سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شما هم این حرف ها را شنیده اید؟

مثل خداست
مردم هم مثل خدا هستند
بعضی از مردم هم کار خدا را می ‌توانند انجام دهند
من موبایلم رو به اندازه خدا دوست دارم
فرزندم دلم را ربوده است، مثل خدا می ‌ماند.
رئیس سازمان مرد توانمند و مدیری است. شایسته است هرچه بگوید اطاعت کنم همانطوری که از خدا اطاعت می ‌کنم.


مردم چی میگن

اینها جملاتی هستند که هیچ گاه از زبان هیچ کدام از ما خارج نمی ‌شود.با این حال عجیب نیست که قرآن اینقدر تأکید می ‌کند که برای خدا "مثل" نگیرید. آن هم در قرآنی که قرار است تا قیام قیامت باقی بماند و برای همه مردم در همه دوران ها راهنمای زندگی باشد.
حتماً خدا در درون ما انسان ها چیزی دیده که بر این جملات تأکید کرده است که "آنها برای خدا مثل قرار دادند": وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (30)

چند نکته که این آیه به ظرافت در درون خود قرار داده است:
اول – خدا مثل و مانند ندارد، اما مردم می ‌توانند برای خدا مثل و مانند هایی را تخیل و فرض کنند و در ذهن خود قرار دهند.
دوم – کار این افراد فردی نیست و حتماً به دیگران نیز مربوط است. با روابط عمومی قوی‌ ای که دارند دیگران را هم به انجام کارهای خود تشویق می ‌کنند.
سوم – هرکس از آنها تأثیر بگیرد، به دست آنها گمراه می ‌شود.
چهارم – نیت های مادی و بهره‌ مندی دنیوی در این میان نقش مهمی ایفا می ‌کند هر چند که با پنهان کاری ها پوشیده شده باشد.
پنجم – هرچه افراد با این نیت ها بیشتر خو بگیرند، جهنمی ‌تر می ‌شوند و این طرز فکر، خودش یک جهنم است.

سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند.

قرآن در آیات دیگری هم به ما هشدار داده است که جزو کسانی نباشیم که برای خدا "مثل و مانند" قرار داده‌اند. (1)
قرآن به ما می ‌آموزد که "مثل" گرفتن برای خدا کار نادری نیست و در طول زندگی انسان ممکن است بارها و بارها اتفاق ‌افتد؛ بنابراین باید مراقب باشیم که در دام این جهالت گرفتار نشویم.

خدا از ما می‌ خواهد او را و نقش او را در زندگی و کل جهان بشناسیم و بزرگ بداریم. بقیه را واسطه ‌های او بدانیم که همگی بنده ‌هایی هستند که به خودی خود هیچ قدرتی ندارند به جز قدرتی که او به آنها داده است.امکانات دنیوی را از جانب او بدانیم نه از جانب واسطه ‌ها (بقره، 22)
در دوستی ‌هایمان مراقب باشیم که هیچ کسی به اندازه خدا دل ما را به خود مشغول نکند (بقره، 165) و این یک کار عملی است و محل آزمایش آن هم آنجاست که عزیزی به ما دستور می ‌دهد که کار حرامی کنیم. اگر خدا را بیشتر دوست داشته باشیم نباید نافرمانی‌ اش کنیم.
سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند. (سبأ، آیه 33)
جالب آنکه این کار معمولاً در شرایط عادی و بلکه در شرایط رفاه و آسودگی ایجاد می ‌شود. در شرایطی که مردم خود را دچار تنگنای شدید احساس می ‌کنند همه توجهشان را به خدا معطوف می‌ کنند؛ اما وقتی دوران بحرانی به پایان می ‌رسد و خدا به آنها نعمت و آسایش می ‌دهد، به "مثل و مانند "گرفتن برای خدا می ‌پردازند. (زمر، آیه 8)

بنابراین به جای اینکه تفسیر این آیات را در بتکده ‌ها جستجو کنیم، باید به سراغ زندگی روزمره خودمان برویم. اگر به زندگی خود دقیق شویم نشانه‌ های آن را خواهیم یافت. در اینجا چند مثال می ‌آوریم و مطمئن هستیم که یافتن بقیه مثال ها برای خوانندگان محترم دور از دسترس نیست. اینها مکالمات درونی ناپسندی ‌است که ما در برخی حالات با خود داریم:

"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم"

"برای اینکه آشفتگی ‌ام رو حل کنم به هر دری می ‌زنم مثل وبگردی، مشروبات الکلی، روابط با دوستان و مشغولیت با موبایل. در همه اینها به دنبال پناه می‌ گردم ولی اصلاً به یاد خدا نمی ‌افتم و نمی ‌پرسم که از جهت خدا چه کرده ‌ام که روانم اینقدر پریشان شده است."

"هرچند نمازم ممکن است قضا بشه، اما هم صحبتی دوستانم را ترجیح می ‌دهم."
"بعضی از احکام خدا به نظرم ناجور است. مثلاً چرا باید یک زناکار صد تازیانه بخورد؟"
"سرگروه ما در شرکت مرد خوش فکری است، به نظرم برای پیشبرد کار گروهی اشکالی ندارد گناه‌ های کوچکی را انجام دهیم، کمی مردم را فریب دهیم یا از راهکارهای غیر مشروع استفاده کنیم."
"من خوشبختی دخترم را می‌ خواهم. به حرف های مردم بسیار حساسم. برای جهاز دخترم گرانترین وسیله‌‌ ها را می‌خرم، حتی اگر تا آخر عمر هم به آنها احتیاج نداشته باشد."
"اگر برای عروسی خرج های اضافه نکنم، مردم پشت سرم حرف در می ‌آورند. حتی اگر مجبور شوم به زیر قرض روم، خرج های اضافه را کنار نخواهم گذاشت."
"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم."
"تا وقتی که ما هم دچار مشکل اقتصادی هستیم و دیگران به ما کالاهای بد کیفیت را در بسته بندی مرغوب قرار می‌ دهند ما هم همین کار را می ‌کنیم."
"برای من اولویت آن است که فرزندانم در درس های مدرسه و کلاس زبان عقب نمانند. نماز خواندن و رعایت حجاب خیلی اولویت ندارد."
"باید امروزی باشیم و مطابق با سبک زندگی مردم به پیش برویم، هر طور شد اشکالی ندارد."
"مدتیه رسم شده که .... ما هم باید همون کار رو بکنیم حتی اگر در توانمان نباشه."
"آخه مردم چی میگن اگه ...."
"جلوی مردم بده که ..."
"فلان کس اگه نبود الان ما از گرسنگی مرده بودیم."
"اگه فلانی نبود من هیچ وقت نمی ‌تونستم...."
شاید شما هم بتوانید این لیست را تکمیل کنید ...

