سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تبلیغات تو خالی دشمن ترس ندارد!

توکل

الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ (آل عمران ـ 172)
آنان كه دعوت خدا و رسول را (براى شركتِ دوباره در جهاد علیه كفّار) پذیرفتند، با آنكه جراحاتى به آنان رسیده بود، براى نیكوكاران و پرهیزكارانِ آنها، پاداش بزرگى است.


یک پیام از آیه:

مومنان واقعى، در سخت ‏ترین شرایط نیز دست از یارى اسلام بر نمى ‏دارند. «اسْتَجابُوا»، «مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»


الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ (آل عمران ـ 173)
همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»


یک پیام از آیه:

در برابر تبلیغاتِ تو خالیه دشمن نهراسید. «فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً»

 

فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (آل عمران ـ 174)
پس با نعمت و بخششى از جانب خدا، [از میدان نبرد] بازگشتند، در حالى كه هیچ آسیبى به آنان نرسیده بود، و هم چنان خشنودى خدا را پیروى كردند، و خداوند داراى بخششى عظیم است.


یک پیام از آیه:

حركت در مسیر انجام وظیفه، همراه با توكّل به خدا، سبب تبدیل مشكلات به آسانى مى ‏شود. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ ....»
 

تفسیر اجمالی آیات:

غزوه حمراء الاسد
گفتیم در پایان جنگ احد، لشگر فاتح ابو سفیان، پس از پیروزى به سرعت راه مكه را پیش گرفتند، هنگامى كه به سرزمین "روحاء" رسیدند از كار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود كردن باقیمانده مسلمانان گرفتند.

این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. فوراً دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ دیگرى آماده كنند، مخصوصاً فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپیوندند.

یكى از یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله می گوید:
من از جمله مجروحان بودم ولى زخم هاى برادرم از من سخت ‏تر و شدید تر بود، تصمیم گرفتیم هر طور كه هست خود را به پیامبر صلی الله و علیه وآله برسانیم، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم باز می ماند او را به دوش می كشیدم و با زحمت، خود را به لشكر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر صلی الله و علیه وآله و ارتش اسلام در محلى به نام "حمراء الاسد" كه از آنجا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند.

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است)

این خبر به لشكر قریش رسید و مخصوصاً از این مقاومت عجیب و شركت مجروحان در میدان نبرد وحشت كردند و شاید فكر می كردند ارتش تازه نفسى نیز از مدینه به آنها پیوسته است.
در این موقع جریانى پیش آمد كه روحیه آنها را ضعیف ‏تر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبید، و آن این كه یكى از مشركان به نام "معبد الخزاعى" از مدینه به سوى مكه می رفت و مشاهده وضع پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش او را به سختى تكان داد.

عواطف انسانى او تحریك شد و به پیامبر صلی الله و علیه وآله گفت: مشاهده وضع شما براى ما بسیار ناگوار است، اگر استراحت می كردید براى ما بهتر بود.

این سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمین "روحاء" به لشكر ابوسفیان رسید، ابو سفیان از او درباره پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله سوال كرد، او در جواب گفت: محمد صلی الله علیه و آله را دیدم با لشكرى انبوه كه تاكنون همانند آن را ندیده بودم، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش مى ‏آیند!.
ابوسفیان با نگرانى و اضطراب گفت: چه مى ‏گویى؟ ما آنها را كشتیم و مجروح ساختیم و پراكنده نمودیم، معبد الخزاعى گفت: من نمى ‏دانم شما چه كردید؟ همین می دانم كه لشكرى عظیم و انبوه، هم اكنون در تعقیب شما است!.
ابوسفیان و یاران او تصمیم قطعى گرفتند كه به سرعت، عقب ‏نشینى كرده و به مكه بازگردند و براى اینكه مسلمانان آنها را تعقیب نكنند، و آنها فرصت كافى براى عقب ‏نشینى داشته باشند از جمعى از قبیله عبد القیس كه از آنجا می گذشتند و قصد رفتن به مدینه براى خرید گندم داشتند خواهش كردند كه به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و مسلمانان این خبر را برسانند كه ابوسفیان و بت ‏پرستان قریش با لشكر انبوهى به سرعت به سوى مدینه می آیند تا بقیه یاران پیامبر صلی الله و علیه و آله را از پاى در آورند.

حضرت محمد

هنگامى كه این خبر، به پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان رسید، گفتند: حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ: "خدا ما را كافى است و او بهترین مدافع ما است" اما هر چه انتظار كشیدند خبرى از لشكر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقف، به مدینه بازگشتند.

آیات فوق، اشاره به این ماجرا می كند. (نور الثقلین و مجمع البیان و تفسیر المنار و كتب دیگر)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: تعجّب مى‏كنم از كسى كه مى ‏ترسد، چرا به گفته‏ى خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ» پناه نمى ‏برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 392)

 

الَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِلّهِ وَالرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَاتَّقَواْ أَجْرٌ عَظِیمٌ
"كسانى كه [در نبرد احد] پس از آنكه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پیامبر [او] را اجابت كردند، براى كسانى از آنان كه نیكى و پرهیزگارى كردند پاداشى بزرگ است." (آل عمران، 172)
از اینكه در آیه فوق پاداش عظیم را اختصاص به جمعى داده است، معلوم مى ‏شود كه در میان آنها نیز افرادى یافت مى‏ شدند كه خلوص كامل نداشتند، و نیز ممكن است تعبیر "منهم" (بعضى از ایشان) اشاره به این باشد كه بعضى از جنگجویان احد، به بهانه ‏اى از شركت در این میدان، خوددارى كرده بودند.
سپس قرآن یكى از نشانه ‏هاى زنده پایمردى و استقامت آنها را به این صورت بیان می كند: الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ

"همان كسانى كه [برخى از] مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‏اند پس، از آن بترسید.» و [لى این سخن‏] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیكو حمایتگرى است.»"

خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد

به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردى آشكار، قرآن، نتیجه عمل آنها را بیان كرده و می فرماید: فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ:" آنها از این میدان، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند".

چه نعمت و فضلى از این بالاتر كه بدون وارد شدن، در یك برخورد خطرناك با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند (فرق میان نعمت و فضل ممكن است از این نظر باشد، كه نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق، و فضل اضافه بر استحقاق است.)


تأثیر سریع تربیت الهى‏

مقایسه روحیه مسلمانان در میدان جنگ "بدر" با روحیه آنها در حادثه "حمراء الاسد" كه شرح آن گذشت، اعجاب انسان را بر مى ‏انگیزد كه چگونه یك جمعیت شكست ‏خورده فاقد روحیه عالى و نفرات كافى با آن همه مجروحان در مدتى به این كوتاهى كه شاید به یك شبانه روز كامل نمى ‏رسید، چنین تغییر قیافه دادند و با عزمى راسخ و روحیه ‏اى بسیار خوب، آماده تعقیب دشمن شدند تا آنجا كه قرآن درباره آنها می فرماید: هنگامى كه خبر اجتماع دشمن براى حمله، به آنها رسید آنها نه تنها نهراسیدند، بلكه ایمانشان و به دنبال آن استقامتشان افزوده شد و این خاصیت ایمان به هدف است كه هر قدر انسان مشكلات و مصائب را بیشتر و نزدیك تر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى‏ شود و در حقیقت تمام نیرو هاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج می گردد.

