سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معامله باخدا

ماندگاری

معامله به معنای تجارت، خریدوفروش و داد و ستد بین دو شخص یا دو مجموعه است که در فقه اسلامی به چهار قسم تقسیم شده می‌شود: 1- معامله حرام: مانند تقلّب، تدلیس و غشّ در معامله. 2- معامله واجب: مانند تمام فعالیّت‌هاى اقتصادى که نظام و قوام جامعه اسلامی بر آن متوقف است. 3- معامله مستحب: مثلاً اگر فروشنده اى جنس را به مشترى فروخت و تمام خیارات معامله را اسقاط کرد ولى بعد مشترى یا خریدار پشیمان شد و درخواست فسخ معامله را کرد، برهم زدن معامله کار مستحب و شایسته ای است. 4- معامله مکروه: مانند ورود در معامله شخص دیگر که شایسته نیست.

اما نوع دیگری از معاملات در قرآن وجود دارد که معامله بین خداوند با انسان‌هاست. این نوع از معامله به این معناست که مؤمنین در قبال کارهایی که در مسیر خداوند انجام می‌دهند، خدا نیز برای آنان پاداش‌هایی را در نظر می‌گیرد؛ لذا در این بین، مؤمنین سودبرنده هستند. بر خلاف اینکه در معامله بین انسان‌ها هر دو طرف کسب سود می‌کنند. 

به عنوان نمونه خداوند در آیه 111 سوره توبه می‌فرماید: «اِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِى التَّوراةِ وَالاِْنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ اَوْفى بِعَهْدِه مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِروُا بِبَیْعِکُمُ الَّذى بایَعْتُمْ بِه وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آن ها باشد; (به این گونه که:) در راه خدا پیکار مى‌کنند، مى‌کشند و کشته مى شوند; این وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده; و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کرده اید; و این است آن پیروزى بزرگ. 

در این معامله بزرگ، خریدار خداوند متعال و فروشنده بندگان مؤمن و مجاهد و کالاى مورد معامله جان مؤمنان و قیمت و ثمن معامله بهشت برین، و سند این معامله جالب و با ارزش در سه کتاب آسمانى معتبر (قرآن و انجیل و تورات) به ثبت رسیده است. این معامله آن قدر با برکت است که خداوند از آن به «پیروزى بزرگ» یاد مى کند و به فروشندگان تبریک و تهنیت مى گوید. 

حجت‌الاسلام ماندگاری با بیان اینکه اگر انسان دنبال وسوسه‌های نفس و دنبال جلوه‌های دنیا باشد، معادلاتش بر هم می‌خورد، گفت: در این شرایط انسان با خدا معامله نمی‌کند. بنابراین معامله پرسود را از دست می‌دهد و با شیطان معامله می‌کند.


- نظرات (0)

فرار افراد از یکدیگر در روز قیامت

قیامت

قیامت خواهد آمد، اما چه زمانی؟  کسی جز پروردگار از چگونگی وقوع آن اطلاع ندارد و نمی‌داند دقیقا چه زمانی رخ می دهد. اما مطلبی که در این بین مطرح می‌شود گریختن افراد در قیامت از یکدیگر است که باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا در این مطلب این موضوع را بررسی نماید.

معرفی قیامت

قیامت، بنابر آموزه‌های اسلامی نام روزی است که تمام انسان‌ها به خواست الهی برای محاسبه اعمالی که در دنیا انجام داده‌اند در پیشگاه الهی جمع می‌شوند. از این روز به قیامت کبری نیز یاد می‌شود. پیش از این روز وقایعی شگفت در زمین و آسمان روی می‌دهد که به اشراط الساعه معروف است. قرآن و روایات تاکید دارند که زمان قیامت، بر کسی جز خدا معلوم نیست.
برای محاسبه اعمال انسان، علاوه بر اعمالی که به صورت مُجَسَّم و عینی در پیش چشم او قرار دارد، نامه اعمال انسان که تمام اعمال انسان در آن ضبط شده به او داده می‌شود. کسی که نامه اعمالش به دست چپش داده شود، اهل دوزخ است و آنکه نامه اعمالش به دست راستش داده می‌شود، یعنی نیکوکار بوده و اهل بهشت و رستگاری است. گواهانی نیز که شاهد اعمال انسان بوده‌اند برای شهادت‌دادن وجود دارند.

اعمال انسان در آن روز با پیشوایان دینی (پیامبر اکرم (ص)، امامان و صالحان) سنجیده می‌شود و کسی که اعمال و اعتقاداتش شباهت بیشتری با اعمال و اعتقادات ایشان داشته باشد، سعادتمندتر خواهد بود.

در قیامت اعمال صالح به کمک شما می‌آیند

محاسبه اعمال به معنای این است که اگر انسانی کار بدی انجام داد، به حساب می‌آید و اگر کار خوبی هم انجام داد ضبط می‌گردد: "فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ " (۷-۸ زلزلة)

در این فرصت به گوشه‌ای از آیات پیرامون محاسبه اعمال اشاره خواهد شد:

۱ ـ. "وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا اقْرَأْ کَتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا" [إسراء، ۱۳ ـ. ۱۴]و سرنوشت (نیک یا شوم عمل) هر انسانى را (که از غیب برایش مقدر شده و به سویش پر زده، همانند طوقى) در گردنش لازم و ثابت کرده‏ ایم، و در روز قیامت نوشته‏ اى را براى او بیرون مى‏ آوریم که آن را باز و گشوده دیدار خواهد کرد. (به او گفته مى‏ شود) کتاب (اعمال قلبى و بدنى) خود را بخوان، تو خود کافى هستى که امروز حسابرس نفس خود باشى.
۲ ـ. «وَکُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ وَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ» [قمر، ۵۲ ـ. ۵۳]و هر چه آن‌ها به جا آورده‏ اند (از عقاید و اعمال) در نوشته‏ ها (در کتاب‏ هاى عمل شخصى آن‌ها و کتاب عمومى لوح محفوظ) ثبت است؛ و هر کوچک و بزرگى (از عمل‏ ها در آن) نوشته شده است.
۳ ـ. «کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ، کِتَابٌ مَّرْقُومٌ، ... کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ، کِتَابٌ مَّرْقُومٌ، یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» [مطففین، ۷ ـ. ۲۱]. چنین نیست (که مى‏ پندارند حسابى نیست)، بى‏ تردید نوشتار و کارنامه کیفرى فاجران در سجّین است و تو چه مى‏ دانى که سجّین چیست، نوشتار (جامع) رقم‏ خورده‏ اى است (که مجازات اعمال همه فاجران در آن است ... چنین نیست (که حسابى در کار نباشد)، همانا نوشتار و کارنامه پاداش نیکان در علّیّین است و تو چه مى‏ دانى که علّیّین چیست.
بدیهی است که محاسبه اعمال همه بندگان عین عدالت است، اما این محاسبه به معنای این است که اگر انسانی کار بدی انجام داد به حساب می‌آید و اگر کار خوبی هم انجام داد ضبط می‌گردد: "فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ " [۶ و ۷ زلزلة].

پس هر که هم وزن ذره‏اى کار خیر کند (جزا یا تجسم خارجى) آن را مى‏بیند، و هر که هم وزن ذره‏اى کار شرکند آن را می بیند.

ذره‌ها در قیامت محاسبه می‌شوند
«فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا»؛ (زلزلة: ۷)

همین چیز‌هایی که در فضا و در نور آفتاب معلقند و دیده می‌شوند، ذره هستند. این آیه قرآن بیانگر این موضوع است که اگر شما کار کنید و تلاشی کنید، حتی به اندازه یک ذره ضایع نخواهد شد.

فرض بفرمایید که شما ساعت کارتان تمام شده و پنج دقیقه اضافه می‌مانید که نه مدیر می‌فهمد، نه بالادست می‌فهمد، نه در سوابق اثر می‌گذارد و نه اضافه کار می‌دهند؛ اما خدا و کرام‌الکاتبین این پنج دقیقه را می‌بینند و آن را در پرونده شما ثبت می‌کنند؛ که این آقا بعد از ساعت خدمت، چون دید این کار مانده است، پنج دقیقه بیشتر کار کرد. چنین چیزی را ما در هیچ جا، غیر از عرصه دین و ایمان دینی، سراغ نداریم.

یک‌جا پول خوبی سر راه فردی قرار می‌گیرد؛ یک رشوه، هدیه، و او می‌تواند بدون این که هیچ برگه و اثر انگشتی جا بگذارد و امضایی بدهد این پول را بگیرد؛ اما محض رضای خدا نمی‌گیرد. با اینکه می‌تواند و هیچ کسی از این ماجرا خبردار نمی‌شود، اما چون می‌داند که خداوند در همه حال نظاره گر اعمال او است، از آن پول حرام و عمل خلاف می‌گذرد.

این را بدانیم و یقین داشته باشیم که همه این رفتار‌های ما ثبت می‌شود و وقتی به کار ما می‌آید که «یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ؛ که آدمى از برادرش مى‏ گریزد، و از مادر و پدرش، و از همسر و پسرانش، براى هر انسانى در آن روز حال و کارى خواهد بود که او را به خود مشغول دارد» (عبس: ۳۴-۳۷) است.

آن روز، روزی که انسان از برادر خودش به خاطر کثرت التهاب، شدت، اضطراب و آشفتگی حاکم بر روز قیامت و حساب و جزای الهی و مو از ماست کشیدن الهی می‌گریزد؛ آن روز چنان سنگین و سخت است که «.. یَوْمًا یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا: .. کودکان را (از شدت هول) پیر سپیدمو کند»؛ (مزمل: ۱۷) جوان را پیر می‌کند؛ انسان در آن روز از پدر و مادر خودش و از بچه‌اش و از همسر خودش می‌گریزد.

به راستی چرا در قیامت همه از هم فرار می‌کنند؟

«لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ»؛ هر کسی گرفتاری دارد  و همان گرفتاری خودش برایش بس است و مجال این نیست که به فکر کس دیگری باشد.

چهره شناسی به روایت قرآن

در آن روز و در آنجا، «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ: چهره‏ هایى خرم و شاداب است» (قیامت: ۲۲) چهره‌هایی شادند؛ چهره‌هایی گرفته.