پی نوشت ها:
1. انداد جمع "ند" است(هموزن ضد) به معنای "مثل و مانند" و آیاتی که در آنها کلمه "انداد" وجود دارد به شرح زیر است:
الَّذی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره، آیه 22)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ (بقره، آیه 165)
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (ابراهیم، آیه 30)
وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی‏ أَعْناقِ الَّذینَ كَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا یَعْمَلُونَ (سبأ، آیه 33)
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلیلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر، آیه 8)
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت، آیه 9)


- نظرات (0)

صفتی که دروغ و کفر را با هم دارد!

در زندگی های روزمره دقت کرده اید چه رفتارهایی از ما سر می زند و با یکدیگر چه برخوردهایی داریم؟در ظاهر یکدیگر مخلصم و چاکرم می گوییم ... تعظیم می کنیم ... لبخند می زنیم ... حرف همدیگر را تصدیق می کنیم اما تا طرف می رود، شروع می کنیم به بدگویی کردن از او و ....


دو رویی

نزدیک خانه مان، محله مان یکی از دوستان، فامیل و... می بینیم کلی تعارف و دعوت و قسم و آیه که بفرمایید تو که اگر نیایید ناراحت می شم و ... اما در دل چیزی غیر از زبان داریم ...

تازه اگر اون بنده خدا هم به زبانمان نگاه کند و لحظاتی را به خانه بیاید یا در دل و یا حتی وقیح تر، به ظاهر و پشت سرش کلی بد و بیراه می گوییم...

***

تلفن زنگ می زند .... حوصله صحبت کردن نداریم ... مخصوصا با کسی که الان صدایش را می شنویم ... اما در ظاهر کلی خوش و بش می کنیم و می گوییم: دلم برای صدایت تنگ شده بود، چه قدر خوب شد زنگ زدی ... اصلاً الان می خواستم بهت زنگ بزنم ... نه بابا چه مزاحمتی... شما رحمتید ...

***

همه ی این ها در حالی است که در منطق قرآن سه عنوان مختلف دروغ و کفر و نفاق می‌ یابیم. دروغ از بد‌ترین گناهان است، تا آنجا که در برخی احادیث کلید همۀ بدی ‌ها وصف شده است. بنابراین دروغگویی مقیاس ‌ها را وارونه و کلیه امور اجتماع را ویران می‌ کند. چرا که روابط بشر با یکدیگر بر نیازهای واقعی و توانایی‌ های واقعی آنان بنا نهاده شده است؛ این نیاز‌ها و توانایی ‌ها چون به راستی ابراز شود می ‌تواند تأثیر گذار باشد.

نفاق شامل «کفر» و «دروغ» است؛ زیرا منافق، در درون کافر است و در سخنانش دروغ‌ گو. در نتیجه عمل نفاق او شامل همه ضررهای دروغ و تمام بدی‌ های کفر است

برابر هر درخواستی، اجابتی است و در برابر هر توانایی، درخواستی از دیگران. در نتیجه، کار میان افراد در جامعه به درستی پیش رفته و شکل می گیرد، اما دروغ این مقیاس‌ ها را وارونه می ‌کند و تصویری غیر واقعی از نیاز‌ها و توانایی ‌ها ارائه می ‌دهد و در نتیجه روابط میان انسان ‌ها دستخوش تنش می ‌شود.

دروغ گاه زمینه كفر یا نفاق را در انسان فراهم می سازد. زمانی كه دل دروغگو از ایمان خالی شد، كفر یا نفاق به آن راه خواهد یافت؛ چنان كه روایت شده: مردی خدمت رسول اكرم (صلی الله و علیه وآله) رسید و عرض كرد:

ای رسول خدا! كار اهل آتش چیست؟ پیامبر فرمود: دروغ. هرگاه دروغ گوید، فاسق می شود و هرگاه فاسق شود، كافر می شود و هرگاه كافر شد، در آتش قرار می گیرد.[محدث نوری: مستدرك الوسائل، ج ۹، ص ۸۹، ح ۱۰۳۰۵]

بنابراین، دروغ افزون بر دور ساختن ایمان از قلب انسان، زمینه كفر عملی او را نیز فراهم می كند.
همچنین دوگانگی میان واقعیت و خبر شخص دروغگو، مایه پیدایش و رشد صفت پلید نفاق در دل او می شود امیر مومنان علی (علیه السلام) می فرماید: دروغ انسان را به نفاق می كشاند. [آمدی: غرر الحكم، ص ۲۲۰، ح ۴۴۰۸]
و نیز طبق نقل حضرت صادق (علیه السلام)، پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: سه چیز است كه در هر كس باشد، منافق است؛ اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان كند كه مسلمان است:
۱) آن گاه كه او را امین به شمار آورند، خیانت كند.
۲) آن گاه كه سخن براند دروغ گوید.
۳) آن گاه كه پیمان بندد، پیمان شكند. [كلینی: كافی، ج ۲، ص ۲۹۰، ح ۸]

نفاق شامل «کفر» و «دروغ» است؛ زیرا منافق، در درون کافر است و در سخنانش دروغ‌ گو. در نتیجه عمل نفاق او شامل همه ضررهای دروغ و تمام بدی‌ های کفر است.