این دگرگونى عجیب در این فاصله كوتاه، انسان را به سرعت و عمق تأثیر تربیتى آیات قرآن و بیانات گیرا و موثر پیغمبر اسلام  صلی الله و علیه وآله آشنا مى ‏سازد كه این خود در سر حد یك اعجاز است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
من لا یحضره الفقیه، ج 4
تفسیر نور الثقلین
تفسیر مجمع البیان


- نظرات (0)

مدخل‌های اصلی ورودی شیطان

در میان دشمنانی که برای افراد در مراحل زندگی وجود دارد، شاید بتوان شیطان را به عنوان اصلی ترین و قوی ترین دشمنان نام برد که خداوند متعال از او به دشمن آشکار نام برده است و فرموده: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، همگى به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهاى شیطان را دنبال مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است (البقرة : 208)

شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلاء و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد.

در این مقاله به بررسی برخی از کمین گاه ها و راه های ورود شیطان به زندگی انسان می پردازیم ، تا نفوذگاه های شیطان شناخته شود و مقابله با او نیز امکان پذیر گردد.

1ـ چشم

شیطان از شما می خواهد که مدیریت و کنترلی بر چشم های خود نداشته باشید و بی پروا به همه جا نگاه کنید اما هیچ گاه به شما نمی گوید که نگاه حرام مهمترین عامل برای گرفتار شدن آدمی در دام گناه و معصیت و سبب اندوه و حسرت فروان می شود و به همین دلیل خداوند متعال در سوره نور رابطه تنگاتنگی میان حفظ و کنترل چشم و پاکدامنی قرار داده است و فرموده:

«قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُون: به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.»(النور: 30)

2ـ زبان

شیطان از شما می خواهد که هر حرفی را که دوست دارید به زیان بیاورید، اما هیچ گاه به شما نمی گوید که این کار سبب بروز بسیاری از اختلاف ها و دشمنی ها در میان شما می شود و به همین خاطر خداوند متعال دستور می دهد که:

«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً»

و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگویند، كه شیطان میانشان را به هم مى‏زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.(الإسراء : 53)

شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد

3ـ قلب

در شرح دعای هفدهم صحیفه ی سجادیه در ارتباط با شیطان به این عبارت رسیدیم:

«پروردگارا در قلب های ما مدخل و راه ورودی برای شیطان قرار نده و در آن چه نزد ماست برایش منزل و جایگاهی فراهم نکن.»

آیات بسیاری از قرآن کریم به قلب پرداخته و از جمع بندی آن ها و نیز سخنانی که ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند به این حقیقت می رسیم که خداوند قلب را به عنوان مرکز فرماندهی انسان و پایگاهی برای دریافت پیام ها و دعوت های انبیاء الهی و شکل گیری ایمان قرار داده است .پس هر نوع اختلالی که در آن ایجاد شود سعادت و رستگاری شخص را مورد تهدید قرار خواهد داد.

در آیه 46 سوره حج می فرماید:

آیا در زمین سیر و سیاحت نمی کنند در حالی که برایشان قلب هایی است که به آن تعقل نمایند و گوش هایی که به وسیله ی آن ها بشنوند.

همانا چشم هایشان نابینا نیست ، لکن قلب هایی که در سینه دارند تاریک و کور بوده. (از درک حقایق ناتوان می باشند)

در این آیه ی شریفه هم کاربرد عقل روشن شده و هم آسیبی که آن را تهدید می کند. در واقع کار قلب تعقل بوده و هرگاه در اثر مشکلی از کار بیافتد دیده ها و شنیده ها را نیز به درستی تحلیل نمی کند و لذا انسان با وجود داشتن چشم و گوش از دیدن و شنیدن عاجز می ماند.

قساوت

قلب ها ممکن است دچار بیماری شوند:

«در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند.» (بقره/10)

قلب ها ممکن است مستحق آن شوند که خداوند بر ایشان مهر زند:

«خداوند دل های ایشان را مهر نموده و پرده بر گوش و چشم هایشان نهاد و برای آن ها عذاب دردناکی خواهد بود.» (بقره/70)

قلب ها می توانند دچار قساوت گردند:

«پس وای بر فساوت قلب آن ها نسبت به ذکر خدا» (زمر/22)

و ...

و اما این مشکلات از آن جا پدید می آید که شیطان به قلوب افراد نفوذ کرده و القائات خود را آغاز می نماید، لکن این نفوذ و داخل شدن شیطان در شرایط خاصی صورت می پذیرد ، یعنی زمانی که فرد مداخل و دروازه های قلب خویش را به روی این دشمن آشکار باز گذاشته باشد:

«تا آن که خداوند القائات شیطان را وسیله ی آزمایش کسانی قرار دهد که به بیماری نفاق و کفر مبتلا گردیده اند و سنگ دل و سرسخت شده اند و البته ستمکاران دچار شقاوتی عمیق و دور از نجات می باشند.» (حج/53)

از جمله عواملی که شیطان را به طمع انداخته و زمینه ی ورودش به قلب را فراهم می کند:

1ـ عادات ناپسند و ارتکاب معاصی می باشد. در روایت هست که:

«اگر قلب ایشان فروتن باشد شیطان به او نزدیک نمی شود و از نشانه های این خصلت چشم فرو بستن و قطع علایق دنیوی است.» (ارشاد القلوب/ج1/ص296)

در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند

2ـ عامل دیگر، غفلت از یاد خداست. در روایت آمده:

«بر هر قلبی از قلوب مردم شیطانی هست که هرگاه آن قلب به یاد خدا باشد ، شیطان از وی دور می شود و هرگاه به یاد خدا نباشد، آن شیطان نزدیک شده و او را با وسوسه گمراه می کند.» (ارشاد القلوب/ج1/ص140)

چگونه می توان دریچه ی قلب را بر روی شیطان بست؟

پاسخ این سوال را در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می یابیم:

«شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد.» (ترجمه ی بحار ج67 و 68/ج1/ص50)

آری به هر میزان که آدمی بیشتر به یاد خداوند باشد ابلیس نیز کمتر روزنه ای برای ورود به قلب او پیدا می کند.

«ألا بذکرلله تطمئن القلوب» (رعد/28)

در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که: «ذکر الله در این آیه امیرالمومنین علی و سایر ائمه علیهم السلام می‌باشند.» (نورالثقلین/ج2/ص510) بی تردید امروز مولای ما امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مصداق اصلی این «ذکر» و یاد خدا بوده و ما همچون همیشه با توسل و تمسک به آن بزرگوار دروازه های قلوبمان را در مقابل نفوذ شیطان محافظت می نماییم.

و سخن آخر اینکه:

انسان می تواند با توكل بر خداوند و پناه بردن به او و یاد او به خصوص اذان و نماز و رابطه دوستانِ با تقوا و دوری از مجالس و صحنه های فساد و توجه به تاریخ گول خوردگان و عبرت از آنان، خود را از دام های شیطان رهایی بخشید و هرگاه به نحوی گرفتار شد، با توبه و عذرخواهی از خداوند و انجام نماز، خود را پاك كند.

قرآن می فرماید: «انّ الحسنات یذهبن السئیات» (سوره هود، آیه 114) یعنی با انجام كارهای نیك، بدی ها از بین می روند.



- نظرات (0)

مژده ی بزرگ برای جوانان هم سن و سال خودم

امید
تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

 

عجب صفایی دارد ... چه لذتی دارد .... خدای من چرا تا به حال این حالت را تجربه نکرده بودم...

از چه سخن می گویم؟!!

از آغوش گرم و با محبت مهربان ترین مهربانان ....

شما تا  حالا گرمای آغوشش را احساس کرده اید؟!

شاید با خودت بگویی ای بابا! ما کجا و آغوش گرم او کجا؟!

انقدر در لجن زار گناه و عصیان و گرفتاری های دنیا از مال حرامش بگو تا ربا و چشم چرانی و رفیق بازی و پارتی های شبانه و.... غرق شده ام که فکر نکنم به من نگاه هم بکند، چه برسد به اینکه من را در آغوش بگیرد!