- نظرات (0)

ثروت تا چه اندازه کنز

قران

توبه به معنى بازگشتن از گناه و کار بد، و نام نهمین سوره قرآن مجید است. نام این سوره از آیه ۱۰۵ آن گرفته شده است. در این سوره داستان متخلّفین از جنگ تبوک آمده است. سوره توبه تنها سوره اى از قرآن است که بدون "بسم اللّه الرّحمن الرّحیم" آغاز مى شود. زیرا اعلان جنگ به مشرکان و برائت از آنان است. پاره اى از موضوعات این سوره عبارتند از: قطع رابطه با مشرکان، جهاد در راه خدا، ستایش مجاهدان راه خدا، لزوم تحصیل علم، و پرهیز از تراکم ثروت، داستان هجرت پیامبر (ص)، موضوع ماه هاى حرام، گرفتن جزیه از اقلّیت هاى مذهبى، سرنوشت منافقان و موضوع زکات. این سوره در مدینه نازل شده و ۱۲۹ آیه دارد.
برای این سوره ده نام ذکر کرده اند، ولی نام «توبه» به دلیل آیات فراوانی که در این باره سخن گفته است و نام برائت به خاطر آمدن در ابتدای سوره، مشهورتر است.
سوره توبه تنها سوره‌ای است که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز نشده است. درباره دلیل این امر از قول امام علی علیه السلام آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم برای امان دادن و رحمت است و سوره برائت برای دفع امان و جنگ نازل شده است» ۲ از این رو در ابتدای این سوره "بسم الله" نیامده است.
از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: «هر کس سوره انفال و توبه را قرائت نماید، من شفاعت کننده و گواهی دهنده به سود او در روز قیامت هستم که او از نفاق مبرّا است و به تعداد همه مردان و زنان منافق در دنیا، ده حسنه به او عطا می‌شود و ده گناه از او پاک شده و ده درجه بر درجات او افزوده می‌شود و عرش و حاملان آن در ایام حضورش در دنیا، بر او درود می‌فرستند.»
امام صادق علیه السلام: «کسی که سوره انفال و توبه را در هر ماه قرائت کند، هرگز نفاق وارد قلب او نمی‌شود و از شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام خواهد بود.»
در تفسیر عیاشی پس از نقل این روایت اضافه کرده است: و روز قیامت بر سفره‌های بهشتی همراه شیعیان امام علی علیه السلام روزی می‌خورد تا اینکه مردم از حساب فارغ شوند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۳۴﴾
اى کسانى که ایمان آورده‏ اید بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان اموال مردم را به ناروا مى ‏خورند و [آنان را]از راه خدا باز مى دارند و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى کنند ایشان را از عذابى دردناک خبر ده (۳۴)
یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ ﴿۳۵﴾
روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آن‌ها داغ کنند [و گویند]این است آنچه براى خود اندوختید پس [کیفر]آنچه را مى‏ اندوختید بچشید (۳۵)

تفسیر:کنز ممنوع است

در آیات گذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصارى بود که براى دانشمندان خود یک نوع الوهیت قائل بودند، آیه مورد بحث مى گوید: آن‌ها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبرى خلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهاى گوناگون آن‌ها بود.
در اینجا روى سخن را به مسلمانان کرده، مى گوید:
اى کسانى که ایمان آورده اید بسیارى از علماى اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل مى خورند، و خلق را از راه خالق باز مى دارند (یا ای‌ها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله).
جالب اینکه همانگونه که سیره قرآن است در اینجا حکم را روى همه افراد دانشمندان یهود و راهبان نبرده بلکه با تعبیر کثیرا در حقیقت اقلیت صالح را استثناء کرده است، و اینگونه دقت در سایر آیات قرآن نیز دیده مى شود که در سابق به آن اشاره کرده ایم.
اما اینکه آن‌ها چگونه اموال مردم را بیهوده و بدون مجوز و به تعبیر قرآن از طریق باطل مى خورند در آیات دیگر کم و بیش به آن اشاره شده و قسمتى هم در تواریخ آمده است.
یکى اینکه: حقایق تعلیمات آئین مسیح (علیه السلام) و موسى (علیه السلام) را کتمان مى کردند تا مردم به آئین جدید (آئین اسلام) نگروند، منافع آن‌ها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود، چنانکه در آیات ۴۱ و ۷۹ و ۱۷۴ سوره بقره به آن اشاره شده است؛ و دیگر اینکه: با گرفتن رشوه از مردم حق را باطل و باطل را حق مى کردند و به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل مى دادند، چنانکه در آیه ۴۱ سوره مائده به آن اشاره شده است.
یکى دیگر از طرق نامشروع در آمدشان این بود که به نام بهشت فروشى و یا گناه بخشى مبالغ هنگفتى از مردم مى گرفتند و بهشت و آمرزش را که منحصرا در اختیار خداوند است به مردم مى فروختند که در تاریخ مسیحیت سر و صداى زیادى بپا کرده و بحث‌ها و جدال هایى برانگیخته است!.
و، اما جلوگیرى کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهى را تحریف مى کردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم مى داشتند، بلکه هر کس را مخالف مقام و منافع خود مى دیدند متهم مى ساختند، و با تشکیل محکمه هاى تفتیش مذهبى آن‌ها را به بدترین وجهى محاکمه و به شدیدترین وضعى محکوم و مجازات مى کردند؛ و اگر به راستى آن‌ها اقدام به چنین کارى نکرده بودند و پیروان خویش را قربانى مطامع و هوسهاى خود نمى ساختند امروز گروههاى زیادترى آئین حق یعنى اسلام را از جان و دل پذیرفته بودند، بنابراین به جرئت مى توان گفت:: گناه میلیون‌ها انسان که در ظلمت کفر باقى مانده اند به گردن آن‌ها است!.
هم اکنون نیز دستگاه کلیسا و یهود براى دگرگون ساختن افکار عمومى مردم جهان درباره اسلام به چه کارهائى که دست نمى زنند و چه تهمتهاى عجیب و وحشتناکى که نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) روا نمى دارند.
این موضوع به قدرى دامنه دار است که جمعى از علماى روشنفکر مسیحى صریحا به آن اعتراف کرده اند که روش سنتى کلیسا در مبارزه ناجوانمردانه با اسلام یکى از علل بیخبر ماندن غربی‌ها از این آئین پاک است.
سپس قرآن به تناسب بحث دنیا پرستى پیشوایان یهود و نصارى به ذکر یک قانون کلى در مورد ثروت اندوزان پرداخته، مى گوید: کسانى که طلا و نقره را جمع آورى و پنهان مى کنند و در راه خدا انفاق نمى نمایند آن‌ها را به عذاب دردناکى بشارت ده (و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقون‌ها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم).
(یکنزون) از ماده (کنز) بر وزن و به معنى (گنج) است که در اصل به معنى جمع و جور کردن اجزاء چیزى گفته مى شود لذا شتر پر گوشت را (کناز اللحم) مى نامند سپس به جمع آورى و نگهدارى و پنهان نمودن اموال و یا اشیاء گران قیمت اطلاق گردیده است.
بنابر این در مفهوم آن جمع آورى و نگاهدارى و گاهى پنهان کردن نیز افتاده است.
(ذهب) به معنى (طلا) و (فضه) به معنى نقره است. بعضى از دانشمندان لغت (طبق نقل طبرسى در مجمع البیان) درباره این دو لغت تعبیر جالبى کرده اند و گفته اند: اینکه به (طلا) (ذهب) گفته مى شود براى آن است که به زودى از دست مى رود و بقائى ندارد (ماده (ذهاب) در لغت به معنى رفتن است) و اینکه به (نقره) (فضه) گفته مى شود به خاطر آن است که به زودى پراکنده و متفرق مى گردد (انفضاض در لغت به معنى پراکندگى است) و براى پى بردن به چگونگى حال اینگونه ثروت‌ها همین نامگذارى آن‌ها کافى است!.
از آن روز که جامعه هاى انسانى شکل گرفت مسئله مبادله فرآورده هاى مختلف در میان انسان‌ها رواج داشت، هر کس مازاد احتیاجات خود را از فراورده هاى کشاورزى و دامى و غیر آن در معرض فروش قرار مى داد، ولى در آغاز مبادله‌ها همواره به صورت مبادله جنس به جنس بود، زیرا پول اختراع نشده بود، و از آنجا که مبادله جنس به جنس مشکلات فراوانى ایجاد مى کرد، زیرا چه بسا افرادمازاد نیاز خود را مى خواستند بفروشند ولى چیز دیگرى در آن حال مورد نیازشان نبود که با آن بخرند، اما مایل بودند آن را به چیزى تبدیل کنند که هر گاه بخواهند بتوانند با آن اجناس مورد نظر خویش را فراهم سازند، از اینجا مسئله اختراع (پول) مطرح شد.
پیدایش (نقره) و از آن مهمتر (طلا) به این فکر تحقق بخشید و این دو فلز به ترتیب پول ارزان قیمت و گرانقیمت را تشکیل دادند و به وسیله آن‌ها گردش معاملات رونق بیشتر و چشمگیرترى پیدا کرد.
بنابر این فلسفه اصلى پول همان گردش کاملتر و سریعتر چرخهاى مبادلات اقتصادى است، و آن‌ها که پول را به صورت (گنجینه) پنهان مى کنند نه تنها موجب رکود اقتصادى و زیان به منافع جامعه مى شوند بلکه عمل آن‌ها درست بر ضد فلسفه پیدایش پول است.
آیه فوق صریحا ثروت اندوزى و گنجینه سازى اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور مى دهد که اموال خویش را در راه خدا، و در طریق بهره گیرى بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آن‌ها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکى باشند.
این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهاى سخت این دنیا را که بر اثر بهم خوردن موازنه اقتصادى و پیدایش اختلافات طبقاتى دامان فقیر و غنى را مى گیرد نیز شامل مى شود.
اگر در گذشته مردم دنیا به اهمیت این دستور اسلامى درست آشنا نبودند امروز ما به خوبى مى توانیم به آن پى ببریم، زیرا نابسامانیهائى که دامن بشر را، بر اثر ثروت اندوزى گروهى خود خواه و بیخبر، گرفته و به شکل آشوب‌ها و جنگ‌ها و خونریزی‌ها ظاهر مى شود بر هیچکس پوشیده نیست.