منافق از آن جهت که دروغ ‌گوست، ملاک‌ های اجتماعی را در ارتباطات درست مردم تغییر داده و دگرگون می ‌کند و از جهتی دیگر او در ذات خود کافر است؛ یعنی در جهت ‌گیری اصلی خود و از کاروان بزرگ هستی که به سوی هدف برجسته ‌ای از کمال در زندگی امت می‌ تازد، منحرف شده است.

آنچه سبب می ‌شود انسان به دروغ احساس نیاز کند، یا خود را به طمع یا به نفاق محتاج بداند،‌‌ همان ضعف نفس است. این ‌ها نتایج ضعف درون است که نفاق از بارز‌ترین صورت‌ های این ضعف به شمار می‌رود

قرآن کریم بیماری نفاق را در معرض رشد و پیشروی در زندگی و نفس انسان می ‌داند: زیرا ممارست بر هر خصیصه نفسانی، باعث می ‌شود آثار و نتایج آن در نفس انسان گسترش یابد؛ چه خوب باشد و چه بد.

همچنان که اگر ایمان درونی ، و همچنین شجاعت و سخاوت، همراه با ریاضت ‌های عملی باشد، رشد می ‌کند و فزونی می ‌یابد، صفات بد مانند حسد و کفر و طمع و از جمله، نفاق نیز چنینند و اگر انسان مقتضیات آن ‌ها را عملاً دنبال کند این صفات در درون او رشد می‌ کنند و ریشه می ‌دوانند.

به همین علت قرآن کریم در آیۀ دهم سورۀ بقره می فرماید: «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ» در دل هایشان مرضی است و خدا نیز بر مرضشان بیفزوده است و به کیفر دروغی که گفته ‌اند بر ایشان عذابی است دردآور...

منشأ این بیماری که جمع کفر و دروغ، هر دو، است -در زبان، دروغ است و در قلب، کفر- ضعف و فریب ‌کاری است و ضعف نفس که در پس دروغ و در پس کفر نهفته است، ریشۀ تمام مصیبت ‌ها و بدی ‌هاست.

آنچه سبب می ‌شود انسان به دروغ احساس نیاز کند، یا خود را به طمع یا به نفاق محتاج بداند،‌‌ همان ضعف نفس است. این ‌ها نتایج ضعف درون است که نفاق از بارز‌ترین صورت‌ های این ضعف به شمار می‌رود.


- نظرات (0)

ریشه ی همه ی مشکلات ما چیست؟

گناه ، بدحجابی

معنای غضب خداوند چیست؟

19 بار کلمه «غَضِبَ» در قرآن آمده است، همچنین سه بار خشم خدا با «سَخِطَ» مطرح شده است و یک بار با جمله «آسَفُونَا» بیان شده است.

غضب خداوند صفت فعل خداست نه صفت ذات.

صفات ذات خدا مثل علم، حیات و ... است، اما خشم خدا صفت فعل خداست یعنی کار خداست. مثل ما عصبانی نمی‌ شود، خشم خدا یعنی کیفر گناهان و مقصود عقاب خداوند است.

به تعبیر دیگر غضب الهی چیست باید بگوئیم مراد از عصبانیت خداوند همان انتقام و بلا و عذاب الهی می باشد (قاموس قرآن، ج‏5، ص: 104) ؛ كما اینكه در روایتی از امام باقر علیه السّلام نقل شده ، فردی به نام عمرو بر ایشان وارد شد و گفت: فدایت گردم خداوند می فرماید: وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏ مراد از غضب چیست؟ امام فرمود: «هُوَ الْعِقابُ یا عَمْرُو یعنى غضب خدا عقاب او است اى عمرو، سپس امام باقر علیه السلام در توضیح كلام خود فرمودند: هر كه پندارد خدا از حالى به حالى در میاید او را با صفت مخلوق وصف كرده؛ چیزى خدا را تحریك نمیكند تا او را تغییر دهد. (معانی الأخبار-ترجمه محمدى ج‏1 ص : 41)

 

چه چیزی سبب خشم خداوند می‌شود؟

انواع گناهان مستوجب خشم خداوند است اگر شخص گناهکار توبه نکند. هر انسانی به اندازه گناهش مورد خشم خداست. اگر کسی بخواهد مورد خشم خداوند قرار نگیرد، باید نافرمانی خداوند را انجام ندهد. هر مشکلی که در زندگی پیدا می‌ کنیم، به خاطر گناهی است که انجام داده ‌ایم، حتی اگر زمین خوردیم و دستمان خراش برداشت، این هم نشانه یک گناه است.

خداوند اجابت خودش را در دعا مخفی کرده است، هیچ دعایی را کوچک نشمار، خداوند ولی و دوست خودش را در میان بندگان خودش پنهان کرده است و با ظاهر و قیافه نمی شود آن ها را شناخت

در روایت است که گاهی خداوند بر ملتی غضب می کند و بر آنها عذاب می آید مثل قوم نوح و ...، اما بعضی وقتها غضب می کند، اما عذاب نمی آید و یکی از علایم آن گرانی است، عمرها کوتاه می ‌شود، کاسب‌ ها سود نمی ‌برند، زمین‌ ها خوب میوه نمی ‌دهد، آب کم می شود و باران نمی ‌آید، و در آخر اشرار بر مردم حکومت می‌ کنند و مستحق حکومت اشرار می ‌شوند. (کافی جلد 5 صفحه 317)

نکته این است که گاهی انسان توجه ندارد و فکر می کند گناه کوچک است. اما همین در زندگی انسان اثر دارد.

روایتی از مرحوم شیخ صدوق است که امام حسین (علیه السلام) از پدرش امیرالمومنین (علیه السلام) نقل می‌ کند، می ‌فرماید: خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است:

رضای خدا در اطاعت خدا قرار داده شده، پس هیچ طاعتی را کوچک نشمار.