مگه برای منه گنهکار راهی برای برگشت وجود دارد؟!

اگر از این دسته افراد هستی و ناامیدی از بخشش و غفران، بهت پیشنهاد می کنم امروز که روز اول ماه رمضان است، روی یک آیه متمرکز شو، باور کن خیلی شارژت می کند.... آیه 53 زمر

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

بگو: «اى بندگان من- كه بر خویشتن زیاده ‏روى روا داشته‏اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

آیه ای سرشار از عشق و امید و زندگی ...

کلامی مملو از آرامش ....

با لحنی آکنده از لطف و محبت، آغوش ‍رحمتش را به روی همه، باز هم تأکید می کنم بر روی همه ی بندگانش (مخصوصاً من و تویی که شاید تا به الان با رفتارهایمان به خودمان ستم کرده ایم؟)  باز کرده؛ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ و فرمانی می دهد که با دیدن این فرمان، از خجالت و شرمساری آب شدن جا دارد ... عفو و بخشش از گناهان.... لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا  (تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 499)

بله! دوست خوبم این آیه در حقیقت یک نسخه ی شفا بخشی است برای بسیاری از ناامیدی های موجودی که بر زندگی من و تو ، چون کابوسی وحشتناک سایه انداخته و سدی ایجاد کرده تا راه برگشت را بر روی خود بسته ببینیم و بگوییم توبه کردن چه سود؟! راه برگشتی وجود ندارد!!

این آیه در حقیقت یک نسخه ی شفا بخشی است برای بسیاری از ناامیدی های موجودی که بر زندگی من و توی چون کابوسی وحشتناک سایه انداخته و سدی ایجاد کرده تا راه برگشت را بر روی خود بسته ببینیم و بگوییم توبه کردن چه سود؟! راه برگشتی وجود ندارد!!

کابوسی که مثل یک زنجیری کلفت، دست و پای ما را گرفته و زمزمه وار می گوید: تو رنگ گناه پیدا کرده ای، رنگی ثابت و تغییرناپذیر! دیگر بازگشتی برایت وجود ندارد .... پس هر چه بیشتر در این لجنزار فرو برو ... دیگر آب از سرت گذشته است ....

این نسخه به ما یادآوری می کند که از طریق توبه و طلب بخشش واقعی از خداوند می توان وجود آلوده و گل آلود خود را با دریای زلال و پاک رحمت خداوند گره بزنیم.

مطمئن باشیم اگر خودمان را به آغوش پر مهر و رحمت این دریای کریم و مهربان بیاندازیم ما را که پس نمی زند هیچ، با آغوش باز پذیرایمان خواهد بود.

مهربان بی همتا با انواع لطایف بیان ما بنده های مجرم و گناهکار را به سوی خدا دعوت می کند و به ما قول می دهد که با توبه می توانیم سیاهی وتیرگی گناه  را از زندگی گذشته خود به کلی جدا کنیم. (تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 505 و 506)

امیدوارم که در این ایام پر نور و برکت ماه رمضان، مخصوصاً سحرهای با صفایش، بتوانیم حداقل هم که شده خود را به  ساحل دریای رحمت و غفرانالهی برسانیم و از نسیم زندگی بخشش، زندگی جدیدی را رقم بزنیم!! 

فکر می کنید با رسیدن به آغوش این مهربان بی همتا چه احساسی خواهید داشت و  چه تغییری را در زندگی خواهید دید؟

اصلاً تا به حال چنین تجربه ای را داشته اید؟

زهرا اجلال                    

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث


- نظرات (0)

اجرای حدود الهی، امنیت را زیاد می کند!


دادگاه-حقوقی

آیه 33 سوره مائده كیفر محارب با خدا و رسول را بیان كرده؛ از همین رو آن را «آیه محاربه» گفته‌اند.[ المحلى بالاثار، ابن‌حزم، ج‌ 12، ص‌ 285 و 286؛ جامع‌البیان، مج ‌4، ج ‌6‌، ص‌ 283؛ التبیان، ج‌ 3، ص‌ 505‌]

بر اساس این آیه، كسانى كه با خدا و پیامبرش مى‌ جنگند و در زمین فساد مى‌ كنند، متناسب با عملشان یا باید كشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یكدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید شوند:

«نَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ » 

در شأن نزول این آیه آمده است كه گروهى از مشركان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده، اسلام را پذیرفتند؛ اما آب و هواى مدینه به آن ‌ها نساخت و بیمار شدند؛ بدین جهت پیامبر براى بهبود آن ‌ها فرمود: در خارج مدینه در نقطه‌اى خوش آب و هوا از صحرا كه شتران زكات را در آن ‌جا به چرا مى ‌بردند، بروند و ضمن استفاده از آب و هواى آن‌ جا از شیر تازه شتران نیز استفاده كنند.

آنان چنین كردند و بهبود یافتند؛ اما به جاى تشكر از پیامبر صلى الله علیه و آله از اسلام خارج شدند. دست و پاى چوپان ‌هاى مسلمان را بریده، چشمانشان را كور كردند؛ سپس آن ‌ها را كشتند و شتران زكات را به غارت بردند.

پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داد آن ‌ها را دستگیر كرده، همان كارى را كه با چوپان‌ ها انجام دادند (براى مجازات) درباره آن‌ ها انجام شود. [مجمع البیان، ج‌ 3، ص‌ 291]

بر اساس نقل دیگرى، این آیه درباره «قطّاع الطریق» نازل شده است.[ همان]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) [1] ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند. [2]

حرب در اصل به معنای سَلب [3] و محارب به معنای جنگجو است؛ یعنی كسی كه در جنگ شركت كرده‌ باشد؛ [4] اما مراد از محاربین در اصطلاح فقه كسانی هستند كه برای ترساندن مردم سلاح بیرون می آورند، در هر شرایطی و توسط هر کسی که باشد؛ [5] و این هر نوع ترساندن را شامل نمی شود، بلكه منظور ترساندن از قتل، به قصد گرفتن مال دیگران است، آشكارا یا پنهان به گونه ای كه اگر شخص از محارب نترسد و مال خود را رها نكند، محارب او را بكشد و مالش را بگیرد. [6] 

در فقه امامیه نیز (مكتب اهل بیت علیهم‌السلام)، محارب كسى است كه سلاح به دست گیرد و ناامنى ایجاد كند (یاغى)، خواه درون شهر باشد یا بیرون از شهر. [7]

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) ‏به معنای‌ جنگ است‌؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هواى نفس و ستیز با كارهای لغو و بیهوده است، محراب می ‌گویند

امنیت در سایه ی اجرای حدود الهی

خدای متعال بعد از بیان داستان برادر كشى فرزندان آدم و تشریع حكم قتل برای بنی اسرائیل،[8] حدّ شرعى مُفسدان و دزدان را نیز بر اساس ارتباطی كه بین آن ‌ها است، مطرح می كند. [9]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود.

افراد جنایتكارى كه امنیت و آرامش عمومى را سلب كنند و اموال و ناموس مردم را تهدید نمایند و مردم را در معرض خطر قتل و غارت خود قرار دهند، باید سخت مجازات شوند که قرآن در مجازات راهزنان می ‌فرماید: [10]                       

«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِیآ‌الْأَرْضِ فَساداً أَنْآ‌یقَتَّلُوا أو...»[11]

«كیفر آن ها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏ برند)، این است كه إعدام شوند، یا...»

زندان-جرم

محاربه با خدا و رسول خدا

از دیدگاه قرآن كسى که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه، مردم را بترساند و به جان و مال آن ها تجاوز كند، مانند این است كه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله به جنگ برخاسته است.