جمع ثروت تا چه اندازه کنز محسوب مى شود؟

در میان مفسران در مورد آیه فوق گفتگو است که آیا هر گونه گرد آورى ثروت اضافه بر نیازمندیهاى زندگى (کنز) محسوب مى شود، و طبق آیه فوق حرام است؟
یا این که این حکم مربوط به آغاز اسلام و قبل از نزول حکم زکات بوده و سپس با نزول حکم زکات بر داشته شده؟
و یا این که اصولا آنچه واجب است پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن، بنابراین هر گاه انسان اموالى را جمع آورى کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامى آن یعنى زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.
در بسیارى از روایات که در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده تفسیر سوم به چشم مى خورد مثلا در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) چنین مى خوانیم: (اى مال ادیت زکاته فلیس بکنز): (هر مال که زکات آن را بپردازى کنز نیست)؛ و نیز مى خوانیم: هنگامى که آیه فوق نازل شد کار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند با این حکم هیچیک از ما نمى تواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره کند و آینده آن‌ها را تاءمین نماید... سرانجام از پیامبر سؤ ال کردند، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: (ان الله لم یفرض الزکوة الا لیطیب بها ما بقى من اموالکم و انما فرض المواریث من اموال تبقى بعدکم): (خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما براى شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را درباره اموالى که بعد از شما مى ماند قرار داده است) یعنى اگر گردآورى مال به کلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت.

کیفر ثروت اندوزان!

در آیه بعد اشاره به یکى از مجازاتهاى اینگونه افراد در جهان دیگر مى کند و مى گوید: (روزى فرا خواهد رسید که این سکه‌ها را در آتش سوزان دوزخ داغ و گداخته مى کنند و پیشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ خواهند کرد)
(یوم یحمى علی‌ها فى نار جهنم فتکوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم)
و در همین حال فرشتگان عذاب به آن‌ها مى گویند: (این همان چیزى است که براى خودتان اندوختید و به صورت کنز در آوردید و در راه خدا به محرومان انفاق نکردید) (هذا ما کنزتم لانفسکم).
(اکنون بچشید آنچه را براى خود اندوخته بودید و عواقب شوم آن را دریابید)
(فذوقوا ما کنتم تکنزون)
این آیه بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که اعمال انسان‌ها از بین نمى روند و همچنان باقى مى مانند و همان‌ها هستند که در جهان دیگر برابر انسان مجسم مى شوند و مایه سرور و شادى و یا رنج و عذاب او مى گردند.
در اینکه در آیه فوق چرا از میان تمام اعضاء بدن تنها (پیشانى) و (پشت) و (پهلو) ذکر شده در میان مفسران گفتگو است، ولى از ابوذر چنین نقل شده است که: او مى گفت: این به خاطر آن است که حرارت سوزان در فضائى که در پشت این سه نقطه قرار دارد نفوذ مى کند و تمام وجود آن‌ها را فرا مى گیرد(حتى یتردد الحرفى اجوافهم)
و نیز گفته شده این به خاطر آن است که با این سه عضو در مقابل محرومان عکس العمل نشان مى دادند: گاهى صورت را در هم مى کشیدند، و زمانى به علامت بى اعتنائى از روبرو شدن با آن‌ها خود دارى مى کردند و منحرف مى شدند و گاهى به آنان پشت مى نمودند لذا این سه نقطه از بدن آن‌ها را با اندوخته هاى زر و سیمشان داغ مى کنند!
در پایان این بحث مناسب است به یک نکته ادبى که در آیه موجود است نیز اشاره کنیم و آن اینکه در آیه مى خوانیم: (یوم یحمى علیها) یعنى در آن روز آتش به روى سکه‌ها ریخته مى شود تا داغ و سوزان گردند، در حالى که معمولا در این گونه موارد کلمه (على) به کار برده نمى شود، بلکه فى المثل گفته مى شود: (یحمى الحدید) آهن را داغ مى کنند.
این تغییر عبارت شاید به خاطر این باشد که اشاره به سوزندگى فوق العاده سکه‌ها شود، چون اگر سکه اى را در آتش بیفکنند آن قدر داغ و سوزان نمى شود که اگر آن را به زیر آتش کنند و آتش به روى آن بریزند، قرآن نمى گوید.
سکه‌ها را در آتش مى گذارند بلکه مى گوید آن‌ها را در زیر آتش قرار مى دهند تا خوب گداخته و سوزان شود و این تعبیر زنده است که شدت مجازات اینگونه ثروت اندوزان سنگدل را بازگو مى کند.


- نظرات (0)

حدیث رفع موثق

حدیث رفع، حدیث
حدیث رفع، از احادیث مشهور و حائز اهمیت در بعضى از مباحث اصول فقه برای استنباط در فقه، می باشد که در این جا اصل این حدیث رفع چنین است:
« مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ فِی التَّوْحِیدِ وَ الْخِصَالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یعْقُوبَ بْنِ یزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعَةُ أَشْیاءَ الْخَطَأُ وَ النِّسْیانُ وَ مَا أُکرِهُوا عَلَیهِ وَ مَا لَا یعْلَمُونَ وَ مَا لَا یطِیقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَیهِ وَ الْحَسَدُ وَ الطِّیرَةُ وَ التَّفَکرُ فِی الْوَسْوَسَةِ فِی الْخَلْوَةِ [الخلق][1] مَا لَمْ ینْطِقُوا بِشَفَةٍ»؛ [2]

امام صادق(علیه السلام) به نقل از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: نُه چیز از امت من برداشته شده است؛ خطا، فراموشى، آنچه با اکراه و اجبار انجام دهند، آنچه ندانسته انجام دهند، آنچه طاقت فرسا است، آنچه از سرِ اضطرار انجام می‌دهند، حسد [بدون این‌ که ظاهر کنند]، فال بد و افکارى که ناشى از وسوسه در خلوت [جهان آفرینش] است تا به زبان نیاورده است.[3]

حدیث رفع از جهت سند اشکال خاصی ندارد، که در این‌ جا به صورت کوتاه به وثاقت تک تک راویان آن اشاره می‌شود.
1. محمَّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی: این شخص همان شیخ صدوق(ره) است که از بزرگ‌ترین شخصیت‌هاى جهان اسلام و از برجسته‌ترین چهره‌هاى درخشان علم و فضیلت است. او که نزدیک به عصر امام مهدی(عج) می‌زیست، با جمع‌آورى روایات ‏اهل بیت(علیهم السلام) و تألیف کتاب‌هاى نفیس و با ارزش، خدمات ارزنده و کم‌نظیرى به اسلام و تشیع کرد.

حدیث رفع از جهت سند اشکال خاصی ندارد، که در این‌ مطلب به صورت کوتاه به وثاقت تک تک راویان آن اشاره می‌شود.


شیخ طوسى در معرّفى شیخ صدوق می‌گوید: «او دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال، کاملاً آگاه و در سلسله احادیث، نقادى؛ عالى مقام به شمار می‌آمد. بین بزرگان قم، از نظر حفظ احادیث و کثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سی‌صد اثر تألیفى از خود به یادگار گذاشته است».[4]

همچنین رجالى کبیر، نجاشى، چنین می‌نویسد: «ابو جعفر(شیخ صدوق) ساکن رى، فقیه و چهره برجسته شیعه در خراسان است، او به بغداد نیز وارد شد و با این ‌که در سن جوانى بود همه بزرگان شیعه از او استماع حدیث می‌کردند».[5]

2.  احمد بن محمَّد بن یحیى العطار قمی: گرچه توثیق صریحى در مورد احمد بن محمد بن یحیى العطار در کتاب‌های رجالی نشده است و ظاهراً چون صاحب تألیف نبوده، در فهرست شیخ و نجاشى وارد نشده است. ولى احمد بن محمد بن یحیی به چند دلیل ثقه و معتبر است:

یک. چون یکی از شیوخ عمده شیخ صدوق است.[6] و فقها نیز بر مشایخ شیخ صدوق اعتماد کرده‌اند و این توثیق عام است.[7]

دو. عمل بزرگانى مثل خود نجاشى که کتاب‌های مختلفى را به وسیله عده‌اى از اصحاب که مشایخ مهم نجاشى هستند به وسیله احمد نقل می‌کند و شیخ صدوق هم بسیارى از کتاب‌ها را به وسیله احمد نقل می‌کند.[8]

سه. به دلیل کثرت روایات افراد ثقه از وی، ثقه است.[9]

حماد با امام صادق، امام کاظم، امام‌ رضا و امام جواد(علیهم السلام) معاصر بوده است. حماد اهل دقت و احتیاط در نقل حدیث بوده است، به همین سبب با این ‌که از امام صادق(علیه السلام) هفتاد حدیث شنیده بوده، برای اطمینان، به روایت بیست حدیث بسنده کرده است.



3.  سعد بن عبد الله قمی: او از اصحاب امام عسکرى (علیه السلام)[10] و داراى کتاب‌هاى متعددى است، از جمله کتاب‌هایى در ابواب مختلف فقه که آنها را از طریق اهل بیت(علیهم السلام) گرد آورده است.[11] سعد بن عبدالله در منابع رجالی با عباراتی همچون «ثقة»[12] و «جلیل القدر»[13] توصیف شده است.

4.  یعقوب بن یزید بن حماد انباری (ابو یوسف کاتب):  او از اصحاب امام رضا(علیه السلام) است و از امام جواد(علیه السلام) نیز روایت نقل می‌کند[14] و داراى روایات زیاد و کتاب‌هایی می‌باشد.[15] از او در منابع رجالی با عناوینی مانند «ثقة»[16] توصیف شده است.

5.  حَمّاد بن عیسی جُهنی: او در اصل اهل کوفه بود، اما بعد، ساکن بصره شد[17] و  در سال 209 ق، در حدود نود و چند سالگی درگذشت.[18] حماد با امام صادق، امام کاظم، امام‌ رضا و امام جواد(علیهم السلام) معاصر بوده است.[19] حماد اهل دقت و احتیاط در نقل حدیث بوده است، به همین سبب با این ‌که از امام صادق(علیه السلام) هفتاد حدیث شنیده بوده، برای اطمینان، به روایت بیست حدیث بسنده کرده است.[20] حماد دارای کتاب‌هایی نیز هست.[21] او «ثقه»،[22] و از اصحاب اجماع[23] است.