غضب خودش را در گناه پنهان کرده است پس هیچ گناهی را کوچک نشمار چه بسا همین گناهی را که انجام می دهی گناهی باشد که آمرزیده نشود.

وقتی می خواهیم گناهی را انجام دهیم مواظب باشیم ممکن است خداوند بگوید دیگر مشمول هدایت من نمی شوی و مسیر زندگیت عوض شود.

خداوند اجابت خودش را در دعا مخفی کرده است، هیچ دعایی را کوچک نشمار، خداوند ولی و دوست خودش را در میان بندگان خودش پنهان کرده است و با ظاهر و قیافه نمی شود آن ها را شناخت.

اگر کسی می خواهد مغضوب الهی واقع نشود نباید گناهان کوچک را هم انجام دهد چرا که باعث می شود انسان توفیقش را از دست بدهد. بنابراین گناهان کوچک راه انجام گناهان بزرگ است.

در قرآن می بینیم که کلمه غضب برای بعضی به کار رفته است. مثل قوم عاد. کسانی که مورد غضب خداوند قرار می گیرند گناهانشان طوری است که سنگین تر از افراد دیگر است.

در ادامه به بیان قرآن پیرامون اسبابی که موجب خشم خداوند می شود می پردازیم:

1- كسانى كه درباره (توحید و ربوبیت) خدا محاجّه و ستیزه مى‏ كنند. (شورى- 16)
2- كسانی كه به نشانه های خدا كفر می ورزیدند .(بقره- 61)
3- كسی كه مومنى را به عمد بكشد. (نساء- 93)
4- كسانی كه در بهره برداری از نعمت های الهی كفران نعمت نموده و آنرا در راه معصیت الهی صرف نمایند. ‏ (طه- 81) ( ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏16، ص: 55)

امام باقر علیه السلام در توضیح كلام خود فرمودند: هر كه پندارد خدا از حالى به حالى در می آید او را با صفت مخلوق وصف كرده اند؛ چیزى خدا را تحریك نمیكند تا او را تغییر دهد

5- كسانی كه در میدان نبرد به دشمن پشت می كنند .(انفال- 16)
6- كسانی كه بعد از ایمان به خداوند كافر شده و به كفر خود خرسندند .(نحل- 106)
7- كسانی كه به خداوند متعال سوء ظن دارند. (مجادله- 6)
8- كسانی كه پیامبران الهی را می كشتند. (بقره- 61)
9- یهودیان به دلیل كفر به آیات الهی. (بقره- 90) و (آل‏عمران - 112)
10- و مردان و زنان منافق. (مجادله- 6)
11- و مردان و زنان مشرك. (مجادله- 6)

 

یشترین خشم خدا از چه كاری است؟

همان طور که گفتیم خشم خداوند به دلیل گناهی است كه انسان انجام می دهد.

و در روایتی امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: "حواریون به عیسی بن مریم (علیه السلام) عرض كردند. ای آموزگار خوبی ها، ما را آگاه ساز كه چه چیز سخت تر است؟ فرمود: سخت ترین چیز خشم خدای عزوجل است. گفتند: در چه چیز از خشم خدا می توان پرهیز كرد؟ فرمود: به خشمگین نشدن.

گفتند: آغاز خشم چیست؟ فرمود: تكبر و خود بزرگ بینی و تحقیر كردن مردم".[سفینه البحار،‌ ج 2، ص 318]

بنابراین، با ترك معصیت و نافرمانی خدا می توان از خشم الهی به دور بود.


منابع:
بیانات آیت الله ری شهری

گناه ‏شناسى، محسن قرائتى


- نظرات (0)

چند استدلال برای تشویق افراد به ازدواج

کوچکترین تردیدی در جایگاه عالی ازدواج در نگاه اسلام از منظر اخلاقی و اجتماعی نیست،‌ تا جایی که رسول اعظم (صلی الله علیه و آله ) می ‌فرمایند: هیچ بنایى در اسلام محبوب‏‌ تر از ازدواج، نزد خداوند بنا نشده است.
 
به مناسبت اول ذی ‌الحجه سالروز پیوند آسمانی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) دیدگاه قرآن کریم درباره ازدواج را به اختصار بررسی می ‌کنیم.

فرآوری: زهرا اجلال - بخش قرآن تبیان
ازدواج

بعضی «باید» ها، صرفاً یک حکمِ بی ‌چون و چرای تخطی‌ ناپذیر آمرانه‌ اند؛ اما هستند «باید» های دیگری هم که یک ضرورت را به یاد می ‌آورند. تو باید غذا بخوری! تو باید نفس بکشی! تو باید وقتی به یک میهمانی سرشناس دعوت شده ‌ای، کفشهای یک‌ سال‌ واکس‌ نزده‌ ات را بالاخره واکس بزنی!

این سه «باید»، هیچ کدام، آمرانه نیستند؛ دقیقاً به یک ضرورت اشاره می ‌کنند؛ و تو کاملاً اختیار داری علی‌ رغم «باید»ی که نویسنده نوشته یا گوینده گفته، غذا نخوری و نفس نکشی و کماکان به صرافتِ واکس زدنِ آن کفش پوسته‌ پوسته ‌شده‌ ی یک‌ سال ‌واکس ‌نخورده‌ ات نیفتی!
اما… واقعاً بعدش چه می ‌شود؟ کی ضرر می‌ کند؟ گوینده یا نویسنده‌ ای که «باید» را گفته و نوشته، یا تو؟!
تو باید ازدواج کنی. این «باید»، یک باید‌ آمرانه به آن خشک و سختی نیست ... کاملاً اختیار داری علی‌ رغم «باید» ی که گفته شده انجامش ندهی... اما باید دید نهایت آن چه می شود؟

آیا واقعا به صلاح خواهد بود؟ از عواقب آن خبر داریم؟ اصلاً از مزایای انجام چه اطلاعاتی داریم؟

به نظر بهترین و مطمئن ترین منبعی که می توان در این باب از آن اطلاع پیدا کرد منابع دینی (قرآن و روایات) است.