تعدی به حریم بندگان خدا با ترساندن و ایجاد وحشت در میان آن ها و بر هم زدن امنیت جامعه‌ ی بشری، در حقیقت تعدی به حریم خدا و مخالفت با خواسته‌ ی پروردگار است كه همان امنیت و آرامش بندگان آ‌نان باشد.

این نكته نشانگر اهمیت فوق العاده ی اسلام به حقوق انسان ها و فراهم بودن امنیت و آرامش آن ‌ها در زندگی است، تا با خاطری آسوده و دور از ترس یاغیان سركش، غارتگران و فاسدان، به امرار و معاش زندگی طبیعی خود بپردازند؛ شأن نزول آیه و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) [12] نیز كه در این مورد وارد شده، گواه این اهمیت است. [13]

 

محاربین و سعی در فساد

خدای متعال بعد از ذكر محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله می ‌فرماید:  

«...وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً»[14]

«...و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند و (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى ‌برند)»

این جمله به ما می ‌‏فهماند كه منظور از محاربه با خدا و رسول خدا صلی الله و علیه وآله، إفساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) با اقوامى كه از كفار با مسلمانان محاربه كردند، بعد از آنكه بر آنان پیروز شد و آن كفار را سر جاى خود نشانید، با آنان معامله محارب نكرد، یعنى آنان را محكوم به قتل، دار زدن، مُثله و یا نفى بلد نفرمود و این خود دلیل بر آن است كه منظور از جمله‌ ی مورد بحث، مطلق محاربه (هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ علاوه بر این، استثنایى كه در آیه ی بعدى آمده،[15] خود قرینه است که مراد از محاربه، همان به فساد كشیدن زمین با راهزنی و اسلحه كشیدن و ناامن كردن راه ها است.[16]

هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى كامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه‌ ی همین احکام تأمین می شود

شرط پذیرش توبه‌ ی محاربین

خدای منان در بیان حكم پذیرش توبه‌ی محاربین می‌فرماید:
«إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» [17]
«مگر آن ‌ها كه قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه كنند؛ بدانید (خدا توبه‌ی آن‌ ها را مى ‏پذیرد)، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
امام باقر(علیه السلام) می‌ فرماید: قبل از اینكه امام محارب را دستگیر كند، توبه نماید. [18]
این آیه پیرامون موردی است كه از اجراى عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه موظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیرى محاربان بر آیند و با اجراى احکام الهی، آن‌ها را مجازات كنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترك نماید، از اجراى كیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانى این‌ گونه جنایتكاران را می ‌پذیرد.

حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرایط توبه و ترك گناهان گذشته، توبه و پشیمانى آن‌ ها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند براى حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابانگردى ادامه دهند، بلكه گروهى را نیز به همدستى خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطرى كه هر لحظه در انتظار آن‌ هاست، رها شوند. [19]
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمى‏ شود كه اگر قتلى از آن‌ ها صادر شده یا مالى را به سرقت برده‏اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آن ‌ها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبه‌ ی محارب تنها تأثیرش در ساقط شدن "حق ‌اللَّه" دارد، اما "حق ‌الناس" بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهى دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگى خود كه آثار آن آشكار باشد و همچنین از طریق راه ‌های دیگر قابل اثبات است. [20]

 

پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ كتاب العین،‏ ج‏3، ص213 .

[2]. ‏راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى،‏ ص225.
[3]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبد الله؛‏ كنز العرفان فى فقه القرآن، تحقیق سیدمحمد قاضى،ج‏2، ص351.
[4] .فرهنگ ابجدی ،ص 787 و ص 776
[5]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، كنزالعرفان فى فقه القرآن، ‏تحقیق سید محمد قاضى، ج‏2، ص351.
[6]. كاظمى، جواد بن سعید؛ مسالك الأفهام الى آیات الأحكام،‏ ج‏4، ص209.
[7]. قرشى، سیدعلى‌اكبر؛ قاموس قرآن‏، ج‏2، ص114، عروسى حویزى، عبدعلى بن جمعه؛ ‏تفسیر نورالثقلین، تحقیق سید هاشم رسولى محلاتى، اسماعیلیان، ج1، ص625.

[8]. مائده/27- 32.
[9]. مائده/33. طباطبایى (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏5، ص326.
[10]. حسینى همدانى، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودى، ج‏5، ص5.
[11]. مائده/33.
[12]. ‏تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص625، «هر كسى كه اسلحه بكشد و راه را بر مردم خوفناك نماید (و راه زنى كند)، خواه درشهر و خواه در خارج شهر، محارب است.»
[13]. مكارم شیرازى، ناصر و همكاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران، ج4، ص360.
[14]. مائده/33.
[15]. همان/34.
[16]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص326.

[17]. مائده/34.
[18]. تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص624 و 625.
[19]. انوار درخشان، ج‏5، ص7.
[20]. تفسیر نمونه، ج‏4، ص362 و 363.

منابع:

مباحث تفسیری آیت الله ضیاء آبادی


- نظرات (0)

بشارتی برای مومنان واقعی


گلزار شهدا

شهدا به نعمت و فضلى مى ‏رسند كه براى ما شناخته شده نیست آنها زندگى جمعى دارند، به یكدیگر ملحق مى ‏شوند و در انتظار ملحق شدن دیگران هستند.


فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (آل عمران ـ 170)
به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته ‏اند شادى مى ‏كنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى ‏شوند.

در روایات آمده است: مومنان واقعى كه قرآن و اهل بیت پیامبر علیهم السلام را با هیچ كتاب و رهبر دیگرى عوض نمى ‏كنند، مشمول بشارت این آیه هستند. همچنین استفاده مى ‏شود كهزندگى برزخى یك زندگى واقعى داراى رزق و حیات و شادى و بشارت است. و مراد از آن تنها باقى ماندن نام نیك در تاریخ نیست.

 

پیام‏های آیه:

1ـ شادى شهدا به الطاف الهى است، نه عملكرد خودشان. «فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ»
2ـ شهدا الطاف الهى را تفضّل الهى مى‏ دانند، نه پاداش خون خود. «مِنْ فَضْلِهِ»
3ـ شهدا از همرزمان خود دل نمى‏ كنند و آینده خوب را به آنها بشارت مى ‏دهند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
4ـ شهدا زندگى جمعى دارند، به یكدیگر ملحق مى ‏شوند و در انتظار ملحق شدن دیگران هستند. «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ»
5ـ علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به كاروان عزّت و شرف، یك ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا»
6ـ كامیابى شهدا، همیشگى است و هرگز غم از دست دادن نعمتى را ندارند. «أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ (آل عمران ـ 171)
بر نعمت و فضل خدا و اینكه خداوند پاداش مومنان را تباه نمى‏ گرداند، شادى مى ‏كنند.


پیام‏ های آیه:

1ـ در عالم برزخ، بشارت و شادمانى وجود دارد. «یَسْتَبْشِرُونَ»
2ـ شهدا به نعمت و فضلى مى ‏رسند كه براى ما شناخته شده نیست. كلمه «بِنِعْمَةٍ» و «فَضْلٍ» نكره آمده است.
3ـ پاداش عملكرد مومنان، بیمه شده است. «لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ»
4ـ وعده‏ى تضمین پاداش، انگیزه عمل است. «لا یُضِیعُ»

خدا پاداش مومنان را ضایع نمی كند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى كه شربت شهادت ننوشیدند

تفسیر اجمالی آیات:

این آیات در واقع به گوشه‏اى از مزایا و بركات فراوان زندگى برزخى شهیدان اشاره كرده و مى ‏فرماید: فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ: آنها به خاطر نعمت هاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند.
یكى دیگر از دلایل خوشحالى آن ها به خاطر برادران مجاهد آنها است كه در میدان جنگ شربت شهادت ننوشیده‏اند و به آنها ملحق نشده‏اند؛ زیرا مقامات و پاداش هاى آنها را در آن جهان به خوبى مى ‏بینند و از این رو مستبشر و شاد مى ‏شوند، همانطور كه قرآن مى‏ گوید: وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ.