6.  حُریز بن عبدالله سجستانی: او در اصل اهل کوفه بود، اما چون سفرهای زیادی برای تجارت به سجستان داشته، به این نام معروف شد.[24] شیخ طوسی[25] و برخی از فقها[26] وی را توثیق کرده‌اند‌ و شیخ طوسی برای او تألیفاتی نیز نام برده است.[27] به علاوه؛ نقل روایت حماد بن عیسی از حریز بن عبدالله دلیل بر وثاقت حریز است.[28]

با توجه به مطالب ارائه شده، می‌توان گفت حدیث رفع از جهت سند مشکلی ندارد، بلکه به نظر می‌رسد دارای سند صحیح باشد. همان‌طور که فقها در ابواب مختلف فقهی به محتوای آن اعتنا کرده و طبق آن فتوا داده‌اند.

پی نوشت:
1- در عبارت اصلی توحید و خصال شیخ صدوق؛ «الْوَسْوَسَةِ فِی الْخَلْق] دارد.‏ شیخ صدوق، التوحید، محقق و مصحح: حسینی، هاشم‏، ص 353، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1398ق؛ شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 417، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.
2- شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 15، ص 369، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1409ق.
3- برگرفته از نمایه «حدیث رفع»، سؤال 10471.
4- شیخ طوسى، محمد بن حسن، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 156 – 157، المکتبة الرضویة، نجف اشرف، چاپ اول، بی‌تا.
5- نجاشى، احمد بن على، فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، محقق و مصحح: شبیرى زنجانى، سید موسى، ص 389، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1407ق.
6- سبحانی تبریزى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 95، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، چاپ اول، 1418ق.
7- ر.ک: بحرالعلوم  بروجردى، سید مهدى، الفوائد الرجالیة، محقق و مصحح: بحر العلوم، محمد صادق، بحرالعلوم، حسین، ج 2، ص 20 – 22، مکتبة الصادق، تهران، چاپ اول، 1405ق.
8- شبیری زنجانى، سید موسى، کتاب نکاح، ج 16، ص 5332، مؤسسه پژوهشى راى‌پرداز، قم، چاپ اول، 1419ق.
9- هادوی تهرانی، مهدی، تحریر المقال فی کلیات علم الرجال، ص 104 – 105، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، قم، چاپ دوم، 1426ق.
10- شیخ طوسى، محمد بن حسن، الأبواب(رجال الشیخ الطوسی)، محقق و مصحح: قیومى اصفهانى‌، جواد، ص 399، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ سوم، 1427ق. 
11-  الفهرست، ص 75 – 76. 
12- الفهرست، ص 75.
13- الفهرست، ص 75؛ علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 78، منشورات المطبعة الحیدریة، نجف اشرف، چاپ دوم، 1381ق.‌ 
14- نراقى، میرزا ابو القاسم بن محمد، شعب المقال فی درجات الرجال، محقق و مصحح: احمدى، محسن، ص 146، کنگره بزرگداشت نراقى(ره)، قم، چاپ دوم، 1422ق.
15- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 450؛ حائری مازندرانى، محمد بن اسماعیل، منتهى المقال فی أحوال الرجال، ج 7، ص 70، مؤسسه آل البیت(علیه السلام)، قم، چاپ اول، 1416ق.
16- همان؛  خلاصة الاقوال، ص 186.
17- الأبواب(رجال الشیخ الطوسی)، ص 187؛ خلاصة الاقوال، ص 56.
18- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 143؛ خلاصة الاقوال، ص 56؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 3، ص 238. 
19- خلاصة الاقوال، ص 56؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 3، ص 237.
20- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 142؛ خلاصة الاقوال، ص 56.
21- الفهرست، ص 61.
22- همان.
23- کشّى، ابو عمرو محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 375، ‌مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، 1490ق.
24- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 144.
25- الفهرست، ص 62 و 63.
26- مجلسى، محمد باقر، الوجیزة فی الرجال، محقق و مصحح: رحمان ستایش، محمد کاظم، ص 53، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1420ق.
27- الفهرست، ص 62 و 63؛ گفتنی است در در دیگر منابع رجالی نه توثیق شده و نه ضعیف دانسته شده است. ر.ک: شعب المقال فی درجات الرجال، ص 172- 173.
28- همان، ص 173.


- نظرات (0)

بهترین پول

پول با خیر و برکت

کلمه مال جمعش اموال در قرآن آیات متعددی در رابطه با آن داریم.  بخشی جنبه مثبت است، بخشی جنبه منفی است. 
آیاتی که به مال و نوع استفاده از مال به صورت منفی مذمت کرده است؛
1- «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَه‏» (همزه/3) بعضی فکر می‌کنند مالشان ماندگار است مثل فرعون، مثل قارون.
2- «وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَه» (همزه/1و2) بعضی فکر می‌کنند جمع مال یک امتیاز است. از راه حرام منظور است.
3- «وَ تُحِبُّونَ‏ الْمالَ‏ حُبًّا جَمًّا» (فجر/20) بعضی به اجتماع مال می‌اندیشند، نه به انفاق و دادن مال به دیگران! اینها آیاتی است که نسبت به مال منفی است.
4- «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ» (بقره/188) مال را به باطل بین خودتان مصرف نکنید. یا در مورد شیطان دارد، «وَ شارِكْهُمْ‏ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد» (اسراء/64) شیطان یکی از راه‌های نفوذش در انسان مال است و یکی هم اولاد است.
بعضی آیات، جنبه مثبت دارد:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة» (توبه/111) مال شما را خدا می‌خرد. جان شما را خدا می‌خرد.
«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً» (نساء/95) خداوند مجاهدین را به دو شکل، اول مال دارد و بعد جان. آنجایی که خدا می‌خرد، اول می‌گوید: جان، «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ» اما اینجا که ترجیح را مطرح می‌کند، می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً» یا «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌ‏ مَعْلُومٌ‏، لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏» (معارج/24 و25)
«الْمالُ‏ وَ الْبَنُونَ‏ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (کهف/46)
ما وقتی این آیات را کنار هم می‌چینیم، یک سری آیات نگاهش به مال منفی است. یکسری نگاهش به مال نگاه آزمایشی و زینت است، و این نگاه است که وسیله رشد می باشد. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ»، «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ»
پس خود مال فی نفسه بار ندارد. مال از میل می‌آید. چون آدم به آن تمایل دارد به آن مال می‌گویند. نوع استفاده‌اش، نوع بهره‌بری، از کجا بدست آمده و کجا هزینه می‌شود. این دو محور در مال مهم است. چگونه بدست آمده و چگونه هزینه می‌شود.

خیر المال چیست و شر المال چیست؟

هرچیزی خیر دارد، شر هم دارد. شما می‌گویید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (زلزله/7) هرکس کار خیر کند می‌بیند. یک ذره هم کار شر، ما شرالناس داریم و خیرالناس داریم. شر البقاع داریم، خیرالبقاع داریم. بهترین سرزمین و بدترین سرزمین، شر الاعمال داریم، خیرالاعمال داریم. هر چیزی یک شری دارد، یک خیری دارد. یک نقطه اوجی دارد، یک نقطه تنزلی دارد. مثلاً شما می‌گویید: حضرت سلیمان ثروت داشت، قارون هم ثروت داشت. او شر المال، سلیمان خیر المال، یا ابوجهل شر الناس، ابوذر خیر الناس.

خیرالمال، بهترین پول چه پولی است؟

امام رضا(ع) فرمودند: «أفضل‏ المال‏ ما وقی به العرض‏» (العددالقویة، ص 292) بهترین مال مالی است که آبرویت را حفظ کنی. خانه‌ای که در شأن باشد. لباسی که آبروی آدم حفظ شود. به گونه‌ای باشد که انسان محل تهمت قرار نگیرد.

2- امیرالمؤمنین می‌فرماید: «أفضل‏ المال‏ ما قضیت به الحقوق‏» (غررالحكم، ص 367) بهترین مال، مالی است که به واسطه آن حقوقت را بدهی. خمس واجب است، زکات واجب است.

3- «خیر مالك ما أعانك‏ علی حاجتك‏» (بحارالانوار، ج 75، ص11) بهترین مال آن است که کار راه بیاندازد.

بدترین مال چیست؟

«شر الاموال‏ ما لم یخرج منه حق الله سبحانه‏» (غررالحكم، ص 369) بدترین مال، مالی است که حق خدا در آن باشد. «شر المال‏ ما لم ینفق فی سبیل الله» (غررالحكم، ص 369) بدترین مال مالی است که انفاق در راه خدا در آن صورت نگیرد.
رساله‌ای امام سجاد دارد به نام رساله حقوق، آنجا می‌فرماید: «اما حق مالک» بدان حق مالی که داری این است. 1- حلال «فَأَنْ لا تَأْخُذَهُ‏ إِلا مِنْ حِلِّه‏» از حلال بدست بیاید. 2- «وَ لا تُنْفِقَهُ إِلا فِی وَجْهِهِ‏» (من‏لایحضره‏الفقیه، ج 2، ص 623) در راه خودش انفاق کنیم. بعد یکی یکی می‌شمارد تا جایی که عمل کنی با آن مال در راه اطاعت خدا، «وَ لا تَبْخَلْ بِهِ» بخل نورزی.

مال اگر در مسیر خیر قرار بگیرد و از مسیر حلال به دست آید ارزش دارد.

منبع:
برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام رفیعی



- نظرات (0)

نبودارامش درانسان

آرامش
بحث ما در مورد اطمینان، آرامش است. آن چیزی که خیلی دنبال می‌کنیم. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) این قلب‌های شما با ذکر و یاد خدا آرام می‌شود. آرامش را مثال می‌زنیم یاد دریا می‌افتیم. دریا مواج است یا آرام است، مثل دریا. این موجی که ایجاد می‌شود در اثر بادها، همان موج‌هایی است که شیطان در دل ما ایجاد می‌کند. نفس ایجاد می‌کند و به هم می‌ریزیم.

شیطان از چه روش‌هایی وارد می‌شود؟ چرا دنبال می‌کند که اطمینان قلب نداشته باشیم؟ اطمینان قلب چه فایده‌ای برای من دارد. چه سودی برای او دارد؟ همیشه وقتی جو نا آرام شد، شیطنت‌های شیطانی حرف اول را می‌زند. چه کار کنیم بتوانیم مقابله کنیم؟

با ذکر خدا دل آرام می‌گیرد یعنی چه؟ یعنی فقط با کلامش؟ یاد خدا چه کار می‌کند؟ در مشکلات، در جاهایی که بستر ناآرامی است. در مشکلات اقتصادی، بیماری، چطور یاد خدا مرا آرام می‌کند؟ در موقعیتی که گناه پیش می‌آید. گناه یعنی مخالفت با خدا! اگر خدا را شناخته باشیم گناه چیز تلخی است.

