پی نوشت ها:
[1]. نحل 16، آيه 64.
[2]. ر.ك: كلينى، كافى، ج 1، ص 53، ح 4.


- نظرات (0)

سوره ادای بدهکاری


سوره تحریم
از رسول خدا صلی الله علیه و آله سلم روایت شده است: هر کس سوره تحریم را قرائت نماید موفق به توبه نصوح و فاقد بازگشت به گناه می شود.(1)

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است: هر کس سوره های طلاق و تحریم را در نماز واجب خود بخواند، خداوند در روز قیامت او را از ترس و خوف و حزن و اندوه در امن می دارد و در آفتادن آتش معاف می دارد و او را به خاطر تلاوت این دو سوره وارد بهشت می کند و این دو سوره او را حفظ می کند زیرا متعلق به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می باشد.(2)

آثار و برکات سوره

1) تخفیف در سختی جان دادن و عذاب
در خواص و آثار این سوره از امام صادق علیه السلام روایت شده است: اگر سوره تحریم را برای شخص محتضری بنویسند و از سختی جان دادن او کاسته می شود و اگر آن را بخوانند و ثوابش را برای اموات هدیه بفرستند همچون برق به انها می رسد و در عذاب آنها تخفیف داده می شود. (3)

2) درمان فرد مارگزیده و بیمار صرعی
... و اگر این سوره را بر فرد گزیده شده از مار قرائت کنند شفا می یابد و سم در بدن او حرکت نمی کند و بی اثر می شود . و اگر این سوره را برای بیماری که مبتلا به صرع است بنویسند و پس از شستن آب  آن را بر رویش بپاشند بیماری از او دور می شود. (4)

3) ایجاد آرامش و درمان بی خوابی
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  ... و اگر کسی که اضطراب شدید دارد این سوره را قرائت نماید آرامش پیدا می کند و اگر بر بیمار صرعی بخوانند به هوش آید و اگر برای کسی که بی خوابی و شب بیداری به سراغش آمده بخوانند موجب خوایدن او می شود...(5)

4) ادای دین و بدهکاری
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  ... اگر شخص بدهکاری و دین زیادی دارد بر قرائت سوره تحریم مداومت کند همه بدهی اش ادا می شود. (6)

پی نوشت:
(1) مجمع البیان، ج10، ص52
(2) ثواب الاعمال، ص118
(3) مستدرک الوسائل، ج2، ص241
(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص417
(5) تفسیرالبرهان، ج5، ص417
(6) همان


- نظرات (0)

بسم الله جدا


آيا بسم الله جزء هر سوره هست و آيا يك آيه حساب مي شود؟

جمله بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب الهی است و نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است و در سرلوحه ی کار و عمل همه ی انبیا قرار داشت. وقتی کشتی حضرت نوح -علیه السلام- در میان امواج طوفان به راه افتاد، نوح علیه السلام- به یاران خود گفت: « وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (هود/41)؛ او گفت‏: به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتى‏، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است‏!»
حضرت سلیمان -علیه السلام- نیز وقتی ملکه ی سباء را به ایمان به خدا فراخواند، دعوت نامه ی خود را با این جمله آغاز کرد و برای او فرستاد: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (نمل/30)؛ این نامه از سلیمان است‏، و چنین مى‏ باشد: به نام خداوند بخشنده مهربان »

معنای بسم الله در ابتدای قرآن کریم

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.
اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

معنای بسم الله هر سوره

از آن جهت كه در اول هر سوره هم قرار دارد، بسم الله اول هر سوره يعني به نام خدا ابتدا كردن براي رسيدن به محتواي آن سوره.

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.

اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

چرا هر سوره بسم الله جداگانه ای دارد؟

در صورتي كه «بسم الله الرحمن الرحيم» (سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 1) متعلق به استعين ‌باشد يعني استعين باسم الله، به اسم خدا كمك مي‌گيرم كه اين بسم الله صله باشد براي استعينی كه محذوف است يعني استعين باسم الله به نام خدا استعانت مي‌جويم در نيل به هدف و غرض اين سوره و  اگر اين (باء) باء ابتدائيه بود يعني ابتدأ باسم الله: به نام خدا آغاز مي‌كنم، يعني به نام خدا در اين كار مقدس شروع مي‌كنم .
اين كار مقدس را شروع مي‌كنم كه به هدف اين سوره برسم پس بسم اللهي كه در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع مي‌كند كه به هدف اين قرآن كه نوراني شدن است، برسد.

آيا بسم الله جزء هر سوره هست؟
در این مسئله دو نظر وجود دارد:
1- از نظر اکثر مراجع (آیات عظام، امام خمینی، مکارم، نوری همدانی، فاضل لنکرانی، صافی گلپایگانی، شبیری زنجانی، جعفر سبحانی، سید صادق حسینی شیرازی، محمد علی گرامی قمی) بسم الله الرحمن یک آیه حساب می شود . بنابر این مثلا در نماز آیات با گفتن آن می تواند به رکوع برود . نماز آیات صحیح است . در سوره توحید، اول بگوید بسم الله الرحمن الرحیم و به رکوع رود. بعد بلند شود بگوید قل هو الله احد و به رکوع رود. به همین ترتیب تا پنج رکوع کامل شود.( امام خمینی، توضیح المسائل،م1507؛ مکارم،م 1299؛ نوری همدانی،م 1505؛ صانعی،م1492؛ فاضل لنکرانی،م 1520؛ صافی گلپایگانی،م 1517؛جعفر سبحانی،م1428؛ محمد تقی بهجت،م1226؛ سید صادق حسینی شیرازی،م1553 ؛ محمد علی گرامی قمی،م1579)

2- عده ای از مراجع مانند آیت الله خامنه ای، سیستانی و تبریزی، بسم الله را به عنوان یک آیه صحیح نمی دانند . در نماز آیات معتقدند بعد از بسم الله یک آیه از سوره نیز خوانده شود، بعد به رکوع برود.( توضیح المسائل مراجع ،ذیل مسئله 1507 و سؤال تلفنی(7743232-0251) از دفتر آیت الله خامنه ای)




- نظرات (0)