به دنبال آن مى ‏فرماید: أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، یعنى شهیدان احساس مى‏ كنند كه برادران مجاهد آنها، پس از مرگ، هیچ گونه اندوهى نسبت به آنچه در دنیا گذارده‏اند ندارند و نه هیچ گونه ترسى از روز رستاخیز، و حوادث وحشتناك آن.
این جمله، تفسیر دیگرى هم ممكن است داشته باشد و آن اینكه شهیدان علاوه بر این كه با مشاهده مقامات برادران مجاهدى كه به آنها ملحق نشده‏اند خوشحال مى‏ شوند، خودشان هم هیچ گونه ترسى از آینده و غمى از گذشته ندارند. (به عبارت دیگر طبق تفسیر اول، ضمیرهاى أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ به باقیماندگان در دنیا بر میگردد و طبق تفسیر دوم به خود شهیدان)
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ این آیه در حقیقت تأكید و توضیح بیشترى درباره بشارت هایى است كه شهیدان بعد از كشته شدن دریافت مى ‏كنند آنها از دو جهت خوشحال و مسرور مى ‏شوند:
نخست از این جهت كه نعمت هاى خداوند را دریافت مى ‏دارند، نه تنها نعمت هاى او بلكه فضل او كه همان افزایش و تكرار نعمت است نیز شامل حال آنها مى ‏شود.
دیگر این كه آنها مى ‏بینند كه خدا پاداش مومنان را ضایع نمی كند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى كه شربت شهادت ننوشیدند (وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُوْمِنِینَ) در حقیقت آنچه را قبلاً شنیده بودند در آنجا آشكار مى ‏بینند.

مرز شلمچه میزبان 63 شهید

شاهدى بر بقاى روح‏

از جمله آیات قرآن كه با صراحت، دلالت بر بقاى روح دارد آیات (169 تا 171 سوره آل عمران) است كه درباره حیات شهیدان بعد از مرگ مى ‏باشد، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند كه مراد از حیات، معنى مجازى آن است و منظور باقى ماندن آثار زحمات و نام و نشان آنها است، بسیار از معنى آیه دور است و با هیچ یك از جمله ‏هاى آیات فوق، اعم از روزى گرفتن شهیدان و سرور آنها از جهات مختلف، سازگار نمى ‏باشد به علاوه این آیات، دلیل روشنى بر مسئله برزخ و نعمت‏ هاى برزخى است.


پاداش شهیدان‏

درباره اهمیت مقام شهیدان، سخن بسیار گفته شده و هر قوم و ملتى براى شهداى خود احترام خاصى قائل است ولى بدون اغراق، آن احترامى كه اسلام براى شهداى راه خدا قائل شده است بى نظیر است.

روایت زیر نمونه روشنى از احترامى است كه اسلام براى شهداء قائل شده و در پرتو همین تعلیمات بود كه یك جمعیت محدود عقب افتاده آن چنان قدرت و نیرو گرفتند كه بزرگترین امپراطوری هاى جهان را به زانو در آوردند.
امام على بن موسى الرضا علیهما السلام از امیر مومنان على علیه السلام چنین نقل می كند كه هنگامى كه حضرت، مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد می كرد، جوانى بر خاست و عرض كرد:

اى امیر مومنان! فضیلت جنگ جویان در راه خدا را براى من تشریح كن امام در پاسخ فرمود: من بر مركب پیغمبر صلی الله علیه و آله و پشت سر آن حضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل بر مى‏ گشتیم همین سوالى را كه تو از من نمودى من از پیامبر صلی الله علیه و آله كردم.

علاقه به سعادت دیگران و ملحق شدن آنان به كاروان عزّت و شرف، یك ارزش است. «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا»

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامى كه جنگجویان، تصمیم بر شركت در میدان جهاد می گیرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر می دارد. و هنگامى كه سلاح بر می دارند و آماده میدان می شوند فرشتگان به وجود آنها افتخار می كنند و هنگامى كه همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى می كنند، از گناهان خود خارج مى ‏شوند ... از این موقع آنها هیچ كارى نمی كنند مگر اینكه پاداش آن، مضاعف می گردد و در برابر هر روز، پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته می شود و هنگامى كه با دشمنان رو به رو مى‏ شوند، مردم جهان، نمی توانند میزان ثواب آنها را درك كنند و هنگامى كه گام به میدان براى نبرد بگذارند و نیزه‏ ها و تیرها رد و بدل شود، و جنگ تن به تن شروع گردد، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را می گیرند و از خدا تقاضا می كنند كه در میدان، ثابت قدم باشند، در این هنگام منادى صدا می زند: الجنة تحت ظلال السیوف‏ : بهشت در سایه شمشیرها است، در این هنگام ضربات دشمن بر پیكر شهید، ساده ‏تر و گواراتر از نوشیدن آب خنك در روز گرم تابستان است.
و هنگامى كه شهید از مركب فرو مى ‏غلطد، هنوز به زمین نرسیده، حوریان بهشتى به استقبال او مى ‏شتابند و نعمت هاى بزرگ معنوى و مادى كه خدا براى او فراهم ساخته است، براى او شرح می دهند و هنگامى كه شهید بر روى زمین قرار می گیرد، زمین می گوید: آفرین بر روح پاكیزه‏اى كه از بدن پاكیزه پرواز می كند، بشارت باد بر تو، نعمت هایى در انتظار تو است كه هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ انسانى خطور نكرده است و خداوند مى‏ فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم، هر كس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هر كس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. (آنچه در بالا ذكر شد خلاصه روایتى است كه مفسر بزرگ اسلام مرحوم طبرسى در مجمع البیان ذیل آیه فوق نقل كرده است.)


بحث لغوی:

یستبشرون: ابشار و استبشار به معنى شاد شدن است، استبشار به معنى طلب شادى و بشارت دادن نیز می آید. 
فرحین: فرح (بر وزن الف) شادمان. جمع آن فرحون است.


منابع: 
تفسیر نور، ج 2 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر مجمع البیان 
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 


- نظرات (0)

دانلود نرم افزار رمضان الکریم(ویژه ماه رمضان)


با سلام و عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه مهمانی خدا
گروه فرهنگی – مذهبی نگارنامه به مناسبت ماه رمضان نرم افزار رمضان الکریم را برای کاربران آماده کرده است.
این نرم افزار با فرمتexeبوده و درویندوزهایXP،7و ویستا اجرا میشود.



قابلیت های کلیدی نرم افزار

منبعی تقریبا کامل ازاعمال و ادعیه ماه رمضان
دارای تقویم رمضان
استفاده از صوت بک گراند
گرافیک نسبتا خوب
دارای ویژه نامه های مرتبط با ماه
قابلیت پخش ادعیه و نواهای مرتبط با ماه رمضان از طریق اتصال به اینترنت
تفکیک اعمال هر روز و هر شب ماه رمضان
دارای کتابخانه
دارای بخش نرم افزارهای موبایل مرتبط با ماه رمضان
مقالات مرتبط با ماه رمضان و ...