اگر می‌خواهم در لحظه گناه آرام باشم، بدانم که او می‌بیند. خدا ناظر است. خدا بصیر و علیم است. نسبت به بنده‌هایش اگر مثقالی خیر داشته باشم او می‌بیند. اگر مثقالی شر داشته باشم، او می‌بیند.
او «لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ‏» (توبه/120) یک جایی برای کاری کارگری می‌گیری. شروع می‌کنند دیوار را می‌سازند. نزد صاحب کار می‌آیند و طلب مزد می‌کنند. می‌گوید: من شما را ندیدم و غافل بودم، ندیدم برای من کار کنید. خدا از ما غافل نیست.

کار می‌کنی می‌آید می‌گوید: من ورشکسته شدم، نمی‌توانم مزد شما را بدهم. خدا ورشکست نمی‌شود. کار می‌کنی و می‌گوید: من ظالم هستم و دوست ندارم پول تو را بدهم. «لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ» (انفال/51) خدا اجر محسن را ضایع نمی‌کند.

فکر کنید با این رویکرد چه آرامشی به دل آدم می‌دهد. آدم می‌خواهد کار درست را انجام بدهد و در مقابل گناه بایستد، مثلاً رشوه می‌دهند، می‌گوید: همه دارند می‌گیرند! من عقب می‌افتم، خدا دارد می‌بیند. هم آنهایی که می‌گیرند را می‌بیند و هم تو که نمی‌گیری. «وَ ما تَسْقُطُ مِنْ‏ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُها» (انعام/59) وقتی یک برگ بدون اذن او ساقط نمی‌شود، آنوقت دیگر کار ما مشخص است.

ابزار ناآرامی‌ها شیطان است

نگاه درست به خدا داشتن و ذکر خدا را کردن، آدم را آرام می‌کند. ابزار این ناآرامی شیطان است. چه کار می‌کند ما را به هم می‌ریزد؟ وقتی می‌خواهم خرید کنم، یک فروشنده یکوقتی که می‌خواهد من را وادار به خرید کند، آرامش مرا به هم می‌ریزد؛ بدو بدو! آتش زدم به مالم... اینقدر شلوغ می‌کند، آرامش و تصمیم‌گیری شما را به هم می‌ریزد. خرید که می‌کنی می‌گویی: من اصلاً این را نیاز داشتم خریدم؟ سؤالی که روز قیامت از خودمان می‌‌کنیم که چرا مبتلا به این گناه شدم؟ شروع به وعده دادن می‌کند، اینقدر شلوغ می‌کند که دیگر قدرت تصمیم‌گیری نداری. خرید می‌کنی و می‌آیی و نگاه می‌کنی کار شیطان همین است.

«وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ‏ الشَّیْطانُ‏ أَعْمالَهُم‏» (انفال/48) کار شیطان زینت است که مشتری جذب کند.
می‌روی یک جا خرید کنی، روی میوه‌ها لامپ روشن کردند، چشم را می‌زند. میوه‌ها می‌درخشند، دو کیلو میوه می‌خری، میوه را می‌شویی نگاه می‌کنی می‌بینی میوه‌ها خراب است. می‌گوید: الآن می‌روم پس می‌دهم! می‌روی می‌بینی وانتی رفته است. دیگر فرصت نیست. «رَبِّ ارْجِعُونِ‏» (مؤمنون/99) خدایا ما را برگردان! موقعی که چشم‌ها باز می‌شود، خدایا همه اینها خراب است! این عمل من بود، صدقه بود، ولی با منت خرابش کردم. منت سر دیگری گذاشتم، مالی که به عنوان صدقه بود، باطل شد.

همه وعده‌ها تو خالی و پوچ است

وقتی یاد چیزی مرا مشغول کرد از غیر آن در امان می‌مانم. خاصیت یاد خدا همین است، دل آدم را پر می‌کند و قابلیت پر شدن هم دارد. یعنی دروغ نیست. وعده شیطان دروغ است. یادش هم دروغ است. در زندگی هم امتحان کردیم، دائم می‌گوید: برایت خوشبختی می‌آورم. همه وعده‌ها تو خالی و پوچ است.

اگر چشم ما باز شد، همان لحظه وعده می‌فهمیم چه اتفاقی دارد می‌افتد. یعنی لحظه مواجه با گناه که مخالف با یاد خداست، می‌فهمیم «أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ‏ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً» (حجرات/12) خود این گناه است، گوشت برادر مرده را خوردن است. منتهی گاهی ذائقه ما تعطیل می‌شود. حس نمی‌کند. سوخته است. بعضی مواقع انسان فقط با گناه حالت خوب برایش ایجاد می‌شود. چون ذائقه از بین رفته است.

می گویی: کدام لذت ذکر خدا؟ کدام لذت نماز؟ کدام لذت عبادت؟ ذائقه را سوزاندی. یاد خدا اینها را تثبیت می‌کند. حالت بهم ریختگی و سوختن این ذائقه‌ها را تثبیت می‌کند. اینها را از شما دور می‌کند. مزه چشیدن غذاهای مختلف لذت دارد. به هر عبادتی یک ناخنک بزنیم، مزه‌اش را حس کنیم.

با یاد خدا دل را آرام کنیم و بعد تصمیم گیری در عبادت درست می‌شود. می‌نشینی کلاه خودت را قاضی می‌کنی. چرا دیگر من لذت عبادت را نمی‌برم؟ چرا در نوجوانی‌ام حالت بهتری داشتم؟

پژواک عمل را جدی بگیریم

فراموش نکنیم که وقتی به هم می‌ریزیم نتیجه این است که دیگری را به هم ریخته ایم. پژواک عمل من است. در دینمان یک کسب حلال داریم، یک خرج کردن حلال داریم. یک زیبایی را خدا به من داده و خدادادی است، یکی اینکه چطور خرج کنیم. از عفت و زیبایی خودم در مسیر به دردسر انداختن دیگران استفاده کنم. از مال خودم هم می‌توانم استفاده کنم. ولی در زور گفتن به دیگران، آرامش دیگران را به هم نزنیم تا آرامش ما به هم نخورد.
- نظرات (0)

پاک‌کننده گناهان امت

عرفان و عاشورا
در طول سال هر خطایی که مرتکب می‌شویم، هر گناهی که از ما سر می‌زند، حقی که از کسی ضایع می‌کنیم و یا به وظیفه خود عمل نمی‌کنیم را می‌خواهند در ماه محرم با گریه بر مصیبت اباعبدالله(ع) جبران کنند؛ گویی که ما همچون مسیحیان حسین بن علی(ع) را شهید راه از بین بردن گناهان امت می‌دانیم.

عاشورا و جانبازی جمعی از عاشقان

این دسته از تحریفات ریشه در تفسیر عرفانی از نهضت عاشورا دارد. در نگاه عرفانی، امام حسین(ع) انسان کاملی تصویر می‌شود که  با تن دادن به قضای الهی، همچون ابراهیم(ع) به قتلگاه کربلا رفت و پس از قربانی کردن اسماعیل‌هایش، از راه شهادت، در ذات معشوق و معبود خود فانی شد.

در حالی این تحلیل، شهادت امام و یارانش را هدف قیام و نهضت عاشورا می‌داند که با روایاتی از امام نا‌سازگار است؛ امام هدف قیام خود را اصلاح امت جدش، امر به معروف و نهی از منکر معرفی می‌کنند.

عمان سامانی یکی از کسانی است که به طور مفصل به این رویکرد پرداخته؛ او صاحب مثنوی "مخزن‌الاسرار"، منظومه‌ای عارفانه در رثای امام حسین (ع) است.

عمان سامانی حرکت امام حسین(ع) به جانبازی جمعی از عاشقان به رهبری یک عاشق ممتاز الهی تعبیر می‌کند که او یاران و اصحاب خود را در راه معشوق و برای رساندن به او قربانی کرد.[1]

در حالی این تحلیل، شهادت امام و یارانش را هدف قیام و نهضت عاشورا می‌داند که با روایاتی از امام نا‌سازگار است؛ امام هدف قیام خود را اصلاح امت جدش، امر به معروف و نهی از منکر معرفی می‌کنند. 

نگاه عرفانی به حادثه کربلا یک سویه، غیر جامع و ناقص است؛ آنچه در تفسیر عرفانی ارائه می‌شود، زمینه‌های روحی و معنوی حماسه حسینی است؛ یعنی اگر سؤال شود چه کسی می‌تواند چنین حماسه‌ای را خلق کند؟ در جواب باید گفت کسانی که روح بزرگ الهی داشته، عارف و عاشق بوده باشند. در واقع تفسیر عرفانی عاشورا فلسفه قیام آن حضرت نیست و به اشتباه به جای تفسیر این واقعه و تعلیل قیام امام به کار رفته است.


اگر شمر و یزید نبودند، نعمت شهادت امام حسین(ع) را نداشتیم

این رویکرد به شهادت امام حسین(ع)، انحرافاتی را در طول تاریخ به دنبال داشته؛ از جمله‌ی این کج روی‌ها، تقدیس قاتلین امام است.

عمان سامانی درباره اشقیای دشت کربلا می‌گوید: «آنها هم مأمور هستند و ایشان سر مستان "می" شقاوتند و آنها هم باید باشند تا امام حسین به آن درجه برسد.»[2]

البته این نوع نگاه، در تفکر طرفداران ابن عربی وجود دارد؛ به طور مثال یکی از روحانیون اخیراً گفته بود: «قبل از اینکه ما برویم بهشت، می‌بینیم یزید و اینها رفته‌اند. ما می‌گوییم الان ما چقدر باید متشکر شمر و عمر سعد باشیم؟ دین خدا و ناموس خدا که باقی ماند، یعنی چیزی نشد که اینها ضرر به ناموس خدا بزنند... همه روز قیامت می‌گوییم که حق شمر هم هست که این همه بالا بیاید. ایشان باعث شد ما الان اینجا آمدیم. مردم همه شمر را رد می‌کردند اما خود امام حسین به او می‌گوید بیا.»[3]
 

باید در محرم شاد بود و نه غمگین

عده‌ای دیگر از کسانی که رویکرد عرفانی به عاشورا دارند، از آنجایی که هدف امام را شهادت در راه خدا و بسیار مقدس می‌دانند، در ایام محرم مسرت و شادی را مناسب‌تر از عزاداری تلقی می‌کنند.

در مقابل این گروه کسانی هستند که می گویند باید در مصیب امام گریه کرد؛ چراکه گریه اباعبدالله(ع)، عامل پاک شدن از گناه است.