در ادامه به نکاتی در این زمینه می پردازیم:

1- متأهل دوست خدا می شود.

خدا آدم متأهلی را که خوابیده، بیشتر دوست دارد تا مجردِ شب ‌زنده‌ داری که همین حالا روزه هم هست! 

خدا آدم متأهلی را که خوابیده، بیشتر دوست دارد تا مجردِ شب ‌زنده‌ داری که همین حالا روزه هم هست!
چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: خواب افراد متأهّل از روزه ‏ى بیداران غیر متأهّل بهتر است. (میزان الحكمه)

اینها همه به علتِ پرتگاه‌ های عمیقی است که مجردها خودشان نمی ‌دانند و دارند هر روز و هر ساعت و هر آن، بر لبه ‌اش راه می‌ روند. خدا متأهل ‌ها را بیشتر دوست دارد؛ چون تاب دیدنِ مجردها را که در پرتگاه‌ ها می ‌افتند، ندارد.

2- با ازدواج خوب، حداقل نیمی از دین شارژ می شود

کسی که ازدواج می ‌کند، نصفِ دینش را کامل می ‌کند.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند: کسى که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است. ﴿مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۵۴٫﴾

می ماند نصفه‌ ی دیگر دین و نیمه ‌ی دوم عبادت و اطاعتی که باید بکند. برای نصفه و نیمه ‌ی دیگر باید تقوا پیشه کند! (بحار الانوار،ج103،ص221)

ویل دورانت می گوید: « ما نمی دانیم که چه مقدار از مفاسد اجتماعی معلول تأخیر ازدواج است ولی ظاهراً بیشتر این مفاسد از تأخیر امر با برکت ازدواج ناشی می شود و حتی فساد پس از ازدواج نیز بیشتر محصول عادات پیش از ازدواج است. » [لذات فلسفه ، ص 91]

3- با ازدواج داد و فریاد و «وای! وایِ!» شیطان را در می آید!!

از کجا می گویم؟

پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله  به افرادی که در دوره جوانی و نشاط خود ازدواج کنند این مژده و بشارت را می دهد که این کار صدای ناله و فریاد شیطان را بلند می کند: (هیچ جوانی نیست که در دوره جوانی خود ازدواج کند،مگر آنکه شیطان او فریاد برآورد که وای بر او وای بر او دو سوم دینش را از گزند من حفظ کرد ) بنابراین ، انسان باید برای حفظ یک سوم دیگر تقوای خدا در پیش گیرد) (بحار الانوار،ج103،ص221)

4- با ازدواج درست؛ مهربانی می بینی و آرامش میابی

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِى ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛(روم/21) و از نشانه‌ هاى او این است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه ‌هایى است براى گروهى که تفکر مى‌ کنند».

فرصت ازدواج و آرام گرفتن در یک مجموعه خانواده یکی از فرصت های مهم زندگی است. برای زن مرد – هر دو – این یک وسیله آرامش و آسایش روحی و وسیله ی دلگرم شدن به تداوم فعالیت زندگی است ... وسیله ی تسلی ... وسیله ی پیدا کردن یک غمخوار نزدیک که برای انسان در طول زندگی لازم است ... قطع نظر از نیازهای طبیعی انسان که نیازهای غریزی و جنسی می باشد، مسأله تولید نسل و داشتن فرزند هم خود از دلخوشی های بزرگ زندگی است .

از هر دو طرف که انسان نگاه می کند ازدواج یک امر مبارک و یک پدیده بسیار مفید است البته مهمترین فایده ی ازدواج همان تشکیل خانواده  و آرامش است و بقیه مسائل فرعی و درجه دو و یا پشتوانه ی این مسأله است مثل تولید نسل یا ارضای غرایز بشری، اینها همه درجه دو است درجه اول همان تشکیل خانواده و آرامش است. (بیانات آیة الله خامنه ای دام ظله، خطبه عقد 9/12/1380)

ازدواج

5- ازدواج؛ تأمین نیازهای جسمی و غریزی

خواست ‌های منطقی جسمت را باید جواب بدهی! به همین واضحی! منطقی هم باید جواب بدهی؛ نه اینکه جوری جواب بدهی که دست و پا و اندامت را بغلطانی توی فساد و کثیفی، و نه تنها نیازش را جواب نگویی که پریشانش هم بکنی!
در حدیث آمده است: میان لذت‌ هاى مادى و جسمانى در دنیا و آخرت،‏‎ ‎هیچ كدام به پایه لذت زناشویى نمی‌ رسد؛ سپس امام به آیه 14 آل ‏عمران استشهاد می ‌كند‎ ‎كه در میان شهوات گوناگون، علاقه به زن را ‏مقدم داشته است: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ ...» در آیه 187 بقره می ‌فرماید: خداوند‎ ‎می‌ دانست كه ‏شما به خود خیانت می‌ كردید و آمیزش با همسر را كه ممنوع شده بود، ‏انجام‎ ‎می ‌دادید؛ بدین سبب، ممنوعیت برداشته شد: «... عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَیْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ ...».