به خاطر حجم نسبتا زیاد نرم افزار که حدود15MBهست نرم افزار به دو صورت کامل و تکه تکه شده برای دانلود قرار داده شده است



دانلود نسخه کامل با حجم15MB

- نظرات (0)

آیا ابلیس یکی از ملائکه است

قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...» ( تحریم، 6 ) با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

شیطان

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ

و (به یاد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید و خضوع نمایید. همه سجده كردند جز ابلیس كه سرباز زد و تكبّر ورزید و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).(34)

ابلیس از ملائکه نبود بلکه از جن بود. آیات و روایات بسیارى این دیدگاه را تأیید مى کنند.

طرفداران این دیدگاه مى گویند:

1. خدا در قرآن مى فرماید: «... فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ...»(کهف (18): 50.) (پس [همه‏]- جز ابلیس- سجده كردند، كه از [گروه‏] جن بود.)

و روشن است که منظور از واژه «جن» در هر آیه اى از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.

2. قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...»( تحریم (66): 6 )

با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسانها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونى وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ...»

3. به گفته قرآن شریف، ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسان ها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ...»( کهف،50)

و برخى از قرآن پژوهان اظهار نظر کرده اند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکه فرشتگان روحانى هستند و معنوى، و نسل و تبار و تولید مثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.

4. قرآن درمورد فرشتگان مى فرماید: «... جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا ...»(فاطر (35): 1) (...فرشتگان را پیام آورنده قرار داد...)

روشن است که کفرگرایى و شرک و تبهکارى از فرستاده و پیام آورنده خدا، سخنى دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکارى را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغ پردازى را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در این صورت چنین پیام و پیام آورنده اى چگونه خواهد بود؟!

با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.


- نظرات (0)

روزهای نحس، چه روزهایی هستند؟!

این موضوع در فرهنگ عامه مردم کاملا تثبیت شده است که روزها و ایامی از سال نحس هستند و هر جامعه ای روزهای خاص را مطابق با آیین و باورهای خویش نحس می داند که البته برای آن دلائلی هم ارائه می‌دهند و همچنین شیوه ای نیز برای مقابله و رفع آن نحسی توصیه می کنند قابل توجه آنکه در قرآن نیز در دو جا تعبیر ایام نحس مطرح گردیده اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) با این تفکر و باور برخورد شده و آن را تأیید نمی کنند در این نوشتار می خواهیم علت این تضاد را پیدا کنیم پس با ما باشید.

نحس

ایام نحس در قرآن

در قرآن کریم در دو آیه تعبیر ایام نحس آمده است:

1- فارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی ایام نحسات لنذیقهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و لعذاب الآخرة اخذی و هم لایتصرون (فصلت/16)

ما برآن ها تندبادی سخت و پر سر و صدا فرستادیم در روزهایی نحس تا عذاب ذلت بار در زندگی دنیا را بچشند عذاب آخرت ذلت بارتر است و به آنها مددی نخواهد رسید.

2- إنا ارسلنا علیهم و ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر (قمر/19)

ما بر آنها تند بادی سخت و پرسر و صدا فرستادیم در یک مدت زمانی پیاپی و پیوسته نحس.

در تفسیر آیه اول عده ای از مفسران براین باورند که عبارت "ایام نحسات" به معنای روزهای غباری و خاک آلود است به گونه‌ای که مردم همدیگر را نمی بینند و برای اثبات سخن خویش به آیه 24 سوره احقاف استناد می کنند که مردم ابر سیاه باران زا را می بینند در حالی آن عذاب الهی بوده است که بر قوم عاد نازل گردید.

در آیه 45 سوره الرحمن نیز بحث بر سر پاره های از آتش و دود غلیظ می باشد که به معنای دود و غبار شدید است و اصلا معنای اصطلاحی که در جوامع انسانی مطرح است را نمی دهد.

البته در همین دو مورد فوق نیز موضوع تند باد و فرستادن آن مطرح است نه معنای اصطلاحی که در بین مردم رایج است.

 

معنای اصطلاحی نحس

آنچه که در بین مردم مطرح است معنای اصطلاحی واژه موردنظر است که نقطه مقابل "سعد" می باشد نه معنای لغوی.

برخی مفسرین علاوه بر پذیرش معنای حقیقی واژه در دو آیه مورد نظر معنای اصطلاحی آن را نیز چنین شرح می دهند که اگر نحس را به این معنا هم بپذیریم ربطی به روز خاصی ندارد بلکه به دلیل اعمال خود آنها بوده که در آن روز چنین شرایطی برای آنها پیش آمده لذا درآن روز نزول عذاب به خاطر عمل خود آنهاست نه این که آن روز نحس بوده است.

پس در قرآن اگر سخن از ایام نحس آمده است صرفاً مربوط به همان روزهایی است که عذاب بر قومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند.

اما قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه (دخان/3) ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری که هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد.

پس در قرآن اگرسخن از ایام نحس آمده است صرفا مربوط به همان روزهایی است که عذاب برقومی نازل شده نه اینکه آن روزها در همه ادوار تاریخ نحس باشد اگر در روز خاصی از هفته مثل شنبه عذابی نازل شده بگوییم روزهای شنبه نحس هستند

عقل چنین می گوید:

از بعد عقلی نحس بودن روز و یا بخشی از زمان به این معناست که در آن شری رخ بدهد و عمل انسان نتیجه خوب و با برکتی نداشته باشد که درست نقطه مقابل سعد و با برکت بودن روزاست هیچ دلیل منطقی برای تأیید و اثبات نحس بودن ایام وجود ندارد زیرا:

از نظر زمان فرقی میان روزهای مختلف سال نیست تمام اجزا زمان مثل هم هستند و تفاوتی بین آنها وجود ندارد.

دلیل دیگر آنکه عوامل مۆثر برای محقق شدن حوادث و رویدادها عمده بر آنکه فراوانند و از محدوده علم ما خارجند لذا نمی‌توانیم آن حادثه را به یک مقطع زمانی نسبت دهیم.

همچنین با تجربه در گذر زمان های طولانی نیز نمی توانیم به چنین تقیّنی دست یابیم که روزهایی را به عنوان عامل آن واقعه تعیین کنیم زیرا لازمه چنین کاری جدا کردن زمان از سایر عوامل می باشد در حالی که ما زمان را به طور جداگانه در دست نداریم و عوامل هم برای ما معلوم نیست پس ما دلیل و برهان محکمی برنحس بودن ایام نداریم.

عاشورا

روایات و ایام نحس

در روایات منقول از ائمه معصومین(علیهم السلام) به سعد و نحس بودن ایام اشاره شده و روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد اما در بررسی ،این روایات به دو دسته تقسیم می شوند ؛روایات ضعیف که یا فاقد سند هستند یا در سلسله سند آن ها برخی راویان ذکر نشده اند لذا قابل اطمینان نیستند اما تعداد محدودی از این روایات اعتبار دارند که علت آنها عبارتند از:

1- تقویت روحیه تقوی: بعضی روزها مثل روز عاشورا حجت خدا در راه اعتلای حق و حفظ سلام جان خود را فدا نمودند، نحس شمرده شده تا انسان به احترام این حرکت بزرگ دست به کاری نزند و از تفریح و خوشگذرانی در این روز کناره گیری کند و به این امر بزرگ توجه کند تا روحیه دینی و ایمانش قوی تر شود.

2- تقیه: عده ای از علما و روایاتی که بر نحس بودن ایام دلالت دارد را حمل بر تقیه نموده اند که به ظاهر بر نحوست ایام دلالت دارد اما برای خواص  حقیقت مطلب را توضیح داده اند.