به طور مثال آیت الله طهرانی در احوالات سید هاشم حداد در ایام محرم می‌نویسد: «در تمام دهه عزاداری، حال حضرت [سید هاشم] حداد بسیار منقلب بود. چهره سرخ می‌شد وچشمان درخشان و نورانی؛ حال حزن واندوه درایشان دیده نمی‌شد؛ سراسرابتهاج و مسرت بود. می‌فرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جانباخته غصه می‌خورند و ماتم واندوه بپا می‌دارند...تحقیقاً روزشادی و مسرّت اهل وبیت (علیهمالسلام) است».[4]

سید بن طاووس نیز چنین عقیده‌ای دارد، ولی با این تفاوت که می‌گوید چون اهل بیت ما را به عزاداری برای امام حسین(ع) دعوت کرده‌اند، اطاعت می‌کنیم؛ او در مقدمه کتاب لهوف می‌نویسد: «اگر نبود امتثال فرمان سُنّت پیامبر و کتاب پروردگار در پوشیدن لباس جزع و مصیبت زدگی ... هرآینه در مقابل این نعمت بزرگ، جامه‌های سرور و بشارت به تن می‌کردیم.»

اباعبدالله به مثابه مسیح امت اسلامی

در مقابل این گروه کسانی هستند که می‌گویند باید در مصیبت امام گریه کرد؛ چراکه گریه بر اباعبدالله(ع)، عامل پاک شدن از گناه است.

ملا آقای دربندی در کتاب اسرار الشهاده ادعا می‌کند در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر سپاه عمر سعد بودند که امام حسین سیصد هزار نفر از این افراد را روز عاشورا کشتند.

این تفسیر همانطور که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی می‌گوید، برگرفته از نگاه مسیحیت نسبت به صلیب کشیده شدن مسیح (ع) است. همانگونه که آن‌ها معتقدند مسیح کشته شد تا گناه نخستین بشر(original sin) را از بین ببرد، امام حسین (ع) هم کشته شد تا "باب نجاة الامه" باشد.

شهید مطهری در نقد این تحلیل می‌گوید: «ابا عبد الله(ع) که برای مبارزه با گناه کردن قیام کرد، ما گفتیم قیام کرد که سنگری برای گنهکاران بشود. ما گفتیم حسین یک شرکت بیمه تأسیس کرد، بیمهٔ گناه؛ گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم، در عوض چه می‌گیرم؟ شما برای من اشک بریزید، من در عوض گناهان شما را جبران می‌کنم، اما شما هرچه می‌خواهید باشید، ابن زیاد باشید، عمر سعد باشید.»[5]

روز عاشورا امام حسین(ع) سیصد هزار نفر را به درک واصل کرد!

انحراف دیگری که نگاه عرفانی به وجود می‌آورد، اسطوره‌سازی از امام حسین و سایر شهدای کربلا است. وقتی عده‌ای می‌خواهند از امام و یارانش اسطوره بسازند، مجبور می‌شوند در واقعیت‌های تاریخی دست ببرند و تاریخ را هم تحریف کنند.

به طور مثال ملا آقای دربندی در کتاب اسرار الشهاده ادعا می‌کند در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر سپاه عمر سعد بودند که امام حسین سیصد هزار نفر از این افراد را روز عاشورا کشتند. [6]

و یا ملا حسین کاشفی در روضه الشهدا ادعا می‌کند که یکی از یاران امام حسین(ع)، زعفر جنی بوده است. البته متاسفانه باب خرافه گویی و اسطوره‌سازی از حادثه کربلا را همین کتاب باز کرد و حتی اینکه گفته‌ ‌می‌شود روضه امام حسین، به پانصد سال پیش، یعنی تاریخ تألیف این کتاب بر می‌گردد. [7]

اشکال دیگری که اسطوره‌سازی دارد، دست نیافتنی شدن اهداف امام حسین(ع) برای مردم است و حال اینکه امام حسین(ع) فرموده است: «لکم فی اسوه».[8]

پی‌نوشت‌ها:
[1]ماجرای تفقد میرزای شیرازی از عمان سامانی/ مرکز خبر حوزه، در گفت‌وگو با دکتر علیزاده؛
2]همان
[3] برگرفته از فایل صوتی منسوب به حجت الاسلام صمدی آملی؛
[4]کتاب روح مجرد، ص 78 و 79
[5]مجموعه آثار استاد شهید مطهری جلد 17 ، ص 109
[6] همان، ص 78
[7] همان، ص94
 [8] طبری، ج 4، ص 605، کامل، ج 2، ص 553


- نظرات (0)

آثار مثبت جنگ و جهاد با دشمن

شهدای اهواز

پس از حمله تروریستی به جمعی از مردم بی‌گناه اهواز در مراسم رژه نیروهای مسلح چهره‌های مختلف، واکنش‌های مختلفی نشان‌ داده‌اند که در این میان در کمال تعجب برخی چهره‌های معروف در واکنش به این حمله تروریستی و کاملاً یکطرفه از واژه «نه به جنگ» استفاده کرده‌اند.

چندی پیش هم پس از پاسخ کوبنده سپاه به حمله تروریستی در غرب کشور که منجر به شهادت شماری از هموطنان و سربازان کشور شد باز هم برخی چهره‌ها آن را محکوم کردند و از واژه‌هایی مانند «نه به خشونت» و «نه به جنگ» استفاده کردند و فراموش کردند فرزندان این مملکت چگونه با حمله ناجوانمردانه تروریست‌ها به خاک و خون کشیده شدند.

از حادثه امروز که بگذریم جهاد و جنگ با دشمن دستور مستقیم خداوند است اما گویا برخی مدام بر این جمله تأکید دارند و نمی‌خواهند بپذیرند که گاهی جنگ در دفاع از آب و خاک و ارزش‌ها است و جنگ جدا از آثار منفی‌اش فواید زیادی دارد که از جمله آن رسیدن به امنیت و آرامش است.

برای رسیدن به پاسخ این سؤال که جنگ چه فوایدی دارد و آیا باید در همه حال بگوییم «نه به جنگ» یا نه؟ به سراغ قرآن کریم و تفسیر آن بر اساس تفاسیر نور و نمونه رفتیم.

خداوند در آیه ۲۱۶ سوره مبارکه بقره به موضوع تکلیف بندگان درباره جهاد اشاه می‌کند و می‌فرماید: جهاد برای شما مقرر شده زیرا خیر شما در آن است و چه بسا چیزهایی که دوست دارید و خیر شما در آن نیست.

اکراه از جنگ یا به خاطر روحیّه‏ رفاه‏ طلبى است و یا به جهت انسان دوستى و رحم به دیگران و یا بخاطر عدم توازن قوا و برترى دشمن است. قرآن مى‏‌فرماید: شما آثار و نتایج جهاد را نمى‏‌دانید و فقط به زیان‏‌هاى مادّى و ظاهرى آن توجّه مى‌کنید، در حالى که خداوند از اسرار و آثار امروز و فرداى کارها در ابعاد مختلفش آگاه است.

حال برخی تنها به دنبال راحتی و عافیت هستند و همیشه و در همه حال با جهاد و جنگ مخالفت می‌کنند در حالی که عافیت و راحتی به دنبال امنیت می‌آید و گاهی باید برای بدست آوردن امنیت جلوی تهاجم دشمن را گرفت و از ارزش‌ها و آرمان‌ها دفاع کرد.

در مورد جهاد، افراد سطحى که تنها ضرب و جرح و مشکلات جهاد را مى‌نگرند، ممکن است آن را ناخوش داشته باشند، ولى افراد دورنگر که مى دانند شرف، عظمت، افتخار و آزادى انسان در ایثار و جهاد است یقیناً با آغوش باز از آن استقبال مى‌کنند، همان گونه که افراد ناآگاه از داروهاى تلخ و بد طعم بر اثر سطحى نگرى متنفرند، اما هنگامى که بیندیشند سلامت و نجات آنها در آن است، آن را با جان و دل پذیرا مى شوند.

خداوند در این آیه به یک قانون کلى و اصلى اساسى که حاکم بر قوانین تکوینى و تشریعى خداوند است، اشاره مى‌کند و مى‌فرماید: «چه بسا شما از چیزى اکراه داشته باشید در حالى که براى شما خیر است و مایه سعادت و خوشبختى» (وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ).

به عکس، کناره‌گیرى از جنگ و عافیت‌طلبى ممکن است خوشایند شما باشد در حالى که واقعاً چنین نیست «چه بسا چیزى را دوست داشته باشید و آن براى شما شرّ است»

به متن آیه و ترجمه آن توجه کنید


کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏

ترجمه


جهاد بر شما مقرّر شد، در حالى که براى شما ناخوشایند است و چه بسا چیزى را ناخوش دارید، در حالى که خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست دارید، در حالى که ضرر و شرّ شما در آن است. و خداوند (صلاح شما را) مى‏‌داند و شما نمى‏‌دانید.

کلمه «کُرْه» به مشقّتى گفته مى‌‏شود که انسان از درون خود احساس کند، مانند ترس از جنگ و «کَرْه» به مشقتى گویند که از خارج به انسان تحمیل شود، مانند حکم اجبارى در آیه‏ «اتینا طَوعاً او کَرهاً قالَتا اَتینا طائعین» (فصّلت، 11) به آسمان‏‌ها و زمین گفتیم: یا با رغبت بیایید یا با اکراه، گفتند: ما با رغبت مى‏‌آییم.

آیه قبل مربوط به مال دادن بود و این آیه مربوط به جان دادن است.

جنگ با همه‏ سختى‏‌هایى که دارد، آثار مثبت و فوایدى نیز دارد. از جمله:

الف: توان رزمى بالا مى‏‌رود.
ب: دشمن جسور نمى‏‌شود.
ج: روح تعهّد و ایثار در افراد جامعه بوجود مى‏‌آید.
د: قدرت و عزت اسلام و مسلمین در دنیا مطرح مى‏‌شود.
ه: امدادهاى غیبى سرازیر مى‏‌گردد.
و: روحیّه‏ استمداد از خدا پیدا مى‏‌شود.
ز: اجر و پاداش الهى بدست مى‏‌آید.
ح: روحیّه‏ ابداع و اختراع و ابتکار بوجود مى‏‌آید.

جهاد در ادیان دیگر

برخلاف تبلیغاتى که دنیا براى صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین، در تمام ادیان آسمانى بوده و یک ضرورت حتمى است.