6- به دست آوردن سنگر محکمی به نام ازدواج:

در قرآن از كسى كه ازدواج كرده، به «مُحصن و محصنه» ‏تعبیر شده: «فاذا احصن...» (نساء، 25)، به جهت این است كه زن و مرد، با ازدواج در ‏حِصن سنگر‎ ‎مستحكمى قرار می‌ گیرند و خود را حفظ می‌ كنند تا ‏وسوسه‌ هاى شهوانى در آنان اثر‏‎ ‎نگذارد؛ بلكه ازدواج، زمینه گناهان دیگر ‏را نیز از بین می‌ برد؛ زیرا پذیرفتن‎ ‎مسئولیت تامین و تربیت اولاد، انسان را ‏به استفاده بهینه از عمر وا می ‌دارد و برای‎ ‎گناه و معاشرت‌ هاى گمراه ‏كننده جایی باقى نمی ‌ماند. (البته این خیلی مهمه که خودتم بخوای دیگه دنبال گناه نروی) 

6- توسعه رزق‎:‎

نگرانی از تنگ دستی، یكى از بهانه‌ هایى است كه برای‎ ‎گریز از ازدواج، ‏مطرح می ‌شود. قرآن، این گونه به انسان امیدوارى می ‌دهد: از فقر و‎ ‎تنگ ‏دستى جوانان و مجردان نگران نباشید و در ازدواج آنها بكوشید چرا كه اگر ‏فقیر‎ ‎باشند، خداوند از فضل خویش، آنان را بى نیاز می ‌سازد: «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...» (نور، 32)

ویل دورانت می گوید: « ما نمی دانیم که چه مقدار از مفاسد اجتماعی معلول تأخیر ازدواج است ولی ظاهراً بیشتر این مفاسد از تأخیر امر با برکت ازدواج ناشی می شود و حتی فساد پس از ازدواج نیز بیشتر محصول عادات پیش از ازدواج است. » [لذات فلسفه ، ص 91]

برخى گفته‌ اند:‏‎ ‎مفاد این آیه، وعده خداوند به غنا و بى نیازى ‏است براى كسانى كه تشكیل خانواده‏‎ ‎دهند.

در حدیثی، امام صادق (علیه السلام) ترك ازدواج‎ ‎به سبب ترس از گرسنگى را سوء ‏ظن به پروردگار دانسته است؛ زیرا پس از وعده قرآن به‎ ‎توسعه رزق، ‏نگرانى در این زمینه، جز بدگمانى به خدا نیست.

بسیارى از مردم خیال می ‌كنند، ازدواج و ‏فراوانى عائله،‏‎ ‎سبب فقر، تجرد، سبب پس انداز و ثروت می ‌شود. آیه در ‏صدد آن است كه این توهم را از‎ ‎دل ‌ها بزداید و غفلت از رزاق حقیقى را ‏بر دارد و به ما بفهماند كه گاه، بركت و‎ ‎فراوانی، در مال انسان (با وجود ‏عائله‌ مند بودن) ایجاد می‌ شود، و گاهى هم انسان (در‎ ‎عین كم عائله ‏بودن و مجرد زیستن) هر چه می‌ كوشد، در معیشت او پیشرفتى حاصل ‏نمی‌ شود. افزون بر آن كه پذیرفتن مسئولیت تامین زن و فرزند، در او ‏مسئولیت پدید می ‌آورد.

وقت‎ ‎را از بین نمی ‌برد و از عمر خویش استفاده ‏بهینه می ‌كند و با كسب معاش بر عزت و‎ ‎اعتبار خویش می‌ افزاید، ‏بنابراین، آیه «... إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...» بیان می ‌دارد‎ ‎كه گاهى با ازدواج، ‏فقر از زندگى رخت بر می ‌بندد، نه آن كه همیشه با ازدواج، فقر‎ ‎برطرف ‏می ‌شود وگرنه این آیه با آیه «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً» (نور،33) تنافض ‏می ‌یافت‎.‎‏

فخر رازى معتقد است كه آیه «إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ» در ‏مقام وعده الهى نیست؛‏‎ ‎بلكه مفاد آیه آن است كه نباید ترس از فقر، مانع ‏ازدواج شود؛ زیرا مال فناپذیر است‎ ‎و آن چه ارزش و بقا دارد، فضل خدا ‏است كه باید در پى آن بود كه از انباشتن ثروت‏‎ ‎بهتر است. « قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ»(یونس، 58)

 همان طور که دیدیم قرآن و به تعبیری اسلام، برنامه منسجمی برای این دوره از زندگی بشر دارد؛ همان گونه که در سایر مسائل نگاه جامع وجود دارد. مسئله ‌ای  که از یک سو، توالد و تناسل بشر در آن قرار دارد و از سویی نیاز غریزی انسان را تأمین می ‌کند و از سویی نیز اولین و مهمترین کانون اجتماع را تشکیل می‌ دهد و اولین حلقه تربیتی نیز هست.


- نظرات (0)

11 حق برای زنان در قرآن !

آیا زن الگوی مردها است یا الگوی زن‌ ها؟ قرآن کریم می ‌فرماید: الگوی هر دو .  و یک مثل و نمونه بیان می کند «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ» (تحریم 11) خدا برای تمام زنان و مردان تاریخ نمونه بیان کرده است. این نمونه «زن فرعون» است.


قرآن زن را همان گونه می‌ بیند که در طبیعت هست. از این رو هماهنگی کامل میان فرمان های قرآن و فرمان های طبیعت برقرار است. در واقع زن و مرد دو ستاره‌ اند در دو مدار مختلف و هر کدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت نمایند " نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند" (سوره یس آیه 40)

پس شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری این است که دو جنس، هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه بدهند.

آزادی و برابری آنگاه سود می ‌بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در هر جامعه ‌ای ناراحتی آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است.

عدم توجه به وضع طبیعی و فطری زن، موجب پایمال شدن حقوق او می ‌گردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یکی و من یکی، کارها، مسئولیت ها، بهره‌ ها، پاداش ها، کیفرها، همه باید متشابه و هم شکل باشد، در این صورت زن در کارهای سخت و سنگین باید با مرد شریک شود و به فراخور نیروی کارش مزد بگیرد، توقع احترام و حمایت از مرد نداشته باشد، تمام هزینه ‌های زندگی خودش را بر عهده بگیرد و در هزینه فرزندان با مرد شرکت داشته باشد و ... که در این وقت است که زن در وضع سختی قرار خواهد گرفت، زیرا نیروی کار تولید زن بالطبع کمتر از مرد است و استهلاک ثروتش بیشتر.