3- تفال زدن: برخی روایات علت نحوست ایام را فال بد زدن مردم می داند . در واقع این روایات با بیان این موضوع می خواهد مردم را از این عمل اشتباه و عواقب بد آن نجات دهد لذا توصیه های بسیاری از ائمه اطهار(علیهم السلام) در بی اعتنایی به این نحوست ها و اینکه مردم باید ایمان خود را قوی کنند ،اگر از چنین قوتی در قلبتان برخوردار نیستید برای مقابله با این تفکرات اشتباه دست به دامن خدا شوید و قرآن تلاوت کرده و دعا بخوانید .

قرآن به مبارک و سعد بودن ایام اشاره دارد انا انزلناه فی لیله مبارکه، ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم این شب در واقع شب قدر است که مصادف با نزول ملائکه و .... می باشد به طوری هر عمل خیر و عبادی در این شب اوج ثواب بیشتری دارد

سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)

امامان معصوم (علیهم السلام) با این اعتقاد خرافی مردم برخورد کرده و برای ریشه کن کردن این اعتقاد از ذهن مردم دستوراتی را مخالف با آن می دادند و در برخی موارد به طور صریح اعتقاد به نحس بودن ایام را مذمت کرده اند.

به عنوان مثال شخصی از یاران امام هادی (علیهم السلام) که مشکلاتی برایش پیش آمده بود با خود چنین فکر کرده بود که خدا مرا از شرّ این روز شوم حفظ کند حضرت به او فرمود: چرا چنین فکر می کنی مگر روزها چه گناهی دارند که شما ناراحتی ها و کیفر اعمال خودتان را به گردن آن روز می گذارید و آن روز را شوم می دانید؟

وقتی آن شخص استغفار کرد حضرت آن را کافی ندانسته و فرمودند باید از فال بد زدن به ایام دست بردارید زیرا خداوند شما را به خاطر این اعتقاد غلط عقوبت می کند.

 

خلاصه سخن ...

نحوست ایام هیچ ارتباطی با روزهای از سال ندارد و برای اثبات این نحوست هیچ دلیل عقلی و منطقی نیز در دست نیست و اگر در قرآن به این مطلب اشاره شده به معنای مصطلع در بین مردم نیست بلکه به معنای روزهای غباری و خاک آلوداست که منظور از آن عذاب الهی است .

سیره و روش ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز شکستن این اعتقاد باطل است.


منابع:+

1- نفسیر المیزان، علامه طباطبایی

2- تحف العقول، الحرانی

3- تفسیر روح المعالی، آلوسی

4- خصال، شیخ صدوق

5- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی


- نظرات (0)

درسی از زبان یک دشمن قدّاره بند

شیطان

در راه دانشگاه به خانه، در مترو باهاش آشنا شدم ... به نظر خیلی شیک و امروزی و به قول ما جوونا خیلی با کلاس بود ...

به من نزدیک شد و گفت: خسته به نظر می آیی؟!!

گفتم ایام امتحانات است و بی خوابی اذیتم می کنه!

بهم گفت: یادش بخیر دوران تحصیل خودم .... بی خوابی ایام امتحانات خیلی اذیتم می کرد ولی خدا خیر بده یکی از دوستامو .... تازه از خارج اومده بود و از خارج یک قرصی را آورده بود که با خوردن اون تمام شب را که نمی خوابیدم هیچ، انرژی بیشتری پیدا می کردم و امتحاناتم را هم به خوبی می خواندم...

با یک لحنی دلسوزانه گفت: تو چه دختر پاک و خوش شانسی هستی ... اتفاقاً یه دونه از اونا رو همراهم دارم و به من رایگان داد...

موقع خداحافظی شماره ای هم از خودش به من داد که اگر دوباره از اون قرصا خواستم برام بیاره و بهم گفت تا منو داری غم نداری ...

و همین شد که من هر روز بیشتر از روز قبل به اون قرصا احتیاج پیدا می کردم و او هم در سر قراری برای من البته با یک سری عکس ها و فیلم های مبتذل می آورد ولی این بار با گرفتن پول ... هر روز گران تر از روز قبل ....

و این جا بود که بعد از آخرین روز امتحانم فهمیدم من معتاد شده ام ... درس هایم که به خوبی نخوانده بودم هیچ ... تمام ذهن و فکرم هم درگیر فیلم ها و آهنگ هایی بود که او من جوان را به دیدن و شنیدن آنها ترغیب می کرد و ترک کردن اونها موجب مرض برای من شده بود.... اون قرص ها از دسته قرص های اعتیاد آور از نوع خودش بود...

از اون روز به بعد هر چه زنگ زدم پاسخ گو نبود ... برایش پیامک زدم که تو خیلی نامردی ... من را از بین بردی ... او هم با فرستادن شکلک خنده ی تمسخر آمیز برایم پیغام فرستاد: من فقط به تو پیشنهاد دادم  ولی وادارت که نکردم! کردم؟!!

و دیگر هر چه زنگ زدم، مشترک مورد نظر در دسترس نبود ....

ناجوانمردیِ آن زن جوان، قصه ی تلخ فریبی است که ما از ابلیس می خوریم. شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!
منافقان مدینه، یهودیان بنی نضیر را با همین ترفند فریفتند که اگر با رسول اسلام صلی الله و علیه وآله بجنگید، کمکتان می کنیم و با شما هستیم: "أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ‏"  "مگر كسانى را كه به نفاق برخاستند ندیدى كه به برادران اهل كتاب خود- كه از در كفر درآمده بودند- مى ‏گفتند: «اگر اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد، و بر علیه شما هرگز از كسى فرمان نخواهیم برد و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یارى خواهیم كرد.»." (حشر، 11)

شیطان و شیطان صفتان، وعده ی حمایت از گناهی را می دهند که لای صد زروَرق دروغین تزئینش کرده اند و به صد مدل، وسوسه ی انجامش را در ما می دمند!

اما به هیچ یک از این وعده ها عمل نکردند و این را خدا می دانست: "وَوَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ" "اگر یهود را بیرون کنند، این منافقان با آن ها بیرون نمی روند و اگر با آن ها پیکار شود، یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند، پشت به میدان کرده فرار می کنند سپس کسی آن ها را یاری نمی کند." "لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا یَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنصَرُونَ" (همان، 12)
قرآن حکیم، این وعده های دروغین و منافقانه را تشبیه می کند به فریب های شیطان: " كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ"
کار آن ها همچون کار شیطان است. "إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ"  که به انسان گفت کافر شو (تامشکلات تو را حل کنم) اما هنگامی که کافر شد، (شیطان) گفت: من از تو بیزارم؛ من از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم." (همان، 16)
این طناب پوسیده، آدمیان زیادی را به قعر چاهِ نافرمانیِ خدای عالمیان انداخته. جالب این جاست که صاحب این طناب پوسیده خودش به اطاعت خدای متعال معتقد است و از نافرمانی او می ترسد. درسِ اطاعت و خدا ترسی، حتی اگر از زبان یک دشمن قداره بند مثل شیطان باشد، آموختنی است.
در آیه ای دیگر، هم درسِ اطاعت حق، از زبان شیطان بیان می شود و هم دفاعیه ای که او در دادگاه قیامت از خودش می کند و هیچ یک از گناهانی را که با وسوسه ی او انجام دادیم، گردن نمی گیرد!
"وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِیَ عَلَیْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ"  "و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى ‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید. من فریاد رس شما نیستم و شما هم فریاد رس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در كار خدا] شریك مى ‏دانستید كافرم». آرى! ستمكاران عذابى پر درد خواهند داشت." (ابراهیم، 22)
راستی اگر قرآن نداشتیم، حقه های مرموز شیطان را چگونه می شناختیم؟ حالا که مهربانی های بی اندازه ی خدا، ترفند های تردستی شیطان را برایمان لو داده و آن ها را ضعیف توصیف کرده ، چه بهانه ای می ماند برای غافل بودن و فریب خوردن؟


منبع :+


- نظرات (0)

آیا روزها و اعداد نحس وجود دارند؟!