در تورات مى‏‌خوانیم:

ساکنان شهر را بدم شمشیر بکش و اموالشان را جمع نماى. (تورات، سِفر تثنیه، باب 13، جمله 15)
همگى ایشان را هلاک ساز و ترحّم منما. (تورات، سفر تثنیه، باب 7، جمله 3)
چون براى مقاتله بیرون روى و دشمن را زیاد بینى، نترس. (تورات، سِفر تثنیه، باب 20، جمله 1)
برادر و دوست و همسایه خود را بکشد تا کفّاره گوساله‏ پرستى باشد. (تورات، سِفر خروج، جمله 26)
موسى جمعیّتى را به سوى جنگ حرکت داد و مقاتله مهمّى صورت گرفت. (تورات، سِفر اعداد، باب 31، جمله 34)

در انجیل هم آمده است:

گمان مبرید که آمده‏‌ام تا سلامتى بر زمین بگذارم، نیامده‏‌ام تا سلامتى بگذارم، بلکه شمشیر را. (انجیل متى، باب‏10، جمله‏7)
هرکه جان خود را دریابد (و به جنگ نیاید) آنرا هلاک سازد و هرکه جان خود را به خاطر من هلاک کرد آنرا خواهد یافت. (انجیل متى، باب 10، جمله 39)

در انجیل لوقا مى‏‌خوانیم:

دشمنان را که نخواستند من بر ایشان حکمرانى کنم، در اینجا حاضر ساخته، پیش من به قتل رسانید. (انجیل لوقا، باب‏19، جمله‏28)
هرکس شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته آنرا بخرد. (انجیل لوقا، باب‏22، جمله‏36)

در قرآن نیز در سوره‏‌هاى آل عمران، (آل‏عمران، 147) مائده (مائده، 24) و بقره (بقره، 246) از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته، سخن به میان آمده است.

پیام‌ها

ملاک خیر و شر، آسانى و سختى و یا تمایلات شخصى نیست، بلکه مصالح واقعى ملاک است و نباید به پیشداورى خود تکیه کنیم. «عسى ان تکرهوا شیئاً وهو خیر لکم»

کراهت و محبّت نفسانى، نشانه‏ خیر و شرّ واقعى نیست. «تکرهوا... و هو خیر لکم... تحبوا... و هو شرّ لکم»

جنگ و جهاد در راه دین، مایه‏ى خیر است. «کُتب علیکم القتال... و هو خیر لکم»

تسلیم فرمان خدایى باشیم که بر اساس علم بى‏‌نهایت به ما دستور مى‏‌دهد، گرچه ما دلیل آنرا ندانیم. «واللّه یعلم و انتم لا تعلمون»


- نظرات (0)

معرفت امام

امام

اخلاق کریمه و اخلاق رذیله، دو جریان هستند که به دو نظام گسترده تبدیل می شوند و بر محور این دو نظام و این دو دستگاهِ اراده، یک حیات اجتماعی و تاریخی شکل می گیرد؛ یعنی دو تا جریان دارید: یک جریان بر محور صفات رذیله، و یکی هم بر محور صفات کریمه. باطن جامعه مادی، صفات رذیله است. کما اینکه باطن جامعه الهی، صفات حمیده است. آنچه در جامعه مادی حتی به یک تمدن تبدیل می شود، استکبار نسبت به خدای متعال هست که نظام و قوا و جنود و صفات پیدا می کند و به یک تمدن تبدیل می شود.

شما الان در دستگاه توسعه غرب اگر خوب دقت بفرمایید، آن سوختی که در آن دستگاه ریخته می شود، حرص به دنیا و حسد به دنیا است، تحریص به دنیا می کنند. وقتی برای توسعه در یک جامعه برنامه ریزی می کنند، بنیانش این است که اخلاق مادی را بسط و حرص به دنیا را افزایش دهند. شدت روانی به دنیا وقتی افزایش پیدا کرد، این شدت روانی را مدیریت می کنند که تبدیل به توسعه شود.

شما دو دستگاه اخلاقی دارید: یک دستگاه بر محور نبی اکرم و به تبع انبیاء و اوصیاء و اهل بیت علیهم السلام است، و یک طرف هم جامعه اخلاقی بر محور شیطان و شیاطین دارید که آن طرف هم اخلاق مادی بسط پیدا می کند؛ که در نهایت، این دو اخلاق و این دو دستگاه وقتی از هم تفکیک شوند، بهشت و جهنم می شود؛ یعنی جنت و نار، حاصل این دو جریان است؛ و بر همین اساس هم اشاره کردیم که محور سلوک اخلاقی و تهذیب، تولی و تبری است.

در این درگیری ای که بین عقل و جهل برای گسترش و بسط بندگی خدای متعال و شیطنت هست، ما باید تلاش کنیم که اراده ما در مدار اراده نبی اکرم قرار بگیرد و از مدار اراده جهل خارج بشود؛ یعنی تبری جامع و تام نسبت به جهل و تولی نسبت به عقل، محور حیات اخلاقی ما است. کما اینکه محور رذائل اخلاقی هم تبری نسبت به دستگاه انبیاء و تولی نسبت به دستگاه جهل و شیاطین است.

همه صفات نورانی در ما محقق خواهد شد

باید توجه کرد که محور تهذیب نفسانی؛ محور رسیدن به اخلاق این نیست که در درون ما قوه عاقله ما بر قوه مثلاً وهم و خیال و امثال اینها حاکم بشود. اینکه در فلسفه اخلاق یونانی گاهی گفته می شود که «اعتدال اخلاقی، به حاکمیت قوه عاقله بر غضبیه و شهویه و وهمیه است»، این حرف تمام نیست؛ بلکه اعتدال اخلاقی و کمال اخلاقی به این است که انسان، بر مدار امام حرکت بکند؛ البته ممکن است برای حرکت کردن بر مدار امام نیاز باشد که قوه عاقله انسان هم تهذیب بشود و این قوه عاقله، غلبه بر قوای دیگر پیدا بکند ولی مدار عدالت، حاکمیت امام بر قوای اخلاقی و روحی انسان است؛ یعنی اگر امام، محور تعلقات روحی انسان بشود و بسط روحی انسان بر مدار ولایت امام باشد و نور امام در قلب انسان ظهور پیدا بکند، اعتدال در انسان محقق می شود.

به تعبیر دیگر اگر ما بتوانیم تحمل ولایت امام علیه السلام را بکنیم، از طریق جریان ولایت امام در ما، همه صفات نورانی در ما محقق خواهد شد. همه فضائل اخلاقی در انبیاء و اوصیاءشان در ابتدا ظهور پیدا می کند؛ به خاطر اینکه آنها در تحمل ولایت، به مرحله کمال رسیدند. بر این اساس نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که تهذیب نفس، از محور یک درگیری همه جانبه عبور می کند، یک درگیری همه جانبه بین عقل و جهل که ما باید در این میدان و معرکه که میدان جهاد اکبر است، ورود پیدا بکنیم و به نحو تام قوای خودمان را تسلیم به عقل یا وجود مقدس معصوم بکنیم و از جهل تبری پیدا بکنیم. این درگیری همه جانبه، محور تهذیب نفس است و تهذیب نفس، بر مدار جهاد و درگیری با جریان کفر و نفاق شکل می گیرد. این نکته بسیار مهمی است که شما مدار تهذیب نفس را به مدار جهاد و درگیری با دستگاه باطل برگردانید. محور تهذیب، معرفت الامام هست.

حدّ و اندازه و طریق کسب معرفت امام چقدر است؟

در معرفت الامام باید به اکتناه به نورانیت امام برسید؛ یعنی انسان باید به آن مقام نورانیت امام که کلمه نور الهی است و خدای متعال در عالم آفریده، و به تعبیر دیگر به مَثَل نور الهی راه پیدا کند. تنزل نور الهی و هدایت الهی در عالم و سیر ما در رفعت تا رسیدن به سرچشمه نور، در آیه نور ذکر شده است.

در مورد طریق این راه هم از تسلیم شروع می شود. انسان به جای ریاضت نفس، باید تسلیم به امام شود. تسلیم هم از تسلیم ظاهری تا تسلیم باطنی است. انسان عقل و حس و قلبش تسلیم شود. بخصوص تسلیم قوای ظاهری، ساده ترین مرحله تسلیم است؛ اینکه انسان چشم و گوش و زبانش را تسلیم می کند. اینجا نرو، اینجا نخور، نگاه نکن، قدم برندار. این هم کار سختی است؛ اما این اولین مرحله است.

مرحله دوم، تسلیم فهم است. انسان، فهم خودش را تسلیم کند. این همان جایی است که آدم را تفرعن نفس برمی دارد و می گوید پس عقل من چه می شود و خود من چه؟! بحث تعطیل عقل نیست؛ بحث نورانی شدن عقل به تسلیم به امام است. انسان می تواند نپذیرد و اگر استکبار کرد، عقل و فهم انسان تحت سیطره ابلیس قرار می گیرد.

بعد تسلیم روحی است که شاید از همه مشکل تر است. انسان به مرحله درک قوای روحی خودش، لبّ خودش، سرّ خودش، قلب خودش برسد و بعد او را تسلیم کند. یک موقع آدم اصلاً از قلب غافل است و فقط چشمش را می بیند و می گوید: من باید نگاه حرام نکنم. یک موقعی عوالم باطنی خودش را می بیند و به درک عالم قلب و درک عالم روح و درک عالم لبّ می رسد؛ حالا این را تسلیم کردن، خیلی دشوار تر از تسلیم کردن چشم و گوش و فهم است.

اگر انسان تسلیم شود، این مقدمه ظهور است، مقدمه تطهیر است. تطهیر هم مقدمه ظهور حقیقت ولایت امام و نورانیت امام در قلب انسان است که آغاز سیر در مقامات توحیدی است. آخر خط هم نیست؛ چون وقتی انسان به نور امام رسید، دیگر از حجب ظلمانی خارج شده، و سیرش در حجب نور هست تا به مبدأ نور برسد که همان مَثَل اعلای الهی یا «مَثَلُ نُورِهِ»(نور/35) است که حقیقت نورانیت نبی اکرم و اهل بیت است.