پس با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد.  

ما در این مقاله سعی داریم به برخی از حقوق زن با توجه به آیات قرآن اشاره کنیم:

 

حق اول: زندگی

قرآن در سوره الشمس می‌ فرماید: «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» وقتی نور خورشید گرفته شد، «وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ» وقتی نور ستاره‌ ها تمام شد، صحنه قیامت را می ‌گوید «وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ» وقتی کوه ها از دل زمین کنده و براه افتاد، «وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» وقتی سرمایه ‌ها را رها کردند و تعطیل شد، شترهای سرخ پوستی که سرمایه آن زمان بوده «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» وقتی دریاها به جوش آمد. «وَإِذَا الْمَوْوُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ» (تکویر 9- 1)

سۆال می‌ شود که به کدام گناه دختران را زنده به گور کردید؟ یعنی حتی دختر کافر را هم کسی حق ندارد زنده بگور کند.

با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد

حق دوم: آموزش

از نظر اسلام زن ها حق دارند آموزش ببینند «طلب العلم فریضة على كلّ مسلم و مسلمة».

 

حق سوم: آبرو

آبروی زن و مرد مهم است. اما خدا برای زن ها حساب جداگانه باز کرده، می ‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُوْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (نور 23)

آنهایی که به زنان پاکدامن تهمت می‌ زنند و می‌گویند: او دوست دارد، او رفیق دارد، او با فلان مرد آشناست، آنهایی که به زنان آبرومند تهمت می‌ زنند، در دنیا و آخرت از رحمت حق به دور هستند.

 

حق چهارم: نظارت

گاهی وقت ها می‌ گویند: زن که حرف نمی زند! قرآن می ‌فرماید: «وَالْمُوْمِنُونَ وَالْمُوْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» (توبه 71)

تمام مردان و زنان با ایمان، همه بر هم ولایت دارند. یعنی یک دختر 9 ساله که به تکلیف می ‌رسد بر مردها ولایت دارد و می ‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند.

 

حق پنجم: تجلیل در تاریخ

قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» (مریم 41)

گاهی می ‌فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مَرْیَمَ» (مریم 16)

پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است.

زن

حق ششم: الگو بودن

آیا زن الگوی مردها است یا الگوی زن‌ ها؟ قرآن کریم می ‌فرماید: الگوی هر دو تا است.

و یک مثل و یک نمونه بیان می کند «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ» (تحریم 11) خدا برای تمام زنان و مردان تاریخ نمونه بیان کرده است. این نمونه «زن فرعون» است.

 

حق هفتم: شخصیت

آیا می ‌شود زن را مسخره کرد؟ قرآن می ‌فرماید: «لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ ...» قومی قومی دیگر را مسخره نکند. شاید آن کسی که تو او را مسخره می‌ کنی از تو بهتر باشد. بعد می ‌فرماید: «وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء» (حجرات 11) زنی هم حق ندارد زنی را مسخره کند. شخصیت هر کسی محترم است.

 

حق هشتم: مسکن

قرآن می ‌فرماید: «أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ» (طلاق 6)

به خانم‌ ها مسکن بدهید همانطور که خودتان مسکن دارید. این طور نباشد که اتاق خوب را خودت برداری و اتاق غیر مطلوب را به او بدهی! صندلی نرم را خودت برداری و صندلی خراب را به او بدهی! آقا روی فرش بنشیند و خانم روی موکت! جایگاهشان باید مثل هم باشد.

 

حق نهم: آزادی

قرآن می ‌فرماید: اگر نمی ‌توانید با زن ها سازش کنید طلاقشان بدهید.

«الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ» (بقره 229)

یعنی طلاق (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) دو مرتبه است (و در هر مرتبه) باید به طور شایسته همسر خود را نگهداری کند (و آشتی نماید) یا با نیکی او را رها سازد.

قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» گاهی می ‌فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ مَرْیَمَ» پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است

حق مرد نسبت به زن تنها در مورد استمتاع است و وظایفی همچون غذا درست کردن، لباس شستن، نظافت خانه را تأمین کردن و ... که عرفاً متداول شده است از وظایف اخلاقی زنان است نه حقوق مردان و لذا وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کارها را برای حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام تقسیم کردند، فرمودند: کارهای داخل خانه مثل نان پختن، گندم یا جو آسیاب کردن، نظافت محیط خانه و بچه داری با شماست و تهیه هیزم، آب آوردن و لوازم و مایحتاج منزل را تهیه کردن و ... بر عهده امیرالمۆمنین علیه السلام است. سپس حضرت فاطمه علیها السلام این جمله را فرمودند که باید سرمشق همه زنان مۆمن باشد: «لا یعلم انّ اللَّه ما داخلنى من السّرور فى هذا الامر» کسی جز خدا نمی ‌داند که چقدر از این برنامه خوشحال شدم. (بحارالانوار 10/ 24- 25)

 

حق دهم: نفقه

عن ابی ‌عبداللَّه علیه السلام قال: «خمسة لا یعطون من الزّكوة شیئاً: الاب و الامّ و الوالد و المملوك و المرآة و ذلك انّهم عیاله لآزمون له». (وسایل الشیعه 15/ 227 باب الکتاب النکاح)

قرآن کریم می ‌فرماید: «لِیُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ ...» (طلاق 7)

هر مردی باید نفقه همسرش را به اندازه توانایی خود بدهد.

 

حق یازدهم: مهر

قرآن کریم می ‌فرماید: مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک عطیه (الهی) به آنان بپردازید ولی اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند حلال و گوارا مصرف کنید «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَیْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِیئًا مَّرِیئًا». (نساء 4)


- نظرات (0)

"الکی خوش ها " بخوانند !!


خنده و گریه

آیا درست است وقتی ما الکی خوشیم صدای موزیک ماشینمان را به گوش همه شهر برسانیم، صدای قهقه هایمان اطرافیان را آزار بدهد؟!