نحس

یا از قبل روزی را نحس می دانیم و از آن می ترسیم یا در اثر اتفاقات ناخوشایند و سختی هایی که برایمان پیش می آید، آن روز را شوم و نحس می خوانیم و همه ی آن چه را که بر سرمان آمده، به شومی آن روز نسبت می دهیم.
نحوست و شومی دیدنی نیست؛ با ابزارهای عادی بشری اثبات کردنی هم نیست. پس چرا بشر دست از اعتقاد به آن و حرف زدن از آن و ترسیدن از آن بر نمی دارد؟ آیا این مقوله از اساس، خرافاتاست و باید کنارش گذاشت یا جور دیگر باید دید؟
حقیقت این است که واقعاً چیزکی وجود دارد که مردم از آن، چیز ها ساخته اند. شاهد معتبرمان قرآن عزیز است که در ادامه آیاتش را مرور خواهیم کرد؛ ولی از آن چه حقیقت دارد تا آن چه میان ما رواج دارد، فاصله ای معنا دار دیده می شود.
چند سوال مهم را باید بپرسیم:

مفهوم شومی از چه نشأت می گیرد؟ تا چه اندازه در زندگی ما تأثیر حقیقی دارد؟ آیا روزهای نحس روزهای مشخصی در سال هستند و هر ساله تکرار می شوند یا بسته به حوادثی که واقع می شود، سیال اند ؟

روز سیزدهم یا عدد 13 یکی از آن هاست؟

پاسخ را در قرآن و شرحی که اهل بیت(علیهم السلام) بر آن ها گفته اند، جستجو می کنیم.

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است.


قرآن و روزهای نحس

1- قرآن سخن از روزگار قوم عاد و سرنوشت آن ها می کند. رسولان پروردگار از هر سو به سراغشان رفتند و به خدا پرستی دعوتشان کردند اما "فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ..."  (15، فصلت) و اما عادیان به ناحق در زمین سر برافراشتند و سرانجامِ این سرکشی چنین شد: "فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا یُنصَرُونَ" 

پس بر آنان تند بادى توفنده در روزهایى شوم فرستادیم تا در زندگى دنیا عذاب رسوایى را بدانان بچشانیم و قطعاً عذاب آخرت رسوا كننده ‏تر است و آنان یارى نخواهند شد. (16، فصلت)
2- باز هم قوم عاد: "كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَیْفَ كَانَ عَذَابِی وَنُذُرِ ، إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ "  عادیان به تكذیب پرداختند پس چگونه بود عذاب من و هشدارها[ى من]

بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است

ما بر [سر] آنان در روز شومى به طور مداوم تند بادى توفنده فرستادیم. (18،19 قمر)

جز همین دو مورد، حرف دیگری از نحوست ایام در قرآن نیامده. بیان قرآن در این دو مورد، اشاره ی سربسته ای است اما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) موارد بیشتری ذکر شده؛ مثل روز چهارشنبه، روز دوشنبه، روز سوم ماه و غیره.


شومی ایام در روایات

شخصی از امیرالمومنین(علیه السلام) درباره ی روز چهارشنبه پرسید وفال بدی که به آن می زنند و سنگینی این روز. این کدام چهارشنبه است؟ حضرت فرمود: منظور چهارشنبه ی آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد و در همین روز بود که قابیل برادرش هابیل را کشت و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد. (بحار الانوار، ج 56، ص 46، ح 18)

روایاتی داریم که روز سوم ماه روز نحسی است چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آن ها کنده شد. 

قمر در عقرب

پس گروهی از روایات، سعد و نحس ایام را در ارتباط با وقایعی می دانند که در آن ها رخ داده است. اما روایاتی هم هستند که نحسی و شرارتی جدای از حادثه ای خاص برای برخی روزها قائل اند.

مثلاً: یکی از دوستان امام حسن عسکری(علیه السلام) روز سه شنبه خدمت حضرت رسید. امام فرمود: دیروز تو را ندیدم. عرض کرد دوشنبه بود و من در این روز حرکت را نا خوش داشتم. حضرت فرمود: کسی که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امان بماند در اولین رکعت نماز صبح سوره ی هل اتی بخواند سپس امام این آیه را از سوره ی هل اتی تلاوت کرد که متناسب دفع شر است: "فوقاهم الله شرّ ذلک الیوم". 
از امام صادق(علیه السلام) درباره ی سفر کردن در ایام مکروه پرسیدند؛ فرمود: سفرت را با صدقهآغاز کن و آیة الکرسی را به هنگامی که می خواهی حرکت کنی تلاوت کن. (شیخ طوسی، الأمالی، ص 277)
از این بیانات استفاده می شود که ممکن است عواملی که ما نمی شناسیم، سبب شومی و شرارت برخی از روزها باشد که راه حل آن را حضرات معصومین(علیه السلام) بیان کرده اند. مثل صدقه و توکل. 
اما نکته ی مهم این است که در هیچ کدام از آیات و روایات در این موضوع، نحسیِ چیزی مطلق و بی گزیر اعلام نشده بلکه برعکس، معمولاً کسانی که تقصیر مشکلاتشان را به گردن روزگار و نحسی ایام انداخته اند، به شدت توبیخ شده اند. یکی از یاران امام دهم امام هادى علیه السلام مى‏گوید: خدمت حضرت علیه السلام رسیدم در حالى كه در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سوارى از كنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره كردند. گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ كند، عجب روز شومى هستى!

امام فرمود: با ما ارتباط دارى و چنین مى‏گویى؟! و روز را كه گناهى ندارد گناهكار مى ‏شمارى؟

"نحس" در اصل به معنی سرخی شدیدی است که گه گاه در افق ظاهر می شود و همچون شعله ی آتش به دودی است که عرب آن را "نحاس" می گوید سپس این واژه به هر چیز "شوم" در مقابل "سعد" اطلاق شده است

آن مرد عرض مى ‏كند از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض كردم اى مولاى من من استغفار مى‏ كنم، و از خدا آمرزش مى‏ طلبم.

امام علیه السلام افزود: "روزها چه گناهى دارد كه شما آنها را شوم مى ‏شمرید هنگامى كه كیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را مى‏گیرد؟ ... خداوند شما را مجازات مى‏ كند به مذمت كردن چیزى كه نكوهش ندارد، آیا تو نمى‏ دانى كه خداوند ثواب و عقاب مى ‏دهد، و جزاى اعمال را در این سرا و سراى دیگر خواهد داد، سپس افزود: دیگر این عمل را تكرار مكن و براى روزها در برابر حكم خداوند كار و تأثیرى‏ قرار مده‏. (ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه وآله)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 482 – 483)


جمع بندی:

1- ممکن است برخی روزها تأثیرات منفی داشته باشند که عامل آن برای ما ناشناخته است. اما چیزی بیش از آیات قرآن و گفتار معتبر اهل بیت علیهم السلام در احادیث محکم نمی توان تعیین نمود.
2- برای روزهایی که دلیل محکم عقلی و دینی بر نحوست آن ها نداریم؛ مثل روز سیزدهم یا خود عدد 13 نمی توان شومی قائل شد.
3- بر فرض هم اگر روزی نحس باشد، هر تأثیری بتواند داشته باشد، فقط به اذن خداست و تأثیر مستقلی ندارد و توکل بر آن قادر متعال و عمل بر طبق دستور او، بهترین پناه در برابر هر شری است.


- نظرات (0)