سیر ما در قوس صعود و سیر جریان هدایت و نور هدایت الهی در قوس نزول، در آیه نور آمده است. قوس نزول که خیلی روشن است، و در چهار مرحله است. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». مرحله دوم، «مَثَلُ نُورِهِ». این مَثَل نور که وجود مقدس نبی اکرم(ص) بر اساس روایت توحید صدوق هست، خودش می شود «کمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ»؛ یعنی جریان مشکات نور نبی اکرم در عوالم است. تا مرحله چهارم که «فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ»(نور/36). حضور ما در آن مقامات، از حضور در این بیوت آغاز می شود. کسی که در این بیوت آمد، اجازه رفعت و ذکر پیدا می کند. رفعت که پیدا شد، انسان از این بیوت به مشکات نور می رسد، از مشکات نور به مَثَل نور می رسد که عوالمی دارد

منبع:
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام سید مهدی میرباقری؛ "تبیین مبانی گفتمان تمدن نوین اسلامی/ مرجع صفات انسانی در محیط ولایت و بهجت به صفات اولیاء



- نظرات (0)

تبیین قرآنیِ نهضت حسینی

تبیین قرآنی از نهضت حسینی

این بحث نه برای آن است که ما کارِ معصوم را بخواهیم به وسیله قرآن مقبول قرار بدهیم چون کاری را که معصوم (علیه السلام) می‌کند حجت خداست، اگر خدای سبحان مطلبی را در قرآن بیان کرد برای همه ما حجت است و اگر خدای سبحان به معصومش دستور داد که کاری انجام بدهد برای ما حجت است، فعل معصوم، قول معصوم، تقریر معصوم مثل آیات قرآن کریم معصوم است، مصون از اشتباه است، یقیناً حجت است.

آنچه در این بحث مطرح می‌شود این نیست که این کار حجت است یا نه، چون قیام سیدالشهدا یک امر قطعی بود، همه ما می‌دانیم که حسین بن علی مبارزه را شروع کرد، اول از راه امر به معروف و نهی از منکر، اول با تعلیم کتاب و حکمت، اول با تزکیه نفوس، اول با اتمام حجت، بعد وقتی حمله کردند او دفاع کرد.

بحث برای آن است که قرآن کریم سخنی دارد که ثابت کند انسان برای حفظ مکتب تا آخرین لحظه باید اهل نثار و ایثار باشد یا نه، آیا قرآن کریم جامعه را به این سمت و سوی دعوت می‌کند یا نه، آیا وظیفه مردم این است که برای حفظ دین تا آخرین مرحله کوشا باشند یا نه، آیا مکتب آن قدر می‌ارزد که انسان عزیزترین افراد خانواده‌اش را فدای مکتب بکند یا نه، مکتب چیست که بشر این قدر باید فداکاری بکند، دین چقدر مهم است که انسان برای حفظ او باید از عزیزترین افراد بگذرد، محور بحث در این قسمت است که تبیین قرآنی نهضت ارائه شود نه برای بیان اینکه فعل معصوم آیا حجت است یا حجت نیست.

مشکل اصلی ما این است که ما خود را نشناختیم

مشکل اصلی ما این است که ما خود را نشناختیم نه از آغازمان باخبریم، نه از انجاممان باخبریم، لذا خوابمان بُرده و ما خواب‌آلود زندگی می‌کنیم جامعه‌ای که خواب‌آلود باشد از آغازش بی‌خبر باشد، از انجامش بی‌خبر باشد، خود را هم نشناسد، در خواب باشد، حرف او حرف خواب‌آلوده است قیام و قعود او خواب‌آلوده است.

وجود مبارک نبی اكرم (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) مثل سایر انبیا آمدند انسان را معرفی کردند که انسان چه کسی است، جهان را معرفی کردند که جهان چه چیزی است، پیوند انسان و جهان را تبیین کردند که این رابطه چگونه باید باشد.

جایگاه انسان در مثلت آفرینش

به انسان گفتند انسانا این مثلث اصل‌اش تویی آن ضلع مهم تویی، جهان را می‌بینی برای توست، جهان به تو مرتبط است نه تو با جهان، این پیوند انسان و جهان به این نیست که انسان بخواهد به جهان تکیه کند، بلکه جهان به انسان دارد تکیه می‌کند و اگر انسان نبود خدا جهانی را نمی‌آفرید.

این مثلث ضلع اصلی‌اش بشریت است یعنی این ضلع اصلی مثلث انسان، عالم و آدم و پیوند بین این دو این ضلع اصلی انسان است، جهان برای انسان است و جهان را انسان می‌گرداند نظم جهان، خوبی جهان، بدی جهان به وسیله خوبی و بدی انسان است و روزی كل این جهان عوض می‌شود. این معارف را انبیا به ما آموختند.

بسیاری از مردم خواب‌اند

در بسیاری از آیات قرآن كریم ذات اقدس الهی وقتی كفر كافران را نقل می‌كند، نفاق منافقان را نقل می‌كند، دسیسه بداندیشان نفاقی را ذكر می‌كند می‌گوید اینها خودشان را نشناختند با یك بیان دلسوزانه می‌فرماید اینها خودشان را نشناختند نمی‌دانند چه چیزی هستند در همان اوایل سورهٴ مباركهٴ «بقره» وقتی می‌فرماید اینها دارند نیرنگ بازی می‌كنند، خُدعه می‌كنند، با انبیا خدعه می‌كنند، با اولیا خدعه می‌كنند فرمود اینها ﴿یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا﴾ اما ﴿وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ﴾[1] اینها دارند با خودشان نیرنگ‌بازی می‌كنند منتها نمی‌دانند.

این معنا بخش دیگر هم همین طور است فرمود وقتی شما به منافقات می‌گویید افساد نكنید، جامعه را فاسد نكنید، آلوده نكنید می‌گویند ما مصلح‌ایم قرآ‌ن كریم می‌فرماید: ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لاَ یَشْعُرُونَ﴾[2] اینها دارند فساد می‌كنند ولی نمی‌دانند چكار می‌كنند، چرا نمی‌دانند چكار می‌كنند؟ برای اینكه انسان خواب‌آلوده اگر لگد زده چراغ را خاموش كرده یا لگد زده ظرفی را شكسته یا لگد زده به كسی آسیب رسانده این اهل درك نیست كارش خواب‌آلود است «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»[3] بسیاری از مردم خواب‌اند و انبیا آمدند اینها را دارند بیدار می‌كنند كه این حرف تو علیه خود توست داری به آتش نزدیك می‌شوی با آتش بازی نكن.

سالار شهیدان حسین بن علی بن ابی طالب دید مردم در جاهلیت گرفتار انحرافات فكری بودند، انحرافات اخلاقی داشتند، انحرافات اقتصادی داشتند، انحرافات سیاسی و اجتماعی داشتند آلوده بودند و آن آلودگیهایی كه همه‌تان می‌دانید اسلام آمد این آلودگیها را برطرف كرد، افراد را روشن كرد، عدل اجتماعی را تا حدودی اقامه كرد، احیا كرد با تلاش و كوشش با رحلت رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) دوباره اینها برگشتند به همان جاهلیت كُهن، به همان اوضاع عرب قبل از اسلام.

من قیام كردم تا امر به معروف كنم

وجود مبارك ابی عبدالله بیست سال این صحنه را تحمل كرد یعنی ده سال در زمان امامت امام مجتبی(سلام الله علیه) تحمل كرد، ده سال هم بعد از امام حسن تمام این صحنه‌ها را تحمل كرد، گاهی موعظه كرد، گاهی نامه می‌نوشت، گاهی سخنرانی می‌كرد البته نه به طور فعال شدید چون اموی به وسیله معاویه نمی‌گذاشتند به این وضع وجود مبارك حسین بن علی فعال باشد، بعد دید هیچ چاره ندارد معاویه كه مستقر شد كاملاً جوامع آن روز را به سَمت جاهلیت قبلی بر گردادند، لذا حضرت وقتی كه دارد قیام می‌كند فرمود من قیام كردم تا امر به معروف كنم، نهی از منكر كنم، مردم را صالح كنم، به سیره پیغمبر برگردند، به سیره علی‌ بن ابی طالب برگردند، خودم به همین سیره‌ها عمل می‌كنم.

بنابراین اصل این مكتب را سالار شهیدان تشریح كرد فرمود این ﴿وَ لكِنْ لاَ یَشْعُرُونَ﴾[4] ﴿لاَ یَشْعُرُونَ﴾ را برای مردم شرح داد در همین سورهٴ مباركهٴ «بقره» چند جا كه دارد اینها نمی‌دانند چكار بكنند، گاهی در آن بخش پایانی فرمود: ﴿لاَ یَعْلَمُونَ﴾ گاهی دارد ﴿لاَ یَشْعُرُونَ﴾ گاهی دارد ﴿لاَ یَفْقَهُونَ﴾[5] فرمود ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لكِن لاَ یَعْلَمُونَ﴾[6] اینها سفیه‌اند، ولی نمی‌دانند كه سفیهانه حرف می‌زنند.

از وجود مبارك امام سجاد(سلام الله علیه) سؤال كردند در این جریان و نهضت و قیام و مقاومت چه كسی پیروز شد؟ فرمود ما، با اینكه حضرت را با زنجیر وارد شام كردند، فرمود ما پیروز شدیم ما رفتیم مكتب را زنده كردیم، انسانیت انسان را به او نشان دادیم، آن هویت اصلی را به آنها نشان دادیم، كند و كاو كردیم این معدن را ارائه كردیم خیلیها فهمیدند و دین زنده شد و اگر می‌خواهید بفهمید كه ما پیروز شدیم یا نه، هنگام نماز اذان و اقامه بگو، ببین نام چه كسی را می‌بری ما رفتیم این نام را زنده كردیم و برگشتیم.

تمام هویّت ما به وسیله حسین بن علی(ع) روشن شد

تمام هویّت ما به وسیله حسین بن علی(سلام الله علیه) بعد از آن جریان رحلت رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) روشن شد، اگر ما در بازار جهان خود را به آفتاب بفروشیم ضرر كردیم، خود را به ماه بفروشیم ضرر كردیم، خود را به این راه شیری بفروشیم ضرر كردیم، از ما گران‌تر احدی نیست، چون ابدیت برای ماست و ذات اقدس الهی آن بهشت را برای ما فراهم كرده است هر چه انسان بخواهد در آن بهشت هست



:
[1] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 9.
[2] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 12.
[3] ـ بحارالانوار، ج4، ص43.
[4] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 12.
[5] ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ 179.
[6] ـ سورهٴ بقره، آیهٴ 13.

منبع:
سایت اسراء؛ بیانات آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)