قرآن به این ها می گوید مراقب باشید که خداوند شما را دوست ندارد، شادی هم باید چهار چوب و قاعده ای برای خودش داشته باشد. این شادی ها را خداوند دوست ندارد.

در قرآن داریم که " لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ "؛ سرمست نباش زیرا خدا، سرمستان را دوست ندارد." (قصص،76)

خب این چه شادی ای است که خداوند دوستش ندارد.

این فرحین کسانی هستند که بدمستی می کنند، یعنی در شادی خود به آن توازن بی اعتنا هستند، جایی شادی می کنند که جای شادی نیست.

آن قدر شادی می کنند که از آن نقطه اعتدال خارج شوند، یک شوخی را آنقدر ادامه می دهند که کسی یا گروهی یا قومی را برنجانند اما به رنجیدن آن فرد یا گروه یا قوم توجه نمی کنند."

قرآن صراحتاً می فرماید: "وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى: و اوست که می خنداند و می گریاند." (نجم،43)

خدایی که هم زندگی را آفریده است و هم مرگ را، هم خنده را خلق می کند و هم گریه را. هم درد را، هم درمان را، هم بیماری و هم شفا، هم فقر و هم غنا را.

ما وقتی به مجموعه این پدیده ها در قرآن، ادعیه و ادبیات دینی مان نگاه می کنیم، می بینیم همه این پدیده ها منتسب به پروردگار است، در این میان شادی و غم دو عنصر حیاتی و اساسی هستند که در نرم افزار هستی و در هندسه عالم لحاظ شده است. پس این ها با هم جفت آفریده شده اند و این طور نیست که بعضی ها گمان می کنند هستی فقط شادی است لذا باید بخندیم و وجود عنصر مهمی به نام غم را انکار کنیم.

اگر می خواهید آن آرامش درونی را که پایه شادی حقیقی است تجربه کنید باید ریشه هایتان محکم باشد وگرنه مثل تخته پاره ای، بازیچه موج های موافق و مخالف خواهید بود. من وقتی حس کنم که پشت همه حوادث عالم حکمتی نهفته است راحت تر آن واقعه ها را می پذیرم و آن آرامش درونی بیشتر تأمین می شود

البته در این میان ژست های روشنفکرمأبانه هم هست که در چرخه حرف ها و موضع ها تکرار می شود.

این که مثلاً "ما برای شادی و شادمانی آفریده شده ایم"، ظاهر فریبنده ای دارد، اما لازمه این نوع نگاه به زندگی، نوعی اباحه گری و بی مسئولیتی و صوفی گری و خروج از حد اعتدال و تعادلی است که در قرآن آمده است.

 

این "فرحین" چه کسانی هستند؟

همان طور که قبلاً اشاره کردیم، این فرحین کسانی هستند که بد مستی می کنند، یعنی در شادی خود به آن توازن بی اعتنا هستند.

از همین روست که خداوند در ادامه همین آیه می فرماید: "وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ: در آنچه خدایت ارزانى داشته، سراى آخرت را بجوى و بهره خویش را از دنیا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نیكى كرده نیكى كن و در زمین از پى فساد مرو كه خدا فساد كنندگان را دوست ندارد."(قصص، 77)

این عبارت ها خطاب قوم قارون به اوست که می گفتند: بد مستی نکن! خدا آدم های بد مست را دوست ندارد و به آنچه خداوند به تو داده، سرای آخرت را بجوی و بهره ات را از دنیا فراموش نکن اما همان طور که خداوند به تو احسان کرده، تو هم از محسنین و احسان کنندگان باش.

این فرحین کسانی هستند که بدمستی می کنند، یعنی در شادی خود به آن توازن بی اعتنا هستند، جایی شادی می کنند که جای شادی نیست. آن قدر شادی می کنند که از آن نقطه اعتدال خارج شوند، یک شوخی را آن قدر ادامه می دهند که کسی یا گروهی یا قومی را برنجانند اما به رنجیدن آن فرد یا گروه یا قوم توجه نمی کنند"

پس شادی خوب و تأیید شده کدام است؟

پرسش مهمی است. کسی که می خواهد متعادل زندگی کند، خواه ناخواه باید به این پرسش جواب دهد که: جنس شادی حقیقی چیست و چگونه می توان به این شادی دست یافت؟

در قرآن تعبیر زیبایی داریم: "لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: تا بر آنچه از دستتان مى‏رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان مى‏آید شادمانى نكنید و خدا هیچ متكبر خود ستاینده‏اى را دوست ندارد."(حدید، 23)

پیام وحی به آدمیان این است که در برابر موج هایی که از طرف دنیا به شما می رسد، حالا این موج ها چه موافق میل و ذائقه و تمایلات شما باشد چه برخلاف آن، نه خیلی ذوق زده شوید - به تعبیر عامه جوری نشود که از شادی در پوستتان نگنجید و اختیار از کف بدهید - و نه این که چنان غمگین و افسرده که نتوانید آن واقعه و مصیبت را تاب بیاورید و قالب تهی کنید.

 

دقت کنید که پیام قرآن چیست؟ 

اگر می خواهید آن آرامش درونی را که پایه شادی حقیقی است تجربه کنید، باید ریشه هایتان محکم باشد وگرنه مثل تخته پاره ای، بازیچه موج های موافق و مخالف خواهید بود.

من وقتی حس کنم که پشت همه حوادث عالم حکمتی نهفته است، راحت تر آن واقعه ها را می پذیرم و آن آرامش درونی، بیشتر تأمین می شود.

قرآن می فرماید: این ها همه در کتاب الهی نوشته شده است، یعنی هر آنچه از ریز و درشت حوادث در گذشته و حال و آینده در عالم روی می دهد، پیش بینی شده و علم الهی نسبت به آن حوادث و رویدادها اشراف دارد، یعنی این ها جزو مقدرات و تقدیر الهی است.


- نظرات (0)